قسمت اول: مقدمه
سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان هست با شماست.
این قسمت اول از ویژه برنامه آزادی بیان هست و ما قراره توی این قسمت یک مقدمه ای رو پیرامون این موضوع با هم داشته باشیم.
ممنون که همراه من هستید.
خب دوستان توی این قسمت مشخص ما قرار هست که درباب آزادی بیان صحبت بکنیم و اصولا در این ویژه برنامه سعی بکنیم مقداری نزدیک بشیم به مفهوم آزادی بیان.
هرچند که در قسمت های دیگری از برنامه به نام جان اصولا در باب مفهوم آزادی بارها و بارها با هم صحبت کردیم اما بیشتر سعی میکنیم در این ویژه برنامه از نگاه های متفاوتی به مساله آزادی بیان نگاه بکنیم.
موضوع موضوعی به شدت مهمی است.
موضوع موضوعی است که جهان امروز ما رو شکل داده و یکی از اون بن مایه های اصلی برای تغییر در جهان امروزی همین آزادی بیان بوده.
یعنی وقتی ما به تاریخ بشریت نگاه میکنیم.
از آن روزی که آزادی بیان مبدل به یکی از اصول اصلی در زندگی اجتماعی انسانها شد، ما شاهد اتفاقات بهتری در دنیا بودیم.
خب قاعدتا اتفاقات بدی هم در جهان افتاده در این دنیای مدرن.
اما اینکه ما بخواهیم با یک نگاه متوهمانه و میل به گذشته داشتن کلیت اتفاقات مثبت در حال رو کتمان بکنیم، دور از واقعیت عینی جهان هست.
چرا که قاعدتا ما میل به پیشرفت داشتیم و اتفاقات بهتری هم در جهان هستی افتاده.
قاعدتا مشکلات زیادی درش هست و فریادهای ما حرکات ما در راستای بهتر شدن و تغییر دادن دنیاست و میل به آن تصویر رویایی و آرمانی که در ذهن خود داریم.
اما قاعدتا آزادی بیان یکی از عوامل مهم و عمده ای بوده که در این تغییرات نقش ایفا کرده و اصولا از دورانی که ما از آن خفقان و سکوت و در خود ماندگی رها شدیم، جهان را بهتر و بیشتر توانستیم به پیش ببریم.
خب قاعدتا در جهان باستانی ما با موضوعی تحت عنوان آزادی بیان روبرو نبودیم چراکه اصولا آن نگاه در گذشته توامان همه چیز را در فرمانبرداری خلاصه میکرد.
اما انسان در مرور زمان به این مفهوم رسید که نباید فاصله بگیرد از آن عوامل فرمانبرداری و جهان را با نگاه خود ببیند، با نگاه واقع گرایانه خود ببیند و در نهایت به واسطه چیزی که ادراک میکند راهکارهای بهتری هم ارائه بده.
در دنیای باستان و گذشته ما شاهد موضوعی تحت عنوان آزادی بیان نبودیم.
قاعدتا همه انسانها بر پایه تکالیفی که داشتند که این تکالیف را قاعدتا از مبانی مذهبی و دینی میگرفتند یا از عرف و سنتی که در آن جوامع پایدار بود که همتای همان نگاه های دینی و مذهبی بود که کاملا بر پایه بندگی و بردگی انسان ها این ساختار ها پیاده شده بود.
اینکه شما بتونید این عوامل رو قبول کنی و فرمان برداری رو در خودتون تقویت کنید و برای مبدل شدن به یک انسان نمونه.
حالا هر چیزی اسمش رو میتونید بزارید به عنوان یک مومن، به عنوان یک شهروند خوب یا هر عنوان دیگه ای شما باید فرمانبرداری رو مد و ملاک خودتون قرار بدید.
اما از روزی که انسان ها سعی کردن تا در باب مسایل فکر بکنن، شک بکنن، پرسش داشته باشن، نگاه انتقادی داشته باشن، کم کم دریچه های تازه ای رو به جهانشان باز شد که بتونن دنیا رو دوباره تصور بکنن و یک تصویر تازه ای ازش ارائه بدن.
در وهله اول مشکلات رو و دردها رو بشناسن و بعد حالا دنبال درمان باشن.
خب قاعده، قاعده ساده ایست دیگه.
یعنی شما وقتی به جهان پیرامون در باب هر موضوع کوچک و بزرگی که نگاه بکنید هم موضوع به همین شکل هست.
شما در ابتدا باید مشکل رو بشناسی، در باب مشکل صحبت بکنید و بعد در نهایت بتونید با اون شناختی که نسبت به مشکل پیدا کردید، اطلاعات و دانشی که در اختیار دارید به یک راهکار برای گذر از اون برسید.
حالا چه در علوم پزشکی باشد چه در هر علوم دیگری.
خب قاعدتا دنیا همواره هم به همین شکل بوده و اصولا مواجهه ما با مشکلات همواره باید به همین شکل میبود.
اما در دوران گذشته قاعدتا این شکلی نبود.
فرامین و دستوراتی از پیش تعیین شده بود و به مردم گوشزد میشد و مردمی بودند که باید اطاعت کرد، فرامین را به پیش میبرد.
اما با این تحول و با این نگاه پرسشگری که اتفاق می افتد که خب قاعدتا ریشه های ابتدایی هم داشت، جرقه هایی زده شده و ما در این ویژه برنامه و در این قسمت در باب تاریخچه آزادی بیان نمیخواهیم صحبت بکنیم که شاید در آتی در باب یک همچین مسئله ای هم صحبت کردیم.
قاعدتا منابع بهتر و دقیق تر و کامل تری هم وجود دارد که میتوانید به آنها رجوع کنید و درباره اش بیشتر و بهتر بدونید.
اما هدف از این صحبت ها در باب رسیدن به نقطه ای است که ما در باب خود آزادی بیان بیش تر صحبت کنیم.
اینکه این قاعدتا اتفاق افتاده و اصولا ما با نزدیک شدن به مفهوم آزادی بیان به یک نقطه ای رسیدیم که تونستیم مشکلات رو بهتر بشناسیم، دربارشون صحبت بکنیم و به درمان های درستی هم برسیم.
هدف اصلی این بحث پیشبردن مفهوم آزادی بیان است.
اینکه آزادی بیان تا چه اندازه ارزشمند هست.
ما بیشتر در باب سود و زیان هاش بخوایم صحبت بکنیم، در باب حد و مرزش بخوایم صحبت بکنیم، در باب خفقان ها و سانسورهایی که درش وجود داره و در نهایت به یک برآیند کلی نسبت به آزادی بیان برسیم که قاعدتا یکی از اون عوامل اصلی و تعیین کننده در راستای حکومت هست.
در راستای سیاست در راستای زندگی اجتماعی هست و راهی است برای پیش بردن، برای پیشرفت کردن، برای بهتر کردن زندگی.
خب پیش از اینکه بخواهیم بیشتر وارد این مبحث بشیم یک پیش درآمدی رو مطرح کردیم تا بتونیم کم کم این گام ها رو برداریم اما بهتر است که یک مقداری هم باز نزدیک بشیم.
وقتی مثلا ما به تاریخچه ی آزادی بیان نگاه میکنیم قاعدتا یک نگاهی داریم به اون یونان باستان.
در بیشتر موضوعات و موضوعاتی که میل به پیشرفت در جوامع بشری داشته.
خب این جامعه ی یونان باستان یکی از اون نقاط طلایی تاریخ انسانی است.
در این شکی نیست چرا که در اون دوره از تاریخ انسان ها تونستند بیشتر فکر بکنند، کار فکری انجام بدن و اصولا ما هر موقعی بخواهیم در باب مباحثی پیرامون پیشرفت های بشری صحبت بکنیم یک نیم نگاهی به اون دوران باستان و یونان باستان داریم چرا که قاعدتا نقطه عطفی در تاریخ بشریت.
حالا اینکه آیا ممالک دیگری هم بودند که همتای اون ها همچین نگاهی را نسبت به دنیا داشتن یا نداشتن موضوعی است که شاید باید کسانی که بیشتر در موردش تحقیق و تفحص میکنن صحبت بکنند و موضوع مهم و قابل عرضی در نگاهمان نیست چرا که در این نگاه ما در باب جان صحبت میکنیم و جان است که محوریت است و حتی بالاتر از تقسیماتی که ما در انسان و دیگر موجودات قرار میدهیم که حالا بخواهیم بیاییم این تقسیمات را بالاتر ببریم و به ملل مختلف نگاه بکنیم و حالا در این وادی شناخت ملل در نهایت به یک نقطه ای برسیم که بگوییم نه به خاطر این ملت خاص.
ما یک برتری نسبت به دیگران داریم و مباحثی از این دست.
پس با توجه به نگاهی که ما به جهان داریم و تعریفی که ما نسبت به آزادی داریم، موضوع موضوع قابل عرضی نیست.
اما موضوع مهم این است که ما اگر بخواهیم ریشه یابی پیرامون این آزادی بیان بکنیم، ریشه ابتدایش در این تفکر نقادی است که اتفاق می افتد.
در آن روحیه پرسشگری است که قاعدتا آزادی بیان رو بوجود میاره.
یعنی اون نقطه ای که انسان ها بتونن فکر بکنن بتونن کار فکری انجام بدن، بتونن فارغ از اتفاقات روزمره و روتینی که همه به آن دچار هستند و مبتلا هستن بتونن یه کاری برای اون انجام بدن.
اون نقطه ایست که ما رو نزدیک به مفهوم آزادی بیان میکنه و حالا ما نمونه ای رو داریم مثلا در یونان باستان.
در اون برهه از تاریخ که انسانها کار فکری میکردن یعنی شما مواجه شدید با فلسفه بافی هایی که در اون دوره از تاریخ اتفاق می افته.
اینکه حالا چگونه با هاش رودر رو میشن و چه نقاطی رو در اون تاریخ از خودشون بروز میدن.
مثل اتفاقی که برای سقراط میفته و خب قاعدتا همه کم و بیش دربارش شنیدن و این مثل جام شوکران هم یک مثلی است که در دهان خیلی ها هم در حال گشت و گذار هست.
در مجموع این که یعنی وقتی ما میخوایم به این تاریخچه بازگردیم، فرای اینکه چقدر میتونیم به گذشته تر بریم و نمونه هایی از این آزادی بیان رو برای خودمون به دست بیاریم و در بابش به تفصیل صحبت بکنیم.
نقطه عطف و طلاییش قاعدتا در همون یونان باستان هست که خلاصه میشه و بعد ما دچار یک دوره ی پر از نیستی و خاموشی و سکوت میشیم.
قاعدتا در اون دوران هم این خفقان ها و سانسور ها و مبارزه در برابر آزادی بیان وجود داشته اما قابل مقایسه با تاریخ بعد از او نیست.
یعنی اون هزاره ای که انسان ها در فلاکت و بدبختی و سیاهی غرق شدن.
یعنی شما وقتی میرسید به این دورانی که دوران قدرت گیری ادیان ابراهیمی هست حالا با این فاجعه بزرگ از میان رفتن آزادی بیان هست که رو به رو میشید.
حالا دیگه ما با جهانی روبه رو هستیم که همه و همه در این خفقان و سکوت و فرمانبرداری و بردگی و بندگی غرق شدن.
یک تاریخ طول و درازی که بعد از قدرتگیری ادیان ابراهیمی است که جهان رو در خودش غرق میکنه و در این مرداب و باتلاق بزرگ خفه میکنه.
شما این دوره خفقان رو میتونید از همون دوره بعد از یونان باستان و بعد از اون ظهور حالا مسیحیت به عنوان یکی از ادیان ابراهیمی قدرتمند می توانید این نگاه را ببینید که حالا زمانی که مثلا در روم اروپا این قدرت را به دست می گیرند تا چه اندازه این آزادی بیان را از میان می برند و ما شاهد این از بین رفتن هر گونه آزادی های فردی هستیم که به فراخور آن آزادی بیان هم از میان می رود.
دوران، دوران فرماندهی و فرمان برداری، دوران دوران بردگی و اربابی است.
خب در اسلام هم که قاعده به همین شکل و حتی بدتر است و ما شاهد این دوران اسفناک در سراسر جهان هستیم که دنیا دارد به سمت و سویی می رود که بیشتر و بیشتر در این فرماندهی و فرمانبرداری مردمان روزگار را طی بکنند و چیزی از آن جسد حتی آزادی بیان و آزادی های فردی و اصول باقی نماند.
خب ما وقتی در باب ادیان ابراهیمی صحبت می کنیم می دانیم که یهودیت دینی و آباء و اجدادی، دینی، نژادی و اصولا دینی است که بر پایه نژاد این ها است که به هم منتقل می شود.
اصلا نگاهی هم به اینکه جهان گشایی بکنه و بقیه رو شبیه به خودش بکنه نداره.
اما اصول فکری یکتاپرستی همتای دیگر ادیان ابراهیمی درش وجود داره.
ما در اون دوران شاهد این نقاط سیاه پر رنگ در تاریخ نیستیم.
اما بعد از حضور دیگه مسیحیت که حالا با همون نگاه یک نگاه جهان شمول هم دارای نگاهی که می خواد همه دنیا رو شبیه به خودش بکنه هم داره.
یک نگاهی که تمام حق در اختیار من هست هم داره و حالا وارد این وادی میشه و میتونه جهان رو به این خفقان و سکوت و پریشانی سوق بده و اسلام هم قاعدتا همتای او و تکمیل کننده این نوع نگاه یکتا پرستانه و جبارانه در جهان هست و بعد از اون ما می رسیم به دورانی که تحت عنوان رنسانس در اروپا اتفاق می افته و حالا این تلاش مدام و مکرر انسان ها برای بازپس گیری آزادی های فردی خودشون برای ساختن یک ساختار نظام مند پیرامون حقوق خودشون از زیر بار محنت دین و خدا و باورهای الهی بیرون شدن از زیر بار این سنگینی، مدام از این خفقان بدون هیج تنفس و روزنه ی امیدی بیرون آمده اند و حالا ما این تلاش ها را مدام می بینیم تا به عصر روشنگری برسیم و حالا شاهد این تفاوت و جهان هستیم.
حالا می بینیم که کم کم آزادی های فردی کم کم حقوق انسانی پا به میدان میذاره و باعث میشه که حالا نگاه ها تغییر بکنه و از اون نقطه است که حالا ما شاهد پیشرفت ها هستیم.
خب قاعدتا میشه درباره اش نقدهایی رو هم آورد که نهایت این انسانگرایی ما رو به سمت و سویی برد که اتفاقات جنگ جهانی اول و دوم افتاد که خب قاعدتا این بخشی از انتقاد ما هم پیرامون انسانگرایی و جهان مدرن هست که اینجا جای بحثش نیست.
چرا که در این ویژه برنامه ما سعی میکنیم در باب آزادی بیان صحبت بکنیم.
اما قاعدتا ما این رو میتونیم درک کنیم که در این سیر تاریخی آزادی بیان به اون نقطه ای رسیدیم که بالاخره انسان ها به سمت و سویی رفتند تا برای خودشان، برای آزادی های فردی خودشان حقی قائل شوند و در نهایت حکومت را پاسخگو کنند و اصولا نگاه نسبت به جهان تغییر کند و حالا آزادی بیان هم میدان دار بشود و مسبب تمام پیشرفت های بعدی هم بشود.
یعنی شما اگر مواجه میشوید با اتفاقات مثبتی که در تاریخ هم می افتد پیرامون مثلا منع برده داری، برابری حقوق زنان و مردان، عواملی از این دست.
خب شاهد این آزادی بیان هستید که در جهان داره قدرتمند تر میشه.
حالا مردمی هستن که میتونن با صراحت لهجه قدرتمندانه تر پیرامون این مباحث صحبت کنن و نظر بدن و تفکرات تازه ای رو وارد جامعه و اجتماع بکنن و اون فرهنگ و ارزش های متحجر رو تغییر بدن و حالا ما شاهد این دگرگونی ها هستیم در سراسر جهان و این نقطه ابتداییش که قاعدتا با آزادی بیان گره خورده و آزادی بیان تا این اندازه برای ما می تواند ارزشمند باشد.
تحولاتی که در دل این آزادی بیان اتفاق می افتد تا در نهایت ما را به نقطه ای برساند که آرامش بعد از بیان را داشته باشیم.
یعنی قاعدتا وقتی ما در باب آزادی بیان صحبت می کنیم، خب همه آزاد هستند در بیان.
یا مثلا وقتی در باب آزادی افکار صحبت می کنیم، آزادی اندیشه ها صحبت می کنیم.
خب همه انسان ها میتوانند آزادانه اندیشه بکنند.
کسی نمی تواند یک حصار و زندانی برای تفکرات انسان ها بوجود بیاورد.
اما موضوع مهم اینجاست که بعد از این تفکرات، بعد از این اندیشه ها، بعد از رسیدن به باورهای تازه، حالا زمانی که آزادانه می توانند بیان بکنند آیا بعد از آن هم آرامش را دارند؟
امنیت جانی دارند؟
امنیت شغلی دارند؟
آیا می توانند به زندگی خود آزادانه ادامه بدهند؟
موضوع مهم در دل آزادی بیان نهفته در همین موضوع است.
اینکه ما می دانیم قاعدتا همه آزادی اندیشه دارند، همه آزادی بیان هم دارند اما موضوع بعد از بیان کردن هست.
بعد از اندیشه کردن و رسیدن به بیان های تازه ایست که حالا وقتی مطرحش میکنی چه سرانجامی خواهی داشت که حالا در سیر این تحول و این تاریخچه آزادی بیان ما به اون مرحله ای میرسیم که حالا امنیت بعد از بیان رو داشته باشیم.
اینکه مردمی که اینگونه بیان میکنن امنیت جانی داشته باشن، امنیت شغلی داشته باشن و بتونن به زندگی خودشون آزادانه ادامه بدن.
خب قاعدتا جهان امروز که از اون دوران گذشته چه از اون نقطه ابتدایی در مثلا یونان باستان، چه در دوران حال چه در دوران کمی گذشته تر، در تمامی این دوران ما نقاط ضعف بی حد و حصری هم داریم می بینیم اما قاعدتا در طول تاریخ داره کمتر و کمتر میشه و باید میل به همین سمت هم داشته باشه.
اما قاعدتا هیچ وقت به اون نقطه ایده آل نرسیده.
در هیچ جای دنیا هم شاید نرسیده.
اما ما داریم در باب این مسیر و این روند صحبت میکنیم که قاعدتا رو به رشد بوده، قاعدتا میل به پیشرفت داشته.
مثل خود آزادی بیانی که با مطرح شدنش با به وجود آوردن این تفکر نقادانه میل به پیشرفت و روشنگری داشته.
یعنی اصولا وقتی آزادی بیان مبدل به یک عنوان در زندگی جمعی انسان ها شده، انسان ها را رو به پیشرفت سوق داده.
همتای آن در دل خود آزادی بیان هم موضوع به همین شکل داره به پیش میره.
یعنی سعی بر این هست که این آزادی بیان بیشتر و همه گیر تر و فراگیر تر بشه.
چه در کشور های به نوعی استبدادی که ما می شناسیم و درگیرش هستیم مثل جمهوری اسلامی و ایرانی که خودمون درش دربند دراومدیم و چه در کشور های دیگری که حالا ادعای آزادی هایی هم دارن.
در تمام اینها میل به پیشرفت در خود دارد چرا که اصولا ذات آزادی و آزادی بیان میل به پیشرفت داره و در نهایت قرار هستش که این آزادی ها رونقش بده.
شما وقتی در باب آزادی بیان صحبت می میکنید، قاعدتا نقش انقلاب رو هم نمیتونید درش کمرنگ ببینید، هم خود آزادی و آزادی بیان که مسبب این انقلابها بوده و هم انقلاب هایی که مسبب بیشتر شدن آزادیها بودند.
حتی گاها هم به ضررشون هم کار کردن.
یعنی شما وقتی مثلا به انقلاب های کمونیستی در سرتاسر جهان نگاه میکنید، میتوانید ردپای این خفقان رو ببینید که گاها بر علیه و در برابر آزادی های فردی و اجتماعی ایستادگی کرده، این آزادی بیان رو از بین برده.
اما در یک نگاه اجمالی و کلی به تمام ساختار جهان میتونیم به این نقطه برسیم که آزادی بیان در بوجود اومدن انقلاب ها تاثیر داشته و اصولا بعد از پیروزی در انقلاب ها هم روند به سویی رفته که آزادی بیان درش قدرتمند تر بشه.
هر چند که ما به عنوان یک ایرانی با انقلابی که در ایران باهاش مواجه شدیم دیدیم که چگونه این آزادی بیان بدتر و کم رمق تر و کم جون تر و بی ارزش تر شده و هر روز هم به یک نزدیک تر به مرگ شده و این جنازه رو هر روز بدتر و بدتر از میان برده اند.
اما قاعدتا یک نقش متقابلی رو در انقلاب ها و آزادی بیان و گره خوردن این دو موضوع در کنار هم می بینیم.
حتی اگر شاهد انقلاب هایی باشیم که در جهان آزادی بیان رو کم رمق تر کردند، اما نقطه ابتدا و نوک پیکان اولیه برای تحرک انسان ها همین آویزان شدن به مفاهیم آزادی و آزادی بیان بوده.
یعنی شما وقتی به خود انقلاب ایران نگاه میکنید به اتفاقاتی که در دوران پهلوی ها می افته اصولا میل به رسیدن به آزادی بوده برای اینکه بتونن اون خفقان سیاسی رو از میان ببرن و سانسور و خفقان بزرگی که در سطح رسانه ها وجود داشته در سطح فرهنگ و ادبیات وجود داشته و در سینما وجود داشته کمرنگ بشه، آزادی بیان قدرتمند بشه.
اینکه حالا در نهایت چه جوابی رو به مردم داد و اونها چگونه اهدافشون رو پیش بردن؟
موضوع قابل بحث ما نیست.
موضوع این هستش که انقلاب و آزادی اصولا دو معنایی هستن که با هم گره خوردن و آزادی بیان هم از این قاعده مستثنی نیست و همواره یک گلاویزی در کنار انقلاب با خود داشته.
