وب‌سایت جهان آرمانی

دریچه‌ای به اندیشه‌های نیما شهسواری

تعداد: 6 اپیزود
به‌روزرسانی: 23 اسفند 1404

پادکست به نام جان؛ ویژه‌برنامه تغییر انسان‌ها از نیما شهسواری | آناتومی انقلابِ درونی و جان‌پنداری

پروژه‌های مطالعاتی متمرکز و جستارهای صوتی در موضوعات بنیادین

واکاوی عمیق مفاهیم آزادی و جان در قالب سلسله برنامه‌های تحلیلی

در ویژه‌برنامه‌یِ «تغییر انسان‌ها» از پادکستِ «به نام جان»، نیما شهسواری شما را به سفری برای ویرانیِ پیله‌هایِ ترس و تعصب فرا می‌خواند. اینجا سخن از تغییری است که نه از بیرون، بلکه از شکستنِ زنجیرهایِ موروثیِ ذهن آغاز می‌شود. این اپیزودها، نقشه‌یِ راهی برای تبدیلِ هر «جان» به یک «سفیرِ تغییر» در مسیرِ رسیدن به جهانِ آرمانی است. ما با وفاداریِ کامل به میثاقِ سبزِ مؤلف و نفیِ غارتِ ریه‌هایِ سبزِ زمین (درختان)، این مجموعه‌یِ صوتیِ متن‌باز را به صورتِ کاملاً رایگان منتشر کرده‌ایم؛ تا کلامِ آزادی، پاک و بی‌آزار، خشتِ اولِ ساختمانِ نوینِ بشری را بنا نهد.

پادکست به نام جان؛ ویژه‌برنامه تغییر انسان‌ها از نیما شهسواری | آناتومی انقلابِ درونی و جان‌پنداری
پادکست ویژه
جستارهای متمرکز صوتی جهت واکاویِ ریشه‌ای ساختارهای قدرت.

مرگِ بنده، تولدِ جان؛ وقتی تغییر از مرزهایِ تن فراتر می‌رود

هشیار باشید! هیچ حکومتی فرونمی‌ریزد، مگر آن‌که پیش‌تر، بتِ اطاعت در ذهنِ شما شکسته باشد. ویژه‌برنامه‌یِ «تغییر انسان‌ها» در پادکستِ «به نام جان»، جراحیِ عمیقِ تعصباتی است که شما را به «انسانِ اخته» و بی‌اراده بدل کرده‌اند. نیما شهسواری در این مانیفستِ رهایی، فاش می‌کند که چگونه «خشتِ اولِ» تغییر، نه در میادینِ شهر، بلکه در خلوتِ وجدانِ شما بنا می‌شود. این صدا برایِ کسانی است که از انتظار برایِ منجی خسته شده‌اند و می‌خواهند خود، «خالقِ آینده» باشند. ما اینجا از هنر به مثابه‌یِ دانش‌آموزِ تغییر و از قانون به عنوانِ آخرین پله‌یِ بیداری سخن می‌گوییم. اگر به دنبالِ تغییراتِ سطحی و نمایشی هستید، این پادکست برایِ شما نیست. اینجا ساحتِ «جان‌پنداری» است؛ جایی که برابریِ تمامِ موجودات، یگانه مرجعِ حقیقت است. بشنوید، پیش از آن‌که جبرها، آخرین روزنه‌هایِ اختیار را در وجودتان مسدود کنند.

مجموعه شنیداری: ویژه برنامه پادکست به نام جان تغییر انسان‌ها
در حالِ نیوشیدن:

انتخابِ یک روایت از «ویژه برنامه پادکست به نام جان تغییر انسان‌ها»

پادکست به نام جان – ویژه برنامه تغییر انسان‌ها – قسمت ششم تغییر توده‌ها (بخش پایانی) – با نیما شهسواری 20 آبان 1403
واکاوی
پادکست به نام جان – ویژه برنامه تغییر انسان‌ها – قسمت پنجم تغییر شخصی – با نیما شهسواری 13 آبان 1403
واکاوی
پادکست به نام جان – ویژه برنامه تغییر انسان‌ها – قسمت چهارم هنر – با نیما شهسواری 6 آبان 1403
واکاوی
پادکست به نام جان – ویژه برنامه تغییر انسان‌ها – قسمت سوم فرهنگ – با نیما شهسواری 29 مهر 1403
واکاوی
پادکست به نام جان – ویژه برنامه تغییر انسان‌ها – قسمت دوم قانون – با نیما شهسواری 22 مهر 1403
واکاوی
پادکست به نام جان – ویژه برنامه تغییر انسان‌ها – قسمت اول تعلیم و تربیت – با نیما شهسواری 15 مهر 1403
واکاوی

شنیدن و دریافتِ تمامیِ قسمت‌هایِ پادکست ویژهِ تغییر انسان‌ها

تمامیِ آثارِ صوتی در این بخش به صورت رایگان، با لینک مستقیم و بدونِ سانسور جهت شنیدن و دانلود در دسترسِ جان‌هایِ آزاد قرار گرفته است.

دریچه‌یِ پیشِ رو، امکانِ تعاملِ بی‌واسطه با جهانِ آثار را فراهم آورده است. با مکث (Hover) بر رویِ هر قاب، نوارِ ابزارِ هوشمند فعال گشته و امکانِ شنیدن در اسپاتیفای، تماشایِ ویدیو در یوتیوب یا دریافتِ مستقیم را بدونِ گسست از آرشیو میسر می‌کند. همچنین، برایِ لمسِ جزئیاتِ عمیق‌تر، خوانشِ متنِ کامل و شناسنامه‌یِ هر اثر، می‌توانید به صفحه‌یِ اختصاصیِ آن قدم بگذارید.

30:14 قسمت ششم: تغییر توده‌ها (بخش پایانی)

قسمت ششم: تغییر توده‌ها (بخش پایانی)

رسیدن به تغییر توده ها، غایتِ نهاییِ تمامی تلاش‌های بشری برای ساختن جهانی زیباتر است. در ششمین و آخرین قسمت از ویژه‌برنامه «تغییر انسان‌ها»، به بررسی این پرسش حیاتی می‌پردازیم که چگونه جرقه‌های تغییر در دل یک شخص، می‌تواند به حریقی در خرمنِ جهل و استبدادِ توده‌ها بدل شود.نیما شهسواری در این بخش پایانی، مدلِ تکاملِ تغییر را از هرمِ فردی تا پهنه‌ی اجتماع ترسیم می‌کند. ما از ضرورتِ گذار از «اکثریت عددی» به «اکثریت غالب» سخن می‌گوییم؛ جایی که ارزش‌های نوینی همچون طغیانگری، پرسشگری و برابریِ جان‌ها، جایگزینِ سنتِ منحطِ تسلیم و بردگی می‌گردد.در وب‌سایت جهان آرمانی، ما بر این باوریم که انقلاب، پیش از آنکه در خیابان رخ دهد، باید در اندیشه‌ی توده‌ها به ثمر نشسته باشد.
23:39 قسمت پنجم: تغییر شخصی

قسمت پنجم: تغییر شخصی

تغییر شخصی، نقطه آغازین و پایانیِ هر انقلابِ راستین است. در قسمت پنجم از ویژه‌برنامه «تغییر انسان‌ها»، ما از لایه‌های بیرونیِ اجتماع به درونِ فرد رسوخ می‌کنیم. ما بر این باوریم که تا زمانی که تک‌تکِ اشخاص، از بندِ ترس‌های نهادینه شده و تعصباتِ کور مذهبی رها نشوند، هیچ تغییری در ساختار قدرت، مانا نخواهد بود.در این بخش، نیما شهسواری تبیین می‌کند که چگونه تغییر شخصی می‌تواند خشت اولِ بنای جهانی باشد که در آن «شک کردن» یک ارزش و «پرسشگری» یک فضیلت است. گذار از انسانی که پای منبرِ خرافات مسخ شده، به انسانی که جانِ هر موجود زنده را مقدس می‌شمارد، رسالت اصلی این گفتگوست.با ما در وب‌سایت جهان آرمانی همراه باشید تا بیاموزیم چگونه با فرو ریختن بت‌های ذهنی، مسیرِ تغییر شخصی را هموار کنیم.
29:48 قسمت چهارم: هنر

قسمت چهارم: هنر

هنر، آنجایی که از قیدِ «کالا بودن» رها می‌شود، مبدل به دانشگاهی عظیم برای تعلیم و تربیتِ روحِ بشر می‌گردد. در چهارمین قسمت از ویژه‌برنامه «تغییر انسان‌ها»، ما به بررسی نقش هنر به عنوان بدیلِ قدرتمندِ «جبر و قانون» می‌پردازیم.اگر قانون با زور تغییر ایجاد می‌کند، هنر با نفوذ در دل و اندیشه، ارزش‌های کهنه را فرو می‌ریزد و اخلاقیاتِ تازه را بنا می‌نهد. در این گفتگو، از ضرورتِ میدان‌داریِ «هنرمند بینا» سخن می‌گوییم؛ کسی که هنر را نه هدف، بلکه وسیله‌ای برای بیانِ دردهای بی‌امان و درمان‌های آزادی‌بخش می‌داند.وب‌سایت جهان آرمانی از شما دعوت می‌کند تا با شنیدن این تحلیل، دریابید که چگونه یک قطعه موسیقی یا یک فریم سینما، می‌تواند بیش از هر سخنرانیِ سیاسی، پتانسیلِ انقلاب و تغییر را در وجود ما بارور کند.
27:24 قسمت سوم: فرهنگ

قسمت سوم: فرهنگ

فرهنگ، نه صرفاً مجموعه‌ای از آداب و رسوم، که اتمسفری است که در آن تنفس می‌کنیم و ارزش‌هایمان را از آن وام می‌گیریم. در سومین قسمت از ویژه‌برنامه «تغییر انسان‌ها»، ما به کالبدشکافی فرهنگ غالب در ایران می‌پردازیم؛ فرهنگی که با رگه‌های سنگینِ نگاه‌های مذهبی و ارباب-رعیتی گره خورده و سدی در برابر طغیانگری و آزادی‌خواهی ساخته است.ما معتقدیم که بدون تغییر دادن ارزش‌ها و هنجارهای نهفته در دلِ این فرهنگ، هیچ انقلاب سیاسی یا قدرت خارجی نمی‌تواند ما را به سرمنزل مقصود برساند. این مانیفست، فراخوانی است برای گذار از فرهنگِ «خاموشی و تسلیم» به فرهنگِ «ایستادگی و یاغی‌گری»؛ مسیری که از فرد آغاز شده و به زیست جمعی ما معنای تازه‌ای می‌بخشد.در وب‌سایت جهان آرمانی، ما بر این باوریم که تنها با جراحیِ درونیِ این فرهنگ است که می‌توانیم جهانی عاری از نژادپرستی و بهره‌کشی پدید آوریم.
28:58 قسمت دوم: قانون

قسمت دوم: قانون

قانون، زمانی که از نوک هرم قدرت به پایین حقنه می‌شود، چیزی جز ابزار اسارت و تحجر نیست؛ اما همین مفهوم، وقتی در انتهای مسیرِ آگاهی قرار می‌گیرد، مبدل به ضامنِ تغییرات بنیادین در نسل‌های بشر می‌شود. در دومین قسمت از ویژه‌برنامه «تغییر انسان‌ها»، ما به واکاوی ماهیت جبری قانون و نسبت آن با آزادی می‌پردازیم.ما بر این باوریم که هیچ قانون و چارچوبی مانا نخواهد بود، مگر آنکه ریشه در تغییراتِ درونی و آگاهیِ جمعی داشته باشد. در این مانیفست صوتی، تفاوت میان «جبر مخرب» و «حمایت قانونی» برای جلوگیری از آزار به موجودات زنده (اعم از انسان، حیوان و طبیعت) تبیین شده است تا بدانیم چرا نظام‌های توتالیتر و ایدئولوژی‌های تحمیلی، در تغییرِ حقیقیِ جانِ آدمی شکست خورده‌اند.وب‌سایت جهان آرمانی شما را به شنیدن تحلیلی دعوت می‌کند که در آن، قانون نه به عنوان یک پتک، بلکه به عنوان سپری برای پاسداشتِ حرمتِ زندگی و برابری تعریف می‌شود.
29:55 قسمت اول: تعلیم و تربیت

قسمت اول: تعلیم و تربیت

تعلیم و تربیت، در جهان‌بینی ما، نه یک فرآیند آموزشی ساده، که مانیفستی برای رهایی از زنجیرهای نامرئی بندگی است. در این قسمت از پادکست «به نام جان»، ما به اعماق مفهوم تغییر نفوذ می‌کنیم؛ تغییری که لزوم آن در رگ‌های خشکیده‌ی جوامع تحت استبداد و خرافه، بیش از هر زمان دیگری احساس می‌شود.ما از تعلیم و تربیت سخن می‌گوییم تا نقاب از چهره‌ی ارزش‌های آلوده‌ای برداریم که قرن‌هاست انسان را به سکوت، سرسپردگی و اطاعت واداشته‌اند. این متن، پیش‌گفتاری است بر یک انقلاب درونی؛ دعوتی برای فرو ریختن دیوارهای تعصب و بازگشت به ذاتی که تشنه‌ی آزادی و برابری است.اگر به دنبال درک ریشه‌های خفقان و چگونگی دگرگون کردن ساختار جهان پیرامون خود هستید، این ویژه‌برنامه نقطه آغاز شماست. ما در وب‌سایت جهان آرمانی، بر این باوریم که تنها با تغییر انسان‌هاست که می‌توان به جهانی عاری از ظلمت دست یافت.

کالبدشکافیِ مفهومی و تحلیلِ ژرفِ «ویژه برنامه پادکست به نام جان تغییر انسان‌ها»

جستاری در لایه‌هایِ پنهان، ساختارِ قدرت و تجلیِ باور به جان در این اثر

پادکست به نام جان؛ واسازیِ فرهنگِ اطاعت و اصالتِ تغییرِ شخصی

رادیکال‌ترین ایده‌یِ نیما شهسواری در ویژه‌برنامه‌یِ تغییرِ انسان‌ها، پیوندِ ناگسستنیِ انقلابِ اجتماعی با «تحولِ فردی» است. در پادکستِ «به نام جان»، استدلال می‌شود که تا زمانی که فرهنگِ اطاعت و ترس‌هایِ موروثی در جانِ انسان‌ها زنده باشد، هرگونه تغییرِ ساختاری به بن‌بست خواهد رسید. مؤلف معتقد است «تغییرِ شخصی» موتورِ محرکِ تاریخ است. با حذفِ ترس از قدرت و جهنم، انسان از وضعیتِ «انفعال» خارج شده و به مقامِ «فاعلیتِ انسانی» بازمی‌گردد؛ فرآیندی که در آن فرد با پذیرشِ مسئولیتِ خویش، به اولین خشتِ بنایِ یک جامعه‌یِ آزاد تبدیل می‌شود.

هنر و تعلیم به مثابه ابزارِ بیداری؛ فراتر از کالا و جزم‌اندیشی

نیما شهسواری در این مجموعه، نقشِ «هنرِ بینا» و تعلیمِ صحیح را در تغییرِ توده‌ها کالبدشکافی می‌کند. او با نقدِ آموزش‌هایِ کلاسیک که تنها به بازتولیدِ تعصب می‌پردازند، هنر را «دانشگاهِ بزرگِ تغییر» معرفی می‌کند؛ هنری که نه کالا، بلکه ابزاری برایِ انتقالِ مفاهیمِ اخلاقی و بیداریِ وجدان است. پادکستِ به نام جان، رسالتِ هنرمند را در افشایِ ارزش‌هایِ مخرب (مانندِ ثروت‌پرستی) و جایگزینیِ آن‌ها با ارزش‌هایِ جان‌محور می‌بیند تا بسترِ فرهنگی برایِ پذیرشِ قوانینِ نوین و انسانی فراهم گردد.

جان‌پنداری و قانونِ رهایی؛ دکترینِ نهایی برایِ ساختنِ جهانِ آرمانی

بخشِ پایانیِ این ویژه‌برنامه به تبیینِ «قانونِ رهایی» اختصاص دارد. نیما شهسواری در پادکستِ به نام جان، چارچوبی اخلاقی را ارائه می‌دهد که در آن احترام به تمامِ جانداران (انسان، حیوان و گیاه) زیربنایِ اصلی است. او با نقدِ آزادی‌هایِ بی‌برابری، بر پیوندِ میانِ اراده‌یِ آزاد و برابریِ تمامِ جان‌ها تأکید می‌ورزد. این دکترین، مخاطب را از یک مصرف‌کننده به یک «سفیرِ تغییر» بدل می‌کند که با تغییرِ ارزش‌هایِ خود، به سویِ یک ایمانِ جمعی حرکت کرده و در نهایت، انقلابِ ساختاری را از درون به بیرون محقق می‌سازد.

میثاقِ سبز و بیداریِ دیجیتال؛ چرا تغییر نیازی به قربانی کردنِ درختان ندارد؟

انتشارِ ویژه‌برنامه‌یِ تغییرِ انسان‌ها به صورتِ صرفاً دیجیتال، برخاسته از بطنِ فلسفه‌یِ «جان‌پنداریِ» مؤلف است. نیما شهسواری با صراحت اعلام می‌کند که «چاپِ کاغذی یعنی قتلِ طبیعت» و غارتِ تنِ جاندارانِ نباتی برایِ نشرِ افکارِ آزادی‌بخش، تناقضی نابخشودنی است. در پادکستِ به نام جان، تأکید بر این است که کلامِ رهایی باید بی‌آزار باشد. به همین دلیل، این اثر به عنوانِ یک پروژه‌یِ متن‌باز (Open-Source) و رایگان عرضه شده است تا تغییر، همسو با صیانت از زمین و احترام به حیاتِ تمامِ جانداران، در جان‌ها جاری شود.

نسخه‌یِ نوشتاری و متنِ کاملِ «ویژه برنامه پادکست به نام جان تغییر انسان‌ها»

قسمت اول : تعلیم و تربیت

 

سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان هست.

با شما هستم.

این قسمت اول از ویژه برنامه تغییر انسان ها هست و ما قراره توی این قسمت در باب تعلیم و تربیت صحبت کنیم.

ممنون که همراه من هستید.

خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص ما قرار هست که در باب تغییر دادن انسان ها صحبت بکنیم.

در باب عواملی که باعث این تغییرات میشه.

و در باب لزوم این تغییر در انسان ها صحبت بکنیم.

در باب معانی ای که پیرامون این تغییر ها به وجود میاد و عوامل تاثیر گذاری که باعث این تغییر ها میشه و اصولا مبحث تغییر در انسان ها که امر مهم و بزرگی در دنیای ما و جهان عادی و زندگی روزمره ما رو هم تحت تاثیر خودش قرار میده.

یعنی شما وقتی به دنیای پیرامون خودتون نگاه میکنید همین تغییر در انسان ها بوده که اگر گاها زندگی در جای جای دنیا بهتر شده به واسطه همین تغییر دادن انسان ها و نگاه آنها نسبت به دنیا بود.

پس قاعدتا موضوع موضوع به شدت با اهمیتی است و حالا ما قراره توی این ویژه برنامه در باب عوامل و موضوعاتی پیرامون این تغییر دادن انسان ها صحبت بکنیم.

در این قسمت ابتدایی از این ویژه برنامه سعی میکنم بیشتر پیشگفتاری نسبت به این موضوع داشته باشم و خب قاعدتا یکی از راه های مهم و عمده ای که ما تحت عنوان تعلیم و تربیت میشناسیم هم بهش اشاره ای بکنن.

همتای تمام ویژه برنامه ها و برنامه ها به نام جان ما در باب معانی صحبت میکنیم و مصادیق رو خیلی نزدیکش نمیشیم.

شاید در آتی در باب مصداق ها صحبت بکنیم و سعی میکنیم موجز و بداهه هم در باب موضوعات صحبت بکنیم.

این ویژه برنامه هم همتای تمام برنامه های دیگری به نام جان هاست.

در ابتدای بحث و ابتدای این ویژه برنامه سعی میکنیم یک پیشگفتار نسبت به این موضوع تغییر انسان ها داشته باشیم که تا چه اندازه ما لازم داریم.

این تغییر در انسان ها تا چه اندازه؟

این تغییر انسان ها می تواند شرایط را دگرگون کند.

یعنی شما وقتی به جهان پیرامون خودتان نگاه می کنید، اصولا ما در دنیایی زندگی می کنیم که به واسطه مرام و منش و رفتارهای انسانی هست که جهان ما داره پیش میره.

یعنی اگر شما نزدیک بشید و دقیق بشید به زندگی پیرامون خودتون و حتی جهان اطراف خودتون هم میتونید این رو ببینید که اگر تغییری در شخصیت و رفتارهای انسان های پیرامون خودتون هم به وجود بیاد می تونه زندگی شما رو هم تحت شعاع خودش قرار بود.

در یک اشل بزرگتر در جامعه ای که زندگی می کنیم اگر این تغییر ها در اون نوک هرم قدرت اتفاق بیفته، در شخصیت هایی که قدرت رو در اختیار دارند حالا می تونه تا چه اندازه این تغییرات باعث بهتر زندگی کردن انسان ها بشه و اصولا با توجه به نگاهی که نسبت به انسان می تونیم داشته باشیم، این که انسان می تونه و قابلیت تغییر کردن رو داره، خب ما می تونیم به این نظر داشته باشیم و امید داشته باشیم که با تغییر دادن زندگی و نوع روش آنها برای زندگی دنیای بهتری را به پیش ببریم.

حالا اینکه تا چه اندازه ما لازم داریم.

این تغییر در انسان ها یکی از موضوعات مهمی است که باید بیشتر بهش فکر بکنیم.

وقتی به جهان امروز خودمان نگاه می کنیم، به شرایطی که حاکم در جهان هست می توانیم این لزوم تغییر انسان ها را درک بکنیم.

منش و روش و فرهنگی که مثلا حاکم در همین ایران خودمون هست.

حالا شما میتونید تشخیص بدید که تا چه اندازه بعضی از این موضوعات مخرب هست و به زندگی جمعی ما صدمه میزنه.

زندگی شخصی ما رو تحت شعاع خودش قرار میده و حالا اگر انسان ها در کنار هم بتونن این تغییرات رو بوجود بیارن تا چه اندازه میتونن در سلامت بیشتر، در یک شرایط بهتر و در یک آرامش بیشتری هم زندگی بکنن؟

و این اون نقطه ای است که ما تحت عنوان لزوم تغییر در انسان ها میدونیم و میشناسیم و باید بهش بیشتر هم نزدیک بشیم.

هر چقدر که ما نزدیک تر به مشکلات و معضلات زندگی و جهان ساخته شده به دست انسان ها برسیم، لزوم این تغییر رو بیشتر هم می تونیم احساس کنیم.

یعنی شما تصور کنید ما در دنیایی زندگی می کردیم که انسان ها باورمند بودند و ارزش هایی رو تحت عنوان مثلا برده داری رو قبول داشتن.

به این ارزش ها و هنجارها پایبند بودن.

اصولا رفتارها و نوع نگاه اون ها این گونه تعریف شده بود که این حق رو برای خودشون به رسمیت شناخته بودن.

شما تصور کنید که با توجه به اون چیزی که اون ها برای خود ساخته بودن چه جهانی پر از زشتی ها رو تصویر کرده بودن.

این موضوع خیلی مرتبطه با گذشتگان و بیش از حد دوری نیست.

یعنی شما تا دویست سال پیش هم می تونستید رگه هایی از این برده داری رو در جهان ببینید؟

و خب حالا وقتی به اون نزدیک میشیم می بینیم که عامل اصلی این شرم بزرگ تاریخی انسانی تغییر کرده همین تغییر انسان ها بوده، تغییر نوع نگاه آن ها بوده، حال این که چگونه توانسته این تغییر شکل بگیرد، موضوع قابل بحث و قابل عرضی است و ما قرار است در این ویژه برنامه در باب این عوامل بیشتر صحبت کنیم.

اما در نهایت ما به سمتی می‌رویم که به واسطه این تغییری که شکل گرفت، حالا ما شاهد یک نوع نگاه تازه ای هستیم.

یعنی امروز شما اگر در جهان بگردید کسی نیست که به صراحت بتواند در باب این صحبت بکند که من حقی پیرامون به اسارت گرفتن و به بردگی گرفتن دیگران برای خود قائل هستم.

من خود را مثلا صاحب انسان دیگری می‌دانم و می‌توانم به سادگی او را بفروشم، بچه اش را از او بگیرم، خودش را به بردگی و کنیزی بگیرم و انواع و اقسام رفتارهای غیر قابل تحمل رو هم باهاش انجام بدم.

می‌تونم بهش تجاوز کنم و اسم این رو رابطه مشروع مثل روابطی که مثلا مسلمون ها با کنیزان دارند بگذارند و خیلی ساده از کنارش بگذرم.

امروز به واسطه این تغییر ارزش هایی که در نوع نگاه انسان ها شکل گرفته و ارزش ها و هنجار های تازه ای که انسان ها تعریف کرده اند.

دیگر شما شاهد همچین نگاهی نیستید.

کسی نمی تواند اینگونه از این ها صحبت کند و دوباره این آن نقطه ای است که ما را نزدیک می کند به اینکه تا چه اندازه ما نیاز داریم که این تغییر را در انسان ها شکل بدهیم.

تمامی عوامل و مشکلاتی که در جهان وجود دارد می تواند با تغییر انسان ها شکل تازه ای به خودش بگیرد.

اما قاعدتا یکسری اصول و یکسری راه هایی برای این تغییر وجود دارد که ما سعی می کنیم بیشتر در باب این راه ها صحبت کنیم.

قاعدتا راه های بیشتری هم وجود دارد اما در این قسمت های ویژه برنامه سعی می کنیم در هر قسمت تقریبا به یکی از این عوامل اشاره ای بکنیم.

به عنوان مثال تعلیم و تربیتی که در این قسمت خاص قرار است درباره اش صحبت بکنیم که حالا هر چقدر جلوتر برویم بیشتر درباره اش صحبت می کنیم اما باز هم بیشتر و بهتر است که نزدیک به این مشکلات و معضلات بیشمار جهان باشیم.

برای درک لزوم این تغییر در انسان ها.

یعنی شما نگاه بکنید به شرایط مثلا حاکم در ایران شما نگاه بکنید که چگونه مردمانی را پرورانده اند.

نه فقط جمهوری اسلامی که پیش از جمهوری اسلامی بواسطه تاریخ 2500 ساله ای که به عنوان مثال مسلمانان حاکم بر ایران شده اند و اصولا این نگاه اسلامی است که میداندار شده و یا حتی پیش از آن حتی اگر به دوران گذشته تر هم نگاهی بیندازیم، باز هم می بینیم که این نگاه مشخصی که ما تحت عنوان ارباب و بردگی می شناسیم تحت عنوان خدا و بندگی می شناسیم و عواملی از این دست تا چه اندازه باعث شده که انسان ها نوع نگاهشان، ارزش هایشان بر پایه فرمانبرداری باشد، بر پایه تسلیم بودن باشد، بر پایه بردگی و بندگی باشد و هر گونه احساس طغیان و یاغی گری را از دل انسان ها این نگاه های آلوده گرفته و حالا وقتی شما مثلا مواجه می شوید با شرایط اسفناکی که جمهوری اسلامی پدید آورده، در طول این سالیان دراز، حالا می بینید که مردمانی هستند که به سادگی از کنار تمام این موضوعات می گذرند.

منظور این نیست که شما بتوانید به صورت دستچین چند انسان را به ما نشان بدهید که اینها ایستادگی کردند و تا آخرین نفس هم ایستادند و جونشون را هم از دست دادند.

منظور اون نگاه عامه و جمعی انسان ها در کنار هم هست که چگونه از کنار تمام موضوعات می گذرند، چگونه فرمانبردار و تسلیم هستند.

یعنی چیزیست که ما خیلی ساده می تونیم در دل مردم ایران و در فرهنگ جا افتاده در بین مردم ایران ببینیم که حتی اگر کسی از فرد در برابر خودش بیزار هم هست، به شدت نسبت به رفتارهای او نقد داره و حتی از رفتارهای او احساس انزجار هم داره اما در برابرش سکوت می کنه.

در برابرش حتی گاها سمت و سوی او رو هم میگیره و با او ابراز همراهی هم می کنه.

اما اینجوریست که شما وقتی نزدیک به اون آدم میشید می دونید که تا چه اندازه نفرت داره نسبت به رفتارهای او نسبت به گفتار او، نسبت به معنیش.

اما در ظاهر نشون میده که همراه و هم طریقت اوست.

این برگرفته از آن نوع نگاه و ارزش حاکمی است که بر زندگی شخصی او به واسطه نگاه جمعی شکل گرفته به واسطه آن فرهنگ غالبی است که او را اینگونه وارد این وادی کرده.

اینها آن عوامل مهمی است که در کنار هم یک نگاه جمعی را می سازد که این نگاه جمعی آمادگی برای فرمانبرداری دارد، آمادگی برای اطاعت دارد، برای سرسپردگی دارد.

و حالا شما شاهد این نظام ساخته شده به دست مثلا جمهوری اسلامی هستید که به همین سادگی داره جولون میده و همه چیز رو هم از آن خود کرده.

هر رفتار غیرطبیعی هم داره انجام می دم و باز هم به سادگی مردم از کنارش میگذرن و حالا این اون نقطه ایست که ما رو به این میرسونه که تا چه اندازه ما نیازمند این تغییر انسان ها هستیم.

ما اگر قرار باشه که بخواهیم یک حرکت جمعی انجام بدیم و انقلابی به پا بکنیم و قرار باشه که این شرایط حاکم رو تغییر بدیم نیازمند دوباره اون تغییر انسان هاست.

ما نیاز داریم که انسان ها رو تغییر بدیم.

نگاه اون ها، منش اون ها، ارزش ها و هنجارهای اون ها رو تغییر بدیم.

تا حالا اون ها وارد یک میدانی برای تغییر دادن تمام شرایط بشن؟

اون قدرت حاکم رو تغییر بده؟

من در باب این مسائل در قسمت های مختلف ویژه برنامه هایی که در باب ایران بوده، در باب انقلاب ایران و آینده ایران بوده بارها و بارها صحبت کردم.

اینجا هم سعی میکنم موجز از کنارش بگذرم.

اما منظور مشخص این هستش که با نگاه به دنیای امروزی در هر زمینه ای و هر مشکلی میتونیم لزوم این تغییر انسان ها رو بفهمیم که تا چه اندازه برای گذر از این مشکلات بی حد و حصر ما نیازمند تغییر دادن انسان ها هستیم.

اگر در باب مشکلاتی که پیرامون زنان وجود داره در باب انسان های تراجنسیتی وجود داره، در باب حیوانات وجود داره.

این رفتار های وحشیانه انسان ها با حیوانات این گوشتخواری و خونخواری و جنازه خواری انسان ها هر موضوعی که در این جهان ما می بینیم به واسطه تغییر دادن انسان ها می تواند تغییر کند.

تا زمانی که انسان ها تغییر نکنند، این موضوعات تغییر نخواهد کرد.

حالا در این ویژه برنامه سعی می کنیم در باب عواملی که می تونه انسان ها رو تغییر بده صحبت کنیم که گاها برخی از این عوامل مثل قانون گذاری جبری هست.

یعنی دیگه نیازی نیست که انسان ها تغییر کنن.

انسان ها به جبر باید تغییر کنن چرا که قانونی وجود داره که در برابر اون ها بایسته و ما سعی می کنیم در این ویژه برنامه در باب تمامی عواملی که می تونه این تغییر رو بوجود بیاره هم صحبت بکنیم.

اما یکی از اون راه های مهم و عمده ای که ما در تغییر دادن انسان ها می شناسیم قاعدتا تعلیم و تربیت هست.

یعنی دم دستی ترین و قابل درک ترین موضوعات پیرامون تغییر انسان ها همین تعلیم و تربیتی است که ما باهاش روبه رو هستیم.

همون چیزی که به عنوان مثال تحت عنوان مثلا آموزش و پرورش در همه جای جهان شناخته میشه.

اون رویه ای که قرار هست انسان ها رو تغییر بده قرار هست که انسان ها رو به نوعی تربیت کنه که تربیتی به اون ها تزریق کنه تا اون ها یک روشی برای زیستن و زندگی خودشون رو در نظر بگیرن.

یکی از اون راه های مهم و عمده ای هست که همه ما باهاش آشنا هستیم و همه می شناسیم.

اما وقتی نزدیک به این مفهوم تعلیم و تربیت میشیم، حالا قرار هست که بیشتر موشکافی بکنیم و در همون حد ساده و در همون لایه های ابتدایی به این موضوع نگاه نکنیم.

یکی از عوامل مهم در همین تعلیم و تربیت رو ما همون راهکارهای کلاسیک میشناسیم.

یعنی همون تعلیم و تربیتی که تعریف شده مثلا تحت عنوان آموزش و پرورش.

خب هر حکومتی در جهان از گذشته تا به امروز، حالا به اشکال مختلف به شکل امروزی شما در جوامع لائیک می بینید که مثلا مادیگرا مواجه هستیم با علمی که داره به انسان ها تزریق میشه.

حالا سعی شده که تمامی عوامل و یا بیشتر عوامل دینی و مذهبی و اون نگاه های خرافی و الهی گرفته بشه.

حالا چیزی که ما تحت عنوان علم میشناسیم رو به بچه ها آموزش بدن.

اما پیش تر از این و یا در همین ایران امروز ما می بینیم که این عوامل تا چه اندازه معطوف به موضوعات مذهبی و موضوعات خرافی هست.

حالا این تعلیم و تربیت هم داره در همین داستان ادامه پیدا می کنه و همون فرهنگ بیمار و مریض رو داره ادامه میده و یا مثلا پیش تر از اون و در گذشته که این شرایط بدتر و بدتر هم بوده یا برای یک قشر خاصی از مردم تعلیم و تربیت قرار داده شده و یا اگر هم قرار داده شده اینقدر آلوده به مباحث مذهبی و الهی و موضوعات خرافی بوده که به واقع هیچ ارزشی که نداشته حتی ارزش های منفی رو هم وارد زندگی انسان ها کرده.

همتای همون چیزی که من تحت عنوان عقل منفی دربارش صحبت کردم اینکه ما وقتی در باب عاقل بودن انسان ها صحبت می کنیم گاها روبه رو میشیم با عقلی که داره منفی کار میکنه.

یعنی اگر انسان بدون عقل زندگی میکرد خیلی کارهای بهتری میکرد.

حتی اگر خودش رو به دستان غریزه خودش میسپرد.

یعنی سعی میکرد با غریزه زندگیش رو به پیش ببره.

شاید گاها کارهای بهتری میکرد.

خیلی انتخاب های بهتری میتونست بکنه.

ما چیزی تحت عنوان عقل منفی میشناسیم که انسان ها به واسطه عقل دارن رفتارهای غیر طبیعی تری میکنن.

حالا اینجا جاش نیست که خیلی بخواییم باز بکنیم اما یک مثال ساده اش همونیه که همه میشناسیم و همه میدونیم که هر کس داره از عقل خودش استفاده میکنه.

به عنوان مثال یک اتفاقی اگر می افته حتی اگر کسی کشته میشه و قتلی هم اتفاق می افته، قاتل هم داره از عقل خودش استفاده میکنه و این رو ما تحت عنوان همون عقل منفی میشناسیم.

حالا وقتی وارد وادی تعلیم و تربیت میشیم مواجه میشیم با تعلیم و تربیت های منفی که تقریبا میتونیم بگیم حجم بزرگ و عظیمی از تاریخ ما رو گرفته.

یعنی شما اگر به این تاریخ بلند انسانی نگاه بکنید در جای جای جهان مواجه میشوید با این تعلیم و تربیت منفی که نه تنها سودی برای انسان ها نداشته که انسان ها را در وادی جنون و وحشی گری و صاحب بودن، مالک بودن و فرمانبرداری و عواملی از این دست غرق کرده.

شما مواجه هستید با تعلیم و تربیتی که بر پایه همان اعتقادات مذهبی و اعتقاد به خدا و اعتقادات الهی شکل گرفته.

یعنی شما مواجه هستید با تمامی این عوامل منفی که در کنار هم حالا آمده یک رویه تعلیم و تربیت را شکل داده.

حالا قرار است که انسان ها را وارد این وادی دیوانه وار و این وادی جنون وار بکند.

حالا قرار هست که از انسان ها بردگان و عبد و ابادانی بسازد و حالا این تعلیم و تربیت منفی هست که حاکم بر دنیا میشود.

حالا اینگونه است که انسان ها را بیشتر هم وارد این نگاه های آلوده میکنند.

حالا انسان هایی هستند که به سادگی از کنار حقوق دیگران میگذرند.

حتی آنها را ترغیب به این می کند که حقوق دیگران را مالک شوند.

مثلا شما به نگاه های.

اسلامی نگاه کنید.

حالا وقتی دارد تعلیم و تربیت می دهد و وارد این جریان تعلیم و تربیت هم می شود.

در طول تاریخ از زمانی که محمد قدرت را در اختیار داشت و همان تعلیم و تربیتی که به پیروان خودش انجام می داد تا بعد از آن که حکومت های اسلامی وارد این میدان شدند، حالا صحبت از چه می کنند؟

صحبت از جهاد هست.

یعنی وحشی خویی که قرار هست انسان ها را به سمت و سوی خودش بیاورد، انسان ها را راغب به کشتن دیگران بکند، برای آنها پاداشی در نظر بگیرد که اگر کشته بشوند حالا این پاداش برای آنها هست.

در جنگ و در میدان جنگ، بعد از کشتن و از میان بردن حریف و دشمن ساخته شده در ذهن خود، حالا می تواند همه چیز او را مالک بشود.

حالا او مالک بر دنیای او، بر فرزندان او، بر مال و دنیای او هست.

حالا شما مواجه هستید با این تعلیم و تربیتی که وارد میدان شده در باب مثلا رفتار با زنان.

در باب مثلا مباحث شهوانی.

حالا شما مواجه هستید با تبلیغ خیانت در این نگاه تحت عنوان مثلا داشتن زوج های بیشمار.

همون چند همسری که میشناسیم، رفتار با کنیزان و یا در دل شیعیان مثلا موضوع صیغه و متعه.

حالا شما مواجه هستید با تعلیم و تربیتی که داره نشان عکس میده دیگه.

این هم در طول تاریخ اتفاق افتاده.

یعنی موضوعی هستش که ما شاید در جهان مدرن رو به رو هستیم.

با اینکه حالا قرار هست که تعلیم و تربیت جنبه های درستی به خودش بگیره.

هر چند که گاها همین نگاه های مدرن هم آلوده به اون نگاه های گذشتگان هست.

مثلا من بارها در باب معنی خدا صحبت کردم.

ما چیزی تحت عنوان مفهوم خدا میشناسیم.

خدا به یک معنای مشخص.

خدایی که برتر از دیگران هست.

خدایی که عامل به وجود آورنده ی برتری هست.

خدایی که قدرت از آن اوست.

خدایی که بزرگ تر از دیگران هست.

اینها همه به وجود آورنده ی ضعف ما به وجود آورنده ی حقارت و کوچکی ماست.

حالا ما معنی خدا رو میشناسیم حتی وقتی مواجه میشیم با تعلیم و تربیت.

در نگاه های مدرن هم گاها می بینیم که این آلودگی ها وجود داره.

این آلودگی هایی که از اون نگاهه گذشتگان و اون نگاهی که ما تحت عنوان معنای خدا میشناسیم حاکم بر جهان ماست.

حالا شما شاهد باز همون تعلیم و تربیت منفی هستید.

اما مسلما با تعالیمی که در طول این سالیان دراز در جهان جاری و ساری بوده قابل مقایسه نیست.

قاعدتا در این نسبت کفه ی ترازو به سمت نگاه های مدرن هست که سعی می کنه دیگه اون نگاه های آلوده رو تا این اندازه به پیش نبره.

اما در مجموع ما یک نگاهی داریم تحت عنوان تعلیم و تربیت به همون شکل کلاسیکی که می شناسیم که در طول این سالیان دراز همواره منفی بوده و حالا سعی میشه که بهتر و بهتر بشه.

قاعدتا یکی از راه های مهم برای تغییر دادن انسان هاست.

همانگونه که در طول تمام این سالیان این تغییرات رو به وجود آورده.

شما وقتی یک یکدستی رو در جوامع مختلف می‌بینید.

یعنی وقتی مواجه می‌شوید مثلا با جامعه پاکستان، افغانستان، ایران و یا کشورهایی از این دست، حالا شما مواجه می شوید که یک رفتار جمعی در دل این ها وجود دارد.

این رفتار جمعی بخش عمده ایش به واسطه همین تعلیم و تربیت است.

حالا اگر مثلا مواجه بشوید با یک کشوری مثلا مثل سوئد و سوئیس و فنلاند و دانمارک، حالا می بینید که یک تفاوت های معنایی بین این دو قشر وجود دارد.

یکی از عوامل عمده ای که این تغییرات را شکل داده همین تعالیم و تربیتی است که ما تحت عنوان تعلیم و تربیت کلاسیک می شناسیم.

فارغ از آن ما در دل این تعلیم و تربیت مواجه می شویم با تعلیم و تربیتی که از پدر و مادر مثلا به بچه ها می رسد به واسطه رابطه فرزندان با هم یعنی برادر و خواهری که به هم تعلیم و تربیت را میدن، حالا به واسطه سن بیشتر و یا سن کمتر.

حالا این تعلیم و تربیت در دل مدارس نه به وسیله آن تعلیم و تربیت کلاسیکی که درباره اش صحبت کردیم که به واسطه روابط انسان ها با هم روابط کودکان تحت عنوان دوست با هم در شرایط اجتماعی این ها اتفاق می افته.

یعنی به واسطه اینکه شما به عنوان یک کودک با مثلا یکی از مغازه دارهای محله تان یک ارتباطی را برقرار می کنید و این مدام دارد تعلیم و تربیت اتفاق می افتد.

یک رفتار او یک چیزی را به دست می آورید و ما چیزی را در این تعلیم و تربیت به واسطه این بده بستان های اجتماعی هم با آن روبه رو هستیم.

اما وقتی ما داریم در باب این تعلیم و تربیت صحبت می کنیم، همه چیز خلاصه به همین مفاهیم قابل رویت نیست.

این تعلیم و تربیت می تواند به شدت پیشرفت داشته باشد، می تواند به شدت پیچیده تر باشد و اصولا انسان ها می توانند از موضوعات بیشماری تعلیم و تربیت را ببینند.

حتی گاها به شدت قدرتمند تر و محکم تر و تاثیر گذار تر از چیزهایی که مثلا تحت عنوان تعلیم و تربیت کلاسیک و مدارس و آموزش و پرورش می شناسیم.

یعنی گاها یک انسان می تواند با دیدن یک تصویر مشخص تعلیم و تربیت بزرگی ببیند که به شدت هم تاثیرگذار هست و زندگی او را دچار تغییرات می‌کند.

یعنی شما مواجه می‌شوید که با دیدن یک عاملی در طبیعت، با دیدن یک حیوان در طبیعت، با دیدن رفتار میان دو حیوان مثلا در دل طبیعت، با دیدن حرکت و وزش باد در دل درختان.

یعنی شما می‌توانید عوامل مهمی رو در زندگیتون باهاش رو به رو بشید که برای شما عوامل مهمی در این تعلیم و تربیت باشه، نقش بسزایی هم بازی بکنه و به شدت هم روی شما تاثیر گذار باشه.

شما با دیدن یک تصویر مشخص حالا می‌تونید یک دریایی از این تعالیم رو ببینید.

با شنیدن یک جمله کوتاه که حتی گوینده اون جمله هم هدفی در گفتن این معنی مشخص برای شما نداشته.

یعنی نمی خواسته با اون جمله شما رو وارد وادی ای برای تعلیم و تربیت بکنه اما با شنیدن اون جمله شما میتونید جرقه هایی در ذهنتون بیدار بشه و نگاهتون نسبت به موضوعی تغییر کنه و حالا یکی از اون عوامل عمده و مهم برای تغییر دادن ذهنیت شما باشه.

پس وقتی ما در باب این تعلیم و تربیت صحبت میکنیم یک دایره ی عظیم و بزرگیست که در برابر ما باز میشه.

انسان ها میتونن هر روز و هر ثانیه و در تمام اتفاقات ریز و درشت زندگیشون همواره در پی این تعالیم باشن و همواره این تغییرات رو در خودشون ببینن.

هر عاملی میتونه یک عامل محرکه ای برای این تغییرات بشه.

یک رفتار کوچکی که انسان ها بین هم میبینن یک رابطه ی انسانی شکل گرفته میتونه دریای بزرگی از این تعالیم و تربیت ها رو برای آدم به وجود بیاره.

اما یک شرط لازم و بزرگ رو در برابر شما داره.

اینکه شما بتونید وارد این وادی برای تعلیم دیدن بشید، برای تغییر پیدا کردن در زندگی خودتون به ویژه بشید.

قاعدتا نیازمند این هستش که شما از ترس هاتون دوری کنید.

قاعدتا نیازمند این هستش که شما در برابر تعصبات خودتون بایستید.

قادر به این باشید که این تعصبات رو کنار بزارید.

قادر به این باشید که در برابر ترس های خودتون ایستادگی کنید.

اون روزی است که شما از اون نگاه دگم و خشکیده ای که در زندگیتون وجود داره رها میشید.

حالا وارد یک وادی تازه ای برای تعلیم دیدن میشید.

حالا میتونید این دروازه ها رو باز بذارید تا همواره در پی تغییر باشید.

حالا این اون روزگاری ست که انسان ها میتونن با وارد شدن به این دنیا، دنیای تازه ای رو برای خودشون نقش بدن.

اما قاعدتا پیشنیاز بزرگش همون از میان بردن تعصبات و ترس هاست.

انسان هایی که باورمند به یک نگاه مشخص و آلوده ای در گذشته هستند.

یعنی مثلا نگاه های اسلامی رو در سرشون کردن تا راه رو برای تعلیم دیدن برای خود باز نمیزارن.

یعنی به عنوان مثال مثلا یک موضوع خیلی ساده رو براتون مثال میزنم که قابل درک تر باشه.

شما تصور کنید که در یک خانواده مسلمان با اون نگاه های آلوده اسلامی بزرگ شده.

تعالیم و تربیت هایی که برای شما همواره داره مدام در گوشتون تکرار میشه رو میشناسید.

یکی از اون عوامل مهم و عمده در باب حیوانات هست و در باب مثلا سگ ها مدام در اسلام شنیدیم که در باب نجس بودن سگ ها صحبت شده.

حالا شما مواجه هستید با تعالیم و تربیتی که این جهان آلوده به شما داده و این تعالیم منفی شما رو بارور کرده و شما یک نگاه آلوده نسبت به حیوانات و به ویژه سگ ها دارید.

حالا اگر وارد طبیعت بشید حالا رفتار پر از مهر سگ ها رو ببینید، با همدیگه، با همنوعانشان، با انسان ها کمک های بی حد و حصری که میکنن.

اون دریای پر از مهر و عاطفه ای که در وجودشون هست، اون وفاداری بی حد و حصری که حتی برای انسان ها قابل درک و فهم هم نیست.

وقتی در وجود این ها میبینن به واسطه بسته شدن این دروازه ها به واسطه وجود این تعصبات وحشتناک به واسطه ترسی که نسبت به آن باورها دارند و به واسطه این ایزوله بودن مغز، بسته بودن مغز نسبت به دنیای پیرامون، حالا هیچ چیزی برای تعلیم دیدن هم نداره.

حالا دیگه نمیتونه چیزی رو بفهمه و درک کنه.

نه فقط به این معنا که او با دیدن این موضوع و دیدن نگاه به این حیوان بفهمه که نه این سگ نجس نیست، بلکه پر از مهر و عاطفه و زیبایی است.

نه به این معنای مشخص.

حتی به این معنا که تو با دیدن این بتونی بفهمی که جهانیست که پر از مهر.

تو میتونی که مهر بورزی.

تو میتونی کمک بکنی، تو میتونی کارهای درستی بکنی.

حتی این ها بسته میشه و شما حتی قابلیت این رو ندارید که بتونید این موضوعات رو درک کنید و بفهمید به واسطه اون تعصبات و ترس هایی که به وجود اومده شما دیگه قابلیت این تغییر رو در وجود خودتون نمیبینید.

این قابلیت ها بسته میشه و حالا ما برای رسیدن به اون مرحله ای که همواره در پی این تغییر باشیم، نیاز داریم که در وهله اول این تعصبات و ترس ها را به کنار بگذاریم.

و حالا وارد میدانی برای پذیرفتن تغییرات بشویم که این پذیرفتن تغییرات میتواند زندگی ما را دگرگون کند.

قاعدتا وقتی ما در باب تعلیم و تربیت صحبت میکنیم، این دایره، دایره بزرگیست.

مثل یک اقیانوس بی پایانی است که شما نمیتوانید انتها آن را ببینید.

همواره انسانی که در تعصبات و ترس های خودش غرق نباشد، خودش را به نوعی وامانده در یک نگاه گذشته و در تحجر گذشتگان نکند.

انسانی که دروازه های تغییر را برای خود باز بگذارد قاعدتا هر روز میتواند تعالیم تازه ای ببیند.

هر روز میتونه زندگی خودش رو تغییر بده و با گذشته ی خودش متفاوت زندگی کنه.

با دیدن تمام عوامل در جهان از دیدن روابط میان حیوان ها، از دیدن روابط میان انسان ها، از میان صحبت های اون ها حتی گاها شما میتونید چیزی رو ببینید و دقیقا نقطه ی عکس اون رو بفهمید و نقطه ی عکس اون رو مبنای خودتون برای تغییر بدونید.

یعنی همون ضرب المثل ساده ای که ما همواره باهاش زندگی کردیم.

ادب از که آموختی؟

از بی ادبان.

دقیقا میتونه همون نقش رو برای شما بازی کنه.

اما موضوع مهم باز بودن دروازه ها برای تغییر و پذیرفتن تعالیم تازه هست.

تعالیمی که در یک چهارچوب مشخص مدام برای شما تکرار نشده.

تعالیمی که مدام در همون حیطه ابزارهای کلاسیک داره مطرح میشه و شما در مدارس دارید در باب مثلا دین و مذهب و نگاه های مثلا اسلامی می شنوید.

حالا این بار قرار هست که با نگاه های تازه ای آشنا بشید و صحبت های تازه ای رو بشنوید و در پی این شنیدن ها این تعالیم تازه رو قبول کنید.

وقتی این دروازه ها باز باشه برای پذیرفتن و حالا این ها میتونه عاملی باشه برای تغییر پیدا کردن زندگی شما.

قاعدتا در باب این تغییر انسان ها و لزومش میشه ساعت ها صحبت کرد و موضوع به شدت مهم نیست.

وقتی شما نگاه به جهان پیرامون خودتون میکنید کنید و این دریای بزرگی از مشکلات و زشتی ها رو می بینید.

می دونید که نیاز دارید که با تغییر دادن انسان ها این ساختار را تغییر بدهید.

خیلی از مشکلات بزرگ این جهان با تغییر پیدا کردن منش و روش و ارزش ها و هنجار های انسانی کاملا تغییر می کند.

یعنی شما وقتی به جهان نگاه می کنید به این جنگ های بی پایانی که دارد اتفاق می افتد.

حالا می توانید درک کنید که اگر انسان ها منش و روش شان را تغییر بدهند، اگر ارزش ها و هنجارها را تغییر بدهند.

شما دیگر شاهد همچین شرایط اسفناکی نیستید.

وقتی شما به جهان پیرامون خودتان نگاه می کنید، این درصد بالایی از فقر و گرسنگی که حتی میلیون ها انسان به واسطه ی این نداشتن غذا دارند از بین می روند.

خیلی ساده می توانید بدانید که انسان ها قابلیت و قدرت این را دارند که همه مردم را سیر کنند.

اما به واسطه این منش و روش و آن فکر های آلوده ای هست که اینگونه جهان را آلوده در زشتی ها و ظلمت ها کرده اند.

و حالا می دانید که با تغییر دادن ارزش ها و روش های انسان هاست که میتونید به دنیایی برسید که اون ها هم تغییر کنه.

در قسمت های آتی هم سعی میکنیم بیشتر در باب لزوم تغییر و راه هایی که میتونه انسان ها رو تغییر بده صحبت کنیم و در این انتهای برنامه هم دوست دارم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این راه تغییر شکل بگیره و این صدا شنیده بشه می تونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بزارید.

منظور از آثار هم خلاصه برنامه ای به نام جان که من پیش از این که بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر کنم، آرا و افکار، عقاید و باورهای خودم رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته تحریر درآوردم.

تمامی این عنوان ها در وب سایت جهان آرمانی به صورت رایگان در اختیار شما دوستان هست.

میتونید با مراجعه به وب سایت جهان آرمانی این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید اون رو با دیگران هم به اشتراک بگذارید.

ممنون که همراه من بودید.

من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان در پناه آزادی.

 

قسمت دوم : قانون

 

سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان هست.

با شما هستم.

این قسمت دوم از ویژه برنامه تغییر انسان ها هست و ما قراره توی این قسمت در باب قانون با هم صحبت کنیم.

ممنون که همراه من هستید.

خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص ما قرار هست که در باب تغییر انسان ها صحبت بکنیم.

موضوع مهمی که باعث تغییر پیدا کردن زندگی ما، شرایطی که در اون هستیم و زندگی روزمره ما هم خواهد شد، فرای اینکه باعث اتفاقات بزرگی در طول تاریخ هم شده و توی این قسمت مشخص هم حالا قرار هست در باب یکی دیگه از المان هایی که این تغییرات رو به وجود میاره صحبت کنیم که توی این ویژه برنامه قرار هست که ما در باب مواردی که باعث این تغییر ها میشه قرار هست که صحبت بکنیم.

برای اون قرار هست که در باب خود اصل موضوعیت تغییر انسان ها و اینکه تا چه اندازه مهم و ارزشمند هست صحبت بکنیم و حالا توی این قسمت مشخص نزدیک شدیم به مبحثی که پیرامون قانون شکل میگیره و یکی دیگه از اون راه هایی که باعث تغییر انسان ها میشه همین مبحث قانون هست.

قانون که یکی از اون عوامل قدرتمند برای تغییر دادن انسان هاست.

فرای اون چیزی که ما در قسمت گذشته دربارش صحبت کردیم، یعنی تحت عنوان تعلیم و تربیت میشناسیم که انسان ها به واسطه تعالیمی که میبینن و تربیتی که باهاش روبرو میشن باعث میشه که حالا تغییراتی رو در زندگی خودشون شاهد باشن.

تعلیم و تربیتی که گفتیم فرای اون تعلیم و تربیت شکل کلاسیک خودش که ما تحت عنوان آموزش و پرورش میشناسیم و صحبت کردیم که چجوری از اون سالیان گذشته که همه این نیرو و قدرت در اختیار مذهبیون بوده، حالا کم کم شکل های تازه ای به خودش گرفته.

نه چیزی که ما در ایران میشناسیم اما در جاهای دیگر جهان و کشور های متمدن جهان باهاش روبرو هستیم که سعی کرده از زیر یوغ و اسارت این ادیان و مذهب بیرون بیاد.

اما فرای اون چیزی که ما تحت عنوان شکل کلاسیک به نوعی تعلیم و تربیت و آموزش و پرورش میشناسیم، گفتیم که اشکال بی حد و حصر دیگه این تعلیم و تربیت داره.

گاها یک اتفاق ساده دیدن یک تصویر، شنیدن یک صدا، شنیدن یک حرف بی مربوط بدون اینکه قصد و نیتی در راستای تعلیم و تربیت وجود داشته باشه در دلش هم میتونه باعث تغییر در انسان ها بشه و این عوامل در کنار هم میتونن انسان ها رو تغییر بدن.

اما یکی از اون نکات دیگری هم که میتونه انسان ها رو و زیست اجتماعی انسان ها رو در نهایت خودش تغییر بده، قانون و قانون گذاری ست.

قانون و قانون گذاری که در طول تاریخ باعث تغییرات بیشماری شده.

اما اصولا وقتی در باب تغییر انسان ها صحبت میکنیم، اون گستره ی دیدمون در نهایت پیرامون تغییر شکل زندگی اجتماعی انسان ها هست.

یعنی حتی اگر در آتی هم ما در همین ویژه برنامه پیرامون تغییر زندگی شخصی انسان ها هم صحبت بکنیم و یا گاها وقتی داریم در همین قسمت ها هم صحبت میکنیم تعبیر به این تغییرات شخصی بشه.

در نهایت اون شکل نهایی ای که ما در نظر داریم و یا برآیند نهایی که قرار است این تغییرات به ما بده در اون اشل اجتماعی خودش قرار هست که معنا پیدا بکنه.

یعنی تمام این تغییرات داره صرف این میشه که ما به اون نتیجه مطلوب در زندگی اجتماعی برسیم و حالا وقتی نزدیک به معنی قانون میشیم میبینیم که تا چه اندازه این موضوع، موضوع پررنگ و قدرتمنده.

یعنی شما در نهایت رو به رو میشید با اون سیستم قانون گذاری که تغییرات بزرگ رو گاها در طول تاریخ هم به وجود آورده و حالا ما سعی میکنیم تو این قسمت بیشتر نزدیک این مبحث بشیم و حالا در باب معایب و مزایا صحبت بکنیم.

و اینکه چگونه میشه این با استفاده از قانون هم به اون نقطه نظری رسید که تغییرات رو شکل.

خب قاعدتا وقتی ما نزدیک به مبحثی تحت عنوان قانون میشویم.

میدانیم که این منظور یک منظور جبری یک منظور تحمیلی است.

یعنی در نهایت قانون گذار با به وجود آوردن این قانون مشخص، یک جبر و تحمیلی را وارد آن اجتماع میکند که حالا انسان ها به واسطه آن جبر و ترس و تحمیلی که بهشان روا داشته میشود، تن به آن قانون مشخص بدهند.

ما همواره در طول تاریخ رو به رو بودیم با قانون گذاری های عبث و وحشیانه و بیهوده ای که در طول این تاریخ هم اتفاق افتاده.

یعنی شما نگاه بکنید به شرایطی که همین ایران ما امروزه دچارش هست و یا در جای جای جهان افکار آلوده ای مثل افکار اسلامی و یا افکاری از این دست.

خب میدانید که قانون های به شدت ظالمانه و ناعادلانه ای وضع شده و بهش پایبندی هم وجود داشته و انسان ها را هم به همین راستای عقاید آلوده و عبث بوده که به نوعی میدان دار کرده و آن ها را به این سمت و سو کشانده.

یعنی شما روبه رو شدید با قوانین عبثی که وضع شده به شدت ناعادلانه بوده مثلا پیرامون حقوق زنان تمامی این حقوق زیر پا گذاشته شده و حالا با این قانون گذاری مردم رو هم تغییر به همین داستان دادن و یا اینکه مردمی بودن که پتانسیل این قوانین رو داشتن و یا اصلا این قوانین از دل همین مردم و از عرف اونها بر اومده.

یعنی شما وقتی مواجه میشید با این قانون گذاری هایی که اتفاق افتاده همواره مواجه میشید با یک قانونی که اومده و به نوعی خود رو تحمیل بر اون مردمان کرده.

گاها حتی شما روبه رو هستید که مردمان این سرزمین بودند که این فرهنگ رو ساختند و در نهایت این فرهنگ غالب مردم و ارزش ها و هنجار هایی که اون ها بهشون معترف و معتقد بودن این قوانین رو هم پدید آورده.

اما وقتی مثلا به امروز ایران نزدیک میشیم، حالا وقتی نزدیک به مباحث قانونی میشیم میبینیم که تا چه اندازه با اون چیزی که ما تحت عنوان نگاه مردم میشناسیم میتونه متفاوت باشه.

یعنی اون نگاه آلوده ای که در قانون وجود داره نسبت به حقوق مثلا زنان، نسبت به حقوق کفار.

نسبت به حقوق اقلیت های بیشمار مثلا مذهبی، جنسی و یا الی آخری که میدونیم و حالا نمیخوایم خیلی تکرار مکررات بکنیم.

میدونیم که تا چه اندازه ناعدالتی ها در قانون وجود داره و حالا این قانونی است که دست بالا رو گرفته و انسان ها رو به نوعی در خود خفه کرده و به اون تحجر و.

گذشته داره و مدام اون ها رو بر می گردونه و اجازه نفس کشیدن و تغییر رو هم بهشون نمیده.

اما ما وقتی در باب مسئله قانون صحبت میکنیم و تغییر انسان ها حالا میتونه این قانون رنگ و بوی تازه ای داشته باشه حالا میتونه این قانون باعث تغییرات بزرگی هم در دل این مردمان بشه.

اصولا وقتی ما در باب قانون صحبت میکنیم میدونیم که جبرا و با قدرت و زور و تحمیل تونسته میدانداری بکنه و خب گاها هم موفق بوده.

یعنی شما وقتی مواجه میشید با یک کشوری که قانون تازه ای رو وضع میکنه انسان ها گاها مجبور به پاسداشت اون قانون میشن چرا که در برابرشون مثلا مجازات ها و تنبیه های بیشماری شماری هم قرار گرفت.

اصولا با استفاده از این قانون گذاری و با استفاده از این تحمیل و جبر و زور ما شاهد بودیم در طول تاریخ مردمانی که تغییرات بیشماری رو در خودشون به وجود آوردن یعنی شما شاهد این موضوع هستید که گاها این قدرت جبری که در دل قانون و قانون گذاری وجود داره میتونه مسببی بشه.

برای این که انسان ها نگاه و نگرششون رو هم تغییر بدن.

مثلا در نظر داشته باشید که همواره این تحمیل ها می تونه زشت و نابهنجار هم نباشه.

خب قاعدتا ما بارها و بارها در باب این مساله صحبت کردیم که وقتی در باب یک موضوع مشخصی صحبت کنیم باید به اون اصل و ریشه ی مشخص نگاه بکنیم.

یعنی اگر داریم در باب تحمیل صحبت میکنیم ما باید تحمیل رو مد نظر قرار بدیم.

این که تحمیل قاعدتا موضوع زشتی است.

این که جبر قاعدتا موضوع زشتی است اما گاها جهان ما رو به اون سمت و سویی میبره که هیچ راه دیگه ای در برابر ما قرار نمی دهد.

یعنی مثلا اگر این تحمیل و جبر رو که ما قاعدتا بهش معتقدیم که یکی از زشت ترین موضوعات جهان هستی است و اصولا تلاش ما برای برچیدن این نگاه های جبری در جهان هست، اما روبرو میشیم مثلا با موضوعی تحت عنوان تعلیم و تربیت و تعلیم و تربیت به کودکان.

اگر ما قرار باشه این جبر رو کنار بزاریم حالا شاید مواجه بشیم با دنیایی در نادانی و ناتوانی.

حالا دنیایی که میتونه این نادانی ها کار دست کودکان هم بده.

حالا میتونن جماعتی سودجویی باشن که از این کودکان سوءاستفاده هم بکنن.

پس اونجاست که ما به نوعی آویزان به همین موضوع جبر و تحمیلی که برامون به شدت هم ناگوار هست خواهیم شد.

برای اینکه جبرا کودکان تحصیل بکنن، دانش داشته باشن و به اون آگاهی ها برسن و حتی با توجه به اینکه ما اصل موضوع تحمیل و جبر رو هم زشت و ناگوار میدونیم اما گاها مجبوریم که سر سازشی داشته باشیم حتی بدون خواسته ی خودمون با موضوع جبر و تحمیل.

چرا که میدونیم میتونه منافع بیشتری رو به وجود بیاره و یا مانع از زشتی ها و بدی های بیشمار دیگه ای بشه.

یعنی اگر ما سر تسلیم فرود میاریم در برابر جبری تحت عنوان آموزش و پرورش به کودکان اینکه کودکان رو جبرا آموزش بدیم و این آگاهی رو بهشون بدیم میدونیم که میتونه این نادانی و ناآگاهی تا چه اندازه لطمه بزنه به زندگی اونها و تا چه اندازه سوءاستفاده های بی حد و حصری رو از اونها به وجود بیاره.

حالا وقتی مواجه میشیم با موضوع قانون گذاری گاها روبرو میشیم.

با اینکه حالا این قوانین جبری که قاعدتا زوری وارد جامعه میشه حالا قرار هست انسان ها رو تغییر بده.

یعنی به عنوان مثال تصور کنید که در باب همون مبحث برده داری اتفاقات بی حد و حصری افتاده و انسان های بیشماری تلاش هایی کرده اند، کتاب هایی نوشته اند، فلسفه هایی بافته اند، موضوعات رو مطرح کردن باعث تغییر انسان ها شدن و تونستن یک بخشی از مردم رو هم تغییر بدن.

حتی بعد از اون ما وارد جنگ هایی شدیم برای اینکه بتونیم این رو به پیش ببریم در برابر کسانی که تا دندان مسلح ایستادگی کرده بودند برای نابودی.

برای رسیدن به اسارت و بردگی.

حالا ایستادگی هایی هم شکل گرفته تا در نهایت ما بتونیم به اون معنایی که در راستای برچیده شدن برده داری می شناسیم برسیم.

اما در نهایت تمامی این موارد از تغییر همه مردم رو شامل نشده.

یعنی ما مواجه نشدیم با یک جماعت یکدستی که همه و همه موضوع برده داری رو کنار بذارن.

باز هم در دل اون ها تک و توک.

شما مواجه شدید با کسانی که باور داشته باشن به برده داری.

نه تنها در اون روزگاران پیشتر ها و اون دوران ابتدایی مبارزات در برابر برده داری که حتی در دنیای امروزی یعنی شما حتی در دنیای امروز هم می تونید رو به رو بشید با مجانین که هنوز هم باورمند مثلا به برده داری باشن.

پس اینجاست که راه چاره ما قانون هست.

استفاده از قانون هست.

حالا قرار هست که این دسته جبر به ما کمک بکنه برای برچیده شدن آزار به دیگران.

یعنی اگر مبنای اصلی و حقیقی در اختیار ما باشه که ما همواره درباره اش صحبت کردیم که آزادی قاعدتا یک قاعده و یک قانون مشخص و جهانشمول برای همه موجودات داره، اون هم آزار نرسوندن به دیگران هست.

حالا میتونه جبر در این زمینه به ما کمک بکنه چرا که ما در برابر موضوعی که باعث آزار و اذیت دیگران هست حالا ایستادگی کردیم.

حالا باید در برابر چارچوب گذاری ها هم ایستادگی کرد.

یعنی قرار نباشه که هر کسی در مخیله خودش این آزار رو تعبیر و تفسیر بکنه.

حالا باید یک چارچوب مشخصی در باب این آزارها داشته باشیم.

یکی اینکه این آزار قاعدتا در برابر تمام موجودات زنده هست.

نه فقط انسان، نه فقط اشرف مخلوقات، بلکه انسان ها، حیوانات، گیاهان، تمام موجودات زنده ای که در جهان هستند.

آزادی اونجایی معنا پیدا میکنه که همه این ها بدون آزار و اذیت زندگی بکنند و اصولا آزادی به وجود اومدنش و تداومش به واسطه ی همین قانون نهفته در درونش هست.

حالا با توجه به شناخت از این چهارچوب مشخص حالا ما میتونیم وارد این وادی بشیم برای تغییر دادن.

پس ما با توجه به شناخت این مبحث می تونیم وارد این وادی بشیم و از جبر هم استفاده بکنیم.

اما قرار نیست که در بازه ی گشاد و بی انتهایی هم باز باشه که هر کسی هر چیزی رو باز تعبیر به آزار به دیگران بکنه.

حالا قرار هست که این چهارچوب مشخص باشه.

ما چیزی که تحت عنوان آزار میشناسیم یک آزار مشخصی باشه که دیگه هر کسی قرار نباشه به هر چیزی تعبیرش کنه.

یعنی اگر مثلا داریم در باب کودکان صحبت میکنیم که جبرا وارد این وادی میشیم که اونها رو به آگاهی و دانایی برسونیم به واسطه این هست که میتونه آزارهای بی شماری شکل بگیره و به واسطه نادانی های اونها میتونن جماعتی باشن که از این نادانی و ناآگاهی ها سوءاستفاده بکنن و اینها رو وارد وادی های بی حد و حصری از زشتی و درد و رنج بکنن.

پس اینجا اون نقطه ایست که ما باید از جبر هم استفاده بکنیم و یا اگر داریم در باب همین مساله قانون گذاری پیرامون مثلا برده داری صحبت میکنیم.

ما داریم در باب مسئله ای صحبت میکنیم که انسان های دیگه رو به استثمار میگیرن.

حالا قرار هست اونها رو برده و عبد و عبید و کنیز خود بکنه.

قرار هست که به اونها تجاوز بکنن.

قرار هست که به حقوق اونها تجاوز بکنن حتی اونها رو مثلا به بدترین شکل کتک بزنن، صاحب جان و زندگی اونها بشن و موضوعاتی از این دست که همواره تداعی گر یک معنی اون هم آزار دیگران هست.

حالا با توجه به این ما میتونیم از مبحث جبر استفاده بکنیم برای ایستادگی.

با اینکه قاعدتا به تحمیل و جبر باوری نداریم اما در نهایت میان این دو موضوع یعنی آزار رساندن به دیگران و یا تحمیل.

قاعدتا ما استفاده میکنیم از تحمیل تا آزار دیگه وجود نداشته باشه.

پس با توجه به تمام این مباحث ما میتونیم بفهمیم که یکی از راه های قدرتمند تغییر انسان ها قاعدتا قانون هست.

قاعدتا قانونی که به واسطه جبر و تحمیل در نهایت میدان دار میشه نکات مثبت بیشماری داره که میشه بهش اشاره کرد.

یعنی مثلا وقتی ما به یک نقطه ای می رسیم که حالا یک تغییری به وجود بیاید، این تغییر در دل همه ی انسان ها شکل نمی گیرد.

قاعدتا انسان هایی هم وجود خواهند داشت که با توجه به تمامی قدرتی که ما در بابش صحبت کردیم و سعی کردیم انسان ها را تغییر بدهیم، باز هم بر همان پله ی ابتدایی خودشان باشند، باز هم بر همان نگاه های آلوده خودشان پافشاری بکنند.

یعنی در زمینه مثلا برده داری دوباره در پی آن باشند که برده داری را علم بکنند، مردمان را کنیز خودشان بکنند.

این را حتی مبدل به یک دین و باور و اعتقاد و ایدئولوژی حاکم هم بکنند.

حالا در برابر این ها و این تعدادی که می دانیم قابل اصلاح و تغییر نیستند.

راهی به جز استفاده از قانون نداریم.

حالا قرار هست که قانون وارد این میدان بشود تا ما را نجات بدهد.

تا یک حد و مرزی برای این اتفاقات مشخص بکند.

پس قانون هم یکی از اون راه ها هست.

اما قاعدتا معایبی هم دارد.

ما معایبش را می شناسیم.

معایب استفاده از این قانون قاعدتا زورگویی هایی هستش که به وجود میاره.

قاعدتا عدم ارتباطاتی است که بین انسان ها اتفاق می افته و قاعدتا مشکل اصلی در همون نگاهی است که ما تحت عنوان این قانون گذاری از بالا به پایین میشناسیم.

یعنی ما مواجه میشیم با کشور هایی.

حکومت هایی مردمانی که این قوانین رو خودشون تلاشی برای بوجود آوردن نکردن.

این قوانین از یک حکومت واحده ای در بالا اومده و قوانین قانون گذاری کرده و مردمان در پایین هم مجبور به اطاعت از اون شده.

اینجا اون نقطه ایست که تمامی ضرر های اون به شکل مبرهنی برای ما روشن میشه.

اینجا اون نقطه هایست که ما میتونیم مواجه بشیم با این زشتی هایی که در دل این قانون گذاری ها میتونه شکل بگیره.

مردمانی که هیچ ارتباطی با این قوانین ارتباطی برقرار نمیکنند.

یعنی شما مواجه میشید و قانون گذاری که اتفاق افتاده هیچ نزدیکی و قرابتی با باور های این جماعت نداره.

ما مواجه میشیم با قوانینی که حالا قرار هست از یک بالادستی به این ها فرمانی بده و مردمانی را تسلیم شده در برابر خودش قرار بده.

مردمی که هیچ تلاشی برای بدست آوردن این قوانین هم نکردن.

حتی گاها شما مواجه میشید با قانون گذاری های درستی که با توجه به همون چهارچوب مشخص آزادی داشته حرکت میکرده اما به واسطه هیچ گونه ارتباط و نزدیکی با اون مردمان نداشتن بوده که پس زده شده و حتی مردمی بودن که در برابرش ایستادگی کردن.

یعنی ما وقتی داریم در باب این معایب در دل قانون گذاری صحبت میکنیم باید این رو بدونیم که این قانون گذاری ها باید از پایین به بالا اتفاق بیوفته.

باید مردمی باشند که برای رسیدن به اون قانون مشخص تلاش کرده باشن.

باید در کنار هم برای رسیدن به اون مرتبت تلاش های بی حد و حصری کرده باشن تا در نهایت به اون مرحله قانون گذاری برسن.

یعنی ما وقتی در باب این قانون گذاری صحبت میکنیم داریم در باب اصولی صحبت میکنیم که در ابتدا تغییر انسان ها توسط عوامل دیگه شکل گرفته و مردمی بودن که تغییراتی رو در خودشون به وجود آوردن و حالا یک اکثریتی هستن که این تغییرات درشون به وجود اومده و به نوعی طالب این قوانین هستن.

حالا برای رسیدن به اون قوانین هست که تلاش میکنن وارد میدان میشن.

اینجا میتونه اون نقطه ی طلایی باشه برای میدان دار شدن این قوانین.

و حالا ما میتونیم شاهد تغییر کلی انسان ها باشیم که به واسطه ی یک قانون مشخص به نوعی از اون پاسداشت هم میشه.

یعنی مردمی هستن که به عنوان مثال در باب مخالفت با برده داری، تلاش های بیشمار کردن، ایمان جمعی ساختن در برابر اون، نگاه آلوده ی برده داری.

حالا اومدن در باب آزادی صحبت کردن، در باب اسارت ایستادگی کردن.

نگاه ها تغییر کرده.

حالا یک مردمی هستن که تغییر کردن.

یک اکثریتی هستن که یک نگاه تازه ای رو دارن فریاد میزنن.

حالا با توجه به این اکثریت بوجود اومده قانون تازه ای هم وضع میشه که این قانون به نوعی حمایت و پاسداشت می کند از به وجود آمدن و در نهایت ادامه دار بودن و جاودانه بودن این نگاه مشخص.

حالا قانون به عنوان یک حامی وارد این میدان می شود برای اینکه در برابر آن جماعت مجنونی که هنوز هم باورمند هستند به نوعی ایستادگی کند.

پس اگر ما بخواهیم در برابرش ایستادگی بکنیم در برابر این معایب باید آن نقطه را نقطه عطفی بدانیم که از پایین اتفاق می افتد و تغییرات انسان ها از پایین به بالا اتفاق می افتد.

نه اینکه هیچ حکومتی قرار باشد وارد میدان بشود تحت عنوان مثلا دیکتاتور صالح و یا هر نوع نگاه دیگر.

وارد یک میدانی برای تغییرات بشود قاعدتا جوابگو نیست چرا که مردم با آن هیچ ارتباطی برقرار نمی کنند چرا که همواره دست قدرت و زور را بر گردن و گریبان خودشان احساس می کنند چرا که همواره احساس می کنند این جبر و تحمیلی است که دارد به آنها حقنه می شود و آنها دیگر توانی برای ایستادگی و مقاومت هم ندارند و این عدم ارتباط و این عدم درک کردن اون قوانین و اون میزان از زورگویی و جبر و تحمیلی که بر اون ها به وجود اومده که همه و همه به واسطه به وجود اومدن این قوانین از نوک هرم قدرت در بالا هست.

چه در اون سال ها ابتدایی و یا در نهایت با گذر سالیان میتونه به راحتی بشکنه.

این دیوار برآمده که اینقدر سست هست، ریشه ای در خاک نداره.

به سادگی هم از میان برداشته میشه با بادی هم میتونه بریزه.

با یک اتفاق و یک جرقه میتونن مردمانی باشن که دوباره در برابر این قوانین هم ایستادگی کنن.

چیزهایی که به صورت مثالهای مشخص در طول تاریخ بیشمار وجود داره.

اما من بارها گفتم که ما در برنامه ای به نام جان قصد داریم در باب معانی و مفاهیم صحبت کنیم.

شاید در آتی در باب مصادیق هم صحبت کردیم و در باب هر کدوم از این المان ها سعی کردیم ریز و درشت دربارشون صحبت کنیم.

اما در این ویژه برنامه مشخص و در این برنامه مشخص این کلیات باید مطرح بشه که کلیات مشخص ما رو به اینجایی میرسونه که قاعدتا وقتی در باب معایب قانون و استفاده از این قانون صحبت میکنیم نکته اصلی و اولیه اش این هستش که این قانون گذاری ها اگر از بالا به پایین اتفاق بیفته همه چیز در هاله ای از ابهام قرار خواهد گرفت.

هیچ ارتباطی بین مردم و اون قوانین به وجود نمیاد.

هیچ درکی وجود نداره.

انسان ها احساس زورگویی و این جبر و تحمل رو میکنن در خودشون و در نهایت هم همواره در برابرش ایستادگی میکنن.

گاها ما مواجه میشیم با این تغییرات که در همون ابتدا شکل میگیره.

مردمی هستن که در برابر این قوانین ایستادگی میکنن و یا اینکه بعد از گذشت حتی سالیان دراز.

یعنی مثلا شما حتی وقتی به شرایط ترکیه نگاه میکنید هم میتونید این شرایط رو ببینید.

بعد از گذر چندین سال از این اتفاقات خیلی از این قوانین که از بالا به پایین اتفاق افتاده میتونه به سادگی هم بشکنه و از میان بره.

اما ما باید به دنبال مزایای این قانون گذاری ها باشیم چرا که ما باید استفاده بکنیم.

گاهن گفتیم وقتی یک تغییری شکل می گیرد، اگر در بین مردم اتفاق بیفتد همه را نمی تواند تحت پوشش خودش قرار بده.

ما اصلا نیاز به یک حامی برای به وجود آمدن این قوانین داریم.

یعنی اگر قرار باشه ما انسان ها رو تغییر بدیم در راستای اینکه نگاه درستی نسبت به زنان داشته باشند، نسبت به همجنسگرایان داشته باشند، نسبت به حیوانات داشته باشند، نسبت به همه موجودات زنده داشته باشند.

حالا قرار هست که یک نقطه اتکایی داشته باشیم، یک حامی داشته باشیم که این با وجود یک قوانین باعث بشه که متداوم وجود داشته باشند.

این نگاه ها این تغییرات اصلا یک اصلی داشته باشه که بتونه اون رو ضمانت بکنه موجودیتش رو.

اونجاست که ما نیازمند قانون هستیم.

موضوع مهم و اصلی در بین این مسئله همین هستش که ما باید در ابتدا تغییر رو در دل مردمان به وجود بیاریم و بعد از اون برای تضمینش به دنبال قانون گذاری باشیم.

اونجا قاعدتا ما مواجه میشیم با تغییری که مانا و جاویدان خواهد بود در دل همه مردم.

چرا که مردمانی بودند که برای آن تلاش کردند و این قرار هست که در بعضی از موارد حاد به وجود بیاید.

یعنی قرار نیست در باب همه چیز پای قانون را به میان بکشیم.

قرار است که بیشتر موضوعات مهم دنیا را ما با روش های مختلف و تغییر دادن انسان ها پیش ببریم.

قرار است که در برخی از مواردی که پای آزار دیگران به میان می آید، حالا سعی کنیم که از قانون استفاده کنیم.

یعنی شما تصور کنید خیلی از موضوعات جهان که هر کسی هم در باره اش یک فکر و نظری دارد و در نهایت ما به یک اخلاقیاتی هم باورمند هستیم، حالا قرار است که مثلا از طریق هنر، از طریق فرهنگ تغییر کند.

مثلا در ارتباط با اینکه انسان ها قرار است چگونه ارتباطات عاطفی برقرار کنند، قرار نیست قانون میدان دار بشه.

بیاد هی هر روز یه سری قوانین رو وضع بکنه تا انسان ها این کار رو بکنند و نکنند.

قرار است این تغییرات و این تعالیم به وسیله مثلا هنر به وسیله همان تعالیم و تربیتی که صحبت کردیم، حتی همون نگاه های سنتی و کلاسیک به تعلیم و تربیت و آموزش و پرورش اون چیزهایی که لازم هست گفته بشه.

اما فارغ از اون قرار هست که مردمانی باشند که مطرح می کنند این نگاه های تازه رو.

این نگاه های اخلاقی و یا هر موضوع دیگه ای رو حالا وارد میدانی میشن برای نشان دادن و در نهایت تاثیر گذاری و تغییر دادن مردم.

اما قرار نیست از پتک و چوب قانون استفاده بکنن.

در موارد حادی که باعث آزار دیگران میشه در اون نقطه هاست که ما باید از قانون استفاده بکنیم.

پس موضوع مهم تر برای اینکه ما قانون رو مبدل به یک سپر و قدرت بکنیم این هستش که همواره ازش استفاده نشه.

موضوع دیگه این هستش که برای همه گیر کردن ما نیاز داریم که استفاده بکنیم ازش.

همونطوری که در همین بحث دربارش چندین بار هم صحبت کردم اینکه گفتم ما نمیتونیم همه رو تغییر بدیم و اونجاست که از قانون استفاده میکنیم تا این همه گیری رو را میدان دار کند.

در نهایت ما با استفاده از قانون می توانیم خیلی از مسیر های نرفته را به انتها برسانیم.

قاعدتا قانون راه حلی است برای تغییر انسان ها.

اما موضوع این است که ما باید به مرور زمان باور داشته باشیم که در این راه برای رسیدن به تغییرات یعنی اصولا منظوری که ما تحت عنوان تغییر در انسان ها می شناسیم موضوعی به شدت زمانبر هست.

موضوع در باب نسل انسان ها هست.

یعنی ما قرار هست که نسل انسان ها رو در نهایت تغییر بدیم.

وقتی ما در باب این تغییرات صحبت می کنیم، اینها موضوعات آنی نیستند که قرار باشد ما با شنیدن مثلا یک کتاب یا خواندن یک کتاب یا دیدن یک فیلم با شنیدن یک کنفرانس و سخنرانی، تغییری را در دل مردم به وجود بیاریم و مردم تازه ای رو پدید بیاریم.

این ها قرار هست که به مرور زمان اتفاق بیفتد.

قرار است انسان های تازه ای پدید بیایند که این مضامین تازه را به همدیگر انتقال می دهند.

در نهایت وقتی ما در باب تغییر صحبت می میکنیم باید نگاهمون به این مساله باشه که این مساله زمانبر و نیاز به صبر بی حد و حصری هم داره.

ما در باب تغییر دادن انسان هایی صحبت می کنیم که قرار است نسل های آینده ای را پدید بیارن و در نهایت به اون تغییرات بزرگ و کلان برسن.

یعنی ما وقتی در باب این تغییرات صحبت می کنیم میتونه این تغییر در دل یک انسان حتی سالیان بیشماری هم طول بکشه تا اتفاق بیفته.

حالا در نظر بگیرید که در یک اشل بزرگ چقدر میتونه زمان ببره.

گاها شما روبرو میشید با به نوعی یک جو گیری اجتماعی.

یعنی شما مواجه میشید با یکسری تغییراتی که در دل مردم به وجود میاد اما واقعی و حقیقی نیست.

به واسطه یک اتفاق و یک جرقه ای است و مردمانی هستند که برای یک مدت کوتاهی سعی به تقلید یک رفتار رو دارند.

تقلید یک گفتار و یک نگاه دارن اما اینکه قرار باشه این تغییر در پوست و گوشت و استخوان اینها جاری و ساری بشه و بهش باورمند بشن، این زمان بیشماری هم خواهد بود.

این زمان بسیاری لازم داره تا این اتفاق هم بیفته.

پس ما نیاز داریم که بدونیم و بشناسیم که تغییر قاعدتا زمانبر هست.

هر کدوم از این دریچه ها و راه ها و در نهایت وقتی به مبحث قانون نگاه میکنیم قرار هست که قانون اون انتهای انتهای مسیر قرار بگیره.

قرار نیست که ما با تکیه به قانون حالا بواسطه مثلا وجود قدرتی که در اختیار ماست حالا بلافاصله سعی در تغییر مردم داشته باشیم.

هیچ وقت این تغییرات اتفاق نمی افته.

همون طوری که در طول تاریخ هم اتفاق نیفتاده.

هر جایی، هر نقطه ای، هر دیکتاتوری در طول تاریخ دیکتاتور صالح و یا غیر صالح، هر نوع نگاه و ایدئولوژی در طول تاریخ که اومده با داشتن قدرت وارد میدان برای تغییر انسان ها شده همواره شکست خورده.

این تغییرات به شدت سطحی و گذرا بوده.

یعنی حتی شما امروز نگاه بکنید به فرهنگ هایی که مثلا به عنوان مثال اسلام بوجود آورده.

اینقدر این فرهنگ ها درون خودش پارادوکس و تضاد و تناقض داره که حد و حصری نداره چرا که اینها همواره به واسطه زور و تحمیل اتفاق افتاده همواره به سرعت اتفاق افتاده و شما شاهد این پارادوکس های بی حد و حصر در دلش هستید.

ما وقتی در باب این تغییر صحبت میکنیم نیازمند این هستیم که این اتفاقات به مرور زمان بیوفتد.

در نهایت شما باید شاهد این گذر زمان برای تغییرات باشید و در نهایت باید نگاهتان به قانون و مبحث قانون گذاری در انتهای ریل باشد.

تمام این تغییرات اتفاق افتاده.

از تمام این دریچه ها استفاده کردیم برای تغییر دادن انسان ها و در نهایت برای موضوعات خاص مهمی که در دل خودش مواجهه با آزادی و آزار رساندن به دیگران وجود دارد.

حالا دست می بریم به قانون گذاری.

قرار است شأن و منزلت قانون و قانون گذاری حفظ شود.

در باب هر موضوعی ما دست به گریبان قانون نشویم و بعد از گذر تغییری که در بین اکثریت اتفاق افتاده، حالا برای یک یکرنگی و اتحاد در میان همه مردم برای پاسداری از اون تغییر بزرگی که اتفاق افتاده حالا از قانون هم استفاده بکنیم.

قاعدتا در قسمت های آتی ما بیشتر در باب تغییر انسان ها صحبت خواهیم کرد و در آینده در باب قانون هم بیشتر و بیشتر صحبت می کنیم.

در انتهای برنامه هم دوست دارم باهاتون مطرح بکنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه و این تغییر شکل بگیره می تونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.

منظور از آثار هم خلاصه برنامه ای به نام جان که من پیش از اینکه بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر بکنم، آرا و افکار، عقاید و باورهای خودم رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته تحریر درآورده ام.

تمامی این آثار به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست.

میتونید با مراجعه به این وبسایت این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید این راه تغییر شکل بگیره اون رو با دیگران هم به اشتراک بگذارید.

ممنون که همراه من بودید.

من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان در پناه آزادی.

 

قسمت سوم : فرهنگ

 

سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان است.

با شما هستم.

این قسمت سوم از ویژه برنامه تغییر انسان هاست و ما قراره تو این قسمت در باب فرهنگ صحبت کنیم.

ممنون که همراه من هستید.

خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص ما در باب تغییر انسان ها صحبت کردیم و قاعدتا وقتی در باب تغییر انسان ها صحبت بکنید، فرهنگ هم یکی از اون موضوعات مهم و کلیدی در این تغییرات است.

فرهنگ اصولا موضوع مهمی است که زندگی روزمره ی انسان ها رو هم شکل داده.

تمامی اتفاقات ریز و درشت انسان ها وابسته به فرهنگی است که به اون متعلق هستند.

در ابتدا در باب فرهنگ یک مقدار صحبت می کنیم.

من در قسمت های مختلفی از برنامه ای به نام جان در ویژه برنامه های مختلف در باب فرهنگ صحبت کردم.

اما در این قسمت مشخص میخوایم در باب فرهنگ با روحیه ی تغییر دادن انسان ها صحبت کنیم.

اما خب قاعدتا نیاز هست که یه مقداری خود فرهنگ رو و تعریفی که نسبت به فرهنگ داریم رو بیشتر باز کنیم تا موضوع قابل درک تر و بهتر به پیش بره.

اصولا وقتی ما در باب فرهنگ صحبت می کنیم، در باب مجموعه ای از کنش ها، نگاه ها، تفکرات و روش زندگی انسان ها در کنار هم صحبت می کنیم.

یعنی انسان ها در کنار هم یک سری رفتارهای تکرار شونده ای دارند، یک سری در موقعیت های خاص، یک سری تفکرات تکرار شونده اند.

اصولا به مجموعه این نوع نگاه ها و کنش ها و فکر ها ما اون رو فرهنگ می دونیم.

یعنی وقتی شما مواجه میشید با یک ایرانی، حالا به صورت کلی قاعدتا صحبت نمی کنیم.

یعنی ما وقتی در باب این مسائل صحبت می کنیم در زمینه های حیطه های اجتماعی در همه موضوعات مشخص داریم در باب اون اکثریت صحبت می کنیم.

حتی گاها می تونه اکثریت غالب هم نباشد.

یک جمعیت پنجاه و یک درصدی باشه.

اما قاعدتا در باب همه و همه صحبت نمیشه که این جماعت میتونن خیلی متفاوت انجام بدن و رفتار های مختلفی داشته باشن، تفکرات مختلفی داشته باشن و حتی میتونه یک اکثریت خیلی ناچیزی هم باشه.

یعنی همون پنجاه و یک درصد باشه اما قاعدتا یک اکثریتی رو داره و حالا شما مواجه میشید مثلا با یک ایرانی که حالا در قبال فلان اتفاق یک رفتار مشخصی رو از خودش نشون میده، یک تفکر خاصی رو نسبت به فلان موضوع داره.

ما این رو تحت عنوان فرهنگ میشناسیم که حالا وقتی باهاش مواجه میشیم میبینیم که تا چه اندازه گاها مخرب هست، تا چه اندازه گاها باعث درد و عذاب و زشتی ها شده.

یعنی شما وقتی نزدیک به فرهنگ ایرانی میشید یا مثلا فرهنگ اسلامی که این دو با هم گره خورده اند.

قاعدتا وقتی ما در باب فرهنگ ایرانی صحبت میکنیم یک بخش عمده ای از این فرهنگ برگرفته از اون نگاه های اسلامیه.

در این نمیشه شکی داشت.

نمیشه این رو کتمان کرد.

نمیشه با کتمان کردن این.

خودمون رو گول بزنیم و راحت بکنیم.

اگر بخواییم به دنیای واقعی نگاه بکنیم قاعدتا یک بخش عمده ای از اون فرهنگ ایرانی برگرفته از نگاه اسلامی و به ویژه نگاه اسلامی شیعی هست.

حالا شما مواجه میشید با این فرهنگ غالبی که در ایران جاری و ساری هست، حتی امروز هم جاری و ساری هست و چه تبعات زشتی رو هم به دنبال داشت.

چقدر اتفاقات زشتی رو میتونه پدید بیاره.

یعنی شما نگاه بکنید به عنوان مثال نگاهی که نسبت به زنان وجود در دل این فرهنگ و نگاهی که نسبت به مسائل و ارتباطات زن و مرد مثلا وجود داره در باب مسائل شهوانی من در ویژه برنامه آلت پرستان دربارش صحبت کردم.

در خود کتاب آلت پرستان در موردش صحبت کردم که این برگرفته از اون نگاه غالبی است که در نگاه های اسلامی و فرهنگ اسلامی وجود داره و در فرهنگ ایران هم قاعدتا وجود داره.

شما مواجه میشید با فرهنگ های مخربی که مثلا پیرامون نگاه به حیوانات وجود داره.

این حد بی حد از وحشی گری و وحشی خویی که وجود داره تا این اندازه انسان رو بزرگ شمردن و اشرف مخلوقات به حساب آوردن، صاحب دونستن و هیچ حقوقی برای حیوان در نظر نگرفتن.

این حد از وحشی گری و وحشی خویی و حیوان آزاری هایی که می بینید این حد از رفتار های وحشتناک گوشت خواری، خونخواری و جنازه خواری و موضوعاتی از این دست.

اینها همه برگرفته از فرهنگی است که ما تحت عنوان فرهنگ ایرانی و اسلامی میشناسیم.

حالا باید بدونیم که پس موضوع به شدت مهم برای تغییر بزرگ اجتماعی، تغییر دادن همین فرهنگ هاست.

یعنی این فرهنگ ها میتونه پاشنه آشیل برای تغییر نهایی در دل اون جامعه باشه.

شما یک جامعه رو با فرهنگ های غالبی که وجود داره میتونید تغییر بدید.

قاعدتا این فرهنگ ها هست که ارزش های بی شماری رو بوجود میاره.

هنجار های بی شماری رو بوجود میاره.

شما با یک جامعه ای روبرو هستید که یک سری از موضوعات رو ارزش برای خودش می پنداره.

یعنی شما تصور کنید در همین ایران ما، ما ارزش های بیشماری داریم.

گاها خیلی از این ارزش ها مخرب هست.

یعنی مثلا به عنوان مثال در راستای انقلاب کردن، رسیدن به آزادی و رهایی ما به شدت ارزش هایی داریم که مخرب هست و ایستادگی میکنه در برابرش.

ما فرهنگ فرمانبرداری داریم، فرهنگ تسلیم بودن داریم، فرهنگ اینکه به بزرگتر و به نوعی بالاتر از خودتون احترام بزارید رو داریم.

اینها اون فرهنگ های مخربی است که مثل یک سد در برابر تغییرات بزرگ ایستادگی میکنه.

در راستای ایستادگی و مقابله برای رسیدن به انقلاب ایستادگی میکنه در برابرش.

پس شما مواجه هستید با فرهنگ های ریز و درشتی که مخرب هست در راستای رسیدن به اون چیزی که ما مثلا هدف قرار دادیم.

یعنی ما در ذهن خودمون هدف بزرگی رو داریم که به عنوان مثال رسیدن به یک انقلاب سیاسی است و حالا میدونیم که یک سری عوامل فرهنگی وجود داره که ما رو از این داستان دور و دورتر می‌کند.

خب قاعدتا برای رسیدن به این نقطه نهایی ما نیاز داریم که در ابتدا این فرهنگ را تغییر بدهیم.

و حالا قاعدتا ما باید بدانیم که برای تغییر دادن باید در ابتدای امر عوامل مهم و تاثیر گذار را بشناسیم.

ما عوامل بی شمار و تاثیر گذاری را در فرهنگ.

یکی از این عوامل بزرگ قاعدتا روابط اجتماعی میان انسان هاست که تعریف کننده ی این مباحث فرهنگی است.

یعنی انسان ها در بین خود فرهنگ سازی های بی حد و حصری هم می‌کنند.

یعنی شما مواجه می‌شوید در این روابط اجتماعی بین انسان ها خیلی از این فرهنگ ها شکل می‌گیرد.

خیلی از این فرهنگ ها بهش دامن زده می‌شود.

می‌تواند خیلی از این ارزش ها زیر پا گذاشته شود.

آن جایی که شما مواجه می‌شوید با مثلا یک نگاه آلوده در راستای تسلیم بودن، حالا می‌تواند با یک نگاه تازه ای تبدیل به یک ارزش تازه بشود.

شما مواجه می‌شوید با دین و سنت و مذهب.

خب قاعدتا این ها یکی از عوامل تاثیر گذار هستند.

یعنی اون حدی که شما وقتی با فرهنگ ایرانی روبه رو میشید اون حدی که اسلام شیعی براش تاثیر گذاشته شاید خیلی از عوامل دیگه تاثیر نزاشتن.

شما مواجه میشید با اون نگاه اسلامی غالبی که در باب موضوعات مختلف نگاه های مختلف داره ارزش های مختلفی رو مطرح کرده، قوانین مختلفی رو مطرح کرده و حالا وارد این میدان شده و کلیت این فرهنگ رو هم به دست گرفته.

یکی از اون عوامل تاثیر گذار دیگه قاعدتا همین دین و مذهب هست و اون سنتی که همراه با این دین و مذهب به وجود اومده.

قاعدتا یکی دیگه از اون عوامل مهم و تاثیر گذار در فرهنگ مباحث هنری هست که حالا من در قسمت های آتی هم دربارش صحبت میکنم.

اصولا مبحث هنر که تا چه اندازه میتونه در تغییر انسان ها نقش داشته باشه.

اما وقتی ما نزدیک به مسئله هنر میشیم مثلا در فرهنگ ایرانی حالا میتونیم ببینیم که چگونه رگه ها و رده های قدرتمندی از فرهنگ ایرانی در دل هنر وجود داره؟

چگونه این هنرمندان تاثیر گذار بودن و فرهنگ رو هم نقد شدن؟

حتی خیلی از این فرهنگ های مخرب حتی مثلا این روحیه نجنگیدن و ایستادگی نکردن که تعبیر به مثلا صبر میکنن.

اینکه ایرانی ها به شدت صبور هستند اما گاها شما مواجه میشید که این فرهنگی که تحت عنوان صبوری تعریف شده گاها ما رو تا چه اندازه در قهقرا هم فرو برده امروز در قهقرا فرو برده و باعث شده که ما هیچ روحیه طغیانگری در خود نداشته باشیم.

تا چه اندازه باعث سرکوب تمام احساسات یاغی گری و طغیان گری در وجود ما شده که ما نتونیم سر بلند کنیم برای تغییر دادن؟

برای یک نگاه تازه رو به وجود آوردن.

پس قاعدتا عوامل بی شمار تاثیر گذاری در دل این فرهنگ ها وجود داره که باید در اون نقطه ابتدا اون ها شناسایی بشه.

ارزش ها و هنجارها.

خب دربارش صحبت کردیم اما موضوع به شدت مهم نیست.

وقتی شما نزدیک به فرهنگ میشی در نهایت فرهنگ قرار است که ارزش ها و هنجارها را پدید بیاورد.

ما گفتیم که وقتی به فرهنگ نزدیک می شویم، مجموعه ای از کنش ها و تفکرات جمعی انسان هاست که ما آن را تحت عنوان فرهنگ می شناسیم.

حالا این ارزش هاست که به نوعی این رفتارها را تعیین می کند و تبیین می کند.

هنجارهایی است که این ها به وجود آورده اند.

یعنی شما تصور کنید انسانی که پایبند به این فرهنگ است یک سری ارزش ها را در برابر خودش داره، سعی می کنه از این ارزش ها تخطی نکنه چرا که با مواجهه اجتماعی روبرو میشه.

اگر هر کدوم از این ارزش ها رو زیر پا بذاره، حالا جماعتی هستند که او رو نپذیرند، او رو از خودشون پس بزنن و اصولا برای قبول شدن در این جامعه سعی می کنه به این ارزش ها هم پایبند باشه.

ما گاها روبرو میشیم با خیلی از این موضوعات.

یعنی قابل لمس هست برامون؟

این که چگونه ارزش های پدید آمده و هنجار های پدید آمده باعث رفتارهای دومینو وار میشه.

پس اون نقطه اصلی و اون نوک کلاف برای تغییر دادن.

قاعدتا تغییر دادن این ارزش ها و این هنجارها هست.

یعنی شما اگر بخواهید تغییری رو در ساختار فرهنگی یک جامعه به وجود بیارید، در اون نقطه ابتدا باید سعی کنید ارزش های اون ها رو تغییر بدید.

ارزش هایی که تا چه اندازه.

مثلا در شرایط ایران ما مخرب هست.

یعنی ما دیدیم و میبینیم.

مثلا در باب حیوانات مثلا مثال می زنیم.

اصلا ارتباط با حیوانات در ایران به نوعی ضد ارزش به حساب کمک کردن به حیوانات ضد ارزش تعریف میشه.

حالا شما در نظر بگیرید که اگر این ها تبدیل به عکس بشه قاعدتا ما داریم تصاویری رو می بینیم.

باز هم دارم تکرار می کنم.

وقتی ما در باب فرهنگ یک جامعه داریم صحبت می کنیم، در باب اکثریت اون جامعه صحبت می کنیم، به مفهوم همه اون مردم نیست.

خوب قاعدتا من هم خودم جزئی از همون مردم به حساب می آیند اما با یک تفکرات دیگه.

پس نمی خواد که ما دنبال نمونه هایی با میکروسکوپ و ذره‌بین بگردیم که بگوییم نه، اینها خلاف این جریان رو داره به ما نشون میده نه ما در باب اون اکثریت صحبت می‌کنیم که به عنوان مثال کمک کردن به حیوان رو هم ضد ارزش تعبیر میکنه.

یعنی شما روبرو میشید اگر یک کسی داره به یک حیوونی کمک میکنه، یک جماعتی میان میگن نباید شما این کار رو بکنی.

اصلا چرا این کار رو دارید می‌کنید؟

شما به عمق فاجعه دارید پی می‌برید که این ضد ارزش تعریف شده که یک ارزش بزرگ باید باشه در جهان ما تا چه اندازه می‌تونه مخرب باشه؟

این موضوع چگونه می‌تونه باعث تخریب در شرایط و زندگی اجتماعی ما بشه؟

حالا اگر قرار باشه ما این فرهنگ آلوده رو تغییر بدیم، قاعدتا باید این ارزش ها تغییر بکنه.

حالا انسانی رو تصور کنید که این موضوع رو یک موضوع ارزشی برای خودش تعریف بکنه و حالا جماعتی باشند که او رو به این سمت و سو پیش ببرن.

یعنی شما تصور بکنید ارزش هایی که در جامعه ایرانی تعریف شده یک تصوری رو در خودتون، یک خیالی رو در خودتون بپرورانید که ارزش های ایرانی ها تغییر کند.

یعنی به عنوان مثال مثلا یکی از ارزش ها این روحیه جنگاوری و ایستادگی و طغیان مبدل به یک ارزش در دل ایرانی ها بشود.

حالا شما شاهد تصاویر تازه ای خواهید بود.

یعنی اگر ما نزدیک به معنی مثلا تحت عنوان انقلاب بشویم، حالا مردمی هستند که با داشتن این ارزش تازه وارد یک میدان برای تغییر دادن هم خواهند شد و وارد میدان برای انقلاب هم خواهند شد.

حالا با این ارزش تازه آن ها یک نگاه تازه ای را هم به جهان می بینند.

حالا جماعتی هستند که اینها را تشویق می کنند برای این وارد این میدان شده اند.

اصلا اصولا الگوی رفتاری این مردم رسیدن به همان نقطه است.

یعنی وقتی ما در باب این ارزش ها صحبت می کنیم اینگونه است که مردمان خودشان را نزدیک به آن الگو می کنند، نزدیک به آن ارزش می کنند.

اصولا با وارد آن حیطه ارزش شدن است که ارزش پیدا می کنند.

در این جامعه قبول می شوند.

شود، مقبول واقع می شود و دارای اعتبار می شود.

شما در نظر بگیرید مثلا در ایران ما ارزشی تحت عنوان ثروتمند بودن یک ارزش بزرگ است.

یعنی شما همه جا می توانید ببینید یعنی کسی نمی تواند آن را کتمان کند.

این یک اکثریت غالبی را هم در ایران دارد.

اصولا انسانی که در ایران ثروتمند باشد دارای ارزش و اعتبار است و این یک ارزش اجتماعی مستحکم و قدرتمند است.

حالا این را جایگزین کنید انسانی که به دیگران کمک می کند، به عنوان مثال انسانی که باعث آزادی و رفاه و آرامش دیگران میشه، اون آدم با ارزشی باشه اصولا ارزش میانه دار کمک کردن به دیگر جانداران باشه به جای ثروت حالا میتونه چه تبعاتی رو با خودش داشته باشه؟

حالا میتونه مردمان رو چگونه تغییر بده و اصولا زیست اجتماعی ما در کنار هم رو چگونه میتونه تغییر بده؟

پس وقتی ما در باب این فرهنگ صحبت میکنیم و در باب تغییر این فرهنگ، در حقیقت ما باید در باب ارزش ها و هنجار های شناخته شده صحبت کنید.

با تغییر دادن این ارزش ها قاعدتا همه چیز می تواند تغییر کند.

اما چه عواملی به نوعی.

عوامل غالب هستند برای این تغییر در فرهنگ.

قاعدتا روابط اجتماعی یعنی در همان ابتدا و در همان نقطه های ابتدایی انسان ها با همان روابط ساده میان خودشان.

روابط کوتاه میان خودشان یعنی حتی در بین روابط خانوادگی خودشان هم می توانند این تغییرات را شکل بدهند.

قاعدتا این ها مسائلی است که دومینو وار از همان ابتدا شروع می شود و هی می تواند اضافه و اضافه و بیش تر و بیش تر بشه.

شما وقتی به یک درجه بالاتری هم برسید حالا می تونه این با گسترش دادنش با اینکه این رو با دیگران مطرح بکنید باعث گسترشش بشه.

حالا از دل خانواده به مثلا میان دوستان کشیده بشه در دل مثلا همکلاسی ها و هم دانشگاهی ها و همکاران اتفاق بیفته.

و حالا می تونه این روابط اجتماعی در کنار هم این رو این تغییر رو به نوعی به وجود بیاره.

حالا با ارزش تازه مطرح شده میتونه این ارزش قبول بشه و به نوعی هر بار هم قدرتمند تر به میدان.

خوب قاعدتا هنر یکی از اون عوامل مهم نیست.

حالا من سعی میکنم در قسمت های آتی دربارش صحبت کنم.

اما هنر و فرهنگ به نوعی با هم گره خورده اند و در کنار هم هم هستن.

میتونن به همدیگه در رشد و نمو کمک کنن.

اما موضوع مهم دوباره همون برگشت هست که ما بدونیم.

برای تغییر فرهنگی نیاز داریم که ارزش ها رو تغییر.

موضوع مهم و قابل اشاره در این مبحث مبحثی ست تحت عنوان زمان.

ما زمان رو باید در نظر بگیریم.

اصولا وقتی در باب تغییر صحبت میکنیم موضوع، موضوع زمان برای من در قسمت گذشته هم در باب این مساله صحبت کردم اما به واسطه اهمیتش باز هم باید درباره اش صحبت کنیم.

اینکه اصولا موضوع تغییر انسان ها یک موضوع به شدت زمانبری است.

ما صحبت از تغییر نسل ها میکنیم.

انسان ها در نسل های مختلف خودشون باید تغییرات رو به وجود بیارن و این موضوعی نیست که ما بخواهیم در انتظارش باشیم که یک شبه اتفاق بیفتد و یک ساله اتفاق بیفتد و ما مواجه بشویم با مردمی تغییر کرده و با فرهنگ های تازه و ارزش های تازه.

اصولا موضوعی است که اینقدر آرام آرام اتفاق می افتد و زمان بی حدی هم می خواهد برای تغییر پیدا کردن.

حالا در قسمت های آتی وقتی نزدیک به مفهوم تغییر شخصی بشویم، موضوع دقیقا همان نقطه است.

یعنی انسانی که با تغییر شخصی که در خودش می بیند.

حالا سعی می کند اولین آجر از این بنای بزرگ باشد.

اولین خشت برای این تغییر باشد.

حالا با تغییر پیدا کردن اون فرد هستش که اون اولین به نوعی خشت این ساختمان گذاشته می شود و حالا تعداد آرام آرام بهش اضافه می شود.

حالا ما از آن شکل ابتدایی در وجود آن فرد مواجه می شویم با تغییری که در خانواده او اتفاق افتاده در میان دوستان او اتفاق افتاده.

حالا در روابط اجتماعی او اتفاق.

حالا او می تواند این ارزش های تازه این تغییر به وجود آمده در وجود خودش را با دیگران هم به اشتراک بگذارد.

حالا این به اشتراک گذاشتن با دیگران هی هر روز میتونه دنباله دار تر بشه.

حالا این تعریف تازه این ارزش تازه به میان آمده می تواند یک هوادارانی هم به وجود بیاورد.

حالا می تواند از اسباب و وسایل بی حد و حصر هم استفاده کند.

می تواند از زمینه های مختلف هنری استفاده کند.

می تواند با نوشتن مثلا مقالات، با سخنرانی کردن در میان جمع دیگران حرف ها را به میان کشیدن در نهایت باعث بشود.

اما موضوع این است که این تغییرات آرام آرام اتفاق می افتد و زمانبر هست.

همتای این تغییری که در دل یک فرد اتفاق می افتد و زمان می برد تا آن آدم آن تغییر را در خودش ببیند.

حالا شما در نظر بگیرید که قرار است این تغییر پله به پله از آن فرد به اجتماع برسد.

خب قاعدتا موضوع موضوع به شدت زمانبر است و حالا برای تغییر اصولی و مانا و جاویدان ما باید بهشون زمان لازم رو هم بدیم.

اگر ما به دنبال تغییری باشیم که مواجه بشیم با یک تغییر مانا و جاودانی که در اون انسان ها روش و منش تازه ای رو برای زندگی خودشون در نظر گرفتن، باید زمان لازم رو هم بهش بدیم.

ما نمی تونیم توقع یک تغییر بزرگ رو داشته باشیم مثلا با دستاویزی به قانون.

قاعدتا با این قانون گذاری اون تغییر میان مردم اتفاق نمی افته.

شما با جبر می تونید یک قاعده و قانونی رو بین مردم حکمفرما کنید که بسیاری هم سعی می کنند به نوعی از زیر بار اون در برن و سعی میکنن اون رو عملی نکنن و در برابر اون ایستادگی کنن، در پی از میان بردن اون باشن و شما مواجه میشید با این جنگ و ستیز میان مردم چرا که اونها نمیتونن و هیچ ارتباطی باهاش برقرار نمی کنن.

همواره اون زورگویی و اون دست تحمیل و جبر رو بر گردن و گریبان خودشون احساس میکنن.

پس اگر ما قراره به یک تغییر جاودان و مانا به نوعی در انتظار این تغییر هستیم.

اگر ما در انتظار این تغییر هستیم که در نهایت بتوانیم با این تغییر فرهنگ و این تغییر اجتماعی در بین مردم به این تغییرات بزرگ سیاسی و دیگر موضوعات هم برسیم، باید زمان لازم را هم برایش هزینه کنیم.

باید زمان بیش از حدی را هم از وجود خودمان و از زندگی خودمان هزینه کنیم تا در نهایت به آن برسیم.

برای تغییر دادن فرهنگ ها باید این ارزش ها را تغییر.

در آن نقطه ابتدایی باید ارزش ها را شناخت و ارزش های زننده و زشتی که وجود دارد که می شود درباره اش ساعت ها صحبت کرد.

وقتی ما نزدیک به این فرهنگ ایران و فرهنگی که آلوده به فرهنگ اسلامی هست می شویم، حالا مواجه می شویم با فرهنگ ها و ارزش هایی که در راستای مباحث شهوانی وجود دارد.

یعنی شما در نظر بگیرید شما با یک اسلامی روبرو شدید که خیلی از عناوین زننده جهانی را تحت عنوان قانون و قاعده و ارزش تصویر می کند.

مثلا چند همسری شما مواجه هستید که حالا ارزشی تحت عنوان این چند همسری چندهمسری وجود دارد.

هر چند که ما وقتی نزدیک به فرهنگ ایرانی می شویم این را پس زده ایم و قبول نکرده ایم.

ما در ایران با فرهنگ چند همسری روبرو نیستید.

مگر اون شهر های مشخصی که حالا سنی مذهب هستند اصولا فرای اون شهر هایی که نزدیک مرز ایران هستند ما خیلی شاهد موضوع چند همسری در بین مردم نیستیم.

اما این یک فرهنگ غالب در نگاه های اسلامی هست که شما در کشور های سنی میتونید این رو به کررات هم ببینید.

خوب قاعدتا فارغ از این که در ایران تا چه اندازه این فرهنگ وجود داره اما ارزش اسلامی وجود داره.

یعنی ما حتی در نهایت این چند همسری رو یک ضد ارزش بزرگ نمیتونیم تصور کنیم و به نوعی خیانت مبدل به قانون شده.

موضوع کودک همسری و موضوعاتی از این دست که ارزش های ساخته در نگاه های اسلامیست.

حالا تا چه اندازه مردم ایران سعی در کنار زدن این نگاه ها داشتن و سعی کردن این نگاه ها رو تغییر کنن.

این نمونه ای است که ما می توانیم در نظر بگیریم که این جدال فرهنگی همواره اتفاق افتاده برای قبول نکردن و تغییر دادن این ارزش ها.

یعنی شما تصور کنید که امروز چقدر می توانست شرایط دهشتناک تر از حتی امروز که اگر ایرانی ها به عنوان مثال کودک همسری را به عنوان یک ارزش قدرتمند در بین خودشان قبول میکرد، چند همسری رو قبول میکردن.

حالا شما شاهد چه فجایع بزرگی بودید که حالا کمترش رو هستید؟

پس قاعدتا باید در پی این تغییر دادن ارزش ها بود که این ارزش ها شناسایی بشه.

ارزش هایی که ما رو دور کرده از اون راه ها برای رسیدن.

یعنی شما وقتی مواجه میشید با شرایطی که در ایران وجود داره، یکی از اون مسائل بزرگ و عمده ای که شما باهاش روبرو میشید همین خاموشی مردم در برابر ظلم های بی حد و حصر مثلا جمهوری اسلامیه.

یعنی شما با یک حکومتی روبرو هستید که هر کاری که در مخیله آدم ها میشه رو انجام داد.

یعنی شما مواجه میشید با حکومتی که قتل های بی حد و حصر کرده.

از همون ابتدای که قدرت رو در اختیار گرفته در همون سال های ابتدایی در مدرسه رفاه شروع به قلع و قمع کردن و کشتن کرده.

اتفاقاتی که در سال 57 افتاده و اتفاقاتی که در دهه شصت و منتهی به سال شصت و هفت شده و چه فجایعی رو که این ها به بار آوردن و چه کشتار هایی که در زندان ها کرد.

فرای اون اتفاقاتی که در 88 نود و هشت همین هزار و چهارصد و یک اتفاق افتاد و ما مواجه شدیم با حکومتی که بدترین و وحشیانه ترین رفتار ها رو کرد.

اما عموم مردم، اکثریت غالب مردم خاموشی رو انتخاب کردند.

چرا که ما مواجه هستیم با یک ارزش ساخته شده در بین این مردمان که اون رو تحت عنوان فرمانبرداری تسلیم بودن میشناسیم.

این فرهنگ و این ارزش ساخته ای که به نوعی از اسلام وام گرفته و قدرتمند در بین مردم ایران هم وجود داره و باعث و بانی ایست برای این سکوت و خاموشی هزاران ساله مردم.

مردمانی که سعی میکنند در این خاموشی فقط و فقط در پی نجات دادن جان خودشان و به سلامت بردن زندگی خودشان به پیش بروند.

پس قاعدتا ما نیاز داریم که این ارزش مشخص را تحت عنوان تسلیم بودن و فرمانبرداری بشناسیم و حالا سعی کنیم یک مابه ازا و یک جایگزین برای آن داشته باشیم و آن مابه ازاء و جایگزینی که تحت عنوان یاغیگری و ایستادگی میشناسیم.

حالا در نظر بگیرید که با این تغییر ارزش ها و هنجارها می تواند چه اتفاقاتی بیفتد.

پس قاعدتا با شناخت ارزش های مخربی که باعث این فرهنگ آلوده شده حالا ما می توانیم وارد میدان برای تغییرات بشویم و با تغییر دادن این فرهنگ ها می توانیم نوع تازه ای از زندگی را بوجود بیاوریم.

فرهنگی که حالا قرار است روش و منش جمعی ما را پدیدار کند.

روش و منش ای که مثلا در راستای آزادی و احترام به جان دیگران معنا گر باشد.

یعنی شما تصور بکنید که ارزش جمعی انسان ها در ایران جان دیگران باشد.

اینکه این جان را محترم و مقدس بشمارند، اینکه برای آزادی دیگران تلاش کنند، اینکه آزادی دیگران را همتا و همپای آزادی خود در نظر بگیرند، اینکه معنای آزادی را گره خورده با آزار نرساندن به دیگران تعبیر کنند و اصلا دلیل وجودیت آزادی را همین آزار نرساندن دیگران تعبیر کند.

اینکه این دیگران را مختص به یک نژاد خاص مختص به یک جنسیت خاص، به یک نوع خاص که انسان هست نکنند.

اینکه حالا این دیگران را تعبیر به همه موجودات زنده، به انسان ها، به گیاهان و حیوانات بکنند و حالا جهان را در این تقسیم بندی های دیوانه وار خودشان غرق نکنند.

شما مواجه هستید با فرهنگ غالبی که در ایران وجود دارد و مدام در پی ساختن طبقات بیشمار هست.

شما وقتی نزدیک به مفاهیمی که در ایران وجود دارد میشوید میتوانید رگه ها و بوی سنگین نژادپرستی رو ببینید.

این چیزی نیست که ما بخواییم دربارش شوخی بکنیم یا دربارش مزاح بکنیم یا گزافه بگیم و بخوایم به نوعی بزرگنمایی بکنیم.

این واقعیتی است که ما می‌توانیم به عینه در ایران ببینیم.

این نگاه های نژاد پرستانه ای که وجود داره.

حالا شما تصور بکنید که این تقسیمات تا کجا پیش رفته.

مثلا ارزشی که ما تحت عنوان ثروتمند بودن میشناسیم تا چه اندازه موجبات تحقیر دیگران رو فراهم کرده؟

تا چه اندازه زیست جمعی ما رو خدشه دار کرده و.

اینها همه و همه به واسطه اون فرهنگ غالبی که وجود داره و حالا ما نیازمند اون تغییرات هستیم، نیاز داریم که اینها رو تغییر قاعدتا هیچ وقت به اون نقطه و سرمنزل مقصود نخواهیم رسید.

اگر چشم امید داشته باشیم که با یک جرقه و اتفاق یک اتفاقی بیفته و موضوعات تغییر بکنه، قاعدتا این ها ماندگار نخواهند بود.

اگر چشم دعایی داشته باشیم به یک دیکتاتور صالح که بیاد و همه چیز رو درست بکنه، قاعدتا ما به جایی نخواهیم رسید.

اگر ما بخوایم چشم امیدی داشته باشیم که یک قدرت خارجی بیاد شرایط رو عوض بکنه و جمهوری اسلامی رو بکنه تو گونی و ببره، قاعدتا ما به جایی نخواهیم رسید چرا که اونها نمی تونن این تغییرات فرهنگی رو بوجود بیارن.

اونها نمی تونن مسبب این بشن که ارزش ها و نگاه جمعی ما تغییر بکنه.

این خود ما هستیم که باید این ارزش ها رو تغییر بدیم.

این هنجار های گذشته و درد آلود رو عوض کن.

حالا با یک نگاه تازه، با یک ارزش های تازه ای که می تونه باعث و بانی برای زندگی بهتر ما باشه، زندگی بهتری رو برای خود و دیگران بسازیم.

پس قاعدتا ما نیاز داریم این فرهنگ رو تغییر بدیم.

حالا می تونیم با تغییر دادن این ارزش ها و هنجار ها در نهایت به اون نقطه هم برسیم.

قاعدتا در باب فرهنگ ایران من در یک ویژه برنامه ای هم صحبت کردم.

در آتی هم باز هم صحبت می کنم.

اما امید ما بر این هست که بتونیم با این تغییرات که قاعدتا زمان بسیار هم خواهد برد.

جامعه ی تازه ای را پدید بیاوریم نه فقط به مفهومی که تحت عنوان ایران می شناسیم، به مفهومی که تحت عنوان آزادی و برابری جان ها می شناسیم.

در انتهای برنامه هم دوست دارم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه و این تغییر شکل بگیره می تونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.

منظور از آثار هم خلاصه برنامه ای به نام جان نمیشه.

من پیش از این که بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر کنم، آرا، افکار، عقاید و باورهای خودم رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته ی تحریر درآوردم.

تمامی این عناوین به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست.

میتونید با مراجعه به وب سایت جهان آرمانی این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید این راه تغییر شکل بگیره و اون رو با دیگران هم به اشتراک بگذارید.

ممنون که همراه من بودید.

من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان بود.

در پناه آزادی.

 

قسمت چهارم : هنر

 

سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان است.

با شما هستم.

این قسمت چهارم از ویژه برنامه تغییر انسان هاست و ما قراره توی این قسمت در باب هنر صحبت کنیم.

ممنون که همراه من هستید.

خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص که ما در باب تغییر انسان ها درش صحبت کردیم، توی این قسمت مشخص هم قرار هست که در باب هنر صحبت بکنیم.

هنری که من در قسمت های مختلف از ویژه برنامه ای به نام جان و قسمت های معمول به نام جان هم دربارش صحبت کردم.

موضوع به شدت مهمی که در فرهنگ سازی و تغییر دادن انسان ها چه به شکل شخصی و چه به شکل توده ای و اجتماعی به شدت تاثیر گذار هست.

یکی از عوامل مهم و عمده است برای تغییر دادن انسان.

یعنی شما اگر بخواید یک تصویری داشته باشید از این موضوع که انسان ها رو تغییر بدید، اگر جبر و زور و تحمیل رو از این قاعده مستثنی بکنید و بخواید بخواهید یک تصویر، یک رنگ و یک شکلی رو نسبت به تغییر دادن انسان ها داشته باشید، قاعدتا هنر براتون نقش اصلی و عمده رو بازی میکنه.

یعنی میشه گفت پا به پای اون تعلیم و تربیت کلاسیک میتونه هنر هم نقش ایفا بکنه و انسان ها رو قاعدتا با تغییراتی روبه رو بکنه.

اصلا این فرهنگ عامه امروز بر گرفته از هنر هست.

یعنی تا حد زیادی هنر هست که نقش داره در به وجود آوردن فرهنگ ها و ارزش ها و هنجارها.

هنر قاعدتا موضوع مهم نیست.

من در باب هنر در قسمت های مختلف صحبت کردم و در این قسمت هم سعی میکنم بیشتر با نگاه و رویه ای نسبت به تغییر دادن انسان ها درباره اش صحبت بکنم.

اینکه ما میدونیم هنر تا چه اندازه تاثیرگذار بر تغییر دادن انسان هاست.

اصولا هنر در تمامی زوایای خودش، در تمامی قسمت هایی که ما میشناسیم و المان های مختلف هنری که باهاش روبه رو هستیم در تمامی شاخه های خودش میتونه تاثیرگذار باشه.

حالا هر کدوم به دلیل اون میزان همه گیری و همه گیر شدن خودش تاثیرات متفاوتی را هم به بار می آورد.

شما نگاه کنید که امروز قاعدتا هنر سینما ملموس ترین هنر هست یا هنر موسیقی.

یعنی شاید این دو باشند که به نوعی جهان را در اختیار خودشان گرفته اند و بیشتر از هر هنر دیگری عوام را درگیر خود می کنند و می توانند تغییراتی را هم به وجود بیاورند.

خب به واسطه آن میزان همه گیری آن هنر، شما می توانید قدرت تاثیرگذاری اش را هم ببینید.

در موضوعات ساده هم شما می توانید این تاثیرگذاری را ببینید تا موضوعات پیچیده و عمیق.

یعنی هنر تا این اندازه قدرت و تاثیر گذاری دارد که بر زندگی انسان ها و تغییر حالات آن ها برای زندگی کردن تاثیر گذار باشد.

یعنی شما وقتی مثلا مواجه می شوید با صحنه امروزی ای که جهان به خودش دیده و هنری که امروز در جهان جاری و ساری است، حالا می توانید مواجه بشوید با اینکه مثلا یک هنر و یک هنرمند حتی فلان پوششش هم تبدیل و مبدل به رفتار انسان ها می شود.

یعنی انسان ها او را به نوعی الگوی خودشون قرار میدن و حتی نوع پوشش او، نوع آرایش و شرایط ظاهری او هم باعث می شود که مردمانی باشند که او را تعقیب کنند و خود را شبیه او.

حالا شما می توانید با یک نگرش ساده به همین موضوع بدانید که تا چه اندازه این هنر میتواند تاثیر گذار باشد.

یعنی حتی وقتی انسان ها آن موضوعات دم دستی و روتین خودشان را از این هنرمندان اخذ میکنند و آن ها را الگوی خود قرار داده اند، حالا میتوانید ببینید حتی در موضوعات بزرگ هم این ها میتوانند نقش داشته باشند و تاثیر گذار باشند.

اصولا هنر امروز نقش عمده ای را در این تغییرات در دل انسان ها بوجود میاره و قدرت به شدت زیادی هم دارد.

با توجه به فراگیر شدنش هم میتوانید شما این تاثیر گذاری را بیشتر ببینید.

یعنی امروز مثلا به عنوان مثال شما میبینید که چگونه موسیقی حاکم بر زندگی انسان ها شده.

انسان ها همواره با این موسیقی و رفتار ها، موسیقیدانان، اشعارشون، ترانه هاشون و گفتارشون هم روبه رو هستند.

به نوعی این ها میان و میدان رو به دست میگیرند و حالا مردمی هستند که شیفته به این تصاویر در برابر هم چشم دوخته اند و دارند این رفتار ها را دنبال می کنند.

حالا می بینید که چگونه این هنر موسیقی میدان دار شده برای تغییر دادن انسان ها روش و خلق و خوی انسان ها را با خودش همراه می کند.

مثلا یک تصور و تصویری را شما داشته باشید نسبت به همان فرهنگی که مثلا به عنوان مثال ما در ایران می شناسیم.

با همه گیر شدن یک نوع خاصی از موسیقی مثلا تحت عنوان رپ چقدر توانسته این تصویر اجتماعی انسان ها را تغییر بدهد؟

چه مقداری از فرهنگ های ایرانی ها به واسطه همین موسیقی تغییر کرده؟

یک خرده فرهنگی که حالا وارد فرهنگ ایرانی شده و خیلی از رفتارهای جوانان و نوجوانان ایران را هم تحت تاثیر خودش قرار داده.

پس هیچ کس نمی تواند کتمان بکند قدرت و تاثیرگذاری هنر.

اما اینکه حالا این تاثیرات به چه سمت و سویی هست و چه تغییری را به وجود می آورد، موضوع مجزایی است که می شود درباره اش دربارش صحبت کرد.

اگه بخوایم در باب مصداق هاش صحبت کنیم مثلا بیایم و مورد کنکاش قرار بدیم که در ایران ما این تغییراتی که توسط هنر مثلا در زمینه موسیقی و مثلا به طور اخص خودش در موسیقی رپ چه تاثیراتی رو گذاشتیم موضوعی جداست.

اما ما داریم در باب اصل این تغییر و قدرت این تغییر در دل هنر صحبت میکنیم که تا چه اندازه تاثیر گذار هست و موضوع غیر قابل کتمان نیست.

اینکه این تاثیرات تاثیرات مثبت و یا منفی است.

حالا این باز یک موضوع مجزایی است اما اصل در وجودیت این قدرت برای تاثیر گذاری است که کسی نمیتونه کتمانش کنه.

یعنی شما تصور کنید که یک فیلم سینمایی، یک سریال تلوزیونی و یا موضوعاتی از این دست وقتی وارد بازار و چرخه بازار این تماشای مردم میشه به واسطه اون میزان از همه گیری.

حالا شما میتونید ببینید که در رفتارهای عادی مردم چه مقداری تاثیر گذاشته.

در تکه کلام هایی که استفاده میکنن در روابطی که بینشون حاکم هست و یا مثلا در اشل بزرگترش با دیدن یک بخشی مثلا سریال ها و فیلم های سینمایی می بینید که چه موضوعاتی مبدل به ارزش در بین مردم می شود و چه موضوعاتی که مثلا در گذشته ضد ارزش بوده امروز تبدیل به ارزش شده و یا برعکس موضوعات دیگری که حاکم بر جامعه شده و شما می توانید این تاثیرگذاری را ببینید چگونه خیلی از موضوعات که تا دیروز در بین مثلا مردم تابو بوده حالا امروز تبدیل به یک ارزش شده و یا آن قبح مطلب از بین رفته.

پس شما می توانید این تصویر و تاثیر گذاری در دل هنر را ببینید.

این مختص به جهان امروز و جهان مدرن هم نمی شود.

قاعدتا انسان ها از همان ابتدا هم هنر رو به شدت تاثیر گذار بوده.

یعنی شما وقتی مثلا مواجه می شوید با آن دورانی که به نوعی پادشاهی شعر به عنوان یک هنر در ایران میداندار بوده و هنر غالب در بین مردم مثلا هنر شر بوده هم شما میتوانید این تاثیر گذاری را در کلام شعرا ببینید که چگونه در دل مردم تغییراتی به وجود آورده.

یعنی اگر فلان شاعری در یک برهه ای از تاریخی نگاه تازه ای نسبت به عشق داشته، نسبت به خدا داشته، نسبت به ادیان داشته.

حالا شما می‌توانستید این تاثیرگذاری را در دل مردم هم ببینید که آنها هم متاثر از همین نگاه های شاعر، نگاهشان نسبت به دنیا هم تغییر کرده.

پس این موضوع مختص به جهان مدرن نیست.

اما مسلما گونه های هنری تغییر کرده.

یعنی شاید در یک دورانی حاکم مثلا موضوعات هنری نقاشی بوده یا مثلا شعر بوده و حالا امروز مثلا سینماست یا موسیقی است.

عناوین می توانند متفاوت باشند.

حتی نوع تاثیرگذاری هم می تواند متفاوت باشد.

گاها می تواند تاثیرگذاری منفی به بار بیاورد و یا مثبت.

اما در اصل این موضوع که هنر تا چه اندازه تاثیرگذار هست در تغییر دادن انسان ها نمی شود شکی کرد.

یکی از دلایل عمده برای تغییر دادن انسان ها همین مباحث هنری است.

یعنی شما وقتی نزدیک به مفهوم فرهنگ میشی، چیزی که ما در گذشته سعی کردیم درباره اش صحبت کنیم یکی از عوامل مهم و عمده و تاثیرگذار در بوجود آوردن آن فرهنگ همین مباحث هنریست.

حالا شما هرچقدر بخواهید به فرهنگ یک جامعه نزدیک شوید می توانید بروید و آثار مثلا هنرمندان را در آن کشور مورد مطالعه قرار دهید.

حالا می توانید با روحیات آنها و رفتارهای جمعی آنها با کنش های آنها که تحت عنوان فرهنگ ما میشناسیم هم آشنا شوید.

پس قاعدتا موضوع تاثیر گذاری فرهنگی یک موضوع به شدت مهمی است که نه تنها به جهان امروز که در طول تاریخ هم قدرتمند بوده.

اما فارغ از این مبحث و اینکه ما در باب ارزش آن صحبت کردیم، حالا باید یک مقداری نزدیک خود هنر باشیم.

خب من در باب هنر در قسمت های مختلف برنامه به نام جان صحبت کردم که می توانید با مراجعه به آن ها هم اطلاعات بیشتری کسب کنید.

اما به صورت موجز.

در این قسمت به واسطه اینکه نیاز هست برای وارد شدن بیشتر در بحث صحبت کنیم، من سعی میکنم یک توضیحات مختصری پیرامونش بدم که وقتی من به هنر نگاه می‌کنم هنر امروزی جهان رو به سه دسته تقسیم کنه.

یک بخشی رو من تحت عنوان کالا هنر می‌شناسم.

چیزی که ما باهاش روبه رو هستیم مثلا سینمای هالیوود در اون داره میدان‌داری می‌کنه.

شما مواجه می‌شید با جمیع بی‌شماری از فیلم های سینمایی که ساخته می‌شه و تحت عنوان یک کالا هم بهش نگاه می‌شه.

یعنی یک بازار هدفی رو در برابر خودش نقش می‌ده و برای اون بازار هدف این اثر رو به وجود میاره.

همتای تمام کالاهایی که در جهان داره تولید میشه، یک مصرف کننده ای رو در برابر خودش داره و سعی می‌کنه کالا رو برای اون مصرف کننده تولید کنه.

وقتی ما در باب کالا هنر صحبت می‌کنیم که قاعدتا عمده هنر امروز جهان هم مصرف در همین کالا هنر می‌شه، یعنی شما به تمام هنر هایی که در جهان وجود داره در تمام زمینه ها اگر اشاره بکنید اون شکل غالب در اختیار همین کالا هنر میدان دار اصلی میادین هنری همین کالا هنرها هستند چراکه اصولا هنر مبدل به یک صنعت پولساز شده.

یعنی اگر شما مواجه می‌شوید مثلا با مثلا رمان نویسی و داستان نویسی هم جماعت وارد این میدان می‌شوند برای پولسازی از این صنعت مثلا رمان نویسی به یک میدانی را ساخته تا یک جماعتی باشند و به طبع و به نوعی برای نظر مخاطب مشخص شوند که اتفاقا مشتری‌ها و مصرف کنندگان آن هستند.

حالا یک اثری را هم به وجود.

خب قاعدتا این هنر ارزش خاصی هم نمی تواند داشته باشد.

وقتی در باب تاثیر گذاری هم صحبت می کنیم قرار نیست که سلیقه ای به وجود بیاورد.

قرار نیست که نگاهی به وجود بیاورد.

قرار نیست که مطلب مهمی را هم مطرح بکند.

قرار است چیزی که برای عوام الناس مهم هست رو به اونها نشون بده.

چیزی که براشون ارزشمند هست و به نوعی حاضر هستند براش هزینه بکنند رو به اون ها نشون بده.

حالا میتونه مثلا به عنوان مثال یه کمدی سخیف باشه در سینما که حالا یه جماعتی هم به اون علاقه مند هستن و حالا برای علایق اون ها هم برای این مصرف کننده و مشتری این اثر تولید شده تا به نوعی در دل این صنعت ازش بتونند کسب درآمد کنند.

پس ما یه بخشی رو تحت عنوان هنر کالا میشناسیم که قدرتمند در جهان وجود داره و قاعدتا همون هنر کالا هم به شدت قدرت تاثیرگذاری داره و تاثیرگذاری هایی هم به وجود میاره.

اما اون هدف اصلی از وجودیت یک بازار و یک صنعتی است که به وجود اومده و سعی میکنه با طبع مخاطب خودش هم به پیش بره.

پس گاها شما نمیتونید شاهد یک اتفاق عظیمی در دلش باشید و بیان کردن موضوعات خاص قاعدتا خلاصه به همون علایق جمعی و چیزی که ما تحت عنوان عوام و نگاه عوام میشناسیم رو با اون رو به رو میشیم.

اما فارغ از شما مواجه میشید با هنری که برای هنر داره ابراز اندام میکنه.

یعنی شما هنر برای هنر رو هم در کنار هنر کالا میتونید باهاش روبه رو بشید.

بخش دومی که در هنر باهاش رو به رو میشیم.

هنری که حالا اومده تا خود هنر رو ارتقا بده به نوعی.

اینکه ما هنر رو همتای یک وسیله بدونیم برای ابراز کردن باور هامون، اعتقاداتمون، صحبت هامون.

این موضوع در دل این هنر برای هنر جایگاهی و محلی از اعراب نداره چرا که اونها هنر رو مبنای به نوعی هدف خودشون قرار میدن، هنر رو تعریف به هدف غایی خودشون میکنن و حالا ما شاهد جماعتی هستیم که وارد این میدان از هنر شدند.

برای اینکه هنر رو ارتقا بدن، برای اینکه برای خود هنر به میدان باشن و برای ارتقاء هنر حرکت کنن.

چیزی که در جهان هم باهاش روبه رو میشیم در تمامی اقسام هنری که ما میشناسیم هم این وجود داره.

یعنی شما اگر نزدیک به سینما هم بشید میبینید که فیلم هایی ساخته میشه برای ارتقا هنر.

سعی میکنه در فرم شکل تازه ای بوجود بیاره.

به نوعی نبوغی در زمینه های هنری بوجود بیاره و یا پایبند به ساختارهای کهن هنر باشه و یا هر نوع نگاه دیگری.

اما در نهایت این هنر تولید میشه برای ارتقای هنر.

به نوعی این هنر هستش که مرکزیت و محوریت نقش مرکزی و محوری رو بازی میکنه.

این هنر هست که مبدل به هدف شده و حالا همه چیز وسیله ای است برای ارتقای این هنر.

خب این بخش رو هم ما میشناسیم.

قاعدتا این بخش هم میتونه تاثیر گذار باشه اما تاثیرات اینها متفاوت هست.

یعنی وقتی شما در باب هنر کالا صحبت میکنید حالا رو به رو میشید.

مثلا در دل موسیقی قرار هستش که نوع پوشش اون جماعت تبدیل به سبک زندگی مردم بشه.

قرار نیست صحبت ها و متن ترانه های اونها تاثیر گذار بر زندگی جماعت باشه و اونها رو تغییر بده.

قرار است در همون شکل ظاهری در همون اشل قابل فهم و درک لباس مردم رو تغییر بده.

مردم به یک مد و فشن تازه ای رو بیارن یا وقتی نزدیک به مباحث هنری میشیم حالا قرار هست سربازانی برای این هنر ساخته شود.

جماعتی که وارد این میدان می‌شوند اینقدر ارزش والای هنر را درک می‌کنند که حالا خود را هم یک سربازی در راستای این هنر می‌دانند.

حالا ما مواجه می‌شویم با جماعتی که شیفته وار وارد یک عرصه ای شده‌اند تا مثلا هنر را ارتقا بدهند.

هنر موسیقی را با شنیدن فلان موسیقی و فلان اثر از یک هنرمند، حالا وارد این وادی می‌شوند تا این هنر را هم تحت پوشش قرار بدهند و یک هنر تازه ای را بوجود بیاورند.

اما در نهایت ما در دل این تقسیم بندی روبرو می‌شویم با هنر بی نام که من تحت عنوان هنر بینا و یا هنرمند بینا تصویرش می‌کنم.

اینکه حالا هنر را مبدل به یک وسیله برای ابراز اتفاقات مختلف، باورهای مختلف، دغدغه های مختلف، اشکالات مختلف، دردهای بی امان و درمان ها استفاده می‌کند.

یعنی شما مواجه هستید که دیگر هنر یک جایگاه قدسی ندارد.

هنر هدف نیست.

هنر یک وسیله است.

همچنانکه شما سعی می‌کنید یک حرفی رو به صورت معمول با دیگران مطرح کنید.

یک مقاله ای در باب یک موضوع بنویسید.

مثلا یک کتابی هم مینویسید، یک داستانی هم مطرح میکنید، یک فیلمی هم می سازید.

تا اینکه از زبان برای گفتار استفاده میکنید و زبان رو وسیله ای برای ارتباط با دیگران میدونید.

هنر رو هم همتای همین برای خودتون وسیله ای در نظر میگیرید و اصولا وقتی نزدیک به هنر بینا و یا هنرمند بینا میشیم حالا مواجه میشیم که اینها دغدغه های بیشمار دارند در باب موضوعات مختلف مثلا اجتماعی و.

اشکالاتی که وجود داره، دردهایی که وجود داره صحبت میکنن.

گاها درمان ها رو هم مطرح میکنن و حالا این هنر هست که میتونه تاثیر گذار باشه و میتونه راهگشا باشه برای تغییر دادن انسان ها.

وقتی ما وارد مبحث هنر میشیم در ابتدا گفتیم که خب قاعدتا هنر یکی از اون موارد تاثیر گذار برای تغییر انسان هاست.

اما موضوع مهم هست که ما نزدیکه به اون هنر بینا و هنرمند بینا برای این تغییر ها بشویم.

یعنی کسی که دغدغه مند وارد این میدان شده.

حالا اوست که دارد در باب یک مسئله ای که پر از اشکال هست در دل فرهنگ جمعی که در آن زندگی کرده یک مسئله تازه ای را مطرح می کند، یک نگاه تازه ای را مطرح می کند، در باب یک مسئله اخلاقی وارد میدان شده تا این نگاه اخلاقی حاکم را به چالش بکشد و ارزش های از پیش تعیین شده ای که در این جامعه وجود داشته را به چالش بکشد.

حالا شما مواجه هستید با یک هنرمند بینایی که دارد این موارد اخلاقی را مطرح می کند.

ارزش های کهن و متحجری که وجود دارد و باعث دردها و فغان ها شده را مطرح می کند، عواقب آن را مطرح می کند و حتی گاها شما می بینید که یک مابه ازایی هم در برابر آن نقش می دهد.

یک برآیندی از این تصویر هم به وجود می آورد و یا اینکه سعی می کند یک درمانی هم به وجود بیاورد.

یعنی یک ارزش تازه ای را در برابر آن ارزش کهنه تصویر می کند و آن ارزش کهنه و متحجری که باعث دردها در آن جامعه شده رو از میدان به در کنه و اون رو تبدیل به ضد ارزش بکنه.

حالا شما میتونید ببینی که تا چه اندازه میتونه این هنر تاثیر گذار باشه و ما نیازمند این هنر بینا در جامعه هستیم.

یعنی شما اگر تصوری داشته باشید و به جهان نگاه بکنید که امروز جهان ما پر از هنر کالاست که در وهله اول و آخر وارد این میدان شده، برای اینکه کالای به وجود آمده را به مردم بفروشد، همتای اینکه مثلا در این کشور چمیدونم خودکار تولید می‌شود، حالا یک هنری هم تولید می‌شود.

حالا این هنر هم قرار است که یک سری مصرف کننده داشته باشد.

اصلا نیازی نیست که موضوعات قابل تاملی به اینها مطرح بشود یا گاها حکومت ها سعی می‌کنند استفاده و سوء استفاده بکنند.

عواملی که خودشان دارند و نگاه هایی که خودشان دارند را هم در دل همین هنر ازش استفاده بکنند.

اما قاعدتا وقتی ما در باب هنر صحبت می‌کنیم در آن بخش هنر بینا هم شما می‌توانید شاهد عناوینی باشید که مضر هست اما ما برای تغییر دادن انسان ها نیازمند این بخش مهم هستیم چرا که این کالا هنر ها قرار است که در باب همین روحیاتی که ما قابل مشاهده برایمان هست به نوعی حاشیه هایی که میتوانیم رویت کنیم را تغییر دهند.

هیچ وقت به متن اصلی به ریشه ها پرداخت نخواهند داشت.

هیچوقت نزدیک به این موضوع ها هم نخواهند شد چرا که قرار بر این هست که این هنر قابل درک و لمس و فهم برای عوام الناس باشه که به سمت اون رفتن باید یک کالا و یک کالای قابل اتکایی باشه که اون ها بتونن به سادگی اون رو مصرف بکنند.

قرار نیست هیچ نوع پیچیدگی رو در دل خودش جا بده اما ما برای به وجود آوردن این تغییرات نیازمند این هستیم که این هنر ها راهگشا بشود و تغییر انسان ها را به نوعی از آنجا آغاز بکنیم.

قاعدتا تمامی اقسام هنر در دل این تغییر ها میتوانند نقش ایفا بکند.

یعنی شما نمیتوانید هیچ ارزش خاصی برای یک کدام از این هنر ها قائل بشید.

خب قاعدتا وقتی به جهان امروز خودمان نگاه می‌کنیم می‌بینیم که به عنوان مثال سینما به واسطه قابل وصول بودنش امروز به شدت جایگاه محکم‌تری را برای خودش دست و پا کرده.

یعنی شما مثل همتای گذشته نیست که کسی با نوشتن یک داستان و یا گفتن یک شعر بتواند آن میزان از توجهات را به سمت و سوی خودش بکشاند.

چراکه مردم نه انرژی و نه زمان برای مثلا خواندن کتاب رو هم نمیزارن.

دیگه اون دوران گذشته نیست یه جماعتی باشن دور هم جمع بشن و مثلا یه کتاب شعری رو باز کنن و بخونن.

امروز دیگه همه دارن تلوزیون نگاه میکنن از موبایل هاشون استفاده میکنن و اون تصاویر خورانده شده ای که براشون آماده شده رو قبول میکنن و به خورد خودشون میدن.

حتی به نوعی اینقدر این جهان در حال حرکت هست که به دنبال چیز های چکیده شده و کوتاه شده هستن که کمترین زمان رو ازشون ببره و اون چیزی که میخوان رو هم ازش بگیرن.

پس قاعدتا به واسطه اتفاقاتی که امروز در جهان افتاده ما میتونیم یک قسم مشخصی از هنر رو تحت عنوان مثلا هنر سینما ببینیم که پر رنگ تر هست و بیشتر هم جایگاه داره و یا مثلا موسیقی که همه گیری رو داره هم میتونیم این رو هم ببینیم.

اما این ها در معنای کلی هیچ تاثیری ندارن در اینکه تاثیر گذاری هر کدوم از این هنر ها و اقسام هنری کم تر و یا کم ارزش تر هستن.

حتی اون تاثیری که سینما میتونه بذاره یک نقاشی هم میتونه روی انسان ها بزاره.

میتونه همون میزان از تغییر رو در دل اون ها به وجود بیاره.

در بخش تعلیم و تربیت صحبت کردم که اگر انسان ها به اون مرحله ی مشخص از زیست خودشون برسن که تعصبات و ترس ها رو کنار بگذارند، حالا میتونن از هرچیزی در برابر خودشون تعلیم و تربیت بدن.

حالا میتونه دیدن یک تصویر نقاشی برای اون ها، یک تعلیم و تربیت به سزا و بزرگی رو هم به وجود بیاره.

پس ما وقتی در باب هنر صحبت میکنیم، ارزشگذاری هایی که در این اقسام هنری وجود داره معنایی نخواهد داشت.

اما خوب قاعدتا به واسطه شرایطی که در جهان امروز ما وجود داره، اون همه گیر بودن به نوعی این هنر ها می تونه باعث تفاوت ها هم بشه.

یعنی شما وقتی مواجه میشید با هنر سینما و یا موسیقی که امروز میدان اصلی رو در اختیار گرفته میتونید بدونید که تاثیر گذاری این هنر ها هم بیشتر هست نسبت به اقسام دیگر هنر.

چرا که در وهله اول ما نیاز داریم که این موضوعی که مطرح شده اصلا با مردم در میان گذاشته بشه.

یعنی جماعتی باشن که شنونده باشن.

یعنی شما میتونید دنیا و دریا در باب موضوعات رو به شدت مهم جهان هستی هم صحبت بکنید، ایده داشته باشید، تفکر کرده باشید و اصولا راه حل های تازه ای رو هم ارائه داشته باشید.

اما اگر کسی نباشه و گوشی نباشه که حرف های شما رو گوش بده پس ارزشی نخواهد داشت و در نهایت به کسی هم نخواهد رسید.

پس در زمینه این اقسام و تقسیم بندی های هنری امروز ما به اون نقطه ای می رسیم که میدونیم یک سری از هنرها همه گیری بیشتری دارند و بیشتر به مردم شنیده میشن.

پس قاعدتا می‌توانند تاثیرگذاری بیشتری هم بکنند و این نقطه قابل تاملی است که امروز در جهان هم وجود دارد.

تمامی هنرهایی که امروز در جهان دارد ارائه می‌شود.

آنهایی که قدرت دارند در اختیار همان هنر کالاهایی است که به نوعی مردمی هستند که خریدار این نگاه ها هستند.

این نگاه عوامی است که امروز میدان‌دار زمینه‌های هنری شده.

یعنی شما هر وقت نزدیک به مفاهیمی که هنرمند بینا مطرح می‌کند می‌شوید، می‌بینید که به سختی قابل رویت است.

به سختی یکی از این نگاه ها وارد یک میدان عمومی می‌شود و عموم مردم با آن روبه‌رو می‌شوند که گاها به واسطه آن حواشی است که در کنار این هنر شکل گرفته اتفاق افتاده یعنی به واسطه میدانی نیست که به او عرضه شده باشه تا بتونه حرفاش رو بزنه.

اتفاقی است که مثلا در کنار اون به واسطه دستگیریش، به واسطه حتی مرگ، شکنجه و زندان رفتنش اتفاق افتاده.

حالا یک فردی است که یک هنری رو به وجود آورده و حالا به واسطه اینکه یک درد و رنج و مصائبی براش بوجود اومده.

هنرش هم در بین مردم و عموم مردم پخش شده اما میدان‌دار اصلی هنوز هم همان هنر کالاست.

هنوز هم هنر کالاست که جماعت بی شمار را جذب خودش میکنه و اون تاثیر گذاری های احمقانه ای که در خودش داره رو هم به بار میاره.

یعنی شما مواجه میشید با هنر کالایی که در نهایت قرار هست یک لباس تازه ای رو در دل مردم مد کنه.

مردم یک شلوار تازه ای بپوشن، یک کلاه تازه ای به سر بکنن، تقلید کورکورانه ای از نوع پوشش و یا آرایش مثلا فلان هنرمند هم داشته باشه.

ما نیاز داریم که قاعدتا این هنر بینا رو مبدل به میدان داری اصلی بکنیم در دل هنر.

یعنی ما نیاز داریم که این فرهنگ جامعه رو از نقاط دیگری وارد این میدان بکنیم که ارزش رو در دل هنر بینا ببینه.

یعنی این اون نقطه ایست که ما نیاز داریم پیش از اینکه هنر وارد این میدان بشه ما از عناصر دیگری استفاده بکنیم که اصلا جایگاه و منزلت این هنر بینا پاس داشته بشه و گران داشته بشه.

یعنی شما نیاز دارید که حالا دست به گریبان موضوعات دیگه بشید تا ارزش های تازه ای رو به وجود بیارید.

در جامعه ای که زندگی میکنه.

یعنی به عنوان مثال ما وقتی روبه رو هستیم با یک جامعه ی یکدستی که در آرزو و در تمنای هنر کالا هست، حالا داره آرزو میکنه تا این هنر کالا بهش داده بشه.

شما مواجه میشید با آمار بیش از حدی که در اختیار همین هنر کالا هست.

یعنی مثلا در سینمای ایران اگر هم نگاه بخواید بکنید میتونید ببینید که هنر کالا ها تا چه اندازه بیشتر و بهتر میفروشن.

حالا اگر یک هنرمند مستقلی، یک سینما، یک فیلم سینمایی، مثلا یک فیلم کوتاه درست کرده و در باب یک موضوع مهم صحبت کرده، شما میبینید که هیچ اقبالی هم از این نگاه او نمیشه.

پس ما اینجا نیاز داریم که پیش از اینکه از هنر توقع تغییر داشته باشیم، حالا باید وارد میدانی بشیم که این ارزش های ابتدایی و فرهنگی رو تغییر بده.

حالا تصویر رو اینگونه بیان کنیم که مردمانی باشند که به هنر بینا ارزش بدهند.

حالا مردم با این ارزش تازه وارد میدانی بشن که اگر هنر بینایی دیدن براشون به نوعی ارزشمند باشه تا بعد توقع داشته باشیم که این هنر بینا وارد میدانی برای تغییر دادن انسان ها بشه.

پس ما نیاز داریم که این ارزش ها رو در اون ابتدا در دل فرهنگ تغییر بدیم تا جایگاه و منزلت هنر بینا با ارزش تر پنداشته بشه و هنر کالا اون جایگاه اصلی خودش رو از دست بده.

چرا که هنر کالا قاعدتا توانی برای تغییر در موضوعات مهم و بزرگ رو نداره.

وقتی ما در باب هنر صحبت میکنیم میتونیم در دل هنر از هر تغییری صحبت بکنیم.

یعنی شما میتونید وارد موضوعات اخلاقی بشید و در دل هنر اخلاقیات تازه ای رو با مردمان مطرح بکنید.

میتونید ارزش های تازه ای رو مطرح کنید.

میتونید ارزش های متحجر گذشتگان رو مبدل به ضد ارزش بکنید.

میتونید این ارزش های تازه رو وارد میدانی کنید برای زندگی بهتر انسان ها.

میتونید دردها رو مطرح کنید و در کنارش از درمان ها هم بگویید.

هیچ حد و مرزی برای شما وجود ندارد.

همیشه در باب موضوعات عمیق جهان صحبت کرد و موضوعات فلسفی را مطرح کرد.

همان طور که در طول تاریخ هم توسط افراد مختلفی مطرح شده، توسط هنرمندان و بحث هایی که در باب موضوعات مختلفی صحبت کردند و همیشه در باب موضوعات روزمره ی زندگی هم صحبت کردیم.

ارزش هایی که همواره با زندگی ما تداخل دارد را هم تغییر کرد.

در مجموع هم میتوانیم به هنر به عنوان یک مکان بزرگی برای تعلیم و تربیت انسان ها بهش نگاه بکنیم.

این که میتونه تا چه حدی تاثیر گذار باشد.

وقتی ما در باب قانون صحبت کردیم گفتیم که گاها به واسطه توسل به جبر و زور است که قانون میداندار میشود.

اما نقطه ای در برابر این جبر و زور برای تغییر دادن قاعدتا هنر است.

هنریست است که بدون استفاده از هیچ زور و تحمیلی می تواند بر دل مخاطب، بر نگاه مخاطب، بر باور های مخاطب تاثیر گذار باشد.

شما تصور کنید که بعد از دیدن یک فیلم مشخص، شنیدن یک موسیقی مشخص، گوش دادن به یک ترانه، خواندن یک کتاب و یا گوش دادن به یک شعر حالا می تواند چه تاثیری در دل آن مخاطب به وجود بیاورد.

حالا میتواند چگونه نگاه های او نسبت به جهان تغییر کند و این میتواند مبدل به یک دانشگاه بزرگ برای تغییر انسان ها بشود.

یک دانشگاه خودجوشی که به واسطه نگاه های خود انسان ها، نگاه انسان های دردمند و دغدغه مند به وجود آمده.

هنرمندانی که به واسطه بینایی که نسبت به موضوعات پیرامون خودشان دارند، حالا دارند این عناوین و مضامین را هم مطرح میکنند و ما میتوانیم شاهد این تغییر در دل این مردم هم باشیم.

پس قاعدتا میتوانیم به هنر به چشم یک دانشگاه بزرگ برای تعلیم و تربیت انسان ها نگاه بکنیم.

اما قاعدتا نیاز داریم که پیش از اینکه این هنر به عنوان هنر بینا میدان دار برای تغییر انسان ها بشود، در ابتدا نقاط فرهنگی جمعی خودمان را تغییر بدهیم و ارزش تازه ای را بیافرینیم که در دل آن هنر کلا ارزشی نداشته باشد و هنر بینا باشد که میدان دار باشد.

بعد از اینکه بتوانیم این تغییرات را در شکل فرهنگی و اجتماعی خودمان به وجود بیاوریم، قاعدتا هنر میدان دار خواهد شد و هنر بینا میدان دار خواهد شد و در دل این هنر بینا ما می توانیم شاهد تغییرات عمده ای باشیم چرا که این پتانسیل در دل و وجود به نوعی هنر وجود دارد برای اینکه بتواند تعلیم و تربیتی برای مردم به وجود بیاورد و اخلاق آن ها و ارزش های آن ها و هنجار های آن ها را تغییر بدهد و مسبب یک تغییر بزرگ برای رسیدن به تغییر نهایی مثلا انقلاب در ایران باشد هم شکل بدهد.

در مجموع در باب هنر من بارها هم صحبت کردم.

در قسمت های مختلف برنامه ای به نام جان صحبت کردم میتونید با مراجعه به اون هم بیشتر نزدیک به این مفاهیم بشید.

اما وقتی در باب تغییر انسان ها صحبت میکنیم باید نگاه و چشم امیدمون به هنر هم باشه که یکی از اون موضوعات مهم برای تغییر دادن انسان هاست.

در انتهای برنامه هم دوست دارم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه این راه تغییر شکل بگیره.

میتونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.

منظور از آثار هم خلاصه برنامه ای به نام جان نمیشه.

من پیش از اینکه بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر کنم، آرا، افکار، عقاید و باورهای خودم رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته ی تحریر در آورد.

تمامی این عناوین به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست و میتونید با مراجعه به این وبسایت این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید این راه تغییر شکل بگیره اون رو با دیگران هم به اشتراک بذارید.

ممنون که همراه من بودید.

من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان در پناه آزادی.

 

قسمت پنجم : تغییر شخصی

 

سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان است.

با شما هستم.

این قسمت پنجم از ویژه برنامه تغییر انسان هاست و ما قراره توی این قسمت در باب تغییر شخصی صحبت کنیم.

ممنون که همراه من هستید.

دوستان توی این ویژه برنامه مشخص ما در باب تغییر انسان ها صحبت کردیم.

عوامل مختلفی که باعث این تغییر دادن زندگی انسان ها، نگاه اون ها و ارزش ها و هنجارهای اون ها و اصولا نوع زیست اون ها میتونه تاثیر گذار باشه.

در باب این عوامل صحبت کردیم.

در اون قسمت ابتدایی سعی کردیم در باب مسئله تعلیم و تربیت صحبت کنیم.

اون شکل کلاسیک از تعلیم و تربیت که مثلا تحت عنوان آموزش و پرورش میشناسیم.

اما گفتیم که قاعدتا آموزش و پرورش میدان دار اصلی برای تغییر دادن انسان ها نیست.

انسان ها میتونن به اون مرحله ای در باب تغییر برسند که با دیدن هر موضوع مشخص این تغییر را در خود ببینید.

فرضا اینکه عوامل مهمی مثل خانواده مثل برادر و خواهر مثل دوستان، همراهان، همکاران، شرایط اجتماعی در دل انسان ها باعث تغییرات میشود.

اما ما گفتیم که انسان ها می توانند به مرتبتی برسند که با دیدن طبیعت، با دیدن یک موضوع مشخص از دل طبیعت هم این تغییر را در خودشان ببینند.

در قسمت های آتی در باب قانون صحبت کردیم که چگونه قانون جبرا باعث تغییر در دل انسان ها شده و گفتیم که چگونه روش درست و صحیح این است که در باب موضوعات مهم از مسئله قانون استفاده کنیم.

در باب موضوعاتی که به آزار دیگران ختم می شود نه در باب تمام موضوع.

موضوعاتی که ما یک اکثریت را در اختیار داریم اما برای اینکه این موضوع حاکم بشود حالا نیاز داریم که از قانون هم استفاده بکنیم.

در باب مضرات استفاده از قانون هم صحبت کردیم که اگر این اتفاق از پایین به بالا نیفتاده باشد و یک نوع نگاه دستوری و جبری از بالا به پایین باشه و حکومت و یا یک دیکتاتور صالح این اتفاق رو رقم بزنه.

چگونه شرایط عکس خودش جواب میده حتی اگر قوانین، قوانین درست و صحیحی باشه.

فرای اون در باب فرهنگ صحبت کردیم که چگونه این فرهنگ جمعی انسان ها، روش زیستن اونها و روش زندگی اونها رو به پیش میبره و باعث میشه که اونها در قبال موضوعات مختلف در زندگی خودشون یک رفتار های از پیش تعیین شده ای داشته باشند.

ارزش های تصویر شده در این فرهنگ جمعی چگونه تاثیر گذار هست؟

شما با دیدن فرهنگ جمعی هر کدوم از انسان ها در جای جای جهان میتونید گاها مواجه بشید با اینکه این ها چه رفتاری رو در قبال فلان موضوع انجام میدن و چگونه انسان ها با این فرهنگ های گاها بیمار و مریضی که در زندگیشون تاثیر گذار هست، زندگی رو برای خود و دیگران سخت و سخت تر میکنند.

و اینکه ما چگونه باید این ارزش ها و هنجار ها رو تغییر بدیم؟

ما در باب هنر صحبت کردیم که هنر تا چه اندازه تاثیر گذار در تغییر زندگی انسان ها هست.

اینکه قاعدتا هنر میتونه تاثیر بسزایی رو نقش بسزایی رو ایفا بکنه و در باب این صحبت کردیم که قاعدتا هنر تقسیم به سه قسمت میشه.

ما در باب هنر کالا صحبت کردیم.

هنر برای هنر و هنر بینا که در نهایت باید با فرهنگ و جامعه رو به سمت و سویی بکشونیم که هنر بینا محوریت هنر ها بشه و حالا اون هنر بینا وارد یک میدان برای تعلیم و تربیت و تغییر انسان ها بشه و قاعدتا تمامی اقسام هنر هم این قدرت و این پتانسیل رو در خود دارند.

اما تمام این روش هایی که ما دربارش در این ویژه برنامه صحبت کردیم ما رو به یک نقطه نهایی میرسونه.

اون هم اینکه این تغییر، تغییر در دل اشخاص هست و در این ابتدا و این مقدمه ای که من سعی کردم موجز در باب کلیت این ویژه برنامه تا الان صحبت کنم، خواستم نگاه رو به سمت و سوی این بیارم که تمام این اتفاقات برای دادن تغییر در دل اشخاص است.

نقطه ابتدایی برای تغییر قاعدتا همان شخص، شخص و فرد فرد اجتماع است.

ما تمام تلاش ها را برای تغییر در ابتدا برای این میکنیم که در دل اشخاص تغییر را به وجود بیاورد.

هیچ نقطه دیگری در برابر نداریم.

اینکه ما این تغییر را در دل انسان ها به وجود بیاوریم، انسان ها به صورت فراد به صورت شخصی.

و این تغییر آنجاست که آغاز کننده یک راه بزرگ است برای اینکه ما به سرمنزل مقصود برسیم.

پس قاعدتا در ابتدا باید به این موضوع نگاه بکنیم که اگر در باب قانون صحبت می کنیم، درست است که در یک نگاه کلی در باب کلیت جامعه هست اما قاعدتا باز هم نظر ما را معطوف به همان شخص مورد نظر می کند.

یعنی مثلا به عنوان مثال درباره اش صحبت کردیم که شاید ما در باب یک موضوع مهم و بزرگی که باعث آزار دیگران می شود، همتای مثلا موضوعی مثل برده داری که اتفاقا مثال هم و قسمتمون هم بود.

وقتی در باب این برده داری صحبت میکنیم خب یک جمع کثیری رو ما به واسطه های مختلف تونستیم تغییراتی رو در دلشون به وجود بیاریم تا یک ارزش های تازه ای رو ببینن تا اینکه مثلا برده داشتن رو مبدل به یک ضد ارزش بکنن.

یعنی شما اگر بخواید درست به تاریخ نگاه بکنید میتونید ببینید که چگونه مردمانی بودند که برده داشتن رو ارزش میدونستن.

یعنی شما وقتی نزدیک میشید به اون دوران از تاریخی که به نوعی پیش از این بود که قانون فجیح و وحشتناک برده داری لغو بشه، شما مواجه میشدید با فرهنگ عامه ای که در بین مردم برده داشتن رو ارزش میدونست.

حتی آزاد کردن بردگان رو هم ضد ارزش تعریف میکرد.

حالا شما مواجه شدید با این تغییرات با اینکه مردم تغییر بکنن و نگاه هاشون تغییر بکنه، ارزش ها و هنجار هاشون تغییر بکنه.

اما خب قاعدتا شما موفق به این نمیشید که تمام مردم اون کشور رو تغییر بدید.

حالا نیاز دارید که از قانون استفاده کنید چرا که آزار دیگران این وسط میدان‌دار هست.

جماعتی هستند که با آزار و اذیت رسوندن به دیگران دارن همه چیز رو تصاحب می‌کنن، زندگی اونها رو، آزادی اونها رو و اصولا آزادی اینها با اسارت دیگران معنا گر هست.

خب اینجاست که ما از قانون استفاده می‌کنیم برای این تغییرها.

پس نیازمند این موضوع مشخص هستیم.

اما باز هم تمام اینها به واسطه اون تغییر شخصیت و اون شخص مورد نظر هست که ما داریم درباره‌ش صحبت. یعنی چی؟

یعنی می‌تونه این تغییرات در دل یک شخص اتفاق نیفته؟

یعنی شما با هر تلاشی می‌تونید اون رو تغییر ندید.

انسان هایی باشن که تا این حد باور و اعتقادی پیدا کرده باشن.

به آزار رساندن به دیگران تا این حد این باور رو بهش پایبند باشن که می‌تونن حقوق دیگران رو تصاحب کنن.

میتونن مالک و صاحب بر دیگران، بر زندگی اونها، بر آزادی اونها باشن.

حالا اینجا باز هم اون نگاه، نگاه شخصی است که نمیتواند تاثیر گذار باشد و ما نیازمند استفاده از قانون هستیم.

یعنی حتی در آن نگاهی که تحت عنوان قانون هم میشناسیم باز هم میبینیم که موضوع مهم و عمده در همین تغییر شخصی است که خلاصه شده.

پس قاعدتا تمام تلاش های ما برای تغییر در همان ابتدا برای اشخاص اتفاق افتاده.

این را می توانیم درک کنیم که در باب موضوعات دیگر هم که ساده تر هست یعنی اگر یک هنرمندی است که حالا از آن هنر بینا استفاده کرده، برای مطرح کردن موضوعات تازه ای که انسان ها را تغییر بده، قاعدتا قرار هست که روی یک شخص مشخص و فردفرد انسان ها این تغییر را به وجود بیاورد.

در باب موضوعات فرهنگی هم باز موضوع به همین شکل است.

در باب تعلیم و تربیت هم باز قاعده همین گونه است و قابل فهم است.

حتی موضوعی که مثل قانون که به نوعی ما را نزدیک به تغییر توده ها می کند هم در نهایت به واسطه مواجهه ما با اشخاص مختلف است.

انسان ها با دور کردن ترس و تعصبات قاعدتا می‌توانند تغییر را برای خودشان به وجود بیاورند.

من در باب این در آن قسمت ابتدایی هم صحبت کردم.

در اینجا هم سعی می‌کنم باز هم موجز صحبت کنم.

ما وقتی در باب این تغییرات صحبت می‌کنیم، نیاز ابتدایی ما این است که این تغییر را در دل اشخاص ببینیم.

اما مثلا وقتی به شرایط امروز ایران نگاه می‌کنیم، به شرایط امروز و مردمانی که در ایران هستند، حالا می‌بینیم که یک دریای بزرگی از تعصبات در برابر آنها نقش بست.

یک دریای بزرگی از ترس ها در وجود آنها موج می‌زند و زندگی آنها را تحت شعاع خودش قرار می‌دهد.

یعنی انسان هایی که از همان ابتدا چشم های خود را باز کردند در دل یک فرهنگ بیمارگونه اسلامی مدام در باب موضوعات مختلف اسلامی با آنها صحبت می‌شود.

در باب تقدسی که برای خدا و پیامبران و ائمه شکل دادن داستان های بی حد و حصری که از آنها تعریف کردند و در دل آنها این تعصبات کورکورانه را رقم زدند.

حالا شما مواجه میشید با انسان هایی که پر از ترس هستند، پر از وحشت هستن.

وحشت از جهنم، از خشم خدا، از اتفاقاتی که رو رقم میزنه.

وحشت از ترس از پدر و مادرت.

یعنی شما از همون ابتدا میتونید ببینید که چگونه بذر این ترس و وحشت و تعصب در وجود این انسان ها کاشته شده.

این ها رو سعی کردن بپرورانند در دل این تعصبات و ترس ها.

خب قاعدتا در بازه های تعلیم و تغییر در دل این افراد بسته شده.

حالا شما با یک جماعت بزرگی از این ها روبرو هستید که تغییر دادنشون به شدت سخت هست.

چرا که در اون نقطه ابتدایی باید شما این تعصبات رو از دل اون ها دور بکنید.

حالا قرار است این ترس ها از وجود اون ها دور بشه تا آن ها بتونن جهان رو ببینن.

گاها ما وقتی روبرو میشیم با جماعتی که در باب موضوعات مختلف اون نگاه متمایز رو دارن مواجه با افرادی میشیم که به نوعی چشمانشون بسته شده.

یک عینکی از تعصب و ترس بر چشمانشان زده شده است که قادر به دیدن جهان نیستند.

یعنی وقتی مثلا دارید در باب جمهوری اسلامی با این ها صحبت می کنید، این ها قادر به دیدن این جنایات نیستند.

این که جمهوری اسلامی در طول این سالیان مثلا در سال 67 چه جنایت بزرگی را رقم زده، حتی این ها نمی توانند اینها را ببینند.

یا مثلا وقتی نزدیک به مفاهیم اسلامی می شویم، رفتارهایی که محمد در طول حیات خودش انجام داده، ازدواج با دختر هفت ساله، به بستر رفتن با دختر نه ساله، ازدواج های متعدد، جنگ های خانمان سوز و موضوعات وحشیانه ای از این دست.

اینها حاضر نیستند این موضوعات را ببینند.

گوش ها این ها نمی شنود.

چشم ها این ها نمی بیند.

اینقدر که همه وجودشان پر شده است از تعصب و ترس.

حالا در این نقطه ما می دانیم که برای مواجهه با این افراد و به نوعی به وجود آوردن این عنصر تغییر در آن ها، در ابتدا باید ترس های آن ها را تغییر داد.

در ابتدا باید نگاه این ها را تغییر بدهیم.

در آن نقطه ابتدا باید نگاه آن ها را نسبت به این تعصب کورکورانه تغییر دهید.

تا زمانی که شما در اجتماعی زندگی می کنید که در دل مردم این اجتماع تعصب و ترس وجود داشته باشد، قادر به تغییر دادن آنها نخواهید.

همان طور که ما در شرایط ایران خودمان هم دیدیم، در طول این سالیان تغییر دادن انسان ها به شدت سخت بوده.

ما گاها مواجه می شویم با تغییری که در لایه های رویی اتفاق می افتد و در متن اتفاق نمی افتد.

حاشیه ها هست که تغییر می کند.

مثال یک درختی است که به نوعی ریشه در همان خاک دارد و همان افکار و باورهای گذشتگان را دارد اما سعی کرده شاخ و برگ های متفاوتی بوجود.

یعنی شما وقتی مواجه می شوید با تغییراتی که در بین مردم عوام مردم گاها در موضوعات به وجود آمده سعی کردند رویه ها رو تغییر بدن.

یعنی در مبحثی مثلا تحت عنوان زنان در باب حقوق زنان این تغییرات نگاهی اتفاق نیفتاده.

حالا شما مواجه میشید با این تغییرات ظاهری که سعی میکنن حتی در موضوعات ظاهری کلش رو به نوعی به نمایش بزارن.

یعنی شما دیگه شاهد این موضوع مشخص نیستید که انسان هایی باشن که با ریشه ی این موضوعات درگیری دارن؟

یعنی وقتی شما به شرایط حاضر در ایران مثلا در همین زمینه مشخص و حقوق زنان نگاه میکنید شما با یک دریای متلاطمی از افکار منفور رو به رو هستید.

شما با یک ریشه ی مستحکم در خاکی تحت عنوان اسلام روبه رو هستید.

این اسلام هست که این قوانین رو بوجود آورده.

یعنی شما وقتی قانون جزایی جمهوری اسلامی رو باز میکنید، وقتی قانون مدنی جمهوری اسلامی رو باز میکنید، وقتی قانون اساسی جمهوری اسلامی رو باز میکنید با یک دریای پرتلاطم از نابرابری ها نسبت به زنان روبرو میشید.

ریشه ی این ها در کجاست؟

ریشه این ها قاعدتا در نگاه اسلامیست.

در کتاب قرآن.

در سیرت نبوی.

در احادیث نبوی هست.

حالا شما روبرو میشید با این ریشه مستحکم در خاک.

اما جماعتی هم که تغییر کردند تغییرات در اون ظواهر هیچ وقت به این ریشه ها نزدیک نشدند و این اون نقطه ایست که ما رو به اون میرسونه که اینها هنوز پر از اون تعصبات و ترس ها هستند.

تغییرات، تغییرات ظاهری است و اینها در ریشه باز هم دلبستگی به همون نگاه های آلوده ی گذشته دارن.

و ما نیاز داریم برای اینکه این تغییرات رو به صورت بنیادین در وجود اینها بکاریم.

در اون ابتدا و اون نقطه ی ابتدایی سعی کنیم ترس و تعصب رو از وجود اینها دور بکنیم.

اینها با یک نگاه تازه ای جهان رو ببینن که در دل اون بتونن این تغییرات رو به وجود بیارن.

برای تغییر بزرگ در اجتماع ما باید تغییر رو در وجود اشخاص شروع بکنیم.

این موضوعی قابل عرض و قابل فهم هست برای همگان.

اینکه ما اگر در یک جامعه ای باشیم که یک جامعه ی بزرگی است که میلیون ها نفر هم جمعیت داره تا این تغییر و این تغییر نگاه در دل افراد اون جامعه به صورت فردی نیفته.

ما در یک شهر بزرگ و در بین توده ها.

هم نخواهیم دید.

قاعدتا جایی که این تغییرات آغاز بشه، ما می تونیم کلیت این تغییرات رو در آینده نزدیک هم ببینیم.

اینکه مردمان به واسطه این تغییرات فردی حالا یک نگاه تازه ای هم به جهان دیدند و در نهایت باعث شدند که تغییرات به صورت کلی هم اتفاق بیفته.

قاعدتا عوامل عمده ای در این تغییرات نقش داره.

برای اینکه انسان ها رو بتونیم به صورت فردی درشون تغییر رو به وجود بیاریم.

در این ویژه برنامه هم سعی کردیم در باب همین عوامل صحبت بکنیم و در نهایت هم با رسیدن به مفهوم تغییر شخصی و تغییر توده ها به اون سرمنزل مقصود برسیم.

وقتی ما در باب این تعلیم و تربیت صحبت کردیم، گفتیم که این تعلیم و تربیت می تونه از جای جای زندگی انسان ها اتفاق بیفته.

اگر ما موفق به تغییر اون فرهنگ غالب بشیم در زمینه های مختلف حالا می تونیم این تغییرات رو ببینیم.

یعنی به عنوان مثال اگر ما بتونیم این ترس و تعصب را در فرهنگ واحدی که وجود دارد و به شدت هم قدرتمند است جاری و ساری کنیم و حالا یک ارزش تازه ای را پدید بیاوریم که در دل آن ایمان به شک داشتن حتی مبدل به اصل بشود.

یعنی شما به دنبال شک و تشکیک در موضوعات باشید به جای اینکه کورکورانه موضوعات را قبول کنید، به جای اینکه متعصبانه به موضوعات باورمند باشید، حالا روحیه پرسشگری داشته باشید، روحیه ای پر از شک داشته باشید که به همه موضوعات شک بکنید.

حالا می توانیم شاهد این تغییرات در دل مردم باشیم.

پس نیاز داریم که در آن نقطه ابتدایی تغییر را از آن فرهنگ ها و ارزش ها و هنجارهای جمعی مردم بسازیم.

یا مثلا وقتی در باب هنر صحبت کردیم گفتیم که ما در ابتدا نیاز داریم که فرهنگ عامه مردم رو تغییر بدیم.

در نگاه و ارزشگذاری هنری ما اگر در جهان هنر هایی داریم تحت عنوان مثلا هنر کالا، امروز هنر کالاست که میدان دار میداندار است نه در ایران، در همه جای جهان.

هنر کالا است که بیشترین میزان بیننده و شنونده و دنبال کننده را دارد.

حالا ما قرار است اگر چشم امیدی نسبت به تغییر از سویه هنر داشته باشیم، در ابتدا باید فرهنگی را تغییر دهیم که در دلش به هنر بینا ارزش می‌دهد.

به دنبال و ترغیب کننده هنر بینا است نه کالا هنری که برایش بوجود می‌آید تا او را به نوعی مسخ در خودش نگه دارد.

به نوعی زندگی در بطالت را برای او بسازد.

به نوعی او را معتاد به این روزمرگی ها بکند.

به نوعی باعث شده که او را از فکر و تفکر در باب هستی و زندگی و مشکلات عمده در جهان دور کند و قرار است او را مسخ و تسخیر شده در دنیای خودش فلج بکند و او را اخته بکند و قدرت فکر کردن را از او بگیرد.

حالا ما قرار هست که در دل این فرهنگ خودمان این تغییر را به وجود بیاوریم که هنر بینا نقش کلیدی و محوری داشته باشد.

اصولا مردمان در جست و جوی رسیدن به آن هنر بینا باشند.

پس قاعدتا برای تغییر اشخاص ما نیاز داریم که یکسری از فرهنگ های جمعی رو تغییر بدیم که حالا مردمانی باشند که این تغییرات رو راحت تر قبول کنند.

حالا اونجاست که ما مواجه میشیم با تغییر انسان ها و اشخاص در دل تمام موضوعات.

حالا انسانی هست که با دیدن یک موضوع مشخص، یک اثر هنری، یک نقاشی هم میتونه تعلیم و تربیت ببینه.

حالا ما مواجه میشیم با انسانی که با شنیدن یک پرسش در دلش دریایی از پرسش ها بوجود میاد.

چرا که او باورمند هست به پرسشگری، به تشکیک در باب.

حالا قرار نیست که هر صحبتی رو به سادگی قبول کنه.

شما یک بار یک تصویری رو در برابر خودتون نقش بدید که یک آخوندی و یک ملای رفته بالای منبر و داره صحبت میکنه.

میبینید چگونه مردم بی شماری در برابر او ایستادند و نشستن و دارن به لاطائلات او گوش میدن.

او صحبت میکنه و گاها حتی دیدید که یک سری کلیپ های طنز ساخته میشه اینقدر که این حرف ها بی معنیست و بعد شما هاج و واج به این جماعت در برابر او و پای منبری او نگاه کن.

چطور ممکنه که این حرفارو بشنوند، اعتراضی نکنن؟ صحبتی نکنن؟

اصلا این حرفا رو بتونن قبول بکنن؟

گاها حرفایی که با منطق ساده ی انسانی با عینیات واقعی دنیا در تضاد هست صحبت از موضوعات ماورایی میکنه که حتی شنیدنش هم خنده دار هست.

اما جماعتی هستن که دارن به این حرفا گوش میدن چرا که این جماعت مسخ شده هستن.

این جماعت جماعتی هستن که وجودشون پر از ترس هاست، پر از تعصبات هست، یک ایمان کورکورانه در وجود این ها قدرتمند داره به پیش میره.

این ها هیچ گونه سنخیتی با روحیه ی پرسشگری در خود ندارن، هیچ گونه باور به تشکیکی ندارن.

چرا که اصلا این ها آماده شدن برای پذیرفتن این ها، آماده شدن برای تسلیم بودن، برای اینکه فرمانبردار باشن، اون فرهنگ غالبی که در این جامعه وجود داره و قدرتمند هست.

حالا شما اگر روبه رو بشید با این جماعت نمیتونید خیلی هم متعجب بشید چرا که این ها سالیان سال زندگی رو این گونه براشون ساخته و پرداخته کردن که این موضوعات رو بپذیرن و حالا ما باید به یک مرحله ای برسیم که این تغییر رو در دل این مردم به وجود بیاریم.

حالا اگر این جماعت جماعت پرسشگری باشه پای منبر و به این سادگی ها حرف ها رو قبول خواهد کرد.

آیا این روحیه ی پرسشگر در برابر لاطائلاتی که میشنوه ساده از کنارش گذر خواهد کرد؟

حالا این صحبت ها فقط و فقط منحصر به خزعبلاتی که به نوعی آخوند ها پای منبر میگن هم نمیشه.

اگر در کلاس دانشگاه فلان استاد هم داره صحبت نامربوطی میکنه باز هم جماعت پرسشگر به سادگی از کنارش گذر نخواهند کرد.

اگر مثلا فلان هنرمند کالا و هنری که تولید کرده و مثلا خواننده ای داره صحبت های نامربوطی میکنه، در برابر او هم ایستادگی میکنن.

هر صحبت از هر کسی که میشه حالا روحیه ی روحیه پرسشگری در وجود آن ها هست، روحیه تشکیک هست.

اون ها به همه موضوعات شک می کنند.

یک موضوعی را می شنوند قرار نیست که چشم بسته موضوع را قبول کنند.

پس ما نیاز داریم که فرهنگ ها را اینگونه تغییر بدهیم تا اشخاص هم با تغییر در وجود خودشان زندگی تازه ای را ببینند.

حالا می شود از این عوامل هم استفاده کرد.

حالا حتی با اینکه هنر این مقدار جایگاه را ندارد، شاید در همان ابتدا نیاز باشد که از خود هنر بینا استفاده کرد.

برای اینکه هنر بینا را به نوعی میدان دار زمینه های فرهنگی کرد.

پس ما باید از همه این عوامل استفاده بکنیم برای تغییر دادن تمامی عواملی که در برابر ما هست، برای تاثیر گذاری، برای تغییر در دل اشخاص که تغییر اشخاص در نهایت ما را به سرمنزل مقصود خودمان برساند.

ما در نهایت باید به دنبال جهانی باشیم که در دلش انسان ها را بیدار بکنیم، انسان های تازه ای را پدید بیاوریم و خلق بکنیم.

انسان هایی که نگاهشان نسبت به جهان متفاوت است.

مثلا وقتی در باب زمینه ی باورهای خودم صحبت می کنم و طریقتی که پیش گرفتم برای تغییر دادن انسان ها، من از دنیایی صحبت می کنم که در دل آن برابری حاکم هست، آزادی حاکم هست.

آزادی ای که با برابری یک سو و یک معنا هست.

یعنی وقتی من دارم در باب مبحث آزادی صحبت می کنم، در باب آزار نرساندن به دیگران صحبت می کنم.

دیگرانی که خلاصه به انسان به عنوان اشرف مخلوقات نمی شوند.

خلاصه به انسان مسلمان مومن نمی شود.

خلاصه به انسان مرد مسلمان نمی شود و این تقسیم بندی های احمقانه بیشماری که باهاش روبرو هست.

ما در باب دیگرانی صحبت می کنیم که همه جانداران جهان هستند، همه جانشون باارزش هست و باارزش ترین موضوعی که در زندگی و هستی خودشون دارن همین جونشون هست که دارن باهاش زندگی می کنن.

پس حالا قرار هست که ما این ارزش ها رو دربارش با مردم صحبت کنیم و این گونه انسان ها رو تغییر.

پس ما نیاز داریم که از تمامی این عوامل استفاده کنیم تا انسان تازه ای رو به وجود بیاریم.

ما نیاز داریم که برای خلق انسان تازه از تمامی این موضوع ها استفاده کنیم.

قاعدتا از تمام این موضوعات برای تغییرات میشه استفاده کرد و باید استفاده کرد.

اما قاعدتا یک سری پیش شرط هایی داره که وقتی مثلا به جامعه ایرانی نگاه میکنیم اون پیش شرط ها در باب فرهنگ دور کردن تعصبات و ترس ها هست.

بیدار کردن روحیه پرسشگری هست، تشکیک به موضوعات مختلف هست، جایگاه هنر رو تغییر دادن در دل این فرهنگ ها هست و عواملی از این دست.

حالا ما با شناخت این ها در اون نقطه ابتدایی نیازمند این هستیم که این تغییرات رو در ابتدا آغاز کنیم تا شاهد تغییرات بزرگ تر در دل مردم هم باشیم.

در نهایت برای رسیدن به تغییر توده ها این تغییرات شخصی لازم هست و برای شروع کردن این تغییرات شخصی نیاز هست که اون نقطه های ابتدایی فرهنگی رو هم تغییر بدیم.

قاعدتا در باب تغییر باز هم صحبت خواهم کرد.

در قسمت آتی هم صحبت خواهم کرد و این ویژه برنامه را به انتها خواهم رساند.

اما باز هم میشه در موردش صحبت کرد و شاید در آتی در باب مصادیق هم صحبت بکنیم.

در انتهای برنامه هم دوست دارم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه و این راه تغییر اتفاق بیفته میتونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.

منظور از آثار هم خلاصه برنامه ای به نام جان نمیشه.

من پیش از اینکه بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر کنم، آرا، افکار، عقاید و باورهای خودم رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته تحریر در آورد.

تمامی این آثار به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست.

میتونید با مراجعه به این وبسایت این آثار رو به صورت رایگان دریافت و اگر دوست داشتید این صدای تغییر شکل بگیره و این راه آغاز بشه اون رو با دیگران هم به اشتراک بذارید.

ممنون که همراه من بودید.

من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان در پناه آزادی.

قسمت ششم: تغییر توده‌ها

 

سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان هست.

با شما هستم.

این قسمت ششم از ویژه برنامه تغییر انسان هاست و ما قراره توی این قسمت در باب تغییر توده ها با هم صحبت کنیم.

ممنون که همراه من هستید.

خب دوستان در نهایت به قله این ویژه برنامه رسیدیم که باید در باب تغییر توده ها صحبت کنم.

تمامی صحبت هایی که در این ویژه برنامه شد در نهایت قرار هست ما رو به نقطه ای برسونه که ما بتونیم تغییر توده ها رو شاهد باشیم.

تمامی تلاش ها در طول تاریخ برای تغییر دادن توده ها هست تا یک زندگی جمعی بهتر برای انسان ها و دیگر جانداران ساخته بشه.

وقتی ما به شرایط امروزمون در جهان نگاه میکنیم، به شرایط اسفناکی که در جای جای جهان به واسطه جنگ ها، بیدادگری ها، اسارت ها، زشتی ها، فقر و موضوعاتی از این دست وجود دارد.

ما رو به سمت و سویی میرسونه که باید تغییر در جهان به وجود آورد و قاعدتا می‌دونیم که این تغییر تنها و تنها با تغییر انسان ها شکل می‌گیره.

یعنی شما اگر به موضوعات مختلفی به عنوان مثال تحت عنوان ظلم های بیکرانی که نسبت به حیوان ها وجود داره نگاه بکنید، می دونید که تنها راه برون رفت از این ظلمت و زشتی تغییر انسان ها هست.

انسان ها اگر تغییر بکنند و یک نگاه متفاوتی نسبت به جهان داشته باشند که در دل آن خود را همتا و برابر با دیگر جانداران و حیوانات ببینند، تا این حد زشتی و ظلمت به اون ها نمی‌کنند.

تا این حد وحشیانه جون اون ها رو نمیبرن، فرزندان اون ها رو تصاحب نمی کنن و این حجم از نگاه های بیمارگونه ای که در جهان وجود داره رو نسبت به اون ها نمی کنیم.

دیگه نمیخوام تکرار مکررات بکنم و به نوعی مرثیه سر بدم از ظلم های بیکرانی که نسبت به حیوانات وجود داره.

که خب قاعدتا همه ما درباره اش می دانیم و در قسمت های مختلف هم دربارش صحبت کردیم و در آتی هم در ویژه برنامه های مختلف در باب این موضوعات هم صحبت خواهم کرد.

اما از اصل مطلب دور نشیم.

خب قاعدتا با نگاه به جهان و مشکلات بی حد و حصری که وجود داره در باب هر زمینه ای میتونیم به این موضوع برسیم.

به عنوان مثال اگر جنگ در جهان وجود داره و این جنگ های خانمان سوز هست که جهان رو تا این حد در ظلمت فرو برده، ما میتونیم بفهمیم که تنها مسبب این اتفاقات انسان هست و حالا ما با تغییر دادن این انسان هاست که میتونیم به اون نقطه ای برسیم که در دلش جنگ رو نبینیم، این وحشیگری ها رو نبینیم، این دهشت گری هایی که باعث این کشتار های عظیم شده رو نبینیم.

جهانی که امروز غرق در جنگ های بیشمار میشه.

شما میبینید که چگونه دارن مردمان بی دفاع هم کشته میشن اما کسی هم براش موضوع مهم نیست و مردمان هم دارن به زندگی عادی خودشون هم ادامه میدن.

این قاعدتا نیازمند این است که ما انسان تازه ای را بیافرینیم که نسبت به این موضوعات پر از دغدغه باشد و برای تغییرش تلاش کند و اصولا باعث این موضوع بشه که همچین موضوعاتی هم وجود نداشته باشد.

پس ما نیاز داریم که انسان ها رو تغییر بدیم و تمام این صحبت ها در نهایت پیرامون تغییر ما رو به اون نقطه نهایی که تغییر توده ها هست می رسونه.

اما در این ویژه برنامه و در قسمت گذشته صحبت کردیم که برای رسیدن به اون تغییر نهایی در توده ها ما نیاز داریم که تغییر اشخاص اتفاق بیفته.

تغییر اشخاص هست که در نهایت تصویری برای ما به وجود میاره از تغییر توده ها.

قاعدتا با تغییر دادن انسان ها در اون شکل فردی خودش هست که ما به اون نقطه می رسیم.

این رو در قسمت قبل هم دربارش صحبت کردیم.

موضوع کاملا قابل درک و فهم هست.

شما یک جامعه بزرگ رو هم در نظر بگیرید.

باید در اون ابتدا این تغییر در دل افراد شکل بگیره.

گاها می تونه به واسطه تفاوت و تفاوت جایگاهی که این افراد دارن، تغییر اون اشخاص تغییرهای بیشتری رو هم به همراه داشته باشه.

اما در نهایت ما نیازمند تغییر افراد هستیم که در سرمنزل مقصود به تغییر نهایی و تغییر توده ها برسیم.

اشخاص و انتقال این تغییر توسط آن ها به دیگران هست که ما را به آن نقطه عطف برای تغییر بزرگ در شکل کلی جامعه میرسونه.

یعنی شما وقتی نگاه می کنید قاعدتا می دانید که اگر موضوعی مطرح می شود پیرامون تعلیم و تربیت، پیرامون فرهنگ پیرامون هنر برای تغییر دادن انسان ها، حالا انسانی است که به واسطه شنیدن این اثر مشخص یک تغییری را در خودش می بیند.

حالا اوست که قرار است به نوعی سفیر ما برای این تغییر و انتقال این تغییر به دیگران بشود.

یعنی اگر کسی هست که مثلا به عنوان مثال با یکی از باورها و صحبت های من آشنا شده و این ها را شنیده و حالا در وجود خود تغییری نسبت به دنیا می‌بیند.

حالا اوست که سفیر صحبت های من در زندگی با دیگران است.

حالا اوست که قرار است این تغییرات را منتقل کند.

اوست که قراره که این تغییر رو گسترش بده و به نوعی با به اشتراک گذاشتن آنچه یاد گرفته و فهمیده، حالا دیگرانی رو هم همراه و همداستان می‌کنه.

حالا این در یک نگاه کلی ما رو در نهایت به اون نقطه طلایی و بزرگ خودش که تغییر توده ها در شکل عمده خود هست می رسونه.

پس ما نیاز داریم که این تغییر رو در دل افراد بدیم و این اشخاص هم قاعدتا این انتقال رو شروع می کنن.

یک ریشه و یک درخت به نوعی یک تصویر.

یک درختی رو میشه از این تغییرات در نظر گرفت که در اون نوک هرم و در اون قله این تصویر می تونید اون شخص و تغییر اون شخص رو ببینید.

اما قاعدتا این تغییر در وجود او، ساکن در وجود او و منفعل در وجود او نخواهد موند.

مخصوصا اگر شما تصور کنید که این تغییرات در راستای روحیه جنگاوری در وجود او هم شکل گرفته باشد.

روحیه تغییر دادن دنیا و ایستادگی در برابر این سکوت و انفعال هم شکل گرفته باشه.

یعنی وقتی ما داریم در باب این روحیه طغیانگری صحبت می‌کنیم، وقتی داریم در باب اخلاقیاتی صحبت میکنیم که در دل اون ایستادگی و پرسشگری مطرح میشه، اینکه قرار هست انسان ها به واسطه فعلیت خودشون به تمام خواسته هاشون برسن.

حالا انسانی که این تغییر رو در وجود خودش دیده قاعدتا برای خودش هم فعلیتی قائل هست.

حالا قرار هست آنچه ثمره این تغییر در وجود خود بوده رو به دیگران هم منتقل بکنه.

حالا در این نوک هرم، در این نوک قله ما اون شخص تغییر یافته رو میبینیم که حالا میتونه به سادگی این تغییرات رو به خانواده خودش منتقل کنه.

حالا با در میان گذاشتن این تغییرات و این نشانه هایی از تغییر با خانواده خودش، با پدر خودش، با مادر خودش، با برادر و خواهر خودش این تغییر رو در وجود اونها هم شکل بده؟

خب قاعدتا اون میتونه با دوستان خودش هم این تغییرات رو در میان بزاره.

حالا دوستانی که میتونن همکارانش باشن.

هم مدرسه ای ها و هم دانشگاهی هاش باشن و این تغییرات رو به اونها هم منتقل کنه.

حالا شما مبدل میشید به اون شکل تازه ای که این تغییرات از دل یک شخص وارد جامعه شده و حالا میتونه مبدل به یک تصویر در باب جامعه بشه.

حالا هر کدوم از این ها میتونن دومینو وار این تغییر رو به دیگرانی هم منتقل بدن.

دوستی که از اون رابطه ی تازه رو دیده.

این موضوعات تازه پیرامون تغییر رو شنیده.

حالا میتونه اون هم وارد خانواده خودش میان.

دوستان خودش، میان همکاران خودش بشه و این تغییر رو شکل بده.

و حالا ما تصویر تازه ای می بینیم از یک تغییری که دومینو وار داره اتفاق می افته و تکرار میشه و هی میتونه جمعیت بیشتری رو هم در خودش بسازه.

فارغ از اون شما میتونید مواجه بشید با یک شخصی که حالا در دل این تغییر خودش تبدیل به یک شخص برای تغییر دادن دیگران میشه.

حالا او تبدیل به یک هنرمند بی نام میشه که حالا قرار هست که از راه هنر دیگران رو تغییر بده.

یعنی تغییر در اون نقطه ابتدایی در وجود این شخص اتفاق افتاد و او حالا خودش میداندار ایست و سکانداری هست که نه تنها به اعضای خانواده و دوستان و همکاران بلکه در یک شکل کلی و در یک اشل جمعی با تمام جامعه مطرح بکنه.

حالا او مبدل به هنرمند بیناییش که به عنوان مثال شعری گفته، کتابی نوشته و فیلمی ساخته، نقاشی کشیده و اون نگاه تازه رو و اون نگاه برای تغییر رو با یک جماعت بی شماری هم مطرح کرده و خودش هم مبدل به یکی از اون خشت های ابتدایی برای این تغییر شده.

پس شما حالا هر روز میتونید ببینید که یک جمعیت بی شمار دیگری هستن که وارد این دریچه برای تغییر میشن.

پس وقتی ما یک نگاهی داریم نسبت به تغییر اشخاص در دلش داریم این دنیای وسیع از تغییر و انتقال این تغییر رو به دیگران میبینیم که یک موضوع واقعی و عینی است و تمام جهان در طول این حیات طول و درازش وابسته به هر تغییری که اتفاق افتاده چه خوب و چه بد.

در اصل این تغییر اگر نگاه بکنیم همین‌گونه بوده که این مباحث در راستای تغییر اتفاق افتاده.

گاها این تغییرات، تغییرات اشتباهی بوده، زشتی بوده، زننده بوده.

حتی ما را گام های بیشماری هم به عقب رسانده.

یعنی مثلا شما وقتی نزدیک به مفاهیم اسلامی می‌شوید حالا مواجه می‌شوید با تغییراتی که در راستای بدتر زندگی کردن انسان ها شکل گرفته، در راستای آزار بیشتر رساندن به دیگر جانداران شکل گرفته.

شما مواجه می‌شوید با قوانین وحشتناکی که باعث آزار رساندن به دیگران شده، باعث از میان برداشته شدن برابری و عدالت ها شده و این ها گام های اسفناکی بوده که انسان ها رو به اعماق تحجر و زشتی و نابودی برداشتند.

اما این ها هم همون جنبه های تغییر بودند که همواره به همین شکلی که درباره اش صحبت میکنیم با تغییر دادن اشخاص و در نهایت شکل گرفتن اون درخت از تغییر اون قله، از تغییر این گونه در کنار هم، دومینو وار باعث به وجود اومدن تغییرات بیشماری هم شدن.

پس ما این شکل مشخص از تغییر رو میشناسیم که در نهایت تغییر اشخاص ما رو به اون نقطه ای میرسونه که توده ها هم تغییر کنن.

اما یکی از اون مباحث عمده و مهمی که درباره اش صحبت کردیم در همین ویژه برنامه و در قسمتی که پیرامون قانون بود، این استفاده از قانون برای تغییر توده ها بوده.

این رو ما گفتیم و موضوع قابل ذکری هست و باید بهش بیشتر هم اشاره بشه.

اینکه ما نمیتونیم از قانون به عنوان یک ناجی در راستای تغییر انسان ها استفاده کنیم ما نمیتونیم اون رو یک شرطی بدونیم که همه چیز ما رو مهیا میکنه.

قاعدتا شرط لازم است ولی شرط کافی برای این موضوع نیست.

یعنی شما نمی‌توانید همه چیز را از قانون مدد برد.

همان طور که در جای‌جای جهان این تغییرات به واسطه قانون اتفاق نیفتاده، قوانین اگر میداندار شده به سادگی به واسطه این که مردم با آن ارتباطی برقرار نکردند و قدرت درک و فهمش را نداشتند، به کنار زدند و ما شاهد یک نوع هرج و مرجی در این راستا بودیم.

شاهد بی قانونی هایی بودیم که این قانون از هیچ انتفاع هم خارج شده.

پس ما اگر در باب قانون صحبت می‌کنیم برای تغییر توده ها در آن نقطه ابتدایی باید بدانیم که این تغییرات قرار است در دل اشخاص شکل بگیرد و به آن ورطهٔ تغییر توده ها برسد و در نهایت به واسطه این که آن یک رنگی را داشته باشیم و حالا ما به نوعی پاسداشت این تغییر را بکنیم، از قانون استفاده می‌کنیم آن هم نه در باب تمامی موضوعات ریز و درشت در باب موضوعاتی که مهم است و باعث آزار رسیدن به دیگران میشه، باعث نقض آزادی میشه، نقض آزادی دیگران میشه نقض.

اصولا مفهوم آزادی در نگاه کلان خودش میشه.

حالا در این موضوع هستش که ما سعی میکنیم از قانون استفاده بکنیم و به نوعی با دست به دامان شدن به قانون در نهایت اون تغییر عمومی رو حاکم بر جامعه بکنیم.

بعد از رسیدن به اکثریت حالا ما نیاز داریم که به اکثریت غالب رو در اختیار بگیریم و اون رو در نهایت تبدیل بکنیم به تغییر توده ها.

یعنی شما در نهایت قرار هستش که یک شروعی داشته باشید پیرامون یک تغییر در باب تمامی موضوعات، در باب تمامی نگاه ها.

یعنی اگر قرار هست یک نگاه تازه ای رو تزریق بکنیم و یک ارزش تازه ای رو با مردمان مطرح بکنیم.

به عنوان مثال ما در یک کشور ایرانی که بیشتر فرهنگ و تمدن خودش رو از اسلام هم وام گرفته زندگی میکنیم.

خب میدونیم که مثلا مباحثی تحت عنوان فرمانبرداری، بردگی و اسارت و تسلیم بودن در این نگاه وجود دارد که مبدل به یک بخش عمده ای از فرهنگ این مردم شده.

خوب قاعدتا می دانیم که ارزش و هنجار در این جامعه همین فرمانبرداری است.

همین سر به تن داشتن هست.

همین سر به زیر بودن هست.

همین تسلیم بودن در برابر دیگران هست.

این موضوع عمده ای ست که مثلا شرایط ایران را در این شرایط اسفناک خودش نگه داشته.

یعنی اگر حکومتی است که هر کاری دارد با این مردم می کند و مردمی هستند که سر به تو دارند و هیچ حرفی برای گفتن ندارند و به نوعی دارند صبوری می کنند.

دلیل عمده این فرهنگ غالبی است که در دل این مردم وجود دارد.

حالا ما وارد این میدان برای تغییر دادن این ها شدیم. چگونه؟

با به وجود آوردن روحیه پرسشگری، با به وجود آوردن روحیه طغیانگری، با به وجود آوردن روحیه ای برای جنگاوری، برای پرسشگری، برای موضوعاتی از این دست.

حالا ما می آییم و این را مطرح می کنیم و از اشکال مختلف سعی میکنیم با مردم این موضوعات رو مطرح بکنیم، صحبت بکنیم، در کتاب ها بنویسیم، از هنر استفاده بکنیم، فیلمی بسازیم که در دلش باعث بشیم که این روحیه طغیانگری و جنگ آوری در دل اینها بیدار بشه و یا عوامل مختلفی که در نهایت قرار هست که این تغییر رو شکل بدیم.

خب ما با مطرح کردن این موضوعات سعی میکنیم فرهنگ گذشته رو تغییر بدیم، ارزش تازه ای رو جایگزین اون ارزش ها بکنیم.

حالا قرار است در نهایت انسان ها رو به اون مرتبتی برسونیم که این تسلیم بودن و بردگی رو ضد ارزش تعبیر بکنن.

حالا قرار هست اونها به مرحله ای برسن که روحیه طغیانگری و ایستادگی و مقاومت رو مبدل به ارزش جمعی خودشون بکنن.

از طرق مختلف استفاده میکنیم تا در نهایت در دل مردم جرقه ها و بارقه هایی از این نگاه و این تغییر رو بوجود بیاریم.

خب قاعدتا در دل اشخاص اتفاق می افته.

این اشخاص سعی میکنن این نوع نگاه رو به دیگران هم منتقل کنن.

ما شاهد این هستیم که در خانواده ها این اتفاق می افتد و در بین دوستان اتفاق می افتد.

در نهایت ما یک شکل هایی را به وجود می آوریم از همان شخص ابتدایی یعنی شخص ابتدایی که استفاده کرده از هنر.

برای مطرح کردن این نگاه حالا از خودش مابه ازاء هایی هم بوجود آورده.

حالا جماعتی هستند که به نوعی با دنباله روی از نگاه های او وارد این میدان برای تغییر دادن دیگران شده اند.

حالا این دست ها هی داره مدام بیشتر و بیشتر میشه تا در نهایت ما به اون نقطه ای می رسیم که اکثریت جامعه همرنگ و همسو با ما هست.

حالا اونهایی هستند که همرنگ با ما وارد این میدان شدند تا این ارزش رو تغییر بدن.

حالا وقتی ما به اون نقطه ای برسیم که این اکثریت رو داشته باشیم، میل و تلاش به سوی اون اکثریت غالب و رسیدن در نهایت برای تغییر توده ها هست.

گاها میتونه حکومت همداستان با ما باشه.

یعنی حکومت هم در نهایت برگرفته از اون تمایلات مردم، عرف جامعه و زندگی جمعی اونها باشه.

همتای مثلا کشور هایی که قانون گذاری رو اینگونه عرفی دارن پیش میبرن.

خب اگر یه همچین فعل و انفعالاتی در دل اون جامعه اتفاق بیفته خب قاعدتا قوانین هم تغییر پیدا میکنه چرا که این قوانین رو به نوعی به واسطه ی روابط میان انسان ها تعریف میکنن نه یک نگاه قدسی غیر قابل عدول.

خب پس قاعدتا اون جوامع میتونن این تغییرات رو در خودشون ببینن و این تغییراتی که در دل مردم اتفاق افتاده اکثریت رو شکل داده.

در نهایت هم میتونه مبدل به قانون بشه تا ما رو به اون نقطه که اکثریت غالب هست برسونه تا ما تغییر توده ها رو در برابرمان ببینیم.

اما وقتی مواجه میشیم با حکومت های دیکتاتور و وحشی خویی مثل مثلا جمهوری اسلامی، حالا قرار نیست که اینها وارد میدان برای تغییر بشن.

قرار نیست از قانون استفاده کنن چرا که اونها باورمند به یک قانون الهیه.

لایزالی هستن که غیر قابل عدول و تغییر هست.

اینها این قوانین را کلام قدسی خدا می دانند.

خب اینها که حاضر به تغییر این قوانین نیستند.

حالا این نقطه ای است که ما باز هم باید حرکت بکنیم برای تغییر دادن مردمان، برای تغییری که در نهایت ما را به اکثریت غالب برساند.

اکثریت غالبی که حالا این تغییر را در دل تمام توده های مردم بوجود آوردند.

حالا وقتی ما به آن نقطه طلایی برسیم، تصور کنید که اگر مردمانی باشند که ارزش اولیه خودشان را مثلا به عنوان مثال همین روحیه پرسشگری و طغیانگری و ایستادگی و جنگ بدانند، حالا در این میدان ایستادگی کار ساده ای است.

حالا در برابر این قدرت واحد، انقلاب کردن کار ساده ای است.

حالا ما مواجه می شویم با میدانی که پر از جنگاوران بیشمار است برای تغییر دادن.

و این آن نقطه ای است که ما را می تواند به تغییر نهایی و انقلاب بزرگ هم برساند.

پس ما نیاز داریم که این پله های تغییر را یک به یک طی کنیم تا در نهایت به آن نقطه برسیم.

من در قسمت های گذشته هم اشاره کردم که اصولا وقتی در باب مسئله تغییر در دل انسان ها صحبت می کنیم، داریم در باب یک مسئله زمانبر صحبت می کنیم، در باب تغییر نسل ها صحبت می کنیم.

یعنی قرار بر این نیست که ما با یک اتفاق، با نوشتن یک کتاب و با ساختن یک فیلم ببینیم که یک جماعت بی شماری تغییر کرده اند.

آن تغییری که ما در ازای یک همچین موضوعی می بینیم.

مطمئن باشید که تغییر، تغییر ریشه ای نیست.

به نوعی ادا در آوردن است.

به نوعی در زبان عوام جو زدگی است.

یعنی شما مواجه می شوید با این نوع تغییری که در مردم بوجود.

اما اگر می خواهید شاهد یک تغییر بزرگ باشید باید بدانید که باید زمان باشید.

باید این ها مبدل به ارزش های حاکم در تفکر آن ها بشود.

باید باورها و عقاید در دل آن ها تغییر بکند تا در نهایت ما بتوانیم شاهد این نگاه باشیم که اونها یه تغییر بزرگی رو در خودشون بوجود آوردن.

قاعدتا برای رسیدن به انقلاب ما باید مراحل تغییر شخصی و توده ای رو پشت سر بزاریم.

پس وقتی به سپهر سیاسی ایران نگاه میکنیم به اتفاقاتی که در طول این سالیان افتاده ما میتونیم به این نظر بکنیم که ما برای یک تغییر بزرگ نیاز داریم که تغییرات رو در دل مردمان بوجود بیاریم.

اون جایی که این تفاوت ها میان مردمان و حکومت حاکم انقدر زیاد بشه که نتونن هیچ نقطه تلاقی ای با هم پیدا بکنن، اونجاست که سر این رشته پایان پیدا میکنه و ما مواجه با اون تغییر نهایی میشیم.

تا زمانی که این مردم قرابت و نزدیکی با اون نگاه ها داشته باشن ما شاهد این تغییرات نیستیم.

به عنوان مثال مثلا در زمینه اعدام وقتی اکثریت غالبی در ایران وجود داشته باشند که باورمند به این رفتار وحشیانه نباشند، از این وحشی خویی بیزاری بجویند.

حالا ما میتونیم شاهد این باشیم که کسی نمی‌تواند این قوانین را قبول بکند.

اگر ما در ایرانی زندگی می‌کنیم که هنوز که هنوزه در بدترین شرایط ممکن با وحشیانه ترین نوع نگاه حاکم بر جهان دارند مردم را شلاق می‌زنند.

شما مطمئن باشید که اگر این نگاه در دل مردم وجود نداشته باشد، اکثریت غالبی باشند که نتوانند قبول بکنند.

هیچ حکومتی قدرت این را ندارد که این قوانین وحشیانه را به پیش ببرد.

در باب تمام موضوعات هم قضیه به همین شکل است.

قاعدتا وقتی ما مواجه هستیم با این پایمال کردن حقوق زنان و همجنسگرایان و حیوانات، تمام موجودات زنده بلا استثناء به جز یک مرد مسلمان شیعی باورمند به خامنه ای، یعنی فرای این همه در ایران در عذاب و مضیقه هستند.

همه دارند به نوعی آزار می‌بینند.

مگر اینکه جزو این دایره مشخص و این قبیله کوچکی از مردم در ایران باشد.

اما باز هم ما شاهد این هستیم که اتفاق خاصی نمی افتد چرا که این مردمان هنوز همسویی و همفکری دارند.

با حکومت حاکم.

اکثریت غالب شان هنوز تغییر نکرده اند.

هنوز این تغییرات ریشه ای در دل اینها به وجود نیامده.

هنوز روحیات اینها پر از احساسات تسلیم بودن و فرمانبردار بودن هست.

هنوز این نقاط تناقض و تضاد با این حکومت تبدیل به یک اصل قدرتمند برای تغییر نشده.

حالا هر چقدر ما بخواهیم میتونیم خودمون رو در این دنیای وهم آلود گول بزنیم.

میتونیم هر روز به خودمون امید بدیم.

نه اینها اتفاق افتاده، اینها آخرش هستش.

اینها به یک مویی بند هستند و با یک هل دادنی از بین میرن.

اما اگر ما میخوایم پیروز این میدان بشیم باید به واقعیات جهان نگاه.

هر چه قدر خودمون رو در این وهم و توهم بیشتر آلوده کنیم راه به جایی نخواهیم بود.

شما غرابت نگاه جمهوری اسلامی در تبعیض گذاشتن بین انسان ها و همه موجودات در دل مردم هم گاها میتونید ببینید.

این تبعیض هایی که اینها قائل هستن، تقسیماتی که اینها قائل میشن با اونها تفاوت ها گاها در مصادیق هست.

یعنی اون اصل پابرجاست؟

من در باب این مساله بارها صحبت کردم.

شما اگر باورمند به تقسیم باشید حالا سعی کنید که جان رو هر بار قسم حس بکنید.

اینکه چه تقسیمی رو شما انجام میدید موضوع مهمی نیست.

موضوع مهم باورمند و قائل بودن به اون تقسیمات هست.

یعنی شما اونجایی که به نوعی یک متری رو در دست بگیرید، یک کاردی رو در دست بگیرید، شروع بکنید به قسم و قسم کردن جان ها یکبار با نام مثلا مسلمان مومن باورمند به فلان دین جنسیتی که در دلش زن و مرد و همجنسگرا متفاوت هست انسان و حیوان.

حالا هر بار میتونه یک نگاه تازه ای باشه، یکبار هم میتونه مثلا یک قومیت باشه، باشد، یک نژاد باشد، یک زبان باشد، عامل برای قسم کردن.

اما موضوع این مصادیقی که در دل این تقسیم بندی ها هست نیست.

موضوع آن اصل و ریشه ای است که ما تحت عنوان قسم و قسم کردن می شناسیم.

وقتی باورمند به این تقسیمات باشید حالا می تواند هر اتفاقی هم بیفتد.

حالا نقطه مهم و اصلی این است که اگر ما شاهد این تبعیض های بی حد و حصر جمهوری اسلامی هستیم، با جماعتی رو به رو هستیم که اکثریت غالبش باورمند به این برابری ها نیستند، مبدل به یک ایمان جمعی برایشان نشده است.

حتی شاید جماعتی باشند که از روی جو زدگی به آزادی و برابری هم یک نظری افکنده باشند.

اما موضوع این است که اینها حاضر نیستند در این داستان و در این راستا از جان خودشان بگذرند.

حاضر نیستند این را مبدل به یک ایمان و اعتقاد قلبی و با همه وجود خودشان.

ما قاعدتا برای اینکه بخواهیم برسیم به انقلاب، برسیم به اینکه شرایط را تغییر بدهیم، باید این تغییرات شخصی را ببینیم و در نهایت این تغییرات شخصی مبدل به تغییر توده ها بشه و اکثریت غالب رو در اختیار بگیره.

اونجاست که قوانین قرون وسطایی و قوانین دهشتناک جمهوری اسلامی نمیتونه در برابر مردمانی که میل به تغییر دارند ایستاده بود.

اینها همه و همه هم خلاصه به شرایط حاضر در جمهوری اسلامی نمیشه.

در باب تمام موضوعات عمده جهان.

یعنی شما اگر دارید در جهان خودتون و جهان پیرامون خودتون این ظلم های بی کران رو میبینید در باب مثلا ظلمی که در قبال کودکان میشه اگر دارید این ظلم های بی کران رو میبینید بدونید که به واسطه ی ارزشی ست که تحت عنوان ظلم به دیگران در بین مردمان همه ی دنیا جاری و ساری ست.

این زیر پا گذاشتن حقوق دیگران هستش که در بین مردمان مبدل به ارزش شده.

حالا گاها شما روبرو میشید با حیواناتی که حقوقشون زیر پا گذاشته میشه و خیلی ساده این ها میتونه مبدل به کودک انسانی بشه.

یعنی مردمانی که به سادگی کودک حیوان ها را میگیرند و میکشند و تکه تکه میکنند و در خیابان در جست و جوی تکه ای از گوشت تن.

کودکان حیوانات هستند میتوانند به سادگی در باب کودک انسانی هم همین کار را بکنند چرا که وقتی این اصل وجود داره میتونه فروش متفاوت باشه و ما روزی به این تغییرات میرسیم که این نگاه رو تغییر بدیم.

این نگاه پر ظلمت، این زیر پا گذاشتن حقوق دیگران، این اصل برابری رو مبدل به ارزش بکنیم.

اون روزی که آزادی و برابری مبدل به ارزش جمعی بشه شاهد یه همچین رفتار های وحشتناکی نخواهیم بود.

اما تا زمانی که این نوع نگاه ها وجود داره همواره ما یک شکل تازه ای از اون رو هم میتونیم ببینیم.

پس ما نه تنها در باب تغییر برای رسیدن به انقلاب در جمهوری اسلامی که برای تمام اتفاقات ریز و درشتی که در زندگیمون در جهان هم وجود داره نیازمند این تغییرات هستیم و قاعدتا تمام موضوعات عمده جهان به واسطه رفتارهای غیرطبیعی انسانی است.

منظور اینکه شاید در جهان شما رو به رو بشید با یک سانحه طبیعی که اتفاق افتاده، سیل و زلزله و طوفان و سونامی ای که اتفاق افتاده و باعث یک سری هم رنج هایی در دل مردم شده.

اما این رو مقایسه کنید با واقعیتی که در جهان وجود داره که چه مقدار از این واقعیت های دردناک به واسطه انسان هاست.

اگر انسان های امروز در جهان وجود دارند که به واسطه فقر و گرسنگی دارن میمیرن.

آیا انسان ها قدرت و توان لازم برای اداره کردن و از میان بردن این گرسنگی و فقر رو ندارن؟

دارن اما انسان ها این کار رو نمیکنن.

اگر شما مواجه میشید با این جنگ های بی حد و حصری که در جهان داره اتفاق می افته، این کودک کشی هایی که اتفاق می افته اینها به واسطه چیست؟

به واسطه انسان ها هست؟

اگر این رفتارهای دهشتناک رو شما در جای جای جهان با دیگر جانداران با حیوانات هم دارید می بینید باز هم به واسطه انسان هاست.

اگر این طبیعتی که امروز هر روز بیمار تر میشود و نه تنها خود طبیعت و رنج هایی که در طبیعت وجود دارد که حتی زندگی خود انسان ها را هم تحت شعاع قرار میدهد و در نهایت زیست و زندگی را از این ها هم میگیرد.

اگر شما شاهدش هستید باز هم به واسطه خود انسان ها هست.

موضوعاتی نیست که به نوعی خارج از حیطه قدرت انسان ها باشد و ما برای تغییر نیاز داریم که انسان ها را تغییر بدهیم.

یعنی تک تک اشخاص که تغییر بکنند، نگاهشان نسبت به دنیا تغییر بکند.

این که حالا قرار باشد انسان را جزئی از این طبیعت بدانند.

انسان را برابر با دیگر جان ها بدانند، آزادی را همتایی با برابری تعریف بکنند، به دنبال دست و پا زدن برای این نباشند که هر بار با تراشیدن یک موضوع برابری را لگدمال بکنند.

آزادی را مبحثی جدای از برابری تعریف کنند و بگویند بله، در نهایت قرار هست که ما اگر قرار باشد بین آزادی و برابری یکی رو انتخاب بکنیم، آزادی رو انتخاب میکنیم.

شما با انتخاب کردن آزادی به صورت مجزا هیچ چیزی به معنای آزادی در میان نداشتید.

امروز هم همه جهان آزاد هست.

امروز هم جمهوری اسلامی در آزادی نهایی خودش داره زندگی میکنه.

مگه مردمی که به جمهوری اسلامی باورمند هستن همون مرد شیعی باورمند به ولایت فقیه؟

مگه کمتر از کسی مگه همتای او در جهان آزادی رو دیده؟

او نهایت آزادی رو داره.

اما به چه قیمتی؟

به قیمت اسارت دیگران.

اونها نهایت زندگی رو دارن اما به قیمت مرگ دیگران.

و این اون نقطه ای ست که اگر آزادی رو از برابری جدا بکنید اصولا هر دو بی معنا میشن.

اصولا آزادی بدون برابری یعنی قدرت هیچ معنای دیگری نداره.

یعنی اگر شما بخواید به این باور داشته باشید که آزادی وجود خواهد داشت اما بی برابری یعنی هر کس که قدرتمند تر باشه همه آزادی برای اوست و دیگران هم اسیر او خواهند بود و همه در اسارت هم خواهند بود.

قاعدتا ما میدونیم که برای تغییر دادن جهان نیاز به تغییر انسان ها داریم و این تغییر انسان ها از آن شخص انسان ها صورت می گیرد و در نهایت همه امید و آرزوی ما تغییر دادن توده هاست.

قرار است که با تغییر توده ها جهان تازه ای بسازیم که لایق زندگی کردن و زیستن باشد.

جایی برای آزادی همه جانداران باشد تا بتوانند در نهایت آرامش زندگی خود را به پیش ببرند.

قاعدتا در ویژه برنامه های آتی و در قسمت های آتی برنامه ای بنام جهان باز هم سعی می کنم در باب تغییر صحبت کنم و در باب موضوعات مختلف برنامه ای به نام جان قصد دارد تا در باب موضوعات مختلف جهان در باب مفاهیم تا حد امکان صحبت کنم و موجز صحبت کنم.

بداهه صحبت شده در این برنامه و سعی می کنیم که این برنامه رو به پیش ببریم تا موضوعاتی که برامون مهم هست رو در قسمت های مختلف دربارش صحبت کنیم.

قاعدتا ویژه برنامه هایی در آتی خواهیم داشت که در باب موضوعاتی که باورهای من را شکل می‌دهد.

همتای جهان آرمانی.

قلمرو آرمانی مبحث جان باور به گیاهخواری و موضوعاتی از این دست هم پیش خواهیم رفت.

در انتهای برنامه هم دوست دارم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این راه شکل بگیره این راه تغییر ادامه پیدا کنه.

میتونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.

منظور از آثار من هم خلاصه برنامه ای به نام جان نمیشه.

من پیش از اینکه بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر کنم، آرا، افکار، عقاید و باورهای خودم رو تحت عناوین و کتاب هایی به رشته ی تحریر در آوردم.

تمامی این عناوین به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست.

میتونید با مراجعه به این وبسایت این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید این راه تغییر شکل بگیره اون رو با دیگران هم به اشتراک بگذارید.

ممنون که همراه من بودید.

من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان در پناه آزادی.

قسمت اول : تعلیم و تربیت

 

سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان هست.

با شما هستم.

این قسمت اول از ویژه برنامه تغییر انسان ها هست و ما قراره توی این قسمت در باب تعلیم و تربیت صحبت کنیم.

ممنون که همراه من هستید.

خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص ما قرار هست که در باب تغییر دادن انسان ها صحبت بکنیم.

در باب عواملی که باعث این تغییرات میشه.

و در باب لزوم این تغییر در انسان ها صحبت بکنیم.

در باب معانی ای که پیرامون این تغییر ها به وجود میاد و عوامل تاثیر گذاری که باعث این تغییر ها میشه و اصولا مبحث تغییر در انسان ها که امر مهم و بزرگی در دنیای ما و جهان عادی و زندگی روزمره ما رو هم تحت تاثیر خودش قرار میده.

یعنی شما وقتی به دنیای پیرامون خودتون نگاه میکنید همین تغییر در انسان ها بوده که اگر گاها زندگی در جای جای دنیا بهتر شده به واسطه همین تغییر دادن انسان ها و نگاه آنها نسبت به دنیا بود.

پس قاعدتا موضوع موضوع به شدت با اهمیتی است و حالا ما قراره توی این ویژه برنامه در باب عوامل و موضوعاتی پیرامون این تغییر دادن انسان ها صحبت بکنیم.

در این قسمت ابتدایی از این ویژه برنامه سعی میکنم بیشتر پیشگفتاری نسبت به این موضوع داشته باشم و خب قاعدتا یکی از راه های مهم و عمده ای که ما تحت عنوان تعلیم و تربیت میشناسیم هم بهش اشاره ای بکنن.

همتای تمام ویژه برنامه ها و برنامه ها به نام جان ما در باب معانی صحبت میکنیم و مصادیق رو خیلی نزدیکش نمیشیم.

شاید در آتی در باب مصداق ها صحبت بکنیم و سعی میکنیم موجز و بداهه هم در باب موضوعات صحبت بکنیم.

این ویژه برنامه هم همتای تمام برنامه های دیگری به نام جان هاست.

در ابتدای بحث و ابتدای این ویژه برنامه سعی میکنیم یک پیشگفتار نسبت به این موضوع تغییر انسان ها داشته باشیم که تا چه اندازه ما لازم داریم.

این تغییر در انسان ها تا چه اندازه؟

این تغییر انسان ها می تواند شرایط را دگرگون کند.

یعنی شما وقتی به جهان پیرامون خودتان نگاه می کنید، اصولا ما در دنیایی زندگی می کنیم که به واسطه مرام و منش و رفتارهای انسانی هست که جهان ما داره پیش میره.

یعنی اگر شما نزدیک بشید و دقیق بشید به زندگی پیرامون خودتون و حتی جهان اطراف خودتون هم میتونید این رو ببینید که اگر تغییری در شخصیت و رفتارهای انسان های پیرامون خودتون هم به وجود بیاد می تونه زندگی شما رو هم تحت شعاع خودش قرار بود.

در یک اشل بزرگتر در جامعه ای که زندگی می کنیم اگر این تغییر ها در اون نوک هرم قدرت اتفاق بیفته، در شخصیت هایی که قدرت رو در اختیار دارند حالا می تونه تا چه اندازه این تغییرات باعث بهتر زندگی کردن انسان ها بشه و اصولا با توجه به نگاهی که نسبت به انسان می تونیم داشته باشیم، این که انسان می تونه و قابلیت تغییر کردن رو داره، خب ما می تونیم به این نظر داشته باشیم و امید داشته باشیم که با تغییر دادن زندگی و نوع روش آنها برای زندگی دنیای بهتری را به پیش ببریم.

حالا اینکه تا چه اندازه ما لازم داریم.

این تغییر در انسان ها یکی از موضوعات مهمی است که باید بیشتر بهش فکر بکنیم.

وقتی به جهان امروز خودمان نگاه می کنیم، به شرایطی که حاکم در جهان هست می توانیم این لزوم تغییر انسان ها را درک بکنیم.

منش و روش و فرهنگی که مثلا حاکم در همین ایران خودمون هست.

حالا شما میتونید تشخیص بدید که تا چه اندازه بعضی از این موضوعات مخرب هست و به زندگی جمعی ما صدمه میزنه.

زندگی شخصی ما رو تحت شعاع خودش قرار میده و حالا اگر انسان ها در کنار هم بتونن این تغییرات رو بوجود بیارن تا چه اندازه میتونن در سلامت بیشتر، در یک شرایط بهتر و در یک آرامش بیشتری هم زندگی بکنن؟

و این اون نقطه ای است که ما تحت عنوان لزوم تغییر در انسان ها میدونیم و میشناسیم و باید بهش بیشتر هم نزدیک بشیم.

هر چقدر که ما نزدیک تر به مشکلات و معضلات زندگی و جهان ساخته شده به دست انسان ها برسیم، لزوم این تغییر رو بیشتر هم می تونیم احساس کنیم.

یعنی شما تصور کنید ما در دنیایی زندگی می کردیم که انسان ها باورمند بودند و ارزش هایی رو تحت عنوان مثلا برده داری رو قبول داشتن.

به این ارزش ها و هنجارها پایبند بودن.

اصولا رفتارها و نوع نگاه اون ها این گونه تعریف شده بود که این حق رو برای خودشون به رسمیت شناخته بودن.

شما تصور کنید که با توجه به اون چیزی که اون ها برای خود ساخته بودن چه جهانی پر از زشتی ها رو تصویر کرده بودن.

این موضوع خیلی مرتبطه با گذشتگان و بیش از حد دوری نیست.

یعنی شما تا دویست سال پیش هم می تونستید رگه هایی از این برده داری رو در جهان ببینید؟

و خب حالا وقتی به اون نزدیک میشیم می بینیم که عامل اصلی این شرم بزرگ تاریخی انسانی تغییر کرده همین تغییر انسان ها بوده، تغییر نوع نگاه آن ها بوده، حال این که چگونه توانسته این تغییر شکل بگیرد، موضوع قابل بحث و قابل عرضی است و ما قرار است در این ویژه برنامه در باب این عوامل بیشتر صحبت کنیم.

اما در نهایت ما به سمتی می‌رویم که به واسطه این تغییری که شکل گرفت، حالا ما شاهد یک نوع نگاه تازه ای هستیم.

یعنی امروز شما اگر در جهان بگردید کسی نیست که به صراحت بتواند در باب این صحبت بکند که من حقی پیرامون به اسارت گرفتن و به بردگی گرفتن دیگران برای خود قائل هستم.

من خود را مثلا صاحب انسان دیگری می‌دانم و می‌توانم به سادگی او را بفروشم، بچه اش را از او بگیرم، خودش را به بردگی و کنیزی بگیرم و انواع و اقسام رفتارهای غیر قابل تحمل رو هم باهاش انجام بدم.

می‌تونم بهش تجاوز کنم و اسم این رو رابطه مشروع مثل روابطی که مثلا مسلمون ها با کنیزان دارند بگذارند و خیلی ساده از کنارش بگذرم.

امروز به واسطه این تغییر ارزش هایی که در نوع نگاه انسان ها شکل گرفته و ارزش ها و هنجار های تازه ای که انسان ها تعریف کرده اند.

دیگر شما شاهد همچین نگاهی نیستید.

کسی نمی تواند اینگونه از این ها صحبت کند و دوباره این آن نقطه ای است که ما را نزدیک می کند به اینکه تا چه اندازه ما نیاز داریم که این تغییر را در انسان ها شکل بدهیم.

تمامی عوامل و مشکلاتی که در جهان وجود دارد می تواند با تغییر انسان ها شکل تازه ای به خودش بگیرد.

اما قاعدتا یکسری اصول و یکسری راه هایی برای این تغییر وجود دارد که ما سعی می کنیم بیشتر در باب این راه ها صحبت کنیم.

قاعدتا راه های بیشتری هم وجود دارد اما در این قسمت های ویژه برنامه سعی می کنیم در هر قسمت تقریبا به یکی از این عوامل اشاره ای بکنیم.

به عنوان مثال تعلیم و تربیتی که در این قسمت خاص قرار است درباره اش صحبت بکنیم که حالا هر چقدر جلوتر برویم بیشتر درباره اش صحبت می کنیم اما باز هم بیشتر و بهتر است که نزدیک به این مشکلات و معضلات بیشمار جهان باشیم.

برای درک لزوم این تغییر در انسان ها.

یعنی شما نگاه بکنید به شرایط مثلا حاکم در ایران شما نگاه بکنید که چگونه مردمانی را پرورانده اند.

نه فقط جمهوری اسلامی که پیش از جمهوری اسلامی بواسطه تاریخ 2500 ساله ای که به عنوان مثال مسلمانان حاکم بر ایران شده اند و اصولا این نگاه اسلامی است که میداندار شده و یا حتی پیش از آن حتی اگر به دوران گذشته تر هم نگاهی بیندازیم، باز هم می بینیم که این نگاه مشخصی که ما تحت عنوان ارباب و بردگی می شناسیم تحت عنوان خدا و بندگی می شناسیم و عواملی از این دست تا چه اندازه باعث شده که انسان ها نوع نگاهشان، ارزش هایشان بر پایه فرمانبرداری باشد، بر پایه تسلیم بودن باشد، بر پایه بردگی و بندگی باشد و هر گونه احساس طغیان و یاغی گری را از دل انسان ها این نگاه های آلوده گرفته و حالا وقتی شما مثلا مواجه می شوید با شرایط اسفناکی که جمهوری اسلامی پدید آورده، در طول این سالیان دراز، حالا می بینید که مردمانی هستند که به سادگی از کنار تمام این موضوعات می گذرند.

منظور این نیست که شما بتوانید به صورت دستچین چند انسان را به ما نشان بدهید که اینها ایستادگی کردند و تا آخرین نفس هم ایستادند و جونشون را هم از دست دادند.

منظور اون نگاه عامه و جمعی انسان ها در کنار هم هست که چگونه از کنار تمام موضوعات می گذرند، چگونه فرمانبردار و تسلیم هستند.

یعنی چیزیست که ما خیلی ساده می تونیم در دل مردم ایران و در فرهنگ جا افتاده در بین مردم ایران ببینیم که حتی اگر کسی از فرد در برابر خودش بیزار هم هست، به شدت نسبت به رفتارهای او نقد داره و حتی از رفتارهای او احساس انزجار هم داره اما در برابرش سکوت می کنه.

در برابرش حتی گاها سمت و سوی او رو هم میگیره و با او ابراز همراهی هم می کنه.

اما اینجوریست که شما وقتی نزدیک به اون آدم میشید می دونید که تا چه اندازه نفرت داره نسبت به رفتارهای او نسبت به گفتار او، نسبت به معنیش.

اما در ظاهر نشون میده که همراه و هم طریقت اوست.

این برگرفته از آن نوع نگاه و ارزش حاکمی است که بر زندگی شخصی او به واسطه نگاه جمعی شکل گرفته به واسطه آن فرهنگ غالبی است که او را اینگونه وارد این وادی کرده.

اینها آن عوامل مهمی است که در کنار هم یک نگاه جمعی را می سازد که این نگاه جمعی آمادگی برای فرمانبرداری دارد، آمادگی برای اطاعت دارد، برای سرسپردگی دارد.

و حالا شما شاهد این نظام ساخته شده به دست مثلا جمهوری اسلامی هستید که به همین سادگی داره جولون میده و همه چیز رو هم از آن خود کرده.

هر رفتار غیرطبیعی هم داره انجام می دم و باز هم به سادگی مردم از کنارش میگذرن و حالا این اون نقطه ایست که ما رو به این میرسونه که تا چه اندازه ما نیازمند این تغییر انسان ها هستیم.

ما اگر قرار باشه که بخواهیم یک حرکت جمعی انجام بدیم و انقلابی به پا بکنیم و قرار باشه که این شرایط حاکم رو تغییر بدیم نیازمند دوباره اون تغییر انسان هاست.

ما نیاز داریم که انسان ها رو تغییر بدیم.

نگاه اون ها، منش اون ها، ارزش ها و هنجارهای اون ها رو تغییر بدیم.

تا حالا اون ها وارد یک میدانی برای تغییر دادن تمام شرایط بشن؟

اون قدرت حاکم رو تغییر بده؟

من در باب این مسائل در قسمت های مختلف ویژه برنامه هایی که در باب ایران بوده، در باب انقلاب ایران و آینده ایران بوده بارها و بارها صحبت کردم.

اینجا هم سعی میکنم موجز از کنارش بگذرم.

اما منظور مشخص این هستش که با نگاه به دنیای امروزی در هر زمینه ای و هر مشکلی میتونیم لزوم این تغییر انسان ها رو بفهمیم که تا چه اندازه برای گذر از این مشکلات بی حد و حصر ما نیازمند تغییر دادن انسان ها هستیم.

اگر در باب مشکلاتی که پیرامون زنان وجود داره در باب انسان های تراجنسیتی وجود داره، در باب حیوانات وجود داره.

این رفتار های وحشیانه انسان ها با حیوانات این گوشتخواری و خونخواری و جنازه خواری انسان ها هر موضوعی که در این جهان ما می بینیم به واسطه تغییر دادن انسان ها می تواند تغییر کند.

تا زمانی که انسان ها تغییر نکنند، این موضوعات تغییر نخواهد کرد.

حالا در این ویژه برنامه سعی می کنیم در باب عواملی که می تونه انسان ها رو تغییر بده صحبت کنیم که گاها برخی از این عوامل مثل قانون گذاری جبری هست.

یعنی دیگه نیازی نیست که انسان ها تغییر کنن.

انسان ها به جبر باید تغییر کنن چرا که قانونی وجود داره که در برابر اون ها بایسته و ما سعی می کنیم در این ویژه برنامه در باب تمامی عواملی که می تونه این تغییر رو بوجود بیاره هم صحبت بکنیم.

اما یکی از اون راه های مهم و عمده ای که ما در تغییر دادن انسان ها می شناسیم قاعدتا تعلیم و تربیت هست.

یعنی دم دستی ترین و قابل درک ترین موضوعات پیرامون تغییر انسان ها همین تعلیم و تربیتی است که ما باهاش روبه رو هستیم.

همون چیزی که به عنوان مثال تحت عنوان مثلا آموزش و پرورش در همه جای جهان شناخته میشه.

اون رویه ای که قرار هست انسان ها رو تغییر بده قرار هست که انسان ها رو به نوعی تربیت کنه که تربیتی به اون ها تزریق کنه تا اون ها یک روشی برای زیستن و زندگی خودشون رو در نظر بگیرن.

یکی از اون راه های مهم و عمده ای هست که همه ما باهاش آشنا هستیم و همه می شناسیم.

اما وقتی نزدیک به این مفهوم تعلیم و تربیت میشیم، حالا قرار هست که بیشتر موشکافی بکنیم و در همون حد ساده و در همون لایه های ابتدایی به این موضوع نگاه نکنیم.

یکی از عوامل مهم در همین تعلیم و تربیت رو ما همون راهکارهای کلاسیک میشناسیم.

یعنی همون تعلیم و تربیتی که تعریف شده مثلا تحت عنوان آموزش و پرورش.

خب هر حکومتی در جهان از گذشته تا به امروز، حالا به اشکال مختلف به شکل امروزی شما در جوامع لائیک می بینید که مثلا مادیگرا مواجه هستیم با علمی که داره به انسان ها تزریق میشه.

حالا سعی شده که تمامی عوامل و یا بیشتر عوامل دینی و مذهبی و اون نگاه های خرافی و الهی گرفته بشه.

حالا چیزی که ما تحت عنوان علم میشناسیم رو به بچه ها آموزش بدن.

اما پیش تر از این و یا در همین ایران امروز ما می بینیم که این عوامل تا چه اندازه معطوف به موضوعات مذهبی و موضوعات خرافی هست.

حالا این تعلیم و تربیت هم داره در همین داستان ادامه پیدا می کنه و همون فرهنگ بیمار و مریض رو داره ادامه میده و یا مثلا پیش تر از اون و در گذشته که این شرایط بدتر و بدتر هم بوده یا برای یک قشر خاصی از مردم تعلیم و تربیت قرار داده شده و یا اگر هم قرار داده شده اینقدر آلوده به مباحث مذهبی و الهی و موضوعات خرافی بوده که به واقع هیچ ارزشی که نداشته حتی ارزش های منفی رو هم وارد زندگی انسان ها کرده.

همتای همون چیزی که من تحت عنوان عقل منفی دربارش صحبت کردم اینکه ما وقتی در باب عاقل بودن انسان ها صحبت می کنیم گاها روبه رو میشیم با عقلی که داره منفی کار میکنه.

یعنی اگر انسان بدون عقل زندگی میکرد خیلی کارهای بهتری میکرد.

حتی اگر خودش رو به دستان غریزه خودش میسپرد.

یعنی سعی میکرد با غریزه زندگیش رو به پیش ببره.

شاید گاها کارهای بهتری میکرد.

خیلی انتخاب های بهتری میتونست بکنه.

ما چیزی تحت عنوان عقل منفی میشناسیم که انسان ها به واسطه عقل دارن رفتارهای غیر طبیعی تری میکنن.

حالا اینجا جاش نیست که خیلی بخواییم باز بکنیم اما یک مثال ساده اش همونیه که همه میشناسیم و همه میدونیم که هر کس داره از عقل خودش استفاده میکنه.

به عنوان مثال یک اتفاقی اگر می افته حتی اگر کسی کشته میشه و قتلی هم اتفاق می افته، قاتل هم داره از عقل خودش استفاده میکنه و این رو ما تحت عنوان همون عقل منفی میشناسیم.

حالا وقتی وارد وادی تعلیم و تربیت میشیم مواجه میشیم با تعلیم و تربیت های منفی که تقریبا میتونیم بگیم حجم بزرگ و عظیمی از تاریخ ما رو گرفته.

یعنی شما اگر به این تاریخ بلند انسانی نگاه بکنید در جای جای جهان مواجه میشوید با این تعلیم و تربیت منفی که نه تنها سودی برای انسان ها نداشته که انسان ها را در وادی جنون و وحشی گری و صاحب بودن، مالک بودن و فرمانبرداری و عواملی از این دست غرق کرده.

شما مواجه هستید با تعلیم و تربیتی که بر پایه همان اعتقادات مذهبی و اعتقاد به خدا و اعتقادات الهی شکل گرفته.

یعنی شما مواجه هستید با تمامی این عوامل منفی که در کنار هم حالا آمده یک رویه تعلیم و تربیت را شکل داده.

حالا قرار است که انسان ها را وارد این وادی دیوانه وار و این وادی جنون وار بکند.

حالا قرار هست که از انسان ها بردگان و عبد و ابادانی بسازد و حالا این تعلیم و تربیت منفی هست که حاکم بر دنیا میشود.

حالا اینگونه است که انسان ها را بیشتر هم وارد این نگاه های آلوده میکنند.

حالا انسان هایی هستند که به سادگی از کنار حقوق دیگران میگذرند.

حتی آنها را ترغیب به این می کند که حقوق دیگران را مالک شوند.

مثلا شما به نگاه های.

اسلامی نگاه کنید.

حالا وقتی دارد تعلیم و تربیت می دهد و وارد این جریان تعلیم و تربیت هم می شود.

در طول تاریخ از زمانی که محمد قدرت را در اختیار داشت و همان تعلیم و تربیتی که به پیروان خودش انجام می داد تا بعد از آن که حکومت های اسلامی وارد این میدان شدند، حالا صحبت از چه می کنند؟

صحبت از جهاد هست.

یعنی وحشی خویی که قرار هست انسان ها را به سمت و سوی خودش بیاورد، انسان ها را راغب به کشتن دیگران بکند، برای آنها پاداشی در نظر بگیرد که اگر کشته بشوند حالا این پاداش برای آنها هست.

در جنگ و در میدان جنگ، بعد از کشتن و از میان بردن حریف و دشمن ساخته شده در ذهن خود، حالا می تواند همه چیز او را مالک بشود.

حالا او مالک بر دنیای او، بر فرزندان او، بر مال و دنیای او هست.

حالا شما مواجه هستید با این تعلیم و تربیتی که وارد میدان شده در باب مثلا رفتار با زنان.

در باب مثلا مباحث شهوانی.

حالا شما مواجه هستید با تبلیغ خیانت در این نگاه تحت عنوان مثلا داشتن زوج های بیشمار.

همون چند همسری که میشناسیم، رفتار با کنیزان و یا در دل شیعیان مثلا موضوع صیغه و متعه.

حالا شما مواجه هستید با تعلیم و تربیتی که داره نشان عکس میده دیگه.

این هم در طول تاریخ اتفاق افتاده.

یعنی موضوعی هستش که ما شاید در جهان مدرن رو به رو هستیم.

با اینکه حالا قرار هست که تعلیم و تربیت جنبه های درستی به خودش بگیره.

هر چند که گاها همین نگاه های مدرن هم آلوده به اون نگاه های گذشتگان هست.

مثلا من بارها در باب معنی خدا صحبت کردم.

ما چیزی تحت عنوان مفهوم خدا میشناسیم.

خدا به یک معنای مشخص.

خدایی که برتر از دیگران هست.

خدایی که عامل به وجود آورنده ی برتری هست.

خدایی که قدرت از آن اوست.

خدایی که بزرگ تر از دیگران هست.

اینها همه به وجود آورنده ی ضعف ما به وجود آورنده ی حقارت و کوچکی ماست.

حالا ما معنی خدا رو میشناسیم حتی وقتی مواجه میشیم با تعلیم و تربیت.

در نگاه های مدرن هم گاها می بینیم که این آلودگی ها وجود داره.

این آلودگی هایی که از اون نگاهه گذشتگان و اون نگاهی که ما تحت عنوان معنای خدا میشناسیم حاکم بر جهان ماست.

حالا شما شاهد باز همون تعلیم و تربیت منفی هستید.

اما مسلما با تعالیمی که در طول این سالیان دراز در جهان جاری و ساری بوده قابل مقایسه نیست.

قاعدتا در این نسبت کفه ی ترازو به سمت نگاه های مدرن هست که سعی می کنه دیگه اون نگاه های آلوده رو تا این اندازه به پیش نبره.

اما در مجموع ما یک نگاهی داریم تحت عنوان تعلیم و تربیت به همون شکل کلاسیکی که می شناسیم که در طول این سالیان دراز همواره منفی بوده و حالا سعی میشه که بهتر و بهتر بشه.

قاعدتا یکی از راه های مهم برای تغییر دادن انسان هاست.

همانگونه که در طول تمام این سالیان این تغییرات رو به وجود آورده.

شما وقتی یک یکدستی رو در جوامع مختلف می‌بینید.

یعنی وقتی مواجه می‌شوید مثلا با جامعه پاکستان، افغانستان، ایران و یا کشورهایی از این دست، حالا شما مواجه می شوید که یک رفتار جمعی در دل این ها وجود دارد.

این رفتار جمعی بخش عمده ایش به واسطه همین تعلیم و تربیت است.

حالا اگر مثلا مواجه بشوید با یک کشوری مثلا مثل سوئد و سوئیس و فنلاند و دانمارک، حالا می بینید که یک تفاوت های معنایی بین این دو قشر وجود دارد.

یکی از عوامل عمده ای که این تغییرات را شکل داده همین تعالیم و تربیتی است که ما تحت عنوان تعلیم و تربیت کلاسیک می شناسیم.

فارغ از آن ما در دل این تعلیم و تربیت مواجه می شویم با تعلیم و تربیتی که از پدر و مادر مثلا به بچه ها می رسد به واسطه رابطه فرزندان با هم یعنی برادر و خواهری که به هم تعلیم و تربیت را میدن، حالا به واسطه سن بیشتر و یا سن کمتر.

حالا این تعلیم و تربیت در دل مدارس نه به وسیله آن تعلیم و تربیت کلاسیکی که درباره اش صحبت کردیم که به واسطه روابط انسان ها با هم روابط کودکان تحت عنوان دوست با هم در شرایط اجتماعی این ها اتفاق می افته.

یعنی به واسطه اینکه شما به عنوان یک کودک با مثلا یکی از مغازه دارهای محله تان یک ارتباطی را برقرار می کنید و این مدام دارد تعلیم و تربیت اتفاق می افتد.

یک رفتار او یک چیزی را به دست می آورید و ما چیزی را در این تعلیم و تربیت به واسطه این بده بستان های اجتماعی هم با آن روبه رو هستیم.

اما وقتی ما داریم در باب این تعلیم و تربیت صحبت می کنیم، همه چیز خلاصه به همین مفاهیم قابل رویت نیست.

این تعلیم و تربیت می تواند به شدت پیشرفت داشته باشد، می تواند به شدت پیچیده تر باشد و اصولا انسان ها می توانند از موضوعات بیشماری تعلیم و تربیت را ببینند.

حتی گاها به شدت قدرتمند تر و محکم تر و تاثیر گذار تر از چیزهایی که مثلا تحت عنوان تعلیم و تربیت کلاسیک و مدارس و آموزش و پرورش می شناسیم.

یعنی گاها یک انسان می تواند با دیدن یک تصویر مشخص تعلیم و تربیت بزرگی ببیند که به شدت هم تاثیرگذار هست و زندگی او را دچار تغییرات می‌کند.

یعنی شما مواجه می‌شوید که با دیدن یک عاملی در طبیعت، با دیدن یک حیوان در طبیعت، با دیدن رفتار میان دو حیوان مثلا در دل طبیعت، با دیدن حرکت و وزش باد در دل درختان.

یعنی شما می‌توانید عوامل مهمی رو در زندگیتون باهاش رو به رو بشید که برای شما عوامل مهمی در این تعلیم و تربیت باشه، نقش بسزایی هم بازی بکنه و به شدت هم روی شما تاثیر گذار باشه.

شما با دیدن یک تصویر مشخص حالا می‌تونید یک دریایی از این تعالیم رو ببینید.

با شنیدن یک جمله کوتاه که حتی گوینده اون جمله هم هدفی در گفتن این معنی مشخص برای شما نداشته.

یعنی نمی خواسته با اون جمله شما رو وارد وادی ای برای تعلیم و تربیت بکنه اما با شنیدن اون جمله شما میتونید جرقه هایی در ذهنتون بیدار بشه و نگاهتون نسبت به موضوعی تغییر کنه و حالا یکی از اون عوامل عمده و مهم برای تغییر دادن ذهنیت شما باشه.

پس وقتی ما در باب این تعلیم و تربیت صحبت میکنیم یک دایره ی عظیم و بزرگیست که در برابر ما باز میشه.

انسان ها میتونن هر روز و هر ثانیه و در تمام اتفاقات ریز و درشت زندگیشون همواره در پی این تعالیم باشن و همواره این تغییرات رو در خودشون ببینن.

هر عاملی میتونه یک عامل محرکه ای برای این تغییرات بشه.

یک رفتار کوچکی که انسان ها بین هم میبینن یک رابطه ی انسانی شکل گرفته میتونه دریای بزرگی از این تعالیم و تربیت ها رو برای آدم به وجود بیاره.

اما یک شرط لازم و بزرگ رو در برابر شما داره.

اینکه شما بتونید وارد این وادی برای تعلیم دیدن بشید، برای تغییر پیدا کردن در زندگی خودتون به ویژه بشید.

قاعدتا نیازمند این هستش که شما از ترس هاتون دوری کنید.

قاعدتا نیازمند این هستش که شما در برابر تعصبات خودتون بایستید.

قادر به این باشید که این تعصبات رو کنار بزارید.

قادر به این باشید که در برابر ترس های خودتون ایستادگی کنید.

اون روزی است که شما از اون نگاه دگم و خشکیده ای که در زندگیتون وجود داره رها میشید.

حالا وارد یک وادی تازه ای برای تعلیم دیدن میشید.

حالا میتونید این دروازه ها رو باز بذارید تا همواره در پی تغییر باشید.

حالا این اون روزگاری ست که انسان ها میتونن با وارد شدن به این دنیا، دنیای تازه ای رو برای خودشون نقش بدن.

اما قاعدتا پیشنیاز بزرگش همون از میان بردن تعصبات و ترس هاست.

انسان هایی که باورمند به یک نگاه مشخص و آلوده ای در گذشته هستند.

یعنی مثلا نگاه های اسلامی رو در سرشون کردن تا راه رو برای تعلیم دیدن برای خود باز نمیزارن.

یعنی به عنوان مثال مثلا یک موضوع خیلی ساده رو براتون مثال میزنم که قابل درک تر باشه.

شما تصور کنید که در یک خانواده مسلمان با اون نگاه های آلوده اسلامی بزرگ شده.

تعالیم و تربیت هایی که برای شما همواره داره مدام در گوشتون تکرار میشه رو میشناسید.

یکی از اون عوامل مهم و عمده در باب حیوانات هست و در باب مثلا سگ ها مدام در اسلام شنیدیم که در باب نجس بودن سگ ها صحبت شده.

حالا شما مواجه هستید با تعالیم و تربیتی که این جهان آلوده به شما داده و این تعالیم منفی شما رو بارور کرده و شما یک نگاه آلوده نسبت به حیوانات و به ویژه سگ ها دارید.

حالا اگر وارد طبیعت بشید حالا رفتار پر از مهر سگ ها رو ببینید، با همدیگه، با همنوعانشان، با انسان ها کمک های بی حد و حصری که میکنن.

اون دریای پر از مهر و عاطفه ای که در وجودشون هست، اون وفاداری بی حد و حصری که حتی برای انسان ها قابل درک و فهم هم نیست.

وقتی در وجود این ها میبینن به واسطه بسته شدن این دروازه ها به واسطه وجود این تعصبات وحشتناک به واسطه ترسی که نسبت به آن باورها دارند و به واسطه این ایزوله بودن مغز، بسته بودن مغز نسبت به دنیای پیرامون، حالا هیچ چیزی برای تعلیم دیدن هم نداره.

حالا دیگه نمیتونه چیزی رو بفهمه و درک کنه.

نه فقط به این معنا که او با دیدن این موضوع و دیدن نگاه به این حیوان بفهمه که نه این سگ نجس نیست، بلکه پر از مهر و عاطفه و زیبایی است.

نه به این معنای مشخص.

حتی به این معنا که تو با دیدن این بتونی بفهمی که جهانیست که پر از مهر.

تو میتونی که مهر بورزی.

تو میتونی کمک بکنی، تو میتونی کارهای درستی بکنی.

حتی این ها بسته میشه و شما حتی قابلیت این رو ندارید که بتونید این موضوعات رو درک کنید و بفهمید به واسطه اون تعصبات و ترس هایی که به وجود اومده شما دیگه قابلیت این تغییر رو در وجود خودتون نمیبینید.

این قابلیت ها بسته میشه و حالا ما برای رسیدن به اون مرحله ای که همواره در پی این تغییر باشیم، نیاز داریم که در وهله اول این تعصبات و ترس ها را به کنار بگذاریم.

و حالا وارد میدانی برای پذیرفتن تغییرات بشویم که این پذیرفتن تغییرات میتواند زندگی ما را دگرگون کند.

قاعدتا وقتی ما در باب تعلیم و تربیت صحبت میکنیم، این دایره، دایره بزرگیست.

مثل یک اقیانوس بی پایانی است که شما نمیتوانید انتها آن را ببینید.

همواره انسانی که در تعصبات و ترس های خودش غرق نباشد، خودش را به نوعی وامانده در یک نگاه گذشته و در تحجر گذشتگان نکند.

انسانی که دروازه های تغییر را برای خود باز بگذارد قاعدتا هر روز میتواند تعالیم تازه ای ببیند.

هر روز میتونه زندگی خودش رو تغییر بده و با گذشته ی خودش متفاوت زندگی کنه.

با دیدن تمام عوامل در جهان از دیدن روابط میان حیوان ها، از دیدن روابط میان انسان ها، از میان صحبت های اون ها حتی گاها شما میتونید چیزی رو ببینید و دقیقا نقطه ی عکس اون رو بفهمید و نقطه ی عکس اون رو مبنای خودتون برای تغییر بدونید.

یعنی همون ضرب المثل ساده ای که ما همواره باهاش زندگی کردیم.

ادب از که آموختی؟

از بی ادبان.

دقیقا میتونه همون نقش رو برای شما بازی کنه.

اما موضوع مهم باز بودن دروازه ها برای تغییر و پذیرفتن تعالیم تازه هست.

تعالیمی که در یک چهارچوب مشخص مدام برای شما تکرار نشده.

تعالیمی که مدام در همون حیطه ابزارهای کلاسیک داره مطرح میشه و شما در مدارس دارید در باب مثلا دین و مذهب و نگاه های مثلا اسلامی می شنوید.

حالا این بار قرار هست که با نگاه های تازه ای آشنا بشید و صحبت های تازه ای رو بشنوید و در پی این شنیدن ها این تعالیم تازه رو قبول کنید.

وقتی این دروازه ها باز باشه برای پذیرفتن و حالا این ها میتونه عاملی باشه برای تغییر پیدا کردن زندگی شما.

قاعدتا در باب این تغییر انسان ها و لزومش میشه ساعت ها صحبت کرد و موضوع به شدت مهم نیست.

وقتی شما نگاه به جهان پیرامون خودتون میکنید کنید و این دریای بزرگی از مشکلات و زشتی ها رو می بینید.

می دونید که نیاز دارید که با تغییر دادن انسان ها این ساختار را تغییر بدهید.

خیلی از مشکلات بزرگ این جهان با تغییر پیدا کردن منش و روش و ارزش ها و هنجار های انسانی کاملا تغییر می کند.

یعنی شما وقتی به جهان نگاه می کنید به این جنگ های بی پایانی که دارد اتفاق می افتد.

حالا می توانید درک کنید که اگر انسان ها منش و روش شان را تغییر بدهند، اگر ارزش ها و هنجارها را تغییر بدهند.

شما دیگر شاهد همچین شرایط اسفناکی نیستید.

وقتی شما به جهان پیرامون خودتان نگاه می کنید، این درصد بالایی از فقر و گرسنگی که حتی میلیون ها انسان به واسطه ی این نداشتن غذا دارند از بین می روند.

خیلی ساده می توانید بدانید که انسان ها قابلیت و قدرت این را دارند که همه مردم را سیر کنند.

اما به واسطه این منش و روش و آن فکر های آلوده ای هست که اینگونه جهان را آلوده در زشتی ها و ظلمت ها کرده اند.

و حالا می دانید که با تغییر دادن ارزش ها و روش های انسان هاست که میتونید به دنیایی برسید که اون ها هم تغییر کنه.

در قسمت های آتی هم سعی میکنیم بیشتر در باب لزوم تغییر و راه هایی که میتونه انسان ها رو تغییر بده صحبت کنیم و در این انتهای برنامه هم دوست دارم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این راه تغییر شکل بگیره و این صدا شنیده بشه می تونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بزارید.

منظور از آثار هم خلاصه برنامه ای به نام جان که من پیش از این که بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر کنم، آرا و افکار، عقاید و باورهای خودم رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته تحریر درآوردم.

تمامی این عنوان ها در وب سایت جهان آرمانی به صورت رایگان در اختیار شما دوستان هست.

میتونید با مراجعه به وب سایت جهان آرمانی این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید اون رو با دیگران هم به اشتراک بگذارید.

ممنون که همراه من بودید.

من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان در پناه آزادی.

 

قسمت دوم : قانون

 

سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان هست.

با شما هستم.

این قسمت دوم از ویژه برنامه تغییر انسان ها هست و ما قراره توی این قسمت در باب قانون با هم صحبت کنیم.

ممنون که همراه من هستید.

خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص ما قرار هست که در باب تغییر انسان ها صحبت بکنیم.

موضوع مهمی که باعث تغییر پیدا کردن زندگی ما، شرایطی که در اون هستیم و زندگی روزمره ما هم خواهد شد، فرای اینکه باعث اتفاقات بزرگی در طول تاریخ هم شده و توی این قسمت مشخص هم حالا قرار هست در باب یکی دیگه از المان هایی که این تغییرات رو به وجود میاره صحبت کنیم که توی این ویژه برنامه قرار هست که ما در باب مواردی که باعث این تغییر ها میشه قرار هست که صحبت بکنیم.

برای اون قرار هست که در باب خود اصل موضوعیت تغییر انسان ها و اینکه تا چه اندازه مهم و ارزشمند هست صحبت بکنیم و حالا توی این قسمت مشخص نزدیک شدیم به مبحثی که پیرامون قانون شکل میگیره و یکی دیگه از اون راه هایی که باعث تغییر انسان ها میشه همین مبحث قانون هست.

قانون که یکی از اون عوامل قدرتمند برای تغییر دادن انسان هاست.

فرای اون چیزی که ما در قسمت گذشته دربارش صحبت کردیم، یعنی تحت عنوان تعلیم و تربیت میشناسیم که انسان ها به واسطه تعالیمی که میبینن و تربیتی که باهاش روبرو میشن باعث میشه که حالا تغییراتی رو در زندگی خودشون شاهد باشن.

تعلیم و تربیتی که گفتیم فرای اون تعلیم و تربیت شکل کلاسیک خودش که ما تحت عنوان آموزش و پرورش میشناسیم و صحبت کردیم که چجوری از اون سالیان گذشته که همه این نیرو و قدرت در اختیار مذهبیون بوده، حالا کم کم شکل های تازه ای به خودش گرفته.

نه چیزی که ما در ایران میشناسیم اما در جاهای دیگر جهان و کشور های متمدن جهان باهاش روبرو هستیم که سعی کرده از زیر یوغ و اسارت این ادیان و مذهب بیرون بیاد.

اما فرای اون چیزی که ما تحت عنوان شکل کلاسیک به نوعی تعلیم و تربیت و آموزش و پرورش میشناسیم، گفتیم که اشکال بی حد و حصر دیگه این تعلیم و تربیت داره.

گاها یک اتفاق ساده دیدن یک تصویر، شنیدن یک صدا، شنیدن یک حرف بی مربوط بدون اینکه قصد و نیتی در راستای تعلیم و تربیت وجود داشته باشه در دلش هم میتونه باعث تغییر در انسان ها بشه و این عوامل در کنار هم میتونن انسان ها رو تغییر بدن.

اما یکی از اون نکات دیگری هم که میتونه انسان ها رو و زیست اجتماعی انسان ها رو در نهایت خودش تغییر بده، قانون و قانون گذاری ست.

قانون و قانون گذاری که در طول تاریخ باعث تغییرات بیشماری شده.

اما اصولا وقتی در باب تغییر انسان ها صحبت میکنیم، اون گستره ی دیدمون در نهایت پیرامون تغییر شکل زندگی اجتماعی انسان ها هست.

یعنی حتی اگر در آتی هم ما در همین ویژه برنامه پیرامون تغییر زندگی شخصی انسان ها هم صحبت بکنیم و یا گاها وقتی داریم در همین قسمت ها هم صحبت میکنیم تعبیر به این تغییرات شخصی بشه.

در نهایت اون شکل نهایی ای که ما در نظر داریم و یا برآیند نهایی که قرار است این تغییرات به ما بده در اون اشل اجتماعی خودش قرار هست که معنا پیدا بکنه.

یعنی تمام این تغییرات داره صرف این میشه که ما به اون نتیجه مطلوب در زندگی اجتماعی برسیم و حالا وقتی نزدیک به معنی قانون میشیم میبینیم که تا چه اندازه این موضوع، موضوع پررنگ و قدرتمنده.

یعنی شما در نهایت رو به رو میشید با اون سیستم قانون گذاری که تغییرات بزرگ رو گاها در طول تاریخ هم به وجود آورده و حالا ما سعی میکنیم تو این قسمت بیشتر نزدیک این مبحث بشیم و حالا در باب معایب و مزایا صحبت بکنیم.

و اینکه چگونه میشه این با استفاده از قانون هم به اون نقطه نظری رسید که تغییرات رو شکل.

خب قاعدتا وقتی ما نزدیک به مبحثی تحت عنوان قانون میشویم.

میدانیم که این منظور یک منظور جبری یک منظور تحمیلی است.

یعنی در نهایت قانون گذار با به وجود آوردن این قانون مشخص، یک جبر و تحمیلی را وارد آن اجتماع میکند که حالا انسان ها به واسطه آن جبر و ترس و تحمیلی که بهشان روا داشته میشود، تن به آن قانون مشخص بدهند.

ما همواره در طول تاریخ رو به رو بودیم با قانون گذاری های عبث و وحشیانه و بیهوده ای که در طول این تاریخ هم اتفاق افتاده.

