در دسترس نبودن لینک
در حال حاضر این لینک در دسترس نیست
بزودی این فایلها بارگذاری و لینکها در دسترس قرار خواهد گرفت
در حال حاضر از لینک مستقیم برای دریافت اثر استفاده کنید
دریچهای به اندیشههای نیما شهسواری
در پادکست “به نام جان“، سفری عمیق به دنیای اندیشه و آزادی آغاز میشود. در هر قسمت از این سفر، به بررسی موضوعاتی همچون آزادی، برابری، نقد قدرت و خدا، مشکلات اجتماعی و … میپردازم.
اینجا جایی است که صدای ما تلاش میکند تا به عمق مسائل پی ببرد و از طریق گفتگوهای مختلف، نگاهی تازه و الهامبخش به دنیای پیرامون ایجاد کند.
آیا به دنبال تجربهای از گفتگوها و تفکراتی غنی از دیدگاههای متنوع هستید؟
آیا علاقهمند به درک بهتر موضوعات مهم امروزی از زوایای جدید هستید؟
پس گوش دادن به پادکست “به نام جان”، دعوت به یک سفر نوین در دنیای اندیشه و آزادی است.
به نام جان قصد دارد تا مباحث مهم جهان را به زبانی ساده، صریح و روشن با شما در میان بگذارد
نیما شهسواری سازندهی پادکست به نام جان است
او شاعر و نویسندهی ایرانی است وی متولد سال ۱۳۶۸ در مشهد است نوشتههای او مشتمل بر ۴۱ جلد کتاب در قالب، آثار تحقیقی، رمان، داستان، مقاله و شعر است اغلب مضامین آثار او پیرامون باور به جان، آزادی،برابری نقد قدرت و خدا و … است
وی از ۱۵ سالگی شروع به نگاشتن و در ۳۲ سالگی تمامی آثار خود را در فضای مجازی منتشر کرده است
دسترسی به آثار او در وبسایت جهان آرمانی به صورت رایگان در اختیار شما است
در دنیای پیچیده و پر ظلمت امروز، “به نام جان” تنها یک پادکست نیست،
به نام جان دریچهای است برای فریاد زدن
برای ساختن جهانی تازه بدور از ظلمهای بیکران
به نام جان سفری است به دنیای افکار و اندیشههای تازه .
اینجا جایی است که سخنان تازهای خواهید شنید و آنچه تابو برایتان ساختهاند را در هم شکسته به نظاره خواهید نشست.
آزادی: بازآفرینی تعریف دوبارهای از آزادی، ما آزادی را با قانونی نهفته به دل آن دوباره میخوانیم تا مردمان خویشتن برگزینند آنچه آزادی خواندهاند
برابری: آنچه در بوق و کرنا لگدمال کردند و گاه به آزادی فروختند و گاه مالکان به چنگ بردند دوباره در به نام جان معنا خواهد شد، برابری که همهی جانداران را در خود خواهد خواند
نقد : دریچههای نقد در دنیای ما بیکران است، ما همه را به نقد خواهیم کشید و هیچ تن مقدس در این دنیای آزاد نخواهد بود، از فرهنگها تا خدا، از ادیان تا باورها، همه چیز در این دالان به بوته نقد سپرده خواهد شد
اگر به دنبال شنیدن ندایی تازه برای تغییر هستید، به نام جان را بشنوید
تمامی آثار نیما شهسواری در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما است،
نکته مهم آنکه همواره این آثار به صورت رایگان خواهد بود که برای بیدار کردن مردمان نگاشته شده است، از این رو شما همواره میتوانید تمامی آثار نیما شهسواری اعم از کتاب، اشعار، پادکست و … را به صورت رایگان از وبسایت جهان آرمانی بدست آورید،
فرای وبسایت جهان آرمانی، این پادکست در بیشتر پلتفرمهای پادکستگیر در اختیار شما است از جمله این برنامهها
فرای برنامههای پادکستگیر شما میتوانید این آثار را از طرق زیر نیز بدست آورید
برای دسترسی به پادکست به نام جان تنها کافی در برنامهی پادکستگیر خود نام نیما شهسواری، به نام جان و یا جهان آرمانی را جستجو کنید
راه تغییر و دگرگونی این دنیا راه سختی است،
در دنیای پر زرق و برق امروز ما را کسی نخواهد شنید که صدای دلربایان خوش نوا است، گاه فریاد گوشخراش زورمندان همه را مبهوت خواهد کرد، پس تنها راه برای این تغییر بزرگ با کمک شما امکان پذیر خواهد بود
اگر خواستید در تغییر زشتیهای این دنیا همراه ما باشید با اطلاعزسانی به دیگران بزرگترین کمک را به ما خواهید کرد و این راه تغییر را آغازگر خواهید بود
ما در کنار هم توان تغییر همه چیز در این دنیا را خواهیم داشت بیایید با هم و درکنار هم برای تغییر دنیا تلاش کنیم
با تشکر
نیما شهسواری
![]()
کتاب صوتی مرداب در بخش ششم خود، دوربین را به درون دیوارهای بتنی و سیمخاردارها میبرد؛ جایی که «بهرام» به عنوان نمادی از انسانِ محبوس، میان اسارت فیزیکی و آزادی ذهنی دست و پا میزند. این بخش، یک مانیفست روانی درباره کسانی است که قدرتِ پرسشگریشان به سمت اشیاء بیجان میل کرده تا از جنونِ تنهایی بگریزند.
