وب‌سایت جهان آرمانی

دریچه‌ای به اندیشه‌های نیما شهسواری

تعداد: 8 اپیزود
به‌روزرسانی: 23 اسفند 1404

پادکست به نام جان؛ ویژه‌برنامه مسخِ انسان از نیما شهسواری | آناتومیِ برده‌داریِ مدرن و تحمیقِ جمعی

پروژه‌های مطالعاتی متمرکز و جستارهای صوتی در موضوعات بنیادین

واکاوی عمیق مفاهیم آزادی و جان در قالب سلسله برنامه‌های تحلیلی

در ویژه‌برنامه‌یِ «مسخِ انسان» از پادکستِ «به نام جان»، نیما شهسواری ما را به تماشایِ فروپاشیِ فاعلیتِ بشر می‌برد. اینجا ساحتِ افشایِ جراحاتی است که قدرت‌هایِ جهانی بر پیکره‌یِ خردِ انسانی وارد کرده‌اند تا او را به موجودی «درخودمانده» و مصرف‌کننده تقلیل دهند. این اپیزودها، نبردی است علیه «حواشیِ فریبنده» که جایگزینِ متنِ اصلیِ زندگی شده‌اند. ما با وفاداریِ کامل به میثاقِ سبزِ مؤلف و نفیِ غارتِ ریه‌هایِ سبزِ زمین (درختان)، این مجموعه‌یِ صوتیِ متن‌باز را به صورتِ کاملاً رایگان منتشر کرده‌ایم؛ چرا که باور داریم کلامِ بیداری نباید با آزارِ طبیعت و قطعِ درختان برایِ تولیدِ کاغذ آلوده شود.

پادکست به نام جان؛ ویژه‌برنامه مسخِ انسان از نیما شهسواری | آناتومیِ برده‌داریِ مدرن و تحمیقِ جمعی
پادکست ویژه
جستارهای متمرکز صوتی جهت واکاویِ ریشه‌ای ساختارهای قدرت.

رقصِ مردگان در تالارِ آینه‌ها؛ وقتی برده‌داری، آزادی نامیده می‌شود

هشیار باشید! شما در عصرِ «زنجیرهایِ نامرئی» زندگی می‌کنید. ویژه‌برنامه‌یِ «مسخِ انسان» در پادکستِ «به نام جان»، فریادِ بیداری در دورانِ سنگینِ تخدیر است. نیما شهسواری در این مانیفستِ سوزان، فاش می‌کند که چگونه قدرت‌هایِ جهان، «جان» را به ابزار و «اراده» را به «کالا» تبدیل کرده‌اند. اینجا ساحتِ افشایِ «نوکِ قلاب»‌هایی است که به نامِ ورزش، سرگرمی و تکنولوژی در دهانِ توده‌ها فرو رفته تا آنان را در اقیانوسِ پوچی سرگردان کند. این صدا برایِ کسانی است که نمی‌خواهند «انسانِ اخته» باشند؛ برایِ آنان که از دویدن در چرخ‌دنده‌هایِ اقتصاد و دین برایِ بقایِ مقتدران خسته شده‌اند. ما در این پادکست، حاشیه را کنار می‌زنیم تا متنِ فراموش‌شده‌یِ «رهایی» را بازخوانی کنیم. بشنوید، پیش از آن‌که مسخِ تدریجی، آخرین جرقه‌هایِ یاغی‌گری را در وجودتان خاکستر کند.

مجموعه شنیداری: ویژه برنامه پادکست به نام جان مسخ انسان
در حالِ نیوشیدن:

انتخابِ یک روایت از «ویژه برنامه پادکست به نام جان مسخ انسان»

پادکست به نام جان – ویژه برنامه مسخ انسان – قسمت هشتم آزادی (بخش پایانی) – با نیما شهسواری 2 فروردین 1404
واکاوی
پادکست به نام جان – ویژه برنامه مسخ انسان – قسمت هفتم تکنولوژی – با نیما شهسواری 25 اسفند 1403
واکاوی
پادکست به نام جان – ویژه برنامه مسخ انسان – قسمت ششم دین – با نیما شهسواری 18 اسفند 1403
واکاوی
پادکست به نام جان – ویژه برنامه مسخ انسان – قسمت پنجم کار – با نیما شهسواری 11 اسفند 1403
واکاوی
پادکست به نام جان – ویژه برنامه مسخ انسان – قسمت چهارم سیاست – با نیما شهسواری 4 اسفند 1403
واکاوی
پادکست به نام جان – ویژه برنامه مسخ انسان – قسمت سوم هنر – با نیما شهسواری 27 بهمن 1403
واکاوی
پادکست به نام جان – ویژه برنامه مسخ انسان – قسمت دوم ورزش – با نیما شهسواری 20 بهمن 1403
واکاوی
پادکست به نام جان – ویژه برنامه مسخ انسان – قسمت اول رسانه‌ها – با نیما شهسواری 14 بهمن 1403
واکاوی

شنیدن و دریافتِ تمامیِ قسمت‌هایِ پادکست ویژهِ مسخ انسان

تمامیِ آثارِ صوتی در این بخش به صورت رایگان، با لینک مستقیم و بدونِ سانسور جهت شنیدن و دانلود در دسترسِ جان‌هایِ آزاد قرار گرفته است.

دریچه‌یِ پیشِ رو، امکانِ تعاملِ بی‌واسطه با جهانِ آثار را فراهم آورده است. با مکث (Hover) بر رویِ هر قاب، نوارِ ابزارِ هوشمند فعال گشته و امکانِ شنیدن در اسپاتیفای، تماشایِ ویدیو در یوتیوب یا دریافتِ مستقیم را بدونِ گسست از آرشیو میسر می‌کند. همچنین، برایِ لمسِ جزئیاتِ عمیق‌تر، خوانشِ متنِ کامل و شناسنامه‌یِ هر اثر، می‌توانید به صفحه‌یِ اختصاصیِ آن قدم بگذارید.

22:50 قسمت هشتم: آزادی (بخش پایانی)

قسمت هشتم: آزادی (بخش پایانی)

به ایستگاهِ پایانیِ ویژه‌برنامه «مسخ انسان» رسیدیم. نیما شهسواری در این قسمت، پس از مرورِ تمامِ ابزارهایِ کنترل (از هنر و ورزش تا تکنولوژی و دین)، به سراغِ مفهومِ آزادی می‌رود؛ مفهومی که در چنگالِ قدرت‌ها به یغما رفته و معنایِ حقیقی‌اش تهی شده است.او در این اپیزود، فراتر از یک تحلیل‌گر، در قامتِ یک شاعر و نویسنده‌یِ آرمان‌خواه، نسخه‌یِ درمانیِ خود را ارائه می‌دهد: بازآفرینیِ انسانِ عصیانگر. شهسواری معتقد است که تنها با پیوند دادنِ دوباره‌یِ «آزادی» و «برابری» و تکیه بر «باور به جان» است که می‌توان از لوپِ پر تکرارِ حماقت و بردگی خارج شد.
24:35 قسمت هفتم: تکنولوژی

قسمت هفتم: تکنولوژی

در هفتمین اپیزود از ویژه‌برنامه «مسخ انسان»، نیما شهسواری به بررسیِ یکی از پیچیده‌ترین لایه‌هایِ کنترل در جهانِ معاصر می‌پردازد: تکنولوژی و فن‌آوری. او از انسانی می‌گوید که روزگاری برای بقا ابزار ساخت، اما امروز در چاهِ عمیقِ ابزارهایِ خودساخته‌اش غرق شده است.شهسواری در این پادکست هشدار می‌دهد که تکنولوژی، فراتر از یک وسیله‌یِ رفاهی، به ابزارِ اصلیِ زورمندان برای مهارِ ذهن تبدیل شده است. او با نقدِ هوشِ مصنوعی و الگوریتم‌هایِ سلیقه‌ساز، نشان می‌دهد که چگونه قدرت‌ها با حذفِ «عملِ فکر کردن»، انسان را به سمتی برده‌اند که حتی آرزوهایش نیز از پیش تعیین‌شده و خورانده‌شده است.
23:29 قسمت ششم: دین

قسمت ششم: دین

در ششمین منزل از ویژه‌برنامه «مسخ انسان»، نیما شهسواری به حساس‌ترین و ریشه‌ای‌ترین بحثِ این مجموعه می‌پردازد: دین، مذهب و مفهومِ خدا. او بر این باور است که بدونِ تحلیلِ الهیات، درکِ چراییِ مسخ شدنِ انسانِ مدرن غیرممکن است.شهسواری در این قسمت، دین را نه صرفاً یک مجموعه‌یِ اعتقادی، بلکه یک «فناوریِ کنترل» معرفی می‌کند که با ابداع مفاهیمی چون «ایمانِ بی‌چون و چرا» و «تسلیمِ مطلق»، زیربنایِ ذهنیِ لازم برای پذیرشِ استبداد را در انسان نهادینه کرده است. از نگاه او، هر جا که فرماندهی و فرمانبرداری وجود دارد، ردپایِ فرهنگِ خداسالارانه دیده می‌شود.
28:16 قسمت پنجم: کار

قسمت پنجم: کار

در پنجمین اپیزود از ویژه‌برنامه «مسخ انسان»، نیما شهسواری به سراغِ ریشه‌هایِ اقتصاد و کار می‌رود. او با نگاهی فراجناحی، هم نظام‌های کاپیتالیستی و هم ساختارهای سوسیالیستی را در یک نقطه مشترک می‌بیند: استفاده از نیازهای اقتصادی برای مهار و استثمارِ توده‌ها.در این پادکست، شهسواری به ما نشان می‌دهد که چگونه هویتِ انسان در دنیای مدرن به «شغل» او تقلیل یافته و چگونه فقرِ عمدی و امیدهایِ واهی، انسان را به مهره‌ای بی‌اراده در دستِ قدرت‌مداران تبدیل کرده است. او می‌پرسد: چرا یک نانوا در پایین‌ترین دهک است، اما یک فوتبالیست در اوج؟ پاسخ در سیستمِ تحمیقِ جمعی نهفته است.
28:20 قسمت چهارم: سیاست

قسمت چهارم: سیاست

در چهارمین قسمت از سلسله برنامه‌های «مسخ انسان»، نیما شهسواری به واکاویِ نهادِ سیاست می‌پردازد. او با عبور از تعاریفِ کلاسیک، سیاست را ابزاری می‌بیند که در طول تاریخ، هدفِ اصلی‌اش یعنی «رفاه جمعی» را فدای «سلطه بر انسان» کرده است.شهسواری در این پادکست، با نگاهی دوگانه به حکومت‌های استبدادی (مانند جمهوری اسلامی) و حکومت‌های مدعیِ آزادی (مانند ایالات متحده)، نشان می‌دهد که چگونه هر دو سیستم با روش‌هایی متفاوت، در پیِ تحمیقِ مردم و تثبیتِ هرمِ قدرت هستند. از شلیک به چشمِ معترضان تا صندوق‌هایِ رایی که راه به تغییرِ اصول نمی‌برند، همگی قطعاتِ یک پازل برای مسخِ آگاهیِ بشری هستند.
28:02 قسمت سوم: هنر

قسمت سوم: هنر

در سومین بخش از ویژه‌برنامه «مسخ انسان»، نیما شهسواری به تحلیلِ ساختاریِ هنر و سرگرمی در جهان معاصر می‌پردازد. او معتقد است که هنر در دنیای امروز، اصالت و کارکردِ بیدارگرانه‌ی خود را از دست داده و به یک «کالای اقتصادی» تقلیل یافته است.در این اپیزود، می‌شنوید که چگونه هنرِ کالا با فریادهای بلندِ تبلیغاتی، مجالِ شنیده شدن را از «هنرِ بینا» می‌گیرد. شهسواری فاش می‌کند که چگونه صنعتِ سینما و سرگرمی، با تولیدِ انبوهِ آثارِ مبتذل و توهم‌زا، ذهنِ انسان را در یک لوپِ بی‌پایانِ اتلاف وقت اسیر کرده تا قدرت‌هایِ سیاسی و اقتصادی بتوانند بدونِ مزاحمت، ارزش‌هایِ خود را به جامعه تزریق کنند.
27:32 قسمت دوم: ورزش

قسمت دوم: ورزش

در دومین منزلگاه از ویژه‌برنامه «مسخ انسان»، نیما شهسواری به سراغِ مستطیلِ سبز و میادینِ ورزشی می‌رود. او با نگاهی نقادانه، ورزشِ حرفه‌ای و به طور اخص فوتبال را ابزاری برای «انحرافِ ذهن از ریشه به ساقه» معرفی می‌کند.در این اپیزود، می‌آموزیم که چگونه میلِ ذاتیِ انسان به بازی، توسطِ ساختارهایِ قدرت (از حکومت‌های ایدئولوژیک تا نظام‌های سرمایه‌داری) مصادره شده تا توده‌ها را در «دنیایی خیالی» غرق کرده و آن‌ها را نسبت به ظلم‌های اجتماعی، نابرابری‌های معیشتی و فقدان آزادی بی‌حس کند.
29:47 قسمت اول: رسانه‌ها

قسمت اول: رسانه‌ها

در جهانِ مدرن، تسخیر انسان دیگر نه با زنجیر و شلاق، بلکه با امواجِ رادیویی و پیکسل‌هایِ نمایشگر اتفاق می‌افتد. نیما شهسواری در آغازِ ویژه‌برنامه «مسخ انسان»، به سراغِ قدرتمندترین ابزارِ این تسلیمِ نمادین یعنی رسانه می‌رود.او تشریح می‌کند که چگونه رسانه‌ها با نفوذ در رگ‌هایِ حیاتیِ اجتماع، مفاهیمی چون زیبایی، مصرف و حتی حقیقت را بازتعریف کرده و انسان را به موجودی متحدالشکل و تهی از آرمانِ فردی تبدیل می‌کنند. این اپیزود، تلاشی است برای بیداری از این خوابِ مصنوعی و درکِ مکانیسم‌هایِ تحمیقِ جمعی.

کالبدشکافیِ مفهومی و تحلیلِ ژرفِ «ویژه برنامه پادکست به نام جان مسخ انسان»

جستاری در لایه‌هایِ پنهان، ساختارِ قدرت و تجلیِ باور به جان در این اثر

پادکست به نام جان؛ مسخِ انسان و مرگِ تدریجیِ فاعلیت

رادیکال‌ترین ایده‌یِ نیما شهسواری در ویژه‌برنامه‌یِ مسخِ انسان، مرگِ فاعلیتِ بشر در پوششِ دموکراسی و آزادی‌هایِ فردی است. در پادکستِ «به نام جان»، استدلال می‌شود که برده‌داریِ مدرن برخلافِ فرمِ کلاسیکِ خود، داوطلبانه است. قدرت‌هایِ جهانی با استفاده از «انفجارِ اطلاعات»، ذهنِ انسان را چنان با داده‌هایِ بی‌ارزش بمباران می‌کنند که توانِ تفکرِ مستقل و تشخیصِ ریشه‌هایِ ستم از او سلب می‌شود. این «درخودماندگی» منجر به ظهورِ «انسانِ اخته» شده است؛ موجودی که به جایِ تغییرِ ساختارهایِ ناعادلانه، در آرزوهایِ واهی و مسیرهایِ بی‌پایانِ مصرف‌گرایی غرق گشته است.

ورزش و رسانه به مثابه ابزارِ تحمیق؛ آناتومیِ حاشیه‌نشینیِ ذهنی

نیما شهسواری در این مجموعه، به کالبدشکافیِ دقیقِ ابزارهایِ تسخیر می‌پردازد. او فوتبال و ورزش‌هایِ توده‌ای را به مثابه‌یِ «سیرکِ مدرن» می‌بیند که با ایجادِ توهمِ پیروزی و نابرابریِ ثروت، توده‌ها را سرگرم نگه می‌دارد تا به فقرِ ساختاریِ خود نیندیشند. همچنین، نقدِ «هنرِ کالا» و رسانه‌هایِ توده بخشِ مهمی از پادکستِ به نام جان را تشکیل می‌دهد. در این تحلیل، رسانه با استانداردسازیِ زیبایی و کلیشه‌هایِ جنسی، انسان را از ذاتِ خویش دور کرده و او را به ابزاری در خدمتِ چرخ‌دنده‌هایِ مالی و تولیدِ انبوه بدل می‌کند.

جان‌پنداری و مانیفستِ رهایی؛ بازگشت به فاعلیتِ یاغی

بخشِ پایانیِ این ویژه‌برنامه به ارائه‌یِ نقشهِ‌ی راهِ خروج از مسخ اختصاص دارد. نیما شهسواری با تکیه بر دکترینِ «جان‌پنداری»، تنها راهِ نجات را در پرسشگریِ مداوم و یاغی‌گریِ فکری می‌بیند. او معتقد است که باید «متن» را از زیرِ آوارِ «حواشی» بیرون کشید و ارزشِ والایِ جان را جایگزینِ الوهیتِ پول و تکنولوژی کرد. پادکستِ به نام جان، مخاطب را به بازآفرینیِ خویشتن فرا می‌خواند؛ جایی که فرد با پیوندِ میانِ آزادی و برابری، از یک «واحدِ مصرفی» به یک «جانِ بیدار و کنشگر» تبدیل می‌شود تا جهانِ آرمانی را بر پایه‌یِ نفیِ آزار بنا کند.

رسالتِ سبز در عصرِ تکنولوژی؛ چرا بیداری نیازی به کاغذ ندارد؟

انتشارِ ویژه‌برنامه‌یِ مسخِ انسان به صورتِ صرفاً دیجیتال، اعتراضی عملی به منطقِ تخریب‌گرِ برده‌داریِ مدرن است. نیما شهسواری تأکید دارد که «چاپِ کاغذی یعنی قتلِ طبیعت» و هیچ فکری آن‌قدر مقدس نیست که به بهایِ غارتِ تنِ درختان منتشر شود. بر اساسِ فلسفه‌یِ جان‌گرایی در پادکستِ به نام جان، صیانت از حیاتِ جاندارانِ نباتی، بخشی از مبارزه با مسخِ انسانی است. این اثر به صورتِ متن‌باز (Open-Source) و رایگان در فضایِ مجازی منتشر شده است تا آگاهی‌بخشی، بدونِ آسیب به محیط‌زیست و بدونِ تبدیل شدن به کالا، در دسترسِ تمامِ جان‌هایِ تشنه‌یِ رهایی قرار گیرد.

نسخه‌یِ نوشتاری و متنِ کاملِ «ویژه برنامه پادکست به نام جان مسخ انسان»

قسمت اول: رسانه

 

سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان است.

با شما هستم.

این قسمت اول از ویژه برنامه مسخ انسان هست و ما قراره توی این قسمت در باب رسانه ها با هم صحبت کنیم.

ممنون که همراه من هستید.

خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص ما قرار هست که در باب تسخیر کردن انسان ها صحبت بکنیم و عواملی که در جهان مدرن امروزی وجود دارند و به واسطه اون ها به انسان ها تسخیر شدن، تسلیم شدن، مورد استثمار قرار گرفتن، ارزش های تازه ای در دلشون گنجونده شده که خب قاعدتا به واسطه نگاه هایی است که از طرف حکومت ها شکل میگیره.

یعنی حکومت ها و کسانی که حالا این قدرت رو در اختیار دارند به وسیله یک سری از عوامل انسان ها رو به تسخیر خودشان در میارن.

خیلی قرار نیست ما توی این ویژه برنامه بال و پر بدیم به اون تئوری توطئه هایی که در باره یک موجودات و یک گروه خاصی هستند که بر جهان حکومت دارند و دارن این افکار رو جلو میبرن.

نه، قاعدتا هر کسی در هر گوشه ای از دنیا، هر حکومتی که قدرت رو داره از این اسباب و ابزار ها استفاده میکنه برای تسخیر انسان ها، برای تسخیر انسان ها به واسطه اون نگاه که خودش داره.

یعنی شما وقتی در باب این عوامل فکر میکنید وقتی نزدیک مثلا جمهوری اسلامی میشید مواجه میشید با استفاده و سوء استفاده از این عوامل در راستای باورها و اون ایدئولوژی خاص خودش.

حالا اگر نزدیک بشید مثلا به جوامع غربی یا اون حکومت هایی که بیش تر و بیش تر در چهارچوب باورهای مثلا سرمایه داری دارن اداره میکنن مردم رو، حالا میبینید که از همین ابزارها برای سلطه فکری خودشون دارن استفاده میکنن.

پس قاعدتا هر گروهی که در مسند قدرت هست از این ابزار برای خودش استفاده میکنه.

اما در مجموع داریم یک نگاه کلی به این مفهوم تسخیر انسان میکنیم که اصولا ابزاری وجود دارند که به واسطه آن سعی بر این است که انسان ها تسخیر شوند.

در نهایت ما شاهد تصویری هستیم که در آن انسان ها برده و اسیر و عبد و عبید این نگاه و این ابزار ها شده اند.

در این ویژه برنامه مشخص ما سعی می کنیم به نمونه هایی از این ابزارآلات مراجعه کنیم و درباره اش صحبت کنیم.

قاعدتا تمام این عناوین را در بر نمی گیرد و شاید در آتی هم بیشتر درباره اش صحبت کنیم.

اما در این قسمت ابتدایی قرار است ما در باب رسانه ها صحبت بکنیم.

منظور از رسانه هم تمامی رسانه های جمعی است که می شناسیم.

یعنی از اون نقطه ابتدایی که مثلا اگر بخواهیم روزنامه ها رو در نظر بگیریم، مجلات رو در نظر بگیریم جزو این رسانه ها به حساب می آیند تا شکل های امروزی تر که در مدیوم هایی مثل مثلا اینستاگرام و تلگرام و این ها به عنوان رسانه های جمعی شناخته می شود، تمامی این رسانه ها رو در بر میگیره.

یعنی به صورت تخصصی نیامدیم در هر قسمت در باب یکی ازین ها صحبت بکنیم و تاثیراتش به صورت کلی رسانه ها و این مفهوم رسانه تا چه اندازه می می‌تواند در مسیر انسان تاثیرگذار باشد.

رسانه هایی که گاها در طول تاریخ هر کدوم و نوعی از اونها قدرتمند بوده.

یعنی شما مواجه میشید با برهه ای از تاریخ که در آن روزنامه ها میدان‌دار اصلی بودند.

حالا در زمان شما با تلوزیون ها روبه رو شدید که تمام نگاه ها رو به سمت خودشون آوردن و امروزه که این رسانه های اجتماعی و این شبکه های مجازی هست که به نوعی قدرت بیشتری دارن و بیشتر جولانگاه ایست برای همین تفکرات و همین مسخ انسان ها در نهایت.

پس در این قسمت مشخص ما سعی میکنیم در باب کلیت رسانه ها صحبت بکنیم و اگر صحبتی میکنیم قاعدتا شما میتونید ما به ازایی در هر کدوم از این پلتفورم ها داشته باشید.

در هر کدام از این مدیوم ها به نوعی این نوع نگاه ها در جریان هست.

هدف کلی هم صحبت پیرامون این موضوع مشخص هستش که ابزارآلاتی وجود دارند که به واسطه اون ها انسان ها به تسخیر در میان.

اون تسخیر نمادینی که در نهایت انسان ها رو برده ارزش های تازه ای میکنه.

سوءاستفاده ای که مدام داره شکل میگیره تا در نهایت انسان مبدل به موجودی بشه که حکومت ها، ساختارهای سیاسی، ساختارهای مذهبی و هر نوع نهادی که در پی برده سازی انسان ها هست بهش برسه.

در این قسمت اول هم که بیشتر باید در باب رسانه ها صحبت کنیم اما رسانه ها خب قاعدتا رسانه ها برای بهره وری و بهره برداری و سوءاستفاده با توجه به عناوینی که حکومت متبوعشان داره از عوامل بیشماری بهره میبرند و در نهایت به هدف های مشخصی میرسند که ما در این قسمت سعی میکنیم به چند نمونه از اون ها اشاره کنیم.

قاعدتا صحبت اصلی و نهایی در تمام قسمت های به نام جهان پیرامون مفاهیم هست و ما خیلی قرار نیست در باب مصادیق صحبت کنیم و نزدیک بشیم.

قرار هست همون عناوین اصلی مفاهیم اصلی رو مطرح بکنیم.

تا حالا هر کسی بتونه در ذهن خودش ما به ازاء هایی برای این موضوع بدست بیاره و به اون نتیجه و تحلیل نهایی درست برسه.

وقتی شما نزدیک میشید به مساله رسانه ها، یکی از اون تصاویر قدرتمندی که در ذهن ما نقش میبنده و به نوعی انسان ها رو مسخ خودش کرد مساله ای است که پیرامون زیبایی و استانداردهای زیبایی در بین انسان ها ساخته شده.

یعنی شما مواجه میشوید با مساله رسانه ها و این تصویری بودن به خصوص در رسانه ها و این استفاده از قوای بصری در میان انسان ها که حالا مبدل به ساختن استاندارد ها و هنجارها و ارزش های زیبایی شناختی شده.

یعنی شما میتونید به راحتی ببینید که چگونه طی این سالیان دراز این حس و این تمایل زیبایی شناختی انسان ها تغییر کرد.

تمام این تغییر هم به نوعی برگرفته از همین رسانه ها بوده.

در این موضوع مشخص وقتی صحبت میکنیم در باب این نوع نگرشی که در رسانه ها وجود داره و به نوعی سوءاستفاده می‌کنند و در نهایت انسان ها را مسخ میکنن تا به اون زیبایی که خودشون تعریف میکنند برسن.

در زمینه هنر به ویژه در هنر سینما هم شاهدش هستیم که حالا در اون قسمتی که پیرامون هنر هستن باز اشارت هایی به این موضوع خواهیم کرد.

یعنی شما میتونید ببینید که چگونه استاندارد هایی ساخته میشه و حالا این استاندارد های زیبایی شناختی مبدل به اون هنجار جمعی و ارزش جمعی بین انسان ها میشه و اون رو مبدل میکنن به ارزشی که در راستای زیبایی میشناسن.

اگر مثلا در فلان تاریخ یک مدل موی مشخصی به عنوان اوج زیبایی در نظر گرفته شده، حالا شما شاهد این یکپارچه کردن انسان ها هستیم که خودشون رو نزدیک به اون تصاویر بکنن.

امروز دیگه در جهان ما این خیلی مشهود هست دیگه.

یعنی به عنوان مثال اگر لاغری زنان یا مردان حتی لاغری گاها بیش از اندازه هم مبدل به یک نوع مد و فشن بشه حالا شما شاهد هستید که این مسخ شدگی چگونه تمام مرزها را در می‌نوردد و همه را دچار خودش میکنه و مبتلا به این جنون جمعی میکنه.

یعنی حالا شما میتونید ببینید که تا چه اندازه این رسانه ها میتونن قدرتمند باشن.

در انتقال این پیام حتی گاها دیگه مرزها هم در برابرشون جایی نداره.

یعنی ما صحبت کردیم در ابتدا که بله وقتی در باب هر کدوم از این عوامل پیرامون برده سازی انسانها صحبت میکنیم بیشتر اوقات مواجه میشیم با اون ساختار حکومتی و اون ساختار محلی که وجود داره برای تسخیر کردن.

یعنی اون عواملی که در راستای برده کردن انسان ها مثلا در آمریکای سرمایه داری وجود داره با جمهوری اسلامی شیعی متفاوت هست.

هر دو دارن از این ابزارها استفاده میکنن تا مردم رو به نوعی مسخ و در اختیار خودشون قرار بدن.

اما گاها شما مواجه میشید با عواملی که حالا دیگه مرزی رو هم نمیشناسه.

یعنی اگر یک ارزش جمعی در راستای زیبایی شناختی اتفاق افتاده توسط رسانه ها حالا دیگه در بین تمام حکومت ها و اشکالش هم در جریان هست و فراگیر.

شما می‌توانید به یک نکته مهم دیگر هم برسید.

نکته مهم این است که شما وقتی به مساله رسانه مثلا می‌رسید می‌بینید که این قدرتی که رسانه در اختیار دارد حرف اول و آخر را می‌زند.

یعنی در زمینه مسخ شدگی.

حالا موضوع مهم مفاهیم مطرح شده نیست، معانی نیست.

موضوع بردی است که به واسطه قدرت رسانه ها وجود دارد.

یعنی اگر قدرت اعظم را مثلا در صنعت سینما در اختیار امریکا می‌بینید، حالا امریکا است که میدان داری می‌کند و تمام این احساسات را برای تمام مردم دنیا هم می‌سازد.

پس اینجاست که باز بیشتر و بیشتر به این مفهوم نزدیک می‌شوید که چگونه عوامل مختلفی در راستای تسخیر انسان ها کمک می‌کند و رسانه ها هم قاعدتا یکی از این عوامل مهم هستند که به همین سادگی می‌توانند یک تصویر مشخصی ارائه بدهند و ما شاهد این متحدالشکل شدن انسان‌ها باشیم.

یعنی دیگه به یه جایی رسیدیم که انگار اون ارتش گذشته، اون تصویر گری از ارتش ها دارای یک دارای جنبه های تازه ای به خودش میگیره.

از یک سو ما شاهد بودیم که ارتش ها لباس های متحدالشکل می پوشیدند تا در نهایت یک نظم نوینی رو به وجود بیارن و در کنار هم با این نظم و یک رنگی و یکپارچگی بتونن اون عوامل مهم و اصلی که در نوک پیکان وجود داره رو به پیش ببرن.

هدف اصلی از این ساختن نظم ها قاعدتا همین بوده.

حالا وقتی می رسیم به رسانه ها مثلا در باب مذهب، در باب مسئله مشخصه زیبایی، حالا دارید این تصویر رو می بینید.

حالا به همین سادگی انسان ها اون جامعه متحدالشکل رو پوشیدند و این نظم رو بوجود آوردند.

حالا دیگه اینجا حتی از اون مرحله جبری هم خارج شده.

حتی در نگاه ابتدایی به نوعی اختیار هست که این انسان ها خودشون انتخاب کردن.

اما این فشار جمعی که داره قدرتمندانه به پیش میره که اون جبر رو در نهایت میسازه.

اون جبری که دیگه در اون حد قابل رویت محسوس نیست.

یعنی شبیه به اون فرمان های متداولی که در بین ارتشیان وجود داره که شما باهاش رو به رو نمیشید.

حالا شما شاهد این نوع نگاه تازه هستید که قرار هست مرموز در جریان و رگ های شما شناور باشه و به شما اون فرمان اصلی رو زیر پوستی ارائه بده.

قرار نیست مستقیما بیاد و چکشی به شما بگه بله شما باید این کار رو بکنید اما شاهد این قدرت گیری هستید.

شاهد این استثمار هستید و این نگاه و این مسخ شدگی جمعی که مثلا در موضوعی مثل زیبایی تا چه اندازه قدرتمند هست.

فارغ از اون وقتی در باب رسانه ها صحبت میکنیم در باب این کلیشه های جنسی هم باهاش روبرو میشیم.

ساختن ابزارآلات جنسی هم رو به رو میشیم که حالا وقتی ما نزدیک به مفهوم رسانه ها میشیم میبینیم که چگونه انسان رو و اصولا معنا و مفهوم بزرگ جان رو که تمام موجودات رو در بر میگیره رو از معنا تهی میکنن.

یعنی شما شاهد این هستید که همه چیز مبدل به ابزار میشه در این نگاه حالا دیگه انسان، حیوان، گیاهان، تمام موجودات زنده و اصولا مبحث جان مبدل به ابزاری شده.

حالا می تونه این ابزار گاها مبدل به یک ابزار زیباییشناختی بشه برای ساختن یک زیبایی جمعی و در نهایت رسیدن به اون نوع نظمی که زیرپوستی بین مردم جریان داره و اون نگاه رو می سازه یا حالا میتونید در کنار اون مواجه بشید با ابزاری که مبدل به تحریکات جنسی میشه به سادگی میتونید مواجه بشید.

با این استفاده ابزاری از نوع انسان در راستای تبلیغاتی که ساخته میشه، تبلیغاتی که همه و همه بر پایه میل و امیال جنسی انسانهاست و حالا میبینی که به سادگی در این نگاه ساخته شده در راستای مسخ انسان ها.

خود انسان مبدل به همین ابزار ساخته شده میشه و خودش هم مبدل به نوعی از این ابزار و پیش روندگی این ابزار میشه.

یعنی خود رسانه رو ما به عنوان یک ابزار در جهت تحمیق انسان ها در نظر میگیریم و حالا خود انسان مبدل شده به یکی از این چرخ دنده ها.

این ابزار ساخته شده و این در نهایت و رسیدن به اوج آن قله‌ای از ابزار شدگی است.

اصولا فارغ از این ابزار شدن انسان ها مثلا در راستای مسائل جنسی شما شاهد ساخته شدن کلیشه های جنسی هستید.

ساخته شدن ارزش های جنسی هم هست.

اصولا موضوع مهم در دل این مسخ شدن انسان و اصولا استثمار انسان ها در همین موضوع ساختن ارزش ها خلاصه می شود.

یعنی شما وقتی به این مفاهیم نگاه می کنید موضوع مهمش ساختن یک ارزش جمعی، ساختن یک فشار اجتماعی حداکثری است.

یک موضوعاتی به وجود می آید که اینقدر تکرار شونده برای مخاطبین خودش تکرار میکنه که از اون مرحله ابتدایی که شاید در یک نوک پیکانی در اختیار یک فرماندهی در اختیار یک امیری پادشاهی امپراطوری رییس جمهوری بوده، حالا مبدل به ارزش های جمعی خود انسانها میشه.

حالا خود انسان ها هستن که تکرار شونده دارن دارند این رو ادامه میدن و این اون نقطه ی اپیدمی است که در این موضوعات وجود داره و باعث به وجود اومدن این مسخ همگانی میشه.

یعنی بیاید یک مقدار این موضوع رو بیشتر باز بکنیم.

ما در نظر میگیریم حکومتی است که حالا سعی داره که با استفاده از یک سری از این نگاه ها یک ارزشی رو در بین اجتماع ها جا بندازه.

در باب مثلا مسائل جنسی، در باب این که انسان ها بیشتر نزدیک به مسائل جنسی بشن تا کمتر به موضوعات عمیق خودشون فکر بکنند.

شما وقتی مثلا مواجه میشید با یک کشوری که در اوج فقر و نداری و ناداری و هزاران مشکل ریز و درشت هست میتونه یکی از این ابزار مشخص برای در خود ماندن انسان ها همین استفاده ی بیش از حد از موضوعات و کلیشه های جنسی باشه.

حالا این ها میان و این موتور ابتدایی رو روشن میکنن.

خب قاعدتا ما مثالی که داریم میزنیم یک مثال خیالی است و خیلی هم روش مانور نمیدیم.

یه مثال خیلی ساده که همین الان به ذهنم رسید رو مطرح میکنیم.

اما با توجه به همین مثال میشه براش مابه ازاء های بیشتری هم گذاشت.

با توجه به این موضوعی که ما مطرح کردیم حالا تصور کنید که این استارت ابتدایی توسط حکومت زده شده و این استارت ابتدایی در نهایت باعث میشه که هزارانی باشند که اون رو ادامه بدن.

حالا شما شاهد این اپیدمی و فراگیری اون میشید.

حالا میبینید که نه تنها اون نقطه ابتدایی بیش تر و بزرگ تر شده، حالا هی هر روز داره بال و پر بیشتری هم میگیره، مردم بیشتری تکرارش میکنن.

به خصوص بعد از این انقلاب های تکنولوژیک که در جهان شکل گرفت.

به عنوان مثال اومدن این شبکه های اجتماعی.

حالا دیگه شبکه های اجتماعی قرار هست که نقش رسانه ها به دست خود مردم هم اتفاق بیفته و ادامه پیدا کنه.

خیلی ساده میبینید که یکی از اون ارزش های ابتدایی ساخته شده حالا مدام داره بازتولید میشه توسط خود مردم.

یعنی شما اگر بتونید در این ساختار مشخصی یکی از اون نقطه های ابتدایی هرم رو در نظر بگیرید، حالا میتونید اون هرم زیرین خودش رو هم تحت پوشش قرار بده.

یعنی تصور کنید شبیه به این شرکت های هرمی که در گذشته وجود داشت زیر شاخه هایی که وجود داشتند.

یعنی شما اگر یک تصویر رشته ای در کنار هم ببینید که یک نوک هرمی که قدرت مرکزی و اصلی است که حکومت را در نظر گرفته را در نظر بگیرید، حالا زیر شاخه هایی داره.

شما با نشانه رفتن یکی از این نکات ابتدای هرم در زیرشاخه ها میتونید کلیت اون زیرشاخه رو تحت پوشش قرار بدید و اینگونه هستش که مدام در حال تکرار شدن هست و این ارزش ها مدام ادامه پیدا میکنه و اون جنبه فراگیری و اپیدمی خودشو حفظ میکنه.

و حالا شاهد هستید که یک نقطه ای که در اون ابتدا توسط یکی از این ارکان اصلی نوک هرم داده شده بود داره هی مدام تکرار میشه تا همه رو در بر بگیره.

شما در دل رسانه ها به عنوان مثال رو به رو هستید با این ترویج بی حد و حصر از مصرف گرایی و مصرف گرایی که دیگه انتهایی براش قائل نیستیم.

خب همه اینها عناوینی است که ما به ازاء های بیشتری هم داره.

یعنی شما میتونید عنوان های دیگه ای هم بهش اضافه کنید.

اما وقتی با موضوع مشخصی مثل مصرفگرایی هم روبرو میشید میبینید که تا چه اندازه داره مدام تکرار میشه.

از یک نقطه ابتدایی آغاز میشه و هی مدام توسط خود مردم داره بازتولید میشه.

ارزش هایی که بین اون مردم ساخته شده.

به عنوان مثال مثلا وقتی نزدیک به همین معانی ای مثل استفاده از تلفن همراه میشید، حالا خیلی ساده است که این رسانه ها چگونه مدام دارن با تکرار اون مفهوم ابتدایی در راستای مثلا داشتن و مالکیت تلفن همراه مدام این رو تکرار کنن.

یک شرکت ثالثی میاد یک موبایل جدیدی رو به وجود میاره و با یک تبلیغ کردن باعث میشه این اپیدمی از اون نقطه ها شروع بشه و زیرشاخه ها شروع به تکرار اون بکنن.

حالا این تکرار شدن مبدل به یک ارزش جمعی میشه که هر کسی از این غافله عقب بمونه و دسترسی به اون گوشی همراه مشخص نداشته باشه حتی شاید محکوم به عقب ماندگی، تحجر و عناوینی از این دست بشه. خیلی سادست.

یه نوک پیکانی وجود داره.

نوک هرمی وجود داره که فرمانی رو میده.

عواملی در کنار هم باعث میشن اون نوک هرم های در زیرشاخه های این عوامل رو بگیرن و اون ها بتونن با نشر و گسترشش مدام باز برای خودشون مبلغ دینی بسازن.

مبلغین که دوباره مبلغ بوجود میارن.

و حالا میبینید کسانی که در زیرشاخه ها هستند مبلغ اون نقطه ابتدایی نوک هرمی میشن و این اپیدمی مدام در حال گسترش و بزرگ شدن هست.

حالا ارزش های متفاوتی میتونه هر بار نقش داشته باشه.

مثلا ارزش های مشخصی تحت عنوان مصرف گرایی که نیاز اصلی حکومت های سرمایه داری است.

برای ساختن بیشتر ابزار برای اینکه مصرف کننده ای در نهایت باید داشته باشه و در نهایت قرار است لذتی که به نوک پیکانی برسه که سرمایه دار مثلا بزرگ از یک ثروتمندی که صاحب کارخانه است، کسی که داره موضوعی رو تولید میکنه باید مصرف کننده ای داشته باشه.

پس حالا پالس ها فرستاده میشه.

برای اینکه این جماعت بیشتر و بیشتر کارها رو انجام بدن، بیشتر و بیشتر بتونن این چرخه رو به پیش ببرن و در نهایت باید مصرف کننده هایی بوجود بیاد.

حالا این مصرف کننده ها با رسیدن این فرمان ها میتونن تکرار کنن و این فرمان ها رو به دیگران هم برسونن.

ما مواجه هستیم در دل این رسانه ها با انتشار اطلاعات نادرست و دروغ که خیلی هم زیاد هست اصلا بدل شده به نوعی فرهنگ عامه خودشون.

حتی گاها رو به رو هستید که بین چند خبر درست چند خبر غلط رو هم ارائه میدن یا اینکه بر عکس هست خیلی خبرهای غلطی رو میدن و در نهایت چنتا خبر درست هم بینش میدن.

حالا اینکه تا چه اندازه مخاطبین اونها درگیر این موضوعات شدن و به آنها اعتماد کردن یک اعتماد ابتدایی ساخته میشه و حالا برپایه اون اعتماد ابتدایی ساخته شده.

رسانه مشخصه مذکور میتونه هر کاری برای خودش بکنه.

میتونه عناوین بیشماری رو دستکاری کنه، میتونه اطلاعات نادرستی رو به مخاطبش ارائه بده.

شما در دل این اقیانوس بزرگ و بی انتها هر روز شاهد نوآوری ها و ابداعات تازه ای هستید.

رسانه ها حالا مخاطبینی در اختیار دارند.

مخاطبینی که به واسطه عقبه ای که این رسانه ها داشتند کاملا به آنها وابسته هستند و خیلی ساده یک تصویر تازه ای برای شما ساخته میشه که در دل اون مواجه میشید با جماعت بی شماری که دارن هر روز از یک منبع خبری مشخص تغذیه میشن و حالا می بینید که دنیای اینها چقدر با هم متفاوت هست.

یعنی شما اگر نگاهتون و تصویری که دارید میگیرید رو از یک منبع خبری مشخص بگیرید اصولا دنیا رو متفاوت میبینید.

یعنی شما تصور کنید مثلا یک موضوع مشخص برای نزدیک شدن به این مفهوم رو باهاتون مطرح میکنم.

مساله ای مثل اسراییل و فلسطین که اتفاق می افته.

خب قاعدتا دو جبهه متفاوت خبری وجود داره.

یک جبهه که پشت اسراییل و نگاه های اسراییلی هاست.

یک جبهه که پشت نگاه های فلسطین و فلسطینی هاست.

حالا این دو نگاه و این دو تصویر ارائه دهنده اخبار صد و هشتاد درجه با هم متفاوت هستند.

قاعدتا بینشون بین هر دوی این گروه ها انتشار اطلاعات نادرست هست.

نمایش نادرست و جایگزینی تصاویر وجود داره و حالا هر دو دارن این رو مدام تکرار میکنن.

و وقتی شما شاهد این دو تصویر و این دو تحلیل متفاوت میشید اصلا باور نمیکنید اینا دارن در باب یک موضوع مشخص صحبت میکنن.

اینقدر که با هم متفاوت هستن و اینها حالا مخاطبین خاص خودشون رو دارن که این مخاطبین خاص دنیا رو جور دیگه ای میبینن و حالا شما می بینید که چگونه در تسخیر انسان ها دست بالا رو میگیره و چگونه از رسانه استفاده میشه برای تحمیق انسان ها.

یعنی به سادگی هر رسانه ای به واسطه عقبه ای که داره میتونه اطلاعات نادرست رو منتشر کنه و مخاطبینی داشته باشه که اون رو گوش و چشم بسته قبول کنن، قبول کنن حرف رو به واسطه اینکه یک منبع خبری مشخصی که اتفاقا خیلی هم از نظر اون طیف ارزشمند هست داشته باشه.

و خیلی جالبه که حالا میتونه به سادگی این جماعت گروه مقابل و اون گروه خبری مقابل رو سراسر کذب و ریا و دروغ بدونه و همین موضوع بلعکس برای گروه دیگه ای هم اتفاق بیوفته.

هر دو باور و ایمان به منبع خبری خودشون داشته باشن.

همون تصویر مشخص سیاه و سفید خیر و شر یعنی دوباره تصویرگری از خدا و شیطان اینبار در رسانه ها.

حالا در رسانه شما رسانه خودتون رو منبع الهی و به دور از دروغ و واقعیت مطلق میدونید.

منبع روبه رویی رو پر از دروغ و فریب و ریا و اینقدر ساده شما میبینید که این تسخیر انسان ها اتفاق افتاده و مردمی که وابسته این نوع نگاه ها هستن دارن شکل میگیرن، به سادگی اطلاعات نادرست رو میگیرن و قبول کنن و در زندگی هم بهش بال و پر میدن.

به سادگی نمایش نادرستی از واقعیت ها رو میبینن.

تصاویر جایگزین میشه، تصاویر عوض میشه.

یعنی شما مثلا به همین مساله اسراییل و فلسطین که نگاه میکنید میبینید تا کجا این ها با هم متفاوت هستن.

خب قاعدتا واقعیت که یکسان هست اما حقیقت برای اینها متفاوته.

همون بحثی که من بارها و بارها پیرامون واقعیت و حقیقت کردم هم اینجا باز به کار ما میاد.

ما در دنیا واقعیتی داریم که اون چیز عینی و ملموس است که در دنیا قابل رویت است ولی وقتی نزدیک به مفهموم حقیقت میشیم، حقیقت اون چیزی است که انسان فکر میکنه درسته و این انسان به واسطه باور و عقیده و ایمان خودش هست که این حقیقت رو میسازه.

حالا اینجاست که شما وقتی نزدیک به مفهوم رسانه ها میشید میبینید که چقدر ساده به واسطه حقیقتی که خودشون ساختند حالا مسائل رو وارونه تصویر میکنند.

تمام تصاویر رو مخدوش میکنن، تصاویر نادرست به شما ارائه میدن و حتی مخاطبی که باورمند به این نوع تفکر و این ایمان جمعی هم هست اون رو به سادگی قبول میکنه و باهاش کنار میاد.

و حالا میبینید که این دومینو در حال تکرار شدن هست و هر بار مفاهیم تازه ای هم در دلش ساخته میشه.

ما وقتی نزدیک رسانه ها میشیم موضوع تبلیغات هم همه وجودمون رو در بر میگیره به نوعی.

حالا شما شاهد یک تصویرگری مدام هستید که رسانه ها با استفاده از اون خیلی از عناوین و ارزش ها رو به پیش میبرن.

مثلا وقتی ما در باب همون حس زیبایی شناختی در ابتدای بحث صحبت کردیم گاها با همین تبلیغات استفاده میشه و اون به پیش میره.

حالا اون زیبایی جمعی که قرار هست تبدیل به مدل بشه تبدیل بشه به اینکه انسان های متحد الشکل سعی کنن خودشون رو به اون اوج زیبایی به اون قله ی نهایی زیبایی برسونن.

حالا بواسطه همین تبلیغات هست که اون رو قبول میکنن.

وقتی شما مواجه میشید با ساختن کلیشه های جنسی و ساختن ابزار های جنسی باز میبینید که در تبلیغات هست که نقش بسزایی داره.

یعنی شما مواجه میشید که حالا در راستای این تبلیغات انسان ها رو مبدل به سوژه ها و ابژه های جنسی میکنن.

حالا اینها مبدل میشند به ابزاری برای مسائل جنسی هستند و به نوعی با استفاده از همین ابزار جنسی است که در آن کالا فروخته می شود.

حالا شما اوج مصرف گرایی را در دل این تبلیغات میبینید.

هر جایی نیاز به این مصرف گرایی باشد تبلیغ است که میدان دار میشود.

حالا به سادگی همه دنیا رو به دست میگیرند و با تبلیغ مکرر موضوعات و عناوین و ارزش ها و مفاهیم سعی میکنند جماعت را همرنگ و همسو با خودش کند.

قاعدتا تبلیغات عنصر جدایی ناپذیری از رسانه هاست و رسانه ها هم با مانور بر آن است که خیلی از باورهاشون رو دارن به خورد مردم میدن.

شما شاهد این تصویر گری از ارزش های تازه هستید و در نهایت نزدیک به یک شکل تازه ای میشوید که تمام زشتی ها مبدل به زیبایی ها بشه.

تمام ضد ارزش ها مبدل به ارزش ها بشه.

حالا همه چیز در اختیار حاکمیتی است که گاها این حاکمیت وحشی خوی است، دیوانه خوی هست، رفتارهای غیرطبیعی داره، رفتارهای وحشیانه ای از خودش نشون میده.

مثلا جمهوری اسلامی مثلا حکومت امریکا مثلا خیلی از حکومت های جهان، تمامی حکومت هایی که دل در گرو زشتی و وحشی گری داره.

حالا شما مواجه میشید با رسانه هایی که نقش اصلی رو برای تغییر ارزش ها ایفا میکنن.

حالا به میدان اومدن تا ارزش هایی رو که درست نمیدونن رو از بین ببرن.

مدام با تکرار، با تبلیغ کردن، با تصویر تازه ای ساختن و در نهایت با انتشار این ویروس ساخته شده.

حالا دیگه اون شکل ابتدایی که ما در گذشته نسبت به رسانه ها داشتیم تغییر کرده.

یک رسانه مرجعی که اون بالا ایستاده بود و از بالا با یک خط کشی در دستش داشت عناوین رو به مردم میداد نقش بسزایی بازی کرد.

در نهایت این بردگان رو همون تصاویر ساخته شده در رسانه ها ساخت اما حالا این رسانه ها تغییر کردن.

حالا اون نوک هرم باز هم شاید یک سری رسانه های مرجع وجود داشته باشن با همون چکش در دست.

اما دیگه وظیفه ندارن کلیت مردم رو آموزش بدن.

جبر به موضوعی بکنن.

حالا قراره که به نوک هرم هایی که در پایین وجود دارن به زیرشاخه های خودشون عامل رو برسونن تا اونها نقش دستشون رو بازی کنن.

حالا این ها مبدل به یک مغزی درون بالا شده اند که حالا قراره فرمان ها رو به دیگران و دست و پای خودشون ارائه بدن.

تمامی این عناوین و ابزار ها در نهایت داره اون نقطه ای رو پدید می آورد که بتونن قدرت های مختلف، ارزش های جدید خودشون رو جایگزین کنن یا ارزش های قدیم و زننده خودشون رو تکرار کنن.

یعنی شما شاهد این هستید که جمهوری اسلامی با اون نگاه متحجرانه و اون ارزش های عقب مانده ای که از اسلام به عنوان مثال داره میگیره و وامدار اون نگاه های مریض و بیمار هست، حالا با استفاده از همین ابزار تازه بتونه این رو گسترش بده تا چه اندازه موفق هست؟

بسته به اینکه تا چه اندازه تونسته در این رسانه ها حرفی برای گفتن داشته باشه، جایی برای خودش باز کرده باشه و اصولا قدرت گیری در این ساماندهی به رسانه ها آن نقطه ای است که در نهایت می تواند ارزش های آن ها را میدان دار کند و بتواند این نقطه را از آن نقطه ابتدایی و فرمان ابتدایی در نوک هرم به تمام اقشار جامعه برساند.

امروز تصویرگری از رسانه ها مطمئنا متفاوت هست.

امروز رسانه ها بدل به ابزاری برای خود مردم و تکرار حرف هایی شده اند که خیلی اوقات همه رو از همان نقطه ابتدایی می گیرد.

همان فرامین هست که داره تکرار میشه از جنبه های مختلف و قاعدتا می تونه تاثیرگذاری بیشتری هم داشته باشه.

اما در نهایت شکل و شمایل همان شکل و شمایل گذشته هست و حالا شما مدام دارید این تسخیر شدن انسان ها رو در این تصویر مشخص در برابر تون میبینید.

میبینید که چجوری ارزش ها تبدیل به ضد ارزش میشن و ضد ارزش ها تبدیل به ارزش میشن.

شما دوباره اون بازبینی نگاه های تاریخی و سنتی و نگاه های متحجر رو دارید میبینید.

خیلی از عناوینی که در گذشته وجود داشتند دوباره بازتولید میشه.

تمام اون چیزهایی که میتونه به این حکومت و به قدرتمندانی که در اون اریکه نشسته اند توان بده و بهشون مشروعیت بده یا هر عنوان دیگه ای که بهش نیازمند باشن در نهایت دارن سواستفاده می کنن برای تسخیر جماعت در برابر.

میتونید این تصاویر رو شما در کشورهای اروپایی و غربی ببینید.

در کشورهای اسلامی هم ببینید.

هر کشوری به فراخور خودش داره این عناوین رو به دست میگیره تا قدرت خودش رو حاکم بر ملت و تسخیر مردمان رو در نهایت به پیش ببره.

باز میایید در اون نوک بالاتر و بالاتر از اون نگاه محلی شاهد به نوعی یک نگاه فدرالی و کلی هستید که حالا رسانه ها دارن استفاده و سوءاستفاده میکنن برای اینکه روی تمام مردم اون تاثیر بذارن تا چه اندازه قدرتمند هستن؟

تا چه اندازه رسانه هاشون قدرت داره، تاثیر گذاری بیشتری هم خواهند داشت.

قاعدتا وقتی در باب تسخیر انسان صحبت میکنیم مساله پیچیده و بزرگیست و ما سعی میکنیم در این عناوین مشخص در این ویژه برنامه در باب برخی از این مصادیق صحبت کنیم.

اما خیلی بیشتر از این‌ها می‌شود در باب هرکدام از این‌ها صحبت کرد که حالا من در اشکال مختلف سعی کردم در کتاب‌های خودم هم دربارشون صحبت کنم.

در این انتهای برنامه دوست دارم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه، این راه تغییر شکل بگیره، می‌تونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.

منظور از آثار هم خلاصه برنامه به نام جان نمیشه.

من پیش از این که بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر کنم، آرا، افکار، عقاید و باورهای خودم رو تحت عناوین کتاب‌هایی به رشته تحریر در آوردم.

تمامی این عناوین به صورت رایگان در وب‌سایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست.

می‌تونید با مراجعه به وب‌سایت این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید این صدای تغییر شکل بگیره اون رو با دیگران هم به اشتراک بگذارید.

ممنون که همراه من بودید.

من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان در پناه آزادی.

 

قسمت دوم : ورزش

 

سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان هست با شماست.

قسمت دوم از ویژه برنامه مسخ انسان هست و ما قراره توی این قسمت در باب ورزش صحبت بکنیم.

ممنون که همراه من هستید.

خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص ما در باب عواملی صحبت میکنیم که باعث تسخیر انسان شده و انسان رو به نوعی وارد وادی ای کرده که به جای نگاه کردن و دقیق شدن به متن موضوعات، درگیر حاشیه ها بشه.

به جای اینکه به ریشه ها بپردازه، درگیر ساقه ها و برگها بشه و.

ما قرار هست که توی این ویژه برنامه چند مدل از این عوامل رو زیر نظر داشته باشیم و دربارشون صحبت بکنیم و در این قسمت هم در باب ورزش صحبت میکنیم.

به ویژه در دل ورزش هم در باب فوتبال صحبت میکنیم که یک نماد کلی و یک نماد مجسمی است.

از اون تصویر ارائه شده از ورزش تصویری که برای مسخ انسان ها و تسخیر انسان ها ساخته شده و حالا شما می بینید که تا چه اندازه قدرتمند هست بین مردم و زندگی ها رو درگیر خودش کرده، باعث اون تحمیق جمعی شده که حالا به جای اینکه به موضوعات مهم تر نگاه بکنن، درگیر همان حواشی درون مثلا ورزش فوتبال باشن.

وقتی شما نگاه می کنید به اطرافتون می بینید مواجه میشید با این تصاویر که حالا کسانی هستند که در اوج بدبختی ها، در اوج اتفاقات بد اجتماعی و حتی فردی حتی خانوادگی و هر نوع مشکلاتی که دارند یه مأمنی برای خودشون ساختن.

اسمش رو هم گذاشتن مثلا فوتبال و علاقه ای به فوتبال، علاقه به یک تیم و حالا در اون غرق هستند.

حتی ما گاها روبه رو میشیم.

حالا با جماعتی که بخاطر این موضوع نمیدونم سکته میکنن، غش میکنن، از حال میرن و اصولا همه زیست خودشون رو معطوف همین معنا کرد.

خب قاعدتا ورزش و این بنیان مثلا فوتبال و این بنیانی که ما تحت عنوان ورزش می‌شناسیم یکی از عوامل مدرن زندگی اجتماعی ما هست.

اما ریشه ای تر نگاه کردن بهش ما رو میرسونه به اون نقطه ای که یک نگاه ذات‌گرایانه هم میتونه ما رو برسونه و حالا ما ریشه ها رو در ذات خودمون ببینیم.

یعنی ما این رو میدونیم که یک علاقه ذاتی در وجود ما نسبت به بازی کردن هست.

این یک موضوع ذاتی است و در بین انسان ها و حیوانات هم برابر هست.

اینکه تمایل به بازی کردن داشته باشن.

شما در بین کودکان انسانی هم این رو به کرات میبینید و اشاعه پیدا میکنه.

در دوران بزرگسالی هم امتداد داره و وقتی یک نگاه ذات‌گرایانه به مبحثی مثل ورزش داشته باشیم ما رو برمیگردونه به اون نوع از اتلاف وقت که تحت عنوان بازی کردن میشناسیم و این تمایل ذاتی که در انسان ها وجود داره و حالا تحت عنوان یک چیزی مثل ورزش مثل فوتبال.

حالا بهش یک بال و پر مدرنی هم داده شده تا بتونن ازش استفاده کنن و در عین حال سواستفاده هایی رو هم که ما در باب تمام موضوعاتی که در این ویژه برنامه صحبت میکنیم یک نگاه خیلی دگمی نسبت بهش نداریم که مثلا منظورمون این باشه که وجود ورزش، وجود فوتبال یک چیز مضری است.

نباید وجود داشته باشد.

نه موضوع تمام اینها. حالا چه؟

مثلا در قسمت قبلی که ما در باب رسانه ها صحبت کردیم، در باب مثلا در قسمت های آتی در باب هنر صحبت میکنیم یا هر کدوم از این المان هایی که داریم دربارش صحبت میکنیم و این رو بحث میدیم به موضوع مسخ شدن انسان.

موضوع اون نقطه ای است که از تعادل خارج کرده.

موضوع اون نقطه ایست که حالا این رو از حاشیه مبدل به متن کرده.

یعنی وقتی ما میرسیم مثلا به موضوع ورزش قرار هست که یک موضوعی باشه در حد فراغت انسان ها، در حد این که انسان ها زمانشون رو زمان اضافه خودشون رو در اون بگذرونن.

اما حالا مواجه میشیم با این که نه جماعتی هستن که تمام متن زندگیشون معطوف مثلا به همین ورزش و فوتبال شده، حالا از خیلی از موضوعات مهم زندگیشون گذر میکنن به خاطر ورزش و فوتبال، به خاطر تیم مورد علاقشون.

حتی زمان با خانوادشون مثلا نمیگذرن حتی پشت به عاطفه و مهر خانوادگی هم میکنن.

نسبت به تمام موضوعات اجتماعی پیرامونشون هستش هم بی تفاوت هستن نسبت به موضوعات مهمی که زندگیشون رو، معاش و زندگی جمعی شون رو، آزادی های فردی شون رو تحت تاثیر قرار داده، نسبت به اون ها خیلی بی تفاوت هستن.

دارن زندگی میکنن اما مثلا نسبت به تیم فوتبال مورد علاقشون نه.

یه جوری هستن که سینه ستبر میکنن، حاضرن وارد میدان جنگ بشن، بقیه رو از میدان به در بکنن و الی آخر.

موضوع این نقاط هست.

نقاطی که از اون جنبه های تعادل خودش خارج شده و به اون افراط و بیش از حد زندگی کردن در اون موارد رسونده و حالا موجب تحمیق جمعی شده، موجب مسخ انسان ها شده.

و نکته اصلی این ویژه برنامه هم پیرامون این موضوع هست.

یعنی نمیشه این رو بسط داد به اینکه ما داریم در باب این صحبت می‌کنیم که ورزش اصولا موضوع بدی است.

خوب قاعدتا نیست.

همون طور که در قسمت رسانه هم که صحبت کردیم منظورمون این نبود که رسانه حضورش حضور بدی است.

همین شبکه های اجتماعی که ما درباره‌اش صحبت کردیم هم قاعدتا موضوع مهمی است.

موضوعش که به ما کمک کرده در راستای دموکراتیک شدن زندگی جمعی انسان ها باز هم کمک کرده.

اما اون نقطه ای که ما رو به سمت تحمیق می‌رسونه اونجا خط قرمزی است که باید مطرح بشه و در موردش صحبت بشه.

دربارش فکر بشه تا تغییراتی بوجود.

در باب ورزش هم موضوع به همین شکل است.

ما داریم رو به رو میشیم با ورزشی که حالا مبدل به ابزاری برای مسخ انسان ها شده.

حالا این فوتبال دیگه جنبه های ابتدایی خودش رو برای گذران زندگی و زمان و فراغت نداره.

حالا مبدل به اون نقطه ای شده که انسان ها قرار هست درش غرق بشن.

تبدیل به مردابی بشه که در انتظار طعمه های خودش باشه تا درون خودش غرق بکنه.

حالا شما وارد یک هزارتوی بی‌پایان بی‌پایانی می‌شوید که با وارد شدنتون دیگه انتهایی درش نیست مواجه می‌شید با یه مردی که مثلا 20 سالش شده هنوز در اون دنیا غرق هست.

نسبت به موضوعات مهم پیرامون خودش هیچ واکنشی نداره اما نسبت به همون موضوعات که در دل مثلا ورزش و فوتبال هست خیلی هم میاد و از خودش واکنش نشون میده.

حالا این آدم ایزوله میشه نسبت به موضوعات مهم پیرامونش.

موضوعاتی که به زندگی واقعی او لطمه وارد می‌کنه، نسبت به اونها بی‌تفاوت است.

اما موضوعاتی که در این دنیای خیالی براش ساخته شده مبدل به ارزش‌های عمده زندگی‌اش میشه.

ما وارد یه دنیایی شدیم که در اون انسان ها برای خود یک دنیای خیالی دارن.

حالا اینها درون دنیای خیالی رو در رویاهای خودشون زندگی می‌کنن.

دچار یک درخودماندگی شدند که حالا دیگه هیچ راهی به بیرون نداره.

هیچ پنجره و دریچه ای رو به بیرون برای اون‌ها باز نیست و اصولا خیلی ساده قبول می‌کنند این یوغی که به گردنشون هست، این بندی که برای استثمار شون به دستشون دادن یعنی بیایید با هم یک تصویری رو دوره کنیم.

شما تصور کنید که در ایران ما شرایط به شدت شرایط اسفناکی است.

از نظر معیشتی، از نظر اقتصادی، از نظر اجتماعی، از نظر آزادی های فردی و قس علی هذا که همه ما می دانیم و نمی خواهیم دوباره این ذکر مصیبت ها رو تکرار کنه.

در یک همچین شرایطی، در یک همچین کشوری حالا شما مواجه میشید مثلا با یک درصدی از مردم که علاقه مند و هواخواه فلان تیم فوتبال هستند حالا حاضرند همه کار بکنند برای اون بلند میشن.

شب نمی دونم میرن کنار خیابان میخوابن.

از فلان شهرستان می کوبند.

روز های زیادی از کارشون میزنند.

از خانوادشون میزنن و به عشق اون میان.

بعد از اینکه اون تیم مثلا بازی میکنه، گریه میکنن، ناراحت میشن، افسرده میشن، از زندگی عادی ساقط میشن، حاضرن برای اون تیم هرکاری بکنن، هر رفتاری از زندگیشون بزنن، زندگی عادیشون رو تحت شعاع قرار بدن، هزینه بکنن، هزینه مادی و هزینه جانی و هزینه زمانی و الی آخر.

اما حالا همین آدم ها در قبال موضوعات مهم پیرامونشان در باب کشورشان هیچ ری اکشنی از خودشون ندارن.

یعنی مواجه میشن مثلا با پایمال شدن حقوق زنان در این کشور براشون هیچ اهمیتی نداره.

حالا مواجه میشن با این معیشتی که این وضعیت اقتصادی اسفناکی که بوجود اومد باز هم نسبت بهش هیچ ری اکشنی ندارن.

زندگی عادی خودشونه.

خب این نقطه ایست که حالا باعث شده که این جماعت به سادگی اون یوغ بندگی رو به گردن بندازن و از کنار موضوعات بگذرند.

با این اسباب هایی که براشون فراهم شده.

این اسباب بازی که حالا این ها رو می بره و وارد یک دنیای خیالی می کنه تا از دنیای واقعی که پیرامونشون داره میگذره بگذرن.

فارغ از شما نزدیک وقتی به این مباحث میشید مثلا همین ورزش فوتبال چون میگم قرار بر این هست که ما در باب ورزش صحبت بکنیم و خب قاعدتا برای ما ایرانی که امروز داریم در شرایط ایران و این نوع از زندگی، زندگی مون رو گذروندیم و میدونیم که فوتبال یکی از بزرگترین نمادها و سمبل هاست.

به خاطر همین هم هست که من بیشتر مثال هام رو پیرامون فوتبال میارم.

حالا شما نگاه بکنید به این تصویر ساخته شده از فوتبال در کشور ما.

حالا می بینید که چگونه تجمع ثروت در این فوتبال وجود داره.

چگونه این تقسیم ناعادلانه ثروت داره اتفاق می افته و این مبدل به یک ارزش میشه و همه هم این ارزش رو میپذیرن بدون اینکه بخوان در بابش پرسشگری داشته باشن.

بخوان در بابش سوال بکنن که این ثروت برا چی داره اینجا هزینه میشه؟

برآیندی که قرار هست از دل این فوتبال و از دل این ورزش بیرون بیاد چیست؟

اگر ما در حوزه سلامت بخوایم بهش نگاه بکنیم که در حوزه سلامت هم هیچ بازدهی نداره چون بیشتر تحقیقات علمی که انجام میشه میدونن که تمام ورزش هایی که تحت عنوان ورزش فوق حرفه ای به حساب میاد بیشتر از اینکه بخواد به بدن سلامتی برسونه داره برای بدن ضرر هایی رو هم بوجود میاره و به واسطه اون حجم بی حد و حصری که دارن ورزش میکنن به واسطه اون افراطی که در حین استفاده از عضلات داره اتفاق می افته.

خب ما این رو که میدونیم پس قاعدتا نمیتونه برای حوزه سلامت هیچ سودی داشته باشه.

حالا وقتی بیاییم از این سمت بهش نگاه بکنیم برای چه موضوعی قراره سود داشته باشه؟

آیا تولید خاصی هست یا کالای خاصی به وجود میاد؟

آیا اخلاقیات خاصی به جامعه تزریق میشه؟

آیا قرار هست که دگرگونی ای بوجود بیاره؟

نهایتا در اوج خودش هم میتونی بهش فکر بکنی.

در باب اینکه قرار است یک فراغتی ساخته بشه و حالا این فراغت قرار هست چه مقدار هزینه داشته باشه.

حالا شما تصویر در برابرتان رو مقایسه بکنید با اون میزان از ثروت و اون تجمع ثروت و این تقسیم ناعادلانه ای که مثلا در فوتبال اتفاق می افته با مثلا دوستانی که دارن در حوزه آموزش و پرورش معلم ها دارن فعالیت میکنن از اون سمت شما مواجه هستید با معلم هایی که قرار هست آینده این مردم رو بسازند.

قرار هست که کودکان رو تحویل بدن و در نهایت وارد این جامعه برای تغییرات بکنند.

از اون سمت هم شما مواجه میشید با مثلا فوتبال و فوتبالیست ها و در نهایت یک فراغتی که برای مردم ساخته بشه.

حالا این تقسیم ثروت چه جوری اتفاق افتاده؟

حالا این تجمع ثروت کدوم ناحیه هستش که اتفاق افتاده؟

حالا چه کسی داره از این ثروت سود میبره؟

حالا شما دارید به سادگی مواجه میشید با این شکاف عمیقی که بوجود اومده و نابرابری رو داره.