یعنی شما نگاه بکنید به شرایطی که همین ایران ما امروزه دچارش هست و یا در جای جای جهان افکار آلوده ای مثل افکار اسلامی و یا افکاری از این دست.

خب میدانید که قانون های به شدت ظالمانه و ناعادلانه ای وضع شده و بهش پایبندی هم وجود داشته و انسان ها را هم به همین راستای عقاید آلوده و عبث بوده که به نوعی میدان دار کرده و آن ها را به این سمت و سو کشانده.

یعنی شما روبه رو شدید با قوانین عبثی که وضع شده به شدت ناعادلانه بوده مثلا پیرامون حقوق زنان تمامی این حقوق زیر پا گذاشته شده و حالا با این قانون گذاری مردم رو هم تغییر به همین داستان دادن و یا اینکه مردمی بودن که پتانسیل این قوانین رو داشتن و یا اصلا این قوانین از دل همین مردم و از عرف اونها بر اومده.

یعنی شما وقتی مواجه میشید با این قانون گذاری هایی که اتفاق افتاده همواره مواجه میشید با یک قانونی که اومده و به نوعی خود رو تحمیل بر اون مردمان کرده.

گاها حتی شما روبه رو هستید که مردمان این سرزمین بودند که این فرهنگ رو ساختند و در نهایت این فرهنگ غالب مردم و ارزش ها و هنجار هایی که اون ها بهشون معترف و معتقد بودن این قوانین رو هم پدید آورده.

اما وقتی مثلا به امروز ایران نزدیک میشیم، حالا وقتی نزدیک به مباحث قانونی میشیم میبینیم که تا چه اندازه با اون چیزی که ما تحت عنوان نگاه مردم میشناسیم میتونه متفاوت باشه.

یعنی اون نگاه آلوده ای که در قانون وجود داره نسبت به حقوق مثلا زنان، نسبت به حقوق کفار.

نسبت به حقوق اقلیت های بیشمار مثلا مذهبی، جنسی و یا الی آخری که میدونیم و حالا نمیخوایم خیلی تکرار مکررات بکنیم.

میدونیم که تا چه اندازه ناعدالتی ها در قانون وجود داره و حالا این قانونی است که دست بالا رو گرفته و انسان ها رو به نوعی در خود خفه کرده و به اون تحجر و.

گذشته داره و مدام اون ها رو بر می گردونه و اجازه نفس کشیدن و تغییر رو هم بهشون نمیده.

اما ما وقتی در باب مسئله قانون صحبت میکنیم و تغییر انسان ها حالا میتونه این قانون رنگ و بوی تازه ای داشته باشه حالا میتونه این قانون باعث تغییرات بزرگی هم در دل این مردمان بشه.

اصولا وقتی ما در باب قانون صحبت میکنیم میدونیم که جبرا و با قدرت و زور و تحمیل تونسته میدانداری بکنه و خب گاها هم موفق بوده.

یعنی شما وقتی مواجه میشید با یک کشوری که قانون تازه ای رو وضع میکنه انسان ها گاها مجبور به پاسداشت اون قانون میشن چرا که در برابرشون مثلا مجازات ها و تنبیه های بیشماری شماری هم قرار گرفت.

اصولا با استفاده از این قانون گذاری و با استفاده از این تحمیل و جبر و زور ما شاهد بودیم در طول تاریخ مردمانی که تغییرات بیشماری رو در خودشون به وجود آوردن یعنی شما شاهد این موضوع هستید که گاها این قدرت جبری که در دل قانون و قانون گذاری وجود داره میتونه مسببی بشه.

برای این که انسان ها نگاه و نگرششون رو هم تغییر بدن.

مثلا در نظر داشته باشید که همواره این تحمیل ها می تونه زشت و نابهنجار هم نباشه.

خب قاعدتا ما بارها و بارها در باب این مساله صحبت کردیم که وقتی در باب یک موضوع مشخصی صحبت کنیم باید به اون اصل و ریشه ی مشخص نگاه بکنیم.

یعنی اگر داریم در باب تحمیل صحبت میکنیم ما باید تحمیل رو مد نظر قرار بدیم.

این که تحمیل قاعدتا موضوع زشتی است.

این که جبر قاعدتا موضوع زشتی است اما گاها جهان ما رو به اون سمت و سویی میبره که هیچ راه دیگه ای در برابر ما قرار نمی دهد.

یعنی مثلا اگر این تحمیل و جبر رو که ما قاعدتا بهش معتقدیم که یکی از زشت ترین موضوعات جهان هستی است و اصولا تلاش ما برای برچیدن این نگاه های جبری در جهان هست، اما روبرو میشیم مثلا با موضوعی تحت عنوان تعلیم و تربیت و تعلیم و تربیت به کودکان.

اگر ما قرار باشه این جبر رو کنار بزاریم حالا شاید مواجه بشیم با دنیایی در نادانی و ناتوانی.

حالا دنیایی که میتونه این نادانی ها کار دست کودکان هم بده.

حالا میتونن جماعتی سودجویی باشن که از این کودکان سوءاستفاده هم بکنن.

پس اونجاست که ما به نوعی آویزان به همین موضوع جبر و تحمیلی که برامون به شدت هم ناگوار هست خواهیم شد.

برای اینکه جبرا کودکان تحصیل بکنن، دانش داشته باشن و به اون آگاهی ها برسن و حتی با توجه به اینکه ما اصل موضوع تحمیل و جبر رو هم زشت و ناگوار میدونیم اما گاها مجبوریم که سر سازشی داشته باشیم حتی بدون خواسته ی خودمون با موضوع جبر و تحمیل.

چرا که میدونیم میتونه منافع بیشتری رو به وجود بیاره و یا مانع از زشتی ها و بدی های بیشمار دیگه ای بشه.

یعنی اگر ما سر تسلیم فرود میاریم در برابر جبری تحت عنوان آموزش و پرورش به کودکان اینکه کودکان رو جبرا آموزش بدیم و این آگاهی رو بهشون بدیم میدونیم که میتونه این نادانی و ناآگاهی تا چه اندازه لطمه بزنه به زندگی اونها و تا چه اندازه سوءاستفاده های بی حد و حصری رو از اونها به وجود بیاره.

حالا وقتی مواجه میشیم با موضوع قانون گذاری گاها روبرو میشیم.

با اینکه حالا این قوانین جبری که قاعدتا زوری وارد جامعه میشه حالا قرار هست انسان ها رو تغییر بده.

یعنی به عنوان مثال تصور کنید که در باب همون مبحث برده داری اتفاقات بی حد و حصری افتاده و انسان های بیشماری تلاش هایی کرده اند، کتاب هایی نوشته اند، فلسفه هایی بافته اند، موضوعات رو مطرح کردن باعث تغییر انسان ها شدن و تونستن یک بخشی از مردم رو هم تغییر بدن.

حتی بعد از اون ما وارد جنگ هایی شدیم برای اینکه بتونیم این رو به پیش ببریم در برابر کسانی که تا دندان مسلح ایستادگی کرده بودند برای نابودی.

برای رسیدن به اسارت و بردگی.

حالا ایستادگی هایی هم شکل گرفته تا در نهایت ما بتونیم به اون معنایی که در راستای برچیده شدن برده داری می شناسیم برسیم.

اما در نهایت تمامی این موارد از تغییر همه مردم رو شامل نشده.

یعنی ما مواجه نشدیم با یک جماعت یکدستی که همه و همه موضوع برده داری رو کنار بذارن.

باز هم در دل اون ها تک و توک.

شما مواجه شدید با کسانی که باور داشته باشن به برده داری.

نه تنها در اون روزگاران پیشتر ها و اون دوران ابتدایی مبارزات در برابر برده داری که حتی در دنیای امروزی یعنی شما حتی در دنیای امروز هم می تونید رو به رو بشید با مجانین که هنوز هم باورمند مثلا به برده داری باشن.

پس اینجاست که راه چاره ما قانون هست.

استفاده از قانون هست.

حالا قرار هست که این دسته جبر به ما کمک بکنه برای برچیده شدن آزار به دیگران.

یعنی اگر مبنای اصلی و حقیقی در اختیار ما باشه که ما همواره درباره اش صحبت کردیم که آزادی قاعدتا یک قاعده و یک قانون مشخص و جهانشمول برای همه موجودات داره، اون هم آزار نرسوندن به دیگران هست.

حالا میتونه جبر در این زمینه به ما کمک بکنه چرا که ما در برابر موضوعی که باعث آزار و اذیت دیگران هست حالا ایستادگی کردیم.

حالا باید در برابر چارچوب گذاری ها هم ایستادگی کرد.

یعنی قرار نباشه که هر کسی در مخیله خودش این آزار رو تعبیر و تفسیر بکنه.

حالا باید یک چارچوب مشخصی در باب این آزارها داشته باشیم.

یکی اینکه این آزار قاعدتا در برابر تمام موجودات زنده هست.

نه فقط انسان، نه فقط اشرف مخلوقات، بلکه انسان ها، حیوانات، گیاهان، تمام موجودات زنده ای که در جهان هستند.

آزادی اونجایی معنا پیدا میکنه که همه این ها بدون آزار و اذیت زندگی بکنند و اصولا آزادی به وجود اومدنش و تداومش به واسطه ی همین قانون نهفته در درونش هست.

حالا با توجه به شناخت از این چهارچوب مشخص حالا ما میتونیم وارد این وادی بشیم برای تغییر دادن.

پس ما با توجه به شناخت این مبحث می تونیم وارد این وادی بشیم و از جبر هم استفاده بکنیم.

اما قرار نیست که در بازه ی گشاد و بی انتهایی هم باز باشه که هر کسی هر چیزی رو باز تعبیر به آزار به دیگران بکنه.

حالا قرار هست که این چهارچوب مشخص باشه.

ما چیزی که تحت عنوان آزار میشناسیم یک آزار مشخصی باشه که دیگه هر کسی قرار نباشه به هر چیزی تعبیرش کنه.

یعنی اگر مثلا داریم در باب کودکان صحبت میکنیم که جبرا وارد این وادی میشیم که اونها رو به آگاهی و دانایی برسونیم به واسطه این هست که میتونه آزارهای بی شماری شکل بگیره و به واسطه نادانی های اونها میتونن جماعتی باشن که از این نادانی و ناآگاهی ها سوءاستفاده بکنن و اینها رو وارد وادی های بی حد و حصری از زشتی و درد و رنج بکنن.

پس اینجا اون نقطه ایست که ما باید از جبر هم استفاده بکنیم و یا اگر داریم در باب همین مساله قانون گذاری پیرامون مثلا برده داری صحبت میکنیم.

ما داریم در باب مسئله ای صحبت میکنیم که انسان های دیگه رو به استثمار میگیرن.

حالا قرار هست اونها رو برده و عبد و عبید و کنیز خود بکنه.

قرار هست که به اونها تجاوز بکنن.

قرار هست که به حقوق اونها تجاوز بکنن حتی اونها رو مثلا به بدترین شکل کتک بزنن، صاحب جان و زندگی اونها بشن و موضوعاتی از این دست که همواره تداعی گر یک معنی اون هم آزار دیگران هست.

حالا با توجه به این ما میتونیم از مبحث جبر استفاده بکنیم برای ایستادگی.

با اینکه قاعدتا به تحمیل و جبر باوری نداریم اما در نهایت میان این دو موضوع یعنی آزار رساندن به دیگران و یا تحمیل.

قاعدتا ما استفاده میکنیم از تحمیل تا آزار دیگه وجود نداشته باشه.

پس با توجه به تمام این مباحث ما میتونیم بفهمیم که یکی از راه های قدرتمند تغییر انسان ها قاعدتا قانون هست.

قاعدتا قانونی که به واسطه جبر و تحمیل در نهایت میدان دار میشه نکات مثبت بیشماری داره که میشه بهش اشاره کرد.

یعنی مثلا وقتی ما به یک نقطه ای می رسیم که حالا یک تغییری به وجود بیاید، این تغییر در دل همه ی انسان ها شکل نمی گیرد.

قاعدتا انسان هایی هم وجود خواهند داشت که با توجه به تمامی قدرتی که ما در بابش صحبت کردیم و سعی کردیم انسان ها را تغییر بدهیم، باز هم بر همان پله ی ابتدایی خودشان باشند، باز هم بر همان نگاه های آلوده خودشان پافشاری بکنند.

یعنی در زمینه مثلا برده داری دوباره در پی آن باشند که برده داری را علم بکنند، مردمان را کنیز خودشان بکنند.

این را حتی مبدل به یک دین و باور و اعتقاد و ایدئولوژی حاکم هم بکنند.

حالا در برابر این ها و این تعدادی که می دانیم قابل اصلاح و تغییر نیستند.

راهی به جز استفاده از قانون نداریم.

حالا قرار هست که قانون وارد این میدان بشود تا ما را نجات بدهد.

تا یک حد و مرزی برای این اتفاقات مشخص بکند.

پس قانون هم یکی از اون راه ها هست.

اما قاعدتا معایبی هم دارد.

ما معایبش را می شناسیم.

معایب استفاده از این قانون قاعدتا زورگویی هایی هستش که به وجود میاره.

قاعدتا عدم ارتباطاتی است که بین انسان ها اتفاق می افته و قاعدتا مشکل اصلی در همون نگاهی است که ما تحت عنوان این قانون گذاری از بالا به پایین میشناسیم.

یعنی ما مواجه میشیم با کشور هایی.

حکومت هایی مردمانی که این قوانین رو خودشون تلاشی برای بوجود آوردن نکردن.

این قوانین از یک حکومت واحده ای در بالا اومده و قوانین قانون گذاری کرده و مردمان در پایین هم مجبور به اطاعت از اون شده.

اینجا اون نقطه ایست که تمامی ضرر های اون به شکل مبرهنی برای ما روشن میشه.

اینجا اون نقطه هایست که ما میتونیم مواجه بشیم با این زشتی هایی که در دل این قانون گذاری ها میتونه شکل بگیره.

مردمانی که هیچ ارتباطی با این قوانین ارتباطی برقرار نمیکنند.

یعنی شما مواجه میشید و قانون گذاری که اتفاق افتاده هیچ نزدیکی و قرابتی با باور های این جماعت نداره.

ما مواجه میشیم با قوانینی که حالا قرار هست از یک بالادستی به این ها فرمانی بده و مردمانی را تسلیم شده در برابر خودش قرار بده.

مردمی که هیچ تلاشی برای بدست آوردن این قوانین هم نکردن.

حتی گاها شما مواجه میشید با قانون گذاری های درستی که با توجه به همون چهارچوب مشخص آزادی داشته حرکت میکرده اما به واسطه هیچ گونه ارتباط و نزدیکی با اون مردمان نداشتن بوده که پس زده شده و حتی مردمی بودن که در برابرش ایستادگی کردن.

یعنی ما وقتی داریم در باب این معایب در دل قانون گذاری صحبت میکنیم باید این رو بدونیم که این قانون گذاری ها باید از پایین به بالا اتفاق بیوفته.

باید مردمی باشند که برای رسیدن به اون قانون مشخص تلاش کرده باشن.

باید در کنار هم برای رسیدن به اون مرتبت تلاش های بی حد و حصری کرده باشن تا در نهایت به اون مرحله قانون گذاری برسن.

یعنی ما وقتی در باب این قانون گذاری صحبت میکنیم داریم در باب اصولی صحبت میکنیم که در ابتدا تغییر انسان ها توسط عوامل دیگه شکل گرفته و مردمی بودن که تغییراتی رو در خودشون به وجود آوردن و حالا یک اکثریتی هستن که این تغییرات درشون به وجود اومده و به نوعی طالب این قوانین هستن.

حالا برای رسیدن به اون قوانین هست که تلاش میکنن وارد میدان میشن.

اینجا میتونه اون نقطه ی طلایی باشه برای میدان دار شدن این قوانین.

و حالا ما میتونیم شاهد تغییر کلی انسان ها باشیم که به واسطه ی یک قانون مشخص به نوعی از اون پاسداشت هم میشه.

یعنی مردمی هستن که به عنوان مثال در باب مخالفت با برده داری، تلاش های بیشمار کردن، ایمان جمعی ساختن در برابر اون، نگاه آلوده ی برده داری.

حالا اومدن در باب آزادی صحبت کردن، در باب اسارت ایستادگی کردن.

نگاه ها تغییر کرده.

حالا یک مردمی هستن که تغییر کردن.

یک اکثریتی هستن که یک نگاه تازه ای رو دارن فریاد میزنن.

حالا با توجه به این اکثریت بوجود اومده قانون تازه ای هم وضع میشه که این قانون به نوعی حمایت و پاسداشت می کند از به وجود آمدن و در نهایت ادامه دار بودن و جاودانه بودن این نگاه مشخص.

حالا قانون به عنوان یک حامی وارد این میدان می شود برای اینکه در برابر آن جماعت مجنونی که هنوز هم باورمند هستند به نوعی ایستادگی کند.

پس اگر ما بخواهیم در برابرش ایستادگی بکنیم در برابر این معایب باید آن نقطه را نقطه عطفی بدانیم که از پایین اتفاق می افتد و تغییرات انسان ها از پایین به بالا اتفاق می افتد.

نه اینکه هیچ حکومتی قرار باشد وارد میدان بشود تحت عنوان مثلا دیکتاتور صالح و یا هر نوع نگاه دیگر.

وارد یک میدانی برای تغییرات بشود قاعدتا جوابگو نیست چرا که مردم با آن هیچ ارتباطی برقرار نمی کنند چرا که همواره دست قدرت و زور را بر گردن و گریبان خودشان احساس می کنند چرا که همواره احساس می کنند این جبر و تحمیلی است که دارد به آنها حقنه می شود و آنها دیگر توانی برای ایستادگی و مقاومت هم ندارند و این عدم ارتباط و این عدم درک کردن اون قوانین و اون میزان از زورگویی و جبر و تحمیلی که بر اون ها به وجود اومده که همه و همه به واسطه به وجود اومدن این قوانین از نوک هرم قدرت در بالا هست.

چه در اون سال ها ابتدایی و یا در نهایت با گذر سالیان میتونه به راحتی بشکنه.

این دیوار برآمده که اینقدر سست هست، ریشه ای در خاک نداره.

به سادگی هم از میان برداشته میشه با بادی هم میتونه بریزه.

با یک اتفاق و یک جرقه میتونن مردمانی باشن که دوباره در برابر این قوانین هم ایستادگی کنن.

چیزهایی که به صورت مثالهای مشخص در طول تاریخ بیشمار وجود داره.

اما من بارها گفتم که ما در برنامه ای به نام جان قصد داریم در باب معانی و مفاهیم صحبت کنیم.

شاید در آتی در باب مصادیق هم صحبت کردیم و در باب هر کدوم از این المان ها سعی کردیم ریز و درشت دربارشون صحبت کنیم.

اما در این ویژه برنامه مشخص و در این برنامه مشخص این کلیات باید مطرح بشه که کلیات مشخص ما رو به اینجایی میرسونه که قاعدتا وقتی در باب معایب قانون و استفاده از این قانون صحبت میکنیم نکته اصلی و اولیه اش این هستش که این قانون گذاری ها اگر از بالا به پایین اتفاق بیفته همه چیز در هاله ای از ابهام قرار خواهد گرفت.

هیچ ارتباطی بین مردم و اون قوانین به وجود نمیاد.

هیچ درکی وجود نداره.

انسان ها احساس زورگویی و این جبر و تحمل رو میکنن در خودشون و در نهایت هم همواره در برابرش ایستادگی میکنن.

گاها ما مواجه میشیم با این تغییرات که در همون ابتدا شکل میگیره.

مردمی هستن که در برابر این قوانین ایستادگی میکنن و یا اینکه بعد از گذشت حتی سالیان دراز.

یعنی مثلا شما حتی وقتی به شرایط ترکیه نگاه میکنید هم میتونید این شرایط رو ببینید.

بعد از گذر چندین سال از این اتفاقات خیلی از این قوانین که از بالا به پایین اتفاق افتاده میتونه به سادگی هم بشکنه و از میان بره.

اما ما باید به دنبال مزایای این قانون گذاری ها باشیم چرا که ما باید استفاده بکنیم.

گاهن گفتیم وقتی یک تغییری شکل می گیرد، اگر در بین مردم اتفاق بیفتد همه را نمی تواند تحت پوشش خودش قرار بده.

ما اصلا نیاز به یک حامی برای به وجود آمدن این قوانین داریم.

یعنی اگر قرار باشه ما انسان ها رو تغییر بدیم در راستای اینکه نگاه درستی نسبت به زنان داشته باشند، نسبت به همجنسگرایان داشته باشند، نسبت به حیوانات داشته باشند، نسبت به همه موجودات زنده داشته باشند.

حالا قرار هست که یک نقطه اتکایی داشته باشیم، یک حامی داشته باشیم که این با وجود یک قوانین باعث بشه که متداوم وجود داشته باشند.

این نگاه ها این تغییرات اصلا یک اصلی داشته باشه که بتونه اون رو ضمانت بکنه موجودیتش رو.

اونجاست که ما نیازمند قانون هستیم.

موضوع مهم و اصلی در بین این مسئله همین هستش که ما باید در ابتدا تغییر رو در دل مردمان به وجود بیاریم و بعد از اون برای تضمینش به دنبال قانون گذاری باشیم.

اونجا قاعدتا ما مواجه میشیم با تغییری که مانا و جاویدان خواهد بود در دل همه مردم.

چرا که مردمانی بودند که برای آن تلاش کردند و این قرار هست که در بعضی از موارد حاد به وجود بیاید.

یعنی قرار نیست در باب همه چیز پای قانون را به میان بکشیم.

قرار است که بیشتر موضوعات مهم دنیا را ما با روش های مختلف و تغییر دادن انسان ها پیش ببریم.

قرار است که در برخی از مواردی که پای آزار دیگران به میان می آید، حالا سعی کنیم که از قانون استفاده کنیم.

یعنی شما تصور کنید خیلی از موضوعات جهان که هر کسی هم در باره اش یک فکر و نظری دارد و در نهایت ما به یک اخلاقیاتی هم باورمند هستیم، حالا قرار است که مثلا از طریق هنر، از طریق فرهنگ تغییر کند.

مثلا در ارتباط با اینکه انسان ها قرار است چگونه ارتباطات عاطفی برقرار کنند، قرار نیست قانون میدان دار بشه.

بیاد هی هر روز یه سری قوانین رو وضع بکنه تا انسان ها این کار رو بکنند و نکنند.

قرار است این تغییرات و این تعالیم به وسیله مثلا هنر به وسیله همان تعالیم و تربیتی که صحبت کردیم، حتی همون نگاه های سنتی و کلاسیک به تعلیم و تربیت و آموزش و پرورش اون چیزهایی که لازم هست گفته بشه.

اما فارغ از اون قرار هست که مردمانی باشند که مطرح می کنند این نگاه های تازه رو.

این نگاه های اخلاقی و یا هر موضوع دیگه ای رو حالا وارد میدانی میشن برای نشان دادن و در نهایت تاثیر گذاری و تغییر دادن مردم.

اما قرار نیست از پتک و چوب قانون استفاده بکنن.

در موارد حادی که باعث آزار دیگران میشه در اون نقطه هاست که ما باید از قانون استفاده بکنیم.

پس موضوع مهم تر برای اینکه ما قانون رو مبدل به یک سپر و قدرت بکنیم این هستش که همواره ازش استفاده نشه.

موضوع دیگه این هستش که برای همه گیر کردن ما نیاز داریم که استفاده بکنیم ازش.

همونطوری که در همین بحث دربارش چندین بار هم صحبت کردم اینکه گفتم ما نمیتونیم همه رو تغییر بدیم و اونجاست که از قانون استفاده میکنیم تا این همه گیری رو را میدان دار کند.

در نهایت ما با استفاده از قانون می توانیم خیلی از مسیر های نرفته را به انتها برسانیم.

قاعدتا قانون راه حلی است برای تغییر انسان ها.

اما موضوع این است که ما باید به مرور زمان باور داشته باشیم که در این راه برای رسیدن به تغییرات یعنی اصولا منظوری که ما تحت عنوان تغییر در انسان ها می شناسیم موضوعی به شدت زمانبر هست.

موضوع در باب نسل انسان ها هست.

یعنی ما قرار هست که نسل انسان ها رو در نهایت تغییر بدیم.

وقتی ما در باب این تغییرات صحبت می کنیم، اینها موضوعات آنی نیستند که قرار باشد ما با شنیدن مثلا یک کتاب یا خواندن یک کتاب یا دیدن یک فیلم با شنیدن یک کنفرانس و سخنرانی، تغییری را در دل مردم به وجود بیاریم و مردم تازه ای رو پدید بیاریم.

این ها قرار هست که به مرور زمان اتفاق بیفتد.

قرار است انسان های تازه ای پدید بیایند که این مضامین تازه را به همدیگر انتقال می دهند.

در نهایت وقتی ما در باب تغییر صحبت می میکنیم باید نگاهمون به این مساله باشه که این مساله زمانبر و نیاز به صبر بی حد و حصری هم داره.

ما در باب تغییر دادن انسان هایی صحبت می کنیم که قرار است نسل های آینده ای را پدید بیارن و در نهایت به اون تغییرات بزرگ و کلان برسن.

یعنی ما وقتی در باب این تغییرات صحبت می کنیم میتونه این تغییر در دل یک انسان حتی سالیان بیشماری هم طول بکشه تا اتفاق بیفته.

حالا در نظر بگیرید که در یک اشل بزرگ چقدر میتونه زمان ببره.

گاها شما روبرو میشید با به نوعی یک جو گیری اجتماعی.

یعنی شما مواجه میشید با یکسری تغییراتی که در دل مردم به وجود میاد اما واقعی و حقیقی نیست.

به واسطه یک اتفاق و یک جرقه ای است و مردمانی هستند که برای یک مدت کوتاهی سعی به تقلید یک رفتار رو دارند.

تقلید یک گفتار و یک نگاه دارن اما اینکه قرار باشه این تغییر در پوست و گوشت و استخوان اینها جاری و ساری بشه و بهش باورمند بشن، این زمان بیشماری هم خواهد بود.

این زمان بسیاری لازم داره تا این اتفاق هم بیفته.

پس ما نیاز داریم که بدونیم و بشناسیم که تغییر قاعدتا زمانبر هست.

هر کدوم از این دریچه ها و راه ها و در نهایت وقتی به مبحث قانون نگاه میکنیم قرار هست که قانون اون انتهای انتهای مسیر قرار بگیره.

قرار نیست که ما با تکیه به قانون حالا بواسطه مثلا وجود قدرتی که در اختیار ماست حالا بلافاصله سعی در تغییر مردم داشته باشیم.

هیچ وقت این تغییرات اتفاق نمی افته.

همون طوری که در طول تاریخ هم اتفاق نیفتاده.

هر جایی، هر نقطه ای، هر دیکتاتوری در طول تاریخ دیکتاتور صالح و یا غیر صالح، هر نوع نگاه و ایدئولوژی در طول تاریخ که اومده با داشتن قدرت وارد میدان برای تغییر انسان ها شده همواره شکست خورده.

این تغییرات به شدت سطحی و گذرا بوده.

یعنی حتی شما امروز نگاه بکنید به فرهنگ هایی که مثلا به عنوان مثال اسلام بوجود آورده.

اینقدر این فرهنگ ها درون خودش پارادوکس و تضاد و تناقض داره که حد و حصری نداره چرا که اینها همواره به واسطه زور و تحمیل اتفاق افتاده همواره به سرعت اتفاق افتاده و شما شاهد این پارادوکس های بی حد و حصر در دلش هستید.

ما وقتی در باب این تغییر صحبت میکنیم نیازمند این هستیم که این اتفاقات به مرور زمان بیوفتد.

در نهایت شما باید شاهد این گذر زمان برای تغییرات باشید و در نهایت باید نگاهتان به قانون و مبحث قانون گذاری در انتهای ریل باشد.

تمام این تغییرات اتفاق افتاده.

از تمام این دریچه ها استفاده کردیم برای تغییر دادن انسان ها و در نهایت برای موضوعات خاص مهمی که در دل خودش مواجهه با آزادی و آزار رساندن به دیگران وجود دارد.

حالا دست می بریم به قانون گذاری.

قرار است شأن و منزلت قانون و قانون گذاری حفظ شود.

در باب هر موضوعی ما دست به گریبان قانون نشویم و بعد از گذر تغییری که در بین اکثریت اتفاق افتاده، حالا برای یک یکرنگی و اتحاد در میان همه مردم برای پاسداری از اون تغییر بزرگی که اتفاق افتاده حالا از قانون هم استفاده بکنیم.

قاعدتا در قسمت های آتی ما بیشتر در باب تغییر انسان ها صحبت خواهیم کرد و در آینده در باب قانون هم بیشتر و بیشتر صحبت می کنیم.

در انتهای برنامه هم دوست دارم باهاتون مطرح بکنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه و این تغییر شکل بگیره می تونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.

منظور از آثار هم خلاصه برنامه ای به نام جان که من پیش از اینکه بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر بکنم، آرا و افکار، عقاید و باورهای خودم رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته تحریر درآورده ام.

تمامی این آثار به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست.

میتونید با مراجعه به این وبسایت این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید این راه تغییر شکل بگیره اون رو با دیگران هم به اشتراک بگذارید.

ممنون که همراه من بودید.

من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان در پناه آزادی.

 

قسمت سوم : فرهنگ

 

سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان است.

با شما هستم.

این قسمت سوم از ویژه برنامه تغییر انسان هاست و ما قراره تو این قسمت در باب فرهنگ صحبت کنیم.

ممنون که همراه من هستید.

خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص ما در باب تغییر انسان ها صحبت کردیم و قاعدتا وقتی در باب تغییر انسان ها صحبت بکنید، فرهنگ هم یکی از اون موضوعات مهم و کلیدی در این تغییرات است.

فرهنگ اصولا موضوع مهمی است که زندگی روزمره ی انسان ها رو هم شکل داده.

تمامی اتفاقات ریز و درشت انسان ها وابسته به فرهنگی است که به اون متعلق هستند.

در ابتدا در باب فرهنگ یک مقدار صحبت می کنیم.

من در قسمت های مختلفی از برنامه ای به نام جان در ویژه برنامه های مختلف در باب فرهنگ صحبت کردم.

اما در این قسمت مشخص میخوایم در باب فرهنگ با روحیه ی تغییر دادن انسان ها صحبت کنیم.

اما خب قاعدتا نیاز هست که یه مقداری خود فرهنگ رو و تعریفی که نسبت به فرهنگ داریم رو بیشتر باز کنیم تا موضوع قابل درک تر و بهتر به پیش بره.

اصولا وقتی ما در باب فرهنگ صحبت می کنیم، در باب مجموعه ای از کنش ها، نگاه ها، تفکرات و روش زندگی انسان ها در کنار هم صحبت می کنیم.

یعنی انسان ها در کنار هم یک سری رفتارهای تکرار شونده ای دارند، یک سری در موقعیت های خاص، یک سری تفکرات تکرار شونده اند.

اصولا به مجموعه این نوع نگاه ها و کنش ها و فکر ها ما اون رو فرهنگ می دونیم.

یعنی وقتی شما مواجه میشید با یک ایرانی، حالا به صورت کلی قاعدتا صحبت نمی کنیم.

یعنی ما وقتی در باب این مسائل صحبت می کنیم در زمینه های حیطه های اجتماعی در همه موضوعات مشخص داریم در باب اون اکثریت صحبت می کنیم.

حتی گاها می تونه اکثریت غالب هم نباشد.

یک جمعیت پنجاه و یک درصدی باشه.

اما قاعدتا در باب همه و همه صحبت نمیشه که این جماعت میتونن خیلی متفاوت انجام بدن و رفتار های مختلفی داشته باشن، تفکرات مختلفی داشته باشن و حتی میتونه یک اکثریت خیلی ناچیزی هم باشه.

یعنی همون پنجاه و یک درصد باشه اما قاعدتا یک اکثریتی رو داره و حالا شما مواجه میشید مثلا با یک ایرانی که حالا در قبال فلان اتفاق یک رفتار مشخصی رو از خودش نشون میده، یک تفکر خاصی رو نسبت به فلان موضوع داره.

ما این رو تحت عنوان فرهنگ میشناسیم که حالا وقتی باهاش مواجه میشیم میبینیم که تا چه اندازه گاها مخرب هست، تا چه اندازه گاها باعث درد و عذاب و زشتی ها شده.

یعنی شما وقتی نزدیک به فرهنگ ایرانی میشید یا مثلا فرهنگ اسلامی که این دو با هم گره خورده اند.

قاعدتا وقتی ما در باب فرهنگ ایرانی صحبت میکنیم یک بخش عمده ای از این فرهنگ برگرفته از اون نگاه های اسلامیه.

در این نمیشه شکی داشت.

نمیشه این رو کتمان کرد.

نمیشه با کتمان کردن این.

خودمون رو گول بزنیم و راحت بکنیم.

اگر بخواییم به دنیای واقعی نگاه بکنیم قاعدتا یک بخش عمده ای از اون فرهنگ ایرانی برگرفته از نگاه اسلامی و به ویژه نگاه اسلامی شیعی هست.

حالا شما مواجه میشید با این فرهنگ غالبی که در ایران جاری و ساری هست، حتی امروز هم جاری و ساری هست و چه تبعات زشتی رو هم به دنبال داشت.

چقدر اتفاقات زشتی رو میتونه پدید بیاره.

یعنی شما نگاه بکنید به عنوان مثال نگاهی که نسبت به زنان وجود در دل این فرهنگ و نگاهی که نسبت به مسائل و ارتباطات زن و مرد مثلا وجود داره در باب مسائل شهوانی من در ویژه برنامه آلت پرستان دربارش صحبت کردم.

در خود کتاب آلت پرستان در موردش صحبت کردم که این برگرفته از اون نگاه غالبی است که در نگاه های اسلامی و فرهنگ اسلامی وجود داره و در فرهنگ ایران هم قاعدتا وجود داره.

شما مواجه میشید با فرهنگ های مخربی که مثلا پیرامون نگاه به حیوانات وجود داره.

این حد بی حد از وحشی گری و وحشی خویی که وجود داره تا این اندازه انسان رو بزرگ شمردن و اشرف مخلوقات به حساب آوردن، صاحب دونستن و هیچ حقوقی برای حیوان در نظر نگرفتن.

این حد از وحشی گری و وحشی خویی و حیوان آزاری هایی که می بینید این حد از رفتار های وحشتناک گوشت خواری، خونخواری و جنازه خواری و موضوعاتی از این دست.

اینها همه برگرفته از فرهنگی است که ما تحت عنوان فرهنگ ایرانی و اسلامی میشناسیم.

حالا باید بدونیم که پس موضوع به شدت مهم برای تغییر بزرگ اجتماعی، تغییر دادن همین فرهنگ هاست.

یعنی این فرهنگ ها میتونه پاشنه آشیل برای تغییر نهایی در دل اون جامعه باشه.

شما یک جامعه رو با فرهنگ های غالبی که وجود داره میتونید تغییر بدید.

قاعدتا این فرهنگ ها هست که ارزش های بی شماری رو بوجود میاره.

هنجار های بی شماری رو بوجود میاره.

شما با یک جامعه ای روبرو هستید که یک سری از موضوعات رو ارزش برای خودش می پنداره.

یعنی شما تصور کنید در همین ایران ما، ما ارزش های بیشماری داریم.

گاها خیلی از این ارزش ها مخرب هست.

یعنی مثلا به عنوان مثال در راستای انقلاب کردن، رسیدن به آزادی و رهایی ما به شدت ارزش هایی داریم که مخرب هست و ایستادگی میکنه در برابرش.

ما فرهنگ فرمانبرداری داریم، فرهنگ تسلیم بودن داریم، فرهنگ اینکه به بزرگتر و به نوعی بالاتر از خودتون احترام بزارید رو داریم.

اینها اون فرهنگ های مخربی است که مثل یک سد در برابر تغییرات بزرگ ایستادگی میکنه.

در راستای ایستادگی و مقابله برای رسیدن به انقلاب ایستادگی میکنه در برابرش.

پس شما مواجه هستید با فرهنگ های ریز و درشتی که مخرب هست در راستای رسیدن به اون چیزی که ما مثلا هدف قرار دادیم.

یعنی ما در ذهن خودمون هدف بزرگی رو داریم که به عنوان مثال رسیدن به یک انقلاب سیاسی است و حالا میدونیم که یک سری عوامل فرهنگی وجود داره که ما رو از این داستان دور و دورتر می‌کند.

خب قاعدتا برای رسیدن به این نقطه نهایی ما نیاز داریم که در ابتدا این فرهنگ را تغییر بدهیم.

و حالا قاعدتا ما باید بدانیم که برای تغییر دادن باید در ابتدای امر عوامل مهم و تاثیر گذار را بشناسیم.

ما عوامل بی شمار و تاثیر گذاری را در فرهنگ.

یکی از این عوامل بزرگ قاعدتا روابط اجتماعی میان انسان هاست که تعریف کننده ی این مباحث فرهنگی است.

یعنی انسان ها در بین خود فرهنگ سازی های بی حد و حصری هم می‌کنند.

یعنی شما مواجه می‌شوید در این روابط اجتماعی بین انسان ها خیلی از این فرهنگ ها شکل می‌گیرد.

خیلی از این فرهنگ ها بهش دامن زده می‌شود.

می‌تواند خیلی از این ارزش ها زیر پا گذاشته شود.

آن جایی که شما مواجه می‌شوید با مثلا یک نگاه آلوده در راستای تسلیم بودن، حالا می‌تواند با یک نگاه تازه ای تبدیل به یک ارزش تازه بشود.

شما مواجه می‌شوید با دین و سنت و مذهب.

خب قاعدتا این ها یکی از عوامل تاثیر گذار هستند.

یعنی اون حدی که شما وقتی با فرهنگ ایرانی روبه رو میشید اون حدی که اسلام شیعی براش تاثیر گذاشته شاید خیلی از عوامل دیگه تاثیر نزاشتن.

شما مواجه میشید با اون نگاه اسلامی غالبی که در باب موضوعات مختلف نگاه های مختلف داره ارزش های مختلفی رو مطرح کرده، قوانین مختلفی رو مطرح کرده و حالا وارد این میدان شده و کلیت این فرهنگ رو هم به دست گرفته.

یکی از اون عوامل تاثیر گذار دیگه قاعدتا همین دین و مذهب هست و اون سنتی که همراه با این دین و مذهب به وجود اومده.

قاعدتا یکی دیگه از اون عوامل مهم و تاثیر گذار در فرهنگ مباحث هنری هست که حالا من در قسمت های آتی هم دربارش صحبت میکنم.

اصولا مبحث هنر که تا چه اندازه میتونه در تغییر انسان ها نقش داشته باشه.

اما وقتی ما نزدیک به مسئله هنر میشیم مثلا در فرهنگ ایرانی حالا میتونیم ببینیم که چگونه رگه ها و رده های قدرتمندی از فرهنگ ایرانی در دل هنر وجود داره؟

چگونه این هنرمندان تاثیر گذار بودن و فرهنگ رو هم نقد شدن؟

حتی خیلی از این فرهنگ های مخرب حتی مثلا این روحیه نجنگیدن و ایستادگی نکردن که تعبیر به مثلا صبر میکنن.

اینکه ایرانی ها به شدت صبور هستند اما گاها شما مواجه میشید که این فرهنگی که تحت عنوان صبوری تعریف شده گاها ما رو تا چه اندازه در قهقرا هم فرو برده امروز در قهقرا فرو برده و باعث شده که ما هیچ روحیه طغیانگری در خود نداشته باشیم.

تا چه اندازه باعث سرکوب تمام احساسات یاغی گری و طغیان گری در وجود ما شده که ما نتونیم سر بلند کنیم برای تغییر دادن؟

برای یک نگاه تازه رو به وجود آوردن.

پس قاعدتا عوامل بی شمار تاثیر گذاری در دل این فرهنگ ها وجود داره که باید در اون نقطه ابتدا اون ها شناسایی بشه.

ارزش ها و هنجارها.

خب دربارش صحبت کردیم اما موضوع به شدت مهم نیست.

وقتی شما نزدیک به فرهنگ میشی در نهایت فرهنگ قرار است که ارزش ها و هنجارها را پدید بیاورد.

ما گفتیم که وقتی به فرهنگ نزدیک می شویم، مجموعه ای از کنش ها و تفکرات جمعی انسان هاست که ما آن را تحت عنوان فرهنگ می شناسیم.

حالا این ارزش هاست که به نوعی این رفتارها را تعیین می کند و تبیین می کند.

هنجارهایی است که این ها به وجود آورده اند.

یعنی شما تصور کنید انسانی که پایبند به این فرهنگ است یک سری ارزش ها را در برابر خودش داره، سعی می کنه از این ارزش ها تخطی نکنه چرا که با مواجهه اجتماعی روبرو میشه.

اگر هر کدوم از این ارزش ها رو زیر پا بذاره، حالا جماعتی هستند که او رو نپذیرند، او رو از خودشون پس بزنن و اصولا برای قبول شدن در این جامعه سعی می کنه به این ارزش ها هم پایبند باشه.

ما گاها روبرو میشیم با خیلی از این موضوعات.

یعنی قابل لمس هست برامون؟

این که چگونه ارزش های پدید آمده و هنجار های پدید آمده باعث رفتارهای دومینو وار میشه.

پس اون نقطه اصلی و اون نوک کلاف برای تغییر دادن.

قاعدتا تغییر دادن این ارزش ها و این هنجارها هست.

یعنی شما اگر بخواهید تغییری رو در ساختار فرهنگی یک جامعه به وجود بیارید، در اون نقطه ابتدا باید سعی کنید ارزش های اون ها رو تغییر بدید.

ارزش هایی که تا چه اندازه.

مثلا در شرایط ایران ما مخرب هست.

یعنی ما دیدیم و میبینیم.

مثلا در باب حیوانات مثلا مثال می زنیم.

اصلا ارتباط با حیوانات در ایران به نوعی ضد ارزش به حساب کمک کردن به حیوانات ضد ارزش تعریف میشه.

حالا شما در نظر بگیرید که اگر این ها تبدیل به عکس بشه قاعدتا ما داریم تصاویری رو می بینیم.

باز هم دارم تکرار می کنم.

وقتی ما در باب فرهنگ یک جامعه داریم صحبت می کنیم، در باب اکثریت اون جامعه صحبت می کنیم، به مفهوم همه اون مردم نیست.

خوب قاعدتا من هم خودم جزئی از همون مردم به حساب می آیند اما با یک تفکرات دیگه.

پس نمی خواد که ما دنبال نمونه هایی با میکروسکوپ و ذره‌بین بگردیم که بگوییم نه، اینها خلاف این جریان رو داره به ما نشون میده نه ما در باب اون اکثریت صحبت می‌کنیم که به عنوان مثال کمک کردن به حیوان رو هم ضد ارزش تعبیر میکنه.

یعنی شما روبرو میشید اگر یک کسی داره به یک حیوونی کمک میکنه، یک جماعتی میان میگن نباید شما این کار رو بکنی.

اصلا چرا این کار رو دارید می‌کنید؟

شما به عمق فاجعه دارید پی می‌برید که این ضد ارزش تعریف شده که یک ارزش بزرگ باید باشه در جهان ما تا چه اندازه می‌تونه مخرب باشه؟

این موضوع چگونه می‌تونه باعث تخریب در شرایط و زندگی اجتماعی ما بشه؟

حالا اگر قرار باشه ما این فرهنگ آلوده رو تغییر بدیم، قاعدتا باید این ارزش ها تغییر بکنه.

حالا انسانی رو تصور کنید که این موضوع رو یک موضوع ارزشی برای خودش تعریف بکنه و حالا جماعتی باشند که او رو به این سمت و سو پیش ببرن.

یعنی شما تصور بکنید ارزش هایی که در جامعه ایرانی تعریف شده یک تصوری رو در خودتون، یک خیالی رو در خودتون بپرورانید که ارزش های ایرانی ها تغییر کند.

یعنی به عنوان مثال مثلا یکی از ارزش ها این روحیه جنگاوری و ایستادگی و طغیان مبدل به یک ارزش در دل ایرانی ها بشود.

حالا شما شاهد تصاویر تازه ای خواهید بود.

یعنی اگر ما نزدیک به معنی مثلا تحت عنوان انقلاب بشویم، حالا مردمی هستند که با داشتن این ارزش تازه وارد یک میدان برای تغییر دادن هم خواهند شد و وارد میدان برای انقلاب هم خواهند شد.

حالا با این ارزش تازه آن ها یک نگاه تازه ای را هم به جهان می بینند.

حالا جماعتی هستند که اینها را تشویق می کنند برای این وارد این میدان شده اند.

اصلا اصولا الگوی رفتاری این مردم رسیدن به همان نقطه است.

یعنی وقتی ما در باب این ارزش ها صحبت می کنیم اینگونه است که مردمان خودشان را نزدیک به آن الگو می کنند، نزدیک به آن ارزش می کنند.

اصولا با وارد آن حیطه ارزش شدن است که ارزش پیدا می کنند.

در این جامعه قبول می شوند.

شود، مقبول واقع می شود و دارای اعتبار می شود.

شما در نظر بگیرید مثلا در ایران ما ارزشی تحت عنوان ثروتمند بودن یک ارزش بزرگ است.

یعنی شما همه جا می توانید ببینید یعنی کسی نمی تواند آن را کتمان کند.

این یک اکثریت غالبی را هم در ایران دارد.

اصولا انسانی که در ایران ثروتمند باشد دارای ارزش و اعتبار است و این یک ارزش اجتماعی مستحکم و قدرتمند است.

حالا این را جایگزین کنید انسانی که به دیگران کمک می کند، به عنوان مثال انسانی که باعث آزادی و رفاه و آرامش دیگران میشه، اون آدم با ارزشی باشه اصولا ارزش میانه دار کمک کردن به دیگر جانداران باشه به جای ثروت حالا میتونه چه تبعاتی رو با خودش داشته باشه؟

حالا میتونه مردمان رو چگونه تغییر بده و اصولا زیست اجتماعی ما در کنار هم رو چگونه میتونه تغییر بده؟

پس وقتی ما در باب این فرهنگ صحبت میکنیم و در باب تغییر این فرهنگ، در حقیقت ما باید در باب ارزش ها و هنجار های شناخته شده صحبت کنید.

با تغییر دادن این ارزش ها قاعدتا همه چیز می تواند تغییر کند.

اما چه عواملی به نوعی.

عوامل غالب هستند برای این تغییر در فرهنگ.

قاعدتا روابط اجتماعی یعنی در همان ابتدا و در همان نقطه های ابتدایی انسان ها با همان روابط ساده میان خودشان.

روابط کوتاه میان خودشان یعنی حتی در بین روابط خانوادگی خودشان هم می توانند این تغییرات را شکل بدهند.

قاعدتا این ها مسائلی است که دومینو وار از همان ابتدا شروع می شود و هی می تواند اضافه و اضافه و بیش تر و بیش تر بشه.

شما وقتی به یک درجه بالاتری هم برسید حالا می تونه این با گسترش دادنش با اینکه این رو با دیگران مطرح بکنید باعث گسترشش بشه.

حالا از دل خانواده به مثلا میان دوستان کشیده بشه در دل مثلا همکلاسی ها و هم دانشگاهی ها و همکاران اتفاق بیفته.

و حالا می تونه این روابط اجتماعی در کنار هم این رو این تغییر رو به نوعی به وجود بیاره.

حالا با ارزش تازه مطرح شده میتونه این ارزش قبول بشه و به نوعی هر بار هم قدرتمند تر به میدان.

خوب قاعدتا هنر یکی از اون عوامل مهم نیست.

حالا من سعی میکنم در قسمت های آتی دربارش صحبت کنم.

اما هنر و فرهنگ به نوعی با هم گره خورده اند و در کنار هم هم هستن.

میتونن به همدیگه در رشد و نمو کمک کنن.

اما موضوع مهم دوباره همون برگشت هست که ما بدونیم.

برای تغییر فرهنگی نیاز داریم که ارزش ها رو تغییر.

موضوع مهم و قابل اشاره در این مبحث مبحثی ست تحت عنوان زمان.

ما زمان رو باید در نظر بگیریم.

اصولا وقتی در باب تغییر صحبت میکنیم موضوع، موضوع زمان برای من در قسمت گذشته هم در باب این مساله صحبت کردم اما به واسطه اهمیتش باز هم باید درباره اش صحبت کنیم.

اینکه اصولا موضوع تغییر انسان ها یک موضوع به شدت زمانبری است.

ما صحبت از تغییر نسل ها میکنیم.

انسان ها در نسل های مختلف خودشون باید تغییرات رو به وجود بیارن و این موضوعی نیست که ما بخواهیم در انتظارش باشیم که یک شبه اتفاق بیفتد و یک ساله اتفاق بیفتد و ما مواجه بشویم با مردمی تغییر کرده و با فرهنگ های تازه و ارزش های تازه.

اصولا موضوعی است که اینقدر آرام آرام اتفاق می افتد و زمان بی حدی هم می خواهد برای تغییر پیدا کردن.

حالا در قسمت های آتی وقتی نزدیک به مفهوم تغییر شخصی بشویم، موضوع دقیقا همان نقطه است.

یعنی انسانی که با تغییر شخصی که در خودش می بیند.

حالا سعی می کند اولین آجر از این بنای بزرگ باشد.

اولین خشت برای این تغییر باشد.

حالا با تغییر پیدا کردن اون فرد هستش که اون اولین به نوعی خشت این ساختمان گذاشته می شود و حالا تعداد آرام آرام بهش اضافه می شود.

حالا ما از آن شکل ابتدایی در وجود آن فرد مواجه می شویم با تغییری که در خانواده او اتفاق افتاده در میان دوستان او اتفاق افتاده.

حالا در روابط اجتماعی او اتفاق.

حالا او می تواند این ارزش های تازه این تغییر به وجود آمده در وجود خودش را با دیگران هم به اشتراک بگذارد.

حالا این به اشتراک گذاشتن با دیگران هی هر روز میتونه دنباله دار تر بشه.

حالا این تعریف تازه این ارزش تازه به میان آمده می تواند یک هوادارانی هم به وجود بیاورد.

حالا می تواند از اسباب و وسایل بی حد و حصر هم استفاده کند.

می تواند از زمینه های مختلف هنری استفاده کند.

می تواند با نوشتن مثلا مقالات، با سخنرانی کردن در میان جمع دیگران حرف ها را به میان کشیدن در نهایت باعث بشود.

اما موضوع این است که این تغییرات آرام آرام اتفاق می افتد و زمانبر هست.

همتای این تغییری که در دل یک فرد اتفاق می افتد و زمان می برد تا آن آدم آن تغییر را در خودش ببیند.

حالا شما در نظر بگیرید که قرار است این تغییر پله به پله از آن فرد به اجتماع برسد.

خب قاعدتا موضوع موضوع به شدت زمانبر است و حالا برای تغییر اصولی و مانا و جاویدان ما باید بهشون زمان لازم رو هم بدیم.

اگر ما به دنبال تغییری باشیم که مواجه بشیم با یک تغییر مانا و جاودانی که در اون انسان ها روش و منش تازه ای رو برای زندگی خودشون در نظر گرفتن، باید زمان لازم رو هم بهش بدیم.

ما نمی تونیم توقع یک تغییر بزرگ رو داشته باشیم مثلا با دستاویزی به قانون.

قاعدتا با این قانون گذاری اون تغییر میان مردم اتفاق نمی افته.

شما با جبر می تونید یک قاعده و قانونی رو بین مردم حکمفرما کنید که بسیاری هم سعی می کنند به نوعی از زیر بار اون در برن و سعی میکنن اون رو عملی نکنن و در برابر اون ایستادگی کنن، در پی از میان بردن اون باشن و شما مواجه میشید با این جنگ و ستیز میان مردم چرا که اونها نمیتونن و هیچ ارتباطی باهاش برقرار نمی کنن.

همواره اون زورگویی و اون دست تحمیل و جبر رو بر گردن و گریبان خودشون احساس میکنن.

پس اگر ما قراره به یک تغییر جاودان و مانا به نوعی در انتظار این تغییر هستیم.

اگر ما در انتظار این تغییر هستیم که در نهایت بتوانیم با این تغییر فرهنگ و این تغییر اجتماعی در بین مردم به این تغییرات بزرگ سیاسی و دیگر موضوعات هم برسیم، باید زمان لازم را هم برایش هزینه کنیم.

باید زمان بیش از حدی را هم از وجود خودمان و از زندگی خودمان هزینه کنیم تا در نهایت به آن برسیم.

برای تغییر دادن فرهنگ ها باید این ارزش ها را تغییر.

در آن نقطه ابتدایی باید ارزش ها را شناخت و ارزش های زننده و زشتی که وجود دارد که می شود درباره اش ساعت ها صحبت کرد.

وقتی ما نزدیک به این فرهنگ ایران و فرهنگی که آلوده به فرهنگ اسلامی هست می شویم، حالا مواجه می شویم با فرهنگ ها و ارزش هایی که در راستای مباحث شهوانی وجود دارد.

یعنی شما در نظر بگیرید شما با یک اسلامی روبرو شدید که خیلی از عناوین زننده جهانی را تحت عنوان قانون و قاعده و ارزش تصویر می کند.

مثلا چند همسری شما مواجه هستید که حالا ارزشی تحت عنوان این چند همسری چندهمسری وجود دارد.

هر چند که ما وقتی نزدیک به فرهنگ ایرانی می شویم این را پس زده ایم و قبول نکرده ایم.

ما در ایران با فرهنگ چند همسری روبرو نیستید.

مگر اون شهر های مشخصی که حالا سنی مذهب هستند اصولا فرای اون شهر هایی که نزدیک مرز ایران هستند ما خیلی شاهد موضوع چند همسری در بین مردم نیستیم.

اما این یک فرهنگ غالب در نگاه های اسلامی هست که شما در کشور های سنی میتونید این رو به کررات هم ببینید.

خوب قاعدتا فارغ از این که در ایران تا چه اندازه این فرهنگ وجود داره اما ارزش اسلامی وجود داره.

یعنی ما حتی در نهایت این چند همسری رو یک ضد ارزش بزرگ نمیتونیم تصور کنیم و به نوعی خیانت مبدل به قانون شده.

موضوع کودک همسری و موضوعاتی از این دست که ارزش های ساخته در نگاه های اسلامیست.

حالا تا چه اندازه مردم ایران سعی در کنار زدن این نگاه ها داشتن و سعی کردن این نگاه ها رو تغییر کنن.

این نمونه ای است که ما می توانیم در نظر بگیریم که این جدال فرهنگی همواره اتفاق افتاده برای قبول نکردن و تغییر دادن این ارزش ها.

یعنی شما تصور کنید که امروز چقدر می توانست شرایط دهشتناک تر از حتی امروز که اگر ایرانی ها به عنوان مثال کودک همسری را به عنوان یک ارزش قدرتمند در بین خودشان قبول میکرد، چند همسری رو قبول میکردن.

حالا شما شاهد چه فجایع بزرگی بودید که حالا کمترش رو هستید؟

پس قاعدتا باید در پی این تغییر دادن ارزش ها بود که این ارزش ها شناسایی بشه.

ارزش هایی که ما رو دور کرده از اون راه ها برای رسیدن.

یعنی شما وقتی مواجه میشید با شرایطی که در ایران وجود داره، یکی از اون مسائل بزرگ و عمده ای که شما باهاش روبرو میشید همین خاموشی مردم در برابر ظلم های بی حد و حصر مثلا جمهوری اسلامیه.

یعنی شما با یک حکومتی روبرو هستید که هر کاری که در مخیله آدم ها میشه رو انجام داد.

یعنی شما مواجه میشید با حکومتی که قتل های بی حد و حصر کرده.

از همون ابتدای که قدرت رو در اختیار گرفته در همون سال های ابتدایی در مدرسه رفاه شروع به قلع و قمع کردن و کشتن کرده.

اتفاقاتی که در سال 57 افتاده و اتفاقاتی که در دهه شصت و منتهی به سال شصت و هفت شده و چه فجایعی رو که این ها به بار آوردن و چه کشتار هایی که در زندان ها کرد.

فرای اون اتفاقاتی که در 88 نود و هشت همین هزار و چهارصد و یک اتفاق افتاد و ما مواجه شدیم با حکومتی که بدترین و وحشیانه ترین رفتار ها رو کرد.

اما عموم مردم، اکثریت غالب مردم خاموشی رو انتخاب کردند.

چرا که ما مواجه هستیم با یک ارزش ساخته شده در بین این مردمان که اون رو تحت عنوان فرمانبرداری تسلیم بودن میشناسیم.

این فرهنگ و این ارزش ساخته ای که به نوعی از اسلام وام گرفته و قدرتمند در بین مردم ایران هم وجود داره و باعث و بانی ایست برای این سکوت و خاموشی هزاران ساله مردم.

مردمانی که سعی میکنند در این خاموشی فقط و فقط در پی نجات دادن جان خودشان و به سلامت بردن زندگی خودشان به پیش بروند.

پس قاعدتا ما نیاز داریم که این ارزش مشخص را تحت عنوان تسلیم بودن و فرمانبرداری بشناسیم و حالا سعی کنیم یک مابه ازا و یک جایگزین برای آن داشته باشیم و آن مابه ازاء و جایگزینی که تحت عنوان یاغیگری و ایستادگی میشناسیم.

حالا در نظر بگیرید که با این تغییر ارزش ها و هنجارها می تواند چه اتفاقاتی بیفتد.

پس قاعدتا با شناخت ارزش های مخربی که باعث این فرهنگ آلوده شده حالا ما می توانیم وارد میدان برای تغییرات بشویم و با تغییر دادن این فرهنگ ها می توانیم نوع تازه ای از زندگی را بوجود بیاوریم.

فرهنگی که حالا قرار است روش و منش جمعی ما را پدیدار کند.

روش و منش ای که مثلا در راستای آزادی و احترام به جان دیگران معنا گر باشد.

یعنی شما تصور بکنید که ارزش جمعی انسان ها در ایران جان دیگران باشد.

اینکه این جان را محترم و مقدس بشمارند، اینکه برای آزادی دیگران تلاش کنند، اینکه آزادی دیگران را همتا و همپای آزادی خود در نظر بگیرند، اینکه معنای آزادی را گره خورده با آزار نرساندن به دیگران تعبیر کنند و اصلا دلیل وجودیت آزادی را همین آزار نرساندن دیگران تعبیر کند.

اینکه این دیگران را مختص به یک نژاد خاص مختص به یک جنسیت خاص، به یک نوع خاص که انسان هست نکنند.

اینکه حالا این دیگران را تعبیر به همه موجودات زنده، به انسان ها، به گیاهان و حیوانات بکنند و حالا جهان را در این تقسیم بندی های دیوانه وار خودشان غرق نکنند.

شما مواجه هستید با فرهنگ غالبی که در ایران وجود دارد و مدام در پی ساختن طبقات بیشمار هست.

شما وقتی نزدیک به مفاهیمی که در ایران وجود دارد میشوید میتوانید رگه ها و بوی سنگین نژادپرستی رو ببینید.

این چیزی نیست که ما بخواییم دربارش شوخی بکنیم یا دربارش مزاح بکنیم یا گزافه بگیم و بخوایم به نوعی بزرگنمایی بکنیم.

این واقعیتی است که ما می‌توانیم به عینه در ایران ببینیم.

این نگاه های نژاد پرستانه ای که وجود داره.

حالا شما تصور بکنید که این تقسیمات تا کجا پیش رفته.

مثلا ارزشی که ما تحت عنوان ثروتمند بودن میشناسیم تا چه اندازه موجبات تحقیر دیگران رو فراهم کرده؟

تا چه اندازه زیست جمعی ما رو خدشه دار کرده و.

اینها همه و همه به واسطه اون فرهنگ غالبی که وجود داره و حالا ما نیازمند اون تغییرات هستیم، نیاز داریم که اینها رو تغییر قاعدتا هیچ وقت به اون نقطه و سرمنزل مقصود نخواهیم رسید.

اگر چشم امید داشته باشیم که با یک جرقه و اتفاق یک اتفاقی بیفته و موضوعات تغییر بکنه، قاعدتا این ها ماندگار نخواهند بود.

اگر چشم دعایی داشته باشیم به یک دیکتاتور صالح که بیاد و همه چیز رو درست بکنه، قاعدتا ما به جایی نخواهیم رسید.

اگر ما بخوایم چشم امیدی داشته باشیم که یک قدرت خارجی بیاد شرایط رو عوض بکنه و جمهوری اسلامی رو بکنه تو گونی و ببره، قاعدتا ما به جایی نخواهیم رسید چرا که اونها نمی تونن این تغییرات فرهنگی رو بوجود بیارن.

اونها نمی تونن مسبب این بشن که ارزش ها و نگاه جمعی ما تغییر بکنه.

این خود ما هستیم که باید این ارزش ها رو تغییر بدیم.

این هنجار های گذشته و درد آلود رو عوض کن.

حالا با یک نگاه تازه، با یک ارزش های تازه ای که می تونه باعث و بانی برای زندگی بهتر ما باشه، زندگی بهتری رو برای خود و دیگران بسازیم.

پس قاعدتا ما نیاز داریم این فرهنگ رو تغییر بدیم.

حالا می تونیم با تغییر دادن این ارزش ها و هنجار ها در نهایت به اون نقطه هم برسیم.

قاعدتا در باب فرهنگ ایران من در یک ویژه برنامه ای هم صحبت کردم.

در آتی هم باز هم صحبت می کنم.

اما امید ما بر این هست که بتونیم با این تغییرات که قاعدتا زمان بسیار هم خواهد برد.

جامعه ی تازه ای را پدید بیاوریم نه فقط به مفهومی که تحت عنوان ایران می شناسیم، به مفهومی که تحت عنوان آزادی و برابری جان ها می شناسیم.

در انتهای برنامه هم دوست دارم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه و این تغییر شکل بگیره می تونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.

منظور از آثار هم خلاصه برنامه ای به نام جان نمیشه.

من پیش از این که بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر کنم، آرا، افکار، عقاید و باورهای خودم رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته ی تحریر درآوردم.

تمامی این عناوین به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست.

میتونید با مراجعه به وب سایت جهان آرمانی این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید این راه تغییر شکل بگیره و اون رو با دیگران هم به اشتراک بگذارید.

ممنون که همراه من بودید.

من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان بود.

در پناه آزادی.

 

قسمت چهارم : هنر

 

سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان است.

با شما هستم.

این قسمت چهارم از ویژه برنامه تغییر انسان هاست و ما قراره توی این قسمت در باب هنر صحبت کنیم.

ممنون که همراه من هستید.

خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص که ما در باب تغییر انسان ها درش صحبت کردیم، توی این قسمت مشخص هم قرار هست که در باب هنر صحبت بکنیم.

هنری که من در قسمت های مختلف از ویژه برنامه ای به نام جان و قسمت های معمول به نام جان هم دربارش صحبت کردم.

موضوع به شدت مهمی که در فرهنگ سازی و تغییر دادن انسان ها چه به شکل شخصی و چه به شکل توده ای و اجتماعی به شدت تاثیر گذار هست.

یکی از عوامل مهم و عمده است برای تغییر دادن انسان.

یعنی شما اگر بخواید یک تصویری داشته باشید از این موضوع که انسان ها رو تغییر بدید، اگر جبر و زور و تحمیل رو از این قاعده مستثنی بکنید و بخواید بخواهید یک تصویر، یک رنگ و یک شکلی رو نسبت به تغییر دادن انسان ها داشته باشید، قاعدتا هنر براتون نقش اصلی و عمده رو بازی میکنه.

یعنی میشه گفت پا به پای اون تعلیم و تربیت کلاسیک میتونه هنر هم نقش ایفا بکنه و انسان ها رو قاعدتا با تغییراتی روبه رو بکنه.

اصلا این فرهنگ عامه امروز بر گرفته از هنر هست.

یعنی تا حد زیادی هنر هست که نقش داره در به وجود آوردن فرهنگ ها و ارزش ها و هنجارها.

هنر قاعدتا موضوع مهم نیست.

من در باب هنر در قسمت های مختلف صحبت کردم و در این قسمت هم سعی میکنم بیشتر با نگاه و رویه ای نسبت به تغییر دادن انسان ها درباره اش صحبت بکنم.

اینکه ما میدونیم هنر تا چه اندازه تاثیرگذار بر تغییر دادن انسان هاست.

اصولا هنر در تمامی زوایای خودش، در تمامی قسمت هایی که ما میشناسیم و المان های مختلف هنری که باهاش روبه رو هستیم در تمامی شاخه های خودش میتونه تاثیرگذار باشه.

حالا هر کدوم به دلیل اون میزان همه گیری و همه گیر شدن خودش تاثیرات متفاوتی را هم به بار می آورد.

شما نگاه کنید که امروز قاعدتا هنر سینما ملموس ترین هنر هست یا هنر موسیقی.

یعنی شاید این دو باشند که به نوعی جهان را در اختیار خودشان گرفته اند و بیشتر از هر هنر دیگری عوام را درگیر خود می کنند و می توانند تغییراتی را هم به وجود بیاورند.

خب به واسطه آن میزان همه گیری آن هنر، شما می توانید قدرت تاثیرگذاری اش را هم ببینید.

در موضوعات ساده هم شما می توانید این تاثیرگذاری را ببینید تا موضوعات پیچیده و عمیق.

یعنی هنر تا این اندازه قدرت و تاثیر گذاری دارد که بر زندگی انسان ها و تغییر حالات آن ها برای زندگی کردن تاثیر گذار باشد.

یعنی شما وقتی مثلا مواجه می شوید با صحنه امروزی ای که جهان به خودش دیده و هنری که امروز در جهان جاری و ساری است، حالا می توانید مواجه بشوید با اینکه مثلا یک هنر و یک هنرمند حتی فلان پوششش هم تبدیل و مبدل به رفتار انسان ها می شود.

یعنی انسان ها او را به نوعی الگوی خودشون قرار میدن و حتی نوع پوشش او، نوع آرایش و شرایط ظاهری او هم باعث می شود که مردمانی باشند که او را تعقیب کنند و خود را شبیه او.

حالا شما می توانید با یک نگرش ساده به همین موضوع بدانید که تا چه اندازه این هنر میتواند تاثیر گذار باشد.

یعنی حتی وقتی انسان ها آن موضوعات دم دستی و روتین خودشان را از این هنرمندان اخذ میکنند و آن ها را الگوی خود قرار داده اند، حالا میتوانید ببینید حتی در موضوعات بزرگ هم این ها میتوانند نقش داشته باشند و تاثیر گذار باشند.

اصولا هنر امروز نقش عمده ای را در این تغییرات در دل انسان ها بوجود میاره و قدرت به شدت زیادی هم دارد.

با توجه به فراگیر شدنش هم میتوانید شما این تاثیر گذاری را بیشتر ببینید.

یعنی امروز مثلا به عنوان مثال شما میبینید که چگونه موسیقی حاکم بر زندگی انسان ها شده.

انسان ها همواره با این موسیقی و رفتار ها، موسیقیدانان، اشعارشون، ترانه هاشون و گفتارشون هم روبه رو هستند.

به نوعی این ها میان و میدان رو به دست میگیرند و حالا مردمی هستند که شیفته به این تصاویر در برابر هم چشم دوخته اند و دارند این رفتار ها را دنبال می کنند.

حالا می بینید که چگونه این هنر موسیقی میدان دار شده برای تغییر دادن انسان ها روش و خلق و خوی انسان ها را با خودش همراه می کند.

مثلا یک تصور و تصویری را شما داشته باشید نسبت به همان فرهنگی که مثلا به عنوان مثال ما در ایران می شناسیم.

با همه گیر شدن یک نوع خاصی از موسیقی مثلا تحت عنوان رپ چقدر توانسته این تصویر اجتماعی انسان ها را تغییر بدهد؟

چه مقداری از فرهنگ های ایرانی ها به واسطه همین موسیقی تغییر کرده؟

یک خرده فرهنگی که حالا وارد فرهنگ ایرانی شده و خیلی از رفتارهای جوانان و نوجوانان ایران را هم تحت تاثیر خودش قرار داده.

پس هیچ کس نمی تواند کتمان بکند قدرت و تاثیرگذاری هنر.

اما اینکه حالا این تاثیرات به چه سمت و سویی هست و چه تغییری را به وجود می آورد، موضوع مجزایی است که می شود درباره اش دربارش صحبت کرد.

اگه بخوایم در باب مصداق هاش صحبت کنیم مثلا بیایم و مورد کنکاش قرار بدیم که در ایران ما این تغییراتی که توسط هنر مثلا در زمینه موسیقی و مثلا به طور اخص خودش در موسیقی رپ چه تاثیراتی رو گذاشتیم موضوعی جداست.

اما ما داریم در باب اصل این تغییر و قدرت این تغییر در دل هنر صحبت میکنیم که تا چه اندازه تاثیر گذار هست و موضوع غیر قابل کتمان نیست.

اینکه این تاثیرات تاثیرات مثبت و یا منفی است.

حالا این باز یک موضوع مجزایی است اما اصل در وجودیت این قدرت برای تاثیر گذاری است که کسی نمیتونه کتمانش کنه.

یعنی شما تصور کنید که یک فیلم سینمایی، یک سریال تلوزیونی و یا موضوعاتی از این دست وقتی وارد بازار و چرخه بازار این تماشای مردم میشه به واسطه اون میزان از همه گیری.

حالا شما میتونید ببینید که در رفتارهای عادی مردم چه مقداری تاثیر گذاشته.

در تکه کلام هایی که استفاده میکنن در روابطی که بینشون حاکم هست و یا مثلا در اشل بزرگترش با دیدن یک بخشی مثلا سریال ها و فیلم های سینمایی می بینید که چه موضوعاتی مبدل به ارزش در بین مردم می شود و چه موضوعاتی که مثلا در گذشته ضد ارزش بوده امروز تبدیل به ارزش شده و یا برعکس موضوعات دیگری که حاکم بر جامعه شده و شما می توانید این تاثیرگذاری را ببینید چگونه خیلی از موضوعات که تا دیروز در بین مثلا مردم تابو بوده حالا امروز تبدیل به یک ارزش شده و یا آن قبح مطلب از بین رفته.

پس شما می توانید این تصویر و تاثیر گذاری در دل هنر را ببینید.

این مختص به جهان امروز و جهان مدرن هم نمی شود.

قاعدتا انسان ها از همان ابتدا هم هنر رو به شدت تاثیر گذار بوده.

یعنی شما وقتی مثلا مواجه می شوید با آن دورانی که به نوعی پادشاهی شعر به عنوان یک هنر در ایران میداندار بوده و هنر غالب در بین مردم مثلا هنر شر بوده هم شما میتوانید این تاثیر گذاری را در کلام شعرا ببینید که چگونه در دل مردم تغییراتی به وجود آورده.

یعنی اگر فلان شاعری در یک برهه ای از تاریخی نگاه تازه ای نسبت به عشق داشته، نسبت به خدا داشته، نسبت به ادیان داشته.

حالا شما می‌توانستید این تاثیرگذاری را در دل مردم هم ببینید که آنها هم متاثر از همین نگاه های شاعر، نگاهشان نسبت به دنیا هم تغییر کرده.

پس این موضوع مختص به جهان مدرن نیست.

اما مسلما گونه های هنری تغییر کرده.

یعنی شاید در یک دورانی حاکم مثلا موضوعات هنری نقاشی بوده یا مثلا شعر بوده و حالا امروز مثلا سینماست یا موسیقی است.

عناوین می توانند متفاوت باشند.

حتی نوع تاثیرگذاری هم می تواند متفاوت باشد.

گاها می تواند تاثیرگذاری منفی به بار بیاورد و یا مثبت.

اما در اصل این موضوع که هنر تا چه اندازه تاثیرگذار هست در تغییر دادن انسان ها نمی شود شکی کرد.

یکی از دلایل عمده برای تغییر دادن انسان ها همین مباحث هنری است.

یعنی شما وقتی نزدیک به مفهوم فرهنگ میشی، چیزی که ما در گذشته سعی کردیم درباره اش صحبت کنیم یکی از عوامل مهم و عمده و تاثیرگذار در بوجود آوردن آن فرهنگ همین مباحث هنریست.

حالا شما هرچقدر بخواهید به فرهنگ یک جامعه نزدیک شوید می توانید بروید و آثار مثلا هنرمندان را در آن کشور مورد مطالعه قرار دهید.

حالا می توانید با روحیات آنها و رفتارهای جمعی آنها با کنش های آنها که تحت عنوان فرهنگ ما میشناسیم هم آشنا شوید.

پس قاعدتا موضوع تاثیر گذاری فرهنگی یک موضوع به شدت مهمی است که نه تنها به جهان امروز که در طول تاریخ هم قدرتمند بوده.

اما فارغ از این مبحث و اینکه ما در باب ارزش آن صحبت کردیم، حالا باید یک مقداری نزدیک خود هنر باشیم.

خب من در باب هنر در قسمت های مختلف برنامه به نام جان صحبت کردم که می توانید با مراجعه به آن ها هم اطلاعات بیشتری کسب کنید.

اما به صورت موجز.

در این قسمت به واسطه اینکه نیاز هست برای وارد شدن بیشتر در بحث صحبت کنیم، من سعی میکنم یک توضیحات مختصری پیرامونش بدم که وقتی من به هنر نگاه می‌کنم هنر امروزی جهان رو به سه دسته تقسیم کنه.

یک بخشی رو من تحت عنوان کالا هنر می‌شناسم.

چیزی که ما باهاش روبه رو هستیم مثلا سینمای هالیوود در اون داره میدان‌داری می‌کنه.

شما مواجه می‌شید با جمیع بی‌شماری از فیلم های سینمایی که ساخته می‌شه و تحت عنوان یک کالا هم بهش نگاه می‌شه.

یعنی یک بازار هدفی رو در برابر خودش نقش می‌ده و برای اون بازار هدف این اثر رو به وجود میاره.

همتای تمام کالاهایی که در جهان داره تولید میشه، یک مصرف کننده ای رو در برابر خودش داره و سعی می‌کنه کالا رو برای اون مصرف کننده تولید کنه.

وقتی ما در باب کالا هنر صحبت می‌کنیم که قاعدتا عمده هنر امروز جهان هم مصرف در همین کالا هنر می‌شه، یعنی شما به تمام هنر هایی که در جهان وجود داره در تمام زمینه ها اگر اشاره بکنید اون شکل غالب در اختیار همین کالا هنر میدان دار اصلی میادین هنری همین کالا هنرها هستند چراکه اصولا هنر مبدل به یک صنعت پولساز شده.

یعنی اگر شما مواجه می‌شوید مثلا با مثلا رمان نویسی و داستان نویسی هم جماعت وارد این میدان می‌شوند برای پولسازی از این صنعت مثلا رمان نویسی به یک میدانی را ساخته تا یک جماعتی باشند و به طبع و به نوعی برای نظر مخاطب مشخص شوند که اتفاقا مشتری‌ها و مصرف کنندگان آن هستند.

حالا یک اثری را هم به وجود.

خب قاعدتا این هنر ارزش خاصی هم نمی تواند داشته باشد.

وقتی در باب تاثیر گذاری هم صحبت می کنیم قرار نیست که سلیقه ای به وجود بیاورد.

قرار نیست که نگاهی به وجود بیاورد.

قرار نیست که مطلب مهمی را هم مطرح بکند.

قرار است چیزی که برای عوام الناس مهم هست رو به اونها نشون بده.

چیزی که براشون ارزشمند هست و به نوعی حاضر هستند براش هزینه بکنند رو به اون ها نشون بده.

حالا میتونه مثلا به عنوان مثال یه کمدی سخیف باشه در سینما که حالا یه جماعتی هم به اون علاقه مند هستن و حالا برای علایق اون ها هم برای این مصرف کننده و مشتری این اثر تولید شده تا به نوعی در دل این صنعت ازش بتونند کسب درآمد کنند.

پس ما یه بخشی رو تحت عنوان هنر کالا میشناسیم که قدرتمند در جهان وجود داره و قاعدتا همون هنر کالا هم به شدت قدرت تاثیرگذاری داره و تاثیرگذاری هایی هم به وجود میاره.

اما اون هدف اصلی از وجودیت یک بازار و یک صنعتی است که به وجود اومده و سعی میکنه با طبع مخاطب خودش هم به پیش بره.

پس گاها شما نمیتونید شاهد یک اتفاق عظیمی در دلش باشید و بیان کردن موضوعات خاص قاعدتا خلاصه به همون علایق جمعی و چیزی که ما تحت عنوان عوام و نگاه عوام میشناسیم رو با اون رو به رو میشیم.

اما فارغ از شما مواجه میشید با هنری که برای هنر داره ابراز اندام میکنه.

یعنی شما هنر برای هنر رو هم در کنار هنر کالا میتونید باهاش روبه رو بشید.

بخش دومی که در هنر باهاش رو به رو میشیم.

هنری که حالا اومده تا خود هنر رو ارتقا بده به نوعی.

اینکه ما هنر رو همتای یک وسیله بدونیم برای ابراز کردن باور هامون، اعتقاداتمون، صحبت هامون.

این موضوع در دل این هنر برای هنر جایگاهی و محلی از اعراب نداره چرا که اونها هنر رو مبنای به نوعی هدف خودشون قرار میدن، هنر رو تعریف به هدف غایی خودشون میکنن و حالا ما شاهد جماعتی هستیم که وارد این میدان از هنر شدند.

برای اینکه هنر رو ارتقا بدن، برای اینکه برای خود هنر به میدان باشن و برای ارتقاء هنر حرکت کنن.

چیزی که در جهان هم باهاش روبه رو میشیم در تمامی اقسام هنری که ما میشناسیم هم این وجود داره.

یعنی شما اگر نزدیک به سینما هم بشید میبینید که فیلم هایی ساخته میشه برای ارتقا هنر.

سعی میکنه در فرم شکل تازه ای بوجود بیاره.

به نوعی نبوغی در زمینه های هنری بوجود بیاره و یا پایبند به ساختارهای کهن هنر باشه و یا هر نوع نگاه دیگری.

اما در نهایت این هنر تولید میشه برای ارتقای هنر.

به نوعی این هنر هستش که مرکزیت و محوریت نقش مرکزی و محوری رو بازی میکنه.

این هنر هست که مبدل به هدف شده و حالا همه چیز وسیله ای است برای ارتقای این هنر.

خب این بخش رو هم ما میشناسیم.

قاعدتا این بخش هم میتونه تاثیر گذار باشه اما تاثیرات اینها متفاوت هست.

یعنی وقتی شما در باب هنر کالا صحبت میکنید حالا رو به رو میشید.

مثلا در دل موسیقی قرار هستش که نوع پوشش اون جماعت تبدیل به سبک زندگی مردم بشه.

قرار نیست صحبت ها و متن ترانه های اونها تاثیر گذار بر زندگی جماعت باشه و اونها رو تغییر بده.

قرار است در همون شکل ظاهری در همون اشل قابل فهم و درک لباس مردم رو تغییر بده.

مردم به یک مد و فشن تازه ای رو بیارن یا وقتی نزدیک به مباحث هنری میشیم حالا قرار هست سربازانی برای این هنر ساخته شود.

جماعتی که وارد این میدان می‌شوند اینقدر ارزش والای هنر را درک می‌کنند که حالا خود را هم یک سربازی در راستای این هنر می‌دانند.

حالا ما مواجه می‌شویم با جماعتی که شیفته وار وارد یک عرصه ای شده‌اند تا مثلا هنر را ارتقا بدهند.

هنر موسیقی را با شنیدن فلان موسیقی و فلان اثر از یک هنرمند، حالا وارد این وادی می‌شوند تا این هنر را هم تحت پوشش قرار بدهند و یک هنر تازه ای را بوجود بیاورند.

اما در نهایت ما در دل این تقسیم بندی روبرو می‌شویم با هنر بی نام که من تحت عنوان هنر بینا و یا هنرمند بینا تصویرش می‌کنم.

اینکه حالا هنر را مبدل به یک وسیله برای ابراز اتفاقات مختلف، باورهای مختلف، دغدغه های مختلف، اشکالات مختلف، دردهای بی امان و درمان ها استفاده می‌کند.

یعنی شما مواجه هستید که دیگر هنر یک جایگاه قدسی ندارد.

هنر هدف نیست.

هنر یک وسیله است.

همچنانکه شما سعی می‌کنید یک حرفی رو به صورت معمول با دیگران مطرح کنید.

یک مقاله ای در باب یک موضوع بنویسید.

مثلا یک کتابی هم مینویسید، یک داستانی هم مطرح میکنید، یک فیلمی هم می سازید.

تا اینکه از زبان برای گفتار استفاده میکنید و زبان رو وسیله ای برای ارتباط با دیگران میدونید.

هنر رو هم همتای همین برای خودتون وسیله ای در نظر میگیرید و اصولا وقتی نزدیک به هنر بینا و یا هنرمند بینا میشیم حالا مواجه میشیم که اینها دغدغه های بیشمار دارند در باب موضوعات مختلف مثلا اجتماعی و.

اشکالاتی که وجود داره، دردهایی که وجود داره صحبت میکنن.

گاها درمان ها رو هم مطرح میکنن و حالا این هنر هست که میتونه تاثیر گذار باشه و میتونه راهگشا باشه برای تغییر دادن انسان ها.

وقتی ما وارد مبحث هنر میشیم در ابتدا گفتیم که خب قاعدتا هنر یکی از اون موارد تاثیر گذار برای تغییر انسان هاست.

اما موضوع مهم هست که ما نزدیکه به اون هنر بینا و هنرمند بینا برای این تغییر ها بشویم.

یعنی کسی که دغدغه مند وارد این میدان شده.

حالا اوست که دارد در باب یک مسئله ای که پر از اشکال هست در دل فرهنگ جمعی که در آن زندگی کرده یک مسئله تازه ای را مطرح می کند، یک نگاه تازه ای را مطرح می کند، در باب یک مسئله اخلاقی وارد میدان شده تا این نگاه اخلاقی حاکم را به چالش بکشد و ارزش های از پیش تعیین شده ای که در این جامعه وجود داشته را به چالش بکشد.

حالا شما مواجه هستید با یک هنرمند بینایی که دارد این موارد اخلاقی را مطرح می کند.

ارزش های کهن و متحجری که وجود دارد و باعث دردها و فغان ها شده را مطرح می کند، عواقب آن را مطرح می کند و حتی گاها شما می بینید که یک مابه ازایی هم در برابر آن نقش می دهد.

یک برآیندی از این تصویر هم به وجود می آورد و یا اینکه سعی می کند یک درمانی هم به وجود بیاورد.

یعنی یک ارزش تازه ای را در برابر آن ارزش کهنه تصویر می کند و آن ارزش کهنه و متحجری که باعث دردها در آن جامعه شده رو از میدان به در کنه و اون رو تبدیل به ضد ارزش بکنه.

حالا شما میتونید ببینی که تا چه اندازه میتونه این هنر تاثیر گذار باشه و ما نیازمند این هنر بینا در جامعه هستیم.

یعنی شما اگر تصوری داشته باشید و به جهان نگاه بکنید که امروز جهان ما پر از هنر کالاست که در وهله اول و آخر وارد این میدان شده، برای اینکه کالای به وجود آمده را به مردم بفروشد، همتای اینکه مثلا در این کشور چمیدونم خودکار تولید می‌شود، حالا یک هنری هم تولید می‌شود.

حالا این هنر هم قرار است که یک سری مصرف کننده داشته باشد.

اصلا نیازی نیست که موضوعات قابل تاملی به اینها مطرح بشود یا گاها حکومت ها سعی می‌کنند استفاده و سوء استفاده بکنند.

عواملی که خودشان دارند و نگاه هایی که خودشان دارند را هم در دل همین هنر ازش استفاده بکنند.

اما قاعدتا وقتی ما در باب هنر صحبت می‌کنیم در آن بخش هنر بینا هم شما می‌توانید شاهد عناوینی باشید که مضر هست اما ما برای تغییر دادن انسان ها نیازمند این بخش مهم هستیم چرا که این کالا هنر ها قرار است که در باب همین روحیاتی که ما قابل مشاهده برایمان هست به نوعی حاشیه هایی که میتوانیم رویت کنیم را تغییر دهند.

هیچ وقت به متن اصلی به ریشه ها پرداخت نخواهند داشت.

هیچوقت نزدیک به این موضوع ها هم نخواهند شد چرا که قرار بر این هست که این هنر قابل درک و لمس و فهم برای عوام الناس باشه که به سمت اون رفتن باید یک کالا و یک کالای قابل اتکایی باشه که اون ها بتونن به سادگی اون رو مصرف بکنند.

قرار نیست هیچ نوع پیچیدگی رو در دل خودش جا بده اما ما برای به وجود آوردن این تغییرات نیازمند این هستیم که این هنر ها راهگشا بشود و تغییر انسان ها را به نوعی از آنجا آغاز بکنیم.

قاعدتا تمامی اقسام هنر در دل این تغییر ها میتوانند نقش ایفا بکند.

یعنی شما نمیتوانید هیچ ارزش خاصی برای یک کدام از این هنر ها قائل بشید.

خب قاعدتا وقتی به جهان امروز خودمان نگاه می‌کنیم می‌بینیم که به عنوان مثال سینما به واسطه قابل وصول بودنش امروز به شدت جایگاه محکم‌تری را برای خودش دست و پا کرده.

یعنی شما مثل همتای گذشته نیست که کسی با نوشتن یک داستان و یا گفتن یک شعر بتواند آن میزان از توجهات را به سمت و سوی خودش بکشاند.

چراکه مردم نه انرژی و نه زمان برای مثلا خواندن کتاب رو هم نمیزارن.

دیگه اون دوران گذشته نیست یه جماعتی باشن دور هم جمع بشن و مثلا یه کتاب شعری رو باز کنن و بخونن.

امروز دیگه همه دارن تلوزیون نگاه میکنن از موبایل هاشون استفاده میکنن و اون تصاویر خورانده شده ای که براشون آماده شده رو قبول میکنن و به خورد خودشون میدن.

حتی به نوعی اینقدر این جهان در حال حرکت هست که به دنبال چیز های چکیده شده و کوتاه شده هستن که کمترین زمان رو ازشون ببره و اون چیزی که میخوان رو هم ازش بگیرن.

پس قاعدتا به واسطه اتفاقاتی که امروز در جهان افتاده ما میتونیم یک قسم مشخصی از هنر رو تحت عنوان مثلا هنر سینما ببینیم که پر رنگ تر هست و بیشتر هم جایگاه داره و یا مثلا موسیقی که همه گیری رو داره هم میتونیم این رو هم ببینیم.

اما این ها در معنای کلی هیچ تاثیری ندارن در اینکه تاثیر گذاری هر کدوم از این هنر ها و اقسام هنری کم تر و یا کم ارزش تر هستن.

حتی اون تاثیری که سینما میتونه بذاره یک نقاشی هم میتونه روی انسان ها بزاره.

میتونه همون میزان از تغییر رو در دل اون ها به وجود بیاره.

در بخش تعلیم و تربیت صحبت کردم که اگر انسان ها به اون مرحله ی مشخص از زیست خودشون برسن که تعصبات و ترس ها رو کنار بگذارند، حالا میتونن از هرچیزی در برابر خودشون تعلیم و تربیت بدن.

حالا میتونه دیدن یک تصویر نقاشی برای اون ها، یک تعلیم و تربیت به سزا و بزرگی رو هم به وجود بیاره.

پس ما وقتی در باب هنر صحبت میکنیم، ارزشگذاری هایی که در این اقسام هنری وجود داره معنایی نخواهد داشت.

اما خوب قاعدتا به واسطه شرایطی که در جهان امروز ما وجود داره، اون همه گیر بودن به نوعی این هنر ها می تونه باعث تفاوت ها هم بشه.

یعنی شما وقتی مواجه میشید با هنر سینما و یا موسیقی که امروز میدان اصلی رو در اختیار گرفته میتونید بدونید که تاثیر گذاری این هنر ها هم بیشتر هست نسبت به اقسام دیگر هنر.

چرا که در وهله اول ما نیاز داریم که این موضوعی که مطرح شده اصلا با مردم در میان گذاشته بشه.

یعنی جماعتی باشن که شنونده باشن.

یعنی شما میتونید دنیا و دریا در باب موضوعات رو به شدت مهم جهان هستی هم صحبت بکنید، ایده داشته باشید، تفکر کرده باشید و اصولا راه حل های تازه ای رو هم ارائه داشته باشید.

اما اگر کسی نباشه و گوشی نباشه که حرف های شما رو گوش بده پس ارزشی نخواهد داشت و در نهایت به کسی هم نخواهد رسید.

پس در زمینه این اقسام و تقسیم بندی های هنری امروز ما به اون نقطه ای می رسیم که میدونیم یک سری از هنرها همه گیری بیشتری دارند و بیشتر به مردم شنیده میشن.

پس قاعدتا می‌توانند تاثیرگذاری بیشتری هم بکنند و این نقطه قابل تاملی است که امروز در جهان هم وجود دارد.

تمامی هنرهایی که امروز در جهان دارد ارائه می‌شود.

آنهایی که قدرت دارند در اختیار همان هنر کالاهایی است که به نوعی مردمی هستند که خریدار این نگاه ها هستند.

این نگاه عوامی است که امروز میدان‌دار زمینه‌های هنری شده.

یعنی شما هر وقت نزدیک به مفاهیمی که هنرمند بینا مطرح می‌کند می‌شوید، می‌بینید که به سختی قابل رویت است.

به سختی یکی از این نگاه ها وارد یک میدان عمومی می‌شود و عموم مردم با آن روبه‌رو می‌شوند که گاها به واسطه آن حواشی است که در کنار این هنر شکل گرفته اتفاق افتاده یعنی به واسطه میدانی نیست که به او عرضه شده باشه تا بتونه حرفاش رو بزنه.

اتفاقی است که مثلا در کنار اون به واسطه دستگیریش، به واسطه حتی مرگ، شکنجه و زندان رفتنش اتفاق افتاده.

حالا یک فردی است که یک هنری رو به وجود آورده و حالا به واسطه اینکه یک درد و رنج و مصائبی براش بوجود اومده.

هنرش هم در بین مردم و عموم مردم پخش شده اما میدان‌دار اصلی هنوز هم همان هنر کالاست.

هنوز هم هنر کالاست که جماعت بی شمار را جذب خودش میکنه و اون تاثیر گذاری های احمقانه ای که در خودش داره رو هم به بار میاره.

یعنی شما مواجه میشید با هنر کالایی که در نهایت قرار هست یک لباس تازه ای رو در دل مردم مد کنه.

مردم یک شلوار تازه ای بپوشن، یک کلاه تازه ای به سر بکنن، تقلید کورکورانه ای از نوع پوشش و یا آرایش مثلا فلان هنرمند هم داشته باشه.

ما نیاز داریم که قاعدتا این هنر بینا رو مبدل به میدان داری اصلی بکنیم در دل هنر.

یعنی ما نیاز داریم که این فرهنگ جامعه رو از نقاط دیگری وارد این میدان بکنیم که ارزش رو در دل هنر بینا ببینه.

یعنی این اون نقطه ایست که ما نیاز داریم پیش از اینکه هنر وارد این میدان بشه ما از عناصر دیگری استفاده بکنیم که اصلا جایگاه و منزلت این هنر بینا پاس داشته بشه و گران داشته بشه.

یعنی شما نیاز دارید که حالا دست به گریبان موضوعات دیگه بشید تا ارزش های تازه ای رو به وجود بیارید.

در جامعه ای که زندگی میکنه.

یعنی به عنوان مثال ما وقتی روبه رو هستیم با یک جامعه ی یکدستی که در آرزو و در تمنای هنر کالا هست، حالا داره آرزو میکنه تا این هنر کالا بهش داده بشه.

شما مواجه میشید با آمار بیش از حدی که در اختیار همین هنر کالا هست.

یعنی مثلا در سینمای ایران اگر هم نگاه بخواید بکنید میتونید ببینید که هنر کالا ها تا چه اندازه بیشتر و بهتر میفروشن.

حالا اگر یک هنرمند مستقلی، یک سینما، یک فیلم سینمایی، مثلا یک فیلم کوتاه درست کرده و در باب یک موضوع مهم صحبت کرده، شما میبینید که هیچ اقبالی هم از این نگاه او نمیشه.

پس ما اینجا نیاز داریم که پیش از اینکه از هنر توقع تغییر داشته باشیم، حالا باید وارد میدانی بشیم که این ارزش های ابتدایی و فرهنگی رو تغییر بده.

حالا تصویر رو اینگونه بیان کنیم که مردمانی باشند که به هنر بینا ارزش بدهند.

حالا مردم با این ارزش تازه وارد میدانی بشن که اگر هنر بینایی دیدن براشون به نوعی ارزشمند باشه تا بعد توقع داشته باشیم که این هنر بینا وارد میدانی برای تغییر دادن انسان ها بشه.

پس ما نیاز داریم که این ارزش ها رو در اون ابتدا در دل فرهنگ تغییر بدیم تا جایگاه و منزلت هنر بینا با ارزش تر پنداشته بشه و هنر کالا اون جایگاه اصلی خودش رو از دست بده.

چرا که هنر کالا قاعدتا توانی برای تغییر در موضوعات مهم و بزرگ رو نداره.

وقتی ما در باب هنر صحبت میکنیم میتونیم در دل هنر از هر تغییری صحبت بکنیم.

یعنی شما میتونید وارد موضوعات اخلاقی بشید و در دل هنر اخلاقیات تازه ای رو با مردمان مطرح بکنید.

میتونید ارزش های تازه ای رو مطرح کنید.

میتونید ارزش های متحجر گذشتگان رو مبدل به ضد ارزش بکنید.

میتونید این ارزش های تازه رو وارد میدانی کنید برای زندگی بهتر انسان ها.

میتونید دردها رو مطرح کنید و در کنارش از درمان ها هم بگویید.

هیچ حد و مرزی برای شما وجود ندارد.

همیشه در باب موضوعات عمیق جهان صحبت کرد و موضوعات فلسفی را مطرح کرد.

همان طور که در طول تاریخ هم توسط افراد مختلفی مطرح شده، توسط هنرمندان و بحث هایی که در باب موضوعات مختلفی صحبت کردند و همیشه در باب موضوعات روزمره ی زندگی هم صحبت کردیم.

ارزش هایی که همواره با زندگی ما تداخل دارد را هم تغییر کرد.

در مجموع هم میتوانیم به هنر به عنوان یک مکان بزرگی برای تعلیم و تربیت انسان ها بهش نگاه بکنیم.

این که میتونه تا چه حدی تاثیر گذار باشد.

وقتی ما در باب قانون صحبت کردیم گفتیم که گاها به واسطه توسل به جبر و زور است که قانون میداندار میشود.

اما نقطه ای در برابر این جبر و زور برای تغییر دادن قاعدتا هنر است.

هنریست است که بدون استفاده از هیچ زور و تحمیلی می تواند بر دل مخاطب، بر نگاه مخاطب، بر باور های مخاطب تاثیر گذار باشد.

شما تصور کنید که بعد از دیدن یک فیلم مشخص، شنیدن یک موسیقی مشخص، گوش دادن به یک ترانه، خواندن یک کتاب و یا گوش دادن به یک شعر حالا می تواند چه تاثیری در دل آن مخاطب به وجود بیاورد.

حالا میتواند چگونه نگاه های او نسبت به جهان تغییر کند و این میتواند مبدل به یک دانشگاه بزرگ برای تغییر انسان ها بشود.

یک دانشگاه خودجوشی که به واسطه نگاه های خود انسان ها، نگاه انسان های دردمند و دغدغه مند به وجود آمده.

هنرمندانی که به واسطه بینایی که نسبت به موضوعات پیرامون خودشان دارند، حالا دارند این عناوین و مضامین را هم مطرح میکنند و ما میتوانیم شاهد این تغییر در دل این مردم هم باشیم.

پس قاعدتا میتوانیم به هنر به چشم یک دانشگاه بزرگ برای تعلیم و تربیت انسان ها نگاه بکنیم.

اما قاعدتا نیاز داریم که پیش از اینکه این هنر به عنوان هنر بینا میدان دار برای تغییر انسان ها بشود، در ابتدا نقاط فرهنگی جمعی خودمان را تغییر بدهیم و ارزش تازه ای را بیافرینیم که در دل آن هنر کلا ارزشی نداشته باشد و هنر بینا باشد که میدان دار باشد.

بعد از اینکه بتوانیم این تغییرات را در شکل فرهنگی و اجتماعی خودمان به وجود بیاوریم، قاعدتا هنر میدان دار خواهد شد و هنر بینا میدان دار خواهد شد و در دل این هنر بینا ما می توانیم شاهد تغییرات عمده ای باشیم چرا که این پتانسیل در دل و وجود به نوعی هنر وجود دارد برای اینکه بتواند تعلیم و تربیتی برای مردم به وجود بیاورد و اخلاق آن ها و ارزش های آن ها و هنجار های آن ها را تغییر بدهد و مسبب یک تغییر بزرگ برای رسیدن به تغییر نهایی مثلا انقلاب در ایران باشد هم شکل بدهد.

در مجموع در باب هنر من بارها هم صحبت کردم.

در قسمت های مختلف برنامه ای به نام جان صحبت کردم میتونید با مراجعه به اون هم بیشتر نزدیک به این مفاهیم بشید.

اما وقتی در باب تغییر انسان ها صحبت میکنیم باید نگاه و چشم امیدمون به هنر هم باشه که یکی از اون موضوعات مهم برای تغییر دادن انسان هاست.

در انتهای برنامه هم دوست دارم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه این راه تغییر شکل بگیره.

میتونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.

منظور از آثار هم خلاصه برنامه ای به نام جان نمیشه.

من پیش از اینکه بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر کنم، آرا، افکار، عقاید و باورهای خودم رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته ی تحریر در آورد.

تمامی این عناوین به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست و میتونید با مراجعه به این وبسایت این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید این راه تغییر شکل بگیره اون رو با دیگران هم به اشتراک بذارید.

ممنون که همراه من بودید.

من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان در پناه آزادی.

 

قسمت پنجم : تغییر شخصی

 

سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان است.

با شما هستم.

این قسمت پنجم از ویژه برنامه تغییر انسان هاست و ما قراره توی این قسمت در باب تغییر شخصی صحبت کنیم.

ممنون که همراه من هستید.

دوستان توی این ویژه برنامه مشخص ما در باب تغییر انسان ها صحبت کردیم.

عوامل مختلفی که باعث این تغییر دادن زندگی انسان ها، نگاه اون ها و ارزش ها و هنجارهای اون ها و اصولا نوع زیست اون ها میتونه تاثیر گذار باشه.

در باب این عوامل صحبت کردیم.

در اون قسمت ابتدایی سعی کردیم در باب مسئله تعلیم و تربیت صحبت کنیم.

اون شکل کلاسیک از تعلیم و تربیت که مثلا تحت عنوان آموزش و پرورش میشناسیم.

اما گفتیم که قاعدتا آموزش و پرورش میدان دار اصلی برای تغییر دادن انسان ها نیست.

انسان ها میتونن به اون مرحله ای در باب تغییر برسند که با دیدن هر موضوع مشخص این تغییر را در خود ببینید.

فرضا اینکه عوامل مهمی مثل خانواده مثل برادر و خواهر مثل دوستان، همراهان، همکاران، شرایط اجتماعی در دل انسان ها باعث تغییرات میشود.

اما ما گفتیم که انسان ها می توانند به مرتبتی برسند که با دیدن طبیعت، با دیدن یک موضوع مشخص از دل طبیعت هم این تغییر را در خودشان ببینند.

در قسمت های آتی در باب قانون صحبت کردیم که چگونه قانون جبرا باعث تغییر در دل انسان ها شده و گفتیم که چگونه روش درست و صحیح این است که در باب موضوعات مهم از مسئله قانون استفاده کنیم.

در باب موضوعاتی که به آزار دیگران ختم می شود نه در باب تمام موضوع.

موضوعاتی که ما یک اکثریت را در اختیار داریم اما برای اینکه این موضوع حاکم بشود حالا نیاز داریم که از قانون هم استفاده بکنیم.

در باب مضرات استفاده از قانون هم صحبت کردیم که اگر این اتفاق از پایین به بالا نیفتاده باشد و یک نوع نگاه دستوری و جبری از بالا به پایین باشه و حکومت و یا یک دیکتاتور صالح این اتفاق رو رقم بزنه.

چگونه شرایط عکس خودش جواب میده حتی اگر قوانین، قوانین درست و صحیحی باشه.

فرای اون در باب فرهنگ صحبت کردیم که چگونه این فرهنگ جمعی انسان ها، روش زیستن اونها و روش زندگی اونها رو به پیش میبره و باعث میشه که اونها در قبال موضوعات مختلف در زندگی خودشون یک رفتار های از پیش تعیین شده ای داشته باشند.

ارزش های تصویر شده در این فرهنگ جمعی چگونه تاثیر گذار هست؟

شما با دیدن فرهنگ جمعی هر کدوم از انسان ها در جای جای جهان میتونید گاها مواجه بشید با اینکه این ها چه رفتاری رو در قبال فلان موضوع انجام میدن و چگونه انسان ها با این فرهنگ های گاها بیمار و مریضی که در زندگیشون تاثیر گذار هست، زندگی رو برای خود و دیگران سخت و سخت تر میکنند.

و اینکه ما چگونه باید این ارزش ها و هنجار ها رو تغییر بدیم؟

ما در باب هنر صحبت کردیم که هنر تا چه اندازه تاثیر گذار در تغییر زندگی انسان ها هست.

اینکه قاعدتا هنر میتونه تاثیر بسزایی رو نقش بسزایی رو ایفا بکنه و در باب این صحبت کردیم که قاعدتا هنر تقسیم به سه قسمت میشه.

ما در باب هنر کالا صحبت کردیم.

هنر برای هنر و هنر بینا که در نهایت باید با فرهنگ و جامعه رو به سمت و سویی بکشونیم که هنر بینا محوریت هنر ها بشه و حالا اون هنر بینا وارد یک میدان برای تعلیم و تربیت و تغییر انسان ها بشه و قاعدتا تمامی اقسام هنر هم این قدرت و این پتانسیل رو در خود دارند.

اما تمام این روش هایی که ما دربارش در این ویژه برنامه صحبت کردیم ما رو به یک نقطه نهایی میرسونه.

اون هم اینکه این تغییر، تغییر در دل اشخاص هست و در این ابتدا و این مقدمه ای که من سعی کردم موجز در باب کلیت این ویژه برنامه تا الان صحبت کنم، خواستم نگاه رو به سمت و سوی این بیارم که تمام این اتفاقات برای دادن تغییر در دل اشخاص است.

نقطه ابتدایی برای تغییر قاعدتا همان شخص، شخص و فرد فرد اجتماع است.

ما تمام تلاش ها را برای تغییر در ابتدا برای این میکنیم که در دل اشخاص تغییر را به وجود بیاورد.

هیچ نقطه دیگری در برابر نداریم.

اینکه ما این تغییر را در دل انسان ها به وجود بیاوریم، انسان ها به صورت فراد به صورت شخصی.

و این تغییر آنجاست که آغاز کننده یک راه بزرگ است برای اینکه ما به سرمنزل مقصود برسیم.

پس قاعدتا در ابتدا باید به این موضوع نگاه بکنیم که اگر در باب قانون صحبت می کنیم، درست است که در یک نگاه کلی در باب کلیت جامعه هست اما قاعدتا باز هم نظر ما را معطوف به همان شخص مورد نظر می کند.

یعنی مثلا به عنوان مثال درباره اش صحبت کردیم که شاید ما در باب یک موضوع مهم و بزرگی که باعث آزار دیگران می شود، همتای مثلا موضوعی مثل برده داری که اتفاقا مثال هم و قسمتمون هم بود.

وقتی در باب این برده داری صحبت میکنیم خب یک جمع کثیری رو ما به واسطه های مختلف تونستیم تغییراتی رو در دلشون به وجود بیاریم تا یک ارزش های تازه ای رو ببینن تا اینکه مثلا برده داشتن رو مبدل به یک ضد ارزش بکنن.

یعنی شما اگر بخواید درست به تاریخ نگاه بکنید میتونید ببینید که چگونه مردمانی بودند که برده داشتن رو ارزش میدونستن.

یعنی شما وقتی نزدیک میشید به اون دوران از تاریخی که به نوعی پیش از این بود که قانون فجیح و وحشتناک برده داری لغو بشه، شما مواجه میشدید با فرهنگ عامه ای که در بین مردم برده داشتن رو ارزش میدونست.

حتی آزاد کردن بردگان رو هم ضد ارزش تعریف میکرد.

حالا شما مواجه شدید با این تغییرات با اینکه مردم تغییر بکنن و نگاه هاشون تغییر بکنه، ارزش ها و هنجار هاشون تغییر بکنه.

اما خب قاعدتا شما موفق به این نمیشید که تمام مردم اون کشور رو تغییر بدید.

حالا نیاز دارید که از قانون استفاده کنید چرا که آزار دیگران این وسط میدان‌دار هست.

جماعتی هستند که با آزار و اذیت رسوندن به دیگران دارن همه چیز رو تصاحب می‌کنن، زندگی اونها رو، آزادی اونها رو و اصولا آزادی اینها با اسارت دیگران معنا گر هست.

خب اینجاست که ما از قانون استفاده می‌کنیم برای این تغییرها.

پس نیازمند این موضوع مشخص هستیم.

اما باز هم تمام اینها به واسطه اون تغییر شخصیت و اون شخص مورد نظر هست که ما داریم درباره‌ش صحبت. یعنی چی؟

یعنی می‌تونه این تغییرات در دل یک شخص اتفاق نیفته؟

یعنی شما با هر تلاشی می‌تونید اون رو تغییر ندید.

انسان هایی باشن که تا این حد باور و اعتقادی پیدا کرده باشن.

به آزار رساندن به دیگران تا این حد این باور رو بهش پایبند باشن که می‌تونن حقوق دیگران رو تصاحب کنن.

میتونن مالک و صاحب بر دیگران، بر زندگی اونها، بر آزادی اونها باشن.

حالا اینجا باز هم اون نگاه، نگاه شخصی است که نمیتواند تاثیر گذار باشد و ما نیازمند استفاده از قانون هستیم.

یعنی حتی در آن نگاهی که تحت عنوان قانون هم میشناسیم باز هم میبینیم که موضوع مهم و عمده در همین تغییر شخصی است که خلاصه شده.

پس قاعدتا تمام تلاش های ما برای تغییر در همان ابتدا برای اشخاص اتفاق افتاده.

این را می توانیم درک کنیم که در باب موضوعات دیگر هم که ساده تر هست یعنی اگر یک هنرمندی است که حالا از آن هنر بینا استفاده کرده، برای مطرح کردن موضوعات تازه ای که انسان ها را تغییر بده، قاعدتا قرار هست که روی یک شخص مشخص و فردفرد انسان ها این تغییر را به وجود بیاورد.

در باب موضوعات فرهنگی هم باز موضوع به همین شکل است.

در باب تعلیم و تربیت هم باز قاعده همین گونه است و قابل فهم است.

حتی موضوعی که مثل قانون که به نوعی ما را نزدیک به تغییر توده ها می کند هم در نهایت به واسطه مواجهه ما با اشخاص مختلف است.

انسان ها با دور کردن ترس و تعصبات قاعدتا می‌توانند تغییر را برای خودشان به وجود بیاورند.

من در باب این در آن قسمت ابتدایی هم صحبت کردم.

در اینجا هم سعی می‌کنم باز هم موجز صحبت کنم.

ما وقتی در باب این تغییرات صحبت می‌کنیم، نیاز ابتدایی ما این است که این تغییر را در دل اشخاص ببینیم.

اما مثلا وقتی به شرایط امروز ایران نگاه می‌کنیم، به شرایط امروز و مردمانی که در ایران هستند، حالا می‌بینیم که یک دریای بزرگی از تعصبات در برابر آنها نقش بست.

یک دریای بزرگی از ترس ها در وجود آنها موج می‌زند و زندگی آنها را تحت شعاع خودش قرار می‌دهد.

یعنی انسان هایی که از همان ابتدا چشم های خود را باز کردند در دل یک فرهنگ بیمارگونه اسلامی مدام در باب موضوعات مختلف اسلامی با آنها صحبت می‌شود.

در باب تقدسی که برای خدا و پیامبران و ائمه شکل دادن داستان های بی حد و حصری که از آنها تعریف کردند و در دل آنها این تعصبات کورکورانه را رقم زدند.

حالا شما مواجه میشید با انسان هایی که پر از ترس هستند، پر از وحشت هستن.

وحشت از جهنم، از خشم خدا، از اتفاقاتی که رو رقم میزنه.

وحشت از ترس از پدر و مادرت.

یعنی شما از همون ابتدا میتونید ببینید که چگونه بذر این ترس و وحشت و تعصب در وجود این انسان ها کاشته شده.

این ها رو سعی کردن بپرورانند در دل این تعصبات و ترس ها.

خب قاعدتا در بازه های تعلیم و تغییر در دل این افراد بسته شده.

حالا شما با یک جماعت بزرگی از این ها روبرو هستید که تغییر دادنشون به شدت سخت هست.

چرا که در اون نقطه ابتدایی باید شما این تعصبات رو از دل اون ها دور بکنید.

حالا قرار است این ترس ها از وجود اون ها دور بشه تا آن ها بتونن جهان رو ببینن.

گاها ما وقتی روبرو میشیم با جماعتی که در باب موضوعات مختلف اون نگاه متمایز رو دارن مواجه با افرادی میشیم که به نوعی چشمانشون بسته شده.

یک عینکی از تعصب و ترس بر چشمانشان زده شده است که قادر به دیدن جهان نیستند.

یعنی وقتی مثلا دارید در باب جمهوری اسلامی با این ها صحبت می کنید، این ها قادر به دیدن این جنایات نیستند.

این که جمهوری اسلامی در طول این سالیان مثلا در سال 67 چه جنایت بزرگی را رقم زده، حتی این ها نمی توانند اینها را ببینند.

یا مثلا وقتی نزدیک به مفاهیم اسلامی می شویم، رفتارهایی که محمد در طول حیات خودش انجام داده، ازدواج با دختر هفت ساله، به بستر رفتن با دختر نه ساله، ازدواج های متعدد، جنگ های خانمان سوز و موضوعات وحشیانه ای از این دست.

اینها حاضر نیستند این موضوعات را ببینند.

گوش ها این ها نمی شنود.

چشم ها این ها نمی بیند.

اینقدر که همه وجودشان پر شده است از تعصب و ترس.

حالا در این نقطه ما می دانیم که برای مواجهه با این افراد و به نوعی به وجود آوردن این عنصر تغییر در آن ها، در ابتدا باید ترس های آن ها را تغییر داد.

در ابتدا باید نگاه این ها را تغییر بدهیم.

در آن نقطه ابتدا باید نگاه آن ها را نسبت به این تعصب کورکورانه تغییر دهید.

تا زمانی که شما در اجتماعی زندگی می کنید که در دل مردم این اجتماع تعصب و ترس وجود داشته باشد، قادر به تغییر دادن آنها نخواهید.

همان طور که ما در شرایط ایران خودمان هم دیدیم، در طول این سالیان تغییر دادن انسان ها به شدت سخت بوده.

ما گاها مواجه می شویم با تغییری که در لایه های رویی اتفاق می افتد و در متن اتفاق نمی افتد.

حاشیه ها هست که تغییر می کند.

مثال یک درختی است که به نوعی ریشه در همان خاک دارد و همان افکار و باورهای گذشتگان را دارد اما سعی کرده شاخ و برگ های متفاوتی بوجود.

یعنی شما وقتی مواجه می شوید با تغییراتی که در بین مردم عوام مردم گاها در موضوعات به وجود آمده سعی کردند رویه ها رو تغییر بدن.

یعنی در مبحثی مثلا تحت عنوان زنان در باب حقوق زنان این تغییرات نگاهی اتفاق نیفتاده.

حالا شما مواجه میشید با این تغییرات ظاهری که سعی میکنن حتی در موضوعات ظاهری کلش رو به نوعی به نمایش بزارن.

یعنی شما دیگه شاهد این موضوع مشخص نیستید که انسان هایی باشن که با ریشه ی این موضوعات درگیری دارن؟

یعنی وقتی شما به شرایط حاضر در ایران مثلا در همین زمینه مشخص و حقوق زنان نگاه میکنید شما با یک دریای متلاطمی از افکار منفور رو به رو هستید.

شما با یک ریشه ی مستحکم در خاکی تحت عنوان اسلام روبه رو هستید.

این اسلام هست که این قوانین رو بوجود آورده.

یعنی شما وقتی قانون جزایی جمهوری اسلامی رو باز میکنید، وقتی قانون مدنی جمهوری اسلامی رو باز میکنید، وقتی قانون اساسی جمهوری اسلامی رو باز میکنید با یک دریای پرتلاطم از نابرابری ها نسبت به زنان روبرو میشید.

ریشه ی این ها در کجاست؟

ریشه این ها قاعدتا در نگاه اسلامیست.

در کتاب قرآن.

در سیرت نبوی.

در احادیث نبوی هست.

حالا شما روبرو میشید با این ریشه مستحکم در خاک.

اما جماعتی هم که تغییر کردند تغییرات در اون ظواهر هیچ وقت به این ریشه ها نزدیک نشدند و این اون نقطه ایست که ما رو به اون میرسونه که اینها هنوز پر از اون تعصبات و ترس ها هستند.

تغییرات، تغییرات ظاهری است و اینها در ریشه باز هم دلبستگی به همون نگاه های آلوده ی گذشته دارن.

و ما نیاز داریم برای اینکه این تغییرات رو به صورت بنیادین در وجود اینها بکاریم.

در اون ابتدا و اون نقطه ی ابتدایی سعی کنیم ترس و تعصب رو از وجود اینها دور بکنیم.

اینها با یک نگاه تازه ای جهان رو ببینن که در دل اون بتونن این تغییرات رو به وجود بیارن.

برای تغییر بزرگ در اجتماع ما باید تغییر رو در وجود اشخاص شروع بکنیم.

این موضوعی قابل عرض و قابل فهم هست برای همگان.

اینکه ما اگر در یک جامعه ای باشیم که یک جامعه ی بزرگی است که میلیون ها نفر هم جمعیت داره تا این تغییر و این تغییر نگاه در دل افراد اون جامعه به صورت فردی نیفته.

ما در یک شهر بزرگ و در بین توده ها.

هم نخواهیم دید.

قاعدتا جایی که این تغییرات آغاز بشه، ما می تونیم کلیت این تغییرات رو در آینده نزدیک هم ببینیم.

اینکه مردمان به واسطه این تغییرات فردی حالا یک نگاه تازه ای هم به جهان دیدند و در نهایت باعث شدند که تغییرات به صورت کلی هم اتفاق بیفته.

قاعدتا عوامل عمده ای در این تغییرات نقش داره.

برای اینکه انسان ها رو بتونیم به صورت فردی درشون تغییر رو به وجود بیاریم.

در این ویژه برنامه هم سعی کردیم در باب همین عوامل صحبت بکنیم و در نهایت هم با رسیدن به مفهوم تغییر شخصی و تغییر توده ها به اون سرمنزل مقصود برسیم.

وقتی ما در باب این تعلیم و تربیت صحبت کردیم، گفتیم که این تعلیم و تربیت می تونه از جای جای زندگی انسان ها اتفاق بیفته.

اگر ما موفق به تغییر اون فرهنگ غالب بشیم در زمینه های مختلف حالا می تونیم این تغییرات رو ببینیم.

یعنی به عنوان مثال اگر ما بتونیم این ترس و تعصب را در فرهنگ واحدی که وجود دارد و به شدت هم قدرتمند است جاری و ساری کنیم و حالا یک ارزش تازه ای را پدید بیاوریم که در دل آن ایمان به شک داشتن حتی مبدل به اصل بشود.

یعنی شما به دنبال شک و تشکیک در موضوعات باشید به جای اینکه کورکورانه موضوعات را قبول کنید، به جای اینکه متعصبانه به موضوعات باورمند باشید، حالا روحیه پرسشگری داشته باشید، روحیه ای پر از شک داشته باشید که به همه موضوعات شک بکنید.

حالا می توانیم شاهد این تغییرات در دل مردم باشیم.

پس نیاز داریم که در آن نقطه ابتدایی تغییر را از آن فرهنگ ها و ارزش ها و هنجارهای جمعی مردم بسازیم.

یا مثلا وقتی در باب هنر صحبت کردیم گفتیم که ما در ابتدا نیاز داریم که فرهنگ عامه مردم رو تغییر بدیم.

در نگاه و ارزشگذاری هنری ما اگر در جهان هنر هایی داریم تحت عنوان مثلا هنر کالا، امروز هنر کالاست که میدان دار میداندار است نه در ایران، در همه جای جهان.

هنر کالا است که بیشترین میزان بیننده و شنونده و دنبال کننده را دارد.

حالا ما قرار است اگر چشم امیدی نسبت به تغییر از سویه هنر داشته باشیم، در ابتدا باید فرهنگی را تغییر دهیم که در دلش به هنر بینا ارزش می‌دهد.

به دنبال و ترغیب کننده هنر بینا است نه کالا هنری که برایش بوجود می‌آید تا او را به نوعی مسخ در خودش نگه دارد.

به نوعی زندگی در بطالت را برای او بسازد.

به نوعی او را معتاد به این روزمرگی ها بکند.

به نوعی باعث شده که او را از فکر و تفکر در باب هستی و زندگی و مشکلات عمده در جهان دور کند و قرار است او را مسخ و تسخیر شده در دنیای خودش فلج بکند و او را اخته بکند و قدرت فکر کردن را از او بگیرد.

حالا ما قرار هست که در دل این فرهنگ خودمان این تغییر را به وجود بیاوریم که هنر بینا نقش کلیدی و محوری داشته باشد.

اصولا مردمان در جست و جوی رسیدن به آن هنر بینا باشند.

پس قاعدتا برای تغییر اشخاص ما نیاز داریم که یکسری از فرهنگ های جمعی رو تغییر بدیم که حالا مردمانی باشند که این تغییرات رو راحت تر قبول کنند.

حالا اونجاست که ما مواجه میشیم با تغییر انسان ها و اشخاص در دل تمام موضوعات.

حالا انسانی هست که با دیدن یک موضوع مشخص، یک اثر هنری، یک نقاشی هم میتونه تعلیم و تربیت ببینه.

حالا ما مواجه میشیم با انسانی که با شنیدن یک پرسش در دلش دریایی از پرسش ها بوجود میاد.

چرا که او باورمند هست به پرسشگری، به تشکیک در باب.

حالا قرار نیست که هر صحبتی رو به سادگی قبول کنه.

شما یک بار یک تصویری رو در برابر خودتون نقش بدید که یک آخوندی و یک ملای رفته بالای منبر و داره صحبت میکنه.

میبینید چگونه مردم بی شماری در برابر او ایستادند و نشستن و دارن به لاطائلات او گوش میدن.

او صحبت میکنه و گاها حتی دیدید که یک سری کلیپ های طنز ساخته میشه اینقدر که این حرف ها بی معنیست و بعد شما هاج و واج به این جماعت در برابر او و پای منبری او نگاه کن.

چطور ممکنه که این حرفارو بشنوند، اعتراضی نکنن؟ صحبتی نکنن؟

اصلا این حرفا رو بتونن قبول بکنن؟

گاها حرفایی که با منطق ساده ی انسانی با عینیات واقعی دنیا در تضاد هست صحبت از موضوعات ماورایی میکنه که حتی شنیدنش هم خنده دار هست.

اما جماعتی هستن که دارن به این حرفا گوش میدن چرا که این جماعت مسخ شده هستن.

این جماعت جماعتی هستن که وجودشون پر از ترس هاست، پر از تعصبات هست، یک ایمان کورکورانه در وجود این ها قدرتمند داره به پیش میره.

این ها هیچ گونه سنخیتی با روحیه ی پرسشگری در خود ندارن، هیچ گونه باور به تشکیکی ندارن.

چرا که اصلا این ها آماده شدن برای پذیرفتن این ها، آماده شدن برای تسلیم بودن، برای اینکه فرمانبردار باشن، اون فرهنگ غالبی که در این جامعه وجود داره و قدرتمند هست.

حالا شما اگر روبه رو بشید با این جماعت نمیتونید خیلی هم متعجب بشید چرا که این ها سالیان سال زندگی رو این گونه براشون ساخته و پرداخته کردن که این موضوعات رو بپذیرن و حالا ما باید به یک مرحله ای برسیم که این تغییر رو در دل این مردم به وجود بیاریم.

حالا اگر این جماعت جماعت پرسشگری باشه پای منبر و به این سادگی ها حرف ها رو قبول خواهد کرد.

آیا این روحیه ی پرسشگر در برابر لاطائلاتی که میشنوه ساده از کنارش گذر خواهد کرد؟

حالا این صحبت ها فقط و فقط منحصر به خزعبلاتی که به نوعی آخوند ها پای منبر میگن هم نمیشه.

اگر در کلاس دانشگاه فلان استاد هم داره صحبت نامربوطی میکنه باز هم جماعت پرسشگر به سادگی از کنارش گذر نخواهند کرد.

اگر مثلا فلان هنرمند کالا و هنری که تولید کرده و مثلا خواننده ای داره صحبت های نامربوطی میکنه، در برابر او هم ایستادگی میکنن.

هر صحبت از هر کسی که میشه حالا روحیه ی روحیه پرسشگری در وجود آن ها هست، روحیه تشکیک هست.

اون ها به همه موضوعات شک می کنند.

یک موضوعی را می شنوند قرار نیست که چشم بسته موضوع را قبول کنند.

پس ما نیاز داریم که فرهنگ ها را اینگونه تغییر بدهیم تا اشخاص هم با تغییر در وجود خودشان زندگی تازه ای را ببینند.

حالا می شود از این عوامل هم استفاده کرد.

حالا حتی با اینکه هنر این مقدار جایگاه را ندارد، شاید در همان ابتدا نیاز باشد که از خود هنر بینا استفاده کرد.

برای اینکه هنر بینا را به نوعی میدان دار زمینه های فرهنگی کرد.

پس ما باید از همه این عوامل استفاده بکنیم برای تغییر دادن تمامی عواملی که در برابر ما هست، برای تاثیر گذاری، برای تغییر در دل اشخاص که تغییر اشخاص در نهایت ما را به سرمنزل مقصود خودمان برساند.

ما در نهایت باید به دنبال جهانی باشیم که در دلش انسان ها را بیدار بکنیم، انسان های تازه ای را پدید بیاوریم و خلق بکنیم.

انسان هایی که نگاهشان نسبت به جهان متفاوت است.

مثلا وقتی در باب زمینه ی باورهای خودم صحبت می کنم و طریقتی که پیش گرفتم برای تغییر دادن انسان ها، من از دنیایی صحبت می کنم که در دل آن برابری حاکم هست، آزادی حاکم هست.

آزادی ای که با برابری یک سو و یک معنا هست.

یعنی وقتی من دارم در باب مبحث آزادی صحبت می کنم، در باب آزار نرساندن به دیگران صحبت می کنم.

دیگرانی که خلاصه به انسان به عنوان اشرف مخلوقات نمی شوند.

خلاصه به انسان مسلمان مومن نمی شود.

خلاصه به انسان مرد مسلمان نمی شود و این تقسیم بندی های احمقانه بیشماری که باهاش روبرو هست.

ما در باب دیگرانی صحبت می کنیم که همه جانداران جهان هستند، همه جانشون باارزش هست و باارزش ترین موضوعی که در زندگی و هستی خودشون دارن همین جونشون هست که دارن باهاش زندگی می کنن.

پس حالا قرار هست که ما این ارزش ها رو دربارش با مردم صحبت کنیم و این گونه انسان ها رو تغییر.

پس ما نیاز داریم که از تمامی این عوامل استفاده کنیم تا انسان تازه ای رو به وجود بیاریم.

ما نیاز داریم که برای خلق انسان تازه از تمامی این موضوع ها استفاده کنیم.

قاعدتا از تمام این موضوعات برای تغییرات میشه استفاده کرد و باید استفاده کرد.

اما قاعدتا یک سری پیش شرط هایی داره که وقتی مثلا به جامعه ایرانی نگاه میکنیم اون پیش شرط ها در باب فرهنگ دور کردن تعصبات و ترس ها هست.

بیدار کردن روحیه پرسشگری هست، تشکیک به موضوعات مختلف هست، جایگاه هنر رو تغییر دادن در دل این فرهنگ ها هست و عواملی از این دست.

حالا ما با شناخت این ها در اون نقطه ابتدایی نیازمند این هستیم که این تغییرات رو در ابتدا آغاز کنیم تا شاهد تغییرات بزرگ تر در دل مردم هم باشیم.

در نهایت برای رسیدن به تغییر توده ها این تغییرات شخصی لازم هست و برای شروع کردن این تغییرات شخصی نیاز هست که اون نقطه های ابتدایی فرهنگی رو هم تغییر بدیم.

قاعدتا در باب تغییر باز هم صحبت خواهم کرد.

در قسمت آتی هم صحبت خواهم کرد و این ویژه برنامه را به انتها خواهم رساند.

اما باز هم میشه در موردش صحبت کرد و شاید در آتی در باب مصادیق هم صحبت بکنیم.

در انتهای برنامه هم دوست دارم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه و این راه تغییر اتفاق بیفته میتونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.

منظور از آثار هم خلاصه برنامه ای به نام جان نمیشه.

من پیش از اینکه بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر کنم، آرا، افکار، عقاید و باورهای خودم رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته تحریر در آورد.

تمامی این آثار به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست.

میتونید با مراجعه به این وبسایت این آثار رو به صورت رایگان دریافت و اگر دوست داشتید این صدای تغییر شکل بگیره و این راه آغاز بشه اون رو با دیگران هم به اشتراک بذارید.

ممنون که همراه من بودید.

من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان در پناه آزادی.

قسمت ششم: تغییر توده‌ها

 

سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان هست.

با شما هستم.

این قسمت ششم از ویژه برنامه تغییر انسان هاست و ما قراره توی این قسمت در باب تغییر توده ها با هم صحبت کنیم.

ممنون که همراه من هستید.

خب دوستان در نهایت به قله این ویژه برنامه رسیدیم که باید در باب تغییر توده ها صحبت کنم.

تمامی صحبت هایی که در این ویژه برنامه شد در نهایت قرار هست ما رو به نقطه ای برسونه که ما بتونیم تغییر توده ها رو شاهد باشیم.

تمامی تلاش ها در طول تاریخ برای تغییر دادن توده ها هست تا یک زندگی جمعی بهتر برای انسان ها و دیگر جانداران ساخته بشه.

وقتی ما به شرایط امروزمون در جهان نگاه میکنیم، به شرایط اسفناکی که در جای جای جهان به واسطه جنگ ها، بیدادگری ها، اسارت ها، زشتی ها، فقر و موضوعاتی از این دست وجود دارد.

ما رو به سمت و سویی میرسونه که باید تغییر در جهان به وجود آورد و قاعدتا می‌دونیم که این تغییر تنها و تنها با تغییر انسان ها شکل می‌گیره.

یعنی شما اگر به موضوعات مختلفی به عنوان مثال تحت عنوان ظلم های بیکرانی که نسبت به حیوان ها وجود داره نگاه بکنید، می دونید که تنها راه برون رفت از این ظلمت و زشتی تغییر انسان ها هست.

انسان ها اگر تغییر بکنند و یک نگاه متفاوتی نسبت به جهان داشته باشند که در دل آن خود را همتا و برابر با دیگر جانداران و حیوانات ببینند، تا این حد زشتی و ظلمت به اون ها نمی‌کنند.

تا این حد وحشیانه جون اون ها رو نمیبرن، فرزندان اون ها رو تصاحب نمی کنن و این حجم از نگاه های بیمارگونه ای که در جهان وجود داره رو نسبت به اون ها نمی کنیم.

دیگه نمیخوام تکرار مکررات بکنم و به نوعی مرثیه سر بدم از ظلم های بیکرانی که نسبت به حیوانات وجود داره.

که خب قاعدتا همه ما درباره اش می دانیم و در قسمت های مختلف هم دربارش صحبت کردیم و در آتی هم در ویژه برنامه های مختلف در باب این موضوعات هم صحبت خواهم کرد.

اما از اصل مطلب دور نشیم.

خب قاعدتا با نگاه به جهان و مشکلات بی حد و حصری که وجود داره در باب هر زمینه ای میتونیم به این موضوع برسیم.

به عنوان مثال اگر جنگ در جهان وجود داره و این جنگ های خانمان سوز هست که جهان رو تا این حد در ظلمت فرو برده، ما میتونیم بفهمیم که تنها مسبب این اتفاقات انسان هست و حالا ما با تغییر دادن این انسان هاست که میتونیم به اون نقطه ای برسیم که در دلش جنگ رو نبینیم، این وحشیگری ها رو نبینیم، این دهشت گری هایی که باعث این کشتار های عظیم شده رو نبینیم.

جهانی که امروز غرق در جنگ های بیشمار میشه.

شما میبینید که چگونه دارن مردمان بی دفاع هم کشته میشن اما کسی هم براش موضوع مهم نیست و مردمان هم دارن به زندگی عادی خودشون هم ادامه میدن.

این قاعدتا نیازمند این است که ما انسان تازه ای را بیافرینیم که نسبت به این موضوعات پر از دغدغه باشد و برای تغییرش تلاش کند و اصولا باعث این موضوع بشه که همچین موضوعاتی هم وجود نداشته باشد.

پس ما نیاز داریم که انسان ها رو تغییر بدیم و تمام این صحبت ها در نهایت پیرامون تغییر ما رو به اون نقطه نهایی که تغییر توده ها هست می رسونه.

اما در این ویژه برنامه و در قسمت گذشته صحبت کردیم که برای رسیدن به اون تغییر نهایی در توده ها ما نیاز داریم که تغییر اشخاص اتفاق بیفته.

تغییر اشخاص هست که در نهایت تصویری برای ما به وجود میاره از تغییر توده ها.

قاعدتا با تغییر دادن انسان ها در اون شکل فردی خودش هست که ما به اون نقطه می رسیم.

این رو در قسمت قبل هم دربارش صحبت کردیم.

موضوع کاملا قابل درک و فهم هست.

شما یک جامعه بزرگ رو هم در نظر بگیرید.

باید در اون ابتدا این تغییر در دل افراد شکل بگیره.

گاها می تونه به واسطه تفاوت و تفاوت جایگاهی که این افراد دارن، تغییر اون اشخاص تغییرهای بیشتری رو هم به همراه داشته باشه.

اما در نهایت ما نیازمند تغییر افراد هستیم که در سرمنزل مقصود به تغییر نهایی و تغییر توده ها برسیم.

اشخاص و انتقال این تغییر توسط آن ها به دیگران هست که ما را به آن نقطه عطف برای تغییر بزرگ در شکل کلی جامعه میرسونه.

یعنی شما وقتی نگاه می کنید قاعدتا می دانید که اگر موضوعی مطرح می شود پیرامون تعلیم و تربیت، پیرامون فرهنگ پیرامون هنر برای تغییر دادن انسان ها، حالا انسانی است که به واسطه شنیدن این اثر مشخص یک تغییری را در خودش می بیند.

حالا اوست که قرار است به نوعی سفیر ما برای این تغییر و انتقال این تغییر به دیگران بشود.

یعنی اگر کسی هست که مثلا به عنوان مثال با یکی از باورها و صحبت های من آشنا شده و این ها را شنیده و حالا در وجود خود تغییری نسبت به دنیا می‌بیند.

حالا اوست که سفیر صحبت های من در زندگی با دیگران است.

حالا اوست که قرار است این تغییرات را منتقل کند.

اوست که قراره که این تغییر رو گسترش بده و به نوعی با به اشتراک گذاشتن آنچه یاد گرفته و فهمیده، حالا دیگرانی رو هم همراه و همداستان می‌کنه.

حالا این در یک نگاه کلی ما رو در نهایت به اون نقطه طلایی و بزرگ خودش که تغییر توده ها در شکل عمده خود هست می رسونه.

پس ما نیاز داریم که این تغییر رو در دل افراد بدیم و این اشخاص هم قاعدتا این انتقال رو شروع می کنن.

یک ریشه و یک درخت به نوعی یک تصویر.

یک درختی رو میشه از این تغییرات در نظر گرفت که در اون نوک هرم و در اون قله این تصویر می تونید اون شخص و تغییر اون شخص رو ببینید.

اما قاعدتا این تغییر در وجود او، ساکن در وجود او و منفعل در وجود او نخواهد موند.

مخصوصا اگر شما تصور کنید که این تغییرات در راستای روحیه جنگاوری در وجود او هم شکل گرفته باشد.

روحیه تغییر دادن دنیا و ایستادگی در برابر این سکوت و انفعال هم شکل گرفته باشه.

یعنی وقتی ما داریم در باب این روحیه طغیانگری صحبت می‌کنیم، وقتی داریم در باب اخلاقیاتی صحبت میکنیم که در دل اون ایستادگی و پرسشگری مطرح میشه، اینکه قرار هست انسان ها به واسطه فعلیت خودشون به تمام خواسته هاشون برسن.

حالا انسانی که این تغییر رو در وجود خودش دیده قاعدتا برای خودش هم فعلیتی قائل هست.

حالا قرار هست آنچه ثمره این تغییر در وجود خود بوده رو به دیگران هم منتقل بکنه.

حالا در این نوک هرم، در این نوک قله ما اون شخص تغییر یافته رو میبینیم که حالا میتونه به سادگی این تغییرات رو به خانواده خودش منتقل کنه.

حالا با در میان گذاشتن این تغییرات و این نشانه هایی از تغییر با خانواده خودش، با پدر خودش، با مادر خودش، با برادر و خواهر خودش این تغییر رو در وجود اونها هم شکل بده؟

خب قاعدتا اون میتونه با دوستان خودش هم این تغییرات رو در میان بزاره.

حالا دوستانی که میتونن همکارانش باشن.

هم مدرسه ای ها و هم دانشگاهی هاش باشن و این تغییرات رو به اونها هم منتقل کنه.

حالا شما مبدل میشید به اون شکل تازه ای که این تغییرات از دل یک شخص وارد جامعه شده و حالا میتونه مبدل به یک تصویر در باب جامعه بشه.

حالا هر کدوم از این ها میتونن دومینو وار این تغییر رو به دیگرانی هم منتقل بدن.

دوستی که از اون رابطه ی تازه رو دیده.

این موضوعات تازه پیرامون تغییر رو شنیده.

حالا میتونه اون هم وارد خانواده خودش میان.

دوستان خودش، میان همکاران خودش بشه و این تغییر رو شکل بده.

و حالا ما تصویر تازه ای می بینیم از یک تغییری که دومینو وار داره اتفاق می افته و تکرار میشه و هی میتونه جمعیت بیشتری رو هم در خودش بسازه.

فارغ از اون شما میتونید مواجه بشید با یک شخصی که حالا در دل این تغییر خودش تبدیل به یک شخص برای تغییر دادن دیگران میشه.

حالا او تبدیل به یک هنرمند بی نام میشه که حالا قرار هست که از راه هنر دیگران رو تغییر بده.

یعنی تغییر در اون نقطه ابتدایی در وجود این شخص اتفاق افتاد و او حالا خودش میداندار ایست و سکانداری هست که نه تنها به اعضای خانواده و دوستان و همکاران بلکه در یک شکل کلی و در یک اشل جمعی با تمام جامعه مطرح بکنه.

حالا او مبدل به هنرمند بیناییش که به عنوان مثال شعری گفته، کتابی نوشته و فیلمی ساخته، نقاشی کشیده و اون نگاه تازه رو و اون نگاه برای تغییر رو با یک جماعت بی شماری هم مطرح کرده و خودش هم مبدل به یکی از اون خشت های ابتدایی برای این تغییر شده.

پس شما حالا هر روز میتونید ببینید که یک جمعیت بی شمار دیگری هستن که وارد این دریچه برای تغییر میشن.

پس وقتی ما یک نگاهی داریم نسبت به تغییر اشخاص در دلش داریم این دنیای وسیع از تغییر و انتقال این تغییر رو به دیگران میبینیم که یک موضوع واقعی و عینی است و تمام جهان در طول این حیات طول و درازش وابسته به هر تغییری که اتفاق افتاده چه خوب و چه بد.

در اصل این تغییر اگر نگاه بکنیم همین‌گونه بوده که این مباحث در راستای تغییر اتفاق افتاده.

گاها این تغییرات، تغییرات اشتباهی بوده، زشتی بوده، زننده بوده.

حتی ما را گام های بیشماری هم به عقب رسانده.

یعنی مثلا شما وقتی نزدیک به مفاهیم اسلامی می‌شوید حالا مواجه می‌شوید با تغییراتی که در راستای بدتر زندگی کردن انسان ها شکل گرفته، در راستای آزار بیشتر رساندن به دیگر جانداران شکل گرفته.

شما مواجه می‌شوید با قوانین وحشتناکی که باعث آزار رساندن به دیگران شده، باعث از میان برداشته شدن برابری و عدالت ها شده و این ها گام های اسفناکی بوده که انسان ها رو به اعماق تحجر و زشتی و نابودی برداشتند.

اما این ها هم همون جنبه های تغییر بودند که همواره به همین شکلی که درباره اش صحبت میکنیم با تغییر دادن اشخاص و در نهایت شکل گرفتن اون درخت از تغییر اون قله، از تغییر این گونه در کنار هم، دومینو وار باعث به وجود اومدن تغییرات بیشماری هم شدن.

پس ما این شکل مشخص از تغییر رو میشناسیم که در نهایت تغییر اشخاص ما رو به اون نقطه ای میرسونه که توده ها هم تغییر کنن.

اما یکی از اون مباحث عمده و مهمی که درباره اش صحبت کردیم در همین ویژه برنامه و در قسمتی که پیرامون قانون بود، این استفاده از قانون برای تغییر توده ها بوده.

این رو ما گفتیم و موضوع قابل ذکری هست و باید بهش بیشتر هم اشاره بشه.

اینکه ما نمیتونیم از قانون به عنوان یک ناجی در راستای تغییر انسان ها استفاده کنیم ما نمیتونیم اون رو یک شرطی بدونیم که همه چیز ما رو مهیا میکنه.

قاعدتا شرط لازم است ولی شرط کافی برای این موضوع نیست.

یعنی شما نمی‌توانید همه چیز را از قانون مدد برد.

همان طور که در جای‌جای جهان این تغییرات به واسطه قانون اتفاق نیفتاده، قوانین اگر میداندار شده به سادگی به واسطه این که مردم با آن ارتباطی برقرار نکردند و قدرت درک و فهمش را نداشتند، به کنار زدند و ما شاهد یک نوع هرج و مرجی در این راستا بودیم.

شاهد بی قانونی هایی بودیم که این قانون از هیچ انتفاع هم خارج شده.

پس ما اگر در باب قانون صحبت می‌کنیم برای تغییر توده ها در آن نقطه ابتدایی باید بدانیم که این تغییرات قرار است در دل اشخاص شکل بگیرد و به آن ورطهٔ تغییر توده ها برسد و در نهایت به واسطه این که آن یک رنگی را داشته باشیم و حالا ما به نوعی پاسداشت این تغییر را بکنیم، از قانون استفاده می‌کنیم آن هم نه در باب تمامی موضوعات ریز و درشت در باب موضوعاتی که مهم است و باعث آزار رسیدن به دیگران میشه، باعث نقض آزادی میشه، نقض آزادی دیگران میشه نقض.

اصولا مفهوم آزادی در نگاه کلان خودش میشه.

حالا در این موضوع هستش که ما سعی میکنیم از قانون استفاده بکنیم و به نوعی با دست به دامان شدن به قانون در نهایت اون تغییر عمومی رو حاکم بر جامعه بکنیم.

بعد از رسیدن به اکثریت حالا ما نیاز داریم که به اکثریت غالب رو در اختیار بگیریم و اون رو در نهایت تبدیل بکنیم به تغییر توده ها.

یعنی شما در نهایت قرار هستش که یک شروعی داشته باشید پیرامون یک تغییر در باب تمامی موضوعات، در باب تمامی نگاه ها.

یعنی اگر قرار هست یک نگاه تازه ای رو تزریق بکنیم و یک ارزش تازه ای رو با مردمان مطرح بکنیم.

به عنوان مثال ما در یک کشور ایرانی که بیشتر فرهنگ و تمدن خودش رو از اسلام هم وام گرفته زندگی میکنیم.

خب میدونیم که مثلا مباحثی تحت عنوان فرمانبرداری، بردگی و اسارت و تسلیم بودن در این نگاه وجود دارد که مبدل به یک بخش عمده ای از فرهنگ این مردم شده.

خوب قاعدتا می دانیم که ارزش و هنجار در این جامعه همین فرمانبرداری است.

همین سر به تن داشتن هست.

همین سر به زیر بودن هست.

همین تسلیم بودن در برابر دیگران هست.

این موضوع عمده ای ست که مثلا شرایط ایران را در این شرایط اسفناک خودش نگه داشته.

یعنی اگر حکومتی است که هر کاری دارد با این مردم می کند و مردمی هستند که سر به تو دارند و هیچ حرفی برای گفتن ندارند و به نوعی دارند صبوری می کنند.

دلیل عمده این فرهنگ غالبی است که در دل این مردم وجود دارد.

حالا ما وارد این میدان برای تغییر دادن این ها شدیم. چگونه؟

با به وجود آوردن روحیه پرسشگری، با به وجود آوردن روحیه طغیانگری، با به وجود آوردن روحیه ای برای جنگاوری، برای پرسشگری، برای موضوعاتی از این دست.

حالا ما می آییم و این را مطرح می کنیم و از اشکال مختلف سعی میکنیم با مردم این موضوعات رو مطرح بکنیم، صحبت بکنیم، در کتاب ها بنویسیم، از هنر استفاده بکنیم، فیلمی بسازیم که در دلش باعث بشیم که این روحیه طغیانگری و جنگ آوری در دل اینها بیدار بشه و یا عوامل مختلفی که در نهایت قرار هست که این تغییر رو شکل بدیم.

خب ما با مطرح کردن این موضوعات سعی میکنیم فرهنگ گذشته رو تغییر بدیم، ارزش تازه ای رو جایگزین اون ارزش ها بکنیم.

حالا قرار است در نهایت انسان ها رو به اون مرتبتی برسونیم که این تسلیم بودن و بردگی رو ضد ارزش تعبیر بکنن.

حالا قرار هست اونها به مرحله ای برسن که روحیه طغیانگری و ایستادگی و مقاومت رو مبدل به ارزش جمعی خودشون بکنن.

از طرق مختلف استفاده میکنیم تا در نهایت در دل مردم جرقه ها و بارقه هایی از این نگاه و این تغییر رو بوجود بیاریم.

خب قاعدتا در دل اشخاص اتفاق می افته.

این اشخاص سعی میکنن این نوع نگاه رو به دیگران هم منتقل کنن.

ما شاهد این هستیم که در خانواده ها این اتفاق می افتد و در بین دوستان اتفاق می افتد.

در نهایت ما یک شکل هایی را به وجود می آوریم از همان شخص ابتدایی یعنی شخص ابتدایی که استفاده کرده از هنر.

برای مطرح کردن این نگاه حالا از خودش مابه ازاء هایی هم بوجود آورده.

حالا جماعتی هستند که به نوعی با دنباله روی از نگاه های او وارد این میدان برای تغییر دادن دیگران شده اند.

حالا این دست ها هی داره مدام بیشتر و بیشتر میشه تا در نهایت ما به اون نقطه ای می رسیم که اکثریت جامعه همرنگ و همسو با ما هست.

حالا اونهایی هستند که همرنگ با ما وارد این میدان شدند تا این ارزش رو تغییر بدن.

حالا وقتی ما به اون نقطه ای برسیم که این اکثریت رو داشته باشیم، میل و تلاش به سوی اون اکثریت غالب و رسیدن در نهایت برای تغییر توده ها هست.

گاها میتونه حکومت همداستان با ما باشه.

یعنی حکومت هم در نهایت برگرفته از اون تمایلات مردم، عرف جامعه و زندگی جمعی اونها باشه.

همتای مثلا کشور هایی که قانون گذاری رو اینگونه عرفی دارن پیش میبرن.

خب اگر یه همچین فعل و انفعالاتی در دل اون جامعه اتفاق بیفته خب قاعدتا قوانین هم تغییر پیدا میکنه چرا که این قوانین رو به نوعی به واسطه ی روابط میان انسان ها تعریف میکنن نه یک نگاه قدسی غیر قابل عدول.

خب پس قاعدتا اون جوامع میتونن این تغییرات رو در خودشون ببینن و این تغییراتی که در دل مردم اتفاق افتاده اکثریت رو شکل داده.

در نهایت هم میتونه مبدل به قانون بشه تا ما رو به اون نقطه که اکثریت غالب هست برسونه تا ما تغییر توده ها رو در برابرمان ببینیم.

اما وقتی مواجه میشیم با حکومت های دیکتاتور و وحشی خویی مثل مثلا جمهوری اسلامی، حالا قرار نیست که اینها وارد میدان برای تغییر بشن.

قرار نیست از قانون استفاده کنن چرا که اونها باورمند به یک قانون الهیه.

لایزالی هستن که غیر قابل عدول و تغییر هست.

اینها این قوانین را کلام قدسی خدا می دانند.

خب اینها که حاضر به تغییر این قوانین نیستند.

حالا این نقطه ای است که ما باز هم باید حرکت بکنیم برای تغییر دادن مردمان، برای تغییری که در نهایت ما را به اکثریت غالب برساند.

اکثریت غالبی که حالا این تغییر را در دل تمام توده های مردم بوجود آوردند.

حالا وقتی ما به آن نقطه طلایی برسیم، تصور کنید که اگر مردمانی باشند که ارزش اولیه خودشان را مثلا به عنوان مثال همین روحیه پرسشگری و طغیانگری و ایستادگی و جنگ بدانند، حالا در این میدان ایستادگی کار ساده ای است.

حالا در برابر این قدرت واحد، انقلاب کردن کار ساده ای است.

حالا ما مواجه می شویم با میدانی که پر از جنگاوران بیشمار است برای تغییر دادن.

و این آن نقطه ای است که ما را می تواند به تغییر نهایی و انقلاب بزرگ هم برساند.

پس ما نیاز داریم که این پله های تغییر را یک به یک طی کنیم تا در نهایت به آن نقطه برسیم.

من در قسمت های گذشته هم اشاره کردم که اصولا وقتی در باب مسئله تغییر در دل انسان ها صحبت می کنیم، داریم در باب یک مسئله زمانبر صحبت می کنیم، در باب تغییر نسل ها صحبت می کنیم.

یعنی قرار بر این نیست که ما با یک اتفاق، با نوشتن یک کتاب و با ساختن یک فیلم ببینیم که یک جماعت بی شماری تغییر کرده اند.

آن تغییری که ما در ازای یک همچین موضوعی می بینیم.

مطمئن باشید که تغییر، تغییر ریشه ای نیست.

به نوعی ادا در آوردن است.

به نوعی در زبان عوام جو زدگی است.

یعنی شما مواجه می شوید با این نوع تغییری که در مردم بوجود.

اما اگر می خواهید شاهد یک تغییر بزرگ باشید باید بدانید که باید زمان باشید.

باید این ها مبدل به ارزش های حاکم در تفکر آن ها بشود.

باید باورها و عقاید در دل آن ها تغییر بکند تا در نهایت ما بتوانیم شاهد این نگاه باشیم که اونها یه تغییر بزرگی رو در خودشون بوجود آوردن.

قاعدتا برای رسیدن به انقلاب ما باید مراحل تغییر شخصی و توده ای رو پشت سر بزاریم.

پس وقتی به سپهر سیاسی ایران نگاه میکنیم به اتفاقاتی که در طول این سالیان افتاده ما میتونیم به این نظر بکنیم که ما برای یک تغییر بزرگ نیاز داریم که تغییرات رو در دل مردمان بوجود بیاریم.

اون جایی که این تفاوت ها میان مردمان و حکومت حاکم انقدر زیاد بشه که نتونن هیچ نقطه تلاقی ای با هم پیدا بکنن، اونجاست که سر این رشته پایان پیدا میکنه و ما مواجه با اون تغییر نهایی میشیم.

تا زمانی که این مردم قرابت و نزدیکی با اون نگاه ها داشته باشن ما شاهد این تغییرات نیستیم.

به عنوان مثال مثلا در زمینه اعدام وقتی اکثریت غالبی در ایران وجود داشته باشند که باورمند به این رفتار وحشیانه نباشند، از این وحشی خویی بیزاری بجویند.

حالا ما میتونیم شاهد این باشیم که کسی نمی‌تواند این قوانین را قبول بکند.

اگر ما در ایرانی زندگی می‌کنیم که هنوز که هنوزه در بدترین شرایط ممکن با وحشیانه ترین نوع نگاه حاکم بر جهان دارند مردم را شلاق می‌زنند.

شما مطمئن باشید که اگر این نگاه در دل مردم وجود نداشته باشد، اکثریت غالبی باشند که نتوانند قبول بکنند.

هیچ حکومتی قدرت این را ندارد که این قوانین وحشیانه را به پیش ببرد.

در باب تمام موضوعات هم قضیه به همین شکل است.

قاعدتا وقتی ما مواجه هستیم با این پایمال کردن حقوق زنان و همجنسگرایان و حیوانات، تمام موجودات زنده بلا استثناء به جز یک مرد مسلمان شیعی باورمند به خامنه ای، یعنی فرای این همه در ایران در عذاب و مضیقه هستند.

همه دارند به نوعی آزار می‌بینند.

مگر اینکه جزو این دایره مشخص و این قبیله کوچکی از مردم در ایران باشد.

اما باز هم ما شاهد این هستیم که اتفاق خاصی نمی افتد چرا که این مردمان هنوز همسویی و همفکری دارند.

با حکومت حاکم.

اکثریت غالب شان هنوز تغییر نکرده اند.

هنوز این تغییرات ریشه ای در دل اینها به وجود نیامده.

هنوز روحیات اینها پر از احساسات تسلیم بودن و فرمانبردار بودن هست.

هنوز این نقاط تناقض و تضاد با این حکومت تبدیل به یک اصل قدرتمند برای تغییر نشده.

حالا هر چقدر ما بخواهیم میتونیم خودمون رو در این دنیای وهم آلود گول بزنیم.

میتونیم هر روز به خودمون امید بدیم.

نه اینها اتفاق افتاده، اینها آخرش هستش.

اینها به یک مویی بند هستند و با یک هل دادنی از بین میرن.

اما اگر ما میخوایم پیروز این میدان بشیم باید به واقعیات جهان نگاه.

هر چه قدر خودمون رو در این وهم و توهم بیشتر آلوده کنیم راه به جایی نخواهیم بود.

شما غرابت نگاه جمهوری اسلامی در تبعیض گذاشتن بین انسان ها و همه موجودات در دل مردم هم گاها میتونید ببینید.

این تبعیض هایی که اینها قائل هستن، تقسیماتی که اینها قائل میشن با اونها تفاوت ها گاها در مصادیق هست.

یعنی اون اصل پابرجاست؟

من در باب این مساله بارها صحبت کردم.

شما اگر باورمند به تقسیم باشید حالا سعی کنید که جان رو هر بار قسم حس بکنید.

اینکه چه تقسیمی رو شما انجام میدید موضوع مهمی نیست.

موضوع مهم باورمند و قائل بودن به اون تقسیمات هست.

یعنی شما اونجایی که به نوعی یک متری رو در دست بگیرید، یک کاردی رو در دست بگیرید، شروع بکنید به قسم و قسم کردن جان ها یکبار با نام مثلا مسلمان مومن باورمند به فلان دین جنسیتی که در دلش زن و مرد و همجنسگرا متفاوت هست انسان و حیوان.

حالا هر بار میتونه یک نگاه تازه ای باشه، یکبار هم میتونه مثلا یک قومیت باشه، باشد، یک نژاد باشد، یک زبان باشد، عامل برای قسم کردن.

اما موضوع این مصادیقی که در دل این تقسیم بندی ها هست نیست.

موضوع آن اصل و ریشه ای است که ما تحت عنوان قسم و قسم کردن می شناسیم.

وقتی باورمند به این تقسیمات باشید حالا می تواند هر اتفاقی هم بیفتد.

حالا نقطه مهم و اصلی این است که اگر ما شاهد این تبعیض های بی حد و حصر جمهوری اسلامی هستیم، با جماعتی رو به رو هستیم که اکثریت غالبش باورمند به این برابری ها نیستند، مبدل به یک ایمان جمعی برایشان نشده است.

حتی شاید جماعتی باشند که از روی جو زدگی به آزادی و برابری هم یک نظری افکنده باشند.

اما موضوع این است که اینها حاضر نیستند در این داستان و در این راستا از جان خودشان بگذرند.

حاضر نیستند این را مبدل به یک ایمان و اعتقاد قلبی و با همه وجود خودشان.

ما قاعدتا برای اینکه بخواهیم برسیم به انقلاب، برسیم به اینکه شرایط را تغییر بدهیم، باید این تغییرات شخصی را ببینیم و در نهایت این تغییرات شخصی مبدل به تغییر توده ها بشه و اکثریت غالب رو در اختیار بگیره.

اونجاست که قوانین قرون وسطایی و قوانین دهشتناک جمهوری اسلامی نمیتونه در برابر مردمانی که میل به تغییر دارند ایستاده بود.

اینها همه و همه هم خلاصه به شرایط حاضر در جمهوری اسلامی نمیشه.

در باب تمام موضوعات عمده جهان.

یعنی شما اگر دارید در جهان خودتون و جهان پیرامون خودتون این ظلم های بی کران رو میبینید در باب مثلا ظلمی که در قبال کودکان میشه اگر دارید این ظلم های بی کران رو میبینید بدونید که به واسطه ی ارزشی ست که تحت عنوان ظلم به دیگران در بین مردمان همه ی دنیا جاری و ساری ست.

این زیر پا گذاشتن حقوق دیگران هستش که در بین مردمان مبدل به ارزش شده.

حالا گاها شما روبرو میشید با حیواناتی که حقوقشون زیر پا گذاشته میشه و خیلی ساده این ها میتونه مبدل به کودک انسانی بشه.

یعنی مردمانی که به سادگی کودک حیوان ها را میگیرند و میکشند و تکه تکه میکنند و در خیابان در جست و جوی تکه ای از گوشت تن.

کودکان حیوانات هستند میتوانند به سادگی در باب کودک انسانی هم همین کار را بکنند چرا که وقتی این اصل وجود داره میتونه فروش متفاوت باشه و ما روزی به این تغییرات میرسیم که این نگاه رو تغییر بدیم.

این نگاه پر ظلمت، این زیر پا گذاشتن حقوق دیگران، این اصل برابری رو مبدل به ارزش بکنیم.

اون روزی که آزادی و برابری مبدل به ارزش جمعی بشه شاهد یه همچین رفتار های وحشتناکی نخواهیم بود.

اما تا زمانی که این نوع نگاه ها وجود داره همواره ما یک شکل تازه ای از اون رو هم میتونیم ببینیم.

پس ما نه تنها در باب تغییر برای رسیدن به انقلاب در جمهوری اسلامی که برای تمام اتفاقات ریز و درشتی که در زندگیمون در جهان هم وجود داره نیازمند این تغییرات هستیم و قاعدتا تمام موضوعات عمده جهان به واسطه رفتارهای غیرطبیعی انسانی است.

منظور اینکه شاید در جهان شما رو به رو بشید با یک سانحه طبیعی که اتفاق افتاده، سیل و زلزله و طوفان و سونامی ای که اتفاق افتاده و باعث یک سری هم رنج هایی در دل مردم شده.

اما این رو مقایسه کنید با واقعیتی که در جهان وجود داره که چه مقدار از این واقعیت های دردناک به واسطه انسان هاست.

اگر انسان های امروز در جهان وجود دارند که به واسطه فقر و گرسنگی دارن میمیرن.

آیا انسان ها قدرت و توان لازم برای اداره کردن و از میان بردن این گرسنگی و فقر رو ندارن؟

دارن اما انسان ها این کار رو نمیکنن.

اگر شما مواجه میشید با این جنگ های بی حد و حصری که در جهان داره اتفاق می افته، این کودک کشی هایی که اتفاق می افته اینها به واسطه چیست؟

به واسطه انسان ها هست؟

اگر این رفتارهای دهشتناک رو شما در جای جای جهان با دیگر جانداران با حیوانات هم دارید می بینید باز هم به واسطه انسان هاست.

اگر این طبیعتی که امروز هر روز بیمار تر میشود و نه تنها خود طبیعت و رنج هایی که در طبیعت وجود دارد که حتی زندگی خود انسان ها را هم تحت شعاع قرار میدهد و در نهایت زیست و زندگی را از این ها هم میگیرد.

اگر شما شاهدش هستید باز هم به واسطه خود انسان ها هست.

موضوعاتی نیست که به نوعی خارج از حیطه قدرت انسان ها باشد و ما برای تغییر نیاز داریم که انسان ها را تغییر بدهیم.

یعنی تک تک اشخاص که تغییر بکنند، نگاهشان نسبت به دنیا تغییر بکند.

این که حالا قرار باشد انسان را جزئی از این طبیعت بدانند.

انسان را برابر با دیگر جان ها بدانند، آزادی را همتایی با برابری تعریف بکنند، به دنبال دست و پا زدن برای این نباشند که هر بار با تراشیدن یک موضوع برابری را لگدمال بکنند.

آزادی را مبحثی جدای از برابری تعریف کنند و بگویند بله، در نهایت قرار هست که ما اگر قرار باشد بین آزادی و برابری یکی رو انتخاب بکنیم، آزادی رو انتخاب میکنیم.

شما با انتخاب کردن آزادی به صورت مجزا هیچ چیزی به معنای آزادی در میان نداشتید.

امروز هم همه جهان آزاد هست.

امروز هم جمهوری اسلامی در آزادی نهایی خودش داره زندگی میکنه.

مگه مردمی که به جمهوری اسلامی باورمند هستن همون مرد شیعی باورمند به ولایت فقیه؟

مگه کمتر از کسی مگه همتای او در جهان آزادی رو دیده؟

او نهایت آزادی رو داره.

اما به چه قیمتی؟

به قیمت اسارت دیگران.

اونها نهایت زندگی رو دارن اما به قیمت مرگ دیگران.

و این اون نقطه ای ست که اگر آزادی رو از برابری جدا بکنید اصولا هر دو بی معنا میشن.

اصولا آزادی بدون برابری یعنی قدرت هیچ معنای دیگری نداره.

یعنی اگر شما بخواید به این باور داشته باشید که آزادی وجود خواهد داشت اما بی برابری یعنی هر کس که قدرتمند تر باشه همه آزادی برای اوست و دیگران هم اسیر او خواهند بود و همه در اسارت هم خواهند بود.

قاعدتا ما میدونیم که برای تغییر دادن جهان نیاز به تغییر انسان ها داریم و این تغییر انسان ها از آن شخص انسان ها صورت می گیرد و در نهایت همه امید و آرزوی ما تغییر دادن توده هاست.

قرار است که با تغییر توده ها جهان تازه ای بسازیم که لایق زندگی کردن و زیستن باشد.

جایی برای آزادی همه جانداران باشد تا بتوانند در نهایت آرامش زندگی خود را به پیش ببرند.

قاعدتا در ویژه برنامه های آتی و در قسمت های آتی برنامه ای بنام جهان باز هم سعی می کنم در باب تغییر صحبت کنم و در باب موضوعات مختلف برنامه ای به نام جان قصد دارد تا در باب موضوعات مختلف جهان در باب مفاهیم تا حد امکان صحبت کنم و موجز صحبت کنم.

بداهه صحبت شده در این برنامه و سعی می کنیم که این برنامه رو به پیش ببریم تا موضوعاتی که برامون مهم هست رو در قسمت های مختلف دربارش صحبت کنیم.

قاعدتا ویژه برنامه هایی در آتی خواهیم داشت که در باب موضوعاتی که باورهای من را شکل می‌دهد.

همتای جهان آرمانی.

قلمرو آرمانی مبحث جان باور به گیاهخواری و موضوعاتی از این دست هم پیش خواهیم رفت.

در انتهای برنامه هم دوست دارم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این راه شکل بگیره این راه تغییر ادامه پیدا کنه.

میتونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.

منظور از آثار من هم خلاصه برنامه ای به نام جان نمیشه.

من پیش از اینکه بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر کنم، آرا، افکار، عقاید و باورهای خودم رو تحت عناوین و کتاب هایی به رشته ی تحریر در آوردم.

تمامی این عناوین به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست.

میتونید با مراجعه به این وبسایت این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید این راه تغییر شکل بگیره اون رو با دیگران هم به اشتراک بگذارید.

ممنون که همراه من بودید.

من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان در پناه آزادی.

قسمت اول : تعلیم و تربیت

 

سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان هست.

با شما هستم.

این قسمت اول از ویژه برنامه تغییر انسان ها هست و ما قراره توی این قسمت در باب تعلیم و تربیت صحبت کنیم.

ممنون که همراه من هستید.

خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص ما قرار هست که در باب تغییر دادن انسان ها صحبت بکنیم.

در باب عواملی که باعث این تغییرات میشه.

و در باب لزوم این تغییر در انسان ها صحبت بکنیم.

در باب معانی ای که پیرامون این تغییر ها به وجود میاد و عوامل تاثیر گذاری که باعث این تغییر ها میشه و اصولا مبحث تغییر در انسان ها که امر مهم و بزرگی در دنیای ما و جهان عادی و زندگی روزمره ما رو هم تحت تاثیر خودش قرار میده.

یعنی شما وقتی به دنیای پیرامون خودتون نگاه میکنید همین تغییر در انسان ها بوده که اگر گاها زندگی در جای جای دنیا بهتر شده به واسطه همین تغییر دادن انسان ها و نگاه آنها نسبت به دنیا بود.

پس قاعدتا موضوع موضوع به شدت با اهمیتی است و حالا ما قراره توی این ویژه برنامه در باب عوامل و موضوعاتی پیرامون این تغییر دادن انسان ها صحبت بکنیم.

در این قسمت ابتدایی از این ویژه برنامه سعی میکنم بیشتر پیشگفتاری نسبت به این موضوع داشته باشم و خب قاعدتا یکی از راه های مهم و عمده ای که ما تحت عنوان تعلیم و تربیت میشناسیم هم بهش اشاره ای بکنن.

همتای تمام ویژه برنامه ها و برنامه ها به نام جان ما در باب معانی صحبت میکنیم و مصادیق رو خیلی نزدیکش نمیشیم.

شاید در آتی در باب مصداق ها صحبت بکنیم و سعی میکنیم موجز و بداهه هم در باب موضوعات صحبت بکنیم.

این ویژه برنامه هم همتای تمام برنامه های دیگری به نام جان هاست.

در ابتدای بحث و ابتدای این ویژه برنامه سعی میکنیم یک پیشگفتار نسبت به این موضوع تغییر انسان ها داشته باشیم که تا چه اندازه ما لازم داریم.

این تغییر در انسان ها تا چه اندازه؟

این تغییر انسان ها می تواند شرایط را دگرگون کند.

یعنی شما وقتی به جهان پیرامون خودتان نگاه می کنید، اصولا ما در دنیایی زندگی می کنیم که به واسطه مرام و منش و رفتارهای انسانی هست که جهان ما داره پیش میره.

یعنی اگر شما نزدیک بشید و دقیق بشید به زندگی پیرامون خودتون و حتی جهان اطراف خودتون هم میتونید این رو ببینید که اگر تغییری در شخصیت و رفتارهای انسان های پیرامون خودتون هم به وجود بیاد می تونه زندگی شما رو هم تحت شعاع خودش قرار بود.

در یک اشل بزرگتر در جامعه ای که زندگی می کنیم اگر این تغییر ها در اون نوک هرم قدرت اتفاق بیفته، در شخصیت هایی که قدرت رو در اختیار دارند حالا می تونه تا چه اندازه این تغییرات باعث بهتر زندگی کردن انسان ها بشه و اصولا با توجه به نگاهی که نسبت به انسان می تونیم داشته باشیم، این که انسان می تونه و قابلیت تغییر کردن رو داره، خب ما می تونیم به این نظر داشته باشیم و امید داشته باشیم که با تغییر دادن زندگی و نوع روش آنها برای زندگی دنیای بهتری را به پیش ببریم.

حالا اینکه تا چه اندازه ما لازم داریم.

این تغییر در انسان ها یکی از موضوعات مهمی است که باید بیشتر بهش فکر بکنیم.

وقتی به جهان امروز خودمان نگاه می کنیم، به شرایطی که حاکم در جهان هست می توانیم این لزوم تغییر انسان ها را درک بکنیم.

منش و روش و فرهنگی که مثلا حاکم در همین ایران خودمون هست.

حالا شما میتونید تشخیص بدید که تا چه اندازه بعضی از این موضوعات مخرب هست و به زندگی جمعی ما صدمه میزنه.

زندگی شخصی ما رو تحت شعاع خودش قرار میده و حالا اگر انسان ها در کنار هم بتونن این تغییرات رو بوجود بیارن تا چه اندازه میتونن در سلامت بیشتر، در یک شرایط بهتر و در یک آرامش بیشتری هم زندگی بکنن؟

و این اون نقطه ای است که ما تحت عنوان لزوم تغییر در انسان ها میدونیم و میشناسیم و باید بهش بیشتر هم نزدیک بشیم.

هر چقدر که ما نزدیک تر به مشکلات و معضلات زندگی و جهان ساخته شده به دست انسان ها برسیم، لزوم این تغییر رو بیشتر هم می تونیم احساس کنیم.

یعنی شما تصور کنید ما در دنیایی زندگی می کردیم که انسان ها باورمند بودند و ارزش هایی رو تحت عنوان مثلا برده داری رو قبول داشتن.

به این ارزش ها و هنجارها پایبند بودن.

اصولا رفتارها و نوع نگاه اون ها این گونه تعریف شده بود که این حق رو برای خودشون به رسمیت شناخته بودن.

شما تصور کنید که با توجه به اون چیزی که اون ها برای خود ساخته بودن چه جهانی پر از زشتی ها رو تصویر کرده بودن.

این موضوع خیلی مرتبطه با گذشتگان و بیش از حد دوری نیست.

یعنی شما تا دویست سال پیش هم می تونستید رگه هایی از این برده داری رو در جهان ببینید؟

و خب حالا وقتی به اون نزدیک میشیم می بینیم که عامل اصلی این شرم بزرگ تاریخی انسانی تغییر کرده همین تغییر انسان ها بوده، تغییر نوع نگاه آن ها بوده، حال این که چگونه توانسته این تغییر شکل بگیرد، موضوع قابل بحث و قابل عرضی است و ما قرار است در این ویژه برنامه در باب این عوامل بیشتر صحبت کنیم.

اما در نهایت ما به سمتی می‌رویم که به واسطه این تغییری که شکل گرفت، حالا ما شاهد یک نوع نگاه تازه ای هستیم.

یعنی امروز شما اگر در جهان بگردید کسی نیست که به صراحت بتواند در باب این صحبت بکند که من حقی پیرامون به اسارت گرفتن و به بردگی گرفتن دیگران برای خود قائل هستم.

من خود را مثلا صاحب انسان دیگری می‌دانم و می‌توانم به سادگی او را بفروشم، بچه اش را از او بگیرم، خودش را به بردگی و کنیزی بگیرم و انواع و اقسام رفتارهای غیر قابل تحمل رو هم باهاش انجام بدم.

می‌تونم بهش تجاوز کنم و اسم این رو رابطه مشروع مثل روابطی که مثلا مسلمون ها با کنیزان دارند بگذارند و خیلی ساده از کنارش بگذرم.

امروز به واسطه این تغییر ارزش هایی که در نوع نگاه انسان ها شکل گرفته و ارزش ها و هنجار های تازه ای که انسان ها تعریف کرده اند.

دیگر شما شاهد همچین نگاهی نیستید.

کسی نمی تواند اینگونه از این ها صحبت کند و دوباره این آن نقطه ای است که ما را نزدیک می کند به اینکه تا چه اندازه ما نیاز داریم که این تغییر را در انسان ها شکل بدهیم.

تمامی عوامل و مشکلاتی که در جهان وجود دارد می تواند با تغییر انسان ها شکل تازه ای به خودش بگیرد.

اما قاعدتا یکسری اصول و یکسری راه هایی برای این تغییر وجود دارد که ما سعی می کنیم بیشتر در باب این راه ها صحبت کنیم.

قاعدتا راه های بیشتری هم وجود دارد اما در این قسمت های ویژه برنامه سعی می کنیم در هر قسمت تقریبا به یکی از این عوامل اشاره ای بکنیم.

به عنوان مثال تعلیم و تربیتی که در این قسمت خاص قرار است درباره اش صحبت بکنیم که حالا هر چقدر جلوتر برویم بیشتر درباره اش صحبت می کنیم اما باز هم بیشتر و بهتر است که نزدیک به این مشکلات و معضلات بیشمار جهان باشیم.

برای درک لزوم این تغییر در انسان ها.

یعنی شما نگاه بکنید به شرایط مثلا حاکم در ایران شما نگاه بکنید که چگونه مردمانی را پرورانده اند.

نه فقط جمهوری اسلامی که پیش از جمهوری اسلامی بواسطه تاریخ 2500 ساله ای که به عنوان مثال مسلمانان حاکم بر ایران شده اند و اصولا این نگاه اسلامی است که میداندار شده و یا حتی پیش از آن حتی اگر به دوران گذشته تر هم نگاهی بیندازیم، باز هم می بینیم که این نگاه مشخصی که ما تحت عنوان ارباب و بردگی می شناسیم تحت عنوان خدا و بندگی می شناسیم و عواملی از این دست تا چه اندازه باعث شده که انسان ها نوع نگاهشان، ارزش هایشان بر پایه فرمانبرداری باشد، بر پایه تسلیم بودن باشد، بر پایه بردگی و بندگی باشد و هر گونه احساس طغیان و یاغی گری را از دل انسان ها این نگاه های آلوده گرفته و حالا وقتی شما مثلا مواجه می شوید با شرایط اسفناکی که جمهوری اسلامی پدید آورده، در طول این سالیان دراز، حالا می بینید که مردمانی هستند که به سادگی از کنار تمام این موضوعات می گذرند.

منظور این نیست که شما بتوانید به صورت دستچین چند انسان را به ما نشان بدهید که اینها ایستادگی کردند و تا آخرین نفس هم ایستادند و جونشون را هم از دست دادند.

منظور اون نگاه عامه و جمعی انسان ها در کنار هم هست که چگونه از کنار تمام موضوعات می گذرند، چگونه فرمانبردار و تسلیم هستند.

یعنی چیزیست که ما خیلی ساده می تونیم در دل مردم ایران و در فرهنگ جا افتاده در بین مردم ایران ببینیم که حتی اگر کسی از فرد در برابر خودش بیزار هم هست، به شدت نسبت به رفتارهای او نقد داره و حتی از رفتارهای او احساس انزجار هم داره اما در برابرش سکوت می کنه.

در برابرش حتی گاها سمت و سوی او رو هم میگیره و با او ابراز همراهی هم می کنه.

اما اینجوریست که شما وقتی نزدیک به اون آدم میشید می دونید که تا چه اندازه نفرت داره نسبت به رفتارهای او نسبت به گفتار او، نسبت به معنیش.

اما در ظاهر نشون میده که همراه و هم طریقت اوست.

این برگرفته از آن نوع نگاه و ارزش حاکمی است که بر زندگی شخصی او به واسطه نگاه جمعی شکل گرفته به واسطه آن فرهنگ غالبی است که او را اینگونه وارد این وادی کرده.

اینها آن عوامل مهمی است که در کنار هم یک نگاه جمعی را می سازد که این نگاه جمعی آمادگی برای فرمانبرداری دارد، آمادگی برای اطاعت دارد، برای سرسپردگی دارد.

و حالا شما شاهد این نظام ساخته شده به دست مثلا جمهوری اسلامی هستید که به همین سادگی داره جولون میده و همه چیز رو هم از آن خود کرده.

هر رفتار غیرطبیعی هم داره انجام می دم و باز هم به سادگی مردم از کنارش میگذرن و حالا این اون نقطه ایست که ما رو به این میرسونه که تا چه اندازه ما نیازمند این تغییر انسان ها هستیم.

ما اگر قرار باشه که بخواهیم یک حرکت جمعی انجام بدیم و انقلابی به پا بکنیم و قرار باشه که این شرایط حاکم رو تغییر بدیم نیازمند دوباره اون تغییر انسان هاست.

ما نیاز داریم که انسان ها رو تغییر بدیم.

نگاه اون ها، منش اون ها، ارزش ها و هنجارهای اون ها رو تغییر بدیم.

تا حالا اون ها وارد یک میدانی برای تغییر دادن تمام شرایط بشن؟

اون قدرت حاکم رو تغییر بده؟

من در باب این مسائل در قسمت های مختلف ویژه برنامه هایی که در باب ایران بوده، در باب انقلاب ایران و آینده ایران بوده بارها و بارها صحبت کردم.

اینجا هم سعی میکنم موجز از کنارش بگذرم.

اما منظور مشخص این هستش که با نگاه به دنیای امروزی در هر زمینه ای و هر مشکلی میتونیم لزوم این تغییر انسان ها رو بفهمیم که تا چه اندازه برای گذر از این مشکلات بی حد و حصر ما نیازمند تغییر دادن انسان ها هستیم.

اگر در باب مشکلاتی که پیرامون زنان وجود داره در باب انسان های تراجنسیتی وجود داره، در باب حیوانات وجود داره.

این رفتار های وحشیانه انسان ها با حیوانات این گوشتخواری و خونخواری و جنازه خواری انسان ها هر موضوعی که در این جهان ما می بینیم به واسطه تغییر دادن انسان ها می تواند تغییر کند.

تا زمانی که انسان ها تغییر نکنند، این موضوعات تغییر نخواهد کرد.

حالا در این ویژه برنامه سعی می کنیم در باب عواملی که می تونه انسان ها رو تغییر بده صحبت کنیم که گاها برخی از این عوامل مثل قانون گذاری جبری هست.

یعنی دیگه نیازی نیست که انسان ها تغییر کنن.

انسان ها به جبر باید تغییر کنن چرا که قانونی وجود داره که در برابر اون ها بایسته و ما سعی می کنیم در این ویژه برنامه در باب تمامی عواملی که می تونه این تغییر رو بوجود بیاره هم صحبت بکنیم.

اما یکی از اون راه های مهم و عمده ای که ما در تغییر دادن انسان ها می شناسیم قاعدتا تعلیم و تربیت هست.

یعنی دم دستی ترین و قابل درک ترین موضوعات پیرامون تغییر انسان ها همین تعلیم و تربیتی است که ما باهاش روبه رو هستیم.

همون چیزی که به عنوان مثال تحت عنوان مثلا آموزش و پرورش در همه جای جهان شناخته میشه.

اون رویه ای که قرار هست انسان ها رو تغییر بده قرار هست که انسان ها رو به نوعی تربیت کنه که تربیتی به اون ها تزریق کنه تا اون ها یک روشی برای زیستن و زندگی خودشون رو در نظر بگیرن.

یکی از اون راه های مهم و عمده ای هست که همه ما باهاش آشنا هستیم و همه می شناسیم.

اما وقتی نزدیک به این مفهوم تعلیم و تربیت میشیم، حالا قرار هست که بیشتر موشکافی بکنیم و در همون حد ساده و در همون لایه های ابتدایی به این موضوع نگاه نکنیم.

یکی از عوامل مهم در همین تعلیم و تربیت رو ما همون راهکارهای کلاسیک میشناسیم.

یعنی همون تعلیم و تربیتی که تعریف شده مثلا تحت عنوان آموزش و پرورش.

خب هر حکومتی در جهان از گذشته تا به امروز، حالا به اشکال مختلف به شکل امروزی شما در جوامع لائیک می بینید که مثلا مادیگرا مواجه هستیم با علمی که داره به انسان ها تزریق میشه.

حالا سعی شده که تمامی عوامل و یا بیشتر عوامل دینی و مذهبی و اون نگاه های خرافی و الهی گرفته بشه.

حالا چیزی که ما تحت عنوان علم میشناسیم رو به بچه ها آموزش بدن.

اما پیش تر از این و یا در همین ایران امروز ما می بینیم که این عوامل تا چه اندازه معطوف به موضوعات مذهبی و موضوعات خرافی هست.

حالا این تعلیم و تربیت هم داره در همین داستان ادامه پیدا می کنه و همون فرهنگ بیمار و مریض رو داره ادامه میده و یا مثلا پیش تر از اون و در گذشته که این شرایط بدتر و بدتر هم بوده یا برای یک قشر خاصی از مردم تعلیم و تربیت قرار داده شده و یا اگر هم قرار داده شده اینقدر آلوده به مباحث مذهبی و الهی و موضوعات خرافی بوده که به واقع هیچ ارزشی که نداشته حتی ارزش های منفی رو هم وارد زندگی انسان ها کرده.

همتای همون چیزی که من تحت عنوان عقل منفی دربارش صحبت کردم اینکه ما وقتی در باب عاقل بودن انسان ها صحبت می کنیم گاها روبه رو میشیم با عقلی که داره منفی کار میکنه.

یعنی اگر انسان بدون عقل زندگی میکرد خیلی کارهای بهتری میکرد.

حتی اگر خودش رو به دستان غریزه خودش میسپرد.

یعنی سعی میکرد با غریزه زندگیش رو به پیش ببره.

شاید گاها کارهای بهتری میکرد.

خیلی انتخاب های بهتری میتونست بکنه.

ما چیزی تحت عنوان عقل منفی میشناسیم که انسان ها به واسطه عقل دارن رفتارهای غیر طبیعی تری میکنن.

حالا اینجا جاش نیست که خیلی بخواییم باز بکنیم اما یک مثال ساده اش همونیه که همه میشناسیم و همه میدونیم که هر کس داره از عقل خودش استفاده میکنه.

به عنوان مثال یک اتفاقی اگر می افته حتی اگر کسی کشته میشه و قتلی هم اتفاق می افته، قاتل هم داره از عقل خودش استفاده میکنه و این رو ما تحت عنوان همون عقل منفی میشناسیم.

حالا وقتی وارد وادی تعلیم و تربیت میشیم مواجه میشیم با تعلیم و تربیت های منفی که تقریبا میتونیم بگیم حجم بزرگ و عظیمی از تاریخ ما رو گرفته.

یعنی شما اگر به این تاریخ بلند انسانی نگاه بکنید در جای جای جهان مواجه میشوید با این تعلیم و تربیت منفی که نه تنها سودی برای انسان ها نداشته که انسان ها را در وادی جنون و وحشی گری و صاحب بودن، مالک بودن و فرمانبرداری و عواملی از این دست غرق کرده.

شما مواجه هستید با تعلیم و تربیتی که بر پایه همان اعتقادات مذهبی و اعتقاد به خدا و اعتقادات الهی شکل گرفته.

یعنی شما مواجه هستید با تمامی این عوامل منفی که در کنار هم حالا آمده یک رویه تعلیم و تربیت را شکل داده.

حالا قرار است که انسان ها را وارد این وادی دیوانه وار و این وادی جنون وار بکند.

حالا قرار هست که از انسان ها بردگان و عبد و ابادانی بسازد و حالا این تعلیم و تربیت منفی هست که حاکم بر دنیا میشود.

حالا اینگونه است که انسان ها را بیشتر هم وارد این نگاه های آلوده میکنند.

حالا انسان هایی هستند که به سادگی از کنار حقوق دیگران میگذرند.

حتی آنها را ترغیب به این می کند که حقوق دیگران را مالک شوند.

مثلا شما به نگاه های.

اسلامی نگاه کنید.

حالا وقتی دارد تعلیم و تربیت می دهد و وارد این جریان تعلیم و تربیت هم می شود.

در طول تاریخ از زمانی که محمد قدرت را در اختیار داشت و همان تعلیم و تربیتی که به پیروان خودش انجام می داد تا بعد از آن که حکومت های اسلامی وارد این میدان شدند، حالا صحبت از چه می کنند؟

صحبت از جهاد هست.

یعنی وحشی خویی که قرار هست انسان ها را به سمت و سوی خودش بیاورد، انسان ها را راغب به کشتن دیگران بکند، برای آنها پاداشی در نظر بگیرد که اگر کشته بشوند حالا این پاداش برای آنها هست.

در جنگ و در میدان جنگ، بعد از کشتن و از میان بردن حریف و دشمن ساخته شده در ذهن خود، حالا می تواند همه چیز او را مالک بشود.

حالا او مالک بر دنیای او، بر فرزندان او، بر مال و دنیای او هست.

حالا شما مواجه هستید با این تعلیم و تربیتی که وارد میدان شده در باب مثلا رفتار با زنان.

در باب مثلا مباحث شهوانی.

حالا شما مواجه هستید با تبلیغ خیانت در این نگاه تحت عنوان مثلا داشتن زوج های بیشمار.

همون چند همسری که میشناسیم، رفتار با کنیزان و یا در دل شیعیان مثلا موضوع صیغه و متعه.

حالا شما مواجه هستید با تعلیم و تربیتی که داره نشان عکس میده دیگه.

این هم در طول تاریخ اتفاق افتاده.

یعنی موضوعی هستش که ما شاید در جهان مدرن رو به رو هستیم.

با اینکه حالا قرار هست که تعلیم و تربیت جنبه های درستی به خودش بگیره.

هر چند که گاها همین نگاه های مدرن هم آلوده به اون نگاه های گذشتگان هست.

مثلا من بارها در باب معنی خدا صحبت کردم.

ما چیزی تحت عنوان مفهوم خدا میشناسیم.

خدا به یک معنای مشخص.

خدایی که برتر از دیگران هست.

خدایی که عامل به وجود آورنده ی برتری هست.

خدایی که قدرت از آن اوست.

خدایی که بزرگ تر از دیگران هست.

اینها همه به وجود آورنده ی ضعف ما به وجود آورنده ی حقارت و کوچکی ماست.

حالا ما معنی خدا رو میشناسیم حتی وقتی مواجه میشیم با تعلیم و تربیت.

در نگاه های مدرن هم گاها می بینیم که این آلودگی ها وجود داره.

این آلودگی هایی که از اون نگاهه گذشتگان و اون نگاهی که ما تحت عنوان معنای خدا میشناسیم حاکم بر جهان ماست.

حالا شما شاهد باز همون تعلیم و تربیت منفی هستید.

اما مسلما با تعالیمی که در طول این سالیان دراز در جهان جاری و ساری بوده قابل مقایسه نیست.

قاعدتا در این نسبت کفه ی ترازو به سمت نگاه های مدرن هست که سعی می کنه دیگه اون نگاه های آلوده رو تا این اندازه به پیش نبره.

اما در مجموع ما یک نگاهی داریم تحت عنوان تعلیم و تربیت به همون شکل کلاسیکی که می شناسیم که در طول این سالیان دراز همواره منفی بوده و حالا سعی میشه که بهتر و بهتر بشه.

قاعدتا یکی از راه های مهم برای تغییر دادن انسان هاست.

همانگونه که در طول تمام این سالیان این تغییرات رو به وجود آورده.

شما وقتی یک یکدستی رو در جوامع مختلف می‌بینید.

یعنی وقتی مواجه می‌شوید مثلا با جامعه پاکستان، افغانستان، ایران و یا کشورهایی از این دست، حالا شما مواجه می شوید که یک رفتار جمعی در دل این ها وجود دارد.

این رفتار جمعی بخش عمده ایش به واسطه همین تعلیم و تربیت است.

حالا اگر مثلا مواجه بشوید با یک کشوری مثلا مثل سوئد و سوئیس و فنلاند و دانمارک، حالا می بینید که یک تفاوت های معنایی بین این دو قشر وجود دارد.

یکی از عوامل عمده ای که این تغییرات را شکل داده همین تعالیم و تربیتی است که ما تحت عنوان تعلیم و تربیت کلاسیک می شناسیم.

فارغ از آن ما در دل این تعلیم و تربیت مواجه می شویم با تعلیم و تربیتی که از پدر و مادر مثلا به بچه ها می رسد به واسطه رابطه فرزندان با هم یعنی برادر و خواهری که به هم تعلیم و تربیت را میدن، حالا به واسطه سن بیشتر و یا سن کمتر.

حالا این تعلیم و تربیت در دل مدارس نه به وسیله آن تعلیم و تربیت کلاسیکی که درباره اش صحبت کردیم که به واسطه روابط انسان ها با هم روابط کودکان تحت عنوان دوست با هم در شرایط اجتماعی این ها اتفاق می افته.

یعنی به واسطه اینکه شما به عنوان یک کودک با مثلا یکی از مغازه دارهای محله تان یک ارتباطی را برقرار می کنید و این مدام دارد تعلیم و تربیت اتفاق می افتد.

یک رفتار او یک چیزی را به دست می آورید و ما چیزی را در این تعلیم و تربیت به واسطه این بده بستان های اجتماعی هم با آن روبه رو هستیم.

اما وقتی ما داریم در باب این تعلیم و تربیت صحبت می کنیم، همه چیز خلاصه به همین مفاهیم قابل رویت نیست.

این تعلیم و تربیت می تواند به شدت پیشرفت داشته باشد، می تواند به شدت پیچیده تر باشد و اصولا انسان ها می توانند از موضوعات بیشماری تعلیم و تربیت را ببینند.

حتی گاها به شدت قدرتمند تر و محکم تر و تاثیر گذار تر از چیزهایی که مثلا تحت عنوان تعلیم و تربیت کلاسیک و مدارس و آموزش و پرورش می شناسیم.

یعنی گاها یک انسان می تواند با دیدن یک تصویر مشخص تعلیم و تربیت بزرگی ببیند که به شدت هم تاثیرگذار هست و زندگی او را دچار تغییرات می‌کند.

یعنی شما مواجه می‌شوید که با دیدن یک عاملی در طبیعت، با دیدن یک حیوان در طبیعت، با دیدن رفتار میان دو حیوان مثلا در دل طبیعت، با دیدن حرکت و وزش باد در دل درختان.

یعنی شما می‌توانید عوامل مهمی رو در زندگیتون باهاش رو به رو بشید که برای شما عوامل مهمی در این تعلیم و تربیت باشه، نقش بسزایی هم بازی بکنه و به شدت هم روی شما تاثیر گذار باشه.

شما با دیدن یک تصویر مشخص حالا می‌تونید یک دریایی از این تعالیم رو ببینید.

با شنیدن یک جمله کوتاه که حتی گوینده اون جمله هم هدفی در گفتن این معنی مشخص برای شما نداشته.

یعنی نمی خواسته با اون جمله شما رو وارد وادی ای برای تعلیم و تربیت بکنه اما با شنیدن اون جمله شما میتونید جرقه هایی در ذهنتون بیدار بشه و نگاهتون نسبت به موضوعی تغییر کنه و حالا یکی از اون عوامل عمده و مهم برای تغییر دادن ذهنیت شما باشه.

پس وقتی ما در باب این تعلیم و تربیت صحبت میکنیم یک دایره ی عظیم و بزرگیست که در برابر ما باز میشه.

انسان ها میتونن هر روز و هر ثانیه و در تمام اتفاقات ریز و درشت زندگیشون همواره در پی این تعالیم باشن و همواره این تغییرات رو در خودشون ببینن.

هر عاملی میتونه یک عامل محرکه ای برای این تغییرات بشه.

یک رفتار کوچکی که انسان ها بین هم میبینن یک رابطه ی انسانی شکل گرفته میتونه دریای بزرگی از این تعالیم و تربیت ها رو برای آدم به وجود بیاره.

اما یک شرط لازم و بزرگ رو در برابر شما داره.

اینکه شما بتونید وارد این وادی برای تعلیم دیدن بشید، برای تغییر پیدا کردن در زندگی خودتون به ویژه بشید.

قاعدتا نیازمند این هستش که شما از ترس هاتون دوری کنید.

قاعدتا نیازمند این هستش که شما در برابر تعصبات خودتون بایستید.

قادر به این باشید که این تعصبات رو کنار بزارید.

قادر به این باشید که در برابر ترس های خودتون ایستادگی کنید.

اون روزی است که شما از اون نگاه دگم و خشکیده ای که در زندگیتون وجود داره رها میشید.

حالا وارد یک وادی تازه ای برای تعلیم دیدن میشید.

حالا میتونید این دروازه ها رو باز بذارید تا همواره در پی تغییر باشید.

حالا این اون روزگاری ست که انسان ها میتونن با وارد شدن به این دنیا، دنیای تازه ای رو برای خودشون نقش بدن.

اما قاعدتا پیشنیاز بزرگش همون از میان بردن تعصبات و ترس هاست.

انسان هایی که باورمند به یک نگاه مشخص و آلوده ای در گذشته هستند.

یعنی مثلا نگاه های اسلامی رو در سرشون کردن تا راه رو برای تعلیم دیدن برای خود باز نمیزارن.

یعنی به عنوان مثال مثلا یک موضوع خیلی ساده رو براتون مثال میزنم که قابل درک تر باشه.

شما تصور کنید که در یک خانواده مسلمان با اون نگاه های آلوده اسلامی بزرگ شده.

تعالیم و تربیت هایی که برای شما همواره داره مدام در گوشتون تکرار میشه رو میشناسید.

یکی از اون عوامل مهم و عمده در باب حیوانات هست و در باب مثلا سگ ها مدام در اسلام شنیدیم که در باب نجس بودن سگ ها صحبت شده.

حالا شما مواجه هستید با تعالیم و تربیتی که این جهان آلوده به شما داده و این تعالیم منفی شما رو بارور کرده و شما یک نگاه آلوده نسبت به حیوانات و به ویژه سگ ها دارید.

حالا اگر وارد طبیعت بشید حالا رفتار پر از مهر سگ ها رو ببینید، با همدیگه، با همنوعانشان، با انسان ها کمک های بی حد و حصری که میکنن.

اون دریای پر از مهر و عاطفه ای که در وجودشون هست، اون وفاداری بی حد و حصری که حتی برای انسان ها قابل درک و فهم هم نیست.

وقتی در وجود این ها میبینن به واسطه بسته شدن این دروازه ها به واسطه وجود این تعصبات وحشتناک به واسطه ترسی که نسبت به آن باورها دارند و به واسطه این ایزوله بودن مغز، بسته بودن مغز نسبت به دنیای پیرامون، حالا هیچ چیزی برای تعلیم دیدن هم نداره.

حالا دیگه نمیتونه چیزی رو بفهمه و درک کنه.

نه فقط به این معنا که او با دیدن این موضوع و دیدن نگاه به این حیوان بفهمه که نه این سگ نجس نیست، بلکه پر از مهر و عاطفه و زیبایی است.

نه به این معنای مشخص.

حتی به این معنا که تو با دیدن این بتونی بفهمی که جهانیست که پر از مهر.

تو میتونی که مهر بورزی.

تو میتونی کمک بکنی، تو میتونی کارهای درستی بکنی.

حتی این ها بسته میشه و شما حتی قابلیت این رو ندارید که بتونید این موضوعات رو درک کنید و بفهمید به واسطه اون تعصبات و ترس هایی که به وجود اومده شما دیگه قابلیت این تغییر رو در وجود خودتون نمیبینید.

این قابلیت ها بسته میشه و حالا ما برای رسیدن به اون مرحله ای که همواره در پی این تغییر باشیم، نیاز داریم که در وهله اول این تعصبات و ترس ها را به کنار بگذاریم.

و حالا وارد میدانی برای پذیرفتن تغییرات بشویم که این پذیرفتن تغییرات میتواند زندگی ما را دگرگون کند.

قاعدتا وقتی ما در باب تعلیم و تربیت صحبت میکنیم، این دایره، دایره بزرگیست.

مثل یک اقیانوس بی پایانی است که شما نمیتوانید انتها آن را ببینید.

همواره انسانی که در تعصبات و ترس های خودش غرق نباشد، خودش را به نوعی وامانده در یک نگاه گذشته و در تحجر گذشتگان نکند.

انسانی که دروازه های تغییر را برای خود باز بگذارد قاعدتا هر روز میتواند تعالیم تازه ای ببیند.

هر روز میتونه زندگی خودش رو تغییر بده و با گذشته ی خودش متفاوت زندگی کنه.

با دیدن تمام عوامل در جهان از دیدن روابط میان حیوان ها، از دیدن روابط میان انسان ها، از میان صحبت های اون ها حتی گاها شما میتونید چیزی رو ببینید و دقیقا نقطه ی عکس اون رو بفهمید و نقطه ی عکس اون رو مبنای خودتون برای تغییر بدونید.

یعنی همون ضرب المثل ساده ای که ما همواره باهاش زندگی کردیم.

ادب از که آموختی؟

از بی ادبان.

دقیقا میتونه همون نقش رو برای شما بازی کنه.

اما موضوع مهم باز بودن دروازه ها برای تغییر و پذیرفتن تعالیم تازه هست.

تعالیمی که در یک چهارچوب مشخص مدام برای شما تکرار نشده.

تعالیمی که مدام در همون حیطه ابزارهای کلاسیک داره مطرح میشه و شما در مدارس دارید در باب مثلا دین و مذهب و نگاه های مثلا اسلامی می شنوید.

حالا این بار قرار هست که با نگاه های تازه ای آشنا بشید و صحبت های تازه ای رو بشنوید و در پی این شنیدن ها این تعالیم تازه رو قبول کنید.

وقتی این دروازه ها باز باشه برای پذیرفتن و حالا این ها میتونه عاملی باشه برای تغییر پیدا کردن زندگی شما.

قاعدتا در باب این تغییر انسان ها و لزومش میشه ساعت ها صحبت کرد و موضوع به شدت مهم نیست.

وقتی شما نگاه به جهان پیرامون خودتون میکنید کنید و این دریای بزرگی از مشکلات و زشتی ها رو می بینید.

می دونید که نیاز دارید که با تغییر دادن انسان ها این ساختار را تغییر بدهید.

خیلی از مشکلات بزرگ این جهان با تغییر پیدا کردن منش و روش و ارزش ها و هنجار های انسانی کاملا تغییر می کند.

یعنی شما وقتی به جهان نگاه می کنید به این جنگ های بی پایانی که دارد اتفاق می افتد.

حالا می توانید درک کنید که اگر انسان ها منش و روش شان را تغییر بدهند، اگر ارزش ها و هنجارها را تغییر بدهند.

شما دیگر شاهد همچین شرایط اسفناکی نیستید.

وقتی شما به جهان پیرامون خودتان نگاه می کنید، این درصد بالایی از فقر و گرسنگی که حتی میلیون ها انسان به واسطه ی این نداشتن غذا دارند از بین می روند.

خیلی ساده می توانید بدانید که انسان ها قابلیت و قدرت این را دارند که همه مردم را سیر کنند.

اما به واسطه این منش و روش و آن فکر های آلوده ای هست که اینگونه جهان را آلوده در زشتی ها و ظلمت ها کرده اند.

و حالا می دانید که با تغییر دادن ارزش ها و روش های انسان هاست که میتونید به دنیایی برسید که اون ها هم تغییر کنه.

در قسمت های آتی هم سعی میکنیم بیشتر در باب لزوم تغییر و راه هایی که میتونه انسان ها رو تغییر بده صحبت کنیم و در این انتهای برنامه هم دوست دارم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این راه تغییر شکل بگیره و این صدا شنیده بشه می تونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بزارید.

منظور از آثار هم خلاصه برنامه ای به نام جان که من پیش از این که بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر کنم، آرا و افکار، عقاید و باورهای خودم رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته تحریر درآوردم.

تمامی این عنوان ها در وب سایت جهان آرمانی به صورت رایگان در اختیار شما دوستان هست.

میتونید با مراجعه به وب سایت جهان آرمانی این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید اون رو با دیگران هم به اشتراک بگذارید.

ممنون که همراه من بودید.

من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان در پناه آزادی.

 

قسمت دوم : قانون

 

سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان هست.

با شما هستم.

این قسمت دوم از ویژه برنامه تغییر انسان ها هست و ما قراره توی این قسمت در باب قانون با هم صحبت کنیم.

ممنون که همراه من هستید.

خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص ما قرار هست که در باب تغییر انسان ها صحبت بکنیم.

موضوع مهمی که باعث تغییر پیدا کردن زندگی ما، شرایطی که در اون هستیم و زندگی روزمره ما هم خواهد شد، فرای اینکه باعث اتفاقات بزرگی در طول تاریخ هم شده و توی این قسمت مشخص هم حالا قرار هست در باب یکی دیگه از المان هایی که این تغییرات رو به وجود میاره صحبت کنیم که توی این ویژه برنامه قرار هست که ما در باب مواردی که باعث این تغییر ها میشه قرار هست که صحبت بکنیم.

برای اون قرار هست که در باب خود اصل موضوعیت تغییر انسان ها و اینکه تا چه اندازه مهم و ارزشمند هست صحبت بکنیم و حالا توی این قسمت مشخص نزدیک شدیم به مبحثی که پیرامون قانون شکل میگیره و یکی دیگه از اون راه هایی که باعث تغییر انسان ها میشه همین مبحث قانون هست.

قانون که یکی از اون عوامل قدرتمند برای تغییر دادن انسان هاست.

فرای اون چیزی که ما در قسمت گذشته دربارش صحبت کردیم، یعنی تحت عنوان تعلیم و تربیت میشناسیم که انسان ها به واسطه تعالیمی که میبینن و تربیتی که باهاش روبرو میشن باعث میشه که حالا تغییراتی رو در زندگی خودشون شاهد باشن.

تعلیم و تربیتی که گفتیم فرای اون تعلیم و تربیت شکل کلاسیک خودش که ما تحت عنوان آموزش و پرورش میشناسیم و صحبت کردیم که چجوری از اون سالیان گذشته که همه این نیرو و قدرت در اختیار مذهبیون بوده، حالا کم کم شکل های تازه ای به خودش گرفته.

نه چیزی که ما در ایران میشناسیم اما در جاهای دیگر جهان و کشور های متمدن جهان باهاش روبرو هستیم که سعی کرده از زیر یوغ و اسارت این ادیان و مذهب بیرون بیاد.

اما فرای اون چیزی که ما تحت عنوان شکل کلاسیک به نوعی تعلیم و تربیت و آموزش و پرورش میشناسیم، گفتیم که اشکال بی حد و حصر دیگه این تعلیم و تربیت داره.

گاها یک اتفاق ساده دیدن یک تصویر، شنیدن یک صدا، شنیدن یک حرف بی مربوط بدون اینکه قصد و نیتی در راستای تعلیم و تربیت وجود داشته باشه در دلش هم میتونه باعث تغییر در انسان ها بشه و این عوامل در کنار هم میتونن انسان ها رو تغییر بدن.

اما یکی از اون نکات دیگری هم که میتونه انسان ها رو و زیست اجتماعی انسان ها رو در نهایت خودش تغییر بده، قانون و قانون گذاری ست.

قانون و قانون گذاری که در طول تاریخ باعث تغییرات بیشماری شده.

اما اصولا وقتی در باب تغییر انسان ها صحبت میکنیم، اون گستره ی دیدمون در نهایت پیرامون تغییر شکل زندگی اجتماعی انسان ها هست.

یعنی حتی اگر در آتی هم ما در همین ویژه برنامه پیرامون تغییر زندگی شخصی انسان ها هم صحبت بکنیم و یا گاها وقتی داریم در همین قسمت ها هم صحبت میکنیم تعبیر به این تغییرات شخصی بشه.

در نهایت اون شکل نهایی ای که ما در نظر داریم و یا برآیند نهایی که قرار است این تغییرات به ما بده در اون اشل اجتماعی خودش قرار هست که معنا پیدا بکنه.

یعنی تمام این تغییرات داره صرف این میشه که ما به اون نتیجه مطلوب در زندگی اجتماعی برسیم و حالا وقتی نزدیک به معنی قانون میشیم میبینیم که تا چه اندازه این موضوع، موضوع پررنگ و قدرتمنده.

یعنی شما در نهایت رو به رو میشید با اون سیستم قانون گذاری که تغییرات بزرگ رو گاها در طول تاریخ هم به وجود آورده و حالا ما سعی میکنیم تو این قسمت بیشتر نزدیک این مبحث بشیم و حالا در باب معایب و مزایا صحبت بکنیم.

و اینکه چگونه میشه این با استفاده از قانون هم به اون نقطه نظری رسید که تغییرات رو شکل.

خب قاعدتا وقتی ما نزدیک به مبحثی تحت عنوان قانون میشویم.

میدانیم که این منظور یک منظور جبری یک منظور تحمیلی است.

یعنی در نهایت قانون گذار با به وجود آوردن این قانون مشخص، یک جبر و تحمیلی را وارد آن اجتماع میکند که حالا انسان ها به واسطه آن جبر و ترس و تحمیلی که بهشان روا داشته میشود، تن به آن قانون مشخص بدهند.

ما همواره در طول تاریخ رو به رو بودیم با قانون گذاری های عبث و وحشیانه و بیهوده ای که در طول این تاریخ هم اتفاق افتاده.

یعنی شما نگاه بکنید به شرایطی که همین ایران ما امروزه دچارش هست و یا در جای جای جهان افکار آلوده ای مثل افکار اسلامی و یا افکاری از این دست.

خب میدانید که قانون های به شدت ظالمانه و ناعادلانه ای وضع شده و بهش پایبندی هم وجود داشته و انسان ها را هم به همین راستای عقاید آلوده و عبث بوده که به نوعی میدان دار کرده و آن ها را به این سمت و سو کشانده.

یعنی شما روبه رو شدید با قوانین عبثی که وضع شده به شدت ناعادلانه بوده مثلا پیرامون حقوق زنان تمامی این حقوق زیر پا گذاشته شده و حالا با این قانون گذاری مردم رو هم تغییر به همین داستان دادن و یا اینکه مردمی بودن که پتانسیل این قوانین رو داشتن و یا اصلا این قوانین از دل همین مردم و از عرف اونها بر اومده.

یعنی شما وقتی مواجه میشید با این قانون گذاری هایی که اتفاق افتاده همواره مواجه میشید با یک قانونی که اومده و به نوعی خود رو تحمیل بر اون مردمان کرده.

گاها حتی شما روبه رو هستید که مردمان این سرزمین بودند که این فرهنگ رو ساختند و در نهایت این فرهنگ غالب مردم و ارزش ها و هنجار هایی که اون ها بهشون معترف و معتقد بودن این قوانین رو هم پدید آورده.

اما وقتی مثلا به امروز ایران نزدیک میشیم، حالا وقتی نزدیک به مباحث قانونی میشیم میبینیم که تا چه اندازه با اون چیزی که ما تحت عنوان نگاه مردم میشناسیم میتونه متفاوت باشه.

یعنی اون نگاه آلوده ای که در قانون وجود داره نسبت به حقوق مثلا زنان، نسبت به حقوق کفار.

نسبت به حقوق اقلیت های بیشمار مثلا مذهبی، جنسی و یا الی آخری که میدونیم و حالا نمیخوایم خیلی تکرار مکررات بکنیم.

میدونیم که تا چه اندازه ناعدالتی ها در قانون وجود داره و حالا این قانونی است که دست بالا رو گرفته و انسان ها رو به نوعی در خود خفه کرده و به اون تحجر و.

گذشته داره و مدام اون ها رو بر می گردونه و اجازه نفس کشیدن و تغییر رو هم بهشون نمیده.

اما ما وقتی در باب مسئله قانون صحبت میکنیم و تغییر انسان ها حالا میتونه این قانون رنگ و بوی تازه ای داشته باشه حالا میتونه این قانون باعث تغییرات بزرگی هم در دل این مردمان بشه.

اصولا وقتی ما در باب قانون صحبت میکنیم میدونیم که جبرا و با قدرت و زور و تحمیل تونسته میدانداری بکنه و خب گاها هم موفق بوده.

یعنی شما وقتی مواجه میشید با یک کشوری که قانون تازه ای رو وضع میکنه انسان ها گاها مجبور به پاسداشت اون قانون میشن چرا که در برابرشون مثلا مجازات ها و تنبیه های بیشماری شماری هم قرار گرفت.

اصولا با استفاده از این قانون گذاری و با استفاده از این تحمیل و جبر و زور ما شاهد بودیم در طول تاریخ مردمانی که تغییرات بیشماری رو در خودشون به وجود آوردن یعنی شما شاهد این موضوع هستید که گاها این قدرت جبری که در دل قانون و قانون گذاری وجود داره میتونه مسببی بشه.

برای این که انسان ها نگاه و نگرششون رو هم تغییر بدن.

مثلا در نظر داشته باشید که همواره این تحمیل ها می تونه زشت و نابهنجار هم نباشه.

خب قاعدتا ما بارها و بارها در باب این مساله صحبت کردیم که وقتی در باب یک موضوع مشخصی صحبت کنیم باید به اون اصل و ریشه ی مشخص نگاه بکنیم.

یعنی اگر داریم در باب تحمیل صحبت میکنیم ما باید تحمیل رو مد نظر قرار بدیم.

این که تحمیل قاعدتا موضوع زشتی است.

این که جبر قاعدتا موضوع زشتی است اما گاها جهان ما رو به اون سمت و سویی میبره که هیچ راه دیگه ای در برابر ما قرار نمی دهد.

یعنی مثلا اگر این تحمیل و جبر رو که ما قاعدتا بهش معتقدیم که یکی از زشت ترین موضوعات جهان هستی است و اصولا تلاش ما برای برچیدن این نگاه های جبری در جهان هست، اما روبرو میشیم مثلا با موضوعی تحت عنوان تعلیم و تربیت و تعلیم و تربیت به کودکان.

اگر ما قرار باشه این جبر رو کنار بزاریم حالا شاید مواجه بشیم با دنیایی در نادانی و ناتوانی.

حالا دنیایی که میتونه این نادانی ها کار دست کودکان هم بده.

حالا میتونن جماعتی سودجویی باشن که از این کودکان سوءاستفاده هم بکنن.

پس اونجاست که ما به نوعی آویزان به همین موضوع جبر و تحمیلی که برامون به شدت هم ناگوار هست خواهیم شد.

برای اینکه جبرا کودکان تحصیل بکنن، دانش داشته باشن و به اون آگاهی ها برسن و حتی با توجه به اینکه ما اصل موضوع تحمیل و جبر رو هم زشت و ناگوار میدونیم اما گاها مجبوریم که سر سازشی داشته باشیم حتی بدون خواسته ی خودمون با موضوع جبر و تحمیل.

چرا که میدونیم میتونه منافع بیشتری رو به وجود بیاره و یا مانع از زشتی ها و بدی های بیشمار دیگه ای بشه.

یعنی اگر ما سر تسلیم فرود میاریم در برابر جبری تحت عنوان آموزش و پرورش به کودکان اینکه کودکان رو جبرا آموزش بدیم و این آگاهی رو بهشون بدیم میدونیم که میتونه این نادانی و ناآگاهی تا چه اندازه لطمه بزنه به زندگی اونها و تا چه اندازه سوءاستفاده های بی حد و حصری رو از اونها به وجود بیاره.

حالا وقتی مواجه میشیم با موضوع قانون گذاری گاها روبرو میشیم.

با اینکه حالا این قوانین جبری که قاعدتا زوری وارد جامعه میشه حالا قرار هست انسان ها رو تغییر بده.

یعنی به عنوان مثال تصور کنید که در باب همون مبحث برده داری اتفاقات بی حد و حصری افتاده و انسان های بیشماری تلاش هایی کرده اند، کتاب هایی نوشته اند، فلسفه هایی بافته اند، موضوعات رو مطرح کردن باعث تغییر انسان ها شدن و تونستن یک بخشی از مردم رو هم تغییر بدن.

حتی بعد از اون ما وارد جنگ هایی شدیم برای اینکه بتونیم این رو به پیش ببریم در برابر کسانی که تا دندان مسلح ایستادگی کرده بودند برای نابودی.

برای رسیدن به اسارت و بردگی.

حالا ایستادگی هایی هم شکل گرفته تا در نهایت ما بتونیم به اون معنایی که در راستای برچیده شدن برده داری می شناسیم برسیم.

اما در نهایت تمامی این موارد از تغییر همه مردم رو شامل نشده.

یعنی ما مواجه نشدیم با یک جماعت یکدستی که همه و همه موضوع برده داری رو کنار بذارن.

باز هم در دل اون ها تک و توک.

شما مواجه شدید با کسانی که باور داشته باشن به برده داری.

نه تنها در اون روزگاران پیشتر ها و اون دوران ابتدایی مبارزات در برابر برده داری که حتی در دنیای امروزی یعنی شما حتی در دنیای امروز هم می تونید رو به رو بشید با مجانین که هنوز هم باورمند مثلا به برده داری باشن.

پس اینجاست که راه چاره ما قانون هست.

استفاده از قانون هست.

حالا قرار هست که این دسته جبر به ما کمک بکنه برای برچیده شدن آزار به دیگران.

یعنی اگر مبنای اصلی و حقیقی در اختیار ما باشه که ما همواره درباره اش صحبت کردیم که آزادی قاعدتا یک قاعده و یک قانون مشخص و جهانشمول برای همه موجودات داره، اون هم آزار نرسوندن به دیگران هست.

حالا میتونه جبر در این زمینه به ما کمک بکنه چرا که ما در برابر موضوعی که باعث آزار و اذیت دیگران هست حالا ایستادگی کردیم.

حالا باید در برابر چارچوب گذاری ها هم ایستادگی کرد.

یعنی قرار نباشه که هر کسی در مخیله خودش این آزار رو تعبیر و تفسیر بکنه.

حالا باید یک چارچوب مشخصی در باب این آزارها داشته باشیم.

یکی اینکه این آزار قاعدتا در برابر تمام موجودات زنده هست.

نه فقط انسان، نه فقط اشرف مخلوقات، بلکه انسان ها، حیوانات، گیاهان، تمام موجودات زنده ای که در جهان هستند.

آزادی اونجایی معنا پیدا میکنه که همه این ها بدون آزار و اذیت زندگی بکنند و اصولا آزادی به وجود اومدنش و تداومش به واسطه ی همین قانون نهفته در درونش هست.

حالا با توجه به شناخت از این چهارچوب مشخص حالا ما میتونیم وارد این وادی بشیم برای تغییر دادن.

پس ما با توجه به شناخت این مبحث می تونیم وارد این وادی بشیم و از جبر هم استفاده بکنیم.

اما قرار نیست که در بازه ی گشاد و بی انتهایی هم باز باشه که هر کسی هر چیزی رو باز تعبیر به آزار به دیگران بکنه.

حالا قرار هست که این چهارچوب مشخص باشه.

ما چیزی که تحت عنوان آزار میشناسیم یک آزار مشخصی باشه که دیگه هر کسی قرار نباشه به هر چیزی تعبیرش کنه.

یعنی اگر مثلا داریم در باب کودکان صحبت میکنیم که جبرا وارد این وادی میشیم که اونها رو به آگاهی و دانایی برسونیم به واسطه این هست که میتونه آزارهای بی شماری شکل بگیره و به واسطه نادانی های اونها میتونن جماعتی باشن که از این نادانی و ناآگاهی ها سوءاستفاده بکنن و اینها رو وارد وادی های بی حد و حصری از زشتی و درد و رنج بکنن.

پس اینجا اون نقطه ایست که ما باید از جبر هم استفاده بکنیم و یا اگر داریم در باب همین مساله قانون گذاری پیرامون مثلا برده داری صحبت میکنیم.

ما داریم در باب مسئله ای صحبت میکنیم که انسان های دیگه رو به استثمار میگیرن.

حالا قرار هست اونها رو برده و عبد و عبید و کنیز خود بکنه.

قرار هست که به اونها تجاوز بکنن.

قرار هست که به حقوق اونها تجاوز بکنن حتی اونها رو مثلا به بدترین شکل کتک بزنن، صاحب جان و زندگی اونها بشن و موضوعاتی از این دست که همواره تداعی گر یک معنی اون هم آزار دیگران هست.

حالا با توجه به این ما میتونیم از مبحث جبر استفاده بکنیم برای ایستادگی.

با اینکه قاعدتا به تحمیل و جبر باوری نداریم اما در نهایت میان این دو موضوع یعنی آزار رساندن به دیگران و یا تحمیل.

قاعدتا ما استفاده میکنیم از تحمیل تا آزار دیگه وجود نداشته باشه.

پس با توجه به تمام این مباحث ما میتونیم بفهمیم که یکی از راه های قدرتمند تغییر انسان ها قاعدتا قانون هست.

قاعدتا قانونی که به واسطه جبر و تحمیل در نهایت میدان دار میشه نکات مثبت بیشماری داره که میشه بهش اشاره کرد.

یعنی مثلا وقتی ما به یک نقطه ای می رسیم که حالا یک تغییری به وجود بیاید، این تغییر در دل همه ی انسان ها شکل نمی گیرد.

قاعدتا انسان هایی هم وجود خواهند داشت که با توجه به تمامی قدرتی که ما در بابش صحبت کردیم و سعی کردیم انسان ها را تغییر بدهیم، باز هم بر همان پله ی ابتدایی خودشان باشند، باز هم بر همان نگاه های آلوده خودشان پافشاری بکنند.

یعنی در زمینه مثلا برده داری دوباره در پی آن باشند که برده داری را علم بکنند، مردمان را کنیز خودشان بکنند.

این را حتی مبدل به یک دین و باور و اعتقاد و ایدئولوژی حاکم هم بکنند.

حالا در برابر این ها و این تعدادی که می دانیم قابل اصلاح و تغییر نیستند.

راهی به جز استفاده از قانون نداریم.

حالا قرار هست که قانون وارد این میدان بشود تا ما را نجات بدهد.

تا یک حد و مرزی برای این اتفاقات مشخص بکند.

پس قانون هم یکی از اون راه ها هست.

اما قاعدتا معایبی هم دارد.

ما معایبش را می شناسیم.

معایب استفاده از این قانون قاعدتا زورگویی هایی هستش که به وجود میاره.

قاعدتا عدم ارتباطاتی است که بین انسان ها اتفاق می افته و قاعدتا مشکل اصلی در همون نگاهی است که ما تحت عنوان این قانون گذاری از بالا به پایین میشناسیم.

یعنی ما مواجه میشیم با کشور هایی.

حکومت هایی مردمانی که این قوانین رو خودشون تلاشی برای بوجود آوردن نکردن.

این قوانین از یک حکومت واحده ای در بالا اومده و قوانین قانون گذاری کرده و مردمان در پایین هم مجبور به اطاعت از اون شده.

اینجا اون نقطه ایست که تمامی ضرر های اون به شکل مبرهنی برای ما روشن میشه.

اینجا اون نقطه هایست که ما میتونیم مواجه بشیم با این زشتی هایی که در دل این قانون گذاری ها میتونه شکل بگیره.

مردمانی که هیچ ارتباطی با این قوانین ارتباطی برقرار نمیکنند.

یعنی شما مواجه میشید و قانون گذاری که اتفاق افتاده هیچ نزدیکی و قرابتی با باور های این جماعت نداره.

ما مواجه میشیم با قوانینی که حالا قرار هست از یک بالادستی به این ها فرمانی بده و مردمانی را تسلیم شده در برابر خودش قرار بده.

مردمی که هیچ تلاشی برای بدست آوردن این قوانین هم نکردن.

حتی گاها شما مواجه میشید با قانون گذاری های درستی که با توجه به همون چهارچوب مشخص آزادی داشته حرکت میکرده اما به واسطه هیچ گونه ارتباط و نزدیکی با اون مردمان نداشتن بوده که پس زده شده و حتی مردمی بودن که در برابرش ایستادگی کردن.

یعنی ما وقتی داریم در باب این معایب در دل قانون گذاری صحبت میکنیم باید این رو بدونیم که این قانون گذاری ها باید از پایین به بالا اتفاق بیوفته.

باید مردمی باشند که برای رسیدن به اون قانون مشخص تلاش کرده باشن.

باید در کنار هم برای رسیدن به اون مرتبت تلاش های بی حد و حصری کرده باشن تا در نهایت به اون مرحله قانون گذاری برسن.

یعنی ما وقتی در باب این قانون گذاری صحبت میکنیم داریم در باب اصولی صحبت میکنیم که در ابتدا تغییر انسان ها توسط عوامل دیگه شکل گرفته و مردمی بودن که تغییراتی رو در خودشون به وجود آوردن و حالا یک اکثریتی هستن که این تغییرات درشون به وجود اومده و به نوعی طالب این قوانین هستن.

حالا برای رسیدن به اون قوانین هست که تلاش میکنن وارد میدان میشن.

اینجا میتونه اون نقطه ی طلایی باشه برای میدان دار شدن این قوانین.

و حالا ما میتونیم شاهد تغییر کلی انسان ها باشیم که به واسطه ی یک قانون مشخص به نوعی از اون پاسداشت هم میشه.

یعنی مردمی هستن که به عنوان مثال در باب مخالفت با برده داری، تلاش های بیشمار کردن، ایمان جمعی ساختن در برابر اون، نگاه آلوده ی برده داری.

حالا اومدن در باب آزادی صحبت کردن، در باب اسارت ایستادگی کردن.

نگاه ها تغییر کرده.

حالا یک مردمی هستن که تغییر کردن.

یک اکثریتی هستن که یک نگاه تازه ای رو دارن فریاد میزنن.

حالا با توجه به این اکثریت بوجود اومده قانون تازه ای هم وضع میشه که این قانون به نوعی حمایت و پاسداشت می کند از به وجود آمدن و در نهایت ادامه دار بودن و جاودانه بودن این نگاه مشخص.

حالا قانون به عنوان یک حامی وارد این میدان می شود برای اینکه در برابر آن جماعت مجنونی که هنوز هم باورمند هستند به نوعی ایستادگی کند.

پس اگر ما بخواهیم در برابرش ایستادگی بکنیم در برابر این معایب باید آن نقطه را نقطه عطفی بدانیم که از پایین اتفاق می افتد و تغییرات انسان ها از پایین به بالا اتفاق می افتد.

نه اینکه هیچ حکومتی قرار باشد وارد میدان بشود تحت عنوان مثلا دیکتاتور صالح و یا هر نوع نگاه دیگر.

وارد یک میدانی برای تغییرات بشود قاعدتا جوابگو نیست چرا که مردم با آن هیچ ارتباطی برقرار نمی کنند چرا که همواره دست قدرت و زور را بر گردن و گریبان خودشان احساس می کنند چرا که همواره احساس می کنند این جبر و تحمیلی است که دارد به آنها حقنه می شود و آنها دیگر توانی برای ایستادگی و مقاومت هم ندارند و این عدم ارتباط و این عدم درک کردن اون قوانین و اون میزان از زورگویی و جبر و تحمیلی که بر اون ها به وجود اومده که همه و همه به واسطه به وجود اومدن این قوانین از نوک هرم قدرت در بالا هست.

چه در اون سال ها ابتدایی و یا در نهایت با گذر سالیان میتونه به راحتی بشکنه.

این دیوار برآمده که اینقدر سست هست، ریشه ای در خاک نداره.

به سادگی هم از میان برداشته میشه با بادی هم میتونه بریزه.

با یک اتفاق و یک جرقه میتونن مردمانی باشن که دوباره در برابر این قوانین هم ایستادگی کنن.

چیزهایی که به صورت مثالهای مشخص در طول تاریخ بیشمار وجود داره.

اما من بارها گفتم که ما در برنامه ای به نام جان قصد داریم در باب معانی و مفاهیم صحبت کنیم.

شاید در آتی در باب مصادیق هم صحبت کردیم و در باب هر کدوم از این المان ها سعی کردیم ریز و درشت دربارشون صحبت کنیم.

اما در این ویژه برنامه مشخص و در این برنامه مشخص این کلیات باید مطرح بشه که کلیات مشخص ما رو به اینجایی میرسونه که قاعدتا وقتی در باب معایب قانون و استفاده از این قانون صحبت میکنیم نکته اصلی و اولیه اش این هستش که این قانون گذاری ها اگر از بالا به پایین اتفاق بیفته همه چیز در هاله ای از ابهام قرار خواهد گرفت.

هیچ ارتباطی بین مردم و اون قوانین به وجود نمیاد.

هیچ درکی وجود نداره.

انسان ها احساس زورگویی و این جبر و تحمل رو میکنن در خودشون و در نهایت هم همواره در برابرش ایستادگی میکنن.

گاها ما مواجه میشیم با این تغییرات که در همون ابتدا شکل میگیره.

مردمی هستن که در برابر این قوانین ایستادگی میکنن و یا اینکه بعد از گذشت حتی سالیان دراز.

یعنی مثلا شما حتی وقتی به شرایط ترکیه نگاه میکنید هم میتونید این شرایط رو ببینید.

بعد از گذر چندین سال از این اتفاقات خیلی از این قوانین که از بالا به پایین اتفاق افتاده میتونه به سادگی هم بشکنه و از میان بره.

اما ما باید به دنبال مزایای این قانون گذاری ها باشیم چرا که ما باید استفاده بکنیم.

گاهن گفتیم وقتی یک تغییری شکل می گیرد، اگر در بین مردم اتفاق بیفتد همه را نمی تواند تحت پوشش خودش قرار بده.

ما اصلا نیاز به یک حامی برای به وجود آمدن این قوانین داریم.

یعنی اگر قرار باشه ما انسان ها رو تغییر بدیم در راستای اینکه نگاه درستی نسبت به زنان داشته باشند، نسبت به همجنسگرایان داشته باشند، نسبت به حیوانات داشته باشند، نسبت به همه موجودات زنده داشته باشند.

حالا قرار هست که یک نقطه اتکایی داشته باشیم، یک حامی داشته باشیم که این با وجود یک قوانین باعث بشه که متداوم وجود داشته باشند.

این نگاه ها این تغییرات اصلا یک اصلی داشته باشه که بتونه اون رو ضمانت بکنه موجودیتش رو.

اونجاست که ما نیازمند قانون هستیم.

موضوع مهم و اصلی در بین این مسئله همین هستش که ما باید در ابتدا تغییر رو در دل مردمان به وجود بیاریم و بعد از اون برای تضمینش به دنبال قانون گذاری باشیم.

اونجا قاعدتا ما مواجه میشیم با تغییری که مانا و جاویدان خواهد بود در دل همه مردم.

چرا که مردمانی بودند که برای آن تلاش کردند و این قرار هست که در بعضی از موارد حاد به وجود بیاید.

یعنی قرار نیست در باب همه چیز پای قانون را به میان بکشیم.

قرار است که بیشتر موضوعات مهم دنیا را ما با روش های مختلف و تغییر دادن انسان ها پیش ببریم.

قرار است که در برخی از مواردی که پای آزار دیگران به میان می آید، حالا سعی کنیم که از قانون استفاده کنیم.

یعنی شما تصور کنید خیلی از موضوعات جهان که هر کسی هم در باره اش یک فکر و نظری دارد و در نهایت ما به یک اخلاقیاتی هم باورمند هستیم، حالا قرار است که مثلا از طریق هنر، از طریق فرهنگ تغییر کند.

مثلا در ارتباط با اینکه انسان ها قرار است چگونه ارتباطات عاطفی برقرار کنند، قرار نیست قانون میدان دار بشه.

بیاد هی هر روز یه سری قوانین رو وضع بکنه تا انسان ها این کار رو بکنند و نکنند.

قرار است این تغییرات و این تعالیم به وسیله مثلا هنر به وسیله همان تعالیم و تربیتی که صحبت کردیم، حتی همون نگاه های سنتی و کلاسیک به تعلیم و تربیت و آموزش و پرورش اون چیزهایی که لازم هست گفته بشه.

اما فارغ از اون قرار هست که مردمانی باشند که مطرح می کنند این نگاه های تازه رو.

این نگاه های اخلاقی و یا هر موضوع دیگه ای رو حالا وارد میدانی میشن برای نشان دادن و در نهایت تاثیر گذاری و تغییر دادن مردم.

اما قرار نیست از پتک و چوب قانون استفاده بکنن.

در موارد حادی که باعث آزار دیگران میشه در اون نقطه هاست که ما باید از قانون استفاده بکنیم.

پس موضوع مهم تر برای اینکه ما قانون رو مبدل به یک سپر و قدرت بکنیم این هستش که همواره ازش استفاده نشه.

موضوع دیگه این هستش که برای همه گیر کردن ما نیاز داریم که استفاده بکنیم ازش.

همونطوری که در همین بحث دربارش چندین بار هم صحبت کردم اینکه گفتم ما نمیتونیم همه رو تغییر بدیم و اونجاست که از قانون استفاده میکنیم تا این همه گیری رو را میدان دار کند.

در نهایت ما با استفاده از قانون می توانیم خیلی از مسیر های نرفته را به انتها برسانیم.

قاعدتا قانون راه حلی است برای تغییر انسان ها.

اما موضوع این است که ما باید به مرور زمان باور داشته باشیم که در این راه برای رسیدن به تغییرات یعنی اصولا منظوری که ما تحت عنوان تغییر در انسان ها می شناسیم موضوعی به شدت زمانبر هست.

موضوع در باب نسل انسان ها هست.

یعنی ما قرار هست که نسل انسان ها رو در نهایت تغییر بدیم.

وقتی ما در باب این تغییرات صحبت می کنیم، اینها موضوعات آنی نیستند که قرار باشد ما با شنیدن مثلا یک کتاب یا خواندن یک کتاب یا دیدن یک فیلم با شنیدن یک کنفرانس و سخنرانی، تغییری را در دل مردم به وجود بیاریم و مردم تازه ای رو پدید بیاریم.

این ها قرار هست که به مرور زمان اتفاق بیفتد.

قرار است انسان های تازه ای پدید بیایند که این مضامین تازه را به همدیگر انتقال می دهند.

در نهایت وقتی ما در باب تغییر صحبت می میکنیم باید نگاهمون به این مساله باشه که این مساله زمانبر و نیاز به صبر بی حد و حصری هم داره.

ما در باب تغییر دادن انسان هایی صحبت می کنیم که قرار است نسل های آینده ای را پدید بیارن و در نهایت به اون تغییرات بزرگ و کلان برسن.

یعنی ما وقتی در باب این تغییرات صحبت می کنیم میتونه این تغییر در دل یک انسان حتی سالیان بیشماری هم طول بکشه تا اتفاق بیفته.

حالا در نظر بگیرید که در یک اشل بزرگ چقدر میتونه زمان ببره.

گاها شما روبرو میشید با به نوعی یک جو گیری اجتماعی.

یعنی شما مواجه میشید با یکسری تغییراتی که در دل مردم به وجود میاد اما واقعی و حقیقی نیست.

به واسطه یک اتفاق و یک جرقه ای است و مردمانی هستند که برای یک مدت کوتاهی سعی به تقلید یک رفتار رو دارند.

تقلید یک گفتار و یک نگاه دارن اما اینکه قرار باشه این تغییر در پوست و گوشت و استخوان اینها جاری و ساری بشه و بهش باورمند بشن، این زمان بیشماری هم خواهد بود.

این زمان بسیاری لازم داره تا این اتفاق هم بیفته.

پس ما نیاز داریم که بدونیم و بشناسیم که تغییر قاعدتا زمانبر هست.

هر کدوم از این دریچه ها و راه ها و در نهایت وقتی به مبحث قانون نگاه میکنیم قرار هست که قانون اون انتهای انتهای مسیر قرار بگیره.

قرار نیست که ما با تکیه به قانون حالا بواسطه مثلا وجود قدرتی که در اختیار ماست حالا بلافاصله سعی در تغییر مردم داشته باشیم.

هیچ وقت این تغییرات اتفاق نمی افته.

همون طوری که در طول تاریخ هم اتفاق نیفتاده.

هر جایی، هر نقطه ای، هر دیکتاتوری در طول تاریخ دیکتاتور صالح و یا غیر صالح، هر نوع نگاه و ایدئولوژی در طول تاریخ که اومده با داشتن قدرت وارد میدان برای تغییر انسان ها شده همواره شکست خورده.

این تغییرات به شدت سطحی و گذرا بوده.

یعنی حتی شما امروز نگاه بکنید به فرهنگ هایی که مثلا به عنوان مثال اسلام بوجود آورده.

اینقدر این فرهنگ ها درون خودش پارادوکس و تضاد و تناقض داره که حد و حصری نداره چرا که اینها همواره به واسطه زور و تحمیل اتفاق افتاده همواره به سرعت اتفاق افتاده و شما شاهد این پارادوکس های بی حد و حصر در دلش هستید.

ما وقتی در باب این تغییر صحبت میکنیم نیازمند این هستیم که این اتفاقات به مرور زمان بیوفتد.

در نهایت شما باید شاهد این گذر زمان برای تغییرات باشید و در نهایت باید نگاهتان به قانون و مبحث قانون گذاری در انتهای ریل باشد.

تمام این تغییرات اتفاق افتاده.

از تمام این دریچه ها استفاده کردیم برای تغییر دادن انسان ها و در نهایت برای موضوعات خاص مهمی که در دل خودش مواجهه با آزادی و آزار رساندن به دیگران وجود دارد.

حالا دست می بریم به قانون گذاری.

قرار است شأن و منزلت قانون و قانون گذاری حفظ شود.

در باب هر موضوعی ما دست به گریبان قانون نشویم و بعد از گذر تغییری که در بین اکثریت اتفاق افتاده، حالا برای یک یکرنگی و اتحاد در میان همه مردم برای پاسداری از اون تغییر بزرگی که اتفاق افتاده حالا از قانون هم استفاده بکنیم.

قاعدتا در قسمت های آتی ما بیشتر در باب تغییر انسان ها صحبت خواهیم کرد و در آینده در باب قانون هم بیشتر و بیشتر صحبت می کنیم.

در انتهای برنامه هم دوست دارم باهاتون مطرح بکنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه و این تغییر شکل بگیره می تونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.

منظور از آثار هم خلاصه برنامه ای به نام جان که من پیش از اینکه بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر بکنم، آرا و افکار، عقاید و باورهای خودم رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته تحریر درآورده ام.

تمامی این آثار به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست.

میتونید با مراجعه به این وبسایت این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید این راه تغییر شکل بگیره اون رو با دیگران هم به اشتراک بگذارید.

ممنون که همراه من بودید.

من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان در پناه آزادی.

 

قسمت سوم : فرهنگ

 

سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان است.

با شما هستم.

این قسمت سوم از ویژه برنامه تغییر انسان هاست و ما قراره تو این قسمت در باب فرهنگ صحبت کنیم.

ممنون که همراه من هستید.

خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص ما در باب تغییر انسان ها صحبت کردیم و قاعدتا وقتی در باب تغییر انسان ها صحبت بکنید، فرهنگ هم یکی از اون موضوعات مهم و کلیدی در این تغییرات است.

فرهنگ اصولا موضوع مهمی است که زندگی روزمره ی انسان ها رو هم شکل داده.

تمامی اتفاقات ریز و درشت انسان ها وابسته به فرهنگی است که به اون متعلق هستند.

در ابتدا در باب فرهنگ یک مقدار صحبت می کنیم.

من در قسمت های مختلفی از برنامه ای به نام جان در ویژه برنامه های مختلف در باب فرهنگ صحبت کردم.

اما در این قسمت مشخص میخوایم در باب فرهنگ با روحیه ی تغییر دادن انسان ها صحبت کنیم.

اما خب قاعدتا نیاز هست که یه مقداری خود فرهنگ رو و تعریفی که نسبت به فرهنگ داریم رو بیشتر باز کنیم تا موضوع قابل درک تر و بهتر به پیش بره.

اصولا وقتی ما در باب فرهنگ صحبت می کنیم، در باب مجموعه ای از کنش ها، نگاه ها، تفکرات و روش زندگی انسان ها در کنار هم صحبت می کنیم.

یعنی انسان ها در کنار هم یک سری رفتارهای تکرار شونده ای دارند، یک سری در موقعیت های خاص، یک سری تفکرات تکرار شونده اند.

اصولا به مجموعه این نوع نگاه ها و کنش ها و فکر ها ما اون رو فرهنگ می دونیم.

یعنی وقتی شما مواجه میشید با یک ایرانی، حالا به صورت کلی قاعدتا صحبت نمی کنیم.

یعنی ما وقتی در باب این مسائل صحبت می کنیم در زمینه های حیطه های اجتماعی در همه موضوعات مشخص داریم در باب اون اکثریت صحبت می کنیم.

حتی گاها می تونه اکثریت غالب هم نباشد.

یک جمعیت پنجاه و یک درصدی باشه.

اما قاعدتا در باب همه و همه صحبت نمیشه که این جماعت میتونن خیلی متفاوت انجام بدن و رفتار های مختلفی داشته باشن، تفکرات مختلفی داشته باشن و حتی میتونه یک اکثریت خیلی ناچیزی هم باشه.

یعنی همون پنجاه و یک درصد باشه اما قاعدتا یک اکثریتی رو داره و حالا شما مواجه میشید مثلا با یک ایرانی که حالا در قبال فلان اتفاق یک رفتار مشخصی رو از خودش نشون میده، یک تفکر خاصی رو نسبت به فلان موضوع داره.

ما این رو تحت عنوان فرهنگ میشناسیم که حالا وقتی باهاش مواجه میشیم میبینیم که تا چه اندازه گاها مخرب هست، تا چه اندازه گاها باعث درد و عذاب و زشتی ها شده.

یعنی شما وقتی نزدیک به فرهنگ ایرانی میشید یا مثلا فرهنگ اسلامی که این دو با هم گره خورده اند.

قاعدتا وقتی ما در باب فرهنگ ایرانی صحبت میکنیم یک بخش عمده ای از این فرهنگ برگرفته از اون نگاه های اسلامیه.

در این نمیشه شکی داشت.

نمیشه این رو کتمان کرد.

نمیشه با کتمان کردن این.

خودمون رو گول بزنیم و راحت بکنیم.

اگر بخواییم به دنیای واقعی نگاه بکنیم قاعدتا یک بخش عمده ای از اون فرهنگ ایرانی برگرفته از نگاه اسلامی و به ویژه نگاه اسلامی شیعی هست.

حالا شما مواجه میشید با این فرهنگ غالبی که در ایران جاری و ساری هست، حتی امروز هم جاری و ساری هست و چه تبعات زشتی رو هم به دنبال داشت.

چقدر اتفاقات زشتی رو میتونه پدید بیاره.

یعنی شما نگاه بکنید به عنوان مثال نگاهی که نسبت به زنان وجود در دل این فرهنگ و نگاهی که نسبت به مسائل و ارتباطات زن و مرد مثلا وجود داره در باب مسائل شهوانی من در ویژه برنامه آلت پرستان دربارش صحبت کردم.

در خود کتاب آلت پرستان در موردش صحبت کردم که این برگرفته از اون نگاه غالبی است که در نگاه های اسلامی و فرهنگ اسلامی وجود داره و در فرهنگ ایران هم قاعدتا وجود داره.

شما مواجه میشید با فرهنگ های مخربی که مثلا پیرامون نگاه به حیوانات وجود داره.

این حد بی حد از وحشی گری و وحشی خویی که وجود داره تا این اندازه انسان رو بزرگ شمردن و اشرف مخلوقات به حساب آوردن، صاحب دونستن و هیچ حقوقی برای حیوان در نظر نگرفتن.

این حد از وحشی گری و وحشی خویی و حیوان آزاری هایی که می بینید این حد از رفتار های وحشتناک گوشت خواری، خونخواری و جنازه خواری و موضوعاتی از این دست.

اینها همه برگرفته از فرهنگی است که ما تحت عنوان فرهنگ ایرانی و اسلامی میشناسیم.

حالا باید بدونیم که پس موضوع به شدت مهم برای تغییر بزرگ اجتماعی، تغییر دادن همین فرهنگ هاست.

یعنی این فرهنگ ها میتونه پاشنه آشیل برای تغییر نهایی در دل اون جامعه باشه.

شما یک جامعه رو با فرهنگ های غالبی که وجود داره میتونید تغییر بدید.

قاعدتا این فرهنگ ها هست که ارزش های بی شماری رو بوجود میاره.

هنجار های بی شماری رو بوجود میاره.

شما با یک جامعه ای روبرو هستید که یک سری از موضوعات رو ارزش برای خودش می پنداره.

یعنی شما تصور کنید در همین ایران ما، ما ارزش های بیشماری داریم.

گاها خیلی از این ارزش ها مخرب هست.

یعنی مثلا به عنوان مثال در راستای انقلاب کردن، رسیدن به آزادی و رهایی ما به شدت ارزش هایی داریم که مخرب هست و ایستادگی میکنه در برابرش.

ما فرهنگ فرمانبرداری داریم، فرهنگ تسلیم بودن داریم، فرهنگ اینکه به بزرگتر و به نوعی بالاتر از خودتون احترام بزارید رو داریم.

اینها اون فرهنگ های مخربی است که مثل یک سد در برابر تغییرات بزرگ ایستادگی میکنه.

در راستای ایستادگی و مقابله برای رسیدن به انقلاب ایستادگی میکنه در برابرش.

پس شما مواجه هستید با فرهنگ های ریز و درشتی که مخرب هست در راستای رسیدن به اون چیزی که ما مثلا هدف قرار دادیم.

یعنی ما در ذهن خودمون هدف بزرگی رو داریم که به عنوان مثال رسیدن به یک انقلاب سیاسی است و حالا میدونیم که یک سری عوامل فرهنگی وجود داره که ما رو از این داستان دور و دورتر می‌کند.

خب قاعدتا برای رسیدن به این نقطه نهایی ما نیاز داریم که در ابتدا این فرهنگ را تغییر بدهیم.

و حالا قاعدتا ما باید بدانیم که برای تغییر دادن باید در ابتدای امر عوامل مهم و تاثیر گذار را بشناسیم.

ما عوامل بی شمار و تاثیر گذاری را در فرهنگ.

یکی از این عوامل بزرگ قاعدتا روابط اجتماعی میان انسان هاست که تعریف کننده ی این مباحث فرهنگی است.

یعنی انسان ها در بین خود فرهنگ سازی های بی حد و حصری هم می‌کنند.

یعنی شما مواجه می‌شوید در این روابط اجتماعی بین انسان ها خیلی از این فرهنگ ها شکل می‌گیرد.

خیلی از این فرهنگ ها بهش دامن زده می‌شود.

می‌تواند خیلی از این ارزش ها زیر پا گذاشته شود.

آن جایی که شما مواجه می‌شوید با مثلا یک نگاه آلوده در راستای تسلیم بودن، حالا می‌تواند با یک نگاه تازه ای تبدیل به یک ارزش تازه بشود.

شما مواجه می‌شوید با دین و سنت و مذهب.

خب قاعدتا این ها یکی از عوامل تاثیر گذار هستند.

یعنی اون حدی که شما وقتی با فرهنگ ایرانی روبه رو میشید اون حدی که اسلام شیعی براش تاثیر گذاشته شاید خیلی از عوامل دیگه تاثیر نزاشتن.

شما مواجه میشید با اون نگاه اسلامی غالبی که در باب موضوعات مختلف نگاه های مختلف داره ارزش های مختلفی رو مطرح کرده، قوانین مختلفی رو مطرح کرده و حالا وارد این میدان شده و کلیت این فرهنگ رو هم به دست گرفته.

یکی از اون عوامل تاثیر گذار دیگه قاعدتا همین دین و مذهب هست و اون سنتی که همراه با این دین و مذهب به وجود اومده.

قاعدتا یکی دیگه از اون عوامل مهم و تاثیر گذار در فرهنگ مباحث هنری هست که حالا من در قسمت های آتی هم دربارش صحبت میکنم.

اصولا مبحث هنر که تا چه اندازه میتونه در تغییر انسان ها نقش داشته باشه.

اما وقتی ما نزدیک به مسئله هنر میشیم مثلا در فرهنگ ایرانی حالا میتونیم ببینیم که چگونه رگه ها و رده های قدرتمندی از فرهنگ ایرانی در دل هنر وجود داره؟

چگونه این هنرمندان تاثیر گذار بودن و فرهنگ رو هم نقد شدن؟

حتی خیلی از این فرهنگ های مخرب حتی مثلا این روحیه نجنگیدن و ایستادگی نکردن که تعبیر به مثلا صبر میکنن.

اینکه ایرانی ها به شدت صبور هستند اما گاها شما مواجه میشید که این فرهنگی که تحت عنوان صبوری تعریف شده گاها ما رو تا چه اندازه در قهقرا هم فرو برده امروز در قهقرا فرو برده و باعث شده که ما هیچ روحیه طغیانگری در خود نداشته باشیم.

تا چه اندازه باعث سرکوب تمام احساسات یاغی گری و طغیان گری در وجود ما شده که ما نتونیم سر بلند کنیم برای تغییر دادن؟

برای یک نگاه تازه رو به وجود آوردن.

پس قاعدتا عوامل بی شمار تاثیر گذاری در دل این فرهنگ ها وجود داره که باید در اون نقطه ابتدا اون ها شناسایی بشه.

ارزش ها و هنجارها.

خب دربارش صحبت کردیم اما موضوع به شدت مهم نیست.

وقتی شما نزدیک به فرهنگ میشی در نهایت فرهنگ قرار است که ارزش ها و هنجارها را پدید بیاورد.

ما گفتیم که وقتی به فرهنگ نزدیک می شویم، مجموعه ای از کنش ها و تفکرات جمعی انسان هاست که ما آن را تحت عنوان فرهنگ می شناسیم.

حالا این ارزش هاست که به نوعی این رفتارها را تعیین می کند و تبیین می کند.

هنجارهایی است که این ها به وجود آورده اند.

یعنی شما تصور کنید انسانی که پایبند به این فرهنگ است یک سری ارزش ها را در برابر خودش داره، سعی می کنه از این ارزش ها تخطی نکنه چرا که با مواجهه اجتماعی روبرو میشه.

اگر هر کدوم از این ارزش ها رو زیر پا بذاره، حالا جماعتی هستند که او رو نپذیرند، او رو از خودشون پس بزنن و اصولا برای قبول شدن در این جامعه سعی می کنه به این ارزش ها هم پایبند باشه.

ما گاها روبرو میشیم با خیلی از این موضوعات.

یعنی قابل لمس هست برامون؟

این که چگونه ارزش های پدید آمده و هنجار های پدید آمده باعث رفتارهای دومینو وار میشه.

پس اون نقطه اصلی و اون نوک کلاف برای تغییر دادن.

قاعدتا تغییر دادن این ارزش ها و این هنجارها هست.

یعنی شما اگر بخواهید تغییری رو در ساختار فرهنگی یک جامعه به وجود بیارید، در اون نقطه ابتدا باید سعی کنید ارزش های اون ها رو تغییر بدید.

ارزش هایی که تا چه اندازه.

مثلا در شرایط ایران ما مخرب هست.

یعنی ما دیدیم و میبینیم.

مثلا در باب حیوانات مثلا مثال می زنیم.

اصلا ارتباط با حیوانات در ایران به نوعی ضد ارزش به حساب کمک کردن به حیوانات ضد ارزش تعریف میشه.

حالا شما در نظر بگیرید که اگر این ها تبدیل به عکس بشه قاعدتا ما داریم تصاویری رو می بینیم.

باز هم دارم تکرار می کنم.

وقتی ما در باب فرهنگ یک جامعه داریم صحبت می کنیم، در باب اکثریت اون جامعه صحبت می کنیم، به مفهوم همه اون مردم نیست.

خوب قاعدتا من هم خودم جزئی از همون مردم به حساب می آیند اما با یک تفکرات دیگه.

پس نمی خواد که ما دنبال نمونه هایی با میکروسکوپ و ذره‌بین بگردیم که بگوییم نه، اینها خلاف این جریان رو داره به ما نشون میده نه ما در باب اون اکثریت صحبت می‌کنیم که به عنوان مثال کمک کردن به حیوان رو هم ضد ارزش تعبیر میکنه.

یعنی شما روبرو میشید اگر یک کسی داره به یک حیوونی کمک میکنه، یک جماعتی میان میگن نباید شما این کار رو بکنی.

اصلا چرا این کار رو دارید می‌کنید؟

شما به عمق فاجعه دارید پی می‌برید که این ضد ارزش تعریف شده که یک ارزش بزرگ باید باشه در جهان ما تا چه اندازه می‌تونه مخرب باشه؟

این موضوع چگونه می‌تونه باعث تخریب در شرایط و زندگی اجتماعی ما بشه؟

حالا اگر قرار باشه ما این فرهنگ آلوده رو تغییر بدیم، قاعدتا باید این ارزش ها تغییر بکنه.

حالا انسانی رو تصور کنید که این موضوع رو یک موضوع ارزشی برای خودش تعریف بکنه و حالا جماعتی باشند که او رو به این سمت و سو پیش ببرن.

یعنی شما تصور بکنید ارزش هایی که در جامعه ایرانی تعریف شده یک تصوری رو در خودتون، یک خیالی رو در خودتون بپرورانید که ارزش های ایرانی ها تغییر کند.

یعنی به عنوان مثال مثلا یکی از ارزش ها این روحیه جنگاوری و ایستادگی و طغیان مبدل به یک ارزش در دل ایرانی ها بشود.

حالا شما شاهد تصاویر تازه ای خواهید بود.

یعنی اگر ما نزدیک به معنی مثلا تحت عنوان انقلاب بشویم، حالا مردمی هستند که با داشتن این ارزش تازه وارد یک میدان برای تغییر دادن هم خواهند شد و وارد میدان برای انقلاب هم خواهند شد.

حالا با این ارزش تازه آن ها یک نگاه تازه ای را هم به جهان می بینند.

حالا جماعتی هستند که اینها را تشویق می کنند برای این وارد این میدان شده اند.

اصلا اصولا الگوی رفتاری این مردم رسیدن به همان نقطه است.

یعنی وقتی ما در باب این ارزش ها صحبت می کنیم اینگونه است که مردمان خودشان را نزدیک به آن الگو می کنند، نزدیک به آن ارزش می کنند.

اصولا با وارد آن حیطه ارزش شدن است که ارزش پیدا می کنند.

در این جامعه قبول می شوند.

شود، مقبول واقع می شود و دارای اعتبار می شود.

شما در نظر بگیرید مثلا در ایران ما ارزشی تحت عنوان ثروتمند بودن یک ارزش بزرگ است.

یعنی شما همه جا می توانید ببینید یعنی کسی نمی تواند آن را کتمان کند.

این یک اکثریت غالبی را هم در ایران دارد.

اصولا انسانی که در ایران ثروتمند باشد دارای ارزش و اعتبار است و این یک ارزش اجتماعی مستحکم و قدرتمند است.

حالا این را جایگزین کنید انسانی که به دیگران کمک می کند، به عنوان مثال انسانی که باعث آزادی و رفاه و آرامش دیگران میشه، اون آدم با ارزشی باشه اصولا ارزش میانه دار کمک کردن به دیگر جانداران باشه به جای ثروت حالا میتونه چه تبعاتی رو با خودش داشته باشه؟

حالا میتونه مردمان رو چگونه تغییر بده و اصولا زیست اجتماعی ما در کنار هم رو چگونه میتونه تغییر بده؟

پس وقتی ما در باب این فرهنگ صحبت میکنیم و در باب تغییر این فرهنگ، در حقیقت ما باید در باب ارزش ها و هنجار های شناخته شده صحبت کنید.

با تغییر دادن این ارزش ها قاعدتا همه چیز می تواند تغییر کند.

اما چه عواملی به نوعی.

عوامل غالب هستند برای این تغییر در فرهنگ.

قاعدتا روابط اجتماعی یعنی در همان ابتدا و در همان نقطه های ابتدایی انسان ها با همان روابط ساده میان خودشان.

روابط کوتاه میان خودشان یعنی حتی در بین روابط خانوادگی خودشان هم می توانند این تغییرات را شکل بدهند.

قاعدتا این ها مسائلی است که دومینو وار از همان ابتدا شروع می شود و هی می تواند اضافه و اضافه و بیش تر و بیش تر بشه.

شما وقتی به یک درجه بالاتری هم برسید حالا می تونه این با گسترش دادنش با اینکه این رو با دیگران مطرح بکنید باعث گسترشش بشه.

حالا از دل خانواده به مثلا میان دوستان کشیده بشه در دل مثلا همکلاسی ها و هم دانشگاهی ها و همکاران اتفاق بیفته.

و حالا می تونه این روابط اجتماعی در کنار هم این رو این تغییر رو به نوعی به وجود بیاره.

حالا با ارزش تازه مطرح شده میتونه این ارزش قبول بشه و به نوعی هر بار هم قدرتمند تر به میدان.

خوب قاعدتا هنر یکی از اون عوامل مهم نیست.

حالا من سعی میکنم در قسمت های آتی دربارش صحبت کنم.

اما هنر و فرهنگ به نوعی با هم گره خورده اند و در کنار هم هم هستن.

میتونن به همدیگه در رشد و نمو کمک کنن.

اما موضوع مهم دوباره همون برگشت هست که ما بدونیم.

برای تغییر فرهنگی نیاز داریم که ارزش ها رو تغییر.

موضوع مهم و قابل اشاره در این مبحث مبحثی ست تحت عنوان زمان.

ما زمان رو باید در نظر بگیریم.

اصولا وقتی در باب تغییر صحبت میکنیم موضوع، موضوع زمان برای من در قسمت گذشته هم در باب این مساله صحبت کردم اما به واسطه اهمیتش باز هم باید درباره اش صحبت کنیم.

اینکه اصولا موضوع تغییر انسان ها یک موضوع به شدت زمانبری است.

ما صحبت از تغییر نسل ها میکنیم.

انسان ها در نسل های مختلف خودشون باید تغییرات رو به وجود بیارن و این موضوعی نیست که ما بخواهیم در انتظارش باشیم که یک شبه اتفاق بیفتد و یک ساله اتفاق بیفتد و ما مواجه بشویم با مردمی تغییر کرده و با فرهنگ های تازه و ارزش های تازه.

اصولا موضوعی است که اینقدر آرام آرام اتفاق می افتد و زمان بی حدی هم می خواهد برای تغییر پیدا کردن.

حالا در قسمت های آتی وقتی نزدیک به مفهوم تغییر شخصی بشویم، موضوع دقیقا همان نقطه است.

یعنی انسانی که با تغییر شخصی که در خودش می بیند.

حالا سعی می کند اولین آجر از این بنای بزرگ باشد.

اولین خشت برای این تغییر باشد.

حالا با تغییر پیدا کردن اون فرد هستش که اون اولین به نوعی خشت این ساختمان گذاشته می شود و حالا تعداد آرام آرام بهش اضافه می شود.

حالا ما از آن شکل ابتدایی در وجود آن فرد مواجه می شویم با تغییری که در خانواده او اتفاق افتاده در میان دوستان او اتفاق افتاده.

حالا در روابط اجتماعی او اتفاق.

حالا او می تواند این ارزش های تازه این تغییر به وجود آمده در وجود خودش را با دیگران هم به اشتراک بگذارد.

حالا این به اشتراک گذاشتن با دیگران هی هر روز میتونه دنباله دار تر بشه.

حالا این تعریف تازه این ارزش تازه به میان آمده می تواند یک هوادارانی هم به وجود بیاورد.

حالا می تواند از اسباب و وسایل بی حد و حصر هم استفاده کند.

می تواند از زمینه های مختلف هنری استفاده کند.

می تواند با نوشتن مثلا مقالات، با سخنرانی کردن در میان جمع دیگران حرف ها را به میان کشیدن در نهایت باعث بشود.

اما موضوع این است که این تغییرات آرام آرام اتفاق می افتد و زمانبر هست.

همتای این تغییری که در دل یک فرد اتفاق می افتد و زمان می برد تا آن آدم آن تغییر را در خودش ببیند.

حالا شما در نظر بگیرید که قرار است این تغییر پله به پله از آن فرد به اجتماع برسد.

خب قاعدتا موضوع موضوع به شدت زمانبر است و حالا برای تغییر اصولی و مانا و جاویدان ما باید بهشون زمان لازم رو هم بدیم.

اگر ما به دنبال تغییری باشیم که مواجه بشیم با یک تغییر مانا و جاودانی که در اون انسان ها روش و منش تازه ای رو برای زندگی خودشون در نظر گرفتن، باید زمان لازم رو هم بهش بدیم.

ما نمی تونیم توقع یک تغییر بزرگ رو داشته باشیم مثلا با دستاویزی به قانون.

قاعدتا با این قانون گذاری اون تغییر میان مردم اتفاق نمی افته.

شما با جبر می تونید یک قاعده و قانونی رو بین مردم حکمفرما کنید که بسیاری هم سعی می کنند به نوعی از زیر بار اون در برن و سعی میکنن اون رو عملی نکنن و در برابر اون ایستادگی کنن، در پی از میان بردن اون باشن و شما مواجه میشید با این جنگ و ستیز میان مردم چرا که اونها نمیتونن و هیچ ارتباطی باهاش برقرار نمی کنن.

همواره اون زورگویی و اون دست تحمیل و جبر رو بر گردن و گریبان خودشون احساس میکنن.

پس اگر ما قراره به یک تغییر جاودان و مانا به نوعی در انتظار این تغییر هستیم.

اگر ما در انتظار این تغییر هستیم که در نهایت بتوانیم با این تغییر فرهنگ و این تغییر اجتماعی در بین مردم به این تغییرات بزرگ سیاسی و دیگر موضوعات هم برسیم، باید زمان لازم را هم برایش هزینه کنیم.

باید زمان بیش از حدی را هم از وجود خودمان و از زندگی خودمان هزینه کنیم تا در نهایت به آن برسیم.

برای تغییر دادن فرهنگ ها باید این ارزش ها را تغییر.

در آن نقطه ابتدایی باید ارزش ها را شناخت و ارزش های زننده و زشتی که وجود دارد که می شود درباره اش ساعت ها صحبت کرد.

وقتی ما نزدیک به این فرهنگ ایران و فرهنگی که آلوده به فرهنگ اسلامی هست می شویم، حالا مواجه می شویم با فرهنگ ها و ارزش هایی که در راستای مباحث شهوانی وجود دارد.

یعنی شما در نظر بگیرید شما با یک اسلامی روبرو شدید که خیلی از عناوین زننده جهانی را تحت عنوان قانون و قاعده و ارزش تصویر می کند.

مثلا چند همسری شما مواجه هستید که حالا ارزشی تحت عنوان این چند همسری چندهمسری وجود دارد.

هر چند که ما وقتی نزدیک به فرهنگ ایرانی می شویم این را پس زده ایم و قبول نکرده ایم.

ما در ایران با فرهنگ چند همسری روبرو نیستید.

مگر اون شهر های مشخصی که حالا سنی مذهب هستند اصولا فرای اون شهر هایی که نزدیک مرز ایران هستند ما خیلی شاهد موضوع چند همسری در بین مردم نیستیم.

اما این یک فرهنگ غالب در نگاه های اسلامی هست که شما در کشور های سنی میتونید این رو به کررات هم ببینید.

خوب قاعدتا فارغ از این که در ایران تا چه اندازه این فرهنگ وجود داره اما ارزش اسلامی وجود داره.

یعنی ما حتی در نهایت این چند همسری رو یک ضد ارزش بزرگ نمیتونیم تصور کنیم و به نوعی خیانت مبدل به قانون شده.

موضوع کودک همسری و موضوعاتی از این دست که ارزش های ساخته در نگاه های اسلامیست.

حالا تا چه اندازه مردم ایران سعی در کنار زدن این نگاه ها داشتن و سعی کردن این نگاه ها رو تغییر کنن.

این نمونه ای است که ما می توانیم در نظر بگیریم که این جدال فرهنگی همواره اتفاق افتاده برای قبول نکردن و تغییر دادن این ارزش ها.

یعنی شما تصور کنید که امروز چقدر می توانست شرایط دهشتناک تر از حتی امروز که اگر ایرانی ها به عنوان مثال کودک همسری را به عنوان یک ارزش قدرتمند در بین خودشان قبول میکرد، چند همسری رو قبول میکردن.

حالا شما شاهد چه فجایع بزرگی بودید که حالا کمترش رو هستید؟

پس قاعدتا باید در پی این تغییر دادن ارزش ها بود که این ارزش ها شناسایی بشه.

ارزش هایی که ما رو دور کرده از اون راه ها برای رسیدن.

یعنی شما وقتی مواجه میشید با شرایطی که در ایران وجود داره، یکی از اون مسائل بزرگ و عمده ای که شما باهاش روبرو میشید همین خاموشی مردم در برابر ظلم های بی حد و حصر مثلا جمهوری اسلامیه.

یعنی شما با یک حکومتی روبرو هستید که هر کاری که در مخیله آدم ها میشه رو انجام داد.

یعنی شما مواجه میشید با حکومتی که قتل های بی حد و حصر کرده.

از همون ابتدای که قدرت رو در اختیار گرفته در همون سال های ابتدایی در مدرسه رفاه شروع به قلع و قمع کردن و کشتن کرده.

اتفاقاتی که در سال 57 افتاده و اتفاقاتی که در دهه شصت و منتهی به سال شصت و هفت شده و چه فجایعی رو که این ها به بار آوردن و چه کشتار هایی که در زندان ها کرد.

فرای اون اتفاقاتی که در 88 نود و هشت همین هزار و چهارصد و یک اتفاق افتاد و ما مواجه شدیم با حکومتی که بدترین و وحشیانه ترین رفتار ها رو کرد.

اما عموم مردم، اکثریت غالب مردم خاموشی رو انتخاب کردند.

چرا که ما مواجه هستیم با یک ارزش ساخته شده در بین این مردمان که اون رو تحت عنوان فرمانبرداری تسلیم بودن میشناسیم.

این فرهنگ و این ارزش ساخته ای که به نوعی از اسلام وام گرفته و قدرتمند در بین مردم ایران هم وجود داره و باعث و بانی ایست برای این سکوت و خاموشی هزاران ساله مردم.

مردمانی که سعی میکنند در این خاموشی فقط و فقط در پی نجات دادن جان خودشان و به سلامت بردن زندگی خودشان به پیش بروند.

پس قاعدتا ما نیاز داریم که این ارزش مشخص را تحت عنوان تسلیم بودن و فرمانبرداری بشناسیم و حالا سعی کنیم یک مابه ازا و یک جایگزین برای آن داشته باشیم و آن مابه ازاء و جایگزینی که تحت عنوان یاغیگری و ایستادگی میشناسیم.

حالا در نظر بگیرید که با این تغییر ارزش ها و هنجارها می تواند چه اتفاقاتی بیفتد.

پس قاعدتا با شناخت ارزش های مخربی که باعث این فرهنگ آلوده شده حالا ما می توانیم وارد میدان برای تغییرات بشویم و با تغییر دادن این فرهنگ ها می توانیم نوع تازه ای از زندگی را بوجود بیاوریم.

فرهنگی که حالا قرار است روش و منش جمعی ما را پدیدار کند.

روش و منش ای که مثلا در راستای آزادی و احترام به جان دیگران معنا گر باشد.

یعنی شما تصور بکنید که ارزش جمعی انسان ها در ایران جان دیگران باشد.