اینکه حالا یا اهداف این انقلاب این بوده که یا به واسطه آزادی بیان این انقلاب ها بوجود اومدن.
اینکه بعد از بوجود اومدن انقلاب ها آزادی بیان قدرتمند شده و یا اینکه آزادی بیان رو از میان بردن و این نگاه رو ما در طول تاریخچه زیست اجتماعی انسان ها میتونیم همواره ببینیم.
آزادی بیان به شکلی که امروز در جهان وجود داره در کشور های مختلف دنیا هم ما شاهدش هستیم.
گاها شما رو به رو میشوید با یک آزادی بیانی که در بیشترین حد نرم خودش قرار داره و حالا داره در کشور هایی صف آرایی میکنه و مسبب یک سری از اتفاقات و پیشرفت های بزرگ هم در اون کشورها هست.
یعنی شما اگر به حوزه اسکاندیناوی نگاه بکنید که به عنوان معیار و ملاک برای زندگی بهتر انسانها قلمداد میشه میتونید این درصد آزادی بیان رو در این کشورها ببینید که چگونه آزادی های فردی و اجتماعی تا چه اندازه پاس داشته میشه و به ازای این آزادی ها پاس داشته شده.
چگونه مردم در رفاه بیشتری زندگی میکنند؟
چگونه رواداری میتونن با هم زندگی کنن و زندگی بهتری رو داشته باشن؟
قاعدتا این سیکل ساخته شده در دل این آزادی و زندگی اجتماعی ما به ما یک تصویر مشخصی رو ارائه میده که هر چقدر ما بتونیم نزدیکتر به مفهوم آزادی بشیم و بتونیم پاسدار آزادی ها باشیم، زندگی جمعی بهتری رو هم پدید میاریم.
این دیگه موضوعی نیست که در حد شعار قرار بگیره در حد اینکه شما در مانیفست خودتون دربارش صحبت بکنید قرار بگیره.
این موضوع عملی و علمیست که امروز در جهان وجود داره.
یعنی شما با نزدیک شدن به کشور هایی که درش آزادی بیان بیشتر ارزش داده میشود، آزادی های فردی بیشتری بهش ارزش داده میشه.
میتونید میزان رفاه رو در آنجا بسنجید.
این نباید خلط بشه با مباحثی پیرامون آزادی های فردی که در جوامع سرمایه داری داره بهش اتکا میشه پیرامون اینکه به واسطه آزادی های فردی تمامی برابری رو از با از پا در بیارن و لگد مال کنن.
ما داریم در باب آزادی بیان به اخص صحبت میکنیم.
یعنی در باب این معنای مشخص صحبت میکنیم.
این رو نباید خلط بکنیم.
با مباحث دیگری که در راستای بوجود اومدن این آزادی های فردی قربانی کردن برابری رو ما در برابرمان میبینیم.
اونجا نقطه ایست که ما رو میتونه از واقعیات ها و از جهان بهتر و زیست بهتر دور و دورتر بکنه.
چرا که من بارها و بارها در قسمت های مختلف در کتاب های متفاوت دربارش صحبت کردم که آزادی و برابری همتا و همسوی هم هستند.
ما اصلا دور از ایندو نمی تونیم این معانی رو بهشون جامه عمل بپوشانیم.
ما نمی تونیم آزادی رو مجزا از برابری تعریف.
چرا که اونجا دیگه ما مفهومی به نام ازادی نداریم.
مفهومی به اسم قدرت داریم.
یعنی آزادی بدون برابری مفهوم قدرت رو در خودش داره.
کسی که قدرت بیشتری دارد آزادی بیشتری در اختیار داره.
باید مفهوم برابری در دل خودش وجود داشته باشد در دل اون آزادی تا بتونیم بهش معنا بدیم از بحث اصلی خودمون دور نشیم و اینکه قاعدتا در قسمت های آتی بیشتر در باب آزادی بیان به شکل امروزی در جهان صحبت خواهیم کرد.
سعی میکنیم نمونه هایی هم دربارش صحبت بکنیم.
اینکه چگونه این حد و مرزها وجود داره، چگونه این سانسور و خفقان در همه جای دنیا تقریبا وجود داره اما کمتر و بیشتر هست.
سعی میکنیم در همه نوع حکومت هایی که امروزه میبینیم هم صحبت بکنیم تا بیشتر و بیشتر به اون معنای اصلی و نزدیک بشیم و بهتر بتونیم آزادی بیان رو دربارش صحبت بکنیم.
اما یکی از موضوعات مهمی که در این مقدمه باید بهش اشاره کنم، پیش از تموم شدن این بحث، موضوع این انفجار اطلاعات و شکل امروزی آزادی بیان هست.
یعنی شما امروز وقتی با شبکه های اجتماعی رو به رو میشید با فضای اینترنت روبرو میشید.
حالا میبینید که از اون شکل سنتی خودش اصولا آزادی بیان خارج شده.
یعنی شما شاهد این انفجار اطلاعات هستید که دیگه داره همه رو درگیر خودش میکنه.
موضوع دیگه موضوع گذشتگان نیست.
یعنی شما وقتی برمی گشتید به دوران گذشته حتی اگر آزادی بیان هم وجود داشت این آزادی بیان محدود بود برای یه قشر خاصی که به امکانات دسترسی داشتن و می تونستن از این آزادی ها استفاده کنن.
یعنی شما در نظر بگیرید که اگر بر میگشتید مثلا به همون دوران باستان یا حتی دوران پیش از انقلاب صنعتی و رسیدن به این بحث تازه و این قرن تازه و قرن اطلاعات و قرن جدیدی که ما درش زندگی میکنیم و اینگونه تکنولوژی و فن آوری داره بیداد میکنه و به بالا و بالاترین نقاط خودش هم می رسد.
اگر ما برگردیم یک مقداری قبل تر از این حتی اگر آزادی بیان هم وجود داشت جایی برای ابراز نداشت.
تا این حد نمی توانستند درباره اش صحبت بکنند و به نوعی همگانی بشود.
این آزادی امروز به واسطه ابزاری که ساخته شده و شرایطی که فراهم شده، آزادی بیان جنبه عملی هم به خودش گرفته.
یعنی فارغ از اون نگاه ها، فارغ از ارزش گذاری ها، خارج از اینکه ما بخواهیم به معنای آزادی بیان ارزش بدیم، حالا یک بستری هم فراهم شده برای اینکه اینها بتونن بروز پیدا بکنن و ما شاهدش هستیم در فضای مجازی، در اینترنت و حالا میدان باز هست برای اینکه بتونن از این آزادی بیان استفاده بکنن و به واسطه همین هم هست که شما گاها روبه رو میشید با نظام های بشدت دیکتاتوری که در برابر این انفجار اطلاعات نمیتونن کاری بکنن.
یعنی دیگه دست برای سانسور کردن اصلا باز نیست.
حالا ما در قسمت های آتی بیشتر سعی میکنیم در باب این مسایل صحبت کنیم.
اما در این مقدمه هم باید به آن اشاره ای داشته باشیم.
اینکه در دنیای امروز دیگر به نوعی جنگیدن و خفه کردن انسان ها کار سهل و آسانی نیست، تقریبا داره تبدیل به یک کار غیر ممکن میشه.
موضوع مهم دقیقا بعد از بیان هست.
یعنی امروز بستر فراهمه برای بیان کردن.
اما موضوع این هستش که آیا بعد از بیان کردن امنیت جانی وجود داره یا نداره؟
یعنی ما باید بریم برگردیم و در باب اون مساله صحبت کنیم چرا که این بستر فراهم شده برای بیان کردن و اصولا بیان و آزادی بیان به نوعی تبدیل به یک جمهوریت سراسری شده که در همه جای دنیا میشه ازش استفاده کرد و این بستر فراهم هست.
اما باز موضوع مهم و کلیدی در دل این بحث لوث شدن مفهوم آزادی بیان هست و به حاشیه رفتن هست که من در ویژه برنامه قبلی که داشتم دربارش صحبت کردم.
پیرامون مسخ انسان هم بهش اشاره کردم که حالا خیلی ابزارهای دیگری در اختیار این زورمندان و قدرتمندان هست که حتی با ارائه دادن آزادی بیان در این شکل گسترده و بزرگ خودش، به نوعی با این انفجار اطلاعات و این بستر بیپایانی که در اختیار همه هست، به نوعی جمهوریتی در راستای آزادی بیان هم شکل گرفته اما دیگر کسی قرار نیست از آن استفاده کند.
اصولا مسیر استفاده بسته شده و قرار است که اگر هم استفاده میشود در راستای حاشیه ها استفاده شود.
دیگر کسی به ریشه ها و متن اصلی و موضوعات مهمی که درگیر کننده است اشاره ای نداشته باشد.
اصولا در باب این مسائل صحبت نکنند.
مسائلی که از پیش تعیین شده را به پیش ببرند.
یعنی این آن نقطه ایست که آزادی بیان را از حیطه انتفاع داره خالی میکند و بی ارزش میکند.
شما با آزادی بیانی روبهرو هستید که لوث شده است، بی ارزش و دستمالی شده است.
دیگر موضوعی نیست که جنبه ارزشی داشته باشد.
اصلا قدرتی در خود داشته باشه تبدیل به یک مترسک بی ارزشی شده که یه گوشه ای افتاده و هر کسی هم میاد و بهش یه دستی میزنه و از کنارش هم رد میشه.
هر کسی سو استفاده ای ازش میکنه بدون اینکه بخواد بهش اعتنایی بکنه.
یعنی شما در عین حال که روبرو میشید با این جمهوریت در راستای آزادی بیان در جهان امروزی و شکل امروزی و مدرن خودش از اون تاریخچه گذشته تا به امروز تا در نهایت ما به این شکل کنونی رسیدیم که به نوعی ابراز بیان رو داشته باشیم.
اما اینقدر این بستر پر میشه و مختل میشه که حتی دیگه جایی برای شنیده شدن صداها نیست.
اینقدر صداهای بلندی شنیده میشن که هر روز دارن ساخته میشن.
گاها به واسطه زورمندان، گاها به سفارش زورمند، گاها به مدیریت زورمندان اما دارن ساخته میشن.
مدام دارن تکرار میشن.
اینقدر این صداها بزرگ و عظیم و مدام تکرار شونده هستن که جایی برای شنیده شدن صداهای دیگر نمیزارن.
یعنی امروز دیگه جنگ و مبارزه در راستای این سانسور و خفقان همتای اون روزهای گذشته نیست؟
جماعتی بدوند و با چاقو به دست بیان برای بریدن گردن ها، به زندان انداختن، سکوت ایجاد کردن ها، بریدن زبان ها و الی آخر.
نه امروز قرار هست اینقدر صداهای تهی و توخالی رو بلند بکنن که دیگه صدایی شنیده نشه.
خب قاعدتا تو قسمت های آتی بیشتر سعی میکنیم در باب این جنبه های از آزادی بیان صحبت بکنیم.
در این قسمت مشخص به عنوان این پیشگفتار پیرامون آزادی بیان سعی کردیم در باب اصالت موضوع آزادی بیان صحبت بکنیم که تا چه اندازه با ارزش هست و میتونه تا چه اندازه به ما کمک بکنه در راستای پیشرفت.
یک تاریخچه مختصری بدون نزدیک شدن به مصادیق مطرح کردیم و به نوعی این گره خوردن مفهوم انقلاب و آزادی بیان رو هم مورد نظر قرار دادیم تا در نهایت رسیدیم به آزادی بیان در شکل امروزیش و این انفجار اطلاعات و در نهایت لوث شدن مفهوم آزادی بیان.
تا برسیم و در قسمت های آتی بیشتر و بهتر در باب مفهوم آزادی بیان و اتفاقات پیرامونش صحبت بکنیم.
قسمت دوم : حد و مرز
سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان است.
با شما هستم.
این قسمت دوم از ویژه برنامه آزادی بیان هست و ما قراره توی این قسمت در باب حدو مرز آزادی بیان صحبت کنیم.
ممنون که همراه من هستید.
خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص ما سعی کردیم در باب آزادی بیان صحبت بکنیم و در این قسمت مشخص میخوایم بیشتر نزدیک بشیم به اون مرز ها و اون خط های باریکی که در راستای آزادی بیان وجود داره و باید زیر نظر گرفته بشه و پیش از اینکه بخوایم بیشتر و بیشتر نزدیک به مفهوم آزادی بیان بشیم باید در باب این حد و مرز ها صحبت بکنیم چرا که موضوع مهم نیست.
در نهایت قرار هست که این مسیر صحبت کردن پیرامون آزادی بیان ما رو به اون نقطه نهایی پیرامون این آزادی فردی و این آزادی مهم در زندگی و این عامل مهم در راستای تغییر در انسان ها و جوامع انسانی برساند.
اما پیش تر از اینکه بیشتر و بیشتر واردش بشیم بهتر هست که در باب این حد و مرز ها صحبت کنیم.
نقطه ابتدایی و مهم در این بحث پیرامون آزادی بیان، رسیدن به چارچوب آزادی است.
چیزی که من بارها و بارها در کتاب های متفاوت در برنامه های متفاوت به نام جان درباره اش صحبت کرده ام.
اصولا باوری که من به آن معتقد هستم و در راستای پروراندن این باور هست که دارم تلاش می کنم که این باور و این باور به جان و باور به آزادی رو، این آزادی توامان با برابری رو به دیگران هم برسونم و به نوعی اون ها رو هم وارد این وادی تغییر بکنه.
اصولا وقتی ما در باب چه آزادی بیان و چه در باب هر المان دیگه ای در جهان صحبت می کنیم، کورسوی نگاهمون به مفهوم آزادی است.
آزادی که ما تعریف می کنیم و بهش باورمند هستیم.
من بارها در باب این مساله صحبت کردم که وقتی ما درباب آزادی صحبت می کنیم، آزادی یک شی خاص یا کالای خاصی نیست که بخواد کسی در اختیار شما بذاره.
یه تعریفی نداره که مثلا من بیام و بگم آزادی به این مفهوم هست.
شما آزادی رو اینگونه میتونید تعریف کنید.
اینا آزادی اون چیزیست که شما میخواید، خواسته ی شماست، باور شماست، آرزوی شماست.
نوع نگاه شما به دنیاست.
یعنی آزادی یک تعریف مشخص و ساختارمندی نداره.
در یک نگاه مشخص و عقلانی میتونه آزادی ما رو به نقطه ای برسونه که انتخاب قانون درستی که ما به آن باورمند هستیم رو آزادی تعریف کنه.
پس قاعدتا آزادی در نقطه ی ابتدایی خودش باید چارچوب داشته باشه.
یعنی فرای اینکه شما بخواید به دنبال آزادی بگردید، در راستای اینکه این رو به صورت یک شی، به صورت یک مجموعه، به صورت یک مانیفست، به صورت یک جزوه در اختیار شما بگذارند و بگن این اصول آزادیست یا خود آزادی است، حالا شما میتونید ازش استفاده بکنید هم تا اینکه یه گوشی رو بدم به دستتون بگن این آزادیست.
برید و ازش استفاده کنید.
حالا مردمانی باشن که این گوشی رو بگیرن و در خونه های خودشون قایم کنن و بگن ما هم آزادی رو در اختیار داریم.
فرای این ما باید به اون نقطه ای برسیم که چارچوب آزادی رو بشناسیم.
قاعدتا ما برای اینکه بتونیم این آزادی رو بوجود بیاریم در وهله اول و فرای اون بتونیم این رو مستدام در جامعه خودمون حفظ بکنیم.
نیاز داریم که به یک چارچوب اخلاقی به یک قانون مشخص باورمند باشیم.
این آزادی بتونه شکل بگیره و بوجود بیاد و اون هم قانون منع آزار دیگران هست.
دیگرانی که همتای تمام جهان هستن یعنی آزادی و برابری که هم پایه با هم هم شانه با هم به بالا میرن.
قرار نیست یکیشون از دیگری سبقت بگیره و همه چیز رو برای خودش بکنه چرا که قاعدتا به قیمت مرگ دیگری و مرگ دیگری به مفهوم نیستی.
کلیت این معنای آزادی و برابری در کنار هم یعنی شما اگر بخواید آزادی را اینگونه تعریف کنید که تماما آزادی در مفهوم خود آزادی خلاصه است و هر کس می تواند هر کاری دوست داشت بکند.
این به مفهوم ساختن جهانی است برای زورمندان و قدرتمندان.
همان طوری که امروز هم جهان همین شکلی است.
شما در جوامع مختلف می تونید نهایت آزادی رو بارها و بارها به چشم ببینید.
شما در جمهوری اسلامی هم میتونید ببینید که مردمانی هستن نهایت آزادی رو در اختیار دارن اما به قیمت اسارت دیگران.
شما در جوامع کاپیتالیستی، در جوامع کمونیستی میتونید این آزادی هارو ببینید.
کسانی که در این دولت ها هستند، کسانی که تمام سرمایه ها رو برای خود دارند به قیمت اسارت دیگران، به قیمت فقر دیگران، به قیمت بردگی دیگران، تمام آزادی ها، تمام قدرت ها، تمام ثروت ها رو به دست گرفت.
پس قاعدتا وقتی ما درباب آزادی صحبت میکنیم داریم درباب یک مفهوم در هم تنیده با برابری صحبت می کنیم.
آزادی ای که به مفهوم آزار نرساندن به دیگران هست. است.
دیگرانی که همه موجودات زنده، تمام کسانی که جان دارند را در بر می گیرد.
نه اینکه ما بخواهیم یک بار حیوان را از این دایره خط بزنیم.
یک بار زنان را حذف کنیم، یک بار هم بی دینان را حذف کنیم و هر بار در پی حذف کردن کسانی از این دایره باشیم.
یک بار باید این معنای برابری را بفهمیم و قبول کنیم و تنها ملاک و معیار ما در این داستان جان باشد.
جانی که در دل تمامی موجودات زنده برابر است.
جانی که باارزش ترین گوهر هستی تمام این موجودات زنده است.
چیزی که بدون اون دیگه وجود نخواهند داشت.
پس حالا با دونستن این موضوع مشخص میتونیم یه تعریف مشخص و یک چارچوب مشخص پیرامون آزادی داشته باشیم.
آزادی به مفهوم آزار نرساندن به دیگران.
دیگرانی که همه موجودات زنده را در بر می گیرد، چه انسان، چه حیوان و گیاه.
حالا با توجه به این چارچوب می تونیم نزدیک به مفهوم آزادی بیان بشیم و خیلی ساده با این خط کش در دست میتوانیم همواره تمام موضوعات رو به کنکاش بگیریم که در این ویژه برنامه پیرامون آزادی بیان هست.
حالا وقتی این مفهوم مشخص از آزادی رو در نظر داریم و می دونیم که چنین قانونی به عنوان مأمن امن پیدایش آزادی و تداوم آزادیست، حالا می تونیم این رو گره بزنیم با مفهوم آزادی بیان و حالا بدونیم که حد و مرزهایی پیرامون آزادی بیان هم گره خورده با همین معنای مشخص و همین چارچوب و قانون مشخص است.
همون طوری که در دل آزادی قرار نیست شما جزوه ای رو بگیرید و آزادی خودتون رو تعریف کنید.
با در نظر گرفتن این عنوان مشخص این قانون جهان شمول آزار نرساندن به دیگران.
حالا شما می تونید آزادی خودتون رو تعریف کنید و هر بار می تونید آزادی رو به گونه ای در رویای خودتون، در باور خودتون، هر بار بپرورانید و برای به دست آوردنش تلاش کنید.
حالا می تونید با همین چارچوب نزدیک به مفهوم آزادی بیان هم بشید.
حالا میتونید بدونید که اگر ما در باب حد و مرز ها پیرامون آزادی بیان صحبت میکنیم، مفهوم مشخصی داریم درباره چی صحبت میکنیم؟
یعنی عناوین و آزار یکسان هست.
یعنی ما میدونیم که قرار هست آزادی به شکلی وجود داشته باشه، تداوم داشته باشه که منع آزار در اون اصل اصلی باشه.
چرا که جهان پیرامون رو با دیدنش میشه به راحتی به این موضوع رسید.
اگر قرار باشه که ما برابری در دل آزادی رو از بین ببریم، حالا هر کسی هر بار میتونه بیاد و یه دسته ای رو از این آزادی منع بکنه، یه بار جمهوری اسلامی میتونه بیاد و بی دین ها رو بی خداها و کسانی که باورمند به شیعه اثنی عشری نیستند به ولایت فقیه نیستند رو از این دایره آزادی دور بکنه.
یک بار یک حکومت سرمایه داری میتونه بیاد تمام فقرا و کارگران و تمام کسانی که دردمند هستند رو از این دایره دور بکنه و هر بار هر کسی در هر جایی میتونه همتای هیتلر بیاد و یهودیان رو از این دایره دور کنه و فردا هم یک اسم تازه ای بیاد و فلان باور و فلان نگاه و فلان جماعت رو از این دایره دور بود.
پس ما نیازمند هستیم که به این اصل برابری در دل آزادی باورمند باشیم.
برای اینکه بتونی این آزادی به وجود بیاد، برای اینکه بتونه تداوم داشته باشه و حالا فرای اون چیزی که باعث میشه این آزادی متداوم باشه و انسان ها بتونن آزادانه زندگی کنن، منع آزار دیگران هست.
یعنی شما میتونید هر خواسته ای داشته باشید اما نه به قیمت آزار رساندن به دیگران چراکه دیگه اینکه مفهومی در هم تنیده با آزادی نخواهد بود.
این دیگه نمی تونه رابطه معنایی آزادی داشته باشه چرا که حالا هر کسی که قدرت و توانی داشته باشه خب قاعدتا می تونه دیگران رو آزار برسونه.
اما ما اونجایی به اون نقطه از آزادی خواهیم رسید که کسی آزار در این دایره نبیند.
حالا با توجه به این نگاه مشخص هست که شما میتونید به سادگی تصویر واضحی نسبت به آزادی داشته باشید.
حالا هر کسی در هر جایی از این هرم در این زنجیره قرار بگیره می تونه آزاد باشه.
اما اون کسی که شادمان هست از اینکه آزادی خود را در آزار دیگران تصویر کرده.
این هرم انتهایی ندارد.