هر روز و هر روز هم بیشتر و پررنگ تر میکنه و حالا به واسطه اون نگاه جمعی که اتفاق افتاده و حالا مثلا ورزش و فوتبال رو مبدل به یک ارزش کرده، ارزش های ساخته شده درونش هم مبدل به ارزش جمعی میشه و به همین سادگی است که شما مواجه میشید با جوامعی که در برابر این ناعدالتی دربرابر این نابرابری به سادگی از کنارش میگذرن.

نمونه های بارزش رو میتونید ببینید.

مثلا در کشور های مختلف اون سالی که جام جهانی داشت تو برزیل اتفاق می افتاد.

خب همه میدونستن که شرایط مردم در اون کشور به شدت اسفناک بود و حالا اینا این همه هزینه کرده بودن برای اینکه بخوان ورزشگاه بسازن.

اینکه در نگاه اقتصادی هم آیا این عملی که اینا کردن سود داشته یا نه موضوع بحث ما در اینجا نیست.

اما میشه به این موضوع نگاه کرد که چجوری ارزش ها تزریق میشه در بین مردم.

ارزش هایی که قاعدتا حتی ذاتی هم انسان ها نمیتوانند بپذیرند این حجم وسیع از نابرابری رو نمیتونن بپذیرن.

اما به واسطه این نوع تسخیر ها میشه به سادگی قبولاند به اونها و حالا اونهایی که آماده شده اند برای این تزریقات حالا تزریق رو هم میپذیرن و به سادگی همین ارزش ها رو قبول میکنن.

این تجمع ثروت رو به سادگی قبول میکنن و میبینن که چگونه این تصمیمات ناعادلانه اتفاق افتاده و آبی هم از آب تکون نخورده.

فارغ از اون شما وقتی به این تصویر نگاه میکنید من بارها و بارها در برنامه های مختلف دربارش صحبت کردم.

گفتم وقتی ما مواجه میشیم با این نگاهی که تحت عنوان یکتاپرستی میشناسیم که ادیان ابراهیمی هم به وجود آوردن و به نوعی ادامه دهنده آن نگاه بودند.

مواجه می‌شویم با یک هرم ساخته شده ای که یک نوک در آن نوک پیکان هست که تحت عنوان خدا ما می‌شناسیم.

حالا این قرار دارد بر اینکه طبقات را مدام بازتولید بکند.

یک بار پدر و مادر قرار می‌گیرند، یک بار معلمان قرار می‌گیرند، مراجع دینی قرار می‌گیرند و قس علی هذا.

مدام در حال تکرار شدن تا این طبقات بیشتر و بیشتر ساخته بشن.

حالا وقتی شما نگاه می‌کنید یک عواملی باید وجود داشته باشد که طبقات پائینی رو تحریک بکنه و بهشون یک نور امیدی نشون بده.

یک کورسوی امیدی نشون بده تا این‌ها بتونن تلاش بکنن برای رسیدن به اون طبقات بالا.

چون اگر این عاملیت وجود نداشته باشه، اگر این طبقات نمی‌تونه ادامه دار در جریان باشه، شما وقتی نگاه می‌کنید مثلا در کارخونه اون کسی که بعنوان رئیس کارخونه است و نوک هرم ایستاده، حالا اگر کارگرانی دارای مقامی مثل سرکارگر رو در برابر قرار داده تا اونها میل به رسیدن به اون سر کارگری رو داشته باشن تا تو سر و کله ی خودشون بزنن و قبول کنن این زندگی اسفناک.

حالا وقتی در اشل بزرگتر در زندگی اجتماعی بهش نگاه میکنید میبینید که این محرک ها در همین ورزش خودش رو بروز میده.

حالا شما مواجه میشید با داستان سرایی هایی که مدام داره اتفاق می افته.

فلان بازیکن فوتبالی که امروز دارید شما میبینید قبلا توی سطل آشغال ها دنبال غذا میگشت اصلا زندگی نداشت.

این تو اوج فقر و بدبختی و نداری بود اما به واسطه این فوتبال تونست خودش رو به جایگاه برسونه.

حالا مدام داره ترویج میشه و نشون داده میشه که چقدر زندگی لاکچری و فوق العاده ای پر از ثروت و زیبایی و تمام چیزهایی که یک انسان میخواد برای آینده اش حالا براش ساخته میشه و هی مدام تو گوش مردم تو چشم مردم قرار داده میشه تا در نهایت این مردمی باشن که به واسطه این کورسوی امید تلاش بکنن.

حالا این توقعات رو قبول کنن این یوغ بندگی را بیشتر به گردن خودشون قرار بدن.

این اون نقطه ای ست که ما درباره اش صحبت کردیم.

این نقطه ای است که ما در باب این تحقیق صحبت میکنیم.

اصولا این ساختارهایی که بر پایه یکتایی است، بر پایه طبقات است.

نیازمند عناصری است برای اینکه جماعت رو همرنگ و همسو برای ادامه دادن به فعالیت بیاره.

این چرخ دنده ها باید توسط خود مردم اتفاق بیوفته و به چرخش در و حالا نیاز دارن که از المان هایی استفاده بکنن تا این مردم تحمیق بشن تا این مردم قبول بکنن تا اصلا زیر بار این منت بروند و حاضر باشند که این زندگی اسفناک را ادامه بدن.

و حالا وقتی شما مواجه میشید با ورزش و فوتبال میبینید که به سادگی این اتفاق می افته.

داستان های مدامی که داره سراییده میشه در باب کسانی که در این ورزش بودند و با تلاش و کوشش خودشون به جایگاه های رفیعی رسیدند و حالا مردمی که دارن دنبال این نوک قلاب هم می دوند.

نوک قلابی که اون شخصیت و اون سلبریتی که در ورزش به همه جا رسیده و جماعتی که دارن بدو بدو در تعقیب اون هستن تا خودشون رو برسونن و در نهایت برسن.

اما میبینن که همه فقط دارن میدوئن.

چون موضوع خیلی سادست.

میلیون ها نفر میدونن یکی از توشون تبدیل به اون ستاره بی فروغ میشه.

قرار نیست همه تبدیل به اون بشن.

اصلا جایی نیست در دنیا که همه میخوان تبدیل بشن.

نهایتا ما یک تصویری رو در برابر داریم.

یک میدانی رو در برابر داریم که گنجایش مثلا 100 نفر رو در خود داره.

حالا اگر 100 هزار نفر یک میلیون نفر دارن میدونن که جزء اون صد نفر باشن در نهایت 500 نفر میشن 100 نفر از یک میلیون یعنی هیچی.

یعنی به واقع هیچی و اون تعداد بیشمار هیچوقت به حساب نمیان.

هیچوقت درموردشون صحبت نمیشه.

هیچوقت قرار نیست اصلا دربارشون فکر بشه.

هیچکس قرار نیست زندگی اونا رو تصویر بکنه.

قرار هست مدام تصویر برای جماعت همون تصویر یک نفر پیروز باشه تا این جماعت قبول بکنن تا قبول کنن این یوغ بندگی و بردگی رو گردن بندازن تا این زندگی اسفناک رو به پیش ببرن.

حالا در کنارش ما در ابتدای بحث صحبت کردیم که این جماعت دیگه حوصله ای نداره، زمانی نداره برای اینکه بخواد به متن موضوعات فکر بکنه تمام دنیاش پر شده از همین حاشیه ها.

حالا قرار هست مدام به این موضوعات فکر بکنه بله فلان تیم فوتبال داره بازی میکنه، میدون میرن نگاه میکنن و کل زندگی و حیاتشون رو در همین بازی ها میبینن.

اصلا اصولا این نگاه ها به وجود اومده برای اینکه بتونن این عرصه رو به پیش ببرن و شما در این آرزوهای ساخته شده که هیچوقت فکر نکردید آیا اینها واقعا آرزو های شما بوده؟

آیا این ها آرزوهای ذاتی شما بوده؟

آیا اینها آرزوهایی بوده که شما کسبش کردین به واسطه زندگی کردن؟

یا اینها آرزوهایی بوده که از پیش تری براتون کسانی رقم زدن رو به خورد شما دادن و حالا شما وارد این دور بی پایان میشید.

از کنار تمام موضوعات هم میگذریم.

اگر این تجمع ثروت در دل این ورزش وجود داره، اگر این تقسیمات ناعادلانه وجود دارد، شما به سودای رسیدن به نوک هرم حاضرید از کنارش بگذرید.

حتی به اون شخص هم حق میدید.

یعنی یک بار کسی به خودش نمیگه که معلمی که داره به بچه ها تدریس میکنه، نونوایی که داره نون میده دست مردم تا نمیرن از گشنگی و این همه مشاغل دیگه آیا ارزش و اعتبار نداره کار کردنشون؟

آیا اصلا این تقسیمات، تقسیمات عقلانی است؟

با چه استدلالی شما میتوانید به اینها توجیه بکنید؟

تنها قوه استدلالی برای شما میمونه.

همون نظام سرمایه داری و بازار بازار عرضه و تقاضا.

بله این ها به یه جایی رسیدن چون تعداد بیشماری هستند که ما تحقیق کردیم و حاضرند این تصاویر رو ببینند.

حالا ما میتونیم کالاهای فروخته خودمون رو با اسم اینها به خورد ملت بدیم.

ما بیشتر میفروشیم و این چرخه عقب مونده مدام داره تکرار میشه و حالا جماعتی که وارد این سیکل شدن و نمیدونن چجوری میشه از اینجا بیرون اومد چون از اون نوک ابتدایی تا انتها دائما در حال چرخشی که از پیش تعیین شده است.

کسی وارد این وادی برای تغییر نمی تواند بشود.

هر کسی هم که قرار باشد زیر این میز بزند از بازی قاعدتا اخراج خواهد شد.

حالا شما در دلش در دل این تصویری که ما می سازیم در دل این سیکل مواجه می شوید با همه چیز ارزش های مداومی که دارد بازتولید می شود.

قبول کردن نوک هرم، قبول کردن این طبقات، قبول کردن این تجمع ثروت و تقسیم های ناعادلانه ناعادلانه فارغ از آن ترویج مصرف گرایی در دل همین ها هم اتفاق می افتد.

حالا اینها خودشان تبدیل به سفیرانی می شوند برای فروختن، برای فروختن کالاها، برای کالاهای بیشتر، برای مصرف کردن کالاهای بیشتر.

شما می بینید که قطعا همه شماها دیدید این سلبریتی هایی که در ورزش حضور دارند هم همون نقشی رو بازی میکنن که سلبریتی ها در هنر دارن.

مدام دارن یک سری چیز هایی رو تبلیغ می کنن و مدام دارن ارزشهایی رو تبلیغ می کنن.

در راستای همین مصرف گرایی در راستای بردگی، بردگی فکری در راستای دور بودن از مسائل جدی.

این ساختار اصولا به وجود آمده برای اینکه مردمی پدید بیاورد که به دنبال متن موضوعات نباشند.

قرار است که ذهن اینها پر بشود از حاشیه ها.

یعنی شما وقتی به صورت جدی به ذهن انسان نگاه بکنید همین موضوع را میتوانید در نظر بگیرید.

یعنی اگر ما به ازایی به جای ذهن انسان ها، فکر انسان ها در نظر بگیرید، مثل یک کاسه، یک ظرفی سطلی، هر چیزی.

این قاعدتا یه گنجایشی داره.

هرچقدر زودتر اون گنجایش رو پر کنی دیگه نمیتونه بیشتر از اون رو در خودش جا بده.

مثل یک لیوانی است که از آب پر شده.

حالا هرچقدر شما بیشتر بریزید سرریز میشه و بیرون ریخته میشه.

حالا اگر قرار باشه مردمی باشند که ذهنشون پر بشه از اون تحقیقی که در رسانه ها اتفاق می افته در هنر و سرگرمی و کلا هنر داره اتفاق می افته، در ورزش داره اتفاق می افته.

حالا دیگه اینها جایی ندارن که به موضوعات نگاه بکنن و همین میشه که به سادگی هی مدام ما شاهد به وجود آمدن بیشتر قشر خاکستری هستیم.

قشر خاکستری که دقیقا هیچی براش در این دنیا مهم نیست.

انگاری که به دنیا اومده تا زندگی رو فقط گذر کنه.

یک زندگی از پیش تعیین شده کسانی بودند که قواعدی رو به وجود آوردند.

ما هم طبق همان قواعد باید زندگیمون رو به پیش ببره نه دغدغه ای.

قرار هست که ما داشته باشیم، نه میلی برای تغییر.

نه اصلا نسبت به موضوعاتی که پیرامونمون میبینیم حتی زمان فکر کردن و نگاه کردن بهشون داشته باشیم.

تنها قرار است که ما این زندگی رو گذر کنیم و حالا میبینید که هر روز مردم بیشتر و بیشتر هم از متن اصلی دور میشن.

هر روز بیشتر یوغ بردگی رو به ذهن و فکر و جسم خودشون هم میزنن.

هر روز وارد این لوپ بی پایان و پرتکرار میشن و خودشون هم در نهایت مبدل به ابزاری برای ترویج همین افکار میشن.

حالا خودشون تبدیل به مهره شدند که بیشتر و بیشتر مصرف کنن و وارد این گردونه ی بی پایان بشن.

حالا هر روز استانداردهای تازه ای براشون رقم میخوره و ارزش های تازه ای براشون رقم میخوره.

هر روز در دل این نوع نگاه استانداردهای تازه ای برای زندگیشون برای نوع ادامه زندگیشون مطرح میشه.

فرمانبرداری در دل همین نگاه ها شکل میگیره.

یعنی گاهی که شما مواجه میشید با تصاویری که داده میشه، برای اینکه شما به موفقیت برسید باید فرمانبردار باشید.

در دل این تیم ساخته شده شما باید فرمانبرداری داشته باشید و به خلاقیت شخصی مثلا شما نیست.

اگر روزی قرار باشه که چنین پیامی صادر بشه صادر میشه و جماعت هم قبول میکنن.

حالا این بستر فراهم هست.

حالا این بستر برای اون جماعتی که قرار باشه از این سوءاستفاده بکنند فراهم شده.

حالا قرار هست که بشینند و تفکر بکنند و هر بار به نوع خاصی هم مردم رو به اون سمت و سویی که میخوان بکشونه.

قرار نیست ما خیلی دقیق بشیم و بخوایم به نوعی خودمون رو گول بزنیم و وارد این تئوری های توطئه بشیم و فکر بکنیم که نه یک گروه خاصی هستند نه نه اصلا موضوع این ها نیست.

موضوع این است که تمام گروه های فکری که در جهان وجود دارند از این ابزار ها سوءاستفاده می کنند.

همشون در هر جایی یک گروه خاصی نیست یه گوشه ای نشسته باشه.

نمی دونم اینها تفکراتی داشته باشن که بخوان مردم رو اینجوری بکنن. نه نه.

جمهوری اسلامی هم این کار رو می کنه.

دولت آمریکا هم این کار رو می کنه.

تمام دولت ها برای تحمیق مردم، برای مسخ کردن انسان ها از این ابزار آلاتی که بوجود آورده اند استفاده می کنند.

یه جایی کمتر، یه جایی بیشتر.

ما در باب این اندازه صحبت نمی کنیم.

در باب این کلیت ساخته شده داریم صحبت که چقدر ساده از دل این ها نابرابری ها قبول میشه.

چگونه اون قلاب در برابر آویزان میشه تا مردمی به دنبال اون بدونن در یک مسیر بی انتها که رسیدن به جایگاه فلان سلبریتی باشه چرا که این داستان برای اون ها تکرار شده.

اون کسی بود که از دل فقر به اینجا رسید.

حالا با شنیدن این داستان ها روحیه میگیرن.

حالا قرار هست که به واسطه همین روحیه ای که گرفتن اتفاقا چرخ دنده های این مسیر معیوب رو ادامه بدن و هموار کنن.

حالا اگر نیاز به بوجود آوردن استانداردی باشه داده میشه.

اگر نیاز به تبلیغی باشه اتفاق می افته.

اگر نیاز به ترویج مصرف گرایی باشه اتفاق می افته.

اگر قرار باشه بیشتر و بیشتر مردم تحمیل بشن و فکر نکنن اتفاق می افته.

حالا این ابزار برای اونهاست در اختیار اونهاست.

یک بار شما مواجه میشید که در دل این نوع نگاه مثلا جمهوری اسلامی میاد از همین ورزش سوءاستفاده میکنه و به نوعی مثلا برای دهن کجی به اسراییل ازش استفاده میکنه.

حالا اون تفکرات نیم بند ایدئولوژیک خودش رو به مردمی که در انتظار هستند هم می تونه تا چه اندازه موفق هست؟

موضوع بحث ما نیست تا چه اندازه ازش استفاده میکنه.

موضوع بحث ما نیست.

موضوع این هست که از این ابزارها استفاده میکنه.

حالا به فراخور اینکه تا چه اندازه دانشش رو دارن، تا چه اندازه قدرتش رو دارن و تا چه اندازه عواملش رو دارن که بتونن همچین کاری بکنن.

اما همه دارن از این استفاده میکنن و این دریاچه وسیع برای غرق کردن مردم فراهم شد و این مرداب شکل گرفت تا مردمی را درون خودش غرق و خفه کند.

فارق از این که شما مواجه میشوید با این تحریکاتی که اتفاق می افتد یعنی در دل این ورزش شما مواجه میشوید با این تعصبات کورکورانه و وحشیانه، با این رفتارهای خشونت آمیز گاها شما روبرو میشید با اتفاقاتی که در کشور های مختلف چه ایران چه در کشور های دیگر.

مثلا در انگلستان چندین بار اخبارش را شنیدم که حالا درگیری بوجود میارن.

نمیدونم با چاقو کشی میکنن همدیگه رو میزنن.

حالا شما میری تو اون نقطه انتهایی میبینید که موضوع چیست.

یعنی خودتون یک بار به عنوان یک محتضر، به عنوان یک مسافر، به عنوان کسی که ذره ای از دنیای انسانی و تفکرات انسانی دور شده اید برید و از بالا تری بهش نگاه حقا بی معنیست.

حقا احمقانه است.

به مفهوم اخص کلمه احمقانه است.

یعنی شما تصور بکنید مردمانی پر از تعصب، پر از خشونت به خاطر اینکه فلان دین به فلان تیم یه گل بیشتر زده یا کم تر زد یا داور اون گل رو قبول نکرد یا این کار رو کرد.

یعنی با دنیایی که ما درش زندگی میکنیم با این اوج بدبختی و فلاکتی که در همه جا وجود داره، از محیط زیست، از ظلم به حیوانات، از ظلم به زنان، از نابرابری های بی حد و حصر در جهان.

با وجود تمام این بدبختی ها و مصیبت ها.

شما تصور کنید و از دور تری به جماعت انسانی نگاه کنید که حالا درگیر بازی فلان تیم هستند و به واسطه اش خشونت هم میکنند.

تعصب هم دارن و حالا این اوج حماقت بشری است که برای ما تصویر شده.

قاعدتا در باب مسخ انسان ها خیلی میشه صحبت کرد.

من در قسمت های آتی هم سعی میکنم به عوامل دیگری هم بصورت موجز اشاره بکنم و صحبت بکنم.

قاعدتا باز هم موضوعات دیگری هست که میشه دربارش صحبت کرد.

اما موضوع ما در این ویژه برنامه اصولا این ابزاری است که استفاده شده برای تحمیق انسان ها، برای مسخ کردن انسان ها.

این به معنی این نیست که یه گروهی دارن این کارو انجام میدن.

نه این ابزار فراهم هست و در طول تاریخ ابزار های متفاوتی وجود داشته برای این که جماعت بتونن باهاش به اسارت خودشون در بیارن و امروز هم ما با این نوع از ابزار ها روبه رو هستیم.

 

قسمت سوم: هنر

 

سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان است با شماست.

این قسمت سوم از ویژه برنامه مسخ انسان هست و ما قراره توی این قسمت در باب هنر و سرگرمی صحبت کنیم.

ممنون که همراه من هستید.

خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص ما در باب عواملی صحبت میکنیم که به واسطه ی اون انسان ها رو تحمیق و تسخیر.

اینکه قاعدتا حکومت های وقت هر جایی در جهان از این ابزار ها استفاده میکنن برای به اسارت کشیدن و تحت کنترل داشتن انسان ها درش شکی نیست و ما داریم در باب برخی از این عوامل در این ویژه برنامه صحبت کنیم.

در این قسمت مشخص قراره بیشتر در باب هنر و سرگرمی صحبت بکنیم.

هنری که حالا مبدل به ابزاری برای سرگرمی شده.

هنری که حالا مبدل به اون کالا برای فروختن شده.

من در باب هنر چندین قسمت مختلف صحبت کردم.

در برنامه ای به نام جان در قسمت های متفاوتی صحبت کردم و گفتم که خب قاعدتا من هنر را اینگونه تعریف میکنم که یک بخشی از هنر امروز مبدل به کالا هنری شده.

اون چیزی که ما امروز در این قسمت میخوایم دربارش صحبت بکنیم و بیشتر و بیشتر موشکافی بکنیم یعنی کالا هنری که حالا تبدیل شده به ابزاری برای سرگرمی و حالا این ابزار ساخته شده برای سرگرمی.

در اون داستانی استفاده میشه که به واسطه آن بتوانند انسان ها رو تحت کنترل خود داشته باشند.

فارغ از اون ما در باب هنر صحبت کردیم که به جز کالا هنر ما مواجه میشویم با هنری که برای هنر در خدمت هنر هست و هنری که تحت عنوان هنر بینا یا هنرمند بینا میشناسیم.

هنر در اختیار هنر هم اون بخشیش که ما تحت عنوان هنرمندانی میشناسیم که در راستای اعتلای هنر هست که دارن تلاش میکنن.

اینکه دوست دارن سبک های تازه ای بوجود بیارن، خلاقیت و نوآوری های تازه ای رو در دل هنر نقش بدن بودن و اصولا خود را به نوعی سرباز این هنر می‌دانند و هنر را مبدل به آن ارزش اصلی و نهایی کردن هنر هست که تبدیل به هدف اصلی شده و دیگر نقش اون ابزار رو بازی نمی‌کنه.

اما وقتی می‌رسیم به اون بخشی که ما تحت عنوان هنر بی‌نام می‌شناسیم، حالا هنرمندی ست که دغدغه مند هست و این هنر رو مبدل به ابزار کرده برای ابراز احساسات خودش.

برای ابراز باور های خودش، اعتقادات خودش، اعتراضات خودش، مفاهیم خودش، دردها و درمان های خودش و هر چیزی که فکر میکنه میتونه جهان رو و جامعه و مردمش رو بهتر بکنه.

اون هم اون بخشی که ما تحت عنوان هنر بی‌نام می‌شناسیم.

اما در این قسمت و در این ویژه برنامه قرار هست که در باب اون هنر، سرگرمی و کلا هنر صحبت بکنه.

هنری که در ابتدا مبدل به این کالا شده تبدیل به ابزاری شده برای استثمار جامعه.

در نقطه ابتدایی خود هنر هست که حالا وارد یک دنیای صنعتی شده که حالا در این دنیای صنعتی خودش رو مبدل به یک بخشی از این صنعت و برای به دست آوردن ثروت کرده و حالا قرار نیست که درش صحبت خاصی گفته بشه.

قرار نیست دغدغه مند باشه.

قرار نیست که تغییری رو پدید بیاره.

قرار هست که همتای تمام کالاهایی که ما در این جهان میشناسیم تولید بشه و مصرف کننده داشته باشه.

مصرف کننده ای که حاظر باشه براش هزینه بکنه.

همون طوری که مثلا ما داریم مبلمان تولید میکنیم حالا یه جماعتی هستن که نسبت به مبلمان نیاز دارن در خودشون و حالا شما سعی میکنید بازار رو به دست بگیرید.

سعی میکنید عوامل مختلفی که میتونه باعث بشه این ها از شما خرید بکنند رو در نظر بگیرید و با توجه به این عوامل در نهایت چیزی رو تولید کنید که بازدهی بالایی داشته باشه و مشتریان بیشتری هم داشته باشه.

خب نقطه ابتدا این هستش که هنر هم مبدل به همین اتفاق شده.

ما بدنه هنر رو امروز در سراسر جهان در تمامی ژانرهای مختلف هنری.

یعنی شما الان جایی رو نمیبینید که آسوده باشه.

شما در ادبیات هم نزدیک بشوید.

در شعر و رمان و داستان کوتاه هم قضیه به همین شکل است.

میدان در اختیار هنر کالاست.

در سینما، در موسیقی، در مجسمه سازی، در هر نوع هنری که شما نگاه کنید تمام هنر در اختیار گرفتن تمام سبک های هنری که میشه ازش استفاده کرد در اختیار گرفتن و اصولا کلیت این هنر رو مبدل به اون کالا و ابزار کردند.

حالا تبدیل به کالایی شده که این ها نگاه میکنن ببینند مشتری چی میخواد، مردم دنبال چی هستن همون رو تولید میکنن چون میدونن بهتر فروشه.

یعنی شما امروز به صحنه مثلا سینما ایران هم نگاه میکنید میبینید اوضاع به همین شکل هست.

مردم در جست و جوی چی هستند؟

یک دورانی مثلا فلان موضوع موضوع مهمی میشه.

مثلا ساختن فیلم های کمدی براشون مبدل میشه به اینکه مشتری بیشتری داشته باشن.

شروع میکنن از یک طرف مثل مثلا کلی فروشی هست که یک نوع تبدیل به عمده فروشی هم میشن شبیه مثلا به سری دوزی میشن.

حالا شروع میکنن با سرعت زیاد تند تند این رو تولید کردند.

تعداد زیادی از اینها را هم تولید می کنند و وارد بازار می کنند چراکه این کالا مردم نیازمندش بودند و حالا اینجوری ما مواجه می شویم با اینکه هنر مبدل به یک کالا و ابزاری شده برای فروختن.

مشتری هر چه که نیاز داشته باشه رو اینها سعی می کنند برایش تدارک ببینند تا در نهایت ازش بازدهی مالی هم داشته باشه.

اصولا در نهایت مبدل به یک عنصر اقتصادی میشه که حالا نگاه میکنن.

آیا این هنر به اندازه کافی فروش داره؟

به اندازه کافی بیننده داره که حالا به واسطه این بیننده ها مثلا بتونند عوامل رو جذب کنند برای تبلیغات یا هر موضوع دیگری.

در نهایت یک پکیجی رو بوجود بیارن که بتونند باهاش بفروشند و در نهایت هم به اون سود اقتصادی برسند.

این اون نقطه ابتدایی است که خود هنر هستش که ضربه دیده از بین رفته و از اون نقشی که ما برایش قائل هستیم تحت عنوان یک ابزار بهش نگاه میکنیم.

برای تغییر از حیطه معنا خارج شده یا حتی کسانی که به هنر به عنوان یک ارزش نگاه میکنند.

برای اونها هم قاعدتا این هنر دیگه اون ارزش سابق رو نداره.

یعنی کسانی که خود را سرباز هنر میدونن و هنر برای هنر انجام میدن هم قاعدتا از این راضی نیستن و این نقاطی ست که هنر هست که لکه دار شده و هنر هست که از میدان بیرون رفته.

اما حالا این هنر از میدان بیرون رفته و تبدیل به کالا شده.

حالا مبدل به ابزاری برای استثمار میشه.

در عین حال حالا حکومت های متفاوت در جهان سعی میکنند از این کالای به وجود آمده سوءاستفاده کنن.

نمونه هاش هم که دیگه قابل فکر کردن هم نیست.

یعنی اینقدر زیاد و انقدر ما در زندگی مون دیدیم که حد و نهایتی نداره.

یعنی همین زندگی ساده ما در ایران رو در نظر بگیرید.

یا جمهوری اسلامی هست که تمام وجودیت خودش رو خیمه زده در مثلا هنری که ما تحت عنوان هنر سینما میشناسیم و هر روز و هر دقیقه سعی میکنه یه سری کالاهای تازه ای رو به وجود بیاره و به خورد مردم بده.

یه دورانی که تمام تلاشش رو میکرد و مدام داشت در مورد جنگی که بین ایران و عراق اتفاق افتاده بود فیلم بسازه، سریال بسازه.

حتی نمیدونم وارد ادبیات بشه، رمان بنویسن، شعر بنویسن، تمام عناصرش وارد بشن و کل میدان رو قبضه کنن.

کل این بازار رو به دست بگیرند و به واسطه ی تمامیت بازاری که در اختیارشون هست تمام سلایق و نگاه ها رو به سمت خودشون بود.

حالا این در کشور های دیگه هم قاعدتا وجود هر جایی شما میتونید ببینید که چگونه از این کالا و هنری که در نقطه ابتدای خود هنر رو از میان برده حالا تبدیل به ابزاری شده که اونها بتونن سو استفاده ازش بکنن.

برای اینکه مردمانی رو در اختیار و در چنگ خودشون قرار بدن، کنترل اونها رو به دست بگیرن، ارزش های بنیادین رو در جامعه تغییر بدن.

یکی از اون نکات به شدت برجسته در دل هنر، همین تغییر فرهنگ ها و ارزش ها هست.

شما اصولا وقتی نزدیک به فرهنگ میشید خب قاعدتا با عناصر هنری درون اون فرهنگ درون اون کشور مواجه هستید و همین عناصر هنری گاها فرهنگ عامه رو شکل داده اند.

نوع نگاه ها و ارزش ها را شکل دادند و حالا می بینید که اینها سعی می کنند تمام ارزش هایی که در دل خودشان وجود دارد را به مردم تحمیل بکنند.

اون ارزش نهفته ای که در دل هنر وجود داشته و یک عاملیتی در خود داشته برای تغییر فرهنگی.

برای ساختن فرهنگ عمومی، برای بوجود آوردن ارزش ها و تغییر دادن ارزش ها.

خب اینکه یک موضوع ذاتی در دل هنر بوده همواره هم بوده.

حالا وقتی تبدیل به کالا هنر میشه از حیطه انتفاع خارج میشه و دیگه اون ارزش رو نداره چون تبدیل به کالایی شده که مردم نیاز دارن.

حالا قرار نیستش که هنرمندی باشه که این ارزش ها رو تغییر بده و در پی این تغییر دادن ها وارد میدان بشه.

نه که کالایی که تولید میکنه چرا که جماعتی می خوان در ابتدا باید اون خواسته جمعی وجود داشته باشه.

دیگه ماجرا شبیه به سابق نیست.

دیگه قرار نیست هنرمندانی وجود داشته باشن که سلیقه جمعی بوجود بیارن.

سلیقه جمعی است که حالا داره این هنرمند نماها را پدید می آورد و این ابزار سازانی که دارند این کالای تازه را می سازند رو پدید میاره.

حالا شما تصور کنید در دل این بلبشو تصویر شده، حالا حکومت ها هم وارد میشن و سوءاستفاده می برند.

حالا سعی می کنن ارزش های خودشون رو مدام تکرار و انسانی که به واسطه ی این تکرار ها میتونه موضوعات رو بپذیره هم به سادگی موضوعات رو بپذیره.

حالا ارزش ها مدام تکرار میشه.

ارزش هایی که حکومت وقت نیاز داره به مردم خورانده بشه مثل ارزش های جمهوری اسلامی در طول این سالیان سعی کرده به مردم بخوراند.

آیا نتیجه ی درستی گرفته؟

موضوع بحث ما نیست؟

آیا بلد هست اصلا از این ابزار استفاده کنه؟

موضوع ما نیست.

موضوع این هست که این ابزار این المان ساخته شده تحت عنوان تحت عنوان هنر کالا تبدیل به اون اسباب شده برای این تغییرات برای تغییر دادن ارزش ها.

مثلا شما وقتی به امریکا نگاه می‌کنید یه مقداری دور بشیم از بحث ایران و نزدیک بشیم به اون عوامل هنر کالایی که در جهان شناخته میشه مثلا در سینمای هالیوود یا در هر جای دیگه ای که در دنیا این سینما ها قدرتمند هستند یا هر نوع دیگری از کالا هنر ها وجود داره.

مثلا شما مواجه میشید با این ارزشگذاری های تازه با این استانداردسازی های تازه مثلا تحت عنوان استانداردسازی های زیبایی.

خب ما پیرامون زیبایی میدونیم که این یک برساخت انسانی است.

یعنی ما چیزی که به عنوان زیبایی تصور میکنیم یک زیبایی نیست که ملاکی باشد و معیاری باشه که در همه جای دنیا، در بین همه مردمان، در بین تمام موجودات و در معنی کلی معنایی در باب زیبایی داشته باشه.

در این صحبتی نداریم اما حالا وقتی مواجه میشیم به این کالا هنر، حالا قرار هست که این یک استاندارد کلی و جامعی برای همه مردم باشه که تبدیل هم میشه.

یعنی شما اگر به قدرت‌گیری مثلا سینمای هالیوود در جهان نگاه کنید و به اون دوره ای که این قدرت رو در اختیار گرفته و حالا حاکم بر جهان هست.

حالا میبینی که چگونه این استاندارد سازی های زیبایی در سراسر جهان هم داره یکسان و همسو میشه.

حالا میتونن به سادگی این استانداردهای تازه رو به وجود بیارن.

این ارزشگذاری های تازه رو شکل بدن و ادامه بدن و جماعتی باشند که حرف گوش کن به دنبال این استاندارد ها هم حرکت کنن چرا که مدام دارن این تصاویر براشون تکرار میشه و حالا هرچقدر بیشتر این تصاویر در برابر و در تکرار رو ببینن بیشتر و بهتر قبولش میکنن.

مصداق سادش اون صدایی ست که مثلا شما در نظر بگیرید در یک میدانی قرار گرفتید، در یک اتاقی قرار گرفتید، در یک سالنی قرار گرفتید و یکی می خواد شما رو صدا بزنه، با شما صحبت بکنه.

وقتی یه جماعت 30 نفره 40 نفره مدام دارن نعره و اربده میزنن صداشون به شما نمیرسه و حالا شما مواجه میشید که اگر استاندارد زیبایی در جهان وجود داره به واسطه اون صدای بلندی که اینها دارن به وجود میارن دیگه برای کسی جایی برای شنیدن صداهای دیگه نیست.

این فقط و فقط مختص به مسئله ی زیبایی نمیشه که موضوع خیلی مهمی نیست.

در واقع تمام موضوعات هست.

یعنی شما فارغ از نگاه به استانداردهای زیبایی، حالا استانداردهای ارزشی رو در نظر بگیرید.

مثلا ارزش های نظام سرمایه داری، مثلا ارزش های نظام کمونیستی یا هر نوع نگاه دیگه ای.

حالا اینها ساده میتونن از همین هم استفاده بکنن از این ابزار استفاده بکنن تا اون چیزی که مد نظرشون هست رو به دیگران برسونن.

چون جا برای شنیده شدن دیگر صدا ها نیست.

اصولا اینقدر این صدا و این فریادها بلند هست اینقدر تعداد بیشماری رو در استثمار خودشون قرار گرفتن تا این فریادها رو مدام بزنه که دیگه صدای کس دیگری شنیده نشه.

حالا موضوع مهم ارزش مطرح شده نیست.

یک بار میتونه استاندارد های پیرامون زیبایی باشه.

یک بار میتونه ارزش های تازه ساخته شده ای باشه که بخوان به خورد جماعت بدن.

ارزش های گذشته ای باشه که بخوان دوباره تجدیدش بکنن بخوان قدرتمندش کن و هر موضوع دیگه ای.

موضوع بستری است که فراهم شده.

هنری که مبدل به کالا شده و حالا این هنر کالا شده و در اختیار جماعتی است تا فرهنگ ها و ارزش های خودشان را به پیش ببرند و جماعت در برابر هم چشم و گوش بسته این ها را قبول کن.

حالا هر چه قدر صدا بلندتر باشد، در وسعت بلندتر و بزرگتری باشد، انگاری که مبدل به ارزش بزرگتری هم میشود.

شما هر چه قدر انگار با صدای بلندتری فریاد بزنید.

جماعت در برابرتان قبول میکنند که نه، حرف شما درست است.

یعنی شما تصور کنید امروز ارزش هایی که داره مدام تکرار میشه به واسطه تکرار شدنش هستش که تبدیل به ارزش شده.

شاید اگر یک مقدار از این جهان فاصله بگیریم و دورتر بریم و نگاه بیطرفانه داشته باشیم بتونیم به عمق پوچی و حقارت این باورها و ارزش ها نزدیک بشیم.

تمام ارزش سازی هایی که اتفاق می افته به واسطه فریادهای بلندی هست که دارن میزنن.

این کلیشه های جنسیتی که ساخته میشه.

این موضوعاتی که پیرامون مسائل جنسی داره اتفاق می افته از هر دو ور یعنی شما وقتی نزدیک مثلا به جامعه ی ایرانی میشید نزدیک به جمهوری اسلامی میشید با این ارزش های احمقانه ای که پیرامون موضوع زن داره تصویر میکنه و همه چیز رو.

خلاصه در همون چیزی که ما تحت عنوان آلت عورت میشناسیم میکنه، زن رو در همون غالب تصویر میکنه، مردان رو تبدیل به موجوداتی میکنه که هیچ چیزی در دنیا به جز مسایل شهوانی نمیدونه.

یک سری زنانی هستند که نمادی از این نماد های شهوانی هستند.

یک سری مردانی که جهان رو به جز این مباحث شهوانی در هیچ چیز دیگه ای تعریف نمیکنن.

حالا اینها دارن تمام عمر رو به دنبال همدیگه میدوند و این تصویر کلی است که ما داریم مثلا در جمهوری اسلامی باهاش رو به رو میشیم.

حالا از اون سمت وقتی میریم و وارد اون نگاه جوامع غربی میشیم چی؟

حالا از اون طرف داره مدام این نگاه های جنسی بیشتر و بیشتر هم تبلیغ میشه.

حالا از من به عنوان یک دستاویز استفاده میکنن.

اون جماعتی که خودشون رو به نفهمی میزنن.

اینکه شما یک زنی رو مثلا نیمه برهنه بیارید و یه تبلیغی بهش بدید و از عناصر جنسی استفاده کنید، این در راستای آزادی و آزادگی نیست.

این عینا استفاده از مسایل جنسی هست.

یعنی اون جماعتی که خودشون رو زدن و مبدل شدن به اون فرهنگ ضدیتی که من بارها دربارش صحبت کردم که تصویر اینجوریه که من اگر ضد اسلام هستم با همه چیز اسلام مخالفم.

هر چیزی هر چیزی که میگه و من برعکسش میکنم.

این رجوع به اون فرهنگ ضدیت هست.

یعنی هیچ چیز واقعی رو در خودش نداره.

وقتی ما مواجه میشیم با اون مثلا المان های جنسی که دارن استفاده میکنن عینا سوءاستفاده هست در راستای مسایل جنسی.

عینا دارن از اون زن به عنوان یک ابزار استفاده میکنن برای تبلیغ کردن.

همون طوری که اون نگاه اسلامی جمهوری اسلامی زننده است پیرامون زن و مرد و اصولا مساله جنسیت همونقدر هم احمقانه است.

نگاهی که در اون کشور های غربی وجود داره هر دو به یک اندازه احمقانه است.

هر چند که ما نمیخوایم مقیاسی داشته باشیم که کدوم احمقانه تره و اینکه کدوم احمقانه تره یا نیست.

کمتر احمقانه است.

هم معیاری برای خوب بودن اونها نمیشه.

اما در مجموع شما مواجه میشید با این نگاهی که حالا داره هر نوع ارزشی رو به پیش میبره.

بسته به اینکه در کجا است.

بسته به اینکه تا چه اندازه قدرت داره و تا چه اندازه میتونه ازش استفاده کنه.

مثلا در یک جایی میبینید که نمی تونه به اون اندازه لازم استفاده بکنه و داره نتیجه عکس میگیره.

در یک جا میبینید که خیلی قدرتمند هست و میتونه ارزش سازی های تازه بکنه و استاندارد سازی های تازه بکنه و قدرتمند تر هم پیش بره.

در این صحنی که ما باهاش رو به رو هستیم از یک سو هنری است که بی ارزش شده، مبدل به کالا شده، مبدل به وسیله شده و از سوی دیگه اون حکومت ها و قدرتمندانی هستند که از این کالای پدید آمده دارن سواستفاده میکنن و حالا اون چیزی که میخوان رو ارائه میدن و حالا شما مواجه میشید که دیگه جایی برای هنر بینا و هنرمند بینا باقی نمی مونه.

حالا در کنار اینها جماعتی هم هستند که در خود دل این صحنی که تحت عنوان هنر میشناسیم تحت عنوان هنر برای هنر میداندار میشن.

حالا وارد این دنیا میشن که خود هنر از ذات هنر هست که باارزش هست و باز این یک دایره ای پر از حماقت تازه پدید میاره.

اینکه جماعتی خودشون رو وقف بکنن برای رسیدن به هنر، برای اعتلای هنر.

آیا این هنر به ذات همتا چیزی بیشتر از اون ورزشی است که ما صحبت کردیم که در قسمت گذشته دربارش صحبت کردیم؟

حالا اگر جماعتی باشند که همه زیست خودشون رو معطوف به خود هنر بکنند قرار هست ما به کجا برسیم؟

اینکه قرار باشه خود هنر مبدل به ارزش نهایی بشه و اون هدف اصلی بشه قرار است ما به کدوم نقطه برسیم؟

اصلا این نقطه مارو به کجا میرسونه؟

خود هنر مگه بدون اینکه فارغ از تمام معانی و دغدغه ها و ارزش ها و درمان هایی که قرار باشه در دلش پدید بیاریم، خود هنر قرار هست مگه چه کاری رو به پیش ببره؟

یا قرار هست مبدل به سرگرمی بشه یا خود هنر به ذات میخواد چه کاری رو پیش ببره و حالا ما مواجه میشیم با جماعتی که خود هنر رو برای اعتلای خود هنر به پیش میبرن و باعث میشن که هر روز هم این دایره تنگ تر و تنگ تر برای هنرمند بینا باشه.

یعنی شما وقتی مواجه میشید با این صحنه پدید اومده؟

چه جایی و جایگاهی برای هنرمند بینا به میدان باقی می مونه؟

شما یه لحظه این تصویر رو در نظر بگیرید.

یک بازار اشباع شده ای از کالا.

هنر هر روز داره بیشتر و بیشتر در تعداد بیشتر هم به وجود میاد و تمام میدان رو در اختیار دارن.

تمام میدان های تبلیغاتی رو در اختیار دارن.

حالا میتونن مدام تکرار بکنن، به گوش مردم بکنن و در نهایت یه جماعتی که در جست و جوی این ها هست و اگر چیزی هم در نهایت بمونه با چیزی تحت عنوان هنر برای هنر وارد جریان میشه.

یعنی شما به صحنه ایران خودمون هم اگر نگاه بکنید مثلا در همان سینما هم باهاش مواجه میشید.

شما از یه طرف رو به رو هستید با یه جمهوری اسلامی که در وهله ابتدایی از هنر بیزار هست، با هنر مبارزه میکنه اما وقتی میبینه نه این بالاخره یه نقطه ای هست که میتونه تغییراتی به وجود بیاره، ارزش هایی رو به وجود بیاره.

حالا وارد این میدان هم میشه.

حالا این کالا هنر رو از یک سمت پر از ابتذال داره به پیش میره.

برای خود، برای تحمیق مردم، برای مسخ شدن و در خود ماندن و دور ماندن از اون موضوعات اصلی و غرق شدن در حاشیه ها.

همتای همون چیزی که در ورزش هم بهش اشاره کردیم.

از سوی دیگه ای وارد این میدان میشه برای تحمیق مردم.

برای اینکه ارزش های احمقانه ایدئولوژیک خودش رو به خورد اونها بده.

و حالا اگر در کنار این بخواد یه لطفی هم بکنه در نهایت هنر برای هنر هست.

یعنی شما در مثلا جمهوری اسلامی هم مواجه میشید به بخشی که تحت عنوان سینمای هنری میشناسیم و سینمای تجربی می‌شناسیم.

حالا سعی می‌کنه یه میدانی به اینها بده.

اینهایی که قرار باشه برای اعتلای خود هنر حرکت بود و دیگه هیچ نقطه ای رو به جاش نذارن تا هنر بنا شکل بگیره و هنرمند بینا بتونه میدانداری کنه و هنری که همه چیزش هم از بین میره.

اصلا دیگه قرار هستش یه جماعتی هم باشند که خود هنر رو مبدل به قدیس بکنند و مقدس بدونن.

حالا همه زندگی و زیست خودشون رو صرف همین هنر و اعتلای هنر بکنن به دور از اینکه بدونند این هنر در نهایت ابزاری است برای ابراز احساسات و ارزش های ما برای تغییر به وجود آوردن، برای بوجود آوردن فرهنگ های تازه و الی آخر.

اما خودش رو مبدل کرده و دیگه اینقدر این دایره تنگ و تنگ تر میشه که هیچ چیزی به جا نمیزاره.

شما مواجه میشید با این هنری که امروز از یک سو داره مردم رو بیشتر و بیشتر در این متوهم بودن در این درخودماندگی فرو میبره.

شما نگاه بکنید باز هم قضیه همتای همون چیزیست که در ورزش اتفاق می افتد مدام دارد موضوعات هنری به وجود می آید که هیچ ارزشی نداره، هیچ چیزی به اون اضافه نمیکنه.

قرار نیست اصلا چیزی بهش اضافه بشه.

قرار هست که زمانش رو به بطالت بگذرونه.

یعنی شما می بینید که چگونه مثلا در سینمای هالیوود مدام داره فیلم هایی ساخته میشه در باب یک سری دنیاهای خیالی.

اینها حتی کار رو در همان سینما هم خلاصه نمیکنن.

وارد ادبیات میشن، رمان هم مینویسن، شعر هم اگر قرار باشه میان و میگن تئاتر هم به دست میگیرن در زمینه ای مثلا نقاشی هم وارد میشن.

اگر قرار باشه نقاشی هم کشیده بشه باز باید در همین عناصر احمقانه و تحمیق کننده ی انسان ها شکل بگیره و کشیده بشه.

در تمام عناصر وارد میشن با همون موضوعاتی که فقط و فقط در راستای تسخیر انسان هاست.

در راستای دور نگه داشتن اونها از عمل هست، از فکر کردن هست، از تغییر کردن هست.

شما یک بار به این حجم بی حد و حصر نگاه بکنید از میزان تولیدات هنری ای که تحت عنوان کالا هنرها اتفاق.

در ایران ما به این میزان نگاه بکنید و ببینید تا چه اندازه آثار مبتذلی وجود دارد که هیچ معنا و مفهومی ندارد.

اصلا چرا ساخته می شود؟

بزرگترین سوال در خیلی از این فیلم ها و سریال ها و کتاب ها و هر چیزی که به عنوان عنصر هنری میشناسیم ساخته میشن و نوشته میشن و الی آخر.

اینجوری هستش که دلیلش چیه و چرا اینو ساختن؟

اصلا اینو نمی ساختن؟ چی میشد؟

هیچ دلیلی نداره.

فقط برای اتلاف وقت هست.

حالا وقتی به همون جوامع غربی نگاه میکنید به ویژه مثلا امریکا و اون سینمای هالیوود هم با همین موضوع میشید، هدف از ساختن این فیلم چی بوده؟ هیچی.

هیچ معنی ای نداره.

عین هیچی و پوچی مطلق هست و مدام هم داره با هزینه های بالا ساخته میشه.

برای اینکه دقیقا اون جماعت رو وارد این وادی گذران کردن وقت اتلاف وقت بکنه.

بدون هیچ تفکر و تعمق وارد یک دنیایی از خیالات و توهمات و وارد یک دنیای درخودماندگی گاها ارزش های تازه ای رو بوجود بیاره.

تجدید ارزش های گذشته رو بکنه، استاندارد های تازه ای رو بوجود بیاره و در نهایت هم مردمی رو وارد یک وادی پر تکرار و یک لوپ بی‌پایانی بکنه که هیچ انتهایی درش برا خودشون متصور نباشن.

همون چیز هایی که در قسمت ورزش صحبت کردیم در قسمت هنر هم به کرات قابل رویت است.

هنرمندانی که تصور میشن هنرمندانی که از نقاط پایین اجتماع بودند و از طبقات پایین بودند و به طبقه بالایی رسیدن.

اون زندگی پر از تجملاتی که براشون شکل گرفته و مردمی که به دنبال اون قلاب در برابر مدام می‌دوند بدون این‌که بدونن انتهایی داره یا نداره.

فقط قرار هستش که این قوانین بازی رو قبول کنن و وارد این چرخ دنده ها برای حرکت دادن بشن و میشن و حرکتش هم میدن.

حالا شما می‌بینید که این استاندارد ها این گونه ساخته میشه.

به همین سادگی.

این تجمع ثروت این تقسیم ناعادلانه رو قبول میکنن و همتای همون اتفاقاتی که در ورزش میفته.

یعنی از همه سو داره برای اون جماعت مفت خوار در قدرت کار رو به پیش میبره.

مردمی که خودشونو دلخوش میکنن از این اسارتی که درش هستن اصلا عناوینی بوجود میاد برای اینکه اینها به این اسارتی که درش موندن افتخار کنن.

حالا ارزش هایی که ساخته شده داره اونها رو به این سمت و سو سوق میده تا قبول بکنن.

مدام داره براشون این درس متوهمانه تکرار میشه.

این گفتارهای متوهمانه تکرار میشه به عنوان برترین ها، به عنوان بزرگترین ها، به عنوان اشرف و اکرم و الی آخر.

اصولا این تصویر براشون ساخته میشه.

داره براشون این خیالات عبث و بیهوده ای که راه به جایی برای فردا و رسیدن به فرداهای بهتر نداره تصویر میشه.

اصولا این تخیلات قرار هست ما رو به فردای روشنی سوق بده.

قرار هست که ما رو به حرکتی به سوی تغییر سوق بده.

اما به سادگی شما مواجه میشید.

با اینکه نه قرار بر این نیست.

قرار به وجود آوردن یک توهم و یک خیال عبث و بیهوده هست برای اتلاف وقت و در نهایت رسیدن به اتلاف وقت و در نهایت رسیدن به آن نابودی جمعی و خواب همگانی که همه را در یک خواب غفلتی در خودش غرق کرده.

شما یک بار به این صحنه ای که ما تحت عنوان هنر و سرگرمی میشناسیم نگاه کنید و در نهایت ببینید چه چیزی عاید شما میشه.

با ذره بین باید به دنبال مسائل عمده و مهم گشت.

بارها برای خود من هم اتفاق می افته.

به دنبال و جست و جوی.

مثلا دیدن یک فیلم هست که فیلمی ببینم.

حالا وقتی میرم این فیلم ها رو بالا و پایین میکنم در سینمای جهان میبینم اصلا موضوع انگار این هست که هیچ دغدغه ای ندارن، هیچ مشکلی ندارن که بخوان براش فیلم بسازن.

شما تا دلت بخواد موضوعات بی اهمیت و عبث و بیهوده است که درباره اش فیلم ساخته شده یا از این سوی بوم افتادن و خودشون رو غرق در اون خلسه ی متوهمانه و هنر و ارزش و اعتلای هنر کردن که هیچ معنا و مفهومی نداره.

در راستای ژانر سازی و سبک سازی و حرکات عجیب به وجود آوردن این ارزش های متوهمانه یا از اون سمت وارد این دریای بی پایان از تحمیق وارد این کپی کاری ها، این سری دوزی های بی انتها.

این تکرار مداوم و مکرر، این توهمات بی پایان، این ابتذال بی حد و حصر، این پاسخ دادن به جماعت مشتری در برابر این بازاری که به وجود اومده و در پی کسانی ست که شب پشت بازار خوابیدن و منتظر بودن تا کالای تازه به وجود بیاد، از پیش هم به اون صاحب کارخونه سفارش خودشونو دادن و حالا شما مواجه میشید با این تکرار بی پایان و این لوپی که هیچ انتهایی نداره.

انتهای نهاییش خواب همگانی ست که همه از موضوعات اصلی دور شدن همه خودرو غرق در اون حاشیه ها و غرق شدن در این حاشیه ها هر روز هم از متن دورتر و دورتر میشه.

قاعدتا در آتی بیشتر و بیشتر در باب این مسئله مسخ انسان صحبت میکنیم و اصولا در این ویژه برنامه داریم در باب مسائلی صحبت میکنیم که باعث میشه انسان ها از متن زندگی از اون دلیل برای تغییر از موضوعاتی که زندگی واقعیشون رو در بر گرفته دور و دورتر بشن و بیشتر در این دریای جهالت و مستی و به نوعی سرمستی از این اتلاف زندگی و دوران خودشون باشن.

 

قسمت چهارم : سیاست

 

سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان است با شماست.

قسمت چهارم از ویژه برنامه مسخ انسان هست و ما قراره توی این قسمت در باب سیاست صحبت کنیم.

ممنون که همراه من هستید.

خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص ما در باب عواملی صحبت میکنیم که باعث کنترل انسان ها، تسخیر انسان ها و مسخ شدن و تحمیق انسان ها شده.

خب قاعدتا تمام این عناوین رو دربارش صحبت نمیکنیم اما به برخی از این عناوین و مهم ترین اونها اشاره خواهیم کرد و در این قسمت هم در باب مساله سیاست صحبت میکنیم.

سیاستی که تبدیل به ابزاری برای کنترل انسان ها شده.

سیاستی که در نقطه ابتدایی بوجود آوردن حکومت ها در راستای رسیدن به رفاه جمعی بوده، در راستای این زندگی جمعی و اجتماعی انسان ها بوده.

انسان هایی که همتای خیلی از گونه های حیوانات جمعی زندگی میکنن برای اینکه این زندگی جمعی شون دارای قوانینی باشه و در نهایت بتونن خودشون رو به یک رفاه بهتر و بیشتر و یک استاندارد بهتری برای زندگی برسونن.

هدف داشتن که خب قاعدتا حکومت تشکیل بده و در راستای این تشکیل دادن حکومت، قاعده سیاست هم شکل گرفته و حالا این سیاست مبدل به ابزاری شده برای تحمیق انسان ها، برای کنترل انسان ها، برای در اختیار گرفتن انسان.

قاعدتا در برخی از این حکومت ها ما این رو بیشتر و بدتر و بزرگتر میبینیم و در برخی هم کمتر.

اما همه تقریبا دارن از این نقطه استفاده میکنن.

همه سیاست رو مبدل به ابزاری برای کنترل انسان ها کرده اند.

قاعدتا وقتی مثلا به مثال کره شمالی نگاه میکنید، خب این دیگه اون نهایت بزرگ و بیش از حد و به نوعی اگزجره شده ی خودش هست.

یعنی شما مواجه میشید حالا دیگه با یک تصویری که ناهمگون هست و اصلا براتون قابل شناسایی نیست.

اینقدر این گل درشت هستش و شما نمیتونید تشخیص بدید که تا چه اندازه میتونه این سیاست مبدل به ابزاری برای کنترل انسان ها بشه و از سوی دیگر شاید در کشور های دیگه ای که تحت لوای دموکراسی و حکومت لیبرال دارن اداره میشن این درصدها کمتر باشه و کمتر قابل رویت و قابل اعزام باشه اما در همه وجود داره و اصولا این سیاست مبدل به ابزاری شده برای این کنترل گری.

و حالا سعی میکنیم در این قسمت در باب برخی از این نکات صحبت بکنیم و در باب این اصول بیشتر و بیشتر نزدیک بشیم.

در اون نقطه ابتدای این بحث بهتر هستش که ما پیرامون حکومت های استبدادی صحبت بکنیم و اون مثالی که مثلا مثل جمهوری اسلامی یا همون کره شمالی که صحبت کردیم میشه درباره اش اذعان کرد.

ما مواجه هستیم با حکومت های استبدادی که در راستای کنترل مردم اصلا بوجود اومدن به نوعی نقطه ذاتی شون در همین داستان هم گره خورده.

اصلا اینها ادعا و داعیه دار این هستن که مردم رو میخوان کنترل کنند.

گاها شما مواجه میشید با این نگاه های مذهبی که حالا با سیاست هم گره خورده.

من در قسمت های آتی پیرامون مذهب و تعصبات مذهبی هم صحبت خواهم کرد.

یعنی در راستای مسخ انسان موضوع.

اصولا دین و مذهب یک موضوع به شدت بزرگ و عمده و قابل بحثی است که میشه درباره اش ساعت ها و حتی سالها صحبت کرد.

اینقدر که موضوع پیچیده ای است و اینقدر که در طول سالیان دراز ازش استفاده شده برای کنترل انسان ها.

اما وقتی در باب خود سیاست صحبت میکنیم حالا در دل این سیاست هم گاها ما مواجه میشیم با نگاه مذهبی ای که با سیاست عجین شده و یکسان شده.

مثل جمهوری اسلامی که حالا دیگه صحبت از این میکنه که اصلا من اومدم برای کنترل انسان ها.

من اومدم تا مردم رو رهسپار مثلا به بهشت کنم.

اصلا اومدم که این کار رو بکنم.

اصلا همچین ادعایی رو داره و داعیه دار همین اتفاق هم هست.

نه مثل حکومت های لیبرالی که سعی میکنن اینجوری خودشون رو مطرح نکنن.

شما در نگاه مثلا اسلامی و اصولا این نوع از حکومت های مستبد روبه رو هستید با مردمی که تحت عنوان فقیران و موالی و این ها به حساب می آیند.

یعنی این ها اصولا موجوداتی هستند که این حکومت به نوعی داره از آنها پاسبانی میکنه و اینها رو به عنوان فرزند خودش قبول میکنه و اصلا این نگاه، نگاه پدر فرزندی است.

همواره هم تعبیر میشه، تفسیر میشه و اذعان میشه.

شما تحت مثال هایی هم باهاش روبرو هستید میبینید که مثلا سردمداران این حکومت ها هم از همین الفاظ استفاده میکنن.

چند وقت پیش بود دیگه.

فکر میکنم وزیر علوم بود.

فکر میکنم یا نمیدونم وزیر بهداشت بود.

یه همچین مثالی زده بود که بله اگر فلان اتفاق بیفته پدر ما باید راضی باشه که منظور از پدر هم مثلا رهبر جمهوری اسلامی بود.

یعنی شما مواجه میشید که اینها حتی این رو کتمان نمیکنن.

علنی میگن که ما اومدیم برای کنترل کرد.

پس وقتی ما در باب تسخیر و مسخ انسان ها توسط سیاست صحبت میکنیم، قاعدتا یک بخش عمده ای از اون بر میگرده به حکومت های استبدادی و حکومت های استبدادی که نفی اش هم نمیکنن.

اصلا وارد این میدان شدن برای کنترل گری.

یعنی شما وقتی به تصویر اوره مثلا کره ی شمالی نگاه میکنید حالا مواجه میشید با حکومتی که اصلا به وجود اومده برای همین کنترل گری.

اصلا قرار هست در کوچکترین اتفاقات زندگی جمعی این مردم هم دخالت بکنه.

قرار هست نمیدونم از مدل لباس و مدل مو و همه چیز اون ها هم دخالت بکنه.

اصلا اومده این کنترل بکنه؟

اصلا اصولا برای این کنترل هستش که اون شکل گرفت قدرتش رو هم داره از همین.

خب قاعدتا همواره دارن از ارعاب و سرکوب و ترس استفاده میکنن.

برای اینکه این جماعت یک موقع رو به گستاخی نیارن.

هر نوع میل به تغییر، هر نوع ایستادگی، هر نوع پرسشگری و هر نوع نگاه انتقادی در این نوع ساختارهای حکومتی مساویست با ارتداد همتای همان نگاهی است که شما در دل اسلام مثلا با آن مواجه هستید.

اصولا شک کردن، فکر کردن در دل اسلام مواجه هستید با این که شما کافر می‌شوید، نباید زیاد فکر بکنید.

نباید در باب این مسایل زیاد تعمق بکنید.

نباید به آیات قران فکر بکنید و شبهاتی به وجود بیاورید.

این‌ها ابزار و اسبابی است در راستای در نهایت کافر شدن و مرتد شدن.

شما در این نوع حکومت های استبدادی هم قاعده به همین شکل است.

اصولا مبنا بر این پایه است که شما نباید فکر بکنید، نباید پرسشی داشته باشید، نباید انتقادی بکنید.

اصولا شما به این دنیا آمدید برای دنباله روی، برای فرمانبرداری، برای اسارت.

حالا در این اسارت باید سر را به پایین بیندازید و تا نهایت راهی که در برابرتان هست به پیش بروید.

پس وقتی ما مواجه می‌شویم با این حکومت های استبدادی، می‌توانیم به وضوح این تصویر در برابر از مسخ کردن انسان ها و کنترل انسان ها را در دل سیاست ببینید.

قاعدتا ابزار اصلی هم ارعاب و ترس مردم هست.

به وجود آوردن یک ترس عمومی است که در نهایت بتونن ازش سوءاستفاده لازم رو ببرن تا این جماعت رو همسان و هم کف با خودشون بکنن.

یعنی شما وقتی مواجه میشید با جمهوری اسلامی.

من بارها در برنامه های مختلف دربارش صحبت کردم.

جمهوری اسلامی خیلی از اوقات با سینه ای ستبر، با گردنی فراخ، با صدای بلند فریاد میزنه.

میاد میگه آقا من این کار رو کردم، من این گونه مثلا شکنجه دادم مردم رو در سال 88.

من خاطرم هست یکی دو بار دیگه هم فکر میکنم به این مثال رجوع کردم چون خاطرم هست چون در اون دوران زندگی کردن ما مواجه شدیم با اون اتفاقات کهریزک که حالا داره توی صدا و سیمای جمهوری اسلامی مطرح میشه، حالا صدا و سیمای جمهوری اسلامی داره گردن میگیره و قبول میکنه که به مردان در زندان های جمهوری اسلامی تجاوز جنسی با شیشه نوشابه اتفاق افتاد.

این در راستای همون ارعاب و ترس عمومی است.

وقتی شما مواجه میشید با کوچکترین اتفاقات جمعی تظاهرات حالا جمهوری اسلامی گردنکشان وارد میدان میشه و با سلاح به چشم مردم به بدنه مردم شلیک میکنه میکشه تا گردنکشی بکنه.

چون ابزار اصلی اون برای سلطه برمردم همین ارعاب و ترس و خشونت و وحشیگری است.

اصولا با همین ابزار هست که تونسته این قدرت رو در اختیار بگیره و این قدرت رو به پیش ببره.

پس وقتی ما در باب مسئله تسخیر و مسخ پیرامون سیاست صحبت میکنیم که انسان ها تسخیر شده اند، وقتی نگاهمون به سمت حکومت های استبدادی است دیگه با یک موضوع چند لایه روبرو نیستیم که در برخی از نقاط این موضوع به چشم بخوره.

در یک لایه هایی مطرح بشه سعی بشه با ایما و اشاره مطرح بشه و ما باید نیاز به کنکاش زیاد داشته باشیم تا اون رو درک کنیم.

یعنی همتای اون چیزی که در ورزش و هنر و موضوعاتی از این دست و حتی در خود سیاست هم هست.

حالا بخش دومی که میخواییم واردش بشیم اون حکومت های لیبرال هست.

اون حکومت هایی است که بیشتر قرابت به دمکراسی و دمکراتیک بودن و مثلا آزادی ها دارند.

حالا در دل این حکومت ها دیگه به این صراحت حرف ها زده نمیشه.

حالا همتایی نیست که همین قدری که اینا دارن مستقیما میگن ما اومدیم تا مردم رو کنترل کنیم.

با استفاده از این ابزارهای مشخص این کنترل رو به پیش میبریم.

دیگه در دل این حکومت ها اوضاع به این شکل نیست.

حالا اینها داعیه دار این نیستند.

اینها اومدند و میگن که نه، ما برای مثلا اداره کردن مردم ما از دل خود مردم به انتخاب خود مردم اومدیم تا زندگی اون ها رو به پیش ببریم.

اصلا قرار ما بر این نیست که این مردم رو کنترل بکنیم، این مردم را تحمیق بکنیم.

اصلا ما همچین قراری نداریم اما وقتی نزدیک به این نوع نگاه همیشگی شما مواجه میشید با به وجود آوردن یک صحنه پر تکرار برای اینکه در نهایت اون ها هم بتونند انسان ها رو در این حماقت جمعی غرق بکنند و دچار این سرنوشت بکنن.

همون سرنوشتی که در حکومت های استبدادی رقم خورد.

همون تصویری که اون ها به صراحت با فریاد دارن دربارش صحبت میکنند و این ها سعی میکنن آروم آروم در گوشت و پوست و جان انسان ها فرو بدن.

اون مثال همیشگی که ما شنیدیم سر رو با پنبه بریدند.

دیگه قرار نیست که انسان رو به اون صراحت گذشته در میدانی بزرگ به دار بیاویزند و گیوتین گردنش رو قطع کنن یا سرش رو ببرن.

حالا قرار هست که او رو مسموم کنن، اون رو محکوم بکنند و او رو به نوعی بی حرکت بکنن.

همون مصادیقی که من در قسمت های گذشته دربارش صحبت کردم هم هر کدوم المان هایی هست که در نهایت دست به دست هم میده تا در سیاست بروز پیدا بکنه.

یعنی شما وقتی در باب مثلا هنر صحبت میکنید که حالا هنر مبدل به یک ابزاری برای مسخ انسانها شده، در نهایت قرار هست که کمک نهاییش رو با این سیاست بکنه به سیاستمداران بکنه.

قرار هست که اون ابزار استفاده بشه تا مردم کنترل بشن تا ارزش های تازه براشون ساخته بشه در موضوعات مختلف.

حالا سیاست در نهایت برداشت اصلیش رو خواهد برد.

ما گفتیم، گفتیم تمام این تحمیق ها و تمام این تسخیر های انسان ها نه به دست یک گروه مشخصی که یک گوشه ای از دنیا ایستاده و چند ملیتی است و گروه بین المللی است و هدفش هم یک گروه مخفی است که همه هم میشناسنش و قرار هستش که همه دنیا رو به دست بگیره نه تک تک این حکومت هایی که در جای جای دنیا وجود دارن.

پس از هر کدوم از این عوامل و ابزار ها استفاده میکنن تا در نهایت در اون شکل قدرت سیاسی خودش رو بروز بده.

پس فارغ از اون چیزهایی که ما درباره اش صحبت کردیم یا در آتی هم دربارش صحبت خواهیم کرد، همه و همه قاعدتا در دل این سیاست وجود داره که بخوایم چند تا مثال بزنیم.

می تونیم به ورزش و فوتبال و هنر و کار و اقتصاد و موضوعاتی از این دست اشاره بکنیم.

فارغ از اونها در دل خود سیاست هم ابزارآلاتی به وجود میاد برای این حکومت هایی که داعیه دار این کنترل نیستن که مردم رو کنترل کنن که مردم رو غرق در همین افکار حاشیه ای بکنن که مردم رو دور از نگاه به تغییر بکنن.

یکی از عمده ترین و بزرگ ترین هاش همین غرق شدن در فروع هست.

دور بودن از اصول هست.

اصولا مبنای دموکراسی بر همین پایه هست.

یعنی شما وقتی می رسید به مفهوم دموکراسی، دموکراسی یکی از قاعدتا بزرگ ترین پیشرفت های بشری است درش شکی نیست.

این که انسان ها با افکار و آرای جمعی خودشون انتخاب هایی رو انجام بده، موضوع قابل ستایشی است اما موضوع مهم این است که این آرا در نهایت در باب فرو می تواند اتفاق بیفتد نه در باب اصول.

اصولا دموکراسی راهگشا و ابزاری است برای انتخاب در فروع.

یعنی شما نمی توانید اصول را وارد بوته آزمون دموکراسی بکنید.

