در دسترس نبودن لینک
در حال حاضر این لینک در دسترس نیست
بزودی این فایلها بارگذاری و لینکها در دسترس قرار خواهد گرفت
در حال حاضر از لینک مستقیم برای دریافت اثر استفاده کنید
دریچهای به اندیشههای نیما شهسواری
در پادکست “به نام جان“، سفری عمیق به دنیای اندیشه و آزادی آغاز میشود. در هر قسمت از این سفر، به بررسی موضوعاتی همچون آزادی، برابری، نقد قدرت و خدا، مشکلات اجتماعی و … میپردازم.
اینجا جایی است که صدای ما تلاش میکند تا به عمق مسائل پی ببرد و از طریق گفتگوهای مختلف، نگاهی تازه و الهامبخش به دنیای پیرامون ایجاد کند.
آیا به دنبال تجربهای از گفتگوها و تفکراتی غنی از دیدگاههای متنوع هستید؟
آیا علاقهمند به درک بهتر موضوعات مهم امروزی از زوایای جدید هستید؟
پس گوش دادن به پادکست “به نام جان”، دعوت به یک سفر نوین در دنیای اندیشه و آزادی است.
به نام جان قصد دارد تا مباحث مهم جهان را به زبانی ساده، صریح و روشن با شما در میان بگذارد
نیما شهسواری سازندهی پادکست به نام جان است
او شاعر و نویسندهی ایرانی است وی متولد سال ۱۳۶۸ در مشهد است نوشتههای او مشتمل بر ۴۱ جلد کتاب در قالب، آثار تحقیقی، رمان، داستان، مقاله و شعر است اغلب مضامین آثار او پیرامون باور به جان، آزادی،برابری نقد قدرت و خدا و … است
وی از ۱۵ سالگی شروع به نگاشتن و در ۳۲ سالگی تمامی آثار خود را در فضای مجازی منتشر کرده است
دسترسی به آثار او در وبسایت جهان آرمانی به صورت رایگان در اختیار شما است
در دنیای پیچیده و پر ظلمت امروز، “به نام جان” تنها یک پادکست نیست،
به نام جان دریچهای است برای فریاد زدن
برای ساختن جهانی تازه بدور از ظلمهای بیکران
به نام جان سفری است به دنیای افکار و اندیشههای تازه .
اینجا جایی است که سخنان تازهای خواهید شنید و آنچه تابو برایتان ساختهاند را در هم شکسته به نظاره خواهید نشست.
آزادی: بازآفرینی تعریف دوبارهای از آزادی، ما آزادی را با قانونی نهفته به دل آن دوباره میخوانیم تا مردمان خویشتن برگزینند آنچه آزادی خواندهاند
برابری: آنچه در بوق و کرنا لگدمال کردند و گاه به آزادی فروختند و گاه مالکان به چنگ بردند دوباره در به نام جان معنا خواهد شد، برابری که همهی جانداران را در خود خواهد خواند
نقد : دریچههای نقد در دنیای ما بیکران است، ما همه را به نقد خواهیم کشید و هیچ تن مقدس در این دنیای آزاد نخواهد بود، از فرهنگها تا خدا، از ادیان تا باورها، همه چیز در این دالان به بوته نقد سپرده خواهد شد
اگر به دنبال شنیدن ندایی تازه برای تغییر هستید، به نام جان را بشنوید
تمامی آثار نیما شهسواری در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما است،
نکته مهم آنکه همواره این آثار به صورت رایگان خواهد بود که برای بیدار کردن مردمان نگاشته شده است، از این رو شما همواره میتوانید تمامی آثار نیما شهسواری اعم از کتاب، اشعار، پادکست و … را به صورت رایگان از وبسایت جهان آرمانی بدست آورید،
فرای وبسایت جهان آرمانی، این پادکست در بیشتر پلتفرمهای پادکستگیر در اختیار شما است از جمله این برنامهها
فرای برنامههای پادکستگیر شما میتوانید این آثار را از طرق زیر نیز بدست آورید
برای دسترسی به پادکست به نام جان تنها کافی در برنامهی پادکستگیر خود نام نیما شهسواری، به نام جان و یا جهان آرمانی را جستجو کنید
راه تغییر و دگرگونی این دنیا راه سختی است،
در دنیای پر زرق و برق امروز ما را کسی نخواهد شنید که صدای دلربایان خوش نوا است، گاه فریاد گوشخراش زورمندان همه را مبهوت خواهد کرد، پس تنها راه برای این تغییر بزرگ با کمک شما امکان پذیر خواهد بود
اگر خواستید در تغییر زشتیهای این دنیا همراه ما باشید با اطلاعزسانی به دیگران بزرگترین کمک را به ما خواهید کرد و این راه تغییر را آغازگر خواهید بود
ما در کنار هم توان تغییر همه چیز در این دنیا را خواهیم داشت بیایید با هم و درکنار هم برای تغییر دنیا تلاش کنیم
با تشکر
نیما شهسواری
![]()
کتاب صوتی فریاد در بخش هفتم خود، به نقطهی عطفِ "تصمیم" میرسد؛ جایی که فردیتِ بیدار شده، دیگر نمیتواند در ساختارهای تحمیلیِ آرامشِ دروغین بگنجد. این متن، مانیفستی است برای آنان که درس آزادگی را نه در شعار، که در بطنِ ایثار و ازخودگذشتگی یافتهاند.
نویسنده با لحنی حماسی و در عین حال لبریز از عاطفهی انسانی، لحظهی رویارویی فرزند با والدین را به تصویر میکشد؛ رویارویی که در آن، فرزند برای بازگشت به سرزمین مادری و حضور در قلبِ تحولات ایران، از جانهای شیرینش میگذرد تا به "جانِ" بزرگتر که همان آزادی است، بپیوندد.