اینکه این جان را محترم و مقدس بشمارند، اینکه برای آزادی دیگران تلاش کنند، اینکه آزادی دیگران را همتا و همپای آزادی خود در نظر بگیرند، اینکه معنای آزادی را گره خورده با آزار نرساندن به دیگران تعبیر کنند و اصلا دلیل وجودیت آزادی را همین آزار نرساندن دیگران تعبیر کند.

اینکه این دیگران را مختص به یک نژاد خاص مختص به یک جنسیت خاص، به یک نوع خاص که انسان هست نکنند.

اینکه حالا این دیگران را تعبیر به همه موجودات زنده، به انسان ها، به گیاهان و حیوانات بکنند و حالا جهان را در این تقسیم بندی های دیوانه وار خودشان غرق نکنند.

شما مواجه هستید با فرهنگ غالبی که در ایران وجود دارد و مدام در پی ساختن طبقات بیشمار هست.

شما وقتی نزدیک به مفاهیمی که در ایران وجود دارد میشوید میتوانید رگه ها و بوی سنگین نژادپرستی رو ببینید.

این چیزی نیست که ما بخواییم دربارش شوخی بکنیم یا دربارش مزاح بکنیم یا گزافه بگیم و بخوایم به نوعی بزرگنمایی بکنیم.

این واقعیتی است که ما می‌توانیم به عینه در ایران ببینیم.

این نگاه های نژاد پرستانه ای که وجود داره.

حالا شما تصور بکنید که این تقسیمات تا کجا پیش رفته.

مثلا ارزشی که ما تحت عنوان ثروتمند بودن میشناسیم تا چه اندازه موجبات تحقیر دیگران رو فراهم کرده؟

تا چه اندازه زیست جمعی ما رو خدشه دار کرده و.

اینها همه و همه به واسطه اون فرهنگ غالبی که وجود داره و حالا ما نیازمند اون تغییرات هستیم، نیاز داریم که اینها رو تغییر قاعدتا هیچ وقت به اون نقطه و سرمنزل مقصود نخواهیم رسید.

اگر چشم امید داشته باشیم که با یک جرقه و اتفاق یک اتفاقی بیفته و موضوعات تغییر بکنه، قاعدتا این ها ماندگار نخواهند بود.

اگر چشم دعایی داشته باشیم به یک دیکتاتور صالح که بیاد و همه چیز رو درست بکنه، قاعدتا ما به جایی نخواهیم رسید.

اگر ما بخوایم چشم امیدی داشته باشیم که یک قدرت خارجی بیاد شرایط رو عوض بکنه و جمهوری اسلامی رو بکنه تو گونی و ببره، قاعدتا ما به جایی نخواهیم رسید چرا که اونها نمی تونن این تغییرات فرهنگی رو بوجود بیارن.

اونها نمی تونن مسبب این بشن که ارزش ها و نگاه جمعی ما تغییر بکنه.

این خود ما هستیم که باید این ارزش ها رو تغییر بدیم.

این هنجار های گذشته و درد آلود رو عوض کن.

حالا با یک نگاه تازه، با یک ارزش های تازه ای که می تونه باعث و بانی برای زندگی بهتر ما باشه، زندگی بهتری رو برای خود و دیگران بسازیم.

پس قاعدتا ما نیاز داریم این فرهنگ رو تغییر بدیم.

حالا می تونیم با تغییر دادن این ارزش ها و هنجار ها در نهایت به اون نقطه هم برسیم.

قاعدتا در باب فرهنگ ایران من در یک ویژه برنامه ای هم صحبت کردم.

در آتی هم باز هم صحبت می کنم.

اما امید ما بر این هست که بتونیم با این تغییرات که قاعدتا زمان بسیار هم خواهد برد.

جامعه ی تازه ای را پدید بیاوریم نه فقط به مفهومی که تحت عنوان ایران می شناسیم، به مفهومی که تحت عنوان آزادی و برابری جان ها می شناسیم.

در انتهای برنامه هم دوست دارم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه و این تغییر شکل بگیره می تونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.

منظور از آثار هم خلاصه برنامه ای به نام جان نمیشه.

من پیش از این که بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر کنم، آرا، افکار، عقاید و باورهای خودم رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته ی تحریر درآوردم.

تمامی این عناوین به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست.

میتونید با مراجعه به وب سایت جهان آرمانی این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید این راه تغییر شکل بگیره و اون رو با دیگران هم به اشتراک بگذارید.

ممنون که همراه من بودید.

من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان بود.

در پناه آزادی.

 

قسمت چهارم : هنر

 

سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان است.

با شما هستم.

این قسمت چهارم از ویژه برنامه تغییر انسان هاست و ما قراره توی این قسمت در باب هنر صحبت کنیم.

ممنون که همراه من هستید.

خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص که ما در باب تغییر انسان ها درش صحبت کردیم، توی این قسمت مشخص هم قرار هست که در باب هنر صحبت بکنیم.

هنری که من در قسمت های مختلف از ویژه برنامه ای به نام جان و قسمت های معمول به نام جان هم دربارش صحبت کردم.

موضوع به شدت مهمی که در فرهنگ سازی و تغییر دادن انسان ها چه به شکل شخصی و چه به شکل توده ای و اجتماعی به شدت تاثیر گذار هست.

یکی از عوامل مهم و عمده است برای تغییر دادن انسان.

یعنی شما اگر بخواید یک تصویری داشته باشید از این موضوع که انسان ها رو تغییر بدید، اگر جبر و زور و تحمیل رو از این قاعده مستثنی بکنید و بخواید بخواهید یک تصویر، یک رنگ و یک شکلی رو نسبت به تغییر دادن انسان ها داشته باشید، قاعدتا هنر براتون نقش اصلی و عمده رو بازی میکنه.

یعنی میشه گفت پا به پای اون تعلیم و تربیت کلاسیک میتونه هنر هم نقش ایفا بکنه و انسان ها رو قاعدتا با تغییراتی روبه رو بکنه.

اصلا این فرهنگ عامه امروز بر گرفته از هنر هست.

یعنی تا حد زیادی هنر هست که نقش داره در به وجود آوردن فرهنگ ها و ارزش ها و هنجارها.

هنر قاعدتا موضوع مهم نیست.

من در باب هنر در قسمت های مختلف صحبت کردم و در این قسمت هم سعی میکنم بیشتر با نگاه و رویه ای نسبت به تغییر دادن انسان ها درباره اش صحبت بکنم.

اینکه ما میدونیم هنر تا چه اندازه تاثیرگذار بر تغییر دادن انسان هاست.

اصولا هنر در تمامی زوایای خودش، در تمامی قسمت هایی که ما میشناسیم و المان های مختلف هنری که باهاش روبه رو هستیم در تمامی شاخه های خودش میتونه تاثیرگذار باشه.

حالا هر کدوم به دلیل اون میزان همه گیری و همه گیر شدن خودش تاثیرات متفاوتی را هم به بار می آورد.

شما نگاه کنید که امروز قاعدتا هنر سینما ملموس ترین هنر هست یا هنر موسیقی.

یعنی شاید این دو باشند که به نوعی جهان را در اختیار خودشان گرفته اند و بیشتر از هر هنر دیگری عوام را درگیر خود می کنند و می توانند تغییراتی را هم به وجود بیاورند.

خب به واسطه آن میزان همه گیری آن هنر، شما می توانید قدرت تاثیرگذاری اش را هم ببینید.

در موضوعات ساده هم شما می توانید این تاثیرگذاری را ببینید تا موضوعات پیچیده و عمیق.

یعنی هنر تا این اندازه قدرت و تاثیر گذاری دارد که بر زندگی انسان ها و تغییر حالات آن ها برای زندگی کردن تاثیر گذار باشد.

یعنی شما وقتی مثلا مواجه می شوید با صحنه امروزی ای که جهان به خودش دیده و هنری که امروز در جهان جاری و ساری است، حالا می توانید مواجه بشوید با اینکه مثلا یک هنر و یک هنرمند حتی فلان پوششش هم تبدیل و مبدل به رفتار انسان ها می شود.

یعنی انسان ها او را به نوعی الگوی خودشون قرار میدن و حتی نوع پوشش او، نوع آرایش و شرایط ظاهری او هم باعث می شود که مردمانی باشند که او را تعقیب کنند و خود را شبیه او.

حالا شما می توانید با یک نگرش ساده به همین موضوع بدانید که تا چه اندازه این هنر میتواند تاثیر گذار باشد.

یعنی حتی وقتی انسان ها آن موضوعات دم دستی و روتین خودشان را از این هنرمندان اخذ میکنند و آن ها را الگوی خود قرار داده اند، حالا میتوانید ببینید حتی در موضوعات بزرگ هم این ها میتوانند نقش داشته باشند و تاثیر گذار باشند.

اصولا هنر امروز نقش عمده ای را در این تغییرات در دل انسان ها بوجود میاره و قدرت به شدت زیادی هم دارد.

با توجه به فراگیر شدنش هم میتوانید شما این تاثیر گذاری را بیشتر ببینید.

یعنی امروز مثلا به عنوان مثال شما میبینید که چگونه موسیقی حاکم بر زندگی انسان ها شده.

انسان ها همواره با این موسیقی و رفتار ها، موسیقیدانان، اشعارشون، ترانه هاشون و گفتارشون هم روبه رو هستند.

به نوعی این ها میان و میدان رو به دست میگیرند و حالا مردمی هستند که شیفته به این تصاویر در برابر هم چشم دوخته اند و دارند این رفتار ها را دنبال می کنند.

حالا می بینید که چگونه این هنر موسیقی میدان دار شده برای تغییر دادن انسان ها روش و خلق و خوی انسان ها را با خودش همراه می کند.

مثلا یک تصور و تصویری را شما داشته باشید نسبت به همان فرهنگی که مثلا به عنوان مثال ما در ایران می شناسیم.

با همه گیر شدن یک نوع خاصی از موسیقی مثلا تحت عنوان رپ چقدر توانسته این تصویر اجتماعی انسان ها را تغییر بدهد؟

چه مقداری از فرهنگ های ایرانی ها به واسطه همین موسیقی تغییر کرده؟

یک خرده فرهنگی که حالا وارد فرهنگ ایرانی شده و خیلی از رفتارهای جوانان و نوجوانان ایران را هم تحت تاثیر خودش قرار داده.

پس هیچ کس نمی تواند کتمان بکند قدرت و تاثیرگذاری هنر.

اما اینکه حالا این تاثیرات به چه سمت و سویی هست و چه تغییری را به وجود می آورد، موضوع مجزایی است که می شود درباره اش دربارش صحبت کرد.

اگه بخوایم در باب مصداق هاش صحبت کنیم مثلا بیایم و مورد کنکاش قرار بدیم که در ایران ما این تغییراتی که توسط هنر مثلا در زمینه موسیقی و مثلا به طور اخص خودش در موسیقی رپ چه تاثیراتی رو گذاشتیم موضوعی جداست.

اما ما داریم در باب اصل این تغییر و قدرت این تغییر در دل هنر صحبت میکنیم که تا چه اندازه تاثیر گذار هست و موضوع غیر قابل کتمان نیست.

اینکه این تاثیرات تاثیرات مثبت و یا منفی است.

حالا این باز یک موضوع مجزایی است اما اصل در وجودیت این قدرت برای تاثیر گذاری است که کسی نمیتونه کتمانش کنه.

یعنی شما تصور کنید که یک فیلم سینمایی، یک سریال تلوزیونی و یا موضوعاتی از این دست وقتی وارد بازار و چرخه بازار این تماشای مردم میشه به واسطه اون میزان از همه گیری.

حالا شما میتونید ببینید که در رفتارهای عادی مردم چه مقداری تاثیر گذاشته.

در تکه کلام هایی که استفاده میکنن در روابطی که بینشون حاکم هست و یا مثلا در اشل بزرگترش با دیدن یک بخشی مثلا سریال ها و فیلم های سینمایی می بینید که چه موضوعاتی مبدل به ارزش در بین مردم می شود و چه موضوعاتی که مثلا در گذشته ضد ارزش بوده امروز تبدیل به ارزش شده و یا برعکس موضوعات دیگری که حاکم بر جامعه شده و شما می توانید این تاثیرگذاری را ببینید چگونه خیلی از موضوعات که تا دیروز در بین مثلا مردم تابو بوده حالا امروز تبدیل به یک ارزش شده و یا آن قبح مطلب از بین رفته.

پس شما می توانید این تصویر و تاثیر گذاری در دل هنر را ببینید.

این مختص به جهان امروز و جهان مدرن هم نمی شود.

قاعدتا انسان ها از همان ابتدا هم هنر رو به شدت تاثیر گذار بوده.

یعنی شما وقتی مثلا مواجه می شوید با آن دورانی که به نوعی پادشاهی شعر به عنوان یک هنر در ایران میداندار بوده و هنر غالب در بین مردم مثلا هنر شر بوده هم شما میتوانید این تاثیر گذاری را در کلام شعرا ببینید که چگونه در دل مردم تغییراتی به وجود آورده.

یعنی اگر فلان شاعری در یک برهه ای از تاریخی نگاه تازه ای نسبت به عشق داشته، نسبت به خدا داشته، نسبت به ادیان داشته.

حالا شما می‌توانستید این تاثیرگذاری را در دل مردم هم ببینید که آنها هم متاثر از همین نگاه های شاعر، نگاهشان نسبت به دنیا هم تغییر کرده.

پس این موضوع مختص به جهان مدرن نیست.

اما مسلما گونه های هنری تغییر کرده.

یعنی شاید در یک دورانی حاکم مثلا موضوعات هنری نقاشی بوده یا مثلا شعر بوده و حالا امروز مثلا سینماست یا موسیقی است.

عناوین می توانند متفاوت باشند.

حتی نوع تاثیرگذاری هم می تواند متفاوت باشد.

گاها می تواند تاثیرگذاری منفی به بار بیاورد و یا مثبت.

اما در اصل این موضوع که هنر تا چه اندازه تاثیرگذار هست در تغییر دادن انسان ها نمی شود شکی کرد.

یکی از دلایل عمده برای تغییر دادن انسان ها همین مباحث هنری است.

یعنی شما وقتی نزدیک به مفهوم فرهنگ میشی، چیزی که ما در گذشته سعی کردیم درباره اش صحبت کنیم یکی از عوامل مهم و عمده و تاثیرگذار در بوجود آوردن آن فرهنگ همین مباحث هنریست.

حالا شما هرچقدر بخواهید به فرهنگ یک جامعه نزدیک شوید می توانید بروید و آثار مثلا هنرمندان را در آن کشور مورد مطالعه قرار دهید.

حالا می توانید با روحیات آنها و رفتارهای جمعی آنها با کنش های آنها که تحت عنوان فرهنگ ما میشناسیم هم آشنا شوید.

پس قاعدتا موضوع تاثیر گذاری فرهنگی یک موضوع به شدت مهمی است که نه تنها به جهان امروز که در طول تاریخ هم قدرتمند بوده.

اما فارغ از این مبحث و اینکه ما در باب ارزش آن صحبت کردیم، حالا باید یک مقداری نزدیک خود هنر باشیم.

خب من در باب هنر در قسمت های مختلف برنامه به نام جان صحبت کردم که می توانید با مراجعه به آن ها هم اطلاعات بیشتری کسب کنید.

اما به صورت موجز.

در این قسمت به واسطه اینکه نیاز هست برای وارد شدن بیشتر در بحث صحبت کنیم، من سعی میکنم یک توضیحات مختصری پیرامونش بدم که وقتی من به هنر نگاه می‌کنم هنر امروزی جهان رو به سه دسته تقسیم کنه.

یک بخشی رو من تحت عنوان کالا هنر می‌شناسم.

چیزی که ما باهاش روبه رو هستیم مثلا سینمای هالیوود در اون داره میدان‌داری می‌کنه.

شما مواجه می‌شید با جمیع بی‌شماری از فیلم های سینمایی که ساخته می‌شه و تحت عنوان یک کالا هم بهش نگاه می‌شه.

یعنی یک بازار هدفی رو در برابر خودش نقش می‌ده و برای اون بازار هدف این اثر رو به وجود میاره.

همتای تمام کالاهایی که در جهان داره تولید میشه، یک مصرف کننده ای رو در برابر خودش داره و سعی می‌کنه کالا رو برای اون مصرف کننده تولید کنه.

وقتی ما در باب کالا هنر صحبت می‌کنیم که قاعدتا عمده هنر امروز جهان هم مصرف در همین کالا هنر می‌شه، یعنی شما به تمام هنر هایی که در جهان وجود داره در تمام زمینه ها اگر اشاره بکنید اون شکل غالب در اختیار همین کالا هنر میدان دار اصلی میادین هنری همین کالا هنرها هستند چراکه اصولا هنر مبدل به یک صنعت پولساز شده.

یعنی اگر شما مواجه می‌شوید مثلا با مثلا رمان نویسی و داستان نویسی هم جماعت وارد این میدان می‌شوند برای پولسازی از این صنعت مثلا رمان نویسی به یک میدانی را ساخته تا یک جماعتی باشند و به طبع و به نوعی برای نظر مخاطب مشخص شوند که اتفاقا مشتری‌ها و مصرف کنندگان آن هستند.

حالا یک اثری را هم به وجود.

خب قاعدتا این هنر ارزش خاصی هم نمی تواند داشته باشد.

وقتی در باب تاثیر گذاری هم صحبت می کنیم قرار نیست که سلیقه ای به وجود بیاورد.

قرار نیست که نگاهی به وجود بیاورد.

قرار نیست که مطلب مهمی را هم مطرح بکند.

قرار است چیزی که برای عوام الناس مهم هست رو به اونها نشون بده.

چیزی که براشون ارزشمند هست و به نوعی حاضر هستند براش هزینه بکنند رو به اون ها نشون بده.

حالا میتونه مثلا به عنوان مثال یه کمدی سخیف باشه در سینما که حالا یه جماعتی هم به اون علاقه مند هستن و حالا برای علایق اون ها هم برای این مصرف کننده و مشتری این اثر تولید شده تا به نوعی در دل این صنعت ازش بتونند کسب درآمد کنند.

پس ما یه بخشی رو تحت عنوان هنر کالا میشناسیم که قدرتمند در جهان وجود داره و قاعدتا همون هنر کالا هم به شدت قدرت تاثیرگذاری داره و تاثیرگذاری هایی هم به وجود میاره.

اما اون هدف اصلی از وجودیت یک بازار و یک صنعتی است که به وجود اومده و سعی میکنه با طبع مخاطب خودش هم به پیش بره.

پس گاها شما نمیتونید شاهد یک اتفاق عظیمی در دلش باشید و بیان کردن موضوعات خاص قاعدتا خلاصه به همون علایق جمعی و چیزی که ما تحت عنوان عوام و نگاه عوام میشناسیم رو با اون رو به رو میشیم.

اما فارغ از شما مواجه میشید با هنری که برای هنر داره ابراز اندام میکنه.

یعنی شما هنر برای هنر رو هم در کنار هنر کالا میتونید باهاش روبه رو بشید.

بخش دومی که در هنر باهاش رو به رو میشیم.

هنری که حالا اومده تا خود هنر رو ارتقا بده به نوعی.

اینکه ما هنر رو همتای یک وسیله بدونیم برای ابراز کردن باور هامون، اعتقاداتمون، صحبت هامون.

این موضوع در دل این هنر برای هنر جایگاهی و محلی از اعراب نداره چرا که اونها هنر رو مبنای به نوعی هدف خودشون قرار میدن، هنر رو تعریف به هدف غایی خودشون میکنن و حالا ما شاهد جماعتی هستیم که وارد این میدان از هنر شدند.

برای اینکه هنر رو ارتقا بدن، برای اینکه برای خود هنر به میدان باشن و برای ارتقاء هنر حرکت کنن.

چیزی که در جهان هم باهاش روبه رو میشیم در تمامی اقسام هنری که ما میشناسیم هم این وجود داره.

یعنی شما اگر نزدیک به سینما هم بشید میبینید که فیلم هایی ساخته میشه برای ارتقا هنر.

سعی میکنه در فرم شکل تازه ای بوجود بیاره.

به نوعی نبوغی در زمینه های هنری بوجود بیاره و یا پایبند به ساختارهای کهن هنر باشه و یا هر نوع نگاه دیگری.

اما در نهایت این هنر تولید میشه برای ارتقای هنر.

به نوعی این هنر هستش که مرکزیت و محوریت نقش مرکزی و محوری رو بازی میکنه.

این هنر هست که مبدل به هدف شده و حالا همه چیز وسیله ای است برای ارتقای این هنر.

خب این بخش رو هم ما میشناسیم.

قاعدتا این بخش هم میتونه تاثیر گذار باشه اما تاثیرات اینها متفاوت هست.

یعنی وقتی شما در باب هنر کالا صحبت میکنید حالا رو به رو میشید.

مثلا در دل موسیقی قرار هستش که نوع پوشش اون جماعت تبدیل به سبک زندگی مردم بشه.

قرار نیست صحبت ها و متن ترانه های اونها تاثیر گذار بر زندگی جماعت باشه و اونها رو تغییر بده.

قرار است در همون شکل ظاهری در همون اشل قابل فهم و درک لباس مردم رو تغییر بده.

مردم به یک مد و فشن تازه ای رو بیارن یا وقتی نزدیک به مباحث هنری میشیم حالا قرار هست سربازانی برای این هنر ساخته شود.

جماعتی که وارد این میدان می‌شوند اینقدر ارزش والای هنر را درک می‌کنند که حالا خود را هم یک سربازی در راستای این هنر می‌دانند.

حالا ما مواجه می‌شویم با جماعتی که شیفته وار وارد یک عرصه ای شده‌اند تا مثلا هنر را ارتقا بدهند.

هنر موسیقی را با شنیدن فلان موسیقی و فلان اثر از یک هنرمند، حالا وارد این وادی می‌شوند تا این هنر را هم تحت پوشش قرار بدهند و یک هنر تازه ای را بوجود بیاورند.

اما در نهایت ما در دل این تقسیم بندی روبرو می‌شویم با هنر بی نام که من تحت عنوان هنر بینا و یا هنرمند بینا تصویرش می‌کنم.

اینکه حالا هنر را مبدل به یک وسیله برای ابراز اتفاقات مختلف، باورهای مختلف، دغدغه های مختلف، اشکالات مختلف، دردهای بی امان و درمان ها استفاده می‌کند.

یعنی شما مواجه هستید که دیگر هنر یک جایگاه قدسی ندارد.

هنر هدف نیست.

هنر یک وسیله است.

همچنانکه شما سعی می‌کنید یک حرفی رو به صورت معمول با دیگران مطرح کنید.

یک مقاله ای در باب یک موضوع بنویسید.

مثلا یک کتابی هم مینویسید، یک داستانی هم مطرح میکنید، یک فیلمی هم می سازید.

تا اینکه از زبان برای گفتار استفاده میکنید و زبان رو وسیله ای برای ارتباط با دیگران میدونید.

هنر رو هم همتای همین برای خودتون وسیله ای در نظر میگیرید و اصولا وقتی نزدیک به هنر بینا و یا هنرمند بینا میشیم حالا مواجه میشیم که اینها دغدغه های بیشمار دارند در باب موضوعات مختلف مثلا اجتماعی و.

اشکالاتی که وجود داره، دردهایی که وجود داره صحبت میکنن.

گاها درمان ها رو هم مطرح میکنن و حالا این هنر هست که میتونه تاثیر گذار باشه و میتونه راهگشا باشه برای تغییر دادن انسان ها.

وقتی ما وارد مبحث هنر میشیم در ابتدا گفتیم که خب قاعدتا هنر یکی از اون موارد تاثیر گذار برای تغییر انسان هاست.

اما موضوع مهم هست که ما نزدیکه به اون هنر بینا و هنرمند بینا برای این تغییر ها بشویم.

یعنی کسی که دغدغه مند وارد این میدان شده.

حالا اوست که دارد در باب یک مسئله ای که پر از اشکال هست در دل فرهنگ جمعی که در آن زندگی کرده یک مسئله تازه ای را مطرح می کند، یک نگاه تازه ای را مطرح می کند، در باب یک مسئله اخلاقی وارد میدان شده تا این نگاه اخلاقی حاکم را به چالش بکشد و ارزش های از پیش تعیین شده ای که در این جامعه وجود داشته را به چالش بکشد.

حالا شما مواجه هستید با یک هنرمند بینایی که دارد این موارد اخلاقی را مطرح می کند.

ارزش های کهن و متحجری که وجود دارد و باعث دردها و فغان ها شده را مطرح می کند، عواقب آن را مطرح می کند و حتی گاها شما می بینید که یک مابه ازایی هم در برابر آن نقش می دهد.

یک برآیندی از این تصویر هم به وجود می آورد و یا اینکه سعی می کند یک درمانی هم به وجود بیاورد.

یعنی یک ارزش تازه ای را در برابر آن ارزش کهنه تصویر می کند و آن ارزش کهنه و متحجری که باعث دردها در آن جامعه شده رو از میدان به در کنه و اون رو تبدیل به ضد ارزش بکنه.

حالا شما میتونید ببینی که تا چه اندازه میتونه این هنر تاثیر گذار باشه و ما نیازمند این هنر بینا در جامعه هستیم.

یعنی شما اگر تصوری داشته باشید و به جهان نگاه بکنید که امروز جهان ما پر از هنر کالاست که در وهله اول و آخر وارد این میدان شده، برای اینکه کالای به وجود آمده را به مردم بفروشد، همتای اینکه مثلا در این کشور چمیدونم خودکار تولید می‌شود، حالا یک هنری هم تولید می‌شود.

حالا این هنر هم قرار است که یک سری مصرف کننده داشته باشد.

اصلا نیازی نیست که موضوعات قابل تاملی به اینها مطرح بشود یا گاها حکومت ها سعی می‌کنند استفاده و سوء استفاده بکنند.

عواملی که خودشان دارند و نگاه هایی که خودشان دارند را هم در دل همین هنر ازش استفاده بکنند.

اما قاعدتا وقتی ما در باب هنر صحبت می‌کنیم در آن بخش هنر بینا هم شما می‌توانید شاهد عناوینی باشید که مضر هست اما ما برای تغییر دادن انسان ها نیازمند این بخش مهم هستیم چرا که این کالا هنر ها قرار است که در باب همین روحیاتی که ما قابل مشاهده برایمان هست به نوعی حاشیه هایی که میتوانیم رویت کنیم را تغییر دهند.

هیچ وقت به متن اصلی به ریشه ها پرداخت نخواهند داشت.

هیچوقت نزدیک به این موضوع ها هم نخواهند شد چرا که قرار بر این هست که این هنر قابل درک و لمس و فهم برای عوام الناس باشه که به سمت اون رفتن باید یک کالا و یک کالای قابل اتکایی باشه که اون ها بتونن به سادگی اون رو مصرف بکنند.

قرار نیست هیچ نوع پیچیدگی رو در دل خودش جا بده اما ما برای به وجود آوردن این تغییرات نیازمند این هستیم که این هنر ها راهگشا بشود و تغییر انسان ها را به نوعی از آنجا آغاز بکنیم.

قاعدتا تمامی اقسام هنر در دل این تغییر ها میتوانند نقش ایفا بکند.

یعنی شما نمیتوانید هیچ ارزش خاصی برای یک کدام از این هنر ها قائل بشید.

خب قاعدتا وقتی به جهان امروز خودمان نگاه می‌کنیم می‌بینیم که به عنوان مثال سینما به واسطه قابل وصول بودنش امروز به شدت جایگاه محکم‌تری را برای خودش دست و پا کرده.

یعنی شما مثل همتای گذشته نیست که کسی با نوشتن یک داستان و یا گفتن یک شعر بتواند آن میزان از توجهات را به سمت و سوی خودش بکشاند.

چراکه مردم نه انرژی و نه زمان برای مثلا خواندن کتاب رو هم نمیزارن.

دیگه اون دوران گذشته نیست یه جماعتی باشن دور هم جمع بشن و مثلا یه کتاب شعری رو باز کنن و بخونن.

امروز دیگه همه دارن تلوزیون نگاه میکنن از موبایل هاشون استفاده میکنن و اون تصاویر خورانده شده ای که براشون آماده شده رو قبول میکنن و به خورد خودشون میدن.

حتی به نوعی اینقدر این جهان در حال حرکت هست که به دنبال چیز های چکیده شده و کوتاه شده هستن که کمترین زمان رو ازشون ببره و اون چیزی که میخوان رو هم ازش بگیرن.

پس قاعدتا به واسطه اتفاقاتی که امروز در جهان افتاده ما میتونیم یک قسم مشخصی از هنر رو تحت عنوان مثلا هنر سینما ببینیم که پر رنگ تر هست و بیشتر هم جایگاه داره و یا مثلا موسیقی که همه گیری رو داره هم میتونیم این رو هم ببینیم.

اما این ها در معنای کلی هیچ تاثیری ندارن در اینکه تاثیر گذاری هر کدوم از این هنر ها و اقسام هنری کم تر و یا کم ارزش تر هستن.

حتی اون تاثیری که سینما میتونه بذاره یک نقاشی هم میتونه روی انسان ها بزاره.

میتونه همون میزان از تغییر رو در دل اون ها به وجود بیاره.

در بخش تعلیم و تربیت صحبت کردم که اگر انسان ها به اون مرحله ی مشخص از زیست خودشون برسن که تعصبات و ترس ها رو کنار بگذارند، حالا میتونن از هرچیزی در برابر خودشون تعلیم و تربیت بدن.

حالا میتونه دیدن یک تصویر نقاشی برای اون ها، یک تعلیم و تربیت به سزا و بزرگی رو هم به وجود بیاره.

پس ما وقتی در باب هنر صحبت میکنیم، ارزشگذاری هایی که در این اقسام هنری وجود داره معنایی نخواهد داشت.

اما خوب قاعدتا به واسطه شرایطی که در جهان امروز ما وجود داره، اون همه گیر بودن به نوعی این هنر ها می تونه باعث تفاوت ها هم بشه.

یعنی شما وقتی مواجه میشید با هنر سینما و یا موسیقی که امروز میدان اصلی رو در اختیار گرفته میتونید بدونید که تاثیر گذاری این هنر ها هم بیشتر هست نسبت به اقسام دیگر هنر.

چرا که در وهله اول ما نیاز داریم که این موضوعی که مطرح شده اصلا با مردم در میان گذاشته بشه.

یعنی جماعتی باشن که شنونده باشن.

یعنی شما میتونید دنیا و دریا در باب موضوعات رو به شدت مهم جهان هستی هم صحبت بکنید، ایده داشته باشید، تفکر کرده باشید و اصولا راه حل های تازه ای رو هم ارائه داشته باشید.

اما اگر کسی نباشه و گوشی نباشه که حرف های شما رو گوش بده پس ارزشی نخواهد داشت و در نهایت به کسی هم نخواهد رسید.

پس در زمینه این اقسام و تقسیم بندی های هنری امروز ما به اون نقطه ای می رسیم که میدونیم یک سری از هنرها همه گیری بیشتری دارند و بیشتر به مردم شنیده میشن.

پس قاعدتا می‌توانند تاثیرگذاری بیشتری هم بکنند و این نقطه قابل تاملی است که امروز در جهان هم وجود دارد.

تمامی هنرهایی که امروز در جهان دارد ارائه می‌شود.

آنهایی که قدرت دارند در اختیار همان هنر کالاهایی است که به نوعی مردمی هستند که خریدار این نگاه ها هستند.

این نگاه عوامی است که امروز میدان‌دار زمینه‌های هنری شده.

یعنی شما هر وقت نزدیک به مفاهیمی که هنرمند بینا مطرح می‌کند می‌شوید، می‌بینید که به سختی قابل رویت است.

به سختی یکی از این نگاه ها وارد یک میدان عمومی می‌شود و عموم مردم با آن روبه‌رو می‌شوند که گاها به واسطه آن حواشی است که در کنار این هنر شکل گرفته اتفاق افتاده یعنی به واسطه میدانی نیست که به او عرضه شده باشه تا بتونه حرفاش رو بزنه.

اتفاقی است که مثلا در کنار اون به واسطه دستگیریش، به واسطه حتی مرگ، شکنجه و زندان رفتنش اتفاق افتاده.

حالا یک فردی است که یک هنری رو به وجود آورده و حالا به واسطه اینکه یک درد و رنج و مصائبی براش بوجود اومده.

هنرش هم در بین مردم و عموم مردم پخش شده اما میدان‌دار اصلی هنوز هم همان هنر کالاست.

هنوز هم هنر کالاست که جماعت بی شمار را جذب خودش میکنه و اون تاثیر گذاری های احمقانه ای که در خودش داره رو هم به بار میاره.

یعنی شما مواجه میشید با هنر کالایی که در نهایت قرار هست یک لباس تازه ای رو در دل مردم مد کنه.

مردم یک شلوار تازه ای بپوشن، یک کلاه تازه ای به سر بکنن، تقلید کورکورانه ای از نوع پوشش و یا آرایش مثلا فلان هنرمند هم داشته باشه.

ما نیاز داریم که قاعدتا این هنر بینا رو مبدل به میدان داری اصلی بکنیم در دل هنر.

یعنی ما نیاز داریم که این فرهنگ جامعه رو از نقاط دیگری وارد این میدان بکنیم که ارزش رو در دل هنر بینا ببینه.

یعنی این اون نقطه ایست که ما نیاز داریم پیش از اینکه هنر وارد این میدان بشه ما از عناصر دیگری استفاده بکنیم که اصلا جایگاه و منزلت این هنر بینا پاس داشته بشه و گران داشته بشه.

یعنی شما نیاز دارید که حالا دست به گریبان موضوعات دیگه بشید تا ارزش های تازه ای رو به وجود بیارید.

در جامعه ای که زندگی میکنه.

یعنی به عنوان مثال ما وقتی روبه رو هستیم با یک جامعه ی یکدستی که در آرزو و در تمنای هنر کالا هست، حالا داره آرزو میکنه تا این هنر کالا بهش داده بشه.

شما مواجه میشید با آمار بیش از حدی که در اختیار همین هنر کالا هست.

یعنی مثلا در سینمای ایران اگر هم نگاه بخواید بکنید میتونید ببینید که هنر کالا ها تا چه اندازه بیشتر و بهتر میفروشن.

حالا اگر یک هنرمند مستقلی، یک سینما، یک فیلم سینمایی، مثلا یک فیلم کوتاه درست کرده و در باب یک موضوع مهم صحبت کرده، شما میبینید که هیچ اقبالی هم از این نگاه او نمیشه.

پس ما اینجا نیاز داریم که پیش از اینکه از هنر توقع تغییر داشته باشیم، حالا باید وارد میدانی بشیم که این ارزش های ابتدایی و فرهنگی رو تغییر بده.

حالا تصویر رو اینگونه بیان کنیم که مردمانی باشند که به هنر بینا ارزش بدهند.

حالا مردم با این ارزش تازه وارد میدانی بشن که اگر هنر بینایی دیدن براشون به نوعی ارزشمند باشه تا بعد توقع داشته باشیم که این هنر بینا وارد میدانی برای تغییر دادن انسان ها بشه.

پس ما نیاز داریم که این ارزش ها رو در اون ابتدا در دل فرهنگ تغییر بدیم تا جایگاه و منزلت هنر بینا با ارزش تر پنداشته بشه و هنر کالا اون جایگاه اصلی خودش رو از دست بده.

چرا که هنر کالا قاعدتا توانی برای تغییر در موضوعات مهم و بزرگ رو نداره.

وقتی ما در باب هنر صحبت میکنیم میتونیم در دل هنر از هر تغییری صحبت بکنیم.

یعنی شما میتونید وارد موضوعات اخلاقی بشید و در دل هنر اخلاقیات تازه ای رو با مردمان مطرح بکنید.

میتونید ارزش های تازه ای رو مطرح کنید.

میتونید ارزش های متحجر گذشتگان رو مبدل به ضد ارزش بکنید.

میتونید این ارزش های تازه رو وارد میدانی کنید برای زندگی بهتر انسان ها.

میتونید دردها رو مطرح کنید و در کنارش از درمان ها هم بگویید.

هیچ حد و مرزی برای شما وجود ندارد.

همیشه در باب موضوعات عمیق جهان صحبت کرد و موضوعات فلسفی را مطرح کرد.

همان طور که در طول تاریخ هم توسط افراد مختلفی مطرح شده، توسط هنرمندان و بحث هایی که در باب موضوعات مختلفی صحبت کردند و همیشه در باب موضوعات روزمره ی زندگی هم صحبت کردیم.

ارزش هایی که همواره با زندگی ما تداخل دارد را هم تغییر کرد.

در مجموع هم میتوانیم به هنر به عنوان یک مکان بزرگی برای تعلیم و تربیت انسان ها بهش نگاه بکنیم.

این که میتونه تا چه حدی تاثیر گذار باشد.

وقتی ما در باب قانون صحبت کردیم گفتیم که گاها به واسطه توسل به جبر و زور است که قانون میداندار میشود.

اما نقطه ای در برابر این جبر و زور برای تغییر دادن قاعدتا هنر است.

هنریست است که بدون استفاده از هیچ زور و تحمیلی می تواند بر دل مخاطب، بر نگاه مخاطب، بر باور های مخاطب تاثیر گذار باشد.

شما تصور کنید که بعد از دیدن یک فیلم مشخص، شنیدن یک موسیقی مشخص، گوش دادن به یک ترانه، خواندن یک کتاب و یا گوش دادن به یک شعر حالا می تواند چه تاثیری در دل آن مخاطب به وجود بیاورد.

حالا میتواند چگونه نگاه های او نسبت به جهان تغییر کند و این میتواند مبدل به یک دانشگاه بزرگ برای تغییر انسان ها بشود.

یک دانشگاه خودجوشی که به واسطه نگاه های خود انسان ها، نگاه انسان های دردمند و دغدغه مند به وجود آمده.

هنرمندانی که به واسطه بینایی که نسبت به موضوعات پیرامون خودشان دارند، حالا دارند این عناوین و مضامین را هم مطرح میکنند و ما میتوانیم شاهد این تغییر در دل این مردم هم باشیم.

پس قاعدتا میتوانیم به هنر به چشم یک دانشگاه بزرگ برای تعلیم و تربیت انسان ها نگاه بکنیم.

اما قاعدتا نیاز داریم که پیش از اینکه این هنر به عنوان هنر بینا میدان دار برای تغییر انسان ها بشود، در ابتدا نقاط فرهنگی جمعی خودمان را تغییر بدهیم و ارزش تازه ای را بیافرینیم که در دل آن هنر کلا ارزشی نداشته باشد و هنر بینا باشد که میدان دار باشد.

بعد از اینکه بتوانیم این تغییرات را در شکل فرهنگی و اجتماعی خودمان به وجود بیاوریم، قاعدتا هنر میدان دار خواهد شد و هنر بینا میدان دار خواهد شد و در دل این هنر بینا ما می توانیم شاهد تغییرات عمده ای باشیم چرا که این پتانسیل در دل و وجود به نوعی هنر وجود دارد برای اینکه بتواند تعلیم و تربیتی برای مردم به وجود بیاورد و اخلاق آن ها و ارزش های آن ها و هنجار های آن ها را تغییر بدهد و مسبب یک تغییر بزرگ برای رسیدن به تغییر نهایی مثلا انقلاب در ایران باشد هم شکل بدهد.

در مجموع در باب هنر من بارها هم صحبت کردم.

در قسمت های مختلف برنامه ای به نام جان صحبت کردم میتونید با مراجعه به اون هم بیشتر نزدیک به این مفاهیم بشید.

اما وقتی در باب تغییر انسان ها صحبت میکنیم باید نگاه و چشم امیدمون به هنر هم باشه که یکی از اون موضوعات مهم برای تغییر دادن انسان هاست.

در انتهای برنامه هم دوست دارم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه این راه تغییر شکل بگیره.

میتونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.

منظور از آثار هم خلاصه برنامه ای به نام جان نمیشه.

من پیش از اینکه بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر کنم، آرا، افکار، عقاید و باورهای خودم رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته ی تحریر در آورد.

تمامی این عناوین به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست و میتونید با مراجعه به این وبسایت این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید این راه تغییر شکل بگیره اون رو با دیگران هم به اشتراک بذارید.

ممنون که همراه من بودید.

من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان در پناه آزادی.

 

قسمت پنجم : تغییر شخصی

 

سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان است.

با شما هستم.

این قسمت پنجم از ویژه برنامه تغییر انسان هاست و ما قراره توی این قسمت در باب تغییر شخصی صحبت کنیم.

ممنون که همراه من هستید.

دوستان توی این ویژه برنامه مشخص ما در باب تغییر انسان ها صحبت کردیم.

عوامل مختلفی که باعث این تغییر دادن زندگی انسان ها، نگاه اون ها و ارزش ها و هنجارهای اون ها و اصولا نوع زیست اون ها میتونه تاثیر گذار باشه.

در باب این عوامل صحبت کردیم.

در اون قسمت ابتدایی سعی کردیم در باب مسئله تعلیم و تربیت صحبت کنیم.

اون شکل کلاسیک از تعلیم و تربیت که مثلا تحت عنوان آموزش و پرورش میشناسیم.

اما گفتیم که قاعدتا آموزش و پرورش میدان دار اصلی برای تغییر دادن انسان ها نیست.

انسان ها میتونن به اون مرحله ای در باب تغییر برسند که با دیدن هر موضوع مشخص این تغییر را در خود ببینید.

فرضا اینکه عوامل مهمی مثل خانواده مثل برادر و خواهر مثل دوستان، همراهان، همکاران، شرایط اجتماعی در دل انسان ها باعث تغییرات میشود.

اما ما گفتیم که انسان ها می توانند به مرتبتی برسند که با دیدن طبیعت، با دیدن یک موضوع مشخص از دل طبیعت هم این تغییر را در خودشان ببینند.

در قسمت های آتی در باب قانون صحبت کردیم که چگونه قانون جبرا باعث تغییر در دل انسان ها شده و گفتیم که چگونه روش درست و صحیح این است که در باب موضوعات مهم از مسئله قانون استفاده کنیم.

در باب موضوعاتی که به آزار دیگران ختم می شود نه در باب تمام موضوع.

موضوعاتی که ما یک اکثریت را در اختیار داریم اما برای اینکه این موضوع حاکم بشود حالا نیاز داریم که از قانون هم استفاده بکنیم.

در باب مضرات استفاده از قانون هم صحبت کردیم که اگر این اتفاق از پایین به بالا نیفتاده باشد و یک نوع نگاه دستوری و جبری از بالا به پایین باشه و حکومت و یا یک دیکتاتور صالح این اتفاق رو رقم بزنه.

چگونه شرایط عکس خودش جواب میده حتی اگر قوانین، قوانین درست و صحیحی باشه.

فرای اون در باب فرهنگ صحبت کردیم که چگونه این فرهنگ جمعی انسان ها، روش زیستن اونها و روش زندگی اونها رو به پیش میبره و باعث میشه که اونها در قبال موضوعات مختلف در زندگی خودشون یک رفتار های از پیش تعیین شده ای داشته باشند.

ارزش های تصویر شده در این فرهنگ جمعی چگونه تاثیر گذار هست؟

شما با دیدن فرهنگ جمعی هر کدوم از انسان ها در جای جای جهان میتونید گاها مواجه بشید با اینکه این ها چه رفتاری رو در قبال فلان موضوع انجام میدن و چگونه انسان ها با این فرهنگ های گاها بیمار و مریضی که در زندگیشون تاثیر گذار هست، زندگی رو برای خود و دیگران سخت و سخت تر میکنند.

و اینکه ما چگونه باید این ارزش ها و هنجار ها رو تغییر بدیم؟

ما در باب هنر صحبت کردیم که هنر تا چه اندازه تاثیر گذار در تغییر زندگی انسان ها هست.

اینکه قاعدتا هنر میتونه تاثیر بسزایی رو نقش بسزایی رو ایفا بکنه و در باب این صحبت کردیم که قاعدتا هنر تقسیم به سه قسمت میشه.

ما در باب هنر کالا صحبت کردیم.

هنر برای هنر و هنر بینا که در نهایت باید با فرهنگ و جامعه رو به سمت و سویی بکشونیم که هنر بینا محوریت هنر ها بشه و حالا اون هنر بینا وارد یک میدان برای تعلیم و تربیت و تغییر انسان ها بشه و قاعدتا تمامی اقسام هنر هم این قدرت و این پتانسیل رو در خود دارند.

اما تمام این روش هایی که ما دربارش در این ویژه برنامه صحبت کردیم ما رو به یک نقطه نهایی میرسونه.

اون هم اینکه این تغییر، تغییر در دل اشخاص هست و در این ابتدا و این مقدمه ای که من سعی کردم موجز در باب کلیت این ویژه برنامه تا الان صحبت کنم، خواستم نگاه رو به سمت و سوی این بیارم که تمام این اتفاقات برای دادن تغییر در دل اشخاص است.

نقطه ابتدایی برای تغییر قاعدتا همان شخص، شخص و فرد فرد اجتماع است.

ما تمام تلاش ها را برای تغییر در ابتدا برای این میکنیم که در دل اشخاص تغییر را به وجود بیاورد.

هیچ نقطه دیگری در برابر نداریم.

اینکه ما این تغییر را در دل انسان ها به وجود بیاوریم، انسان ها به صورت فراد به صورت شخصی.

و این تغییر آنجاست که آغاز کننده یک راه بزرگ است برای اینکه ما به سرمنزل مقصود برسیم.

پس قاعدتا در ابتدا باید به این موضوع نگاه بکنیم که اگر در باب قانون صحبت می کنیم، درست است که در یک نگاه کلی در باب کلیت جامعه هست اما قاعدتا باز هم نظر ما را معطوف به همان شخص مورد نظر می کند.

یعنی مثلا به عنوان مثال درباره اش صحبت کردیم که شاید ما در باب یک موضوع مهم و بزرگی که باعث آزار دیگران می شود، همتای مثلا موضوعی مثل برده داری که اتفاقا مثال هم و قسمتمون هم بود.

وقتی در باب این برده داری صحبت میکنیم خب یک جمع کثیری رو ما به واسطه های مختلف تونستیم تغییراتی رو در دلشون به وجود بیاریم تا یک ارزش های تازه ای رو ببینن تا اینکه مثلا برده داشتن رو مبدل به یک ضد ارزش بکنن.

یعنی شما اگر بخواید درست به تاریخ نگاه بکنید میتونید ببینید که چگونه مردمانی بودند که برده داشتن رو ارزش میدونستن.

یعنی شما وقتی نزدیک میشید به اون دوران از تاریخی که به نوعی پیش از این بود که قانون فجیح و وحشتناک برده داری لغو بشه، شما مواجه میشدید با فرهنگ عامه ای که در بین مردم برده داشتن رو ارزش میدونست.

حتی آزاد کردن بردگان رو هم ضد ارزش تعریف میکرد.

حالا شما مواجه شدید با این تغییرات با اینکه مردم تغییر بکنن و نگاه هاشون تغییر بکنه، ارزش ها و هنجار هاشون تغییر بکنه.

اما خب قاعدتا شما موفق به این نمیشید که تمام مردم اون کشور رو تغییر بدید.

حالا نیاز دارید که از قانون استفاده کنید چرا که آزار دیگران این وسط میدان‌دار هست.

جماعتی هستند که با آزار و اذیت رسوندن به دیگران دارن همه چیز رو تصاحب می‌کنن، زندگی اونها رو، آزادی اونها رو و اصولا آزادی اینها با اسارت دیگران معنا گر هست.

خب اینجاست که ما از قانون استفاده می‌کنیم برای این تغییرها.

پس نیازمند این موضوع مشخص هستیم.

اما باز هم تمام اینها به واسطه اون تغییر شخصیت و اون شخص مورد نظر هست که ما داریم درباره‌ش صحبت. یعنی چی؟

یعنی می‌تونه این تغییرات در دل یک شخص اتفاق نیفته؟

یعنی شما با هر تلاشی می‌تونید اون رو تغییر ندید.

انسان هایی باشن که تا این حد باور و اعتقادی پیدا کرده باشن.

به آزار رساندن به دیگران تا این حد این باور رو بهش پایبند باشن که می‌تونن حقوق دیگران رو تصاحب کنن.

میتونن مالک و صاحب بر دیگران، بر زندگی اونها، بر آزادی اونها باشن.

حالا اینجا باز هم اون نگاه، نگاه شخصی است که نمیتواند تاثیر گذار باشد و ما نیازمند استفاده از قانون هستیم.

یعنی حتی در آن نگاهی که تحت عنوان قانون هم میشناسیم باز هم میبینیم که موضوع مهم و عمده در همین تغییر شخصی است که خلاصه شده.

پس قاعدتا تمام تلاش های ما برای تغییر در همان ابتدا برای اشخاص اتفاق افتاده.

این را می توانیم درک کنیم که در باب موضوعات دیگر هم که ساده تر هست یعنی اگر یک هنرمندی است که حالا از آن هنر بینا استفاده کرده، برای مطرح کردن موضوعات تازه ای که انسان ها را تغییر بده، قاعدتا قرار هست که روی یک شخص مشخص و فردفرد انسان ها این تغییر را به وجود بیاورد.

در باب موضوعات فرهنگی هم باز موضوع به همین شکل است.

در باب تعلیم و تربیت هم باز قاعده همین گونه است و قابل فهم است.

حتی موضوعی که مثل قانون که به نوعی ما را نزدیک به تغییر توده ها می کند هم در نهایت به واسطه مواجهه ما با اشخاص مختلف است.

انسان ها با دور کردن ترس و تعصبات قاعدتا می‌توانند تغییر را برای خودشان به وجود بیاورند.

من در باب این در آن قسمت ابتدایی هم صحبت کردم.

در اینجا هم سعی می‌کنم باز هم موجز صحبت کنم.

ما وقتی در باب این تغییرات صحبت می‌کنیم، نیاز ابتدایی ما این است که این تغییر را در دل اشخاص ببینیم.

اما مثلا وقتی به شرایط امروز ایران نگاه می‌کنیم، به شرایط امروز و مردمانی که در ایران هستند، حالا می‌بینیم که یک دریای بزرگی از تعصبات در برابر آنها نقش بست.

یک دریای بزرگی از ترس ها در وجود آنها موج می‌زند و زندگی آنها را تحت شعاع خودش قرار می‌دهد.

یعنی انسان هایی که از همان ابتدا چشم های خود را باز کردند در دل یک فرهنگ بیمارگونه اسلامی مدام در باب موضوعات مختلف اسلامی با آنها صحبت می‌شود.

در باب تقدسی که برای خدا و پیامبران و ائمه شکل دادن داستان های بی حد و حصری که از آنها تعریف کردند و در دل آنها این تعصبات کورکورانه را رقم زدند.

حالا شما مواجه میشید با انسان هایی که پر از ترس هستند، پر از وحشت هستن.

وحشت از جهنم، از خشم خدا، از اتفاقاتی که رو رقم میزنه.

وحشت از ترس از پدر و مادرت.

یعنی شما از همون ابتدا میتونید ببینید که چگونه بذر این ترس و وحشت و تعصب در وجود این انسان ها کاشته شده.

این ها رو سعی کردن بپرورانند در دل این تعصبات و ترس ها.

خب قاعدتا در بازه های تعلیم و تغییر در دل این افراد بسته شده.

حالا شما با یک جماعت بزرگی از این ها روبرو هستید که تغییر دادنشون به شدت سخت هست.

چرا که در اون نقطه ابتدایی باید شما این تعصبات رو از دل اون ها دور بکنید.

حالا قرار است این ترس ها از وجود اون ها دور بشه تا آن ها بتونن جهان رو ببینن.

گاها ما وقتی روبرو میشیم با جماعتی که در باب موضوعات مختلف اون نگاه متمایز رو دارن مواجه با افرادی میشیم که به نوعی چشمانشون بسته شده.

یک عینکی از تعصب و ترس بر چشمانشان زده شده است که قادر به دیدن جهان نیستند.

یعنی وقتی مثلا دارید در باب جمهوری اسلامی با این ها صحبت می کنید، این ها قادر به دیدن این جنایات نیستند.

این که جمهوری اسلامی در طول این سالیان مثلا در سال 67 چه جنایت بزرگی را رقم زده، حتی این ها نمی توانند اینها را ببینند.

یا مثلا وقتی نزدیک به مفاهیم اسلامی می شویم، رفتارهایی که محمد در طول حیات خودش انجام داده، ازدواج با دختر هفت ساله، به بستر رفتن با دختر نه ساله، ازدواج های متعدد، جنگ های خانمان سوز و موضوعات وحشیانه ای از این دست.

اینها حاضر نیستند این موضوعات را ببینند.

گوش ها این ها نمی شنود.

چشم ها این ها نمی بیند.

اینقدر که همه وجودشان پر شده است از تعصب و ترس.

حالا در این نقطه ما می دانیم که برای مواجهه با این افراد و به نوعی به وجود آوردن این عنصر تغییر در آن ها، در ابتدا باید ترس های آن ها را تغییر داد.

در ابتدا باید نگاه این ها را تغییر بدهیم.

در آن نقطه ابتدا باید نگاه آن ها را نسبت به این تعصب کورکورانه تغییر دهید.

تا زمانی که شما در اجتماعی زندگی می کنید که در دل مردم این اجتماع تعصب و ترس وجود داشته باشد، قادر به تغییر دادن آنها نخواهید.

همان طور که ما در شرایط ایران خودمان هم دیدیم، در طول این سالیان تغییر دادن انسان ها به شدت سخت بوده.

ما گاها مواجه می شویم با تغییری که در لایه های رویی اتفاق می افتد و در متن اتفاق نمی افتد.

حاشیه ها هست که تغییر می کند.

مثال یک درختی است که به نوعی ریشه در همان خاک دارد و همان افکار و باورهای گذشتگان را دارد اما سعی کرده شاخ و برگ های متفاوتی بوجود.

یعنی شما وقتی مواجه می شوید با تغییراتی که در بین مردم عوام مردم گاها در موضوعات به وجود آمده سعی کردند رویه ها رو تغییر بدن.

یعنی در مبحثی مثلا تحت عنوان زنان در باب حقوق زنان این تغییرات نگاهی اتفاق نیفتاده.

حالا شما مواجه میشید با این تغییرات ظاهری که سعی میکنن حتی در موضوعات ظاهری کلش رو به نوعی به نمایش بزارن.

یعنی شما دیگه شاهد این موضوع مشخص نیستید که انسان هایی باشن که با ریشه ی این موضوعات درگیری دارن؟

یعنی وقتی شما به شرایط حاضر در ایران مثلا در همین زمینه مشخص و حقوق زنان نگاه میکنید شما با یک دریای متلاطمی از افکار منفور رو به رو هستید.

شما با یک ریشه ی مستحکم در خاکی تحت عنوان اسلام روبه رو هستید.

این اسلام هست که این قوانین رو بوجود آورده.

یعنی شما وقتی قانون جزایی جمهوری اسلامی رو باز میکنید، وقتی قانون مدنی جمهوری اسلامی رو باز میکنید، وقتی قانون اساسی جمهوری اسلامی رو باز میکنید با یک دریای پرتلاطم از نابرابری ها نسبت به زنان روبرو میشید.

ریشه ی این ها در کجاست؟

ریشه این ها قاعدتا در نگاه اسلامیست.

در کتاب قرآن.

در سیرت نبوی.

در احادیث نبوی هست.

حالا شما روبرو میشید با این ریشه مستحکم در خاک.

اما جماعتی هم که تغییر کردند تغییرات در اون ظواهر هیچ وقت به این ریشه ها نزدیک نشدند و این اون نقطه ایست که ما رو به اون میرسونه که اینها هنوز پر از اون تعصبات و ترس ها هستند.

تغییرات، تغییرات ظاهری است و اینها در ریشه باز هم دلبستگی به همون نگاه های آلوده ی گذشته دارن.

و ما نیاز داریم برای اینکه این تغییرات رو به صورت بنیادین در وجود اینها بکاریم.

در اون ابتدا و اون نقطه ی ابتدایی سعی کنیم ترس و تعصب رو از وجود اینها دور بکنیم.

اینها با یک نگاه تازه ای جهان رو ببینن که در دل اون بتونن این تغییرات رو به وجود بیارن.

برای تغییر بزرگ در اجتماع ما باید تغییر رو در وجود اشخاص شروع بکنیم.

این موضوعی قابل عرض و قابل فهم هست برای همگان.

اینکه ما اگر در یک جامعه ای باشیم که یک جامعه ی بزرگی است که میلیون ها نفر هم جمعیت داره تا این تغییر و این تغییر نگاه در دل افراد اون جامعه به صورت فردی نیفته.

ما در یک شهر بزرگ و در بین توده ها.

هم نخواهیم دید.

قاعدتا جایی که این تغییرات آغاز بشه، ما می تونیم کلیت این تغییرات رو در آینده نزدیک هم ببینیم.

اینکه مردمان به واسطه این تغییرات فردی حالا یک نگاه تازه ای هم به جهان دیدند و در نهایت باعث شدند که تغییرات به صورت کلی هم اتفاق بیفته.

قاعدتا عوامل عمده ای در این تغییرات نقش داره.

برای اینکه انسان ها رو بتونیم به صورت فردی درشون تغییر رو به وجود بیاریم.

در این ویژه برنامه هم سعی کردیم در باب همین عوامل صحبت بکنیم و در نهایت هم با رسیدن به مفهوم تغییر شخصی و تغییر توده ها به اون سرمنزل مقصود برسیم.

وقتی ما در باب این تعلیم و تربیت صحبت کردیم، گفتیم که این تعلیم و تربیت می تونه از جای جای زندگی انسان ها اتفاق بیفته.

اگر ما موفق به تغییر اون فرهنگ غالب بشیم در زمینه های مختلف حالا می تونیم این تغییرات رو ببینیم.

یعنی به عنوان مثال اگر ما بتونیم این ترس و تعصب را در فرهنگ واحدی که وجود دارد و به شدت هم قدرتمند است جاری و ساری کنیم و حالا یک ارزش تازه ای را پدید بیاوریم که در دل آن ایمان به شک داشتن حتی مبدل به اصل بشود.

یعنی شما به دنبال شک و تشکیک در موضوعات باشید به جای اینکه کورکورانه موضوعات را قبول کنید، به جای اینکه متعصبانه به موضوعات باورمند باشید، حالا روحیه پرسشگری داشته باشید، روحیه ای پر از شک داشته باشید که به همه موضوعات شک بکنید.

حالا می توانیم شاهد این تغییرات در دل مردم باشیم.

پس نیاز داریم که در آن نقطه ابتدایی تغییر را از آن فرهنگ ها و ارزش ها و هنجارهای جمعی مردم بسازیم.

یا مثلا وقتی در باب هنر صحبت کردیم گفتیم که ما در ابتدا نیاز داریم که فرهنگ عامه مردم رو تغییر بدیم.

در نگاه و ارزشگذاری هنری ما اگر در جهان هنر هایی داریم تحت عنوان مثلا هنر کالا، امروز هنر کالاست که میدان دار میداندار است نه در ایران، در همه جای جهان.

هنر کالا است که بیشترین میزان بیننده و شنونده و دنبال کننده را دارد.

حالا ما قرار است اگر چشم امیدی نسبت به تغییر از سویه هنر داشته باشیم، در ابتدا باید فرهنگی را تغییر دهیم که در دلش به هنر بینا ارزش می‌دهد.

به دنبال و ترغیب کننده هنر بینا است نه کالا هنری که برایش بوجود می‌آید تا او را به نوعی مسخ در خودش نگه دارد.

به نوعی زندگی در بطالت را برای او بسازد.

به نوعی او را معتاد به این روزمرگی ها بکند.

به نوعی باعث شده که او را از فکر و تفکر در باب هستی و زندگی و مشکلات عمده در جهان دور کند و قرار است او را مسخ و تسخیر شده در دنیای خودش فلج بکند و او را اخته بکند و قدرت فکر کردن را از او بگیرد.

حالا ما قرار هست که در دل این فرهنگ خودمان این تغییر را به وجود بیاوریم که هنر بینا نقش کلیدی و محوری داشته باشد.

اصولا مردمان در جست و جوی رسیدن به آن هنر بینا باشند.

پس قاعدتا برای تغییر اشخاص ما نیاز داریم که یکسری از فرهنگ های جمعی رو تغییر بدیم که حالا مردمانی باشند که این تغییرات رو راحت تر قبول کنند.

حالا اونجاست که ما مواجه میشیم با تغییر انسان ها و اشخاص در دل تمام موضوعات.

حالا انسانی هست که با دیدن یک موضوع مشخص، یک اثر هنری، یک نقاشی هم میتونه تعلیم و تربیت ببینه.

حالا ما مواجه میشیم با انسانی که با شنیدن یک پرسش در دلش دریایی از پرسش ها بوجود میاد.

چرا که او باورمند هست به پرسشگری، به تشکیک در باب.

حالا قرار نیست که هر صحبتی رو به سادگی قبول کنه.

شما یک بار یک تصویری رو در برابر خودتون نقش بدید که یک آخوندی و یک ملای رفته بالای منبر و داره صحبت میکنه.

میبینید چگونه مردم بی شماری در برابر او ایستادند و نشستن و دارن به لاطائلات او گوش میدن.

او صحبت میکنه و گاها حتی دیدید که یک سری کلیپ های طنز ساخته میشه اینقدر که این حرف ها بی معنیست و بعد شما هاج و واج به این جماعت در برابر او و پای منبری او نگاه کن.

چطور ممکنه که این حرفارو بشنوند، اعتراضی نکنن؟ صحبتی نکنن؟

اصلا این حرفا رو بتونن قبول بکنن؟

گاها حرفایی که با منطق ساده ی انسانی با عینیات واقعی دنیا در تضاد هست صحبت از موضوعات ماورایی میکنه که حتی شنیدنش هم خنده دار هست.

اما جماعتی هستن که دارن به این حرفا گوش میدن چرا که این جماعت مسخ شده هستن.

این جماعت جماعتی هستن که وجودشون پر از ترس هاست، پر از تعصبات هست، یک ایمان کورکورانه در وجود این ها قدرتمند داره به پیش میره.

این ها هیچ گونه سنخیتی با روحیه ی پرسشگری در خود ندارن، هیچ گونه باور به تشکیکی ندارن.

چرا که اصلا این ها آماده شدن برای پذیرفتن این ها، آماده شدن برای تسلیم بودن، برای اینکه فرمانبردار باشن، اون فرهنگ غالبی که در این جامعه وجود داره و قدرتمند هست.

حالا شما اگر روبه رو بشید با این جماعت نمیتونید خیلی هم متعجب بشید چرا که این ها سالیان سال زندگی رو این گونه براشون ساخته و پرداخته کردن که این موضوعات رو بپذیرن و حالا ما باید به یک مرحله ای برسیم که این تغییر رو در دل این مردم به وجود بیاریم.

حالا اگر این جماعت جماعت پرسشگری باشه پای منبر و به این سادگی ها حرف ها رو قبول خواهد کرد.

آیا این روحیه ی پرسشگر در برابر لاطائلاتی که میشنوه ساده از کنارش گذر خواهد کرد؟

حالا این صحبت ها فقط و فقط منحصر به خزعبلاتی که به نوعی آخوند ها پای منبر میگن هم نمیشه.

اگر در کلاس دانشگاه فلان استاد هم داره صحبت نامربوطی میکنه باز هم جماعت پرسشگر به سادگی از کنارش گذر نخواهند کرد.

اگر مثلا فلان هنرمند کالا و هنری که تولید کرده و مثلا خواننده ای داره صحبت های نامربوطی میکنه، در برابر او هم ایستادگی میکنن.

هر صحبت از هر کسی که میشه حالا روحیه ی روحیه پرسشگری در وجود آن ها هست، روحیه تشکیک هست.

اون ها به همه موضوعات شک می کنند.

یک موضوعی را می شنوند قرار نیست که چشم بسته موضوع را قبول کنند.

پس ما نیاز داریم که فرهنگ ها را اینگونه تغییر بدهیم تا اشخاص هم با تغییر در وجود خودشان زندگی تازه ای را ببینند.

حالا می شود از این عوامل هم استفاده کرد.

حالا حتی با اینکه هنر این مقدار جایگاه را ندارد، شاید در همان ابتدا نیاز باشد که از خود هنر بینا استفاده کرد.

برای اینکه هنر بینا را به نوعی میدان دار زمینه های فرهنگی کرد.

پس ما باید از همه این عوامل استفاده بکنیم برای تغییر دادن تمامی عواملی که در برابر ما هست، برای تاثیر گذاری، برای تغییر در دل اشخاص که تغییر اشخاص در نهایت ما را به سرمنزل مقصود خودمان برساند.

ما در نهایت باید به دنبال جهانی باشیم که در دلش انسان ها را بیدار بکنیم، انسان های تازه ای را پدید بیاوریم و خلق بکنیم.

انسان هایی که نگاهشان نسبت به جهان متفاوت است.

مثلا وقتی در باب زمینه ی باورهای خودم صحبت می کنم و طریقتی که پیش گرفتم برای تغییر دادن انسان ها، من از دنیایی صحبت می کنم که در دل آن برابری حاکم هست، آزادی حاکم هست.

آزادی ای که با برابری یک سو و یک معنا هست.

یعنی وقتی من دارم در باب مبحث آزادی صحبت می کنم، در باب آزار نرساندن به دیگران صحبت می کنم.

دیگرانی که خلاصه به انسان به عنوان اشرف مخلوقات نمی شوند.

خلاصه به انسان مسلمان مومن نمی شود.

خلاصه به انسان مرد مسلمان نمی شود و این تقسیم بندی های احمقانه بیشماری که باهاش روبرو هست.

ما در باب دیگرانی صحبت می کنیم که همه جانداران جهان هستند، همه جانشون باارزش هست و باارزش ترین موضوعی که در زندگی و هستی خودشون دارن همین جونشون هست که دارن باهاش زندگی می کنن.

پس حالا قرار هست که ما این ارزش ها رو دربارش با مردم صحبت کنیم و این گونه انسان ها رو تغییر.

پس ما نیاز داریم که از تمامی این عوامل استفاده کنیم تا انسان تازه ای رو به وجود بیاریم.

ما نیاز داریم که برای خلق انسان تازه از تمامی این موضوع ها استفاده کنیم.

قاعدتا از تمام این موضوعات برای تغییرات میشه استفاده کرد و باید استفاده کرد.

اما قاعدتا یک سری پیش شرط هایی داره که وقتی مثلا به جامعه ایرانی نگاه میکنیم اون پیش شرط ها در باب فرهنگ دور کردن تعصبات و ترس ها هست.

بیدار کردن روحیه پرسشگری هست، تشکیک به موضوعات مختلف هست، جایگاه هنر رو تغییر دادن در دل این فرهنگ ها هست و عواملی از این دست.

حالا ما با شناخت این ها در اون نقطه ابتدایی نیازمند این هستیم که این تغییرات رو در ابتدا آغاز کنیم تا شاهد تغییرات بزرگ تر در دل مردم هم باشیم.

در نهایت برای رسیدن به تغییر توده ها این تغییرات شخصی لازم هست و برای شروع کردن این تغییرات شخصی نیاز هست که اون نقطه های ابتدایی فرهنگی رو هم تغییر بدیم.

قاعدتا در باب تغییر باز هم صحبت خواهم کرد.

در قسمت آتی هم صحبت خواهم کرد و این ویژه برنامه را به انتها خواهم رساند.

اما باز هم میشه در موردش صحبت کرد و شاید در آتی در باب مصادیق هم صحبت بکنیم.

در انتهای برنامه هم دوست دارم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه و این راه تغییر اتفاق بیفته میتونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.

منظور از آثار هم خلاصه برنامه ای به نام جان نمیشه.

من پیش از اینکه بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر کنم، آرا، افکار، عقاید و باورهای خودم رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته تحریر در آورد.

تمامی این آثار به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست.

میتونید با مراجعه به این وبسایت این آثار رو به صورت رایگان دریافت و اگر دوست داشتید این صدای تغییر شکل بگیره و این راه آغاز بشه اون رو با دیگران هم به اشتراک بذارید.

ممنون که همراه من بودید.

من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان در پناه آزادی.

قسمت ششم: تغییر توده‌ها

 

سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان هست.

با شما هستم.

این قسمت ششم از ویژه برنامه تغییر انسان هاست و ما قراره توی این قسمت در باب تغییر توده ها با هم صحبت کنیم.

ممنون که همراه من هستید.

خب دوستان در نهایت به قله این ویژه برنامه رسیدیم که باید در باب تغییر توده ها صحبت کنم.

تمامی صحبت هایی که در این ویژه برنامه شد در نهایت قرار هست ما رو به نقطه ای برسونه که ما بتونیم تغییر توده ها رو شاهد باشیم.

تمامی تلاش ها در طول تاریخ برای تغییر دادن توده ها هست تا یک زندگی جمعی بهتر برای انسان ها و دیگر جانداران ساخته بشه.

وقتی ما به شرایط امروزمون در جهان نگاه میکنیم، به شرایط اسفناکی که در جای جای جهان به واسطه جنگ ها، بیدادگری ها، اسارت ها، زشتی ها، فقر و موضوعاتی از این دست وجود دارد.

ما رو به سمت و سویی میرسونه که باید تغییر در جهان به وجود آورد و قاعدتا می‌دونیم که این تغییر تنها و تنها با تغییر انسان ها شکل می‌گیره.

یعنی شما اگر به موضوعات مختلفی به عنوان مثال تحت عنوان ظلم های بیکرانی که نسبت به حیوان ها وجود داره نگاه بکنید، می دونید که تنها راه برون رفت از این ظلمت و زشتی تغییر انسان ها هست.

انسان ها اگر تغییر بکنند و یک نگاه متفاوتی نسبت به جهان داشته باشند که در دل آن خود را همتا و برابر با دیگر جانداران و حیوانات ببینند، تا این حد زشتی و ظلمت به اون ها نمی‌کنند.

تا این حد وحشیانه جون اون ها رو نمیبرن، فرزندان اون ها رو تصاحب نمی کنن و این حجم از نگاه های بیمارگونه ای که در جهان وجود داره رو نسبت به اون ها نمی کنیم.

دیگه نمیخوام تکرار مکررات بکنم و به نوعی مرثیه سر بدم از ظلم های بیکرانی که نسبت به حیوانات وجود داره.

که خب قاعدتا همه ما درباره اش می دانیم و در قسمت های مختلف هم دربارش صحبت کردیم و در آتی هم در ویژه برنامه های مختلف در باب این موضوعات هم صحبت خواهم کرد.

اما از اصل مطلب دور نشیم.

خب قاعدتا با نگاه به جهان و مشکلات بی حد و حصری که وجود داره در باب هر زمینه ای میتونیم به این موضوع برسیم.

به عنوان مثال اگر جنگ در جهان وجود داره و این جنگ های خانمان سوز هست که جهان رو تا این حد در ظلمت فرو برده، ما میتونیم بفهمیم که تنها مسبب این اتفاقات انسان هست و حالا ما با تغییر دادن این انسان هاست که میتونیم به اون نقطه ای برسیم که در دلش جنگ رو نبینیم، این وحشیگری ها رو نبینیم، این دهشت گری هایی که باعث این کشتار های عظیم شده رو نبینیم.

جهانی که امروز غرق در جنگ های بیشمار میشه.

شما میبینید که چگونه دارن مردمان بی دفاع هم کشته میشن اما کسی هم براش موضوع مهم نیست و مردمان هم دارن به زندگی عادی خودشون هم ادامه میدن.

این قاعدتا نیازمند این است که ما انسان تازه ای را بیافرینیم که نسبت به این موضوعات پر از دغدغه باشد و برای تغییرش تلاش کند و اصولا باعث این موضوع بشه که همچین موضوعاتی هم وجود نداشته باشد.

پس ما نیاز داریم که انسان ها رو تغییر بدیم و تمام این صحبت ها در نهایت پیرامون تغییر ما رو به اون نقطه نهایی که تغییر توده ها هست می رسونه.

اما در این ویژه برنامه و در قسمت گذشته صحبت کردیم که برای رسیدن به اون تغییر نهایی در توده ها ما نیاز داریم که تغییر اشخاص اتفاق بیفته.

تغییر اشخاص هست که در نهایت تصویری برای ما به وجود میاره از تغییر توده ها.

قاعدتا با تغییر دادن انسان ها در اون شکل فردی خودش هست که ما به اون نقطه می رسیم.

این رو در قسمت قبل هم دربارش صحبت کردیم.

موضوع کاملا قابل درک و فهم هست.

شما یک جامعه بزرگ رو هم در نظر بگیرید.

باید در اون ابتدا این تغییر در دل افراد شکل بگیره.

گاها می تونه به واسطه تفاوت و تفاوت جایگاهی که این افراد دارن، تغییر اون اشخاص تغییرهای بیشتری رو هم به همراه داشته باشه.

اما در نهایت ما نیازمند تغییر افراد هستیم که در سرمنزل مقصود به تغییر نهایی و تغییر توده ها برسیم.

اشخاص و انتقال این تغییر توسط آن ها به دیگران هست که ما را به آن نقطه عطف برای تغییر بزرگ در شکل کلی جامعه میرسونه.

یعنی شما وقتی نگاه می کنید قاعدتا می دانید که اگر موضوعی مطرح می شود پیرامون تعلیم و تربیت، پیرامون فرهنگ پیرامون هنر برای تغییر دادن انسان ها، حالا انسانی است که به واسطه شنیدن این اثر مشخص یک تغییری را در خودش می بیند.

حالا اوست که قرار است به نوعی سفیر ما برای این تغییر و انتقال این تغییر به دیگران بشود.

یعنی اگر کسی هست که مثلا به عنوان مثال با یکی از باورها و صحبت های من آشنا شده و این ها را شنیده و حالا در وجود خود تغییری نسبت به دنیا می‌بیند.

حالا اوست که سفیر صحبت های من در زندگی با دیگران است.

حالا اوست که قرار است این تغییرات را منتقل کند.

اوست که قراره که این تغییر رو گسترش بده و به نوعی با به اشتراک گذاشتن آنچه یاد گرفته و فهمیده، حالا دیگرانی رو هم همراه و همداستان می‌کنه.

حالا این در یک نگاه کلی ما رو در نهایت به اون نقطه طلایی و بزرگ خودش که تغییر توده ها در شکل عمده خود هست می رسونه.

پس ما نیاز داریم که این تغییر رو در دل افراد بدیم و این اشخاص هم قاعدتا این انتقال رو شروع می کنن.

یک ریشه و یک درخت به نوعی یک تصویر.

یک درختی رو میشه از این تغییرات در نظر گرفت که در اون نوک هرم و در اون قله این تصویر می تونید اون شخص و تغییر اون شخص رو ببینید.

اما قاعدتا این تغییر در وجود او، ساکن در وجود او و منفعل در وجود او نخواهد موند.

مخصوصا اگر شما تصور کنید که این تغییرات در راستای روحیه جنگاوری در وجود او هم شکل گرفته باشد.

روحیه تغییر دادن دنیا و ایستادگی در برابر این سکوت و انفعال هم شکل گرفته باشه.

یعنی وقتی ما داریم در باب این روحیه طغیانگری صحبت می‌کنیم، وقتی داریم در باب اخلاقیاتی صحبت میکنیم که در دل اون ایستادگی و پرسشگری مطرح میشه، اینکه قرار هست انسان ها به واسطه فعلیت خودشون به تمام خواسته هاشون برسن.

حالا انسانی که این تغییر رو در وجود خودش دیده قاعدتا برای خودش هم فعلیتی قائل هست.

حالا قرار هست آنچه ثمره این تغییر در وجود خود بوده رو به دیگران هم منتقل بکنه.

حالا در این نوک هرم، در این نوک قله ما اون شخص تغییر یافته رو میبینیم که حالا میتونه به سادگی این تغییرات رو به خانواده خودش منتقل کنه.

حالا با در میان گذاشتن این تغییرات و این نشانه هایی از تغییر با خانواده خودش، با پدر خودش، با مادر خودش، با برادر و خواهر خودش این تغییر رو در وجود اونها هم شکل بده؟

خب قاعدتا اون میتونه با دوستان خودش هم این تغییرات رو در میان بزاره.

حالا دوستانی که میتونن همکارانش باشن.

هم مدرسه ای ها و هم دانشگاهی هاش باشن و این تغییرات رو به اونها هم منتقل کنه.

حالا شما مبدل میشید به اون شکل تازه ای که این تغییرات از دل یک شخص وارد جامعه شده و حالا میتونه مبدل به یک تصویر در باب جامعه بشه.

حالا هر کدوم از این ها میتونن دومینو وار این تغییر رو به دیگرانی هم منتقل بدن.

دوستی که از اون رابطه ی تازه رو دیده.

این موضوعات تازه پیرامون تغییر رو شنیده.

حالا میتونه اون هم وارد خانواده خودش میان.

دوستان خودش، میان همکاران خودش بشه و این تغییر رو شکل بده.

و حالا ما تصویر تازه ای می بینیم از یک تغییری که دومینو وار داره اتفاق می افته و تکرار میشه و هی میتونه جمعیت بیشتری رو هم در خودش بسازه.

فارغ از اون شما میتونید مواجه بشید با یک شخصی که حالا در دل این تغییر خودش تبدیل به یک شخص برای تغییر دادن دیگران میشه.

حالا او تبدیل به یک هنرمند بی نام میشه که حالا قرار هست که از راه هنر دیگران رو تغییر بده.

یعنی تغییر در اون نقطه ابتدایی در وجود این شخص اتفاق افتاد و او حالا خودش میداندار ایست و سکانداری هست که نه تنها به اعضای خانواده و دوستان و همکاران بلکه در یک شکل کلی و در یک اشل جمعی با تمام جامعه مطرح بکنه.

حالا او مبدل به هنرمند بیناییش که به عنوان مثال شعری گفته، کتابی نوشته و فیلمی ساخته، نقاشی کشیده و اون نگاه تازه رو و اون نگاه برای تغییر رو با یک جماعت بی شماری هم مطرح کرده و خودش هم مبدل به یکی از اون خشت های ابتدایی برای این تغییر شده.

پس شما حالا هر روز میتونید ببینید که یک جمعیت بی شمار دیگری هستن که وارد این دریچه برای تغییر میشن.

پس وقتی ما یک نگاهی داریم نسبت به تغییر اشخاص در دلش داریم این دنیای وسیع از تغییر و انتقال این تغییر رو به دیگران میبینیم که یک موضوع واقعی و عینی است و تمام جهان در طول این حیات طول و درازش وابسته به هر تغییری که اتفاق افتاده چه خوب و چه بد.

در اصل این تغییر اگر نگاه بکنیم همین‌گونه بوده که این مباحث در راستای تغییر اتفاق افتاده.

گاها این تغییرات، تغییرات اشتباهی بوده، زشتی بوده، زننده بوده.

حتی ما را گام های بیشماری هم به عقب رسانده.

یعنی مثلا شما وقتی نزدیک به مفاهیم اسلامی می‌شوید حالا مواجه می‌شوید با تغییراتی که در راستای بدتر زندگی کردن انسان ها شکل گرفته، در راستای آزار بیشتر رساندن به دیگر جانداران شکل گرفته.

شما مواجه می‌شوید با قوانین وحشتناکی که باعث آزار رساندن به دیگران شده، باعث از میان برداشته شدن برابری و عدالت ها شده و این ها گام های اسفناکی بوده که انسان ها رو به اعماق تحجر و زشتی و نابودی برداشتند.

اما این ها هم همون جنبه های تغییر بودند که همواره به همین شکلی که درباره اش صحبت میکنیم با تغییر دادن اشخاص و در نهایت شکل گرفتن اون درخت از تغییر اون قله، از تغییر این گونه در کنار هم، دومینو وار باعث به وجود اومدن تغییرات بیشماری هم شدن.

پس ما این شکل مشخص از تغییر رو میشناسیم که در نهایت تغییر اشخاص ما رو به اون نقطه ای میرسونه که توده ها هم تغییر کنن.

اما یکی از اون مباحث عمده و مهمی که درباره اش صحبت کردیم در همین ویژه برنامه و در قسمتی که پیرامون قانون بود، این استفاده از قانون برای تغییر توده ها بوده.

این رو ما گفتیم و موضوع قابل ذکری هست و باید بهش بیشتر هم اشاره بشه.

اینکه ما نمیتونیم از قانون به عنوان یک ناجی در راستای تغییر انسان ها استفاده کنیم ما نمیتونیم اون رو یک شرطی بدونیم که همه چیز ما رو مهیا میکنه.

قاعدتا شرط لازم است ولی شرط کافی برای این موضوع نیست.

یعنی شما نمی‌توانید همه چیز را از قانون مدد برد.

همان طور که در جای‌جای جهان این تغییرات به واسطه قانون اتفاق نیفتاده، قوانین اگر میداندار شده به سادگی به واسطه این که مردم با آن ارتباطی برقرار نکردند و قدرت درک و فهمش را نداشتند، به کنار زدند و ما شاهد یک نوع هرج و مرجی در این راستا بودیم.

شاهد بی قانونی هایی بودیم که این قانون از هیچ انتفاع هم خارج شده.

پس ما اگر در باب قانون صحبت می‌کنیم برای تغییر توده ها در آن نقطه ابتدایی باید بدانیم که این تغییرات قرار است در دل اشخاص شکل بگیرد و به آن ورطهٔ تغییر توده ها برسد و در نهایت به واسطه این که آن یک رنگی را داشته باشیم و حالا ما به نوعی پاسداشت این تغییر را بکنیم، از قانون استفاده می‌کنیم آن هم نه در باب تمامی موضوعات ریز و درشت در باب موضوعاتی که مهم است و باعث آزار رسیدن به دیگران میشه، باعث نقض آزادی میشه، نقض آزادی دیگران میشه نقض.

اصولا مفهوم آزادی در نگاه کلان خودش میشه.

حالا در این موضوع هستش که ما سعی میکنیم از قانون استفاده بکنیم و به نوعی با دست به دامان شدن به قانون در نهایت اون تغییر عمومی رو حاکم بر جامعه بکنیم.

بعد از رسیدن به اکثریت حالا ما نیاز داریم که به اکثریت غالب رو در اختیار بگیریم و اون رو در نهایت تبدیل بکنیم به تغییر توده ها.

یعنی شما در نهایت قرار هستش که یک شروعی داشته باشید پیرامون یک تغییر در باب تمامی موضوعات، در باب تمامی نگاه ها.

یعنی اگر قرار هست یک نگاه تازه ای رو تزریق بکنیم و یک ارزش تازه ای رو با مردمان مطرح بکنیم.

به عنوان مثال ما در یک کشور ایرانی که بیشتر فرهنگ و تمدن خودش رو از اسلام هم وام گرفته زندگی میکنیم.

خب میدونیم که مثلا مباحثی تحت عنوان فرمانبرداری، بردگی و اسارت و تسلیم بودن در این نگاه وجود دارد که مبدل به یک بخش عمده ای از فرهنگ این مردم شده.

خوب قاعدتا می دانیم که ارزش و هنجار در این جامعه همین فرمانبرداری است.

همین سر به تن داشتن هست.

همین سر به زیر بودن هست.

همین تسلیم بودن در برابر دیگران هست.

این موضوع عمده ای ست که مثلا شرایط ایران را در این شرایط اسفناک خودش نگه داشته.

یعنی اگر حکومتی است که هر کاری دارد با این مردم می کند و مردمی هستند که سر به تو دارند و هیچ حرفی برای گفتن ندارند و به نوعی دارند صبوری می کنند.

دلیل عمده این فرهنگ غالبی است که در دل این مردم وجود دارد.

حالا ما وارد این میدان برای تغییر دادن این ها شدیم. چگونه؟

با به وجود آوردن روحیه پرسشگری، با به وجود آوردن روحیه طغیانگری، با به وجود آوردن روحیه ای برای جنگاوری، برای پرسشگری، برای موضوعاتی از این دست.

حالا ما می آییم و این را مطرح می کنیم و از اشکال مختلف سعی میکنیم با مردم این موضوعات رو مطرح بکنیم، صحبت بکنیم، در کتاب ها بنویسیم، از هنر استفاده بکنیم، فیلمی بسازیم که در دلش باعث بشیم که این روحیه طغیانگری و جنگ آوری در دل اینها بیدار بشه و یا عوامل مختلفی که در نهایت قرار هست که این تغییر رو شکل بدیم.

خب ما با مطرح کردن این موضوعات سعی میکنیم فرهنگ گذشته رو تغییر بدیم، ارزش تازه ای رو جایگزین اون ارزش ها بکنیم.

حالا قرار است در نهایت انسان ها رو به اون مرتبتی برسونیم که این تسلیم بودن و بردگی رو ضد ارزش تعبیر بکنن.

حالا قرار هست اونها به مرحله ای برسن که روحیه طغیانگری و ایستادگی و مقاومت رو مبدل به ارزش جمعی خودشون بکنن.

از طرق مختلف استفاده میکنیم تا در نهایت در دل مردم جرقه ها و بارقه هایی از این نگاه و این تغییر رو بوجود بیاریم.

خب قاعدتا در دل اشخاص اتفاق می افته.

این اشخاص سعی میکنن این نوع نگاه رو به دیگران هم منتقل کنن.

ما شاهد این هستیم که در خانواده ها این اتفاق می افتد و در بین دوستان اتفاق می افتد.

در نهایت ما یک شکل هایی را به وجود می آوریم از همان شخص ابتدایی یعنی شخص ابتدایی که استفاده کرده از هنر.

برای مطرح کردن این نگاه حالا از خودش مابه ازاء هایی هم بوجود آورده.

حالا جماعتی هستند که به نوعی با دنباله روی از نگاه های او وارد این میدان برای تغییر دادن دیگران شده اند.

حالا این دست ها هی داره مدام بیشتر و بیشتر میشه تا در نهایت ما به اون نقطه ای می رسیم که اکثریت جامعه همرنگ و همسو با ما هست.

حالا اونهایی هستند که همرنگ با ما وارد این میدان شدند تا این ارزش رو تغییر بدن.

حالا وقتی ما به اون نقطه ای برسیم که این اکثریت رو داشته باشیم، میل و تلاش به سوی اون اکثریت غالب و رسیدن در نهایت برای تغییر توده ها هست.

گاها میتونه حکومت همداستان با ما باشه.

یعنی حکومت هم در نهایت برگرفته از اون تمایلات مردم، عرف جامعه و زندگی جمعی اونها باشه.

همتای مثلا کشور هایی که قانون گذاری رو اینگونه عرفی دارن پیش میبرن.

خب اگر یه همچین فعل و انفعالاتی در دل اون جامعه اتفاق بیفته خب قاعدتا قوانین هم تغییر پیدا میکنه چرا که این قوانین رو به نوعی به واسطه ی روابط میان انسان ها تعریف میکنن نه یک نگاه قدسی غیر قابل عدول.

خب پس قاعدتا اون جوامع میتونن این تغییرات رو در خودشون ببینن و این تغییراتی که در دل مردم اتفاق افتاده اکثریت رو شکل داده.

در نهایت هم میتونه مبدل به قانون بشه تا ما رو به اون نقطه که اکثریت غالب هست برسونه تا ما تغییر توده ها رو در برابرمان ببینیم.

اما وقتی مواجه میشیم با حکومت های دیکتاتور و وحشی خویی مثل مثلا جمهوری اسلامی، حالا قرار نیست که اینها وارد میدان برای تغییر بشن.

قرار نیست از قانون استفاده کنن چرا که اونها باورمند به یک قانون الهیه.

لایزالی هستن که غیر قابل عدول و تغییر هست.

اینها این قوانین را کلام قدسی خدا می دانند.

خب اینها که حاضر به تغییر این قوانین نیستند.

حالا این نقطه ای است که ما باز هم باید حرکت بکنیم برای تغییر دادن مردمان، برای تغییری که در نهایت ما را به اکثریت غالب برساند.

اکثریت غالبی که حالا این تغییر را در دل تمام توده های مردم بوجود آوردند.

حالا وقتی ما به آن نقطه طلایی برسیم، تصور کنید که اگر مردمانی باشند که ارزش اولیه خودشان را مثلا به عنوان مثال همین روحیه پرسشگری و طغیانگری و ایستادگی و جنگ بدانند، حالا در این میدان ایستادگی کار ساده ای است.

حالا در برابر این قدرت واحد، انقلاب کردن کار ساده ای است.

حالا ما مواجه می شویم با میدانی که پر از جنگاوران بیشمار است برای تغییر دادن.

و این آن نقطه ای است که ما را می تواند به تغییر نهایی و انقلاب بزرگ هم برساند.

پس ما نیاز داریم که این پله های تغییر را یک به یک طی کنیم تا در نهایت به آن نقطه برسیم.

من در قسمت های گذشته هم اشاره کردم که اصولا وقتی در باب مسئله تغییر در دل انسان ها صحبت می کنیم، داریم در باب یک مسئله زمانبر صحبت می کنیم، در باب تغییر نسل ها صحبت می کنیم.

یعنی قرار بر این نیست که ما با یک اتفاق، با نوشتن یک کتاب و با ساختن یک فیلم ببینیم که یک جماعت بی شماری تغییر کرده اند.

آن تغییری که ما در ازای یک همچین موضوعی می بینیم.

مطمئن باشید که تغییر، تغییر ریشه ای نیست.

به نوعی ادا در آوردن است.

به نوعی در زبان عوام جو زدگی است.

یعنی شما مواجه می شوید با این نوع تغییری که در مردم بوجود.

اما اگر می خواهید شاهد یک تغییر بزرگ باشید باید بدانید که باید زمان باشید.

باید این ها مبدل به ارزش های حاکم در تفکر آن ها بشود.

باید باورها و عقاید در دل آن ها تغییر بکند تا در نهایت ما بتوانیم شاهد این نگاه باشیم که اونها یه تغییر بزرگی رو در خودشون بوجود آوردن.

قاعدتا برای رسیدن به انقلاب ما باید مراحل تغییر شخصی و توده ای رو پشت سر بزاریم.

پس وقتی به سپهر سیاسی ایران نگاه میکنیم به اتفاقاتی که در طول این سالیان افتاده ما میتونیم به این نظر بکنیم که ما برای یک تغییر بزرگ نیاز داریم که تغییرات رو در دل مردمان بوجود بیاریم.

اون جایی که این تفاوت ها میان مردمان و حکومت حاکم انقدر زیاد بشه که نتونن هیچ نقطه تلاقی ای با هم پیدا بکنن، اونجاست که سر این رشته پایان پیدا میکنه و ما مواجه با اون تغییر نهایی میشیم.

تا زمانی که این مردم قرابت و نزدیکی با اون نگاه ها داشته باشن ما شاهد این تغییرات نیستیم.

به عنوان مثال مثلا در زمینه اعدام وقتی اکثریت غالبی در ایران وجود داشته باشند که باورمند به این رفتار وحشیانه نباشند، از این وحشی خویی بیزاری بجویند.

حالا ما میتونیم شاهد این باشیم که کسی نمی‌تواند این قوانین را قبول بکند.

اگر ما در ایرانی زندگی می‌کنیم که هنوز که هنوزه در بدترین شرایط ممکن با وحشیانه ترین نوع نگاه حاکم بر جهان دارند مردم را شلاق می‌زنند.

شما مطمئن باشید که اگر این نگاه در دل مردم وجود نداشته باشد، اکثریت غالبی باشند که نتوانند قبول بکنند.

هیچ حکومتی قدرت این را ندارد که این قوانین وحشیانه را به پیش ببرد.

در باب تمام موضوعات هم قضیه به همین شکل است.

قاعدتا وقتی ما مواجه هستیم با این پایمال کردن حقوق زنان و همجنسگرایان و حیوانات، تمام موجودات زنده بلا استثناء به جز یک مرد مسلمان شیعی باورمند به خامنه ای، یعنی فرای این همه در ایران در عذاب و مضیقه هستند.

همه دارند به نوعی آزار می‌بینند.

مگر اینکه جزو این دایره مشخص و این قبیله کوچکی از مردم در ایران باشد.

اما باز هم ما شاهد این هستیم که اتفاق خاصی نمی افتد چرا که این مردمان هنوز همسویی و همفکری دارند.

با حکومت حاکم.

اکثریت غالب شان هنوز تغییر نکرده اند.

هنوز این تغییرات ریشه ای در دل اینها به وجود نیامده.

هنوز روحیات اینها پر از احساسات تسلیم بودن و فرمانبردار بودن هست.

هنوز این نقاط تناقض و تضاد با این حکومت تبدیل به یک اصل قدرتمند برای تغییر نشده.

حالا هر چقدر ما بخواهیم میتونیم خودمون رو در این دنیای وهم آلود گول بزنیم.

میتونیم هر روز به خودمون امید بدیم.

نه اینها اتفاق افتاده، اینها آخرش هستش.

اینها به یک مویی بند هستند و با یک هل دادنی از بین میرن.

اما اگر ما میخوایم پیروز این میدان بشیم باید به واقعیات جهان نگاه.

هر چه قدر خودمون رو در این وهم و توهم بیشتر آلوده کنیم راه به جایی نخواهیم بود.

شما غرابت نگاه جمهوری اسلامی در تبعیض گذاشتن بین انسان ها و همه موجودات در دل مردم هم گاها میتونید ببینید.

این تبعیض هایی که اینها قائل هستن، تقسیماتی که اینها قائل میشن با اونها تفاوت ها گاها در مصادیق هست.

یعنی اون اصل پابرجاست؟

من در باب این مساله بارها صحبت کردم.

شما اگر باورمند به تقسیم باشید حالا سعی کنید که جان رو هر بار قسم حس بکنید.

اینکه چه تقسیمی رو شما انجام میدید موضوع مهمی نیست.

موضوع مهم باورمند و قائل بودن به اون تقسیمات هست.

یعنی شما اونجایی که به نوعی یک متری رو در دست بگیرید، یک کاردی رو در دست بگیرید، شروع بکنید به قسم و قسم کردن جان ها یکبار با نام مثلا مسلمان مومن باورمند به فلان دین جنسیتی که در دلش زن و مرد و همجنسگرا متفاوت هست انسان و حیوان.

حالا هر بار میتونه یک نگاه تازه ای باشه، یکبار هم میتونه مثلا یک قومیت باشه، باشد، یک نژاد باشد، یک زبان باشد، عامل برای قسم کردن.

اما موضوع این مصادیقی که در دل این تقسیم بندی ها هست نیست.

موضوع آن اصل و ریشه ای است که ما تحت عنوان قسم و قسم کردن می شناسیم.

وقتی باورمند به این تقسیمات باشید حالا می تواند هر اتفاقی هم بیفتد.

حالا نقطه مهم و اصلی این است که اگر ما شاهد این تبعیض های بی حد و حصر جمهوری اسلامی هستیم، با جماعتی رو به رو هستیم که اکثریت غالبش باورمند به این برابری ها نیستند، مبدل به یک ایمان جمعی برایشان نشده است.

حتی شاید جماعتی باشند که از روی جو زدگی به آزادی و برابری هم یک نظری افکنده باشند.

اما موضوع این است که اینها حاضر نیستند در این داستان و در این راستا از جان خودشان بگذرند.

حاضر نیستند این را مبدل به یک ایمان و اعتقاد قلبی و با همه وجود خودشان.

ما قاعدتا برای اینکه بخواهیم برسیم به انقلاب، برسیم به اینکه شرایط را تغییر بدهیم، باید این تغییرات شخصی را ببینیم و در نهایت این تغییرات شخصی مبدل به تغییر توده ها بشه و اکثریت غالب رو در اختیار بگیره.

اونجاست که قوانین قرون وسطایی و قوانین دهشتناک جمهوری اسلامی نمیتونه در برابر مردمانی که میل به تغییر دارند ایستاده بود.

اینها همه و همه هم خلاصه به شرایط حاضر در جمهوری اسلامی نمیشه.

در باب تمام موضوعات عمده جهان.

یعنی شما اگر دارید در جهان خودتون و جهان پیرامون خودتون این ظلم های بی کران رو میبینید در باب مثلا ظلمی که در قبال کودکان میشه اگر دارید این ظلم های بی کران رو میبینید بدونید که به واسطه ی ارزشی ست که تحت عنوان ظلم به دیگران در بین مردمان همه ی دنیا جاری و ساری ست.

این زیر پا گذاشتن حقوق دیگران هستش که در بین مردمان مبدل به ارزش شده.

حالا گاها شما روبرو میشید با حیواناتی که حقوقشون زیر پا گذاشته میشه و خیلی ساده این ها میتونه مبدل به کودک انسانی بشه.

یعنی مردمانی که به سادگی کودک حیوان ها را میگیرند و میکشند و تکه تکه میکنند و در خیابان در جست و جوی تکه ای از گوشت تن.

کودکان حیوانات هستند میتوانند به سادگی در باب کودک انسانی هم همین کار را بکنند چرا که وقتی این اصل وجود داره میتونه فروش متفاوت باشه و ما روزی به این تغییرات میرسیم که این نگاه رو تغییر بدیم.

این نگاه پر ظلمت، این زیر پا گذاشتن حقوق دیگران، این اصل برابری رو مبدل به ارزش بکنیم.

اون روزی که آزادی و برابری مبدل به ارزش جمعی بشه شاهد یه همچین رفتار های وحشتناکی نخواهیم بود.

اما تا زمانی که این نوع نگاه ها وجود داره همواره ما یک شکل تازه ای از اون رو هم میتونیم ببینیم.

پس ما نه تنها در باب تغییر برای رسیدن به انقلاب در جمهوری اسلامی که برای تمام اتفاقات ریز و درشتی که در زندگیمون در جهان هم وجود داره نیازمند این تغییرات هستیم و قاعدتا تمام موضوعات عمده جهان به واسطه رفتارهای غیرطبیعی انسانی است.

منظور اینکه شاید در جهان شما رو به رو بشید با یک سانحه طبیعی که اتفاق افتاده، سیل و زلزله و طوفان و سونامی ای که اتفاق افتاده و باعث یک سری هم رنج هایی در دل مردم شده.

اما این رو مقایسه کنید با واقعیتی که در جهان وجود داره که چه مقدار از این واقعیت های دردناک به واسطه انسان هاست.

اگر انسان های امروز در جهان وجود دارند که به واسطه فقر و گرسنگی دارن میمیرن.

آیا انسان ها قدرت و توان لازم برای اداره کردن و از میان بردن این گرسنگی و فقر رو ندارن؟

دارن اما انسان ها این کار رو نمیکنن.

اگر شما مواجه میشید با این جنگ های بی حد و حصری که در جهان داره اتفاق می افته، این کودک کشی هایی که اتفاق می افته اینها به واسطه چیست؟

به واسطه انسان ها هست؟

اگر این رفتارهای دهشتناک رو شما در جای جای جهان با دیگر جانداران با حیوانات هم دارید می بینید باز هم به واسطه انسان هاست.

اگر این طبیعتی که امروز هر روز بیمار تر میشود و نه تنها خود طبیعت و رنج هایی که در طبیعت وجود دارد که حتی زندگی خود انسان ها را هم تحت شعاع قرار میدهد و در نهایت زیست و زندگی را از این ها هم میگیرد.

اگر شما شاهدش هستید باز هم به واسطه خود انسان ها هست.

موضوعاتی نیست که به نوعی خارج از حیطه قدرت انسان ها باشد و ما برای تغییر نیاز داریم که انسان ها را تغییر بدهیم.

یعنی تک تک اشخاص که تغییر بکنند، نگاهشان نسبت به دنیا تغییر بکند.

این که حالا قرار باشد انسان را جزئی از این طبیعت بدانند.

انسان را برابر با دیگر جان ها بدانند، آزادی را همتایی با برابری تعریف بکنند، به دنبال دست و پا زدن برای این نباشند که هر بار با تراشیدن یک موضوع برابری را لگدمال بکنند.

آزادی را مبحثی جدای از برابری تعریف کنند و بگویند بله، در نهایت قرار هست که ما اگر قرار باشد بین آزادی و برابری یکی رو انتخاب بکنیم، آزادی رو انتخاب میکنیم.

شما با انتخاب کردن آزادی به صورت مجزا هیچ چیزی به معنای آزادی در میان نداشتید.

امروز هم همه جهان آزاد هست.

امروز هم جمهوری اسلامی در آزادی نهایی خودش داره زندگی میکنه.

مگه مردمی که به جمهوری اسلامی باورمند هستن همون مرد شیعی باورمند به ولایت فقیه؟

مگه کمتر از کسی مگه همتای او در جهان آزادی رو دیده؟

او نهایت آزادی رو داره.

اما به چه قیمتی؟

به قیمت اسارت دیگران.

اونها نهایت زندگی رو دارن اما به قیمت مرگ دیگران.

و این اون نقطه ای ست که اگر آزادی رو از برابری جدا بکنید اصولا هر دو بی معنا میشن.

اصولا آزادی بدون برابری یعنی قدرت هیچ معنای دیگری نداره.

یعنی اگر شما بخواید به این باور داشته باشید که آزادی وجود خواهد داشت اما بی برابری یعنی هر کس که قدرتمند تر باشه همه آزادی برای اوست و دیگران هم اسیر او خواهند بود و همه در اسارت هم خواهند بود.

قاعدتا ما میدونیم که برای تغییر دادن جهان نیاز به تغییر انسان ها داریم و این تغییر انسان ها از آن شخص انسان ها صورت می گیرد و در نهایت همه امید و آرزوی ما تغییر دادن توده هاست.

قرار است که با تغییر توده ها جهان تازه ای بسازیم که لایق زندگی کردن و زیستن باشد.

جایی برای آزادی همه جانداران باشد تا بتوانند در نهایت آرامش زندگی خود را به پیش ببرند.

قاعدتا در ویژه برنامه های آتی و در قسمت های آتی برنامه ای بنام جهان باز هم سعی می کنم در باب تغییر صحبت کنم و در باب موضوعات مختلف برنامه ای به نام جان قصد دارد تا در باب موضوعات مختلف جهان در باب مفاهیم تا حد امکان صحبت کنم و موجز صحبت کنم.

بداهه صحبت شده در این برنامه و سعی می کنیم که این برنامه رو به پیش ببریم تا موضوعاتی که برامون مهم هست رو در قسمت های مختلف دربارش صحبت کنیم.

قاعدتا ویژه برنامه هایی در آتی خواهیم داشت که در باب موضوعاتی که باورهای من را شکل می‌دهد.

همتای جهان آرمانی.

قلمرو آرمانی مبحث جان باور به گیاهخواری و موضوعاتی از این دست هم پیش خواهیم رفت.

در انتهای برنامه هم دوست دارم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این راه شکل بگیره این راه تغییر ادامه پیدا کنه.

میتونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.

منظور از آثار من هم خلاصه برنامه ای به نام جان نمیشه.

من پیش از اینکه بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر کنم، آرا، افکار، عقاید و باورهای خودم رو تحت عناوین و کتاب هایی به رشته ی تحریر در آوردم.

تمامی این عناوین به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست.

میتونید با مراجعه به این وبسایت این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید این راه تغییر شکل بگیره اون رو با دیگران هم به اشتراک بگذارید.

ممنون که همراه من بودید.

من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان در پناه آزادی.

قسمت اول : تعلیم و تربیت

 

سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان هست.

با شما هستم.

این قسمت اول از ویژه برنامه تغییر انسان ها هست و ما قراره توی این قسمت در باب تعلیم و تربیت صحبت کنیم.

ممنون که همراه من هستید.

خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص ما قرار هست که در باب تغییر دادن انسان ها صحبت بکنیم.

در باب عواملی که باعث این تغییرات میشه.

و در باب لزوم این تغییر در انسان ها صحبت بکنیم.

در باب معانی ای که پیرامون این تغییر ها به وجود میاد و عوامل تاثیر گذاری که باعث این تغییر ها میشه و اصولا مبحث تغییر در انسان ها که امر مهم و بزرگی در دنیای ما و جهان عادی و زندگی روزمره ما رو هم تحت تاثیر خودش قرار میده.

یعنی شما وقتی به دنیای پیرامون خودتون نگاه میکنید همین تغییر در انسان ها بوده که اگر گاها زندگی در جای جای دنیا بهتر شده به واسطه همین تغییر دادن انسان ها و نگاه آنها نسبت به دنیا بود.

پس قاعدتا موضوع موضوع به شدت با اهمیتی است و حالا ما قراره توی این ویژه برنامه در باب عوامل و موضوعاتی پیرامون این تغییر دادن انسان ها صحبت بکنیم.

در این قسمت ابتدایی از این ویژه برنامه سعی میکنم بیشتر پیشگفتاری نسبت به این موضوع داشته باشم و خب قاعدتا یکی از راه های مهم و عمده ای که ما تحت عنوان تعلیم و تربیت میشناسیم هم بهش اشاره ای بکنن.

همتای تمام ویژه برنامه ها و برنامه ها به نام جان ما در باب معانی صحبت میکنیم و مصادیق رو خیلی نزدیکش نمیشیم.

شاید در آتی در باب مصداق ها صحبت بکنیم و سعی میکنیم موجز و بداهه هم در باب موضوعات صحبت بکنیم.

این ویژه برنامه هم همتای تمام برنامه های دیگری به نام جان هاست.

در ابتدای بحث و ابتدای این ویژه برنامه سعی میکنیم یک پیشگفتار نسبت به این موضوع تغییر انسان ها داشته باشیم که تا چه اندازه ما لازم داریم.

این تغییر در انسان ها تا چه اندازه؟

این تغییر انسان ها می تواند شرایط را دگرگون کند.

یعنی شما وقتی به جهان پیرامون خودتان نگاه می کنید، اصولا ما در دنیایی زندگی می کنیم که به واسطه مرام و منش و رفتارهای انسانی هست که جهان ما داره پیش میره.

یعنی اگر شما نزدیک بشید و دقیق بشید به زندگی پیرامون خودتون و حتی جهان اطراف خودتون هم میتونید این رو ببینید که اگر تغییری در شخصیت و رفتارهای انسان های پیرامون خودتون هم به وجود بیاد می تونه زندگی شما رو هم تحت شعاع خودش قرار بود.

در یک اشل بزرگتر در جامعه ای که زندگی می کنیم اگر این تغییر ها در اون نوک هرم قدرت اتفاق بیفته، در شخصیت هایی که قدرت رو در اختیار دارند حالا می تونه تا چه اندازه این تغییرات باعث بهتر زندگی کردن انسان ها بشه و اصولا با توجه به نگاهی که نسبت به انسان می تونیم داشته باشیم، این که انسان می تونه و قابلیت تغییر کردن رو داره، خب ما می تونیم به این نظر داشته باشیم و امید داشته باشیم که با تغییر دادن زندگی و نوع روش آنها برای زندگی دنیای بهتری را به پیش ببریم.

حالا اینکه تا چه اندازه ما لازم داریم.

این تغییر در انسان ها یکی از موضوعات مهمی است که باید بیشتر بهش فکر بکنیم.

وقتی به جهان امروز خودمان نگاه می کنیم، به شرایطی که حاکم در جهان هست می توانیم این لزوم تغییر انسان ها را درک بکنیم.

منش و روش و فرهنگی که مثلا حاکم در همین ایران خودمون هست.

حالا شما میتونید تشخیص بدید که تا چه اندازه بعضی از این موضوعات مخرب هست و به زندگی جمعی ما صدمه میزنه.

زندگی شخصی ما رو تحت شعاع خودش قرار میده و حالا اگر انسان ها در کنار هم بتونن این تغییرات رو بوجود بیارن تا چه اندازه میتونن در سلامت بیشتر، در یک شرایط بهتر و در یک آرامش بیشتری هم زندگی بکنن؟

و این اون نقطه ای است که ما تحت عنوان لزوم تغییر در انسان ها میدونیم و میشناسیم و باید بهش بیشتر هم نزدیک بشیم.

هر چقدر که ما نزدیک تر به مشکلات و معضلات زندگی و جهان ساخته شده به دست انسان ها برسیم، لزوم این تغییر رو بیشتر هم می تونیم احساس کنیم.

یعنی شما تصور کنید ما در دنیایی زندگی می کردیم که انسان ها باورمند بودند و ارزش هایی رو تحت عنوان مثلا برده داری رو قبول داشتن.

به این ارزش ها و هنجارها پایبند بودن.

اصولا رفتارها و نوع نگاه اون ها این گونه تعریف شده بود که این حق رو برای خودشون به رسمیت شناخته بودن.

شما تصور کنید که با توجه به اون چیزی که اون ها برای خود ساخته بودن چه جهانی پر از زشتی ها رو تصویر کرده بودن.

این موضوع خیلی مرتبطه با گذشتگان و بیش از حد دوری نیست.

یعنی شما تا دویست سال پیش هم می تونستید رگه هایی از این برده داری رو در جهان ببینید؟

و خب حالا وقتی به اون نزدیک میشیم می بینیم که عامل اصلی این شرم بزرگ تاریخی انسانی تغییر کرده همین تغییر انسان ها بوده، تغییر نوع نگاه آن ها بوده، حال این که چگونه توانسته این تغییر شکل بگیرد، موضوع قابل بحث و قابل عرضی است و ما قرار است در این ویژه برنامه در باب این عوامل بیشتر صحبت کنیم.

اما در نهایت ما به سمتی می‌رویم که به واسطه این تغییری که شکل گرفت، حالا ما شاهد یک نوع نگاه تازه ای هستیم.

یعنی امروز شما اگر در جهان بگردید کسی نیست که به صراحت بتواند در باب این صحبت بکند که من حقی پیرامون به اسارت گرفتن و به بردگی گرفتن دیگران برای خود قائل هستم.

من خود را مثلا صاحب انسان دیگری می‌دانم و می‌توانم به سادگی او را بفروشم، بچه اش را از او بگیرم، خودش را به بردگی و کنیزی بگیرم و انواع و اقسام رفتارهای غیر قابل تحمل رو هم باهاش انجام بدم.

می‌تونم بهش تجاوز کنم و اسم این رو رابطه مشروع مثل روابطی که مثلا مسلمون ها با کنیزان دارند بگذارند و خیلی ساده از کنارش بگذرم.

امروز به واسطه این تغییر ارزش هایی که در نوع نگاه انسان ها شکل گرفته و ارزش ها و هنجار های تازه ای که انسان ها تعریف کرده اند.

دیگر شما شاهد همچین نگاهی نیستید.

کسی نمی تواند اینگونه از این ها صحبت کند و دوباره این آن نقطه ای است که ما را نزدیک می کند به اینکه تا چه اندازه ما نیاز داریم که این تغییر را در انسان ها شکل بدهیم.

تمامی عوامل و مشکلاتی که در جهان وجود دارد می تواند با تغییر انسان ها شکل تازه ای به خودش بگیرد.

اما قاعدتا یکسری اصول و یکسری راه هایی برای این تغییر وجود دارد که ما سعی می کنیم بیشتر در باب این راه ها صحبت کنیم.

قاعدتا راه های بیشتری هم وجود دارد اما در این قسمت های ویژه برنامه سعی می کنیم در هر قسمت تقریبا به یکی از این عوامل اشاره ای بکنیم.

به عنوان مثال تعلیم و تربیتی که در این قسمت خاص قرار است درباره اش صحبت بکنیم که حالا هر چقدر جلوتر برویم بیشتر درباره اش صحبت می کنیم اما باز هم بیشتر و بهتر است که نزدیک به این مشکلات و معضلات بیشمار جهان باشیم.

برای درک لزوم این تغییر در انسان ها.

یعنی شما نگاه بکنید به شرایط مثلا حاکم در ایران شما نگاه بکنید که چگونه مردمانی را پرورانده اند.

نه فقط جمهوری اسلامی که پیش از جمهوری اسلامی بواسطه تاریخ 2500 ساله ای که به عنوان مثال مسلمانان حاکم بر ایران شده اند و اصولا این نگاه اسلامی است که میداندار شده و یا حتی پیش از آن حتی اگر به دوران گذشته تر هم نگاهی بیندازیم، باز هم می بینیم که این نگاه مشخصی که ما تحت عنوان ارباب و بردگی می شناسیم تحت عنوان خدا و بندگی می شناسیم و عواملی از این دست تا چه اندازه باعث شده که انسان ها نوع نگاهشان، ارزش هایشان بر پایه فرمانبرداری باشد، بر پایه تسلیم بودن باشد، بر پایه بردگی و بندگی باشد و هر گونه احساس طغیان و یاغی گری را از دل انسان ها این نگاه های آلوده گرفته و حالا وقتی شما مثلا مواجه می شوید با شرایط اسفناکی که جمهوری اسلامی پدید آورده، در طول این سالیان دراز، حالا می بینید که مردمانی هستند که به سادگی از کنار تمام این موضوعات می گذرند.

منظور این نیست که شما بتوانید به صورت دستچین چند انسان را به ما نشان بدهید که اینها ایستادگی کردند و تا آخرین نفس هم ایستادند و جونشون را هم از دست دادند.

منظور اون نگاه عامه و جمعی انسان ها در کنار هم هست که چگونه از کنار تمام موضوعات می گذرند، چگونه فرمانبردار و تسلیم هستند.

یعنی چیزیست که ما خیلی ساده می تونیم در دل مردم ایران و در فرهنگ جا افتاده در بین مردم ایران ببینیم که حتی اگر کسی از فرد در برابر خودش بیزار هم هست، به شدت نسبت به رفتارهای او نقد داره و حتی از رفتارهای او احساس انزجار هم داره اما در برابرش سکوت می کنه.

در برابرش حتی گاها سمت و سوی او رو هم میگیره و با او ابراز همراهی هم می کنه.

اما اینجوریست که شما وقتی نزدیک به اون آدم میشید می دونید که تا چه اندازه نفرت داره نسبت به رفتارهای او نسبت به گفتار او، نسبت به معنیش.

اما در ظاهر نشون میده که همراه و هم طریقت اوست.

این برگرفته از آن نوع نگاه و ارزش حاکمی است که بر زندگی شخصی او به واسطه نگاه جمعی شکل گرفته به واسطه آن فرهنگ غالبی است که او را اینگونه وارد این وادی کرده.

اینها آن عوامل مهمی است که در کنار هم یک نگاه جمعی را می سازد که این نگاه جمعی آمادگی برای فرمانبرداری دارد، آمادگی برای اطاعت دارد، برای سرسپردگی دارد.

و حالا شما شاهد این نظام ساخته شده به دست مثلا جمهوری اسلامی هستید که به همین سادگی داره جولون میده و همه چیز رو هم از آن خود کرده.

هر رفتار غیرطبیعی هم داره انجام می دم و باز هم به سادگی مردم از کنارش میگذرن و حالا این اون نقطه ایست که ما رو به این میرسونه که تا چه اندازه ما نیازمند این تغییر انسان ها هستیم.

ما اگر قرار باشه که بخواهیم یک حرکت جمعی انجام بدیم و انقلابی به پا بکنیم و قرار باشه که این شرایط حاکم رو تغییر بدیم نیازمند دوباره اون تغییر انسان هاست.

ما نیاز داریم که انسان ها رو تغییر بدیم.

نگاه اون ها، منش اون ها، ارزش ها و هنجارهای اون ها رو تغییر بدیم.

تا حالا اون ها وارد یک میدانی برای تغییر دادن تمام شرایط بشن؟

اون قدرت حاکم رو تغییر بده؟

من در باب این مسائل در قسمت های مختلف ویژه برنامه هایی که در باب ایران بوده، در باب انقلاب ایران و آینده ایران بوده بارها و بارها صحبت کردم.

اینجا هم سعی میکنم موجز از کنارش بگذرم.

اما منظور مشخص این هستش که با نگاه به دنیای امروزی در هر زمینه ای و هر مشکلی میتونیم لزوم این تغییر انسان ها رو بفهمیم که تا چه اندازه برای گذر از این مشکلات بی حد و حصر ما نیازمند تغییر دادن انسان ها هستیم.

اگر در باب مشکلاتی که پیرامون زنان وجود داره در باب انسان های تراجنسیتی وجود داره، در باب حیوانات وجود داره.

این رفتار های وحشیانه انسان ها با حیوانات این گوشتخواری و خونخواری و جنازه خواری انسان ها هر موضوعی که در این جهان ما می بینیم به واسطه تغییر دادن انسان ها می تواند تغییر کند.

تا زمانی که انسان ها تغییر نکنند، این موضوعات تغییر نخواهد کرد.

حالا در این ویژه برنامه سعی می کنیم در باب عواملی که می تونه انسان ها رو تغییر بده صحبت کنیم که گاها برخی از این عوامل مثل قانون گذاری جبری هست.

یعنی دیگه نیازی نیست که انسان ها تغییر کنن.

انسان ها به جبر باید تغییر کنن چرا که قانونی وجود داره که در برابر اون ها بایسته و ما سعی می کنیم در این ویژه برنامه در باب تمامی عواملی که می تونه این تغییر رو بوجود بیاره هم صحبت بکنیم.

اما یکی از اون راه های مهم و عمده ای که ما در تغییر دادن انسان ها می شناسیم قاعدتا تعلیم و تربیت هست.

یعنی دم دستی ترین و قابل درک ترین موضوعات پیرامون تغییر انسان ها همین تعلیم و تربیتی است که ما باهاش روبه رو هستیم.

همون چیزی که به عنوان مثال تحت عنوان مثلا آموزش و پرورش در همه جای جهان شناخته میشه.

اون رویه ای که قرار هست انسان ها رو تغییر بده قرار هست که انسان ها رو به نوعی تربیت کنه که تربیتی به اون ها تزریق کنه تا اون ها یک روشی برای زیستن و زندگی خودشون رو در نظر بگیرن.

یکی از اون راه های مهم و عمده ای هست که همه ما باهاش آشنا هستیم و همه می شناسیم.

اما وقتی نزدیک به این مفهوم تعلیم و تربیت میشیم، حالا قرار هست که بیشتر موشکافی بکنیم و در همون حد ساده و در همون لایه های ابتدایی به این موضوع نگاه نکنیم.

یکی از عوامل مهم در همین تعلیم و تربیت رو ما همون راهکارهای کلاسیک میشناسیم.

یعنی همون تعلیم و تربیتی که تعریف شده مثلا تحت عنوان آموزش و پرورش.

خب هر حکومتی در جهان از گذشته تا به امروز، حالا به اشکال مختلف به شکل امروزی شما در جوامع لائیک می بینید که مثلا مادیگرا مواجه هستیم با علمی که داره به انسان ها تزریق میشه.

حالا سعی شده که تمامی عوامل و یا بیشتر عوامل دینی و مذهبی و اون نگاه های خرافی و الهی گرفته بشه.

حالا چیزی که ما تحت عنوان علم میشناسیم رو به بچه ها آموزش بدن.

اما پیش تر از این و یا در همین ایران امروز ما می بینیم که این عوامل تا چه اندازه معطوف به موضوعات مذهبی و موضوعات خرافی هست.

حالا این تعلیم و تربیت هم داره در همین داستان ادامه پیدا می کنه و همون فرهنگ بیمار و مریض رو داره ادامه میده و یا مثلا پیش تر از اون و در گذشته که این شرایط بدتر و بدتر هم بوده یا برای یک قشر خاصی از مردم تعلیم و تربیت قرار داده شده و یا اگر هم قرار داده شده اینقدر آلوده به مباحث مذهبی و الهی و موضوعات خرافی بوده که به واقع هیچ ارزشی که نداشته حتی ارزش های منفی رو هم وارد زندگی انسان ها کرده.

همتای همون چیزی که من تحت عنوان عقل منفی دربارش صحبت کردم اینکه ما وقتی در باب عاقل بودن انسان ها صحبت می کنیم گاها روبه رو میشیم با عقلی که داره منفی کار میکنه.

یعنی اگر انسان بدون عقل زندگی میکرد خیلی کارهای بهتری میکرد.

حتی اگر خودش رو به دستان غریزه خودش میسپرد.

یعنی سعی میکرد با غریزه زندگیش رو به پیش ببره.

شاید گاها کارهای بهتری میکرد.

خیلی انتخاب های بهتری میتونست بکنه.

ما چیزی تحت عنوان عقل منفی میشناسیم که انسان ها به واسطه عقل دارن رفتارهای غیر طبیعی تری میکنن.

حالا اینجا جاش نیست که خیلی بخواییم باز بکنیم اما یک مثال ساده اش همونیه که همه میشناسیم و همه میدونیم که هر کس داره از عقل خودش استفاده میکنه.

به عنوان مثال یک اتفاقی اگر می افته حتی اگر کسی کشته میشه و قتلی هم اتفاق می افته، قاتل هم داره از عقل خودش استفاده میکنه و این رو ما تحت عنوان همون عقل منفی میشناسیم.

حالا وقتی وارد وادی تعلیم و تربیت میشیم مواجه میشیم با تعلیم و تربیت های منفی که تقریبا میتونیم بگیم حجم بزرگ و عظیمی از تاریخ ما رو گرفته.

یعنی شما اگر به این تاریخ بلند انسانی نگاه بکنید در جای جای جهان مواجه میشوید با این تعلیم و تربیت منفی که نه تنها سودی برای انسان ها نداشته که انسان ها را در وادی جنون و وحشی گری و صاحب بودن، مالک بودن و فرمانبرداری و عواملی از این دست غرق کرده.

شما مواجه هستید با تعلیم و تربیتی که بر پایه همان اعتقادات مذهبی و اعتقاد به خدا و اعتقادات الهی شکل گرفته.

یعنی شما مواجه هستید با تمامی این عوامل منفی که در کنار هم حالا آمده یک رویه تعلیم و تربیت را شکل داده.

حالا قرار است که انسان ها را وارد این وادی دیوانه وار و این وادی جنون وار بکند.

حالا قرار هست که از انسان ها بردگان و عبد و ابادانی بسازد و حالا این تعلیم و تربیت منفی هست که حاکم بر دنیا میشود.

حالا اینگونه است که انسان ها را بیشتر هم وارد این نگاه های آلوده میکنند.

حالا انسان هایی هستند که به سادگی از کنار حقوق دیگران میگذرند.

حتی آنها را ترغیب به این می کند که حقوق دیگران را مالک شوند.

مثلا شما به نگاه های.

اسلامی نگاه کنید.

حالا وقتی دارد تعلیم و تربیت می دهد و وارد این جریان تعلیم و تربیت هم می شود.

در طول تاریخ از زمانی که محمد قدرت را در اختیار داشت و همان تعلیم و تربیتی که به پیروان خودش انجام می داد تا بعد از آن که حکومت های اسلامی وارد این میدان شدند، حالا صحبت از چه می کنند؟

صحبت از جهاد هست.

یعنی وحشی خویی که قرار هست انسان ها را به سمت و سوی خودش بیاورد، انسان ها را راغب به کشتن دیگران بکند، برای آنها پاداشی در نظر بگیرد که اگر کشته بشوند حالا این پاداش برای آنها هست.

در جنگ و در میدان جنگ، بعد از کشتن و از میان بردن حریف و دشمن ساخته شده در ذهن خود، حالا می تواند همه چیز او را مالک بشود.

حالا او مالک بر دنیای او، بر فرزندان او، بر مال و دنیای او هست.

حالا شما مواجه هستید با این تعلیم و تربیتی که وارد میدان شده در باب مثلا رفتار با زنان.

در باب مثلا مباحث شهوانی.

حالا شما مواجه هستید با تبلیغ خیانت در این نگاه تحت عنوان مثلا داشتن زوج های بیشمار.

همون چند همسری که میشناسیم، رفتار با کنیزان و یا در دل شیعیان مثلا موضوع صیغه و متعه.

حالا شما مواجه هستید با تعلیم و تربیتی که داره نشان عکس میده دیگه.

این هم در طول تاریخ اتفاق افتاده.

یعنی موضوعی هستش که ما شاید در جهان مدرن رو به رو هستیم.

با اینکه حالا قرار هست که تعلیم و تربیت جنبه های درستی به خودش بگیره.

هر چند که گاها همین نگاه های مدرن هم آلوده به اون نگاه های گذشتگان هست.

مثلا من بارها در باب معنی خدا صحبت کردم.

ما چیزی تحت عنوان مفهوم خدا میشناسیم.

خدا به یک معنای مشخص.

خدایی که برتر از دیگران هست.

خدایی که عامل به وجود آورنده ی برتری هست.

خدایی که قدرت از آن اوست.

خدایی که بزرگ تر از دیگران هست.

اینها همه به وجود آورنده ی ضعف ما به وجود آورنده ی حقارت و کوچکی ماست.

حالا ما معنی خدا رو میشناسیم حتی وقتی مواجه میشیم با تعلیم و تربیت.

در نگاه های مدرن هم گاها می بینیم که این آلودگی ها وجود داره.

این آلودگی هایی که از اون نگاهه گذشتگان و اون نگاهی که ما تحت عنوان معنای خدا میشناسیم حاکم بر جهان ماست.

حالا شما شاهد باز همون تعلیم و تربیت منفی هستید.

اما مسلما با تعالیمی که در طول این سالیان دراز در جهان جاری و ساری بوده قابل مقایسه نیست.

قاعدتا در این نسبت کفه ی ترازو به سمت نگاه های مدرن هست که سعی می کنه دیگه اون نگاه های آلوده رو تا این اندازه به پیش نبره.

اما در مجموع ما یک نگاهی داریم تحت عنوان تعلیم و تربیت به همون شکل کلاسیکی که می شناسیم که در طول این سالیان دراز همواره منفی بوده و حالا سعی میشه که بهتر و بهتر بشه.

قاعدتا یکی از راه های مهم برای تغییر دادن انسان هاست.

همانگونه که در طول تمام این سالیان این تغییرات رو به وجود آورده.

شما وقتی یک یکدستی رو در جوامع مختلف می‌بینید.

یعنی وقتی مواجه می‌شوید مثلا با جامعه پاکستان، افغانستان، ایران و یا کشورهایی از این دست، حالا شما مواجه می شوید که یک رفتار جمعی در دل این ها وجود دارد.

این رفتار جمعی بخش عمده ایش به واسطه همین تعلیم و تربیت است.

حالا اگر مثلا مواجه بشوید با یک کشوری مثلا مثل سوئد و سوئیس و فنلاند و دانمارک، حالا می بینید که یک تفاوت های معنایی بین این دو قشر وجود دارد.

یکی از عوامل عمده ای که این تغییرات را شکل داده همین تعالیم و تربیتی است که ما تحت عنوان تعلیم و تربیت کلاسیک می شناسیم.

فارغ از آن ما در دل این تعلیم و تربیت مواجه می شویم با تعلیم و تربیتی که از پدر و مادر مثلا به بچه ها می رسد به واسطه رابطه فرزندان با هم یعنی برادر و خواهری که به هم تعلیم و تربیت را میدن، حالا به واسطه سن بیشتر و یا سن کمتر.

حالا این تعلیم و تربیت در دل مدارس نه به وسیله آن تعلیم و تربیت کلاسیکی که درباره اش صحبت کردیم که به واسطه روابط انسان ها با هم روابط کودکان تحت عنوان دوست با هم در شرایط اجتماعی این ها اتفاق می افته.

یعنی به واسطه اینکه شما به عنوان یک کودک با مثلا یکی از مغازه دارهای محله تان یک ارتباطی را برقرار می کنید و این مدام دارد تعلیم و تربیت اتفاق می افتد.

یک رفتار او یک چیزی را به دست می آورید و ما چیزی را در این تعلیم و تربیت به واسطه این بده بستان های اجتماعی هم با آن روبه رو هستیم.

اما وقتی ما داریم در باب این تعلیم و تربیت صحبت می کنیم، همه چیز خلاصه به همین مفاهیم قابل رویت نیست.

این تعلیم و تربیت می تواند به شدت پیشرفت داشته باشد، می تواند به شدت پیچیده تر باشد و اصولا انسان ها می توانند از موضوعات بیشماری تعلیم و تربیت را ببینند.

حتی گاها به شدت قدرتمند تر و محکم تر و تاثیر گذار تر از چیزهایی که مثلا تحت عنوان تعلیم و تربیت کلاسیک و مدارس و آموزش و پرورش می شناسیم.

یعنی گاها یک انسان می تواند با دیدن یک تصویر مشخص تعلیم و تربیت بزرگی ببیند که به شدت هم تاثیرگذار هست و زندگی او را دچار تغییرات می‌کند.

یعنی شما مواجه می‌شوید که با دیدن یک عاملی در طبیعت، با دیدن یک حیوان در طبیعت، با دیدن رفتار میان دو حیوان مثلا در دل طبیعت، با دیدن حرکت و وزش باد در دل درختان.

یعنی شما می‌توانید عوامل مهمی رو در زندگیتون باهاش رو به رو بشید که برای شما عوامل مهمی در این تعلیم و تربیت باشه، نقش بسزایی هم بازی بکنه و به شدت هم روی شما تاثیر گذار باشه.

شما با دیدن یک تصویر مشخص حالا می‌تونید یک دریایی از این تعالیم رو ببینید.

با شنیدن یک جمله کوتاه که حتی گوینده اون جمله هم هدفی در گفتن این معنی مشخص برای شما نداشته.

یعنی نمی خواسته با اون جمله شما رو وارد وادی ای برای تعلیم و تربیت بکنه اما با شنیدن اون جمله شما میتونید جرقه هایی در ذهنتون بیدار بشه و نگاهتون نسبت به موضوعی تغییر کنه و حالا یکی از اون عوامل عمده و مهم برای تغییر دادن ذهنیت شما باشه.

پس وقتی ما در باب این تعلیم و تربیت صحبت میکنیم یک دایره ی عظیم و بزرگیست که در برابر ما باز میشه.

انسان ها میتونن هر روز و هر ثانیه و در تمام اتفاقات ریز و درشت زندگیشون همواره در پی این تعالیم باشن و همواره این تغییرات رو در خودشون ببینن.

هر عاملی میتونه یک عامل محرکه ای برای این تغییرات بشه.

یک رفتار کوچکی که انسان ها بین هم میبینن یک رابطه ی انسانی شکل گرفته میتونه دریای بزرگی از این تعالیم و تربیت ها رو برای آدم به وجود بیاره.

اما یک شرط لازم و بزرگ رو در برابر شما داره.

اینکه شما بتونید وارد این وادی برای تعلیم دیدن بشید، برای تغییر پیدا کردن در زندگی خودتون به ویژه بشید.

قاعدتا نیازمند این هستش که شما از ترس هاتون دوری کنید.

قاعدتا نیازمند این هستش که شما در برابر تعصبات خودتون بایستید.

قادر به این باشید که این تعصبات رو کنار بزارید.

قادر به این باشید که در برابر ترس های خودتون ایستادگی کنید.

اون روزی است که شما از اون نگاه دگم و خشکیده ای که در زندگیتون وجود داره رها میشید.

حالا وارد یک وادی تازه ای برای تعلیم دیدن میشید.

حالا میتونید این دروازه ها رو باز بذارید تا همواره در پی تغییر باشید.

حالا این اون روزگاری ست که انسان ها میتونن با وارد شدن به این دنیا، دنیای تازه ای رو برای خودشون نقش بدن.

اما قاعدتا پیشنیاز بزرگش همون از میان بردن تعصبات و ترس هاست.

انسان هایی که باورمند به یک نگاه مشخص و آلوده ای در گذشته هستند.

یعنی مثلا نگاه های اسلامی رو در سرشون کردن تا راه رو برای تعلیم دیدن برای خود باز نمیزارن.

یعنی به عنوان مثال مثلا یک موضوع خیلی ساده رو براتون مثال میزنم که قابل درک تر باشه.

شما تصور کنید که در یک خانواده مسلمان با اون نگاه های آلوده اسلامی بزرگ شده.

تعالیم و تربیت هایی که برای شما همواره داره مدام در گوشتون تکرار میشه رو میشناسید.

یکی از اون عوامل مهم و عمده در باب حیوانات هست و در باب مثلا سگ ها مدام در اسلام شنیدیم که در باب نجس بودن سگ ها صحبت شده.

حالا شما مواجه هستید با تعالیم و تربیتی که این جهان آلوده به شما داده و این تعالیم منفی شما رو بارور کرده و شما یک نگاه آلوده نسبت به حیوانات و به ویژه سگ ها دارید.

حالا اگر وارد طبیعت بشید حالا رفتار پر از مهر سگ ها رو ببینید، با همدیگه، با همنوعانشان، با انسان ها کمک های بی حد و حصری که میکنن.

اون دریای پر از مهر و عاطفه ای که در وجودشون هست، اون وفاداری بی حد و حصری که حتی برای انسان ها قابل درک و فهم هم نیست.

وقتی در وجود این ها میبینن به واسطه بسته شدن این دروازه ها به واسطه وجود این تعصبات وحشتناک به واسطه ترسی که نسبت به آن باورها دارند و به واسطه این ایزوله بودن مغز، بسته بودن مغز نسبت به دنیای پیرامون، حالا هیچ چیزی برای تعلیم دیدن هم نداره.

حالا دیگه نمیتونه چیزی رو بفهمه و درک کنه.

نه فقط به این معنا که او با دیدن این موضوع و دیدن نگاه به این حیوان بفهمه که نه این سگ نجس نیست، بلکه پر از مهر و عاطفه و زیبایی است.

نه به این معنای مشخص.

حتی به این معنا که تو با دیدن این بتونی بفهمی که جهانیست که پر از مهر.

تو میتونی که مهر بورزی.

تو میتونی کمک بکنی، تو میتونی کارهای درستی بکنی.

حتی این ها بسته میشه و شما حتی قابلیت این رو ندارید که بتونید این موضوعات رو درک کنید و بفهمید به واسطه اون تعصبات و ترس هایی که به وجود اومده شما دیگه قابلیت این تغییر رو در وجود خودتون نمیبینید.

این قابلیت ها بسته میشه و حالا ما برای رسیدن به اون مرحله ای که همواره در پی این تغییر باشیم، نیاز داریم که در وهله اول این تعصبات و ترس ها را به کنار بگذاریم.

و حالا وارد میدانی برای پذیرفتن تغییرات بشویم که این پذیرفتن تغییرات میتواند زندگی ما را دگرگون کند.

قاعدتا وقتی ما در باب تعلیم و تربیت صحبت میکنیم، این دایره، دایره بزرگیست.

مثل یک اقیانوس بی پایانی است که شما نمیتوانید انتها آن را ببینید.

همواره انسانی که در تعصبات و ترس های خودش غرق نباشد، خودش را به نوعی وامانده در یک نگاه گذشته و در تحجر گذشتگان نکند.

انسانی که دروازه های تغییر را برای خود باز بگذارد قاعدتا هر روز میتواند تعالیم تازه ای ببیند.

هر روز میتونه زندگی خودش رو تغییر بده و با گذشته ی خودش متفاوت زندگی کنه.

با دیدن تمام عوامل در جهان از دیدن روابط میان حیوان ها، از دیدن روابط میان انسان ها، از میان صحبت های اون ها حتی گاها شما میتونید چیزی رو ببینید و دقیقا نقطه ی عکس اون رو بفهمید و نقطه ی عکس اون رو مبنای خودتون برای تغییر بدونید.

یعنی همون ضرب المثل ساده ای که ما همواره باهاش زندگی کردیم.

ادب از که آموختی؟

از بی ادبان.

دقیقا میتونه همون نقش رو برای شما بازی کنه.

اما موضوع مهم باز بودن دروازه ها برای تغییر و پذیرفتن تعالیم تازه هست.

تعالیمی که در یک چهارچوب مشخص مدام برای شما تکرار نشده.

تعالیمی که مدام در همون حیطه ابزارهای کلاسیک داره مطرح میشه و شما در مدارس دارید در باب مثلا دین و مذهب و نگاه های مثلا اسلامی می شنوید.

حالا این بار قرار هست که با نگاه های تازه ای آشنا بشید و صحبت های تازه ای رو بشنوید و در پی این شنیدن ها این تعالیم تازه رو قبول کنید.

وقتی این دروازه ها باز باشه برای پذیرفتن و حالا این ها میتونه عاملی باشه برای تغییر پیدا کردن زندگی شما.

قاعدتا در باب این تغییر انسان ها و لزومش میشه ساعت ها صحبت کرد و موضوع به شدت مهم نیست.

وقتی شما نگاه به جهان پیرامون خودتون میکنید کنید و این دریای بزرگی از مشکلات و زشتی ها رو می بینید.

می دونید که نیاز دارید که با تغییر دادن انسان ها این ساختار را تغییر بدهید.

خیلی از مشکلات بزرگ این جهان با تغییر پیدا کردن منش و روش و ارزش ها و هنجار های انسانی کاملا تغییر می کند.

یعنی شما وقتی به جهان نگاه می کنید به این جنگ های بی پایانی که دارد اتفاق می افتد.

حالا می توانید درک کنید که اگر انسان ها منش و روش شان را تغییر بدهند، اگر ارزش ها و هنجارها را تغییر بدهند.

شما دیگر شاهد همچین شرایط اسفناکی نیستید.

وقتی شما به جهان پیرامون خودتان نگاه می کنید، این درصد بالایی از فقر و گرسنگی که حتی میلیون ها انسان به واسطه ی این نداشتن غذا دارند از بین می روند.

خیلی ساده می توانید بدانید که انسان ها قابلیت و قدرت این را دارند که همه مردم را سیر کنند.

اما به واسطه این منش و روش و آن فکر های آلوده ای هست که اینگونه جهان را آلوده در زشتی ها و ظلمت ها کرده اند.

و حالا می دانید که با تغییر دادن ارزش ها و روش های انسان هاست که میتونید به دنیایی برسید که اون ها هم تغییر کنه.

در قسمت های آتی هم سعی میکنیم بیشتر در باب لزوم تغییر و راه هایی که میتونه انسان ها رو تغییر بده صحبت کنیم و در این انتهای برنامه هم دوست دارم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این راه تغییر شکل بگیره و این صدا شنیده بشه می تونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بزارید.

منظور از آثار هم خلاصه برنامه ای به نام جان که من پیش از این که بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر کنم، آرا و افکار، عقاید و باورهای خودم رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته تحریر درآوردم.

تمامی این عنوان ها در وب سایت جهان آرمانی به صورت رایگان در اختیار شما دوستان هست.

میتونید با مراجعه به وب سایت جهان آرمانی این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید اون رو با دیگران هم به اشتراک بگذارید.

ممنون که همراه من بودید.

من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان در پناه آزادی.

 

قسمت دوم : قانون

 

سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان هست.

با شما هستم.

این قسمت دوم از ویژه برنامه تغییر انسان ها هست و ما قراره توی این قسمت در باب قانون با هم صحبت کنیم.

ممنون که همراه من هستید.

خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص ما قرار هست که در باب تغییر انسان ها صحبت بکنیم.

موضوع مهمی که باعث تغییر پیدا کردن زندگی ما، شرایطی که در اون هستیم و زندگی روزمره ما هم خواهد شد، فرای اینکه باعث اتفاقات بزرگی در طول تاریخ هم شده و توی این قسمت مشخص هم حالا قرار هست در باب یکی دیگه از المان هایی که این تغییرات رو به وجود میاره صحبت کنیم که توی این ویژه برنامه قرار هست که ما در باب مواردی که باعث این تغییر ها میشه قرار هست که صحبت بکنیم.

برای اون قرار هست که در باب خود اصل موضوعیت تغییر انسان ها و اینکه تا چه اندازه مهم و ارزشمند هست صحبت بکنیم و حالا توی این قسمت مشخص نزدیک شدیم به مبحثی که پیرامون قانون شکل میگیره و یکی دیگه از اون راه هایی که باعث تغییر انسان ها میشه همین مبحث قانون هست.

قانون که یکی از اون عوامل قدرتمند برای تغییر دادن انسان هاست.

فرای اون چیزی که ما در قسمت گذشته دربارش صحبت کردیم، یعنی تحت عنوان تعلیم و تربیت میشناسیم که انسان ها به واسطه تعالیمی که میبینن و تربیتی که باهاش روبرو میشن باعث میشه که حالا تغییراتی رو در زندگی خودشون شاهد باشن.

تعلیم و تربیتی که گفتیم فرای اون تعلیم و تربیت شکل کلاسیک خودش که ما تحت عنوان آموزش و پرورش میشناسیم و صحبت کردیم که چجوری از اون سالیان گذشته که همه این نیرو و قدرت در اختیار مذهبیون بوده، حالا کم کم شکل های تازه ای به خودش گرفته.

نه چیزی که ما در ایران میشناسیم اما در جاهای دیگر جهان و کشور های متمدن جهان باهاش روبرو هستیم که سعی کرده از زیر یوغ و اسارت این ادیان و مذهب بیرون بیاد.

اما فرای اون چیزی که ما تحت عنوان شکل کلاسیک به نوعی تعلیم و تربیت و آموزش و پرورش میشناسیم، گفتیم که اشکال بی حد و حصر دیگه این تعلیم و تربیت داره.

گاها یک اتفاق ساده دیدن یک تصویر، شنیدن یک صدا، شنیدن یک حرف بی مربوط بدون اینکه قصد و نیتی در راستای تعلیم و تربیت وجود داشته باشه در دلش هم میتونه باعث تغییر در انسان ها بشه و این عوامل در کنار هم میتونن انسان ها رو تغییر بدن.

اما یکی از اون نکات دیگری هم که میتونه انسان ها رو و زیست اجتماعی انسان ها رو در نهایت خودش تغییر بده، قانون و قانون گذاری ست.

قانون و قانون گذاری که در طول تاریخ باعث تغییرات بیشماری شده.

اما اصولا وقتی در باب تغییر انسان ها صحبت میکنیم، اون گستره ی دیدمون در نهایت پیرامون تغییر شکل زندگی اجتماعی انسان ها هست.

یعنی حتی اگر در آتی هم ما در همین ویژه برنامه پیرامون تغییر زندگی شخصی انسان ها هم صحبت بکنیم و یا گاها وقتی داریم در همین قسمت ها هم صحبت میکنیم تعبیر به این تغییرات شخصی بشه.

در نهایت اون شکل نهایی ای که ما در نظر داریم و یا برآیند نهایی که قرار است این تغییرات به ما بده در اون اشل اجتماعی خودش قرار هست که معنا پیدا بکنه.

یعنی تمام این تغییرات داره صرف این میشه که ما به اون نتیجه مطلوب در زندگی اجتماعی برسیم و حالا وقتی نزدیک به معنی قانون میشیم میبینیم که تا چه اندازه این موضوع، موضوع پررنگ و قدرتمنده.

یعنی شما در نهایت رو به رو میشید با اون سیستم قانون گذاری که تغییرات بزرگ رو گاها در طول تاریخ هم به وجود آورده و حالا ما سعی میکنیم تو این قسمت بیشتر نزدیک این مبحث بشیم و حالا در باب معایب و مزایا صحبت بکنیم.

و اینکه چگونه میشه این با استفاده از قانون هم به اون نقطه نظری رسید که تغییرات رو شکل.

خب قاعدتا وقتی ما نزدیک به مبحثی تحت عنوان قانون میشویم.

میدانیم که این منظور یک منظور جبری یک منظور تحمیلی است.

یعنی در نهایت قانون گذار با به وجود آوردن این قانون مشخص، یک جبر و تحمیلی را وارد آن اجتماع میکند که حالا انسان ها به واسطه آن جبر و ترس و تحمیلی که بهشان روا داشته میشود، تن به آن قانون مشخص بدهند.

ما همواره در طول تاریخ رو به رو بودیم با قانون گذاری های عبث و وحشیانه و بیهوده ای که در طول این تاریخ هم اتفاق افتاده.

یعنی شما نگاه بکنید به شرایطی که همین ایران ما امروزه دچارش هست و یا در جای جای جهان افکار آلوده ای مثل افکار اسلامی و یا افکاری از این دست.

خب میدانید که قانون های به شدت ظالمانه و ناعادلانه ای وضع شده و بهش پایبندی هم وجود داشته و انسان ها را هم به همین راستای عقاید آلوده و عبث بوده که به نوعی میدان دار کرده و آن ها را به این سمت و سو کشانده.

یعنی شما روبه رو شدید با قوانین عبثی که وضع شده به شدت ناعادلانه بوده مثلا پیرامون حقوق زنان تمامی این حقوق زیر پا گذاشته شده و حالا با این قانون گذاری مردم رو هم تغییر به همین داستان دادن و یا اینکه مردمی بودن که پتانسیل این قوانین رو داشتن و یا اصلا این قوانین از دل همین مردم و از عرف اونها بر اومده.

یعنی شما وقتی مواجه میشید با این قانون گذاری هایی که اتفاق افتاده همواره مواجه میشید با یک قانونی که اومده و به نوعی خود رو تحمیل بر اون مردمان کرده.

گاها حتی شما روبه رو هستید که مردمان این سرزمین بودند که این فرهنگ رو ساختند و در نهایت این فرهنگ غالب مردم و ارزش ها و هنجار هایی که اون ها بهشون معترف و معتقد بودن این قوانین رو هم پدید آورده.

اما وقتی مثلا به امروز ایران نزدیک میشیم، حالا وقتی نزدیک به مباحث قانونی میشیم میبینیم که تا چه اندازه با اون چیزی که ما تحت عنوان نگاه مردم میشناسیم میتونه متفاوت باشه.

یعنی اون نگاه آلوده ای که در قانون وجود داره نسبت به حقوق مثلا زنان، نسبت به حقوق کفار.

نسبت به حقوق اقلیت های بیشمار مثلا مذهبی، جنسی و یا الی آخری که میدونیم و حالا نمیخوایم خیلی تکرار مکررات بکنیم.

میدونیم که تا چه اندازه ناعدالتی ها در قانون وجود داره و حالا این قانونی است که دست بالا رو گرفته و انسان ها رو به نوعی در خود خفه کرده و به اون تحجر و.

گذشته داره و مدام اون ها رو بر می گردونه و اجازه نفس کشیدن و تغییر رو هم بهشون نمیده.

اما ما وقتی در باب مسئله قانون صحبت میکنیم و تغییر انسان ها حالا میتونه این قانون رنگ و بوی تازه ای داشته باشه حالا میتونه این قانون باعث تغییرات بزرگی هم در دل این مردمان بشه.

اصولا وقتی ما در باب قانون صحبت میکنیم میدونیم که جبرا و با قدرت و زور و تحمیل تونسته میدانداری بکنه و خب گاها هم موفق بوده.

یعنی شما وقتی مواجه میشید با یک کشوری که قانون تازه ای رو وضع میکنه انسان ها گاها مجبور به پاسداشت اون قانون میشن چرا که در برابرشون مثلا مجازات ها و تنبیه های بیشماری شماری هم قرار گرفت.

اصولا با استفاده از این قانون گذاری و با استفاده از این تحمیل و جبر و زور ما شاهد بودیم در طول تاریخ مردمانی که تغییرات بیشماری رو در خودشون به وجود آوردن یعنی شما شاهد این موضوع هستید که گاها این قدرت جبری که در دل قانون و قانون گذاری وجود داره میتونه مسببی بشه.

برای این که انسان ها نگاه و نگرششون رو هم تغییر بدن.

مثلا در نظر داشته باشید که همواره این تحمیل ها می تونه زشت و نابهنجار هم نباشه.

خب قاعدتا ما بارها و بارها در باب این مساله صحبت کردیم که وقتی در باب یک موضوع مشخصی صحبت کنیم باید به اون اصل و ریشه ی مشخص نگاه بکنیم.

یعنی اگر داریم در باب تحمیل صحبت میکنیم ما باید تحمیل رو مد نظر قرار بدیم.

این که تحمیل قاعدتا موضوع زشتی است.

این که جبر قاعدتا موضوع زشتی است اما گاها جهان ما رو به اون سمت و سویی میبره که هیچ راه دیگه ای در برابر ما قرار نمی دهد.

یعنی مثلا اگر این تحمیل و جبر رو که ما قاعدتا بهش معتقدیم که یکی از زشت ترین موضوعات جهان هستی است و اصولا تلاش ما برای برچیدن این نگاه های جبری در جهان هست، اما روبرو میشیم مثلا با موضوعی تحت عنوان تعلیم و تربیت و تعلیم و تربیت به کودکان.

اگر ما قرار باشه این جبر رو کنار بزاریم حالا شاید مواجه بشیم با دنیایی در نادانی و ناتوانی.

حالا دنیایی که میتونه این نادانی ها کار دست کودکان هم بده.

حالا میتونن جماعتی سودجویی باشن که از این کودکان سوءاستفاده هم بکنن.

پس اونجاست که ما به نوعی آویزان به همین موضوع جبر و تحمیلی که برامون به شدت هم ناگوار هست خواهیم شد.

برای اینکه جبرا کودکان تحصیل بکنن، دانش داشته باشن و به اون آگاهی ها برسن و حتی با توجه به اینکه ما اصل موضوع تحمیل و جبر رو هم زشت و ناگوار میدونیم اما گاها مجبوریم که سر سازشی داشته باشیم حتی بدون خواسته ی خودمون با موضوع جبر و تحمیل.

چرا که میدونیم میتونه منافع بیشتری رو به وجود بیاره و یا مانع از زشتی ها و بدی های بیشمار دیگه ای بشه.

یعنی اگر ما سر تسلیم فرود میاریم در برابر جبری تحت عنوان آموزش و پرورش به کودکان اینکه کودکان رو جبرا آموزش بدیم و این آگاهی رو بهشون بدیم میدونیم که میتونه این نادانی و ناآگاهی تا چه اندازه لطمه بزنه به زندگی اونها و تا چه اندازه سوءاستفاده های بی حد و حصری رو از اونها به وجود بیاره.

حالا وقتی مواجه میشیم با موضوع قانون گذاری گاها روبرو میشیم.

با اینکه حالا این قوانین جبری که قاعدتا زوری وارد جامعه میشه حالا قرار هست انسان ها رو تغییر بده.

یعنی به عنوان مثال تصور کنید که در باب همون مبحث برده داری اتفاقات بی حد و حصری افتاده و انسان های بیشماری تلاش هایی کرده اند، کتاب هایی نوشته اند، فلسفه هایی بافته اند، موضوعات رو مطرح کردن باعث تغییر انسان ها شدن و تونستن یک بخشی از مردم رو هم تغییر بدن.

حتی بعد از اون ما وارد جنگ هایی شدیم برای اینکه بتونیم این رو به پیش ببریم در برابر کسانی که تا دندان مسلح ایستادگی کرده بودند برای نابودی.

برای رسیدن به اسارت و بردگی.

حالا ایستادگی هایی هم شکل گرفته تا در نهایت ما بتونیم به اون معنایی که در راستای برچیده شدن برده داری می شناسیم برسیم.

اما در نهایت تمامی این موارد از تغییر همه مردم رو شامل نشده.

یعنی ما مواجه نشدیم با یک جماعت یکدستی که همه و همه موضوع برده داری رو کنار بذارن.

باز هم در دل اون ها تک و توک.

شما مواجه شدید با کسانی که باور داشته باشن به برده داری.

نه تنها در اون روزگاران پیشتر ها و اون دوران ابتدایی مبارزات در برابر برده داری که حتی در دنیای امروزی یعنی شما حتی در دنیای امروز هم می تونید رو به رو بشید با مجانین که هنوز هم باورمند مثلا به برده داری باشن.

پس اینجاست که راه چاره ما قانون هست.

استفاده از قانون هست.

حالا قرار هست که این دسته جبر به ما کمک بکنه برای برچیده شدن آزار به دیگران.

یعنی اگر مبنای اصلی و حقیقی در اختیار ما باشه که ما همواره درباره اش صحبت کردیم که آزادی قاعدتا یک قاعده و یک قانون مشخص و جهانشمول برای همه موجودات داره، اون هم آزار نرسوندن به دیگران هست.

حالا میتونه جبر در این زمینه به ما کمک بکنه چرا که ما در برابر موضوعی که باعث آزار و اذیت دیگران هست حالا ایستادگی کردیم.

حالا باید در برابر چارچوب گذاری ها هم ایستادگی کرد.

یعنی قرار نباشه که هر کسی در مخیله خودش این آزار رو تعبیر و تفسیر بکنه.

حالا باید یک چارچوب مشخصی در باب این آزارها داشته باشیم.

یکی اینکه این آزار قاعدتا در برابر تمام موجودات زنده هست.

نه فقط انسان، نه فقط اشرف مخلوقات، بلکه انسان ها، حیوانات، گیاهان، تمام موجودات زنده ای که در جهان هستند.

آزادی اونجایی معنا پیدا میکنه که همه این ها بدون آزار و اذیت زندگی بکنند و اصولا آزادی به وجود اومدنش و تداومش به واسطه ی همین قانون نهفته در درونش هست.

حالا با توجه به شناخت از این چهارچوب مشخص حالا ما میتونیم وارد این وادی بشیم برای تغییر دادن.

پس ما با توجه به شناخت این مبحث می تونیم وارد این وادی بشیم و از جبر هم استفاده بکنیم.

اما قرار نیست که در بازه ی گشاد و بی انتهایی هم باز باشه که هر کسی هر چیزی رو باز تعبیر به آزار به دیگران بکنه.

حالا قرار هست که این چهارچوب مشخص باشه.

ما چیزی که تحت عنوان آزار میشناسیم یک آزار مشخصی باشه که دیگه هر کسی قرار نباشه به هر چیزی تعبیرش کنه.

یعنی اگر مثلا داریم در باب کودکان صحبت میکنیم که جبرا وارد این وادی میشیم که اونها رو به آگاهی و دانایی برسونیم به واسطه این هست که میتونه آزارهای بی شماری شکل بگیره و به واسطه نادانی های اونها میتونن جماعتی باشن که از این نادانی و ناآگاهی ها سوءاستفاده بکنن و اینها رو وارد وادی های بی حد و حصری از زشتی و درد و رنج بکنن.

پس اینجا اون نقطه ایست که ما باید از جبر هم استفاده بکنیم و یا اگر داریم در باب همین مساله قانون گذاری پیرامون مثلا برده داری صحبت میکنیم.

ما داریم در باب مسئله ای صحبت میکنیم که انسان های دیگه رو به استثمار میگیرن.

حالا قرار هست اونها رو برده و عبد و عبید و کنیز خود بکنه.

قرار هست که به اونها تجاوز بکنن.

قرار هست که به حقوق اونها تجاوز بکنن حتی اونها رو مثلا به بدترین شکل کتک بزنن، صاحب جان و زندگی اونها بشن و موضوعاتی از این دست که همواره تداعی گر یک معنی اون هم آزار دیگران هست.

حالا با توجه به این ما میتونیم از مبحث جبر استفاده بکنیم برای ایستادگی.

با اینکه قاعدتا به تحمیل و جبر باوری نداریم اما در نهایت میان این دو موضوع یعنی آزار رساندن به دیگران و یا تحمیل.

قاعدتا ما استفاده میکنیم از تحمیل تا آزار دیگه وجود نداشته باشه.

پس با توجه به تمام این مباحث ما میتونیم بفهمیم که یکی از راه های قدرتمند تغییر انسان ها قاعدتا قانون هست.

قاعدتا قانونی که به واسطه جبر و تحمیل در نهایت میدان دار میشه نکات مثبت بیشماری داره که میشه بهش اشاره کرد.

یعنی مثلا وقتی ما به یک نقطه ای می رسیم که حالا یک تغییری به وجود بیاید، این تغییر در دل همه ی انسان ها شکل نمی گیرد.

قاعدتا انسان هایی هم وجود خواهند داشت که با توجه به تمامی قدرتی که ما در بابش صحبت کردیم و سعی کردیم انسان ها را تغییر بدهیم، باز هم بر همان پله ی ابتدایی خودشان باشند، باز هم بر همان نگاه های آلوده خودشان پافشاری بکنند.

یعنی در زمینه مثلا برده داری دوباره در پی آن باشند که برده داری را علم بکنند، مردمان را کنیز خودشان بکنند.

این را حتی مبدل به یک دین و باور و اعتقاد و ایدئولوژی حاکم هم بکنند.

حالا در برابر این ها و این تعدادی که می دانیم قابل اصلاح و تغییر نیستند.

راهی به جز استفاده از قانون نداریم.

حالا قرار هست که قانون وارد این میدان بشود تا ما را نجات بدهد.

تا یک حد و مرزی برای این اتفاقات مشخص بکند.

پس قانون هم یکی از اون راه ها هست.

اما قاعدتا معایبی هم دارد.

ما معایبش را می شناسیم.

معایب استفاده از این قانون قاعدتا زورگویی هایی هستش که به وجود میاره.

قاعدتا عدم ارتباطاتی است که بین انسان ها اتفاق می افته و قاعدتا مشکل اصلی در همون نگاهی است که ما تحت عنوان این قانون گذاری از بالا به پایین میشناسیم.

یعنی ما مواجه میشیم با کشور هایی.

حکومت هایی مردمانی که این قوانین رو خودشون تلاشی برای بوجود آوردن نکردن.

این قوانین از یک حکومت واحده ای در بالا اومده و قوانین قانون گذاری کرده و مردمان در پایین هم مجبور به اطاعت از اون شده.

اینجا اون نقطه ایست که تمامی ضرر های اون به شکل مبرهنی برای ما روشن میشه.

اینجا اون نقطه هایست که ما میتونیم مواجه بشیم با این زشتی هایی که در دل این قانون گذاری ها میتونه شکل بگیره.

مردمانی که هیچ ارتباطی با این قوانین ارتباطی برقرار نمیکنند.

یعنی شما مواجه میشید و قانون گذاری که اتفاق افتاده هیچ نزدیکی و قرابتی با باور های این جماعت نداره.

ما مواجه میشیم با قوانینی که حالا قرار هست از یک بالادستی به این ها فرمانی بده و مردمانی را تسلیم شده در برابر خودش قرار بده.

مردمی که هیچ تلاشی برای بدست آوردن این قوانین هم نکردن.

حتی گاها شما مواجه میشید با قانون گذاری های درستی که با توجه به همون چهارچوب مشخص آزادی داشته حرکت میکرده اما به واسطه هیچ گونه ارتباط و نزدیکی با اون مردمان نداشتن بوده که پس زده شده و حتی مردمی بودن که در برابرش ایستادگی کردن.

یعنی ما وقتی داریم در باب این معایب در دل قانون گذاری صحبت میکنیم باید این رو بدونیم که این قانون گذاری ها باید از پایین به بالا اتفاق بیوفته.

باید مردمی باشند که برای رسیدن به اون قانون مشخص تلاش کرده باشن.

باید در کنار هم برای رسیدن به اون مرتبت تلاش های بی حد و حصری کرده باشن تا در نهایت به اون مرحله قانون گذاری برسن.

یعنی ما وقتی در باب این قانون گذاری صحبت میکنیم داریم در باب اصولی صحبت میکنیم که در ابتدا تغییر انسان ها توسط عوامل دیگه شکل گرفته و مردمی بودن که تغییراتی رو در خودشون به وجود آوردن و حالا یک اکثریتی هستن که این تغییرات درشون به وجود اومده و به نوعی طالب این قوانین هستن.

حالا برای رسیدن به اون قوانین هست که تلاش میکنن وارد میدان میشن.

اینجا میتونه اون نقطه ی طلایی باشه برای میدان دار شدن این قوانین.

و حالا ما میتونیم شاهد تغییر کلی انسان ها باشیم که به واسطه ی یک قانون مشخص به نوعی از اون پاسداشت هم میشه.

یعنی مردمی هستن که به عنوان مثال در باب مخالفت با برده داری، تلاش های بیشمار کردن، ایمان جمعی ساختن در برابر اون، نگاه آلوده ی برده داری.

حالا اومدن در باب آزادی صحبت کردن، در باب اسارت ایستادگی کردن.

نگاه ها تغییر کرده.

حالا یک مردمی هستن که تغییر کردن.

یک اکثریتی هستن که یک نگاه تازه ای رو دارن فریاد میزنن.

حالا با توجه به این اکثریت بوجود اومده قانون تازه ای هم وضع میشه که این قانون به نوعی حمایت و پاسداشت می کند از به وجود آمدن و در نهایت ادامه دار بودن و جاودانه بودن این نگاه مشخص.

حالا قانون به عنوان یک حامی وارد این میدان می شود برای اینکه در برابر آن جماعت مجنونی که هنوز هم باورمند هستند به نوعی ایستادگی کند.

پس اگر ما بخواهیم در برابرش ایستادگی بکنیم در برابر این معایب باید آن نقطه را نقطه عطفی بدانیم که از پایین اتفاق می افتد و تغییرات انسان ها از پایین به بالا اتفاق می افتد.

نه اینکه هیچ حکومتی قرار باشد وارد میدان بشود تحت عنوان مثلا دیکتاتور صالح و یا هر نوع نگاه دیگر.

وارد یک میدانی برای تغییرات بشود قاعدتا جوابگو نیست چرا که مردم با آن هیچ ارتباطی برقرار نمی کنند چرا که همواره دست قدرت و زور را بر گردن و گریبان خودشان احساس می کنند چرا که همواره احساس می کنند این جبر و تحمیلی است که دارد به آنها حقنه می شود و آنها دیگر توانی برای ایستادگی و مقاومت هم ندارند و این عدم ارتباط و این عدم درک کردن اون قوانین و اون میزان از زورگویی و جبر و تحمیلی که بر اون ها به وجود اومده که همه و همه به واسطه به وجود اومدن این قوانین از نوک هرم قدرت در بالا هست.

چه در اون سال ها ابتدایی و یا در نهایت با گذر سالیان میتونه به راحتی بشکنه.

این دیوار برآمده که اینقدر سست هست، ریشه ای در خاک نداره.

به سادگی هم از میان برداشته میشه با بادی هم میتونه بریزه.

با یک اتفاق و یک جرقه میتونن مردمانی باشن که دوباره در برابر این قوانین هم ایستادگی کنن.

چیزهایی که به صورت مثالهای مشخص در طول تاریخ بیشمار وجود داره.

اما من بارها گفتم که ما در برنامه ای به نام جان قصد داریم در باب معانی و مفاهیم صحبت کنیم.

شاید در آتی در باب مصادیق هم صحبت کردیم و در باب هر کدوم از این المان ها سعی کردیم ریز و درشت دربارشون صحبت کنیم.

اما در این ویژه برنامه مشخص و در این برنامه مشخص این کلیات باید مطرح بشه که کلیات مشخص ما رو به اینجایی میرسونه که قاعدتا وقتی در باب معایب قانون و استفاده از این قانون صحبت میکنیم نکته اصلی و اولیه اش این هستش که این قانون گذاری ها اگر از بالا به پایین اتفاق بیفته همه چیز در هاله ای از ابهام قرار خواهد گرفت.

هیچ ارتباطی بین مردم و اون قوانین به وجود نمیاد.

هیچ درکی وجود نداره.

انسان ها احساس زورگویی و این جبر و تحمل رو میکنن در خودشون و در نهایت هم همواره در برابرش ایستادگی میکنن.

گاها ما مواجه میشیم با این تغییرات که در همون ابتدا شکل میگیره.

مردمی هستن که در برابر این قوانین ایستادگی میکنن و یا اینکه بعد از گذشت حتی سالیان دراز.

یعنی مثلا شما حتی وقتی به شرایط ترکیه نگاه میکنید هم میتونید این شرایط رو ببینید.

بعد از گذر چندین سال از این اتفاقات خیلی از این قوانین که از بالا به پایین اتفاق افتاده میتونه به سادگی هم بشکنه و از میان بره.

اما ما باید به دنبال مزایای این قانون گذاری ها باشیم چرا که ما باید استفاده بکنیم.

گاهن گفتیم وقتی یک تغییری شکل می گیرد، اگر در بین مردم اتفاق بیفتد همه را نمی تواند تحت پوشش خودش قرار بده.

ما اصلا نیاز به یک حامی برای به وجود آمدن این قوانین داریم.

یعنی اگر قرار باشه ما انسان ها رو تغییر بدیم در راستای اینکه نگاه درستی نسبت به زنان داشته باشند، نسبت به همجنسگرایان داشته باشند، نسبت به حیوانات داشته باشند، نسبت به همه موجودات زنده داشته باشند.

حالا قرار هست که یک نقطه اتکایی داشته باشیم، یک حامی داشته باشیم که این با وجود یک قوانین باعث بشه که متداوم وجود داشته باشند.

این نگاه ها این تغییرات اصلا یک اصلی داشته باشه که بتونه اون رو ضمانت بکنه موجودیتش رو.

اونجاست که ما نیازمند قانون هستیم.

موضوع مهم و اصلی در بین این مسئله همین هستش که ما باید در ابتدا تغییر رو در دل مردمان به وجود بیاریم و بعد از اون برای تضمینش به دنبال قانون گذاری باشیم.

اونجا قاعدتا ما مواجه میشیم با تغییری که مانا و جاویدان خواهد بود در دل همه مردم.

چرا که مردمانی بودند که برای آن تلاش کردند و این قرار هست که در بعضی از موارد حاد به وجود بیاید.

یعنی قرار نیست در باب همه چیز پای قانون را به میان بکشیم.

قرار است که بیشتر موضوعات مهم دنیا را ما با روش های مختلف و تغییر دادن انسان ها پیش ببریم.

قرار است که در برخی از مواردی که پای آزار دیگران به میان می آید، حالا سعی کنیم که از قانون استفاده کنیم.

یعنی شما تصور کنید خیلی از موضوعات جهان که هر کسی هم در باره اش یک فکر و نظری دارد و در نهایت ما به یک اخلاقیاتی هم باورمند هستیم، حالا قرار است که مثلا از طریق هنر، از طریق فرهنگ تغییر کند.

مثلا در ارتباط با اینکه انسان ها قرار است چگونه ارتباطات عاطفی برقرار کنند، قرار نیست قانون میدان دار بشه.

بیاد هی هر روز یه سری قوانین رو وضع بکنه تا انسان ها این کار رو بکنند و نکنند.

قرار است این تغییرات و این تعالیم به وسیله مثلا هنر به وسیله همان تعالیم و تربیتی که صحبت کردیم، حتی همون نگاه های سنتی و کلاسیک به تعلیم و تربیت و آموزش و پرورش اون چیزهایی که لازم هست گفته بشه.

اما فارغ از اون قرار هست که مردمانی باشند که مطرح می کنند این نگاه های تازه رو.

این نگاه های اخلاقی و یا هر موضوع دیگه ای رو حالا وارد میدانی میشن برای نشان دادن و در نهایت تاثیر گذاری و تغییر دادن مردم.

اما قرار نیست از پتک و چوب قانون استفاده بکنن.

در موارد حادی که باعث آزار دیگران میشه در اون نقطه هاست که ما باید از قانون استفاده بکنیم.

پس موضوع مهم تر برای اینکه ما قانون رو مبدل به یک سپر و قدرت بکنیم این هستش که همواره ازش استفاده نشه.

موضوع دیگه این هستش که برای همه گیر کردن ما نیاز داریم که استفاده بکنیم ازش.

همونطوری که در همین بحث دربارش چندین بار هم صحبت کردم اینکه گفتم ما نمیتونیم همه رو تغییر بدیم و اونجاست که از قانون استفاده میکنیم تا این همه گیری رو را میدان دار کند.

در نهایت ما با استفاده از قانون می توانیم خیلی از مسیر های نرفته را به انتها برسانیم.

قاعدتا قانون راه حلی است برای تغییر انسان ها.

اما موضوع این است که ما باید به مرور زمان باور داشته باشیم که در این راه برای رسیدن به تغییرات یعنی اصولا منظوری که ما تحت عنوان تغییر در انسان ها می شناسیم موضوعی به شدت زمانبر هست.

موضوع در باب نسل انسان ها هست.

یعنی ما قرار هست که نسل انسان ها رو در نهایت تغییر بدیم.

وقتی ما در باب این تغییرات صحبت می کنیم، اینها موضوعات آنی نیستند که قرار باشد ما با شنیدن مثلا یک کتاب یا خواندن یک کتاب یا دیدن یک فیلم با شنیدن یک کنفرانس و سخنرانی، تغییری را در دل مردم به وجود بیاریم و مردم تازه ای رو پدید بیاریم.

این ها قرار هست که به مرور زمان اتفاق بیفتد.

قرار است انسان های تازه ای پدید بیایند که این مضامین تازه را به همدیگر انتقال می دهند.

در نهایت وقتی ما در باب تغییر صحبت می میکنیم باید نگاهمون به این مساله باشه که این مساله زمانبر و نیاز به صبر بی حد و حصری هم داره.

ما در باب تغییر دادن انسان هایی صحبت می کنیم که قرار است نسل های آینده ای را پدید بیارن و در نهایت به اون تغییرات بزرگ و کلان برسن.

یعنی ما وقتی در باب این تغییرات صحبت می کنیم میتونه این تغییر در دل یک انسان حتی سالیان بیشماری هم طول بکشه تا اتفاق بیفته.

حالا در نظر بگیرید که در یک اشل بزرگ چقدر میتونه زمان ببره.

گاها شما روبرو میشید با به نوعی یک جو گیری اجتماعی.

یعنی شما مواجه میشید با یکسری تغییراتی که در دل مردم به وجود میاد اما واقعی و حقیقی نیست.

به واسطه یک اتفاق و یک جرقه ای است و مردمانی هستند که برای یک مدت کوتاهی سعی به تقلید یک رفتار رو دارند.

تقلید یک گفتار و یک نگاه دارن اما اینکه قرار باشه این تغییر در پوست و گوشت و استخوان اینها جاری و ساری بشه و بهش باورمند بشن، این زمان بیشماری هم خواهد بود.

این زمان بسیاری لازم داره تا این اتفاق هم بیفته.

پس ما نیاز داریم که بدونیم و بشناسیم که تغییر قاعدتا زمانبر هست.

هر کدوم از این دریچه ها و راه ها و در نهایت وقتی به مبحث قانون نگاه میکنیم قرار هست که قانون اون انتهای انتهای مسیر قرار بگیره.

قرار نیست که ما با تکیه به قانون حالا بواسطه مثلا وجود قدرتی که در اختیار ماست حالا بلافاصله سعی در تغییر مردم داشته باشیم.

هیچ وقت این تغییرات اتفاق نمی افته.

همون طوری که در طول تاریخ هم اتفاق نیفتاده.

هر جایی، هر نقطه ای، هر دیکتاتوری در طول تاریخ دیکتاتور صالح و یا غیر صالح، هر نوع نگاه و ایدئولوژی در طول تاریخ که اومده با داشتن قدرت وارد میدان برای تغییر انسان ها شده همواره شکست خورده.

این تغییرات به شدت سطحی و گذرا بوده.

یعنی حتی شما امروز نگاه بکنید به فرهنگ هایی که مثلا به عنوان مثال اسلام بوجود آورده.

اینقدر این فرهنگ ها درون خودش پارادوکس و تضاد و تناقض داره که حد و حصری نداره چرا که اینها همواره به واسطه زور و تحمیل اتفاق افتاده همواره به سرعت اتفاق افتاده و شما شاهد این پارادوکس های بی حد و حصر در دلش هستید.

ما وقتی در باب این تغییر صحبت میکنیم نیازمند این هستیم که این اتفاقات به مرور زمان بیوفتد.

در نهایت شما باید شاهد این گذر زمان برای تغییرات باشید و در نهایت باید نگاهتان به قانون و مبحث قانون گذاری در انتهای ریل باشد.

تمام این تغییرات اتفاق افتاده.

از تمام این دریچه ها استفاده کردیم برای تغییر دادن انسان ها و در نهایت برای موضوعات خاص مهمی که در دل خودش مواجهه با آزادی و آزار رساندن به دیگران وجود دارد.

حالا دست می بریم به قانون گذاری.

قرار است شأن و منزلت قانون و قانون گذاری حفظ شود.

در باب هر موضوعی ما دست به گریبان قانون نشویم و بعد از گذر تغییری که در بین اکثریت اتفاق افتاده، حالا برای یک یکرنگی و اتحاد در میان همه مردم برای پاسداری از اون تغییر بزرگی که اتفاق افتاده حالا از قانون هم استفاده بکنیم.

قاعدتا در قسمت های آتی ما بیشتر در باب تغییر انسان ها صحبت خواهیم کرد و در آینده در باب قانون هم بیشتر و بیشتر صحبت می کنیم.

در انتهای برنامه هم دوست دارم باهاتون مطرح بکنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه و این تغییر شکل بگیره می تونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.

منظور از آثار هم خلاصه برنامه ای به نام جان که من پیش از اینکه بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر بکنم، آرا و افکار، عقاید و باورهای خودم رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته تحریر درآورده ام.

تمامی این آثار به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست.

میتونید با مراجعه به این وبسایت این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید این راه تغییر شکل بگیره اون رو با دیگران هم به اشتراک بگذارید.

ممنون که همراه من بودید.

من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان در پناه آزادی.

 

قسمت سوم : فرهنگ

 

سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان است.

با شما هستم.

این قسمت سوم از ویژه برنامه تغییر انسان هاست و ما قراره تو این قسمت در باب فرهنگ صحبت کنیم.

ممنون که همراه من هستید.

خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص ما در باب تغییر انسان ها صحبت کردیم و قاعدتا وقتی در باب تغییر انسان ها صحبت بکنید، فرهنگ هم یکی از اون موضوعات مهم و کلیدی در این تغییرات است.

فرهنگ اصولا موضوع مهمی است که زندگی روزمره ی انسان ها رو هم شکل داده.

تمامی اتفاقات ریز و درشت انسان ها وابسته به فرهنگی است که به اون متعلق هستند.

در ابتدا در باب فرهنگ یک مقدار صحبت می کنیم.

من در قسمت های مختلفی از برنامه ای به نام جان در ویژه برنامه های مختلف در باب فرهنگ صحبت کردم.

اما در این قسمت مشخص میخوایم در باب فرهنگ با روحیه ی تغییر دادن انسان ها صحبت کنیم.

اما خب قاعدتا نیاز هست که یه مقداری خود فرهنگ رو و تعریفی که نسبت به فرهنگ داریم رو بیشتر باز کنیم تا موضوع قابل درک تر و بهتر به پیش بره.

اصولا وقتی ما در باب فرهنگ صحبت می کنیم، در باب مجموعه ای از کنش ها، نگاه ها، تفکرات و روش زندگی انسان ها در کنار هم صحبت می کنیم.

یعنی انسان ها در کنار هم یک سری رفتارهای تکرار شونده ای دارند، یک سری در موقعیت های خاص، یک سری تفکرات تکرار شونده اند.

اصولا به مجموعه این نوع نگاه ها و کنش ها و فکر ها ما اون رو فرهنگ می دونیم.

یعنی وقتی شما مواجه میشید با یک ایرانی، حالا به صورت کلی قاعدتا صحبت نمی کنیم.

یعنی ما وقتی در باب این مسائل صحبت می کنیم در زمینه های حیطه های اجتماعی در همه موضوعات مشخص داریم در باب اون اکثریت صحبت می کنیم.

حتی گاها می تونه اکثریت غالب هم نباشد.

یک جمعیت پنجاه و یک درصدی باشه.

اما قاعدتا در باب همه و همه صحبت نمیشه که این جماعت میتونن خیلی متفاوت انجام بدن و رفتار های مختلفی داشته باشن، تفکرات مختلفی داشته باشن و حتی میتونه یک اکثریت خیلی ناچیزی هم باشه.

یعنی همون پنجاه و یک درصد باشه اما قاعدتا یک اکثریتی رو داره و حالا شما مواجه میشید مثلا با یک ایرانی که حالا در قبال فلان اتفاق یک رفتار مشخصی رو از خودش نشون میده، یک تفکر خاصی رو نسبت به فلان موضوع داره.

ما این رو تحت عنوان فرهنگ میشناسیم که حالا وقتی باهاش مواجه میشیم میبینیم که تا چه اندازه گاها مخرب هست، تا چه اندازه گاها باعث درد و عذاب و زشتی ها شده.

یعنی شما وقتی نزدیک به فرهنگ ایرانی میشید یا مثلا فرهنگ اسلامی که این دو با هم گره خورده اند.

قاعدتا وقتی ما در باب فرهنگ ایرانی صحبت میکنیم یک بخش عمده ای از این فرهنگ برگرفته از اون نگاه های اسلامیه.

در این نمیشه شکی داشت.

نمیشه این رو کتمان کرد.

نمیشه با کتمان کردن این.

خودمون رو گول بزنیم و راحت بکنیم.

اگر بخواییم به دنیای واقعی نگاه بکنیم قاعدتا یک بخش عمده ای از اون فرهنگ ایرانی برگرفته از نگاه اسلامی و به ویژه نگاه اسلامی شیعی هست.

حالا شما مواجه میشید با این فرهنگ غالبی که در ایران جاری و ساری هست، حتی امروز هم جاری و ساری هست و چه تبعات زشتی رو هم به دنبال داشت.

چقدر اتفاقات زشتی رو میتونه پدید بیاره.

یعنی شما نگاه بکنید به عنوان مثال نگاهی که نسبت به زنان وجود در دل این فرهنگ و نگاهی که نسبت به مسائل و ارتباطات زن و مرد مثلا وجود داره در باب مسائل شهوانی من در ویژه برنامه آلت پرستان دربارش صحبت کردم.

در خود کتاب آلت پرستان در موردش صحبت کردم که این برگرفته از اون نگاه غالبی است که در نگاه های اسلامی و فرهنگ اسلامی وجود داره و در فرهنگ ایران هم قاعدتا وجود داره.

شما مواجه میشید با فرهنگ های مخربی که مثلا پیرامون نگاه به حیوانات وجود داره.

این حد بی حد از وحشی گری و وحشی خویی که وجود داره تا این اندازه انسان رو بزرگ شمردن و اشرف مخلوقات به حساب آوردن، صاحب دونستن و هیچ حقوقی برای حیوان در نظر نگرفتن.

این حد از وحشی گری و وحشی خویی و حیوان آزاری هایی که می بینید این حد از رفتار های وحشتناک گوشت خواری، خونخواری و جنازه خواری و موضوعاتی از این دست.

اینها همه برگرفته از فرهنگی است که ما تحت عنوان فرهنگ ایرانی و اسلامی میشناسیم.

حالا باید بدونیم که پس موضوع به شدت مهم برای تغییر بزرگ اجتماعی، تغییر دادن همین فرهنگ هاست.

یعنی این فرهنگ ها میتونه پاشنه آشیل برای تغییر نهایی در دل اون جامعه باشه.

شما یک جامعه رو با فرهنگ های غالبی که وجود داره میتونید تغییر بدید.

قاعدتا این فرهنگ ها هست که ارزش های بی شماری رو بوجود میاره.

هنجار های بی شماری رو بوجود میاره.

شما با یک جامعه ای روبرو هستید که یک سری از موضوعات رو ارزش برای خودش می پنداره.

یعنی شما تصور کنید در همین ایران ما، ما ارزش های بیشماری داریم.

گاها خیلی از این ارزش ها مخرب هست.

یعنی مثلا به عنوان مثال در راستای انقلاب کردن، رسیدن به آزادی و رهایی ما به شدت ارزش هایی داریم که مخرب هست و ایستادگی میکنه در برابرش.

ما فرهنگ فرمانبرداری داریم، فرهنگ تسلیم بودن داریم، فرهنگ اینکه به بزرگتر و به نوعی بالاتر از خودتون احترام بزارید رو داریم.

اینها اون فرهنگ های مخربی است که مثل یک سد در برابر تغییرات بزرگ ایستادگی میکنه.

در راستای ایستادگی و مقابله برای رسیدن به انقلاب ایستادگی میکنه در برابرش.

پس شما مواجه هستید با فرهنگ های ریز و درشتی که مخرب هست در راستای رسیدن به اون چیزی که ما مثلا هدف قرار دادیم.

یعنی ما در ذهن خودمون هدف بزرگی رو داریم که به عنوان مثال رسیدن به یک انقلاب سیاسی است و حالا میدونیم که یک سری عوامل فرهنگی وجود داره که ما رو از این داستان دور و دورتر می‌کند.

خب قاعدتا برای رسیدن به این نقطه نهایی ما نیاز داریم که در ابتدا این فرهنگ را تغییر بدهیم.

و حالا قاعدتا ما باید بدانیم که برای تغییر دادن باید در ابتدای امر عوامل مهم و تاثیر گذار را بشناسیم.

ما عوامل بی شمار و تاثیر گذاری را در فرهنگ.

یکی از این عوامل بزرگ قاعدتا روابط اجتماعی میان انسان هاست که تعریف کننده ی این مباحث فرهنگی است.

یعنی انسان ها در بین خود فرهنگ سازی های بی حد و حصری هم می‌کنند.

یعنی شما مواجه می‌شوید در این روابط اجتماعی بین انسان ها خیلی از این فرهنگ ها شکل می‌گیرد.

خیلی از این فرهنگ ها بهش دامن زده می‌شود.

می‌تواند خیلی از این ارزش ها زیر پا گذاشته شود.

آن جایی که شما مواجه می‌شوید با مثلا یک نگاه آلوده در راستای تسلیم بودن، حالا می‌تواند با یک نگاه تازه ای تبدیل به یک ارزش تازه بشود.

شما مواجه می‌شوید با دین و سنت و مذهب.

خب قاعدتا این ها یکی از عوامل تاثیر گذار هستند.

یعنی اون حدی که شما وقتی با فرهنگ ایرانی روبه رو میشید اون حدی که اسلام شیعی براش تاثیر گذاشته شاید خیلی از عوامل دیگه تاثیر نزاشتن.

شما مواجه میشید با اون نگاه اسلامی غالبی که در باب موضوعات مختلف نگاه های مختلف داره ارزش های مختلفی رو مطرح کرده، قوانین مختلفی رو مطرح کرده و حالا وارد این میدان شده و کلیت این فرهنگ رو هم به دست گرفته.

یکی از اون عوامل تاثیر گذار دیگه قاعدتا همین دین و مذهب هست و اون سنتی که همراه با این دین و مذهب به وجود اومده.

قاعدتا یکی دیگه از اون عوامل مهم و تاثیر گذار در فرهنگ مباحث هنری هست که حالا من در قسمت های آتی هم دربارش صحبت میکنم.

اصولا مبحث هنر که تا چه اندازه میتونه در تغییر انسان ها نقش داشته باشه.

اما وقتی ما نزدیک به مسئله هنر میشیم مثلا در فرهنگ ایرانی حالا میتونیم ببینیم که چگونه رگه ها و رده های قدرتمندی از فرهنگ ایرانی در دل هنر وجود داره؟

چگونه این هنرمندان تاثیر گذار بودن و فرهنگ رو هم نقد شدن؟

حتی خیلی از این فرهنگ های مخرب حتی مثلا این روحیه نجنگیدن و ایستادگی نکردن که تعبیر به مثلا صبر میکنن.

اینکه ایرانی ها به شدت صبور هستند اما گاها شما مواجه میشید که این فرهنگی که تحت عنوان صبوری تعریف شده گاها ما رو تا چه اندازه در قهقرا هم فرو برده امروز در قهقرا فرو برده و باعث شده که ما هیچ روحیه طغیانگری در خود نداشته باشیم.

تا چه اندازه باعث سرکوب تمام احساسات یاغی گری و طغیان گری در وجود ما شده که ما نتونیم سر بلند کنیم برای تغییر دادن؟

برای یک نگاه تازه رو به وجود آوردن.

پس قاعدتا عوامل بی شمار تاثیر گذاری در دل این فرهنگ ها وجود داره که باید در اون نقطه ابتدا اون ها شناسایی بشه.

ارزش ها و هنجارها.

خب دربارش صحبت کردیم اما موضوع به شدت مهم نیست.

وقتی شما نزدیک به فرهنگ میشی در نهایت فرهنگ قرار است که ارزش ها و هنجارها را پدید بیاورد.

ما گفتیم که وقتی به فرهنگ نزدیک می شویم، مجموعه ای از کنش ها و تفکرات جمعی انسان هاست که ما آن را تحت عنوان فرهنگ می شناسیم.

حالا این ارزش هاست که به نوعی این رفتارها را تعیین می کند و تبیین می کند.

هنجارهایی است که این ها به وجود آورده اند.

یعنی شما تصور کنید انسانی که پایبند به این فرهنگ است یک سری ارزش ها را در برابر خودش داره، سعی می کنه از این ارزش ها تخطی نکنه چرا که با مواجهه اجتماعی روبرو میشه.

اگر هر کدوم از این ارزش ها رو زیر پا بذاره، حالا جماعتی هستند که او رو نپذیرند، او رو از خودشون پس بزنن و اصولا برای قبول شدن در این جامعه سعی می کنه به این ارزش ها هم پایبند باشه.

ما گاها روبرو میشیم با خیلی از این موضوعات.

یعنی قابل لمس هست برامون؟

این که چگونه ارزش های پدید آمده و هنجار های پدید آمده باعث رفتارهای دومینو وار میشه.

پس اون نقطه اصلی و اون نوک کلاف برای تغییر دادن.

قاعدتا تغییر دادن این ارزش ها و این هنجارها هست.

یعنی شما اگر بخواهید تغییری رو در ساختار فرهنگی یک جامعه به وجود بیارید، در اون نقطه ابتدا باید سعی کنید ارزش های اون ها رو تغییر بدید.

ارزش هایی که تا چه اندازه.

مثلا در شرایط ایران ما مخرب هست.

یعنی ما دیدیم و میبینیم.

مثلا در باب حیوانات مثلا مثال می زنیم.

اصلا ارتباط با حیوانات در ایران به نوعی ضد ارزش به حساب کمک کردن به حیوانات ضد ارزش تعریف میشه.

حالا شما در نظر بگیرید که اگر این ها تبدیل به عکس بشه قاعدتا ما داریم تصاویری رو می بینیم.

باز هم دارم تکرار می کنم.

وقتی ما در باب فرهنگ یک جامعه داریم صحبت می کنیم، در باب اکثریت اون جامعه صحبت می کنیم، به مفهوم همه اون مردم نیست.

خوب قاعدتا من هم خودم جزئی از همون مردم به حساب می آیند اما با یک تفکرات دیگه.

پس نمی خواد که ما دنبال نمونه هایی با میکروسکوپ و ذره‌بین بگردیم که بگوییم نه، اینها خلاف این جریان رو داره به ما نشون میده نه ما در باب اون اکثریت صحبت می‌کنیم که به عنوان مثال کمک کردن به حیوان رو هم ضد ارزش تعبیر میکنه.

یعنی شما روبرو میشید اگر یک کسی داره به یک حیوونی کمک میکنه، یک جماعتی میان میگن نباید شما این کار رو بکنی.

اصلا چرا این کار رو دارید می‌کنید؟

شما به عمق فاجعه دارید پی می‌برید که این ضد ارزش تعریف شده که یک ارزش بزرگ باید باشه در جهان ما تا چه اندازه می‌تونه مخرب باشه؟

این موضوع چگونه می‌تونه باعث تخریب در شرایط و زندگی اجتماعی ما بشه؟

حالا اگر قرار باشه ما این فرهنگ آلوده رو تغییر بدیم، قاعدتا باید این ارزش ها تغییر بکنه.

حالا انسانی رو تصور کنید که این موضوع رو یک موضوع ارزشی برای خودش تعریف بکنه و حالا جماعتی باشند که او رو به این سمت و سو پیش ببرن.

یعنی شما تصور بکنید ارزش هایی که در جامعه ایرانی تعریف شده یک تصوری رو در خودتون، یک خیالی رو در خودتون بپرورانید که ارزش های ایرانی ها تغییر کند.

یعنی به عنوان مثال مثلا یکی از ارزش ها این روحیه جنگاوری و ایستادگی و طغیان مبدل به یک ارزش در دل ایرانی ها بشود.

حالا شما شاهد تصاویر تازه ای خواهید بود.

یعنی اگر ما نزدیک به معنی مثلا تحت عنوان انقلاب بشویم، حالا مردمی هستند که با داشتن این ارزش تازه وارد یک میدان برای تغییر دادن هم خواهند شد و وارد میدان برای انقلاب هم خواهند شد.

حالا با این ارزش تازه آن ها یک نگاه تازه ای را هم به جهان می بینند.

حالا جماعتی هستند که اینها را تشویق می کنند برای این وارد این میدان شده اند.

اصلا اصولا الگوی رفتاری این مردم رسیدن به همان نقطه است.

یعنی وقتی ما در باب این ارزش ها صحبت می کنیم اینگونه است که مردمان خودشان را نزدیک به آن الگو می کنند، نزدیک به آن ارزش می کنند.

اصولا با وارد آن حیطه ارزش شدن است که ارزش پیدا می کنند.

در این جامعه قبول می شوند.

شود، مقبول واقع می شود و دارای اعتبار می شود.

شما در نظر بگیرید مثلا در ایران ما ارزشی تحت عنوان ثروتمند بودن یک ارزش بزرگ است.

یعنی شما همه جا می توانید ببینید یعنی کسی نمی تواند آن را کتمان کند.

این یک اکثریت غالبی را هم در ایران دارد.

اصولا انسانی که در ایران ثروتمند باشد دارای ارزش و اعتبار است و این یک ارزش اجتماعی مستحکم و قدرتمند است.

حالا این را جایگزین کنید انسانی که به دیگران کمک می کند، به عنوان مثال انسانی که باعث آزادی و رفاه و آرامش دیگران میشه، اون آدم با ارزشی باشه اصولا ارزش میانه دار کمک کردن به دیگر جانداران باشه به جای ثروت حالا میتونه چه تبعاتی رو با خودش داشته باشه؟

حالا میتونه مردمان رو چگونه تغییر بده و اصولا زیست اجتماعی ما در کنار هم رو چگونه میتونه تغییر بده؟

پس وقتی ما در باب این فرهنگ صحبت میکنیم و در باب تغییر این فرهنگ، در حقیقت ما باید در باب ارزش ها و هنجار های شناخته شده صحبت کنید.

با تغییر دادن این ارزش ها قاعدتا همه چیز می تواند تغییر کند.

اما چه عواملی به نوعی.

عوامل غالب هستند برای این تغییر در فرهنگ.

قاعدتا روابط اجتماعی یعنی در همان ابتدا و در همان نقطه های ابتدایی انسان ها با همان روابط ساده میان خودشان.

روابط کوتاه میان خودشان یعنی حتی در بین روابط خانوادگی خودشان هم می توانند این تغییرات را شکل بدهند.

قاعدتا این ها مسائلی است که دومینو وار از همان ابتدا شروع می شود و هی می تواند اضافه و اضافه و بیش تر و بیش تر بشه.

شما وقتی به یک درجه بالاتری هم برسید حالا می تونه این با گسترش دادنش با اینکه این رو با دیگران مطرح بکنید باعث گسترشش بشه.

حالا از دل خانواده به مثلا میان دوستان کشیده بشه در دل مثلا همکلاسی ها و هم دانشگاهی ها و همکاران اتفاق بیفته.

و حالا می تونه این روابط اجتماعی در کنار هم این رو این تغییر رو به نوعی به وجود بیاره.

حالا با ارزش تازه مطرح شده میتونه این ارزش قبول بشه و به نوعی هر بار هم قدرتمند تر به میدان.

خوب قاعدتا هنر یکی از اون عوامل مهم نیست.

حالا من سعی میکنم در قسمت های آتی دربارش صحبت کنم.

اما هنر و فرهنگ به نوعی با هم گره خورده اند و در کنار هم هم هستن.

میتونن به همدیگه در رشد و نمو کمک کنن.

اما موضوع مهم دوباره همون برگشت هست که ما بدونیم.

برای تغییر فرهنگی نیاز داریم که ارزش ها رو تغییر.

موضوع مهم و قابل اشاره در این مبحث مبحثی ست تحت عنوان زمان.

ما زمان رو باید در نظر بگیریم.

اصولا وقتی در باب تغییر صحبت میکنیم موضوع، موضوع زمان برای من در قسمت گذشته هم در باب این مساله صحبت کردم اما به واسطه اهمیتش باز هم باید درباره اش صحبت کنیم.

اینکه اصولا موضوع تغییر انسان ها یک موضوع به شدت زمانبری است.

ما صحبت از تغییر نسل ها میکنیم.

انسان ها در نسل های مختلف خودشون باید تغییرات رو به وجود بیارن و این موضوعی نیست که ما بخواهیم در انتظارش باشیم که یک شبه اتفاق بیفتد و یک ساله اتفاق بیفتد و ما مواجه بشویم با مردمی تغییر کرده و با فرهنگ های تازه و ارزش های تازه.

اصولا موضوعی است که اینقدر آرام آرام اتفاق می افتد و زمان بی حدی هم می خواهد برای تغییر پیدا کردن.

حالا در قسمت های آتی وقتی نزدیک به مفهوم تغییر شخصی بشویم، موضوع دقیقا همان نقطه است.

یعنی انسانی که با تغییر شخصی که در خودش می بیند.

حالا سعی می کند اولین آجر از این بنای بزرگ باشد.

اولین خشت برای این تغییر باشد.

حالا با تغییر پیدا کردن اون فرد هستش که اون اولین به نوعی خشت این ساختمان گذاشته می شود و حالا تعداد آرام آرام بهش اضافه می شود.

حالا ما از آن شکل ابتدایی در وجود آن فرد مواجه می شویم با تغییری که در خانواده او اتفاق افتاده در میان دوستان او اتفاق افتاده.

حالا در روابط اجتماعی او اتفاق.

حالا او می تواند این ارزش های تازه این تغییر به وجود آمده در وجود خودش را با دیگران هم به اشتراک بگذارد.

حالا این به اشتراک گذاشتن با دیگران هی هر روز میتونه دنباله دار تر بشه.

حالا این تعریف تازه این ارزش تازه به میان آمده می تواند یک هوادارانی هم به وجود بیاورد.

حالا می تواند از اسباب و وسایل بی حد و حصر هم استفاده کند.

می تواند از زمینه های مختلف هنری استفاده کند.

می تواند با نوشتن مثلا مقالات، با سخنرانی کردن در میان جمع دیگران حرف ها را به میان کشیدن در نهایت باعث بشود.

اما موضوع این است که این تغییرات آرام آرام اتفاق می افتد و زمانبر هست.

همتای این تغییری که در دل یک فرد اتفاق می افتد و زمان می برد تا آن آدم آن تغییر را در خودش ببیند.

حالا شما در نظر بگیرید که قرار است این تغییر پله به پله از آن فرد به اجتماع برسد.

خب قاعدتا موضوع موضوع به شدت زمانبر است و حالا برای تغییر اصولی و مانا و جاویدان ما باید بهشون زمان لازم رو هم بدیم.

اگر ما به دنبال تغییری باشیم که مواجه بشیم با یک تغییر مانا و جاودانی که در اون انسان ها روش و منش تازه ای رو برای زندگی خودشون در نظر گرفتن، باید زمان لازم رو هم بهش بدیم.

ما نمی تونیم توقع یک تغییر بزرگ رو داشته باشیم مثلا با دستاویزی به قانون.

قاعدتا با این قانون گذاری اون تغییر میان مردم اتفاق نمی افته.

شما با جبر می تونید یک قاعده و قانونی رو بین مردم حکمفرما کنید که بسیاری هم سعی می کنند به نوعی از زیر بار اون در برن و سعی میکنن اون رو عملی نکنن و در برابر اون ایستادگی کنن، در پی از میان بردن اون باشن و شما مواجه میشید با این جنگ و ستیز میان مردم چرا که اونها نمیتونن و هیچ ارتباطی باهاش برقرار نمی کنن.

همواره اون زورگویی و اون دست تحمیل و جبر رو بر گردن و گریبان خودشون احساس میکنن.

پس اگر ما قراره به یک تغییر جاودان و مانا به نوعی در انتظار این تغییر هستیم.

اگر ما در انتظار این تغییر هستیم که در نهایت بتوانیم با این تغییر فرهنگ و این تغییر اجتماعی در بین مردم به این تغییرات بزرگ سیاسی و دیگر موضوعات هم برسیم، باید زمان لازم را هم برایش هزینه کنیم.

باید زمان بیش از حدی را هم از وجود خودمان و از زندگی خودمان هزینه کنیم تا در نهایت به آن برسیم.

برای تغییر دادن فرهنگ ها باید این ارزش ها را تغییر.

در آن نقطه ابتدایی باید ارزش ها را شناخت و ارزش های زننده و زشتی که وجود دارد که می شود درباره اش ساعت ها صحبت کرد.

وقتی ما نزدیک به این فرهنگ ایران و فرهنگی که آلوده به فرهنگ اسلامی هست می شویم، حالا مواجه می شویم با فرهنگ ها و ارزش هایی که در راستای مباحث شهوانی وجود دارد.

یعنی شما در نظر بگیرید شما با یک اسلامی روبرو شدید که خیلی از عناوین زننده جهانی را تحت عنوان قانون و قاعده و ارزش تصویر می کند.

مثلا چند همسری شما مواجه هستید که حالا ارزشی تحت عنوان این چند همسری چندهمسری وجود دارد.

هر چند که ما وقتی نزدیک به فرهنگ ایرانی می شویم این را پس زده ایم و قبول نکرده ایم.

ما در ایران با فرهنگ چند همسری روبرو نیستید.

مگر اون شهر های مشخصی که حالا سنی مذهب هستند اصولا فرای اون شهر هایی که نزدیک مرز ایران هستند ما خیلی شاهد موضوع چند همسری در بین مردم نیستیم.

اما این یک فرهنگ غالب در نگاه های اسلامی هست که شما در کشور های سنی میتونید این رو به کررات هم ببینید.

خوب قاعدتا فارغ از این که در ایران تا چه اندازه این فرهنگ وجود داره اما ارزش اسلامی وجود داره.

یعنی ما حتی در نهایت این چند همسری رو یک ضد ارزش بزرگ نمیتونیم تصور کنیم و به نوعی خیانت مبدل به قانون شده.

موضوع کودک همسری و موضوعاتی از این دست که ارزش های ساخته در نگاه های اسلامیست.

حالا تا چه اندازه مردم ایران سعی در کنار زدن این نگاه ها داشتن و سعی کردن این نگاه ها رو تغییر کنن.

این نمونه ای است که ما می توانیم در نظر بگیریم که این جدال فرهنگی همواره اتفاق افتاده برای قبول نکردن و تغییر دادن این ارزش ها.

یعنی شما تصور کنید که امروز چقدر می توانست شرایط دهشتناک تر از حتی امروز که اگر ایرانی ها به عنوان مثال کودک همسری را به عنوان یک ارزش قدرتمند در بین خودشان قبول میکرد، چند همسری رو قبول میکردن.

حالا شما شاهد چه فجایع بزرگی بودید که حالا کمترش رو هستید؟

پس قاعدتا باید در پی این تغییر دادن ارزش ها بود که این ارزش ها شناسایی بشه.

ارزش هایی که ما رو دور کرده از اون راه ها برای رسیدن.

یعنی شما وقتی مواجه میشید با شرایطی که در ایران وجود داره، یکی از اون مسائل بزرگ و عمده ای که شما باهاش روبرو میشید همین خاموشی مردم در برابر ظلم های بی حد و حصر مثلا جمهوری اسلامیه.

یعنی شما با یک حکومتی روبرو هستید که هر کاری که در مخیله آدم ها میشه رو انجام داد.

یعنی شما مواجه میشید با حکومتی که قتل های بی حد و حصر کرده.

از همون ابتدای که قدرت رو در اختیار گرفته در همون سال های ابتدایی در مدرسه رفاه شروع به قلع و قمع کردن و کشتن کرده.

اتفاقاتی که در سال 57 افتاده و اتفاقاتی که در دهه شصت و منتهی به سال شصت و هفت شده و چه فجایعی رو که این ها به بار آوردن و چه کشتار هایی که در زندان ها کرد.

فرای اون اتفاقاتی که در 88 نود و هشت همین هزار و چهارصد و یک اتفاق افتاد و ما مواجه شدیم با حکومتی که بدترین و وحشیانه ترین رفتار ها رو کرد.

اما عموم مردم، اکثریت غالب مردم خاموشی رو انتخاب کردند.

چرا که ما مواجه هستیم با یک ارزش ساخته شده در بین این مردمان که اون رو تحت عنوان فرمانبرداری تسلیم بودن میشناسیم.

این فرهنگ و این ارزش ساخته ای که به نوعی از اسلام وام گرفته و قدرتمند در بین مردم ایران هم وجود داره و باعث و بانی ایست برای این سکوت و خاموشی هزاران ساله مردم.

مردمانی که سعی میکنند در این خاموشی فقط و فقط در پی نجات دادن جان خودشان و به سلامت بردن زندگی خودشان به پیش بروند.

پس قاعدتا ما نیاز داریم که این ارزش مشخص را تحت عنوان تسلیم بودن و فرمانبرداری بشناسیم و حالا سعی کنیم یک مابه ازا و یک جایگزین برای آن داشته باشیم و آن مابه ازاء و جایگزینی که تحت عنوان یاغیگری و ایستادگی میشناسیم.

حالا در نظر بگیرید که با این تغییر ارزش ها و هنجارها می تواند چه اتفاقاتی بیفتد.

پس قاعدتا با شناخت ارزش های مخربی که باعث این فرهنگ آلوده شده حالا ما می توانیم وارد میدان برای تغییرات بشویم و با تغییر دادن این فرهنگ ها می توانیم نوع تازه ای از زندگی را بوجود بیاوریم.

فرهنگی که حالا قرار است روش و منش جمعی ما را پدیدار کند.

روش و منش ای که مثلا در راستای آزادی و احترام به جان دیگران معنا گر باشد.

یعنی شما تصور بکنید که ارزش جمعی انسان ها در ایران جان دیگران باشد.

اینکه این جان را محترم و مقدس بشمارند، اینکه برای آزادی دیگران تلاش کنند، اینکه آزادی دیگران را همتا و همپای آزادی خود در نظر بگیرند، اینکه معنای آزادی را گره خورده با آزار نرساندن به دیگران تعبیر کنند و اصلا دلیل وجودیت آزادی را همین آزار نرساندن دیگران تعبیر کند.

اینکه این دیگران را مختص به یک نژاد خاص مختص به یک جنسیت خاص، به یک نوع خاص که انسان هست نکنند.

اینکه حالا این دیگران را تعبیر به همه موجودات زنده، به انسان ها، به گیاهان و حیوانات بکنند و حالا جهان را در این تقسیم بندی های دیوانه وار خودشان غرق نکنند.

شما مواجه هستید با فرهنگ غالبی که در ایران وجود دارد و مدام در پی ساختن طبقات بیشمار هست.

شما وقتی نزدیک به مفاهیمی که در ایران وجود دارد میشوید میتوانید رگه ها و بوی سنگین نژادپرستی رو ببینید.

این چیزی نیست که ما بخواییم دربارش شوخی بکنیم یا دربارش مزاح بکنیم یا گزافه بگیم و بخوایم به نوعی بزرگنمایی بکنیم.

این واقعیتی است که ما می‌توانیم به عینه در ایران ببینیم.

این نگاه های نژاد پرستانه ای که وجود داره.

حالا شما تصور بکنید که این تقسیمات تا کجا پیش رفته.

مثلا ارزشی که ما تحت عنوان ثروتمند بودن میشناسیم تا چه اندازه موجبات تحقیر دیگران رو فراهم کرده؟

تا چه اندازه زیست جمعی ما رو خدشه دار کرده و.

اینها همه و همه به واسطه اون فرهنگ غالبی که وجود داره و حالا ما نیازمند اون تغییرات هستیم، نیاز داریم که اینها رو تغییر قاعدتا هیچ وقت به اون نقطه و سرمنزل مقصود نخواهیم رسید.

اگر چشم امید داشته باشیم که با یک جرقه و اتفاق یک اتفاقی بیفته و موضوعات تغییر بکنه، قاعدتا این ها ماندگار نخواهند بود.

اگر چشم دعایی داشته باشیم به یک دیکتاتور صالح که بیاد و همه چیز رو درست بکنه، قاعدتا ما به جایی نخواهیم رسید.

اگر ما بخوایم چشم امیدی داشته باشیم که یک قدرت خارجی بیاد شرایط رو عوض بکنه و جمهوری اسلامی رو بکنه تو گونی و ببره، قاعدتا ما به جایی نخواهیم رسید چرا که اونها نمی تونن این تغییرات فرهنگی رو بوجود بیارن.

اونها نمی تونن مسبب این بشن که ارزش ها و نگاه جمعی ما تغییر بکنه.

این خود ما هستیم که باید این ارزش ها رو تغییر بدیم.

این هنجار های گذشته و درد آلود رو عوض کن.

حالا با یک نگاه تازه، با یک ارزش های تازه ای که می تونه باعث و بانی برای زندگی بهتر ما باشه، زندگی بهتری رو برای خود و دیگران بسازیم.

پس قاعدتا ما نیاز داریم این فرهنگ رو تغییر بدیم.

حالا می تونیم با تغییر دادن این ارزش ها و هنجار ها در نهایت به اون نقطه هم برسیم.

قاعدتا در باب فرهنگ ایران من در یک ویژه برنامه ای هم صحبت کردم.

در آتی هم باز هم صحبت می کنم.

اما امید ما بر این هست که بتونیم با این تغییرات که قاعدتا زمان بسیار هم خواهد برد.

جامعه ی تازه ای را پدید بیاوریم نه فقط به مفهومی که تحت عنوان ایران می شناسیم، به مفهومی که تحت عنوان آزادی و برابری جان ها می شناسیم.

در انتهای برنامه هم دوست دارم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه و این تغییر شکل بگیره می تونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.

منظور از آثار هم خلاصه برنامه ای به نام جان نمیشه.

من پیش از این که بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر کنم، آرا، افکار، عقاید و باورهای خودم رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته ی تحریر درآوردم.

تمامی این عناوین به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست.

میتونید با مراجعه به وب سایت جهان آرمانی این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید این راه تغییر شکل بگیره و اون رو با دیگران هم به اشتراک بگذارید.

ممنون که همراه من بودید.

من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان بود.

در پناه آزادی.

 

قسمت چهارم : هنر

 

سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان است.

با شما هستم.

این قسمت چهارم از ویژه برنامه تغییر انسان هاست و ما قراره توی این قسمت در باب هنر صحبت کنیم.

ممنون که همراه من هستید.

خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص که ما در باب تغییر انسان ها درش صحبت کردیم، توی این قسمت مشخص هم قرار هست که در باب هنر صحبت بکنیم.

هنری که من در قسمت های مختلف از ویژه برنامه ای به نام جان و قسمت های معمول به نام جان هم دربارش صحبت کردم.

موضوع به شدت مهمی که در فرهنگ سازی و تغییر دادن انسان ها چه به شکل شخصی و چه به شکل توده ای و اجتماعی به شدت تاثیر گذار هست.

یکی از عوامل مهم و عمده است برای تغییر دادن انسان.

یعنی شما اگر بخواید یک تصویری داشته باشید از این موضوع که انسان ها رو تغییر بدید، اگر جبر و زور و تحمیل رو از این قاعده مستثنی بکنید و بخواید بخواهید یک تصویر، یک رنگ و یک شکلی رو نسبت به تغییر دادن انسان ها داشته باشید، قاعدتا هنر براتون نقش اصلی و عمده رو بازی میکنه.

یعنی میشه گفت پا به پای اون تعلیم و تربیت کلاسیک میتونه هنر هم نقش ایفا بکنه و انسان ها رو قاعدتا با تغییراتی روبه رو بکنه.

اصلا این فرهنگ عامه امروز بر گرفته از هنر هست.

یعنی تا حد زیادی هنر هست که نقش داره در به وجود آوردن فرهنگ ها و ارزش ها و هنجارها.

هنر قاعدتا موضوع مهم نیست.

من در باب هنر در قسمت های مختلف صحبت کردم و در این قسمت هم سعی میکنم بیشتر با نگاه و رویه ای نسبت به تغییر دادن انسان ها درباره اش صحبت بکنم.

اینکه ما میدونیم هنر تا چه اندازه تاثیرگذار بر تغییر دادن انسان هاست.

اصولا هنر در تمامی زوایای خودش، در تمامی قسمت هایی که ما میشناسیم و المان های مختلف هنری که باهاش روبه رو هستیم در تمامی شاخه های خودش میتونه تاثیرگذار باشه.

حالا هر کدوم به دلیل اون میزان همه گیری و همه گیر شدن خودش تاثیرات متفاوتی را هم به بار می آورد.

شما نگاه کنید که امروز قاعدتا هنر سینما ملموس ترین هنر هست یا هنر موسیقی.

یعنی شاید این دو باشند که به نوعی جهان را در اختیار خودشان گرفته اند و بیشتر از هر هنر دیگری عوام را درگیر خود می کنند و می توانند تغییراتی را هم به وجود بیاورند.

خب به واسطه آن میزان همه گیری آن هنر، شما می توانید قدرت تاثیرگذاری اش را هم ببینید.

در موضوعات ساده هم شما می توانید این تاثیرگذاری را ببینید تا موضوعات پیچیده و عمیق.

یعنی هنر تا این اندازه قدرت و تاثیر گذاری دارد که بر زندگی انسان ها و تغییر حالات آن ها برای زندگی کردن تاثیر گذار باشد.

یعنی شما وقتی مثلا مواجه می شوید با صحنه امروزی ای که جهان به خودش دیده و هنری که امروز در جهان جاری و ساری است، حالا می توانید مواجه بشوید با اینکه مثلا یک هنر و یک هنرمند حتی فلان پوششش هم تبدیل و مبدل به رفتار انسان ها می شود.

یعنی انسان ها او را به نوعی الگوی خودشون قرار میدن و حتی نوع پوشش او، نوع آرایش و شرایط ظاهری او هم باعث می شود که مردمانی باشند که او را تعقیب کنند و خود را شبیه او.

حالا شما می توانید با یک نگرش ساده به همین موضوع بدانید که تا چه اندازه این هنر میتواند تاثیر گذار باشد.

یعنی حتی وقتی انسان ها آن موضوعات دم دستی و روتین خودشان را از این هنرمندان اخذ میکنند و آن ها را الگوی خود قرار داده اند، حالا میتوانید ببینید حتی در موضوعات بزرگ هم این ها میتوانند نقش داشته باشند و تاثیر گذار باشند.

اصولا هنر امروز نقش عمده ای را در این تغییرات در دل انسان ها بوجود میاره و قدرت به شدت زیادی هم دارد.

با توجه به فراگیر شدنش هم میتوانید شما این تاثیر گذاری را بیشتر ببینید.

یعنی امروز مثلا به عنوان مثال شما میبینید که چگونه موسیقی حاکم بر زندگی انسان ها شده.

انسان ها همواره با این موسیقی و رفتار ها، موسیقیدانان، اشعارشون، ترانه هاشون و گفتارشون هم روبه رو هستند.

به نوعی این ها میان و میدان رو به دست میگیرند و حالا مردمی هستند که شیفته به این تصاویر در برابر هم چشم دوخته اند و دارند این رفتار ها را دنبال می کنند.

حالا می بینید که چگونه این هنر موسیقی میدان دار شده برای تغییر دادن انسان ها روش و خلق و خوی انسان ها را با خودش همراه می کند.

مثلا یک تصور و تصویری را شما داشته باشید نسبت به همان فرهنگی که مثلا به عنوان مثال ما در ایران می شناسیم.

با همه گیر شدن یک نوع خاصی از موسیقی مثلا تحت عنوان رپ چقدر توانسته این تصویر اجتماعی انسان ها را تغییر بدهد؟

چه مقداری از فرهنگ های ایرانی ها به واسطه همین موسیقی تغییر کرده؟

یک خرده فرهنگی که حالا وارد فرهنگ ایرانی شده و خیلی از رفتارهای جوانان و نوجوانان ایران را هم تحت تاثیر خودش قرار داده.

پس هیچ کس نمی تواند کتمان بکند قدرت و تاثیرگذاری هنر.

اما اینکه حالا این تاثیرات به چه سمت و سویی هست و چه تغییری را به وجود می آورد، موضوع مجزایی است که می شود درباره اش دربارش صحبت کرد.

اگه بخوایم در باب مصداق هاش صحبت کنیم مثلا بیایم و مورد کنکاش قرار بدیم که در ایران ما این تغییراتی که توسط هنر مثلا در زمینه موسیقی و مثلا به طور اخص خودش در موسیقی رپ چه تاثیراتی رو گذاشتیم موضوعی جداست.

اما ما داریم در باب اصل این تغییر و قدرت این تغییر در دل هنر صحبت میکنیم که تا چه اندازه تاثیر گذار هست و موضوع غیر قابل کتمان نیست.

اینکه این تاثیرات تاثیرات مثبت و یا منفی است.

حالا این باز یک موضوع مجزایی است اما اصل در وجودیت این قدرت برای تاثیر گذاری است که کسی نمیتونه کتمانش کنه.

یعنی شما تصور کنید که یک فیلم سینمایی، یک سریال تلوزیونی و یا موضوعاتی از این دست وقتی وارد بازار و چرخه بازار این تماشای مردم میشه به واسطه اون میزان از همه گیری.

حالا شما میتونید ببینید که در رفتارهای عادی مردم چه مقداری تاثیر گذاشته.

در تکه کلام هایی که استفاده میکنن در روابطی که بینشون حاکم هست و یا مثلا در اشل بزرگترش با دیدن یک بخشی مثلا سریال ها و فیلم های سینمایی می بینید که چه موضوعاتی مبدل به ارزش در بین مردم می شود و چه موضوعاتی که مثلا در گذشته ضد ارزش بوده امروز تبدیل به ارزش شده و یا برعکس موضوعات دیگری که حاکم بر جامعه شده و شما می توانید این تاثیرگذاری را ببینید چگونه خیلی از موضوعات که تا دیروز در بین مثلا مردم تابو بوده حالا امروز تبدیل به یک ارزش شده و یا آن قبح مطلب از بین رفته.

پس شما می توانید این تصویر و تاثیر گذاری در دل هنر را ببینید.

این مختص به جهان امروز و جهان مدرن هم نمی شود.

قاعدتا انسان ها از همان ابتدا هم هنر رو به شدت تاثیر گذار بوده.

یعنی شما وقتی مثلا مواجه می شوید با آن دورانی که به نوعی پادشاهی شعر به عنوان یک هنر در ایران میداندار بوده و هنر غالب در بین مردم مثلا هنر شر بوده هم شما میتوانید این تاثیر گذاری را در کلام شعرا ببینید که چگونه در دل مردم تغییراتی به وجود آورده.

یعنی اگر فلان شاعری در یک برهه ای از تاریخی نگاه تازه ای نسبت به عشق داشته، نسبت به خدا داشته، نسبت به ادیان داشته.

حالا شما می‌توانستید این تاثیرگذاری را در دل مردم هم ببینید که آنها هم متاثر از همین نگاه های شاعر، نگاهشان نسبت به دنیا هم تغییر کرده.

پس این موضوع مختص به جهان مدرن نیست.

اما مسلما گونه های هنری تغییر کرده.

یعنی شاید در یک دورانی حاکم مثلا موضوعات هنری نقاشی بوده یا مثلا شعر بوده و حالا امروز مثلا سینماست یا موسیقی است.

عناوین می توانند متفاوت باشند.

حتی نوع تاثیرگذاری هم می تواند متفاوت باشد.

گاها می تواند تاثیرگذاری منفی به بار بیاورد و یا مثبت.

اما در اصل این موضوع که هنر تا چه اندازه تاثیرگذار هست در تغییر دادن انسان ها نمی شود شکی کرد.

یکی از دلایل عمده برای تغییر دادن انسان ها همین مباحث هنری است.

یعنی شما وقتی نزدیک به مفهوم فرهنگ میشی، چیزی که ما در گذشته سعی کردیم درباره اش صحبت کنیم یکی از عوامل مهم و عمده و تاثیرگذار در بوجود آوردن آن فرهنگ همین مباحث هنریست.

حالا شما هرچقدر بخواهید به فرهنگ یک جامعه نزدیک شوید می توانید بروید و آثار مثلا هنرمندان را در آن کشور مورد مطالعه قرار دهید.

حالا می توانید با روحیات آنها و رفتارهای جمعی آنها با کنش های آنها که تحت عنوان فرهنگ ما میشناسیم هم آشنا شوید.

پس قاعدتا موضوع تاثیر گذاری فرهنگی یک موضوع به شدت مهمی است که نه تنها به جهان امروز که در طول تاریخ هم قدرتمند بوده.

اما فارغ از این مبحث و اینکه ما در باب ارزش آن صحبت کردیم، حالا باید یک مقداری نزدیک خود هنر باشیم.

خب من در باب هنر در قسمت های مختلف برنامه به نام جان صحبت کردم که می توانید با مراجعه به آن ها هم اطلاعات بیشتری کسب کنید.

اما به صورت موجز.

در این قسمت به واسطه اینکه نیاز هست برای وارد شدن بیشتر در بحث صحبت کنیم، من سعی میکنم یک توضیحات مختصری پیرامونش بدم که وقتی من به هنر نگاه می‌کنم هنر امروزی جهان رو به سه دسته تقسیم کنه.

یک بخشی رو من تحت عنوان کالا هنر می‌شناسم.

چیزی که ما باهاش روبه رو هستیم مثلا سینمای هالیوود در اون داره میدان‌داری می‌کنه.

شما مواجه می‌شید با جمیع بی‌شماری از فیلم های سینمایی که ساخته می‌شه و تحت عنوان یک کالا هم بهش نگاه می‌شه.

یعنی یک بازار هدفی رو در برابر خودش نقش می‌ده و برای اون بازار هدف این اثر رو به وجود میاره.

همتای تمام کالاهایی که در جهان داره تولید میشه، یک مصرف کننده ای رو در برابر خودش داره و سعی می‌کنه کالا رو برای اون مصرف کننده تولید کنه.

وقتی ما در باب کالا هنر صحبت می‌کنیم که قاعدتا عمده هنر امروز جهان هم مصرف در همین کالا هنر می‌شه، یعنی شما به تمام هنر هایی که در جهان وجود داره در تمام زمینه ها اگر اشاره بکنید اون شکل غالب در اختیار همین کالا هنر میدان دار اصلی میادین هنری همین کالا هنرها هستند چراکه اصولا هنر مبدل به یک صنعت پولساز شده.

یعنی اگر شما مواجه می‌شوید مثلا با مثلا رمان نویسی و داستان نویسی هم جماعت وارد این میدان می‌شوند برای پولسازی از این صنعت مثلا رمان نویسی به یک میدانی را ساخته تا یک جماعتی باشند و به طبع و به نوعی برای نظر مخاطب مشخص شوند که اتفاقا مشتری‌ها و مصرف کنندگان آن هستند.

حالا یک اثری را هم به وجود.

خب قاعدتا این هنر ارزش خاصی هم نمی تواند داشته باشد.

وقتی در باب تاثیر گذاری هم صحبت می کنیم قرار نیست که سلیقه ای به وجود بیاورد.

قرار نیست که نگاهی به وجود بیاورد.

قرار نیست که مطلب مهمی را هم مطرح بکند.

قرار است چیزی که برای عوام الناس مهم هست رو به اونها نشون بده.

چیزی که براشون ارزشمند هست و به نوعی حاضر هستند براش هزینه بکنند رو به اون ها نشون بده.

حالا میتونه مثلا به عنوان مثال یه کمدی سخیف باشه در سینما که حالا یه جماعتی هم به اون علاقه مند هستن و حالا برای علایق اون ها هم برای این مصرف کننده و مشتری این اثر تولید شده تا به نوعی در دل این صنعت ازش بتونند کسب درآمد کنند.

پس ما یه بخشی رو تحت عنوان هنر کالا میشناسیم که قدرتمند در جهان وجود داره و قاعدتا همون هنر کالا هم به شدت قدرت تاثیرگذاری داره و تاثیرگذاری هایی هم به وجود میاره.

اما اون هدف اصلی از وجودیت یک بازار و یک صنعتی است که به وجود اومده و سعی میکنه با طبع مخاطب خودش هم به پیش بره.

پس گاها شما نمیتونید شاهد یک اتفاق عظیمی در دلش باشید و بیان کردن موضوعات خاص قاعدتا خلاصه به همون علایق جمعی و چیزی که ما تحت عنوان عوام و نگاه عوام میشناسیم رو با اون رو به رو میشیم.

اما فارغ از شما مواجه میشید با هنری که برای هنر داره ابراز اندام میکنه.

یعنی شما هنر برای هنر رو هم در کنار هنر کالا میتونید باهاش روبه رو بشید.

بخش دومی که در هنر باهاش رو به رو میشیم.

هنری که حالا اومده تا خود هنر رو ارتقا بده به نوعی.

اینکه ما هنر رو همتای یک وسیله بدونیم برای ابراز کردن باور هامون، اعتقاداتمون، صحبت هامون.

این موضوع در دل این هنر برای هنر جایگاهی و محلی از اعراب نداره چرا که اونها هنر رو مبنای به نوعی هدف خودشون قرار میدن، هنر رو تعریف به هدف غایی خودشون میکنن و حالا ما شاهد جماعتی هستیم که وارد این میدان از هنر شدند.

برای اینکه هنر رو ارتقا بدن، برای اینکه برای خود هنر به میدان باشن و برای ارتقاء هنر حرکت کنن.

چیزی که در جهان هم باهاش روبه رو میشیم در تمامی اقسام هنری که ما میشناسیم هم این وجود داره.

یعنی شما اگر نزدیک به سینما هم بشید میبینید که فیلم هایی ساخته میشه برای ارتقا هنر.

سعی میکنه در فرم شکل تازه ای بوجود بیاره.

به نوعی نبوغی در زمینه های هنری بوجود بیاره و یا پایبند به ساختارهای کهن هنر باشه و یا هر نوع نگاه دیگری.

اما در نهایت این هنر تولید میشه برای ارتقای هنر.

به نوعی این هنر هستش که مرکزیت و محوریت نقش مرکزی و محوری رو بازی میکنه.

این هنر هست که مبدل به هدف شده و حالا همه چیز وسیله ای است برای ارتقای این هنر.

خب این بخش رو هم ما میشناسیم.

قاعدتا این بخش هم میتونه تاثیر گذار باشه اما تاثیرات اینها متفاوت هست.

یعنی وقتی شما در باب هنر کالا صحبت میکنید حالا رو به رو میشید.

مثلا در دل موسیقی قرار هستش که نوع پوشش اون جماعت تبدیل به سبک زندگی مردم بشه.

قرار نیست صحبت ها و متن ترانه های اونها تاثیر گذار بر زندگی جماعت باشه و اونها رو تغییر بده.

قرار است در همون شکل ظاهری در همون اشل قابل فهم و درک لباس مردم رو تغییر بده.

مردم به یک مد و فشن تازه ای رو بیارن یا وقتی نزدیک به مباحث هنری میشیم حالا قرار هست سربازانی برای این هنر ساخته شود.

جماعتی که وارد این میدان می‌شوند اینقدر ارزش والای هنر را درک می‌کنند که حالا خود را هم یک سربازی در راستای این هنر می‌دانند.

حالا ما مواجه می‌شویم با جماعتی که شیفته وار وارد یک عرصه ای شده‌اند تا مثلا هنر را ارتقا بدهند.

هنر موسیقی را با شنیدن فلان موسیقی و فلان اثر از یک هنرمند، حالا وارد این وادی می‌شوند تا این هنر را هم تحت پوشش قرار بدهند و یک هنر تازه ای را بوجود بیاورند.

اما در نهایت ما در دل این تقسیم بندی روبرو می‌شویم با هنر بی نام که من تحت عنوان هنر بینا و یا هنرمند بینا تصویرش می‌کنم.

اینکه حالا هنر را مبدل به یک وسیله برای ابراز اتفاقات مختلف، باورهای مختلف، دغدغه های مختلف، اشکالات مختلف، دردهای بی امان و درمان ها استفاده می‌کند.

یعنی شما مواجه هستید که دیگر هنر یک جایگاه قدسی ندارد.

هنر هدف نیست.

هنر یک وسیله است.

همچنانکه شما سعی می‌کنید یک حرفی رو به صورت معمول با دیگران مطرح کنید.

یک مقاله ای در باب یک موضوع بنویسید.

مثلا یک کتابی هم مینویسید، یک داستانی هم مطرح میکنید، یک فیلمی هم می سازید.

تا اینکه از زبان برای گفتار استفاده میکنید و زبان رو وسیله ای برای ارتباط با دیگران میدونید.

هنر رو هم همتای همین برای خودتون وسیله ای در نظر میگیرید و اصولا وقتی نزدیک به هنر بینا و یا هنرمند بینا میشیم حالا مواجه میشیم که اینها دغدغه های بیشمار دارند در باب موضوعات مختلف مثلا اجتماعی و.

اشکالاتی که وجود داره، دردهایی که وجود داره صحبت میکنن.

گاها درمان ها رو هم مطرح میکنن و حالا این هنر هست که میتونه تاثیر گذار باشه و میتونه راهگشا باشه برای تغییر دادن انسان ها.

وقتی ما وارد مبحث هنر میشیم در ابتدا گفتیم که خب قاعدتا هنر یکی از اون موارد تاثیر گذار برای تغییر انسان هاست.

اما موضوع مهم هست که ما نزدیکه به اون هنر بینا و هنرمند بینا برای این تغییر ها بشویم.

یعنی کسی که دغدغه مند وارد این میدان شده.

حالا اوست که دارد در باب یک مسئله ای که پر از اشکال هست در دل فرهنگ جمعی که در آن زندگی کرده یک مسئله تازه ای را مطرح می کند، یک نگاه تازه ای را مطرح می کند، در باب یک مسئله اخلاقی وارد میدان شده تا این نگاه اخلاقی حاکم را به چالش بکشد و ارزش های از پیش تعیین شده ای که در این جامعه وجود داشته را به چالش بکشد.

حالا شما مواجه هستید با یک هنرمند بینایی که دارد این موارد اخلاقی را مطرح می کند.

ارزش های کهن و متحجری که وجود دارد و باعث دردها و فغان ها شده را مطرح می کند، عواقب آن را مطرح می کند و حتی گاها شما می بینید که یک مابه ازایی هم در برابر آن نقش می دهد.

یک برآیندی از این تصویر هم به وجود می آورد و یا اینکه سعی می کند یک درمانی هم به وجود بیاورد.

یعنی یک ارزش تازه ای را در برابر آن ارزش کهنه تصویر می کند و آن ارزش کهنه و متحجری که باعث دردها در آن جامعه شده رو از میدان به در کنه و اون رو تبدیل به ضد ارزش بکنه.

حالا شما میتونید ببینی که تا چه اندازه میتونه این هنر تاثیر گذار باشه و ما نیازمند این هنر بینا در جامعه هستیم.

یعنی شما اگر تصوری داشته باشید و به جهان نگاه بکنید که امروز جهان ما پر از هنر کالاست که در وهله اول و آخر وارد این میدان شده، برای اینکه کالای به وجود آمده را به مردم بفروشد، همتای اینکه مثلا در این کشور چمیدونم خودکار تولید می‌شود، حالا یک هنری هم تولید می‌شود.

حالا این هنر هم قرار است که یک سری مصرف کننده داشته باشد.

اصلا نیازی نیست که موضوعات قابل تاملی به اینها مطرح بشود یا گاها حکومت ها سعی می‌کنند استفاده و سوء استفاده بکنند.

عواملی که خودشان دارند و نگاه هایی که خودشان دارند را هم در دل همین هنر ازش استفاده بکنند.

اما قاعدتا وقتی ما در باب هنر صحبت می‌کنیم در آن بخش هنر بینا هم شما می‌توانید شاهد عناوینی باشید که مضر هست اما ما برای تغییر دادن انسان ها نیازمند این بخش مهم هستیم چرا که این کالا هنر ها قرار است که در باب همین روحیاتی که ما قابل مشاهده برایمان هست به نوعی حاشیه هایی که میتوانیم رویت کنیم را تغییر دهند.

هیچ وقت به متن اصلی به ریشه ها پرداخت نخواهند داشت.

هیچوقت نزدیک به این موضوع ها هم نخواهند شد چرا که قرار بر این هست که این هنر قابل درک و لمس و فهم برای عوام الناس باشه که به سمت اون رفتن باید یک کالا و یک کالای قابل اتکایی باشه که اون ها بتونن به سادگی اون رو مصرف بکنند.

قرار نیست هیچ نوع پیچیدگی رو در دل خودش جا بده اما ما برای به وجود آوردن این تغییرات نیازمند این هستیم که این هنر ها راهگشا بشود و تغییر انسان ها را به نوعی از آنجا آغاز بکنیم.

قاعدتا تمامی اقسام هنر در دل این تغییر ها میتوانند نقش ایفا بکند.

یعنی شما نمیتوانید هیچ ارزش خاصی برای یک کدام از این هنر ها قائل بشید.

خب قاعدتا وقتی به جهان امروز خودمان نگاه می‌کنیم می‌بینیم که به عنوان مثال سینما به واسطه قابل وصول بودنش امروز به شدت جایگاه محکم‌تری را برای خودش دست و پا کرده.

یعنی شما مثل همتای گذشته نیست که کسی با نوشتن یک داستان و یا گفتن یک شعر بتواند آن میزان از توجهات را به سمت و سوی خودش بکشاند.

چراکه مردم نه انرژی و نه زمان برای مثلا خواندن کتاب رو هم نمیزارن.

دیگه اون دوران گذشته نیست یه جماعتی باشن دور هم جمع بشن و مثلا یه کتاب شعری رو باز کنن و بخونن.

امروز دیگه همه دارن تلوزیون نگاه میکنن از موبایل هاشون استفاده میکنن و اون تصاویر خورانده شده ای که براشون آماده شده رو قبول میکنن و به خورد خودشون میدن.

حتی به نوعی اینقدر این جهان در حال حرکت هست که به دنبال چیز های چکیده شده و کوتاه شده هستن که کمترین زمان رو ازشون ببره و اون چیزی که میخوان رو هم ازش بگیرن.

پس قاعدتا به واسطه اتفاقاتی که امروز در جهان افتاده ما میتونیم یک قسم مشخصی از هنر رو تحت عنوان مثلا هنر سینما ببینیم که پر رنگ تر هست و بیشتر هم جایگاه داره و یا مثلا موسیقی که همه گیری رو داره هم میتونیم این رو هم ببینیم.

اما این ها در معنای کلی هیچ تاثیری ندارن در اینکه تاثیر گذاری هر کدوم از این هنر ها و اقسام هنری کم تر و یا کم ارزش تر هستن.

حتی اون تاثیری که سینما میتونه بذاره یک نقاشی هم میتونه روی انسان ها بزاره.

میتونه همون میزان از تغییر رو در دل اون ها به وجود بیاره.

در بخش تعلیم و تربیت صحبت کردم که اگر انسان ها به اون مرحله ی مشخص از زیست خودشون برسن که تعصبات و ترس ها رو کنار بگذارند، حالا میتونن از هرچیزی در برابر خودشون تعلیم و تربیت بدن.

حالا میتونه دیدن یک تصویر نقاشی برای اون ها، یک تعلیم و تربیت به سزا و بزرگی رو هم به وجود بیاره.

پس ما وقتی در باب هنر صحبت میکنیم، ارزشگذاری هایی که در این اقسام هنری وجود داره معنایی نخواهد داشت.

اما خوب قاعدتا به واسطه شرایطی که در جهان امروز ما وجود داره، اون همه گیر بودن به نوعی این هنر ها می تونه باعث تفاوت ها هم بشه.

یعنی شما وقتی مواجه میشید با هنر سینما و یا موسیقی که امروز میدان اصلی رو در اختیار گرفته میتونید بدونید که تاثیر گذاری این هنر ها هم بیشتر هست نسبت به اقسام دیگر هنر.

چرا که در وهله اول ما نیاز داریم که این موضوعی که مطرح شده اصلا با مردم در میان گذاشته بشه.

یعنی جماعتی باشن که شنونده باشن.

یعنی شما میتونید دنیا و دریا در باب موضوعات رو به شدت مهم جهان هستی هم صحبت بکنید، ایده داشته باشید، تفکر کرده باشید و اصولا راه حل های تازه ای رو هم ارائه داشته باشید.

اما اگر کسی نباشه و گوشی نباشه که حرف های شما رو گوش بده پس ارزشی نخواهد داشت و در نهایت به کسی هم نخواهد رسید.

پس در زمینه این اقسام و تقسیم بندی های هنری امروز ما به اون نقطه ای می رسیم که میدونیم یک سری از هنرها همه گیری بیشتری دارند و بیشتر به مردم شنیده میشن.

پس قاعدتا می‌توانند تاثیرگذاری بیشتری هم بکنند و این نقطه قابل تاملی است که امروز در جهان هم وجود دارد.

تمامی هنرهایی که امروز در جهان دارد ارائه می‌شود.

آنهایی که قدرت دارند در اختیار همان هنر کالاهایی است که به نوعی مردمی هستند که خریدار این نگاه ها هستند.

این نگاه عوامی است که امروز میدان‌دار زمینه‌های هنری شده.

یعنی شما هر وقت نزدیک به مفاهیمی که هنرمند بینا مطرح می‌کند می‌شوید، می‌بینید که به سختی قابل رویت است.

به سختی یکی از این نگاه ها وارد یک میدان عمومی می‌شود و عموم مردم با آن روبه‌رو می‌شوند که گاها به واسطه آن حواشی است که در کنار این هنر شکل گرفته اتفاق افتاده یعنی به واسطه میدانی نیست که به او عرضه شده باشه تا بتونه حرفاش رو بزنه.

اتفاقی است که مثلا در کنار اون به واسطه دستگیریش، به واسطه حتی مرگ، شکنجه و زندان رفتنش اتفاق افتاده.

حالا یک فردی است که یک هنری رو به وجود آورده و حالا به واسطه اینکه یک درد و رنج و مصائبی براش بوجود اومده.

هنرش هم در بین مردم و عموم مردم پخش شده اما میدان‌دار اصلی هنوز هم همان هنر کالاست.

هنوز هم هنر کالاست که جماعت بی شمار را جذب خودش میکنه و اون تاثیر گذاری های احمقانه ای که در خودش داره رو هم به بار میاره.

یعنی شما مواجه میشید با هنر کالایی که در نهایت قرار هست یک لباس تازه ای رو در دل مردم مد کنه.

مردم یک شلوار تازه ای بپوشن، یک کلاه تازه ای به سر بکنن، تقلید کورکورانه ای از نوع پوشش و یا آرایش مثلا فلان هنرمند هم داشته باشه.

ما نیاز داریم که قاعدتا این هنر بینا رو مبدل به میدان داری اصلی بکنیم در دل هنر.

یعنی ما نیاز داریم که این فرهنگ جامعه رو از نقاط دیگری وارد این میدان بکنیم که ارزش رو در دل هنر بینا ببینه.

یعنی این اون نقطه ایست که ما نیاز داریم پیش از اینکه هنر وارد این میدان بشه ما از عناصر دیگری استفاده بکنیم که اصلا جایگاه و منزلت این هنر بینا پاس داشته بشه و گران داشته بشه.

یعنی شما نیاز دارید که حالا دست به گریبان موضوعات دیگه بشید تا ارزش های تازه ای رو به وجود بیارید.

در جامعه ای که زندگی میکنه.

یعنی به عنوان مثال ما وقتی روبه رو هستیم با یک جامعه ی یکدستی که در آرزو و در تمنای هنر کالا هست، حالا داره آرزو میکنه تا این هنر کالا بهش داده بشه.

شما مواجه میشید با آمار بیش از حدی که در اختیار همین هنر کالا هست.

یعنی مثلا در سینمای ایران اگر هم نگاه بخواید بکنید میتونید ببینید که هنر کالا ها تا چه اندازه بیشتر و بهتر میفروشن.

حالا اگر یک هنرمند مستقلی، یک سینما، یک فیلم سینمایی، مثلا یک فیلم کوتاه درست کرده و در باب یک موضوع مهم صحبت کرده، شما میبینید که هیچ اقبالی هم از این نگاه او نمیشه.

پس ما اینجا نیاز داریم که پیش از اینکه از هنر توقع تغییر داشته باشیم، حالا باید وارد میدانی بشیم که این ارزش های ابتدایی و فرهنگی رو تغییر بده.

حالا تصویر رو اینگونه بیان کنیم که مردمانی باشند که به هنر بینا ارزش بدهند.

حالا مردم با این ارزش تازه وارد میدانی بشن که اگر هنر بینایی دیدن براشون به نوعی ارزشمند باشه تا بعد توقع داشته باشیم که این هنر بینا وارد میدانی برای تغییر دادن انسان ها بشه.

پس ما نیاز داریم که این ارزش ها رو در اون ابتدا در دل فرهنگ تغییر بدیم تا جایگاه و منزلت هنر بینا با ارزش تر پنداشته بشه و هنر کالا اون جایگاه اصلی خودش رو از دست بده.

چرا که هنر کالا قاعدتا توانی برای تغییر در موضوعات مهم و بزرگ رو نداره.

وقتی ما در باب هنر صحبت میکنیم میتونیم در دل هنر از هر تغییری صحبت بکنیم.

یعنی شما میتونید وارد موضوعات اخلاقی بشید و در دل هنر اخلاقیات تازه ای رو با مردمان مطرح بکنید.

میتونید ارزش های تازه ای رو مطرح کنید.

میتونید ارزش های متحجر گذشتگان رو مبدل به ضد ارزش بکنید.

میتونید این ارزش های تازه رو وارد میدانی کنید برای زندگی بهتر انسان ها.

میتونید دردها رو مطرح کنید و در کنارش از درمان ها هم بگویید.

هیچ حد و مرزی برای شما وجود ندارد.

همیشه در باب موضوعات عمیق جهان صحبت کرد و موضوعات فلسفی را مطرح کرد.

همان طور که در طول تاریخ هم توسط افراد مختلفی مطرح شده، توسط هنرمندان و بحث هایی که در باب موضوعات مختلفی صحبت کردند و همیشه در باب موضوعات روزمره ی زندگی هم صحبت کردیم.

ارزش هایی که همواره با زندگی ما تداخل دارد را هم تغییر کرد.

در مجموع هم میتوانیم به هنر به عنوان یک مکان بزرگی برای تعلیم و تربیت انسان ها بهش نگاه بکنیم.

این که میتونه تا چه حدی تاثیر گذار باشد.

وقتی ما در باب قانون صحبت کردیم گفتیم که گاها به واسطه توسل به جبر و زور است که قانون میداندار میشود.

اما نقطه ای در برابر این جبر و زور برای تغییر دادن قاعدتا هنر است.

هنریست است که بدون استفاده از هیچ زور و تحمیلی می تواند بر دل مخاطب، بر نگاه مخاطب، بر باور های مخاطب تاثیر گذار باشد.

شما تصور کنید که بعد از دیدن یک فیلم مشخص، شنیدن یک موسیقی مشخص، گوش دادن به یک ترانه، خواندن یک کتاب و یا گوش دادن به یک شعر حالا می تواند چه تاثیری در دل آن مخاطب به وجود بیاورد.

حالا میتواند چگونه نگاه های او نسبت به جهان تغییر کند و این میتواند مبدل به یک دانشگاه بزرگ برای تغییر انسان ها بشود.

یک دانشگاه خودجوشی که به واسطه نگاه های خود انسان ها، نگاه انسان های دردمند و دغدغه مند به وجود آمده.

هنرمندانی که به واسطه بینایی که نسبت به موضوعات پیرامون خودشان دارند، حالا دارند این عناوین و مضامین را هم مطرح میکنند و ما میتوانیم شاهد این تغییر در دل این مردم هم باشیم.

پس قاعدتا میتوانیم به هنر به چشم یک دانشگاه بزرگ برای تعلیم و تربیت انسان ها نگاه بکنیم.

اما قاعدتا نیاز داریم که پیش از اینکه این هنر به عنوان هنر بینا میدان دار برای تغییر انسان ها بشود، در ابتدا نقاط فرهنگی جمعی خودمان را تغییر بدهیم و ارزش تازه ای را بیافرینیم که در دل آن هنر کلا ارزشی نداشته باشد و هنر بینا باشد که میدان دار باشد.

بعد از اینکه بتوانیم این تغییرات را در شکل فرهنگی و اجتماعی خودمان به وجود بیاوریم، قاعدتا هنر میدان دار خواهد شد و هنر بینا میدان دار خواهد شد و در دل این هنر بینا ما می توانیم شاهد تغییرات عمده ای باشیم چرا که این پتانسیل در دل و وجود به نوعی هنر وجود دارد برای اینکه بتواند تعلیم و تربیتی برای مردم به وجود بیاورد و اخلاق آن ها و ارزش های آن ها و هنجار های آن ها را تغییر بدهد و مسبب یک تغییر بزرگ برای رسیدن به تغییر نهایی مثلا انقلاب در ایران باشد هم شکل بدهد.

در مجموع در باب هنر من بارها هم صحبت کردم.

در قسمت های مختلف برنامه ای به نام جان صحبت کردم میتونید با مراجعه به اون هم بیشتر نزدیک به این مفاهیم بشید.

اما وقتی در باب تغییر انسان ها صحبت میکنیم باید نگاه و چشم امیدمون به هنر هم باشه که یکی از اون موضوعات مهم برای تغییر دادن انسان هاست.

در انتهای برنامه هم دوست دارم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه این راه تغییر شکل بگیره.

میتونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.

منظور از آثار هم خلاصه برنامه ای به نام جان نمیشه.

من پیش از اینکه بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر کنم، آرا، افکار، عقاید و باورهای خودم رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته ی تحریر در آورد.

تمامی این عناوین به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست و میتونید با مراجعه به این وبسایت این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید این راه تغییر شکل بگیره اون رو با دیگران هم به اشتراک بذارید.

ممنون که همراه من بودید.

من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان در پناه آزادی.

 

قسمت پنجم : تغییر شخصی

 

سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان است.

با شما هستم.

این قسمت پنجم از ویژه برنامه تغییر انسان هاست و ما قراره توی این قسمت در باب تغییر شخصی صحبت کنیم.

ممنون که همراه من هستید.

دوستان توی این ویژه برنامه مشخص ما در باب تغییر انسان ها صحبت کردیم.

عوامل مختلفی که باعث این تغییر دادن زندگی انسان ها، نگاه اون ها و ارزش ها و هنجارهای اون ها و اصولا نوع زیست اون ها میتونه تاثیر گذار باشه.

در باب این عوامل صحبت کردیم.

در اون قسمت ابتدایی سعی کردیم در باب مسئله تعلیم و تربیت صحبت کنیم.

اون شکل کلاسیک از تعلیم و تربیت که مثلا تحت عنوان آموزش و پرورش میشناسیم.

اما گفتیم که قاعدتا آموزش و پرورش میدان دار اصلی برای تغییر دادن انسان ها نیست.

انسان ها میتونن به اون مرحله ای در باب تغییر برسند که با دیدن هر موضوع مشخص این تغییر را در خود ببینید.

فرضا اینکه عوامل مهمی مثل خانواده مثل برادر و خواهر مثل دوستان، همراهان، همکاران، شرایط اجتماعی در دل انسان ها باعث تغییرات میشود.

اما ما گفتیم که انسان ها می توانند به مرتبتی برسند که با دیدن طبیعت، با دیدن یک موضوع مشخص از دل طبیعت هم این تغییر را در خودشان ببینند.

در قسمت های آتی در باب قانون صحبت کردیم که چگونه قانون جبرا باعث تغییر در دل انسان ها شده و گفتیم که چگونه روش درست و صحیح این است که در باب موضوعات مهم از مسئله قانون استفاده کنیم.

در باب موضوعاتی که به آزار دیگران ختم می شود نه در باب تمام موضوع.

موضوعاتی که ما یک اکثریت را در اختیار داریم اما برای اینکه این موضوع حاکم بشود حالا نیاز داریم که از قانون هم استفاده بکنیم.

در باب مضرات استفاده از قانون هم صحبت کردیم که اگر این اتفاق از پایین به بالا نیفتاده باشد و یک نوع نگاه دستوری و جبری از بالا به پایین باشه و حکومت و یا یک دیکتاتور صالح این اتفاق رو رقم بزنه.

چگونه شرایط عکس خودش جواب میده حتی اگر قوانین، قوانین درست و صحیحی باشه.

فرای اون در باب فرهنگ صحبت کردیم که چگونه این فرهنگ جمعی انسان ها، روش زیستن اونها و روش زندگی اونها رو به پیش میبره و باعث میشه که اونها در قبال موضوعات مختلف در زندگی خودشون یک رفتار های از پیش تعیین شده ای داشته باشند.

ارزش های تصویر شده در این فرهنگ جمعی چگونه تاثیر گذار هست؟

شما با دیدن فرهنگ جمعی هر کدوم از انسان ها در جای جای جهان میتونید گاها مواجه بشید با اینکه این ها چه رفتاری رو در قبال فلان موضوع انجام میدن و چگونه انسان ها با این فرهنگ های گاها بیمار و مریضی که در زندگیشون تاثیر گذار هست، زندگی رو برای خود و دیگران سخت و سخت تر میکنند.

و اینکه ما چگونه باید این ارزش ها و هنجار ها رو تغییر بدیم؟

ما در باب هنر صحبت کردیم که هنر تا چه اندازه تاثیر گذار در تغییر زندگی انسان ها هست.

اینکه قاعدتا هنر میتونه تاثیر بسزایی رو نقش بسزایی رو ایفا بکنه و در باب این صحبت کردیم که قاعدتا هنر تقسیم به سه قسمت میشه.

ما در باب هنر کالا صحبت کردیم.

هنر برای هنر و هنر بینا که در نهایت باید با فرهنگ و جامعه رو به سمت و سویی بکشونیم که هنر بینا محوریت هنر ها بشه و حالا اون هنر بینا وارد یک میدان برای تعلیم و تربیت و تغییر انسان ها بشه و قاعدتا تمامی اقسام هنر هم این قدرت و این پتانسیل رو در خود دارند.

اما تمام این روش هایی که ما دربارش در این ویژه برنامه صحبت کردیم ما رو به یک نقطه نهایی میرسونه.

اون هم اینکه این تغییر، تغییر در دل اشخاص هست و در این ابتدا و این مقدمه ای که من سعی کردم موجز در باب کلیت این ویژه برنامه تا الان صحبت کنم، خواستم نگاه رو به سمت و سوی این بیارم که تمام این اتفاقات برای دادن تغییر در دل اشخاص است.

نقطه ابتدایی برای تغییر قاعدتا همان شخص، شخص و فرد فرد اجتماع است.

ما تمام تلاش ها را برای تغییر در ابتدا برای این میکنیم که در دل اشخاص تغییر را به وجود بیاورد.

هیچ نقطه دیگری در برابر نداریم.

اینکه ما این تغییر را در دل انسان ها به وجود بیاوریم، انسان ها به صورت فراد به صورت شخصی.

و این تغییر آنجاست که آغاز کننده یک راه بزرگ است برای اینکه ما به سرمنزل مقصود برسیم.

پس قاعدتا در ابتدا باید به این موضوع نگاه بکنیم که اگر در باب قانون صحبت می کنیم، درست است که در یک نگاه کلی در باب کلیت جامعه هست اما قاعدتا باز هم نظر ما را معطوف به همان شخص مورد نظر می کند.

یعنی مثلا به عنوان مثال درباره اش صحبت کردیم که شاید ما در باب یک موضوع مهم و بزرگی که باعث آزار دیگران می شود، همتای مثلا موضوعی مثل برده داری که اتفاقا مثال هم و قسمتمون هم بود.

وقتی در باب این برده داری صحبت میکنیم خب یک جمع کثیری رو ما به واسطه های مختلف تونستیم تغییراتی رو در دلشون به وجود بیاریم تا یک ارزش های تازه ای رو ببینن تا اینکه مثلا برده داشتن رو مبدل به یک ضد ارزش بکنن.

یعنی شما اگر بخواید درست به تاریخ نگاه بکنید میتونید ببینید که چگونه مردمانی بودند که برده داشتن رو ارزش میدونستن.

یعنی شما وقتی نزدیک میشید به اون دوران از تاریخی که به نوعی پیش از این بود که قانون فجیح و وحشتناک برده داری لغو بشه، شما مواجه میشدید با فرهنگ عامه ای که در بین مردم برده داشتن رو ارزش میدونست.

حتی آزاد کردن بردگان رو هم ضد ارزش تعریف میکرد.

حالا شما مواجه شدید با این تغییرات با اینکه مردم تغییر بکنن و نگاه هاشون تغییر بکنه، ارزش ها و هنجار هاشون تغییر بکنه.

اما خب قاعدتا شما موفق به این نمیشید که تمام مردم اون کشور رو تغییر بدید.

حالا نیاز دارید که از قانون استفاده کنید چرا که آزار دیگران این وسط میدان‌دار هست.

جماعتی هستند که با آزار و اذیت رسوندن به دیگران دارن همه چیز رو تصاحب می‌کنن، زندگی اونها رو، آزادی اونها رو و اصولا آزادی اینها با اسارت دیگران معنا گر هست.

خب اینجاست که ما از قانون استفاده می‌کنیم برای این تغییرها.

پس نیازمند این موضوع مشخص هستیم.

اما باز هم تمام اینها به واسطه اون تغییر شخصیت و اون شخص مورد نظر هست که ما داریم درباره‌ش صحبت. یعنی چی؟

یعنی می‌تونه این تغییرات در دل یک شخص اتفاق نیفته؟

یعنی شما با هر تلاشی می‌تونید اون رو تغییر ندید.

انسان هایی باشن که تا این حد باور و اعتقادی پیدا کرده باشن.

به آزار رساندن به دیگران تا این حد این باور رو بهش پایبند باشن که می‌تونن حقوق دیگران رو تصاحب کنن.

میتونن مالک و صاحب بر دیگران، بر زندگی اونها، بر آزادی اونها باشن.

حالا اینجا باز هم اون نگاه، نگاه شخصی است که نمیتواند تاثیر گذار باشد و ما نیازمند استفاده از قانون هستیم.

یعنی حتی در آن نگاهی که تحت عنوان قانون هم میشناسیم باز هم میبینیم که موضوع مهم و عمده در همین تغییر شخصی است که خلاصه شده.

پس قاعدتا تمام تلاش های ما برای تغییر در همان ابتدا برای اشخاص اتفاق افتاده.

این را می توانیم درک کنیم که در باب موضوعات دیگر هم که ساده تر هست یعنی اگر یک هنرمندی است که حالا از آن هنر بینا استفاده کرده، برای مطرح کردن موضوعات تازه ای که انسان ها را تغییر بده، قاعدتا قرار هست که روی یک شخص مشخص و فردفرد انسان ها این تغییر را به وجود بیاورد.

در باب موضوعات فرهنگی هم باز موضوع به همین شکل است.

در باب تعلیم و تربیت هم باز قاعده همین گونه است و قابل فهم است.

حتی موضوعی که مثل قانون که به نوعی ما را نزدیک به تغییر توده ها می کند هم در نهایت به واسطه مواجهه ما با اشخاص مختلف است.

انسان ها با دور کردن ترس و تعصبات قاعدتا می‌توانند تغییر را برای خودشان به وجود بیاورند.

من در باب این در آن قسمت ابتدایی هم صحبت کردم.

در اینجا هم سعی می‌کنم باز هم موجز صحبت کنم.

ما وقتی در باب این تغییرات صحبت می‌کنیم، نیاز ابتدایی ما این است که این تغییر را در دل اشخاص ببینیم.

اما مثلا وقتی به شرایط امروز ایران نگاه می‌کنیم، به شرایط امروز و مردمانی که در ایران هستند، حالا می‌بینیم که یک دریای بزرگی از تعصبات در برابر آنها نقش بست.

یک دریای بزرگی از ترس ها در وجود آنها موج می‌زند و زندگی آنها را تحت شعاع خودش قرار می‌دهد.

یعنی انسان هایی که از همان ابتدا چشم های خود را باز کردند در دل یک فرهنگ بیمارگونه اسلامی مدام در باب موضوعات مختلف اسلامی با آنها صحبت می‌شود.

در باب تقدسی که برای خدا و پیامبران و ائمه شکل دادن داستان های بی حد و حصری که از آنها تعریف کردند و در دل آنها این تعصبات کورکورانه را رقم زدند.

حالا شما مواجه میشید با انسان هایی که پر از ترس هستند، پر از وحشت هستن.

وحشت از جهنم، از خشم خدا، از اتفاقاتی که رو رقم میزنه.

وحشت از ترس از پدر و مادرت.

یعنی شما از همون ابتدا میتونید ببینید که چگونه بذر این ترس و وحشت و تعصب در وجود این انسان ها کاشته شده.

این ها رو سعی کردن بپرورانند در دل این تعصبات و ترس ها.

خب قاعدتا در بازه های تعلیم و تغییر در دل این افراد بسته شده.

حالا شما با یک جماعت بزرگی از این ها روبرو هستید که تغییر دادنشون به شدت سخت هست.

چرا که در اون نقطه ابتدایی باید شما این تعصبات رو از دل اون ها دور بکنید.

حالا قرار است این ترس ها از وجود اون ها دور بشه تا آن ها بتونن جهان رو ببینن.

گاها ما وقتی روبرو میشیم با جماعتی که در باب موضوعات مختلف اون نگاه متمایز رو دارن مواجه با افرادی میشیم که به نوعی چشمانشون بسته شده.

یک عینکی از تعصب و ترس بر چشمانشان زده شده است که قادر به دیدن جهان نیستند.

یعنی وقتی مثلا دارید در باب جمهوری اسلامی با این ها صحبت می کنید، این ها قادر به دیدن این جنایات نیستند.

این که جمهوری اسلامی در طول این سالیان مثلا در سال 67 چه جنایت بزرگی را رقم زده، حتی این ها نمی توانند اینها را ببینند.

یا مثلا وقتی نزدیک به مفاهیم اسلامی می شویم، رفتارهایی که محمد در طول حیات خودش انجام داده، ازدواج با دختر هفت ساله، به بستر رفتن با دختر نه ساله، ازدواج های متعدد، جنگ های خانمان سوز و موضوعات وحشیانه ای از این دست.

اینها حاضر نیستند این موضوعات را ببینند.

گوش ها این ها نمی شنود.

چشم ها این ها نمی بیند.

اینقدر که همه وجودشان پر شده است از تعصب و ترس.

حالا در این نقطه ما می دانیم که برای مواجهه با این افراد و به نوعی به وجود آوردن این عنصر تغییر در آن ها، در ابتدا باید ترس های آن ها را تغییر داد.

در ابتدا باید نگاه این ها را تغییر بدهیم.

در آن نقطه ابتدا باید نگاه آن ها را نسبت به این تعصب کورکورانه تغییر دهید.

تا زمانی که شما در اجتماعی زندگی می کنید که در دل مردم این اجتماع تعصب و ترس وجود داشته باشد، قادر به تغییر دادن آنها نخواهید.

همان طور که ما در شرایط ایران خودمان هم دیدیم، در طول این سالیان تغییر دادن انسان ها به شدت سخت بوده.

ما گاها مواجه می شویم با تغییری که در لایه های رویی اتفاق می افتد و در متن اتفاق نمی افتد.

حاشیه ها هست که تغییر می کند.

مثال یک درختی است که به نوعی ریشه در همان خاک دارد و همان افکار و باورهای گذشتگان را دارد اما سعی کرده شاخ و برگ های متفاوتی بوجود.

یعنی شما وقتی مواجه می شوید با تغییراتی که در بین مردم عوام مردم گاها در موضوعات به وجود آمده سعی کردند رویه ها رو تغییر بدن.

یعنی در مبحثی مثلا تحت عنوان زنان در باب حقوق زنان این تغییرات نگاهی اتفاق نیفتاده.

حالا شما مواجه میشید با این تغییرات ظاهری که سعی میکنن حتی در موضوعات ظاهری کلش رو به نوعی به نمایش بزارن.

یعنی شما دیگه شاهد این موضوع مشخص نیستید که انسان هایی باشن که با ریشه ی این موضوعات درگیری دارن؟

یعنی وقتی شما به شرایط حاضر در ایران مثلا در همین زمینه مشخص و حقوق زنان نگاه میکنید شما با یک دریای متلاطمی از افکار منفور رو به رو هستید.

شما با یک ریشه ی مستحکم در خاکی تحت عنوان اسلام روبه رو هستید.

این اسلام هست که این قوانین رو بوجود آورده.

یعنی شما وقتی قانون جزایی جمهوری اسلامی رو باز میکنید، وقتی قانون مدنی جمهوری اسلامی رو باز میکنید، وقتی قانون اساسی جمهوری اسلامی رو باز میکنید با یک دریای پرتلاطم از نابرابری ها نسبت به زنان روبرو میشید.

ریشه ی این ها در کجاست؟

ریشه این ها قاعدتا در نگاه اسلامیست.

در کتاب قرآن.

در سیرت نبوی.

در احادیث نبوی هست.

حالا شما روبرو میشید با این ریشه مستحکم در خاک.

اما جماعتی هم که تغییر کردند تغییرات در اون ظواهر هیچ وقت به این ریشه ها نزدیک نشدند و این اون نقطه ایست که ما رو به اون میرسونه که اینها هنوز پر از اون تعصبات و ترس ها هستند.

تغییرات، تغییرات ظاهری است و اینها در ریشه باز هم دلبستگی به همون نگاه های آلوده ی گذشته دارن.

و ما نیاز داریم برای اینکه این تغییرات رو به صورت بنیادین در وجود اینها بکاریم.

در اون ابتدا و اون نقطه ی ابتدایی سعی کنیم ترس و تعصب رو از وجود اینها دور بکنیم.

اینها با یک نگاه تازه ای جهان رو ببینن که در دل اون بتونن این تغییرات رو به وجود بیارن.

برای تغییر بزرگ در اجتماع ما باید تغییر رو در وجود اشخاص شروع بکنیم.

این موضوعی قابل عرض و قابل فهم هست برای همگان.

اینکه ما اگر در یک جامعه ای باشیم که یک جامعه ی بزرگی است که میلیون ها نفر هم جمعیت داره تا این تغییر و این تغییر نگاه در دل افراد اون جامعه به صورت فردی نیفته.

ما در یک شهر بزرگ و در بین توده ها.

هم نخواهیم دید.

قاعدتا جایی که این تغییرات آغاز بشه، ما می تونیم کلیت این تغییرات رو در آینده نزدیک هم ببینیم.

اینکه مردمان به واسطه این تغییرات فردی حالا یک نگاه تازه ای هم به جهان دیدند و در نهایت باعث شدند که تغییرات به صورت کلی هم اتفاق بیفته.

قاعدتا عوامل عمده ای در این تغییرات نقش داره.

برای اینکه انسان ها رو بتونیم به صورت فردی درشون تغییر رو به وجود بیاریم.

در این ویژه برنامه هم سعی کردیم در باب همین عوامل صحبت بکنیم و در نهایت هم با رسیدن به مفهوم تغییر شخصی و تغییر توده ها به اون سرمنزل مقصود برسیم.

وقتی ما در باب این تعلیم و تربیت صحبت کردیم، گفتیم که این تعلیم و تربیت می تونه از جای جای زندگی انسان ها اتفاق بیفته.

اگر ما موفق به تغییر اون فرهنگ غالب بشیم در زمینه های مختلف حالا می تونیم این تغییرات رو ببینیم.

یعنی به عنوان مثال اگر ما بتونیم این ترس و تعصب را در فرهنگ واحدی که وجود دارد و به شدت هم قدرتمند است جاری و ساری کنیم و حالا یک ارزش تازه ای را پدید بیاوریم که در دل آن ایمان به شک داشتن حتی مبدل به اصل بشود.