شما در باب اعتقادات بنیادین خودتان نمی توانید با دموکراسی کار را پیش ببرید.

چرا در باب موضوعات کوچک میتونید یه همچین کاری رو انجام بدید؟

یعنی به عنوان مثال وقتی شما مثلا به صحنه آمریکا نگاه آمریکا رو مثال میارید به واسطه این که آمریکا هم جزو اون کشور های لیبرال به حساب میاد که آزادی های فردی رو داره در خودش و اصولا داعیه دار این نیست که قرار باشه مردم رو کنترل کنه.

اما وقتی شما نزدیک به این حکومت که داعیه دار این اتفاق نیست میشید میبینید که چگونه دموکراسی اصولا قرار بر این داره که در باب فروع صحبت بکنه.

آیا شما در لایه های انتخاباتی که در این جا اتفاق می افته جایی رو برای تغییر بنیادین می بینید یعنی حکومتی که بر پایه نگاه سرمایه داری و کاپیتالیستی است.

آیا این قدرت را برای تغییر و میل به کمونیسم دارد در خودش آیا می تواند نزدیک به نگاه های سوسیالیستی بشود یا نه؟

نه، قاعدتا نمی تواند.

چرا که اصولا دمکراسی به وجود آمده برای اینکه ما را در فروم به پیش ببرد.

اما حالا رو تغییر دادن و اون رو مبدل به قدیسه ای کردن که در همه جا می تونه همه تغییرات رو به وجود بیاره.

یعنی شما وقتی با این شکل مشخص روبرو میشید در دل تمام این حکومت ها صحبت از چیست؟

صحبت از این هست که دموکراسی و انتخابات راهی است برای اینکه مردم انقلاب نکنند، انقلاب نکنند و بتونند تغییرات رو بوجود بیارن.

اما در فروم در فروم که ما مشخص کردیم اصلی که از پیش تری اتفاق افتاده اصلی که غیر قابل عدول وتغییر هست و حالا فروم رو شما می تونید عوض کنید.

موضوع اصلی دقیقا همین جاست.

شما وقتی نزدیک به این حکومت ها و اصولا این نوع از سیاست شاید دارای فریاد بلندی میزنه که کاملا توخالی است.

موضوع ساده ای رو داره با صدای بلند فریاد میزنه.

همتای همین چیزیست که دارم میگم.

یعنی شما تصور کنید که داره علم میکنه مبحث دموکراسی رو.

با اینکه خودش میدونه که قرار هست فقط و فقط در فروع اتفاقات و تغییراتی اتفاق بیفته اما این رو در یک لایه بزرگی فراهم میکنه و مدام تکرار میکنه که راه حل ما برای گذر از انقلاب همین انتخابات هست.

در صورتی که ما میدونیم که کلیتش بر دروغی استوار شده.

میدونیم که هیچ سنخیتی با واقعیت دنیا نداره چراکه شما نمیتونید با این انتخابات با این انتخابات ساخته شده کاری رو به پیش ببرید نمیتونید هیچ اصل رو تغییر بدید.

حالا وقتی ما میدونیم که تا این اندازه این نوع از سیاست محتاج به رسیدن به فروع هست، حالا یه دریایی رو برای خودش پدید میاره تا مردمان بیشتر و بیشتر غرق در این حاشیه ها و این فروع بشن.

حالا از هنر و کالا و هنر استفاده و سوءاستفاده میکنه.

حالا از ورزش و فوتبال و عواملی از این دست استفاده میکنه.

حالا از اقتصاد و کار میتونه استفاده بکنه و سوءاستفاده بکنه.

از تمام این عناوین سوءاستفاده میکنه تا مردم نزدیک به متن نشن.

خودشون رو غرق شده در این حاشیه ها بدونن.

حالا ارزش ها مدام ساخته میشه برای اینکه اونها به موضوعات اصلی فکر نکنن.

درگیر موضوعات اصلی نشن.

موضوعات مهم برای اونها همون چیزهایی است که از پیش براشون مدام داره تکرار میشه.

وقتی ما به مبحث دموکراسی نگاه میکنیم میدونیم که اصولا دموکراسی کاری به جز این نداره که بتونه فروع مشکلات ما را حل بکنه.

ما هیچوقت نمیتونیم در راستای مثلا آتئیست بودن یا آتئیست نبودن، باورمند به خدا بودن یا باورمند نبودن به خدا و یا ساختار حکومتی.

بر این پایه دموکراسی رو ملاک و معیار خودمون قرار.

در باب موضوعات بنیادی نمیتونیم در بابش به دموکراسی تکیه کنیم.

در باب موضوعاتی که می‌تواند منجر به نگاهی همتای مرگ و زندگی برای افرادی بشود.

مثلا ما نمی‌توانیم با دموکراسی اعدام یا اعدام نکردن را میانه دار بکنیم.

دموکراسی قرار است در فروع به ما کمک بکند، اما ما باید در یک اصولی همتا و همسوی با هم باشیم تا بتوانیم یک حکومتی تشکیل بدهیم.

یک سیاستی را به پیش.

اما چیزی که دارند این حکومت ها به مردم ارائه می‌دهند با صدای بلند یک صدای نارسا را تولید کردن بدون اینکه ما متوجه بنیان اصلی آن حرف بشویم هست.

یعنی سعی می‌کنند مدام یک چیزی را فریاد بزنند و به واسطه فریاد بلند ما چیزی ازش نفهمیم و در نهایت تصور کنیم که شاید آن چیزی که ما بهش فکر کردیم چرا که از کمی پیشتر مدام جملاتی برای شما تکرار شده تا اونو اینقدر بشنوید تا در دل اون فریادها هم همون صدا را دوباره بشنوید.

حالا شما وارد یک بازی بزرگتر انتخابات می‌شید.

یعنی شما تصور کنید وقتی یک اصلی غیر قابل تغییر است.

وقتی در دل یک حکومت کاپیتالیستی شما هیچ راهی برای رسیدن به اشل و نمونه ای از سوسیالیسم ندارید یا بالعکس در یک حکومت کمونیستی هیچ جایی برای رسیدن به یک اقتصاد آزاد ندارید و می دانید که این اصول غیر قابل عدول هست و اصلا نمیشه درباره اش شکی به وجود آورد و اصلا انتخابات قرار نیست در باب این مسایل اتفاق بیفتد.

حالا مدام بازی در این انتخابات برای شما پیش میره چرا که میدونه جنبه ای رو داشته باشه برای اینکه این مردم بی تحرک بشن این مردم دیگه به تغییر فکر نکنند، احساس کنند تغییر در اختیارشون هست، تو جیبشون هست.

حالا این مبنای فکری که بر پایه های رسیدن به حاشیه ها هست از ابزارآلات خودش هم در راستای اینکه این جماعت هم مدام به این حاشیه ها فکر بکنند استفاده و سوءاستفاده می کنه و ما حالا شاهد این تصویر پر تکرار هستیم که مردمانی دارند مدام این لوپ پر تکرار تکرار میکنن تا درنهایت قبول بکنن.

حالا وارد این بازی انتخابات میشن و هر روز هم فکر میکنن که بعله کار عمده و بزرگی دارن انجام یا اصلا جماعتی دیگه قبول میکنن که کار، کار بی ارزشی است و اصلا حاضر نیستن که وارد این وادی بشن و حالا میدان باز می مونه برای بازی بزرگان.

حالا این میدان باز هست برای اینکه در نهایت بزرگانی باشند و ما بدونیم که جماعتی هستند کوچک و بی ارزش دربرابر بزرگانی که دارن تمام اتفاقات رو به پیش میبرن و اصولا وارد این وارد وادی ها نمیشن.

یعنی شما مثلا وقتی به حکومت آمریکا نگاه میکنید یک بار به این تصاویر پرتکرار هم نظری بندازید.

من در ابتدای بحث صحبت کردم وقتی در باب سیاست صحبت میکنیم و در باب این مسخ شدن صحبت میکنید، یکسری از حکومت هایی هستن که استبدادی هستن.

خب اینها قاعدتا خودشون ادعای این رو میکنن که ما میخوایم خواهیم کنترل کنیم مردم را.

پس ما خیلی نمی توانیم زمان بر این پایه ها بگذاریم.

به خاطر همین هم هست که من بیشتر دارم در باب حکومت های غربی صحبت می کنم چون تکلیفمون با اون جماعت استبدادی مشخص است.

اینها ادعای این را هم میکنن که اومدن برای سلطه بر مردم اومدن تا اونا رو کنترل کنن.

اما این جماعتی که خودشون رو تحت عنوان دموکراسی و لیبرالیسم و از اینجور مسایل دارن مطرح میکنن.

نکته مهم اینجاست که ما نزدیکه به اون تفکرات باشیم که حالا ببینیم در دل این سیاست جا برای تسخیر در دل اون نگاه ها هست.

اونها هم دارن همین رویه رو به پیش میبرن اما بزک دوزک کرده اما با یک تصویر تازه و جدیدی بیرون داده.

قرار بر همون سر بریدن هست اما قرار نیست در ملاء عام با چاقوی تیزی سر بریده بشه.

قرار هست در خفا با پنبه سر ببرن.

قرار است کسی صدای این فریاد رو نشنوه.

قرار هست کسی مکدر نشه.

قرار است در یک نقطه ای آرام بدون اینکه سروصدایی به وجود بیاید کسی از این میدان هم بیرون برود.

شما مواجه میشوید با این بازی در دل انتخابات برای اینکه جماعتی سرگرم تکرار خودشان بشن شما مواجه میشین با این بازی که برای بازرگانی به وجود اومده و در دل این کودکان جایی نداشته باشن، نقشی نداشته باشن، قبول بکنن، این سرنوشت محتوم خودشون رو قبول کنن.

وقتی شما به اون نظامی که در آمریکا اتفاق افتاده پیش از این می خواستم در باب این صحبت بکنم، نگاه می کنید و مثلا به موضوع انتخابات نگاه میکنید.

میدونید و به سادگی میتونید بفهمید میدان دار اونجا برای انتخاب شدن پول هست، ثروت هست.

چیزی که قرار هست یک نفر رو به اون نقطه ی مشخصی برسونه نه دانشش هست، نه تجربه اشه، نه نگاهش هست، نه میلش برای تغییر هست، نه هیچ ارزش دیگه ای هست.

تنها موضوع مهم فقط و فقط پول هست. ثروت هست.

چه میزان از این سرمایه در اختیار اوست.

حالا در دل این نظام سرمایه داری قدرتمند، کسی که بیشترین سرمایه ها را داشته باشد یا بتواند بیشترین سرمایه ها را جمع کند، در نهایت آن کرسی را هم در اختیار میگیرد.

خب این داره خودش به شما نهایت منظور و مفهوم رو میرسونه که این انتخابات چگونه مبدل به بازی ای شده برای تحمیق جماعت در برابر.

چون قرار نیست چیزی تغییر کنه.

قرار نیست اصلا موضوع تازه ای اتفاق بیفته.

قرار است دوباره هر چیزی که از پیشتر وجود داشته تکرار بشه و اصلا این بازی برای جماعت زیردست و پایینی نیست.

این بازی برای بزرگانی ست که از بیشتری وارد این جریان شده اند.

شما به تمام نوع انتخاباتی که در همون آمریکا یا کشورهای دیگه داره اتفاق می افته نگاه بکنید.

تماما بازی و میدانی است برای کسانی که از پیشتر این میز ها رو قبول کردن و پشت این میز ها بازی نشستن.

تجاربی در دل این بازی به دست آوردن قوانین رو قبول کردن و در نهایت تونستن سری در بین سرها بیرون بیاورند و حالا حاکم بر جماعت در برابرشون هم بشن.

ما با این تصویر مخدوش روبه رو هستیم که در نهایت هر دوی این نوع از حکومت ها دارن یک مسیر رو به پیش میرن.

هر دو برای کنترل جمعی پا به میدان گذاشتن قاعدتا متفاوت هستن.

قاعدتا کارهاشون با هم متفاوت هست چرا که عقل از نظر عقلی هم با هم متفاوت هست و از نظر نگاه با هم متفاوت است.

از نظر ایدئولوژیک هم جهان رو متفاوت از هم می بینند.

اما در نهایت همه و همه دارند یک داستان رو به پیش میبرن.

اونم کنترل جمعی هست.

اون هم تحمیق و تسخیر مردم هست.

کاری که درش حتی حکومت ها موفق تر هم بودند.

از ابزارآلات بی حد و حصری هم استفاده کردند تا در نهایت بتونند جماعت در برابر رو در مشت خودشون بگیرن و حالا در مشت خودشون هم گرفتن.

حالا ما مواجه میشیم با این انتخاباتی که مبدل به بازی میشه.

این دموکراسی که اومده تا مردم رو غرق در حاشیه ها بکنه خودش اصولا برای زندگی در این فروم پیش اومده بود و حالا استفاده می‌کنه از فروم بی انتهایی که مردم رو غرق در خودش بکنه.

حالا تمام متن ها و تمام ریشه ها به دست فراموشی سپرده میشه تا در نهایت یک میدانی باشه برای بزرگانی که از کمی پیشتر بزرگی خودشون رو کسب کردن.

حالا شما رو به رو میشوید با این بزرگان میدان داری که به واسطه داشتن اون حد از سرمایه ها و ثروت هاست که این میدان رو در اختیار گرفت.

جا برای کسان دیگری نیست که وارد این میدان بشن.

شما مواجه میشی که در نهایت وقتی از یک نگاه دور تر بهش نگاه میکنی و حالا میای و کلیت جهان رو در نظر میگیرید، حالا کلیت جهان هم تبدیل به همین نگاه در یک شکل تازه ای از خودش میشه.

حالا میبینید در جهان هم موضوع به همین شکل داره به پیش میره.

حالا همون نظام های ساخته شده در اون نقطه ابتدایی در بین جوامع حالا تبدیل میشه به یک جامعه بزرگتری که کلیت جهان را هم در بر بگیره.

حالا همون هرم به وجود بیاد.

کشوری بره نوک هرم قرار بگیره و حالا هر جوری که دوست داره با دیگران هم بتازه کنه و شما مواجه بشین با کشور هایی که در شرف نابودی و از بین رفتن هستن.

یک دومینوی پرتکراری که در نهایت داره ما رو به اون سمت و سویی میبره که کلیت نگاه جمعی همه انسانها رو تحت سیطره خودش قرار.

وقتی ما در باب این نوع نگاه ها و این تسخیر ها صحبت میکنیم هیچ وقت مد نظرمون اون نگاه احمقانه و عبث و توامان با پارانویایی نیست که بخوایم فکر کنیم یک گروهی نشستن یه گوشه و دارن جهان رو تسخیر میکنن و برای خود میکنند و مردم رو کنترل میکنن.

اما چیزی که داره ارائه میشه این پازل هاییست که در کنار هم قرار میگیره تا در نهایت یک تصویر مشخص رو به ما ارائه بده.

هر کدوم از این کشورها در بین مردم خودشون با انواع مختلفی از این ابزارها ظاهرا قصد در یک موضوع دارند اونم کنترل هست.

حالا در نهایت این کنترل هست که میدان داری میشه تا در نهایت این پازل های چیده شده ما رو به یک تصویر برسونه.

اون هم جهانیست که همه و همه قبول میکنن و در نهایت این هرم ساخته شده در اون نقطه ابتدایی مبدل به هرم کلی میشه که درش کل جهان جای میگیره.

حالا قدرت های جهان هم درش یاد میگیرن و با همون ارزش گذاری های سابق است که دوباره ارزش ها بازتولید میشه و دوباره هم تکرار میشه.

حالا ما این لوپ رو هر جایی میتونیم پرتکرار ببینیم.

از تک تک اون ابزارها هم استفاده و سواستفاده میکنن.

در نهایت برای سیاست در نهایت برای قدرت گیری سیاسی هر نوع ابزاری که ما در این برنامه دربارش صحبت میکنیم به شدت در سیاست استفاده میشه.

در این ویژه برنامه و قسمت های مختلفی که دربارش صحبت کردیم و در آتی هم خواهیم کرد تمامی این عوامل دست به دست هم میده تا در نهایت اون حکمرانی سیاسی اتفاق بیوفته و در دل اون حکمرانی سیاسی هستش که حالا این جماعت بتونن همه چیز رو برای خود بکنن و مردم رو هم به اون سازی که دوست دارند برسونند و به پیش ببره.

قاعدتا در قسمت های آتی باز هم در باب عواملی که پیرامون این مسخ انسانها هست صحبت خواهیم کرد و در باب سیاست هم بیشتر و بیشتر میشه صحبت کرد.

فکر میکنم در آتی هم بیشتر در باب این مسأله صحبت کنیم چرا که موضوعاتی پیرامون مسائل سیاسی هستش که من علاقه مند هستم در موردش صحبت بکنم.

ویژه برنامه ای که در آتی خواهیم داشت پیرامون جهان غرب و اتفاقاتی که معطوف به موضوعات کشورهای غربی هست که ما نباید خیال رو باز بر اون فرهنگ ضدیت قرار بدیم و فکر بکنیم که بله همه چیز خلاصه به این نگاه های اسلامی میشه و حالا دیگه وقتی ما اسلام رو از میان بردیم با این فرهنگ ضدیت جلو بریم و همه چیز اسلام رو در برابرش قرار بگیریم و هر چیزی هم که در برابر اون قرار داشته رو تبدیل به قدیس بکنیم، باز بازتولید اون نگاه احمقانه گذشته رو تکرار کنیم و دوباره وارد اون لوپ پرتکرار بشیم که یک نگاه احمقانه با یک نگاه احمقانه دیگه تغییر کنه.

قاعدتا در این راستا من در آتی برنامه های متفاوتی هم خواهم داشت و موضوعات دیگری رو هم دربارش صحبت خواهم کرد که سیاست هم جزو اونها خواهد بود.

 

قسمت پنجم: کار

 

سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان هست.

با شما هستم.

این قسمت پنجم از ویژه برنامه مسخ انسان هست و ما قراره توی این قسمت در باب اقتصاد و کار صحبت بکنیم.

ممنون که همراه من هستید.

خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص ما در باب عناوینی صحبت کردیم که هر کدوم باعث کنترل انسان ها و تسخیر انسان ها شد.

صحبتمون هم این بود که قاعدتا در اون نوک هرم سیاسی تمام کشور ها از این عناوین استفاده میکنن برای اینکه انسان ها رو به استثمار خودشون در بیارن.

برای اینکه اون نوعی که میخوان انسان ها حرکت بکنن حالا وابسته به هر ایدئولوژی که اون حکومت وقت داشته باشه میتونه متفاوت باشه.

اصولا عناوینی که باعث این کنترل شدن انسان ها میشه به چند عنوان مهمش در این ویژه برنامه ارجاع میدیم و دربارشون صحبت میکنیم و توی این قسمت مشخص هم قرار هست در باب مسئله اقتصاد صحبت بکنیم.

در باب کار کردن در معنای اخص کلمه صحبت بکنیم.

اینکه تا چه اندازه این مسئله اقتصاد و کار مبدل به یکی از این عوامل مسخ شدن انسانها شده.

اینکه انسانها چه جوری کنترل زندگیشون رو، حیات و ممات خودشون رو و اصولا آینده زندگی خودشون رو در اختیار این قدرتمندان و زورمندان میدن که به واسطه مسائل اقتصادی و ساختاری که به وجود آوردن همه چیز رو در اختیار خود بگیرن.

خیلی هم معطوف به اون نوع حکومت های مشخص اقتصادی نیست.

یعنی ما صرفا در باب حکومت های کاپیتالیستی صحبت نمی کنیم.

قاعدتا در همون نظام های کمونیستی هم به بدترین شکل ما شاهد این نوع نگاه ها هستیم.

خیلی تفاوت نمی کنه اون نوع نگاه.

چرا که اصولا هر دوی این تفکرات در نهایت به فکر کنترل انسان ها هستن. هستند.

در قسمت گذشته که پیرامون سیاست بود هم صحبت کردیم و گفتیم که درون نظام های سیاسی هم همتای آن.

مسئله ای که میتوانیم خیلی ساده ببینیم که بعضی از این حکومت ها که مستقیم میان و اعلام میکنن که ما اومدیم تا مردم رو کنترل کنیم.

نمونه بارز همین جمهوری اسلامی.

حالا به واسطه اون نگاه مذهبی و ایدئولوژیک رو در خودش داره میاد و مستقیما میگه ما برای کنترل کردن وارد میدان شدیم و در کنارش حکومت هایی هستن که نه این موضوع رو اذعان نمی کنن اما دقیقا دارن همون کنترل گری رو به پیش می برن.

حالا سعی میکنن به اون شدت و حدت گذشته مردمان رو از زیر تیغ بگذرونن.

حالا سعی میکنن با یک نوای تازه، با یک ندای تازه، با یک صدای تازه مردم رو به این حصر و اسارت بکشونن.

در وادی اقتصاد هم قضیه به همین شکل هست.

حالا شما مواجه میشید با یک نظام سرمایه داری که مستقیما داره اعلام میکنه اصولا یک نگاه ابزاری نسبت به انسان ها دارد.

اصولا نوک هرمی را در برابر خودش نقش داده و آن هم اعتلای در زمینه اقتصادی است.

رسیدن به آن پیشرفت هایی که تعریف کرده حالا از انسان ها استفاده ابزاری می کند.

حالا خیلی مستقیم داره این کار رو انجام میده و حالا در اون نگاه خودش هم مشخصا اعلام میکنه که مثلا روی کارگر این اندازه ارزش و اعتبار دارن.

در برابر شما مواجه میشید با اون نظام های کمونیستی که حالا شاید در صحبت و در اون نقطه ابتدایی صحبت از این بکنن که نه کارگر ارزش داره، ارزشمند هست، کارش ارزشمند هست و قس علی هذا که قاعدتا همه شماها شنیدین دربارش.

اما پشت پرده همون رفتار های حکومت های کاپیتالیستی را هم داره انجام میده.

حتی به مراتب بدتر و وحشتناک تر.

یعنی موضوع اصلی در این ویژه برنامه و در این قسمت مشخص پیرامون اقتصاد در باب یک نوع از حکومت ها به واسطه داشتن یک نوع نگاه اقتصادی نیست چرا که قاعدتا مشترک است بین تمام این نوع از حکومت ها.

اصولا از این اقتصاد به عنوان ابزار استفاده می کنند برای مهار مردم، برای اینکه بتوانند این افسار را از مردم بدست بگیرند، برای اینکه بتوانند مردم رو به اون سمتی که میخوان ببرن، برای اینکه بتونن کنترل رو در اختیار داشته باشن.

تمام این نوع حکومت ها به واسطه های متفاوتی با ابزارهای متفاوتی که در اختیار دارند این رویه رو به پیش میبرند.

پس خیلی نوع نگاه اقتصادی این حکومت ها دخیل نیست چرا که در نهایت یک هدف رو دنبال می کنه اون هم کنترل گری بر مردم هست اون هم احاطه داشتن بر زندگی انسان ها هست و حالا این ابزار قدرتمند اقتصادی برای مهار انسان ها در میدان هست تا اینها بتونن جولون بدن و اون کاری که میخوان رو به پیش ببرن و کنترل گری و اون مسخ نهایی که میخوان از انسان داشته باشن رو به پیش ببرند.

حالا گاها در این مطلبی که ما داریم صحبت می‌کنیم شاید اشاراتی به نظام های کاپیتالیستی داشته باشیم.

جایی هم اشاره ای به نظام های کمونیستی داشته باشیم.

قاعدتا چون خیلی دوست ندارم در این ویژه برنامه ها در باب جزئیات صحبت بکنم و بیشتر دوست دارم در باب کلیات صحبت بکنم.

خیلی ریز نمیشم و هر بار مثال رو مستقیما نمیگم.

اما خب هر کسی با اون اندازه ای که میتونه برداشتی داشته باشه نسبت به صحبت ها میتونه مابه ازاء هایی رو در حکومت های کاپیتالیستی یا سوسیالیستی هم برای خودش به وجود بیاره.

شما وقتی با مساله اقتصادی رو به رو میشید یکی از مهمترین و بارزه های اصلی اون ساختن طبقات اقتصادی است که به وجود.

یعنی در راستای این تحمیق جمعی در راستای این کنترل جمعی، اولین پلکانی که ما در برابر خودمون داریم ساخته شدن این طبقات اقتصادیست.

طبقات اقتصادی که به فراخور تمام طبقاتی که در طول تاریخ بین انسانها ساخته شده شکل گرفته، یعنی قاعدتا یک ریشه ابتدایی داشته که من بارها در ویژه برنامه های مختلف در نگاه های مختلف و در کتاب های مختلف درباره اش صحبت کردم.

اینکه وقتی ما می رسیم به نوک هرم و این طبقه سازی ها ناخوداگاه نگاهمون به اون نگاه یکتا پرستانه خداپرستانه معطوف میشه که به نوعی بانی این نوع نگاه های طبقاتی بوده.

یعنی شما وقتی نگاه می کنید به ادیان، به نگاه خداباورانه، به اون چیزی که ما تحت عنوان فرهنگ خدا میشناسیم به وجود آورنده این طبقات بوده، یک نوک هرمی رو در بالا قرار داده و ما به طول تاریخ در نقاط مختلف شاهد این طبقه سازی های مختلف و متنوع هم بودیم.

هر بار یه طبقه خاصی بوجود اومده یک بار مومن و منکر بوجود اومده، یک بار زن ومرد، یک بار فقیر و غنی و الی آخر و حالا ما شاهد این نوع نگاه و این ارزشگذاری طبقاتی هستیم که وارد نظام های اقتصادی شده.

یعنی انسان ها با اون نگاه ابتدایی به اون ریشه سازی که اتفاق افتاده حالا میان یه سری مابه ازا هایی هم در جهان های دیگه ی خودشون بوجود میارن در نظام اقتصادی هم بوجود میارن و این شروع گر اون مهار انسان هاست.

یعنی شما وقتی روبه رو میشید با ساخت این طبقات حالا دارید اون نمای کلی و اون فونداسیون اصلی و ابتدائی رو میبینید در راستای کنترل کردن آدم ها.

یعنی شما مواجه میشید با این طبقه سازی ها.

طبقات مدام در حال ساخته شدنه.

یعنی شما وقتی به یک نظام اجتماعی نگاه میکنید تفاوتی هم نمیکنه.

چه در ساختار هایی که پایه های اقتصادیش کاپیتالیستی چه سوسیالیستی.

در هر دو شما شاهد این طبقات هستید.

یعنی شما در نظام های سوسیالیستی هم این طبقات رو میبینید؟

دیگه کسایی که عضو اون حزب هستن از مرتبت بالاتری برخوردار هستن.

حالا در نظام های سرمایه داری اون کسی که ثروت بیشتری داره، قدرت مالی بیشتری داره، به نوک هرم ها قاعدتا دست پیدا میکنه.

در ساختار سیاسی این طبقات دست پیدا میکنه و شما مدام در حال ساخته شدن این طبقات هستیم.

این طبقات هر روز بزرگ و بزرگتر میشن، هر روز فرودستان بیشتری هم به وجود میارن و این نوک ابتدایی و ساخته شدن این سازه بزرگ و غول پیکر در راستای کنترل انسان هاست.

به وجود امدن این طبقات میتونه بزرگترین دست بالا رو برای حکومت ها داشته باشه تا بتونن انسان ها رو در اختیار بگیرن.

حالا هرچقدر بحث رو بیشتر جلو ببریم بیشتر و بیشتر وارد این قضیه میشیم.

اما باید در این نقطه ابتدا بدونیم که بوجود امدن این طبقات بزرگترین کمک رو در راه مهار کردن انسان ها برای حکومت ها، قدرت ها و هر کسی که بخواد از این بهره لازم رو ببره بوجود میاره و اصولا این طبقات به مردم می‌آموزد که باید فرمانبرداری بکنن.

برای رسیدن به طبقه بعدی باید تلاش کنن.

باید اصول این طبقات رو قبول بکنن.

به نوعی باید در ابتدا قبول بکنن که همچین بازی‌ای وجود داره.

همچنین قواعد و قوانینی داره تا حالا بتونن درون اون به اون نقاط بالاتر برسن.

شما قبل از این که این قوانین رو قبول کنید و این ساختار رو قبول کنید اصلا وارد این بازی نمیشید.

یعنی اگر قرار باشه زیر این میز بزنید این میز دیگه در جریان نخواهد بود که حالا شما بخواید درونش رقابت بکنید.

و حالا مردمانی هستن که این تبعات رو قبول میکنن.

این بازی و این قانون رو قبول میکنن و وارد این وادی برای رقابت میشن تا در نهایت بتونن اون مرتبت بالاتر رو بدست بیارن.

و حالا ما شاهد دوباره یک لوپ پر تکرار هستیم برای ساخته شدن و مهار شدن انسان ها.

حالا مردمانی هستن که مهار میشن و قبول میکنن این ساختار رو برای رسیدن به مرتبت بالاتر.

و این اون نقطه ابتدایی و آغازین برای مهار کردن انسان هاست.

حالا در دل این شما مواجه میشید با این غرق کردن انسان ها در کار شما در نظام های سوسیالیستی یا کاپیتالیستی تفاوتی نمیکنه.

عنصر کار مبدل به یکی از باارزش ترین موضوعات زندگی میشه.

حتی گاها شما شاهد هستید مثلا نظام ها و اون نگاه کمونیستی که در ابتدا برای مثلا احقاق حقوق کارگران وارد میدان شده حالا به یک نقطه ای میرسه که کار رو مبدل به مقدس ترین رفتار ها میکنه.

خوب در نقطه ابتدایی قابل فهم بود.

ما قرار بود که کار رو به عنوان محور تولید ثروت قرار بدیم و اعتقاد داشته باشیم که اصولا اگر ثروتی سرمایه ای به وجود میاد بواسطه کار کارگر هست.

حالا به این واسطه بیاییم و ارزشگذاری کنیم تا کارگران به حقوق خودشون برسن.

اما در این نظام ساخته شده حالا کار مبدل به یک موضوع قدیس وارانه ای میشه.

تبدیل به یک الهه ای میشه که باید مردمان تمام زندگیشون رو صرف این بکنن.

حالا دیگه قرار نیست مردم به فکر کار دیگری باشن و زندگی بکنن.

اصلا معنای زندگی تهی میشه.

دیگه شما مواجه نیستید با زندگی کردن.

عناصری که در زندگی مثل محبت کردن، ارتباط داشتن، ارتباطات انسانی، ارتباطات عاشقانه.

اینا هیچکدوم دارای ارزش نمیشه.

تنها موضوع مقدس ساختن هست.

کار کردن هست، ابزار ساختن هست.

چیزی که ما مواجه هستیم در جای جای جهان در حکومت های کمونیستی یا کاپیتالیستی تفاوتی نمیکنه.

ارزش همه چیز نهفته در کار هست.

اصلا انسان ها بزرگترین هویت خودشون رو به واسطه همین کارشون بدست میارن.

شما شاهد انسان هایی هستید که حالا اگر هویتی داره اون هویت ابتدایی خودش رو نه به واسطه نوع نگاهی که به جهان داره، نه به واسطه باور هایی که داره، نه به واسطه کارهایی که میکنه، نه به واسطه کمکی که میرسونه یا ارزش هایی از این دست.

نه به واسطه چهارچوب اخلاقی که داره تنها و تنها به واسطه شغلی که داره.

حالا تمام هویت خودش رو از همین شغل میگیره.

حالا در این طبقات اجتماعی ساخته شده میتونه در اون جایی قرار بگیره که این شغل به اون قرار داده و بهش اجازه داده تا در اون قرار بگیره.

یعنی شما شاهد این هستید که اگر شغل بهتری داشته باشید در این طبقات اجتماعی جایگاه بهتری دارید، بهره مندی بیشتری دارید و در زندگی با رفاه بیشتری هم زندگی خواهید کرد.

پس حالا شما شاهد این تقسیمات هستید.

حالا در دل این طبقاتی که ساخته شده شما جایگاه خودتون رو میخواید بدست بیارید و تلاش میکنید تا اون جایگاه رو بدست بیارید.

تنها منبع برای رسیدن به این جایگاه ها میشه.

چی میشه کار کردن؟

حالا ارزش این قدیسه کار بالا و بالاتر میره و شما شاهد مملکت های مختلف ملت های مختلفی هستید که همه زندگی رو در کار میبینند.

شبانه روز دارن کار میکنن، اصلا ارزش گذاری هاشون بر پایه کار کردن هست و خب در نهایت این کار قرار هست چیزی بوجود بیاره و اون ثروت هست.

حالا میبینید که ارزش گذاری در نهایت به ثروت میشه.

یعنی در یک جامعه کاپیتالیستی سرمایه دار اون کسی که بیشترین سرمایه هارو داره با ارزش ترین انسان ها به حساب میاد.

حالا در یک حکومت کمونیستی که به نوعی همه بدبخت هستند و بیچاره اون کسی که بیشترین میزان کار رو انجام میده که باارزش ترین انسان هاست.

حالا شما شاهد این هستید که هرکسی بیشتر کار بکنه با ارزش تر هست.

در حقیقت هر دوی این نگاه ها در راستای از میان بردن زندگیست.

اون زندگی که ما به عنوان زندگی میشناسیم اون لحظه ای که میتونه محبت جریان داشته باشه، عشق جریان داشته باشه، زندگی جریان داشته باشه، روابط جریان داشته باشه، همه ی این ها از معنا تهی میشن و جای خودشون رو به ثروت به کار کردن و عناوینی از این دست میدن و حالا ما شاهد انسان های بیشماری هستیم که در این کارکردن غرق میشن.

شما شاهد این پوسیدگی و فرسودگی جمعی هستید.

یعنی میبینید که انسان ها چگونه دارن از معنای زندگی خودشون تهی میبینن.

دو شیفت کار میکنن شبانه روز کار میکنن.

در این کلانشهرهای بزرگ جهان شما شاهد این فرسودگی مدام انسان ها هستید.

که چجوری زندگیشون رو دارن تلف میکنن.

زمان های بسیار رو در مثلا ایستگاه های اتوبوس میگذرونن.

در رفت و آمد برای رسیدن به سر کارشون هستن.

در نهایت رسیدن به سر کار و تلف کردن مداوم زمان هستن.

گاها با این دنیای بزرگ از بی معنا بودن زندگی روبه رو میشن که حتی کارشون هیچ ارزشی هم نداره.

یعنی خیلی از انسان ها به این بی معنا بودن زندگی در نهایت میرسن و احساس مردگی درشون سرزنده تر و بزرگ تر هم میشه.

به نوعی خودرو جنازه های متحرکی هم میبینن.

چرا که حتی کاری که میکنن ارزش معنایی هم نداره که از نظر مالی شما در نظر بگیرید که خیلی ها دارن کاری میکنن و به اون میزان لازم برای معاش هم نمیرسن.

و چه اینکه کارها اصولا بی معناست.

بیشترین این کارها به وجود اومده برای اتلاف کردن زمان و وقت و حالا مردمی که باید غرق در این کار کردنها باشن.

و حالا ما شاهد این اتلاف سراسری وقت انسانها هستیم.

این دور شدن از معنی حقیقی زندگی هستیم و این غرق شدن مدام در کار هم هستیم.

یکی از اون نکات مهم حالا در این ساختار ساخته شده به واسطه طبقات و غرق شدن در کار.

این دادن امید به مردم برای رسیدن به مراتب بالاتر هست.

یعنی شما در دل این ساختارهای ساخته شده همواره دارید یک نوک قلاب رو میبینید، یک نوک قلابی که برای شما آویزان شده.

حالا شما با نگاه به اون میل به رسیدن به اون رو دارید.

تمام عمرتون رو دارید تلاش میکنید برای رسیدن به مرتبت بعدی.

یعنی شما اگر مثلا وارد یک بیمارستانی میشید یک مثال انتزاعی دارم دربارش صحبت میکنم تا یک مقداری بحث جلوتر بره.

قرار نیست که همه مو به مو درست و واقعی باشه اما شما در تصورتون داشته باشید این مثال رو که قرار باشه ما در یک بیمارستانی از اون نوک ابتدایی شروع بکنیم و وارد این جریان بشیم، حالا طرف به عنوان نگهبان وارد این ساختار میشه، حالا یک نوک قلاب رو براش علم میکنن که شما میتونی از این نگهبانی مثلا به بخش پذیرش بیمارستان برسید.

حالا شما تصور کنید که او باید تمام تلاشش رو بکنه و قاعده بازی رو قبول کنه.

اگر قرار باشه ساعت های بیشماری رو در سر این کار بگذرونه و تلف کنه و از زندگی واقعی دور بشه دور بشه چرا که این نوک پیکان جدید براش علم شده.

او قرار هست امیدوار باشه برای رسیدن به مرتبه بعدی.

حالا اگر فرزندش به دنیا میاد نیاز داره.

همسرش به این که در کنارش باشه خیلی راحت اون رو کنار میزاره چرا که مثلا مسئولیتی رو قبول کرده و باید با قبول مسئولیت به اون مرتبه بعدی برسه.

چرا که مدام داره تکرار میشه.

با قبول کردن این مسئولیت و تکرار کردن این کار به درستی.

تو می تونی به مرتبه بعدی برسی.

اصول درست زندگی در همین کار کردن هست.

مدام این ها داره تکرار میشه و اصولا زندگی در کنار بقیه داره این رو به تو ثابت میکنه.

تو با دیدن این جماعت بیشمار میدونی که اگر قرار باشه به موفقیت برسی باید روندی که اونها انجام دادن رو با هم طی کنی و ادامه بدی.

حالا این روند ساخته شده ی پرتکرار در جامعه به تو این فرمان رو میده تا تو دوباره و دوباره در همین بطالت زندگیت رو به پیش ببری.

پس ما شاهد این نوک قلاب های امیدوارکننده هستیم که مدام تکرار میشن.

در قسمت های گذشته هم در باب این مسخ انسان صحبت کردیم و گفتیم در هنر، در ورزش، در ساختار های متفاوت شما شاهد این قلاب ها هستید که برای مردمان مدام آرزوهای تازه ای رو تصویر میکنن.

مدام امید واهی تازه ای رو تصویر میکنن.

انسان هایی که به بزرگ ترین مراتب رسیده اند.

اینها هم همتای شما بودن.

شبیه شما بودن.

شما اگر تلاش کنید میتونید شبیه به اونا بشید.

این در کنار این هستش که میلیون ها نفر تلاش میکنن و از دلشون یک نفر موفق میشه.

کسی در باب اون میلیون ها نفر صحبت نمیکنه و فقط و فقط قرار هستش که در این ساختار ساخته شده و امید بخش واهی به مردم اون یک نفری که پیروز شده رو تسخیر کنن.

هی مدام تصویر اونو تکرار کنن تا این مردم امید واهی بیشتری بگیرن تا وارد این جریان و این جریان اصلی حرکت بشن قبول بکنن.

در نهایت میتونن به اون نقطه سعادت و بزرگی و رستگاری برسن.

پس باید امید واهی بیشتر و بیشتری هم بهشون تزریق بشه.

اصولا برای پایدار بودن این طبقات و غرق شدن انسان ها در این ساختار ساخته شده در زمینه اقتصادی و کار کردن مداوم نیاز به این تزریق امید دارن.

امیدهای واهی که خودشون هم میدونن واهی است.

رسیدن به مرتبت های بالاتری که خیلی تفاوتی در زندگی اون ها هم به وجود نخواهد آورد.

اما اونها آرزو برای فرزندانشون دارن.

برای فرزندان فرزندانشون دارن.

حالا شما دارید میبینید که در این ساختار معیوب انسان ها دارن به سادگی زندگیشون رو پیش میبرن.

با آرزوی اینکه فلان نگهبان در نهایت فرزندش تبدیل به اون پزشک بشه.

این آرزو ها ساخته شده.

دیگه این امیدهای واهی مدام داده شده تا این مردم به موضوعات مهم و بنیادی فکر نکنن که چرا اصولا باید این طبقات وجود داشته باشه.

اگه کاری بی ارزش هست خب اون کار وجود نداشته باشه.

اگر کار ارزش داره خب همه میتونن از اون کاری که دارن میکنن به اون اندازه بهره ببرن.

اما اگر در نهایت هم انسان به این سمت و سو رفته تا یه ساختار این شکلی بوجود بیاره، سرانجامش رو دیدیم که بدتر از اون نظام های سرمایه داری هم پاسخ داده.

چرا که اینقدر اون کار رو مبدل به قدیس کردن که زندگی رو از معنا تهی کردن.

هیچ تعادلی برای زندگی در میان نذاشتن.

اینکه قرار باشه انسان ها بخشی از زندگی رو صرف زندگی خودشون اختصاص بدن.

کتاب بخونن، فکر بکنن، کار فکری بکنن، به طبیعت برن، با حیوانات وقت بگذرونن، با خانوادشون در عشق کمک کردن به ارزش های اخلاقیشون بال و پر بدن اصلا فعالیت فکری داشته باشن.

قرار است تمام فعالیت خلاصه بشه به همین فعالیت های اقتصادی.

در این رقابت دیوانه واری که هر روز هم داره بیشتر و بیشتر بر کوسش دمیده میشه تا مردم بیشتر وارد این میدان بشن و خودشون رو زودتر به اون نوک هرم برسونن که اصلا معلوم نیست چی هست.

در نهایت با رسیدن به هیچ نقطه ای هم نمی رسن.

بیشتر و بیشتر در این چاه عمیق از افسردگی و بطالت هم زندگیشون رو از دست رفته می بینن.

شما می بینید که در این رقابت های ساخته شده چگونه دارن مردم به سر و روی هم میزنن و از کول هم بالا میرن و همدیگه رو مبدل به پله ها میکنن و در نهایت هم رسیدن به اون نوک هرم چیزی عایدشون نخواهد شد بجز افسردگی بیشتر و در خود ماندن بیشتر.

چرا که اصولا معنای زندگی رو از یاد بردن.

اصلا دیگه قرار نیست کسی به دنبال معنایی برای زندگی باشه.

کلیت معنای زندگی هم خلاصه شده به همین کار کردن و این تصویر تازه از اقتصاد که همه و همه اش رسیدن به اون ثروته لاین طلایی بی انتهاست که اصلا مشخص نیست در نهایت قرار هست چه چیزی رو به دست بیارن.

یعنی شما به این ساختار های ساخته شده در دل این حکومت‌ها نگاه بکنید.

در اون نوک هرم ها کسایی که نشستن اصلا خودشون هم نمی دونن.

یعنی این ثروت از یه حدی بیشتر میشه؟

دیگه کسی نمی تونه باهاش کاری انجام بده.

انقدر بی معنا و بی محتوا میشه.

حالا این از یه سمتی هست و در برابرش مثلا در نظام های سوسیالیستی هم داریم خام کردن مردم برای رسیدن به اهداف جمعی که اصلا مشخص نیست این اهداف چی هست.

یعنی شما اگر به تاریخ کشور های کمونیستی مثل شوروی سابق نگاه بکنید یا نظام های دیگه کره شمالی، کوبا و تمام کشورهایی که تحت سیطره این نظام فکری بودند هم نگاه بکنید اهداف جمعی تصویر میشه که اصلا مشخص نیست به کجا قراره برسه.

اهدافی که مدام در طولش شما فقط مواجه میشید با از بین بردن زندگی.

معنای زندگی قرار هست زندگی از معنا تهی بشه.

قرار هست ما دیگه چیزی به اسم زندگی رو در جریان نداشته باشیم.

در نظام های سرمایه داری هم همینگونه است.

اما تفاوت اینه که اونجا یک هدف جمعی بی محتوا تصویر میشه و مدام تکرار میشه و مردم خودشون رو آلوده در اون میبینند.

بینند خودشان را به نوعی مسخ شده در اون هدف جمعی میبینند و در نظام های سرمایه داری این هدف، هدف های شخصی است.

رسیدن به نهایت ثروت به ثروت بی انتها وارد این چرخه ی پر تکرار از رقابت شدن برای به دست آوردن تمام سرمایه ها به قیمت نابود کردن همگان.

در این نظام های کمونیستی هم همین طور است.

رسیدن به یک هدف جمعی.

ما قرار است که ملتی تبدیل به یک ملت شکوفا و بزرگ و مستقل و این مسایل بشویم حتی به قیمت نابود کردن زندگی دیگران، حتی با پا گذاشتن روی زندگی کردن خودمان، حتی با پا گذاشتن روی معنای زندگی.

و حالا شما شاهد هستید که مدام در این باتلاق به وجود آمده.

مردمانی دارند دست و پا میزنند، غرق میشوند و یک عده ای هم از این ساختار به وجود آمده دارند کمال استفاده را میبرند.

چرا که اصولا حالا شما با مردمی رو به رو هستید که هیچ آرزویی ندارند، درمانده اند، در نهایت درماندگی دارن زندگی میکنن، به دور از هیچ فردایی هستن.

تمام درد زندگیشون خلاصه شده به همین درد زیستن.

درد زندگی ای که همه و همه اش در همین کارکردن و فقر خلاصه شده.

شما با حکومت هایی گاها روبرو هستید مثل خود جمهوری اسلامی.

من در ویژه برنامه های مختلفی درباره اش صحبت کردم.

اینکه شما میتوانی جمهوری اسلامی رو بهش نگاه کنید.

جمهوری اسلامی گاها به واسطه اون بی شعوری خودش در زمینه ها، بی دانشی خودش در زمینه های اقتصادی داره ضربه میخوره.

یک طرف به خاطر اون نگاه احمقانه ای که نسبت به جهان داره داره ضربه میخوره و این مبارزه بی انتها و بی معنایی که مثلا با جهان در پیش گرفته از همه ی اینا داره ضربه های اقتصادی رو میخوره اما گاها هم شما رو به رو میشید با همین جمهوری اسلامی یا حکومت هایی نظیر جمهوری اسلامی که با تزریق و پمپاژ فقر هم دارن استفاده میبرن چراکه میدونن مردمی که در این نهایت از فلاکت و بدبختی زندگی میکنن اصلا موقعیت و زمان برای فکر کردن ندارن، برای کار فکری ندارن.

اینقدر فکر و آرزو و زندگی و آینده شون خلاصه به همین زندگی روزمره و سیر شدن و مسائل اقتصادی شده که دیگه جایی ندارن که بخوان به موضوعات مهمتری نگاه کنن.

همتای تمام اون المان هایی که درباره اش صحبت کردیم و گفتیم در باب هنر، در باب ورزش همه همتای همین هست.

اینقدر شما رو به حاشیه ها زندگیتون رو پر میکنن که به معانی مهم تر، به موضوعات عمیق تر فکر نکنید.

یعنی شما شاهد هستید با کسی روبه رو میشید که اینقدر غرق در دنیای خیالات هنریست که دیگه اصلا به دنیای پیرامون خودش نگاه نمیکنه.

نگاه نمیکنه که مردمی هستن که دارن از گرسنگی می میرند.

کودکانی هستن که مورد تعرض و تجاوز قرار میگیرن.

حیواناتی هستن که بدترین ظلم ها بهشون میشه و الی آخر.

ظلم های بی پایانی که انسانها در حق خودشون و دیگران دارن انجام میدن.

حکومت های مستبدی که دارن بدترین رفتارها رو میکنن اما اینقدر در یک دنیای ایزوله شده ای داره زندگی میکنه و از همه دنیا دور هست که دیگه زمانی برای فکر کردن به این موضوعات عمیق نداره.

همه دنیاش پر شده از همون حاشیه های پر تکرار.

اون حاشیه های پر زرق و برق از زندگی فلان سلبریتی و زندگیه فلان هنرمند و ورزشکار و.

چه جوری اون ها زندگی کردن ما شبیه اونا زندگی کنیم و این الگوبرداری، این احساس زیبایی شناختی که بهشون داره مدام تزریق میشه و الی آخر که می دونید و انتهایی هم نداره.

حالا وقتی وارد این دنیای اقتصادی هم میشیم شرایط به همین شکل هست.

حالا با به وجود آوردن این مشکلات عدیده و بی پایان قصد داشتن نمیدونم کار کردن، اجاره خونه دادن، پول غذا رو پیدا کردن برای فرزندان.

نمیدونم آینده و آتیه و حالی به وجود آوردن.

حالا اینقدر این تفکرات در زندگی این آدم ها زیاد شده و مدام مجبور به غرق شدن در این کار هستن که وقتی برای فکر کردن به موضوعات مهم پیرامونشون ندارن.

اصلا زمانی برای فکر کردن برای حل کردن بنیادین این اتفاقات ندارن.

اصلا قرار نیست به صورت بنیادین به ریشه های این مشکلات فکر بکنند و نگاه بکنند.

هیچ وقت قرار نیست نگاه بکنند که چرا مثلا منی که دارم یک کار مفید و مهمی انجام می دهم.

مثلا شما یک نانوا را در نظر بگیری.

نانوایی که داره نون میپزه یه کار مهم داره میکنه برای اون جامعه.

یعنی اون مردم نیاز اولیه شون از دور خیلی داره احمقانه به نظر میاد.

یعنی شما الان اینقدر این ارزش ها مدام براتون تکرار شده که ما وقتی در باب یک نانوا صحبت بکنیم همه فکر میکنن خیلی کار عبث و بیهوده ای است اما این کار عبث.

مهم ترین نکته زندگی انسان هاست.

تمام موجودات زنده است.

حالا این آدم داره کم ترین درآمد ها رو به دست میاره.

در پایین ترین دهک این طبقات ساخته شده اقتصادی است اما در برابر اون کسی که داره یک کار عبثی میکنه مثلا یک فوتبالیست که داره شوت میزنه این داره بالاترین میزان رو از اون سرمایه ها رو به دست میاره.

کسی قرار نیست اصلا به این موضوعات فکر بکنه.

اصلا موضوعی نیست که قابل بحث باشه.

اینقدر تفکرات متفاوتی در زندگی این مدام پمپاژ شده.

اینقدر به این ها فکر کرده که دیگه زمانی برای فکر کردن به این موضوعات نداره.

اینقدر غرق در مشکلات عدیده ی خودش در کار هست که اصلا زمانی نداره به این مشکلات فکر بکنه.

در باب این ریشه ها فکر بکنه قرار هست همون ساقه و برگی که در برابرش هست و زندگی اون رو به این بطالت کشونده رو از میان بردارد.

مدام خودش رو بیشتر و بیشتر غرق در کار بکنه تا شاید در نهایت بتونه یک ذره ای نونی پیدا بکنه و خودش و خانوادش رو سیر بکنه.

شما مدام در برابر تون انسان هایی رو می بینید که هیچ آرزویی ندارن و درمونده هستن.

هیچ نگاهی به فردا ندارن و همه چیزشون خلاصه به همین غم و درد امروزشون شده که همه و همه هم برگرفته از همین دردهای اقتصادی ساخته شده به وسیله زورمندان نیست که قصدشون کنترل مردم هست، مسخ مردم هست.

قاعدتا در زمینه اقتصادی به شدت حکومت های متفاوت رفتارهای متفاوتی دارن تا مردم رو بیشتر استثمار کنن و بیشتر تحمیق تحقیق کنم بیشتر تحت کنترل خودشون قرار بدن و این داستان میتونه ساعت ها ادامه پیدا کنه.

اما ما سعی میکنیم که موجز درباره تمام مسائل صحبت کنیم و در قسمت های آتی هم در باب عوامل دیگه ای که میتونیم در باب مصرف انسان ها صحبت بکنیم.

 

قسمت ششم: دین

 

سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان هست.

با شما هستم.

این قسمت ششم از ویژه برنامه مسخ انسان هست و ما قراره تو این قسمت در باب تعصب و مذهب صحبت کنیم.

ممنون که همراه من هستید.

خب دوستان قاعدتا وقتی ما بخواهیم در باب مسخ انسان و کنترل انسان صحبت بکنیم غیر ممکن هست که در باب دین و مذهب و خدا صحبت نکنیم.

چون قاعدتا بزرگترین عاملی که در جهان هستی بوجود اومده برای مسخ و کنترل انسان ها همین دین و مذهب و مفهوم و معنای خدا بوده.

پس بدون شک ما در این ویژه برنامه هم در باب این مسأله صحبت میکنیم.

هر چند که به تکرار در قسمت های مختلف برنامه ای به نام جان من دربارش صحبت کردم اما بدون شک باید دوباره یک نگاهی داشته باشیم و بیشتر هم در باب این مسأله صحبت بکنیم.

اینکه ما وقتی در باب تحمیق انسان ها صحبت می کنیم، در باب اینکه انسان ها رو به یک ورطه ای ببرند برای فکر نکردن، برای دور ماندن از اصول، برای تغییر به وجود آورده اند.

قاعدتا مذهب یکی از اصولی است که می تونه بزرگترین کمک رو به تمام زورمندان جهان بکنه و همواره هم شاهد این دستاویز شدن ادیان و مذاهب بودیم.

اینکه همواره قدرتمندان سعی کردند از این علم خدا استفاده بکنند تا مردم رو بیشتر بهشون سلطه داشته باشن.

نمونه بارزش جمهوری اسلامی است.

اما نمونه های بی سر و تهی هم در طول تاریخ باهاش روبرو بشیم.

اینکه همواره در قرون مختلف مردمانی بودند برای به دست آوردن قدرت، برای اینکه مردمان رو در اختیار بگیرند، برای اینکه بتونن کنترل اونها رو به دست داشته باشن بیان و از دین و مذهب استفاده بکنند.

چرا که اصولا این پتانسیل در وجود این معانی وجود داره.

یعنی شما وقتی نزدیک به مسئله های متفاوت درون ادیان و درون معنای خدا میشید می می‌بینید که تا چه اندازه این پتانسیل وجود دارد برای کنترل گری، برای تحمیق کردن انسان‌ها، برای به تسخیر درآوردن انسان‌ها.

یعنی شما مثلا روبه‌رو می‌شوید با علم کردن مبحث ایمان.

شما با چیزی به نام ایمان روبه‌رو هستید.

ایمانی که در دل ادیان اینگونه تعریف می‌شود که شما باید بدون چون و چرا موضوعات رو بپذیرید.

فرای آن چیزی که تحت عنوان ایمان تا به حال بار‌ها درباره‌اش صحبت کردم.

در باب یک مجموعه ای که قرار است از باورها و اعتقادات و چارچوب‌های اخلاقی ما شکل بگیرد و در نهایت راهگشای ما برای رسیدن به فردای مشخص باشد.

ایمانی که درش می شه شک کرد، می‌شه درباره‌اش پرسشگری داشت و در نهایت می‌شه خودتون اون رو بسازید.

این معنایی است که من تحت عنوان ایمان می‌شناسم.

اما ایمانی که در دل ادیان ساخته شده یک اطاعت کورکورانه است.

اطاعتی است که قرار است درش هیچ دخل و تصرفی نداشته باشید.

قرار است مبدل به بردگان و بندگان بشید که تمام این حرف ها را قبول کنید.

یک مجموعه ای به شما داده می شود که شما بدون هیچ گونه دست بردن در محتوای اون قرار هست که همه رو بی چون و چرا قبول کنید و به پیش ببرید.

وقتی ما مواجه میشیم با علم کردن این بحث ایمان در دل ادیان، حالا می بینیم تا چه اندازه پتانسیل در خودش داره تا زورمندان جهان ازش استفاده بکنن برای کنترل گری.

چون در نهایت قرار هست تمام این زورمندان کنترل انسان ها رو به دست بگیرن.

و چه موضوعی از این بالاتر؟

به وجود آوردن یک معنایی که غیر قابل عدول باشه، کسی نتونه درباره اش صحبت بکنه، پرسشی داشته باشه، انتقادی بکنه.

خب این اون نهایتی هست که تمام نگاه های متفاوت در پی اش هست.

درون حکومت مثلا دیکتاتوری مطلقه ای که همه چیز رو در اختیار داره که نهایت همواره همین موضوع بوده.

حکومت های دیگه ای هم که سعی می کنن با یک نگاه متفاوت این رو جلوه بدن، باز هم در نهایت به دنبال همین تسخیر کردن هستن.

و حالا شما وقتی در دل ادیان رو به رو با این مبحث ایمان میشید.

میدونید که تا چه اندازه می‌تواند راهگشا باشه برای این جماعتی که به دنبال تسخیر انسان‌ها هستند و حالا میتونن ازش سوءاستفاده هایی بکنن تا انسان های بیشتری رو به سمت و سوی خودشون بیارن.

ایمانی که برای شما داره از یک راهی میگه که بی بازگشت است.

ورود بهش بی بازگشت است.

اصولا دخل و تصرف شما ندارید.

یعنی شما یه نگاه بکنید به این معانی مندرج در ادیان و باورها.

اصولا انسان به عنوان اینکه در یک دینی به دنیا میاد اون دین رو قبول کرده.

یعنی پیش فرض اونها قبول دارن که شما با این ایمان بدنیا اومدی.

حالا شما رو به رو میشید با اینکه نمیتونید از این ایمان دست بکشید نمیتونید در باب این ایمان فکر بکنید.

قرار نیست درباره ش شک بکنید.

پرسشی بوجود بیارید.

قرار نیست شما به سمت و سوی این ایمان کشیده بشوید.

این ایمان در درون شما به وجود می آید چرا که پدر شما این دین رو داشت، این باور رو داشت.

حالا شما با این عمق فاجعه روبرو میشی که تا چه اندازه در پی تسلط بر نگاه انسان هست؟

یعنی وقتی شما روبرو میشید با مبحث ایمان، دین و خدا میبینید که تا چه اندازه ریشه دوانده.

برای اینکه همه چیز انسان ها رو در اختیار خودش بگیره و به تسخیر خودش در بیاره تا مردمی باشن که گوش و چشم بسته هر حرفی که میشنوند رو قبول کنن، دیگه نهایت کنترل کردن در دل همین ادیان نهفته هست.

دیگه چیزی فرای این که ما نداریم.

حالا ببینید چجوری میشه که تمام حکومت های دنیا از این ابزار استفاده میکنن.

گاها سعی میکنن این رویه رو تکرار کنن یا دستاویزی قرار بدن.

همین نوع اعتقادات رو برای اینکه مردمان بیشتری رو به تسخیر خودشون در بیارن، خیلی هم موضوع دور و غیرقابل باوری نیست.

یعنی اینجوری نیستش که ما در باب افسانه ها صحبت بکنیم.

در یک سری از حکومت ها که داریم میبینیم یعنی در جمهوری اسلامی این رو داریم میبینی بی پروا در باب این مسایل صحبت میکنن و دستاویز اصلیشون هم همین ادیان و نگاه خداوندی و الی آخر هست.

اما در سمت و سوی دیگری هم که به نوعی خود رو دور از این نگاه ها می دانند و حکومت های لائیک هم می دانند، می بینیم که در زیر لایه ها چگونه دارند از همین مفاد و نگاه ها استفاده می کنند.

یعنی در آمریکای امروزی قرن بیست و یکم هم شما شاهد هستید که مثلا اگر یه بابایی میاد امروز حکومت رو به دست میگیره چقدر ساده و صریح در باب دو جنسیت صحبت میکنه.

خیلی راحت میاد از همون المان های ایمانی در باورهای مذهبی استفاده میکنه و مردم رو دوباره به اون سمت و سویی که می خواد میبره.

سوار بر اون نگاه ها میشه برای تسخیر کردن مردم.

یعنی اون المانی هستش که گاها رودررو ازش استفاده میکنن.

چراکه این پتانسیل رو در خود داره یا اینکه بصورت غیر مستقیم ازش استفاده میکنن.

در مجموع به واسطه این هستش که شما وقتی نزدیک به این نگاه های مذهبی و خداوندی میشید میبینید که تا چه اندازه این قدرت رو در خود نهفته داره.

برای سوار شدن بر انسان ها، برای کولی گرفتن از انسان ها، برای این که بشه انسان ها رو به کنترل خود در بیاورید.

شما یک مقداری ریز بشید به این مطلب.

من بارها و بارها در ویژه برنامه های مختلف دربارش صحبت کردم.

حالا در این قسمت هم تکرار میکنیم چون موضوع موضوع مهم نیست مهم ترین موضوعی است که ما در باب محقق شدن میتوانیم صحبت دربارش.

خب هر جوری که ما بخواییم به این مساله نگاه بکنیم چه در میان ادیان ابراهیمی و چه غیر ابراهیمی و چه مثلا بالاخص خود اسلامی که ما باهاش درگیر هستیم موضوع مهم و بنیادین درش فرمانبرداری هست، تسلیم بودن هست.

اصولا خدا مترادف شده با با فرمان، با فرماندهی، با دادن دستورات، با وضع کردن قوانین.

اصولا معنا و مفهوم خدا مترادف با همین معانی هست.

خب شما این پتانسیل نهفته در وجود این معنای مشخص از خدارو ببینید.

حالا یک جعبه تقسیم بکنید با مسئله مست شدن و کنترل انسان ها ببینید تا چه اندازه قدرتمند هست.

اون اهرم قدرتمندی که در طول تمام این سالیان بعد از ظهور ادیان همواره به دست حاکمان بوده و تمام حکومت ها در جای جای جهان قبل از رنسانسی که در اروپا اتفاق بیفتد، همواره داشتند از همین اهرم استفاده میکردند.

چون بزرگترین اهرم برای به تسخیر در آوردن انسان ها بوده است.

یعنی شما وقتی رو به رو میشوید با این مفهوم مشخص از فرماندهی در نهایت حکومت ها و این نگاهی که قرار است بر انسان کنترل داشته باشد به دنبال فرماندهی است.

حالا نهایت این نوع نگاه هم در دل همین ادیان مشخص شده.

در دل معنای خدا همین فرمان دادن مشخص شده.

یعنی شما با خدایی رو به رو میشوید که همه و همه اش در همین امر و فرمان دادن هاست.

نیاز او به داشتن بردگان و بندگانی است که به فرامین اطاعت در برابرش بکنند، قبولش بکنند.

حالا چه چیزی فرای این نیاز دارند؟

یعنی وقتی شما نزدیک به معنای اسلام میشوید، حالا میدانید که صحبت از تسلیم بودن میکند.

در نهایت در دل این مسخ شدن قرار است که کنترل در اختیار آن قوه محرکی قرار بگیره.

خب همه این نیاز رو برآورده میکنه دیگه.

نگاه اسلامی به عنوان تسلیم بودن داره.

تمام این قوه رو در اختیار شما میزاره.

حالا شما نگاه کنید که چگونه تمام حکومت های جهان پیش از اون انقلاب فکری که در اروپا اتفاق بیفته و لائیسیته بخواد اتفاق بیفته، همه و همه به دنبال دستاویزی به اسم ادیان بودن.

چرا که مردم رو به این سمت و سو می برده.

و حالا امروز هم سعی میکنن از همین نمادها و سمبل ها استفاده کنن.

چرا که ته نشین این تفکرات قاعدتا در همه جای دنیا وجود داره.

هنوز و کماکان هم در دل مردمان تمام کشورها.

هر کشوری رو که در نظر بگیرید، حتی فرانسه ای که به عنوان نماد لائیسیته در جهان هست هم شما باز هم میتونید این رگه هارو ببینید چراکه اینها این رگه ها مدام در حال بازتولید در اشکال مختلف است.

یعنی شما مبحث فرماندهی و فرمانبرداری رو یک بار در اون نوک هرم خدا میبینید، یک بار در وجود ادیان میبینید، حالا بازتولید میشه، در ارتش بازتولید می شود.

در ادارات، در کارخانه ها مدام در حال بازتولید شدن هست.

مدام داره همون چرخه رو برای شما به وجود میاره.

فرماندهی در نوک هرم.

بردگانی در برابرشون.

اربابی در نوک پیکان و حالا عده بیشماری از بردگان که گوش به فرمان او هستند.

ارباب به وجود آوردن اون نظام طبقاتی که ما مثلا در سیاست و در اقتصاد دربارش صحبت کردیم، حالا می تونیم اون شکل بزرگ و چند لایه اش رو در همین ادیان و در وجود معنای خدا پیدا بکنیم.

حالا شما مواجه میشید با این طبقه سازی هایی که مدام داره اتفاق می افته.

یک بار منکر، یک بار مومن.

یک بار کافر.

یک بار مشرک.

یک بار مرتد.

یک بار زن. یکبار مرد.

یک بار انسان. اشرف مخلوقات.

یک بار حیوان و الی آخر.

و اصولا این زمینه برای شما ساخته میشه برای بازتولید دوباره طبقات مختلف.

من بارها دربارش صحبت کردم در ویژه برنامه های مختلف.

اینکه وقتی ما به جای جای تاریخ انسان ها نگاه می میکنیم و مدام شاهد این طبقه سازی ها هستیم.

ریشه ی اصلی و مشخصش را از دل همین ادیان گرفته و از دل همین نگاه به خدا گرفته.

چرا که اصولا این نگاه خداوندی است که به وجود آورنده ی این نوع از طبقه سازی هاست.

شما یک نوک هرم دارید.

خدایی در آسمان ها، خدای نوک هرم شما به عنوان بزرگ ترین ارباب جهان هست و نه اینکه خودرو به عنوان یک ارباب تصویر کند و به کناری برود.

اینکه قرار هست برای خودش جانشینی داشته باشد، خلیفه ای بر زمین داشته باشد، در میان مخلوقاتش کسی از بقیه بالاتر و بالاتر باشند، در میان فرشتگانش کسی بالاتر از دیگران باشد و مدام این طبقات اتفاق بیفتد.

وقتی به مسئله زن و مرد میرسد چه طوریست که با صدای بلند داره فریاد میزنه.

در تورات به نوعی در انجیل به نوعی در قرآن به نوع دیگری هربار به اشکال مختلفی داره صحبت میکنه.

یک بار زن از دنده ی چپ مرد به وجود میاد.

یک بار زن کسیست است که مرد را به نوعی فریب می‌دهد و با همدستی با شیطان او را از آن بهشت برین دور می‌کند.

باری به زنان هیز و درد زایمان رو میده به واسطه اینکه آنها شیطانی هستند.

باری میاد و نمیدونم شهادت اونها رو نیمه مرد بحساب میاره و ارث اونها رو نیمه مرد به حساب میاره و هر بار داره این طبقات رو بازتولید میکنه و انسانی که از یک نمونه در برابر یک الگو سازی رو انجام داده و حالا در دل اون در اشکال مختلف، در مکان های متفاوت مدام داره قدرتمند تر میشه، حالا بازتولید های متنوعی هم ازش بوجود میاره.

حالا یک بار در ارتش عینا همون نگاه رو داره طبقاتی بهش بوجود میاره و همون رده ها دارن اتفاق میفتن.

یک بار در دل کارخانه ها این طبقات بوجود میاد، یکبار در دل نظام های اجتماعی، اقتصادی و الی آخر و هربار داره بازتولید میشه.

همه هم برگرفته از همین نگاه است.

حالا می توانید ببینید که چگونه این رگه های قدرتمند از مسخ کردن انسان ها آن ریشه ی ابتدایی اش بر می گردد به معنای خدا.

نه تنها ادیان که معنای خدا.

یعنی اصلا موضوع مهم در این بحث، موضوع رسیدن به ادیان نیست.

ادیان هر کدام وسیله ای هستند برای توجیه کردن آن معنای مشخص از خدا.

آن چیزی که من درباره اش بارها به اشکال مختلف صحبت کردم موضوع ما مفهوم و معنای خداست.

نه اینکه یک اللهی مثلا آن بالا نشسته باشد با یک مثلا چوبی تو دستش و منتظر باشد که ما را مثلا بخوره و بکشد.

موضوع معنا و فرهنگی است که با خودش به وجود آورده.

فرهنگ برتری طلبی، فرهنگ فرماندهی و فرمانبرداری، فرهنگ به وجود آوردن طبقات.

این فرهنگ هایی که مدام بازتولید شده اند مبدل به ارزش شده اند.