آرشیو کامل صوت و روایت دسترسی به محتوای صوتی در این وبسایت، مسیری برای بازخوانی مفاهیمی است که در قالب کلمات مکتوب پدید آمدهاند. تمامی آثار صوتی شامل طیف گستردهای از فایلهاست که از سن ۱۵ سالگی تا به امروز، با تمرکز بر مفاهیم جانگرایی و نقد ساختارهای قدرت تدوین شدهاند. کاربر در این بخش میتواند بدون واسطه، به تمامی محتواهایی که بر پایه برابری و آزادی نگاشته شدهاند، دسترسی پیدا کند.
کتابهای صوتی و متون تحلیلی برای کسانی که به دنبال بررسی عمیقتر موضوعات در قالب پروژههای بلندمدت هستند، بخش کتابهای صوتی طراحی شده است. این آثار شامل رمانها، تحقیقات و متونی است که به کالبدشکافی نابرابریها و تبیین باور به جان میپردازند. تمامی این کتب به منظور بیداری انسان و زیست در جان و گسترش آگاهی رایگان، به صورت فایلهای صوتی با کیفیت در دسترس قرار گرفتهاند و همواره این دسترسی رایگان خواهد بود.
داستانهای کوتاه صوتی بستری برای انتقال مفاهیم در میانهی پرهیاوی زندگی است. این قطعات صوتی، داستانهایی را روایت میکنند که در آنها آزادی و اصالت جان، محور اصلی هستند. هدف در این لایه، ارائه نگاهی صریح و روشن به مسائل جهان از طریق ادبیات داستانی است تا جرقهای برای پرسشگری در ذهن شنونده ایجاد شود.
پخشکننده آنلاین و اپلیکیشنها علاوه بر دریافت مستقیم از سایت، ابزارهای مختلفی برای تسهیل شنیدن این آثار در نظر گرفته شده است. شما میتوانید با استفاده از پخشکننده آنلاین در همین وبسایت یا از طریق پلتفرمهای بینالمللی، محتوا را دنبال کنید:
پلتفرمهای صوتی:
دریافت فایل و ویدیو:
جستجوی نام «نیما شهسواری» جهان آرمانی و یا به نام جان در هر یک از این برنامهها، دسترسی سریع به کل آرشیو را ممکن میسازد.
انتشار و ترویج رایگان اندیشه از آنجا که تمامی این آثار در ۳۲ سالگی نویسنده برای دسترسی عمومی به صورت رایگان منتشر شدهاند، تداوم این مسیر به همت شنوندگان بستگی دارد. اشتراکگذاری لینکهای جهان آرمانی و معرفی این منبع به دیگر جانهای بیدار، تنها راه حمایت از جریانی است که برابری و آزادی را فرای هرگونه ساختار قدرت میطلبد. این محتوا متعلق به همگان است و تکثیر آن، گامی در جهت بیداریِ جمعی محسوب میشود.
نسخهی مکتوب و متنِ اصلیِ این بخش از کتاب صوتی "فریاد" جهت مطالعه و ارجاع مستقیم.
توشهی بازگشت به خانه را جمع کرده بودم، پشت درب بهارخواب نشستم و در انتظار دیدن پرندگان ماندم، دلم برایشان خیلی تنگ میشد، در این روزها ساعتها به نظارهشان مینشستم و حسابی با هم دوست شده بودیم، از بودن در کنارشان لذت میبردم و آرام میشدم، شنیدن صدایشان روح به جانم زنده میکرد، دلم برای این اتاق در این هتل خیلی تنگ میشد، بوی سولماز را میداد
جایجایش برایم خاطرات سولماز بود، گویی در این روزها همیشه با هم بودیم و حرف میزدیم وقت میگذراندیم و زندگی میکردیم، اما تأخیر دیگر جایز نبود، مادر و پدر هر روز زنگ میزدند و نگران بودند
اگر به خودم بود دوست داشتم روزهای بسیاری بمانم و با او خلوت کنم، نمیدانم شاید فکر میکردم این خلوت دو نفرهی ما است، در طول روز ساعتهای دراز با هم حرف میزدیم، بحث میکردیم، حال دیگر دربارهی هر حرف ریز و درشتی من هم صحبت داشتم، هر چیزی را نقد میکردم و دربارهاش به بحث مینشستم و سولماز که همیشه پاسخم را میداد
در همان دفترچهی کوچک از خاطرات آن روزها به اندازهی تمام زندگی برایم پاسخ گذاشته بود و زنده همیشه در برابرم بود تا پاسخ پرسشهایم را هر چه که بود از ریز تا درشت بدهد و حال بالاخر بعد از این روزها باید از این اتاق و این خلوتگاه خارج میشدم و دوباره پیش خانواده برمیگشتم
دلم برای مادر خیلی تنگ شده بود، چند باری دوست داشتم کنارم بود ولی خیلی زود صرف نظر میکردم، دلم برایش خیلی تنگ شده بود، دوست داشتم هر چه زودتر نزدیکش باشم و ساعتها در آغوشش بگیرم و بوسهبارانش کنم، میدانستم پدرم منتظرم است تا آرزویی تازه برایم بسازد و تعبیر آن رؤیا باشد
دلم برای خانه و خانواده تنگ شده بود با توشهای که از این سفر جمع کرده بودم پیش به سوی خانه و خانواده بودم، به خانه رسیدم، دلتنگیهای جانم را با آنها در میان گذاشتم، تکتکشان را به آغوش کشیدم،
وقتی آراز را صفت در آغوش گرفتم و بوسهبارانش کردم سخت متعجب شد، ما هیچوقت با هم چنین نبودیم، از رفتار من حیرت کرده بود و باز مانند حالات سابق صوفی صدایم کرد ولی مادر او هم مثل من چه بسا بیشتر از من دلتنگ بود و این دلتنگی را با بوسه و در آغوش گرفتنهای گاه و بیگاهش بارها به من ثابت کرد
