تعداد این کتب که نزدیک به همان وقایع نگاشته شده زیاد است اما من در این کتاب از تاریخ طبری نوشته محمد بن جریر طبری بهره جستهام که موثقترین کتاب تاریخی نزد تمام مسلمانان است چه آنها که به مذهب اهل تسنن باور دارند و چه شیعیان سراسر جهان
در این بخش از کتاب اللهجبارالضار سعی شده که بخشهایی از این تاریخ که بیانگر مظالم اسلام و اشاعه این زشتیها در جهان بوده است گردآوری شود، اما شما خوانندگان عزیز میتوانید به نسخه کامل این کتاب رجوع کنید و درعینحال از دهها مجلد دیگری که در این ارتباط نگاشته شده را موردبررسی قرار دهید تا بیشتر با تاریخ و پیدایش این دین در جهان و اتفاقات ریزودرشت آن از زمان پیدایش تا امروز آشنا شوید.
قبل از پرداختن به این نگاشته لازم میدانم که متذکر شوم این بخشهای جداشده از متن کامل تاریخ طبری برخی اوقات بهواسطه تکرار زیاد واقعهها در نسخه کامل کتاب از تکرار تا حد امکان جلوگیری شده و همچنین در برخی از وقایع از تکرار نامها پرهیز شده است، در کتاب حاضر تاریخ صدر اسلام از زمان قدرت گرفتن محمد بن عبدالله پیامبر دین اسلام تا پایان خلافت کوتاهمدت
حسن بن علی و بیعت ایشان با معاویه بن ابوسفیان موردبررسی قرارگرفته است که شامل حکومت پیامبر اسلام و خلفای راشدین میشود که هرکدام از این شخصیتها الگو و ستونهای اصلی دین اسلام را نزد باورمندان به مذهب اهل تسنن و شیعیگری تشکیل میدهند.
لازم به ذکر است که باید در این پیشگفتار عرض کنم پیامبر اسلام و زندگی قبل از قدرت ایشان مدنظر اینجانب نبوده است و شما روایت را از جایی میخوانید که محمد بن عبدالله ادعای پیامبری را برای مردم مکه ابراز کرده است و با تعدادی از هواخواهان و مؤمنان به دین اسلام راهی مدینه شدهاند و اتفاقات بیانشده در این کتاب بعد از هجرت پیامبر اسلام و از زمان قدرت گیری ایشان است و تا حد امکان مگر بهواسطه ضرورت از پرداختن به حاشیههای تاریخی آن دوران چشمپوشی شده است تا برای خواننده عزیز در حد امکان کوتاهتر شود و بیشتر دل به خواندن آن دهد تا دریچهای برای بیشتر دانستن و تحقیق بیشتر برویش بازگردد.
درعینحال باید اذعان کنم به دلیل آنکه استفاده کردن از تمام کتب تاریخی موثق از تاریخ صدر اسلام در این نگاشته میسر نبوده تنها از تاریخ طبری بهره جستم و شاید برخی از اتفاقات دهشتناک تاریخی که در دیگر کتب از آنها یادشده در این نوشتار گرد نیامده باشد وقتی به یاد کتاب سوزیها میافتیم و در آن روزگاران اتفاقات وحشتناکتری که با اسیران و غلامان و کنیزان شده مینگریم و در ذهن هزاری جمله را در کتب فراوان دیگر به خاطر میآوریم جای آنها را در این بخش از کتاب کم میبینیم کشتن سگهای مدینه و دستور پیامبر به علی بن ابیطالب، آسیابی از خون به راه انداختن و خوردن نان با خون اسیران و هزاری وقایع تاریخی وحشتناک دیگر و این دریچهای است برای بیشتر دانستن و خواندن مطالب جامعتری از حقانیت اسلام و اتفاقات پیرامون آن.
به امید آنکه با خواندن و دانستن تمام وقایع از دل تمام باورها به آن چیزی که راستین بادانش و عشق بدان معترف شده باور بیاوریم.
