در دسترس نبودن لینک
در حال حاضر این لینک در دسترس نیست
بزودی این فایلها بارگذاری و لینکها در دسترس قرار خواهد گرفت
در حال حاضر از لینک مستقیم برای دریافت اثر استفاده کنید
دریچهای به اندیشههای نیما شهسواری
در پادکست “به نام جان“، سفری عمیق به دنیای اندیشه و آزادی آغاز میشود. در هر قسمت از این سفر، به بررسی موضوعاتی همچون آزادی، برابری، نقد قدرت و خدا، مشکلات اجتماعی و … میپردازم.
اینجا جایی است که صدای ما تلاش میکند تا به عمق مسائل پی ببرد و از طریق گفتگوهای مختلف، نگاهی تازه و الهامبخش به دنیای پیرامون ایجاد کند.
آیا به دنبال تجربهای از گفتگوها و تفکراتی غنی از دیدگاههای متنوع هستید؟
آیا علاقهمند به درک بهتر موضوعات مهم امروزی از زوایای جدید هستید؟
پس گوش دادن به پادکست “به نام جان”، دعوت به یک سفر نوین در دنیای اندیشه و آزادی است.
به نام جان قصد دارد تا مباحث مهم جهان را به زبانی ساده، صریح و روشن با شما در میان بگذارد
نیما شهسواری سازندهی پادکست به نام جان است
او شاعر و نویسندهی ایرانی است وی متولد سال ۱۳۶۸ در مشهد است نوشتههای او مشتمل بر ۴۱ جلد کتاب در قالب، آثار تحقیقی، رمان، داستان، مقاله و شعر است اغلب مضامین آثار او پیرامون باور به جان، آزادی،برابری نقد قدرت و خدا و … است
وی از ۱۵ سالگی شروع به نگاشتن و در ۳۲ سالگی تمامی آثار خود را در فضای مجازی منتشر کرده است
دسترسی به آثار او در وبسایت جهان آرمانی به صورت رایگان در اختیار شما است
در دنیای پیچیده و پر ظلمت امروز، “به نام جان” تنها یک پادکست نیست،
به نام جان دریچهای است برای فریاد زدن
برای ساختن جهانی تازه بدور از ظلمهای بیکران
به نام جان سفری است به دنیای افکار و اندیشههای تازه .
اینجا جایی است که سخنان تازهای خواهید شنید و آنچه تابو برایتان ساختهاند را در هم شکسته به نظاره خواهید نشست.
آزادی: بازآفرینی تعریف دوبارهای از آزادی، ما آزادی را با قانونی نهفته به دل آن دوباره میخوانیم تا مردمان خویشتن برگزینند آنچه آزادی خواندهاند
برابری: آنچه در بوق و کرنا لگدمال کردند و گاه به آزادی فروختند و گاه مالکان به چنگ بردند دوباره در به نام جان معنا خواهد شد، برابری که همهی جانداران را در خود خواهد خواند
نقد : دریچههای نقد در دنیای ما بیکران است، ما همه را به نقد خواهیم کشید و هیچ تن مقدس در این دنیای آزاد نخواهد بود، از فرهنگها تا خدا، از ادیان تا باورها، همه چیز در این دالان به بوته نقد سپرده خواهد شد
اگر به دنبال شنیدن ندایی تازه برای تغییر هستید، به نام جان را بشنوید
تمامی آثار نیما شهسواری در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما است،
نکته مهم آنکه همواره این آثار به صورت رایگان خواهد بود که برای بیدار کردن مردمان نگاشته شده است، از این رو شما همواره میتوانید تمامی آثار نیما شهسواری اعم از کتاب، اشعار، پادکست و … را به صورت رایگان از وبسایت جهان آرمانی بدست آورید،
فرای وبسایت جهان آرمانی، این پادکست در بیشتر پلتفرمهای پادکستگیر در اختیار شما است از جمله این برنامهها
فرای برنامههای پادکستگیر شما میتوانید این آثار را از طرق زیر نیز بدست آورید
برای دسترسی به پادکست به نام جان تنها کافی در برنامهی پادکستگیر خود نام نیما شهسواری، به نام جان و یا جهان آرمانی را جستجو کنید
راه تغییر و دگرگونی این دنیا راه سختی است،
در دنیای پر زرق و برق امروز ما را کسی نخواهد شنید که صدای دلربایان خوش نوا است، گاه فریاد گوشخراش زورمندان همه را مبهوت خواهد کرد، پس تنها راه برای این تغییر بزرگ با کمک شما امکان پذیر خواهد بود
اگر خواستید در تغییر زشتیهای این دنیا همراه ما باشید با اطلاعزسانی به دیگران بزرگترین کمک را به ما خواهید کرد و این راه تغییر را آغازگر خواهید بود
ما در کنار هم توان تغییر همه چیز در این دنیا را خواهیم داشت بیایید با هم و درکنار هم برای تغییر دنیا تلاش کنیم
با تشکر
نیما شهسواری
![]()
استبداد تکنولوژیک و زوال اخلاقی بشر، درونمایهی اصلی کتاب صوتی رویا است که در اولین بخش خود با عنوان «دنیای سبز»، مرثیهای برای زمینِ غارتشده میسراید. در این اثر، ما با جهانی روبرو هستیم که در آن انقراض جان نه یک حادثه، بلکه یک پروژهی عمدی توسط تمدنی است که خود را یگانه قدرت عالم میپندارد.
نیما شهسواری در این بخش، با نقد تندِ مفهوم پیشرفتِ بدونِ جان، نشان میدهد که چگونه انسانِ خودخداپندار با جایگزینی درختان با ماشینهای سربخوار و تبدیل مهر به دارو، نقطهی بازگشتِ حیات را ویران کرده است. دنیای سبز روایتی است از بردهداری نوین، جایی که ژن برتر مرز میان خدایی کردن و آلودگی را تعیین میکند.
آرشیو کامل صوت و روایت دسترسی به محتوای صوتی در این وبسایت، مسیری برای بازخوانی مفاهیمی است که در قالب کلمات مکتوب پدید آمدهاند. تمامی آثار صوتی شامل طیف گستردهای از فایلهاست که از سن ۱۵ سالگی تا به امروز، با تمرکز بر مفاهیم جانگرایی و نقد ساختارهای قدرت تدوین شدهاند. کاربر در این بخش میتواند بدون واسطه، به تمامی محتواهایی که بر پایه برابری و آزادی نگاشته شدهاند، دسترسی پیدا کند.
کتابهای صوتی و متون تحلیلی برای کسانی که به دنبال بررسی عمیقتر موضوعات در قالب پروژههای بلندمدت هستند، بخش کتابهای صوتی طراحی شده است. این آثار شامل رمانها، تحقیقات و متونی است که به کالبدشکافی نابرابریها و تبیین باور به جان میپردازند. تمامی این کتب به منظور بیداری انسان و زیست در جان و گسترش آگاهی رایگان، به صورت فایلهای صوتی با کیفیت در دسترس قرار گرفتهاند و همواره این دسترسی رایگان خواهد بود.
داستانهای کوتاه صوتی بستری برای انتقال مفاهیم در میانهی پرهیاوی زندگی است. این قطعات صوتی، داستانهایی را روایت میکنند که در آنها آزادی و اصالت جان، محور اصلی هستند. هدف در این لایه، ارائه نگاهی صریح و روشن به مسائل جهان از طریق ادبیات داستانی است تا جرقهای برای پرسشگری در ذهن شنونده ایجاد شود.