پدر میآمد و در کنارم مینشست از آینده میگفت، آیندهای مبهم که در برابرم بود، حال ساعتها بود، روزها و ماهها بود که دل به دریای دانستن سپرده بودم، حال آماده بودم میدانستم نه همه چیز را ولی برای فریاد زدن و ایستادن و در راه بودن میدانستم و در کنارم خانوادهای بود که تا حد جنون دوستشان داشتم و آیندهای که برایش سالها تلاش کرده بودم
در برابر تمام اینها سرزمینی بود در خون و التهاب، مردمش فریاد داشتند، هر روز در خیابان بودند و در پی احقاق حقوق از دست رفتهی چند هزاران سالهی خود فریاد میکشیدند و برای آمال و آرزوهایشان چه کسانی که از جان نگذشتند و من فرسنگها دورتر فقط نظارهگر این رشادتها و دلاوریها هستم
حال هر روز و هر ثانیه آنها را دنبال میکردم، کارهای ریز و درشتشان، شوراها، همایشها، احزاب، سخنرانیها، باورها همه و همه را زیر نظر میگرفتم، دل به ایران سپرده بودم و همیشه همه چیزشان را تعقیب میکردم، دیگر پدر و مادر هم فهمیده بودند، میدیدند که تا چه اندازه مشتاق و در حال شنیدن اخبار و حوادث ایران هستم
کوچکترین خبر از اتفاقات را دنبال میکنم، پدر گاه و بیگاه با من دربارهی ایران و ایرانیان حرف میزد، از شرایط و اتفاقات و آیندهای که خودش هم دربارهاش حدسهایی میزد سخن میگفت، دوست داشت نظر من را هم بداند اما من ساکت بودم و تنها گوش میکردم
نمیدانم دلیلش چه بود، اما هیچ از خودم بروز نمیدادم و تنها شنونده بودم، در تمام این روزها کودکان هم به من چشم دوخته بودند، سولماز هم بود او هم در کنارم بود اما شاید در آن روزها از همهشان خجالت میکشیدم
سرم را بالا نمیآوردم تا ببینمشان سرم را مشغول گوش دادن و دیدن و حوادث ایران کرده بودم، از اتاق بیرون میرفتم به چشمهای مادرم نگاه میکردم با پدرم وقت میگذراندم، تمام صحبتها دربارهی هرچیزی بهجز افکارم را با خانوادهام در میان گذاشتم، از هر چیزی گفتم تا ذرهای از آن افکار دور شوم
همیشه چهره و سیمای پدر و مادر در برابرم بود که به من چشم دوخته بودند، راه چارهای نداشتم باید در هر حالتی خودم را به آنها میرساندم، در این روزها بارها بیهوا به اتاق مادرم رفتم، او را در آغوش گرفتم، بوسهبارانش کردم، دلم گریه میخواست
دوست داشتم ساعتها در آغوشش گریه کنم، اما امان از خودم که هیچوقت به خویشتن چنین اجازهای ندادم و ساعتها در آغوش مادر با خود و چشمانم کلنجار رفتم تا مبادا قطره اشک کوچکی از چشمانم جاری شود، این روزهای در به دری و فکرهای ریز و درشت در حال ادامه بود،
صورتکهایی همراهم بود، به من چشم میدوختند، گاه سیمای پدر و مادرم بود، گاه سولماز و کودکان بودند و گاه همهشان با هم نگاهم میکردند، دوست داشتم در کنار پدر و مادرم باشم به آنها چشم بدوزم اما چیزی نگذشت که به نگاههای کودکان و سولماز دل بستم، حتی ثانیهای نمیتوانستم از آنها دور بشوم
خوب خاطرم هست در آن روزها با دوستان قرار میگذاشتم، بیرون میرفتیم، تفریح میکردیم، هر کاری که تا آن روز خیلی برایم شادی آور بود را دوباره تجربه کردیم،
کارهایی که خیلی از نظرم هیجان داشت، مثل سقوط آزاد
دوست داشتم تجربهاش کنم، در این تابستان هر کار کردم تا همه چیز را فراموش کنم، همه چیز را از خود دور کنم، از تمام اخبار و حوادث دور شوم و همه چیز را به دست فراموشی بسپارم، حتی برای ثانیهای به حوادث ایران گوش هم نمیکردم، همینگونه هم میشد هر کار تازهای انجام میدادم، دوباره بازگشته بودم به دوران قبل، به چند ماه پیش ولی خیلی افسارگسیختهتر و بیپرواتر
خودم را غرق میکردم در دنیایی از شادی و تفریح
در چشمهای پدر و مادرم نگاه کردم، دوباره کتاب در دست گرفتم و درسهایم را مرور کردم، چندی بعد ترم تازهی تحصیلی آغاز میشد، میخواستم خودم را برای درسهای جدید آماده کنم، پدر و مادر با دیدن این روزها خوشحال شده بودند که دخترشان به زندگی خود برگشته تمام اینها را میدیدم، شادی و خوشحالیِ پدر و مادرم را و چه شبها و روزها که با پدر بیرون رفتیم، باز هم تئاتر دیدیم به کنسرت نشستیم
از رخسار بازیگران حرف زدیم و این بازگشتنم به دنیای خانوادهام بود، شادی وصف نشدنیِ این تابستان در حال پایان بود، زمان شروع دانشگاهها نزدیک بود و همه چیز زندگی در حالت معمول و معقولش پیش میرفت