نیما شهسواری در این روایت، با نگاهی موشکافانه به جزئیات زندان، از دمپاییهای پاره تا تفنگهای سرپُر، فضایی را ترسیم میکند که در آن «زمان» دشمنِ جان است. بهرام با جانبخشی به اشیاء، تلاش میکند هویتِ از دست رفتهاش را در میان سنگهای سیمانی بازجوید و از فروپاشی کامل جلوگیری کند.
آرشیو کامل صوت و روایت دسترسی به محتوای صوتی در این وبسایت، مسیری برای بازخوانی مفاهیمی است که در قالب کلمات مکتوب پدید آمدهاند. تمامی آثار صوتی شامل طیف گستردهای از فایلهاست که از سن ۱۵ سالگی تا به امروز، با تمرکز بر مفاهیم جانگرایی و نقد ساختارهای قدرت تدوین شدهاند. کاربر در این بخش میتواند بدون واسطه، به تمامی محتواهایی که بر پایه برابری و آزادی نگاشته شدهاند، دسترسی پیدا کند.
کتابهای صوتی و متون تحلیلی برای کسانی که به دنبال بررسی عمیقتر موضوعات در قالب پروژههای بلندمدت هستند، بخش کتابهای صوتی طراحی شده است. این آثار شامل رمانها، تحقیقات و متونی است که به کالبدشکافی نابرابریها و تبیین باور به جان میپردازند. تمامی این کتب به منظور بیداری انسان و زیست در جان و گسترش آگاهی رایگان، به صورت فایلهای صوتی با کیفیت در دسترس قرار گرفتهاند و همواره این دسترسی رایگان خواهد بود.
داستانهای کوتاه صوتی بستری برای انتقال مفاهیم در میانهی پرهیاوی زندگی است. این قطعات صوتی، داستانهایی را روایت میکنند که در آنها آزادی و اصالت جان، محور اصلی هستند. هدف در این لایه، ارائه نگاهی صریح و روشن به مسائل جهان از طریق ادبیات داستانی است تا جرقهای برای پرسشگری در ذهن شنونده ایجاد شود.
پخشکننده آنلاین و اپلیکیشنها علاوه بر دریافت مستقیم از سایت، ابزارهای مختلفی برای تسهیل شنیدن این آثار در نظر گرفته شده است. شما میتوانید با استفاده از پخشکننده آنلاین در همین وبسایت یا از طریق پلتفرمهای بینالمللی، محتوا را دنبال کنید:
پلتفرمهای صوتی:
دریافت فایل و ویدیو:
جستجوی نام «نیما شهسواری» جهان آرمانی و یا به نام جان در هر یک از این برنامهها، دسترسی سریع به کل آرشیو را ممکن میسازد.
انتشار و ترویج رایگان اندیشه از آنجا که تمامی این آثار در ۳۲ سالگی نویسنده برای دسترسی عمومی به صورت رایگان منتشر شدهاند، تداوم این مسیر به همت شنوندگان بستگی دارد. اشتراکگذاری لینکهای جهان آرمانی و معرفی این منبع به دیگر جانهای بیدار، تنها راه حمایت از جریانی است که برابری و آزادی را فرای هرگونه ساختار قدرت میطلبد. این محتوا متعلق به همگان است و تکثیر آن، گامی در جهت بیداریِ جمعی محسوب میشود.
نسخهی مکتوب و متنِ اصلیِ این بخش از کتاب صوتی "مرداب" جهت مطالعه و ارجاع مستقیم.
خیلی نزدیک به همان کارگاه در همان بیابان بیآب و علف خارج از شهر، ساختمان بزرگی وجود داشت. ساختمان که نه درست مثل همان سوله اما بزرگتر با دیوارهایی بلندتر، روی دیوارهای بتنی و مستحکم آن سیم خاردارهایی وجود داشت و گوش تا گوش آن از دوربینهایی برای نظارت به داخل و خارج شدن عمارت تعبیه شده بود.
در هر گوشه از این دیوارهای بلند اتاقکهایی قرار داشت که شخصی در آن محبوس با تفنگی سر پر و آماده شلیک کشیک میداد.
در میان حیاط این عمارت غولآسا که هیبتش آدمی را به فکر فرو میبرد تعداد زیادی انسان با لباسهایی یک شکل قرار داشتند، برخی گوشهای از این عمارت نشسته با هم صحبت میکردند و بعضی در حال بازی و ورزش بودند، اما در نگاه تکتکشان میشد فهمید که کلافه و نگران منزلگاه قلبشان هستند و نمیدانند در این دخمه بزرگ چه به روزشان آمده و خواهد آمد.
در میان تمام اعضای یکدست پوش یکی که صورت لاغر و اندام کوچکی داشت حواس آدمی را به خود معطوف میکرد، او هم در گوشهای از این عمارت بزرگ نشسته بود و چشمانش را به آسمان دوخته بود، اما نمیشد تفکیک داد که به آسمان مینگرد یا سیمهای خاردار و یا شاید از میان همان سیم خاردارها آسمان را مینگریست.
صورتی آشفته داشت، بر روی صورتش ریش در آمده و کمی بلند شده بود تا شاید از لاغری صورتش بکاهد و نقاط خالی مانده لاغر و تو رفته صورتش را پر کند اما این ریشها هم برایش چاره نبود چون میشد آن لاغری بیحد و حصر صورت را حتی در میان آن ریشهای انبوه دریافت.
موهای ژولیده و فری داشت که خیلی هم بلند نبود اما به واسطهی مجعد بودن ژولیدهتر و بلندتر از حد معمول دیده میشد، اندام صورتش لاغر و کشیده بودند به طوری که دماغش خیلی بلند به نظر میآمد، چشمان کشیدهای داشت به رنگ قهوهای تیره و ابروانی که خیلی پرپشت نبود و فقط یک خط بالای چشمها در پیشانی خودنمایی کمسو و کمرنگی میکرد.