این زنجیره می تواند هر بار ادامه پیدا کند و خود اون شخص هم در نهایت دچار به این.
از میان رفتن آزادی های خودش باشه.
پس تنها عاملی که میتونه وجود داشتن و ادامه دار بودن این آزادی رو تضمین کنه همین اصل مشخص هست.
حالا وقتی نزدیک به مفهوم آزادی بیان هم میشیم به همین شکل هست.
ما آزار رو ملاک قرار دادیم.
منع آزار رو به عنوان ملاک اصلی برای وجود داشتن ازادی قرار دادیم و حالا می تونیم خیلی ساده در باب آزادی بیان هم بدونیم که توهین کردن، افترا زدن، تهمت زدن، تحقیر کردن و عناوینی از این دست که به نوعی آزار کلامی به حساب میاد، منع آزادی ست و اصولا زیر پا گذاشتن آزادی بیان هست.
خیلی ساده ما میتونیم به این مفاهیم برسیم چرا که گفتیم وقتی به آزار به اصل آزار باورمند باشیم که منع آزار هست که باعث اصلی به وجود آمدن آزادی و تداومش هست.
حالا باید همین قانون و قاعده را در تمامی شکل های متفاوت و با مواجهه با تمامی عناوین هم به پیش ببریم و حالا وقتی نزدیک به مفهوم آزادی بیان هم میشویم، میدانیم که اگر قرار باشه این آزادی بیان ادامه دار باشه و وجود داشته باشه، باید در دلش توهین و افترا و تحقیر و عواملی از این دست رو از میان برد.
اینها همه و همه آزار کلامی است.
همتی این است که شما در آزادی شخصی خودتون تصویری داشته باشید که من دوست دارم آزاد باشم و فلان نفر رو به بردگی خودم بگیرم.
این برای من کار بکنه و پول بیاره و من زندگی بکنم و نهایت آزادی رو در این میبینم.
خب این از میان بردن آزادی او هست دیگه.
و ما میدونیم که آزادی نمیتونه میداندار بشه.
این آزادی میتونه به قیمت اسارت دیگران تموم بشه و حتی اون کسی که امروز شادمانه داره لذت می بره از داشتن این برده فردا خودش میتونه در این زنجیره مبدل به برده دیگری بشه.
چرا که معیار و ملاک او قدرت بوده.
فردا میتونه قدرتمند بیشتری هم بوجود بیاد.
گاها کثرت به واسطه جماعتی است که به این نوع نگاه مثلا رای دادن، به وجود آوردن در مثلا فلان جمهوریت پس فردا می تواند یک نگاه تازه ای به وجود بیاید و همین قدرتمندان امروز را مبدل به درد کشان فردا کند و این دومینو هی مدام هم تکرار بشه.
با توجه به این استدلال های ساده، حالا وقتی نزدیک به مفهوم آزادی بیان هم میشیم میدونیم که برای پاسداشت به وجود آمدن و در نهایت تداوم این آزادی بیان نیاز داریم که این عناوین اصلی از آزار کلامی رو از دلش دور کنه.
قاعدتا ما باید به این باور برسیم که نمی تونه آزادی بیان وجود داشته باشه که با خودش توهین داشته باشه، با خودش تهمت زدن و افترا زدن داشته باشه، با خودش تحقیر داشته باشه اما موضوعات عدیده ای در دل این اتفاق به وجود.
یعنی وقتی ما در این حدود و مرز آزادی بیان صحبت می کنیم با همین بیان کردن مبحث توهین و افترا و آزارهای کلامی موضوعات متفاوتی بوجود میاد.
یکی از این عناوین، مفهوم شخصیت حقیقی و حقوقی است یعنی به این معنا که ما وقتی در باب این مسائل صحبت میکنیم، در باب اشخاص داریم صحبت کنیم یعنی هر کسی که زنده است از خودش دفاع بکند و اصولا کسی است که میتواند این آزارها را به خودش و به وجودیت خودش لمس و درک بکند.
یعنی اگر من دارم امروز در باب فلان شخص حقیقی صحبت میکنم، بهش تهمت میزنم، تحقیرش میکنم، توهین میکنم، اون آدم هست که در نهایت داره این آزار من رو میبینه و حالا اون شخص هم هست که میتواند اعاده حیثیت بکنه.
میتونه بیاد از من شکایت بکنه و در نهایت میتونه احقاق حقوق خودش رو از من داشته باشه.
این یکی از بخش های مهم هست.
حالا اگر قرار باشه این بحث بدیم به تمام شخصیت های حقوقی در جهان، تمام شخصیت های گذشتگان دیگه جا برای صحبت کردن باقی نمی مونه.
یعنی همون طوری که مثلا وقتی شما نزدیک به مفاهیم دینی و مذهبی میشید میبینید که اینها سریع القلم میکنند.
آزادی بیان و توهین به مقدسات رو سریع این پرچم میاد بالا و در دست می گیرند و فلان جا، فلان کس در باب فلان پیامبر، فلان امام و فلان کسی صحبتی کرد، ما همه ناراحت شدیم.
خب اگر ما بخوایم یه همچین معیاری رو در راستای آزادی بیان قرار بدیم، فردا هیچ کس هیچ جایی نمی تونه هیچ حرفی بزنه.
چرا که ما در جهان به تعداد بی شماری ادیان مختلف داریم.
هزاران موضوع متفاوت در جهان هست که ارزشمنده، هزاران موضوع متفاوت هست که قدیسه است برای جماعتی که حتی ازش خبر هم نداریم.
یعنی همین امروزی که ما داریم در باب موضوعات مختلف صحبت می کنیم، می تونیم با صحبت کردن در باب یک موضوع مشخص عده ی بی شماری رو در فلان جا ناراحت کرده باشیم، بهشون توهین کرده باشیم، تحقیرشان کرده باشیم.
چرا که انقدر این قدیسه ها زیاد و بزرگ و بی پایان هستند که هر بار میتونه با هر حرفی هم به یکی از اینها بربخوره.
چرا که مثلا ما به یک معنایی توهین کردیم.
پس موضوع مهم در اینجا اون مرز مشخصی که باید قرار بگیره در راستای حد و مرز قرار دادن پیرامون آزادی بیان همین مبحث شخصیت حقیقی و حقوقی است.
وقتی ما در باب این آزار کلامی صحبت میکنیم، در باب شخصیت حقیقی صحبت میکنیم.
کسی که در برابر کس دیگری یک توهینی اداره میکند، تحقیر میکند، تهمتی میزند.
حالا این آدم در برابر هستش که از این موضوع جریحه دار میشود، ناراحت میشود و اصولا این آزار کلامی در قبال اون داره اتفاق.
حال اینکه یه جماعتی بگن شما اگر به فلان ائمه ما و فلان پیغمبر ما صحبت کردید توهین کردید، ما همه جریحه دار میشیم.
اینجا دیگه یک بحث بی پایان و بی انتهایی است که ما رو به جایی نخواهد رسوند.
چرا که گفتم باور های بی شماری در جهان وجود داره.
هرچند که من اصولا خودم با این توهین ها سر سازش ندارم و خیلی از نظر من احمقانه است.
اصولا مفهوم توهین کردن به دیگران.
اما دیگه شما وقتی وارد این دایره میشید توهین به توهین ختم نمیشه.
هر چیزی تعبیر به توهین میشه.
یعنی شما اگر مثلا در باب محمد صحبت بکنی در باب پیامبر اسلام و نظری در راستای این داشته باشید که پیامبر اسلام شهوت ران و شهوت پرست بوده.
این رو هم مصادف با توهین میدونن.
هرچند که ما ادله ی بیشماری در راستای این اتفاق و نظر خودمون داریم.
اینکه ما در جهان امروزی اگر یک پیرمرد بالای پنجاه ساله ای به دنبال یک دختر زیر هفت سال و شش سال و نهایتا نه سال در نظر بگیریم همه به اون شهوت رانی.
اگر ما انسانی رو ببینیم که به واسطه داشتن خالی در بدن یک زن، زنی رو باز پس بفرسته و شهوت ران میدونیم، اگر ما کسی رو ببینیم که تعداد بیشماری زن در اختیار داشته باشه و برای همخوابگی با این ها برنامه های بی حد و حصری رو بوجود بیاره ما شهوت ران میدونیم.
اینجوریست که این دایره باز میشه و بی پایان هست.
یعنی وقتی میرسیم به مبحث ادیان دیگه حالا هر چیزی تعبیر به توهین میشه و هیچ انتهایی هم نخواهد داشت.
وقتی ما در باب این آزار کلامی صحبت میکنیم در باب شخصیت حقیقی صحبت میکنیم نه در باب کسانی که بی انتها هستند و هر چیزی هم می تونه تعبیر به توهین و افترا و تحقیر و مضامینی از این دست بشه.
اما فرای این اینکه این دایره بی انتهاست و میشه در موردش ساعت ها صحبت کرد، موضوع مواجهه با این اتفاق هم هست.
یعنی ما اگر در باب این حد و مرز صحبت کردیم نهایتا به این نقطه رسیدیم.
ما گفتیم آزار کلامی وجود داره و حالا باید یه حد و مرزی وجود داشته باشه.
با توجه به اون چارچوب مشخص پیرامون آزادی.
اما نقطه ی مشخص این هستش که حالا شما در قبال این اتفاقی که افتاد و در قبال این توهینی که اتفاق افتاد، این آزار کلامی که شکل گرفت حالا میخواید چه مجازاتی در نظر بگیرید؟
حالا چطور ممکنه که کسی که با کلام حرفی زده و یکی رو ناراحت کرده بتونه کشته بشه و سر بریده بشه؟
همون اتفاقی که مثلا در اسلام میفته در مسیحیت میفته و در تمام ادیان ابراهیمی میفته به واسطه ی کوچکترین توهین میتونن آدم هارو بکشن از بین ببرن.
امروز مسیحیت رو مثلا نگاه نکنید مسیحیت آروم آرومی دست و پایی نداره و یه گوشه ای نشسته.
نه دوران جولان دادن مسیحیت هم گذشته در تاریخ.
کسانی از جان خودشون گذشتند و فریادهای بی امانی زدند تا تونستند این دست و پای قدرتمند مسیحیت رو کوتاه بکنند از زندگی جمعی انسان ها.
همتای امروزی که ما داریم اسلام رو می بینیم که چگونه جولان میده و همه رو قلع و قمع می کنه.
همتای اون مسیحیت هم جولان های خودش رو داره، تفتیش عقاید خودش رو کرده، شکنجه های خودش رو به پیش برده و.
حالا ما امروز روبرو هستیم با مسیحیت آرامی که در کلیساها نشسته و داره پند و اندرز میده.
اما موضوع تناسب میان این جرم تعریف شده است در برابر مجازات های تعریف شده.
کسی که حالا داره آزار کلامی میده در نهایت با عذرخواهی با میزانی از جریمه میتونه سر و ته این قضیه رو فیصله بده و به اتمام برساند.
اما قرار بر این نیست که اون کشته بشه دست و پایش بریده بشه دهنش.
نمی دونم زبونشو ببرن چشمشو کور کنن و رفتارهای وحشیانه ای از این دست که در طول تاریخ توسط این ادیان توسط دینداران اتفاق افتاد دوباره اتفاق بیفته.
پس وقتی ما نزدیکی به مفهوم حد و مرز میشیم، در نقطه ی ابتدایی چارچوب آزادی رو میشناسیم و میدونیم که آزار رساندن به دیگران آزادی رو از میان میبره و برابری رو میشناسیم که همه موجودات زنده رو در بر میگیره.
حالا با توجه به این چارچوب میدونیم که موضوعی مثل توهین، افترا و تحقیر در باب شخصیت های حقیقی است چرا که این دامنه و این چاه بی انتها اگر قرار باشه درش share قرار بگیرن دیگه انتهایی نخواهد داشت.
حالا با توجه به این مواجهه ای که با این موضوع هم اتفاق می افته موضوع مهم نیست.
موضوع این هستش که صحبت و کلام نهایت این جرم تعریف شده بوده و همین صحبت و کلام هم میتونه نهایت مجازات باشه نه اینکه صحبت رو با کشتن و خون و از بین بردن و شکنجه بخوان پاسخ بدن.
چیزی که در طول تاریخ و اگر امروز هم میدان در اختیار باشه همین کار رو ادامه میدن.
یعنی شما به جمهوری اسلامی نگاه بکنید و به سب النبی.
همین چند وقت پیش هم بود که یکی از این احکام اعدام پیرامون سب النبی هم اتفاق افتاد.
من توی اخبار شنیده بودم یعنی هنوز هم داره همون رفتار وحشیانه اتفاق می افته.
سب النبی که بعنوان توهین به پیامبر اسلام در نظر میگیرن.
شما با گفتن یک مضمونی پیرامون همین اتفاق که محمد پیامبر اسلام شهوتران هم هست یا اینکه وحشی خوی هست یا اینکه رفتارهای وحشیانه ای هم کرده توهین به حساب میاد؟
حتی با اینکه شما سند های تاریخی از دل باورهای خود اینها داشته باشی یعنی از دل خود طبری و صحیح مسلم و صحیح بخاری و کتاب های حدیثی شیعه و سیرت نبوی و خود قرآن بخواید دلیل و برهان در راستای شهوت رانی در راستای وحشی خویی محمد بیارید.
باز هم شما سب النبی کردید و سرتون بریده میشه به جوخه دار سپرده میشید و حالا این اوج وحشی گری است که در برابر آزادی بیان قد علم میکند و تنها تفکرش هم یک چیز است.
سکوت و خفقان سراسری.
همان چیزی که تمام این ادیان و تمام این نگاه های دگم در طول تاریخ بهش دل بسته اند و تنها چیزی که تعریف کردن در همین راستاست که مردمان فکر نکنند، اندیشه نکنند، صحبت نکنند.
در این خفقان غرق بشوند و فقط و فقط فرمان را قبول بکنند و اجابت بکنند.
این یوغ بردگی و بندگی را به گردن بگذارند و قبول کنند که به عنوان بردگان هستند و فرامین الهی را به پیش ببرند.
شما مواجه میشوید با این شکل افسارگسیخته و وحشتناک از نابود کردن آزادی بیان که در ادیان مختلف وجود دارد و حتی در نگاه های امنیتی و انسانی هم میتواند وجود داشته باشد.
یعنی شما وقتی وارد این وادی نگاه میشوید تمام سرفصل ها یکسان هست حالا میتواند جایگاه ها عوض بشود.
همتای تمام این نوع نگاه ها که من بارها دربارش صحبت کردم، وقتی نظام فکری خدا وجود داره فقط المان هاس که تغییر میکنه.
یک بار الله و نوک هرم قرار گرفت یک بار یهوه قرار میگیره یک بار مثلا هیتلر قرار میگیره و یک بار هم مثلا لنین و استالین قرار میگیرن. تفاوتی نمیکنه.
کاراکترها فقط عوض میشن.
نگاه همون نگاه هست. مدل مواجهه.
همون مدل مواجهه است.
خواسته ها همان خواسته هاست.
نهایت دارن یک موضوعی رو مطرح میکنن.
ما یک خداوند بزرگی رو داریم.
فرمان هایی رو میده.
شما فقط باید اطاعت بکنی.
حالا این اوج خفقانی که من در قسمت آتی بیشتر درموردش صحبت میکنم.
اما در نهایت موضوع مهم در راستای این حد و مرز همون نگاه به چارچوب آزادی است.
اما در راستای شخصیت حقیقی نه وارد وادی بی پایان این خزعبلات شدن و در نهایت خود را آلوده به این نگاه کردن که هر چیزی رو توهین قلمداد کردن و موضوع مهم مواجهه با این چیزیست که ما اگر جرم بشناسیم حالا باید مواجهه هم عقلانی باشه.
اما خلط مبحثی که پیرامون این حدودی وجود داره هستش که آزادی بیان رو از میان میبره.
یعنی شما وقتی مواجه میشید با این نگاه افسار گسیخته ای که در دل این نوع نگاه ها وجود داره چه؟
مثلا در همین حکومت نازی در قبال توهینی که به پیشوا میشد چه در نگاهی که مثلا در نگاه اسلامی وجود داره تحت عنوان سب النبی این هست که آزادی بیان رو داره ریشه کن میکنه.
اصولا اجازه ای برای بیان نمیده.
در نهایت قرار بر این هستش که نه تنها بیان وجود نداشته باشه حتی اندیشه و فکر هم وجود نداشته باشه.
موضوع مهم این هستش که ما بتونیم نوعی این ها رو به پیش ببریم که اصلا کسی فکر نکنه چه برسه به اینکه بخواد بیانش بکنه.
پیش از رسیدن به مرحله ی بیان موضوع مهم این هستش که همه چیز خفه بشه و به کناری گذاشته بشه.
پس ما وقتی در باب حدود صحبت میکنیم ما رو نباید به سمتی ببره که آزادی بیان رو از میان برداریم و نابود بکنه. کند.
اما فرای تمام این مباحث که ما را خیلی نزدیک به مفاهیم الهی و اسلامی و دینی کرد، یک مقداری هم باز بریم توی این حدود و مرز آزادی بیان و این قسمت رو تموم کنیم تا در قسمت های آتی بیشتر و بهتر درباره آزادی بیان و موضوعات پیرامون آن صحبت کنیم.
ما وقتی در باب آزادی بیان صحبت میکنیم باز هم نگاهمان در باب جهان مدرن و امروزی خودمان هم هست.
یعنی ما یک حد و مرزی داریم که این حد و مرز گاها پایمال میشه به واسطه همون چیزی که تحت عنوان انفجار اطلاعات در قسمت گذشته دربارهاش صحبت کردم.
اینکه ما امروز یک فضای مجازی به عنوان مثال داریم که در آن دیگه ما مواجه میشیم با یک انفجاری از این آزادی بیان.
این که میتونه به سادگی اشاعه دروغ هم اتفاق بیفته میتونه هر صحبتی وارد این شریان های اصلی شنیداری انسان ها بشه.
دیگه هیچ حد و مرزی برای فهمیدن و تمییز دادن این موضوعات وجود نداره.
فقط مدام داره این کلمات تکرار میشه چرا که به نوعی دالان بی انتهایی ست که مدام داره درش اطلاعات تازه و داده های تازه به وجود میاد و این آزادی بیان اون نقطه ایست که حد و مرزی براش نمیشه تصور کرد.
اصولا وقتی آزادی بیان از اون مفهوم اصلی و بنیادین خودش در راستای پرسشگری در راستای نگاه انتقادی داره تغییر میکنه، داره این کار فکری جای خودش رو به این نگاه عبث و بیهوده میده در راستای این که آزادی بیان رو مبدل به یه دستاویزی بکنن برای گفتن صحبت های بی انتها و بی معنا و پوچ و توخالی دیگه به نوعی از اون حیطه انتفاد و واقعا داره آزادی بیان خارج میشه و دیگه هیچ معنای درستی رو در دل خودش نداره.
یعنی یه روزی ما در باب آزادی بیان صحبت میکردیم پیرامون این که اون نگاه انتقادی وجود داشته باشه، اون نگاه و اون روح پرسشگر و اون نگاه یاغی گرانه درش وجود داشته باشه.
راهی برای طغیانگری در خودش وجود داشته باشه و در نهایت بتونه ما رو به نقطه ای برسونه برای تغییر دادن.
اما امروز مبدل به یک نوع ابتذال جمعی شده و از آزادی بیان هم دارن برای اشاعه دروغ و صحبت های توخالی و به نوعی آزادی بیان رو هم همتای زندگی کردن به اتلاف بردن زندگی مبدل به مردگی شده و آزادی بیان هم داره تلف میشه و از بین میره.
یعنی با یک دریایی از صحبت های توخالی اینقدر این صدا ها بلند اند، اینقدر همه جا رو فرا میگیرن که جایی برای شنیدن صدایی نمیمونه.
همه جا اون صدا هاست که داره پر میشه و مدام تکرار میشه.
پر از دروغ، پر از ریا، پر از صحبت های بی سر و ته.
آزادی بیانی که گاها دیگه مبدل به ترویج زشتی ها هم شده.
یعنی شما متوجه میشید این آزادی بیان تبدیل به ابزاری شده برای اینکه زشتی ها و بدی ها و پلیدی ها رو هم منتشر بکنن تکرار بکنن.
یعنی اون آزادی بیانی که به نوعی ما می خواستیم و بدلش بکنیم به اون روحیه پرسشگر، به اون روحیه برای تغییر دادن به اون سطح از علم و دانش و اطلاعات برای آگاهی بخشی.
حالا میتونه به سادگی مبدل بشه برای ریاکاری، برای خودنمایی، برای اشاعه دروغ، حتی برای ترویج زشتی ها و پلیدی ها و ناهنجاری ها.
و حالا داره امروز هم جولانگاهی که این انفجار از یک سو میتونه نکات مثبتی داشته باشه اما در کنارش نکات منفی فراوانی هم داره.
اینقدر صدا ها رو زیاد و بی امان میکنه که جایی برای شنیده شدن صداهای دیگران هم نیست.
حتی صداهای درست و منطقی هم زیر این خروارها صداها مدفون میشن و هیچ صدایی هم ازشون به بیرون نیاد.
موضوع مهم این هست که در دل این حدود و مرزی که ما تحت عنوان آزادی بیان میدانیم و میشناسیم و اون هم آزار نرساندن به دیگران هست، فرای چیزی که ما تحت عنوان توهین و افترا و تحقیر می شناسیم.
امروز به نقطه ای رسیدیم که ترویج گر زشتی ها مبدل به جولانگاهی در دل آزادی بیان شده.
یعنی شما مواجه میشوید با چیز هایی که ساخته می شود.
فیلمی که ساخته می شود، موسیقی که ساخته می شود، شعری که گفته میشود، کتابی که نوشته میشود و اصولا در راستای ترویج زشتی هاست.
اصلا برای بزرگداشت زشتی ها و پلیدی ها انگار دارد این ها ساخته می شوند و بوجود می آیند.
یعنی آزادی بیان مبدل شده برای اینکه بخواهند تبلیغ بکنند.