یعنی شما در نظام انسانی ساخته شده به واسطه این برساخت هایی که بوجود آورده به واسطه به وجود آوردن این معنای خداست که حالا شاهد این هستید که مدام دارند طبقات را تولید می‌کنند.

اصلا این طبقات رو قبول میکنن، بهش پایبند هستند چراکه هیچ وقت به این اصل شک نکردند چراکه هر بار با نگاه کردن میگن که بله درسته یه قاعده کلی وجود داره و اون قاعده همین جوری هست.

اصلا دنیا داره بر پایه پیش میره و حالا سعی میکنن اون رو بازتولید کنن دوباره و دوباره به وجودش بیارن و در دل اون هم غرق بشن و به پیش برن.

ما در برابرمان این تصویر مخدوش رو مدام داریم می‌بینیم که در دل این نگاه ها چگونه هر بار معانی از اون معنای حقیقی خودش دور و دورتر میشه و هر بار به نقش و نگار تازه ای درمیاد.

این تصویرسازی ها پیرامون زشتی و زیبایی و سپیدی و سیاهی و کفر و شرک و تمام این معانی هی مدام تکرار میشه و هی مابه ازا برای خودش در جهان پیرامونی ما بوجود میاره و حالا در اشکال مختلف در جهان مدرن در جهان باستان اتفاق افتاده و اتفاق می افته افتد و هر بار به اشکال و انواع مختلفی در برابر ما نقش می بندد و حالا ما شاهد این هستیم که زورمندان بیشترین استفاده را از این معانی ساخته شده در دل باور به خدا در دل ادیان به دست بیارن.

برای اینکه بتونن اون افسار رو به دست بگیرن، مردم رو به کنترل خودشون در بیارن.

اون مست کردن رو به پیش ببرن.

شما وقتی به این تصویر پر تلاطم و پر از زشتی و نابودی و نیستی نگاه میکنید، تنها کورسوی امیدتون قاعدتا مفهومی تحت عنوان پرسشگری، نگاه انتقادی به جهان داشتن اون تفکر نقادانه تنها کورسوی امیدی ست برای ما.

برای برخاستن از دل تمام این زشتی ها.

یعنی تمام این المان هایی رو که من در راستای تسخیر و مسخ انسان ها نام بردم، همه و همه اگر یک کورسوی امید داشته باشن، این احساس پرسشگری ست.

این تفکر نقادانه ست که میتونه ما رو از این منجلاب بزرگ از این مرداب بیرون بکشه و حالا وقتی می‌رسید به معنای الهی و خداوندی و ادیان می‌بینید که بزرگ‌ترین دشمنی را هم با همین شک داشتند.

پرسش کردن، نگاه نقادانه و نگاه پرسشگر داشتن داره.

یعنی شما اگر به سیرت نبوی مثلا نگاه کنید، مواجه می‌شید با هرکسی که کوچک‌ترین نقدی رو کرده، جونش رو از دست داده، حالا در برابرش قد علم می‌کنه.

اگر شاعری بوده که بر ضد محمد مثلا شعر گفته یا ادعای پیامبری در کنار اون کرده و به نوعی رقیب اون به حساب اومده، جونش رو از دست داده و حذف فیزیکی شده.

حتی زمانی که میان و مکه رو فتح می‌کنن، اون بخشش عمومی و التفات اسلامی هم که داده می‌شه باز هم در برابر منتقدین موضوع بسته هست.

برای اون‌ها امان‌نامه در میان نیست و حالا شما شاهد این هستید که تا چه اندازه در برابر این نگاه انتقادی ایستادگی می‌شه.

اصولا وقتی شما مواجه می‌شید با مفهوم ارتداد، معنا به چه سمتی ما رو می‌کشونه؟

قاعدتا ما رو به یک دریایی میرسونه که هیچ راه بازگشتی نیست.

شما حتی اگر فطری هم در این نگاه اسلامی به دنیا اومدید، به واسطه اینکه پدر مسلمانی داشتید محکوم هستید.

این سرنوشت محتوم شماست که شما باید مسلمان بمونی.

اگر شما سرتون به تخته خورد و خواستید این دین رو تغییر بدید حتی در همون نگاه خداوندی و الهی و یکتا پرستانه بخواید برید مسیحی بشید.

حکمت اون مرگ و قتله.

این نگاه قرار هست تا حدی دگم و درخودمانده باشه که جای هیچ نوع سئوال و پرسشگری و انتقادی رو به خودش راه نده.

قرار هست که همه رو در نطفه خفه کنه و جایی برای پرسشگری در شما به وجود نیاره.

یعنی تنها کورسوی امیدی که ما میتونیم داشته باشیم برای تغییر کردن، برای دگرگون کردن این نگاه ها، برای رسیدن به مرحله ای و گذشتن از این کنترل شدن انسان ها توسط ادیان یک ضد ارزش شناخته میشه.

به همین سادگی کنار گذاشته میشه و حالا ما شاهد هستیم که قاعدتا تمام قدرتمندان استفاده خواهند برد از این نگاه و اصولا نگاه جامعی است که برای آنها پدید آمده و حالا شما تمام این کنترل‌گری رو می‌تونید در همین نگاه های دینی هم به دست بیارید و باهاش روبرو بشید.

در نهایت شما رو به رو میشید با یک نظام ساخته شده در دل این باور به خدا که قرار هست انسان ها را مبدل به بردگان کنه، قرار هست اون‌ها تبدیل به بندگانی بشن که اطاعت بکنند، فرمانبردار باشند، تسلیم در برابر اون قدرت واحده باشند.

فرمانده ای در نوک هرم ایستاده که حالا می‌تونه امیران بی‌شماری داشته باشه، وزیران بی‌شماری داشته باشه تا این طبقات رو شکل بدن و هرکس در این هرم قرار گرفته جای خودش رو بازی کنه، نقش خودش رو به پیش ببره و حالا قرار هست که همه و همه در مرتبت نهایی تبدیل به بردگانی بشن که این فرامین رو قبول می‌کنند.

چه چیزی از این بالاتر و قدرتمند تر می‌تونه وجود داشته باشه باشد.

برای این نگاه فکری در راستای مسخ کردن انسان ها که اگر در سیاست، اگر در اقتصاد، اگر با هر کدام از این المان ها داره راهی رفته میشه تا در نهایت به محو کردن برسه.

قاعدتا این یک مصدر و ریشه داره که اون هم فرهنگ و نگاه خداوندی است.

یعنی شما مواجه هستید با این فرهنگی که در نهایت داره این مسخ شدن رو به وجود میاره و اون ریشه ی اصلی و حقیقیش هم نهفته در همین فرهنگ خداست.

من بارها در باب این مساله صحبت کردم و تکرار کردم که وقتی من در باب خدا صحبت می کنم، در باب یک شخصیت و یک کاراکتر مشخصی صحبت نمی کنم که الله باشه.

نمی دونم عیسی باشه یا هر کس دیگه ای.

این معنای مشخصی است که می تونه یک بار در تمثیل مثلا مارکس معنا بشه.

یک بار می تونه در تمثیل فلان رهبر سیاسی معنا بشه، فلان باور به وجود آورنده ی باوری معنا بشه.

هر بار می تونه در اشکال متفاوتی بوجود بیاد اما باز مهم حتی اون شخص قرار گیرنده در اون معنا نیست.

فرهنگی است که بوجود اومده ارزش هاییست که پدید اومده.

هنجارهایی است که بواسطه خودش بوجود آورده، تعالیمی است که مدام تکرار کرده و مردمان رو به این سمت و سو برده.

موضوع مهم برآیندی است که به واسطه بوجود اومدن این معنا شکل گرفته.

موضوع مهم اینه نه اینکه شما بخواید خودتون رو مستقیما با یه معنایی مثل اسلام بخواید در تکاپو باشید چرا که این اسلام هم یک ساقه ی کوچکی از این ریشه ی پرتوان است.

ریشه پرتوانی که انسان ها رو بار آورده برای قبول کردن.

یعنی شما وقتی مواجه میشید که مردمانی در اون شبه جزیره عربستان 1400 سال پیش هم بودن که طاعت گر بودن در ایران مثلا 30 سال پیش هم وجود داشتن که طاعت گر بودن در آمریکای سال قرن بیست و یکم هم وجود دارن که اطاعت گر هستن.

همه این ها برگرفته از یک معنای مشخصی ست تحت عنوان خدا که حالا به واسطه این معنای مشخص تعالیمی داده شده، ارزش هایی فرستاده شده، هنجارهایی شکل گرفته که این مردم را به وجود آورد که این طاعت گری را به وجود آورد.

موضوع مهم و قابل تفکر کردن در این معنایی که ما بارها درباره‌اش صحبت کردیم این است که اگر ما در باب مسخ انسان صحبت می‌کنیم، ریشه اصلی‌اش قاعدتا بر می‌گردد به معنای خدا و حالا مذهب و دینی هم که یک دستاویزی است در همین نگاه مشخص.

و حالا هر کدوم از این حکومت ها و قدرتمندها در جهان، اگر در این راستا گام بر می‌دارند تا مردمانی را به تحت کنترل خودشان قرار بدهند، قاعدتا دارند از همین معنای مشخص تغذیه می‌کنند و استفاده می‌کنند.

این معنا در آن نوک پیکان قرار دارد.

به این ها ارزش و اعتبار را داده.

این هنجارها در دل این مردم وجود دارد و از کمی پیش‌تر این را قبول کردند و بارها و بارها شنیدند و حالا این‌ها می‌توانند سوار بر این موج به وجود آمده حرکت بکنن.

ما شاهد یک بستر بوجود اومده هستیم که تحت عنوان معنای خدا شکل گرفته و هر باری که در جهان کنترل گری شکل میگیره به نوعی تلنگری است بر این معانی ساخته شده و این ارزش های ساخته شده و دوباره در همون بستر از پیش تعیین شده هستش که داره تکرار و تکرار و تکرار میشه قاعدتا چون من خیلی در باب این مساله در باب مفهوم خدا و معنای خدا در باب ادیان در ویژه برنامه های مختلف در کتاب های متفاوت دربارشون صحبت کردم، خیلی دیگه نمیخوام این بحث رو به درازا بکشم و در قسمت های آتی سعی می کنم در باب المان های دیگه صحبت بکنم که در راستای مسخ انسان هست و در نهایت هم میشه باز هم بارها و بارها بهش فکر کرد که معنای خداست که به وجود آورنده ی اصولی است که در نهایت مارو به سمتی میکشونه که انسان ها رو تحت کنترل بگیره.

اصولا این معنای برتری و برتری طلبی، مالکیت، فرماندهی و فرمانبرداری، اسارت، بردگی و بندگی و به وجود آوردن طبقات، همه و همه مدیون معنای خداست و این نگاهی است که ما تحت عنوان ادیان در طول تاریخ شناختیم و بارها و بارها هم بازتولید شده.

 

قسمت هفتم : تکنولوژی

 

سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان هست با شما هستم.

این قسمت هفتم از ویژه برنامه مسخ انسان هست و ما قراره توی این قسمت در باب تکنولوژی با هم صحبت کنیم.

ممنون که همراه من هستید.

خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص که ما در باب اسباب و ابزاری که پیرامون کنترل انسان ها ساخته شده و وجود داره صحبت کردیم، توی این قسمت مشخصا در باب تکنولوژی صحبت خواهیم کرد.

قاعدتا خیلی موضوع، موضوع فنی و پیچیده ای نخواهد بود و ما در باب مصادیق صحبت نمیکنیم و سعی میکنیم در باب کلیات صحبت بکنیم.

همتای تمام قسمت هایی که در ویژه برنامه های بنام جان و اصولا بنام جان وجود داره.

در این قسمت مشخص هم سعی میکنیم در باب این معنای مشخص تکنولوژی و پیشرفت های انسانی و فن آوری هایی که انسان دارد صحبت بکنیم که چگونه دلیلی شده برای تسخیر و مسخر انسان ها.

اینکه چجوری با استفاده از این ابزار حکومت های متنوع و متفاوت در جای جای جهان سعی کردن کنترل زندگی انسان هارو به دست بگیرن و انسان ها رو مست کنن و به واسطه اون بتونن اون اهدافی که در ذهنشون دارن رو به پیش ببرن.

اینکه چجوری این تکنولوژی مبدل به ابزاری شده برای کنترل دیگران.

در قسمت های مختلف این ویژه برنامه صحبت کردیم که قاعدتا تمام حکومت های جهان به اشکال مختلف در حد و اندازه های متفاوت قصد و هدفشون کنترل انسان ها هست و ما در باب یک گروه مشخص در یک گوشه ای از جهان صحبت نمی کنیم که یک تئوری توطئه ای باشه که اون ها میخوان انسان هارو مسخ بکنن و در اختیار بگیرند و این حرفا.

نه تمام حکومت ها.

یعنی شما حکومت اسلامی در ایران همین جمهوری اسلامی رو هم در نظر بگیرید.

قصد و هدفش این هست که مردم رو کنترل کنه و اصولا مسخ بکنه، در اختیار خودش داشته باشه و انسان ها رو استثمار کنه تا اون اهداف خودش رو به پیش ببره.

چه حکومت های مدرنی که در جای جای جهان و در جهان غرب هم وجود دارن همین رویه رو به پیش می برن.

اما به اشکال مختلف و گاها در یک حکومتی مثل مثلا جمهوری اسلامی میاد و مستقیما این رو جار میزنه و فریاد میزنه و حالا با وسیله های مختلف مثل دین و مذهب و اون المان هایی که در اختیار داره این رویه رو پیش میبره.

در یک جایی مثل حکومت های غربی سعی میکنه این رو در پستو نگه داره و به صورت غیر مستقیم به پیش ببره.

اما تمام این حکومت ها به اندازه ای دارن از همین رویه استفاده میکنن برای تسخیر انسان ها، برای کنترل کردن انسان ها.

برای اینکه به اون سمت و سویی که میخوان اونا رو ببرن.

اهدافی که دنبالش هستن گاها میتونه. این اهداف.

قدرت داشتن در جهان مبدل به ابرقدرت شدن، ابرقدرت شدن منطقه ای یا جهانی باشه میتونه برای اهداف الهی و آسمانی و موضوعاتی از این دست باشه.

رسیدن به بهشت.

مسلمان کردن تمام مردم جهان می‌توانند متفاوت باشند اما همه و همه، تمام این قدرت ها و زورمندان در جهان سعی در تسخیر انسان ها دارند.

سعی در کنترل ذهن انسان ها دارند و از اسباب و ابزار های متفاوتی استفاده می کنند.

یکی از این ابزار ها هم قاعدتا همین مسئله تکنولوژی و فن آوری هست.

وقتی ما در یک نگاه ریشه ای وارد این مبحث تکنولوژی و فن آوری میشیم، برمیگردیم به انسانی که ما تحت عنوان انسان ابزار ساز میشناسیم.

یعنی قاعدتا ما انسانی رو میشناسیم که به واسطه داشتن اون میزان از عقل و خردی که در خود داشته، در اون دوران باستان و ماقبل از اینکه انسان ها به این مرحله بلوغ فکری خودشون برسند تونستن ابزاری بسازن که غلبه ای داشته باشن نسبت به دیگر جانداران پیرامون خودشون.

جاندارانی که از اون ها قدرتمند تر بودن گاها در دویدن از اون ها سریعتر بودند.

گاها در شجاعت از اونها بالاتر بودن، در دریدن از اون ها، بالاتر بودن یا هر عنوان دیگه ای که ما میدونیم.

اما انسانی که قاعدتا ضعف های بیشتری داشته و حالا سعی کرده از این نقطه قوت خودش استفاده بکنه و به واسطه ابزارهایی برتری رو بدست بیاره.

خب ما انسان رو به این واسطه میشناسیم.

یعنی این انسان ابزار ساز رو ما میشناسیم.

اما موضوع مهم هستش که در برابر ما شکل گرفته که حالا این انسان ابزار ساز در این ابزار های ساخته شده به دست خود غرق شده یعنی جهانی رو ساخته که حالا غرق در این ابزار ها ساخته هست.

در اون روز ابتدایی از این ابزار ها استفاده کرد برای اینکه بتونه بقا داشته باشه، زندگی خودش رو به پیش ببره و حالا داره با یک تصویری روبه رو میشه که درون اون غرق شده در این دنیای ابزاری که ساخته.

حالا دیگه همه دنیاش رو همین ابزار ها مال خود کردند.

حالا او مبدل به برده ای شده تا این ابزار رو بسازه.

اصلا به واسطه ساختن همین ابزارها هست که ارزش و اعتباری هم کسب میکنه.

همون بحثی که ما در قسمتی که پیرامون اقتصاد و کار بود هم درباره اش صحبت کردیم.

در نهایت ما را به این ریشه مشخصی که انسان، انسان ابزارسازی است که حالا یک ارزش مشخصی را برای خود پدید آورده که ما به واسطه این ابزارسازی برتر شدیم نسبت به دیگر جانداران و حالا باید در این معنای تازه ساخته شده هر روز و هر روز بیشتر به پیش بریم و بتازند و همه معنای زندگی را نهفته در همین ابزارسازی های خودمان بدانیم.

پس حالا ما یک نقطه تلاقی ابتدایی در برابر داریم.

انسانی که به واسطه داشتن عقل از نقطه ابتدایی شروع به ابزار ساختن کرده و این ابزار وسیله ای برای رفاه خودش بوده و حالا این رو مبدل به آن هدف نهایی کرده، حالا این ابزار ساختن رو تبدیل به معنای زندگی خودش کرده و این نقطه تلاقی ابتدایی ما هست که پیرامون تکنولوژی و فناوری وقتی بهش نزدیک میشیم میتونیم بفهمیم که چگونه تکنولوژی و فن آوری و اصولا ابزاری که قرار بوده تبدیل به یک وسیله ای برای رفاه جمعی انسان ها بشه.

حالا مبدل به یک ستونی برای اسارت انسان ها شده.

چرا که جای خودش رو به جای معنا به نوعی مسلط بر مردم کرده.

حالا در دل دنیای ساخته شده ی انسان ها این ابزار هست که خودش مبدل به یک معنای مشخص شده.

حالا شما در این جهان مدرن شاهد این هستیم که این تکنولوژی حالا جایی برای خودش باز کرده تا خودش مبدل به یک معنای مشخص بشه.

حالا انسان هایی باشن که زندگی خودشون رو اسیر در همین تکنولوژی ساخته به دست خود ببینن.

حالا دیگه قرار نیست اون تبدیل به ابزاری بشه تا زندگی بهتری بکنن، رفاه بیشتری داشته باشن، کارهای نشدنی را بهتر به پیش ببرن.

نه دیگه قرار هست مبدل به یک ارزش غیر قابل کتمان بشه و مردمانی باشن که همه زندگی خودشون رو غرق شده در این ابزار ببینن.

برای ساختن این ابزار ببینن حالا تمام انسان ها مبدل به وسیله میشن برای ساختن اون ابزارها.

حالا جای این ابزار و انسان ها هم تغییر میکنه.

یعنی اون نقطه ابتدایی که انسان، انسان ابزارساز بود حالا مبدل به یه نقطه میشه.

یه ابزاری وجود داره که انسان ها مبدل به ابزار براش میشن.

حالا خود انسان ها مبدل به این ابزار شدند تو اون ابزار رو تبدیل به ارزش کلی در دنیای خودشون بکنند.

پادشاهانی که بر تخت های خود نشسته اند.

تعداد بیشماری انسان رو دارند به پیش می برند و زندگی هاشون رو از بین می برند و معنای زندگی رو ساقط میکنن تا یک ابزار تازه و نوین و با ارزشمندی دیگه ای رو خلق بکنند.

حالا ابزاری که ارزش خودش هم بالاتر از ارزش وجودی انسان ها و جهان اونها و جان تمام موجودات هم میشه که ما باهاش روبرو هستیم دیگه.

یعنی شما به جهان پیرامونتان نگاه بکنید.

نه تنها ابزارهای عجیب و خیلی غیر قابل فهم که کار های بزرگی میکنند.

نه حتی شما وقتی به اتومبیل نگاه میکنید یک ابزار ساخته به دست انسان هاست و اصولا به وجود اومده برای این که رفاه انسانها رو فراهم کنه در جای جای جهان رو به رو میشید که ارزش یکی از این اتومبیل ها از زندگی صدها انسان بیشتر هست.

یعنی اینجا شما فرمانروایی ابزار رو بر زندگی انسان میتونید درک کنید.

میتونید ببینید که چگونه این ابزار هست که بر زندگی انسان احاطه پیدا کرده.

سوار بر زیست اونها شده.

حالا این ابزار هست که داره پادشاهی میکنه.

انسان هست که مبدل به ابزار دربرابر ابزار شده.

دیگه معنایی زندگی اون نداره.

تمام ارزش ها و معانی در همون ابزار ها خلاصه شده اند.

حالا میبینید که یک ماشین لوکسی رو به وجود میارن که زندگی هزاران انسان در به وجود اومدن اون تباه شده.

فرای اون، اون اثر در نهایت به وجود اومده توسط این انسان ها ارزش بالاتری داره از زندگی صدها انسان در برابرش.

یعنی شما به تصویر داخل ایران نگاه بکنید.

میتونید در یک قاب یک عکس رو به وجود بیارید و در کنارش یک اتومبیل آخرین مدلی که صدها کارتن خواب و کودک کار باشن.

ارزششون خیلی مشخصه دیگه.

این ابزار مبدل به یک ارزش والایی شده که به تمام زندگی های اونها ارزش و ارجحیت بیشتری داره.

این غرق شدن و در خود ماندن در معانی خودساخته احمقانه ی انسانی است که انسان ها را غرق در خود کرده.

غرق در یک دنیای پر از اسارتی کرده که همه معانی رو بی ارزش کردن.

ما این ابزار سازی رو از اون نقطه ابتدایی داشتیم و انسان ها سعی کردن به مرور زمان این ابزار رو مبدل به این تکنولوژی بکنن.

یعنی وقتی ما به این تصویر در برابر نگاه میکنیم از اون نقطه ابتدایی انسان رو در نظر میگیریم که به واسطه تمام کمبود ها و ناتوانی های خودش دست به ساختن ابزار هایی زده تا لذت رو برای خودش فراهم بکنه تا زندگی بهتر و رفاه رو برای خودش فراهم بکنه.

حالا میبینیم که این سیر دوار ادامه پیدا کرده تا ما شاهد به وجود اومدن این تکنولوژی ها و این ابزار های مدرن امروزی باشیم.

همون چرخه از ابتدا که مدام در حال تکرار شدن و ادامه پیدا کردن بوده اما در طول این مسیری که ما شاهدش بودیم این بوده که ارزش رو جایگزین کرده.

یعنی دیگه انسانی نبوده که ابزاری رو بوجود بیاره برای رفاه خودش.

حالا دیگه ابزارها خودشون مبدل به ارزش های نهادینه در خود شدند.

حالا خود این ابزارها بودن که ارزش بالاتری داشتند در اشل بزرگتر.

در نگاه جهانی هم به همین شکل هست.

موجودات بی شماری که در حال از بین رفتن هستن برای بوجود اومدن و بیشتر شدن ابزارها.

یعنی شما با یک نگاه زیست‌محیطی وقتی به جهان نگاه میکنید میتونید به این رو به سادگی درک کنید که چگونه کشور های مختلف قدرت های مختلف در پی ساختن ابزار ها هستند در صورتی که میدونن دارن به محیط زیست صدمه میزنن.

جان بسیاری از موجودات زنده رو دارن به خطر می اندازند که انسان هم شامل تمامی موجودات زنده هم میشه و حالا به سادگی همه و همه دارن از بین میرن به خاطر رسیدن به اون شهوتی که درون رسیدن به اون تکنولوژی و فناوری مدرن جدید وجود داره.

حالا انگار همه این مردمان و موجودات زنده بردگان رسیدن به آن ابزارهای فراحسی هستند.

قاعدتا در نوک پیکان یک انسان قدرتمند و ثروتمند و هیولایی است که نشسته و این فرامین را می‌برد.

اما با یک نگاه دورتر و محتضر تر و از دور نگاه کردن به آن، ما را به این سمت و سو می‌رسونه که انگار تمام ما برده ی این تکنولوژی شده‌ایم.

ما می‌رسیم به اون مرحله ای که حالا می‌بینیم.

این ابزارها، این ماشین های ساخته شده به دست بشر اصولا انسان رو هم دارند از میان می‌برند.

معانی انسان رو هم از میان می‌برند.

چه در اون دوره های گذشته وقتی بهش نگاه می‌کنید که کارها رو از بین برده اند، چه در این دنیای امروزی که فکر کردن رو از میان می‌برند.

یعنی شما اگر مثلا به مبحث هوش مصنوعی نگاه بکنید، در نهایت شما با یک ابزار و تکنولوژی یک ماشین روبه رو هستید.

حالا شاهد این هستیم که هر روز داره جایگزینی با انسان بیشتر و بیشتر در دل این ابزار ها اتفاق می افته.

گاها شما رو به رو میشید با این ارزش گذاری که در دل این ابزارها وجود دارد و ارزش بالاتری را این ابزارها نسبت به انسان ها دارند، حالا دارند جایگزین می شوند تا حتی ارزش وجودی بالاتری هم داشته باشند چرا که کارایی های بالاتری هم دارن.

اون نگاه احمقانه ای که وجود داره و اصولا انسان رو به شکل ابزار میبینه حالا میتونه ابزار جایگزین داشته باشه.

یعنی شما نگاه بکنید در اون نظام های متفاوت چه کمونیستی باشد چه کاپیتالیستی باشه تفاوتی نیست خیلی با این خط میزان ها دنیارو نگاه نکنید چون در نهایت هر دوی این نگاه ها در پی یک معنای مشخص اون هم تسخیر انسان ها هستن.

کنترل انسان ها هستند برای اهداف احمقانه ای که در سر دارن.

حالا شما وقتی روبرو میشید به تمامیت وجودیت تمام جان ها و انسان ها به شکل این ابزارها نگاه میشه.

برای ساختن، برای پیشرفت جمعی احمقانه، رسیدن به نوک اون هرم قله ها و رسیدن و فتح کردن اون جهان نادیده.

تمام انسان ها ابزارهایی هستن.

حالا این ابزارها میتونن جایگزین بشن چرا که ماشین های بهتری هستن که با خطای کمتر کار میکنند، کارایی بیشتری دارند.

دیگه صدایی ندارن، دادی نمیزنن، فریادی نمیزنند، اعتراضی ندارن، گوش به فرمان تمام اون خواسته هایی که در راستای کنترل هست رو دارن به پیش میبرن.

حالا فرای اینکه این ماشین ها کم کم جای انسان رو میگیرن.

خود انسان ها هستن که دارن مبدل به این ماشین ها میشن.

اصلا ارزش گذاری ها داره به نوعی پیش میره تا انسان مبدل به یکی از ماشین ها بشه.

کارایی بهتر برای ماشینی است که بدون هیچ خدشه ای، بدون هیچ چموشی، بدون هیچ زیر فرمان زدنی، بدون هیچ یاغی گری و طغیان و نافرمانی تمامی فرامین رو به پیش ببره.

و حالا انسان میدونه اگر قرار هست در این رقابت شرکت بکنه باید همه ماشین ها باشه.

باید سعی کنه مثل اونها دنیا رو به پیش ببره.

اینها ارزش گذاری ها و استانداردسازی هایی هست که در طول تاریخ داره اتفاق می افته به اشکال مختلف از اون نوک پیکان در بین ادیان و نگاه خداوندی شما در نظر بگیرید تا بیاید و به همین جهان مدرن و امروزی خودمان برسیم.

همواره در حال تکرار کردن هست.

مدل سازی هایی داره اتفاق می افته تا انسان هر بار از اون حیطه معنایی خودش خارج بشه وارد یکسری معانی تازه سازی بشه.

مثلا در این جهان مدرن در نهایت قرار هست که ماشین ها بیان و جای انسان رو بگیرند و در نهایت انسان ها هم مبدل به همان ماشین ها بشن.

با ارزش گذاری ها و استانداردسازی هایی که برای اونها اتفاق افتاده، انسان ها هم خودشون رو تبدیل به همون ماشین ها ببینن.

فرای این شما مواجه میشید با این دنیای ساخته شده تازه ای که در دل اون قرار هست که تمام این ابزارها به جای انسان فکر بکنن.

این تکنولوژی های به وجود اومده در نهایت داره به جایی ما رو میبره که انسان دیگه حتی فکر هم نکنه.

یعنی شما یک بار به هوش مصنوعی نگاه بکنید؟

به این هوش مصنوعی که امروز داره جهان رو به تسخیر خودش در میاره.

شما نگاه بکنید که داره در این دنیا کار رو به سمتی میبره که انسان ها دیگه فکر نکنن نیازی به فکر کردن نداشته باشند.

شما در حیطه رسانه ها میدانید که قاعدتا از چندین سال پیش این نگاه هوش مصنوعی وجود داشته و اصولا با استفاده از همین هوش مصنوعی ها با استفاده از همین الگوریتم ها بوده که سلیقه سازی ها اتفاق افتاده.

یعنی ما در قسمت رسانه ها، در قسمت هنرمندان، در قسمت ورزش، در قسمت سیاست در تمام قسمت هایی که در این ویژه برنامه صحبت کردیم ردپا هایی را میتوانیم از همین اشکال مشخص ابزار سازی انسان ها ببینیم.

یعنی شما وقتی با رسانه روبرو میشوید میدانید که پشتوانه یک هوش مصنوعی بوده که میتوانسته برای انسان ها تصاویری را پدید بیاورد تا سلیقه ای برایشان ساخته شود.

یعنی شما وقتی روبرو میشوید با مردمی که دنیا را به شکل مشخصی میبینند مثلا همه این جماعت جهان را سیاه می بیند در برابرشان یک قوه تازه ای هم هست که همه جهان را سفید میبیند.

این به واسطه رسانه هاییست که این ها دارند دنبال میکنند.

این حرف را قاعدتا همه شماها شنیدید به نوعی تبدیل به یک حرف کلیشه ای شده.

یعنی آدم میتونه ببینه که اگر شما یه اعتقادات مذهبی خاصی داشته باشید، اعتقادات سیاسی خاصی داشته باشید و به فراخور اون رسانه های خاصی رو ببینید.

اصولا دنیا رو شبیه به همون باورهای خودتون میبینید.

دیگه چیز تازه ای نخواهید دید چرا که الگوریتم های از پیش تری ساخته شده.

برای اینکه سلیقه ها ساخته بشه برای اینکه سلیقه ها به پیش بره.

حالا شما در این جهان مدرن دارید همواره این بازتولید رو میبینید.

حالا در دل این نگاه تازه مثلا هوش مصنوعی چیزی که ما به عنوان همون ابزار، همون ماشین و همون تکنولوژی و پیشرفت نهادینه شده و نهایی خود میبینیم، حالا شاهد این موضوع هستیم که قرار هست اصلا انسان فکر نکنه همه چیز رو در اختیار ماشین بذاره.

یعنی همون چیزی که ما در قسمت های مختلف دربارش صحبت کردیم.

حالا دیگه یک میز آماده ایست که همه چیز رو هم در برابر داره.

تمام زورمندان هم میتونن نهایت استفاده رو بکنن چرا که دیگه نیازی نیست انسان در دل این‌ها فکر بکنه.

اگر در دل اقتصاد نهایت اون کار این هستش که مردمی باشند که زمانی برای فکر کردن نداشته باشند.

حالا شما در دل این ابزار تازه میتونید برای سلطه بر مردم فکر اونها رو تغییر بدید.

اصلا جوری دنیارو بچینید که کسان دیگه ای به جای اونها فکر بکنن.

به جای اون ها آرزو بکنن آرزو های اون ها سلیقه های اون ها رو بسازن.

همون اتفاقی که در اشل هنری هم داره میوفته در شکلی مثل ورزش هم داره می افته.

هر بار داره می افته و حالا میتونه نهادینه تر می تونه قدرتمندانه تر در دل این ابزارها و به وسیله این تکنولوژی ها قدرتمند تر به پیش بره.

حالا میتونه در دل این تکنولوژی ها شما فکر رو هم به جای انسان به پیش ببره.

حالا انسان غرق در این تنبلی و بدون فکر بودن و از کار افتادگی و در خود ماندگی ها هم بشه هر روز هم بیشتر و بیشتر دور از معانی درست و واقعی جهان بشه دیگه هیچ معنایی برای او در میان نباشه.

اویی باشه که در این دنیای ساخته شده غرق بشه و در این منجلاب و مرداب رها بشه.

به جای او فکر میشه.

به جای او تصمیم گرفته میشه، سلیقه برای اون ساخته میشه، رسانه ها دارن بهش فشار میارن و هر بار هر چیزی که خواستن رو در اختیارش میزارن.

حالا به واسطه اقتصاد کار کردن هر روز بیشتر و بیشتر قرار هست که دور بشه از اون کار فکری کردن، از اون تلاش فکری کردن، از اون زندگی کردن و به دنبال معنای زندگی بودن.

هر روز استانداردهای تازه ای براش ساخته میشه و در نهایت اگر نقطه ای برای اون وجود داشته باشه، برای فکر کردن هم قرار هست که ابزاری بجای اون فکر بکنه.

ابزاری تمام فکرها رو از پیش بدونه و این فکرها رو به پیش ببره.

فرای تمام این مسائل و مصادیقی که برخی در باب مثلا هوش مصنوعی و تکنولوژی صحبت میکنن که گاها هم حقیقی است، گاها هم میتونه پارانویایی باشه.

اینکه مثلا جهان رو هوش مصنوعی بگیره و از بین ببره و این مسائل.

اما فارغ از این خود قدرتمندان و زورمندان هم میتونن به سادگی از این ابزار استفاده می کنن که می کنن که اتفاقا موضوع مهم این هست که کار فکری کم بشه.

نگاه انتقادی کم بشه.

مدام یک سری صحبت ها هی تکرار بشه.

شما الان خیلی ساده است.

وقتی مراجعه می کنید به هوش مصنوعی میبینید که همون تفکر غالبی که در اون نگاه های احمقانه حکومت ها وجود داره در دل این هوش مصنوعی ها هم وجود داره.

همون تفکرات دوباره داره بازتولید میشه.

یعنی شما اگر برید به سمت نقد کردن مثلا ادیان میبینید که الگوریتم ها به نوعی ساخته شده در راستای اینکه نخواد اون نقد رو انجام بده.

یعنی مثال و مصداق هم داره دیگه.

حتما شما هم تصاویر و صحبت هایی از این دست رو شنیدید.

من چند وقت پیش تصویری دیدم در این راستا که هوش مصنوعی بودش که وقتی در باره قرآن باهاش صحبت میکردی و میگفتی یک آیه همتای قرآن بیار این خیلی سفت میگفت نه من همچین قابلیتی ندارم چرا که این نوع عجیبی گفته شده.

یعنی همون الگوریتم ها بهش داده شده همون داده ها.

اصولا این هوش مصنوعی قرار داره که همه چیز رو از داده هایی که در اختیارش قرار گرفته بخونه.

یه چیزی نیست که ماورای داده ها قرار باشه تصمیماتی بگیره، داده های مداومی که داره بهش داده میشه و حالا اون با اون تصویری که بهش در اختیارش گذاشته شده به شما یه مضامینی رو در اختیارتون میذاره.

حالا میبینید که چقدر ساده میتونن استفاده و سوءاستفاده ببرن برای تحمیق انسان ها، برای بیشتر و بیشتر کردن انسان ها به این مرداب بی پایان و غرق شدن در این مسیر بی پایان در این هزارتویی که فردایی نخواهد داشت.

حالا می بینید که همون معانی بی معنا دوباره داره تکرار میشه و باز تولید میشه.

اینبار توسط ابزار، اینبار توسط تکنولوژی، اینبار توسط مثلا هوش مصنوعی.

این بی معنایی که داره مدام برای انسان تکرار میکنه انسان رو از معنا تهی میکنه از معنای زندگی، از اینکه اصلا زندگی دیگه براش معنا و مفهومی نخواهد داشت.

از این غرق شدن غرق شدنی که نهایتش هم یک مرگ و نیستی و زندگی در مرگ کردنه.

یعنی گاها شما رو به رو میشید با مرگ و مردن.

اما خیلی از اوقات دارید زندگی میکنید.

همتای مرگ به مراتب بدتر از مرگ.

زندگی ای که از هزار بار مردن هم میتونه بدتر باشه.

انسانی که فکر نمیکنه که کار فکری انجام نمیده، که نگاه منتقد نداره، که روحیه پرسشگر نداره.

گویی که زنده نیست.

گویی که مرده.

و حالا به هزار شکل مختلف این انسان ها به سمت و سوی مردن و مردگی ها سوق پیدا میکنن.

و اصولا وقتی ما در باب این مسخ شدن صحبت کردیم، در کلیت این ویژه برنامه صحبت نهایی پیرامون همین موضوع مشخص مردن و مردگی کردن بود.

اینکه زندگی معناش تهی از تمام ارزش ها شده، تمام معانی بی معنا شدن و ما به جایی رسیدیم که دیگه معنایی درش وجود نداره که در قسمت آتی سعی میکنم بیشتر در باب این معانی صحبت کنم و بیشتر و بهتر نزدیک به این مفاهیم بشم تا در نهایت ما به اون نقطه ای برسیم که بتوانیم گذر بکنیم.

در کنار گفتن تمام این درد ها باید به نقطه درمان برسیم.

قرار بر ذکر مصیبت و تکرار این مصیبت ها نیست.

هرچند که این مصیبت ها، مصیبت های بی پایانی است که در زندگی دچارش هستیم.

وقتی ما به این جهان امروزی و جهان مدرن نگاه می کنیم و به این عصر برده داری مدرنی که این گونه زندگی همه را در خود خفه کرده و غرق کرده، هر بار با این عناوین رو به رو میشیم و داریم باهاش زندگی می کنیم با این جهان مدرنی که حتی اجازه فکر کردن را هم از انسان ها میگیره.

به جای انسان ها فکر می کنه.

به جای انسان ها آرزو می سازه.

تمام حرف ها رو از پیش تری داره تعیین می کنه و مدام تکرار می کنه و با شنیدن و تکرار کردن مداوم همین افکار و صحبت هاست که انسان ها همون ها رو دوباره تکرار می کنند و بعضی هم بعضی اوقات بعضی از اون ها هم احساس می کنن که خیلی به جاهای بزرگی رسیدن و دارن حرفهای تازه ای میزنن.

حتی باری هم به این فکر نمیکنن که این حرف های تازه هم از کمی پیشتر ساخته شده و بهشون خورانده شده و اصولا همه مصرف کننده ی همین تفکرات از پیش تعیین شده هستن.

وقتی ما نزدیک به مفهوم ابزار میشیم، مواجه میشیم با انسانی که از نقطه ی ابتدائی ابزار سازی غرق در این ابزار ساخته شده، این مسیر را به پیش رفته تا به این تکنولوژی های امروزی رسیده.

انسانی که به واسطه ماشین ها انسان را از میان برده و در نهایت مبدل به ماشین ها شده.

انسانی که در نهایت ماشین ها را به جایی رسانده که به جای انسان ها فکر بکنند.

و ما حالا شاهد این تصویر مخدوش در برابر هستیم که انسان ها کنترلشان را در اختیار همین ابزار ها داده اند و در نهایت این ابزار ها هم در اختیار قدرتمندانی هستند که جهان را به پیش ببرند.

این ابزار هایی که گاها از وجود جان انسان ها و همه موجودات زنده هم باارزش تر شده اند و مبدل به ارزش ها شده اند و تمام ارزش ها بی معنا شده اند و اصولا ما در یک دایره ی بی معنایی غرق شده ایم و زندگی میکنیم.

قاعدتا در باب این مسئله میشه ساعت ها صحبت کرد.

در قسمت آتی هم سعی میکنم بیشتر در باب این مسئله صحبت کنم و قاعدتا در قسمت های آتی در ویژه برنامه های بیشتری که در برنامه ای به نام جان هم اتفاق خواهد افتاد.

ما در باب مسائل مختلفی صحبت می‌کنیم که قاعدتا پیرامون برده داری و برده داری مدرن هم بیشتر و بیشتر نزدیک می‌شویم.

در این ویژه برنامه بیشتر سعی کردیم در باب کنترلی که در اختیار دارند و این مسخ کردن انسان ها به صورت جمعی است به المان هایی از آن اشاره کنیم.

 

قسمت هشتم: آزادی

 

سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان هست.

با شما هستم.

قسمت هشتم از ویژه برنامه مسخ انسان هست و ما قراره تو این قسمت در باب آزادی و رهایی با هم صحبت.

ممنون که همراه من هستید.

خب دوستان این قسمت آخر ویژه برنامه مسخ انسان هست و ما قرار هست که تو این قسمت با مطرح کردن تمام این دردها در نهایت به درمانی که مد نظرمون هست برسیم و بیشتر در باب اون صحبت بکنیم.

هر چند که در کتاب های متفاوت در ویژه برنامه های متفاوت و در قسمت های آتی برنامه ای به نام جان من بیشتر و بیشتر در باب درمان صحبت میکنم و این قسمت مشخص تنها یک اشارتی است به اون کلیتی که من دربارش باور دارم و سعی در گسترش اون باور دارم.

خب قاعدتا ما در این ویژه برنامه سعی کردیم در باب المان هایی صحبت بکنیم که مسبب کنترل انسان ها شده باعث شده تا انسان ها به نوعی به تسخیر اون نظام های حاکم در کشور های متفاوت در میان نظام های متفاوت در جهان سعی کردند با این عوامل مشخص انسان ها را به اسارت و بردگی خودشان بگیرند.

این ها را در اختیار خودشان بگیرند تا اهداف خودشان را به پیش ببرند که میتونه متفاوت باشه.

در جای جای جهان میتونه متفاوت باشه.

گاها شما میتونید مواجه بشوید با یک حکومت کاپیتالیستی که اهداف خودش رو پیش میبره با یک حکومتی شبیه به جمهوری اسلامی که اهداف اسلامی خودش رو رسیدن به اون قدرت منطقه ای، هلال شیعی و عناوینی از این دست رو به پیش میبره که شما مواجه بشوید با یک حکومت کمونیستی که اهداف خودش رو و اون آرمان های جمعی گاها احمقانه خودش را به پیش میبره.

شما میتونید با اشکال مختلفی روبرو بشید اما المان ها همواره همین ها هستند و این حکومت ها و زورمندان سعی در سوء استفاده از همین المان ها دارند.

برای اینکه اهداف خودشون رو به پیش ببرند.

برای اینکه بتونن انسان ها را به بردگان خودشون تبدیل بکنن، برای اینکه بتونن کنترل رو از اونها در اختیار بگیرند و خب ما سعی کردیم در باب این المان ها صحبت بکنیم.

از اون چیزی که تحت عنوان هنر میشناسیم، رسانه میشناسیم، ورزش میشناسیم، اقتصاد میشناسیم، سیاست میشناسیم، تکنولوژی میشناسیم و تمام این عواملی که هر کدوم دست به دست هم داده تا انسان ها مبدل به بردگانی برای قدرتمندان و زورمندان بشن.

وقتی شما نزدیک به مفاهیم کار میشید میتونید ببینید که اقتصاد ساخته شده چگونه انسان ها رو غرق در این کار کردن میکنه، چجوری انسان ها مبدل به ابزار هایی میشن تا ازشون سواستفاده بشه تا نتونن فکر بکنن، نتونن جهان رو و عمق جهان رو ببینن؟

چگونه اون ها در دل هنر درگیر ورزش و اون کالایی که از اینها پدید آمده هنجار های کذایی رو قبول کنن گردن بزارن؟

بر پایه ی تمام تقسیمات ناعادلانه تجمع ثروت هایی که اونجا نهفته هست.

تمام این عناوین رو گردن بزارند و قبول بکنند و وارد این بازی بشن.

فرای اون اینقدر در حاشیه ها غرق بشن که تمام ارزش ها و متن اصلی رو فراموش کنن.

شما با جهانی رو به رو هستید که همه چیز درش بی معنی شده.

یعنی شما به جهان امروز ما نگاه بکنید.

چگونه معنای آزادی رو بی ارزش کردن؟

هر کدوم از این نگاه هایی که ما داریم درباره اش صحبت میکنیم، تمام این قدرتمندان در جهان چگونه معنای آزادی رو از میان بردن؟

شما به آزادی تعریف شده در حکومت های مثلا سرمایه داری نگاه بکنید.

چگونه آزادی لگدمال میشه؟

چگونه این آزادی های فردی ساخته شده در برابر برابری قرار میگیره و ماهیت خود آزادی رو از بین میبره که قاعدتا آزادی بدون برابری اصلا معنایی نخواهد داشت.

یعنی شما یکبار به معنی آزادی نگاه بکنید.

اگر برابری رو شما از آزادی بگیرید همه چیز بر میگرده به قدرت کسی که قدرت بیشتری داشته باشد آزاد تر هست.

من این مثال را بارها زدم.

آیا کسی می تونه بگه که در دل جمهوری اسلامی کسانی که وابسته هستند و وارد قبیله جمهوری اسلامی هستند، آزاد نیستند، آزادی کمی را در اختیار دارند.

نهایت آزادی برای آنهاست اما به قیمت اسارت دیگران.

حالا تعریف و بازتعریفی که داره در رابطه با آزادی در دل مثلا حکومت های کاپیتالیستی میشه به همین اندازه معنای آزادی رو بی ارزش میکنه.

چرا که در دل اون معنای تازه برابری ست که لگدمال میشه.

حالا آزادی های فردی وارد میدان میشن، مالکیتی وارد میدان میشه که به شما میگه شما آزاد هستید حتی به قیمت پا روی شانه های دیگران گذاشتن به قیمت استثمار دیگران.

ثروت رو مال خودتون بکنید و قدرت رو مال خودتون بکنید.

حالا هر کسی ثروت بیشتری دارد، قدرت بیشتری رو داره، آزاد هست، آزادی بیشتری داره و این تهی شدن معنای آزادی ست.

از اون سمت شما نزدیک به حکومت های کمونیستی میشید.

میبینید که چگونه آزادی های فردی رو زیر یک خط بطلانی میبرند و سعی میکنن همه آزادی هارو از میان ببرن برای رسیدن به یک هدف جمعی که در نهایت اون هدف جمعی هم گره خورده با همون اهداف احمقانه، مداوم و پر تداوم انسانی است.

رسیدن به قله های بی معنا، از میان بردن معنای حقیقی زندگی.

اصولا زندگی رو تباه کردن، قربانی کردن زندگی برای رسیدن به یک پیشرفت جمعی احمقانه هر نوع خلاقیت رو کشتن.

رسیدن به مرحله بعد رو از میان بردن عناوین بی پایانی از این دست شما مواجه میشید که هر بار داره آزادی چگونه به یغما برده میشه، معنای آزادی تهی میشه.

باری به واسطه اینکه برابری رو از دلش میگیرن و ازادی بی معنا میشه و همه آزادی معنا در قدرت داشتن میشه و آزادی برای کسی است که قدرت بیشتری داشته باشه، ثروت بیشتری داشته باشه.

از سمت دیگه شما مواجه میشید با این که برابری رو دستاویزی قرار میدن برای قلع و قمع کردن آزادی و برابری که همتای یکسانی احمقانه ایست که حالا در نهایت قرار است که آزادی هارو قربانی بکنه برای رسیدن به برابری.

حتی معنای برابری هم نمیده.

باز از دلش هزار معنای برتری جویانه و مالکیت های مداوم اتفاق می افتد.

حالا تنها تفاوت این است که در اینجا ما شاهد آزادی های فردی هستیم که یک سری انسان مبدل به قدرتمندان و ثروتمندان می شوند.

در دل این نوع حکومت های مثلا کمونیستی شاهد این هستیم که دولت تبدیل به قدرتمندان و ثروتمندان میشه.

همون نقش رو داره بازی میکنه.

همون افراد سرمایه دار هستن.

این بار درون حزبی دارن کار میکنن.

وارد اون اریکه قدرت شدن و هر دو به نوعی دارن یه کدوم از این معانی رو از میان میبرن.

باری آزادی داره معنا میشه.

در برابرش برابری سلاخی میشه.

باری هم برابری معنا میشه.

با اینکه آزادی رو به قربانگاه برده و باید یک جا با صدای بلند فریاد زد که آزادی و برابری همتا و یکسان هستن.

بدون هم اصلا معنایی نخواهند داشت.

شما اگر قرار باشه آزادی رو به اختیار داشته باشید، بدون داشتن برابری، موضوع فقط قدرت هست.

میانه دار فقط قدرت هست.

این برابری و آزادی همپایه هم هستند که معنا پیدا می‌کند.

به جهان و پیرامون خودمان نگاه کنیم.

اگر باورمند به برابری باشیم که برابری همگان معنا بشود، تمام جانداران به واسطه داشتن جانشان حالا می‌توانیم آزادی را میدان دار بکنیم.

حالا می‌توانیم با داشتن یک قانون مشخص تحت عنوان آزار نرساندن به دیگران، آزادی را میدان دار و در جهان بکنیم.

چون دیگه قرار نیست دومینویی ساخته بشود که در نهایتش ما هم ازش لطمه ببینیم.

اما اگر قرار باشه این آزادی رو هر نوع دیگه تعریف بکنیم، کسی که زور بیشتری داشته باشه، قدرت بیشتری داشته باشه که این قدرت می‌تونه گاها توان باشه، توان نظامی باشه، کثرت مردم باشه، خیلی راحت شما شاهد اون دیکتاتوری های اسفناک هستید، شاهد از بین رفتن آزادی‌ها هستید.

آزادی جماعتی به قیمت اسارت دیگرانه.

شما مواجه می‌شید با استبداد هایی که اتفاقا در اکثریت است.

اکثریت مستبدی که می‌تونه بدترین رفتارها رو بکنه، اقلیت رو زیر پاش له و نابود بکنه.

اینجاست اون نقطه ای که ما میتونیم بفهمیم که قاعدتا یه چیزی مثل دموکراسی نمیتونه جوابگوی همه خواسته های ما باشه، قاعدتا یه بخشی رو برای ما ایفا میکنه.

در باب فرو می تونیم بهش فکر بکنیم، میتونیم در باب فرو نگاه داشته باشیم نسبت به دموکراسی و ازش استفاده بکنیم.

اما قرار نیست کلیت زندگی ما و تمام عناوین مهم و عمده زندگی و تمام معانی رو به پیش ببره.

همچین قدرتی در خودش نداره، همچین پتانسیلی در خودش نداره و حالا شما شاهد این هستید که چگونه در این جهان مدرن به واسطه این مسخ شدن انسانی معنای آزادی تهی میشه، معنای برابری تهی میشه و ما شاهد نابودی تمام ارزش ها و باورها و عناوین اخلاقی هم هستیم.

همه زیر پا گذاشته میشه و در نهایت شما شاهد این تصویر مشخص از از میان رفتن زندگی هستید.

تمام تصویر ارائه شده در دل این مسخ شدن ها، این به اسارت گرفتن شدن ها، این کنترل شدن ها این هستش که ما شاهد تصویری از انسان هایی هستیم که در پی مردگی هستن.

اینا دیگه زندگی نمیکنن.

اجسادی هستن که دارن تکون میخورن.

اجسادی هستن که به واسطه فرامینی که دارن میشنون دارن حرکت میکنن.

یعنی شما مدام دارید این تکرار این بردگی و بندگی رو در دل اینا میبینید؟

اینها برده وار دارن راهی رو میرن که از پیش تعیین شده.

این اون نقطه اسفناک و فاجعه باری است که ما داریم هر روز باهاش زندگی میکنیم.

هر روز شاهد این زشتی های در برابر هستیم.

هر روز داریم این تصویر رو در برابر میبینیم که جماعتی زیر یوغ این بندگی و بردگی زندگی رو بدل به مرگ کردن و مرگ رو دارن صرف میکنن و تکرار میکنن.

ما شاهد این تصویر و از بین رفتن معنای زندگی هستیم.

معنای زندگی ای که دیگه توامان گره خورده با موضوعاتی مثل مهر، عشق، عاطفه، اخلاق، آزادی، برابری، کمک کردن هیچ کدوم از این معانی نیست.

گره خورده با مسائل اقتصادی، پیشرفت ها و رقابت های اقتصادی، رسیدن به جایگاه های سلبریتی ها، هنرمندان، ورزشکاران.

در همه چیز این افراط رو شما میتونید ببینید حتی در دل.

در دل هوش هم شما شاهد همین رقابت اسفناک هستید.

حالا قرار هست که ما در همه چیز برتری رو در اختیار داشته باشیم چرا که اصولا میدان دار این نگاه همین برتری جویی ها هست.

اصولا تصویر ابتدایی ساخته شده در دل همه این رقابت هاست.

تمام تصاویر در تمام دنیا مدام داره تکرار همین رقابت رو میکنه.

اصولا یک میدان مبارزه ای تصویر شده که باید مردم واردش بشن تا پیروز بشن و اصولا جهان برای این برتری جویی ها انگار ساخته شده و مدام این معنی داره تکرار میشه تا مردمی باشن که وارد این میدان مبارزه بشن و دیگران رو از میان ببرن برای رسیدن به پیروزی ها و هی ما هر بار شاهد این جنازه های متحرک در جهان باشیم که حالا تن میدن و وارد این بازی ها میشن.

این قوانین رو قبول میکنن.

تمام این ارزش ها رو به دوش میکشند، به دنبال طعمه در برابر میدوند یا طعمه ای که یکی به سر قلاب رو گرفته و داره این ها رو به دنبال خودش میکشونه و حالا شما شاهد مردمی هستید که مدام دارند یک سیر 360 رو تکرار می‌کنند و به دنبالش می‌دوند تا به یک نقطه ای برسند که نقطه نامعلومی که اصلا مشخص نیست کجاست.

ارزش هایی است که از پیش ساخته شده.

ارزش هایی که تماما معانی زندگی رو از بین میبره، معنی آزادی و برابری رو از بین میبره.

تمام ارزش ها همتای مهر و عاطفه، کمک کردن، باهم بودن، اتحاد، همبستگی، مهر ورزیدن و الی آخر همه و همه رو از بین میبره.

به دنبال یک رقابت و برتری جویی است.

برای رسیدن به ثروت تجمع ثروت هست.

برای رسیدن به شهرت از شهوت، ثروت و شهرت هست که او رو دیوانه کرده و وارد این میدان کرده و شما شاهد تکرار این تصویر هستید و مدام میبینیم ما مواجه میشیم با یک انسان ناکامی که غرق در فرو حاشیه هاست.

شما امروز وقتی به جهان پیرامون خودتان نگاه میکنید میتوانید مدام ببینید در همه جا میتوانید ببینید مصادیقش رو در همین شبکه های مجازی میتوانید ببینید.

در زندگی و روابط تون و در کنار خودتون میتونید بارها شاهدش باشید.

اینکه انسان ها غرق در فرو اند، غرق در حاشیه ها هستند.

هیچکس قرار نیست به متن اصلی به ریشه‌ها نگاه بکند.

در همه جا شما می‌توانید شاهد این تصاویر باشید.

اگر مردمی هستند دارن زندگیشون رو فقط گذران میکنن.

سعی میکنن که زودتر این زندگی بگذره و ساده تر بگذره و به نوعی بتونن زندگی رو به پیش ببرن.

همون مفهوم مردگی که دربارش صحبت میکنیم قرار نیست از زندگی لذت ببرن.

از تک تک لحظات این زندگی لذت ببرن.

حتی باری شما نمیتونید این تصاویر رو ببینید که اینها به دل طبیعتی میرن برای لذت بردن.

حتی در دل طبیعت رفتن هم برای مثلا خودنمایی است.

برای تصویر ارائه شده و مد همگانی است که امروز تصویر شده و گفتن همه باید تکرار کنن.

پس همه میدونن و میرن و تکرار میکنن.

برای لحظه ای سلوک و رسیدن به یک مرتبت تازه ای از زندگی نیست.

همه و همه تکرار همون راه از پیش تعیین شده و گذشتگانی که دارن مدام تکرار میکنن و حالا شما شاهد این لوپ پر تکرار بی معنا هستید که یک انسان ناکام رو تصویر می کند که غرق در این حاشیه هاست.

در تمام موضوعات هم شما شاهد همین تصویر هستید.

گاها شما انسان ها را می بینید که حتی در مصادیق مهم و تصاویر عظیمی هم که در برابر دارید مثل مثلا مبارزات سیاسی هم درگیر همین حاشیه ها هستند.

حتی اگر وارد میدانی برای مبارزه مثلا با جمهوری اسلامی هم می شوند، قرار نیست که با ریشه موضوع، با اسلام، با تفکر خداوندی یکتا پرستانه، مضامینی که باعث به وجود آمدن این نگاه ها شده مبارزه کنند.

قرار است با همان شاخ و برگ هایی در برابر قرار است که کل هدف و ریشه و اعتقاد و همه چیزشون رو بذارن تا با یکی از اون ساقه های برآمده از جمهوری اسلامی و ظلم های بیکرانش یک مبارزه ای هم داشته باشن.

انگار این اپیدمی اینقدر قدرتمند شده و همه رو مسخ خود کرده که شما شاهد یک لوپ پر تکرار از این حماقت های انسانی هستید.

حالا دارید مدام این تصویر رو در همه جا هم می بینید.

همه دچار و دچار و مبتلای این ویروس هستند.

همه وارد این مسخ شدگی شده اند.

همه کنترل خودشان را به دست داده اند.

در هر جایی شما شاهد انسان هایی هستید که مدام در فرو حاشیه ها خودشان را غرق میکنند.

در جهانی که معنای آزادی از میان رفته، معنای برابری معنای تمام ارزش ها از بین رفته، معنای زندگی به کناری گذاشته شده و مردمانی در پی مردگی هستند.

در جهانی که انسان های ناکامی غرق در فرو حاشیه ها شده اند و متن و ریشه ها را از یاد برده اند و در همه جا شما دارید این تصاویر را میبینید، ما نیاز به بازآفرینی داریم.

ما نیاز به آفریدن دوباره زنده داریم.

ما نیاز داریم تا ارزش ها را دوباره سرآغاز کنیم و معانی را دوباره معنا ببخشیم.

ما نیاز داریم تا در باب ایمان وقتی صحبت میکنیم، آن ایمان کورکورانه احمقانه ای که ادیان و مذاهب صحبت کرده اند را مطرح نکنیم.

ما نیاز داریم یک ایمان تازه ای را به وجود بیاوریم که در دل آن ایمان آزار نرساندن به دیگر جان‌ها تمام محور باشه.

آزادی که با برابری همتا و همسان و در کنار هم هستند رو معنا کنه.

ما نیاز داریم که این بازآفرینی رو به وجود بیاریم تا اصول اخلاقی خودمون رو پایه ریزی کنیم تا در باب اصول اخلاقی صحبت کنیم که بزرگترین و والاترین آن کمک کردن به دیگران باشه.

اینکه ما ببینیم به دیگران کمک می‌کنیم و با این کمک کردنمون همه دنیا رو برای خودمون داشته باشیم.

شما تصور کنید با این بازآفرینی می‌تونیم چگونه دنیای تازه ای رو رقم بزنیم.

دنیایی که در دل اون جانداران به واسطه داشتن جانشون ارزش دارند، همه برابر و آزاد هستند.

اینها نه در حد شعار و تکرار کردن این شعار که می‌تونه مبدل به نوعی زیست بشه.

قاعدتا نیاز داره که این بازآفرینی اتفاق بیفته و ما شاهد یک نوع خلقت تازه انسان‌ها باشیم.

انسان هایی که به یک سلوکی می‌رسند و وارد این معنی میشن و حالا معانی زندگی خودشان رو دوباره بازآفرینی می‌کنند.

حالا قرار نیست خودشون رو در این لوپ پر تکرار غرق شده ببینن و خودشون رو در این مرداب ببینن که دارن غرق میشن و هیچ معنایی در برابرشون نیست.

حالا قرار هست معانی تازه رو به دست بیارن.

حالا قرار هست که معنای زندگی رو بدست بیارن.

زندگی ای که می تونه توامان با روابط احساسی و عاطفی باشه.

زمان گذاشتن و زندگی کردن با کسانی که دوستشون دارید میتونه نهایت لذت زندگی باشه.

چیزی که میتونه در این جهان مدرن بی ارزش و بی ارزش تر شده باشه.

اینکه شما میل به اختیار و آزادی و دوری از جبر داشته باشید، اینکه شما میل به پرسشگری و شک داشتن داشته باشید، اینکه شما روحیه انتقادگری داشته باشید، اینکه شما عوامل و موضوعات رو نپذیرید، اینکه شما یاغی و طغیانگر باشید، اینکه شما در وجودتون طغیانگری ریشه دوونده باشه، اینکه شما فرمانبردار نباشید و عصیانگر باشید.

اینها میتونه بازآفرینی دوباره ی شما و دیدن تازه ی جهان باشه و ساخته شدن این انسان تازه میتونه جهان رو دگرگون بکنه.

حالا میتونه ارزش آزادی و برابری رو لمس بکنه.

حالا میتونه به این معنا برسه که اخوت میان آزادی و برابری است که اصولا معنا میده.

هیچ وقت ما نمی تونیم آزادی و برابری رو از هم بکنیم و جدا بکنیم.

چرا که این دو در کنار هم معنا پیدا میکنن.

هر وقت ما بخواهیم یکی از اینها را قربانی دیگری بکنیم، چیزی در میان نمی مونه به جز قدرت، به جز شهوت، به قدرت، به جز قدرتمندانی که همه چیز رو در اختیار گرفتن.

شما در نظام های کاپیتالیستی و کمونیستی دارید هر بار این رو میبینید، هر کدوم از این نظام ها در طول حیات خودشون یکی از این دو معنا رو قربانی دیگری کردن و ما شاهد این تصویر اسفناک در جهانمان بودیم.

ما روبرو شدیم با قربانی شدن برابری زیر پای آزادی در حکومت های سرمایه داری که نهایتش این تصویر برده سازی امروزی اتفاق افتاد و در برابرش نظام های کمونیستی هم همتای همون اینبار آزادی رو به قربانی در برابر برابری بردند و ما شاهد این تصویر مخدوش شده از آزادی و برابری همواره بودیم و حال با این بازآفرینی تازه ما باید این آزادی و برابری را در کنار هم معنا کنیم.

در پی گسترش این نگاه باشیم.

حالا می‌تواند وظیفه برای ما تعریف بشه.

حالا می‌توانیم ما وظیفه داشته باشیم برای اینکه این آزادی را گسترش بدیم و به دیگران هم بسطش بدیم که اونها هم با این معنی مواجه بشن.

اینکه تمام جانداران پیرامون ما دارای ارزش هستند به واسطه اون جانشون همونقدری که جان ما عزیز و محترم هست، جان آنها هم عزیز و محترم هست.

این شامل تمام موجودات، انسان و حیوانات و گیاهان میشه.

شامل اون نگاه میشه که ما رو به سمت زندگی بهتر از همه می بره حتی خود انسان.

خود انسان اگر به این مرتبت برسه و بتونه این آزادی و برابری رو تعریف کنه، قاعدتا خودش هم زندگی بهتری خواهد داشت.

زندگی جمعی انسان ها به اون مرتبت بهتر خواهد رسید.

با بازآفرینی و بازتولید کردن و دوباره خواندن این معانی.

ما میتونیم به مرتبه ای برسیم که تمامی اتفاقات پیرامونی و تمامی این ابزارها رو به سمت و سویی ببریم تا زندگی بهتری برای خودمان و دیگران بسازیم.

از تمام این تکنولوژی ها و ابزار ها میتونیم به همون حدی که دارن یعنی برای رفاه، برای رفاه جان دیگران ازشون استفاده کنیم نه اینکه خودشون رو مبدل به ارزش کنیم نه اینکه زندگی رو از حیطه انتفاع بی معنا بکنیم نه اینکه زندگی رو قربانی بر پایه این تکنولوژی ها بکنیم.

ما باید به اون نقطه ای برسیم که با این بازآفرینی دوباره زندگی را معنا بکنیم.

چارچوب های اخلاقی مون رو معنا و موضوعی که قاعدتا در این برنامه نمیگنجه که من بخوام درباره اش صحبت بکنم.

اما درمانی که من در راستای نه تنها موضوع محور شدن و کنترل شدن بلکه در باب تمام موضوعات و جهان پیرامون میدونم و میشناسم، همین باور به جان هست.

همین باور به آزادی هست.

همین باور به برابری هست.

آزادی و برابری که یکسان هستند.

آزادی که یک خانم داره و آزار نرسوندن به دیگران هست.

موضوعی که بارها و بارها به کرات در اشکال مختلف در اشعار، در کتاب ها، در داستان ها، در همه جا سعی کردم فریاد بزنم و درباره اش صحبت کنم.

اون رسالتی که برای خودم میدونم که دوست دارم این عنوانی که بهش باور مند هستم رو به دیگران نشر بدم و باهاشون درمیون بزارم.

ما نیاز داریم تا یک هدف مشخصی رو برای خودمون بسازیم تا به یک فرداهای روشنی برسیم.

ما نیاز داریم که برای گسترش اون نگاه مشخص خودمون تلاش بکنیم.

نگاهی که در دل من توامان گره خورده با قلمروی آرمانی جهان آرمانی، باور به جهان آزادی و برابری است.

و حالا هر انسانی میتونه اون ایده و باور و نگاهی که خودش داره رو هم مد نظر قرار.

همان باور و ایده ای که در راستای آزار نرسوندن به دیگران باشه در راستای رسیدن به آزادی و برابری باشه، برای همه موجودات باشه، برای رسیدن به دنیای بهتری باشه.

و حالا با مد نظر قرار دادن این معنای مشخص میتونه برای فردای روشن تلاش بکنه و ما میتونیم هر روز از زیر بار این محنت بزرگی که بر دوشمون سنگینی میکنه از زیر بار این سلطه و کنترلی که برما وجود دارد رهایی پیدا کن.

اگر دوباره خود را بیافرینیم، دوباره نگاهمون رو تغییر بدیم، ارزش های تازه رو قدرتمند تر و پررنگ تر کنیم و با بها دادن به این ارزش ها میل و حرکت داشته باشیم.

رو به سوی فردایی روشن.

ما نیاز داریم که هدف های تازه ای رو پدید بیاریم و براش تلاش کنیم.

این اهداف برای من مشخص است.

قاعدتا جهان آرمانی است.

قلمرو آرمانی است.

باور به جهان آزادی است و تمام آن مصادیقی است که در کتاب های متفاوت درباره اش صحبت کردم و دوست دارم که دیگران رو هم دعوت کنم و وارد این حرکت برای تغییر بکنم.

قاعدتا در باب این مساله در آتی هم صحبت خواهم کرد.

در باب باورهای خودم به کرات صحبت کردم و در آینده در این برنامه به نام جان چون خیلی وارد این موضوعات نشدم و بیشتر سعی کردم که در باب مصادیق دیگه ای صحبت بکنم تا در نهایت در نوک پیکان به مسئله جان برسیم.

جهان آرمانی، قلمرو آرمانی و این ویژه برنامه ها در آتی ساخته خواهد شد و من دربارشون صحبت خواهم کرد.

فعلا بیشتر سعی میکنیم درباره موضوعات دیگری صحبت کنیم اما در نهایت این یه راه طولانی هستش که ما باید پیش بریم تا در نهایت جهان رو جای بهتری برای زیست خودمون و دیگر جانداران بکنه.

 

قسمت اول: رسانه

 

سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان است.

با شما هستم.

این قسمت اول از ویژه برنامه مسخ انسان هست و ما قراره توی این قسمت در باب رسانه ها با هم صحبت کنیم.

ممنون که همراه من هستید.

خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص ما قرار هست که در باب تسخیر کردن انسان ها صحبت بکنیم و عواملی که در جهان مدرن امروزی وجود دارند و به واسطه اون ها به انسان ها تسخیر شدن، تسلیم شدن، مورد استثمار قرار گرفتن، ارزش های تازه ای در دلشون گنجونده شده که خب قاعدتا به واسطه نگاه هایی است که از طرف حکومت ها شکل میگیره.

یعنی حکومت ها و کسانی که حالا این قدرت رو در اختیار دارند به وسیله یک سری از عوامل انسان ها رو به تسخیر خودشان در میارن.

خیلی قرار نیست ما توی این ویژه برنامه بال و پر بدیم به اون تئوری توطئه هایی که در باره یک موجودات و یک گروه خاصی هستند که بر جهان حکومت دارند و دارن این افکار رو جلو میبرن.

نه، قاعدتا هر کسی در هر گوشه ای از دنیا، هر حکومتی که قدرت رو داره از این اسباب و ابزار ها استفاده میکنه برای تسخیر انسان ها، برای تسخیر انسان ها به واسطه اون نگاه که خودش داره.

یعنی شما وقتی در باب این عوامل فکر میکنید وقتی نزدیک مثلا جمهوری اسلامی میشید مواجه میشید با استفاده و سوء استفاده از این عوامل در راستای باورها و اون ایدئولوژی خاص خودش.

حالا اگر نزدیک بشید مثلا به جوامع غربی یا اون حکومت هایی که بیش تر و بیش تر در چهارچوب باورهای مثلا سرمایه داری دارن اداره میکنن مردم رو، حالا میبینید که از همین ابزارها برای سلطه فکری خودشون دارن استفاده میکنن.

پس قاعدتا هر گروهی که در مسند قدرت هست از این ابزار برای خودش استفاده میکنه.

اما در مجموع داریم یک نگاه کلی به این مفهوم تسخیر انسان میکنیم که اصولا ابزاری وجود دارند که به واسطه آن سعی بر این است که انسان ها تسخیر شوند.

در نهایت ما شاهد تصویری هستیم که در آن انسان ها برده و اسیر و عبد و عبید این نگاه و این ابزار ها شده اند.

در این ویژه برنامه مشخص ما سعی می کنیم به نمونه هایی از این ابزارآلات مراجعه کنیم و درباره اش صحبت کنیم.

قاعدتا تمام این عناوین را در بر نمی گیرد و شاید در آتی هم بیشتر درباره اش صحبت کنیم.

اما در این قسمت ابتدایی قرار است ما در باب رسانه ها صحبت بکنیم.

منظور از رسانه هم تمامی رسانه های جمعی است که می شناسیم.

یعنی از اون نقطه ابتدایی که مثلا اگر بخواهیم روزنامه ها رو در نظر بگیریم، مجلات رو در نظر بگیریم جزو این رسانه ها به حساب می آیند تا شکل های امروزی تر که در مدیوم هایی مثل مثلا اینستاگرام و تلگرام و این ها به عنوان رسانه های جمعی شناخته می شود، تمامی این رسانه ها رو در بر میگیره.

یعنی به صورت تخصصی نیامدیم در هر قسمت در باب یکی ازین ها صحبت بکنیم و تاثیراتش به صورت کلی رسانه ها و این مفهوم رسانه تا چه اندازه می می‌تواند در مسیر انسان تاثیرگذار باشد.

رسانه هایی که گاها در طول تاریخ هر کدوم و نوعی از اونها قدرتمند بوده.

یعنی شما مواجه میشید با برهه ای از تاریخ که در آن روزنامه ها میدان‌دار اصلی بودند.

حالا در زمان شما با تلوزیون ها روبه رو شدید که تمام نگاه ها رو به سمت خودشون آوردن و امروزه که این رسانه های اجتماعی و این شبکه های مجازی هست که به نوعی قدرت بیشتری دارن و بیشتر جولانگاه ایست برای همین تفکرات و همین مسخ انسان ها در نهایت.

پس در این قسمت مشخص ما سعی میکنیم در باب کلیت رسانه ها صحبت بکنیم و اگر صحبتی میکنیم قاعدتا شما میتونید ما به ازایی در هر کدوم از این پلتفورم ها داشته باشید.

در هر کدام از این مدیوم ها به نوعی این نوع نگاه ها در جریان هست.

هدف کلی هم صحبت پیرامون این موضوع مشخص هستش که ابزارآلاتی وجود دارند که به واسطه اون ها انسان ها به تسخیر در میان.

اون تسخیر نمادینی که در نهایت انسان ها رو برده ارزش های تازه ای میکنه.

سوءاستفاده ای که مدام داره شکل میگیره تا در نهایت انسان مبدل به موجودی بشه که حکومت ها، ساختارهای سیاسی، ساختارهای مذهبی و هر نوع نهادی که در پی برده سازی انسان ها هست بهش برسه.

در این قسمت اول هم که بیشتر باید در باب رسانه ها صحبت کنیم اما رسانه ها خب قاعدتا رسانه ها برای بهره وری و بهره برداری و سوءاستفاده با توجه به عناوینی که حکومت متبوعشان داره از عوامل بیشماری بهره میبرند و در نهایت به هدف های مشخصی میرسند که ما در این قسمت سعی میکنیم به چند نمونه از اون ها اشاره کنیم.

قاعدتا صحبت اصلی و نهایی در تمام قسمت های به نام جهان پیرامون مفاهیم هست و ما خیلی قرار نیست در باب مصادیق صحبت کنیم و نزدیک بشیم.

قرار هست همون عناوین اصلی مفاهیم اصلی رو مطرح بکنیم.

تا حالا هر کسی بتونه در ذهن خودش ما به ازاء هایی برای این موضوع بدست بیاره و به اون نتیجه و تحلیل نهایی درست برسه.

وقتی شما نزدیک میشید به مساله رسانه ها، یکی از اون تصاویر قدرتمندی که در ذهن ما نقش میبنده و به نوعی انسان ها رو مسخ خودش کرد مساله ای است که پیرامون زیبایی و استانداردهای زیبایی در بین انسان ها ساخته شده.

یعنی شما مواجه میشوید با مساله رسانه ها و این تصویری بودن به خصوص در رسانه ها و این استفاده از قوای بصری در میان انسان ها که حالا مبدل به ساختن استاندارد ها و هنجارها و ارزش های زیبایی شناختی شده.

یعنی شما میتونید به راحتی ببینید که چگونه طی این سالیان دراز این حس و این تمایل زیبایی شناختی انسان ها تغییر کرد.

تمام این تغییر هم به نوعی برگرفته از همین رسانه ها بوده.

در این موضوع مشخص وقتی صحبت میکنیم در باب این نوع نگرشی که در رسانه ها وجود داره و به نوعی سوءاستفاده می‌کنند و در نهایت انسان ها را مسخ میکنن تا به اون زیبایی که خودشون تعریف میکنند برسن.

در زمینه هنر به ویژه در هنر سینما هم شاهدش هستیم که حالا در اون قسمتی که پیرامون هنر هستن باز اشارت هایی به این موضوع خواهیم کرد.

یعنی شما میتونید ببینید که چگونه استاندارد هایی ساخته میشه و حالا این استاندارد های زیبایی شناختی مبدل به اون هنجار جمعی و ارزش جمعی بین انسان ها میشه و اون رو مبدل میکنن به ارزشی که در راستای زیبایی میشناسن.

اگر مثلا در فلان تاریخ یک مدل موی مشخصی به عنوان اوج زیبایی در نظر گرفته شده، حالا شما شاهد این یکپارچه کردن انسان ها هستیم که خودشون رو نزدیک به اون تصاویر بکنن.

امروز دیگه در جهان ما این خیلی مشهود هست دیگه.

یعنی به عنوان مثال اگر لاغری زنان یا مردان حتی لاغری گاها بیش از اندازه هم مبدل به یک نوع مد و فشن بشه حالا شما شاهد هستید که این مسخ شدگی چگونه تمام مرزها را در می‌نوردد و همه را دچار خودش میکنه و مبتلا به این جنون جمعی میکنه.

یعنی حالا شما میتونید ببینید که تا چه اندازه این رسانه ها میتونن قدرتمند باشن.

در انتقال این پیام حتی گاها دیگه مرزها هم در برابرشون جایی نداره.

یعنی ما صحبت کردیم در ابتدا که بله وقتی در باب هر کدوم از این عوامل پیرامون برده سازی انسانها صحبت میکنیم بیشتر اوقات مواجه میشیم با اون ساختار حکومتی و اون ساختار محلی که وجود داره برای تسخیر کردن.

یعنی اون عواملی که در راستای برده کردن انسان ها مثلا در آمریکای سرمایه داری وجود داره با جمهوری اسلامی شیعی متفاوت هست.

هر دو دارن از این ابزارها استفاده میکنن تا مردم رو به نوعی مسخ و در اختیار خودشون قرار بدن.

اما گاها شما مواجه میشید با عواملی که حالا دیگه مرزی رو هم نمیشناسه.

یعنی اگر یک ارزش جمعی در راستای زیبایی شناختی اتفاق افتاده توسط رسانه ها حالا دیگه در بین تمام حکومت ها و اشکالش هم در جریان هست و فراگیر.

شما می‌توانید به یک نکته مهم دیگر هم برسید.

نکته مهم این است که شما وقتی به مساله رسانه مثلا می‌رسید می‌بینید که این قدرتی که رسانه در اختیار دارد حرف اول و آخر را می‌زند.

یعنی در زمینه مسخ شدگی.

حالا موضوع مهم مفاهیم مطرح شده نیست، معانی نیست.

موضوع بردی است که به واسطه قدرت رسانه ها وجود دارد.

یعنی اگر قدرت اعظم را مثلا در صنعت سینما در اختیار امریکا می‌بینید، حالا امریکا است که میدان داری می‌کند و تمام این احساسات را برای تمام مردم دنیا هم می‌سازد.

پس اینجاست که باز بیشتر و بیشتر به این مفهوم نزدیک می‌شوید که چگونه عوامل مختلفی در راستای تسخیر انسان ها کمک می‌کند و رسانه ها هم قاعدتا یکی از این عوامل مهم هستند که به همین سادگی می‌توانند یک تصویر مشخصی ارائه بدهند و ما شاهد این متحدالشکل شدن انسان‌ها باشیم.

یعنی دیگه به یه جایی رسیدیم که انگار اون ارتش گذشته، اون تصویر گری از ارتش ها دارای یک دارای جنبه های تازه ای به خودش میگیره.

از یک سو ما شاهد بودیم که ارتش ها لباس های متحدالشکل می پوشیدند تا در نهایت یک نظم نوینی رو به وجود بیارن و در کنار هم با این نظم و یک رنگی و یکپارچگی بتونن اون عوامل مهم و اصلی که در نوک پیکان وجود داره رو به پیش ببرن.

هدف اصلی از این ساختن نظم ها قاعدتا همین بوده.

حالا وقتی می رسیم به رسانه ها مثلا در باب مذهب، در باب مسئله مشخصه زیبایی، حالا دارید این تصویر رو می بینید.

حالا به همین سادگی انسان ها اون جامعه متحدالشکل رو پوشیدند و این نظم رو بوجود آوردند.

حالا دیگه اینجا حتی از اون مرحله جبری هم خارج شده.

حتی در نگاه ابتدایی به نوعی اختیار هست که این انسان ها خودشون انتخاب کردن.

اما این فشار جمعی که داره قدرتمندانه به پیش میره که اون جبر رو در نهایت میسازه.

اون جبری که دیگه در اون حد قابل رویت محسوس نیست.

یعنی شبیه به اون فرمان های متداولی که در بین ارتشیان وجود داره که شما باهاش رو به رو نمیشید.

حالا شما شاهد این نوع نگاه تازه هستید که قرار هست مرموز در جریان و رگ های شما شناور باشه و به شما اون فرمان اصلی رو زیر پوستی ارائه بده.

قرار نیست مستقیما بیاد و چکشی به شما بگه بله شما باید این کار رو بکنید اما شاهد این قدرت گیری هستید.

شاهد این استثمار هستید و این نگاه و این مسخ شدگی جمعی که مثلا در موضوعی مثل زیبایی تا چه اندازه قدرتمند هست.

فارغ از اون وقتی در باب رسانه ها صحبت میکنیم در باب این کلیشه های جنسی هم باهاش روبرو میشیم.

ساختن ابزارآلات جنسی هم رو به رو میشیم که حالا وقتی ما نزدیک به مفهوم رسانه ها میشیم میبینیم که چگونه انسان رو و اصولا معنا و مفهوم بزرگ جان رو که تمام موجودات رو در بر میگیره رو از معنا تهی میکنن.

یعنی شما شاهد این هستید که همه چیز مبدل به ابزار میشه در این نگاه حالا دیگه انسان، حیوان، گیاهان، تمام موجودات زنده و اصولا مبحث جان مبدل به ابزاری شده.

حالا می تونه این ابزار گاها مبدل به یک ابزار زیباییشناختی بشه برای ساختن یک زیبایی جمعی و در نهایت رسیدن به اون نوع نظمی که زیرپوستی بین مردم جریان داره و اون نگاه رو می سازه یا حالا میتونید در کنار اون مواجه بشید با ابزاری که مبدل به تحریکات جنسی میشه به سادگی میتونید مواجه بشید.

با این استفاده ابزاری از نوع انسان در راستای تبلیغاتی که ساخته میشه، تبلیغاتی که همه و همه بر پایه میل و امیال جنسی انسانهاست و حالا میبینی که به سادگی در این نگاه ساخته شده در راستای مسخ انسان ها.

خود انسان مبدل به همین ابزار ساخته شده میشه و خودش هم مبدل به نوعی از این ابزار و پیش روندگی این ابزار میشه.

یعنی خود رسانه رو ما به عنوان یک ابزار در جهت تحمیق انسان ها در نظر میگیریم و حالا خود انسان مبدل شده به یکی از این چرخ دنده ها.

این ابزار ساخته شده و این در نهایت و رسیدن به اوج آن قله‌ای از ابزار شدگی است.

اصولا فارغ از این ابزار شدن انسان ها مثلا در راستای مسائل جنسی شما شاهد ساخته شدن کلیشه های جنسی هستید.

ساخته شدن ارزش های جنسی هم هست.

اصولا موضوع مهم در دل این مسخ شدن انسان و اصولا استثمار انسان ها در همین موضوع ساختن ارزش ها خلاصه می شود.

یعنی شما وقتی به این مفاهیم نگاه می کنید موضوع مهمش ساختن یک ارزش جمعی، ساختن یک فشار اجتماعی حداکثری است.

یک موضوعاتی به وجود می آید که اینقدر تکرار شونده برای مخاطبین خودش تکرار میکنه که از اون مرحله ابتدایی که شاید در یک نوک پیکانی در اختیار یک فرماندهی در اختیار یک امیری پادشاهی امپراطوری رییس جمهوری بوده، حالا مبدل به ارزش های جمعی خود انسانها میشه.

حالا خود انسان ها هستن که تکرار شونده دارن دارند این رو ادامه میدن و این اون نقطه ی اپیدمی است که در این موضوعات وجود داره و باعث به وجود اومدن این مسخ همگانی میشه.

یعنی بیاید یک مقدار این موضوع رو بیشتر باز بکنیم.

ما در نظر میگیریم حکومتی است که حالا سعی داره که با استفاده از یک سری از این نگاه ها یک ارزشی رو در بین اجتماع ها جا بندازه.

در باب مثلا مسائل جنسی، در باب این که انسان ها بیشتر نزدیک به مسائل جنسی بشن تا کمتر به موضوعات عمیق خودشون فکر بکنند.

شما وقتی مثلا مواجه میشید با یک کشوری که در اوج فقر و نداری و ناداری و هزاران مشکل ریز و درشت هست میتونه یکی از این ابزار مشخص برای در خود ماندن انسان ها همین استفاده ی بیش از حد از موضوعات و کلیشه های جنسی باشه.

حالا این ها میان و این موتور ابتدایی رو روشن میکنن.

خب قاعدتا ما مثالی که داریم میزنیم یک مثال خیالی است و خیلی هم روش مانور نمیدیم.

یه مثال خیلی ساده که همین الان به ذهنم رسید رو مطرح میکنیم.

اما با توجه به همین مثال میشه براش مابه ازاء های بیشتری هم گذاشت.

با توجه به این موضوعی که ما مطرح کردیم حالا تصور کنید که این استارت ابتدایی توسط حکومت زده شده و این استارت ابتدایی در نهایت باعث میشه که هزارانی باشند که اون رو ادامه بدن.

حالا شما شاهد این اپیدمی و فراگیری اون میشید.

حالا میبینید که نه تنها اون نقطه ابتدایی بیش تر و بزرگ تر شده، حالا هی هر روز داره بال و پر بیشتری هم میگیره، مردم بیشتری تکرارش میکنن.

به خصوص بعد از این انقلاب های تکنولوژیک که در جهان شکل گرفت.

به عنوان مثال اومدن این شبکه های اجتماعی.

حالا دیگه شبکه های اجتماعی قرار هست که نقش رسانه ها به دست خود مردم هم اتفاق بیفته و ادامه پیدا کنه.

خیلی ساده میبینید که یکی از اون ارزش های ابتدایی ساخته شده حالا مدام داره بازتولید میشه توسط خود مردم.

یعنی شما اگر بتونید در این ساختار مشخصی یکی از اون نقطه های ابتدایی هرم رو در نظر بگیرید، حالا میتونید اون هرم زیرین خودش رو هم تحت پوشش قرار بده.

یعنی تصور کنید شبیه به این شرکت های هرمی که در گذشته وجود داشت زیر شاخه هایی که وجود داشتند.

یعنی شما اگر یک تصویر رشته ای در کنار هم ببینید که یک نوک هرمی که قدرت مرکزی و اصلی است که حکومت را در نظر گرفته را در نظر بگیرید، حالا زیر شاخه هایی داره.

شما با نشانه رفتن یکی از این نکات ابتدای هرم در زیرشاخه ها میتونید کلیت اون زیرشاخه رو تحت پوشش قرار بدید و اینگونه هستش که مدام در حال تکرار شدن هست و این ارزش ها مدام ادامه پیدا میکنه و اون جنبه فراگیری و اپیدمی خودشو حفظ میکنه.

و حالا شاهد هستید که یک نقطه ای که در اون ابتدا توسط یکی از این ارکان اصلی نوک هرم داده شده بود داره هی مدام تکرار میشه تا همه رو در بر بگیره.

شما در دل رسانه ها به عنوان مثال رو به رو هستید با این ترویج بی حد و حصر از مصرف گرایی و مصرف گرایی که دیگه انتهایی براش قائل نیستیم.

خب همه اینها عناوینی است که ما به ازاء های بیشتری هم داره.

یعنی شما میتونید عنوان های دیگه ای هم بهش اضافه کنید.

اما وقتی با موضوع مشخصی مثل مصرفگرایی هم روبرو میشید میبینید که تا چه اندازه داره مدام تکرار میشه.

از یک نقطه ابتدایی آغاز میشه و هی مدام توسط خود مردم داره بازتولید میشه.

ارزش هایی که بین اون مردم ساخته شده.

به عنوان مثال مثلا وقتی نزدیک به همین معانی ای مثل استفاده از تلفن همراه میشید، حالا خیلی ساده است که این رسانه ها چگونه مدام دارن با تکرار اون مفهوم ابتدایی در راستای مثلا داشتن و مالکیت تلفن همراه مدام این رو تکرار کنن.

یک شرکت ثالثی میاد یک موبایل جدیدی رو به وجود میاره و با یک تبلیغ کردن باعث میشه این اپیدمی از اون نقطه ها شروع بشه و زیرشاخه ها شروع به تکرار اون بکنن.

حالا این تکرار شدن مبدل به یک ارزش جمعی میشه که هر کسی از این غافله عقب بمونه و دسترسی به اون گوشی همراه مشخص نداشته باشه حتی شاید محکوم به عقب ماندگی، تحجر و عناوینی از این دست بشه. خیلی سادست.

یه نوک پیکانی وجود داره.

نوک هرمی وجود داره که فرمانی رو میده.

عواملی در کنار هم باعث میشن اون نوک هرم های در زیرشاخه های این عوامل رو بگیرن و اون ها بتونن با نشر و گسترشش مدام باز برای خودشون مبلغ دینی بسازن.

مبلغین که دوباره مبلغ بوجود میارن.

و حالا میبینید کسانی که در زیرشاخه ها هستند مبلغ اون نقطه ابتدایی نوک هرمی میشن و این اپیدمی مدام در حال گسترش و بزرگ شدن هست.

حالا ارزش های متفاوتی میتونه هر بار نقش داشته باشه.

مثلا ارزش های مشخصی تحت عنوان مصرف گرایی که نیاز اصلی حکومت های سرمایه داری است.

برای ساختن بیشتر ابزار برای اینکه مصرف کننده ای در نهایت باید داشته باشه و در نهایت قرار است لذتی که به نوک پیکانی برسه که سرمایه دار مثلا بزرگ از یک ثروتمندی که صاحب کارخانه است، کسی که داره موضوعی رو تولید میکنه باید مصرف کننده ای داشته باشه.

پس حالا پالس ها فرستاده میشه.

برای اینکه این جماعت بیشتر و بیشتر کارها رو انجام بدن، بیشتر و بیشتر بتونن این چرخه رو به پیش ببرن و در نهایت باید مصرف کننده هایی بوجود بیاد.

حالا این مصرف کننده ها با رسیدن این فرمان ها میتونن تکرار کنن و این فرمان ها رو به دیگران هم برسونن.

ما مواجه هستیم در دل این رسانه ها با انتشار اطلاعات نادرست و دروغ که خیلی هم زیاد هست اصلا بدل شده به نوعی فرهنگ عامه خودشون.

حتی گاها رو به رو هستید که بین چند خبر درست چند خبر غلط رو هم ارائه میدن یا اینکه بر عکس هست خیلی خبرهای غلطی رو میدن و در نهایت چنتا خبر درست هم بینش میدن.

حالا اینکه تا چه اندازه مخاطبین اونها درگیر این موضوعات شدن و به آنها اعتماد کردن یک اعتماد ابتدایی ساخته میشه و حالا برپایه اون اعتماد ابتدایی ساخته شده.

رسانه مشخصه مذکور میتونه هر کاری برای خودش بکنه.

میتونه عناوین بیشماری رو دستکاری کنه، میتونه اطلاعات نادرستی رو به مخاطبش ارائه بده.

شما در دل این اقیانوس بزرگ و بی انتها هر روز شاهد نوآوری ها و ابداعات تازه ای هستید.

رسانه ها حالا مخاطبینی در اختیار دارند.

مخاطبینی که به واسطه عقبه ای که این رسانه ها داشتند کاملا به آنها وابسته هستند و خیلی ساده یک تصویر تازه ای برای شما ساخته میشه که در دل اون مواجه میشید با جماعت بی شماری که دارن هر روز از یک منبع خبری مشخص تغذیه میشن و حالا می بینید که دنیای اینها چقدر با هم متفاوت هست.

یعنی شما اگر نگاهتون و تصویری که دارید میگیرید رو از یک منبع خبری مشخص بگیرید اصولا دنیا رو متفاوت میبینید.

یعنی شما تصور کنید مثلا یک موضوع مشخص برای نزدیک شدن به این مفهوم رو باهاتون مطرح میکنم.

مساله ای مثل اسراییل و فلسطین که اتفاق می افته.

خب قاعدتا دو جبهه متفاوت خبری وجود داره.

یک جبهه که پشت اسراییل و نگاه های اسراییلی هاست.

یک جبهه که پشت نگاه های فلسطین و فلسطینی هاست.

حالا این دو نگاه و این دو تصویر ارائه دهنده اخبار صد و هشتاد درجه با هم متفاوت هستند.

قاعدتا بینشون بین هر دوی این گروه ها انتشار اطلاعات نادرست هست.

نمایش نادرست و جایگزینی تصاویر وجود داره و حالا هر دو دارن این رو مدام تکرار میکنن.

و وقتی شما شاهد این دو تصویر و این دو تحلیل متفاوت میشید اصلا باور نمیکنید اینا دارن در باب یک موضوع مشخص صحبت میکنن.

اینقدر که با هم متفاوت هستن و اینها حالا مخاطبین خاص خودشون رو دارن که این مخاطبین خاص دنیا رو جور دیگه ای میبینن و حالا شما می بینید که چگونه در تسخیر انسان ها دست بالا رو میگیره و چگونه از رسانه استفاده میشه برای تحمیق انسان ها.

یعنی به سادگی هر رسانه ای به واسطه عقبه ای که داره میتونه اطلاعات نادرست رو منتشر کنه و مخاطبینی داشته باشه که اون رو گوش و چشم بسته قبول کنن، قبول کنن حرف رو به واسطه اینکه یک منبع خبری مشخصی که اتفاقا خیلی هم از نظر اون طیف ارزشمند هست داشته باشه.

و خیلی جالبه که حالا میتونه به سادگی این جماعت گروه مقابل و اون گروه خبری مقابل رو سراسر کذب و ریا و دروغ بدونه و همین موضوع بلعکس برای گروه دیگه ای هم اتفاق بیوفته.

هر دو باور و ایمان به منبع خبری خودشون داشته باشن.

همون تصویر مشخص سیاه و سفید خیر و شر یعنی دوباره تصویرگری از خدا و شیطان اینبار در رسانه ها.

حالا در رسانه شما رسانه خودتون رو منبع الهی و به دور از دروغ و واقعیت مطلق میدونید.

منبع روبه رویی رو پر از دروغ و فریب و ریا و اینقدر ساده شما میبینید که این تسخیر انسان ها اتفاق افتاده و مردمی که وابسته این نوع نگاه ها هستن دارن شکل میگیرن، به سادگی اطلاعات نادرست رو میگیرن و قبول کنن و در زندگی هم بهش بال و پر میدن.

به سادگی نمایش نادرستی از واقعیت ها رو میبینن.

تصاویر جایگزین میشه، تصاویر عوض میشه.

یعنی شما مثلا به همین مساله اسراییل و فلسطین که نگاه میکنید میبینید تا کجا این ها با هم متفاوت هستن.

خب قاعدتا واقعیت که یکسان هست اما حقیقت برای اینها متفاوته.

همون بحثی که من بارها و بارها پیرامون واقعیت و حقیقت کردم هم اینجا باز به کار ما میاد.

ما در دنیا واقعیتی داریم که اون چیز عینی و ملموس است که در دنیا قابل رویت است ولی وقتی نزدیک به مفهموم حقیقت میشیم، حقیقت اون چیزی است که انسان فکر میکنه درسته و این انسان به واسطه باور و عقیده و ایمان خودش هست که این حقیقت رو میسازه.

حالا اینجاست که شما وقتی نزدیک به مفهوم رسانه ها میشید میبینید که چقدر ساده به واسطه حقیقتی که خودشون ساختند حالا مسائل رو وارونه تصویر میکنند.

تمام تصاویر رو مخدوش میکنن، تصاویر نادرست به شما ارائه میدن و حتی مخاطبی که باورمند به این نوع تفکر و این ایمان جمعی هم هست اون رو به سادگی قبول میکنه و باهاش کنار میاد.

و حالا میبینید که این دومینو در حال تکرار شدن هست و هر بار مفاهیم تازه ای هم در دلش ساخته میشه.

ما وقتی نزدیک رسانه ها میشیم موضوع تبلیغات هم همه وجودمون رو در بر میگیره به نوعی.

حالا شما شاهد یک تصویرگری مدام هستید که رسانه ها با استفاده از اون خیلی از عناوین و ارزش ها رو به پیش میبرن.

مثلا وقتی ما در باب همون حس زیبایی شناختی در ابتدای بحث صحبت کردیم گاها با همین تبلیغات استفاده میشه و اون به پیش میره.

حالا اون زیبایی جمعی که قرار هست تبدیل به مدل بشه تبدیل بشه به اینکه انسان های متحد الشکل سعی کنن خودشون رو به اون اوج زیبایی به اون قله ی نهایی زیبایی برسونن.

حالا بواسطه همین تبلیغات هست که اون رو قبول میکنن.

وقتی شما مواجه میشید با ساختن کلیشه های جنسی و ساختن ابزار های جنسی باز میبینید که در تبلیغات هست که نقش بسزایی داره.

یعنی شما مواجه میشید که حالا در راستای این تبلیغات انسان ها رو مبدل به سوژه ها و ابژه های جنسی میکنن.

حالا اینها مبدل میشند به ابزاری برای مسائل جنسی هستند و به نوعی با استفاده از همین ابزار جنسی است که در آن کالا فروخته می شود.

حالا شما اوج مصرف گرایی را در دل این تبلیغات میبینید.

هر جایی نیاز به این مصرف گرایی باشد تبلیغ است که میدان دار میشود.

حالا به سادگی همه دنیا رو به دست میگیرند و با تبلیغ مکرر موضوعات و عناوین و ارزش ها و مفاهیم سعی میکنند جماعت را همرنگ و همسو با خودش کند.

قاعدتا تبلیغات عنصر جدایی ناپذیری از رسانه هاست و رسانه ها هم با مانور بر آن است که خیلی از باورهاشون رو دارن به خورد مردم میدن.

شما شاهد این تصویر گری از ارزش های تازه هستید و در نهایت نزدیک به یک شکل تازه ای میشوید که تمام زشتی ها مبدل به زیبایی ها بشه.

تمام ضد ارزش ها مبدل به ارزش ها بشه.

حالا همه چیز در اختیار حاکمیتی است که گاها این حاکمیت وحشی خوی است، دیوانه خوی هست، رفتارهای غیرطبیعی داره، رفتارهای وحشیانه ای از خودش نشون میده.

مثلا جمهوری اسلامی مثلا حکومت امریکا مثلا خیلی از حکومت های جهان، تمامی حکومت هایی که دل در گرو زشتی و وحشی گری داره.

حالا شما مواجه میشید با رسانه هایی که نقش اصلی رو برای تغییر ارزش ها ایفا میکنن.

حالا به میدان اومدن تا ارزش هایی رو که درست نمیدونن رو از بین ببرن.

مدام با تکرار، با تبلیغ کردن، با تصویر تازه ای ساختن و در نهایت با انتشار این ویروس ساخته شده.

حالا دیگه اون شکل ابتدایی که ما در گذشته نسبت به رسانه ها داشتیم تغییر کرده.

یک رسانه مرجعی که اون بالا ایستاده بود و از بالا با یک خط کشی در دستش داشت عناوین رو به مردم میداد نقش بسزایی بازی کرد.

در نهایت این بردگان رو همون تصاویر ساخته شده در رسانه ها ساخت اما حالا این رسانه ها تغییر کردن.

حالا اون نوک هرم باز هم شاید یک سری رسانه های مرجع وجود داشته باشن با همون چکش در دست.

اما دیگه وظیفه ندارن کلیت مردم رو آموزش بدن.

جبر به موضوعی بکنن.

حالا قراره که به نوک هرم هایی که در پایین وجود دارن به زیرشاخه های خودشون عامل رو برسونن تا اونها نقش دستشون رو بازی کنن.

حالا این ها مبدل به یک مغزی درون بالا شده اند که حالا قراره فرمان ها رو به دیگران و دست و پای خودشون ارائه بدن.

تمامی این عناوین و ابزار ها در نهایت داره اون نقطه ای رو پدید می آورد که بتونن قدرت های مختلف، ارزش های جدید خودشون رو جایگزین کنن یا ارزش های قدیم و زننده خودشون رو تکرار کنن.

یعنی شما شاهد این هستید که جمهوری اسلامی با اون نگاه متحجرانه و اون ارزش های عقب مانده ای که از اسلام به عنوان مثال داره میگیره و وامدار اون نگاه های مریض و بیمار هست، حالا با استفاده از همین ابزار تازه بتونه این رو گسترش بده تا چه اندازه موفق هست؟

بسته به اینکه تا چه اندازه تونسته در این رسانه ها حرفی برای گفتن داشته باشه، جایی برای خودش باز کرده باشه و اصولا قدرت گیری در این ساماندهی به رسانه ها آن نقطه ای است که در نهایت می تواند ارزش های آن ها را میدان دار کند و بتواند این نقطه را از آن نقطه ابتدایی و فرمان ابتدایی در نوک هرم به تمام اقشار جامعه برساند.

امروز تصویرگری از رسانه ها مطمئنا متفاوت هست.

امروز رسانه ها بدل به ابزاری برای خود مردم و تکرار حرف هایی شده اند که خیلی اوقات همه رو از همان نقطه ابتدایی می گیرد.

همان فرامین هست که داره تکرار میشه از جنبه های مختلف و قاعدتا می تونه تاثیرگذاری بیشتری هم داشته باشه.

اما در نهایت شکل و شمایل همان شکل و شمایل گذشته هست و حالا شما مدام دارید این تسخیر شدن انسان ها رو در این تصویر مشخص در برابر تون میبینید.

میبینید که چجوری ارزش ها تبدیل به ضد ارزش میشن و ضد ارزش ها تبدیل به ارزش میشن.

شما دوباره اون بازبینی نگاه های تاریخی و سنتی و نگاه های متحجر رو دارید میبینید.

خیلی از عناوینی که در گذشته وجود داشتند دوباره بازتولید میشه.

تمام اون چیزهایی که میتونه به این حکومت و به قدرتمندانی که در اون اریکه نشسته اند توان بده و بهشون مشروعیت بده یا هر عنوان دیگه ای که بهش نیازمند باشن در نهایت دارن سواستفاده می کنن برای تسخیر جماعت در برابر.

میتونید این تصاویر رو شما در کشورهای اروپایی و غربی ببینید.

در کشورهای اسلامی هم ببینید.

هر کشوری به فراخور خودش داره این عناوین رو به دست میگیره تا قدرت خودش رو حاکم بر ملت و تسخیر مردمان رو در نهایت به پیش ببره.

باز میایید در اون نوک بالاتر و بالاتر از اون نگاه محلی شاهد به نوعی یک نگاه فدرالی و کلی هستید که حالا رسانه ها دارن استفاده و سوءاستفاده میکنن برای اینکه روی تمام مردم اون تاثیر بذارن تا چه اندازه قدرتمند هستن؟

تا چه اندازه رسانه هاشون قدرت داره، تاثیر گذاری بیشتری هم خواهند داشت.

قاعدتا وقتی در باب تسخیر انسان صحبت میکنیم مساله پیچیده و بزرگیست و ما سعی میکنیم در این عناوین مشخص در این ویژه برنامه در باب برخی از این مصادیق صحبت کنیم.

اما خیلی بیشتر از این‌ها می‌شود در باب هرکدام از این‌ها صحبت کرد که حالا من در اشکال مختلف سعی کردم در کتاب‌های خودم هم دربارشون صحبت کنم.

در این انتهای برنامه دوست دارم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه، این راه تغییر شکل بگیره، می‌تونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.

منظور از آثار هم خلاصه برنامه به نام جان نمیشه.

من پیش از این که بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر کنم، آرا، افکار، عقاید و باورهای خودم رو تحت عناوین کتاب‌هایی به رشته تحریر در آوردم.

تمامی این عناوین به صورت رایگان در وب‌سایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست.

می‌تونید با مراجعه به وب‌سایت این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید این صدای تغییر شکل بگیره اون رو با دیگران هم به اشتراک بگذارید.

ممنون که همراه من بودید.

من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان در پناه آزادی.

 

قسمت دوم : ورزش

 

سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان هست با شماست.

قسمت دوم از ویژه برنامه مسخ انسان هست و ما قراره توی این قسمت در باب ورزش صحبت بکنیم.

ممنون که همراه من هستید.

خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص ما در باب عواملی صحبت میکنیم که باعث تسخیر انسان شده و انسان رو به نوعی وارد وادی ای کرده که به جای نگاه کردن و دقیق شدن به متن موضوعات، درگیر حاشیه ها بشه.

به جای اینکه به ریشه ها بپردازه، درگیر ساقه ها و برگها بشه و.

ما قرار هست که توی این ویژه برنامه چند مدل از این عوامل رو زیر نظر داشته باشیم و دربارشون صحبت بکنیم و در این قسمت هم در باب ورزش صحبت میکنیم.

به ویژه در دل ورزش هم در باب فوتبال صحبت میکنیم که یک نماد کلی و یک نماد مجسمی است.

از اون تصویر ارائه شده از ورزش تصویری که برای مسخ انسان ها و تسخیر انسان ها ساخته شده و حالا شما می بینید که تا چه اندازه قدرتمند هست بین مردم و زندگی ها رو درگیر خودش کرده، باعث اون تحمیق جمعی شده که حالا به جای اینکه به موضوعات مهم تر نگاه بکنن، درگیر همان حواشی درون مثلا ورزش فوتبال باشن.

وقتی شما نگاه می کنید به اطرافتون می بینید مواجه میشید با این تصاویر که حالا کسانی هستند که در اوج بدبختی ها، در اوج اتفاقات بد اجتماعی و حتی فردی حتی خانوادگی و هر نوع مشکلاتی که دارند یه مأمنی برای خودشون ساختن.

اسمش رو هم گذاشتن مثلا فوتبال و علاقه ای به فوتبال، علاقه به یک تیم و حالا در اون غرق هستند.

حتی ما گاها روبه رو میشیم.

حالا با جماعتی که بخاطر این موضوع نمیدونم سکته میکنن، غش میکنن، از حال میرن و اصولا همه زیست خودشون رو معطوف همین معنا کرد.

خب قاعدتا ورزش و این بنیان مثلا فوتبال و این بنیانی که ما تحت عنوان ورزش می‌شناسیم یکی از عوامل مدرن زندگی اجتماعی ما هست.

اما ریشه ای تر نگاه کردن بهش ما رو میرسونه به اون نقطه ای که یک نگاه ذات‌گرایانه هم میتونه ما رو برسونه و حالا ما ریشه ها رو در ذات خودمون ببینیم.

یعنی ما این رو میدونیم که یک علاقه ذاتی در وجود ما نسبت به بازی کردن هست.

این یک موضوع ذاتی است و در بین انسان ها و حیوانات هم برابر هست.

اینکه تمایل به بازی کردن داشته باشن.

شما در بین کودکان انسانی هم این رو به کرات میبینید و اشاعه پیدا میکنه.

در دوران بزرگسالی هم امتداد داره و وقتی یک نگاه ذات‌گرایانه به مبحثی مثل ورزش داشته باشیم ما رو برمیگردونه به اون نوع از اتلاف وقت که تحت عنوان بازی کردن میشناسیم و این تمایل ذاتی که در انسان ها وجود داره و حالا تحت عنوان یک چیزی مثل ورزش مثل فوتبال.

حالا بهش یک بال و پر مدرنی هم داده شده تا بتونن ازش استفاده کنن و در عین حال سواستفاده هایی رو هم که ما در باب تمام موضوعاتی که در این ویژه برنامه صحبت میکنیم یک نگاه خیلی دگمی نسبت بهش نداریم که مثلا منظورمون این باشه که وجود ورزش، وجود فوتبال یک چیز مضری است.

نباید وجود داشته باشد.

نه موضوع تمام اینها. حالا چه؟

مثلا در قسمت قبلی که ما در باب رسانه ها صحبت کردیم، در باب مثلا در قسمت های آتی در باب هنر صحبت میکنیم یا هر کدوم از این المان هایی که داریم دربارش صحبت میکنیم و این رو بحث میدیم به موضوع مسخ شدن انسان.

موضوع اون نقطه ای است که از تعادل خارج کرده.

موضوع اون نقطه ایست که حالا این رو از حاشیه مبدل به متن کرده.

یعنی وقتی ما میرسیم مثلا به موضوع ورزش قرار هست که یک موضوعی باشه در حد فراغت انسان ها، در حد این که انسان ها زمانشون رو زمان اضافه خودشون رو در اون بگذرونن.

اما حالا مواجه میشیم با این که نه جماعتی هستن که تمام متن زندگیشون معطوف مثلا به همین ورزش و فوتبال شده، حالا از خیلی از موضوعات مهم زندگیشون گذر میکنن به خاطر ورزش و فوتبال، به خاطر تیم مورد علاقشون.

حتی زمان با خانوادشون مثلا نمیگذرن حتی پشت به عاطفه و مهر خانوادگی هم میکنن.

نسبت به تمام موضوعات اجتماعی پیرامونشون هستش هم بی تفاوت هستن نسبت به موضوعات مهمی که زندگیشون رو، معاش و زندگی جمعی شون رو، آزادی های فردی شون رو تحت تاثیر قرار داده، نسبت به اون ها خیلی بی تفاوت هستن.

دارن زندگی میکنن اما مثلا نسبت به تیم فوتبال مورد علاقشون نه.

یه جوری هستن که سینه ستبر میکنن، حاضرن وارد میدان جنگ بشن، بقیه رو از میدان به در بکنن و الی آخر.

موضوع این نقاط هست.

نقاطی که از اون جنبه های تعادل خودش خارج شده و به اون افراط و بیش از حد زندگی کردن در اون موارد رسونده و حالا موجب تحمیق جمعی شده، موجب مسخ انسان ها شده.

و نکته اصلی این ویژه برنامه هم پیرامون این موضوع هست.

یعنی نمیشه این رو بسط داد به اینکه ما داریم در باب این صحبت می‌کنیم که ورزش اصولا موضوع بدی است.

خوب قاعدتا نیست.

همون طور که در قسمت رسانه هم که صحبت کردیم منظورمون این نبود که رسانه حضورش حضور بدی است.

همین شبکه های اجتماعی که ما درباره‌اش صحبت کردیم هم قاعدتا موضوع مهمی است.

موضوعش که به ما کمک کرده در راستای دموکراتیک شدن زندگی جمعی انسان ها باز هم کمک کرده.

اما اون نقطه ای که ما رو به سمت تحمیق می‌رسونه اونجا خط قرمزی است که باید مطرح بشه و در موردش صحبت بشه.

دربارش فکر بشه تا تغییراتی بوجود.

در باب ورزش هم موضوع به همین شکل است.

ما داریم رو به رو میشیم با ورزشی که حالا مبدل به ابزاری برای مسخ انسان ها شده.

حالا این فوتبال دیگه جنبه های ابتدایی خودش رو برای گذران زندگی و زمان و فراغت نداره.

حالا مبدل به اون نقطه ای شده که انسان ها قرار هست درش غرق بشن.

تبدیل به مردابی بشه که در انتظار طعمه های خودش باشه تا درون خودش غرق بکنه.

حالا شما وارد یک هزارتوی بی‌پایان بی‌پایانی می‌شوید که با وارد شدنتون دیگه انتهایی درش نیست مواجه می‌شید با یه مردی که مثلا 20 سالش شده هنوز در اون دنیا غرق هست.

نسبت به موضوعات مهم پیرامون خودش هیچ واکنشی نداره اما نسبت به همون موضوعات که در دل مثلا ورزش و فوتبال هست خیلی هم میاد و از خودش واکنش نشون میده.

حالا این آدم ایزوله میشه نسبت به موضوعات مهم پیرامونش.

موضوعاتی که به زندگی واقعی او لطمه وارد می‌کنه، نسبت به اونها بی‌تفاوت است.

اما موضوعاتی که در این دنیای خیالی براش ساخته شده مبدل به ارزش‌های عمده زندگی‌اش میشه.

ما وارد یه دنیایی شدیم که در اون انسان ها برای خود یک دنیای خیالی دارن.

حالا اینها درون دنیای خیالی رو در رویاهای خودشون زندگی می‌کنن.

دچار یک درخودماندگی شدند که حالا دیگه هیچ راهی به بیرون نداره.

هیچ پنجره و دریچه ای رو به بیرون برای اون‌ها باز نیست و اصولا خیلی ساده قبول می‌کنند این یوغی که به گردنشون هست، این بندی که برای استثمار شون به دستشون دادن یعنی بیایید با هم یک تصویری رو دوره کنیم.

شما تصور کنید که در ایران ما شرایط به شدت شرایط اسفناکی است.

از نظر معیشتی، از نظر اقتصادی، از نظر اجتماعی، از نظر آزادی های فردی و قس علی هذا که همه ما می دانیم و نمی خواهیم دوباره این ذکر مصیبت ها رو تکرار کنه.

در یک همچین شرایطی، در یک همچین کشوری حالا شما مواجه میشید مثلا با یک درصدی از مردم که علاقه مند و هواخواه فلان تیم فوتبال هستند حالا حاضرند همه کار بکنند برای اون بلند میشن.

شب نمی دونم میرن کنار خیابان میخوابن.

از فلان شهرستان می کوبند.

روز های زیادی از کارشون میزنند.

از خانوادشون میزنن و به عشق اون میان.

بعد از اینکه اون تیم مثلا بازی میکنه، گریه میکنن، ناراحت میشن، افسرده میشن، از زندگی عادی ساقط میشن، حاضرن برای اون تیم هرکاری بکنن، هر رفتاری از زندگیشون بزنن، زندگی عادیشون رو تحت شعاع قرار بدن، هزینه بکنن، هزینه مادی و هزینه جانی و هزینه زمانی و الی آخر.

اما حالا همین آدم ها در قبال موضوعات مهم پیرامونشان در باب کشورشان هیچ ری اکشنی از خودشون ندارن.

یعنی مواجه میشن مثلا با پایمال شدن حقوق زنان در این کشور براشون هیچ اهمیتی نداره.

حالا مواجه میشن با این معیشتی که این وضعیت اقتصادی اسفناکی که بوجود اومد باز هم نسبت بهش هیچ ری اکشنی ندارن.

زندگی عادی خودشونه.

خب این نقطه ایست که حالا باعث شده که این جماعت به سادگی اون یوغ بندگی رو به گردن بندازن و از کنار موضوعات بگذرند.

با این اسباب هایی که براشون فراهم شده.

این اسباب بازی که حالا این ها رو می بره و وارد یک دنیای خیالی می کنه تا از دنیای واقعی که پیرامونشون داره میگذره بگذرن.

فارغ از شما نزدیک وقتی به این مباحث میشید مثلا همین ورزش فوتبال چون میگم قرار بر این هست که ما در باب ورزش صحبت بکنیم و خب قاعدتا برای ما ایرانی که امروز داریم در شرایط ایران و این نوع از زندگی، زندگی مون رو گذروندیم و میدونیم که فوتبال یکی از بزرگترین نمادها و سمبل هاست.

به خاطر همین هم هست که من بیشتر مثال هام رو پیرامون فوتبال میارم.

حالا شما نگاه بکنید به این تصویر ساخته شده از فوتبال در کشور ما.

حالا می بینید که چگونه تجمع ثروت در این فوتبال وجود داره.

چگونه این تقسیم ناعادلانه ثروت داره اتفاق می افته و این مبدل به یک ارزش میشه و همه هم این ارزش رو میپذیرن بدون اینکه بخوان در بابش پرسشگری داشته باشن.

بخوان در بابش سوال بکنن که این ثروت برا چی داره اینجا هزینه میشه؟

برآیندی که قرار هست از دل این فوتبال و از دل این ورزش بیرون بیاد چیست؟

اگر ما در حوزه سلامت بخوایم بهش نگاه بکنیم که در حوزه سلامت هم هیچ بازدهی نداره چون بیشتر تحقیقات علمی که انجام میشه میدونن که تمام ورزش هایی که تحت عنوان ورزش فوق حرفه ای به حساب میاد بیشتر از اینکه بخواد به بدن سلامتی برسونه داره برای بدن ضرر هایی رو هم بوجود میاره و به واسطه اون حجم بی حد و حصری که دارن ورزش میکنن به واسطه اون افراطی که در حین استفاده از عضلات داره اتفاق می افته.

خب ما این رو که میدونیم پس قاعدتا نمیتونه برای حوزه سلامت هیچ سودی داشته باشه.

حالا وقتی بیاییم از این سمت بهش نگاه بکنیم برای چه موضوعی قراره سود داشته باشه؟

آیا تولید خاصی هست یا کالای خاصی به وجود میاد؟

آیا اخلاقیات خاصی به جامعه تزریق میشه؟

آیا قرار هست که دگرگونی ای بوجود بیاره؟

نهایتا در اوج خودش هم میتونی بهش فکر بکنی.

در باب اینکه قرار است یک فراغتی ساخته بشه و حالا این فراغت قرار هست چه مقدار هزینه داشته باشه.

حالا شما تصویر در برابرتان رو مقایسه بکنید با اون میزان از ثروت و اون تجمع ثروت و این تقسیم ناعادلانه ای که مثلا در فوتبال اتفاق می افته با مثلا دوستانی که دارن در حوزه آموزش و پرورش معلم ها دارن فعالیت میکنن از اون سمت شما مواجه هستید با معلم هایی که قرار هست آینده این مردم رو بسازند.

قرار هست که کودکان رو تحویل بدن و در نهایت وارد این جامعه برای تغییرات بکنند.

از اون سمت هم شما مواجه میشید با مثلا فوتبال و فوتبالیست ها و در نهایت یک فراغتی که برای مردم ساخته بشه.

حالا این تقسیم ثروت چه جوری اتفاق افتاده؟

حالا این تجمع ثروت کدوم ناحیه هستش که اتفاق افتاده؟

حالا چه کسی داره از این ثروت سود میبره؟

حالا شما دارید به سادگی مواجه میشید با این شکاف عمیقی که بوجود اومده و نابرابری رو داره.

هر روز و هر روز هم بیشتر و پررنگ تر میکنه و حالا به واسطه اون نگاه جمعی که اتفاق افتاده و حالا مثلا ورزش و فوتبال رو مبدل به یک ارزش کرده، ارزش های ساخته شده درونش هم مبدل به ارزش جمعی میشه و به همین سادگی است که شما مواجه میشید با جوامعی که در برابر این ناعدالتی دربرابر این نابرابری به سادگی از کنارش میگذرن.

نمونه های بارزش رو میتونید ببینید.

مثلا در کشور های مختلف اون سالی که جام جهانی داشت تو برزیل اتفاق می افتاد.

خب همه میدونستن که شرایط مردم در اون کشور به شدت اسفناک بود و حالا اینا این همه هزینه کرده بودن برای اینکه بخوان ورزشگاه بسازن.

اینکه در نگاه اقتصادی هم آیا این عملی که اینا کردن سود داشته یا نه موضوع بحث ما در اینجا نیست.

اما میشه به این موضوع نگاه کرد که چجوری ارزش ها تزریق میشه در بین مردم.

ارزش هایی که قاعدتا حتی ذاتی هم انسان ها نمیتوانند بپذیرند این حجم وسیع از نابرابری رو نمیتونن بپذیرن.

اما به واسطه این نوع تسخیر ها میشه به سادگی قبولاند به اونها و حالا اونهایی که آماده شده اند برای این تزریقات حالا تزریق رو هم میپذیرن و به سادگی همین ارزش ها رو قبول میکنن.

این تجمع ثروت رو به سادگی قبول میکنن و میبینن که چگونه این تصمیمات ناعادلانه اتفاق افتاده و آبی هم از آب تکون نخورده.

فارغ از اون شما وقتی به این تصویر نگاه میکنید من بارها و بارها در برنامه های مختلف دربارش صحبت کردم.

گفتم وقتی ما مواجه میشیم با این نگاهی که تحت عنوان یکتاپرستی میشناسیم که ادیان ابراهیمی هم به وجود آوردن و به نوعی ادامه دهنده آن نگاه بودند.

مواجه می‌شویم با یک هرم ساخته شده ای که یک نوک در آن نوک پیکان هست که تحت عنوان خدا ما می‌شناسیم.

حالا این قرار دارد بر اینکه طبقات را مدام بازتولید بکند.

یک بار پدر و مادر قرار می‌گیرند، یک بار معلمان قرار می‌گیرند، مراجع دینی قرار می‌گیرند و قس علی هذا.

مدام در حال تکرار شدن تا این طبقات بیشتر و بیشتر ساخته بشن.

حالا وقتی شما نگاه می‌کنید یک عواملی باید وجود داشته باشد که طبقات پائینی رو تحریک بکنه و بهشون یک نور امیدی نشون بده.

یک کورسوی امیدی نشون بده تا این‌ها بتونن تلاش بکنن برای رسیدن به اون طبقات بالا.

چون اگر این عاملیت وجود نداشته باشه، اگر این طبقات نمی‌تونه ادامه دار در جریان باشه، شما وقتی نگاه می‌کنید مثلا در کارخونه اون کسی که بعنوان رئیس کارخونه است و نوک هرم ایستاده، حالا اگر کارگرانی دارای مقامی مثل سرکارگر رو در برابر قرار داده تا اونها میل به رسیدن به اون سر کارگری رو داشته باشن تا تو سر و کله ی خودشون بزنن و قبول کنن این زندگی اسفناک.

حالا وقتی در اشل بزرگتر در زندگی اجتماعی بهش نگاه میکنید میبینید که این محرک ها در همین ورزش خودش رو بروز میده.

حالا شما مواجه میشید با داستان سرایی هایی که مدام داره اتفاق می افته.

فلان بازیکن فوتبالی که امروز دارید شما میبینید قبلا توی سطل آشغال ها دنبال غذا میگشت اصلا زندگی نداشت.

این تو اوج فقر و بدبختی و نداری بود اما به واسطه این فوتبال تونست خودش رو به جایگاه برسونه.

حالا مدام داره ترویج میشه و نشون داده میشه که چقدر زندگی لاکچری و فوق العاده ای پر از ثروت و زیبایی و تمام چیزهایی که یک انسان میخواد برای آینده اش حالا براش ساخته میشه و هی مدام تو گوش مردم تو چشم مردم قرار داده میشه تا در نهایت این مردمی باشن که به واسطه این کورسوی امید تلاش بکنن.

حالا این توقعات رو قبول کنن این یوغ بندگی را بیشتر به گردن خودشون قرار بدن.

این اون نقطه ای ست که ما درباره اش صحبت کردیم.

این نقطه ای است که ما در باب این تحقیق صحبت میکنیم.

اصولا این ساختارهایی که بر پایه یکتایی است، بر پایه طبقات است.

نیازمند عناصری است برای اینکه جماعت رو همرنگ و همسو برای ادامه دادن به فعالیت بیاره.

این چرخ دنده ها باید توسط خود مردم اتفاق بیوفته و به چرخش در و حالا نیاز دارن که از المان هایی استفاده بکنن تا این مردم تحمیق بشن تا این مردم قبول بکنن تا اصلا زیر بار این منت بروند و حاضر باشند که این زندگی اسفناک را ادامه بدن.

و حالا وقتی شما مواجه میشید با ورزش و فوتبال میبینید که به سادگی این اتفاق می افته.

داستان های مدامی که داره سراییده میشه در باب کسانی که در این ورزش بودند و با تلاش و کوشش خودشون به جایگاه های رفیعی رسیدند و حالا مردمی که دارن دنبال این نوک قلاب هم می دوند.

نوک قلابی که اون شخصیت و اون سلبریتی که در ورزش به همه جا رسیده و جماعتی که دارن بدو بدو در تعقیب اون هستن تا خودشون رو برسونن و در نهایت برسن.

اما میبینن که همه فقط دارن میدوئن.

چون موضوع خیلی سادست.

میلیون ها نفر میدونن یکی از توشون تبدیل به اون ستاره بی فروغ میشه.

قرار نیست همه تبدیل به اون بشن.

اصلا جایی نیست در دنیا که همه میخوان تبدیل بشن.

نهایتا ما یک تصویری رو در برابر داریم.

یک میدانی رو در برابر داریم که گنجایش مثلا 100 نفر رو در خود داره.

حالا اگر 100 هزار نفر یک میلیون نفر دارن میدونن که جزء اون صد نفر باشن در نهایت 500 نفر میشن 100 نفر از یک میلیون یعنی هیچی.

یعنی به واقع هیچی و اون تعداد بیشمار هیچوقت به حساب نمیان.

هیچوقت درموردشون صحبت نمیشه.

هیچوقت قرار نیست اصلا دربارشون فکر بشه.

هیچکس قرار نیست زندگی اونا رو تصویر بکنه.

قرار هست مدام تصویر برای جماعت همون تصویر یک نفر پیروز باشه تا این جماعت قبول بکنن تا قبول کنن این یوغ بندگی و بردگی رو گردن بندازن تا این زندگی اسفناک رو به پیش ببرن.

حالا در کنارش ما در ابتدای بحث صحبت کردیم که این جماعت دیگه حوصله ای نداره، زمانی نداره برای اینکه بخواد به متن موضوعات فکر بکنه تمام دنیاش پر شده از همین حاشیه ها.

حالا قرار هست مدام به این موضوعات فکر بکنه بله فلان تیم فوتبال داره بازی میکنه، میدون میرن نگاه میکنن و کل زندگی و حیاتشون رو در همین بازی ها میبینن.

اصلا اصولا این نگاه ها به وجود اومده برای اینکه بتونن این عرصه رو به پیش ببرن و شما در این آرزوهای ساخته شده که هیچوقت فکر نکردید آیا اینها واقعا آرزو های شما بوده؟

آیا این ها آرزوهای ذاتی شما بوده؟

آیا اینها آرزوهایی بوده که شما کسبش کردین به واسطه زندگی کردن؟

یا اینها آرزوهایی بوده که از پیش تری براتون کسانی رقم زدن رو به خورد شما دادن و حالا شما وارد این دور بی پایان میشید.

از کنار تمام موضوعات هم میگذریم.

اگر این تجمع ثروت در دل این ورزش وجود داره، اگر این تقسیمات ناعادلانه وجود دارد، شما به سودای رسیدن به نوک هرم حاضرید از کنارش بگذرید.

حتی به اون شخص هم حق میدید.

یعنی یک بار کسی به خودش نمیگه که معلمی که داره به بچه ها تدریس میکنه، نونوایی که داره نون میده دست مردم تا نمیرن از گشنگی و این همه مشاغل دیگه آیا ارزش و اعتبار نداره کار کردنشون؟

آیا اصلا این تقسیمات، تقسیمات عقلانی است؟

با چه استدلالی شما میتوانید به اینها توجیه بکنید؟

تنها قوه استدلالی برای شما میمونه.

همون نظام سرمایه داری و بازار بازار عرضه و تقاضا.

بله این ها به یه جایی رسیدن چون تعداد بیشماری هستند که ما تحقیق کردیم و حاضرند این تصاویر رو ببینند.

حالا ما میتونیم کالاهای فروخته خودمون رو با اسم اینها به خورد ملت بدیم.

ما بیشتر میفروشیم و این چرخه عقب مونده مدام داره تکرار میشه و حالا جماعتی که وارد این سیکل شدن و نمیدونن چجوری میشه از اینجا بیرون اومد چون از اون نوک ابتدایی تا انتها دائما در حال چرخشی که از پیش تعیین شده است.

کسی وارد این وادی برای تغییر نمی تواند بشود.

هر کسی هم که قرار باشد زیر این میز بزند از بازی قاعدتا اخراج خواهد شد.

حالا شما در دلش در دل این تصویری که ما می سازیم در دل این سیکل مواجه می شوید با همه چیز ارزش های مداومی که دارد بازتولید می شود.

قبول کردن نوک هرم، قبول کردن این طبقات، قبول کردن این تجمع ثروت و تقسیم های ناعادلانه ناعادلانه فارغ از آن ترویج مصرف گرایی در دل همین ها هم اتفاق می افتد.

حالا اینها خودشان تبدیل به سفیرانی می شوند برای فروختن، برای فروختن کالاها، برای کالاهای بیشتر، برای مصرف کردن کالاهای بیشتر.

شما می بینید که قطعا همه شماها دیدید این سلبریتی هایی که در ورزش حضور دارند هم همون نقشی رو بازی میکنن که سلبریتی ها در هنر دارن.

مدام دارن یک سری چیز هایی رو تبلیغ می کنن و مدام دارن ارزشهایی رو تبلیغ می کنن.

در راستای همین مصرف گرایی در راستای بردگی، بردگی فکری در راستای دور بودن از مسائل جدی.

این ساختار اصولا به وجود آمده برای اینکه مردمی پدید بیاورد که به دنبال متن موضوعات نباشند.

قرار است که ذهن اینها پر بشود از حاشیه ها.

یعنی شما وقتی به صورت جدی به ذهن انسان نگاه بکنید همین موضوع را میتوانید در نظر بگیرید.

یعنی اگر ما به ازایی به جای ذهن انسان ها، فکر انسان ها در نظر بگیرید، مثل یک کاسه، یک ظرفی سطلی، هر چیزی.

این قاعدتا یه گنجایشی داره.

هرچقدر زودتر اون گنجایش رو پر کنی دیگه نمیتونه بیشتر از اون رو در خودش جا بده.

مثل یک لیوانی است که از آب پر شده.

حالا هرچقدر شما بیشتر بریزید سرریز میشه و بیرون ریخته میشه.

حالا اگر قرار باشه مردمی باشند که ذهنشون پر بشه از اون تحقیقی که در رسانه ها اتفاق می افته در هنر و سرگرمی و کلا هنر داره اتفاق می افته، در ورزش داره اتفاق می افته.

حالا دیگه اینها جایی ندارن که به موضوعات نگاه بکنن و همین میشه که به سادگی هی مدام ما شاهد به وجود آمدن بیشتر قشر خاکستری هستیم.

قشر خاکستری که دقیقا هیچی براش در این دنیا مهم نیست.

انگاری که به دنیا اومده تا زندگی رو فقط گذر کنه.

یک زندگی از پیش تعیین شده کسانی بودند که قواعدی رو به وجود آوردند.

ما هم طبق همان قواعد باید زندگیمون رو به پیش ببره نه دغدغه ای.

قرار هست که ما داشته باشیم، نه میلی برای تغییر.

نه اصلا نسبت به موضوعاتی که پیرامونمون میبینیم حتی زمان فکر کردن و نگاه کردن بهشون داشته باشیم.

تنها قرار است که ما این زندگی رو گذر کنیم و حالا میبینید که هر روز مردم بیشتر و بیشتر هم از متن اصلی دور میشن.

هر روز بیشتر یوغ بردگی رو به ذهن و فکر و جسم خودشون هم میزنن.

هر روز وارد این لوپ بی پایان و پرتکرار میشن و خودشون هم در نهایت مبدل به ابزاری برای ترویج همین افکار میشن.

حالا خودشون تبدیل به مهره شدند که بیشتر و بیشتر مصرف کنن و وارد این گردونه ی بی پایان بشن.

حالا هر روز استانداردهای تازه ای براشون رقم میخوره و ارزش های تازه ای براشون رقم میخوره.

هر روز در دل این نوع نگاه استانداردهای تازه ای برای زندگیشون برای نوع ادامه زندگیشون مطرح میشه.

فرمانبرداری در دل همین نگاه ها شکل میگیره.

یعنی گاهی که شما مواجه میشید با تصاویری که داده میشه، برای اینکه شما به موفقیت برسید باید فرمانبردار باشید.

در دل این تیم ساخته شده شما باید فرمانبرداری داشته باشید و به خلاقیت شخصی مثلا شما نیست.

اگر روزی قرار باشه که چنین پیامی صادر بشه صادر میشه و جماعت هم قبول میکنن.

حالا این بستر فراهم هست.

حالا این بستر برای اون جماعتی که قرار باشه از این سوءاستفاده بکنند فراهم شده.

حالا قرار هست که بشینند و تفکر بکنند و هر بار به نوع خاصی هم مردم رو به اون سمت و سویی که میخوان بکشونه.

قرار نیست ما خیلی دقیق بشیم و بخوایم به نوعی خودمون رو گول بزنیم و وارد این تئوری های توطئه بشیم و فکر بکنیم که نه یک گروه خاصی هستند نه نه اصلا موضوع این ها نیست.

موضوع این است که تمام گروه های فکری که در جهان وجود دارند از این ابزار ها سوءاستفاده می کنند.

همشون در هر جایی یک گروه خاصی نیست یه گوشه ای نشسته باشه.

نمی دونم اینها تفکراتی داشته باشن که بخوان مردم رو اینجوری بکنن. نه نه.

جمهوری اسلامی هم این کار رو می کنه.

دولت آمریکا هم این کار رو می کنه.

تمام دولت ها برای تحمیق مردم، برای مسخ کردن انسان ها از این ابزار آلاتی که بوجود آورده اند استفاده می کنند.

یه جایی کمتر، یه جایی بیشتر.

ما در باب این اندازه صحبت نمی کنیم.

در باب این کلیت ساخته شده داریم صحبت که چقدر ساده از دل این ها نابرابری ها قبول میشه.

چگونه اون قلاب در برابر آویزان میشه تا مردمی به دنبال اون بدونن در یک مسیر بی انتها که رسیدن به جایگاه فلان سلبریتی باشه چرا که این داستان برای اون ها تکرار شده.

اون کسی بود که از دل فقر به اینجا رسید.

حالا با شنیدن این داستان ها روحیه میگیرن.

حالا قرار هست که به واسطه همین روحیه ای که گرفتن اتفاقا چرخ دنده های این مسیر معیوب رو ادامه بدن و هموار کنن.

حالا اگر نیاز به بوجود آوردن استانداردی باشه داده میشه.

اگر نیاز به تبلیغی باشه اتفاق می افته.

اگر نیاز به ترویج مصرف گرایی باشه اتفاق می افته.

اگر قرار باشه بیشتر و بیشتر مردم تحمیل بشن و فکر نکنن اتفاق می افته.

حالا این ابزار برای اونهاست در اختیار اونهاست.

یک بار شما مواجه میشید که در دل این نوع نگاه مثلا جمهوری اسلامی میاد از همین ورزش سوءاستفاده میکنه و به نوعی مثلا برای دهن کجی به اسراییل ازش استفاده میکنه.

حالا اون تفکرات نیم بند ایدئولوژیک خودش رو به مردمی که در انتظار هستند هم می تونه تا چه اندازه موفق هست؟

موضوع بحث ما نیست تا چه اندازه ازش استفاده میکنه.

موضوع بحث ما نیست.

موضوع این هست که از این ابزارها استفاده میکنه.

حالا به فراخور اینکه تا چه اندازه دانشش رو دارن، تا چه اندازه قدرتش رو دارن و تا چه اندازه عواملش رو دارن که بتونن همچین کاری بکنن.

اما همه دارن از این استفاده میکنن و این دریاچه وسیع برای غرق کردن مردم فراهم شد و این مرداب شکل گرفت تا مردمی را درون خودش غرق و خفه کند.

فارق از این که شما مواجه میشوید با این تحریکاتی که اتفاق می افتد یعنی در دل این ورزش شما مواجه میشوید با این تعصبات کورکورانه و وحشیانه، با این رفتارهای خشونت آمیز گاها شما روبرو میشید با اتفاقاتی که در کشور های مختلف چه ایران چه در کشور های دیگر.

مثلا در انگلستان چندین بار اخبارش را شنیدم که حالا درگیری بوجود میارن.

نمیدونم با چاقو کشی میکنن همدیگه رو میزنن.

حالا شما میری تو اون نقطه انتهایی میبینید که موضوع چیست.

یعنی خودتون یک بار به عنوان یک محتضر، به عنوان یک مسافر، به عنوان کسی که ذره ای از دنیای انسانی و تفکرات انسانی دور شده اید برید و از بالا تری بهش نگاه حقا بی معنیست.

حقا احمقانه است.

به مفهوم اخص کلمه احمقانه است.

یعنی شما تصور بکنید مردمانی پر از تعصب، پر از خشونت به خاطر اینکه فلان دین به فلان تیم یه گل بیشتر زده یا کم تر زد یا داور اون گل رو قبول نکرد یا این کار رو کرد.

یعنی با دنیایی که ما درش زندگی میکنیم با این اوج بدبختی و فلاکتی که در همه جا وجود داره، از محیط زیست، از ظلم به حیوانات، از ظلم به زنان، از نابرابری های بی حد و حصر در جهان.

با وجود تمام این بدبختی ها و مصیبت ها.