یعنی شما به دنبال شک و تشکیک در موضوعات باشید به جای اینکه کورکورانه موضوعات را قبول کنید، به جای اینکه متعصبانه به موضوعات باورمند باشید، حالا روحیه پرسشگری داشته باشید، روحیه ای پر از شک داشته باشید که به همه موضوعات شک بکنید.

حالا می توانیم شاهد این تغییرات در دل مردم باشیم.

پس نیاز داریم که در آن نقطه ابتدایی تغییر را از آن فرهنگ ها و ارزش ها و هنجارهای جمعی مردم بسازیم.

یا مثلا وقتی در باب هنر صحبت کردیم گفتیم که ما در ابتدا نیاز داریم که فرهنگ عامه مردم رو تغییر بدیم.

در نگاه و ارزشگذاری هنری ما اگر در جهان هنر هایی داریم تحت عنوان مثلا هنر کالا، امروز هنر کالاست که میدان دار میداندار است نه در ایران، در همه جای جهان.

هنر کالا است که بیشترین میزان بیننده و شنونده و دنبال کننده را دارد.

حالا ما قرار است اگر چشم امیدی نسبت به تغییر از سویه هنر داشته باشیم، در ابتدا باید فرهنگی را تغییر دهیم که در دلش به هنر بینا ارزش می‌دهد.

به دنبال و ترغیب کننده هنر بینا است نه کالا هنری که برایش بوجود می‌آید تا او را به نوعی مسخ در خودش نگه دارد.

به نوعی زندگی در بطالت را برای او بسازد.

به نوعی او را معتاد به این روزمرگی ها بکند.

به نوعی باعث شده که او را از فکر و تفکر در باب هستی و زندگی و مشکلات عمده در جهان دور کند و قرار است او را مسخ و تسخیر شده در دنیای خودش فلج بکند و او را اخته بکند و قدرت فکر کردن را از او بگیرد.

حالا ما قرار هست که در دل این فرهنگ خودمان این تغییر را به وجود بیاوریم که هنر بینا نقش کلیدی و محوری داشته باشد.

اصولا مردمان در جست و جوی رسیدن به آن هنر بینا باشند.

پس قاعدتا برای تغییر اشخاص ما نیاز داریم که یکسری از فرهنگ های جمعی رو تغییر بدیم که حالا مردمانی باشند که این تغییرات رو راحت تر قبول کنند.

حالا اونجاست که ما مواجه میشیم با تغییر انسان ها و اشخاص در دل تمام موضوعات.

حالا انسانی هست که با دیدن یک موضوع مشخص، یک اثر هنری، یک نقاشی هم میتونه تعلیم و تربیت ببینه.

حالا ما مواجه میشیم با انسانی که با شنیدن یک پرسش در دلش دریایی از پرسش ها بوجود میاد.

چرا که او باورمند هست به پرسشگری، به تشکیک در باب.

حالا قرار نیست که هر صحبتی رو به سادگی قبول کنه.

شما یک بار یک تصویری رو در برابر خودتون نقش بدید که یک آخوندی و یک ملای رفته بالای منبر و داره صحبت میکنه.

میبینید چگونه مردم بی شماری در برابر او ایستادند و نشستن و دارن به لاطائلات او گوش میدن.

او صحبت میکنه و گاها حتی دیدید که یک سری کلیپ های طنز ساخته میشه اینقدر که این حرف ها بی معنیست و بعد شما هاج و واج به این جماعت در برابر او و پای منبری او نگاه کن.

چطور ممکنه که این حرفارو بشنوند، اعتراضی نکنن؟ صحبتی نکنن؟

اصلا این حرفا رو بتونن قبول بکنن؟

گاها حرفایی که با منطق ساده ی انسانی با عینیات واقعی دنیا در تضاد هست صحبت از موضوعات ماورایی میکنه که حتی شنیدنش هم خنده دار هست.

اما جماعتی هستن که دارن به این حرفا گوش میدن چرا که این جماعت مسخ شده هستن.

این جماعت جماعتی هستن که وجودشون پر از ترس هاست، پر از تعصبات هست، یک ایمان کورکورانه در وجود این ها قدرتمند داره به پیش میره.

این ها هیچ گونه سنخیتی با روحیه ی پرسشگری در خود ندارن، هیچ گونه باور به تشکیکی ندارن.

چرا که اصلا این ها آماده شدن برای پذیرفتن این ها، آماده شدن برای تسلیم بودن، برای اینکه فرمانبردار باشن، اون فرهنگ غالبی که در این جامعه وجود داره و قدرتمند هست.

حالا شما اگر روبه رو بشید با این جماعت نمیتونید خیلی هم متعجب بشید چرا که این ها سالیان سال زندگی رو این گونه براشون ساخته و پرداخته کردن که این موضوعات رو بپذیرن و حالا ما باید به یک مرحله ای برسیم که این تغییر رو در دل این مردم به وجود بیاریم.

حالا اگر این جماعت جماعت پرسشگری باشه پای منبر و به این سادگی ها حرف ها رو قبول خواهد کرد.

آیا این روحیه ی پرسشگر در برابر لاطائلاتی که میشنوه ساده از کنارش گذر خواهد کرد؟

حالا این صحبت ها فقط و فقط منحصر به خزعبلاتی که به نوعی آخوند ها پای منبر میگن هم نمیشه.

اگر در کلاس دانشگاه فلان استاد هم داره صحبت نامربوطی میکنه باز هم جماعت پرسشگر به سادگی از کنارش گذر نخواهند کرد.

اگر مثلا فلان هنرمند کالا و هنری که تولید کرده و مثلا خواننده ای داره صحبت های نامربوطی میکنه، در برابر او هم ایستادگی میکنن.

هر صحبت از هر کسی که میشه حالا روحیه ی روحیه پرسشگری در وجود آن ها هست، روحیه تشکیک هست.

اون ها به همه موضوعات شک می کنند.

یک موضوعی را می شنوند قرار نیست که چشم بسته موضوع را قبول کنند.

پس ما نیاز داریم که فرهنگ ها را اینگونه تغییر بدهیم تا اشخاص هم با تغییر در وجود خودشان زندگی تازه ای را ببینند.

حالا می شود از این عوامل هم استفاده کرد.

حالا حتی با اینکه هنر این مقدار جایگاه را ندارد، شاید در همان ابتدا نیاز باشد که از خود هنر بینا استفاده کرد.

برای اینکه هنر بینا را به نوعی میدان دار زمینه های فرهنگی کرد.

پس ما باید از همه این عوامل استفاده بکنیم برای تغییر دادن تمامی عواملی که در برابر ما هست، برای تاثیر گذاری، برای تغییر در دل اشخاص که تغییر اشخاص در نهایت ما را به سرمنزل مقصود خودمان برساند.

ما در نهایت باید به دنبال جهانی باشیم که در دلش انسان ها را بیدار بکنیم، انسان های تازه ای را پدید بیاوریم و خلق بکنیم.

انسان هایی که نگاهشان نسبت به جهان متفاوت است.

مثلا وقتی در باب زمینه ی باورهای خودم صحبت می کنم و طریقتی که پیش گرفتم برای تغییر دادن انسان ها، من از دنیایی صحبت می کنم که در دل آن برابری حاکم هست، آزادی حاکم هست.

آزادی ای که با برابری یک سو و یک معنا هست.

یعنی وقتی من دارم در باب مبحث آزادی صحبت می کنم، در باب آزار نرساندن به دیگران صحبت می کنم.

دیگرانی که خلاصه به انسان به عنوان اشرف مخلوقات نمی شوند.

خلاصه به انسان مسلمان مومن نمی شود.

خلاصه به انسان مرد مسلمان نمی شود و این تقسیم بندی های احمقانه بیشماری که باهاش روبرو هست.

ما در باب دیگرانی صحبت می کنیم که همه جانداران جهان هستند، همه جانشون باارزش هست و باارزش ترین موضوعی که در زندگی و هستی خودشون دارن همین جونشون هست که دارن باهاش زندگی می کنن.

پس حالا قرار هست که ما این ارزش ها رو دربارش با مردم صحبت کنیم و این گونه انسان ها رو تغییر.

پس ما نیاز داریم که از تمامی این عوامل استفاده کنیم تا انسان تازه ای رو به وجود بیاریم.

ما نیاز داریم که برای خلق انسان تازه از تمامی این موضوع ها استفاده کنیم.

قاعدتا از تمام این موضوعات برای تغییرات میشه استفاده کرد و باید استفاده کرد.

اما قاعدتا یک سری پیش شرط هایی داره که وقتی مثلا به جامعه ایرانی نگاه میکنیم اون پیش شرط ها در باب فرهنگ دور کردن تعصبات و ترس ها هست.

بیدار کردن روحیه پرسشگری هست، تشکیک به موضوعات مختلف هست، جایگاه هنر رو تغییر دادن در دل این فرهنگ ها هست و عواملی از این دست.

حالا ما با شناخت این ها در اون نقطه ابتدایی نیازمند این هستیم که این تغییرات رو در ابتدا آغاز کنیم تا شاهد تغییرات بزرگ تر در دل مردم هم باشیم.

در نهایت برای رسیدن به تغییر توده ها این تغییرات شخصی لازم هست و برای شروع کردن این تغییرات شخصی نیاز هست که اون نقطه های ابتدایی فرهنگی رو هم تغییر بدیم.

قاعدتا در باب تغییر باز هم صحبت خواهم کرد.

در قسمت آتی هم صحبت خواهم کرد و این ویژه برنامه را به انتها خواهم رساند.

اما باز هم میشه در موردش صحبت کرد و شاید در آتی در باب مصادیق هم صحبت بکنیم.

در انتهای برنامه هم دوست دارم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه و این راه تغییر اتفاق بیفته میتونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.

منظور از آثار هم خلاصه برنامه ای به نام جان نمیشه.

من پیش از اینکه بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر کنم، آرا، افکار، عقاید و باورهای خودم رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته تحریر در آورد.

تمامی این آثار به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست.

میتونید با مراجعه به این وبسایت این آثار رو به صورت رایگان دریافت و اگر دوست داشتید این صدای تغییر شکل بگیره و این راه آغاز بشه اون رو با دیگران هم به اشتراک بذارید.

ممنون که همراه من بودید.

من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان در پناه آزادی.

قسمت ششم: تغییر توده‌ها

 

سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان هست.

با شما هستم.

این قسمت ششم از ویژه برنامه تغییر انسان هاست و ما قراره توی این قسمت در باب تغییر توده ها با هم صحبت کنیم.

ممنون که همراه من هستید.

خب دوستان در نهایت به قله این ویژه برنامه رسیدیم که باید در باب تغییر توده ها صحبت کنم.

تمامی صحبت هایی که در این ویژه برنامه شد در نهایت قرار هست ما رو به نقطه ای برسونه که ما بتونیم تغییر توده ها رو شاهد باشیم.

تمامی تلاش ها در طول تاریخ برای تغییر دادن توده ها هست تا یک زندگی جمعی بهتر برای انسان ها و دیگر جانداران ساخته بشه.

وقتی ما به شرایط امروزمون در جهان نگاه میکنیم، به شرایط اسفناکی که در جای جای جهان به واسطه جنگ ها، بیدادگری ها، اسارت ها، زشتی ها، فقر و موضوعاتی از این دست وجود دارد.

ما رو به سمت و سویی میرسونه که باید تغییر در جهان به وجود آورد و قاعدتا می‌دونیم که این تغییر تنها و تنها با تغییر انسان ها شکل می‌گیره.

یعنی شما اگر به موضوعات مختلفی به عنوان مثال تحت عنوان ظلم های بیکرانی که نسبت به حیوان ها وجود داره نگاه بکنید، می دونید که تنها راه برون رفت از این ظلمت و زشتی تغییر انسان ها هست.

انسان ها اگر تغییر بکنند و یک نگاه متفاوتی نسبت به جهان داشته باشند که در دل آن خود را همتا و برابر با دیگر جانداران و حیوانات ببینند، تا این حد زشتی و ظلمت به اون ها نمی‌کنند.

تا این حد وحشیانه جون اون ها رو نمیبرن، فرزندان اون ها رو تصاحب نمی کنن و این حجم از نگاه های بیمارگونه ای که در جهان وجود داره رو نسبت به اون ها نمی کنیم.

دیگه نمیخوام تکرار مکررات بکنم و به نوعی مرثیه سر بدم از ظلم های بیکرانی که نسبت به حیوانات وجود داره.

که خب قاعدتا همه ما درباره اش می دانیم و در قسمت های مختلف هم دربارش صحبت کردیم و در آتی هم در ویژه برنامه های مختلف در باب این موضوعات هم صحبت خواهم کرد.

اما از اصل مطلب دور نشیم.

خب قاعدتا با نگاه به جهان و مشکلات بی حد و حصری که وجود داره در باب هر زمینه ای میتونیم به این موضوع برسیم.

به عنوان مثال اگر جنگ در جهان وجود داره و این جنگ های خانمان سوز هست که جهان رو تا این حد در ظلمت فرو برده، ما میتونیم بفهمیم که تنها مسبب این اتفاقات انسان هست و حالا ما با تغییر دادن این انسان هاست که میتونیم به اون نقطه ای برسیم که در دلش جنگ رو نبینیم، این وحشیگری ها رو نبینیم، این دهشت گری هایی که باعث این کشتار های عظیم شده رو نبینیم.

جهانی که امروز غرق در جنگ های بیشمار میشه.

شما میبینید که چگونه دارن مردمان بی دفاع هم کشته میشن اما کسی هم براش موضوع مهم نیست و مردمان هم دارن به زندگی عادی خودشون هم ادامه میدن.

این قاعدتا نیازمند این است که ما انسان تازه ای را بیافرینیم که نسبت به این موضوعات پر از دغدغه باشد و برای تغییرش تلاش کند و اصولا باعث این موضوع بشه که همچین موضوعاتی هم وجود نداشته باشد.

پس ما نیاز داریم که انسان ها رو تغییر بدیم و تمام این صحبت ها در نهایت پیرامون تغییر ما رو به اون نقطه نهایی که تغییر توده ها هست می رسونه.

اما در این ویژه برنامه و در قسمت گذشته صحبت کردیم که برای رسیدن به اون تغییر نهایی در توده ها ما نیاز داریم که تغییر اشخاص اتفاق بیفته.

تغییر اشخاص هست که در نهایت تصویری برای ما به وجود میاره از تغییر توده ها.

قاعدتا با تغییر دادن انسان ها در اون شکل فردی خودش هست که ما به اون نقطه می رسیم.

این رو در قسمت قبل هم دربارش صحبت کردیم.

موضوع کاملا قابل درک و فهم هست.

شما یک جامعه بزرگ رو هم در نظر بگیرید.

باید در اون ابتدا این تغییر در دل افراد شکل بگیره.

گاها می تونه به واسطه تفاوت و تفاوت جایگاهی که این افراد دارن، تغییر اون اشخاص تغییرهای بیشتری رو هم به همراه داشته باشه.

اما در نهایت ما نیازمند تغییر افراد هستیم که در سرمنزل مقصود به تغییر نهایی و تغییر توده ها برسیم.

اشخاص و انتقال این تغییر توسط آن ها به دیگران هست که ما را به آن نقطه عطف برای تغییر بزرگ در شکل کلی جامعه میرسونه.

یعنی شما وقتی نگاه می کنید قاعدتا می دانید که اگر موضوعی مطرح می شود پیرامون تعلیم و تربیت، پیرامون فرهنگ پیرامون هنر برای تغییر دادن انسان ها، حالا انسانی است که به واسطه شنیدن این اثر مشخص یک تغییری را در خودش می بیند.

حالا اوست که قرار است به نوعی سفیر ما برای این تغییر و انتقال این تغییر به دیگران بشود.

یعنی اگر کسی هست که مثلا به عنوان مثال با یکی از باورها و صحبت های من آشنا شده و این ها را شنیده و حالا در وجود خود تغییری نسبت به دنیا می‌بیند.

حالا اوست که سفیر صحبت های من در زندگی با دیگران است.

حالا اوست که قرار است این تغییرات را منتقل کند.

اوست که قراره که این تغییر رو گسترش بده و به نوعی با به اشتراک گذاشتن آنچه یاد گرفته و فهمیده، حالا دیگرانی رو هم همراه و همداستان می‌کنه.

حالا این در یک نگاه کلی ما رو در نهایت به اون نقطه طلایی و بزرگ خودش که تغییر توده ها در شکل عمده خود هست می رسونه.

پس ما نیاز داریم که این تغییر رو در دل افراد بدیم و این اشخاص هم قاعدتا این انتقال رو شروع می کنن.

یک ریشه و یک درخت به نوعی یک تصویر.

یک درختی رو میشه از این تغییرات در نظر گرفت که در اون نوک هرم و در اون قله این تصویر می تونید اون شخص و تغییر اون شخص رو ببینید.

اما قاعدتا این تغییر در وجود او، ساکن در وجود او و منفعل در وجود او نخواهد موند.

مخصوصا اگر شما تصور کنید که این تغییرات در راستای روحیه جنگاوری در وجود او هم شکل گرفته باشد.

روحیه تغییر دادن دنیا و ایستادگی در برابر این سکوت و انفعال هم شکل گرفته باشه.

یعنی وقتی ما داریم در باب این روحیه طغیانگری صحبت می‌کنیم، وقتی داریم در باب اخلاقیاتی صحبت میکنیم که در دل اون ایستادگی و پرسشگری مطرح میشه، اینکه قرار هست انسان ها به واسطه فعلیت خودشون به تمام خواسته هاشون برسن.

حالا انسانی که این تغییر رو در وجود خودش دیده قاعدتا برای خودش هم فعلیتی قائل هست.

حالا قرار هست آنچه ثمره این تغییر در وجود خود بوده رو به دیگران هم منتقل بکنه.

حالا در این نوک هرم، در این نوک قله ما اون شخص تغییر یافته رو میبینیم که حالا میتونه به سادگی این تغییرات رو به خانواده خودش منتقل کنه.

حالا با در میان گذاشتن این تغییرات و این نشانه هایی از تغییر با خانواده خودش، با پدر خودش، با مادر خودش، با برادر و خواهر خودش این تغییر رو در وجود اونها هم شکل بده؟

خب قاعدتا اون میتونه با دوستان خودش هم این تغییرات رو در میان بزاره.

حالا دوستانی که میتونن همکارانش باشن.

هم مدرسه ای ها و هم دانشگاهی هاش باشن و این تغییرات رو به اونها هم منتقل کنه.

حالا شما مبدل میشید به اون شکل تازه ای که این تغییرات از دل یک شخص وارد جامعه شده و حالا میتونه مبدل به یک تصویر در باب جامعه بشه.

حالا هر کدوم از این ها میتونن دومینو وار این تغییر رو به دیگرانی هم منتقل بدن.

دوستی که از اون رابطه ی تازه رو دیده.

این موضوعات تازه پیرامون تغییر رو شنیده.

حالا میتونه اون هم وارد خانواده خودش میان.

دوستان خودش، میان همکاران خودش بشه و این تغییر رو شکل بده.

و حالا ما تصویر تازه ای می بینیم از یک تغییری که دومینو وار داره اتفاق می افته و تکرار میشه و هی میتونه جمعیت بیشتری رو هم در خودش بسازه.

فارغ از اون شما میتونید مواجه بشید با یک شخصی که حالا در دل این تغییر خودش تبدیل به یک شخص برای تغییر دادن دیگران میشه.

حالا او تبدیل به یک هنرمند بی نام میشه که حالا قرار هست که از راه هنر دیگران رو تغییر بده.

یعنی تغییر در اون نقطه ابتدایی در وجود این شخص اتفاق افتاد و او حالا خودش میداندار ایست و سکانداری هست که نه تنها به اعضای خانواده و دوستان و همکاران بلکه در یک شکل کلی و در یک اشل جمعی با تمام جامعه مطرح بکنه.

حالا او مبدل به هنرمند بیناییش که به عنوان مثال شعری گفته، کتابی نوشته و فیلمی ساخته، نقاشی کشیده و اون نگاه تازه رو و اون نگاه برای تغییر رو با یک جماعت بی شماری هم مطرح کرده و خودش هم مبدل به یکی از اون خشت های ابتدایی برای این تغییر شده.

پس شما حالا هر روز میتونید ببینید که یک جمعیت بی شمار دیگری هستن که وارد این دریچه برای تغییر میشن.

پس وقتی ما یک نگاهی داریم نسبت به تغییر اشخاص در دلش داریم این دنیای وسیع از تغییر و انتقال این تغییر رو به دیگران میبینیم که یک موضوع واقعی و عینی است و تمام جهان در طول این حیات طول و درازش وابسته به هر تغییری که اتفاق افتاده چه خوب و چه بد.

در اصل این تغییر اگر نگاه بکنیم همین‌گونه بوده که این مباحث در راستای تغییر اتفاق افتاده.

گاها این تغییرات، تغییرات اشتباهی بوده، زشتی بوده، زننده بوده.

حتی ما را گام های بیشماری هم به عقب رسانده.

یعنی مثلا شما وقتی نزدیک به مفاهیم اسلامی می‌شوید حالا مواجه می‌شوید با تغییراتی که در راستای بدتر زندگی کردن انسان ها شکل گرفته، در راستای آزار بیشتر رساندن به دیگر جانداران شکل گرفته.

شما مواجه می‌شوید با قوانین وحشتناکی که باعث آزار رساندن به دیگران شده، باعث از میان برداشته شدن برابری و عدالت ها شده و این ها گام های اسفناکی بوده که انسان ها رو به اعماق تحجر و زشتی و نابودی برداشتند.

اما این ها هم همون جنبه های تغییر بودند که همواره به همین شکلی که درباره اش صحبت میکنیم با تغییر دادن اشخاص و در نهایت شکل گرفتن اون درخت از تغییر اون قله، از تغییر این گونه در کنار هم، دومینو وار باعث به وجود اومدن تغییرات بیشماری هم شدن.

پس ما این شکل مشخص از تغییر رو میشناسیم که در نهایت تغییر اشخاص ما رو به اون نقطه ای میرسونه که توده ها هم تغییر کنن.

اما یکی از اون مباحث عمده و مهمی که درباره اش صحبت کردیم در همین ویژه برنامه و در قسمتی که پیرامون قانون بود، این استفاده از قانون برای تغییر توده ها بوده.

این رو ما گفتیم و موضوع قابل ذکری هست و باید بهش بیشتر هم اشاره بشه.

اینکه ما نمیتونیم از قانون به عنوان یک ناجی در راستای تغییر انسان ها استفاده کنیم ما نمیتونیم اون رو یک شرطی بدونیم که همه چیز ما رو مهیا میکنه.

قاعدتا شرط لازم است ولی شرط کافی برای این موضوع نیست.

یعنی شما نمی‌توانید همه چیز را از قانون مدد برد.

همان طور که در جای‌جای جهان این تغییرات به واسطه قانون اتفاق نیفتاده، قوانین اگر میداندار شده به سادگی به واسطه این که مردم با آن ارتباطی برقرار نکردند و قدرت درک و فهمش را نداشتند، به کنار زدند و ما شاهد یک نوع هرج و مرجی در این راستا بودیم.

شاهد بی قانونی هایی بودیم که این قانون از هیچ انتفاع هم خارج شده.

پس ما اگر در باب قانون صحبت می‌کنیم برای تغییر توده ها در آن نقطه ابتدایی باید بدانیم که این تغییرات قرار است در دل اشخاص شکل بگیرد و به آن ورطهٔ تغییر توده ها برسد و در نهایت به واسطه این که آن یک رنگی را داشته باشیم و حالا ما به نوعی پاسداشت این تغییر را بکنیم، از قانون استفاده می‌کنیم آن هم نه در باب تمامی موضوعات ریز و درشت در باب موضوعاتی که مهم است و باعث آزار رسیدن به دیگران میشه، باعث نقض آزادی میشه، نقض آزادی دیگران میشه نقض.

اصولا مفهوم آزادی در نگاه کلان خودش میشه.

حالا در این موضوع هستش که ما سعی میکنیم از قانون استفاده بکنیم و به نوعی با دست به دامان شدن به قانون در نهایت اون تغییر عمومی رو حاکم بر جامعه بکنیم.

بعد از رسیدن به اکثریت حالا ما نیاز داریم که به اکثریت غالب رو در اختیار بگیریم و اون رو در نهایت تبدیل بکنیم به تغییر توده ها.

یعنی شما در نهایت قرار هستش که یک شروعی داشته باشید پیرامون یک تغییر در باب تمامی موضوعات، در باب تمامی نگاه ها.

یعنی اگر قرار هست یک نگاه تازه ای رو تزریق بکنیم و یک ارزش تازه ای رو با مردمان مطرح بکنیم.

به عنوان مثال ما در یک کشور ایرانی که بیشتر فرهنگ و تمدن خودش رو از اسلام هم وام گرفته زندگی میکنیم.

خب میدونیم که مثلا مباحثی تحت عنوان فرمانبرداری، بردگی و اسارت و تسلیم بودن در این نگاه وجود دارد که مبدل به یک بخش عمده ای از فرهنگ این مردم شده.

خوب قاعدتا می دانیم که ارزش و هنجار در این جامعه همین فرمانبرداری است.

همین سر به تن داشتن هست.

همین سر به زیر بودن هست.

همین تسلیم بودن در برابر دیگران هست.

این موضوع عمده ای ست که مثلا شرایط ایران را در این شرایط اسفناک خودش نگه داشته.

یعنی اگر حکومتی است که هر کاری دارد با این مردم می کند و مردمی هستند که سر به تو دارند و هیچ حرفی برای گفتن ندارند و به نوعی دارند صبوری می کنند.

دلیل عمده این فرهنگ غالبی است که در دل این مردم وجود دارد.

حالا ما وارد این میدان برای تغییر دادن این ها شدیم. چگونه؟

با به وجود آوردن روحیه پرسشگری، با به وجود آوردن روحیه طغیانگری، با به وجود آوردن روحیه ای برای جنگاوری، برای پرسشگری، برای موضوعاتی از این دست.

حالا ما می آییم و این را مطرح می کنیم و از اشکال مختلف سعی میکنیم با مردم این موضوعات رو مطرح بکنیم، صحبت بکنیم، در کتاب ها بنویسیم، از هنر استفاده بکنیم، فیلمی بسازیم که در دلش باعث بشیم که این روحیه طغیانگری و جنگ آوری در دل اینها بیدار بشه و یا عوامل مختلفی که در نهایت قرار هست که این تغییر رو شکل بدیم.

خب ما با مطرح کردن این موضوعات سعی میکنیم فرهنگ گذشته رو تغییر بدیم، ارزش تازه ای رو جایگزین اون ارزش ها بکنیم.

حالا قرار است در نهایت انسان ها رو به اون مرتبتی برسونیم که این تسلیم بودن و بردگی رو ضد ارزش تعبیر بکنن.

حالا قرار هست اونها به مرحله ای برسن که روحیه طغیانگری و ایستادگی و مقاومت رو مبدل به ارزش جمعی خودشون بکنن.

از طرق مختلف استفاده میکنیم تا در نهایت در دل مردم جرقه ها و بارقه هایی از این نگاه و این تغییر رو بوجود بیاریم.

خب قاعدتا در دل اشخاص اتفاق می افته.

این اشخاص سعی میکنن این نوع نگاه رو به دیگران هم منتقل کنن.

ما شاهد این هستیم که در خانواده ها این اتفاق می افتد و در بین دوستان اتفاق می افتد.

در نهایت ما یک شکل هایی را به وجود می آوریم از همان شخص ابتدایی یعنی شخص ابتدایی که استفاده کرده از هنر.

برای مطرح کردن این نگاه حالا از خودش مابه ازاء هایی هم بوجود آورده.

حالا جماعتی هستند که به نوعی با دنباله روی از نگاه های او وارد این میدان برای تغییر دادن دیگران شده اند.

حالا این دست ها هی داره مدام بیشتر و بیشتر میشه تا در نهایت ما به اون نقطه ای می رسیم که اکثریت جامعه همرنگ و همسو با ما هست.

حالا اونهایی هستند که همرنگ با ما وارد این میدان شدند تا این ارزش رو تغییر بدن.

حالا وقتی ما به اون نقطه ای برسیم که این اکثریت رو داشته باشیم، میل و تلاش به سوی اون اکثریت غالب و رسیدن در نهایت برای تغییر توده ها هست.

گاها میتونه حکومت همداستان با ما باشه.

یعنی حکومت هم در نهایت برگرفته از اون تمایلات مردم، عرف جامعه و زندگی جمعی اونها باشه.

همتای مثلا کشور هایی که قانون گذاری رو اینگونه عرفی دارن پیش میبرن.

خب اگر یه همچین فعل و انفعالاتی در دل اون جامعه اتفاق بیفته خب قاعدتا قوانین هم تغییر پیدا میکنه چرا که این قوانین رو به نوعی به واسطه ی روابط میان انسان ها تعریف میکنن نه یک نگاه قدسی غیر قابل عدول.

خب پس قاعدتا اون جوامع میتونن این تغییرات رو در خودشون ببینن و این تغییراتی که در دل مردم اتفاق افتاده اکثریت رو شکل داده.

در نهایت هم میتونه مبدل به قانون بشه تا ما رو به اون نقطه که اکثریت غالب هست برسونه تا ما تغییر توده ها رو در برابرمان ببینیم.

اما وقتی مواجه میشیم با حکومت های دیکتاتور و وحشی خویی مثل مثلا جمهوری اسلامی، حالا قرار نیست که اینها وارد میدان برای تغییر بشن.

قرار نیست از قانون استفاده کنن چرا که اونها باورمند به یک قانون الهیه.

لایزالی هستن که غیر قابل عدول و تغییر هست.

اینها این قوانین را کلام قدسی خدا می دانند.

خب اینها که حاضر به تغییر این قوانین نیستند.

حالا این نقطه ای است که ما باز هم باید حرکت بکنیم برای تغییر دادن مردمان، برای تغییری که در نهایت ما را به اکثریت غالب برساند.

اکثریت غالبی که حالا این تغییر را در دل تمام توده های مردم بوجود آوردند.

حالا وقتی ما به آن نقطه طلایی برسیم، تصور کنید که اگر مردمانی باشند که ارزش اولیه خودشان را مثلا به عنوان مثال همین روحیه پرسشگری و طغیانگری و ایستادگی و جنگ بدانند، حالا در این میدان ایستادگی کار ساده ای است.

حالا در برابر این قدرت واحد، انقلاب کردن کار ساده ای است.

حالا ما مواجه می شویم با میدانی که پر از جنگاوران بیشمار است برای تغییر دادن.

و این آن نقطه ای است که ما را می تواند به تغییر نهایی و انقلاب بزرگ هم برساند.

پس ما نیاز داریم که این پله های تغییر را یک به یک طی کنیم تا در نهایت به آن نقطه برسیم.

من در قسمت های گذشته هم اشاره کردم که اصولا وقتی در باب مسئله تغییر در دل انسان ها صحبت می کنیم، داریم در باب یک مسئله زمانبر صحبت می کنیم، در باب تغییر نسل ها صحبت می کنیم.

یعنی قرار بر این نیست که ما با یک اتفاق، با نوشتن یک کتاب و با ساختن یک فیلم ببینیم که یک جماعت بی شماری تغییر کرده اند.

آن تغییری که ما در ازای یک همچین موضوعی می بینیم.

مطمئن باشید که تغییر، تغییر ریشه ای نیست.

به نوعی ادا در آوردن است.

به نوعی در زبان عوام جو زدگی است.

یعنی شما مواجه می شوید با این نوع تغییری که در مردم بوجود.

اما اگر می خواهید شاهد یک تغییر بزرگ باشید باید بدانید که باید زمان باشید.

باید این ها مبدل به ارزش های حاکم در تفکر آن ها بشود.

باید باورها و عقاید در دل آن ها تغییر بکند تا در نهایت ما بتوانیم شاهد این نگاه باشیم که اونها یه تغییر بزرگی رو در خودشون بوجود آوردن.

قاعدتا برای رسیدن به انقلاب ما باید مراحل تغییر شخصی و توده ای رو پشت سر بزاریم.

پس وقتی به سپهر سیاسی ایران نگاه میکنیم به اتفاقاتی که در طول این سالیان افتاده ما میتونیم به این نظر بکنیم که ما برای یک تغییر بزرگ نیاز داریم که تغییرات رو در دل مردمان بوجود بیاریم.

اون جایی که این تفاوت ها میان مردمان و حکومت حاکم انقدر زیاد بشه که نتونن هیچ نقطه تلاقی ای با هم پیدا بکنن، اونجاست که سر این رشته پایان پیدا میکنه و ما مواجه با اون تغییر نهایی میشیم.

تا زمانی که این مردم قرابت و نزدیکی با اون نگاه ها داشته باشن ما شاهد این تغییرات نیستیم.

به عنوان مثال مثلا در زمینه اعدام وقتی اکثریت غالبی در ایران وجود داشته باشند که باورمند به این رفتار وحشیانه نباشند، از این وحشی خویی بیزاری بجویند.

حالا ما میتونیم شاهد این باشیم که کسی نمی‌تواند این قوانین را قبول بکند.

اگر ما در ایرانی زندگی می‌کنیم که هنوز که هنوزه در بدترین شرایط ممکن با وحشیانه ترین نوع نگاه حاکم بر جهان دارند مردم را شلاق می‌زنند.

شما مطمئن باشید که اگر این نگاه در دل مردم وجود نداشته باشد، اکثریت غالبی باشند که نتوانند قبول بکنند.

هیچ حکومتی قدرت این را ندارد که این قوانین وحشیانه را به پیش ببرد.

در باب تمام موضوعات هم قضیه به همین شکل است.

قاعدتا وقتی ما مواجه هستیم با این پایمال کردن حقوق زنان و همجنسگرایان و حیوانات، تمام موجودات زنده بلا استثناء به جز یک مرد مسلمان شیعی باورمند به خامنه ای، یعنی فرای این همه در ایران در عذاب و مضیقه هستند.

همه دارند به نوعی آزار می‌بینند.

مگر اینکه جزو این دایره مشخص و این قبیله کوچکی از مردم در ایران باشد.

اما باز هم ما شاهد این هستیم که اتفاق خاصی نمی افتد چرا که این مردمان هنوز همسویی و همفکری دارند.

با حکومت حاکم.

اکثریت غالب شان هنوز تغییر نکرده اند.

هنوز این تغییرات ریشه ای در دل اینها به وجود نیامده.

هنوز روحیات اینها پر از احساسات تسلیم بودن و فرمانبردار بودن هست.

هنوز این نقاط تناقض و تضاد با این حکومت تبدیل به یک اصل قدرتمند برای تغییر نشده.

حالا هر چقدر ما بخواهیم میتونیم خودمون رو در این دنیای وهم آلود گول بزنیم.

میتونیم هر روز به خودمون امید بدیم.

نه اینها اتفاق افتاده، اینها آخرش هستش.

اینها به یک مویی بند هستند و با یک هل دادنی از بین میرن.

اما اگر ما میخوایم پیروز این میدان بشیم باید به واقعیات جهان نگاه.

هر چه قدر خودمون رو در این وهم و توهم بیشتر آلوده کنیم راه به جایی نخواهیم بود.

شما غرابت نگاه جمهوری اسلامی در تبعیض گذاشتن بین انسان ها و همه موجودات در دل مردم هم گاها میتونید ببینید.

این تبعیض هایی که اینها قائل هستن، تقسیماتی که اینها قائل میشن با اونها تفاوت ها گاها در مصادیق هست.

یعنی اون اصل پابرجاست؟

من در باب این مساله بارها صحبت کردم.

شما اگر باورمند به تقسیم باشید حالا سعی کنید که جان رو هر بار قسم حس بکنید.

اینکه چه تقسیمی رو شما انجام میدید موضوع مهمی نیست.

موضوع مهم باورمند و قائل بودن به اون تقسیمات هست.

یعنی شما اونجایی که به نوعی یک متری رو در دست بگیرید، یک کاردی رو در دست بگیرید، شروع بکنید به قسم و قسم کردن جان ها یکبار با نام مثلا مسلمان مومن باورمند به فلان دین جنسیتی که در دلش زن و مرد و همجنسگرا متفاوت هست انسان و حیوان.

حالا هر بار میتونه یک نگاه تازه ای باشه، یکبار هم میتونه مثلا یک قومیت باشه، باشد، یک نژاد باشد، یک زبان باشد، عامل برای قسم کردن.

اما موضوع این مصادیقی که در دل این تقسیم بندی ها هست نیست.

موضوع آن اصل و ریشه ای است که ما تحت عنوان قسم و قسم کردن می شناسیم.

وقتی باورمند به این تقسیمات باشید حالا می تواند هر اتفاقی هم بیفتد.

حالا نقطه مهم و اصلی این است که اگر ما شاهد این تبعیض های بی حد و حصر جمهوری اسلامی هستیم، با جماعتی رو به رو هستیم که اکثریت غالبش باورمند به این برابری ها نیستند، مبدل به یک ایمان جمعی برایشان نشده است.

حتی شاید جماعتی باشند که از روی جو زدگی به آزادی و برابری هم یک نظری افکنده باشند.

اما موضوع این است که اینها حاضر نیستند در این داستان و در این راستا از جان خودشان بگذرند.

حاضر نیستند این را مبدل به یک ایمان و اعتقاد قلبی و با همه وجود خودشان.

ما قاعدتا برای اینکه بخواهیم برسیم به انقلاب، برسیم به اینکه شرایط را تغییر بدهیم، باید این تغییرات شخصی را ببینیم و در نهایت این تغییرات شخصی مبدل به تغییر توده ها بشه و اکثریت غالب رو در اختیار بگیره.

اونجاست که قوانین قرون وسطایی و قوانین دهشتناک جمهوری اسلامی نمیتونه در برابر مردمانی که میل به تغییر دارند ایستاده بود.

اینها همه و همه هم خلاصه به شرایط حاضر در جمهوری اسلامی نمیشه.

در باب تمام موضوعات عمده جهان.

یعنی شما اگر دارید در جهان خودتون و جهان پیرامون خودتون این ظلم های بی کران رو میبینید در باب مثلا ظلمی که در قبال کودکان میشه اگر دارید این ظلم های بی کران رو میبینید بدونید که به واسطه ی ارزشی ست که تحت عنوان ظلم به دیگران در بین مردمان همه ی دنیا جاری و ساری ست.

این زیر پا گذاشتن حقوق دیگران هستش که در بین مردمان مبدل به ارزش شده.

حالا گاها شما روبرو میشید با حیواناتی که حقوقشون زیر پا گذاشته میشه و خیلی ساده این ها میتونه مبدل به کودک انسانی بشه.

یعنی مردمانی که به سادگی کودک حیوان ها را میگیرند و میکشند و تکه تکه میکنند و در خیابان در جست و جوی تکه ای از گوشت تن.

کودکان حیوانات هستند میتوانند به سادگی در باب کودک انسانی هم همین کار را بکنند چرا که وقتی این اصل وجود داره میتونه فروش متفاوت باشه و ما روزی به این تغییرات میرسیم که این نگاه رو تغییر بدیم.

این نگاه پر ظلمت، این زیر پا گذاشتن حقوق دیگران، این اصل برابری رو مبدل به ارزش بکنیم.

اون روزی که آزادی و برابری مبدل به ارزش جمعی بشه شاهد یه همچین رفتار های وحشتناکی نخواهیم بود.

اما تا زمانی که این نوع نگاه ها وجود داره همواره ما یک شکل تازه ای از اون رو هم میتونیم ببینیم.

پس ما نه تنها در باب تغییر برای رسیدن به انقلاب در جمهوری اسلامی که برای تمام اتفاقات ریز و درشتی که در زندگیمون در جهان هم وجود داره نیازمند این تغییرات هستیم و قاعدتا تمام موضوعات عمده جهان به واسطه رفتارهای غیرطبیعی انسانی است.

منظور اینکه شاید در جهان شما رو به رو بشید با یک سانحه طبیعی که اتفاق افتاده، سیل و زلزله و طوفان و سونامی ای که اتفاق افتاده و باعث یک سری هم رنج هایی در دل مردم شده.

اما این رو مقایسه کنید با واقعیتی که در جهان وجود داره که چه مقدار از این واقعیت های دردناک به واسطه انسان هاست.

اگر انسان های امروز در جهان وجود دارند که به واسطه فقر و گرسنگی دارن میمیرن.

آیا انسان ها قدرت و توان لازم برای اداره کردن و از میان بردن این گرسنگی و فقر رو ندارن؟

دارن اما انسان ها این کار رو نمیکنن.

اگر شما مواجه میشید با این جنگ های بی حد و حصری که در جهان داره اتفاق می افته، این کودک کشی هایی که اتفاق می افته اینها به واسطه چیست؟

به واسطه انسان ها هست؟

اگر این رفتارهای دهشتناک رو شما در جای جای جهان با دیگر جانداران با حیوانات هم دارید می بینید باز هم به واسطه انسان هاست.

اگر این طبیعتی که امروز هر روز بیمار تر میشود و نه تنها خود طبیعت و رنج هایی که در طبیعت وجود دارد که حتی زندگی خود انسان ها را هم تحت شعاع قرار میدهد و در نهایت زیست و زندگی را از این ها هم میگیرد.

اگر شما شاهدش هستید باز هم به واسطه خود انسان ها هست.

موضوعاتی نیست که به نوعی خارج از حیطه قدرت انسان ها باشد و ما برای تغییر نیاز داریم که انسان ها را تغییر بدهیم.

یعنی تک تک اشخاص که تغییر بکنند، نگاهشان نسبت به دنیا تغییر بکند.

این که حالا قرار باشد انسان را جزئی از این طبیعت بدانند.

انسان را برابر با دیگر جان ها بدانند، آزادی را همتایی با برابری تعریف بکنند، به دنبال دست و پا زدن برای این نباشند که هر بار با تراشیدن یک موضوع برابری را لگدمال بکنند.

آزادی را مبحثی جدای از برابری تعریف کنند و بگویند بله، در نهایت قرار هست که ما اگر قرار باشد بین آزادی و برابری یکی رو انتخاب بکنیم، آزادی رو انتخاب میکنیم.

شما با انتخاب کردن آزادی به صورت مجزا هیچ چیزی به معنای آزادی در میان نداشتید.

امروز هم همه جهان آزاد هست.

امروز هم جمهوری اسلامی در آزادی نهایی خودش داره زندگی میکنه.

مگه مردمی که به جمهوری اسلامی باورمند هستن همون مرد شیعی باورمند به ولایت فقیه؟

مگه کمتر از کسی مگه همتای او در جهان آزادی رو دیده؟

او نهایت آزادی رو داره.

اما به چه قیمتی؟

به قیمت اسارت دیگران.

اونها نهایت زندگی رو دارن اما به قیمت مرگ دیگران.

و این اون نقطه ای ست که اگر آزادی رو از برابری جدا بکنید اصولا هر دو بی معنا میشن.

اصولا آزادی بدون برابری یعنی قدرت هیچ معنای دیگری نداره.

یعنی اگر شما بخواید به این باور داشته باشید که آزادی وجود خواهد داشت اما بی برابری یعنی هر کس که قدرتمند تر باشه همه آزادی برای اوست و دیگران هم اسیر او خواهند بود و همه در اسارت هم خواهند بود.

قاعدتا ما میدونیم که برای تغییر دادن جهان نیاز به تغییر انسان ها داریم و این تغییر انسان ها از آن شخص انسان ها صورت می گیرد و در نهایت همه امید و آرزوی ما تغییر دادن توده هاست.

قرار است که با تغییر توده ها جهان تازه ای بسازیم که لایق زندگی کردن و زیستن باشد.

جایی برای آزادی همه جانداران باشد تا بتوانند در نهایت آرامش زندگی خود را به پیش ببرند.

قاعدتا در ویژه برنامه های آتی و در قسمت های آتی برنامه ای بنام جهان باز هم سعی می کنم در باب تغییر صحبت کنم و در باب موضوعات مختلف برنامه ای به نام جان قصد دارد تا در باب موضوعات مختلف جهان در باب مفاهیم تا حد امکان صحبت کنم و موجز صحبت کنم.

بداهه صحبت شده در این برنامه و سعی می کنیم که این برنامه رو به پیش ببریم تا موضوعاتی که برامون مهم هست رو در قسمت های مختلف دربارش صحبت کنیم.

قاعدتا ویژه برنامه هایی در آتی خواهیم داشت که در باب موضوعاتی که باورهای من را شکل می‌دهد.

همتای جهان آرمانی.

قلمرو آرمانی مبحث جان باور به گیاهخواری و موضوعاتی از این دست هم پیش خواهیم رفت.

در انتهای برنامه هم دوست دارم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این راه شکل بگیره این راه تغییر ادامه پیدا کنه.

میتونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.

منظور از آثار من هم خلاصه برنامه ای به نام جان نمیشه.

من پیش از اینکه بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر کنم، آرا، افکار، عقاید و باورهای خودم رو تحت عناوین و کتاب هایی به رشته ی تحریر در آوردم.

تمامی این عناوین به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست.

میتونید با مراجعه به این وبسایت این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید این راه تغییر شکل بگیره اون رو با دیگران هم به اشتراک بگذارید.

ممنون که همراه من بودید.

من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان در پناه آزادی.

قسمت اول : تعلیم و تربیت

 

سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان هست.

با شما هستم.

این قسمت اول از ویژه برنامه تغییر انسان ها هست و ما قراره توی این قسمت در باب تعلیم و تربیت صحبت کنیم.

ممنون که همراه من هستید.

خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص ما قرار هست که در باب تغییر دادن انسان ها صحبت بکنیم.

در باب عواملی که باعث این تغییرات میشه.

و در باب لزوم این تغییر در انسان ها صحبت بکنیم.

در باب معانی ای که پیرامون این تغییر ها به وجود میاد و عوامل تاثیر گذاری که باعث این تغییر ها میشه و اصولا مبحث تغییر در انسان ها که امر مهم و بزرگی در دنیای ما و جهان عادی و زندگی روزمره ما رو هم تحت تاثیر خودش قرار میده.

یعنی شما وقتی به دنیای پیرامون خودتون نگاه میکنید همین تغییر در انسان ها بوده که اگر گاها زندگی در جای جای دنیا بهتر شده به واسطه همین تغییر دادن انسان ها و نگاه آنها نسبت به دنیا بود.

پس قاعدتا موضوع موضوع به شدت با اهمیتی است و حالا ما قراره توی این ویژه برنامه در باب عوامل و موضوعاتی پیرامون این تغییر دادن انسان ها صحبت بکنیم.

در این قسمت ابتدایی از این ویژه برنامه سعی میکنم بیشتر پیشگفتاری نسبت به این موضوع داشته باشم و خب قاعدتا یکی از راه های مهم و عمده ای که ما تحت عنوان تعلیم و تربیت میشناسیم هم بهش اشاره ای بکنن.

همتای تمام ویژه برنامه ها و برنامه ها به نام جان ما در باب معانی صحبت میکنیم و مصادیق رو خیلی نزدیکش نمیشیم.

شاید در آتی در باب مصداق ها صحبت بکنیم و سعی میکنیم موجز و بداهه هم در باب موضوعات صحبت بکنیم.

این ویژه برنامه هم همتای تمام برنامه های دیگری به نام جان هاست.

در ابتدای بحث و ابتدای این ویژه برنامه سعی میکنیم یک پیشگفتار نسبت به این موضوع تغییر انسان ها داشته باشیم که تا چه اندازه ما لازم داریم.

این تغییر در انسان ها تا چه اندازه؟

این تغییر انسان ها می تواند شرایط را دگرگون کند.

یعنی شما وقتی به جهان پیرامون خودتان نگاه می کنید، اصولا ما در دنیایی زندگی می کنیم که به واسطه مرام و منش و رفتارهای انسانی هست که جهان ما داره پیش میره.

یعنی اگر شما نزدیک بشید و دقیق بشید به زندگی پیرامون خودتون و حتی جهان اطراف خودتون هم میتونید این رو ببینید که اگر تغییری در شخصیت و رفتارهای انسان های پیرامون خودتون هم به وجود بیاد می تونه زندگی شما رو هم تحت شعاع خودش قرار بود.

در یک اشل بزرگتر در جامعه ای که زندگی می کنیم اگر این تغییر ها در اون نوک هرم قدرت اتفاق بیفته، در شخصیت هایی که قدرت رو در اختیار دارند حالا می تونه تا چه اندازه این تغییرات باعث بهتر زندگی کردن انسان ها بشه و اصولا با توجه به نگاهی که نسبت به انسان می تونیم داشته باشیم، این که انسان می تونه و قابلیت تغییر کردن رو داره، خب ما می تونیم به این نظر داشته باشیم و امید داشته باشیم که با تغییر دادن زندگی و نوع روش آنها برای زندگی دنیای بهتری را به پیش ببریم.

حالا اینکه تا چه اندازه ما لازم داریم.

این تغییر در انسان ها یکی از موضوعات مهمی است که باید بیشتر بهش فکر بکنیم.

وقتی به جهان امروز خودمان نگاه می کنیم، به شرایطی که حاکم در جهان هست می توانیم این لزوم تغییر انسان ها را درک بکنیم.

منش و روش و فرهنگی که مثلا حاکم در همین ایران خودمون هست.

حالا شما میتونید تشخیص بدید که تا چه اندازه بعضی از این موضوعات مخرب هست و به زندگی جمعی ما صدمه میزنه.

زندگی شخصی ما رو تحت شعاع خودش قرار میده و حالا اگر انسان ها در کنار هم بتونن این تغییرات رو بوجود بیارن تا چه اندازه میتونن در سلامت بیشتر، در یک شرایط بهتر و در یک آرامش بیشتری هم زندگی بکنن؟

و این اون نقطه ای است که ما تحت عنوان لزوم تغییر در انسان ها میدونیم و میشناسیم و باید بهش بیشتر هم نزدیک بشیم.

هر چقدر که ما نزدیک تر به مشکلات و معضلات زندگی و جهان ساخته شده به دست انسان ها برسیم، لزوم این تغییر رو بیشتر هم می تونیم احساس کنیم.

یعنی شما تصور کنید ما در دنیایی زندگی می کردیم که انسان ها باورمند بودند و ارزش هایی رو تحت عنوان مثلا برده داری رو قبول داشتن.

به این ارزش ها و هنجارها پایبند بودن.

اصولا رفتارها و نوع نگاه اون ها این گونه تعریف شده بود که این حق رو برای خودشون به رسمیت شناخته بودن.

شما تصور کنید که با توجه به اون چیزی که اون ها برای خود ساخته بودن چه جهانی پر از زشتی ها رو تصویر کرده بودن.

این موضوع خیلی مرتبطه با گذشتگان و بیش از حد دوری نیست.

یعنی شما تا دویست سال پیش هم می تونستید رگه هایی از این برده داری رو در جهان ببینید؟

و خب حالا وقتی به اون نزدیک میشیم می بینیم که عامل اصلی این شرم بزرگ تاریخی انسانی تغییر کرده همین تغییر انسان ها بوده، تغییر نوع نگاه آن ها بوده، حال این که چگونه توانسته این تغییر شکل بگیرد، موضوع قابل بحث و قابل عرضی است و ما قرار است در این ویژه برنامه در باب این عوامل بیشتر صحبت کنیم.

اما در نهایت ما به سمتی می‌رویم که به واسطه این تغییری که شکل گرفت، حالا ما شاهد یک نوع نگاه تازه ای هستیم.

یعنی امروز شما اگر در جهان بگردید کسی نیست که به صراحت بتواند در باب این صحبت بکند که من حقی پیرامون به اسارت گرفتن و به بردگی گرفتن دیگران برای خود قائل هستم.

من خود را مثلا صاحب انسان دیگری می‌دانم و می‌توانم به سادگی او را بفروشم، بچه اش را از او بگیرم، خودش را به بردگی و کنیزی بگیرم و انواع و اقسام رفتارهای غیر قابل تحمل رو هم باهاش انجام بدم.

می‌تونم بهش تجاوز کنم و اسم این رو رابطه مشروع مثل روابطی که مثلا مسلمون ها با کنیزان دارند بگذارند و خیلی ساده از کنارش بگذرم.

امروز به واسطه این تغییر ارزش هایی که در نوع نگاه انسان ها شکل گرفته و ارزش ها و هنجار های تازه ای که انسان ها تعریف کرده اند.

دیگر شما شاهد همچین نگاهی نیستید.

کسی نمی تواند اینگونه از این ها صحبت کند و دوباره این آن نقطه ای است که ما را نزدیک می کند به اینکه تا چه اندازه ما نیاز داریم که این تغییر را در انسان ها شکل بدهیم.

تمامی عوامل و مشکلاتی که در جهان وجود دارد می تواند با تغییر انسان ها شکل تازه ای به خودش بگیرد.

اما قاعدتا یکسری اصول و یکسری راه هایی برای این تغییر وجود دارد که ما سعی می کنیم بیشتر در باب این راه ها صحبت کنیم.

قاعدتا راه های بیشتری هم وجود دارد اما در این قسمت های ویژه برنامه سعی می کنیم در هر قسمت تقریبا به یکی از این عوامل اشاره ای بکنیم.

به عنوان مثال تعلیم و تربیتی که در این قسمت خاص قرار است درباره اش صحبت بکنیم که حالا هر چقدر جلوتر برویم بیشتر درباره اش صحبت می کنیم اما باز هم بیشتر و بهتر است که نزدیک به این مشکلات و معضلات بیشمار جهان باشیم.

برای درک لزوم این تغییر در انسان ها.

یعنی شما نگاه بکنید به شرایط مثلا حاکم در ایران شما نگاه بکنید که چگونه مردمانی را پرورانده اند.

نه فقط جمهوری اسلامی که پیش از جمهوری اسلامی بواسطه تاریخ 2500 ساله ای که به عنوان مثال مسلمانان حاکم بر ایران شده اند و اصولا این نگاه اسلامی است که میداندار شده و یا حتی پیش از آن حتی اگر به دوران گذشته تر هم نگاهی بیندازیم، باز هم می بینیم که این نگاه مشخصی که ما تحت عنوان ارباب و بردگی می شناسیم تحت عنوان خدا و بندگی می شناسیم و عواملی از این دست تا چه اندازه باعث شده که انسان ها نوع نگاهشان، ارزش هایشان بر پایه فرمانبرداری باشد، بر پایه تسلیم بودن باشد، بر پایه بردگی و بندگی باشد و هر گونه احساس طغیان و یاغی گری را از دل انسان ها این نگاه های آلوده گرفته و حالا وقتی شما مثلا مواجه می شوید با شرایط اسفناکی که جمهوری اسلامی پدید آورده، در طول این سالیان دراز، حالا می بینید که مردمانی هستند که به سادگی از کنار تمام این موضوعات می گذرند.

منظور این نیست که شما بتوانید به صورت دستچین چند انسان را به ما نشان بدهید که اینها ایستادگی کردند و تا آخرین نفس هم ایستادند و جونشون را هم از دست دادند.

منظور اون نگاه عامه و جمعی انسان ها در کنار هم هست که چگونه از کنار تمام موضوعات می گذرند، چگونه فرمانبردار و تسلیم هستند.

یعنی چیزیست که ما خیلی ساده می تونیم در دل مردم ایران و در فرهنگ جا افتاده در بین مردم ایران ببینیم که حتی اگر کسی از فرد در برابر خودش بیزار هم هست، به شدت نسبت به رفتارهای او نقد داره و حتی از رفتارهای او احساس انزجار هم داره اما در برابرش سکوت می کنه.

در برابرش حتی گاها سمت و سوی او رو هم میگیره و با او ابراز همراهی هم می کنه.

اما اینجوریست که شما وقتی نزدیک به اون آدم میشید می دونید که تا چه اندازه نفرت داره نسبت به رفتارهای او نسبت به گفتار او، نسبت به معنیش.

اما در ظاهر نشون میده که همراه و هم طریقت اوست.

این برگرفته از آن نوع نگاه و ارزش حاکمی است که بر زندگی شخصی او به واسطه نگاه جمعی شکل گرفته به واسطه آن فرهنگ غالبی است که او را اینگونه وارد این وادی کرده.

اینها آن عوامل مهمی است که در کنار هم یک نگاه جمعی را می سازد که این نگاه جمعی آمادگی برای فرمانبرداری دارد، آمادگی برای اطاعت دارد، برای سرسپردگی دارد.

و حالا شما شاهد این نظام ساخته شده به دست مثلا جمهوری اسلامی هستید که به همین سادگی داره جولون میده و همه چیز رو هم از آن خود کرده.

هر رفتار غیرطبیعی هم داره انجام می دم و باز هم به سادگی مردم از کنارش میگذرن و حالا این اون نقطه ایست که ما رو به این میرسونه که تا چه اندازه ما نیازمند این تغییر انسان ها هستیم.

ما اگر قرار باشه که بخواهیم یک حرکت جمعی انجام بدیم و انقلابی به پا بکنیم و قرار باشه که این شرایط حاکم رو تغییر بدیم نیازمند دوباره اون تغییر انسان هاست.

ما نیاز داریم که انسان ها رو تغییر بدیم.

نگاه اون ها، منش اون ها، ارزش ها و هنجارهای اون ها رو تغییر بدیم.

تا حالا اون ها وارد یک میدانی برای تغییر دادن تمام شرایط بشن؟

اون قدرت حاکم رو تغییر بده؟

من در باب این مسائل در قسمت های مختلف ویژه برنامه هایی که در باب ایران بوده، در باب انقلاب ایران و آینده ایران بوده بارها و بارها صحبت کردم.

اینجا هم سعی میکنم موجز از کنارش بگذرم.

اما منظور مشخص این هستش که با نگاه به دنیای امروزی در هر زمینه ای و هر مشکلی میتونیم لزوم این تغییر انسان ها رو بفهمیم که تا چه اندازه برای گذر از این مشکلات بی حد و حصر ما نیازمند تغییر دادن انسان ها هستیم.

اگر در باب مشکلاتی که پیرامون زنان وجود داره در باب انسان های تراجنسیتی وجود داره، در باب حیوانات وجود داره.

این رفتار های وحشیانه انسان ها با حیوانات این گوشتخواری و خونخواری و جنازه خواری انسان ها هر موضوعی که در این جهان ما می بینیم به واسطه تغییر دادن انسان ها می تواند تغییر کند.

تا زمانی که انسان ها تغییر نکنند، این موضوعات تغییر نخواهد کرد.

حالا در این ویژه برنامه سعی می کنیم در باب عواملی که می تونه انسان ها رو تغییر بده صحبت کنیم که گاها برخی از این عوامل مثل قانون گذاری جبری هست.

یعنی دیگه نیازی نیست که انسان ها تغییر کنن.

انسان ها به جبر باید تغییر کنن چرا که قانونی وجود داره که در برابر اون ها بایسته و ما سعی می کنیم در این ویژه برنامه در باب تمامی عواملی که می تونه این تغییر رو بوجود بیاره هم صحبت بکنیم.

اما یکی از اون راه های مهم و عمده ای که ما در تغییر دادن انسان ها می شناسیم قاعدتا تعلیم و تربیت هست.

یعنی دم دستی ترین و قابل درک ترین موضوعات پیرامون تغییر انسان ها همین تعلیم و تربیتی است که ما باهاش روبه رو هستیم.

همون چیزی که به عنوان مثال تحت عنوان مثلا آموزش و پرورش در همه جای جهان شناخته میشه.

اون رویه ای که قرار هست انسان ها رو تغییر بده قرار هست که انسان ها رو به نوعی تربیت کنه که تربیتی به اون ها تزریق کنه تا اون ها یک روشی برای زیستن و زندگی خودشون رو در نظر بگیرن.

یکی از اون راه های مهم و عمده ای هست که همه ما باهاش آشنا هستیم و همه می شناسیم.

اما وقتی نزدیک به این مفهوم تعلیم و تربیت میشیم، حالا قرار هست که بیشتر موشکافی بکنیم و در همون حد ساده و در همون لایه های ابتدایی به این موضوع نگاه نکنیم.

یکی از عوامل مهم در همین تعلیم و تربیت رو ما همون راهکارهای کلاسیک میشناسیم.

یعنی همون تعلیم و تربیتی که تعریف شده مثلا تحت عنوان آموزش و پرورش.

خب هر حکومتی در جهان از گذشته تا به امروز، حالا به اشکال مختلف به شکل امروزی شما در جوامع لائیک می بینید که مثلا مادیگرا مواجه هستیم با علمی که داره به انسان ها تزریق میشه.

حالا سعی شده که تمامی عوامل و یا بیشتر عوامل دینی و مذهبی و اون نگاه های خرافی و الهی گرفته بشه.

حالا چیزی که ما تحت عنوان علم میشناسیم رو به بچه ها آموزش بدن.

اما پیش تر از این و یا در همین ایران امروز ما می بینیم که این عوامل تا چه اندازه معطوف به موضوعات مذهبی و موضوعات خرافی هست.

حالا این تعلیم و تربیت هم داره در همین داستان ادامه پیدا می کنه و همون فرهنگ بیمار و مریض رو داره ادامه میده و یا مثلا پیش تر از اون و در گذشته که این شرایط بدتر و بدتر هم بوده یا برای یک قشر خاصی از مردم تعلیم و تربیت قرار داده شده و یا اگر هم قرار داده شده اینقدر آلوده به مباحث مذهبی و الهی و موضوعات خرافی بوده که به واقع هیچ ارزشی که نداشته حتی ارزش های منفی رو هم وارد زندگی انسان ها کرده.

همتای همون چیزی که من تحت عنوان عقل منفی دربارش صحبت کردم اینکه ما وقتی در باب عاقل بودن انسان ها صحبت می کنیم گاها روبه رو میشیم با عقلی که داره منفی کار میکنه.

یعنی اگر انسان بدون عقل زندگی میکرد خیلی کارهای بهتری میکرد.

حتی اگر خودش رو به دستان غریزه خودش میسپرد.

یعنی سعی میکرد با غریزه زندگیش رو به پیش ببره.

شاید گاها کارهای بهتری میکرد.

خیلی انتخاب های بهتری میتونست بکنه.

ما چیزی تحت عنوان عقل منفی میشناسیم که انسان ها به واسطه عقل دارن رفتارهای غیر طبیعی تری میکنن.

حالا اینجا جاش نیست که خیلی بخواییم باز بکنیم اما یک مثال ساده اش همونیه که همه میشناسیم و همه میدونیم که هر کس داره از عقل خودش استفاده میکنه.

به عنوان مثال یک اتفاقی اگر می افته حتی اگر کسی کشته میشه و قتلی هم اتفاق می افته، قاتل هم داره از عقل خودش استفاده میکنه و این رو ما تحت عنوان همون عقل منفی میشناسیم.

حالا وقتی وارد وادی تعلیم و تربیت میشیم مواجه میشیم با تعلیم و تربیت های منفی که تقریبا میتونیم بگیم حجم بزرگ و عظیمی از تاریخ ما رو گرفته.

یعنی شما اگر به این تاریخ بلند انسانی نگاه بکنید در جای جای جهان مواجه میشوید با این تعلیم و تربیت منفی که نه تنها سودی برای انسان ها نداشته که انسان ها را در وادی جنون و وحشی گری و صاحب بودن، مالک بودن و فرمانبرداری و عواملی از این دست غرق کرده.

شما مواجه هستید با تعلیم و تربیتی که بر پایه همان اعتقادات مذهبی و اعتقاد به خدا و اعتقادات الهی شکل گرفته.

یعنی شما مواجه هستید با تمامی این عوامل منفی که در کنار هم حالا آمده یک رویه تعلیم و تربیت را شکل داده.

حالا قرار است که انسان ها را وارد این وادی دیوانه وار و این وادی جنون وار بکند.

حالا قرار هست که از انسان ها بردگان و عبد و ابادانی بسازد و حالا این تعلیم و تربیت منفی هست که حاکم بر دنیا میشود.

حالا اینگونه است که انسان ها را بیشتر هم وارد این نگاه های آلوده میکنند.

حالا انسان هایی هستند که به سادگی از کنار حقوق دیگران میگذرند.

حتی آنها را ترغیب به این می کند که حقوق دیگران را مالک شوند.

مثلا شما به نگاه های.

اسلامی نگاه کنید.

حالا وقتی دارد تعلیم و تربیت می دهد و وارد این جریان تعلیم و تربیت هم می شود.

در طول تاریخ از زمانی که محمد قدرت را در اختیار داشت و همان تعلیم و تربیتی که به پیروان خودش انجام می داد تا بعد از آن که حکومت های اسلامی وارد این میدان شدند، حالا صحبت از چه می کنند؟

صحبت از جهاد هست.

یعنی وحشی خویی که قرار هست انسان ها را به سمت و سوی خودش بیاورد، انسان ها را راغب به کشتن دیگران بکند، برای آنها پاداشی در نظر بگیرد که اگر کشته بشوند حالا این پاداش برای آنها هست.

در جنگ و در میدان جنگ، بعد از کشتن و از میان بردن حریف و دشمن ساخته شده در ذهن خود، حالا می تواند همه چیز او را مالک بشود.

حالا او مالک بر دنیای او، بر فرزندان او، بر مال و دنیای او هست.

حالا شما مواجه هستید با این تعلیم و تربیتی که وارد میدان شده در باب مثلا رفتار با زنان.

در باب مثلا مباحث شهوانی.

حالا شما مواجه هستید با تبلیغ خیانت در این نگاه تحت عنوان مثلا داشتن زوج های بیشمار.

همون چند همسری که میشناسیم، رفتار با کنیزان و یا در دل شیعیان مثلا موضوع صیغه و متعه.

حالا شما مواجه هستید با تعلیم و تربیتی که داره نشان عکس میده دیگه.

این هم در طول تاریخ اتفاق افتاده.

یعنی موضوعی هستش که ما شاید در جهان مدرن رو به رو هستیم.

با اینکه حالا قرار هست که تعلیم و تربیت جنبه های درستی به خودش بگیره.

هر چند که گاها همین نگاه های مدرن هم آلوده به اون نگاه های گذشتگان هست.

مثلا من بارها در باب معنی خدا صحبت کردم.

ما چیزی تحت عنوان مفهوم خدا میشناسیم.

خدا به یک معنای مشخص.

خدایی که برتر از دیگران هست.

خدایی که عامل به وجود آورنده ی برتری هست.

خدایی که قدرت از آن اوست.

خدایی که بزرگ تر از دیگران هست.

اینها همه به وجود آورنده ی ضعف ما به وجود آورنده ی حقارت و کوچکی ماست.

حالا ما معنی خدا رو میشناسیم حتی وقتی مواجه میشیم با تعلیم و تربیت.

در نگاه های مدرن هم گاها می بینیم که این آلودگی ها وجود داره.

این آلودگی هایی که از اون نگاهه گذشتگان و اون نگاهی که ما تحت عنوان معنای خدا میشناسیم حاکم بر جهان ماست.

حالا شما شاهد باز همون تعلیم و تربیت منفی هستید.

اما مسلما با تعالیمی که در طول این سالیان دراز در جهان جاری و ساری بوده قابل مقایسه نیست.

قاعدتا در این نسبت کفه ی ترازو به سمت نگاه های مدرن هست که سعی می کنه دیگه اون نگاه های آلوده رو تا این اندازه به پیش نبره.

اما در مجموع ما یک نگاهی داریم تحت عنوان تعلیم و تربیت به همون شکل کلاسیکی که می شناسیم که در طول این سالیان دراز همواره منفی بوده و حالا سعی میشه که بهتر و بهتر بشه.

قاعدتا یکی از راه های مهم برای تغییر دادن انسان هاست.

همانگونه که در طول تمام این سالیان این تغییرات رو به وجود آورده.

شما وقتی یک یکدستی رو در جوامع مختلف می‌بینید.

یعنی وقتی مواجه می‌شوید مثلا با جامعه پاکستان، افغانستان، ایران و یا کشورهایی از این دست، حالا شما مواجه می شوید که یک رفتار جمعی در دل این ها وجود دارد.

این رفتار جمعی بخش عمده ایش به واسطه همین تعلیم و تربیت است.

حالا اگر مثلا مواجه بشوید با یک کشوری مثلا مثل سوئد و سوئیس و فنلاند و دانمارک، حالا می بینید که یک تفاوت های معنایی بین این دو قشر وجود دارد.

یکی از عوامل عمده ای که این تغییرات را شکل داده همین تعالیم و تربیتی است که ما تحت عنوان تعلیم و تربیت کلاسیک می شناسیم.

فارغ از آن ما در دل این تعلیم و تربیت مواجه می شویم با تعلیم و تربیتی که از پدر و مادر مثلا به بچه ها می رسد به واسطه رابطه فرزندان با هم یعنی برادر و خواهری که به هم تعلیم و تربیت را میدن، حالا به واسطه سن بیشتر و یا سن کمتر.

حالا این تعلیم و تربیت در دل مدارس نه به وسیله آن تعلیم و تربیت کلاسیکی که درباره اش صحبت کردیم که به واسطه روابط انسان ها با هم روابط کودکان تحت عنوان دوست با هم در شرایط اجتماعی این ها اتفاق می افته.

یعنی به واسطه اینکه شما به عنوان یک کودک با مثلا یکی از مغازه دارهای محله تان یک ارتباطی را برقرار می کنید و این مدام دارد تعلیم و تربیت اتفاق می افتد.

یک رفتار او یک چیزی را به دست می آورید و ما چیزی را در این تعلیم و تربیت به واسطه این بده بستان های اجتماعی هم با آن روبه رو هستیم.

اما وقتی ما داریم در باب این تعلیم و تربیت صحبت می کنیم، همه چیز خلاصه به همین مفاهیم قابل رویت نیست.

این تعلیم و تربیت می تواند به شدت پیشرفت داشته باشد، می تواند به شدت پیچیده تر باشد و اصولا انسان ها می توانند از موضوعات بیشماری تعلیم و تربیت را ببینند.

حتی گاها به شدت قدرتمند تر و محکم تر و تاثیر گذار تر از چیزهایی که مثلا تحت عنوان تعلیم و تربیت کلاسیک و مدارس و آموزش و پرورش می شناسیم.

یعنی گاها یک انسان می تواند با دیدن یک تصویر مشخص تعلیم و تربیت بزرگی ببیند که به شدت هم تاثیرگذار هست و زندگی او را دچار تغییرات می‌کند.

یعنی شما مواجه می‌شوید که با دیدن یک عاملی در طبیعت، با دیدن یک حیوان در طبیعت، با دیدن رفتار میان دو حیوان مثلا در دل طبیعت، با دیدن حرکت و وزش باد در دل درختان.

یعنی شما می‌توانید عوامل مهمی رو در زندگیتون باهاش رو به رو بشید که برای شما عوامل مهمی در این تعلیم و تربیت باشه، نقش بسزایی هم بازی بکنه و به شدت هم روی شما تاثیر گذار باشه.

شما با دیدن یک تصویر مشخص حالا می‌تونید یک دریایی از این تعالیم رو ببینید.

با شنیدن یک جمله کوتاه که حتی گوینده اون جمله هم هدفی در گفتن این معنی مشخص برای شما نداشته.

یعنی نمی خواسته با اون جمله شما رو وارد وادی ای برای تعلیم و تربیت بکنه اما با شنیدن اون جمله شما میتونید جرقه هایی در ذهنتون بیدار بشه و نگاهتون نسبت به موضوعی تغییر کنه و حالا یکی از اون عوامل عمده و مهم برای تغییر دادن ذهنیت شما باشه.

پس وقتی ما در باب این تعلیم و تربیت صحبت میکنیم یک دایره ی عظیم و بزرگیست که در برابر ما باز میشه.

انسان ها میتونن هر روز و هر ثانیه و در تمام اتفاقات ریز و درشت زندگیشون همواره در پی این تعالیم باشن و همواره این تغییرات رو در خودشون ببینن.

هر عاملی میتونه یک عامل محرکه ای برای این تغییرات بشه.

یک رفتار کوچکی که انسان ها بین هم میبینن یک رابطه ی انسانی شکل گرفته میتونه دریای بزرگی از این تعالیم و تربیت ها رو برای آدم به وجود بیاره.

اما یک شرط لازم و بزرگ رو در برابر شما داره.

اینکه شما بتونید وارد این وادی برای تعلیم دیدن بشید، برای تغییر پیدا کردن در زندگی خودتون به ویژه بشید.

قاعدتا نیازمند این هستش که شما از ترس هاتون دوری کنید.

قاعدتا نیازمند این هستش که شما در برابر تعصبات خودتون بایستید.

قادر به این باشید که این تعصبات رو کنار بزارید.

قادر به این باشید که در برابر ترس های خودتون ایستادگی کنید.

اون روزی است که شما از اون نگاه دگم و خشکیده ای که در زندگیتون وجود داره رها میشید.

حالا وارد یک وادی تازه ای برای تعلیم دیدن میشید.

حالا میتونید این دروازه ها رو باز بذارید تا همواره در پی تغییر باشید.

حالا این اون روزگاری ست که انسان ها میتونن با وارد شدن به این دنیا، دنیای تازه ای رو برای خودشون نقش بدن.

اما قاعدتا پیشنیاز بزرگش همون از میان بردن تعصبات و ترس هاست.

انسان هایی که باورمند به یک نگاه مشخص و آلوده ای در گذشته هستند.

یعنی مثلا نگاه های اسلامی رو در سرشون کردن تا راه رو برای تعلیم دیدن برای خود باز نمیزارن.

یعنی به عنوان مثال مثلا یک موضوع خیلی ساده رو براتون مثال میزنم که قابل درک تر باشه.

شما تصور کنید که در یک خانواده مسلمان با اون نگاه های آلوده اسلامی بزرگ شده.

تعالیم و تربیت هایی که برای شما همواره داره مدام در گوشتون تکرار میشه رو میشناسید.

یکی از اون عوامل مهم و عمده در باب حیوانات هست و در باب مثلا سگ ها مدام در اسلام شنیدیم که در باب نجس بودن سگ ها صحبت شده.

حالا شما مواجه هستید با تعالیم و تربیتی که این جهان آلوده به شما داده و این تعالیم منفی شما رو بارور کرده و شما یک نگاه آلوده نسبت به حیوانات و به ویژه سگ ها دارید.

حالا اگر وارد طبیعت بشید حالا رفتار پر از مهر سگ ها رو ببینید، با همدیگه، با همنوعانشان، با انسان ها کمک های بی حد و حصری که میکنن.

اون دریای پر از مهر و عاطفه ای که در وجودشون هست، اون وفاداری بی حد و حصری که حتی برای انسان ها قابل درک و فهم هم نیست.

وقتی در وجود این ها میبینن به واسطه بسته شدن این دروازه ها به واسطه وجود این تعصبات وحشتناک به واسطه ترسی که نسبت به آن باورها دارند و به واسطه این ایزوله بودن مغز، بسته بودن مغز نسبت به دنیای پیرامون، حالا هیچ چیزی برای تعلیم دیدن هم نداره.

حالا دیگه نمیتونه چیزی رو بفهمه و درک کنه.

نه فقط به این معنا که او با دیدن این موضوع و دیدن نگاه به این حیوان بفهمه که نه این سگ نجس نیست، بلکه پر از مهر و عاطفه و زیبایی است.

نه به این معنای مشخص.

حتی به این معنا که تو با دیدن این بتونی بفهمی که جهانیست که پر از مهر.

تو میتونی که مهر بورزی.

تو میتونی کمک بکنی، تو میتونی کارهای درستی بکنی.

حتی این ها بسته میشه و شما حتی قابلیت این رو ندارید که بتونید این موضوعات رو درک کنید و بفهمید به واسطه اون تعصبات و ترس هایی که به وجود اومده شما دیگه قابلیت این تغییر رو در وجود خودتون نمیبینید.

این قابلیت ها بسته میشه و حالا ما برای رسیدن به اون مرحله ای که همواره در پی این تغییر باشیم، نیاز داریم که در وهله اول این تعصبات و ترس ها را به کنار بگذاریم.

و حالا وارد میدانی برای پذیرفتن تغییرات بشویم که این پذیرفتن تغییرات میتواند زندگی ما را دگرگون کند.

قاعدتا وقتی ما در باب تعلیم و تربیت صحبت میکنیم، این دایره، دایره بزرگیست.

مثل یک اقیانوس بی پایانی است که شما نمیتوانید انتها آن را ببینید.

همواره انسانی که در تعصبات و ترس های خودش غرق نباشد، خودش را به نوعی وامانده در یک نگاه گذشته و در تحجر گذشتگان نکند.

انسانی که دروازه های تغییر را برای خود باز بگذارد قاعدتا هر روز میتواند تعالیم تازه ای ببیند.

هر روز میتونه زندگی خودش رو تغییر بده و با گذشته ی خودش متفاوت زندگی کنه.

با دیدن تمام عوامل در جهان از دیدن روابط میان حیوان ها، از دیدن روابط میان انسان ها، از میان صحبت های اون ها حتی گاها شما میتونید چیزی رو ببینید و دقیقا نقطه ی عکس اون رو بفهمید و نقطه ی عکس اون رو مبنای خودتون برای تغییر بدونید.

یعنی همون ضرب المثل ساده ای که ما همواره باهاش زندگی کردیم.

ادب از که آموختی؟

از بی ادبان.

دقیقا میتونه همون نقش رو برای شما بازی کنه.

اما موضوع مهم باز بودن دروازه ها برای تغییر و پذیرفتن تعالیم تازه هست.

تعالیمی که در یک چهارچوب مشخص مدام برای شما تکرار نشده.

تعالیمی که مدام در همون حیطه ابزارهای کلاسیک داره مطرح میشه و شما در مدارس دارید در باب مثلا دین و مذهب و نگاه های مثلا اسلامی می شنوید.

حالا این بار قرار هست که با نگاه های تازه ای آشنا بشید و صحبت های تازه ای رو بشنوید و در پی این شنیدن ها این تعالیم تازه رو قبول کنید.

وقتی این دروازه ها باز باشه برای پذیرفتن و حالا این ها میتونه عاملی باشه برای تغییر پیدا کردن زندگی شما.

قاعدتا در باب این تغییر انسان ها و لزومش میشه ساعت ها صحبت کرد و موضوع به شدت مهم نیست.

وقتی شما نگاه به جهان پیرامون خودتون میکنید کنید و این دریای بزرگی از مشکلات و زشتی ها رو می بینید.

می دونید که نیاز دارید که با تغییر دادن انسان ها این ساختار را تغییر بدهید.

خیلی از مشکلات بزرگ این جهان با تغییر پیدا کردن منش و روش و ارزش ها و هنجار های انسانی کاملا تغییر می کند.

یعنی شما وقتی به جهان نگاه می کنید به این جنگ های بی پایانی که دارد اتفاق می افتد.

حالا می توانید درک کنید که اگر انسان ها منش و روش شان را تغییر بدهند، اگر ارزش ها و هنجارها را تغییر بدهند.

شما دیگر شاهد همچین شرایط اسفناکی نیستید.

وقتی شما به جهان پیرامون خودتان نگاه می کنید، این درصد بالایی از فقر و گرسنگی که حتی میلیون ها انسان به واسطه ی این نداشتن غذا دارند از بین می روند.

خیلی ساده می توانید بدانید که انسان ها قابلیت و قدرت این را دارند که همه مردم را سیر کنند.

اما به واسطه این منش و روش و آن فکر های آلوده ای هست که اینگونه جهان را آلوده در زشتی ها و ظلمت ها کرده اند.

و حالا می دانید که با تغییر دادن ارزش ها و روش های انسان هاست که میتونید به دنیایی برسید که اون ها هم تغییر کنه.

در قسمت های آتی هم سعی میکنیم بیشتر در باب لزوم تغییر و راه هایی که میتونه انسان ها رو تغییر بده صحبت کنیم و در این انتهای برنامه هم دوست دارم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این راه تغییر شکل بگیره و این صدا شنیده بشه می تونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بزارید.

منظور از آثار هم خلاصه برنامه ای به نام جان که من پیش از این که بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر کنم، آرا و افکار، عقاید و باورهای خودم رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته تحریر درآوردم.

تمامی این عنوان ها در وب سایت جهان آرمانی به صورت رایگان در اختیار شما دوستان هست.

میتونید با مراجعه به وب سایت جهان آرمانی این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید اون رو با دیگران هم به اشتراک بگذارید.

ممنون که همراه من بودید.

من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان در پناه آزادی.

 

قسمت دوم : قانون

 

سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان هست.

با شما هستم.

این قسمت دوم از ویژه برنامه تغییر انسان ها هست و ما قراره توی این قسمت در باب قانون با هم صحبت کنیم.

ممنون که همراه من هستید.

خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص ما قرار هست که در باب تغییر انسان ها صحبت بکنیم.

موضوع مهمی که باعث تغییر پیدا کردن زندگی ما، شرایطی که در اون هستیم و زندگی روزمره ما هم خواهد شد، فرای اینکه باعث اتفاقات بزرگی در طول تاریخ هم شده و توی این قسمت مشخص هم حالا قرار هست در باب یکی دیگه از المان هایی که این تغییرات رو به وجود میاره صحبت کنیم که توی این ویژه برنامه قرار هست که ما در باب مواردی که باعث این تغییر ها میشه قرار هست که صحبت بکنیم.

برای اون قرار هست که در باب خود اصل موضوعیت تغییر انسان ها و اینکه تا چه اندازه مهم و ارزشمند هست صحبت بکنیم و حالا توی این قسمت مشخص نزدیک شدیم به مبحثی که پیرامون قانون شکل میگیره و یکی دیگه از اون راه هایی که باعث تغییر انسان ها میشه همین مبحث قانون هست.

قانون که یکی از اون عوامل قدرتمند برای تغییر دادن انسان هاست.

فرای اون چیزی که ما در قسمت گذشته دربارش صحبت کردیم، یعنی تحت عنوان تعلیم و تربیت میشناسیم که انسان ها به واسطه تعالیمی که میبینن و تربیتی که باهاش روبرو میشن باعث میشه که حالا تغییراتی رو در زندگی خودشون شاهد باشن.

تعلیم و تربیتی که گفتیم فرای اون تعلیم و تربیت شکل کلاسیک خودش که ما تحت عنوان آموزش و پرورش میشناسیم و صحبت کردیم که چجوری از اون سالیان گذشته که همه این نیرو و قدرت در اختیار مذهبیون بوده، حالا کم کم شکل های تازه ای به خودش گرفته.

نه چیزی که ما در ایران میشناسیم اما در جاهای دیگر جهان و کشور های متمدن جهان باهاش روبرو هستیم که سعی کرده از زیر یوغ و اسارت این ادیان و مذهب بیرون بیاد.

اما فرای اون چیزی که ما تحت عنوان شکل کلاسیک به نوعی تعلیم و تربیت و آموزش و پرورش میشناسیم، گفتیم که اشکال بی حد و حصر دیگه این تعلیم و تربیت داره.

گاها یک اتفاق ساده دیدن یک تصویر، شنیدن یک صدا، شنیدن یک حرف بی مربوط بدون اینکه قصد و نیتی در راستای تعلیم و تربیت وجود داشته باشه در دلش هم میتونه باعث تغییر در انسان ها بشه و این عوامل در کنار هم میتونن انسان ها رو تغییر بدن.

اما یکی از اون نکات دیگری هم که میتونه انسان ها رو و زیست اجتماعی انسان ها رو در نهایت خودش تغییر بده، قانون و قانون گذاری ست.

قانون و قانون گذاری که در طول تاریخ باعث تغییرات بیشماری شده.

اما اصولا وقتی در باب تغییر انسان ها صحبت میکنیم، اون گستره ی دیدمون در نهایت پیرامون تغییر شکل زندگی اجتماعی انسان ها هست.

یعنی حتی اگر در آتی هم ما در همین ویژه برنامه پیرامون تغییر زندگی شخصی انسان ها هم صحبت بکنیم و یا گاها وقتی داریم در همین قسمت ها هم صحبت میکنیم تعبیر به این تغییرات شخصی بشه.

در نهایت اون شکل نهایی ای که ما در نظر داریم و یا برآیند نهایی که قرار است این تغییرات به ما بده در اون اشل اجتماعی خودش قرار هست که معنا پیدا بکنه.

یعنی تمام این تغییرات داره صرف این میشه که ما به اون نتیجه مطلوب در زندگی اجتماعی برسیم و حالا وقتی نزدیک به معنی قانون میشیم میبینیم که تا چه اندازه این موضوع، موضوع پررنگ و قدرتمنده.

یعنی شما در نهایت رو به رو میشید با اون سیستم قانون گذاری که تغییرات بزرگ رو گاها در طول تاریخ هم به وجود آورده و حالا ما سعی میکنیم تو این قسمت بیشتر نزدیک این مبحث بشیم و حالا در باب معایب و مزایا صحبت بکنیم.

و اینکه چگونه میشه این با استفاده از قانون هم به اون نقطه نظری رسید که تغییرات رو شکل.

خب قاعدتا وقتی ما نزدیک به مبحثی تحت عنوان قانون میشویم.

میدانیم که این منظور یک منظور جبری یک منظور تحمیلی است.

یعنی در نهایت قانون گذار با به وجود آوردن این قانون مشخص، یک جبر و تحمیلی را وارد آن اجتماع میکند که حالا انسان ها به واسطه آن جبر و ترس و تحمیلی که بهشان روا داشته میشود، تن به آن قانون مشخص بدهند.

ما همواره در طول تاریخ رو به رو بودیم با قانون گذاری های عبث و وحشیانه و بیهوده ای که در طول این تاریخ هم اتفاق افتاده.

یعنی شما نگاه بکنید به شرایطی که همین ایران ما امروزه دچارش هست و یا در جای جای جهان افکار آلوده ای مثل افکار اسلامی و یا افکاری از این دست.

خب میدانید که قانون های به شدت ظالمانه و ناعادلانه ای وضع شده و بهش پایبندی هم وجود داشته و انسان ها را هم به همین راستای عقاید آلوده و عبث بوده که به نوعی میدان دار کرده و آن ها را به این سمت و سو کشانده.

یعنی شما روبه رو شدید با قوانین عبثی که وضع شده به شدت ناعادلانه بوده مثلا پیرامون حقوق زنان تمامی این حقوق زیر پا گذاشته شده و حالا با این قانون گذاری مردم رو هم تغییر به همین داستان دادن و یا اینکه مردمی بودن که پتانسیل این قوانین رو داشتن و یا اصلا این قوانین از دل همین مردم و از عرف اونها بر اومده.

یعنی شما وقتی مواجه میشید با این قانون گذاری هایی که اتفاق افتاده همواره مواجه میشید با یک قانونی که اومده و به نوعی خود رو تحمیل بر اون مردمان کرده.

گاها حتی شما روبه رو هستید که مردمان این سرزمین بودند که این فرهنگ رو ساختند و در نهایت این فرهنگ غالب مردم و ارزش ها و هنجار هایی که اون ها بهشون معترف و معتقد بودن این قوانین رو هم پدید آورده.

اما وقتی مثلا به امروز ایران نزدیک میشیم، حالا وقتی نزدیک به مباحث قانونی میشیم میبینیم که تا چه اندازه با اون چیزی که ما تحت عنوان نگاه مردم میشناسیم میتونه متفاوت باشه.

یعنی اون نگاه آلوده ای که در قانون وجود داره نسبت به حقوق مثلا زنان، نسبت به حقوق کفار.

نسبت به حقوق اقلیت های بیشمار مثلا مذهبی، جنسی و یا الی آخری که میدونیم و حالا نمیخوایم خیلی تکرار مکررات بکنیم.

میدونیم که تا چه اندازه ناعدالتی ها در قانون وجود داره و حالا این قانونی است که دست بالا رو گرفته و انسان ها رو به نوعی در خود خفه کرده و به اون تحجر و.

گذشته داره و مدام اون ها رو بر می گردونه و اجازه نفس کشیدن و تغییر رو هم بهشون نمیده.

اما ما وقتی در باب مسئله قانون صحبت میکنیم و تغییر انسان ها حالا میتونه این قانون رنگ و بوی تازه ای داشته باشه حالا میتونه این قانون باعث تغییرات بزرگی هم در دل این مردمان بشه.

اصولا وقتی ما در باب قانون صحبت میکنیم میدونیم که جبرا و با قدرت و زور و تحمیل تونسته میدانداری بکنه و خب گاها هم موفق بوده.

یعنی شما وقتی مواجه میشید با یک کشوری که قانون تازه ای رو وضع میکنه انسان ها گاها مجبور به پاسداشت اون قانون میشن چرا که در برابرشون مثلا مجازات ها و تنبیه های بیشماری شماری هم قرار گرفت.

اصولا با استفاده از این قانون گذاری و با استفاده از این تحمیل و جبر و زور ما شاهد بودیم در طول تاریخ مردمانی که تغییرات بیشماری رو در خودشون به وجود آوردن یعنی شما شاهد این موضوع هستید که گاها این قدرت جبری که در دل قانون و قانون گذاری وجود داره میتونه مسببی بشه.

برای این که انسان ها نگاه و نگرششون رو هم تغییر بدن.

مثلا در نظر داشته باشید که همواره این تحمیل ها می تونه زشت و نابهنجار هم نباشه.

خب قاعدتا ما بارها و بارها در باب این مساله صحبت کردیم که وقتی در باب یک موضوع مشخصی صحبت کنیم باید به اون اصل و ریشه ی مشخص نگاه بکنیم.

یعنی اگر داریم در باب تحمیل صحبت میکنیم ما باید تحمیل رو مد نظر قرار بدیم.

این که تحمیل قاعدتا موضوع زشتی است.

این که جبر قاعدتا موضوع زشتی است اما گاها جهان ما رو به اون سمت و سویی میبره که هیچ راه دیگه ای در برابر ما قرار نمی دهد.

یعنی مثلا اگر این تحمیل و جبر رو که ما قاعدتا بهش معتقدیم که یکی از زشت ترین موضوعات جهان هستی است و اصولا تلاش ما برای برچیدن این نگاه های جبری در جهان هست، اما روبرو میشیم مثلا با موضوعی تحت عنوان تعلیم و تربیت و تعلیم و تربیت به کودکان.

اگر ما قرار باشه این جبر رو کنار بزاریم حالا شاید مواجه بشیم با دنیایی در نادانی و ناتوانی.

حالا دنیایی که میتونه این نادانی ها کار دست کودکان هم بده.

حالا میتونن جماعتی سودجویی باشن که از این کودکان سوءاستفاده هم بکنن.

پس اونجاست که ما به نوعی آویزان به همین موضوع جبر و تحمیلی که برامون به شدت هم ناگوار هست خواهیم شد.

برای اینکه جبرا کودکان تحصیل بکنن، دانش داشته باشن و به اون آگاهی ها برسن و حتی با توجه به اینکه ما اصل موضوع تحمیل و جبر رو هم زشت و ناگوار میدونیم اما گاها مجبوریم که سر سازشی داشته باشیم حتی بدون خواسته ی خودمون با موضوع جبر و تحمیل.

چرا که میدونیم میتونه منافع بیشتری رو به وجود بیاره و یا مانع از زشتی ها و بدی های بیشمار دیگه ای بشه.

یعنی اگر ما سر تسلیم فرود میاریم در برابر جبری تحت عنوان آموزش و پرورش به کودکان اینکه کودکان رو جبرا آموزش بدیم و این آگاهی رو بهشون بدیم میدونیم که میتونه این نادانی و ناآگاهی تا چه اندازه لطمه بزنه به زندگی اونها و تا چه اندازه سوءاستفاده های بی حد و حصری رو از اونها به وجود بیاره.

حالا وقتی مواجه میشیم با موضوع قانون گذاری گاها روبرو میشیم.

با اینکه حالا این قوانین جبری که قاعدتا زوری وارد جامعه میشه حالا قرار هست انسان ها رو تغییر بده.

یعنی به عنوان مثال تصور کنید که در باب همون مبحث برده داری اتفاقات بی حد و حصری افتاده و انسان های بیشماری تلاش هایی کرده اند، کتاب هایی نوشته اند، فلسفه هایی بافته اند، موضوعات رو مطرح کردن باعث تغییر انسان ها شدن و تونستن یک بخشی از مردم رو هم تغییر بدن.

حتی بعد از اون ما وارد جنگ هایی شدیم برای اینکه بتونیم این رو به پیش ببریم در برابر کسانی که تا دندان مسلح ایستادگی کرده بودند برای نابودی.

برای رسیدن به اسارت و بردگی.

حالا ایستادگی هایی هم شکل گرفته تا در نهایت ما بتونیم به اون معنایی که در راستای برچیده شدن برده داری می شناسیم برسیم.

اما در نهایت تمامی این موارد از تغییر همه مردم رو شامل نشده.

یعنی ما مواجه نشدیم با یک جماعت یکدستی که همه و همه موضوع برده داری رو کنار بذارن.

باز هم در دل اون ها تک و توک.

شما مواجه شدید با کسانی که باور داشته باشن به برده داری.

نه تنها در اون روزگاران پیشتر ها و اون دوران ابتدایی مبارزات در برابر برده داری که حتی در دنیای امروزی یعنی شما حتی در دنیای امروز هم می تونید رو به رو بشید با مجانین که هنوز هم باورمند مثلا به برده داری باشن.

پس اینجاست که راه چاره ما قانون هست.

استفاده از قانون هست.

حالا قرار هست که این دسته جبر به ما کمک بکنه برای برچیده شدن آزار به دیگران.

یعنی اگر مبنای اصلی و حقیقی در اختیار ما باشه که ما همواره درباره اش صحبت کردیم که آزادی قاعدتا یک قاعده و یک قانون مشخص و جهانشمول برای همه موجودات داره، اون هم آزار نرسوندن به دیگران هست.

حالا میتونه جبر در این زمینه به ما کمک بکنه چرا که ما در برابر موضوعی که باعث آزار و اذیت دیگران هست حالا ایستادگی کردیم.

حالا باید در برابر چارچوب گذاری ها هم ایستادگی کرد.

یعنی قرار نباشه که هر کسی در مخیله خودش این آزار رو تعبیر و تفسیر بکنه.

حالا باید یک چارچوب مشخصی در باب این آزارها داشته باشیم.

یکی اینکه این آزار قاعدتا در برابر تمام موجودات زنده هست.

نه فقط انسان، نه فقط اشرف مخلوقات، بلکه انسان ها، حیوانات، گیاهان، تمام موجودات زنده ای که در جهان هستند.

آزادی اونجایی معنا پیدا میکنه که همه این ها بدون آزار و اذیت زندگی بکنند و اصولا آزادی به وجود اومدنش و تداومش به واسطه ی همین قانون نهفته در درونش هست.

حالا با توجه به شناخت از این چهارچوب مشخص حالا ما میتونیم وارد این وادی بشیم برای تغییر دادن.

پس ما با توجه به شناخت این مبحث می تونیم وارد این وادی بشیم و از جبر هم استفاده بکنیم.

اما قرار نیست که در بازه ی گشاد و بی انتهایی هم باز باشه که هر کسی هر چیزی رو باز تعبیر به آزار به دیگران بکنه.

حالا قرار هست که این چهارچوب مشخص باشه.

ما چیزی که تحت عنوان آزار میشناسیم یک آزار مشخصی باشه که دیگه هر کسی قرار نباشه به هر چیزی تعبیرش کنه.

یعنی اگر مثلا داریم در باب کودکان صحبت میکنیم که جبرا وارد این وادی میشیم که اونها رو به آگاهی و دانایی برسونیم به واسطه این هست که میتونه آزارهای بی شماری شکل بگیره و به واسطه نادانی های اونها میتونن جماعتی باشن که از این نادانی و ناآگاهی ها سوءاستفاده بکنن و اینها رو وارد وادی های بی حد و حصری از زشتی و درد و رنج بکنن.

پس اینجا اون نقطه ایست که ما باید از جبر هم استفاده بکنیم و یا اگر داریم در باب همین مساله قانون گذاری پیرامون مثلا برده داری صحبت میکنیم.

ما داریم در باب مسئله ای صحبت میکنیم که انسان های دیگه رو به استثمار میگیرن.

حالا قرار هست اونها رو برده و عبد و عبید و کنیز خود بکنه.

قرار هست که به اونها تجاوز بکنن.

قرار هست که به حقوق اونها تجاوز بکنن حتی اونها رو مثلا به بدترین شکل کتک بزنن، صاحب جان و زندگی اونها بشن و موضوعاتی از این دست که همواره تداعی گر یک معنی اون هم آزار دیگران هست.

حالا با توجه به این ما میتونیم از مبحث جبر استفاده بکنیم برای ایستادگی.

با اینکه قاعدتا به تحمیل و جبر باوری نداریم اما در نهایت میان این دو موضوع یعنی آزار رساندن به دیگران و یا تحمیل.

قاعدتا ما استفاده میکنیم از تحمیل تا آزار دیگه وجود نداشته باشه.

پس با توجه به تمام این مباحث ما میتونیم بفهمیم که یکی از راه های قدرتمند تغییر انسان ها قاعدتا قانون هست.

قاعدتا قانونی که به واسطه جبر و تحمیل در نهایت میدان دار میشه نکات مثبت بیشماری داره که میشه بهش اشاره کرد.

یعنی مثلا وقتی ما به یک نقطه ای می رسیم که حالا یک تغییری به وجود بیاید، این تغییر در دل همه ی انسان ها شکل نمی گیرد.

قاعدتا انسان هایی هم وجود خواهند داشت که با توجه به تمامی قدرتی که ما در بابش صحبت کردیم و سعی کردیم انسان ها را تغییر بدهیم، باز هم بر همان پله ی ابتدایی خودشان باشند، باز هم بر همان نگاه های آلوده خودشان پافشاری بکنند.

یعنی در زمینه مثلا برده داری دوباره در پی آن باشند که برده داری را علم بکنند، مردمان را کنیز خودشان بکنند.

این را حتی مبدل به یک دین و باور و اعتقاد و ایدئولوژی حاکم هم بکنند.

حالا در برابر این ها و این تعدادی که می دانیم قابل اصلاح و تغییر نیستند.

راهی به جز استفاده از قانون نداریم.

حالا قرار هست که قانون وارد این میدان بشود تا ما را نجات بدهد.

تا یک حد و مرزی برای این اتفاقات مشخص بکند.

پس قانون هم یکی از اون راه ها هست.

اما قاعدتا معایبی هم دارد.

ما معایبش را می شناسیم.

معایب استفاده از این قانون قاعدتا زورگویی هایی هستش که به وجود میاره.

قاعدتا عدم ارتباطاتی است که بین انسان ها اتفاق می افته و قاعدتا مشکل اصلی در همون نگاهی است که ما تحت عنوان این قانون گذاری از بالا به پایین میشناسیم.

یعنی ما مواجه میشیم با کشور هایی.

حکومت هایی مردمانی که این قوانین رو خودشون تلاشی برای بوجود آوردن نکردن.

این قوانین از یک حکومت واحده ای در بالا اومده و قوانین قانون گذاری کرده و مردمان در پایین هم مجبور به اطاعت از اون شده.

اینجا اون نقطه ایست که تمامی ضرر های اون به شکل مبرهنی برای ما روشن میشه.

اینجا اون نقطه هایست که ما میتونیم مواجه بشیم با این زشتی هایی که در دل این قانون گذاری ها میتونه شکل بگیره.

مردمانی که هیچ ارتباطی با این قوانین ارتباطی برقرار نمیکنند.

یعنی شما مواجه میشید و قانون گذاری که اتفاق افتاده هیچ نزدیکی و قرابتی با باور های این جماعت نداره.

ما مواجه میشیم با قوانینی که حالا قرار هست از یک بالادستی به این ها فرمانی بده و مردمانی را تسلیم شده در برابر خودش قرار بده.

مردمی که هیچ تلاشی برای بدست آوردن این قوانین هم نکردن.

حتی گاها شما مواجه میشید با قانون گذاری های درستی که با توجه به همون چهارچوب مشخص آزادی داشته حرکت میکرده اما به واسطه هیچ گونه ارتباط و نزدیکی با اون مردمان نداشتن بوده که پس زده شده و حتی مردمی بودن که در برابرش ایستادگی کردن.

یعنی ما وقتی داریم در باب این معایب در دل قانون گذاری صحبت میکنیم باید این رو بدونیم که این قانون گذاری ها باید از پایین به بالا اتفاق بیوفته.

باید مردمی باشند که برای رسیدن به اون قانون مشخص تلاش کرده باشن.

باید در کنار هم برای رسیدن به اون مرتبت تلاش های بی حد و حصری کرده باشن تا در نهایت به اون مرحله قانون گذاری برسن.

یعنی ما وقتی در باب این قانون گذاری صحبت میکنیم داریم در باب اصولی صحبت میکنیم که در ابتدا تغییر انسان ها توسط عوامل دیگه شکل گرفته و مردمی بودن که تغییراتی رو در خودشون به وجود آوردن و حالا یک اکثریتی هستن که این تغییرات درشون به وجود اومده و به نوعی طالب این قوانین هستن.

حالا برای رسیدن به اون قوانین هست که تلاش میکنن وارد میدان میشن.

اینجا میتونه اون نقطه ی طلایی باشه برای میدان دار شدن این قوانین.

و حالا ما میتونیم شاهد تغییر کلی انسان ها باشیم که به واسطه ی یک قانون مشخص به نوعی از اون پاسداشت هم میشه.

یعنی مردمی هستن که به عنوان مثال در باب مخالفت با برده داری، تلاش های بیشمار کردن، ایمان جمعی ساختن در برابر اون، نگاه آلوده ی برده داری.

حالا اومدن در باب آزادی صحبت کردن، در باب اسارت ایستادگی کردن.

نگاه ها تغییر کرده.

حالا یک مردمی هستن که تغییر کردن.

یک اکثریتی هستن که یک نگاه تازه ای رو دارن فریاد میزنن.

حالا با توجه به این اکثریت بوجود اومده قانون تازه ای هم وضع میشه که این قانون به نوعی حمایت و پاسداشت می کند از به وجود آمدن و در نهایت ادامه دار بودن و جاودانه بودن این نگاه مشخص.

حالا قانون به عنوان یک حامی وارد این میدان می شود برای اینکه در برابر آن جماعت مجنونی که هنوز هم باورمند هستند به نوعی ایستادگی کند.

پس اگر ما بخواهیم در برابرش ایستادگی بکنیم در برابر این معایب باید آن نقطه را نقطه عطفی بدانیم که از پایین اتفاق می افتد و تغییرات انسان ها از پایین به بالا اتفاق می افتد.

نه اینکه هیچ حکومتی قرار باشد وارد میدان بشود تحت عنوان مثلا دیکتاتور صالح و یا هر نوع نگاه دیگر.

وارد یک میدانی برای تغییرات بشود قاعدتا جوابگو نیست چرا که مردم با آن هیچ ارتباطی برقرار نمی کنند چرا که همواره دست قدرت و زور را بر گردن و گریبان خودشان احساس می کنند چرا که همواره احساس می کنند این جبر و تحمیلی است که دارد به آنها حقنه می شود و آنها دیگر توانی برای ایستادگی و مقاومت هم ندارند و این عدم ارتباط و این عدم درک کردن اون قوانین و اون میزان از زورگویی و جبر و تحمیلی که بر اون ها به وجود اومده که همه و همه به واسطه به وجود اومدن این قوانین از نوک هرم قدرت در بالا هست.

چه در اون سال ها ابتدایی و یا در نهایت با گذر سالیان میتونه به راحتی بشکنه.

این دیوار برآمده که اینقدر سست هست، ریشه ای در خاک نداره.

به سادگی هم از میان برداشته میشه با بادی هم میتونه بریزه.

با یک اتفاق و یک جرقه میتونن مردمانی باشن که دوباره در برابر این قوانین هم ایستادگی کنن.

چیزهایی که به صورت مثالهای مشخص در طول تاریخ بیشمار وجود داره.

اما من بارها گفتم که ما در برنامه ای به نام جان قصد داریم در باب معانی و مفاهیم صحبت کنیم.

شاید در آتی در باب مصادیق هم صحبت کردیم و در باب هر کدوم از این المان ها سعی کردیم ریز و درشت دربارشون صحبت کنیم.

اما در این ویژه برنامه مشخص و در این برنامه مشخص این کلیات باید مطرح بشه که کلیات مشخص ما رو به اینجایی میرسونه که قاعدتا وقتی در باب معایب قانون و استفاده از این قانون صحبت میکنیم نکته اصلی و اولیه اش این هستش که این قانون گذاری ها اگر از بالا به پایین اتفاق بیفته همه چیز در هاله ای از ابهام قرار خواهد گرفت.

هیچ ارتباطی بین مردم و اون قوانین به وجود نمیاد.

هیچ درکی وجود نداره.

انسان ها احساس زورگویی و این جبر و تحمل رو میکنن در خودشون و در نهایت هم همواره در برابرش ایستادگی میکنن.

گاها ما مواجه میشیم با این تغییرات که در همون ابتدا شکل میگیره.

مردمی هستن که در برابر این قوانین ایستادگی میکنن و یا اینکه بعد از گذشت حتی سالیان دراز.

یعنی مثلا شما حتی وقتی به شرایط ترکیه نگاه میکنید هم میتونید این شرایط رو ببینید.

بعد از گذر چندین سال از این اتفاقات خیلی از این قوانین که از بالا به پایین اتفاق افتاده میتونه به سادگی هم بشکنه و از میان بره.

اما ما باید به دنبال مزایای این قانون گذاری ها باشیم چرا که ما باید استفاده بکنیم.

گاهن گفتیم وقتی یک تغییری شکل می گیرد، اگر در بین مردم اتفاق بیفتد همه را نمی تواند تحت پوشش خودش قرار بده.

ما اصلا نیاز به یک حامی برای به وجود آمدن این قوانین داریم.

یعنی اگر قرار باشه ما انسان ها رو تغییر بدیم در راستای اینکه نگاه درستی نسبت به زنان داشته باشند، نسبت به همجنسگرایان داشته باشند، نسبت به حیوانات داشته باشند، نسبت به همه موجودات زنده داشته باشند.

حالا قرار هست که یک نقطه اتکایی داشته باشیم، یک حامی داشته باشیم که این با وجود یک قوانین باعث بشه که متداوم وجود داشته باشند.

این نگاه ها این تغییرات اصلا یک اصلی داشته باشه که بتونه اون رو ضمانت بکنه موجودیتش رو.

اونجاست که ما نیازمند قانون هستیم.

موضوع مهم و اصلی در بین این مسئله همین هستش که ما باید در ابتدا تغییر رو در دل مردمان به وجود بیاریم و بعد از اون برای تضمینش به دنبال قانون گذاری باشیم.

اونجا قاعدتا ما مواجه میشیم با تغییری که مانا و جاویدان خواهد بود در دل همه مردم.

چرا که مردمانی بودند که برای آن تلاش کردند و این قرار هست که در بعضی از موارد حاد به وجود بیاید.

یعنی قرار نیست در باب همه چیز پای قانون را به میان بکشیم.

قرار است که بیشتر موضوعات مهم دنیا را ما با روش های مختلف و تغییر دادن انسان ها پیش ببریم.

قرار است که در برخی از مواردی که پای آزار دیگران به میان می آید، حالا سعی کنیم که از قانون استفاده کنیم.

یعنی شما تصور کنید خیلی از موضوعات جهان که هر کسی هم در باره اش یک فکر و نظری دارد و در نهایت ما به یک اخلاقیاتی هم باورمند هستیم، حالا قرار است که مثلا از طریق هنر، از طریق فرهنگ تغییر کند.

مثلا در ارتباط با اینکه انسان ها قرار است چگونه ارتباطات عاطفی برقرار کنند، قرار نیست قانون میدان دار بشه.

بیاد هی هر روز یه سری قوانین رو وضع بکنه تا انسان ها این کار رو بکنند و نکنند.

قرار است این تغییرات و این تعالیم به وسیله مثلا هنر به وسیله همان تعالیم و تربیتی که صحبت کردیم، حتی همون نگاه های سنتی و کلاسیک به تعلیم و تربیت و آموزش و پرورش اون چیزهایی که لازم هست گفته بشه.

اما فارغ از اون قرار هست که مردمانی باشند که مطرح می کنند این نگاه های تازه رو.

این نگاه های اخلاقی و یا هر موضوع دیگه ای رو حالا وارد میدانی میشن برای نشان دادن و در نهایت تاثیر گذاری و تغییر دادن مردم.

اما قرار نیست از پتک و چوب قانون استفاده بکنن.

در موارد حادی که باعث آزار دیگران میشه در اون نقطه هاست که ما باید از قانون استفاده بکنیم.

پس موضوع مهم تر برای اینکه ما قانون رو مبدل به یک سپر و قدرت بکنیم این هستش که همواره ازش استفاده نشه.

موضوع دیگه این هستش که برای همه گیر کردن ما نیاز داریم که استفاده بکنیم ازش.

همونطوری که در همین بحث دربارش چندین بار هم صحبت کردم اینکه گفتم ما نمیتونیم همه رو تغییر بدیم و اونجاست که از قانون استفاده میکنیم تا این همه گیری رو را میدان دار کند.

در نهایت ما با استفاده از قانون می توانیم خیلی از مسیر های نرفته را به انتها برسانیم.

قاعدتا قانون راه حلی است برای تغییر انسان ها.

اما موضوع این است که ما باید به مرور زمان باور داشته باشیم که در این راه برای رسیدن به تغییرات یعنی اصولا منظوری که ما تحت عنوان تغییر در انسان ها می شناسیم موضوعی به شدت زمانبر هست.

موضوع در باب نسل انسان ها هست.

یعنی ما قرار هست که نسل انسان ها رو در نهایت تغییر بدیم.

وقتی ما در باب این تغییرات صحبت می کنیم، اینها موضوعات آنی نیستند که قرار باشد ما با شنیدن مثلا یک کتاب یا خواندن یک کتاب یا دیدن یک فیلم با شنیدن یک کنفرانس و سخنرانی، تغییری را در دل مردم به وجود بیاریم و مردم تازه ای رو پدید بیاریم.

این ها قرار هست که به مرور زمان اتفاق بیفتد.

قرار است انسان های تازه ای پدید بیایند که این مضامین تازه را به همدیگر انتقال می دهند.

در نهایت وقتی ما در باب تغییر صحبت می میکنیم باید نگاهمون به این مساله باشه که این مساله زمانبر و نیاز به صبر بی حد و حصری هم داره.

ما در باب تغییر دادن انسان هایی صحبت می کنیم که قرار است نسل های آینده ای را پدید بیارن و در نهایت به اون تغییرات بزرگ و کلان برسن.

یعنی ما وقتی در باب این تغییرات صحبت می کنیم میتونه این تغییر در دل یک انسان حتی سالیان بیشماری هم طول بکشه تا اتفاق بیفته.

حالا در نظر بگیرید که در یک اشل بزرگ چقدر میتونه زمان ببره.

گاها شما روبرو میشید با به نوعی یک جو گیری اجتماعی.

یعنی شما مواجه میشید با یکسری تغییراتی که در دل مردم به وجود میاد اما واقعی و حقیقی نیست.

به واسطه یک اتفاق و یک جرقه ای است و مردمانی هستند که برای یک مدت کوتاهی سعی به تقلید یک رفتار رو دارند.

تقلید یک گفتار و یک نگاه دارن اما اینکه قرار باشه این تغییر در پوست و گوشت و استخوان اینها جاری و ساری بشه و بهش باورمند بشن، این زمان بیشماری هم خواهد بود.

این زمان بسیاری لازم داره تا این اتفاق هم بیفته.

پس ما نیاز داریم که بدونیم و بشناسیم که تغییر قاعدتا زمانبر هست.

هر کدوم از این دریچه ها و راه ها و در نهایت وقتی به مبحث قانون نگاه میکنیم قرار هست که قانون اون انتهای انتهای مسیر قرار بگیره.

قرار نیست که ما با تکیه به قانون حالا بواسطه مثلا وجود قدرتی که در اختیار ماست حالا بلافاصله سعی در تغییر مردم داشته باشیم.

هیچ وقت این تغییرات اتفاق نمی افته.

همون طوری که در طول تاریخ هم اتفاق نیفتاده.

هر جایی، هر نقطه ای، هر دیکتاتوری در طول تاریخ دیکتاتور صالح و یا غیر صالح، هر نوع نگاه و ایدئولوژی در طول تاریخ که اومده با داشتن قدرت وارد میدان برای تغییر انسان ها شده همواره شکست خورده.

این تغییرات به شدت سطحی و گذرا بوده.

یعنی حتی شما امروز نگاه بکنید به فرهنگ هایی که مثلا به عنوان مثال اسلام بوجود آورده.

اینقدر این فرهنگ ها درون خودش پارادوکس و تضاد و تناقض داره که حد و حصری نداره چرا که اینها همواره به واسطه زور و تحمیل اتفاق افتاده همواره به سرعت اتفاق افتاده و شما شاهد این پارادوکس های بی حد و حصر در دلش هستید.

ما وقتی در باب این تغییر صحبت میکنیم نیازمند این هستیم که این اتفاقات به مرور زمان بیوفتد.

در نهایت شما باید شاهد این گذر زمان برای تغییرات باشید و در نهایت باید نگاهتان به قانون و مبحث قانون گذاری در انتهای ریل باشد.

تمام این تغییرات اتفاق افتاده.

از تمام این دریچه ها استفاده کردیم برای تغییر دادن انسان ها و در نهایت برای موضوعات خاص مهمی که در دل خودش مواجهه با آزادی و آزار رساندن به دیگران وجود دارد.

حالا دست می بریم به قانون گذاری.

قرار است شأن و منزلت قانون و قانون گذاری حفظ شود.

در باب هر موضوعی ما دست به گریبان قانون نشویم و بعد از گذر تغییری که در بین اکثریت اتفاق افتاده، حالا برای یک یکرنگی و اتحاد در میان همه مردم برای پاسداری از اون تغییر بزرگی که اتفاق افتاده حالا از قانون هم استفاده بکنیم.

قاعدتا در قسمت های آتی ما بیشتر در باب تغییر انسان ها صحبت خواهیم کرد و در آینده در باب قانون هم بیشتر و بیشتر صحبت می کنیم.

در انتهای برنامه هم دوست دارم باهاتون مطرح بکنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه و این تغییر شکل بگیره می تونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.

منظور از آثار هم خلاصه برنامه ای به نام جان که من پیش از اینکه بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر بکنم، آرا و افکار، عقاید و باورهای خودم رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته تحریر درآورده ام.

تمامی این آثار به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست.

میتونید با مراجعه به این وبسایت این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید این راه تغییر شکل بگیره اون رو با دیگران هم به اشتراک بگذارید.

ممنون که همراه من بودید.

من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان در پناه آزادی.

 

قسمت سوم : فرهنگ

 

سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان است.

با شما هستم.

این قسمت سوم از ویژه برنامه تغییر انسان هاست و ما قراره تو این قسمت در باب فرهنگ صحبت کنیم.

ممنون که همراه من هستید.

خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص ما در باب تغییر انسان ها صحبت کردیم و قاعدتا وقتی در باب تغییر انسان ها صحبت بکنید، فرهنگ هم یکی از اون موضوعات مهم و کلیدی در این تغییرات است.

فرهنگ اصولا موضوع مهمی است که زندگی روزمره ی انسان ها رو هم شکل داده.

تمامی اتفاقات ریز و درشت انسان ها وابسته به فرهنگی است که به اون متعلق هستند.

در ابتدا در باب فرهنگ یک مقدار صحبت می کنیم.

من در قسمت های مختلفی از برنامه ای به نام جان در ویژه برنامه های مختلف در باب فرهنگ صحبت کردم.

اما در این قسمت مشخص میخوایم در باب فرهنگ با روحیه ی تغییر دادن انسان ها صحبت کنیم.

اما خب قاعدتا نیاز هست که یه مقداری خود فرهنگ رو و تعریفی که نسبت به فرهنگ داریم رو بیشتر باز کنیم تا موضوع قابل درک تر و بهتر به پیش بره.

اصولا وقتی ما در باب فرهنگ صحبت می کنیم، در باب مجموعه ای از کنش ها، نگاه ها، تفکرات و روش زندگی انسان ها در کنار هم صحبت می کنیم.

یعنی انسان ها در کنار هم یک سری رفتارهای تکرار شونده ای دارند، یک سری در موقعیت های خاص، یک سری تفکرات تکرار شونده اند.

اصولا به مجموعه این نوع نگاه ها و کنش ها و فکر ها ما اون رو فرهنگ می دونیم.

یعنی وقتی شما مواجه میشید با یک ایرانی، حالا به صورت کلی قاعدتا صحبت نمی کنیم.

یعنی ما وقتی در باب این مسائل صحبت می کنیم در زمینه های حیطه های اجتماعی در همه موضوعات مشخص داریم در باب اون اکثریت صحبت می کنیم.

حتی گاها می تونه اکثریت غالب هم نباشد.

یک جمعیت پنجاه و یک درصدی باشه.

اما قاعدتا در باب همه و همه صحبت نمیشه که این جماعت میتونن خیلی متفاوت انجام بدن و رفتار های مختلفی داشته باشن، تفکرات مختلفی داشته باشن و حتی میتونه یک اکثریت خیلی ناچیزی هم باشه.

یعنی همون پنجاه و یک درصد باشه اما قاعدتا یک اکثریتی رو داره و حالا شما مواجه میشید مثلا با یک ایرانی که حالا در قبال فلان اتفاق یک رفتار مشخصی رو از خودش نشون میده، یک تفکر خاصی رو نسبت به فلان موضوع داره.

ما این رو تحت عنوان فرهنگ میشناسیم که حالا وقتی باهاش مواجه میشیم میبینیم که تا چه اندازه گاها مخرب هست، تا چه اندازه گاها باعث درد و عذاب و زشتی ها شده.

یعنی شما وقتی نزدیک به فرهنگ ایرانی میشید یا مثلا فرهنگ اسلامی که این دو با هم گره خورده اند.

قاعدتا وقتی ما در باب فرهنگ ایرانی صحبت میکنیم یک بخش عمده ای از این فرهنگ برگرفته از اون نگاه های اسلامیه.

در این نمیشه شکی داشت.

نمیشه این رو کتمان کرد.

نمیشه با کتمان کردن این.

خودمون رو گول بزنیم و راحت بکنیم.

اگر بخواییم به دنیای واقعی نگاه بکنیم قاعدتا یک بخش عمده ای از اون فرهنگ ایرانی برگرفته از نگاه اسلامی و به ویژه نگاه اسلامی شیعی هست.

حالا شما مواجه میشید با این فرهنگ غالبی که در ایران جاری و ساری هست، حتی امروز هم جاری و ساری هست و چه تبعات زشتی رو هم به دنبال داشت.

چقدر اتفاقات زشتی رو میتونه پدید بیاره.

یعنی شما نگاه بکنید به عنوان مثال نگاهی که نسبت به زنان وجود در دل این فرهنگ و نگاهی که نسبت به مسائل و ارتباطات زن و مرد مثلا وجود داره در باب مسائل شهوانی من در ویژه برنامه آلت پرستان دربارش صحبت کردم.

در خود کتاب آلت پرستان در موردش صحبت کردم که این برگرفته از اون نگاه غالبی است که در نگاه های اسلامی و فرهنگ اسلامی وجود داره و در فرهنگ ایران هم قاعدتا وجود داره.

شما مواجه میشید با فرهنگ های مخربی که مثلا پیرامون نگاه به حیوانات وجود داره.

این حد بی حد از وحشی گری و وحشی خویی که وجود داره تا این اندازه انسان رو بزرگ شمردن و اشرف مخلوقات به حساب آوردن، صاحب دونستن و هیچ حقوقی برای حیوان در نظر نگرفتن.

این حد از وحشی گری و وحشی خویی و حیوان آزاری هایی که می بینید این حد از رفتار های وحشتناک گوشت خواری، خونخواری و جنازه خواری و موضوعاتی از این دست.

اینها همه برگرفته از فرهنگی است که ما تحت عنوان فرهنگ ایرانی و اسلامی میشناسیم.

حالا باید بدونیم که پس موضوع به شدت مهم برای تغییر بزرگ اجتماعی، تغییر دادن همین فرهنگ هاست.

یعنی این فرهنگ ها میتونه پاشنه آشیل برای تغییر نهایی در دل اون جامعه باشه.

شما یک جامعه رو با فرهنگ های غالبی که وجود داره میتونید تغییر بدید.

قاعدتا این فرهنگ ها هست که ارزش های بی شماری رو بوجود میاره.

هنجار های بی شماری رو بوجود میاره.

شما با یک جامعه ای روبرو هستید که یک سری از موضوعات رو ارزش برای خودش می پنداره.

یعنی شما تصور کنید در همین ایران ما، ما ارزش های بیشماری داریم.

گاها خیلی از این ارزش ها مخرب هست.

یعنی مثلا به عنوان مثال در راستای انقلاب کردن، رسیدن به آزادی و رهایی ما به شدت ارزش هایی داریم که مخرب هست و ایستادگی میکنه در برابرش.

ما فرهنگ فرمانبرداری داریم، فرهنگ تسلیم بودن داریم، فرهنگ اینکه به بزرگتر و به نوعی بالاتر از خودتون احترام بزارید رو داریم.

اینها اون فرهنگ های مخربی است که مثل یک سد در برابر تغییرات بزرگ ایستادگی میکنه.

در راستای ایستادگی و مقابله برای رسیدن به انقلاب ایستادگی میکنه در برابرش.

پس شما مواجه هستید با فرهنگ های ریز و درشتی که مخرب هست در راستای رسیدن به اون چیزی که ما مثلا هدف قرار دادیم.

یعنی ما در ذهن خودمون هدف بزرگی رو داریم که به عنوان مثال رسیدن به یک انقلاب سیاسی است و حالا میدونیم که یک سری عوامل فرهنگی وجود داره که ما رو از این داستان دور و دورتر می‌کند.

خب قاعدتا برای رسیدن به این نقطه نهایی ما نیاز داریم که در ابتدا این فرهنگ را تغییر بدهیم.

و حالا قاعدتا ما باید بدانیم که برای تغییر دادن باید در ابتدای امر عوامل مهم و تاثیر گذار را بشناسیم.

ما عوامل بی شمار و تاثیر گذاری را در فرهنگ.

یکی از این عوامل بزرگ قاعدتا روابط اجتماعی میان انسان هاست که تعریف کننده ی این مباحث فرهنگی است.

یعنی انسان ها در بین خود فرهنگ سازی های بی حد و حصری هم می‌کنند.

یعنی شما مواجه می‌شوید در این روابط اجتماعی بین انسان ها خیلی از این فرهنگ ها شکل می‌گیرد.

خیلی از این فرهنگ ها بهش دامن زده می‌شود.

می‌تواند خیلی از این ارزش ها زیر پا گذاشته شود.

آن جایی که شما مواجه می‌شوید با مثلا یک نگاه آلوده در راستای تسلیم بودن، حالا می‌تواند با یک نگاه تازه ای تبدیل به یک ارزش تازه بشود.

شما مواجه می‌شوید با دین و سنت و مذهب.

خب قاعدتا این ها یکی از عوامل تاثیر گذار هستند.

یعنی اون حدی که شما وقتی با فرهنگ ایرانی روبه رو میشید اون حدی که اسلام شیعی براش تاثیر گذاشته شاید خیلی از عوامل دیگه تاثیر نزاشتن.

شما مواجه میشید با اون نگاه اسلامی غالبی که در باب موضوعات مختلف نگاه های مختلف داره ارزش های مختلفی رو مطرح کرده، قوانین مختلفی رو مطرح کرده و حالا وارد این میدان شده و کلیت این فرهنگ رو هم به دست گرفته.

یکی از اون عوامل تاثیر گذار دیگه قاعدتا همین دین و مذهب هست و اون سنتی که همراه با این دین و مذهب به وجود اومده.

قاعدتا یکی دیگه از اون عوامل مهم و تاثیر گذار در فرهنگ مباحث هنری هست که حالا من در قسمت های آتی هم دربارش صحبت میکنم.

اصولا مبحث هنر که تا چه اندازه میتونه در تغییر انسان ها نقش داشته باشه.

اما وقتی ما نزدیک به مسئله هنر میشیم مثلا در فرهنگ ایرانی حالا میتونیم ببینیم که چگونه رگه ها و رده های قدرتمندی از فرهنگ ایرانی در دل هنر وجود داره؟

چگونه این هنرمندان تاثیر گذار بودن و فرهنگ رو هم نقد شدن؟

حتی خیلی از این فرهنگ های مخرب حتی مثلا این روحیه نجنگیدن و ایستادگی نکردن که تعبیر به مثلا صبر میکنن.

اینکه ایرانی ها به شدت صبور هستند اما گاها شما مواجه میشید که این فرهنگی که تحت عنوان صبوری تعریف شده گاها ما رو تا چه اندازه در قهقرا هم فرو برده امروز در قهقرا فرو برده و باعث شده که ما هیچ روحیه طغیانگری در خود نداشته باشیم.

تا چه اندازه باعث سرکوب تمام احساسات یاغی گری و طغیان گری در وجود ما شده که ما نتونیم سر بلند کنیم برای تغییر دادن؟

برای یک نگاه تازه رو به وجود آوردن.

پس قاعدتا عوامل بی شمار تاثیر گذاری در دل این فرهنگ ها وجود داره که باید در اون نقطه ابتدا اون ها شناسایی بشه.

ارزش ها و هنجارها.

خب دربارش صحبت کردیم اما موضوع به شدت مهم نیست.

وقتی شما نزدیک به فرهنگ میشی در نهایت فرهنگ قرار است که ارزش ها و هنجارها را پدید بیاورد.

ما گفتیم که وقتی به فرهنگ نزدیک می شویم، مجموعه ای از کنش ها و تفکرات جمعی انسان هاست که ما آن را تحت عنوان فرهنگ می شناسیم.

حالا این ارزش هاست که به نوعی این رفتارها را تعیین می کند و تبیین می کند.

هنجارهایی است که این ها به وجود آورده اند.

یعنی شما تصور کنید انسانی که پایبند به این فرهنگ است یک سری ارزش ها را در برابر خودش داره، سعی می کنه از این ارزش ها تخطی نکنه چرا که با مواجهه اجتماعی روبرو میشه.

اگر هر کدوم از این ارزش ها رو زیر پا بذاره، حالا جماعتی هستند که او رو نپذیرند، او رو از خودشون پس بزنن و اصولا برای قبول شدن در این جامعه سعی می کنه به این ارزش ها هم پایبند باشه.

ما گاها روبرو میشیم با خیلی از این موضوعات.

یعنی قابل لمس هست برامون؟

این که چگونه ارزش های پدید آمده و هنجار های پدید آمده باعث رفتارهای دومینو وار میشه.

پس اون نقطه اصلی و اون نوک کلاف برای تغییر دادن.

قاعدتا تغییر دادن این ارزش ها و این هنجارها هست.

یعنی شما اگر بخواهید تغییری رو در ساختار فرهنگی یک جامعه به وجود بیارید، در اون نقطه ابتدا باید سعی کنید ارزش های اون ها رو تغییر بدید.

ارزش هایی که تا چه اندازه.

مثلا در شرایط ایران ما مخرب هست.

یعنی ما دیدیم و میبینیم.

مثلا در باب حیوانات مثلا مثال می زنیم.

اصلا ارتباط با حیوانات در ایران به نوعی ضد ارزش به حساب کمک کردن به حیوانات ضد ارزش تعریف میشه.

حالا شما در نظر بگیرید که اگر این ها تبدیل به عکس بشه قاعدتا ما داریم تصاویری رو می بینیم.

باز هم دارم تکرار می کنم.

وقتی ما در باب فرهنگ یک جامعه داریم صحبت می کنیم، در باب اکثریت اون جامعه صحبت می کنیم، به مفهوم همه اون مردم نیست.

خوب قاعدتا من هم خودم جزئی از همون مردم به حساب می آیند اما با یک تفکرات دیگه.

پس نمی خواد که ما دنبال نمونه هایی با میکروسکوپ و ذره‌بین بگردیم که بگوییم نه، اینها خلاف این جریان رو داره به ما نشون میده نه ما در باب اون اکثریت صحبت می‌کنیم که به عنوان مثال کمک کردن به حیوان رو هم ضد ارزش تعبیر میکنه.

یعنی شما روبرو میشید اگر یک کسی داره به یک حیوونی کمک میکنه، یک جماعتی میان میگن نباید شما این کار رو بکنی.

اصلا چرا این کار رو دارید می‌کنید؟

شما به عمق فاجعه دارید پی می‌برید که این ضد ارزش تعریف شده که یک ارزش بزرگ باید باشه در جهان ما تا چه اندازه می‌تونه مخرب باشه؟

این موضوع چگونه می‌تونه باعث تخریب در شرایط و زندگی اجتماعی ما بشه؟

حالا اگر قرار باشه ما این فرهنگ آلوده رو تغییر بدیم، قاعدتا باید این ارزش ها تغییر بکنه.

حالا انسانی رو تصور کنید که این موضوع رو یک موضوع ارزشی برای خودش تعریف بکنه و حالا جماعتی باشند که او رو به این سمت و سو پیش ببرن.

یعنی شما تصور بکنید ارزش هایی که در جامعه ایرانی تعریف شده یک تصوری رو در خودتون، یک خیالی رو در خودتون بپرورانید که ارزش های ایرانی ها تغییر کند.

یعنی به عنوان مثال مثلا یکی از ارزش ها این روحیه جنگاوری و ایستادگی و طغیان مبدل به یک ارزش در دل ایرانی ها بشود.

حالا شما شاهد تصاویر تازه ای خواهید بود.

یعنی اگر ما نزدیک به معنی مثلا تحت عنوان انقلاب بشویم، حالا مردمی هستند که با داشتن این ارزش تازه وارد یک میدان برای تغییر دادن هم خواهند شد و وارد میدان برای انقلاب هم خواهند شد.

حالا با این ارزش تازه آن ها یک نگاه تازه ای را هم به جهان می بینند.

حالا جماعتی هستند که اینها را تشویق می کنند برای این وارد این میدان شده اند.

اصلا اصولا الگوی رفتاری این مردم رسیدن به همان نقطه است.

یعنی وقتی ما در باب این ارزش ها صحبت می کنیم اینگونه است که مردمان خودشان را نزدیک به آن الگو می کنند، نزدیک به آن ارزش می کنند.

اصولا با وارد آن حیطه ارزش شدن است که ارزش پیدا می کنند.

در این جامعه قبول می شوند.

شود، مقبول واقع می شود و دارای اعتبار می شود.

شما در نظر بگیرید مثلا در ایران ما ارزشی تحت عنوان ثروتمند بودن یک ارزش بزرگ است.

یعنی شما همه جا می توانید ببینید یعنی کسی نمی تواند آن را کتمان کند.

این یک اکثریت غالبی را هم در ایران دارد.

اصولا انسانی که در ایران ثروتمند باشد دارای ارزش و اعتبار است و این یک ارزش اجتماعی مستحکم و قدرتمند است.

حالا این را جایگزین کنید انسانی که به دیگران کمک می کند، به عنوان مثال انسانی که باعث آزادی و رفاه و آرامش دیگران میشه، اون آدم با ارزشی باشه اصولا ارزش میانه دار کمک کردن به دیگر جانداران باشه به جای ثروت حالا میتونه چه تبعاتی رو با خودش داشته باشه؟

حالا میتونه مردمان رو چگونه تغییر بده و اصولا زیست اجتماعی ما در کنار هم رو چگونه میتونه تغییر بده؟

پس وقتی ما در باب این فرهنگ صحبت میکنیم و در باب تغییر این فرهنگ، در حقیقت ما باید در باب ارزش ها و هنجار های شناخته شده صحبت کنید.

با تغییر دادن این ارزش ها قاعدتا همه چیز می تواند تغییر کند.

اما چه عواملی به نوعی.

عوامل غالب هستند برای این تغییر در فرهنگ.

قاعدتا روابط اجتماعی یعنی در همان ابتدا و در همان نقطه های ابتدایی انسان ها با همان روابط ساده میان خودشان.

روابط کوتاه میان خودشان یعنی حتی در بین روابط خانوادگی خودشان هم می توانند این تغییرات را شکل بدهند.

قاعدتا این ها مسائلی است که دومینو وار از همان ابتدا شروع می شود و هی می تواند اضافه و اضافه و بیش تر و بیش تر بشه.

شما وقتی به یک درجه بالاتری هم برسید حالا می تونه این با گسترش دادنش با اینکه این رو با دیگران مطرح بکنید باعث گسترشش بشه.

حالا از دل خانواده به مثلا میان دوستان کشیده بشه در دل مثلا همکلاسی ها و هم دانشگاهی ها و همکاران اتفاق بیفته.

و حالا می تونه این روابط اجتماعی در کنار هم این رو این تغییر رو به نوعی به وجود بیاره.

حالا با ارزش تازه مطرح شده میتونه این ارزش قبول بشه و به نوعی هر بار هم قدرتمند تر به میدان.

خوب قاعدتا هنر یکی از اون عوامل مهم نیست.

حالا من سعی میکنم در قسمت های آتی دربارش صحبت کنم.

اما هنر و فرهنگ به نوعی با هم گره خورده اند و در کنار هم هم هستن.

میتونن به همدیگه در رشد و نمو کمک کنن.

اما موضوع مهم دوباره همون برگشت هست که ما بدونیم.

برای تغییر فرهنگی نیاز داریم که ارزش ها رو تغییر.

موضوع مهم و قابل اشاره در این مبحث مبحثی ست تحت عنوان زمان.

ما زمان رو باید در نظر بگیریم.

اصولا وقتی در باب تغییر صحبت میکنیم موضوع، موضوع زمان برای من در قسمت گذشته هم در باب این مساله صحبت کردم اما به واسطه اهمیتش باز هم باید درباره اش صحبت کنیم.

اینکه اصولا موضوع تغییر انسان ها یک موضوع به شدت زمانبری است.

ما صحبت از تغییر نسل ها میکنیم.

انسان ها در نسل های مختلف خودشون باید تغییرات رو به وجود بیارن و این موضوعی نیست که ما بخواهیم در انتظارش باشیم که یک شبه اتفاق بیفتد و یک ساله اتفاق بیفتد و ما مواجه بشویم با مردمی تغییر کرده و با فرهنگ های تازه و ارزش های تازه.

اصولا موضوعی است که اینقدر آرام آرام اتفاق می افتد و زمان بی حدی هم می خواهد برای تغییر پیدا کردن.

حالا در قسمت های آتی وقتی نزدیک به مفهوم تغییر شخصی بشویم، موضوع دقیقا همان نقطه است.

یعنی انسانی که با تغییر شخصی که در خودش می بیند.

حالا سعی می کند اولین آجر از این بنای بزرگ باشد.

اولین خشت برای این تغییر باشد.

حالا با تغییر پیدا کردن اون فرد هستش که اون اولین به نوعی خشت این ساختمان گذاشته می شود و حالا تعداد آرام آرام بهش اضافه می شود.

حالا ما از آن شکل ابتدایی در وجود آن فرد مواجه می شویم با تغییری که در خانواده او اتفاق افتاده در میان دوستان او اتفاق افتاده.

حالا در روابط اجتماعی او اتفاق.

حالا او می تواند این ارزش های تازه این تغییر به وجود آمده در وجود خودش را با دیگران هم به اشتراک بگذارد.

حالا این به اشتراک گذاشتن با دیگران هی هر روز میتونه دنباله دار تر بشه.

حالا این تعریف تازه این ارزش تازه به میان آمده می تواند یک هوادارانی هم به وجود بیاورد.

حالا می تواند از اسباب و وسایل بی حد و حصر هم استفاده کند.

می تواند از زمینه های مختلف هنری استفاده کند.

می تواند با نوشتن مثلا مقالات، با سخنرانی کردن در میان جمع دیگران حرف ها را به میان کشیدن در نهایت باعث بشود.

اما موضوع این است که این تغییرات آرام آرام اتفاق می افتد و زمانبر هست.

همتای این تغییری که در دل یک فرد اتفاق می افتد و زمان می برد تا آن آدم آن تغییر را در خودش ببیند.

حالا شما در نظر بگیرید که قرار است این تغییر پله به پله از آن فرد به اجتماع برسد.

خب قاعدتا موضوع موضوع به شدت زمانبر است و حالا برای تغییر اصولی و مانا و جاویدان ما باید بهشون زمان لازم رو هم بدیم.

اگر ما به دنبال تغییری باشیم که مواجه بشیم با یک تغییر مانا و جاودانی که در اون انسان ها روش و منش تازه ای رو برای زندگی خودشون در نظر گرفتن، باید زمان لازم رو هم بهش بدیم.

ما نمی تونیم توقع یک تغییر بزرگ رو داشته باشیم مثلا با دستاویزی به قانون.

قاعدتا با این قانون گذاری اون تغییر میان مردم اتفاق نمی افته.

شما با جبر می تونید یک قاعده و قانونی رو بین مردم حکمفرما کنید که بسیاری هم سعی می کنند به نوعی از زیر بار اون در برن و سعی میکنن اون رو عملی نکنن و در برابر اون ایستادگی کنن، در پی از میان بردن اون باشن و شما مواجه میشید با این جنگ و ستیز میان مردم چرا که اونها نمیتونن و هیچ ارتباطی باهاش برقرار نمی کنن.

همواره اون زورگویی و اون دست تحمیل و جبر رو بر گردن و گریبان خودشون احساس میکنن.

پس اگر ما قراره به یک تغییر جاودان و مانا به نوعی در انتظار این تغییر هستیم.

اگر ما در انتظار این تغییر هستیم که در نهایت بتوانیم با این تغییر فرهنگ و این تغییر اجتماعی در بین مردم به این تغییرات بزرگ سیاسی و دیگر موضوعات هم برسیم، باید زمان لازم را هم برایش هزینه کنیم.

باید زمان بیش از حدی را هم از وجود خودمان و از زندگی خودمان هزینه کنیم تا در نهایت به آن برسیم.

برای تغییر دادن فرهنگ ها باید این ارزش ها را تغییر.

در آن نقطه ابتدایی باید ارزش ها را شناخت و ارزش های زننده و زشتی که وجود دارد که می شود درباره اش ساعت ها صحبت کرد.

وقتی ما نزدیک به این فرهنگ ایران و فرهنگی که آلوده به فرهنگ اسلامی هست می شویم، حالا مواجه می شویم با فرهنگ ها و ارزش هایی که در راستای مباحث شهوانی وجود دارد.

یعنی شما در نظر بگیرید شما با یک اسلامی روبرو شدید که خیلی از عناوین زننده جهانی را تحت عنوان قانون و قاعده و ارزش تصویر می کند.

مثلا چند همسری شما مواجه هستید که حالا ارزشی تحت عنوان این چند همسری چندهمسری وجود دارد.

هر چند که ما وقتی نزدیک به فرهنگ ایرانی می شویم این را پس زده ایم و قبول نکرده ایم.

ما در ایران با فرهنگ چند همسری روبرو نیستید.

مگر اون شهر های مشخصی که حالا سنی مذهب هستند اصولا فرای اون شهر هایی که نزدیک مرز ایران هستند ما خیلی شاهد موضوع چند همسری در بین مردم نیستیم.

اما این یک فرهنگ غالب در نگاه های اسلامی هست که شما در کشور های سنی میتونید این رو به کررات هم ببینید.

خوب قاعدتا فارغ از این که در ایران تا چه اندازه این فرهنگ وجود داره اما ارزش اسلامی وجود داره.

یعنی ما حتی در نهایت این چند همسری رو یک ضد ارزش بزرگ نمیتونیم تصور کنیم و به نوعی خیانت مبدل به قانون شده.

موضوع کودک همسری و موضوعاتی از این دست که ارزش های ساخته در نگاه های اسلامیست.

حالا تا چه اندازه مردم ایران سعی در کنار زدن این نگاه ها داشتن و سعی کردن این نگاه ها رو تغییر کنن.

این نمونه ای است که ما می توانیم در نظر بگیریم که این جدال فرهنگی همواره اتفاق افتاده برای قبول نکردن و تغییر دادن این ارزش ها.

یعنی شما تصور کنید که امروز چقدر می توانست شرایط دهشتناک تر از حتی امروز که اگر ایرانی ها به عنوان مثال کودک همسری را به عنوان یک ارزش قدرتمند در بین خودشان قبول میکرد، چند همسری رو قبول میکردن.

حالا شما شاهد چه فجایع بزرگی بودید که حالا کمترش رو هستید؟

پس قاعدتا باید در پی این تغییر دادن ارزش ها بود که این ارزش ها شناسایی بشه.

ارزش هایی که ما رو دور کرده از اون راه ها برای رسیدن.

یعنی شما وقتی مواجه میشید با شرایطی که در ایران وجود داره، یکی از اون مسائل بزرگ و عمده ای که شما باهاش روبرو میشید همین خاموشی مردم در برابر ظلم های بی حد و حصر مثلا جمهوری اسلامیه.

یعنی شما با یک حکومتی روبرو هستید که هر کاری که در مخیله آدم ها میشه رو انجام داد.

یعنی شما مواجه میشید با حکومتی که قتل های بی حد و حصر کرده.

از همون ابتدای که قدرت رو در اختیار گرفته در همون سال های ابتدایی در مدرسه رفاه شروع به قلع و قمع کردن و کشتن کرده.

اتفاقاتی که در سال 57 افتاده و اتفاقاتی که در دهه شصت و منتهی به سال شصت و هفت شده و چه فجایعی رو که این ها به بار آوردن و چه کشتار هایی که در زندان ها کرد.

فرای اون اتفاقاتی که در 88 نود و هشت همین هزار و چهارصد و یک اتفاق افتاد و ما مواجه شدیم با حکومتی که بدترین و وحشیانه ترین رفتار ها رو کرد.

اما عموم مردم، اکثریت غالب مردم خاموشی رو انتخاب کردند.

چرا که ما مواجه هستیم با یک ارزش ساخته شده در بین این مردمان که اون رو تحت عنوان فرمانبرداری تسلیم بودن میشناسیم.

این فرهنگ و این ارزش ساخته ای که به نوعی از اسلام وام گرفته و قدرتمند در بین مردم ایران هم وجود داره و باعث و بانی ایست برای این سکوت و خاموشی هزاران ساله مردم.

مردمانی که سعی میکنند در این خاموشی فقط و فقط در پی نجات دادن جان خودشان و به سلامت بردن زندگی خودشان به پیش بروند.

پس قاعدتا ما نیاز داریم که این ارزش مشخص را تحت عنوان تسلیم بودن و فرمانبرداری بشناسیم و حالا سعی کنیم یک مابه ازا و یک جایگزین برای آن داشته باشیم و آن مابه ازاء و جایگزینی که تحت عنوان یاغیگری و ایستادگی میشناسیم.

حالا در نظر بگیرید که با این تغییر ارزش ها و هنجارها می تواند چه اتفاقاتی بیفتد.

پس قاعدتا با شناخت ارزش های مخربی که باعث این فرهنگ آلوده شده حالا ما می توانیم وارد میدان برای تغییرات بشویم و با تغییر دادن این فرهنگ ها می توانیم نوع تازه ای از زندگی را بوجود بیاوریم.

فرهنگی که حالا قرار است روش و منش جمعی ما را پدیدار کند.

روش و منش ای که مثلا در راستای آزادی و احترام به جان دیگران معنا گر باشد.

یعنی شما تصور بکنید که ارزش جمعی انسان ها در ایران جان دیگران باشد.

اینکه این جان را محترم و مقدس بشمارند، اینکه برای آزادی دیگران تلاش کنند، اینکه آزادی دیگران را همتا و همپای آزادی خود در نظر بگیرند، اینکه معنای آزادی را گره خورده با آزار نرساندن به دیگران تعبیر کنند و اصلا دلیل وجودیت آزادی را همین آزار نرساندن دیگران تعبیر کند.

اینکه این دیگران را مختص به یک نژاد خاص مختص به یک جنسیت خاص، به یک نوع خاص که انسان هست نکنند.

اینکه حالا این دیگران را تعبیر به همه موجودات زنده، به انسان ها، به گیاهان و حیوانات بکنند و حالا جهان را در این تقسیم بندی های دیوانه وار خودشان غرق نکنند.

شما مواجه هستید با فرهنگ غالبی که در ایران وجود دارد و مدام در پی ساختن طبقات بیشمار هست.

شما وقتی نزدیک به مفاهیمی که در ایران وجود دارد میشوید میتوانید رگه ها و بوی سنگین نژادپرستی رو ببینید.

این چیزی نیست که ما بخواییم دربارش شوخی بکنیم یا دربارش مزاح بکنیم یا گزافه بگیم و بخوایم به نوعی بزرگنمایی بکنیم.

این واقعیتی است که ما می‌توانیم به عینه در ایران ببینیم.

این نگاه های نژاد پرستانه ای که وجود داره.

حالا شما تصور بکنید که این تقسیمات تا کجا پیش رفته.

مثلا ارزشی که ما تحت عنوان ثروتمند بودن میشناسیم تا چه اندازه موجبات تحقیر دیگران رو فراهم کرده؟

تا چه اندازه زیست جمعی ما رو خدشه دار کرده و.

اینها همه و همه به واسطه اون فرهنگ غالبی که وجود داره و حالا ما نیازمند اون تغییرات هستیم، نیاز داریم که اینها رو تغییر قاعدتا هیچ وقت به اون نقطه و سرمنزل مقصود نخواهیم رسید.

اگر چشم امید داشته باشیم که با یک جرقه و اتفاق یک اتفاقی بیفته و موضوعات تغییر بکنه، قاعدتا این ها ماندگار نخواهند بود.

اگر چشم دعایی داشته باشیم به یک دیکتاتور صالح که بیاد و همه چیز رو درست بکنه، قاعدتا ما به جایی نخواهیم رسید.

اگر ما بخوایم چشم امیدی داشته باشیم که یک قدرت خارجی بیاد شرایط رو عوض بکنه و جمهوری اسلامی رو بکنه تو گونی و ببره، قاعدتا ما به جایی نخواهیم رسید چرا که اونها نمی تونن این تغییرات فرهنگی رو بوجود بیارن.

اونها نمی تونن مسبب این بشن که ارزش ها و نگاه جمعی ما تغییر بکنه.

این خود ما هستیم که باید این ارزش ها رو تغییر بدیم.

این هنجار های گذشته و درد آلود رو عوض کن.

حالا با یک نگاه تازه، با یک ارزش های تازه ای که می تونه باعث و بانی برای زندگی بهتر ما باشه، زندگی بهتری رو برای خود و دیگران بسازیم.

پس قاعدتا ما نیاز داریم این فرهنگ رو تغییر بدیم.

حالا می تونیم با تغییر دادن این ارزش ها و هنجار ها در نهایت به اون نقطه هم برسیم.

قاعدتا در باب فرهنگ ایران من در یک ویژه برنامه ای هم صحبت کردم.

در آتی هم باز هم صحبت می کنم.

اما امید ما بر این هست که بتونیم با این تغییرات که قاعدتا زمان بسیار هم خواهد برد.

جامعه ی تازه ای را پدید بیاوریم نه فقط به مفهومی که تحت عنوان ایران می شناسیم، به مفهومی که تحت عنوان آزادی و برابری جان ها می شناسیم.

در انتهای برنامه هم دوست دارم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه و این تغییر شکل بگیره می تونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.

منظور از آثار هم خلاصه برنامه ای به نام جان نمیشه.

من پیش از این که بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر کنم، آرا، افکار، عقاید و باورهای خودم رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته ی تحریر درآوردم.

تمامی این عناوین به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست.

میتونید با مراجعه به وب سایت جهان آرمانی این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید این راه تغییر شکل بگیره و اون رو با دیگران هم به اشتراک بگذارید.

ممنون که همراه من بودید.

من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان بود.

در پناه آزادی.

 

قسمت چهارم : هنر

 

سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان است.

با شما هستم.

این قسمت چهارم از ویژه برنامه تغییر انسان هاست و ما قراره توی این قسمت در باب هنر صحبت کنیم.

ممنون که همراه من هستید.

خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص که ما در باب تغییر انسان ها درش صحبت کردیم، توی این قسمت مشخص هم قرار هست که در باب هنر صحبت بکنیم.

هنری که من در قسمت های مختلف از ویژه برنامه ای به نام جان و قسمت های معمول به نام جان هم دربارش صحبت کردم.

موضوع به شدت مهمی که در فرهنگ سازی و تغییر دادن انسان ها چه به شکل شخصی و چه به شکل توده ای و اجتماعی به شدت تاثیر گذار هست.

یکی از عوامل مهم و عمده است برای تغییر دادن انسان.

یعنی شما اگر بخواید یک تصویری داشته باشید از این موضوع که انسان ها رو تغییر بدید، اگر جبر و زور و تحمیل رو از این قاعده مستثنی بکنید و بخواید بخواهید یک تصویر، یک رنگ و یک شکلی رو نسبت به تغییر دادن انسان ها داشته باشید، قاعدتا هنر براتون نقش اصلی و عمده رو بازی میکنه.

یعنی میشه گفت پا به پای اون تعلیم و تربیت کلاسیک میتونه هنر هم نقش ایفا بکنه و انسان ها رو قاعدتا با تغییراتی روبه رو بکنه.

اصلا این فرهنگ عامه امروز بر گرفته از هنر هست.

یعنی تا حد زیادی هنر هست که نقش داره در به وجود آوردن فرهنگ ها و ارزش ها و هنجارها.

هنر قاعدتا موضوع مهم نیست.

من در باب هنر در قسمت های مختلف صحبت کردم و در این قسمت هم سعی میکنم بیشتر با نگاه و رویه ای نسبت به تغییر دادن انسان ها درباره اش صحبت بکنم.

اینکه ما میدونیم هنر تا چه اندازه تاثیرگذار بر تغییر دادن انسان هاست.

اصولا هنر در تمامی زوایای خودش، در تمامی قسمت هایی که ما میشناسیم و المان های مختلف هنری که باهاش روبه رو هستیم در تمامی شاخه های خودش میتونه تاثیرگذار باشه.

حالا هر کدوم به دلیل اون میزان همه گیری و همه گیر شدن خودش تاثیرات متفاوتی را هم به بار می آورد.

شما نگاه کنید که امروز قاعدتا هنر سینما ملموس ترین هنر هست یا هنر موسیقی.

یعنی شاید این دو باشند که به نوعی جهان را در اختیار خودشان گرفته اند و بیشتر از هر هنر دیگری عوام را درگیر خود می کنند و می توانند تغییراتی را هم به وجود بیاورند.

خب به واسطه آن میزان همه گیری آن هنر، شما می توانید قدرت تاثیرگذاری اش را هم ببینید.

در موضوعات ساده هم شما می توانید این تاثیرگذاری را ببینید تا موضوعات پیچیده و عمیق.

یعنی هنر تا این اندازه قدرت و تاثیر گذاری دارد که بر زندگی انسان ها و تغییر حالات آن ها برای زندگی کردن تاثیر گذار باشد.

یعنی شما وقتی مثلا مواجه می شوید با صحنه امروزی ای که جهان به خودش دیده و هنری که امروز در جهان جاری و ساری است، حالا می توانید مواجه بشوید با اینکه مثلا یک هنر و یک هنرمند حتی فلان پوششش هم تبدیل و مبدل به رفتار انسان ها می شود.

یعنی انسان ها او را به نوعی الگوی خودشون قرار میدن و حتی نوع پوشش او، نوع آرایش و شرایط ظاهری او هم باعث می شود که مردمانی باشند که او را تعقیب کنند و خود را شبیه او.

حالا شما می توانید با یک نگرش ساده به همین موضوع بدانید که تا چه اندازه این هنر میتواند تاثیر گذار باشد.

یعنی حتی وقتی انسان ها آن موضوعات دم دستی و روتین خودشان را از این هنرمندان اخذ میکنند و آن ها را الگوی خود قرار داده اند، حالا میتوانید ببینید حتی در موضوعات بزرگ هم این ها میتوانند نقش داشته باشند و تاثیر گذار باشند.

اصولا هنر امروز نقش عمده ای را در این تغییرات در دل انسان ها بوجود میاره و قدرت به شدت زیادی هم دارد.

با توجه به فراگیر شدنش هم میتوانید شما این تاثیر گذاری را بیشتر ببینید.

یعنی امروز مثلا به عنوان مثال شما میبینید که چگونه موسیقی حاکم بر زندگی انسان ها شده.

انسان ها همواره با این موسیقی و رفتار ها، موسیقیدانان، اشعارشون، ترانه هاشون و گفتارشون هم روبه رو هستند.

به نوعی این ها میان و میدان رو به دست میگیرند و حالا مردمی هستند که شیفته به این تصاویر در برابر هم چشم دوخته اند و دارند این رفتار ها را دنبال می کنند.

حالا می بینید که چگونه این هنر موسیقی میدان دار شده برای تغییر دادن انسان ها روش و خلق و خوی انسان ها را با خودش همراه می کند.

مثلا یک تصور و تصویری را شما داشته باشید نسبت به همان فرهنگی که مثلا به عنوان مثال ما در ایران می شناسیم.

با همه گیر شدن یک نوع خاصی از موسیقی مثلا تحت عنوان رپ چقدر توانسته این تصویر اجتماعی انسان ها را تغییر بدهد؟

چه مقداری از فرهنگ های ایرانی ها به واسطه همین موسیقی تغییر کرده؟

یک خرده فرهنگی که حالا وارد فرهنگ ایرانی شده و خیلی از رفتارهای جوانان و نوجوانان ایران را هم تحت تاثیر خودش قرار داده.

پس هیچ کس نمی تواند کتمان بکند قدرت و تاثیرگذاری هنر.

اما اینکه حالا این تاثیرات به چه سمت و سویی هست و چه تغییری را به وجود می آورد، موضوع مجزایی است که می شود درباره اش دربارش صحبت کرد.

اگه بخوایم در باب مصداق هاش صحبت کنیم مثلا بیایم و مورد کنکاش قرار بدیم که در ایران ما این تغییراتی که توسط هنر مثلا در زمینه موسیقی و مثلا به طور اخص خودش در موسیقی رپ چه تاثیراتی رو گذاشتیم موضوعی جداست.

اما ما داریم در باب اصل این تغییر و قدرت این تغییر در دل هنر صحبت میکنیم که تا چه اندازه تاثیر گذار هست و موضوع غیر قابل کتمان نیست.

اینکه این تاثیرات تاثیرات مثبت و یا منفی است.

حالا این باز یک موضوع مجزایی است اما اصل در وجودیت این قدرت برای تاثیر گذاری است که کسی نمیتونه کتمانش کنه.

یعنی شما تصور کنید که یک فیلم سینمایی، یک سریال تلوزیونی و یا موضوعاتی از این دست وقتی وارد بازار و چرخه بازار این تماشای مردم میشه به واسطه اون میزان از همه گیری.

حالا شما میتونید ببینید که در رفتارهای عادی مردم چه مقداری تاثیر گذاشته.

در تکه کلام هایی که استفاده میکنن در روابطی که بینشون حاکم هست و یا مثلا در اشل بزرگترش با دیدن یک بخشی مثلا سریال ها و فیلم های سینمایی می بینید که چه موضوعاتی مبدل به ارزش در بین مردم می شود و چه موضوعاتی که مثلا در گذشته ضد ارزش بوده امروز تبدیل به ارزش شده و یا برعکس موضوعات دیگری که حاکم بر جامعه شده و شما می توانید این تاثیرگذاری را ببینید چگونه خیلی از موضوعات که تا دیروز در بین مثلا مردم تابو بوده حالا امروز تبدیل به یک ارزش شده و یا آن قبح مطلب از بین رفته.

پس شما می توانید این تصویر و تاثیر گذاری در دل هنر را ببینید.

این مختص به جهان امروز و جهان مدرن هم نمی شود.

قاعدتا انسان ها از همان ابتدا هم هنر رو به شدت تاثیر گذار بوده.

یعنی شما وقتی مثلا مواجه می شوید با آن دورانی که به نوعی پادشاهی شعر به عنوان یک هنر در ایران میداندار بوده و هنر غالب در بین مردم مثلا هنر شر بوده هم شما میتوانید این تاثیر گذاری را در کلام شعرا ببینید که چگونه در دل مردم تغییراتی به وجود آورده.

یعنی اگر فلان شاعری در یک برهه ای از تاریخی نگاه تازه ای نسبت به عشق داشته، نسبت به خدا داشته، نسبت به ادیان داشته.

حالا شما می‌توانستید این تاثیرگذاری را در دل مردم هم ببینید که آنها هم متاثر از همین نگاه های شاعر، نگاهشان نسبت به دنیا هم تغییر کرده.

پس این موضوع مختص به جهان مدرن نیست.

اما مسلما گونه های هنری تغییر کرده.

یعنی شاید در یک دورانی حاکم مثلا موضوعات هنری نقاشی بوده یا مثلا شعر بوده و حالا امروز مثلا سینماست یا موسیقی است.

عناوین می توانند متفاوت باشند.

حتی نوع تاثیرگذاری هم می تواند متفاوت باشد.

گاها می تواند تاثیرگذاری منفی به بار بیاورد و یا مثبت.

اما در اصل این موضوع که هنر تا چه اندازه تاثیرگذار هست در تغییر دادن انسان ها نمی شود شکی کرد.

یکی از دلایل عمده برای تغییر دادن انسان ها همین مباحث هنری است.

یعنی شما وقتی نزدیک به مفهوم فرهنگ میشی، چیزی که ما در گذشته سعی کردیم درباره اش صحبت کنیم یکی از عوامل مهم و عمده و تاثیرگذار در بوجود آوردن آن فرهنگ همین مباحث هنریست.

حالا شما هرچقدر بخواهید به فرهنگ یک جامعه نزدیک شوید می توانید بروید و آثار مثلا هنرمندان را در آن کشور مورد مطالعه قرار دهید.

حالا می توانید با روحیات آنها و رفتارهای جمعی آنها با کنش های آنها که تحت عنوان فرهنگ ما میشناسیم هم آشنا شوید.

پس قاعدتا موضوع تاثیر گذاری فرهنگی یک موضوع به شدت مهمی است که نه تنها به جهان امروز که در طول تاریخ هم قدرتمند بوده.

اما فارغ از این مبحث و اینکه ما در باب ارزش آن صحبت کردیم، حالا باید یک مقداری نزدیک خود هنر باشیم.

خب من در باب هنر در قسمت های مختلف برنامه به نام جان صحبت کردم که می توانید با مراجعه به آن ها هم اطلاعات بیشتری کسب کنید.

اما به صورت موجز.

در این قسمت به واسطه اینکه نیاز هست برای وارد شدن بیشتر در بحث صحبت کنیم، من سعی میکنم یک توضیحات مختصری پیرامونش بدم که وقتی من به هنر نگاه می‌کنم هنر امروزی جهان رو به سه دسته تقسیم کنه.

یک بخشی رو من تحت عنوان کالا هنر می‌شناسم.

چیزی که ما باهاش روبه رو هستیم مثلا سینمای هالیوود در اون داره میدان‌داری می‌کنه.

شما مواجه می‌شید با جمیع بی‌شماری از فیلم های سینمایی که ساخته می‌شه و تحت عنوان یک کالا هم بهش نگاه می‌شه.

یعنی یک بازار هدفی رو در برابر خودش نقش می‌ده و برای اون بازار هدف این اثر رو به وجود میاره.

همتای تمام کالاهایی که در جهان داره تولید میشه، یک مصرف کننده ای رو در برابر خودش داره و سعی می‌کنه کالا رو برای اون مصرف کننده تولید کنه.

وقتی ما در باب کالا هنر صحبت می‌کنیم که قاعدتا عمده هنر امروز جهان هم مصرف در همین کالا هنر می‌شه، یعنی شما به تمام هنر هایی که در جهان وجود داره در تمام زمینه ها اگر اشاره بکنید اون شکل غالب در اختیار همین کالا هنر میدان دار اصلی میادین هنری همین کالا هنرها هستند چراکه اصولا هنر مبدل به یک صنعت پولساز شده.

یعنی اگر شما مواجه می‌شوید مثلا با مثلا رمان نویسی و داستان نویسی هم جماعت وارد این میدان می‌شوند برای پولسازی از این صنعت مثلا رمان نویسی به یک میدانی را ساخته تا یک جماعتی باشند و به طبع و به نوعی برای نظر مخاطب مشخص شوند که اتفاقا مشتری‌ها و مصرف کنندگان آن هستند.

حالا یک اثری را هم به وجود.

خب قاعدتا این هنر ارزش خاصی هم نمی تواند داشته باشد.

وقتی در باب تاثیر گذاری هم صحبت می کنیم قرار نیست که سلیقه ای به وجود بیاورد.

قرار نیست که نگاهی به وجود بیاورد.

قرار نیست که مطلب مهمی را هم مطرح بکند.

قرار است چیزی که برای عوام الناس مهم هست رو به اونها نشون بده.

چیزی که براشون ارزشمند هست و به نوعی حاضر هستند براش هزینه بکنند رو به اون ها نشون بده.

حالا میتونه مثلا به عنوان مثال یه کمدی سخیف باشه در سینما که حالا یه جماعتی هم به اون علاقه مند هستن و حالا برای علایق اون ها هم برای این مصرف کننده و مشتری این اثر تولید شده تا به نوعی در دل این صنعت ازش بتونند کسب درآمد کنند.

پس ما یه بخشی رو تحت عنوان هنر کالا میشناسیم که قدرتمند در جهان وجود داره و قاعدتا همون هنر کالا هم به شدت قدرت تاثیرگذاری داره و تاثیرگذاری هایی هم به وجود میاره.

اما اون هدف اصلی از وجودیت یک بازار و یک صنعتی است که به وجود اومده و سعی میکنه با طبع مخاطب خودش هم به پیش بره.

پس گاها شما نمیتونید شاهد یک اتفاق عظیمی در دلش باشید و بیان کردن موضوعات خاص قاعدتا خلاصه به همون علایق جمعی و چیزی که ما تحت عنوان عوام و نگاه عوام میشناسیم رو با اون رو به رو میشیم.

اما فارغ از شما مواجه میشید با هنری که برای هنر داره ابراز اندام میکنه.

یعنی شما هنر برای هنر رو هم در کنار هنر کالا میتونید باهاش روبه رو بشید.

بخش دومی که در هنر باهاش رو به رو میشیم.

هنری که حالا اومده تا خود هنر رو ارتقا بده به نوعی.

اینکه ما هنر رو همتای یک وسیله بدونیم برای ابراز کردن باور هامون، اعتقاداتمون، صحبت هامون.

این موضوع در دل این هنر برای هنر جایگاهی و محلی از اعراب نداره چرا که اونها هنر رو مبنای به نوعی هدف خودشون قرار میدن، هنر رو تعریف به هدف غایی خودشون میکنن و حالا ما شاهد جماعتی هستیم که وارد این میدان از هنر شدند.

برای اینکه هنر رو ارتقا بدن، برای اینکه برای خود هنر به میدان باشن و برای ارتقاء هنر حرکت کنن.

چیزی که در جهان هم باهاش روبه رو میشیم در تمامی اقسام هنری که ما میشناسیم هم این وجود داره.

یعنی شما اگر نزدیک به سینما هم بشید میبینید که فیلم هایی ساخته میشه برای ارتقا هنر.

سعی میکنه در فرم شکل تازه ای بوجود بیاره.

به نوعی نبوغی در زمینه های هنری بوجود بیاره و یا پایبند به ساختارهای کهن هنر باشه و یا هر نوع نگاه دیگری.

اما در نهایت این هنر تولید میشه برای ارتقای هنر.

به نوعی این هنر هستش که مرکزیت و محوریت نقش مرکزی و محوری رو بازی میکنه.

این هنر هست که مبدل به هدف شده و حالا همه چیز وسیله ای است برای ارتقای این هنر.

خب این بخش رو هم ما میشناسیم.

قاعدتا این بخش هم میتونه تاثیر گذار باشه اما تاثیرات اینها متفاوت هست.

یعنی وقتی شما در باب هنر کالا صحبت میکنید حالا رو به رو میشید.

مثلا در دل موسیقی قرار هستش که نوع پوشش اون جماعت تبدیل به سبک زندگی مردم بشه.

قرار نیست صحبت ها و متن ترانه های اونها تاثیر گذار بر زندگی جماعت باشه و اونها رو تغییر بده.

قرار است در همون شکل ظاهری در همون اشل قابل فهم و درک لباس مردم رو تغییر بده.

مردم به یک مد و فشن تازه ای رو بیارن یا وقتی نزدیک به مباحث هنری میشیم حالا قرار هست سربازانی برای این هنر ساخته شود.

جماعتی که وارد این میدان می‌شوند اینقدر ارزش والای هنر را درک می‌کنند که حالا خود را هم یک سربازی در راستای این هنر می‌دانند.

حالا ما مواجه می‌شویم با جماعتی که شیفته وار وارد یک عرصه ای شده‌اند تا مثلا هنر را ارتقا بدهند.

هنر موسیقی را با شنیدن فلان موسیقی و فلان اثر از یک هنرمند، حالا وارد این وادی می‌شوند تا این هنر را هم تحت پوشش قرار بدهند و یک هنر تازه ای را بوجود بیاورند.

اما در نهایت ما در دل این تقسیم بندی روبرو می‌شویم با هنر بی نام که من تحت عنوان هنر بینا و یا هنرمند بینا تصویرش می‌کنم.

اینکه حالا هنر را مبدل به یک وسیله برای ابراز اتفاقات مختلف، باورهای مختلف، دغدغه های مختلف، اشکالات مختلف، دردهای بی امان و درمان ها استفاده می‌کند.

یعنی شما مواجه هستید که دیگر هنر یک جایگاه قدسی ندارد.

هنر هدف نیست.

هنر یک وسیله است.

همچنانکه شما سعی می‌کنید یک حرفی رو به صورت معمول با دیگران مطرح کنید.

یک مقاله ای در باب یک موضوع بنویسید.

مثلا یک کتابی هم مینویسید، یک داستانی هم مطرح میکنید، یک فیلمی هم می سازید.

تا اینکه از زبان برای گفتار استفاده میکنید و زبان رو وسیله ای برای ارتباط با دیگران میدونید.

هنر رو هم همتای همین برای خودتون وسیله ای در نظر میگیرید و اصولا وقتی نزدیک به هنر بینا و یا هنرمند بینا میشیم حالا مواجه میشیم که اینها دغدغه های بیشمار دارند در باب موضوعات مختلف مثلا اجتماعی و.

اشکالاتی که وجود داره، دردهایی که وجود داره صحبت میکنن.

گاها درمان ها رو هم مطرح میکنن و حالا این هنر هست که میتونه تاثیر گذار باشه و میتونه راهگشا باشه برای تغییر دادن انسان ها.

وقتی ما وارد مبحث هنر میشیم در ابتدا گفتیم که خب قاعدتا هنر یکی از اون موارد تاثیر گذار برای تغییر انسان هاست.

اما موضوع مهم هست که ما نزدیکه به اون هنر بینا و هنرمند بینا برای این تغییر ها بشویم.

یعنی کسی که دغدغه مند وارد این میدان شده.

حالا اوست که دارد در باب یک مسئله ای که پر از اشکال هست در دل فرهنگ جمعی که در آن زندگی کرده یک مسئله تازه ای را مطرح می کند، یک نگاه تازه ای را مطرح می کند، در باب یک مسئله اخلاقی وارد میدان شده تا این نگاه اخلاقی حاکم را به چالش بکشد و ارزش های از پیش تعیین شده ای که در این جامعه وجود داشته را به چالش بکشد.

حالا شما مواجه هستید با یک هنرمند بینایی که دارد این موارد اخلاقی را مطرح می کند.

ارزش های کهن و متحجری که وجود دارد و باعث دردها و فغان ها شده را مطرح می کند، عواقب آن را مطرح می کند و حتی گاها شما می بینید که یک مابه ازایی هم در برابر آن نقش می دهد.

یک برآیندی از این تصویر هم به وجود می آورد و یا اینکه سعی می کند یک درمانی هم به وجود بیاورد.

یعنی یک ارزش تازه ای را در برابر آن ارزش کهنه تصویر می کند و آن ارزش کهنه و متحجری که باعث دردها در آن جامعه شده رو از میدان به در کنه و اون رو تبدیل به ضد ارزش بکنه.

حالا شما میتونید ببینی که تا چه اندازه میتونه این هنر تاثیر گذار باشه و ما نیازمند این هنر بینا در جامعه هستیم.

یعنی شما اگر تصوری داشته باشید و به جهان نگاه بکنید که امروز جهان ما پر از هنر کالاست که در وهله اول و آخر وارد این میدان شده، برای اینکه کالای به وجود آمده را به مردم بفروشد، همتای اینکه مثلا در این کشور چمیدونم خودکار تولید می‌شود، حالا یک هنری هم تولید می‌شود.

حالا این هنر هم قرار است که یک سری مصرف کننده داشته باشد.

اصلا نیازی نیست که موضوعات قابل تاملی به اینها مطرح بشود یا گاها حکومت ها سعی می‌کنند استفاده و سوء استفاده بکنند.

عواملی که خودشان دارند و نگاه هایی که خودشان دارند را هم در دل همین هنر ازش استفاده بکنند.

اما قاعدتا وقتی ما در باب هنر صحبت می‌کنیم در آن بخش هنر بینا هم شما می‌توانید شاهد عناوینی باشید که مضر هست اما ما برای تغییر دادن انسان ها نیازمند این بخش مهم هستیم چرا که این کالا هنر ها قرار است که در باب همین روحیاتی که ما قابل مشاهده برایمان هست به نوعی حاشیه هایی که میتوانیم رویت کنیم را تغییر دهند.

هیچ وقت به متن اصلی به ریشه ها پرداخت نخواهند داشت.

هیچوقت نزدیک به این موضوع ها هم نخواهند شد چرا که قرار بر این هست که این هنر قابل درک و لمس و فهم برای عوام الناس باشه که به سمت اون رفتن باید یک کالا و یک کالای قابل اتکایی باشه که اون ها بتونن به سادگی اون رو مصرف بکنند.

قرار نیست هیچ نوع پیچیدگی رو در دل خودش جا بده اما ما برای به وجود آوردن این تغییرات نیازمند این هستیم که این هنر ها راهگشا بشود و تغییر انسان ها را به نوعی از آنجا آغاز بکنیم.

قاعدتا تمامی اقسام هنر در دل این تغییر ها میتوانند نقش ایفا بکند.

یعنی شما نمیتوانید هیچ ارزش خاصی برای یک کدام از این هنر ها قائل بشید.

خب قاعدتا وقتی به جهان امروز خودمان نگاه می‌کنیم می‌بینیم که به عنوان مثال سینما به واسطه قابل وصول بودنش امروز به شدت جایگاه محکم‌تری را برای خودش دست و پا کرده.

یعنی شما مثل همتای گذشته نیست که کسی با نوشتن یک داستان و یا گفتن یک شعر بتواند آن میزان از توجهات را به سمت و سوی خودش بکشاند.

چراکه مردم نه انرژی و نه زمان برای مثلا خواندن کتاب رو هم نمیزارن.

دیگه اون دوران گذشته نیست یه جماعتی باشن دور هم جمع بشن و مثلا یه کتاب شعری رو باز کنن و بخونن.

امروز دیگه همه دارن تلوزیون نگاه میکنن از موبایل هاشون استفاده میکنن و اون تصاویر خورانده شده ای که براشون آماده شده رو قبول میکنن و به خورد خودشون میدن.

حتی به نوعی اینقدر این جهان در حال حرکت هست که به دنبال چیز های چکیده شده و کوتاه شده هستن که کمترین زمان رو ازشون ببره و اون چیزی که میخوان رو هم ازش بگیرن.

پس قاعدتا به واسطه اتفاقاتی که امروز در جهان افتاده ما میتونیم یک قسم مشخصی از هنر رو تحت عنوان مثلا هنر سینما ببینیم که پر رنگ تر هست و بیشتر هم جایگاه داره و یا مثلا موسیقی که همه گیری رو داره هم میتونیم این رو هم ببینیم.

اما این ها در معنای کلی هیچ تاثیری ندارن در اینکه تاثیر گذاری هر کدوم از این هنر ها و اقسام هنری کم تر و یا کم ارزش تر هستن.

حتی اون تاثیری که سینما میتونه بذاره یک نقاشی هم میتونه روی انسان ها بزاره.

میتونه همون میزان از تغییر رو در دل اون ها به وجود بیاره.

در بخش تعلیم و تربیت صحبت کردم که اگر انسان ها به اون مرحله ی مشخص از زیست خودشون برسن که تعصبات و ترس ها رو کنار بگذارند، حالا میتونن از هرچیزی در برابر خودشون تعلیم و تربیت بدن.

حالا میتونه دیدن یک تصویر نقاشی برای اون ها، یک تعلیم و تربیت به سزا و بزرگی رو هم به وجود بیاره.

پس ما وقتی در باب هنر صحبت میکنیم، ارزشگذاری هایی که در این اقسام هنری وجود داره معنایی نخواهد داشت.

اما خوب قاعدتا به واسطه شرایطی که در جهان امروز ما وجود داره، اون همه گیر بودن به نوعی این هنر ها می تونه باعث تفاوت ها هم بشه.

یعنی شما وقتی مواجه میشید با هنر سینما و یا موسیقی که امروز میدان اصلی رو در اختیار گرفته میتونید بدونید که تاثیر گذاری این هنر ها هم بیشتر هست نسبت به اقسام دیگر هنر.

چرا که در وهله اول ما نیاز داریم که این موضوعی که مطرح شده اصلا با مردم در میان گذاشته بشه.

یعنی جماعتی باشن که شنونده باشن.

یعنی شما میتونید دنیا و دریا در باب موضوعات رو به شدت مهم جهان هستی هم صحبت بکنید، ایده داشته باشید، تفکر کرده باشید و اصولا راه حل های تازه ای رو هم ارائه داشته باشید.

اما اگر کسی نباشه و گوشی نباشه که حرف های شما رو گوش بده پس ارزشی نخواهد داشت و در نهایت به کسی هم نخواهد رسید.

پس در زمینه این اقسام و تقسیم بندی های هنری امروز ما به اون نقطه ای می رسیم که میدونیم یک سری از هنرها همه گیری بیشتری دارند و بیشتر به مردم شنیده میشن.

پس قاعدتا می‌توانند تاثیرگذاری بیشتری هم بکنند و این نقطه قابل تاملی است که امروز در جهان هم وجود دارد.

تمامی هنرهایی که امروز در جهان دارد ارائه می‌شود.

آنهایی که قدرت دارند در اختیار همان هنر کالاهایی است که به نوعی مردمی هستند که خریدار این نگاه ها هستند.

این نگاه عوامی است که امروز میدان‌دار زمینه‌های هنری شده.

یعنی شما هر وقت نزدیک به مفاهیمی که هنرمند بینا مطرح می‌کند می‌شوید، می‌بینید که به سختی قابل رویت است.

به سختی یکی از این نگاه ها وارد یک میدان عمومی می‌شود و عموم مردم با آن روبه‌رو می‌شوند که گاها به واسطه آن حواشی است که در کنار این هنر شکل گرفته اتفاق افتاده یعنی به واسطه میدانی نیست که به او عرضه شده باشه تا بتونه حرفاش رو بزنه.

اتفاقی است که مثلا در کنار اون به واسطه دستگیریش، به واسطه حتی مرگ، شکنجه و زندان رفتنش اتفاق افتاده.

حالا یک فردی است که یک هنری رو به وجود آورده و حالا به واسطه اینکه یک درد و رنج و مصائبی براش بوجود اومده.

هنرش هم در بین مردم و عموم مردم پخش شده اما میدان‌دار اصلی هنوز هم همان هنر کالاست.

هنوز هم هنر کالاست که جماعت بی شمار را جذب خودش میکنه و اون تاثیر گذاری های احمقانه ای که در خودش داره رو هم به بار میاره.

یعنی شما مواجه میشید با هنر کالایی که در نهایت قرار هست یک لباس تازه ای رو در دل مردم مد کنه.

مردم یک شلوار تازه ای بپوشن، یک کلاه تازه ای به سر بکنن، تقلید کورکورانه ای از نوع پوشش و یا آرایش مثلا فلان هنرمند هم داشته باشه.

ما نیاز داریم که قاعدتا این هنر بینا رو مبدل به میدان داری اصلی بکنیم در دل هنر.

یعنی ما نیاز داریم که این فرهنگ جامعه رو از نقاط دیگری وارد این میدان بکنیم که ارزش رو در دل هنر بینا ببینه.

یعنی این اون نقطه ایست که ما نیاز داریم پیش از اینکه هنر وارد این میدان بشه ما از عناصر دیگری استفاده بکنیم که اصلا جایگاه و منزلت این هنر بینا پاس داشته بشه و گران داشته بشه.

یعنی شما نیاز دارید که حالا دست به گریبان موضوعات دیگه بشید تا ارزش های تازه ای رو به وجود بیارید.

در جامعه ای که زندگی میکنه.

یعنی به عنوان مثال ما وقتی روبه رو هستیم با یک جامعه ی یکدستی که در آرزو و در تمنای هنر کالا هست، حالا داره آرزو میکنه تا این هنر کالا بهش داده بشه.

شما مواجه میشید با آمار بیش از حدی که در اختیار همین هنر کالا هست.

یعنی مثلا در سینمای ایران اگر هم نگاه بخواید بکنید میتونید ببینید که هنر کالا ها تا چه اندازه بیشتر و بهتر میفروشن.

حالا اگر یک هنرمند مستقلی، یک سینما، یک فیلم سینمایی، مثلا یک فیلم کوتاه درست کرده و در باب یک موضوع مهم صحبت کرده، شما میبینید که هیچ اقبالی هم از این نگاه او نمیشه.

پس ما اینجا نیاز داریم که پیش از اینکه از هنر توقع تغییر داشته باشیم، حالا باید وارد میدانی بشیم که این ارزش های ابتدایی و فرهنگی رو تغییر بده.

حالا تصویر رو اینگونه بیان کنیم که مردمانی باشند که به هنر بینا ارزش بدهند.

حالا مردم با این ارزش تازه وارد میدانی بشن که اگر هنر بینایی دیدن براشون به نوعی ارزشمند باشه تا بعد توقع داشته باشیم که این هنر بینا وارد میدانی برای تغییر دادن انسان ها بشه.

پس ما نیاز داریم که این ارزش ها رو در اون ابتدا در دل فرهنگ تغییر بدیم تا جایگاه و منزلت هنر بینا با ارزش تر پنداشته بشه و هنر کالا اون جایگاه اصلی خودش رو از دست بده.

چرا که هنر کالا قاعدتا توانی برای تغییر در موضوعات مهم و بزرگ رو نداره.

وقتی ما در باب هنر صحبت میکنیم میتونیم در دل هنر از هر تغییری صحبت بکنیم.

یعنی شما میتونید وارد موضوعات اخلاقی بشید و در دل هنر اخلاقیات تازه ای رو با مردمان مطرح بکنید.

میتونید ارزش های تازه ای رو مطرح کنید.

میتونید ارزش های متحجر گذشتگان رو مبدل به ضد ارزش بکنید.

میتونید این ارزش های تازه رو وارد میدانی کنید برای زندگی بهتر انسان ها.

میتونید دردها رو مطرح کنید و در کنارش از درمان ها هم بگویید.

هیچ حد و مرزی برای شما وجود ندارد.

همیشه در باب موضوعات عمیق جهان صحبت کرد و موضوعات فلسفی را مطرح کرد.

همان طور که در طول تاریخ هم توسط افراد مختلفی مطرح شده، توسط هنرمندان و بحث هایی که در باب موضوعات مختلفی صحبت کردند و همیشه در باب موضوعات روزمره ی زندگی هم صحبت کردیم.

ارزش هایی که همواره با زندگی ما تداخل دارد را هم تغییر کرد.

در مجموع هم میتوانیم به هنر به عنوان یک مکان بزرگی برای تعلیم و تربیت انسان ها بهش نگاه بکنیم.

این که میتونه تا چه حدی تاثیر گذار باشد.

وقتی ما در باب قانون صحبت کردیم گفتیم که گاها به واسطه توسل به جبر و زور است که قانون میداندار میشود.

اما نقطه ای در برابر این جبر و زور برای تغییر دادن قاعدتا هنر است.

هنریست است که بدون استفاده از هیچ زور و تحمیلی می تواند بر دل مخاطب، بر نگاه مخاطب، بر باور های مخاطب تاثیر گذار باشد.

شما تصور کنید که بعد از دیدن یک فیلم مشخص، شنیدن یک موسیقی مشخص، گوش دادن به یک ترانه، خواندن یک کتاب و یا گوش دادن به یک شعر حالا می تواند چه تاثیری در دل آن مخاطب به وجود بیاورد.

حالا میتواند چگونه نگاه های او نسبت به جهان تغییر کند و این میتواند مبدل به یک دانشگاه بزرگ برای تغییر انسان ها بشود.

یک دانشگاه خودجوشی که به واسطه نگاه های خود انسان ها، نگاه انسان های دردمند و دغدغه مند به وجود آمده.

هنرمندانی که به واسطه بینایی که نسبت به موضوعات پیرامون خودشان دارند، حالا دارند این عناوین و مضامین را هم مطرح میکنند و ما میتوانیم شاهد این تغییر در دل این مردم هم باشیم.

پس قاعدتا میتوانیم به هنر به چشم یک دانشگاه بزرگ برای تعلیم و تربیت انسان ها نگاه بکنیم.

اما قاعدتا نیاز داریم که پیش از اینکه این هنر به عنوان هنر بینا میدان دار برای تغییر انسان ها بشود، در ابتدا نقاط فرهنگی جمعی خودمان را تغییر بدهیم و ارزش تازه ای را بیافرینیم که در دل آن هنر کلا ارزشی نداشته باشد و هنر بینا باشد که میدان دار باشد.

بعد از اینکه بتوانیم این تغییرات را در شکل فرهنگی و اجتماعی خودمان به وجود بیاوریم، قاعدتا هنر میدان دار خواهد شد و هنر بینا میدان دار خواهد شد و در دل این هنر بینا ما می توانیم شاهد تغییرات عمده ای باشیم چرا که این پتانسیل در دل و وجود به نوعی هنر وجود دارد برای اینکه بتواند تعلیم و تربیتی برای مردم به وجود بیاورد و اخلاق آن ها و ارزش های آن ها و هنجار های آن ها را تغییر بدهد و مسبب یک تغییر بزرگ برای رسیدن به تغییر نهایی مثلا انقلاب در ایران باشد هم شکل بدهد.

در مجموع در باب هنر من بارها هم صحبت کردم.

در قسمت های مختلف برنامه ای به نام جان صحبت کردم میتونید با مراجعه به اون هم بیشتر نزدیک به این مفاهیم بشید.

اما وقتی در باب تغییر انسان ها صحبت میکنیم باید نگاه و چشم امیدمون به هنر هم باشه که یکی از اون موضوعات مهم برای تغییر دادن انسان هاست.

در انتهای برنامه هم دوست دارم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه این راه تغییر شکل بگیره.

میتونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.

منظور از آثار هم خلاصه برنامه ای به نام جان نمیشه.

من پیش از اینکه بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر کنم، آرا، افکار، عقاید و باورهای خودم رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته ی تحریر در آورد.

تمامی این عناوین به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست و میتونید با مراجعه به این وبسایت این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید این راه تغییر شکل بگیره اون رو با دیگران هم به اشتراک بذارید.

ممنون که همراه من بودید.

من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان در پناه آزادی.

 

قسمت پنجم : تغییر شخصی

 

سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان است.

با شما هستم.

این قسمت پنجم از ویژه برنامه تغییر انسان هاست و ما قراره توی این قسمت در باب تغییر شخصی صحبت کنیم.

ممنون که همراه من هستید.

دوستان توی این ویژه برنامه مشخص ما در باب تغییر انسان ها صحبت کردیم.

عوامل مختلفی که باعث این تغییر دادن زندگی انسان ها، نگاه اون ها و ارزش ها و هنجارهای اون ها و اصولا نوع زیست اون ها میتونه تاثیر گذار باشه.

در باب این عوامل صحبت کردیم.

در اون قسمت ابتدایی سعی کردیم در باب مسئله تعلیم و تربیت صحبت کنیم.

اون شکل کلاسیک از تعلیم و تربیت که مثلا تحت عنوان آموزش و پرورش میشناسیم.

اما گفتیم که قاعدتا آموزش و پرورش میدان دار اصلی برای تغییر دادن انسان ها نیست.

انسان ها میتونن به اون مرحله ای در باب تغییر برسند که با دیدن هر موضوع مشخص این تغییر را در خود ببینید.

فرضا اینکه عوامل مهمی مثل خانواده مثل برادر و خواهر مثل دوستان، همراهان، همکاران، شرایط اجتماعی در دل انسان ها باعث تغییرات میشود.

اما ما گفتیم که انسان ها می توانند به مرتبتی برسند که با دیدن طبیعت، با دیدن یک موضوع مشخص از دل طبیعت هم این تغییر را در خودشان ببینند.

در قسمت های آتی در باب قانون صحبت کردیم که چگونه قانون جبرا باعث تغییر در دل انسان ها شده و گفتیم که چگونه روش درست و صحیح این است که در باب موضوعات مهم از مسئله قانون استفاده کنیم.

در باب موضوعاتی که به آزار دیگران ختم می شود نه در باب تمام موضوع.

موضوعاتی که ما یک اکثریت را در اختیار داریم اما برای اینکه این موضوع حاکم بشود حالا نیاز داریم که از قانون هم استفاده بکنیم.

در باب مضرات استفاده از قانون هم صحبت کردیم که اگر این اتفاق از پایین به بالا نیفتاده باشد و یک نوع نگاه دستوری و جبری از بالا به پایین باشه و حکومت و یا یک دیکتاتور صالح این اتفاق رو رقم بزنه.

چگونه شرایط عکس خودش جواب میده حتی اگر قوانین، قوانین درست و صحیحی باشه.

فرای اون در باب فرهنگ صحبت کردیم که چگونه این فرهنگ جمعی انسان ها، روش زیستن اونها و روش زندگی اونها رو به پیش میبره و باعث میشه که اونها در قبال موضوعات مختلف در زندگی خودشون یک رفتار های از پیش تعیین شده ای داشته باشند.

ارزش های تصویر شده در این فرهنگ جمعی چگونه تاثیر گذار هست؟

شما با دیدن فرهنگ جمعی هر کدوم از انسان ها در جای جای جهان میتونید گاها مواجه بشید با اینکه این ها چه رفتاری رو در قبال فلان موضوع انجام میدن و چگونه انسان ها با این فرهنگ های گاها بیمار و مریضی که در زندگیشون تاثیر گذار هست، زندگی رو برای خود و دیگران سخت و سخت تر میکنند.

و اینکه ما چگونه باید این ارزش ها و هنجار ها رو تغییر بدیم؟

ما در باب هنر صحبت کردیم که هنر تا چه اندازه تاثیر گذار در تغییر زندگی انسان ها هست.

اینکه قاعدتا هنر میتونه تاثیر بسزایی رو نقش بسزایی رو ایفا بکنه و در باب این صحبت کردیم که قاعدتا هنر تقسیم به سه قسمت میشه.

ما در باب هنر کالا صحبت کردیم.

هنر برای هنر و هنر بینا که در نهایت باید با فرهنگ و جامعه رو به سمت و سویی بکشونیم که هنر بینا محوریت هنر ها بشه و حالا اون هنر بینا وارد یک میدان برای تعلیم و تربیت و تغییر انسان ها بشه و قاعدتا تمامی اقسام هنر هم این قدرت و این پتانسیل رو در خود دارند.

اما تمام این روش هایی که ما دربارش در این ویژه برنامه صحبت کردیم ما رو به یک نقطه نهایی میرسونه.

اون هم اینکه این تغییر، تغییر در دل اشخاص هست و در این ابتدا و این مقدمه ای که من سعی کردم موجز در باب کلیت این ویژه برنامه تا الان صحبت کنم، خواستم نگاه رو به سمت و سوی این بیارم که تمام این اتفاقات برای دادن تغییر در دل اشخاص است.

نقطه ابتدایی برای تغییر قاعدتا همان شخص، شخص و فرد فرد اجتماع است.

ما تمام تلاش ها را برای تغییر در ابتدا برای این میکنیم که در دل اشخاص تغییر را به وجود بیاورد.

هیچ نقطه دیگری در برابر نداریم.

اینکه ما این تغییر را در دل انسان ها به وجود بیاوریم، انسان ها به صورت فراد به صورت شخصی.

و این تغییر آنجاست که آغاز کننده یک راه بزرگ است برای اینکه ما به سرمنزل مقصود برسیم.

پس قاعدتا در ابتدا باید به این موضوع نگاه بکنیم که اگر در باب قانون صحبت می کنیم، درست است که در یک نگاه کلی در باب کلیت جامعه هست اما قاعدتا باز هم نظر ما را معطوف به همان شخص مورد نظر می کند.

یعنی مثلا به عنوان مثال درباره اش صحبت کردیم که شاید ما در باب یک موضوع مهم و بزرگی که باعث آزار دیگران می شود، همتای مثلا موضوعی مثل برده داری که اتفاقا مثال هم و قسمتمون هم بود.

وقتی در باب این برده داری صحبت میکنیم خب یک جمع کثیری رو ما به واسطه های مختلف تونستیم تغییراتی رو در دلشون به وجود بیاریم تا یک ارزش های تازه ای رو ببینن تا اینکه مثلا برده داشتن رو مبدل به یک ضد ارزش بکنن.

یعنی شما اگر بخواید درست به تاریخ نگاه بکنید میتونید ببینید که چگونه مردمانی بودند که برده داشتن رو ارزش میدونستن.

یعنی شما وقتی نزدیک میشید به اون دوران از تاریخی که به نوعی پیش از این بود که قانون فجیح و وحشتناک برده داری لغو بشه، شما مواجه میشدید با فرهنگ عامه ای که در بین مردم برده داشتن رو ارزش میدونست.

حتی آزاد کردن بردگان رو هم ضد ارزش تعریف میکرد.

حالا شما مواجه شدید با این تغییرات با اینکه مردم تغییر بکنن و نگاه هاشون تغییر بکنه، ارزش ها و هنجار هاشون تغییر بکنه.

اما خب قاعدتا شما موفق به این نمیشید که تمام مردم اون کشور رو تغییر بدید.

حالا نیاز دارید که از قانون استفاده کنید چرا که آزار دیگران این وسط میدان‌دار هست.

جماعتی هستند که با آزار و اذیت رسوندن به دیگران دارن همه چیز رو تصاحب می‌کنن، زندگی اونها رو، آزادی اونها رو و اصولا آزادی اینها با اسارت دیگران معنا گر هست.

خب اینجاست که ما از قانون استفاده می‌کنیم برای این تغییرها.

پس نیازمند این موضوع مشخص هستیم.

اما باز هم تمام اینها به واسطه اون تغییر شخصیت و اون شخص مورد نظر هست که ما داریم درباره‌ش صحبت. یعنی چی؟

یعنی می‌تونه این تغییرات در دل یک شخص اتفاق نیفته؟

یعنی شما با هر تلاشی می‌تونید اون رو تغییر ندید.

انسان هایی باشن که تا این حد باور و اعتقادی پیدا کرده باشن.

به آزار رساندن به دیگران تا این حد این باور رو بهش پایبند باشن که می‌تونن حقوق دیگران رو تصاحب کنن.

میتونن مالک و صاحب بر دیگران، بر زندگی اونها، بر آزادی اونها باشن.

حالا اینجا باز هم اون نگاه، نگاه شخصی است که نمیتواند تاثیر گذار باشد و ما نیازمند استفاده از قانون هستیم.

یعنی حتی در آن نگاهی که تحت عنوان قانون هم میشناسیم باز هم میبینیم که موضوع مهم و عمده در همین تغییر شخصی است که خلاصه شده.

پس قاعدتا تمام تلاش های ما برای تغییر در همان ابتدا برای اشخاص اتفاق افتاده.

این را می توانیم درک کنیم که در باب موضوعات دیگر هم که ساده تر هست یعنی اگر یک هنرمندی است که حالا از آن هنر بینا استفاده کرده، برای مطرح کردن موضوعات تازه ای که انسان ها را تغییر بده، قاعدتا قرار هست که روی یک شخص مشخص و فردفرد انسان ها این تغییر را به وجود بیاورد.

در باب موضوعات فرهنگی هم باز موضوع به همین شکل است.

در باب تعلیم و تربیت هم باز قاعده همین گونه است و قابل فهم است.

حتی موضوعی که مثل قانون که به نوعی ما را نزدیک به تغییر توده ها می کند هم در نهایت به واسطه مواجهه ما با اشخاص مختلف است.

انسان ها با دور کردن ترس و تعصبات قاعدتا می‌توانند تغییر را برای خودشان به وجود بیاورند.

من در باب این در آن قسمت ابتدایی هم صحبت کردم.

در اینجا هم سعی می‌کنم باز هم موجز صحبت کنم.

ما وقتی در باب این تغییرات صحبت می‌کنیم، نیاز ابتدایی ما این است که این تغییر را در دل اشخاص ببینیم.

اما مثلا وقتی به شرایط امروز ایران نگاه می‌کنیم، به شرایط امروز و مردمانی که در ایران هستند، حالا می‌بینیم که یک دریای بزرگی از تعصبات در برابر آنها نقش بست.

یک دریای بزرگی از ترس ها در وجود آنها موج می‌زند و زندگی آنها را تحت شعاع خودش قرار می‌دهد.

یعنی انسان هایی که از همان ابتدا چشم های خود را باز کردند در دل یک فرهنگ بیمارگونه اسلامی مدام در باب موضوعات مختلف اسلامی با آنها صحبت می‌شود.

در باب تقدسی که برای خدا و پیامبران و ائمه شکل دادن داستان های بی حد و حصری که از آنها تعریف کردند و در دل آنها این تعصبات کورکورانه را رقم زدند.

حالا شما مواجه میشید با انسان هایی که پر از ترس هستند، پر از وحشت هستن.

وحشت از جهنم، از خشم خدا، از اتفاقاتی که رو رقم میزنه.

وحشت از ترس از پدر و مادرت.

یعنی شما از همون ابتدا میتونید ببینید که چگونه بذر این ترس و وحشت و تعصب در وجود این انسان ها کاشته شده.

این ها رو سعی کردن بپرورانند در دل این تعصبات و ترس ها.

خب قاعدتا در بازه های تعلیم و تغییر در دل این افراد بسته شده.

حالا شما با یک جماعت بزرگی از این ها روبرو هستید که تغییر دادنشون به شدت سخت هست.

چرا که در اون نقطه ابتدایی باید شما این تعصبات رو از دل اون ها دور بکنید.

حالا قرار است این ترس ها از وجود اون ها دور بشه تا آن ها بتونن جهان رو ببینن.

گاها ما وقتی روبرو میشیم با جماعتی که در باب موضوعات مختلف اون نگاه متمایز رو دارن مواجه با افرادی میشیم که به نوعی چشمانشون بسته شده.

یک عینکی از تعصب و ترس بر چشمانشان زده شده است که قادر به دیدن جهان نیستند.

یعنی وقتی مثلا دارید در باب جمهوری اسلامی با این ها صحبت می کنید، این ها قادر به دیدن این جنایات نیستند.

این که جمهوری اسلامی در طول این سالیان مثلا در سال 67 چه جنایت بزرگی را رقم زده، حتی این ها نمی توانند اینها را ببینند.

یا مثلا وقتی نزدیک به مفاهیم اسلامی می شویم، رفتارهایی که محمد در طول حیات خودش انجام داده، ازدواج با دختر هفت ساله، به بستر رفتن با دختر نه ساله، ازدواج های متعدد، جنگ های خانمان سوز و موضوعات وحشیانه ای از این دست.

اینها حاضر نیستند این موضوعات را ببینند.

گوش ها این ها نمی شنود.

چشم ها این ها نمی بیند.

اینقدر که همه وجودشان پر شده است از تعصب و ترس.

حالا در این نقطه ما می دانیم که برای مواجهه با این افراد و به نوعی به وجود آوردن این عنصر تغییر در آن ها، در ابتدا باید ترس های آن ها را تغییر داد.

در ابتدا باید نگاه این ها را تغییر بدهیم.

در آن نقطه ابتدا باید نگاه آن ها را نسبت به این تعصب کورکورانه تغییر دهید.

تا زمانی که شما در اجتماعی زندگی می کنید که در دل مردم این اجتماع تعصب و ترس وجود داشته باشد، قادر به تغییر دادن آنها نخواهید.

همان طور که ما در شرایط ایران خودمان هم دیدیم، در طول این سالیان تغییر دادن انسان ها به شدت سخت بوده.

ما گاها مواجه می شویم با تغییری که در لایه های رویی اتفاق می افتد و در متن اتفاق نمی افتد.

حاشیه ها هست که تغییر می کند.

مثال یک درختی است که به نوعی ریشه در همان خاک دارد و همان افکار و باورهای گذشتگان را دارد اما سعی کرده شاخ و برگ های متفاوتی بوجود.

یعنی شما وقتی مواجه می شوید با تغییراتی که در بین مردم عوام مردم گاها در موضوعات به وجود آمده سعی کردند رویه ها رو تغییر بدن.

یعنی در مبحثی مثلا تحت عنوان زنان در باب حقوق زنان این تغییرات نگاهی اتفاق نیفتاده.

حالا شما مواجه میشید با این تغییرات ظاهری که سعی میکنن حتی در موضوعات ظاهری کلش رو به نوعی به نمایش بزارن.

یعنی شما دیگه شاهد این موضوع مشخص نیستید که انسان هایی باشن که با ریشه ی این موضوعات درگیری دارن؟

یعنی وقتی شما به شرایط حاضر در ایران مثلا در همین زمینه مشخص و حقوق زنان نگاه میکنید شما با یک دریای متلاطمی از افکار منفور رو به رو هستید.

شما با یک ریشه ی مستحکم در خاکی تحت عنوان اسلام روبه رو هستید.

این اسلام هست که این قوانین رو بوجود آورده.

یعنی شما وقتی قانون جزایی جمهوری اسلامی رو باز میکنید، وقتی قانون مدنی جمهوری اسلامی رو باز میکنید، وقتی قانون اساسی جمهوری اسلامی رو باز میکنید با یک دریای پرتلاطم از نابرابری ها نسبت به زنان روبرو میشید.

ریشه ی این ها در کجاست؟

ریشه این ها قاعدتا در نگاه اسلامیست.

در کتاب قرآن.

در سیرت نبوی.

در احادیث نبوی هست.

حالا شما روبرو میشید با این ریشه مستحکم در خاک.

اما جماعتی هم که تغییر کردند تغییرات در اون ظواهر هیچ وقت به این ریشه ها نزدیک نشدند و این اون نقطه ایست که ما رو به اون میرسونه که اینها هنوز پر از اون تعصبات و ترس ها هستند.

تغییرات، تغییرات ظاهری است و اینها در ریشه باز هم دلبستگی به همون نگاه های آلوده ی گذشته دارن.

و ما نیاز داریم برای اینکه این تغییرات رو به صورت بنیادین در وجود اینها بکاریم.

در اون ابتدا و اون نقطه ی ابتدایی سعی کنیم ترس و تعصب رو از وجود اینها دور بکنیم.

اینها با یک نگاه تازه ای جهان رو ببینن که در دل اون بتونن این تغییرات رو به وجود بیارن.

برای تغییر بزرگ در اجتماع ما باید تغییر رو در وجود اشخاص شروع بکنیم.

این موضوعی قابل عرض و قابل فهم هست برای همگان.

اینکه ما اگر در یک جامعه ای باشیم که یک جامعه ی بزرگی است که میلیون ها نفر هم جمعیت داره تا این تغییر و این تغییر نگاه در دل افراد اون جامعه به صورت فردی نیفته.

ما در یک شهر بزرگ و در بین توده ها.

هم نخواهیم دید.

قاعدتا جایی که این تغییرات آغاز بشه، ما می تونیم کلیت این تغییرات رو در آینده نزدیک هم ببینیم.

اینکه مردمان به واسطه این تغییرات فردی حالا یک نگاه تازه ای هم به جهان دیدند و در نهایت باعث شدند که تغییرات به صورت کلی هم اتفاق بیفته.

قاعدتا عوامل عمده ای در این تغییرات نقش داره.

برای اینکه انسان ها رو بتونیم به صورت فردی درشون تغییر رو به وجود بیاریم.

در این ویژه برنامه هم سعی کردیم در باب همین عوامل صحبت بکنیم و در نهایت هم با رسیدن به مفهوم تغییر شخصی و تغییر توده ها به اون سرمنزل مقصود برسیم.

وقتی ما در باب این تعلیم و تربیت صحبت کردیم، گفتیم که این تعلیم و تربیت می تونه از جای جای زندگی انسان ها اتفاق بیفته.

اگر ما موفق به تغییر اون فرهنگ غالب بشیم در زمینه های مختلف حالا می تونیم این تغییرات رو ببینیم.

یعنی به عنوان مثال اگر ما بتونیم این ترس و تعصب را در فرهنگ واحدی که وجود دارد و به شدت هم قدرتمند است جاری و ساری کنیم و حالا یک ارزش تازه ای را پدید بیاوریم که در دل آن ایمان به شک داشتن حتی مبدل به اصل بشود.

یعنی شما به دنبال شک و تشکیک در موضوعات باشید به جای اینکه کورکورانه موضوعات را قبول کنید، به جای اینکه متعصبانه به موضوعات باورمند باشید، حالا روحیه پرسشگری داشته باشید، روحیه ای پر از شک داشته باشید که به همه موضوعات شک بکنید.

حالا می توانیم شاهد این تغییرات در دل مردم باشیم.

پس نیاز داریم که در آن نقطه ابتدایی تغییر را از آن فرهنگ ها و ارزش ها و هنجارهای جمعی مردم بسازیم.

یا مثلا وقتی در باب هنر صحبت کردیم گفتیم که ما در ابتدا نیاز داریم که فرهنگ عامه مردم رو تغییر بدیم.

در نگاه و ارزشگذاری هنری ما اگر در جهان هنر هایی داریم تحت عنوان مثلا هنر کالا، امروز هنر کالاست که میدان دار میداندار است نه در ایران، در همه جای جهان.

هنر کالا است که بیشترین میزان بیننده و شنونده و دنبال کننده را دارد.

حالا ما قرار است اگر چشم امیدی نسبت به تغییر از سویه هنر داشته باشیم، در ابتدا باید فرهنگی را تغییر دهیم که در دلش به هنر بینا ارزش می‌دهد.

به دنبال و ترغیب کننده هنر بینا است نه کالا هنری که برایش بوجود می‌آید تا او را به نوعی مسخ در خودش نگه دارد.

به نوعی زندگی در بطالت را برای او بسازد.

به نوعی او را معتاد به این روزمرگی ها بکند.

به نوعی باعث شده که او را از فکر و تفکر در باب هستی و زندگی و مشکلات عمده در جهان دور کند و قرار است او را مسخ و تسخیر شده در دنیای خودش فلج بکند و او را اخته بکند و قدرت فکر کردن را از او بگیرد.

حالا ما قرار هست که در دل این فرهنگ خودمان این تغییر را به وجود بیاوریم که هنر بینا نقش کلیدی و محوری داشته باشد.

اصولا مردمان در جست و جوی رسیدن به آن هنر بینا باشند.

پس قاعدتا برای تغییر اشخاص ما نیاز داریم که یکسری از فرهنگ های جمعی رو تغییر بدیم که حالا مردمانی باشند که این تغییرات رو راحت تر قبول کنند.

حالا اونجاست که ما مواجه میشیم با تغییر انسان ها و اشخاص در دل تمام موضوعات.

حالا انسانی هست که با دیدن یک موضوع مشخص، یک اثر هنری، یک نقاشی هم میتونه تعلیم و تربیت ببینه.

حالا ما مواجه میشیم با انسانی که با شنیدن یک پرسش در دلش دریایی از پرسش ها بوجود میاد.

چرا که او باورمند هست به پرسشگری، به تشکیک در باب.

حالا قرار نیست که هر صحبتی رو به سادگی قبول کنه.

شما یک بار یک تصویری رو در برابر خودتون نقش بدید که یک آخوندی و یک ملای رفته بالای منبر و داره صحبت میکنه.

میبینید چگونه مردم بی شماری در برابر او ایستادند و نشستن و دارن به لاطائلات او گوش میدن.

او صحبت میکنه و گاها حتی دیدید که یک سری کلیپ های طنز ساخته میشه اینقدر که این حرف ها بی معنیست و بعد شما هاج و واج به این جماعت در برابر او و پای منبری او نگاه کن.

چطور ممکنه که این حرفارو بشنوند، اعتراضی نکنن؟ صحبتی نکنن؟

اصلا این حرفا رو بتونن قبول بکنن؟

گاها حرفایی که با منطق ساده ی انسانی با عینیات واقعی دنیا در تضاد هست صحبت از موضوعات ماورایی میکنه که حتی شنیدنش هم خنده دار هست.

اما جماعتی هستن که دارن به این حرفا گوش میدن چرا که این جماعت مسخ شده هستن.

این جماعت جماعتی هستن که وجودشون پر از ترس هاست، پر از تعصبات هست، یک ایمان کورکورانه در وجود این ها قدرتمند داره به پیش میره.

این ها هیچ گونه سنخیتی با روحیه ی پرسشگری در خود ندارن، هیچ گونه باور به تشکیکی ندارن.

چرا که اصلا این ها آماده شدن برای پذیرفتن این ها، آماده شدن برای تسلیم بودن، برای اینکه فرمانبردار باشن، اون فرهنگ غالبی که در این جامعه وجود داره و قدرتمند هست.

حالا شما اگر روبه رو بشید با این جماعت نمیتونید خیلی هم متعجب بشید چرا که این ها سالیان سال زندگی رو این گونه براشون ساخته و پرداخته کردن که این موضوعات رو بپذیرن و حالا ما باید به یک مرحله ای برسیم که این تغییر رو در دل این مردم به وجود بیاریم.

حالا اگر این جماعت جماعت پرسشگری باشه پای منبر و به این سادگی ها حرف ها رو قبول خواهد کرد.

آیا این روحیه ی پرسشگر در برابر لاطائلاتی که میشنوه ساده از کنارش گذر خواهد کرد؟

حالا این صحبت ها فقط و فقط منحصر به خزعبلاتی که به نوعی آخوند ها پای منبر میگن هم نمیشه.

اگر در کلاس دانشگاه فلان استاد هم داره صحبت نامربوطی میکنه باز هم جماعت پرسشگر به سادگی از کنارش گذر نخواهند کرد.

اگر مثلا فلان هنرمند کالا و هنری که تولید کرده و مثلا خواننده ای داره صحبت های نامربوطی میکنه، در برابر او هم ایستادگی میکنن.

هر صحبت از هر کسی که میشه حالا روحیه ی روحیه پرسشگری در وجود آن ها هست، روحیه تشکیک هست.

اون ها به همه موضوعات شک می کنند.

یک موضوعی را می شنوند قرار نیست که چشم بسته موضوع را قبول کنند.

پس ما نیاز داریم که فرهنگ ها را اینگونه تغییر بدهیم تا اشخاص هم با تغییر در وجود خودشان زندگی تازه ای را ببینند.

حالا می شود از این عوامل هم استفاده کرد.

حالا حتی با اینکه هنر این مقدار جایگاه را ندارد، شاید در همان ابتدا نیاز باشد که از خود هنر بینا استفاده کرد.

برای اینکه هنر بینا را به نوعی میدان دار زمینه های فرهنگی کرد.

پس ما باید از همه این عوامل استفاده بکنیم برای تغییر دادن تمامی عواملی که در برابر ما هست، برای تاثیر گذاری، برای تغییر در دل اشخاص که تغییر اشخاص در نهایت ما را به سرمنزل مقصود خودمان برساند.

ما در نهایت باید به دنبال جهانی باشیم که در دلش انسان ها را بیدار بکنیم، انسان های تازه ای را پدید بیاوریم و خلق بکنیم.

انسان هایی که نگاهشان نسبت به جهان متفاوت است.

مثلا وقتی در باب زمینه ی باورهای خودم صحبت می کنم و طریقتی که پیش گرفتم برای تغییر دادن انسان ها، من از دنیایی صحبت می کنم که در دل آن برابری حاکم هست، آزادی حاکم هست.

آزادی ای که با برابری یک سو و یک معنا هست.

یعنی وقتی من دارم در باب مبحث آزادی صحبت می کنم، در باب آزار نرساندن به دیگران صحبت می کنم.

دیگرانی که خلاصه به انسان به عنوان اشرف مخلوقات نمی شوند.

خلاصه به انسان مسلمان مومن نمی شود.

خلاصه به انسان مرد مسلمان نمی شود و این تقسیم بندی های احمقانه بیشماری که باهاش روبرو هست.

ما در باب دیگرانی صحبت می کنیم که همه جانداران جهان هستند، همه جانشون باارزش هست و باارزش ترین موضوعی که در زندگی و هستی خودشون دارن همین جونشون هست که دارن باهاش زندگی می کنن.

پس حالا قرار هست که ما این ارزش ها رو دربارش با مردم صحبت کنیم و این گونه انسان ها رو تغییر.

پس ما نیاز داریم که از تمامی این عوامل استفاده کنیم تا انسان تازه ای رو به وجود بیاریم.

ما نیاز داریم که برای خلق انسان تازه از تمامی این موضوع ها استفاده کنیم.

قاعدتا از تمام این موضوعات برای تغییرات میشه استفاده کرد و باید استفاده کرد.

اما قاعدتا یک سری پیش شرط هایی داره که وقتی مثلا به جامعه ایرانی نگاه میکنیم اون پیش شرط ها در باب فرهنگ دور کردن تعصبات و ترس ها هست.

بیدار کردن روحیه پرسشگری هست، تشکیک به موضوعات مختلف هست، جایگاه هنر رو تغییر دادن در دل این فرهنگ ها هست و عواملی از این دست.

حالا ما با شناخت این ها در اون نقطه ابتدایی نیازمند این هستیم که این تغییرات رو در ابتدا آغاز کنیم تا شاهد تغییرات بزرگ تر در دل مردم هم باشیم.

در نهایت برای رسیدن به تغییر توده ها این تغییرات شخصی لازم هست و برای شروع کردن این تغییرات شخصی نیاز هست که اون نقطه های ابتدایی فرهنگی رو هم تغییر بدیم.

قاعدتا در باب تغییر باز هم صحبت خواهم کرد.

در قسمت آتی هم صحبت خواهم کرد و این ویژه برنامه را به انتها خواهم رساند.

اما باز هم میشه در موردش صحبت کرد و شاید در آتی در باب مصادیق هم صحبت بکنیم.

در انتهای برنامه هم دوست دارم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه و این راه تغییر اتفاق بیفته میتونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.

منظور از آثار هم خلاصه برنامه ای به نام جان نمیشه.

من پیش از اینکه بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر کنم، آرا، افکار، عقاید و باورهای خودم رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته تحریر در آورد.

تمامی این آثار به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست.

میتونید با مراجعه به این وبسایت این آثار رو به صورت رایگان دریافت و اگر دوست داشتید این صدای تغییر شکل بگیره و این راه آغاز بشه اون رو با دیگران هم به اشتراک بذارید.

ممنون که همراه من بودید.

من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان در پناه آزادی.

قسمت ششم: تغییر توده‌ها

 

سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان هست.

با شما هستم.

این قسمت ششم از ویژه برنامه تغییر انسان هاست و ما قراره توی این قسمت در باب تغییر توده ها با هم صحبت کنیم.

ممنون که همراه من هستید.

خب دوستان در نهایت به قله این ویژه برنامه رسیدیم که باید در باب تغییر توده ها صحبت کنم.

تمامی صحبت هایی که در این ویژه برنامه شد در نهایت قرار هست ما رو به نقطه ای برسونه که ما بتونیم تغییر توده ها رو شاهد باشیم.

تمامی تلاش ها در طول تاریخ برای تغییر دادن توده ها هست تا یک زندگی جمعی بهتر برای انسان ها و دیگر جانداران ساخته بشه.

وقتی ما به شرایط امروزمون در جهان نگاه میکنیم، به شرایط اسفناکی که در جای جای جهان به واسطه جنگ ها، بیدادگری ها، اسارت ها، زشتی ها، فقر و موضوعاتی از این دست وجود دارد.

ما رو به سمت و سویی میرسونه که باید تغییر در جهان به وجود آورد و قاعدتا می‌دونیم که این تغییر تنها و تنها با تغییر انسان ها شکل می‌گیره.

یعنی شما اگر به موضوعات مختلفی به عنوان مثال تحت عنوان ظلم های بیکرانی که نسبت به حیوان ها وجود داره نگاه بکنید، می دونید که تنها راه برون رفت از این ظلمت و زشتی تغییر انسان ها هست.

انسان ها اگر تغییر بکنند و یک نگاه متفاوتی نسبت به جهان داشته باشند که در دل آن خود را همتا و برابر با دیگر جانداران و حیوانات ببینند، تا این حد زشتی و ظلمت به اون ها نمی‌کنند.

تا این حد وحشیانه جون اون ها رو نمیبرن، فرزندان اون ها رو تصاحب نمی کنن و این حجم از نگاه های بیمارگونه ای که در جهان وجود داره رو نسبت به اون ها نمی کنیم.

دیگه نمیخوام تکرار مکررات بکنم و به نوعی مرثیه سر بدم از ظلم های بیکرانی که نسبت به حیوانات وجود داره.

که خب قاعدتا همه ما درباره اش می دانیم و در قسمت های مختلف هم دربارش صحبت کردیم و در آتی هم در ویژه برنامه های مختلف در باب این موضوعات هم صحبت خواهم کرد.

اما از اصل مطلب دور نشیم.

خب قاعدتا با نگاه به جهان و مشکلات بی حد و حصری که وجود داره در باب هر زمینه ای میتونیم به این موضوع برسیم.

به عنوان مثال اگر جنگ در جهان وجود داره و این جنگ های خانمان سوز هست که جهان رو تا این حد در ظلمت فرو برده، ما میتونیم بفهمیم که تنها مسبب این اتفاقات انسان هست و حالا ما با تغییر دادن این انسان هاست که میتونیم به اون نقطه ای برسیم که در دلش جنگ رو نبینیم، این وحشیگری ها رو نبینیم، این دهشت گری هایی که باعث این کشتار های عظیم شده رو نبینیم.

جهانی که امروز غرق در جنگ های بیشمار میشه.

شما میبینید که چگونه دارن مردمان بی دفاع هم کشته میشن اما کسی هم براش موضوع مهم نیست و مردمان هم دارن به زندگی عادی خودشون هم ادامه میدن.

این قاعدتا نیازمند این است که ما انسان تازه ای را بیافرینیم که نسبت به این موضوعات پر از دغدغه باشد و برای تغییرش تلاش کند و اصولا باعث این موضوع بشه که همچین موضوعاتی هم وجود نداشته باشد.

پس ما نیاز داریم که انسان ها رو تغییر بدیم و تمام این صحبت ها در نهایت پیرامون تغییر ما رو به اون نقطه نهایی که تغییر توده ها هست می رسونه.

اما در این ویژه برنامه و در قسمت گذشته صحبت کردیم که برای رسیدن به اون تغییر نهایی در توده ها ما نیاز داریم که تغییر اشخاص اتفاق بیفته.

تغییر اشخاص هست که در نهایت تصویری برای ما به وجود میاره از تغییر توده ها.

قاعدتا با تغییر دادن انسان ها در اون شکل فردی خودش هست که ما به اون نقطه می رسیم.

این رو در قسمت قبل هم دربارش صحبت کردیم.

موضوع کاملا قابل درک و فهم هست.

شما یک جامعه بزرگ رو هم در نظر بگیرید.

باید در اون ابتدا این تغییر در دل افراد شکل بگیره.

گاها می تونه به واسطه تفاوت و تفاوت جایگاهی که این افراد دارن، تغییر اون اشخاص تغییرهای بیشتری رو هم به همراه داشته باشه.

اما در نهایت ما نیازمند تغییر افراد هستیم که در سرمنزل مقصود به تغییر نهایی و تغییر توده ها برسیم.

اشخاص و انتقال این تغییر توسط آن ها به دیگران هست که ما را به آن نقطه عطف برای تغییر بزرگ در شکل کلی جامعه میرسونه.

یعنی شما وقتی نگاه می کنید قاعدتا می دانید که اگر موضوعی مطرح می شود پیرامون تعلیم و تربیت، پیرامون فرهنگ پیرامون هنر برای تغییر دادن انسان ها، حالا انسانی است که به واسطه شنیدن این اثر مشخص یک تغییری را در خودش می بیند.

حالا اوست که قرار است به نوعی سفیر ما برای این تغییر و انتقال این تغییر به دیگران بشود.

یعنی اگر کسی هست که مثلا به عنوان مثال با یکی از باورها و صحبت های من آشنا شده و این ها را شنیده و حالا در وجود خود تغییری نسبت به دنیا می‌بیند.

حالا اوست که سفیر صحبت های من در زندگی با دیگران است.

حالا اوست که قرار است این تغییرات را منتقل کند.

اوست که قراره که این تغییر رو گسترش بده و به نوعی با به اشتراک گذاشتن آنچه یاد گرفته و فهمیده، حالا دیگرانی رو هم همراه و همداستان می‌کنه.

حالا این در یک نگاه کلی ما رو در نهایت به اون نقطه طلایی و بزرگ خودش که تغییر توده ها در شکل عمده خود هست می رسونه.

پس ما نیاز داریم که این تغییر رو در دل افراد بدیم و این اشخاص هم قاعدتا این انتقال رو شروع می کنن.

یک ریشه و یک درخت به نوعی یک تصویر.

یک درختی رو میشه از این تغییرات در نظر گرفت که در اون نوک هرم و در اون قله این تصویر می تونید اون شخص و تغییر اون شخص رو ببینید.

اما قاعدتا این تغییر در وجود او، ساکن در وجود او و منفعل در وجود او نخواهد موند.

مخصوصا اگر شما تصور کنید که این تغییرات در راستای روحیه جنگاوری در وجود او هم شکل گرفته باشد.

روحیه تغییر دادن دنیا و ایستادگی در برابر این سکوت و انفعال هم شکل گرفته باشه.

یعنی وقتی ما داریم در باب این روحیه طغیانگری صحبت می‌کنیم، وقتی داریم در باب اخلاقیاتی صحبت میکنیم که در دل اون ایستادگی و پرسشگری مطرح میشه، اینکه قرار هست انسان ها به واسطه فعلیت خودشون به تمام خواسته هاشون برسن.

حالا انسانی که این تغییر رو در وجود خودش دیده قاعدتا برای خودش هم فعلیتی قائل هست.

حالا قرار هست آنچه ثمره این تغییر در وجود خود بوده رو به دیگران هم منتقل بکنه.

حالا در این نوک هرم، در این نوک قله ما اون شخص تغییر یافته رو میبینیم که حالا میتونه به سادگی این تغییرات رو به خانواده خودش منتقل کنه.

حالا با در میان گذاشتن این تغییرات و این نشانه هایی از تغییر با خانواده خودش، با پدر خودش، با مادر خودش، با برادر و خواهر خودش این تغییر رو در وجود اونها هم شکل بده؟

خب قاعدتا اون میتونه با دوستان خودش هم این تغییرات رو در میان بزاره.

حالا دوستانی که میتونن همکارانش باشن.

هم مدرسه ای ها و هم دانشگاهی هاش باشن و این تغییرات رو به اونها هم منتقل کنه.

حالا شما مبدل میشید به اون شکل تازه ای که این تغییرات از دل یک شخص وارد جامعه شده و حالا میتونه مبدل به یک تصویر در باب جامعه بشه.

حالا هر کدوم از این ها میتونن دومینو وار این تغییر رو به دیگرانی هم منتقل بدن.

دوستی که از اون رابطه ی تازه رو دیده.

این موضوعات تازه پیرامون تغییر رو شنیده.

حالا میتونه اون هم وارد خانواده خودش میان.

دوستان خودش، میان همکاران خودش بشه و این تغییر رو شکل بده.

و حالا ما تصویر تازه ای می بینیم از یک تغییری که دومینو وار داره اتفاق می افته و تکرار میشه و هی میتونه جمعیت بیشتری رو هم در خودش بسازه.

فارغ از اون شما میتونید مواجه بشید با یک شخصی که حالا در دل این تغییر خودش تبدیل به یک شخص برای تغییر دادن دیگران میشه.

حالا او تبدیل به یک هنرمند بی نام میشه که حالا قرار هست که از راه هنر دیگران رو تغییر بده.

یعنی تغییر در اون نقطه ابتدایی در وجود این شخص اتفاق افتاد و او حالا خودش میداندار ایست و سکانداری هست که نه تنها به اعضای خانواده و دوستان و همکاران بلکه در یک شکل کلی و در یک اشل جمعی با تمام جامعه مطرح بکنه.

حالا او مبدل به هنرمند بیناییش که به عنوان مثال شعری گفته، کتابی نوشته و فیلمی ساخته، نقاشی کشیده و اون نگاه تازه رو و اون نگاه برای تغییر رو با یک جماعت بی شماری هم مطرح کرده و خودش هم مبدل به یکی از اون خشت های ابتدایی برای این تغییر شده.

پس شما حالا هر روز میتونید ببینید که یک جمعیت بی شمار دیگری هستن که وارد این دریچه برای تغییر میشن.

پس وقتی ما یک نگاهی داریم نسبت به تغییر اشخاص در دلش داریم این دنیای وسیع از تغییر و انتقال این تغییر رو به دیگران میبینیم که یک موضوع واقعی و عینی است و تمام جهان در طول این حیات طول و درازش وابسته به هر تغییری که اتفاق افتاده چه خوب و چه بد.

در اصل این تغییر اگر نگاه بکنیم همین‌گونه بوده که این مباحث در راستای تغییر اتفاق افتاده.

گاها این تغییرات، تغییرات اشتباهی بوده، زشتی بوده، زننده بوده.

حتی ما را گام های بیشماری هم به عقب رسانده.

یعنی مثلا شما وقتی نزدیک به مفاهیم اسلامی می‌شوید حالا مواجه می‌شوید با تغییراتی که در راستای بدتر زندگی کردن انسان ها شکل گرفته، در راستای آزار بیشتر رساندن به دیگر جانداران شکل گرفته.

شما مواجه می‌شوید با قوانین وحشتناکی که باعث آزار رساندن به دیگران شده، باعث از میان برداشته شدن برابری و عدالت ها شده و این ها گام های اسفناکی بوده که انسان ها رو به اعماق تحجر و زشتی و نابودی برداشتند.

اما این ها هم همون جنبه های تغییر بودند که همواره به همین شکلی که درباره اش صحبت میکنیم با تغییر دادن اشخاص و در نهایت شکل گرفتن اون درخت از تغییر اون قله، از تغییر این گونه در کنار هم، دومینو وار باعث به وجود اومدن تغییرات بیشماری هم شدن.

پس ما این شکل مشخص از تغییر رو میشناسیم که در نهایت تغییر اشخاص ما رو به اون نقطه ای میرسونه که توده ها هم تغییر کنن.

اما یکی از اون مباحث عمده و مهمی که درباره اش صحبت کردیم در همین ویژه برنامه و در قسمتی که پیرامون قانون بود، این استفاده از قانون برای تغییر توده ها بوده.

این رو ما گفتیم و موضوع قابل ذکری هست و باید بهش بیشتر هم اشاره بشه.

اینکه ما نمیتونیم از قانون به عنوان یک ناجی در راستای تغییر انسان ها استفاده کنیم ما نمیتونیم اون رو یک شرطی بدونیم که همه چیز ما رو مهیا میکنه.

قاعدتا شرط لازم است ولی شرط کافی برای این موضوع نیست.

یعنی شما نمی‌توانید همه چیز را از قانون مدد برد.

همان طور که در جای‌جای جهان این تغییرات به واسطه قانون اتفاق نیفتاده، قوانین اگر میداندار شده به سادگی به واسطه این که مردم با آن ارتباطی برقرار نکردند و قدرت درک و فهمش را نداشتند، به کنار زدند و ما شاهد یک نوع هرج و مرجی در این راستا بودیم.

شاهد بی قانونی هایی بودیم که این قانون از هیچ انتفاع هم خارج شده.

پس ما اگر در باب قانون صحبت می‌کنیم برای تغییر توده ها در آن نقطه ابتدایی باید بدانیم که این تغییرات قرار است در دل اشخاص شکل بگیرد و به آن ورطهٔ تغییر توده ها برسد و در نهایت به واسطه این که آن یک رنگی را داشته باشیم و حالا ما به نوعی پاسداشت این تغییر را بکنیم، از قانون استفاده می‌کنیم آن هم نه در باب تمامی موضوعات ریز و درشت در باب موضوعاتی که مهم است و باعث آزار رسیدن به دیگران میشه، باعث نقض آزادی میشه، نقض آزادی دیگران میشه نقض.

اصولا مفهوم آزادی در نگاه کلان خودش میشه.

حالا در این موضوع هستش که ما سعی میکنیم از قانون استفاده بکنیم و به نوعی با دست به دامان شدن به قانون در نهایت اون تغییر عمومی رو حاکم بر جامعه بکنیم.

بعد از رسیدن به اکثریت حالا ما نیاز داریم که به اکثریت غالب رو در اختیار بگیریم و اون رو در نهایت تبدیل بکنیم به تغییر توده ها.

یعنی شما در نهایت قرار هستش که یک شروعی داشته باشید پیرامون یک تغییر در باب تمامی موضوعات، در باب تمامی نگاه ها.

یعنی اگر قرار هست یک نگاه تازه ای رو تزریق بکنیم و یک ارزش تازه ای رو با مردمان مطرح بکنیم.

به عنوان مثال ما در یک کشور ایرانی که بیشتر فرهنگ و تمدن خودش رو از اسلام هم وام گرفته زندگی میکنیم.

خب میدونیم که مثلا مباحثی تحت عنوان فرمانبرداری، بردگی و اسارت و تسلیم بودن در این نگاه وجود دارد که مبدل به یک بخش عمده ای از فرهنگ این مردم شده.

خوب قاعدتا می دانیم که ارزش و هنجار در این جامعه همین فرمانبرداری است.

همین سر به تن داشتن هست.

همین سر به زیر بودن هست.

همین تسلیم بودن در برابر دیگران هست.

این موضوع عمده ای ست که مثلا شرایط ایران را در این شرایط اسفناک خودش نگه داشته.

یعنی اگر حکومتی است که هر کاری دارد با این مردم می کند و مردمی هستند که سر به تو دارند و هیچ حرفی برای گفتن ندارند و به نوعی دارند صبوری می کنند.

دلیل عمده این فرهنگ غالبی است که در دل این مردم وجود دارد.

حالا ما وارد این میدان برای تغییر دادن این ها شدیم. چگونه؟

با به وجود آوردن روحیه پرسشگری، با به وجود آوردن روحیه طغیانگری، با به وجود آوردن روحیه ای برای جنگاوری، برای پرسشگری، برای موضوعاتی از این دست.

حالا ما می آییم و این را مطرح می کنیم و از اشکال مختلف سعی میکنیم با مردم این موضوعات رو مطرح بکنیم، صحبت بکنیم، در کتاب ها بنویسیم، از هنر استفاده بکنیم، فیلمی بسازیم که در دلش باعث بشیم که این روحیه طغیانگری و جنگ آوری در دل اینها بیدار بشه و یا عوامل مختلفی که در نهایت قرار هست که این تغییر رو شکل بدیم.

خب ما با مطرح کردن این موضوعات سعی میکنیم فرهنگ گذشته رو تغییر بدیم، ارزش تازه ای رو جایگزین اون ارزش ها بکنیم.

حالا قرار است در نهایت انسان ها رو به اون مرتبتی برسونیم که این تسلیم بودن و بردگی رو ضد ارزش تعبیر بکنن.

حالا قرار هست اونها به مرحله ای برسن که روحیه طغیانگری و ایستادگی و مقاومت رو مبدل به ارزش جمعی خودشون بکنن.

از طرق مختلف استفاده میکنیم تا در نهایت در دل مردم جرقه ها و بارقه هایی از این نگاه و این تغییر رو بوجود بیاریم.

خب قاعدتا در دل اشخاص اتفاق می افته.

این اشخاص سعی میکنن این نوع نگاه رو به دیگران هم منتقل کنن.

ما شاهد این هستیم که در خانواده ها این اتفاق می افتد و در بین دوستان اتفاق می افتد.

در نهایت ما یک شکل هایی را به وجود می آوریم از همان شخص ابتدایی یعنی شخص ابتدایی که استفاده کرده از هنر.

برای مطرح کردن این نگاه حالا از خودش مابه ازاء هایی هم بوجود آورده.

حالا جماعتی هستند که به نوعی با دنباله روی از نگاه های او وارد این میدان برای تغییر دادن دیگران شده اند.

حالا این دست ها هی داره مدام بیشتر و بیشتر میشه تا در نهایت ما به اون نقطه ای می رسیم که اکثریت جامعه همرنگ و همسو با ما هست.

حالا اونهایی هستند که همرنگ با ما وارد این میدان شدند تا این ارزش رو تغییر بدن.

حالا وقتی ما به اون نقطه ای برسیم که این اکثریت رو داشته باشیم، میل و تلاش به سوی اون اکثریت غالب و رسیدن در نهایت برای تغییر توده ها هست.

گاها میتونه حکومت همداستان با ما باشه.

یعنی حکومت هم در نهایت برگرفته از اون تمایلات مردم، عرف جامعه و زندگی جمعی اونها باشه.

همتای مثلا کشور هایی که قانون گذاری رو اینگونه عرفی دارن پیش میبرن.

خب اگر یه همچین فعل و انفعالاتی در دل اون جامعه اتفاق بیفته خب قاعدتا قوانین هم تغییر پیدا میکنه چرا که این قوانین رو به نوعی به واسطه ی روابط میان انسان ها تعریف میکنن نه یک نگاه قدسی غیر قابل عدول.

خب پس قاعدتا اون جوامع میتونن این تغییرات رو در خودشون ببینن و این تغییراتی که در دل مردم اتفاق افتاده اکثریت رو شکل داده.

در نهایت هم میتونه مبدل به قانون بشه تا ما رو به اون نقطه که اکثریت غالب هست برسونه تا ما تغییر توده ها رو در برابرمان ببینیم.

اما وقتی مواجه میشیم با حکومت های دیکتاتور و وحشی خویی مثل مثلا جمهوری اسلامی، حالا قرار نیست که اینها وارد میدان برای تغییر بشن.

قرار نیست از قانون استفاده کنن چرا که اونها باورمند به یک قانون الهیه.

لایزالی هستن که غیر قابل عدول و تغییر هست.

اینها این قوانین را کلام قدسی خدا می دانند.

خب اینها که حاضر به تغییر این قوانین نیستند.

حالا این نقطه ای است که ما باز هم باید حرکت بکنیم برای تغییر دادن مردمان، برای تغییری که در نهایت ما را به اکثریت غالب برساند.

اکثریت غالبی که حالا این تغییر را در دل تمام توده های مردم بوجود آوردند.

حالا وقتی ما به آن نقطه طلایی برسیم، تصور کنید که اگر مردمانی باشند که ارزش اولیه خودشان را مثلا به عنوان مثال همین روحیه پرسشگری و طغیانگری و ایستادگی و جنگ بدانند، حالا در این میدان ایستادگی کار ساده ای است.

حالا در برابر این قدرت واحد، انقلاب کردن کار ساده ای است.

حالا ما مواجه می شویم با میدانی که پر از جنگاوران بیشمار است برای تغییر دادن.

و این آن نقطه ای است که ما را می تواند به تغییر نهایی و انقلاب بزرگ هم برساند.

پس ما نیاز داریم که این پله های تغییر را یک به یک طی کنیم تا در نهایت به آن نقطه برسیم.

من در قسمت های گذشته هم اشاره کردم که اصولا وقتی در باب مسئله تغییر در دل انسان ها صحبت می کنیم، داریم در باب یک مسئله زمانبر صحبت می کنیم، در باب تغییر نسل ها صحبت می کنیم.

یعنی قرار بر این نیست که ما با یک اتفاق، با نوشتن یک کتاب و با ساختن یک فیلم ببینیم که یک جماعت بی شماری تغییر کرده اند.

آن تغییری که ما در ازای یک همچین موضوعی می بینیم.

مطمئن باشید که تغییر، تغییر ریشه ای نیست.

به نوعی ادا در آوردن است.

به نوعی در زبان عوام جو زدگی است.

یعنی شما مواجه می شوید با این نوع تغییری که در مردم بوجود.

اما اگر می خواهید شاهد یک تغییر بزرگ باشید باید بدانید که باید زمان باشید.

باید این ها مبدل به ارزش های حاکم در تفکر آن ها بشود.

باید باورها و عقاید در دل آن ها تغییر بکند تا در نهایت ما بتوانیم شاهد این نگاه باشیم که اونها یه تغییر بزرگی رو در خودشون بوجود آوردن.

قاعدتا برای رسیدن به انقلاب ما باید مراحل تغییر شخصی و توده ای رو پشت سر بزاریم.

پس وقتی به سپهر سیاسی ایران نگاه میکنیم به اتفاقاتی که در طول این سالیان افتاده ما میتونیم به این نظر بکنیم که ما برای یک تغییر بزرگ نیاز داریم که تغییرات رو در دل مردمان بوجود بیاریم.

اون جایی که این تفاوت ها میان مردمان و حکومت حاکم انقدر زیاد بشه که نتونن هیچ نقطه تلاقی ای با هم پیدا بکنن، اونجاست که سر این رشته پایان پیدا میکنه و ما مواجه با اون تغییر نهایی میشیم.

تا زمانی که این مردم قرابت و نزدیکی با اون نگاه ها داشته باشن ما شاهد این تغییرات نیستیم.

به عنوان مثال مثلا در زمینه اعدام وقتی اکثریت غالبی در ایران وجود داشته باشند که باورمند به این رفتار وحشیانه نباشند، از این وحشی خویی بیزاری بجویند.

حالا ما میتونیم شاهد این باشیم که کسی نمی‌تواند این قوانین را قبول بکند.

اگر ما در ایرانی زندگی می‌کنیم که هنوز که هنوزه در بدترین شرایط ممکن با وحشیانه ترین نوع نگاه حاکم بر جهان دارند مردم را شلاق می‌زنند.

شما مطمئن باشید که اگر این نگاه در دل مردم وجود نداشته باشد، اکثریت غالبی باشند که نتوانند قبول بکنند.

هیچ حکومتی قدرت این را ندارد که این قوانین وحشیانه را به پیش ببرد.

در باب تمام موضوعات هم قضیه به همین شکل است.

قاعدتا وقتی ما مواجه هستیم با این پایمال کردن حقوق زنان و همجنسگرایان و حیوانات، تمام موجودات زنده بلا استثناء به جز یک مرد مسلمان شیعی باورمند به خامنه ای، یعنی فرای این همه در ایران در عذاب و مضیقه هستند.

همه دارند به نوعی آزار می‌بینند.

مگر اینکه جزو این دایره مشخص و این قبیله کوچکی از مردم در ایران باشد.

اما باز هم ما شاهد این هستیم که اتفاق خاصی نمی افتد چرا که این مردمان هنوز همسویی و همفکری دارند.

با حکومت حاکم.

اکثریت غالب شان هنوز تغییر نکرده اند.

هنوز این تغییرات ریشه ای در دل اینها به وجود نیامده.

هنوز روحیات اینها پر از احساسات تسلیم بودن و فرمانبردار بودن هست.

هنوز این نقاط تناقض و تضاد با این حکومت تبدیل به یک اصل قدرتمند برای تغییر نشده.

حالا هر چقدر ما بخواهیم میتونیم خودمون رو در این دنیای وهم آلود گول بزنیم.

میتونیم هر روز به خودمون امید بدیم.

نه اینها اتفاق افتاده، اینها آخرش هستش.

اینها به یک مویی بند هستند و با یک هل دادنی از بین میرن.

اما اگر ما میخوایم پیروز این میدان بشیم باید به واقعیات جهان نگاه.

هر چه قدر خودمون رو در این وهم و توهم بیشتر آلوده کنیم راه به جایی نخواهیم بود.

شما غرابت نگاه جمهوری اسلامی در تبعیض گذاشتن بین انسان ها و همه موجودات در دل مردم هم گاها میتونید ببینید.

این تبعیض هایی که اینها قائل هستن، تقسیماتی که اینها قائل میشن با اونها تفاوت ها گاها در مصادیق هست.

یعنی اون اصل پابرجاست؟

من در باب این مساله بارها صحبت کردم.

شما اگر باورمند به تقسیم باشید حالا سعی کنید که جان رو هر بار قسم حس بکنید.

اینکه چه تقسیمی رو شما انجام میدید موضوع مهمی نیست.

موضوع مهم باورمند و قائل بودن به اون تقسیمات هست.

یعنی شما اونجایی که به نوعی یک متری رو در دست بگیرید، یک کاردی رو در دست بگیرید، شروع بکنید به قسم و قسم کردن جان ها یکبار با نام مثلا مسلمان مومن باورمند به فلان دین جنسیتی که در دلش زن و مرد و همجنسگرا متفاوت هست انسان و حیوان.

حالا هر بار میتونه یک نگاه تازه ای باشه، یکبار هم میتونه مثلا یک قومیت باشه، باشد، یک نژاد باشد، یک زبان باشد، عامل برای قسم کردن.

اما موضوع این مصادیقی که در دل این تقسیم بندی ها هست نیست.

موضوع آن اصل و ریشه ای است که ما تحت عنوان قسم و قسم کردن می شناسیم.

وقتی باورمند به این تقسیمات باشید حالا می تواند هر اتفاقی هم بیفتد.

حالا نقطه مهم و اصلی این است که اگر ما شاهد این تبعیض های بی حد و حصر جمهوری اسلامی هستیم، با جماعتی رو به رو هستیم که اکثریت غالبش باورمند به این برابری ها نیستند، مبدل به یک ایمان جمعی برایشان نشده است.

حتی شاید جماعتی باشند که از روی جو زدگی به آزادی و برابری هم یک نظری افکنده باشند.

اما موضوع این است که اینها حاضر نیستند در این داستان و در این راستا از جان خودشان بگذرند.

حاضر نیستند این را مبدل به یک ایمان و اعتقاد قلبی و با همه وجود خودشان.

ما قاعدتا برای اینکه بخواهیم برسیم به انقلاب، برسیم به اینکه شرایط را تغییر بدهیم، باید این تغییرات شخصی را ببینیم و در نهایت این تغییرات شخصی مبدل به تغییر توده ها بشه و اکثریت غالب رو در اختیار بگیره.

اونجاست که قوانین قرون وسطایی و قوانین دهشتناک جمهوری اسلامی نمیتونه در برابر مردمانی که میل به تغییر دارند ایستاده بود.

اینها همه و همه هم خلاصه به شرایط حاضر در جمهوری اسلامی نمیشه.

در باب تمام موضوعات عمده جهان.

یعنی شما اگر دارید در جهان خودتون و جهان پیرامون خودتون این ظلم های بی کران رو میبینید در باب مثلا ظلمی که در قبال کودکان میشه اگر دارید این ظلم های بی کران رو میبینید بدونید که به واسطه ی ارزشی ست که تحت عنوان ظلم به دیگران در بین مردمان همه ی دنیا جاری و ساری ست.

این زیر پا گذاشتن حقوق دیگران هستش که در بین مردمان مبدل به ارزش شده.

حالا گاها شما روبرو میشید با حیواناتی که حقوقشون زیر پا گذاشته میشه و خیلی ساده این ها میتونه مبدل به کودک انسانی بشه.

یعنی مردمانی که به سادگی کودک حیوان ها را میگیرند و میکشند و تکه تکه میکنند و در خیابان در جست و جوی تکه ای از گوشت تن.

کودکان حیوانات هستند میتوانند به سادگی در باب کودک انسانی هم همین کار را بکنند چرا که وقتی این اصل وجود داره میتونه فروش متفاوت باشه و ما روزی به این تغییرات میرسیم که این نگاه رو تغییر بدیم.

این نگاه پر ظلمت، این زیر پا گذاشتن حقوق دیگران، این اصل برابری رو مبدل به ارزش بکنیم.

اون روزی که آزادی و برابری مبدل به ارزش جمعی بشه شاهد یه همچین رفتار های وحشتناکی نخواهیم بود.

اما تا زمانی که این نوع نگاه ها وجود داره همواره ما یک شکل تازه ای از اون رو هم میتونیم ببینیم.

پس ما نه تنها در باب تغییر برای رسیدن به انقلاب در جمهوری اسلامی که برای تمام اتفاقات ریز و درشتی که در زندگیمون در جهان هم وجود داره نیازمند این تغییرات هستیم و قاعدتا تمام موضوعات عمده جهان به واسطه رفتارهای غیرطبیعی انسانی است.

منظور اینکه شاید در جهان شما رو به رو بشید با یک سانحه طبیعی که اتفاق افتاده، سیل و زلزله و طوفان و سونامی ای که اتفاق افتاده و باعث یک سری هم رنج هایی در دل مردم شده.

اما این رو مقایسه کنید با واقعیتی که در جهان وجود داره که چه مقدار از این واقعیت های دردناک به واسطه انسان هاست.

اگر انسان های امروز در جهان وجود دارند که به واسطه فقر و گرسنگی دارن میمیرن.

آیا انسان ها قدرت و توان لازم برای اداره کردن و از میان بردن این گرسنگی و فقر رو ندارن؟

دارن اما انسان ها این کار رو نمیکنن.

اگر شما مواجه میشید با این جنگ های بی حد و حصری که در جهان داره اتفاق می افته، این کودک کشی هایی که اتفاق می افته اینها به واسطه چیست؟

به واسطه انسان ها هست؟

اگر این رفتارهای دهشتناک رو شما در جای جای جهان با دیگر جانداران با حیوانات هم دارید می بینید باز هم به واسطه انسان هاست.

اگر این طبیعتی که امروز هر روز بیمار تر میشود و نه تنها خود طبیعت و رنج هایی که در طبیعت وجود دارد که حتی زندگی خود انسان ها را هم تحت شعاع قرار میدهد و در نهایت زیست و زندگی را از این ها هم میگیرد.

اگر شما شاهدش هستید باز هم به واسطه خود انسان ها هست.

موضوعاتی نیست که به نوعی خارج از حیطه قدرت انسان ها باشد و ما برای تغییر نیاز داریم که انسان ها را تغییر بدهیم.

یعنی تک تک اشخاص که تغییر بکنند، نگاهشان نسبت به دنیا تغییر بکند.

این که حالا قرار باشد انسان را جزئی از این طبیعت بدانند.

انسان را برابر با دیگر جان ها بدانند، آزادی را همتایی با برابری تعریف بکنند، به دنبال دست و پا زدن برای این نباشند که هر بار با تراشیدن یک موضوع برابری را لگدمال بکنند.

آزادی را مبحثی جدای از برابری تعریف کنند و بگویند بله، در نهایت قرار هست که ما اگر قرار باشد بین آزادی و برابری یکی رو انتخاب بکنیم، آزادی رو انتخاب میکنیم.

شما با انتخاب کردن آزادی به صورت مجزا هیچ چیزی به معنای آزادی در میان نداشتید.

امروز هم همه جهان آزاد هست.

امروز هم جمهوری اسلامی در آزادی نهایی خودش داره زندگی میکنه.

مگه مردمی که به جمهوری اسلامی باورمند هستن همون مرد شیعی باورمند به ولایت فقیه؟

مگه کمتر از کسی مگه همتای او در جهان آزادی رو دیده؟

او نهایت آزادی رو داره.

اما به چه قیمتی؟

به قیمت اسارت دیگران.

اونها نهایت زندگی رو دارن اما به قیمت مرگ دیگران.

و این اون نقطه ای ست که اگر آزادی رو از برابری جدا بکنید اصولا هر دو بی معنا میشن.

اصولا آزادی بدون برابری یعنی قدرت هیچ معنای دیگری نداره.

یعنی اگر شما بخواید به این باور داشته باشید که آزادی وجود خواهد داشت اما بی برابری یعنی هر کس که قدرتمند تر باشه همه آزادی برای اوست و دیگران هم اسیر او خواهند بود و همه در اسارت هم خواهند بود.

قاعدتا ما میدونیم که برای تغییر دادن جهان نیاز به تغییر انسان ها داریم و این تغییر انسان ها از آن شخص انسان ها صورت می گیرد و در نهایت همه امید و آرزوی ما تغییر دادن توده هاست.

قرار است که با تغییر توده ها جهان تازه ای بسازیم که لایق زندگی کردن و زیستن باشد.

جایی برای آزادی همه جانداران باشد تا بتوانند در نهایت آرامش زندگی خود را به پیش ببرند.

قاعدتا در ویژه برنامه های آتی و در قسمت های آتی برنامه ای بنام جهان باز هم سعی می کنم در باب تغییر صحبت کنم و در باب موضوعات مختلف برنامه ای به نام جان قصد دارد تا در باب موضوعات مختلف جهان در باب مفاهیم تا حد امکان صحبت کنم و موجز صحبت کنم.

بداهه صحبت شده در این برنامه و سعی می کنیم که این برنامه رو به پیش ببریم تا موضوعاتی که برامون مهم هست رو در قسمت های مختلف دربارش صحبت کنیم.

قاعدتا ویژه برنامه هایی در آتی خواهیم داشت که در باب موضوعاتی که باورهای من را شکل می‌دهد.

همتای جهان آرمانی.

قلمرو آرمانی مبحث جان باور به گیاهخواری و موضوعاتی از این دست هم پیش خواهیم رفت.

در انتهای برنامه هم دوست دارم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این راه شکل بگیره این راه تغییر ادامه پیدا کنه.

میتونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.

منظور از آثار من هم خلاصه برنامه ای به نام جان نمیشه.

من پیش از اینکه بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر کنم، آرا، افکار، عقاید و باورهای خودم رو تحت عناوین و کتاب هایی به رشته ی تحریر در آوردم.

تمامی این عناوین به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست.

میتونید با مراجعه به این وبسایت این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید این راه تغییر شکل بگیره اون رو با دیگران هم به اشتراک بگذارید.

ممنون که همراه من بودید.

من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان در پناه آزادی.

قسمت اول : تعلیم و تربیت

 

سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان هست.

با شما هستم.

این قسمت اول از ویژه برنامه تغییر انسان ها هست و ما قراره توی این قسمت در باب تعلیم و تربیت صحبت کنیم.

ممنون که همراه من هستید.

خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص ما قرار هست که در باب تغییر دادن انسان ها صحبت بکنیم.

در باب عواملی که باعث این تغییرات میشه.

و در باب لزوم این تغییر در انسان ها صحبت بکنیم.

در باب معانی ای که پیرامون این تغییر ها به وجود میاد و عوامل تاثیر گذاری که باعث این تغییر ها میشه و اصولا مبحث تغییر در انسان ها که امر مهم و بزرگی در دنیای ما و جهان عادی و زندگی روزمره ما رو هم تحت تاثیر خودش قرار میده.

یعنی شما وقتی به دنیای پیرامون خودتون نگاه میکنید همین تغییر در انسان ها بوده که اگر گاها زندگی در جای جای دنیا بهتر شده به واسطه همین تغییر دادن انسان ها و نگاه آنها نسبت به دنیا بود.

پس قاعدتا موضوع موضوع به شدت با اهمیتی است و حالا ما قراره توی این ویژه برنامه در باب عوامل و موضوعاتی پیرامون این تغییر دادن انسان ها صحبت بکنیم.

در این قسمت ابتدایی از این ویژه برنامه سعی میکنم بیشتر پیشگفتاری نسبت به این موضوع داشته باشم و خب قاعدتا یکی از راه های مهم و عمده ای که ما تحت عنوان تعلیم و تربیت میشناسیم هم بهش اشاره ای بکنن.

همتای تمام ویژه برنامه ها و برنامه ها به نام جان ما در باب معانی صحبت میکنیم و مصادیق رو خیلی نزدیکش نمیشیم.

شاید در آتی در باب مصداق ها صحبت بکنیم و سعی میکنیم موجز و بداهه هم در باب موضوعات صحبت بکنیم.

این ویژه برنامه هم همتای تمام برنامه های دیگری به نام جان هاست.

در ابتدای بحث و ابتدای این ویژه برنامه سعی میکنیم یک پیشگفتار نسبت به این موضوع تغییر انسان ها داشته باشیم که تا چه اندازه ما لازم داریم.

این تغییر در انسان ها تا چه اندازه؟

این تغییر انسان ها می تواند شرایط را دگرگون کند.

یعنی شما وقتی به جهان پیرامون خودتان نگاه می کنید، اصولا ما در دنیایی زندگی می کنیم که به واسطه مرام و منش و رفتارهای انسانی هست که جهان ما داره پیش میره.

یعنی اگر شما نزدیک بشید و دقیق بشید به زندگی پیرامون خودتون و حتی جهان اطراف خودتون هم میتونید این رو ببینید که اگر تغییری در شخصیت و رفتارهای انسان های پیرامون خودتون هم به وجود بیاد می تونه زندگی شما رو هم تحت شعاع خودش قرار بود.

در یک اشل بزرگتر در جامعه ای که زندگی می کنیم اگر این تغییر ها در اون نوک هرم قدرت اتفاق بیفته، در شخصیت هایی که قدرت رو در اختیار دارند حالا می تونه تا چه اندازه این تغییرات باعث بهتر زندگی کردن انسان ها بشه و اصولا با توجه به نگاهی که نسبت به انسان می تونیم داشته باشیم، این که انسان می تونه و قابلیت تغییر کردن رو داره، خب ما می تونیم به این نظر داشته باشیم و امید داشته باشیم که با تغییر دادن زندگی و نوع روش آنها برای زندگی دنیای بهتری را به پیش ببریم.

حالا اینکه تا چه اندازه ما لازم داریم.

این تغییر در انسان ها یکی از موضوعات مهمی است که باید بیشتر بهش فکر بکنیم.

وقتی به جهان امروز خودمان نگاه می کنیم، به شرایطی که حاکم در جهان هست می توانیم این لزوم تغییر انسان ها را درک بکنیم.

منش و روش و فرهنگی که مثلا حاکم در همین ایران خودمون هست.

حالا شما میتونید تشخیص بدید که تا چه اندازه بعضی از این موضوعات مخرب هست و به زندگی جمعی ما صدمه میزنه.

زندگی شخصی ما رو تحت شعاع خودش قرار میده و حالا اگر انسان ها در کنار هم بتونن این تغییرات رو بوجود بیارن تا چه اندازه میتونن در سلامت بیشتر، در یک شرایط بهتر و در یک آرامش بیشتری هم زندگی بکنن؟

و این اون نقطه ای است که ما تحت عنوان لزوم تغییر در انسان ها میدونیم و میشناسیم و باید بهش بیشتر هم نزدیک بشیم.

هر چقدر که ما نزدیک تر به مشکلات و معضلات زندگی و جهان ساخته شده به دست انسان ها برسیم، لزوم این تغییر رو بیشتر هم می تونیم احساس کنیم.

یعنی شما تصور کنید ما در دنیایی زندگی می کردیم که انسان ها باورمند بودند و ارزش هایی رو تحت عنوان مثلا برده داری رو قبول داشتن.

به این ارزش ها و هنجارها پایبند بودن.

اصولا رفتارها و نوع نگاه اون ها این گونه تعریف شده بود که این حق رو برای خودشون به رسمیت شناخته بودن.

شما تصور کنید که با توجه به اون چیزی که اون ها برای خود ساخته بودن چه جهانی پر از زشتی ها رو تصویر کرده بودن.

این موضوع خیلی مرتبطه با گذشتگان و بیش از حد دوری نیست.

یعنی شما تا دویست سال پیش هم می تونستید رگه هایی از این برده داری رو در جهان ببینید؟

و خب حالا وقتی به اون نزدیک میشیم می بینیم که عامل اصلی این شرم بزرگ تاریخی انسانی تغییر کرده همین تغییر انسان ها بوده، تغییر نوع نگاه آن ها بوده، حال این که چگونه توانسته این تغییر شکل بگیرد، موضوع قابل بحث و قابل عرضی است و ما قرار است در این ویژه برنامه در باب این عوامل بیشتر صحبت کنیم.

اما در نهایت ما به سمتی می‌رویم که به واسطه این تغییری که شکل گرفت، حالا ما شاهد یک نوع نگاه تازه ای هستیم.

یعنی امروز شما اگر در جهان بگردید کسی نیست که به صراحت بتواند در باب این صحبت بکند که من حقی پیرامون به اسارت گرفتن و به بردگی گرفتن دیگران برای خود قائل هستم.

من خود را مثلا صاحب انسان دیگری می‌دانم و می‌توانم به سادگی او را بفروشم، بچه اش را از او بگیرم، خودش را به بردگی و کنیزی بگیرم و انواع و اقسام رفتارهای غیر قابل تحمل رو هم باهاش انجام بدم.

می‌تونم بهش تجاوز کنم و اسم این رو رابطه مشروع مثل روابطی که مثلا مسلمون ها با کنیزان دارند بگذارند و خیلی ساده از کنارش بگذرم.

امروز به واسطه این تغییر ارزش هایی که در نوع نگاه انسان ها شکل گرفته و ارزش ها و هنجار های تازه ای که انسان ها تعریف کرده اند.

دیگر شما شاهد همچین نگاهی نیستید.

کسی نمی تواند اینگونه از این ها صحبت کند و دوباره این آن نقطه ای است که ما را نزدیک می کند به اینکه تا چه اندازه ما نیاز داریم که این تغییر را در انسان ها شکل بدهیم.

تمامی عوامل و مشکلاتی که در جهان وجود دارد می تواند با تغییر انسان ها شکل تازه ای به خودش بگیرد.

اما قاعدتا یکسری اصول و یکسری راه هایی برای این تغییر وجود دارد که ما سعی می کنیم بیشتر در باب این راه ها صحبت کنیم.

قاعدتا راه های بیشتری هم وجود دارد اما در این قسمت های ویژه برنامه سعی می کنیم در هر قسمت تقریبا به یکی از این عوامل اشاره ای بکنیم.

به عنوان مثال تعلیم و تربیتی که در این قسمت خاص قرار است درباره اش صحبت بکنیم که حالا هر چقدر جلوتر برویم بیشتر درباره اش صحبت می کنیم اما باز هم بیشتر و بهتر است که نزدیک به این مشکلات و معضلات بیشمار جهان باشیم.

برای درک لزوم این تغییر در انسان ها.

یعنی شما نگاه بکنید به شرایط مثلا حاکم در ایران شما نگاه بکنید که چگونه مردمانی را پرورانده اند.

نه فقط جمهوری اسلامی که پیش از جمهوری اسلامی بواسطه تاریخ 2500 ساله ای که به عنوان مثال مسلمانان حاکم بر ایران شده اند و اصولا این نگاه اسلامی است که میداندار شده و یا حتی پیش از آن حتی اگر به دوران گذشته تر هم نگاهی بیندازیم، باز هم می بینیم که این نگاه مشخصی که ما تحت عنوان ارباب و بردگی می شناسیم تحت عنوان خدا و بندگی می شناسیم و عواملی از این دست تا چه اندازه باعث شده که انسان ها نوع نگاهشان، ارزش هایشان بر پایه فرمانبرداری باشد، بر پایه تسلیم بودن باشد، بر پایه بردگی و بندگی باشد و هر گونه احساس طغیان و یاغی گری را از دل انسان ها این نگاه های آلوده گرفته و حالا وقتی شما مثلا مواجه می شوید با شرایط اسفناکی که جمهوری اسلامی پدید آورده، در طول این سالیان دراز، حالا می بینید که مردمانی هستند که به سادگی از کنار تمام این موضوعات می گذرند.

منظور این نیست که شما بتوانید به صورت دستچین چند انسان را به ما نشان بدهید که اینها ایستادگی کردند و تا آخرین نفس هم ایستادند و جونشون را هم از دست دادند.

منظور اون نگاه عامه و جمعی انسان ها در کنار هم هست که چگونه از کنار تمام موضوعات می گذرند، چگونه فرمانبردار و تسلیم هستند.

یعنی چیزیست که ما خیلی ساده می تونیم در دل مردم ایران و در فرهنگ جا افتاده در بین مردم ایران ببینیم که حتی اگر کسی از فرد در برابر خودش بیزار هم هست، به شدت نسبت به رفتارهای او نقد داره و حتی از رفتارهای او احساس انزجار هم داره اما در برابرش سکوت می کنه.

در برابرش حتی گاها سمت و سوی او رو هم میگیره و با او ابراز همراهی هم می کنه.

اما اینجوریست که شما وقتی نزدیک به اون آدم میشید می دونید که تا چه اندازه نفرت داره نسبت به رفتارهای او نسبت به گفتار او، نسبت به معنیش.

اما در ظاهر نشون میده که همراه و هم طریقت اوست.

این برگرفته از آن نوع نگاه و ارزش حاکمی است که بر زندگی شخصی او به واسطه نگاه جمعی شکل گرفته به واسطه آن فرهنگ غالبی است که او را اینگونه وارد این وادی کرده.

اینها آن عوامل مهمی است که در کنار هم یک نگاه جمعی را می سازد که این نگاه جمعی آمادگی برای فرمانبرداری دارد، آمادگی برای اطاعت دارد، برای سرسپردگی دارد.

و حالا شما شاهد این نظام ساخته شده به دست مثلا جمهوری اسلامی هستید که به همین سادگی داره جولون میده و همه چیز رو هم از آن خود کرده.

هر رفتار غیرطبیعی هم داره انجام می دم و باز هم به سادگی مردم از کنارش میگذرن و حالا این اون نقطه ایست که ما رو به این میرسونه که تا چه اندازه ما نیازمند این تغییر انسان ها هستیم.

ما اگر قرار باشه که بخواهیم یک حرکت جمعی انجام بدیم و انقلابی به پا بکنیم و قرار باشه که این شرایط حاکم رو تغییر بدیم نیازمند دوباره اون تغییر انسان هاست.

ما نیاز داریم که انسان ها رو تغییر بدیم.

نگاه اون ها، منش اون ها، ارزش ها و هنجارهای اون ها رو تغییر بدیم.

تا حالا اون ها وارد یک میدانی برای تغییر دادن تمام شرایط بشن؟

اون قدرت حاکم رو تغییر بده؟

من در باب این مسائل در قسمت های مختلف ویژه برنامه هایی که در باب ایران بوده، در باب انقلاب ایران و آینده ایران بوده بارها و بارها صحبت کردم.

اینجا هم سعی میکنم موجز از کنارش بگذرم.

اما منظور مشخص این هستش که با نگاه به دنیای امروزی در هر زمینه ای و هر مشکلی میتونیم لزوم این تغییر انسان ها رو بفهمیم که تا چه اندازه برای گذر از این مشکلات بی حد و حصر ما نیازمند تغییر دادن انسان ها هستیم.

اگر در باب مشکلاتی که پیرامون زنان وجود داره در باب انسان های تراجنسیتی وجود داره، در باب حیوانات وجود داره.