نامش بهرام بود همه او را به این نام صدا میزدند، خیلی اهل معاشرت نبود اما مگر میشد در این چهاردیواری که هر روز از صبح تا شام چشم بر چشم همین جماعت میافتاد با کسی حرف نزد و همیشه تودار بماند؟
بهرام تمام سعیاش را میکرد تا با بقیه همکلام نشود ولی گهگاه که از بیحوصلگی مجبور به صحبت کردن میشد خیلی حرفهای با مفهوم و دندانگیری ادا نمیکرد و از این رو میان همراهانش شهره و زبانزد بود و همه میدانستند در همکلامی با بهرام سخن معقولی نصیبشان نخواهد شد.
اما بهرام در ذهنش خیلی پر حرف و پر جنب و جوش بود به همهچیز اطراف با وسواس خاصی نگاه میکرد حتی بیشتر اوقات برای اشیاء جان متصور میشد و با آنها ساعتها سخن میگفت و زمانهای پوچ و تکراری و طولانی محبوس در این دخمه را با جان بخشیدن به همین سنگ و سفالها میگذراند.
کسی از جرمش مطلع نبود، طبق عادت دیرینه این چهاردیواری همه بیگناه بودند و در پاسخ اینکه جرمت چیست بیشتر آنها همین را بیان میکردند که تقصیری نداشته و بیگناه به زندان افتادهاند و بهرام هم از این قاعده مستثنا نبود از این رو کسی نمیدانست او به چه جرمی میان میلهها اسیر شده است.
حرف و حدیث پشتش بسیار بود از شایعات کوچکی که او دزدی دست و پا چلفتی بوده و در همین کارهای احمقانه گیر افتاده تا اینکه او بزن و بهادر بوده است و به جرم همین درگیریها به زندان افتاده است، از این رو اعتقاد داشتند در پس این هیکل نحیف قدرتی صد چندان نهفته است و بازار شایعات پشت سر بهرام زیاد بود اما خودش هیچگاه از دلیل آمدنش به سیاهچال حرفی نزده و علاقهای برای توضیح دادن نداشت.
حالا که ساعت هواخوری و آزادی بهرام و دیگر همراهانش بود او به آرامی در گوشهای نشسته و به سیمخاردارها چشم دوخته بود و با آنها همکلام میشد.
آیا از اینهمه سال نشستن در روی دیوار خسته نشدهاند؟
آیا دلشان حال و هوای تازهای نمیخواهد؟
با شور زیادی در ذهنش با یکی از آنها در حال بحث بود و از او جویا شد که آیا دوست نداشتی به جای این محفل کسلکننده و تکراری به میان مرزها میرفتی و خط میان دو کشور را با وجود دردناکت مشخص میکردی و نمیگذاشتی تا احد و ناسی از میان آن بگریزد؟
آیا طالب هیجان بیشتر نبودی، دوست نداشتی در میان رزمگاه و جنگ از تو استفاده میکردند و آنجا شاهد اتفاقات مهم تاریخ و کشورگشاییها و شکستها و پیروزیها میشدی؟
کمی مکث میکرد و دوباره از سر میگرفت،
در طول این عمر درازی که کردهای آیا تا به حال مانع از فرار کسی از روی این دیوارها شدهای؟
آیا راه او را بستهای؟
آیا تا به حال کسی در چنگالت اسیر شده و در درد به خود پیچیده است؟
در میان همین پرسش و پاسخها بود که ناگهان فکرش به جایی دورتر سرکشید به آسمان چشم دوخت به پرندهای که آزادانه در هوا بال میزد و پرواز میکرد.
نگاهش او را دنبال میکرد که چشمش به اتاقکهای سنگین و پولادین افتاد و محافظانی با تفنگهای سر پر در حال مراقبت از آنها که در آن بودند.
پرندهای از میان این بنای پولادین پر زد و در هوا دور شد اما نگاه بهرام باز هم میان همان اتاقک پولادین بود و به رفتار و کارهای پسرک با تفنگ سر پر در داخل اتاقک نگاه میکرد، صدای ممتدی او را به خود آورد
حالا دیگر میدانست که زمان رفتن به داخل بندهاست، زمان هواخوری تمام شده و باید به درون سلولها بازگردند.
از جایش برخاست همانطور که راه میرفت تکه سنگ کوچکی را با خود همراه کرد و با دمپاییهایی که به پا کرده بود به آن لگد میزد و ذرهای به پاهایش که در میان دمپایی از همه جای آن موهایی روییده بود چشم دوخت
و بار دیگر به سنگ کوچکی که بر زمین افتاده ضربه زد، راه طی کرده از آن سنگ را دنبال کرد و در بین این ضربات با او همصحبت شد.
چند سال است در این دخمه ماندهای؟
ابتدا چه بودهای؟
از کجا به اینجا رسیدهای؟
و کمی بعد بر تکه سنگ روی زمین دقیقتر شد، با خودش فکر کرد شاید از سیمانهای میان دیوارها به زمین افتاده، در میان افکارش خود را نزدیک پلهها دید همان پلههایی که باید آنها را طی میکرد و به سالن اصلی عمارت میرسید.
وقتی به لبه پلکان اولی رسید خم شد و تکه سنگ را داخل جیبش گذاشت، همین حرکت او کافی بود تا نگهبان به او مظنون شود و نزدیکش بیاید
از او پرسید: چه چیزی از زمین پیدا کرده و داخل جیبش گذاشته
بهرام هم سریع تکه سنگ را از جیبش در آورد و به نگهبان نشان داد، نگهبان تکه سنگ را از کف دست بهرام برداشت و میان حیاط پرت کرد و بعد از احمق خطاب کردن بهرام او را به داخل عمارت هل داد، پلهها را یکی دو تا طی کرد و خود را میان سالن همیشگی دید.
