بعد از تمام این خواندنها و دانستنها بود که آزادگان بر آن شدند تا به بیداری همگان همت گمارند و آنان را به این طریقت برای دگرگونی جهان فرا بخوانند، آزادگان به هر کوی و برزن در آمدند و برای همه خواندند، خواندند تا بیدار کنند مردمان را به فریاد، به در خویش نماندن و برون شدن، به ایستادگی و تلاش،
آزادگان آمدند و مردمان را به این طریقت تازه فرا خواندند، صدای آرامشان به گوشها رسید و مردمان شنیدند، شنیدند و اندیشیدند، از آیندهی در کمینشان، از حالی که جهان را به نابودی کشانده است، مردمان که بیشترشان از مظلومان جهان بودند به شنیدن فریادها واکنش نشان دادند و خواستند دنیای ساخته در برابر را دگرگون کنند، لیک بیشمار ظالمانی جهان را احاطه کرده بودند تا در برابر این تغییر بایستند و برای حفظ تاج و تخت معترضان را به کام مرگ بفرستند
ظالمان و قدرتمندان، بر تخت نشستگان و آرزومندان به تاج و تخت، هزاری ارتش ساخته بودند، هزاری نیرو برای در امان داشتن خویش فرا خوانده بودند و در تمام جهان نشر داده از مراقبان خویش،
آنان به تفاوتها، به تنفر میانشان، به خواستههای بیبدیلشان با هم جمع شدند و در برابر دشمن واحد ایستادند، میدانستند این اتحاد و یکپارچگی، این تغییر برای پدیدار کردن جهان آرمانی موجبات نابودی قدرت آنان را فراهم خواهد کرد، پس از این رو بود که با هر تفاوت میانشان به یکدیگر دست دادند تا آنچه تغییر در برابرشان بود را نابود کنند، هر که در دایرهی قدرتمندان بود و یا آرزوی رسیدن بر قدرت داشت با آنان همراه شد و جهان دانست که نیرویی برای تغییر بر آمده است
دانای بر ما بگو از آنان که چه میگفتند، چه میخواستند و از برای چه به تغییر در آمده بودند؟
مردمان نا هوشیار در گوشه مانده و خواب هم خواستند تا بدانند از فریادهای آنان، جماعتی که به خاموشی موجبات بودن ظالمان را پدیدار کردهاند، مردمانی که به طول تمام سالیان بودن انسان و قدرتپرستیهای او هماره به کناری نشستند و برای تغییر هیچ نکردند و به خموشی آنان هر بار ظالمان جریحتر شدند، هر بار دانستند که بیشمار آدمیان در خواب ماندهاند، به این تغییر همرنگ نخواهند شد و بخشی از این دگرگونی را نخواهند ساخت و اینگونه آنان با خیالی رها آن کردند که رؤیا داشتند،
زورگویان به داشتن چنین آدمیان خموش بر خود بالیدند و دانستند تا آنان بیدار نشوند تاج و تخت از برای آنان خواهد ماند، ولی این بار آنان هم میخواستند بدانند که از برای چه دلیل این سیل خروشان به راه افتاده است
آنان بر همگان خواندند که باید جهانی به دور از تحمیل و جبر پدیدار کرد، آنان بر همگان ندا دادند و همگان را به اتحادی عظیم فرا خواندند تا هر کس به راه باور خویش و برای کشور و میهن خویش به جنگ با زورگویان بر آید، آنان دانسته بودند که برای تغییر این نظام جهانی باید که جهان تغییر کند و باید که همهی آدمیان به کنار هم در آیند تا در طلوعی غرور انگیز همهی جهان دگرگون شود و نظم کهن جهان به نظم جان بدل گردد