پخشکننده آنلاین و اپلیکیشنها علاوه بر دریافت مستقیم از سایت، ابزارهای مختلفی برای تسهیل شنیدن این آثار در نظر گرفته شده است. شما میتوانید با استفاده از پخشکننده آنلاین در همین وبسایت یا از طریق پلتفرمهای بینالمللی، محتوا را دنبال کنید:
پلتفرمهای صوتی:
دریافت فایل و ویدیو:
جستجوی نام «نیما شهسواری» جهان آرمانی و یا به نام جان در هر یک از این برنامهها، دسترسی سریع به کل آرشیو را ممکن میسازد.
انتشار و ترویج رایگان اندیشه از آنجا که تمامی این آثار در ۳۲ سالگی نویسنده برای دسترسی عمومی به صورت رایگان منتشر شدهاند، تداوم این مسیر به همت شنوندگان بستگی دارد. اشتراکگذاری لینکهای جهان آرمانی و معرفی این منبع به دیگر جانهای بیدار، تنها راه حمایت از جریانی است که برابری و آزادی را فرای هرگونه ساختار قدرت میطلبد. این محتوا متعلق به همگان است و تکثیر آن، گامی در جهت بیداریِ جمعی محسوب میشود.
نسخهی مکتوب و متنِ اصلیِ این بخش از کتاب صوتی "رویا" جهت مطالعه و ارجاع مستقیم.
دنیای سبز دیربازانمان را به نابودی سپردیم و از آن هیچ باقی نگذاشتیم تا زندگی بر ما ارزانی دارد،
دنیای نخست سرخ شد و در خون خود بر خویشتن و جانان جهان گریست، لیک آدمیان بر آن بودند تا باز به ارزشهای خودساختهشان پیش روند و اینگونه شد که جهان را سیاهی فرا گرفت،
اسمان تیره و تار گشت و دیگر خورشید به رویمان نتابید، او نیز کلافه شده بود، او هم از این دنیای دیوانهوار به تنگ آمد و شنیدم که در شبی خویشتن را کشت تا آسوده بخوابد
آسمان تیره و تار بیآنکه آفتاب بر آن طلوع کند چه غمناک بود،
ماه کم سو و بیتوان به جای مانده بود، آخر آدمیان به ماه سفر بردند و او را دست و پا بسته بر جای نهادند، او را به حصر کشیدند و مالکانه بر او تاختند تا بر آنان بتابد و حال هر بار ماه را میدیدیم که با توانی تحلیل رفته و جانی بیرمق بر جای خشک مانده است و او را توانی برای رفتن و دورماندن نیست، آدمیان او را محکوم به ماندن کردند تا بر دنیایشان بتابد و یگانه نور باقی مانده بر جهانشان باشد
هر چند برای ماه هم نقشههای بسیار کشیده بودند، شنیده بودم که میخواهند در آیندهای نه چندان دور او را تکه تکه کنند و از اجسام او ابزار تازهای بسازند، آنان تنها به انتظار آن بودند تا بتوانند ماه تازهای خلق کنند و جایگزین او کنند و پس از مطمئن شدن از ساختن نور تازه، به سر اسیرشان آن بیاورند که آرزو کردهاند،
آنان به سر خیال ساختن خورشید داشتند، ابنای بشر تا آنجا خویشتن را پیش میدید که هر ناممکنی را خلق کند، او بر آن بود تا ماه را دوباره بیافریند، خورشید را دوباره بازآفریند و ابرها را بارور کند، او میخواست تا آنچه از دورتری خوانده بود را به جهانیان ثابت کند،
شاید در آن دوربازان هزاری نام قدرت بر دیگران نهاد و نتوانست وجود آنان را بر دیگران به اثبات رساند اما از آن روز که خویشتن را یگانه قدرت دنیا خواند بر آن شد تا بر این ادعای خویش صحه گذارد و آن را به تمام جهانیان به اثبات رساند و امروز روز اثبات مدعای او بود
حال دوران پروردگاری او به جهان بود، حال زمانهای بود که انسان خالق یکتای جهان نامیده میشد و هر نکردهای را به کردهای بدل میساخت، او هر موجود در دنیا را ناجود کرد تا دوباره بیافریند و این بار به همگان بفهماند که خالق جهان، خویشتن است
دنیای آلودهی آدمیان جای زیستن نبود، تنها جای کار کردن بود،
معنای زیستن را از خاطر برده بودند، جز معدود شمارانی که بر تخت حکومتها نشستند و خدایی کردند، دیگران محکوم خوانده شدند و باید آن میکردند که اربابان امر فرمودند و اینگونه بود که مدام در فلاکت، آدمیان غوطه خوردند و معنای زیستن را از خاطر بردند، اگر از کسی دربارهی شادی میپرسیدی از آن هیچ به خاطر نداشت،
اگر از او در باب عاطفه میپرسیدی برایش غریبه بود، اما تا هر آنچه در اختیار داشتی میتوانستی از آنان پیرامون ابزار بپرسی، پیرامون پیشرفت ماشینها سؤال کنی، در باب فنّاوری و برتری بخوانی و بیشمار از آنان بودند که دوباره به کار در آیند و آن کنند که اربابان فرا خواندهاند
در این روزگاران برخی از آنان را برگماشتند تا بر کار ماشینها نظارت کنند، تعدادشان بیش بود، دنیای را ماشینهای بیشمار فرا گرفته بود و بیمعطلی، پیاپی میساخت، تولید میکرد، ابزار برون میداد و جهان را احاطه میکرد، در کنار آنان بودند بسیاری از آدمیان که در حصارهایی بنشسته باید از صبح تا شام فکر میکردند، باید راه میساختند، باید ابزار به وجود میآوردند، باید راه تازهای برای رسیدن به امیال میپروراندند و آنان محکومان به فکر کردن برای ساختن خطاب شدند
به دنیایی که آدمیان خویشتن آن را پروراندند، بودند آنانی که زندگی از دیگران ربودند و خویشتن زندگی کردند، هر چند که آنان هر چه از عاطفه و مهر بود را از خود دور کردند و در آنان هیچ از مهر باقی نماند، لیک آنچه لذات زندگی بود را به آغوش گرفتند و از آن بهره جستند، به دنیایی که همه چیز را از نو میآفرید
والانشینان و مالکان بر آن شدند تا لذت بیشتر برند، پس آنان که فکر میکردند در اتاقهایی محبوس از شام تا سحر و از سحر تا شام ایده پرداختند تا ابزاری برای لذت آنان آفرینند و آنگاه بود که کارگران ساختند و سرآخرش والانشینی به تخت از ابزار ساخته لذتی برد که تا کنون آدمی از هیچ به دنیا نبرده بود، آنگاه فاتحانه برخاست و به بالکن برجش در طبقهی صدم رفت و فریاد کشان به همگان خواند:
که انسان خالق یکتای جهانیان است
به زیر پای او در میان شهرها بودند بیشمارانی که در تمنای قطرهی آبی به جان هم بیفتند،