در روزی و ساعتی که میدانستم هر دوی آنها خانه هستند از اتاقم بیرون آمدم، در برابرشان نشستم، از آنها خواستم تا حواسشان را به من دهند، میخواستم از تصمیمم برایشان بگویم،
بالاخره بعد از روزها روزهی سکوت را شکستم هر چند که زیاد حرف میزدم اما حال لب به سخن راستین از دروازههای قلب گشودم
به آنها گفتم که میخواهم به ایران بروم
آنها صدایم را نمیشنیدند، با تعجب نگاهم میکردند، مادرم نام ایران را چند باری تکرار کرد، گفت:
یعنی چه که میخواهی به ایران بروی، مگر چه خبر است؟
پدر فقط نگاهم میکرد، آرام و شمرده گفتم:
میخواهم به ایران بروم و در تحولات شرکت کنم و بخشی از این تاریخ باشم
پدرم به سخن آمد و گفت:
در تحولات حضور داشته باشی؟
این حرفها چیست که میگویی،
توضیح دادنش خیلی سخت بود، نمیدانستم دقیقاً چه بگویم، اما در آن لحظه تنها چیزی که به دهنم رسید این بود که در برابر این شرایط من هم مسئولم
مادرم گفت: تو در برابر خانوادهات مسئولی، در برابر درس و دانشگاهت، تو در برابر آیندهات مسئولی
و پدر که حرفهای مادر را تأیید و تکمیل میکرد
صورت آن پدر و مادر در برابرم بود که با من صحبت میکردند و هر ثانیه دلیل و برهان میآوردند، هر لحظه چیزی میگفتند و از استدلالشان آسوده میشدند و به دل فرزند ششسالهای که در برابرشان بازی میکرد را میدیدند و از دیدنش لذت میبردند
دیگر چیزی برای گفتن بر زبانم نمیآمد، مادرم نزدیکم شد مرا در آغوش گرفت، نمیدانم شاید این سکوتها و آن چهرهی مصمم باعث شده بود تا این اندازه احساس ترس کند، پدر هنوز هم حرف میزد، از ایران میگفت، از اوضاع ملتهب، از اینکه غیر ممکن است اجازه دهد من به ایران بازگردم،
لحظهای به چشمان مادر نگاه کردم و غرق در نگاهش به دنیای پر از عشق و محبت او سفر کردم که چگونه پارهی تنش را به آغوش میگیرد تا گزندی از کسی به او نرسد،
خجل بودم، با هر دویشان صحبت کردم و گفتم:
در این روزها هر چه در توان داشتم به کار بستم، از هر حربهای کمک گرفتم تا به زندگیِ عادی برگردم، گفتم در این روزها و همهی روزهای زندگی چه قدر به دستان پر مهر آن دو فکر کردم، آرام نگاهم کردند، آرام برایشان از پدری گفتم که برآورندهی تمام آرزوهایم بود، از مادری گفتم که جانش را برای دیگری به قربانگاه میفرستاد، از پدری که فهماند برای آرزوی دیگران هم ارزش قائل است، از مادری که تمام وجودش را با مهر تقدیم ما کرد
گفتم درس آزادگی را در مکتب خودتان آموختم، درس ایثار و ازجانگذشتگی را، درس عشق را از شما آموختم،
شما تمام این راه را برایم هموار کردید، گفتم که اینها آموختههای من در مکتب خودتان بود که آرام نمانم و خاموش نشوم برای آرزوهایم آرزوی دیگران را تباه نکنم، به آنها گفتم که دیدم روحم قلبم پرپر شد، گفتم که افسرده شدم و پژمردم، گفتم از دخترانی که جان بر کف از همه چیزشان گذشتند تا ما زندگی کنیم، از همه و همه گفتم
از فریاد مانده در گلویم،
از بغض این روزها و بغض مانده در گلوی همهی انسانها
به طول تمام سالهای زندگیام گفتم و سرآخر بغضم ترکید،
اشک میریختم،
دیگر نمیخواستم حوصلهاش را نداشتم که جلوی اشکهایم را بگیرم، میخواستم اشک بریزم، برای تمام آن کودکان دردمند، به وسعت دنیایشان اشک بریزم، به طول تمام این روزها که میخواستم در آغوش مادرم اشک بریزم و اشکها را به جان خوردم و حال اشک بریزم
در زندانها میان شلاقهای مانده بر اندام سولماز اشک بریزم، به حال مادری که طفل در شکمش سقط شد اشک بریزم، به جنازههای بیشمار مردم و آزادگان سرزمینم اشک بریزم، اشک بریزم به حال جنازههای بیعصمت شده، به این تحقیرها و تزویرها و ریاکاریها، به گلولههای سربی، به اجساد بر روی هم به قبرستان لعنت شدگان، به خاوران به وسعتش اشک بریزم،
آری اشک میریختم، به طول سالیانی که اشک نریخته بودم میخواستم با اشک چشم این دنیای زشتی را بشویم و با خود به دوردستها ببرم، پدر و مادر با تحیر به من نگاه میکردند
به سولمازی که از کودکی گریه نکرد و حال اشک میریزد و با درد به آنها میگوید، میخواهد به ایران برود و برای انقلاب کشورش تلاش کند، میخواهد دوباره گلی روییده به مرداب شود، میخواهد فریاد بزند، میخواهد دل به دریا بزند و پدر و مادر که به کودکشان نگاه میکردند او چگونه بزرگ شد، چگونه همچون پرندهای آزاد شد و حال میخواهد که پر بکشد
آنها به چشم سولماز پرپر نشدنیِ خویش را میدیدند که بال در آورده و آمادهی پرواز است، تمام آرزوهایم در برابرم بود،
پدر در آغوشم گرفت، گفت پارهی تنم کی اینقدر بزرگ شدهای