نگاه های زشت و آلوده را که من در قسمت های آتی سعی می کنم بیشتر در باب این مسأله صحبت بکنم و در آن نتیجه گیری نهایی پیرامون آزادی بیان هم اشارتی به این موضوع داشته باشم.
اما سربسته ما میتوانیم این را ببینیم.
میتوانیم ببینیم که چگونه خیلی از زشتی ها و آزارها و رنجش هایی که ما در برابرش می خواهیم ایستادگی بکنیم، حتی گاها به واسطه آزادی بیان داره مبدل به ارزش میشه و اصولا داره این ها تکرار میشه، داره بازتولید میشه، دارن از همین آزادی بیان استفاده کنن تا این ارزش های ناهنجار و زننده رو پخش کنن.
آزار و آزارگری رو حتی به وجود بیارن پخش کنن.
شما مواجه میشید مثلا در باب کودک آزاری به نوعی دارن صحبت میکنن.
حتی شما مواجه میشید با مثلا کسی که در موسیقی خودش در باب این کودک آزاری داره صحبت میکنه تحت لوای یک موسیقی مدرن تکرار شونده که داره حالا در گوش بسیاری هم مدام تکرار میشه.
همانگونه که اسلام نگاه آلوده توانسته مردمان رو تا این اندازه در منجلاب فرو ببره و این زندگی اسفناک رو برای زندگی جمعی انسان ها پدید آورده، حالا میبینیم که گاها همون نگاه ها داره تکرار میشه و در جهان مدرن اشاعه پیدا میکنه.
حد و مرز مشخص ما قاعدتا قانون آزادی است.
قانونی که به وجود آورنده ی آزادی است و اون منع آزار دیگران است.
دیگرانی که تمام موجودات زنده رو در بر میگیره قاعدتا در باب این مساله میشه ساعت ها صحبت کرد.
در آتی هم صحبت خواهیم کرد.
در این ویژه برنامه هم سعی میکنیم در آینده در باب مسائل دیگه، نمونه های دیگه و مصادیق دیگش صحبت کنیم تا در نهایت به جمع بندی نهایی پیرامون آزادی بیان برسیم.
قسمت سوم : سانسور
سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان هست با شما هستم.
این قسمت سوم از ویژه برنامه آزادی بیان هست و ما قراره تو این قسمت در باب سانسور و خفقان صحبت بکنیم.
ممنون که همراه من هستید.
خب دوستان تو این ویژه برنامه مشخص که ما در باب آزادی بیان صحبت می کنیم خواه ناخواه گذرمون به سمت و سوی سانسور و خفقان هم خواهد افتاد چرا که اینها دو روی یک سکه هستن یعنی آزادی بیان همتای خودش و در کنار خودش مفهوم سانسور و خفقان رو هم خواهد داشت و اصولا موضوعی است که گریبان ما رو هم در سالیان دراز گرفته و همراه ما بوده.
از همون ابتدای زندگی بشر هم ما شاهد این سانسور و خفقان بودیم.
قاعدتا همواره هم تکرار شده و امروز هم در شکل های مختلفش وجود داره و من سعی میکنم تا جایی که ممکنه در این قسمت مشخص به عناوینی از این دست در حکومت های مختلف در نگاه های مختلف اشاره ای داشته باشم.
ما در این ویژه برنامه مشخص در باب آزادی بیان صحبت کردیم.
در باب این صحبت کردیم که آزادی بیان تا چه اندازه موضوع مهمی است.
رکن مهمی برای تغییر و دگرگونی زندگی اجتماعی انسانی است.
از اون روزی که این ارزش در دل انسان ها بوجود اومده، ما چگونه تونستیم گام های روشن و مثبتی رو پیش به سوی فردایی بهتر برداریم؟
اگر ذره ای از زیر بار یوغ اسارت و بردگی و فرماندهی دور شدیم، به واسطه همین نگاه پرسشگر و نگاه نقادانه ای بوده که از دل آزادی بیان بوجود اومده.
این آزادی بیان تونسته چگونه راهگشایی برای بهتر زندگی کردن بشه، ارزش ها رو تغییر کنه و موضوع تا چه اندازه ارزشمند هست.
سعی کردیم در باب تاریخچه اش صحبت بکنیم.
در باب گره خوردن مفهوم انقلاب با آزادی بیان صحبت بکنیم.
در باب جهان امروزی و این انفجار اطلاعات صحبت بکنیم که به گونه های مختلفی آزادی بیان را مبدل به یک جمهوریتی در راستای سخن گفتن همگانی کرده و حالا در باب نقاط ضعف و قوتش هم صحبت کردیم.
در قسمت ششم در باب این حد و مرز های آزادی بیان صحبت کردیم و این که تنها مرز مشخص برای ما در دل آزادی بیان همتای خود، آزادی آزار نرساندن به دیگران است.
آزار نرساندن به دیگرانی که همه موجودات زنده را در بر می گیرد، چه انسان، چه حیوان و چه گیاهان.
برابری توامانی که به آزادی معنایش گره خورده و همتای هم هستند.
اما قاعدتا ما باید نزدیک به مفهوم خفقان هم بشویم.
این سانسوری که در کنار آزادی بیان وجود دارد و مدام هم داره جولان میده.
شما وقتی نزدیک به مفهوم آزادی بیان و اصولا مواجهه با آزادی بیان میشید.
خب می دونید که ابزار تیز و تیغ تیز و برنده در اختیار حکومت های مختلف همین ابزار سانسور و خفقان هست برای سکوت کردند چرا که میدونن با استفاده از این آزادی بیان به شکل درستش.
انسان ها میتونن رو به پیشرفت حرکت کنن، میتونن دردهای خودشون رو مطرح کنن، میتونن به درمان های جمعی برسن، میتونن ساختار بهتر ونظام بهتری رو برای خودشون فراهم کنن و خب قاعدتا تمامی این حکومت ها در جهان نیازمند اون خفقان جمعی هستن چرا که بخوان خواسته های خودشون رو به پیش ببرن و حالا ما مواجه میشیم با ساختار های حکومتی متفاوتی که در برابر این آزادی بیان قد علم میکنه.
ما از یک سو حکومت های استبدادی را میشناسیم، حکومت هایی که قدرت رو برای خودشون کردن، اون تمرکز قدرت رو در اون نوک هرم دارن و حالا سعی میکنن با اون نگاه استبدادی و خفقان زای خودشون در باب آزادی بیان هم وارد میدان بشن و اون رو از ریشه دربیارن.
خب قاعدتا رویکرد اونها از بین بردن و از ریشه درآوردن آزادی بیان هست.
حکومت های استبدادی همتای جمهوری اسلامی کره شمالی.
حکومت های توتالیتری که پیش تر از این حکومت ها وجود داشتند، مثل حکومت نازی ها، فاشیست ها یا کمونیست هایی که در سراسر دنیا وجود داشتند.
تمام این حکومت ها را می شناسیم و کم و بیش ازشون خوندیم.
میدونیم و میدونیم که این ها نوع ساختار هاشون، مخالفت و مبارزه قاعدتا با آزادی بوده.
هر نوع آزادی یا هر نوع آزادی فردی به نوعی مواجهه مستقیم با وجودیت و ذات این حکومت ها داشته.
شما الان جمهوری اسلامی رو وقتی به عنوان یک مثال و نمونه در برابر خودتون قرار بدید میتونید به سادگی به این مفهوم برسید که اصولا آزادی به هر نوعش مواجهه داره با وجودیت و ذات جمهوری اسلامی.
هر نوع آزادی و به نوعی تزریق این آزادی در بین مردم میتونه مصادف بشه با از میان رفتن جمهوری اسلامی.
یعنی جمهوری اسلامی میدونه که اگه قرار باشه آزادی بیان مثلا در این حکومت جریان داشته باشه، جاری و ساری باشه، موجودیت جمهوری اسلامی است که به خطر می افتد چرا که اگر آزادی بیان وجود داشته باشد، اخبار و اطلاعات به صورت شفاف بین مردم پخش بشن.
هر روز این فساد دامنه دار جمهوری اسلامی بیشتر و بیشتر مطرح میشه و باعث میشه انسان ها اطلاعات بیشتری کسب کنن و به این واسطه هم قاعدتا پرخاشگری بیشتری داشته باشن.
میل به تغییر بیشتری داشته باشن.
حالا اگر این آزادی بیان وجود داشته باشه جماعتی بیشتری میتونن بیان صحبت بکنن در باب حقوق اولیه انسانها صحبت بکنن، در باب آینده ای که میتونن داشته باشند صحبت بکنن و قس علی هذا.
این موضوع رو به پیش ببرن تا در نهایت ما شاهد یک دگرگونی باشیم.
پس قاعدتا از نظر وجودی جمهوری اسلامی اگر آزادی بیان وجود داشته باشه همتا و مترادف به نابودی خودش هست.
پس تمام حکومت هایی از این دست شبیه به جمهوری اسلامی، حکومت های توتالیتر، حکومت های استبدادی، قاعدتا گام رو برمیدارن برای از میان بردن هر نوع آزادی، به ویژه آزادی بیان.
چرا که دشمن اول خود را قاعدتا آزادی بیان می کند.
این ها از هیچ نوع حرکتی دریغ نخواهند کرد.
حاضرند به سادگی روزنامه نگاران را به زندان و روزنامه ها را ببندند، جلوی چاپ و انتشار کتاب ها را بگیرند، کتاب ها را سانسور کنند، جلوی فیلم سازی و هنر را بگیرند.
هر نوع هنری را.
هر نوع حرکتی و هر نوع حرکت جمعی و اجتماعی و هر نوع سخنوری را وارد هر نوع سخنرانی بشوند.
سخنران را بگیرند، زندان کنند، حتی اعدام بکنند.
شما مواجه می شوید مثلا با جمهوری اسلامی که به سادگی در راستای مثلا سب نبی در راستای مقابله با همین آزادی بیان انسان ها را به دار بیاویزد، از آن هیچ ابایی نداشته باشد.
حتی گاها بیاید از این ابزار استفاده بکند و علنی به نوعی برای دهن کجی برای اینکه قدرت نمایی بکند هم از آن استفاده بکند.
حتی می تواند کارهایی از این دست وحشیانه انجام بده.
یعنی شما وقتی به تاریخ جمهوری اسلامی نگاه می کنید، به اون دورانی که مثلا ما تحت عنوان قتل های زنجیره ای میشناسیم در دهه هفتاد حالا شما مواجه میشوید با این قتل عامی که اتفاق می افتد توسط جمهوری اسلامی در برابر مخالفین خودش.
حالا چه اینها میخواستند روشنفکر باشند، چه نویسنده باشند، چه حتی نگاه های متفاوت دینی داشته باشند، اهل سنت باشند یا مسیحی باشند تفاوتی نمیکرد.
یک مقدار تفاوت دیدگاه وجود داشت و حالا احساس میکردند که میتواند شمه ای باشد برای آزادی بیان و در نهایت یک اختلالی به وجود بیاورد.
میان اینها را قلع و قمع میکنند به نوعی قلع و قمع میکنند که دندانی نشان بدم به مخالفین خودشان، به ساختار ساخته شده به دست خودشان، به تمام مردمی که زیر این یوغ دارن زندگی میکنن تا با این دهن کجی، با این قدرت نمایی بقیه را هم ساکت بکنند.
نمونه های زیادش رو هم ما دیدیم.
بارها و بارها دیدیم.
حالا مایی که در ایران زندگی کردیم مثال ها برایمان ملموس است.
من در باب ایران صحبت میکنم اما مابه ازاء در همه جای دنیا هم داره.
پس وقتی ما نزدیک به مفهوم سانسور و خفقان میشیم در برابر آزادی بیان و حالا میایم و در باب حکومت های استبدادی صحبت میکنیم.
میدونیم که این حکومت ها قاعدتا از تمام توان خودشون استفاده میکنن برای ریشه کن کردن آزادی بیان.
چرا که اصولا آزادی بیان رو مخالف و دشمن خودشون میدونن چرا که باور دارن با استفاده از این آزادی بیان میتونه اتفاقات بزرگی رخ بده که میوفته و قاعدتا هم میفته.
من در اون قسمت ابتدایی در باب نقش انقلاب و ازادی بیان صحبت کردم و گفتم که به نوعی این ها با هم یک تقابلی، قرابتی، نزدیکی و گاها حتی مبارزه ای با هم دارن به هم گره خوردن.
اصولا آزادی بیان و انقلاب یک غرابتی با هم داره و خب تمام این حکومت های توتالیتر و استبدادی می دانند که راه حل برای گذر از این انقلاب و نرسیدن اون آن انقلاب خفقان مطلق است.
همتای همان نگاه الهی که در ادیان مختلف، در باور خدا، در معنای خدا وجود دارد.
همتای همان باوری که داره مدام در باب پرسش نکردن، در باب سکوت، در باب خفقان، در باب ایمان صحبت میکنه.
همون ایمان ما به ازاش قرار هست که در دل حکومت ها هم به وجود بیاد.
قرار هست اونها هم همون ساختار رو به پیش ببرند چرا که اصولا مدل سازیشون از همون نگاه بوده.
همون نگاه فرمانده در آسمان تبدیل شده به حکومت بر زمین.
یعنی شما میتونید تمام اینها رو در این تشبیه و تمثیل براش مابه ازاء بیارید بجاش جایگزین بیارید.
میتونید به جای خدا، به جای پیغمبر، به جای اون ادیان، به جای اون احکام، به جای شریعت، به جای همه چی میتونید مابه ازاء بیارید و حالا ساختار ها یکسان هست از همون نگاه استفاده شده و میدونه که نیاز به برده داره.
نیاز به بنده داره، نیاز به گوش به فرمان داره، نیاز داره تا این فرمان ها رو بده و جماعتی اون رو قبول کنن.
پس هر نوع نگاه متفاوت و منتقدی رو از ریشه خواهد زد و قاعدتا خفقان رو میداندار خواهد کرد.
پس همتای اون نگاه می دانیم که در نظام های استبدادی نگاه و رویکرد به همین شکل هست.
اما موضوع مهم و بنیادین این هست که ما بریم و به اون نگاه های متفاوت نگاه کنیم چرا که این خیلی قابل لمس هست.
یعنی شما وقتی در باب آزادی بیان در ایران صحبت می کنید میدونید که این آزادی وجود نداره.
موضوعی نیست که ما بخواهیم در موردش ساعت ها صحبت کنیم.
یک موضوع مشخص نیست.
اگر در باب مثلا حکومت شوروی سابق صحبت بکنید میدونید که آزادی بیانی وجود نداره.
دیگه موضوعی نیست که ما بخوایم کنکاش بکنیم اما سعی میکنیم در ادامه بیشتر درباب اون صحبت بکنیم که به صورت مستقیم این نگاه وجود نداره.
اما پیش از اینکه بخوایم وارد اون نگاه متفاوت حکومت ها متفاوت بشیم یک اشارتی هم باید داشته باشیم پیرامون آزادی بیان و امنیت بعد از آزادی بیان که در قسمت های پیشتر هم اشاره ای بهش داشتم.
اما اینجا بهتر هستش که یک مقدار نزدیک به این مفهوم بشیم و بعد در باب بقیه قضایا صحبت کنیم.
خوب قاعدتا ما گفتیم این آزادی بیان موضوع مهم و عدیده ای که در خود داره اون موضوع بعد از گفتار هست.
یعنی ما همه میدونیم که انسان ها میتونن تفکر بکنن، تفکر آزاد بکنن، میتونن توی خونه هاشون بشینن و شبانه روز فکر بکنن، فکر های آزادانه بدون هیچ قید و بندی.
حتی میتونن گاها صحبت بکنن میتونن بیانش بکنن.
اما موضوع مهم و قابل عرض اینجا اون نقطه ایست که بعد از بیان چه اتفاقی میوفته؟
آیا امنیتی وجود داره یا امنیت جانی دارن؟
کسانی که این حرف ها رو زدن حالا شما میاین و میبینید که چگونه در این حکومت های استبدادی بعد از بیان چه اتفاقات ریز و درشتی است که میوفته چگونه اینها دسته جمعی به دار آویخته میشن؟
چگونه با پرسش هایی پیرامون این مقابله با آزادی بیان این هارو همه رو با هم در کنار هم به گلوله ها میسپارن. چگونه؟
به جرم ارتداد؟
به جرم سب النبی؟
به جرم توهین به مقدسات دسته جمعی آن ها را میکشند؟
به جرم اینکه شما به پیشوای خودتون، به رهبر خودتون، به بزرگی خودتون در این حکومت استبدادی و خودکامه توهین کردید.
میتونن شما رو از میان ببرن و اصولا موضوع مهم گره خوردن این آزادی بیان و اون امنیت بعد از اون هست که این ها به سادگی اون رو از میان میبرن و چیزی براش باقی نمیزارن و شما مواجه میشید با کسانی که صحبتی به میان آورده اند اما بعدش چیزی براشون باقی نمونده.
حتی از جانشون هم باقی نمونده.
یعنی شما تصور بکنید که مثلا در ایران خود ما روزنامه نگارانی هستند که دارند روزنامه نگاری میکنند.
حالا اتفاق مهم و عمده ای میفته و درباره اش صحبت میکنن.
همون اتفاقی که پیرامون مهسا امینی و سال 1388 افتاد.
حالا اون روزنامه نگارانی که در اون موقعیت شغلی که دارن و وظیفشون هست که این اخبار رو برسونن.
اگر این وظیفه را انجام دادن و این اتفاق را رقم زدند، حالا بعد از این بیان چه اتفاقی براشون می افته؟
نمونه بارزش این دو بانویی هستن که این اتفاق براشون افتاد و هنوز که هنوزه هم هست در زندان هستن.
حالا ما می بینیم که چگونه این حکومت ها در برابر بیان اتفاق افتاده رفتار های دهشتناکی را از خودشون بروز میدن.
گاها به سیاه چال و زندان می فرستند و شما موقعیتی رو هم میتونید ببینید که این ها رو دار بزنند و اعدام بکنند و شکنجه بکنند و وحشیانه ترین رفتار ها رو از خودشون بروز بده.
پس قاعدتا وقتی ما در باب آزادی بیان صحبت میکنیم موضوع مهم پیرامون اون امنیت بعد از بیان هست.
موضوع این هستش که شاید امروز به واسطه اون انفجاری که اتفاق افتاده و بستری که فراهم شده تا خیلی ها بتونن حرف بزنن، حرف هایی زده بشه، این ها بیانگر این نیست که آزادی بیان رو به وجود آورد.
اینکه شما در فضای مجازی بتوانید صحبت کنید، مدام صحبت کنید.
کسی نباید این را مصادره به مطلوب بکند و بگوید که بله آزادی بیان در ایران وجود دارد.
نه، موضوع این است که خیلی از اینهایی که دارند این بیان میکنند این جماعت دستشون بهشون نمیرسه، نمیتونن شناساییشون بکنن یا اصلا هنوز شناخته نشده اند برای اینکه شناسایی بشن.
پس موضوع مهم در دل این آزادی بیان امنیت بعد از بیان هست.
اما در کنار این مبحث ما در باب سانسور و خفقان صحبت کردیم و جوامع استبدادی را قاعدتا میشناسیم و خیلی دیگه نمیخواد بیشتر از این نزدیک بشیم.
اما موضوع مهم در جوامع دموکراتیک است.
جوامعی که ادعای آزادی ها میکنند و حالا چگونه دست به این سانسور و خفقان میزنند؟
قاعدتا در دل اونها هم این سانسور و خفقان وجود داره و خیلی هم قدرتمند هست.
اما موضوع مهم این هست که نمیشه این رو به سادگی درک کرد.
خیلی زیرپوستی و لایه لایه داره پیش میره.
برای اینکه این خفقان رو همه گیر بکنه یعنی شما مواجه میشی در دل این نوع نگاه ها.
مثلا در راستای محدودیت در تولید یا انباشت تولید.
یعنی شما از یک سو مواجه میشید مثلا در یک مثال عینی بیاوریم که بحث بیشتر و بهتر جلو برود.
شما سینمای هالیوود رو در نظر بگیرید به عنوان یکی از اون نقاطی که ما تحت عنوان ابراز و بیان میشناسیمش.
هرچند که امروز آلوده به مفهوم کالا شده.
اصولا این هنر مبدل به کالا و ابزار شده اما در نهایت به نوعی بیان هست.
به نوعی ابراز هست.
حالا شما در دل این مواجه میشید با این انباشت تولید.
یعنی مدام داره تولید میشه، مدام داره آثاری تولید میشه که اصلا قدرت فکر رو بگیره.
اصلا نیاز نباشه کسی بهش فکر بکنه اصلا.
مدام باید وارد اون دنیای خیالی بشه.
دنیای عبث و بیهوده بشه.
اصلا قرار بر این هست که در این بطالت زندگی رو به پیش ببرن.
قرار بر این هست که جماعتی که در برابرش نشسته اند به موضوع مهمی فکر نکنند.
این نقطه ای است که ما تحت عنوان انباشت تولید میشناسیم.
در دل مثلا فضای مجازی هم همین شکلی است.
شما مواجه میشوید با این انباشت تولید اینقدر صدا ها زیاد میشود، اینقدر مدام تکرار میشود که حالا دیگر جایی برای شنیده شدن دیگران نیست.
حالا نکته مهم این است که چگونه اینها تولید میشود؟
چگونه مردم حاضرند اینها را تولید بکنند؟
خیلی ساده با یک استانداردسازی، یک استانداردسازی مشخصی اتفاق می افتد.
به مردم دستور میده برای این که شما شنیده بشی، برای این که شما دیده بشی باید به این الگوریتم پایبند باشی.
باید فلان رفتار رو انجام بدی.
باید اینگونه برنامه تولید بکنی.
خب شاهدش هستیم دیگه.
کسی که مثلا ادعای یک نگاه خاصی داره شاید حتی اون نگاه رو هم داره.
حتی شاید دوست داشته در یک پوزیشن دیگه ای در یک نوع دیگه ای در باب مسائل مهم تری صحبت بکنه.
اما امروز مجبور هست که همتای دیگران اون الگوریتم رو رعایت کنه تا دیده بشه تا شنیده بشه تا دیگران بهش گوش کنن.
پس خیلی سادست.
ساختارها ساخته میشه و مردم رو به این سمت و سو میکشونه.