دیوارهای بلندی داشت و فضایی خفه، دروازههای آهنینی که هر کدام به سمتی میرفتند و از کنار باز و بسته میشدند این میلههای آهنی روی ریلهایی قرار داشت و سربازانی در دو سمت آن مأمور نگهبانی از دروازهها و هم مأمور باز و بسته کردنشان برای ورود و خروج زندانیان بودند.
بهرام هم میان همان صف به میلهها نگاه میکرد چقدر زمخت و بزرگ بودند از خودش میپرسید،
آیا نمیشد به جای این میلههای آهنین دیوارهایی بنا میکردند تا این دو بخش را از هم جدا کند؟ اما به سرعت خودش پاسخ داد و گفت،
وجود این میلهها بهتر است حداقل باعث میشود تا بتواند از لا به لای خالی این اجسام آنسو را ببیند.
بهرام عاشق نگاه کردن به دوردستها بود دوست داشت وقتی به نقطهای چشم میدوزد آن نقطه انتهای مشخصی نداشته باشد و خودش برای این دالان تو در تو انتهایی متصور شود، عاشق خیال کردن بود تخیل را خیلی دوست داشت با آنکه در تمام مدتی که در زندان و بیرون از آن بود لب به گرد و مواد مخدر نبرده اما همه همپیالگیهایش احساس میکردند که او دائماً نعشِ همین اباطیل است.
حالا به دروازه اتاقک خودش نزدیک شده است، تختهایی روی هم و چند طبقه دور تا دور اتاقک را پوشانده بود و هرکس در میان یکی از این طبقات جای میگرفت این اتاقک که هیچ دریچه و پنجرهای نداشت تنها دروازهاش همان میلههای پولادین بودند که باز هم بهرام را به خود مشغول کردند و نگاه دنبالهداری به آنها انداخت وارد اتاق شد و به سمت تختش رفت.
بیشتر زندانیان دوست داشتند بر روی تخت طبقه سوم بخوابند، شاید احساس آزادی بیشتری به ایشان دست میداد و آن احساس خفگی حداقل برای زمان استراحت از روی گلویشان برداشته میشد و میتوانستند آزادانهتر به بالای سرشان که صحنی گچی بود نگاه کنند و حداقل از نگاه کردن به میلههای تخت بالایی و آن همه خفگی و میان دو تخت محبوس شدن خلاص شوند و بهرامی که شاید به واسطه سابقه بیشتر و سپری کردن روزهای کثیری در زندان این توانایی را داشت تا تخت فوقانی را تصاحب کند.
او شخصیت دعوایی و اهل جنگ و جدالی نداشت و به ندرت با کسی گلاویز میشد و در زندان نیز همین رویه را ادامه داده بود و تنها یکبار دم به تله این خشونتها سپرد و آن هم همان اوایل بود که سر زورگویی یکی از همبندیهایش با او گلاویز شد و دعوای نیمه تمامی به راه انداخت که فرجامش چند روز انفرادی و پس از آن هیچگاه در برابر زورگوییها چیزی نمیگفت و سریع میدان را خالی میکرد، چون تحمل انفرادی برایش سختتر بود و در آن اتاق بسته و تاریک دیگر نمیتوانست به اشیاء جان دهد و با آنها صحبت کند.
آن فضا او را در خود غرق میکرد و یاد زندگی گذشته و آینده نامعلومش میافتاد و همین کافی بود تا بهرام آرام دیوانه شود از جای برخیزد و سر بر دیوارهای بتنی انفرادی بکوبد تا شاید فکر از سرش بیرون بیاید و این ثمره چند روز در انفرادی ماندن و سرآخری که او را به تخت بهداری زندان رساند درست مثل همین الآن که بر تخت فوقانی اتاقک دراز کشیده و به سقف چشم دوخته بود و در ذهنش بالاتر از این سقف را تصور میکرد.
به نظرش بالاتر از اینجا چه بود، در ذهنش چند باری به این سقف و بالایش فکر کرد و با خود گفت: چقدر برف و باران بر رویش نشسته و در دل چه حسرتی به جان این سقف خورد و شاید به خاطرش رسید که بالای این سقف انسانهایی هستند همان نگهبانان و شاید رئیس زندان
در همین حال چهره رئیس زندان در برابرش نقش بست.
مردی بلندقد با موها و ریشهایی سپید که چشمان سبز رنگی داشت و هر بینندهای را برای بار اول مجذوب خود میکرد، رنگ عجیبی داشت حتی خود بهرام هم چشمان او را چند باری دیده بود که با رنگ لباسهایش تغییر میکرد.
در همین افکار بود که به یاد لباس رئیس زندان افتاد همان لباس مشکی دیپلماتی که چندین بار به تن کرده بود، چقدر با رنگ موها و ریشهایش هماهنگی داشت و در دل، لباس پوشیدن او را تشویق کرد و از آن لذت برد، چند باری این لباس را به تن رئیس زندان دیده بود و حالا خودش را به خاطر آورد که چگونه لباس میپوشید، چگونه موهایش را آرایش میداد و چگونه دست در دستان همسرش بیرون میرفت.
آرام میان خیابانها و کوچهها گام برمیداشت و به خانهها و آپارتمانهای بلند و پنجرههایی که با پردههای سپید محافظت میشدند نگاه میکرد و هر بار در دل آن پنجرهها زندگی تازهای شکل میداد و برایشان رفتارهای روزمرهای تصور میکرد.