و مادر که تنها به آغوشم گرفته بود و بوسهبارانم میکرد و اشک میریخت
پرسوز بالهایش را جمع میکرد، صورتکها باز هم در برابرش بود بین پرواز و قفس گیر کرده بود، حاضر بود عذاب بکشد، روح و جانش به قفس درآید تا فقط آنان را شاد کند، لیکن میدانست که به زودی خواهد مرد در آن قفس، در آن قفس بی آزادی، در پی پرواز خواهد مرد، شاید جسم زنده بماند، اما روح و جان مرده است
اما صاحب قفس، قفس را میگشود و پرواز او را نظاره میکرد، میدانست اگر پرندهای در قفس بماند همگان اسیر خواهند ماند،
حال که همه چیز را به آنها گفتم، احساس بهتری داشتم، سختترین روزهای زندگیام، چندی قبل از آن اتفاق بود، آن وانمود کردنها، بازی کردنها، به زندان خو گرفتنها،
به درون سوختم و خاکستر شدم، دلم فریاد میخواست، دوست داشتم با فریادم میلههای آن زندان را در هم بشکنم،
زندانی که خودم با احساساتم برای خود رقم زده بودم را نابود سازم،
آن روز بعد از آمدن از هتل و به شهر و خانهی خود بازگشتن شروع این مصیبتها بود، نگاه به صورت پدر و مادری که با همهی جانشان برایت همه کار کردهاند و چه قدر در مقابلشان تمام وجدانت درد میشود، آنجا است که حاضری زنده زنده خود را بسوزانی و آتش بزنی و من زنده زنده خودم را دفن کردم بر روی دنیایم و بر آن خاک ریختم
به دنیای گذشته پا گذاشتم، دم بر نیاوردم، تمام سختیها را به جان خریدم اما مردم و پرپر شدم،
خودش با دستان خود داشت خویشتن را پرپر میکرد، اما دیگر بازی نکردم، چرا که نمیتوانستم بیتفاوت در زشتی زندگی کنم، همه در مقابلم بودند، سولماز که با جان درد کشیدهاش نگاهم میکرد، دخترک آدامسفروش با همان نگاههای دنبالهدار، من تصمیم گرفتم، میخواستم حقیقت را بجویم، به آنها گفتم همه چیز را
به من چشم دوختند و سرآخر تصمیم گرفتند و به من گفتند
وقتی فهمیدم و دانستم که هر چه دربارهشان فکر میکردم حقیقت است، هر چه در این دنیا آموخته بودم از وجودشان بود، وقتی با رفتن و رسیدن به آرزوهایم موافقت کردند همه چیز این دنیا را فهمیدم
میدانستم که برآورنده کنندهی آرزوهایم هیچگاه حاضر نیست خودش مانع و نابودکنندهی آرزوهایم شود،
مادرم همهی جانش من بودم، حاضر بود هر سختی بکشد تا دخترش رها پرواز کند،
چندی بعد بلیت رفتن به ایران گرفتم
حالا دیگر هدفم در برابرم بود، در آن روزهای پر التهاب ایران دیگر کسی به ایران سفر نمیکرد و من بودم که میخواستم به ایران بروم، به سرزمین مادریام به جایی که متعلق به آن بودم، در خاکی که بال و پر گرفته بودم
حال میخواستم در همان خاک پرواز کنم، حال میتوانستم خود واقعیام باشم و به چیزهایی که باور پیدا کرده بودم برسم و برای آزادی از جانم بگذرم
روزها در پیش بود، روز رفتنم نزدیک و سختترین اتفاق زندگیام دوری از جانهایم بود، اوایل خیلی افسرده شده بودند ولی اواخر حال بهتری داشتند، شاید مثل من بازی میکردند، پدر شوخی میکرد، همه چیز را طبیعی جلوه میداد و مادر گاهگاه اشک میریخت،
پدر را میدیدم که هر روز خمیدهتر میشد و برادری که امروز موضوع برای او هم خیلی جدی شده بود، حتی گریههای او را هم در اتاقم به نظاره نشستم، من برای مبارزه آماده بودم و تنها نگرانیام خانوادهام بود که چگونه با این مسئله کنار خواهند آمد.
آیا میتوان میان عشق به خانواده و تعهد به عدالت، مرزی قاطع رسم کرد؟ در بخش هفتم از کتاب صوتی فریاد، ما با انسانی روبهرو هستیم که از پیلهی انزوای خود در هتل و خلوت با خاطرات “سولماز” خارج شده و به حقیقتی هولناک اما بیدارکننده رسیده است: مسئولیت فردی در برابر تاریخ.
در این بخش، مفهوم آزادی از یک بحث تئوریک به یک کنشِ دردناک تبدیل میشود. نویسنده هوشمندانه نشان میدهد که چگونه قهرمان داستان، پس از تجربهی نمادین “سقوط آزاد” و غرق شدن در شادیهای گذرا، درمییابد که “فراموشی” راه حل نیست. او درمییابد که سکوت در برابر خفقانِ حاکم بر سرزمینش، نوعی تدفینِ زندهبهگور شدن است.
تحلیل فلسفی متن نشان میدهد که چرا قهرمان، بازگشت به ایران را نه یک انتخاب، بلکه یک ضرورتِ وجودی میبیند:
نیما شهسواری در این اثر، مخاطب را با این پرسش بنیادین رها میکند: وقتی تمام آموختههای اخلاقی ما از ایثار سخن میگویند، چگونه میتوانیم در لحظهی نیازِ میهن، به بهانهی عشق به زندگی، خاموش بمانیم؟ کتاب صوتی فریاد در این اپیزود، گذار از “پرنده بودن” به “پرواز کردن” را به زیباترین شکل ممکن به تصویر میکشد.