این همون نقطه ای هست که من بارها دربارش صحبت میکنم و میگم کسانی هستند که به جای شما فکر میکنن و شما تنها اون مسیر رو ادامه میدید.
این نقطه ایست که من بارها دربارش صحبت کردم.
حالا شما میبینید یک ساختاری برای شما ساخته شده در دل همون حکومت های دمکرات و لائیک با اصول اومانیستی و انسانی انسان گرایانه.
اما ساختار رو براتون نوعی تصویر میکنن که همون خفقان، همون سانسور اتفاقا وجود داره اما اینبار با لایه تازه ای با یک نمای تازه ای دیگه.
اینبار قرار نیست کسانی باشند و ببینن کی داره حرف میزنه.
بدو هم برن اینو بگیرن و زندانی کنن.
نه قرار هست اینقدر انباشت تولید وجود داشته باشه، انقدر تولید بشه انقدر صداها بشنون که دیگه کسی نتونه صدای شما رو بشنوه و صدای تحقیر رو بشنوم.
قرار است که یک الگوریتمی ساخته بشه که مردمانی باشند تا به واسطه دیده شدن مجبور به همپوشانی با اون ساختار باشن، با اون نظم باشن، همون رفتارها رو به پیش ببرن.
اگر قرار باشه دیده بشن پس سعی میکنن از این ابزار استفاده بکنن.
فارغ از اون مثلا ما مواجه میشیم با فشارهای مالی.
ابزار مالی وارد این میدان میشه.
ما گفتیم به عنوان مثال خود هالیوود رو در نظر بگیرید.
حالا شما وقتی نزدیک به هالیوود رو نگاه میشید میبینید که خیلی ساده است برای وارد شدن اون جرگه و ساخت فیلم در اون فضا شما نیاز به یک انباشت ثروت نامحدود دارید.
حالا با شرایط مالی با این تنگنا های ساخته شده میتونن به سادگی شما رو دور بکنن.
میتونن شما رو پس بزنن.
مبدل به یک صنعت کردن جماعت در برابر نیازمند مثلا خندیدن هست، نیازمند دیدن ابرقهرمان هست، نیازمند دیدن موضوعات عبث و پوچ و بیهوده هست.
است موضوعات نمی دونم مثلا عشق های چین هجری است.
حالا این مدام داره ساخته میشه.
شما اگر قرار باشه وارد این وادی بشید اون مقدار پول و سرمایه رو ندارید که بتونید وارد این فضا بشید.
حالا به سادگی می تونن این خفقان رو با فشار مالی به وجود بیارن.
حالا شمایی که خواستید صحبت دیگه ای بکنید، اگر قرار باشه پولی سرمایه ای به سمت شما سرازیر بشه شما باید همون الگوریتم ها رو رعایت بکنید.
همتای همون چیزی که در فضای مجازی هم اتفاق می افته.
اگر شما نگاه خاصی دارید، اگر صحبت خاصی دارید این فضا برای شما نیست.
اینجا قرار نیست شما رو نشون بده.
اگر میخوای دیده بشی باید با همون تعاریفی که مشخص شده همون قدر لودگی کنید.
همون قدر صحبت بیخود بکنید، همون قدر زمان رو به بطالت بگذرونید.
با توجه به ساختاری که برای شما تعریف شده اگر بهش پاسخگو بودید حالا میتونید این میدان رو به دست بگیرید و بیاد.
اما یکم وقتی زمان می بره می بینید که بله شمایید که اسیر این سیستم ساخته شده شدید.
قرار بر این بوده که شما تغییری به وجود بیاورید اما این سیستم هستش که شما رو تغییر داده.
حالا شما مبدل به ابزاری سربازی برای سیستم شدید.
پس ما مواجه میشیم با این محدودیت های متداولی که وجود داره.
در دل این حکومت های دمکرات برای منع آزادی بیان، برای سانسور و خفقان.
اما نه همتای حکومت های استبدادی دیگه شبیه به حکومت های استبدادی نیست که بلافاصله شناسایی بکنن و خبرنگار رو بندازن زندان اعدام بکنن به جرم سب النبی.
فلانی رو اعدام بکنن؟ نه.
سعی میکنن ساختارهایی را بوجود بیارن با انباشت تولید، با بوجود آوردن نظم تازه همه رو شبیه به خود بکنن.
حالا شما مواجه میشید.
کسانی هستن که خودشون خودشون رو سانسور میکنن.
اصلا دیگه نیازی نیست به یک ابر قدرتی در اون بالا و یک حکومت دیکتاتوری که مردم رو سانسور بکنه.
اصلا شما میدونید برای اینکه در این جریان شنیده بشید دیده بشید سرمایه به سمتتون بیاد باید خودتون خودتونو سانسور کنید.
اصلا نباید نزدیک به خیلی از مفاهیم بشید.
در باب خیلی از معانی نباید صحبت کنید که اگر صحبت کنید الگوریتم شناسایی میکنه اصلا شما رو به کسی نشون نمیده.
صدای شما شنیده نمیشه که بخواد کسی اونو گوش بده.
پس ساختارها به وجود اومده برای اینکه جماعتی خودشون خودشونو سانسور محدودیت ها به وجود میاد برای ابراز این خفقان ها.
پس همتای اون اتفاقی که داره میفته در حکومت های استبدادی در این سمت بازار داره اتفاق هایی مدام تکرار میشه.
شما مواجه میشید با این تصویری که هر دو جامعه در پشت پرده زیر فشار هستند، هر دو در خفقان هستن.
چه اون هایی که اسیر اون استبداد و حکومت های استبدادی هستن که می دونن با کوچکترین صحبتی کردن حتی جونشون رو از دست میدن.
از اون سمت هم جماعتی که خودشون خودشونو سانسور میکنن و اتفاقا بطالت و نابودی اونها بیشتر هست.
اتفاقا اونها بعد از یه مدتی خودرو هم ابزاری در این داستان می بیند.
خودرو هم سربازی در این میدان نبرد می بیند.
حالا خودش هم تبدیل به دستی در این ماجرا شده.
حالا دیگه هیچ روحیه ای ندارد.
بعد از یه مدتی می بینن همه همسایه هم هستن.
همه دارن یک موضوع رو به پیش میبرن.
شما امروز وقتی نزدیک این فضای مجازی میشید میتونید این رو به سادگی ببینید.
میبینید انگار همه دارن یک کار رو تکرار میکنن.
همه دارن یک نوع صحبت روند بازار.
یک چیز مشخص گرم هست.
در دل هنر هم همین شکلی است.
در دل کتاب نوشتن هم همین شکلی است.
یعنی رمان ها هم نزدیک به همه نیاز این هست و اینگونه ساخته میشه.
اگر قرار باشه که فروش بکنید، اصلا وقتی نگاه اینگونه نگاه صنعتی است، نگاه نگاهی است که تا این حد موضوع رو داره از بین میبره و بی ارزش میکنه.
حالا میدونن اگر قرار هست فیلمی ساخته بشه و فروش داشته باشه باید این کار رو بکنه.
اگر قرار هست در دل فضای مجازی حرکتی اتفاق بیوفته باید این رفتارها رو انجام بده تا دیده بشه.
همه جا هم یکسان هست.
حالا یک تولید انبوه هم میاد و باعث میشه که صداهای بلند پر تکراری شنیده بشه و اگر حتی کسی این مابین اومد و در برابر این سیستم ساخته شده ایستادگی کرد و خواست صدایی رو برسونه، اینقدر صداهایی باشه که صدای اون شنیده نشه.
پس امروز ابزار های متفاوتی در دست این دو حکومت های متفاوت وجود داره.
استبدادی ها قضیه شون مشخص هست.
قاعدتا در برابر آزادی ها هر نوع آزادی ایستادگی میکنن.
این رو با صدای بلند با صراحت میگن.
از سیستم خشم، نفرت، خشونت، سرکوب، ترس، ارعاب استفاده میکنن.
برای اینکه همگان رو مسکوت داشته باشن.
قاعدتا با همون نگاه و اون فرهنگ خداباوری هست که اعتقادات خودشون رو به پیش میبرن.
نوک پیکان دارند. فرمان دارن. برده میخوان.
پس نظام رو اینگونه به پیش میبرن.
از سوی دیگری هم هستند جوامعی که خود را دموکرات و لائیک و آزادی خواه آزادیخواه تصویر میکنن اما در عین حال با این انباشت بیش از حد لودگی ها، ابتذال ها و بی فکری ها، پوچ گرایی ها مدام دارن همین مسیر رو تکرار میکنن.
ساختاری رو در این داستان بوجود میارن که مردمان برای دیده شدن و برای شنیده شدن، برای فروش داشتن همین رویه رو ادامه بدن و این خودسانسوری داره اتفاق می افته و اون نهایتی که اونها مد نظرشون هست رو هم بوجود میارن.
در نهایت ما با تصویری از دو جامعه روبرو هستیم که هر دو در خفقان هستن.
هر دو در سانسور هستن.
هر دو راهی به سمت فردا ندارن.
هر دو محکوم به ماندن در این دل خفقان و سکوت هستن.
اما هر کدوم به نوعی و در نهایت حتی جامعه ای که خودش رو به نوعی آزاد و آزاد اندیش و با وجود آزادی های بیان میدونه بیشتر و بیشتر هم لطمه میخوره چرا که اصولا دچار یک افسردگی جمعی میشه.
اصولا این مردمان احساس میکنن همه چیز رو از دست دادن.
احساس میکنن در این بطالت و پوچی و بی معنایی اسیر شدن.
بی معنایی و پوچی است که میدان دار زندگی اونها میشه.
حداقل در نظام های استبدادی شما یک نفسی می کشید.
یک فریادی میزنید به امید اون فریاد.
دیدن این فریادها یه نفسی برای زندگی دارید.
اما اون جماعتی که خودشون رو در این بطالت توامان غرق شده میبینه انگار دیگه هیچ معنایی در برابرش نیست.
همه معانی رو از دست داده و حالا در یک پوچی بی انتهایی هم اسیر شده.
قاعدتا در باب سانسور و خفقان میشه ساعت ها صحبت کرد و در آتی هم شاید صحبت بکنیم.
اما در این قسمت به اندازه کافی سعی کردیم یه نگاهی داشته باشیم اجمالی و موجز پیرامون سانسور و خفقان در دو نوع حکومتی که میشناسیم.
حکومت های استبدادی و حکومت هایی که ادعای آزادی و دموکراتیک بودن و در عین حال لائیک بودن رو دارن.
اما همه و همه به نوعی یک نگاه دارن.
همه به دنبال قدرت هستن.
حالا قاعدتا با هم متفاوت است.
قاعدتا بینشان تفاوت هایی هست.
برخی بد تر، برخی بهتر.
اما در نهایت همه دارند یک مسیر را دنبال میکنند و آزادی بیان هم این وسط در حال قربانی شدن است.
همتای تمام آزادی هایی که در جهان.
قسمت چهارم : مضرات
سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه بنام جاست.
با شما هستم.
این قسمت چهارم از ویژه برنامه آزادی بیان هست و ما قراره توی این قسمت درباب مضرات آزادی بیان صحبت کنیم.
ممنون که همراه من هستید.
خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص ما سعی کردیم در باب آزادی بیان صحبت کنیم و حالا میخوایم توی این قسمت درباب مضراتش صحبت بکنیم.
اینکه این آزادی بیان میتونه چه برآیندهای منفی ای رو در خودش داشته باشه.
قاعدتا با توجه به این که ما آزادی بیان رو یکی از ملزومات مهم میدونیم و اصولا یکی از اون راهگشا های بزرگ در راستای رسیدن به جهانی بهتر و پیشرفت جامعه بشری میدونیم، اما در کنارش قاعدتا مضراتی هم داره و حالا قرار هست توی این قسمت در باب مضرات صحبت بکنیم.
اینکه چه اتفاقات زشتی میتونه در دل این آزادی بیان و اشاعه این آزادی بیان بیفتد و افتاده و در حال حاضر هم در حال افتادن است.
حالا سعی میکنیم یک نگاه اجمالی و موجزی پیرامون این موضوع داشته باشیم تا این بحث به پیش برود و به قسمت های آتی این برنامه برسیم و در نهایت یک نتیجه گیری کلی پیرامون آزادی بیان هم داشته باشیم.
یکی از موضوعات و مصادیق مهم در دل آزادی بیان که میتواند جزو مضراتش قلمداد بشود، گسترش اطلاعات دروغ است.
خب قاعدتا این هم بر میگرده بیشتر و بیشتر به جهان مدرن و دنیای امروزی ما و به نوعی همون مفهومی که ما تحت عنوان انفجار اطلاعات در دنیای مدرن و این جمهوریت بیان و آزادی بیان دربارهاش صحبت کردیم باشه.
یعنی همین فضای مجازی و اینترنتی که وجود داره و حالا انسان ها میتونن در این فضا راحت و بی دغدغه صحبت بکنند و مدام هر نوع نگاه و باور و صحبت و اخباری رو به وجود بیارن و ادامه بدن.
این موجب به وجود اومدن و گسترش این اطلاعات دروغین میشه.
یعنی شما مواجه میشید با این اخبار جعلی که داره مدام تکرار میشه که خب دلیل اصلیش هم همین انفجار اطلاعات هست.
همین نقطه ایست که در عین حال که برای ما نقطه خوب و مهم و گام بزرگی است در راستای اینکه بتونیم آزادی بیان رو به جرگه واقعیت و عملگرایی برسونیم، اما در عین حال میتونه این مضرات رو هم در دل خودش داشته باشه.
یعنی شما وقتی نگاه میکنید و میبینید که امروز در جهان با توجه به تفاوت هایی که نسبت به دنیای پیشین به وجود اومده و حالا مردمان هستند که میتوانند آزادانه صحبت بکنند و حالا دیگه بستری رو دارن که بتونن صحبت بکنن اما در دلش مضراتی هم داره.
حالا ما صحبت کردیم در قسمت پیشین پیرامون این مسئله که حتی این انفجار اطلاعات به نوعی خفقانی به وجود آورده.
اینقدر صدا ها زیاد شده و مدام داره تکرار میشه که دیگه صدا هایی در راستای تغییر شنیده نمیشه.
اصولا متن اصلی و ریشه اصلی صحبت های اصلی به کناری رفتن و حاشیه است که میدان دار شده.
اما فرای این شما مواجه میشید با این گسترش اطلاعات دروغ و اخبار جعلی که حالا به واسطه این همه گیر شدن.
این که این بیان در اختیار همه هست حالا شما شاهدش هستیم.
یعنی اگر برگردید به پیش تری، پیش از این که این انفجار اطلاعات اتفاق بیفته، این فضای مجازی به وجود بیاد و این گونه گسترش پیدا بکنه.
شما در راستای مثلا اخبار چند روزنامه مشخص داشتید که حالا میتونست اگر تحت سیطره ی یک حکومت دیکتاتور و خودکامه بود میتونست اخبار جعلی هم به شما داده بشه یا حتی اگر در اختیار یک حکومت لائیک آزادیخواه هم بود با همون تصاویری که ما دربارهش صحبت کردیم میتونست باز هم اخبار جعلی و دروغینی بده.
اما امروز دیگه موضوع سر یک امکان نیست.
موضوع سر این هستش که اینقدر این اخبار دروغین تکرار بشه که همه هم قبولش بکنیم.
حالا میتونه هر بار شما مواجه بشی با این اخبار دروغ، با این اطلاعات مدام در تکرار دروغ.
حالا شما هر روز میتونید با منبع های بی پایانی روبرو بشید.
حتی گاها این منابع دروغ پراکن وارد جریان اصلی میشن.
وارد اون خط و مشی های اصلی خبری هم میشن.
یعنی شما بعضی اوقات روبه رو میشید با اخباری که از همون نقطه های ابتدایی در دل این فضای مجازی اتفاق می افته و حتی راه پیدا میکنه به اون شبکه های سطح اول هم نفوذ میکنه و از اونجا هم تکرار میشه.
یعنی شما میتونید این گستره ی گسترش اطلاعات دروغ و اخبار جعلی رو در برابرتان ببینید؟
خب قاعدتا این یکی از مضراتی است که در دل آزادی بیان وجود داره.
اصولا با به وجود اومدن این پدیده ی تازه و فضای مجازی و این گسترشش و اینکه انسان ها می توانند بیان کنند.
ما شاهد این بیشتر شدن و مدام شنیده شدن هستیم و این باعث میشه که فرای این ضرر مشخصی که میتونه اطلاعات دروغ و اخبار جعلی رو داشته باشه، فرای این میتونه با یک هجمه ی بی پایانی از صحبت ها و سخنانی بشه که تمام صحبت ها رو در خودش غرق بکنه و از بین ببره.
میتونه تمام ارزش ها و معانی را بی معنا بکنه.
خب قاعدتا این هم یکی از مضراتش هست که حالا ما مفصل تر در قسمت گذشته دربارش صحبت کردیم و موجز اینجا میتونیم باز به عنوان یکی از عناوین تحت عنوان این موضوع مشخص هم یادش بود.
اما یکی از عناوین خیلی مهم تر پیرامون مضرات آزادی بیان، ترویج نفرت و خشونت هست و این زشتی هایی ست که داره ازش استفاده میشه و آزادی بیان هم حالا مبدل به یک بانی و ابزار برای این ترویج نفرت و خشونت و زشتی ها شد.
یعنی شما تصور کنید که چگونه از این آزادی بیان دارن سوءاستفاده میکنن.
برای اینکه نگاه های وحشیانه خودشون رو به پیش همتای اون نگاه هایی که ما در اسلام مواجه باهاش بودیم.
یعنی شما وقتی به اسلام میرید با اون نگاه ها رو به رو میشید؟
چیزی که من مدام دربارش صحبت میکنم تعالیم نادرست و وحشیانه ای که به مردمان داده شده و ما ثمره اش را امروز داریم میبینیم.
در جای جای جهان داریم میبینیم.
یعنی اگر ما مواجه میشیم با مردم مسلمانی که دارند رفتارهای وحشیانه ای رو از خودشون نشون میدن به واسطه آموزش هایی است که در طول این سالیان دیده اند.
اگر مدام در باب جنگ و جهاد باهاشون صحبت شده قاعدتا این ها مردمی جنگ طلب هستن و حالا ما شاهد این جنگ طلبی ها هستیم.
اگر مدام در باب ارزش شهادت باهاشون صحبت شده حالا ما میتونیم ببینیم که چگونه این مردم انتحاری میشن و بقیه رو از بین می برند.
اگر مدام در باب مفاهیمی پیرامون کافر و مرتد و ملحد داره صحبت میشه حالا شما میتونید شاهد این عنوان باشید که اینها به سادگی بیان و پیر و جوون و کودک رو از بین ببرن، انتحاری بشن و همه رو قلع و قمع بکنن چرا که نگاه، نگاه منکر و مومن هست.
حالا اینها میان برای از بین بردن دشمنان خدا این تعالیم هست که این مردمان رو پدید آورده.
این تعالیم زشت هست که اینها رو بوجود آورد.
اگر مدام شما مواجه میشید با عناوینی مثل چند همسری مثل کودک همسری حالا میایید و از این زمین بارور شده به این تعالیم برداشت میکنید.
این تکرار توامان زشتی ها رو حالا شاهدش هستید که کودک همسری هم رواج دارد، چند همسری هم رواج داره، خشونت خانگی هم رواج داره و عناوینی از این دست داره مدام تکرار میشه چراکه تعالیم، تعالیم زشتی بوده و حالا وقتی به این آزادی بیان هم رجوع می کنید، می بینید که همتای همان نگاه های واپسگرای متحجر وحشیانه ای که در اسلام و دیگر نگاه های دینی و غیر دینی وجود داشته و حالا دارد در دل آزادی بیان هم ازش استفاده می شود.
حالا در باب معانی مثلا کودک همسری یا نگاهی همتای کودک همسری با عناوین مدرن تر با عناوین جایگزین شده تر همان معانی دوباره دارند با یک شکل تازه ای ظهور می کنند.
حالا شما مواجه میشید با موسیقی هایی که دارند همین تعالیم رو به پیش میبرند، دارند در راستای خشونت صحبت میکنند.
سینمایی که داره خشونت رو مدام بازتولید میکنه.
بازی های ویدئویی که داره این خشونت رو بازتولید میکنه.
تمامی این عناوین که در نهایت داره ما رو هر روز دورتر و دورتر از مفاهیم آزادی، برابری، مهر کمک کردن اصول اخلاقی میکنه.
هربار داره همین خشونت و نفرت و زشتی و پلیدی رو تکرار میکنه. کند.
همتای همان نگاه های اسلامیست.
اما در این حد سازمان یافته و ساختار یافته و با این تعداد بیش از حد مرید نیست.
با یک مراد درون آسمان ها نیست، با یک کتاب آسمانی نیست.
اما داره همین کار رو انجام میده.
خب قاعدتا یکی از اون مضرات بزرگ آزادی بیان هست دیگه.
یعنی شما مواجه میشید با این ترویج زشتی ها؟
من گاها مواجه میشم با مثلا سینمایی که داره ترویج میکنه مثلا یک حکم وحشیانه ای مثل اعدام رو در همین جمهوری اسلامی در همین ساختار جمهوری اسلامی داره.
همچین فیلم هایی هم ساخته میشه.
به نوعی در بزرگداشت و پاسداشت از این حکم وحشیانه تاریخی.
این لکه ننگی بزرگ بر پیشانی انسان و بشریت. یعنی اعدام.
یعنی رفتارهای وحشیانه، قوانین وحشیانه.
حالا همتایی که اینها دارن از هنر سوءاستفاده میکنن و این مفاهیم عقب مانده و متحجر و وحشیانه رو به خورد دیگران میدن.
حالا میبینید که در دل مثلا همان هنر فارغ از نگاه های اسلامی هم دارد.
همین ترویج نفرت و خشونت و زشتی اتفاق می افتد.
حالا با شکل های تازه با عناوین تازه اما مفاهیم یکسان هست.
شکل ها تغییر می کنند، در قالب های تازه ای بیان می شوند اما همان مفاهیم هست.
