قسمت اول
خب در ایستگاه ابتدایی که ما قرار باشه در باب حکومت با هم صحبت بکنیم باید به دلیل وجودیت این حکومت پی ببریم.
اگر یک نگاه ریشه ای به زندگی اجتماعی انسان ها بكنیم قاعدتا ما رو به این راه میبره که انسان ها برای داشتن امنیت و آرامش دست به تشکیل حکومت زدند.
یعنی حتی همون انسان های ابتدایی هم یک نظمی رو بین خودشون حاکم کردند که این نظم حاکم که همون حکومت فعلی ما هست توی راستای این زندگی اجتماعی بهشون کمک بکنه.
یعنی دلیل وجودیت این حکومت آرامش و امنیت بوده که انسان ها بتونند با یک قاعده ای در کنار هم زندگی بکنند.
یعنی ما اگر در نظر بگیریم انسان هایی که به صورت اجتماعی قراره با هم زندگی کنند، اگر قرار باشه هیچ نظمی رو قبول نکنند، هیچ قانونی رو تعریف نکنند و به نوعی یک ساختاری رو برای اداره خودشون به وجود نیاورند، خب به هرج و مرج می رسند و نمی تونن در کنار هم به راحتی و سادگی زندگی بکنند.
در راستای این حکومت ما یک سری ابزارهایی داریم برای اینکه بتونیم این نظم رو حکمفرما بکنیم.
به عنوان مثال ما از قانون استفاده می کنیم برای اینکه انسان ها یک حقوقی داشته باشند، یک وظایفی بر روی دوششان باشد تا این نظم یک شکل و رنگ خاصی به خودش بگیرد و به نوعی این زندگی اجتماعی در کنار هم یک قاعده ای داشته باشد.
یعنی بدون شک دلیل وجودیت این حکومت در وهله ی اول آسایش و آرامش انسان ها برای این زندگی اجتماعی بود.
نبود یک همچین ساختاری برای اداره ها، انسان ها را به سمت هرج و مرج ناخودآگاه می کشاند.
یعنی شما در نظر بگیرید اگر قانونی در حمایت از اقشار مختلف یک جامعه نباشه حرف اول و آخر رو قدرت و زور خواهد زد.
هر چند که امروز جهان هم جاهای بسیاری در جهان هستند که حرف اول و آخر رو باز هم همون زور و قدرت داره میزنه.
اما خب قاعدتا انسان ها به تکاپو افتادند تا یک نظمی رو پدید بیاورند که به واسطه اون نظم تا جایی که میتونن به برابری و انصاف نزدیک بشند.
آزادی رو با همون تعاریف خودشون پاس بدارند، اختیار داشته باشند و به واسطه وجودیت اون حکومت در یک آرامشی نسبی زندگی کنند و آسایش رو داشته باشند.
ولی ما قرار هست که حکومتی داشته باشیم که به ما آسایش و آرامش رو بده.
راحت تر بتونیم در این فضای اجتماعی زندگی کنیم.
اگر برگردیم به همون دوران پیش تر ها و انسان ها رو در نظر بگیریم.
همون انسان های نخستین رو حتی ما شمه هایی از این حکومت رو در بین اونها هم می بینیم.
یعنی باز هم زندگی های قبیله ای می کردند و باز به واسطه اون ساختارهای ابتدایی و اون اعتقاد به یک قدرت ماورایی، یک رییسی داشتند، یک کدخدایی داشتند که بر اونها حکومت می کرده.
مطالعهی ادامهی اثر…