برای درک عمیقتر این تحول و شنیدن کامل این اثر، به بخش کتابهای صوتی در وبسایت جهان آرمانی مراجعه کنید تا با ریشههای آگاهی در ادبیات امروز بیشتر آشنا شوید.
در امتدادِ این جستار
آگاهی، جریانی پیوسته است. آنچه در این مقال گذشت، بخشی از منظومهی فکری و آثارِ نیما شهسواری است که با هدفِ ترویج آزادی و نقدِ ساختارهای قدرت به رشتهی تحریر درآمده است. برای غوطهوریِ بیشتر در این جهانبینی، میتوانید از پیوندهای زیر بهره جویید:
کتابهای ممنوعه و اندیشهای تازه؛ گذار به سوی جهان آرمانی
برای تغییر این متن بر روی دکمه ویرایش کلیک کنید. لورم ایپسوم متن ساختگی با تولید سادگی نامفهوم از صنعت چاپ و با استفاده از طراحان گرافیک است.
هر کتاب، زخمی است بر پیکرِ تمدن انسانی و دریچهای به سوی اصالتِ جان
روایتهای شنیداری، پادکستها و اشعار موسیقیایی؛ همگی در یک نگاه. برای شنیدن، آگاهی و جانگرایی.
قرآن، سند نهایی ظلم، فراتر از یک عنوان، فراخوانی است برای مواجههای بیپرده با متنی که قرنهاست سایهی سنگین خود را بر زیستجهان ما افکنده است. در این بخش از مجموعه پادکست به نام جان، ما به دنبال واکاوی ریشههایی هستیم که در کتاب گواه ظلم به تفصیل به آنها پرداخته شده است.
این نوشتار و گفتار، نه یک نقد سطحی، بلکه یک مانیفست هستیشناختی در دفاع از حرمت جان است. زمانی که متن، ادعای لایتغیر بودن میکند و با سلاح خاتمیت، راه را بر هرگونه تکامل فکری میبندد، «انسان» به ابزاری در خدمتِ ایدئولوژی مبدل میگردد. ما در اینجا از ستمی سخن میگوییم که با نام قدسیت، تازیانه را بر تنِ حقیقت و آزادی فرود آورده است.
ورود به آرشیو کامل این بخشکتاب صوتی رویا بخش چهارم، فراتر از یک روایت داستانی، ترسیمگرِ نقشهی راهی برای خروج از بنبستهای تاریخی و رسیدن به قلمرو اختیار است. نیما شهسواری در این بخش، ما را به تماشای دیالکتیک میان آزادگان بیدار و ساختارهای صلب قدرت میبرد؛ جایی که «جان» نه به عنوان یک مفهوم بیولوژیک، بلکه به مثابه یگانه خط قرمز خلقت بازتعریف میشود.
در این مانیفست شنیداری، جهان آرمانی ثمرهی سرکوب یا حذف نیست، بلکه برآمده از تکثر آرمانهایی است که در قاعدهی بنیادین عدم آزار به وحدت میرسند. این متن، رویاروییِ صادقانهای است با ابزارهای سرکوب استبداد—از تهمت دیوانگی تا زنجیر فقر—و نویدبخش لحظهای است که حتی نگهبانانِ ظلم، طعمِ شیرینِ اختیار را چشیده و سلاحهای خود را به پای «حقیقت» زمین میگذارند.
ورود به آرشیو کامل این بخشمسکین رهایی نشود آزاده؛ این نخستین تازیانه بر پیکرهی رخوت و بندگی است. نیما شهسواری در این سروده که از بطن کتاب قیام برآمده، به کالبدشکافی ملتی میپردازد که میان حقارت و بندگی در نوسان است. این متن، یک تعارف ادبی نیست؛ بلکه رویارویی مستقیم با تلخیِ حقیقتی است که در آن، «ترس» به عنوان بزرگترین مانعِ آبادانی و رهایی معرفی میشود.
در جهانبینی جهان آرمانی، آزادی امری بخشیدنی نیست، بلکه دریافتنی است. هنگامی که دستها به جای کنشگری، در طلبِ ایمان از «خدایان بیجان» به هوا میروند، نتیجهای جز بازتولیدِ ستم حاصل نخواهد شد. این اثر، دعوتی است به بریدن از ترس و فهمِ این نکته که آزادی، تنها از مسیرِ صیانت از جان و مسئولیتپذیری هستیشناختی میگذرد.
ورود به آرشیو کامل این بخشاین شعر شعور است و بگو جان شعار است؛ این آغازگرِ طغیانی است که از کلمه فراتر رفته و به ساحتِ عمل درآمده است. نیما شهسواری در قطعهی «شعار» که فصلی از کتاب رزمنامه محسوب میشود، شعر را نه به عنوان ابزاری برای سرگرمی، بلکه به مثابه صدای لالانِ دیار و فریادِ غرورِ در گلو مانده ترسیم میکند.
در این اثر، موسیقی هوش مصنوعی با کلامی که علیه تحجر و خدایانِ قهار میشورید، در هم آمیخته تا ندای دلِ جاندار و عیار را به گوشِ «انسان خواب» برساند. این محتوا، دعوتی است به ایستادگیِ چناروار و برچیدنِ غباری که قرنهاست بر روی حقیقتِ جان نشسته است. ما در اینجا از تکثیرِ بیداری سخن میگوییم؛ بیداریای که از یک تن آغاز شده و اکنون به هزاران رسیده است.
ورود به آرشیو کامل این بخشمسیرِ دسترسی به آثار، از میانِ همین دستهبندیها میگذرد؛ گزینشی آگاهانه برای شنیدنِ آنچه فراتر از کلمات است.