این رفتار های وحشیانه انسان ها با حیوانات این گوشتخواری و خونخواری و جنازه خواری انسان ها هر موضوعی که در این جهان ما می بینیم به واسطه تغییر دادن انسان ها می تواند تغییر کند.

تا زمانی که انسان ها تغییر نکنند، این موضوعات تغییر نخواهد کرد.

حالا در این ویژه برنامه سعی می کنیم در باب عواملی که می تونه انسان ها رو تغییر بده صحبت کنیم که گاها برخی از این عوامل مثل قانون گذاری جبری هست.

یعنی دیگه نیازی نیست که انسان ها تغییر کنن.

انسان ها به جبر باید تغییر کنن چرا که قانونی وجود داره که در برابر اون ها بایسته و ما سعی می کنیم در این ویژه برنامه در باب تمامی عواملی که می تونه این تغییر رو بوجود بیاره هم صحبت بکنیم.

اما یکی از اون راه های مهم و عمده ای که ما در تغییر دادن انسان ها می شناسیم قاعدتا تعلیم و تربیت هست.

یعنی دم دستی ترین و قابل درک ترین موضوعات پیرامون تغییر انسان ها همین تعلیم و تربیتی است که ما باهاش روبه رو هستیم.

همون چیزی که به عنوان مثال تحت عنوان مثلا آموزش و پرورش در همه جای جهان شناخته میشه.

اون رویه ای که قرار هست انسان ها رو تغییر بده قرار هست که انسان ها رو به نوعی تربیت کنه که تربیتی به اون ها تزریق کنه تا اون ها یک روشی برای زیستن و زندگی خودشون رو در نظر بگیرن.

یکی از اون راه های مهم و عمده ای هست که همه ما باهاش آشنا هستیم و همه می شناسیم.

اما وقتی نزدیک به این مفهوم تعلیم و تربیت میشیم، حالا قرار هست که بیشتر موشکافی بکنیم و در همون حد ساده و در همون لایه های ابتدایی به این موضوع نگاه نکنیم.

یکی از عوامل مهم در همین تعلیم و تربیت رو ما همون راهکارهای کلاسیک میشناسیم.

یعنی همون تعلیم و تربیتی که تعریف شده مثلا تحت عنوان آموزش و پرورش.

خب هر حکومتی در جهان از گذشته تا به امروز، حالا به اشکال مختلف به شکل امروزی شما در جوامع لائیک می بینید که مثلا مادیگرا مواجه هستیم با علمی که داره به انسان ها تزریق میشه.

حالا سعی شده که تمامی عوامل و یا بیشتر عوامل دینی و مذهبی و اون نگاه های خرافی و الهی گرفته بشه.

حالا چیزی که ما تحت عنوان علم میشناسیم رو به بچه ها آموزش بدن.

اما پیش تر از این و یا در همین ایران امروز ما می بینیم که این عوامل تا چه اندازه معطوف به موضوعات مذهبی و موضوعات خرافی هست.

حالا این تعلیم و تربیت هم داره در همین داستان ادامه پیدا می کنه و همون فرهنگ بیمار و مریض رو داره ادامه میده و یا مثلا پیش تر از اون و در گذشته که این شرایط بدتر و بدتر هم بوده یا برای یک قشر خاصی از مردم تعلیم و تربیت قرار داده شده و یا اگر هم قرار داده شده اینقدر آلوده به مباحث مذهبی و الهی و موضوعات خرافی بوده که به واقع هیچ ارزشی که نداشته حتی ارزش های منفی رو هم وارد زندگی انسان ها کرده.

همتای همون چیزی که من تحت عنوان عقل منفی دربارش صحبت کردم اینکه ما وقتی در باب عاقل بودن انسان ها صحبت می کنیم گاها روبه رو میشیم با عقلی که داره منفی کار میکنه.

یعنی اگر انسان بدون عقل زندگی میکرد خیلی کارهای بهتری میکرد.

حتی اگر خودش رو به دستان غریزه خودش میسپرد.

یعنی سعی میکرد با غریزه زندگیش رو به پیش ببره.

شاید گاها کارهای بهتری میکرد.

خیلی انتخاب های بهتری میتونست بکنه.

ما چیزی تحت عنوان عقل منفی میشناسیم که انسان ها به واسطه عقل دارن رفتارهای غیر طبیعی تری میکنن.

حالا اینجا جاش نیست که خیلی بخواییم باز بکنیم اما یک مثال ساده اش همونیه که همه میشناسیم و همه میدونیم که هر کس داره از عقل خودش استفاده میکنه.

به عنوان مثال یک اتفاقی اگر می افته حتی اگر کسی کشته میشه و قتلی هم اتفاق می افته، قاتل هم داره از عقل خودش استفاده میکنه و این رو ما تحت عنوان همون عقل منفی میشناسیم.

حالا وقتی وارد وادی تعلیم و تربیت میشیم مواجه میشیم با تعلیم و تربیت های منفی که تقریبا میتونیم بگیم حجم بزرگ و عظیمی از تاریخ ما رو گرفته.

یعنی شما اگر به این تاریخ بلند انسانی نگاه بکنید در جای جای جهان مواجه میشوید با این تعلیم و تربیت منفی که نه تنها سودی برای انسان ها نداشته که انسان ها را در وادی جنون و وحشی گری و صاحب بودن، مالک بودن و فرمانبرداری و عواملی از این دست غرق کرده.

شما مواجه هستید با تعلیم و تربیتی که بر پایه همان اعتقادات مذهبی و اعتقاد به خدا و اعتقادات الهی شکل گرفته.

یعنی شما مواجه هستید با تمامی این عوامل منفی که در کنار هم حالا آمده یک رویه تعلیم و تربیت را شکل داده.

حالا قرار است که انسان ها را وارد این وادی دیوانه وار و این وادی جنون وار بکند.

حالا قرار هست که از انسان ها بردگان و عبد و ابادانی بسازد و حالا این تعلیم و تربیت منفی هست که حاکم بر دنیا میشود.

حالا اینگونه است که انسان ها را بیشتر هم وارد این نگاه های آلوده میکنند.

حالا انسان هایی هستند که به سادگی از کنار حقوق دیگران میگذرند.

حتی آنها را ترغیب به این می کند که حقوق دیگران را مالک شوند.

مثلا شما به نگاه های.

اسلامی نگاه کنید.

حالا وقتی دارد تعلیم و تربیت می دهد و وارد این جریان تعلیم و تربیت هم می شود.

در طول تاریخ از زمانی که محمد قدرت را در اختیار داشت و همان تعلیم و تربیتی که به پیروان خودش انجام می داد تا بعد از آن که حکومت های اسلامی وارد این میدان شدند، حالا صحبت از چه می کنند؟

صحبت از جهاد هست.

یعنی وحشی خویی که قرار هست انسان ها را به سمت و سوی خودش بیاورد، انسان ها را راغب به کشتن دیگران بکند، برای آنها پاداشی در نظر بگیرد که اگر کشته بشوند حالا این پاداش برای آنها هست.

در جنگ و در میدان جنگ، بعد از کشتن و از میان بردن حریف و دشمن ساخته شده در ذهن خود، حالا می تواند همه چیز او را مالک بشود.

حالا او مالک بر دنیای او، بر فرزندان او، بر مال و دنیای او هست.

حالا شما مواجه هستید با این تعلیم و تربیتی که وارد میدان شده در باب مثلا رفتار با زنان.

در باب مثلا مباحث شهوانی.

حالا شما مواجه هستید با تبلیغ خیانت در این نگاه تحت عنوان مثلا داشتن زوج های بیشمار.

همون چند همسری که میشناسیم، رفتار با کنیزان و یا در دل شیعیان مثلا موضوع صیغه و متعه.

حالا شما مواجه هستید با تعلیم و تربیتی که داره نشان عکس میده دیگه.

این هم در طول تاریخ اتفاق افتاده.

یعنی موضوعی هستش که ما شاید در جهان مدرن رو به رو هستیم.

با اینکه حالا قرار هست که تعلیم و تربیت جنبه های درستی به خودش بگیره.

هر چند که گاها همین نگاه های مدرن هم آلوده به اون نگاه های گذشتگان هست.

مثلا من بارها در باب معنی خدا صحبت کردم.

ما چیزی تحت عنوان مفهوم خدا میشناسیم.

خدا به یک معنای مشخص.

خدایی که برتر از دیگران هست.

خدایی که عامل به وجود آورنده ی برتری هست.

خدایی که قدرت از آن اوست.

خدایی که بزرگ تر از دیگران هست.

اینها همه به وجود آورنده ی ضعف ما به وجود آورنده ی حقارت و کوچکی ماست.

حالا ما معنی خدا رو میشناسیم حتی وقتی مواجه میشیم با تعلیم و تربیت.

در نگاه های مدرن هم گاها می بینیم که این آلودگی ها وجود داره.

این آلودگی هایی که از اون نگاهه گذشتگان و اون نگاهی که ما تحت عنوان معنای خدا میشناسیم حاکم بر جهان ماست.

حالا شما شاهد باز همون تعلیم و تربیت منفی هستید.

اما مسلما با تعالیمی که در طول این سالیان دراز در جهان جاری و ساری بوده قابل مقایسه نیست.

قاعدتا در این نسبت کفه ی ترازو به سمت نگاه های مدرن هست که سعی می کنه دیگه اون نگاه های آلوده رو تا این اندازه به پیش نبره.

اما در مجموع ما یک نگاهی داریم تحت عنوان تعلیم و تربیت به همون شکل کلاسیکی که می شناسیم که در طول این سالیان دراز همواره منفی بوده و حالا سعی میشه که بهتر و بهتر بشه.

قاعدتا یکی از راه های مهم برای تغییر دادن انسان هاست.

همانگونه که در طول تمام این سالیان این تغییرات رو به وجود آورده.

شما وقتی یک یکدستی رو در جوامع مختلف می‌بینید.

یعنی وقتی مواجه می‌شوید مثلا با جامعه پاکستان، افغانستان، ایران و یا کشورهایی از این دست، حالا شما مواجه می شوید که یک رفتار جمعی در دل این ها وجود دارد.

این رفتار جمعی بخش عمده ایش به واسطه همین تعلیم و تربیت است.

حالا اگر مثلا مواجه بشوید با یک کشوری مثلا مثل سوئد و سوئیس و فنلاند و دانمارک، حالا می بینید که یک تفاوت های معنایی بین این دو قشر وجود دارد.

یکی از عوامل عمده ای که این تغییرات را شکل داده همین تعالیم و تربیتی است که ما تحت عنوان تعلیم و تربیت کلاسیک می شناسیم.

فارغ از آن ما در دل این تعلیم و تربیت مواجه می شویم با تعلیم و تربیتی که از پدر و مادر مثلا به بچه ها می رسد به واسطه رابطه فرزندان با هم یعنی برادر و خواهری که به هم تعلیم و تربیت را میدن، حالا به واسطه سن بیشتر و یا سن کمتر.

حالا این تعلیم و تربیت در دل مدارس نه به وسیله آن تعلیم و تربیت کلاسیکی که درباره اش صحبت کردیم که به واسطه روابط انسان ها با هم روابط کودکان تحت عنوان دوست با هم در شرایط اجتماعی این ها اتفاق می افته.

یعنی به واسطه اینکه شما به عنوان یک کودک با مثلا یکی از مغازه دارهای محله تان یک ارتباطی را برقرار می کنید و این مدام دارد تعلیم و تربیت اتفاق می افتد.

یک رفتار او یک چیزی را به دست می آورید و ما چیزی را در این تعلیم و تربیت به واسطه این بده بستان های اجتماعی هم با آن روبه رو هستیم.

اما وقتی ما داریم در باب این تعلیم و تربیت صحبت می کنیم، همه چیز خلاصه به همین مفاهیم قابل رویت نیست.

این تعلیم و تربیت می تواند به شدت پیشرفت داشته باشد، می تواند به شدت پیچیده تر باشد و اصولا انسان ها می توانند از موضوعات بیشماری تعلیم و تربیت را ببینند.

حتی گاها به شدت قدرتمند تر و محکم تر و تاثیر گذار تر از چیزهایی که مثلا تحت عنوان تعلیم و تربیت کلاسیک و مدارس و آموزش و پرورش می شناسیم.

یعنی گاها یک انسان می تواند با دیدن یک تصویر مشخص تعلیم و تربیت بزرگی ببیند که به شدت هم تاثیرگذار هست و زندگی او را دچار تغییرات می‌کند.

یعنی شما مواجه می‌شوید که با دیدن یک عاملی در طبیعت، با دیدن یک حیوان در طبیعت، با دیدن رفتار میان دو حیوان مثلا در دل طبیعت، با دیدن حرکت و وزش باد در دل درختان.

یعنی شما می‌توانید عوامل مهمی رو در زندگیتون باهاش رو به رو بشید که برای شما عوامل مهمی در این تعلیم و تربیت باشه، نقش بسزایی هم بازی بکنه و به شدت هم روی شما تاثیر گذار باشه.

شما با دیدن یک تصویر مشخص حالا می‌تونید یک دریایی از این تعالیم رو ببینید.

با شنیدن یک جمله کوتاه که حتی گوینده اون جمله هم هدفی در گفتن این معنی مشخص برای شما نداشته.

یعنی نمی خواسته با اون جمله شما رو وارد وادی ای برای تعلیم و تربیت بکنه اما با شنیدن اون جمله شما میتونید جرقه هایی در ذهنتون بیدار بشه و نگاهتون نسبت به موضوعی تغییر کنه و حالا یکی از اون عوامل عمده و مهم برای تغییر دادن ذهنیت شما باشه.

پس وقتی ما در باب این تعلیم و تربیت صحبت میکنیم یک دایره ی عظیم و بزرگیست که در برابر ما باز میشه.

انسان ها میتونن هر روز و هر ثانیه و در تمام اتفاقات ریز و درشت زندگیشون همواره در پی این تعالیم باشن و همواره این تغییرات رو در خودشون ببینن.

هر عاملی میتونه یک عامل محرکه ای برای این تغییرات بشه.

یک رفتار کوچکی که انسان ها بین هم میبینن یک رابطه ی انسانی شکل گرفته میتونه دریای بزرگی از این تعالیم و تربیت ها رو برای آدم به وجود بیاره.

اما یک شرط لازم و بزرگ رو در برابر شما داره.

اینکه شما بتونید وارد این وادی برای تعلیم دیدن بشید، برای تغییر پیدا کردن در زندگی خودتون به ویژه بشید.

قاعدتا نیازمند این هستش که شما از ترس هاتون دوری کنید.

قاعدتا نیازمند این هستش که شما در برابر تعصبات خودتون بایستید.

قادر به این باشید که این تعصبات رو کنار بزارید.

قادر به این باشید که در برابر ترس های خودتون ایستادگی کنید.

اون روزی است که شما از اون نگاه دگم و خشکیده ای که در زندگیتون وجود داره رها میشید.

حالا وارد یک وادی تازه ای برای تعلیم دیدن میشید.

حالا میتونید این دروازه ها رو باز بذارید تا همواره در پی تغییر باشید.

حالا این اون روزگاری ست که انسان ها میتونن با وارد شدن به این دنیا، دنیای تازه ای رو برای خودشون نقش بدن.

اما قاعدتا پیشنیاز بزرگش همون از میان بردن تعصبات و ترس هاست.

انسان هایی که باورمند به یک نگاه مشخص و آلوده ای در گذشته هستند.

یعنی مثلا نگاه های اسلامی رو در سرشون کردن تا راه رو برای تعلیم دیدن برای خود باز نمیزارن.

یعنی به عنوان مثال مثلا یک موضوع خیلی ساده رو براتون مثال میزنم که قابل درک تر باشه.

شما تصور کنید که در یک خانواده مسلمان با اون نگاه های آلوده اسلامی بزرگ شده.

تعالیم و تربیت هایی که برای شما همواره داره مدام در گوشتون تکرار میشه رو میشناسید.

یکی از اون عوامل مهم و عمده در باب حیوانات هست و در باب مثلا سگ ها مدام در اسلام شنیدیم که در باب نجس بودن سگ ها صحبت شده.

حالا شما مواجه هستید با تعالیم و تربیتی که این جهان آلوده به شما داده و این تعالیم منفی شما رو بارور کرده و شما یک نگاه آلوده نسبت به حیوانات و به ویژه سگ ها دارید.

حالا اگر وارد طبیعت بشید حالا رفتار پر از مهر سگ ها رو ببینید، با همدیگه، با همنوعانشان، با انسان ها کمک های بی حد و حصری که میکنن.

اون دریای پر از مهر و عاطفه ای که در وجودشون هست، اون وفاداری بی حد و حصری که حتی برای انسان ها قابل درک و فهم هم نیست.

وقتی در وجود این ها میبینن به واسطه بسته شدن این دروازه ها به واسطه وجود این تعصبات وحشتناک به واسطه ترسی که نسبت به آن باورها دارند و به واسطه این ایزوله بودن مغز، بسته بودن مغز نسبت به دنیای پیرامون، حالا هیچ چیزی برای تعلیم دیدن هم نداره.

حالا دیگه نمیتونه چیزی رو بفهمه و درک کنه.

نه فقط به این معنا که او با دیدن این موضوع و دیدن نگاه به این حیوان بفهمه که نه این سگ نجس نیست، بلکه پر از مهر و عاطفه و زیبایی است.

نه به این معنای مشخص.

حتی به این معنا که تو با دیدن این بتونی بفهمی که جهانیست که پر از مهر.

تو میتونی که مهر بورزی.

تو میتونی کمک بکنی، تو میتونی کارهای درستی بکنی.

حتی این ها بسته میشه و شما حتی قابلیت این رو ندارید که بتونید این موضوعات رو درک کنید و بفهمید به واسطه اون تعصبات و ترس هایی که به وجود اومده شما دیگه قابلیت این تغییر رو در وجود خودتون نمیبینید.

این قابلیت ها بسته میشه و حالا ما برای رسیدن به اون مرحله ای که همواره در پی این تغییر باشیم، نیاز داریم که در وهله اول این تعصبات و ترس ها را به کنار بگذاریم.

و حالا وارد میدانی برای پذیرفتن تغییرات بشویم که این پذیرفتن تغییرات میتواند زندگی ما را دگرگون کند.

قاعدتا وقتی ما در باب تعلیم و تربیت صحبت میکنیم، این دایره، دایره بزرگیست.

مثل یک اقیانوس بی پایانی است که شما نمیتوانید انتها آن را ببینید.

همواره انسانی که در تعصبات و ترس های خودش غرق نباشد، خودش را به نوعی وامانده در یک نگاه گذشته و در تحجر گذشتگان نکند.

انسانی که دروازه های تغییر را برای خود باز بگذارد قاعدتا هر روز میتواند تعالیم تازه ای ببیند.

هر روز میتونه زندگی خودش رو تغییر بده و با گذشته ی خودش متفاوت زندگی کنه.

با دیدن تمام عوامل در جهان از دیدن روابط میان حیوان ها، از دیدن روابط میان انسان ها، از میان صحبت های اون ها حتی گاها شما میتونید چیزی رو ببینید و دقیقا نقطه ی عکس اون رو بفهمید و نقطه ی عکس اون رو مبنای خودتون برای تغییر بدونید.

یعنی همون ضرب المثل ساده ای که ما همواره باهاش زندگی کردیم.

ادب از که آموختی؟

از بی ادبان.

دقیقا میتونه همون نقش رو برای شما بازی کنه.

اما موضوع مهم باز بودن دروازه ها برای تغییر و پذیرفتن تعالیم تازه هست.

تعالیمی که در یک چهارچوب مشخص مدام برای شما تکرار نشده.

تعالیمی که مدام در همون حیطه ابزارهای کلاسیک داره مطرح میشه و شما در مدارس دارید در باب مثلا دین و مذهب و نگاه های مثلا اسلامی می شنوید.

حالا این بار قرار هست که با نگاه های تازه ای آشنا بشید و صحبت های تازه ای رو بشنوید و در پی این شنیدن ها این تعالیم تازه رو قبول کنید.

وقتی این دروازه ها باز باشه برای پذیرفتن و حالا این ها میتونه عاملی باشه برای تغییر پیدا کردن زندگی شما.

قاعدتا در باب این تغییر انسان ها و لزومش میشه ساعت ها صحبت کرد و موضوع به شدت مهم نیست.

وقتی شما نگاه به جهان پیرامون خودتون میکنید کنید و این دریای بزرگی از مشکلات و زشتی ها رو می بینید.

می دونید که نیاز دارید که با تغییر دادن انسان ها این ساختار را تغییر بدهید.

خیلی از مشکلات بزرگ این جهان با تغییر پیدا کردن منش و روش و ارزش ها و هنجار های انسانی کاملا تغییر می کند.

یعنی شما وقتی به جهان نگاه می کنید به این جنگ های بی پایانی که دارد اتفاق می افتد.

حالا می توانید درک کنید که اگر انسان ها منش و روش شان را تغییر بدهند، اگر ارزش ها و هنجارها را تغییر بدهند.

شما دیگر شاهد همچین شرایط اسفناکی نیستید.

وقتی شما به جهان پیرامون خودتان نگاه می کنید، این درصد بالایی از فقر و گرسنگی که حتی میلیون ها انسان به واسطه ی این نداشتن غذا دارند از بین می روند.

خیلی ساده می توانید بدانید که انسان ها قابلیت و قدرت این را دارند که همه مردم را سیر کنند.

اما به واسطه این منش و روش و آن فکر های آلوده ای هست که اینگونه جهان را آلوده در زشتی ها و ظلمت ها کرده اند.

و حالا می دانید که با تغییر دادن ارزش ها و روش های انسان هاست که میتونید به دنیایی برسید که اون ها هم تغییر کنه.

در قسمت های آتی هم سعی میکنیم بیشتر در باب لزوم تغییر و راه هایی که میتونه انسان ها رو تغییر بده صحبت کنیم و در این انتهای برنامه هم دوست دارم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این راه تغییر شکل بگیره و این صدا شنیده بشه می تونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بزارید.

منظور از آثار هم خلاصه برنامه ای به نام جان که من پیش از این که بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر کنم، آرا و افکار، عقاید و باورهای خودم رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته تحریر درآوردم.

تمامی این عنوان ها در وب سایت جهان آرمانی به صورت رایگان در اختیار شما دوستان هست.

میتونید با مراجعه به وب سایت جهان آرمانی این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید اون رو با دیگران هم به اشتراک بگذارید.

ممنون که همراه من بودید.

من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان در پناه آزادی.

 

قسمت دوم : قانون

 

سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان هست.

با شما هستم.

این قسمت دوم از ویژه برنامه تغییر انسان ها هست و ما قراره توی این قسمت در باب قانون با هم صحبت کنیم.

ممنون که همراه من هستید.

خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص ما قرار هست که در باب تغییر انسان ها صحبت بکنیم.

موضوع مهمی که باعث تغییر پیدا کردن زندگی ما، شرایطی که در اون هستیم و زندگی روزمره ما هم خواهد شد، فرای اینکه باعث اتفاقات بزرگی در طول تاریخ هم شده و توی این قسمت مشخص هم حالا قرار هست در باب یکی دیگه از المان هایی که این تغییرات رو به وجود میاره صحبت کنیم که توی این ویژه برنامه قرار هست که ما در باب مواردی که باعث این تغییر ها میشه قرار هست که صحبت بکنیم.

برای اون قرار هست که در باب خود اصل موضوعیت تغییر انسان ها و اینکه تا چه اندازه مهم و ارزشمند هست صحبت بکنیم و حالا توی این قسمت مشخص نزدیک شدیم به مبحثی که پیرامون قانون شکل میگیره و یکی دیگه از اون راه هایی که باعث تغییر انسان ها میشه همین مبحث قانون هست.

قانون که یکی از اون عوامل قدرتمند برای تغییر دادن انسان هاست.

فرای اون چیزی که ما در قسمت گذشته دربارش صحبت کردیم، یعنی تحت عنوان تعلیم و تربیت میشناسیم که انسان ها به واسطه تعالیمی که میبینن و تربیتی که باهاش روبرو میشن باعث میشه که حالا تغییراتی رو در زندگی خودشون شاهد باشن.

تعلیم و تربیتی که گفتیم فرای اون تعلیم و تربیت شکل کلاسیک خودش که ما تحت عنوان آموزش و پرورش میشناسیم و صحبت کردیم که چجوری از اون سالیان گذشته که همه این نیرو و قدرت در اختیار مذهبیون بوده، حالا کم کم شکل های تازه ای به خودش گرفته.

نه چیزی که ما در ایران میشناسیم اما در جاهای دیگر جهان و کشور های متمدن جهان باهاش روبرو هستیم که سعی کرده از زیر یوغ و اسارت این ادیان و مذهب بیرون بیاد.

اما فرای اون چیزی که ما تحت عنوان شکل کلاسیک به نوعی تعلیم و تربیت و آموزش و پرورش میشناسیم، گفتیم که اشکال بی حد و حصر دیگه این تعلیم و تربیت داره.

گاها یک اتفاق ساده دیدن یک تصویر، شنیدن یک صدا، شنیدن یک حرف بی مربوط بدون اینکه قصد و نیتی در راستای تعلیم و تربیت وجود داشته باشه در دلش هم میتونه باعث تغییر در انسان ها بشه و این عوامل در کنار هم میتونن انسان ها رو تغییر بدن.

اما یکی از اون نکات دیگری هم که میتونه انسان ها رو و زیست اجتماعی انسان ها رو در نهایت خودش تغییر بده، قانون و قانون گذاری ست.

قانون و قانون گذاری که در طول تاریخ باعث تغییرات بیشماری شده.

اما اصولا وقتی در باب تغییر انسان ها صحبت میکنیم، اون گستره ی دیدمون در نهایت پیرامون تغییر شکل زندگی اجتماعی انسان ها هست.

یعنی حتی اگر در آتی هم ما در همین ویژه برنامه پیرامون تغییر زندگی شخصی انسان ها هم صحبت بکنیم و یا گاها وقتی داریم در همین قسمت ها هم صحبت میکنیم تعبیر به این تغییرات شخصی بشه.

در نهایت اون شکل نهایی ای که ما در نظر داریم و یا برآیند نهایی که قرار است این تغییرات به ما بده در اون اشل اجتماعی خودش قرار هست که معنا پیدا بکنه.

یعنی تمام این تغییرات داره صرف این میشه که ما به اون نتیجه مطلوب در زندگی اجتماعی برسیم و حالا وقتی نزدیک به معنی قانون میشیم میبینیم که تا چه اندازه این موضوع، موضوع پررنگ و قدرتمنده.

یعنی شما در نهایت رو به رو میشید با اون سیستم قانون گذاری که تغییرات بزرگ رو گاها در طول تاریخ هم به وجود آورده و حالا ما سعی میکنیم تو این قسمت بیشتر نزدیک این مبحث بشیم و حالا در باب معایب و مزایا صحبت بکنیم.

و اینکه چگونه میشه این با استفاده از قانون هم به اون نقطه نظری رسید که تغییرات رو شکل.

خب قاعدتا وقتی ما نزدیک به مبحثی تحت عنوان قانون میشویم.

میدانیم که این منظور یک منظور جبری یک منظور تحمیلی است.

یعنی در نهایت قانون گذار با به وجود آوردن این قانون مشخص، یک جبر و تحمیلی را وارد آن اجتماع میکند که حالا انسان ها به واسطه آن جبر و ترس و تحمیلی که بهشان روا داشته میشود، تن به آن قانون مشخص بدهند.

ما همواره در طول تاریخ رو به رو بودیم با قانون گذاری های عبث و وحشیانه و بیهوده ای که در طول این تاریخ هم اتفاق افتاده.

یعنی شما نگاه بکنید به شرایطی که همین ایران ما امروزه دچارش هست و یا در جای جای جهان افکار آلوده ای مثل افکار اسلامی و یا افکاری از این دست.

خب میدانید که قانون های به شدت ظالمانه و ناعادلانه ای وضع شده و بهش پایبندی هم وجود داشته و انسان ها را هم به همین راستای عقاید آلوده و عبث بوده که به نوعی میدان دار کرده و آن ها را به این سمت و سو کشانده.

یعنی شما روبه رو شدید با قوانین عبثی که وضع شده به شدت ناعادلانه بوده مثلا پیرامون حقوق زنان تمامی این حقوق زیر پا گذاشته شده و حالا با این قانون گذاری مردم رو هم تغییر به همین داستان دادن و یا اینکه مردمی بودن که پتانسیل این قوانین رو داشتن و یا اصلا این قوانین از دل همین مردم و از عرف اونها بر اومده.

یعنی شما وقتی مواجه میشید با این قانون گذاری هایی که اتفاق افتاده همواره مواجه میشید با یک قانونی که اومده و به نوعی خود رو تحمیل بر اون مردمان کرده.

گاها حتی شما روبه رو هستید که مردمان این سرزمین بودند که این فرهنگ رو ساختند و در نهایت این فرهنگ غالب مردم و ارزش ها و هنجار هایی که اون ها بهشون معترف و معتقد بودن این قوانین رو هم پدید آورده.

اما وقتی مثلا به امروز ایران نزدیک میشیم، حالا وقتی نزدیک به مباحث قانونی میشیم میبینیم که تا چه اندازه با اون چیزی که ما تحت عنوان نگاه مردم میشناسیم میتونه متفاوت باشه.

یعنی اون نگاه آلوده ای که در قانون وجود داره نسبت به حقوق مثلا زنان، نسبت به حقوق کفار.

نسبت به حقوق اقلیت های بیشمار مثلا مذهبی، جنسی و یا الی آخری که میدونیم و حالا نمیخوایم خیلی تکرار مکررات بکنیم.

میدونیم که تا چه اندازه ناعدالتی ها در قانون وجود داره و حالا این قانونی است که دست بالا رو گرفته و انسان ها رو به نوعی در خود خفه کرده و به اون تحجر و.

گذشته داره و مدام اون ها رو بر می گردونه و اجازه نفس کشیدن و تغییر رو هم بهشون نمیده.

اما ما وقتی در باب مسئله قانون صحبت میکنیم و تغییر انسان ها حالا میتونه این قانون رنگ و بوی تازه ای داشته باشه حالا میتونه این قانون باعث تغییرات بزرگی هم در دل این مردمان بشه.

اصولا وقتی ما در باب قانون صحبت میکنیم میدونیم که جبرا و با قدرت و زور و تحمیل تونسته میدانداری بکنه و خب گاها هم موفق بوده.

یعنی شما وقتی مواجه میشید با یک کشوری که قانون تازه ای رو وضع میکنه انسان ها گاها مجبور به پاسداشت اون قانون میشن چرا که در برابرشون مثلا مجازات ها و تنبیه های بیشماری شماری هم قرار گرفت.

اصولا با استفاده از این قانون گذاری و با استفاده از این تحمیل و جبر و زور ما شاهد بودیم در طول تاریخ مردمانی که تغییرات بیشماری رو در خودشون به وجود آوردن یعنی شما شاهد این موضوع هستید که گاها این قدرت جبری که در دل قانون و قانون گذاری وجود داره میتونه مسببی بشه.

برای این که انسان ها نگاه و نگرششون رو هم تغییر بدن.

مثلا در نظر داشته باشید که همواره این تحمیل ها می تونه زشت و نابهنجار هم نباشه.

خب قاعدتا ما بارها و بارها در باب این مساله صحبت کردیم که وقتی در باب یک موضوع مشخصی صحبت کنیم باید به اون اصل و ریشه ی مشخص نگاه بکنیم.

یعنی اگر داریم در باب تحمیل صحبت میکنیم ما باید تحمیل رو مد نظر قرار بدیم.

این که تحمیل قاعدتا موضوع زشتی است.

این که جبر قاعدتا موضوع زشتی است اما گاها جهان ما رو به اون سمت و سویی میبره که هیچ راه دیگه ای در برابر ما قرار نمی دهد.

یعنی مثلا اگر این تحمیل و جبر رو که ما قاعدتا بهش معتقدیم که یکی از زشت ترین موضوعات جهان هستی است و اصولا تلاش ما برای برچیدن این نگاه های جبری در جهان هست، اما روبرو میشیم مثلا با موضوعی تحت عنوان تعلیم و تربیت و تعلیم و تربیت به کودکان.

اگر ما قرار باشه این جبر رو کنار بزاریم حالا شاید مواجه بشیم با دنیایی در نادانی و ناتوانی.

حالا دنیایی که میتونه این نادانی ها کار دست کودکان هم بده.

حالا میتونن جماعتی سودجویی باشن که از این کودکان سوءاستفاده هم بکنن.

پس اونجاست که ما به نوعی آویزان به همین موضوع جبر و تحمیلی که برامون به شدت هم ناگوار هست خواهیم شد.

برای اینکه جبرا کودکان تحصیل بکنن، دانش داشته باشن و به اون آگاهی ها برسن و حتی با توجه به اینکه ما اصل موضوع تحمیل و جبر رو هم زشت و ناگوار میدونیم اما گاها مجبوریم که سر سازشی داشته باشیم حتی بدون خواسته ی خودمون با موضوع جبر و تحمیل.

چرا که میدونیم میتونه منافع بیشتری رو به وجود بیاره و یا مانع از زشتی ها و بدی های بیشمار دیگه ای بشه.

یعنی اگر ما سر تسلیم فرود میاریم در برابر جبری تحت عنوان آموزش و پرورش به کودکان اینکه کودکان رو جبرا آموزش بدیم و این آگاهی رو بهشون بدیم میدونیم که میتونه این نادانی و ناآگاهی تا چه اندازه لطمه بزنه به زندگی اونها و تا چه اندازه سوءاستفاده های بی حد و حصری رو از اونها به وجود بیاره.

حالا وقتی مواجه میشیم با موضوع قانون گذاری گاها روبرو میشیم.

با اینکه حالا این قوانین جبری که قاعدتا زوری وارد جامعه میشه حالا قرار هست انسان ها رو تغییر بده.

یعنی به عنوان مثال تصور کنید که در باب همون مبحث برده داری اتفاقات بی حد و حصری افتاده و انسان های بیشماری تلاش هایی کرده اند، کتاب هایی نوشته اند، فلسفه هایی بافته اند، موضوعات رو مطرح کردن باعث تغییر انسان ها شدن و تونستن یک بخشی از مردم رو هم تغییر بدن.

حتی بعد از اون ما وارد جنگ هایی شدیم برای اینکه بتونیم این رو به پیش ببریم در برابر کسانی که تا دندان مسلح ایستادگی کرده بودند برای نابودی.

برای رسیدن به اسارت و بردگی.

حالا ایستادگی هایی هم شکل گرفته تا در نهایت ما بتونیم به اون معنایی که در راستای برچیده شدن برده داری می شناسیم برسیم.

اما در نهایت تمامی این موارد از تغییر همه مردم رو شامل نشده.

یعنی ما مواجه نشدیم با یک جماعت یکدستی که همه و همه موضوع برده داری رو کنار بذارن.

باز هم در دل اون ها تک و توک.

شما مواجه شدید با کسانی که باور داشته باشن به برده داری.

نه تنها در اون روزگاران پیشتر ها و اون دوران ابتدایی مبارزات در برابر برده داری که حتی در دنیای امروزی یعنی شما حتی در دنیای امروز هم می تونید رو به رو بشید با مجانین که هنوز هم باورمند مثلا به برده داری باشن.

پس اینجاست که راه چاره ما قانون هست.

استفاده از قانون هست.

حالا قرار هست که این دسته جبر به ما کمک بکنه برای برچیده شدن آزار به دیگران.

یعنی اگر مبنای اصلی و حقیقی در اختیار ما باشه که ما همواره درباره اش صحبت کردیم که آزادی قاعدتا یک قاعده و یک قانون مشخص و جهانشمول برای همه موجودات داره، اون هم آزار نرسوندن به دیگران هست.

حالا میتونه جبر در این زمینه به ما کمک بکنه چرا که ما در برابر موضوعی که باعث آزار و اذیت دیگران هست حالا ایستادگی کردیم.

حالا باید در برابر چارچوب گذاری ها هم ایستادگی کرد.

یعنی قرار نباشه که هر کسی در مخیله خودش این آزار رو تعبیر و تفسیر بکنه.

حالا باید یک چارچوب مشخصی در باب این آزارها داشته باشیم.

یکی اینکه این آزار قاعدتا در برابر تمام موجودات زنده هست.

نه فقط انسان، نه فقط اشرف مخلوقات، بلکه انسان ها، حیوانات، گیاهان، تمام موجودات زنده ای که در جهان هستند.

آزادی اونجایی معنا پیدا میکنه که همه این ها بدون آزار و اذیت زندگی بکنند و اصولا آزادی به وجود اومدنش و تداومش به واسطه ی همین قانون نهفته در درونش هست.

حالا با توجه به شناخت از این چهارچوب مشخص حالا ما میتونیم وارد این وادی بشیم برای تغییر دادن.

پس ما با توجه به شناخت این مبحث می تونیم وارد این وادی بشیم و از جبر هم استفاده بکنیم.

اما قرار نیست که در بازه ی گشاد و بی انتهایی هم باز باشه که هر کسی هر چیزی رو باز تعبیر به آزار به دیگران بکنه.

حالا قرار هست که این چهارچوب مشخص باشه.

ما چیزی که تحت عنوان آزار میشناسیم یک آزار مشخصی باشه که دیگه هر کسی قرار نباشه به هر چیزی تعبیرش کنه.

یعنی اگر مثلا داریم در باب کودکان صحبت میکنیم که جبرا وارد این وادی میشیم که اونها رو به آگاهی و دانایی برسونیم به واسطه این هست که میتونه آزارهای بی شماری شکل بگیره و به واسطه نادانی های اونها میتونن جماعتی باشن که از این نادانی و ناآگاهی ها سوءاستفاده بکنن و اینها رو وارد وادی های بی حد و حصری از زشتی و درد و رنج بکنن.

پس اینجا اون نقطه ایست که ما باید از جبر هم استفاده بکنیم و یا اگر داریم در باب همین مساله قانون گذاری پیرامون مثلا برده داری صحبت میکنیم.

ما داریم در باب مسئله ای صحبت میکنیم که انسان های دیگه رو به استثمار میگیرن.

حالا قرار هست اونها رو برده و عبد و عبید و کنیز خود بکنه.

قرار هست که به اونها تجاوز بکنن.

قرار هست که به حقوق اونها تجاوز بکنن حتی اونها رو مثلا به بدترین شکل کتک بزنن، صاحب جان و زندگی اونها بشن و موضوعاتی از این دست که همواره تداعی گر یک معنی اون هم آزار دیگران هست.

حالا با توجه به این ما میتونیم از مبحث جبر استفاده بکنیم برای ایستادگی.

با اینکه قاعدتا به تحمیل و جبر باوری نداریم اما در نهایت میان این دو موضوع یعنی آزار رساندن به دیگران و یا تحمیل.

قاعدتا ما استفاده میکنیم از تحمیل تا آزار دیگه وجود نداشته باشه.

پس با توجه به تمام این مباحث ما میتونیم بفهمیم که یکی از راه های قدرتمند تغییر انسان ها قاعدتا قانون هست.

قاعدتا قانونی که به واسطه جبر و تحمیل در نهایت میدان دار میشه نکات مثبت بیشماری داره که میشه بهش اشاره کرد.

یعنی مثلا وقتی ما به یک نقطه ای می رسیم که حالا یک تغییری به وجود بیاید، این تغییر در دل همه ی انسان ها شکل نمی گیرد.

قاعدتا انسان هایی هم وجود خواهند داشت که با توجه به تمامی قدرتی که ما در بابش صحبت کردیم و سعی کردیم انسان ها را تغییر بدهیم، باز هم بر همان پله ی ابتدایی خودشان باشند، باز هم بر همان نگاه های آلوده خودشان پافشاری بکنند.

یعنی در زمینه مثلا برده داری دوباره در پی آن باشند که برده داری را علم بکنند، مردمان را کنیز خودشان بکنند.

این را حتی مبدل به یک دین و باور و اعتقاد و ایدئولوژی حاکم هم بکنند.

حالا در برابر این ها و این تعدادی که می دانیم قابل اصلاح و تغییر نیستند.

راهی به جز استفاده از قانون نداریم.

حالا قرار هست که قانون وارد این میدان بشود تا ما را نجات بدهد.

تا یک حد و مرزی برای این اتفاقات مشخص بکند.

پس قانون هم یکی از اون راه ها هست.

اما قاعدتا معایبی هم دارد.

ما معایبش را می شناسیم.

معایب استفاده از این قانون قاعدتا زورگویی هایی هستش که به وجود میاره.

قاعدتا عدم ارتباطاتی است که بین انسان ها اتفاق می افته و قاعدتا مشکل اصلی در همون نگاهی است که ما تحت عنوان این قانون گذاری از بالا به پایین میشناسیم.

یعنی ما مواجه میشیم با کشور هایی.

حکومت هایی مردمانی که این قوانین رو خودشون تلاشی برای بوجود آوردن نکردن.

این قوانین از یک حکومت واحده ای در بالا اومده و قوانین قانون گذاری کرده و مردمان در پایین هم مجبور به اطاعت از اون شده.

اینجا اون نقطه ایست که تمامی ضرر های اون به شکل مبرهنی برای ما روشن میشه.

اینجا اون نقطه هایست که ما میتونیم مواجه بشیم با این زشتی هایی که در دل این قانون گذاری ها میتونه شکل بگیره.

مردمانی که هیچ ارتباطی با این قوانین ارتباطی برقرار نمیکنند.

یعنی شما مواجه میشید و قانون گذاری که اتفاق افتاده هیچ نزدیکی و قرابتی با باور های این جماعت نداره.

ما مواجه میشیم با قوانینی که حالا قرار هست از یک بالادستی به این ها فرمانی بده و مردمانی را تسلیم شده در برابر خودش قرار بده.

مردمی که هیچ تلاشی برای بدست آوردن این قوانین هم نکردن.

حتی گاها شما مواجه میشید با قانون گذاری های درستی که با توجه به همون چهارچوب مشخص آزادی داشته حرکت میکرده اما به واسطه هیچ گونه ارتباط و نزدیکی با اون مردمان نداشتن بوده که پس زده شده و حتی مردمی بودن که در برابرش ایستادگی کردن.

یعنی ما وقتی داریم در باب این معایب در دل قانون گذاری صحبت میکنیم باید این رو بدونیم که این قانون گذاری ها باید از پایین به بالا اتفاق بیوفته.

باید مردمی باشند که برای رسیدن به اون قانون مشخص تلاش کرده باشن.

باید در کنار هم برای رسیدن به اون مرتبت تلاش های بی حد و حصری کرده باشن تا در نهایت به اون مرحله قانون گذاری برسن.

یعنی ما وقتی در باب این قانون گذاری صحبت میکنیم داریم در باب اصولی صحبت میکنیم که در ابتدا تغییر انسان ها توسط عوامل دیگه شکل گرفته و مردمی بودن که تغییراتی رو در خودشون به وجود آوردن و حالا یک اکثریتی هستن که این تغییرات درشون به وجود اومده و به نوعی طالب این قوانین هستن.

حالا برای رسیدن به اون قوانین هست که تلاش میکنن وارد میدان میشن.

اینجا میتونه اون نقطه ی طلایی باشه برای میدان دار شدن این قوانین.

و حالا ما میتونیم شاهد تغییر کلی انسان ها باشیم که به واسطه ی یک قانون مشخص به نوعی از اون پاسداشت هم میشه.

یعنی مردمی هستن که به عنوان مثال در باب مخالفت با برده داری، تلاش های بیشمار کردن، ایمان جمعی ساختن در برابر اون، نگاه آلوده ی برده داری.

حالا اومدن در باب آزادی صحبت کردن، در باب اسارت ایستادگی کردن.

نگاه ها تغییر کرده.

حالا یک مردمی هستن که تغییر کردن.

یک اکثریتی هستن که یک نگاه تازه ای رو دارن فریاد میزنن.

حالا با توجه به این اکثریت بوجود اومده قانون تازه ای هم وضع میشه که این قانون به نوعی حمایت و پاسداشت می کند از به وجود آمدن و در نهایت ادامه دار بودن و جاودانه بودن این نگاه مشخص.

حالا قانون به عنوان یک حامی وارد این میدان می شود برای اینکه در برابر آن جماعت مجنونی که هنوز هم باورمند هستند به نوعی ایستادگی کند.

پس اگر ما بخواهیم در برابرش ایستادگی بکنیم در برابر این معایب باید آن نقطه را نقطه عطفی بدانیم که از پایین اتفاق می افتد و تغییرات انسان ها از پایین به بالا اتفاق می افتد.

نه اینکه هیچ حکومتی قرار باشد وارد میدان بشود تحت عنوان مثلا دیکتاتور صالح و یا هر نوع نگاه دیگر.

وارد یک میدانی برای تغییرات بشود قاعدتا جوابگو نیست چرا که مردم با آن هیچ ارتباطی برقرار نمی کنند چرا که همواره دست قدرت و زور را بر گردن و گریبان خودشان احساس می کنند چرا که همواره احساس می کنند این جبر و تحمیلی است که دارد به آنها حقنه می شود و آنها دیگر توانی برای ایستادگی و مقاومت هم ندارند و این عدم ارتباط و این عدم درک کردن اون قوانین و اون میزان از زورگویی و جبر و تحمیلی که بر اون ها به وجود اومده که همه و همه به واسطه به وجود اومدن این قوانین از نوک هرم قدرت در بالا هست.

چه در اون سال ها ابتدایی و یا در نهایت با گذر سالیان میتونه به راحتی بشکنه.

این دیوار برآمده که اینقدر سست هست، ریشه ای در خاک نداره.

به سادگی هم از میان برداشته میشه با بادی هم میتونه بریزه.

با یک اتفاق و یک جرقه میتونن مردمانی باشن که دوباره در برابر این قوانین هم ایستادگی کنن.

چیزهایی که به صورت مثالهای مشخص در طول تاریخ بیشمار وجود داره.

اما من بارها گفتم که ما در برنامه ای به نام جان قصد داریم در باب معانی و مفاهیم صحبت کنیم.

شاید در آتی در باب مصادیق هم صحبت کردیم و در باب هر کدوم از این المان ها سعی کردیم ریز و درشت دربارشون صحبت کنیم.

اما در این ویژه برنامه مشخص و در این برنامه مشخص این کلیات باید مطرح بشه که کلیات مشخص ما رو به اینجایی میرسونه که قاعدتا وقتی در باب معایب قانون و استفاده از این قانون صحبت میکنیم نکته اصلی و اولیه اش این هستش که این قانون گذاری ها اگر از بالا به پایین اتفاق بیفته همه چیز در هاله ای از ابهام قرار خواهد گرفت.

هیچ ارتباطی بین مردم و اون قوانین به وجود نمیاد.

هیچ درکی وجود نداره.

انسان ها احساس زورگویی و این جبر و تحمل رو میکنن در خودشون و در نهایت هم همواره در برابرش ایستادگی میکنن.

گاها ما مواجه میشیم با این تغییرات که در همون ابتدا شکل میگیره.

مردمی هستن که در برابر این قوانین ایستادگی میکنن و یا اینکه بعد از گذشت حتی سالیان دراز.

یعنی مثلا شما حتی وقتی به شرایط ترکیه نگاه میکنید هم میتونید این شرایط رو ببینید.

بعد از گذر چندین سال از این اتفاقات خیلی از این قوانین که از بالا به پایین اتفاق افتاده میتونه به سادگی هم بشکنه و از میان بره.

اما ما باید به دنبال مزایای این قانون گذاری ها باشیم چرا که ما باید استفاده بکنیم.

گاهن گفتیم وقتی یک تغییری شکل می گیرد، اگر در بین مردم اتفاق بیفتد همه را نمی تواند تحت پوشش خودش قرار بده.

ما اصلا نیاز به یک حامی برای به وجود آمدن این قوانین داریم.

یعنی اگر قرار باشه ما انسان ها رو تغییر بدیم در راستای اینکه نگاه درستی نسبت به زنان داشته باشند، نسبت به همجنسگرایان داشته باشند، نسبت به حیوانات داشته باشند، نسبت به همه موجودات زنده داشته باشند.

حالا قرار هست که یک نقطه اتکایی داشته باشیم، یک حامی داشته باشیم که این با وجود یک قوانین باعث بشه که متداوم وجود داشته باشند.

این نگاه ها این تغییرات اصلا یک اصلی داشته باشه که بتونه اون رو ضمانت بکنه موجودیتش رو.

اونجاست که ما نیازمند قانون هستیم.

موضوع مهم و اصلی در بین این مسئله همین هستش که ما باید در ابتدا تغییر رو در دل مردمان به وجود بیاریم و بعد از اون برای تضمینش به دنبال قانون گذاری باشیم.

اونجا قاعدتا ما مواجه میشیم با تغییری که مانا و جاویدان خواهد بود در دل همه مردم.

چرا که مردمانی بودند که برای آن تلاش کردند و این قرار هست که در بعضی از موارد حاد به وجود بیاید.

یعنی قرار نیست در باب همه چیز پای قانون را به میان بکشیم.

قرار است که بیشتر موضوعات مهم دنیا را ما با روش های مختلف و تغییر دادن انسان ها پیش ببریم.

قرار است که در برخی از مواردی که پای آزار دیگران به میان می آید، حالا سعی کنیم که از قانون استفاده کنیم.

یعنی شما تصور کنید خیلی از موضوعات جهان که هر کسی هم در باره اش یک فکر و نظری دارد و در نهایت ما به یک اخلاقیاتی هم باورمند هستیم، حالا قرار است که مثلا از طریق هنر، از طریق فرهنگ تغییر کند.

مثلا در ارتباط با اینکه انسان ها قرار است چگونه ارتباطات عاطفی برقرار کنند، قرار نیست قانون میدان دار بشه.

بیاد هی هر روز یه سری قوانین رو وضع بکنه تا انسان ها این کار رو بکنند و نکنند.

قرار است این تغییرات و این تعالیم به وسیله مثلا هنر به وسیله همان تعالیم و تربیتی که صحبت کردیم، حتی همون نگاه های سنتی و کلاسیک به تعلیم و تربیت و آموزش و پرورش اون چیزهایی که لازم هست گفته بشه.

اما فارغ از اون قرار هست که مردمانی باشند که مطرح می کنند این نگاه های تازه رو.

این نگاه های اخلاقی و یا هر موضوع دیگه ای رو حالا وارد میدانی میشن برای نشان دادن و در نهایت تاثیر گذاری و تغییر دادن مردم.

اما قرار نیست از پتک و چوب قانون استفاده بکنن.

در موارد حادی که باعث آزار دیگران میشه در اون نقطه هاست که ما باید از قانون استفاده بکنیم.

پس موضوع مهم تر برای اینکه ما قانون رو مبدل به یک سپر و قدرت بکنیم این هستش که همواره ازش استفاده نشه.

موضوع دیگه این هستش که برای همه گیر کردن ما نیاز داریم که استفاده بکنیم ازش.

همونطوری که در همین بحث دربارش چندین بار هم صحبت کردم اینکه گفتم ما نمیتونیم همه رو تغییر بدیم و اونجاست که از قانون استفاده میکنیم تا این همه گیری رو را میدان دار کند.

در نهایت ما با استفاده از قانون می توانیم خیلی از مسیر های نرفته را به انتها برسانیم.

قاعدتا قانون راه حلی است برای تغییر انسان ها.

اما موضوع این است که ما باید به مرور زمان باور داشته باشیم که در این راه برای رسیدن به تغییرات یعنی اصولا منظوری که ما تحت عنوان تغییر در انسان ها می شناسیم موضوعی به شدت زمانبر هست.

موضوع در باب نسل انسان ها هست.

یعنی ما قرار هست که نسل انسان ها رو در نهایت تغییر بدیم.

وقتی ما در باب این تغییرات صحبت می کنیم، اینها موضوعات آنی نیستند که قرار باشد ما با شنیدن مثلا یک کتاب یا خواندن یک کتاب یا دیدن یک فیلم با شنیدن یک کنفرانس و سخنرانی، تغییری را در دل مردم به وجود بیاریم و مردم تازه ای رو پدید بیاریم.

این ها قرار هست که به مرور زمان اتفاق بیفتد.

قرار است انسان های تازه ای پدید بیایند که این مضامین تازه را به همدیگر انتقال می دهند.

در نهایت وقتی ما در باب تغییر صحبت می میکنیم باید نگاهمون به این مساله باشه که این مساله زمانبر و نیاز به صبر بی حد و حصری هم داره.

ما در باب تغییر دادن انسان هایی صحبت می کنیم که قرار است نسل های آینده ای را پدید بیارن و در نهایت به اون تغییرات بزرگ و کلان برسن.

یعنی ما وقتی در باب این تغییرات صحبت می کنیم میتونه این تغییر در دل یک انسان حتی سالیان بیشماری هم طول بکشه تا اتفاق بیفته.

حالا در نظر بگیرید که در یک اشل بزرگ چقدر میتونه زمان ببره.

گاها شما روبرو میشید با به نوعی یک جو گیری اجتماعی.

یعنی شما مواجه میشید با یکسری تغییراتی که در دل مردم به وجود میاد اما واقعی و حقیقی نیست.

به واسطه یک اتفاق و یک جرقه ای است و مردمانی هستند که برای یک مدت کوتاهی سعی به تقلید یک رفتار رو دارند.

تقلید یک گفتار و یک نگاه دارن اما اینکه قرار باشه این تغییر در پوست و گوشت و استخوان اینها جاری و ساری بشه و بهش باورمند بشن، این زمان بیشماری هم خواهد بود.

این زمان بسیاری لازم داره تا این اتفاق هم بیفته.

پس ما نیاز داریم که بدونیم و بشناسیم که تغییر قاعدتا زمانبر هست.

هر کدوم از این دریچه ها و راه ها و در نهایت وقتی به مبحث قانون نگاه میکنیم قرار هست که قانون اون انتهای انتهای مسیر قرار بگیره.

قرار نیست که ما با تکیه به قانون حالا بواسطه مثلا وجود قدرتی که در اختیار ماست حالا بلافاصله سعی در تغییر مردم داشته باشیم.

هیچ وقت این تغییرات اتفاق نمی افته.

همون طوری که در طول تاریخ هم اتفاق نیفتاده.

هر جایی، هر نقطه ای، هر دیکتاتوری در طول تاریخ دیکتاتور صالح و یا غیر صالح، هر نوع نگاه و ایدئولوژی در طول تاریخ که اومده با داشتن قدرت وارد میدان برای تغییر انسان ها شده همواره شکست خورده.

این تغییرات به شدت سطحی و گذرا بوده.

یعنی حتی شما امروز نگاه بکنید به فرهنگ هایی که مثلا به عنوان مثال اسلام بوجود آورده.

اینقدر این فرهنگ ها درون خودش پارادوکس و تضاد و تناقض داره که حد و حصری نداره چرا که اینها همواره به واسطه زور و تحمیل اتفاق افتاده همواره به سرعت اتفاق افتاده و شما شاهد این پارادوکس های بی حد و حصر در دلش هستید.

ما وقتی در باب این تغییر صحبت میکنیم نیازمند این هستیم که این اتفاقات به مرور زمان بیوفتد.

در نهایت شما باید شاهد این گذر زمان برای تغییرات باشید و در نهایت باید نگاهتان به قانون و مبحث قانون گذاری در انتهای ریل باشد.

تمام این تغییرات اتفاق افتاده.

از تمام این دریچه ها استفاده کردیم برای تغییر دادن انسان ها و در نهایت برای موضوعات خاص مهمی که در دل خودش مواجهه با آزادی و آزار رساندن به دیگران وجود دارد.

حالا دست می بریم به قانون گذاری.

قرار است شأن و منزلت قانون و قانون گذاری حفظ شود.

در باب هر موضوعی ما دست به گریبان قانون نشویم و بعد از گذر تغییری که در بین اکثریت اتفاق افتاده، حالا برای یک یکرنگی و اتحاد در میان همه مردم برای پاسداری از اون تغییر بزرگی که اتفاق افتاده حالا از قانون هم استفاده بکنیم.

قاعدتا در قسمت های آتی ما بیشتر در باب تغییر انسان ها صحبت خواهیم کرد و در آینده در باب قانون هم بیشتر و بیشتر صحبت می کنیم.

در انتهای برنامه هم دوست دارم باهاتون مطرح بکنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه و این تغییر شکل بگیره می تونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.

منظور از آثار هم خلاصه برنامه ای به نام جان که من پیش از اینکه بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر بکنم، آرا و افکار، عقاید و باورهای خودم رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته تحریر درآورده ام.

تمامی این آثار به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست.

میتونید با مراجعه به این وبسایت این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید این راه تغییر شکل بگیره اون رو با دیگران هم به اشتراک بگذارید.

ممنون که همراه من بودید.

من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان در پناه آزادی.

 

قسمت سوم : فرهنگ

 

سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان است.

با شما هستم.

این قسمت سوم از ویژه برنامه تغییر انسان هاست و ما قراره تو این قسمت در باب فرهنگ صحبت کنیم.

ممنون که همراه من هستید.

خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص ما در باب تغییر انسان ها صحبت کردیم و قاعدتا وقتی در باب تغییر انسان ها صحبت بکنید، فرهنگ هم یکی از اون موضوعات مهم و کلیدی در این تغییرات است.

فرهنگ اصولا موضوع مهمی است که زندگی روزمره ی انسان ها رو هم شکل داده.

تمامی اتفاقات ریز و درشت انسان ها وابسته به فرهنگی است که به اون متعلق هستند.

در ابتدا در باب فرهنگ یک مقدار صحبت می کنیم.

من در قسمت های مختلفی از برنامه ای به نام جان در ویژه برنامه های مختلف در باب فرهنگ صحبت کردم.

اما در این قسمت مشخص میخوایم در باب فرهنگ با روحیه ی تغییر دادن انسان ها صحبت کنیم.

اما خب قاعدتا نیاز هست که یه مقداری خود فرهنگ رو و تعریفی که نسبت به فرهنگ داریم رو بیشتر باز کنیم تا موضوع قابل درک تر و بهتر به پیش بره.

اصولا وقتی ما در باب فرهنگ صحبت می کنیم، در باب مجموعه ای از کنش ها، نگاه ها، تفکرات و روش زندگی انسان ها در کنار هم صحبت می کنیم.

یعنی انسان ها در کنار هم یک سری رفتارهای تکرار شونده ای دارند، یک سری در موقعیت های خاص، یک سری تفکرات تکرار شونده اند.

اصولا به مجموعه این نوع نگاه ها و کنش ها و فکر ها ما اون رو فرهنگ می دونیم.

یعنی وقتی شما مواجه میشید با یک ایرانی، حالا به صورت کلی قاعدتا صحبت نمی کنیم.

یعنی ما وقتی در باب این مسائل صحبت می کنیم در زمینه های حیطه های اجتماعی در همه موضوعات مشخص داریم در باب اون اکثریت صحبت می کنیم.

حتی گاها می تونه اکثریت غالب هم نباشد.

یک جمعیت پنجاه و یک درصدی باشه.

اما قاعدتا در باب همه و همه صحبت نمیشه که این جماعت میتونن خیلی متفاوت انجام بدن و رفتار های مختلفی داشته باشن، تفکرات مختلفی داشته باشن و حتی میتونه یک اکثریت خیلی ناچیزی هم باشه.

یعنی همون پنجاه و یک درصد باشه اما قاعدتا یک اکثریتی رو داره و حالا شما مواجه میشید مثلا با یک ایرانی که حالا در قبال فلان اتفاق یک رفتار مشخصی رو از خودش نشون میده، یک تفکر خاصی رو نسبت به فلان موضوع داره.

ما این رو تحت عنوان فرهنگ میشناسیم که حالا وقتی باهاش مواجه میشیم میبینیم که تا چه اندازه گاها مخرب هست، تا چه اندازه گاها باعث درد و عذاب و زشتی ها شده.

یعنی شما وقتی نزدیک به فرهنگ ایرانی میشید یا مثلا فرهنگ اسلامی که این دو با هم گره خورده اند.

قاعدتا وقتی ما در باب فرهنگ ایرانی صحبت میکنیم یک بخش عمده ای از این فرهنگ برگرفته از اون نگاه های اسلامیه.

در این نمیشه شکی داشت.

نمیشه این رو کتمان کرد.

نمیشه با کتمان کردن این.

خودمون رو گول بزنیم و راحت بکنیم.

اگر بخواییم به دنیای واقعی نگاه بکنیم قاعدتا یک بخش عمده ای از اون فرهنگ ایرانی برگرفته از نگاه اسلامی و به ویژه نگاه اسلامی شیعی هست.

حالا شما مواجه میشید با این فرهنگ غالبی که در ایران جاری و ساری هست، حتی امروز هم جاری و ساری هست و چه تبعات زشتی رو هم به دنبال داشت.

چقدر اتفاقات زشتی رو میتونه پدید بیاره.

یعنی شما نگاه بکنید به عنوان مثال نگاهی که نسبت به زنان وجود در دل این فرهنگ و نگاهی که نسبت به مسائل و ارتباطات زن و مرد مثلا وجود داره در باب مسائل شهوانی من در ویژه برنامه آلت پرستان دربارش صحبت کردم.

در خود کتاب آلت پرستان در موردش صحبت کردم که این برگرفته از اون نگاه غالبی است که در نگاه های اسلامی و فرهنگ اسلامی وجود داره و در فرهنگ ایران هم قاعدتا وجود داره.

شما مواجه میشید با فرهنگ های مخربی که مثلا پیرامون نگاه به حیوانات وجود داره.

این حد بی حد از وحشی گری و وحشی خویی که وجود داره تا این اندازه انسان رو بزرگ شمردن و اشرف مخلوقات به حساب آوردن، صاحب دونستن و هیچ حقوقی برای حیوان در نظر نگرفتن.

این حد از وحشی گری و وحشی خویی و حیوان آزاری هایی که می بینید این حد از رفتار های وحشتناک گوشت خواری، خونخواری و جنازه خواری و موضوعاتی از این دست.

اینها همه برگرفته از فرهنگی است که ما تحت عنوان فرهنگ ایرانی و اسلامی میشناسیم.

حالا باید بدونیم که پس موضوع به شدت مهم برای تغییر بزرگ اجتماعی، تغییر دادن همین فرهنگ هاست.

یعنی این فرهنگ ها میتونه پاشنه آشیل برای تغییر نهایی در دل اون جامعه باشه.

شما یک جامعه رو با فرهنگ های غالبی که وجود داره میتونید تغییر بدید.

قاعدتا این فرهنگ ها هست که ارزش های بی شماری رو بوجود میاره.

هنجار های بی شماری رو بوجود میاره.

شما با یک جامعه ای روبرو هستید که یک سری از موضوعات رو ارزش برای خودش می پنداره.

یعنی شما تصور کنید در همین ایران ما، ما ارزش های بیشماری داریم.

گاها خیلی از این ارزش ها مخرب هست.

یعنی مثلا به عنوان مثال در راستای انقلاب کردن، رسیدن به آزادی و رهایی ما به شدت ارزش هایی داریم که مخرب هست و ایستادگی میکنه در برابرش.

ما فرهنگ فرمانبرداری داریم، فرهنگ تسلیم بودن داریم، فرهنگ اینکه به بزرگتر و به نوعی بالاتر از خودتون احترام بزارید رو داریم.

اینها اون فرهنگ های مخربی است که مثل یک سد در برابر تغییرات بزرگ ایستادگی میکنه.

در راستای ایستادگی و مقابله برای رسیدن به انقلاب ایستادگی میکنه در برابرش.

پس شما مواجه هستید با فرهنگ های ریز و درشتی که مخرب هست در راستای رسیدن به اون چیزی که ما مثلا هدف قرار دادیم.

یعنی ما در ذهن خودمون هدف بزرگی رو داریم که به عنوان مثال رسیدن به یک انقلاب سیاسی است و حالا میدونیم که یک سری عوامل فرهنگی وجود داره که ما رو از این داستان دور و دورتر می‌کند.

خب قاعدتا برای رسیدن به این نقطه نهایی ما نیاز داریم که در ابتدا این فرهنگ را تغییر بدهیم.

و حالا قاعدتا ما باید بدانیم که برای تغییر دادن باید در ابتدای امر عوامل مهم و تاثیر گذار را بشناسیم.

ما عوامل بی شمار و تاثیر گذاری را در فرهنگ.

یکی از این عوامل بزرگ قاعدتا روابط اجتماعی میان انسان هاست که تعریف کننده ی این مباحث فرهنگی است.

یعنی انسان ها در بین خود فرهنگ سازی های بی حد و حصری هم می‌کنند.

یعنی شما مواجه می‌شوید در این روابط اجتماعی بین انسان ها خیلی از این فرهنگ ها شکل می‌گیرد.

خیلی از این فرهنگ ها بهش دامن زده می‌شود.

می‌تواند خیلی از این ارزش ها زیر پا گذاشته شود.

آن جایی که شما مواجه می‌شوید با مثلا یک نگاه آلوده در راستای تسلیم بودن، حالا می‌تواند با یک نگاه تازه ای تبدیل به یک ارزش تازه بشود.

شما مواجه می‌شوید با دین و سنت و مذهب.

خب قاعدتا این ها یکی از عوامل تاثیر گذار هستند.

یعنی اون حدی که شما وقتی با فرهنگ ایرانی روبه رو میشید اون حدی که اسلام شیعی براش تاثیر گذاشته شاید خیلی از عوامل دیگه تاثیر نزاشتن.

شما مواجه میشید با اون نگاه اسلامی غالبی که در باب موضوعات مختلف نگاه های مختلف داره ارزش های مختلفی رو مطرح کرده، قوانین مختلفی رو مطرح کرده و حالا وارد این میدان شده و کلیت این فرهنگ رو هم به دست گرفته.

یکی از اون عوامل تاثیر گذار دیگه قاعدتا همین دین و مذهب هست و اون سنتی که همراه با این دین و مذهب به وجود اومده.

قاعدتا یکی دیگه از اون عوامل مهم و تاثیر گذار در فرهنگ مباحث هنری هست که حالا من در قسمت های آتی هم دربارش صحبت میکنم.

اصولا مبحث هنر که تا چه اندازه میتونه در تغییر انسان ها نقش داشته باشه.

اما وقتی ما نزدیک به مسئله هنر میشیم مثلا در فرهنگ ایرانی حالا میتونیم ببینیم که چگونه رگه ها و رده های قدرتمندی از فرهنگ ایرانی در دل هنر وجود داره؟

چگونه این هنرمندان تاثیر گذار بودن و فرهنگ رو هم نقد شدن؟

حتی خیلی از این فرهنگ های مخرب حتی مثلا این روحیه نجنگیدن و ایستادگی نکردن که تعبیر به مثلا صبر میکنن.

اینکه ایرانی ها به شدت صبور هستند اما گاها شما مواجه میشید که این فرهنگی که تحت عنوان صبوری تعریف شده گاها ما رو تا چه اندازه در قهقرا هم فرو برده امروز در قهقرا فرو برده و باعث شده که ما هیچ روحیه طغیانگری در خود نداشته باشیم.

تا چه اندازه باعث سرکوب تمام احساسات یاغی گری و طغیان گری در وجود ما شده که ما نتونیم سر بلند کنیم برای تغییر دادن؟

برای یک نگاه تازه رو به وجود آوردن.

پس قاعدتا عوامل بی شمار تاثیر گذاری در دل این فرهنگ ها وجود داره که باید در اون نقطه ابتدا اون ها شناسایی بشه.

ارزش ها و هنجارها.

خب دربارش صحبت کردیم اما موضوع به شدت مهم نیست.

وقتی شما نزدیک به فرهنگ میشی در نهایت فرهنگ قرار است که ارزش ها و هنجارها را پدید بیاورد.

ما گفتیم که وقتی به فرهنگ نزدیک می شویم، مجموعه ای از کنش ها و تفکرات جمعی انسان هاست که ما آن را تحت عنوان فرهنگ می شناسیم.

حالا این ارزش هاست که به نوعی این رفتارها را تعیین می کند و تبیین می کند.

هنجارهایی است که این ها به وجود آورده اند.

یعنی شما تصور کنید انسانی که پایبند به این فرهنگ است یک سری ارزش ها را در برابر خودش داره، سعی می کنه از این ارزش ها تخطی نکنه چرا که با مواجهه اجتماعی روبرو میشه.

اگر هر کدوم از این ارزش ها رو زیر پا بذاره، حالا جماعتی هستند که او رو نپذیرند، او رو از خودشون پس بزنن و اصولا برای قبول شدن در این جامعه سعی می کنه به این ارزش ها هم پایبند باشه.

ما گاها روبرو میشیم با خیلی از این موضوعات.

یعنی قابل لمس هست برامون؟

این که چگونه ارزش های پدید آمده و هنجار های پدید آمده باعث رفتارهای دومینو وار میشه.

پس اون نقطه اصلی و اون نوک کلاف برای تغییر دادن.

قاعدتا تغییر دادن این ارزش ها و این هنجارها هست.

یعنی شما اگر بخواهید تغییری رو در ساختار فرهنگی یک جامعه به وجود بیارید، در اون نقطه ابتدا باید سعی کنید ارزش های اون ها رو تغییر بدید.

ارزش هایی که تا چه اندازه.

مثلا در شرایط ایران ما مخرب هست.

یعنی ما دیدیم و میبینیم.

مثلا در باب حیوانات مثلا مثال می زنیم.

اصلا ارتباط با حیوانات در ایران به نوعی ضد ارزش به حساب کمک کردن به حیوانات ضد ارزش تعریف میشه.

حالا شما در نظر بگیرید که اگر این ها تبدیل به عکس بشه قاعدتا ما داریم تصاویری رو می بینیم.

باز هم دارم تکرار می کنم.

وقتی ما در باب فرهنگ یک جامعه داریم صحبت می کنیم، در باب اکثریت اون جامعه صحبت می کنیم، به مفهوم همه اون مردم نیست.

خوب قاعدتا من هم خودم جزئی از همون مردم به حساب می آیند اما با یک تفکرات دیگه.

پس نمی خواد که ما دنبال نمونه هایی با میکروسکوپ و ذره‌بین بگردیم که بگوییم نه، اینها خلاف این جریان رو داره به ما نشون میده نه ما در باب اون اکثریت صحبت می‌کنیم که به عنوان مثال کمک کردن به حیوان رو هم ضد ارزش تعبیر میکنه.

یعنی شما روبرو میشید اگر یک کسی داره به یک حیوونی کمک میکنه، یک جماعتی میان میگن نباید شما این کار رو بکنی.

اصلا چرا این کار رو دارید می‌کنید؟

شما به عمق فاجعه دارید پی می‌برید که این ضد ارزش تعریف شده که یک ارزش بزرگ باید باشه در جهان ما تا چه اندازه می‌تونه مخرب باشه؟

این موضوع چگونه می‌تونه باعث تخریب در شرایط و زندگی اجتماعی ما بشه؟

حالا اگر قرار باشه ما این فرهنگ آلوده رو تغییر بدیم، قاعدتا باید این ارزش ها تغییر بکنه.

حالا انسانی رو تصور کنید که این موضوع رو یک موضوع ارزشی برای خودش تعریف بکنه و حالا جماعتی باشند که او رو به این سمت و سو پیش ببرن.

یعنی شما تصور بکنید ارزش هایی که در جامعه ایرانی تعریف شده یک تصوری رو در خودتون، یک خیالی رو در خودتون بپرورانید که ارزش های ایرانی ها تغییر کند.

یعنی به عنوان مثال مثلا یکی از ارزش ها این روحیه جنگاوری و ایستادگی و طغیان مبدل به یک ارزش در دل ایرانی ها بشود.

حالا شما شاهد تصاویر تازه ای خواهید بود.

یعنی اگر ما نزدیک به معنی مثلا تحت عنوان انقلاب بشویم، حالا مردمی هستند که با داشتن این ارزش تازه وارد یک میدان برای تغییر دادن هم خواهند شد و وارد میدان برای انقلاب هم خواهند شد.

حالا با این ارزش تازه آن ها یک نگاه تازه ای را هم به جهان می بینند.

حالا جماعتی هستند که اینها را تشویق می کنند برای این وارد این میدان شده اند.

اصلا اصولا الگوی رفتاری این مردم رسیدن به همان نقطه است.

یعنی وقتی ما در باب این ارزش ها صحبت می کنیم اینگونه است که مردمان خودشان را نزدیک به آن الگو می کنند، نزدیک به آن ارزش می کنند.

اصولا با وارد آن حیطه ارزش شدن است که ارزش پیدا می کنند.

در این جامعه قبول می شوند.

شود، مقبول واقع می شود و دارای اعتبار می شود.

شما در نظر بگیرید مثلا در ایران ما ارزشی تحت عنوان ثروتمند بودن یک ارزش بزرگ است.

یعنی شما همه جا می توانید ببینید یعنی کسی نمی تواند آن را کتمان کند.

این یک اکثریت غالبی را هم در ایران دارد.

اصولا انسانی که در ایران ثروتمند باشد دارای ارزش و اعتبار است و این یک ارزش اجتماعی مستحکم و قدرتمند است.

حالا این را جایگزین کنید انسانی که به دیگران کمک می کند، به عنوان مثال انسانی که باعث آزادی و رفاه و آرامش دیگران میشه، اون آدم با ارزشی باشه اصولا ارزش میانه دار کمک کردن به دیگر جانداران باشه به جای ثروت حالا میتونه چه تبعاتی رو با خودش داشته باشه؟

حالا میتونه مردمان رو چگونه تغییر بده و اصولا زیست اجتماعی ما در کنار هم رو چگونه میتونه تغییر بده؟

پس وقتی ما در باب این فرهنگ صحبت میکنیم و در باب تغییر این فرهنگ، در حقیقت ما باید در باب ارزش ها و هنجار های شناخته شده صحبت کنید.

با تغییر دادن این ارزش ها قاعدتا همه چیز می تواند تغییر کند.

اما چه عواملی به نوعی.

عوامل غالب هستند برای این تغییر در فرهنگ.

قاعدتا روابط اجتماعی یعنی در همان ابتدا و در همان نقطه های ابتدایی انسان ها با همان روابط ساده میان خودشان.

روابط کوتاه میان خودشان یعنی حتی در بین روابط خانوادگی خودشان هم می توانند این تغییرات را شکل بدهند.

قاعدتا این ها مسائلی است که دومینو وار از همان ابتدا شروع می شود و هی می تواند اضافه و اضافه و بیش تر و بیش تر بشه.

شما وقتی به یک درجه بالاتری هم برسید حالا می تونه این با گسترش دادنش با اینکه این رو با دیگران مطرح بکنید باعث گسترشش بشه.

حالا از دل خانواده به مثلا میان دوستان کشیده بشه در دل مثلا همکلاسی ها و هم دانشگاهی ها و همکاران اتفاق بیفته.

و حالا می تونه این روابط اجتماعی در کنار هم این رو این تغییر رو به نوعی به وجود بیاره.

حالا با ارزش تازه مطرح شده میتونه این ارزش قبول بشه و به نوعی هر بار هم قدرتمند تر به میدان.

خوب قاعدتا هنر یکی از اون عوامل مهم نیست.

حالا من سعی میکنم در قسمت های آتی دربارش صحبت کنم.

اما هنر و فرهنگ به نوعی با هم گره خورده اند و در کنار هم هم هستن.

میتونن به همدیگه در رشد و نمو کمک کنن.

اما موضوع مهم دوباره همون برگشت هست که ما بدونیم.

برای تغییر فرهنگی نیاز داریم که ارزش ها رو تغییر.

موضوع مهم و قابل اشاره در این مبحث مبحثی ست تحت عنوان زمان.

ما زمان رو باید در نظر بگیریم.

اصولا وقتی در باب تغییر صحبت میکنیم موضوع، موضوع زمان برای من در قسمت گذشته هم در باب این مساله صحبت کردم اما به واسطه اهمیتش باز هم باید درباره اش صحبت کنیم.

اینکه اصولا موضوع تغییر انسان ها یک موضوع به شدت زمانبری است.

ما صحبت از تغییر نسل ها میکنیم.

انسان ها در نسل های مختلف خودشون باید تغییرات رو به وجود بیارن و این موضوعی نیست که ما بخواهیم در انتظارش باشیم که یک شبه اتفاق بیفتد و یک ساله اتفاق بیفتد و ما مواجه بشویم با مردمی تغییر کرده و با فرهنگ های تازه و ارزش های تازه.

اصولا موضوعی است که اینقدر آرام آرام اتفاق می افتد و زمان بی حدی هم می خواهد برای تغییر پیدا کردن.

حالا در قسمت های آتی وقتی نزدیک به مفهوم تغییر شخصی بشویم، موضوع دقیقا همان نقطه است.

یعنی انسانی که با تغییر شخصی که در خودش می بیند.

حالا سعی می کند اولین آجر از این بنای بزرگ باشد.

اولین خشت برای این تغییر باشد.

حالا با تغییر پیدا کردن اون فرد هستش که اون اولین به نوعی خشت این ساختمان گذاشته می شود و حالا تعداد آرام آرام بهش اضافه می شود.

حالا ما از آن شکل ابتدایی در وجود آن فرد مواجه می شویم با تغییری که در خانواده او اتفاق افتاده در میان دوستان او اتفاق افتاده.

حالا در روابط اجتماعی او اتفاق.

حالا او می تواند این ارزش های تازه این تغییر به وجود آمده در وجود خودش را با دیگران هم به اشتراک بگذارد.

حالا این به اشتراک گذاشتن با دیگران هی هر روز میتونه دنباله دار تر بشه.

حالا این تعریف تازه این ارزش تازه به میان آمده می تواند یک هوادارانی هم به وجود بیاورد.

حالا می تواند از اسباب و وسایل بی حد و حصر هم استفاده کند.

می تواند از زمینه های مختلف هنری استفاده کند.

می تواند با نوشتن مثلا مقالات، با سخنرانی کردن در میان جمع دیگران حرف ها را به میان کشیدن در نهایت باعث بشود.

اما موضوع این است که این تغییرات آرام آرام اتفاق می افتد و زمانبر هست.

همتای این تغییری که در دل یک فرد اتفاق می افتد و زمان می برد تا آن آدم آن تغییر را در خودش ببیند.

حالا شما در نظر بگیرید که قرار است این تغییر پله به پله از آن فرد به اجتماع برسد.

خب قاعدتا موضوع موضوع به شدت زمانبر است و حالا برای تغییر اصولی و مانا و جاویدان ما باید بهشون زمان لازم رو هم بدیم.

اگر ما به دنبال تغییری باشیم که مواجه بشیم با یک تغییر مانا و جاودانی که در اون انسان ها روش و منش تازه ای رو برای زندگی خودشون در نظر گرفتن، باید زمان لازم رو هم بهش بدیم.

ما نمی تونیم توقع یک تغییر بزرگ رو داشته باشیم مثلا با دستاویزی به قانون.

قاعدتا با این قانون گذاری اون تغییر میان مردم اتفاق نمی افته.

شما با جبر می تونید یک قاعده و قانونی رو بین مردم حکمفرما کنید که بسیاری هم سعی می کنند به نوعی از زیر بار اون در برن و سعی میکنن اون رو عملی نکنن و در برابر اون ایستادگی کنن، در پی از میان بردن اون باشن و شما مواجه میشید با این جنگ و ستیز میان مردم چرا که اونها نمیتونن و هیچ ارتباطی باهاش برقرار نمی کنن.

همواره اون زورگویی و اون دست تحمیل و جبر رو بر گردن و گریبان خودشون احساس میکنن.

پس اگر ما قراره به یک تغییر جاودان و مانا به نوعی در انتظار این تغییر هستیم.

اگر ما در انتظار این تغییر هستیم که در نهایت بتوانیم با این تغییر فرهنگ و این تغییر اجتماعی در بین مردم به این تغییرات بزرگ سیاسی و دیگر موضوعات هم برسیم، باید زمان لازم را هم برایش هزینه کنیم.

باید زمان بیش از حدی را هم از وجود خودمان و از زندگی خودمان هزینه کنیم تا در نهایت به آن برسیم.

برای تغییر دادن فرهنگ ها باید این ارزش ها را تغییر.

در آن نقطه ابتدایی باید ارزش ها را شناخت و ارزش های زننده و زشتی که وجود دارد که می شود درباره اش ساعت ها صحبت کرد.

وقتی ما نزدیک به این فرهنگ ایران و فرهنگی که آلوده به فرهنگ اسلامی هست می شویم، حالا مواجه می شویم با فرهنگ ها و ارزش هایی که در راستای مباحث شهوانی وجود دارد.

یعنی شما در نظر بگیرید شما با یک اسلامی روبرو شدید که خیلی از عناوین زننده جهانی را تحت عنوان قانون و قاعده و ارزش تصویر می کند.

مثلا چند همسری شما مواجه هستید که حالا ارزشی تحت عنوان این چند همسری چندهمسری وجود دارد.

هر چند که ما وقتی نزدیک به فرهنگ ایرانی می شویم این را پس زده ایم و قبول نکرده ایم.

ما در ایران با فرهنگ چند همسری روبرو نیستید.

مگر اون شهر های مشخصی که حالا سنی مذهب هستند اصولا فرای اون شهر هایی که نزدیک مرز ایران هستند ما خیلی شاهد موضوع چند همسری در بین مردم نیستیم.

اما این یک فرهنگ غالب در نگاه های اسلامی هست که شما در کشور های سنی میتونید این رو به کررات هم ببینید.

خوب قاعدتا فارغ از این که در ایران تا چه اندازه این فرهنگ وجود داره اما ارزش اسلامی وجود داره.

یعنی ما حتی در نهایت این چند همسری رو یک ضد ارزش بزرگ نمیتونیم تصور کنیم و به نوعی خیانت مبدل به قانون شده.

موضوع کودک همسری و موضوعاتی از این دست که ارزش های ساخته در نگاه های اسلامیست.

حالا تا چه اندازه مردم ایران سعی در کنار زدن این نگاه ها داشتن و سعی کردن این نگاه ها رو تغییر کنن.

این نمونه ای است که ما می توانیم در نظر بگیریم که این جدال فرهنگی همواره اتفاق افتاده برای قبول نکردن و تغییر دادن این ارزش ها.

یعنی شما تصور کنید که امروز چقدر می توانست شرایط دهشتناک تر از حتی امروز که اگر ایرانی ها به عنوان مثال کودک همسری را به عنوان یک ارزش قدرتمند در بین خودشان قبول میکرد، چند همسری رو قبول میکردن.

حالا شما شاهد چه فجایع بزرگی بودید که حالا کمترش رو هستید؟

پس قاعدتا باید در پی این تغییر دادن ارزش ها بود که این ارزش ها شناسایی بشه.

ارزش هایی که ما رو دور کرده از اون راه ها برای رسیدن.

یعنی شما وقتی مواجه میشید با شرایطی که در ایران وجود داره، یکی از اون مسائل بزرگ و عمده ای که شما باهاش روبرو میشید همین خاموشی مردم در برابر ظلم های بی حد و حصر مثلا جمهوری اسلامیه.

یعنی شما با یک حکومتی روبرو هستید که هر کاری که در مخیله آدم ها میشه رو انجام داد.

یعنی شما مواجه میشید با حکومتی که قتل های بی حد و حصر کرده.

از همون ابتدای که قدرت رو در اختیار گرفته در همون سال های ابتدایی در مدرسه رفاه شروع به قلع و قمع کردن و کشتن کرده.

اتفاقاتی که در سال 57 افتاده و اتفاقاتی که در دهه شصت و منتهی به سال شصت و هفت شده و چه فجایعی رو که این ها به بار آوردن و چه کشتار هایی که در زندان ها کرد.

فرای اون اتفاقاتی که در 88 نود و هشت همین هزار و چهارصد و یک اتفاق افتاد و ما مواجه شدیم با حکومتی که بدترین و وحشیانه ترین رفتار ها رو کرد.

اما عموم مردم، اکثریت غالب مردم خاموشی رو انتخاب کردند.

چرا که ما مواجه هستیم با یک ارزش ساخته شده در بین این مردمان که اون رو تحت عنوان فرمانبرداری تسلیم بودن میشناسیم.

این فرهنگ و این ارزش ساخته ای که به نوعی از اسلام وام گرفته و قدرتمند در بین مردم ایران هم وجود داره و باعث و بانی ایست برای این سکوت و خاموشی هزاران ساله مردم.

مردمانی که سعی میکنند در این خاموشی فقط و فقط در پی نجات دادن جان خودشان و به سلامت بردن زندگی خودشان به پیش بروند.

پس قاعدتا ما نیاز داریم که این ارزش مشخص را تحت عنوان تسلیم بودن و فرمانبرداری بشناسیم و حالا سعی کنیم یک مابه ازا و یک جایگزین برای آن داشته باشیم و آن مابه ازاء و جایگزینی که تحت عنوان یاغیگری و ایستادگی میشناسیم.

حالا در نظر بگیرید که با این تغییر ارزش ها و هنجارها می تواند چه اتفاقاتی بیفتد.

پس قاعدتا با شناخت ارزش های مخربی که باعث این فرهنگ آلوده شده حالا ما می توانیم وارد میدان برای تغییرات بشویم و با تغییر دادن این فرهنگ ها می توانیم نوع تازه ای از زندگی را بوجود بیاوریم.

فرهنگی که حالا قرار است روش و منش جمعی ما را پدیدار کند.

روش و منش ای که مثلا در راستای آزادی و احترام به جان دیگران معنا گر باشد.

یعنی شما تصور بکنید که ارزش جمعی انسان ها در ایران جان دیگران باشد.

اینکه این جان را محترم و مقدس بشمارند، اینکه برای آزادی دیگران تلاش کنند، اینکه آزادی دیگران را همتا و همپای آزادی خود در نظر بگیرند، اینکه معنای آزادی را گره خورده با آزار نرساندن به دیگران تعبیر کنند و اصلا دلیل وجودیت آزادی را همین آزار نرساندن دیگران تعبیر کند.

اینکه این دیگران را مختص به یک نژاد خاص مختص به یک جنسیت خاص، به یک نوع خاص که انسان هست نکنند.

اینکه حالا این دیگران را تعبیر به همه موجودات زنده، به انسان ها، به گیاهان و حیوانات بکنند و حالا جهان را در این تقسیم بندی های دیوانه وار خودشان غرق نکنند.

شما مواجه هستید با فرهنگ غالبی که در ایران وجود دارد و مدام در پی ساختن طبقات بیشمار هست.

شما وقتی نزدیک به مفاهیمی که در ایران وجود دارد میشوید میتوانید رگه ها و بوی سنگین نژادپرستی رو ببینید.

این چیزی نیست که ما بخواییم دربارش شوخی بکنیم یا دربارش مزاح بکنیم یا گزافه بگیم و بخوایم به نوعی بزرگنمایی بکنیم.

این واقعیتی است که ما می‌توانیم به عینه در ایران ببینیم.

این نگاه های نژاد پرستانه ای که وجود داره.

حالا شما تصور بکنید که این تقسیمات تا کجا پیش رفته.

مثلا ارزشی که ما تحت عنوان ثروتمند بودن میشناسیم تا چه اندازه موجبات تحقیر دیگران رو فراهم کرده؟

تا چه اندازه زیست جمعی ما رو خدشه دار کرده و.

اینها همه و همه به واسطه اون فرهنگ غالبی که وجود داره و حالا ما نیازمند اون تغییرات هستیم، نیاز داریم که اینها رو تغییر قاعدتا هیچ وقت به اون نقطه و سرمنزل مقصود نخواهیم رسید.

اگر چشم امید داشته باشیم که با یک جرقه و اتفاق یک اتفاقی بیفته و موضوعات تغییر بکنه، قاعدتا این ها ماندگار نخواهند بود.

اگر چشم دعایی داشته باشیم به یک دیکتاتور صالح که بیاد و همه چیز رو درست بکنه، قاعدتا ما به جایی نخواهیم رسید.

اگر ما بخوایم چشم امیدی داشته باشیم که یک قدرت خارجی بیاد شرایط رو عوض بکنه و جمهوری اسلامی رو بکنه تو گونی و ببره، قاعدتا ما به جایی نخواهیم رسید چرا که اونها نمی تونن این تغییرات فرهنگی رو بوجود بیارن.

اونها نمی تونن مسبب این بشن که ارزش ها و نگاه جمعی ما تغییر بکنه.

این خود ما هستیم که باید این ارزش ها رو تغییر بدیم.

این هنجار های گذشته و درد آلود رو عوض کن.

حالا با یک نگاه تازه، با یک ارزش های تازه ای که می تونه باعث و بانی برای زندگی بهتر ما باشه، زندگی بهتری رو برای خود و دیگران بسازیم.

پس قاعدتا ما نیاز داریم این فرهنگ رو تغییر بدیم.

حالا می تونیم با تغییر دادن این ارزش ها و هنجار ها در نهایت به اون نقطه هم برسیم.

قاعدتا در باب فرهنگ ایران من در یک ویژه برنامه ای هم صحبت کردم.

در آتی هم باز هم صحبت می کنم.

اما امید ما بر این هست که بتونیم با این تغییرات که قاعدتا زمان بسیار هم خواهد برد.

جامعه ی تازه ای را پدید بیاوریم نه فقط به مفهومی که تحت عنوان ایران می شناسیم، به مفهومی که تحت عنوان آزادی و برابری جان ها می شناسیم.

در انتهای برنامه هم دوست دارم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه و این تغییر شکل بگیره می تونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.

منظور از آثار هم خلاصه برنامه ای به نام جان نمیشه.

من پیش از این که بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر کنم، آرا، افکار، عقاید و باورهای خودم رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته ی تحریر درآوردم.

تمامی این عناوین به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست.

میتونید با مراجعه به وب سایت جهان آرمانی این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید این راه تغییر شکل بگیره و اون رو با دیگران هم به اشتراک بگذارید.

ممنون که همراه من بودید.

من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان بود.

در پناه آزادی.

 

قسمت چهارم : هنر

 

سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان است.

با شما هستم.

این قسمت چهارم از ویژه برنامه تغییر انسان هاست و ما قراره توی این قسمت در باب هنر صحبت کنیم.

ممنون که همراه من هستید.

خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص که ما در باب تغییر انسان ها درش صحبت کردیم، توی این قسمت مشخص هم قرار هست که در باب هنر صحبت بکنیم.

هنری که من در قسمت های مختلف از ویژه برنامه ای به نام جان و قسمت های معمول به نام جان هم دربارش صحبت کردم.

موضوع به شدت مهمی که در فرهنگ سازی و تغییر دادن انسان ها چه به شکل شخصی و چه به شکل توده ای و اجتماعی به شدت تاثیر گذار هست.

یکی از عوامل مهم و عمده است برای تغییر دادن انسان.

یعنی شما اگر بخواید یک تصویری داشته باشید از این موضوع که انسان ها رو تغییر بدید، اگر جبر و زور و تحمیل رو از این قاعده مستثنی بکنید و بخواید بخواهید یک تصویر، یک رنگ و یک شکلی رو نسبت به تغییر دادن انسان ها داشته باشید، قاعدتا هنر براتون نقش اصلی و عمده رو بازی میکنه.

یعنی میشه گفت پا به پای اون تعلیم و تربیت کلاسیک میتونه هنر هم نقش ایفا بکنه و انسان ها رو قاعدتا با تغییراتی روبه رو بکنه.

اصلا این فرهنگ عامه امروز بر گرفته از هنر هست.

یعنی تا حد زیادی هنر هست که نقش داره در به وجود آوردن فرهنگ ها و ارزش ها و هنجارها.

هنر قاعدتا موضوع مهم نیست.

من در باب هنر در قسمت های مختلف صحبت کردم و در این قسمت هم سعی میکنم بیشتر با نگاه و رویه ای نسبت به تغییر دادن انسان ها درباره اش صحبت بکنم.

اینکه ما میدونیم هنر تا چه اندازه تاثیرگذار بر تغییر دادن انسان هاست.

اصولا هنر در تمامی زوایای خودش، در تمامی قسمت هایی که ما میشناسیم و المان های مختلف هنری که باهاش روبه رو هستیم در تمامی شاخه های خودش میتونه تاثیرگذار باشه.

حالا هر کدوم به دلیل اون میزان همه گیری و همه گیر شدن خودش تاثیرات متفاوتی را هم به بار می آورد.

شما نگاه کنید که امروز قاعدتا هنر سینما ملموس ترین هنر هست یا هنر موسیقی.

یعنی شاید این دو باشند که به نوعی جهان را در اختیار خودشان گرفته اند و بیشتر از هر هنر دیگری عوام را درگیر خود می کنند و می توانند تغییراتی را هم به وجود بیاورند.

خب به واسطه آن میزان همه گیری آن هنر، شما می توانید قدرت تاثیرگذاری اش را هم ببینید.

در موضوعات ساده هم شما می توانید این تاثیرگذاری را ببینید تا موضوعات پیچیده و عمیق.

یعنی هنر تا این اندازه قدرت و تاثیر گذاری دارد که بر زندگی انسان ها و تغییر حالات آن ها برای زندگی کردن تاثیر گذار باشد.

یعنی شما وقتی مثلا مواجه می شوید با صحنه امروزی ای که جهان به خودش دیده و هنری که امروز در جهان جاری و ساری است، حالا می توانید مواجه بشوید با اینکه مثلا یک هنر و یک هنرمند حتی فلان پوششش هم تبدیل و مبدل به رفتار انسان ها می شود.

یعنی انسان ها او را به نوعی الگوی خودشون قرار میدن و حتی نوع پوشش او، نوع آرایش و شرایط ظاهری او هم باعث می شود که مردمانی باشند که او را تعقیب کنند و خود را شبیه او.

حالا شما می توانید با یک نگرش ساده به همین موضوع بدانید که تا چه اندازه این هنر میتواند تاثیر گذار باشد.

یعنی حتی وقتی انسان ها آن موضوعات دم دستی و روتین خودشان را از این هنرمندان اخذ میکنند و آن ها را الگوی خود قرار داده اند، حالا میتوانید ببینید حتی در موضوعات بزرگ هم این ها میتوانند نقش داشته باشند و تاثیر گذار باشند.

اصولا هنر امروز نقش عمده ای را در این تغییرات در دل انسان ها بوجود میاره و قدرت به شدت زیادی هم دارد.

با توجه به فراگیر شدنش هم میتوانید شما این تاثیر گذاری را بیشتر ببینید.

یعنی امروز مثلا به عنوان مثال شما میبینید که چگونه موسیقی حاکم بر زندگی انسان ها شده.

انسان ها همواره با این موسیقی و رفتار ها، موسیقیدانان، اشعارشون، ترانه هاشون و گفتارشون هم روبه رو هستند.

به نوعی این ها میان و میدان رو به دست میگیرند و حالا مردمی هستند که شیفته به این تصاویر در برابر هم چشم دوخته اند و دارند این رفتار ها را دنبال می کنند.

حالا می بینید که چگونه این هنر موسیقی میدان دار شده برای تغییر دادن انسان ها روش و خلق و خوی انسان ها را با خودش همراه می کند.

مثلا یک تصور و تصویری را شما داشته باشید نسبت به همان فرهنگی که مثلا به عنوان مثال ما در ایران می شناسیم.

با همه گیر شدن یک نوع خاصی از موسیقی مثلا تحت عنوان رپ چقدر توانسته این تصویر اجتماعی انسان ها را تغییر بدهد؟

چه مقداری از فرهنگ های ایرانی ها به واسطه همین موسیقی تغییر کرده؟

یک خرده فرهنگی که حالا وارد فرهنگ ایرانی شده و خیلی از رفتارهای جوانان و نوجوانان ایران را هم تحت تاثیر خودش قرار داده.

پس هیچ کس نمی تواند کتمان بکند قدرت و تاثیرگذاری هنر.

اما اینکه حالا این تاثیرات به چه سمت و سویی هست و چه تغییری را به وجود می آورد، موضوع مجزایی است که می شود درباره اش دربارش صحبت کرد.

اگه بخوایم در باب مصداق هاش صحبت کنیم مثلا بیایم و مورد کنکاش قرار بدیم که در ایران ما این تغییراتی که توسط هنر مثلا در زمینه موسیقی و مثلا به طور اخص خودش در موسیقی رپ چه تاثیراتی رو گذاشتیم موضوعی جداست.

اما ما داریم در باب اصل این تغییر و قدرت این تغییر در دل هنر صحبت میکنیم که تا چه اندازه تاثیر گذار هست و موضوع غیر قابل کتمان نیست.

اینکه این تاثیرات تاثیرات مثبت و یا منفی است.

حالا این باز یک موضوع مجزایی است اما اصل در وجودیت این قدرت برای تاثیر گذاری است که کسی نمیتونه کتمانش کنه.

یعنی شما تصور کنید که یک فیلم سینمایی، یک سریال تلوزیونی و یا موضوعاتی از این دست وقتی وارد بازار و چرخه بازار این تماشای مردم میشه به واسطه اون میزان از همه گیری.

حالا شما میتونید ببینید که در رفتارهای عادی مردم چه مقداری تاثیر گذاشته.

در تکه کلام هایی که استفاده میکنن در روابطی که بینشون حاکم هست و یا مثلا در اشل بزرگترش با دیدن یک بخشی مثلا سریال ها و فیلم های سینمایی می بینید که چه موضوعاتی مبدل به ارزش در بین مردم می شود و چه موضوعاتی که مثلا در گذشته ضد ارزش بوده امروز تبدیل به ارزش شده و یا برعکس موضوعات دیگری که حاکم بر جامعه شده و شما می توانید این تاثیرگذاری را ببینید چگونه خیلی از موضوعات که تا دیروز در بین مثلا مردم تابو بوده حالا امروز تبدیل به یک ارزش شده و یا آن قبح مطلب از بین رفته.

پس شما می توانید این تصویر و تاثیر گذاری در دل هنر را ببینید.

این مختص به جهان امروز و جهان مدرن هم نمی شود.

قاعدتا انسان ها از همان ابتدا هم هنر رو به شدت تاثیر گذار بوده.

یعنی شما وقتی مثلا مواجه می شوید با آن دورانی که به نوعی پادشاهی شعر به عنوان یک هنر در ایران میداندار بوده و هنر غالب در بین مردم مثلا هنر شر بوده هم شما میتوانید این تاثیر گذاری را در کلام شعرا ببینید که چگونه در دل مردم تغییراتی به وجود آورده.

یعنی اگر فلان شاعری در یک برهه ای از تاریخی نگاه تازه ای نسبت به عشق داشته، نسبت به خدا داشته، نسبت به ادیان داشته.

حالا شما می‌توانستید این تاثیرگذاری را در دل مردم هم ببینید که آنها هم متاثر از همین نگاه های شاعر، نگاهشان نسبت به دنیا هم تغییر کرده.

پس این موضوع مختص به جهان مدرن نیست.

اما مسلما گونه های هنری تغییر کرده.

یعنی شاید در یک دورانی حاکم مثلا موضوعات هنری نقاشی بوده یا مثلا شعر بوده و حالا امروز مثلا سینماست یا موسیقی است.

عناوین می توانند متفاوت باشند.

حتی نوع تاثیرگذاری هم می تواند متفاوت باشد.

گاها می تواند تاثیرگذاری منفی به بار بیاورد و یا مثبت.

اما در اصل این موضوع که هنر تا چه اندازه تاثیرگذار هست در تغییر دادن انسان ها نمی شود شکی کرد.

یکی از دلایل عمده برای تغییر دادن انسان ها همین مباحث هنری است.

یعنی شما وقتی نزدیک به مفهوم فرهنگ میشی، چیزی که ما در گذشته سعی کردیم درباره اش صحبت کنیم یکی از عوامل مهم و عمده و تاثیرگذار در بوجود آوردن آن فرهنگ همین مباحث هنریست.

حالا شما هرچقدر بخواهید به فرهنگ یک جامعه نزدیک شوید می توانید بروید و آثار مثلا هنرمندان را در آن کشور مورد مطالعه قرار دهید.

حالا می توانید با روحیات آنها و رفتارهای جمعی آنها با کنش های آنها که تحت عنوان فرهنگ ما میشناسیم هم آشنا شوید.

پس قاعدتا موضوع تاثیر گذاری فرهنگی یک موضوع به شدت مهمی است که نه تنها به جهان امروز که در طول تاریخ هم قدرتمند بوده.

اما فارغ از این مبحث و اینکه ما در باب ارزش آن صحبت کردیم، حالا باید یک مقداری نزدیک خود هنر باشیم.

خب من در باب هنر در قسمت های مختلف برنامه به نام جان صحبت کردم که می توانید با مراجعه به آن ها هم اطلاعات بیشتری کسب کنید.

اما به صورت موجز.

در این قسمت به واسطه اینکه نیاز هست برای وارد شدن بیشتر در بحث صحبت کنیم، من سعی میکنم یک توضیحات مختصری پیرامونش بدم که وقتی من به هنر نگاه می‌کنم هنر امروزی جهان رو به سه دسته تقسیم کنه.

یک بخشی رو من تحت عنوان کالا هنر می‌شناسم.

چیزی که ما باهاش روبه رو هستیم مثلا سینمای هالیوود در اون داره میدان‌داری می‌کنه.

شما مواجه می‌شید با جمیع بی‌شماری از فیلم های سینمایی که ساخته می‌شه و تحت عنوان یک کالا هم بهش نگاه می‌شه.

یعنی یک بازار هدفی رو در برابر خودش نقش می‌ده و برای اون بازار هدف این اثر رو به وجود میاره.

همتای تمام کالاهایی که در جهان داره تولید میشه، یک مصرف کننده ای رو در برابر خودش داره و سعی می‌کنه کالا رو برای اون مصرف کننده تولید کنه.

وقتی ما در باب کالا هنر صحبت می‌کنیم که قاعدتا عمده هنر امروز جهان هم مصرف در همین کالا هنر می‌شه، یعنی شما به تمام هنر هایی که در جهان وجود داره در تمام زمینه ها اگر اشاره بکنید اون شکل غالب در اختیار همین کالا هنر میدان دار اصلی میادین هنری همین کالا هنرها هستند چراکه اصولا هنر مبدل به یک صنعت پولساز شده.

یعنی اگر شما مواجه می‌شوید مثلا با مثلا رمان نویسی و داستان نویسی هم جماعت وارد این میدان می‌شوند برای پولسازی از این صنعت مثلا رمان نویسی به یک میدانی را ساخته تا یک جماعتی باشند و به طبع و به نوعی برای نظر مخاطب مشخص شوند که اتفاقا مشتری‌ها و مصرف کنندگان آن هستند.

حالا یک اثری را هم به وجود.

خب قاعدتا این هنر ارزش خاصی هم نمی تواند داشته باشد.

وقتی در باب تاثیر گذاری هم صحبت می کنیم قرار نیست که سلیقه ای به وجود بیاورد.

قرار نیست که نگاهی به وجود بیاورد.

قرار نیست که مطلب مهمی را هم مطرح بکند.

قرار است چیزی که برای عوام الناس مهم هست رو به اونها نشون بده.

چیزی که براشون ارزشمند هست و به نوعی حاضر هستند براش هزینه بکنند رو به اون ها نشون بده.

حالا میتونه مثلا به عنوان مثال یه کمدی سخیف باشه در سینما که حالا یه جماعتی هم به اون علاقه مند هستن و حالا برای علایق اون ها هم برای این مصرف کننده و مشتری این اثر تولید شده تا به نوعی در دل این صنعت ازش بتونند کسب درآمد کنند.

پس ما یه بخشی رو تحت عنوان هنر کالا میشناسیم که قدرتمند در جهان وجود داره و قاعدتا همون هنر کالا هم به شدت قدرت تاثیرگذاری داره و تاثیرگذاری هایی هم به وجود میاره.

اما اون هدف اصلی از وجودیت یک بازار و یک صنعتی است که به وجود اومده و سعی میکنه با طبع مخاطب خودش هم به پیش بره.

پس گاها شما نمیتونید شاهد یک اتفاق عظیمی در دلش باشید و بیان کردن موضوعات خاص قاعدتا خلاصه به همون علایق جمعی و چیزی که ما تحت عنوان عوام و نگاه عوام میشناسیم رو با اون رو به رو میشیم.

اما فارغ از شما مواجه میشید با هنری که برای هنر داره ابراز اندام میکنه.

یعنی شما هنر برای هنر رو هم در کنار هنر کالا میتونید باهاش روبه رو بشید.

بخش دومی که در هنر باهاش رو به رو میشیم.

هنری که حالا اومده تا خود هنر رو ارتقا بده به نوعی.

اینکه ما هنر رو همتای یک وسیله بدونیم برای ابراز کردن باور هامون، اعتقاداتمون، صحبت هامون.

این موضوع در دل این هنر برای هنر جایگاهی و محلی از اعراب نداره چرا که اونها هنر رو مبنای به نوعی هدف خودشون قرار میدن، هنر رو تعریف به هدف غایی خودشون میکنن و حالا ما شاهد جماعتی هستیم که وارد این میدان از هنر شدند.

برای اینکه هنر رو ارتقا بدن، برای اینکه برای خود هنر به میدان باشن و برای ارتقاء هنر حرکت کنن.

چیزی که در جهان هم باهاش روبه رو میشیم در تمامی اقسام هنری که ما میشناسیم هم این وجود داره.

یعنی شما اگر نزدیک به سینما هم بشید میبینید که فیلم هایی ساخته میشه برای ارتقا هنر.

سعی میکنه در فرم شکل تازه ای بوجود بیاره.

به نوعی نبوغی در زمینه های هنری بوجود بیاره و یا پایبند به ساختارهای کهن هنر باشه و یا هر نوع نگاه دیگری.

اما در نهایت این هنر تولید میشه برای ارتقای هنر.

به نوعی این هنر هستش که مرکزیت و محوریت نقش مرکزی و محوری رو بازی میکنه.

این هنر هست که مبدل به هدف شده و حالا همه چیز وسیله ای است برای ارتقای این هنر.

خب این بخش رو هم ما میشناسیم.

قاعدتا این بخش هم میتونه تاثیر گذار باشه اما تاثیرات اینها متفاوت هست.

یعنی وقتی شما در باب هنر کالا صحبت میکنید حالا رو به رو میشید.

مثلا در دل موسیقی قرار هستش که نوع پوشش اون جماعت تبدیل به سبک زندگی مردم بشه.

قرار نیست صحبت ها و متن ترانه های اونها تاثیر گذار بر زندگی جماعت باشه و اونها رو تغییر بده.

قرار است در همون شکل ظاهری در همون اشل قابل فهم و درک لباس مردم رو تغییر بده.

مردم به یک مد و فشن تازه ای رو بیارن یا وقتی نزدیک به مباحث هنری میشیم حالا قرار هست سربازانی برای این هنر ساخته شود.

جماعتی که وارد این میدان می‌شوند اینقدر ارزش والای هنر را درک می‌کنند که حالا خود را هم یک سربازی در راستای این هنر می‌دانند.

حالا ما مواجه می‌شویم با جماعتی که شیفته وار وارد یک عرصه ای شده‌اند تا مثلا هنر را ارتقا بدهند.

هنر موسیقی را با شنیدن فلان موسیقی و فلان اثر از یک هنرمند، حالا وارد این وادی می‌شوند تا این هنر را هم تحت پوشش قرار بدهند و یک هنر تازه ای را بوجود بیاورند.

اما در نهایت ما در دل این تقسیم بندی روبرو می‌شویم با هنر بی نام که من تحت عنوان هنر بینا و یا هنرمند بینا تصویرش می‌کنم.

اینکه حالا هنر را مبدل به یک وسیله برای ابراز اتفاقات مختلف، باورهای مختلف، دغدغه های مختلف، اشکالات مختلف، دردهای بی امان و درمان ها استفاده می‌کند.

یعنی شما مواجه هستید که دیگر هنر یک جایگاه قدسی ندارد.

هنر هدف نیست.

هنر یک وسیله است.

همچنانکه شما سعی می‌کنید یک حرفی رو به صورت معمول با دیگران مطرح کنید.

یک مقاله ای در باب یک موضوع بنویسید.

مثلا یک کتابی هم مینویسید، یک داستانی هم مطرح میکنید، یک فیلمی هم می سازید.

تا اینکه از زبان برای گفتار استفاده میکنید و زبان رو وسیله ای برای ارتباط با دیگران میدونید.

هنر رو هم همتای همین برای خودتون وسیله ای در نظر میگیرید و اصولا وقتی نزدیک به هنر بینا و یا هنرمند بینا میشیم حالا مواجه میشیم که اینها دغدغه های بیشمار دارند در باب موضوعات مختلف مثلا اجتماعی و.

اشکالاتی که وجود داره، دردهایی که وجود داره صحبت میکنن.

گاها درمان ها رو هم مطرح میکنن و حالا این هنر هست که میتونه تاثیر گذار باشه و میتونه راهگشا باشه برای تغییر دادن انسان ها.

وقتی ما وارد مبحث هنر میشیم در ابتدا گفتیم که خب قاعدتا هنر یکی از اون موارد تاثیر گذار برای تغییر انسان هاست.

اما موضوع مهم هست که ما نزدیکه به اون هنر بینا و هنرمند بینا برای این تغییر ها بشویم.

یعنی کسی که دغدغه مند وارد این میدان شده.

حالا اوست که دارد در باب یک مسئله ای که پر از اشکال هست در دل فرهنگ جمعی که در آن زندگی کرده یک مسئله تازه ای را مطرح می کند، یک نگاه تازه ای را مطرح می کند، در باب یک مسئله اخلاقی وارد میدان شده تا این نگاه اخلاقی حاکم را به چالش بکشد و ارزش های از پیش تعیین شده ای که در این جامعه وجود داشته را به چالش بکشد.

حالا شما مواجه هستید با یک هنرمند بینایی که دارد این موارد اخلاقی را مطرح می کند.

ارزش های کهن و متحجری که وجود دارد و باعث دردها و فغان ها شده را مطرح می کند، عواقب آن را مطرح می کند و حتی گاها شما می بینید که یک مابه ازایی هم در برابر آن نقش می دهد.

یک برآیندی از این تصویر هم به وجود می آورد و یا اینکه سعی می کند یک درمانی هم به وجود بیاورد.

یعنی یک ارزش تازه ای را در برابر آن ارزش کهنه تصویر می کند و آن ارزش کهنه و متحجری که باعث دردها در آن جامعه شده رو از میدان به در کنه و اون رو تبدیل به ضد ارزش بکنه.

حالا شما میتونید ببینی که تا چه اندازه میتونه این هنر تاثیر گذار باشه و ما نیازمند این هنر بینا در جامعه هستیم.

یعنی شما اگر تصوری داشته باشید و به جهان نگاه بکنید که امروز جهان ما پر از هنر کالاست که در وهله اول و آخر وارد این میدان شده، برای اینکه کالای به وجود آمده را به مردم بفروشد، همتای اینکه مثلا در این کشور چمیدونم خودکار تولید می‌شود، حالا یک هنری هم تولید می‌شود.

حالا این هنر هم قرار است که یک سری مصرف کننده داشته باشد.

اصلا نیازی نیست که موضوعات قابل تاملی به اینها مطرح بشود یا گاها حکومت ها سعی می‌کنند استفاده و سوء استفاده بکنند.

عواملی که خودشان دارند و نگاه هایی که خودشان دارند را هم در دل همین هنر ازش استفاده بکنند.

اما قاعدتا وقتی ما در باب هنر صحبت می‌کنیم در آن بخش هنر بینا هم شما می‌توانید شاهد عناوینی باشید که مضر هست اما ما برای تغییر دادن انسان ها نیازمند این بخش مهم هستیم چرا که این کالا هنر ها قرار است که در باب همین روحیاتی که ما قابل مشاهده برایمان هست به نوعی حاشیه هایی که میتوانیم رویت کنیم را تغییر دهند.

هیچ وقت به متن اصلی به ریشه ها پرداخت نخواهند داشت.

هیچوقت نزدیک به این موضوع ها هم نخواهند شد چرا که قرار بر این هست که این هنر قابل درک و لمس و فهم برای عوام الناس باشه که به سمت اون رفتن باید یک کالا و یک کالای قابل اتکایی باشه که اون ها بتونن به سادگی اون رو مصرف بکنند.

قرار نیست هیچ نوع پیچیدگی رو در دل خودش جا بده اما ما برای به وجود آوردن این تغییرات نیازمند این هستیم که این هنر ها راهگشا بشود و تغییر انسان ها را به نوعی از آنجا آغاز بکنیم.

قاعدتا تمامی اقسام هنر در دل این تغییر ها میتوانند نقش ایفا بکند.

یعنی شما نمیتوانید هیچ ارزش خاصی برای یک کدام از این هنر ها قائل بشید.

خب قاعدتا وقتی به جهان امروز خودمان نگاه می‌کنیم می‌بینیم که به عنوان مثال سینما به واسطه قابل وصول بودنش امروز به شدت جایگاه محکم‌تری را برای خودش دست و پا کرده.

یعنی شما مثل همتای گذشته نیست که کسی با نوشتن یک داستان و یا گفتن یک شعر بتواند آن میزان از توجهات را به سمت و سوی خودش بکشاند.

چراکه مردم نه انرژی و نه زمان برای مثلا خواندن کتاب رو هم نمیزارن.

دیگه اون دوران گذشته نیست یه جماعتی باشن دور هم جمع بشن و مثلا یه کتاب شعری رو باز کنن و بخونن.

امروز دیگه همه دارن تلوزیون نگاه میکنن از موبایل هاشون استفاده میکنن و اون تصاویر خورانده شده ای که براشون آماده شده رو قبول میکنن و به خورد خودشون میدن.

حتی به نوعی اینقدر این جهان در حال حرکت هست که به دنبال چیز های چکیده شده و کوتاه شده هستن که کمترین زمان رو ازشون ببره و اون چیزی که میخوان رو هم ازش بگیرن.

پس قاعدتا به واسطه اتفاقاتی که امروز در جهان افتاده ما میتونیم یک قسم مشخصی از هنر رو تحت عنوان مثلا هنر سینما ببینیم که پر رنگ تر هست و بیشتر هم جایگاه داره و یا مثلا موسیقی که همه گیری رو داره هم میتونیم این رو هم ببینیم.

اما این ها در معنای کلی هیچ تاثیری ندارن در اینکه تاثیر گذاری هر کدوم از این هنر ها و اقسام هنری کم تر و یا کم ارزش تر هستن.

حتی اون تاثیری که سینما میتونه بذاره یک نقاشی هم میتونه روی انسان ها بزاره.

میتونه همون میزان از تغییر رو در دل اون ها به وجود بیاره.

در بخش تعلیم و تربیت صحبت کردم که اگر انسان ها به اون مرحله ی مشخص از زیست خودشون برسن که تعصبات و ترس ها رو کنار بگذارند، حالا میتونن از هرچیزی در برابر خودشون تعلیم و تربیت بدن.

حالا میتونه دیدن یک تصویر نقاشی برای اون ها، یک تعلیم و تربیت به سزا و بزرگی رو هم به وجود بیاره.

پس ما وقتی در باب هنر صحبت میکنیم، ارزشگذاری هایی که در این اقسام هنری وجود داره معنایی نخواهد داشت.

اما خوب قاعدتا به واسطه شرایطی که در جهان امروز ما وجود داره، اون همه گیر بودن به نوعی این هنر ها می تونه باعث تفاوت ها هم بشه.

یعنی شما وقتی مواجه میشید با هنر سینما و یا موسیقی که امروز میدان اصلی رو در اختیار گرفته میتونید بدونید که تاثیر گذاری این هنر ها هم بیشتر هست نسبت به اقسام دیگر هنر.

چرا که در وهله اول ما نیاز داریم که این موضوعی که مطرح شده اصلا با مردم در میان گذاشته بشه.

یعنی جماعتی باشن که شنونده باشن.

یعنی شما میتونید دنیا و دریا در باب موضوعات رو به شدت مهم جهان هستی هم صحبت بکنید، ایده داشته باشید، تفکر کرده باشید و اصولا راه حل های تازه ای رو هم ارائه داشته باشید.

اما اگر کسی نباشه و گوشی نباشه که حرف های شما رو گوش بده پس ارزشی نخواهد داشت و در نهایت به کسی هم نخواهد رسید.

پس در زمینه این اقسام و تقسیم بندی های هنری امروز ما به اون نقطه ای می رسیم که میدونیم یک سری از هنرها همه گیری بیشتری دارند و بیشتر به مردم شنیده میشن.

پس قاعدتا می‌توانند تاثیرگذاری بیشتری هم بکنند و این نقطه قابل تاملی است که امروز در جهان هم وجود دارد.

تمامی هنرهایی که امروز در جهان دارد ارائه می‌شود.

آنهایی که قدرت دارند در اختیار همان هنر کالاهایی است که به نوعی مردمی هستند که خریدار این نگاه ها هستند.

این نگاه عوامی است که امروز میدان‌دار زمینه‌های هنری شده.

یعنی شما هر وقت نزدیک به مفاهیمی که هنرمند بینا مطرح می‌کند می‌شوید، می‌بینید که به سختی قابل رویت است.

به سختی یکی از این نگاه ها وارد یک میدان عمومی می‌شود و عموم مردم با آن روبه‌رو می‌شوند که گاها به واسطه آن حواشی است که در کنار این هنر شکل گرفته اتفاق افتاده یعنی به واسطه میدانی نیست که به او عرضه شده باشه تا بتونه حرفاش رو بزنه.

اتفاقی است که مثلا در کنار اون به واسطه دستگیریش، به واسطه حتی مرگ، شکنجه و زندان رفتنش اتفاق افتاده.

حالا یک فردی است که یک هنری رو به وجود آورده و حالا به واسطه اینکه یک درد و رنج و مصائبی براش بوجود اومده.

هنرش هم در بین مردم و عموم مردم پخش شده اما میدان‌دار اصلی هنوز هم همان هنر کالاست.

هنوز هم هنر کالاست که جماعت بی شمار را جذب خودش میکنه و اون تاثیر گذاری های احمقانه ای که در خودش داره رو هم به بار میاره.

یعنی شما مواجه میشید با هنر کالایی که در نهایت قرار هست یک لباس تازه ای رو در دل مردم مد کنه.

مردم یک شلوار تازه ای بپوشن، یک کلاه تازه ای به سر بکنن، تقلید کورکورانه ای از نوع پوشش و یا آرایش مثلا فلان هنرمند هم داشته باشه.

ما نیاز داریم که قاعدتا این هنر بینا رو مبدل به میدان داری اصلی بکنیم در دل هنر.

یعنی ما نیاز داریم که این فرهنگ جامعه رو از نقاط دیگری وارد این میدان بکنیم که ارزش رو در دل هنر بینا ببینه.

یعنی این اون نقطه ایست که ما نیاز داریم پیش از اینکه هنر وارد این میدان بشه ما از عناصر دیگری استفاده بکنیم که اصلا جایگاه و منزلت این هنر بینا پاس داشته بشه و گران داشته بشه.

یعنی شما نیاز دارید که حالا دست به گریبان موضوعات دیگه بشید تا ارزش های تازه ای رو به وجود بیارید.

در جامعه ای که زندگی میکنه.

یعنی به عنوان مثال ما وقتی روبه رو هستیم با یک جامعه ی یکدستی که در آرزو و در تمنای هنر کالا هست، حالا داره آرزو میکنه تا این هنر کالا بهش داده بشه.

شما مواجه میشید با آمار بیش از حدی که در اختیار همین هنر کالا هست.

یعنی مثلا در سینمای ایران اگر هم نگاه بخواید بکنید میتونید ببینید که هنر کالا ها تا چه اندازه بیشتر و بهتر میفروشن.

حالا اگر یک هنرمند مستقلی، یک سینما، یک فیلم سینمایی، مثلا یک فیلم کوتاه درست کرده و در باب یک موضوع مهم صحبت کرده، شما میبینید که هیچ اقبالی هم از این نگاه او نمیشه.

پس ما اینجا نیاز داریم که پیش از اینکه از هنر توقع تغییر داشته باشیم، حالا باید وارد میدانی بشیم که این ارزش های ابتدایی و فرهنگی رو تغییر بده.

حالا تصویر رو اینگونه بیان کنیم که مردمانی باشند که به هنر بینا ارزش بدهند.

حالا مردم با این ارزش تازه وارد میدانی بشن که اگر هنر بینایی دیدن براشون به نوعی ارزشمند باشه تا بعد توقع داشته باشیم که این هنر بینا وارد میدانی برای تغییر دادن انسان ها بشه.

پس ما نیاز داریم که این ارزش ها رو در اون ابتدا در دل فرهنگ تغییر بدیم تا جایگاه و منزلت هنر بینا با ارزش تر پنداشته بشه و هنر کالا اون جایگاه اصلی خودش رو از دست بده.

چرا که هنر کالا قاعدتا توانی برای تغییر در موضوعات مهم و بزرگ رو نداره.

وقتی ما در باب هنر صحبت میکنیم میتونیم در دل هنر از هر تغییری صحبت بکنیم.

یعنی شما میتونید وارد موضوعات اخلاقی بشید و در دل هنر اخلاقیات تازه ای رو با مردمان مطرح بکنید.

میتونید ارزش های تازه ای رو مطرح کنید.

میتونید ارزش های متحجر گذشتگان رو مبدل به ضد ارزش بکنید.

میتونید این ارزش های تازه رو وارد میدانی کنید برای زندگی بهتر انسان ها.

میتونید دردها رو مطرح کنید و در کنارش از درمان ها هم بگویید.

هیچ حد و مرزی برای شما وجود ندارد.

همیشه در باب موضوعات عمیق جهان صحبت کرد و موضوعات فلسفی را مطرح کرد.

همان طور که در طول تاریخ هم توسط افراد مختلفی مطرح شده، توسط هنرمندان و بحث هایی که در باب موضوعات مختلفی صحبت کردند و همیشه در باب موضوعات روزمره ی زندگی هم صحبت کردیم.

ارزش هایی که همواره با زندگی ما تداخل دارد را هم تغییر کرد.

در مجموع هم میتوانیم به هنر به عنوان یک مکان بزرگی برای تعلیم و تربیت انسان ها بهش نگاه بکنیم.

این که میتونه تا چه حدی تاثیر گذار باشد.

وقتی ما در باب قانون صحبت کردیم گفتیم که گاها به واسطه توسل به جبر و زور است که قانون میداندار میشود.

اما نقطه ای در برابر این جبر و زور برای تغییر دادن قاعدتا هنر است.

هنریست است که بدون استفاده از هیچ زور و تحمیلی می تواند بر دل مخاطب، بر نگاه مخاطب، بر باور های مخاطب تاثیر گذار باشد.

شما تصور کنید که بعد از دیدن یک فیلم مشخص، شنیدن یک موسیقی مشخص، گوش دادن به یک ترانه، خواندن یک کتاب و یا گوش دادن به یک شعر حالا می تواند چه تاثیری در دل آن مخاطب به وجود بیاورد.

حالا میتواند چگونه نگاه های او نسبت به جهان تغییر کند و این میتواند مبدل به یک دانشگاه بزرگ برای تغییر انسان ها بشود.

یک دانشگاه خودجوشی که به واسطه نگاه های خود انسان ها، نگاه انسان های دردمند و دغدغه مند به وجود آمده.

هنرمندانی که به واسطه بینایی که نسبت به موضوعات پیرامون خودشان دارند، حالا دارند این عناوین و مضامین را هم مطرح میکنند و ما میتوانیم شاهد این تغییر در دل این مردم هم باشیم.

پس قاعدتا میتوانیم به هنر به چشم یک دانشگاه بزرگ برای تعلیم و تربیت انسان ها نگاه بکنیم.

اما قاعدتا نیاز داریم که پیش از اینکه این هنر به عنوان هنر بینا میدان دار برای تغییر انسان ها بشود، در ابتدا نقاط فرهنگی جمعی خودمان را تغییر بدهیم و ارزش تازه ای را بیافرینیم که در دل آن هنر کلا ارزشی نداشته باشد و هنر بینا باشد که میدان دار باشد.

بعد از اینکه بتوانیم این تغییرات را در شکل فرهنگی و اجتماعی خودمان به وجود بیاوریم، قاعدتا هنر میدان دار خواهد شد و هنر بینا میدان دار خواهد شد و در دل این هنر بینا ما می توانیم شاهد تغییرات عمده ای باشیم چرا که این پتانسیل در دل و وجود به نوعی هنر وجود دارد برای اینکه بتواند تعلیم و تربیتی برای مردم به وجود بیاورد و اخلاق آن ها و ارزش های آن ها و هنجار های آن ها را تغییر بدهد و مسبب یک تغییر بزرگ برای رسیدن به تغییر نهایی مثلا انقلاب در ایران باشد هم شکل بدهد.

در مجموع در باب هنر من بارها هم صحبت کردم.

در قسمت های مختلف برنامه ای به نام جان صحبت کردم میتونید با مراجعه به اون هم بیشتر نزدیک به این مفاهیم بشید.

اما وقتی در باب تغییر انسان ها صحبت میکنیم باید نگاه و چشم امیدمون به هنر هم باشه که یکی از اون موضوعات مهم برای تغییر دادن انسان هاست.

در انتهای برنامه هم دوست دارم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه این راه تغییر شکل بگیره.

میتونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.

منظور از آثار هم خلاصه برنامه ای به نام جان نمیشه.

من پیش از اینکه بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر کنم، آرا، افکار، عقاید و باورهای خودم رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته ی تحریر در آورد.

تمامی این عناوین به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست و میتونید با مراجعه به این وبسایت این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید این راه تغییر شکل بگیره اون رو با دیگران هم به اشتراک بذارید.

ممنون که همراه من بودید.

من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان در پناه آزادی.

 

قسمت پنجم : تغییر شخصی

 

سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان است.

با شما هستم.

این قسمت پنجم از ویژه برنامه تغییر انسان هاست و ما قراره توی این قسمت در باب تغییر شخصی صحبت کنیم.

ممنون که همراه من هستید.

دوستان توی این ویژه برنامه مشخص ما در باب تغییر انسان ها صحبت کردیم.

عوامل مختلفی که باعث این تغییر دادن زندگی انسان ها، نگاه اون ها و ارزش ها و هنجارهای اون ها و اصولا نوع زیست اون ها میتونه تاثیر گذار باشه.

در باب این عوامل صحبت کردیم.

در اون قسمت ابتدایی سعی کردیم در باب مسئله تعلیم و تربیت صحبت کنیم.

اون شکل کلاسیک از تعلیم و تربیت که مثلا تحت عنوان آموزش و پرورش میشناسیم.

اما گفتیم که قاعدتا آموزش و پرورش میدان دار اصلی برای تغییر دادن انسان ها نیست.

انسان ها میتونن به اون مرحله ای در باب تغییر برسند که با دیدن هر موضوع مشخص این تغییر را در خود ببینید.

فرضا اینکه عوامل مهمی مثل خانواده مثل برادر و خواهر مثل دوستان، همراهان، همکاران، شرایط اجتماعی در دل انسان ها باعث تغییرات میشود.

اما ما گفتیم که انسان ها می توانند به مرتبتی برسند که با دیدن طبیعت، با دیدن یک موضوع مشخص از دل طبیعت هم این تغییر را در خودشان ببینند.

در قسمت های آتی در باب قانون صحبت کردیم که چگونه قانون جبرا باعث تغییر در دل انسان ها شده و گفتیم که چگونه روش درست و صحیح این است که در باب موضوعات مهم از مسئله قانون استفاده کنیم.

در باب موضوعاتی که به آزار دیگران ختم می شود نه در باب تمام موضوع.

موضوعاتی که ما یک اکثریت را در اختیار داریم اما برای اینکه این موضوع حاکم بشود حالا نیاز داریم که از قانون هم استفاده بکنیم.

در باب مضرات استفاده از قانون هم صحبت کردیم که اگر این اتفاق از پایین به بالا نیفتاده باشد و یک نوع نگاه دستوری و جبری از بالا به پایین باشه و حکومت و یا یک دیکتاتور صالح این اتفاق رو رقم بزنه.

چگونه شرایط عکس خودش جواب میده حتی اگر قوانین، قوانین درست و صحیحی باشه.

فرای اون در باب فرهنگ صحبت کردیم که چگونه این فرهنگ جمعی انسان ها، روش زیستن اونها و روش زندگی اونها رو به پیش میبره و باعث میشه که اونها در قبال موضوعات مختلف در زندگی خودشون یک رفتار های از پیش تعیین شده ای داشته باشند.

ارزش های تصویر شده در این فرهنگ جمعی چگونه تاثیر گذار هست؟

شما با دیدن فرهنگ جمعی هر کدوم از انسان ها در جای جای جهان میتونید گاها مواجه بشید با اینکه این ها چه رفتاری رو در قبال فلان موضوع انجام میدن و چگونه انسان ها با این فرهنگ های گاها بیمار و مریضی که در زندگیشون تاثیر گذار هست، زندگی رو برای خود و دیگران سخت و سخت تر میکنند.

و اینکه ما چگونه باید این ارزش ها و هنجار ها رو تغییر بدیم؟

ما در باب هنر صحبت کردیم که هنر تا چه اندازه تاثیر گذار در تغییر زندگی انسان ها هست.

اینکه قاعدتا هنر میتونه تاثیر بسزایی رو نقش بسزایی رو ایفا بکنه و در باب این صحبت کردیم که قاعدتا هنر تقسیم به سه قسمت میشه.

ما در باب هنر کالا صحبت کردیم.

هنر برای هنر و هنر بینا که در نهایت باید با فرهنگ و جامعه رو به سمت و سویی بکشونیم که هنر بینا محوریت هنر ها بشه و حالا اون هنر بینا وارد یک میدان برای تعلیم و تربیت و تغییر انسان ها بشه و قاعدتا تمامی اقسام هنر هم این قدرت و این پتانسیل رو در خود دارند.

اما تمام این روش هایی که ما دربارش در این ویژه برنامه صحبت کردیم ما رو به یک نقطه نهایی میرسونه.

اون هم اینکه این تغییر، تغییر در دل اشخاص هست و در این ابتدا و این مقدمه ای که من سعی کردم موجز در باب کلیت این ویژه برنامه تا الان صحبت کنم، خواستم نگاه رو به سمت و سوی این بیارم که تمام این اتفاقات برای دادن تغییر در دل اشخاص است.

نقطه ابتدایی برای تغییر قاعدتا همان شخص، شخص و فرد فرد اجتماع است.

ما تمام تلاش ها را برای تغییر در ابتدا برای این میکنیم که در دل اشخاص تغییر را به وجود بیاورد.

هیچ نقطه دیگری در برابر نداریم.

اینکه ما این تغییر را در دل انسان ها به وجود بیاوریم، انسان ها به صورت فراد به صورت شخصی.

و این تغییر آنجاست که آغاز کننده یک راه بزرگ است برای اینکه ما به سرمنزل مقصود برسیم.

پس قاعدتا در ابتدا باید به این موضوع نگاه بکنیم که اگر در باب قانون صحبت می کنیم، درست است که در یک نگاه کلی در باب کلیت جامعه هست اما قاعدتا باز هم نظر ما را معطوف به همان شخص مورد نظر می کند.

یعنی مثلا به عنوان مثال درباره اش صحبت کردیم که شاید ما در باب یک موضوع مهم و بزرگی که باعث آزار دیگران می شود، همتای مثلا موضوعی مثل برده داری که اتفاقا مثال هم و قسمتمون هم بود.

وقتی در باب این برده داری صحبت میکنیم خب یک جمع کثیری رو ما به واسطه های مختلف تونستیم تغییراتی رو در دلشون به وجود بیاریم تا یک ارزش های تازه ای رو ببینن تا اینکه مثلا برده داشتن رو مبدل به یک ضد ارزش بکنن.

یعنی شما اگر بخواید درست به تاریخ نگاه بکنید میتونید ببینید که چگونه مردمانی بودند که برده داشتن رو ارزش میدونستن.

یعنی شما وقتی نزدیک میشید به اون دوران از تاریخی که به نوعی پیش از این بود که قانون فجیح و وحشتناک برده داری لغو بشه، شما مواجه میشدید با فرهنگ عامه ای که در بین مردم برده داشتن رو ارزش میدونست.

حتی آزاد کردن بردگان رو هم ضد ارزش تعریف میکرد.

حالا شما مواجه شدید با این تغییرات با اینکه مردم تغییر بکنن و نگاه هاشون تغییر بکنه، ارزش ها و هنجار هاشون تغییر بکنه.

اما خب قاعدتا شما موفق به این نمیشید که تمام مردم اون کشور رو تغییر بدید.

حالا نیاز دارید که از قانون استفاده کنید چرا که آزار دیگران این وسط میدان‌دار هست.

جماعتی هستند که با آزار و اذیت رسوندن به دیگران دارن همه چیز رو تصاحب می‌کنن، زندگی اونها رو، آزادی اونها رو و اصولا آزادی اینها با اسارت دیگران معنا گر هست.

خب اینجاست که ما از قانون استفاده می‌کنیم برای این تغییرها.

پس نیازمند این موضوع مشخص هستیم.

اما باز هم تمام اینها به واسطه اون تغییر شخصیت و اون شخص مورد نظر هست که ما داریم درباره‌ش صحبت. یعنی چی؟

یعنی می‌تونه این تغییرات در دل یک شخص اتفاق نیفته؟

یعنی شما با هر تلاشی می‌تونید اون رو تغییر ندید.

انسان هایی باشن که تا این حد باور و اعتقادی پیدا کرده باشن.

به آزار رساندن به دیگران تا این حد این باور رو بهش پایبند باشن که می‌تونن حقوق دیگران رو تصاحب کنن.

میتونن مالک و صاحب بر دیگران، بر زندگی اونها، بر آزادی اونها باشن.

حالا اینجا باز هم اون نگاه، نگاه شخصی است که نمیتواند تاثیر گذار باشد و ما نیازمند استفاده از قانون هستیم.

یعنی حتی در آن نگاهی که تحت عنوان قانون هم میشناسیم باز هم میبینیم که موضوع مهم و عمده در همین تغییر شخصی است که خلاصه شده.

پس قاعدتا تمام تلاش های ما برای تغییر در همان ابتدا برای اشخاص اتفاق افتاده.

این را می توانیم درک کنیم که در باب موضوعات دیگر هم که ساده تر هست یعنی اگر یک هنرمندی است که حالا از آن هنر بینا استفاده کرده، برای مطرح کردن موضوعات تازه ای که انسان ها را تغییر بده، قاعدتا قرار هست که روی یک شخص مشخص و فردفرد انسان ها این تغییر را به وجود بیاورد.

در باب موضوعات فرهنگی هم باز موضوع به همین شکل است.

در باب تعلیم و تربیت هم باز قاعده همین گونه است و قابل فهم است.

حتی موضوعی که مثل قانون که به نوعی ما را نزدیک به تغییر توده ها می کند هم در نهایت به واسطه مواجهه ما با اشخاص مختلف است.

انسان ها با دور کردن ترس و تعصبات قاعدتا می‌توانند تغییر را برای خودشان به وجود بیاورند.

من در باب این در آن قسمت ابتدایی هم صحبت کردم.

در اینجا هم سعی می‌کنم باز هم موجز صحبت کنم.

ما وقتی در باب این تغییرات صحبت می‌کنیم، نیاز ابتدایی ما این است که این تغییر را در دل اشخاص ببینیم.

اما مثلا وقتی به شرایط امروز ایران نگاه می‌کنیم، به شرایط امروز و مردمانی که در ایران هستند، حالا می‌بینیم که یک دریای بزرگی از تعصبات در برابر آنها نقش بست.

یک دریای بزرگی از ترس ها در وجود آنها موج می‌زند و زندگی آنها را تحت شعاع خودش قرار می‌دهد.

یعنی انسان هایی که از همان ابتدا چشم های خود را باز کردند در دل یک فرهنگ بیمارگونه اسلامی مدام در باب موضوعات مختلف اسلامی با آنها صحبت می‌شود.

در باب تقدسی که برای خدا و پیامبران و ائمه شکل دادن داستان های بی حد و حصری که از آنها تعریف کردند و در دل آنها این تعصبات کورکورانه را رقم زدند.

حالا شما مواجه میشید با انسان هایی که پر از ترس هستند، پر از وحشت هستن.

وحشت از جهنم، از خشم خدا، از اتفاقاتی که رو رقم میزنه.

وحشت از ترس از پدر و مادرت.

یعنی شما از همون ابتدا میتونید ببینید که چگونه بذر این ترس و وحشت و تعصب در وجود این انسان ها کاشته شده.

این ها رو سعی کردن بپرورانند در دل این تعصبات و ترس ها.

خب قاعدتا در بازه های تعلیم و تغییر در دل این افراد بسته شده.

حالا شما با یک جماعت بزرگی از این ها روبرو هستید که تغییر دادنشون به شدت سخت هست.

چرا که در اون نقطه ابتدایی باید شما این تعصبات رو از دل اون ها دور بکنید.

حالا قرار است این ترس ها از وجود اون ها دور بشه تا آن ها بتونن جهان رو ببینن.

گاها ما وقتی روبرو میشیم با جماعتی که در باب موضوعات مختلف اون نگاه متمایز رو دارن مواجه با افرادی میشیم که به نوعی چشمانشون بسته شده.

یک عینکی از تعصب و ترس بر چشمانشان زده شده است که قادر به دیدن جهان نیستند.

یعنی وقتی مثلا دارید در باب جمهوری اسلامی با این ها صحبت می کنید، این ها قادر به دیدن این جنایات نیستند.

این که جمهوری اسلامی در طول این سالیان مثلا در سال 67 چه جنایت بزرگی را رقم زده، حتی این ها نمی توانند اینها را ببینند.

یا مثلا وقتی نزدیک به مفاهیم اسلامی می شویم، رفتارهایی که محمد در طول حیات خودش انجام داده، ازدواج با دختر هفت ساله، به بستر رفتن با دختر نه ساله، ازدواج های متعدد، جنگ های خانمان سوز و موضوعات وحشیانه ای از این دست.

اینها حاضر نیستند این موضوعات را ببینند.

گوش ها این ها نمی شنود.

چشم ها این ها نمی بیند.

اینقدر که همه وجودشان پر شده است از تعصب و ترس.

حالا در این نقطه ما می دانیم که برای مواجهه با این افراد و به نوعی به وجود آوردن این عنصر تغییر در آن ها، در ابتدا باید ترس های آن ها را تغییر داد.

در ابتدا باید نگاه این ها را تغییر بدهیم.

در آن نقطه ابتدا باید نگاه آن ها را نسبت به این تعصب کورکورانه تغییر دهید.

تا زمانی که شما در اجتماعی زندگی می کنید که در دل مردم این اجتماع تعصب و ترس وجود داشته باشد، قادر به تغییر دادن آنها نخواهید.

همان طور که ما در شرایط ایران خودمان هم دیدیم، در طول این سالیان تغییر دادن انسان ها به شدت سخت بوده.

ما گاها مواجه می شویم با تغییری که در لایه های رویی اتفاق می افتد و در متن اتفاق نمی افتد.

حاشیه ها هست که تغییر می کند.

مثال یک درختی است که به نوعی ریشه در همان خاک دارد و همان افکار و باورهای گذشتگان را دارد اما سعی کرده شاخ و برگ های متفاوتی بوجود.

یعنی شما وقتی مواجه می شوید با تغییراتی که در بین مردم عوام مردم گاها در موضوعات به وجود آمده سعی کردند رویه ها رو تغییر بدن.

یعنی در مبحثی مثلا تحت عنوان زنان در باب حقوق زنان این تغییرات نگاهی اتفاق نیفتاده.

حالا شما مواجه میشید با این تغییرات ظاهری که سعی میکنن حتی در موضوعات ظاهری کلش رو به نوعی به نمایش بزارن.

یعنی شما دیگه شاهد این موضوع مشخص نیستید که انسان هایی باشن که با ریشه ی این موضوعات درگیری دارن؟

یعنی وقتی شما به شرایط حاضر در ایران مثلا در همین زمینه مشخص و حقوق زنان نگاه میکنید شما با یک دریای متلاطمی از افکار منفور رو به رو هستید.

شما با یک ریشه ی مستحکم در خاکی تحت عنوان اسلام روبه رو هستید.

این اسلام هست که این قوانین رو بوجود آورده.

یعنی شما وقتی قانون جزایی جمهوری اسلامی رو باز میکنید، وقتی قانون مدنی جمهوری اسلامی رو باز میکنید، وقتی قانون اساسی جمهوری اسلامی رو باز میکنید با یک دریای پرتلاطم از نابرابری ها نسبت به زنان روبرو میشید.

ریشه ی این ها در کجاست؟

ریشه این ها قاعدتا در نگاه اسلامیست.

در کتاب قرآن.

در سیرت نبوی.

در احادیث نبوی هست.

حالا شما روبرو میشید با این ریشه مستحکم در خاک.

اما جماعتی هم که تغییر کردند تغییرات در اون ظواهر هیچ وقت به این ریشه ها نزدیک نشدند و این اون نقطه ایست که ما رو به اون میرسونه که اینها هنوز پر از اون تعصبات و ترس ها هستند.

تغییرات، تغییرات ظاهری است و اینها در ریشه باز هم دلبستگی به همون نگاه های آلوده ی گذشته دارن.

و ما نیاز داریم برای اینکه این تغییرات رو به صورت بنیادین در وجود اینها بکاریم.

در اون ابتدا و اون نقطه ی ابتدایی سعی کنیم ترس و تعصب رو از وجود اینها دور بکنیم.

اینها با یک نگاه تازه ای جهان رو ببینن که در دل اون بتونن این تغییرات رو به وجود بیارن.

برای تغییر بزرگ در اجتماع ما باید تغییر رو در وجود اشخاص شروع بکنیم.

این موضوعی قابل عرض و قابل فهم هست برای همگان.

اینکه ما اگر در یک جامعه ای باشیم که یک جامعه ی بزرگی است که میلیون ها نفر هم جمعیت داره تا این تغییر و این تغییر نگاه در دل افراد اون جامعه به صورت فردی نیفته.

ما در یک شهر بزرگ و در بین توده ها.

هم نخواهیم دید.

قاعدتا جایی که این تغییرات آغاز بشه، ما می تونیم کلیت این تغییرات رو در آینده نزدیک هم ببینیم.

اینکه مردمان به واسطه این تغییرات فردی حالا یک نگاه تازه ای هم به جهان دیدند و در نهایت باعث شدند که تغییرات به صورت کلی هم اتفاق بیفته.

قاعدتا عوامل عمده ای در این تغییرات نقش داره.

برای اینکه انسان ها رو بتونیم به صورت فردی درشون تغییر رو به وجود بیاریم.

در این ویژه برنامه هم سعی کردیم در باب همین عوامل صحبت بکنیم و در نهایت هم با رسیدن به مفهوم تغییر شخصی و تغییر توده ها به اون سرمنزل مقصود برسیم.

وقتی ما در باب این تعلیم و تربیت صحبت کردیم، گفتیم که این تعلیم و تربیت می تونه از جای جای زندگی انسان ها اتفاق بیفته.

اگر ما موفق به تغییر اون فرهنگ غالب بشیم در زمینه های مختلف حالا می تونیم این تغییرات رو ببینیم.

یعنی به عنوان مثال اگر ما بتونیم این ترس و تعصب را در فرهنگ واحدی که وجود دارد و به شدت هم قدرتمند است جاری و ساری کنیم و حالا یک ارزش تازه ای را پدید بیاوریم که در دل آن ایمان به شک داشتن حتی مبدل به اصل بشود.

یعنی شما به دنبال شک و تشکیک در موضوعات باشید به جای اینکه کورکورانه موضوعات را قبول کنید، به جای اینکه متعصبانه به موضوعات باورمند باشید، حالا روحیه پرسشگری داشته باشید، روحیه ای پر از شک داشته باشید که به همه موضوعات شک بکنید.

حالا می توانیم شاهد این تغییرات در دل مردم باشیم.

پس نیاز داریم که در آن نقطه ابتدایی تغییر را از آن فرهنگ ها و ارزش ها و هنجارهای جمعی مردم بسازیم.

یا مثلا وقتی در باب هنر صحبت کردیم گفتیم که ما در ابتدا نیاز داریم که فرهنگ عامه مردم رو تغییر بدیم.

در نگاه و ارزشگذاری هنری ما اگر در جهان هنر هایی داریم تحت عنوان مثلا هنر کالا، امروز هنر کالاست که میدان دار میداندار است نه در ایران، در همه جای جهان.

هنر کالا است که بیشترین میزان بیننده و شنونده و دنبال کننده را دارد.

حالا ما قرار است اگر چشم امیدی نسبت به تغییر از سویه هنر داشته باشیم، در ابتدا باید فرهنگی را تغییر دهیم که در دلش به هنر بینا ارزش می‌دهد.

به دنبال و ترغیب کننده هنر بینا است نه کالا هنری که برایش بوجود می‌آید تا او را به نوعی مسخ در خودش نگه دارد.

به نوعی زندگی در بطالت را برای او بسازد.

به نوعی او را معتاد به این روزمرگی ها بکند.

به نوعی باعث شده که او را از فکر و تفکر در باب هستی و زندگی و مشکلات عمده در جهان دور کند و قرار است او را مسخ و تسخیر شده در دنیای خودش فلج بکند و او را اخته بکند و قدرت فکر کردن را از او بگیرد.

حالا ما قرار هست که در دل این فرهنگ خودمان این تغییر را به وجود بیاوریم که هنر بینا نقش کلیدی و محوری داشته باشد.

اصولا مردمان در جست و جوی رسیدن به آن هنر بینا باشند.

پس قاعدتا برای تغییر اشخاص ما نیاز داریم که یکسری از فرهنگ های جمعی رو تغییر بدیم که حالا مردمانی باشند که این تغییرات رو راحت تر قبول کنند.

حالا اونجاست که ما مواجه میشیم با تغییر انسان ها و اشخاص در دل تمام موضوعات.

حالا انسانی هست که با دیدن یک موضوع مشخص، یک اثر هنری، یک نقاشی هم میتونه تعلیم و تربیت ببینه.

حالا ما مواجه میشیم با انسانی که با شنیدن یک پرسش در دلش دریایی از پرسش ها بوجود میاد.

چرا که او باورمند هست به پرسشگری، به تشکیک در باب.

حالا قرار نیست که هر صحبتی رو به سادگی قبول کنه.

شما یک بار یک تصویری رو در برابر خودتون نقش بدید که یک آخوندی و یک ملای رفته بالای منبر و داره صحبت میکنه.

میبینید چگونه مردم بی شماری در برابر او ایستادند و نشستن و دارن به لاطائلات او گوش میدن.

او صحبت میکنه و گاها حتی دیدید که یک سری کلیپ های طنز ساخته میشه اینقدر که این حرف ها بی معنیست و بعد شما هاج و واج به این جماعت در برابر او و پای منبری او نگاه کن.

چطور ممکنه که این حرفارو بشنوند، اعتراضی نکنن؟ صحبتی نکنن؟

اصلا این حرفا رو بتونن قبول بکنن؟

گاها حرفایی که با منطق ساده ی انسانی با عینیات واقعی دنیا در تضاد هست صحبت از موضوعات ماورایی میکنه که حتی شنیدنش هم خنده دار هست.

اما جماعتی هستن که دارن به این حرفا گوش میدن چرا که این جماعت مسخ شده هستن.

این جماعت جماعتی هستن که وجودشون پر از ترس هاست، پر از تعصبات هست، یک ایمان کورکورانه در وجود این ها قدرتمند داره به پیش میره.

این ها هیچ گونه سنخیتی با روحیه ی پرسشگری در خود ندارن، هیچ گونه باور به تشکیکی ندارن.

چرا که اصلا این ها آماده شدن برای پذیرفتن این ها، آماده شدن برای تسلیم بودن، برای اینکه فرمانبردار باشن، اون فرهنگ غالبی که در این جامعه وجود داره و قدرتمند هست.

حالا شما اگر روبه رو بشید با این جماعت نمیتونید خیلی هم متعجب بشید چرا که این ها سالیان سال زندگی رو این گونه براشون ساخته و پرداخته کردن که این موضوعات رو بپذیرن و حالا ما باید به یک مرحله ای برسیم که این تغییر رو در دل این مردم به وجود بیاریم.

حالا اگر این جماعت جماعت پرسشگری باشه پای منبر و به این سادگی ها حرف ها رو قبول خواهد کرد.

آیا این روحیه ی پرسشگر در برابر لاطائلاتی که میشنوه ساده از کنارش گذر خواهد کرد؟

حالا این صحبت ها فقط و فقط منحصر به خزعبلاتی که به نوعی آخوند ها پای منبر میگن هم نمیشه.

اگر در کلاس دانشگاه فلان استاد هم داره صحبت نامربوطی میکنه باز هم جماعت پرسشگر به سادگی از کنارش گذر نخواهند کرد.

اگر مثلا فلان هنرمند کالا و هنری که تولید کرده و مثلا خواننده ای داره صحبت های نامربوطی میکنه، در برابر او هم ایستادگی میکنن.

هر صحبت از هر کسی که میشه حالا روحیه ی روحیه پرسشگری در وجود آن ها هست، روحیه تشکیک هست.

اون ها به همه موضوعات شک می کنند.

یک موضوعی را می شنوند قرار نیست که چشم بسته موضوع را قبول کنند.

پس ما نیاز داریم که فرهنگ ها را اینگونه تغییر بدهیم تا اشخاص هم با تغییر در وجود خودشان زندگی تازه ای را ببینند.

حالا می شود از این عوامل هم استفاده کرد.

حالا حتی با اینکه هنر این مقدار جایگاه را ندارد، شاید در همان ابتدا نیاز باشد که از خود هنر بینا استفاده کرد.

برای اینکه هنر بینا را به نوعی میدان دار زمینه های فرهنگی کرد.

پس ما باید از همه این عوامل استفاده بکنیم برای تغییر دادن تمامی عواملی که در برابر ما هست، برای تاثیر گذاری، برای تغییر در دل اشخاص که تغییر اشخاص در نهایت ما را به سرمنزل مقصود خودمان برساند.

ما در نهایت باید به دنبال جهانی باشیم که در دلش انسان ها را بیدار بکنیم، انسان های تازه ای را پدید بیاوریم و خلق بکنیم.

انسان هایی که نگاهشان نسبت به جهان متفاوت است.

مثلا وقتی در باب زمینه ی باورهای خودم صحبت می کنم و طریقتی که پیش گرفتم برای تغییر دادن انسان ها، من از دنیایی صحبت می کنم که در دل آن برابری حاکم هست، آزادی حاکم هست.

آزادی ای که با برابری یک سو و یک معنا هست.

یعنی وقتی من دارم در باب مبحث آزادی صحبت می کنم، در باب آزار نرساندن به دیگران صحبت می کنم.

دیگرانی که خلاصه به انسان به عنوان اشرف مخلوقات نمی شوند.

خلاصه به انسان مسلمان مومن نمی شود.

خلاصه به انسان مرد مسلمان نمی شود و این تقسیم بندی های احمقانه بیشماری که باهاش روبرو هست.

ما در باب دیگرانی صحبت می کنیم که همه جانداران جهان هستند، همه جانشون باارزش هست و باارزش ترین موضوعی که در زندگی و هستی خودشون دارن همین جونشون هست که دارن باهاش زندگی می کنن.

پس حالا قرار هست که ما این ارزش ها رو دربارش با مردم صحبت کنیم و این گونه انسان ها رو تغییر.

پس ما نیاز داریم که از تمامی این عوامل استفاده کنیم تا انسان تازه ای رو به وجود بیاریم.

ما نیاز داریم که برای خلق انسان تازه از تمامی این موضوع ها استفاده کنیم.

قاعدتا از تمام این موضوعات برای تغییرات میشه استفاده کرد و باید استفاده کرد.

اما قاعدتا یک سری پیش شرط هایی داره که وقتی مثلا به جامعه ایرانی نگاه میکنیم اون پیش شرط ها در باب فرهنگ دور کردن تعصبات و ترس ها هست.

بیدار کردن روحیه پرسشگری هست، تشکیک به موضوعات مختلف هست، جایگاه هنر رو تغییر دادن در دل این فرهنگ ها هست و عواملی از این دست.

حالا ما با شناخت این ها در اون نقطه ابتدایی نیازمند این هستیم که این تغییرات رو در ابتدا آغاز کنیم تا شاهد تغییرات بزرگ تر در دل مردم هم باشیم.

در نهایت برای رسیدن به تغییر توده ها این تغییرات شخصی لازم هست و برای شروع کردن این تغییرات شخصی نیاز هست که اون نقطه های ابتدایی فرهنگی رو هم تغییر بدیم.

قاعدتا در باب تغییر باز هم صحبت خواهم کرد.

در قسمت آتی هم صحبت خواهم کرد و این ویژه برنامه را به انتها خواهم رساند.

اما باز هم میشه در موردش صحبت کرد و شاید در آتی در باب مصادیق هم صحبت بکنیم.

در انتهای برنامه هم دوست دارم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه و این راه تغییر اتفاق بیفته میتونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.

منظور از آثار هم خلاصه برنامه ای به نام جان نمیشه.

من پیش از اینکه بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر کنم، آرا، افکار، عقاید و باورهای خودم رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته تحریر در آورد.

تمامی این آثار به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست.

میتونید با مراجعه به این وبسایت این آثار رو به صورت رایگان دریافت و اگر دوست داشتید این صدای تغییر شکل بگیره و این راه آغاز بشه اون رو با دیگران هم به اشتراک بذارید.

ممنون که همراه من بودید.

من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان در پناه آزادی.

قسمت ششم: تغییر توده‌ها

 

سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان هست.

با شما هستم.

این قسمت ششم از ویژه برنامه تغییر انسان هاست و ما قراره توی این قسمت در باب تغییر توده ها با هم صحبت کنیم.

ممنون که همراه من هستید.

خب دوستان در نهایت به قله این ویژه برنامه رسیدیم که باید در باب تغییر توده ها صحبت کنم.

تمامی صحبت هایی که در این ویژه برنامه شد در نهایت قرار هست ما رو به نقطه ای برسونه که ما بتونیم تغییر توده ها رو شاهد باشیم.

تمامی تلاش ها در طول تاریخ برای تغییر دادن توده ها هست تا یک زندگی جمعی بهتر برای انسان ها و دیگر جانداران ساخته بشه.

وقتی ما به شرایط امروزمون در جهان نگاه میکنیم، به شرایط اسفناکی که در جای جای جهان به واسطه جنگ ها، بیدادگری ها، اسارت ها، زشتی ها، فقر و موضوعاتی از این دست وجود دارد.

ما رو به سمت و سویی میرسونه که باید تغییر در جهان به وجود آورد و قاعدتا می‌دونیم که این تغییر تنها و تنها با تغییر انسان ها شکل می‌گیره.

یعنی شما اگر به موضوعات مختلفی به عنوان مثال تحت عنوان ظلم های بیکرانی که نسبت به حیوان ها وجود داره نگاه بکنید، می دونید که تنها راه برون رفت از این ظلمت و زشتی تغییر انسان ها هست.

انسان ها اگر تغییر بکنند و یک نگاه متفاوتی نسبت به جهان داشته باشند که در دل آن خود را همتا و برابر با دیگر جانداران و حیوانات ببینند، تا این حد زشتی و ظلمت به اون ها نمی‌کنند.

تا این حد وحشیانه جون اون ها رو نمیبرن، فرزندان اون ها رو تصاحب نمی کنن و این حجم از نگاه های بیمارگونه ای که در جهان وجود داره رو نسبت به اون ها نمی کنیم.

دیگه نمیخوام تکرار مکررات بکنم و به نوعی مرثیه سر بدم از ظلم های بیکرانی که نسبت به حیوانات وجود داره.

که خب قاعدتا همه ما درباره اش می دانیم و در قسمت های مختلف هم دربارش صحبت کردیم و در آتی هم در ویژه برنامه های مختلف در باب این موضوعات هم صحبت خواهم کرد.

اما از اصل مطلب دور نشیم.

خب قاعدتا با نگاه به جهان و مشکلات بی حد و حصری که وجود داره در باب هر زمینه ای میتونیم به این موضوع برسیم.

به عنوان مثال اگر جنگ در جهان وجود داره و این جنگ های خانمان سوز هست که جهان رو تا این حد در ظلمت فرو برده، ما میتونیم بفهمیم که تنها مسبب این اتفاقات انسان هست و حالا ما با تغییر دادن این انسان هاست که میتونیم به اون نقطه ای برسیم که در دلش جنگ رو نبینیم، این وحشیگری ها رو نبینیم، این دهشت گری هایی که باعث این کشتار های عظیم شده رو نبینیم.

جهانی که امروز غرق در جنگ های بیشمار میشه.

شما میبینید که چگونه دارن مردمان بی دفاع هم کشته میشن اما کسی هم براش موضوع مهم نیست و مردمان هم دارن به زندگی عادی خودشون هم ادامه میدن.

این قاعدتا نیازمند این است که ما انسان تازه ای را بیافرینیم که نسبت به این موضوعات پر از دغدغه باشد و برای تغییرش تلاش کند و اصولا باعث این موضوع بشه که همچین موضوعاتی هم وجود نداشته باشد.

پس ما نیاز داریم که انسان ها رو تغییر بدیم و تمام این صحبت ها در نهایت پیرامون تغییر ما رو به اون نقطه نهایی که تغییر توده ها هست می رسونه.

اما در این ویژه برنامه و در قسمت گذشته صحبت کردیم که برای رسیدن به اون تغییر نهایی در توده ها ما نیاز داریم که تغییر اشخاص اتفاق بیفته.

تغییر اشخاص هست که در نهایت تصویری برای ما به وجود میاره از تغییر توده ها.

قاعدتا با تغییر دادن انسان ها در اون شکل فردی خودش هست که ما به اون نقطه می رسیم.

این رو در قسمت قبل هم دربارش صحبت کردیم.

موضوع کاملا قابل درک و فهم هست.

شما یک جامعه بزرگ رو هم در نظر بگیرید.

باید در اون ابتدا این تغییر در دل افراد شکل بگیره.

گاها می تونه به واسطه تفاوت و تفاوت جایگاهی که این افراد دارن، تغییر اون اشخاص تغییرهای بیشتری رو هم به همراه داشته باشه.

اما در نهایت ما نیازمند تغییر افراد هستیم که در سرمنزل مقصود به تغییر نهایی و تغییر توده ها برسیم.

اشخاص و انتقال این تغییر توسط آن ها به دیگران هست که ما را به آن نقطه عطف برای تغییر بزرگ در شکل کلی جامعه میرسونه.

یعنی شما وقتی نگاه می کنید قاعدتا می دانید که اگر موضوعی مطرح می شود پیرامون تعلیم و تربیت، پیرامون فرهنگ پیرامون هنر برای تغییر دادن انسان ها، حالا انسانی است که به واسطه شنیدن این اثر مشخص یک تغییری را در خودش می بیند.

حالا اوست که قرار است به نوعی سفیر ما برای این تغییر و انتقال این تغییر به دیگران بشود.

یعنی اگر کسی هست که مثلا به عنوان مثال با یکی از باورها و صحبت های من آشنا شده و این ها را شنیده و حالا در وجود خود تغییری نسبت به دنیا می‌بیند.

حالا اوست که سفیر صحبت های من در زندگی با دیگران است.

حالا اوست که قرار است این تغییرات را منتقل کند.

اوست که قراره که این تغییر رو گسترش بده و به نوعی با به اشتراک گذاشتن آنچه یاد گرفته و فهمیده، حالا دیگرانی رو هم همراه و همداستان می‌کنه.

حالا این در یک نگاه کلی ما رو در نهایت به اون نقطه طلایی و بزرگ خودش که تغییر توده ها در شکل عمده خود هست می رسونه.

پس ما نیاز داریم که این تغییر رو در دل افراد بدیم و این اشخاص هم قاعدتا این انتقال رو شروع می کنن.

یک ریشه و یک درخت به نوعی یک تصویر.

یک درختی رو میشه از این تغییرات در نظر گرفت که در اون نوک هرم و در اون قله این تصویر می تونید اون شخص و تغییر اون شخص رو ببینید.

اما قاعدتا این تغییر در وجود او، ساکن در وجود او و منفعل در وجود او نخواهد موند.

مخصوصا اگر شما تصور کنید که این تغییرات در راستای روحیه جنگاوری در وجود او هم شکل گرفته باشد.

روحیه تغییر دادن دنیا و ایستادگی در برابر این سکوت و انفعال هم شکل گرفته باشه.

یعنی وقتی ما داریم در باب این روحیه طغیانگری صحبت می‌کنیم، وقتی داریم در باب اخلاقیاتی صحبت میکنیم که در دل اون ایستادگی و پرسشگری مطرح میشه، اینکه قرار هست انسان ها به واسطه فعلیت خودشون به تمام خواسته هاشون برسن.

حالا انسانی که این تغییر رو در وجود خودش دیده قاعدتا برای خودش هم فعلیتی قائل هست.

حالا قرار هست آنچه ثمره این تغییر در وجود خود بوده رو به دیگران هم منتقل بکنه.

حالا در این نوک هرم، در این نوک قله ما اون شخص تغییر یافته رو میبینیم که حالا میتونه به سادگی این تغییرات رو به خانواده خودش منتقل کنه.

حالا با در میان گذاشتن این تغییرات و این نشانه هایی از تغییر با خانواده خودش، با پدر خودش، با مادر خودش، با برادر و خواهر خودش این تغییر رو در وجود اونها هم شکل بده؟

خب قاعدتا اون میتونه با دوستان خودش هم این تغییرات رو در میان بزاره.

حالا دوستانی که میتونن همکارانش باشن.

هم مدرسه ای ها و هم دانشگاهی هاش باشن و این تغییرات رو به اونها هم منتقل کنه.

حالا شما مبدل میشید به اون شکل تازه ای که این تغییرات از دل یک شخص وارد جامعه شده و حالا میتونه مبدل به یک تصویر در باب جامعه بشه.

حالا هر کدوم از این ها میتونن دومینو وار این تغییر رو به دیگرانی هم منتقل بدن.

دوستی که از اون رابطه ی تازه رو دیده.

این موضوعات تازه پیرامون تغییر رو شنیده.

حالا میتونه اون هم وارد خانواده خودش میان.

دوستان خودش، میان همکاران خودش بشه و این تغییر رو شکل بده.

و حالا ما تصویر تازه ای می بینیم از یک تغییری که دومینو وار داره اتفاق می افته و تکرار میشه و هی میتونه جمعیت بیشتری رو هم در خودش بسازه.

فارغ از اون شما میتونید مواجه بشید با یک شخصی که حالا در دل این تغییر خودش تبدیل به یک شخص برای تغییر دادن دیگران میشه.

حالا او تبدیل به یک هنرمند بی نام میشه که حالا قرار هست که از راه هنر دیگران رو تغییر بده.

یعنی تغییر در اون نقطه ابتدایی در وجود این شخص اتفاق افتاد و او حالا خودش میداندار ایست و سکانداری هست که نه تنها به اعضای خانواده و دوستان و همکاران بلکه در یک شکل کلی و در یک اشل جمعی با تمام جامعه مطرح بکنه.

حالا او مبدل به هنرمند بیناییش که به عنوان مثال شعری گفته، کتابی نوشته و فیلمی ساخته، نقاشی کشیده و اون نگاه تازه رو و اون نگاه برای تغییر رو با یک جماعت بی شماری هم مطرح کرده و خودش هم مبدل به یکی از اون خشت های ابتدایی برای این تغییر شده.

پس شما حالا هر روز میتونید ببینید که یک جمعیت بی شمار دیگری هستن که وارد این دریچه برای تغییر میشن.

پس وقتی ما یک نگاهی داریم نسبت به تغییر اشخاص در دلش داریم این دنیای وسیع از تغییر و انتقال این تغییر رو به دیگران میبینیم که یک موضوع واقعی و عینی است و تمام جهان در طول این حیات طول و درازش وابسته به هر تغییری که اتفاق افتاده چه خوب و چه بد.

در اصل این تغییر اگر نگاه بکنیم همین‌گونه بوده که این مباحث در راستای تغییر اتفاق افتاده.

گاها این تغییرات، تغییرات اشتباهی بوده، زشتی بوده، زننده بوده.

حتی ما را گام های بیشماری هم به عقب رسانده.

یعنی مثلا شما وقتی نزدیک به مفاهیم اسلامی می‌شوید حالا مواجه می‌شوید با تغییراتی که در راستای بدتر زندگی کردن انسان ها شکل گرفته، در راستای آزار بیشتر رساندن به دیگر جانداران شکل گرفته.

شما مواجه می‌شوید با قوانین وحشتناکی که باعث آزار رساندن به دیگران شده، باعث از میان برداشته شدن برابری و عدالت ها شده و این ها گام های اسفناکی بوده که انسان ها رو به اعماق تحجر و زشتی و نابودی برداشتند.

اما این ها هم همون جنبه های تغییر بودند که همواره به همین شکلی که درباره اش صحبت میکنیم با تغییر دادن اشخاص و در نهایت شکل گرفتن اون درخت از تغییر اون قله، از تغییر این گونه در کنار هم، دومینو وار باعث به وجود اومدن تغییرات بیشماری هم شدن.

پس ما این شکل مشخص از تغییر رو میشناسیم که در نهایت تغییر اشخاص ما رو به اون نقطه ای میرسونه که توده ها هم تغییر کنن.

اما یکی از اون مباحث عمده و مهمی که درباره اش صحبت کردیم در همین ویژه برنامه و در قسمتی که پیرامون قانون بود، این استفاده از قانون برای تغییر توده ها بوده.

این رو ما گفتیم و موضوع قابل ذکری هست و باید بهش بیشتر هم اشاره بشه.

اینکه ما نمیتونیم از قانون به عنوان یک ناجی در راستای تغییر انسان ها استفاده کنیم ما نمیتونیم اون رو یک شرطی بدونیم که همه چیز ما رو مهیا میکنه.

قاعدتا شرط لازم است ولی شرط کافی برای این موضوع نیست.

یعنی شما نمی‌توانید همه چیز را از قانون مدد برد.

همان طور که در جای‌جای جهان این تغییرات به واسطه قانون اتفاق نیفتاده، قوانین اگر میداندار شده به سادگی به واسطه این که مردم با آن ارتباطی برقرار نکردند و قدرت درک و فهمش را نداشتند، به کنار زدند و ما شاهد یک نوع هرج و مرجی در این راستا بودیم.

شاهد بی قانونی هایی بودیم که این قانون از هیچ انتفاع هم خارج شده.

پس ما اگر در باب قانون صحبت می‌کنیم برای تغییر توده ها در آن نقطه ابتدایی باید بدانیم که این تغییرات قرار است در دل اشخاص شکل بگیرد و به آن ورطهٔ تغییر توده ها برسد و در نهایت به واسطه این که آن یک رنگی را داشته باشیم و حالا ما به نوعی پاسداشت این تغییر را بکنیم، از قانون استفاده می‌کنیم آن هم نه در باب تمامی موضوعات ریز و درشت در باب موضوعاتی که مهم است و باعث آزار رسیدن به دیگران میشه، باعث نقض آزادی میشه، نقض آزادی دیگران میشه نقض.

اصولا مفهوم آزادی در نگاه کلان خودش میشه.

حالا در این موضوع هستش که ما سعی میکنیم از قانون استفاده بکنیم و به نوعی با دست به دامان شدن به قانون در نهایت اون تغییر عمومی رو حاکم بر جامعه بکنیم.

بعد از رسیدن به اکثریت حالا ما نیاز داریم که به اکثریت غالب رو در اختیار بگیریم و اون رو در نهایت تبدیل بکنیم به تغییر توده ها.

یعنی شما در نهایت قرار هستش که یک شروعی داشته باشید پیرامون یک تغییر در باب تمامی موضوعات، در باب تمامی نگاه ها.

یعنی اگر قرار هست یک نگاه تازه ای رو تزریق بکنیم و یک ارزش تازه ای رو با مردمان مطرح بکنیم.

به عنوان مثال ما در یک کشور ایرانی که بیشتر فرهنگ و تمدن خودش رو از اسلام هم وام گرفته زندگی میکنیم.

خب میدونیم که مثلا مباحثی تحت عنوان فرمانبرداری، بردگی و اسارت و تسلیم بودن در این نگاه وجود دارد که مبدل به یک بخش عمده ای از فرهنگ این مردم شده.

خوب قاعدتا می دانیم که ارزش و هنجار در این جامعه همین فرمانبرداری است.

همین سر به تن داشتن هست.

همین سر به زیر بودن هست.

همین تسلیم بودن در برابر دیگران هست.

این موضوع عمده ای ست که مثلا شرایط ایران را در این شرایط اسفناک خودش نگه داشته.

یعنی اگر حکومتی است که هر کاری دارد با این مردم می کند و مردمی هستند که سر به تو دارند و هیچ حرفی برای گفتن ندارند و به نوعی دارند صبوری می کنند.

دلیل عمده این فرهنگ غالبی است که در دل این مردم وجود دارد.

حالا ما وارد این میدان برای تغییر دادن این ها شدیم. چگونه؟

با به وجود آوردن روحیه پرسشگری، با به وجود آوردن روحیه طغیانگری، با به وجود آوردن روحیه ای برای جنگاوری، برای پرسشگری، برای موضوعاتی از این دست.

حالا ما می آییم و این را مطرح می کنیم و از اشکال مختلف سعی میکنیم با مردم این موضوعات رو مطرح بکنیم، صحبت بکنیم، در کتاب ها بنویسیم، از هنر استفاده بکنیم، فیلمی بسازیم که در دلش باعث بشیم که این روحیه طغیانگری و جنگ آوری در دل اینها بیدار بشه و یا عوامل مختلفی که در نهایت قرار هست که این تغییر رو شکل بدیم.

خب ما با مطرح کردن این موضوعات سعی میکنیم فرهنگ گذشته رو تغییر بدیم، ارزش تازه ای رو جایگزین اون ارزش ها بکنیم.

حالا قرار است در نهایت انسان ها رو به اون مرتبتی برسونیم که این تسلیم بودن و بردگی رو ضد ارزش تعبیر بکنن.

حالا قرار هست اونها به مرحله ای برسن که روحیه طغیانگری و ایستادگی و مقاومت رو مبدل به ارزش جمعی خودشون بکنن.

از طرق مختلف استفاده میکنیم تا در نهایت در دل مردم جرقه ها و بارقه هایی از این نگاه و این تغییر رو بوجود بیاریم.

خب قاعدتا در دل اشخاص اتفاق می افته.

این اشخاص سعی میکنن این نوع نگاه رو به دیگران هم منتقل کنن.

ما شاهد این هستیم که در خانواده ها این اتفاق می افتد و در بین دوستان اتفاق می افتد.

در نهایت ما یک شکل هایی را به وجود می آوریم از همان شخص ابتدایی یعنی شخص ابتدایی که استفاده کرده از هنر.

برای مطرح کردن این نگاه حالا از خودش مابه ازاء هایی هم بوجود آورده.

حالا جماعتی هستند که به نوعی با دنباله روی از نگاه های او وارد این میدان برای تغییر دادن دیگران شده اند.

حالا این دست ها هی داره مدام بیشتر و بیشتر میشه تا در نهایت ما به اون نقطه ای می رسیم که اکثریت جامعه همرنگ و همسو با ما هست.

حالا اونهایی هستند که همرنگ با ما وارد این میدان شدند تا این ارزش رو تغییر بدن.

حالا وقتی ما به اون نقطه ای برسیم که این اکثریت رو داشته باشیم، میل و تلاش به سوی اون اکثریت غالب و رسیدن در نهایت برای تغییر توده ها هست.

گاها میتونه حکومت همداستان با ما باشه.

یعنی حکومت هم در نهایت برگرفته از اون تمایلات مردم، عرف جامعه و زندگی جمعی اونها باشه.

همتای مثلا کشور هایی که قانون گذاری رو اینگونه عرفی دارن پیش میبرن.

خب اگر یه همچین فعل و انفعالاتی در دل اون جامعه اتفاق بیفته خب قاعدتا قوانین هم تغییر پیدا میکنه چرا که این قوانین رو به نوعی به واسطه ی روابط میان انسان ها تعریف میکنن نه یک نگاه قدسی غیر قابل عدول.

خب پس قاعدتا اون جوامع میتونن این تغییرات رو در خودشون ببینن و این تغییراتی که در دل مردم اتفاق افتاده اکثریت رو شکل داده.

در نهایت هم میتونه مبدل به قانون بشه تا ما رو به اون نقطه که اکثریت غالب هست برسونه تا ما تغییر توده ها رو در برابرمان ببینیم.

اما وقتی مواجه میشیم با حکومت های دیکتاتور و وحشی خویی مثل مثلا جمهوری اسلامی، حالا قرار نیست که اینها وارد میدان برای تغییر بشن.

قرار نیست از قانون استفاده کنن چرا که اونها باورمند به یک قانون الهیه.

لایزالی هستن که غیر قابل عدول و تغییر هست.

اینها این قوانین را کلام قدسی خدا می دانند.

خب اینها که حاضر به تغییر این قوانین نیستند.

حالا این نقطه ای است که ما باز هم باید حرکت بکنیم برای تغییر دادن مردمان، برای تغییری که در نهایت ما را به اکثریت غالب برساند.

اکثریت غالبی که حالا این تغییر را در دل تمام توده های مردم بوجود آوردند.

حالا وقتی ما به آن نقطه طلایی برسیم، تصور کنید که اگر مردمانی باشند که ارزش اولیه خودشان را مثلا به عنوان مثال همین روحیه پرسشگری و طغیانگری و ایستادگی و جنگ بدانند، حالا در این میدان ایستادگی کار ساده ای است.

حالا در برابر این قدرت واحد، انقلاب کردن کار ساده ای است.

حالا ما مواجه می شویم با میدانی که پر از جنگاوران بیشمار است برای تغییر دادن.

و این آن نقطه ای است که ما را می تواند به تغییر نهایی و انقلاب بزرگ هم برساند.

پس ما نیاز داریم که این پله های تغییر را یک به یک طی کنیم تا در نهایت به آن نقطه برسیم.

من در قسمت های گذشته هم اشاره کردم که اصولا وقتی در باب مسئله تغییر در دل انسان ها صحبت می کنیم، داریم در باب یک مسئله زمانبر صحبت می کنیم، در باب تغییر نسل ها صحبت می کنیم.

یعنی قرار بر این نیست که ما با یک اتفاق، با نوشتن یک کتاب و با ساختن یک فیلم ببینیم که یک جماعت بی شماری تغییر کرده اند.

آن تغییری که ما در ازای یک همچین موضوعی می بینیم.

مطمئن باشید که تغییر، تغییر ریشه ای نیست.

به نوعی ادا در آوردن است.

به نوعی در زبان عوام جو زدگی است.

یعنی شما مواجه می شوید با این نوع تغییری که در مردم بوجود.

اما اگر می خواهید شاهد یک تغییر بزرگ باشید باید بدانید که باید زمان باشید.

باید این ها مبدل به ارزش های حاکم در تفکر آن ها بشود.

باید باورها و عقاید در دل آن ها تغییر بکند تا در نهایت ما بتوانیم شاهد این نگاه باشیم که اونها یه تغییر بزرگی رو در خودشون بوجود آوردن.

قاعدتا برای رسیدن به انقلاب ما باید مراحل تغییر شخصی و توده ای رو پشت سر بزاریم.

پس وقتی به سپهر سیاسی ایران نگاه میکنیم به اتفاقاتی که در طول این سالیان افتاده ما میتونیم به این نظر بکنیم که ما برای یک تغییر بزرگ نیاز داریم که تغییرات رو در دل مردمان بوجود بیاریم.

اون جایی که این تفاوت ها میان مردمان و حکومت حاکم انقدر زیاد بشه که نتونن هیچ نقطه تلاقی ای با هم پیدا بکنن، اونجاست که سر این رشته پایان پیدا میکنه و ما مواجه با اون تغییر نهایی میشیم.

تا زمانی که این مردم قرابت و نزدیکی با اون نگاه ها داشته باشن ما شاهد این تغییرات نیستیم.

به عنوان مثال مثلا در زمینه اعدام وقتی اکثریت غالبی در ایران وجود داشته باشند که باورمند به این رفتار وحشیانه نباشند، از این وحشی خویی بیزاری بجویند.

حالا ما میتونیم شاهد این باشیم که کسی نمی‌تواند این قوانین را قبول بکند.

اگر ما در ایرانی زندگی می‌کنیم که هنوز که هنوزه در بدترین شرایط ممکن با وحشیانه ترین نوع نگاه حاکم بر جهان دارند مردم را شلاق می‌زنند.

شما مطمئن باشید که اگر این نگاه در دل مردم وجود نداشته باشد، اکثریت غالبی باشند که نتوانند قبول بکنند.

هیچ حکومتی قدرت این را ندارد که این قوانین وحشیانه را به پیش ببرد.

در باب تمام موضوعات هم قضیه به همین شکل است.

قاعدتا وقتی ما مواجه هستیم با این پایمال کردن حقوق زنان و همجنسگرایان و حیوانات، تمام موجودات زنده بلا استثناء به جز یک مرد مسلمان شیعی باورمند به خامنه ای، یعنی فرای این همه در ایران در عذاب و مضیقه هستند.

همه دارند به نوعی آزار می‌بینند.

مگر اینکه جزو این دایره مشخص و این قبیله کوچکی از مردم در ایران باشد.

اما باز هم ما شاهد این هستیم که اتفاق خاصی نمی افتد چرا که این مردمان هنوز همسویی و همفکری دارند.

با حکومت حاکم.

اکثریت غالب شان هنوز تغییر نکرده اند.

هنوز این تغییرات ریشه ای در دل اینها به وجود نیامده.

هنوز روحیات اینها پر از احساسات تسلیم بودن و فرمانبردار بودن هست.

هنوز این نقاط تناقض و تضاد با این حکومت تبدیل به یک اصل قدرتمند برای تغییر نشده.

حالا هر چقدر ما بخواهیم میتونیم خودمون رو در این دنیای وهم آلود گول بزنیم.

میتونیم هر روز به خودمون امید بدیم.

نه اینها اتفاق افتاده، اینها آخرش هستش.

اینها به یک مویی بند هستند و با یک هل دادنی از بین میرن.

اما اگر ما میخوایم پیروز این میدان بشیم باید به واقعیات جهان نگاه.

هر چه قدر خودمون رو در این وهم و توهم بیشتر آلوده کنیم راه به جایی نخواهیم بود.

شما غرابت نگاه جمهوری اسلامی در تبعیض گذاشتن بین انسان ها و همه موجودات در دل مردم هم گاها میتونید ببینید.

این تبعیض هایی که اینها قائل هستن، تقسیماتی که اینها قائل میشن با اونها تفاوت ها گاها در مصادیق هست.

یعنی اون اصل پابرجاست؟

من در باب این مساله بارها صحبت کردم.

شما اگر باورمند به تقسیم باشید حالا سعی کنید که جان رو هر بار قسم حس بکنید.

اینکه چه تقسیمی رو شما انجام میدید موضوع مهمی نیست.

موضوع مهم باورمند و قائل بودن به اون تقسیمات هست.

یعنی شما اونجایی که به نوعی یک متری رو در دست بگیرید، یک کاردی رو در دست بگیرید، شروع بکنید به قسم و قسم کردن جان ها یکبار با نام مثلا مسلمان مومن باورمند به فلان دین جنسیتی که در دلش زن و مرد و همجنسگرا متفاوت هست انسان و حیوان.

حالا هر بار میتونه یک نگاه تازه ای باشه، یکبار هم میتونه مثلا یک قومیت باشه، باشد، یک نژاد باشد، یک زبان باشد، عامل برای قسم کردن.

اما موضوع این مصادیقی که در دل این تقسیم بندی ها هست نیست.

موضوع آن اصل و ریشه ای است که ما تحت عنوان قسم و قسم کردن می شناسیم.

وقتی باورمند به این تقسیمات باشید حالا می تواند هر اتفاقی هم بیفتد.

حالا نقطه مهم و اصلی این است که اگر ما شاهد این تبعیض های بی حد و حصر جمهوری اسلامی هستیم، با جماعتی رو به رو هستیم که اکثریت غالبش باورمند به این برابری ها نیستند، مبدل به یک ایمان جمعی برایشان نشده است.

حتی شاید جماعتی باشند که از روی جو زدگی به آزادی و برابری هم یک نظری افکنده باشند.

اما موضوع این است که اینها حاضر نیستند در این داستان و در این راستا از جان خودشان بگذرند.

حاضر نیستند این را مبدل به یک ایمان و اعتقاد قلبی و با همه وجود خودشان.

ما قاعدتا برای اینکه بخواهیم برسیم به انقلاب، برسیم به اینکه شرایط را تغییر بدهیم، باید این تغییرات شخصی را ببینیم و در نهایت این تغییرات شخصی مبدل به تغییر توده ها بشه و اکثریت غالب رو در اختیار بگیره.

اونجاست که قوانین قرون وسطایی و قوانین دهشتناک جمهوری اسلامی نمیتونه در برابر مردمانی که میل به تغییر دارند ایستاده بود.

اینها همه و همه هم خلاصه به شرایط حاضر در جمهوری اسلامی نمیشه.

در باب تمام موضوعات عمده جهان.

یعنی شما اگر دارید در جهان خودتون و جهان پیرامون خودتون این ظلم های بی کران رو میبینید در باب مثلا ظلمی که در قبال کودکان میشه اگر دارید این ظلم های بی کران رو میبینید بدونید که به واسطه ی ارزشی ست که تحت عنوان ظلم به دیگران در بین مردمان همه ی دنیا جاری و ساری ست.

این زیر پا گذاشتن حقوق دیگران هستش که در بین مردمان مبدل به ارزش شده.

حالا گاها شما روبرو میشید با حیواناتی که حقوقشون زیر پا گذاشته میشه و خیلی ساده این ها میتونه مبدل به کودک انسانی بشه.

یعنی مردمانی که به سادگی کودک حیوان ها را میگیرند و میکشند و تکه تکه میکنند و در خیابان در جست و جوی تکه ای از گوشت تن.

کودکان حیوانات هستند میتوانند به سادگی در باب کودک انسانی هم همین کار را بکنند چرا که وقتی این اصل وجود داره میتونه فروش متفاوت باشه و ما روزی به این تغییرات میرسیم که این نگاه رو تغییر بدیم.

این نگاه پر ظلمت، این زیر پا گذاشتن حقوق دیگران، این اصل برابری رو مبدل به ارزش بکنیم.

اون روزی که آزادی و برابری مبدل به ارزش جمعی بشه شاهد یه همچین رفتار های وحشتناکی نخواهیم بود.

اما تا زمانی که این نوع نگاه ها وجود داره همواره ما یک شکل تازه ای از اون رو هم میتونیم ببینیم.

پس ما نه تنها در باب تغییر برای رسیدن به انقلاب در جمهوری اسلامی که برای تمام اتفاقات ریز و درشتی که در زندگیمون در جهان هم وجود داره نیازمند این تغییرات هستیم و قاعدتا تمام موضوعات عمده جهان به واسطه رفتارهای غیرطبیعی انسانی است.

منظور اینکه شاید در جهان شما رو به رو بشید با یک سانحه طبیعی که اتفاق افتاده، سیل و زلزله و طوفان و سونامی ای که اتفاق افتاده و باعث یک سری هم رنج هایی در دل مردم شده.

اما این رو مقایسه کنید با واقعیتی که در جهان وجود داره که چه مقدار از این واقعیت های دردناک به واسطه انسان هاست.

اگر انسان های امروز در جهان وجود دارند که به واسطه فقر و گرسنگی دارن میمیرن.

آیا انسان ها قدرت و توان لازم برای اداره کردن و از میان بردن این گرسنگی و فقر رو ندارن؟

دارن اما انسان ها این کار رو نمیکنن.

اگر شما مواجه میشید با این جنگ های بی حد و حصری که در جهان داره اتفاق می افته، این کودک کشی هایی که اتفاق می افته اینها به واسطه چیست؟

به واسطه انسان ها هست؟

اگر این رفتارهای دهشتناک رو شما در جای جای جهان با دیگر جانداران با حیوانات هم دارید می بینید باز هم به واسطه انسان هاست.

اگر این طبیعتی که امروز هر روز بیمار تر میشود و نه تنها خود طبیعت و رنج هایی که در طبیعت وجود دارد که حتی زندگی خود انسان ها را هم تحت شعاع قرار میدهد و در نهایت زیست و زندگی را از این ها هم میگیرد.

اگر شما شاهدش هستید باز هم به واسطه خود انسان ها هست.

موضوعاتی نیست که به نوعی خارج از حیطه قدرت انسان ها باشد و ما برای تغییر نیاز داریم که انسان ها را تغییر بدهیم.

یعنی تک تک اشخاص که تغییر بکنند، نگاهشان نسبت به دنیا تغییر بکند.

این که حالا قرار باشد انسان را جزئی از این طبیعت بدانند.

انسان را برابر با دیگر جان ها بدانند، آزادی را همتایی با برابری تعریف بکنند، به دنبال دست و پا زدن برای این نباشند که هر بار با تراشیدن یک موضوع برابری را لگدمال بکنند.

آزادی را مبحثی جدای از برابری تعریف کنند و بگویند بله، در نهایت قرار هست که ما اگر قرار باشد بین آزادی و برابری یکی رو انتخاب بکنیم، آزادی رو انتخاب میکنیم.

شما با انتخاب کردن آزادی به صورت مجزا هیچ چیزی به معنای آزادی در میان نداشتید.

امروز هم همه جهان آزاد هست.

امروز هم جمهوری اسلامی در آزادی نهایی خودش داره زندگی میکنه.

مگه مردمی که به جمهوری اسلامی باورمند هستن همون مرد شیعی باورمند به ولایت فقیه؟

مگه کمتر از کسی مگه همتای او در جهان آزادی رو دیده؟

او نهایت آزادی رو داره.

اما به چه قیمتی؟

به قیمت اسارت دیگران.

اونها نهایت زندگی رو دارن اما به قیمت مرگ دیگران.

و این اون نقطه ای ست که اگر آزادی رو از برابری جدا بکنید اصولا هر دو بی معنا میشن.

اصولا آزادی بدون برابری یعنی قدرت هیچ معنای دیگری نداره.

یعنی اگر شما بخواید به این باور داشته باشید که آزادی وجود خواهد داشت اما بی برابری یعنی هر کس که قدرتمند تر باشه همه آزادی برای اوست و دیگران هم اسیر او خواهند بود و همه در اسارت هم خواهند بود.

قاعدتا ما میدونیم که برای تغییر دادن جهان نیاز به تغییر انسان ها داریم و این تغییر انسان ها از آن شخص انسان ها صورت می گیرد و در نهایت همه امید و آرزوی ما تغییر دادن توده هاست.

قرار است که با تغییر توده ها جهان تازه ای بسازیم که لایق زندگی کردن و زیستن باشد.

جایی برای آزادی همه جانداران باشد تا بتوانند در نهایت آرامش زندگی خود را به پیش ببرند.

قاعدتا در ویژه برنامه های آتی و در قسمت های آتی برنامه ای بنام جهان باز هم سعی می کنم در باب تغییر صحبت کنم و در باب موضوعات مختلف برنامه ای به نام جان قصد دارد تا در باب موضوعات مختلف جهان در باب مفاهیم تا حد امکان صحبت کنم و موجز صحبت کنم.

بداهه صحبت شده در این برنامه و سعی می کنیم که این برنامه رو به پیش ببریم تا موضوعاتی که برامون مهم هست رو در قسمت های مختلف دربارش صحبت کنیم.

قاعدتا ویژه برنامه هایی در آتی خواهیم داشت که در باب موضوعاتی که باورهای من را شکل می‌دهد.

همتای جهان آرمانی.

قلمرو آرمانی مبحث جان باور به گیاهخواری و موضوعاتی از این دست هم پیش خواهیم رفت.

در انتهای برنامه هم دوست دارم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این راه شکل بگیره این راه تغییر ادامه پیدا کنه.

میتونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.

منظور از آثار من هم خلاصه برنامه ای به نام جان نمیشه.

من پیش از اینکه بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر کنم، آرا، افکار، عقاید و باورهای خودم رو تحت عناوین و کتاب هایی به رشته ی تحریر در آوردم.

تمامی این عناوین به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست.

میتونید با مراجعه به این وبسایت این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید این راه تغییر شکل بگیره اون رو با دیگران هم به اشتراک بگذارید.

ممنون که همراه من بودید.

من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان در پناه آزادی.

قسمت اول : تعلیم و تربیت

 

سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان هست.

با شما هستم.

این قسمت اول از ویژه برنامه تغییر انسان ها هست و ما قراره توی این قسمت در باب تعلیم و تربیت صحبت کنیم.

ممنون که همراه من هستید.

خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص ما قرار هست که در باب تغییر دادن انسان ها صحبت بکنیم.

در باب عواملی که باعث این تغییرات میشه.

و در باب لزوم این تغییر در انسان ها صحبت بکنیم.

در باب معانی ای که پیرامون این تغییر ها به وجود میاد و عوامل تاثیر گذاری که باعث این تغییر ها میشه و اصولا مبحث تغییر در انسان ها که امر مهم و بزرگی در دنیای ما و جهان عادی و زندگی روزمره ما رو هم تحت تاثیر خودش قرار میده.

یعنی شما وقتی به دنیای پیرامون خودتون نگاه میکنید همین تغییر در انسان ها بوده که اگر گاها زندگی در جای جای دنیا بهتر شده به واسطه همین تغییر دادن انسان ها و نگاه آنها نسبت به دنیا بود.

پس قاعدتا موضوع موضوع به شدت با اهمیتی است و حالا ما قراره توی این ویژه برنامه در باب عوامل و موضوعاتی پیرامون این تغییر دادن انسان ها صحبت بکنیم.

در این قسمت ابتدایی از این ویژه برنامه سعی میکنم بیشتر پیشگفتاری نسبت به این موضوع داشته باشم و خب قاعدتا یکی از راه های مهم و عمده ای که ما تحت عنوان تعلیم و تربیت میشناسیم هم بهش اشاره ای بکنن.

همتای تمام ویژه برنامه ها و برنامه ها به نام جان ما در باب معانی صحبت میکنیم و مصادیق رو خیلی نزدیکش نمیشیم.

شاید در آتی در باب مصداق ها صحبت بکنیم و سعی میکنیم موجز و بداهه هم در باب موضوعات صحبت بکنیم.

این ویژه برنامه هم همتای تمام برنامه های دیگری به نام جان هاست.

در ابتدای بحث و ابتدای این ویژه برنامه سعی میکنیم یک پیشگفتار نسبت به این موضوع تغییر انسان ها داشته باشیم که تا چه اندازه ما لازم داریم.

این تغییر در انسان ها تا چه اندازه؟

این تغییر انسان ها می تواند شرایط را دگرگون کند.

یعنی شما وقتی به جهان پیرامون خودتان نگاه می کنید، اصولا ما در دنیایی زندگی می کنیم که به واسطه مرام و منش و رفتارهای انسانی هست که جهان ما داره پیش میره.

یعنی اگر شما نزدیک بشید و دقیق بشید به زندگی پیرامون خودتون و حتی جهان اطراف خودتون هم میتونید این رو ببینید که اگر تغییری در شخصیت و رفتارهای انسان های پیرامون خودتون هم به وجود بیاد می تونه زندگی شما رو هم تحت شعاع خودش قرار بود.

در یک اشل بزرگتر در جامعه ای که زندگی می کنیم اگر این تغییر ها در اون نوک هرم قدرت اتفاق بیفته، در شخصیت هایی که قدرت رو در اختیار دارند حالا می تونه تا چه اندازه این تغییرات باعث بهتر زندگی کردن انسان ها بشه و اصولا با توجه به نگاهی که نسبت به انسان می تونیم داشته باشیم، این که انسان می تونه و قابلیت تغییر کردن رو داره، خب ما می تونیم به این نظر داشته باشیم و امید داشته باشیم که با تغییر دادن زندگی و نوع روش آنها برای زندگی دنیای بهتری را به پیش ببریم.

حالا اینکه تا چه اندازه ما لازم داریم.

این تغییر در انسان ها یکی از موضوعات مهمی است که باید بیشتر بهش فکر بکنیم.

وقتی به جهان امروز خودمان نگاه می کنیم، به شرایطی که حاکم در جهان هست می توانیم این لزوم تغییر انسان ها را درک بکنیم.

منش و روش و فرهنگی که مثلا حاکم در همین ایران خودمون هست.

حالا شما میتونید تشخیص بدید که تا چه اندازه بعضی از این موضوعات مخرب هست و به زندگی جمعی ما صدمه میزنه.

زندگی شخصی ما رو تحت شعاع خودش قرار میده و حالا اگر انسان ها در کنار هم بتونن این تغییرات رو بوجود بیارن تا چه اندازه میتونن در سلامت بیشتر، در یک شرایط بهتر و در یک آرامش بیشتری هم زندگی بکنن؟

و این اون نقطه ای است که ما تحت عنوان لزوم تغییر در انسان ها میدونیم و میشناسیم و باید بهش بیشتر هم نزدیک بشیم.

هر چقدر که ما نزدیک تر به مشکلات و معضلات زندگی و جهان ساخته شده به دست انسان ها برسیم، لزوم این تغییر رو بیشتر هم می تونیم احساس کنیم.

یعنی شما تصور کنید ما در دنیایی زندگی می کردیم که انسان ها باورمند بودند و ارزش هایی رو تحت عنوان مثلا برده داری رو قبول داشتن.

به این ارزش ها و هنجارها پایبند بودن.

اصولا رفتارها و نوع نگاه اون ها این گونه تعریف شده بود که این حق رو برای خودشون به رسمیت شناخته بودن.

شما تصور کنید که با توجه به اون چیزی که اون ها برای خود ساخته بودن چه جهانی پر از زشتی ها رو تصویر کرده بودن.

این موضوع خیلی مرتبطه با گذشتگان و بیش از حد دوری نیست.

یعنی شما تا دویست سال پیش هم می تونستید رگه هایی از این برده داری رو در جهان ببینید؟

و خب حالا وقتی به اون نزدیک میشیم می بینیم که عامل اصلی این شرم بزرگ تاریخی انسانی تغییر کرده همین تغییر انسان ها بوده، تغییر نوع نگاه آن ها بوده، حال این که چگونه توانسته این تغییر شکل بگیرد، موضوع قابل بحث و قابل عرضی است و ما قرار است در این ویژه برنامه در باب این عوامل بیشتر صحبت کنیم.

اما در نهایت ما به سمتی می‌رویم که به واسطه این تغییری که شکل گرفت، حالا ما شاهد یک نوع نگاه تازه ای هستیم.

یعنی امروز شما اگر در جهان بگردید کسی نیست که به صراحت بتواند در باب این صحبت بکند که من حقی پیرامون به اسارت گرفتن و به بردگی گرفتن دیگران برای خود قائل هستم.

من خود را مثلا صاحب انسان دیگری می‌دانم و می‌توانم به سادگی او را بفروشم، بچه اش را از او بگیرم، خودش را به بردگی و کنیزی بگیرم و انواع و اقسام رفتارهای غیر قابل تحمل رو هم باهاش انجام بدم.

می‌تونم بهش تجاوز کنم و اسم این رو رابطه مشروع مثل روابطی که مثلا مسلمون ها با کنیزان دارند بگذارند و خیلی ساده از کنارش بگذرم.

امروز به واسطه این تغییر ارزش هایی که در نوع نگاه انسان ها شکل گرفته و ارزش ها و هنجار های تازه ای که انسان ها تعریف کرده اند.

دیگر شما شاهد همچین نگاهی نیستید.

کسی نمی تواند اینگونه از این ها صحبت کند و دوباره این آن نقطه ای است که ما را نزدیک می کند به اینکه تا چه اندازه ما نیاز داریم که این تغییر را در انسان ها شکل بدهیم.

تمامی عوامل و مشکلاتی که در جهان وجود دارد می تواند با تغییر انسان ها شکل تازه ای به خودش بگیرد.

اما قاعدتا یکسری اصول و یکسری راه هایی برای این تغییر وجود دارد که ما سعی می کنیم بیشتر در باب این راه ها صحبت کنیم.

قاعدتا راه های بیشتری هم وجود دارد اما در این قسمت های ویژه برنامه سعی می کنیم در هر قسمت تقریبا به یکی از این عوامل اشاره ای بکنیم.

به عنوان مثال تعلیم و تربیتی که در این قسمت خاص قرار است درباره اش صحبت بکنیم که حالا هر چقدر جلوتر برویم بیشتر درباره اش صحبت می کنیم اما باز هم بیشتر و بهتر است که نزدیک به این مشکلات و معضلات بیشمار جهان باشیم.

برای درک لزوم این تغییر در انسان ها.

یعنی شما نگاه بکنید به شرایط مثلا حاکم در ایران شما نگاه بکنید که چگونه مردمانی را پرورانده اند.

نه فقط جمهوری اسلامی که پیش از جمهوری اسلامی بواسطه تاریخ 2500 ساله ای که به عنوان مثال مسلمانان حاکم بر ایران شده اند و اصولا این نگاه اسلامی است که میداندار شده و یا حتی پیش از آن حتی اگر به دوران گذشته تر هم نگاهی بیندازیم، باز هم می بینیم که این نگاه مشخصی که ما تحت عنوان ارباب و بردگی می شناسیم تحت عنوان خدا و بندگی می شناسیم و عواملی از این دست تا چه اندازه باعث شده که انسان ها نوع نگاهشان، ارزش هایشان بر پایه فرمانبرداری باشد، بر پایه تسلیم بودن باشد، بر پایه بردگی و بندگی باشد و هر گونه احساس طغیان و یاغی گری را از دل انسان ها این نگاه های آلوده گرفته و حالا وقتی شما مثلا مواجه می شوید با شرایط اسفناکی که جمهوری اسلامی پدید آورده، در طول این سالیان دراز، حالا می بینید که مردمانی هستند که به سادگی از کنار تمام این موضوعات می گذرند.

منظور این نیست که شما بتوانید به صورت دستچین چند انسان را به ما نشان بدهید که اینها ایستادگی کردند و تا آخرین نفس هم ایستادند و جونشون را هم از دست دادند.

منظور اون نگاه عامه و جمعی انسان ها در کنار هم هست که چگونه از کنار تمام موضوعات می گذرند، چگونه فرمانبردار و تسلیم هستند.

یعنی چیزیست که ما خیلی ساده می تونیم در دل مردم ایران و در فرهنگ جا افتاده در بین مردم ایران ببینیم که حتی اگر کسی از فرد در برابر خودش بیزار هم هست، به شدت نسبت به رفتارهای او نقد داره و حتی از رفتارهای او احساس انزجار هم داره اما در برابرش سکوت می کنه.

در برابرش حتی گاها سمت و سوی او رو هم میگیره و با او ابراز همراهی هم می کنه.

اما اینجوریست که شما وقتی نزدیک به اون آدم میشید می دونید که تا چه اندازه نفرت داره نسبت به رفتارهای او نسبت به گفتار او، نسبت به معنیش.

اما در ظاهر نشون میده که همراه و هم طریقت اوست.

این برگرفته از آن نوع نگاه و ارزش حاکمی است که بر زندگی شخصی او به واسطه نگاه جمعی شکل گرفته به واسطه آن فرهنگ غالبی است که او را اینگونه وارد این وادی کرده.

اینها آن عوامل مهمی است که در کنار هم یک نگاه جمعی را می سازد که این نگاه جمعی آمادگی برای فرمانبرداری دارد، آمادگی برای اطاعت دارد، برای سرسپردگی دارد.

و حالا شما شاهد این نظام ساخته شده به دست مثلا جمهوری اسلامی هستید که به همین سادگی داره جولون میده و همه چیز رو هم از آن خود کرده.

هر رفتار غیرطبیعی هم داره انجام می دم و باز هم به سادگی مردم از کنارش میگذرن و حالا این اون نقطه ایست که ما رو به این میرسونه که تا چه اندازه ما نیازمند این تغییر انسان ها هستیم.

ما اگر قرار باشه که بخواهیم یک حرکت جمعی انجام بدیم و انقلابی به پا بکنیم و قرار باشه که این شرایط حاکم رو تغییر بدیم نیازمند دوباره اون تغییر انسان هاست.

ما نیاز داریم که انسان ها رو تغییر بدیم.

نگاه اون ها، منش اون ها، ارزش ها و هنجارهای اون ها رو تغییر بدیم.

تا حالا اون ها وارد یک میدانی برای تغییر دادن تمام شرایط بشن؟

اون قدرت حاکم رو تغییر بده؟

من در باب این مسائل در قسمت های مختلف ویژه برنامه هایی که در باب ایران بوده، در باب انقلاب ایران و آینده ایران بوده بارها و بارها صحبت کردم.

اینجا هم سعی میکنم موجز از کنارش بگذرم.

اما منظور مشخص این هستش که با نگاه به دنیای امروزی در هر زمینه ای و هر مشکلی میتونیم لزوم این تغییر انسان ها رو بفهمیم که تا چه اندازه برای گذر از این مشکلات بی حد و حصر ما نیازمند تغییر دادن انسان ها هستیم.

اگر در باب مشکلاتی که پیرامون زنان وجود داره در باب انسان های تراجنسیتی وجود داره، در باب حیوانات وجود داره.

این رفتار های وحشیانه انسان ها با حیوانات این گوشتخواری و خونخواری و جنازه خواری انسان ها هر موضوعی که در این جهان ما می بینیم به واسطه تغییر دادن انسان ها می تواند تغییر کند.

تا زمانی که انسان ها تغییر نکنند، این موضوعات تغییر نخواهد کرد.

حالا در این ویژه برنامه سعی می کنیم در باب عواملی که می تونه انسان ها رو تغییر بده صحبت کنیم که گاها برخی از این عوامل مثل قانون گذاری جبری هست.

یعنی دیگه نیازی نیست که انسان ها تغییر کنن.

انسان ها به جبر باید تغییر کنن چرا که قانونی وجود داره که در برابر اون ها بایسته و ما سعی می کنیم در این ویژه برنامه در باب تمامی عواملی که می تونه این تغییر رو بوجود بیاره هم صحبت بکنیم.

اما یکی از اون راه های مهم و عمده ای که ما در تغییر دادن انسان ها می شناسیم قاعدتا تعلیم و تربیت هست.

یعنی دم دستی ترین و قابل درک ترین موضوعات پیرامون تغییر انسان ها همین تعلیم و تربیتی است که ما باهاش روبه رو هستیم.

همون چیزی که به عنوان مثال تحت عنوان مثلا آموزش و پرورش در همه جای جهان شناخته میشه.

اون رویه ای که قرار هست انسان ها رو تغییر بده قرار هست که انسان ها رو به نوعی تربیت کنه که تربیتی به اون ها تزریق کنه تا اون ها یک روشی برای زیستن و زندگی خودشون رو در نظر بگیرن.

یکی از اون راه های مهم و عمده ای هست که همه ما باهاش آشنا هستیم و همه می شناسیم.

اما وقتی نزدیک به این مفهوم تعلیم و تربیت میشیم، حالا قرار هست که بیشتر موشکافی بکنیم و در همون حد ساده و در همون لایه های ابتدایی به این موضوع نگاه نکنیم.

یکی از عوامل مهم در همین تعلیم و تربیت رو ما همون راهکارهای کلاسیک میشناسیم.

یعنی همون تعلیم و تربیتی که تعریف شده مثلا تحت عنوان آموزش و پرورش.

خب هر حکومتی در جهان از گذشته تا به امروز، حالا به اشکال مختلف به شکل امروزی شما در جوامع لائیک می بینید که مثلا مادیگرا مواجه هستیم با علمی که داره به انسان ها تزریق میشه.

حالا سعی شده که تمامی عوامل و یا بیشتر عوامل دینی و مذهبی و اون نگاه های خرافی و الهی گرفته بشه.

حالا چیزی که ما تحت عنوان علم میشناسیم رو به بچه ها آموزش بدن.

اما پیش تر از این و یا در همین ایران امروز ما می بینیم که این عوامل تا چه اندازه معطوف به موضوعات مذهبی و موضوعات خرافی هست.

حالا این تعلیم و تربیت هم داره در همین داستان ادامه پیدا می کنه و همون فرهنگ بیمار و مریض رو داره ادامه میده و یا مثلا پیش تر از اون و در گذشته که این شرایط بدتر و بدتر هم بوده یا برای یک قشر خاصی از مردم تعلیم و تربیت قرار داده شده و یا اگر هم قرار داده شده اینقدر آلوده به مباحث مذهبی و الهی و موضوعات خرافی بوده که به واقع هیچ ارزشی که نداشته حتی ارزش های منفی رو هم وارد زندگی انسان ها کرده.

همتای همون چیزی که من تحت عنوان عقل منفی دربارش صحبت کردم اینکه ما وقتی در باب عاقل بودن انسان ها صحبت می کنیم گاها روبه رو میشیم با عقلی که داره منفی کار میکنه.

یعنی اگر انسان بدون عقل زندگی میکرد خیلی کارهای بهتری میکرد.

حتی اگر خودش رو به دستان غریزه خودش میسپرد.

یعنی سعی میکرد با غریزه زندگیش رو به پیش ببره.

شاید گاها کارهای بهتری میکرد.

خیلی انتخاب های بهتری میتونست بکنه.

ما چیزی تحت عنوان عقل منفی میشناسیم که انسان ها به واسطه عقل دارن رفتارهای غیر طبیعی تری میکنن.

حالا اینجا جاش نیست که خیلی بخواییم باز بکنیم اما یک مثال ساده اش همونیه که همه میشناسیم و همه میدونیم که هر کس داره از عقل خودش استفاده میکنه.

به عنوان مثال یک اتفاقی اگر می افته حتی اگر کسی کشته میشه و قتلی هم اتفاق می افته، قاتل هم داره از عقل خودش استفاده میکنه و این رو ما تحت عنوان همون عقل منفی میشناسیم.

حالا وقتی وارد وادی تعلیم و تربیت میشیم مواجه میشیم با تعلیم و تربیت های منفی که تقریبا میتونیم بگیم حجم بزرگ و عظیمی از تاریخ ما رو گرفته.

یعنی شما اگر به این تاریخ بلند انسانی نگاه بکنید در جای جای جهان مواجه میشوید با این تعلیم و تربیت منفی که نه تنها سودی برای انسان ها نداشته که انسان ها را در وادی جنون و وحشی گری و صاحب بودن، مالک بودن و فرمانبرداری و عواملی از این دست غرق کرده.

شما مواجه هستید با تعلیم و تربیتی که بر پایه همان اعتقادات مذهبی و اعتقاد به خدا و اعتقادات الهی شکل گرفته.

یعنی شما مواجه هستید با تمامی این عوامل منفی که در کنار هم حالا آمده یک رویه تعلیم و تربیت را شکل داده.

حالا قرار است که انسان ها را وارد این وادی دیوانه وار و این وادی جنون وار بکند.

حالا قرار هست که از انسان ها بردگان و عبد و ابادانی بسازد و حالا این تعلیم و تربیت منفی هست که حاکم بر دنیا میشود.

حالا اینگونه است که انسان ها را بیشتر هم وارد این نگاه های آلوده میکنند.

حالا انسان هایی هستند که به سادگی از کنار حقوق دیگران میگذرند.

حتی آنها را ترغیب به این می کند که حقوق دیگران را مالک شوند.

مثلا شما به نگاه های.

اسلامی نگاه کنید.

حالا وقتی دارد تعلیم و تربیت می دهد و وارد این جریان تعلیم و تربیت هم می شود.

در طول تاریخ از زمانی که محمد قدرت را در اختیار داشت و همان تعلیم و تربیتی که به پیروان خودش انجام می داد تا بعد از آن که حکومت های اسلامی وارد این میدان شدند، حالا صحبت از چه می کنند؟

صحبت از جهاد هست.

یعنی وحشی خویی که قرار هست انسان ها را به سمت و سوی خودش بیاورد، انسان ها را راغب به کشتن دیگران بکند، برای آنها پاداشی در نظر بگیرد که اگر کشته بشوند حالا این پاداش برای آنها هست.

در جنگ و در میدان جنگ، بعد از کشتن و از میان بردن حریف و دشمن ساخته شده در ذهن خود، حالا می تواند همه چیز او را مالک بشود.

حالا او مالک بر دنیای او، بر فرزندان او، بر مال و دنیای او هست.

حالا شما مواجه هستید با این تعلیم و تربیتی که وارد میدان شده در باب مثلا رفتار با زنان.

در باب مثلا مباحث شهوانی.

حالا شما مواجه هستید با تبلیغ خیانت در این نگاه تحت عنوان مثلا داشتن زوج های بیشمار.

همون چند همسری که میشناسیم، رفتار با کنیزان و یا در دل شیعیان مثلا موضوع صیغه و متعه.

حالا شما مواجه هستید با تعلیم و تربیتی که داره نشان عکس میده دیگه.

این هم در طول تاریخ اتفاق افتاده.

یعنی موضوعی هستش که ما شاید در جهان مدرن رو به رو هستیم.

با اینکه حالا قرار هست که تعلیم و تربیت جنبه های درستی به خودش بگیره.

هر چند که گاها همین نگاه های مدرن هم آلوده به اون نگاه های گذشتگان هست.

مثلا من بارها در باب معنی خدا صحبت کردم.

ما چیزی تحت عنوان مفهوم خدا میشناسیم.

خدا به یک معنای مشخص.

خدایی که برتر از دیگران هست.

خدایی که عامل به وجود آورنده ی برتری هست.

خدایی که قدرت از آن اوست.

خدایی که بزرگ تر از دیگران هست.

اینها همه به وجود آورنده ی ضعف ما به وجود آورنده ی حقارت و کوچکی ماست.

حالا ما معنی خدا رو میشناسیم حتی وقتی مواجه میشیم با تعلیم و تربیت.

در نگاه های مدرن هم گاها می بینیم که این آلودگی ها وجود داره.

این آلودگی هایی که از اون نگاهه گذشتگان و اون نگاهی که ما تحت عنوان معنای خدا میشناسیم حاکم بر جهان ماست.

حالا شما شاهد باز همون تعلیم و تربیت منفی هستید.

اما مسلما با تعالیمی که در طول این سالیان دراز در جهان جاری و ساری بوده قابل مقایسه نیست.

قاعدتا در این نسبت کفه ی ترازو به سمت نگاه های مدرن هست که سعی می کنه دیگه اون نگاه های آلوده رو تا این اندازه به پیش نبره.

اما در مجموع ما یک نگاهی داریم تحت عنوان تعلیم و تربیت به همون شکل کلاسیکی که می شناسیم که در طول این سالیان دراز همواره منفی بوده و حالا سعی میشه که بهتر و بهتر بشه.

قاعدتا یکی از راه های مهم برای تغییر دادن انسان هاست.

همانگونه که در طول تمام این سالیان این تغییرات رو به وجود آورده.

شما وقتی یک یکدستی رو در جوامع مختلف می‌بینید.

یعنی وقتی مواجه می‌شوید مثلا با جامعه پاکستان، افغانستان، ایران و یا کشورهایی از این دست، حالا شما مواجه می شوید که یک رفتار جمعی در دل این ها وجود دارد.

این رفتار جمعی بخش عمده ایش به واسطه همین تعلیم و تربیت است.

حالا اگر مثلا مواجه بشوید با یک کشوری مثلا مثل سوئد و سوئیس و فنلاند و دانمارک، حالا می بینید که یک تفاوت های معنایی بین این دو قشر وجود دارد.

یکی از عوامل عمده ای که این تغییرات را شکل داده همین تعالیم و تربیتی است که ما تحت عنوان تعلیم و تربیت کلاسیک می شناسیم.

فارغ از آن ما در دل این تعلیم و تربیت مواجه می شویم با تعلیم و تربیتی که از پدر و مادر مثلا به بچه ها می رسد به واسطه رابطه فرزندان با هم یعنی برادر و خواهری که به هم تعلیم و تربیت را میدن، حالا به واسطه سن بیشتر و یا سن کمتر.

حالا این تعلیم و تربیت در دل مدارس نه به وسیله آن تعلیم و تربیت کلاسیکی که درباره اش صحبت کردیم که به واسطه روابط انسان ها با هم روابط کودکان تحت عنوان دوست با هم در شرایط اجتماعی این ها اتفاق می افته.

یعنی به واسطه اینکه شما به عنوان یک کودک با مثلا یکی از مغازه دارهای محله تان یک ارتباطی را برقرار می کنید و این مدام دارد تعلیم و تربیت اتفاق می افتد.

یک رفتار او یک چیزی را به دست می آورید و ما چیزی را در این تعلیم و تربیت به واسطه این بده بستان های اجتماعی هم با آن روبه رو هستیم.

اما وقتی ما داریم در باب این تعلیم و تربیت صحبت می کنیم، همه چیز خلاصه به همین مفاهیم قابل رویت نیست.

این تعلیم و تربیت می تواند به شدت پیشرفت داشته باشد، می تواند به شدت پیچیده تر باشد و اصولا انسان ها می توانند از موضوعات بیشماری تعلیم و تربیت را ببینند.

حتی گاها به شدت قدرتمند تر و محکم تر و تاثیر گذار تر از چیزهایی که مثلا تحت عنوان تعلیم و تربیت کلاسیک و مدارس و آموزش و پرورش می شناسیم.

یعنی گاها یک انسان می تواند با دیدن یک تصویر مشخص تعلیم و تربیت بزرگی ببیند که به شدت هم تاثیرگذار هست و زندگی او را دچار تغییرات می‌کند.

یعنی شما مواجه می‌شوید که با دیدن یک عاملی در طبیعت، با دیدن یک حیوان در طبیعت، با دیدن رفتار میان دو حیوان مثلا در دل طبیعت، با دیدن حرکت و وزش باد در دل درختان.

یعنی شما می‌توانید عوامل مهمی رو در زندگیتون باهاش رو به رو بشید که برای شما عوامل مهمی در این تعلیم و تربیت باشه، نقش بسزایی هم بازی بکنه و به شدت هم روی شما تاثیر گذار باشه.

شما با دیدن یک تصویر مشخص حالا می‌تونید یک دریایی از این تعالیم رو ببینید.

با شنیدن یک جمله کوتاه که حتی گوینده اون جمله هم هدفی در گفتن این معنی مشخص برای شما نداشته.

یعنی نمی خواسته با اون جمله شما رو وارد وادی ای برای تعلیم و تربیت بکنه اما با شنیدن اون جمله شما میتونید جرقه هایی در ذهنتون بیدار بشه و نگاهتون نسبت به موضوعی تغییر کنه و حالا یکی از اون عوامل عمده و مهم برای تغییر دادن ذهنیت شما باشه.

پس وقتی ما در باب این تعلیم و تربیت صحبت میکنیم یک دایره ی عظیم و بزرگیست که در برابر ما باز میشه.

انسان ها میتونن هر روز و هر ثانیه و در تمام اتفاقات ریز و درشت زندگیشون همواره در پی این تعالیم باشن و همواره این تغییرات رو در خودشون ببینن.

هر عاملی میتونه یک عامل محرکه ای برای این تغییرات بشه.

یک رفتار کوچکی که انسان ها بین هم میبینن یک رابطه ی انسانی شکل گرفته میتونه دریای بزرگی از این تعالیم و تربیت ها رو برای آدم به وجود بیاره.

اما یک شرط لازم و بزرگ رو در برابر شما داره.

اینکه شما بتونید وارد این وادی برای تعلیم دیدن بشید، برای تغییر پیدا کردن در زندگی خودتون به ویژه بشید.

قاعدتا نیازمند این هستش که شما از ترس هاتون دوری کنید.

قاعدتا نیازمند این هستش که شما در برابر تعصبات خودتون بایستید.

قادر به این باشید که این تعصبات رو کنار بزارید.

قادر به این باشید که در برابر ترس های خودتون ایستادگی کنید.

اون روزی است که شما از اون نگاه دگم و خشکیده ای که در زندگیتون وجود داره رها میشید.

حالا وارد یک وادی تازه ای برای تعلیم دیدن میشید.

حالا میتونید این دروازه ها رو باز بذارید تا همواره در پی تغییر باشید.

حالا این اون روزگاری ست که انسان ها میتونن با وارد شدن به این دنیا، دنیای تازه ای رو برای خودشون نقش بدن.

اما قاعدتا پیشنیاز بزرگش همون از میان بردن تعصبات و ترس هاست.

انسان هایی که باورمند به یک نگاه مشخص و آلوده ای در گذشته هستند.

یعنی مثلا نگاه های اسلامی رو در سرشون کردن تا راه رو برای تعلیم دیدن برای خود باز نمیزارن.

یعنی به عنوان مثال مثلا یک موضوع خیلی ساده رو براتون مثال میزنم که قابل درک تر باشه.

شما تصور کنید که در یک خانواده مسلمان با اون نگاه های آلوده اسلامی بزرگ شده.

تعالیم و تربیت هایی که برای شما همواره داره مدام در گوشتون تکرار میشه رو میشناسید.

یکی از اون عوامل مهم و عمده در باب حیوانات هست و در باب مثلا سگ ها مدام در اسلام شنیدیم که در باب نجس بودن سگ ها صحبت شده.

حالا شما مواجه هستید با تعالیم و تربیتی که این جهان آلوده به شما داده و این تعالیم منفی شما رو بارور کرده و شما یک نگاه آلوده نسبت به حیوانات و به ویژه سگ ها دارید.

حالا اگر وارد طبیعت بشید حالا رفتار پر از مهر سگ ها رو ببینید، با همدیگه، با همنوعانشان، با انسان ها کمک های بی حد و حصری که میکنن.

اون دریای پر از مهر و عاطفه ای که در وجودشون هست، اون وفاداری بی حد و حصری که حتی برای انسان ها قابل درک و فهم هم نیست.

وقتی در وجود این ها میبینن به واسطه بسته شدن این دروازه ها به واسطه وجود این تعصبات وحشتناک به واسطه ترسی که نسبت به آن باورها دارند و به واسطه این ایزوله بودن مغز، بسته بودن مغز نسبت به دنیای پیرامون، حالا هیچ چیزی برای تعلیم دیدن هم نداره.

حالا دیگه نمیتونه چیزی رو بفهمه و درک کنه.

نه فقط به این معنا که او با دیدن این موضوع و دیدن نگاه به این حیوان بفهمه که نه این سگ نجس نیست، بلکه پر از مهر و عاطفه و زیبایی است.

نه به این معنای مشخص.

حتی به این معنا که تو با دیدن این بتونی بفهمی که جهانیست که پر از مهر.

تو میتونی که مهر بورزی.

تو میتونی کمک بکنی، تو میتونی کارهای درستی بکنی.

حتی این ها بسته میشه و شما حتی قابلیت این رو ندارید که بتونید این موضوعات رو درک کنید و بفهمید به واسطه اون تعصبات و ترس هایی که به وجود اومده شما دیگه قابلیت این تغییر رو در وجود خودتون نمیبینید.

این قابلیت ها بسته میشه و حالا ما برای رسیدن به اون مرحله ای که همواره در پی این تغییر باشیم، نیاز داریم که در وهله اول این تعصبات و ترس ها را به کنار بگذاریم.

و حالا وارد میدانی برای پذیرفتن تغییرات بشویم که این پذیرفتن تغییرات میتواند زندگی ما را دگرگون کند.

قاعدتا وقتی ما در باب تعلیم و تربیت صحبت میکنیم، این دایره، دایره بزرگیست.

مثل یک اقیانوس بی پایانی است که شما نمیتوانید انتها آن را ببینید.

همواره انسانی که در تعصبات و ترس های خودش غرق نباشد، خودش را به نوعی وامانده در یک نگاه گذشته و در تحجر گذشتگان نکند.

انسانی که دروازه های تغییر را برای خود باز بگذارد قاعدتا هر روز میتواند تعالیم تازه ای ببیند.

هر روز میتونه زندگی خودش رو تغییر بده و با گذشته ی خودش متفاوت زندگی کنه.

با دیدن تمام عوامل در جهان از دیدن روابط میان حیوان ها، از دیدن روابط میان انسان ها، از میان صحبت های اون ها حتی گاها شما میتونید چیزی رو ببینید و دقیقا نقطه ی عکس اون رو بفهمید و نقطه ی عکس اون رو مبنای خودتون برای تغییر بدونید.

یعنی همون ضرب المثل ساده ای که ما همواره باهاش زندگی کردیم.

ادب از که آموختی؟

از بی ادبان.

دقیقا میتونه همون نقش رو برای شما بازی کنه.

اما موضوع مهم باز بودن دروازه ها برای تغییر و پذیرفتن تعالیم تازه هست.

تعالیمی که در یک چهارچوب مشخص مدام برای شما تکرار نشده.

تعالیمی که مدام در همون حیطه ابزارهای کلاسیک داره مطرح میشه و شما در مدارس دارید در باب مثلا دین و مذهب و نگاه های مثلا اسلامی می شنوید.

حالا این بار قرار هست که با نگاه های تازه ای آشنا بشید و صحبت های تازه ای رو بشنوید و در پی این شنیدن ها این تعالیم تازه رو قبول کنید.

وقتی این دروازه ها باز باشه برای پذیرفتن و حالا این ها میتونه عاملی باشه برای تغییر پیدا کردن زندگی شما.

قاعدتا در باب این تغییر انسان ها و لزومش میشه ساعت ها صحبت کرد و موضوع به شدت مهم نیست.

وقتی شما نگاه به جهان پیرامون خودتون میکنید کنید و این دریای بزرگی از مشکلات و زشتی ها رو می بینید.

می دونید که نیاز دارید که با تغییر دادن انسان ها این ساختار را تغییر بدهید.

خیلی از مشکلات بزرگ این جهان با تغییر پیدا کردن منش و روش و ارزش ها و هنجار های انسانی کاملا تغییر می کند.

یعنی شما وقتی به جهان نگاه می کنید به این جنگ های بی پایانی که دارد اتفاق می افتد.

حالا می توانید درک کنید که اگر انسان ها منش و روش شان را تغییر بدهند، اگر ارزش ها و هنجارها را تغییر بدهند.

شما دیگر شاهد همچین شرایط اسفناکی نیستید.

وقتی شما به جهان پیرامون خودتان نگاه می کنید، این درصد بالایی از فقر و گرسنگی که حتی میلیون ها انسان به واسطه ی این نداشتن غذا دارند از بین می روند.

خیلی ساده می توانید بدانید که انسان ها قابلیت و قدرت این را دارند که همه مردم را سیر کنند.

اما به واسطه این منش و روش و آن فکر های آلوده ای هست که اینگونه جهان را آلوده در زشتی ها و ظلمت ها کرده اند.

و حالا می دانید که با تغییر دادن ارزش ها و روش های انسان هاست که میتونید به دنیایی برسید که اون ها هم تغییر کنه.

در قسمت های آتی هم سعی میکنیم بیشتر در باب لزوم تغییر و راه هایی که میتونه انسان ها رو تغییر بده صحبت کنیم و در این انتهای برنامه هم دوست دارم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این راه تغییر شکل بگیره و این صدا شنیده بشه می تونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بزارید.

منظور از آثار هم خلاصه برنامه ای به نام جان که من پیش از این که بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر کنم، آرا و افکار، عقاید و باورهای خودم رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته تحریر درآوردم.

تمامی این عنوان ها در وب سایت جهان آرمانی به صورت رایگان در اختیار شما دوستان هست.

میتونید با مراجعه به وب سایت جهان آرمانی این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید اون رو با دیگران هم به اشتراک بگذارید.

ممنون که همراه من بودید.

من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان در پناه آزادی.

 

قسمت دوم : قانون

 

سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان هست.

با شما هستم.

این قسمت دوم از ویژه برنامه تغییر انسان ها هست و ما قراره توی این قسمت در باب قانون با هم صحبت کنیم.

ممنون که همراه من هستید.

خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص ما قرار هست که در باب تغییر انسان ها صحبت بکنیم.

موضوع مهمی که باعث تغییر پیدا کردن زندگی ما، شرایطی که در اون هستیم و زندگی روزمره ما هم خواهد شد، فرای اینکه باعث اتفاقات بزرگی در طول تاریخ هم شده و توی این قسمت مشخص هم حالا قرار هست در باب یکی دیگه از المان هایی که این تغییرات رو به وجود میاره صحبت کنیم که توی این ویژه برنامه قرار هست که ما در باب مواردی که باعث این تغییر ها میشه قرار هست که صحبت بکنیم.

برای اون قرار هست که در باب خود اصل موضوعیت تغییر انسان ها و اینکه تا چه اندازه مهم و ارزشمند هست صحبت بکنیم و حالا توی این قسمت مشخص نزدیک شدیم به مبحثی که پیرامون قانون شکل میگیره و یکی دیگه از اون راه هایی که باعث تغییر انسان ها میشه همین مبحث قانون هست.

قانون که یکی از اون عوامل قدرتمند برای تغییر دادن انسان هاست.

فرای اون چیزی که ما در قسمت گذشته دربارش صحبت کردیم، یعنی تحت عنوان تعلیم و تربیت میشناسیم که انسان ها به واسطه تعالیمی که میبینن و تربیتی که باهاش روبرو میشن باعث میشه که حالا تغییراتی رو در زندگی خودشون شاهد باشن.

تعلیم و تربیتی که گفتیم فرای اون تعلیم و تربیت شکل کلاسیک خودش که ما تحت عنوان آموزش و پرورش میشناسیم و صحبت کردیم که چجوری از اون سالیان گذشته که همه این نیرو و قدرت در اختیار مذهبیون بوده، حالا کم کم شکل های تازه ای به خودش گرفته.

نه چیزی که ما در ایران میشناسیم اما در جاهای دیگر جهان و کشور های متمدن جهان باهاش روبرو هستیم که سعی کرده از زیر یوغ و اسارت این ادیان و مذهب بیرون بیاد.

اما فرای اون چیزی که ما تحت عنوان شکل کلاسیک به نوعی تعلیم و تربیت و آموزش و پرورش میشناسیم، گفتیم که اشکال بی حد و حصر دیگه این تعلیم و تربیت داره.

گاها یک اتفاق ساده دیدن یک تصویر، شنیدن یک صدا، شنیدن یک حرف بی مربوط بدون اینکه قصد و نیتی در راستای تعلیم و تربیت وجود داشته باشه در دلش هم میتونه باعث تغییر در انسان ها بشه و این عوامل در کنار هم میتونن انسان ها رو تغییر بدن.

اما یکی از اون نکات دیگری هم که میتونه انسان ها رو و زیست اجتماعی انسان ها رو در نهایت خودش تغییر بده، قانون و قانون گذاری ست.

قانون و قانون گذاری که در طول تاریخ باعث تغییرات بیشماری شده.

اما اصولا وقتی در باب تغییر انسان ها صحبت میکنیم، اون گستره ی دیدمون در نهایت پیرامون تغییر شکل زندگی اجتماعی انسان ها هست.

یعنی حتی اگر در آتی هم ما در همین ویژه برنامه پیرامون تغییر زندگی شخصی انسان ها هم صحبت بکنیم و یا گاها وقتی داریم در همین قسمت ها هم صحبت میکنیم تعبیر به این تغییرات شخصی بشه.

در نهایت اون شکل نهایی ای که ما در نظر داریم و یا برآیند نهایی که قرار است این تغییرات به ما بده در اون اشل اجتماعی خودش قرار هست که معنا پیدا بکنه.

یعنی تمام این تغییرات داره صرف این میشه که ما به اون نتیجه مطلوب در زندگی اجتماعی برسیم و حالا وقتی نزدیک به معنی قانون میشیم میبینیم که تا چه اندازه این موضوع، موضوع پررنگ و قدرتمنده.

یعنی شما در نهایت رو به رو میشید با اون سیستم قانون گذاری که تغییرات بزرگ رو گاها در طول تاریخ هم به وجود آورده و حالا ما سعی میکنیم تو این قسمت بیشتر نزدیک این مبحث بشیم و حالا در باب معایب و مزایا صحبت بکنیم.

و اینکه چگونه میشه این با استفاده از قانون هم به اون نقطه نظری رسید که تغییرات رو شکل.

خب قاعدتا وقتی ما نزدیک به مبحثی تحت عنوان قانون میشویم.

میدانیم که این منظور یک منظور جبری یک منظور تحمیلی است.

یعنی در نهایت قانون گذار با به وجود آوردن این قانون مشخص، یک جبر و تحمیلی را وارد آن اجتماع میکند که حالا انسان ها به واسطه آن جبر و ترس و تحمیلی که بهشان روا داشته میشود، تن به آن قانون مشخص بدهند.

ما همواره در طول تاریخ رو به رو بودیم با قانون گذاری های عبث و وحشیانه و بیهوده ای که در طول این تاریخ هم اتفاق افتاده.

یعنی شما نگاه بکنید به شرایطی که همین ایران ما امروزه دچارش هست و یا در جای جای جهان افکار آلوده ای مثل افکار اسلامی و یا افکاری از این دست.

خب میدانید که قانون های به شدت ظالمانه و ناعادلانه ای وضع شده و بهش پایبندی هم وجود داشته و انسان ها را هم به همین راستای عقاید آلوده و عبث بوده که به نوعی میدان دار کرده و آن ها را به این سمت و سو کشانده.

یعنی شما روبه رو شدید با قوانین عبثی که وضع شده به شدت ناعادلانه بوده مثلا پیرامون حقوق زنان تمامی این حقوق زیر پا گذاشته شده و حالا با این قانون گذاری مردم رو هم تغییر به همین داستان دادن و یا اینکه مردمی بودن که پتانسیل این قوانین رو داشتن و یا اصلا این قوانین از دل همین مردم و از عرف اونها بر اومده.

یعنی شما وقتی مواجه میشید با این قانون گذاری هایی که اتفاق افتاده همواره مواجه میشید با یک قانونی که اومده و به نوعی خود رو تحمیل بر اون مردمان کرده.

گاها حتی شما روبه رو هستید که مردمان این سرزمین بودند که این فرهنگ رو ساختند و در نهایت این فرهنگ غالب مردم و ارزش ها و هنجار هایی که اون ها بهشون معترف و معتقد بودن این قوانین رو هم پدید آورده.

اما وقتی مثلا به امروز ایران نزدیک میشیم، حالا وقتی نزدیک به مباحث قانونی میشیم میبینیم که تا چه اندازه با اون چیزی که ما تحت عنوان نگاه مردم میشناسیم میتونه متفاوت باشه.

یعنی اون نگاه آلوده ای که در قانون وجود داره نسبت به حقوق مثلا زنان، نسبت به حقوق کفار.

نسبت به حقوق اقلیت های بیشمار مثلا مذهبی، جنسی و یا الی آخری که میدونیم و حالا نمیخوایم خیلی تکرار مکررات بکنیم.

میدونیم که تا چه اندازه ناعدالتی ها در قانون وجود داره و حالا این قانونی است که دست بالا رو گرفته و انسان ها رو به نوعی در خود خفه کرده و به اون تحجر و.

گذشته داره و مدام اون ها رو بر می گردونه و اجازه نفس کشیدن و تغییر رو هم بهشون نمیده.

اما ما وقتی در باب مسئله قانون صحبت میکنیم و تغییر انسان ها حالا میتونه این قانون رنگ و بوی تازه ای داشته باشه حالا میتونه این قانون باعث تغییرات بزرگی هم در دل این مردمان بشه.

اصولا وقتی ما در باب قانون صحبت میکنیم میدونیم که جبرا و با قدرت و زور و تحمیل تونسته میدانداری بکنه و خب گاها هم موفق بوده.

یعنی شما وقتی مواجه میشید با یک کشوری که قانون تازه ای رو وضع میکنه انسان ها گاها مجبور به پاسداشت اون قانون میشن چرا که در برابرشون مثلا مجازات ها و تنبیه های بیشماری شماری هم قرار گرفت.

اصولا با استفاده از این قانون گذاری و با استفاده از این تحمیل و جبر و زور ما شاهد بودیم در طول تاریخ مردمانی که تغییرات بیشماری رو در خودشون به وجود آوردن یعنی شما شاهد این موضوع هستید که گاها این قدرت جبری که در دل قانون و قانون گذاری وجود داره میتونه مسببی بشه.

برای این که انسان ها نگاه و نگرششون رو هم تغییر بدن.

مثلا در نظر داشته باشید که همواره این تحمیل ها می تونه زشت و نابهنجار هم نباشه.

خب قاعدتا ما بارها و بارها در باب این مساله صحبت کردیم که وقتی در باب یک موضوع مشخصی صحبت کنیم باید به اون اصل و ریشه ی مشخص نگاه بکنیم.

یعنی اگر داریم در باب تحمیل صحبت میکنیم ما باید تحمیل رو مد نظر قرار بدیم.

این که تحمیل قاعدتا موضوع زشتی است.

این که جبر قاعدتا موضوع زشتی است اما گاها جهان ما رو به اون سمت و سویی میبره که هیچ راه دیگه ای در برابر ما قرار نمی دهد.

یعنی مثلا اگر این تحمیل و جبر رو که ما قاعدتا بهش معتقدیم که یکی از زشت ترین موضوعات جهان هستی است و اصولا تلاش ما برای برچیدن این نگاه های جبری در جهان هست، اما روبرو میشیم مثلا با موضوعی تحت عنوان تعلیم و تربیت و تعلیم و تربیت به کودکان.

اگر ما قرار باشه این جبر رو کنار بزاریم حالا شاید مواجه بشیم با دنیایی در نادانی و ناتوانی.

حالا دنیایی که میتونه این نادانی ها کار دست کودکان هم بده.

حالا میتونن جماعتی سودجویی باشن که از این کودکان سوءاستفاده هم بکنن.

پس اونجاست که ما به نوعی آویزان به همین موضوع جبر و تحمیلی که برامون به شدت هم ناگوار هست خواهیم شد.

برای اینکه جبرا کودکان تحصیل بکنن، دانش داشته باشن و به اون آگاهی ها برسن و حتی با توجه به اینکه ما اصل موضوع تحمیل و جبر رو هم زشت و ناگوار میدونیم اما گاها مجبوریم که سر سازشی داشته باشیم حتی بدون خواسته ی خودمون با موضوع جبر و تحمیل.

چرا که میدونیم میتونه منافع بیشتری رو به وجود بیاره و یا مانع از زشتی ها و بدی های بیشمار دیگه ای بشه.

یعنی اگر ما سر تسلیم فرود میاریم در برابر جبری تحت عنوان آموزش و پرورش به کودکان اینکه کودکان رو جبرا آموزش بدیم و این آگاهی رو بهشون بدیم میدونیم که میتونه این نادانی و ناآگاهی تا چه اندازه لطمه بزنه به زندگی اونها و تا چه اندازه سوءاستفاده های بی حد و حصری رو از اونها به وجود بیاره.

حالا وقتی مواجه میشیم با موضوع قانون گذاری گاها روبرو میشیم.

با اینکه حالا این قوانین جبری که قاعدتا زوری وارد جامعه میشه حالا قرار هست انسان ها رو تغییر بده.

یعنی به عنوان مثال تصور کنید که در باب همون مبحث برده داری اتفاقات بی حد و حصری افتاده و انسان های بیشماری تلاش هایی کرده اند، کتاب هایی نوشته اند، فلسفه هایی بافته اند، موضوعات رو مطرح کردن باعث تغییر انسان ها شدن و تونستن یک بخشی از مردم رو هم تغییر بدن.

حتی بعد از اون ما وارد جنگ هایی شدیم برای اینکه بتونیم این رو به پیش ببریم در برابر کسانی که تا دندان مسلح ایستادگی کرده بودند برای نابودی.

برای رسیدن به اسارت و بردگی.

حالا ایستادگی هایی هم شکل گرفته تا در نهایت ما بتونیم به اون معنایی که در راستای برچیده شدن برده داری می شناسیم برسیم.

اما در نهایت تمامی این موارد از تغییر همه مردم رو شامل نشده.

یعنی ما مواجه نشدیم با یک جماعت یکدستی که همه و همه موضوع برده داری رو کنار بذارن.

باز هم در دل اون ها تک و توک.

شما مواجه شدید با کسانی که باور داشته باشن به برده داری.

نه تنها در اون روزگاران پیشتر ها و اون دوران ابتدایی مبارزات در برابر برده داری که حتی در دنیای امروزی یعنی شما حتی در دنیای امروز هم می تونید رو به رو بشید با مجانین که هنوز هم باورمند مثلا به برده داری باشن.

پس اینجاست که راه چاره ما قانون هست.

استفاده از قانون هست.

حالا قرار هست که این دسته جبر به ما کمک بکنه برای برچیده شدن آزار به دیگران.

یعنی اگر مبنای اصلی و حقیقی در اختیار ما باشه که ما همواره درباره اش صحبت کردیم که آزادی قاعدتا یک قاعده و یک قانون مشخص و جهانشمول برای همه موجودات داره، اون هم آزار نرسوندن به دیگران هست.

حالا میتونه جبر در این زمینه به ما کمک بکنه چرا که ما در برابر موضوعی که باعث آزار و اذیت دیگران هست حالا ایستادگی کردیم.

حالا باید در برابر چارچوب گذاری ها هم ایستادگی کرد.

یعنی قرار نباشه که هر کسی در مخیله خودش این آزار رو تعبیر و تفسیر بکنه.

حالا باید یک چارچوب مشخصی در باب این آزارها داشته باشیم.

یکی اینکه این آزار قاعدتا در برابر تمام موجودات زنده هست.

نه فقط انسان، نه فقط اشرف مخلوقات، بلکه انسان ها، حیوانات، گیاهان، تمام موجودات زنده ای که در جهان هستند.

آزادی اونجایی معنا پیدا میکنه که همه این ها بدون آزار و اذیت زندگی بکنند و اصولا آزادی به وجود اومدنش و تداومش به واسطه ی همین قانون نهفته در درونش هست.

حالا با توجه به شناخت از این چهارچوب مشخص حالا ما میتونیم وارد این وادی بشیم برای تغییر دادن.

پس ما با توجه به شناخت این مبحث می تونیم وارد این وادی بشیم و از جبر هم استفاده بکنیم.

اما قرار نیست که در بازه ی گشاد و بی انتهایی هم باز باشه که هر کسی هر چیزی رو باز تعبیر به آزار به دیگران بکنه.

حالا قرار هست که این چهارچوب مشخص باشه.

ما چیزی که تحت عنوان آزار میشناسیم یک آزار مشخصی باشه که دیگه هر کسی قرار نباشه به هر چیزی تعبیرش کنه.

یعنی اگر مثلا داریم در باب کودکان صحبت میکنیم که جبرا وارد این وادی میشیم که اونها رو به آگاهی و دانایی برسونیم به واسطه این هست که میتونه آزارهای بی شماری شکل بگیره و به واسطه نادانی های اونها میتونن جماعتی باشن که از این نادانی و ناآگاهی ها سوءاستفاده بکنن و اینها رو وارد وادی های بی حد و حصری از زشتی و درد و رنج بکنن.

پس اینجا اون نقطه ایست که ما باید از جبر هم استفاده بکنیم و یا اگر داریم در باب همین مساله قانون گذاری پیرامون مثلا برده داری صحبت میکنیم.

ما داریم در باب مسئله ای صحبت میکنیم که انسان های دیگه رو به استثمار میگیرن.

حالا قرار هست اونها رو برده و عبد و عبید و کنیز خود بکنه.

قرار هست که به اونها تجاوز بکنن.

قرار هست که به حقوق اونها تجاوز بکنن حتی اونها رو مثلا به بدترین شکل کتک بزنن، صاحب جان و زندگی اونها بشن و موضوعاتی از این دست که همواره تداعی گر یک معنی اون هم آزار دیگران هست.

حالا با توجه به این ما میتونیم از مبحث جبر استفاده بکنیم برای ایستادگی.

با اینکه قاعدتا به تحمیل و جبر باوری نداریم اما در نهایت میان این دو موضوع یعنی آزار رساندن به دیگران و یا تحمیل.

قاعدتا ما استفاده میکنیم از تحمیل تا آزار دیگه وجود نداشته باشه.

پس با توجه به تمام این مباحث ما میتونیم بفهمیم که یکی از راه های قدرتمند تغییر انسان ها قاعدتا قانون هست.

قاعدتا قانونی که به واسطه جبر و تحمیل در نهایت میدان دار میشه نکات مثبت بیشماری داره که میشه بهش اشاره کرد.

یعنی مثلا وقتی ما به یک نقطه ای می رسیم که حالا یک تغییری به وجود بیاید، این تغییر در دل همه ی انسان ها شکل نمی گیرد.

قاعدتا انسان هایی هم وجود خواهند داشت که با توجه به تمامی قدرتی که ما در بابش صحبت کردیم و سعی کردیم انسان ها را تغییر بدهیم، باز هم بر همان پله ی ابتدایی خودشان باشند، باز هم بر همان نگاه های آلوده خودشان پافشاری بکنند.

یعنی در زمینه مثلا برده داری دوباره در پی آن باشند که برده داری را علم بکنند، مردمان را کنیز خودشان بکنند.

این را حتی مبدل به یک دین و باور و اعتقاد و ایدئولوژی حاکم هم بکنند.

حالا در برابر این ها و این تعدادی که می دانیم قابل اصلاح و تغییر نیستند.

راهی به جز استفاده از قانون نداریم.

حالا قرار هست که قانون وارد این میدان بشود تا ما را نجات بدهد.

تا یک حد و مرزی برای این اتفاقات مشخص بکند.

پس قانون هم یکی از اون راه ها هست.

اما قاعدتا معایبی هم دارد.

ما معایبش را می شناسیم.

معایب استفاده از این قانون قاعدتا زورگویی هایی هستش که به وجود میاره.

قاعدتا عدم ارتباطاتی است که بین انسان ها اتفاق می افته و قاعدتا مشکل اصلی در همون نگاهی است که ما تحت عنوان این قانون گذاری از بالا به پایین میشناسیم.

یعنی ما مواجه میشیم با کشور هایی.

حکومت هایی مردمانی که این قوانین رو خودشون تلاشی برای بوجود آوردن نکردن.

این قوانین از یک حکومت واحده ای در بالا اومده و قوانین قانون گذاری کرده و مردمان در پایین هم مجبور به اطاعت از اون شده.

اینجا اون نقطه ایست که تمامی ضرر های اون به شکل مبرهنی برای ما روشن میشه.

اینجا اون نقطه هایست که ما میتونیم مواجه بشیم با این زشتی هایی که در دل این قانون گذاری ها میتونه شکل بگیره.

مردمانی که هیچ ارتباطی با این قوانین ارتباطی برقرار نمیکنند.

یعنی شما مواجه میشید و قانون گذاری که اتفاق افتاده هیچ نزدیکی و قرابتی با باور های این جماعت نداره.

ما مواجه میشیم با قوانینی که حالا قرار هست از یک بالادستی به این ها فرمانی بده و مردمانی را تسلیم شده در برابر خودش قرار بده.

مردمی که هیچ تلاشی برای بدست آوردن این قوانین هم نکردن.

حتی گاها شما مواجه میشید با قانون گذاری های درستی که با توجه به همون چهارچوب مشخص آزادی داشته حرکت میکرده اما به واسطه هیچ گونه ارتباط و نزدیکی با اون مردمان نداشتن بوده که پس زده شده و حتی مردمی بودن که در برابرش ایستادگی کردن.

یعنی ما وقتی داریم در باب این معایب در دل قانون گذاری صحبت میکنیم باید این رو بدونیم که این قانون گذاری ها باید از پایین به بالا اتفاق بیوفته.

باید مردمی باشند که برای رسیدن به اون قانون مشخص تلاش کرده باشن.

باید در کنار هم برای رسیدن به اون مرتبت تلاش های بی حد و حصری کرده باشن تا در نهایت به اون مرحله قانون گذاری برسن.

یعنی ما وقتی در باب این قانون گذاری صحبت میکنیم داریم در باب اصولی صحبت میکنیم که در ابتدا تغییر انسان ها توسط عوامل دیگه شکل گرفته و مردمی بودن که تغییراتی رو در خودشون به وجود آوردن و حالا یک اکثریتی هستن که این تغییرات درشون به وجود اومده و به نوعی طالب این قوانین هستن.

حالا برای رسیدن به اون قوانین هست که تلاش میکنن وارد میدان میشن.

اینجا میتونه اون نقطه ی طلایی باشه برای میدان دار شدن این قوانین.

و حالا ما میتونیم شاهد تغییر کلی انسان ها باشیم که به واسطه ی یک قانون مشخص به نوعی از اون پاسداشت هم میشه.

یعنی مردمی هستن که به عنوان مثال در باب مخالفت با برده داری، تلاش های بیشمار کردن، ایمان جمعی ساختن در برابر اون، نگاه آلوده ی برده داری.

حالا اومدن در باب آزادی صحبت کردن، در باب اسارت ایستادگی کردن.

نگاه ها تغییر کرده.

حالا یک مردمی هستن که تغییر کردن.

یک اکثریتی هستن که یک نگاه تازه ای رو دارن فریاد میزنن.

حالا با توجه به این اکثریت بوجود اومده قانون تازه ای هم وضع میشه که این قانون به نوعی حمایت و پاسداشت می کند از به وجود آمدن و در نهایت ادامه دار بودن و جاودانه بودن این نگاه مشخص.

حالا قانون به عنوان یک حامی وارد این میدان می شود برای اینکه در برابر آن جماعت مجنونی که هنوز هم باورمند هستند به نوعی ایستادگی کند.

پس اگر ما بخواهیم در برابرش ایستادگی بکنیم در برابر این معایب باید آن نقطه را نقطه عطفی بدانیم که از پایین اتفاق می افتد و تغییرات انسان ها از پایین به بالا اتفاق می افتد.

نه اینکه هیچ حکومتی قرار باشد وارد میدان بشود تحت عنوان مثلا دیکتاتور صالح و یا هر نوع نگاه دیگر.

وارد یک میدانی برای تغییرات بشود قاعدتا جوابگو نیست چرا که مردم با آن هیچ ارتباطی برقرار نمی کنند چرا که همواره دست قدرت و زور را بر گردن و گریبان خودشان احساس می کنند چرا که همواره احساس می کنند این جبر و تحمیلی است که دارد به آنها حقنه می شود و آنها دیگر توانی برای ایستادگی و مقاومت هم ندارند و این عدم ارتباط و این عدم درک کردن اون قوانین و اون میزان از زورگویی و جبر و تحمیلی که بر اون ها به وجود اومده که همه و همه به واسطه به وجود اومدن این قوانین از نوک هرم قدرت در بالا هست.

چه در اون سال ها ابتدایی و یا در نهایت با گذر سالیان میتونه به راحتی بشکنه.

این دیوار برآمده که اینقدر سست هست، ریشه ای در خاک نداره.

به سادگی هم از میان برداشته میشه با بادی هم میتونه بریزه.

با یک اتفاق و یک جرقه میتونن مردمانی باشن که دوباره در برابر این قوانین هم ایستادگی کنن.

چیزهایی که به صورت مثالهای مشخص در طول تاریخ بیشمار وجود داره.

اما من بارها گفتم که ما در برنامه ای به نام جان قصد داریم در باب معانی و مفاهیم صحبت کنیم.

شاید در آتی در باب مصادیق هم صحبت کردیم و در باب هر کدوم از این المان ها سعی کردیم ریز و درشت دربارشون صحبت کنیم.

اما در این ویژه برنامه مشخص و در این برنامه مشخص این کلیات باید مطرح بشه که کلیات مشخص ما رو به اینجایی میرسونه که قاعدتا وقتی در باب معایب قانون و استفاده از این قانون صحبت میکنیم نکته اصلی و اولیه اش این هستش که این قانون گذاری ها اگر از بالا به پایین اتفاق بیفته همه چیز در هاله ای از ابهام قرار خواهد گرفت.

هیچ ارتباطی بین مردم و اون قوانین به وجود نمیاد.

هیچ درکی وجود نداره.

انسان ها احساس زورگویی و این جبر و تحمل رو میکنن در خودشون و در نهایت هم همواره در برابرش ایستادگی میکنن.

گاها ما مواجه میشیم با این تغییرات که در همون ابتدا شکل میگیره.

مردمی هستن که در برابر این قوانین ایستادگی میکنن و یا اینکه بعد از گذشت حتی سالیان دراز.

یعنی مثلا شما حتی وقتی به شرایط ترکیه نگاه میکنید هم میتونید این شرایط رو ببینید.

بعد از گذر چندین سال از این اتفاقات خیلی از این قوانین که از بالا به پایین اتفاق افتاده میتونه به سادگی هم بشکنه و از میان بره.

اما ما باید به دنبال مزایای این قانون گذاری ها باشیم چرا که ما باید استفاده بکنیم.

گاهن گفتیم وقتی یک تغییری شکل می گیرد، اگر در بین مردم اتفاق بیفتد همه را نمی تواند تحت پوشش خودش قرار بده.

ما اصلا نیاز به یک حامی برای به وجود آمدن این قوانین داریم.

یعنی اگر قرار باشه ما انسان ها رو تغییر بدیم در راستای اینکه نگاه درستی نسبت به زنان داشته باشند، نسبت به همجنسگرایان داشته باشند، نسبت به حیوانات داشته باشند، نسبت به همه موجودات زنده داشته باشند.

حالا قرار هست که یک نقطه اتکایی داشته باشیم، یک حامی داشته باشیم که این با وجود یک قوانین باعث بشه که متداوم وجود داشته باشند.

این نگاه ها این تغییرات اصلا یک اصلی داشته باشه که بتونه اون رو ضمانت بکنه موجودیتش رو.

اونجاست که ما نیازمند قانون هستیم.

موضوع مهم و اصلی در بین این مسئله همین هستش که ما باید در ابتدا تغییر رو در دل مردمان به وجود بیاریم و بعد از اون برای تضمینش به دنبال قانون گذاری باشیم.

اونجا قاعدتا ما مواجه میشیم با تغییری که مانا و جاویدان خواهد بود در دل همه مردم.

چرا که مردمانی بودند که برای آن تلاش کردند و این قرار هست که در بعضی از موارد حاد به وجود بیاید.

یعنی قرار نیست در باب همه چیز پای قانون را به میان بکشیم.

قرار است که بیشتر موضوعات مهم دنیا را ما با روش های مختلف و تغییر دادن انسان ها پیش ببریم.

قرار است که در برخی از مواردی که پای آزار دیگران به میان می آید، حالا سعی کنیم که از قانون استفاده کنیم.

یعنی شما تصور کنید خیلی از موضوعات جهان که هر کسی هم در باره اش یک فکر و نظری دارد و در نهایت ما به یک اخلاقیاتی هم باورمند هستیم، حالا قرار است که مثلا از طریق هنر، از طریق فرهنگ تغییر کند.

مثلا در ارتباط با اینکه انسان ها قرار است چگونه ارتباطات عاطفی برقرار کنند، قرار نیست قانون میدان دار بشه.

بیاد هی هر روز یه سری قوانین رو وضع بکنه تا انسان ها این کار رو بکنند و نکنند.

قرار است این تغییرات و این تعالیم به وسیله مثلا هنر به وسیله همان تعالیم و تربیتی که صحبت کردیم، حتی همون نگاه های سنتی و کلاسیک به تعلیم و تربیت و آموزش و پرورش اون چیزهایی که لازم هست گفته بشه.

اما فارغ از اون قرار هست که مردمانی باشند که مطرح می کنند این نگاه های تازه رو.

این نگاه های اخلاقی و یا هر موضوع دیگه ای رو حالا وارد میدانی میشن برای نشان دادن و در نهایت تاثیر گذاری و تغییر دادن مردم.

اما قرار نیست از پتک و چوب قانون استفاده بکنن.

در موارد حادی که باعث آزار دیگران میشه در اون نقطه هاست که ما باید از قانون استفاده بکنیم.

پس موضوع مهم تر برای اینکه ما قانون رو مبدل به یک سپر و قدرت بکنیم این هستش که همواره ازش استفاده نشه.

موضوع دیگه این هستش که برای همه گیر کردن ما نیاز داریم که استفاده بکنیم ازش.

همونطوری که در همین بحث دربارش چندین بار هم صحبت کردم اینکه گفتم ما نمیتونیم همه رو تغییر بدیم و اونجاست که از قانون استفاده میکنیم تا این همه گیری رو را میدان دار کند.

در نهایت ما با استفاده از قانون می توانیم خیلی از مسیر های نرفته را به انتها برسانیم.

قاعدتا قانون راه حلی است برای تغییر انسان ها.

اما موضوع این است که ما باید به مرور زمان باور داشته باشیم که در این راه برای رسیدن به تغییرات یعنی اصولا منظوری که ما تحت عنوان تغییر در انسان ها می شناسیم موضوعی به شدت زمانبر هست.

موضوع در باب نسل انسان ها هست.

یعنی ما قرار هست که نسل انسان ها رو در نهایت تغییر بدیم.

وقتی ما در باب این تغییرات صحبت می کنیم، اینها موضوعات آنی نیستند که قرار باشد ما با شنیدن مثلا یک کتاب یا خواندن یک کتاب یا دیدن یک فیلم با شنیدن یک کنفرانس و سخنرانی، تغییری را در دل مردم به وجود بیاریم و مردم تازه ای رو پدید بیاریم.

این ها قرار هست که به مرور زمان اتفاق بیفتد.

قرار است انسان های تازه ای پدید بیایند که این مضامین تازه را به همدیگر انتقال می دهند.

در نهایت وقتی ما در باب تغییر صحبت می میکنیم باید نگاهمون به این مساله باشه که این مساله زمانبر و نیاز به صبر بی حد و حصری هم داره.

ما در باب تغییر دادن انسان هایی صحبت می کنیم که قرار است نسل های آینده ای را پدید بیارن و در نهایت به اون تغییرات بزرگ و کلان برسن.

یعنی ما وقتی در باب این تغییرات صحبت می کنیم میتونه این تغییر در دل یک انسان حتی سالیان بیشماری هم طول بکشه تا اتفاق بیفته.

حالا در نظر بگیرید که در یک اشل بزرگ چقدر میتونه زمان ببره.

گاها شما روبرو میشید با به نوعی یک جو گیری اجتماعی.

یعنی شما مواجه میشید با یکسری تغییراتی که در دل مردم به وجود میاد اما واقعی و حقیقی نیست.

به واسطه یک اتفاق و یک جرقه ای است و مردمانی هستند که برای یک مدت کوتاهی سعی به تقلید یک رفتار رو دارند.

تقلید یک گفتار و یک نگاه دارن اما اینکه قرار باشه این تغییر در پوست و گوشت و استخوان اینها جاری و ساری بشه و بهش باورمند بشن، این زمان بیشماری هم خواهد بود.

این زمان بسیاری لازم داره تا این اتفاق هم بیفته.

پس ما نیاز داریم که بدونیم و بشناسیم که تغییر قاعدتا زمانبر هست.

هر کدوم از این دریچه ها و راه ها و در نهایت وقتی به مبحث قانون نگاه میکنیم قرار هست که قانون اون انتهای انتهای مسیر قرار بگیره.

قرار نیست که ما با تکیه به قانون حالا بواسطه مثلا وجود قدرتی که در اختیار ماست حالا بلافاصله سعی در تغییر مردم داشته باشیم.

هیچ وقت این تغییرات اتفاق نمی افته.

همون طوری که در طول تاریخ هم اتفاق نیفتاده.

هر جایی، هر نقطه ای، هر دیکتاتوری در طول تاریخ دیکتاتور صالح و یا غیر صالح، هر نوع نگاه و ایدئولوژی در طول تاریخ که اومده با داشتن قدرت وارد میدان برای تغییر انسان ها شده همواره شکست خورده.

این تغییرات به شدت سطحی و گذرا بوده.

یعنی حتی شما امروز نگاه بکنید به فرهنگ هایی که مثلا به عنوان مثال اسلام بوجود آورده.

اینقدر این فرهنگ ها درون خودش پارادوکس و تضاد و تناقض داره که حد و حصری نداره چرا که اینها همواره به واسطه زور و تحمیل اتفاق افتاده همواره به سرعت اتفاق افتاده و شما شاهد این پارادوکس های بی حد و حصر در دلش هستید.

ما وقتی در باب این تغییر صحبت میکنیم نیازمند این هستیم که این اتفاقات به مرور زمان بیوفتد.

در نهایت شما باید شاهد این گذر زمان برای تغییرات باشید و در نهایت باید نگاهتان به قانون و مبحث قانون گذاری در انتهای ریل باشد.

تمام این تغییرات اتفاق افتاده.

از تمام این دریچه ها استفاده کردیم برای تغییر دادن انسان ها و در نهایت برای موضوعات خاص مهمی که در دل خودش مواجهه با آزادی و آزار رساندن به دیگران وجود دارد.

حالا دست می بریم به قانون گذاری.

قرار است شأن و منزلت قانون و قانون گذاری حفظ شود.

در باب هر موضوعی ما دست به گریبان قانون نشویم و بعد از گذر تغییری که در بین اکثریت اتفاق افتاده، حالا برای یک یکرنگی و اتحاد در میان همه مردم برای پاسداری از اون تغییر بزرگی که اتفاق افتاده حالا از قانون هم استفاده بکنیم.

قاعدتا در قسمت های آتی ما بیشتر در باب تغییر انسان ها صحبت خواهیم کرد و در آینده در باب قانون هم بیشتر و بیشتر صحبت می کنیم.

در انتهای برنامه هم دوست دارم باهاتون مطرح بکنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه و این تغییر شکل بگیره می تونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.

منظور از آثار هم خلاصه برنامه ای به نام جان که من پیش از اینکه بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر بکنم، آرا و افکار، عقاید و باورهای خودم رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته تحریر درآورده ام.

تمامی این آثار به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست.

میتونید با مراجعه به این وبسایت این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید این راه تغییر شکل بگیره اون رو با دیگران هم به اشتراک بگذارید.

ممنون که همراه من بودید.

من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان در پناه آزادی.

 

قسمت سوم : فرهنگ

 

سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان است.

با شما هستم.

این قسمت سوم از ویژه برنامه تغییر انسان هاست و ما قراره تو این قسمت در باب فرهنگ صحبت کنیم.

ممنون که همراه من هستید.

خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص ما در باب تغییر انسان ها صحبت کردیم و قاعدتا وقتی در باب تغییر انسان ها صحبت بکنید، فرهنگ هم یکی از اون موضوعات مهم و کلیدی در این تغییرات است.

فرهنگ اصولا موضوع مهمی است که زندگی روزمره ی انسان ها رو هم شکل داده.

تمامی اتفاقات ریز و درشت انسان ها وابسته به فرهنگی است که به اون متعلق هستند.

در ابتدا در باب فرهنگ یک مقدار صحبت می کنیم.

من در قسمت های مختلفی از برنامه ای به نام جان در ویژه برنامه های مختلف در باب فرهنگ صحبت کردم.

اما در این قسمت مشخص میخوایم در باب فرهنگ با روحیه ی تغییر دادن انسان ها صحبت کنیم.

اما خب قاعدتا نیاز هست که یه مقداری خود فرهنگ رو و تعریفی که نسبت به فرهنگ داریم رو بیشتر باز کنیم تا موضوع قابل درک تر و بهتر به پیش بره.

اصولا وقتی ما در باب فرهنگ صحبت می کنیم، در باب مجموعه ای از کنش ها، نگاه ها، تفکرات و روش زندگی انسان ها در کنار هم صحبت می کنیم.