آب را نیز انسان باید که میساخت، ساخته بود، آب شور را تصفیه کرده بود، از فاضلابها آب تمیز برون داده بود، از دل کوهها هر چه آب معدنی بود را استخراج کرد، او والاتر از آن رفت و آب آفرید لیک آب معدود بود، به طول این عمر کرای انسان هر چه آب بود را از میان برد، گاه به دیوانگی به خون رنگینش کرد، گاه به آز مصرفش کرد، دیگر آبی برای همگان وجود نداشت و هر آنچه از آب باقی مانده بود و یا توان به ساختنش در انسان بود برای آنان که از والانشینان بودند فرستاده میشد، پس از آن به آنانی دادند که شبانهروز فکر میکردند و تهماندهها را به کارگران سپردند تا جان برای ساختن داشته باشند
اما شهرهای آنان فراتر ازآنچه کارگران، متفکران و والانشینان بود، بیشمارانی داشت که هیچ نداشتند، آنان را آلودگان خطاب میکردند، در این وانفسای دنیای گاه آنان را به تیغ میسپردند تا بر آنان آزمایشهای تازه کنند، گاه انسان را به ابر انسان بدل سازند، گاه به آنان نیرویی ماورا عطا کنند، گاه آنان را به یاد گذشتگان به پرواز در آورند، دندان تیز و چنگال بران به او بخشند و گاه برای از میان بردن امراض به تنشان سم زدند و تکان خوردنشان را در کف و خون به نظاره نشستند تا شاید راه چارهای برای درمان دردها بجویند، برای درمان دردهای والانشینان
بر آنان آزمون کردند تا بدانند چگونه میتوان عمر آدمی را چندین برابر کرد، کردند و اینگونه به آزمون بسیار به مرگ هزاران و در سوگ انسان، آدمی چندین برابر عمر کرد، صد ساله شد و به صد سالگی جوان پنداشته شد، آدمی هر چه میخواست را به دست گرفت و از خود کرد و اینگونه به آنچه در سر پرورانده بود جامهی عمل پوشاند
به زیر برج صدها طبقه از اشراف، آنان که آلودگان خطاب میشدند به جان هم لول خوردند، برای آب یکدیگر را دریدند، در میان آشغالها برای تصاحب غذا صورت یکدیگر را پاره کردند،
زبالهها همهی دنیای آدمیان را فرا گرفته بود، همه چیز را به خود دفن کرده بود و حال انسانهای والانشین، آلودگان را بر آن داشتند تا از زبالهی آنان بخورند و بیاشامند، گاه شیشههای نوشیدنی آنان را به کام بردند، گاه از ظروف پلاستیکی آنان خوردند و گاه از زبالههای شیمیایی نوشیدند
سرفه میکردند، خون بالا میآوردند، گلوهای پارهشان در برابر دیدگانشان بود و در این ظلمت جان میسپردند و باز خالقان بر آنان نگاه بردند و به هم خواندند که برای از میان بردن این آلودگی از زبالهها باید که آلودگان بیشتری آفرید
آنان را آفریده بودند؟
شاید پرورانده بودند، شاید به اسارت خوانده بودند، شاید از ماشینها طلب کردند و شاید ابنای تازهای پدید آوردند تا تنها خدمتگزار آنان شود،
آنان را آفریدند تا به اربابان خویش پاسخ گویند، با جان و تن به راه او و پیشرفتش خدمت کنند و اینگونه بود که آلودگان باز پیش رفتند و آن کردند که اربابان فرا خوانده بودند
جنگها به بمبهای نامرئی و مرئی به پیش میرفت، میرفت و شهرها را در چشم بر هم زدنی از میان میبرد،
آدمیزادهی دیروز با تمام عقدهها و کینهها با هر چه از انتقام آموخته بود، با هر چه از قدرت به خویش خوانده بود، حال باز هم به مانند گذشتگان برای دریدن دندان تیز میکرد و در انتظار مینشست
خویشتن را مالک رودخانهای میان دو کشور خواند و فریاد زنان و عربدهکشان بمبها را به روی شهر برابر ریخت، آنان را به خاک و خون برد و آنگاه که پیروزمندانه رفت تا دریاچه را صاحب شود، دید که خون آنان دریاچه را سرخ گون کرده است، دستور داد تا آب را آلودگان بنوشند و سیراب شوند و آنان که از مدتها بیآب مانده بودند خون را خوردند و دریدهتر شدند تا باز به فرمان او این بار برای تصاحب زنی در دوردست، پشت چشم نازک کردنی از خانان و دهان به دهان گذاشتن با کودکی از صاحبمنصبان، آلودگان به پیش خوانده شوند تا این بار گوشت تن همسایگان را بدرند و فرمانروایی پادشاهشان را به رخ دیگران بکشانند
در زمین سرد و خاموش هیچ از جان به جای نمانده بود، جانان جهان را به دوربازی در سلاخی از میان بردند و همه را منقرض کردند تا یگانگی دوباره فرمانروای عالمیان گردد، تنها نام انسان به جای ماند و آدمیان یگانهی جهان شوند
آنان که خویشتن را آفرینندگان جهان میدیدند بر آن شدند تا به انقراض هر چه نسل از جانداران جهان است، بیافرینند و در این آفریدنها جهان تازهای را بیالایند، به میان شهرها آنچه از درخت بود را از میان بردند و به جای آن تکه آهنی پدید آوردند که گازهای سمی را به خود میبلعید و هوا به آنان باز پس میداد،
دیگر درختی نبود تا زندگی بخشد و ماشینهای ساخته به دستان بشر آن خواست بکند که درخت کرده بود، لیک در ساختن آنان هزاری مشکل پدید آمد، در رقابت به ساختن این جانبخش برخی آنی ساختند که گازها را به طبیعت بازگرداند و نفس از نفس آنان ربود، آنچه ساخته بودند تا هوا را تصفیه کند درست کار نکرد و دوباره سم به جهان بخشید، درختهای آهنین ساخته به دستان بشری به هوایی که باران خواست سوخت و بر زمین ریخت و باز زبالات آهن جهان را پر کرد،
به جای نفس بخش ماشینی پدید آمد تا دوباره هر چه از نفس بر جهان باقی بود را به کام خویش ببلعد، پس آنان که از والانشینان بودند ماسکهایی به رو زدند تا نفس نیز ارزانی بر آنان باشد و دیگران آنچه از سم و کثافات است را استشمام کنند
دیگر جانی نبود تا بدرند و از گوشت و خونش ببلعند، پس بر آن شدند تا جانی پدید آورند برای دریدن، آنچه گوشتش، خونش خوشطمعتر از دیگران بود، او را پدید آوردند و با خلقش به انتظار بارور شدنش نشستند، آنگاه که بارور شد او را سلاخی کردند و از گوشتش خوردند، برخی از آلودگان را به دنیایی دورتر از آنچه آلودگی بود پروراندند تا به دورگاهی او را سلاخی کنند و گوشتهای خونآلود را برای بیهمتایان زمین بفرستند تا از جان آنان بدرند و سیر شوند
آفرینندگان زمین همه چیز را آفریدند و هر بازآفرینی بیآنکه آنان بخواهند را آلودگان خطاب کردند،
به ژنهای برتری دست یافتند تا از آن تولیدمثل کنند تا آنان داعیهداران این آفرینندگان تازه شوند، آنان که ورای این ژن برتر بودند را آلودگان خطاب کردند که باید تنها از جان برای پیشبردن جهان به دست آفرینندگان تلاش میکردند، باید آنان به پیش میرفتند تا دنیای آنان را بسازند، از جان میگذشتند، به کام از زبالههای آنان فرو میبردند تا به زیر خانههای آنان زبالهای باقی نماند و جهانشان به این آشغالهای ساخته به دستشان مدفون نشود،