جامعهای برای گفتوگو، تعالی و رسیدن به آرمانها
همه کاربران میتوانند بدون نیاز به ثبتنام، از آثار رایگان شامل کتابها، کتابهای صوتی و پادکستها استفاده کنند.
فضایی برای گفتوگو، تبادل نظر و مشارکت در مباحث جامعه. تالار گفتمان مکانی است برای:
اعضای سایت میتوانند مطالب، مقالات و اشعار خود را در جهان آرمانی منتشر کنند.
جهان آرمانی باورمند به قانون آزادی است. قانونی که یکایک جانداران را برابر میانگارد و آزار به آنان را بزرگترین خطای جهان میپندارد.
قانون آزادی، هرگونه آزار اعم از (آزار فیزیکی، روانی و کلامی) را نهی میکند. هرگونه توهین، تحقیر، تهدید، سرقت آثار دیگران و... نوعی آزار به حساب آمده و با قانون آزادی منافات دارد.
از طریق منوی اصلی سایت، گزینه "ثبتنام" را انتخاب کنید.
نام کاربری و ایمیل معتبر را وارد کنید.
لینک فعالسازی به ایمیل شما ارسال میشود. با کلیک روی این لینک، میتوانید رمز عبور خود را تنظیم کنید.
پس از فعالسازی حساب و تنظیم رمز عبور، میتوانید با نام کاربری و رمز عبور وارد سایت شوید.
برای سهولت بیشتر، میتوانید از طریق حساب گوگل خود در سایت ثبتنام کنید:
پس از ثبتنام، به تالار گفتمان دیالوگ دسترسی خواهید داشت - فضایی برای گفتوگوی سازنده، تبادل نظر و مشارکت در ایجاد تغییرات مثبت در جامعه.
پس از ورود به حساب کاربری، میتوانید از بخش "پروفایل من" تنظیمات زیر را انجام دهید:
برای افزایش امنیت، میتوانید رمز عبور خود را به طور دورهای تغییر دهید.
تصویر پروفایل و بنر شخصی خود را آپلود کنید تا در انجمن و پروفایل شما نمایش داده شود.
امضای خود را برای نمایش در زیر پستهای انجمن تنظیم کنید.
لینک شبکههای اجتماعی خود را اضافه کنید تا در پروفایل شما نمایش داده شود.
نگرش خود را در مورد موضوعات مختلف از جمله مذهب، اخلاق، سیاست و اقتصاد بیان کنید.
همه اعضای جهان آرمانی متعهد به رعایت قانون آزادی هستند. این قانون برابری همه جانداران و ممنوعیت هرگونه آزار را تأکید میکند.
معرفی کوتاه از خودتان که برای همه کاربران قابل مشاهده است
کشور: فقط مدیران میبینند • تاریخ تولد: به صورت سن نمایش داده میشود
انتخابهای شما دربارهی هستی، اخلاق و جامعه - همیشه قابل تغییر
لینک شبکههای اجتماعی و وبسایت شما در پروفایل عمومی نمایش داده میشوند
ویرایش نام، ایمیل، رمز عبور - امکان فعالیت ناشناس
معرفی کوتاه از خودتان که برای همه کاربران قابل مشاهده است
کشور: فقط مدیران میبینند • تاریخ تولد: به صورت سن نمایش داده میشود
انتخابهای شما دربارهی هستی، اخلاق و جامعه - همیشه قابل تغییر
لینک شبکههای اجتماعی و وبسایت شما در پروفایل عمومی نمایش داده میشوند
ویرایش نام، ایمیل، رمز عبور - امکان فعالیت ناشناس
در حال حاضر این لینک در دسترس نیست
بزودی این فایلها بارگذاری و لینکها در دسترس قرار خواهد گرفت
در حال حاضر از لینک مستقیم برای دریافت اثر استفاده کنید
این آیکون در صفحهی پیش رو برای دانلود مستقیم فایلها از سرورهای وبسایت رسمی جهان آرمانی تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما میتوانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو برای دانلود با لینک کمکی از سرورهای Google Drive تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما میتوانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو برای دانلود با لینک کمکی از سرورهای One Drive تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما میتوانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو برای دانلود با لینک کمکی از سرورهای Box Drive تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما میتوانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو به شما اطالاعاتی پیرامون اثر خواهد داد، مشخصات اصلی اثر در این صفحه تعبیه شده است و شما با کلیک بر این آیکون به بخش مورد نظر هدایت خواهید شد.
شما با کلیک روی این گزینه به بخش مطالعه آنلاین اثر هدایت خواهید شد، متن اثر در این صفحه گنجانده شده است و با کلیک بر روی این آیکون شما میتوانید به این متن دسترسی داشته باشید
در صورت مشاهدهی هر اشکال در وبسایت از قبیل ( خرابی لینکهای دانلود، عدم نمایش کتب به صورت آنلاین و … ) با استفاده از این گزینه میتوانید ایراد مربوطه را با ما مطرح کنید.
این صفحه دارای لینکهای بسیاری است تا شما بتوانید هر چه بهتر از امکانات صفحه استفاده کنید.
در پیش روی شما چند گزینه به چشم میخورد که فرای مشخصات اثر به شما امکان میدهد تا متن اثر را به صورت آنلاین مورد مطالعه قرار دهید و به دیگر بخشها دسترسی داشته باشید،
شما میتوانید به بخش صوتی مراجعه کرده و به فایل صوتی به صورت آنلاین گوش فرا دهید و فراتر از آن فایل مورد نظر خود را از لینکهای مختلف دریافت کنید.