آنان بر آمدند تا جان را یگانه ارزش جهان کنند و همگان را بر آن دارند تا از این ارزش والا پاسداری کنند، آنان فریاد احترام بر جانان جهان سر دادند و همگان را فرا خواندند تا در برابر هر ظلمتی که آزار به جانها رسانده است بایستند و آن را تغییر دهند، جان ارزش والای آنان خطاب شد تا به واسطهی آن دیگر هیچ جانان جهانی به زیر تیغ سپرده نشود، نه برای خونخوارگی انسانها، نه از برای لذات و شهوات آدمیان، نه برای در اختیار داشتن پوست و خونشان، نه برای به اسارت بردن و بهره جستن، نه برای بزرگ کردن قلمروها و افزودن بر جاه و مقامها از برای هیچ آزار جایز نبود
آنان فریاد زدند تا جان همهی جانداران به جهان پاس داشته شود و آن را محترم بدانند، جبر از جهان ریشه بر کند و آزادی به احترام بر جان و پاس داشتن اختیار تصویر شود، آزادگان به خیابانها و در دل مردمان خواندند و هر بار تصویری از جهان ارمانی را به آنان نشان دادند، نشان دادند که آیندهی زشت و تاریک آنان به تلاشهایشان قابل تغییر به ایدهها و رؤیاها است، آنان رؤیا تصویر کردند و هر بار بر رؤیاهای ساخته بال و پر دادند تا بیشتر آدمیانی را به خویش فرا بخوانند
تصویر جهان ارمانی، جهانی به وسعت اختیار داشتن همهی جانداران، میهن برای همهی جانداران و زیستن به آنچه رؤیای خویشتن است هر بار در میان آدمیان نشر پذیرفت و هر که به هر باوری که داشت برای زیستن به جهانی در آرامش خویشتن، خود را به پیوستن در این جهان آرمانها شریک دید و به میدان آمد
آن اکثریت خاموش در حصار آمده هر بار با دیدن بیشمارانی که برای ساختن آرمانهایشان به میدان بودند بیدار شدند و به آنان پیوستند که هر که در این رزم آرمان خود را فرا میخواند، نیاز بر آن نبود تا همه به یک آرزو بیندیشند، همه تمنایشان از زیستن آزادی به اختیار دیگری باشد و از رؤیای فروختهی آنان بخورند و بیاشامند، این بار آنان به رؤیاهای پدید آمده به افکار خویش در میدان بودند، این بار آنان برای جنگیدن به میدان خود در کارزار بودند و آرزوهای خویشتن را جستجو میکردند و اینگونه بود که ایمان به جهان آرمانها بیشتر و بیشتر در دل آدمیان بیدار شد و از هر کدامشان آزادهای پدید آورد
زورمندان به دیدن این اتحاد و بیداری خاموشان جهان به خود لرزیدند، تختهای با شکوه خود را به شرف نابودی و خزان دیدند، آنچه به تحمیل در طول این سالیان از قدرت در اختیار گرفتند را به نابودی دیدند و باز با هم نشست گذاشتند و بیشتر به هم نزدیک شدند
دشمنان دیروز، دشمنان قسم خوردهای که برای نابودی یکدیگر سالیان نقشهها کشیدند و بارها یکدیگر را به طمع و آزمندی قدرت تهدید و تخریب و تحکیم کردند، حال به کنار هم برای نابودی دشمن تازه سر برآورده نقشه میکشیدند، به هم یاری میرساندند و هدفشان نابودی این دگرگونی تازه سر بر آورده بر جهان بود که جهان آنان و قدرت آنان را از میان میبرد
باید بر تعداد نگهبانان شهر افزود، باید با معترضان به سختی برخورد کرد،
باید آنان را از زیر تیغ گذراند، باید همه را به مرگ میهمان کرد،
باید آنان را به زندانهای طویل مدت انداخت، باید آنان را وادار به گفتن کرد تا در برابر این نظم خود ساختهی خویش بایستند و علیه آن سخن بگویند، باید آنان را وادار به در آمیزی با قدرت کرد
میتوان آنان را به طمع زر و زور به خویشتن نزدیک کرد
میتوان آنان را به کشتن از صحنه دور کرد و میتوان آنان را به بازی در خویش نگاه داشت
باید که راهی جست تا خاموشی دوبارهی آدمیان به جان آنان برگردد، میتوان آنان را به فقر واگذاشت تا بیشتر به زندگی حالشان بپردازند و رؤیا را از یاد ببرند