به زیر برجهای آنان بود که کسی از آفرینندگان ظرف نوشیدنی خود را به زمین انداخت و آنگاه یکی از آلودگان فرا خوانده شد تا در چشم بر هم زدنی آنچه سرور فرا خوانده است را ببلعد و در کوتاه زمانی جان دهد، جنازهاش تبدیل به سوختی برای سوزاندن گردد تا ماشینهای ساخته به افکار والانشینان بهتر از پیش کارکنند
آفرینندگان وظیفهها را یک به یک فرا خواندند آنان که از آلودگان بودند تنها جانی برای تقدیم بر آنان داشتند و آنان را که خویشتن میآفریدند از هر چه جان و بیجان جهان بود، از انسان ساخته به دنیایشان تا ماشینها همه را ابزار دیدند و بر آنان خواندند تا آن کنید که فرمان به روی شما خوانده است
ساعتهای شهرها کوک شد تا به ساعتی خاص هر که را آنان آفریدهاند به خواب روند، آنان به خواب رفتند و آنگاه که نیروی تازه را جستند بر آن خوانده شدند تا کار کنند تا آنچه از ابزار است را پدید آوردند،
تولیدات ساخته شد و آنان که خلق خوانده شدند به خلق کردن پرداختند، همهی روز از صبح تا شامی که ساعت، آوایی برای خوابیدن کرد، کار کردند و بی هیچ خواسته تنها آنچه وظیفه به دوششان بود را عملی ساختند، آنان ساختند و آنگاه که از ساختن فارغ آمدند با شنیدن صدای کوک زنگها به خواب رفتند تا دوباره به صدای زنگی برخیزند و دوباره کار کنند
یکی از آنان که ژن خوشی داشت فریاد زد:
باید بیشتر کار کنند، این خوابیدن آنها نشانی از تنبلی بر جان آنان است، ما برای ساختن آنچه خورشید نام نهادهایم، برای ساختن ماه تازه و برای ساختن زمینی دوباره نیاز به کار کردن بیشتر آنان داریم،
پس او جمعی از آلودگان را به پیش فرا خواند و بر آنان هزاری آزمایشات کرد تا سراخرش دارویی پدید آورد که همهی نیرو را به آنان بازگرداند و بیآنکه نیاز به خوابیدن بود کار کنند و دوباره همه چیز را که آنان دستور دادهاند بسازند
در میان این ساختنها و در میان این آزمایشها، چندی از آلودگان مرد و وظیفهاش را که به جان در خدمت خالقان بود عملی ساخت تا به سراخرش دوباره تولید کنند، بی وقفه بسازند و همه چیز را بازآفرینند، هر چیز که در دوردستی به جهان زنده بود و به آنان زندگی ارزانی داد
در این دنیای وانفسای انسانی هر چه از مهر و زیستن بود به فراموشی سپرده شد، از آن هیچ باقی نماند تا کسی مبادا هوای زندگی به سر کند، آنان برای زیستن به دنیا نیامدند و به آنان خوانده شد برای ساختن پا به جهان گذاشتهاید
شعارها یک به یک برایشان خوانده شد و آنان را واداشت تا دوباره کار کنند، کارگران به داروی خورده بیآنکه این بار ساعت صدایی بتراود نه خوابیدند و نه استراحت کردند تنها کار کردند تا بسازند و دوباره همه چیز را از سر گیرند و اینگونه بود که جهان آدمیان پر از آنچه ساخته بودند شد، همه جای جهان را ابزارهای بیشمار فرا گرفت، ابزارهایی که دیگر بلااستفاده بود، مثلاً آنان در دیربازی اسبابی برای خوابیدن ساختند،
حال دوباره به این ساختنها ادامه دادند بیآنکه کسی در دنیا نیازی به خواب کند، هر چه ساختند بر هم انباشته شد، دنیا را بیشتر از آنکه کسی برای مصرف به آن زیسته باشد، سازندگان فرا گرفت و هر کس به کشورش تفکر کرد که مصرفکنندگان به دورتری از آنان زیستهاند، آنان ساختند تا در همان دوردست از آنچه آنان ساختهاند بهره برند اما بیآنکه بدانند ساختند و دیدند کسی را طالب ساختههایشان نیست و اینگونه بود که به هزاری ابزار که خویش ساختند غرق ماندند و در آن نفس از خویشتن ربودند
زمین مدام سرفه میکرد، نفسی برای ادامه نداشت، یار دیرینش آن ستارهی عظیم چندی پیش خود را کشته بود و با نداهای آخرش مدام به گوش زمین میخواند که خویشتن را از میان ببر، لیک زمین که مادر اینان بود با آنچه از مهر به جانش باقی بود نتوانست آن کند که دیگر هیچ از آنان به دنیا باقی نماند، مدام برای دیگران به ماه و خورشید میخواند که آنان روزی به خویش خواهند آمد و دوباره زیستن را به یاد خواهند آورد
زمین مدام تصویر دورتری را به یاد میآورد، آنجا که زمین سبز بود، آنجا که بر تنش جانهای بسیار میزیستند، مدام خاطراتش را به یاد آورد و به یاد آن روزگاران اشک میریخت و جانش بیشتر از پیش خورده شد
به یاد آورد در روزگارانی پیشتر که جانان جهان به سبزی تنش گام مینهادند، آنجای که خورشید به رویشان چهره میگستراند، آنجای که درختان با شکوه به آنان نفس ارزانی میدادند، بر علفهای سبز مادر مینشستند و آنجای بود که به آغوش کشیدن یکدیگر مهر را به جان ارزانی میبخشیدند، آنجا بود که به بوسههایی بر صورت یکدیگر زندگی میکردند، آنجا بود که به آغوش کشیدن جانی زندگی آموختند و وای که آنچه او به یاد میآورد را هیچکدام از آدمیان به خاطر نداشتند، هیچ از آن روزگار برایشان به جای نماند و همهی دنیایشان را پیشرفتی به ساختن و ابزار داشتن تصویر کرد
زمین نالان، حال تمام جانش را آهن و سرب فرا گرفته بود، حال سبزیاش به تیرگی بدل شده بود، جای آنکه نفس به جانش دمیده شود، سم بود که از هر سوی به نهایش نواخته شد، بمبها یک به یک تنش را خورد و درون رفت، بمبها هر کدام طراوتی داشتند، گاه به آتش سوزاندند و تنش را به درون خوردند و به هستهاش رسیدند، گاه به سمی او را آب کردند و در خود وانهادند، گاه به عطری مسموم صدای سرفهها جانش را خراشید و به اندرون برد و هر بار به بمبی در خود سوخت و خاکستر شد
بر تنش در ازای هر چه از جان بود آهن پدیدار شد، ماشین به میان آمد و همه جا را صنعتی به حرص انسان فرا گرفت، ابزاری ساختند تا او را در آسمان نگاه دارند، آخر او از این منظومه هم کلافه شده بود، میخواست تا به دوردستتری رود، اما برای مهار او نیز دستار پدیدار کردند تا چون ماه که به بند در آمده بود زمین را نیز به آهنی در بند کشند و به حصر برند