بخش تصویری مکانی است تا شما بتوانید فایل تصویری اثر را به صورت آنلاین مشاهده و در عین حال دریافت کنید.
فرای این بخشها شما میتوانید به اثر در ساندکلود و یوتیوب دسترسی داشته باشید و اثر مورد نظر خود را در این پلتفرمها بشنوید و یا تماشا کنید.
بخش نظرات و گزارش خرابی لینکها از دیگر عناوین این بخش است که میتوانید نظرات خود را پیرامون اثر با ما و دیگران در میان بگذارید و در عین حال میتوانید در بهبود هر چه بهتر وبسایت در کنار ما باشید.
شما میتوانید آدرس لینکهای معیوب وبسایت را به ما اطلاع دهید تا بتوانیم با برطرف کردن معایب در دسترسی آسانتر عمومی وبسایت تلاش کنیم.
در صورت بروز هر مشکل و یا داشتن پرسشهای بیشتر میتوانید از لینکهای زیر استفاده کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو برای دانلود مستقیم فایلها از سرورهای وبسایت رسمی جهان آرمانی تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما میتوانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو برای دانلود با لینک کمکی از سرورهای Google Drive تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما میتوانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو برای دانلود با لینک کمکی از سرورهای One Drive تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما میتوانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو برای دانلود با لینک کمکی از سرورهای Box Drive تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما میتوانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو برای مطالعهی آنلاین در بستر وبسایت جهان آرمانی تعبیه شده است، اگر به هر دلیل تمایل به مطالعهی آنلاین بدون دریافت کتاب را دارید میتوانید از این بستر استفاده کنید.
شما با کلیک روی این گزینه به بخش نظرات هدایت خواهید شد، میتوانید با فعالیت در این بخش و امکانات موجود در این بستر، نقدها، بحثها، نظرات، انتقادات و پیشنهادات خود را با ما مطرح کنید.
در صورت مشاهدهی هر اشکال در وبسایت از قبیل ( خرابی لینکهای دانلود، عدم نمایش کتب به صورت آنلاین و … ) با استفاده از این گزینه میتوانید ایراد مربوطه را با ما مطرح کنید.
پر کردن بخشهایی که با علامت قرمز رنگ مشخص شده است الزامی است.
عنوانی برای گزارش خود انتخاب کنید
تا ما با شناخت مشکل در برطرف کردن آن اقدامات لازم را انجام دهیم.
در صورت تمایل میتوانید آدرس ایمیل خود را درج کنید
تا برای اطلاعات بیشتر با شما تماس گرفته شود.
آدرس لینک مریوطه که دارای اشکال است را با فرمت صحیح برای ما ارسال کنید!
این امر ما را در تصحیح مشکل پیش آمده بسیار کمک خواهد کرد
فرمت صحیح لینک برای درج در فرم پیش رو به شرح زیر است:
https://idealistic-world.com/poetry
در متن پیام میتوانید توضیحات بیشتری پیرامون اشکال در وبسایت به ما ارائه دهید.
با کمک شما میتوانیم در راه بهبود نمایش هر چه صحیحتر سایت گام برداریم.
با تشکر ازهمراهی شما
وبسایت رسمی جهان آرمانی
پر کردن بخشهایی که با علامت قرمز رنگ مشخص شده است الزامی است.
در هنگام درج بخش اطلاعات دقت لازم را به خرج دهید زیرا در صورت چاپ اثر شما داشتن این اطلاعات ضروری است
بخش ارتباط، راههایی است که میتوانید با درج آن مخاطبین خود را با آثار و شخصیت خود بیشتر آشنا کنید، فرای عناوینی که در این بخش برای شما در نظر گرفته شده است میتوانید در بخش توضیحات شبکهی اجتماعی دیگری که در آن عضو هستید را نیز معرفی کنید.
شما میتوانید آثار خود را با حداکثر حجم (20mb) و تعداد 10 فایل با فرمتهایی از قبیل (png, jpg,avi,pdf,mp4…) برای ما ارسال کنید،
در صورت تمایل شما به چاپ و قبولی اثر شما از سوی ما، نام انتخابی شامل عناوینی است که در مرحلهی ابتدایی فرم پر کردهاید، با انتخاب یکی از عناوین نام شما در هنگام نشر در کنار اثرتان درج خواهد شد.
پیش از انجام هر کاری پیشنهاد ما به شما مطالعهی قوانین و شرایط وبسایت رسمی جهان آرمانی است برای این کار از لینکهای زیر اقدام کنید.
پر کردن بخشهایی که با علامت قرمز رنگ مشخص شده است الزامی است.
در هنگام درج بخش اطلاعات دقت لازم را به خرج دهید زیرا در صورت چاپ اثر شما داشتن این اطلاعات ضروری است
بخش ارتباط راههایی است که میتوانید با درج آن ما را با نمونه آثار خود آشنا کنید، دقت داشته باشید که این اطلاعات را به درستی درج کنید زیرا تنها راه ارتباطی ما در آینده با شما همین اطلاعات خواهد بود
شما میتوانید آثار خود را با حداکثر حجم (20mb) و تعداد 10 فایل با فرمتهایی از قبیل (png, jpg,avi,pdf,mp4…) برای ما ارسال کنید،
در صورت تمایل شما به چاپ و قبولی اثر شما از سوی ما، نام انتخابی شامل عناوینی است که در مرحلهی ابتدایی فرم پر کردهاید، با انتخاب یکی از عناوین نام شما در هنگام نشر در کنار اثرتان درج خواهد شد.
پیش از انجام هر کاری پیشنهاد ما به شما مطالعهی قوانین و شرایط وبسایت رسمی جهان آرمانی است برای این کار از لینکهای زیر اقدام کنید.