زورمندان به اتاقهای تاریک در پشت دربهای بسته ساعتها به نظاره نشستند، ساعتها به هم سخن گفتند تا در برابر این تغییر جهانشمول بایستند و راه علاجش دریابند، از هر کدام این راهها مدد بردند و به خاموشی آدمیان همت گماشتند، اما این جرقهی تازه برخاسته از جان همگان برای تغییر آنقدر شعلهور بود که به آب ریختهی آنان بیشتر بسوزد و پیش رود
آدمیان در بند به یاد آرزوها و آمالشان میخوابیدند، چهرهی آن کشور آرمانی خود را تصویر میکردند، کشوری که در آن برابری معیار ملاک باشد، کشوری که در آن سلطهگر دین باشد، کشوری که در آن نام خداوند هماره خطاب گردد، کشوری که در آن آزادی یگانه معیار گردد و هر تن به آرزوی خویش تصویری به جهانش داد تا به فریاد خویشتنش سرپا شود و جان گیرد
آدمیان خاموش دیروزها، امروز همه از آزادگان بودند و با هیچ حربه از زورمندان در خود نمینشستند
به میدان شهر در برابر دیدگان بسیار، هزاری را دست و پا بسته به جوخههای دار سپردند، آنان را آرمانخواهان و دیوانگان خطاب کردند، هر تهمت بر آنان خواندند و به آخرش آنها را به گلوله به مرگ نشاندند، اما به کشتنشان نه خاموشی آدمیان که فریاد دوبارهی آنان را پدیدار کردند و جای جای جهان به کشتن آنان تصویری از تغییر به خود داد، همه در خیابان بودند، همه فریاد میزدند، هر که ارمان خویشتن را آرزو میکرد، جهانی که در آنقدرت به اختیار همگان در آید، قدرت تقسیم و تقسیط گردد، کسی را یارای تحمیل بر دیگران نماند و هر تن به آرزوی خویش زندگی کند، دیگران را کاهلان جهان خطاب نکنند و اگر برتر پنداشتند به دایرهی خویش دورتن از آنان آزارشان منع و غیر ممکن باشد
به رؤیای طویل آزادگان همگان درود گفتند و به میدان آمدند، شعارها تمام خیابانهای جهان را پر کرد، جهان به همهی عظمتش در شور آزادگان غرق شد و زورمندان در برابر آنان ایستادند، به نیروهای نگهبان قدرت خطاب کردند تا هر آنکس که در خیابان است را به تیر بندند و در برابرشان بایستند، گلولههای سربی، باطومها و گازهای اشکآور در برابر آزادگان شلیک شد
آزادگان به رؤیاهای در دور فریاد کشیدند و جهان به واژهی آزادی عطرآگین گشت،
آزادی آزادی آزادی
بگو آزادی آزادی آزادی
این بار آزادی برای همگان معنایی یکسان داشت، معنایی به بزرگی بزرگ داشتن جان جاندارگان و پاسداشت و احترام بر آن و اختیاری که همگان را به آزادی خویش رهسپار کند و هر کس به هر جای شعار آزادی را سر داد تا جهان به جهان آرمانها بدل شود
تیغهای تیز و تزویرهای چهره گسترانده از ظالمان در برابر فریادها ایستاد لیک توان رویارویی با آرزوهای بزرگ آزادگان را نداشت که هر کس برای آرزوی خود به خیابان بود
آزادگان عهد بستند تا دگرگونی نظم جهانشمول کنونی از جای نروند و به خیابان بمانند، به کنار هم باشند و یکدیگر را مدد کنند، زورگویان به هر چه اسباب در اختیار داشتند بر آن بودند تا در برابر این موج خروشان بایستند، آنان را به تنگنا وانهند، آنان را به تنگنای فقر و تنگدستی سوق دهند، لیک این همپیمانی آزادگان برای امداد به یکدیگر راهگشای جهان آنان بود