شناسنامه کتاب
الّرسل و الملُوک
تألیف: محمد بن جریر طبری
انتشارات اساطیر
ترجمه: ابوالقاسم پاینده
سخن از حوادث سال اول هجرت
خطبه پیامبر در جمعه نخستین
خدا را ستایش میکنم و از او کمک میخواهم و آموزش میطلبم و هدایت از او میجویم و به او ایماندارم و انکار او نمیکنم و با هرکه کافر وی باشد دشمنی میکنم شهادت میدهم که خدایی جز خدای یگانه بیشریک نیست و محمد بنده و پیامبر اوست که وی را به دوران فترت پیامبران و نادانی ضلالت مردم و گذشت زمان و نزدیکی رستاخیز با هدایت نور و موعظه فرستاد، هر که خدا و پیامبر او را اطاعت کند، نجاتیافته و هر که نافرمانی آنها کند گمراه شده و در ضلالتی دورافتاده است. سفارش میکنم که از خدا بترسید بهترین سفارشی که مسلمان به مسلمان کند این است که وی را به کار آخرت ترغیب کند و به ترس از خدای وادارد. از منهیات خدا بپرهیزد که نصیحت و تذکری بهتر از این نیست و ترس از خدا کمکی برای وصول به مقاصد آخرت است و هر که روابط آشکار و نهان خویش را باخدا به صلاح آرد و از این کار جز رضای خدا منظوری ندارد نیکنامی دنیا و ذخیره پس از مرگ اوست، وقتیکه انسان به اعمال پیش فرستاده خویش احتیاج دارد و هر عملی که جز این باشد صاحبش آرزو کند کهای کاش نکرده بود. خدا شمارا بیم میدهد و نسبت به بندگان خویش مهربان است و گفتار وی راست است وعده وی محقق است و بیتخلف که او از عزوجل گوید: سخن پیش من دگرگون نشود و من به بندگان خویش ستم نکنم. در کار دنیا و آخرت و آشکار و نهان خویش از خدا بترسید که هر که از خدا بترسد رستگاری بزرگ یافته است. ترس خدا از غضب و عقوبت او محفوظ میدارد و چهرهها را سپید میکند و مایه رضای پروردگار میشود، مرتبت را بالا میبرد نصیب خویش را بگیرید و در کار خدا قصور نکنید که خدا کتاب خویش را به شما آموخته و راه خویش را نمود تا راستگو از دروغگو معلوم شود. شما نیز نیکی کنید چنانکه خدا با شما نیکی کرده است و با دشمنان وی دشمنی کنید و در راه خدا چنانکه باید جهاد کنید که او شمارا برگزیده و مسلمان نامیده تا هر که هلاک میشود از روی حجت هلاک شود و هر که زندگی یابد از روی حجت زندگی یابد. همه نیروها از خداست، خدا را بسیار یاد کنید و برای آخرت کارکنید، هر که روابط خویش را باخدا سامان دهد روابط او با مردم نکو کند که خدا بر مردم حاکم است و مردم بر خدا حاکم نیستند، خدا مالک است و مردم مالک خدا نیستند، خدا بزرگ است و همه نیروها از خدای بزرگ است.
گویند: پیامبر محل مسجد را خرید و بنیان نهاد ولی درست به نزد من آن است که در روایت انس ابن مالک آمده که محل مسجد پیامبر از آن بنی نجار بود و نخل و کشت داشت و قبرهایی از روزگار جاهلیت آنجا بود و پیامبر گفت: قیمت آن را بگیرید.
گفتند: قیمتی جز ثواب خدا نمیخواهیم.
پیامبر فرمود تا نخلها را ببریدند و کشت را به هم بزنند و قبور را نبش کردند و پیامبر پیش از آن در آغل گوسفندان یا هر جا که وقت نماز میرسید نماز میکرد.
ازدواج با عایشه
ونیز در همین سال پیامبر با عایشه زفاف[1] کرد و این در ماه ذیقعده هشت ماه پس از آمدن به مدینه بود؛ و به قولی در ماه شوال هفت ماه پس از آمدن وی بود، ازدواج با عایشه سه سال پیش از هجرت وی پس از وفات خدیجه در مکه انجامشده بود و عایشه در آنوقت ششساله و به قولی هفت سال بود.
گویند: عبدالله بن صفوان و یکی دیگر از قریش پیش رفتند و عایشه به آن قریشی گفت: فلان حدیث حفصه را شنیدهای؟
عبدالله بن صفوان پرسید حدیث چیست؟
عایشه گفت: درباره نه مزیت است که در من هست که در هیچیک از زنان بهجز مریم دختر عمران نبود به خدا این را برای تفاخر به دیگر زنان پیامبر نمیگویم.
عبدالله بن صفوان گفت: نه مزیت چیست؟
عایشه گفت: فرشته بهصورت من نازل شد، هفتساله بودم که زن پیامبر شدم نهساله بودم که به خانه او رفتم، دوشیزه بودم که زن او شدم و هیچیک از زنان وی در این مزیت مانند من نبود، وقتی وحی بدو میآمد من با او زیر یک لحاف بودم، مرا از همهکس بیشتر دوست داشت، در قضیهای که نزدیک بود مایه هلاک امت شود آیه قرآن درباره من نازل شد، جبرئیل را دیدم و هیچکس از زنان وی بهجز من او راندید، در خانه من درگذشت و هیچکس جز فرشته و من به کار وی نپرداخت.
ابوجعفر گوید: چنانکه گویند پیامبر عایشه را در ماه شوال به زنی گرفت و هم در ماه شوال با وی زفاف کرد.
عبدالله بن عروه از عایشه روایت کند که پیامبر مرا در شوال به زنی گرفت و هم در شوال با من زفاف کرد. عایشه مستحب میدانست که در ماه شوال با زنان زفاف کنند.
آنگاه سال دوم هجرت در آمد
واقدی گوید:
پیامبر پانزده روز در ودان اقامت داشت، آنگاه به مدینه بازگشت.