یعنی انسان ها در کنار هم یک سری رفتارهای تکرار شونده ای دارند، یک سری در موقعیت های خاص، یک سری تفکرات تکرار شونده اند.

اصولا به مجموعه این نوع نگاه ها و کنش ها و فکر ها ما اون رو فرهنگ می دونیم.

یعنی وقتی شما مواجه میشید با یک ایرانی، حالا به صورت کلی قاعدتا صحبت نمی کنیم.

یعنی ما وقتی در باب این مسائل صحبت می کنیم در زمینه های حیطه های اجتماعی در همه موضوعات مشخص داریم در باب اون اکثریت صحبت می کنیم.

حتی گاها می تونه اکثریت غالب هم نباشد.

یک جمعیت پنجاه و یک درصدی باشه.

اما قاعدتا در باب همه و همه صحبت نمیشه که این جماعت میتونن خیلی متفاوت انجام بدن و رفتار های مختلفی داشته باشن، تفکرات مختلفی داشته باشن و حتی میتونه یک اکثریت خیلی ناچیزی هم باشه.

یعنی همون پنجاه و یک درصد باشه اما قاعدتا یک اکثریتی رو داره و حالا شما مواجه میشید مثلا با یک ایرانی که حالا در قبال فلان اتفاق یک رفتار مشخصی رو از خودش نشون میده، یک تفکر خاصی رو نسبت به فلان موضوع داره.

ما این رو تحت عنوان فرهنگ میشناسیم که حالا وقتی باهاش مواجه میشیم میبینیم که تا چه اندازه گاها مخرب هست، تا چه اندازه گاها باعث درد و عذاب و زشتی ها شده.

یعنی شما وقتی نزدیک به فرهنگ ایرانی میشید یا مثلا فرهنگ اسلامی که این دو با هم گره خورده اند.

قاعدتا وقتی ما در باب فرهنگ ایرانی صحبت میکنیم یک بخش عمده ای از این فرهنگ برگرفته از اون نگاه های اسلامیه.

در این نمیشه شکی داشت.

نمیشه این رو کتمان کرد.

نمیشه با کتمان کردن این.

خودمون رو گول بزنیم و راحت بکنیم.

اگر بخواییم به دنیای واقعی نگاه بکنیم قاعدتا یک بخش عمده ای از اون فرهنگ ایرانی برگرفته از نگاه اسلامی و به ویژه نگاه اسلامی شیعی هست.

حالا شما مواجه میشید با این فرهنگ غالبی که در ایران جاری و ساری هست، حتی امروز هم جاری و ساری هست و چه تبعات زشتی رو هم به دنبال داشت.

چقدر اتفاقات زشتی رو میتونه پدید بیاره.

یعنی شما نگاه بکنید به عنوان مثال نگاهی که نسبت به زنان وجود در دل این فرهنگ و نگاهی که نسبت به مسائل و ارتباطات زن و مرد مثلا وجود داره در باب مسائل شهوانی من در ویژه برنامه آلت پرستان دربارش صحبت کردم.

در خود کتاب آلت پرستان در موردش صحبت کردم که این برگرفته از اون نگاه غالبی است که در نگاه های اسلامی و فرهنگ اسلامی وجود داره و در فرهنگ ایران هم قاعدتا وجود داره.

شما مواجه میشید با فرهنگ های مخربی که مثلا پیرامون نگاه به حیوانات وجود داره.

این حد بی حد از وحشی گری و وحشی خویی که وجود داره تا این اندازه انسان رو بزرگ شمردن و اشرف مخلوقات به حساب آوردن، صاحب دونستن و هیچ حقوقی برای حیوان در نظر نگرفتن.

این حد از وحشی گری و وحشی خویی و حیوان آزاری هایی که می بینید این حد از رفتار های وحشتناک گوشت خواری، خونخواری و جنازه خواری و موضوعاتی از این دست.

اینها همه برگرفته از فرهنگی است که ما تحت عنوان فرهنگ ایرانی و اسلامی میشناسیم.

حالا باید بدونیم که پس موضوع به شدت مهم برای تغییر بزرگ اجتماعی، تغییر دادن همین فرهنگ هاست.

یعنی این فرهنگ ها میتونه پاشنه آشیل برای تغییر نهایی در دل اون جامعه باشه.

شما یک جامعه رو با فرهنگ های غالبی که وجود داره میتونید تغییر بدید.

قاعدتا این فرهنگ ها هست که ارزش های بی شماری رو بوجود میاره.

هنجار های بی شماری رو بوجود میاره.

شما با یک جامعه ای روبرو هستید که یک سری از موضوعات رو ارزش برای خودش می پنداره.

یعنی شما تصور کنید در همین ایران ما، ما ارزش های بیشماری داریم.

گاها خیلی از این ارزش ها مخرب هست.

یعنی مثلا به عنوان مثال در راستای انقلاب کردن، رسیدن به آزادی و رهایی ما به شدت ارزش هایی داریم که مخرب هست و ایستادگی میکنه در برابرش.

ما فرهنگ فرمانبرداری داریم، فرهنگ تسلیم بودن داریم، فرهنگ اینکه به بزرگتر و به نوعی بالاتر از خودتون احترام بزارید رو داریم.

اینها اون فرهنگ های مخربی است که مثل یک سد در برابر تغییرات بزرگ ایستادگی میکنه.

در راستای ایستادگی و مقابله برای رسیدن به انقلاب ایستادگی میکنه در برابرش.

پس شما مواجه هستید با فرهنگ های ریز و درشتی که مخرب هست در راستای رسیدن به اون چیزی که ما مثلا هدف قرار دادیم.

یعنی ما در ذهن خودمون هدف بزرگی رو داریم که به عنوان مثال رسیدن به یک انقلاب سیاسی است و حالا میدونیم که یک سری عوامل فرهنگی وجود داره که ما رو از این داستان دور و دورتر می‌کند.

خب قاعدتا برای رسیدن به این نقطه نهایی ما نیاز داریم که در ابتدا این فرهنگ را تغییر بدهیم.

و حالا قاعدتا ما باید بدانیم که برای تغییر دادن باید در ابتدای امر عوامل مهم و تاثیر گذار را بشناسیم.

ما عوامل بی شمار و تاثیر گذاری را در فرهنگ.

یکی از این عوامل بزرگ قاعدتا روابط اجتماعی میان انسان هاست که تعریف کننده ی این مباحث فرهنگی است.

یعنی انسان ها در بین خود فرهنگ سازی های بی حد و حصری هم می‌کنند.

یعنی شما مواجه می‌شوید در این روابط اجتماعی بین انسان ها خیلی از این فرهنگ ها شکل می‌گیرد.

خیلی از این فرهنگ ها بهش دامن زده می‌شود.

می‌تواند خیلی از این ارزش ها زیر پا گذاشته شود.

آن جایی که شما مواجه می‌شوید با مثلا یک نگاه آلوده در راستای تسلیم بودن، حالا می‌تواند با یک نگاه تازه ای تبدیل به یک ارزش تازه بشود.

شما مواجه می‌شوید با دین و سنت و مذهب.

خب قاعدتا این ها یکی از عوامل تاثیر گذار هستند.

یعنی اون حدی که شما وقتی با فرهنگ ایرانی روبه رو میشید اون حدی که اسلام شیعی براش تاثیر گذاشته شاید خیلی از عوامل دیگه تاثیر نزاشتن.

شما مواجه میشید با اون نگاه اسلامی غالبی که در باب موضوعات مختلف نگاه های مختلف داره ارزش های مختلفی رو مطرح کرده، قوانین مختلفی رو مطرح کرده و حالا وارد این میدان شده و کلیت این فرهنگ رو هم به دست گرفته.

یکی از اون عوامل تاثیر گذار دیگه قاعدتا همین دین و مذهب هست و اون سنتی که همراه با این دین و مذهب به وجود اومده.

قاعدتا یکی دیگه از اون عوامل مهم و تاثیر گذار در فرهنگ مباحث هنری هست که حالا من در قسمت های آتی هم دربارش صحبت میکنم.

اصولا مبحث هنر که تا چه اندازه میتونه در تغییر انسان ها نقش داشته باشه.

اما وقتی ما نزدیک به مسئله هنر میشیم مثلا در فرهنگ ایرانی حالا میتونیم ببینیم که چگونه رگه ها و رده های قدرتمندی از فرهنگ ایرانی در دل هنر وجود داره؟

چگونه این هنرمندان تاثیر گذار بودن و فرهنگ رو هم نقد شدن؟

حتی خیلی از این فرهنگ های مخرب حتی مثلا این روحیه نجنگیدن و ایستادگی نکردن که تعبیر به مثلا صبر میکنن.

اینکه ایرانی ها به شدت صبور هستند اما گاها شما مواجه میشید که این فرهنگی که تحت عنوان صبوری تعریف شده گاها ما رو تا چه اندازه در قهقرا هم فرو برده امروز در قهقرا فرو برده و باعث شده که ما هیچ روحیه طغیانگری در خود نداشته باشیم.

تا چه اندازه باعث سرکوب تمام احساسات یاغی گری و طغیان گری در وجود ما شده که ما نتونیم سر بلند کنیم برای تغییر دادن؟

برای یک نگاه تازه رو به وجود آوردن.

پس قاعدتا عوامل بی شمار تاثیر گذاری در دل این فرهنگ ها وجود داره که باید در اون نقطه ابتدا اون ها شناسایی بشه.

ارزش ها و هنجارها.

خب دربارش صحبت کردیم اما موضوع به شدت مهم نیست.

وقتی شما نزدیک به فرهنگ میشی در نهایت فرهنگ قرار است که ارزش ها و هنجارها را پدید بیاورد.

ما گفتیم که وقتی به فرهنگ نزدیک می شویم، مجموعه ای از کنش ها و تفکرات جمعی انسان هاست که ما آن را تحت عنوان فرهنگ می شناسیم.

حالا این ارزش هاست که به نوعی این رفتارها را تعیین می کند و تبیین می کند.

هنجارهایی است که این ها به وجود آورده اند.

یعنی شما تصور کنید انسانی که پایبند به این فرهنگ است یک سری ارزش ها را در برابر خودش داره، سعی می کنه از این ارزش ها تخطی نکنه چرا که با مواجهه اجتماعی روبرو میشه.

اگر هر کدوم از این ارزش ها رو زیر پا بذاره، حالا جماعتی هستند که او رو نپذیرند، او رو از خودشون پس بزنن و اصولا برای قبول شدن در این جامعه سعی می کنه به این ارزش ها هم پایبند باشه.

ما گاها روبرو میشیم با خیلی از این موضوعات.

یعنی قابل لمس هست برامون؟

این که چگونه ارزش های پدید آمده و هنجار های پدید آمده باعث رفتارهای دومینو وار میشه.

پس اون نقطه اصلی و اون نوک کلاف برای تغییر دادن.

قاعدتا تغییر دادن این ارزش ها و این هنجارها هست.

یعنی شما اگر بخواهید تغییری رو در ساختار فرهنگی یک جامعه به وجود بیارید، در اون نقطه ابتدا باید سعی کنید ارزش های اون ها رو تغییر بدید.

ارزش هایی که تا چه اندازه.

مثلا در شرایط ایران ما مخرب هست.

یعنی ما دیدیم و میبینیم.

مثلا در باب حیوانات مثلا مثال می زنیم.

اصلا ارتباط با حیوانات در ایران به نوعی ضد ارزش به حساب کمک کردن به حیوانات ضد ارزش تعریف میشه.

حالا شما در نظر بگیرید که اگر این ها تبدیل به عکس بشه قاعدتا ما داریم تصاویری رو می بینیم.

باز هم دارم تکرار می کنم.

وقتی ما در باب فرهنگ یک جامعه داریم صحبت می کنیم، در باب اکثریت اون جامعه صحبت می کنیم، به مفهوم همه اون مردم نیست.

خوب قاعدتا من هم خودم جزئی از همون مردم به حساب می آیند اما با یک تفکرات دیگه.

پس نمی خواد که ما دنبال نمونه هایی با میکروسکوپ و ذره‌بین بگردیم که بگوییم نه، اینها خلاف این جریان رو داره به ما نشون میده نه ما در باب اون اکثریت صحبت می‌کنیم که به عنوان مثال کمک کردن به حیوان رو هم ضد ارزش تعبیر میکنه.

یعنی شما روبرو میشید اگر یک کسی داره به یک حیوونی کمک میکنه، یک جماعتی میان میگن نباید شما این کار رو بکنی.

اصلا چرا این کار رو دارید می‌کنید؟

شما به عمق فاجعه دارید پی می‌برید که این ضد ارزش تعریف شده که یک ارزش بزرگ باید باشه در جهان ما تا چه اندازه می‌تونه مخرب باشه؟

این موضوع چگونه می‌تونه باعث تخریب در شرایط و زندگی اجتماعی ما بشه؟

حالا اگر قرار باشه ما این فرهنگ آلوده رو تغییر بدیم، قاعدتا باید این ارزش ها تغییر بکنه.

حالا انسانی رو تصور کنید که این موضوع رو یک موضوع ارزشی برای خودش تعریف بکنه و حالا جماعتی باشند که او رو به این سمت و سو پیش ببرن.

یعنی شما تصور بکنید ارزش هایی که در جامعه ایرانی تعریف شده یک تصوری رو در خودتون، یک خیالی رو در خودتون بپرورانید که ارزش های ایرانی ها تغییر کند.

یعنی به عنوان مثال مثلا یکی از ارزش ها این روحیه جنگاوری و ایستادگی و طغیان مبدل به یک ارزش در دل ایرانی ها بشود.

حالا شما شاهد تصاویر تازه ای خواهید بود.

یعنی اگر ما نزدیک به معنی مثلا تحت عنوان انقلاب بشویم، حالا مردمی هستند که با داشتن این ارزش تازه وارد یک میدان برای تغییر دادن هم خواهند شد و وارد میدان برای انقلاب هم خواهند شد.

حالا با این ارزش تازه آن ها یک نگاه تازه ای را هم به جهان می بینند.

حالا جماعتی هستند که اینها را تشویق می کنند برای این وارد این میدان شده اند.

اصلا اصولا الگوی رفتاری این مردم رسیدن به همان نقطه است.

یعنی وقتی ما در باب این ارزش ها صحبت می کنیم اینگونه است که مردمان خودشان را نزدیک به آن الگو می کنند، نزدیک به آن ارزش می کنند.

اصولا با وارد آن حیطه ارزش شدن است که ارزش پیدا می کنند.

در این جامعه قبول می شوند.

شود، مقبول واقع می شود و دارای اعتبار می شود.

شما در نظر بگیرید مثلا در ایران ما ارزشی تحت عنوان ثروتمند بودن یک ارزش بزرگ است.

یعنی شما همه جا می توانید ببینید یعنی کسی نمی تواند آن را کتمان کند.

این یک اکثریت غالبی را هم در ایران دارد.

اصولا انسانی که در ایران ثروتمند باشد دارای ارزش و اعتبار است و این یک ارزش اجتماعی مستحکم و قدرتمند است.

حالا این را جایگزین کنید انسانی که به دیگران کمک می کند، به عنوان مثال انسانی که باعث آزادی و رفاه و آرامش دیگران میشه، اون آدم با ارزشی باشه اصولا ارزش میانه دار کمک کردن به دیگر جانداران باشه به جای ثروت حالا میتونه چه تبعاتی رو با خودش داشته باشه؟

حالا میتونه مردمان رو چگونه تغییر بده و اصولا زیست اجتماعی ما در کنار هم رو چگونه میتونه تغییر بده؟

پس وقتی ما در باب این فرهنگ صحبت میکنیم و در باب تغییر این فرهنگ، در حقیقت ما باید در باب ارزش ها و هنجار های شناخته شده صحبت کنید.

با تغییر دادن این ارزش ها قاعدتا همه چیز می تواند تغییر کند.

اما چه عواملی به نوعی.

عوامل غالب هستند برای این تغییر در فرهنگ.

قاعدتا روابط اجتماعی یعنی در همان ابتدا و در همان نقطه های ابتدایی انسان ها با همان روابط ساده میان خودشان.

روابط کوتاه میان خودشان یعنی حتی در بین روابط خانوادگی خودشان هم می توانند این تغییرات را شکل بدهند.

قاعدتا این ها مسائلی است که دومینو وار از همان ابتدا شروع می شود و هی می تواند اضافه و اضافه و بیش تر و بیش تر بشه.

شما وقتی به یک درجه بالاتری هم برسید حالا می تونه این با گسترش دادنش با اینکه این رو با دیگران مطرح بکنید باعث گسترشش بشه.

حالا از دل خانواده به مثلا میان دوستان کشیده بشه در دل مثلا همکلاسی ها و هم دانشگاهی ها و همکاران اتفاق بیفته.

و حالا می تونه این روابط اجتماعی در کنار هم این رو این تغییر رو به نوعی به وجود بیاره.

حالا با ارزش تازه مطرح شده میتونه این ارزش قبول بشه و به نوعی هر بار هم قدرتمند تر به میدان.

خوب قاعدتا هنر یکی از اون عوامل مهم نیست.

حالا من سعی میکنم در قسمت های آتی دربارش صحبت کنم.

اما هنر و فرهنگ به نوعی با هم گره خورده اند و در کنار هم هم هستن.

میتونن به همدیگه در رشد و نمو کمک کنن.

اما موضوع مهم دوباره همون برگشت هست که ما بدونیم.

برای تغییر فرهنگی نیاز داریم که ارزش ها رو تغییر.

موضوع مهم و قابل اشاره در این مبحث مبحثی ست تحت عنوان زمان.

ما زمان رو باید در نظر بگیریم.

اصولا وقتی در باب تغییر صحبت میکنیم موضوع، موضوع زمان برای من در قسمت گذشته هم در باب این مساله صحبت کردم اما به واسطه اهمیتش باز هم باید درباره اش صحبت کنیم.

اینکه اصولا موضوع تغییر انسان ها یک موضوع به شدت زمانبری است.

ما صحبت از تغییر نسل ها میکنیم.

انسان ها در نسل های مختلف خودشون باید تغییرات رو به وجود بیارن و این موضوعی نیست که ما بخواهیم در انتظارش باشیم که یک شبه اتفاق بیفتد و یک ساله اتفاق بیفتد و ما مواجه بشویم با مردمی تغییر کرده و با فرهنگ های تازه و ارزش های تازه.

اصولا موضوعی است که اینقدر آرام آرام اتفاق می افتد و زمان بی حدی هم می خواهد برای تغییر پیدا کردن.

حالا در قسمت های آتی وقتی نزدیک به مفهوم تغییر شخصی بشویم، موضوع دقیقا همان نقطه است.

یعنی انسانی که با تغییر شخصی که در خودش می بیند.

حالا سعی می کند اولین آجر از این بنای بزرگ باشد.

اولین خشت برای این تغییر باشد.

حالا با تغییر پیدا کردن اون فرد هستش که اون اولین به نوعی خشت این ساختمان گذاشته می شود و حالا تعداد آرام آرام بهش اضافه می شود.

حالا ما از آن شکل ابتدایی در وجود آن فرد مواجه می شویم با تغییری که در خانواده او اتفاق افتاده در میان دوستان او اتفاق افتاده.

حالا در روابط اجتماعی او اتفاق.

حالا او می تواند این ارزش های تازه این تغییر به وجود آمده در وجود خودش را با دیگران هم به اشتراک بگذارد.

حالا این به اشتراک گذاشتن با دیگران هی هر روز میتونه دنباله دار تر بشه.

حالا این تعریف تازه این ارزش تازه به میان آمده می تواند یک هوادارانی هم به وجود بیاورد.

حالا می تواند از اسباب و وسایل بی حد و حصر هم استفاده کند.

می تواند از زمینه های مختلف هنری استفاده کند.

می تواند با نوشتن مثلا مقالات، با سخنرانی کردن در میان جمع دیگران حرف ها را به میان کشیدن در نهایت باعث بشود.

اما موضوع این است که این تغییرات آرام آرام اتفاق می افتد و زمانبر هست.

همتای این تغییری که در دل یک فرد اتفاق می افتد و زمان می برد تا آن آدم آن تغییر را در خودش ببیند.

حالا شما در نظر بگیرید که قرار است این تغییر پله به پله از آن فرد به اجتماع برسد.

خب قاعدتا موضوع موضوع به شدت زمانبر است و حالا برای تغییر اصولی و مانا و جاویدان ما باید بهشون زمان لازم رو هم بدیم.

اگر ما به دنبال تغییری باشیم که مواجه بشیم با یک تغییر مانا و جاودانی که در اون انسان ها روش و منش تازه ای رو برای زندگی خودشون در نظر گرفتن، باید زمان لازم رو هم بهش بدیم.

ما نمی تونیم توقع یک تغییر بزرگ رو داشته باشیم مثلا با دستاویزی به قانون.

قاعدتا با این قانون گذاری اون تغییر میان مردم اتفاق نمی افته.

شما با جبر می تونید یک قاعده و قانونی رو بین مردم حکمفرما کنید که بسیاری هم سعی می کنند به نوعی از زیر بار اون در برن و سعی میکنن اون رو عملی نکنن و در برابر اون ایستادگی کنن، در پی از میان بردن اون باشن و شما مواجه میشید با این جنگ و ستیز میان مردم چرا که اونها نمیتونن و هیچ ارتباطی باهاش برقرار نمی کنن.

همواره اون زورگویی و اون دست تحمیل و جبر رو بر گردن و گریبان خودشون احساس میکنن.

پس اگر ما قراره به یک تغییر جاودان و مانا به نوعی در انتظار این تغییر هستیم.

اگر ما در انتظار این تغییر هستیم که در نهایت بتوانیم با این تغییر فرهنگ و این تغییر اجتماعی در بین مردم به این تغییرات بزرگ سیاسی و دیگر موضوعات هم برسیم، باید زمان لازم را هم برایش هزینه کنیم.

باید زمان بیش از حدی را هم از وجود خودمان و از زندگی خودمان هزینه کنیم تا در نهایت به آن برسیم.

برای تغییر دادن فرهنگ ها باید این ارزش ها را تغییر.

در آن نقطه ابتدایی باید ارزش ها را شناخت و ارزش های زننده و زشتی که وجود دارد که می شود درباره اش ساعت ها صحبت کرد.

وقتی ما نزدیک به این فرهنگ ایران و فرهنگی که آلوده به فرهنگ اسلامی هست می شویم، حالا مواجه می شویم با فرهنگ ها و ارزش هایی که در راستای مباحث شهوانی وجود دارد.

یعنی شما در نظر بگیرید شما با یک اسلامی روبرو شدید که خیلی از عناوین زننده جهانی را تحت عنوان قانون و قاعده و ارزش تصویر می کند.

مثلا چند همسری شما مواجه هستید که حالا ارزشی تحت عنوان این چند همسری چندهمسری وجود دارد.

هر چند که ما وقتی نزدیک به فرهنگ ایرانی می شویم این را پس زده ایم و قبول نکرده ایم.

ما در ایران با فرهنگ چند همسری روبرو نیستید.

مگر اون شهر های مشخصی که حالا سنی مذهب هستند اصولا فرای اون شهر هایی که نزدیک مرز ایران هستند ما خیلی شاهد موضوع چند همسری در بین مردم نیستیم.

اما این یک فرهنگ غالب در نگاه های اسلامی هست که شما در کشور های سنی میتونید این رو به کررات هم ببینید.

خوب قاعدتا فارغ از این که در ایران تا چه اندازه این فرهنگ وجود داره اما ارزش اسلامی وجود داره.

یعنی ما حتی در نهایت این چند همسری رو یک ضد ارزش بزرگ نمیتونیم تصور کنیم و به نوعی خیانت مبدل به قانون شده.

موضوع کودک همسری و موضوعاتی از این دست که ارزش های ساخته در نگاه های اسلامیست.

حالا تا چه اندازه مردم ایران سعی در کنار زدن این نگاه ها داشتن و سعی کردن این نگاه ها رو تغییر کنن.

این نمونه ای است که ما می توانیم در نظر بگیریم که این جدال فرهنگی همواره اتفاق افتاده برای قبول نکردن و تغییر دادن این ارزش ها.

یعنی شما تصور کنید که امروز چقدر می توانست شرایط دهشتناک تر از حتی امروز که اگر ایرانی ها به عنوان مثال کودک همسری را به عنوان یک ارزش قدرتمند در بین خودشان قبول میکرد، چند همسری رو قبول میکردن.

حالا شما شاهد چه فجایع بزرگی بودید که حالا کمترش رو هستید؟

پس قاعدتا باید در پی این تغییر دادن ارزش ها بود که این ارزش ها شناسایی بشه.

ارزش هایی که ما رو دور کرده از اون راه ها برای رسیدن.

یعنی شما وقتی مواجه میشید با شرایطی که در ایران وجود داره، یکی از اون مسائل بزرگ و عمده ای که شما باهاش روبرو میشید همین خاموشی مردم در برابر ظلم های بی حد و حصر مثلا جمهوری اسلامیه.

یعنی شما با یک حکومتی روبرو هستید که هر کاری که در مخیله آدم ها میشه رو انجام داد.

یعنی شما مواجه میشید با حکومتی که قتل های بی حد و حصر کرده.

از همون ابتدای که قدرت رو در اختیار گرفته در همون سال های ابتدایی در مدرسه رفاه شروع به قلع و قمع کردن و کشتن کرده.

اتفاقاتی که در سال 57 افتاده و اتفاقاتی که در دهه شصت و منتهی به سال شصت و هفت شده و چه فجایعی رو که این ها به بار آوردن و چه کشتار هایی که در زندان ها کرد.

فرای اون اتفاقاتی که در 88 نود و هشت همین هزار و چهارصد و یک اتفاق افتاد و ما مواجه شدیم با حکومتی که بدترین و وحشیانه ترین رفتار ها رو کرد.

اما عموم مردم، اکثریت غالب مردم خاموشی رو انتخاب کردند.

چرا که ما مواجه هستیم با یک ارزش ساخته شده در بین این مردمان که اون رو تحت عنوان فرمانبرداری تسلیم بودن میشناسیم.

این فرهنگ و این ارزش ساخته ای که به نوعی از اسلام وام گرفته و قدرتمند در بین مردم ایران هم وجود داره و باعث و بانی ایست برای این سکوت و خاموشی هزاران ساله مردم.

مردمانی که سعی میکنند در این خاموشی فقط و فقط در پی نجات دادن جان خودشان و به سلامت بردن زندگی خودشان به پیش بروند.

پس قاعدتا ما نیاز داریم که این ارزش مشخص را تحت عنوان تسلیم بودن و فرمانبرداری بشناسیم و حالا سعی کنیم یک مابه ازا و یک جایگزین برای آن داشته باشیم و آن مابه ازاء و جایگزینی که تحت عنوان یاغیگری و ایستادگی میشناسیم.

حالا در نظر بگیرید که با این تغییر ارزش ها و هنجارها می تواند چه اتفاقاتی بیفتد.

پس قاعدتا با شناخت ارزش های مخربی که باعث این فرهنگ آلوده شده حالا ما می توانیم وارد میدان برای تغییرات بشویم و با تغییر دادن این فرهنگ ها می توانیم نوع تازه ای از زندگی را بوجود بیاوریم.

فرهنگی که حالا قرار است روش و منش جمعی ما را پدیدار کند.

روش و منش ای که مثلا در راستای آزادی و احترام به جان دیگران معنا گر باشد.

یعنی شما تصور بکنید که ارزش جمعی انسان ها در ایران جان دیگران باشد.

اینکه این جان را محترم و مقدس بشمارند، اینکه برای آزادی دیگران تلاش کنند، اینکه آزادی دیگران را همتا و همپای آزادی خود در نظر بگیرند، اینکه معنای آزادی را گره خورده با آزار نرساندن به دیگران تعبیر کنند و اصلا دلیل وجودیت آزادی را همین آزار نرساندن دیگران تعبیر کند.

اینکه این دیگران را مختص به یک نژاد خاص مختص به یک جنسیت خاص، به یک نوع خاص که انسان هست نکنند.

اینکه حالا این دیگران را تعبیر به همه موجودات زنده، به انسان ها، به گیاهان و حیوانات بکنند و حالا جهان را در این تقسیم بندی های دیوانه وار خودشان غرق نکنند.

شما مواجه هستید با فرهنگ غالبی که در ایران وجود دارد و مدام در پی ساختن طبقات بیشمار هست.

شما وقتی نزدیک به مفاهیمی که در ایران وجود دارد میشوید میتوانید رگه ها و بوی سنگین نژادپرستی رو ببینید.

این چیزی نیست که ما بخواییم دربارش شوخی بکنیم یا دربارش مزاح بکنیم یا گزافه بگیم و بخوایم به نوعی بزرگنمایی بکنیم.

این واقعیتی است که ما می‌توانیم به عینه در ایران ببینیم.

این نگاه های نژاد پرستانه ای که وجود داره.

حالا شما تصور بکنید که این تقسیمات تا کجا پیش رفته.

مثلا ارزشی که ما تحت عنوان ثروتمند بودن میشناسیم تا چه اندازه موجبات تحقیر دیگران رو فراهم کرده؟

تا چه اندازه زیست جمعی ما رو خدشه دار کرده و.

اینها همه و همه به واسطه اون فرهنگ غالبی که وجود داره و حالا ما نیازمند اون تغییرات هستیم، نیاز داریم که اینها رو تغییر قاعدتا هیچ وقت به اون نقطه و سرمنزل مقصود نخواهیم رسید.

اگر چشم امید داشته باشیم که با یک جرقه و اتفاق یک اتفاقی بیفته و موضوعات تغییر بکنه، قاعدتا این ها ماندگار نخواهند بود.

اگر چشم دعایی داشته باشیم به یک دیکتاتور صالح که بیاد و همه چیز رو درست بکنه، قاعدتا ما به جایی نخواهیم رسید.

اگر ما بخوایم چشم امیدی داشته باشیم که یک قدرت خارجی بیاد شرایط رو عوض بکنه و جمهوری اسلامی رو بکنه تو گونی و ببره، قاعدتا ما به جایی نخواهیم رسید چرا که اونها نمی تونن این تغییرات فرهنگی رو بوجود بیارن.

اونها نمی تونن مسبب این بشن که ارزش ها و نگاه جمعی ما تغییر بکنه.

این خود ما هستیم که باید این ارزش ها رو تغییر بدیم.

این هنجار های گذشته و درد آلود رو عوض کن.

حالا با یک نگاه تازه، با یک ارزش های تازه ای که می تونه باعث و بانی برای زندگی بهتر ما باشه، زندگی بهتری رو برای خود و دیگران بسازیم.

پس قاعدتا ما نیاز داریم این فرهنگ رو تغییر بدیم.

حالا می تونیم با تغییر دادن این ارزش ها و هنجار ها در نهایت به اون نقطه هم برسیم.

قاعدتا در باب فرهنگ ایران من در یک ویژه برنامه ای هم صحبت کردم.

در آتی هم باز هم صحبت می کنم.

اما امید ما بر این هست که بتونیم با این تغییرات که قاعدتا زمان بسیار هم خواهد برد.

جامعه ی تازه ای را پدید بیاوریم نه فقط به مفهومی که تحت عنوان ایران می شناسیم، به مفهومی که تحت عنوان آزادی و برابری جان ها می شناسیم.

در انتهای برنامه هم دوست دارم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه و این تغییر شکل بگیره می تونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.

منظور از آثار هم خلاصه برنامه ای به نام جان نمیشه.

من پیش از این که بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر کنم، آرا، افکار، عقاید و باورهای خودم رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته ی تحریر درآوردم.

تمامی این عناوین به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست.

میتونید با مراجعه به وب سایت جهان آرمانی این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید این راه تغییر شکل بگیره و اون رو با دیگران هم به اشتراک بگذارید.

ممنون که همراه من بودید.

من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان بود.

در پناه آزادی.

 

قسمت چهارم : هنر

 

سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان است.

با شما هستم.

این قسمت چهارم از ویژه برنامه تغییر انسان هاست و ما قراره توی این قسمت در باب هنر صحبت کنیم.

ممنون که همراه من هستید.

خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص که ما در باب تغییر انسان ها درش صحبت کردیم، توی این قسمت مشخص هم قرار هست که در باب هنر صحبت بکنیم.

هنری که من در قسمت های مختلف از ویژه برنامه ای به نام جان و قسمت های معمول به نام جان هم دربارش صحبت کردم.

موضوع به شدت مهمی که در فرهنگ سازی و تغییر دادن انسان ها چه به شکل شخصی و چه به شکل توده ای و اجتماعی به شدت تاثیر گذار هست.

یکی از عوامل مهم و عمده است برای تغییر دادن انسان.

یعنی شما اگر بخواید یک تصویری داشته باشید از این موضوع که انسان ها رو تغییر بدید، اگر جبر و زور و تحمیل رو از این قاعده مستثنی بکنید و بخواید بخواهید یک تصویر، یک رنگ و یک شکلی رو نسبت به تغییر دادن انسان ها داشته باشید، قاعدتا هنر براتون نقش اصلی و عمده رو بازی میکنه.

یعنی میشه گفت پا به پای اون تعلیم و تربیت کلاسیک میتونه هنر هم نقش ایفا بکنه و انسان ها رو قاعدتا با تغییراتی روبه رو بکنه.

اصلا این فرهنگ عامه امروز بر گرفته از هنر هست.

یعنی تا حد زیادی هنر هست که نقش داره در به وجود آوردن فرهنگ ها و ارزش ها و هنجارها.

هنر قاعدتا موضوع مهم نیست.

من در باب هنر در قسمت های مختلف صحبت کردم و در این قسمت هم سعی میکنم بیشتر با نگاه و رویه ای نسبت به تغییر دادن انسان ها درباره اش صحبت بکنم.

اینکه ما میدونیم هنر تا چه اندازه تاثیرگذار بر تغییر دادن انسان هاست.

اصولا هنر در تمامی زوایای خودش، در تمامی قسمت هایی که ما میشناسیم و المان های مختلف هنری که باهاش روبه رو هستیم در تمامی شاخه های خودش میتونه تاثیرگذار باشه.

حالا هر کدوم به دلیل اون میزان همه گیری و همه گیر شدن خودش تاثیرات متفاوتی را هم به بار می آورد.

شما نگاه کنید که امروز قاعدتا هنر سینما ملموس ترین هنر هست یا هنر موسیقی.

یعنی شاید این دو باشند که به نوعی جهان را در اختیار خودشان گرفته اند و بیشتر از هر هنر دیگری عوام را درگیر خود می کنند و می توانند تغییراتی را هم به وجود بیاورند.

خب به واسطه آن میزان همه گیری آن هنر، شما می توانید قدرت تاثیرگذاری اش را هم ببینید.

در موضوعات ساده هم شما می توانید این تاثیرگذاری را ببینید تا موضوعات پیچیده و عمیق.

یعنی هنر تا این اندازه قدرت و تاثیر گذاری دارد که بر زندگی انسان ها و تغییر حالات آن ها برای زندگی کردن تاثیر گذار باشد.

یعنی شما وقتی مثلا مواجه می شوید با صحنه امروزی ای که جهان به خودش دیده و هنری که امروز در جهان جاری و ساری است، حالا می توانید مواجه بشوید با اینکه مثلا یک هنر و یک هنرمند حتی فلان پوششش هم تبدیل و مبدل به رفتار انسان ها می شود.

یعنی انسان ها او را به نوعی الگوی خودشون قرار میدن و حتی نوع پوشش او، نوع آرایش و شرایط ظاهری او هم باعث می شود که مردمانی باشند که او را تعقیب کنند و خود را شبیه او.

حالا شما می توانید با یک نگرش ساده به همین موضوع بدانید که تا چه اندازه این هنر میتواند تاثیر گذار باشد.

یعنی حتی وقتی انسان ها آن موضوعات دم دستی و روتین خودشان را از این هنرمندان اخذ میکنند و آن ها را الگوی خود قرار داده اند، حالا میتوانید ببینید حتی در موضوعات بزرگ هم این ها میتوانند نقش داشته باشند و تاثیر گذار باشند.

اصولا هنر امروز نقش عمده ای را در این تغییرات در دل انسان ها بوجود میاره و قدرت به شدت زیادی هم دارد.

با توجه به فراگیر شدنش هم میتوانید شما این تاثیر گذاری را بیشتر ببینید.

یعنی امروز مثلا به عنوان مثال شما میبینید که چگونه موسیقی حاکم بر زندگی انسان ها شده.

انسان ها همواره با این موسیقی و رفتار ها، موسیقیدانان، اشعارشون، ترانه هاشون و گفتارشون هم روبه رو هستند.

به نوعی این ها میان و میدان رو به دست میگیرند و حالا مردمی هستند که شیفته به این تصاویر در برابر هم چشم دوخته اند و دارند این رفتار ها را دنبال می کنند.

حالا می بینید که چگونه این هنر موسیقی میدان دار شده برای تغییر دادن انسان ها روش و خلق و خوی انسان ها را با خودش همراه می کند.

مثلا یک تصور و تصویری را شما داشته باشید نسبت به همان فرهنگی که مثلا به عنوان مثال ما در ایران می شناسیم.

با همه گیر شدن یک نوع خاصی از موسیقی مثلا تحت عنوان رپ چقدر توانسته این تصویر اجتماعی انسان ها را تغییر بدهد؟

چه مقداری از فرهنگ های ایرانی ها به واسطه همین موسیقی تغییر کرده؟

یک خرده فرهنگی که حالا وارد فرهنگ ایرانی شده و خیلی از رفتارهای جوانان و نوجوانان ایران را هم تحت تاثیر خودش قرار داده.

پس هیچ کس نمی تواند کتمان بکند قدرت و تاثیرگذاری هنر.

اما اینکه حالا این تاثیرات به چه سمت و سویی هست و چه تغییری را به وجود می آورد، موضوع مجزایی است که می شود درباره اش دربارش صحبت کرد.

اگه بخوایم در باب مصداق هاش صحبت کنیم مثلا بیایم و مورد کنکاش قرار بدیم که در ایران ما این تغییراتی که توسط هنر مثلا در زمینه موسیقی و مثلا به طور اخص خودش در موسیقی رپ چه تاثیراتی رو گذاشتیم موضوعی جداست.

اما ما داریم در باب اصل این تغییر و قدرت این تغییر در دل هنر صحبت میکنیم که تا چه اندازه تاثیر گذار هست و موضوع غیر قابل کتمان نیست.

اینکه این تاثیرات تاثیرات مثبت و یا منفی است.

حالا این باز یک موضوع مجزایی است اما اصل در وجودیت این قدرت برای تاثیر گذاری است که کسی نمیتونه کتمانش کنه.

یعنی شما تصور کنید که یک فیلم سینمایی، یک سریال تلوزیونی و یا موضوعاتی از این دست وقتی وارد بازار و چرخه بازار این تماشای مردم میشه به واسطه اون میزان از همه گیری.

حالا شما میتونید ببینید که در رفتارهای عادی مردم چه مقداری تاثیر گذاشته.

در تکه کلام هایی که استفاده میکنن در روابطی که بینشون حاکم هست و یا مثلا در اشل بزرگترش با دیدن یک بخشی مثلا سریال ها و فیلم های سینمایی می بینید که چه موضوعاتی مبدل به ارزش در بین مردم می شود و چه موضوعاتی که مثلا در گذشته ضد ارزش بوده امروز تبدیل به ارزش شده و یا برعکس موضوعات دیگری که حاکم بر جامعه شده و شما می توانید این تاثیرگذاری را ببینید چگونه خیلی از موضوعات که تا دیروز در بین مثلا مردم تابو بوده حالا امروز تبدیل به یک ارزش شده و یا آن قبح مطلب از بین رفته.

پس شما می توانید این تصویر و تاثیر گذاری در دل هنر را ببینید.

این مختص به جهان امروز و جهان مدرن هم نمی شود.

قاعدتا انسان ها از همان ابتدا هم هنر رو به شدت تاثیر گذار بوده.

یعنی شما وقتی مثلا مواجه می شوید با آن دورانی که به نوعی پادشاهی شعر به عنوان یک هنر در ایران میداندار بوده و هنر غالب در بین مردم مثلا هنر شر بوده هم شما میتوانید این تاثیر گذاری را در کلام شعرا ببینید که چگونه در دل مردم تغییراتی به وجود آورده.

یعنی اگر فلان شاعری در یک برهه ای از تاریخی نگاه تازه ای نسبت به عشق داشته، نسبت به خدا داشته، نسبت به ادیان داشته.

حالا شما می‌توانستید این تاثیرگذاری را در دل مردم هم ببینید که آنها هم متاثر از همین نگاه های شاعر، نگاهشان نسبت به دنیا هم تغییر کرده.

پس این موضوع مختص به جهان مدرن نیست.

اما مسلما گونه های هنری تغییر کرده.

یعنی شاید در یک دورانی حاکم مثلا موضوعات هنری نقاشی بوده یا مثلا شعر بوده و حالا امروز مثلا سینماست یا موسیقی است.

عناوین می توانند متفاوت باشند.

حتی نوع تاثیرگذاری هم می تواند متفاوت باشد.

گاها می تواند تاثیرگذاری منفی به بار بیاورد و یا مثبت.

اما در اصل این موضوع که هنر تا چه اندازه تاثیرگذار هست در تغییر دادن انسان ها نمی شود شکی کرد.

یکی از دلایل عمده برای تغییر دادن انسان ها همین مباحث هنری است.

یعنی شما وقتی نزدیک به مفهوم فرهنگ میشی، چیزی که ما در گذشته سعی کردیم درباره اش صحبت کنیم یکی از عوامل مهم و عمده و تاثیرگذار در بوجود آوردن آن فرهنگ همین مباحث هنریست.

حالا شما هرچقدر بخواهید به فرهنگ یک جامعه نزدیک شوید می توانید بروید و آثار مثلا هنرمندان را در آن کشور مورد مطالعه قرار دهید.

حالا می توانید با روحیات آنها و رفتارهای جمعی آنها با کنش های آنها که تحت عنوان فرهنگ ما میشناسیم هم آشنا شوید.

پس قاعدتا موضوع تاثیر گذاری فرهنگی یک موضوع به شدت مهمی است که نه تنها به جهان امروز که در طول تاریخ هم قدرتمند بوده.

اما فارغ از این مبحث و اینکه ما در باب ارزش آن صحبت کردیم، حالا باید یک مقداری نزدیک خود هنر باشیم.

خب من در باب هنر در قسمت های مختلف برنامه به نام جان صحبت کردم که می توانید با مراجعه به آن ها هم اطلاعات بیشتری کسب کنید.

اما به صورت موجز.

در این قسمت به واسطه اینکه نیاز هست برای وارد شدن بیشتر در بحث صحبت کنیم، من سعی میکنم یک توضیحات مختصری پیرامونش بدم که وقتی من به هنر نگاه می‌کنم هنر امروزی جهان رو به سه دسته تقسیم کنه.

یک بخشی رو من تحت عنوان کالا هنر می‌شناسم.

چیزی که ما باهاش روبه رو هستیم مثلا سینمای هالیوود در اون داره میدان‌داری می‌کنه.

شما مواجه می‌شید با جمیع بی‌شماری از فیلم های سینمایی که ساخته می‌شه و تحت عنوان یک کالا هم بهش نگاه می‌شه.

یعنی یک بازار هدفی رو در برابر خودش نقش می‌ده و برای اون بازار هدف این اثر رو به وجود میاره.

همتای تمام کالاهایی که در جهان داره تولید میشه، یک مصرف کننده ای رو در برابر خودش داره و سعی می‌کنه کالا رو برای اون مصرف کننده تولید کنه.

وقتی ما در باب کالا هنر صحبت می‌کنیم که قاعدتا عمده هنر امروز جهان هم مصرف در همین کالا هنر می‌شه، یعنی شما به تمام هنر هایی که در جهان وجود داره در تمام زمینه ها اگر اشاره بکنید اون شکل غالب در اختیار همین کالا هنر میدان دار اصلی میادین هنری همین کالا هنرها هستند چراکه اصولا هنر مبدل به یک صنعت پولساز شده.

یعنی اگر شما مواجه می‌شوید مثلا با مثلا رمان نویسی و داستان نویسی هم جماعت وارد این میدان می‌شوند برای پولسازی از این صنعت مثلا رمان نویسی به یک میدانی را ساخته تا یک جماعتی باشند و به طبع و به نوعی برای نظر مخاطب مشخص شوند که اتفاقا مشتری‌ها و مصرف کنندگان آن هستند.

حالا یک اثری را هم به وجود.

خب قاعدتا این هنر ارزش خاصی هم نمی تواند داشته باشد.

وقتی در باب تاثیر گذاری هم صحبت می کنیم قرار نیست که سلیقه ای به وجود بیاورد.

قرار نیست که نگاهی به وجود بیاورد.

قرار نیست که مطلب مهمی را هم مطرح بکند.

قرار است چیزی که برای عوام الناس مهم هست رو به اونها نشون بده.

چیزی که براشون ارزشمند هست و به نوعی حاضر هستند براش هزینه بکنند رو به اون ها نشون بده.

حالا میتونه مثلا به عنوان مثال یه کمدی سخیف باشه در سینما که حالا یه جماعتی هم به اون علاقه مند هستن و حالا برای علایق اون ها هم برای این مصرف کننده و مشتری این اثر تولید شده تا به نوعی در دل این صنعت ازش بتونند کسب درآمد کنند.

پس ما یه بخشی رو تحت عنوان هنر کالا میشناسیم که قدرتمند در جهان وجود داره و قاعدتا همون هنر کالا هم به شدت قدرت تاثیرگذاری داره و تاثیرگذاری هایی هم به وجود میاره.

اما اون هدف اصلی از وجودیت یک بازار و یک صنعتی است که به وجود اومده و سعی میکنه با طبع مخاطب خودش هم به پیش بره.

پس گاها شما نمیتونید شاهد یک اتفاق عظیمی در دلش باشید و بیان کردن موضوعات خاص قاعدتا خلاصه به همون علایق جمعی و چیزی که ما تحت عنوان عوام و نگاه عوام میشناسیم رو با اون رو به رو میشیم.

اما فارغ از شما مواجه میشید با هنری که برای هنر داره ابراز اندام میکنه.

یعنی شما هنر برای هنر رو هم در کنار هنر کالا میتونید باهاش روبه رو بشید.

بخش دومی که در هنر باهاش رو به رو میشیم.

هنری که حالا اومده تا خود هنر رو ارتقا بده به نوعی.

اینکه ما هنر رو همتای یک وسیله بدونیم برای ابراز کردن باور هامون، اعتقاداتمون، صحبت هامون.

این موضوع در دل این هنر برای هنر جایگاهی و محلی از اعراب نداره چرا که اونها هنر رو مبنای به نوعی هدف خودشون قرار میدن، هنر رو تعریف به هدف غایی خودشون میکنن و حالا ما شاهد جماعتی هستیم که وارد این میدان از هنر شدند.

برای اینکه هنر رو ارتقا بدن، برای اینکه برای خود هنر به میدان باشن و برای ارتقاء هنر حرکت کنن.

چیزی که در جهان هم باهاش روبه رو میشیم در تمامی اقسام هنری که ما میشناسیم هم این وجود داره.

یعنی شما اگر نزدیک به سینما هم بشید میبینید که فیلم هایی ساخته میشه برای ارتقا هنر.

سعی میکنه در فرم شکل تازه ای بوجود بیاره.

به نوعی نبوغی در زمینه های هنری بوجود بیاره و یا پایبند به ساختارهای کهن هنر باشه و یا هر نوع نگاه دیگری.

اما در نهایت این هنر تولید میشه برای ارتقای هنر.

به نوعی این هنر هستش که مرکزیت و محوریت نقش مرکزی و محوری رو بازی میکنه.

این هنر هست که مبدل به هدف شده و حالا همه چیز وسیله ای است برای ارتقای این هنر.

خب این بخش رو هم ما میشناسیم.

قاعدتا این بخش هم میتونه تاثیر گذار باشه اما تاثیرات اینها متفاوت هست.

یعنی وقتی شما در باب هنر کالا صحبت میکنید حالا رو به رو میشید.

مثلا در دل موسیقی قرار هستش که نوع پوشش اون جماعت تبدیل به سبک زندگی مردم بشه.

قرار نیست صحبت ها و متن ترانه های اونها تاثیر گذار بر زندگی جماعت باشه و اونها رو تغییر بده.

قرار است در همون شکل ظاهری در همون اشل قابل فهم و درک لباس مردم رو تغییر بده.

مردم به یک مد و فشن تازه ای رو بیارن یا وقتی نزدیک به مباحث هنری میشیم حالا قرار هست سربازانی برای این هنر ساخته شود.

جماعتی که وارد این میدان می‌شوند اینقدر ارزش والای هنر را درک می‌کنند که حالا خود را هم یک سربازی در راستای این هنر می‌دانند.

حالا ما مواجه می‌شویم با جماعتی که شیفته وار وارد یک عرصه ای شده‌اند تا مثلا هنر را ارتقا بدهند.

هنر موسیقی را با شنیدن فلان موسیقی و فلان اثر از یک هنرمند، حالا وارد این وادی می‌شوند تا این هنر را هم تحت پوشش قرار بدهند و یک هنر تازه ای را بوجود بیاورند.

اما در نهایت ما در دل این تقسیم بندی روبرو می‌شویم با هنر بی نام که من تحت عنوان هنر بینا و یا هنرمند بینا تصویرش می‌کنم.

اینکه حالا هنر را مبدل به یک وسیله برای ابراز اتفاقات مختلف، باورهای مختلف، دغدغه های مختلف، اشکالات مختلف، دردهای بی امان و درمان ها استفاده می‌کند.

یعنی شما مواجه هستید که دیگر هنر یک جایگاه قدسی ندارد.

هنر هدف نیست.

هنر یک وسیله است.

همچنانکه شما سعی می‌کنید یک حرفی رو به صورت معمول با دیگران مطرح کنید.

یک مقاله ای در باب یک موضوع بنویسید.

مثلا یک کتابی هم مینویسید، یک داستانی هم مطرح میکنید، یک فیلمی هم می سازید.

تا اینکه از زبان برای گفتار استفاده میکنید و زبان رو وسیله ای برای ارتباط با دیگران میدونید.

هنر رو هم همتای همین برای خودتون وسیله ای در نظر میگیرید و اصولا وقتی نزدیک به هنر بینا و یا هنرمند بینا میشیم حالا مواجه میشیم که اینها دغدغه های بیشمار دارند در باب موضوعات مختلف مثلا اجتماعی و.

اشکالاتی که وجود داره، دردهایی که وجود داره صحبت میکنن.

گاها درمان ها رو هم مطرح میکنن و حالا این هنر هست که میتونه تاثیر گذار باشه و میتونه راهگشا باشه برای تغییر دادن انسان ها.

وقتی ما وارد مبحث هنر میشیم در ابتدا گفتیم که خب قاعدتا هنر یکی از اون موارد تاثیر گذار برای تغییر انسان هاست.

اما موضوع مهم هست که ما نزدیکه به اون هنر بینا و هنرمند بینا برای این تغییر ها بشویم.

یعنی کسی که دغدغه مند وارد این میدان شده.

حالا اوست که دارد در باب یک مسئله ای که پر از اشکال هست در دل فرهنگ جمعی که در آن زندگی کرده یک مسئله تازه ای را مطرح می کند، یک نگاه تازه ای را مطرح می کند، در باب یک مسئله اخلاقی وارد میدان شده تا این نگاه اخلاقی حاکم را به چالش بکشد و ارزش های از پیش تعیین شده ای که در این جامعه وجود داشته را به چالش بکشد.

حالا شما مواجه هستید با یک هنرمند بینایی که دارد این موارد اخلاقی را مطرح می کند.

ارزش های کهن و متحجری که وجود دارد و باعث دردها و فغان ها شده را مطرح می کند، عواقب آن را مطرح می کند و حتی گاها شما می بینید که یک مابه ازایی هم در برابر آن نقش می دهد.

یک برآیندی از این تصویر هم به وجود می آورد و یا اینکه سعی می کند یک درمانی هم به وجود بیاورد.

یعنی یک ارزش تازه ای را در برابر آن ارزش کهنه تصویر می کند و آن ارزش کهنه و متحجری که باعث دردها در آن جامعه شده رو از میدان به در کنه و اون رو تبدیل به ضد ارزش بکنه.

حالا شما میتونید ببینی که تا چه اندازه میتونه این هنر تاثیر گذار باشه و ما نیازمند این هنر بینا در جامعه هستیم.

یعنی شما اگر تصوری داشته باشید و به جهان نگاه بکنید که امروز جهان ما پر از هنر کالاست که در وهله اول و آخر وارد این میدان شده، برای اینکه کالای به وجود آمده را به مردم بفروشد، همتای اینکه مثلا در این کشور چمیدونم خودکار تولید می‌شود، حالا یک هنری هم تولید می‌شود.

حالا این هنر هم قرار است که یک سری مصرف کننده داشته باشد.

اصلا نیازی نیست که موضوعات قابل تاملی به اینها مطرح بشود یا گاها حکومت ها سعی می‌کنند استفاده و سوء استفاده بکنند.

عواملی که خودشان دارند و نگاه هایی که خودشان دارند را هم در دل همین هنر ازش استفاده بکنند.

اما قاعدتا وقتی ما در باب هنر صحبت می‌کنیم در آن بخش هنر بینا هم شما می‌توانید شاهد عناوینی باشید که مضر هست اما ما برای تغییر دادن انسان ها نیازمند این بخش مهم هستیم چرا که این کالا هنر ها قرار است که در باب همین روحیاتی که ما قابل مشاهده برایمان هست به نوعی حاشیه هایی که میتوانیم رویت کنیم را تغییر دهند.

هیچ وقت به متن اصلی به ریشه ها پرداخت نخواهند داشت.

هیچوقت نزدیک به این موضوع ها هم نخواهند شد چرا که قرار بر این هست که این هنر قابل درک و لمس و فهم برای عوام الناس باشه که به سمت اون رفتن باید یک کالا و یک کالای قابل اتکایی باشه که اون ها بتونن به سادگی اون رو مصرف بکنند.

قرار نیست هیچ نوع پیچیدگی رو در دل خودش جا بده اما ما برای به وجود آوردن این تغییرات نیازمند این هستیم که این هنر ها راهگشا بشود و تغییر انسان ها را به نوعی از آنجا آغاز بکنیم.

قاعدتا تمامی اقسام هنر در دل این تغییر ها میتوانند نقش ایفا بکند.

یعنی شما نمیتوانید هیچ ارزش خاصی برای یک کدام از این هنر ها قائل بشید.

خب قاعدتا وقتی به جهان امروز خودمان نگاه می‌کنیم می‌بینیم که به عنوان مثال سینما به واسطه قابل وصول بودنش امروز به شدت جایگاه محکم‌تری را برای خودش دست و پا کرده.

یعنی شما مثل همتای گذشته نیست که کسی با نوشتن یک داستان و یا گفتن یک شعر بتواند آن میزان از توجهات را به سمت و سوی خودش بکشاند.

چراکه مردم نه انرژی و نه زمان برای مثلا خواندن کتاب رو هم نمیزارن.

دیگه اون دوران گذشته نیست یه جماعتی باشن دور هم جمع بشن و مثلا یه کتاب شعری رو باز کنن و بخونن.

امروز دیگه همه دارن تلوزیون نگاه میکنن از موبایل هاشون استفاده میکنن و اون تصاویر خورانده شده ای که براشون آماده شده رو قبول میکنن و به خورد خودشون میدن.

حتی به نوعی اینقدر این جهان در حال حرکت هست که به دنبال چیز های چکیده شده و کوتاه شده هستن که کمترین زمان رو ازشون ببره و اون چیزی که میخوان رو هم ازش بگیرن.

پس قاعدتا به واسطه اتفاقاتی که امروز در جهان افتاده ما میتونیم یک قسم مشخصی از هنر رو تحت عنوان مثلا هنر سینما ببینیم که پر رنگ تر هست و بیشتر هم جایگاه داره و یا مثلا موسیقی که همه گیری رو داره هم میتونیم این رو هم ببینیم.

اما این ها در معنای کلی هیچ تاثیری ندارن در اینکه تاثیر گذاری هر کدوم از این هنر ها و اقسام هنری کم تر و یا کم ارزش تر هستن.

حتی اون تاثیری که سینما میتونه بذاره یک نقاشی هم میتونه روی انسان ها بزاره.

میتونه همون میزان از تغییر رو در دل اون ها به وجود بیاره.

در بخش تعلیم و تربیت صحبت کردم که اگر انسان ها به اون مرحله ی مشخص از زیست خودشون برسن که تعصبات و ترس ها رو کنار بگذارند، حالا میتونن از هرچیزی در برابر خودشون تعلیم و تربیت بدن.

حالا میتونه دیدن یک تصویر نقاشی برای اون ها، یک تعلیم و تربیت به سزا و بزرگی رو هم به وجود بیاره.

پس ما وقتی در باب هنر صحبت میکنیم، ارزشگذاری هایی که در این اقسام هنری وجود داره معنایی نخواهد داشت.

اما خوب قاعدتا به واسطه شرایطی که در جهان امروز ما وجود داره، اون همه گیر بودن به نوعی این هنر ها می تونه باعث تفاوت ها هم بشه.

یعنی شما وقتی مواجه میشید با هنر سینما و یا موسیقی که امروز میدان اصلی رو در اختیار گرفته میتونید بدونید که تاثیر گذاری این هنر ها هم بیشتر هست نسبت به اقسام دیگر هنر.

چرا که در وهله اول ما نیاز داریم که این موضوعی که مطرح شده اصلا با مردم در میان گذاشته بشه.

یعنی جماعتی باشن که شنونده باشن.

یعنی شما میتونید دنیا و دریا در باب موضوعات رو به شدت مهم جهان هستی هم صحبت بکنید، ایده داشته باشید، تفکر کرده باشید و اصولا راه حل های تازه ای رو هم ارائه داشته باشید.

اما اگر کسی نباشه و گوشی نباشه که حرف های شما رو گوش بده پس ارزشی نخواهد داشت و در نهایت به کسی هم نخواهد رسید.

پس در زمینه این اقسام و تقسیم بندی های هنری امروز ما به اون نقطه ای می رسیم که میدونیم یک سری از هنرها همه گیری بیشتری دارند و بیشتر به مردم شنیده میشن.

پس قاعدتا می‌توانند تاثیرگذاری بیشتری هم بکنند و این نقطه قابل تاملی است که امروز در جهان هم وجود دارد.

تمامی هنرهایی که امروز در جهان دارد ارائه می‌شود.

آنهایی که قدرت دارند در اختیار همان هنر کالاهایی است که به نوعی مردمی هستند که خریدار این نگاه ها هستند.

این نگاه عوامی است که امروز میدان‌دار زمینه‌های هنری شده.

یعنی شما هر وقت نزدیک به مفاهیمی که هنرمند بینا مطرح می‌کند می‌شوید، می‌بینید که به سختی قابل رویت است.

به سختی یکی از این نگاه ها وارد یک میدان عمومی می‌شود و عموم مردم با آن روبه‌رو می‌شوند که گاها به واسطه آن حواشی است که در کنار این هنر شکل گرفته اتفاق افتاده یعنی به واسطه میدانی نیست که به او عرضه شده باشه تا بتونه حرفاش رو بزنه.

اتفاقی است که مثلا در کنار اون به واسطه دستگیریش، به واسطه حتی مرگ، شکنجه و زندان رفتنش اتفاق افتاده.

حالا یک فردی است که یک هنری رو به وجود آورده و حالا به واسطه اینکه یک درد و رنج و مصائبی براش بوجود اومده.

هنرش هم در بین مردم و عموم مردم پخش شده اما میدان‌دار اصلی هنوز هم همان هنر کالاست.

هنوز هم هنر کالاست که جماعت بی شمار را جذب خودش میکنه و اون تاثیر گذاری های احمقانه ای که در خودش داره رو هم به بار میاره.

یعنی شما مواجه میشید با هنر کالایی که در نهایت قرار هست یک لباس تازه ای رو در دل مردم مد کنه.

مردم یک شلوار تازه ای بپوشن، یک کلاه تازه ای به سر بکنن، تقلید کورکورانه ای از نوع پوشش و یا آرایش مثلا فلان هنرمند هم داشته باشه.

ما نیاز داریم که قاعدتا این هنر بینا رو مبدل به میدان داری اصلی بکنیم در دل هنر.

یعنی ما نیاز داریم که این فرهنگ جامعه رو از نقاط دیگری وارد این میدان بکنیم که ارزش رو در دل هنر بینا ببینه.

یعنی این اون نقطه ایست که ما نیاز داریم پیش از اینکه هنر وارد این میدان بشه ما از عناصر دیگری استفاده بکنیم که اصلا جایگاه و منزلت این هنر بینا پاس داشته بشه و گران داشته بشه.

یعنی شما نیاز دارید که حالا دست به گریبان موضوعات دیگه بشید تا ارزش های تازه ای رو به وجود بیارید.

در جامعه ای که زندگی میکنه.

یعنی به عنوان مثال ما وقتی روبه رو هستیم با یک جامعه ی یکدستی که در آرزو و در تمنای هنر کالا هست، حالا داره آرزو میکنه تا این هنر کالا بهش داده بشه.

شما مواجه میشید با آمار بیش از حدی که در اختیار همین هنر کالا هست.

یعنی مثلا در سینمای ایران اگر هم نگاه بخواید بکنید میتونید ببینید که هنر کالا ها تا چه اندازه بیشتر و بهتر میفروشن.

حالا اگر یک هنرمند مستقلی، یک سینما، یک فیلم سینمایی، مثلا یک فیلم کوتاه درست کرده و در باب یک موضوع مهم صحبت کرده، شما میبینید که هیچ اقبالی هم از این نگاه او نمیشه.

پس ما اینجا نیاز داریم که پیش از اینکه از هنر توقع تغییر داشته باشیم، حالا باید وارد میدانی بشیم که این ارزش های ابتدایی و فرهنگی رو تغییر بده.

حالا تصویر رو اینگونه بیان کنیم که مردمانی باشند که به هنر بینا ارزش بدهند.

حالا مردم با این ارزش تازه وارد میدانی بشن که اگر هنر بینایی دیدن براشون به نوعی ارزشمند باشه تا بعد توقع داشته باشیم که این هنر بینا وارد میدانی برای تغییر دادن انسان ها بشه.

پس ما نیاز داریم که این ارزش ها رو در اون ابتدا در دل فرهنگ تغییر بدیم تا جایگاه و منزلت هنر بینا با ارزش تر پنداشته بشه و هنر کالا اون جایگاه اصلی خودش رو از دست بده.

چرا که هنر کالا قاعدتا توانی برای تغییر در موضوعات مهم و بزرگ رو نداره.

وقتی ما در باب هنر صحبت میکنیم میتونیم در دل هنر از هر تغییری صحبت بکنیم.

یعنی شما میتونید وارد موضوعات اخلاقی بشید و در دل هنر اخلاقیات تازه ای رو با مردمان مطرح بکنید.

میتونید ارزش های تازه ای رو مطرح کنید.

میتونید ارزش های متحجر گذشتگان رو مبدل به ضد ارزش بکنید.

میتونید این ارزش های تازه رو وارد میدانی کنید برای زندگی بهتر انسان ها.

میتونید دردها رو مطرح کنید و در کنارش از درمان ها هم بگویید.

هیچ حد و مرزی برای شما وجود ندارد.

همیشه در باب موضوعات عمیق جهان صحبت کرد و موضوعات فلسفی را مطرح کرد.

همان طور که در طول تاریخ هم توسط افراد مختلفی مطرح شده، توسط هنرمندان و بحث هایی که در باب موضوعات مختلفی صحبت کردند و همیشه در باب موضوعات روزمره ی زندگی هم صحبت کردیم.

ارزش هایی که همواره با زندگی ما تداخل دارد را هم تغییر کرد.

در مجموع هم میتوانیم به هنر به عنوان یک مکان بزرگی برای تعلیم و تربیت انسان ها بهش نگاه بکنیم.

این که میتونه تا چه حدی تاثیر گذار باشد.

وقتی ما در باب قانون صحبت کردیم گفتیم که گاها به واسطه توسل به جبر و زور است که قانون میداندار میشود.

اما نقطه ای در برابر این جبر و زور برای تغییر دادن قاعدتا هنر است.

هنریست است که بدون استفاده از هیچ زور و تحمیلی می تواند بر دل مخاطب، بر نگاه مخاطب، بر باور های مخاطب تاثیر گذار باشد.

شما تصور کنید که بعد از دیدن یک فیلم مشخص، شنیدن یک موسیقی مشخص، گوش دادن به یک ترانه، خواندن یک کتاب و یا گوش دادن به یک شعر حالا می تواند چه تاثیری در دل آن مخاطب به وجود بیاورد.

حالا میتواند چگونه نگاه های او نسبت به جهان تغییر کند و این میتواند مبدل به یک دانشگاه بزرگ برای تغییر انسان ها بشود.

یک دانشگاه خودجوشی که به واسطه نگاه های خود انسان ها، نگاه انسان های دردمند و دغدغه مند به وجود آمده.

هنرمندانی که به واسطه بینایی که نسبت به موضوعات پیرامون خودشان دارند، حالا دارند این عناوین و مضامین را هم مطرح میکنند و ما میتوانیم شاهد این تغییر در دل این مردم هم باشیم.

پس قاعدتا میتوانیم به هنر به چشم یک دانشگاه بزرگ برای تعلیم و تربیت انسان ها نگاه بکنیم.

اما قاعدتا نیاز داریم که پیش از اینکه این هنر به عنوان هنر بینا میدان دار برای تغییر انسان ها بشود، در ابتدا نقاط فرهنگی جمعی خودمان را تغییر بدهیم و ارزش تازه ای را بیافرینیم که در دل آن هنر کلا ارزشی نداشته باشد و هنر بینا باشد که میدان دار باشد.

بعد از اینکه بتوانیم این تغییرات را در شکل فرهنگی و اجتماعی خودمان به وجود بیاوریم، قاعدتا هنر میدان دار خواهد شد و هنر بینا میدان دار خواهد شد و در دل این هنر بینا ما می توانیم شاهد تغییرات عمده ای باشیم چرا که این پتانسیل در دل و وجود به نوعی هنر وجود دارد برای اینکه بتواند تعلیم و تربیتی برای مردم به وجود بیاورد و اخلاق آن ها و ارزش های آن ها و هنجار های آن ها را تغییر بدهد و مسبب یک تغییر بزرگ برای رسیدن به تغییر نهایی مثلا انقلاب در ایران باشد هم شکل بدهد.

در مجموع در باب هنر من بارها هم صحبت کردم.

در قسمت های مختلف برنامه ای به نام جان صحبت کردم میتونید با مراجعه به اون هم بیشتر نزدیک به این مفاهیم بشید.

اما وقتی در باب تغییر انسان ها صحبت میکنیم باید نگاه و چشم امیدمون به هنر هم باشه که یکی از اون موضوعات مهم برای تغییر دادن انسان هاست.

در انتهای برنامه هم دوست دارم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه این راه تغییر شکل بگیره.

میتونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.

منظور از آثار هم خلاصه برنامه ای به نام جان نمیشه.

من پیش از اینکه بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر کنم، آرا، افکار، عقاید و باورهای خودم رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته ی تحریر در آورد.

تمامی این عناوین به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست و میتونید با مراجعه به این وبسایت این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید این راه تغییر شکل بگیره اون رو با دیگران هم به اشتراک بذارید.

ممنون که همراه من بودید.

من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان در پناه آزادی.

 

قسمت پنجم : تغییر شخصی

 

سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان است.

با شما هستم.

این قسمت پنجم از ویژه برنامه تغییر انسان هاست و ما قراره توی این قسمت در باب تغییر شخصی صحبت کنیم.

ممنون که همراه من هستید.

دوستان توی این ویژه برنامه مشخص ما در باب تغییر انسان ها صحبت کردیم.

عوامل مختلفی که باعث این تغییر دادن زندگی انسان ها، نگاه اون ها و ارزش ها و هنجارهای اون ها و اصولا نوع زیست اون ها میتونه تاثیر گذار باشه.

در باب این عوامل صحبت کردیم.

در اون قسمت ابتدایی سعی کردیم در باب مسئله تعلیم و تربیت صحبت کنیم.

اون شکل کلاسیک از تعلیم و تربیت که مثلا تحت عنوان آموزش و پرورش میشناسیم.

اما گفتیم که قاعدتا آموزش و پرورش میدان دار اصلی برای تغییر دادن انسان ها نیست.

انسان ها میتونن به اون مرحله ای در باب تغییر برسند که با دیدن هر موضوع مشخص این تغییر را در خود ببینید.

فرضا اینکه عوامل مهمی مثل خانواده مثل برادر و خواهر مثل دوستان، همراهان، همکاران، شرایط اجتماعی در دل انسان ها باعث تغییرات میشود.

اما ما گفتیم که انسان ها می توانند به مرتبتی برسند که با دیدن طبیعت، با دیدن یک موضوع مشخص از دل طبیعت هم این تغییر را در خودشان ببینند.

در قسمت های آتی در باب قانون صحبت کردیم که چگونه قانون جبرا باعث تغییر در دل انسان ها شده و گفتیم که چگونه روش درست و صحیح این است که در باب موضوعات مهم از مسئله قانون استفاده کنیم.

در باب موضوعاتی که به آزار دیگران ختم می شود نه در باب تمام موضوع.

موضوعاتی که ما یک اکثریت را در اختیار داریم اما برای اینکه این موضوع حاکم بشود حالا نیاز داریم که از قانون هم استفاده بکنیم.

در باب مضرات استفاده از قانون هم صحبت کردیم که اگر این اتفاق از پایین به بالا نیفتاده باشد و یک نوع نگاه دستوری و جبری از بالا به پایین باشه و حکومت و یا یک دیکتاتور صالح این اتفاق رو رقم بزنه.

چگونه شرایط عکس خودش جواب میده حتی اگر قوانین، قوانین درست و صحیحی باشه.

فرای اون در باب فرهنگ صحبت کردیم که چگونه این فرهنگ جمعی انسان ها، روش زیستن اونها و روش زندگی اونها رو به پیش میبره و باعث میشه که اونها در قبال موضوعات مختلف در زندگی خودشون یک رفتار های از پیش تعیین شده ای داشته باشند.

ارزش های تصویر شده در این فرهنگ جمعی چگونه تاثیر گذار هست؟

شما با دیدن فرهنگ جمعی هر کدوم از انسان ها در جای جای جهان میتونید گاها مواجه بشید با اینکه این ها چه رفتاری رو در قبال فلان موضوع انجام میدن و چگونه انسان ها با این فرهنگ های گاها بیمار و مریضی که در زندگیشون تاثیر گذار هست، زندگی رو برای خود و دیگران سخت و سخت تر میکنند.

و اینکه ما چگونه باید این ارزش ها و هنجار ها رو تغییر بدیم؟

ما در باب هنر صحبت کردیم که هنر تا چه اندازه تاثیر گذار در تغییر زندگی انسان ها هست.

اینکه قاعدتا هنر میتونه تاثیر بسزایی رو نقش بسزایی رو ایفا بکنه و در باب این صحبت کردیم که قاعدتا هنر تقسیم به سه قسمت میشه.

ما در باب هنر کالا صحبت کردیم.

هنر برای هنر و هنر بینا که در نهایت باید با فرهنگ و جامعه رو به سمت و سویی بکشونیم که هنر بینا محوریت هنر ها بشه و حالا اون هنر بینا وارد یک میدان برای تعلیم و تربیت و تغییر انسان ها بشه و قاعدتا تمامی اقسام هنر هم این قدرت و این پتانسیل رو در خود دارند.

اما تمام این روش هایی که ما دربارش در این ویژه برنامه صحبت کردیم ما رو به یک نقطه نهایی میرسونه.

اون هم اینکه این تغییر، تغییر در دل اشخاص هست و در این ابتدا و این مقدمه ای که من سعی کردم موجز در باب کلیت این ویژه برنامه تا الان صحبت کنم، خواستم نگاه رو به سمت و سوی این بیارم که تمام این اتفاقات برای دادن تغییر در دل اشخاص است.

نقطه ابتدایی برای تغییر قاعدتا همان شخص، شخص و فرد فرد اجتماع است.

ما تمام تلاش ها را برای تغییر در ابتدا برای این میکنیم که در دل اشخاص تغییر را به وجود بیاورد.

هیچ نقطه دیگری در برابر نداریم.

اینکه ما این تغییر را در دل انسان ها به وجود بیاوریم، انسان ها به صورت فراد به صورت شخصی.

و این تغییر آنجاست که آغاز کننده یک راه بزرگ است برای اینکه ما به سرمنزل مقصود برسیم.

پس قاعدتا در ابتدا باید به این موضوع نگاه بکنیم که اگر در باب قانون صحبت می کنیم، درست است که در یک نگاه کلی در باب کلیت جامعه هست اما قاعدتا باز هم نظر ما را معطوف به همان شخص مورد نظر می کند.

یعنی مثلا به عنوان مثال درباره اش صحبت کردیم که شاید ما در باب یک موضوع مهم و بزرگی که باعث آزار دیگران می شود، همتای مثلا موضوعی مثل برده داری که اتفاقا مثال هم و قسمتمون هم بود.

وقتی در باب این برده داری صحبت میکنیم خب یک جمع کثیری رو ما به واسطه های مختلف تونستیم تغییراتی رو در دلشون به وجود بیاریم تا یک ارزش های تازه ای رو ببینن تا اینکه مثلا برده داشتن رو مبدل به یک ضد ارزش بکنن.

یعنی شما اگر بخواید درست به تاریخ نگاه بکنید میتونید ببینید که چگونه مردمانی بودند که برده داشتن رو ارزش میدونستن.

یعنی شما وقتی نزدیک میشید به اون دوران از تاریخی که به نوعی پیش از این بود که قانون فجیح و وحشتناک برده داری لغو بشه، شما مواجه میشدید با فرهنگ عامه ای که در بین مردم برده داشتن رو ارزش میدونست.

حتی آزاد کردن بردگان رو هم ضد ارزش تعریف میکرد.

حالا شما مواجه شدید با این تغییرات با اینکه مردم تغییر بکنن و نگاه هاشون تغییر بکنه، ارزش ها و هنجار هاشون تغییر بکنه.

اما خب قاعدتا شما موفق به این نمیشید که تمام مردم اون کشور رو تغییر بدید.

حالا نیاز دارید که از قانون استفاده کنید چرا که آزار دیگران این وسط میدان‌دار هست.

جماعتی هستند که با آزار و اذیت رسوندن به دیگران دارن همه چیز رو تصاحب می‌کنن، زندگی اونها رو، آزادی اونها رو و اصولا آزادی اینها با اسارت دیگران معنا گر هست.

خب اینجاست که ما از قانون استفاده می‌کنیم برای این تغییرها.

پس نیازمند این موضوع مشخص هستیم.

اما باز هم تمام اینها به واسطه اون تغییر شخصیت و اون شخص مورد نظر هست که ما داریم درباره‌ش صحبت. یعنی چی؟

یعنی می‌تونه این تغییرات در دل یک شخص اتفاق نیفته؟

یعنی شما با هر تلاشی می‌تونید اون رو تغییر ندید.

انسان هایی باشن که تا این حد باور و اعتقادی پیدا کرده باشن.

به آزار رساندن به دیگران تا این حد این باور رو بهش پایبند باشن که می‌تونن حقوق دیگران رو تصاحب کنن.

میتونن مالک و صاحب بر دیگران، بر زندگی اونها، بر آزادی اونها باشن.

حالا اینجا باز هم اون نگاه، نگاه شخصی است که نمیتواند تاثیر گذار باشد و ما نیازمند استفاده از قانون هستیم.

یعنی حتی در آن نگاهی که تحت عنوان قانون هم میشناسیم باز هم میبینیم که موضوع مهم و عمده در همین تغییر شخصی است که خلاصه شده.

پس قاعدتا تمام تلاش های ما برای تغییر در همان ابتدا برای اشخاص اتفاق افتاده.

این را می توانیم درک کنیم که در باب موضوعات دیگر هم که ساده تر هست یعنی اگر یک هنرمندی است که حالا از آن هنر بینا استفاده کرده، برای مطرح کردن موضوعات تازه ای که انسان ها را تغییر بده، قاعدتا قرار هست که روی یک شخص مشخص و فردفرد انسان ها این تغییر را به وجود بیاورد.

در باب موضوعات فرهنگی هم باز موضوع به همین شکل است.

در باب تعلیم و تربیت هم باز قاعده همین گونه است و قابل فهم است.

حتی موضوعی که مثل قانون که به نوعی ما را نزدیک به تغییر توده ها می کند هم در نهایت به واسطه مواجهه ما با اشخاص مختلف است.

انسان ها با دور کردن ترس و تعصبات قاعدتا می‌توانند تغییر را برای خودشان به وجود بیاورند.

من در باب این در آن قسمت ابتدایی هم صحبت کردم.

در اینجا هم سعی می‌کنم باز هم موجز صحبت کنم.

ما وقتی در باب این تغییرات صحبت می‌کنیم، نیاز ابتدایی ما این است که این تغییر را در دل اشخاص ببینیم.

اما مثلا وقتی به شرایط امروز ایران نگاه می‌کنیم، به شرایط امروز و مردمانی که در ایران هستند، حالا می‌بینیم که یک دریای بزرگی از تعصبات در برابر آنها نقش بست.

یک دریای بزرگی از ترس ها در وجود آنها موج می‌زند و زندگی آنها را تحت شعاع خودش قرار می‌دهد.

یعنی انسان هایی که از همان ابتدا چشم های خود را باز کردند در دل یک فرهنگ بیمارگونه اسلامی مدام در باب موضوعات مختلف اسلامی با آنها صحبت می‌شود.

در باب تقدسی که برای خدا و پیامبران و ائمه شکل دادن داستان های بی حد و حصری که از آنها تعریف کردند و در دل آنها این تعصبات کورکورانه را رقم زدند.

حالا شما مواجه میشید با انسان هایی که پر از ترس هستند، پر از وحشت هستن.

وحشت از جهنم، از خشم خدا، از اتفاقاتی که رو رقم میزنه.

وحشت از ترس از پدر و مادرت.

یعنی شما از همون ابتدا میتونید ببینید که چگونه بذر این ترس و وحشت و تعصب در وجود این انسان ها کاشته شده.

این ها رو سعی کردن بپرورانند در دل این تعصبات و ترس ها.

خب قاعدتا در بازه های تعلیم و تغییر در دل این افراد بسته شده.

حالا شما با یک جماعت بزرگی از این ها روبرو هستید که تغییر دادنشون به شدت سخت هست.

چرا که در اون نقطه ابتدایی باید شما این تعصبات رو از دل اون ها دور بکنید.

حالا قرار است این ترس ها از وجود اون ها دور بشه تا آن ها بتونن جهان رو ببینن.

گاها ما وقتی روبرو میشیم با جماعتی که در باب موضوعات مختلف اون نگاه متمایز رو دارن مواجه با افرادی میشیم که به نوعی چشمانشون بسته شده.

یک عینکی از تعصب و ترس بر چشمانشان زده شده است که قادر به دیدن جهان نیستند.

یعنی وقتی مثلا دارید در باب جمهوری اسلامی با این ها صحبت می کنید، این ها قادر به دیدن این جنایات نیستند.

این که جمهوری اسلامی در طول این سالیان مثلا در سال 67 چه جنایت بزرگی را رقم زده، حتی این ها نمی توانند اینها را ببینند.

یا مثلا وقتی نزدیک به مفاهیم اسلامی می شویم، رفتارهایی که محمد در طول حیات خودش انجام داده، ازدواج با دختر هفت ساله، به بستر رفتن با دختر نه ساله، ازدواج های متعدد، جنگ های خانمان سوز و موضوعات وحشیانه ای از این دست.

اینها حاضر نیستند این موضوعات را ببینند.

گوش ها این ها نمی شنود.

چشم ها این ها نمی بیند.

اینقدر که همه وجودشان پر شده است از تعصب و ترس.

حالا در این نقطه ما می دانیم که برای مواجهه با این افراد و به نوعی به وجود آوردن این عنصر تغییر در آن ها، در ابتدا باید ترس های آن ها را تغییر داد.

در ابتدا باید نگاه این ها را تغییر بدهیم.

در آن نقطه ابتدا باید نگاه آن ها را نسبت به این تعصب کورکورانه تغییر دهید.

تا زمانی که شما در اجتماعی زندگی می کنید که در دل مردم این اجتماع تعصب و ترس وجود داشته باشد، قادر به تغییر دادن آنها نخواهید.

همان طور که ما در شرایط ایران خودمان هم دیدیم، در طول این سالیان تغییر دادن انسان ها به شدت سخت بوده.

ما گاها مواجه می شویم با تغییری که در لایه های رویی اتفاق می افتد و در متن اتفاق نمی افتد.

حاشیه ها هست که تغییر می کند.

مثال یک درختی است که به نوعی ریشه در همان خاک دارد و همان افکار و باورهای گذشتگان را دارد اما سعی کرده شاخ و برگ های متفاوتی بوجود.

یعنی شما وقتی مواجه می شوید با تغییراتی که در بین مردم عوام مردم گاها در موضوعات به وجود آمده سعی کردند رویه ها رو تغییر بدن.

یعنی در مبحثی مثلا تحت عنوان زنان در باب حقوق زنان این تغییرات نگاهی اتفاق نیفتاده.

حالا شما مواجه میشید با این تغییرات ظاهری که سعی میکنن حتی در موضوعات ظاهری کلش رو به نوعی به نمایش بزارن.

یعنی شما دیگه شاهد این موضوع مشخص نیستید که انسان هایی باشن که با ریشه ی این موضوعات درگیری دارن؟

یعنی وقتی شما به شرایط حاضر در ایران مثلا در همین زمینه مشخص و حقوق زنان نگاه میکنید شما با یک دریای متلاطمی از افکار منفور رو به رو هستید.

شما با یک ریشه ی مستحکم در خاکی تحت عنوان اسلام روبه رو هستید.

این اسلام هست که این قوانین رو بوجود آورده.

یعنی شما وقتی قانون جزایی جمهوری اسلامی رو باز میکنید، وقتی قانون مدنی جمهوری اسلامی رو باز میکنید، وقتی قانون اساسی جمهوری اسلامی رو باز میکنید با یک دریای پرتلاطم از نابرابری ها نسبت به زنان روبرو میشید.

ریشه ی این ها در کجاست؟

ریشه این ها قاعدتا در نگاه اسلامیست.

در کتاب قرآن.

در سیرت نبوی.

در احادیث نبوی هست.

حالا شما روبرو میشید با این ریشه مستحکم در خاک.

اما جماعتی هم که تغییر کردند تغییرات در اون ظواهر هیچ وقت به این ریشه ها نزدیک نشدند و این اون نقطه ایست که ما رو به اون میرسونه که اینها هنوز پر از اون تعصبات و ترس ها هستند.

تغییرات، تغییرات ظاهری است و اینها در ریشه باز هم دلبستگی به همون نگاه های آلوده ی گذشته دارن.

و ما نیاز داریم برای اینکه این تغییرات رو به صورت بنیادین در وجود اینها بکاریم.

در اون ابتدا و اون نقطه ی ابتدایی سعی کنیم ترس و تعصب رو از وجود اینها دور بکنیم.

اینها با یک نگاه تازه ای جهان رو ببینن که در دل اون بتونن این تغییرات رو به وجود بیارن.

برای تغییر بزرگ در اجتماع ما باید تغییر رو در وجود اشخاص شروع بکنیم.

این موضوعی قابل عرض و قابل فهم هست برای همگان.

اینکه ما اگر در یک جامعه ای باشیم که یک جامعه ی بزرگی است که میلیون ها نفر هم جمعیت داره تا این تغییر و این تغییر نگاه در دل افراد اون جامعه به صورت فردی نیفته.

ما در یک شهر بزرگ و در بین توده ها.

هم نخواهیم دید.

قاعدتا جایی که این تغییرات آغاز بشه، ما می تونیم کلیت این تغییرات رو در آینده نزدیک هم ببینیم.

اینکه مردمان به واسطه این تغییرات فردی حالا یک نگاه تازه ای هم به جهان دیدند و در نهایت باعث شدند که تغییرات به صورت کلی هم اتفاق بیفته.

قاعدتا عوامل عمده ای در این تغییرات نقش داره.

برای اینکه انسان ها رو بتونیم به صورت فردی درشون تغییر رو به وجود بیاریم.

در این ویژه برنامه هم سعی کردیم در باب همین عوامل صحبت بکنیم و در نهایت هم با رسیدن به مفهوم تغییر شخصی و تغییر توده ها به اون سرمنزل مقصود برسیم.

وقتی ما در باب این تعلیم و تربیت صحبت کردیم، گفتیم که این تعلیم و تربیت می تونه از جای جای زندگی انسان ها اتفاق بیفته.

اگر ما موفق به تغییر اون فرهنگ غالب بشیم در زمینه های مختلف حالا می تونیم این تغییرات رو ببینیم.

یعنی به عنوان مثال اگر ما بتونیم این ترس و تعصب را در فرهنگ واحدی که وجود دارد و به شدت هم قدرتمند است جاری و ساری کنیم و حالا یک ارزش تازه ای را پدید بیاوریم که در دل آن ایمان به شک داشتن حتی مبدل به اصل بشود.

یعنی شما به دنبال شک و تشکیک در موضوعات باشید به جای اینکه کورکورانه موضوعات را قبول کنید، به جای اینکه متعصبانه به موضوعات باورمند باشید، حالا روحیه پرسشگری داشته باشید، روحیه ای پر از شک داشته باشید که به همه موضوعات شک بکنید.

حالا می توانیم شاهد این تغییرات در دل مردم باشیم.

پس نیاز داریم که در آن نقطه ابتدایی تغییر را از آن فرهنگ ها و ارزش ها و هنجارهای جمعی مردم بسازیم.

یا مثلا وقتی در باب هنر صحبت کردیم گفتیم که ما در ابتدا نیاز داریم که فرهنگ عامه مردم رو تغییر بدیم.

در نگاه و ارزشگذاری هنری ما اگر در جهان هنر هایی داریم تحت عنوان مثلا هنر کالا، امروز هنر کالاست که میدان دار میداندار است نه در ایران، در همه جای جهان.

هنر کالا است که بیشترین میزان بیننده و شنونده و دنبال کننده را دارد.

حالا ما قرار است اگر چشم امیدی نسبت به تغییر از سویه هنر داشته باشیم، در ابتدا باید فرهنگی را تغییر دهیم که در دلش به هنر بینا ارزش می‌دهد.

به دنبال و ترغیب کننده هنر بینا است نه کالا هنری که برایش بوجود می‌آید تا او را به نوعی مسخ در خودش نگه دارد.

به نوعی زندگی در بطالت را برای او بسازد.

به نوعی او را معتاد به این روزمرگی ها بکند.

به نوعی باعث شده که او را از فکر و تفکر در باب هستی و زندگی و مشکلات عمده در جهان دور کند و قرار است او را مسخ و تسخیر شده در دنیای خودش فلج بکند و او را اخته بکند و قدرت فکر کردن را از او بگیرد.

حالا ما قرار هست که در دل این فرهنگ خودمان این تغییر را به وجود بیاوریم که هنر بینا نقش کلیدی و محوری داشته باشد.

اصولا مردمان در جست و جوی رسیدن به آن هنر بینا باشند.

پس قاعدتا برای تغییر اشخاص ما نیاز داریم که یکسری از فرهنگ های جمعی رو تغییر بدیم که حالا مردمانی باشند که این تغییرات رو راحت تر قبول کنند.

حالا اونجاست که ما مواجه میشیم با تغییر انسان ها و اشخاص در دل تمام موضوعات.

حالا انسانی هست که با دیدن یک موضوع مشخص، یک اثر هنری، یک نقاشی هم میتونه تعلیم و تربیت ببینه.

حالا ما مواجه میشیم با انسانی که با شنیدن یک پرسش در دلش دریایی از پرسش ها بوجود میاد.

چرا که او باورمند هست به پرسشگری، به تشکیک در باب.

حالا قرار نیست که هر صحبتی رو به سادگی قبول کنه.

شما یک بار یک تصویری رو در برابر خودتون نقش بدید که یک آخوندی و یک ملای رفته بالای منبر و داره صحبت میکنه.

میبینید چگونه مردم بی شماری در برابر او ایستادند و نشستن و دارن به لاطائلات او گوش میدن.

او صحبت میکنه و گاها حتی دیدید که یک سری کلیپ های طنز ساخته میشه اینقدر که این حرف ها بی معنیست و بعد شما هاج و واج به این جماعت در برابر او و پای منبری او نگاه کن.

چطور ممکنه که این حرفارو بشنوند، اعتراضی نکنن؟ صحبتی نکنن؟

اصلا این حرفا رو بتونن قبول بکنن؟

گاها حرفایی که با منطق ساده ی انسانی با عینیات واقعی دنیا در تضاد هست صحبت از موضوعات ماورایی میکنه که حتی شنیدنش هم خنده دار هست.

اما جماعتی هستن که دارن به این حرفا گوش میدن چرا که این جماعت مسخ شده هستن.

این جماعت جماعتی هستن که وجودشون پر از ترس هاست، پر از تعصبات هست، یک ایمان کورکورانه در وجود این ها قدرتمند داره به پیش میره.

این ها هیچ گونه سنخیتی با روحیه ی پرسشگری در خود ندارن، هیچ گونه باور به تشکیکی ندارن.

چرا که اصلا این ها آماده شدن برای پذیرفتن این ها، آماده شدن برای تسلیم بودن، برای اینکه فرمانبردار باشن، اون فرهنگ غالبی که در این جامعه وجود داره و قدرتمند هست.

حالا شما اگر روبه رو بشید با این جماعت نمیتونید خیلی هم متعجب بشید چرا که این ها سالیان سال زندگی رو این گونه براشون ساخته و پرداخته کردن که این موضوعات رو بپذیرن و حالا ما باید به یک مرحله ای برسیم که این تغییر رو در دل این مردم به وجود بیاریم.

حالا اگر این جماعت جماعت پرسشگری باشه پای منبر و به این سادگی ها حرف ها رو قبول خواهد کرد.

آیا این روحیه ی پرسشگر در برابر لاطائلاتی که میشنوه ساده از کنارش گذر خواهد کرد؟

حالا این صحبت ها فقط و فقط منحصر به خزعبلاتی که به نوعی آخوند ها پای منبر میگن هم نمیشه.

اگر در کلاس دانشگاه فلان استاد هم داره صحبت نامربوطی میکنه باز هم جماعت پرسشگر به سادگی از کنارش گذر نخواهند کرد.

اگر مثلا فلان هنرمند کالا و هنری که تولید کرده و مثلا خواننده ای داره صحبت های نامربوطی میکنه، در برابر او هم ایستادگی میکنن.

هر صحبت از هر کسی که میشه حالا روحیه ی روحیه پرسشگری در وجود آن ها هست، روحیه تشکیک هست.

اون ها به همه موضوعات شک می کنند.

یک موضوعی را می شنوند قرار نیست که چشم بسته موضوع را قبول کنند.

پس ما نیاز داریم که فرهنگ ها را اینگونه تغییر بدهیم تا اشخاص هم با تغییر در وجود خودشان زندگی تازه ای را ببینند.

حالا می شود از این عوامل هم استفاده کرد.

حالا حتی با اینکه هنر این مقدار جایگاه را ندارد، شاید در همان ابتدا نیاز باشد که از خود هنر بینا استفاده کرد.

برای اینکه هنر بینا را به نوعی میدان دار زمینه های فرهنگی کرد.

پس ما باید از همه این عوامل استفاده بکنیم برای تغییر دادن تمامی عواملی که در برابر ما هست، برای تاثیر گذاری، برای تغییر در دل اشخاص که تغییر اشخاص در نهایت ما را به سرمنزل مقصود خودمان برساند.

ما در نهایت باید به دنبال جهانی باشیم که در دلش انسان ها را بیدار بکنیم، انسان های تازه ای را پدید بیاوریم و خلق بکنیم.

انسان هایی که نگاهشان نسبت به جهان متفاوت است.

مثلا وقتی در باب زمینه ی باورهای خودم صحبت می کنم و طریقتی که پیش گرفتم برای تغییر دادن انسان ها، من از دنیایی صحبت می کنم که در دل آن برابری حاکم هست، آزادی حاکم هست.

آزادی ای که با برابری یک سو و یک معنا هست.

یعنی وقتی من دارم در باب مبحث آزادی صحبت می کنم، در باب آزار نرساندن به دیگران صحبت می کنم.

دیگرانی که خلاصه به انسان به عنوان اشرف مخلوقات نمی شوند.

خلاصه به انسان مسلمان مومن نمی شود.

خلاصه به انسان مرد مسلمان نمی شود و این تقسیم بندی های احمقانه بیشماری که باهاش روبرو هست.

ما در باب دیگرانی صحبت می کنیم که همه جانداران جهان هستند، همه جانشون باارزش هست و باارزش ترین موضوعی که در زندگی و هستی خودشون دارن همین جونشون هست که دارن باهاش زندگی می کنن.

پس حالا قرار هست که ما این ارزش ها رو دربارش با مردم صحبت کنیم و این گونه انسان ها رو تغییر.

پس ما نیاز داریم که از تمامی این عوامل استفاده کنیم تا انسان تازه ای رو به وجود بیاریم.

ما نیاز داریم که برای خلق انسان تازه از تمامی این موضوع ها استفاده کنیم.

قاعدتا از تمام این موضوعات برای تغییرات میشه استفاده کرد و باید استفاده کرد.

اما قاعدتا یک سری پیش شرط هایی داره که وقتی مثلا به جامعه ایرانی نگاه میکنیم اون پیش شرط ها در باب فرهنگ دور کردن تعصبات و ترس ها هست.

بیدار کردن روحیه پرسشگری هست، تشکیک به موضوعات مختلف هست، جایگاه هنر رو تغییر دادن در دل این فرهنگ ها هست و عواملی از این دست.

حالا ما با شناخت این ها در اون نقطه ابتدایی نیازمند این هستیم که این تغییرات رو در ابتدا آغاز کنیم تا شاهد تغییرات بزرگ تر در دل مردم هم باشیم.

در نهایت برای رسیدن به تغییر توده ها این تغییرات شخصی لازم هست و برای شروع کردن این تغییرات شخصی نیاز هست که اون نقطه های ابتدایی فرهنگی رو هم تغییر بدیم.

قاعدتا در باب تغییر باز هم صحبت خواهم کرد.

در قسمت آتی هم صحبت خواهم کرد و این ویژه برنامه را به انتها خواهم رساند.

اما باز هم میشه در موردش صحبت کرد و شاید در آتی در باب مصادیق هم صحبت بکنیم.

در انتهای برنامه هم دوست دارم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه و این راه تغییر اتفاق بیفته میتونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.

منظور از آثار هم خلاصه برنامه ای به نام جان نمیشه.

من پیش از اینکه بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر کنم، آرا، افکار، عقاید و باورهای خودم رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته تحریر در آورد.

تمامی این آثار به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست.

میتونید با مراجعه به این وبسایت این آثار رو به صورت رایگان دریافت و اگر دوست داشتید این صدای تغییر شکل بگیره و این راه آغاز بشه اون رو با دیگران هم به اشتراک بذارید.

ممنون که همراه من بودید.

من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان در پناه آزادی.

قسمت ششم: تغییر توده‌ها

 

سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان هست.

با شما هستم.

این قسمت ششم از ویژه برنامه تغییر انسان هاست و ما قراره توی این قسمت در باب تغییر توده ها با هم صحبت کنیم.

ممنون که همراه من هستید.

خب دوستان در نهایت به قله این ویژه برنامه رسیدیم که باید در باب تغییر توده ها صحبت کنم.

تمامی صحبت هایی که در این ویژه برنامه شد در نهایت قرار هست ما رو به نقطه ای برسونه که ما بتونیم تغییر توده ها رو شاهد باشیم.

تمامی تلاش ها در طول تاریخ برای تغییر دادن توده ها هست تا یک زندگی جمعی بهتر برای انسان ها و دیگر جانداران ساخته بشه.

وقتی ما به شرایط امروزمون در جهان نگاه میکنیم، به شرایط اسفناکی که در جای جای جهان به واسطه جنگ ها، بیدادگری ها، اسارت ها، زشتی ها، فقر و موضوعاتی از این دست وجود دارد.

ما رو به سمت و سویی میرسونه که باید تغییر در جهان به وجود آورد و قاعدتا می‌دونیم که این تغییر تنها و تنها با تغییر انسان ها شکل می‌گیره.

یعنی شما اگر به موضوعات مختلفی به عنوان مثال تحت عنوان ظلم های بیکرانی که نسبت به حیوان ها وجود داره نگاه بکنید، می دونید که تنها راه برون رفت از این ظلمت و زشتی تغییر انسان ها هست.

انسان ها اگر تغییر بکنند و یک نگاه متفاوتی نسبت به جهان داشته باشند که در دل آن خود را همتا و برابر با دیگر جانداران و حیوانات ببینند، تا این حد زشتی و ظلمت به اون ها نمی‌کنند.

تا این حد وحشیانه جون اون ها رو نمیبرن، فرزندان اون ها رو تصاحب نمی کنن و این حجم از نگاه های بیمارگونه ای که در جهان وجود داره رو نسبت به اون ها نمی کنیم.

دیگه نمیخوام تکرار مکررات بکنم و به نوعی مرثیه سر بدم از ظلم های بیکرانی که نسبت به حیوانات وجود داره.

که خب قاعدتا همه ما درباره اش می دانیم و در قسمت های مختلف هم دربارش صحبت کردیم و در آتی هم در ویژه برنامه های مختلف در باب این موضوعات هم صحبت خواهم کرد.

اما از اصل مطلب دور نشیم.

خب قاعدتا با نگاه به جهان و مشکلات بی حد و حصری که وجود داره در باب هر زمینه ای میتونیم به این موضوع برسیم.

به عنوان مثال اگر جنگ در جهان وجود داره و این جنگ های خانمان سوز هست که جهان رو تا این حد در ظلمت فرو برده، ما میتونیم بفهمیم که تنها مسبب این اتفاقات انسان هست و حالا ما با تغییر دادن این انسان هاست که میتونیم به اون نقطه ای برسیم که در دلش جنگ رو نبینیم، این وحشیگری ها رو نبینیم، این دهشت گری هایی که باعث این کشتار های عظیم شده رو نبینیم.

جهانی که امروز غرق در جنگ های بیشمار میشه.

شما میبینید که چگونه دارن مردمان بی دفاع هم کشته میشن اما کسی هم براش موضوع مهم نیست و مردمان هم دارن به زندگی عادی خودشون هم ادامه میدن.

این قاعدتا نیازمند این است که ما انسان تازه ای را بیافرینیم که نسبت به این موضوعات پر از دغدغه باشد و برای تغییرش تلاش کند و اصولا باعث این موضوع بشه که همچین موضوعاتی هم وجود نداشته باشد.

پس ما نیاز داریم که انسان ها رو تغییر بدیم و تمام این صحبت ها در نهایت پیرامون تغییر ما رو به اون نقطه نهایی که تغییر توده ها هست می رسونه.

اما در این ویژه برنامه و در قسمت گذشته صحبت کردیم که برای رسیدن به اون تغییر نهایی در توده ها ما نیاز داریم که تغییر اشخاص اتفاق بیفته.

تغییر اشخاص هست که در نهایت تصویری برای ما به وجود میاره از تغییر توده ها.

قاعدتا با تغییر دادن انسان ها در اون شکل فردی خودش هست که ما به اون نقطه می رسیم.

این رو در قسمت قبل هم دربارش صحبت کردیم.

موضوع کاملا قابل درک و فهم هست.

شما یک جامعه بزرگ رو هم در نظر بگیرید.

باید در اون ابتدا این تغییر در دل افراد شکل بگیره.

گاها می تونه به واسطه تفاوت و تفاوت جایگاهی که این افراد دارن، تغییر اون اشخاص تغییرهای بیشتری رو هم به همراه داشته باشه.

اما در نهایت ما نیازمند تغییر افراد هستیم که در سرمنزل مقصود به تغییر نهایی و تغییر توده ها برسیم.

اشخاص و انتقال این تغییر توسط آن ها به دیگران هست که ما را به آن نقطه عطف برای تغییر بزرگ در شکل کلی جامعه میرسونه.

یعنی شما وقتی نگاه می کنید قاعدتا می دانید که اگر موضوعی مطرح می شود پیرامون تعلیم و تربیت، پیرامون فرهنگ پیرامون هنر برای تغییر دادن انسان ها، حالا انسانی است که به واسطه شنیدن این اثر مشخص یک تغییری را در خودش می بیند.

حالا اوست که قرار است به نوعی سفیر ما برای این تغییر و انتقال این تغییر به دیگران بشود.

یعنی اگر کسی هست که مثلا به عنوان مثال با یکی از باورها و صحبت های من آشنا شده و این ها را شنیده و حالا در وجود خود تغییری نسبت به دنیا می‌بیند.

حالا اوست که سفیر صحبت های من در زندگی با دیگران است.

حالا اوست که قرار است این تغییرات را منتقل کند.

اوست که قراره که این تغییر رو گسترش بده و به نوعی با به اشتراک گذاشتن آنچه یاد گرفته و فهمیده، حالا دیگرانی رو هم همراه و همداستان می‌کنه.

حالا این در یک نگاه کلی ما رو در نهایت به اون نقطه طلایی و بزرگ خودش که تغییر توده ها در شکل عمده خود هست می رسونه.

پس ما نیاز داریم که این تغییر رو در دل افراد بدیم و این اشخاص هم قاعدتا این انتقال رو شروع می کنن.

یک ریشه و یک درخت به نوعی یک تصویر.

یک درختی رو میشه از این تغییرات در نظر گرفت که در اون نوک هرم و در اون قله این تصویر می تونید اون شخص و تغییر اون شخص رو ببینید.

اما قاعدتا این تغییر در وجود او، ساکن در وجود او و منفعل در وجود او نخواهد موند.

مخصوصا اگر شما تصور کنید که این تغییرات در راستای روحیه جنگاوری در وجود او هم شکل گرفته باشد.

روحیه تغییر دادن دنیا و ایستادگی در برابر این سکوت و انفعال هم شکل گرفته باشه.

یعنی وقتی ما داریم در باب این روحیه طغیانگری صحبت می‌کنیم، وقتی داریم در باب اخلاقیاتی صحبت میکنیم که در دل اون ایستادگی و پرسشگری مطرح میشه، اینکه قرار هست انسان ها به واسطه فعلیت خودشون به تمام خواسته هاشون برسن.

حالا انسانی که این تغییر رو در وجود خودش دیده قاعدتا برای خودش هم فعلیتی قائل هست.

حالا قرار هست آنچه ثمره این تغییر در وجود خود بوده رو به دیگران هم منتقل بکنه.

حالا در این نوک هرم، در این نوک قله ما اون شخص تغییر یافته رو میبینیم که حالا میتونه به سادگی این تغییرات رو به خانواده خودش منتقل کنه.

حالا با در میان گذاشتن این تغییرات و این نشانه هایی از تغییر با خانواده خودش، با پدر خودش، با مادر خودش، با برادر و خواهر خودش این تغییر رو در وجود اونها هم شکل بده؟

خب قاعدتا اون میتونه با دوستان خودش هم این تغییرات رو در میان بزاره.

حالا دوستانی که میتونن همکارانش باشن.

هم مدرسه ای ها و هم دانشگاهی هاش باشن و این تغییرات رو به اونها هم منتقل کنه.

حالا شما مبدل میشید به اون شکل تازه ای که این تغییرات از دل یک شخص وارد جامعه شده و حالا میتونه مبدل به یک تصویر در باب جامعه بشه.

حالا هر کدوم از این ها میتونن دومینو وار این تغییر رو به دیگرانی هم منتقل بدن.

دوستی که از اون رابطه ی تازه رو دیده.

این موضوعات تازه پیرامون تغییر رو شنیده.

حالا میتونه اون هم وارد خانواده خودش میان.

دوستان خودش، میان همکاران خودش بشه و این تغییر رو شکل بده.

و حالا ما تصویر تازه ای می بینیم از یک تغییری که دومینو وار داره اتفاق می افته و تکرار میشه و هی میتونه جمعیت بیشتری رو هم در خودش بسازه.

فارغ از اون شما میتونید مواجه بشید با یک شخصی که حالا در دل این تغییر خودش تبدیل به یک شخص برای تغییر دادن دیگران میشه.

حالا او تبدیل به یک هنرمند بی نام میشه که حالا قرار هست که از راه هنر دیگران رو تغییر بده.

یعنی تغییر در اون نقطه ابتدایی در وجود این شخص اتفاق افتاد و او حالا خودش میداندار ایست و سکانداری هست که نه تنها به اعضای خانواده و دوستان و همکاران بلکه در یک شکل کلی و در یک اشل جمعی با تمام جامعه مطرح بکنه.

حالا او مبدل به هنرمند بیناییش که به عنوان مثال شعری گفته، کتابی نوشته و فیلمی ساخته، نقاشی کشیده و اون نگاه تازه رو و اون نگاه برای تغییر رو با یک جماعت بی شماری هم مطرح کرده و خودش هم مبدل به یکی از اون خشت های ابتدایی برای این تغییر شده.

پس شما حالا هر روز میتونید ببینید که یک جمعیت بی شمار دیگری هستن که وارد این دریچه برای تغییر میشن.

پس وقتی ما یک نگاهی داریم نسبت به تغییر اشخاص در دلش داریم این دنیای وسیع از تغییر و انتقال این تغییر رو به دیگران میبینیم که یک موضوع واقعی و عینی است و تمام جهان در طول این حیات طول و درازش وابسته به هر تغییری که اتفاق افتاده چه خوب و چه بد.

در اصل این تغییر اگر نگاه بکنیم همین‌گونه بوده که این مباحث در راستای تغییر اتفاق افتاده.

گاها این تغییرات، تغییرات اشتباهی بوده، زشتی بوده، زننده بوده.

حتی ما را گام های بیشماری هم به عقب رسانده.

یعنی مثلا شما وقتی نزدیک به مفاهیم اسلامی می‌شوید حالا مواجه می‌شوید با تغییراتی که در راستای بدتر زندگی کردن انسان ها شکل گرفته، در راستای آزار بیشتر رساندن به دیگر جانداران شکل گرفته.

شما مواجه می‌شوید با قوانین وحشتناکی که باعث آزار رساندن به دیگران شده، باعث از میان برداشته شدن برابری و عدالت ها شده و این ها گام های اسفناکی بوده که انسان ها رو به اعماق تحجر و زشتی و نابودی برداشتند.

اما این ها هم همون جنبه های تغییر بودند که همواره به همین شکلی که درباره اش صحبت میکنیم با تغییر دادن اشخاص و در نهایت شکل گرفتن اون درخت از تغییر اون قله، از تغییر این گونه در کنار هم، دومینو وار باعث به وجود اومدن تغییرات بیشماری هم شدن.

پس ما این شکل مشخص از تغییر رو میشناسیم که در نهایت تغییر اشخاص ما رو به اون نقطه ای میرسونه که توده ها هم تغییر کنن.

اما یکی از اون مباحث عمده و مهمی که درباره اش صحبت کردیم در همین ویژه برنامه و در قسمتی که پیرامون قانون بود، این استفاده از قانون برای تغییر توده ها بوده.

این رو ما گفتیم و موضوع قابل ذکری هست و باید بهش بیشتر هم اشاره بشه.

اینکه ما نمیتونیم از قانون به عنوان یک ناجی در راستای تغییر انسان ها استفاده کنیم ما نمیتونیم اون رو یک شرطی بدونیم که همه چیز ما رو مهیا میکنه.

قاعدتا شرط لازم است ولی شرط کافی برای این موضوع نیست.

یعنی شما نمی‌توانید همه چیز را از قانون مدد برد.

همان طور که در جای‌جای جهان این تغییرات به واسطه قانون اتفاق نیفتاده، قوانین اگر میداندار شده به سادگی به واسطه این که مردم با آن ارتباطی برقرار نکردند و قدرت درک و فهمش را نداشتند، به کنار زدند و ما شاهد یک نوع هرج و مرجی در این راستا بودیم.

شاهد بی قانونی هایی بودیم که این قانون از هیچ انتفاع هم خارج شده.

پس ما اگر در باب قانون صحبت می‌کنیم برای تغییر توده ها در آن نقطه ابتدایی باید بدانیم که این تغییرات قرار است در دل اشخاص شکل بگیرد و به آن ورطهٔ تغییر توده ها برسد و در نهایت به واسطه این که آن یک رنگی را داشته باشیم و حالا ما به نوعی پاسداشت این تغییر را بکنیم، از قانون استفاده می‌کنیم آن هم نه در باب تمامی موضوعات ریز و درشت در باب موضوعاتی که مهم است و باعث آزار رسیدن به دیگران میشه، باعث نقض آزادی میشه، نقض آزادی دیگران میشه نقض.

اصولا مفهوم آزادی در نگاه کلان خودش میشه.

حالا در این موضوع هستش که ما سعی میکنیم از قانون استفاده بکنیم و به نوعی با دست به دامان شدن به قانون در نهایت اون تغییر عمومی رو حاکم بر جامعه بکنیم.

بعد از رسیدن به اکثریت حالا ما نیاز داریم که به اکثریت غالب رو در اختیار بگیریم و اون رو در نهایت تبدیل بکنیم به تغییر توده ها.

یعنی شما در نهایت قرار هستش که یک شروعی داشته باشید پیرامون یک تغییر در باب تمامی موضوعات، در باب تمامی نگاه ها.

یعنی اگر قرار هست یک نگاه تازه ای رو تزریق بکنیم و یک ارزش تازه ای رو با مردمان مطرح بکنیم.

به عنوان مثال ما در یک کشور ایرانی که بیشتر فرهنگ و تمدن خودش رو از اسلام هم وام گرفته زندگی میکنیم.

خب میدونیم که مثلا مباحثی تحت عنوان فرمانبرداری، بردگی و اسارت و تسلیم بودن در این نگاه وجود دارد که مبدل به یک بخش عمده ای از فرهنگ این مردم شده.

خوب قاعدتا می دانیم که ارزش و هنجار در این جامعه همین فرمانبرداری است.

همین سر به تن داشتن هست.

همین سر به زیر بودن هست.

همین تسلیم بودن در برابر دیگران هست.

این موضوع عمده ای ست که مثلا شرایط ایران را در این شرایط اسفناک خودش نگه داشته.

یعنی اگر حکومتی است که هر کاری دارد با این مردم می کند و مردمی هستند که سر به تو دارند و هیچ حرفی برای گفتن ندارند و به نوعی دارند صبوری می کنند.

دلیل عمده این فرهنگ غالبی است که در دل این مردم وجود دارد.

حالا ما وارد این میدان برای تغییر دادن این ها شدیم. چگونه؟

با به وجود آوردن روحیه پرسشگری، با به وجود آوردن روحیه طغیانگری، با به وجود آوردن روحیه ای برای جنگاوری، برای پرسشگری، برای موضوعاتی از این دست.

حالا ما می آییم و این را مطرح می کنیم و از اشکال مختلف سعی میکنیم با مردم این موضوعات رو مطرح بکنیم، صحبت بکنیم، در کتاب ها بنویسیم، از هنر استفاده بکنیم، فیلمی بسازیم که در دلش باعث بشیم که این روحیه طغیانگری و جنگ آوری در دل اینها بیدار بشه و یا عوامل مختلفی که در نهایت قرار هست که این تغییر رو شکل بدیم.

خب ما با مطرح کردن این موضوعات سعی میکنیم فرهنگ گذشته رو تغییر بدیم، ارزش تازه ای رو جایگزین اون ارزش ها بکنیم.

حالا قرار است در نهایت انسان ها رو به اون مرتبتی برسونیم که این تسلیم بودن و بردگی رو ضد ارزش تعبیر بکنن.

حالا قرار هست اونها به مرحله ای برسن که روحیه طغیانگری و ایستادگی و مقاومت رو مبدل به ارزش جمعی خودشون بکنن.

از طرق مختلف استفاده میکنیم تا در نهایت در دل مردم جرقه ها و بارقه هایی از این نگاه و این تغییر رو بوجود بیاریم.

خب قاعدتا در دل اشخاص اتفاق می افته.

این اشخاص سعی میکنن این نوع نگاه رو به دیگران هم منتقل کنن.

ما شاهد این هستیم که در خانواده ها این اتفاق می افتد و در بین دوستان اتفاق می افتد.

در نهایت ما یک شکل هایی را به وجود می آوریم از همان شخص ابتدایی یعنی شخص ابتدایی که استفاده کرده از هنر.

برای مطرح کردن این نگاه حالا از خودش مابه ازاء هایی هم بوجود آورده.

حالا جماعتی هستند که به نوعی با دنباله روی از نگاه های او وارد این میدان برای تغییر دادن دیگران شده اند.

حالا این دست ها هی داره مدام بیشتر و بیشتر میشه تا در نهایت ما به اون نقطه ای می رسیم که اکثریت جامعه همرنگ و همسو با ما هست.

حالا اونهایی هستند که همرنگ با ما وارد این میدان شدند تا این ارزش رو تغییر بدن.

حالا وقتی ما به اون نقطه ای برسیم که این اکثریت رو داشته باشیم، میل و تلاش به سوی اون اکثریت غالب و رسیدن در نهایت برای تغییر توده ها هست.

گاها میتونه حکومت همداستان با ما باشه.

یعنی حکومت هم در نهایت برگرفته از اون تمایلات مردم، عرف جامعه و زندگی جمعی اونها باشه.

همتای مثلا کشور هایی که قانون گذاری رو اینگونه عرفی دارن پیش میبرن.

خب اگر یه همچین فعل و انفعالاتی در دل اون جامعه اتفاق بیفته خب قاعدتا قوانین هم تغییر پیدا میکنه چرا که این قوانین رو به نوعی به واسطه ی روابط میان انسان ها تعریف میکنن نه یک نگاه قدسی غیر قابل عدول.

خب پس قاعدتا اون جوامع میتونن این تغییرات رو در خودشون ببینن و این تغییراتی که در دل مردم اتفاق افتاده اکثریت رو شکل داده.

در نهایت هم میتونه مبدل به قانون بشه تا ما رو به اون نقطه که اکثریت غالب هست برسونه تا ما تغییر توده ها رو در برابرمان ببینیم.

اما وقتی مواجه میشیم با حکومت های دیکتاتور و وحشی خویی مثل مثلا جمهوری اسلامی، حالا قرار نیست که اینها وارد میدان برای تغییر بشن.

قرار نیست از قانون استفاده کنن چرا که اونها باورمند به یک قانون الهیه.

لایزالی هستن که غیر قابل عدول و تغییر هست.

اینها این قوانین را کلام قدسی خدا می دانند.

خب اینها که حاضر به تغییر این قوانین نیستند.

حالا این نقطه ای است که ما باز هم باید حرکت بکنیم برای تغییر دادن مردمان، برای تغییری که در نهایت ما را به اکثریت غالب برساند.

اکثریت غالبی که حالا این تغییر را در دل تمام توده های مردم بوجود آوردند.

حالا وقتی ما به آن نقطه طلایی برسیم، تصور کنید که اگر مردمانی باشند که ارزش اولیه خودشان را مثلا به عنوان مثال همین روحیه پرسشگری و طغیانگری و ایستادگی و جنگ بدانند، حالا در این میدان ایستادگی کار ساده ای است.

حالا در برابر این قدرت واحد، انقلاب کردن کار ساده ای است.

حالا ما مواجه می شویم با میدانی که پر از جنگاوران بیشمار است برای تغییر دادن.

و این آن نقطه ای است که ما را می تواند به تغییر نهایی و انقلاب بزرگ هم برساند.

پس ما نیاز داریم که این پله های تغییر را یک به یک طی کنیم تا در نهایت به آن نقطه برسیم.

من در قسمت های گذشته هم اشاره کردم که اصولا وقتی در باب مسئله تغییر در دل انسان ها صحبت می کنیم، داریم در باب یک مسئله زمانبر صحبت می کنیم، در باب تغییر نسل ها صحبت می کنیم.

یعنی قرار بر این نیست که ما با یک اتفاق، با نوشتن یک کتاب و با ساختن یک فیلم ببینیم که یک جماعت بی شماری تغییر کرده اند.

آن تغییری که ما در ازای یک همچین موضوعی می بینیم.

مطمئن باشید که تغییر، تغییر ریشه ای نیست.

به نوعی ادا در آوردن است.

به نوعی در زبان عوام جو زدگی است.

یعنی شما مواجه می شوید با این نوع تغییری که در مردم بوجود.

اما اگر می خواهید شاهد یک تغییر بزرگ باشید باید بدانید که باید زمان باشید.

باید این ها مبدل به ارزش های حاکم در تفکر آن ها بشود.

باید باورها و عقاید در دل آن ها تغییر بکند تا در نهایت ما بتوانیم شاهد این نگاه باشیم که اونها یه تغییر بزرگی رو در خودشون بوجود آوردن.

قاعدتا برای رسیدن به انقلاب ما باید مراحل تغییر شخصی و توده ای رو پشت سر بزاریم.

پس وقتی به سپهر سیاسی ایران نگاه میکنیم به اتفاقاتی که در طول این سالیان افتاده ما میتونیم به این نظر بکنیم که ما برای یک تغییر بزرگ نیاز داریم که تغییرات رو در دل مردمان بوجود بیاریم.

اون جایی که این تفاوت ها میان مردمان و حکومت حاکم انقدر زیاد بشه که نتونن هیچ نقطه تلاقی ای با هم پیدا بکنن، اونجاست که سر این رشته پایان پیدا میکنه و ما مواجه با اون تغییر نهایی میشیم.

تا زمانی که این مردم قرابت و نزدیکی با اون نگاه ها داشته باشن ما شاهد این تغییرات نیستیم.

به عنوان مثال مثلا در زمینه اعدام وقتی اکثریت غالبی در ایران وجود داشته باشند که باورمند به این رفتار وحشیانه نباشند، از این وحشی خویی بیزاری بجویند.

حالا ما میتونیم شاهد این باشیم که کسی نمی‌تواند این قوانین را قبول بکند.

اگر ما در ایرانی زندگی می‌کنیم که هنوز که هنوزه در بدترین شرایط ممکن با وحشیانه ترین نوع نگاه حاکم بر جهان دارند مردم را شلاق می‌زنند.

شما مطمئن باشید که اگر این نگاه در دل مردم وجود نداشته باشد، اکثریت غالبی باشند که نتوانند قبول بکنند.

هیچ حکومتی قدرت این را ندارد که این قوانین وحشیانه را به پیش ببرد.

در باب تمام موضوعات هم قضیه به همین شکل است.

قاعدتا وقتی ما مواجه هستیم با این پایمال کردن حقوق زنان و همجنسگرایان و حیوانات، تمام موجودات زنده بلا استثناء به جز یک مرد مسلمان شیعی باورمند به خامنه ای، یعنی فرای این همه در ایران در عذاب و مضیقه هستند.

همه دارند به نوعی آزار می‌بینند.

مگر اینکه جزو این دایره مشخص و این قبیله کوچکی از مردم در ایران باشد.

اما باز هم ما شاهد این هستیم که اتفاق خاصی نمی افتد چرا که این مردمان هنوز همسویی و همفکری دارند.

با حکومت حاکم.

اکثریت غالب شان هنوز تغییر نکرده اند.

هنوز این تغییرات ریشه ای در دل اینها به وجود نیامده.

هنوز روحیات اینها پر از احساسات تسلیم بودن و فرمانبردار بودن هست.

هنوز این نقاط تناقض و تضاد با این حکومت تبدیل به یک اصل قدرتمند برای تغییر نشده.

حالا هر چقدر ما بخواهیم میتونیم خودمون رو در این دنیای وهم آلود گول بزنیم.

میتونیم هر روز به خودمون امید بدیم.

نه اینها اتفاق افتاده، اینها آخرش هستش.

اینها به یک مویی بند هستند و با یک هل دادنی از بین میرن.

اما اگر ما میخوایم پیروز این میدان بشیم باید به واقعیات جهان نگاه.

هر چه قدر خودمون رو در این وهم و توهم بیشتر آلوده کنیم راه به جایی نخواهیم بود.

شما غرابت نگاه جمهوری اسلامی در تبعیض گذاشتن بین انسان ها و همه موجودات در دل مردم هم گاها میتونید ببینید.

این تبعیض هایی که اینها قائل هستن، تقسیماتی که اینها قائل میشن با اونها تفاوت ها گاها در مصادیق هست.

یعنی اون اصل پابرجاست؟

من در باب این مساله بارها صحبت کردم.

شما اگر باورمند به تقسیم باشید حالا سعی کنید که جان رو هر بار قسم حس بکنید.

اینکه چه تقسیمی رو شما انجام میدید موضوع مهمی نیست.

موضوع مهم باورمند و قائل بودن به اون تقسیمات هست.

یعنی شما اونجایی که به نوعی یک متری رو در دست بگیرید، یک کاردی رو در دست بگیرید، شروع بکنید به قسم و قسم کردن جان ها یکبار با نام مثلا مسلمان مومن باورمند به فلان دین جنسیتی که در دلش زن و مرد و همجنسگرا متفاوت هست انسان و حیوان.

حالا هر بار میتونه یک نگاه تازه ای باشه، یکبار هم میتونه مثلا یک قومیت باشه، باشد، یک نژاد باشد، یک زبان باشد، عامل برای قسم کردن.

اما موضوع این مصادیقی که در دل این تقسیم بندی ها هست نیست.

موضوع آن اصل و ریشه ای است که ما تحت عنوان قسم و قسم کردن می شناسیم.

وقتی باورمند به این تقسیمات باشید حالا می تواند هر اتفاقی هم بیفتد.

حالا نقطه مهم و اصلی این است که اگر ما شاهد این تبعیض های بی حد و حصر جمهوری اسلامی هستیم، با جماعتی رو به رو هستیم که اکثریت غالبش باورمند به این برابری ها نیستند، مبدل به یک ایمان جمعی برایشان نشده است.

حتی شاید جماعتی باشند که از روی جو زدگی به آزادی و برابری هم یک نظری افکنده باشند.

اما موضوع این است که اینها حاضر نیستند در این داستان و در این راستا از جان خودشان بگذرند.

حاضر نیستند این را مبدل به یک ایمان و اعتقاد قلبی و با همه وجود خودشان.

ما قاعدتا برای اینکه بخواهیم برسیم به انقلاب، برسیم به اینکه شرایط را تغییر بدهیم، باید این تغییرات شخصی را ببینیم و در نهایت این تغییرات شخصی مبدل به تغییر توده ها بشه و اکثریت غالب رو در اختیار بگیره.

اونجاست که قوانین قرون وسطایی و قوانین دهشتناک جمهوری اسلامی نمیتونه در برابر مردمانی که میل به تغییر دارند ایستاده بود.

اینها همه و همه هم خلاصه به شرایط حاضر در جمهوری اسلامی نمیشه.

در باب تمام موضوعات عمده جهان.

یعنی شما اگر دارید در جهان خودتون و جهان پیرامون خودتون این ظلم های بی کران رو میبینید در باب مثلا ظلمی که در قبال کودکان میشه اگر دارید این ظلم های بی کران رو میبینید بدونید که به واسطه ی ارزشی ست که تحت عنوان ظلم به دیگران در بین مردمان همه ی دنیا جاری و ساری ست.

این زیر پا گذاشتن حقوق دیگران هستش که در بین مردمان مبدل به ارزش شده.

حالا گاها شما روبرو میشید با حیواناتی که حقوقشون زیر پا گذاشته میشه و خیلی ساده این ها میتونه مبدل به کودک انسانی بشه.

یعنی مردمانی که به سادگی کودک حیوان ها را میگیرند و میکشند و تکه تکه میکنند و در خیابان در جست و جوی تکه ای از گوشت تن.

کودکان حیوانات هستند میتوانند به سادگی در باب کودک انسانی هم همین کار را بکنند چرا که وقتی این اصل وجود داره میتونه فروش متفاوت باشه و ما روزی به این تغییرات میرسیم که این نگاه رو تغییر بدیم.

این نگاه پر ظلمت، این زیر پا گذاشتن حقوق دیگران، این اصل برابری رو مبدل به ارزش بکنیم.

اون روزی که آزادی و برابری مبدل به ارزش جمعی بشه شاهد یه همچین رفتار های وحشتناکی نخواهیم بود.

اما تا زمانی که این نوع نگاه ها وجود داره همواره ما یک شکل تازه ای از اون رو هم میتونیم ببینیم.

پس ما نه تنها در باب تغییر برای رسیدن به انقلاب در جمهوری اسلامی که برای تمام اتفاقات ریز و درشتی که در زندگیمون در جهان هم وجود داره نیازمند این تغییرات هستیم و قاعدتا تمام موضوعات عمده جهان به واسطه رفتارهای غیرطبیعی انسانی است.

منظور اینکه شاید در جهان شما رو به رو بشید با یک سانحه طبیعی که اتفاق افتاده، سیل و زلزله و طوفان و سونامی ای که اتفاق افتاده و باعث یک سری هم رنج هایی در دل مردم شده.

اما این رو مقایسه کنید با واقعیتی که در جهان وجود داره که چه مقدار از این واقعیت های دردناک به واسطه انسان هاست.

اگر انسان های امروز در جهان وجود دارند که به واسطه فقر و گرسنگی دارن میمیرن.

آیا انسان ها قدرت و توان لازم برای اداره کردن و از میان بردن این گرسنگی و فقر رو ندارن؟

دارن اما انسان ها این کار رو نمیکنن.

اگر شما مواجه میشید با این جنگ های بی حد و حصری که در جهان داره اتفاق می افته، این کودک کشی هایی که اتفاق می افته اینها به واسطه چیست؟

به واسطه انسان ها هست؟

اگر این رفتارهای دهشتناک رو شما در جای جای جهان با دیگر جانداران با حیوانات هم دارید می بینید باز هم به واسطه انسان هاست.

اگر این طبیعتی که امروز هر روز بیمار تر میشود و نه تنها خود طبیعت و رنج هایی که در طبیعت وجود دارد که حتی زندگی خود انسان ها را هم تحت شعاع قرار میدهد و در نهایت زیست و زندگی را از این ها هم میگیرد.

اگر شما شاهدش هستید باز هم به واسطه خود انسان ها هست.

موضوعاتی نیست که به نوعی خارج از حیطه قدرت انسان ها باشد و ما برای تغییر نیاز داریم که انسان ها را تغییر بدهیم.

یعنی تک تک اشخاص که تغییر بکنند، نگاهشان نسبت به دنیا تغییر بکند.

این که حالا قرار باشد انسان را جزئی از این طبیعت بدانند.

انسان را برابر با دیگر جان ها بدانند، آزادی را همتایی با برابری تعریف بکنند، به دنبال دست و پا زدن برای این نباشند که هر بار با تراشیدن یک موضوع برابری را لگدمال بکنند.

آزادی را مبحثی جدای از برابری تعریف کنند و بگویند بله، در نهایت قرار هست که ما اگر قرار باشد بین آزادی و برابری یکی رو انتخاب بکنیم، آزادی رو انتخاب میکنیم.

شما با انتخاب کردن آزادی به صورت مجزا هیچ چیزی به معنای آزادی در میان نداشتید.

امروز هم همه جهان آزاد هست.

امروز هم جمهوری اسلامی در آزادی نهایی خودش داره زندگی میکنه.

مگه مردمی که به جمهوری اسلامی باورمند هستن همون مرد شیعی باورمند به ولایت فقیه؟

مگه کمتر از کسی مگه همتای او در جهان آزادی رو دیده؟

او نهایت آزادی رو داره.

اما به چه قیمتی؟

به قیمت اسارت دیگران.

اونها نهایت زندگی رو دارن اما به قیمت مرگ دیگران.

و این اون نقطه ای ست که اگر آزادی رو از برابری جدا بکنید اصولا هر دو بی معنا میشن.

اصولا آزادی بدون برابری یعنی قدرت هیچ معنای دیگری نداره.

یعنی اگر شما بخواید به این باور داشته باشید که آزادی وجود خواهد داشت اما بی برابری یعنی هر کس که قدرتمند تر باشه همه آزادی برای اوست و دیگران هم اسیر او خواهند بود و همه در اسارت هم خواهند بود.

قاعدتا ما میدونیم که برای تغییر دادن جهان نیاز به تغییر انسان ها داریم و این تغییر انسان ها از آن شخص انسان ها صورت می گیرد و در نهایت همه امید و آرزوی ما تغییر دادن توده هاست.

قرار است که با تغییر توده ها جهان تازه ای بسازیم که لایق زندگی کردن و زیستن باشد.

جایی برای آزادی همه جانداران باشد تا بتوانند در نهایت آرامش زندگی خود را به پیش ببرند.

قاعدتا در ویژه برنامه های آتی و در قسمت های آتی برنامه ای بنام جهان باز هم سعی می کنم در باب تغییر صحبت کنم و در باب موضوعات مختلف برنامه ای به نام جان قصد دارد تا در باب موضوعات مختلف جهان در باب مفاهیم تا حد امکان صحبت کنم و موجز صحبت کنم.

بداهه صحبت شده در این برنامه و سعی می کنیم که این برنامه رو به پیش ببریم تا موضوعاتی که برامون مهم هست رو در قسمت های مختلف دربارش صحبت کنیم.

قاعدتا ویژه برنامه هایی در آتی خواهیم داشت که در باب موضوعاتی که باورهای من را شکل می‌دهد.

همتای جهان آرمانی.

قلمرو آرمانی مبحث جان باور به گیاهخواری و موضوعاتی از این دست هم پیش خواهیم رفت.

در انتهای برنامه هم دوست دارم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این راه شکل بگیره این راه تغییر ادامه پیدا کنه.

میتونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.

منظور از آثار من هم خلاصه برنامه ای به نام جان نمیشه.

من پیش از اینکه بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر کنم، آرا، افکار، عقاید و باورهای خودم رو تحت عناوین و کتاب هایی به رشته ی تحریر در آوردم.

تمامی این عناوین به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست.

میتونید با مراجعه به این وبسایت این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید این راه تغییر شکل بگیره اون رو با دیگران هم به اشتراک بگذارید.

ممنون که همراه من بودید.

من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان در پناه آزادی.

قسمت اول : تعلیم و تربیت

 

سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان هست.

با شما هستم.

این قسمت اول از ویژه برنامه تغییر انسان ها هست و ما قراره توی این قسمت در باب تعلیم و تربیت صحبت کنیم.

ممنون که همراه من هستید.

خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص ما قرار هست که در باب تغییر دادن انسان ها صحبت بکنیم.

در باب عواملی که باعث این تغییرات میشه.

و در باب لزوم این تغییر در انسان ها صحبت بکنیم.

در باب معانی ای که پیرامون این تغییر ها به وجود میاد و عوامل تاثیر گذاری که باعث این تغییر ها میشه و اصولا مبحث تغییر در انسان ها که امر مهم و بزرگی در دنیای ما و جهان عادی و زندگی روزمره ما رو هم تحت تاثیر خودش قرار میده.

یعنی شما وقتی به دنیای پیرامون خودتون نگاه میکنید همین تغییر در انسان ها بوده که اگر گاها زندگی در جای جای دنیا بهتر شده به واسطه همین تغییر دادن انسان ها و نگاه آنها نسبت به دنیا بود.

پس قاعدتا موضوع موضوع به شدت با اهمیتی است و حالا ما قراره توی این ویژه برنامه در باب عوامل و موضوعاتی پیرامون این تغییر دادن انسان ها صحبت بکنیم.

در این قسمت ابتدایی از این ویژه برنامه سعی میکنم بیشتر پیشگفتاری نسبت به این موضوع داشته باشم و خب قاعدتا یکی از راه های مهم و عمده ای که ما تحت عنوان تعلیم و تربیت میشناسیم هم بهش اشاره ای بکنن.

همتای تمام ویژه برنامه ها و برنامه ها به نام جان ما در باب معانی صحبت میکنیم و مصادیق رو خیلی نزدیکش نمیشیم.

شاید در آتی در باب مصداق ها صحبت بکنیم و سعی میکنیم موجز و بداهه هم در باب موضوعات صحبت بکنیم.

این ویژه برنامه هم همتای تمام برنامه های دیگری به نام جان هاست.

در ابتدای بحث و ابتدای این ویژه برنامه سعی میکنیم یک پیشگفتار نسبت به این موضوع تغییر انسان ها داشته باشیم که تا چه اندازه ما لازم داریم.

این تغییر در انسان ها تا چه اندازه؟

این تغییر انسان ها می تواند شرایط را دگرگون کند.

یعنی شما وقتی به جهان پیرامون خودتان نگاه می کنید، اصولا ما در دنیایی زندگی می کنیم که به واسطه مرام و منش و رفتارهای انسانی هست که جهان ما داره پیش میره.

یعنی اگر شما نزدیک بشید و دقیق بشید به زندگی پیرامون خودتون و حتی جهان اطراف خودتون هم میتونید این رو ببینید که اگر تغییری در شخصیت و رفتارهای انسان های پیرامون خودتون هم به وجود بیاد می تونه زندگی شما رو هم تحت شعاع خودش قرار بود.

در یک اشل بزرگتر در جامعه ای که زندگی می کنیم اگر این تغییر ها در اون نوک هرم قدرت اتفاق بیفته، در شخصیت هایی که قدرت رو در اختیار دارند حالا می تونه تا چه اندازه این تغییرات باعث بهتر زندگی کردن انسان ها بشه و اصولا با توجه به نگاهی که نسبت به انسان می تونیم داشته باشیم، این که انسان می تونه و قابلیت تغییر کردن رو داره، خب ما می تونیم به این نظر داشته باشیم و امید داشته باشیم که با تغییر دادن زندگی و نوع روش آنها برای زندگی دنیای بهتری را به پیش ببریم.

حالا اینکه تا چه اندازه ما لازم داریم.

این تغییر در انسان ها یکی از موضوعات مهمی است که باید بیشتر بهش فکر بکنیم.

وقتی به جهان امروز خودمان نگاه می کنیم، به شرایطی که حاکم در جهان هست می توانیم این لزوم تغییر انسان ها را درک بکنیم.

منش و روش و فرهنگی که مثلا حاکم در همین ایران خودمون هست.

حالا شما میتونید تشخیص بدید که تا چه اندازه بعضی از این موضوعات مخرب هست و به زندگی جمعی ما صدمه میزنه.

زندگی شخصی ما رو تحت شعاع خودش قرار میده و حالا اگر انسان ها در کنار هم بتونن این تغییرات رو بوجود بیارن تا چه اندازه میتونن در سلامت بیشتر، در یک شرایط بهتر و در یک آرامش بیشتری هم زندگی بکنن؟

و این اون نقطه ای است که ما تحت عنوان لزوم تغییر در انسان ها میدونیم و میشناسیم و باید بهش بیشتر هم نزدیک بشیم.

هر چقدر که ما نزدیک تر به مشکلات و معضلات زندگی و جهان ساخته شده به دست انسان ها برسیم، لزوم این تغییر رو بیشتر هم می تونیم احساس کنیم.

یعنی شما تصور کنید ما در دنیایی زندگی می کردیم که انسان ها باورمند بودند و ارزش هایی رو تحت عنوان مثلا برده داری رو قبول داشتن.

به این ارزش ها و هنجارها پایبند بودن.

اصولا رفتارها و نوع نگاه اون ها این گونه تعریف شده بود که این حق رو برای خودشون به رسمیت شناخته بودن.

شما تصور کنید که با توجه به اون چیزی که اون ها برای خود ساخته بودن چه جهانی پر از زشتی ها رو تصویر کرده بودن.

این موضوع خیلی مرتبطه با گذشتگان و بیش از حد دوری نیست.

یعنی شما تا دویست سال پیش هم می تونستید رگه هایی از این برده داری رو در جهان ببینید؟

و خب حالا وقتی به اون نزدیک میشیم می بینیم که عامل اصلی این شرم بزرگ تاریخی انسانی تغییر کرده همین تغییر انسان ها بوده، تغییر نوع نگاه آن ها بوده، حال این که چگونه توانسته این تغییر شکل بگیرد، موضوع قابل بحث و قابل عرضی است و ما قرار است در این ویژه برنامه در باب این عوامل بیشتر صحبت کنیم.

اما در نهایت ما به سمتی می‌رویم که به واسطه این تغییری که شکل گرفت، حالا ما شاهد یک نوع نگاه تازه ای هستیم.

یعنی امروز شما اگر در جهان بگردید کسی نیست که به صراحت بتواند در باب این صحبت بکند که من حقی پیرامون به اسارت گرفتن و به بردگی گرفتن دیگران برای خود قائل هستم.

من خود را مثلا صاحب انسان دیگری می‌دانم و می‌توانم به سادگی او را بفروشم، بچه اش را از او بگیرم، خودش را به بردگی و کنیزی بگیرم و انواع و اقسام رفتارهای غیر قابل تحمل رو هم باهاش انجام بدم.

می‌تونم بهش تجاوز کنم و اسم این رو رابطه مشروع مثل روابطی که مثلا مسلمون ها با کنیزان دارند بگذارند و خیلی ساده از کنارش بگذرم.

امروز به واسطه این تغییر ارزش هایی که در نوع نگاه انسان ها شکل گرفته و ارزش ها و هنجار های تازه ای که انسان ها تعریف کرده اند.

دیگر شما شاهد همچین نگاهی نیستید.

کسی نمی تواند اینگونه از این ها صحبت کند و دوباره این آن نقطه ای است که ما را نزدیک می کند به اینکه تا چه اندازه ما نیاز داریم که این تغییر را در انسان ها شکل بدهیم.

تمامی عوامل و مشکلاتی که در جهان وجود دارد می تواند با تغییر انسان ها شکل تازه ای به خودش بگیرد.

اما قاعدتا یکسری اصول و یکسری راه هایی برای این تغییر وجود دارد که ما سعی می کنیم بیشتر در باب این راه ها صحبت کنیم.

قاعدتا راه های بیشتری هم وجود دارد اما در این قسمت های ویژه برنامه سعی می کنیم در هر قسمت تقریبا به یکی از این عوامل اشاره ای بکنیم.

به عنوان مثال تعلیم و تربیتی که در این قسمت خاص قرار است درباره اش صحبت بکنیم که حالا هر چقدر جلوتر برویم بیشتر درباره اش صحبت می کنیم اما باز هم بیشتر و بهتر است که نزدیک به این مشکلات و معضلات بیشمار جهان باشیم.

برای درک لزوم این تغییر در انسان ها.

یعنی شما نگاه بکنید به شرایط مثلا حاکم در ایران شما نگاه بکنید که چگونه مردمانی را پرورانده اند.

نه فقط جمهوری اسلامی که پیش از جمهوری اسلامی بواسطه تاریخ 2500 ساله ای که به عنوان مثال مسلمانان حاکم بر ایران شده اند و اصولا این نگاه اسلامی است که میداندار شده و یا حتی پیش از آن حتی اگر به دوران گذشته تر هم نگاهی بیندازیم، باز هم می بینیم که این نگاه مشخصی که ما تحت عنوان ارباب و بردگی می شناسیم تحت عنوان خدا و بندگی می شناسیم و عواملی از این دست تا چه اندازه باعث شده که انسان ها نوع نگاهشان، ارزش هایشان بر پایه فرمانبرداری باشد، بر پایه تسلیم بودن باشد، بر پایه بردگی و بندگی باشد و هر گونه احساس طغیان و یاغی گری را از دل انسان ها این نگاه های آلوده گرفته و حالا وقتی شما مثلا مواجه می شوید با شرایط اسفناکی که جمهوری اسلامی پدید آورده، در طول این سالیان دراز، حالا می بینید که مردمانی هستند که به سادگی از کنار تمام این موضوعات می گذرند.

منظور این نیست که شما بتوانید به صورت دستچین چند انسان را به ما نشان بدهید که اینها ایستادگی کردند و تا آخرین نفس هم ایستادند و جونشون را هم از دست دادند.

منظور اون نگاه عامه و جمعی انسان ها در کنار هم هست که چگونه از کنار تمام موضوعات می گذرند، چگونه فرمانبردار و تسلیم هستند.

یعنی چیزیست که ما خیلی ساده می تونیم در دل مردم ایران و در فرهنگ جا افتاده در بین مردم ایران ببینیم که حتی اگر کسی از فرد در برابر خودش بیزار هم هست، به شدت نسبت به رفتارهای او نقد داره و حتی از رفتارهای او احساس انزجار هم داره اما در برابرش سکوت می کنه.

در برابرش حتی گاها سمت و سوی او رو هم میگیره و با او ابراز همراهی هم می کنه.

اما اینجوریست که شما وقتی نزدیک به اون آدم میشید می دونید که تا چه اندازه نفرت داره نسبت به رفتارهای او نسبت به گفتار او، نسبت به معنیش.

اما در ظاهر نشون میده که همراه و هم طریقت اوست.

این برگرفته از آن نوع نگاه و ارزش حاکمی است که بر زندگی شخصی او به واسطه نگاه جمعی شکل گرفته به واسطه آن فرهنگ غالبی است که او را اینگونه وارد این وادی کرده.

اینها آن عوامل مهمی است که در کنار هم یک نگاه جمعی را می سازد که این نگاه جمعی آمادگی برای فرمانبرداری دارد، آمادگی برای اطاعت دارد، برای سرسپردگی دارد.

و حالا شما شاهد این نظام ساخته شده به دست مثلا جمهوری اسلامی هستید که به همین سادگی داره جولون میده و همه چیز رو هم از آن خود کرده.

هر رفتار غیرطبیعی هم داره انجام می دم و باز هم به سادگی مردم از کنارش میگذرن و حالا این اون نقطه ایست که ما رو به این میرسونه که تا چه اندازه ما نیازمند این تغییر انسان ها هستیم.

ما اگر قرار باشه که بخواهیم یک حرکت جمعی انجام بدیم و انقلابی به پا بکنیم و قرار باشه که این شرایط حاکم رو تغییر بدیم نیازمند دوباره اون تغییر انسان هاست.

ما نیاز داریم که انسان ها رو تغییر بدیم.

نگاه اون ها، منش اون ها، ارزش ها و هنجارهای اون ها رو تغییر بدیم.

تا حالا اون ها وارد یک میدانی برای تغییر دادن تمام شرایط بشن؟

اون قدرت حاکم رو تغییر بده؟

من در باب این مسائل در قسمت های مختلف ویژه برنامه هایی که در باب ایران بوده، در باب انقلاب ایران و آینده ایران بوده بارها و بارها صحبت کردم.

اینجا هم سعی میکنم موجز از کنارش بگذرم.

اما منظور مشخص این هستش که با نگاه به دنیای امروزی در هر زمینه ای و هر مشکلی میتونیم لزوم این تغییر انسان ها رو بفهمیم که تا چه اندازه برای گذر از این مشکلات بی حد و حصر ما نیازمند تغییر دادن انسان ها هستیم.

اگر در باب مشکلاتی که پیرامون زنان وجود داره در باب انسان های تراجنسیتی وجود داره، در باب حیوانات وجود داره.

این رفتار های وحشیانه انسان ها با حیوانات این گوشتخواری و خونخواری و جنازه خواری انسان ها هر موضوعی که در این جهان ما می بینیم به واسطه تغییر دادن انسان ها می تواند تغییر کند.

تا زمانی که انسان ها تغییر نکنند، این موضوعات تغییر نخواهد کرد.

حالا در این ویژه برنامه سعی می کنیم در باب عواملی که می تونه انسان ها رو تغییر بده صحبت کنیم که گاها برخی از این عوامل مثل قانون گذاری جبری هست.

یعنی دیگه نیازی نیست که انسان ها تغییر کنن.

انسان ها به جبر باید تغییر کنن چرا که قانونی وجود داره که در برابر اون ها بایسته و ما سعی می کنیم در این ویژه برنامه در باب تمامی عواملی که می تونه این تغییر رو بوجود بیاره هم صحبت بکنیم.

اما یکی از اون راه های مهم و عمده ای که ما در تغییر دادن انسان ها می شناسیم قاعدتا تعلیم و تربیت هست.

یعنی دم دستی ترین و قابل درک ترین موضوعات پیرامون تغییر انسان ها همین تعلیم و تربیتی است که ما باهاش روبه رو هستیم.

همون چیزی که به عنوان مثال تحت عنوان مثلا آموزش و پرورش در همه جای جهان شناخته میشه.

اون رویه ای که قرار هست انسان ها رو تغییر بده قرار هست که انسان ها رو به نوعی تربیت کنه که تربیتی به اون ها تزریق کنه تا اون ها یک روشی برای زیستن و زندگی خودشون رو در نظر بگیرن.

یکی از اون راه های مهم و عمده ای هست که همه ما باهاش آشنا هستیم و همه می شناسیم.

اما وقتی نزدیک به این مفهوم تعلیم و تربیت میشیم، حالا قرار هست که بیشتر موشکافی بکنیم و در همون حد ساده و در همون لایه های ابتدایی به این موضوع نگاه نکنیم.

یکی از عوامل مهم در همین تعلیم و تربیت رو ما همون راهکارهای کلاسیک میشناسیم.

یعنی همون تعلیم و تربیتی که تعریف شده مثلا تحت عنوان آموزش و پرورش.

خب هر حکومتی در جهان از گذشته تا به امروز، حالا به اشکال مختلف به شکل امروزی شما در جوامع لائیک می بینید که مثلا مادیگرا مواجه هستیم با علمی که داره به انسان ها تزریق میشه.

حالا سعی شده که تمامی عوامل و یا بیشتر عوامل دینی و مذهبی و اون نگاه های خرافی و الهی گرفته بشه.

حالا چیزی که ما تحت عنوان علم میشناسیم رو به بچه ها آموزش بدن.

اما پیش تر از این و یا در همین ایران امروز ما می بینیم که این عوامل تا چه اندازه معطوف به موضوعات مذهبی و موضوعات خرافی هست.

حالا این تعلیم و تربیت هم داره در همین داستان ادامه پیدا می کنه و همون فرهنگ بیمار و مریض رو داره ادامه میده و یا مثلا پیش تر از اون و در گذشته که این شرایط بدتر و بدتر هم بوده یا برای یک قشر خاصی از مردم تعلیم و تربیت قرار داده شده و یا اگر هم قرار داده شده اینقدر آلوده به مباحث مذهبی و الهی و موضوعات خرافی بوده که به واقع هیچ ارزشی که نداشته حتی ارزش های منفی رو هم وارد زندگی انسان ها کرده.

همتای همون چیزی که من تحت عنوان عقل منفی دربارش صحبت کردم اینکه ما وقتی در باب عاقل بودن انسان ها صحبت می کنیم گاها روبه رو میشیم با عقلی که داره منفی کار میکنه.

یعنی اگر انسان بدون عقل زندگی میکرد خیلی کارهای بهتری میکرد.

حتی اگر خودش رو به دستان غریزه خودش میسپرد.

یعنی سعی میکرد با غریزه زندگیش رو به پیش ببره.

شاید گاها کارهای بهتری میکرد.

خیلی انتخاب های بهتری میتونست بکنه.

ما چیزی تحت عنوان عقل منفی میشناسیم که انسان ها به واسطه عقل دارن رفتارهای غیر طبیعی تری میکنن.

حالا اینجا جاش نیست که خیلی بخواییم باز بکنیم اما یک مثال ساده اش همونیه که همه میشناسیم و همه میدونیم که هر کس داره از عقل خودش استفاده میکنه.

به عنوان مثال یک اتفاقی اگر می افته حتی اگر کسی کشته میشه و قتلی هم اتفاق می افته، قاتل هم داره از عقل خودش استفاده میکنه و این رو ما تحت عنوان همون عقل منفی میشناسیم.

حالا وقتی وارد وادی تعلیم و تربیت میشیم مواجه میشیم با تعلیم و تربیت های منفی که تقریبا میتونیم بگیم حجم بزرگ و عظیمی از تاریخ ما رو گرفته.

یعنی شما اگر به این تاریخ بلند انسانی نگاه بکنید در جای جای جهان مواجه میشوید با این تعلیم و تربیت منفی که نه تنها سودی برای انسان ها نداشته که انسان ها را در وادی جنون و وحشی گری و صاحب بودن، مالک بودن و فرمانبرداری و عواملی از این دست غرق کرده.

شما مواجه هستید با تعلیم و تربیتی که بر پایه همان اعتقادات مذهبی و اعتقاد به خدا و اعتقادات الهی شکل گرفته.

یعنی شما مواجه هستید با تمامی این عوامل منفی که در کنار هم حالا آمده یک رویه تعلیم و تربیت را شکل داده.

حالا قرار است که انسان ها را وارد این وادی دیوانه وار و این وادی جنون وار بکند.

حالا قرار هست که از انسان ها بردگان و عبد و ابادانی بسازد و حالا این تعلیم و تربیت منفی هست که حاکم بر دنیا میشود.

حالا اینگونه است که انسان ها را بیشتر هم وارد این نگاه های آلوده میکنند.

حالا انسان هایی هستند که به سادگی از کنار حقوق دیگران میگذرند.

حتی آنها را ترغیب به این می کند که حقوق دیگران را مالک شوند.

مثلا شما به نگاه های.

اسلامی نگاه کنید.

حالا وقتی دارد تعلیم و تربیت می دهد و وارد این جریان تعلیم و تربیت هم می شود.

در طول تاریخ از زمانی که محمد قدرت را در اختیار داشت و همان تعلیم و تربیتی که به پیروان خودش انجام می داد تا بعد از آن که حکومت های اسلامی وارد این میدان شدند، حالا صحبت از چه می کنند؟

صحبت از جهاد هست.

یعنی وحشی خویی که قرار هست انسان ها را به سمت و سوی خودش بیاورد، انسان ها را راغب به کشتن دیگران بکند، برای آنها پاداشی در نظر بگیرد که اگر کشته بشوند حالا این پاداش برای آنها هست.

در جنگ و در میدان جنگ، بعد از کشتن و از میان بردن حریف و دشمن ساخته شده در ذهن خود، حالا می تواند همه چیز او را مالک بشود.

حالا او مالک بر دنیای او، بر فرزندان او، بر مال و دنیای او هست.

حالا شما مواجه هستید با این تعلیم و تربیتی که وارد میدان شده در باب مثلا رفتار با زنان.

در باب مثلا مباحث شهوانی.

حالا شما مواجه هستید با تبلیغ خیانت در این نگاه تحت عنوان مثلا داشتن زوج های بیشمار.

همون چند همسری که میشناسیم، رفتار با کنیزان و یا در دل شیعیان مثلا موضوع صیغه و متعه.

حالا شما مواجه هستید با تعلیم و تربیتی که داره نشان عکس میده دیگه.

این هم در طول تاریخ اتفاق افتاده.

یعنی موضوعی هستش که ما شاید در جهان مدرن رو به رو هستیم.

با اینکه حالا قرار هست که تعلیم و تربیت جنبه های درستی به خودش بگیره.

هر چند که گاها همین نگاه های مدرن هم آلوده به اون نگاه های گذشتگان هست.

مثلا من بارها در باب معنی خدا صحبت کردم.

ما چیزی تحت عنوان مفهوم خدا میشناسیم.

خدا به یک معنای مشخص.

خدایی که برتر از دیگران هست.

خدایی که عامل به وجود آورنده ی برتری هست.

خدایی که قدرت از آن اوست.

خدایی که بزرگ تر از دیگران هست.

اینها همه به وجود آورنده ی ضعف ما به وجود آورنده ی حقارت و کوچکی ماست.

حالا ما معنی خدا رو میشناسیم حتی وقتی مواجه میشیم با تعلیم و تربیت.

در نگاه های مدرن هم گاها می بینیم که این آلودگی ها وجود داره.

این آلودگی هایی که از اون نگاهه گذشتگان و اون نگاهی که ما تحت عنوان معنای خدا میشناسیم حاکم بر جهان ماست.

حالا شما شاهد باز همون تعلیم و تربیت منفی هستید.

اما مسلما با تعالیمی که در طول این سالیان دراز در جهان جاری و ساری بوده قابل مقایسه نیست.

قاعدتا در این نسبت کفه ی ترازو به سمت نگاه های مدرن هست که سعی می کنه دیگه اون نگاه های آلوده رو تا این اندازه به پیش نبره.

اما در مجموع ما یک نگاهی داریم تحت عنوان تعلیم و تربیت به همون شکل کلاسیکی که می شناسیم که در طول این سالیان دراز همواره منفی بوده و حالا سعی میشه که بهتر و بهتر بشه.

قاعدتا یکی از راه های مهم برای تغییر دادن انسان هاست.

همانگونه که در طول تمام این سالیان این تغییرات رو به وجود آورده.

شما وقتی یک یکدستی رو در جوامع مختلف می‌بینید.

یعنی وقتی مواجه می‌شوید مثلا با جامعه پاکستان، افغانستان، ایران و یا کشورهایی از این دست، حالا شما مواجه می شوید که یک رفتار جمعی در دل این ها وجود دارد.

این رفتار جمعی بخش عمده ایش به واسطه همین تعلیم و تربیت است.

حالا اگر مثلا مواجه بشوید با یک کشوری مثلا مثل سوئد و سوئیس و فنلاند و دانمارک، حالا می بینید که یک تفاوت های معنایی بین این دو قشر وجود دارد.

یکی از عوامل عمده ای که این تغییرات را شکل داده همین تعالیم و تربیتی است که ما تحت عنوان تعلیم و تربیت کلاسیک می شناسیم.

فارغ از آن ما در دل این تعلیم و تربیت مواجه می شویم با تعلیم و تربیتی که از پدر و مادر مثلا به بچه ها می رسد به واسطه رابطه فرزندان با هم یعنی برادر و خواهری که به هم تعلیم و تربیت را میدن، حالا به واسطه سن بیشتر و یا سن کمتر.

حالا این تعلیم و تربیت در دل مدارس نه به وسیله آن تعلیم و تربیت کلاسیکی که درباره اش صحبت کردیم که به واسطه روابط انسان ها با هم روابط کودکان تحت عنوان دوست با هم در شرایط اجتماعی این ها اتفاق می افته.

یعنی به واسطه اینکه شما به عنوان یک کودک با مثلا یکی از مغازه دارهای محله تان یک ارتباطی را برقرار می کنید و این مدام دارد تعلیم و تربیت اتفاق می افتد.

یک رفتار او یک چیزی را به دست می آورید و ما چیزی را در این تعلیم و تربیت به واسطه این بده بستان های اجتماعی هم با آن روبه رو هستیم.

اما وقتی ما داریم در باب این تعلیم و تربیت صحبت می کنیم، همه چیز خلاصه به همین مفاهیم قابل رویت نیست.

این تعلیم و تربیت می تواند به شدت پیشرفت داشته باشد، می تواند به شدت پیچیده تر باشد و اصولا انسان ها می توانند از موضوعات بیشماری تعلیم و تربیت را ببینند.

حتی گاها به شدت قدرتمند تر و محکم تر و تاثیر گذار تر از چیزهایی که مثلا تحت عنوان تعلیم و تربیت کلاسیک و مدارس و آموزش و پرورش می شناسیم.

یعنی گاها یک انسان می تواند با دیدن یک تصویر مشخص تعلیم و تربیت بزرگی ببیند که به شدت هم تاثیرگذار هست و زندگی او را دچار تغییرات می‌کند.

یعنی شما مواجه می‌شوید که با دیدن یک عاملی در طبیعت، با دیدن یک حیوان در طبیعت، با دیدن رفتار میان دو حیوان مثلا در دل طبیعت، با دیدن حرکت و وزش باد در دل درختان.

یعنی شما می‌توانید عوامل مهمی رو در زندگیتون باهاش رو به رو بشید که برای شما عوامل مهمی در این تعلیم و تربیت باشه، نقش بسزایی هم بازی بکنه و به شدت هم روی شما تاثیر گذار باشه.

شما با دیدن یک تصویر مشخص حالا می‌تونید یک دریایی از این تعالیم رو ببینید.

با شنیدن یک جمله کوتاه که حتی گوینده اون جمله هم هدفی در گفتن این معنی مشخص برای شما نداشته.

یعنی نمی خواسته با اون جمله شما رو وارد وادی ای برای تعلیم و تربیت بکنه اما با شنیدن اون جمله شما میتونید جرقه هایی در ذهنتون بیدار بشه و نگاهتون نسبت به موضوعی تغییر کنه و حالا یکی از اون عوامل عمده و مهم برای تغییر دادن ذهنیت شما باشه.

پس وقتی ما در باب این تعلیم و تربیت صحبت میکنیم یک دایره ی عظیم و بزرگیست که در برابر ما باز میشه.

انسان ها میتونن هر روز و هر ثانیه و در تمام اتفاقات ریز و درشت زندگیشون همواره در پی این تعالیم باشن و همواره این تغییرات رو در خودشون ببینن.

هر عاملی میتونه یک عامل محرکه ای برای این تغییرات بشه.

یک رفتار کوچکی که انسان ها بین هم میبینن یک رابطه ی انسانی شکل گرفته میتونه دریای بزرگی از این تعالیم و تربیت ها رو برای آدم به وجود بیاره.

اما یک شرط لازم و بزرگ رو در برابر شما داره.

اینکه شما بتونید وارد این وادی برای تعلیم دیدن بشید، برای تغییر پیدا کردن در زندگی خودتون به ویژه بشید.

قاعدتا نیازمند این هستش که شما از ترس هاتون دوری کنید.

قاعدتا نیازمند این هستش که شما در برابر تعصبات خودتون بایستید.

قادر به این باشید که این تعصبات رو کنار بزارید.

قادر به این باشید که در برابر ترس های خودتون ایستادگی کنید.

اون روزی است که شما از اون نگاه دگم و خشکیده ای که در زندگیتون وجود داره رها میشید.

حالا وارد یک وادی تازه ای برای تعلیم دیدن میشید.

حالا میتونید این دروازه ها رو باز بذارید تا همواره در پی تغییر باشید.

حالا این اون روزگاری ست که انسان ها میتونن با وارد شدن به این دنیا، دنیای تازه ای رو برای خودشون نقش بدن.

اما قاعدتا پیشنیاز بزرگش همون از میان بردن تعصبات و ترس هاست.

انسان هایی که باورمند به یک نگاه مشخص و آلوده ای در گذشته هستند.

یعنی مثلا نگاه های اسلامی رو در سرشون کردن تا راه رو برای تعلیم دیدن برای خود باز نمیزارن.

یعنی به عنوان مثال مثلا یک موضوع خیلی ساده رو براتون مثال میزنم که قابل درک تر باشه.

شما تصور کنید که در یک خانواده مسلمان با اون نگاه های آلوده اسلامی بزرگ شده.

تعالیم و تربیت هایی که برای شما همواره داره مدام در گوشتون تکرار میشه رو میشناسید.

یکی از اون عوامل مهم و عمده در باب حیوانات هست و در باب مثلا سگ ها مدام در اسلام شنیدیم که در باب نجس بودن سگ ها صحبت شده.

حالا شما مواجه هستید با تعالیم و تربیتی که این جهان آلوده به شما داده و این تعالیم منفی شما رو بارور کرده و شما یک نگاه آلوده نسبت به حیوانات و به ویژه سگ ها دارید.

حالا اگر وارد طبیعت بشید حالا رفتار پر از مهر سگ ها رو ببینید، با همدیگه، با همنوعانشان، با انسان ها کمک های بی حد و حصری که میکنن.

اون دریای پر از مهر و عاطفه ای که در وجودشون هست، اون وفاداری بی حد و حصری که حتی برای انسان ها قابل درک و فهم هم نیست.

وقتی در وجود این ها میبینن به واسطه بسته شدن این دروازه ها به واسطه وجود این تعصبات وحشتناک به واسطه ترسی که نسبت به آن باورها دارند و به واسطه این ایزوله بودن مغز، بسته بودن مغز نسبت به دنیای پیرامون، حالا هیچ چیزی برای تعلیم دیدن هم نداره.

حالا دیگه نمیتونه چیزی رو بفهمه و درک کنه.

نه فقط به این معنا که او با دیدن این موضوع و دیدن نگاه به این حیوان بفهمه که نه این سگ نجس نیست، بلکه پر از مهر و عاطفه و زیبایی است.

نه به این معنای مشخص.

حتی به این معنا که تو با دیدن این بتونی بفهمی که جهانیست که پر از مهر.

تو میتونی که مهر بورزی.

تو میتونی کمک بکنی، تو میتونی کارهای درستی بکنی.

حتی این ها بسته میشه و شما حتی قابلیت این رو ندارید که بتونید این موضوعات رو درک کنید و بفهمید به واسطه اون تعصبات و ترس هایی که به وجود اومده شما دیگه قابلیت این تغییر رو در وجود خودتون نمیبینید.

این قابلیت ها بسته میشه و حالا ما برای رسیدن به اون مرحله ای که همواره در پی این تغییر باشیم، نیاز داریم که در وهله اول این تعصبات و ترس ها را به کنار بگذاریم.

و حالا وارد میدانی برای پذیرفتن تغییرات بشویم که این پذیرفتن تغییرات میتواند زندگی ما را دگرگون کند.

قاعدتا وقتی ما در باب تعلیم و تربیت صحبت میکنیم، این دایره، دایره بزرگیست.

مثل یک اقیانوس بی پایانی است که شما نمیتوانید انتها آن را ببینید.

همواره انسانی که در تعصبات و ترس های خودش غرق نباشد، خودش را به نوعی وامانده در یک نگاه گذشته و در تحجر گذشتگان نکند.

انسانی که دروازه های تغییر را برای خود باز بگذارد قاعدتا هر روز میتواند تعالیم تازه ای ببیند.

هر روز میتونه زندگی خودش رو تغییر بده و با گذشته ی خودش متفاوت زندگی کنه.

با دیدن تمام عوامل در جهان از دیدن روابط میان حیوان ها، از دیدن روابط میان انسان ها، از میان صحبت های اون ها حتی گاها شما میتونید چیزی رو ببینید و دقیقا نقطه ی عکس اون رو بفهمید و نقطه ی عکس اون رو مبنای خودتون برای تغییر بدونید.

یعنی همون ضرب المثل ساده ای که ما همواره باهاش زندگی کردیم.

ادب از که آموختی؟

از بی ادبان.

دقیقا میتونه همون نقش رو برای شما بازی کنه.

اما موضوع مهم باز بودن دروازه ها برای تغییر و پذیرفتن تعالیم تازه هست.

تعالیمی که در یک چهارچوب مشخص مدام برای شما تکرار نشده.

تعالیمی که مدام در همون حیطه ابزارهای کلاسیک داره مطرح میشه و شما در مدارس دارید در باب مثلا دین و مذهب و نگاه های مثلا اسلامی می شنوید.

حالا این بار قرار هست که با نگاه های تازه ای آشنا بشید و صحبت های تازه ای رو بشنوید و در پی این شنیدن ها این تعالیم تازه رو قبول کنید.

وقتی این دروازه ها باز باشه برای پذیرفتن و حالا این ها میتونه عاملی باشه برای تغییر پیدا کردن زندگی شما.

قاعدتا در باب این تغییر انسان ها و لزومش میشه ساعت ها صحبت کرد و موضوع به شدت مهم نیست.

وقتی شما نگاه به جهان پیرامون خودتون میکنید کنید و این دریای بزرگی از مشکلات و زشتی ها رو می بینید.

می دونید که نیاز دارید که با تغییر دادن انسان ها این ساختار را تغییر بدهید.

خیلی از مشکلات بزرگ این جهان با تغییر پیدا کردن منش و روش و ارزش ها و هنجار های انسانی کاملا تغییر می کند.

یعنی شما وقتی به جهان نگاه می کنید به این جنگ های بی پایانی که دارد اتفاق می افتد.

حالا می توانید درک کنید که اگر انسان ها منش و روش شان را تغییر بدهند، اگر ارزش ها و هنجارها را تغییر بدهند.

شما دیگر شاهد همچین شرایط اسفناکی نیستید.

وقتی شما به جهان پیرامون خودتان نگاه می کنید، این درصد بالایی از فقر و گرسنگی که حتی میلیون ها انسان به واسطه ی این نداشتن غذا دارند از بین می روند.

خیلی ساده می توانید بدانید که انسان ها قابلیت و قدرت این را دارند که همه مردم را سیر کنند.

اما به واسطه این منش و روش و آن فکر های آلوده ای هست که اینگونه جهان را آلوده در زشتی ها و ظلمت ها کرده اند.

و حالا می دانید که با تغییر دادن ارزش ها و روش های انسان هاست که میتونید به دنیایی برسید که اون ها هم تغییر کنه.

در قسمت های آتی هم سعی میکنیم بیشتر در باب لزوم تغییر و راه هایی که میتونه انسان ها رو تغییر بده صحبت کنیم و در این انتهای برنامه هم دوست دارم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این راه تغییر شکل بگیره و این صدا شنیده بشه می تونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بزارید.

منظور از آثار هم خلاصه برنامه ای به نام جان که من پیش از این که بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر کنم، آرا و افکار، عقاید و باورهای خودم رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته تحریر درآوردم.

تمامی این عنوان ها در وب سایت جهان آرمانی به صورت رایگان در اختیار شما دوستان هست.

میتونید با مراجعه به وب سایت جهان آرمانی این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید اون رو با دیگران هم به اشتراک بگذارید.

ممنون که همراه من بودید.

من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان در پناه آزادی.

 

قسمت دوم : قانون

 

سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان هست.

با شما هستم.

این قسمت دوم از ویژه برنامه تغییر انسان ها هست و ما قراره توی این قسمت در باب قانون با هم صحبت کنیم.

ممنون که همراه من هستید.

خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص ما قرار هست که در باب تغییر انسان ها صحبت بکنیم.

موضوع مهمی که باعث تغییر پیدا کردن زندگی ما، شرایطی که در اون هستیم و زندگی روزمره ما هم خواهد شد، فرای اینکه باعث اتفاقات بزرگی در طول تاریخ هم شده و توی این قسمت مشخص هم حالا قرار هست در باب یکی دیگه از المان هایی که این تغییرات رو به وجود میاره صحبت کنیم که توی این ویژه برنامه قرار هست که ما در باب مواردی که باعث این تغییر ها میشه قرار هست که صحبت بکنیم.

برای اون قرار هست که در باب خود اصل موضوعیت تغییر انسان ها و اینکه تا چه اندازه مهم و ارزشمند هست صحبت بکنیم و حالا توی این قسمت مشخص نزدیک شدیم به مبحثی که پیرامون قانون شکل میگیره و یکی دیگه از اون راه هایی که باعث تغییر انسان ها میشه همین مبحث قانون هست.

قانون که یکی از اون عوامل قدرتمند برای تغییر دادن انسان هاست.

فرای اون چیزی که ما در قسمت گذشته دربارش صحبت کردیم، یعنی تحت عنوان تعلیم و تربیت میشناسیم که انسان ها به واسطه تعالیمی که میبینن و تربیتی که باهاش روبرو میشن باعث میشه که حالا تغییراتی رو در زندگی خودشون شاهد باشن.

تعلیم و تربیتی که گفتیم فرای اون تعلیم و تربیت شکل کلاسیک خودش که ما تحت عنوان آموزش و پرورش میشناسیم و صحبت کردیم که چجوری از اون سالیان گذشته که همه این نیرو و قدرت در اختیار مذهبیون بوده، حالا کم کم شکل های تازه ای به خودش گرفته.

نه چیزی که ما در ایران میشناسیم اما در جاهای دیگر جهان و کشور های متمدن جهان باهاش روبرو هستیم که سعی کرده از زیر یوغ و اسارت این ادیان و مذهب بیرون بیاد.

اما فرای اون چیزی که ما تحت عنوان شکل کلاسیک به نوعی تعلیم و تربیت و آموزش و پرورش میشناسیم، گفتیم که اشکال بی حد و حصر دیگه این تعلیم و تربیت داره.

گاها یک اتفاق ساده دیدن یک تصویر، شنیدن یک صدا، شنیدن یک حرف بی مربوط بدون اینکه قصد و نیتی در راستای تعلیم و تربیت وجود داشته باشه در دلش هم میتونه باعث تغییر در انسان ها بشه و این عوامل در کنار هم میتونن انسان ها رو تغییر بدن.

اما یکی از اون نکات دیگری هم که میتونه انسان ها رو و زیست اجتماعی انسان ها رو در نهایت خودش تغییر بده، قانون و قانون گذاری ست.

قانون و قانون گذاری که در طول تاریخ باعث تغییرات بیشماری شده.

اما اصولا وقتی در باب تغییر انسان ها صحبت میکنیم، اون گستره ی دیدمون در نهایت پیرامون تغییر شکل زندگی اجتماعی انسان ها هست.

یعنی حتی اگر در آتی هم ما در همین ویژه برنامه پیرامون تغییر زندگی شخصی انسان ها هم صحبت بکنیم و یا گاها وقتی داریم در همین قسمت ها هم صحبت میکنیم تعبیر به این تغییرات شخصی بشه.

در نهایت اون شکل نهایی ای که ما در نظر داریم و یا برآیند نهایی که قرار است این تغییرات به ما بده در اون اشل اجتماعی خودش قرار هست که معنا پیدا بکنه.

یعنی تمام این تغییرات داره صرف این میشه که ما به اون نتیجه مطلوب در زندگی اجتماعی برسیم و حالا وقتی نزدیک به معنی قانون میشیم میبینیم که تا چه اندازه این موضوع، موضوع پررنگ و قدرتمنده.

یعنی شما در نهایت رو به رو میشید با اون سیستم قانون گذاری که تغییرات بزرگ رو گاها در طول تاریخ هم به وجود آورده و حالا ما سعی میکنیم تو این قسمت بیشتر نزدیک این مبحث بشیم و حالا در باب معایب و مزایا صحبت بکنیم.

و اینکه چگونه میشه این با استفاده از قانون هم به اون نقطه نظری رسید که تغییرات رو شکل.

خب قاعدتا وقتی ما نزدیک به مبحثی تحت عنوان قانون میشویم.

میدانیم که این منظور یک منظور جبری یک منظور تحمیلی است.

یعنی در نهایت قانون گذار با به وجود آوردن این قانون مشخص، یک جبر و تحمیلی را وارد آن اجتماع میکند که حالا انسان ها به واسطه آن جبر و ترس و تحمیلی که بهشان روا داشته میشود، تن به آن قانون مشخص بدهند.

ما همواره در طول تاریخ رو به رو بودیم با قانون گذاری های عبث و وحشیانه و بیهوده ای که در طول این تاریخ هم اتفاق افتاده.

یعنی شما نگاه بکنید به شرایطی که همین ایران ما امروزه دچارش هست و یا در جای جای جهان افکار آلوده ای مثل افکار اسلامی و یا افکاری از این دست.

خب میدانید که قانون های به شدت ظالمانه و ناعادلانه ای وضع شده و بهش پایبندی هم وجود داشته و انسان ها را هم به همین راستای عقاید آلوده و عبث بوده که به نوعی میدان دار کرده و آن ها را به این سمت و سو کشانده.

یعنی شما روبه رو شدید با قوانین عبثی که وضع شده به شدت ناعادلانه بوده مثلا پیرامون حقوق زنان تمامی این حقوق زیر پا گذاشته شده و حالا با این قانون گذاری مردم رو هم تغییر به همین داستان دادن و یا اینکه مردمی بودن که پتانسیل این قوانین رو داشتن و یا اصلا این قوانین از دل همین مردم و از عرف اونها بر اومده.

یعنی شما وقتی مواجه میشید با این قانون گذاری هایی که اتفاق افتاده همواره مواجه میشید با یک قانونی که اومده و به نوعی خود رو تحمیل بر اون مردمان کرده.

گاها حتی شما روبه رو هستید که مردمان این سرزمین بودند که این فرهنگ رو ساختند و در نهایت این فرهنگ غالب مردم و ارزش ها و هنجار هایی که اون ها بهشون معترف و معتقد بودن این قوانین رو هم پدید آورده.

اما وقتی مثلا به امروز ایران نزدیک میشیم، حالا وقتی نزدیک به مباحث قانونی میشیم میبینیم که تا چه اندازه با اون چیزی که ما تحت عنوان نگاه مردم میشناسیم میتونه متفاوت باشه.

یعنی اون نگاه آلوده ای که در قانون وجود داره نسبت به حقوق مثلا زنان، نسبت به حقوق کفار.

نسبت به حقوق اقلیت های بیشمار مثلا مذهبی، جنسی و یا الی آخری که میدونیم و حالا نمیخوایم خیلی تکرار مکررات بکنیم.

میدونیم که تا چه اندازه ناعدالتی ها در قانون وجود داره و حالا این قانونی است که دست بالا رو گرفته و انسان ها رو به نوعی در خود خفه کرده و به اون تحجر و.

گذشته داره و مدام اون ها رو بر می گردونه و اجازه نفس کشیدن و تغییر رو هم بهشون نمیده.

اما ما وقتی در باب مسئله قانون صحبت میکنیم و تغییر انسان ها حالا میتونه این قانون رنگ و بوی تازه ای داشته باشه حالا میتونه این قانون باعث تغییرات بزرگی هم در دل این مردمان بشه.

اصولا وقتی ما در باب قانون صحبت میکنیم میدونیم که جبرا و با قدرت و زور و تحمیل تونسته میدانداری بکنه و خب گاها هم موفق بوده.

یعنی شما وقتی مواجه میشید با یک کشوری که قانون تازه ای رو وضع میکنه انسان ها گاها مجبور به پاسداشت اون قانون میشن چرا که در برابرشون مثلا مجازات ها و تنبیه های بیشماری شماری هم قرار گرفت.

اصولا با استفاده از این قانون گذاری و با استفاده از این تحمیل و جبر و زور ما شاهد بودیم در طول تاریخ مردمانی که تغییرات بیشماری رو در خودشون به وجود آوردن یعنی شما شاهد این موضوع هستید که گاها این قدرت جبری که در دل قانون و قانون گذاری وجود داره میتونه مسببی بشه.

برای این که انسان ها نگاه و نگرششون رو هم تغییر بدن.

مثلا در نظر داشته باشید که همواره این تحمیل ها می تونه زشت و نابهنجار هم نباشه.

خب قاعدتا ما بارها و بارها در باب این مساله صحبت کردیم که وقتی در باب یک موضوع مشخصی صحبت کنیم باید به اون اصل و ریشه ی مشخص نگاه بکنیم.

یعنی اگر داریم در باب تحمیل صحبت میکنیم ما باید تحمیل رو مد نظر قرار بدیم.

این که تحمیل قاعدتا موضوع زشتی است.

این که جبر قاعدتا موضوع زشتی است اما گاها جهان ما رو به اون سمت و سویی میبره که هیچ راه دیگه ای در برابر ما قرار نمی دهد.

یعنی مثلا اگر این تحمیل و جبر رو که ما قاعدتا بهش معتقدیم که یکی از زشت ترین موضوعات جهان هستی است و اصولا تلاش ما برای برچیدن این نگاه های جبری در جهان هست، اما روبرو میشیم مثلا با موضوعی تحت عنوان تعلیم و تربیت و تعلیم و تربیت به کودکان.

اگر ما قرار باشه این جبر رو کنار بزاریم حالا شاید مواجه بشیم با دنیایی در نادانی و ناتوانی.

حالا دنیایی که میتونه این نادانی ها کار دست کودکان هم بده.

حالا میتونن جماعتی سودجویی باشن که از این کودکان سوءاستفاده هم بکنن.

پس اونجاست که ما به نوعی آویزان به همین موضوع جبر و تحمیلی که برامون به شدت هم ناگوار هست خواهیم شد.

برای اینکه جبرا کودکان تحصیل بکنن، دانش داشته باشن و به اون آگاهی ها برسن و حتی با توجه به اینکه ما اصل موضوع تحمیل و جبر رو هم زشت و ناگوار میدونیم اما گاها مجبوریم که سر سازشی داشته باشیم حتی بدون خواسته ی خودمون با موضوع جبر و تحمیل.

چرا که میدونیم میتونه منافع بیشتری رو به وجود بیاره و یا مانع از زشتی ها و بدی های بیشمار دیگه ای بشه.

یعنی اگر ما سر تسلیم فرود میاریم در برابر جبری تحت عنوان آموزش و پرورش به کودکان اینکه کودکان رو جبرا آموزش بدیم و این آگاهی رو بهشون بدیم میدونیم که میتونه این نادانی و ناآگاهی تا چه اندازه لطمه بزنه به زندگی اونها و تا چه اندازه سوءاستفاده های بی حد و حصری رو از اونها به وجود بیاره.

حالا وقتی مواجه میشیم با موضوع قانون گذاری گاها روبرو میشیم.

با اینکه حالا این قوانین جبری که قاعدتا زوری وارد جامعه میشه حالا قرار هست انسان ها رو تغییر بده.

یعنی به عنوان مثال تصور کنید که در باب همون مبحث برده داری اتفاقات بی حد و حصری افتاده و انسان های بیشماری تلاش هایی کرده اند، کتاب هایی نوشته اند، فلسفه هایی بافته اند، موضوعات رو مطرح کردن باعث تغییر انسان ها شدن و تونستن یک بخشی از مردم رو هم تغییر بدن.

حتی بعد از اون ما وارد جنگ هایی شدیم برای اینکه بتونیم این رو به پیش ببریم در برابر کسانی که تا دندان مسلح ایستادگی کرده بودند برای نابودی.

برای رسیدن به اسارت و بردگی.

حالا ایستادگی هایی هم شکل گرفته تا در نهایت ما بتونیم به اون معنایی که در راستای برچیده شدن برده داری می شناسیم برسیم.

اما در نهایت تمامی این موارد از تغییر همه مردم رو شامل نشده.

یعنی ما مواجه نشدیم با یک جماعت یکدستی که همه و همه موضوع برده داری رو کنار بذارن.

باز هم در دل اون ها تک و توک.

شما مواجه شدید با کسانی که باور داشته باشن به برده داری.

نه تنها در اون روزگاران پیشتر ها و اون دوران ابتدایی مبارزات در برابر برده داری که حتی در دنیای امروزی یعنی شما حتی در دنیای امروز هم می تونید رو به رو بشید با مجانین که هنوز هم باورمند مثلا به برده داری باشن.

پس اینجاست که راه چاره ما قانون هست.

استفاده از قانون هست.

حالا قرار هست که این دسته جبر به ما کمک بکنه برای برچیده شدن آزار به دیگران.

یعنی اگر مبنای اصلی و حقیقی در اختیار ما باشه که ما همواره درباره اش صحبت کردیم که آزادی قاعدتا یک قاعده و یک قانون مشخص و جهانشمول برای همه موجودات داره، اون هم آزار نرسوندن به دیگران هست.

حالا میتونه جبر در این زمینه به ما کمک بکنه چرا که ما در برابر موضوعی که باعث آزار و اذیت دیگران هست حالا ایستادگی کردیم.

حالا باید در برابر چارچوب گذاری ها هم ایستادگی کرد.

یعنی قرار نباشه که هر کسی در مخیله خودش این آزار رو تعبیر و تفسیر بکنه.

حالا باید یک چارچوب مشخصی در باب این آزارها داشته باشیم.

یکی اینکه این آزار قاعدتا در برابر تمام موجودات زنده هست.

نه فقط انسان، نه فقط اشرف مخلوقات، بلکه انسان ها، حیوانات، گیاهان، تمام موجودات زنده ای که در جهان هستند.

آزادی اونجایی معنا پیدا میکنه که همه این ها بدون آزار و اذیت زندگی بکنند و اصولا آزادی به وجود اومدنش و تداومش به واسطه ی همین قانون نهفته در درونش هست.

حالا با توجه به شناخت از این چهارچوب مشخص حالا ما میتونیم وارد این وادی بشیم برای تغییر دادن.

پس ما با توجه به شناخت این مبحث می تونیم وارد این وادی بشیم و از جبر هم استفاده بکنیم.

اما قرار نیست که در بازه ی گشاد و بی انتهایی هم باز باشه که هر کسی هر چیزی رو باز تعبیر به آزار به دیگران بکنه.

حالا قرار هست که این چهارچوب مشخص باشه.

ما چیزی که تحت عنوان آزار میشناسیم یک آزار مشخصی باشه که دیگه هر کسی قرار نباشه به هر چیزی تعبیرش کنه.

یعنی اگر مثلا داریم در باب کودکان صحبت میکنیم که جبرا وارد این وادی میشیم که اونها رو به آگاهی و دانایی برسونیم به واسطه این هست که میتونه آزارهای بی شماری شکل بگیره و به واسطه نادانی های اونها میتونن جماعتی باشن که از این نادانی و ناآگاهی ها سوءاستفاده بکنن و اینها رو وارد وادی های بی حد و حصری از زشتی و درد و رنج بکنن.

پس اینجا اون نقطه ایست که ما باید از جبر هم استفاده بکنیم و یا اگر داریم در باب همین مساله قانون گذاری پیرامون مثلا برده داری صحبت میکنیم.

ما داریم در باب مسئله ای صحبت میکنیم که انسان های دیگه رو به استثمار میگیرن.

حالا قرار هست اونها رو برده و عبد و عبید و کنیز خود بکنه.

قرار هست که به اونها تجاوز بکنن.

قرار هست که به حقوق اونها تجاوز بکنن حتی اونها رو مثلا به بدترین شکل کتک بزنن، صاحب جان و زندگی اونها بشن و موضوعاتی از این دست که همواره تداعی گر یک معنی اون هم آزار دیگران هست.

حالا با توجه به این ما میتونیم از مبحث جبر استفاده بکنیم برای ایستادگی.

با اینکه قاعدتا به تحمیل و جبر باوری نداریم اما در نهایت میان این دو موضوع یعنی آزار رساندن به دیگران و یا تحمیل.

قاعدتا ما استفاده میکنیم از تحمیل تا آزار دیگه وجود نداشته باشه.

پس با توجه به تمام این مباحث ما میتونیم بفهمیم که یکی از راه های قدرتمند تغییر انسان ها قاعدتا قانون هست.

قاعدتا قانونی که به واسطه جبر و تحمیل در نهایت میدان دار میشه نکات مثبت بیشماری داره که میشه بهش اشاره کرد.

یعنی مثلا وقتی ما به یک نقطه ای می رسیم که حالا یک تغییری به وجود بیاید، این تغییر در دل همه ی انسان ها شکل نمی گیرد.

قاعدتا انسان هایی هم وجود خواهند داشت که با توجه به تمامی قدرتی که ما در بابش صحبت کردیم و سعی کردیم انسان ها را تغییر بدهیم، باز هم بر همان پله ی ابتدایی خودشان باشند، باز هم بر همان نگاه های آلوده خودشان پافشاری بکنند.

یعنی در زمینه مثلا برده داری دوباره در پی آن باشند که برده داری را علم بکنند، مردمان را کنیز خودشان بکنند.

این را حتی مبدل به یک دین و باور و اعتقاد و ایدئولوژی حاکم هم بکنند.

حالا در برابر این ها و این تعدادی که می دانیم قابل اصلاح و تغییر نیستند.

راهی به جز استفاده از قانون نداریم.

حالا قرار هست که قانون وارد این میدان بشود تا ما را نجات بدهد.

تا یک حد و مرزی برای این اتفاقات مشخص بکند.

پس قانون هم یکی از اون راه ها هست.

اما قاعدتا معایبی هم دارد.

ما معایبش را می شناسیم.

معایب استفاده از این قانون قاعدتا زورگویی هایی هستش که به وجود میاره.

قاعدتا عدم ارتباطاتی است که بین انسان ها اتفاق می افته و قاعدتا مشکل اصلی در همون نگاهی است که ما تحت عنوان این قانون گذاری از بالا به پایین میشناسیم.

یعنی ما مواجه میشیم با کشور هایی.

حکومت هایی مردمانی که این قوانین رو خودشون تلاشی برای بوجود آوردن نکردن.

این قوانین از یک حکومت واحده ای در بالا اومده و قوانین قانون گذاری کرده و مردمان در پایین هم مجبور به اطاعت از اون شده.

اینجا اون نقطه ایست که تمامی ضرر های اون به شکل مبرهنی برای ما روشن میشه.

اینجا اون نقطه هایست که ما میتونیم مواجه بشیم با این زشتی هایی که در دل این قانون گذاری ها میتونه شکل بگیره.

مردمانی که هیچ ارتباطی با این قوانین ارتباطی برقرار نمیکنند.

یعنی شما مواجه میشید و قانون گذاری که اتفاق افتاده هیچ نزدیکی و قرابتی با باور های این جماعت نداره.

ما مواجه میشیم با قوانینی که حالا قرار هست از یک بالادستی به این ها فرمانی بده و مردمانی را تسلیم شده در برابر خودش قرار بده.

مردمی که هیچ تلاشی برای بدست آوردن این قوانین هم نکردن.

حتی گاها شما مواجه میشید با قانون گذاری های درستی که با توجه به همون چهارچوب مشخص آزادی داشته حرکت میکرده اما به واسطه هیچ گونه ارتباط و نزدیکی با اون مردمان نداشتن بوده که پس زده شده و حتی مردمی بودن که در برابرش ایستادگی کردن.

یعنی ما وقتی داریم در باب این معایب در دل قانون گذاری صحبت میکنیم باید این رو بدونیم که این قانون گذاری ها باید از پایین به بالا اتفاق بیوفته.

باید مردمی باشند که برای رسیدن به اون قانون مشخص تلاش کرده باشن.

باید در کنار هم برای رسیدن به اون مرتبت تلاش های بی حد و حصری کرده باشن تا در نهایت به اون مرحله قانون گذاری برسن.

یعنی ما وقتی در باب این قانون گذاری صحبت میکنیم داریم در باب اصولی صحبت میکنیم که در ابتدا تغییر انسان ها توسط عوامل دیگه شکل گرفته و مردمی بودن که تغییراتی رو در خودشون به وجود آوردن و حالا یک اکثریتی هستن که این تغییرات درشون به وجود اومده و به نوعی طالب این قوانین هستن.

حالا برای رسیدن به اون قوانین هست که تلاش میکنن وارد میدان میشن.

اینجا میتونه اون نقطه ی طلایی باشه برای میدان دار شدن این قوانین.

و حالا ما میتونیم شاهد تغییر کلی انسان ها باشیم که به واسطه ی یک قانون مشخص به نوعی از اون پاسداشت هم میشه.

یعنی مردمی هستن که به عنوان مثال در باب مخالفت با برده داری، تلاش های بیشمار کردن، ایمان جمعی ساختن در برابر اون، نگاه آلوده ی برده داری.

حالا اومدن در باب آزادی صحبت کردن، در باب اسارت ایستادگی کردن.

نگاه ها تغییر کرده.

حالا یک مردمی هستن که تغییر کردن.

یک اکثریتی هستن که یک نگاه تازه ای رو دارن فریاد میزنن.

حالا با توجه به این اکثریت بوجود اومده قانون تازه ای هم وضع میشه که این قانون به نوعی حمایت و پاسداشت می کند از به وجود آمدن و در نهایت ادامه دار بودن و جاودانه بودن این نگاه مشخص.

حالا قانون به عنوان یک حامی وارد این میدان می شود برای اینکه در برابر آن جماعت مجنونی که هنوز هم باورمند هستند به نوعی ایستادگی کند.

پس اگر ما بخواهیم در برابرش ایستادگی بکنیم در برابر این معایب باید آن نقطه را نقطه عطفی بدانیم که از پایین اتفاق می افتد و تغییرات انسان ها از پایین به بالا اتفاق می افتد.

نه اینکه هیچ حکومتی قرار باشد وارد میدان بشود تحت عنوان مثلا دیکتاتور صالح و یا هر نوع نگاه دیگر.

وارد یک میدانی برای تغییرات بشود قاعدتا جوابگو نیست چرا که مردم با آن هیچ ارتباطی برقرار نمی کنند چرا که همواره دست قدرت و زور را بر گردن و گریبان خودشان احساس می کنند چرا که همواره احساس می کنند این جبر و تحمیلی است که دارد به آنها حقنه می شود و آنها دیگر توانی برای ایستادگی و مقاومت هم ندارند و این عدم ارتباط و این عدم درک کردن اون قوانین و اون میزان از زورگویی و جبر و تحمیلی که بر اون ها به وجود اومده که همه و همه به واسطه به وجود اومدن این قوانین از نوک هرم قدرت در بالا هست.

چه در اون سال ها ابتدایی و یا در نهایت با گذر سالیان میتونه به راحتی بشکنه.

این دیوار برآمده که اینقدر سست هست، ریشه ای در خاک نداره.

به سادگی هم از میان برداشته میشه با بادی هم میتونه بریزه.

با یک اتفاق و یک جرقه میتونن مردمانی باشن که دوباره در برابر این قوانین هم ایستادگی کنن.

چیزهایی که به صورت مثالهای مشخص در طول تاریخ بیشمار وجود داره.

اما من بارها گفتم که ما در برنامه ای به نام جان قصد داریم در باب معانی و مفاهیم صحبت کنیم.

شاید در آتی در باب مصادیق هم صحبت کردیم و در باب هر کدوم از این المان ها سعی کردیم ریز و درشت دربارشون صحبت کنیم.

اما در این ویژه برنامه مشخص و در این برنامه مشخص این کلیات باید مطرح بشه که کلیات مشخص ما رو به اینجایی میرسونه که قاعدتا وقتی در باب معایب قانون و استفاده از این قانون صحبت میکنیم نکته اصلی و اولیه اش این هستش که این قانون گذاری ها اگر از بالا به پایین اتفاق بیفته همه چیز در هاله ای از ابهام قرار خواهد گرفت.

هیچ ارتباطی بین مردم و اون قوانین به وجود نمیاد.

هیچ درکی وجود نداره.

انسان ها احساس زورگویی و این جبر و تحمل رو میکنن در خودشون و در نهایت هم همواره در برابرش ایستادگی میکنن.

گاها ما مواجه میشیم با این تغییرات که در همون ابتدا شکل میگیره.

مردمی هستن که در برابر این قوانین ایستادگی میکنن و یا اینکه بعد از گذشت حتی سالیان دراز.

یعنی مثلا شما حتی وقتی به شرایط ترکیه نگاه میکنید هم میتونید این شرایط رو ببینید.

بعد از گذر چندین سال از این اتفاقات خیلی از این قوانین که از بالا به پایین اتفاق افتاده میتونه به سادگی هم بشکنه و از میان بره.

اما ما باید به دنبال مزایای این قانون گذاری ها باشیم چرا که ما باید استفاده بکنیم.

گاهن گفتیم وقتی یک تغییری شکل می گیرد، اگر در بین مردم اتفاق بیفتد همه را نمی تواند تحت پوشش خودش قرار بده.

ما اصلا نیاز به یک حامی برای به وجود آمدن این قوانین داریم.

یعنی اگر قرار باشه ما انسان ها رو تغییر بدیم در راستای اینکه نگاه درستی نسبت به زنان داشته باشند، نسبت به همجنسگرایان داشته باشند، نسبت به حیوانات داشته باشند، نسبت به همه موجودات زنده داشته باشند.

حالا قرار هست که یک نقطه اتکایی داشته باشیم، یک حامی داشته باشیم که این با وجود یک قوانین باعث بشه که متداوم وجود داشته باشند.

این نگاه ها این تغییرات اصلا یک اصلی داشته باشه که بتونه اون رو ضمانت بکنه موجودیتش رو.

اونجاست که ما نیازمند قانون هستیم.

موضوع مهم و اصلی در بین این مسئله همین هستش که ما باید در ابتدا تغییر رو در دل مردمان به وجود بیاریم و بعد از اون برای تضمینش به دنبال قانون گذاری باشیم.

اونجا قاعدتا ما مواجه میشیم با تغییری که مانا و جاویدان خواهد بود در دل همه مردم.

چرا که مردمانی بودند که برای آن تلاش کردند و این قرار هست که در بعضی از موارد حاد به وجود بیاید.

یعنی قرار نیست در باب همه چیز پای قانون را به میان بکشیم.

قرار است که بیشتر موضوعات مهم دنیا را ما با روش های مختلف و تغییر دادن انسان ها پیش ببریم.

قرار است که در برخی از مواردی که پای آزار دیگران به میان می آید، حالا سعی کنیم که از قانون استفاده کنیم.

یعنی شما تصور کنید خیلی از موضوعات جهان که هر کسی هم در باره اش یک فکر و نظری دارد و در نهایت ما به یک اخلاقیاتی هم باورمند هستیم، حالا قرار است که مثلا از طریق هنر، از طریق فرهنگ تغییر کند.

مثلا در ارتباط با اینکه انسان ها قرار است چگونه ارتباطات عاطفی برقرار کنند، قرار نیست قانون میدان دار بشه.

بیاد هی هر روز یه سری قوانین رو وضع بکنه تا انسان ها این کار رو بکنند و نکنند.

قرار است این تغییرات و این تعالیم به وسیله مثلا هنر به وسیله همان تعالیم و تربیتی که صحبت کردیم، حتی همون نگاه های سنتی و کلاسیک به تعلیم و تربیت و آموزش و پرورش اون چیزهایی که لازم هست گفته بشه.

اما فارغ از اون قرار هست که مردمانی باشند که مطرح می کنند این نگاه های تازه رو.

این نگاه های اخلاقی و یا هر موضوع دیگه ای رو حالا وارد میدانی میشن برای نشان دادن و در نهایت تاثیر گذاری و تغییر دادن مردم.

اما قرار نیست از پتک و چوب قانون استفاده بکنن.

در موارد حادی که باعث آزار دیگران میشه در اون نقطه هاست که ما باید از قانون استفاده بکنیم.

پس موضوع مهم تر برای اینکه ما قانون رو مبدل به یک سپر و قدرت بکنیم این هستش که همواره ازش استفاده نشه.

موضوع دیگه این هستش که برای همه گیر کردن ما نیاز داریم که استفاده بکنیم ازش.

همونطوری که در همین بحث دربارش چندین بار هم صحبت کردم اینکه گفتم ما نمیتونیم همه رو تغییر بدیم و اونجاست که از قانون استفاده میکنیم تا این همه گیری رو را میدان دار کند.

در نهایت ما با استفاده از قانون می توانیم خیلی از مسیر های نرفته را به انتها برسانیم.

قاعدتا قانون راه حلی است برای تغییر انسان ها.

اما موضوع این است که ما باید به مرور زمان باور داشته باشیم که در این راه برای رسیدن به تغییرات یعنی اصولا منظوری که ما تحت عنوان تغییر در انسان ها می شناسیم موضوعی به شدت زمانبر هست.

موضوع در باب نسل انسان ها هست.

یعنی ما قرار هست که نسل انسان ها رو در نهایت تغییر بدیم.

وقتی ما در باب این تغییرات صحبت می کنیم، اینها موضوعات آنی نیستند که قرار باشد ما با شنیدن مثلا یک کتاب یا خواندن یک کتاب یا دیدن یک فیلم با شنیدن یک کنفرانس و سخنرانی، تغییری را در دل مردم به وجود بیاریم و مردم تازه ای رو پدید بیاریم.

این ها قرار هست که به مرور زمان اتفاق بیفتد.

قرار است انسان های تازه ای پدید بیایند که این مضامین تازه را به همدیگر انتقال می دهند.

در نهایت وقتی ما در باب تغییر صحبت می میکنیم باید نگاهمون به این مساله باشه که این مساله زمانبر و نیاز به صبر بی حد و حصری هم داره.

ما در باب تغییر دادن انسان هایی صحبت می کنیم که قرار است نسل های آینده ای را پدید بیارن و در نهایت به اون تغییرات بزرگ و کلان برسن.

یعنی ما وقتی در باب این تغییرات صحبت می کنیم میتونه این تغییر در دل یک انسان حتی سالیان بیشماری هم طول بکشه تا اتفاق بیفته.

حالا در نظر بگیرید که در یک اشل بزرگ چقدر میتونه زمان ببره.

گاها شما روبرو میشید با به نوعی یک جو گیری اجتماعی.

یعنی شما مواجه میشید با یکسری تغییراتی که در دل مردم به وجود میاد اما واقعی و حقیقی نیست.

به واسطه یک اتفاق و یک جرقه ای است و مردمانی هستند که برای یک مدت کوتاهی سعی به تقلید یک رفتار رو دارند.

تقلید یک گفتار و یک نگاه دارن اما اینکه قرار باشه این تغییر در پوست و گوشت و استخوان اینها جاری و ساری بشه و بهش باورمند بشن، این زمان بیشماری هم خواهد بود.

این زمان بسیاری لازم داره تا این اتفاق هم بیفته.

پس ما نیاز داریم که بدونیم و بشناسیم که تغییر قاعدتا زمانبر هست.

هر کدوم از این دریچه ها و راه ها و در نهایت وقتی به مبحث قانون نگاه میکنیم قرار هست که قانون اون انتهای انتهای مسیر قرار بگیره.

قرار نیست که ما با تکیه به قانون حالا بواسطه مثلا وجود قدرتی که در اختیار ماست حالا بلافاصله سعی در تغییر مردم داشته باشیم.

هیچ وقت این تغییرات اتفاق نمی افته.

همون طوری که در طول تاریخ هم اتفاق نیفتاده.

هر جایی، هر نقطه ای، هر دیکتاتوری در طول تاریخ دیکتاتور صالح و یا غیر صالح، هر نوع نگاه و ایدئولوژی در طول تاریخ که اومده با داشتن قدرت وارد میدان برای تغییر انسان ها شده همواره شکست خورده.

این تغییرات به شدت سطحی و گذرا بوده.

یعنی حتی شما امروز نگاه بکنید به فرهنگ هایی که مثلا به عنوان مثال اسلام بوجود آورده.

اینقدر این فرهنگ ها درون خودش پارادوکس و تضاد و تناقض داره که حد و حصری نداره چرا که اینها همواره به واسطه زور و تحمیل اتفاق افتاده همواره به سرعت اتفاق افتاده و شما شاهد این پارادوکس های بی حد و حصر در دلش هستید.

ما وقتی در باب این تغییر صحبت میکنیم نیازمند این هستیم که این اتفاقات به مرور زمان بیوفتد.

در نهایت شما باید شاهد این گذر زمان برای تغییرات باشید و در نهایت باید نگاهتان به قانون و مبحث قانون گذاری در انتهای ریل باشد.

تمام این تغییرات اتفاق افتاده.

از تمام این دریچه ها استفاده کردیم برای تغییر دادن انسان ها و در نهایت برای موضوعات خاص مهمی که در دل خودش مواجهه با آزادی و آزار رساندن به دیگران وجود دارد.

حالا دست می بریم به قانون گذاری.

قرار است شأن و منزلت قانون و قانون گذاری حفظ شود.

در باب هر موضوعی ما دست به گریبان قانون نشویم و بعد از گذر تغییری که در بین اکثریت اتفاق افتاده، حالا برای یک یکرنگی و اتحاد در میان همه مردم برای پاسداری از اون تغییر بزرگی که اتفاق افتاده حالا از قانون هم استفاده بکنیم.

قاعدتا در قسمت های آتی ما بیشتر در باب تغییر انسان ها صحبت خواهیم کرد و در آینده در باب قانون هم بیشتر و بیشتر صحبت می کنیم.

در انتهای برنامه هم دوست دارم باهاتون مطرح بکنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه و این تغییر شکل بگیره می تونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.

منظور از آثار هم خلاصه برنامه ای به نام جان که من پیش از اینکه بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر بکنم، آرا و افکار، عقاید و باورهای خودم رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته تحریر درآورده ام.

تمامی این آثار به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست.

میتونید با مراجعه به این وبسایت این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید این راه تغییر شکل بگیره اون رو با دیگران هم به اشتراک بگذارید.

ممنون که همراه من بودید.

من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان در پناه آزادی.

 

قسمت سوم : فرهنگ

 

سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان است.

با شما هستم.

این قسمت سوم از ویژه برنامه تغییر انسان هاست و ما قراره تو این قسمت در باب فرهنگ صحبت کنیم.

ممنون که همراه من هستید.

خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص ما در باب تغییر انسان ها صحبت کردیم و قاعدتا وقتی در باب تغییر انسان ها صحبت بکنید، فرهنگ هم یکی از اون موضوعات مهم و کلیدی در این تغییرات است.

فرهنگ اصولا موضوع مهمی است که زندگی روزمره ی انسان ها رو هم شکل داده.

تمامی اتفاقات ریز و درشت انسان ها وابسته به فرهنگی است که به اون متعلق هستند.

در ابتدا در باب فرهنگ یک مقدار صحبت می کنیم.

من در قسمت های مختلفی از برنامه ای به نام جان در ویژه برنامه های مختلف در باب فرهنگ صحبت کردم.

اما در این قسمت مشخص میخوایم در باب فرهنگ با روحیه ی تغییر دادن انسان ها صحبت کنیم.

اما خب قاعدتا نیاز هست که یه مقداری خود فرهنگ رو و تعریفی که نسبت به فرهنگ داریم رو بیشتر باز کنیم تا موضوع قابل درک تر و بهتر به پیش بره.

اصولا وقتی ما در باب فرهنگ صحبت می کنیم، در باب مجموعه ای از کنش ها، نگاه ها، تفکرات و روش زندگی انسان ها در کنار هم صحبت می کنیم.

یعنی انسان ها در کنار هم یک سری رفتارهای تکرار شونده ای دارند، یک سری در موقعیت های خاص، یک سری تفکرات تکرار شونده اند.

اصولا به مجموعه این نوع نگاه ها و کنش ها و فکر ها ما اون رو فرهنگ می دونیم.

یعنی وقتی شما مواجه میشید با یک ایرانی، حالا به صورت کلی قاعدتا صحبت نمی کنیم.

یعنی ما وقتی در باب این مسائل صحبت می کنیم در زمینه های حیطه های اجتماعی در همه موضوعات مشخص داریم در باب اون اکثریت صحبت می کنیم.

حتی گاها می تونه اکثریت غالب هم نباشد.

یک جمعیت پنجاه و یک درصدی باشه.

اما قاعدتا در باب همه و همه صحبت نمیشه که این جماعت میتونن خیلی متفاوت انجام بدن و رفتار های مختلفی داشته باشن، تفکرات مختلفی داشته باشن و حتی میتونه یک اکثریت خیلی ناچیزی هم باشه.

یعنی همون پنجاه و یک درصد باشه اما قاعدتا یک اکثریتی رو داره و حالا شما مواجه میشید مثلا با یک ایرانی که حالا در قبال فلان اتفاق یک رفتار مشخصی رو از خودش نشون میده، یک تفکر خاصی رو نسبت به فلان موضوع داره.

ما این رو تحت عنوان فرهنگ میشناسیم که حالا وقتی باهاش مواجه میشیم میبینیم که تا چه اندازه گاها مخرب هست، تا چه اندازه گاها باعث درد و عذاب و زشتی ها شده.

یعنی شما وقتی نزدیک به فرهنگ ایرانی میشید یا مثلا فرهنگ اسلامی که این دو با هم گره خورده اند.

قاعدتا وقتی ما در باب فرهنگ ایرانی صحبت میکنیم یک بخش عمده ای از این فرهنگ برگرفته از اون نگاه های اسلامیه.

در این نمیشه شکی داشت.

نمیشه این رو کتمان کرد.

نمیشه با کتمان کردن این.

خودمون رو گول بزنیم و راحت بکنیم.

اگر بخواییم به دنیای واقعی نگاه بکنیم قاعدتا یک بخش عمده ای از اون فرهنگ ایرانی برگرفته از نگاه اسلامی و به ویژه نگاه اسلامی شیعی هست.

حالا شما مواجه میشید با این فرهنگ غالبی که در ایران جاری و ساری هست، حتی امروز هم جاری و ساری هست و چه تبعات زشتی رو هم به دنبال داشت.

چقدر اتفاقات زشتی رو میتونه پدید بیاره.

یعنی شما نگاه بکنید به عنوان مثال نگاهی که نسبت به زنان وجود در دل این فرهنگ و نگاهی که نسبت به مسائل و ارتباطات زن و مرد مثلا وجود داره در باب مسائل شهوانی من در ویژه برنامه آلت پرستان دربارش صحبت کردم.

در خود کتاب آلت پرستان در موردش صحبت کردم که این برگرفته از اون نگاه غالبی است که در نگاه های اسلامی و فرهنگ اسلامی وجود داره و در فرهنگ ایران هم قاعدتا وجود داره.

شما مواجه میشید با فرهنگ های مخربی که مثلا پیرامون نگاه به حیوانات وجود داره.

این حد بی حد از وحشی گری و وحشی خویی که وجود داره تا این اندازه انسان رو بزرگ شمردن و اشرف مخلوقات به حساب آوردن، صاحب دونستن و هیچ حقوقی برای حیوان در نظر نگرفتن.

این حد از وحشی گری و وحشی خویی و حیوان آزاری هایی که می بینید این حد از رفتار های وحشتناک گوشت خواری، خونخواری و جنازه خواری و موضوعاتی از این دست.

اینها همه برگرفته از فرهنگی است که ما تحت عنوان فرهنگ ایرانی و اسلامی میشناسیم.

حالا باید بدونیم که پس موضوع به شدت مهم برای تغییر بزرگ اجتماعی، تغییر دادن همین فرهنگ هاست.

یعنی این فرهنگ ها میتونه پاشنه آشیل برای تغییر نهایی در دل اون جامعه باشه.

شما یک جامعه رو با فرهنگ های غالبی که وجود داره میتونید تغییر بدید.

قاعدتا این فرهنگ ها هست که ارزش های بی شماری رو بوجود میاره.

هنجار های بی شماری رو بوجود میاره.

شما با یک جامعه ای روبرو هستید که یک سری از موضوعات رو ارزش برای خودش می پنداره.

یعنی شما تصور کنید در همین ایران ما، ما ارزش های بیشماری داریم.

گاها خیلی از این ارزش ها مخرب هست.

یعنی مثلا به عنوان مثال در راستای انقلاب کردن، رسیدن به آزادی و رهایی ما به شدت ارزش هایی داریم که مخرب هست و ایستادگی میکنه در برابرش.

ما فرهنگ فرمانبرداری داریم، فرهنگ تسلیم بودن داریم، فرهنگ اینکه به بزرگتر و به نوعی بالاتر از خودتون احترام بزارید رو داریم.

اینها اون فرهنگ های مخربی است که مثل یک سد در برابر تغییرات بزرگ ایستادگی میکنه.

در راستای ایستادگی و مقابله برای رسیدن به انقلاب ایستادگی میکنه در برابرش.

پس شما مواجه هستید با فرهنگ های ریز و درشتی که مخرب هست در راستای رسیدن به اون چیزی که ما مثلا هدف قرار دادیم.

یعنی ما در ذهن خودمون هدف بزرگی رو داریم که به عنوان مثال رسیدن به یک انقلاب سیاسی است و حالا میدونیم که یک سری عوامل فرهنگی وجود داره که ما رو از این داستان دور و دورتر می‌کند.

خب قاعدتا برای رسیدن به این نقطه نهایی ما نیاز داریم که در ابتدا این فرهنگ را تغییر بدهیم.

و حالا قاعدتا ما باید بدانیم که برای تغییر دادن باید در ابتدای امر عوامل مهم و تاثیر گذار را بشناسیم.

ما عوامل بی شمار و تاثیر گذاری را در فرهنگ.

یکی از این عوامل بزرگ قاعدتا روابط اجتماعی میان انسان هاست که تعریف کننده ی این مباحث فرهنگی است.

یعنی انسان ها در بین خود فرهنگ سازی های بی حد و حصری هم می‌کنند.

یعنی شما مواجه می‌شوید در این روابط اجتماعی بین انسان ها خیلی از این فرهنگ ها شکل می‌گیرد.

خیلی از این فرهنگ ها بهش دامن زده می‌شود.

می‌تواند خیلی از این ارزش ها زیر پا گذاشته شود.

آن جایی که شما مواجه می‌شوید با مثلا یک نگاه آلوده در راستای تسلیم بودن، حالا می‌تواند با یک نگاه تازه ای تبدیل به یک ارزش تازه بشود.

شما مواجه می‌شوید با دین و سنت و مذهب.

خب قاعدتا این ها یکی از عوامل تاثیر گذار هستند.

یعنی اون حدی که شما وقتی با فرهنگ ایرانی روبه رو میشید اون حدی که اسلام شیعی براش تاثیر گذاشته شاید خیلی از عوامل دیگه تاثیر نزاشتن.

شما مواجه میشید با اون نگاه اسلامی غالبی که در باب موضوعات مختلف نگاه های مختلف داره ارزش های مختلفی رو مطرح کرده، قوانین مختلفی رو مطرح کرده و حالا وارد این میدان شده و کلیت این فرهنگ رو هم به دست گرفته.

یکی از اون عوامل تاثیر گذار دیگه قاعدتا همین دین و مذهب هست و اون سنتی که همراه با این دین و مذهب به وجود اومده.

قاعدتا یکی دیگه از اون عوامل مهم و تاثیر گذار در فرهنگ مباحث هنری هست که حالا من در قسمت های آتی هم دربارش صحبت میکنم.

اصولا مبحث هنر که تا چه اندازه میتونه در تغییر انسان ها نقش داشته باشه.

اما وقتی ما نزدیک به مسئله هنر میشیم مثلا در فرهنگ ایرانی حالا میتونیم ببینیم که چگونه رگه ها و رده های قدرتمندی از فرهنگ ایرانی در دل هنر وجود داره؟

چگونه این هنرمندان تاثیر گذار بودن و فرهنگ رو هم نقد شدن؟

حتی خیلی از این فرهنگ های مخرب حتی مثلا این روحیه نجنگیدن و ایستادگی نکردن که تعبیر به مثلا صبر میکنن.

اینکه ایرانی ها به شدت صبور هستند اما گاها شما مواجه میشید که این فرهنگی که تحت عنوان صبوری تعریف شده گاها ما رو تا چه اندازه در قهقرا هم فرو برده امروز در قهقرا فرو برده و باعث شده که ما هیچ روحیه طغیانگری در خود نداشته باشیم.

تا چه اندازه باعث سرکوب تمام احساسات یاغی گری و طغیان گری در وجود ما شده که ما نتونیم سر بلند کنیم برای تغییر دادن؟

برای یک نگاه تازه رو به وجود آوردن.

پس قاعدتا عوامل بی شمار تاثیر گذاری در دل این فرهنگ ها وجود داره که باید در اون نقطه ابتدا اون ها شناسایی بشه.

ارزش ها و هنجارها.

خب دربارش صحبت کردیم اما موضوع به شدت مهم نیست.

وقتی شما نزدیک به فرهنگ میشی در نهایت فرهنگ قرار است که ارزش ها و هنجارها را پدید بیاورد.

ما گفتیم که وقتی به فرهنگ نزدیک می شویم، مجموعه ای از کنش ها و تفکرات جمعی انسان هاست که ما آن را تحت عنوان فرهنگ می شناسیم.

حالا این ارزش هاست که به نوعی این رفتارها را تعیین می کند و تبیین می کند.

هنجارهایی است که این ها به وجود آورده اند.

یعنی شما تصور کنید انسانی که پایبند به این فرهنگ است یک سری ارزش ها را در برابر خودش داره، سعی می کنه از این ارزش ها تخطی نکنه چرا که با مواجهه اجتماعی روبرو میشه.

اگر هر کدوم از این ارزش ها رو زیر پا بذاره، حالا جماعتی هستند که او رو نپذیرند، او رو از خودشون پس بزنن و اصولا برای قبول شدن در این جامعه سعی می کنه به این ارزش ها هم پایبند باشه.

ما گاها روبرو میشیم با خیلی از این موضوعات.

یعنی قابل لمس هست برامون؟

این که چگونه ارزش های پدید آمده و هنجار های پدید آمده باعث رفتارهای دومینو وار میشه.

پس اون نقطه اصلی و اون نوک کلاف برای تغییر دادن.

قاعدتا تغییر دادن این ارزش ها و این هنجارها هست.

یعنی شما اگر بخواهید تغییری رو در ساختار فرهنگی یک جامعه به وجود بیارید، در اون نقطه ابتدا باید سعی کنید ارزش های اون ها رو تغییر بدید.

ارزش هایی که تا چه اندازه.

مثلا در شرایط ایران ما مخرب هست.

یعنی ما دیدیم و میبینیم.

مثلا در باب حیوانات مثلا مثال می زنیم.

اصلا ارتباط با حیوانات در ایران به نوعی ضد ارزش به حساب کمک کردن به حیوانات ضد ارزش تعریف میشه.

حالا شما در نظر بگیرید که اگر این ها تبدیل به عکس بشه قاعدتا ما داریم تصاویری رو می بینیم.

باز هم دارم تکرار می کنم.

وقتی ما در باب فرهنگ یک جامعه داریم صحبت می کنیم، در باب اکثریت اون جامعه صحبت می کنیم، به مفهوم همه اون مردم نیست.

خوب قاعدتا من هم خودم جزئی از همون مردم به حساب می آیند اما با یک تفکرات دیگه.

پس نمی خواد که ما دنبال نمونه هایی با میکروسکوپ و ذره‌بین بگردیم که بگوییم نه، اینها خلاف این جریان رو داره به ما نشون میده نه ما در باب اون اکثریت صحبت می‌کنیم که به عنوان مثال کمک کردن به حیوان رو هم ضد ارزش تعبیر میکنه.

یعنی شما روبرو میشید اگر یک کسی داره به یک حیوونی کمک میکنه، یک جماعتی میان میگن نباید شما این کار رو بکنی.

اصلا چرا این کار رو دارید می‌کنید؟

شما به عمق فاجعه دارید پی می‌برید که این ضد ارزش تعریف شده که یک ارزش بزرگ باید باشه در جهان ما تا چه اندازه می‌تونه مخرب باشه؟

این موضوع چگونه می‌تونه باعث تخریب در شرایط و زندگی اجتماعی ما بشه؟

حالا اگر قرار باشه ما این فرهنگ آلوده رو تغییر بدیم، قاعدتا باید این ارزش ها تغییر بکنه.

حالا انسانی رو تصور کنید که این موضوع رو یک موضوع ارزشی برای خودش تعریف بکنه و حالا جماعتی باشند که او رو به این سمت و سو پیش ببرن.

یعنی شما تصور بکنید ارزش هایی که در جامعه ایرانی تعریف شده یک تصوری رو در خودتون، یک خیالی رو در خودتون بپرورانید که ارزش های ایرانی ها تغییر کند.

یعنی به عنوان مثال مثلا یکی از ارزش ها این روحیه جنگاوری و ایستادگی و طغیان مبدل به یک ارزش در دل ایرانی ها بشود.

حالا شما شاهد تصاویر تازه ای خواهید بود.

یعنی اگر ما نزدیک به معنی مثلا تحت عنوان انقلاب بشویم، حالا مردمی هستند که با داشتن این ارزش تازه وارد یک میدان برای تغییر دادن هم خواهند شد و وارد میدان برای انقلاب هم خواهند شد.

حالا با این ارزش تازه آن ها یک نگاه تازه ای را هم به جهان می بینند.

حالا جماعتی هستند که اینها را تشویق می کنند برای این وارد این میدان شده اند.

اصلا اصولا الگوی رفتاری این مردم رسیدن به همان نقطه است.

یعنی وقتی ما در باب این ارزش ها صحبت می کنیم اینگونه است که مردمان خودشان را نزدیک به آن الگو می کنند، نزدیک به آن ارزش می کنند.

اصولا با وارد آن حیطه ارزش شدن است که ارزش پیدا می کنند.

در این جامعه قبول می شوند.

شود، مقبول واقع می شود و دارای اعتبار می شود.

شما در نظر بگیرید مثلا در ایران ما ارزشی تحت عنوان ثروتمند بودن یک ارزش بزرگ است.

یعنی شما همه جا می توانید ببینید یعنی کسی نمی تواند آن را کتمان کند.

این یک اکثریت غالبی را هم در ایران دارد.

اصولا انسانی که در ایران ثروتمند باشد دارای ارزش و اعتبار است و این یک ارزش اجتماعی مستحکم و قدرتمند است.

حالا این را جایگزین کنید انسانی که به دیگران کمک می کند، به عنوان مثال انسانی که باعث آزادی و رفاه و آرامش دیگران میشه، اون آدم با ارزشی باشه اصولا ارزش میانه دار کمک کردن به دیگر جانداران باشه به جای ثروت حالا میتونه چه تبعاتی رو با خودش داشته باشه؟

حالا میتونه مردمان رو چگونه تغییر بده و اصولا زیست اجتماعی ما در کنار هم رو چگونه میتونه تغییر بده؟

پس وقتی ما در باب این فرهنگ صحبت میکنیم و در باب تغییر این فرهنگ، در حقیقت ما باید در باب ارزش ها و هنجار های شناخته شده صحبت کنید.

با تغییر دادن این ارزش ها قاعدتا همه چیز می تواند تغییر کند.

اما چه عواملی به نوعی.

عوامل غالب هستند برای این تغییر در فرهنگ.

قاعدتا روابط اجتماعی یعنی در همان ابتدا و در همان نقطه های ابتدایی انسان ها با همان روابط ساده میان خودشان.

روابط کوتاه میان خودشان یعنی حتی در بین روابط خانوادگی خودشان هم می توانند این تغییرات را شکل بدهند.

قاعدتا این ها مسائلی است که دومینو وار از همان ابتدا شروع می شود و هی می تواند اضافه و اضافه و بیش تر و بیش تر بشه.

شما وقتی به یک درجه بالاتری هم برسید حالا می تونه این با گسترش دادنش با اینکه این رو با دیگران مطرح بکنید باعث گسترشش بشه.

حالا از دل خانواده به مثلا میان دوستان کشیده بشه در دل مثلا همکلاسی ها و هم دانشگاهی ها و همکاران اتفاق بیفته.

و حالا می تونه این روابط اجتماعی در کنار هم این رو این تغییر رو به نوعی به وجود بیاره.

حالا با ارزش تازه مطرح شده میتونه این ارزش قبول بشه و به نوعی هر بار هم قدرتمند تر به میدان.

خوب قاعدتا هنر یکی از اون عوامل مهم نیست.

حالا من سعی میکنم در قسمت های آتی دربارش صحبت کنم.

اما هنر و فرهنگ به نوعی با هم گره خورده اند و در کنار هم هم هستن.

میتونن به همدیگه در رشد و نمو کمک کنن.

اما موضوع مهم دوباره همون برگشت هست که ما بدونیم.

برای تغییر فرهنگی نیاز داریم که ارزش ها رو تغییر.

موضوع مهم و قابل اشاره در این مبحث مبحثی ست تحت عنوان زمان.

ما زمان رو باید در نظر بگیریم.

اصولا وقتی در باب تغییر صحبت میکنیم موضوع، موضوع زمان برای من در قسمت گذشته هم در باب این مساله صحبت کردم اما به واسطه اهمیتش باز هم باید درباره اش صحبت کنیم.

اینکه اصولا موضوع تغییر انسان ها یک موضوع به شدت زمانبری است.

ما صحبت از تغییر نسل ها میکنیم.

انسان ها در نسل های مختلف خودشون باید تغییرات رو به وجود بیارن و این موضوعی نیست که ما بخواهیم در انتظارش باشیم که یک شبه اتفاق بیفتد و یک ساله اتفاق بیفتد و ما مواجه بشویم با مردمی تغییر کرده و با فرهنگ های تازه و ارزش های تازه.

اصولا موضوعی است که اینقدر آرام آرام اتفاق می افتد و زمان بی حدی هم می خواهد برای تغییر پیدا کردن.

حالا در قسمت های آتی وقتی نزدیک به مفهوم تغییر شخصی بشویم، موضوع دقیقا همان نقطه است.

یعنی انسانی که با تغییر شخصی که در خودش می بیند.

حالا سعی می کند اولین آجر از این بنای بزرگ باشد.

اولین خشت برای این تغییر باشد.

حالا با تغییر پیدا کردن اون فرد هستش که اون اولین به نوعی خشت این ساختمان گذاشته می شود و حالا تعداد آرام آرام بهش اضافه می شود.

حالا ما از آن شکل ابتدایی در وجود آن فرد مواجه می شویم با تغییری که در خانواده او اتفاق افتاده در میان دوستان او اتفاق افتاده.

حالا در روابط اجتماعی او اتفاق.

حالا او می تواند این ارزش های تازه این تغییر به وجود آمده در وجود خودش را با دیگران هم به اشتراک بگذارد.

حالا این به اشتراک گذاشتن با دیگران هی هر روز میتونه دنباله دار تر بشه.

حالا این تعریف تازه این ارزش تازه به میان آمده می تواند یک هوادارانی هم به وجود بیاورد.

حالا می تواند از اسباب و وسایل بی حد و حصر هم استفاده کند.

می تواند از زمینه های مختلف هنری استفاده کند.

می تواند با نوشتن مثلا مقالات، با سخنرانی کردن در میان جمع دیگران حرف ها را به میان کشیدن در نهایت باعث بشود.

اما موضوع این است که این تغییرات آرام آرام اتفاق می افتد و زمانبر هست.

همتای این تغییری که در دل یک فرد اتفاق می افتد و زمان می برد تا آن آدم آن تغییر را در خودش ببیند.

حالا شما در نظر بگیرید که قرار است این تغییر پله به پله از آن فرد به اجتماع برسد.

خب قاعدتا موضوع موضوع به شدت زمانبر است و حالا برای تغییر اصولی و مانا و جاویدان ما باید بهشون زمان لازم رو هم بدیم.

اگر ما به دنبال تغییری باشیم که مواجه بشیم با یک تغییر مانا و جاودانی که در اون انسان ها روش و منش تازه ای رو برای زندگی خودشون در نظر گرفتن، باید زمان لازم رو هم بهش بدیم.

ما نمی تونیم توقع یک تغییر بزرگ رو داشته باشیم مثلا با دستاویزی به قانون.

قاعدتا با این قانون گذاری اون تغییر میان مردم اتفاق نمی افته.

شما با جبر می تونید یک قاعده و قانونی رو بین مردم حکمفرما کنید که بسیاری هم سعی می کنند به نوعی از زیر بار اون در برن و سعی میکنن اون رو عملی نکنن و در برابر اون ایستادگی کنن، در پی از میان بردن اون باشن و شما مواجه میشید با این جنگ و ستیز میان مردم چرا که اونها نمیتونن و هیچ ارتباطی باهاش برقرار نمی کنن.

همواره اون زورگویی و اون دست تحمیل و جبر رو بر گردن و گریبان خودشون احساس میکنن.

پس اگر ما قراره به یک تغییر جاودان و مانا به نوعی در انتظار این تغییر هستیم.

اگر ما در انتظار این تغییر هستیم که در نهایت بتوانیم با این تغییر فرهنگ و این تغییر اجتماعی در بین مردم به این تغییرات بزرگ سیاسی و دیگر موضوعات هم برسیم، باید زمان لازم را هم برایش هزینه کنیم.

باید زمان بیش از حدی را هم از وجود خودمان و از زندگی خودمان هزینه کنیم تا در نهایت به آن برسیم.

برای تغییر دادن فرهنگ ها باید این ارزش ها را تغییر.

در آن نقطه ابتدایی باید ارزش ها را شناخت و ارزش های زننده و زشتی که وجود دارد که می شود درباره اش ساعت ها صحبت کرد.

وقتی ما نزدیک به این فرهنگ ایران و فرهنگی که آلوده به فرهنگ اسلامی هست می شویم، حالا مواجه می شویم با فرهنگ ها و ارزش هایی که در راستای مباحث شهوانی وجود دارد.

یعنی شما در نظر بگیرید شما با یک اسلامی روبرو شدید که خیلی از عناوین زننده جهانی را تحت عنوان قانون و قاعده و ارزش تصویر می کند.

مثلا چند همسری شما مواجه هستید که حالا ارزشی تحت عنوان این چند همسری چندهمسری وجود دارد.

هر چند که ما وقتی نزدیک به فرهنگ ایرانی می شویم این را پس زده ایم و قبول نکرده ایم.

ما در ایران با فرهنگ چند همسری روبرو نیستید.

مگر اون شهر های مشخصی که حالا سنی مذهب هستند اصولا فرای اون شهر هایی که نزدیک مرز ایران هستند ما خیلی شاهد موضوع چند همسری در بین مردم نیستیم.

اما این یک فرهنگ غالب در نگاه های اسلامی هست که شما در کشور های سنی میتونید این رو به کررات هم ببینید.

خوب قاعدتا فارغ از این که در ایران تا چه اندازه این فرهنگ وجود داره اما ارزش اسلامی وجود داره.

یعنی ما حتی در نهایت این چند همسری رو یک ضد ارزش بزرگ نمیتونیم تصور کنیم و به نوعی خیانت مبدل به قانون شده.

موضوع کودک همسری و موضوعاتی از این دست که ارزش های ساخته در نگاه های اسلامیست.

حالا تا چه اندازه مردم ایران سعی در کنار زدن این نگاه ها داشتن و سعی کردن این نگاه ها رو تغییر کنن.

این نمونه ای است که ما می توانیم در نظر بگیریم که این جدال فرهنگی همواره اتفاق افتاده برای قبول نکردن و تغییر دادن این ارزش ها.

یعنی شما تصور کنید که امروز چقدر می توانست شرایط دهشتناک تر از حتی امروز که اگر ایرانی ها به عنوان مثال کودک همسری را به عنوان یک ارزش قدرتمند در بین خودشان قبول میکرد، چند همسری رو قبول میکردن.

حالا شما شاهد چه فجایع بزرگی بودید که حالا کمترش رو هستید؟

پس قاعدتا باید در پی این تغییر دادن ارزش ها بود که این ارزش ها شناسایی بشه.

ارزش هایی که ما رو دور کرده از اون راه ها برای رسیدن.

یعنی شما وقتی مواجه میشید با شرایطی که در ایران وجود داره، یکی از اون مسائل بزرگ و عمده ای که شما باهاش روبرو میشید همین خاموشی مردم در برابر ظلم های بی حد و حصر مثلا جمهوری اسلامیه.

یعنی شما با یک حکومتی روبرو هستید که هر کاری که در مخیله آدم ها میشه رو انجام داد.

یعنی شما مواجه میشید با حکومتی که قتل های بی حد و حصر کرده.

از همون ابتدای که قدرت رو در اختیار گرفته در همون سال های ابتدایی در مدرسه رفاه شروع به قلع و قمع کردن و کشتن کرده.

اتفاقاتی که در سال 57 افتاده و اتفاقاتی که در دهه شصت و منتهی به سال شصت و هفت شده و چه فجایعی رو که این ها به بار آوردن و چه کشتار هایی که در زندان ها کرد.

فرای اون اتفاقاتی که در 88 نود و هشت همین هزار و چهارصد و یک اتفاق افتاد و ما مواجه شدیم با حکومتی که بدترین و وحشیانه ترین رفتار ها رو کرد.

اما عموم مردم، اکثریت غالب مردم خاموشی رو انتخاب کردند.

چرا که ما مواجه هستیم با یک ارزش ساخته شده در بین این مردمان که اون رو تحت عنوان فرمانبرداری تسلیم بودن میشناسیم.

این فرهنگ و این ارزش ساخته ای که به نوعی از اسلام وام گرفته و قدرتمند در بین مردم ایران هم وجود داره و باعث و بانی ایست برای این سکوت و خاموشی هزاران ساله مردم.

مردمانی که سعی میکنند در این خاموشی فقط و فقط در پی نجات دادن جان خودشان و به سلامت بردن زندگی خودشان به پیش بروند.

پس قاعدتا ما نیاز داریم که این ارزش مشخص را تحت عنوان تسلیم بودن و فرمانبرداری بشناسیم و حالا سعی کنیم یک مابه ازا و یک جایگزین برای آن داشته باشیم و آن مابه ازاء و جایگزینی که تحت عنوان یاغیگری و ایستادگی میشناسیم.

حالا در نظر بگیرید که با این تغییر ارزش ها و هنجارها می تواند چه اتفاقاتی بیفتد.

پس قاعدتا با شناخت ارزش های مخربی که باعث این فرهنگ آلوده شده حالا ما می توانیم وارد میدان برای تغییرات بشویم و با تغییر دادن این فرهنگ ها می توانیم نوع تازه ای از زندگی را بوجود بیاوریم.

فرهنگی که حالا قرار است روش و منش جمعی ما را پدیدار کند.

روش و منش ای که مثلا در راستای آزادی و احترام به جان دیگران معنا گر باشد.

یعنی شما تصور بکنید که ارزش جمعی انسان ها در ایران جان دیگران باشد.

اینکه این جان را محترم و مقدس بشمارند، اینکه برای آزادی دیگران تلاش کنند، اینکه آزادی دیگران را همتا و همپای آزادی خود در نظر بگیرند، اینکه معنای آزادی را گره خورده با آزار نرساندن به دیگران تعبیر کنند و اصلا دلیل وجودیت آزادی را همین آزار نرساندن دیگران تعبیر کند.

اینکه این دیگران را مختص به یک نژاد خاص مختص به یک جنسیت خاص، به یک نوع خاص که انسان هست نکنند.

اینکه حالا این دیگران را تعبیر به همه موجودات زنده، به انسان ها، به گیاهان و حیوانات بکنند و حالا جهان را در این تقسیم بندی های دیوانه وار خودشان غرق نکنند.

شما مواجه هستید با فرهنگ غالبی که در ایران وجود دارد و مدام در پی ساختن طبقات بیشمار هست.

شما وقتی نزدیک به مفاهیمی که در ایران وجود دارد میشوید میتوانید رگه ها و بوی سنگین نژادپرستی رو ببینید.

این چیزی نیست که ما بخواییم دربارش شوخی بکنیم یا دربارش مزاح بکنیم یا گزافه بگیم و بخوایم به نوعی بزرگنمایی بکنیم.

این واقعیتی است که ما می‌توانیم به عینه در ایران ببینیم.

این نگاه های نژاد پرستانه ای که وجود داره.

حالا شما تصور بکنید که این تقسیمات تا کجا پیش رفته.

مثلا ارزشی که ما تحت عنوان ثروتمند بودن میشناسیم تا چه اندازه موجبات تحقیر دیگران رو فراهم کرده؟

تا چه اندازه زیست جمعی ما رو خدشه دار کرده و.

اینها همه و همه به واسطه اون فرهنگ غالبی که وجود داره و حالا ما نیازمند اون تغییرات هستیم، نیاز داریم که اینها رو تغییر قاعدتا هیچ وقت به اون نقطه و سرمنزل مقصود نخواهیم رسید.

اگر چشم امید داشته باشیم که با یک جرقه و اتفاق یک اتفاقی بیفته و موضوعات تغییر بکنه، قاعدتا این ها ماندگار نخواهند بود.

اگر چشم دعایی داشته باشیم به یک دیکتاتور صالح که بیاد و همه چیز رو درست بکنه، قاعدتا ما به جایی نخواهیم رسید.

اگر ما بخوایم چشم امیدی داشته باشیم که یک قدرت خارجی بیاد شرایط رو عوض بکنه و جمهوری اسلامی رو بکنه تو گونی و ببره، قاعدتا ما به جایی نخواهیم رسید چرا که اونها نمی تونن این تغییرات فرهنگی رو بوجود بیارن.

اونها نمی تونن مسبب این بشن که ارزش ها و نگاه جمعی ما تغییر بکنه.

این خود ما هستیم که باید این ارزش ها رو تغییر بدیم.

این هنجار های گذشته و درد آلود رو عوض کن.

حالا با یک نگاه تازه، با یک ارزش های تازه ای که می تونه باعث و بانی برای زندگی بهتر ما باشه، زندگی بهتری رو برای خود و دیگران بسازیم.

پس قاعدتا ما نیاز داریم این فرهنگ رو تغییر بدیم.

حالا می تونیم با تغییر دادن این ارزش ها و هنجار ها در نهایت به اون نقطه هم برسیم.

قاعدتا در باب فرهنگ ایران من در یک ویژه برنامه ای هم صحبت کردم.

در آتی هم باز هم صحبت می کنم.

اما امید ما بر این هست که بتونیم با این تغییرات که قاعدتا زمان بسیار هم خواهد برد.

جامعه ی تازه ای را پدید بیاوریم نه فقط به مفهومی که تحت عنوان ایران می شناسیم، به مفهومی که تحت عنوان آزادی و برابری جان ها می شناسیم.

در انتهای برنامه هم دوست دارم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه و این تغییر شکل بگیره می تونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.

منظور از آثار هم خلاصه برنامه ای به نام جان نمیشه.

من پیش از این که بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر کنم، آرا، افکار، عقاید و باورهای خودم رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته ی تحریر درآوردم.

تمامی این عناوین به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست.

میتونید با مراجعه به وب سایت جهان آرمانی این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید این راه تغییر شکل بگیره و اون رو با دیگران هم به اشتراک بگذارید.

ممنون که همراه من بودید.

من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان بود.

در پناه آزادی.

 

قسمت چهارم : هنر

 

سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان است.

با شما هستم.

این قسمت چهارم از ویژه برنامه تغییر انسان هاست و ما قراره توی این قسمت در باب هنر صحبت کنیم.

ممنون که همراه من هستید.

خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص که ما در باب تغییر انسان ها درش صحبت کردیم، توی این قسمت مشخص هم قرار هست که در باب هنر صحبت بکنیم.

هنری که من در قسمت های مختلف از ویژه برنامه ای به نام جان و قسمت های معمول به نام جان هم دربارش صحبت کردم.

موضوع به شدت مهمی که در فرهنگ سازی و تغییر دادن انسان ها چه به شکل شخصی و چه به شکل توده ای و اجتماعی به شدت تاثیر گذار هست.

یکی از عوامل مهم و عمده است برای تغییر دادن انسان.

یعنی شما اگر بخواید یک تصویری داشته باشید از این موضوع که انسان ها رو تغییر بدید، اگر جبر و زور و تحمیل رو از این قاعده مستثنی بکنید و بخواید بخواهید یک تصویر، یک رنگ و یک شکلی رو نسبت به تغییر دادن انسان ها داشته باشید، قاعدتا هنر براتون نقش اصلی و عمده رو بازی میکنه.

یعنی میشه گفت پا به پای اون تعلیم و تربیت کلاسیک میتونه هنر هم نقش ایفا بکنه و انسان ها رو قاعدتا با تغییراتی روبه رو بکنه.

اصلا این فرهنگ عامه امروز بر گرفته از هنر هست.

یعنی تا حد زیادی هنر هست که نقش داره در به وجود آوردن فرهنگ ها و ارزش ها و هنجارها.

هنر قاعدتا موضوع مهم نیست.

من در باب هنر در قسمت های مختلف صحبت کردم و در این قسمت هم سعی میکنم بیشتر با نگاه و رویه ای نسبت به تغییر دادن انسان ها درباره اش صحبت بکنم.

اینکه ما میدونیم هنر تا چه اندازه تاثیرگذار بر تغییر دادن انسان هاست.

اصولا هنر در تمامی زوایای خودش، در تمامی قسمت هایی که ما میشناسیم و المان های مختلف هنری که باهاش روبه رو هستیم در تمامی شاخه های خودش میتونه تاثیرگذار باشه.

حالا هر کدوم به دلیل اون میزان همه گیری و همه گیر شدن خودش تاثیرات متفاوتی را هم به بار می آورد.

شما نگاه کنید که امروز قاعدتا هنر سینما ملموس ترین هنر هست یا هنر موسیقی.

یعنی شاید این دو باشند که به نوعی جهان را در اختیار خودشان گرفته اند و بیشتر از هر هنر دیگری عوام را درگیر خود می کنند و می توانند تغییراتی را هم به وجود بیاورند.

خب به واسطه آن میزان همه گیری آن هنر، شما می توانید قدرت تاثیرگذاری اش را هم ببینید.

در موضوعات ساده هم شما می توانید این تاثیرگذاری را ببینید تا موضوعات پیچیده و عمیق.

یعنی هنر تا این اندازه قدرت و تاثیر گذاری دارد که بر زندگی انسان ها و تغییر حالات آن ها برای زندگی کردن تاثیر گذار باشد.

یعنی شما وقتی مثلا مواجه می شوید با صحنه امروزی ای که جهان به خودش دیده و هنری که امروز در جهان جاری و ساری است، حالا می توانید مواجه بشوید با اینکه مثلا یک هنر و یک هنرمند حتی فلان پوششش هم تبدیل و مبدل به رفتار انسان ها می شود.

یعنی انسان ها او را به نوعی الگوی خودشون قرار میدن و حتی نوع پوشش او، نوع آرایش و شرایط ظاهری او هم باعث می شود که مردمانی باشند که او را تعقیب کنند و خود را شبیه او.

حالا شما می توانید با یک نگرش ساده به همین موضوع بدانید که تا چه اندازه این هنر میتواند تاثیر گذار باشد.

یعنی حتی وقتی انسان ها آن موضوعات دم دستی و روتین خودشان را از این هنرمندان اخذ میکنند و آن ها را الگوی خود قرار داده اند، حالا میتوانید ببینید حتی در موضوعات بزرگ هم این ها میتوانند نقش داشته باشند و تاثیر گذار باشند.

اصولا هنر امروز نقش عمده ای را در این تغییرات در دل انسان ها بوجود میاره و قدرت به شدت زیادی هم دارد.

با توجه به فراگیر شدنش هم میتوانید شما این تاثیر گذاری را بیشتر ببینید.

یعنی امروز مثلا به عنوان مثال شما میبینید که چگونه موسیقی حاکم بر زندگی انسان ها شده.

انسان ها همواره با این موسیقی و رفتار ها، موسیقیدانان، اشعارشون، ترانه هاشون و گفتارشون هم روبه رو هستند.

به نوعی این ها میان و میدان رو به دست میگیرند و حالا مردمی هستند که شیفته به این تصاویر در برابر هم چشم دوخته اند و دارند این رفتار ها را دنبال می کنند.

حالا می بینید که چگونه این هنر موسیقی میدان دار شده برای تغییر دادن انسان ها روش و خلق و خوی انسان ها را با خودش همراه می کند.

مثلا یک تصور و تصویری را شما داشته باشید نسبت به همان فرهنگی که مثلا به عنوان مثال ما در ایران می شناسیم.

با همه گیر شدن یک نوع خاصی از موسیقی مثلا تحت عنوان رپ چقدر توانسته این تصویر اجتماعی انسان ها را تغییر بدهد؟

چه مقداری از فرهنگ های ایرانی ها به واسطه همین موسیقی تغییر کرده؟

یک خرده فرهنگی که حالا وارد فرهنگ ایرانی شده و خیلی از رفتارهای جوانان و نوجوانان ایران را هم تحت تاثیر خودش قرار داده.

پس هیچ کس نمی تواند کتمان بکند قدرت و تاثیرگذاری هنر.

اما اینکه حالا این تاثیرات به چه سمت و سویی هست و چه تغییری را به وجود می آورد، موضوع مجزایی است که می شود درباره اش دربارش صحبت کرد.

اگه بخوایم در باب مصداق هاش صحبت کنیم مثلا بیایم و مورد کنکاش قرار بدیم که در ایران ما این تغییراتی که توسط هنر مثلا در زمینه موسیقی و مثلا به طور اخص خودش در موسیقی رپ چه تاثیراتی رو گذاشتیم موضوعی جداست.

اما ما داریم در باب اصل این تغییر و قدرت این تغییر در دل هنر صحبت میکنیم که تا چه اندازه تاثیر گذار هست و موضوع غیر قابل کتمان نیست.

اینکه این تاثیرات تاثیرات مثبت و یا منفی است.

حالا این باز یک موضوع مجزایی است اما اصل در وجودیت این قدرت برای تاثیر گذاری است که کسی نمیتونه کتمانش کنه.

یعنی شما تصور کنید که یک فیلم سینمایی، یک سریال تلوزیونی و یا موضوعاتی از این دست وقتی وارد بازار و چرخه بازار این تماشای مردم میشه به واسطه اون میزان از همه گیری.

حالا شما میتونید ببینید که در رفتارهای عادی مردم چه مقداری تاثیر گذاشته.

در تکه کلام هایی که استفاده میکنن در روابطی که بینشون حاکم هست و یا مثلا در اشل بزرگترش با دیدن یک بخشی مثلا سریال ها و فیلم های سینمایی می بینید که چه موضوعاتی مبدل به ارزش در بین مردم می شود و چه موضوعاتی که مثلا در گذشته ضد ارزش بوده امروز تبدیل به ارزش شده و یا برعکس موضوعات دیگری که حاکم بر جامعه شده و شما می توانید این تاثیرگذاری را ببینید چگونه خیلی از موضوعات که تا دیروز در بین مثلا مردم تابو بوده حالا امروز تبدیل به یک ارزش شده و یا آن قبح مطلب از بین رفته.

پس شما می توانید این تصویر و تاثیر گذاری در دل هنر را ببینید.

این مختص به جهان امروز و جهان مدرن هم نمی شود.

قاعدتا انسان ها از همان ابتدا هم هنر رو به شدت تاثیر گذار بوده.

یعنی شما وقتی مثلا مواجه می شوید با آن دورانی که به نوعی پادشاهی شعر به عنوان یک هنر در ایران میداندار بوده و هنر غالب در بین مردم مثلا هنر شر بوده هم شما میتوانید این تاثیر گذاری را در کلام شعرا ببینید که چگونه در دل مردم تغییراتی به وجود آورده.

یعنی اگر فلان شاعری در یک برهه ای از تاریخی نگاه تازه ای نسبت به عشق داشته، نسبت به خدا داشته، نسبت به ادیان داشته.

حالا شما می‌توانستید این تاثیرگذاری را در دل مردم هم ببینید که آنها هم متاثر از همین نگاه های شاعر، نگاهشان نسبت به دنیا هم تغییر کرده.

پس این موضوع مختص به جهان مدرن نیست.

اما مسلما گونه های هنری تغییر کرده.

یعنی شاید در یک دورانی حاکم مثلا موضوعات هنری نقاشی بوده یا مثلا شعر بوده و حالا امروز مثلا سینماست یا موسیقی است.

عناوین می توانند متفاوت باشند.

حتی نوع تاثیرگذاری هم می تواند متفاوت باشد.

گاها می تواند تاثیرگذاری منفی به بار بیاورد و یا مثبت.

اما در اصل این موضوع که هنر تا چه اندازه تاثیرگذار هست در تغییر دادن انسان ها نمی شود شکی کرد.

یکی از دلایل عمده برای تغییر دادن انسان ها همین مباحث هنری است.

یعنی شما وقتی نزدیک به مفهوم فرهنگ میشی، چیزی که ما در گذشته سعی کردیم درباره اش صحبت کنیم یکی از عوامل مهم و عمده و تاثیرگذار در بوجود آوردن آن فرهنگ همین مباحث هنریست.

حالا شما هرچقدر بخواهید به فرهنگ یک جامعه نزدیک شوید می توانید بروید و آثار مثلا هنرمندان را در آن کشور مورد مطالعه قرار دهید.

حالا می توانید با روحیات آنها و رفتارهای جمعی آنها با کنش های آنها که تحت عنوان فرهنگ ما میشناسیم هم آشنا شوید.

پس قاعدتا موضوع تاثیر گذاری فرهنگی یک موضوع به شدت مهمی است که نه تنها به جهان امروز که در طول تاریخ هم قدرتمند بوده.

اما فارغ از این مبحث و اینکه ما در باب ارزش آن صحبت کردیم، حالا باید یک مقداری نزدیک خود هنر باشیم.

خب من در باب هنر در قسمت های مختلف برنامه به نام جان صحبت کردم که می توانید با مراجعه به آن ها هم اطلاعات بیشتری کسب کنید.

اما به صورت موجز.

در این قسمت به واسطه اینکه نیاز هست برای وارد شدن بیشتر در بحث صحبت کنیم، من سعی میکنم یک توضیحات مختصری پیرامونش بدم که وقتی من به هنر نگاه می‌کنم هنر امروزی جهان رو به سه دسته تقسیم کنه.

یک بخشی رو من تحت عنوان کالا هنر می‌شناسم.

چیزی که ما باهاش روبه رو هستیم مثلا سینمای هالیوود در اون داره میدان‌داری می‌کنه.

شما مواجه می‌شید با جمیع بی‌شماری از فیلم های سینمایی که ساخته می‌شه و تحت عنوان یک کالا هم بهش نگاه می‌شه.

یعنی یک بازار هدفی رو در برابر خودش نقش می‌ده و برای اون بازار هدف این اثر رو به وجود میاره.

همتای تمام کالاهایی که در جهان داره تولید میشه، یک مصرف کننده ای رو در برابر خودش داره و سعی می‌کنه کالا رو برای اون مصرف کننده تولید کنه.

وقتی ما در باب کالا هنر صحبت می‌کنیم که قاعدتا عمده هنر امروز جهان هم مصرف در همین کالا هنر می‌شه، یعنی شما به تمام هنر هایی که در جهان وجود داره در تمام زمینه ها اگر اشاره بکنید اون شکل غالب در اختیار همین کالا هنر میدان دار اصلی میادین هنری همین کالا هنرها هستند چراکه اصولا هنر مبدل به یک صنعت پولساز شده.

یعنی اگر شما مواجه می‌شوید مثلا با مثلا رمان نویسی و داستان نویسی هم جماعت وارد این میدان می‌شوند برای پولسازی از این صنعت مثلا رمان نویسی به یک میدانی را ساخته تا یک جماعتی باشند و به طبع و به نوعی برای نظر مخاطب مشخص شوند که اتفاقا مشتری‌ها و مصرف کنندگان آن هستند.

حالا یک اثری را هم به وجود.

خب قاعدتا این هنر ارزش خاصی هم نمی تواند داشته باشد.

وقتی در باب تاثیر گذاری هم صحبت می کنیم قرار نیست که سلیقه ای به وجود بیاورد.

قرار نیست که نگاهی به وجود بیاورد.

قرار نیست که مطلب مهمی را هم مطرح بکند.

قرار است چیزی که برای عوام الناس مهم هست رو به اونها نشون بده.

چیزی که براشون ارزشمند هست و به نوعی حاضر هستند براش هزینه بکنند رو به اون ها نشون بده.

حالا میتونه مثلا به عنوان مثال یه کمدی سخیف باشه در سینما که حالا یه جماعتی هم به اون علاقه مند هستن و حالا برای علایق اون ها هم برای این مصرف کننده و مشتری این اثر تولید شده تا به نوعی در دل این صنعت ازش بتونند کسب درآمد کنند.

پس ما یه بخشی رو تحت عنوان هنر کالا میشناسیم که قدرتمند در جهان وجود داره و قاعدتا همون هنر کالا هم به شدت قدرت تاثیرگذاری داره و تاثیرگذاری هایی هم به وجود میاره.

اما اون هدف اصلی از وجودیت یک بازار و یک صنعتی است که به وجود اومده و سعی میکنه با طبع مخاطب خودش هم به پیش بره.

پس گاها شما نمیتونید شاهد یک اتفاق عظیمی در دلش باشید و بیان کردن موضوعات خاص قاعدتا خلاصه به همون علایق جمعی و چیزی که ما تحت عنوان عوام و نگاه عوام میشناسیم رو با اون رو به رو میشیم.

اما فارغ از شما مواجه میشید با هنری که برای هنر داره ابراز اندام میکنه.

یعنی شما هنر برای هنر رو هم در کنار هنر کالا میتونید باهاش روبه رو بشید.

بخش دومی که در هنر باهاش رو به رو میشیم.

هنری که حالا اومده تا خود هنر رو ارتقا بده به نوعی.

اینکه ما هنر رو همتای یک وسیله بدونیم برای ابراز کردن باور هامون، اعتقاداتمون، صحبت هامون.

این موضوع در دل این هنر برای هنر جایگاهی و محلی از اعراب نداره چرا که اونها هنر رو مبنای به نوعی هدف خودشون قرار میدن، هنر رو تعریف به هدف غایی خودشون میکنن و حالا ما شاهد جماعتی هستیم که وارد این میدان از هنر شدند.

برای اینکه هنر رو ارتقا بدن، برای اینکه برای خود هنر به میدان باشن و برای ارتقاء هنر حرکت کنن.

چیزی که در جهان هم باهاش روبه رو میشیم در تمامی اقسام هنری که ما میشناسیم هم این وجود داره.

یعنی شما اگر نزدیک به سینما هم بشید میبینید که فیلم هایی ساخته میشه برای ارتقا هنر.

سعی میکنه در فرم شکل تازه ای بوجود بیاره.

به نوعی نبوغی در زمینه های هنری بوجود بیاره و یا پایبند به ساختارهای کهن هنر باشه و یا هر نوع نگاه دیگری.

اما در نهایت این هنر تولید میشه برای ارتقای هنر.

به نوعی این هنر هستش که مرکزیت و محوریت نقش مرکزی و محوری رو بازی میکنه.

این هنر هست که مبدل به هدف شده و حالا همه چیز وسیله ای است برای ارتقای این هنر.

خب این بخش رو هم ما میشناسیم.

قاعدتا این بخش هم میتونه تاثیر گذار باشه اما تاثیرات اینها متفاوت هست.

یعنی وقتی شما در باب هنر کالا صحبت میکنید حالا رو به رو میشید.

مثلا در دل موسیقی قرار هستش که نوع پوشش اون جماعت تبدیل به سبک زندگی مردم بشه.

قرار نیست صحبت ها و متن ترانه های اونها تاثیر گذار بر زندگی جماعت باشه و اونها رو تغییر بده.

قرار است در همون شکل ظاهری در همون اشل قابل فهم و درک لباس مردم رو تغییر بده.

مردم به یک مد و فشن تازه ای رو بیارن یا وقتی نزدیک به مباحث هنری میشیم حالا قرار هست سربازانی برای این هنر ساخته شود.

جماعتی که وارد این میدان می‌شوند اینقدر ارزش والای هنر را درک می‌کنند که حالا خود را هم یک سربازی در راستای این هنر می‌دانند.

حالا ما مواجه می‌شویم با جماعتی که شیفته وار وارد یک عرصه ای شده‌اند تا مثلا هنر را ارتقا بدهند.

هنر موسیقی را با شنیدن فلان موسیقی و فلان اثر از یک هنرمند، حالا وارد این وادی می‌شوند تا این هنر را هم تحت پوشش قرار بدهند و یک هنر تازه ای را بوجود بیاورند.

اما در نهایت ما در دل این تقسیم بندی روبرو می‌شویم با هنر بی نام که من تحت عنوان هنر بینا و یا هنرمند بینا تصویرش می‌کنم.

اینکه حالا هنر را مبدل به یک وسیله برای ابراز اتفاقات مختلف، باورهای مختلف، دغدغه های مختلف، اشکالات مختلف، دردهای بی امان و درمان ها استفاده می‌کند.

یعنی شما مواجه هستید که دیگر هنر یک جایگاه قدسی ندارد.

هنر هدف نیست.

هنر یک وسیله است.

همچنانکه شما سعی می‌کنید یک حرفی رو به صورت معمول با دیگران مطرح کنید.

یک مقاله ای در باب یک موضوع بنویسید.

مثلا یک کتابی هم مینویسید، یک داستانی هم مطرح میکنید، یک فیلمی هم می سازید.

تا اینکه از زبان برای گفتار استفاده میکنید و زبان رو وسیله ای برای ارتباط با دیگران میدونید.

هنر رو هم همتای همین برای خودتون وسیله ای در نظر میگیرید و اصولا وقتی نزدیک به هنر بینا و یا هنرمند بینا میشیم حالا مواجه میشیم که اینها دغدغه های بیشمار دارند در باب موضوعات مختلف مثلا اجتماعی و.

اشکالاتی که وجود داره، دردهایی که وجود داره صحبت میکنن.

گاها درمان ها رو هم مطرح میکنن و حالا این هنر هست که میتونه تاثیر گذار باشه و میتونه راهگشا باشه برای تغییر دادن انسان ها.

وقتی ما وارد مبحث هنر میشیم در ابتدا گفتیم که خب قاعدتا هنر یکی از اون موارد تاثیر گذار برای تغییر انسان هاست.

اما موضوع مهم هست که ما نزدیکه به اون هنر بینا و هنرمند بینا برای این تغییر ها بشویم.

یعنی کسی که دغدغه مند وارد این میدان شده.

حالا اوست که دارد در باب یک مسئله ای که پر از اشکال هست در دل فرهنگ جمعی که در آن زندگی کرده یک مسئله تازه ای را مطرح می کند، یک نگاه تازه ای را مطرح می کند، در باب یک مسئله اخلاقی وارد میدان شده تا این نگاه اخلاقی حاکم را به چالش بکشد و ارزش های از پیش تعیین شده ای که در این جامعه وجود داشته را به چالش بکشد.

حالا شما مواجه هستید با یک هنرمند بینایی که دارد این موارد اخلاقی را مطرح می کند.

ارزش های کهن و متحجری که وجود دارد و باعث دردها و فغان ها شده را مطرح می کند، عواقب آن را مطرح می کند و حتی گاها شما می بینید که یک مابه ازایی هم در برابر آن نقش می دهد.

یک برآیندی از این تصویر هم به وجود می آورد و یا اینکه سعی می کند یک درمانی هم به وجود بیاورد.

یعنی یک ارزش تازه ای را در برابر آن ارزش کهنه تصویر می کند و آن ارزش کهنه و متحجری که باعث دردها در آن جامعه شده رو از میدان به در کنه و اون رو تبدیل به ضد ارزش بکنه.

حالا شما میتونید ببینی که تا چه اندازه میتونه این هنر تاثیر گذار باشه و ما نیازمند این هنر بینا در جامعه هستیم.

یعنی شما اگر تصوری داشته باشید و به جهان نگاه بکنید که امروز جهان ما پر از هنر کالاست که در وهله اول و آخر وارد این میدان شده، برای اینکه کالای به وجود آمده را به مردم بفروشد، همتای اینکه مثلا در این کشور چمیدونم خودکار تولید می‌شود، حالا یک هنری هم تولید می‌شود.

حالا این هنر هم قرار است که یک سری مصرف کننده داشته باشد.

اصلا نیازی نیست که موضوعات قابل تاملی به اینها مطرح بشود یا گاها حکومت ها سعی می‌کنند استفاده و سوء استفاده بکنند.

عواملی که خودشان دارند و نگاه هایی که خودشان دارند را هم در دل همین هنر ازش استفاده بکنند.

اما قاعدتا وقتی ما در باب هنر صحبت می‌کنیم در آن بخش هنر بینا هم شما می‌توانید شاهد عناوینی باشید که مضر هست اما ما برای تغییر دادن انسان ها نیازمند این بخش مهم هستیم چرا که این کالا هنر ها قرار است که در باب همین روحیاتی که ما قابل مشاهده برایمان هست به نوعی حاشیه هایی که میتوانیم رویت کنیم را تغییر دهند.

هیچ وقت به متن اصلی به ریشه ها پرداخت نخواهند داشت.

هیچوقت نزدیک به این موضوع ها هم نخواهند شد چرا که قرار بر این هست که این هنر قابل درک و لمس و فهم برای عوام الناس باشه که به سمت اون رفتن باید یک کالا و یک کالای قابل اتکایی باشه که اون ها بتونن به سادگی اون رو مصرف بکنند.

قرار نیست هیچ نوع پیچیدگی رو در دل خودش جا بده اما ما برای به وجود آوردن این تغییرات نیازمند این هستیم که این هنر ها راهگشا بشود و تغییر انسان ها را به نوعی از آنجا آغاز بکنیم.

قاعدتا تمامی اقسام هنر در دل این تغییر ها میتوانند نقش ایفا بکند.

یعنی شما نمیتوانید هیچ ارزش خاصی برای یک کدام از این هنر ها قائل بشید.

خب قاعدتا وقتی به جهان امروز خودمان نگاه می‌کنیم می‌بینیم که به عنوان مثال سینما به واسطه قابل وصول بودنش امروز به شدت جایگاه محکم‌تری را برای خودش دست و پا کرده.

یعنی شما مثل همتای گذشته نیست که کسی با نوشتن یک داستان و یا گفتن یک شعر بتواند آن میزان از توجهات را به سمت و سوی خودش بکشاند.

چراکه مردم نه انرژی و نه زمان برای مثلا خواندن کتاب رو هم نمیزارن.

دیگه اون دوران گذشته نیست یه جماعتی باشن دور هم جمع بشن و مثلا یه کتاب شعری رو باز کنن و بخونن.

امروز دیگه همه دارن تلوزیون نگاه میکنن از موبایل هاشون استفاده میکنن و اون تصاویر خورانده شده ای که براشون آماده شده رو قبول میکنن و به خورد خودشون میدن.

حتی به نوعی اینقدر این جهان در حال حرکت هست که به دنبال چیز های چکیده شده و کوتاه شده هستن که کمترین زمان رو ازشون ببره و اون چیزی که میخوان رو هم ازش بگیرن.

پس قاعدتا به واسطه اتفاقاتی که امروز در جهان افتاده ما میتونیم یک قسم مشخصی از هنر رو تحت عنوان مثلا هنر سینما ببینیم که پر رنگ تر هست و بیشتر هم جایگاه داره و یا مثلا موسیقی که همه گیری رو داره هم میتونیم این رو هم ببینیم.

اما این ها در معنای کلی هیچ تاثیری ندارن در اینکه تاثیر گذاری هر کدوم از این هنر ها و اقسام هنری کم تر و یا کم ارزش تر هستن.

حتی اون تاثیری که سینما میتونه بذاره یک نقاشی هم میتونه روی انسان ها بزاره.

میتونه همون میزان از تغییر رو در دل اون ها به وجود بیاره.

در بخش تعلیم و تربیت صحبت کردم که اگر انسان ها به اون مرحله ی مشخص از زیست خودشون برسن که تعصبات و ترس ها رو کنار بگذارند، حالا میتونن از هرچیزی در برابر خودشون تعلیم و تربیت بدن.

حالا میتونه دیدن یک تصویر نقاشی برای اون ها، یک تعلیم و تربیت به سزا و بزرگی رو هم به وجود بیاره.

پس ما وقتی در باب هنر صحبت میکنیم، ارزشگذاری هایی که در این اقسام هنری وجود داره معنایی نخواهد داشت.

اما خوب قاعدتا به واسطه شرایطی که در جهان امروز ما وجود داره، اون همه گیر بودن به نوعی این هنر ها می تونه باعث تفاوت ها هم بشه.

یعنی شما وقتی مواجه میشید با هنر سینما و یا موسیقی که امروز میدان اصلی رو در اختیار گرفته میتونید بدونید که تاثیر گذاری این هنر ها هم بیشتر هست نسبت به اقسام دیگر هنر.

چرا که در وهله اول ما نیاز داریم که این موضوعی که مطرح شده اصلا با مردم در میان گذاشته بشه.

یعنی جماعتی باشن که شنونده باشن.

یعنی شما میتونید دنیا و دریا در باب موضوعات رو به شدت مهم جهان هستی هم صحبت بکنید، ایده داشته باشید، تفکر کرده باشید و اصولا راه حل های تازه ای رو هم ارائه داشته باشید.

اما اگر کسی نباشه و گوشی نباشه که حرف های شما رو گوش بده پس ارزشی نخواهد داشت و در نهایت به کسی هم نخواهد رسید.