زمین به تنش زخمهای بسیار داشت که همه از خالق شدن انسان پدید آمد و هر چه از دور گفت را به خویشتنش تعبیر کرد و اینگونه بود که هر بار بیشتر در سکوت مرگباری فرو رفت و دوباره با مرگ همآغوش شد
در دل آدمیان بودند آنانی که ساخته شدند تا بجویند آنانی که در طلب زندگی زیستهاند، آنان را به دار مجازات درآوزیزند و به همگان بخوانند که ارتداد در برابر آنچه خواستهی خالقان است چه سرنوشتی خواهد داشت
ماشینهای جستجوگر بر آن شدند تا در هر گوشه پرسه زنند و هر چه از زندگی است را ویران کنند،
دیدند که مادری کودکش را به آغوش کشیده است، او از آلودگان بود، او در خفا کودکی را به نزد خویش خوانده بود، میخواست تا به مهر با او باشد و از او جان تازهای گیرد، اینگونه بود که با هر بوسه اشکی به زمین ریخت، از اشک چشمانش زمین نیز به یاد آورد دوردستانی را که مادران از ابنای هر چه جان در جهان بود، از حیوان تا گیاه از انسان تا ماه همه و همه به آغوش مهر در آمیختند و اشک ریختند، اشک چشمان او به جانش رسوخ کرد و هر بار اشکهای بسیار از جانان جهان را در خویشتن دید
او دید و ماشینهای جستجوگر آن را دیدند و به چشم برهم زدنی آنان را دست و پا بسته بردند تا در برابر آفرینندگان نشان دهند، آنانی را که عصیانگران دنیای نام داشتند،
پیشوا فرمان داد تا آنان را به دست دستگاه دوردستشان بسپارند، آنچه آدمی ساخت تا از او کسی را پدید آورد که خالق خوانده بود،
کودک و مادر را به درون دستگاه سپردند و در کوتاه زمانی به تکانهای شدید آن دو، دو ماشین تازه پدید آمدند، ماشینی که باید بارور میشد و هر بار بر زمین کشت دیگری خوانده میشد و ماشینی که با چند گام در درون ابزارهای انسان جهیدن به فردا بدل به ماشینی برای جستجوی مهر برمیآمد و دوباره نظم حاکم را به پیش میبرد
زمین میدید و از دیدن این دردهای مداوم به خون گریست، در خویش ماند و در خود آرزوی مرگ کرد، چند بار نام خورشید را فریاد زد و از او خواست تا او را به آتشش بسوزاند، از یاد برده بود که دیگر از خورشید ذرهای نیز به جهان باقی نیست، دانست که آدمیان در تدارک و پدید آوردن، آنچه خورشید نامیدهاند بر آمدهاند
دید بیشمار از آنان که با سینهای افرا بر خود میبالند که خالقان حقیقین دنیا هماناند، به پیش میروند و آنگاه بود که خورشید تازه را که به آهن گداخته و سرب آتشین میسوخت بر اسمان نهادند، او بر جای ماند و آتش زد، هر چه از زمین و اسمان بود، آدمیان دانستند که آنچه آفریدهاند به مانند خویشتنشان بهر نابودی به پیش آمده است اما او را جای دادند و بر این آفریدنها بالیدند
زمین همانگونه که آرام میسوخت میدید که جنگ تازهی آدمیان از برای خورشید تازه بر آمده است، آنان که این خورشید تازه را آفریدند، قوای زمین را به دست گرفتند و او را به حصر در آوردند و اینگونه هماره خورشید را از آن خویش کردند، اگر گاهی نیاز بر آن بود تا از خورشید دور شوند که آنچه ساختهاند پرورانده شود، خورشید را دور کردند و زمین را چرخاندند و اینگونه بود که باز زمین دید آدمیان برای تصاحب و به رشک به جان هم افتادهاند، بمبهای تازه به روی هم میریزند، دوباره یکایک را به آتش میکشند و آنکه بیشتر در آتش سوخته است جان پر درد زمین است که از داشتن چنین جانی در خویش به تنگ آمده فریاد مرگ مداوم سرمیدهد
دوباره آتش و خون و جنگ به میان بود، آلودگان را در برابر بمبها نشاندند تا به جانشان آنان را در امان دارند و آنگاه دوباره پس از آنکه بیشمار آلودگان به مرگ رفتند بمبهای خویش را به سوی دشمنان بتازند و باز آلودگانی در دوردستی طعمهی حریق شوند، نتوانند نفس بکشند و در هزار بیماری جان دهند
چرخش دوار آنان و طواف دیوانگیشان مدام تکرار شد و هر بار به طریقتی همه را سوزاند و زمینی به جای ماند که در اجساد و زبالهها در بمبها و بیماریها در بیجانی و بیمهری در بیعاطفگی و خشونت، در حسادت و کینه در انتقام و برتری در یگانگی و قدرت در رنج و درد، دفن شد و سوخت و خاکستر شد
زمین مدام اشک میریخت، فریاد میزد، ناله سر میداد، از جانان جهان طالب بیدار شدن بود، برایشان از دنیای نابودشدهشان میگفت، از دنیایی که آنان را به نابودی همگان خواهد برد و انسان مست شده هیچ از آنچه او گفت نشنید و دوباره مالکانه به جهان چشم دوخت، دوباره باید میساخت و میآفرید، او در این جنون به ساختن دوباره ساخت و دوباره پروراند تا بیشتر در این اجساد ساختهاش در جنون غرق شود و دفن بماند
روزگاری به پیش میرفت که از آلودگان هیچ به دنیای باقی نماند، آنان را نیز منقرض کردند، آنان را نیز به تباهی بردند، آنان که گاه به مهر چشم دوختند نیز محکوم به نابودی شدند و تنها از همهی جانان جهان قشری به جای ماند که ژن خوب و هوش مصنوعی داشت، صاحب بود و فرمانده خطاب میشد، آفریدگار و خداوند بود، او بود که همه چیز از ماشین تا جان و خورشید را پدید آورده بود، او بود که دوپای ابزارساز لقب گرفت و او بود که مالکانه به دنیا چشم دوخت و حال دنیایی بود که تنها او در آن باقی ماند
آنچه از کارگران و متفکران بود را نخست طعمه بر خویش کرد، آنان را واداشت تا بسازند، در خویشتن نمانند و دوباره بمبهای قدرتمندتری پدید آورند، آنان را به بردگی واداشت و بر آنان تاخت تا آنقدر کار کردند که بیجان بر جای ماندند و قلبشان باز ایستاد
بر آن بود تا بر آن ابزارها بیفزاید تا ابزارها و ماشینها را به پیش برد، رباتهای تازهای بیافریند که همه کار بکنند که صدها برابر به انسان کار کنند و پیش برند، آنان را به آخرین روزهای زیستن کارگران ساختند و به جای خود نشاندند،
آنان دوباره ساختند و فرمان بردند، آنچه به آنان دستور خوانده شد را به پیش بردند و دوباره جنگها سر گرفت تا خالقان به یکتایی همه چیز را صاحب شوند، آنکه قدرت بیشتری داشت دیگران را از بین برد و آنقدر بر یکدیگر آتش و بمب افکندند تا سرآخرش یکی از آن هزاران اقوام به جای ماند و همه چیز را صاحب شود