در همین بین به یاد چشمان همسرش افتاد نگاهش را میان آن چشمان آرام و قهوهای رنگ دوخت،
حالا بهرام با عجله از روی تخت بلند شد، سرش را چند باری تکان داد حتی دوست نداشت ثانیهای به گذشته و خاطراتش فکر کند و اصلاً در میان افکارش اینگونه تفکرها جایی نداشتند و از زمانی که در این دخمه اسیر شده بود هر روز تمرین میکرد تا چگونه هر زمانی که بخواهد توانایی آن را داشته باشد که فکرهای مضر را از خود دور کند.
این افکار و اینگونه زمان گذراندن را مضر میدید با خودش چند باری تجربه کرده و حالاتش را دیده بود از این رو هر بار که این افکار به سراغش میآمد کاری میکرد، یکبار اینگونه سرش را تکان میداد باری سرش را زیر آب سرد میبرد و با رفتاری عجیب و خاص افکار را از خود دور میکرد
حال دوباره بر تختش دراز کشید به یاد همان لباس رئیس زندان افتاد و خودش را معطوف آن کرد که این پارچه چگونه و از کجا رسیده است و چگونه سر آخر اینگونه دوخته شده
به یاد آن تکه سنگ میان حیاط افتاد
با خودش گفت، الآن کجاست و چه کار میکند؟
حالا که هوا تاریک شده آیا میترسد؟
در همین فکر بود که تکه سنگی شبیه به همان را از زیر بالشتش بیرون کشید و با دقت فراوان مشغول وارسی کردن آن شد، به دنبال شباهتها و تفاوتهای آن با تکه سنگ میان حیاط بود که نگاهش به آن سنگ جادویی افتاد
این نام را خودش بر روی آن سنگ گذاشته بود.
آن را به دست گرفت و باقی سنگها از میان دستانش بر سینهاش ریختند، با اینکه چراغها را خاموش کرده بودند تا زندانیان بخوابند و تقریباً هیچ صدایی از میان بند به گوش نمیرسید اما بهرام در ظلمات به سنگ نگاه میکرد و با خودش دوره میکرد که چگونه این سنگ در این تاریکی تا بدین حد میدرخشد.
به بالا و پایین آن نگاه کرد در میانش شهرهای زیادی دید انسانهای بیشماری با هم راه میرفتند و حرف میزدند شهری که زنده بود آدمیانش علاقه به زندگی کردن داشتند و همه در تکاپو و تلاش بودند.
همه و همه را میان روشنایی سنگ میدید و سرآخر چشمانش بسته شد و به خواب فرو رفت،
سنگ از دستش به پایین تخت افتاد.
صبح که شد وقتی یکی از زندانیها از روی تختش پایین آمد، پایش روی آن سنگ رفت وقتی سنگ را بلند کرد در حین برداشتنش زیر لب غرغر زد و به آن تکه سنگ نگاه کرد و با صدایی بلند و خشمآلود گفت:
این تکه سیمان میان این اتاق چه غلطی میکند و عصبانی آن را به بیرون پرت کرد و کلافه از اتاق خارج شد.
زندان تنها یک مکان جغرافیایی نیست، بلکه یک وضعیتِ ذهنی است. در بخش ششم کتاب صوتی مرداب، نیما شهسواری به سراغ بهرام میرود تا مکانیسمهای دفاعی ذهن در برابر خفقانِ سیستماتیک را تحلیل کند. بهرام، که در سکوتی خودخواسته فرو رفته، در درون خود جهانی پر از جنب و جوش ساخته است؛ جهانی که در آن سیمهای خاردار و سنگهای کوچک، مخاطبِ دیالوگهای فلسفی او هستند.
نویسنده با ظرافتی خاص، تقابل میان «پرواز آزادانه پرنده» و «نگاه محبوس بهرام» را به تصویر میکشد. در این میان، سنگ سیمانی برای بهرام تنها یک تکه نخاله نیست؛ بلکه پیوندی است با جهان بیرون. برخورد نگهبان با این سنگ و پرتاب کردن آن، نمادی از ساختار قدرت است که هرگونه معنابخشیِ شخصی و خیالیِ زندانی را سرکوب میکند. کتاب صوتی مرداب به ما نشان میدهد که چگونه سیستم، حتی تخیلِ یک زندانی را «احمقانه» میپندارد و درصدد نابودی آن است.
نکته کلیدی این بخش، تلاش بهرام برای فرار از خاطرات است. او فکر کردن به گذشته و همسرش را «مضر» میداند، زیرا یادآوریِ آزادی، رنجِ اسارت را صدچندان میکند. این خودسانسوریِ ذهنی، نشاندهنده عمقِ ضربهای است که انفرادی و حبس بر «جان» انسان وارد میآورد. نیما شهسواری با معرفی «سنگ جادویی» که در تاریکی میدرخشد، دریچهای به سوررئالیسم میگشاید؛ سنگی که در آن شهرهای زنده و آدمیانِ در تلاش دیده میشوند، اما در چشمِ یک زندانیِ عادی، چیزی جز «تکه سیمانی مزاحم» نیست.
در نهایت، پایانبندی این بخش با دور انداختن سنگ توسط همبندیِ بهرام، استعارهای تلخ از مرگِ رویا در محیطی است که بویی از انسانیت نبرده است. بهرام در این مردابِ بتنی، تنها کسی است که هنوز جانی در اشیاء میبیند، حتی اگر این جانبخشی او را در لبهی دیوانگی قرار دهد.