پس در زمینه این اقسام و تقسیم بندی های هنری امروز ما به اون نقطه ای می رسیم که میدونیم یک سری از هنرها همه گیری بیشتری دارند و بیشتر به مردم شنیده میشن.

پس قاعدتا می‌توانند تاثیرگذاری بیشتری هم بکنند و این نقطه قابل تاملی است که امروز در جهان هم وجود دارد.

تمامی هنرهایی که امروز در جهان دارد ارائه می‌شود.

آنهایی که قدرت دارند در اختیار همان هنر کالاهایی است که به نوعی مردمی هستند که خریدار این نگاه ها هستند.

این نگاه عوامی است که امروز میدان‌دار زمینه‌های هنری شده.

یعنی شما هر وقت نزدیک به مفاهیمی که هنرمند بینا مطرح می‌کند می‌شوید، می‌بینید که به سختی قابل رویت است.

به سختی یکی از این نگاه ها وارد یک میدان عمومی می‌شود و عموم مردم با آن روبه‌رو می‌شوند که گاها به واسطه آن حواشی است که در کنار این هنر شکل گرفته اتفاق افتاده یعنی به واسطه میدانی نیست که به او عرضه شده باشه تا بتونه حرفاش رو بزنه.

اتفاقی است که مثلا در کنار اون به واسطه دستگیریش، به واسطه حتی مرگ، شکنجه و زندان رفتنش اتفاق افتاده.

حالا یک فردی است که یک هنری رو به وجود آورده و حالا به واسطه اینکه یک درد و رنج و مصائبی براش بوجود اومده.

هنرش هم در بین مردم و عموم مردم پخش شده اما میدان‌دار اصلی هنوز هم همان هنر کالاست.

هنوز هم هنر کالاست که جماعت بی شمار را جذب خودش میکنه و اون تاثیر گذاری های احمقانه ای که در خودش داره رو هم به بار میاره.

یعنی شما مواجه میشید با هنر کالایی که در نهایت قرار هست یک لباس تازه ای رو در دل مردم مد کنه.

مردم یک شلوار تازه ای بپوشن، یک کلاه تازه ای به سر بکنن، تقلید کورکورانه ای از نوع پوشش و یا آرایش مثلا فلان هنرمند هم داشته باشه.

ما نیاز داریم که قاعدتا این هنر بینا رو مبدل به میدان داری اصلی بکنیم در دل هنر.

یعنی ما نیاز داریم که این فرهنگ جامعه رو از نقاط دیگری وارد این میدان بکنیم که ارزش رو در دل هنر بینا ببینه.

یعنی این اون نقطه ایست که ما نیاز داریم پیش از اینکه هنر وارد این میدان بشه ما از عناصر دیگری استفاده بکنیم که اصلا جایگاه و منزلت این هنر بینا پاس داشته بشه و گران داشته بشه.

یعنی شما نیاز دارید که حالا دست به گریبان موضوعات دیگه بشید تا ارزش های تازه ای رو به وجود بیارید.

در جامعه ای که زندگی میکنه.

یعنی به عنوان مثال ما وقتی روبه رو هستیم با یک جامعه ی یکدستی که در آرزو و در تمنای هنر کالا هست، حالا داره آرزو میکنه تا این هنر کالا بهش داده بشه.

شما مواجه میشید با آمار بیش از حدی که در اختیار همین هنر کالا هست.

یعنی مثلا در سینمای ایران اگر هم نگاه بخواید بکنید میتونید ببینید که هنر کالا ها تا چه اندازه بیشتر و بهتر میفروشن.

حالا اگر یک هنرمند مستقلی، یک سینما، یک فیلم سینمایی، مثلا یک فیلم کوتاه درست کرده و در باب یک موضوع مهم صحبت کرده، شما میبینید که هیچ اقبالی هم از این نگاه او نمیشه.

پس ما اینجا نیاز داریم که پیش از اینکه از هنر توقع تغییر داشته باشیم، حالا باید وارد میدانی بشیم که این ارزش های ابتدایی و فرهنگی رو تغییر بده.

حالا تصویر رو اینگونه بیان کنیم که مردمانی باشند که به هنر بینا ارزش بدهند.

حالا مردم با این ارزش تازه وارد میدانی بشن که اگر هنر بینایی دیدن براشون به نوعی ارزشمند باشه تا بعد توقع داشته باشیم که این هنر بینا وارد میدانی برای تغییر دادن انسان ها بشه.

پس ما نیاز داریم که این ارزش ها رو در اون ابتدا در دل فرهنگ تغییر بدیم تا جایگاه و منزلت هنر بینا با ارزش تر پنداشته بشه و هنر کالا اون جایگاه اصلی خودش رو از دست بده.

چرا که هنر کالا قاعدتا توانی برای تغییر در موضوعات مهم و بزرگ رو نداره.

وقتی ما در باب هنر صحبت میکنیم میتونیم در دل هنر از هر تغییری صحبت بکنیم.

یعنی شما میتونید وارد موضوعات اخلاقی بشید و در دل هنر اخلاقیات تازه ای رو با مردمان مطرح بکنید.

میتونید ارزش های تازه ای رو مطرح کنید.

میتونید ارزش های متحجر گذشتگان رو مبدل به ضد ارزش بکنید.

میتونید این ارزش های تازه رو وارد میدانی کنید برای زندگی بهتر انسان ها.

میتونید دردها رو مطرح کنید و در کنارش از درمان ها هم بگویید.

هیچ حد و مرزی برای شما وجود ندارد.

همیشه در باب موضوعات عمیق جهان صحبت کرد و موضوعات فلسفی را مطرح کرد.

همان طور که در طول تاریخ هم توسط افراد مختلفی مطرح شده، توسط هنرمندان و بحث هایی که در باب موضوعات مختلفی صحبت کردند و همیشه در باب موضوعات روزمره ی زندگی هم صحبت کردیم.

ارزش هایی که همواره با زندگی ما تداخل دارد را هم تغییر کرد.

در مجموع هم میتوانیم به هنر به عنوان یک مکان بزرگی برای تعلیم و تربیت انسان ها بهش نگاه بکنیم.

این که میتونه تا چه حدی تاثیر گذار باشد.

وقتی ما در باب قانون صحبت کردیم گفتیم که گاها به واسطه توسل به جبر و زور است که قانون میداندار میشود.

اما نقطه ای در برابر این جبر و زور برای تغییر دادن قاعدتا هنر است.

هنریست است که بدون استفاده از هیچ زور و تحمیلی می تواند بر دل مخاطب، بر نگاه مخاطب، بر باور های مخاطب تاثیر گذار باشد.

شما تصور کنید که بعد از دیدن یک فیلم مشخص، شنیدن یک موسیقی مشخص، گوش دادن به یک ترانه، خواندن یک کتاب و یا گوش دادن به یک شعر حالا می تواند چه تاثیری در دل آن مخاطب به وجود بیاورد.

حالا میتواند چگونه نگاه های او نسبت به جهان تغییر کند و این میتواند مبدل به یک دانشگاه بزرگ برای تغییر انسان ها بشود.

یک دانشگاه خودجوشی که به واسطه نگاه های خود انسان ها، نگاه انسان های دردمند و دغدغه مند به وجود آمده.

هنرمندانی که به واسطه بینایی که نسبت به موضوعات پیرامون خودشان دارند، حالا دارند این عناوین و مضامین را هم مطرح میکنند و ما میتوانیم شاهد این تغییر در دل این مردم هم باشیم.

پس قاعدتا میتوانیم به هنر به چشم یک دانشگاه بزرگ برای تعلیم و تربیت انسان ها نگاه بکنیم.

اما قاعدتا نیاز داریم که پیش از اینکه این هنر به عنوان هنر بینا میدان دار برای تغییر انسان ها بشود، در ابتدا نقاط فرهنگی جمعی خودمان را تغییر بدهیم و ارزش تازه ای را بیافرینیم که در دل آن هنر کلا ارزشی نداشته باشد و هنر بینا باشد که میدان دار باشد.

بعد از اینکه بتوانیم این تغییرات را در شکل فرهنگی و اجتماعی خودمان به وجود بیاوریم، قاعدتا هنر میدان دار خواهد شد و هنر بینا میدان دار خواهد شد و در دل این هنر بینا ما می توانیم شاهد تغییرات عمده ای باشیم چرا که این پتانسیل در دل و وجود به نوعی هنر وجود دارد برای اینکه بتواند تعلیم و تربیتی برای مردم به وجود بیاورد و اخلاق آن ها و ارزش های آن ها و هنجار های آن ها را تغییر بدهد و مسبب یک تغییر بزرگ برای رسیدن به تغییر نهایی مثلا انقلاب در ایران باشد هم شکل بدهد.

در مجموع در باب هنر من بارها هم صحبت کردم.

در قسمت های مختلف برنامه ای به نام جان صحبت کردم میتونید با مراجعه به اون هم بیشتر نزدیک به این مفاهیم بشید.

اما وقتی در باب تغییر انسان ها صحبت میکنیم باید نگاه و چشم امیدمون به هنر هم باشه که یکی از اون موضوعات مهم برای تغییر دادن انسان هاست.

در انتهای برنامه هم دوست دارم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه این راه تغییر شکل بگیره.

میتونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.

منظور از آثار هم خلاصه برنامه ای به نام جان نمیشه.

من پیش از اینکه بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر کنم، آرا، افکار، عقاید و باورهای خودم رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته ی تحریر در آورد.

تمامی این عناوین به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست و میتونید با مراجعه به این وبسایت این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید این راه تغییر شکل بگیره اون رو با دیگران هم به اشتراک بذارید.

ممنون که همراه من بودید.

من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان در پناه آزادی.

 

قسمت پنجم : تغییر شخصی

 

سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان است.

با شما هستم.

این قسمت پنجم از ویژه برنامه تغییر انسان هاست و ما قراره توی این قسمت در باب تغییر شخصی صحبت کنیم.

ممنون که همراه من هستید.

دوستان توی این ویژه برنامه مشخص ما در باب تغییر انسان ها صحبت کردیم.

عوامل مختلفی که باعث این تغییر دادن زندگی انسان ها، نگاه اون ها و ارزش ها و هنجارهای اون ها و اصولا نوع زیست اون ها میتونه تاثیر گذار باشه.

در باب این عوامل صحبت کردیم.

در اون قسمت ابتدایی سعی کردیم در باب مسئله تعلیم و تربیت صحبت کنیم.

اون شکل کلاسیک از تعلیم و تربیت که مثلا تحت عنوان آموزش و پرورش میشناسیم.

اما گفتیم که قاعدتا آموزش و پرورش میدان دار اصلی برای تغییر دادن انسان ها نیست.

انسان ها میتونن به اون مرحله ای در باب تغییر برسند که با دیدن هر موضوع مشخص این تغییر را در خود ببینید.

فرضا اینکه عوامل مهمی مثل خانواده مثل برادر و خواهر مثل دوستان، همراهان، همکاران، شرایط اجتماعی در دل انسان ها باعث تغییرات میشود.

اما ما گفتیم که انسان ها می توانند به مرتبتی برسند که با دیدن طبیعت، با دیدن یک موضوع مشخص از دل طبیعت هم این تغییر را در خودشان ببینند.

در قسمت های آتی در باب قانون صحبت کردیم که چگونه قانون جبرا باعث تغییر در دل انسان ها شده و گفتیم که چگونه روش درست و صحیح این است که در باب موضوعات مهم از مسئله قانون استفاده کنیم.

در باب موضوعاتی که به آزار دیگران ختم می شود نه در باب تمام موضوع.

موضوعاتی که ما یک اکثریت را در اختیار داریم اما برای اینکه این موضوع حاکم بشود حالا نیاز داریم که از قانون هم استفاده بکنیم.

در باب مضرات استفاده از قانون هم صحبت کردیم که اگر این اتفاق از پایین به بالا نیفتاده باشد و یک نوع نگاه دستوری و جبری از بالا به پایین باشه و حکومت و یا یک دیکتاتور صالح این اتفاق رو رقم بزنه.

چگونه شرایط عکس خودش جواب میده حتی اگر قوانین، قوانین درست و صحیحی باشه.

فرای اون در باب فرهنگ صحبت کردیم که چگونه این فرهنگ جمعی انسان ها، روش زیستن اونها و روش زندگی اونها رو به پیش میبره و باعث میشه که اونها در قبال موضوعات مختلف در زندگی خودشون یک رفتار های از پیش تعیین شده ای داشته باشند.

ارزش های تصویر شده در این فرهنگ جمعی چگونه تاثیر گذار هست؟

شما با دیدن فرهنگ جمعی هر کدوم از انسان ها در جای جای جهان میتونید گاها مواجه بشید با اینکه این ها چه رفتاری رو در قبال فلان موضوع انجام میدن و چگونه انسان ها با این فرهنگ های گاها بیمار و مریضی که در زندگیشون تاثیر گذار هست، زندگی رو برای خود و دیگران سخت و سخت تر میکنند.

و اینکه ما چگونه باید این ارزش ها و هنجار ها رو تغییر بدیم؟

ما در باب هنر صحبت کردیم که هنر تا چه اندازه تاثیر گذار در تغییر زندگی انسان ها هست.

اینکه قاعدتا هنر میتونه تاثیر بسزایی رو نقش بسزایی رو ایفا بکنه و در باب این صحبت کردیم که قاعدتا هنر تقسیم به سه قسمت میشه.

ما در باب هنر کالا صحبت کردیم.

هنر برای هنر و هنر بینا که در نهایت باید با فرهنگ و جامعه رو به سمت و سویی بکشونیم که هنر بینا محوریت هنر ها بشه و حالا اون هنر بینا وارد یک میدان برای تعلیم و تربیت و تغییر انسان ها بشه و قاعدتا تمامی اقسام هنر هم این قدرت و این پتانسیل رو در خود دارند.

اما تمام این روش هایی که ما دربارش در این ویژه برنامه صحبت کردیم ما رو به یک نقطه نهایی میرسونه.

اون هم اینکه این تغییر، تغییر در دل اشخاص هست و در این ابتدا و این مقدمه ای که من سعی کردم موجز در باب کلیت این ویژه برنامه تا الان صحبت کنم، خواستم نگاه رو به سمت و سوی این بیارم که تمام این اتفاقات برای دادن تغییر در دل اشخاص است.

نقطه ابتدایی برای تغییر قاعدتا همان شخص، شخص و فرد فرد اجتماع است.

ما تمام تلاش ها را برای تغییر در ابتدا برای این میکنیم که در دل اشخاص تغییر را به وجود بیاورد.

هیچ نقطه دیگری در برابر نداریم.

اینکه ما این تغییر را در دل انسان ها به وجود بیاوریم، انسان ها به صورت فراد به صورت شخصی.

و این تغییر آنجاست که آغاز کننده یک راه بزرگ است برای اینکه ما به سرمنزل مقصود برسیم.

پس قاعدتا در ابتدا باید به این موضوع نگاه بکنیم که اگر در باب قانون صحبت می کنیم، درست است که در یک نگاه کلی در باب کلیت جامعه هست اما قاعدتا باز هم نظر ما را معطوف به همان شخص مورد نظر می کند.

یعنی مثلا به عنوان مثال درباره اش صحبت کردیم که شاید ما در باب یک موضوع مهم و بزرگی که باعث آزار دیگران می شود، همتای مثلا موضوعی مثل برده داری که اتفاقا مثال هم و قسمتمون هم بود.

وقتی در باب این برده داری صحبت میکنیم خب یک جمع کثیری رو ما به واسطه های مختلف تونستیم تغییراتی رو در دلشون به وجود بیاریم تا یک ارزش های تازه ای رو ببینن تا اینکه مثلا برده داشتن رو مبدل به یک ضد ارزش بکنن.

یعنی شما اگر بخواید درست به تاریخ نگاه بکنید میتونید ببینید که چگونه مردمانی بودند که برده داشتن رو ارزش میدونستن.

یعنی شما وقتی نزدیک میشید به اون دوران از تاریخی که به نوعی پیش از این بود که قانون فجیح و وحشتناک برده داری لغو بشه، شما مواجه میشدید با فرهنگ عامه ای که در بین مردم برده داشتن رو ارزش میدونست.

حتی آزاد کردن بردگان رو هم ضد ارزش تعریف میکرد.

حالا شما مواجه شدید با این تغییرات با اینکه مردم تغییر بکنن و نگاه هاشون تغییر بکنه، ارزش ها و هنجار هاشون تغییر بکنه.

اما خب قاعدتا شما موفق به این نمیشید که تمام مردم اون کشور رو تغییر بدید.

حالا نیاز دارید که از قانون استفاده کنید چرا که آزار دیگران این وسط میدان‌دار هست.

جماعتی هستند که با آزار و اذیت رسوندن به دیگران دارن همه چیز رو تصاحب می‌کنن، زندگی اونها رو، آزادی اونها رو و اصولا آزادی اینها با اسارت دیگران معنا گر هست.

خب اینجاست که ما از قانون استفاده می‌کنیم برای این تغییرها.

پس نیازمند این موضوع مشخص هستیم.

اما باز هم تمام اینها به واسطه اون تغییر شخصیت و اون شخص مورد نظر هست که ما داریم درباره‌ش صحبت. یعنی چی؟

یعنی می‌تونه این تغییرات در دل یک شخص اتفاق نیفته؟

یعنی شما با هر تلاشی می‌تونید اون رو تغییر ندید.

انسان هایی باشن که تا این حد باور و اعتقادی پیدا کرده باشن.

به آزار رساندن به دیگران تا این حد این باور رو بهش پایبند باشن که می‌تونن حقوق دیگران رو تصاحب کنن.

میتونن مالک و صاحب بر دیگران، بر زندگی اونها، بر آزادی اونها باشن.

حالا اینجا باز هم اون نگاه، نگاه شخصی است که نمیتواند تاثیر گذار باشد و ما نیازمند استفاده از قانون هستیم.

یعنی حتی در آن نگاهی که تحت عنوان قانون هم میشناسیم باز هم میبینیم که موضوع مهم و عمده در همین تغییر شخصی است که خلاصه شده.

پس قاعدتا تمام تلاش های ما برای تغییر در همان ابتدا برای اشخاص اتفاق افتاده.

این را می توانیم درک کنیم که در باب موضوعات دیگر هم که ساده تر هست یعنی اگر یک هنرمندی است که حالا از آن هنر بینا استفاده کرده، برای مطرح کردن موضوعات تازه ای که انسان ها را تغییر بده، قاعدتا قرار هست که روی یک شخص مشخص و فردفرد انسان ها این تغییر را به وجود بیاورد.

در باب موضوعات فرهنگی هم باز موضوع به همین شکل است.

در باب تعلیم و تربیت هم باز قاعده همین گونه است و قابل فهم است.

حتی موضوعی که مثل قانون که به نوعی ما را نزدیک به تغییر توده ها می کند هم در نهایت به واسطه مواجهه ما با اشخاص مختلف است.

انسان ها با دور کردن ترس و تعصبات قاعدتا می‌توانند تغییر را برای خودشان به وجود بیاورند.

من در باب این در آن قسمت ابتدایی هم صحبت کردم.

در اینجا هم سعی می‌کنم باز هم موجز صحبت کنم.

ما وقتی در باب این تغییرات صحبت می‌کنیم، نیاز ابتدایی ما این است که این تغییر را در دل اشخاص ببینیم.

اما مثلا وقتی به شرایط امروز ایران نگاه می‌کنیم، به شرایط امروز و مردمانی که در ایران هستند، حالا می‌بینیم که یک دریای بزرگی از تعصبات در برابر آنها نقش بست.

یک دریای بزرگی از ترس ها در وجود آنها موج می‌زند و زندگی آنها را تحت شعاع خودش قرار می‌دهد.

یعنی انسان هایی که از همان ابتدا چشم های خود را باز کردند در دل یک فرهنگ بیمارگونه اسلامی مدام در باب موضوعات مختلف اسلامی با آنها صحبت می‌شود.

در باب تقدسی که برای خدا و پیامبران و ائمه شکل دادن داستان های بی حد و حصری که از آنها تعریف کردند و در دل آنها این تعصبات کورکورانه را رقم زدند.

حالا شما مواجه میشید با انسان هایی که پر از ترس هستند، پر از وحشت هستن.

وحشت از جهنم، از خشم خدا، از اتفاقاتی که رو رقم میزنه.

وحشت از ترس از پدر و مادرت.

یعنی شما از همون ابتدا میتونید ببینید که چگونه بذر این ترس و وحشت و تعصب در وجود این انسان ها کاشته شده.

این ها رو سعی کردن بپرورانند در دل این تعصبات و ترس ها.

خب قاعدتا در بازه های تعلیم و تغییر در دل این افراد بسته شده.

حالا شما با یک جماعت بزرگی از این ها روبرو هستید که تغییر دادنشون به شدت سخت هست.

چرا که در اون نقطه ابتدایی باید شما این تعصبات رو از دل اون ها دور بکنید.

حالا قرار است این ترس ها از وجود اون ها دور بشه تا آن ها بتونن جهان رو ببینن.

گاها ما وقتی روبرو میشیم با جماعتی که در باب موضوعات مختلف اون نگاه متمایز رو دارن مواجه با افرادی میشیم که به نوعی چشمانشون بسته شده.

یک عینکی از تعصب و ترس بر چشمانشان زده شده است که قادر به دیدن جهان نیستند.

یعنی وقتی مثلا دارید در باب جمهوری اسلامی با این ها صحبت می کنید، این ها قادر به دیدن این جنایات نیستند.

این که جمهوری اسلامی در طول این سالیان مثلا در سال 67 چه جنایت بزرگی را رقم زده، حتی این ها نمی توانند اینها را ببینند.

یا مثلا وقتی نزدیک به مفاهیم اسلامی می شویم، رفتارهایی که محمد در طول حیات خودش انجام داده، ازدواج با دختر هفت ساله، به بستر رفتن با دختر نه ساله، ازدواج های متعدد، جنگ های خانمان سوز و موضوعات وحشیانه ای از این دست.

اینها حاضر نیستند این موضوعات را ببینند.

گوش ها این ها نمی شنود.

چشم ها این ها نمی بیند.

اینقدر که همه وجودشان پر شده است از تعصب و ترس.

حالا در این نقطه ما می دانیم که برای مواجهه با این افراد و به نوعی به وجود آوردن این عنصر تغییر در آن ها، در ابتدا باید ترس های آن ها را تغییر داد.

در ابتدا باید نگاه این ها را تغییر بدهیم.

در آن نقطه ابتدا باید نگاه آن ها را نسبت به این تعصب کورکورانه تغییر دهید.

تا زمانی که شما در اجتماعی زندگی می کنید که در دل مردم این اجتماع تعصب و ترس وجود داشته باشد، قادر به تغییر دادن آنها نخواهید.

همان طور که ما در شرایط ایران خودمان هم دیدیم، در طول این سالیان تغییر دادن انسان ها به شدت سخت بوده.

ما گاها مواجه می شویم با تغییری که در لایه های رویی اتفاق می افتد و در متن اتفاق نمی افتد.

حاشیه ها هست که تغییر می کند.

مثال یک درختی است که به نوعی ریشه در همان خاک دارد و همان افکار و باورهای گذشتگان را دارد اما سعی کرده شاخ و برگ های متفاوتی بوجود.

یعنی شما وقتی مواجه می شوید با تغییراتی که در بین مردم عوام مردم گاها در موضوعات به وجود آمده سعی کردند رویه ها رو تغییر بدن.

یعنی در مبحثی مثلا تحت عنوان زنان در باب حقوق زنان این تغییرات نگاهی اتفاق نیفتاده.

حالا شما مواجه میشید با این تغییرات ظاهری که سعی میکنن حتی در موضوعات ظاهری کلش رو به نوعی به نمایش بزارن.

یعنی شما دیگه شاهد این موضوع مشخص نیستید که انسان هایی باشن که با ریشه ی این موضوعات درگیری دارن؟

یعنی وقتی شما به شرایط حاضر در ایران مثلا در همین زمینه مشخص و حقوق زنان نگاه میکنید شما با یک دریای متلاطمی از افکار منفور رو به رو هستید.

شما با یک ریشه ی مستحکم در خاکی تحت عنوان اسلام روبه رو هستید.

این اسلام هست که این قوانین رو بوجود آورده.

یعنی شما وقتی قانون جزایی جمهوری اسلامی رو باز میکنید، وقتی قانون مدنی جمهوری اسلامی رو باز میکنید، وقتی قانون اساسی جمهوری اسلامی رو باز میکنید با یک دریای پرتلاطم از نابرابری ها نسبت به زنان روبرو میشید.

ریشه ی این ها در کجاست؟

ریشه این ها قاعدتا در نگاه اسلامیست.

در کتاب قرآن.

در سیرت نبوی.

در احادیث نبوی هست.

حالا شما روبرو میشید با این ریشه مستحکم در خاک.

اما جماعتی هم که تغییر کردند تغییرات در اون ظواهر هیچ وقت به این ریشه ها نزدیک نشدند و این اون نقطه ایست که ما رو به اون میرسونه که اینها هنوز پر از اون تعصبات و ترس ها هستند.

تغییرات، تغییرات ظاهری است و اینها در ریشه باز هم دلبستگی به همون نگاه های آلوده ی گذشته دارن.

و ما نیاز داریم برای اینکه این تغییرات رو به صورت بنیادین در وجود اینها بکاریم.

در اون ابتدا و اون نقطه ی ابتدایی سعی کنیم ترس و تعصب رو از وجود اینها دور بکنیم.

اینها با یک نگاه تازه ای جهان رو ببینن که در دل اون بتونن این تغییرات رو به وجود بیارن.

برای تغییر بزرگ در اجتماع ما باید تغییر رو در وجود اشخاص شروع بکنیم.

این موضوعی قابل عرض و قابل فهم هست برای همگان.

اینکه ما اگر در یک جامعه ای باشیم که یک جامعه ی بزرگی است که میلیون ها نفر هم جمعیت داره تا این تغییر و این تغییر نگاه در دل افراد اون جامعه به صورت فردی نیفته.

ما در یک شهر بزرگ و در بین توده ها.

هم نخواهیم دید.

قاعدتا جایی که این تغییرات آغاز بشه، ما می تونیم کلیت این تغییرات رو در آینده نزدیک هم ببینیم.

اینکه مردمان به واسطه این تغییرات فردی حالا یک نگاه تازه ای هم به جهان دیدند و در نهایت باعث شدند که تغییرات به صورت کلی هم اتفاق بیفته.

قاعدتا عوامل عمده ای در این تغییرات نقش داره.

برای اینکه انسان ها رو بتونیم به صورت فردی درشون تغییر رو به وجود بیاریم.

در این ویژه برنامه هم سعی کردیم در باب همین عوامل صحبت بکنیم و در نهایت هم با رسیدن به مفهوم تغییر شخصی و تغییر توده ها به اون سرمنزل مقصود برسیم.

وقتی ما در باب این تعلیم و تربیت صحبت کردیم، گفتیم که این تعلیم و تربیت می تونه از جای جای زندگی انسان ها اتفاق بیفته.

اگر ما موفق به تغییر اون فرهنگ غالب بشیم در زمینه های مختلف حالا می تونیم این تغییرات رو ببینیم.

یعنی به عنوان مثال اگر ما بتونیم این ترس و تعصب را در فرهنگ واحدی که وجود دارد و به شدت هم قدرتمند است جاری و ساری کنیم و حالا یک ارزش تازه ای را پدید بیاوریم که در دل آن ایمان به شک داشتن حتی مبدل به اصل بشود.

یعنی شما به دنبال شک و تشکیک در موضوعات باشید به جای اینکه کورکورانه موضوعات را قبول کنید، به جای اینکه متعصبانه به موضوعات باورمند باشید، حالا روحیه پرسشگری داشته باشید، روحیه ای پر از شک داشته باشید که به همه موضوعات شک بکنید.

حالا می توانیم شاهد این تغییرات در دل مردم باشیم.

پس نیاز داریم که در آن نقطه ابتدایی تغییر را از آن فرهنگ ها و ارزش ها و هنجارهای جمعی مردم بسازیم.

یا مثلا وقتی در باب هنر صحبت کردیم گفتیم که ما در ابتدا نیاز داریم که فرهنگ عامه مردم رو تغییر بدیم.

در نگاه و ارزشگذاری هنری ما اگر در جهان هنر هایی داریم تحت عنوان مثلا هنر کالا، امروز هنر کالاست که میدان دار میداندار است نه در ایران، در همه جای جهان.

هنر کالا است که بیشترین میزان بیننده و شنونده و دنبال کننده را دارد.

حالا ما قرار است اگر چشم امیدی نسبت به تغییر از سویه هنر داشته باشیم، در ابتدا باید فرهنگی را تغییر دهیم که در دلش به هنر بینا ارزش می‌دهد.

به دنبال و ترغیب کننده هنر بینا است نه کالا هنری که برایش بوجود می‌آید تا او را به نوعی مسخ در خودش نگه دارد.

به نوعی زندگی در بطالت را برای او بسازد.

به نوعی او را معتاد به این روزمرگی ها بکند.

به نوعی باعث شده که او را از فکر و تفکر در باب هستی و زندگی و مشکلات عمده در جهان دور کند و قرار است او را مسخ و تسخیر شده در دنیای خودش فلج بکند و او را اخته بکند و قدرت فکر کردن را از او بگیرد.

حالا ما قرار هست که در دل این فرهنگ خودمان این تغییر را به وجود بیاوریم که هنر بینا نقش کلیدی و محوری داشته باشد.

اصولا مردمان در جست و جوی رسیدن به آن هنر بینا باشند.

پس قاعدتا برای تغییر اشخاص ما نیاز داریم که یکسری از فرهنگ های جمعی رو تغییر بدیم که حالا مردمانی باشند که این تغییرات رو راحت تر قبول کنند.

حالا اونجاست که ما مواجه میشیم با تغییر انسان ها و اشخاص در دل تمام موضوعات.

حالا انسانی هست که با دیدن یک موضوع مشخص، یک اثر هنری، یک نقاشی هم میتونه تعلیم و تربیت ببینه.

حالا ما مواجه میشیم با انسانی که با شنیدن یک پرسش در دلش دریایی از پرسش ها بوجود میاد.

چرا که او باورمند هست به پرسشگری، به تشکیک در باب.

حالا قرار نیست که هر صحبتی رو به سادگی قبول کنه.

شما یک بار یک تصویری رو در برابر خودتون نقش بدید که یک آخوندی و یک ملای رفته بالای منبر و داره صحبت میکنه.

میبینید چگونه مردم بی شماری در برابر او ایستادند و نشستن و دارن به لاطائلات او گوش میدن.

او صحبت میکنه و گاها حتی دیدید که یک سری کلیپ های طنز ساخته میشه اینقدر که این حرف ها بی معنیست و بعد شما هاج و واج به این جماعت در برابر او و پای منبری او نگاه کن.

چطور ممکنه که این حرفارو بشنوند، اعتراضی نکنن؟ صحبتی نکنن؟

اصلا این حرفا رو بتونن قبول بکنن؟

گاها حرفایی که با منطق ساده ی انسانی با عینیات واقعی دنیا در تضاد هست صحبت از موضوعات ماورایی میکنه که حتی شنیدنش هم خنده دار هست.

اما جماعتی هستن که دارن به این حرفا گوش میدن چرا که این جماعت مسخ شده هستن.

این جماعت جماعتی هستن که وجودشون پر از ترس هاست، پر از تعصبات هست، یک ایمان کورکورانه در وجود این ها قدرتمند داره به پیش میره.

این ها هیچ گونه سنخیتی با روحیه ی پرسشگری در خود ندارن، هیچ گونه باور به تشکیکی ندارن.

چرا که اصلا این ها آماده شدن برای پذیرفتن این ها، آماده شدن برای تسلیم بودن، برای اینکه فرمانبردار باشن، اون فرهنگ غالبی که در این جامعه وجود داره و قدرتمند هست.

حالا شما اگر روبه رو بشید با این جماعت نمیتونید خیلی هم متعجب بشید چرا که این ها سالیان سال زندگی رو این گونه براشون ساخته و پرداخته کردن که این موضوعات رو بپذیرن و حالا ما باید به یک مرحله ای برسیم که این تغییر رو در دل این مردم به وجود بیاریم.

حالا اگر این جماعت جماعت پرسشگری باشه پای منبر و به این سادگی ها حرف ها رو قبول خواهد کرد.

آیا این روحیه ی پرسشگر در برابر لاطائلاتی که میشنوه ساده از کنارش گذر خواهد کرد؟

حالا این صحبت ها فقط و فقط منحصر به خزعبلاتی که به نوعی آخوند ها پای منبر میگن هم نمیشه.

اگر در کلاس دانشگاه فلان استاد هم داره صحبت نامربوطی میکنه باز هم جماعت پرسشگر به سادگی از کنارش گذر نخواهند کرد.

اگر مثلا فلان هنرمند کالا و هنری که تولید کرده و مثلا خواننده ای داره صحبت های نامربوطی میکنه، در برابر او هم ایستادگی میکنن.

هر صحبت از هر کسی که میشه حالا روحیه ی روحیه پرسشگری در وجود آن ها هست، روحیه تشکیک هست.

اون ها به همه موضوعات شک می کنند.

یک موضوعی را می شنوند قرار نیست که چشم بسته موضوع را قبول کنند.

پس ما نیاز داریم که فرهنگ ها را اینگونه تغییر بدهیم تا اشخاص هم با تغییر در وجود خودشان زندگی تازه ای را ببینند.

حالا می شود از این عوامل هم استفاده کرد.

حالا حتی با اینکه هنر این مقدار جایگاه را ندارد، شاید در همان ابتدا نیاز باشد که از خود هنر بینا استفاده کرد.

برای اینکه هنر بینا را به نوعی میدان دار زمینه های فرهنگی کرد.

پس ما باید از همه این عوامل استفاده بکنیم برای تغییر دادن تمامی عواملی که در برابر ما هست، برای تاثیر گذاری، برای تغییر در دل اشخاص که تغییر اشخاص در نهایت ما را به سرمنزل مقصود خودمان برساند.

ما در نهایت باید به دنبال جهانی باشیم که در دلش انسان ها را بیدار بکنیم، انسان های تازه ای را پدید بیاوریم و خلق بکنیم.

انسان هایی که نگاهشان نسبت به جهان متفاوت است.

مثلا وقتی در باب زمینه ی باورهای خودم صحبت می کنم و طریقتی که پیش گرفتم برای تغییر دادن انسان ها، من از دنیایی صحبت می کنم که در دل آن برابری حاکم هست، آزادی حاکم هست.

آزادی ای که با برابری یک سو و یک معنا هست.

یعنی وقتی من دارم در باب مبحث آزادی صحبت می کنم، در باب آزار نرساندن به دیگران صحبت می کنم.

دیگرانی که خلاصه به انسان به عنوان اشرف مخلوقات نمی شوند.

خلاصه به انسان مسلمان مومن نمی شود.

خلاصه به انسان مرد مسلمان نمی شود و این تقسیم بندی های احمقانه بیشماری که باهاش روبرو هست.

ما در باب دیگرانی صحبت می کنیم که همه جانداران جهان هستند، همه جانشون باارزش هست و باارزش ترین موضوعی که در زندگی و هستی خودشون دارن همین جونشون هست که دارن باهاش زندگی می کنن.

پس حالا قرار هست که ما این ارزش ها رو دربارش با مردم صحبت کنیم و این گونه انسان ها رو تغییر.

پس ما نیاز داریم که از تمامی این عوامل استفاده کنیم تا انسان تازه ای رو به وجود بیاریم.

ما نیاز داریم که برای خلق انسان تازه از تمامی این موضوع ها استفاده کنیم.

قاعدتا از تمام این موضوعات برای تغییرات میشه استفاده کرد و باید استفاده کرد.

اما قاعدتا یک سری پیش شرط هایی داره که وقتی مثلا به جامعه ایرانی نگاه میکنیم اون پیش شرط ها در باب فرهنگ دور کردن تعصبات و ترس ها هست.

بیدار کردن روحیه پرسشگری هست، تشکیک به موضوعات مختلف هست، جایگاه هنر رو تغییر دادن در دل این فرهنگ ها هست و عواملی از این دست.

حالا ما با شناخت این ها در اون نقطه ابتدایی نیازمند این هستیم که این تغییرات رو در ابتدا آغاز کنیم تا شاهد تغییرات بزرگ تر در دل مردم هم باشیم.

در نهایت برای رسیدن به تغییر توده ها این تغییرات شخصی لازم هست و برای شروع کردن این تغییرات شخصی نیاز هست که اون نقطه های ابتدایی فرهنگی رو هم تغییر بدیم.

قاعدتا در باب تغییر باز هم صحبت خواهم کرد.

در قسمت آتی هم صحبت خواهم کرد و این ویژه برنامه را به انتها خواهم رساند.

اما باز هم میشه در موردش صحبت کرد و شاید در آتی در باب مصادیق هم صحبت بکنیم.

در انتهای برنامه هم دوست دارم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه و این راه تغییر اتفاق بیفته میتونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.

منظور از آثار هم خلاصه برنامه ای به نام جان نمیشه.

من پیش از اینکه بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر کنم، آرا، افکار، عقاید و باورهای خودم رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته تحریر در آورد.

تمامی این آثار به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست.

میتونید با مراجعه به این وبسایت این آثار رو به صورت رایگان دریافت و اگر دوست داشتید این صدای تغییر شکل بگیره و این راه آغاز بشه اون رو با دیگران هم به اشتراک بذارید.

ممنون که همراه من بودید.

من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان در پناه آزادی.

قسمت ششم: تغییر توده‌ها

 

سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان هست.

با شما هستم.

این قسمت ششم از ویژه برنامه تغییر انسان هاست و ما قراره توی این قسمت در باب تغییر توده ها با هم صحبت کنیم.

ممنون که همراه من هستید.

خب دوستان در نهایت به قله این ویژه برنامه رسیدیم که باید در باب تغییر توده ها صحبت کنم.

تمامی صحبت هایی که در این ویژه برنامه شد در نهایت قرار هست ما رو به نقطه ای برسونه که ما بتونیم تغییر توده ها رو شاهد باشیم.

تمامی تلاش ها در طول تاریخ برای تغییر دادن توده ها هست تا یک زندگی جمعی بهتر برای انسان ها و دیگر جانداران ساخته بشه.

وقتی ما به شرایط امروزمون در جهان نگاه میکنیم، به شرایط اسفناکی که در جای جای جهان به واسطه جنگ ها، بیدادگری ها، اسارت ها، زشتی ها، فقر و موضوعاتی از این دست وجود دارد.

ما رو به سمت و سویی میرسونه که باید تغییر در جهان به وجود آورد و قاعدتا می‌دونیم که این تغییر تنها و تنها با تغییر انسان ها شکل می‌گیره.

یعنی شما اگر به موضوعات مختلفی به عنوان مثال تحت عنوان ظلم های بیکرانی که نسبت به حیوان ها وجود داره نگاه بکنید، می دونید که تنها راه برون رفت از این ظلمت و زشتی تغییر انسان ها هست.

انسان ها اگر تغییر بکنند و یک نگاه متفاوتی نسبت به جهان داشته باشند که در دل آن خود را همتا و برابر با دیگر جانداران و حیوانات ببینند، تا این حد زشتی و ظلمت به اون ها نمی‌کنند.

تا این حد وحشیانه جون اون ها رو نمیبرن، فرزندان اون ها رو تصاحب نمی کنن و این حجم از نگاه های بیمارگونه ای که در جهان وجود داره رو نسبت به اون ها نمی کنیم.

دیگه نمیخوام تکرار مکررات بکنم و به نوعی مرثیه سر بدم از ظلم های بیکرانی که نسبت به حیوانات وجود داره.

که خب قاعدتا همه ما درباره اش می دانیم و در قسمت های مختلف هم دربارش صحبت کردیم و در آتی هم در ویژه برنامه های مختلف در باب این موضوعات هم صحبت خواهم کرد.

اما از اصل مطلب دور نشیم.

خب قاعدتا با نگاه به جهان و مشکلات بی حد و حصری که وجود داره در باب هر زمینه ای میتونیم به این موضوع برسیم.

به عنوان مثال اگر جنگ در جهان وجود داره و این جنگ های خانمان سوز هست که جهان رو تا این حد در ظلمت فرو برده، ما میتونیم بفهمیم که تنها مسبب این اتفاقات انسان هست و حالا ما با تغییر دادن این انسان هاست که میتونیم به اون نقطه ای برسیم که در دلش جنگ رو نبینیم، این وحشیگری ها رو نبینیم، این دهشت گری هایی که باعث این کشتار های عظیم شده رو نبینیم.

جهانی که امروز غرق در جنگ های بیشمار میشه.

شما میبینید که چگونه دارن مردمان بی دفاع هم کشته میشن اما کسی هم براش موضوع مهم نیست و مردمان هم دارن به زندگی عادی خودشون هم ادامه میدن.

این قاعدتا نیازمند این است که ما انسان تازه ای را بیافرینیم که نسبت به این موضوعات پر از دغدغه باشد و برای تغییرش تلاش کند و اصولا باعث این موضوع بشه که همچین موضوعاتی هم وجود نداشته باشد.

پس ما نیاز داریم که انسان ها رو تغییر بدیم و تمام این صحبت ها در نهایت پیرامون تغییر ما رو به اون نقطه نهایی که تغییر توده ها هست می رسونه.

اما در این ویژه برنامه و در قسمت گذشته صحبت کردیم که برای رسیدن به اون تغییر نهایی در توده ها ما نیاز داریم که تغییر اشخاص اتفاق بیفته.

تغییر اشخاص هست که در نهایت تصویری برای ما به وجود میاره از تغییر توده ها.

قاعدتا با تغییر دادن انسان ها در اون شکل فردی خودش هست که ما به اون نقطه می رسیم.

این رو در قسمت قبل هم دربارش صحبت کردیم.

موضوع کاملا قابل درک و فهم هست.

شما یک جامعه بزرگ رو هم در نظر بگیرید.

باید در اون ابتدا این تغییر در دل افراد شکل بگیره.

گاها می تونه به واسطه تفاوت و تفاوت جایگاهی که این افراد دارن، تغییر اون اشخاص تغییرهای بیشتری رو هم به همراه داشته باشه.

اما در نهایت ما نیازمند تغییر افراد هستیم که در سرمنزل مقصود به تغییر نهایی و تغییر توده ها برسیم.

اشخاص و انتقال این تغییر توسط آن ها به دیگران هست که ما را به آن نقطه عطف برای تغییر بزرگ در شکل کلی جامعه میرسونه.

یعنی شما وقتی نگاه می کنید قاعدتا می دانید که اگر موضوعی مطرح می شود پیرامون تعلیم و تربیت، پیرامون فرهنگ پیرامون هنر برای تغییر دادن انسان ها، حالا انسانی است که به واسطه شنیدن این اثر مشخص یک تغییری را در خودش می بیند.

حالا اوست که قرار است به نوعی سفیر ما برای این تغییر و انتقال این تغییر به دیگران بشود.

یعنی اگر کسی هست که مثلا به عنوان مثال با یکی از باورها و صحبت های من آشنا شده و این ها را شنیده و حالا در وجود خود تغییری نسبت به دنیا می‌بیند.

حالا اوست که سفیر صحبت های من در زندگی با دیگران است.

حالا اوست که قرار است این تغییرات را منتقل کند.

اوست که قراره که این تغییر رو گسترش بده و به نوعی با به اشتراک گذاشتن آنچه یاد گرفته و فهمیده، حالا دیگرانی رو هم همراه و همداستان می‌کنه.

حالا این در یک نگاه کلی ما رو در نهایت به اون نقطه طلایی و بزرگ خودش که تغییر توده ها در شکل عمده خود هست می رسونه.

پس ما نیاز داریم که این تغییر رو در دل افراد بدیم و این اشخاص هم قاعدتا این انتقال رو شروع می کنن.

یک ریشه و یک درخت به نوعی یک تصویر.

یک درختی رو میشه از این تغییرات در نظر گرفت که در اون نوک هرم و در اون قله این تصویر می تونید اون شخص و تغییر اون شخص رو ببینید.

اما قاعدتا این تغییر در وجود او، ساکن در وجود او و منفعل در وجود او نخواهد موند.

مخصوصا اگر شما تصور کنید که این تغییرات در راستای روحیه جنگاوری در وجود او هم شکل گرفته باشد.

روحیه تغییر دادن دنیا و ایستادگی در برابر این سکوت و انفعال هم شکل گرفته باشه.

یعنی وقتی ما داریم در باب این روحیه طغیانگری صحبت می‌کنیم، وقتی داریم در باب اخلاقیاتی صحبت میکنیم که در دل اون ایستادگی و پرسشگری مطرح میشه، اینکه قرار هست انسان ها به واسطه فعلیت خودشون به تمام خواسته هاشون برسن.

حالا انسانی که این تغییر رو در وجود خودش دیده قاعدتا برای خودش هم فعلیتی قائل هست.

حالا قرار هست آنچه ثمره این تغییر در وجود خود بوده رو به دیگران هم منتقل بکنه.

حالا در این نوک هرم، در این نوک قله ما اون شخص تغییر یافته رو میبینیم که حالا میتونه به سادگی این تغییرات رو به خانواده خودش منتقل کنه.

حالا با در میان گذاشتن این تغییرات و این نشانه هایی از تغییر با خانواده خودش، با پدر خودش، با مادر خودش، با برادر و خواهر خودش این تغییر رو در وجود اونها هم شکل بده؟

خب قاعدتا اون میتونه با دوستان خودش هم این تغییرات رو در میان بزاره.

حالا دوستانی که میتونن همکارانش باشن.

هم مدرسه ای ها و هم دانشگاهی هاش باشن و این تغییرات رو به اونها هم منتقل کنه.

حالا شما مبدل میشید به اون شکل تازه ای که این تغییرات از دل یک شخص وارد جامعه شده و حالا میتونه مبدل به یک تصویر در باب جامعه بشه.

حالا هر کدوم از این ها میتونن دومینو وار این تغییر رو به دیگرانی هم منتقل بدن.

دوستی که از اون رابطه ی تازه رو دیده.

این موضوعات تازه پیرامون تغییر رو شنیده.

حالا میتونه اون هم وارد خانواده خودش میان.

دوستان خودش، میان همکاران خودش بشه و این تغییر رو شکل بده.

و حالا ما تصویر تازه ای می بینیم از یک تغییری که دومینو وار داره اتفاق می افته و تکرار میشه و هی میتونه جمعیت بیشتری رو هم در خودش بسازه.

فارغ از اون شما میتونید مواجه بشید با یک شخصی که حالا در دل این تغییر خودش تبدیل به یک شخص برای تغییر دادن دیگران میشه.

حالا او تبدیل به یک هنرمند بی نام میشه که حالا قرار هست که از راه هنر دیگران رو تغییر بده.

یعنی تغییر در اون نقطه ابتدایی در وجود این شخص اتفاق افتاد و او حالا خودش میداندار ایست و سکانداری هست که نه تنها به اعضای خانواده و دوستان و همکاران بلکه در یک شکل کلی و در یک اشل جمعی با تمام جامعه مطرح بکنه.

حالا او مبدل به هنرمند بیناییش که به عنوان مثال شعری گفته، کتابی نوشته و فیلمی ساخته، نقاشی کشیده و اون نگاه تازه رو و اون نگاه برای تغییر رو با یک جماعت بی شماری هم مطرح کرده و خودش هم مبدل به یکی از اون خشت های ابتدایی برای این تغییر شده.

پس شما حالا هر روز میتونید ببینید که یک جمعیت بی شمار دیگری هستن که وارد این دریچه برای تغییر میشن.

پس وقتی ما یک نگاهی داریم نسبت به تغییر اشخاص در دلش داریم این دنیای وسیع از تغییر و انتقال این تغییر رو به دیگران میبینیم که یک موضوع واقعی و عینی است و تمام جهان در طول این حیات طول و درازش وابسته به هر تغییری که اتفاق افتاده چه خوب و چه بد.

در اصل این تغییر اگر نگاه بکنیم همین‌گونه بوده که این مباحث در راستای تغییر اتفاق افتاده.

گاها این تغییرات، تغییرات اشتباهی بوده، زشتی بوده، زننده بوده.

حتی ما را گام های بیشماری هم به عقب رسانده.

یعنی مثلا شما وقتی نزدیک به مفاهیم اسلامی می‌شوید حالا مواجه می‌شوید با تغییراتی که در راستای بدتر زندگی کردن انسان ها شکل گرفته، در راستای آزار بیشتر رساندن به دیگر جانداران شکل گرفته.

شما مواجه می‌شوید با قوانین وحشتناکی که باعث آزار رساندن به دیگران شده، باعث از میان برداشته شدن برابری و عدالت ها شده و این ها گام های اسفناکی بوده که انسان ها رو به اعماق تحجر و زشتی و نابودی برداشتند.

اما این ها هم همون جنبه های تغییر بودند که همواره به همین شکلی که درباره اش صحبت میکنیم با تغییر دادن اشخاص و در نهایت شکل گرفتن اون درخت از تغییر اون قله، از تغییر این گونه در کنار هم، دومینو وار باعث به وجود اومدن تغییرات بیشماری هم شدن.

پس ما این شکل مشخص از تغییر رو میشناسیم که در نهایت تغییر اشخاص ما رو به اون نقطه ای میرسونه که توده ها هم تغییر کنن.

اما یکی از اون مباحث عمده و مهمی که درباره اش صحبت کردیم در همین ویژه برنامه و در قسمتی که پیرامون قانون بود، این استفاده از قانون برای تغییر توده ها بوده.

این رو ما گفتیم و موضوع قابل ذکری هست و باید بهش بیشتر هم اشاره بشه.

اینکه ما نمیتونیم از قانون به عنوان یک ناجی در راستای تغییر انسان ها استفاده کنیم ما نمیتونیم اون رو یک شرطی بدونیم که همه چیز ما رو مهیا میکنه.

قاعدتا شرط لازم است ولی شرط کافی برای این موضوع نیست.

یعنی شما نمی‌توانید همه چیز را از قانون مدد برد.

همان طور که در جای‌جای جهان این تغییرات به واسطه قانون اتفاق نیفتاده، قوانین اگر میداندار شده به سادگی به واسطه این که مردم با آن ارتباطی برقرار نکردند و قدرت درک و فهمش را نداشتند، به کنار زدند و ما شاهد یک نوع هرج و مرجی در این راستا بودیم.

شاهد بی قانونی هایی بودیم که این قانون از هیچ انتفاع هم خارج شده.

پس ما اگر در باب قانون صحبت می‌کنیم برای تغییر توده ها در آن نقطه ابتدایی باید بدانیم که این تغییرات قرار است در دل اشخاص شکل بگیرد و به آن ورطهٔ تغییر توده ها برسد و در نهایت به واسطه این که آن یک رنگی را داشته باشیم و حالا ما به نوعی پاسداشت این تغییر را بکنیم، از قانون استفاده می‌کنیم آن هم نه در باب تمامی موضوعات ریز و درشت در باب موضوعاتی که مهم است و باعث آزار رسیدن به دیگران میشه، باعث نقض آزادی میشه، نقض آزادی دیگران میشه نقض.

اصولا مفهوم آزادی در نگاه کلان خودش میشه.

حالا در این موضوع هستش که ما سعی میکنیم از قانون استفاده بکنیم و به نوعی با دست به دامان شدن به قانون در نهایت اون تغییر عمومی رو حاکم بر جامعه بکنیم.

بعد از رسیدن به اکثریت حالا ما نیاز داریم که به اکثریت غالب رو در اختیار بگیریم و اون رو در نهایت تبدیل بکنیم به تغییر توده ها.

یعنی شما در نهایت قرار هستش که یک شروعی داشته باشید پیرامون یک تغییر در باب تمامی موضوعات، در باب تمامی نگاه ها.

یعنی اگر قرار هست یک نگاه تازه ای رو تزریق بکنیم و یک ارزش تازه ای رو با مردمان مطرح بکنیم.

به عنوان مثال ما در یک کشور ایرانی که بیشتر فرهنگ و تمدن خودش رو از اسلام هم وام گرفته زندگی میکنیم.

خب میدونیم که مثلا مباحثی تحت عنوان فرمانبرداری، بردگی و اسارت و تسلیم بودن در این نگاه وجود دارد که مبدل به یک بخش عمده ای از فرهنگ این مردم شده.

خوب قاعدتا می دانیم که ارزش و هنجار در این جامعه همین فرمانبرداری است.

همین سر به تن داشتن هست.

همین سر به زیر بودن هست.

همین تسلیم بودن در برابر دیگران هست.

این موضوع عمده ای ست که مثلا شرایط ایران را در این شرایط اسفناک خودش نگه داشته.

یعنی اگر حکومتی است که هر کاری دارد با این مردم می کند و مردمی هستند که سر به تو دارند و هیچ حرفی برای گفتن ندارند و به نوعی دارند صبوری می کنند.

دلیل عمده این فرهنگ غالبی است که در دل این مردم وجود دارد.

حالا ما وارد این میدان برای تغییر دادن این ها شدیم. چگونه؟

با به وجود آوردن روحیه پرسشگری، با به وجود آوردن روحیه طغیانگری، با به وجود آوردن روحیه ای برای جنگاوری، برای پرسشگری، برای موضوعاتی از این دست.

حالا ما می آییم و این را مطرح می کنیم و از اشکال مختلف سعی میکنیم با مردم این موضوعات رو مطرح بکنیم، صحبت بکنیم، در کتاب ها بنویسیم، از هنر استفاده بکنیم، فیلمی بسازیم که در دلش باعث بشیم که این روحیه طغیانگری و جنگ آوری در دل اینها بیدار بشه و یا عوامل مختلفی که در نهایت قرار هست که این تغییر رو شکل بدیم.

خب ما با مطرح کردن این موضوعات سعی میکنیم فرهنگ گذشته رو تغییر بدیم، ارزش تازه ای رو جایگزین اون ارزش ها بکنیم.

حالا قرار است در نهایت انسان ها رو به اون مرتبتی برسونیم که این تسلیم بودن و بردگی رو ضد ارزش تعبیر بکنن.

حالا قرار هست اونها به مرحله ای برسن که روحیه طغیانگری و ایستادگی و مقاومت رو مبدل به ارزش جمعی خودشون بکنن.

از طرق مختلف استفاده میکنیم تا در نهایت در دل مردم جرقه ها و بارقه هایی از این نگاه و این تغییر رو بوجود بیاریم.

خب قاعدتا در دل اشخاص اتفاق می افته.

این اشخاص سعی میکنن این نوع نگاه رو به دیگران هم منتقل کنن.

ما شاهد این هستیم که در خانواده ها این اتفاق می افتد و در بین دوستان اتفاق می افتد.

در نهایت ما یک شکل هایی را به وجود می آوریم از همان شخص ابتدایی یعنی شخص ابتدایی که استفاده کرده از هنر.

برای مطرح کردن این نگاه حالا از خودش مابه ازاء هایی هم بوجود آورده.

حالا جماعتی هستند که به نوعی با دنباله روی از نگاه های او وارد این میدان برای تغییر دادن دیگران شده اند.

حالا این دست ها هی داره مدام بیشتر و بیشتر میشه تا در نهایت ما به اون نقطه ای می رسیم که اکثریت جامعه همرنگ و همسو با ما هست.

حالا اونهایی هستند که همرنگ با ما وارد این میدان شدند تا این ارزش رو تغییر بدن.

حالا وقتی ما به اون نقطه ای برسیم که این اکثریت رو داشته باشیم، میل و تلاش به سوی اون اکثریت غالب و رسیدن در نهایت برای تغییر توده ها هست.

گاها میتونه حکومت همداستان با ما باشه.

یعنی حکومت هم در نهایت برگرفته از اون تمایلات مردم، عرف جامعه و زندگی جمعی اونها باشه.

همتای مثلا کشور هایی که قانون گذاری رو اینگونه عرفی دارن پیش میبرن.

خب اگر یه همچین فعل و انفعالاتی در دل اون جامعه اتفاق بیفته خب قاعدتا قوانین هم تغییر پیدا میکنه چرا که این قوانین رو به نوعی به واسطه ی روابط میان انسان ها تعریف میکنن نه یک نگاه قدسی غیر قابل عدول.

خب پس قاعدتا اون جوامع میتونن این تغییرات رو در خودشون ببینن و این تغییراتی که در دل مردم اتفاق افتاده اکثریت رو شکل داده.

در نهایت هم میتونه مبدل به قانون بشه تا ما رو به اون نقطه که اکثریت غالب هست برسونه تا ما تغییر توده ها رو در برابرمان ببینیم.

اما وقتی مواجه میشیم با حکومت های دیکتاتور و وحشی خویی مثل مثلا جمهوری اسلامی، حالا قرار نیست که اینها وارد میدان برای تغییر بشن.

قرار نیست از قانون استفاده کنن چرا که اونها باورمند به یک قانون الهیه.

لایزالی هستن که غیر قابل عدول و تغییر هست.

اینها این قوانین را کلام قدسی خدا می دانند.

خب اینها که حاضر به تغییر این قوانین نیستند.

حالا این نقطه ای است که ما باز هم باید حرکت بکنیم برای تغییر دادن مردمان، برای تغییری که در نهایت ما را به اکثریت غالب برساند.

اکثریت غالبی که حالا این تغییر را در دل تمام توده های مردم بوجود آوردند.

حالا وقتی ما به آن نقطه طلایی برسیم، تصور کنید که اگر مردمانی باشند که ارزش اولیه خودشان را مثلا به عنوان مثال همین روحیه پرسشگری و طغیانگری و ایستادگی و جنگ بدانند، حالا در این میدان ایستادگی کار ساده ای است.

حالا در برابر این قدرت واحد، انقلاب کردن کار ساده ای است.

حالا ما مواجه می شویم با میدانی که پر از جنگاوران بیشمار است برای تغییر دادن.

و این آن نقطه ای است که ما را می تواند به تغییر نهایی و انقلاب بزرگ هم برساند.

پس ما نیاز داریم که این پله های تغییر را یک به یک طی کنیم تا در نهایت به آن نقطه برسیم.

من در قسمت های گذشته هم اشاره کردم که اصولا وقتی در باب مسئله تغییر در دل انسان ها صحبت می کنیم، داریم در باب یک مسئله زمانبر صحبت می کنیم، در باب تغییر نسل ها صحبت می کنیم.

یعنی قرار بر این نیست که ما با یک اتفاق، با نوشتن یک کتاب و با ساختن یک فیلم ببینیم که یک جماعت بی شماری تغییر کرده اند.

آن تغییری که ما در ازای یک همچین موضوعی می بینیم.

مطمئن باشید که تغییر، تغییر ریشه ای نیست.

به نوعی ادا در آوردن است.

به نوعی در زبان عوام جو زدگی است.

یعنی شما مواجه می شوید با این نوع تغییری که در مردم بوجود.

اما اگر می خواهید شاهد یک تغییر بزرگ باشید باید بدانید که باید زمان باشید.

باید این ها مبدل به ارزش های حاکم در تفکر آن ها بشود.

باید باورها و عقاید در دل آن ها تغییر بکند تا در نهایت ما بتوانیم شاهد این نگاه باشیم که اونها یه تغییر بزرگی رو در خودشون بوجود آوردن.

قاعدتا برای رسیدن به انقلاب ما باید مراحل تغییر شخصی و توده ای رو پشت سر بزاریم.

پس وقتی به سپهر سیاسی ایران نگاه میکنیم به اتفاقاتی که در طول این سالیان افتاده ما میتونیم به این نظر بکنیم که ما برای یک تغییر بزرگ نیاز داریم که تغییرات رو در دل مردمان بوجود بیاریم.

اون جایی که این تفاوت ها میان مردمان و حکومت حاکم انقدر زیاد بشه که نتونن هیچ نقطه تلاقی ای با هم پیدا بکنن، اونجاست که سر این رشته پایان پیدا میکنه و ما مواجه با اون تغییر نهایی میشیم.

تا زمانی که این مردم قرابت و نزدیکی با اون نگاه ها داشته باشن ما شاهد این تغییرات نیستیم.

به عنوان مثال مثلا در زمینه اعدام وقتی اکثریت غالبی در ایران وجود داشته باشند که باورمند به این رفتار وحشیانه نباشند، از این وحشی خویی بیزاری بجویند.

حالا ما میتونیم شاهد این باشیم که کسی نمی‌تواند این قوانین را قبول بکند.

اگر ما در ایرانی زندگی می‌کنیم که هنوز که هنوزه در بدترین شرایط ممکن با وحشیانه ترین نوع نگاه حاکم بر جهان دارند مردم را شلاق می‌زنند.

شما مطمئن باشید که اگر این نگاه در دل مردم وجود نداشته باشد، اکثریت غالبی باشند که نتوانند قبول بکنند.

هیچ حکومتی قدرت این را ندارد که این قوانین وحشیانه را به پیش ببرد.

در باب تمام موضوعات هم قضیه به همین شکل است.

قاعدتا وقتی ما مواجه هستیم با این پایمال کردن حقوق زنان و همجنسگرایان و حیوانات، تمام موجودات زنده بلا استثناء به جز یک مرد مسلمان شیعی باورمند به خامنه ای، یعنی فرای این همه در ایران در عذاب و مضیقه هستند.

همه دارند به نوعی آزار می‌بینند.

مگر اینکه جزو این دایره مشخص و این قبیله کوچکی از مردم در ایران باشد.

اما باز هم ما شاهد این هستیم که اتفاق خاصی نمی افتد چرا که این مردمان هنوز همسویی و همفکری دارند.

با حکومت حاکم.

اکثریت غالب شان هنوز تغییر نکرده اند.

هنوز این تغییرات ریشه ای در دل اینها به وجود نیامده.

هنوز روحیات اینها پر از احساسات تسلیم بودن و فرمانبردار بودن هست.

هنوز این نقاط تناقض و تضاد با این حکومت تبدیل به یک اصل قدرتمند برای تغییر نشده.

حالا هر چقدر ما بخواهیم میتونیم خودمون رو در این دنیای وهم آلود گول بزنیم.

میتونیم هر روز به خودمون امید بدیم.

نه اینها اتفاق افتاده، اینها آخرش هستش.

اینها به یک مویی بند هستند و با یک هل دادنی از بین میرن.

اما اگر ما میخوایم پیروز این میدان بشیم باید به واقعیات جهان نگاه.

هر چه قدر خودمون رو در این وهم و توهم بیشتر آلوده کنیم راه به جایی نخواهیم بود.

شما غرابت نگاه جمهوری اسلامی در تبعیض گذاشتن بین انسان ها و همه موجودات در دل مردم هم گاها میتونید ببینید.

این تبعیض هایی که اینها قائل هستن، تقسیماتی که اینها قائل میشن با اونها تفاوت ها گاها در مصادیق هست.

یعنی اون اصل پابرجاست؟

من در باب این مساله بارها صحبت کردم.

شما اگر باورمند به تقسیم باشید حالا سعی کنید که جان رو هر بار قسم حس بکنید.

اینکه چه تقسیمی رو شما انجام میدید موضوع مهمی نیست.

موضوع مهم باورمند و قائل بودن به اون تقسیمات هست.

یعنی شما اونجایی که به نوعی یک متری رو در دست بگیرید، یک کاردی رو در دست بگیرید، شروع بکنید به قسم و قسم کردن جان ها یکبار با نام مثلا مسلمان مومن باورمند به فلان دین جنسیتی که در دلش زن و مرد و همجنسگرا متفاوت هست انسان و حیوان.

حالا هر بار میتونه یک نگاه تازه ای باشه، یکبار هم میتونه مثلا یک قومیت باشه، باشد، یک نژاد باشد، یک زبان باشد، عامل برای قسم کردن.

اما موضوع این مصادیقی که در دل این تقسیم بندی ها هست نیست.

موضوع آن اصل و ریشه ای است که ما تحت عنوان قسم و قسم کردن می شناسیم.

وقتی باورمند به این تقسیمات باشید حالا می تواند هر اتفاقی هم بیفتد.

حالا نقطه مهم و اصلی این است که اگر ما شاهد این تبعیض های بی حد و حصر جمهوری اسلامی هستیم، با جماعتی رو به رو هستیم که اکثریت غالبش باورمند به این برابری ها نیستند، مبدل به یک ایمان جمعی برایشان نشده است.

حتی شاید جماعتی باشند که از روی جو زدگی به آزادی و برابری هم یک نظری افکنده باشند.

اما موضوع این است که اینها حاضر نیستند در این داستان و در این راستا از جان خودشان بگذرند.

حاضر نیستند این را مبدل به یک ایمان و اعتقاد قلبی و با همه وجود خودشان.

ما قاعدتا برای اینکه بخواهیم برسیم به انقلاب، برسیم به اینکه شرایط را تغییر بدهیم، باید این تغییرات شخصی را ببینیم و در نهایت این تغییرات شخصی مبدل به تغییر توده ها بشه و اکثریت غالب رو در اختیار بگیره.

اونجاست که قوانین قرون وسطایی و قوانین دهشتناک جمهوری اسلامی نمیتونه در برابر مردمانی که میل به تغییر دارند ایستاده بود.

اینها همه و همه هم خلاصه به شرایط حاضر در جمهوری اسلامی نمیشه.

در باب تمام موضوعات عمده جهان.

یعنی شما اگر دارید در جهان خودتون و جهان پیرامون خودتون این ظلم های بی کران رو میبینید در باب مثلا ظلمی که در قبال کودکان میشه اگر دارید این ظلم های بی کران رو میبینید بدونید که به واسطه ی ارزشی ست که تحت عنوان ظلم به دیگران در بین مردمان همه ی دنیا جاری و ساری ست.

این زیر پا گذاشتن حقوق دیگران هستش که در بین مردمان مبدل به ارزش شده.

حالا گاها شما روبرو میشید با حیواناتی که حقوقشون زیر پا گذاشته میشه و خیلی ساده این ها میتونه مبدل به کودک انسانی بشه.

یعنی مردمانی که به سادگی کودک حیوان ها را میگیرند و میکشند و تکه تکه میکنند و در خیابان در جست و جوی تکه ای از گوشت تن.

کودکان حیوانات هستند میتوانند به سادگی در باب کودک انسانی هم همین کار را بکنند چرا که وقتی این اصل وجود داره میتونه فروش متفاوت باشه و ما روزی به این تغییرات میرسیم که این نگاه رو تغییر بدیم.

این نگاه پر ظلمت، این زیر پا گذاشتن حقوق دیگران، این اصل برابری رو مبدل به ارزش بکنیم.

اون روزی که آزادی و برابری مبدل به ارزش جمعی بشه شاهد یه همچین رفتار های وحشتناکی نخواهیم بود.

اما تا زمانی که این نوع نگاه ها وجود داره همواره ما یک شکل تازه ای از اون رو هم میتونیم ببینیم.

پس ما نه تنها در باب تغییر برای رسیدن به انقلاب در جمهوری اسلامی که برای تمام اتفاقات ریز و درشتی که در زندگیمون در جهان هم وجود داره نیازمند این تغییرات هستیم و قاعدتا تمام موضوعات عمده جهان به واسطه رفتارهای غیرطبیعی انسانی است.

منظور اینکه شاید در جهان شما رو به رو بشید با یک سانحه طبیعی که اتفاق افتاده، سیل و زلزله و طوفان و سونامی ای که اتفاق افتاده و باعث یک سری هم رنج هایی در دل مردم شده.

اما این رو مقایسه کنید با واقعیتی که در جهان وجود داره که چه مقدار از این واقعیت های دردناک به واسطه انسان هاست.

اگر انسان های امروز در جهان وجود دارند که به واسطه فقر و گرسنگی دارن میمیرن.

آیا انسان ها قدرت و توان لازم برای اداره کردن و از میان بردن این گرسنگی و فقر رو ندارن؟

دارن اما انسان ها این کار رو نمیکنن.

اگر شما مواجه میشید با این جنگ های بی حد و حصری که در جهان داره اتفاق می افته، این کودک کشی هایی که اتفاق می افته اینها به واسطه چیست؟

به واسطه انسان ها هست؟

اگر این رفتارهای دهشتناک رو شما در جای جای جهان با دیگر جانداران با حیوانات هم دارید می بینید باز هم به واسطه انسان هاست.

اگر این طبیعتی که امروز هر روز بیمار تر میشود و نه تنها خود طبیعت و رنج هایی که در طبیعت وجود دارد که حتی زندگی خود انسان ها را هم تحت شعاع قرار میدهد و در نهایت زیست و زندگی را از این ها هم میگیرد.

اگر شما شاهدش هستید باز هم به واسطه خود انسان ها هست.

موضوعاتی نیست که به نوعی خارج از حیطه قدرت انسان ها باشد و ما برای تغییر نیاز داریم که انسان ها را تغییر بدهیم.

یعنی تک تک اشخاص که تغییر بکنند، نگاهشان نسبت به دنیا تغییر بکند.

این که حالا قرار باشد انسان را جزئی از این طبیعت بدانند.

انسان را برابر با دیگر جان ها بدانند، آزادی را همتایی با برابری تعریف بکنند، به دنبال دست و پا زدن برای این نباشند که هر بار با تراشیدن یک موضوع برابری را لگدمال بکنند.

آزادی را مبحثی جدای از برابری تعریف کنند و بگویند بله، در نهایت قرار هست که ما اگر قرار باشد بین آزادی و برابری یکی رو انتخاب بکنیم، آزادی رو انتخاب میکنیم.

شما با انتخاب کردن آزادی به صورت مجزا هیچ چیزی به معنای آزادی در میان نداشتید.

امروز هم همه جهان آزاد هست.

امروز هم جمهوری اسلامی در آزادی نهایی خودش داره زندگی میکنه.

مگه مردمی که به جمهوری اسلامی باورمند هستن همون مرد شیعی باورمند به ولایت فقیه؟

مگه کمتر از کسی مگه همتای او در جهان آزادی رو دیده؟

او نهایت آزادی رو داره.

اما به چه قیمتی؟

به قیمت اسارت دیگران.

اونها نهایت زندگی رو دارن اما به قیمت مرگ دیگران.

و این اون نقطه ای ست که اگر آزادی رو از برابری جدا بکنید اصولا هر دو بی معنا میشن.

اصولا آزادی بدون برابری یعنی قدرت هیچ معنای دیگری نداره.

یعنی اگر شما بخواید به این باور داشته باشید که آزادی وجود خواهد داشت اما بی برابری یعنی هر کس که قدرتمند تر باشه همه آزادی برای اوست و دیگران هم اسیر او خواهند بود و همه در اسارت هم خواهند بود.

قاعدتا ما میدونیم که برای تغییر دادن جهان نیاز به تغییر انسان ها داریم و این تغییر انسان ها از آن شخص انسان ها صورت می گیرد و در نهایت همه امید و آرزوی ما تغییر دادن توده هاست.

قرار است که با تغییر توده ها جهان تازه ای بسازیم که لایق زندگی کردن و زیستن باشد.

جایی برای آزادی همه جانداران باشد تا بتوانند در نهایت آرامش زندگی خود را به پیش ببرند.

قاعدتا در ویژه برنامه های آتی و در قسمت های آتی برنامه ای بنام جهان باز هم سعی می کنم در باب تغییر صحبت کنم و در باب موضوعات مختلف برنامه ای به نام جان قصد دارد تا در باب موضوعات مختلف جهان در باب مفاهیم تا حد امکان صحبت کنم و موجز صحبت کنم.

بداهه صحبت شده در این برنامه و سعی می کنیم که این برنامه رو به پیش ببریم تا موضوعاتی که برامون مهم هست رو در قسمت های مختلف دربارش صحبت کنیم.

قاعدتا ویژه برنامه هایی در آتی خواهیم داشت که در باب موضوعاتی که باورهای من را شکل می‌دهد.

همتای جهان آرمانی.

قلمرو آرمانی مبحث جان باور به گیاهخواری و موضوعاتی از این دست هم پیش خواهیم رفت.

در انتهای برنامه هم دوست دارم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این راه شکل بگیره این راه تغییر ادامه پیدا کنه.

میتونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.

منظور از آثار من هم خلاصه برنامه ای به نام جان نمیشه.

من پیش از اینکه بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر کنم، آرا، افکار، عقاید و باورهای خودم رو تحت عناوین و کتاب هایی به رشته ی تحریر در آوردم.

تمامی این عناوین به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست.

میتونید با مراجعه به این وبسایت این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید این راه تغییر شکل بگیره اون رو با دیگران هم به اشتراک بگذارید.

ممنون که همراه من بودید.

من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان در پناه آزادی.

قسمت اول : تعلیم و تربیت

 

سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان هست.

با شما هستم.

این قسمت اول از ویژه برنامه تغییر انسان ها هست و ما قراره توی این قسمت در باب تعلیم و تربیت صحبت کنیم.

ممنون که همراه من هستید.

خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص ما قرار هست که در باب تغییر دادن انسان ها صحبت بکنیم.

در باب عواملی که باعث این تغییرات میشه.

و در باب لزوم این تغییر در انسان ها صحبت بکنیم.

در باب معانی ای که پیرامون این تغییر ها به وجود میاد و عوامل تاثیر گذاری که باعث این تغییر ها میشه و اصولا مبحث تغییر در انسان ها که امر مهم و بزرگی در دنیای ما و جهان عادی و زندگی روزمره ما رو هم تحت تاثیر خودش قرار میده.

یعنی شما وقتی به دنیای پیرامون خودتون نگاه میکنید همین تغییر در انسان ها بوده که اگر گاها زندگی در جای جای دنیا بهتر شده به واسطه همین تغییر دادن انسان ها و نگاه آنها نسبت به دنیا بود.

پس قاعدتا موضوع موضوع به شدت با اهمیتی است و حالا ما قراره توی این ویژه برنامه در باب عوامل و موضوعاتی پیرامون این تغییر دادن انسان ها صحبت بکنیم.

در این قسمت ابتدایی از این ویژه برنامه سعی میکنم بیشتر پیشگفتاری نسبت به این موضوع داشته باشم و خب قاعدتا یکی از راه های مهم و عمده ای که ما تحت عنوان تعلیم و تربیت میشناسیم هم بهش اشاره ای بکنن.

همتای تمام ویژه برنامه ها و برنامه ها به نام جان ما در باب معانی صحبت میکنیم و مصادیق رو خیلی نزدیکش نمیشیم.

شاید در آتی در باب مصداق ها صحبت بکنیم و سعی میکنیم موجز و بداهه هم در باب موضوعات صحبت بکنیم.

این ویژه برنامه هم همتای تمام برنامه های دیگری به نام جان هاست.

در ابتدای بحث و ابتدای این ویژه برنامه سعی میکنیم یک پیشگفتار نسبت به این موضوع تغییر انسان ها داشته باشیم که تا چه اندازه ما لازم داریم.

این تغییر در انسان ها تا چه اندازه؟

این تغییر انسان ها می تواند شرایط را دگرگون کند.

یعنی شما وقتی به جهان پیرامون خودتان نگاه می کنید، اصولا ما در دنیایی زندگی می کنیم که به واسطه مرام و منش و رفتارهای انسانی هست که جهان ما داره پیش میره.

یعنی اگر شما نزدیک بشید و دقیق بشید به زندگی پیرامون خودتون و حتی جهان اطراف خودتون هم میتونید این رو ببینید که اگر تغییری در شخصیت و رفتارهای انسان های پیرامون خودتون هم به وجود بیاد می تونه زندگی شما رو هم تحت شعاع خودش قرار بود.

در یک اشل بزرگتر در جامعه ای که زندگی می کنیم اگر این تغییر ها در اون نوک هرم قدرت اتفاق بیفته، در شخصیت هایی که قدرت رو در اختیار دارند حالا می تونه تا چه اندازه این تغییرات باعث بهتر زندگی کردن انسان ها بشه و اصولا با توجه به نگاهی که نسبت به انسان می تونیم داشته باشیم، این که انسان می تونه و قابلیت تغییر کردن رو داره، خب ما می تونیم به این نظر داشته باشیم و امید داشته باشیم که با تغییر دادن زندگی و نوع روش آنها برای زندگی دنیای بهتری را به پیش ببریم.

حالا اینکه تا چه اندازه ما لازم داریم.

این تغییر در انسان ها یکی از موضوعات مهمی است که باید بیشتر بهش فکر بکنیم.

وقتی به جهان امروز خودمان نگاه می کنیم، به شرایطی که حاکم در جهان هست می توانیم این لزوم تغییر انسان ها را درک بکنیم.

منش و روش و فرهنگی که مثلا حاکم در همین ایران خودمون هست.

حالا شما میتونید تشخیص بدید که تا چه اندازه بعضی از این موضوعات مخرب هست و به زندگی جمعی ما صدمه میزنه.

زندگی شخصی ما رو تحت شعاع خودش قرار میده و حالا اگر انسان ها در کنار هم بتونن این تغییرات رو بوجود بیارن تا چه اندازه میتونن در سلامت بیشتر، در یک شرایط بهتر و در یک آرامش بیشتری هم زندگی بکنن؟

و این اون نقطه ای است که ما تحت عنوان لزوم تغییر در انسان ها میدونیم و میشناسیم و باید بهش بیشتر هم نزدیک بشیم.

هر چقدر که ما نزدیک تر به مشکلات و معضلات زندگی و جهان ساخته شده به دست انسان ها برسیم، لزوم این تغییر رو بیشتر هم می تونیم احساس کنیم.

یعنی شما تصور کنید ما در دنیایی زندگی می کردیم که انسان ها باورمند بودند و ارزش هایی رو تحت عنوان مثلا برده داری رو قبول داشتن.

به این ارزش ها و هنجارها پایبند بودن.

اصولا رفتارها و نوع نگاه اون ها این گونه تعریف شده بود که این حق رو برای خودشون به رسمیت شناخته بودن.

شما تصور کنید که با توجه به اون چیزی که اون ها برای خود ساخته بودن چه جهانی پر از زشتی ها رو تصویر کرده بودن.

این موضوع خیلی مرتبطه با گذشتگان و بیش از حد دوری نیست.

یعنی شما تا دویست سال پیش هم می تونستید رگه هایی از این برده داری رو در جهان ببینید؟

و خب حالا وقتی به اون نزدیک میشیم می بینیم که عامل اصلی این شرم بزرگ تاریخی انسانی تغییر کرده همین تغییر انسان ها بوده، تغییر نوع نگاه آن ها بوده، حال این که چگونه توانسته این تغییر شکل بگیرد، موضوع قابل بحث و قابل عرضی است و ما قرار است در این ویژه برنامه در باب این عوامل بیشتر صحبت کنیم.

اما در نهایت ما به سمتی می‌رویم که به واسطه این تغییری که شکل گرفت، حالا ما شاهد یک نوع نگاه تازه ای هستیم.

یعنی امروز شما اگر در جهان بگردید کسی نیست که به صراحت بتواند در باب این صحبت بکند که من حقی پیرامون به اسارت گرفتن و به بردگی گرفتن دیگران برای خود قائل هستم.

من خود را مثلا صاحب انسان دیگری می‌دانم و می‌توانم به سادگی او را بفروشم، بچه اش را از او بگیرم، خودش را به بردگی و کنیزی بگیرم و انواع و اقسام رفتارهای غیر قابل تحمل رو هم باهاش انجام بدم.

می‌تونم بهش تجاوز کنم و اسم این رو رابطه مشروع مثل روابطی که مثلا مسلمون ها با کنیزان دارند بگذارند و خیلی ساده از کنارش بگذرم.

امروز به واسطه این تغییر ارزش هایی که در نوع نگاه انسان ها شکل گرفته و ارزش ها و هنجار های تازه ای که انسان ها تعریف کرده اند.

دیگر شما شاهد همچین نگاهی نیستید.

کسی نمی تواند اینگونه از این ها صحبت کند و دوباره این آن نقطه ای است که ما را نزدیک می کند به اینکه تا چه اندازه ما نیاز داریم که این تغییر را در انسان ها شکل بدهیم.

تمامی عوامل و مشکلاتی که در جهان وجود دارد می تواند با تغییر انسان ها شکل تازه ای به خودش بگیرد.

اما قاعدتا یکسری اصول و یکسری راه هایی برای این تغییر وجود دارد که ما سعی می کنیم بیشتر در باب این راه ها صحبت کنیم.

قاعدتا راه های بیشتری هم وجود دارد اما در این قسمت های ویژه برنامه سعی می کنیم در هر قسمت تقریبا به یکی از این عوامل اشاره ای بکنیم.

به عنوان مثال تعلیم و تربیتی که در این قسمت خاص قرار است درباره اش صحبت بکنیم که حالا هر چقدر جلوتر برویم بیشتر درباره اش صحبت می کنیم اما باز هم بیشتر و بهتر است که نزدیک به این مشکلات و معضلات بیشمار جهان باشیم.

برای درک لزوم این تغییر در انسان ها.

یعنی شما نگاه بکنید به شرایط مثلا حاکم در ایران شما نگاه بکنید که چگونه مردمانی را پرورانده اند.

نه فقط جمهوری اسلامی که پیش از جمهوری اسلامی بواسطه تاریخ 2500 ساله ای که به عنوان مثال مسلمانان حاکم بر ایران شده اند و اصولا این نگاه اسلامی است که میداندار شده و یا حتی پیش از آن حتی اگر به دوران گذشته تر هم نگاهی بیندازیم، باز هم می بینیم که این نگاه مشخصی که ما تحت عنوان ارباب و بردگی می شناسیم تحت عنوان خدا و بندگی می شناسیم و عواملی از این دست تا چه اندازه باعث شده که انسان ها نوع نگاهشان، ارزش هایشان بر پایه فرمانبرداری باشد، بر پایه تسلیم بودن باشد، بر پایه بردگی و بندگی باشد و هر گونه احساس طغیان و یاغی گری را از دل انسان ها این نگاه های آلوده گرفته و حالا وقتی شما مثلا مواجه می شوید با شرایط اسفناکی که جمهوری اسلامی پدید آورده، در طول این سالیان دراز، حالا می بینید که مردمانی هستند که به سادگی از کنار تمام این موضوعات می گذرند.

منظور این نیست که شما بتوانید به صورت دستچین چند انسان را به ما نشان بدهید که اینها ایستادگی کردند و تا آخرین نفس هم ایستادند و جونشون را هم از دست دادند.

منظور اون نگاه عامه و جمعی انسان ها در کنار هم هست که چگونه از کنار تمام موضوعات می گذرند، چگونه فرمانبردار و تسلیم هستند.

یعنی چیزیست که ما خیلی ساده می تونیم در دل مردم ایران و در فرهنگ جا افتاده در بین مردم ایران ببینیم که حتی اگر کسی از فرد در برابر خودش بیزار هم هست، به شدت نسبت به رفتارهای او نقد داره و حتی از رفتارهای او احساس انزجار هم داره اما در برابرش سکوت می کنه.

در برابرش حتی گاها سمت و سوی او رو هم میگیره و با او ابراز همراهی هم می کنه.

اما اینجوریست که شما وقتی نزدیک به اون آدم میشید می دونید که تا چه اندازه نفرت داره نسبت به رفتارهای او نسبت به گفتار او، نسبت به معنیش.

اما در ظاهر نشون میده که همراه و هم طریقت اوست.

این برگرفته از آن نوع نگاه و ارزش حاکمی است که بر زندگی شخصی او به واسطه نگاه جمعی شکل گرفته به واسطه آن فرهنگ غالبی است که او را اینگونه وارد این وادی کرده.

اینها آن عوامل مهمی است که در کنار هم یک نگاه جمعی را می سازد که این نگاه جمعی آمادگی برای فرمانبرداری دارد، آمادگی برای اطاعت دارد، برای سرسپردگی دارد.

و حالا شما شاهد این نظام ساخته شده به دست مثلا جمهوری اسلامی هستید که به همین سادگی داره جولون میده و همه چیز رو هم از آن خود کرده.

هر رفتار غیرطبیعی هم داره انجام می دم و باز هم به سادگی مردم از کنارش میگذرن و حالا این اون نقطه ایست که ما رو به این میرسونه که تا چه اندازه ما نیازمند این تغییر انسان ها هستیم.

ما اگر قرار باشه که بخواهیم یک حرکت جمعی انجام بدیم و انقلابی به پا بکنیم و قرار باشه که این شرایط حاکم رو تغییر بدیم نیازمند دوباره اون تغییر انسان هاست.

ما نیاز داریم که انسان ها رو تغییر بدیم.

نگاه اون ها، منش اون ها، ارزش ها و هنجارهای اون ها رو تغییر بدیم.

تا حالا اون ها وارد یک میدانی برای تغییر دادن تمام شرایط بشن؟

اون قدرت حاکم رو تغییر بده؟

من در باب این مسائل در قسمت های مختلف ویژه برنامه هایی که در باب ایران بوده، در باب انقلاب ایران و آینده ایران بوده بارها و بارها صحبت کردم.

اینجا هم سعی میکنم موجز از کنارش بگذرم.

اما منظور مشخص این هستش که با نگاه به دنیای امروزی در هر زمینه ای و هر مشکلی میتونیم لزوم این تغییر انسان ها رو بفهمیم که تا چه اندازه برای گذر از این مشکلات بی حد و حصر ما نیازمند تغییر دادن انسان ها هستیم.

اگر در باب مشکلاتی که پیرامون زنان وجود داره در باب انسان های تراجنسیتی وجود داره، در باب حیوانات وجود داره.

این رفتار های وحشیانه انسان ها با حیوانات این گوشتخواری و خونخواری و جنازه خواری انسان ها هر موضوعی که در این جهان ما می بینیم به واسطه تغییر دادن انسان ها می تواند تغییر کند.

تا زمانی که انسان ها تغییر نکنند، این موضوعات تغییر نخواهد کرد.

حالا در این ویژه برنامه سعی می کنیم در باب عواملی که می تونه انسان ها رو تغییر بده صحبت کنیم که گاها برخی از این عوامل مثل قانون گذاری جبری هست.

یعنی دیگه نیازی نیست که انسان ها تغییر کنن.

انسان ها به جبر باید تغییر کنن چرا که قانونی وجود داره که در برابر اون ها بایسته و ما سعی می کنیم در این ویژه برنامه در باب تمامی عواملی که می تونه این تغییر رو بوجود بیاره هم صحبت بکنیم.

اما یکی از اون راه های مهم و عمده ای که ما در تغییر دادن انسان ها می شناسیم قاعدتا تعلیم و تربیت هست.

یعنی دم دستی ترین و قابل درک ترین موضوعات پیرامون تغییر انسان ها همین تعلیم و تربیتی است که ما باهاش روبه رو هستیم.

همون چیزی که به عنوان مثال تحت عنوان مثلا آموزش و پرورش در همه جای جهان شناخته میشه.

اون رویه ای که قرار هست انسان ها رو تغییر بده قرار هست که انسان ها رو به نوعی تربیت کنه که تربیتی به اون ها تزریق کنه تا اون ها یک روشی برای زیستن و زندگی خودشون رو در نظر بگیرن.

یکی از اون راه های مهم و عمده ای هست که همه ما باهاش آشنا هستیم و همه می شناسیم.

اما وقتی نزدیک به این مفهوم تعلیم و تربیت میشیم، حالا قرار هست که بیشتر موشکافی بکنیم و در همون حد ساده و در همون لایه های ابتدایی به این موضوع نگاه نکنیم.

یکی از عوامل مهم در همین تعلیم و تربیت رو ما همون راهکارهای کلاسیک میشناسیم.

یعنی همون تعلیم و تربیتی که تعریف شده مثلا تحت عنوان آموزش و پرورش.

خب هر حکومتی در جهان از گذشته تا به امروز، حالا به اشکال مختلف به شکل امروزی شما در جوامع لائیک می بینید که مثلا مادیگرا مواجه هستیم با علمی که داره به انسان ها تزریق میشه.

حالا سعی شده که تمامی عوامل و یا بیشتر عوامل دینی و مذهبی و اون نگاه های خرافی و الهی گرفته بشه.

حالا چیزی که ما تحت عنوان علم میشناسیم رو به بچه ها آموزش بدن.

اما پیش تر از این و یا در همین ایران امروز ما می بینیم که این عوامل تا چه اندازه معطوف به موضوعات مذهبی و موضوعات خرافی هست.

حالا این تعلیم و تربیت هم داره در همین داستان ادامه پیدا می کنه و همون فرهنگ بیمار و مریض رو داره ادامه میده و یا مثلا پیش تر از اون و در گذشته که این شرایط بدتر و بدتر هم بوده یا برای یک قشر خاصی از مردم تعلیم و تربیت قرار داده شده و یا اگر هم قرار داده شده اینقدر آلوده به مباحث مذهبی و الهی و موضوعات خرافی بوده که به واقع هیچ ارزشی که نداشته حتی ارزش های منفی رو هم وارد زندگی انسان ها کرده.

همتای همون چیزی که من تحت عنوان عقل منفی دربارش صحبت کردم اینکه ما وقتی در باب عاقل بودن انسان ها صحبت می کنیم گاها روبه رو میشیم با عقلی که داره منفی کار میکنه.

یعنی اگر انسان بدون عقل زندگی میکرد خیلی کارهای بهتری میکرد.

حتی اگر خودش رو به دستان غریزه خودش میسپرد.

یعنی سعی میکرد با غریزه زندگیش رو به پیش ببره.

شاید گاها کارهای بهتری میکرد.

خیلی انتخاب های بهتری میتونست بکنه.

ما چیزی تحت عنوان عقل منفی میشناسیم که انسان ها به واسطه عقل دارن رفتارهای غیر طبیعی تری میکنن.

حالا اینجا جاش نیست که خیلی بخواییم باز بکنیم اما یک مثال ساده اش همونیه که همه میشناسیم و همه میدونیم که هر کس داره از عقل خودش استفاده میکنه.

به عنوان مثال یک اتفاقی اگر می افته حتی اگر کسی کشته میشه و قتلی هم اتفاق می افته، قاتل هم داره از عقل خودش استفاده میکنه و این رو ما تحت عنوان همون عقل منفی میشناسیم.

حالا وقتی وارد وادی تعلیم و تربیت میشیم مواجه میشیم با تعلیم و تربیت های منفی که تقریبا میتونیم بگیم حجم بزرگ و عظیمی از تاریخ ما رو گرفته.

یعنی شما اگر به این تاریخ بلند انسانی نگاه بکنید در جای جای جهان مواجه میشوید با این تعلیم و تربیت منفی که نه تنها سودی برای انسان ها نداشته که انسان ها را در وادی جنون و وحشی گری و صاحب بودن، مالک بودن و فرمانبرداری و عواملی از این دست غرق کرده.

شما مواجه هستید با تعلیم و تربیتی که بر پایه همان اعتقادات مذهبی و اعتقاد به خدا و اعتقادات الهی شکل گرفته.

یعنی شما مواجه هستید با تمامی این عوامل منفی که در کنار هم حالا آمده یک رویه تعلیم و تربیت را شکل داده.

حالا قرار است که انسان ها را وارد این وادی دیوانه وار و این وادی جنون وار بکند.

حالا قرار هست که از انسان ها بردگان و عبد و ابادانی بسازد و حالا این تعلیم و تربیت منفی هست که حاکم بر دنیا میشود.

حالا اینگونه است که انسان ها را بیشتر هم وارد این نگاه های آلوده میکنند.

حالا انسان هایی هستند که به سادگی از کنار حقوق دیگران میگذرند.

حتی آنها را ترغیب به این می کند که حقوق دیگران را مالک شوند.

مثلا شما به نگاه های.

اسلامی نگاه کنید.

حالا وقتی دارد تعلیم و تربیت می دهد و وارد این جریان تعلیم و تربیت هم می شود.

در طول تاریخ از زمانی که محمد قدرت را در اختیار داشت و همان تعلیم و تربیتی که به پیروان خودش انجام می داد تا بعد از آن که حکومت های اسلامی وارد این میدان شدند، حالا صحبت از چه می کنند؟

صحبت از جهاد هست.

یعنی وحشی خویی که قرار هست انسان ها را به سمت و سوی خودش بیاورد، انسان ها را راغب به کشتن دیگران بکند، برای آنها پاداشی در نظر بگیرد که اگر کشته بشوند حالا این پاداش برای آنها هست.

در جنگ و در میدان جنگ، بعد از کشتن و از میان بردن حریف و دشمن ساخته شده در ذهن خود، حالا می تواند همه چیز او را مالک بشود.

حالا او مالک بر دنیای او، بر فرزندان او، بر مال و دنیای او هست.

حالا شما مواجه هستید با این تعلیم و تربیتی که وارد میدان شده در باب مثلا رفتار با زنان.

در باب مثلا مباحث شهوانی.

حالا شما مواجه هستید با تبلیغ خیانت در این نگاه تحت عنوان مثلا داشتن زوج های بیشمار.

همون چند همسری که میشناسیم، رفتار با کنیزان و یا در دل شیعیان مثلا موضوع صیغه و متعه.

حالا شما مواجه هستید با تعلیم و تربیتی که داره نشان عکس میده دیگه.

این هم در طول تاریخ اتفاق افتاده.

یعنی موضوعی هستش که ما شاید در جهان مدرن رو به رو هستیم.

با اینکه حالا قرار هست که تعلیم و تربیت جنبه های درستی به خودش بگیره.

هر چند که گاها همین نگاه های مدرن هم آلوده به اون نگاه های گذشتگان هست.

مثلا من بارها در باب معنی خدا صحبت کردم.

ما چیزی تحت عنوان مفهوم خدا میشناسیم.

خدا به یک معنای مشخص.

خدایی که برتر از دیگران هست.

خدایی که عامل به وجود آورنده ی برتری هست.

خدایی که قدرت از آن اوست.

خدایی که بزرگ تر از دیگران هست.

اینها همه به وجود آورنده ی ضعف ما به وجود آورنده ی حقارت و کوچکی ماست.

حالا ما معنی خدا رو میشناسیم حتی وقتی مواجه میشیم با تعلیم و تربیت.

در نگاه های مدرن هم گاها می بینیم که این آلودگی ها وجود داره.

این آلودگی هایی که از اون نگاهه گذشتگان و اون نگاهی که ما تحت عنوان معنای خدا میشناسیم حاکم بر جهان ماست.

حالا شما شاهد باز همون تعلیم و تربیت منفی هستید.

اما مسلما با تعالیمی که در طول این سالیان دراز در جهان جاری و ساری بوده قابل مقایسه نیست.

قاعدتا در این نسبت کفه ی ترازو به سمت نگاه های مدرن هست که سعی می کنه دیگه اون نگاه های آلوده رو تا این اندازه به پیش نبره.

اما در مجموع ما یک نگاهی داریم تحت عنوان تعلیم و تربیت به همون شکل کلاسیکی که می شناسیم که در طول این سالیان دراز همواره منفی بوده و حالا سعی میشه که بهتر و بهتر بشه.

قاعدتا یکی از راه های مهم برای تغییر دادن انسان هاست.

همانگونه که در طول تمام این سالیان این تغییرات رو به وجود آورده.

شما وقتی یک یکدستی رو در جوامع مختلف می‌بینید.

یعنی وقتی مواجه می‌شوید مثلا با جامعه پاکستان، افغانستان، ایران و یا کشورهایی از این دست، حالا شما مواجه می شوید که یک رفتار جمعی در دل این ها وجود دارد.

این رفتار جمعی بخش عمده ایش به واسطه همین تعلیم و تربیت است.

حالا اگر مثلا مواجه بشوید با یک کشوری مثلا مثل سوئد و سوئیس و فنلاند و دانمارک، حالا می بینید که یک تفاوت های معنایی بین این دو قشر وجود دارد.

یکی از عوامل عمده ای که این تغییرات را شکل داده همین تعالیم و تربیتی است که ما تحت عنوان تعلیم و تربیت کلاسیک می شناسیم.

فارغ از آن ما در دل این تعلیم و تربیت مواجه می شویم با تعلیم و تربیتی که از پدر و مادر مثلا به بچه ها می رسد به واسطه رابطه فرزندان با هم یعنی برادر و خواهری که به هم تعلیم و تربیت را میدن، حالا به واسطه سن بیشتر و یا سن کمتر.

حالا این تعلیم و تربیت در دل مدارس نه به وسیله آن تعلیم و تربیت کلاسیکی که درباره اش صحبت کردیم که به واسطه روابط انسان ها با هم روابط کودکان تحت عنوان دوست با هم در شرایط اجتماعی این ها اتفاق می افته.

یعنی به واسطه اینکه شما به عنوان یک کودک با مثلا یکی از مغازه دارهای محله تان یک ارتباطی را برقرار می کنید و این مدام دارد تعلیم و تربیت اتفاق می افتد.

یک رفتار او یک چیزی را به دست می آورید و ما چیزی را در این تعلیم و تربیت به واسطه این بده بستان های اجتماعی هم با آن روبه رو هستیم.

اما وقتی ما داریم در باب این تعلیم و تربیت صحبت می کنیم، همه چیز خلاصه به همین مفاهیم قابل رویت نیست.

این تعلیم و تربیت می تواند به شدت پیشرفت داشته باشد، می تواند به شدت پیچیده تر باشد و اصولا انسان ها می توانند از موضوعات بیشماری تعلیم و تربیت را ببینند.

حتی گاها به شدت قدرتمند تر و محکم تر و تاثیر گذار تر از چیزهایی که مثلا تحت عنوان تعلیم و تربیت کلاسیک و مدارس و آموزش و پرورش می شناسیم.

یعنی گاها یک انسان می تواند با دیدن یک تصویر مشخص تعلیم و تربیت بزرگی ببیند که به شدت هم تاثیرگذار هست و زندگی او را دچار تغییرات می‌کند.

یعنی شما مواجه می‌شوید که با دیدن یک عاملی در طبیعت، با دیدن یک حیوان در طبیعت، با دیدن رفتار میان دو حیوان مثلا در دل طبیعت، با دیدن حرکت و وزش باد در دل درختان.

یعنی شما می‌توانید عوامل مهمی رو در زندگیتون باهاش رو به رو بشید که برای شما عوامل مهمی در این تعلیم و تربیت باشه، نقش بسزایی هم بازی بکنه و به شدت هم روی شما تاثیر گذار باشه.

شما با دیدن یک تصویر مشخص حالا می‌تونید یک دریایی از این تعالیم رو ببینید.

با شنیدن یک جمله کوتاه که حتی گوینده اون جمله هم هدفی در گفتن این معنی مشخص برای شما نداشته.

یعنی نمی خواسته با اون جمله شما رو وارد وادی ای برای تعلیم و تربیت بکنه اما با شنیدن اون جمله شما میتونید جرقه هایی در ذهنتون بیدار بشه و نگاهتون نسبت به موضوعی تغییر کنه و حالا یکی از اون عوامل عمده و مهم برای تغییر دادن ذهنیت شما باشه.

پس وقتی ما در باب این تعلیم و تربیت صحبت میکنیم یک دایره ی عظیم و بزرگیست که در برابر ما باز میشه.

انسان ها میتونن هر روز و هر ثانیه و در تمام اتفاقات ریز و درشت زندگیشون همواره در پی این تعالیم باشن و همواره این تغییرات رو در خودشون ببینن.

هر عاملی میتونه یک عامل محرکه ای برای این تغییرات بشه.

یک رفتار کوچکی که انسان ها بین هم میبینن یک رابطه ی انسانی شکل گرفته میتونه دریای بزرگی از این تعالیم و تربیت ها رو برای آدم به وجود بیاره.

اما یک شرط لازم و بزرگ رو در برابر شما داره.

اینکه شما بتونید وارد این وادی برای تعلیم دیدن بشید، برای تغییر پیدا کردن در زندگی خودتون به ویژه بشید.

قاعدتا نیازمند این هستش که شما از ترس هاتون دوری کنید.

قاعدتا نیازمند این هستش که شما در برابر تعصبات خودتون بایستید.

قادر به این باشید که این تعصبات رو کنار بزارید.

قادر به این باشید که در برابر ترس های خودتون ایستادگی کنید.

اون روزی است که شما از اون نگاه دگم و خشکیده ای که در زندگیتون وجود داره رها میشید.

حالا وارد یک وادی تازه ای برای تعلیم دیدن میشید.

حالا میتونید این دروازه ها رو باز بذارید تا همواره در پی تغییر باشید.

حالا این اون روزگاری ست که انسان ها میتونن با وارد شدن به این دنیا، دنیای تازه ای رو برای خودشون نقش بدن.

اما قاعدتا پیشنیاز بزرگش همون از میان بردن تعصبات و ترس هاست.

انسان هایی که باورمند به یک نگاه مشخص و آلوده ای در گذشته هستند.

یعنی مثلا نگاه های اسلامی رو در سرشون کردن تا راه رو برای تعلیم دیدن برای خود باز نمیزارن.

یعنی به عنوان مثال مثلا یک موضوع خیلی ساده رو براتون مثال میزنم که قابل درک تر باشه.

شما تصور کنید که در یک خانواده مسلمان با اون نگاه های آلوده اسلامی بزرگ شده.

تعالیم و تربیت هایی که برای شما همواره داره مدام در گوشتون تکرار میشه رو میشناسید.

یکی از اون عوامل مهم و عمده در باب حیوانات هست و در باب مثلا سگ ها مدام در اسلام شنیدیم که در باب نجس بودن سگ ها صحبت شده.

حالا شما مواجه هستید با تعالیم و تربیتی که این جهان آلوده به شما داده و این تعالیم منفی شما رو بارور کرده و شما یک نگاه آلوده نسبت به حیوانات و به ویژه سگ ها دارید.

حالا اگر وارد طبیعت بشید حالا رفتار پر از مهر سگ ها رو ببینید، با همدیگه، با همنوعانشان، با انسان ها کمک های بی حد و حصری که میکنن.

اون دریای پر از مهر و عاطفه ای که در وجودشون هست، اون وفاداری بی حد و حصری که حتی برای انسان ها قابل درک و فهم هم نیست.

وقتی در وجود این ها میبینن به واسطه بسته شدن این دروازه ها به واسطه وجود این تعصبات وحشتناک به واسطه ترسی که نسبت به آن باورها دارند و به واسطه این ایزوله بودن مغز، بسته بودن مغز نسبت به دنیای پیرامون، حالا هیچ چیزی برای تعلیم دیدن هم نداره.

حالا دیگه نمیتونه چیزی رو بفهمه و درک کنه.

نه فقط به این معنا که او با دیدن این موضوع و دیدن نگاه به این حیوان بفهمه که نه این سگ نجس نیست، بلکه پر از مهر و عاطفه و زیبایی است.

نه به این معنای مشخص.

حتی به این معنا که تو با دیدن این بتونی بفهمی که جهانیست که پر از مهر.

تو میتونی که مهر بورزی.

تو میتونی کمک بکنی، تو میتونی کارهای درستی بکنی.

حتی این ها بسته میشه و شما حتی قابلیت این رو ندارید که بتونید این موضوعات رو درک کنید و بفهمید به واسطه اون تعصبات و ترس هایی که به وجود اومده شما دیگه قابلیت این تغییر رو در وجود خودتون نمیبینید.

این قابلیت ها بسته میشه و حالا ما برای رسیدن به اون مرحله ای که همواره در پی این تغییر باشیم، نیاز داریم که در وهله اول این تعصبات و ترس ها را به کنار بگذاریم.

و حالا وارد میدانی برای پذیرفتن تغییرات بشویم که این پذیرفتن تغییرات میتواند زندگی ما را دگرگون کند.

قاعدتا وقتی ما در باب تعلیم و تربیت صحبت میکنیم، این دایره، دایره بزرگیست.

مثل یک اقیانوس بی پایانی است که شما نمیتوانید انتها آن را ببینید.

همواره انسانی که در تعصبات و ترس های خودش غرق نباشد، خودش را به نوعی وامانده در یک نگاه گذشته و در تحجر گذشتگان نکند.

انسانی که دروازه های تغییر را برای خود باز بگذارد قاعدتا هر روز میتواند تعالیم تازه ای ببیند.

هر روز میتونه زندگی خودش رو تغییر بده و با گذشته ی خودش متفاوت زندگی کنه.

با دیدن تمام عوامل در جهان از دیدن روابط میان حیوان ها، از دیدن روابط میان انسان ها، از میان صحبت های اون ها حتی گاها شما میتونید چیزی رو ببینید و دقیقا نقطه ی عکس اون رو بفهمید و نقطه ی عکس اون رو مبنای خودتون برای تغییر بدونید.

یعنی همون ضرب المثل ساده ای که ما همواره باهاش زندگی کردیم.

ادب از که آموختی؟

از بی ادبان.

دقیقا میتونه همون نقش رو برای شما بازی کنه.

اما موضوع مهم باز بودن دروازه ها برای تغییر و پذیرفتن تعالیم تازه هست.

تعالیمی که در یک چهارچوب مشخص مدام برای شما تکرار نشده.

تعالیمی که مدام در همون حیطه ابزارهای کلاسیک داره مطرح میشه و شما در مدارس دارید در باب مثلا دین و مذهب و نگاه های مثلا اسلامی می شنوید.

حالا این بار قرار هست که با نگاه های تازه ای آشنا بشید و صحبت های تازه ای رو بشنوید و در پی این شنیدن ها این تعالیم تازه رو قبول کنید.

وقتی این دروازه ها باز باشه برای پذیرفتن و حالا این ها میتونه عاملی باشه برای تغییر پیدا کردن زندگی شما.

قاعدتا در باب این تغییر انسان ها و لزومش میشه ساعت ها صحبت کرد و موضوع به شدت مهم نیست.

وقتی شما نگاه به جهان پیرامون خودتون میکنید کنید و این دریای بزرگی از مشکلات و زشتی ها رو می بینید.

می دونید که نیاز دارید که با تغییر دادن انسان ها این ساختار را تغییر بدهید.

خیلی از مشکلات بزرگ این جهان با تغییر پیدا کردن منش و روش و ارزش ها و هنجار های انسانی کاملا تغییر می کند.

یعنی شما وقتی به جهان نگاه می کنید به این جنگ های بی پایانی که دارد اتفاق می افتد.

حالا می توانید درک کنید که اگر انسان ها منش و روش شان را تغییر بدهند، اگر ارزش ها و هنجارها را تغییر بدهند.

شما دیگر شاهد همچین شرایط اسفناکی نیستید.

وقتی شما به جهان پیرامون خودتان نگاه می کنید، این درصد بالایی از فقر و گرسنگی که حتی میلیون ها انسان به واسطه ی این نداشتن غذا دارند از بین می روند.

خیلی ساده می توانید بدانید که انسان ها قابلیت و قدرت این را دارند که همه مردم را سیر کنند.

اما به واسطه این منش و روش و آن فکر های آلوده ای هست که اینگونه جهان را آلوده در زشتی ها و ظلمت ها کرده اند.

و حالا می دانید که با تغییر دادن ارزش ها و روش های انسان هاست که میتونید به دنیایی برسید که اون ها هم تغییر کنه.

در قسمت های آتی هم سعی میکنیم بیشتر در باب لزوم تغییر و راه هایی که میتونه انسان ها رو تغییر بده صحبت کنیم و در این انتهای برنامه هم دوست دارم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این راه تغییر شکل بگیره و این صدا شنیده بشه می تونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بزارید.

منظور از آثار هم خلاصه برنامه ای به نام جان که من پیش از این که بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر کنم، آرا و افکار، عقاید و باورهای خودم رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته تحریر درآوردم.

تمامی این عنوان ها در وب سایت جهان آرمانی به صورت رایگان در اختیار شما دوستان هست.

میتونید با مراجعه به وب سایت جهان آرمانی این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید اون رو با دیگران هم به اشتراک بگذارید.

ممنون که همراه من بودید.

من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان در پناه آزادی.

 

قسمت دوم : قانون

 

سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان هست.

با شما هستم.

این قسمت دوم از ویژه برنامه تغییر انسان ها هست و ما قراره توی این قسمت در باب قانون با هم صحبت کنیم.

ممنون که همراه من هستید.

خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص ما قرار هست که در باب تغییر انسان ها صحبت بکنیم.

موضوع مهمی که باعث تغییر پیدا کردن زندگی ما، شرایطی که در اون هستیم و زندگی روزمره ما هم خواهد شد، فرای اینکه باعث اتفاقات بزرگی در طول تاریخ هم شده و توی این قسمت مشخص هم حالا قرار هست در باب یکی دیگه از المان هایی که این تغییرات رو به وجود میاره صحبت کنیم که توی این ویژه برنامه قرار هست که ما در باب مواردی که باعث این تغییر ها میشه قرار هست که صحبت بکنیم.

برای اون قرار هست که در باب خود اصل موضوعیت تغییر انسان ها و اینکه تا چه اندازه مهم و ارزشمند هست صحبت بکنیم و حالا توی این قسمت مشخص نزدیک شدیم به مبحثی که پیرامون قانون شکل میگیره و یکی دیگه از اون راه هایی که باعث تغییر انسان ها میشه همین مبحث قانون هست.

قانون که یکی از اون عوامل قدرتمند برای تغییر دادن انسان هاست.

فرای اون چیزی که ما در قسمت گذشته دربارش صحبت کردیم، یعنی تحت عنوان تعلیم و تربیت میشناسیم که انسان ها به واسطه تعالیمی که میبینن و تربیتی که باهاش روبرو میشن باعث میشه که حالا تغییراتی رو در زندگی خودشون شاهد باشن.

تعلیم و تربیتی که گفتیم فرای اون تعلیم و تربیت شکل کلاسیک خودش که ما تحت عنوان آموزش و پرورش میشناسیم و صحبت کردیم که چجوری از اون سالیان گذشته که همه این نیرو و قدرت در اختیار مذهبیون بوده، حالا کم کم شکل های تازه ای به خودش گرفته.

نه چیزی که ما در ایران میشناسیم اما در جاهای دیگر جهان و کشور های متمدن جهان باهاش روبرو هستیم که سعی کرده از زیر یوغ و اسارت این ادیان و مذهب بیرون بیاد.

اما فرای اون چیزی که ما تحت عنوان شکل کلاسیک به نوعی تعلیم و تربیت و آموزش و پرورش میشناسیم، گفتیم که اشکال بی حد و حصر دیگه این تعلیم و تربیت داره.

گاها یک اتفاق ساده دیدن یک تصویر، شنیدن یک صدا، شنیدن یک حرف بی مربوط بدون اینکه قصد و نیتی در راستای تعلیم و تربیت وجود داشته باشه در دلش هم میتونه باعث تغییر در انسان ها بشه و این عوامل در کنار هم میتونن انسان ها رو تغییر بدن.

اما یکی از اون نکات دیگری هم که میتونه انسان ها رو و زیست اجتماعی انسان ها رو در نهایت خودش تغییر بده، قانون و قانون گذاری ست.

قانون و قانون گذاری که در طول تاریخ باعث تغییرات بیشماری شده.

اما اصولا وقتی در باب تغییر انسان ها صحبت میکنیم، اون گستره ی دیدمون در نهایت پیرامون تغییر شکل زندگی اجتماعی انسان ها هست.

یعنی حتی اگر در آتی هم ما در همین ویژه برنامه پیرامون تغییر زندگی شخصی انسان ها هم صحبت بکنیم و یا گاها وقتی داریم در همین قسمت ها هم صحبت میکنیم تعبیر به این تغییرات شخصی بشه.

در نهایت اون شکل نهایی ای که ما در نظر داریم و یا برآیند نهایی که قرار است این تغییرات به ما بده در اون اشل اجتماعی خودش قرار هست که معنا پیدا بکنه.

یعنی تمام این تغییرات داره صرف این میشه که ما به اون نتیجه مطلوب در زندگی اجتماعی برسیم و حالا وقتی نزدیک به معنی قانون میشیم میبینیم که تا چه اندازه این موضوع، موضوع پررنگ و قدرتمنده.

یعنی شما در نهایت رو به رو میشید با اون سیستم قانون گذاری که تغییرات بزرگ رو گاها در طول تاریخ هم به وجود آورده و حالا ما سعی میکنیم تو این قسمت بیشتر نزدیک این مبحث بشیم و حالا در باب معایب و مزایا صحبت بکنیم.

و اینکه چگونه میشه این با استفاده از قانون هم به اون نقطه نظری رسید که تغییرات رو شکل.

خب قاعدتا وقتی ما نزدیک به مبحثی تحت عنوان قانون میشویم.

میدانیم که این منظور یک منظور جبری یک منظور تحمیلی است.

یعنی در نهایت قانون گذار با به وجود آوردن این قانون مشخص، یک جبر و تحمیلی را وارد آن اجتماع میکند که حالا انسان ها به واسطه آن جبر و ترس و تحمیلی که بهشان روا داشته میشود، تن به آن قانون مشخص بدهند.

ما همواره در طول تاریخ رو به رو بودیم با قانون گذاری های عبث و وحشیانه و بیهوده ای که در طول این تاریخ هم اتفاق افتاده.

یعنی شما نگاه بکنید به شرایطی که همین ایران ما امروزه دچارش هست و یا در جای جای جهان افکار آلوده ای مثل افکار اسلامی و یا افکاری از این دست.

خب میدانید که قانون های به شدت ظالمانه و ناعادلانه ای وضع شده و بهش پایبندی هم وجود داشته و انسان ها را هم به همین راستای عقاید آلوده و عبث بوده که به نوعی میدان دار کرده و آن ها را به این سمت و سو کشانده.

یعنی شما روبه رو شدید با قوانین عبثی که وضع شده به شدت ناعادلانه بوده مثلا پیرامون حقوق زنان تمامی این حقوق زیر پا گذاشته شده و حالا با این قانون گذاری مردم رو هم تغییر به همین داستان دادن و یا اینکه مردمی بودن که پتانسیل این قوانین رو داشتن و یا اصلا این قوانین از دل همین مردم و از عرف اونها بر اومده.

یعنی شما وقتی مواجه میشید با این قانون گذاری هایی که اتفاق افتاده همواره مواجه میشید با یک قانونی که اومده و به نوعی خود رو تحمیل بر اون مردمان کرده.

گاها حتی شما روبه رو هستید که مردمان این سرزمین بودند که این فرهنگ رو ساختند و در نهایت این فرهنگ غالب مردم و ارزش ها و هنجار هایی که اون ها بهشون معترف و معتقد بودن این قوانین رو هم پدید آورده.

اما وقتی مثلا به امروز ایران نزدیک میشیم، حالا وقتی نزدیک به مباحث قانونی میشیم میبینیم که تا چه اندازه با اون چیزی که ما تحت عنوان نگاه مردم میشناسیم میتونه متفاوت باشه.

یعنی اون نگاه آلوده ای که در قانون وجود داره نسبت به حقوق مثلا زنان، نسبت به حقوق کفار.

نسبت به حقوق اقلیت های بیشمار مثلا مذهبی، جنسی و یا الی آخری که میدونیم و حالا نمیخوایم خیلی تکرار مکررات بکنیم.

میدونیم که تا چه اندازه ناعدالتی ها در قانون وجود داره و حالا این قانونی است که دست بالا رو گرفته و انسان ها رو به نوعی در خود خفه کرده و به اون تحجر و.

گذشته داره و مدام اون ها رو بر می گردونه و اجازه نفس کشیدن و تغییر رو هم بهشون نمیده.

اما ما وقتی در باب مسئله قانون صحبت میکنیم و تغییر انسان ها حالا میتونه این قانون رنگ و بوی تازه ای داشته باشه حالا میتونه این قانون باعث تغییرات بزرگی هم در دل این مردمان بشه.

اصولا وقتی ما در باب قانون صحبت میکنیم میدونیم که جبرا و با قدرت و زور و تحمیل تونسته میدانداری بکنه و خب گاها هم موفق بوده.

یعنی شما وقتی مواجه میشید با یک کشوری که قانون تازه ای رو وضع میکنه انسان ها گاها مجبور به پاسداشت اون قانون میشن چرا که در برابرشون مثلا مجازات ها و تنبیه های بیشماری شماری هم قرار گرفت.

اصولا با استفاده از این قانون گذاری و با استفاده از این تحمیل و جبر و زور ما شاهد بودیم در طول تاریخ مردمانی که تغییرات بیشماری رو در خودشون به وجود آوردن یعنی شما شاهد این موضوع هستید که گاها این قدرت جبری که در دل قانون و قانون گذاری وجود داره میتونه مسببی بشه.

برای این که انسان ها نگاه و نگرششون رو هم تغییر بدن.

مثلا در نظر داشته باشید که همواره این تحمیل ها می تونه زشت و نابهنجار هم نباشه.

خب قاعدتا ما بارها و بارها در باب این مساله صحبت کردیم که وقتی در باب یک موضوع مشخصی صحبت کنیم باید به اون اصل و ریشه ی مشخص نگاه بکنیم.

یعنی اگر داریم در باب تحمیل صحبت میکنیم ما باید تحمیل رو مد نظر قرار بدیم.

این که تحمیل قاعدتا موضوع زشتی است.

این که جبر قاعدتا موضوع زشتی است اما گاها جهان ما رو به اون سمت و سویی میبره که هیچ راه دیگه ای در برابر ما قرار نمی دهد.

یعنی مثلا اگر این تحمیل و جبر رو که ما قاعدتا بهش معتقدیم که یکی از زشت ترین موضوعات جهان هستی است و اصولا تلاش ما برای برچیدن این نگاه های جبری در جهان هست، اما روبرو میشیم مثلا با موضوعی تحت عنوان تعلیم و تربیت و تعلیم و تربیت به کودکان.

اگر ما قرار باشه این جبر رو کنار بزاریم حالا شاید مواجه بشیم با دنیایی در نادانی و ناتوانی.

حالا دنیایی که میتونه این نادانی ها کار دست کودکان هم بده.

حالا میتونن جماعتی سودجویی باشن که از این کودکان سوءاستفاده هم بکنن.

پس اونجاست که ما به نوعی آویزان به همین موضوع جبر و تحمیلی که برامون به شدت هم ناگوار هست خواهیم شد.

برای اینکه جبرا کودکان تحصیل بکنن، دانش داشته باشن و به اون آگاهی ها برسن و حتی با توجه به اینکه ما اصل موضوع تحمیل و جبر رو هم زشت و ناگوار میدونیم اما گاها مجبوریم که سر سازشی داشته باشیم حتی بدون خواسته ی خودمون با موضوع جبر و تحمیل.

چرا که میدونیم میتونه منافع بیشتری رو به وجود بیاره و یا مانع از زشتی ها و بدی های بیشمار دیگه ای بشه.

یعنی اگر ما سر تسلیم فرود میاریم در برابر جبری تحت عنوان آموزش و پرورش به کودکان اینکه کودکان رو جبرا آموزش بدیم و این آگاهی رو بهشون بدیم میدونیم که میتونه این نادانی و ناآگاهی تا چه اندازه لطمه بزنه به زندگی اونها و تا چه اندازه سوءاستفاده های بی حد و حصری رو از اونها به وجود بیاره.

حالا وقتی مواجه میشیم با موضوع قانون گذاری گاها روبرو میشیم.

با اینکه حالا این قوانین جبری که قاعدتا زوری وارد جامعه میشه حالا قرار هست انسان ها رو تغییر بده.

یعنی به عنوان مثال تصور کنید که در باب همون مبحث برده داری اتفاقات بی حد و حصری افتاده و انسان های بیشماری تلاش هایی کرده اند، کتاب هایی نوشته اند، فلسفه هایی بافته اند، موضوعات رو مطرح کردن باعث تغییر انسان ها شدن و تونستن یک بخشی از مردم رو هم تغییر بدن.

حتی بعد از اون ما وارد جنگ هایی شدیم برای اینکه بتونیم این رو به پیش ببریم در برابر کسانی که تا دندان مسلح ایستادگی کرده بودند برای نابودی.

برای رسیدن به اسارت و بردگی.

حالا ایستادگی هایی هم شکل گرفته تا در نهایت ما بتونیم به اون معنایی که در راستای برچیده شدن برده داری می شناسیم برسیم.

اما در نهایت تمامی این موارد از تغییر همه مردم رو شامل نشده.

یعنی ما مواجه نشدیم با یک جماعت یکدستی که همه و همه موضوع برده داری رو کنار بذارن.

باز هم در دل اون ها تک و توک.

شما مواجه شدید با کسانی که باور داشته باشن به برده داری.

نه تنها در اون روزگاران پیشتر ها و اون دوران ابتدایی مبارزات در برابر برده داری که حتی در دنیای امروزی یعنی شما حتی در دنیای امروز هم می تونید رو به رو بشید با مجانین که هنوز هم باورمند مثلا به برده داری باشن.

پس اینجاست که راه چاره ما قانون هست.

استفاده از قانون هست.

حالا قرار هست که این دسته جبر به ما کمک بکنه برای برچیده شدن آزار به دیگران.

یعنی اگر مبنای اصلی و حقیقی در اختیار ما باشه که ما همواره درباره اش صحبت کردیم که آزادی قاعدتا یک قاعده و یک قانون مشخص و جهانشمول برای همه موجودات داره، اون هم آزار نرسوندن به دیگران هست.

حالا میتونه جبر در این زمینه به ما کمک بکنه چرا که ما در برابر موضوعی که باعث آزار و اذیت دیگران هست حالا ایستادگی کردیم.

حالا باید در برابر چارچوب گذاری ها هم ایستادگی کرد.

یعنی قرار نباشه که هر کسی در مخیله خودش این آزار رو تعبیر و تفسیر بکنه.

حالا باید یک چارچوب مشخصی در باب این آزارها داشته باشیم.

یکی اینکه این آزار قاعدتا در برابر تمام موجودات زنده هست.

نه فقط انسان، نه فقط اشرف مخلوقات، بلکه انسان ها، حیوانات، گیاهان، تمام موجودات زنده ای که در جهان هستند.

آزادی اونجایی معنا پیدا میکنه که همه این ها بدون آزار و اذیت زندگی بکنند و اصولا آزادی به وجود اومدنش و تداومش به واسطه ی همین قانون نهفته در درونش هست.

حالا با توجه به شناخت از این چهارچوب مشخص حالا ما میتونیم وارد این وادی بشیم برای تغییر دادن.

پس ما با توجه به شناخت این مبحث می تونیم وارد این وادی بشیم و از جبر هم استفاده بکنیم.

اما قرار نیست که در بازه ی گشاد و بی انتهایی هم باز باشه که هر کسی هر چیزی رو باز تعبیر به آزار به دیگران بکنه.

حالا قرار هست که این چهارچوب مشخص باشه.

ما چیزی که تحت عنوان آزار میشناسیم یک آزار مشخصی باشه که دیگه هر کسی قرار نباشه به هر چیزی تعبیرش کنه.

یعنی اگر مثلا داریم در باب کودکان صحبت میکنیم که جبرا وارد این وادی میشیم که اونها رو به آگاهی و دانایی برسونیم به واسطه این هست که میتونه آزارهای بی شماری شکل بگیره و به واسطه نادانی های اونها میتونن جماعتی باشن که از این نادانی و ناآگاهی ها سوءاستفاده بکنن و اینها رو وارد وادی های بی حد و حصری از زشتی و درد و رنج بکنن.

پس اینجا اون نقطه ایست که ما باید از جبر هم استفاده بکنیم و یا اگر داریم در باب همین مساله قانون گذاری پیرامون مثلا برده داری صحبت میکنیم.

ما داریم در باب مسئله ای صحبت میکنیم که انسان های دیگه رو به استثمار میگیرن.

حالا قرار هست اونها رو برده و عبد و عبید و کنیز خود بکنه.

قرار هست که به اونها تجاوز بکنن.

قرار هست که به حقوق اونها تجاوز بکنن حتی اونها رو مثلا به بدترین شکل کتک بزنن، صاحب جان و زندگی اونها بشن و موضوعاتی از این دست که همواره تداعی گر یک معنی اون هم آزار دیگران هست.

حالا با توجه به این ما میتونیم از مبحث جبر استفاده بکنیم برای ایستادگی.

با اینکه قاعدتا به تحمیل و جبر باوری نداریم اما در نهایت میان این دو موضوع یعنی آزار رساندن به دیگران و یا تحمیل.

قاعدتا ما استفاده میکنیم از تحمیل تا آزار دیگه وجود نداشته باشه.

پس با توجه به تمام این مباحث ما میتونیم بفهمیم که یکی از راه های قدرتمند تغییر انسان ها قاعدتا قانون هست.

قاعدتا قانونی که به واسطه جبر و تحمیل در نهایت میدان دار میشه نکات مثبت بیشماری داره که میشه بهش اشاره کرد.

یعنی مثلا وقتی ما به یک نقطه ای می رسیم که حالا یک تغییری به وجود بیاید، این تغییر در دل همه ی انسان ها شکل نمی گیرد.

قاعدتا انسان هایی هم وجود خواهند داشت که با توجه به تمامی قدرتی که ما در بابش صحبت کردیم و سعی کردیم انسان ها را تغییر بدهیم، باز هم بر همان پله ی ابتدایی خودشان باشند، باز هم بر همان نگاه های آلوده خودشان پافشاری بکنند.

یعنی در زمینه مثلا برده داری دوباره در پی آن باشند که برده داری را علم بکنند، مردمان را کنیز خودشان بکنند.

این را حتی مبدل به یک دین و باور و اعتقاد و ایدئولوژی حاکم هم بکنند.

حالا در برابر این ها و این تعدادی که می دانیم قابل اصلاح و تغییر نیستند.

راهی به جز استفاده از قانون نداریم.

حالا قرار هست که قانون وارد این میدان بشود تا ما را نجات بدهد.

تا یک حد و مرزی برای این اتفاقات مشخص بکند.

پس قانون هم یکی از اون راه ها هست.

اما قاعدتا معایبی هم دارد.

ما معایبش را می شناسیم.

معایب استفاده از این قانون قاعدتا زورگویی هایی هستش که به وجود میاره.

قاعدتا عدم ارتباطاتی است که بین انسان ها اتفاق می افته و قاعدتا مشکل اصلی در همون نگاهی است که ما تحت عنوان این قانون گذاری از بالا به پایین میشناسیم.

یعنی ما مواجه میشیم با کشور هایی.

حکومت هایی مردمانی که این قوانین رو خودشون تلاشی برای بوجود آوردن نکردن.

این قوانین از یک حکومت واحده ای در بالا اومده و قوانین قانون گذاری کرده و مردمان در پایین هم مجبور به اطاعت از اون شده.

اینجا اون نقطه ایست که تمامی ضرر های اون به شکل مبرهنی برای ما روشن میشه.

اینجا اون نقطه هایست که ما میتونیم مواجه بشیم با این زشتی هایی که در دل این قانون گذاری ها میتونه شکل بگیره.

مردمانی که هیچ ارتباطی با این قوانین ارتباطی برقرار نمیکنند.

یعنی شما مواجه میشید و قانون گذاری که اتفاق افتاده هیچ نزدیکی و قرابتی با باور های این جماعت نداره.

ما مواجه میشیم با قوانینی که حالا قرار هست از یک بالادستی به این ها فرمانی بده و مردمانی را تسلیم شده در برابر خودش قرار بده.

مردمی که هیچ تلاشی برای بدست آوردن این قوانین هم نکردن.

حتی گاها شما مواجه میشید با قانون گذاری های درستی که با توجه به همون چهارچوب مشخص آزادی داشته حرکت میکرده اما به واسطه هیچ گونه ارتباط و نزدیکی با اون مردمان نداشتن بوده که پس زده شده و حتی مردمی بودن که در برابرش ایستادگی کردن.

یعنی ما وقتی داریم در باب این معایب در دل قانون گذاری صحبت میکنیم باید این رو بدونیم که این قانون گذاری ها باید از پایین به بالا اتفاق بیوفته.

باید مردمی باشند که برای رسیدن به اون قانون مشخص تلاش کرده باشن.

باید در کنار هم برای رسیدن به اون مرتبت تلاش های بی حد و حصری کرده باشن تا در نهایت به اون مرحله قانون گذاری برسن.

یعنی ما وقتی در باب این قانون گذاری صحبت میکنیم داریم در باب اصولی صحبت میکنیم که در ابتدا تغییر انسان ها توسط عوامل دیگه شکل گرفته و مردمی بودن که تغییراتی رو در خودشون به وجود آوردن و حالا یک اکثریتی هستن که این تغییرات درشون به وجود اومده و به نوعی طالب این قوانین هستن.

حالا برای رسیدن به اون قوانین هست که تلاش میکنن وارد میدان میشن.

اینجا میتونه اون نقطه ی طلایی باشه برای میدان دار شدن این قوانین.

و حالا ما میتونیم شاهد تغییر کلی انسان ها باشیم که به واسطه ی یک قانون مشخص به نوعی از اون پاسداشت هم میشه.

یعنی مردمی هستن که به عنوان مثال در باب مخالفت با برده داری، تلاش های بیشمار کردن، ایمان جمعی ساختن در برابر اون، نگاه آلوده ی برده داری.

حالا اومدن در باب آزادی صحبت کردن، در باب اسارت ایستادگی کردن.

نگاه ها تغییر کرده.

حالا یک مردمی هستن که تغییر کردن.

یک اکثریتی هستن که یک نگاه تازه ای رو دارن فریاد میزنن.

حالا با توجه به این اکثریت بوجود اومده قانون تازه ای هم وضع میشه که این قانون به نوعی حمایت و پاسداشت می کند از به وجود آمدن و در نهایت ادامه دار بودن و جاودانه بودن این نگاه مشخص.

حالا قانون به عنوان یک حامی وارد این میدان می شود برای اینکه در برابر آن جماعت مجنونی که هنوز هم باورمند هستند به نوعی ایستادگی کند.

پس اگر ما بخواهیم در برابرش ایستادگی بکنیم در برابر این معایب باید آن نقطه را نقطه عطفی بدانیم که از پایین اتفاق می افتد و تغییرات انسان ها از پایین به بالا اتفاق می افتد.

نه اینکه هیچ حکومتی قرار باشد وارد میدان بشود تحت عنوان مثلا دیکتاتور صالح و یا هر نوع نگاه دیگر.

وارد یک میدانی برای تغییرات بشود قاعدتا جوابگو نیست چرا که مردم با آن هیچ ارتباطی برقرار نمی کنند چرا که همواره دست قدرت و زور را بر گردن و گریبان خودشان احساس می کنند چرا که همواره احساس می کنند این جبر و تحمیلی است که دارد به آنها حقنه می شود و آنها دیگر توانی برای ایستادگی و مقاومت هم ندارند و این عدم ارتباط و این عدم درک کردن اون قوانین و اون میزان از زورگویی و جبر و تحمیلی که بر اون ها به وجود اومده که همه و همه به واسطه به وجود اومدن این قوانین از نوک هرم قدرت در بالا هست.

چه در اون سال ها ابتدایی و یا در نهایت با گذر سالیان میتونه به راحتی بشکنه.

این دیوار برآمده که اینقدر سست هست، ریشه ای در خاک نداره.

به سادگی هم از میان برداشته میشه با بادی هم میتونه بریزه.

با یک اتفاق و یک جرقه میتونن مردمانی باشن که دوباره در برابر این قوانین هم ایستادگی کنن.

چیزهایی که به صورت مثالهای مشخص در طول تاریخ بیشمار وجود داره.

اما من بارها گفتم که ما در برنامه ای به نام جان قصد داریم در باب معانی و مفاهیم صحبت کنیم.

شاید در آتی در باب مصادیق هم صحبت کردیم و در باب هر کدوم از این المان ها سعی کردیم ریز و درشت دربارشون صحبت کنیم.

اما در این ویژه برنامه مشخص و در این برنامه مشخص این کلیات باید مطرح بشه که کلیات مشخص ما رو به اینجایی میرسونه که قاعدتا وقتی در باب معایب قانون و استفاده از این قانون صحبت میکنیم نکته اصلی و اولیه اش این هستش که این قانون گذاری ها اگر از بالا به پایین اتفاق بیفته همه چیز در هاله ای از ابهام قرار خواهد گرفت.

هیچ ارتباطی بین مردم و اون قوانین به وجود نمیاد.

هیچ درکی وجود نداره.

انسان ها احساس زورگویی و این جبر و تحمل رو میکنن در خودشون و در نهایت هم همواره در برابرش ایستادگی میکنن.

گاها ما مواجه میشیم با این تغییرات که در همون ابتدا شکل میگیره.

مردمی هستن که در برابر این قوانین ایستادگی میکنن و یا اینکه بعد از گذشت حتی سالیان دراز.

یعنی مثلا شما حتی وقتی به شرایط ترکیه نگاه میکنید هم میتونید این شرایط رو ببینید.

بعد از گذر چندین سال از این اتفاقات خیلی از این قوانین که از بالا به پایین اتفاق افتاده میتونه به سادگی هم بشکنه و از میان بره.

اما ما باید به دنبال مزایای این قانون گذاری ها باشیم چرا که ما باید استفاده بکنیم.

گاهن گفتیم وقتی یک تغییری شکل می گیرد، اگر در بین مردم اتفاق بیفتد همه را نمی تواند تحت پوشش خودش قرار بده.

ما اصلا نیاز به یک حامی برای به وجود آمدن این قوانین داریم.

یعنی اگر قرار باشه ما انسان ها رو تغییر بدیم در راستای اینکه نگاه درستی نسبت به زنان داشته باشند، نسبت به همجنسگرایان داشته باشند، نسبت به حیوانات داشته باشند، نسبت به همه موجودات زنده داشته باشند.

حالا قرار هست که یک نقطه اتکایی داشته باشیم، یک حامی داشته باشیم که این با وجود یک قوانین باعث بشه که متداوم وجود داشته باشند.

این نگاه ها این تغییرات اصلا یک اصلی داشته باشه که بتونه اون رو ضمانت بکنه موجودیتش رو.

اونجاست که ما نیازمند قانون هستیم.

موضوع مهم و اصلی در بین این مسئله همین هستش که ما باید در ابتدا تغییر رو در دل مردمان به وجود بیاریم و بعد از اون برای تضمینش به دنبال قانون گذاری باشیم.

اونجا قاعدتا ما مواجه میشیم با تغییری که مانا و جاویدان خواهد بود در دل همه مردم.

چرا که مردمانی بودند که برای آن تلاش کردند و این قرار هست که در بعضی از موارد حاد به وجود بیاید.

یعنی قرار نیست در باب همه چیز پای قانون را به میان بکشیم.

قرار است که بیشتر موضوعات مهم دنیا را ما با روش های مختلف و تغییر دادن انسان ها پیش ببریم.

قرار است که در برخی از مواردی که پای آزار دیگران به میان می آید، حالا سعی کنیم که از قانون استفاده کنیم.

یعنی شما تصور کنید خیلی از موضوعات جهان که هر کسی هم در باره اش یک فکر و نظری دارد و در نهایت ما به یک اخلاقیاتی هم باورمند هستیم، حالا قرار است که مثلا از طریق هنر، از طریق فرهنگ تغییر کند.

مثلا در ارتباط با اینکه انسان ها قرار است چگونه ارتباطات عاطفی برقرار کنند، قرار نیست قانون میدان دار بشه.

بیاد هی هر روز یه سری قوانین رو وضع بکنه تا انسان ها این کار رو بکنند و نکنند.

قرار است این تغییرات و این تعالیم به وسیله مثلا هنر به وسیله همان تعالیم و تربیتی که صحبت کردیم، حتی همون نگاه های سنتی و کلاسیک به تعلیم و تربیت و آموزش و پرورش اون چیزهایی که لازم هست گفته بشه.

اما فارغ از اون قرار هست که مردمانی باشند که مطرح می کنند این نگاه های تازه رو.

این نگاه های اخلاقی و یا هر موضوع دیگه ای رو حالا وارد میدانی میشن برای نشان دادن و در نهایت تاثیر گذاری و تغییر دادن مردم.

اما قرار نیست از پتک و چوب قانون استفاده بکنن.

در موارد حادی که باعث آزار دیگران میشه در اون نقطه هاست که ما باید از قانون استفاده بکنیم.

پس موضوع مهم تر برای اینکه ما قانون رو مبدل به یک سپر و قدرت بکنیم این هستش که همواره ازش استفاده نشه.

موضوع دیگه این هستش که برای همه گیر کردن ما نیاز داریم که استفاده بکنیم ازش.

همونطوری که در همین بحث دربارش چندین بار هم صحبت کردم اینکه گفتم ما نمیتونیم همه رو تغییر بدیم و اونجاست که از قانون استفاده میکنیم تا این همه گیری رو را میدان دار کند.

در نهایت ما با استفاده از قانون می توانیم خیلی از مسیر های نرفته را به انتها برسانیم.

قاعدتا قانون راه حلی است برای تغییر انسان ها.

اما موضوع این است که ما باید به مرور زمان باور داشته باشیم که در این راه برای رسیدن به تغییرات یعنی اصولا منظوری که ما تحت عنوان تغییر در انسان ها می شناسیم موضوعی به شدت زمانبر هست.

موضوع در باب نسل انسان ها هست.

یعنی ما قرار هست که نسل انسان ها رو در نهایت تغییر بدیم.

وقتی ما در باب این تغییرات صحبت می کنیم، اینها موضوعات آنی نیستند که قرار باشد ما با شنیدن مثلا یک کتاب یا خواندن یک کتاب یا دیدن یک فیلم با شنیدن یک کنفرانس و سخنرانی، تغییری را در دل مردم به وجود بیاریم و مردم تازه ای رو پدید بیاریم.

این ها قرار هست که به مرور زمان اتفاق بیفتد.

قرار است انسان های تازه ای پدید بیایند که این مضامین تازه را به همدیگر انتقال می دهند.

در نهایت وقتی ما در باب تغییر صحبت می میکنیم باید نگاهمون به این مساله باشه که این مساله زمانبر و نیاز به صبر بی حد و حصری هم داره.

ما در باب تغییر دادن انسان هایی صحبت می کنیم که قرار است نسل های آینده ای را پدید بیارن و در نهایت به اون تغییرات بزرگ و کلان برسن.

یعنی ما وقتی در باب این تغییرات صحبت می کنیم میتونه این تغییر در دل یک انسان حتی سالیان بیشماری هم طول بکشه تا اتفاق بیفته.

حالا در نظر بگیرید که در یک اشل بزرگ چقدر میتونه زمان ببره.

گاها شما روبرو میشید با به نوعی یک جو گیری اجتماعی.

یعنی شما مواجه میشید با یکسری تغییراتی که در دل مردم به وجود میاد اما واقعی و حقیقی نیست.

به واسطه یک اتفاق و یک جرقه ای است و مردمانی هستند که برای یک مدت کوتاهی سعی به تقلید یک رفتار رو دارند.

تقلید یک گفتار و یک نگاه دارن اما اینکه قرار باشه این تغییر در پوست و گوشت و استخوان اینها جاری و ساری بشه و بهش باورمند بشن، این زمان بیشماری هم خواهد بود.

این زمان بسیاری لازم داره تا این اتفاق هم بیفته.

پس ما نیاز داریم که بدونیم و بشناسیم که تغییر قاعدتا زمانبر هست.

هر کدوم از این دریچه ها و راه ها و در نهایت وقتی به مبحث قانون نگاه میکنیم قرار هست که قانون اون انتهای انتهای مسیر قرار بگیره.

قرار نیست که ما با تکیه به قانون حالا بواسطه مثلا وجود قدرتی که در اختیار ماست حالا بلافاصله سعی در تغییر مردم داشته باشیم.

هیچ وقت این تغییرات اتفاق نمی افته.

همون طوری که در طول تاریخ هم اتفاق نیفتاده.

هر جایی، هر نقطه ای، هر دیکتاتوری در طول تاریخ دیکتاتور صالح و یا غیر صالح، هر نوع نگاه و ایدئولوژی در طول تاریخ که اومده با داشتن قدرت وارد میدان برای تغییر انسان ها شده همواره شکست خورده.

این تغییرات به شدت سطحی و گذرا بوده.

یعنی حتی شما امروز نگاه بکنید به فرهنگ هایی که مثلا به عنوان مثال اسلام بوجود آورده.

اینقدر این فرهنگ ها درون خودش پارادوکس و تضاد و تناقض داره که حد و حصری نداره چرا که اینها همواره به واسطه زور و تحمیل اتفاق افتاده همواره به سرعت اتفاق افتاده و شما شاهد این پارادوکس های بی حد و حصر در دلش هستید.

ما وقتی در باب این تغییر صحبت میکنیم نیازمند این هستیم که این اتفاقات به مرور زمان بیوفتد.

در نهایت شما باید شاهد این گذر زمان برای تغییرات باشید و در نهایت باید نگاهتان به قانون و مبحث قانون گذاری در انتهای ریل باشد.

تمام این تغییرات اتفاق افتاده.

از تمام این دریچه ها استفاده کردیم برای تغییر دادن انسان ها و در نهایت برای موضوعات خاص مهمی که در دل خودش مواجهه با آزادی و آزار رساندن به دیگران وجود دارد.

حالا دست می بریم به قانون گذاری.

قرار است شأن و منزلت قانون و قانون گذاری حفظ شود.

در باب هر موضوعی ما دست به گریبان قانون نشویم و بعد از گذر تغییری که در بین اکثریت اتفاق افتاده، حالا برای یک یکرنگی و اتحاد در میان همه مردم برای پاسداری از اون تغییر بزرگی که اتفاق افتاده حالا از قانون هم استفاده بکنیم.

قاعدتا در قسمت های آتی ما بیشتر در باب تغییر انسان ها صحبت خواهیم کرد و در آینده در باب قانون هم بیشتر و بیشتر صحبت می کنیم.

در انتهای برنامه هم دوست دارم باهاتون مطرح بکنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه و این تغییر شکل بگیره می تونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.

منظور از آثار هم خلاصه برنامه ای به نام جان که من پیش از اینکه بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر بکنم، آرا و افکار، عقاید و باورهای خودم رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته تحریر درآورده ام.

تمامی این آثار به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست.

میتونید با مراجعه به این وبسایت این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید این راه تغییر شکل بگیره اون رو با دیگران هم به اشتراک بگذارید.

ممنون که همراه من بودید.

من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان در پناه آزادی.

 

قسمت سوم : فرهنگ

 

سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان است.

با شما هستم.

این قسمت سوم از ویژه برنامه تغییر انسان هاست و ما قراره تو این قسمت در باب فرهنگ صحبت کنیم.

ممنون که همراه من هستید.

خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص ما در باب تغییر انسان ها صحبت کردیم و قاعدتا وقتی در باب تغییر انسان ها صحبت بکنید، فرهنگ هم یکی از اون موضوعات مهم و کلیدی در این تغییرات است.

فرهنگ اصولا موضوع مهمی است که زندگی روزمره ی انسان ها رو هم شکل داده.

تمامی اتفاقات ریز و درشت انسان ها وابسته به فرهنگی است که به اون متعلق هستند.

در ابتدا در باب فرهنگ یک مقدار صحبت می کنیم.

من در قسمت های مختلفی از برنامه ای به نام جان در ویژه برنامه های مختلف در باب فرهنگ صحبت کردم.

اما در این قسمت مشخص میخوایم در باب فرهنگ با روحیه ی تغییر دادن انسان ها صحبت کنیم.

اما خب قاعدتا نیاز هست که یه مقداری خود فرهنگ رو و تعریفی که نسبت به فرهنگ داریم رو بیشتر باز کنیم تا موضوع قابل درک تر و بهتر به پیش بره.

اصولا وقتی ما در باب فرهنگ صحبت می کنیم، در باب مجموعه ای از کنش ها، نگاه ها، تفکرات و روش زندگی انسان ها در کنار هم صحبت می کنیم.

یعنی انسان ها در کنار هم یک سری رفتارهای تکرار شونده ای دارند، یک سری در موقعیت های خاص، یک سری تفکرات تکرار شونده اند.

اصولا به مجموعه این نوع نگاه ها و کنش ها و فکر ها ما اون رو فرهنگ می دونیم.

یعنی وقتی شما مواجه میشید با یک ایرانی، حالا به صورت کلی قاعدتا صحبت نمی کنیم.

یعنی ما وقتی در باب این مسائل صحبت می کنیم در زمینه های حیطه های اجتماعی در همه موضوعات مشخص داریم در باب اون اکثریت صحبت می کنیم.

حتی گاها می تونه اکثریت غالب هم نباشد.

یک جمعیت پنجاه و یک درصدی باشه.

اما قاعدتا در باب همه و همه صحبت نمیشه که این جماعت میتونن خیلی متفاوت انجام بدن و رفتار های مختلفی داشته باشن، تفکرات مختلفی داشته باشن و حتی میتونه یک اکثریت خیلی ناچیزی هم باشه.

یعنی همون پنجاه و یک درصد باشه اما قاعدتا یک اکثریتی رو داره و حالا شما مواجه میشید مثلا با یک ایرانی که حالا در قبال فلان اتفاق یک رفتار مشخصی رو از خودش نشون میده، یک تفکر خاصی رو نسبت به فلان موضوع داره.

ما این رو تحت عنوان فرهنگ میشناسیم که حالا وقتی باهاش مواجه میشیم میبینیم که تا چه اندازه گاها مخرب هست، تا چه اندازه گاها باعث درد و عذاب و زشتی ها شده.

یعنی شما وقتی نزدیک به فرهنگ ایرانی میشید یا مثلا فرهنگ اسلامی که این دو با هم گره خورده اند.

قاعدتا وقتی ما در باب فرهنگ ایرانی صحبت میکنیم یک بخش عمده ای از این فرهنگ برگرفته از اون نگاه های اسلامیه.

در این نمیشه شکی داشت.

نمیشه این رو کتمان کرد.

نمیشه با کتمان کردن این.

خودمون رو گول بزنیم و راحت بکنیم.

اگر بخواییم به دنیای واقعی نگاه بکنیم قاعدتا یک بخش عمده ای از اون فرهنگ ایرانی برگرفته از نگاه اسلامی و به ویژه نگاه اسلامی شیعی هست.

حالا شما مواجه میشید با این فرهنگ غالبی که در ایران جاری و ساری هست، حتی امروز هم جاری و ساری هست و چه تبعات زشتی رو هم به دنبال داشت.

چقدر اتفاقات زشتی رو میتونه پدید بیاره.

یعنی شما نگاه بکنید به عنوان مثال نگاهی که نسبت به زنان وجود در دل این فرهنگ و نگاهی که نسبت به مسائل و ارتباطات زن و مرد مثلا وجود داره در باب مسائل شهوانی من در ویژه برنامه آلت پرستان دربارش صحبت کردم.

در خود کتاب آلت پرستان در موردش صحبت کردم که این برگرفته از اون نگاه غالبی است که در نگاه های اسلامی و فرهنگ اسلامی وجود داره و در فرهنگ ایران هم قاعدتا وجود داره.

شما مواجه میشید با فرهنگ های مخربی که مثلا پیرامون نگاه به حیوانات وجود داره.

این حد بی حد از وحشی گری و وحشی خویی که وجود داره تا این اندازه انسان رو بزرگ شمردن و اشرف مخلوقات به حساب آوردن، صاحب دونستن و هیچ حقوقی برای حیوان در نظر نگرفتن.

این حد از وحشی گری و وحشی خویی و حیوان آزاری هایی که می بینید این حد از رفتار های وحشتناک گوشت خواری، خونخواری و جنازه خواری و موضوعاتی از این دست.

اینها همه برگرفته از فرهنگی است که ما تحت عنوان فرهنگ ایرانی و اسلامی میشناسیم.

حالا باید بدونیم که پس موضوع به شدت مهم برای تغییر بزرگ اجتماعی، تغییر دادن همین فرهنگ هاست.

یعنی این فرهنگ ها میتونه پاشنه آشیل برای تغییر نهایی در دل اون جامعه باشه.

شما یک جامعه رو با فرهنگ های غالبی که وجود داره میتونید تغییر بدید.

قاعدتا این فرهنگ ها هست که ارزش های بی شماری رو بوجود میاره.

هنجار های بی شماری رو بوجود میاره.

شما با یک جامعه ای روبرو هستید که یک سری از موضوعات رو ارزش برای خودش می پنداره.

یعنی شما تصور کنید در همین ایران ما، ما ارزش های بیشماری داریم.

گاها خیلی از این ارزش ها مخرب هست.

یعنی مثلا به عنوان مثال در راستای انقلاب کردن، رسیدن به آزادی و رهایی ما به شدت ارزش هایی داریم که مخرب هست و ایستادگی میکنه در برابرش.

ما فرهنگ فرمانبرداری داریم، فرهنگ تسلیم بودن داریم، فرهنگ اینکه به بزرگتر و به نوعی بالاتر از خودتون احترام بزارید رو داریم.

اینها اون فرهنگ های مخربی است که مثل یک سد در برابر تغییرات بزرگ ایستادگی میکنه.

در راستای ایستادگی و مقابله برای رسیدن به انقلاب ایستادگی میکنه در برابرش.

پس شما مواجه هستید با فرهنگ های ریز و درشتی که مخرب هست در راستای رسیدن به اون چیزی که ما مثلا هدف قرار دادیم.

یعنی ما در ذهن خودمون هدف بزرگی رو داریم که به عنوان مثال رسیدن به یک انقلاب سیاسی است و حالا میدونیم که یک سری عوامل فرهنگی وجود داره که ما رو از این داستان دور و دورتر می‌کند.

خب قاعدتا برای رسیدن به این نقطه نهایی ما نیاز داریم که در ابتدا این فرهنگ را تغییر بدهیم.

و حالا قاعدتا ما باید بدانیم که برای تغییر دادن باید در ابتدای امر عوامل مهم و تاثیر گذار را بشناسیم.

ما عوامل بی شمار و تاثیر گذاری را در فرهنگ.

یکی از این عوامل بزرگ قاعدتا روابط اجتماعی میان انسان هاست که تعریف کننده ی این مباحث فرهنگی است.

یعنی انسان ها در بین خود فرهنگ سازی های بی حد و حصری هم می‌کنند.

یعنی شما مواجه می‌شوید در این روابط اجتماعی بین انسان ها خیلی از این فرهنگ ها شکل می‌گیرد.

خیلی از این فرهنگ ها بهش دامن زده می‌شود.

می‌تواند خیلی از این ارزش ها زیر پا گذاشته شود.

آن جایی که شما مواجه می‌شوید با مثلا یک نگاه آلوده در راستای تسلیم بودن، حالا می‌تواند با یک نگاه تازه ای تبدیل به یک ارزش تازه بشود.

شما مواجه می‌شوید با دین و سنت و مذهب.

خب قاعدتا این ها یکی از عوامل تاثیر گذار هستند.

یعنی اون حدی که شما وقتی با فرهنگ ایرانی روبه رو میشید اون حدی که اسلام شیعی براش تاثیر گذاشته شاید خیلی از عوامل دیگه تاثیر نزاشتن.

شما مواجه میشید با اون نگاه اسلامی غالبی که در باب موضوعات مختلف نگاه های مختلف داره ارزش های مختلفی رو مطرح کرده، قوانین مختلفی رو مطرح کرده و حالا وارد این میدان شده و کلیت این فرهنگ رو هم به دست گرفته.

یکی از اون عوامل تاثیر گذار دیگه قاعدتا همین دین و مذهب هست و اون سنتی که همراه با این دین و مذهب به وجود اومده.

قاعدتا یکی دیگه از اون عوامل مهم و تاثیر گذار در فرهنگ مباحث هنری هست که حالا من در قسمت های آتی هم دربارش صحبت میکنم.

اصولا مبحث هنر که تا چه اندازه میتونه در تغییر انسان ها نقش داشته باشه.

اما وقتی ما نزدیک به مسئله هنر میشیم مثلا در فرهنگ ایرانی حالا میتونیم ببینیم که چگونه رگه ها و رده های قدرتمندی از فرهنگ ایرانی در دل هنر وجود داره؟

چگونه این هنرمندان تاثیر گذار بودن و فرهنگ رو هم نقد شدن؟

حتی خیلی از این فرهنگ های مخرب حتی مثلا این روحیه نجنگیدن و ایستادگی نکردن که تعبیر به مثلا صبر میکنن.

اینکه ایرانی ها به شدت صبور هستند اما گاها شما مواجه میشید که این فرهنگی که تحت عنوان صبوری تعریف شده گاها ما رو تا چه اندازه در قهقرا هم فرو برده امروز در قهقرا فرو برده و باعث شده که ما هیچ روحیه طغیانگری در خود نداشته باشیم.

تا چه اندازه باعث سرکوب تمام احساسات یاغی گری و طغیان گری در وجود ما شده که ما نتونیم سر بلند کنیم برای تغییر دادن؟

برای یک نگاه تازه رو به وجود آوردن.

پس قاعدتا عوامل بی شمار تاثیر گذاری در دل این فرهنگ ها وجود داره که باید در اون نقطه ابتدا اون ها شناسایی بشه.

ارزش ها و هنجارها.

خب دربارش صحبت کردیم اما موضوع به شدت مهم نیست.

وقتی شما نزدیک به فرهنگ میشی در نهایت فرهنگ قرار است که ارزش ها و هنجارها را پدید بیاورد.

ما گفتیم که وقتی به فرهنگ نزدیک می شویم، مجموعه ای از کنش ها و تفکرات جمعی انسان هاست که ما آن را تحت عنوان فرهنگ می شناسیم.

حالا این ارزش هاست که به نوعی این رفتارها را تعیین می کند و تبیین می کند.

هنجارهایی است که این ها به وجود آورده اند.

یعنی شما تصور کنید انسانی که پایبند به این فرهنگ است یک سری ارزش ها را در برابر خودش داره، سعی می کنه از این ارزش ها تخطی نکنه چرا که با مواجهه اجتماعی روبرو میشه.

اگر هر کدوم از این ارزش ها رو زیر پا بذاره، حالا جماعتی هستند که او رو نپذیرند، او رو از خودشون پس بزنن و اصولا برای قبول شدن در این جامعه سعی می کنه به این ارزش ها هم پایبند باشه.

ما گاها روبرو میشیم با خیلی از این موضوعات.

یعنی قابل لمس هست برامون؟

این که چگونه ارزش های پدید آمده و هنجار های پدید آمده باعث رفتارهای دومینو وار میشه.

پس اون نقطه اصلی و اون نوک کلاف برای تغییر دادن.

قاعدتا تغییر دادن این ارزش ها و این هنجارها هست.

یعنی شما اگر بخواهید تغییری رو در ساختار فرهنگی یک جامعه به وجود بیارید، در اون نقطه ابتدا باید سعی کنید ارزش های اون ها رو تغییر بدید.

ارزش هایی که تا چه اندازه.

مثلا در شرایط ایران ما مخرب هست.

یعنی ما دیدیم و میبینیم.

مثلا در باب حیوانات مثلا مثال می زنیم.

اصلا ارتباط با حیوانات در ایران به نوعی ضد ارزش به حساب کمک کردن به حیوانات ضد ارزش تعریف میشه.

حالا شما در نظر بگیرید که اگر این ها تبدیل به عکس بشه قاعدتا ما داریم تصاویری رو می بینیم.

باز هم دارم تکرار می کنم.

وقتی ما در باب فرهنگ یک جامعه داریم صحبت می کنیم، در باب اکثریت اون جامعه صحبت می کنیم، به مفهوم همه اون مردم نیست.

خوب قاعدتا من هم خودم جزئی از همون مردم به حساب می آیند اما با یک تفکرات دیگه.

پس نمی خواد که ما دنبال نمونه هایی با میکروسکوپ و ذره‌بین بگردیم که بگوییم نه، اینها خلاف این جریان رو داره به ما نشون میده نه ما در باب اون اکثریت صحبت می‌کنیم که به عنوان مثال کمک کردن به حیوان رو هم ضد ارزش تعبیر میکنه.

یعنی شما روبرو میشید اگر یک کسی داره به یک حیوونی کمک میکنه، یک جماعتی میان میگن نباید شما این کار رو بکنی.

اصلا چرا این کار رو دارید می‌کنید؟

شما به عمق فاجعه دارید پی می‌برید که این ضد ارزش تعریف شده که یک ارزش بزرگ باید باشه در جهان ما تا چه اندازه می‌تونه مخرب باشه؟

این موضوع چگونه می‌تونه باعث تخریب در شرایط و زندگی اجتماعی ما بشه؟

حالا اگر قرار باشه ما این فرهنگ آلوده رو تغییر بدیم، قاعدتا باید این ارزش ها تغییر بکنه.

حالا انسانی رو تصور کنید که این موضوع رو یک موضوع ارزشی برای خودش تعریف بکنه و حالا جماعتی باشند که او رو به این سمت و سو پیش ببرن.

یعنی شما تصور بکنید ارزش هایی که در جامعه ایرانی تعریف شده یک تصوری رو در خودتون، یک خیالی رو در خودتون بپرورانید که ارزش های ایرانی ها تغییر کند.

یعنی به عنوان مثال مثلا یکی از ارزش ها این روحیه جنگاوری و ایستادگی و طغیان مبدل به یک ارزش در دل ایرانی ها بشود.

حالا شما شاهد تصاویر تازه ای خواهید بود.

یعنی اگر ما نزدیک به معنی مثلا تحت عنوان انقلاب بشویم، حالا مردمی هستند که با داشتن این ارزش تازه وارد یک میدان برای تغییر دادن هم خواهند شد و وارد میدان برای انقلاب هم خواهند شد.

حالا با این ارزش تازه آن ها یک نگاه تازه ای را هم به جهان می بینند.

حالا جماعتی هستند که اینها را تشویق می کنند برای این وارد این میدان شده اند.

اصلا اصولا الگوی رفتاری این مردم رسیدن به همان نقطه است.

یعنی وقتی ما در باب این ارزش ها صحبت می کنیم اینگونه است که مردمان خودشان را نزدیک به آن الگو می کنند، نزدیک به آن ارزش می کنند.

اصولا با وارد آن حیطه ارزش شدن است که ارزش پیدا می کنند.

در این جامعه قبول می شوند.

شود، مقبول واقع می شود و دارای اعتبار می شود.

شما در نظر بگیرید مثلا در ایران ما ارزشی تحت عنوان ثروتمند بودن یک ارزش بزرگ است.

یعنی شما همه جا می توانید ببینید یعنی کسی نمی تواند آن را کتمان کند.

این یک اکثریت غالبی را هم در ایران دارد.

اصولا انسانی که در ایران ثروتمند باشد دارای ارزش و اعتبار است و این یک ارزش اجتماعی مستحکم و قدرتمند است.

حالا این را جایگزین کنید انسانی که به دیگران کمک می کند، به عنوان مثال انسانی که باعث آزادی و رفاه و آرامش دیگران میشه، اون آدم با ارزشی باشه اصولا ارزش میانه دار کمک کردن به دیگر جانداران باشه به جای ثروت حالا میتونه چه تبعاتی رو با خودش داشته باشه؟

حالا میتونه مردمان رو چگونه تغییر بده و اصولا زیست اجتماعی ما در کنار هم رو چگونه میتونه تغییر بده؟

پس وقتی ما در باب این فرهنگ صحبت میکنیم و در باب تغییر این فرهنگ، در حقیقت ما باید در باب ارزش ها و هنجار های شناخته شده صحبت کنید.

با تغییر دادن این ارزش ها قاعدتا همه چیز می تواند تغییر کند.

اما چه عواملی به نوعی.

عوامل غالب هستند برای این تغییر در فرهنگ.

قاعدتا روابط اجتماعی یعنی در همان ابتدا و در همان نقطه های ابتدایی انسان ها با همان روابط ساده میان خودشان.

روابط کوتاه میان خودشان یعنی حتی در بین روابط خانوادگی خودشان هم می توانند این تغییرات را شکل بدهند.

قاعدتا این ها مسائلی است که دومینو وار از همان ابتدا شروع می شود و هی می تواند اضافه و اضافه و بیش تر و بیش تر بشه.

شما وقتی به یک درجه بالاتری هم برسید حالا می تونه این با گسترش دادنش با اینکه این رو با دیگران مطرح بکنید باعث گسترشش بشه.

حالا از دل خانواده به مثلا میان دوستان کشیده بشه در دل مثلا همکلاسی ها و هم دانشگاهی ها و همکاران اتفاق بیفته.

و حالا می تونه این روابط اجتماعی در کنار هم این رو این تغییر رو به نوعی به وجود بیاره.

حالا با ارزش تازه مطرح شده میتونه این ارزش قبول بشه و به نوعی هر بار هم قدرتمند تر به میدان.

خوب قاعدتا هنر یکی از اون عوامل مهم نیست.

حالا من سعی میکنم در قسمت های آتی دربارش صحبت کنم.

اما هنر و فرهنگ به نوعی با هم گره خورده اند و در کنار هم هم هستن.

میتونن به همدیگه در رشد و نمو کمک کنن.

اما موضوع مهم دوباره همون برگشت هست که ما بدونیم.

برای تغییر فرهنگی نیاز داریم که ارزش ها رو تغییر.

موضوع مهم و قابل اشاره در این مبحث مبحثی ست تحت عنوان زمان.

ما زمان رو باید در نظر بگیریم.

اصولا وقتی در باب تغییر صحبت میکنیم موضوع، موضوع زمان برای من در قسمت گذشته هم در باب این مساله صحبت کردم اما به واسطه اهمیتش باز هم باید درباره اش صحبت کنیم.

اینکه اصولا موضوع تغییر انسان ها یک موضوع به شدت زمانبری است.

ما صحبت از تغییر نسل ها میکنیم.

انسان ها در نسل های مختلف خودشون باید تغییرات رو به وجود بیارن و این موضوعی نیست که ما بخواهیم در انتظارش باشیم که یک شبه اتفاق بیفتد و یک ساله اتفاق بیفتد و ما مواجه بشویم با مردمی تغییر کرده و با فرهنگ های تازه و ارزش های تازه.

اصولا موضوعی است که اینقدر آرام آرام اتفاق می افتد و زمان بی حدی هم می خواهد برای تغییر پیدا کردن.

حالا در قسمت های آتی وقتی نزدیک به مفهوم تغییر شخصی بشویم، موضوع دقیقا همان نقطه است.

یعنی انسانی که با تغییر شخصی که در خودش می بیند.

حالا سعی می کند اولین آجر از این بنای بزرگ باشد.

اولین خشت برای این تغییر باشد.

حالا با تغییر پیدا کردن اون فرد هستش که اون اولین به نوعی خشت این ساختمان گذاشته می شود و حالا تعداد آرام آرام بهش اضافه می شود.

حالا ما از آن شکل ابتدایی در وجود آن فرد مواجه می شویم با تغییری که در خانواده او اتفاق افتاده در میان دوستان او اتفاق افتاده.

حالا در روابط اجتماعی او اتفاق.

حالا او می تواند این ارزش های تازه این تغییر به وجود آمده در وجود خودش را با دیگران هم به اشتراک بگذارد.

حالا این به اشتراک گذاشتن با دیگران هی هر روز میتونه دنباله دار تر بشه.

حالا این تعریف تازه این ارزش تازه به میان آمده می تواند یک هوادارانی هم به وجود بیاورد.

حالا می تواند از اسباب و وسایل بی حد و حصر هم استفاده کند.

می تواند از زمینه های مختلف هنری استفاده کند.

می تواند با نوشتن مثلا مقالات، با سخنرانی کردن در میان جمع دیگران حرف ها را به میان کشیدن در نهایت باعث بشود.

اما موضوع این است که این تغییرات آرام آرام اتفاق می افتد و زمانبر هست.

همتای این تغییری که در دل یک فرد اتفاق می افتد و زمان می برد تا آن آدم آن تغییر را در خودش ببیند.

حالا شما در نظر بگیرید که قرار است این تغییر پله به پله از آن فرد به اجتماع برسد.

خب قاعدتا موضوع موضوع به شدت زمانبر است و حالا برای تغییر اصولی و مانا و جاویدان ما باید بهشون زمان لازم رو هم بدیم.

اگر ما به دنبال تغییری باشیم که مواجه بشیم با یک تغییر مانا و جاودانی که در اون انسان ها روش و منش تازه ای رو برای زندگی خودشون در نظر گرفتن، باید زمان لازم رو هم بهش بدیم.

ما نمی تونیم توقع یک تغییر بزرگ رو داشته باشیم مثلا با دستاویزی به قانون.

قاعدتا با این قانون گذاری اون تغییر میان مردم اتفاق نمی افته.

شما با جبر می تونید یک قاعده و قانونی رو بین مردم حکمفرما کنید که بسیاری هم سعی می کنند به نوعی از زیر بار اون در برن و سعی میکنن اون رو عملی نکنن و در برابر اون ایستادگی کنن، در پی از میان بردن اون باشن و شما مواجه میشید با این جنگ و ستیز میان مردم چرا که اونها نمیتونن و هیچ ارتباطی باهاش برقرار نمی کنن.

همواره اون زورگویی و اون دست تحمیل و جبر رو بر گردن و گریبان خودشون احساس میکنن.

پس اگر ما قراره به یک تغییر جاودان و مانا به نوعی در انتظار این تغییر هستیم.

اگر ما در انتظار این تغییر هستیم که در نهایت بتوانیم با این تغییر فرهنگ و این تغییر اجتماعی در بین مردم به این تغییرات بزرگ سیاسی و دیگر موضوعات هم برسیم، باید زمان لازم را هم برایش هزینه کنیم.

باید زمان بیش از حدی را هم از وجود خودمان و از زندگی خودمان هزینه کنیم تا در نهایت به آن برسیم.

برای تغییر دادن فرهنگ ها باید این ارزش ها را تغییر.

در آن نقطه ابتدایی باید ارزش ها را شناخت و ارزش های زننده و زشتی که وجود دارد که می شود درباره اش ساعت ها صحبت کرد.

وقتی ما نزدیک به این فرهنگ ایران و فرهنگی که آلوده به فرهنگ اسلامی هست می شویم، حالا مواجه می شویم با فرهنگ ها و ارزش هایی که در راستای مباحث شهوانی وجود دارد.

یعنی شما در نظر بگیرید شما با یک اسلامی روبرو شدید که خیلی از عناوین زننده جهانی را تحت عنوان قانون و قاعده و ارزش تصویر می کند.

مثلا چند همسری شما مواجه هستید که حالا ارزشی تحت عنوان این چند همسری چندهمسری وجود دارد.

هر چند که ما وقتی نزدیک به فرهنگ ایرانی می شویم این را پس زده ایم و قبول نکرده ایم.

ما در ایران با فرهنگ چند همسری روبرو نیستید.

مگر اون شهر های مشخصی که حالا سنی مذهب هستند اصولا فرای اون شهر هایی که نزدیک مرز ایران هستند ما خیلی شاهد موضوع چند همسری در بین مردم نیستیم.

اما این یک فرهنگ غالب در نگاه های اسلامی هست که شما در کشور های سنی میتونید این رو به کررات هم ببینید.

خوب قاعدتا فارغ از این که در ایران تا چه اندازه این فرهنگ وجود داره اما ارزش اسلامی وجود داره.

یعنی ما حتی در نهایت این چند همسری رو یک ضد ارزش بزرگ نمیتونیم تصور کنیم و به نوعی خیانت مبدل به قانون شده.

موضوع کودک همسری و موضوعاتی از این دست که ارزش های ساخته در نگاه های اسلامیست.

حالا تا چه اندازه مردم ایران سعی در کنار زدن این نگاه ها داشتن و سعی کردن این نگاه ها رو تغییر کنن.

این نمونه ای است که ما می توانیم در نظر بگیریم که این جدال فرهنگی همواره اتفاق افتاده برای قبول نکردن و تغییر دادن این ارزش ها.

یعنی شما تصور کنید که امروز چقدر می توانست شرایط دهشتناک تر از حتی امروز که اگر ایرانی ها به عنوان مثال کودک همسری را به عنوان یک ارزش قدرتمند در بین خودشان قبول میکرد، چند همسری رو قبول میکردن.

حالا شما شاهد چه فجایع بزرگی بودید که حالا کمترش رو هستید؟

پس قاعدتا باید در پی این تغییر دادن ارزش ها بود که این ارزش ها شناسایی بشه.

ارزش هایی که ما رو دور کرده از اون راه ها برای رسیدن.

یعنی شما وقتی مواجه میشید با شرایطی که در ایران وجود داره، یکی از اون مسائل بزرگ و عمده ای که شما باهاش روبرو میشید همین خاموشی مردم در برابر ظلم های بی حد و حصر مثلا جمهوری اسلامیه.

یعنی شما با یک حکومتی روبرو هستید که هر کاری که در مخیله آدم ها میشه رو انجام داد.

یعنی شما مواجه میشید با حکومتی که قتل های بی حد و حصر کرده.

از همون ابتدای که قدرت رو در اختیار گرفته در همون سال های ابتدایی در مدرسه رفاه شروع به قلع و قمع کردن و کشتن کرده.

اتفاقاتی که در سال 57 افتاده و اتفاقاتی که در دهه شصت و منتهی به سال شصت و هفت شده و چه فجایعی رو که این ها به بار آوردن و چه کشتار هایی که در زندان ها کرد.

فرای اون اتفاقاتی که در 88 نود و هشت همین هزار و چهارصد و یک اتفاق افتاد و ما مواجه شدیم با حکومتی که بدترین و وحشیانه ترین رفتار ها رو کرد.

اما عموم مردم، اکثریت غالب مردم خاموشی رو انتخاب کردند.

چرا که ما مواجه هستیم با یک ارزش ساخته شده در بین این مردمان که اون رو تحت عنوان فرمانبرداری تسلیم بودن میشناسیم.

این فرهنگ و این ارزش ساخته ای که به نوعی از اسلام وام گرفته و قدرتمند در بین مردم ایران هم وجود داره و باعث و بانی ایست برای این سکوت و خاموشی هزاران ساله مردم.

مردمانی که سعی میکنند در این خاموشی فقط و فقط در پی نجات دادن جان خودشان و به سلامت بردن زندگی خودشان به پیش بروند.

پس قاعدتا ما نیاز داریم که این ارزش مشخص را تحت عنوان تسلیم بودن و فرمانبرداری بشناسیم و حالا سعی کنیم یک مابه ازا و یک جایگزین برای آن داشته باشیم و آن مابه ازاء و جایگزینی که تحت عنوان یاغیگری و ایستادگی میشناسیم.

حالا در نظر بگیرید که با این تغییر ارزش ها و هنجارها می تواند چه اتفاقاتی بیفتد.

پس قاعدتا با شناخت ارزش های مخربی که باعث این فرهنگ آلوده شده حالا ما می توانیم وارد میدان برای تغییرات بشویم و با تغییر دادن این فرهنگ ها می توانیم نوع تازه ای از زندگی را بوجود بیاوریم.

فرهنگی که حالا قرار است روش و منش جمعی ما را پدیدار کند.

روش و منش ای که مثلا در راستای آزادی و احترام به جان دیگران معنا گر باشد.

یعنی شما تصور بکنید که ارزش جمعی انسان ها در ایران جان دیگران باشد.

اینکه این جان را محترم و مقدس بشمارند، اینکه برای آزادی دیگران تلاش کنند، اینکه آزادی دیگران را همتا و همپای آزادی خود در نظر بگیرند، اینکه معنای آزادی را گره خورده با آزار نرساندن به دیگران تعبیر کنند و اصلا دلیل وجودیت آزادی را همین آزار نرساندن دیگران تعبیر کند.

اینکه این دیگران را مختص به یک نژاد خاص مختص به یک جنسیت خاص، به یک نوع خاص که انسان هست نکنند.

اینکه حالا این دیگران را تعبیر به همه موجودات زنده، به انسان ها، به گیاهان و حیوانات بکنند و حالا جهان را در این تقسیم بندی های دیوانه وار خودشان غرق نکنند.

شما مواجه هستید با فرهنگ غالبی که در ایران وجود دارد و مدام در پی ساختن طبقات بیشمار هست.

شما وقتی نزدیک به مفاهیمی که در ایران وجود دارد میشوید میتوانید رگه ها و بوی سنگین نژادپرستی رو ببینید.

این چیزی نیست که ما بخواییم دربارش شوخی بکنیم یا دربارش مزاح بکنیم یا گزافه بگیم و بخوایم به نوعی بزرگنمایی بکنیم.

این واقعیتی است که ما می‌توانیم به عینه در ایران ببینیم.

این نگاه های نژاد پرستانه ای که وجود داره.

حالا شما تصور بکنید که این تقسیمات تا کجا پیش رفته.

مثلا ارزشی که ما تحت عنوان ثروتمند بودن میشناسیم تا چه اندازه موجبات تحقیر دیگران رو فراهم کرده؟

تا چه اندازه زیست جمعی ما رو خدشه دار کرده و.

اینها همه و همه به واسطه اون فرهنگ غالبی که وجود داره و حالا ما نیازمند اون تغییرات هستیم، نیاز داریم که اینها رو تغییر قاعدتا هیچ وقت به اون نقطه و سرمنزل مقصود نخواهیم رسید.

اگر چشم امید داشته باشیم که با یک جرقه و اتفاق یک اتفاقی بیفته و موضوعات تغییر بکنه، قاعدتا این ها ماندگار نخواهند بود.

اگر چشم دعایی داشته باشیم به یک دیکتاتور صالح که بیاد و همه چیز رو درست بکنه، قاعدتا ما به جایی نخواهیم رسید.

اگر ما بخوایم چشم امیدی داشته باشیم که یک قدرت خارجی بیاد شرایط رو عوض بکنه و جمهوری اسلامی رو بکنه تو گونی و ببره، قاعدتا ما به جایی نخواهیم رسید چرا که اونها نمی تونن این تغییرات فرهنگی رو بوجود بیارن.

اونها نمی تونن مسبب این بشن که ارزش ها و نگاه جمعی ما تغییر بکنه.

این خود ما هستیم که باید این ارزش ها رو تغییر بدیم.

این هنجار های گذشته و درد آلود رو عوض کن.

حالا با یک نگاه تازه، با یک ارزش های تازه ای که می تونه باعث و بانی برای زندگی بهتر ما باشه، زندگی بهتری رو برای خود و دیگران بسازیم.

پس قاعدتا ما نیاز داریم این فرهنگ رو تغییر بدیم.

حالا می تونیم با تغییر دادن این ارزش ها و هنجار ها در نهایت به اون نقطه هم برسیم.

قاعدتا در باب فرهنگ ایران من در یک ویژه برنامه ای هم صحبت کردم.

در آتی هم باز هم صحبت می کنم.

اما امید ما بر این هست که بتونیم با این تغییرات که قاعدتا زمان بسیار هم خواهد برد.

جامعه ی تازه ای را پدید بیاوریم نه فقط به مفهومی که تحت عنوان ایران می شناسیم، به مفهومی که تحت عنوان آزادی و برابری جان ها می شناسیم.

در انتهای برنامه هم دوست دارم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه و این تغییر شکل بگیره می تونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.

منظور از آثار هم خلاصه برنامه ای به نام جان نمیشه.

من پیش از این که بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر کنم، آرا، افکار، عقاید و باورهای خودم رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته ی تحریر درآوردم.

تمامی این عناوین به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست.

میتونید با مراجعه به وب سایت جهان آرمانی این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید این راه تغییر شکل بگیره و اون رو با دیگران هم به اشتراک بگذارید.

ممنون که همراه من بودید.

من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان بود.

در پناه آزادی.

 

قسمت چهارم : هنر

 

سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان است.

با شما هستم.

این قسمت چهارم از ویژه برنامه تغییر انسان هاست و ما قراره توی این قسمت در باب هنر صحبت کنیم.

ممنون که همراه من هستید.

خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص که ما در باب تغییر انسان ها درش صحبت کردیم، توی این قسمت مشخص هم قرار هست که در باب هنر صحبت بکنیم.

هنری که من در قسمت های مختلف از ویژه برنامه ای به نام جان و قسمت های معمول به نام جان هم دربارش صحبت کردم.

موضوع به شدت مهمی که در فرهنگ سازی و تغییر دادن انسان ها چه به شکل شخصی و چه به شکل توده ای و اجتماعی به شدت تاثیر گذار هست.

یکی از عوامل مهم و عمده است برای تغییر دادن انسان.

یعنی شما اگر بخواید یک تصویری داشته باشید از این موضوع که انسان ها رو تغییر بدید، اگر جبر و زور و تحمیل رو از این قاعده مستثنی بکنید و بخواید بخواهید یک تصویر، یک رنگ و یک شکلی رو نسبت به تغییر دادن انسان ها داشته باشید، قاعدتا هنر براتون نقش اصلی و عمده رو بازی میکنه.

یعنی میشه گفت پا به پای اون تعلیم و تربیت کلاسیک میتونه هنر هم نقش ایفا بکنه و انسان ها رو قاعدتا با تغییراتی روبه رو بکنه.

اصلا این فرهنگ عامه امروز بر گرفته از هنر هست.

یعنی تا حد زیادی هنر هست که نقش داره در به وجود آوردن فرهنگ ها و ارزش ها و هنجارها.

هنر قاعدتا موضوع مهم نیست.

من در باب هنر در قسمت های مختلف صحبت کردم و در این قسمت هم سعی میکنم بیشتر با نگاه و رویه ای نسبت به تغییر دادن انسان ها درباره اش صحبت بکنم.

اینکه ما میدونیم هنر تا چه اندازه تاثیرگذار بر تغییر دادن انسان هاست.

اصولا هنر در تمامی زوایای خودش، در تمامی قسمت هایی که ما میشناسیم و المان های مختلف هنری که باهاش روبه رو هستیم در تمامی شاخه های خودش میتونه تاثیرگذار باشه.

حالا هر کدوم به دلیل اون میزان همه گیری و همه گیر شدن خودش تاثیرات متفاوتی را هم به بار می آورد.

شما نگاه کنید که امروز قاعدتا هنر سینما ملموس ترین هنر هست یا هنر موسیقی.

یعنی شاید این دو باشند که به نوعی جهان را در اختیار خودشان گرفته اند و بیشتر از هر هنر دیگری عوام را درگیر خود می کنند و می توانند تغییراتی را هم به وجود بیاورند.

خب به واسطه آن میزان همه گیری آن هنر، شما می توانید قدرت تاثیرگذاری اش را هم ببینید.

در موضوعات ساده هم شما می توانید این تاثیرگذاری را ببینید تا موضوعات پیچیده و عمیق.

یعنی هنر تا این اندازه قدرت و تاثیر گذاری دارد که بر زندگی انسان ها و تغییر حالات آن ها برای زندگی کردن تاثیر گذار باشد.

یعنی شما وقتی مثلا مواجه می شوید با صحنه امروزی ای که جهان به خودش دیده و هنری که امروز در جهان جاری و ساری است، حالا می توانید مواجه بشوید با اینکه مثلا یک هنر و یک هنرمند حتی فلان پوششش هم تبدیل و مبدل به رفتار انسان ها می شود.

یعنی انسان ها او را به نوعی الگوی خودشون قرار میدن و حتی نوع پوشش او، نوع آرایش و شرایط ظاهری او هم باعث می شود که مردمانی باشند که او را تعقیب کنند و خود را شبیه او.

حالا شما می توانید با یک نگرش ساده به همین موضوع بدانید که تا چه اندازه این هنر میتواند تاثیر گذار باشد.

یعنی حتی وقتی انسان ها آن موضوعات دم دستی و روتین خودشان را از این هنرمندان اخذ میکنند و آن ها را الگوی خود قرار داده اند، حالا میتوانید ببینید حتی در موضوعات بزرگ هم این ها میتوانند نقش داشته باشند و تاثیر گذار باشند.

اصولا هنر امروز نقش عمده ای را در این تغییرات در دل انسان ها بوجود میاره و قدرت به شدت زیادی هم دارد.

با توجه به فراگیر شدنش هم میتوانید شما این تاثیر گذاری را بیشتر ببینید.

یعنی امروز مثلا به عنوان مثال شما میبینید که چگونه موسیقی حاکم بر زندگی انسان ها شده.

انسان ها همواره با این موسیقی و رفتار ها، موسیقیدانان، اشعارشون، ترانه هاشون و گفتارشون هم روبه رو هستند.

به نوعی این ها میان و میدان رو به دست میگیرند و حالا مردمی هستند که شیفته به این تصاویر در برابر هم چشم دوخته اند و دارند این رفتار ها را دنبال می کنند.

حالا می بینید که چگونه این هنر موسیقی میدان دار شده برای تغییر دادن انسان ها روش و خلق و خوی انسان ها را با خودش همراه می کند.

مثلا یک تصور و تصویری را شما داشته باشید نسبت به همان فرهنگی که مثلا به عنوان مثال ما در ایران می شناسیم.

با همه گیر شدن یک نوع خاصی از موسیقی مثلا تحت عنوان رپ چقدر توانسته این تصویر اجتماعی انسان ها را تغییر بدهد؟

چه مقداری از فرهنگ های ایرانی ها به واسطه همین موسیقی تغییر کرده؟

یک خرده فرهنگی که حالا وارد فرهنگ ایرانی شده و خیلی از رفتارهای جوانان و نوجوانان ایران را هم تحت تاثیر خودش قرار داده.

پس هیچ کس نمی تواند کتمان بکند قدرت و تاثیرگذاری هنر.

اما اینکه حالا این تاثیرات به چه سمت و سویی هست و چه تغییری را به وجود می آورد، موضوع مجزایی است که می شود درباره اش دربارش صحبت کرد.

اگه بخوایم در باب مصداق هاش صحبت کنیم مثلا بیایم و مورد کنکاش قرار بدیم که در ایران ما این تغییراتی که توسط هنر مثلا در زمینه موسیقی و مثلا به طور اخص خودش در موسیقی رپ چه تاثیراتی رو گذاشتیم موضوعی جداست.

اما ما داریم در باب اصل این تغییر و قدرت این تغییر در دل هنر صحبت میکنیم که تا چه اندازه تاثیر گذار هست و موضوع غیر قابل کتمان نیست.

اینکه این تاثیرات تاثیرات مثبت و یا منفی است.

حالا این باز یک موضوع مجزایی است اما اصل در وجودیت این قدرت برای تاثیر گذاری است که کسی نمیتونه کتمانش کنه.

یعنی شما تصور کنید که یک فیلم سینمایی، یک سریال تلوزیونی و یا موضوعاتی از این دست وقتی وارد بازار و چرخه بازار این تماشای مردم میشه به واسطه اون میزان از همه گیری.

حالا شما میتونید ببینید که در رفتارهای عادی مردم چه مقداری تاثیر گذاشته.

در تکه کلام هایی که استفاده میکنن در روابطی که بینشون حاکم هست و یا مثلا در اشل بزرگترش با دیدن یک بخشی مثلا سریال ها و فیلم های سینمایی می بینید که چه موضوعاتی مبدل به ارزش در بین مردم می شود و چه موضوعاتی که مثلا در گذشته ضد ارزش بوده امروز تبدیل به ارزش شده و یا برعکس موضوعات دیگری که حاکم بر جامعه شده و شما می توانید این تاثیرگذاری را ببینید چگونه خیلی از موضوعات که تا دیروز در بین مثلا مردم تابو بوده حالا امروز تبدیل به یک ارزش شده و یا آن قبح مطلب از بین رفته.

پس شما می توانید این تصویر و تاثیر گذاری در دل هنر را ببینید.

این مختص به جهان امروز و جهان مدرن هم نمی شود.

قاعدتا انسان ها از همان ابتدا هم هنر رو به شدت تاثیر گذار بوده.

یعنی شما وقتی مثلا مواجه می شوید با آن دورانی که به نوعی پادشاهی شعر به عنوان یک هنر در ایران میداندار بوده و هنر غالب در بین مردم مثلا هنر شر بوده هم شما میتوانید این تاثیر گذاری را در کلام شعرا ببینید که چگونه در دل مردم تغییراتی به وجود آورده.

یعنی اگر فلان شاعری در یک برهه ای از تاریخی نگاه تازه ای نسبت به عشق داشته، نسبت به خدا داشته، نسبت به ادیان داشته.

حالا شما می‌توانستید این تاثیرگذاری را در دل مردم هم ببینید که آنها هم متاثر از همین نگاه های شاعر، نگاهشان نسبت به دنیا هم تغییر کرده.

پس این موضوع مختص به جهان مدرن نیست.

اما مسلما گونه های هنری تغییر کرده.

یعنی شاید در یک دورانی حاکم مثلا موضوعات هنری نقاشی بوده یا مثلا شعر بوده و حالا امروز مثلا سینماست یا موسیقی است.

عناوین می توانند متفاوت باشند.

حتی نوع تاثیرگذاری هم می تواند متفاوت باشد.

گاها می تواند تاثیرگذاری منفی به بار بیاورد و یا مثبت.

اما در اصل این موضوع که هنر تا چه اندازه تاثیرگذار هست در تغییر دادن انسان ها نمی شود شکی کرد.

یکی از دلایل عمده برای تغییر دادن انسان ها همین مباحث هنری است.

یعنی شما وقتی نزدیک به مفهوم فرهنگ میشی، چیزی که ما در گذشته سعی کردیم درباره اش صحبت کنیم یکی از عوامل مهم و عمده و تاثیرگذار در بوجود آوردن آن فرهنگ همین مباحث هنریست.

حالا شما هرچقدر بخواهید به فرهنگ یک جامعه نزدیک شوید می توانید بروید و آثار مثلا هنرمندان را در آن کشور مورد مطالعه قرار دهید.

حالا می توانید با روحیات آنها و رفتارهای جمعی آنها با کنش های آنها که تحت عنوان فرهنگ ما میشناسیم هم آشنا شوید.

پس قاعدتا موضوع تاثیر گذاری فرهنگی یک موضوع به شدت مهمی است که نه تنها به جهان امروز که در طول تاریخ هم قدرتمند بوده.

اما فارغ از این مبحث و اینکه ما در باب ارزش آن صحبت کردیم، حالا باید یک مقداری نزدیک خود هنر باشیم.

خب من در باب هنر در قسمت های مختلف برنامه به نام جان صحبت کردم که می توانید با مراجعه به آن ها هم اطلاعات بیشتری کسب کنید.

اما به صورت موجز.

در این قسمت به واسطه اینکه نیاز هست برای وارد شدن بیشتر در بحث صحبت کنیم، من سعی میکنم یک توضیحات مختصری پیرامونش بدم که وقتی من به هنر نگاه می‌کنم هنر امروزی جهان رو به سه دسته تقسیم کنه.

یک بخشی رو من تحت عنوان کالا هنر می‌شناسم.

چیزی که ما باهاش روبه رو هستیم مثلا سینمای هالیوود در اون داره میدان‌داری می‌کنه.

شما مواجه می‌شید با جمیع بی‌شماری از فیلم های سینمایی که ساخته می‌شه و تحت عنوان یک کالا هم بهش نگاه می‌شه.

یعنی یک بازار هدفی رو در برابر خودش نقش می‌ده و برای اون بازار هدف این اثر رو به وجود میاره.

همتای تمام کالاهایی که در جهان داره تولید میشه، یک مصرف کننده ای رو در برابر خودش داره و سعی می‌کنه کالا رو برای اون مصرف کننده تولید کنه.

وقتی ما در باب کالا هنر صحبت می‌کنیم که قاعدتا عمده هنر امروز جهان هم مصرف در همین کالا هنر می‌شه، یعنی شما به تمام هنر هایی که در جهان وجود داره در تمام زمینه ها اگر اشاره بکنید اون شکل غالب در اختیار همین کالا هنر میدان دار اصلی میادین هنری همین کالا هنرها هستند چراکه اصولا هنر مبدل به یک صنعت پولساز شده.

یعنی اگر شما مواجه می‌شوید مثلا با مثلا رمان نویسی و داستان نویسی هم جماعت وارد این میدان می‌شوند برای پولسازی از این صنعت مثلا رمان نویسی به یک میدانی را ساخته تا یک جماعتی باشند و به طبع و به نوعی برای نظر مخاطب مشخص شوند که اتفاقا مشتری‌ها و مصرف کنندگان آن هستند.

حالا یک اثری را هم به وجود.

خب قاعدتا این هنر ارزش خاصی هم نمی تواند داشته باشد.

وقتی در باب تاثیر گذاری هم صحبت می کنیم قرار نیست که سلیقه ای به وجود بیاورد.

قرار نیست که نگاهی به وجود بیاورد.

قرار نیست که مطلب مهمی را هم مطرح بکند.

قرار است چیزی که برای عوام الناس مهم هست رو به اونها نشون بده.

چیزی که براشون ارزشمند هست و به نوعی حاضر هستند براش هزینه بکنند رو به اون ها نشون بده.

حالا میتونه مثلا به عنوان مثال یه کمدی سخیف باشه در سینما که حالا یه جماعتی هم به اون علاقه مند هستن و حالا برای علایق اون ها هم برای این مصرف کننده و مشتری این اثر تولید شده تا به نوعی در دل این صنعت ازش بتونند کسب درآمد کنند.

پس ما یه بخشی رو تحت عنوان هنر کالا میشناسیم که قدرتمند در جهان وجود داره و قاعدتا همون هنر کالا هم به شدت قدرت تاثیرگذاری داره و تاثیرگذاری هایی هم به وجود میاره.

اما اون هدف اصلی از وجودیت یک بازار و یک صنعتی است که به وجود اومده و سعی میکنه با طبع مخاطب خودش هم به پیش بره.

پس گاها شما نمیتونید شاهد یک اتفاق عظیمی در دلش باشید و بیان کردن موضوعات خاص قاعدتا خلاصه به همون علایق جمعی و چیزی که ما تحت عنوان عوام و نگاه عوام میشناسیم رو با اون رو به رو میشیم.

اما فارغ از شما مواجه میشید با هنری که برای هنر داره ابراز اندام میکنه.

یعنی شما هنر برای هنر رو هم در کنار هنر کالا میتونید باهاش روبه رو بشید.

بخش دومی که در هنر باهاش رو به رو میشیم.

هنری که حالا اومده تا خود هنر رو ارتقا بده به نوعی.

اینکه ما هنر رو همتای یک وسیله بدونیم برای ابراز کردن باور هامون، اعتقاداتمون، صحبت هامون.

این موضوع در دل این هنر برای هنر جایگاهی و محلی از اعراب نداره چرا که اونها هنر رو مبنای به نوعی هدف خودشون قرار میدن، هنر رو تعریف به هدف غایی خودشون میکنن و حالا ما شاهد جماعتی هستیم که وارد این میدان از هنر شدند.

برای اینکه هنر رو ارتقا بدن، برای اینکه برای خود هنر به میدان باشن و برای ارتقاء هنر حرکت کنن.

چیزی که در جهان هم باهاش روبه رو میشیم در تمامی اقسام هنری که ما میشناسیم هم این وجود داره.

یعنی شما اگر نزدیک به سینما هم بشید میبینید که فیلم هایی ساخته میشه برای ارتقا هنر.

سعی میکنه در فرم شکل تازه ای بوجود بیاره.

به نوعی نبوغی در زمینه های هنری بوجود بیاره و یا پایبند به ساختارهای کهن هنر باشه و یا هر نوع نگاه دیگری.

اما در نهایت این هنر تولید میشه برای ارتقای هنر.

به نوعی این هنر هستش که مرکزیت و محوریت نقش مرکزی و محوری رو بازی میکنه.

این هنر هست که مبدل به هدف شده و حالا همه چیز وسیله ای است برای ارتقای این هنر.

خب این بخش رو هم ما میشناسیم.

قاعدتا این بخش هم میتونه تاثیر گذار باشه اما تاثیرات اینها متفاوت هست.

یعنی وقتی شما در باب هنر کالا صحبت میکنید حالا رو به رو میشید.

مثلا در دل موسیقی قرار هستش که نوع پوشش اون جماعت تبدیل به سبک زندگی مردم بشه.

قرار نیست صحبت ها و متن ترانه های اونها تاثیر گذار بر زندگی جماعت باشه و اونها رو تغییر بده.

قرار است در همون شکل ظاهری در همون اشل قابل فهم و درک لباس مردم رو تغییر بده.

مردم به یک مد و فشن تازه ای رو بیارن یا وقتی نزدیک به مباحث هنری میشیم حالا قرار هست سربازانی برای این هنر ساخته شود.

جماعتی که وارد این میدان می‌شوند اینقدر ارزش والای هنر را درک می‌کنند که حالا خود را هم یک سربازی در راستای این هنر می‌دانند.

حالا ما مواجه می‌شویم با جماعتی که شیفته وار وارد یک عرصه ای شده‌اند تا مثلا هنر را ارتقا بدهند.

هنر موسیقی را با شنیدن فلان موسیقی و فلان اثر از یک هنرمند، حالا وارد این وادی می‌شوند تا این هنر را هم تحت پوشش قرار بدهند و یک هنر تازه ای را بوجود بیاورند.

اما در نهایت ما در دل این تقسیم بندی روبرو می‌شویم با هنر بی نام که من تحت عنوان هنر بینا و یا هنرمند بینا تصویرش می‌کنم.

اینکه حالا هنر را مبدل به یک وسیله برای ابراز اتفاقات مختلف، باورهای مختلف، دغدغه های مختلف، اشکالات مختلف، دردهای بی امان و درمان ها استفاده می‌کند.

یعنی شما مواجه هستید که دیگر هنر یک جایگاه قدسی ندارد.

هنر هدف نیست.

هنر یک وسیله است.

همچنانکه شما سعی می‌کنید یک حرفی رو به صورت معمول با دیگران مطرح کنید.

یک مقاله ای در باب یک موضوع بنویسید.

مثلا یک کتابی هم مینویسید، یک داستانی هم مطرح میکنید، یک فیلمی هم می سازید.

تا اینکه از زبان برای گفتار استفاده میکنید و زبان رو وسیله ای برای ارتباط با دیگران میدونید.

هنر رو هم همتای همین برای خودتون وسیله ای در نظر میگیرید و اصولا وقتی نزدیک به هنر بینا و یا هنرمند بینا میشیم حالا مواجه میشیم که اینها دغدغه های بیشمار دارند در باب موضوعات مختلف مثلا اجتماعی و.

اشکالاتی که وجود داره، دردهایی که وجود داره صحبت میکنن.

گاها درمان ها رو هم مطرح میکنن و حالا این هنر هست که میتونه تاثیر گذار باشه و میتونه راهگشا باشه برای تغییر دادن انسان ها.

وقتی ما وارد مبحث هنر میشیم در ابتدا گفتیم که خب قاعدتا هنر یکی از اون موارد تاثیر گذار برای تغییر انسان هاست.

اما موضوع مهم هست که ما نزدیکه به اون هنر بینا و هنرمند بینا برای این تغییر ها بشویم.

یعنی کسی که دغدغه مند وارد این میدان شده.

حالا اوست که دارد در باب یک مسئله ای که پر از اشکال هست در دل فرهنگ جمعی که در آن زندگی کرده یک مسئله تازه ای را مطرح می کند، یک نگاه تازه ای را مطرح می کند، در باب یک مسئله اخلاقی وارد میدان شده تا این نگاه اخلاقی حاکم را به چالش بکشد و ارزش های از پیش تعیین شده ای که در این جامعه وجود داشته را به چالش بکشد.

حالا شما مواجه هستید با یک هنرمند بینایی که دارد این موارد اخلاقی را مطرح می کند.

ارزش های کهن و متحجری که وجود دارد و باعث دردها و فغان ها شده را مطرح می کند، عواقب آن را مطرح می کند و حتی گاها شما می بینید که یک مابه ازایی هم در برابر آن نقش می دهد.

یک برآیندی از این تصویر هم به وجود می آورد و یا اینکه سعی می کند یک درمانی هم به وجود بیاورد.

یعنی یک ارزش تازه ای را در برابر آن ارزش کهنه تصویر می کند و آن ارزش کهنه و متحجری که باعث دردها در آن جامعه شده رو از میدان به در کنه و اون رو تبدیل به ضد ارزش بکنه.

حالا شما میتونید ببینی که تا چه اندازه میتونه این هنر تاثیر گذار باشه و ما نیازمند این هنر بینا در جامعه هستیم.

یعنی شما اگر تصوری داشته باشید و به جهان نگاه بکنید که امروز جهان ما پر از هنر کالاست که در وهله اول و آخر وارد این میدان شده، برای اینکه کالای به وجود آمده را به مردم بفروشد، همتای اینکه مثلا در این کشور چمیدونم خودکار تولید می‌شود، حالا یک هنری هم تولید می‌شود.

حالا این هنر هم قرار است که یک سری مصرف کننده داشته باشد.

اصلا نیازی نیست که موضوعات قابل تاملی به اینها مطرح بشود یا گاها حکومت ها سعی می‌کنند استفاده و سوء استفاده بکنند.

عواملی که خودشان دارند و نگاه هایی که خودشان دارند را هم در دل همین هنر ازش استفاده بکنند.

اما قاعدتا وقتی ما در باب هنر صحبت می‌کنیم در آن بخش هنر بینا هم شما می‌توانید شاهد عناوینی باشید که مضر هست اما ما برای تغییر دادن انسان ها نیازمند این بخش مهم هستیم چرا که این کالا هنر ها قرار است که در باب همین روحیاتی که ما قابل مشاهده برایمان هست به نوعی حاشیه هایی که میتوانیم رویت کنیم را تغییر دهند.

هیچ وقت به متن اصلی به ریشه ها پرداخت نخواهند داشت.

هیچوقت نزدیک به این موضوع ها هم نخواهند شد چرا که قرار بر این هست که این هنر قابل درک و لمس و فهم برای عوام الناس باشه که به سمت اون رفتن باید یک کالا و یک کالای قابل اتکایی باشه که اون ها بتونن به سادگی اون رو مصرف بکنند.

قرار نیست هیچ نوع پیچیدگی رو در دل خودش جا بده اما ما برای به وجود آوردن این تغییرات نیازمند این هستیم که این هنر ها راهگشا بشود و تغییر انسان ها را به نوعی از آنجا آغاز بکنیم.

قاعدتا تمامی اقسام هنر در دل این تغییر ها میتوانند نقش ایفا بکند.

یعنی شما نمیتوانید هیچ ارزش خاصی برای یک کدام از این هنر ها قائل بشید.

خب قاعدتا وقتی به جهان امروز خودمان نگاه می‌کنیم می‌بینیم که به عنوان مثال سینما به واسطه قابل وصول بودنش امروز به شدت جایگاه محکم‌تری را برای خودش دست و پا کرده.

یعنی شما مثل همتای گذشته نیست که کسی با نوشتن یک داستان و یا گفتن یک شعر بتواند آن میزان از توجهات را به سمت و سوی خودش بکشاند.

چراکه مردم نه انرژی و نه زمان برای مثلا خواندن کتاب رو هم نمیزارن.

دیگه اون دوران گذشته نیست یه جماعتی باشن دور هم جمع بشن و مثلا یه کتاب شعری رو باز کنن و بخونن.

امروز دیگه همه دارن تلوزیون نگاه میکنن از موبایل هاشون استفاده میکنن و اون تصاویر خورانده شده ای که براشون آماده شده رو قبول میکنن و به خورد خودشون میدن.

حتی به نوعی اینقدر این جهان در حال حرکت هست که به دنبال چیز های چکیده شده و کوتاه شده هستن که کمترین زمان رو ازشون ببره و اون چیزی که میخوان رو هم ازش بگیرن.

پس قاعدتا به واسطه اتفاقاتی که امروز در جهان افتاده ما میتونیم یک قسم مشخصی از هنر رو تحت عنوان مثلا هنر سینما ببینیم که پر رنگ تر هست و بیشتر هم جایگاه داره و یا مثلا موسیقی که همه گیری رو داره هم میتونیم این رو هم ببینیم.

اما این ها در معنای کلی هیچ تاثیری ندارن در اینکه تاثیر گذاری هر کدوم از این هنر ها و اقسام هنری کم تر و یا کم ارزش تر هستن.

حتی اون تاثیری که سینما میتونه بذاره یک نقاشی هم میتونه روی انسان ها بزاره.

میتونه همون میزان از تغییر رو در دل اون ها به وجود بیاره.

در بخش تعلیم و تربیت صحبت کردم که اگر انسان ها به اون مرحله ی مشخص از زیست خودشون برسن که تعصبات و ترس ها رو کنار بگذارند، حالا میتونن از هرچیزی در برابر خودشون تعلیم و تربیت بدن.

حالا میتونه دیدن یک تصویر نقاشی برای اون ها، یک تعلیم و تربیت به سزا و بزرگی رو هم به وجود بیاره.

پس ما وقتی در باب هنر صحبت میکنیم، ارزشگذاری هایی که در این اقسام هنری وجود داره معنایی نخواهد داشت.

اما خوب قاعدتا به واسطه شرایطی که در جهان امروز ما وجود داره، اون همه گیر بودن به نوعی این هنر ها می تونه باعث تفاوت ها هم بشه.

یعنی شما وقتی مواجه میشید با هنر سینما و یا موسیقی که امروز میدان اصلی رو در اختیار گرفته میتونید بدونید که تاثیر گذاری این هنر ها هم بیشتر هست نسبت به اقسام دیگر هنر.

چرا که در وهله اول ما نیاز داریم که این موضوعی که مطرح شده اصلا با مردم در میان گذاشته بشه.

یعنی جماعتی باشن که شنونده باشن.

یعنی شما میتونید دنیا و دریا در باب موضوعات رو به شدت مهم جهان هستی هم صحبت بکنید، ایده داشته باشید، تفکر کرده باشید و اصولا راه حل های تازه ای رو هم ارائه داشته باشید.

اما اگر کسی نباشه و گوشی نباشه که حرف های شما رو گوش بده پس ارزشی نخواهد داشت و در نهایت به کسی هم نخواهد رسید.

پس در زمینه این اقسام و تقسیم بندی های هنری امروز ما به اون نقطه ای می رسیم که میدونیم یک سری از هنرها همه گیری بیشتری دارند و بیشتر به مردم شنیده میشن.

پس قاعدتا می‌توانند تاثیرگذاری بیشتری هم بکنند و این نقطه قابل تاملی است که امروز در جهان هم وجود دارد.

تمامی هنرهایی که امروز در جهان دارد ارائه می‌شود.

آنهایی که قدرت دارند در اختیار همان هنر کالاهایی است که به نوعی مردمی هستند که خریدار این نگاه ها هستند.

این نگاه عوامی است که امروز میدان‌دار زمینه‌های هنری شده.

یعنی شما هر وقت نزدیک به مفاهیمی که هنرمند بینا مطرح می‌کند می‌شوید، می‌بینید که به سختی قابل رویت است.

به سختی یکی از این نگاه ها وارد یک میدان عمومی می‌شود و عموم مردم با آن روبه‌رو می‌شوند که گاها به واسطه آن حواشی است که در کنار این هنر شکل گرفته اتفاق افتاده یعنی به واسطه میدانی نیست که به او عرضه شده باشه تا بتونه حرفاش رو بزنه.

اتفاقی است که مثلا در کنار اون به واسطه دستگیریش، به واسطه حتی مرگ، شکنجه و زندان رفتنش اتفاق افتاده.

حالا یک فردی است که یک هنری رو به وجود آورده و حالا به واسطه اینکه یک درد و رنج و مصائبی براش بوجود اومده.

هنرش هم در بین مردم و عموم مردم پخش شده اما میدان‌دار اصلی هنوز هم همان هنر کالاست.

هنوز هم هنر کالاست که جماعت بی شمار را جذب خودش میکنه و اون تاثیر گذاری های احمقانه ای که در خودش داره رو هم به بار میاره.

یعنی شما مواجه میشید با هنر کالایی که در نهایت قرار هست یک لباس تازه ای رو در دل مردم مد کنه.

مردم یک شلوار تازه ای بپوشن، یک کلاه تازه ای به سر بکنن، تقلید کورکورانه ای از نوع پوشش و یا آرایش مثلا فلان هنرمند هم داشته باشه.

ما نیاز داریم که قاعدتا این هنر بینا رو مبدل به میدان داری اصلی بکنیم در دل هنر.

یعنی ما نیاز داریم که این فرهنگ جامعه رو از نقاط دیگری وارد این میدان بکنیم که ارزش رو در دل هنر بینا ببینه.

یعنی این اون نقطه ایست که ما نیاز داریم پیش از اینکه هنر وارد این میدان بشه ما از عناصر دیگری استفاده بکنیم که اصلا جایگاه و منزلت این هنر بینا پاس داشته بشه و گران داشته بشه.

یعنی شما نیاز دارید که حالا دست به گریبان موضوعات دیگه بشید تا ارزش های تازه ای رو به وجود بیارید.

در جامعه ای که زندگی میکنه.

یعنی به عنوان مثال ما وقتی روبه رو هستیم با یک جامعه ی یکدستی که در آرزو و در تمنای هنر کالا هست، حالا داره آرزو میکنه تا این هنر کالا بهش داده بشه.

شما مواجه میشید با آمار بیش از حدی که در اختیار همین هنر کالا هست.

یعنی مثلا در سینمای ایران اگر هم نگاه بخواید بکنید میتونید ببینید که هنر کالا ها تا چه اندازه بیشتر و بهتر میفروشن.

حالا اگر یک هنرمند مستقلی، یک سینما، یک فیلم سینمایی، مثلا یک فیلم کوتاه درست کرده و در باب یک موضوع مهم صحبت کرده، شما میبینید که هیچ اقبالی هم از این نگاه او نمیشه.

پس ما اینجا نیاز داریم که پیش از اینکه از هنر توقع تغییر داشته باشیم، حالا باید وارد میدانی بشیم که این ارزش های ابتدایی و فرهنگی رو تغییر بده.

حالا تصویر رو اینگونه بیان کنیم که مردمانی باشند که به هنر بینا ارزش بدهند.

حالا مردم با این ارزش تازه وارد میدانی بشن که اگر هنر بینایی دیدن براشون به نوعی ارزشمند باشه تا بعد توقع داشته باشیم که این هنر بینا وارد میدانی برای تغییر دادن انسان ها بشه.

پس ما نیاز داریم که این ارزش ها رو در اون ابتدا در دل فرهنگ تغییر بدیم تا جایگاه و منزلت هنر بینا با ارزش تر پنداشته بشه و هنر کالا اون جایگاه اصلی خودش رو از دست بده.

چرا که هنر کالا قاعدتا توانی برای تغییر در موضوعات مهم و بزرگ رو نداره.

وقتی ما در باب هنر صحبت میکنیم میتونیم در دل هنر از هر تغییری صحبت بکنیم.

یعنی شما میتونید وارد موضوعات اخلاقی بشید و در دل هنر اخلاقیات تازه ای رو با مردمان مطرح بکنید.

میتونید ارزش های تازه ای رو مطرح کنید.

میتونید ارزش های متحجر گذشتگان رو مبدل به ضد ارزش بکنید.

میتونید این ارزش های تازه رو وارد میدانی کنید برای زندگی بهتر انسان ها.

میتونید دردها رو مطرح کنید و در کنارش از درمان ها هم بگویید.

هیچ حد و مرزی برای شما وجود ندارد.

همیشه در باب موضوعات عمیق جهان صحبت کرد و موضوعات فلسفی را مطرح کرد.

همان طور که در طول تاریخ هم توسط افراد مختلفی مطرح شده، توسط هنرمندان و بحث هایی که در باب موضوعات مختلفی صحبت کردند و همیشه در باب موضوعات روزمره ی زندگی هم صحبت کردیم.

ارزش هایی که همواره با زندگی ما تداخل دارد را هم تغییر کرد.

در مجموع هم میتوانیم به هنر به عنوان یک مکان بزرگی برای تعلیم و تربیت انسان ها بهش نگاه بکنیم.

این که میتونه تا چه حدی تاثیر گذار باشد.

وقتی ما در باب قانون صحبت کردیم گفتیم که گاها به واسطه توسل به جبر و زور است که قانون میداندار میشود.

اما نقطه ای در برابر این جبر و زور برای تغییر دادن قاعدتا هنر است.

هنریست است که بدون استفاده از هیچ زور و تحمیلی می تواند بر دل مخاطب، بر نگاه مخاطب، بر باور های مخاطب تاثیر گذار باشد.

شما تصور کنید که بعد از دیدن یک فیلم مشخص، شنیدن یک موسیقی مشخص، گوش دادن به یک ترانه، خواندن یک کتاب و یا گوش دادن به یک شعر حالا می تواند چه تاثیری در دل آن مخاطب به وجود بیاورد.

حالا میتواند چگونه نگاه های او نسبت به جهان تغییر کند و این میتواند مبدل به یک دانشگاه بزرگ برای تغییر انسان ها بشود.

یک دانشگاه خودجوشی که به واسطه نگاه های خود انسان ها، نگاه انسان های دردمند و دغدغه مند به وجود آمده.

هنرمندانی که به واسطه بینایی که نسبت به موضوعات پیرامون خودشان دارند، حالا دارند این عناوین و مضامین را هم مطرح میکنند و ما میتوانیم شاهد این تغییر در دل این مردم هم باشیم.

پس قاعدتا میتوانیم به هنر به چشم یک دانشگاه بزرگ برای تعلیم و تربیت انسان ها نگاه بکنیم.

اما قاعدتا نیاز داریم که پیش از اینکه این هنر به عنوان هنر بینا میدان دار برای تغییر انسان ها بشود، در ابتدا نقاط فرهنگی جمعی خودمان را تغییر بدهیم و ارزش تازه ای را بیافرینیم که در دل آن هنر کلا ارزشی نداشته باشد و هنر بینا باشد که میدان دار باشد.

بعد از اینکه بتوانیم این تغییرات را در شکل فرهنگی و اجتماعی خودمان به وجود بیاوریم، قاعدتا هنر میدان دار خواهد شد و هنر بینا میدان دار خواهد شد و در دل این هنر بینا ما می توانیم شاهد تغییرات عمده ای باشیم چرا که این پتانسیل در دل و وجود به نوعی هنر وجود دارد برای اینکه بتواند تعلیم و تربیتی برای مردم به وجود بیاورد و اخلاق آن ها و ارزش های آن ها و هنجار های آن ها را تغییر بدهد و مسبب یک تغییر بزرگ برای رسیدن به تغییر نهایی مثلا انقلاب در ایران باشد هم شکل بدهد.

در مجموع در باب هنر من بارها هم صحبت کردم.

در قسمت های مختلف برنامه ای به نام جان صحبت کردم میتونید با مراجعه به اون هم بیشتر نزدیک به این مفاهیم بشید.

اما وقتی در باب تغییر انسان ها صحبت میکنیم باید نگاه و چشم امیدمون به هنر هم باشه که یکی از اون موضوعات مهم برای تغییر دادن انسان هاست.

در انتهای برنامه هم دوست دارم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه این راه تغییر شکل بگیره.

میتونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.

منظور از آثار هم خلاصه برنامه ای به نام جان نمیشه.

من پیش از اینکه بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر کنم، آرا، افکار، عقاید و باورهای خودم رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته ی تحریر در آورد.

تمامی این عناوین به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست و میتونید با مراجعه به این وبسایت این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید این راه تغییر شکل بگیره اون رو با دیگران هم به اشتراک بذارید.

ممنون که همراه من بودید.

من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان در پناه آزادی.

 

قسمت پنجم : تغییر شخصی

 

سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان است.

با شما هستم.

این قسمت پنجم از ویژه برنامه تغییر انسان هاست و ما قراره توی این قسمت در باب تغییر شخصی صحبت کنیم.

ممنون که همراه من هستید.

دوستان توی این ویژه برنامه مشخص ما در باب تغییر انسان ها صحبت کردیم.

عوامل مختلفی که باعث این تغییر دادن زندگی انسان ها، نگاه اون ها و ارزش ها و هنجارهای اون ها و اصولا نوع زیست اون ها میتونه تاثیر گذار باشه.

در باب این عوامل صحبت کردیم.

در اون قسمت ابتدایی سعی کردیم در باب مسئله تعلیم و تربیت صحبت کنیم.

اون شکل کلاسیک از تعلیم و تربیت که مثلا تحت عنوان آموزش و پرورش میشناسیم.

اما گفتیم که قاعدتا آموزش و پرورش میدان دار اصلی برای تغییر دادن انسان ها نیست.

انسان ها میتونن به اون مرحله ای در باب تغییر برسند که با دیدن هر موضوع مشخص این تغییر را در خود ببینید.

فرضا اینکه عوامل مهمی مثل خانواده مثل برادر و خواهر مثل دوستان، همراهان، همکاران، شرایط اجتماعی در دل انسان ها باعث تغییرات میشود.

اما ما گفتیم که انسان ها می توانند به مرتبتی برسند که با دیدن طبیعت، با دیدن یک موضوع مشخص از دل طبیعت هم این تغییر را در خودشان ببینند.

در قسمت های آتی در باب قانون صحبت کردیم که چگونه قانون جبرا باعث تغییر در دل انسان ها شده و گفتیم که چگونه روش درست و صحیح این است که در باب موضوعات مهم از مسئله قانون استفاده کنیم.

در باب موضوعاتی که به آزار دیگران ختم می شود نه در باب تمام موضوع.

موضوعاتی که ما یک اکثریت را در اختیار داریم اما برای اینکه این موضوع حاکم بشود حالا نیاز داریم که از قانون هم استفاده بکنیم.

در باب مضرات استفاده از قانون هم صحبت کردیم که اگر این اتفاق از پایین به بالا نیفتاده باشد و یک نوع نگاه دستوری و جبری از بالا به پایین باشه و حکومت و یا یک دیکتاتور صالح این اتفاق رو رقم بزنه.

چگونه شرایط عکس خودش جواب میده حتی اگر قوانین، قوانین درست و صحیحی باشه.

فرای اون در باب فرهنگ صحبت کردیم که چگونه این فرهنگ جمعی انسان ها، روش زیستن اونها و روش زندگی اونها رو به پیش میبره و باعث میشه که اونها در قبال موضوعات مختلف در زندگی خودشون یک رفتار های از پیش تعیین شده ای داشته باشند.

ارزش های تصویر شده در این فرهنگ جمعی چگونه تاثیر گذار هست؟

شما با دیدن فرهنگ جمعی هر کدوم از انسان ها در جای جای جهان میتونید گاها مواجه بشید با اینکه این ها چه رفتاری رو در قبال فلان موضوع انجام میدن و چگونه انسان ها با این فرهنگ های گاها بیمار و مریضی که در زندگیشون تاثیر گذار هست، زندگی رو برای خود و دیگران سخت و سخت تر میکنند.

و اینکه ما چگونه باید این ارزش ها و هنجار ها رو تغییر بدیم؟

ما در باب هنر صحبت کردیم که هنر تا چه اندازه تاثیر گذار در تغییر زندگی انسان ها هست.

اینکه قاعدتا هنر میتونه تاثیر بسزایی رو نقش بسزایی رو ایفا بکنه و در باب این صحبت کردیم که قاعدتا هنر تقسیم به سه قسمت میشه.

ما در باب هنر کالا صحبت کردیم.

هنر برای هنر و هنر بینا که در نهایت باید با فرهنگ و جامعه رو به سمت و سویی بکشونیم که هنر بینا محوریت هنر ها بشه و حالا اون هنر بینا وارد یک میدان برای تعلیم و تربیت و تغییر انسان ها بشه و قاعدتا تمامی اقسام هنر هم این قدرت و این پتانسیل رو در خود دارند.

اما تمام این روش هایی که ما دربارش در این ویژه برنامه صحبت کردیم ما رو به یک نقطه نهایی میرسونه.

اون هم اینکه این تغییر، تغییر در دل اشخاص هست و در این ابتدا و این مقدمه ای که من سعی کردم موجز در باب کلیت این ویژه برنامه تا الان صحبت کنم، خواستم نگاه رو به سمت و سوی این بیارم که تمام این اتفاقات برای دادن تغییر در دل اشخاص است.

نقطه ابتدایی برای تغییر قاعدتا همان شخص، شخص و فرد فرد اجتماع است.

ما تمام تلاش ها را برای تغییر در ابتدا برای این میکنیم که در دل اشخاص تغییر را به وجود بیاورد.

هیچ نقطه دیگری در برابر نداریم.

اینکه ما این تغییر را در دل انسان ها به وجود بیاوریم، انسان ها به صورت فراد به صورت شخصی.

و این تغییر آنجاست که آغاز کننده یک راه بزرگ است برای اینکه ما به سرمنزل مقصود برسیم.

پس قاعدتا در ابتدا باید به این موضوع نگاه بکنیم که اگر در باب قانون صحبت می کنیم، درست است که در یک نگاه کلی در باب کلیت جامعه هست اما قاعدتا باز هم نظر ما را معطوف به همان شخص مورد نظر می کند.

یعنی مثلا به عنوان مثال درباره اش صحبت کردیم که شاید ما در باب یک موضوع مهم و بزرگی که باعث آزار دیگران می شود، همتای مثلا موضوعی مثل برده داری که اتفاقا مثال هم و قسمتمون هم بود.

وقتی در باب این برده داری صحبت میکنیم خب یک جمع کثیری رو ما به واسطه های مختلف تونستیم تغییراتی رو در دلشون به وجود بیاریم تا یک ارزش های تازه ای رو ببینن تا اینکه مثلا برده داشتن رو مبدل به یک ضد ارزش بکنن.

یعنی شما اگر بخواید درست به تاریخ نگاه بکنید میتونید ببینید که چگونه مردمانی بودند که برده داشتن رو ارزش میدونستن.

یعنی شما وقتی نزدیک میشید به اون دوران از تاریخی که به نوعی پیش از این بود که قانون فجیح و وحشتناک برده داری لغو بشه، شما مواجه میشدید با فرهنگ عامه ای که در بین مردم برده داشتن رو ارزش میدونست.

حتی آزاد کردن بردگان رو هم ضد ارزش تعریف میکرد.

حالا شما مواجه شدید با این تغییرات با اینکه مردم تغییر بکنن و نگاه هاشون تغییر بکنه، ارزش ها و هنجار هاشون تغییر بکنه.

اما خب قاعدتا شما موفق به این نمیشید که تمام مردم اون کشور رو تغییر بدید.

حالا نیاز دارید که از قانون استفاده کنید چرا که آزار دیگران این وسط میدان‌دار هست.

جماعتی هستند که با آزار و اذیت رسوندن به دیگران دارن همه چیز رو تصاحب می‌کنن، زندگی اونها رو، آزادی اونها رو و اصولا آزادی اینها با اسارت دیگران معنا گر هست.

خب اینجاست که ما از قانون استفاده می‌کنیم برای این تغییرها.

پس نیازمند این موضوع مشخص هستیم.

اما باز هم تمام اینها به واسطه اون تغییر شخصیت و اون شخص مورد نظر هست که ما داریم درباره‌ش صحبت. یعنی چی؟

یعنی می‌تونه این تغییرات در دل یک شخص اتفاق نیفته؟

یعنی شما با هر تلاشی می‌تونید اون رو تغییر ندید.

انسان هایی باشن که تا این حد باور و اعتقادی پیدا کرده باشن.

به آزار رساندن به دیگران تا این حد این باور رو بهش پایبند باشن که می‌تونن حقوق دیگران رو تصاحب کنن.

میتونن مالک و صاحب بر دیگران، بر زندگی اونها، بر آزادی اونها باشن.

حالا اینجا باز هم اون نگاه، نگاه شخصی است که نمیتواند تاثیر گذار باشد و ما نیازمند استفاده از قانون هستیم.

یعنی حتی در آن نگاهی که تحت عنوان قانون هم میشناسیم باز هم میبینیم که موضوع مهم و عمده در همین تغییر شخصی است که خلاصه شده.

پس قاعدتا تمام تلاش های ما برای تغییر در همان ابتدا برای اشخاص اتفاق افتاده.

این را می توانیم درک کنیم که در باب موضوعات دیگر هم که ساده تر هست یعنی اگر یک هنرمندی است که حالا از آن هنر بینا استفاده کرده، برای مطرح کردن موضوعات تازه ای که انسان ها را تغییر بده، قاعدتا قرار هست که روی یک شخص مشخص و فردفرد انسان ها این تغییر را به وجود بیاورد.

در باب موضوعات فرهنگی هم باز موضوع به همین شکل است.

در باب تعلیم و تربیت هم باز قاعده همین گونه است و قابل فهم است.

حتی موضوعی که مثل قانون که به نوعی ما را نزدیک به تغییر توده ها می کند هم در نهایت به واسطه مواجهه ما با اشخاص مختلف است.

انسان ها با دور کردن ترس و تعصبات قاعدتا می‌توانند تغییر را برای خودشان به وجود بیاورند.

من در باب این در آن قسمت ابتدایی هم صحبت کردم.

در اینجا هم سعی می‌کنم باز هم موجز صحبت کنم.

ما وقتی در باب این تغییرات صحبت می‌کنیم، نیاز ابتدایی ما این است که این تغییر را در دل اشخاص ببینیم.

اما مثلا وقتی به شرایط امروز ایران نگاه می‌کنیم، به شرایط امروز و مردمانی که در ایران هستند، حالا می‌بینیم که یک دریای بزرگی از تعصبات در برابر آنها نقش بست.

یک دریای بزرگی از ترس ها در وجود آنها موج می‌زند و زندگی آنها را تحت شعاع خودش قرار می‌دهد.

یعنی انسان هایی که از همان ابتدا چشم های خود را باز کردند در دل یک فرهنگ بیمارگونه اسلامی مدام در باب موضوعات مختلف اسلامی با آنها صحبت می‌شود.

در باب تقدسی که برای خدا و پیامبران و ائمه شکل دادن داستان های بی حد و حصری که از آنها تعریف کردند و در دل آنها این تعصبات کورکورانه را رقم زدند.

حالا شما مواجه میشید با انسان هایی که پر از ترس هستند، پر از وحشت هستن.

وحشت از جهنم، از خشم خدا، از اتفاقاتی که رو رقم میزنه.

وحشت از ترس از پدر و مادرت.

یعنی شما از همون ابتدا میتونید ببینید که چگونه بذر این ترس و وحشت و تعصب در وجود این انسان ها کاشته شده.

این ها رو سعی کردن بپرورانند در دل این تعصبات و ترس ها.

خب قاعدتا در بازه های تعلیم و تغییر در دل این افراد بسته شده.

حالا شما با یک جماعت بزرگی از این ها روبرو هستید که تغییر دادنشون به شدت سخت هست.

چرا که در اون نقطه ابتدایی باید شما این تعصبات رو از دل اون ها دور بکنید.

حالا قرار است این ترس ها از وجود اون ها دور بشه تا آن ها بتونن جهان رو ببینن.

گاها ما وقتی روبرو میشیم با جماعتی که در باب موضوعات مختلف اون نگاه متمایز رو دارن مواجه با افرادی میشیم که به نوعی چشمانشون بسته شده.

یک عینکی از تعصب و ترس بر چشمانشان زده شده است که قادر به دیدن جهان نیستند.

یعنی وقتی مثلا دارید در باب جمهوری اسلامی با این ها صحبت می کنید، این ها قادر به دیدن این جنایات نیستند.

این که جمهوری اسلامی در طول این سالیان مثلا در سال 67 چه جنایت بزرگی را رقم زده، حتی این ها نمی توانند اینها را ببینند.

یا مثلا وقتی نزدیک به مفاهیم اسلامی می شویم، رفتارهایی که محمد در طول حیات خودش انجام داده، ازدواج با دختر هفت ساله، به بستر رفتن با دختر نه ساله، ازدواج های متعدد، جنگ های خانمان سوز و موضوعات وحشیانه ای از این دست.

اینها حاضر نیستند این موضوعات را ببینند.

گوش ها این ها نمی شنود.

چشم ها این ها نمی بیند.

اینقدر که همه وجودشان پر شده است از تعصب و ترس.

حالا در این نقطه ما می دانیم که برای مواجهه با این افراد و به نوعی به وجود آوردن این عنصر تغییر در آن ها، در ابتدا باید ترس های آن ها را تغییر داد.

در ابتدا باید نگاه این ها را تغییر بدهیم.

در آن نقطه ابتدا باید نگاه آن ها را نسبت به این تعصب کورکورانه تغییر دهید.

تا زمانی که شما در اجتماعی زندگی می کنید که در دل مردم این اجتماع تعصب و ترس وجود داشته باشد، قادر به تغییر دادن آنها نخواهید.

همان طور که ما در شرایط ایران خودمان هم دیدیم، در طول این سالیان تغییر دادن انسان ها به شدت سخت بوده.

ما گاها مواجه می شویم با تغییری که در لایه های رویی اتفاق می افتد و در متن اتفاق نمی افتد.

حاشیه ها هست که تغییر می کند.

مثال یک درختی است که به نوعی ریشه در همان خاک دارد و همان افکار و باورهای گذشتگان را دارد اما سعی کرده شاخ و برگ های متفاوتی بوجود.

یعنی شما وقتی مواجه می شوید با تغییراتی که در بین مردم عوام مردم گاها در موضوعات به وجود آمده سعی کردند رویه ها رو تغییر بدن.

یعنی در مبحثی مثلا تحت عنوان زنان در باب حقوق زنان این تغییرات نگاهی اتفاق نیفتاده.

حالا شما مواجه میشید با این تغییرات ظاهری که سعی میکنن حتی در موضوعات ظاهری کلش رو به نوعی به نمایش بزارن.

یعنی شما دیگه شاهد این موضوع مشخص نیستید که انسان هایی باشن که با ریشه ی این موضوعات درگیری دارن؟

یعنی وقتی شما به شرایط حاضر در ایران مثلا در همین زمینه مشخص و حقوق زنان نگاه میکنید شما با یک دریای متلاطمی از افکار منفور رو به رو هستید.

شما با یک ریشه ی مستحکم در خاکی تحت عنوان اسلام روبه رو هستید.

این اسلام هست که این قوانین رو بوجود آورده.

یعنی شما وقتی قانون جزایی جمهوری اسلامی رو باز میکنید، وقتی قانون مدنی جمهوری اسلامی رو باز میکنید، وقتی قانون اساسی جمهوری اسلامی رو باز میکنید با یک دریای پرتلاطم از نابرابری ها نسبت به زنان روبرو میشید.

ریشه ی این ها در کجاست؟

ریشه این ها قاعدتا در نگاه اسلامیست.

در کتاب قرآن.

در سیرت نبوی.

در احادیث نبوی هست.

حالا شما روبرو میشید با این ریشه مستحکم در خاک.

اما جماعتی هم که تغییر کردند تغییرات در اون ظواهر هیچ وقت به این ریشه ها نزدیک نشدند و این اون نقطه ایست که ما رو به اون میرسونه که اینها هنوز پر از اون تعصبات و ترس ها هستند.

تغییرات، تغییرات ظاهری است و اینها در ریشه باز هم دلبستگی به همون نگاه های آلوده ی گذشته دارن.

و ما نیاز داریم برای اینکه این تغییرات رو به صورت بنیادین در وجود اینها بکاریم.

در اون ابتدا و اون نقطه ی ابتدایی سعی کنیم ترس و تعصب رو از وجود اینها دور بکنیم.

اینها با یک نگاه تازه ای جهان رو ببینن که در دل اون بتونن این تغییرات رو به وجود بیارن.

برای تغییر بزرگ در اجتماع ما باید تغییر رو در وجود اشخاص شروع بکنیم.

این موضوعی قابل عرض و قابل فهم هست برای همگان.

اینکه ما اگر در یک جامعه ای باشیم که یک جامعه ی بزرگی است که میلیون ها نفر هم جمعیت داره تا این تغییر و این تغییر نگاه در دل افراد اون جامعه به صورت فردی نیفته.

ما در یک شهر بزرگ و در بین توده ها.

هم نخواهیم دید.

قاعدتا جایی که این تغییرات آغاز بشه، ما می تونیم کلیت این تغییرات رو در آینده نزدیک هم ببینیم.

اینکه مردمان به واسطه این تغییرات فردی حالا یک نگاه تازه ای هم به جهان دیدند و در نهایت باعث شدند که تغییرات به صورت کلی هم اتفاق بیفته.

قاعدتا عوامل عمده ای در این تغییرات نقش داره.

برای اینکه انسان ها رو بتونیم به صورت فردی درشون تغییر رو به وجود بیاریم.

در این ویژه برنامه هم سعی کردیم در باب همین عوامل صحبت بکنیم و در نهایت هم با رسیدن به مفهوم تغییر شخصی و تغییر توده ها به اون سرمنزل مقصود برسیم.

وقتی ما در باب این تعلیم و تربیت صحبت کردیم، گفتیم که این تعلیم و تربیت می تونه از جای جای زندگی انسان ها اتفاق بیفته.

اگر ما موفق به تغییر اون فرهنگ غالب بشیم در زمینه های مختلف حالا می تونیم این تغییرات رو ببینیم.

یعنی به عنوان مثال اگر ما بتونیم این ترس و تعصب را در فرهنگ واحدی که وجود دارد و به شدت هم قدرتمند است جاری و ساری کنیم و حالا یک ارزش تازه ای را پدید بیاوریم که در دل آن ایمان به شک داشتن حتی مبدل به اصل بشود.

یعنی شما به دنبال شک و تشکیک در موضوعات باشید به جای اینکه کورکورانه موضوعات را قبول کنید، به جای اینکه متعصبانه به موضوعات باورمند باشید، حالا روحیه پرسشگری داشته باشید، روحیه ای پر از شک داشته باشید که به همه موضوعات شک بکنید.

حالا می توانیم شاهد این تغییرات در دل مردم باشیم.

پس نیاز داریم که در آن نقطه ابتدایی تغییر را از آن فرهنگ ها و ارزش ها و هنجارهای جمعی مردم بسازیم.

یا مثلا وقتی در باب هنر صحبت کردیم گفتیم که ما در ابتدا نیاز داریم که فرهنگ عامه مردم رو تغییر بدیم.

در نگاه و ارزشگذاری هنری ما اگر در جهان هنر هایی داریم تحت عنوان مثلا هنر کالا، امروز هنر کالاست که میدان دار میداندار است نه در ایران، در همه جای جهان.

هنر کالا است که بیشترین میزان بیننده و شنونده و دنبال کننده را دارد.

حالا ما قرار است اگر چشم امیدی نسبت به تغییر از سویه هنر داشته باشیم، در ابتدا باید فرهنگی را تغییر دهیم که در دلش به هنر بینا ارزش می‌دهد.

به دنبال و ترغیب کننده هنر بینا است نه کالا هنری که برایش بوجود می‌آید تا او را به نوعی مسخ در خودش نگه دارد.

به نوعی زندگی در بطالت را برای او بسازد.

به نوعی او را معتاد به این روزمرگی ها بکند.

به نوعی باعث شده که او را از فکر و تفکر در باب هستی و زندگی و مشکلات عمده در جهان دور کند و قرار است او را مسخ و تسخیر شده در دنیای خودش فلج بکند و او را اخته بکند و قدرت فکر کردن را از او بگیرد.

حالا ما قرار هست که در دل این فرهنگ خودمان این تغییر را به وجود بیاوریم که هنر بینا نقش کلیدی و محوری داشته باشد.

اصولا مردمان در جست و جوی رسیدن به آن هنر بینا باشند.

پس قاعدتا برای تغییر اشخاص ما نیاز داریم که یکسری از فرهنگ های جمعی رو تغییر بدیم که حالا مردمانی باشند که این تغییرات رو راحت تر قبول کنند.

حالا اونجاست که ما مواجه میشیم با تغییر انسان ها و اشخاص در دل تمام موضوعات.

حالا انسانی هست که با دیدن یک موضوع مشخص، یک اثر هنری، یک نقاشی هم میتونه تعلیم و تربیت ببینه.

حالا ما مواجه میشیم با انسانی که با شنیدن یک پرسش در دلش دریایی از پرسش ها بوجود میاد.

چرا که او باورمند هست به پرسشگری، به تشکیک در باب.

حالا قرار نیست که هر صحبتی رو به سادگی قبول کنه.

شما یک بار یک تصویری رو در برابر خودتون نقش بدید که یک آخوندی و یک ملای رفته بالای منبر و داره صحبت میکنه.

میبینید چگونه مردم بی شماری در برابر او ایستادند و نشستن و دارن به لاطائلات او گوش میدن.

او صحبت میکنه و گاها حتی دیدید که یک سری کلیپ های طنز ساخته میشه اینقدر که این حرف ها بی معنیست و بعد شما هاج و واج به این جماعت در برابر او و پای منبری او نگاه کن.

چطور ممکنه که این حرفارو بشنوند، اعتراضی نکنن؟ صحبتی نکنن؟

اصلا این حرفا رو بتونن قبول بکنن؟

گاها حرفایی که با منطق ساده ی انسانی با عینیات واقعی دنیا در تضاد هست صحبت از موضوعات ماورایی میکنه که حتی شنیدنش هم خنده دار هست.

اما جماعتی هستن که دارن به این حرفا گوش میدن چرا که این جماعت مسخ شده هستن.

این جماعت جماعتی هستن که وجودشون پر از ترس هاست، پر از تعصبات هست، یک ایمان کورکورانه در وجود این ها قدرتمند داره به پیش میره.

این ها هیچ گونه سنخیتی با روحیه ی پرسشگری در خود ندارن، هیچ گونه باور به تشکیکی ندارن.

چرا که اصلا این ها آماده شدن برای پذیرفتن این ها، آماده شدن برای تسلیم بودن، برای اینکه فرمانبردار باشن، اون فرهنگ غالبی که در این جامعه وجود داره و قدرتمند هست.

حالا شما اگر روبه رو بشید با این جماعت نمیتونید خیلی هم متعجب بشید چرا که این ها سالیان سال زندگی رو این گونه براشون ساخته و پرداخته کردن که این موضوعات رو بپذیرن و حالا ما باید به یک مرحله ای برسیم که این تغییر رو در دل این مردم به وجود بیاریم.

حالا اگر این جماعت جماعت پرسشگری باشه پای منبر و به این سادگی ها حرف ها رو قبول خواهد کرد.

آیا این روحیه ی پرسشگر در برابر لاطائلاتی که میشنوه ساده از کنارش گذر خواهد کرد؟

حالا این صحبت ها فقط و فقط منحصر به خزعبلاتی که به نوعی آخوند ها پای منبر میگن هم نمیشه.

اگر در کلاس دانشگاه فلان استاد هم داره صحبت نامربوطی میکنه باز هم جماعت پرسشگر به سادگی از کنارش گذر نخواهند کرد.

اگر مثلا فلان هنرمند کالا و هنری که تولید کرده و مثلا خواننده ای داره صحبت های نامربوطی میکنه، در برابر او هم ایستادگی میکنن.

هر صحبت از هر کسی که میشه حالا روحیه ی روحیه پرسشگری در وجود آن ها هست، روحیه تشکیک هست.

اون ها به همه موضوعات شک می کنند.

یک موضوعی را می شنوند قرار نیست که چشم بسته موضوع را قبول کنند.

پس ما نیاز داریم که فرهنگ ها را اینگونه تغییر بدهیم تا اشخاص هم با تغییر در وجود خودشان زندگی تازه ای را ببینند.

حالا می شود از این عوامل هم استفاده کرد.

حالا حتی با اینکه هنر این مقدار جایگاه را ندارد، شاید در همان ابتدا نیاز باشد که از خود هنر بینا استفاده کرد.

برای اینکه هنر بینا را به نوعی میدان دار زمینه های فرهنگی کرد.

پس ما باید از همه این عوامل استفاده بکنیم برای تغییر دادن تمامی عواملی که در برابر ما هست، برای تاثیر گذاری، برای تغییر در دل اشخاص که تغییر اشخاص در نهایت ما را به سرمنزل مقصود خودمان برساند.

ما در نهایت باید به دنبال جهانی باشیم که در دلش انسان ها را بیدار بکنیم، انسان های تازه ای را پدید بیاوریم و خلق بکنیم.

انسان هایی که نگاهشان نسبت به جهان متفاوت است.

مثلا وقتی در باب زمینه ی باورهای خودم صحبت می کنم و طریقتی که پیش گرفتم برای تغییر دادن انسان ها، من از دنیایی صحبت می کنم که در دل آن برابری حاکم هست، آزادی حاکم هست.

آزادی ای که با برابری یک سو و یک معنا هست.

یعنی وقتی من دارم در باب مبحث آزادی صحبت می کنم، در باب آزار نرساندن به دیگران صحبت می کنم.

دیگرانی که خلاصه به انسان به عنوان اشرف مخلوقات نمی شوند.

خلاصه به انسان مسلمان مومن نمی شود.

خلاصه به انسان مرد مسلمان نمی شود و این تقسیم بندی های احمقانه بیشماری که باهاش روبرو هست.

ما در باب دیگرانی صحبت می کنیم که همه جانداران جهان هستند، همه جانشون باارزش هست و باارزش ترین موضوعی که در زندگی و هستی خودشون دارن همین جونشون هست که دارن باهاش زندگی می کنن.

پس حالا قرار هست که ما این ارزش ها رو دربارش با مردم صحبت کنیم و این گونه انسان ها رو تغییر.

پس ما نیاز داریم که از تمامی این عوامل استفاده کنیم تا انسان تازه ای رو به وجود بیاریم.

ما نیاز داریم که برای خلق انسان تازه از تمامی این موضوع ها استفاده کنیم.

قاعدتا از تمام این موضوعات برای تغییرات میشه استفاده کرد و باید استفاده کرد.

اما قاعدتا یک سری پیش شرط هایی داره که وقتی مثلا به جامعه ایرانی نگاه میکنیم اون پیش شرط ها در باب فرهنگ دور کردن تعصبات و ترس ها هست.

بیدار کردن روحیه پرسشگری هست، تشکیک به موضوعات مختلف هست، جایگاه هنر رو تغییر دادن در دل این فرهنگ ها هست و عواملی از این دست.

حالا ما با شناخت این ها در اون نقطه ابتدایی نیازمند این هستیم که این تغییرات رو در ابتدا آغاز کنیم تا شاهد تغییرات بزرگ تر در دل مردم هم باشیم.

در نهایت برای رسیدن به تغییر توده ها این تغییرات شخصی لازم هست و برای شروع کردن این تغییرات شخصی نیاز هست که اون نقطه های ابتدایی فرهنگی رو هم تغییر بدیم.

قاعدتا در باب تغییر باز هم صحبت خواهم کرد.

در قسمت آتی هم صحبت خواهم کرد و این ویژه برنامه را به انتها خواهم رساند.

اما باز هم میشه در موردش صحبت کرد و شاید در آتی در باب مصادیق هم صحبت بکنیم.

در انتهای برنامه هم دوست دارم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه و این راه تغییر اتفاق بیفته میتونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.

منظور از آثار هم خلاصه برنامه ای به نام جان نمیشه.

من پیش از اینکه بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر کنم، آرا، افکار، عقاید و باورهای خودم رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته تحریر در آورد.

تمامی این آثار به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست.

میتونید با مراجعه به این وبسایت این آثار رو به صورت رایگان دریافت و اگر دوست داشتید این صدای تغییر شکل بگیره و این راه آغاز بشه اون رو با دیگران هم به اشتراک بذارید.

ممنون که همراه من بودید.

من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان در پناه آزادی.

قسمت ششم: تغییر توده‌ها

 

سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان هست.

با شما هستم.

این قسمت ششم از ویژه برنامه تغییر انسان هاست و ما قراره توی این قسمت در باب تغییر توده ها با هم صحبت کنیم.

ممنون که همراه من هستید.

خب دوستان در نهایت به قله این ویژه برنامه رسیدیم که باید در باب تغییر توده ها صحبت کنم.

تمامی صحبت هایی که در این ویژه برنامه شد در نهایت قرار هست ما رو به نقطه ای برسونه که ما بتونیم تغییر توده ها رو شاهد باشیم.

تمامی تلاش ها در طول تاریخ برای تغییر دادن توده ها هست تا یک زندگی جمعی بهتر برای انسان ها و دیگر جانداران ساخته بشه.

وقتی ما به شرایط امروزمون در جهان نگاه میکنیم، به شرایط اسفناکی که در جای جای جهان به واسطه جنگ ها، بیدادگری ها، اسارت ها، زشتی ها، فقر و موضوعاتی از این دست وجود دارد.

ما رو به سمت و سویی میرسونه که باید تغییر در جهان به وجود آورد و قاعدتا می‌دونیم که این تغییر تنها و تنها با تغییر انسان ها شکل می‌گیره.

یعنی شما اگر به موضوعات مختلفی به عنوان مثال تحت عنوان ظلم های بیکرانی که نسبت به حیوان ها وجود داره نگاه بکنید، می دونید که تنها راه برون رفت از این ظلمت و زشتی تغییر انسان ها هست.

انسان ها اگر تغییر بکنند و یک نگاه متفاوتی نسبت به جهان داشته باشند که در دل آن خود را همتا و برابر با دیگر جانداران و حیوانات ببینند، تا این حد زشتی و ظلمت به اون ها نمی‌کنند.

تا این حد وحشیانه جون اون ها رو نمیبرن، فرزندان اون ها رو تصاحب نمی کنن و این حجم از نگاه های بیمارگونه ای که در جهان وجود داره رو نسبت به اون ها نمی کنیم.

دیگه نمیخوام تکرار مکررات بکنم و به نوعی مرثیه سر بدم از ظلم های بیکرانی که نسبت به حیوانات وجود داره.

که خب قاعدتا همه ما درباره اش می دانیم و در قسمت های مختلف هم دربارش صحبت کردیم و در آتی هم در ویژه برنامه های مختلف در باب این موضوعات هم صحبت خواهم کرد.

اما از اصل مطلب دور نشیم.

خب قاعدتا با نگاه به جهان و مشکلات بی حد و حصری که وجود داره در باب هر زمینه ای میتونیم به این موضوع برسیم.

به عنوان مثال اگر جنگ در جهان وجود داره و این جنگ های خانمان سوز هست که جهان رو تا این حد در ظلمت فرو برده، ما میتونیم بفهمیم که تنها مسبب این اتفاقات انسان هست و حالا ما با تغییر دادن این انسان هاست که میتونیم به اون نقطه ای برسیم که در دلش جنگ رو نبینیم، این وحشیگری ها رو نبینیم، این دهشت گری هایی که باعث این کشتار های عظیم شده رو نبینیم.

جهانی که امروز غرق در جنگ های بیشمار میشه.

شما میبینید که چگونه دارن مردمان بی دفاع هم کشته میشن اما کسی هم براش موضوع مهم نیست و مردمان هم دارن به زندگی عادی خودشون هم ادامه میدن.

این قاعدتا نیازمند این است که ما انسان تازه ای را بیافرینیم که نسبت به این موضوعات پر از دغدغه باشد و برای تغییرش تلاش کند و اصولا باعث این موضوع بشه که همچین موضوعاتی هم وجود نداشته باشد.

پس ما نیاز داریم که انسان ها رو تغییر بدیم و تمام این صحبت ها در نهایت پیرامون تغییر ما رو به اون نقطه نهایی که تغییر توده ها هست می رسونه.

اما در این ویژه برنامه و در قسمت گذشته صحبت کردیم که برای رسیدن به اون تغییر نهایی در توده ها ما نیاز داریم که تغییر اشخاص اتفاق بیفته.

تغییر اشخاص هست که در نهایت تصویری برای ما به وجود میاره از تغییر توده ها.

قاعدتا با تغییر دادن انسان ها در اون شکل فردی خودش هست که ما به اون نقطه می رسیم.

این رو در قسمت قبل هم دربارش صحبت کردیم.

موضوع کاملا قابل درک و فهم هست.

شما یک جامعه بزرگ رو هم در نظر بگیرید.

باید در اون ابتدا این تغییر در دل افراد شکل بگیره.

گاها می تونه به واسطه تفاوت و تفاوت جایگاهی که این افراد دارن، تغییر اون اشخاص تغییرهای بیشتری رو هم به همراه داشته باشه.

اما در نهایت ما نیازمند تغییر افراد هستیم که در سرمنزل مقصود به تغییر نهایی و تغییر توده ها برسیم.

اشخاص و انتقال این تغییر توسط آن ها به دیگران هست که ما را به آن نقطه عطف برای تغییر بزرگ در شکل کلی جامعه میرسونه.

یعنی شما وقتی نگاه می کنید قاعدتا می دانید که اگر موضوعی مطرح می شود پیرامون تعلیم و تربیت، پیرامون فرهنگ پیرامون هنر برای تغییر دادن انسان ها، حالا انسانی است که به واسطه شنیدن این اثر مشخص یک تغییری را در خودش می بیند.

حالا اوست که قرار است به نوعی سفیر ما برای این تغییر و انتقال این تغییر به دیگران بشود.

یعنی اگر کسی هست که مثلا به عنوان مثال با یکی از باورها و صحبت های من آشنا شده و این ها را شنیده و حالا در وجود خود تغییری نسبت به دنیا می‌بیند.

حالا اوست که سفیر صحبت های من در زندگی با دیگران است.

حالا اوست که قرار است این تغییرات را منتقل کند.

اوست که قراره که این تغییر رو گسترش بده و به نوعی با به اشتراک گذاشتن آنچه یاد گرفته و فهمیده، حالا دیگرانی رو هم همراه و همداستان می‌کنه.

حالا این در یک نگاه کلی ما رو در نهایت به اون نقطه طلایی و بزرگ خودش که تغییر توده ها در شکل عمده خود هست می رسونه.

پس ما نیاز داریم که این تغییر رو در دل افراد بدیم و این اشخاص هم قاعدتا این انتقال رو شروع می کنن.

یک ریشه و یک درخت به نوعی یک تصویر.

یک درختی رو میشه از این تغییرات در نظر گرفت که در اون نوک هرم و در اون قله این تصویر می تونید اون شخص و تغییر اون شخص رو ببینید.

اما قاعدتا این تغییر در وجود او، ساکن در وجود او و منفعل در وجود او نخواهد موند.

مخصوصا اگر شما تصور کنید که این تغییرات در راستای روحیه جنگاوری در وجود او هم شکل گرفته باشد.

روحیه تغییر دادن دنیا و ایستادگی در برابر این سکوت و انفعال هم شکل گرفته باشه.

یعنی وقتی ما داریم در باب این روحیه طغیانگری صحبت می‌کنیم، وقتی داریم در باب اخلاقیاتی صحبت میکنیم که در دل اون ایستادگی و پرسشگری مطرح میشه، اینکه قرار هست انسان ها به واسطه فعلیت خودشون به تمام خواسته هاشون برسن.

حالا انسانی که این تغییر رو در وجود خودش دیده قاعدتا برای خودش هم فعلیتی قائل هست.

حالا قرار هست آنچه ثمره این تغییر در وجود خود بوده رو به دیگران هم منتقل بکنه.

حالا در این نوک هرم، در این نوک قله ما اون شخص تغییر یافته رو میبینیم که حالا میتونه به سادگی این تغییرات رو به خانواده خودش منتقل کنه.

حالا با در میان گذاشتن این تغییرات و این نشانه هایی از تغییر با خانواده خودش، با پدر خودش، با مادر خودش، با برادر و خواهر خودش این تغییر رو در وجود اونها هم شکل بده؟

خب قاعدتا اون میتونه با دوستان خودش هم این تغییرات رو در میان بزاره.

حالا دوستانی که میتونن همکارانش باشن.

هم مدرسه ای ها و هم دانشگاهی هاش باشن و این تغییرات رو به اونها هم منتقل کنه.

حالا شما مبدل میشید به اون شکل تازه ای که این تغییرات از دل یک شخص وارد جامعه شده و حالا میتونه مبدل به یک تصویر در باب جامعه بشه.

حالا هر کدوم از این ها میتونن دومینو وار این تغییر رو به دیگرانی هم منتقل بدن.

دوستی که از اون رابطه ی تازه رو دیده.

این موضوعات تازه پیرامون تغییر رو شنیده.

حالا میتونه اون هم وارد خانواده خودش میان.

دوستان خودش، میان همکاران خودش بشه و این تغییر رو شکل بده.

و حالا ما تصویر تازه ای می بینیم از یک تغییری که دومینو وار داره اتفاق می افته و تکرار میشه و هی میتونه جمعیت بیشتری رو هم در خودش بسازه.

فارغ از اون شما میتونید مواجه بشید با یک شخصی که حالا در دل این تغییر خودش تبدیل به یک شخص برای تغییر دادن دیگران میشه.

حالا او تبدیل به یک هنرمند بی نام میشه که حالا قرار هست که از راه هنر دیگران رو تغییر بده.

یعنی تغییر در اون نقطه ابتدایی در وجود این شخص اتفاق افتاد و او حالا خودش میداندار ایست و سکانداری هست که نه تنها به اعضای خانواده و دوستان و همکاران بلکه در یک شکل کلی و در یک اشل جمعی با تمام جامعه مطرح بکنه.

حالا او مبدل به هنرمند بیناییش که به عنوان مثال شعری گفته، کتابی نوشته و فیلمی ساخته، نقاشی کشیده و اون نگاه تازه رو و اون نگاه برای تغییر رو با یک جماعت بی شماری هم مطرح کرده و خودش هم مبدل به یکی از اون خشت های ابتدایی برای این تغییر شده.

پس شما حالا هر روز میتونید ببینید که یک جمعیت بی شمار دیگری هستن که وارد این دریچه برای تغییر میشن.

پس وقتی ما یک نگاهی داریم نسبت به تغییر اشخاص در دلش داریم این دنیای وسیع از تغییر و انتقال این تغییر رو به دیگران میبینیم که یک موضوع واقعی و عینی است و تمام جهان در طول این حیات طول و درازش وابسته به هر تغییری که اتفاق افتاده چه خوب و چه بد.

در اصل این تغییر اگر نگاه بکنیم همین‌گونه بوده که این مباحث در راستای تغییر اتفاق افتاده.

گاها این تغییرات، تغییرات اشتباهی بوده، زشتی بوده، زننده بوده.

حتی ما را گام های بیشماری هم به عقب رسانده.

یعنی مثلا شما وقتی نزدیک به مفاهیم اسلامی می‌شوید حالا مواجه می‌شوید با تغییراتی که در راستای بدتر زندگی کردن انسان ها شکل گرفته، در راستای آزار بیشتر رساندن به دیگر جانداران شکل گرفته.

شما مواجه می‌شوید با قوانین وحشتناکی که باعث آزار رساندن به دیگران شده، باعث از میان برداشته شدن برابری و عدالت ها شده و این ها گام های اسفناکی بوده که انسان ها رو به اعماق تحجر و زشتی و نابودی برداشتند.

اما این ها هم همون جنبه های تغییر بودند که همواره به همین شکلی که درباره اش صحبت میکنیم با تغییر دادن اشخاص و در نهایت شکل گرفتن اون درخت از تغییر اون قله، از تغییر این گونه در کنار هم، دومینو وار باعث به وجود اومدن تغییرات بیشماری هم شدن.

پس ما این شکل مشخص از تغییر رو میشناسیم که در نهایت تغییر اشخاص ما رو به اون نقطه ای میرسونه که توده ها هم تغییر کنن.

اما یکی از اون مباحث عمده و مهمی که درباره اش صحبت کردیم در همین ویژه برنامه و در قسمتی که پیرامون قانون بود، این استفاده از قانون برای تغییر توده ها بوده.

این رو ما گفتیم و موضوع قابل ذکری هست و باید بهش بیشتر هم اشاره بشه.

اینکه ما نمیتونیم از قانون به عنوان یک ناجی در راستای تغییر انسان ها استفاده کنیم ما نمیتونیم اون رو یک شرطی بدونیم که همه چیز ما رو مهیا میکنه.

قاعدتا شرط لازم است ولی شرط کافی برای این موضوع نیست.

یعنی شما نمی‌توانید همه چیز را از قانون مدد برد.

همان طور که در جای‌جای جهان این تغییرات به واسطه قانون اتفاق نیفتاده، قوانین اگر میداندار شده به سادگی به واسطه این که مردم با آن ارتباطی برقرار نکردند و قدرت درک و فهمش را نداشتند، به کنار زدند و ما شاهد یک نوع هرج و مرجی در این راستا بودیم.

شاهد بی قانونی هایی بودیم که این قانون از هیچ انتفاع هم خارج شده.

پس ما اگر در باب قانون صحبت می‌کنیم برای تغییر توده ها در آن نقطه ابتدایی باید بدانیم که این تغییرات قرار است در دل اشخاص شکل بگیرد و به آن ورطهٔ تغییر توده ها برسد و در نهایت به واسطه این که آن یک رنگی را داشته باشیم و حالا ما به نوعی پاسداشت این تغییر را بکنیم، از قانون استفاده می‌کنیم آن هم نه در باب تمامی موضوعات ریز و درشت در باب موضوعاتی که مهم است و باعث آزار رسیدن به دیگران میشه، باعث نقض آزادی میشه، نقض آزادی دیگران میشه نقض.

اصولا مفهوم آزادی در نگاه کلان خودش میشه.

حالا در این موضوع هستش که ما سعی میکنیم از قانون استفاده بکنیم و به نوعی با دست به دامان شدن به قانون در نهایت اون تغییر عمومی رو حاکم بر جامعه بکنیم.

بعد از رسیدن به اکثریت حالا ما نیاز داریم که به اکثریت غالب رو در اختیار بگیریم و اون رو در نهایت تبدیل بکنیم به تغییر توده ها.

یعنی شما در نهایت قرار هستش که یک شروعی داشته باشید پیرامون یک تغییر در باب تمامی موضوعات، در باب تمامی نگاه ها.

یعنی اگر قرار هست یک نگاه تازه ای رو تزریق بکنیم و یک ارزش تازه ای رو با مردمان مطرح بکنیم.

به عنوان مثال ما در یک کشور ایرانی که بیشتر فرهنگ و تمدن خودش رو از اسلام هم وام گرفته زندگی میکنیم.

خب میدونیم که مثلا مباحثی تحت عنوان فرمانبرداری، بردگی و اسارت و تسلیم بودن در این نگاه وجود دارد که مبدل به یک بخش عمده ای از فرهنگ این مردم شده.

خوب قاعدتا می دانیم که ارزش و هنجار در این جامعه همین فرمانبرداری است.

همین سر به تن داشتن هست.

همین سر به زیر بودن هست.

همین تسلیم بودن در برابر دیگران هست.

این موضوع عمده ای ست که مثلا شرایط ایران را در این شرایط اسفناک خودش نگه داشته.

یعنی اگر حکومتی است که هر کاری دارد با این مردم می کند و مردمی هستند که سر به تو دارند و هیچ حرفی برای گفتن ندارند و به نوعی دارند صبوری می کنند.

دلیل عمده این فرهنگ غالبی است که در دل این مردم وجود دارد.

حالا ما وارد این میدان برای تغییر دادن این ها شدیم. چگونه؟

با به وجود آوردن روحیه پرسشگری، با به وجود آوردن روحیه طغیانگری، با به وجود آوردن روحیه ای برای جنگاوری، برای پرسشگری، برای موضوعاتی از این دست.

حالا ما می آییم و این را مطرح می کنیم و از اشکال مختلف سعی میکنیم با مردم این موضوعات رو مطرح بکنیم، صحبت بکنیم، در کتاب ها بنویسیم، از هنر استفاده بکنیم، فیلمی بسازیم که در دلش باعث بشیم که این روحیه طغیانگری و جنگ آوری در دل اینها بیدار بشه و یا عوامل مختلفی که در نهایت قرار هست که این تغییر رو شکل بدیم.

خب ما با مطرح کردن این موضوعات سعی میکنیم فرهنگ گذشته رو تغییر بدیم، ارزش تازه ای رو جایگزین اون ارزش ها بکنیم.

حالا قرار است در نهایت انسان ها رو به اون مرتبتی برسونیم که این تسلیم بودن و بردگی رو ضد ارزش تعبیر بکنن.

حالا قرار هست اونها به مرحله ای برسن که روحیه طغیانگری و ایستادگی و مقاومت رو مبدل به ارزش جمعی خودشون بکنن.

از طرق مختلف استفاده میکنیم تا در نهایت در دل مردم جرقه ها و بارقه هایی از این نگاه و این تغییر رو بوجود بیاریم.

خب قاعدتا در دل اشخاص اتفاق می افته.

این اشخاص سعی میکنن این نوع نگاه رو به دیگران هم منتقل کنن.

ما شاهد این هستیم که در خانواده ها این اتفاق می افتد و در بین دوستان اتفاق می افتد.

در نهایت ما یک شکل هایی را به وجود می آوریم از همان شخص ابتدایی یعنی شخص ابتدایی که استفاده کرده از هنر.

برای مطرح کردن این نگاه حالا از خودش مابه ازاء هایی هم بوجود آورده.

حالا جماعتی هستند که به نوعی با دنباله روی از نگاه های او وارد این میدان برای تغییر دادن دیگران شده اند.

حالا این دست ها هی داره مدام بیشتر و بیشتر میشه تا در نهایت ما به اون نقطه ای می رسیم که اکثریت جامعه همرنگ و همسو با ما هست.

حالا اونهایی هستند که همرنگ با ما وارد این میدان شدند تا این ارزش رو تغییر بدن.

حالا وقتی ما به اون نقطه ای برسیم که این اکثریت رو داشته باشیم، میل و تلاش به سوی اون اکثریت غالب و رسیدن در نهایت برای تغییر توده ها هست.

گاها میتونه حکومت همداستان با ما باشه.

یعنی حکومت هم در نهایت برگرفته از اون تمایلات مردم، عرف جامعه و زندگی جمعی اونها باشه.

همتای مثلا کشور هایی که قانون گذاری رو اینگونه عرفی دارن پیش میبرن.

خب اگر یه همچین فعل و انفعالاتی در دل اون جامعه اتفاق بیفته خب قاعدتا قوانین هم تغییر پیدا میکنه چرا که این قوانین رو به نوعی به واسطه ی روابط میان انسان ها تعریف میکنن نه یک نگاه قدسی غیر قابل عدول.

خب پس قاعدتا اون جوامع میتونن این تغییرات رو در خودشون ببینن و این تغییراتی که در دل مردم اتفاق افتاده اکثریت رو شکل داده.

در نهایت هم میتونه مبدل به قانون بشه تا ما رو به اون نقطه که اکثریت غالب هست برسونه تا ما تغییر توده ها رو در برابرمان ببینیم.

اما وقتی مواجه میشیم با حکومت های دیکتاتور و وحشی خویی مثل مثلا جمهوری اسلامی، حالا قرار نیست که اینها وارد میدان برای تغییر بشن.

قرار نیست از قانون استفاده کنن چرا که اونها باورمند به یک قانون الهیه.

لایزالی هستن که غیر قابل عدول و تغییر هست.

اینها این قوانین را کلام قدسی خدا می دانند.

خب اینها که حاضر به تغییر این قوانین نیستند.

حالا این نقطه ای است که ما باز هم باید حرکت بکنیم برای تغییر دادن مردمان، برای تغییری که در نهایت ما را به اکثریت غالب برساند.

اکثریت غالبی که حالا این تغییر را در دل تمام توده های مردم بوجود آوردند.

حالا وقتی ما به آن نقطه طلایی برسیم، تصور کنید که اگر مردمانی باشند که ارزش اولیه خودشان را مثلا به عنوان مثال همین روحیه پرسشگری و طغیانگری و ایستادگی و جنگ بدانند، حالا در این میدان ایستادگی کار ساده ای است.

حالا در برابر این قدرت واحد، انقلاب کردن کار ساده ای است.

حالا ما مواجه می شویم با میدانی که پر از جنگاوران بیشمار است برای تغییر دادن.

و این آن نقطه ای است که ما را می تواند به تغییر نهایی و انقلاب بزرگ هم برساند.

پس ما نیاز داریم که این پله های تغییر را یک به یک طی کنیم تا در نهایت به آن نقطه برسیم.