تنها خالقانی به جای ماندند که قدرتمندترین جهانیان لقب گرفتند، آنجا بود که آنان به نام فاتحان به زمینی چشم دوختند که هیچ از زندگی در آن به جای نمانده بود و همه چیز نیستی و نابودی بود، در آن دنیا و به تکاپوی یگانگی آنان بر آن شدند تا در میان ژنهای خوب و هوشهای برتر، آنان که کهتر خوانده شدند را به بند گیرند تا دنیا را دوباره بسازند،
آنان را به بند در آوردند و دستور دادند تا برخی فکر کنند و برخی کارگری پیشه کنند و دوباره جهان را تکرار کنند به نظم کهن خویش
اینبارخالقان فرمان به خلق زندگی میکردند، درخت میخواستند، حیوان برای کشتن و زندگی که ادامه یابد، خورشید ساخته به دستشان بیشتر میسوزاند و بیشتر به پیش میراند،
باری کسی از آنان به پیش آمد و خواند که باید خورشید تازهای بنا کنند و برخی را به این کار گمارد، آنقدر همه را دوباره به کار گماردن تا سرآخرش از آنان نیز هیچ تن باقی نماند و همه در مرگ غوطه خوردند و به کام رنج رفتند،
آتش خورشید ساخته به دستشان هر بار قدرتمندتر میشد او نیز علتی بر مرگ بیشماران گشت و دوباره خالقان در میان خود کهتران را جستند و آنان را به بردگی گماشتند، آنقدر این سیر دوار گذشت و تکرار شد تا سراخرش کسی باقی نماند و چند تن از آن قدرتمندان، خالقان و مالکان در برابر یکدیگر صفآرایی کنند و دوباره نجوای یگانگی در اسمان و زمین گوشها را کر کند و آنان را به خویش فرا بخواند
آنگاه بود که به هزاری زشتیِ درون که همه از یگانگی و صاحب بودن از برتری و کینه، از قدرت و انتقام سرچشمه میگرفت بر آن شد تا آنان یکایک را بدرند و تکه و پاره کنند، در میانشان خون جاری شد و سراخرش برترینشان به جهان ماند و یکتای عالم شد
آنگاه به فراز جهان رفت و بر زمین و اسمان خورشید خود ساخته و ماه در بند، خدای دیربازان و خدای امروز، انسان مرده و انسان از میان رفته، تمام جانان جهان که منقرض شدند و هر چه در دنیا از دیرباز تا کنون بود خواند
من یگانهی دنیا، خدای جهان و پروردگار عالمیانم
آنجای آنچه او در طول تمام این سالها ساخته بود را پدیدار کرد و در دنیایی که هیچ از آن باقی نمانده بود، زمین آرزوی مرگ میکرد، ماه در بند در شرف مردن بود، خورشید ساخته به دست بشر هر لحظه به زمین نزدیکتر میشد و هیچ از زندگی و جان باقی نمانده بود دست بر دگمهای برد و با فشردنش هالهای او را در بر گرفت
هالهای با شکوه و نورانی که دور تا دور او را در حبابی نگاه میداشت، او به این تصویر بر خویش بالید و آنگاه آنچه ساخته بود عمل کرد و بمب منفجر شد
بمبی عظیم و بزرگ، والاتر از آنچه تا کنون آدمی ساخته بود و بر آن میبالید، قدرتی فراخ که هر چه قدرت در جهان است به پایش سجده خواهند برد، برتری وصف نشدنی که همه از آن او بود، کینهای پر زور و هزاران ساله که انتقام همهی دنیای را میگرفت و اینسان بود که جنون آدمی به فشردن دکمهای دنیای را پایان داد و در چشم برهم زدنی همهی دنیا ویران شد
خورشید، ماه، اسمان، زمین، حیوان، انبات، انسان، جان و گیتی، همه و همه از بین رفت و نابود شد و هیچ از دنیای باقی نماند.
در تحلیل فلسفی بخش اول کتاب رویا، با پرسشی هولناک روبرو میشویم: وقتی انسان تمام سدهای اخلاقی را به نام «توانستن» فرو میریزد، چه چیزی از حقیقتِ زیستن باقی میماند؟ استبداد تکنولوژیک در متن «دنیای سبز»، نمادی از بلوغِ کینهی بشری علیه طبیعتی است که روزگاری او را در آغوش داشت. مفاهیمی چون «حصر ماه» و «قتل خورشید»، استعارههایی از سلطهی مالکانه و تمامیتخواه بر کلیت هستی هستند.
نویسنده با ظرافتی منتقدانه، جامعه را به سه لایه تقسیم میکند که بازتابی از ساختارهای قدرت امروزی است. والانشینان که لذت را در گرو رنجِ دیگران میجویند، متفکران محبوس که هوش خود را در خدمت ساخت ابزارهای نابودی قرار دادهاند و آلودگان که به عنوان «زبالههای زیستی» در آزمایشگاههای قدرت سلاخی میشوند. این تثلیث هولناک، فرجامِ منطقیِ تمدنی است که خودخداپندگی انسان را جایگزین تواضع در برابر جان کرده است.
نکات کلیدی این واکاوی عبارتند از:
در نهایت، انقراض جان در این داستان، با فشردن یک دکمه توسط «آخرین انسان» رقم میخورد؛ کسی که در اوج تنهایی و توهمِ پروردگاری، با یک بمب عظیم به کینهی هزارساله پایان میدهد. این اثر، هشداری است به انسانِ امروز که در میان ابزارها، معنای «بودن» را گم کرده است. برای دسترسی به تحلیلهای بیشتر و شنیدن ادامهی این روایت، به بخش کتابهای صوتی وبسایت جهان آرمانی مراجعه کنید.
در امتدادِ این جستار
آگاهی، جریانی پیوسته است. آنچه در این مقال گذشت، بخشی از منظومهی فکری و آثارِ نیما شهسواری است که با هدفِ ترویج آزادی و نقدِ ساختارهای قدرت به رشتهی تحریر درآمده است. برای غوطهوریِ بیشتر در این جهانبینی، میتوانید از پیوندهای زیر بهره جویید:
کتابهای ممنوعه و اندیشهای تازه؛ گذار به سوی جهان آرمانی
برای تغییر این متن بر روی دکمه ویرایش کلیک کنید. لورم ایپسوم متن ساختگی با تولید سادگی نامفهوم از صنعت چاپ و با استفاده از طراحان گرافیک است.
هر کتاب، زخمی است بر پیکرِ تمدن انسانی و دریچهای به سوی اصالتِ جان
روایتهای شنیداری، پادکستها و اشعار موسیقیایی؛ همگی در یک نگاه. برای شنیدن، آگاهی و جانگرایی.
قرآن، سند نهایی ظلم، فراتر از یک عنوان، فراخوانی است برای مواجههای بیپرده با متنی که قرنهاست سایهی سنگین خود را بر زیستجهان ما افکنده است. در این بخش از مجموعه پادکست به نام جان، ما به دنبال واکاوی ریشههایی هستیم که در کتاب گواه ظلم به تفصیل به آنها پرداخته شده است.
این نوشتار و گفتار، نه یک نقد سطحی، بلکه یک مانیفست هستیشناختی در دفاع از حرمت جان است. زمانی که متن، ادعای لایتغیر بودن میکند و با سلاح خاتمیت، راه را بر هرگونه تکامل فکری میبندد، «انسان» به ابزاری در خدمتِ ایدئولوژی مبدل میگردد. ما در اینجا از ستمی سخن میگوییم که با نام قدسیت، تازیانه را بر تنِ حقیقت و آزادی فرود آورده است.