هر که هر چه داشت برای از میان بردن آنچه تزویر زورگویان، برای به بند کشاندن جانان به فقر بود را از میان برد و این نیرو از آنان نیز بدل به راهکاری برای فرو نشاندن آنان نشد، این بار آزادگانی به وسعت همهی مردمان جهان، همهی در خوابماندگان و خموشان دوران به میدان بودند، این بار نه آرمانی یکتا برای همگان که آرمانهای بیبدیل آنان در کنار هم برای ساختن جهانی به وسعت همهی آرمانها همه را به خیابانها کشانده بود
آیا تنها طریقت از میان بردن زورگویان همین در خیابان بودنها بود؟
آری باید که برای دگرگونی به خیابان میآمدند، در خیابان حق خویش را میخواستند و برای آرزوهای خود فریاد میزدند، این حق را کسی به آنان فدیه و تحفه نمیداد و کسی طلب از زورگویان حقوق خویشتن را نمیکرد، همه آمده بودند تا حقوق خویش و جهان خویش را خودشان بسازند و در برابر آنچه ظلم از زورگویان بود بایستند
فریادها در هم تنیده میشد و خیابان کارزار آنان بود، وعدهگاه آنان برای باز ستاندن آنچه به طول هزاران سال از آنان ربوده شده بود، آنچه در ذهنها و دلها سالیان سال پرورانده بودند و هر بار به طریقتی از سوی زورمندان غصب میشد و از آن چیزی به آنان عطا نمیگشت،
آنچه آرزو کردند را میخوردند و هر بار آرزومندان و آرمانگرایان را به تهمتی از میدان به در میبردند
به دنیای آنان که به طول سالیان آنچه از ارمان و ایمان بود، به چوب تکفیر رانده شد و هر بار بر آن کنایهای زدند و به دیوانگی متهم کردند، چگونه دوباره زنده شد و همه به راه آرمانشان به جنگ رفتند
آرمانها را گرچه به طول سالیان در همه خشکاندند و همه را به تکفیر در خود واداشتند، گرچه هر بار هر کس از ارمانی گفت متهم به دیوانگی و زندگی در خیال شد، لیک به دل همهی آدمیان به طول همهی خواندهها آرزویی از جنس خودشان بیدار بود، هر کس برای رسیدن به جهانی در رؤیای خویش آرزویی داشت، هر بار هر کس به تنهایی و عزلت، به جمعها و با دیگران، به یاد آرزوهای درون ذهنش میافتاد و با دل سپردن به آن بود که دنیای را سپری میکرد، به آرزوی وصال بر آن بود که میتوانست این زندگی نکبتبار را طی کند و حال هر کس به ندای خویشتن و به آرزوی در خویش به خیابان بود، هر چند از آرمانگرایی و دیوانگی در آن خواندند لیک نتوانستند بذر امید در دلها را خاموش کنند که ارمان، یگانه امید همگان به دنیا و زیستن در آن بود،
پس به فریادهای هزاری هزاران بیدار شدند و آنچه از خاطراتشان در ارمان و ایدههایشان، آنچه از آرزو امیالشان بود را بیدار کردند تا به تلاش خویشتن آن را باز ستانند و در برابر ظالمان بایستند
شور به جهان آدمیان زنده شده بود، طغیان بیدار بود و یاغیان آمده بودند تا آنچه از دنیا آرزو داشتند را به دستان خویش بسازند، کسی را یارای برابری با آرزوهای آنان نبود، هر چه داشتند از آرزوهای ساخته به دنیای خودشان، آنچه از آرمانهای بافته از ذهنهای خودشان و آنچه آزادی با معیارهای دنیای خودشان بود را به آدمیان عرضه کردند و در برابر آرزوهایشان زورمندان توانی نداشتند تا عرض اندامیکنند،
این بار همه برای آرمان خود به خیابان بودند، هر بار با بستن چشمهایشان به یاد آرزوهای در دوردستان میافتادند، تصویری از دنیای آرمانی خود میساختند و زنده بر آن تا دنیای ساخته به ذهنهایشان را تصویر واقعی بخشند
جهانی بی آن که جنگی در آن باشد،
جهانی که تحمیل در آن ریشهکن شود،