شما تصور کنید و از دور تری به جماعت انسانی نگاه کنید که حالا درگیر بازی فلان تیم هستند و به واسطه اش خشونت هم میکنند.

تعصب هم دارن و حالا این اوج حماقت بشری است که برای ما تصویر شده.

قاعدتا در باب مسخ انسان ها خیلی میشه صحبت کرد.

من در قسمت های آتی هم سعی میکنم به عوامل دیگری هم بصورت موجز اشاره بکنم و صحبت بکنم.

قاعدتا باز هم موضوعات دیگری هست که میشه دربارش صحبت کرد.

اما موضوع ما در این ویژه برنامه اصولا این ابزاری است که استفاده شده برای تحمیق انسان ها، برای مسخ کردن انسان ها.

این به معنی این نیست که یه گروهی دارن این کارو انجام میدن.

نه این ابزار فراهم هست و در طول تاریخ ابزار های متفاوتی وجود داشته برای این که جماعت بتونن باهاش به اسارت خودشون در بیارن و امروز هم ما با این نوع از ابزار ها روبه رو هستیم.

 

قسمت سوم: هنر

 

سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان است با شماست.

این قسمت سوم از ویژه برنامه مسخ انسان هست و ما قراره توی این قسمت در باب هنر و سرگرمی صحبت کنیم.

ممنون که همراه من هستید.

خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص ما در باب عواملی صحبت میکنیم که به واسطه ی اون انسان ها رو تحمیق و تسخیر.

اینکه قاعدتا حکومت های وقت هر جایی در جهان از این ابزار ها استفاده میکنن برای به اسارت کشیدن و تحت کنترل داشتن انسان ها درش شکی نیست و ما داریم در باب برخی از این عوامل در این ویژه برنامه صحبت کنیم.

در این قسمت مشخص قراره بیشتر در باب هنر و سرگرمی صحبت بکنیم.

هنری که حالا مبدل به ابزاری برای سرگرمی شده.

هنری که حالا مبدل به اون کالا برای فروختن شده.

من در باب هنر چندین قسمت مختلف صحبت کردم.

در برنامه ای به نام جان در قسمت های متفاوتی صحبت کردم و گفتم که خب قاعدتا من هنر را اینگونه تعریف میکنم که یک بخشی از هنر امروز مبدل به کالا هنری شده.

اون چیزی که ما امروز در این قسمت میخوایم دربارش صحبت بکنیم و بیشتر و بیشتر موشکافی بکنیم یعنی کالا هنری که حالا تبدیل شده به ابزاری برای سرگرمی و حالا این ابزار ساخته شده برای سرگرمی.

در اون داستانی استفاده میشه که به واسطه آن بتوانند انسان ها رو تحت کنترل خود داشته باشند.

فارغ از اون ما در باب هنر صحبت کردیم که به جز کالا هنر ما مواجه میشویم با هنری که برای هنر در خدمت هنر هست و هنری که تحت عنوان هنر بینا یا هنرمند بینا میشناسیم.

هنر در اختیار هنر هم اون بخشیش که ما تحت عنوان هنرمندانی میشناسیم که در راستای اعتلای هنر هست که دارن تلاش میکنن.

اینکه دوست دارن سبک های تازه ای بوجود بیارن، خلاقیت و نوآوری های تازه ای رو در دل هنر نقش بدن بودن و اصولا خود را به نوعی سرباز این هنر می‌دانند و هنر را مبدل به آن ارزش اصلی و نهایی کردن هنر هست که تبدیل به هدف اصلی شده و دیگر نقش اون ابزار رو بازی نمی‌کنه.

اما وقتی می‌رسیم به اون بخشی که ما تحت عنوان هنر بی‌نام می‌شناسیم، حالا هنرمندی ست که دغدغه مند هست و این هنر رو مبدل به ابزار کرده برای ابراز احساسات خودش.

برای ابراز باور های خودش، اعتقادات خودش، اعتراضات خودش، مفاهیم خودش، دردها و درمان های خودش و هر چیزی که فکر میکنه میتونه جهان رو و جامعه و مردمش رو بهتر بکنه.

اون هم اون بخشی که ما تحت عنوان هنر بی‌نام می‌شناسیم.

اما در این قسمت و در این ویژه برنامه قرار هست که در باب اون هنر، سرگرمی و کلا هنر صحبت بکنه.

هنری که در ابتدا مبدل به این کالا شده تبدیل به ابزاری شده برای استثمار جامعه.

در نقطه ابتدایی خود هنر هست که حالا وارد یک دنیای صنعتی شده که حالا در این دنیای صنعتی خودش رو مبدل به یک بخشی از این صنعت و برای به دست آوردن ثروت کرده و حالا قرار نیست که درش صحبت خاصی گفته بشه.

قرار نیست دغدغه مند باشه.

قرار نیست که تغییری رو پدید بیاره.

قرار هست که همتای تمام کالاهایی که ما در این جهان میشناسیم تولید بشه و مصرف کننده داشته باشه.

مصرف کننده ای که حاظر باشه براش هزینه بکنه.

همون طوری که مثلا ما داریم مبلمان تولید میکنیم حالا یه جماعتی هستن که نسبت به مبلمان نیاز دارن در خودشون و حالا شما سعی میکنید بازار رو به دست بگیرید.

سعی میکنید عوامل مختلفی که میتونه باعث بشه این ها از شما خرید بکنند رو در نظر بگیرید و با توجه به این عوامل در نهایت چیزی رو تولید کنید که بازدهی بالایی داشته باشه و مشتریان بیشتری هم داشته باشه.

خب نقطه ابتدا این هستش که هنر هم مبدل به همین اتفاق شده.

ما بدنه هنر رو امروز در سراسر جهان در تمامی ژانرهای مختلف هنری.

یعنی شما الان جایی رو نمیبینید که آسوده باشه.

شما در ادبیات هم نزدیک بشوید.

در شعر و رمان و داستان کوتاه هم قضیه به همین شکل است.

میدان در اختیار هنر کالاست.

در سینما، در موسیقی، در مجسمه سازی، در هر نوع هنری که شما نگاه کنید تمام هنر در اختیار گرفتن تمام سبک های هنری که میشه ازش استفاده کرد در اختیار گرفتن و اصولا کلیت این هنر رو مبدل به اون کالا و ابزار کردند.

حالا تبدیل به کالایی شده که این ها نگاه میکنن ببینند مشتری چی میخواد، مردم دنبال چی هستن همون رو تولید میکنن چون میدونن بهتر فروشه.

یعنی شما امروز به صحنه مثلا سینما ایران هم نگاه میکنید میبینید اوضاع به همین شکل هست.

مردم در جست و جوی چی هستند؟

یک دورانی مثلا فلان موضوع موضوع مهمی میشه.

مثلا ساختن فیلم های کمدی براشون مبدل میشه به اینکه مشتری بیشتری داشته باشن.

شروع میکنن از یک طرف مثل مثلا کلی فروشی هست که یک نوع تبدیل به عمده فروشی هم میشن شبیه مثلا به سری دوزی میشن.

حالا شروع میکنن با سرعت زیاد تند تند این رو تولید کردند.

تعداد زیادی از اینها را هم تولید می کنند و وارد بازار می کنند چراکه این کالا مردم نیازمندش بودند و حالا اینجوری ما مواجه می شویم با اینکه هنر مبدل به یک کالا و ابزاری شده برای فروختن.

مشتری هر چه که نیاز داشته باشه رو اینها سعی می کنند برایش تدارک ببینند تا در نهایت ازش بازدهی مالی هم داشته باشه.

اصولا در نهایت مبدل به یک عنصر اقتصادی میشه که حالا نگاه میکنن.

آیا این هنر به اندازه کافی فروش داره؟

به اندازه کافی بیننده داره که حالا به واسطه این بیننده ها مثلا بتونند عوامل رو جذب کنند برای تبلیغات یا هر موضوع دیگری.

در نهایت یک پکیجی رو بوجود بیارن که بتونند باهاش بفروشند و در نهایت هم به اون سود اقتصادی برسند.

این اون نقطه ابتدایی است که خود هنر هستش که ضربه دیده از بین رفته و از اون نقشی که ما برایش قائل هستیم تحت عنوان یک ابزار بهش نگاه میکنیم.

برای تغییر از حیطه معنا خارج شده یا حتی کسانی که به هنر به عنوان یک ارزش نگاه میکنند.

برای اونها هم قاعدتا این هنر دیگه اون ارزش سابق رو نداره.

یعنی کسانی که خود را سرباز هنر میدونن و هنر برای هنر انجام میدن هم قاعدتا از این راضی نیستن و این نقاطی ست که هنر هست که لکه دار شده و هنر هست که از میدان بیرون رفته.

اما حالا این هنر از میدان بیرون رفته و تبدیل به کالا شده.

حالا مبدل به ابزاری برای استثمار میشه.

در عین حال حالا حکومت های متفاوت در جهان سعی میکنند از این کالای به وجود آمده سوءاستفاده کنن.

نمونه هاش هم که دیگه قابل فکر کردن هم نیست.

یعنی اینقدر زیاد و انقدر ما در زندگی مون دیدیم که حد و نهایتی نداره.

یعنی همین زندگی ساده ما در ایران رو در نظر بگیرید.

یا جمهوری اسلامی هست که تمام وجودیت خودش رو خیمه زده در مثلا هنری که ما تحت عنوان هنر سینما میشناسیم و هر روز و هر دقیقه سعی میکنه یه سری کالاهای تازه ای رو به وجود بیاره و به خورد مردم بده.

یه دورانی که تمام تلاشش رو میکرد و مدام داشت در مورد جنگی که بین ایران و عراق اتفاق افتاده بود فیلم بسازه، سریال بسازه.

حتی نمیدونم وارد ادبیات بشه، رمان بنویسن، شعر بنویسن، تمام عناصرش وارد بشن و کل میدان رو قبضه کنن.

کل این بازار رو به دست بگیرند و به واسطه ی تمامیت بازاری که در اختیارشون هست تمام سلایق و نگاه ها رو به سمت خودشون بود.

حالا این در کشور های دیگه هم قاعدتا وجود هر جایی شما میتونید ببینید که چگونه از این کالا و هنری که در نقطه ابتدای خود هنر رو از میان برده حالا تبدیل به ابزاری شده که اونها بتونن سو استفاده ازش بکنن.

برای اینکه مردمانی رو در اختیار و در چنگ خودشون قرار بدن، کنترل اونها رو به دست بگیرن، ارزش های بنیادین رو در جامعه تغییر بدن.

یکی از اون نکات به شدت برجسته در دل هنر، همین تغییر فرهنگ ها و ارزش ها هست.

شما اصولا وقتی نزدیک به فرهنگ میشید خب قاعدتا با عناصر هنری درون اون فرهنگ درون اون کشور مواجه هستید و همین عناصر هنری گاها فرهنگ عامه رو شکل داده اند.

نوع نگاه ها و ارزش ها را شکل دادند و حالا می بینید که اینها سعی می کنند تمام ارزش هایی که در دل خودشان وجود دارد را به مردم تحمیل بکنند.

اون ارزش نهفته ای که در دل هنر وجود داشته و یک عاملیتی در خود داشته برای تغییر فرهنگی.

برای ساختن فرهنگ عمومی، برای بوجود آوردن ارزش ها و تغییر دادن ارزش ها.

خب اینکه یک موضوع ذاتی در دل هنر بوده همواره هم بوده.

حالا وقتی تبدیل به کالا هنر میشه از حیطه انتفاع خارج میشه و دیگه اون ارزش رو نداره چون تبدیل به کالایی شده که مردم نیاز دارن.

حالا قرار نیستش که هنرمندی باشه که این ارزش ها رو تغییر بده و در پی این تغییر دادن ها وارد میدان بشه.

نه که کالایی که تولید میکنه چرا که جماعتی می خوان در ابتدا باید اون خواسته جمعی وجود داشته باشه.

دیگه ماجرا شبیه به سابق نیست.

دیگه قرار نیست هنرمندانی وجود داشته باشن که سلیقه جمعی بوجود بیارن.

سلیقه جمعی است که حالا داره این هنرمند نماها را پدید می آورد و این ابزار سازانی که دارند این کالای تازه را می سازند رو پدید میاره.

حالا شما تصور کنید در دل این بلبشو تصویر شده، حالا حکومت ها هم وارد میشن و سوءاستفاده می برند.

حالا سعی می کنن ارزش های خودشون رو مدام تکرار و انسانی که به واسطه ی این تکرار ها میتونه موضوعات رو بپذیره هم به سادگی موضوعات رو بپذیره.

حالا ارزش ها مدام تکرار میشه.

ارزش هایی که حکومت وقت نیاز داره به مردم خورانده بشه مثل ارزش های جمهوری اسلامی در طول این سالیان سعی کرده به مردم بخوراند.

آیا نتیجه ی درستی گرفته؟

موضوع بحث ما نیست؟

آیا بلد هست اصلا از این ابزار استفاده کنه؟

موضوع ما نیست.

موضوع این هست که این ابزار این المان ساخته شده تحت عنوان تحت عنوان هنر کالا تبدیل به اون اسباب شده برای این تغییرات برای تغییر دادن ارزش ها.

مثلا شما وقتی به امریکا نگاه می‌کنید یه مقداری دور بشیم از بحث ایران و نزدیک بشیم به اون عوامل هنر کالایی که در جهان شناخته میشه مثلا در سینمای هالیوود یا در هر جای دیگه ای که در دنیا این سینما ها قدرتمند هستند یا هر نوع دیگری از کالا هنر ها وجود داره.

مثلا شما مواجه میشید با این ارزشگذاری های تازه با این استانداردسازی های تازه مثلا تحت عنوان استانداردسازی های زیبایی.

خب ما پیرامون زیبایی میدونیم که این یک برساخت انسانی است.

یعنی ما چیزی که به عنوان زیبایی تصور میکنیم یک زیبایی نیست که ملاکی باشد و معیاری باشه که در همه جای دنیا، در بین همه مردمان، در بین تمام موجودات و در معنی کلی معنایی در باب زیبایی داشته باشه.

در این صحبتی نداریم اما حالا وقتی مواجه میشیم به این کالا هنر، حالا قرار هست که این یک استاندارد کلی و جامعی برای همه مردم باشه که تبدیل هم میشه.

یعنی شما اگر به قدرت‌گیری مثلا سینمای هالیوود در جهان نگاه کنید و به اون دوره ای که این قدرت رو در اختیار گرفته و حالا حاکم بر جهان هست.

حالا میبینی که چگونه این استاندارد سازی های زیبایی در سراسر جهان هم داره یکسان و همسو میشه.

حالا میتونن به سادگی این استانداردهای تازه رو به وجود بیارن.

این ارزشگذاری های تازه رو شکل بدن و ادامه بدن و جماعتی باشند که حرف گوش کن به دنبال این استاندارد ها هم حرکت کنن چرا که مدام دارن این تصاویر براشون تکرار میشه و حالا هرچقدر بیشتر این تصاویر در برابر و در تکرار رو ببینن بیشتر و بهتر قبولش میکنن.

مصداق سادش اون صدایی ست که مثلا شما در نظر بگیرید در یک میدانی قرار گرفتید، در یک اتاقی قرار گرفتید، در یک سالنی قرار گرفتید و یکی می خواد شما رو صدا بزنه، با شما صحبت بکنه.

وقتی یه جماعت 30 نفره 40 نفره مدام دارن نعره و اربده میزنن صداشون به شما نمیرسه و حالا شما مواجه میشید که اگر استاندارد زیبایی در جهان وجود داره به واسطه اون صدای بلندی که اینها دارن به وجود میارن دیگه برای کسی جایی برای شنیدن صداهای دیگه نیست.

این فقط و فقط مختص به مسئله ی زیبایی نمیشه که موضوع خیلی مهمی نیست.

در واقع تمام موضوعات هست.

یعنی شما فارغ از نگاه به استانداردهای زیبایی، حالا استانداردهای ارزشی رو در نظر بگیرید.

مثلا ارزش های نظام سرمایه داری، مثلا ارزش های نظام کمونیستی یا هر نوع نگاه دیگه ای.

حالا اینها ساده میتونن از همین هم استفاده بکنن از این ابزار استفاده بکنن تا اون چیزی که مد نظرشون هست رو به دیگران برسونن.

چون جا برای شنیده شدن دیگر صدا ها نیست.

اصولا اینقدر این صدا و این فریادها بلند هست اینقدر تعداد بیشماری رو در استثمار خودشون قرار گرفتن تا این فریادها رو مدام بزنه که دیگه صدای کس دیگری شنیده نشه.

حالا موضوع مهم ارزش مطرح شده نیست.

یک بار میتونه استاندارد های پیرامون زیبایی باشه.

یک بار میتونه ارزش های تازه ساخته شده ای باشه که بخوان به خورد جماعت بدن.

ارزش های گذشته ای باشه که بخوان دوباره تجدیدش بکنن بخوان قدرتمندش کن و هر موضوع دیگه ای.

موضوع بستری است که فراهم شده.

هنری که مبدل به کالا شده و حالا این هنر کالا شده و در اختیار جماعتی است تا فرهنگ ها و ارزش های خودشان را به پیش ببرند و جماعت در برابر هم چشم و گوش بسته این ها را قبول کن.

حالا هر چه قدر صدا بلندتر باشد، در وسعت بلندتر و بزرگتری باشد، انگاری که مبدل به ارزش بزرگتری هم میشود.

شما هر چه قدر انگار با صدای بلندتری فریاد بزنید.

جماعت در برابرتان قبول میکنند که نه، حرف شما درست است.

یعنی شما تصور کنید امروز ارزش هایی که داره مدام تکرار میشه به واسطه تکرار شدنش هستش که تبدیل به ارزش شده.

شاید اگر یک مقدار از این جهان فاصله بگیریم و دورتر بریم و نگاه بیطرفانه داشته باشیم بتونیم به عمق پوچی و حقارت این باورها و ارزش ها نزدیک بشیم.

تمام ارزش سازی هایی که اتفاق می افته به واسطه فریادهای بلندی هست که دارن میزنن.

این کلیشه های جنسیتی که ساخته میشه.

این موضوعاتی که پیرامون مسائل جنسی داره اتفاق می افته از هر دو ور یعنی شما وقتی نزدیک مثلا به جامعه ی ایرانی میشید نزدیک به جمهوری اسلامی میشید با این ارزش های احمقانه ای که پیرامون موضوع زن داره تصویر میکنه و همه چیز رو.

خلاصه در همون چیزی که ما تحت عنوان آلت عورت میشناسیم میکنه، زن رو در همون غالب تصویر میکنه، مردان رو تبدیل به موجوداتی میکنه که هیچ چیزی در دنیا به جز مسایل شهوانی نمیدونه.

یک سری زنانی هستند که نمادی از این نماد های شهوانی هستند.

یک سری مردانی که جهان رو به جز این مباحث شهوانی در هیچ چیز دیگه ای تعریف نمیکنن.

حالا اینها دارن تمام عمر رو به دنبال همدیگه میدوند و این تصویر کلی است که ما داریم مثلا در جمهوری اسلامی باهاش رو به رو میشیم.

حالا از اون سمت وقتی میریم و وارد اون نگاه جوامع غربی میشیم چی؟

حالا از اون طرف داره مدام این نگاه های جنسی بیشتر و بیشتر هم تبلیغ میشه.

حالا از من به عنوان یک دستاویز استفاده میکنن.

اون جماعتی که خودشون رو به نفهمی میزنن.

اینکه شما یک زنی رو مثلا نیمه برهنه بیارید و یه تبلیغی بهش بدید و از عناصر جنسی استفاده کنید، این در راستای آزادی و آزادگی نیست.

این عینا استفاده از مسایل جنسی هست.

یعنی اون جماعتی که خودشون رو زدن و مبدل شدن به اون فرهنگ ضدیتی که من بارها دربارش صحبت کردم که تصویر اینجوریه که من اگر ضد اسلام هستم با همه چیز اسلام مخالفم.

هر چیزی هر چیزی که میگه و من برعکسش میکنم.

این رجوع به اون فرهنگ ضدیت هست.

یعنی هیچ چیز واقعی رو در خودش نداره.

وقتی ما مواجه میشیم با اون مثلا المان های جنسی که دارن استفاده میکنن عینا سوءاستفاده هست در راستای مسایل جنسی.

عینا دارن از اون زن به عنوان یک ابزار استفاده میکنن برای تبلیغ کردن.

همون طوری که اون نگاه اسلامی جمهوری اسلامی زننده است پیرامون زن و مرد و اصولا مساله جنسیت همونقدر هم احمقانه است.

نگاهی که در اون کشور های غربی وجود داره هر دو به یک اندازه احمقانه است.

هر چند که ما نمیخوایم مقیاسی داشته باشیم که کدوم احمقانه تره و اینکه کدوم احمقانه تره یا نیست.

کمتر احمقانه است.

هم معیاری برای خوب بودن اونها نمیشه.

اما در مجموع شما مواجه میشید با این نگاهی که حالا داره هر نوع ارزشی رو به پیش میبره.

بسته به اینکه در کجا است.

بسته به اینکه تا چه اندازه قدرت داره و تا چه اندازه میتونه ازش استفاده کنه.

مثلا در یک جایی میبینید که نمی تونه به اون اندازه لازم استفاده بکنه و داره نتیجه عکس میگیره.

در یک جا میبینید که خیلی قدرتمند هست و میتونه ارزش سازی های تازه بکنه و استاندارد سازی های تازه بکنه و قدرتمند تر هم پیش بره.

در این صحنی که ما باهاش رو به رو هستیم از یک سو هنری است که بی ارزش شده، مبدل به کالا شده، مبدل به وسیله شده و از سوی دیگه اون حکومت ها و قدرتمندانی هستند که از این کالای پدید آمده دارن سواستفاده میکنن و حالا اون چیزی که میخوان رو ارائه میدن و حالا شما مواجه میشید که دیگه جایی برای هنر بینا و هنرمند بینا باقی نمی مونه.

حالا در کنار اینها جماعتی هم هستند که در خود دل این صحنی که تحت عنوان هنر میشناسیم تحت عنوان هنر برای هنر میداندار میشن.

حالا وارد این دنیا میشن که خود هنر از ذات هنر هست که باارزش هست و باز این یک دایره ای پر از حماقت تازه پدید میاره.

اینکه جماعتی خودشون رو وقف بکنن برای رسیدن به هنر، برای اعتلای هنر.

آیا این هنر به ذات همتا چیزی بیشتر از اون ورزشی است که ما صحبت کردیم که در قسمت گذشته دربارش صحبت کردیم؟

حالا اگر جماعتی باشند که همه زیست خودشون رو معطوف به خود هنر بکنند قرار هست ما به کجا برسیم؟

اینکه قرار باشه خود هنر مبدل به ارزش نهایی بشه و اون هدف اصلی بشه قرار است ما به کدوم نقطه برسیم؟

اصلا این نقطه مارو به کجا میرسونه؟

خود هنر مگه بدون اینکه فارغ از تمام معانی و دغدغه ها و ارزش ها و درمان هایی که قرار باشه در دلش پدید بیاریم، خود هنر قرار هست مگه چه کاری رو به پیش ببره؟

یا قرار هست مبدل به سرگرمی بشه یا خود هنر به ذات میخواد چه کاری رو پیش ببره و حالا ما مواجه میشیم با جماعتی که خود هنر رو برای اعتلای خود هنر به پیش میبرن و باعث میشن که هر روز هم این دایره تنگ تر و تنگ تر برای هنرمند بینا باشه.

یعنی شما وقتی مواجه میشید با این صحنه پدید اومده؟

چه جایی و جایگاهی برای هنرمند بینا به میدان باقی می مونه؟

شما یه لحظه این تصویر رو در نظر بگیرید.

یک بازار اشباع شده ای از کالا.

هنر هر روز داره بیشتر و بیشتر در تعداد بیشتر هم به وجود میاد و تمام میدان رو در اختیار دارن.

تمام میدان های تبلیغاتی رو در اختیار دارن.

حالا میتونن مدام تکرار بکنن، به گوش مردم بکنن و در نهایت یه جماعتی که در جست و جوی این ها هست و اگر چیزی هم در نهایت بمونه با چیزی تحت عنوان هنر برای هنر وارد جریان میشه.

یعنی شما به صحنه ایران خودمون هم اگر نگاه بکنید مثلا در همان سینما هم باهاش مواجه میشید.

شما از یه طرف رو به رو هستید با یه جمهوری اسلامی که در وهله ابتدایی از هنر بیزار هست، با هنر مبارزه میکنه اما وقتی میبینه نه این بالاخره یه نقطه ای هست که میتونه تغییراتی به وجود بیاره، ارزش هایی رو به وجود بیاره.

حالا وارد این میدان هم میشه.

حالا این کالا هنر رو از یک سمت پر از ابتذال داره به پیش میره.

برای خود، برای تحمیق مردم، برای مسخ شدن و در خود ماندن و دور ماندن از اون موضوعات اصلی و غرق شدن در حاشیه ها.

همتای همون چیزی که در ورزش هم بهش اشاره کردیم.

از سوی دیگه ای وارد این میدان میشه برای تحمیق مردم.

برای اینکه ارزش های احمقانه ایدئولوژیک خودش رو به خورد اونها بده.

و حالا اگر در کنار این بخواد یه لطفی هم بکنه در نهایت هنر برای هنر هست.

یعنی شما در مثلا جمهوری اسلامی هم مواجه میشید به بخشی که تحت عنوان سینمای هنری میشناسیم و سینمای تجربی می‌شناسیم.

حالا سعی می‌کنه یه میدانی به اینها بده.

اینهایی که قرار باشه برای اعتلای خود هنر حرکت بود و دیگه هیچ نقطه ای رو به جاش نذارن تا هنر بنا شکل بگیره و هنرمند بینا بتونه میدانداری کنه و هنری که همه چیزش هم از بین میره.

اصلا دیگه قرار هستش یه جماعتی هم باشند که خود هنر رو مبدل به قدیس بکنند و مقدس بدونن.

حالا همه زندگی و زیست خودشون رو صرف همین هنر و اعتلای هنر بکنن به دور از اینکه بدونند این هنر در نهایت ابزاری است برای ابراز احساسات و ارزش های ما برای تغییر به وجود آوردن، برای بوجود آوردن فرهنگ های تازه و الی آخر.

اما خودش رو مبدل کرده و دیگه اینقدر این دایره تنگ و تنگ تر میشه که هیچ چیزی به جا نمیزاره.

شما مواجه میشید با این هنری که امروز از یک سو داره مردم رو بیشتر و بیشتر در این متوهم بودن در این درخودماندگی فرو میبره.

شما نگاه بکنید باز هم قضیه همتای همون چیزیست که در ورزش اتفاق می افتد مدام دارد موضوعات هنری به وجود می آید که هیچ ارزشی نداره، هیچ چیزی به اون اضافه نمیکنه.

قرار نیست اصلا چیزی بهش اضافه بشه.

قرار هست که زمانش رو به بطالت بگذرونه.

یعنی شما می بینید که چگونه مثلا در سینمای هالیوود مدام داره فیلم هایی ساخته میشه در باب یک سری دنیاهای خیالی.

اینها حتی کار رو در همان سینما هم خلاصه نمیکنن.

وارد ادبیات میشن، رمان هم مینویسن، شعر هم اگر قرار باشه میان و میگن تئاتر هم به دست میگیرن در زمینه ای مثلا نقاشی هم وارد میشن.

اگر قرار باشه نقاشی هم کشیده بشه باز باید در همین عناصر احمقانه و تحمیق کننده ی انسان ها شکل بگیره و کشیده بشه.

در تمام عناصر وارد میشن با همون موضوعاتی که فقط و فقط در راستای تسخیر انسان هاست.

در راستای دور نگه داشتن اونها از عمل هست، از فکر کردن هست، از تغییر کردن هست.

شما یک بار به این حجم بی حد و حصر نگاه بکنید از میزان تولیدات هنری ای که تحت عنوان کالا هنرها اتفاق.

در ایران ما به این میزان نگاه بکنید و ببینید تا چه اندازه آثار مبتذلی وجود دارد که هیچ معنا و مفهومی ندارد.

اصلا چرا ساخته می شود؟

بزرگترین سوال در خیلی از این فیلم ها و سریال ها و کتاب ها و هر چیزی که به عنوان عنصر هنری میشناسیم ساخته میشن و نوشته میشن و الی آخر.

اینجوری هستش که دلیلش چیه و چرا اینو ساختن؟

اصلا اینو نمی ساختن؟ چی میشد؟

هیچ دلیلی نداره.

فقط برای اتلاف وقت هست.

حالا وقتی به همون جوامع غربی نگاه میکنید به ویژه مثلا امریکا و اون سینمای هالیوود هم با همین موضوع میشید، هدف از ساختن این فیلم چی بوده؟ هیچی.

هیچ معنی ای نداره.

عین هیچی و پوچی مطلق هست و مدام هم داره با هزینه های بالا ساخته میشه.

برای اینکه دقیقا اون جماعت رو وارد این وادی گذران کردن وقت اتلاف وقت بکنه.

بدون هیچ تفکر و تعمق وارد یک دنیایی از خیالات و توهمات و وارد یک دنیای درخودماندگی گاها ارزش های تازه ای رو بوجود بیاره.

تجدید ارزش های گذشته رو بکنه، استاندارد های تازه ای رو بوجود بیاره و در نهایت هم مردمی رو وارد یک وادی پر تکرار و یک لوپ بی‌پایانی بکنه که هیچ انتهایی درش برا خودشون متصور نباشن.

همون چیز هایی که در قسمت ورزش صحبت کردیم در قسمت هنر هم به کرات قابل رویت است.

هنرمندانی که تصور میشن هنرمندانی که از نقاط پایین اجتماع بودند و از طبقات پایین بودند و به طبقه بالایی رسیدن.

اون زندگی پر از تجملاتی که براشون شکل گرفته و مردمی که به دنبال اون قلاب در برابر مدام می‌دوند بدون این‌که بدونن انتهایی داره یا نداره.

فقط قرار هستش که این قوانین بازی رو قبول کنن و وارد این چرخ دنده ها برای حرکت دادن بشن و میشن و حرکتش هم میدن.

حالا شما می‌بینید که این استاندارد ها این گونه ساخته میشه.

به همین سادگی.

این تجمع ثروت این تقسیم ناعادلانه رو قبول میکنن و همتای همون اتفاقاتی که در ورزش میفته.

یعنی از همه سو داره برای اون جماعت مفت خوار در قدرت کار رو به پیش میبره.

مردمی که خودشونو دلخوش میکنن از این اسارتی که درش هستن اصلا عناوینی بوجود میاد برای اینکه اینها به این اسارتی که درش موندن افتخار کنن.

حالا ارزش هایی که ساخته شده داره اونها رو به این سمت و سو سوق میده تا قبول بکنن.

مدام داره براشون این درس متوهمانه تکرار میشه.

این گفتارهای متوهمانه تکرار میشه به عنوان برترین ها، به عنوان بزرگترین ها، به عنوان اشرف و اکرم و الی آخر.

اصولا این تصویر براشون ساخته میشه.

داره براشون این خیالات عبث و بیهوده ای که راه به جایی برای فردا و رسیدن به فرداهای بهتر نداره تصویر میشه.

اصولا این تخیلات قرار هست ما رو به فردای روشنی سوق بده.

قرار هست که ما رو به حرکتی به سوی تغییر سوق بده.

اما به سادگی شما مواجه میشید.

با اینکه نه قرار بر این نیست.

قرار به وجود آوردن یک توهم و یک خیال عبث و بیهوده هست برای اتلاف وقت و در نهایت رسیدن به اتلاف وقت و در نهایت رسیدن به آن نابودی جمعی و خواب همگانی که همه را در یک خواب غفلتی در خودش غرق کرده.

شما یک بار به این صحنه ای که ما تحت عنوان هنر و سرگرمی میشناسیم نگاه کنید و در نهایت ببینید چه چیزی عاید شما میشه.

با ذره بین باید به دنبال مسائل عمده و مهم گشت.

بارها برای خود من هم اتفاق می افته.

به دنبال و جست و جوی.

مثلا دیدن یک فیلم هست که فیلمی ببینم.

حالا وقتی میرم این فیلم ها رو بالا و پایین میکنم در سینمای جهان میبینم اصلا موضوع انگار این هست که هیچ دغدغه ای ندارن، هیچ مشکلی ندارن که بخوان براش فیلم بسازن.

شما تا دلت بخواد موضوعات بی اهمیت و عبث و بیهوده است که درباره اش فیلم ساخته شده یا از این سوی بوم افتادن و خودشون رو غرق در اون خلسه ی متوهمانه و هنر و ارزش و اعتلای هنر کردن که هیچ معنا و مفهومی نداره.

در راستای ژانر سازی و سبک سازی و حرکات عجیب به وجود آوردن این ارزش های متوهمانه یا از اون سمت وارد این دریای بی پایان از تحمیق وارد این کپی کاری ها، این سری دوزی های بی انتها.

این تکرار مداوم و مکرر، این توهمات بی پایان، این ابتذال بی حد و حصر، این پاسخ دادن به جماعت مشتری در برابر این بازاری که به وجود اومده و در پی کسانی ست که شب پشت بازار خوابیدن و منتظر بودن تا کالای تازه به وجود بیاد، از پیش هم به اون صاحب کارخونه سفارش خودشونو دادن و حالا شما مواجه میشید با این تکرار بی پایان و این لوپی که هیچ انتهایی نداره.

انتهای نهاییش خواب همگانی ست که همه از موضوعات اصلی دور شدن همه خودرو غرق در اون حاشیه ها و غرق شدن در این حاشیه ها هر روز هم از متن دورتر و دورتر میشه.

قاعدتا در آتی بیشتر و بیشتر در باب این مسئله مسخ انسان صحبت میکنیم و اصولا در این ویژه برنامه داریم در باب مسائلی صحبت میکنیم که باعث میشه انسان ها از متن زندگی از اون دلیل برای تغییر از موضوعاتی که زندگی واقعیشون رو در بر گرفته دور و دورتر بشن و بیشتر در این دریای جهالت و مستی و به نوعی سرمستی از این اتلاف زندگی و دوران خودشون باشن.

 

قسمت چهارم : سیاست

 

سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان است با شماست.

قسمت چهارم از ویژه برنامه مسخ انسان هست و ما قراره توی این قسمت در باب سیاست صحبت کنیم.

ممنون که همراه من هستید.

خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص ما در باب عواملی صحبت میکنیم که باعث کنترل انسان ها، تسخیر انسان ها و مسخ شدن و تحمیق انسان ها شده.

خب قاعدتا تمام این عناوین رو دربارش صحبت نمیکنیم اما به برخی از این عناوین و مهم ترین اونها اشاره خواهیم کرد و در این قسمت هم در باب مساله سیاست صحبت میکنیم.

سیاستی که تبدیل به ابزاری برای کنترل انسان ها شده.

سیاستی که در نقطه ابتدایی بوجود آوردن حکومت ها در راستای رسیدن به رفاه جمعی بوده، در راستای این زندگی جمعی و اجتماعی انسان ها بوده.

انسان هایی که همتای خیلی از گونه های حیوانات جمعی زندگی میکنن برای اینکه این زندگی جمعی شون دارای قوانینی باشه و در نهایت بتونن خودشون رو به یک رفاه بهتر و بیشتر و یک استاندارد بهتری برای زندگی برسونن.

هدف داشتن که خب قاعدتا حکومت تشکیل بده و در راستای این تشکیل دادن حکومت، قاعده سیاست هم شکل گرفته و حالا این سیاست مبدل به ابزاری شده برای تحمیق انسان ها، برای کنترل انسان ها، برای در اختیار گرفتن انسان.

قاعدتا در برخی از این حکومت ها ما این رو بیشتر و بدتر و بزرگتر میبینیم و در برخی هم کمتر.

اما همه تقریبا دارن از این نقطه استفاده میکنن.

همه سیاست رو مبدل به ابزاری برای کنترل انسان ها کرده اند.

قاعدتا وقتی مثلا به مثال کره شمالی نگاه میکنید، خب این دیگه اون نهایت بزرگ و بیش از حد و به نوعی اگزجره شده ی خودش هست.

یعنی شما مواجه میشید حالا دیگه با یک تصویری که ناهمگون هست و اصلا براتون قابل شناسایی نیست.

اینقدر این گل درشت هستش و شما نمیتونید تشخیص بدید که تا چه اندازه میتونه این سیاست مبدل به ابزاری برای کنترل انسان ها بشه و از سوی دیگر شاید در کشور های دیگه ای که تحت لوای دموکراسی و حکومت لیبرال دارن اداره میشن این درصدها کمتر باشه و کمتر قابل رویت و قابل اعزام باشه اما در همه وجود داره و اصولا این سیاست مبدل به ابزاری شده برای این کنترل گری.

و حالا سعی میکنیم در این قسمت در باب برخی از این نکات صحبت بکنیم و در باب این اصول بیشتر و بیشتر نزدیک بشیم.

در اون نقطه ابتدای این بحث بهتر هستش که ما پیرامون حکومت های استبدادی صحبت بکنیم و اون مثالی که مثلا مثل جمهوری اسلامی یا همون کره شمالی که صحبت کردیم میشه درباره اش اذعان کرد.

ما مواجه هستیم با حکومت های استبدادی که در راستای کنترل مردم اصلا بوجود اومدن به نوعی نقطه ذاتی شون در همین داستان هم گره خورده.

اصلا اینها ادعا و داعیه دار این هستن که مردم رو میخوان کنترل کنند.

گاها شما مواجه میشید با این نگاه های مذهبی که حالا با سیاست هم گره خورده.

من در قسمت های آتی پیرامون مذهب و تعصبات مذهبی هم صحبت خواهم کرد.

یعنی در راستای مسخ انسان موضوع.

اصولا دین و مذهب یک موضوع به شدت بزرگ و عمده و قابل بحثی است که میشه درباره اش ساعت ها و حتی سالها صحبت کرد.

اینقدر که موضوع پیچیده ای است و اینقدر که در طول سالیان دراز ازش استفاده شده برای کنترل انسان ها.

اما وقتی در باب خود سیاست صحبت میکنیم حالا در دل این سیاست هم گاها ما مواجه میشیم با نگاه مذهبی ای که با سیاست عجین شده و یکسان شده.

مثل جمهوری اسلامی که حالا دیگه صحبت از این میکنه که اصلا من اومدم برای کنترل انسان ها.

من اومدم تا مردم رو رهسپار مثلا به بهشت کنم.

اصلا اومدم که این کار رو بکنم.

اصلا همچین ادعایی رو داره و داعیه دار همین اتفاق هم هست.

نه مثل حکومت های لیبرالی که سعی میکنن اینجوری خودشون رو مطرح نکنن.

شما در نگاه مثلا اسلامی و اصولا این نوع از حکومت های مستبد روبه رو هستید با مردمی که تحت عنوان فقیران و موالی و این ها به حساب می آیند.

یعنی این ها اصولا موجوداتی هستند که این حکومت به نوعی داره از آنها پاسبانی میکنه و اینها رو به عنوان فرزند خودش قبول میکنه و اصلا این نگاه، نگاه پدر فرزندی است.

همواره هم تعبیر میشه، تفسیر میشه و اذعان میشه.

شما تحت مثال هایی هم باهاش روبرو هستید میبینید که مثلا سردمداران این حکومت ها هم از همین الفاظ استفاده میکنن.

چند وقت پیش بود دیگه.

فکر میکنم وزیر علوم بود.

فکر میکنم یا نمیدونم وزیر بهداشت بود.

یه همچین مثالی زده بود که بله اگر فلان اتفاق بیفته پدر ما باید راضی باشه که منظور از پدر هم مثلا رهبر جمهوری اسلامی بود.

یعنی شما مواجه میشید که اینها حتی این رو کتمان نمیکنن.

علنی میگن که ما اومدیم برای کنترل کرد.

پس وقتی ما در باب تسخیر و مسخ انسان ها توسط سیاست صحبت میکنیم، قاعدتا یک بخش عمده ای از اون بر میگرده به حکومت های استبدادی و حکومت های استبدادی که نفی اش هم نمیکنن.

اصلا وارد این میدان شدن برای کنترل گری.

یعنی شما وقتی به تصویر اوره مثلا کره ی شمالی نگاه میکنید حالا مواجه میشید با حکومتی که اصلا به وجود اومده برای همین کنترل گری.

اصلا قرار هست در کوچکترین اتفاقات زندگی جمعی این مردم هم دخالت بکنه.

قرار هست نمیدونم از مدل لباس و مدل مو و همه چیز اون ها هم دخالت بکنه.

اصلا اومده این کنترل بکنه؟

اصلا اصولا برای این کنترل هستش که اون شکل گرفت قدرتش رو هم داره از همین.

خب قاعدتا همواره دارن از ارعاب و سرکوب و ترس استفاده میکنن.

برای اینکه این جماعت یک موقع رو به گستاخی نیارن.

هر نوع میل به تغییر، هر نوع ایستادگی، هر نوع پرسشگری و هر نوع نگاه انتقادی در این نوع ساختارهای حکومتی مساویست با ارتداد همتای همان نگاهی است که شما در دل اسلام مثلا با آن مواجه هستید.

اصولا شک کردن، فکر کردن در دل اسلام مواجه هستید با این که شما کافر می‌شوید، نباید زیاد فکر بکنید.

نباید در باب این مسایل زیاد تعمق بکنید.

نباید به آیات قران فکر بکنید و شبهاتی به وجود بیاورید.

این‌ها ابزار و اسبابی است در راستای در نهایت کافر شدن و مرتد شدن.

شما در این نوع حکومت های استبدادی هم قاعده به همین شکل است.

اصولا مبنا بر این پایه است که شما نباید فکر بکنید، نباید پرسشی داشته باشید، نباید انتقادی بکنید.

اصولا شما به این دنیا آمدید برای دنباله روی، برای فرمانبرداری، برای اسارت.

حالا در این اسارت باید سر را به پایین بیندازید و تا نهایت راهی که در برابرتان هست به پیش بروید.

پس وقتی ما مواجه می‌شویم با این حکومت های استبدادی، می‌توانیم به وضوح این تصویر در برابر از مسخ کردن انسان ها و کنترل انسان ها را در دل سیاست ببینید.

قاعدتا ابزار اصلی هم ارعاب و ترس مردم هست.

به وجود آوردن یک ترس عمومی است که در نهایت بتونن ازش سوءاستفاده لازم رو ببرن تا این جماعت رو همسان و هم کف با خودشون بکنن.

یعنی شما وقتی مواجه میشید با جمهوری اسلامی.

من بارها در برنامه های مختلف دربارش صحبت کردم.

جمهوری اسلامی خیلی از اوقات با سینه ای ستبر، با گردنی فراخ، با صدای بلند فریاد میزنه.

میاد میگه آقا من این کار رو کردم، من این گونه مثلا شکنجه دادم مردم رو در سال 88.

من خاطرم هست یکی دو بار دیگه هم فکر میکنم به این مثال رجوع کردم چون خاطرم هست چون در اون دوران زندگی کردن ما مواجه شدیم با اون اتفاقات کهریزک که حالا داره توی صدا و سیمای جمهوری اسلامی مطرح میشه، حالا صدا و سیمای جمهوری اسلامی داره گردن میگیره و قبول میکنه که به مردان در زندان های جمهوری اسلامی تجاوز جنسی با شیشه نوشابه اتفاق افتاد.

این در راستای همون ارعاب و ترس عمومی است.

وقتی شما مواجه میشید با کوچکترین اتفاقات جمعی تظاهرات حالا جمهوری اسلامی گردنکشان وارد میدان میشه و با سلاح به چشم مردم به بدنه مردم شلیک میکنه میکشه تا گردنکشی بکنه.

چون ابزار اصلی اون برای سلطه برمردم همین ارعاب و ترس و خشونت و وحشیگری است.

اصولا با همین ابزار هست که تونسته این قدرت رو در اختیار بگیره و این قدرت رو به پیش ببره.

پس وقتی ما در باب مسئله تسخیر و مسخ پیرامون سیاست صحبت میکنیم که انسان ها تسخیر شده اند، وقتی نگاهمون به سمت حکومت های استبدادی است دیگه با یک موضوع چند لایه روبرو نیستیم که در برخی از نقاط این موضوع به چشم بخوره.

در یک لایه هایی مطرح بشه سعی بشه با ایما و اشاره مطرح بشه و ما باید نیاز به کنکاش زیاد داشته باشیم تا اون رو درک کنیم.

یعنی همتای اون چیزی که در ورزش و هنر و موضوعاتی از این دست و حتی در خود سیاست هم هست.

حالا بخش دومی که میخواییم واردش بشیم اون حکومت های لیبرال هست.

اون حکومت هایی است که بیشتر قرابت به دمکراسی و دمکراتیک بودن و مثلا آزادی ها دارند.

حالا در دل این حکومت ها دیگه به این صراحت حرف ها زده نمیشه.

حالا همتایی نیست که همین قدری که اینا دارن مستقیما میگن ما اومدیم تا مردم رو کنترل کنیم.

با استفاده از این ابزارهای مشخص این کنترل رو به پیش میبریم.

دیگه در دل این حکومت ها اوضاع به این شکل نیست.

حالا اینها داعیه دار این نیستند.

اینها اومدند و میگن که نه، ما برای مثلا اداره کردن مردم ما از دل خود مردم به انتخاب خود مردم اومدیم تا زندگی اون ها رو به پیش ببریم.

اصلا قرار ما بر این نیست که این مردم رو کنترل بکنیم، این مردم را تحمیق بکنیم.

اصلا ما همچین قراری نداریم اما وقتی نزدیک به این نوع نگاه همیشگی شما مواجه میشید با به وجود آوردن یک صحنه پر تکرار برای اینکه در نهایت اون ها هم بتونند انسان ها رو در این حماقت جمعی غرق بکنند و دچار این سرنوشت بکنن.

همون سرنوشتی که در حکومت های استبدادی رقم خورد.

همون تصویری که اون ها به صراحت با فریاد دارن دربارش صحبت میکنند و این ها سعی میکنن آروم آروم در گوشت و پوست و جان انسان ها فرو بدن.

اون مثال همیشگی که ما شنیدیم سر رو با پنبه بریدند.

دیگه قرار نیست که انسان رو به اون صراحت گذشته در میدانی بزرگ به دار بیاویزند و گیوتین گردنش رو قطع کنن یا سرش رو ببرن.

حالا قرار هست که او رو مسموم کنن، اون رو محکوم بکنند و او رو به نوعی بی حرکت بکنن.

همون مصادیقی که من در قسمت های گذشته دربارش صحبت کردم هم هر کدوم المان هایی هست که در نهایت دست به دست هم میده تا در سیاست بروز پیدا بکنه.

یعنی شما وقتی در باب مثلا هنر صحبت میکنید که حالا هنر مبدل به یک ابزاری برای مسخ انسانها شده، در نهایت قرار هست که کمک نهاییش رو با این سیاست بکنه به سیاستمداران بکنه.

قرار هست که اون ابزار استفاده بشه تا مردم کنترل بشن تا ارزش های تازه براشون ساخته بشه در موضوعات مختلف.

حالا سیاست در نهایت برداشت اصلیش رو خواهد برد.

ما گفتیم، گفتیم تمام این تحمیق ها و تمام این تسخیر های انسان ها نه به دست یک گروه مشخصی که یک گوشه ای از دنیا ایستاده و چند ملیتی است و گروه بین المللی است و هدفش هم یک گروه مخفی است که همه هم میشناسنش و قرار هستش که همه دنیا رو به دست بگیره نه تک تک این حکومت هایی که در جای جای دنیا وجود دارن.

پس از هر کدوم از این عوامل و ابزار ها استفاده میکنن تا در نهایت در اون شکل قدرت سیاسی خودش رو بروز بده.

پس فارغ از اون چیزهایی که ما درباره اش صحبت کردیم یا در آتی هم دربارش صحبت خواهیم کرد، همه و همه قاعدتا در دل این سیاست وجود داره که بخوایم چند تا مثال بزنیم.

می تونیم به ورزش و فوتبال و هنر و کار و اقتصاد و موضوعاتی از این دست اشاره بکنیم.

فارغ از اونها در دل خود سیاست هم ابزارآلاتی به وجود میاد برای این حکومت هایی که داعیه دار این کنترل نیستن که مردم رو کنترل کنن که مردم رو غرق در همین افکار حاشیه ای بکنن که مردم رو دور از نگاه به تغییر بکنن.

یکی از عمده ترین و بزرگ ترین هاش همین غرق شدن در فروع هست.

دور بودن از اصول هست.

اصولا مبنای دموکراسی بر همین پایه هست.

یعنی شما وقتی می رسید به مفهوم دموکراسی، دموکراسی یکی از قاعدتا بزرگ ترین پیشرفت های بشری است درش شکی نیست.

این که انسان ها با افکار و آرای جمعی خودشون انتخاب هایی رو انجام بده، موضوع قابل ستایشی است اما موضوع مهم این است که این آرا در نهایت در باب فرو می تواند اتفاق بیفتد نه در باب اصول.

اصولا دموکراسی راهگشا و ابزاری است برای انتخاب در فروع.

یعنی شما نمی توانید اصول را وارد بوته آزمون دموکراسی بکنید.

شما در باب اعتقادات بنیادین خودتان نمی توانید با دموکراسی کار را پیش ببرید.

چرا در باب موضوعات کوچک میتونید یه همچین کاری رو انجام بدید؟

یعنی به عنوان مثال وقتی شما مثلا به صحنه آمریکا نگاه آمریکا رو مثال میارید به واسطه این که آمریکا هم جزو اون کشور های لیبرال به حساب میاد که آزادی های فردی رو داره در خودش و اصولا داعیه دار این نیست که قرار باشه مردم رو کنترل کنه.

اما وقتی شما نزدیک به این حکومت که داعیه دار این اتفاق نیست میشید میبینید که چگونه دموکراسی اصولا قرار بر این داره که در باب فروع صحبت بکنه.

آیا شما در لایه های انتخاباتی که در این جا اتفاق می افته جایی رو برای تغییر بنیادین می بینید یعنی حکومتی که بر پایه نگاه سرمایه داری و کاپیتالیستی است.

آیا این قدرت را برای تغییر و میل به کمونیسم دارد در خودش آیا می تواند نزدیک به نگاه های سوسیالیستی بشود یا نه؟

نه، قاعدتا نمی تواند.

چرا که اصولا دمکراسی به وجود آمده برای اینکه ما را در فروم به پیش ببرد.

اما حالا رو تغییر دادن و اون رو مبدل به قدیسه ای کردن که در همه جا می تونه همه تغییرات رو به وجود بیاره.

یعنی شما وقتی با این شکل مشخص روبرو میشید در دل تمام این حکومت ها صحبت از چیست؟

صحبت از این هست که دموکراسی و انتخابات راهی است برای اینکه مردم انقلاب نکنند، انقلاب نکنند و بتونند تغییرات رو بوجود بیارن.

اما در فروم در فروم که ما مشخص کردیم اصلی که از پیش تری اتفاق افتاده اصلی که غیر قابل عدول وتغییر هست و حالا فروم رو شما می تونید عوض کنید.

موضوع اصلی دقیقا همین جاست.

شما وقتی نزدیک به این حکومت ها و اصولا این نوع از سیاست شاید دارای فریاد بلندی میزنه که کاملا توخالی است.

موضوع ساده ای رو داره با صدای بلند فریاد میزنه.

همتای همین چیزیست که دارم میگم.

یعنی شما تصور کنید که داره علم میکنه مبحث دموکراسی رو.

با اینکه خودش میدونه که قرار هست فقط و فقط در فروع اتفاقات و تغییراتی اتفاق بیفته اما این رو در یک لایه بزرگی فراهم میکنه و مدام تکرار میکنه که راه حل ما برای گذر از انقلاب همین انتخابات هست.

در صورتی که ما میدونیم که کلیتش بر دروغی استوار شده.

میدونیم که هیچ سنخیتی با واقعیت دنیا نداره چراکه شما نمیتونید با این انتخابات با این انتخابات ساخته شده کاری رو به پیش ببرید نمیتونید هیچ اصل رو تغییر بدید.

حالا وقتی ما میدونیم که تا این اندازه این نوع از سیاست محتاج به رسیدن به فروع هست، حالا یه دریایی رو برای خودش پدید میاره تا مردمان بیشتر و بیشتر غرق در این حاشیه ها و این فروع بشن.

حالا از هنر و کالا و هنر استفاده و سوءاستفاده میکنه.

حالا از ورزش و فوتبال و عواملی از این دست استفاده میکنه.

حالا از اقتصاد و کار میتونه استفاده بکنه و سوءاستفاده بکنه.

از تمام این عناوین سوءاستفاده میکنه تا مردم نزدیک به متن نشن.

خودشون رو غرق شده در این حاشیه ها بدونن.

حالا ارزش ها مدام ساخته میشه برای اینکه اونها به موضوعات اصلی فکر نکنن.

درگیر موضوعات اصلی نشن.

موضوعات مهم برای اونها همون چیزهایی است که از پیش براشون مدام داره تکرار میشه.

وقتی ما به مبحث دموکراسی نگاه میکنیم میدونیم که اصولا دموکراسی کاری به جز این نداره که بتونه فروع مشکلات ما را حل بکنه.

ما هیچوقت نمیتونیم در راستای مثلا آتئیست بودن یا آتئیست نبودن، باورمند به خدا بودن یا باورمند نبودن به خدا و یا ساختار حکومتی.

بر این پایه دموکراسی رو ملاک و معیار خودمون قرار.

در باب موضوعات بنیادی نمیتونیم در بابش به دموکراسی تکیه کنیم.

در باب موضوعاتی که می‌تواند منجر به نگاهی همتای مرگ و زندگی برای افرادی بشود.

مثلا ما نمی‌توانیم با دموکراسی اعدام یا اعدام نکردن را میانه دار بکنیم.

دموکراسی قرار است در فروع به ما کمک بکند، اما ما باید در یک اصولی همتا و همسوی با هم باشیم تا بتوانیم یک حکومتی تشکیل بدهیم.

یک سیاستی را به پیش.

اما چیزی که دارند این حکومت ها به مردم ارائه می‌دهند با صدای بلند یک صدای نارسا را تولید کردن بدون اینکه ما متوجه بنیان اصلی آن حرف بشویم هست.

یعنی سعی می‌کنند مدام یک چیزی را فریاد بزنند و به واسطه فریاد بلند ما چیزی ازش نفهمیم و در نهایت تصور کنیم که شاید آن چیزی که ما بهش فکر کردیم چرا که از کمی پیشتر مدام جملاتی برای شما تکرار شده تا اونو اینقدر بشنوید تا در دل اون فریادها هم همون صدا را دوباره بشنوید.

حالا شما وارد یک بازی بزرگتر انتخابات می‌شید.

یعنی شما تصور کنید وقتی یک اصلی غیر قابل تغییر است.

وقتی در دل یک حکومت کاپیتالیستی شما هیچ راهی برای رسیدن به اشل و نمونه ای از سوسیالیسم ندارید یا بالعکس در یک حکومت کمونیستی هیچ جایی برای رسیدن به یک اقتصاد آزاد ندارید و می دانید که این اصول غیر قابل عدول هست و اصلا نمیشه درباره اش شکی به وجود آورد و اصلا انتخابات قرار نیست در باب این مسایل اتفاق بیفتد.

حالا مدام بازی در این انتخابات برای شما پیش میره چرا که میدونه جنبه ای رو داشته باشه برای اینکه این مردم بی تحرک بشن این مردم دیگه به تغییر فکر نکنند، احساس کنند تغییر در اختیارشون هست، تو جیبشون هست.

حالا این مبنای فکری که بر پایه های رسیدن به حاشیه ها هست از ابزارآلات خودش هم در راستای اینکه این جماعت هم مدام به این حاشیه ها فکر بکنند استفاده و سوءاستفاده می کنه و ما حالا شاهد این تصویر پر تکرار هستیم که مردمانی دارند مدام این لوپ پر تکرار تکرار میکنن تا درنهایت قبول بکنن.

حالا وارد این بازی انتخابات میشن و هر روز هم فکر میکنن که بعله کار عمده و بزرگی دارن انجام یا اصلا جماعتی دیگه قبول میکنن که کار، کار بی ارزشی است و اصلا حاضر نیستن که وارد این وادی بشن و حالا میدان باز می مونه برای بازی بزرگان.

حالا این میدان باز هست برای اینکه در نهایت بزرگانی باشند و ما بدونیم که جماعتی هستند کوچک و بی ارزش دربرابر بزرگانی که دارن تمام اتفاقات رو به پیش میبرن و اصولا وارد این وارد وادی ها نمیشن.

یعنی شما مثلا وقتی به حکومت آمریکا نگاه میکنید یک بار به این تصاویر پرتکرار هم نظری بندازید.

من در ابتدای بحث صحبت کردم وقتی در باب سیاست صحبت میکنیم و در باب این مسخ شدن صحبت میکنید، یکسری از حکومت هایی هستن که استبدادی هستن.

خب اینها قاعدتا خودشون ادعای این رو میکنن که ما میخوایم خواهیم کنترل کنیم مردم را.

پس ما خیلی نمی توانیم زمان بر این پایه ها بگذاریم.

به خاطر همین هم هست که من بیشتر دارم در باب حکومت های غربی صحبت می کنم چون تکلیفمون با اون جماعت استبدادی مشخص است.

اینها ادعای این را هم میکنن که اومدن برای سلطه بر مردم اومدن تا اونا رو کنترل کنن.

اما این جماعتی که خودشون رو تحت عنوان دموکراسی و لیبرالیسم و از اینجور مسایل دارن مطرح میکنن.

نکته مهم اینجاست که ما نزدیکه به اون تفکرات باشیم که حالا ببینیم در دل این سیاست جا برای تسخیر در دل اون نگاه ها هست.

اونها هم دارن همین رویه رو به پیش میبرن اما بزک دوزک کرده اما با یک تصویر تازه و جدیدی بیرون داده.

قرار بر همون سر بریدن هست اما قرار نیست در ملاء عام با چاقوی تیزی سر بریده بشه.

قرار هست در خفا با پنبه سر ببرن.

قرار است کسی صدای این فریاد رو نشنوه.

قرار هست کسی مکدر نشه.

قرار است در یک نقطه ای آرام بدون اینکه سروصدایی به وجود بیاید کسی از این میدان هم بیرون برود.

شما مواجه میشوید با این بازی در دل انتخابات برای اینکه جماعتی سرگرم تکرار خودشان بشن شما مواجه میشین با این بازی که برای بازرگانی به وجود اومده و در دل این کودکان جایی نداشته باشن، نقشی نداشته باشن، قبول بکنن، این سرنوشت محتوم خودشون رو قبول کنن.

وقتی شما به اون نظامی که در آمریکا اتفاق افتاده پیش از این می خواستم در باب این صحبت بکنم، نگاه می کنید و مثلا به موضوع انتخابات نگاه میکنید.

میدونید و به سادگی میتونید بفهمید میدان دار اونجا برای انتخاب شدن پول هست، ثروت هست.

چیزی که قرار هست یک نفر رو به اون نقطه ی مشخصی برسونه نه دانشش هست، نه تجربه اشه، نه نگاهش هست، نه میلش برای تغییر هست، نه هیچ ارزش دیگه ای هست.

تنها موضوع مهم فقط و فقط پول هست. ثروت هست.

چه میزان از این سرمایه در اختیار اوست.

حالا در دل این نظام سرمایه داری قدرتمند، کسی که بیشترین سرمایه ها را داشته باشد یا بتواند بیشترین سرمایه ها را جمع کند، در نهایت آن کرسی را هم در اختیار میگیرد.

خب این داره خودش به شما نهایت منظور و مفهوم رو میرسونه که این انتخابات چگونه مبدل به بازی ای شده برای تحمیق جماعت در برابر.

چون قرار نیست چیزی تغییر کنه.

قرار نیست اصلا موضوع تازه ای اتفاق بیفته.

قرار است دوباره هر چیزی که از پیشتر وجود داشته تکرار بشه و اصلا این بازی برای جماعت زیردست و پایینی نیست.

این بازی برای بزرگانی ست که از بیشتری وارد این جریان شده اند.

شما به تمام نوع انتخاباتی که در همون آمریکا یا کشورهای دیگه داره اتفاق می افته نگاه بکنید.

تماما بازی و میدانی است برای کسانی که از پیشتر این میز ها رو قبول کردن و پشت این میز ها بازی نشستن.

تجاربی در دل این بازی به دست آوردن قوانین رو قبول کردن و در نهایت تونستن سری در بین سرها بیرون بیاورند و حالا حاکم بر جماعت در برابرشون هم بشن.

ما با این تصویر مخدوش روبه رو هستیم که در نهایت هر دوی این نوع از حکومت ها دارن یک مسیر رو به پیش میرن.

هر دو برای کنترل جمعی پا به میدان گذاشتن قاعدتا متفاوت هستن.

قاعدتا کارهاشون با هم متفاوت هست چرا که عقل از نظر عقلی هم با هم متفاوت هست و از نظر نگاه با هم متفاوت است.

از نظر ایدئولوژیک هم جهان رو متفاوت از هم می بینند.

اما در نهایت همه و همه دارند یک داستان رو به پیش میبرن.

اونم کنترل جمعی هست.

اون هم تحمیق و تسخیر مردم هست.

کاری که درش حتی حکومت ها موفق تر هم بودند.

از ابزارآلات بی حد و حصری هم استفاده کردند تا در نهایت بتونند جماعت در برابر رو در مشت خودشون بگیرن و حالا در مشت خودشون هم گرفتن.

حالا ما مواجه میشیم با این انتخاباتی که مبدل به بازی میشه.

این دموکراسی که اومده تا مردم رو غرق در حاشیه ها بکنه خودش اصولا برای زندگی در این فروم پیش اومده بود و حالا استفاده می‌کنه از فروم بی انتهایی که مردم رو غرق در خودش بکنه.

حالا تمام متن ها و تمام ریشه ها به دست فراموشی سپرده میشه تا در نهایت یک میدانی باشه برای بزرگانی که از کمی پیشتر بزرگی خودشون رو کسب کردن.

حالا شما رو به رو میشوید با این بزرگان میدان داری که به واسطه داشتن اون حد از سرمایه ها و ثروت هاست که این میدان رو در اختیار گرفت.

جا برای کسان دیگری نیست که وارد این میدان بشن.

شما مواجه میشی که در نهایت وقتی از یک نگاه دور تر بهش نگاه میکنی و حالا میای و کلیت جهان رو در نظر میگیرید، حالا کلیت جهان هم تبدیل به همین نگاه در یک شکل تازه ای از خودش میشه.

حالا میبینید در جهان هم موضوع به همین شکل داره به پیش میره.

حالا همون نظام های ساخته شده در اون نقطه ابتدایی در بین جوامع حالا تبدیل میشه به یک جامعه بزرگتری که کلیت جهان را هم در بر بگیره.

حالا همون هرم به وجود بیاد.

کشوری بره نوک هرم قرار بگیره و حالا هر جوری که دوست داره با دیگران هم بتازه کنه و شما مواجه بشین با کشور هایی که در شرف نابودی و از بین رفتن هستن.

یک دومینوی پرتکراری که در نهایت داره ما رو به اون سمت و سویی میبره که کلیت نگاه جمعی همه انسانها رو تحت سیطره خودش قرار.

وقتی ما در باب این نوع نگاه ها و این تسخیر ها صحبت میکنیم هیچ وقت مد نظرمون اون نگاه احمقانه و عبث و توامان با پارانویایی نیست که بخوایم فکر کنیم یک گروهی نشستن یه گوشه و دارن جهان رو تسخیر میکنن و برای خود میکنند و مردم رو کنترل میکنن.

اما چیزی که داره ارائه میشه این پازل هاییست که در کنار هم قرار میگیره تا در نهایت یک تصویر مشخص رو به ما ارائه بده.

هر کدوم از این کشورها در بین مردم خودشون با انواع مختلفی از این ابزارها ظاهرا قصد در یک موضوع دارند اونم کنترل هست.

حالا در نهایت این کنترل هست که میدان داری میشه تا در نهایت این پازل های چیده شده ما رو به یک تصویر برسونه.

اون هم جهانیست که همه و همه قبول میکنن و در نهایت این هرم ساخته شده در اون نقطه ابتدایی مبدل به هرم کلی میشه که درش کل جهان جای میگیره.

حالا قدرت های جهان هم درش یاد میگیرن و با همون ارزش گذاری های سابق است که دوباره ارزش ها بازتولید میشه و دوباره هم تکرار میشه.

حالا ما این لوپ رو هر جایی میتونیم پرتکرار ببینیم.

از تک تک اون ابزارها هم استفاده و سواستفاده میکنن.

در نهایت برای سیاست در نهایت برای قدرت گیری سیاسی هر نوع ابزاری که ما در این برنامه دربارش صحبت میکنیم به شدت در سیاست استفاده میشه.

در این ویژه برنامه و قسمت های مختلفی که دربارش صحبت کردیم و در آتی هم خواهیم کرد تمامی این عوامل دست به دست هم میده تا در نهایت اون حکمرانی سیاسی اتفاق بیوفته و در دل اون حکمرانی سیاسی هستش که حالا این جماعت بتونن همه چیز رو برای خود بکنن و مردم رو هم به اون سازی که دوست دارند برسونند و به پیش ببره.

قاعدتا در قسمت های آتی باز هم در باب عواملی که پیرامون این مسخ انسانها هست صحبت خواهیم کرد و در باب سیاست هم بیشتر و بیشتر میشه صحبت کرد.

فکر میکنم در آتی هم بیشتر در باب این مسأله صحبت کنیم چرا که موضوعاتی پیرامون مسائل سیاسی هستش که من علاقه مند هستم در موردش صحبت بکنم.

ویژه برنامه ای که در آتی خواهیم داشت پیرامون جهان غرب و اتفاقاتی که معطوف به موضوعات کشورهای غربی هست که ما نباید خیال رو باز بر اون فرهنگ ضدیت قرار بدیم و فکر بکنیم که بله همه چیز خلاصه به این نگاه های اسلامی میشه و حالا دیگه وقتی ما اسلام رو از میان بردیم با این فرهنگ ضدیت جلو بریم و همه چیز اسلام رو در برابرش قرار بگیریم و هر چیزی هم که در برابر اون قرار داشته رو تبدیل به قدیس بکنیم، باز بازتولید اون نگاه احمقانه گذشته رو تکرار کنیم و دوباره وارد اون لوپ پرتکرار بشیم که یک نگاه احمقانه با یک نگاه احمقانه دیگه تغییر کنه.

قاعدتا در این راستا من در آتی برنامه های متفاوتی هم خواهم داشت و موضوعات دیگری رو هم دربارش صحبت خواهم کرد که سیاست هم جزو اونها خواهد بود.

 

قسمت پنجم: کار

 

سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان هست.

با شما هستم.

این قسمت پنجم از ویژه برنامه مسخ انسان هست و ما قراره توی این قسمت در باب اقتصاد و کار صحبت بکنیم.

ممنون که همراه من هستید.

خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص ما در باب عناوینی صحبت کردیم که هر کدوم باعث کنترل انسان ها و تسخیر انسان ها شد.

صحبتمون هم این بود که قاعدتا در اون نوک هرم سیاسی تمام کشور ها از این عناوین استفاده میکنن برای اینکه انسان ها رو به استثمار خودشون در بیارن.

برای اینکه اون نوعی که میخوان انسان ها حرکت بکنن حالا وابسته به هر ایدئولوژی که اون حکومت وقت داشته باشه میتونه متفاوت باشه.

اصولا عناوینی که باعث این کنترل شدن انسان ها میشه به چند عنوان مهمش در این ویژه برنامه ارجاع میدیم و دربارشون صحبت میکنیم و توی این قسمت مشخص هم قرار هست در باب مسئله اقتصاد صحبت بکنیم.