برای مطالعه و شنیدن تحلیلهای عمیقتر از آثار نیما شهسواری، میتوانید به بخش کتابهای صوتی در وبسایت جهان آرمانی مراجعه کنید.
در امتدادِ این جستار
آگاهی، جریانی پیوسته است. آنچه در این مقال گذشت، بخشی از منظومهی فکری و آثارِ نیما شهسواری است که با هدفِ ترویج آزادی و نقدِ ساختارهای قدرت به رشتهی تحریر درآمده است. برای غوطهوریِ بیشتر در این جهانبینی، میتوانید از پیوندهای زیر بهره جویید:
کتابهای ممنوعه و اندیشهای تازه؛ گذار به سوی جهان آرمانی
برای تغییر این متن بر روی دکمه ویرایش کلیک کنید. لورم ایپسوم متن ساختگی با تولید سادگی نامفهوم از صنعت چاپ و با استفاده از طراحان گرافیک است.
هر کتاب، زخمی است بر پیکرِ تمدن انسانی و دریچهای به سوی اصالتِ جان
روایتهای شنیداری، پادکستها و اشعار موسیقیایی؛ همگی در یک نگاه. برای شنیدن، آگاهی و جانگرایی.
قرآن، سند نهایی ظلم، فراتر از یک عنوان، فراخوانی است برای مواجههای بیپرده با متنی که قرنهاست سایهی سنگین خود را بر زیستجهان ما افکنده است. در این بخش از مجموعه پادکست به نام جان، ما به دنبال واکاوی ریشههایی هستیم که در کتاب گواه ظلم به تفصیل به آنها پرداخته شده است.
این نوشتار و گفتار، نه یک نقد سطحی، بلکه یک مانیفست هستیشناختی در دفاع از حرمت جان است. زمانی که متن، ادعای لایتغیر بودن میکند و با سلاح خاتمیت، راه را بر هرگونه تکامل فکری میبندد، «انسان» به ابزاری در خدمتِ ایدئولوژی مبدل میگردد. ما در اینجا از ستمی سخن میگوییم که با نام قدسیت، تازیانه را بر تنِ حقیقت و آزادی فرود آورده است.
ورود به آرشیو کامل این بخشکتاب صوتی رویا بخش چهارم، فراتر از یک روایت داستانی، ترسیمگرِ نقشهی راهی برای خروج از بنبستهای تاریخی و رسیدن به قلمرو اختیار است. نیما شهسواری در این بخش، ما را به تماشای دیالکتیک میان آزادگان بیدار و ساختارهای صلب قدرت میبرد؛ جایی که «جان» نه به عنوان یک مفهوم بیولوژیک، بلکه به مثابه یگانه خط قرمز خلقت بازتعریف میشود.
در این مانیفست شنیداری، جهان آرمانی ثمرهی سرکوب یا حذف نیست، بلکه برآمده از تکثر آرمانهایی است که در قاعدهی بنیادین عدم آزار به وحدت میرسند. این متن، رویاروییِ صادقانهای است با ابزارهای سرکوب استبداد—از تهمت دیوانگی تا زنجیر فقر—و نویدبخش لحظهای است که حتی نگهبانانِ ظلم، طعمِ شیرینِ اختیار را چشیده و سلاحهای خود را به پای «حقیقت» زمین میگذارند.
ورود به آرشیو کامل این بخشمسکین رهایی نشود آزاده؛ این نخستین تازیانه بر پیکرهی رخوت و بندگی است. نیما شهسواری در این سروده که از بطن کتاب قیام برآمده، به کالبدشکافی ملتی میپردازد که میان حقارت و بندگی در نوسان است. این متن، یک تعارف ادبی نیست؛ بلکه رویارویی مستقیم با تلخیِ حقیقتی است که در آن، «ترس» به عنوان بزرگترین مانعِ آبادانی و رهایی معرفی میشود.
در جهانبینی جهان آرمانی، آزادی امری بخشیدنی نیست، بلکه دریافتنی است. هنگامی که دستها به جای کنشگری، در طلبِ ایمان از «خدایان بیجان» به هوا میروند، نتیجهای جز بازتولیدِ ستم حاصل نخواهد شد. این اثر، دعوتی است به بریدن از ترس و فهمِ این نکته که آزادی، تنها از مسیرِ صیانت از جان و مسئولیتپذیری هستیشناختی میگذرد.
ورود به آرشیو کامل این بخشاین شعر شعور است و بگو جان شعار است؛ این آغازگرِ طغیانی است که از کلمه فراتر رفته و به ساحتِ عمل درآمده است. نیما شهسواری در قطعهی «شعار» که فصلی از کتاب رزمنامه محسوب میشود، شعر را نه به عنوان ابزاری برای سرگرمی، بلکه به مثابه صدای لالانِ دیار و فریادِ غرورِ در گلو مانده ترسیم میکند.
در این اثر، موسیقی هوش مصنوعی با کلامی که علیه تحجر و خدایانِ قهار میشورید، در هم آمیخته تا ندای دلِ جاندار و عیار را به گوشِ «انسان خواب» برساند. این محتوا، دعوتی است به ایستادگیِ چناروار و برچیدنِ غباری که قرنهاست بر روی حقیقتِ جان نشسته است. ما در اینجا از تکثیرِ بیداری سخن میگوییم؛ بیداریای که از یک تن آغاز شده و اکنون به هزاران رسیده است.
ورود به آرشیو کامل این بخشمسیرِ دسترسی به آثار، از میانِ همین دستهبندیها میگذرد؛ گزینشی آگاهانه برای شنیدنِ آنچه فراتر از کلمات است.