جهانی که هر کس به آرزوی خویش زنده باشد
جهانی که هر تن صاحب میهنی شود، میهنی به وسعت آرزوها و آرمانهای خویشتنش،
زندگی به کنار آنان که همباوران او خطاب شدند،
یکی از آزادگان به کنار خاموش ماندهای در جهان از آدمیان نشسته بود و اینگونه گفت:
میدانی آدمیان به چه زندهاند؟
خاموش سری تکان داد و بیمیل به نشانهی ندانستن از او خواست تا پاسخ گوید، آنگاه آزاده گفت:
آدمیان به باورهای خویش زندهاند، آنان به آنچه باور داشتهاند میزیند و اینگونه باید که میهن و اجتماع تشکیل دهند،
خاموش مانده به حرفهای او دقت کرد و آنگاه با تکان دادن سرش به هر دو سو باز هم ساکت ماند، آزاده با هیجان بیشتری رو به او گفت:
ما به طول سالیان دراز آنچه اجتماع ساختیم به جبر بود، هماره فریاد به آزادگی و آزادی سر دادیم بیآنکه بدانیم آزادی چیست، بیآنکه بدانیم آزادی چگونه محقق خواهد شد، آنگاه برخاست و در برابر دیگرانی که در حرکت بودند گفت:
آزادی همانا اختیار است، آنگاه ما آزاده خطاب خواهیم شد که اختیار را برگزینیم و جبر را به فراموشی سپاریم،
مردمان در حال عبور و مرور در خیابان از گفتههای او شوکه بر جای ماندند که آزاده با فریاد رساتری گفت:
حال برای آنکه پاسدار این آزادی و اختیار باشیم میدانید که چه باید کنیم؟
مردمان در برابر به او چشم دوختند و بیآنکه کسی پاسخ گوید آزاده خویشتن خواند:
باید که به دیگران آزار نرسانیم، آزادی را تنها با اختیاری که آزار را مانع شده است میتوان همیشگی و هموار کرد
مردمان از کنار او گذشتند و به حرفهایش گوش سپردند تا آنجا که روزی اگر آزادگان بیشماری در خیابانها فریاد منع آزار سر دادند به کنار آنان همنوایی کنند و بدانند آزار نرساندن به مانا بودن آزادی یاری خواهد رساند
آزاده رو به فرد خاموش کنارش کرد و در حالی که بر جایش آرام میگرفت گفت:
آدمیان به باورهای خویش زندهاند و باید که میهنی به باورهای خویش بسازند، آیا دو هموطن که وطن را به جبر به ارث بردهاند بیشتر احساس قرابت میکنند، یا دو نا هموطنی که نه به ارث و وراثت که به تحقیق به باوری مشترک رسیدهاند، حال اگر آن دو به رنگ و نژاد و خون و میهن هزاران سال از هم دور باشند، آنجا که باورشان یکتا و ایمانشان یکسان است، آیا بیشتر احساس قرابت به هم نخواهند کرد
خاموش به یاد هم باورانش در سرزمینهای دور افتاد، آنان که همچو او به آرمانی واحد برای بهبود جهان میاندیشیدند، آنان را به نزدیک خود دید و خویشتن را همراه آنان شمرد، از آنان خواند و به آنان نزدیک شد، آنگاه بود که در اعماق خیالش جهانی را تصویر کرد که در آن او به کنار آنان که آرمانشان با او یکسان است زندگی میکنند، هر تلاشی خواهند کرد تا دنیا به آنچه آنان ارمان خود فرا خواندهاند نزدیکتر شود و آنگاه برابر به هم از هم خواهند شد
آزاده رفت، اما به فردای آن روز و فرداهای بسیار دیگر در آن سرزمین و به همهی جهان آزادگان بسیار در کنار خموشان جهان خواندند تا آنان را به بیداری رسانند و همه در کنار هم برای تغییر جهان به خیابان در آیند و اینگونه بود که خیابان از قدوم همهی آدمیان پر شد