در باب کار کردن در معنای اخص کلمه صحبت بکنیم.

اینکه تا چه اندازه این مسئله اقتصاد و کار مبدل به یکی از این عوامل مسخ شدن انسانها شده.

اینکه انسانها چه جوری کنترل زندگیشون رو، حیات و ممات خودشون رو و اصولا آینده زندگی خودشون رو در اختیار این قدرتمندان و زورمندان میدن که به واسطه مسائل اقتصادی و ساختاری که به وجود آوردن همه چیز رو در اختیار خود بگیرن.

خیلی هم معطوف به اون نوع حکومت های مشخص اقتصادی نیست.

یعنی ما صرفا در باب حکومت های کاپیتالیستی صحبت نمی کنیم.

قاعدتا در همون نظام های کمونیستی هم به بدترین شکل ما شاهد این نوع نگاه ها هستیم.

خیلی تفاوت نمی کنه اون نوع نگاه.

چرا که اصولا هر دوی این تفکرات در نهایت به فکر کنترل انسان ها هستن. هستند.

در قسمت گذشته که پیرامون سیاست بود هم صحبت کردیم و گفتیم که درون نظام های سیاسی هم همتای آن.

مسئله ای که میتوانیم خیلی ساده ببینیم که بعضی از این حکومت ها که مستقیم میان و اعلام میکنن که ما اومدیم تا مردم رو کنترل کنیم.

نمونه بارز همین جمهوری اسلامی.

حالا به واسطه اون نگاه مذهبی و ایدئولوژیک رو در خودش داره میاد و مستقیما میگه ما برای کنترل کردن وارد میدان شدیم و در کنارش حکومت هایی هستن که نه این موضوع رو اذعان نمی کنن اما دقیقا دارن همون کنترل گری رو به پیش می برن.

حالا سعی میکنن به اون شدت و حدت گذشته مردمان رو از زیر تیغ بگذرونن.

حالا سعی میکنن با یک نوای تازه، با یک ندای تازه، با یک صدای تازه مردم رو به این حصر و اسارت بکشونن.

در وادی اقتصاد هم قضیه به همین شکل هست.

حالا شما مواجه میشید با یک نظام سرمایه داری که مستقیما داره اعلام میکنه اصولا یک نگاه ابزاری نسبت به انسان ها دارد.

اصولا نوک هرمی را در برابر خودش نقش داده و آن هم اعتلای در زمینه اقتصادی است.

رسیدن به آن پیشرفت هایی که تعریف کرده حالا از انسان ها استفاده ابزاری می کند.

حالا خیلی مستقیم داره این کار رو انجام میده و حالا در اون نگاه خودش هم مشخصا اعلام میکنه که مثلا روی کارگر این اندازه ارزش و اعتبار دارن.

در برابر شما مواجه میشید با اون نظام های کمونیستی که حالا شاید در صحبت و در اون نقطه ابتدایی صحبت از این بکنن که نه کارگر ارزش داره، ارزشمند هست، کارش ارزشمند هست و قس علی هذا که قاعدتا همه شماها شنیدین دربارش.

اما پشت پرده همون رفتار های حکومت های کاپیتالیستی را هم داره انجام میده.

حتی به مراتب بدتر و وحشتناک تر.

یعنی موضوع اصلی در این ویژه برنامه و در این قسمت مشخص پیرامون اقتصاد در باب یک نوع از حکومت ها به واسطه داشتن یک نوع نگاه اقتصادی نیست چرا که قاعدتا مشترک است بین تمام این نوع از حکومت ها.

اصولا از این اقتصاد به عنوان ابزار استفاده می کنند برای مهار مردم، برای اینکه بتوانند این افسار را از مردم بدست بگیرند، برای اینکه بتوانند مردم رو به اون سمتی که میخوان ببرن، برای اینکه بتونن کنترل رو در اختیار داشته باشن.

تمام این نوع حکومت ها به واسطه های متفاوتی با ابزارهای متفاوتی که در اختیار دارند این رویه رو به پیش میبرند.

پس خیلی نوع نگاه اقتصادی این حکومت ها دخیل نیست چرا که در نهایت یک هدف رو دنبال می کنه اون هم کنترل گری بر مردم هست اون هم احاطه داشتن بر زندگی انسان ها هست و حالا این ابزار قدرتمند اقتصادی برای مهار انسان ها در میدان هست تا اینها بتونن جولون بدن و اون کاری که میخوان رو به پیش ببرن و کنترل گری و اون مسخ نهایی که میخوان از انسان داشته باشن رو به پیش ببرند.

حالا گاها در این مطلبی که ما داریم صحبت می‌کنیم شاید اشاراتی به نظام های کاپیتالیستی داشته باشیم.

جایی هم اشاره ای به نظام های کمونیستی داشته باشیم.

قاعدتا چون خیلی دوست ندارم در این ویژه برنامه ها در باب جزئیات صحبت بکنم و بیشتر دوست دارم در باب کلیات صحبت بکنم.

خیلی ریز نمیشم و هر بار مثال رو مستقیما نمیگم.

اما خب هر کسی با اون اندازه ای که میتونه برداشتی داشته باشه نسبت به صحبت ها میتونه مابه ازاء هایی رو در حکومت های کاپیتالیستی یا سوسیالیستی هم برای خودش به وجود بیاره.

شما وقتی با مساله اقتصادی رو به رو میشید یکی از مهمترین و بارزه های اصلی اون ساختن طبقات اقتصادی است که به وجود.

یعنی در راستای این تحمیق جمعی در راستای این کنترل جمعی، اولین پلکانی که ما در برابر خودمون داریم ساخته شدن این طبقات اقتصادیست.

طبقات اقتصادی که به فراخور تمام طبقاتی که در طول تاریخ بین انسانها ساخته شده شکل گرفته، یعنی قاعدتا یک ریشه ابتدایی داشته که من بارها در ویژه برنامه های مختلف در نگاه های مختلف و در کتاب های مختلف درباره اش صحبت کردم.

اینکه وقتی ما می رسیم به نوک هرم و این طبقه سازی ها ناخوداگاه نگاهمون به اون نگاه یکتا پرستانه خداپرستانه معطوف میشه که به نوعی بانی این نوع نگاه های طبقاتی بوده.

یعنی شما وقتی نگاه می کنید به ادیان، به نگاه خداباورانه، به اون چیزی که ما تحت عنوان فرهنگ خدا میشناسیم به وجود آورنده این طبقات بوده، یک نوک هرمی رو در بالا قرار داده و ما به طول تاریخ در نقاط مختلف شاهد این طبقه سازی های مختلف و متنوع هم بودیم.

هر بار یه طبقه خاصی بوجود اومده یک بار مومن و منکر بوجود اومده، یک بار زن ومرد، یک بار فقیر و غنی و الی آخر و حالا ما شاهد این نوع نگاه و این ارزشگذاری طبقاتی هستیم که وارد نظام های اقتصادی شده.

یعنی انسان ها با اون نگاه ابتدایی به اون ریشه سازی که اتفاق افتاده حالا میان یه سری مابه ازا هایی هم در جهان های دیگه ی خودشون بوجود میارن در نظام اقتصادی هم بوجود میارن و این شروع گر اون مهار انسان هاست.

یعنی شما وقتی روبه رو میشید با ساخت این طبقات حالا دارید اون نمای کلی و اون فونداسیون اصلی و ابتدائی رو میبینید در راستای کنترل کردن آدم ها.

یعنی شما مواجه میشید با این طبقه سازی ها.

طبقات مدام در حال ساخته شدنه.

یعنی شما وقتی به یک نظام اجتماعی نگاه میکنید تفاوتی هم نمیکنه.

چه در ساختار هایی که پایه های اقتصادیش کاپیتالیستی چه سوسیالیستی.

در هر دو شما شاهد این طبقات هستید.

یعنی شما در نظام های سوسیالیستی هم این طبقات رو میبینید؟

دیگه کسایی که عضو اون حزب هستن از مرتبت بالاتری برخوردار هستن.

حالا در نظام های سرمایه داری اون کسی که ثروت بیشتری داره، قدرت مالی بیشتری داره، به نوک هرم ها قاعدتا دست پیدا میکنه.

در ساختار سیاسی این طبقات دست پیدا میکنه و شما مدام در حال ساخته شدن این طبقات هستیم.

این طبقات هر روز بزرگ و بزرگتر میشن، هر روز فرودستان بیشتری هم به وجود میارن و این نوک ابتدایی و ساخته شدن این سازه بزرگ و غول پیکر در راستای کنترل انسان هاست.

به وجود امدن این طبقات میتونه بزرگترین دست بالا رو برای حکومت ها داشته باشه تا بتونن انسان ها رو در اختیار بگیرن.

حالا هرچقدر بحث رو بیشتر جلو ببریم بیشتر و بیشتر وارد این قضیه میشیم.

اما باید در این نقطه ابتدا بدونیم که بوجود امدن این طبقات بزرگترین کمک رو در راه مهار کردن انسان ها برای حکومت ها، قدرت ها و هر کسی که بخواد از این بهره لازم رو ببره بوجود میاره و اصولا این طبقات به مردم می‌آموزد که باید فرمانبرداری بکنن.

برای رسیدن به طبقه بعدی باید تلاش کنن.

باید اصول این طبقات رو قبول بکنن.

به نوعی باید در ابتدا قبول بکنن که همچین بازی‌ای وجود داره.

همچنین قواعد و قوانینی داره تا حالا بتونن درون اون به اون نقاط بالاتر برسن.

شما قبل از این که این قوانین رو قبول کنید و این ساختار رو قبول کنید اصلا وارد این بازی نمیشید.

یعنی اگر قرار باشه زیر این میز بزنید این میز دیگه در جریان نخواهد بود که حالا شما بخواید درونش رقابت بکنید.

و حالا مردمانی هستن که این تبعات رو قبول میکنن.

این بازی و این قانون رو قبول میکنن و وارد این وادی برای رقابت میشن تا در نهایت بتونن اون مرتبت بالاتر رو بدست بیارن.

و حالا ما شاهد دوباره یک لوپ پر تکرار هستیم برای ساخته شدن و مهار شدن انسان ها.

حالا مردمانی هستن که مهار میشن و قبول میکنن این ساختار رو برای رسیدن به مرتبت بالاتر.

و این اون نقطه ابتدایی و آغازین برای مهار کردن انسان هاست.

حالا در دل این شما مواجه میشید با این غرق کردن انسان ها در کار شما در نظام های سوسیالیستی یا کاپیتالیستی تفاوتی نمیکنه.

عنصر کار مبدل به یکی از باارزش ترین موضوعات زندگی میشه.

حتی گاها شما شاهد هستید مثلا نظام ها و اون نگاه کمونیستی که در ابتدا برای مثلا احقاق حقوق کارگران وارد میدان شده حالا به یک نقطه ای میرسه که کار رو مبدل به مقدس ترین رفتار ها میکنه.

خوب در نقطه ابتدایی قابل فهم بود.

ما قرار بود که کار رو به عنوان محور تولید ثروت قرار بدیم و اعتقاد داشته باشیم که اصولا اگر ثروتی سرمایه ای به وجود میاد بواسطه کار کارگر هست.

حالا به این واسطه بیاییم و ارزشگذاری کنیم تا کارگران به حقوق خودشون برسن.

اما در این نظام ساخته شده حالا کار مبدل به یک موضوع قدیس وارانه ای میشه.

تبدیل به یک الهه ای میشه که باید مردمان تمام زندگیشون رو صرف این بکنن.

حالا دیگه قرار نیست مردم به فکر کار دیگری باشن و زندگی بکنن.

اصلا معنای زندگی تهی میشه.

دیگه شما مواجه نیستید با زندگی کردن.

عناصری که در زندگی مثل محبت کردن، ارتباط داشتن، ارتباطات انسانی، ارتباطات عاشقانه.

اینا هیچکدوم دارای ارزش نمیشه.

تنها موضوع مقدس ساختن هست.

کار کردن هست، ابزار ساختن هست.

چیزی که ما مواجه هستیم در جای جای جهان در حکومت های کمونیستی یا کاپیتالیستی تفاوتی نمیکنه.

ارزش همه چیز نهفته در کار هست.

اصلا انسان ها بزرگترین هویت خودشون رو به واسطه همین کارشون بدست میارن.

شما شاهد انسان هایی هستید که حالا اگر هویتی داره اون هویت ابتدایی خودش رو نه به واسطه نوع نگاهی که به جهان داره، نه به واسطه باور هایی که داره، نه به واسطه کارهایی که میکنه، نه به واسطه کمکی که میرسونه یا ارزش هایی از این دست.

نه به واسطه چهارچوب اخلاقی که داره تنها و تنها به واسطه شغلی که داره.

حالا تمام هویت خودش رو از همین شغل میگیره.

حالا در این طبقات اجتماعی ساخته شده میتونه در اون جایی قرار بگیره که این شغل به اون قرار داده و بهش اجازه داده تا در اون قرار بگیره.

یعنی شما شاهد این هستید که اگر شغل بهتری داشته باشید در این طبقات اجتماعی جایگاه بهتری دارید، بهره مندی بیشتری دارید و در زندگی با رفاه بیشتری هم زندگی خواهید کرد.

پس حالا شما شاهد این تقسیمات هستید.

حالا در دل این طبقاتی که ساخته شده شما جایگاه خودتون رو میخواید بدست بیارید و تلاش میکنید تا اون جایگاه رو بدست بیارید.

تنها منبع برای رسیدن به این جایگاه ها میشه.

چی میشه کار کردن؟

حالا ارزش این قدیسه کار بالا و بالاتر میره و شما شاهد مملکت های مختلف ملت های مختلفی هستید که همه زندگی رو در کار میبینند.

شبانه روز دارن کار میکنن، اصلا ارزش گذاری هاشون بر پایه کار کردن هست و خب در نهایت این کار قرار هست چیزی بوجود بیاره و اون ثروت هست.

حالا میبینید که ارزش گذاری در نهایت به ثروت میشه.

یعنی در یک جامعه کاپیتالیستی سرمایه دار اون کسی که بیشترین سرمایه هارو داره با ارزش ترین انسان ها به حساب میاد.

حالا در یک حکومت کمونیستی که به نوعی همه بدبخت هستند و بیچاره اون کسی که بیشترین میزان کار رو انجام میده که باارزش ترین انسان هاست.

حالا شما شاهد این هستید که هرکسی بیشتر کار بکنه با ارزش تر هست.

در حقیقت هر دوی این نگاه ها در راستای از میان بردن زندگیست.

اون زندگی که ما به عنوان زندگی میشناسیم اون لحظه ای که میتونه محبت جریان داشته باشه، عشق جریان داشته باشه، زندگی جریان داشته باشه، روابط جریان داشته باشه، همه ی این ها از معنا تهی میشن و جای خودشون رو به ثروت به کار کردن و عناوینی از این دست میدن و حالا ما شاهد انسان های بیشماری هستیم که در این کارکردن غرق میشن.

شما شاهد این پوسیدگی و فرسودگی جمعی هستید.

یعنی میبینید که انسان ها چگونه دارن از معنای زندگی خودشون تهی میبینن.

دو شیفت کار میکنن شبانه روز کار میکنن.

در این کلانشهرهای بزرگ جهان شما شاهد این فرسودگی مدام انسان ها هستید.

که چجوری زندگیشون رو دارن تلف میکنن.

زمان های بسیار رو در مثلا ایستگاه های اتوبوس میگذرونن.

در رفت و آمد برای رسیدن به سر کارشون هستن.

در نهایت رسیدن به سر کار و تلف کردن مداوم زمان هستن.

گاها با این دنیای بزرگ از بی معنا بودن زندگی روبه رو میشن که حتی کارشون هیچ ارزشی هم نداره.

یعنی خیلی از انسان ها به این بی معنا بودن زندگی در نهایت میرسن و احساس مردگی درشون سرزنده تر و بزرگ تر هم میشه.

به نوعی خودرو جنازه های متحرکی هم میبینن.

چرا که حتی کاری که میکنن ارزش معنایی هم نداره که از نظر مالی شما در نظر بگیرید که خیلی ها دارن کاری میکنن و به اون میزان لازم برای معاش هم نمیرسن.

و چه اینکه کارها اصولا بی معناست.

بیشترین این کارها به وجود اومده برای اتلاف کردن زمان و وقت و حالا مردمی که باید غرق در این کار کردنها باشن.

و حالا ما شاهد این اتلاف سراسری وقت انسانها هستیم.

این دور شدن از معنی حقیقی زندگی هستیم و این غرق شدن مدام در کار هم هستیم.

یکی از اون نکات مهم حالا در این ساختار ساخته شده به واسطه طبقات و غرق شدن در کار.

این دادن امید به مردم برای رسیدن به مراتب بالاتر هست.

یعنی شما در دل این ساختارهای ساخته شده همواره دارید یک نوک قلاب رو میبینید، یک نوک قلابی که برای شما آویزان شده.

حالا شما با نگاه به اون میل به رسیدن به اون رو دارید.

تمام عمرتون رو دارید تلاش میکنید برای رسیدن به مرتبت بعدی.

یعنی شما اگر مثلا وارد یک بیمارستانی میشید یک مثال انتزاعی دارم دربارش صحبت میکنم تا یک مقداری بحث جلوتر بره.

قرار نیست که همه مو به مو درست و واقعی باشه اما شما در تصورتون داشته باشید این مثال رو که قرار باشه ما در یک بیمارستانی از اون نوک ابتدایی شروع بکنیم و وارد این جریان بشیم، حالا طرف به عنوان نگهبان وارد این ساختار میشه، حالا یک نوک قلاب رو براش علم میکنن که شما میتونی از این نگهبانی مثلا به بخش پذیرش بیمارستان برسید.

حالا شما تصور کنید که او باید تمام تلاشش رو بکنه و قاعده بازی رو قبول کنه.

اگر قرار باشه ساعت های بیشماری رو در سر این کار بگذرونه و تلف کنه و از زندگی واقعی دور بشه دور بشه چرا که این نوک پیکان جدید براش علم شده.

او قرار هست امیدوار باشه برای رسیدن به مرتبه بعدی.

حالا اگر فرزندش به دنیا میاد نیاز داره.

همسرش به این که در کنارش باشه خیلی راحت اون رو کنار میزاره چرا که مثلا مسئولیتی رو قبول کرده و باید با قبول مسئولیت به اون مرتبه بعدی برسه.

چرا که مدام داره تکرار میشه.

با قبول کردن این مسئولیت و تکرار کردن این کار به درستی.

تو می تونی به مرتبه بعدی برسی.

اصول درست زندگی در همین کار کردن هست.

مدام این ها داره تکرار میشه و اصولا زندگی در کنار بقیه داره این رو به تو ثابت میکنه.

تو با دیدن این جماعت بیشمار میدونی که اگر قرار باشه به موفقیت برسی باید روندی که اونها انجام دادن رو با هم طی کنی و ادامه بدی.

حالا این روند ساخته شده ی پرتکرار در جامعه به تو این فرمان رو میده تا تو دوباره و دوباره در همین بطالت زندگیت رو به پیش ببری.

پس ما شاهد این نوک قلاب های امیدوارکننده هستیم که مدام تکرار میشن.

در قسمت های گذشته هم در باب این مسخ انسان صحبت کردیم و گفتیم در هنر، در ورزش، در ساختار های متفاوت شما شاهد این قلاب ها هستید که برای مردمان مدام آرزوهای تازه ای رو تصویر میکنن.

مدام امید واهی تازه ای رو تصویر میکنن.

انسان هایی که به بزرگ ترین مراتب رسیده اند.

اینها هم همتای شما بودن.

شبیه شما بودن.

شما اگر تلاش کنید میتونید شبیه به اونا بشید.

این در کنار این هستش که میلیون ها نفر تلاش میکنن و از دلشون یک نفر موفق میشه.

کسی در باب اون میلیون ها نفر صحبت نمیکنه و فقط و فقط قرار هستش که در این ساختار ساخته شده و امید بخش واهی به مردم اون یک نفری که پیروز شده رو تسخیر کنن.

هی مدام تصویر اونو تکرار کنن تا این مردم امید واهی بیشتری بگیرن تا وارد این جریان و این جریان اصلی حرکت بشن قبول بکنن.

در نهایت میتونن به اون نقطه سعادت و بزرگی و رستگاری برسن.

پس باید امید واهی بیشتر و بیشتری هم بهشون تزریق بشه.

اصولا برای پایدار بودن این طبقات و غرق شدن انسان ها در این ساختار ساخته شده در زمینه اقتصادی و کار کردن مداوم نیاز به این تزریق امید دارن.

امیدهای واهی که خودشون هم میدونن واهی است.

رسیدن به مرتبت های بالاتری که خیلی تفاوتی در زندگی اون ها هم به وجود نخواهد آورد.

اما اونها آرزو برای فرزندانشون دارن.

برای فرزندان فرزندانشون دارن.

حالا شما دارید میبینید که در این ساختار معیوب انسان ها دارن به سادگی زندگیشون رو پیش میبرن.

با آرزوی اینکه فلان نگهبان در نهایت فرزندش تبدیل به اون پزشک بشه.

این آرزو ها ساخته شده.

دیگه این امیدهای واهی مدام داده شده تا این مردم به موضوعات مهم و بنیادی فکر نکنن که چرا اصولا باید این طبقات وجود داشته باشه.

اگه کاری بی ارزش هست خب اون کار وجود نداشته باشه.

اگر کار ارزش داره خب همه میتونن از اون کاری که دارن میکنن به اون اندازه بهره ببرن.

اما اگر در نهایت هم انسان به این سمت و سو رفته تا یه ساختار این شکلی بوجود بیاره، سرانجامش رو دیدیم که بدتر از اون نظام های سرمایه داری هم پاسخ داده.

چرا که اینقدر اون کار رو مبدل به قدیس کردن که زندگی رو از معنا تهی کردن.

هیچ تعادلی برای زندگی در میان نذاشتن.

اینکه قرار باشه انسان ها بخشی از زندگی رو صرف زندگی خودشون اختصاص بدن.

کتاب بخونن، فکر بکنن، کار فکری بکنن، به طبیعت برن، با حیوانات وقت بگذرونن، با خانوادشون در عشق کمک کردن به ارزش های اخلاقیشون بال و پر بدن اصلا فعالیت فکری داشته باشن.

قرار است تمام فعالیت خلاصه بشه به همین فعالیت های اقتصادی.

در این رقابت دیوانه واری که هر روز هم داره بیشتر و بیشتر بر کوسش دمیده میشه تا مردم بیشتر وارد این میدان بشن و خودشون رو زودتر به اون نوک هرم برسونن که اصلا معلوم نیست چی هست.

در نهایت با رسیدن به هیچ نقطه ای هم نمی رسن.

بیشتر و بیشتر در این چاه عمیق از افسردگی و بطالت هم زندگیشون رو از دست رفته می بینن.

شما می بینید که در این رقابت های ساخته شده چگونه دارن مردم به سر و روی هم میزنن و از کول هم بالا میرن و همدیگه رو مبدل به پله ها میکنن و در نهایت هم رسیدن به اون نوک هرم چیزی عایدشون نخواهد شد بجز افسردگی بیشتر و در خود ماندن بیشتر.

چرا که اصولا معنای زندگی رو از یاد بردن.

اصلا دیگه قرار نیست کسی به دنبال معنایی برای زندگی باشه.

کلیت معنای زندگی هم خلاصه شده به همین کار کردن و این تصویر تازه از اقتصاد که همه و همه اش رسیدن به اون ثروته لاین طلایی بی انتهاست که اصلا مشخص نیست در نهایت قرار هست چه چیزی رو به دست بیارن.

یعنی شما به این ساختار های ساخته شده در دل این حکومت‌ها نگاه بکنید.

در اون نوک هرم ها کسایی که نشستن اصلا خودشون هم نمی دونن.

یعنی این ثروت از یه حدی بیشتر میشه؟

دیگه کسی نمی تونه باهاش کاری انجام بده.

انقدر بی معنا و بی محتوا میشه.

حالا این از یه سمتی هست و در برابرش مثلا در نظام های سوسیالیستی هم داریم خام کردن مردم برای رسیدن به اهداف جمعی که اصلا مشخص نیست این اهداف چی هست.

یعنی شما اگر به تاریخ کشور های کمونیستی مثل شوروی سابق نگاه بکنید یا نظام های دیگه کره شمالی، کوبا و تمام کشورهایی که تحت سیطره این نظام فکری بودند هم نگاه بکنید اهداف جمعی تصویر میشه که اصلا مشخص نیست به کجا قراره برسه.

اهدافی که مدام در طولش شما فقط مواجه میشید با از بین بردن زندگی.

معنای زندگی قرار هست زندگی از معنا تهی بشه.

قرار هست ما دیگه چیزی به اسم زندگی رو در جریان نداشته باشیم.

در نظام های سرمایه داری هم همینگونه است.

اما تفاوت اینه که اونجا یک هدف جمعی بی محتوا تصویر میشه و مدام تکرار میشه و مردم خودشون رو آلوده در اون میبینند.

بینند خودشان را به نوعی مسخ شده در اون هدف جمعی میبینند و در نظام های سرمایه داری این هدف، هدف های شخصی است.

رسیدن به نهایت ثروت به ثروت بی انتها وارد این چرخه ی پر تکرار از رقابت شدن برای به دست آوردن تمام سرمایه ها به قیمت نابود کردن همگان.

در این نظام های کمونیستی هم همین طور است.

رسیدن به یک هدف جمعی.

ما قرار است که ملتی تبدیل به یک ملت شکوفا و بزرگ و مستقل و این مسایل بشویم حتی به قیمت نابود کردن زندگی دیگران، حتی با پا گذاشتن روی زندگی کردن خودمان، حتی با پا گذاشتن روی معنای زندگی.

و حالا شما شاهد هستید که مدام در این باتلاق به وجود آمده.

مردمانی دارند دست و پا میزنند، غرق میشوند و یک عده ای هم از این ساختار به وجود آمده دارند کمال استفاده را میبرند.

چرا که اصولا حالا شما با مردمی رو به رو هستید که هیچ آرزویی ندارند، درمانده اند، در نهایت درماندگی دارن زندگی میکنن، به دور از هیچ فردایی هستن.

تمام درد زندگیشون خلاصه شده به همین درد زیستن.

درد زندگی ای که همه و همه اش در همین کارکردن و فقر خلاصه شده.

شما با حکومت هایی گاها روبرو هستید مثل خود جمهوری اسلامی.

من در ویژه برنامه های مختلفی درباره اش صحبت کردم.

اینکه شما میتوانی جمهوری اسلامی رو بهش نگاه کنید.

جمهوری اسلامی گاها به واسطه اون بی شعوری خودش در زمینه ها، بی دانشی خودش در زمینه های اقتصادی داره ضربه میخوره.

یک طرف به خاطر اون نگاه احمقانه ای که نسبت به جهان داره داره ضربه میخوره و این مبارزه بی انتها و بی معنایی که مثلا با جهان در پیش گرفته از همه ی اینا داره ضربه های اقتصادی رو میخوره اما گاها هم شما رو به رو میشید با همین جمهوری اسلامی یا حکومت هایی نظیر جمهوری اسلامی که با تزریق و پمپاژ فقر هم دارن استفاده میبرن چراکه میدونن مردمی که در این نهایت از فلاکت و بدبختی زندگی میکنن اصلا موقعیت و زمان برای فکر کردن ندارن، برای کار فکری ندارن.

اینقدر فکر و آرزو و زندگی و آینده شون خلاصه به همین زندگی روزمره و سیر شدن و مسائل اقتصادی شده که دیگه جایی ندارن که بخوان به موضوعات مهمتری نگاه کنن.

همتای تمام اون المان هایی که درباره اش صحبت کردیم و گفتیم در باب هنر، در باب ورزش همه همتای همین هست.

اینقدر شما رو به حاشیه ها زندگیتون رو پر میکنن که به معانی مهم تر، به موضوعات عمیق تر فکر نکنید.

یعنی شما شاهد هستید با کسی روبه رو میشید که اینقدر غرق در دنیای خیالات هنریست که دیگه اصلا به دنیای پیرامون خودش نگاه نمیکنه.

نگاه نمیکنه که مردمی هستن که دارن از گرسنگی می میرند.

کودکانی هستن که مورد تعرض و تجاوز قرار میگیرن.

حیواناتی هستن که بدترین ظلم ها بهشون میشه و الی آخر.

ظلم های بی پایانی که انسانها در حق خودشون و دیگران دارن انجام میدن.

حکومت های مستبدی که دارن بدترین رفتارها رو میکنن اما اینقدر در یک دنیای ایزوله شده ای داره زندگی میکنه و از همه دنیا دور هست که دیگه زمانی برای فکر کردن به این موضوعات عمیق نداره.

همه دنیاش پر شده از همون حاشیه های پر تکرار.

اون حاشیه های پر زرق و برق از زندگی فلان سلبریتی و زندگیه فلان هنرمند و ورزشکار و.

چه جوری اون ها زندگی کردن ما شبیه اونا زندگی کنیم و این الگوبرداری، این احساس زیبایی شناختی که بهشون داره مدام تزریق میشه و الی آخر که می دونید و انتهایی هم نداره.

حالا وقتی وارد این دنیای اقتصادی هم میشیم شرایط به همین شکل هست.

حالا با به وجود آوردن این مشکلات عدیده و بی پایان قصد داشتن نمیدونم کار کردن، اجاره خونه دادن، پول غذا رو پیدا کردن برای فرزندان.

نمیدونم آینده و آتیه و حالی به وجود آوردن.

حالا اینقدر این تفکرات در زندگی این آدم ها زیاد شده و مدام مجبور به غرق شدن در این کار هستن که وقتی برای فکر کردن به موضوعات مهم پیرامونشون ندارن.

اصلا زمانی برای فکر کردن برای حل کردن بنیادین این اتفاقات ندارن.

اصلا قرار نیست به صورت بنیادین به ریشه های این مشکلات فکر بکنند و نگاه بکنند.

هیچ وقت قرار نیست نگاه بکنند که چرا مثلا منی که دارم یک کار مفید و مهمی انجام می دهم.

مثلا شما یک نانوا را در نظر بگیری.

نانوایی که داره نون میپزه یه کار مهم داره میکنه برای اون جامعه.

یعنی اون مردم نیاز اولیه شون از دور خیلی داره احمقانه به نظر میاد.

یعنی شما الان اینقدر این ارزش ها مدام براتون تکرار شده که ما وقتی در باب یک نانوا صحبت بکنیم همه فکر میکنن خیلی کار عبث و بیهوده ای است اما این کار عبث.

مهم ترین نکته زندگی انسان هاست.

تمام موجودات زنده است.

حالا این آدم داره کم ترین درآمد ها رو به دست میاره.

در پایین ترین دهک این طبقات ساخته شده اقتصادی است اما در برابر اون کسی که داره یک کار عبثی میکنه مثلا یک فوتبالیست که داره شوت میزنه این داره بالاترین میزان رو از اون سرمایه ها رو به دست میاره.

کسی قرار نیست اصلا به این موضوعات فکر بکنه.

اصلا موضوعی نیست که قابل بحث باشه.

اینقدر تفکرات متفاوتی در زندگی این مدام پمپاژ شده.

اینقدر به این ها فکر کرده که دیگه زمانی برای فکر کردن به این موضوعات نداره.

اینقدر غرق در مشکلات عدیده ی خودش در کار هست که اصلا زمانی نداره به این مشکلات فکر بکنه.

در باب این ریشه ها فکر بکنه قرار هست همون ساقه و برگی که در برابرش هست و زندگی اون رو به این بطالت کشونده رو از میان بردارد.

مدام خودش رو بیشتر و بیشتر غرق در کار بکنه تا شاید در نهایت بتونه یک ذره ای نونی پیدا بکنه و خودش و خانوادش رو سیر بکنه.

شما مدام در برابر تون انسان هایی رو می بینید که هیچ آرزویی ندارن و درمونده هستن.

هیچ نگاهی به فردا ندارن و همه چیزشون خلاصه به همین غم و درد امروزشون شده که همه و همه هم برگرفته از همین دردهای اقتصادی ساخته شده به وسیله زورمندان نیست که قصدشون کنترل مردم هست، مسخ مردم هست.

قاعدتا در زمینه اقتصادی به شدت حکومت های متفاوت رفتارهای متفاوتی دارن تا مردم رو بیشتر استثمار کنن و بیشتر تحمیق تحقیق کنم بیشتر تحت کنترل خودشون قرار بدن و این داستان میتونه ساعت ها ادامه پیدا کنه.

اما ما سعی میکنیم که موجز درباره تمام مسائل صحبت کنیم و در قسمت های آتی هم در باب عوامل دیگه ای که میتونیم در باب مصرف انسان ها صحبت بکنیم.

 

قسمت ششم: دین

 

سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان هست.

با شما هستم.

این قسمت ششم از ویژه برنامه مسخ انسان هست و ما قراره تو این قسمت در باب تعصب و مذهب صحبت کنیم.

ممنون که همراه من هستید.

خب دوستان قاعدتا وقتی ما بخواهیم در باب مسخ انسان و کنترل انسان صحبت بکنیم غیر ممکن هست که در باب دین و مذهب و خدا صحبت نکنیم.

چون قاعدتا بزرگترین عاملی که در جهان هستی بوجود اومده برای مسخ و کنترل انسان ها همین دین و مذهب و مفهوم و معنای خدا بوده.

پس بدون شک ما در این ویژه برنامه هم در باب این مسأله صحبت میکنیم.

هر چند که به تکرار در قسمت های مختلف برنامه ای به نام جان من دربارش صحبت کردم اما بدون شک باید دوباره یک نگاهی داشته باشیم و بیشتر هم در باب این مسأله صحبت بکنیم.

اینکه ما وقتی در باب تحمیق انسان ها صحبت می کنیم، در باب اینکه انسان ها رو به یک ورطه ای ببرند برای فکر نکردن، برای دور ماندن از اصول، برای تغییر به وجود آورده اند.

قاعدتا مذهب یکی از اصولی است که می تونه بزرگترین کمک رو به تمام زورمندان جهان بکنه و همواره هم شاهد این دستاویز شدن ادیان و مذاهب بودیم.

اینکه همواره قدرتمندان سعی کردند از این علم خدا استفاده بکنند تا مردم رو بیشتر بهشون سلطه داشته باشن.

نمونه بارزش جمهوری اسلامی است.

اما نمونه های بی سر و تهی هم در طول تاریخ باهاش روبرو بشیم.

اینکه همواره در قرون مختلف مردمانی بودند برای به دست آوردن قدرت، برای اینکه مردمان رو در اختیار بگیرند، برای اینکه بتونن کنترل اونها رو به دست داشته باشن بیان و از دین و مذهب استفاده بکنند.

چرا که اصولا این پتانسیل در وجود این معانی وجود داره.

یعنی شما وقتی نزدیک به مسئله های متفاوت درون ادیان و درون معنای خدا میشید می می‌بینید که تا چه اندازه این پتانسیل وجود دارد برای کنترل گری، برای تحمیق کردن انسان‌ها، برای به تسخیر درآوردن انسان‌ها.

یعنی شما مثلا روبه‌رو می‌شوید با علم کردن مبحث ایمان.

شما با چیزی به نام ایمان روبه‌رو هستید.

ایمانی که در دل ادیان اینگونه تعریف می‌شود که شما باید بدون چون و چرا موضوعات رو بپذیرید.

فرای آن چیزی که تحت عنوان ایمان تا به حال بار‌ها درباره‌اش صحبت کردم.

در باب یک مجموعه ای که قرار است از باورها و اعتقادات و چارچوب‌های اخلاقی ما شکل بگیرد و در نهایت راهگشای ما برای رسیدن به فردای مشخص باشد.

ایمانی که درش می شه شک کرد، می‌شه درباره‌اش پرسشگری داشت و در نهایت می‌شه خودتون اون رو بسازید.

این معنایی است که من تحت عنوان ایمان می‌شناسم.

اما ایمانی که در دل ادیان ساخته شده یک اطاعت کورکورانه است.

اطاعتی است که قرار است درش هیچ دخل و تصرفی نداشته باشید.

قرار است مبدل به بردگان و بندگان بشید که تمام این حرف ها را قبول کنید.

یک مجموعه ای به شما داده می شود که شما بدون هیچ گونه دست بردن در محتوای اون قرار هست که همه رو بی چون و چرا قبول کنید و به پیش ببرید.

وقتی ما مواجه میشیم با علم کردن این بحث ایمان در دل ادیان، حالا می بینیم تا چه اندازه پتانسیل در خودش داره تا زورمندان جهان ازش استفاده بکنن برای کنترل گری.

چون در نهایت قرار هست تمام این زورمندان کنترل انسان ها رو به دست بگیرن.

و چه موضوعی از این بالاتر؟

به وجود آوردن یک معنایی که غیر قابل عدول باشه، کسی نتونه درباره اش صحبت بکنه، پرسشی داشته باشه، انتقادی بکنه.

خب این اون نهایتی هست که تمام نگاه های متفاوت در پی اش هست.

درون حکومت مثلا دیکتاتوری مطلقه ای که همه چیز رو در اختیار داره که نهایت همواره همین موضوع بوده.

حکومت های دیگه ای هم که سعی می کنن با یک نگاه متفاوت این رو جلوه بدن، باز هم در نهایت به دنبال همین تسخیر کردن هستن.

و حالا شما وقتی در دل ادیان رو به رو با این مبحث ایمان میشید.

میدونید که تا چه اندازه می‌تواند راهگشا باشه برای این جماعتی که به دنبال تسخیر انسان‌ها هستند و حالا میتونن ازش سوءاستفاده هایی بکنن تا انسان های بیشتری رو به سمت و سوی خودشون بیارن.

ایمانی که برای شما داره از یک راهی میگه که بی بازگشت است.

ورود بهش بی بازگشت است.

اصولا دخل و تصرف شما ندارید.

یعنی شما یه نگاه بکنید به این معانی مندرج در ادیان و باورها.

اصولا انسان به عنوان اینکه در یک دینی به دنیا میاد اون دین رو قبول کرده.

یعنی پیش فرض اونها قبول دارن که شما با این ایمان بدنیا اومدی.

حالا شما رو به رو میشید با اینکه نمیتونید از این ایمان دست بکشید نمیتونید در باب این ایمان فکر بکنید.

قرار نیست درباره ش شک بکنید.

پرسشی بوجود بیارید.

قرار نیست شما به سمت و سوی این ایمان کشیده بشوید.

این ایمان در درون شما به وجود می آید چرا که پدر شما این دین رو داشت، این باور رو داشت.

حالا شما با این عمق فاجعه روبرو میشی که تا چه اندازه در پی تسلط بر نگاه انسان هست؟

یعنی وقتی شما روبرو میشید با مبحث ایمان، دین و خدا میبینید که تا چه اندازه ریشه دوانده.

برای اینکه همه چیز انسان ها رو در اختیار خودش بگیره و به تسخیر خودش در بیاره تا مردمی باشن که گوش و چشم بسته هر حرفی که میشنوند رو قبول کنن، دیگه نهایت کنترل کردن در دل همین ادیان نهفته هست.

دیگه چیزی فرای این که ما نداریم.

حالا ببینید چجوری میشه که تمام حکومت های دنیا از این ابزار استفاده میکنن.

گاها سعی میکنن این رویه رو تکرار کنن یا دستاویزی قرار بدن.

همین نوع اعتقادات رو برای اینکه مردمان بیشتری رو به تسخیر خودشون در بیارن، خیلی هم موضوع دور و غیرقابل باوری نیست.

یعنی اینجوری نیستش که ما در باب افسانه ها صحبت بکنیم.

در یک سری از حکومت ها که داریم میبینیم یعنی در جمهوری اسلامی این رو داریم میبینی بی پروا در باب این مسایل صحبت میکنن و دستاویز اصلیشون هم همین ادیان و نگاه خداوندی و الی آخر هست.

اما در سمت و سوی دیگری هم که به نوعی خود رو دور از این نگاه ها می دانند و حکومت های لائیک هم می دانند، می بینیم که در زیر لایه ها چگونه دارند از همین مفاد و نگاه ها استفاده می کنند.

یعنی در آمریکای امروزی قرن بیست و یکم هم شما شاهد هستید که مثلا اگر یه بابایی میاد امروز حکومت رو به دست میگیره چقدر ساده و صریح در باب دو جنسیت صحبت میکنه.

خیلی راحت میاد از همون المان های ایمانی در باورهای مذهبی استفاده میکنه و مردم رو دوباره به اون سمت و سویی که می خواد میبره.

سوار بر اون نگاه ها میشه برای تسخیر کردن مردم.

یعنی اون المانی هستش که گاها رودررو ازش استفاده میکنن.

چراکه این پتانسیل رو در خود داره یا اینکه بصورت غیر مستقیم ازش استفاده میکنن.

در مجموع به واسطه این هستش که شما وقتی نزدیک به این نگاه های مذهبی و خداوندی میشید میبینید که تا چه اندازه این قدرت رو در خود نهفته داره.

برای سوار شدن بر انسان ها، برای کولی گرفتن از انسان ها، برای این که بشه انسان ها رو به کنترل خود در بیاورید.

شما یک مقداری ریز بشید به این مطلب.

من بارها و بارها در ویژه برنامه های مختلف دربارش صحبت کردم.

حالا در این قسمت هم تکرار میکنیم چون موضوع موضوع مهم نیست مهم ترین موضوعی است که ما در باب محقق شدن میتوانیم صحبت دربارش.

خب هر جوری که ما بخواییم به این مساله نگاه بکنیم چه در میان ادیان ابراهیمی و چه غیر ابراهیمی و چه مثلا بالاخص خود اسلامی که ما باهاش درگیر هستیم موضوع مهم و بنیادین درش فرمانبرداری هست، تسلیم بودن هست.

اصولا خدا مترادف شده با با فرمان، با فرماندهی، با دادن دستورات، با وضع کردن قوانین.

اصولا معنا و مفهوم خدا مترادف با همین معانی هست.

خب شما این پتانسیل نهفته در وجود این معنای مشخص از خدارو ببینید.

حالا یک جعبه تقسیم بکنید با مسئله مست شدن و کنترل انسان ها ببینید تا چه اندازه قدرتمند هست.

اون اهرم قدرتمندی که در طول تمام این سالیان بعد از ظهور ادیان همواره به دست حاکمان بوده و تمام حکومت ها در جای جای جهان قبل از رنسانسی که در اروپا اتفاق بیفتد، همواره داشتند از همین اهرم استفاده میکردند.

چون بزرگترین اهرم برای به تسخیر در آوردن انسان ها بوده است.

یعنی شما وقتی رو به رو میشوید با این مفهوم مشخص از فرماندهی در نهایت حکومت ها و این نگاهی که قرار است بر انسان کنترل داشته باشد به دنبال فرماندهی است.

حالا نهایت این نوع نگاه هم در دل همین ادیان مشخص شده.

در دل معنای خدا همین فرمان دادن مشخص شده.

یعنی شما با خدایی رو به رو میشوید که همه و همه اش در همین امر و فرمان دادن هاست.

نیاز او به داشتن بردگان و بندگانی است که به فرامین اطاعت در برابرش بکنند، قبولش بکنند.

حالا چه چیزی فرای این نیاز دارند؟

یعنی وقتی شما نزدیک به معنای اسلام میشوید، حالا میدانید که صحبت از تسلیم بودن میکند.

در نهایت در دل این مسخ شدن قرار است که کنترل در اختیار آن قوه محرکی قرار بگیره.

خب همه این نیاز رو برآورده میکنه دیگه.

نگاه اسلامی به عنوان تسلیم بودن داره.

تمام این قوه رو در اختیار شما میزاره.

حالا شما نگاه کنید که چگونه تمام حکومت های جهان پیش از اون انقلاب فکری که در اروپا اتفاق بیفته و لائیسیته بخواد اتفاق بیفته، همه و همه به دنبال دستاویزی به اسم ادیان بودن.

چرا که مردم رو به این سمت و سو می برده.

و حالا امروز هم سعی میکنن از همین نمادها و سمبل ها استفاده کنن.

چرا که ته نشین این تفکرات قاعدتا در همه جای دنیا وجود داره.

هنوز و کماکان هم در دل مردمان تمام کشورها.

هر کشوری رو که در نظر بگیرید، حتی فرانسه ای که به عنوان نماد لائیسیته در جهان هست هم شما باز هم میتونید این رگه هارو ببینید چراکه اینها این رگه ها مدام در حال بازتولید در اشکال مختلف است.

یعنی شما مبحث فرماندهی و فرمانبرداری رو یک بار در اون نوک هرم خدا میبینید، یک بار در وجود ادیان میبینید، حالا بازتولید میشه، در ارتش بازتولید می شود.

در ادارات، در کارخانه ها مدام در حال بازتولید شدن هست.

مدام داره همون چرخه رو برای شما به وجود میاره.

فرماندهی در نوک هرم.

بردگانی در برابرشون.

اربابی در نوک پیکان و حالا عده بیشماری از بردگان که گوش به فرمان او هستند.

ارباب به وجود آوردن اون نظام طبقاتی که ما مثلا در سیاست و در اقتصاد دربارش صحبت کردیم، حالا می تونیم اون شکل بزرگ و چند لایه اش رو در همین ادیان و در وجود معنای خدا پیدا بکنیم.

حالا شما مواجه میشید با این طبقه سازی هایی که مدام داره اتفاق می افته.

یک بار منکر، یک بار مومن.

یک بار کافر.

یک بار مشرک.

یک بار مرتد.

یک بار زن. یکبار مرد.

یک بار انسان. اشرف مخلوقات.

یک بار حیوان و الی آخر.

و اصولا این زمینه برای شما ساخته میشه برای بازتولید دوباره طبقات مختلف.

من بارها دربارش صحبت کردم در ویژه برنامه های مختلف.

اینکه وقتی ما به جای جای تاریخ انسان ها نگاه می میکنیم و مدام شاهد این طبقه سازی ها هستیم.

ریشه ی اصلی و مشخصش را از دل همین ادیان گرفته و از دل همین نگاه به خدا گرفته.

چرا که اصولا این نگاه خداوندی است که به وجود آورنده ی این نوع از طبقه سازی هاست.

شما یک نوک هرم دارید.

خدایی در آسمان ها، خدای نوک هرم شما به عنوان بزرگ ترین ارباب جهان هست و نه اینکه خودرو به عنوان یک ارباب تصویر کند و به کناری برود.

اینکه قرار هست برای خودش جانشینی داشته باشد، خلیفه ای بر زمین داشته باشد، در میان مخلوقاتش کسی از بقیه بالاتر و بالاتر باشند، در میان فرشتگانش کسی بالاتر از دیگران باشد و مدام این طبقات اتفاق بیفتد.

وقتی به مسئله زن و مرد میرسد چه طوریست که با صدای بلند داره فریاد میزنه.

در تورات به نوعی در انجیل به نوعی در قرآن به نوع دیگری هربار به اشکال مختلفی داره صحبت میکنه.

یک بار زن از دنده ی چپ مرد به وجود میاد.

یک بار زن کسیست است که مرد را به نوعی فریب می‌دهد و با همدستی با شیطان او را از آن بهشت برین دور می‌کند.

باری به زنان هیز و درد زایمان رو میده به واسطه اینکه آنها شیطانی هستند.

باری میاد و نمیدونم شهادت اونها رو نیمه مرد بحساب میاره و ارث اونها رو نیمه مرد به حساب میاره و هر بار داره این طبقات رو بازتولید میکنه و انسانی که از یک نمونه در برابر یک الگو سازی رو انجام داده و حالا در دل اون در اشکال مختلف، در مکان های متفاوت مدام داره قدرتمند تر میشه، حالا بازتولید های متنوعی هم ازش بوجود میاره.

حالا یک بار در ارتش عینا همون نگاه رو داره طبقاتی بهش بوجود میاره و همون رده ها دارن اتفاق میفتن.

یک بار در دل کارخانه ها این طبقات بوجود میاد، یکبار در دل نظام های اجتماعی، اقتصادی و الی آخر و هربار داره بازتولید میشه.

همه هم برگرفته از همین نگاه است.

حالا می توانید ببینید که چگونه این رگه های قدرتمند از مسخ کردن انسان ها آن ریشه ی ابتدایی اش بر می گردد به معنای خدا.

نه تنها ادیان که معنای خدا.

یعنی اصلا موضوع مهم در این بحث، موضوع رسیدن به ادیان نیست.

ادیان هر کدام وسیله ای هستند برای توجیه کردن آن معنای مشخص از خدا.

آن چیزی که من درباره اش بارها به اشکال مختلف صحبت کردم موضوع ما مفهوم و معنای خداست.

نه اینکه یک اللهی مثلا آن بالا نشسته باشد با یک مثلا چوبی تو دستش و منتظر باشد که ما را مثلا بخوره و بکشد.

موضوع معنا و فرهنگی است که با خودش به وجود آورده.

فرهنگ برتری طلبی، فرهنگ فرماندهی و فرمانبرداری، فرهنگ به وجود آوردن طبقات.

این فرهنگ هایی که مدام بازتولید شده اند مبدل به ارزش شده اند.

یعنی شما در نظام انسانی ساخته شده به واسطه این برساخت هایی که بوجود آورده به واسطه به وجود آوردن این معنای خداست که حالا شاهد این هستید که مدام دارند طبقات را تولید می‌کنند.

اصلا این طبقات رو قبول میکنن، بهش پایبند هستند چراکه هیچ وقت به این اصل شک نکردند چراکه هر بار با نگاه کردن میگن که بله درسته یه قاعده کلی وجود داره و اون قاعده همین جوری هست.

اصلا دنیا داره بر پایه پیش میره و حالا سعی میکنن اون رو بازتولید کنن دوباره و دوباره به وجودش بیارن و در دل اون هم غرق بشن و به پیش برن.

ما در برابرمان این تصویر مخدوش رو مدام داریم می‌بینیم که در دل این نگاه ها چگونه هر بار معانی از اون معنای حقیقی خودش دور و دورتر میشه و هر بار به نقش و نگار تازه ای درمیاد.

این تصویرسازی ها پیرامون زشتی و زیبایی و سپیدی و سیاهی و کفر و شرک و تمام این معانی هی مدام تکرار میشه و هی مابه ازا برای خودش در جهان پیرامونی ما بوجود میاره و حالا در اشکال مختلف در جهان مدرن در جهان باستان اتفاق افتاده و اتفاق می افته افتد و هر بار به اشکال و انواع مختلفی در برابر ما نقش می بندد و حالا ما شاهد این هستیم که زورمندان بیشترین استفاده را از این معانی ساخته شده در دل باور به خدا در دل ادیان به دست بیارن.

برای اینکه بتونن اون افسار رو به دست بگیرن، مردم رو به کنترل خودشون در بیارن.

اون مست کردن رو به پیش ببرن.

شما وقتی به این تصویر پر تلاطم و پر از زشتی و نابودی و نیستی نگاه میکنید، تنها کورسوی امیدتون قاعدتا مفهومی تحت عنوان پرسشگری، نگاه انتقادی به جهان داشتن اون تفکر نقادانه تنها کورسوی امیدی ست برای ما.

برای برخاستن از دل تمام این زشتی ها.

یعنی تمام این المان هایی رو که من در راستای تسخیر و مسخ انسان ها نام بردم، همه و همه اگر یک کورسوی امید داشته باشن، این احساس پرسشگری ست.

این تفکر نقادانه ست که میتونه ما رو از این منجلاب بزرگ از این مرداب بیرون بکشه و حالا وقتی می‌رسید به معنای الهی و خداوندی و ادیان می‌بینید که بزرگ‌ترین دشمنی را هم با همین شک داشتند.

پرسش کردن، نگاه نقادانه و نگاه پرسشگر داشتن داره.

یعنی شما اگر به سیرت نبوی مثلا نگاه کنید، مواجه می‌شید با هرکسی که کوچک‌ترین نقدی رو کرده، جونش رو از دست داده، حالا در برابرش قد علم می‌کنه.

اگر شاعری بوده که بر ضد محمد مثلا شعر گفته یا ادعای پیامبری در کنار اون کرده و به نوعی رقیب اون به حساب اومده، جونش رو از دست داده و حذف فیزیکی شده.

حتی زمانی که میان و مکه رو فتح می‌کنن، اون بخشش عمومی و التفات اسلامی هم که داده می‌شه باز هم در برابر منتقدین موضوع بسته هست.

برای اون‌ها امان‌نامه در میان نیست و حالا شما شاهد این هستید که تا چه اندازه در برابر این نگاه انتقادی ایستادگی می‌شه.

اصولا وقتی شما مواجه می‌شید با مفهوم ارتداد، معنا به چه سمتی ما رو می‌کشونه؟

قاعدتا ما رو به یک دریایی میرسونه که هیچ راه بازگشتی نیست.

شما حتی اگر فطری هم در این نگاه اسلامی به دنیا اومدید، به واسطه اینکه پدر مسلمانی داشتید محکوم هستید.

این سرنوشت محتوم شماست که شما باید مسلمان بمونی.

اگر شما سرتون به تخته خورد و خواستید این دین رو تغییر بدید حتی در همون نگاه خداوندی و الهی و یکتا پرستانه بخواید برید مسیحی بشید.

حکمت اون مرگ و قتله.

این نگاه قرار هست تا حدی دگم و درخودمانده باشه که جای هیچ نوع سئوال و پرسشگری و انتقادی رو به خودش راه نده.

قرار هست که همه رو در نطفه خفه کنه و جایی برای پرسشگری در شما به وجود نیاره.

یعنی تنها کورسوی امیدی که ما میتونیم داشته باشیم برای تغییر کردن، برای دگرگون کردن این نگاه ها، برای رسیدن به مرحله ای و گذشتن از این کنترل شدن انسان ها توسط ادیان یک ضد ارزش شناخته میشه.

به همین سادگی کنار گذاشته میشه و حالا ما شاهد هستیم که قاعدتا تمام قدرتمندان استفاده خواهند برد از این نگاه و اصولا نگاه جامعی است که برای آنها پدید آمده و حالا شما تمام این کنترل‌گری رو می‌تونید در همین نگاه های دینی هم به دست بیارید و باهاش روبرو بشید.

در نهایت شما رو به رو میشید با یک نظام ساخته شده در دل این باور به خدا که قرار هست انسان ها را مبدل به بردگان کنه، قرار هست اون‌ها تبدیل به بندگانی بشن که اطاعت بکنند، فرمانبردار باشند، تسلیم در برابر اون قدرت واحده باشند.

فرمانده ای در نوک هرم ایستاده که حالا می‌تونه امیران بی‌شماری داشته باشه، وزیران بی‌شماری داشته باشه تا این طبقات رو شکل بدن و هرکس در این هرم قرار گرفته جای خودش رو بازی کنه، نقش خودش رو به پیش ببره و حالا قرار هست که همه و همه در مرتبت نهایی تبدیل به بردگانی بشن که این فرامین رو قبول می‌کنند.

چه چیزی از این بالاتر و قدرتمند تر می‌تونه وجود داشته باشه باشد.

برای این نگاه فکری در راستای مسخ کردن انسان ها که اگر در سیاست، اگر در اقتصاد، اگر با هر کدام از این المان ها داره راهی رفته میشه تا در نهایت به محو کردن برسه.

قاعدتا این یک مصدر و ریشه داره که اون هم فرهنگ و نگاه خداوندی است.

یعنی شما مواجه هستید با این فرهنگی که در نهایت داره این مسخ شدن رو به وجود میاره و اون ریشه ی اصلی و حقیقیش هم نهفته در همین فرهنگ خداست.

من بارها در باب این مساله صحبت کردم و تکرار کردم که وقتی من در باب خدا صحبت می کنم، در باب یک شخصیت و یک کاراکتر مشخصی صحبت نمی کنم که الله باشه.

نمی دونم عیسی باشه یا هر کس دیگه ای.

این معنای مشخصی است که می تونه یک بار در تمثیل مثلا مارکس معنا بشه.

یک بار می تونه در تمثیل فلان رهبر سیاسی معنا بشه، فلان باور به وجود آورنده ی باوری معنا بشه.

هر بار می تونه در اشکال متفاوتی بوجود بیاد اما باز مهم حتی اون شخص قرار گیرنده در اون معنا نیست.

فرهنگی است که بوجود اومده ارزش هاییست که پدید اومده.

هنجارهایی است که بواسطه خودش بوجود آورده، تعالیمی است که مدام تکرار کرده و مردمان رو به این سمت و سو برده.

موضوع مهم برآیندی است که به واسطه بوجود اومدن این معنا شکل گرفته.

موضوع مهم اینه نه اینکه شما بخواید خودتون رو مستقیما با یه معنایی مثل اسلام بخواید در تکاپو باشید چرا که این اسلام هم یک ساقه ی کوچکی از این ریشه ی پرتوان است.

ریشه پرتوانی که انسان ها رو بار آورده برای قبول کردن.

یعنی شما وقتی مواجه میشید که مردمانی در اون شبه جزیره عربستان 1400 سال پیش هم بودن که طاعت گر بودن در ایران مثلا 30 سال پیش هم وجود داشتن که طاعت گر بودن در آمریکای سال قرن بیست و یکم هم وجود دارن که اطاعت گر هستن.

همه این ها برگرفته از یک معنای مشخصی ست تحت عنوان خدا که حالا به واسطه این معنای مشخص تعالیمی داده شده، ارزش هایی فرستاده شده، هنجارهایی شکل گرفته که این مردم را به وجود آورد که این طاعت گری را به وجود آورد.

موضوع مهم و قابل تفکر کردن در این معنایی که ما بارها درباره‌اش صحبت کردیم این است که اگر ما در باب مسخ انسان صحبت می‌کنیم، ریشه اصلی‌اش قاعدتا بر می‌گردد به معنای خدا و حالا مذهب و دینی هم که یک دستاویزی است در همین نگاه مشخص.

و حالا هر کدوم از این حکومت ها و قدرتمندها در جهان، اگر در این راستا گام بر می‌دارند تا مردمانی را به تحت کنترل خودشان قرار بدهند، قاعدتا دارند از همین معنای مشخص تغذیه می‌کنند و استفاده می‌کنند.

این معنا در آن نوک پیکان قرار دارد.

به این ها ارزش و اعتبار را داده.

این هنجارها در دل این مردم وجود دارد و از کمی پیش‌تر این را قبول کردند و بارها و بارها شنیدند و حالا این‌ها می‌توانند سوار بر این موج به وجود آمده حرکت بکنن.

ما شاهد یک بستر بوجود اومده هستیم که تحت عنوان معنای خدا شکل گرفته و هر باری که در جهان کنترل گری شکل میگیره به نوعی تلنگری است بر این معانی ساخته شده و این ارزش های ساخته شده و دوباره در همون بستر از پیش تعیین شده هستش که داره تکرار و تکرار و تکرار میشه قاعدتا چون من خیلی در باب این مساله در باب مفهوم خدا و معنای خدا در باب ادیان در ویژه برنامه های مختلف در کتاب های متفاوت دربارشون صحبت کردم، خیلی دیگه نمیخوام این بحث رو به درازا بکشم و در قسمت های آتی سعی می کنم در باب المان های دیگه صحبت بکنم که در راستای مسخ انسان هست و در نهایت هم میشه باز هم بارها و بارها بهش فکر کرد که معنای خداست که به وجود آورنده ی اصولی است که در نهایت مارو به سمتی میکشونه که انسان ها رو تحت کنترل بگیره.

اصولا این معنای برتری و برتری طلبی، مالکیت، فرماندهی و فرمانبرداری، اسارت، بردگی و بندگی و به وجود آوردن طبقات، همه و همه مدیون معنای خداست و این نگاهی است که ما تحت عنوان ادیان در طول تاریخ شناختیم و بارها و بارها هم بازتولید شده.

 

قسمت هفتم : تکنولوژی

 

سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان هست با شما هستم.

این قسمت هفتم از ویژه برنامه مسخ انسان هست و ما قراره توی این قسمت در باب تکنولوژی با هم صحبت کنیم.

ممنون که همراه من هستید.

خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص که ما در باب اسباب و ابزاری که پیرامون کنترل انسان ها ساخته شده و وجود داره صحبت کردیم، توی این قسمت مشخصا در باب تکنولوژی صحبت خواهیم کرد.

قاعدتا خیلی موضوع، موضوع فنی و پیچیده ای نخواهد بود و ما در باب مصادیق صحبت نمیکنیم و سعی میکنیم در باب کلیات صحبت بکنیم.

همتای تمام قسمت هایی که در ویژه برنامه های بنام جان و اصولا بنام جان وجود داره.

در این قسمت مشخص هم سعی میکنیم در باب این معنای مشخص تکنولوژی و پیشرفت های انسانی و فن آوری هایی که انسان دارد صحبت بکنیم که چگونه دلیلی شده برای تسخیر و مسخر انسان ها.

اینکه چجوری با استفاده از این ابزار حکومت های متنوع و متفاوت در جای جای جهان سعی کردن کنترل زندگی انسان هارو به دست بگیرن و انسان ها رو مست کنن و به واسطه اون بتونن اون اهدافی که در ذهنشون دارن رو به پیش ببرن.

اینکه چجوری این تکنولوژی مبدل به ابزاری شده برای کنترل دیگران.

در قسمت های مختلف این ویژه برنامه صحبت کردیم که قاعدتا تمام حکومت های جهان به اشکال مختلف در حد و اندازه های متفاوت قصد و هدفشون کنترل انسان ها هست و ما در باب یک گروه مشخص در یک گوشه ای از جهان صحبت نمی کنیم که یک تئوری توطئه ای باشه که اون ها میخوان انسان هارو مسخ بکنن و در اختیار بگیرند و این حرفا.

نه تمام حکومت ها.

یعنی شما حکومت اسلامی در ایران همین جمهوری اسلامی رو هم در نظر بگیرید.

قصد و هدفش این هست که مردم رو کنترل کنه و اصولا مسخ بکنه، در اختیار خودش داشته باشه و انسان ها رو استثمار کنه تا اون اهداف خودش رو به پیش ببره.

چه حکومت های مدرنی که در جای جای جهان و در جهان غرب هم وجود دارن همین رویه رو به پیش می برن.

اما به اشکال مختلف و گاها در یک حکومتی مثل مثلا جمهوری اسلامی میاد و مستقیما این رو جار میزنه و فریاد میزنه و حالا با وسیله های مختلف مثل دین و مذهب و اون المان هایی که در اختیار داره این رویه رو پیش میبره.

در یک جایی مثل حکومت های غربی سعی میکنه این رو در پستو نگه داره و به صورت غیر مستقیم به پیش ببره.

اما تمام این حکومت ها به اندازه ای دارن از همین رویه استفاده میکنن برای تسخیر انسان ها، برای کنترل کردن انسان ها.

برای اینکه به اون سمت و سویی که میخوان اونا رو ببرن.

اهدافی که دنبالش هستن گاها میتونه. این اهداف.

قدرت داشتن در جهان مبدل به ابرقدرت شدن، ابرقدرت شدن منطقه ای یا جهانی باشه میتونه برای اهداف الهی و آسمانی و موضوعاتی از این دست باشه.

رسیدن به بهشت.

مسلمان کردن تمام مردم جهان می‌توانند متفاوت باشند اما همه و همه، تمام این قدرت ها و زورمندان در جهان سعی در تسخیر انسان ها دارند.

سعی در کنترل ذهن انسان ها دارند و از اسباب و ابزار های متفاوتی استفاده می کنند.

یکی از این ابزار ها هم قاعدتا همین مسئله تکنولوژی و فن آوری هست.

وقتی ما در یک نگاه ریشه ای وارد این مبحث تکنولوژی و فن آوری میشیم، برمیگردیم به انسانی که ما تحت عنوان انسان ابزار ساز میشناسیم.

یعنی قاعدتا ما انسانی رو میشناسیم که به واسطه داشتن اون میزان از عقل و خردی که در خود داشته، در اون دوران باستان و ماقبل از اینکه انسان ها به این مرحله بلوغ فکری خودشون برسند تونستن ابزاری بسازن که غلبه ای داشته باشن نسبت به دیگر جانداران پیرامون خودشون.

جاندارانی که از اون ها قدرتمند تر بودن گاها در دویدن از اون ها سریعتر بودند.

گاها در شجاعت از اونها بالاتر بودن، در دریدن از اون ها، بالاتر بودن یا هر عنوان دیگه ای که ما میدونیم.

اما انسانی که قاعدتا ضعف های بیشتری داشته و حالا سعی کرده از این نقطه قوت خودش استفاده بکنه و به واسطه ابزارهایی برتری رو بدست بیاره.

خب ما انسان رو به این واسطه میشناسیم.

یعنی این انسان ابزار ساز رو ما میشناسیم.

اما موضوع مهم هستش که در برابر ما شکل گرفته که حالا این انسان ابزار ساز در این ابزار های ساخته شده به دست خود غرق شده یعنی جهانی رو ساخته که حالا غرق در این ابزار ها ساخته هست.

در اون روز ابتدایی از این ابزار ها استفاده کرد برای اینکه بتونه بقا داشته باشه، زندگی خودش رو به پیش ببره و حالا داره با یک تصویری روبه رو میشه که درون اون غرق شده در این دنیای ابزاری که ساخته.

حالا دیگه همه دنیاش رو همین ابزار ها مال خود کردند.

حالا او مبدل به برده ای شده تا این ابزار رو بسازه.

اصلا به واسطه ساختن همین ابزارها هست که ارزش و اعتباری هم کسب میکنه.

همون بحثی که ما در قسمتی که پیرامون اقتصاد و کار بود هم درباره اش صحبت کردیم.

در نهایت ما را به این ریشه مشخصی که انسان، انسان ابزارسازی است که حالا یک ارزش مشخصی را برای خود پدید آورده که ما به واسطه این ابزارسازی برتر شدیم نسبت به دیگر جانداران و حالا باید در این معنای تازه ساخته شده هر روز و هر روز بیشتر به پیش بریم و بتازند و همه معنای زندگی را نهفته در همین ابزارسازی های خودمان بدانیم.

پس حالا ما یک نقطه تلاقی ابتدایی در برابر داریم.

انسانی که به واسطه داشتن عقل از نقطه ابتدایی شروع به ابزار ساختن کرده و این ابزار وسیله ای برای رفاه خودش بوده و حالا این رو مبدل به آن هدف نهایی کرده، حالا این ابزار ساختن رو تبدیل به معنای زندگی خودش کرده و این نقطه تلاقی ابتدایی ما هست که پیرامون تکنولوژی و فناوری وقتی بهش نزدیک میشیم میتونیم بفهمیم که چگونه تکنولوژی و فن آوری و اصولا ابزاری که قرار بوده تبدیل به یک وسیله ای برای رفاه جمعی انسان ها بشه.

حالا مبدل به یک ستونی برای اسارت انسان ها شده.

چرا که جای خودش رو به جای معنا به نوعی مسلط بر مردم کرده.

حالا در دل دنیای ساخته شده ی انسان ها این ابزار هست که خودش مبدل به یک معنای مشخص شده.

حالا شما در این جهان مدرن شاهد این هستیم که این تکنولوژی حالا جایی برای خودش باز کرده تا خودش مبدل به یک معنای مشخص بشه.

حالا انسان هایی باشن که زندگی خودشون رو اسیر در همین تکنولوژی ساخته به دست خود ببینن.

حالا دیگه قرار نیست اون تبدیل به ابزاری بشه تا زندگی بهتری بکنن، رفاه بیشتری داشته باشن، کارهای نشدنی را بهتر به پیش ببرن.

نه دیگه قرار هست مبدل به یک ارزش غیر قابل کتمان بشه و مردمانی باشن که همه زندگی خودشون رو غرق شده در این ابزار ببینن.

برای ساختن این ابزار ببینن حالا تمام انسان ها مبدل به وسیله میشن برای ساختن اون ابزارها.