همان کودک همسری هست، همان رابطه خشونت بار هست، همان رفتارهای وحشیانه است، همان خشونت بر علیه زنان هست، همان تبعیض ها هست، همان نگاه اسفناک وحشتناک هست.
پس این هم یکی از این مضرات است.
شما وقتی در باب آزادی بیان صحبت می کنید، ما صحبت کردیم گفتیم ما به آزادی باور داریم که چهارچوب مشخصی دارد، آزار نرساندن به دیگران هست.
اما حالا وقتی وارد این وادی مشخص میشویم میدانیم اینها مضرات آزادی بیان هست.
قاعدتا در قسمت های آتی من در باب نهایت این نگاه صحبت خواهم کرد.
اینجا فقط داریم مطرح میکنیم عناوینی که میتواند تحت عنوان مضرات آزادی بیان به آن ارجاع بشه.
مثل گسترش اون اطلاعات دروغ و اخبار جعلی که دربارش صحبت کردیم.
گفتیم به واسطه فضای مجازی که امروزه وجود داره داره اتفاق می افته.
همتای اون این ترویج نفرت و خشونت هم داره اتفاق می افته.
یعنی شما می بینید که از این آزادی بیان استفاده میشه.
در راستای سخنوری، در راستای نوشتن کتاب در راستای هر کدوم از این قالب هایی که میشناسیم قالب های هنری غیر هنری استفاده میشه.
در راستای اینکه این خشونت، این بیدادگری، این دور ماندن از آزادی، برابری و عناوینی از این دست ترویج بشه، این یکی از اون مضرات وحشتناکی است که در دل آزادی بیان وجود داره.
شما مواجه میشید با این از بین بردن فرهنگ عمومی.
یعنی شما مثلا یه تصویری در برابر دارید که توهین و افترا و تحقیر دیگران اصلا بخشی شده از همین آزادی بیان.
یعنی عده ای اصلا اومدن آزادی بیان را اینگونه تعریف کردن تعریف کردند که آزادی بیان مترادف است با توهین کردن به دیگران و افترا زدن به دیگران.
هیچ قاعده ای رو بهش پایبند نبودن.
حالا شما میتونید وارد این وادی بشید برای اینکه دیگران رو تحقیر کنید و از بین ببرید و نابود کنید، بهشون دشنام بدید، افترا بزنید، تهمت بزنید و با تحقیر اونها خودتون رو بزرگ کنید.
اینها همه و همه برگرفته از همان فرهنگی است که ما تحت عنوان فرهنگ خدا میشناسیم.
در باره اش بارها صحبت کردیم.
گفتیم که این نگاه بزرگ پندارانه نیازمند حقیرانه است.
وقتی شما نگاهی دارید که خودتون رو برتر میدونید، باید کهتران باشند که برتری شما رو تضمین کنند.
پس حالا نیاز دارید به تحقیر کردن دیگران.
حالا یک دایره ای هم بوجود اومده، یک بساطی هم پهن شده تحت عنوان آزادی بیان.
بلافاصله این جماعت میدوند و میان تا از این سفره لقمه ای هم برای خودشون داشته باشن.
میان و تعبیر و تفسیر میکنن که آزادی بیان یعنی بی قید و شرط.
هرچی که میخوای بدون هیچ چهارچوبی صحبت کردن فریاد زدن و گفت حالا تهش میشه این توهین ها میشه این افترا ها، میشه این تحقیر ها و این رو هم بخشی از این آزادی بیان میدونن و اون رو هم پاسدار هستن و حالا دارن وارد این وادی هم جولان میدن و هر کاری که میخوان رو هم به پیش میبرن.
همتای اون آزادی ای که جماعتی مترادف با هرکاری کردن میدونن در صورتی که ما بارها دربارش صحبت کردیم و گفتیم که آزادی در نهایت انتخاب قانونی ست که بهش پایبند بود.
اصولا برای بوجود اومدن و پایدار بودن نیازمند چارچوب و قانون مشخصی ست.
آزار نرساندن به دیگران است.
اما امروز ما مواجه میشیم با این مضراتی که در دل آزادی بیان وجود داره و ما مواجه میشیم با جماعتی که با این توهین ها و افترا ها و تحقیر ها، حالا چه برای بزرگداشت خودشان، چه برای کوچک کردن دیگران، چه برای خصومت های شخصی یا به واسطه این که آزادی بیان رو اینگونه کج فهمی فهمیدند، دارند آزادی بیان رو لگدمال میکنن و اینگونه ضررهایی را هم در دل آزادی بیان به وجود می آورند.
در نهایت شما شاهد از بین رفتن فرهنگ عمومی هستید.
به عنوان مثال به این بستری که ما تحت عنوان ایران میشناسیم رجوع کنید.
قاعدتا زمانی که ما سن پایین تری داشتیم ما کودک بودیم.
شرایط فرهنگی ایران خیلی متفاوت بود.
امروز مبدل به ارزش شده دشنام دادن، فحش دادن، افترا زدن، تحقیر کردن و حتی مواجه میشن با اینکه تحقیر دیگران هم مبدل به ارزش شده.
اصلا انگار ارزشی که شما فحش بدی دشنام بدی.
خب این فرهنگ عامه ای است که از میان رفته دیگه ارزشی است که لگدمال شده.
حالا ضد ارزشی است که مبدل به ارزش شده.
اینکه شما دشنام بدید انگار کار درستی کردید.
انگار ارزشی رو به جا آوردید و این نقطه بطلان فرهنگیست که اتفاق می افته و خب ثمره یکی از ثمرات آزادی بیان میتونه باشه.
یکی از مضرات آزادی بیان میتونه باشه.
یعنی وقتی توامان این توهین کردن ها مبدل به یکی از ارکان آزادی بیان شده و آزادی بیان این گونه برای جماعتی تعریف شده که آزادی بیان مترادف با توهین کردن به دیگران است.
حالا مبدل به یک فرهنگ عامه هم میشه دیگه.
حالا مبدل به یک ارزش جمعی هم میشه و شما شاهد هستید که اینگونه کلیت این فرهنگ عمومی از بین رفته لگدمال شده.
حالا اگر امروز به صحنه ایران نگاه میکنید میتونید به سادگی این رو ببینید که چگونه ضد ارزشی همتای توهین کردن به دیگران، تحقیر کردن دیگران مبدل به یک ارزش فرهنگی جمعی شده.
در روزگاران پیشتر تا این حد که مواجه نمیشدیم با توهین ها، با تحقیر ها.
اما امروز داریم مدام این را میشنویم، از زبان همه هم میشنویم.
کوچک و بزرگ، زن و مرد.
پیرمرد همه دیگه دارند اینگونه به همدیگه توهین و تشر و توهین و تحقیر و همه چیز مبدل به یک ارزش شده و دارند به پیش میبرند.
خب قاعدتا این یکی از مضرات بزرگیست که آزادی بیان با خودش همراه کرده.
شما مواجه میشید با این خشونت کلامی که وجود داره.
این تبعیض هایی که وجود داره در این بستر داره هر روز قدرتمند تر میشه.
مثلا یکی از اون نماد ها و المان های فرهنگی قاعدتا چیزی است که ما تحت عنوان هنر میشناسیم.
حالا وقتی میشنویم مثلا نزدیک میشیم به هنری مثل موسیقی، میبینیم که چگونه امروز بستر فرهنگی ایران به سمت و سویی رفته که توهین کردن و تحقیر کردن و خشونت کلامی داشتن و تبعیض نژادی و تبعیض جنسیتی قائل شدن مبدل به یکی از همین سبک های موسیقی مثلن مثل رپ شده.
یعنی شما وقتی نزدیک به رپ میشید میبینید که چگونه خشونت کلامی داره بیداد میکنه، چگونه توهین داره مدام تکرار میشه، اصلا تبدیل به یک ارزش شده.
حالا شما مواجه میشید با اون بطلان فرهنگیه.
یعنی اینها ریز دارن در دل مردم در رگ و شریان های اصلی مردم جای میگیرند و مبدل به اصل فرهنگی جمعی میشوند.
شما مواجه میشوید که به سادگی در دل این نوع نگاه که حالا خیلی هم در دل جوانان جای دارد و مردم هم دنبالش میکنند و اتفاقا آن بخش جوان جامعه که جامعه ایران جامعه جوانی است، حالا دنبالهروی دارن میکنند از این نوع نگاه و این ارزش رو جا میندازه.
ارزشی که توامان گره خورده با توهین کردن به دیگران، تحقیر کردن دیگران، خشونت کلامی رو ابراز کردن، تبعیض ها رو به وفور.
دوما داری درش میبینی اصلا به این شکل داره به این سمت و سو میره که به واسطه جنسیت انسانها رو تحقیر میکنه.
برای اینکه فلانی رو پست جلوه بدن، جنسیت او رو مورد هجوم قرار.
جنسیت مرد او رو همسان با زنان میبینند.
این رو نهایت توهین میدونن.
و حالا جامعه فلک زده ای مثل جامعه ایران که خب قاعدتا زیر بار این تعالیم مفلوک ملوکانه اسلامی سال هاست داره دست و پا میزنه.
یک تتمه ای رو در وجود خودش داره.
یک نگاه آلوده و حقیری رو نسبت به زنان در خودش داره.
حالا با این فشار های مداوم و تکرار شونده هم بیشتر و بیشتر در این منجلاب غرق میشه و شما هی دارید این مضرات رو بیشتر در دل آزادی بیان و آزادی بیانی که قرار بود ما رو به سمت و سویی ببره که رو به جهانی بهتر برای زندگی بهتر برای تغییر دادن انسان ها بریم، حالا ما رو داره بیشتر و بیشتر در منجلاب فرو می بره.
پس قاعدتا ما با عناوین بی حد و حصری در دل آزادی بیان روبرو میشیم که میتونه مضرات داشته باشه.
قاعدتا ما جای روبرو میشیم با این ورود به حریم خصوصی دیگران.
آزادی بیان به نوعی به مرتبتی رسیده که حالا جماعتی باشن که وارد زندگی دیگران بشن و زندگی دیگران رو مورد کنکاش و قضاوت قرار بده.
یعنی ما شاهد این بی بند و باری فرهنگی هستیم که حالا راه به جایی برده که هر کسی بتواند خودش را در جایگاهی ببیند که دیگران رو قضاوت کنه و دربارشون صحبت بکنه حتی بهشون توهین بکنه.
اصلا این توهین به قدری اپیدمی شده که ما روبرو میشیم فلان اتفاقی رو رقم میزنه و یک جماعتی میدوام میرن بهش توهین میشه بهش دشنام مبدل به یک ارزش شده، مبدل به یک اکت جمعی شده و یک حرکت مدنی شده.
یعنی اصولا اگر مثلا مردم ایران میخوان ابراز نارضایتی بکنند با همین دشنام ها میکنن.
در اون نمونه هایی که ما داشتیم هم اتفاق افتاده دیگه.
یعنی در اتفاقاتی که پیرامون سال 88 هم اتفاق افتاد ما شاهدش بودیم که چگونه مردمان با همین توهین ها سعی داشتند که نگاه خودشون رو به پیش ببرند.
اینها همه همون بطلان فرهنگیست.
یعنی شما خشونت دارید؟
خشونت کلامی دارید؟
اصولا این دشنام های جنسی من در یکی از این برنامه های به نام جهان پیرامون دشنام جنسی صحبت کردم و گفتم که تا چه اندازه این ها از اون افکار متحجرانه نشات گرفت.
اینکه شما زنانگی رو زیر سوال می برید، اینکه شما زندگی و زیستن رو زیر سوال می برید و حالا این ها مبدل به یک بخشی از ارزش های فرهنگی جمعی ما ایرانیان شده.
این ها هم از همون ثمرات مضرات قاعدتا آزادی بیان هم هست.
پس ما مواجه میشیم با آزادی بیانی که در عین حال می تونه ضررهای زیادی هم داشته باشه.
می تونه گسترش گر این نگاه و اطلاعات دروغ و اخبار جعلی باشه.
می تونه اینقدر صداهای مدام پوچ و بی معنا رو تکرار بکنه که جا برای هیچ صدای دیگه ای نذاره.
می تونه امروز به واسطه به وجود اومدن این بستر بزرگ و بی انتها در راستای آزادی بیان در این انفجار اطلاعات در فضای مجازی در این شبکه های اجتماعی کار رو به جایی برسونه که هیچ صدایی به جز صداهای پرتکرار و تکرار شونده را رو کسی نشنوه، میتونه مروج خشونت، نفرت و عناوین زشت و پلیدی از این دست باشه.
میتونه تمام این عناصر زشت متحجر گذشته اسلامی رو دوباره زنده کنه.
اینبار مدرن و تازه در دل جماعتی میتونه توهین و تحقیر و افترا رو مبدل به یک ارزش جمعی بکنه.
میتونه این بطلان فرهنگی رو به وجود بیاره که تا حد زیادی هم به وجود اورده میتونه خشونت کلامی تبعیض جنسیتی رو مبدل به ارزش بکنه که امروز ما شاهدش هستیم.
ما در لایه های فرهنگی ایرانی داریم میبینیم که چگونه مردمان آلوده به این نگاه های زشت و زننده شدند.
پس قاعدتا ما ضررهایی رو در دل آزادی بیان میبینیم که حالا فارغ از اینکه در کجا بدنیا اومده باشیم میتونه ضررهایی رو بیاره و ما هم سعی کردیم از نمونه هایی رو به نوعی مطرح بکنیم که در کشور خودمون و بین فرهنگی خودمون اتفاق افتاده.
قاعدتا عناوین بیشتر از اینهاست ولی من سعی کردم موجز درباره اش صحبت کنم که این ویژه برنامه ادامه پیدا کنه و در قسمت های آتی ما سعی کنیم به یک جمع بندی پیرامون آزادی بیان داشته باشیم و صحبت رو به انتها برسونم.
قسمت پنجم : سود و زیان
سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه ای به نام جان هست با شما هستم.
این قسمت پنجم از ویژه برنامه آزادی بیان هست و ما قراره تو این قسمت در باب میزان سود و زیان آزادی بیان صحبت کنیم.
ممنون که همراه من هستید.
خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص ما سعی کردیم در باب آزادی بیان صحبت بکنیم و عناوین مختلفی رو هم بصورت موجز دربارش صحبت کردیم و حالا در این قسمت هم قرار بر این هست که با توجه به عناوینی که تا به حال دربارشون صحبت کردیم به یک برآیند کلی پیرامون آزادی بیان برسیم و قسمت بعدی هم قاعدتا این مسئله رو جمع بندی بکنیم و به نهایت برساند.
در این قسمت مشخص قرار هست که یک مقیاسی پیرامون این سود و ضرر آزادی بیان داشته باشیم.
عناوین مختلفی که وجود داشت سعی میکنیم بخشی از اون ها رو، بعضی از چیزهایی که به ذهنمون میاد و قاعدتا بداهه این برنامه رو اجرا میکنن.
اون چیزهایی که به ذهنم میرسه و یادم میاد رو مطرح میکنم تا در نهایت به اون نقطه نهایی برسیم و بتونیم یک قضاوت درستی پیرامون آزادی بیان داشته باشیم.
در قسمت گذشته من سعی کردم در باب مضراتش صحبت بکنم.
اینکه ازادی بیان چه مضراتی داشته؟
خب قاعدتا هر کسی با توجه به فرهنگ و جامعه ای که درش زندگی کرده میتونه یه لیستی فراهم بکنه از این مضرات و حالا ما قرار هست که با توجه به اون مضراتی که مطرح کردیم خب قاعدتا میدونیم که ازادی بیان سود های بی پایانی داره و در قسمت های ابتدایی هم در باب این سود ها صحبت کردیم.
حالا بزاریمش توی یک کفه ترازو و با توجه به اون چیز هایی که در باب ازادی بیان صحبت کردیم و میدانیم و میشناسیم به یک برایند کلی برسیم.
به اینکه تا چه اندازه سود و زیانی که وجود دارد به نفع ماست و به ضرر ماست و ما میتوانیم در نهایت به کدام نقطه برسیم.
وقتی در باب آزادی بیان صحبت میکنیم، آن نقطه ابتدایی و مهم قاعدتا رشد هست برای تغییر.
یعنی ما میدانیم که جامعه ما، دنیای ما اصولا از این نقطه ابتدایی بر یک پایه به پیش رفته و آن هم فرمانبرداری.
چیزی که دوران سیاه و تاریکی را در طول سالیان دراز به وجود آورد.
اینکه ما در طول این تاریخ هر وقت و هر زمان به تاریخ خودمان نگاه بکنیم، به جز این معدود زمان امروز و معدود زمان هایی در دوران گذشته، همواره در این نیستی و پوچی و بدبختی و مصیبت ها گرفتار بودیم.
همواره جماعتی بودیم که فرمانبردار بودیم، برده بودیم، عبد بودیم، عبید بودیم و اون نقطه طلایی که باعث دگرگونی ها شده، اون نگاه انتقادی نسبت به جهان بوده.
اون نگاه پرسشگر و شک گرایی بوده که جهان رو متفاوت دیده.
درد های جهان رو دیده و به دنبال راه حل ها و درمان ها بوده.
اصولا اون نگاه نقادانه هست.
اون کار فکری که در نهایت ما رو به اون نقطه میرسونه که بتونیم دگرگونی هایی رو پدید بیاریم.
پس با توجه به این موضوع میتونیم به ارزش و اعتبار آزادی بیان پی ببریم که خب قاعدتا ابزار در اختیار ما و در نهایت تمام اون کار فکری، آن نگاه انتقادی هست.
در نهایت قرار هست که با ابزار بیان و مطرح کردن با دیگران تغییرات رو ثمر بده.
پس میدونیم که تا چه اندازه ارزشمند از وجود آزادی بیان در راستای تغییرات.
خب این یکی از اون سود های بزرگیست که آزادی بیان در وجودیت خودش به ما داده.
اینکه به ما آموخته ما باید نگاه انتقادی نسبت به جهان داشته باشیم.
حالا به واسطه این نگاه منتقدی که داریم به واسطه روحیه پرسشگری که داریم به واسطه این شک گرایی که در ما وجود دارد، حالا ما جهان را دوباره می بینیم و دوباره واکاوی می کنیم.
در دل این واکاوی های خودمان به یک نگاه تازه می رسیم.
حالا یک تفکر تازه ای را بوجود می آوریم، اندیشه ی تازه ای را بوجود می آوریم.
حالا این را بیان می کنیم و این آزادی بیان هست که در نهایت به واسطه ی تضمینی که به ما می دهد امنیت جانی که به ما می دهد و ساختاری که فراهم شده برای این که برای ما مأمنی باشد تا بتوانیم به راحتی صحبت های خودمان را مطرح کنیم.
فضایی فراهم می شود تا ما پیشرفت داشته باشیم تا جامعه پیشرفت کند تا تفکرات عبث و بیهوده ی گذشته از میان برود.
اما در کنار این ما یک درخودماندگی را هم در این شرایط می بینیم.
یعنی در عین حال که در تمام طول تاریخ ما مواجه شدیم با این مسئله که برای تغییر نیازمند به آزادی بیان هستیم.
حالا وقتی می رسیم به این جهان مدرن، حالا وقتی میرسیم به این انفجار اطلاعات.
حالا وقتی میرسیم به ساختار فراهم آمده برای اینکه همگان بتوانند صحبت های خودشان را بکنند و این بستر فراهم باشد تا اینها هم ابراز عقاید و باورهای خودشان را بکنند.
حالا مواجه میشویم با یک درخودماندگی.
اینکه این صداها اینقدر زیاد و بیانتهاست و زورمندان وجود دارند که بتوانند به این بال و پر بدهند و چگونگی این رو مشخص بکنند که انگار ما دچار یک نگاه عبث و بیهوده شدیم.
انگار کلیت این آزادی بیان در نهایت قرار است ما رو در یک پوچی بیانتهایی غرق بکنه.
حالا شما وقتی با این جهان مدرن روبهرو میشوید، میبینید که چگونه این ابزار آزادی بیان مبدل شده به یک نوع صحبت های پرتکرار، عبث و مبتذلی که هی داره تکرار میشه در شکل های مختلف در ارکان مختلف و خود انسان ها مبدل به ابزار و سربازانی برای این نگاه پرتکرار هم شدند.
پس در عین حال که ما وقتی به آزادی بیان نگاه میکنیم، میدانیم که رشد و تغییرات در دل آن نهفته است.
میبینیم که در کنارش هم یک تصویر مخدوشی از این درخودماندگی ها هم در برابرمان هست.
در برابرمان این تصویر وجود دارد که اینقدر میزان صدا ها زیاد است که هیچ صدای دیگه شنیده نمیشه.
اینقدر الگوریتم ها ساخته شدن.
اسم ها ساخته شده تا مردمانی باشن که مدام همون راه گذشته رو تکرار کنن.
هر بار با یک لباس تازه.
هر بار یک انسان تازه.
حرف ها یکسان هست.
نگاهها یکسان هست.
رفتار ها یکسان هست.
در نهایت همه دارن از آزادی بیان در یک داستان مشخص استفاده میکنن.
داستانی که از کمی پیشتر یکی از این قدرتمندان و زورمندان مطرح کرده و خواسته که تکرار بشه.
حالا در عین حال وقتی به مضامین دیگری هم رجوع میکنیم، وقتی آزادی بیان رو مد نظر قرار میدیم و مثلا نزدیک به مفهوم هنر میشیم، حالا در دل هنر هم شما شاهد همین دوگانگی هستید.
از سویی شما شاهد سود آزادی بیان هستید و از سویی هم شاهد زیان آزادی بیان.
به نوعی آزادی بیانی که به استثمار دراومد یعنی ماهیت و ذات خود آزادی بیان نیست که اینجا مشکل داره.
اینجا اون به یغما رفتن آزادی بیان هست.
آزادی بیانی که به اون مرحله لوث شدن رسیده.
یعنی حالا جماعتی هستند که میدانند چگونه سوءاستفاده بکنند و این بستر را آلوده بکنند.
