به تخت پیر یزدان خویش را کاشت
خودش را او عزیز و شاه پنداشت

شده فرمانده و یزدان و او شاه
کسی خود را به پای خویش افراشت

هزاران بار صدها تن در این جاه
به طول پیش و تاریخ شهنشاه

به هر خاک و به هر جا و در این راه
هزاری شاه فرمان پیش افرا

بگو راه رهایی بود رستن
شکستن زشت خویی باز رفتن

دوباره جان دنیا را نوشتن
ز نو از جای برخواندن نشستن

نشستن روی بال قدر و قسمت
شکستن معنی این زشت حسرت

بگو باید شکستن تخت از شاه
خدا یزدان هر انکس خوانده الله

هر انکس خویشتن را داد آن جاه
بگو هر کس خودش را خواند الله

بگو باید شکستن جاه او راه
دوباره سایه را خواندن به اکراه

شراکت را به کار قدرت از داد
دوباره خواندنِ معنای هر راد

به پا خیزد همه معنی ز معنا
دوباره خوانده نامت را در این راه

همه دنیا رهایی بود از داد
همه آزادی و آزاد این داد

خدا دیگر ندارد جای در ما
خدا آزاد آزادی در این داد