حالا جای این ابزار و انسان ها هم تغییر میکنه.

یعنی اون نقطه ابتدایی که انسان، انسان ابزارساز بود حالا مبدل به یه نقطه میشه.

یه ابزاری وجود داره که انسان ها مبدل به ابزار براش میشن.

حالا خود انسان ها مبدل به این ابزار شدند تو اون ابزار رو تبدیل به ارزش کلی در دنیای خودشون بکنند.

پادشاهانی که بر تخت های خود نشسته اند.

تعداد بیشماری انسان رو دارند به پیش می برند و زندگی هاشون رو از بین می برند و معنای زندگی رو ساقط میکنن تا یک ابزار تازه و نوین و با ارزشمندی دیگه ای رو خلق بکنند.

حالا ابزاری که ارزش خودش هم بالاتر از ارزش وجودی انسان ها و جهان اونها و جان تمام موجودات هم میشه که ما باهاش روبرو هستیم دیگه.

یعنی شما به جهان پیرامونتان نگاه بکنید.

نه تنها ابزارهای عجیب و خیلی غیر قابل فهم که کار های بزرگی میکنند.

نه حتی شما وقتی به اتومبیل نگاه میکنید یک ابزار ساخته به دست انسان هاست و اصولا به وجود اومده برای این که رفاه انسانها رو فراهم کنه در جای جای جهان رو به رو میشید که ارزش یکی از این اتومبیل ها از زندگی صدها انسان بیشتر هست.

یعنی اینجا شما فرمانروایی ابزار رو بر زندگی انسان میتونید درک کنید.

میتونید ببینید که چگونه این ابزار هست که بر زندگی انسان احاطه پیدا کرده.

سوار بر زیست اونها شده.

حالا این ابزار هست که داره پادشاهی میکنه.

انسان هست که مبدل به ابزار دربرابر ابزار شده.

دیگه معنایی زندگی اون نداره.

تمام ارزش ها و معانی در همون ابزار ها خلاصه شده اند.

حالا میبینید که یک ماشین لوکسی رو به وجود میارن که زندگی هزاران انسان در به وجود اومدن اون تباه شده.

فرای اون، اون اثر در نهایت به وجود اومده توسط این انسان ها ارزش بالاتری داره از زندگی صدها انسان در برابرش.

یعنی شما به تصویر داخل ایران نگاه بکنید.

میتونید در یک قاب یک عکس رو به وجود بیارید و در کنارش یک اتومبیل آخرین مدلی که صدها کارتن خواب و کودک کار باشن.

ارزششون خیلی مشخصه دیگه.

این ابزار مبدل به یک ارزش والایی شده که به تمام زندگی های اونها ارزش و ارجحیت بیشتری داره.

این غرق شدن و در خود ماندن در معانی خودساخته احمقانه ی انسانی است که انسان ها را غرق در خود کرده.

غرق در یک دنیای پر از اسارتی کرده که همه معانی رو بی ارزش کردن.

ما این ابزار سازی رو از اون نقطه ابتدایی داشتیم و انسان ها سعی کردن به مرور زمان این ابزار رو مبدل به این تکنولوژی بکنن.

یعنی وقتی ما به این تصویر در برابر نگاه میکنیم از اون نقطه ابتدایی انسان رو در نظر میگیریم که به واسطه تمام کمبود ها و ناتوانی های خودش دست به ساختن ابزار هایی زده تا لذت رو برای خودش فراهم بکنه تا زندگی بهتر و رفاه رو برای خودش فراهم بکنه.

حالا میبینیم که این سیر دوار ادامه پیدا کرده تا ما شاهد به وجود اومدن این تکنولوژی ها و این ابزار های مدرن امروزی باشیم.

همون چرخه از ابتدا که مدام در حال تکرار شدن و ادامه پیدا کردن بوده اما در طول این مسیری که ما شاهدش بودیم این بوده که ارزش رو جایگزین کرده.

یعنی دیگه انسانی نبوده که ابزاری رو بوجود بیاره برای رفاه خودش.

حالا دیگه ابزارها خودشون مبدل به ارزش های نهادینه در خود شدند.

حالا خود این ابزارها بودن که ارزش بالاتری داشتند در اشل بزرگتر.

در نگاه جهانی هم به همین شکل هست.

موجودات بی شماری که در حال از بین رفتن هستن برای بوجود اومدن و بیشتر شدن ابزارها.

یعنی شما با یک نگاه زیست‌محیطی وقتی به جهان نگاه میکنید میتونید به این رو به سادگی درک کنید که چگونه کشور های مختلف قدرت های مختلف در پی ساختن ابزار ها هستند در صورتی که میدونن دارن به محیط زیست صدمه میزنن.

جان بسیاری از موجودات زنده رو دارن به خطر می اندازند که انسان هم شامل تمامی موجودات زنده هم میشه و حالا به سادگی همه و همه دارن از بین میرن به خاطر رسیدن به اون شهوتی که درون رسیدن به اون تکنولوژی و فناوری مدرن جدید وجود داره.

حالا انگار همه این مردمان و موجودات زنده بردگان رسیدن به آن ابزارهای فراحسی هستند.

قاعدتا در نوک پیکان یک انسان قدرتمند و ثروتمند و هیولایی است که نشسته و این فرامین را می‌برد.

اما با یک نگاه دورتر و محتضر تر و از دور نگاه کردن به آن، ما را به این سمت و سو می‌رسونه که انگار تمام ما برده ی این تکنولوژی شده‌ایم.

ما می‌رسیم به اون مرحله ای که حالا می‌بینیم.

این ابزارها، این ماشین های ساخته شده به دست بشر اصولا انسان رو هم دارند از میان می‌برند.

معانی انسان رو هم از میان می‌برند.

چه در اون دوره های گذشته وقتی بهش نگاه می‌کنید که کارها رو از بین برده اند، چه در این دنیای امروزی که فکر کردن رو از میان می‌برند.

یعنی شما اگر مثلا به مبحث هوش مصنوعی نگاه بکنید، در نهایت شما با یک ابزار و تکنولوژی یک ماشین روبه رو هستید.

حالا شاهد این هستیم که هر روز داره جایگزینی با انسان بیشتر و بیشتر در دل این ابزار ها اتفاق می افته.

گاها شما رو به رو میشید با این ارزش گذاری که در دل این ابزارها وجود دارد و ارزش بالاتری را این ابزارها نسبت به انسان ها دارند، حالا دارند جایگزین می شوند تا حتی ارزش وجودی بالاتری هم داشته باشند چرا که کارایی های بالاتری هم دارن.

اون نگاه احمقانه ای که وجود داره و اصولا انسان رو به شکل ابزار میبینه حالا میتونه ابزار جایگزین داشته باشه.

یعنی شما نگاه بکنید در اون نظام های متفاوت چه کمونیستی باشد چه کاپیتالیستی باشه تفاوتی نیست خیلی با این خط میزان ها دنیارو نگاه نکنید چون در نهایت هر دوی این نگاه ها در پی یک معنای مشخص اون هم تسخیر انسان ها هستن.

کنترل انسان ها هستند برای اهداف احمقانه ای که در سر دارن.

حالا شما وقتی روبرو میشید به تمامیت وجودیت تمام جان ها و انسان ها به شکل این ابزارها نگاه میشه.

برای ساختن، برای پیشرفت جمعی احمقانه، رسیدن به نوک اون هرم قله ها و رسیدن و فتح کردن اون جهان نادیده.

تمام انسان ها ابزارهایی هستن.

حالا این ابزارها میتونن جایگزین بشن چرا که ماشین های بهتری هستن که با خطای کمتر کار میکنند، کارایی بیشتری دارند.

دیگه صدایی ندارن، دادی نمیزنن، فریادی نمیزنند، اعتراضی ندارن، گوش به فرمان تمام اون خواسته هایی که در راستای کنترل هست رو دارن به پیش میبرن.

حالا فرای اینکه این ماشین ها کم کم جای انسان رو میگیرن.

خود انسان ها هستن که دارن مبدل به این ماشین ها میشن.

اصلا ارزش گذاری ها داره به نوعی پیش میره تا انسان مبدل به یکی از ماشین ها بشه.

کارایی بهتر برای ماشینی است که بدون هیچ خدشه ای، بدون هیچ چموشی، بدون هیچ زیر فرمان زدنی، بدون هیچ یاغی گری و طغیان و نافرمانی تمامی فرامین رو به پیش ببره.

و حالا انسان میدونه اگر قرار هست در این رقابت شرکت بکنه باید همه ماشین ها باشه.

باید سعی کنه مثل اونها دنیا رو به پیش ببره.

اینها ارزش گذاری ها و استانداردسازی هایی هست که در طول تاریخ داره اتفاق می افته به اشکال مختلف از اون نوک پیکان در بین ادیان و نگاه خداوندی شما در نظر بگیرید تا بیاید و به همین جهان مدرن و امروزی خودمان برسیم.

همواره در حال تکرار کردن هست.

مدل سازی هایی داره اتفاق می افته تا انسان هر بار از اون حیطه معنایی خودش خارج بشه وارد یکسری معانی تازه سازی بشه.

مثلا در این جهان مدرن در نهایت قرار هست که ماشین ها بیان و جای انسان رو بگیرند و در نهایت انسان ها هم مبدل به همان ماشین ها بشن.

با ارزش گذاری ها و استانداردسازی هایی که برای اونها اتفاق افتاده، انسان ها هم خودشون رو تبدیل به همون ماشین ها ببینن.

فرای این شما مواجه میشید با این دنیای ساخته شده تازه ای که در دل اون قرار هست که تمام این ابزارها به جای انسان فکر بکنن.

این تکنولوژی های به وجود اومده در نهایت داره به جایی ما رو میبره که انسان دیگه حتی فکر هم نکنه.

یعنی شما یک بار به هوش مصنوعی نگاه بکنید؟

به این هوش مصنوعی که امروز داره جهان رو به تسخیر خودش در میاره.

شما نگاه بکنید که داره در این دنیا کار رو به سمتی میبره که انسان ها دیگه فکر نکنن نیازی به فکر کردن نداشته باشند.

شما در حیطه رسانه ها میدانید که قاعدتا از چندین سال پیش این نگاه هوش مصنوعی وجود داشته و اصولا با استفاده از همین هوش مصنوعی ها با استفاده از همین الگوریتم ها بوده که سلیقه سازی ها اتفاق افتاده.

یعنی ما در قسمت رسانه ها، در قسمت هنرمندان، در قسمت ورزش، در قسمت سیاست در تمام قسمت هایی که در این ویژه برنامه صحبت کردیم ردپا هایی را میتوانیم از همین اشکال مشخص ابزار سازی انسان ها ببینیم.

یعنی شما وقتی با رسانه روبرو میشوید میدانید که پشتوانه یک هوش مصنوعی بوده که میتوانسته برای انسان ها تصاویری را پدید بیاورد تا سلیقه ای برایشان ساخته شود.

یعنی شما وقتی روبرو میشوید با مردمی که دنیا را به شکل مشخصی میبینند مثلا همه این جماعت جهان را سیاه می بیند در برابرشان یک قوه تازه ای هم هست که همه جهان را سفید میبیند.

این به واسطه رسانه هاییست که این ها دارند دنبال میکنند.

این حرف را قاعدتا همه شماها شنیدید به نوعی تبدیل به یک حرف کلیشه ای شده.

یعنی آدم میتونه ببینه که اگر شما یه اعتقادات مذهبی خاصی داشته باشید، اعتقادات سیاسی خاصی داشته باشید و به فراخور اون رسانه های خاصی رو ببینید.

اصولا دنیا رو شبیه به همون باورهای خودتون میبینید.

دیگه چیز تازه ای نخواهید دید چرا که الگوریتم های از پیش تری ساخته شده.

برای اینکه سلیقه ها ساخته بشه برای اینکه سلیقه ها به پیش بره.

حالا شما در این جهان مدرن دارید همواره این بازتولید رو میبینید.

حالا در دل این نگاه تازه مثلا هوش مصنوعی چیزی که ما به عنوان همون ابزار، همون ماشین و همون تکنولوژی و پیشرفت نهادینه شده و نهایی خود میبینیم، حالا شاهد این موضوع هستیم که قرار هست اصلا انسان فکر نکنه همه چیز رو در اختیار ماشین بذاره.

یعنی همون چیزی که ما در قسمت های مختلف دربارش صحبت کردیم.

حالا دیگه یک میز آماده ایست که همه چیز رو هم در برابر داره.

تمام زورمندان هم میتونن نهایت استفاده رو بکنن چرا که دیگه نیازی نیست انسان در دل این‌ها فکر بکنه.

اگر در دل اقتصاد نهایت اون کار این هستش که مردمی باشند که زمانی برای فکر کردن نداشته باشند.

حالا شما در دل این ابزار تازه میتونید برای سلطه بر مردم فکر اونها رو تغییر بدید.

اصلا جوری دنیارو بچینید که کسان دیگه ای به جای اونها فکر بکنن.

به جای اون ها آرزو بکنن آرزو های اون ها سلیقه های اون ها رو بسازن.

همون اتفاقی که در اشل هنری هم داره میوفته در شکلی مثل ورزش هم داره می افته.

هر بار داره می افته و حالا میتونه نهادینه تر می تونه قدرتمندانه تر در دل این ابزارها و به وسیله این تکنولوژی ها قدرتمند تر به پیش بره.

حالا میتونه در دل این تکنولوژی ها شما فکر رو هم به جای انسان به پیش ببره.

حالا انسان غرق در این تنبلی و بدون فکر بودن و از کار افتادگی و در خود ماندگی ها هم بشه هر روز هم بیشتر و بیشتر دور از معانی درست و واقعی جهان بشه دیگه هیچ معنایی برای او در میان نباشه.

اویی باشه که در این دنیای ساخته شده غرق بشه و در این منجلاب و مرداب رها بشه.

به جای او فکر میشه.

به جای او تصمیم گرفته میشه، سلیقه برای اون ساخته میشه، رسانه ها دارن بهش فشار میارن و هر بار هر چیزی که خواستن رو در اختیارش میزارن.

حالا به واسطه اقتصاد کار کردن هر روز بیشتر و بیشتر قرار هست که دور بشه از اون کار فکری کردن، از اون تلاش فکری کردن، از اون زندگی کردن و به دنبال معنای زندگی بودن.

هر روز استانداردهای تازه ای براش ساخته میشه و در نهایت اگر نقطه ای برای اون وجود داشته باشه، برای فکر کردن هم قرار هست که ابزاری بجای اون فکر بکنه.

ابزاری تمام فکرها رو از پیش بدونه و این فکرها رو به پیش ببره.

فرای تمام این مسائل و مصادیقی که برخی در باب مثلا هوش مصنوعی و تکنولوژی صحبت میکنن که گاها هم حقیقی است، گاها هم میتونه پارانویایی باشه.

اینکه مثلا جهان رو هوش مصنوعی بگیره و از بین ببره و این مسائل.

اما فارغ از این خود قدرتمندان و زورمندان هم میتونن به سادگی از این ابزار استفاده می کنن که می کنن که اتفاقا موضوع مهم این هست که کار فکری کم بشه.

نگاه انتقادی کم بشه.

مدام یک سری صحبت ها هی تکرار بشه.

شما الان خیلی ساده است.

وقتی مراجعه می کنید به هوش مصنوعی میبینید که همون تفکر غالبی که در اون نگاه های احمقانه حکومت ها وجود داره در دل این هوش مصنوعی ها هم وجود داره.

همون تفکرات دوباره داره بازتولید میشه.

یعنی شما اگر برید به سمت نقد کردن مثلا ادیان میبینید که الگوریتم ها به نوعی ساخته شده در راستای اینکه نخواد اون نقد رو انجام بده.

یعنی مثال و مصداق هم داره دیگه.

حتما شما هم تصاویر و صحبت هایی از این دست رو شنیدید.

من چند وقت پیش تصویری دیدم در این راستا که هوش مصنوعی بودش که وقتی در باره قرآن باهاش صحبت میکردی و میگفتی یک آیه همتای قرآن بیار این خیلی سفت میگفت نه من همچین قابلیتی ندارم چرا که این نوع عجیبی گفته شده.

یعنی همون الگوریتم ها بهش داده شده همون داده ها.

اصولا این هوش مصنوعی قرار داره که همه چیز رو از داده هایی که در اختیارش قرار گرفته بخونه.

یه چیزی نیست که ماورای داده ها قرار باشه تصمیماتی بگیره، داده های مداومی که داره بهش داده میشه و حالا اون با اون تصویری که بهش در اختیارش گذاشته شده به شما یه مضامینی رو در اختیارتون میذاره.

حالا میبینید که چقدر ساده میتونن استفاده و سوءاستفاده ببرن برای تحمیق انسان ها، برای بیشتر و بیشتر کردن انسان ها به این مرداب بی پایان و غرق شدن در این مسیر بی پایان در این هزارتویی که فردایی نخواهد داشت.

حالا می بینید که همون معانی بی معنا دوباره داره تکرار میشه و باز تولید میشه.

اینبار توسط ابزار، اینبار توسط تکنولوژی، اینبار توسط مثلا هوش مصنوعی.

این بی معنایی که داره مدام برای انسان تکرار میکنه انسان رو از معنا تهی میکنه از معنای زندگی، از اینکه اصلا زندگی دیگه براش معنا و مفهومی نخواهد داشت.

از این غرق شدن غرق شدنی که نهایتش هم یک مرگ و نیستی و زندگی در مرگ کردنه.

یعنی گاها شما رو به رو میشید با مرگ و مردن.

اما خیلی از اوقات دارید زندگی میکنید.

همتای مرگ به مراتب بدتر از مرگ.

زندگی ای که از هزار بار مردن هم میتونه بدتر باشه.

انسانی که فکر نمیکنه که کار فکری انجام نمیده، که نگاه منتقد نداره، که روحیه پرسشگر نداره.

گویی که زنده نیست.

گویی که مرده.

و حالا به هزار شکل مختلف این انسان ها به سمت و سوی مردن و مردگی ها سوق پیدا میکنن.

و اصولا وقتی ما در باب این مسخ شدن صحبت کردیم، در کلیت این ویژه برنامه صحبت نهایی پیرامون همین موضوع مشخص مردن و مردگی کردن بود.

اینکه زندگی معناش تهی از تمام ارزش ها شده، تمام معانی بی معنا شدن و ما به جایی رسیدیم که دیگه معنایی درش وجود نداره که در قسمت آتی سعی میکنم بیشتر در باب این معانی صحبت کنم و بیشتر و بهتر نزدیک به این مفاهیم بشم تا در نهایت ما به اون نقطه ای برسیم که بتوانیم گذر بکنیم.

در کنار گفتن تمام این درد ها باید به نقطه درمان برسیم.

قرار بر ذکر مصیبت و تکرار این مصیبت ها نیست.

هرچند که این مصیبت ها، مصیبت های بی پایانی است که در زندگی دچارش هستیم.

وقتی ما به این جهان امروزی و جهان مدرن نگاه می کنیم و به این عصر برده داری مدرنی که این گونه زندگی همه را در خود خفه کرده و غرق کرده، هر بار با این عناوین رو به رو میشیم و داریم باهاش زندگی می کنیم با این جهان مدرنی که حتی اجازه فکر کردن را هم از انسان ها میگیره.

به جای انسان ها فکر می کنه.

به جای انسان ها آرزو می سازه.

تمام حرف ها رو از پیش تری داره تعیین می کنه و مدام تکرار می کنه و با شنیدن و تکرار کردن مداوم همین افکار و صحبت هاست که انسان ها همون ها رو دوباره تکرار می کنند و بعضی هم بعضی اوقات بعضی از اون ها هم احساس می کنن که خیلی به جاهای بزرگی رسیدن و دارن حرفهای تازه ای میزنن.

حتی باری هم به این فکر نمیکنن که این حرف های تازه هم از کمی پیشتر ساخته شده و بهشون خورانده شده و اصولا همه مصرف کننده ی همین تفکرات از پیش تعیین شده هستن.

وقتی ما نزدیک به مفهوم ابزار میشیم، مواجه میشیم با انسانی که از نقطه ی ابتدائی ابزار سازی غرق در این ابزار ساخته شده، این مسیر را به پیش رفته تا به این تکنولوژی های امروزی رسیده.

انسانی که به واسطه ماشین ها انسان را از میان برده و در نهایت مبدل به ماشین ها شده.

انسانی که در نهایت ماشین ها را به جایی رسانده که به جای انسان ها فکر بکنند.

و ما حالا شاهد این تصویر مخدوش در برابر هستیم که انسان ها کنترلشان را در اختیار همین ابزار ها داده اند و در نهایت این ابزار ها هم در اختیار قدرتمندانی هستند که جهان را به پیش ببرند.

این ابزار هایی که گاها از وجود جان انسان ها و همه موجودات زنده هم باارزش تر شده اند و مبدل به ارزش ها شده اند و تمام ارزش ها بی معنا شده اند و اصولا ما در یک دایره ی بی معنایی غرق شده ایم و زندگی میکنیم.

قاعدتا در باب این مسئله میشه ساعت ها صحبت کرد.

در قسمت آتی هم سعی میکنم بیشتر در باب این مسئله صحبت کنم و قاعدتا در قسمت های آتی در ویژه برنامه های بیشتری که در برنامه ای به نام جان هم اتفاق خواهد افتاد.

ما در باب مسائل مختلفی صحبت می‌کنیم که قاعدتا پیرامون برده داری و برده داری مدرن هم بیشتر و بیشتر نزدیک می‌شویم.

در این ویژه برنامه بیشتر سعی کردیم در باب کنترلی که در اختیار دارند و این مسخ کردن انسان ها به صورت جمعی است به المان هایی از آن اشاره کنیم.

 

قسمت هشتم: آزادی

 

سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان هست.

با شما هستم.

قسمت هشتم از ویژه برنامه مسخ انسان هست و ما قراره تو این قسمت در باب آزادی و رهایی با هم صحبت.

ممنون که همراه من هستید.

خب دوستان این قسمت آخر ویژه برنامه مسخ انسان هست و ما قرار هست که تو این قسمت با مطرح کردن تمام این دردها در نهایت به درمانی که مد نظرمون هست برسیم و بیشتر در باب اون صحبت بکنیم.

هر چند که در کتاب های متفاوت در ویژه برنامه های متفاوت و در قسمت های آتی برنامه ای به نام جان من بیشتر و بیشتر در باب درمان صحبت میکنم و این قسمت مشخص تنها یک اشارتی است به اون کلیتی که من دربارش باور دارم و سعی در گسترش اون باور دارم.

خب قاعدتا ما در این ویژه برنامه سعی کردیم در باب المان هایی صحبت بکنیم که مسبب کنترل انسان ها شده باعث شده تا انسان ها به نوعی به تسخیر اون نظام های حاکم در کشور های متفاوت در میان نظام های متفاوت در جهان سعی کردند با این عوامل مشخص انسان ها را به اسارت و بردگی خودشان بگیرند.

این ها را در اختیار خودشان بگیرند تا اهداف خودشان را به پیش ببرند که میتونه متفاوت باشه.

در جای جای جهان میتونه متفاوت باشه.

گاها شما میتونید مواجه بشوید با یک حکومت کاپیتالیستی که اهداف خودش رو پیش میبره با یک حکومتی شبیه به جمهوری اسلامی که اهداف اسلامی خودش رو رسیدن به اون قدرت منطقه ای، هلال شیعی و عناوینی از این دست رو به پیش میبره که شما مواجه بشوید با یک حکومت کمونیستی که اهداف خودش رو و اون آرمان های جمعی گاها احمقانه خودش را به پیش میبره.

شما میتونید با اشکال مختلفی روبرو بشید اما المان ها همواره همین ها هستند و این حکومت ها و زورمندان سعی در سوء استفاده از همین المان ها دارند.

برای اینکه اهداف خودشون رو به پیش ببرند.

برای اینکه بتونن انسان ها را به بردگان خودشون تبدیل بکنن، برای اینکه بتونن کنترل رو از اونها در اختیار بگیرند و خب ما سعی کردیم در باب این المان ها صحبت بکنیم.

از اون چیزی که تحت عنوان هنر میشناسیم، رسانه میشناسیم، ورزش میشناسیم، اقتصاد میشناسیم، سیاست میشناسیم، تکنولوژی میشناسیم و تمام این عواملی که هر کدوم دست به دست هم داده تا انسان ها مبدل به بردگانی برای قدرتمندان و زورمندان بشن.

وقتی شما نزدیک به مفاهیم کار میشید میتونید ببینید که اقتصاد ساخته شده چگونه انسان ها رو غرق در این کار کردن میکنه، چجوری انسان ها مبدل به ابزار هایی میشن تا ازشون سواستفاده بشه تا نتونن فکر بکنن، نتونن جهان رو و عمق جهان رو ببینن؟

چگونه اون ها در دل هنر درگیر ورزش و اون کالایی که از اینها پدید آمده هنجار های کذایی رو قبول کنن گردن بزارن؟

بر پایه ی تمام تقسیمات ناعادلانه تجمع ثروت هایی که اونجا نهفته هست.

تمام این عناوین رو گردن بزارند و قبول بکنند و وارد این بازی بشن.

فرای اون اینقدر در حاشیه ها غرق بشن که تمام ارزش ها و متن اصلی رو فراموش کنن.

شما با جهانی رو به رو هستید که همه چیز درش بی معنی شده.

یعنی شما به جهان امروز ما نگاه بکنید.

چگونه معنای آزادی رو بی ارزش کردن؟

هر کدوم از این نگاه هایی که ما داریم درباره اش صحبت میکنیم، تمام این قدرتمندان در جهان چگونه معنای آزادی رو از میان بردن؟

شما به آزادی تعریف شده در حکومت های مثلا سرمایه داری نگاه بکنید.

چگونه آزادی لگدمال میشه؟

چگونه این آزادی های فردی ساخته شده در برابر برابری قرار میگیره و ماهیت خود آزادی رو از بین میبره که قاعدتا آزادی بدون برابری اصلا معنایی نخواهد داشت.

یعنی شما یکبار به معنی آزادی نگاه بکنید.

اگر برابری رو شما از آزادی بگیرید همه چیز بر میگرده به قدرت کسی که قدرت بیشتری داشته باشد آزاد تر هست.

من این مثال را بارها زدم.

آیا کسی می تونه بگه که در دل جمهوری اسلامی کسانی که وابسته هستند و وارد قبیله جمهوری اسلامی هستند، آزاد نیستند، آزادی کمی را در اختیار دارند.

نهایت آزادی برای آنهاست اما به قیمت اسارت دیگران.

حالا تعریف و بازتعریفی که داره در رابطه با آزادی در دل مثلا حکومت های کاپیتالیستی میشه به همین اندازه معنای آزادی رو بی ارزش میکنه.

چرا که در دل اون معنای تازه برابری ست که لگدمال میشه.

حالا آزادی های فردی وارد میدان میشن، مالکیتی وارد میدان میشه که به شما میگه شما آزاد هستید حتی به قیمت پا روی شانه های دیگران گذاشتن به قیمت استثمار دیگران.

ثروت رو مال خودتون بکنید و قدرت رو مال خودتون بکنید.

حالا هر کسی ثروت بیشتری دارد، قدرت بیشتری رو داره، آزاد هست، آزادی بیشتری داره و این تهی شدن معنای آزادی ست.

از اون سمت شما نزدیک به حکومت های کمونیستی میشید.

میبینید که چگونه آزادی های فردی رو زیر یک خط بطلانی میبرند و سعی میکنن همه آزادی هارو از میان ببرن برای رسیدن به یک هدف جمعی که در نهایت اون هدف جمعی هم گره خورده با همون اهداف احمقانه، مداوم و پر تداوم انسانی است.

رسیدن به قله های بی معنا، از میان بردن معنای حقیقی زندگی.

اصولا زندگی رو تباه کردن، قربانی کردن زندگی برای رسیدن به یک پیشرفت جمعی احمقانه هر نوع خلاقیت رو کشتن.

رسیدن به مرحله بعد رو از میان بردن عناوین بی پایانی از این دست شما مواجه میشید که هر بار داره آزادی چگونه به یغما برده میشه، معنای آزادی تهی میشه.

باری به واسطه اینکه برابری رو از دلش میگیرن و ازادی بی معنا میشه و همه آزادی معنا در قدرت داشتن میشه و آزادی برای کسی است که قدرت بیشتری داشته باشه، ثروت بیشتری داشته باشه.

از سمت دیگه شما مواجه میشید با این که برابری رو دستاویزی قرار میدن برای قلع و قمع کردن آزادی و برابری که همتای یکسانی احمقانه ایست که حالا در نهایت قرار است که آزادی هارو قربانی بکنه برای رسیدن به برابری.

حتی معنای برابری هم نمیده.

باز از دلش هزار معنای برتری جویانه و مالکیت های مداوم اتفاق می افتد.

حالا تنها تفاوت این است که در اینجا ما شاهد آزادی های فردی هستیم که یک سری انسان مبدل به قدرتمندان و ثروتمندان می شوند.

در دل این نوع حکومت های مثلا کمونیستی شاهد این هستیم که دولت تبدیل به قدرتمندان و ثروتمندان میشه.

همون نقش رو داره بازی میکنه.

همون افراد سرمایه دار هستن.

این بار درون حزبی دارن کار میکنن.

وارد اون اریکه قدرت شدن و هر دو به نوعی دارن یه کدوم از این معانی رو از میان میبرن.

باری آزادی داره معنا میشه.

در برابرش برابری سلاخی میشه.

باری هم برابری معنا میشه.

با اینکه آزادی رو به قربانگاه برده و باید یک جا با صدای بلند فریاد زد که آزادی و برابری همتا و یکسان هستن.

بدون هم اصلا معنایی نخواهند داشت.

شما اگر قرار باشه آزادی رو به اختیار داشته باشید، بدون داشتن برابری، موضوع فقط قدرت هست.

میانه دار فقط قدرت هست.

این برابری و آزادی همپایه هم هستند که معنا پیدا می‌کند.

به جهان و پیرامون خودمان نگاه کنیم.

اگر باورمند به برابری باشیم که برابری همگان معنا بشود، تمام جانداران به واسطه داشتن جانشان حالا می‌توانیم آزادی را میدان دار بکنیم.

حالا می‌توانیم با داشتن یک قانون مشخص تحت عنوان آزار نرساندن به دیگران، آزادی را میدان دار و در جهان بکنیم.

چون دیگه قرار نیست دومینویی ساخته بشود که در نهایتش ما هم ازش لطمه ببینیم.

اما اگر قرار باشه این آزادی رو هر نوع دیگه تعریف بکنیم، کسی که زور بیشتری داشته باشه، قدرت بیشتری داشته باشه که این قدرت می‌تونه گاها توان باشه، توان نظامی باشه، کثرت مردم باشه، خیلی راحت شما شاهد اون دیکتاتوری های اسفناک هستید، شاهد از بین رفتن آزادی‌ها هستید.

آزادی جماعتی به قیمت اسارت دیگرانه.

شما مواجه می‌شید با استبداد هایی که اتفاقا در اکثریت است.

اکثریت مستبدی که می‌تونه بدترین رفتارها رو بکنه، اقلیت رو زیر پاش له و نابود بکنه.

اینجاست اون نقطه ای که ما میتونیم بفهمیم که قاعدتا یه چیزی مثل دموکراسی نمیتونه جوابگوی همه خواسته های ما باشه، قاعدتا یه بخشی رو برای ما ایفا میکنه.

در باب فرو می تونیم بهش فکر بکنیم، میتونیم در باب فرو نگاه داشته باشیم نسبت به دموکراسی و ازش استفاده بکنیم.

اما قرار نیست کلیت زندگی ما و تمام عناوین مهم و عمده زندگی و تمام معانی رو به پیش ببره.

همچین قدرتی در خودش نداره، همچین پتانسیلی در خودش نداره و حالا شما شاهد این هستید که چگونه در این جهان مدرن به واسطه این مسخ شدن انسانی معنای آزادی تهی میشه، معنای برابری تهی میشه و ما شاهد نابودی تمام ارزش ها و باورها و عناوین اخلاقی هم هستیم.

همه زیر پا گذاشته میشه و در نهایت شما شاهد این تصویر مشخص از از میان رفتن زندگی هستید.

تمام تصویر ارائه شده در دل این مسخ شدن ها، این به اسارت گرفتن شدن ها، این کنترل شدن ها این هستش که ما شاهد تصویری از انسان هایی هستیم که در پی مردگی هستن.

اینا دیگه زندگی نمیکنن.

اجسادی هستن که دارن تکون میخورن.

اجسادی هستن که به واسطه فرامینی که دارن میشنون دارن حرکت میکنن.

یعنی شما مدام دارید این تکرار این بردگی و بندگی رو در دل اینا میبینید؟

اینها برده وار دارن راهی رو میرن که از پیش تعیین شده.

این اون نقطه اسفناک و فاجعه باری است که ما داریم هر روز باهاش زندگی میکنیم.

هر روز شاهد این زشتی های در برابر هستیم.

هر روز داریم این تصویر رو در برابر میبینیم که جماعتی زیر یوغ این بندگی و بردگی زندگی رو بدل به مرگ کردن و مرگ رو دارن صرف میکنن و تکرار میکنن.

ما شاهد این تصویر و از بین رفتن معنای زندگی هستیم.

معنای زندگی ای که دیگه توامان گره خورده با موضوعاتی مثل مهر، عشق، عاطفه، اخلاق، آزادی، برابری، کمک کردن هیچ کدوم از این معانی نیست.

گره خورده با مسائل اقتصادی، پیشرفت ها و رقابت های اقتصادی، رسیدن به جایگاه های سلبریتی ها، هنرمندان، ورزشکاران.

در همه چیز این افراط رو شما میتونید ببینید حتی در دل.

در دل هوش هم شما شاهد همین رقابت اسفناک هستید.

حالا قرار هست که ما در همه چیز برتری رو در اختیار داشته باشیم چرا که اصولا میدان دار این نگاه همین برتری جویی ها هست.

اصولا تصویر ابتدایی ساخته شده در دل همه این رقابت هاست.

تمام تصاویر در تمام دنیا مدام داره تکرار همین رقابت رو میکنه.

اصولا یک میدان مبارزه ای تصویر شده که باید مردم واردش بشن تا پیروز بشن و اصولا جهان برای این برتری جویی ها انگار ساخته شده و مدام این معنی داره تکرار میشه تا مردمی باشن که وارد این میدان مبارزه بشن و دیگران رو از میان ببرن برای رسیدن به پیروزی ها و هی ما هر بار شاهد این جنازه های متحرک در جهان باشیم که حالا تن میدن و وارد این بازی ها میشن.

این قوانین رو قبول میکنن.

تمام این ارزش ها رو به دوش میکشند، به دنبال طعمه در برابر میدوند یا طعمه ای که یکی به سر قلاب رو گرفته و داره این ها رو به دنبال خودش میکشونه و حالا شما شاهد مردمی هستید که مدام دارند یک سیر 360 رو تکرار می‌کنند و به دنبالش می‌دوند تا به یک نقطه ای برسند که نقطه نامعلومی که اصلا مشخص نیست کجاست.

ارزش هایی است که از پیش ساخته شده.

ارزش هایی که تماما معانی زندگی رو از بین میبره، معنی آزادی و برابری رو از بین میبره.

تمام ارزش ها همتای مهر و عاطفه، کمک کردن، باهم بودن، اتحاد، همبستگی، مهر ورزیدن و الی آخر همه و همه رو از بین میبره.

به دنبال یک رقابت و برتری جویی است.

برای رسیدن به ثروت تجمع ثروت هست.

برای رسیدن به شهرت از شهوت، ثروت و شهرت هست که او رو دیوانه کرده و وارد این میدان کرده و شما شاهد تکرار این تصویر هستید و مدام میبینیم ما مواجه میشیم با یک انسان ناکامی که غرق در فرو حاشیه هاست.

شما امروز وقتی به جهان پیرامون خودتان نگاه میکنید میتوانید مدام ببینید در همه جا میتوانید ببینید مصادیقش رو در همین شبکه های مجازی میتوانید ببینید.

در زندگی و روابط تون و در کنار خودتون میتونید بارها شاهدش باشید.

اینکه انسان ها غرق در فرو اند، غرق در حاشیه ها هستند.

هیچکس قرار نیست به متن اصلی به ریشه‌ها نگاه بکند.

در همه جا شما می‌توانید شاهد این تصاویر باشید.

اگر مردمی هستند دارن زندگیشون رو فقط گذران میکنن.

سعی میکنن که زودتر این زندگی بگذره و ساده تر بگذره و به نوعی بتونن زندگی رو به پیش ببرن.

همون مفهوم مردگی که دربارش صحبت میکنیم قرار نیست از زندگی لذت ببرن.

از تک تک لحظات این زندگی لذت ببرن.

حتی باری شما نمیتونید این تصاویر رو ببینید که اینها به دل طبیعتی میرن برای لذت بردن.

حتی در دل طبیعت رفتن هم برای مثلا خودنمایی است.

برای تصویر ارائه شده و مد همگانی است که امروز تصویر شده و گفتن همه باید تکرار کنن.

پس همه میدونن و میرن و تکرار میکنن.

برای لحظه ای سلوک و رسیدن به یک مرتبت تازه ای از زندگی نیست.

همه و همه تکرار همون راه از پیش تعیین شده و گذشتگانی که دارن مدام تکرار میکنن و حالا شما شاهد این لوپ پر تکرار بی معنا هستید که یک انسان ناکام رو تصویر می کند که غرق در این حاشیه هاست.

در تمام موضوعات هم شما شاهد همین تصویر هستید.

گاها شما انسان ها را می بینید که حتی در مصادیق مهم و تصاویر عظیمی هم که در برابر دارید مثل مثلا مبارزات سیاسی هم درگیر همین حاشیه ها هستند.

حتی اگر وارد میدانی برای مبارزه مثلا با جمهوری اسلامی هم می شوند، قرار نیست که با ریشه موضوع، با اسلام، با تفکر خداوندی یکتا پرستانه، مضامینی که باعث به وجود آمدن این نگاه ها شده مبارزه کنند.

قرار است با همان شاخ و برگ هایی در برابر قرار است که کل هدف و ریشه و اعتقاد و همه چیزشون رو بذارن تا با یکی از اون ساقه های برآمده از جمهوری اسلامی و ظلم های بیکرانش یک مبارزه ای هم داشته باشن.

انگار این اپیدمی اینقدر قدرتمند شده و همه رو مسخ خود کرده که شما شاهد یک لوپ پر تکرار از این حماقت های انسانی هستید.

حالا دارید مدام این تصویر رو در همه جا هم می بینید.

همه دچار و دچار و مبتلای این ویروس هستند.

همه وارد این مسخ شدگی شده اند.

همه کنترل خودشان را به دست داده اند.

در هر جایی شما شاهد انسان هایی هستید که مدام در فرو حاشیه ها خودشان را غرق میکنند.

در جهانی که معنای آزادی از میان رفته، معنای برابری معنای تمام ارزش ها از بین رفته، معنای زندگی به کناری گذاشته شده و مردمانی در پی مردگی هستند.

در جهانی که انسان های ناکامی غرق در فرو حاشیه ها شده اند و متن و ریشه ها را از یاد برده اند و در همه جا شما دارید این تصاویر را میبینید، ما نیاز به بازآفرینی داریم.

ما نیاز به آفریدن دوباره زنده داریم.

ما نیاز داریم تا ارزش ها را دوباره سرآغاز کنیم و معانی را دوباره معنا ببخشیم.

ما نیاز داریم تا در باب ایمان وقتی صحبت میکنیم، آن ایمان کورکورانه احمقانه ای که ادیان و مذاهب صحبت کرده اند را مطرح نکنیم.

ما نیاز داریم یک ایمان تازه ای را به وجود بیاوریم که در دل آن ایمان آزار نرساندن به دیگر جان‌ها تمام محور باشه.

آزادی که با برابری همتا و همسان و در کنار هم هستند رو معنا کنه.

ما نیاز داریم که این بازآفرینی رو به وجود بیاریم تا اصول اخلاقی خودمون رو پایه ریزی کنیم تا در باب اصول اخلاقی صحبت کنیم که بزرگترین و والاترین آن کمک کردن به دیگران باشه.

اینکه ما ببینیم به دیگران کمک می‌کنیم و با این کمک کردنمون همه دنیا رو برای خودمون داشته باشیم.

شما تصور کنید با این بازآفرینی می‌تونیم چگونه دنیای تازه ای رو رقم بزنیم.

دنیایی که در دل اون جانداران به واسطه داشتن جانشون ارزش دارند، همه برابر و آزاد هستند.

اینها نه در حد شعار و تکرار کردن این شعار که می‌تونه مبدل به نوعی زیست بشه.

قاعدتا نیاز داره که این بازآفرینی اتفاق بیفته و ما شاهد یک نوع خلقت تازه انسان‌ها باشیم.

انسان هایی که به یک سلوکی می‌رسند و وارد این معنی میشن و حالا معانی زندگی خودشان رو دوباره بازآفرینی می‌کنند.

حالا قرار نیست خودشون رو در این لوپ پر تکرار غرق شده ببینن و خودشون رو در این مرداب ببینن که دارن غرق میشن و هیچ معنایی در برابرشون نیست.

حالا قرار هست معانی تازه رو به دست بیارن.

حالا قرار هست که معنای زندگی رو بدست بیارن.

زندگی ای که می تونه توامان با روابط احساسی و عاطفی باشه.

زمان گذاشتن و زندگی کردن با کسانی که دوستشون دارید میتونه نهایت لذت زندگی باشه.

چیزی که میتونه در این جهان مدرن بی ارزش و بی ارزش تر شده باشه.

اینکه شما میل به اختیار و آزادی و دوری از جبر داشته باشید، اینکه شما میل به پرسشگری و شک داشتن داشته باشید، اینکه شما روحیه انتقادگری داشته باشید، اینکه شما عوامل و موضوعات رو نپذیرید، اینکه شما یاغی و طغیانگر باشید، اینکه شما در وجودتون طغیانگری ریشه دوونده باشه، اینکه شما فرمانبردار نباشید و عصیانگر باشید.

اینها میتونه بازآفرینی دوباره ی شما و دیدن تازه ی جهان باشه و ساخته شدن این انسان تازه میتونه جهان رو دگرگون بکنه.

حالا میتونه ارزش آزادی و برابری رو لمس بکنه.

حالا میتونه به این معنا برسه که اخوت میان آزادی و برابری است که اصولا معنا میده.

هیچ وقت ما نمی تونیم آزادی و برابری رو از هم بکنیم و جدا بکنیم.

چرا که این دو در کنار هم معنا پیدا میکنن.

هر وقت ما بخواهیم یکی از اینها را قربانی دیگری بکنیم، چیزی در میان نمی مونه به جز قدرت، به جز شهوت، به قدرت، به جز قدرتمندانی که همه چیز رو در اختیار گرفتن.

شما در نظام های کاپیتالیستی و کمونیستی دارید هر بار این رو میبینید، هر کدوم از این نظام ها در طول حیات خودشون یکی از این دو معنا رو قربانی دیگری کردن و ما شاهد این تصویر اسفناک در جهانمان بودیم.

ما روبرو شدیم با قربانی شدن برابری زیر پای آزادی در حکومت های سرمایه داری که نهایتش این تصویر برده سازی امروزی اتفاق افتاد و در برابرش نظام های کمونیستی هم همتای همون اینبار آزادی رو به قربانی در برابر برابری بردند و ما شاهد این تصویر مخدوش شده از آزادی و برابری همواره بودیم و حال با این بازآفرینی تازه ما باید این آزادی و برابری را در کنار هم معنا کنیم.

در پی گسترش این نگاه باشیم.

حالا می‌تواند وظیفه برای ما تعریف بشه.

حالا می‌توانیم ما وظیفه داشته باشیم برای اینکه این آزادی را گسترش بدیم و به دیگران هم بسطش بدیم که اونها هم با این معنی مواجه بشن.

اینکه تمام جانداران پیرامون ما دارای ارزش هستند به واسطه اون جانشون همونقدری که جان ما عزیز و محترم هست، جان آنها هم عزیز و محترم هست.

این شامل تمام موجودات، انسان و حیوانات و گیاهان میشه.

شامل اون نگاه میشه که ما رو به سمت زندگی بهتر از همه می بره حتی خود انسان.

خود انسان اگر به این مرتبت برسه و بتونه این آزادی و برابری رو تعریف کنه، قاعدتا خودش هم زندگی بهتری خواهد داشت.

زندگی جمعی انسان ها به اون مرتبت بهتر خواهد رسید.

با بازآفرینی و بازتولید کردن و دوباره خواندن این معانی.

ما میتونیم به مرتبه ای برسیم که تمامی اتفاقات پیرامونی و تمامی این ابزارها رو به سمت و سویی ببریم تا زندگی بهتری برای خودمان و دیگران بسازیم.

از تمام این تکنولوژی ها و ابزار ها میتونیم به همون حدی که دارن یعنی برای رفاه، برای رفاه جان دیگران ازشون استفاده کنیم نه اینکه خودشون رو مبدل به ارزش کنیم نه اینکه زندگی رو از حیطه انتفاع بی معنا بکنیم نه اینکه زندگی رو قربانی بر پایه این تکنولوژی ها بکنیم.

ما باید به اون نقطه ای برسیم که با این بازآفرینی دوباره زندگی را معنا بکنیم.

چارچوب های اخلاقی مون رو معنا و موضوعی که قاعدتا در این برنامه نمیگنجه که من بخوام درباره اش صحبت بکنم.

اما درمانی که من در راستای نه تنها موضوع محور شدن و کنترل شدن بلکه در باب تمام موضوعات و جهان پیرامون میدونم و میشناسم، همین باور به جان هست.

همین باور به آزادی هست.

همین باور به برابری هست.

آزادی و برابری که یکسان هستند.

آزادی که یک خانم داره و آزار نرسوندن به دیگران هست.

موضوعی که بارها و بارها به کرات در اشکال مختلف در اشعار، در کتاب ها، در داستان ها، در همه جا سعی کردم فریاد بزنم و درباره اش صحبت کنم.

اون رسالتی که برای خودم میدونم که دوست دارم این عنوانی که بهش باور مند هستم رو به دیگران نشر بدم و باهاشون درمیون بزارم.

ما نیاز داریم تا یک هدف مشخصی رو برای خودمون بسازیم تا به یک فرداهای روشنی برسیم.

ما نیاز داریم که برای گسترش اون نگاه مشخص خودمون تلاش بکنیم.

نگاهی که در دل من توامان گره خورده با قلمروی آرمانی جهان آرمانی، باور به جهان آزادی و برابری است.

و حالا هر انسانی میتونه اون ایده و باور و نگاهی که خودش داره رو هم مد نظر قرار.

همان باور و ایده ای که در راستای آزار نرسوندن به دیگران باشه در راستای رسیدن به آزادی و برابری باشه، برای همه موجودات باشه، برای رسیدن به دنیای بهتری باشه.

و حالا با مد نظر قرار دادن این معنای مشخص میتونه برای فردای روشن تلاش بکنه و ما میتونیم هر روز از زیر بار این محنت بزرگی که بر دوشمون سنگینی میکنه از زیر بار این سلطه و کنترلی که برما وجود دارد رهایی پیدا کن.

اگر دوباره خود را بیافرینیم، دوباره نگاهمون رو تغییر بدیم، ارزش های تازه رو قدرتمند تر و پررنگ تر کنیم و با بها دادن به این ارزش ها میل و حرکت داشته باشیم.

رو به سوی فردایی روشن.

ما نیاز داریم که هدف های تازه ای رو پدید بیاریم و براش تلاش کنیم.

این اهداف برای من مشخص است.

قاعدتا جهان آرمانی است.

قلمرو آرمانی است.

باور به جهان آزادی است و تمام آن مصادیقی است که در کتاب های متفاوت درباره اش صحبت کردم و دوست دارم که دیگران رو هم دعوت کنم و وارد این حرکت برای تغییر بکنم.

قاعدتا در باب این مساله در آتی هم صحبت خواهم کرد.

در باب باورهای خودم به کرات صحبت کردم و در آینده در این برنامه به نام جان چون خیلی وارد این موضوعات نشدم و بیشتر سعی کردم که در باب مصادیق دیگه ای صحبت بکنم تا در نهایت در نوک پیکان به مسئله جان برسیم.

جهان آرمانی، قلمرو آرمانی و این ویژه برنامه ها در آتی ساخته خواهد شد و من دربارشون صحبت خواهم کرد.

فعلا بیشتر سعی میکنیم درباره موضوعات دیگری صحبت کنیم اما در نهایت این یه راه طولانی هستش که ما باید پیش بریم تا در نهایت جهان رو جای بهتری برای زیست خودمون و دیگر جانداران بکنه.

پرسش‌هایِ متداول پیرامونِ «ویژه برنامه پادکست به نام جان مسخ انسان»

مفهومِ «مسخِ انسان» در پادکستِ نیما شهسواری به چه معناست؟

فرآیندی که در آن انسان تحتِ تأثیرِ قدرت‌هایِ جهانی، فاعلیت و قدرتِ تفکرِ خود را از دست داده و به ابزاری مصرف‌کننده در خدمتِ سیستم بدل می‌شود.

چگونه «انفجارِ اطلاعات» منجر به برده‌داریِ مدرن می‌شود؟

با تولیدِ انبوهِ اخبار و سرگرمی‌هایِ بی‌ارزش، صدایِ حقیقت دفن شده و قدرتِ تحلیلِ ریشه‌هایِ ستم از توده گرفته می‌شود.

چرا نیما شهسواری فوتبال و ورزش را ابزارِ تحمیق می‌داند؟

او معتقد است ورزش‌هایِ توده‌ای با ایجادِ هیجاناتِ کاذب و توهمِ پیروزی، ذهنِ مردم را از مسائلِ اساسیِ زندگی و تغییرِ ساختارهایِ ناعادلانه منحرف می‌کنند.

منظور از «انسانِ اخته» در این مجموعه پادکست چیست؟

انسانی که روحیهِ پرسشگری، عصیان و فاعلیتِ مستقلِ خود را از دست داده و داوطلبانه از الگوهایِ تحمیلیِ قدرت پیروی می‌کند.

راهکارِ پادکستِ «به نام جان» برای خروج از مسخ چیست؟

روی‌آوردن به «جان‌پنداری»، اولویت دادن به متنِ زندگی بر حواشی، یاغی‌گریِ فکری و بازتعریفِ هویت بر پایه‌یِ نفیِ آزار و آزادیِ اراده.

چرا آثارِ نیما شهسواری چاپِ کاغذی نمی‌شوند؟

او قطعِ درختان برایِ تولیدِ کاغذ را «قتلِ طبیعت» می‌داند و معتقد است برایِ نشرِ آگاهی نباید به هیچ جانداری، از جمله گیاهان، آزار رساند.

آخرین اثر منتشر شده از نیما شهسواری

کتاب‌های ممنوعه و اندیشه‌ای تازه برای گذار به سوی جهان آرمانی

مانیفستی تکان‌دهنده در نقدِ جایگاهِ خودخوانده‌یِ «اشرف‌الانواع» و کالبدشکافیِ تمدنی که بر پایه‌یِ رنجِ جان‌هایِ بی‌دفاع بنا شده است. نیما شهسواری در این اثر، با نقدِ سبوعیتِ پنهان در ذائقه‌یِ مدرن، تنها راهِ رهایی و رسیدن به صلحِ جهانی را عبور از «انسان‌محوری» و بازگشت به اصالتِ جان می‌داند.

هر کتاب، زخمی است بر پیکرِ تمدن انسانی و دریچه‌ای به سوی اصالتِ جان

نیما شهسواری
بنیان‌گذار فلسفه‌ی جان‌گرایی

نیما شهسواری

شاعر، نویسنده و واکاوِ مفاهیم بنیادین هستی. او با باوری عمیق به برابری تمام جان‌ها، آزادی مطلق از جبرها و دسترسی آزاد به دانایی، تمامی آثار صوتی، مکتوب و پادکست‌های خود را به صورت رایگان برای همگان منتشر کرده است.

پورتالِ جامع آثار صوتی نیما شهسواری

روایت‌های شنیداری، پادکست‌ها و اشعار موسیقیایی؛ همگی در یک نگاه. برای شنیدن، آگاهی و جان‌گرایی.

پادکست‌هایِ اندیشه
گوش‌سپردن به طنینِ بیداری و تحلیل‌هایِ انتقادی

قرآن، سند نهایی ظلم، فراتر از یک عنوان، فراخوانی است برای مواجهه‌ای بی‌پرده با متنی که قرن‌هاست سایه‌ی سنگین خود را بر زیست‌جهان ما افکنده است. در این بخش از مجموعه پادکست به نام جان، ما به دنبال واکاوی ریشه‌هایی هستیم که در کتاب گواه ظلم به تفصیل به آن‌ها پرداخته شده است.

این نوشتار و گفتار، نه یک نقد سطحی، بلکه یک مانیفست هستی‌شناختی در دفاع از حرمت جان است. زمانی که متن، ادعای لایتغیر بودن می‌کند و با سلاح خاتمیت، راه را بر هرگونه تکامل فکری می‌بندد، «انسان» به ابزاری در خدمتِ ایدئولوژی مبدل می‌گردد. ما در اینجا از ستمی سخن می‌گوییم که با نام قدسیت، تازیانه را بر تنِ حقیقت و آزادی فرود آورده است.

ورود به آرشیو کامل این بخش
تازه‌ترین آثار منتشر شده در این ژانر
ریشه‌ها و گواه ظلم

ریشه‌ها و گواه ظلم

اپیزود سوم : قرآن، سند نهایی ظلم
کتاب‌هایِ صوتی
روایتِ شنیداری مکتوبات و تحقیقاتِ نیما شهسواری

کتاب صوتی رویا بخش چهارم، فراتر از یک روایت داستانی، ترسیم‌گرِ نقشه‌ی راهی برای خروج از بن‌بست‌های تاریخی و رسیدن به قلمرو اختیار است. نیما شهسواری در این بخش، ما را به تماشای دیالکتیک میان آزادگان بیدار و ساختارهای صلب قدرت می‌برد؛ جایی که «جان» نه به عنوان یک مفهوم بیولوژیک، بلکه به مثابه یگانه خط قرمز خلقت بازتعریف می‌شود.

در این مانیفست شنیداری، جهان آرمانی ثمره‌ی سرکوب یا حذف نیست، بلکه برآمده از تکثر آرمان‌هایی است که در قاعده‌ی بنیادین عدم آزار به وحدت می‌رسند. این متن، رویاروییِ صادقانه‌ای است با ابزارهای سرکوب استبداد—از تهمت دیوانگی تا زنجیر فقر—و نویدبخش لحظه‌ای است که حتی نگهبانانِ ظلم، طعمِ شیرینِ اختیار را چشیده و سلاح‌های خود را به پای «حقیقت» زمین می‌گذارند.

ورود به آرشیو کامل این بخش
تازه‌ترین آثار منتشر شده در این ژانر
اشعارِ صوتی
آواهایی از بطنِ واژه‌هایِ رزم و ایستادگی

مسکین رهایی نشود آزاده؛ این نخستین تازیانه بر پیکره‌ی رخوت و بندگی است. نیما شهسواری در این سروده که از بطن کتاب قیام برآمده، به کالبدشکافی ملتی می‌پردازد که میان حقارت و بندگی در نوسان است. این متن، یک تعارف ادبی نیست؛ بلکه رویارویی مستقیم با تلخیِ حقیقتی است که در آن، «ترس» به عنوان بزرگترین مانعِ آبادانی و رهایی معرفی می‌شود.

در جهان‌بینی جهان آرمانی، آزادی امری بخشیدنی نیست، بلکه دریافتنی است. هنگامی که دست‌ها به جای کنشگری، در طلبِ ایمان از «خدایان بی‌جان» به هوا می‌روند، نتیجه‌ای جز بازتولیدِ ستم حاصل نخواهد شد. این اثر، دعوتی است به بریدن از ترس و فهمِ این نکته که آزادی، تنها از مسیرِ صیانت از جان و مسئولیت‌پذیری هستی‌شناختی می‌گذرد.

ورود به آرشیو کامل این بخش
تازه‌ترین آثار منتشر شده در این ژانر
شعر و موسیقی
تلفیقِ آگاهی و هنر در سروده‌هایِ نوین

این شعر شعور است و بگو جان شعار است؛ این آغازگرِ طغیانی است که از کلمه فراتر رفته و به ساحتِ عمل درآمده است. نیما شهسواری در قطعه‌ی «شعار» که فصلی از کتاب رزم‌نامه محسوب می‌شود، شعر را نه به عنوان ابزاری برای سرگرمی، بلکه به مثابه صدای لالانِ دیار و فریادِ غرورِ در گلو مانده ترسیم می‌کند.

در این اثر، موسیقی هوش مصنوعی با کلامی که علیه تحجر و خدایانِ قهار می‌شورید، در هم آمیخته تا ندای دلِ جاندار و عیار را به گوشِ «انسان خواب» برساند. این محتوا، دعوتی است به ایستادگیِ چناروار و برچیدنِ غباری که قرن‌هاست بر روی حقیقتِ جان نشسته است. ما در اینجا از تکثیرِ بیداری سخن می‌گوییم؛ بیداری‌ای که از یک تن آغاز شده و اکنون به هزاران رسیده است.

ورود به آرشیو کامل این بخش
تازه‌ترین آثار منتشر شده در این ژانر
در حال بارگذاری...
راهنمای تکمیل پروفایل
📖
زندگی‌نامه

معرفی کوتاه از خودتان که برای همه کاربران قابل مشاهده است

🌍
اطلاعات شخصی

کشور: فقط مدیران می‌بینند • تاریخ تولد: به صورت سن نمایش داده می‌شود

💭
باورهای فکری

انتخاب‌های شما درباره‌ی هستی، اخلاق و جامعه - همیشه قابل تغییر

📱
راه‌های ارتباط

لینک شبکه‌های اجتماعی و وبسایت شما در پروفایل عمومی نمایش داده می‌شوند

⚙️
مدیریت حساب

ویرایش نام، ایمیل، رمز عبور - امکان فعالیت ناشناس

راهنمای تکمیل پروفایل
📖
زندگی‌نامه

معرفی کوتاه از خودتان که برای همه کاربران قابل مشاهده است

🌍
اطلاعات شخصی

کشور: فقط مدیران می‌بینند • تاریخ تولد: به صورت سن نمایش داده می‌شود

💭
باورهای فکری

انتخاب‌های شما درباره‌ی هستی، اخلاق و جامعه - همیشه قابل تغییر

📱
راه‌های ارتباط

لینک شبکه‌های اجتماعی و وبسایت شما در پروفایل عمومی نمایش داده می‌شوند

⚙️
مدیریت حساب

ویرایش نام، ایمیل، رمز عبور - امکان فعالیت ناشناس

در دسترس نبودن لینک

در حال حاضر این لینک در دسترس نیست

بزودی این فایل‌ها بارگذاری و لینک‌ها در دسترس قرار خواهد گرفت

در حال حاضر از لینک مستقیم برای دریافت اثر استفاده کنید

راهنما
راهنمایی‌های لازم برای استفاده از لینک‌های موجود در صفحه...

این آیکون در صفحه‌ی پیش رو برای دانلود مستقیم فایل‌ها از سرورهای وب‌سایت رسمی جهان آرمانی تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما می‌توانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.

این آیکون در صفحه‌ی پیش رو برای دانلود با لینک کمکی از سرورهای Google Drive تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما می‌توانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.

این آیکون در صفحه‌ی پیش رو برای دانلود با لینک کمکی از سرورهای One Drive تعبیه شده است،  با کلیک بر روی این گزینه شما می‌توانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.

این آیکون در صفحه‌ی پیش رو برای دانلود با لینک کمکی از سرورهای Box Drive تعبیه شده است،  با کلیک بر روی این گزینه شما می‌توانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.

این آیکون در صفحه‌ی پیش رو به شما اطالاعاتی پیرامون اثر خواهد داد، مشخصات اصلی اثر در  این صفحه تعبیه شده است و شما با کلیک بر این آیکون به بخش مورد نظر هدایت خواهید شد. 

شما با کلیک روی این گزینه به بخش مطالعه آنلاین اثر هدایت خواهید شد، متن اثر در این صفحه گنجانده شده است و با کلیک بر روی این آیکون شما می‌توانید به این متن دسترسی داشته باشید

در صورت مشاهده‌ی هر اشکال در وب‌سایت از قبیل ( خرابی لینک‎‌های دانلود، عدم نمایش کتب به صورت آنلاین و … ) با استفاده از این گزینه می‌توانید ایراد مربوطه را با ما مطرح کنید.

راهنما
راهنمایی‌های لازم برای استفاده از لینک‌های موجود در صفحه...

این صفحه دارای لینک‌های بسیاری است تا شما بتوانید هر چه بهتر از امکانات صفحه استفاده کنید.

در پیش روی شما چند گزینه به چشم می‌خورد که فرای مشخصات اثر به شما امکان می‌دهد تا متن اثر را به صورت آنلاین مورد مطالعه قرار دهید و به دیگر بخش‌ها دسترسی داشته باشید،

شما می‌توانید به بخش صوتی مراجعه کرده و به فایل صوتی به صورت آنلاین گوش فرا دهید و فراتر از آن فایل مورد نظر خود را از لینک‌های مختلف دریافت کنید.

بخش تصویری مکانی است تا شما بتوانید فایل تصویری اثر را به صورت آنلاین مشاهده و در عین حال دریافت کنید.

فرای این بخش‌ها شما می‌توانید به اثر در ساندکلود و یوتیوب دسترسی داشته باشید و اثر مورد نظر خود را در این پلتفرم‌ها بشنوید و یا تماشا کنید.

بخش نظرات و گزارش خرابی لینک‌ها از دیگر عناوین این بخش است که می‌توانید نظرات خود را پیرامون اثر با ما و دیگران در میان بگذارید و در عین حال می‌توانید در بهبود هر چه بهتر وب‌سایت در کنار ما باشید.

شما می‌توانید آدرس لینک‌های معیوب وب‌سایت را به ما اطلاع دهید تا بتوانیم با برطرف کردن معایب در دسترسی آسان‌تر عمومی وب‌سایت تلاش کنیم.

در صورت بروز هر مشکل و یا داشتن پرسش‌های بیشتر می‌توانید از لینک‌های زیر استفاده کنید.

راهنما
راهنمایی‌های لازم برای استفاده از لینک‌های موجود در صفحه...

این آیکون در صفحه‌ی پیش رو برای دانلود مستقیم فایل‌ها از سرورهای وب‌سایت رسمی جهان آرمانی تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما می‌توانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.

این آیکون در صفحه‌ی پیش رو برای دانلود با لینک کمکی از سرورهای Google Drive تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما می‌توانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.

این آیکون در صفحه‌ی پیش رو برای دانلود با لینک کمکی از سرورهای One Drive تعبیه شده است،  با کلیک بر روی این گزینه شما می‌توانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.

این آیکون در صفحه‌ی پیش رو برای دانلود با لینک کمکی از سرورهای Box Drive تعبیه شده است،  با کلیک بر روی این گزینه شما می‌توانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.

این آیکون در صفحه‌ی پیش رو برای مطالعه‌ی آنلاین در بستر وب‌سایت جهان آرمانی تعبیه شده است، اگر به هر دلیل تمایل به مطالعه‌ی آنلاین بدون دریافت کتاب را دارید می‌توانید از این بستر استفاده کنید.

شما با کلیک روی این گزینه به بخش نظرات هدایت خواهید شد، می‌توانید با فعالیت در این بخش و امکانات موجود در این بستر، نقدها، بحث‌ها، نظرات، انتقادات و پیشنهادات خود را با ما مطرح کنید.

در صورت مشاهده‌ی هر اشکال در وب‌سایت از قبیل ( خرابی لینک‎‌های دانلود، عدم نمایش کتب به صورت آنلاین و … ) با استفاده از این گزینه می‌توانید ایراد مربوطه را با ما مطرح کنید.

ارسال گزارش خرابی
توضیحات

پر کردن بخش‌هایی که با علامت قرمز رنگ مشخص شده است الزامی است.

عنوانی برای گزارش خود انتخاب کنید

تا ما با شناخت مشکل در برطرف‌ کردن آن اقدامات لازم را انجام دهیم.

در صورت تمایل می‌توانید آدرس ایمیل خود را درج کنید

تا برای اطلاعات بیشتر با شما تماس گرفته شود.

آدرس لینک مریوطه که دارای اشکال است را با فرمت صحیح برای ما ارسال کنید!

این امر ما را در تصحیح مشکل پیش آمده بسیار کمک خواهد کرد

فرمت صحیح لینک برای درج در فرم پیش رو به شرح زیر است:

https://idealistic-world.com/poetry

در متن پیام می‌توانید توضیحات بیشتری پیرامون اشکال در وب‌سایت به ما ارائه دهید.

با کمک شما می‌توانیم در راه بهبود نمایش هر چه صحیح‌تر سایت گام برداریم.

با تشکر ازهمراهی شما

وب‌سایت رسمی جهان آرمانی

ثبت آثار
توضیحات

پر کردن بخش‌هایی که با علامت قرمز رنگ مشخص شده است الزامی است.

در هنگام درج بخش اطلاعات دقت لازم را به خرج دهید زیرا در صورت چاپ اثر شما داشتن این اطلاعات ضروری است

بخش ارتباط، راه‌هایی است که می‌توانید با درج آن مخاطبین خود را با آثار و شخصیت خود بیشتر آشنا کنید، فرای عناوینی که در این بخش برای شما در نظر گرفته شده است می‌توانید در بخش توضیحات شبکه‌ی اجتماعی دیگری که در آن عضو هستید را نیز معرفی کنید.     

شما می‌توانید آثار خود را با حداکثر حجم (20mb) و تعداد 10 فایل با فرمت‌هایی از قبیل (png, jpg,avi,pdf,mp4…) برای ما ارسال کنید،

در صورت تمایل شما به چاپ و قبولی اثر شما از سوی ما، نام انتخابی شامل عناوینی است که در مرحله‌ی ابتدایی فرم پر کرده‌اید، با انتخاب یکی از عناوین نام شما در هنگام نشر در کنار اثرتان درج خواهد شد.

پیش از انجام هر کاری پیشنهاد ما به شما مطالعه‌ی قوانین و شرایط وب‌سایت رسمی جهان آرمانی است برای این کار از لینک‌های زیر اقدام کنید.

دعوت به همکاری
توضیحات

پر کردن بخش‌هایی که با علامت قرمز رنگ مشخص شده است الزامی است.

در هنگام درج بخش اطلاعات دقت لازم را به خرج دهید زیرا در صورت چاپ اثر شما داشتن این اطلاعات ضروری است

بخش ارتباط راه‌هایی است که می‌توانید با درج آن ما را با نمونه آثار خود آشنا کنید، دقت داشته باشید که این اطلاعات را به درستی درج کنید زیرا تنها راه ارتباطی ما در آینده با شما همین اطلاعات خواهد بود

شما می‌توانید آثار خود را با حداکثر حجم (20mb) و تعداد 10 فایل با فرمت‌هایی از قبیل (png, jpg,avi,pdf,mp4…) برای ما ارسال کنید،

در صورت تمایل شما به چاپ و قبولی اثر شما از سوی ما، نام انتخابی شامل عناوینی است که در مرحله‌ی ابتدایی فرم پر کرده‌اید، با انتخاب یکی از عناوین نام شما در هنگام نشر در کنار اثرتان درج خواهد شد.

پیش از انجام هر کاری پیشنهاد ما به شما مطالعه‌ی قوانین و شرایط وب‌سایت رسمی جهان آرمانی است برای این کار از لینک‌های زیر اقدام کنید.