اگر شما نزدیک به هنر میشوید، هنری که در نهایت قرار هست این فرهنگ رو تغییر بده، هنرمند بینایی وجود داشته باشه که به واسطه هنر، فرهنگ رو تغییر بده، ارزشها رو تغییر بده، دغدغه ها و مسائل و دردها رو بگه و در کنارش اگر تونست درمان هارو مطرح کنه حالا مبدل به یک جایگاه و جولانگاهی برای کالا میشه.
مبدل به یک صنعت میشه.
ما مواجه میشیم با هنری که تبدیل به صنعت شده و کالا تولید میکند، ابزار تولید میکند و به دنبال مشتری است.
مشتری ها بهش میگن کدوم کالا ها هم به وجود بیارن.
همتای اون چیزی که مثلا در امریکا اتفاق می افته و برای اینکه قیمت رو در بازار تنظیم کنن میان و یک بخش عمده ای از محصولات کشاورزی رو آتیش میزنن.
حالا میبینید در دل این کالا هنر هم همین رفتار رو میکنن.
حالا یک انبوهه اشباع نشدنی رو رها میکنن در این بازار از تولیدات یکسان مبتذل، مدام معانی پرتکرار، مدام معانی بی معنا، مدام برای جماعتی که در این خود درخودماندگی رها بشن و فرو برن.
حالا شما شاهد این هستید که آزادی بیان و گره خوردنش با مفهوم هنر هم همتا هست همسان هست؟
از یک سو شما مواجه هستید با هنرمند بینهایت که فریاد میزنه توسط حکومت های توتالیتر و حکومت های وحشی خویی که در جهان وجود دارن میان و اینهارو از بین میبرند و میکشند و به هزار عنوان در سیاه چال و زندان نگهداری میکنند.
از سوی دیگر جماعتی هستند که خود را فروخته اند به این میدان ساخته شده خودرو مبدل کردن به سرباز و ابزاری برای همین ساختاری که بوجود اومده حالا خودشون رو همتای یک چرخ دنده ای میدونن که این میدان و این سن رو باید ادامه بده و به پیش ببره.
شما در دل این آزادی بیان مواجه میشید با این تغییرات و رشدی که در نهایت ما رو قرار هست به ترویج عدالت برسونه، به حقوق بشر برسونه، به فراتر از حقوق بشر، حقوق جان ها برسونه، برابری جان ها برسونه.
اینکه قرار هست ما در نهایت از آزادی بیان استفاده بکنیم تا برسیم به اون نقطه از آگاهی جمعی که فردای روشنی رو بسازند.
ما رو از این زندگی اسفناک امروزی رها بکنند.
همون طوری که در گذشتگان زندگی تا حد جنون باری در این زندگی فرسایشی خلاصه شده بود.
اینکه انسان ها به دنیایی وارد شده بودند که در دل اون نوع خودشون رو بفروشند و صاحب بشن، مالک بشن و برده داری رو به پیش ببرند.
حالا شما در دنیای امروز هم قرار هستش که دستاویزی داشته باشید.
همتای آزادی بیان به واسطه آزادی بیان و تفکرات و اندیشه هایی که به وجود آوردید.
این نگاه رو همگانی تر بکنید و وسعت بدید این برابری رو.
همه گیر بکنید همه جان ها رو در بر بگیره تا ما شاهد روزی باشیم که در دل اون هیچ کسی استثمار نشه و حقوق هیچکس پایمال نشه.
آزادی برای همه جان ها همه انواع باشه.
اصلا نوعی وجود نداشته باشه به جز جان.
خب قاعدتا ما میخوایم از همین استفاده بکنیم.
ما میخوایم از همین آزادی بیان استفاده بکنیم تا اهداف و باورها و اندیشه های خودمون رو به پیش ببریم.
قاعدتا آزادی بیان در نهایت باید مامنی باشه برای رسیدن ما به همین عدالت ها.
همین برابری ها، همین آزادی ها اما میتونه در عین حال هم مبدل بشه به جولانگاهی برای افرادی که استفاده و سوءاستفاده میکنن از آزادی بیان، برای خام کردن، برای خاموش کردن، برای در خود ماندن.
همون اشاعه ای که دربارش صحبت کردیم.
همون هنری که دربارش صحبت کردیم.
اینکه شما وقتی مواجه میشید با هنری که مبدل به کالا شده و حالا داره هی جنس انبوه تولید میکنه اینقدر تولید میکنه که دیگه صدایی شنیده نمیشه.
وارد تمام جرگه ها و تمام شاهراه ها و تمام راه ها و جویبارها و دریاها و اقیانوس ها هم میشن.
یعنی در همه جا سرک میکشن به یک جای خاص هم معطوف نمیشن.
در دل موسیقی میان در دل سینه ها، میان در دل ادبیات، میان شعر میگن، کتاب مینویسن، رمان مینویسن، همه جا وارد میشن و مدام دارن همون اراجیف رو هم تکرار میکنن.
همون بی معنایی مداوم رو دارن تکرار میکنن و ما شاهد این زندگی اسفناک و آلوده شدن آزادی بیان هم هستیم که به نوعی لوث شده و از حیطه انتفاع خارج شده، شما مواجه میشید مثلا با یک مفهومی تحت عنوان خشونت، آزادی بیان وارد این جرگه میشه و حالا شما مواجه هستید.
از یک سو در راستای استفاده از آزادی بیان برای پیشگیری از خشونت و یا سوی دیگه ای که اشاعه خشونت است.
یعنی این کفه ترازو در برابر ماست که ما یک سو رو داریم میبینیم که داره همون خشونت اسفناک فاجعه بار گذشته تکرار میشه، اشاعه میشه و داره دنبال کنندگانی رو برای خودش بدنبال میاره.
شما اگر در روزگاران پیشتر مواجه بودید با کسانی که دیندار بودند و این نگاه های آلوده رو اشاعه میدادند امروز در جهان مدرن هم دارن همون اتفاق می افته.
حالا چه توسط اون کسانی که خودشون یک نزدیکی و قرابتی با ادیان دارند، چه کسانی که حتی دور هستند نزدیک به نگاه های مدرن هستند اما همان نگاه های آلوده را دارند به پیش می برند.
و حالا آزادی بیان این وسط هست و ما می توانیم سود و زیانش را در برابر ببینیم که گاها می تواند توسط کسانی استفاده بشود در راستای از بین بردن و پیشگیری این خشونت و می تواند توسط افرادی هم در راستای اشاعه و بزرگداشت این خشونت ها این تبعیض ها اتفاق بیفتد.
تبعیض های جنسیتی، خشونت کلامی، تحقیر، توهین.
اینها همه می توانند مبدل به اصل و اصولی بشوند که از آزادی بیان استفاده شده برای همه گیر شدن، تبدیل شدن این نگاه های آلوده به یک اپیدمی جمعی و حالا شاهد هستیم که این اپیدمی ها جامعه های بزرگی را هم آلوده خودش کرده، فرهنگ های زیادی را هم به این بوستان ها کشاند و حالا جماعتی در میدان هستند و دارند اشاعه می دهند.
این خشونت ها و این زشتی ها و این پلیدی ها را.
پس آزادی بیان می تواند یک تیغ دو لبه ای باشد.
در برابر از هر دو سو می تواند برای ما کارکرد داشته باشد از یک سو میتونه باعث بشه تا ما پیشگیری بکنیم تا ما درمان بکنیم این دردهای بیپایان رو.
و از سوی دیگری هم میتونه مبدل بشه به چاقویی که داره.
درد برای ما بوجود میاره.
از یک جور میتونه ما رو جراحی بکنه و از این درد ها خلاص بکنه.
از یک سو میتونه خودشون عضو ما رو هم قطع بکن و از میان ببره.
پس ما شاهد این موضوع هستیم.
از سوی دیگه ای مواجه میشیم با آزادی بیانی که میتونه افشاگری های بی حد و حصری بکند.
یعنی شما در جوامع خفقان زده ای که داریم زندگی میکنیم همین ایران، همین جمهوری اسلامی در نظر بگیرید که چگونه میتونه آزادی بیان راه و چاره ای برای ما باشه تا افشاگری های اتفاق بیفته ما از این فساد سرشار جمهوری اسلامی مطلع بشیم، از این رفتارهای وحشیانه مطلع بشیم.
اتفاقات ریز و درشتی که افتاده.
یعنی مثلا به عنوان مثال اتفاقی که برای مهسا امینی افتاد اگر اون آن خبرنگاران نبودند.
آن دو بانو نبودند که اسماشون الان به خاطرم نیست.
اگر اونها این خبر رو مخابره نکرده بودند امروز ما از این خبر اطلاعی نداشتیم و میتونست یک جنایت همتای هزاران جنایتی که سر به موم قرار گرفته و کسی ازش خبردار نشده و جمهوری اسلامی انجام داده انجام بشه و به کناری گذاشته بشه.
پس قاعدتا آزادی بیان میتونه ما رو در این افشاگری ها کمک کنه.
میتونه دنیای به شدت زیبایی رو برای ما پدیدار کنه که هشیار باشیم، که آگاه باشیم که عمل داشته باشیم در برابرش.
اما در کنار اون میتونه با این دروغ پراکنی ها ما رو به سمت و سویی در این در خواب موندن ببره.
میتونه مدام اینقدر اطلاعات و داده های بیخود و بی اهمیت و مبتذل و پوچی به ما بده که سرمون پر بشه از صحبت های بی معنی و بی محتوی.
اصلا زمانی نداشته باشیم که به موضوعات مهم فکر بکنیم.
همون طوری که من در ویژه برنامه های متفاوتی هم درباره اش صحبت کردم.
در باب جهان مدرن صحبت کردیم.
در باب این برده داری مدرن صحبت کردیم که چگونه جوامع مختلف دارن سواستفاده می کنن و اینقدر دارن معانی رو به ذهن انسان ها مدام تکرار می کنند و پمپاژ میکنن که انسان ها دیگه زمانی برای فکر کردن به موضوعات دیگه نداشته باشن.
در دل هنر به همین شکل هست.
مدام با تکرار کردن و ساختن و تولید بی انتهایی از تولیدات بی مفهوم و بی معنا حالا مردم رو خام این تصاویر میکنن.
اینقدر این تصاویر در برابر دیدگانشان نقش میبنده که دیگه چیز دیگه ای رو نمیتونن ببینن و حالا به نوعی محکوم هستن و یک سرنوشت محتومی دارن که باید چیزهایی که دیدند رو باور کنند.
در جهان امروز ما در برابر موضوع آزادی بیان هم داستان به همین شکل هست.
از یک سو ما با آزادی بیانی روبرو میشیم که قدرت افشاگری رو داره، قدرت بیدارگری رو داره.
از سوی دیگری هم میتونه با این دروغ پراکنی ها هر روز ما را از واقعیت دورتر و دورتر می کند.
با این اشباع بی حد و حصر از اطلاعات می تواند ما را هر روز در خود مانده تر کند.
می تواند تغییرات را مبدل به یک زندگی مدام پر تکرار کند.
می تواند معانی را بی معنا بکند و زندگی را به این پوچی و بطالت بکشاند.
شما مواجه میشوید با این جمهوریتی که تحت عنوان آزادی بیان می دانیم که می تواند مبدل به یک سکوت همگانی بشود، مبدل به یک تکراری بشود که انگار دارن جماعتی صحبت می کنند.
اما این صحبت ها معنی ندارد.
یعنی شما وقتی امروز به فضای مجازی میروید می بینید که هر کسی که دهن داره داره حرف می زنه.
خیلی هم تعدادشون زیاده، اینقدر زیاد و بی انتهاست اما در نهایت وقتی بهش نزدیک میشید معطوف میشید.
وقتی بهش فکر می کنید اندیشه می کنید می بینید انگار هیچ حرفی زده نشده.
نهایت تمام این گفته ها هیچی نیست.
اینقدر که بی معناست.
اینقدر که مبتذل تلویزیون های مختلف رسانه ها رو باز کنید انگار در نهایت ما داریم چیزی نمی شنویم.
دل تمام فیلم ها و سریال ها و کتاب ها و شعر ها.
تمام این ها انگار داره هیچی گفته نمیشه.
خیلی حرف شنیده میشه اما حرف ها هیچ معنی ای ندارن.
هیچ محتوایی ندارن.
ما رو به هیچ جایی نمیرسونن.
انگار این جمهوریت آزادی بیان مبدل کرده.
دنیا رو به گفتار بی معنا.
گفتار توامانی که هیچ معنایی رو در خودش نداره.
یعنی شما تصور بکنید یک سکوت همگانی مطلق وقتی در جهان حکمفرماست شما چیزی نمی شنوید.
اما اگر یک میلیون نفر هم همزمان با هم صحبت بکنن باز هم شما هیچی نمیشنوید.
در هر دو حالت شما چیزی نشنیدید و انگاری که امروز ما در جهان گیر کردیم که این جمهوریت، آزادی بیان ما رو به نقطه ای رسونده که باز هم چیزی نمیشنویم.
چون نهایت شنیده هامون چیزی نیست.
در دل هنر هم داستان به همین شکل هست با اون انبوه ساخت ها، کالاها و ابزارهای ساخته شده.
در نهایت شما با یک حد وسیع از نشنیده ها روبرو می شوید.
اینقدر تصویر در برابرتان نقش می بندد که انگار چیزی ندیدید.
اصلا دیگه قدرت دیدن رو ندارید.
و حالا ما مواجه میشیم با این میزان سود و زیان نهفته در دل آزادی بیان که هر روز داره در برابر ما نقش میبنده.
هر روز ما داریم می بینیم که اگر رشدی در دلش بوده درخودماندگی رو هم بوجود آورد.
اگر هنر معماری قرار بوده برای درمان ها و گفتن از دردها باشه امروز مبدل به کالا شده و داره خودش رو تکرار می کنه.
اون انبارش تولید داره.
مدام ما رو از فکر کردن دور و دورتر میکنه.
اون ابتذال توامان داره مارو از پرسشگری دور و دورتر میکنه.
ترویج عدالت و عناوینی از این دست هی داره به کناری گذاشته میشه چرا که اینقدر صدا های پرتکرار دارند فریاد میزنند و مدام تکرار میشن که جایی برای شنیده شدن این صداها نیست.
گاها شما مواجه میشید با این اشاعه زشتی ها و پلیدی ها که داره شکل میگیره.
اگر قرار بود روزی آزادی بیان برای آگاهی باشه امروز مبدل به دریچه ای برای نادانی و جهالت هم میشه.
اصلا شما وقتی یک بار به این تصویر در برابر تون نگاه میکنید و حالا مواجه میشید با این انفجار اطلاعات، گاها روبه رو میشید با مردمی که فقط دارن سرفصل ها و عناوین رو میفهمن.
هیچ وقت نزدیک به هیچ کدوم از این مباحث نمیشن.
نیازی ندارن پرسش کوتاه جواب کوتاه همه چیز رو می دونن اما از عمق هیچ چیز خبر ندارن.
این ها هم میتونه ما رو نزدیک کنه به مفهوم آزادی بیان.
آزادی بیانی که در نهایت ما رو به همون نقطه ای میرسونه که ما تحت عنوان جمهوریت و آزادی بیان و اون فضای مجازی امروزی میشناسیم که انگار در نهایت خودش یک سکوت همگانی رو پدید آورده تا همه مردم در سکوت غرق بشن و چیزی برای گفتن نداشته باشن.
باشند، قاعدتا سود و زیان بیشماری در دل آزادی بیان وجود داره که میشه درباره اش ساعت ها صحبت کرد.
اما ما سعی کردیم این ویژه برنامه رو موجز و کوتاه درست کنیم تا در نهایت به یک برداشت کلی برسیم.
هدفم در این قسمت های انتهایی این گونه بود که ما در باب ضرر ها، در باب سودش بدونیم تا در نهایت به یک برآیند کلی پیرامون آزادی بیان برسیم که در قسمت انتهایی که قسمت بعدی است سعی میکنیم به این مفهوم برسیم.
در انتها هم دوست دارم باهاتون مطرح کنم که قاعدتا من در آتی هم باز هم برنامه های پیرامون آزادی بیان، جهان مدرن و عناوینی از این دست خواهم داشت و در انتها هم سعی میکنم بیشتر و بیشتر در برنامه ای به نام جان همتای تمام کتاب هایی که نوشتم پیرامون باورها و اعتقادات خودم صحبت کنم.
هر چند که در لابه لای این صحبت ها و بیان این درد ها و درمان ها در نهایت پیرامون باور های خودم هم همواره صحبت میکنم اما به صورت تخصصی تر پیرامون قلمرو آرمانی جهان آرمانی هم در آتی برنامه خواهم ساخت.
در باب مسئله آزادی، در باب مسئله برابری جان و عناوینی که به آن ها باورمند هستم،
قسمت ششم : آزادی
سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان هست.
با شما هستم.
این قسمت ششم از ویژه برنامه آزادی بیان هست و ما قراره توی این قسمت پیرامون آزادی بیان صحبت بکنیم.
ممنون که همراه من هستید.
خب دوستان توی این قسمت نهائی از برنامه آزادی بیان ما میخوایم در باب خود آزادی بیان صحبت.
قاعدتا در کل این قسمت ها ما درباب آزادی بیان صحبت کردیم و سعی کردیم به المان های متفاوتی که در دل آزادی بیان وجود داره از سود و زیانش گرفته تا خفقان و سانسور و تمام این عناوین صحبت بکنیم و حالا میخوایم در نهایت به یک برآیند کلی پیرامون این آزادی بیان با توجه به تمام سرفصل هایی که دربارهش صحبت کردیم برسیم.
قاعدتا گفتیم در باب ضررها در باب فایده هاش صحبت کردیم و در نهایت قرار هست که یک نگاه اجمالی داشته باشیم، یک برآیند کلی نسبت به این مفهوم هم داشته باشیم.
قاعدتا اگر دوست دارید انتهای برنامه رو بهتر و بیشتر درک بکنید بهتر هستش که تمام قسمت ها رو شنیده باشید و این قسمت رو به عنوان قسمت انتهایی گوش بکنید تا اگر ما یک نوع رفرنسی داریم به هر بخشی از اون صحبت ها اون قاعده ی کلی رو درک کرده باشید.
اما فارق از تمام این تفاسیر و این مقدمه ای که صحبت کردیم بهتر هستش که در باب کلیت این قسمت صحبت بکنیم و این بحث رو به انتها برسونیم.
خب قاعدتا ما در باب آزادی بیان صحبت کردیم و گفتیم که تا چه اندازه موضوع مهم و ارزشمندی در باب مضراتش هم صحبت کردیم.
اما در همین ابتدای بحث باید یک بار دیگه نزدیک بشیم به این مفهوم که تا چه اندازه آزادی بیان در دنیای ما مهم و ارزشمند هست.
قاعدتا ما در دنیایی پر از زشتی ها و پلیدی ها زندگی کرده و میکنیم.
یعنی از اون دوران کهن ما مشکلات عدیده ای داشتیم که نوع انسان برای خودش و دیگران به وجود آورده.
یعنی شما وقتی نگاه میکنید به مسئله مثلا برده داری، مسئله فقر، نابرابری، کشتارها، اعدامها، رفتارهای زشت و زننده ای که انسان در طول این تاریخ انجام داده میبینیم که جهان رو به سمت و سویی برده که جهان، جهان زشتی و نیستی و نابودی بوده و همواره هم بوده.
یعنی هر کسی اگر بخواد به دور از تعصبات به جهان پیرامون نگاه بکنه میتونه به این گواهی بده که جهان، جهان زشتی ها بوده.
اما قاعدتا کورسوهای امیدی هم در این جهان وجود داشته و داره.
اینکه ما تونستیم از اون مرحله ی وحشتناک عبور بکنیم که به سادگی انسان ها رو میفروختیم میخریدیم برده میکردیم، بچه هاشون رو مالک میشدیم و این مالکیت جنون بار رو به پیش میبردیم.
به یک مرحله ای تازه ای رسیدیم.
درسته که امروز هم اون برده داری در شکل تازه خودش وجود داره.
درسته که امروز هم ما داریم این استثمار رو میبینیم اما باز هم گام مثبتی برداشتیم اما باز هم جهان را جای بهتری کردیم برای زندگی جمعی خودمان و خب قاعدتا این ها به واسطه آن روحیه پرسشگری است که وجود دارد و به واسطه آن روحیه انتقادی است که وجود دارد.
به واسطه این است که ما به دنبال شناخت مشکلات بودیم و سعی کردیم مشکلات را مرتفع بکنیم و قاعدتا نیازمند آزادی بیان بودیم برای مطرح کردن.
پس میدانیم که آزادی بیان موضوع مهم و قابل ستایشی است.
موضوعی است که باید ازش پرستاری بشود، باید ازش دفاع بشه.
قاعدتا موضوع، موضوع با اهمیتی است.
ما در راستای پیشرفت و اعتلا میدانیم که نیازمند آزادی بیان هستیم.
از دیرباز هم بودیم.
ما برای اینکه بتوانیم آگاهی را گسترش بدیم، برای اینکه بتوانیم جماعتی رو بیدار بکنیم، برای اینکه بتونیم در انسان ها تغییری به وجود بیاوریم تا در نهایت به جامعهی بهتری برسیم، نیاز داریم که آزادی بیان داشته باشیم.
همین رفتاری که من در طول حیاتم دارم انجام میدم.
همین که دارم مدام در باب باورهام، اعتقاداتم می نویسم، صحبت می کنم، پادکست ضبط می کنم، شعر می گم، کتاب می نویسم قاعدتا در راستای همین آزادی بیان هست.
اینکه خب قاعدتا ما در کشوری زندگی میکنیم که آزادی بیان داریم اما آزادی بعد از بیان نداریم.
این موضوعی است که میشه دربارش صحبت کرد.
اما قاعدتا می دونیم که راه اعتلا و پیشرفت در دل همین آزادی بیان نهفته است.
در دل همین پرسشگری ها نهفته است.
در دل همین میل به تغییر نهفته است.
ما نیاز داریم برای تغییر دادن از بیان استفاده بکنیم.
برای آگاهی دادن از بیان استفاده بکنیم.
ما نیاز داریم تا به دیگران بگیم و اونها رو وارد این وادی تغییر بکنیم.
پس این از اون نقاط مهم در دل آزادی بیان هست.
ما برای آموزش دادن نیاز به بیان داریم.