جامعهای برای گفتوگو، تعالی و رسیدن به آرمانها
همه کاربران میتوانند بدون نیاز به ثبتنام، از آثار رایگان شامل کتابها، کتابهای صوتی و پادکستها استفاده کنند.
فضایی برای گفتوگو، تبادل نظر و مشارکت در مباحث جامعه. تالار گفتمان مکانی است برای:
اعضای سایت میتوانند مطالب، مقالات و اشعار خود را در جهان آرمانی منتشر کنند.
جهان آرمانی باورمند به قانون آزادی است. قانونی که یکایک جانداران را برابر میانگارد و آزار به آنان را بزرگترین خطای جهان میپندارد.
قانون آزادی، هرگونه آزار اعم از (آزار فیزیکی، روانی و کلامی) را نهی میکند. هرگونه توهین، تحقیر، تهدید، سرقت آثار دیگران و... نوعی آزار به حساب آمده و با قانون آزادی منافات دارد.
از طریق منوی اصلی سایت، گزینه "ثبتنام" را انتخاب کنید.
نام کاربری و ایمیل معتبر را وارد کنید.
لینک فعالسازی به ایمیل شما ارسال میشود. با کلیک روی این لینک، میتوانید رمز عبور خود را تنظیم کنید.
پس از فعالسازی حساب و تنظیم رمز عبور، میتوانید با نام کاربری و رمز عبور وارد سایت شوید.
برای سهولت بیشتر، میتوانید از طریق حساب گوگل خود در سایت ثبتنام کنید:
پس از ثبتنام، به تالار گفتمان دیالوگ دسترسی خواهید داشت - فضایی برای گفتوگوی سازنده، تبادل نظر و مشارکت در ایجاد تغییرات مثبت در جامعه.
پس از ورود به حساب کاربری، میتوانید از بخش "پروفایل من" تنظیمات زیر را انجام دهید:
برای افزایش امنیت، میتوانید رمز عبور خود را به طور دورهای تغییر دهید.
تصویر پروفایل و بنر شخصی خود را آپلود کنید تا در انجمن و پروفایل شما نمایش داده شود.
امضای خود را برای نمایش در زیر پستهای انجمن تنظیم کنید.
لینک شبکههای اجتماعی خود را اضافه کنید تا در پروفایل شما نمایش داده شود.
نگرش خود را در مورد موضوعات مختلف از جمله مذهب، اخلاق، سیاست و اقتصاد بیان کنید.
همه اعضای جهان آرمانی متعهد به رعایت قانون آزادی هستند. این قانون برابری همه جانداران و ممنوعیت هرگونه آزار را تأکید میکند.
معرفی کوتاه از خودتان که برای همه کاربران قابل مشاهده است
کشور: فقط مدیران میبینند • تاریخ تولد: به صورت سن نمایش داده میشود
انتخابهای شما دربارهی هستی، اخلاق و جامعه - همیشه قابل تغییر
لینک شبکههای اجتماعی و وبسایت شما در پروفایل عمومی نمایش داده میشوند
ویرایش نام، ایمیل، رمز عبور - امکان فعالیت ناشناس
معرفی کوتاه از خودتان که برای همه کاربران قابل مشاهده است
کشور: فقط مدیران میبینند • تاریخ تولد: به صورت سن نمایش داده میشود
انتخابهای شما دربارهی هستی، اخلاق و جامعه - همیشه قابل تغییر
لینک شبکههای اجتماعی و وبسایت شما در پروفایل عمومی نمایش داده میشوند
ویرایش نام، ایمیل، رمز عبور - امکان فعالیت ناشناس
در حال حاضر این لینک در دسترس نیست
بزودی این فایلها بارگذاری و لینکها در دسترس قرار خواهد گرفت
در حال حاضر از لینک مستقیم برای دریافت اثر استفاده کنید
این آیکون در صفحهی پیش رو برای دانلود مستقیم فایلها از سرورهای وبسایت رسمی جهان آرمانی تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما میتوانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو برای دانلود با لینک کمکی از سرورهای Google Drive تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما میتوانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو برای دانلود با لینک کمکی از سرورهای One Drive تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما میتوانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو برای دانلود با لینک کمکی از سرورهای Box Drive تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما میتوانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو به شما اطالاعاتی پیرامون اثر خواهد داد، مشخصات اصلی اثر در این صفحه تعبیه شده است و شما با کلیک بر این آیکون به بخش مورد نظر هدایت خواهید شد.
شما با کلیک روی این گزینه به بخش مطالعه آنلاین اثر هدایت خواهید شد، متن اثر در این صفحه گنجانده شده است و با کلیک بر روی این آیکون شما میتوانید به این متن دسترسی داشته باشید
در صورت مشاهدهی هر اشکال در وبسایت از قبیل ( خرابی لینکهای دانلود، عدم نمایش کتب به صورت آنلاین و … ) با استفاده از این گزینه میتوانید ایراد مربوطه را با ما مطرح کنید.
این صفحه دارای لینکهای بسیاری است تا شما بتوانید هر چه بهتر از امکانات صفحه استفاده کنید.
در پیش روی شما چند گزینه به چشم میخورد که فرای مشخصات اثر به شما امکان میدهد تا متن اثر را به صورت آنلاین مورد مطالعه قرار دهید و به دیگر بخشها دسترسی داشته باشید،
شما میتوانید به بخش صوتی مراجعه کرده و به فایل صوتی به صورت آنلاین گوش فرا دهید و فراتر از آن فایل مورد نظر خود را از لینکهای مختلف دریافت کنید.
بخش تصویری مکانی است تا شما بتوانید فایل تصویری اثر را به صورت آنلاین مشاهده و در عین حال دریافت کنید.