ورود به آرشیو کامل این بخشکتاب صوتی رویا بخش چهارم، فراتر از یک روایت داستانی، ترسیمگرِ نقشهی راهی برای خروج از بنبستهای تاریخی و رسیدن به قلمرو اختیار است. نیما شهسواری در این بخش، ما را به تماشای دیالکتیک میان آزادگان بیدار و ساختارهای صلب قدرت میبرد؛ جایی که «جان» نه به عنوان یک مفهوم بیولوژیک، بلکه به مثابه یگانه خط قرمز خلقت بازتعریف میشود.
در این مانیفست شنیداری، جهان آرمانی ثمرهی سرکوب یا حذف نیست، بلکه برآمده از تکثر آرمانهایی است که در قاعدهی بنیادین عدم آزار به وحدت میرسند. این متن، رویاروییِ صادقانهای است با ابزارهای سرکوب استبداد—از تهمت دیوانگی تا زنجیر فقر—و نویدبخش لحظهای است که حتی نگهبانانِ ظلم، طعمِ شیرینِ اختیار را چشیده و سلاحهای خود را به پای «حقیقت» زمین میگذارند.
ورود به آرشیو کامل این بخشمسکین رهایی نشود آزاده؛ این نخستین تازیانه بر پیکرهی رخوت و بندگی است. نیما شهسواری در این سروده که از بطن کتاب قیام برآمده، به کالبدشکافی ملتی میپردازد که میان حقارت و بندگی در نوسان است. این متن، یک تعارف ادبی نیست؛ بلکه رویارویی مستقیم با تلخیِ حقیقتی است که در آن، «ترس» به عنوان بزرگترین مانعِ آبادانی و رهایی معرفی میشود.
در جهانبینی جهان آرمانی، آزادی امری بخشیدنی نیست، بلکه دریافتنی است. هنگامی که دستها به جای کنشگری، در طلبِ ایمان از «خدایان بیجان» به هوا میروند، نتیجهای جز بازتولیدِ ستم حاصل نخواهد شد. این اثر، دعوتی است به بریدن از ترس و فهمِ این نکته که آزادی، تنها از مسیرِ صیانت از جان و مسئولیتپذیری هستیشناختی میگذرد.
ورود به آرشیو کامل این بخشاین شعر شعور است و بگو جان شعار است؛ این آغازگرِ طغیانی است که از کلمه فراتر رفته و به ساحتِ عمل درآمده است. نیما شهسواری در قطعهی «شعار» که فصلی از کتاب رزمنامه محسوب میشود، شعر را نه به عنوان ابزاری برای سرگرمی، بلکه به مثابه صدای لالانِ دیار و فریادِ غرورِ در گلو مانده ترسیم میکند.
در این اثر، موسیقی هوش مصنوعی با کلامی که علیه تحجر و خدایانِ قهار میشورید، در هم آمیخته تا ندای دلِ جاندار و عیار را به گوشِ «انسان خواب» برساند. این محتوا، دعوتی است به ایستادگیِ چناروار و برچیدنِ غباری که قرنهاست بر روی حقیقتِ جان نشسته است. ما در اینجا از تکثیرِ بیداری سخن میگوییم؛ بیداریای که از یک تن آغاز شده و اکنون به هزاران رسیده است.
ورود به آرشیو کامل این بخشمسیرِ دسترسی به آثار، از میانِ همین دستهبندیها میگذرد؛ گزینشی آگاهانه برای شنیدنِ آنچه فراتر از کلمات است.
جامعهای برای گفتوگو، تعالی و رسیدن به آرمانها
همه کاربران میتوانند بدون نیاز به ثبتنام، از آثار رایگان شامل کتابها، کتابهای صوتی و پادکستها استفاده کنند.
فضایی برای گفتوگو، تبادل نظر و مشارکت در مباحث جامعه. تالار گفتمان مکانی است برای:
اعضای سایت میتوانند مطالب، مقالات و اشعار خود را در جهان آرمانی منتشر کنند.
جهان آرمانی باورمند به قانون آزادی است. قانونی که یکایک جانداران را برابر میانگارد و آزار به آنان را بزرگترین خطای جهان میپندارد.
قانون آزادی، هرگونه آزار اعم از (آزار فیزیکی، روانی و کلامی) را نهی میکند. هرگونه توهین، تحقیر، تهدید، سرقت آثار دیگران و... نوعی آزار به حساب آمده و با قانون آزادی منافات دارد.
از طریق منوی اصلی سایت، گزینه "ثبتنام" را انتخاب کنید.
نام کاربری و ایمیل معتبر را وارد کنید.
لینک فعالسازی به ایمیل شما ارسال میشود. با کلیک روی این لینک، میتوانید رمز عبور خود را تنظیم کنید.
پس از فعالسازی حساب و تنظیم رمز عبور، میتوانید با نام کاربری و رمز عبور وارد سایت شوید.
برای سهولت بیشتر، میتوانید از طریق حساب گوگل خود در سایت ثبتنام کنید:
پس از ثبتنام، به تالار گفتمان دیالوگ دسترسی خواهید داشت - فضایی برای گفتوگوی سازنده، تبادل نظر و مشارکت در ایجاد تغییرات مثبت در جامعه.
پس از ورود به حساب کاربری، میتوانید از بخش "پروفایل من" تنظیمات زیر را انجام دهید:
برای افزایش امنیت، میتوانید رمز عبور خود را به طور دورهای تغییر دهید.
تصویر پروفایل و بنر شخصی خود را آپلود کنید تا در انجمن و پروفایل شما نمایش داده شود.
امضای خود را برای نمایش در زیر پستهای انجمن تنظیم کنید.
لینک شبکههای اجتماعی خود را اضافه کنید تا در پروفایل شما نمایش داده شود.
نگرش خود را در مورد موضوعات مختلف از جمله مذهب، اخلاق، سیاست و اقتصاد بیان کنید.
همه اعضای جهان آرمانی متعهد به رعایت قانون آزادی هستند. این قانون برابری همه جانداران و ممنوعیت هرگونه آزار را تأکید میکند.
معرفی کوتاه از خودتان که برای همه کاربران قابل مشاهده است
کشور: فقط مدیران میبینند • تاریخ تولد: به صورت سن نمایش داده میشود
انتخابهای شما دربارهی هستی، اخلاق و جامعه - همیشه قابل تغییر
لینک شبکههای اجتماعی و وبسایت شما در پروفایل عمومی نمایش داده میشوند
ویرایش نام، ایمیل، رمز عبور - امکان فعالیت ناشناس
معرفی کوتاه از خودتان که برای همه کاربران قابل مشاهده است
کشور: فقط مدیران میبینند • تاریخ تولد: به صورت سن نمایش داده میشود
انتخابهای شما دربارهی هستی، اخلاق و جامعه - همیشه قابل تغییر
لینک شبکههای اجتماعی و وبسایت شما در پروفایل عمومی نمایش داده میشوند
ویرایش نام، ایمیل، رمز عبور - امکان فعالیت ناشناس
در حال حاضر این لینک در دسترس نیست
بزودی این فایلها بارگذاری و لینکها در دسترس قرار خواهد گرفت
در حال حاضر از لینک مستقیم برای دریافت اثر استفاده کنید
این آیکون در صفحهی پیش رو برای دانلود مستقیم فایلها از سرورهای وبسایت رسمی جهان آرمانی تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما میتوانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو برای دانلود با لینک کمکی از سرورهای Google Drive تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما میتوانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو برای دانلود با لینک کمکی از سرورهای One Drive تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما میتوانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو برای دانلود با لینک کمکی از سرورهای Box Drive تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما میتوانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو به شما اطالاعاتی پیرامون اثر خواهد داد، مشخصات اصلی اثر در این صفحه تعبیه شده است و شما با کلیک بر این آیکون به بخش مورد نظر هدایت خواهید شد.