اصولا مفهوم، بیان و ابراز این بیان، آن نقطه مهم و طلایی است که می تواند زندگی جمعی ما انسان ها و در نهایت تمام جان های جهان رو به رو به سوی اعتلا و زندگی بهتر بکند.
قاعدتا ما از این بیان استفاده می کنیم تا ارزش های ساخته شده، ارزش هایی که بهش رسیدیم، به واسطه تفکراتی که کرده ایم، اندیشه هایی که کردیم رو به دیگران منتقل کنیم.
ما به واسطه همین بیان هست که آموزش می دهیم.
به واسطه ی همین آموزش هست که می توانیم نسل های آتی رو تغییر بدیم و جهان تازه ای رو پدید بیاریم.
تغییرات رو شکل بدیم.
پس قاعدتا ما باید به این بیان احترام بذاریم و این بیان در کنار آزادی است که در نهایت ما رو به اون نقطه ی بزرگ و والا هم میتونه برسونه.
اینها همه و همه داره ما رو به اون سمت و سویی می کشه که در نهایت بدونیم آزادی بیان تا چه اندازه موضوع مهمی ست.
آزادی بیان یعنی در کنار هم بودن این مبحث بیان در کنار آزادی، آزادی که یک قانون مشخص داره، آزادی ای که ما تحت عنوان اون قانون میشناسیمش بارها دربارش صحبت کردیم.
در همین ویژه برنامه هم صحبت کردیم.
آزادی ای که همتای با احترام به جان دیگران هست، آزار نرساندن به دیگران هست.
حالا با اتکا به این قانون میتوانیم این آزادی بیان رو هر روز بیشتر و بهتر بسط دهیم چرا که اصولا یکی از المان های مهم و عمده هست برای پیشرفت برای زندگی بهتر.
ما میدونیم که برای اینکه بخوایم یک جامعه سالم داشته باشیم نیاز به افشاگری داریم.
نیاز به تبادل اطلاعات داریم.
ما نیاز داریم که آموزش بدیم، اخبار بگیم، افشاگری کنیم و به تمام این المان ها نیاز داریم.
حالا وقتی نزدیک به مفهوم آزادی بیان میشیم و به جوامع مختلف نگاه میکنیم میبینیم که اگر ائتلافی در هرکدوم از این جوامع اتفاق می افته به واسطه همین خبررسانی های شفاف هست.
پس اینجاست که باز هم به ارزش بزرگ آزادی بیان میتونیم برسیم.
شما در نظر بگیرید که مثلا در خود کشور ایران اگر جمهوری اسلامی که امروز وجود داره آزادی بیان درش وجود داشت حالا میتونستیم شاهد روزنامه هایی باشیم که با دادن اخبار درست این حس پرسشگری رو در دل مردم بوجود بیارن.
این احساس پاسخگویی به مردم رو در دل اون کسانی که خود رو مسوول مردم میدونن هم بوجود بیارن و حالا این دو در کنار هم میتونست یک جامعه سالم تری رو بوجود بیاره.
یعنی حتی در شرایط اسفناک جمهوری اسلامی هم میتونست چیزی به عنوان آزادی بیان راهگشا باشه.
این داره به ما ارزش آزادی بیان رو میرسونه.
اینکه تا چه اندازه میتونه جهان بهتری رو پدیدار بکنه.
قاعدتا در دل هنر اگر قرار بر این هست که هنر معطوف به هنرمند بینا باشه و اصولا ما شاهد هنر بینایی باشیم که از دردها و درمان ها بگه.
اگر آزادی بیان وجود داشته باشه که می تونه این هنر اعتلا پیدا بکنه.
حتی اگر هنر برای هنر هم باشه ما نیاز به آزادی بیان داریم.
نیاز به آزادی بیان داریم تا هنر آزادانه بتونه به حرکت خودش، به حیات و زندگی خودش ادامه بده و در نهایت بتونه اعتلای رو هم بوجود بیاره و پیشرفتی هم بوجود بیاره.
ما برای اینکه هنرمند بیمار و فعالانه در جامعه خودمون ببینیم باید آزادی بیان او رو محفوظ بدانیم، بتونه صحبت بکنه و در کنار این صحبت کردن در نهایت امنیتی برای آینده خودش داشته باشه.
وگرنه همتای تمام این کشور های مستبدی که در جهان وجود دارند کلیت زندگی این هنرمندان از میان خواهد رفت یا در برابرش این حکومت هایی که تحت عنوان حکومت های لائیک و کمونیستی و دمکرات در جهان می شناسیم هم می بینیم که هنرمند های بینا به کناری رانده می شوند.
اینقدر صدا ها مدام داره تکرار میشه که دیگه جایی برای شنیده شدن صدای اینها باقی نمونه.
هر کدوم به نوعی دارن این هنر رو لگدمال میکنن و از میان میبرن.
چرا که میدونن آزادی بیان می تونه قله ای باشه برای پیشرفت انسان ها، برای تغییر دنیای خودشون.
مثلا در حکومتی مثل آمریکا می دونن که یه چیزی مثل هنر میتونه در نهایت در وجود انسان ها روحیه پرسشگری بوجود بیاره که چرا به عنوان ابرقدرت جهان اقتصاد اول جهان باید یه تعدادی توی کشورش بیخانمان باشن حتی جایی برای زندگی هم نداشته باشن.
این دیگه دروغ نیست.
این دیگه ریا نیست.
این دیگه دشمن سازی نیست.
پس می دونن که باید این خفقان سراسری رو ریشه دار کنن تا این سوالها پیش نیاد تا این روحیه پرسشگری پیش نیاد.
این نگاه انتقادی به وجود نیاد.
قراره از ذهن اینها پر بشه از تجملات ساخته شده، تفکرات عبث، ابتذال توأمان ابرقهرمان های بی انتها.
قرار است ذهن ها پر بشه از همین مفاهیم پوچ و بی معنی.
اصلا دنیای واقعی رو دیگه نبینن.
اصلا نیازی به نگاه کردن به دنیای واقعی نباشه.
قاعدتا ما برای اینکه بخوایم به یک جامعه آزاد برسیم به یک جامعه مدنی برسیم نیازمند وجود این آزادی بیان هستیم.
ما نیاز داریم که این آزادی بیان ریشه دار در بین مردم وجود داشته باشه تا مردم بتوانند آزادانه صحبت کنن تا بتونن به اعتلای جامعه مدنی خودشون حرکت بکنن.
جامعه ایرانی خودمون به واسطه این خفقان سراسری تا چه اندازه لطمه دید؟
قاعدتا به واسطه این فشار توامانی که وجود داشته ما صداهایی رو هم شنیدیم و قدرت اون صداها رو هم دیدیم.
حتی قدرت تاثیرگذاری و تغییراتش رو هم دیدیم.
ارزش های تازه رو هم پدیدار کردن.
اما شما تصور کنید که اگر آزادی بیان در این نظام در این نگاه پاس داشته میشد، ما شاهد چقدر قدرت در دل جامعه آزاد خودمون و جامعه مدنی مون بودیم؟
تا چه اندازه میتونستیم ازش استفاده های بهینه بکنی و تا چه اندازه میتوانست تاثیر گذاری بهتر و بالاتری داشته باشد و جامعه را به چه سمت و سویی سوق بده.
ما در جهان مدرن امروز زندگی میکنیم که این انفجار اطلاعات وجود داره.
این فضای مجازی وجود داره.
این شبکه های اجتماعی وجود داره و این ها در کنار هم باعث شده که یک جمهوری پیرامون آزادی بیان شکل بگیره.
اما قاعدتا قدرتمندان و زورمندان وجود دارن که دارن این رو از ویترین ها خالی میکنن.
دارن مرحله رو به نقطه ای میرسونن که هیچ ارزشی میانه دار نباشه.
هیچ معنایی میانه دار نباشه.
اشاعه فقط اشاعه ی بی معنایی باشه. ابتذال باشه. پوچی باشه.
مدام تکرار همین معانی بی مفهوم باشه.
قاعدتا زورمندان دارن استفاده و سو استفاده میکنن از این بستر تا ما شاهد رونق و اعتلا و پیشرفت همگانی نباشیم.
ما شاهد این جامعه آزاد و تزریق این نگاه جامعه آزاد و جامعه مدنی در فضای مجازی نباشیم، قاعدتا دارند به انواع مختلفی از این استفاده و سوءاستفاده میکنند.
از یک سو شما شاهد مثلا نگاه دگم حکومت های استبدادی مثل جمهوری اسلامی هستید که با فیلترینگ سعی میکنند سر و ته قضیه رو هم بیارن و صورت مسئله رو همیشه همتای همون نگاه عبث و احمقانه شون از بین ببرن.
هر چند که جواب معکوس هم میگیره.
به اندازه اقتضای ذهنی و فکری و تفکرات خودشون با مسائل رو به رو میشن.
همتای همون نگاهی که مثلا در دل اسلام وجود داره و شما به مسلمان به اسلام وقتی میگید که یه نفر دزدی کرده صورت مساله پاک میشه دستو میبرن جامعه درست میشه.
خب همتای همون به تمام موضوعات نگاه میکنه دیگه.
اگر ما در باب آزادی بیان مثلا صحبت میکنیم و فضای مجازی میگه فضای مجازی رو ببندید همه چیز درست میشه با فیلترینگ سر و ته قضیه هم میاد.
این همون افتضاحی است که از نظر ذهنی داره دیگه.
یعنی از اون بیشتر نمیتونه استفاده بکنه از مغزش.
اما وقتی مواجه میشید با حکومت هایی که چند لایه دارن موضوعات رو به پیش میبرن.
نه نمیان اون رو فیلتر کنن.
میان ساختار هایی که خودشون می خوان رو وارد میکنن، میان اون اشباع اطلاعات رو وارد میکنن، میان جامعه رو به سمت و سویی میبرن تا اون نگاه عبث و بیهوده و غرق شدن در حاشیه رو میدان دار بکنن.
اما همه ی این ها داره به ما یک ندا میده.
این که آزادی بیان تا چه اندازه موضوع مهمی برای پیشرفت جامعه ی بشری است، برای رسیدن به نقطه ی بهتری برای زندگی جمعی ماست.
فرای تمام این ها، ما به یک نقطه ی مشترک باید نگاه بکنیم.
این که گفت و گو راهگشای جهانه.
ما نیاز داریم تا صحبت بکنیم.
ما نیاز داریم تا صحبت هارو بشنویم.
اصولا تمام اتفاقات درست جهان پیرامون ما به واسطه ی کار فکری اتفاق افتاده.
ما وقتی فکر کردیم وقتی صحبت کردیم، وقتی همفکری کردیم تونستیم جهان رو پیش ببریم، تونستیم جهان رو جای بهتری بکنیم وگرنه که مواجه میشیم با یک تاریخ پر از سکوت پر تکراری که امپراطوری هایی بودن و قدرت رو در اختیار داشتن.
ثمره ی تمام نگاه هاشون هم به وجود آوردن حرمسرا های بی انتها بوده تا یک نفری سر قدرت بشینه و عشق و حال تمام دنیا رو ببره و مردمانی توی سر و کله خودشون بزنن، در اوج جهالت زندگی بکنن، مدام یک خدای نادیده رو بپرستند و خودشون رو به خاک و خون بکشن و زندگی مدام در این تکرار بی انتها، زندگی بیشماران رو بی ارزش و بی معنا و بی محتوا از بین ببره و تموم کنه.
قاعدتا ما نیاز داشتیم به بستری برای فکر کردن، برای گفت و گو کردن.
ثمره ی گفت و گو ها بوده که جهان رو به سمت و سوی بهتری کشونده.
اینکه ما فکر کردیم به مشکلاتمون نگاه کردیم دنیا رو به اون تصویر واقعی خودش دیدیم.
به دور از تعصبات، به دور از ترس ها، به دور از نگاه های قومی و قبیله ای به جهان.
حالا سعی کردیم دنیا رو نگاه بکنیم و با توجه به چیزی که دیدیم روزی به این نتیجه رسیدیم که نباید همنوع خودمون رو بفروشیم، بخریم، صاحبش بشیم، اسیرش کنیم، ازش بیگاری بکشیم.
روزی هم باید به اون نقطه ای برسیم که بدونیم ما نو نداریم.
جانیم همسان یک تاییم برابریم با تمام جان ها و اون ها رو هم نباید بفروشیم.
اون هارو هم نباید مالک بشیم.
و حالا برای رسیدن به این نقطه رسیدن به این تفکر و اندیشه ی تازه نیاز داریم که صحبت بکنیم.
پس این ها همه و همه داره به ما یک فرمان رو میده، یک نگاه رو میده، یک راه و یک مسیر رو نشون میده که آزادی بیان و اصولا بیان هست که میتونه ما رو به نقطه اعتلا و پیشرفت برای زندگی جمعی مون برسونه.
اینها همه و همه داره به ما ندا میده که آزادی بیان و پاسداشت از اون باید وظیفه ی ما باشه.
باید ما رو به نقطه ای برسونه که ما پاسدار آزادی بیان باشیم.
من در این ویژه برنامه سعی کردم به عناوین مختلفی پیرامون آزادی بیان نگاه بکنم و اشاره بکنم.
حتی در باب مضراتش هم صحبت کردم.
در قسمت چهارم که کاملا به ضررهایی که در دل آزادی بیان وجود دارد هم اشاره کردم، گفتم که چگونه می تواند باعث گسترش اطلاعات دروغین بشود و اخبار جعلی بسازد.
می تواند باعث ترویج نفرت بشود، خشونت بشود.
امروز حتی نگاه های مدرن فرای نگاه های دینی و مذهبی، نگاه های امنیتی هم وجود داره که داره ترویج خشونت و زشتی و پلیدی میده.
داره همون مثلا نگاه کودک همسری رو در دل مثلا موسیقی رپ ارائه میده.
خب ما می دونیم که آزادی بیان میتونه این مضرات رو هم داشته باشه.
می تونه اخبار جعلی بده.
می تونه توهین رو مبدل به یک ارزش فرهنگی بکنه.
همتای چیزی که امروز در ایران اتفاق افتاده، این بطلان فرهنگی که اتفاق افتاده و ما شاهد این شکست فرهنگی هستیم و می بینیم که چگونه تبدیل به ارزش شده فحش دادن، افترا زدن، تحقیر کردن دیگران. خشونت کلامی. تبعیض جنسیتی.
شما مواجه هستید و این آزادی بیان می تواند این مضرات را هم داشته باشد و مضراتی از این دست.
اما موضوع مهم در این برداشت نهایی این است که ما وقتی در باب آزادی بیان صحبت می کنیم به نقطه ای برسیم که بدانیم آزادی بیان مأمنی است برای پیشرفت ما، برای اعتلای ما.
برای اینکه بتوانیم در نهایت با این بیان با این گفت و گو به نقطه ی روشنی از تاریخ برسیم.
نقطه ای که قرار باشد تاریخ را دوباره بنویسیم.
اصولا مفهوم جان را دوباره تعریف کنیم، آزادی را دوباره تعریف کنیم و برابری را تعریف کنیم و دور بشیم از این دنیای اسفناکی که امروز درش اسیر هستیم.
ما باید به نقطه ای برسیم در دل آزادی بیان، به قدرت بیان، به قدرت گفت و گو کردن که جهان تازه ای را پدید بیاوریم.
اینها همه و همه در کنار تمام مضرات، تمام اختلافات، تمام معانی در دل آزادی بیان، میزانی که از سود و زیان وجود دارد، ما را به یک نقطه میرساند که ما باید به آزادی بیان به صورت مطلق باور داشته باشیم.
ما باید پاسدار آزادی بیان باشیم چراکه این آزادی بیان قرار است که دنیای بهتری را برای ما بسازد.
در نهایت ما باید با نگاه به تمام این عناوین بدانیم که آزادی بیان باید مطلق باشد.
باید ما ایمان داشته باشیم که تنها راه چاره برای مقابله با مضرات آزادی بیان، کار فرهنگی است.
من بارها در باب این مسأله صحبت کردم.
ما وقتی در باب موضوعات مختلف صحبت میکنیم، فکر میکنم در یک ویژه برنامه ای بود تحت عنوان تغییر انسان که داشتم.
در آنجا عناوینی که باعث میشه انسان رو بشه باهاش تغییر داد رو مطرح میکردم.
گفتم که انسان مثلا با توجه به فرهنگ سازی ها مثلا استفاده از خود همون هنر میتونه تغییر کنه و اتفاقا نقطه مقابله ما با مضرات آزادی بیان باید در راستای همین فرهنگسازی باشه.
یعنی اگر شما میبینید که با استفاده و سوءاستفاده از آزادی بیان داره ترویج گری، توهین و افترا و خشونت و تبعیض جنسیتی هم میشه.
حالا شما باید با کار فرهنگی این رو بی ارزش بکنید، اصلا خریداری نداشته باشه، شنونده ای نداشته باشه.
کسی که دهان به این نوع نگاه احمقانه و عبث باز میکنه خریداری نداشته باشه میدانی براش باز نباشه تا کسی بشنوه و فقط و فقط این صدا شنیده بشه.
گفته بشه بدون این که کسی بشنوه.
یعنی قرار بر این هست که این ارزش ها تغییر بکنه.
کار کار به شدت سختی هست اما دنیا داره به ما فریاد میزنه که راهگشای جهان ما گفت و گو کردن هست.
بیان کردن هست و ما به هیچ وجه ممکن نمی توانیم در برابر آزادی بیان بایستیم.
ما باید پاسدار این آزادی بیان در هر شکلش باشیم حتی اگر بدانیم مضراتی دارد.
اما راه ایستادگی در برابر این مضرات قاعدتا کار فرهنگی کردن است.
قرار است ما ایستادگی فرهنگی داشته باشیم.
قرار است که ما با نگاه تازه خودمان این فرهنگ جمعی را تغییر بدهیم.
این ارزش ها رو تغییر بدین قرار است که نگاه تازه ای رو جذب این دنیای خودمون بکنیم.
گفتیم در باب تغییر انسان ها یک راه حل قانونی هست.
اون راه حل انتهایی است.
اون نقطه ای است که ما تغییر های فرهنگی رو انجام دادیم.
در نهایت برای پاسداشت کلی از اون نگاه نیاز به یک قانون گذاری هم داریم.
اما در راستای آزادی بیان قرار به این شکل نیست ما آزادی بیان رو محدود کنیم و بگیم نه.
با توجه به چارچوبی که ما اعتقاد داریم.
خب دیگه کسانی نمیتونن بیان مثلا توی موسیقیشون از دشنام استفاده تو مثلا موسیقیشون از ترویج خشونت است؟
نه، موضوع این است که شما باید این دریچه را باز بگذارید اما با کار فرهنگی در برابرش بایستید.
اینقدر ارزش های قدرتمندی را در جهان خودتان پدیدار بکنید که کسی به سمت و سوی این نگاه های آلوده نرود.
این نگاه ها خریداری نداشته باشد.
اما امروز قاعدتا با توجه به آن نگاه مسموم و آلوده ای که به عنوان مثال در ایران وجود دارد، خریداران بیشماری هم دارد این نگاه ها.
چرا که مدام در این خفقان دارن از بین میرن، زندگی رو از بین رفته میبینن.
من در باب اون فرهنگ آلت پرستی که در نگاه اسلامی نسبت به مسائل جنسی وجود داره ویژه برنامه دارم، کتاب دارم دربارش صحبت کردم.
اینکه شما وقتی مواجه میشید با این نگاه عبث و بیهوده اسلامی پیرامون مساله جنسی زن و مرد مواجه میشوید که یک نگاهی دارد که یک نگاه به شدت بسته و دگمی است که داره در باب این صحبت میکنه که انسان ها موجودات جنسی هستن که همه چیزشون در همین آلت و صورت خلاصه میشه.
حالا سر نهایت و برآیند نهایی که این به وجود می آورد چیست؟
یک بخشی است که لجام گسیخته با فرهنگ ضدیت در برابر این نگاه می ایستند.
حالا به فکر این هستند که هرچیزی که این ها ارزش کردن را ضد ارزش بداند.
اگر در باب مثلا پاکی و پاکدامنی آن هم با آن تفاسیر احمقانه ای که توامان خلاصه میشود در پرده و بکارت حتی با هم میجنگن برعکسش زندگی میکنن.
حالا وارد وادی ای میشن که رو مثلا به سکس گروهی میارن.
اینها ثمره ی اون نگاه آلوده هست.
دیگه اون حجم از بسته بودن جامعه است که در نهایت یه همچین تصاویری رو هم پدید آورده.
حالا ما داریم در باب آزادی بیان صحبت میکنیم که قرار هست فرهنگ تازه ای را پدیدار بکنه که از این نگاه های دگم و آلوده دور بشه.
نه با فرهنگ ضدیت، نه با اینکه هر چیزی که در گذشته موجب به درد رسیدن به ما شده و ما برعکس بکنیم و تفسیر کنیم نه با به وجود آوردن یک نگاه تازه.
نگاه تازه ای که معطوف به آزادی است، به برابری، به ارزش های اخلاقی است که پیرامون کمک کردن به دیگران است برای ساختن جهانی آزاد برای تمام جانداران است.
عناوینی از این دست که در نهایت بتواند آزادی را در شکل بنیادین و کلی خودش تعریف کند و جامعه بهتری داشته باشد.
قاعدتا ما درباب آزادی بیان میتوانیم ساعت ها صحبت بکنیم اما لپ مطلب و حرف کلی به نظرم گفته شد و در نهایت ما به آن نقطه مشخصی رسیدیم که ته تمام این بحث ها ما به این نقطه میرسیم که آزادی بیان به صورت مطلق باید وجود داشته باشد و ما باید خواستار آن باشیم و در عین حال باید ایمان بیاوریم که تمام مضرات نهفته در آن آزادی بیان که میشناسیم و میدانیم وجود دارد با کار فرهنگی قابل حل شدن است.
قاعدتا در آینده در باب مسائل دیگری هم صحبت خواهیم کرد.
در باب آزادی بیان و اصولا مفهوم آزادی هم قاعدتا به کرات صحبت خواهیم کرد.
اما این ویژه برنامه به اندازه کافی درباره اش صحبت شد و به نظرم اینجا هم به پایان می رسد.