فرای این بخشها شما میتوانید به اثر در ساندکلود و یوتیوب دسترسی داشته باشید و اثر مورد نظر خود را در این پلتفرمها بشنوید و یا تماشا کنید.
بخش نظرات و گزارش خرابی لینکها از دیگر عناوین این بخش است که میتوانید نظرات خود را پیرامون اثر با ما و دیگران در میان بگذارید و در عین حال میتوانید در بهبود هر چه بهتر وبسایت در کنار ما باشید.
شما میتوانید آدرس لینکهای معیوب وبسایت را به ما اطلاع دهید تا بتوانیم با برطرف کردن معایب در دسترسی آسانتر عمومی وبسایت تلاش کنیم.
در صورت بروز هر مشکل و یا داشتن پرسشهای بیشتر میتوانید از لینکهای زیر استفاده کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو برای دانلود مستقیم فایلها از سرورهای وبسایت رسمی جهان آرمانی تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما میتوانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو برای دانلود با لینک کمکی از سرورهای Google Drive تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما میتوانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو برای دانلود با لینک کمکی از سرورهای One Drive تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما میتوانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو برای دانلود با لینک کمکی از سرورهای Box Drive تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما میتوانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو برای مطالعهی آنلاین در بستر وبسایت جهان آرمانی تعبیه شده است، اگر به هر دلیل تمایل به مطالعهی آنلاین بدون دریافت کتاب را دارید میتوانید از این بستر استفاده کنید.
شما با کلیک روی این گزینه به بخش نظرات هدایت خواهید شد، میتوانید با فعالیت در این بخش و امکانات موجود در این بستر، نقدها، بحثها، نظرات، انتقادات و پیشنهادات خود را با ما مطرح کنید.
در صورت مشاهدهی هر اشکال در وبسایت از قبیل ( خرابی لینکهای دانلود، عدم نمایش کتب به صورت آنلاین و … ) با استفاده از این گزینه میتوانید ایراد مربوطه را با ما مطرح کنید.
پر کردن بخشهایی که با علامت قرمز رنگ مشخص شده است الزامی است.
عنوانی برای گزارش خود انتخاب کنید
تا ما با شناخت مشکل در برطرف کردن آن اقدامات لازم را انجام دهیم.
در صورت تمایل میتوانید آدرس ایمیل خود را درج کنید
تا برای اطلاعات بیشتر با شما تماس گرفته شود.
آدرس لینک مریوطه که دارای اشکال است را با فرمت صحیح برای ما ارسال کنید!
این امر ما را در تصحیح مشکل پیش آمده بسیار کمک خواهد کرد
فرمت صحیح لینک برای درج در فرم پیش رو به شرح زیر است:
https://idealistic-world.com/poetry
در متن پیام میتوانید توضیحات بیشتری پیرامون اشکال در وبسایت به ما ارائه دهید.
با کمک شما میتوانیم در راه بهبود نمایش هر چه صحیحتر سایت گام برداریم.
با تشکر ازهمراهی شما
وبسایت رسمی جهان آرمانی
پر کردن بخشهایی که با علامت قرمز رنگ مشخص شده است الزامی است.
در هنگام درج بخش اطلاعات دقت لازم را به خرج دهید زیرا در صورت چاپ اثر شما داشتن این اطلاعات ضروری است
بخش ارتباط، راههایی است که میتوانید با درج آن مخاطبین خود را با آثار و شخصیت خود بیشتر آشنا کنید، فرای عناوینی که در این بخش برای شما در نظر گرفته شده است میتوانید در بخش توضیحات شبکهی اجتماعی دیگری که در آن عضو هستید را نیز معرفی کنید.
شما میتوانید آثار خود را با حداکثر حجم (20mb) و تعداد 10 فایل با فرمتهایی از قبیل (png, jpg,avi,pdf,mp4…) برای ما ارسال کنید،
در صورت تمایل شما به چاپ و قبولی اثر شما از سوی ما، نام انتخابی شامل عناوینی است که در مرحلهی ابتدایی فرم پر کردهاید، با انتخاب یکی از عناوین نام شما در هنگام نشر در کنار اثرتان درج خواهد شد.
پیش از انجام هر کاری پیشنهاد ما به شما مطالعهی قوانین و شرایط وبسایت رسمی جهان آرمانی است برای این کار از لینکهای زیر اقدام کنید.
پر کردن بخشهایی که با علامت قرمز رنگ مشخص شده است الزامی است.
در هنگام درج بخش اطلاعات دقت لازم را به خرج دهید زیرا در صورت چاپ اثر شما داشتن این اطلاعات ضروری است
بخش ارتباط راههایی است که میتوانید با درج آن ما را با نمونه آثار خود آشنا کنید، دقت داشته باشید که این اطلاعات را به درستی درج کنید زیرا تنها راه ارتباطی ما در آینده با شما همین اطلاعات خواهد بود
شما میتوانید آثار خود را با حداکثر حجم (20mb) و تعداد 10 فایل با فرمتهایی از قبیل (png, jpg,avi,pdf,mp4…) برای ما ارسال کنید،
در صورت تمایل شما به چاپ و قبولی اثر شما از سوی ما، نام انتخابی شامل عناوینی است که در مرحلهی ابتدایی فرم پر کردهاید، با انتخاب یکی از عناوین نام شما در هنگام نشر در کنار اثرتان درج خواهد شد.
پیش از انجام هر کاری پیشنهاد ما به شما مطالعهی قوانین و شرایط وبسایت رسمی جهان آرمانی است برای این کار از لینکهای زیر اقدام کنید.