شما با کلیک روی این گزینه به بخش مطالعه آنلاین اثر هدایت خواهید شد، متن اثر در این صفحه گنجانده شده است و با کلیک بر روی این آیکون شما میتوانید به این متن دسترسی داشته باشید
در صورت مشاهدهی هر اشکال در وبسایت از قبیل ( خرابی لینکهای دانلود، عدم نمایش کتب به صورت آنلاین و … ) با استفاده از این گزینه میتوانید ایراد مربوطه را با ما مطرح کنید.
این صفحه دارای لینکهای بسیاری است تا شما بتوانید هر چه بهتر از امکانات صفحه استفاده کنید.
در پیش روی شما چند گزینه به چشم میخورد که فرای مشخصات اثر به شما امکان میدهد تا متن اثر را به صورت آنلاین مورد مطالعه قرار دهید و به دیگر بخشها دسترسی داشته باشید،
شما میتوانید به بخش صوتی مراجعه کرده و به فایل صوتی به صورت آنلاین گوش فرا دهید و فراتر از آن فایل مورد نظر خود را از لینکهای مختلف دریافت کنید.
بخش تصویری مکانی است تا شما بتوانید فایل تصویری اثر را به صورت آنلاین مشاهده و در عین حال دریافت کنید.
فرای این بخشها شما میتوانید به اثر در ساندکلود و یوتیوب دسترسی داشته باشید و اثر مورد نظر خود را در این پلتفرمها بشنوید و یا تماشا کنید.
بخش نظرات و گزارش خرابی لینکها از دیگر عناوین این بخش است که میتوانید نظرات خود را پیرامون اثر با ما و دیگران در میان بگذارید و در عین حال میتوانید در بهبود هر چه بهتر وبسایت در کنار ما باشید.
شما میتوانید آدرس لینکهای معیوب وبسایت را به ما اطلاع دهید تا بتوانیم با برطرف کردن معایب در دسترسی آسانتر عمومی وبسایت تلاش کنیم.
در صورت بروز هر مشکل و یا داشتن پرسشهای بیشتر میتوانید از لینکهای زیر استفاده کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو برای دانلود مستقیم فایلها از سرورهای وبسایت رسمی جهان آرمانی تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما میتوانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو برای دانلود با لینک کمکی از سرورهای Google Drive تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما میتوانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو برای دانلود با لینک کمکی از سرورهای One Drive تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما میتوانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو برای دانلود با لینک کمکی از سرورهای Box Drive تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما میتوانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو برای مطالعهی آنلاین در بستر وبسایت جهان آرمانی تعبیه شده است، اگر به هر دلیل تمایل به مطالعهی آنلاین بدون دریافت کتاب را دارید میتوانید از این بستر استفاده کنید.
شما با کلیک روی این گزینه به بخش نظرات هدایت خواهید شد، میتوانید با فعالیت در این بخش و امکانات موجود در این بستر، نقدها، بحثها، نظرات، انتقادات و پیشنهادات خود را با ما مطرح کنید.
در صورت مشاهدهی هر اشکال در وبسایت از قبیل ( خرابی لینکهای دانلود، عدم نمایش کتب به صورت آنلاین و … ) با استفاده از این گزینه میتوانید ایراد مربوطه را با ما مطرح کنید.
پر کردن بخشهایی که با علامت قرمز رنگ مشخص شده است الزامی است.
عنوانی برای گزارش خود انتخاب کنید
تا ما با شناخت مشکل در برطرف کردن آن اقدامات لازم را انجام دهیم.
در صورت تمایل میتوانید آدرس ایمیل خود را درج کنید
تا برای اطلاعات بیشتر با شما تماس گرفته شود.
آدرس لینک مریوطه که دارای اشکال است را با فرمت صحیح برای ما ارسال کنید!
این امر ما را در تصحیح مشکل پیش آمده بسیار کمک خواهد کرد
فرمت صحیح لینک برای درج در فرم پیش رو به شرح زیر است:
https://idealistic-world.com/poetry
در متن پیام میتوانید توضیحات بیشتری پیرامون اشکال در وبسایت به ما ارائه دهید.
با کمک شما میتوانیم در راه بهبود نمایش هر چه صحیحتر سایت گام برداریم.
با تشکر ازهمراهی شما
وبسایت رسمی جهان آرمانی
پر کردن بخشهایی که با علامت قرمز رنگ مشخص شده است الزامی است.
در هنگام درج بخش اطلاعات دقت لازم را به خرج دهید زیرا در صورت چاپ اثر شما داشتن این اطلاعات ضروری است
بخش ارتباط، راههایی است که میتوانید با درج آن مخاطبین خود را با آثار و شخصیت خود بیشتر آشنا کنید، فرای عناوینی که در این بخش برای شما در نظر گرفته شده است میتوانید در بخش توضیحات شبکهی اجتماعی دیگری که در آن عضو هستید را نیز معرفی کنید.
شما میتوانید آثار خود را با حداکثر حجم (20mb) و تعداد 10 فایل با فرمتهایی از قبیل (png, jpg,avi,pdf,mp4…) برای ما ارسال کنید،
در صورت تمایل شما به چاپ و قبولی اثر شما از سوی ما، نام انتخابی شامل عناوینی است که در مرحلهی ابتدایی فرم پر کردهاید، با انتخاب یکی از عناوین نام شما در هنگام نشر در کنار اثرتان درج خواهد شد.
پیش از انجام هر کاری پیشنهاد ما به شما مطالعهی قوانین و شرایط وبسایت رسمی جهان آرمانی است برای این کار از لینکهای زیر اقدام کنید.
پر کردن بخشهایی که با علامت قرمز رنگ مشخص شده است الزامی است.
در هنگام درج بخش اطلاعات دقت لازم را به خرج دهید زیرا در صورت چاپ اثر شما داشتن این اطلاعات ضروری است
بخش ارتباط راههایی است که میتوانید با درج آن ما را با نمونه آثار خود آشنا کنید، دقت داشته باشید که این اطلاعات را به درستی درج کنید زیرا تنها راه ارتباطی ما در آینده با شما همین اطلاعات خواهد بود
شما میتوانید آثار خود را با حداکثر حجم (20mb) و تعداد 10 فایل با فرمتهایی از قبیل (png, jpg,avi,pdf,mp4…) برای ما ارسال کنید،
در صورت تمایل شما به چاپ و قبولی اثر شما از سوی ما، نام انتخابی شامل عناوینی است که در مرحلهی ابتدایی فرم پر کردهاید، با انتخاب یکی از عناوین نام شما در هنگام نشر در کنار اثرتان درج خواهد شد.
پیش از انجام هر کاری پیشنهاد ما به شما مطالعهی قوانین و شرایط وبسایت رسمی جهان آرمانی است برای این کار از لینکهای زیر اقدام کنید.