زورمندان کلافه و دیوانهوار به این سو و آن سو میرفتند، آنچه از ثروت و زر و در اختیارشان بود را به خدمت گرفتند و در اختیار نگهبانان قرار دادند تا قدرت را برای آنان پاسبان باشند، اما قدرت هم فهمیده بود که دیگر برای او و ماندن در کنار آنان جایگاهی نمانده است، سر به پایین انداخت و رفت زورمندان دیدند که نگهبانان لباسها را کندهاند، جامههای ننگین را از تن دریدهاند و به صفوف آزادگان ملحق شدهاند تا آنچه آرزو داشتهاند را به اختیار برند
آنان از جبر همارهی زندگیشان به ستوه آمدند، هماره تصویر فرمانهای پیاپی را دنبال کردند و دیدند که زیستنشان هماره به فرمان دیگری بوده است و حال خواستند تا دنیایی به اختیار را تجربه کنند،
شاید از میان آنان که نگهبانان قدرت خطاب شدند بسیاری ماندند و به کنار زورگویان تا آخرین نفس کمر به کشتن جانان جهان بستند، لیک بیشمارانی از آنان به اختیار در آمدند و جامه دریدند تا طعم آزادی را بچشند و به آغوش او در آیند
خیابانهای پر شور جهان تصویر انقلابی داشت به وسعت همهی دنیا، برای ساختن جهانی به وسعت همهی ایمانها، باورها و آرمانها، جهان در شرف دگرگونی و تغییری سراسری بود، آن چهرهی هزاران ساله باید که تغییر میکرد و سیمای تازهای در آن نقش میبست،
تحمیل هزاران ساله در شرف رخت بر بستن از جهان آدمیان بود، اختیار لانه میکرد تا همهی دنیا را فرا گیرد و قدرت آمده بود تا این بار به جانان جهان خدمت کند، آمده بود تا فرمان نراند و این بار در اختیار عمومی عظیم و به قانونی برابر در اختیار همهی جانان قرار گیرد
زورمندان و زورگویان، فریفتگان قدرت، آنان که به دیوانگی وامانده بودند در این دیوانگی از جهان رفتند و قدرت را به کویی دورتر جستند و آنان که بازماندگان آنان بودند از ترس جانشان به ایوانها آمدند، به پشت جعبههای جادو نشستند و در برابر دیدگان عموم از آنچه کردند عذر خواستند و طلب مغفرت کردند
آزادگان فریاد آزادی سر دادند و احترام به جانان جهان فریاد شد،
آزادی مانا نخواهد بود مگر با احترام به جان همهی جانان جهان، هر که جاندار است و والاترین ارزش او به دنیای جان او است
فریاد آزادگان همهی جهان را فرا گرفت و همگان به کنار هم آنان که دیروز زورگویان بودند را به جان خطاب کردند و به میان خویش به برابری فرا خواندند تا آنان نیز به فردا از آنچه آرزو و ارمانشان است دفاع کنند و جهانی به وسعت آرزوهای خویش بسازند، لیک نه به جبر دیگران، نه به آزار جانان این بار به قواعد و قوانینی که آزادی و آزادگان فریاد میکردند
اینگونه جهان دیروز و آنچه آیندهی ننگین آن در پیش بود به تصویری تازه به وسعت همهی باورها و به اختیار همگان و احترام بر جان همهی جانان جهان شکل گرفت، نام جهان پدید آمده را جهان ارمانی گذاشتند و جهان تازهی آدمیان به وقوع پیوست
آرزوی تغییر هزاران ساله، آرمانهای به دل مانده و آمال در جان همگان به وقوع خواهد پیوست و آنچه رؤیا خطاب کردهاند به تلاش در پیش است، هر بار آن را تصویر کردن امیدی است که آن را پدیدار خواهد کرد، آزادگان هر بار تصویر کردند و به نزدیکی تصویرش آنچه آرزو کردند را به تلاش ساختند و فهماندند که آنچه را رؤیا خطاب کردهاند به نزدیکی آرزو و به تلاش حقیقت خواهد شد،
هر روز به آنچه رؤیا خواندهاید نظر کنید و با دیدنش با تصویرش و با امیدش آرزو را به تلاش در اختیار خوانید که جهان از آن همهی جانان در آن است، بدین رؤیا زیسته و جهان را تغییر خواهیم داد.