من در قسمت های گذشته هم اشاره کردم که اصولا وقتی در باب مسئله تغییر در دل انسان ها صحبت می کنیم، داریم در باب یک مسئله زمانبر صحبت می کنیم، در باب تغییر نسل ها صحبت می کنیم.

یعنی قرار بر این نیست که ما با یک اتفاق، با نوشتن یک کتاب و با ساختن یک فیلم ببینیم که یک جماعت بی شماری تغییر کرده اند.

آن تغییری که ما در ازای یک همچین موضوعی می بینیم.

مطمئن باشید که تغییر، تغییر ریشه ای نیست.

به نوعی ادا در آوردن است.

به نوعی در زبان عوام جو زدگی است.

یعنی شما مواجه می شوید با این نوع تغییری که در مردم بوجود.

اما اگر می خواهید شاهد یک تغییر بزرگ باشید باید بدانید که باید زمان باشید.

باید این ها مبدل به ارزش های حاکم در تفکر آن ها بشود.

باید باورها و عقاید در دل آن ها تغییر بکند تا در نهایت ما بتوانیم شاهد این نگاه باشیم که اونها یه تغییر بزرگی رو در خودشون بوجود آوردن.

قاعدتا برای رسیدن به انقلاب ما باید مراحل تغییر شخصی و توده ای رو پشت سر بزاریم.

پس وقتی به سپهر سیاسی ایران نگاه میکنیم به اتفاقاتی که در طول این سالیان افتاده ما میتونیم به این نظر بکنیم که ما برای یک تغییر بزرگ نیاز داریم که تغییرات رو در دل مردمان بوجود بیاریم.

اون جایی که این تفاوت ها میان مردمان و حکومت حاکم انقدر زیاد بشه که نتونن هیچ نقطه تلاقی ای با هم پیدا بکنن، اونجاست که سر این رشته پایان پیدا میکنه و ما مواجه با اون تغییر نهایی میشیم.

تا زمانی که این مردم قرابت و نزدیکی با اون نگاه ها داشته باشن ما شاهد این تغییرات نیستیم.

به عنوان مثال مثلا در زمینه اعدام وقتی اکثریت غالبی در ایران وجود داشته باشند که باورمند به این رفتار وحشیانه نباشند، از این وحشی خویی بیزاری بجویند.

حالا ما میتونیم شاهد این باشیم که کسی نمی‌تواند این قوانین را قبول بکند.

اگر ما در ایرانی زندگی می‌کنیم که هنوز که هنوزه در بدترین شرایط ممکن با وحشیانه ترین نوع نگاه حاکم بر جهان دارند مردم را شلاق می‌زنند.

شما مطمئن باشید که اگر این نگاه در دل مردم وجود نداشته باشد، اکثریت غالبی باشند که نتوانند قبول بکنند.

هیچ حکومتی قدرت این را ندارد که این قوانین وحشیانه را به پیش ببرد.

در باب تمام موضوعات هم قضیه به همین شکل است.

قاعدتا وقتی ما مواجه هستیم با این پایمال کردن حقوق زنان و همجنسگرایان و حیوانات، تمام موجودات زنده بلا استثناء به جز یک مرد مسلمان شیعی باورمند به خامنه ای، یعنی فرای این همه در ایران در عذاب و مضیقه هستند.

همه دارند به نوعی آزار می‌بینند.

مگر اینکه جزو این دایره مشخص و این قبیله کوچکی از مردم در ایران باشد.

اما باز هم ما شاهد این هستیم که اتفاق خاصی نمی افتد چرا که این مردمان هنوز همسویی و همفکری دارند.

با حکومت حاکم.

اکثریت غالب شان هنوز تغییر نکرده اند.

هنوز این تغییرات ریشه ای در دل اینها به وجود نیامده.

هنوز روحیات اینها پر از احساسات تسلیم بودن و فرمانبردار بودن هست.

هنوز این نقاط تناقض و تضاد با این حکومت تبدیل به یک اصل قدرتمند برای تغییر نشده.

حالا هر چقدر ما بخواهیم میتونیم خودمون رو در این دنیای وهم آلود گول بزنیم.

میتونیم هر روز به خودمون امید بدیم.

نه اینها اتفاق افتاده، اینها آخرش هستش.

اینها به یک مویی بند هستند و با یک هل دادنی از بین میرن.

اما اگر ما میخوایم پیروز این میدان بشیم باید به واقعیات جهان نگاه.

هر چه قدر خودمون رو در این وهم و توهم بیشتر آلوده کنیم راه به جایی نخواهیم بود.

شما غرابت نگاه جمهوری اسلامی در تبعیض گذاشتن بین انسان ها و همه موجودات در دل مردم هم گاها میتونید ببینید.

این تبعیض هایی که اینها قائل هستن، تقسیماتی که اینها قائل میشن با اونها تفاوت ها گاها در مصادیق هست.

یعنی اون اصل پابرجاست؟

من در باب این مساله بارها صحبت کردم.

شما اگر باورمند به تقسیم باشید حالا سعی کنید که جان رو هر بار قسم حس بکنید.

اینکه چه تقسیمی رو شما انجام میدید موضوع مهمی نیست.

موضوع مهم باورمند و قائل بودن به اون تقسیمات هست.

یعنی شما اونجایی که به نوعی یک متری رو در دست بگیرید، یک کاردی رو در دست بگیرید، شروع بکنید به قسم و قسم کردن جان ها یکبار با نام مثلا مسلمان مومن باورمند به فلان دین جنسیتی که در دلش زن و مرد و همجنسگرا متفاوت هست انسان و حیوان.

حالا هر بار میتونه یک نگاه تازه ای باشه، یکبار هم میتونه مثلا یک قومیت باشه، باشد، یک نژاد باشد، یک زبان باشد، عامل برای قسم کردن.

اما موضوع این مصادیقی که در دل این تقسیم بندی ها هست نیست.

موضوع آن اصل و ریشه ای است که ما تحت عنوان قسم و قسم کردن می شناسیم.

وقتی باورمند به این تقسیمات باشید حالا می تواند هر اتفاقی هم بیفتد.

حالا نقطه مهم و اصلی این است که اگر ما شاهد این تبعیض های بی حد و حصر جمهوری اسلامی هستیم، با جماعتی رو به رو هستیم که اکثریت غالبش باورمند به این برابری ها نیستند، مبدل به یک ایمان جمعی برایشان نشده است.

حتی شاید جماعتی باشند که از روی جو زدگی به آزادی و برابری هم یک نظری افکنده باشند.

اما موضوع این است که اینها حاضر نیستند در این داستان و در این راستا از جان خودشان بگذرند.

حاضر نیستند این را مبدل به یک ایمان و اعتقاد قلبی و با همه وجود خودشان.

ما قاعدتا برای اینکه بخواهیم برسیم به انقلاب، برسیم به اینکه شرایط را تغییر بدهیم، باید این تغییرات شخصی را ببینیم و در نهایت این تغییرات شخصی مبدل به تغییر توده ها بشه و اکثریت غالب رو در اختیار بگیره.

اونجاست که قوانین قرون وسطایی و قوانین دهشتناک جمهوری اسلامی نمیتونه در برابر مردمانی که میل به تغییر دارند ایستاده بود.

اینها همه و همه هم خلاصه به شرایط حاضر در جمهوری اسلامی نمیشه.

در باب تمام موضوعات عمده جهان.

یعنی شما اگر دارید در جهان خودتون و جهان پیرامون خودتون این ظلم های بی کران رو میبینید در باب مثلا ظلمی که در قبال کودکان میشه اگر دارید این ظلم های بی کران رو میبینید بدونید که به واسطه ی ارزشی ست که تحت عنوان ظلم به دیگران در بین مردمان همه ی دنیا جاری و ساری ست.

این زیر پا گذاشتن حقوق دیگران هستش که در بین مردمان مبدل به ارزش شده.

حالا گاها شما روبرو میشید با حیواناتی که حقوقشون زیر پا گذاشته میشه و خیلی ساده این ها میتونه مبدل به کودک انسانی بشه.

یعنی مردمانی که به سادگی کودک حیوان ها را میگیرند و میکشند و تکه تکه میکنند و در خیابان در جست و جوی تکه ای از گوشت تن.

کودکان حیوانات هستند میتوانند به سادگی در باب کودک انسانی هم همین کار را بکنند چرا که وقتی این اصل وجود داره میتونه فروش متفاوت باشه و ما روزی به این تغییرات میرسیم که این نگاه رو تغییر بدیم.

این نگاه پر ظلمت، این زیر پا گذاشتن حقوق دیگران، این اصل برابری رو مبدل به ارزش بکنیم.

اون روزی که آزادی و برابری مبدل به ارزش جمعی بشه شاهد یه همچین رفتار های وحشتناکی نخواهیم بود.

اما تا زمانی که این نوع نگاه ها وجود داره همواره ما یک شکل تازه ای از اون رو هم میتونیم ببینیم.

پس ما نه تنها در باب تغییر برای رسیدن به انقلاب در جمهوری اسلامی که برای تمام اتفاقات ریز و درشتی که در زندگیمون در جهان هم وجود داره نیازمند این تغییرات هستیم و قاعدتا تمام موضوعات عمده جهان به واسطه رفتارهای غیرطبیعی انسانی است.

منظور اینکه شاید در جهان شما رو به رو بشید با یک سانحه طبیعی که اتفاق افتاده، سیل و زلزله و طوفان و سونامی ای که اتفاق افتاده و باعث یک سری هم رنج هایی در دل مردم شده.

اما این رو مقایسه کنید با واقعیتی که در جهان وجود داره که چه مقدار از این واقعیت های دردناک به واسطه انسان هاست.

اگر انسان های امروز در جهان وجود دارند که به واسطه فقر و گرسنگی دارن میمیرن.

آیا انسان ها قدرت و توان لازم برای اداره کردن و از میان بردن این گرسنگی و فقر رو ندارن؟

دارن اما انسان ها این کار رو نمیکنن.

اگر شما مواجه میشید با این جنگ های بی حد و حصری که در جهان داره اتفاق می افته، این کودک کشی هایی که اتفاق می افته اینها به واسطه چیست؟

به واسطه انسان ها هست؟

اگر این رفتارهای دهشتناک رو شما در جای جای جهان با دیگر جانداران با حیوانات هم دارید می بینید باز هم به واسطه انسان هاست.

اگر این طبیعتی که امروز هر روز بیمار تر میشود و نه تنها خود طبیعت و رنج هایی که در طبیعت وجود دارد که حتی زندگی خود انسان ها را هم تحت شعاع قرار میدهد و در نهایت زیست و زندگی را از این ها هم میگیرد.

اگر شما شاهدش هستید باز هم به واسطه خود انسان ها هست.

موضوعاتی نیست که به نوعی خارج از حیطه قدرت انسان ها باشد و ما برای تغییر نیاز داریم که انسان ها را تغییر بدهیم.

یعنی تک تک اشخاص که تغییر بکنند، نگاهشان نسبت به دنیا تغییر بکند.

این که حالا قرار باشد انسان را جزئی از این طبیعت بدانند.

انسان را برابر با دیگر جان ها بدانند، آزادی را همتایی با برابری تعریف بکنند، به دنبال دست و پا زدن برای این نباشند که هر بار با تراشیدن یک موضوع برابری را لگدمال بکنند.

آزادی را مبحثی جدای از برابری تعریف کنند و بگویند بله، در نهایت قرار هست که ما اگر قرار باشد بین آزادی و برابری یکی رو انتخاب بکنیم، آزادی رو انتخاب میکنیم.

شما با انتخاب کردن آزادی به صورت مجزا هیچ چیزی به معنای آزادی در میان نداشتید.

امروز هم همه جهان آزاد هست.

امروز هم جمهوری اسلامی در آزادی نهایی خودش داره زندگی میکنه.

مگه مردمی که به جمهوری اسلامی باورمند هستن همون مرد شیعی باورمند به ولایت فقیه؟

مگه کمتر از کسی مگه همتای او در جهان آزادی رو دیده؟

او نهایت آزادی رو داره.

اما به چه قیمتی؟

به قیمت اسارت دیگران.

اونها نهایت زندگی رو دارن اما به قیمت مرگ دیگران.

و این اون نقطه ای ست که اگر آزادی رو از برابری جدا بکنید اصولا هر دو بی معنا میشن.

اصولا آزادی بدون برابری یعنی قدرت هیچ معنای دیگری نداره.

یعنی اگر شما بخواید به این باور داشته باشید که آزادی وجود خواهد داشت اما بی برابری یعنی هر کس که قدرتمند تر باشه همه آزادی برای اوست و دیگران هم اسیر او خواهند بود و همه در اسارت هم خواهند بود.

قاعدتا ما میدونیم که برای تغییر دادن جهان نیاز به تغییر انسان ها داریم و این تغییر انسان ها از آن شخص انسان ها صورت می گیرد و در نهایت همه امید و آرزوی ما تغییر دادن توده هاست.

قرار است که با تغییر توده ها جهان تازه ای بسازیم که لایق زندگی کردن و زیستن باشد.

جایی برای آزادی همه جانداران باشد تا بتوانند در نهایت آرامش زندگی خود را به پیش ببرند.

قاعدتا در ویژه برنامه های آتی و در قسمت های آتی برنامه ای بنام جهان باز هم سعی می کنم در باب تغییر صحبت کنم و در باب موضوعات مختلف برنامه ای به نام جان قصد دارد تا در باب موضوعات مختلف جهان در باب مفاهیم تا حد امکان صحبت کنم و موجز صحبت کنم.

بداهه صحبت شده در این برنامه و سعی می کنیم که این برنامه رو به پیش ببریم تا موضوعاتی که برامون مهم هست رو در قسمت های مختلف دربارش صحبت کنیم.

قاعدتا ویژه برنامه هایی در آتی خواهیم داشت که در باب موضوعاتی که باورهای من را شکل می‌دهد.

همتای جهان آرمانی.

قلمرو آرمانی مبحث جان باور به گیاهخواری و موضوعاتی از این دست هم پیش خواهیم رفت.

در انتهای برنامه هم دوست دارم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این راه شکل بگیره این راه تغییر ادامه پیدا کنه.

میتونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.

منظور از آثار من هم خلاصه برنامه ای به نام جان نمیشه.

من پیش از اینکه بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر کنم، آرا، افکار، عقاید و باورهای خودم رو تحت عناوین و کتاب هایی به رشته ی تحریر در آوردم.

تمامی این عناوین به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست.

میتونید با مراجعه به این وبسایت این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید این راه تغییر شکل بگیره اون رو با دیگران هم به اشتراک بگذارید.

ممنون که همراه من بودید.

من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان در پناه آزادی.

قسمت اول : تعلیم و تربیت

 

سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان هست.

با شما هستم.

این قسمت اول از ویژه برنامه تغییر انسان ها هست و ما قراره توی این قسمت در باب تعلیم و تربیت صحبت کنیم.

ممنون که همراه من هستید.

خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص ما قرار هست که در باب تغییر دادن انسان ها صحبت بکنیم.

در باب عواملی که باعث این تغییرات میشه.

و در باب لزوم این تغییر در انسان ها صحبت بکنیم.

در باب معانی ای که پیرامون این تغییر ها به وجود میاد و عوامل تاثیر گذاری که باعث این تغییر ها میشه و اصولا مبحث تغییر در انسان ها که امر مهم و بزرگی در دنیای ما و جهان عادی و زندگی روزمره ما رو هم تحت تاثیر خودش قرار میده.

یعنی شما وقتی به دنیای پیرامون خودتون نگاه میکنید همین تغییر در انسان ها بوده که اگر گاها زندگی در جای جای دنیا بهتر شده به واسطه همین تغییر دادن انسان ها و نگاه آنها نسبت به دنیا بود.

پس قاعدتا موضوع موضوع به شدت با اهمیتی است و حالا ما قراره توی این ویژه برنامه در باب عوامل و موضوعاتی پیرامون این تغییر دادن انسان ها صحبت بکنیم.

در این قسمت ابتدایی از این ویژه برنامه سعی میکنم بیشتر پیشگفتاری نسبت به این موضوع داشته باشم و خب قاعدتا یکی از راه های مهم و عمده ای که ما تحت عنوان تعلیم و تربیت میشناسیم هم بهش اشاره ای بکنن.

همتای تمام ویژه برنامه ها و برنامه ها به نام جان ما در باب معانی صحبت میکنیم و مصادیق رو خیلی نزدیکش نمیشیم.

شاید در آتی در باب مصداق ها صحبت بکنیم و سعی میکنیم موجز و بداهه هم در باب موضوعات صحبت بکنیم.

این ویژه برنامه هم همتای تمام برنامه های دیگری به نام جان هاست.

در ابتدای بحث و ابتدای این ویژه برنامه سعی میکنیم یک پیشگفتار نسبت به این موضوع تغییر انسان ها داشته باشیم که تا چه اندازه ما لازم داریم.

این تغییر در انسان ها تا چه اندازه؟

این تغییر انسان ها می تواند شرایط را دگرگون کند.

یعنی شما وقتی به جهان پیرامون خودتان نگاه می کنید، اصولا ما در دنیایی زندگی می کنیم که به واسطه مرام و منش و رفتارهای انسانی هست که جهان ما داره پیش میره.

یعنی اگر شما نزدیک بشید و دقیق بشید به زندگی پیرامون خودتون و حتی جهان اطراف خودتون هم میتونید این رو ببینید که اگر تغییری در شخصیت و رفتارهای انسان های پیرامون خودتون هم به وجود بیاد می تونه زندگی شما رو هم تحت شعاع خودش قرار بود.

در یک اشل بزرگتر در جامعه ای که زندگی می کنیم اگر این تغییر ها در اون نوک هرم قدرت اتفاق بیفته، در شخصیت هایی که قدرت رو در اختیار دارند حالا می تونه تا چه اندازه این تغییرات باعث بهتر زندگی کردن انسان ها بشه و اصولا با توجه به نگاهی که نسبت به انسان می تونیم داشته باشیم، این که انسان می تونه و قابلیت تغییر کردن رو داره، خب ما می تونیم به این نظر داشته باشیم و امید داشته باشیم که با تغییر دادن زندگی و نوع روش آنها برای زندگی دنیای بهتری را به پیش ببریم.

حالا اینکه تا چه اندازه ما لازم داریم.

این تغییر در انسان ها یکی از موضوعات مهمی است که باید بیشتر بهش فکر بکنیم.

وقتی به جهان امروز خودمان نگاه می کنیم، به شرایطی که حاکم در جهان هست می توانیم این لزوم تغییر انسان ها را درک بکنیم.

منش و روش و فرهنگی که مثلا حاکم در همین ایران خودمون هست.

حالا شما میتونید تشخیص بدید که تا چه اندازه بعضی از این موضوعات مخرب هست و به زندگی جمعی ما صدمه میزنه.

زندگی شخصی ما رو تحت شعاع خودش قرار میده و حالا اگر انسان ها در کنار هم بتونن این تغییرات رو بوجود بیارن تا چه اندازه میتونن در سلامت بیشتر، در یک شرایط بهتر و در یک آرامش بیشتری هم زندگی بکنن؟

و این اون نقطه ای است که ما تحت عنوان لزوم تغییر در انسان ها میدونیم و میشناسیم و باید بهش بیشتر هم نزدیک بشیم.

هر چقدر که ما نزدیک تر به مشکلات و معضلات زندگی و جهان ساخته شده به دست انسان ها برسیم، لزوم این تغییر رو بیشتر هم می تونیم احساس کنیم.

یعنی شما تصور کنید ما در دنیایی زندگی می کردیم که انسان ها باورمند بودند و ارزش هایی رو تحت عنوان مثلا برده داری رو قبول داشتن.

به این ارزش ها و هنجارها پایبند بودن.

اصولا رفتارها و نوع نگاه اون ها این گونه تعریف شده بود که این حق رو برای خودشون به رسمیت شناخته بودن.

شما تصور کنید که با توجه به اون چیزی که اون ها برای خود ساخته بودن چه جهانی پر از زشتی ها رو تصویر کرده بودن.

این موضوع خیلی مرتبطه با گذشتگان و بیش از حد دوری نیست.

یعنی شما تا دویست سال پیش هم می تونستید رگه هایی از این برده داری رو در جهان ببینید؟

و خب حالا وقتی به اون نزدیک میشیم می بینیم که عامل اصلی این شرم بزرگ تاریخی انسانی تغییر کرده همین تغییر انسان ها بوده، تغییر نوع نگاه آن ها بوده، حال این که چگونه توانسته این تغییر شکل بگیرد، موضوع قابل بحث و قابل عرضی است و ما قرار است در این ویژه برنامه در باب این عوامل بیشتر صحبت کنیم.

اما در نهایت ما به سمتی می‌رویم که به واسطه این تغییری که شکل گرفت، حالا ما شاهد یک نوع نگاه تازه ای هستیم.

یعنی امروز شما اگر در جهان بگردید کسی نیست که به صراحت بتواند در باب این صحبت بکند که من حقی پیرامون به اسارت گرفتن و به بردگی گرفتن دیگران برای خود قائل هستم.

من خود را مثلا صاحب انسان دیگری می‌دانم و می‌توانم به سادگی او را بفروشم، بچه اش را از او بگیرم، خودش را به بردگی و کنیزی بگیرم و انواع و اقسام رفتارهای غیر قابل تحمل رو هم باهاش انجام بدم.

می‌تونم بهش تجاوز کنم و اسم این رو رابطه مشروع مثل روابطی که مثلا مسلمون ها با کنیزان دارند بگذارند و خیلی ساده از کنارش بگذرم.

امروز به واسطه این تغییر ارزش هایی که در نوع نگاه انسان ها شکل گرفته و ارزش ها و هنجار های تازه ای که انسان ها تعریف کرده اند.

دیگر شما شاهد همچین نگاهی نیستید.

کسی نمی تواند اینگونه از این ها صحبت کند و دوباره این آن نقطه ای است که ما را نزدیک می کند به اینکه تا چه اندازه ما نیاز داریم که این تغییر را در انسان ها شکل بدهیم.

تمامی عوامل و مشکلاتی که در جهان وجود دارد می تواند با تغییر انسان ها شکل تازه ای به خودش بگیرد.

اما قاعدتا یکسری اصول و یکسری راه هایی برای این تغییر وجود دارد که ما سعی می کنیم بیشتر در باب این راه ها صحبت کنیم.

قاعدتا راه های بیشتری هم وجود دارد اما در این قسمت های ویژه برنامه سعی می کنیم در هر قسمت تقریبا به یکی از این عوامل اشاره ای بکنیم.

به عنوان مثال تعلیم و تربیتی که در این قسمت خاص قرار است درباره اش صحبت بکنیم که حالا هر چقدر جلوتر برویم بیشتر درباره اش صحبت می کنیم اما باز هم بیشتر و بهتر است که نزدیک به این مشکلات و معضلات بیشمار جهان باشیم.

برای درک لزوم این تغییر در انسان ها.

یعنی شما نگاه بکنید به شرایط مثلا حاکم در ایران شما نگاه بکنید که چگونه مردمانی را پرورانده اند.

نه فقط جمهوری اسلامی که پیش از جمهوری اسلامی بواسطه تاریخ 2500 ساله ای که به عنوان مثال مسلمانان حاکم بر ایران شده اند و اصولا این نگاه اسلامی است که میداندار شده و یا حتی پیش از آن حتی اگر به دوران گذشته تر هم نگاهی بیندازیم، باز هم می بینیم که این نگاه مشخصی که ما تحت عنوان ارباب و بردگی می شناسیم تحت عنوان خدا و بندگی می شناسیم و عواملی از این دست تا چه اندازه باعث شده که انسان ها نوع نگاهشان، ارزش هایشان بر پایه فرمانبرداری باشد، بر پایه تسلیم بودن باشد، بر پایه بردگی و بندگی باشد و هر گونه احساس طغیان و یاغی گری را از دل انسان ها این نگاه های آلوده گرفته و حالا وقتی شما مثلا مواجه می شوید با شرایط اسفناکی که جمهوری اسلامی پدید آورده، در طول این سالیان دراز، حالا می بینید که مردمانی هستند که به سادگی از کنار تمام این موضوعات می گذرند.

منظور این نیست که شما بتوانید به صورت دستچین چند انسان را به ما نشان بدهید که اینها ایستادگی کردند و تا آخرین نفس هم ایستادند و جونشون را هم از دست دادند.

منظور اون نگاه عامه و جمعی انسان ها در کنار هم هست که چگونه از کنار تمام موضوعات می گذرند، چگونه فرمانبردار و تسلیم هستند.

یعنی چیزیست که ما خیلی ساده می تونیم در دل مردم ایران و در فرهنگ جا افتاده در بین مردم ایران ببینیم که حتی اگر کسی از فرد در برابر خودش بیزار هم هست، به شدت نسبت به رفتارهای او نقد داره و حتی از رفتارهای او احساس انزجار هم داره اما در برابرش سکوت می کنه.

در برابرش حتی گاها سمت و سوی او رو هم میگیره و با او ابراز همراهی هم می کنه.

اما اینجوریست که شما وقتی نزدیک به اون آدم میشید می دونید که تا چه اندازه نفرت داره نسبت به رفتارهای او نسبت به گفتار او، نسبت به معنیش.

اما در ظاهر نشون میده که همراه و هم طریقت اوست.

این برگرفته از آن نوع نگاه و ارزش حاکمی است که بر زندگی شخصی او به واسطه نگاه جمعی شکل گرفته به واسطه آن فرهنگ غالبی است که او را اینگونه وارد این وادی کرده.

اینها آن عوامل مهمی است که در کنار هم یک نگاه جمعی را می سازد که این نگاه جمعی آمادگی برای فرمانبرداری دارد، آمادگی برای اطاعت دارد، برای سرسپردگی دارد.

و حالا شما شاهد این نظام ساخته شده به دست مثلا جمهوری اسلامی هستید که به همین سادگی داره جولون میده و همه چیز رو هم از آن خود کرده.

هر رفتار غیرطبیعی هم داره انجام می دم و باز هم به سادگی مردم از کنارش میگذرن و حالا این اون نقطه ایست که ما رو به این میرسونه که تا چه اندازه ما نیازمند این تغییر انسان ها هستیم.

ما اگر قرار باشه که بخواهیم یک حرکت جمعی انجام بدیم و انقلابی به پا بکنیم و قرار باشه که این شرایط حاکم رو تغییر بدیم نیازمند دوباره اون تغییر انسان هاست.

ما نیاز داریم که انسان ها رو تغییر بدیم.

نگاه اون ها، منش اون ها، ارزش ها و هنجارهای اون ها رو تغییر بدیم.

تا حالا اون ها وارد یک میدانی برای تغییر دادن تمام شرایط بشن؟

اون قدرت حاکم رو تغییر بده؟

من در باب این مسائل در قسمت های مختلف ویژه برنامه هایی که در باب ایران بوده، در باب انقلاب ایران و آینده ایران بوده بارها و بارها صحبت کردم.

اینجا هم سعی میکنم موجز از کنارش بگذرم.

اما منظور مشخص این هستش که با نگاه به دنیای امروزی در هر زمینه ای و هر مشکلی میتونیم لزوم این تغییر انسان ها رو بفهمیم که تا چه اندازه برای گذر از این مشکلات بی حد و حصر ما نیازمند تغییر دادن انسان ها هستیم.

اگر در باب مشکلاتی که پیرامون زنان وجود داره در باب انسان های تراجنسیتی وجود داره، در باب حیوانات وجود داره.

این رفتار های وحشیانه انسان ها با حیوانات این گوشتخواری و خونخواری و جنازه خواری انسان ها هر موضوعی که در این جهان ما می بینیم به واسطه تغییر دادن انسان ها می تواند تغییر کند.

تا زمانی که انسان ها تغییر نکنند، این موضوعات تغییر نخواهد کرد.

حالا در این ویژه برنامه سعی می کنیم در باب عواملی که می تونه انسان ها رو تغییر بده صحبت کنیم که گاها برخی از این عوامل مثل قانون گذاری جبری هست.

یعنی دیگه نیازی نیست که انسان ها تغییر کنن.

انسان ها به جبر باید تغییر کنن چرا که قانونی وجود داره که در برابر اون ها بایسته و ما سعی می کنیم در این ویژه برنامه در باب تمامی عواملی که می تونه این تغییر رو بوجود بیاره هم صحبت بکنیم.

اما یکی از اون راه های مهم و عمده ای که ما در تغییر دادن انسان ها می شناسیم قاعدتا تعلیم و تربیت هست.

یعنی دم دستی ترین و قابل درک ترین موضوعات پیرامون تغییر انسان ها همین تعلیم و تربیتی است که ما باهاش روبه رو هستیم.

همون چیزی که به عنوان مثال تحت عنوان مثلا آموزش و پرورش در همه جای جهان شناخته میشه.

اون رویه ای که قرار هست انسان ها رو تغییر بده قرار هست که انسان ها رو به نوعی تربیت کنه که تربیتی به اون ها تزریق کنه تا اون ها یک روشی برای زیستن و زندگی خودشون رو در نظر بگیرن.

یکی از اون راه های مهم و عمده ای هست که همه ما باهاش آشنا هستیم و همه می شناسیم.

اما وقتی نزدیک به این مفهوم تعلیم و تربیت میشیم، حالا قرار هست که بیشتر موشکافی بکنیم و در همون حد ساده و در همون لایه های ابتدایی به این موضوع نگاه نکنیم.

یکی از عوامل مهم در همین تعلیم و تربیت رو ما همون راهکارهای کلاسیک میشناسیم.

یعنی همون تعلیم و تربیتی که تعریف شده مثلا تحت عنوان آموزش و پرورش.

خب هر حکومتی در جهان از گذشته تا به امروز، حالا به اشکال مختلف به شکل امروزی شما در جوامع لائیک می بینید که مثلا مادیگرا مواجه هستیم با علمی که داره به انسان ها تزریق میشه.

حالا سعی شده که تمامی عوامل و یا بیشتر عوامل دینی و مذهبی و اون نگاه های خرافی و الهی گرفته بشه.

حالا چیزی که ما تحت عنوان علم میشناسیم رو به بچه ها آموزش بدن.

اما پیش تر از این و یا در همین ایران امروز ما می بینیم که این عوامل تا چه اندازه معطوف به موضوعات مذهبی و موضوعات خرافی هست.

حالا این تعلیم و تربیت هم داره در همین داستان ادامه پیدا می کنه و همون فرهنگ بیمار و مریض رو داره ادامه میده و یا مثلا پیش تر از اون و در گذشته که این شرایط بدتر و بدتر هم بوده یا برای یک قشر خاصی از مردم تعلیم و تربیت قرار داده شده و یا اگر هم قرار داده شده اینقدر آلوده به مباحث مذهبی و الهی و موضوعات خرافی بوده که به واقع هیچ ارزشی که نداشته حتی ارزش های منفی رو هم وارد زندگی انسان ها کرده.

همتای همون چیزی که من تحت عنوان عقل منفی دربارش صحبت کردم اینکه ما وقتی در باب عاقل بودن انسان ها صحبت می کنیم گاها روبه رو میشیم با عقلی که داره منفی کار میکنه.

یعنی اگر انسان بدون عقل زندگی میکرد خیلی کارهای بهتری میکرد.

حتی اگر خودش رو به دستان غریزه خودش میسپرد.

یعنی سعی میکرد با غریزه زندگیش رو به پیش ببره.

شاید گاها کارهای بهتری میکرد.

خیلی انتخاب های بهتری میتونست بکنه.

ما چیزی تحت عنوان عقل منفی میشناسیم که انسان ها به واسطه عقل دارن رفتارهای غیر طبیعی تری میکنن.

حالا اینجا جاش نیست که خیلی بخواییم باز بکنیم اما یک مثال ساده اش همونیه که همه میشناسیم و همه میدونیم که هر کس داره از عقل خودش استفاده میکنه.

به عنوان مثال یک اتفاقی اگر می افته حتی اگر کسی کشته میشه و قتلی هم اتفاق می افته، قاتل هم داره از عقل خودش استفاده میکنه و این رو ما تحت عنوان همون عقل منفی میشناسیم.

حالا وقتی وارد وادی تعلیم و تربیت میشیم مواجه میشیم با تعلیم و تربیت های منفی که تقریبا میتونیم بگیم حجم بزرگ و عظیمی از تاریخ ما رو گرفته.

یعنی شما اگر به این تاریخ بلند انسانی نگاه بکنید در جای جای جهان مواجه میشوید با این تعلیم و تربیت منفی که نه تنها سودی برای انسان ها نداشته که انسان ها را در وادی جنون و وحشی گری و صاحب بودن، مالک بودن و فرمانبرداری و عواملی از این دست غرق کرده.

شما مواجه هستید با تعلیم و تربیتی که بر پایه همان اعتقادات مذهبی و اعتقاد به خدا و اعتقادات الهی شکل گرفته.

یعنی شما مواجه هستید با تمامی این عوامل منفی که در کنار هم حالا آمده یک رویه تعلیم و تربیت را شکل داده.

حالا قرار است که انسان ها را وارد این وادی دیوانه وار و این وادی جنون وار بکند.

حالا قرار هست که از انسان ها بردگان و عبد و ابادانی بسازد و حالا این تعلیم و تربیت منفی هست که حاکم بر دنیا میشود.

حالا اینگونه است که انسان ها را بیشتر هم وارد این نگاه های آلوده میکنند.

حالا انسان هایی هستند که به سادگی از کنار حقوق دیگران میگذرند.

حتی آنها را ترغیب به این می کند که حقوق دیگران را مالک شوند.

مثلا شما به نگاه های.

اسلامی نگاه کنید.

حالا وقتی دارد تعلیم و تربیت می دهد و وارد این جریان تعلیم و تربیت هم می شود.

در طول تاریخ از زمانی که محمد قدرت را در اختیار داشت و همان تعلیم و تربیتی که به پیروان خودش انجام می داد تا بعد از آن که حکومت های اسلامی وارد این میدان شدند، حالا صحبت از چه می کنند؟

صحبت از جهاد هست.

یعنی وحشی خویی که قرار هست انسان ها را به سمت و سوی خودش بیاورد، انسان ها را راغب به کشتن دیگران بکند، برای آنها پاداشی در نظر بگیرد که اگر کشته بشوند حالا این پاداش برای آنها هست.

در جنگ و در میدان جنگ، بعد از کشتن و از میان بردن حریف و دشمن ساخته شده در ذهن خود، حالا می تواند همه چیز او را مالک بشود.

حالا او مالک بر دنیای او، بر فرزندان او، بر مال و دنیای او هست.

حالا شما مواجه هستید با این تعلیم و تربیتی که وارد میدان شده در باب مثلا رفتار با زنان.

در باب مثلا مباحث شهوانی.

حالا شما مواجه هستید با تبلیغ خیانت در این نگاه تحت عنوان مثلا داشتن زوج های بیشمار.

همون چند همسری که میشناسیم، رفتار با کنیزان و یا در دل شیعیان مثلا موضوع صیغه و متعه.

حالا شما مواجه هستید با تعلیم و تربیتی که داره نشان عکس میده دیگه.

این هم در طول تاریخ اتفاق افتاده.

یعنی موضوعی هستش که ما شاید در جهان مدرن رو به رو هستیم.

با اینکه حالا قرار هست که تعلیم و تربیت جنبه های درستی به خودش بگیره.

هر چند که گاها همین نگاه های مدرن هم آلوده به اون نگاه های گذشتگان هست.

مثلا من بارها در باب معنی خدا صحبت کردم.

ما چیزی تحت عنوان مفهوم خدا میشناسیم.

خدا به یک معنای مشخص.

خدایی که برتر از دیگران هست.

خدایی که عامل به وجود آورنده ی برتری هست.

خدایی که قدرت از آن اوست.

خدایی که بزرگ تر از دیگران هست.

اینها همه به وجود آورنده ی ضعف ما به وجود آورنده ی حقارت و کوچکی ماست.

حالا ما معنی خدا رو میشناسیم حتی وقتی مواجه میشیم با تعلیم و تربیت.

در نگاه های مدرن هم گاها می بینیم که این آلودگی ها وجود داره.

این آلودگی هایی که از اون نگاهه گذشتگان و اون نگاهی که ما تحت عنوان معنای خدا میشناسیم حاکم بر جهان ماست.

حالا شما شاهد باز همون تعلیم و تربیت منفی هستید.

اما مسلما با تعالیمی که در طول این سالیان دراز در جهان جاری و ساری بوده قابل مقایسه نیست.

قاعدتا در این نسبت کفه ی ترازو به سمت نگاه های مدرن هست که سعی می کنه دیگه اون نگاه های آلوده رو تا این اندازه به پیش نبره.

اما در مجموع ما یک نگاهی داریم تحت عنوان تعلیم و تربیت به همون شکل کلاسیکی که می شناسیم که در طول این سالیان دراز همواره منفی بوده و حالا سعی میشه که بهتر و بهتر بشه.

قاعدتا یکی از راه های مهم برای تغییر دادن انسان هاست.

همانگونه که در طول تمام این سالیان این تغییرات رو به وجود آورده.

شما وقتی یک یکدستی رو در جوامع مختلف می‌بینید.

یعنی وقتی مواجه می‌شوید مثلا با جامعه پاکستان، افغانستان، ایران و یا کشورهایی از این دست، حالا شما مواجه می شوید که یک رفتار جمعی در دل این ها وجود دارد.

این رفتار جمعی بخش عمده ایش به واسطه همین تعلیم و تربیت است.

حالا اگر مثلا مواجه بشوید با یک کشوری مثلا مثل سوئد و سوئیس و فنلاند و دانمارک، حالا می بینید که یک تفاوت های معنایی بین این دو قشر وجود دارد.

یکی از عوامل عمده ای که این تغییرات را شکل داده همین تعالیم و تربیتی است که ما تحت عنوان تعلیم و تربیت کلاسیک می شناسیم.

فارغ از آن ما در دل این تعلیم و تربیت مواجه می شویم با تعلیم و تربیتی که از پدر و مادر مثلا به بچه ها می رسد به واسطه رابطه فرزندان با هم یعنی برادر و خواهری که به هم تعلیم و تربیت را میدن، حالا به واسطه سن بیشتر و یا سن کمتر.

حالا این تعلیم و تربیت در دل مدارس نه به وسیله آن تعلیم و تربیت کلاسیکی که درباره اش صحبت کردیم که به واسطه روابط انسان ها با هم روابط کودکان تحت عنوان دوست با هم در شرایط اجتماعی این ها اتفاق می افته.

یعنی به واسطه اینکه شما به عنوان یک کودک با مثلا یکی از مغازه دارهای محله تان یک ارتباطی را برقرار می کنید و این مدام دارد تعلیم و تربیت اتفاق می افتد.

یک رفتار او یک چیزی را به دست می آورید و ما چیزی را در این تعلیم و تربیت به واسطه این بده بستان های اجتماعی هم با آن روبه رو هستیم.

اما وقتی ما داریم در باب این تعلیم و تربیت صحبت می کنیم، همه چیز خلاصه به همین مفاهیم قابل رویت نیست.

این تعلیم و تربیت می تواند به شدت پیشرفت داشته باشد، می تواند به شدت پیچیده تر باشد و اصولا انسان ها می توانند از موضوعات بیشماری تعلیم و تربیت را ببینند.

حتی گاها به شدت قدرتمند تر و محکم تر و تاثیر گذار تر از چیزهایی که مثلا تحت عنوان تعلیم و تربیت کلاسیک و مدارس و آموزش و پرورش می شناسیم.

یعنی گاها یک انسان می تواند با دیدن یک تصویر مشخص تعلیم و تربیت بزرگی ببیند که به شدت هم تاثیرگذار هست و زندگی او را دچار تغییرات می‌کند.

یعنی شما مواجه می‌شوید که با دیدن یک عاملی در طبیعت، با دیدن یک حیوان در طبیعت، با دیدن رفتار میان دو حیوان مثلا در دل طبیعت، با دیدن حرکت و وزش باد در دل درختان.

یعنی شما می‌توانید عوامل مهمی رو در زندگیتون باهاش رو به رو بشید که برای شما عوامل مهمی در این تعلیم و تربیت باشه، نقش بسزایی هم بازی بکنه و به شدت هم روی شما تاثیر گذار باشه.

شما با دیدن یک تصویر مشخص حالا می‌تونید یک دریایی از این تعالیم رو ببینید.

با شنیدن یک جمله کوتاه که حتی گوینده اون جمله هم هدفی در گفتن این معنی مشخص برای شما نداشته.

یعنی نمی خواسته با اون جمله شما رو وارد وادی ای برای تعلیم و تربیت بکنه اما با شنیدن اون جمله شما میتونید جرقه هایی در ذهنتون بیدار بشه و نگاهتون نسبت به موضوعی تغییر کنه و حالا یکی از اون عوامل عمده و مهم برای تغییر دادن ذهنیت شما باشه.

پس وقتی ما در باب این تعلیم و تربیت صحبت میکنیم یک دایره ی عظیم و بزرگیست که در برابر ما باز میشه.

انسان ها میتونن هر روز و هر ثانیه و در تمام اتفاقات ریز و درشت زندگیشون همواره در پی این تعالیم باشن و همواره این تغییرات رو در خودشون ببینن.

هر عاملی میتونه یک عامل محرکه ای برای این تغییرات بشه.

یک رفتار کوچکی که انسان ها بین هم میبینن یک رابطه ی انسانی شکل گرفته میتونه دریای بزرگی از این تعالیم و تربیت ها رو برای آدم به وجود بیاره.

اما یک شرط لازم و بزرگ رو در برابر شما داره.

اینکه شما بتونید وارد این وادی برای تعلیم دیدن بشید، برای تغییر پیدا کردن در زندگی خودتون به ویژه بشید.

قاعدتا نیازمند این هستش که شما از ترس هاتون دوری کنید.

قاعدتا نیازمند این هستش که شما در برابر تعصبات خودتون بایستید.

قادر به این باشید که این تعصبات رو کنار بزارید.

قادر به این باشید که در برابر ترس های خودتون ایستادگی کنید.

اون روزی است که شما از اون نگاه دگم و خشکیده ای که در زندگیتون وجود داره رها میشید.

حالا وارد یک وادی تازه ای برای تعلیم دیدن میشید.

حالا میتونید این دروازه ها رو باز بذارید تا همواره در پی تغییر باشید.

حالا این اون روزگاری ست که انسان ها میتونن با وارد شدن به این دنیا، دنیای تازه ای رو برای خودشون نقش بدن.

اما قاعدتا پیشنیاز بزرگش همون از میان بردن تعصبات و ترس هاست.

انسان هایی که باورمند به یک نگاه مشخص و آلوده ای در گذشته هستند.

یعنی مثلا نگاه های اسلامی رو در سرشون کردن تا راه رو برای تعلیم دیدن برای خود باز نمیزارن.

یعنی به عنوان مثال مثلا یک موضوع خیلی ساده رو براتون مثال میزنم که قابل درک تر باشه.

شما تصور کنید که در یک خانواده مسلمان با اون نگاه های آلوده اسلامی بزرگ شده.

تعالیم و تربیت هایی که برای شما همواره داره مدام در گوشتون تکرار میشه رو میشناسید.

یکی از اون عوامل مهم و عمده در باب حیوانات هست و در باب مثلا سگ ها مدام در اسلام شنیدیم که در باب نجس بودن سگ ها صحبت شده.

حالا شما مواجه هستید با تعالیم و تربیتی که این جهان آلوده به شما داده و این تعالیم منفی شما رو بارور کرده و شما یک نگاه آلوده نسبت به حیوانات و به ویژه سگ ها دارید.

حالا اگر وارد طبیعت بشید حالا رفتار پر از مهر سگ ها رو ببینید، با همدیگه، با همنوعانشان، با انسان ها کمک های بی حد و حصری که میکنن.

اون دریای پر از مهر و عاطفه ای که در وجودشون هست، اون وفاداری بی حد و حصری که حتی برای انسان ها قابل درک و فهم هم نیست.

وقتی در وجود این ها میبینن به واسطه بسته شدن این دروازه ها به واسطه وجود این تعصبات وحشتناک به واسطه ترسی که نسبت به آن باورها دارند و به واسطه این ایزوله بودن مغز، بسته بودن مغز نسبت به دنیای پیرامون، حالا هیچ چیزی برای تعلیم دیدن هم نداره.

حالا دیگه نمیتونه چیزی رو بفهمه و درک کنه.

نه فقط به این معنا که او با دیدن این موضوع و دیدن نگاه به این حیوان بفهمه که نه این سگ نجس نیست، بلکه پر از مهر و عاطفه و زیبایی است.

نه به این معنای مشخص.

حتی به این معنا که تو با دیدن این بتونی بفهمی که جهانیست که پر از مهر.

تو میتونی که مهر بورزی.

تو میتونی کمک بکنی، تو میتونی کارهای درستی بکنی.

حتی این ها بسته میشه و شما حتی قابلیت این رو ندارید که بتونید این موضوعات رو درک کنید و بفهمید به واسطه اون تعصبات و ترس هایی که به وجود اومده شما دیگه قابلیت این تغییر رو در وجود خودتون نمیبینید.

این قابلیت ها بسته میشه و حالا ما برای رسیدن به اون مرحله ای که همواره در پی این تغییر باشیم، نیاز داریم که در وهله اول این تعصبات و ترس ها را به کنار بگذاریم.

و حالا وارد میدانی برای پذیرفتن تغییرات بشویم که این پذیرفتن تغییرات میتواند زندگی ما را دگرگون کند.

قاعدتا وقتی ما در باب تعلیم و تربیت صحبت میکنیم، این دایره، دایره بزرگیست.

مثل یک اقیانوس بی پایانی است که شما نمیتوانید انتها آن را ببینید.

همواره انسانی که در تعصبات و ترس های خودش غرق نباشد، خودش را به نوعی وامانده در یک نگاه گذشته و در تحجر گذشتگان نکند.

انسانی که دروازه های تغییر را برای خود باز بگذارد قاعدتا هر روز میتواند تعالیم تازه ای ببیند.

هر روز میتونه زندگی خودش رو تغییر بده و با گذشته ی خودش متفاوت زندگی کنه.

با دیدن تمام عوامل در جهان از دیدن روابط میان حیوان ها، از دیدن روابط میان انسان ها، از میان صحبت های اون ها حتی گاها شما میتونید چیزی رو ببینید و دقیقا نقطه ی عکس اون رو بفهمید و نقطه ی عکس اون رو مبنای خودتون برای تغییر بدونید.

یعنی همون ضرب المثل ساده ای که ما همواره باهاش زندگی کردیم.

ادب از که آموختی؟

از بی ادبان.

دقیقا میتونه همون نقش رو برای شما بازی کنه.

اما موضوع مهم باز بودن دروازه ها برای تغییر و پذیرفتن تعالیم تازه هست.

تعالیمی که در یک چهارچوب مشخص مدام برای شما تکرار نشده.

تعالیمی که مدام در همون حیطه ابزارهای کلاسیک داره مطرح میشه و شما در مدارس دارید در باب مثلا دین و مذهب و نگاه های مثلا اسلامی می شنوید.

حالا این بار قرار هست که با نگاه های تازه ای آشنا بشید و صحبت های تازه ای رو بشنوید و در پی این شنیدن ها این تعالیم تازه رو قبول کنید.

وقتی این دروازه ها باز باشه برای پذیرفتن و حالا این ها میتونه عاملی باشه برای تغییر پیدا کردن زندگی شما.

قاعدتا در باب این تغییر انسان ها و لزومش میشه ساعت ها صحبت کرد و موضوع به شدت مهم نیست.

وقتی شما نگاه به جهان پیرامون خودتون میکنید کنید و این دریای بزرگی از مشکلات و زشتی ها رو می بینید.

می دونید که نیاز دارید که با تغییر دادن انسان ها این ساختار را تغییر بدهید.

خیلی از مشکلات بزرگ این جهان با تغییر پیدا کردن منش و روش و ارزش ها و هنجار های انسانی کاملا تغییر می کند.

یعنی شما وقتی به جهان نگاه می کنید به این جنگ های بی پایانی که دارد اتفاق می افتد.

حالا می توانید درک کنید که اگر انسان ها منش و روش شان را تغییر بدهند، اگر ارزش ها و هنجارها را تغییر بدهند.

شما دیگر شاهد همچین شرایط اسفناکی نیستید.

وقتی شما به جهان پیرامون خودتان نگاه می کنید، این درصد بالایی از فقر و گرسنگی که حتی میلیون ها انسان به واسطه ی این نداشتن غذا دارند از بین می روند.

خیلی ساده می توانید بدانید که انسان ها قابلیت و قدرت این را دارند که همه مردم را سیر کنند.

اما به واسطه این منش و روش و آن فکر های آلوده ای هست که اینگونه جهان را آلوده در زشتی ها و ظلمت ها کرده اند.

و حالا می دانید که با تغییر دادن ارزش ها و روش های انسان هاست که میتونید به دنیایی برسید که اون ها هم تغییر کنه.

در قسمت های آتی هم سعی میکنیم بیشتر در باب لزوم تغییر و راه هایی که میتونه انسان ها رو تغییر بده صحبت کنیم و در این انتهای برنامه هم دوست دارم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این راه تغییر شکل بگیره و این صدا شنیده بشه می تونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بزارید.

منظور از آثار هم خلاصه برنامه ای به نام جان که من پیش از این که بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر کنم، آرا و افکار، عقاید و باورهای خودم رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته تحریر درآوردم.

تمامی این عنوان ها در وب سایت جهان آرمانی به صورت رایگان در اختیار شما دوستان هست.

میتونید با مراجعه به وب سایت جهان آرمانی این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید اون رو با دیگران هم به اشتراک بگذارید.

ممنون که همراه من بودید.

من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان در پناه آزادی.

 

قسمت دوم : قانون

 

سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان هست.

با شما هستم.

این قسمت دوم از ویژه برنامه تغییر انسان ها هست و ما قراره توی این قسمت در باب قانون با هم صحبت کنیم.

ممنون که همراه من هستید.

خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص ما قرار هست که در باب تغییر انسان ها صحبت بکنیم.

موضوع مهمی که باعث تغییر پیدا کردن زندگی ما، شرایطی که در اون هستیم و زندگی روزمره ما هم خواهد شد، فرای اینکه باعث اتفاقات بزرگی در طول تاریخ هم شده و توی این قسمت مشخص هم حالا قرار هست در باب یکی دیگه از المان هایی که این تغییرات رو به وجود میاره صحبت کنیم که توی این ویژه برنامه قرار هست که ما در باب مواردی که باعث این تغییر ها میشه قرار هست که صحبت بکنیم.

برای اون قرار هست که در باب خود اصل موضوعیت تغییر انسان ها و اینکه تا چه اندازه مهم و ارزشمند هست صحبت بکنیم و حالا توی این قسمت مشخص نزدیک شدیم به مبحثی که پیرامون قانون شکل میگیره و یکی دیگه از اون راه هایی که باعث تغییر انسان ها میشه همین مبحث قانون هست.

قانون که یکی از اون عوامل قدرتمند برای تغییر دادن انسان هاست.

فرای اون چیزی که ما در قسمت گذشته دربارش صحبت کردیم، یعنی تحت عنوان تعلیم و تربیت میشناسیم که انسان ها به واسطه تعالیمی که میبینن و تربیتی که باهاش روبرو میشن باعث میشه که حالا تغییراتی رو در زندگی خودشون شاهد باشن.

تعلیم و تربیتی که گفتیم فرای اون تعلیم و تربیت شکل کلاسیک خودش که ما تحت عنوان آموزش و پرورش میشناسیم و صحبت کردیم که چجوری از اون سالیان گذشته که همه این نیرو و قدرت در اختیار مذهبیون بوده، حالا کم کم شکل های تازه ای به خودش گرفته.

نه چیزی که ما در ایران میشناسیم اما در جاهای دیگر جهان و کشور های متمدن جهان باهاش روبرو هستیم که سعی کرده از زیر یوغ و اسارت این ادیان و مذهب بیرون بیاد.

اما فرای اون چیزی که ما تحت عنوان شکل کلاسیک به نوعی تعلیم و تربیت و آموزش و پرورش میشناسیم، گفتیم که اشکال بی حد و حصر دیگه این تعلیم و تربیت داره.

گاها یک اتفاق ساده دیدن یک تصویر، شنیدن یک صدا، شنیدن یک حرف بی مربوط بدون اینکه قصد و نیتی در راستای تعلیم و تربیت وجود داشته باشه در دلش هم میتونه باعث تغییر در انسان ها بشه و این عوامل در کنار هم میتونن انسان ها رو تغییر بدن.

اما یکی از اون نکات دیگری هم که میتونه انسان ها رو و زیست اجتماعی انسان ها رو در نهایت خودش تغییر بده، قانون و قانون گذاری ست.

قانون و قانون گذاری که در طول تاریخ باعث تغییرات بیشماری شده.

اما اصولا وقتی در باب تغییر انسان ها صحبت میکنیم، اون گستره ی دیدمون در نهایت پیرامون تغییر شکل زندگی اجتماعی انسان ها هست.

یعنی حتی اگر در آتی هم ما در همین ویژه برنامه پیرامون تغییر زندگی شخصی انسان ها هم صحبت بکنیم و یا گاها وقتی داریم در همین قسمت ها هم صحبت میکنیم تعبیر به این تغییرات شخصی بشه.

در نهایت اون شکل نهایی ای که ما در نظر داریم و یا برآیند نهایی که قرار است این تغییرات به ما بده در اون اشل اجتماعی خودش قرار هست که معنا پیدا بکنه.

یعنی تمام این تغییرات داره صرف این میشه که ما به اون نتیجه مطلوب در زندگی اجتماعی برسیم و حالا وقتی نزدیک به معنی قانون میشیم میبینیم که تا چه اندازه این موضوع، موضوع پررنگ و قدرتمنده.

یعنی شما در نهایت رو به رو میشید با اون سیستم قانون گذاری که تغییرات بزرگ رو گاها در طول تاریخ هم به وجود آورده و حالا ما سعی میکنیم تو این قسمت بیشتر نزدیک این مبحث بشیم و حالا در باب معایب و مزایا صحبت بکنیم.

و اینکه چگونه میشه این با استفاده از قانون هم به اون نقطه نظری رسید که تغییرات رو شکل.

خب قاعدتا وقتی ما نزدیک به مبحثی تحت عنوان قانون میشویم.

میدانیم که این منظور یک منظور جبری یک منظور تحمیلی است.

یعنی در نهایت قانون گذار با به وجود آوردن این قانون مشخص، یک جبر و تحمیلی را وارد آن اجتماع میکند که حالا انسان ها به واسطه آن جبر و ترس و تحمیلی که بهشان روا داشته میشود، تن به آن قانون مشخص بدهند.

ما همواره در طول تاریخ رو به رو بودیم با قانون گذاری های عبث و وحشیانه و بیهوده ای که در طول این تاریخ هم اتفاق افتاده.

یعنی شما نگاه بکنید به شرایطی که همین ایران ما امروزه دچارش هست و یا در جای جای جهان افکار آلوده ای مثل افکار اسلامی و یا افکاری از این دست.

خب میدانید که قانون های به شدت ظالمانه و ناعادلانه ای وضع شده و بهش پایبندی هم وجود داشته و انسان ها را هم به همین راستای عقاید آلوده و عبث بوده که به نوعی میدان دار کرده و آن ها را به این سمت و سو کشانده.

یعنی شما روبه رو شدید با قوانین عبثی که وضع شده به شدت ناعادلانه بوده مثلا پیرامون حقوق زنان تمامی این حقوق زیر پا گذاشته شده و حالا با این قانون گذاری مردم رو هم تغییر به همین داستان دادن و یا اینکه مردمی بودن که پتانسیل این قوانین رو داشتن و یا اصلا این قوانین از دل همین مردم و از عرف اونها بر اومده.

یعنی شما وقتی مواجه میشید با این قانون گذاری هایی که اتفاق افتاده همواره مواجه میشید با یک قانونی که اومده و به نوعی خود رو تحمیل بر اون مردمان کرده.

گاها حتی شما روبه رو هستید که مردمان این سرزمین بودند که این فرهنگ رو ساختند و در نهایت این فرهنگ غالب مردم و ارزش ها و هنجار هایی که اون ها بهشون معترف و معتقد بودن این قوانین رو هم پدید آورده.

اما وقتی مثلا به امروز ایران نزدیک میشیم، حالا وقتی نزدیک به مباحث قانونی میشیم میبینیم که تا چه اندازه با اون چیزی که ما تحت عنوان نگاه مردم میشناسیم میتونه متفاوت باشه.

یعنی اون نگاه آلوده ای که در قانون وجود داره نسبت به حقوق مثلا زنان، نسبت به حقوق کفار.

نسبت به حقوق اقلیت های بیشمار مثلا مذهبی، جنسی و یا الی آخری که میدونیم و حالا نمیخوایم خیلی تکرار مکررات بکنیم.

میدونیم که تا چه اندازه ناعدالتی ها در قانون وجود داره و حالا این قانونی است که دست بالا رو گرفته و انسان ها رو به نوعی در خود خفه کرده و به اون تحجر و.

گذشته داره و مدام اون ها رو بر می گردونه و اجازه نفس کشیدن و تغییر رو هم بهشون نمیده.

اما ما وقتی در باب مسئله قانون صحبت میکنیم و تغییر انسان ها حالا میتونه این قانون رنگ و بوی تازه ای داشته باشه حالا میتونه این قانون باعث تغییرات بزرگی هم در دل این مردمان بشه.

اصولا وقتی ما در باب قانون صحبت میکنیم میدونیم که جبرا و با قدرت و زور و تحمیل تونسته میدانداری بکنه و خب گاها هم موفق بوده.

یعنی شما وقتی مواجه میشید با یک کشوری که قانون تازه ای رو وضع میکنه انسان ها گاها مجبور به پاسداشت اون قانون میشن چرا که در برابرشون مثلا مجازات ها و تنبیه های بیشماری شماری هم قرار گرفت.

اصولا با استفاده از این قانون گذاری و با استفاده از این تحمیل و جبر و زور ما شاهد بودیم در طول تاریخ مردمانی که تغییرات بیشماری رو در خودشون به وجود آوردن یعنی شما شاهد این موضوع هستید که گاها این قدرت جبری که در دل قانون و قانون گذاری وجود داره میتونه مسببی بشه.

برای این که انسان ها نگاه و نگرششون رو هم تغییر بدن.

مثلا در نظر داشته باشید که همواره این تحمیل ها می تونه زشت و نابهنجار هم نباشه.

خب قاعدتا ما بارها و بارها در باب این مساله صحبت کردیم که وقتی در باب یک موضوع مشخصی صحبت کنیم باید به اون اصل و ریشه ی مشخص نگاه بکنیم.

یعنی اگر داریم در باب تحمیل صحبت میکنیم ما باید تحمیل رو مد نظر قرار بدیم.

این که تحمیل قاعدتا موضوع زشتی است.

این که جبر قاعدتا موضوع زشتی است اما گاها جهان ما رو به اون سمت و سویی میبره که هیچ راه دیگه ای در برابر ما قرار نمی دهد.

یعنی مثلا اگر این تحمیل و جبر رو که ما قاعدتا بهش معتقدیم که یکی از زشت ترین موضوعات جهان هستی است و اصولا تلاش ما برای برچیدن این نگاه های جبری در جهان هست، اما روبرو میشیم مثلا با موضوعی تحت عنوان تعلیم و تربیت و تعلیم و تربیت به کودکان.

اگر ما قرار باشه این جبر رو کنار بزاریم حالا شاید مواجه بشیم با دنیایی در نادانی و ناتوانی.

حالا دنیایی که میتونه این نادانی ها کار دست کودکان هم بده.

حالا میتونن جماعتی سودجویی باشن که از این کودکان سوءاستفاده هم بکنن.

پس اونجاست که ما به نوعی آویزان به همین موضوع جبر و تحمیلی که برامون به شدت هم ناگوار هست خواهیم شد.

برای اینکه جبرا کودکان تحصیل بکنن، دانش داشته باشن و به اون آگاهی ها برسن و حتی با توجه به اینکه ما اصل موضوع تحمیل و جبر رو هم زشت و ناگوار میدونیم اما گاها مجبوریم که سر سازشی داشته باشیم حتی بدون خواسته ی خودمون با موضوع جبر و تحمیل.

چرا که میدونیم میتونه منافع بیشتری رو به وجود بیاره و یا مانع از زشتی ها و بدی های بیشمار دیگه ای بشه.

یعنی اگر ما سر تسلیم فرود میاریم در برابر جبری تحت عنوان آموزش و پرورش به کودکان اینکه کودکان رو جبرا آموزش بدیم و این آگاهی رو بهشون بدیم میدونیم که میتونه این نادانی و ناآگاهی تا چه اندازه لطمه بزنه به زندگی اونها و تا چه اندازه سوءاستفاده های بی حد و حصری رو از اونها به وجود بیاره.

حالا وقتی مواجه میشیم با موضوع قانون گذاری گاها روبرو میشیم.

با اینکه حالا این قوانین جبری که قاعدتا زوری وارد جامعه میشه حالا قرار هست انسان ها رو تغییر بده.

یعنی به عنوان مثال تصور کنید که در باب همون مبحث برده داری اتفاقات بی حد و حصری افتاده و انسان های بیشماری تلاش هایی کرده اند، کتاب هایی نوشته اند، فلسفه هایی بافته اند، موضوعات رو مطرح کردن باعث تغییر انسان ها شدن و تونستن یک بخشی از مردم رو هم تغییر بدن.

حتی بعد از اون ما وارد جنگ هایی شدیم برای اینکه بتونیم این رو به پیش ببریم در برابر کسانی که تا دندان مسلح ایستادگی کرده بودند برای نابودی.

برای رسیدن به اسارت و بردگی.

حالا ایستادگی هایی هم شکل گرفته تا در نهایت ما بتونیم به اون معنایی که در راستای برچیده شدن برده داری می شناسیم برسیم.

اما در نهایت تمامی این موارد از تغییر همه مردم رو شامل نشده.

یعنی ما مواجه نشدیم با یک جماعت یکدستی که همه و همه موضوع برده داری رو کنار بذارن.

باز هم در دل اون ها تک و توک.

شما مواجه شدید با کسانی که باور داشته باشن به برده داری.

نه تنها در اون روزگاران پیشتر ها و اون دوران ابتدایی مبارزات در برابر برده داری که حتی در دنیای امروزی یعنی شما حتی در دنیای امروز هم می تونید رو به رو بشید با مجانین که هنوز هم باورمند مثلا به برده داری باشن.

پس اینجاست که راه چاره ما قانون هست.

استفاده از قانون هست.

حالا قرار هست که این دسته جبر به ما کمک بکنه برای برچیده شدن آزار به دیگران.

یعنی اگر مبنای اصلی و حقیقی در اختیار ما باشه که ما همواره درباره اش صحبت کردیم که آزادی قاعدتا یک قاعده و یک قانون مشخص و جهانشمول برای همه موجودات داره، اون هم آزار نرسوندن به دیگران هست.

حالا میتونه جبر در این زمینه به ما کمک بکنه چرا که ما در برابر موضوعی که باعث آزار و اذیت دیگران هست حالا ایستادگی کردیم.

حالا باید در برابر چارچوب گذاری ها هم ایستادگی کرد.

یعنی قرار نباشه که هر کسی در مخیله خودش این آزار رو تعبیر و تفسیر بکنه.

حالا باید یک چارچوب مشخصی در باب این آزارها داشته باشیم.

یکی اینکه این آزار قاعدتا در برابر تمام موجودات زنده هست.

نه فقط انسان، نه فقط اشرف مخلوقات، بلکه انسان ها، حیوانات، گیاهان، تمام موجودات زنده ای که در جهان هستند.

آزادی اونجایی معنا پیدا میکنه که همه این ها بدون آزار و اذیت زندگی بکنند و اصولا آزادی به وجود اومدنش و تداومش به واسطه ی همین قانون نهفته در درونش هست.

حالا با توجه به شناخت از این چهارچوب مشخص حالا ما میتونیم وارد این وادی بشیم برای تغییر دادن.

پس ما با توجه به شناخت این مبحث می تونیم وارد این وادی بشیم و از جبر هم استفاده بکنیم.

اما قرار نیست که در بازه ی گشاد و بی انتهایی هم باز باشه که هر کسی هر چیزی رو باز تعبیر به آزار به دیگران بکنه.

حالا قرار هست که این چهارچوب مشخص باشه.

ما چیزی که تحت عنوان آزار میشناسیم یک آزار مشخصی باشه که دیگه هر کسی قرار نباشه به هر چیزی تعبیرش کنه.

یعنی اگر مثلا داریم در باب کودکان صحبت میکنیم که جبرا وارد این وادی میشیم که اونها رو به آگاهی و دانایی برسونیم به واسطه این هست که میتونه آزارهای بی شماری شکل بگیره و به واسطه نادانی های اونها میتونن جماعتی باشن که از این نادانی و ناآگاهی ها سوءاستفاده بکنن و اینها رو وارد وادی های بی حد و حصری از زشتی و درد و رنج بکنن.

پس اینجا اون نقطه ایست که ما باید از جبر هم استفاده بکنیم و یا اگر داریم در باب همین مساله قانون گذاری پیرامون مثلا برده داری صحبت میکنیم.

ما داریم در باب مسئله ای صحبت میکنیم که انسان های دیگه رو به استثمار میگیرن.

حالا قرار هست اونها رو برده و عبد و عبید و کنیز خود بکنه.

قرار هست که به اونها تجاوز بکنن.

قرار هست که به حقوق اونها تجاوز بکنن حتی اونها رو مثلا به بدترین شکل کتک بزنن، صاحب جان و زندگی اونها بشن و موضوعاتی از این دست که همواره تداعی گر یک معنی اون هم آزار دیگران هست.

حالا با توجه به این ما میتونیم از مبحث جبر استفاده بکنیم برای ایستادگی.

با اینکه قاعدتا به تحمیل و جبر باوری نداریم اما در نهایت میان این دو موضوع یعنی آزار رساندن به دیگران و یا تحمیل.

قاعدتا ما استفاده میکنیم از تحمیل تا آزار دیگه وجود نداشته باشه.

پس با توجه به تمام این مباحث ما میتونیم بفهمیم که یکی از راه های قدرتمند تغییر انسان ها قاعدتا قانون هست.

قاعدتا قانونی که به واسطه جبر و تحمیل در نهایت میدان دار میشه نکات مثبت بیشماری داره که میشه بهش اشاره کرد.

یعنی مثلا وقتی ما به یک نقطه ای می رسیم که حالا یک تغییری به وجود بیاید، این تغییر در دل همه ی انسان ها شکل نمی گیرد.

قاعدتا انسان هایی هم وجود خواهند داشت که با توجه به تمامی قدرتی که ما در بابش صحبت کردیم و سعی کردیم انسان ها را تغییر بدهیم، باز هم بر همان پله ی ابتدایی خودشان باشند، باز هم بر همان نگاه های آلوده خودشان پافشاری بکنند.

یعنی در زمینه مثلا برده داری دوباره در پی آن باشند که برده داری را علم بکنند، مردمان را کنیز خودشان بکنند.

این را حتی مبدل به یک دین و باور و اعتقاد و ایدئولوژی حاکم هم بکنند.

حالا در برابر این ها و این تعدادی که می دانیم قابل اصلاح و تغییر نیستند.

راهی به جز استفاده از قانون نداریم.

حالا قرار هست که قانون وارد این میدان بشود تا ما را نجات بدهد.

تا یک حد و مرزی برای این اتفاقات مشخص بکند.

پس قانون هم یکی از اون راه ها هست.

اما قاعدتا معایبی هم دارد.

ما معایبش را می شناسیم.

معایب استفاده از این قانون قاعدتا زورگویی هایی هستش که به وجود میاره.

قاعدتا عدم ارتباطاتی است که بین انسان ها اتفاق می افته و قاعدتا مشکل اصلی در همون نگاهی است که ما تحت عنوان این قانون گذاری از بالا به پایین میشناسیم.

یعنی ما مواجه میشیم با کشور هایی.

حکومت هایی مردمانی که این قوانین رو خودشون تلاشی برای بوجود آوردن نکردن.

این قوانین از یک حکومت واحده ای در بالا اومده و قوانین قانون گذاری کرده و مردمان در پایین هم مجبور به اطاعت از اون شده.

اینجا اون نقطه ایست که تمامی ضرر های اون به شکل مبرهنی برای ما روشن میشه.

اینجا اون نقطه هایست که ما میتونیم مواجه بشیم با این زشتی هایی که در دل این قانون گذاری ها میتونه شکل بگیره.

مردمانی که هیچ ارتباطی با این قوانین ارتباطی برقرار نمیکنند.

یعنی شما مواجه میشید و قانون گذاری که اتفاق افتاده هیچ نزدیکی و قرابتی با باور های این جماعت نداره.

ما مواجه میشیم با قوانینی که حالا قرار هست از یک بالادستی به این ها فرمانی بده و مردمانی را تسلیم شده در برابر خودش قرار بده.

مردمی که هیچ تلاشی برای بدست آوردن این قوانین هم نکردن.

حتی گاها شما مواجه میشید با قانون گذاری های درستی که با توجه به همون چهارچوب مشخص آزادی داشته حرکت میکرده اما به واسطه هیچ گونه ارتباط و نزدیکی با اون مردمان نداشتن بوده که پس زده شده و حتی مردمی بودن که در برابرش ایستادگی کردن.

یعنی ما وقتی داریم در باب این معایب در دل قانون گذاری صحبت میکنیم باید این رو بدونیم که این قانون گذاری ها باید از پایین به بالا اتفاق بیوفته.

باید مردمی باشند که برای رسیدن به اون قانون مشخص تلاش کرده باشن.

باید در کنار هم برای رسیدن به اون مرتبت تلاش های بی حد و حصری کرده باشن تا در نهایت به اون مرحله قانون گذاری برسن.

یعنی ما وقتی در باب این قانون گذاری صحبت میکنیم داریم در باب اصولی صحبت میکنیم که در ابتدا تغییر انسان ها توسط عوامل دیگه شکل گرفته و مردمی بودن که تغییراتی رو در خودشون به وجود آوردن و حالا یک اکثریتی هستن که این تغییرات درشون به وجود اومده و به نوعی طالب این قوانین هستن.

حالا برای رسیدن به اون قوانین هست که تلاش میکنن وارد میدان میشن.

اینجا میتونه اون نقطه ی طلایی باشه برای میدان دار شدن این قوانین.

و حالا ما میتونیم شاهد تغییر کلی انسان ها باشیم که به واسطه ی یک قانون مشخص به نوعی از اون پاسداشت هم میشه.

یعنی مردمی هستن که به عنوان مثال در باب مخالفت با برده داری، تلاش های بیشمار کردن، ایمان جمعی ساختن در برابر اون، نگاه آلوده ی برده داری.

حالا اومدن در باب آزادی صحبت کردن، در باب اسارت ایستادگی کردن.

نگاه ها تغییر کرده.

حالا یک مردمی هستن که تغییر کردن.

یک اکثریتی هستن که یک نگاه تازه ای رو دارن فریاد میزنن.

حالا با توجه به این اکثریت بوجود اومده قانون تازه ای هم وضع میشه که این قانون به نوعی حمایت و پاسداشت می کند از به وجود آمدن و در نهایت ادامه دار بودن و جاودانه بودن این نگاه مشخص.

حالا قانون به عنوان یک حامی وارد این میدان می شود برای اینکه در برابر آن جماعت مجنونی که هنوز هم باورمند هستند به نوعی ایستادگی کند.

پس اگر ما بخواهیم در برابرش ایستادگی بکنیم در برابر این معایب باید آن نقطه را نقطه عطفی بدانیم که از پایین اتفاق می افتد و تغییرات انسان ها از پایین به بالا اتفاق می افتد.

نه اینکه هیچ حکومتی قرار باشد وارد میدان بشود تحت عنوان مثلا دیکتاتور صالح و یا هر نوع نگاه دیگر.

وارد یک میدانی برای تغییرات بشود قاعدتا جوابگو نیست چرا که مردم با آن هیچ ارتباطی برقرار نمی کنند چرا که همواره دست قدرت و زور را بر گردن و گریبان خودشان احساس می کنند چرا که همواره احساس می کنند این جبر و تحمیلی است که دارد به آنها حقنه می شود و آنها دیگر توانی برای ایستادگی و مقاومت هم ندارند و این عدم ارتباط و این عدم درک کردن اون قوانین و اون میزان از زورگویی و جبر و تحمیلی که بر اون ها به وجود اومده که همه و همه به واسطه به وجود اومدن این قوانین از نوک هرم قدرت در بالا هست.

چه در اون سال ها ابتدایی و یا در نهایت با گذر سالیان میتونه به راحتی بشکنه.

این دیوار برآمده که اینقدر سست هست، ریشه ای در خاک نداره.

به سادگی هم از میان برداشته میشه با بادی هم میتونه بریزه.

با یک اتفاق و یک جرقه میتونن مردمانی باشن که دوباره در برابر این قوانین هم ایستادگی کنن.

چیزهایی که به صورت مثالهای مشخص در طول تاریخ بیشمار وجود داره.

اما من بارها گفتم که ما در برنامه ای به نام جان قصد داریم در باب معانی و مفاهیم صحبت کنیم.

شاید در آتی در باب مصادیق هم صحبت کردیم و در باب هر کدوم از این المان ها سعی کردیم ریز و درشت دربارشون صحبت کنیم.

اما در این ویژه برنامه مشخص و در این برنامه مشخص این کلیات باید مطرح بشه که کلیات مشخص ما رو به اینجایی میرسونه که قاعدتا وقتی در باب معایب قانون و استفاده از این قانون صحبت میکنیم نکته اصلی و اولیه اش این هستش که این قانون گذاری ها اگر از بالا به پایین اتفاق بیفته همه چیز در هاله ای از ابهام قرار خواهد گرفت.

هیچ ارتباطی بین مردم و اون قوانین به وجود نمیاد.

هیچ درکی وجود نداره.

انسان ها احساس زورگویی و این جبر و تحمل رو میکنن در خودشون و در نهایت هم همواره در برابرش ایستادگی میکنن.

گاها ما مواجه میشیم با این تغییرات که در همون ابتدا شکل میگیره.

مردمی هستن که در برابر این قوانین ایستادگی میکنن و یا اینکه بعد از گذشت حتی سالیان دراز.

یعنی مثلا شما حتی وقتی به شرایط ترکیه نگاه میکنید هم میتونید این شرایط رو ببینید.

بعد از گذر چندین سال از این اتفاقات خیلی از این قوانین که از بالا به پایین اتفاق افتاده میتونه به سادگی هم بشکنه و از میان بره.

اما ما باید به دنبال مزایای این قانون گذاری ها باشیم چرا که ما باید استفاده بکنیم.

گاهن گفتیم وقتی یک تغییری شکل می گیرد، اگر در بین مردم اتفاق بیفتد همه را نمی تواند تحت پوشش خودش قرار بده.

ما اصلا نیاز به یک حامی برای به وجود آمدن این قوانین داریم.

یعنی اگر قرار باشه ما انسان ها رو تغییر بدیم در راستای اینکه نگاه درستی نسبت به زنان داشته باشند، نسبت به همجنسگرایان داشته باشند، نسبت به حیوانات داشته باشند، نسبت به همه موجودات زنده داشته باشند.

حالا قرار هست که یک نقطه اتکایی داشته باشیم، یک حامی داشته باشیم که این با وجود یک قوانین باعث بشه که متداوم وجود داشته باشند.

این نگاه ها این تغییرات اصلا یک اصلی داشته باشه که بتونه اون رو ضمانت بکنه موجودیتش رو.

اونجاست که ما نیازمند قانون هستیم.

موضوع مهم و اصلی در بین این مسئله همین هستش که ما باید در ابتدا تغییر رو در دل مردمان به وجود بیاریم و بعد از اون برای تضمینش به دنبال قانون گذاری باشیم.

اونجا قاعدتا ما مواجه میشیم با تغییری که مانا و جاویدان خواهد بود در دل همه مردم.

چرا که مردمانی بودند که برای آن تلاش کردند و این قرار هست که در بعضی از موارد حاد به وجود بیاید.

یعنی قرار نیست در باب همه چیز پای قانون را به میان بکشیم.

قرار است که بیشتر موضوعات مهم دنیا را ما با روش های مختلف و تغییر دادن انسان ها پیش ببریم.

قرار است که در برخی از مواردی که پای آزار دیگران به میان می آید، حالا سعی کنیم که از قانون استفاده کنیم.

یعنی شما تصور کنید خیلی از موضوعات جهان که هر کسی هم در باره اش یک فکر و نظری دارد و در نهایت ما به یک اخلاقیاتی هم باورمند هستیم، حالا قرار است که مثلا از طریق هنر، از طریق فرهنگ تغییر کند.

مثلا در ارتباط با اینکه انسان ها قرار است چگونه ارتباطات عاطفی برقرار کنند، قرار نیست قانون میدان دار بشه.

بیاد هی هر روز یه سری قوانین رو وضع بکنه تا انسان ها این کار رو بکنند و نکنند.

قرار است این تغییرات و این تعالیم به وسیله مثلا هنر به وسیله همان تعالیم و تربیتی که صحبت کردیم، حتی همون نگاه های سنتی و کلاسیک به تعلیم و تربیت و آموزش و پرورش اون چیزهایی که لازم هست گفته بشه.

اما فارغ از اون قرار هست که مردمانی باشند که مطرح می کنند این نگاه های تازه رو.

این نگاه های اخلاقی و یا هر موضوع دیگه ای رو حالا وارد میدانی میشن برای نشان دادن و در نهایت تاثیر گذاری و تغییر دادن مردم.

اما قرار نیست از پتک و چوب قانون استفاده بکنن.

در موارد حادی که باعث آزار دیگران میشه در اون نقطه هاست که ما باید از قانون استفاده بکنیم.

پس موضوع مهم تر برای اینکه ما قانون رو مبدل به یک سپر و قدرت بکنیم این هستش که همواره ازش استفاده نشه.

موضوع دیگه این هستش که برای همه گیر کردن ما نیاز داریم که استفاده بکنیم ازش.

همونطوری که در همین بحث دربارش چندین بار هم صحبت کردم اینکه گفتم ما نمیتونیم همه رو تغییر بدیم و اونجاست که از قانون استفاده میکنیم تا این همه گیری رو را میدان دار کند.

در نهایت ما با استفاده از قانون می توانیم خیلی از مسیر های نرفته را به انتها برسانیم.

قاعدتا قانون راه حلی است برای تغییر انسان ها.

اما موضوع این است که ما باید به مرور زمان باور داشته باشیم که در این راه برای رسیدن به تغییرات یعنی اصولا منظوری که ما تحت عنوان تغییر در انسان ها می شناسیم موضوعی به شدت زمانبر هست.

موضوع در باب نسل انسان ها هست.

یعنی ما قرار هست که نسل انسان ها رو در نهایت تغییر بدیم.

وقتی ما در باب این تغییرات صحبت می کنیم، اینها موضوعات آنی نیستند که قرار باشد ما با شنیدن مثلا یک کتاب یا خواندن یک کتاب یا دیدن یک فیلم با شنیدن یک کنفرانس و سخنرانی، تغییری را در دل مردم به وجود بیاریم و مردم تازه ای رو پدید بیاریم.

این ها قرار هست که به مرور زمان اتفاق بیفتد.

قرار است انسان های تازه ای پدید بیایند که این مضامین تازه را به همدیگر انتقال می دهند.

در نهایت وقتی ما در باب تغییر صحبت می میکنیم باید نگاهمون به این مساله باشه که این مساله زمانبر و نیاز به صبر بی حد و حصری هم داره.

ما در باب تغییر دادن انسان هایی صحبت می کنیم که قرار است نسل های آینده ای را پدید بیارن و در نهایت به اون تغییرات بزرگ و کلان برسن.

یعنی ما وقتی در باب این تغییرات صحبت می کنیم میتونه این تغییر در دل یک انسان حتی سالیان بیشماری هم طول بکشه تا اتفاق بیفته.

حالا در نظر بگیرید که در یک اشل بزرگ چقدر میتونه زمان ببره.

گاها شما روبرو میشید با به نوعی یک جو گیری اجتماعی.

یعنی شما مواجه میشید با یکسری تغییراتی که در دل مردم به وجود میاد اما واقعی و حقیقی نیست.

به واسطه یک اتفاق و یک جرقه ای است و مردمانی هستند که برای یک مدت کوتاهی سعی به تقلید یک رفتار رو دارند.

تقلید یک گفتار و یک نگاه دارن اما اینکه قرار باشه این تغییر در پوست و گوشت و استخوان اینها جاری و ساری بشه و بهش باورمند بشن، این زمان بیشماری هم خواهد بود.

این زمان بسیاری لازم داره تا این اتفاق هم بیفته.

پس ما نیاز داریم که بدونیم و بشناسیم که تغییر قاعدتا زمانبر هست.

هر کدوم از این دریچه ها و راه ها و در نهایت وقتی به مبحث قانون نگاه میکنیم قرار هست که قانون اون انتهای انتهای مسیر قرار بگیره.

قرار نیست که ما با تکیه به قانون حالا بواسطه مثلا وجود قدرتی که در اختیار ماست حالا بلافاصله سعی در تغییر مردم داشته باشیم.

هیچ وقت این تغییرات اتفاق نمی افته.

همون طوری که در طول تاریخ هم اتفاق نیفتاده.

هر جایی، هر نقطه ای، هر دیکتاتوری در طول تاریخ دیکتاتور صالح و یا غیر صالح، هر نوع نگاه و ایدئولوژی در طول تاریخ که اومده با داشتن قدرت وارد میدان برای تغییر انسان ها شده همواره شکست خورده.

این تغییرات به شدت سطحی و گذرا بوده.

یعنی حتی شما امروز نگاه بکنید به فرهنگ هایی که مثلا به عنوان مثال اسلام بوجود آورده.

اینقدر این فرهنگ ها درون خودش پارادوکس و تضاد و تناقض داره که حد و حصری نداره چرا که اینها همواره به واسطه زور و تحمیل اتفاق افتاده همواره به سرعت اتفاق افتاده و شما شاهد این پارادوکس های بی حد و حصر در دلش هستید.

ما وقتی در باب این تغییر صحبت میکنیم نیازمند این هستیم که این اتفاقات به مرور زمان بیوفتد.

در نهایت شما باید شاهد این گذر زمان برای تغییرات باشید و در نهایت باید نگاهتان به قانون و مبحث قانون گذاری در انتهای ریل باشد.

تمام این تغییرات اتفاق افتاده.

از تمام این دریچه ها استفاده کردیم برای تغییر دادن انسان ها و در نهایت برای موضوعات خاص مهمی که در دل خودش مواجهه با آزادی و آزار رساندن به دیگران وجود دارد.

حالا دست می بریم به قانون گذاری.

قرار است شأن و منزلت قانون و قانون گذاری حفظ شود.

در باب هر موضوعی ما دست به گریبان قانون نشویم و بعد از گذر تغییری که در بین اکثریت اتفاق افتاده، حالا برای یک یکرنگی و اتحاد در میان همه مردم برای پاسداری از اون تغییر بزرگی که اتفاق افتاده حالا از قانون هم استفاده بکنیم.

قاعدتا در قسمت های آتی ما بیشتر در باب تغییر انسان ها صحبت خواهیم کرد و در آینده در باب قانون هم بیشتر و بیشتر صحبت می کنیم.

در انتهای برنامه هم دوست دارم باهاتون مطرح بکنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه و این تغییر شکل بگیره می تونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.

منظور از آثار هم خلاصه برنامه ای به نام جان که من پیش از اینکه بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر بکنم، آرا و افکار، عقاید و باورهای خودم رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته تحریر درآورده ام.

تمامی این آثار به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست.

میتونید با مراجعه به این وبسایت این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید این راه تغییر شکل بگیره اون رو با دیگران هم به اشتراک بگذارید.

ممنون که همراه من بودید.

من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان در پناه آزادی.

 

قسمت سوم : فرهنگ

 

سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان است.

با شما هستم.

این قسمت سوم از ویژه برنامه تغییر انسان هاست و ما قراره تو این قسمت در باب فرهنگ صحبت کنیم.

ممنون که همراه من هستید.

خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص ما در باب تغییر انسان ها صحبت کردیم و قاعدتا وقتی در باب تغییر انسان ها صحبت بکنید، فرهنگ هم یکی از اون موضوعات مهم و کلیدی در این تغییرات است.

فرهنگ اصولا موضوع مهمی است که زندگی روزمره ی انسان ها رو هم شکل داده.

تمامی اتفاقات ریز و درشت انسان ها وابسته به فرهنگی است که به اون متعلق هستند.

در ابتدا در باب فرهنگ یک مقدار صحبت می کنیم.

من در قسمت های مختلفی از برنامه ای به نام جان در ویژه برنامه های مختلف در باب فرهنگ صحبت کردم.

اما در این قسمت مشخص میخوایم در باب فرهنگ با روحیه ی تغییر دادن انسان ها صحبت کنیم.

اما خب قاعدتا نیاز هست که یه مقداری خود فرهنگ رو و تعریفی که نسبت به فرهنگ داریم رو بیشتر باز کنیم تا موضوع قابل درک تر و بهتر به پیش بره.

اصولا وقتی ما در باب فرهنگ صحبت می کنیم، در باب مجموعه ای از کنش ها، نگاه ها، تفکرات و روش زندگی انسان ها در کنار هم صحبت می کنیم.

یعنی انسان ها در کنار هم یک سری رفتارهای تکرار شونده ای دارند، یک سری در موقعیت های خاص، یک سری تفکرات تکرار شونده اند.

اصولا به مجموعه این نوع نگاه ها و کنش ها و فکر ها ما اون رو فرهنگ می دونیم.

یعنی وقتی شما مواجه میشید با یک ایرانی، حالا به صورت کلی قاعدتا صحبت نمی کنیم.

یعنی ما وقتی در باب این مسائل صحبت می کنیم در زمینه های حیطه های اجتماعی در همه موضوعات مشخص داریم در باب اون اکثریت صحبت می کنیم.

حتی گاها می تونه اکثریت غالب هم نباشد.

یک جمعیت پنجاه و یک درصدی باشه.

اما قاعدتا در باب همه و همه صحبت نمیشه که این جماعت میتونن خیلی متفاوت انجام بدن و رفتار های مختلفی داشته باشن، تفکرات مختلفی داشته باشن و حتی میتونه یک اکثریت خیلی ناچیزی هم باشه.

یعنی همون پنجاه و یک درصد باشه اما قاعدتا یک اکثریتی رو داره و حالا شما مواجه میشید مثلا با یک ایرانی که حالا در قبال فلان اتفاق یک رفتار مشخصی رو از خودش نشون میده، یک تفکر خاصی رو نسبت به فلان موضوع داره.

ما این رو تحت عنوان فرهنگ میشناسیم که حالا وقتی باهاش مواجه میشیم میبینیم که تا چه اندازه گاها مخرب هست، تا چه اندازه گاها باعث درد و عذاب و زشتی ها شده.

یعنی شما وقتی نزدیک به فرهنگ ایرانی میشید یا مثلا فرهنگ اسلامی که این دو با هم گره خورده اند.

قاعدتا وقتی ما در باب فرهنگ ایرانی صحبت میکنیم یک بخش عمده ای از این فرهنگ برگرفته از اون نگاه های اسلامیه.

در این نمیشه شکی داشت.

نمیشه این رو کتمان کرد.

نمیشه با کتمان کردن این.

خودمون رو گول بزنیم و راحت بکنیم.

اگر بخواییم به دنیای واقعی نگاه بکنیم قاعدتا یک بخش عمده ای از اون فرهنگ ایرانی برگرفته از نگاه اسلامی و به ویژه نگاه اسلامی شیعی هست.

حالا شما مواجه میشید با این فرهنگ غالبی که در ایران جاری و ساری هست، حتی امروز هم جاری و ساری هست و چه تبعات زشتی رو هم به دنبال داشت.

چقدر اتفاقات زشتی رو میتونه پدید بیاره.

یعنی شما نگاه بکنید به عنوان مثال نگاهی که نسبت به زنان وجود در دل این فرهنگ و نگاهی که نسبت به مسائل و ارتباطات زن و مرد مثلا وجود داره در باب مسائل شهوانی من در ویژه برنامه آلت پرستان دربارش صحبت کردم.

در خود کتاب آلت پرستان در موردش صحبت کردم که این برگرفته از اون نگاه غالبی است که در نگاه های اسلامی و فرهنگ اسلامی وجود داره و در فرهنگ ایران هم قاعدتا وجود داره.

شما مواجه میشید با فرهنگ های مخربی که مثلا پیرامون نگاه به حیوانات وجود داره.

این حد بی حد از وحشی گری و وحشی خویی که وجود داره تا این اندازه انسان رو بزرگ شمردن و اشرف مخلوقات به حساب آوردن، صاحب دونستن و هیچ حقوقی برای حیوان در نظر نگرفتن.

این حد از وحشی گری و وحشی خویی و حیوان آزاری هایی که می بینید این حد از رفتار های وحشتناک گوشت خواری، خونخواری و جنازه خواری و موضوعاتی از این دست.

اینها همه برگرفته از فرهنگی است که ما تحت عنوان فرهنگ ایرانی و اسلامی میشناسیم.

حالا باید بدونیم که پس موضوع به شدت مهم برای تغییر بزرگ اجتماعی، تغییر دادن همین فرهنگ هاست.

یعنی این فرهنگ ها میتونه پاشنه آشیل برای تغییر نهایی در دل اون جامعه باشه.

شما یک جامعه رو با فرهنگ های غالبی که وجود داره میتونید تغییر بدید.

قاعدتا این فرهنگ ها هست که ارزش های بی شماری رو بوجود میاره.

هنجار های بی شماری رو بوجود میاره.

شما با یک جامعه ای روبرو هستید که یک سری از موضوعات رو ارزش برای خودش می پنداره.

یعنی شما تصور کنید در همین ایران ما، ما ارزش های بیشماری داریم.

گاها خیلی از این ارزش ها مخرب هست.

یعنی مثلا به عنوان مثال در راستای انقلاب کردن، رسیدن به آزادی و رهایی ما به شدت ارزش هایی داریم که مخرب هست و ایستادگی میکنه در برابرش.

ما فرهنگ فرمانبرداری داریم، فرهنگ تسلیم بودن داریم، فرهنگ اینکه به بزرگتر و به نوعی بالاتر از خودتون احترام بزارید رو داریم.

اینها اون فرهنگ های مخربی است که مثل یک سد در برابر تغییرات بزرگ ایستادگی میکنه.

در راستای ایستادگی و مقابله برای رسیدن به انقلاب ایستادگی میکنه در برابرش.

پس شما مواجه هستید با فرهنگ های ریز و درشتی که مخرب هست در راستای رسیدن به اون چیزی که ما مثلا هدف قرار دادیم.

یعنی ما در ذهن خودمون هدف بزرگی رو داریم که به عنوان مثال رسیدن به یک انقلاب سیاسی است و حالا میدونیم که یک سری عوامل فرهنگی وجود داره که ما رو از این داستان دور و دورتر می‌کند.

خب قاعدتا برای رسیدن به این نقطه نهایی ما نیاز داریم که در ابتدا این فرهنگ را تغییر بدهیم.

و حالا قاعدتا ما باید بدانیم که برای تغییر دادن باید در ابتدای امر عوامل مهم و تاثیر گذار را بشناسیم.

ما عوامل بی شمار و تاثیر گذاری را در فرهنگ.

یکی از این عوامل بزرگ قاعدتا روابط اجتماعی میان انسان هاست که تعریف کننده ی این مباحث فرهنگی است.

یعنی انسان ها در بین خود فرهنگ سازی های بی حد و حصری هم می‌کنند.

یعنی شما مواجه می‌شوید در این روابط اجتماعی بین انسان ها خیلی از این فرهنگ ها شکل می‌گیرد.

خیلی از این فرهنگ ها بهش دامن زده می‌شود.

می‌تواند خیلی از این ارزش ها زیر پا گذاشته شود.

آن جایی که شما مواجه می‌شوید با مثلا یک نگاه آلوده در راستای تسلیم بودن، حالا می‌تواند با یک نگاه تازه ای تبدیل به یک ارزش تازه بشود.

شما مواجه می‌شوید با دین و سنت و مذهب.

خب قاعدتا این ها یکی از عوامل تاثیر گذار هستند.

یعنی اون حدی که شما وقتی با فرهنگ ایرانی روبه رو میشید اون حدی که اسلام شیعی براش تاثیر گذاشته شاید خیلی از عوامل دیگه تاثیر نزاشتن.

شما مواجه میشید با اون نگاه اسلامی غالبی که در باب موضوعات مختلف نگاه های مختلف داره ارزش های مختلفی رو مطرح کرده، قوانین مختلفی رو مطرح کرده و حالا وارد این میدان شده و کلیت این فرهنگ رو هم به دست گرفته.

یکی از اون عوامل تاثیر گذار دیگه قاعدتا همین دین و مذهب هست و اون سنتی که همراه با این دین و مذهب به وجود اومده.

قاعدتا یکی دیگه از اون عوامل مهم و تاثیر گذار در فرهنگ مباحث هنری هست که حالا من در قسمت های آتی هم دربارش صحبت میکنم.

اصولا مبحث هنر که تا چه اندازه میتونه در تغییر انسان ها نقش داشته باشه.

اما وقتی ما نزدیک به مسئله هنر میشیم مثلا در فرهنگ ایرانی حالا میتونیم ببینیم که چگونه رگه ها و رده های قدرتمندی از فرهنگ ایرانی در دل هنر وجود داره؟

چگونه این هنرمندان تاثیر گذار بودن و فرهنگ رو هم نقد شدن؟

حتی خیلی از این فرهنگ های مخرب حتی مثلا این روحیه نجنگیدن و ایستادگی نکردن که تعبیر به مثلا صبر میکنن.

اینکه ایرانی ها به شدت صبور هستند اما گاها شما مواجه میشید که این فرهنگی که تحت عنوان صبوری تعریف شده گاها ما رو تا چه اندازه در قهقرا هم فرو برده امروز در قهقرا فرو برده و باعث شده که ما هیچ روحیه طغیانگری در خود نداشته باشیم.

تا چه اندازه باعث سرکوب تمام احساسات یاغی گری و طغیان گری در وجود ما شده که ما نتونیم سر بلند کنیم برای تغییر دادن؟

برای یک نگاه تازه رو به وجود آوردن.

پس قاعدتا عوامل بی شمار تاثیر گذاری در دل این فرهنگ ها وجود داره که باید در اون نقطه ابتدا اون ها شناسایی بشه.

ارزش ها و هنجارها.

خب دربارش صحبت کردیم اما موضوع به شدت مهم نیست.

وقتی شما نزدیک به فرهنگ میشی در نهایت فرهنگ قرار است که ارزش ها و هنجارها را پدید بیاورد.

ما گفتیم که وقتی به فرهنگ نزدیک می شویم، مجموعه ای از کنش ها و تفکرات جمعی انسان هاست که ما آن را تحت عنوان فرهنگ می شناسیم.

حالا این ارزش هاست که به نوعی این رفتارها را تعیین می کند و تبیین می کند.

هنجارهایی است که این ها به وجود آورده اند.

یعنی شما تصور کنید انسانی که پایبند به این فرهنگ است یک سری ارزش ها را در برابر خودش داره، سعی می کنه از این ارزش ها تخطی نکنه چرا که با مواجهه اجتماعی روبرو میشه.

اگر هر کدوم از این ارزش ها رو زیر پا بذاره، حالا جماعتی هستند که او رو نپذیرند، او رو از خودشون پس بزنن و اصولا برای قبول شدن در این جامعه سعی می کنه به این ارزش ها هم پایبند باشه.

ما گاها روبرو میشیم با خیلی از این موضوعات.

یعنی قابل لمس هست برامون؟

این که چگونه ارزش های پدید آمده و هنجار های پدید آمده باعث رفتارهای دومینو وار میشه.

پس اون نقطه اصلی و اون نوک کلاف برای تغییر دادن.

قاعدتا تغییر دادن این ارزش ها و این هنجارها هست.

یعنی شما اگر بخواهید تغییری رو در ساختار فرهنگی یک جامعه به وجود بیارید، در اون نقطه ابتدا باید سعی کنید ارزش های اون ها رو تغییر بدید.

ارزش هایی که تا چه اندازه.

مثلا در شرایط ایران ما مخرب هست.

یعنی ما دیدیم و میبینیم.

مثلا در باب حیوانات مثلا مثال می زنیم.

اصلا ارتباط با حیوانات در ایران به نوعی ضد ارزش به حساب کمک کردن به حیوانات ضد ارزش تعریف میشه.

حالا شما در نظر بگیرید که اگر این ها تبدیل به عکس بشه قاعدتا ما داریم تصاویری رو می بینیم.

باز هم دارم تکرار می کنم.

وقتی ما در باب فرهنگ یک جامعه داریم صحبت می کنیم، در باب اکثریت اون جامعه صحبت می کنیم، به مفهوم همه اون مردم نیست.

خوب قاعدتا من هم خودم جزئی از همون مردم به حساب می آیند اما با یک تفکرات دیگه.

پس نمی خواد که ما دنبال نمونه هایی با میکروسکوپ و ذره‌بین بگردیم که بگوییم نه، اینها خلاف این جریان رو داره به ما نشون میده نه ما در باب اون اکثریت صحبت می‌کنیم که به عنوان مثال کمک کردن به حیوان رو هم ضد ارزش تعبیر میکنه.

یعنی شما روبرو میشید اگر یک کسی داره به یک حیوونی کمک میکنه، یک جماعتی میان میگن نباید شما این کار رو بکنی.

اصلا چرا این کار رو دارید می‌کنید؟

شما به عمق فاجعه دارید پی می‌برید که این ضد ارزش تعریف شده که یک ارزش بزرگ باید باشه در جهان ما تا چه اندازه می‌تونه مخرب باشه؟

این موضوع چگونه می‌تونه باعث تخریب در شرایط و زندگی اجتماعی ما بشه؟

حالا اگر قرار باشه ما این فرهنگ آلوده رو تغییر بدیم، قاعدتا باید این ارزش ها تغییر بکنه.

حالا انسانی رو تصور کنید که این موضوع رو یک موضوع ارزشی برای خودش تعریف بکنه و حالا جماعتی باشند که او رو به این سمت و سو پیش ببرن.

یعنی شما تصور بکنید ارزش هایی که در جامعه ایرانی تعریف شده یک تصوری رو در خودتون، یک خیالی رو در خودتون بپرورانید که ارزش های ایرانی ها تغییر کند.

یعنی به عنوان مثال مثلا یکی از ارزش ها این روحیه جنگاوری و ایستادگی و طغیان مبدل به یک ارزش در دل ایرانی ها بشود.

حالا شما شاهد تصاویر تازه ای خواهید بود.

یعنی اگر ما نزدیک به معنی مثلا تحت عنوان انقلاب بشویم، حالا مردمی هستند که با داشتن این ارزش تازه وارد یک میدان برای تغییر دادن هم خواهند شد و وارد میدان برای انقلاب هم خواهند شد.

حالا با این ارزش تازه آن ها یک نگاه تازه ای را هم به جهان می بینند.

حالا جماعتی هستند که اینها را تشویق می کنند برای این وارد این میدان شده اند.

اصلا اصولا الگوی رفتاری این مردم رسیدن به همان نقطه است.

یعنی وقتی ما در باب این ارزش ها صحبت می کنیم اینگونه است که مردمان خودشان را نزدیک به آن الگو می کنند، نزدیک به آن ارزش می کنند.

اصولا با وارد آن حیطه ارزش شدن است که ارزش پیدا می کنند.

در این جامعه قبول می شوند.

شود، مقبول واقع می شود و دارای اعتبار می شود.

شما در نظر بگیرید مثلا در ایران ما ارزشی تحت عنوان ثروتمند بودن یک ارزش بزرگ است.

یعنی شما همه جا می توانید ببینید یعنی کسی نمی تواند آن را کتمان کند.

این یک اکثریت غالبی را هم در ایران دارد.

اصولا انسانی که در ایران ثروتمند باشد دارای ارزش و اعتبار است و این یک ارزش اجتماعی مستحکم و قدرتمند است.

حالا این را جایگزین کنید انسانی که به دیگران کمک می کند، به عنوان مثال انسانی که باعث آزادی و رفاه و آرامش دیگران میشه، اون آدم با ارزشی باشه اصولا ارزش میانه دار کمک کردن به دیگر جانداران باشه به جای ثروت حالا میتونه چه تبعاتی رو با خودش داشته باشه؟

حالا میتونه مردمان رو چگونه تغییر بده و اصولا زیست اجتماعی ما در کنار هم رو چگونه میتونه تغییر بده؟

پس وقتی ما در باب این فرهنگ صحبت میکنیم و در باب تغییر این فرهنگ، در حقیقت ما باید در باب ارزش ها و هنجار های شناخته شده صحبت کنید.

با تغییر دادن این ارزش ها قاعدتا همه چیز می تواند تغییر کند.

اما چه عواملی به نوعی.

عوامل غالب هستند برای این تغییر در فرهنگ.

قاعدتا روابط اجتماعی یعنی در همان ابتدا و در همان نقطه های ابتدایی انسان ها با همان روابط ساده میان خودشان.

روابط کوتاه میان خودشان یعنی حتی در بین روابط خانوادگی خودشان هم می توانند این تغییرات را شکل بدهند.

قاعدتا این ها مسائلی است که دومینو وار از همان ابتدا شروع می شود و هی می تواند اضافه و اضافه و بیش تر و بیش تر بشه.

شما وقتی به یک درجه بالاتری هم برسید حالا می تونه این با گسترش دادنش با اینکه این رو با دیگران مطرح بکنید باعث گسترشش بشه.

حالا از دل خانواده به مثلا میان دوستان کشیده بشه در دل مثلا همکلاسی ها و هم دانشگاهی ها و همکاران اتفاق بیفته.

و حالا می تونه این روابط اجتماعی در کنار هم این رو این تغییر رو به نوعی به وجود بیاره.

حالا با ارزش تازه مطرح شده میتونه این ارزش قبول بشه و به نوعی هر بار هم قدرتمند تر به میدان.

خوب قاعدتا هنر یکی از اون عوامل مهم نیست.

حالا من سعی میکنم در قسمت های آتی دربارش صحبت کنم.

اما هنر و فرهنگ به نوعی با هم گره خورده اند و در کنار هم هم هستن.

میتونن به همدیگه در رشد و نمو کمک کنن.

اما موضوع مهم دوباره همون برگشت هست که ما بدونیم.

برای تغییر فرهنگی نیاز داریم که ارزش ها رو تغییر.

موضوع مهم و قابل اشاره در این مبحث مبحثی ست تحت عنوان زمان.

ما زمان رو باید در نظر بگیریم.

اصولا وقتی در باب تغییر صحبت میکنیم موضوع، موضوع زمان برای من در قسمت گذشته هم در باب این مساله صحبت کردم اما به واسطه اهمیتش باز هم باید درباره اش صحبت کنیم.

اینکه اصولا موضوع تغییر انسان ها یک موضوع به شدت زمانبری است.

ما صحبت از تغییر نسل ها میکنیم.

انسان ها در نسل های مختلف خودشون باید تغییرات رو به وجود بیارن و این موضوعی نیست که ما بخواهیم در انتظارش باشیم که یک شبه اتفاق بیفتد و یک ساله اتفاق بیفتد و ما مواجه بشویم با مردمی تغییر کرده و با فرهنگ های تازه و ارزش های تازه.

اصولا موضوعی است که اینقدر آرام آرام اتفاق می افتد و زمان بی حدی هم می خواهد برای تغییر پیدا کردن.

حالا در قسمت های آتی وقتی نزدیک به مفهوم تغییر شخصی بشویم، موضوع دقیقا همان نقطه است.

یعنی انسانی که با تغییر شخصی که در خودش می بیند.

حالا سعی می کند اولین آجر از این بنای بزرگ باشد.

اولین خشت برای این تغییر باشد.

حالا با تغییر پیدا کردن اون فرد هستش که اون اولین به نوعی خشت این ساختمان گذاشته می شود و حالا تعداد آرام آرام بهش اضافه می شود.

حالا ما از آن شکل ابتدایی در وجود آن فرد مواجه می شویم با تغییری که در خانواده او اتفاق افتاده در میان دوستان او اتفاق افتاده.

حالا در روابط اجتماعی او اتفاق.

حالا او می تواند این ارزش های تازه این تغییر به وجود آمده در وجود خودش را با دیگران هم به اشتراک بگذارد.

حالا این به اشتراک گذاشتن با دیگران هی هر روز میتونه دنباله دار تر بشه.

حالا این تعریف تازه این ارزش تازه به میان آمده می تواند یک هوادارانی هم به وجود بیاورد.

حالا می تواند از اسباب و وسایل بی حد و حصر هم استفاده کند.

می تواند از زمینه های مختلف هنری استفاده کند.

می تواند با نوشتن مثلا مقالات، با سخنرانی کردن در میان جمع دیگران حرف ها را به میان کشیدن در نهایت باعث بشود.

اما موضوع این است که این تغییرات آرام آرام اتفاق می افتد و زمانبر هست.

همتای این تغییری که در دل یک فرد اتفاق می افتد و زمان می برد تا آن آدم آن تغییر را در خودش ببیند.

حالا شما در نظر بگیرید که قرار است این تغییر پله به پله از آن فرد به اجتماع برسد.

خب قاعدتا موضوع موضوع به شدت زمانبر است و حالا برای تغییر اصولی و مانا و جاویدان ما باید بهشون زمان لازم رو هم بدیم.

اگر ما به دنبال تغییری باشیم که مواجه بشیم با یک تغییر مانا و جاودانی که در اون انسان ها روش و منش تازه ای رو برای زندگی خودشون در نظر گرفتن، باید زمان لازم رو هم بهش بدیم.

ما نمی تونیم توقع یک تغییر بزرگ رو داشته باشیم مثلا با دستاویزی به قانون.

قاعدتا با این قانون گذاری اون تغییر میان مردم اتفاق نمی افته.

شما با جبر می تونید یک قاعده و قانونی رو بین مردم حکمفرما کنید که بسیاری هم سعی می کنند به نوعی از زیر بار اون در برن و سعی میکنن اون رو عملی نکنن و در برابر اون ایستادگی کنن، در پی از میان بردن اون باشن و شما مواجه میشید با این جنگ و ستیز میان مردم چرا که اونها نمیتونن و هیچ ارتباطی باهاش برقرار نمی کنن.

همواره اون زورگویی و اون دست تحمیل و جبر رو بر گردن و گریبان خودشون احساس میکنن.

پس اگر ما قراره به یک تغییر جاودان و مانا به نوعی در انتظار این تغییر هستیم.

اگر ما در انتظار این تغییر هستیم که در نهایت بتوانیم با این تغییر فرهنگ و این تغییر اجتماعی در بین مردم به این تغییرات بزرگ سیاسی و دیگر موضوعات هم برسیم، باید زمان لازم را هم برایش هزینه کنیم.

باید زمان بیش از حدی را هم از وجود خودمان و از زندگی خودمان هزینه کنیم تا در نهایت به آن برسیم.

برای تغییر دادن فرهنگ ها باید این ارزش ها را تغییر.

در آن نقطه ابتدایی باید ارزش ها را شناخت و ارزش های زننده و زشتی که وجود دارد که می شود درباره اش ساعت ها صحبت کرد.

وقتی ما نزدیک به این فرهنگ ایران و فرهنگی که آلوده به فرهنگ اسلامی هست می شویم، حالا مواجه می شویم با فرهنگ ها و ارزش هایی که در راستای مباحث شهوانی وجود دارد.

یعنی شما در نظر بگیرید شما با یک اسلامی روبرو شدید که خیلی از عناوین زننده جهانی را تحت عنوان قانون و قاعده و ارزش تصویر می کند.

مثلا چند همسری شما مواجه هستید که حالا ارزشی تحت عنوان این چند همسری چندهمسری وجود دارد.

هر چند که ما وقتی نزدیک به فرهنگ ایرانی می شویم این را پس زده ایم و قبول نکرده ایم.

ما در ایران با فرهنگ چند همسری روبرو نیستید.

مگر اون شهر های مشخصی که حالا سنی مذهب هستند اصولا فرای اون شهر هایی که نزدیک مرز ایران هستند ما خیلی شاهد موضوع چند همسری در بین مردم نیستیم.

اما این یک فرهنگ غالب در نگاه های اسلامی هست که شما در کشور های سنی میتونید این رو به کررات هم ببینید.

خوب قاعدتا فارغ از این که در ایران تا چه اندازه این فرهنگ وجود داره اما ارزش اسلامی وجود داره.

یعنی ما حتی در نهایت این چند همسری رو یک ضد ارزش بزرگ نمیتونیم تصور کنیم و به نوعی خیانت مبدل به قانون شده.

موضوع کودک همسری و موضوعاتی از این دست که ارزش های ساخته در نگاه های اسلامیست.

حالا تا چه اندازه مردم ایران سعی در کنار زدن این نگاه ها داشتن و سعی کردن این نگاه ها رو تغییر کنن.

این نمونه ای است که ما می توانیم در نظر بگیریم که این جدال فرهنگی همواره اتفاق افتاده برای قبول نکردن و تغییر دادن این ارزش ها.

یعنی شما تصور کنید که امروز چقدر می توانست شرایط دهشتناک تر از حتی امروز که اگر ایرانی ها به عنوان مثال کودک همسری را به عنوان یک ارزش قدرتمند در بین خودشان قبول میکرد، چند همسری رو قبول میکردن.

حالا شما شاهد چه فجایع بزرگی بودید که حالا کمترش رو هستید؟

پس قاعدتا باید در پی این تغییر دادن ارزش ها بود که این ارزش ها شناسایی بشه.

ارزش هایی که ما رو دور کرده از اون راه ها برای رسیدن.

یعنی شما وقتی مواجه میشید با شرایطی که در ایران وجود داره، یکی از اون مسائل بزرگ و عمده ای که شما باهاش روبرو میشید همین خاموشی مردم در برابر ظلم های بی حد و حصر مثلا جمهوری اسلامیه.

یعنی شما با یک حکومتی روبرو هستید که هر کاری که در مخیله آدم ها میشه رو انجام داد.

یعنی شما مواجه میشید با حکومتی که قتل های بی حد و حصر کرده.

از همون ابتدای که قدرت رو در اختیار گرفته در همون سال های ابتدایی در مدرسه رفاه شروع به قلع و قمع کردن و کشتن کرده.

اتفاقاتی که در سال 57 افتاده و اتفاقاتی که در دهه شصت و منتهی به سال شصت و هفت شده و چه فجایعی رو که این ها به بار آوردن و چه کشتار هایی که در زندان ها کرد.

فرای اون اتفاقاتی که در 88 نود و هشت همین هزار و چهارصد و یک اتفاق افتاد و ما مواجه شدیم با حکومتی که بدترین و وحشیانه ترین رفتار ها رو کرد.

اما عموم مردم، اکثریت غالب مردم خاموشی رو انتخاب کردند.

چرا که ما مواجه هستیم با یک ارزش ساخته شده در بین این مردمان که اون رو تحت عنوان فرمانبرداری تسلیم بودن میشناسیم.

این فرهنگ و این ارزش ساخته ای که به نوعی از اسلام وام گرفته و قدرتمند در بین مردم ایران هم وجود داره و باعث و بانی ایست برای این سکوت و خاموشی هزاران ساله مردم.

مردمانی که سعی میکنند در این خاموشی فقط و فقط در پی نجات دادن جان خودشان و به سلامت بردن زندگی خودشان به پیش بروند.

پس قاعدتا ما نیاز داریم که این ارزش مشخص را تحت عنوان تسلیم بودن و فرمانبرداری بشناسیم و حالا سعی کنیم یک مابه ازا و یک جایگزین برای آن داشته باشیم و آن مابه ازاء و جایگزینی که تحت عنوان یاغیگری و ایستادگی میشناسیم.

حالا در نظر بگیرید که با این تغییر ارزش ها و هنجارها می تواند چه اتفاقاتی بیفتد.

پس قاعدتا با شناخت ارزش های مخربی که باعث این فرهنگ آلوده شده حالا ما می توانیم وارد میدان برای تغییرات بشویم و با تغییر دادن این فرهنگ ها می توانیم نوع تازه ای از زندگی را بوجود بیاوریم.

فرهنگی که حالا قرار است روش و منش جمعی ما را پدیدار کند.

روش و منش ای که مثلا در راستای آزادی و احترام به جان دیگران معنا گر باشد.

یعنی شما تصور بکنید که ارزش جمعی انسان ها در ایران جان دیگران باشد.

اینکه این جان را محترم و مقدس بشمارند، اینکه برای آزادی دیگران تلاش کنند، اینکه آزادی دیگران را همتا و همپای آزادی خود در نظر بگیرند، اینکه معنای آزادی را گره خورده با آزار نرساندن به دیگران تعبیر کنند و اصلا دلیل وجودیت آزادی را همین آزار نرساندن دیگران تعبیر کند.

اینکه این دیگران را مختص به یک نژاد خاص مختص به یک جنسیت خاص، به یک نوع خاص که انسان هست نکنند.

اینکه حالا این دیگران را تعبیر به همه موجودات زنده، به انسان ها، به گیاهان و حیوانات بکنند و حالا جهان را در این تقسیم بندی های دیوانه وار خودشان غرق نکنند.

شما مواجه هستید با فرهنگ غالبی که در ایران وجود دارد و مدام در پی ساختن طبقات بیشمار هست.

شما وقتی نزدیک به مفاهیمی که در ایران وجود دارد میشوید میتوانید رگه ها و بوی سنگین نژادپرستی رو ببینید.

این چیزی نیست که ما بخواییم دربارش شوخی بکنیم یا دربارش مزاح بکنیم یا گزافه بگیم و بخوایم به نوعی بزرگنمایی بکنیم.

این واقعیتی است که ما می‌توانیم به عینه در ایران ببینیم.

این نگاه های نژاد پرستانه ای که وجود داره.

حالا شما تصور بکنید که این تقسیمات تا کجا پیش رفته.

مثلا ارزشی که ما تحت عنوان ثروتمند بودن میشناسیم تا چه اندازه موجبات تحقیر دیگران رو فراهم کرده؟

تا چه اندازه زیست جمعی ما رو خدشه دار کرده و.

اینها همه و همه به واسطه اون فرهنگ غالبی که وجود داره و حالا ما نیازمند اون تغییرات هستیم، نیاز داریم که اینها رو تغییر قاعدتا هیچ وقت به اون نقطه و سرمنزل مقصود نخواهیم رسید.

اگر چشم امید داشته باشیم که با یک جرقه و اتفاق یک اتفاقی بیفته و موضوعات تغییر بکنه، قاعدتا این ها ماندگار نخواهند بود.

اگر چشم دعایی داشته باشیم به یک دیکتاتور صالح که بیاد و همه چیز رو درست بکنه، قاعدتا ما به جایی نخواهیم رسید.

اگر ما بخوایم چشم امیدی داشته باشیم که یک قدرت خارجی بیاد شرایط رو عوض بکنه و جمهوری اسلامی رو بکنه تو گونی و ببره، قاعدتا ما به جایی نخواهیم رسید چرا که اونها نمی تونن این تغییرات فرهنگی رو بوجود بیارن.

اونها نمی تونن مسبب این بشن که ارزش ها و نگاه جمعی ما تغییر بکنه.

این خود ما هستیم که باید این ارزش ها رو تغییر بدیم.

این هنجار های گذشته و درد آلود رو عوض کن.

حالا با یک نگاه تازه، با یک ارزش های تازه ای که می تونه باعث و بانی برای زندگی بهتر ما باشه، زندگی بهتری رو برای خود و دیگران بسازیم.

پس قاعدتا ما نیاز داریم این فرهنگ رو تغییر بدیم.

حالا می تونیم با تغییر دادن این ارزش ها و هنجار ها در نهایت به اون نقطه هم برسیم.

قاعدتا در باب فرهنگ ایران من در یک ویژه برنامه ای هم صحبت کردم.

در آتی هم باز هم صحبت می کنم.

اما امید ما بر این هست که بتونیم با این تغییرات که قاعدتا زمان بسیار هم خواهد برد.

جامعه ی تازه ای را پدید بیاوریم نه فقط به مفهومی که تحت عنوان ایران می شناسیم، به مفهومی که تحت عنوان آزادی و برابری جان ها می شناسیم.

در انتهای برنامه هم دوست دارم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه و این تغییر شکل بگیره می تونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.

منظور از آثار هم خلاصه برنامه ای به نام جان نمیشه.

من پیش از این که بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر کنم، آرا، افکار، عقاید و باورهای خودم رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته ی تحریر درآوردم.

تمامی این عناوین به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست.

میتونید با مراجعه به وب سایت جهان آرمانی این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید این راه تغییر شکل بگیره و اون رو با دیگران هم به اشتراک بگذارید.

ممنون که همراه من بودید.

من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان بود.

در پناه آزادی.

 

قسمت چهارم : هنر

 

سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان است.

با شما هستم.

این قسمت چهارم از ویژه برنامه تغییر انسان هاست و ما قراره توی این قسمت در باب هنر صحبت کنیم.

ممنون که همراه من هستید.

خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص که ما در باب تغییر انسان ها درش صحبت کردیم، توی این قسمت مشخص هم قرار هست که در باب هنر صحبت بکنیم.

هنری که من در قسمت های مختلف از ویژه برنامه ای به نام جان و قسمت های معمول به نام جان هم دربارش صحبت کردم.

موضوع به شدت مهمی که در فرهنگ سازی و تغییر دادن انسان ها چه به شکل شخصی و چه به شکل توده ای و اجتماعی به شدت تاثیر گذار هست.

یکی از عوامل مهم و عمده است برای تغییر دادن انسان.

یعنی شما اگر بخواید یک تصویری داشته باشید از این موضوع که انسان ها رو تغییر بدید، اگر جبر و زور و تحمیل رو از این قاعده مستثنی بکنید و بخواید بخواهید یک تصویر، یک رنگ و یک شکلی رو نسبت به تغییر دادن انسان ها داشته باشید، قاعدتا هنر براتون نقش اصلی و عمده رو بازی میکنه.

یعنی میشه گفت پا به پای اون تعلیم و تربیت کلاسیک میتونه هنر هم نقش ایفا بکنه و انسان ها رو قاعدتا با تغییراتی روبه رو بکنه.

اصلا این فرهنگ عامه امروز بر گرفته از هنر هست.

یعنی تا حد زیادی هنر هست که نقش داره در به وجود آوردن فرهنگ ها و ارزش ها و هنجارها.

هنر قاعدتا موضوع مهم نیست.

من در باب هنر در قسمت های مختلف صحبت کردم و در این قسمت هم سعی میکنم بیشتر با نگاه و رویه ای نسبت به تغییر دادن انسان ها درباره اش صحبت بکنم.

اینکه ما میدونیم هنر تا چه اندازه تاثیرگذار بر تغییر دادن انسان هاست.

اصولا هنر در تمامی زوایای خودش، در تمامی قسمت هایی که ما میشناسیم و المان های مختلف هنری که باهاش روبه رو هستیم در تمامی شاخه های خودش میتونه تاثیرگذار باشه.

حالا هر کدوم به دلیل اون میزان همه گیری و همه گیر شدن خودش تاثیرات متفاوتی را هم به بار می آورد.

شما نگاه کنید که امروز قاعدتا هنر سینما ملموس ترین هنر هست یا هنر موسیقی.

یعنی شاید این دو باشند که به نوعی جهان را در اختیار خودشان گرفته اند و بیشتر از هر هنر دیگری عوام را درگیر خود می کنند و می توانند تغییراتی را هم به وجود بیاورند.

خب به واسطه آن میزان همه گیری آن هنر، شما می توانید قدرت تاثیرگذاری اش را هم ببینید.

در موضوعات ساده هم شما می توانید این تاثیرگذاری را ببینید تا موضوعات پیچیده و عمیق.

یعنی هنر تا این اندازه قدرت و تاثیر گذاری دارد که بر زندگی انسان ها و تغییر حالات آن ها برای زندگی کردن تاثیر گذار باشد.

یعنی شما وقتی مثلا مواجه می شوید با صحنه امروزی ای که جهان به خودش دیده و هنری که امروز در جهان جاری و ساری است، حالا می توانید مواجه بشوید با اینکه مثلا یک هنر و یک هنرمند حتی فلان پوششش هم تبدیل و مبدل به رفتار انسان ها می شود.

یعنی انسان ها او را به نوعی الگوی خودشون قرار میدن و حتی نوع پوشش او، نوع آرایش و شرایط ظاهری او هم باعث می شود که مردمانی باشند که او را تعقیب کنند و خود را شبیه او.

حالا شما می توانید با یک نگرش ساده به همین موضوع بدانید که تا چه اندازه این هنر میتواند تاثیر گذار باشد.

یعنی حتی وقتی انسان ها آن موضوعات دم دستی و روتین خودشان را از این هنرمندان اخذ میکنند و آن ها را الگوی خود قرار داده اند، حالا میتوانید ببینید حتی در موضوعات بزرگ هم این ها میتوانند نقش داشته باشند و تاثیر گذار باشند.

اصولا هنر امروز نقش عمده ای را در این تغییرات در دل انسان ها بوجود میاره و قدرت به شدت زیادی هم دارد.

با توجه به فراگیر شدنش هم میتوانید شما این تاثیر گذاری را بیشتر ببینید.

یعنی امروز مثلا به عنوان مثال شما میبینید که چگونه موسیقی حاکم بر زندگی انسان ها شده.

انسان ها همواره با این موسیقی و رفتار ها، موسیقیدانان، اشعارشون، ترانه هاشون و گفتارشون هم روبه رو هستند.

به نوعی این ها میان و میدان رو به دست میگیرند و حالا مردمی هستند که شیفته به این تصاویر در برابر هم چشم دوخته اند و دارند این رفتار ها را دنبال می کنند.

حالا می بینید که چگونه این هنر موسیقی میدان دار شده برای تغییر دادن انسان ها روش و خلق و خوی انسان ها را با خودش همراه می کند.

مثلا یک تصور و تصویری را شما داشته باشید نسبت به همان فرهنگی که مثلا به عنوان مثال ما در ایران می شناسیم.

با همه گیر شدن یک نوع خاصی از موسیقی مثلا تحت عنوان رپ چقدر توانسته این تصویر اجتماعی انسان ها را تغییر بدهد؟

چه مقداری از فرهنگ های ایرانی ها به واسطه همین موسیقی تغییر کرده؟

یک خرده فرهنگی که حالا وارد فرهنگ ایرانی شده و خیلی از رفتارهای جوانان و نوجوانان ایران را هم تحت تاثیر خودش قرار داده.

پس هیچ کس نمی تواند کتمان بکند قدرت و تاثیرگذاری هنر.

اما اینکه حالا این تاثیرات به چه سمت و سویی هست و چه تغییری را به وجود می آورد، موضوع مجزایی است که می شود درباره اش دربارش صحبت کرد.

اگه بخوایم در باب مصداق هاش صحبت کنیم مثلا بیایم و مورد کنکاش قرار بدیم که در ایران ما این تغییراتی که توسط هنر مثلا در زمینه موسیقی و مثلا به طور اخص خودش در موسیقی رپ چه تاثیراتی رو گذاشتیم موضوعی جداست.

اما ما داریم در باب اصل این تغییر و قدرت این تغییر در دل هنر صحبت میکنیم که تا چه اندازه تاثیر گذار هست و موضوع غیر قابل کتمان نیست.

اینکه این تاثیرات تاثیرات مثبت و یا منفی است.

حالا این باز یک موضوع مجزایی است اما اصل در وجودیت این قدرت برای تاثیر گذاری است که کسی نمیتونه کتمانش کنه.

یعنی شما تصور کنید که یک فیلم سینمایی، یک سریال تلوزیونی و یا موضوعاتی از این دست وقتی وارد بازار و چرخه بازار این تماشای مردم میشه به واسطه اون میزان از همه گیری.

حالا شما میتونید ببینید که در رفتارهای عادی مردم چه مقداری تاثیر گذاشته.

در تکه کلام هایی که استفاده میکنن در روابطی که بینشون حاکم هست و یا مثلا در اشل بزرگترش با دیدن یک بخشی مثلا سریال ها و فیلم های سینمایی می بینید که چه موضوعاتی مبدل به ارزش در بین مردم می شود و چه موضوعاتی که مثلا در گذشته ضد ارزش بوده امروز تبدیل به ارزش شده و یا برعکس موضوعات دیگری که حاکم بر جامعه شده و شما می توانید این تاثیرگذاری را ببینید چگونه خیلی از موضوعات که تا دیروز در بین مثلا مردم تابو بوده حالا امروز تبدیل به یک ارزش شده و یا آن قبح مطلب از بین رفته.

پس شما می توانید این تصویر و تاثیر گذاری در دل هنر را ببینید.

این مختص به جهان امروز و جهان مدرن هم نمی شود.

قاعدتا انسان ها از همان ابتدا هم هنر رو به شدت تاثیر گذار بوده.

یعنی شما وقتی مثلا مواجه می شوید با آن دورانی که به نوعی پادشاهی شعر به عنوان یک هنر در ایران میداندار بوده و هنر غالب در بین مردم مثلا هنر شر بوده هم شما میتوانید این تاثیر گذاری را در کلام شعرا ببینید که چگونه در دل مردم تغییراتی به وجود آورده.

یعنی اگر فلان شاعری در یک برهه ای از تاریخی نگاه تازه ای نسبت به عشق داشته، نسبت به خدا داشته، نسبت به ادیان داشته.

حالا شما می‌توانستید این تاثیرگذاری را در دل مردم هم ببینید که آنها هم متاثر از همین نگاه های شاعر، نگاهشان نسبت به دنیا هم تغییر کرده.

پس این موضوع مختص به جهان مدرن نیست.

اما مسلما گونه های هنری تغییر کرده.

یعنی شاید در یک دورانی حاکم مثلا موضوعات هنری نقاشی بوده یا مثلا شعر بوده و حالا امروز مثلا سینماست یا موسیقی است.

عناوین می توانند متفاوت باشند.

حتی نوع تاثیرگذاری هم می تواند متفاوت باشد.

گاها می تواند تاثیرگذاری منفی به بار بیاورد و یا مثبت.

اما در اصل این موضوع که هنر تا چه اندازه تاثیرگذار هست در تغییر دادن انسان ها نمی شود شکی کرد.

یکی از دلایل عمده برای تغییر دادن انسان ها همین مباحث هنری است.

یعنی شما وقتی نزدیک به مفهوم فرهنگ میشی، چیزی که ما در گذشته سعی کردیم درباره اش صحبت کنیم یکی از عوامل مهم و عمده و تاثیرگذار در بوجود آوردن آن فرهنگ همین مباحث هنریست.

حالا شما هرچقدر بخواهید به فرهنگ یک جامعه نزدیک شوید می توانید بروید و آثار مثلا هنرمندان را در آن کشور مورد مطالعه قرار دهید.

حالا می توانید با روحیات آنها و رفتارهای جمعی آنها با کنش های آنها که تحت عنوان فرهنگ ما میشناسیم هم آشنا شوید.

پس قاعدتا موضوع تاثیر گذاری فرهنگی یک موضوع به شدت مهمی است که نه تنها به جهان امروز که در طول تاریخ هم قدرتمند بوده.

اما فارغ از این مبحث و اینکه ما در باب ارزش آن صحبت کردیم، حالا باید یک مقداری نزدیک خود هنر باشیم.

خب من در باب هنر در قسمت های مختلف برنامه به نام جان صحبت کردم که می توانید با مراجعه به آن ها هم اطلاعات بیشتری کسب کنید.

اما به صورت موجز.

در این قسمت به واسطه اینکه نیاز هست برای وارد شدن بیشتر در بحث صحبت کنیم، من سعی میکنم یک توضیحات مختصری پیرامونش بدم که وقتی من به هنر نگاه می‌کنم هنر امروزی جهان رو به سه دسته تقسیم کنه.

یک بخشی رو من تحت عنوان کالا هنر می‌شناسم.

چیزی که ما باهاش روبه رو هستیم مثلا سینمای هالیوود در اون داره میدان‌داری می‌کنه.

شما مواجه می‌شید با جمیع بی‌شماری از فیلم های سینمایی که ساخته می‌شه و تحت عنوان یک کالا هم بهش نگاه می‌شه.

یعنی یک بازار هدفی رو در برابر خودش نقش می‌ده و برای اون بازار هدف این اثر رو به وجود میاره.

همتای تمام کالاهایی که در جهان داره تولید میشه، یک مصرف کننده ای رو در برابر خودش داره و سعی می‌کنه کالا رو برای اون مصرف کننده تولید کنه.

وقتی ما در باب کالا هنر صحبت می‌کنیم که قاعدتا عمده هنر امروز جهان هم مصرف در همین کالا هنر می‌شه، یعنی شما به تمام هنر هایی که در جهان وجود داره در تمام زمینه ها اگر اشاره بکنید اون شکل غالب در اختیار همین کالا هنر میدان دار اصلی میادین هنری همین کالا هنرها هستند چراکه اصولا هنر مبدل به یک صنعت پولساز شده.

یعنی اگر شما مواجه می‌شوید مثلا با مثلا رمان نویسی و داستان نویسی هم جماعت وارد این میدان می‌شوند برای پولسازی از این صنعت مثلا رمان نویسی به یک میدانی را ساخته تا یک جماعتی باشند و به طبع و به نوعی برای نظر مخاطب مشخص شوند که اتفاقا مشتری‌ها و مصرف کنندگان آن هستند.

حالا یک اثری را هم به وجود.

خب قاعدتا این هنر ارزش خاصی هم نمی تواند داشته باشد.

وقتی در باب تاثیر گذاری هم صحبت می کنیم قرار نیست که سلیقه ای به وجود بیاورد.

قرار نیست که نگاهی به وجود بیاورد.

قرار نیست که مطلب مهمی را هم مطرح بکند.

قرار است چیزی که برای عوام الناس مهم هست رو به اونها نشون بده.

چیزی که براشون ارزشمند هست و به نوعی حاضر هستند براش هزینه بکنند رو به اون ها نشون بده.

حالا میتونه مثلا به عنوان مثال یه کمدی سخیف باشه در سینما که حالا یه جماعتی هم به اون علاقه مند هستن و حالا برای علایق اون ها هم برای این مصرف کننده و مشتری این اثر تولید شده تا به نوعی در دل این صنعت ازش بتونند کسب درآمد کنند.

پس ما یه بخشی رو تحت عنوان هنر کالا میشناسیم که قدرتمند در جهان وجود داره و قاعدتا همون هنر کالا هم به شدت قدرت تاثیرگذاری داره و تاثیرگذاری هایی هم به وجود میاره.

اما اون هدف اصلی از وجودیت یک بازار و یک صنعتی است که به وجود اومده و سعی میکنه با طبع مخاطب خودش هم به پیش بره.

پس گاها شما نمیتونید شاهد یک اتفاق عظیمی در دلش باشید و بیان کردن موضوعات خاص قاعدتا خلاصه به همون علایق جمعی و چیزی که ما تحت عنوان عوام و نگاه عوام میشناسیم رو با اون رو به رو میشیم.

اما فارغ از شما مواجه میشید با هنری که برای هنر داره ابراز اندام میکنه.

یعنی شما هنر برای هنر رو هم در کنار هنر کالا میتونید باهاش روبه رو بشید.

بخش دومی که در هنر باهاش رو به رو میشیم.

هنری که حالا اومده تا خود هنر رو ارتقا بده به نوعی.

اینکه ما هنر رو همتای یک وسیله بدونیم برای ابراز کردن باور هامون، اعتقاداتمون، صحبت هامون.

این موضوع در دل این هنر برای هنر جایگاهی و محلی از اعراب نداره چرا که اونها هنر رو مبنای به نوعی هدف خودشون قرار میدن، هنر رو تعریف به هدف غایی خودشون میکنن و حالا ما شاهد جماعتی هستیم که وارد این میدان از هنر شدند.

برای اینکه هنر رو ارتقا بدن، برای اینکه برای خود هنر به میدان باشن و برای ارتقاء هنر حرکت کنن.

چیزی که در جهان هم باهاش روبه رو میشیم در تمامی اقسام هنری که ما میشناسیم هم این وجود داره.

یعنی شما اگر نزدیک به سینما هم بشید میبینید که فیلم هایی ساخته میشه برای ارتقا هنر.

سعی میکنه در فرم شکل تازه ای بوجود بیاره.

به نوعی نبوغی در زمینه های هنری بوجود بیاره و یا پایبند به ساختارهای کهن هنر باشه و یا هر نوع نگاه دیگری.

اما در نهایت این هنر تولید میشه برای ارتقای هنر.

به نوعی این هنر هستش که مرکزیت و محوریت نقش مرکزی و محوری رو بازی میکنه.

این هنر هست که مبدل به هدف شده و حالا همه چیز وسیله ای است برای ارتقای این هنر.

خب این بخش رو هم ما میشناسیم.

قاعدتا این بخش هم میتونه تاثیر گذار باشه اما تاثیرات اینها متفاوت هست.

یعنی وقتی شما در باب هنر کالا صحبت میکنید حالا رو به رو میشید.

مثلا در دل موسیقی قرار هستش که نوع پوشش اون جماعت تبدیل به سبک زندگی مردم بشه.

قرار نیست صحبت ها و متن ترانه های اونها تاثیر گذار بر زندگی جماعت باشه و اونها رو تغییر بده.

قرار است در همون شکل ظاهری در همون اشل قابل فهم و درک لباس مردم رو تغییر بده.

مردم به یک مد و فشن تازه ای رو بیارن یا وقتی نزدیک به مباحث هنری میشیم حالا قرار هست سربازانی برای این هنر ساخته شود.

جماعتی که وارد این میدان می‌شوند اینقدر ارزش والای هنر را درک می‌کنند که حالا خود را هم یک سربازی در راستای این هنر می‌دانند.

حالا ما مواجه می‌شویم با جماعتی که شیفته وار وارد یک عرصه ای شده‌اند تا مثلا هنر را ارتقا بدهند.

هنر موسیقی را با شنیدن فلان موسیقی و فلان اثر از یک هنرمند، حالا وارد این وادی می‌شوند تا این هنر را هم تحت پوشش قرار بدهند و یک هنر تازه ای را بوجود بیاورند.

اما در نهایت ما در دل این تقسیم بندی روبرو می‌شویم با هنر بی نام که من تحت عنوان هنر بینا و یا هنرمند بینا تصویرش می‌کنم.

اینکه حالا هنر را مبدل به یک وسیله برای ابراز اتفاقات مختلف، باورهای مختلف، دغدغه های مختلف، اشکالات مختلف، دردهای بی امان و درمان ها استفاده می‌کند.

یعنی شما مواجه هستید که دیگر هنر یک جایگاه قدسی ندارد.

هنر هدف نیست.

هنر یک وسیله است.

همچنانکه شما سعی می‌کنید یک حرفی رو به صورت معمول با دیگران مطرح کنید.

یک مقاله ای در باب یک موضوع بنویسید.

مثلا یک کتابی هم مینویسید، یک داستانی هم مطرح میکنید، یک فیلمی هم می سازید.

تا اینکه از زبان برای گفتار استفاده میکنید و زبان رو وسیله ای برای ارتباط با دیگران میدونید.

هنر رو هم همتای همین برای خودتون وسیله ای در نظر میگیرید و اصولا وقتی نزدیک به هنر بینا و یا هنرمند بینا میشیم حالا مواجه میشیم که اینها دغدغه های بیشمار دارند در باب موضوعات مختلف مثلا اجتماعی و.

اشکالاتی که وجود داره، دردهایی که وجود داره صحبت میکنن.

گاها درمان ها رو هم مطرح میکنن و حالا این هنر هست که میتونه تاثیر گذار باشه و میتونه راهگشا باشه برای تغییر دادن انسان ها.

وقتی ما وارد مبحث هنر میشیم در ابتدا گفتیم که خب قاعدتا هنر یکی از اون موارد تاثیر گذار برای تغییر انسان هاست.

اما موضوع مهم هست که ما نزدیکه به اون هنر بینا و هنرمند بینا برای این تغییر ها بشویم.

یعنی کسی که دغدغه مند وارد این میدان شده.

حالا اوست که دارد در باب یک مسئله ای که پر از اشکال هست در دل فرهنگ جمعی که در آن زندگی کرده یک مسئله تازه ای را مطرح می کند، یک نگاه تازه ای را مطرح می کند، در باب یک مسئله اخلاقی وارد میدان شده تا این نگاه اخلاقی حاکم را به چالش بکشد و ارزش های از پیش تعیین شده ای که در این جامعه وجود داشته را به چالش بکشد.

حالا شما مواجه هستید با یک هنرمند بینایی که دارد این موارد اخلاقی را مطرح می کند.

ارزش های کهن و متحجری که وجود دارد و باعث دردها و فغان ها شده را مطرح می کند، عواقب آن را مطرح می کند و حتی گاها شما می بینید که یک مابه ازایی هم در برابر آن نقش می دهد.

یک برآیندی از این تصویر هم به وجود می آورد و یا اینکه سعی می کند یک درمانی هم به وجود بیاورد.

یعنی یک ارزش تازه ای را در برابر آن ارزش کهنه تصویر می کند و آن ارزش کهنه و متحجری که باعث دردها در آن جامعه شده رو از میدان به در کنه و اون رو تبدیل به ضد ارزش بکنه.

حالا شما میتونید ببینی که تا چه اندازه میتونه این هنر تاثیر گذار باشه و ما نیازمند این هنر بینا در جامعه هستیم.

یعنی شما اگر تصوری داشته باشید و به جهان نگاه بکنید که امروز جهان ما پر از هنر کالاست که در وهله اول و آخر وارد این میدان شده، برای اینکه کالای به وجود آمده را به مردم بفروشد، همتای اینکه مثلا در این کشور چمیدونم خودکار تولید می‌شود، حالا یک هنری هم تولید می‌شود.

حالا این هنر هم قرار است که یک سری مصرف کننده داشته باشد.

اصلا نیازی نیست که موضوعات قابل تاملی به اینها مطرح بشود یا گاها حکومت ها سعی می‌کنند استفاده و سوء استفاده بکنند.

عواملی که خودشان دارند و نگاه هایی که خودشان دارند را هم در دل همین هنر ازش استفاده بکنند.

اما قاعدتا وقتی ما در باب هنر صحبت می‌کنیم در آن بخش هنر بینا هم شما می‌توانید شاهد عناوینی باشید که مضر هست اما ما برای تغییر دادن انسان ها نیازمند این بخش مهم هستیم چرا که این کالا هنر ها قرار است که در باب همین روحیاتی که ما قابل مشاهده برایمان هست به نوعی حاشیه هایی که میتوانیم رویت کنیم را تغییر دهند.

هیچ وقت به متن اصلی به ریشه ها پرداخت نخواهند داشت.

هیچوقت نزدیک به این موضوع ها هم نخواهند شد چرا که قرار بر این هست که این هنر قابل درک و لمس و فهم برای عوام الناس باشه که به سمت اون رفتن باید یک کالا و یک کالای قابل اتکایی باشه که اون ها بتونن به سادگی اون رو مصرف بکنند.

قرار نیست هیچ نوع پیچیدگی رو در دل خودش جا بده اما ما برای به وجود آوردن این تغییرات نیازمند این هستیم که این هنر ها راهگشا بشود و تغییر انسان ها را به نوعی از آنجا آغاز بکنیم.

قاعدتا تمامی اقسام هنر در دل این تغییر ها میتوانند نقش ایفا بکند.

یعنی شما نمیتوانید هیچ ارزش خاصی برای یک کدام از این هنر ها قائل بشید.

خب قاعدتا وقتی به جهان امروز خودمان نگاه می‌کنیم می‌بینیم که به عنوان مثال سینما به واسطه قابل وصول بودنش امروز به شدت جایگاه محکم‌تری را برای خودش دست و پا کرده.

یعنی شما مثل همتای گذشته نیست که کسی با نوشتن یک داستان و یا گفتن یک شعر بتواند آن میزان از توجهات را به سمت و سوی خودش بکشاند.

چراکه مردم نه انرژی و نه زمان برای مثلا خواندن کتاب رو هم نمیزارن.

دیگه اون دوران گذشته نیست یه جماعتی باشن دور هم جمع بشن و مثلا یه کتاب شعری رو باز کنن و بخونن.

امروز دیگه همه دارن تلوزیون نگاه میکنن از موبایل هاشون استفاده میکنن و اون تصاویر خورانده شده ای که براشون آماده شده رو قبول میکنن و به خورد خودشون میدن.

حتی به نوعی اینقدر این جهان در حال حرکت هست که به دنبال چیز های چکیده شده و کوتاه شده هستن که کمترین زمان رو ازشون ببره و اون چیزی که میخوان رو هم ازش بگیرن.

پس قاعدتا به واسطه اتفاقاتی که امروز در جهان افتاده ما میتونیم یک قسم مشخصی از هنر رو تحت عنوان مثلا هنر سینما ببینیم که پر رنگ تر هست و بیشتر هم جایگاه داره و یا مثلا موسیقی که همه گیری رو داره هم میتونیم این رو هم ببینیم.

اما این ها در معنای کلی هیچ تاثیری ندارن در اینکه تاثیر گذاری هر کدوم از این هنر ها و اقسام هنری کم تر و یا کم ارزش تر هستن.

حتی اون تاثیری که سینما میتونه بذاره یک نقاشی هم میتونه روی انسان ها بزاره.

میتونه همون میزان از تغییر رو در دل اون ها به وجود بیاره.

در بخش تعلیم و تربیت صحبت کردم که اگر انسان ها به اون مرحله ی مشخص از زیست خودشون برسن که تعصبات و ترس ها رو کنار بگذارند، حالا میتونن از هرچیزی در برابر خودشون تعلیم و تربیت بدن.

حالا میتونه دیدن یک تصویر نقاشی برای اون ها، یک تعلیم و تربیت به سزا و بزرگی رو هم به وجود بیاره.

پس ما وقتی در باب هنر صحبت میکنیم، ارزشگذاری هایی که در این اقسام هنری وجود داره معنایی نخواهد داشت.

اما خوب قاعدتا به واسطه شرایطی که در جهان امروز ما وجود داره، اون همه گیر بودن به نوعی این هنر ها می تونه باعث تفاوت ها هم بشه.

یعنی شما وقتی مواجه میشید با هنر سینما و یا موسیقی که امروز میدان اصلی رو در اختیار گرفته میتونید بدونید که تاثیر گذاری این هنر ها هم بیشتر هست نسبت به اقسام دیگر هنر.

چرا که در وهله اول ما نیاز داریم که این موضوعی که مطرح شده اصلا با مردم در میان گذاشته بشه.

یعنی جماعتی باشن که شنونده باشن.

یعنی شما میتونید دنیا و دریا در باب موضوعات رو به شدت مهم جهان هستی هم صحبت بکنید، ایده داشته باشید، تفکر کرده باشید و اصولا راه حل های تازه ای رو هم ارائه داشته باشید.

اما اگر کسی نباشه و گوشی نباشه که حرف های شما رو گوش بده پس ارزشی نخواهد داشت و در نهایت به کسی هم نخواهد رسید.

پس در زمینه این اقسام و تقسیم بندی های هنری امروز ما به اون نقطه ای می رسیم که میدونیم یک سری از هنرها همه گیری بیشتری دارند و بیشتر به مردم شنیده میشن.

پس قاعدتا می‌توانند تاثیرگذاری بیشتری هم بکنند و این نقطه قابل تاملی است که امروز در جهان هم وجود دارد.

تمامی هنرهایی که امروز در جهان دارد ارائه می‌شود.

آنهایی که قدرت دارند در اختیار همان هنر کالاهایی است که به نوعی مردمی هستند که خریدار این نگاه ها هستند.

این نگاه عوامی است که امروز میدان‌دار زمینه‌های هنری شده.

یعنی شما هر وقت نزدیک به مفاهیمی که هنرمند بینا مطرح می‌کند می‌شوید، می‌بینید که به سختی قابل رویت است.

به سختی یکی از این نگاه ها وارد یک میدان عمومی می‌شود و عموم مردم با آن روبه‌رو می‌شوند که گاها به واسطه آن حواشی است که در کنار این هنر شکل گرفته اتفاق افتاده یعنی به واسطه میدانی نیست که به او عرضه شده باشه تا بتونه حرفاش رو بزنه.

اتفاقی است که مثلا در کنار اون به واسطه دستگیریش، به واسطه حتی مرگ، شکنجه و زندان رفتنش اتفاق افتاده.

حالا یک فردی است که یک هنری رو به وجود آورده و حالا به واسطه اینکه یک درد و رنج و مصائبی براش بوجود اومده.

هنرش هم در بین مردم و عموم مردم پخش شده اما میدان‌دار اصلی هنوز هم همان هنر کالاست.

هنوز هم هنر کالاست که جماعت بی شمار را جذب خودش میکنه و اون تاثیر گذاری های احمقانه ای که در خودش داره رو هم به بار میاره.

یعنی شما مواجه میشید با هنر کالایی که در نهایت قرار هست یک لباس تازه ای رو در دل مردم مد کنه.

مردم یک شلوار تازه ای بپوشن، یک کلاه تازه ای به سر بکنن، تقلید کورکورانه ای از نوع پوشش و یا آرایش مثلا فلان هنرمند هم داشته باشه.

ما نیاز داریم که قاعدتا این هنر بینا رو مبدل به میدان داری اصلی بکنیم در دل هنر.

یعنی ما نیاز داریم که این فرهنگ جامعه رو از نقاط دیگری وارد این میدان بکنیم که ارزش رو در دل هنر بینا ببینه.

یعنی این اون نقطه ایست که ما نیاز داریم پیش از اینکه هنر وارد این میدان بشه ما از عناصر دیگری استفاده بکنیم که اصلا جایگاه و منزلت این هنر بینا پاس داشته بشه و گران داشته بشه.

یعنی شما نیاز دارید که حالا دست به گریبان موضوعات دیگه بشید تا ارزش های تازه ای رو به وجود بیارید.

در جامعه ای که زندگی میکنه.

یعنی به عنوان مثال ما وقتی روبه رو هستیم با یک جامعه ی یکدستی که در آرزو و در تمنای هنر کالا هست، حالا داره آرزو میکنه تا این هنر کالا بهش داده بشه.

شما مواجه میشید با آمار بیش از حدی که در اختیار همین هنر کالا هست.

یعنی مثلا در سینمای ایران اگر هم نگاه بخواید بکنید میتونید ببینید که هنر کالا ها تا چه اندازه بیشتر و بهتر میفروشن.

حالا اگر یک هنرمند مستقلی، یک سینما، یک فیلم سینمایی، مثلا یک فیلم کوتاه درست کرده و در باب یک موضوع مهم صحبت کرده، شما میبینید که هیچ اقبالی هم از این نگاه او نمیشه.

پس ما اینجا نیاز داریم که پیش از اینکه از هنر توقع تغییر داشته باشیم، حالا باید وارد میدانی بشیم که این ارزش های ابتدایی و فرهنگی رو تغییر بده.

حالا تصویر رو اینگونه بیان کنیم که مردمانی باشند که به هنر بینا ارزش بدهند.

حالا مردم با این ارزش تازه وارد میدانی بشن که اگر هنر بینایی دیدن براشون به نوعی ارزشمند باشه تا بعد توقع داشته باشیم که این هنر بینا وارد میدانی برای تغییر دادن انسان ها بشه.

پس ما نیاز داریم که این ارزش ها رو در اون ابتدا در دل فرهنگ تغییر بدیم تا جایگاه و منزلت هنر بینا با ارزش تر پنداشته بشه و هنر کالا اون جایگاه اصلی خودش رو از دست بده.

چرا که هنر کالا قاعدتا توانی برای تغییر در موضوعات مهم و بزرگ رو نداره.

وقتی ما در باب هنر صحبت میکنیم میتونیم در دل هنر از هر تغییری صحبت بکنیم.

یعنی شما میتونید وارد موضوعات اخلاقی بشید و در دل هنر اخلاقیات تازه ای رو با مردمان مطرح بکنید.

میتونید ارزش های تازه ای رو مطرح کنید.

میتونید ارزش های متحجر گذشتگان رو مبدل به ضد ارزش بکنید.

میتونید این ارزش های تازه رو وارد میدانی کنید برای زندگی بهتر انسان ها.

میتونید دردها رو مطرح کنید و در کنارش از درمان ها هم بگویید.

هیچ حد و مرزی برای شما وجود ندارد.

همیشه در باب موضوعات عمیق جهان صحبت کرد و موضوعات فلسفی را مطرح کرد.

همان طور که در طول تاریخ هم توسط افراد مختلفی مطرح شده، توسط هنرمندان و بحث هایی که در باب موضوعات مختلفی صحبت کردند و همیشه در باب موضوعات روزمره ی زندگی هم صحبت کردیم.

ارزش هایی که همواره با زندگی ما تداخل دارد را هم تغییر کرد.

در مجموع هم میتوانیم به هنر به عنوان یک مکان بزرگی برای تعلیم و تربیت انسان ها بهش نگاه بکنیم.

این که میتونه تا چه حدی تاثیر گذار باشد.

وقتی ما در باب قانون صحبت کردیم گفتیم که گاها به واسطه توسل به جبر و زور است که قانون میداندار میشود.

اما نقطه ای در برابر این جبر و زور برای تغییر دادن قاعدتا هنر است.

هنریست است که بدون استفاده از هیچ زور و تحمیلی می تواند بر دل مخاطب، بر نگاه مخاطب، بر باور های مخاطب تاثیر گذار باشد.

شما تصور کنید که بعد از دیدن یک فیلم مشخص، شنیدن یک موسیقی مشخص، گوش دادن به یک ترانه، خواندن یک کتاب و یا گوش دادن به یک شعر حالا می تواند چه تاثیری در دل آن مخاطب به وجود بیاورد.

حالا میتواند چگونه نگاه های او نسبت به جهان تغییر کند و این میتواند مبدل به یک دانشگاه بزرگ برای تغییر انسان ها بشود.

یک دانشگاه خودجوشی که به واسطه نگاه های خود انسان ها، نگاه انسان های دردمند و دغدغه مند به وجود آمده.

هنرمندانی که به واسطه بینایی که نسبت به موضوعات پیرامون خودشان دارند، حالا دارند این عناوین و مضامین را هم مطرح میکنند و ما میتوانیم شاهد این تغییر در دل این مردم هم باشیم.

پس قاعدتا میتوانیم به هنر به چشم یک دانشگاه بزرگ برای تعلیم و تربیت انسان ها نگاه بکنیم.

اما قاعدتا نیاز داریم که پیش از اینکه این هنر به عنوان هنر بینا میدان دار برای تغییر انسان ها بشود، در ابتدا نقاط فرهنگی جمعی خودمان را تغییر بدهیم و ارزش تازه ای را بیافرینیم که در دل آن هنر کلا ارزشی نداشته باشد و هنر بینا باشد که میدان دار باشد.

بعد از اینکه بتوانیم این تغییرات را در شکل فرهنگی و اجتماعی خودمان به وجود بیاوریم، قاعدتا هنر میدان دار خواهد شد و هنر بینا میدان دار خواهد شد و در دل این هنر بینا ما می توانیم شاهد تغییرات عمده ای باشیم چرا که این پتانسیل در دل و وجود به نوعی هنر وجود دارد برای اینکه بتواند تعلیم و تربیتی برای مردم به وجود بیاورد و اخلاق آن ها و ارزش های آن ها و هنجار های آن ها را تغییر بدهد و مسبب یک تغییر بزرگ برای رسیدن به تغییر نهایی مثلا انقلاب در ایران باشد هم شکل بدهد.

در مجموع در باب هنر من بارها هم صحبت کردم.

در قسمت های مختلف برنامه ای به نام جان صحبت کردم میتونید با مراجعه به اون هم بیشتر نزدیک به این مفاهیم بشید.

اما وقتی در باب تغییر انسان ها صحبت میکنیم باید نگاه و چشم امیدمون به هنر هم باشه که یکی از اون موضوعات مهم برای تغییر دادن انسان هاست.

در انتهای برنامه هم دوست دارم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه این راه تغییر شکل بگیره.

میتونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.

منظور از آثار هم خلاصه برنامه ای به نام جان نمیشه.

من پیش از اینکه بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر کنم، آرا، افکار، عقاید و باورهای خودم رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته ی تحریر در آورد.

تمامی این عناوین به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست و میتونید با مراجعه به این وبسایت این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید این راه تغییر شکل بگیره اون رو با دیگران هم به اشتراک بذارید.

ممنون که همراه من بودید.

من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان در پناه آزادی.

 

قسمت پنجم : تغییر شخصی

 

سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان است.

با شما هستم.

این قسمت پنجم از ویژه برنامه تغییر انسان هاست و ما قراره توی این قسمت در باب تغییر شخصی صحبت کنیم.

ممنون که همراه من هستید.

دوستان توی این ویژه برنامه مشخص ما در باب تغییر انسان ها صحبت کردیم.

عوامل مختلفی که باعث این تغییر دادن زندگی انسان ها، نگاه اون ها و ارزش ها و هنجارهای اون ها و اصولا نوع زیست اون ها میتونه تاثیر گذار باشه.

در باب این عوامل صحبت کردیم.

در اون قسمت ابتدایی سعی کردیم در باب مسئله تعلیم و تربیت صحبت کنیم.

اون شکل کلاسیک از تعلیم و تربیت که مثلا تحت عنوان آموزش و پرورش میشناسیم.

اما گفتیم که قاعدتا آموزش و پرورش میدان دار اصلی برای تغییر دادن انسان ها نیست.

انسان ها میتونن به اون مرحله ای در باب تغییر برسند که با دیدن هر موضوع مشخص این تغییر را در خود ببینید.

فرضا اینکه عوامل مهمی مثل خانواده مثل برادر و خواهر مثل دوستان، همراهان، همکاران، شرایط اجتماعی در دل انسان ها باعث تغییرات میشود.

اما ما گفتیم که انسان ها می توانند به مرتبتی برسند که با دیدن طبیعت، با دیدن یک موضوع مشخص از دل طبیعت هم این تغییر را در خودشان ببینند.

در قسمت های آتی در باب قانون صحبت کردیم که چگونه قانون جبرا باعث تغییر در دل انسان ها شده و گفتیم که چگونه روش درست و صحیح این است که در باب موضوعات مهم از مسئله قانون استفاده کنیم.

در باب موضوعاتی که به آزار دیگران ختم می شود نه در باب تمام موضوع.

موضوعاتی که ما یک اکثریت را در اختیار داریم اما برای اینکه این موضوع حاکم بشود حالا نیاز داریم که از قانون هم استفاده بکنیم.

در باب مضرات استفاده از قانون هم صحبت کردیم که اگر این اتفاق از پایین به بالا نیفتاده باشد و یک نوع نگاه دستوری و جبری از بالا به پایین باشه و حکومت و یا یک دیکتاتور صالح این اتفاق رو رقم بزنه.

چگونه شرایط عکس خودش جواب میده حتی اگر قوانین، قوانین درست و صحیحی باشه.

فرای اون در باب فرهنگ صحبت کردیم که چگونه این فرهنگ جمعی انسان ها، روش زیستن اونها و روش زندگی اونها رو به پیش میبره و باعث میشه که اونها در قبال موضوعات مختلف در زندگی خودشون یک رفتار های از پیش تعیین شده ای داشته باشند.

ارزش های تصویر شده در این فرهنگ جمعی چگونه تاثیر گذار هست؟

شما با دیدن فرهنگ جمعی هر کدوم از انسان ها در جای جای جهان میتونید گاها مواجه بشید با اینکه این ها چه رفتاری رو در قبال فلان موضوع انجام میدن و چگونه انسان ها با این فرهنگ های گاها بیمار و مریضی که در زندگیشون تاثیر گذار هست، زندگی رو برای خود و دیگران سخت و سخت تر میکنند.

و اینکه ما چگونه باید این ارزش ها و هنجار ها رو تغییر بدیم؟

ما در باب هنر صحبت کردیم که هنر تا چه اندازه تاثیر گذار در تغییر زندگی انسان ها هست.

اینکه قاعدتا هنر میتونه تاثیر بسزایی رو نقش بسزایی رو ایفا بکنه و در باب این صحبت کردیم که قاعدتا هنر تقسیم به سه قسمت میشه.

ما در باب هنر کالا صحبت کردیم.

هنر برای هنر و هنر بینا که در نهایت باید با فرهنگ و جامعه رو به سمت و سویی بکشونیم که هنر بینا محوریت هنر ها بشه و حالا اون هنر بینا وارد یک میدان برای تعلیم و تربیت و تغییر انسان ها بشه و قاعدتا تمامی اقسام هنر هم این قدرت و این پتانسیل رو در خود دارند.

اما تمام این روش هایی که ما دربارش در این ویژه برنامه صحبت کردیم ما رو به یک نقطه نهایی میرسونه.

اون هم اینکه این تغییر، تغییر در دل اشخاص هست و در این ابتدا و این مقدمه ای که من سعی کردم موجز در باب کلیت این ویژه برنامه تا الان صحبت کنم، خواستم نگاه رو به سمت و سوی این بیارم که تمام این اتفاقات برای دادن تغییر در دل اشخاص است.

نقطه ابتدایی برای تغییر قاعدتا همان شخص، شخص و فرد فرد اجتماع است.

ما تمام تلاش ها را برای تغییر در ابتدا برای این میکنیم که در دل اشخاص تغییر را به وجود بیاورد.

هیچ نقطه دیگری در برابر نداریم.

اینکه ما این تغییر را در دل انسان ها به وجود بیاوریم، انسان ها به صورت فراد به صورت شخصی.

و این تغییر آنجاست که آغاز کننده یک راه بزرگ است برای اینکه ما به سرمنزل مقصود برسیم.

پس قاعدتا در ابتدا باید به این موضوع نگاه بکنیم که اگر در باب قانون صحبت می کنیم، درست است که در یک نگاه کلی در باب کلیت جامعه هست اما قاعدتا باز هم نظر ما را معطوف به همان شخص مورد نظر می کند.

یعنی مثلا به عنوان مثال درباره اش صحبت کردیم که شاید ما در باب یک موضوع مهم و بزرگی که باعث آزار دیگران می شود، همتای مثلا موضوعی مثل برده داری که اتفاقا مثال هم و قسمتمون هم بود.

وقتی در باب این برده داری صحبت میکنیم خب یک جمع کثیری رو ما به واسطه های مختلف تونستیم تغییراتی رو در دلشون به وجود بیاریم تا یک ارزش های تازه ای رو ببینن تا اینکه مثلا برده داشتن رو مبدل به یک ضد ارزش بکنن.

یعنی شما اگر بخواید درست به تاریخ نگاه بکنید میتونید ببینید که چگونه مردمانی بودند که برده داشتن رو ارزش میدونستن.

یعنی شما وقتی نزدیک میشید به اون دوران از تاریخی که به نوعی پیش از این بود که قانون فجیح و وحشتناک برده داری لغو بشه، شما مواجه میشدید با فرهنگ عامه ای که در بین مردم برده داشتن رو ارزش میدونست.

حتی آزاد کردن بردگان رو هم ضد ارزش تعریف میکرد.

حالا شما مواجه شدید با این تغییرات با اینکه مردم تغییر بکنن و نگاه هاشون تغییر بکنه، ارزش ها و هنجار هاشون تغییر بکنه.

اما خب قاعدتا شما موفق به این نمیشید که تمام مردم اون کشور رو تغییر بدید.

حالا نیاز دارید که از قانون استفاده کنید چرا که آزار دیگران این وسط میدان‌دار هست.

جماعتی هستند که با آزار و اذیت رسوندن به دیگران دارن همه چیز رو تصاحب می‌کنن، زندگی اونها رو، آزادی اونها رو و اصولا آزادی اینها با اسارت دیگران معنا گر هست.

خب اینجاست که ما از قانون استفاده می‌کنیم برای این تغییرها.

پس نیازمند این موضوع مشخص هستیم.

اما باز هم تمام اینها به واسطه اون تغییر شخصیت و اون شخص مورد نظر هست که ما داریم درباره‌ش صحبت. یعنی چی؟

یعنی می‌تونه این تغییرات در دل یک شخص اتفاق نیفته؟

یعنی شما با هر تلاشی می‌تونید اون رو تغییر ندید.

انسان هایی باشن که تا این حد باور و اعتقادی پیدا کرده باشن.

به آزار رساندن به دیگران تا این حد این باور رو بهش پایبند باشن که می‌تونن حقوق دیگران رو تصاحب کنن.

میتونن مالک و صاحب بر دیگران، بر زندگی اونها، بر آزادی اونها باشن.

حالا اینجا باز هم اون نگاه، نگاه شخصی است که نمیتواند تاثیر گذار باشد و ما نیازمند استفاده از قانون هستیم.

یعنی حتی در آن نگاهی که تحت عنوان قانون هم میشناسیم باز هم میبینیم که موضوع مهم و عمده در همین تغییر شخصی است که خلاصه شده.

پس قاعدتا تمام تلاش های ما برای تغییر در همان ابتدا برای اشخاص اتفاق افتاده.

این را می توانیم درک کنیم که در باب موضوعات دیگر هم که ساده تر هست یعنی اگر یک هنرمندی است که حالا از آن هنر بینا استفاده کرده، برای مطرح کردن موضوعات تازه ای که انسان ها را تغییر بده، قاعدتا قرار هست که روی یک شخص مشخص و فردفرد انسان ها این تغییر را به وجود بیاورد.

در باب موضوعات فرهنگی هم باز موضوع به همین شکل است.

در باب تعلیم و تربیت هم باز قاعده همین گونه است و قابل فهم است.

حتی موضوعی که مثل قانون که به نوعی ما را نزدیک به تغییر توده ها می کند هم در نهایت به واسطه مواجهه ما با اشخاص مختلف است.

انسان ها با دور کردن ترس و تعصبات قاعدتا می‌توانند تغییر را برای خودشان به وجود بیاورند.

من در باب این در آن قسمت ابتدایی هم صحبت کردم.

در اینجا هم سعی می‌کنم باز هم موجز صحبت کنم.

ما وقتی در باب این تغییرات صحبت می‌کنیم، نیاز ابتدایی ما این است که این تغییر را در دل اشخاص ببینیم.

اما مثلا وقتی به شرایط امروز ایران نگاه می‌کنیم، به شرایط امروز و مردمانی که در ایران هستند، حالا می‌بینیم که یک دریای بزرگی از تعصبات در برابر آنها نقش بست.

یک دریای بزرگی از ترس ها در وجود آنها موج می‌زند و زندگی آنها را تحت شعاع خودش قرار می‌دهد.

یعنی انسان هایی که از همان ابتدا چشم های خود را باز کردند در دل یک فرهنگ بیمارگونه اسلامی مدام در باب موضوعات مختلف اسلامی با آنها صحبت می‌شود.

در باب تقدسی که برای خدا و پیامبران و ائمه شکل دادن داستان های بی حد و حصری که از آنها تعریف کردند و در دل آنها این تعصبات کورکورانه را رقم زدند.

حالا شما مواجه میشید با انسان هایی که پر از ترس هستند، پر از وحشت هستن.

وحشت از جهنم، از خشم خدا، از اتفاقاتی که رو رقم میزنه.

وحشت از ترس از پدر و مادرت.

یعنی شما از همون ابتدا میتونید ببینید که چگونه بذر این ترس و وحشت و تعصب در وجود این انسان ها کاشته شده.

این ها رو سعی کردن بپرورانند در دل این تعصبات و ترس ها.

خب قاعدتا در بازه های تعلیم و تغییر در دل این افراد بسته شده.

حالا شما با یک جماعت بزرگی از این ها روبرو هستید که تغییر دادنشون به شدت سخت هست.

چرا که در اون نقطه ابتدایی باید شما این تعصبات رو از دل اون ها دور بکنید.

حالا قرار است این ترس ها از وجود اون ها دور بشه تا آن ها بتونن جهان رو ببینن.

گاها ما وقتی روبرو میشیم با جماعتی که در باب موضوعات مختلف اون نگاه متمایز رو دارن مواجه با افرادی میشیم که به نوعی چشمانشون بسته شده.

یک عینکی از تعصب و ترس بر چشمانشان زده شده است که قادر به دیدن جهان نیستند.

یعنی وقتی مثلا دارید در باب جمهوری اسلامی با این ها صحبت می کنید، این ها قادر به دیدن این جنایات نیستند.

این که جمهوری اسلامی در طول این سالیان مثلا در سال 67 چه جنایت بزرگی را رقم زده، حتی این ها نمی توانند اینها را ببینند.

یا مثلا وقتی نزدیک به مفاهیم اسلامی می شویم، رفتارهایی که محمد در طول حیات خودش انجام داده، ازدواج با دختر هفت ساله، به بستر رفتن با دختر نه ساله، ازدواج های متعدد، جنگ های خانمان سوز و موضوعات وحشیانه ای از این دست.

اینها حاضر نیستند این موضوعات را ببینند.

گوش ها این ها نمی شنود.

چشم ها این ها نمی بیند.

اینقدر که همه وجودشان پر شده است از تعصب و ترس.

حالا در این نقطه ما می دانیم که برای مواجهه با این افراد و به نوعی به وجود آوردن این عنصر تغییر در آن ها، در ابتدا باید ترس های آن ها را تغییر داد.

در ابتدا باید نگاه این ها را تغییر بدهیم.

در آن نقطه ابتدا باید نگاه آن ها را نسبت به این تعصب کورکورانه تغییر دهید.

تا زمانی که شما در اجتماعی زندگی می کنید که در دل مردم این اجتماع تعصب و ترس وجود داشته باشد، قادر به تغییر دادن آنها نخواهید.

همان طور که ما در شرایط ایران خودمان هم دیدیم، در طول این سالیان تغییر دادن انسان ها به شدت سخت بوده.

ما گاها مواجه می شویم با تغییری که در لایه های رویی اتفاق می افتد و در متن اتفاق نمی افتد.

حاشیه ها هست که تغییر می کند.

مثال یک درختی است که به نوعی ریشه در همان خاک دارد و همان افکار و باورهای گذشتگان را دارد اما سعی کرده شاخ و برگ های متفاوتی بوجود.

یعنی شما وقتی مواجه می شوید با تغییراتی که در بین مردم عوام مردم گاها در موضوعات به وجود آمده سعی کردند رویه ها رو تغییر بدن.

یعنی در مبحثی مثلا تحت عنوان زنان در باب حقوق زنان این تغییرات نگاهی اتفاق نیفتاده.

حالا شما مواجه میشید با این تغییرات ظاهری که سعی میکنن حتی در موضوعات ظاهری کلش رو به نوعی به نمایش بزارن.

یعنی شما دیگه شاهد این موضوع مشخص نیستید که انسان هایی باشن که با ریشه ی این موضوعات درگیری دارن؟

یعنی وقتی شما به شرایط حاضر در ایران مثلا در همین زمینه مشخص و حقوق زنان نگاه میکنید شما با یک دریای متلاطمی از افکار منفور رو به رو هستید.

شما با یک ریشه ی مستحکم در خاکی تحت عنوان اسلام روبه رو هستید.

این اسلام هست که این قوانین رو بوجود آورده.

یعنی شما وقتی قانون جزایی جمهوری اسلامی رو باز میکنید، وقتی قانون مدنی جمهوری اسلامی رو باز میکنید، وقتی قانون اساسی جمهوری اسلامی رو باز میکنید با یک دریای پرتلاطم از نابرابری ها نسبت به زنان روبرو میشید.

ریشه ی این ها در کجاست؟

ریشه این ها قاعدتا در نگاه اسلامیست.

در کتاب قرآن.

در سیرت نبوی.

در احادیث نبوی هست.

حالا شما روبرو میشید با این ریشه مستحکم در خاک.

اما جماعتی هم که تغییر کردند تغییرات در اون ظواهر هیچ وقت به این ریشه ها نزدیک نشدند و این اون نقطه ایست که ما رو به اون میرسونه که اینها هنوز پر از اون تعصبات و ترس ها هستند.

تغییرات، تغییرات ظاهری است و اینها در ریشه باز هم دلبستگی به همون نگاه های آلوده ی گذشته دارن.

و ما نیاز داریم برای اینکه این تغییرات رو به صورت بنیادین در وجود اینها بکاریم.

در اون ابتدا و اون نقطه ی ابتدایی سعی کنیم ترس و تعصب رو از وجود اینها دور بکنیم.

اینها با یک نگاه تازه ای جهان رو ببینن که در دل اون بتونن این تغییرات رو به وجود بیارن.

برای تغییر بزرگ در اجتماع ما باید تغییر رو در وجود اشخاص شروع بکنیم.

این موضوعی قابل عرض و قابل فهم هست برای همگان.

اینکه ما اگر در یک جامعه ای باشیم که یک جامعه ی بزرگی است که میلیون ها نفر هم جمعیت داره تا این تغییر و این تغییر نگاه در دل افراد اون جامعه به صورت فردی نیفته.

ما در یک شهر بزرگ و در بین توده ها.

هم نخواهیم دید.

قاعدتا جایی که این تغییرات آغاز بشه، ما می تونیم کلیت این تغییرات رو در آینده نزدیک هم ببینیم.

اینکه مردمان به واسطه این تغییرات فردی حالا یک نگاه تازه ای هم به جهان دیدند و در نهایت باعث شدند که تغییرات به صورت کلی هم اتفاق بیفته.

قاعدتا عوامل عمده ای در این تغییرات نقش داره.

برای اینکه انسان ها رو بتونیم به صورت فردی درشون تغییر رو به وجود بیاریم.

در این ویژه برنامه هم سعی کردیم در باب همین عوامل صحبت بکنیم و در نهایت هم با رسیدن به مفهوم تغییر شخصی و تغییر توده ها به اون سرمنزل مقصود برسیم.

وقتی ما در باب این تعلیم و تربیت صحبت کردیم، گفتیم که این تعلیم و تربیت می تونه از جای جای زندگی انسان ها اتفاق بیفته.

اگر ما موفق به تغییر اون فرهنگ غالب بشیم در زمینه های مختلف حالا می تونیم این تغییرات رو ببینیم.

یعنی به عنوان مثال اگر ما بتونیم این ترس و تعصب را در فرهنگ واحدی که وجود دارد و به شدت هم قدرتمند است جاری و ساری کنیم و حالا یک ارزش تازه ای را پدید بیاوریم که در دل آن ایمان به شک داشتن حتی مبدل به اصل بشود.

یعنی شما به دنبال شک و تشکیک در موضوعات باشید به جای اینکه کورکورانه موضوعات را قبول کنید، به جای اینکه متعصبانه به موضوعات باورمند باشید، حالا روحیه پرسشگری داشته باشید، روحیه ای پر از شک داشته باشید که به همه موضوعات شک بکنید.

حالا می توانیم شاهد این تغییرات در دل مردم باشیم.

پس نیاز داریم که در آن نقطه ابتدایی تغییر را از آن فرهنگ ها و ارزش ها و هنجارهای جمعی مردم بسازیم.

یا مثلا وقتی در باب هنر صحبت کردیم گفتیم که ما در ابتدا نیاز داریم که فرهنگ عامه مردم رو تغییر بدیم.

در نگاه و ارزشگذاری هنری ما اگر در جهان هنر هایی داریم تحت عنوان مثلا هنر کالا، امروز هنر کالاست که میدان دار میداندار است نه در ایران، در همه جای جهان.

هنر کالا است که بیشترین میزان بیننده و شنونده و دنبال کننده را دارد.

حالا ما قرار است اگر چشم امیدی نسبت به تغییر از سویه هنر داشته باشیم، در ابتدا باید فرهنگی را تغییر دهیم که در دلش به هنر بینا ارزش می‌دهد.

به دنبال و ترغیب کننده هنر بینا است نه کالا هنری که برایش بوجود می‌آید تا او را به نوعی مسخ در خودش نگه دارد.

به نوعی زندگی در بطالت را برای او بسازد.

به نوعی او را معتاد به این روزمرگی ها بکند.

به نوعی باعث شده که او را از فکر و تفکر در باب هستی و زندگی و مشکلات عمده در جهان دور کند و قرار است او را مسخ و تسخیر شده در دنیای خودش فلج بکند و او را اخته بکند و قدرت فکر کردن را از او بگیرد.

حالا ما قرار هست که در دل این فرهنگ خودمان این تغییر را به وجود بیاوریم که هنر بینا نقش کلیدی و محوری داشته باشد.

اصولا مردمان در جست و جوی رسیدن به آن هنر بینا باشند.

پس قاعدتا برای تغییر اشخاص ما نیاز داریم که یکسری از فرهنگ های جمعی رو تغییر بدیم که حالا مردمانی باشند که این تغییرات رو راحت تر قبول کنند.

حالا اونجاست که ما مواجه میشیم با تغییر انسان ها و اشخاص در دل تمام موضوعات.

حالا انسانی هست که با دیدن یک موضوع مشخص، یک اثر هنری، یک نقاشی هم میتونه تعلیم و تربیت ببینه.

حالا ما مواجه میشیم با انسانی که با شنیدن یک پرسش در دلش دریایی از پرسش ها بوجود میاد.

چرا که او باورمند هست به پرسشگری، به تشکیک در باب.

حالا قرار نیست که هر صحبتی رو به سادگی قبول کنه.

شما یک بار یک تصویری رو در برابر خودتون نقش بدید که یک آخوندی و یک ملای رفته بالای منبر و داره صحبت میکنه.

میبینید چگونه مردم بی شماری در برابر او ایستادند و نشستن و دارن به لاطائلات او گوش میدن.

او صحبت میکنه و گاها حتی دیدید که یک سری کلیپ های طنز ساخته میشه اینقدر که این حرف ها بی معنیست و بعد شما هاج و واج به این جماعت در برابر او و پای منبری او نگاه کن.

چطور ممکنه که این حرفارو بشنوند، اعتراضی نکنن؟ صحبتی نکنن؟

اصلا این حرفا رو بتونن قبول بکنن؟

گاها حرفایی که با منطق ساده ی انسانی با عینیات واقعی دنیا در تضاد هست صحبت از موضوعات ماورایی میکنه که حتی شنیدنش هم خنده دار هست.

اما جماعتی هستن که دارن به این حرفا گوش میدن چرا که این جماعت مسخ شده هستن.

این جماعت جماعتی هستن که وجودشون پر از ترس هاست، پر از تعصبات هست، یک ایمان کورکورانه در وجود این ها قدرتمند داره به پیش میره.

این ها هیچ گونه سنخیتی با روحیه ی پرسشگری در خود ندارن، هیچ گونه باور به تشکیکی ندارن.

چرا که اصلا این ها آماده شدن برای پذیرفتن این ها، آماده شدن برای تسلیم بودن، برای اینکه فرمانبردار باشن، اون فرهنگ غالبی که در این جامعه وجود داره و قدرتمند هست.

حالا شما اگر روبه رو بشید با این جماعت نمیتونید خیلی هم متعجب بشید چرا که این ها سالیان سال زندگی رو این گونه براشون ساخته و پرداخته کردن که این موضوعات رو بپذیرن و حالا ما باید به یک مرحله ای برسیم که این تغییر رو در دل این مردم به وجود بیاریم.

حالا اگر این جماعت جماعت پرسشگری باشه پای منبر و به این سادگی ها حرف ها رو قبول خواهد کرد.

آیا این روحیه ی پرسشگر در برابر لاطائلاتی که میشنوه ساده از کنارش گذر خواهد کرد؟

حالا این صحبت ها فقط و فقط منحصر به خزعبلاتی که به نوعی آخوند ها پای منبر میگن هم نمیشه.

اگر در کلاس دانشگاه فلان استاد هم داره صحبت نامربوطی میکنه باز هم جماعت پرسشگر به سادگی از کنارش گذر نخواهند کرد.

اگر مثلا فلان هنرمند کالا و هنری که تولید کرده و مثلا خواننده ای داره صحبت های نامربوطی میکنه، در برابر او هم ایستادگی میکنن.

هر صحبت از هر کسی که میشه حالا روحیه ی روحیه پرسشگری در وجود آن ها هست، روحیه تشکیک هست.

اون ها به همه موضوعات شک می کنند.

یک موضوعی را می شنوند قرار نیست که چشم بسته موضوع را قبول کنند.

پس ما نیاز داریم که فرهنگ ها را اینگونه تغییر بدهیم تا اشخاص هم با تغییر در وجود خودشان زندگی تازه ای را ببینند.

حالا می شود از این عوامل هم استفاده کرد.

حالا حتی با اینکه هنر این مقدار جایگاه را ندارد، شاید در همان ابتدا نیاز باشد که از خود هنر بینا استفاده کرد.

برای اینکه هنر بینا را به نوعی میدان دار زمینه های فرهنگی کرد.

پس ما باید از همه این عوامل استفاده بکنیم برای تغییر دادن تمامی عواملی که در برابر ما هست، برای تاثیر گذاری، برای تغییر در دل اشخاص که تغییر اشخاص در نهایت ما را به سرمنزل مقصود خودمان برساند.

ما در نهایت باید به دنبال جهانی باشیم که در دلش انسان ها را بیدار بکنیم، انسان های تازه ای را پدید بیاوریم و خلق بکنیم.

انسان هایی که نگاهشان نسبت به جهان متفاوت است.

مثلا وقتی در باب زمینه ی باورهای خودم صحبت می کنم و طریقتی که پیش گرفتم برای تغییر دادن انسان ها، من از دنیایی صحبت می کنم که در دل آن برابری حاکم هست، آزادی حاکم هست.

آزادی ای که با برابری یک سو و یک معنا هست.

یعنی وقتی من دارم در باب مبحث آزادی صحبت می کنم، در باب آزار نرساندن به دیگران صحبت می کنم.

دیگرانی که خلاصه به انسان به عنوان اشرف مخلوقات نمی شوند.

خلاصه به انسان مسلمان مومن نمی شود.

خلاصه به انسان مرد مسلمان نمی شود و این تقسیم بندی های احمقانه بیشماری که باهاش روبرو هست.

ما در باب دیگرانی صحبت می کنیم که همه جانداران جهان هستند، همه جانشون باارزش هست و باارزش ترین موضوعی که در زندگی و هستی خودشون دارن همین جونشون هست که دارن باهاش زندگی می کنن.

پس حالا قرار هست که ما این ارزش ها رو دربارش با مردم صحبت کنیم و این گونه انسان ها رو تغییر.

پس ما نیاز داریم که از تمامی این عوامل استفاده کنیم تا انسان تازه ای رو به وجود بیاریم.

ما نیاز داریم که برای خلق انسان تازه از تمامی این موضوع ها استفاده کنیم.

قاعدتا از تمام این موضوعات برای تغییرات میشه استفاده کرد و باید استفاده کرد.

اما قاعدتا یک سری پیش شرط هایی داره که وقتی مثلا به جامعه ایرانی نگاه میکنیم اون پیش شرط ها در باب فرهنگ دور کردن تعصبات و ترس ها هست.

بیدار کردن روحیه پرسشگری هست، تشکیک به موضوعات مختلف هست، جایگاه هنر رو تغییر دادن در دل این فرهنگ ها هست و عواملی از این دست.

حالا ما با شناخت این ها در اون نقطه ابتدایی نیازمند این هستیم که این تغییرات رو در ابتدا آغاز کنیم تا شاهد تغییرات بزرگ تر در دل مردم هم باشیم.

در نهایت برای رسیدن به تغییر توده ها این تغییرات شخصی لازم هست و برای شروع کردن این تغییرات شخصی نیاز هست که اون نقطه های ابتدایی فرهنگی رو هم تغییر بدیم.

قاعدتا در باب تغییر باز هم صحبت خواهم کرد.

در قسمت آتی هم صحبت خواهم کرد و این ویژه برنامه را به انتها خواهم رساند.

اما باز هم میشه در موردش صحبت کرد و شاید در آتی در باب مصادیق هم صحبت بکنیم.

در انتهای برنامه هم دوست دارم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه و این راه تغییر اتفاق بیفته میتونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.

منظور از آثار هم خلاصه برنامه ای به نام جان نمیشه.

من پیش از اینکه بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر کنم، آرا، افکار، عقاید و باورهای خودم رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته تحریر در آورد.

تمامی این آثار به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست.

میتونید با مراجعه به این وبسایت این آثار رو به صورت رایگان دریافت و اگر دوست داشتید این صدای تغییر شکل بگیره و این راه آغاز بشه اون رو با دیگران هم به اشتراک بذارید.

ممنون که همراه من بودید.

من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان در پناه آزادی.

قسمت ششم: تغییر توده‌ها

 

سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان هست.

با شما هستم.

این قسمت ششم از ویژه برنامه تغییر انسان هاست و ما قراره توی این قسمت در باب تغییر توده ها با هم صحبت کنیم.

ممنون که همراه من هستید.

خب دوستان در نهایت به قله این ویژه برنامه رسیدیم که باید در باب تغییر توده ها صحبت کنم.

تمامی صحبت هایی که در این ویژه برنامه شد در نهایت قرار هست ما رو به نقطه ای برسونه که ما بتونیم تغییر توده ها رو شاهد باشیم.

تمامی تلاش ها در طول تاریخ برای تغییر دادن توده ها هست تا یک زندگی جمعی بهتر برای انسان ها و دیگر جانداران ساخته بشه.

وقتی ما به شرایط امروزمون در جهان نگاه میکنیم، به شرایط اسفناکی که در جای جای جهان به واسطه جنگ ها، بیدادگری ها، اسارت ها، زشتی ها، فقر و موضوعاتی از این دست وجود دارد.

ما رو به سمت و سویی میرسونه که باید تغییر در جهان به وجود آورد و قاعدتا می‌دونیم که این تغییر تنها و تنها با تغییر انسان ها شکل می‌گیره.

یعنی شما اگر به موضوعات مختلفی به عنوان مثال تحت عنوان ظلم های بیکرانی که نسبت به حیوان ها وجود داره نگاه بکنید، می دونید که تنها راه برون رفت از این ظلمت و زشتی تغییر انسان ها هست.

انسان ها اگر تغییر بکنند و یک نگاه متفاوتی نسبت به جهان داشته باشند که در دل آن خود را همتا و برابر با دیگر جانداران و حیوانات ببینند، تا این حد زشتی و ظلمت به اون ها نمی‌کنند.

تا این حد وحشیانه جون اون ها رو نمیبرن، فرزندان اون ها رو تصاحب نمی کنن و این حجم از نگاه های بیمارگونه ای که در جهان وجود داره رو نسبت به اون ها نمی کنیم.

دیگه نمیخوام تکرار مکررات بکنم و به نوعی مرثیه سر بدم از ظلم های بیکرانی که نسبت به حیوانات وجود داره.

که خب قاعدتا همه ما درباره اش می دانیم و در قسمت های مختلف هم دربارش صحبت کردیم و در آتی هم در ویژه برنامه های مختلف در باب این موضوعات هم صحبت خواهم کرد.

اما از اصل مطلب دور نشیم.

خب قاعدتا با نگاه به جهان و مشکلات بی حد و حصری که وجود داره در باب هر زمینه ای میتونیم به این موضوع برسیم.

به عنوان مثال اگر جنگ در جهان وجود داره و این جنگ های خانمان سوز هست که جهان رو تا این حد در ظلمت فرو برده، ما میتونیم بفهمیم که تنها مسبب این اتفاقات انسان هست و حالا ما با تغییر دادن این انسان هاست که میتونیم به اون نقطه ای برسیم که در دلش جنگ رو نبینیم، این وحشیگری ها رو نبینیم، این دهشت گری هایی که باعث این کشتار های عظیم شده رو نبینیم.

جهانی که امروز غرق در جنگ های بیشمار میشه.

شما میبینید که چگونه دارن مردمان بی دفاع هم کشته میشن اما کسی هم براش موضوع مهم نیست و مردمان هم دارن به زندگی عادی خودشون هم ادامه میدن.

این قاعدتا نیازمند این است که ما انسان تازه ای را بیافرینیم که نسبت به این موضوعات پر از دغدغه باشد و برای تغییرش تلاش کند و اصولا باعث این موضوع بشه که همچین موضوعاتی هم وجود نداشته باشد.

پس ما نیاز داریم که انسان ها رو تغییر بدیم و تمام این صحبت ها در نهایت پیرامون تغییر ما رو به اون نقطه نهایی که تغییر توده ها هست می رسونه.

اما در این ویژه برنامه و در قسمت گذشته صحبت کردیم که برای رسیدن به اون تغییر نهایی در توده ها ما نیاز داریم که تغییر اشخاص اتفاق بیفته.

تغییر اشخاص هست که در نهایت تصویری برای ما به وجود میاره از تغییر توده ها.

قاعدتا با تغییر دادن انسان ها در اون شکل فردی خودش هست که ما به اون نقطه می رسیم.

این رو در قسمت قبل هم دربارش صحبت کردیم.

موضوع کاملا قابل درک و فهم هست.

شما یک جامعه بزرگ رو هم در نظر بگیرید.

باید در اون ابتدا این تغییر در دل افراد شکل بگیره.

گاها می تونه به واسطه تفاوت و تفاوت جایگاهی که این افراد دارن، تغییر اون اشخاص تغییرهای بیشتری رو هم به همراه داشته باشه.

اما در نهایت ما نیازمند تغییر افراد هستیم که در سرمنزل مقصود به تغییر نهایی و تغییر توده ها برسیم.

اشخاص و انتقال این تغییر توسط آن ها به دیگران هست که ما را به آن نقطه عطف برای تغییر بزرگ در شکل کلی جامعه میرسونه.

یعنی شما وقتی نگاه می کنید قاعدتا می دانید که اگر موضوعی مطرح می شود پیرامون تعلیم و تربیت، پیرامون فرهنگ پیرامون هنر برای تغییر دادن انسان ها، حالا انسانی است که به واسطه شنیدن این اثر مشخص یک تغییری را در خودش می بیند.

حالا اوست که قرار است به نوعی سفیر ما برای این تغییر و انتقال این تغییر به دیگران بشود.

یعنی اگر کسی هست که مثلا به عنوان مثال با یکی از باورها و صحبت های من آشنا شده و این ها را شنیده و حالا در وجود خود تغییری نسبت به دنیا می‌بیند.

حالا اوست که سفیر صحبت های من در زندگی با دیگران است.

حالا اوست که قرار است این تغییرات را منتقل کند.

اوست که قراره که این تغییر رو گسترش بده و به نوعی با به اشتراک گذاشتن آنچه یاد گرفته و فهمیده، حالا دیگرانی رو هم همراه و همداستان می‌کنه.

حالا این در یک نگاه کلی ما رو در نهایت به اون نقطه طلایی و بزرگ خودش که تغییر توده ها در شکل عمده خود هست می رسونه.

پس ما نیاز داریم که این تغییر رو در دل افراد بدیم و این اشخاص هم قاعدتا این انتقال رو شروع می کنن.

یک ریشه و یک درخت به نوعی یک تصویر.

یک درختی رو میشه از این تغییرات در نظر گرفت که در اون نوک هرم و در اون قله این تصویر می تونید اون شخص و تغییر اون شخص رو ببینید.

اما قاعدتا این تغییر در وجود او، ساکن در وجود او و منفعل در وجود او نخواهد موند.

مخصوصا اگر شما تصور کنید که این تغییرات در راستای روحیه جنگاوری در وجود او هم شکل گرفته باشد.

روحیه تغییر دادن دنیا و ایستادگی در برابر این سکوت و انفعال هم شکل گرفته باشه.

یعنی وقتی ما داریم در باب این روحیه طغیانگری صحبت می‌کنیم، وقتی داریم در باب اخلاقیاتی صحبت میکنیم که در دل اون ایستادگی و پرسشگری مطرح میشه، اینکه قرار هست انسان ها به واسطه فعلیت خودشون به تمام خواسته هاشون برسن.

حالا انسانی که این تغییر رو در وجود خودش دیده قاعدتا برای خودش هم فعلیتی قائل هست.

حالا قرار هست آنچه ثمره این تغییر در وجود خود بوده رو به دیگران هم منتقل بکنه.

حالا در این نوک هرم، در این نوک قله ما اون شخص تغییر یافته رو میبینیم که حالا میتونه به سادگی این تغییرات رو به خانواده خودش منتقل کنه.

حالا با در میان گذاشتن این تغییرات و این نشانه هایی از تغییر با خانواده خودش، با پدر خودش، با مادر خودش، با برادر و خواهر خودش این تغییر رو در وجود اونها هم شکل بده؟

خب قاعدتا اون میتونه با دوستان خودش هم این تغییرات رو در میان بزاره.

حالا دوستانی که میتونن همکارانش باشن.

هم مدرسه ای ها و هم دانشگاهی هاش باشن و این تغییرات رو به اونها هم منتقل کنه.

حالا شما مبدل میشید به اون شکل تازه ای که این تغییرات از دل یک شخص وارد جامعه شده و حالا میتونه مبدل به یک تصویر در باب جامعه بشه.

حالا هر کدوم از این ها میتونن دومینو وار این تغییر رو به دیگرانی هم منتقل بدن.

دوستی که از اون رابطه ی تازه رو دیده.

این موضوعات تازه پیرامون تغییر رو شنیده.

حالا میتونه اون هم وارد خانواده خودش میان.

دوستان خودش، میان همکاران خودش بشه و این تغییر رو شکل بده.

و حالا ما تصویر تازه ای می بینیم از یک تغییری که دومینو وار داره اتفاق می افته و تکرار میشه و هی میتونه جمعیت بیشتری رو هم در خودش بسازه.

فارغ از اون شما میتونید مواجه بشید با یک شخصی که حالا در دل این تغییر خودش تبدیل به یک شخص برای تغییر دادن دیگران میشه.

حالا او تبدیل به یک هنرمند بی نام میشه که حالا قرار هست که از راه هنر دیگران رو تغییر بده.

یعنی تغییر در اون نقطه ابتدایی در وجود این شخص اتفاق افتاد و او حالا خودش میداندار ایست و سکانداری هست که نه تنها به اعضای خانواده و دوستان و همکاران بلکه در یک شکل کلی و در یک اشل جمعی با تمام جامعه مطرح بکنه.

حالا او مبدل به هنرمند بیناییش که به عنوان مثال شعری گفته، کتابی نوشته و فیلمی ساخته، نقاشی کشیده و اون نگاه تازه رو و اون نگاه برای تغییر رو با یک جماعت بی شماری هم مطرح کرده و خودش هم مبدل به یکی از اون خشت های ابتدایی برای این تغییر شده.

پس شما حالا هر روز میتونید ببینید که یک جمعیت بی شمار دیگری هستن که وارد این دریچه برای تغییر میشن.

پس وقتی ما یک نگاهی داریم نسبت به تغییر اشخاص در دلش داریم این دنیای وسیع از تغییر و انتقال این تغییر رو به دیگران میبینیم که یک موضوع واقعی و عینی است و تمام جهان در طول این حیات طول و درازش وابسته به هر تغییری که اتفاق افتاده چه خوب و چه بد.

در اصل این تغییر اگر نگاه بکنیم همین‌گونه بوده که این مباحث در راستای تغییر اتفاق افتاده.

گاها این تغییرات، تغییرات اشتباهی بوده، زشتی بوده، زننده بوده.

حتی ما را گام های بیشماری هم به عقب رسانده.

یعنی مثلا شما وقتی نزدیک به مفاهیم اسلامی می‌شوید حالا مواجه می‌شوید با تغییراتی که در راستای بدتر زندگی کردن انسان ها شکل گرفته، در راستای آزار بیشتر رساندن به دیگر جانداران شکل گرفته.

شما مواجه می‌شوید با قوانین وحشتناکی که باعث آزار رساندن به دیگران شده، باعث از میان برداشته شدن برابری و عدالت ها شده و این ها گام های اسفناکی بوده که انسان ها رو به اعماق تحجر و زشتی و نابودی برداشتند.

اما این ها هم همون جنبه های تغییر بودند که همواره به همین شکلی که درباره اش صحبت میکنیم با تغییر دادن اشخاص و در نهایت شکل گرفتن اون درخت از تغییر اون قله، از تغییر این گونه در کنار هم، دومینو وار باعث به وجود اومدن تغییرات بیشماری هم شدن.

پس ما این شکل مشخص از تغییر رو میشناسیم که در نهایت تغییر اشخاص ما رو به اون نقطه ای میرسونه که توده ها هم تغییر کنن.

اما یکی از اون مباحث عمده و مهمی که درباره اش صحبت کردیم در همین ویژه برنامه و در قسمتی که پیرامون قانون بود، این استفاده از قانون برای تغییر توده ها بوده.

این رو ما گفتیم و موضوع قابل ذکری هست و باید بهش بیشتر هم اشاره بشه.

اینکه ما نمیتونیم از قانون به عنوان یک ناجی در راستای تغییر انسان ها استفاده کنیم ما نمیتونیم اون رو یک شرطی بدونیم که همه چیز ما رو مهیا میکنه.

قاعدتا شرط لازم است ولی شرط کافی برای این موضوع نیست.

یعنی شما نمی‌توانید همه چیز را از قانون مدد برد.

همان طور که در جای‌جای جهان این تغییرات به واسطه قانون اتفاق نیفتاده، قوانین اگر میداندار شده به سادگی به واسطه این که مردم با آن ارتباطی برقرار نکردند و قدرت درک و فهمش را نداشتند، به کنار زدند و ما شاهد یک نوع هرج و مرجی در این راستا بودیم.

شاهد بی قانونی هایی بودیم که این قانون از هیچ انتفاع هم خارج شده.

پس ما اگر در باب قانون صحبت می‌کنیم برای تغییر توده ها در آن نقطه ابتدایی باید بدانیم که این تغییرات قرار است در دل اشخاص شکل بگیرد و به آن ورطهٔ تغییر توده ها برسد و در نهایت به واسطه این که آن یک رنگی را داشته باشیم و حالا ما به نوعی پاسداشت این تغییر را بکنیم، از قانون استفاده می‌کنیم آن هم نه در باب تمامی موضوعات ریز و درشت در باب موضوعاتی که مهم است و باعث آزار رسیدن به دیگران میشه، باعث نقض آزادی میشه، نقض آزادی دیگران میشه نقض.

اصولا مفهوم آزادی در نگاه کلان خودش میشه.

حالا در این موضوع هستش که ما سعی میکنیم از قانون استفاده بکنیم و به نوعی با دست به دامان شدن به قانون در نهایت اون تغییر عمومی رو حاکم بر جامعه بکنیم.

بعد از رسیدن به اکثریت حالا ما نیاز داریم که به اکثریت غالب رو در اختیار بگیریم و اون رو در نهایت تبدیل بکنیم به تغییر توده ها.

یعنی شما در نهایت قرار هستش که یک شروعی داشته باشید پیرامون یک تغییر در باب تمامی موضوعات، در باب تمامی نگاه ها.

یعنی اگر قرار هست یک نگاه تازه ای رو تزریق بکنیم و یک ارزش تازه ای رو با مردمان مطرح بکنیم.

به عنوان مثال ما در یک کشور ایرانی که بیشتر فرهنگ و تمدن خودش رو از اسلام هم وام گرفته زندگی میکنیم.

خب میدونیم که مثلا مباحثی تحت عنوان فرمانبرداری، بردگی و اسارت و تسلیم بودن در این نگاه وجود دارد که مبدل به یک بخش عمده ای از فرهنگ این مردم شده.

خوب قاعدتا می دانیم که ارزش و هنجار در این جامعه همین فرمانبرداری است.

همین سر به تن داشتن هست.

همین سر به زیر بودن هست.

همین تسلیم بودن در برابر دیگران هست.

این موضوع عمده ای ست که مثلا شرایط ایران را در این شرایط اسفناک خودش نگه داشته.

یعنی اگر حکومتی است که هر کاری دارد با این مردم می کند و مردمی هستند که سر به تو دارند و هیچ حرفی برای گفتن ندارند و به نوعی دارند صبوری می کنند.

دلیل عمده این فرهنگ غالبی است که در دل این مردم وجود دارد.

حالا ما وارد این میدان برای تغییر دادن این ها شدیم. چگونه؟

با به وجود آوردن روحیه پرسشگری، با به وجود آوردن روحیه طغیانگری، با به وجود آوردن روحیه ای برای جنگاوری، برای پرسشگری، برای موضوعاتی از این دست.

حالا ما می آییم و این را مطرح می کنیم و از اشکال مختلف سعی میکنیم با مردم این موضوعات رو مطرح بکنیم، صحبت بکنیم، در کتاب ها بنویسیم، از هنر استفاده بکنیم، فیلمی بسازیم که در دلش باعث بشیم که این روحیه طغیانگری و جنگ آوری در دل اینها بیدار بشه و یا عوامل مختلفی که در نهایت قرار هست که این تغییر رو شکل بدیم.

خب ما با مطرح کردن این موضوعات سعی میکنیم فرهنگ گذشته رو تغییر بدیم، ارزش تازه ای رو جایگزین اون ارزش ها بکنیم.

حالا قرار است در نهایت انسان ها رو به اون مرتبتی برسونیم که این تسلیم بودن و بردگی رو ضد ارزش تعبیر بکنن.

حالا قرار هست اونها به مرحله ای برسن که روحیه طغیانگری و ایستادگی و مقاومت رو مبدل به ارزش جمعی خودشون بکنن.

از طرق مختلف استفاده میکنیم تا در نهایت در دل مردم جرقه ها و بارقه هایی از این نگاه و این تغییر رو بوجود بیاریم.

خب قاعدتا در دل اشخاص اتفاق می افته.

این اشخاص سعی میکنن این نوع نگاه رو به دیگران هم منتقل کنن.

ما شاهد این هستیم که در خانواده ها این اتفاق می افتد و در بین دوستان اتفاق می افتد.

در نهایت ما یک شکل هایی را به وجود می آوریم از همان شخص ابتدایی یعنی شخص ابتدایی که استفاده کرده از هنر.

برای مطرح کردن این نگاه حالا از خودش مابه ازاء هایی هم بوجود آورده.

حالا جماعتی هستند که به نوعی با دنباله روی از نگاه های او وارد این میدان برای تغییر دادن دیگران شده اند.

حالا این دست ها هی داره مدام بیشتر و بیشتر میشه تا در نهایت ما به اون نقطه ای می رسیم که اکثریت جامعه همرنگ و همسو با ما هست.

حالا اونهایی هستند که همرنگ با ما وارد این میدان شدند تا این ارزش رو تغییر بدن.

حالا وقتی ما به اون نقطه ای برسیم که این اکثریت رو داشته باشیم، میل و تلاش به سوی اون اکثریت غالب و رسیدن در نهایت برای تغییر توده ها هست.

گاها میتونه حکومت همداستان با ما باشه.

یعنی حکومت هم در نهایت برگرفته از اون تمایلات مردم، عرف جامعه و زندگی جمعی اونها باشه.

همتای مثلا کشور هایی که قانون گذاری رو اینگونه عرفی دارن پیش میبرن.

خب اگر یه همچین فعل و انفعالاتی در دل اون جامعه اتفاق بیفته خب قاعدتا قوانین هم تغییر پیدا میکنه چرا که این قوانین رو به نوعی به واسطه ی روابط میان انسان ها تعریف میکنن نه یک نگاه قدسی غیر قابل عدول.

خب پس قاعدتا اون جوامع میتونن این تغییرات رو در خودشون ببینن و این تغییراتی که در دل مردم اتفاق افتاده اکثریت رو شکل داده.

در نهایت هم میتونه مبدل به قانون بشه تا ما رو به اون نقطه که اکثریت غالب هست برسونه تا ما تغییر توده ها رو در برابرمان ببینیم.

اما وقتی مواجه میشیم با حکومت های دیکتاتور و وحشی خویی مثل مثلا جمهوری اسلامی، حالا قرار نیست که اینها وارد میدان برای تغییر بشن.

قرار نیست از قانون استفاده کنن چرا که اونها باورمند به یک قانون الهیه.

لایزالی هستن که غیر قابل عدول و تغییر هست.

اینها این قوانین را کلام قدسی خدا می دانند.

خب اینها که حاضر به تغییر این قوانین نیستند.

حالا این نقطه ای است که ما باز هم باید حرکت بکنیم برای تغییر دادن مردمان، برای تغییری که در نهایت ما را به اکثریت غالب برساند.

اکثریت غالبی که حالا این تغییر را در دل تمام توده های مردم بوجود آوردند.

حالا وقتی ما به آن نقطه طلایی برسیم، تصور کنید که اگر مردمانی باشند که ارزش اولیه خودشان را مثلا به عنوان مثال همین روحیه پرسشگری و طغیانگری و ایستادگی و جنگ بدانند، حالا در این میدان ایستادگی کار ساده ای است.

حالا در برابر این قدرت واحد، انقلاب کردن کار ساده ای است.

حالا ما مواجه می شویم با میدانی که پر از جنگاوران بیشمار است برای تغییر دادن.

و این آن نقطه ای است که ما را می تواند به تغییر نهایی و انقلاب بزرگ هم برساند.

پس ما نیاز داریم که این پله های تغییر را یک به یک طی کنیم تا در نهایت به آن نقطه برسیم.

من در قسمت های گذشته هم اشاره کردم که اصولا وقتی در باب مسئله تغییر در دل انسان ها صحبت می کنیم، داریم در باب یک مسئله زمانبر صحبت می کنیم، در باب تغییر نسل ها صحبت می کنیم.

یعنی قرار بر این نیست که ما با یک اتفاق، با نوشتن یک کتاب و با ساختن یک فیلم ببینیم که یک جماعت بی شماری تغییر کرده اند.

آن تغییری که ما در ازای یک همچین موضوعی می بینیم.

مطمئن باشید که تغییر، تغییر ریشه ای نیست.

به نوعی ادا در آوردن است.

به نوعی در زبان عوام جو زدگی است.

یعنی شما مواجه می شوید با این نوع تغییری که در مردم بوجود.

اما اگر می خواهید شاهد یک تغییر بزرگ باشید باید بدانید که باید زمان باشید.

باید این ها مبدل به ارزش های حاکم در تفکر آن ها بشود.

باید باورها و عقاید در دل آن ها تغییر بکند تا در نهایت ما بتوانیم شاهد این نگاه باشیم که اونها یه تغییر بزرگی رو در خودشون بوجود آوردن.

قاعدتا برای رسیدن به انقلاب ما باید مراحل تغییر شخصی و توده ای رو پشت سر بزاریم.

پس وقتی به سپهر سیاسی ایران نگاه میکنیم به اتفاقاتی که در طول این سالیان افتاده ما میتونیم به این نظر بکنیم که ما برای یک تغییر بزرگ نیاز داریم که تغییرات رو در دل مردمان بوجود بیاریم.

اون جایی که این تفاوت ها میان مردمان و حکومت حاکم انقدر زیاد بشه که نتونن هیچ نقطه تلاقی ای با هم پیدا بکنن، اونجاست که سر این رشته پایان پیدا میکنه و ما مواجه با اون تغییر نهایی میشیم.

تا زمانی که این مردم قرابت و نزدیکی با اون نگاه ها داشته باشن ما شاهد این تغییرات نیستیم.

به عنوان مثال مثلا در زمینه اعدام وقتی اکثریت غالبی در ایران وجود داشته باشند که باورمند به این رفتار وحشیانه نباشند، از این وحشی خویی بیزاری بجویند.

حالا ما میتونیم شاهد این باشیم که کسی نمی‌تواند این قوانین را قبول بکند.

اگر ما در ایرانی زندگی می‌کنیم که هنوز که هنوزه در بدترین شرایط ممکن با وحشیانه ترین نوع نگاه حاکم بر جهان دارند مردم را شلاق می‌زنند.

شما مطمئن باشید که اگر این نگاه در دل مردم وجود نداشته باشد، اکثریت غالبی باشند که نتوانند قبول بکنند.

هیچ حکومتی قدرت این را ندارد که این قوانین وحشیانه را به پیش ببرد.

در باب تمام موضوعات هم قضیه به همین شکل است.

قاعدتا وقتی ما مواجه هستیم با این پایمال کردن حقوق زنان و همجنسگرایان و حیوانات، تمام موجودات زنده بلا استثناء به جز یک مرد مسلمان شیعی باورمند به خامنه ای، یعنی فرای این همه در ایران در عذاب و مضیقه هستند.

همه دارند به نوعی آزار می‌بینند.

مگر اینکه جزو این دایره مشخص و این قبیله کوچکی از مردم در ایران باشد.

اما باز هم ما شاهد این هستیم که اتفاق خاصی نمی افتد چرا که این مردمان هنوز همسویی و همفکری دارند.

با حکومت حاکم.

اکثریت غالب شان هنوز تغییر نکرده اند.

هنوز این تغییرات ریشه ای در دل اینها به وجود نیامده.

هنوز روحیات اینها پر از احساسات تسلیم بودن و فرمانبردار بودن هست.

هنوز این نقاط تناقض و تضاد با این حکومت تبدیل به یک اصل قدرتمند برای تغییر نشده.

حالا هر چقدر ما بخواهیم میتونیم خودمون رو در این دنیای وهم آلود گول بزنیم.

میتونیم هر روز به خودمون امید بدیم.

نه اینها اتفاق افتاده، اینها آخرش هستش.

اینها به یک مویی بند هستند و با یک هل دادنی از بین میرن.

اما اگر ما میخوایم پیروز این میدان بشیم باید به واقعیات جهان نگاه.

هر چه قدر خودمون رو در این وهم و توهم بیشتر آلوده کنیم راه به جایی نخواهیم بود.

شما غرابت نگاه جمهوری اسلامی در تبعیض گذاشتن بین انسان ها و همه موجودات در دل مردم هم گاها میتونید ببینید.

این تبعیض هایی که اینها قائل هستن، تقسیماتی که اینها قائل میشن با اونها تفاوت ها گاها در مصادیق هست.

یعنی اون اصل پابرجاست؟

من در باب این مساله بارها صحبت کردم.

شما اگر باورمند به تقسیم باشید حالا سعی کنید که جان رو هر بار قسم حس بکنید.

اینکه چه تقسیمی رو شما انجام میدید موضوع مهمی نیست.

موضوع مهم باورمند و قائل بودن به اون تقسیمات هست.

یعنی شما اونجایی که به نوعی یک متری رو در دست بگیرید، یک کاردی رو در دست بگیرید، شروع بکنید به قسم و قسم کردن جان ها یکبار با نام مثلا مسلمان مومن باورمند به فلان دین جنسیتی که در دلش زن و مرد و همجنسگرا متفاوت هست انسان و حیوان.

حالا هر بار میتونه یک نگاه تازه ای باشه، یکبار هم میتونه مثلا یک قومیت باشه، باشد، یک نژاد باشد، یک زبان باشد، عامل برای قسم کردن.

اما موضوع این مصادیقی که در دل این تقسیم بندی ها هست نیست.

موضوع آن اصل و ریشه ای است که ما تحت عنوان قسم و قسم کردن می شناسیم.

وقتی باورمند به این تقسیمات باشید حالا می تواند هر اتفاقی هم بیفتد.

حالا نقطه مهم و اصلی این است که اگر ما شاهد این تبعیض های بی حد و حصر جمهوری اسلامی هستیم، با جماعتی رو به رو هستیم که اکثریت غالبش باورمند به این برابری ها نیستند، مبدل به یک ایمان جمعی برایشان نشده است.

حتی شاید جماعتی باشند که از روی جو زدگی به آزادی و برابری هم یک نظری افکنده باشند.

اما موضوع این است که اینها حاضر نیستند در این داستان و در این راستا از جان خودشان بگذرند.

حاضر نیستند این را مبدل به یک ایمان و اعتقاد قلبی و با همه وجود خودشان.

ما قاعدتا برای اینکه بخواهیم برسیم به انقلاب، برسیم به اینکه شرایط را تغییر بدهیم، باید این تغییرات شخصی را ببینیم و در نهایت این تغییرات شخصی مبدل به تغییر توده ها بشه و اکثریت غالب رو در اختیار بگیره.

اونجاست که قوانین قرون وسطایی و قوانین دهشتناک جمهوری اسلامی نمیتونه در برابر مردمانی که میل به تغییر دارند ایستاده بود.

اینها همه و همه هم خلاصه به شرایط حاضر در جمهوری اسلامی نمیشه.

در باب تمام موضوعات عمده جهان.

یعنی شما اگر دارید در جهان خودتون و جهان پیرامون خودتون این ظلم های بی کران رو میبینید در باب مثلا ظلمی که در قبال کودکان میشه اگر دارید این ظلم های بی کران رو میبینید بدونید که به واسطه ی ارزشی ست که تحت عنوان ظلم به دیگران در بین مردمان همه ی دنیا جاری و ساری ست.

این زیر پا گذاشتن حقوق دیگران هستش که در بین مردمان مبدل به ارزش شده.

حالا گاها شما روبرو میشید با حیواناتی که حقوقشون زیر پا گذاشته میشه و خیلی ساده این ها میتونه مبدل به کودک انسانی بشه.

یعنی مردمانی که به سادگی کودک حیوان ها را میگیرند و میکشند و تکه تکه میکنند و در خیابان در جست و جوی تکه ای از گوشت تن.

کودکان حیوانات هستند میتوانند به سادگی در باب کودک انسانی هم همین کار را بکنند چرا که وقتی این اصل وجود داره میتونه فروش متفاوت باشه و ما روزی به این تغییرات میرسیم که این نگاه رو تغییر بدیم.

این نگاه پر ظلمت، این زیر پا گذاشتن حقوق دیگران، این اصل برابری رو مبدل به ارزش بکنیم.

اون روزی که آزادی و برابری مبدل به ارزش جمعی بشه شاهد یه همچین رفتار های وحشتناکی نخواهیم بود.

اما تا زمانی که این نوع نگاه ها وجود داره همواره ما یک شکل تازه ای از اون رو هم میتونیم ببینیم.

پس ما نه تنها در باب تغییر برای رسیدن به انقلاب در جمهوری اسلامی که برای تمام اتفاقات ریز و درشتی که در زندگیمون در جهان هم وجود داره نیازمند این تغییرات هستیم و قاعدتا تمام موضوعات عمده جهان به واسطه رفتارهای غیرطبیعی انسانی است.

منظور اینکه شاید در جهان شما رو به رو بشید با یک سانحه طبیعی که اتفاق افتاده، سیل و زلزله و طوفان و سونامی ای که اتفاق افتاده و باعث یک سری هم رنج هایی در دل مردم شده.

اما این رو مقایسه کنید با واقعیتی که در جهان وجود داره که چه مقدار از این واقعیت های دردناک به واسطه انسان هاست.

اگر انسان های امروز در جهان وجود دارند که به واسطه فقر و گرسنگی دارن میمیرن.

آیا انسان ها قدرت و توان لازم برای اداره کردن و از میان بردن این گرسنگی و فقر رو ندارن؟

دارن اما انسان ها این کار رو نمیکنن.

اگر شما مواجه میشید با این جنگ های بی حد و حصری که در جهان داره اتفاق می افته، این کودک کشی هایی که اتفاق می افته اینها به واسطه چیست؟

به واسطه انسان ها هست؟

اگر این رفتارهای دهشتناک رو شما در جای جای جهان با دیگر جانداران با حیوانات هم دارید می بینید باز هم به واسطه انسان هاست.

اگر این طبیعتی که امروز هر روز بیمار تر میشود و نه تنها خود طبیعت و رنج هایی که در طبیعت وجود دارد که حتی زندگی خود انسان ها را هم تحت شعاع قرار میدهد و در نهایت زیست و زندگی را از این ها هم میگیرد.

اگر شما شاهدش هستید باز هم به واسطه خود انسان ها هست.

موضوعاتی نیست که به نوعی خارج از حیطه قدرت انسان ها باشد و ما برای تغییر نیاز داریم که انسان ها را تغییر بدهیم.

یعنی تک تک اشخاص که تغییر بکنند، نگاهشان نسبت به دنیا تغییر بکند.

این که حالا قرار باشد انسان را جزئی از این طبیعت بدانند.

انسان را برابر با دیگر جان ها بدانند، آزادی را همتایی با برابری تعریف بکنند، به دنبال دست و پا زدن برای این نباشند که هر بار با تراشیدن یک موضوع برابری را لگدمال بکنند.

آزادی را مبحثی جدای از برابری تعریف کنند و بگویند بله، در نهایت قرار هست که ما اگر قرار باشد بین آزادی و برابری یکی رو انتخاب بکنیم، آزادی رو انتخاب میکنیم.

شما با انتخاب کردن آزادی به صورت مجزا هیچ چیزی به معنای آزادی در میان نداشتید.

امروز هم همه جهان آزاد هست.

امروز هم جمهوری اسلامی در آزادی نهایی خودش داره زندگی میکنه.

مگه مردمی که به جمهوری اسلامی باورمند هستن همون مرد شیعی باورمند به ولایت فقیه؟

مگه کمتر از کسی مگه همتای او در جهان آزادی رو دیده؟

او نهایت آزادی رو داره.

اما به چه قیمتی؟

به قیمت اسارت دیگران.

اونها نهایت زندگی رو دارن اما به قیمت مرگ دیگران.

و این اون نقطه ای ست که اگر آزادی رو از برابری جدا بکنید اصولا هر دو بی معنا میشن.

اصولا آزادی بدون برابری یعنی قدرت هیچ معنای دیگری نداره.

یعنی اگر شما بخواید به این باور داشته باشید که آزادی وجود خواهد داشت اما بی برابری یعنی هر کس که قدرتمند تر باشه همه آزادی برای اوست و دیگران هم اسیر او خواهند بود و همه در اسارت هم خواهند بود.

قاعدتا ما میدونیم که برای تغییر دادن جهان نیاز به تغییر انسان ها داریم و این تغییر انسان ها از آن شخص انسان ها صورت می گیرد و در نهایت همه امید و آرزوی ما تغییر دادن توده هاست.

قرار است که با تغییر توده ها جهان تازه ای بسازیم که لایق زندگی کردن و زیستن باشد.

جایی برای آزادی همه جانداران باشد تا بتوانند در نهایت آرامش زندگی خود را به پیش ببرند.

قاعدتا در ویژه برنامه های آتی و در قسمت های آتی برنامه ای بنام جهان باز هم سعی می کنم در باب تغییر صحبت کنم و در باب موضوعات مختلف برنامه ای به نام جان قصد دارد تا در باب موضوعات مختلف جهان در باب مفاهیم تا حد امکان صحبت کنم و موجز صحبت کنم.

بداهه صحبت شده در این برنامه و سعی می کنیم که این برنامه رو به پیش ببریم تا موضوعاتی که برامون مهم هست رو در قسمت های مختلف دربارش صحبت کنیم.

قاعدتا ویژه برنامه هایی در آتی خواهیم داشت که در باب موضوعاتی که باورهای من را شکل می‌دهد.

همتای جهان آرمانی.

قلمرو آرمانی مبحث جان باور به گیاهخواری و موضوعاتی از این دست هم پیش خواهیم رفت.

در انتهای برنامه هم دوست دارم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این راه شکل بگیره این راه تغییر ادامه پیدا کنه.

میتونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.

منظور از آثار من هم خلاصه برنامه ای به نام جان نمیشه.

من پیش از اینکه بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر کنم، آرا، افکار، عقاید و باورهای خودم رو تحت عناوین و کتاب هایی به رشته ی تحریر در آوردم.

تمامی این عناوین به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست.

میتونید با مراجعه به این وبسایت این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید این راه تغییر شکل بگیره اون رو با دیگران هم به اشتراک بگذارید.

ممنون که همراه من بودید.

من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان در پناه آزادی.

قسمت اول : تعلیم و تربیت

 

سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان هست.

با شما هستم.

این قسمت اول از ویژه برنامه تغییر انسان ها هست و ما قراره توی این قسمت در باب تعلیم و تربیت صحبت کنیم.

ممنون که همراه من هستید.

خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص ما قرار هست که در باب تغییر دادن انسان ها صحبت بکنیم.

در باب عواملی که باعث این تغییرات میشه.

و در باب لزوم این تغییر در انسان ها صحبت بکنیم.

در باب معانی ای که پیرامون این تغییر ها به وجود میاد و عوامل تاثیر گذاری که باعث این تغییر ها میشه و اصولا مبحث تغییر در انسان ها که امر مهم و بزرگی در دنیای ما و جهان عادی و زندگی روزمره ما رو هم تحت تاثیر خودش قرار میده.

یعنی شما وقتی به دنیای پیرامون خودتون نگاه میکنید همین تغییر در انسان ها بوده که اگر گاها زندگی در جای جای دنیا بهتر شده به واسطه همین تغییر دادن انسان ها و نگاه آنها نسبت به دنیا بود.

پس قاعدتا موضوع موضوع به شدت با اهمیتی است و حالا ما قراره توی این ویژه برنامه در باب عوامل و موضوعاتی پیرامون این تغییر دادن انسان ها صحبت بکنیم.

در این قسمت ابتدایی از این ویژه برنامه سعی میکنم بیشتر پیشگفتاری نسبت به این موضوع داشته باشم و خب قاعدتا یکی از راه های مهم و عمده ای که ما تحت عنوان تعلیم و تربیت میشناسیم هم بهش اشاره ای بکنن.

همتای تمام ویژه برنامه ها و برنامه ها به نام جان ما در باب معانی صحبت میکنیم و مصادیق رو خیلی نزدیکش نمیشیم.

شاید در آتی در باب مصداق ها صحبت بکنیم و سعی میکنیم موجز و بداهه هم در باب موضوعات صحبت بکنیم.

این ویژه برنامه هم همتای تمام برنامه های دیگری به نام جان هاست.

در ابتدای بحث و ابتدای این ویژه برنامه سعی میکنیم یک پیشگفتار نسبت به این موضوع تغییر انسان ها داشته باشیم که تا چه اندازه ما لازم داریم.

این تغییر در انسان ها تا چه اندازه؟

این تغییر انسان ها می تواند شرایط را دگرگون کند.

یعنی شما وقتی به جهان پیرامون خودتان نگاه می کنید، اصولا ما در دنیایی زندگی می کنیم که به واسطه مرام و منش و رفتارهای انسانی هست که جهان ما داره پیش میره.

یعنی اگر شما نزدیک بشید و دقیق بشید به زندگی پیرامون خودتون و حتی جهان اطراف خودتون هم میتونید این رو ببینید که اگر تغییری در شخصیت و رفتارهای انسان های پیرامون خودتون هم به وجود بیاد می تونه زندگی شما رو هم تحت شعاع خودش قرار بود.

در یک اشل بزرگتر در جامعه ای که زندگی می کنیم اگر این تغییر ها در اون نوک هرم قدرت اتفاق بیفته، در شخصیت هایی که قدرت رو در اختیار دارند حالا می تونه تا چه اندازه این تغییرات باعث بهتر زندگی کردن انسان ها بشه و اصولا با توجه به نگاهی که نسبت به انسان می تونیم داشته باشیم، این که انسان می تونه و قابلیت تغییر کردن رو داره، خب ما می تونیم به این نظر داشته باشیم و امید داشته باشیم که با تغییر دادن زندگی و نوع روش آنها برای زندگی دنیای بهتری را به پیش ببریم.

حالا اینکه تا چه اندازه ما لازم داریم.

این تغییر در انسان ها یکی از موضوعات مهمی است که باید بیشتر بهش فکر بکنیم.

وقتی به جهان امروز خودمان نگاه می کنیم، به شرایطی که حاکم در جهان هست می توانیم این لزوم تغییر انسان ها را درک بکنیم.

منش و روش و فرهنگی که مثلا حاکم در همین ایران خودمون هست.

حالا شما میتونید تشخیص بدید که تا چه اندازه بعضی از این موضوعات مخرب هست و به زندگی جمعی ما صدمه میزنه.

زندگی شخصی ما رو تحت شعاع خودش قرار میده و حالا اگر انسان ها در کنار هم بتونن این تغییرات رو بوجود بیارن تا چه اندازه میتونن در سلامت بیشتر، در یک شرایط بهتر و در یک آرامش بیشتری هم زندگی بکنن؟

و این اون نقطه ای است که ما تحت عنوان لزوم تغییر در انسان ها میدونیم و میشناسیم و باید بهش بیشتر هم نزدیک بشیم.

هر چقدر که ما نزدیک تر به مشکلات و معضلات زندگی و جهان ساخته شده به دست انسان ها برسیم، لزوم این تغییر رو بیشتر هم می تونیم احساس کنیم.

یعنی شما تصور کنید ما در دنیایی زندگی می کردیم که انسان ها باورمند بودند و ارزش هایی رو تحت عنوان مثلا برده داری رو قبول داشتن.

به این ارزش ها و هنجارها پایبند بودن.

اصولا رفتارها و نوع نگاه اون ها این گونه تعریف شده بود که این حق رو برای خودشون به رسمیت شناخته بودن.

شما تصور کنید که با توجه به اون چیزی که اون ها برای خود ساخته بودن چه جهانی پر از زشتی ها رو تصویر کرده بودن.

این موضوع خیلی مرتبطه با گذشتگان و بیش از حد دوری نیست.

یعنی شما تا دویست سال پیش هم می تونستید رگه هایی از این برده داری رو در جهان ببینید؟

و خب حالا وقتی به اون نزدیک میشیم می بینیم که عامل اصلی این شرم بزرگ تاریخی انسانی تغییر کرده همین تغییر انسان ها بوده، تغییر نوع نگاه آن ها بوده، حال این که چگونه توانسته این تغییر شکل بگیرد، موضوع قابل بحث و قابل عرضی است و ما قرار است در این ویژه برنامه در باب این عوامل بیشتر صحبت کنیم.

اما در نهایت ما به سمتی می‌رویم که به واسطه این تغییری که شکل گرفت، حالا ما شاهد یک نوع نگاه تازه ای هستیم.

یعنی امروز شما اگر در جهان بگردید کسی نیست که به صراحت بتواند در باب این صحبت بکند که من حقی پیرامون به اسارت گرفتن و به بردگی گرفتن دیگران برای خود قائل هستم.

من خود را مثلا صاحب انسان دیگری می‌دانم و می‌توانم به سادگی او را بفروشم، بچه اش را از او بگیرم، خودش را به بردگی و کنیزی بگیرم و انواع و اقسام رفتارهای غیر قابل تحمل رو هم باهاش انجام بدم.

می‌تونم بهش تجاوز کنم و اسم این رو رابطه مشروع مثل روابطی که مثلا مسلمون ها با کنیزان دارند بگذارند و خیلی ساده از کنارش بگذرم.

امروز به واسطه این تغییر ارزش هایی که در نوع نگاه انسان ها شکل گرفته و ارزش ها و هنجار های تازه ای که انسان ها تعریف کرده اند.

دیگر شما شاهد همچین نگاهی نیستید.

کسی نمی تواند اینگونه از این ها صحبت کند و دوباره این آن نقطه ای است که ما را نزدیک می کند به اینکه تا چه اندازه ما نیاز داریم که این تغییر را در انسان ها شکل بدهیم.

تمامی عوامل و مشکلاتی که در جهان وجود دارد می تواند با تغییر انسان ها شکل تازه ای به خودش بگیرد.

اما قاعدتا یکسری اصول و یکسری راه هایی برای این تغییر وجود دارد که ما سعی می کنیم بیشتر در باب این راه ها صحبت کنیم.

قاعدتا راه های بیشتری هم وجود دارد اما در این قسمت های ویژه برنامه سعی می کنیم در هر قسمت تقریبا به یکی از این عوامل اشاره ای بکنیم.

به عنوان مثال تعلیم و تربیتی که در این قسمت خاص قرار است درباره اش صحبت بکنیم که حالا هر چقدر جلوتر برویم بیشتر درباره اش صحبت می کنیم اما باز هم بیشتر و بهتر است که نزدیک به این مشکلات و معضلات بیشمار جهان باشیم.

برای درک لزوم این تغییر در انسان ها.

یعنی شما نگاه بکنید به شرایط مثلا حاکم در ایران شما نگاه بکنید که چگونه مردمانی را پرورانده اند.

نه فقط جمهوری اسلامی که پیش از جمهوری اسلامی بواسطه تاریخ 2500 ساله ای که به عنوان مثال مسلمانان حاکم بر ایران شده اند و اصولا این نگاه اسلامی است که میداندار شده و یا حتی پیش از آن حتی اگر به دوران گذشته تر هم نگاهی بیندازیم، باز هم می بینیم که این نگاه مشخصی که ما تحت عنوان ارباب و بردگی می شناسیم تحت عنوان خدا و بندگی می شناسیم و عواملی از این دست تا چه اندازه باعث شده که انسان ها نوع نگاهشان، ارزش هایشان بر پایه فرمانبرداری باشد، بر پایه تسلیم بودن باشد، بر پایه بردگی و بندگی باشد و هر گونه احساس طغیان و یاغی گری را از دل انسان ها این نگاه های آلوده گرفته و حالا وقتی شما مثلا مواجه می شوید با شرایط اسفناکی که جمهوری اسلامی پدید آورده، در طول این سالیان دراز، حالا می بینید که مردمانی هستند که به سادگی از کنار تمام این موضوعات می گذرند.

منظور این نیست که شما بتوانید به صورت دستچین چند انسان را به ما نشان بدهید که اینها ایستادگی کردند و تا آخرین نفس هم ایستادند و جونشون را هم از دست دادند.

منظور اون نگاه عامه و جمعی انسان ها در کنار هم هست که چگونه از کنار تمام موضوعات می گذرند، چگونه فرمانبردار و تسلیم هستند.

یعنی چیزیست که ما خیلی ساده می تونیم در دل مردم ایران و در فرهنگ جا افتاده در بین مردم ایران ببینیم که حتی اگر کسی از فرد در برابر خودش بیزار هم هست، به شدت نسبت به رفتارهای او نقد داره و حتی از رفتارهای او احساس انزجار هم داره اما در برابرش سکوت می کنه.

در برابرش حتی گاها سمت و سوی او رو هم میگیره و با او ابراز همراهی هم می کنه.

اما اینجوریست که شما وقتی نزدیک به اون آدم میشید می دونید که تا چه اندازه نفرت داره نسبت به رفتارهای او نسبت به گفتار او، نسبت به معنیش.

اما در ظاهر نشون میده که همراه و هم طریقت اوست.

این برگرفته از آن نوع نگاه و ارزش حاکمی است که بر زندگی شخصی او به واسطه نگاه جمعی شکل گرفته به واسطه آن فرهنگ غالبی است که او را اینگونه وارد این وادی کرده.

اینها آن عوامل مهمی است که در کنار هم یک نگاه جمعی را می سازد که این نگاه جمعی آمادگی برای فرمانبرداری دارد، آمادگی برای اطاعت دارد، برای سرسپردگی دارد.

و حالا شما شاهد این نظام ساخته شده به دست مثلا جمهوری اسلامی هستید که به همین سادگی داره جولون میده و همه چیز رو هم از آن خود کرده.

هر رفتار غیرطبیعی هم داره انجام می دم و باز هم به سادگی مردم از کنارش میگذرن و حالا این اون نقطه ایست که ما رو به این میرسونه که تا چه اندازه ما نیازمند این تغییر انسان ها هستیم.

ما اگر قرار باشه که بخواهیم یک حرکت جمعی انجام بدیم و انقلابی به پا بکنیم و قرار باشه که این شرایط حاکم رو تغییر بدیم نیازمند دوباره اون تغییر انسان هاست.

ما نیاز داریم که انسان ها رو تغییر بدیم.

نگاه اون ها، منش اون ها، ارزش ها و هنجارهای اون ها رو تغییر بدیم.

تا حالا اون ها وارد یک میدانی برای تغییر دادن تمام شرایط بشن؟

اون قدرت حاکم رو تغییر بده؟

من در باب این مسائل در قسمت های مختلف ویژه برنامه هایی که در باب ایران بوده، در باب انقلاب ایران و آینده ایران بوده بارها و بارها صحبت کردم.

اینجا هم سعی میکنم موجز از کنارش بگذرم.

اما منظور مشخص این هستش که با نگاه به دنیای امروزی در هر زمینه ای و هر مشکلی میتونیم لزوم این تغییر انسان ها رو بفهمیم که تا چه اندازه برای گذر از این مشکلات بی حد و حصر ما نیازمند تغییر دادن انسان ها هستیم.

اگر در باب مشکلاتی که پیرامون زنان وجود داره در باب انسان های تراجنسیتی وجود داره، در باب حیوانات وجود داره.

این رفتار های وحشیانه انسان ها با حیوانات این گوشتخواری و خونخواری و جنازه خواری انسان ها هر موضوعی که در این جهان ما می بینیم به واسطه تغییر دادن انسان ها می تواند تغییر کند.

تا زمانی که انسان ها تغییر نکنند، این موضوعات تغییر نخواهد کرد.

حالا در این ویژه برنامه سعی می کنیم در باب عواملی که می تونه انسان ها رو تغییر بده صحبت کنیم که گاها برخی از این عوامل مثل قانون گذاری جبری هست.

یعنی دیگه نیازی نیست که انسان ها تغییر کنن.

انسان ها به جبر باید تغییر کنن چرا که قانونی وجود داره که در برابر اون ها بایسته و ما سعی می کنیم در این ویژه برنامه در باب تمامی عواملی که می تونه این تغییر رو بوجود بیاره هم صحبت بکنیم.

اما یکی از اون راه های مهم و عمده ای که ما در تغییر دادن انسان ها می شناسیم قاعدتا تعلیم و تربیت هست.

یعنی دم دستی ترین و قابل درک ترین موضوعات پیرامون تغییر انسان ها همین تعلیم و تربیتی است که ما باهاش روبه رو هستیم.

همون چیزی که به عنوان مثال تحت عنوان مثلا آموزش و پرورش در همه جای جهان شناخته میشه.

اون رویه ای که قرار هست انسان ها رو تغییر بده قرار هست که انسان ها رو به نوعی تربیت کنه که تربیتی به اون ها تزریق کنه تا اون ها یک روشی برای زیستن و زندگی خودشون رو در نظر بگیرن.

یکی از اون راه های مهم و عمده ای هست که همه ما باهاش آشنا هستیم و همه می شناسیم.

اما وقتی نزدیک به این مفهوم تعلیم و تربیت میشیم، حالا قرار هست که بیشتر موشکافی بکنیم و در همون حد ساده و در همون لایه های ابتدایی به این موضوع نگاه نکنیم.

یکی از عوامل مهم در همین تعلیم و تربیت رو ما همون راهکارهای کلاسیک میشناسیم.

یعنی همون تعلیم و تربیتی که تعریف شده مثلا تحت عنوان آموزش و پرورش.

خب هر حکومتی در جهان از گذشته تا به امروز، حالا به اشکال مختلف به شکل امروزی شما در جوامع لائیک می بینید که مثلا مادیگرا مواجه هستیم با علمی که داره به انسان ها تزریق میشه.

حالا سعی شده که تمامی عوامل و یا بیشتر عوامل دینی و مذهبی و اون نگاه های خرافی و الهی گرفته بشه.

حالا چیزی که ما تحت عنوان علم میشناسیم رو به بچه ها آموزش بدن.

اما پیش تر از این و یا در همین ایران امروز ما می بینیم که این عوامل تا چه اندازه معطوف به موضوعات مذهبی و موضوعات خرافی هست.

حالا این تعلیم و تربیت هم داره در همین داستان ادامه پیدا می کنه و همون فرهنگ بیمار و مریض رو داره ادامه میده و یا مثلا پیش تر از اون و در گذشته که این شرایط بدتر و بدتر هم بوده یا برای یک قشر خاصی از مردم تعلیم و تربیت قرار داده شده و یا اگر هم قرار داده شده اینقدر آلوده به مباحث مذهبی و الهی و موضوعات خرافی بوده که به واقع هیچ ارزشی که نداشته حتی ارزش های منفی رو هم وارد زندگی انسان ها کرده.

همتای همون چیزی که من تحت عنوان عقل منفی دربارش صحبت کردم اینکه ما وقتی در باب عاقل بودن انسان ها صحبت می کنیم گاها روبه رو میشیم با عقلی که داره منفی کار میکنه.

یعنی اگر انسان بدون عقل زندگی میکرد خیلی کارهای بهتری میکرد.

حتی اگر خودش رو به دستان غریزه خودش میسپرد.

یعنی سعی میکرد با غریزه زندگیش رو به پیش ببره.

شاید گاها کارهای بهتری میکرد.

خیلی انتخاب های بهتری میتونست بکنه.

ما چیزی تحت عنوان عقل منفی میشناسیم که انسان ها به واسطه عقل دارن رفتارهای غیر طبیعی تری میکنن.

حالا اینجا جاش نیست که خیلی بخواییم باز بکنیم اما یک مثال ساده اش همونیه که همه میشناسیم و همه میدونیم که هر کس داره از عقل خودش استفاده میکنه.

به عنوان مثال یک اتفاقی اگر می افته حتی اگر کسی کشته میشه و قتلی هم اتفاق می افته، قاتل هم داره از عقل خودش استفاده میکنه و این رو ما تحت عنوان همون عقل منفی میشناسیم.

حالا وقتی وارد وادی تعلیم و تربیت میشیم مواجه میشیم با تعلیم و تربیت های منفی که تقریبا میتونیم بگیم حجم بزرگ و عظیمی از تاریخ ما رو گرفته.

یعنی شما اگر به این تاریخ بلند انسانی نگاه بکنید در جای جای جهان مواجه میشوید با این تعلیم و تربیت منفی که نه تنها سودی برای انسان ها نداشته که انسان ها را در وادی جنون و وحشی گری و صاحب بودن، مالک بودن و فرمانبرداری و عواملی از این دست غرق کرده.

شما مواجه هستید با تعلیم و تربیتی که بر پایه همان اعتقادات مذهبی و اعتقاد به خدا و اعتقادات الهی شکل گرفته.

یعنی شما مواجه هستید با تمامی این عوامل منفی که در کنار هم حالا آمده یک رویه تعلیم و تربیت را شکل داده.

حالا قرار است که انسان ها را وارد این وادی دیوانه وار و این وادی جنون وار بکند.

حالا قرار هست که از انسان ها بردگان و عبد و ابادانی بسازد و حالا این تعلیم و تربیت منفی هست که حاکم بر دنیا میشود.

حالا اینگونه است که انسان ها را بیشتر هم وارد این نگاه های آلوده میکنند.

حالا انسان هایی هستند که به سادگی از کنار حقوق دیگران میگذرند.

حتی آنها را ترغیب به این می کند که حقوق دیگران را مالک شوند.

مثلا شما به نگاه های.

اسلامی نگاه کنید.

حالا وقتی دارد تعلیم و تربیت می دهد و وارد این جریان تعلیم و تربیت هم می شود.

در طول تاریخ از زمانی که محمد قدرت را در اختیار داشت و همان تعلیم و تربیتی که به پیروان خودش انجام می داد تا بعد از آن که حکومت های اسلامی وارد این میدان شدند، حالا صحبت از چه می کنند؟

صحبت از جهاد هست.

یعنی وحشی خویی که قرار هست انسان ها را به سمت و سوی خودش بیاورد، انسان ها را راغب به کشتن دیگران بکند، برای آنها پاداشی در نظر بگیرد که اگر کشته بشوند حالا این پاداش برای آنها هست.

در جنگ و در میدان جنگ، بعد از کشتن و از میان بردن حریف و دشمن ساخته شده در ذهن خود، حالا می تواند همه چیز او را مالک بشود.

حالا او مالک بر دنیای او، بر فرزندان او، بر مال و دنیای او هست.

حالا شما مواجه هستید با این تعلیم و تربیتی که وارد میدان شده در باب مثلا رفتار با زنان.

در باب مثلا مباحث شهوانی.

حالا شما مواجه هستید با تبلیغ خیانت در این نگاه تحت عنوان مثلا داشتن زوج های بیشمار.

همون چند همسری که میشناسیم، رفتار با کنیزان و یا در دل شیعیان مثلا موضوع صیغه و متعه.

حالا شما مواجه هستید با تعلیم و تربیتی که داره نشان عکس میده دیگه.

این هم در طول تاریخ اتفاق افتاده.

یعنی موضوعی هستش که ما شاید در جهان مدرن رو به رو هستیم.

با اینکه حالا قرار هست که تعلیم و تربیت جنبه های درستی به خودش بگیره.

هر چند که گاها همین نگاه های مدرن هم آلوده به اون نگاه های گذشتگان هست.

مثلا من بارها در باب معنی خدا صحبت کردم.

ما چیزی تحت عنوان مفهوم خدا میشناسیم.

خدا به یک معنای مشخص.

خدایی که برتر از دیگران هست.

خدایی که عامل به وجود آورنده ی برتری هست.

خدایی که قدرت از آن اوست.

خدایی که بزرگ تر از دیگران هست.

اینها همه به وجود آورنده ی ضعف ما به وجود آورنده ی حقارت و کوچکی ماست.

حالا ما معنی خدا رو میشناسیم حتی وقتی مواجه میشیم با تعلیم و تربیت.

در نگاه های مدرن هم گاها می بینیم که این آلودگی ها وجود داره.

این آلودگی هایی که از اون نگاهه گذشتگان و اون نگاهی که ما تحت عنوان معنای خدا میشناسیم حاکم بر جهان ماست.

حالا شما شاهد باز همون تعلیم و تربیت منفی هستید.

اما مسلما با تعالیمی که در طول این سالیان دراز در جهان جاری و ساری بوده قابل مقایسه نیست.

قاعدتا در این نسبت کفه ی ترازو به سمت نگاه های مدرن هست که سعی می کنه دیگه اون نگاه های آلوده رو تا این اندازه به پیش نبره.

اما در مجموع ما یک نگاهی داریم تحت عنوان تعلیم و تربیت به همون شکل کلاسیکی که می شناسیم که در طول این سالیان دراز همواره منفی بوده و حالا سعی میشه که بهتر و بهتر بشه.

قاعدتا یکی از راه های مهم برای تغییر دادن انسان هاست.

همانگونه که در طول تمام این سالیان این تغییرات رو به وجود آورده.

شما وقتی یک یکدستی رو در جوامع مختلف می‌بینید.

یعنی وقتی مواجه می‌شوید مثلا با جامعه پاکستان، افغانستان، ایران و یا کشورهایی از این دست، حالا شما مواجه می شوید که یک رفتار جمعی در دل این ها وجود دارد.

این رفتار جمعی بخش عمده ایش به واسطه همین تعلیم و تربیت است.

حالا اگر مثلا مواجه بشوید با یک کشوری مثلا مثل سوئد و سوئیس و فنلاند و دانمارک، حالا می بینید که یک تفاوت های معنایی بین این دو قشر وجود دارد.

یکی از عوامل عمده ای که این تغییرات را شکل داده همین تعالیم و تربیتی است که ما تحت عنوان تعلیم و تربیت کلاسیک می شناسیم.

فارغ از آن ما در دل این تعلیم و تربیت مواجه می شویم با تعلیم و تربیتی که از پدر و مادر مثلا به بچه ها می رسد به واسطه رابطه فرزندان با هم یعنی برادر و خواهری که به هم تعلیم و تربیت را میدن، حالا به واسطه سن بیشتر و یا سن کمتر.

حالا این تعلیم و تربیت در دل مدارس نه به وسیله آن تعلیم و تربیت کلاسیکی که درباره اش صحبت کردیم که به واسطه روابط انسان ها با هم روابط کودکان تحت عنوان دوست با هم در شرایط اجتماعی این ها اتفاق می افته.

یعنی به واسطه اینکه شما به عنوان یک کودک با مثلا یکی از مغازه دارهای محله تان یک ارتباطی را برقرار می کنید و این مدام دارد تعلیم و تربیت اتفاق می افتد.

یک رفتار او یک چیزی را به دست می آورید و ما چیزی را در این تعلیم و تربیت به واسطه این بده بستان های اجتماعی هم با آن روبه رو هستیم.

اما وقتی ما داریم در باب این تعلیم و تربیت صحبت می کنیم، همه چیز خلاصه به همین مفاهیم قابل رویت نیست.

این تعلیم و تربیت می تواند به شدت پیشرفت داشته باشد، می تواند به شدت پیچیده تر باشد و اصولا انسان ها می توانند از موضوعات بیشماری تعلیم و تربیت را ببینند.

حتی گاها به شدت قدرتمند تر و محکم تر و تاثیر گذار تر از چیزهایی که مثلا تحت عنوان تعلیم و تربیت کلاسیک و مدارس و آموزش و پرورش می شناسیم.

یعنی گاها یک انسان می تواند با دیدن یک تصویر مشخص تعلیم و تربیت بزرگی ببیند که به شدت هم تاثیرگذار هست و زندگی او را دچار تغییرات می‌کند.

یعنی شما مواجه می‌شوید که با دیدن یک عاملی در طبیعت، با دیدن یک حیوان در طبیعت، با دیدن رفتار میان دو حیوان مثلا در دل طبیعت، با دیدن حرکت و وزش باد در دل درختان.

یعنی شما می‌توانید عوامل مهمی رو در زندگیتون باهاش رو به رو بشید که برای شما عوامل مهمی در این تعلیم و تربیت باشه، نقش بسزایی هم بازی بکنه و به شدت هم روی شما تاثیر گذار باشه.

شما با دیدن یک تصویر مشخص حالا می‌تونید یک دریایی از این تعالیم رو ببینید.

با شنیدن یک جمله کوتاه که حتی گوینده اون جمله هم هدفی در گفتن این معنی مشخص برای شما نداشته.

یعنی نمی خواسته با اون جمله شما رو وارد وادی ای برای تعلیم و تربیت بکنه اما با شنیدن اون جمله شما میتونید جرقه هایی در ذهنتون بیدار بشه و نگاهتون نسبت به موضوعی تغییر کنه و حالا یکی از اون عوامل عمده و مهم برای تغییر دادن ذهنیت شما باشه.

پس وقتی ما در باب این تعلیم و تربیت صحبت میکنیم یک دایره ی عظیم و بزرگیست که در برابر ما باز میشه.

انسان ها میتونن هر روز و هر ثانیه و در تمام اتفاقات ریز و درشت زندگیشون همواره در پی این تعالیم باشن و همواره این تغییرات رو در خودشون ببینن.

هر عاملی میتونه یک عامل محرکه ای برای این تغییرات بشه.

یک رفتار کوچکی که انسان ها بین هم میبینن یک رابطه ی انسانی شکل گرفته میتونه دریای بزرگی از این تعالیم و تربیت ها رو برای آدم به وجود بیاره.

اما یک شرط لازم و بزرگ رو در برابر شما داره.

اینکه شما بتونید وارد این وادی برای تعلیم دیدن بشید، برای تغییر پیدا کردن در زندگی خودتون به ویژه بشید.

قاعدتا نیازمند این هستش که شما از ترس هاتون دوری کنید.

قاعدتا نیازمند این هستش که شما در برابر تعصبات خودتون بایستید.

قادر به این باشید که این تعصبات رو کنار بزارید.

قادر به این باشید که در برابر ترس های خودتون ایستادگی کنید.

اون روزی است که شما از اون نگاه دگم و خشکیده ای که در زندگیتون وجود داره رها میشید.

حالا وارد یک وادی تازه ای برای تعلیم دیدن میشید.

حالا میتونید این دروازه ها رو باز بذارید تا همواره در پی تغییر باشید.

حالا این اون روزگاری ست که انسان ها میتونن با وارد شدن به این دنیا، دنیای تازه ای رو برای خودشون نقش بدن.

اما قاعدتا پیشنیاز بزرگش همون از میان بردن تعصبات و ترس هاست.

انسان هایی که باورمند به یک نگاه مشخص و آلوده ای در گذشته هستند.

یعنی مثلا نگاه های اسلامی رو در سرشون کردن تا راه رو برای تعلیم دیدن برای خود باز نمیزارن.

یعنی به عنوان مثال مثلا یک موضوع خیلی ساده رو براتون مثال میزنم که قابل درک تر باشه.

شما تصور کنید که در یک خانواده مسلمان با اون نگاه های آلوده اسلامی بزرگ شده.

تعالیم و تربیت هایی که برای شما همواره داره مدام در گوشتون تکرار میشه رو میشناسید.

یکی از اون عوامل مهم و عمده در باب حیوانات هست و در باب مثلا سگ ها مدام در اسلام شنیدیم که در باب نجس بودن سگ ها صحبت شده.

حالا شما مواجه هستید با تعالیم و تربیتی که این جهان آلوده به شما داده و این تعالیم منفی شما رو بارور کرده و شما یک نگاه آلوده نسبت به حیوانات و به ویژه سگ ها دارید.

حالا اگر وارد طبیعت بشید حالا رفتار پر از مهر سگ ها رو ببینید، با همدیگه، با همنوعانشان، با انسان ها کمک های بی حد و حصری که میکنن.

اون دریای پر از مهر و عاطفه ای که در وجودشون هست، اون وفاداری بی حد و حصری که حتی برای انسان ها قابل درک و فهم هم نیست.

وقتی در وجود این ها میبینن به واسطه بسته شدن این دروازه ها به واسطه وجود این تعصبات وحشتناک به واسطه ترسی که نسبت به آن باورها دارند و به واسطه این ایزوله بودن مغز، بسته بودن مغز نسبت به دنیای پیرامون، حالا هیچ چیزی برای تعلیم دیدن هم نداره.

حالا دیگه نمیتونه چیزی رو بفهمه و درک کنه.

نه فقط به این معنا که او با دیدن این موضوع و دیدن نگاه به این حیوان بفهمه که نه این سگ نجس نیست، بلکه پر از مهر و عاطفه و زیبایی است.

نه به این معنای مشخص.

حتی به این معنا که تو با دیدن این بتونی بفهمی که جهانیست که پر از مهر.

تو میتونی که مهر بورزی.

تو میتونی کمک بکنی، تو میتونی کارهای درستی بکنی.

حتی این ها بسته میشه و شما حتی قابلیت این رو ندارید که بتونید این موضوعات رو درک کنید و بفهمید به واسطه اون تعصبات و ترس هایی که به وجود اومده شما دیگه قابلیت این تغییر رو در وجود خودتون نمیبینید.

این قابلیت ها بسته میشه و حالا ما برای رسیدن به اون مرحله ای که همواره در پی این تغییر باشیم، نیاز داریم که در وهله اول این تعصبات و ترس ها را به کنار بگذاریم.

و حالا وارد میدانی برای پذیرفتن تغییرات بشویم که این پذیرفتن تغییرات میتواند زندگی ما را دگرگون کند.

قاعدتا وقتی ما در باب تعلیم و تربیت صحبت میکنیم، این دایره، دایره بزرگیست.

مثل یک اقیانوس بی پایانی است که شما نمیتوانید انتها آن را ببینید.

همواره انسانی که در تعصبات و ترس های خودش غرق نباشد، خودش را به نوعی وامانده در یک نگاه گذشته و در تحجر گذشتگان نکند.

انسانی که دروازه های تغییر را برای خود باز بگذارد قاعدتا هر روز میتواند تعالیم تازه ای ببیند.

هر روز میتونه زندگی خودش رو تغییر بده و با گذشته ی خودش متفاوت زندگی کنه.

با دیدن تمام عوامل در جهان از دیدن روابط میان حیوان ها، از دیدن روابط میان انسان ها، از میان صحبت های اون ها حتی گاها شما میتونید چیزی رو ببینید و دقیقا نقطه ی عکس اون رو بفهمید و نقطه ی عکس اون رو مبنای خودتون برای تغییر بدونید.

یعنی همون ضرب المثل ساده ای که ما همواره باهاش زندگی کردیم.

ادب از که آموختی؟

از بی ادبان.

دقیقا میتونه همون نقش رو برای شما بازی کنه.

اما موضوع مهم باز بودن دروازه ها برای تغییر و پذیرفتن تعالیم تازه هست.

تعالیمی که در یک چهارچوب مشخص مدام برای شما تکرار نشده.

تعالیمی که مدام در همون حیطه ابزارهای کلاسیک داره مطرح میشه و شما در مدارس دارید در باب مثلا دین و مذهب و نگاه های مثلا اسلامی می شنوید.

حالا این بار قرار هست که با نگاه های تازه ای آشنا بشید و صحبت های تازه ای رو بشنوید و در پی این شنیدن ها این تعالیم تازه رو قبول کنید.

وقتی این دروازه ها باز باشه برای پذیرفتن و حالا این ها میتونه عاملی باشه برای تغییر پیدا کردن زندگی شما.

قاعدتا در باب این تغییر انسان ها و لزومش میشه ساعت ها صحبت کرد و موضوع به شدت مهم نیست.

وقتی شما نگاه به جهان پیرامون خودتون میکنید کنید و این دریای بزرگی از مشکلات و زشتی ها رو می بینید.

می دونید که نیاز دارید که با تغییر دادن انسان ها این ساختار را تغییر بدهید.

خیلی از مشکلات بزرگ این جهان با تغییر پیدا کردن منش و روش و ارزش ها و هنجار های انسانی کاملا تغییر می کند.

یعنی شما وقتی به جهان نگاه می کنید به این جنگ های بی پایانی که دارد اتفاق می افتد.

حالا می توانید درک کنید که اگر انسان ها منش و روش شان را تغییر بدهند، اگر ارزش ها و هنجارها را تغییر بدهند.

شما دیگر شاهد همچین شرایط اسفناکی نیستید.

وقتی شما به جهان پیرامون خودتان نگاه می کنید، این درصد بالایی از فقر و گرسنگی که حتی میلیون ها انسان به واسطه ی این نداشتن غذا دارند از بین می روند.

خیلی ساده می توانید بدانید که انسان ها قابلیت و قدرت این را دارند که همه مردم را سیر کنند.

اما به واسطه این منش و روش و آن فکر های آلوده ای هست که اینگونه جهان را آلوده در زشتی ها و ظلمت ها کرده اند.

و حالا می دانید که با تغییر دادن ارزش ها و روش های انسان هاست که میتونید به دنیایی برسید که اون ها هم تغییر کنه.

در قسمت های آتی هم سعی میکنیم بیشتر در باب لزوم تغییر و راه هایی که میتونه انسان ها رو تغییر بده صحبت کنیم و در این انتهای برنامه هم دوست دارم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این راه تغییر شکل بگیره و این صدا شنیده بشه می تونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بزارید.

منظور از آثار هم خلاصه برنامه ای به نام جان که من پیش از این که بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر کنم، آرا و افکار، عقاید و باورهای خودم رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته تحریر درآوردم.

تمامی این عنوان ها در وب سایت جهان آرمانی به صورت رایگان در اختیار شما دوستان هست.

میتونید با مراجعه به وب سایت جهان آرمانی این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید اون رو با دیگران هم به اشتراک بگذارید.

ممنون که همراه من بودید.

من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان در پناه آزادی.

 

قسمت دوم : قانون

 

سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان هست.

با شما هستم.

این قسمت دوم از ویژه برنامه تغییر انسان ها هست و ما قراره توی این قسمت در باب قانون با هم صحبت کنیم.

ممنون که همراه من هستید.

خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص ما قرار هست که در باب تغییر انسان ها صحبت بکنیم.

موضوع مهمی که باعث تغییر پیدا کردن زندگی ما، شرایطی که در اون هستیم و زندگی روزمره ما هم خواهد شد، فرای اینکه باعث اتفاقات بزرگی در طول تاریخ هم شده و توی این قسمت مشخص هم حالا قرار هست در باب یکی دیگه از المان هایی که این تغییرات رو به وجود میاره صحبت کنیم که توی این ویژه برنامه قرار هست که ما در باب مواردی که باعث این تغییر ها میشه قرار هست که صحبت بکنیم.

برای اون قرار هست که در باب خود اصل موضوعیت تغییر انسان ها و اینکه تا چه اندازه مهم و ارزشمند هست صحبت بکنیم و حالا توی این قسمت مشخص نزدیک شدیم به مبحثی که پیرامون قانون شکل میگیره و یکی دیگه از اون راه هایی که باعث تغییر انسان ها میشه همین مبحث قانون هست.

قانون که یکی از اون عوامل قدرتمند برای تغییر دادن انسان هاست.

فرای اون چیزی که ما در قسمت گذشته دربارش صحبت کردیم، یعنی تحت عنوان تعلیم و تربیت میشناسیم که انسان ها به واسطه تعالیمی که میبینن و تربیتی که باهاش روبرو میشن باعث میشه که حالا تغییراتی رو در زندگی خودشون شاهد باشن.

تعلیم و تربیتی که گفتیم فرای اون تعلیم و تربیت شکل کلاسیک خودش که ما تحت عنوان آموزش و پرورش میشناسیم و صحبت کردیم که چجوری از اون سالیان گذشته که همه این نیرو و قدرت در اختیار مذهبیون بوده، حالا کم کم شکل های تازه ای به خودش گرفته.

نه چیزی که ما در ایران میشناسیم اما در جاهای دیگر جهان و کشور های متمدن جهان باهاش روبرو هستیم که سعی کرده از زیر یوغ و اسارت این ادیان و مذهب بیرون بیاد.

اما فرای اون چیزی که ما تحت عنوان شکل کلاسیک به نوعی تعلیم و تربیت و آموزش و پرورش میشناسیم، گفتیم که اشکال بی حد و حصر دیگه این تعلیم و تربیت داره.

گاها یک اتفاق ساده دیدن یک تصویر، شنیدن یک صدا، شنیدن یک حرف بی مربوط بدون اینکه قصد و نیتی در راستای تعلیم و تربیت وجود داشته باشه در دلش هم میتونه باعث تغییر در انسان ها بشه و این عوامل در کنار هم میتونن انسان ها رو تغییر بدن.

اما یکی از اون نکات دیگری هم که میتونه انسان ها رو و زیست اجتماعی انسان ها رو در نهایت خودش تغییر بده، قانون و قانون گذاری ست.

قانون و قانون گذاری که در طول تاریخ باعث تغییرات بیشماری شده.

اما اصولا وقتی در باب تغییر انسان ها صحبت میکنیم، اون گستره ی دیدمون در نهایت پیرامون تغییر شکل زندگی اجتماعی انسان ها هست.

یعنی حتی اگر در آتی هم ما در همین ویژه برنامه پیرامون تغییر زندگی شخصی انسان ها هم صحبت بکنیم و یا گاها وقتی داریم در همین قسمت ها هم صحبت میکنیم تعبیر به این تغییرات شخصی بشه.

در نهایت اون شکل نهایی ای که ما در نظر داریم و یا برآیند نهایی که قرار است این تغییرات به ما بده در اون اشل اجتماعی خودش قرار هست که معنا پیدا بکنه.

یعنی تمام این تغییرات داره صرف این میشه که ما به اون نتیجه مطلوب در زندگی اجتماعی برسیم و حالا وقتی نزدیک به معنی قانون میشیم میبینیم که تا چه اندازه این موضوع، موضوع پررنگ و قدرتمنده.

یعنی شما در نهایت رو به رو میشید با اون سیستم قانون گذاری که تغییرات بزرگ رو گاها در طول تاریخ هم به وجود آورده و حالا ما سعی میکنیم تو این قسمت بیشتر نزدیک این مبحث بشیم و حالا در باب معایب و مزایا صحبت بکنیم.

و اینکه چگونه میشه این با استفاده از قانون هم به اون نقطه نظری رسید که تغییرات رو شکل.

خب قاعدتا وقتی ما نزدیک به مبحثی تحت عنوان قانون میشویم.

میدانیم که این منظور یک منظور جبری یک منظور تحمیلی است.

یعنی در نهایت قانون گذار با به وجود آوردن این قانون مشخص، یک جبر و تحمیلی را وارد آن اجتماع میکند که حالا انسان ها به واسطه آن جبر و ترس و تحمیلی که بهشان روا داشته میشود، تن به آن قانون مشخص بدهند.

ما همواره در طول تاریخ رو به رو بودیم با قانون گذاری های عبث و وحشیانه و بیهوده ای که در طول این تاریخ هم اتفاق افتاده.

یعنی شما نگاه بکنید به شرایطی که همین ایران ما امروزه دچارش هست و یا در جای جای جهان افکار آلوده ای مثل افکار اسلامی و یا افکاری از این دست.

خب میدانید که قانون های به شدت ظالمانه و ناعادلانه ای وضع شده و بهش پایبندی هم وجود داشته و انسان ها را هم به همین راستای عقاید آلوده و عبث بوده که به نوعی میدان دار کرده و آن ها را به این سمت و سو کشانده.

یعنی شما روبه رو شدید با قوانین عبثی که وضع شده به شدت ناعادلانه بوده مثلا پیرامون حقوق زنان تمامی این حقوق زیر پا گذاشته شده و حالا با این قانون گذاری مردم رو هم تغییر به همین داستان دادن و یا اینکه مردمی بودن که پتانسیل این قوانین رو داشتن و یا اصلا این قوانین از دل همین مردم و از عرف اونها بر اومده.

یعنی شما وقتی مواجه میشید با این قانون گذاری هایی که اتفاق افتاده همواره مواجه میشید با یک قانونی که اومده و به نوعی خود رو تحمیل بر اون مردمان کرده.

گاها حتی شما روبه رو هستید که مردمان این سرزمین بودند که این فرهنگ رو ساختند و در نهایت این فرهنگ غالب مردم و ارزش ها و هنجار هایی که اون ها بهشون معترف و معتقد بودن این قوانین رو هم پدید آورده.

اما وقتی مثلا به امروز ایران نزدیک میشیم، حالا وقتی نزدیک به مباحث قانونی میشیم میبینیم که تا چه اندازه با اون چیزی که ما تحت عنوان نگاه مردم میشناسیم میتونه متفاوت باشه.

یعنی اون نگاه آلوده ای که در قانون وجود داره نسبت به حقوق مثلا زنان، نسبت به حقوق کفار.

نسبت به حقوق اقلیت های بیشمار مثلا مذهبی، جنسی و یا الی آخری که میدونیم و حالا نمیخوایم خیلی تکرار مکررات بکنیم.

میدونیم که تا چه اندازه ناعدالتی ها در قانون وجود داره و حالا این قانونی است که دست بالا رو گرفته و انسان ها رو به نوعی در خود خفه کرده و به اون تحجر و.

گذشته داره و مدام اون ها رو بر می گردونه و اجازه نفس کشیدن و تغییر رو هم بهشون نمیده.

اما ما وقتی در باب مسئله قانون صحبت میکنیم و تغییر انسان ها حالا میتونه این قانون رنگ و بوی تازه ای داشته باشه حالا میتونه این قانون باعث تغییرات بزرگی هم در دل این مردمان بشه.

اصولا وقتی ما در باب قانون صحبت میکنیم میدونیم که جبرا و با قدرت و زور و تحمیل تونسته میدانداری بکنه و خب گاها هم موفق بوده.

یعنی شما وقتی مواجه میشید با یک کشوری که قانون تازه ای رو وضع میکنه انسان ها گاها مجبور به پاسداشت اون قانون میشن چرا که در برابرشون مثلا مجازات ها و تنبیه های بیشماری شماری هم قرار گرفت.

اصولا با استفاده از این قانون گذاری و با استفاده از این تحمیل و جبر و زور ما شاهد بودیم در طول تاریخ مردمانی که تغییرات بیشماری رو در خودشون به وجود آوردن یعنی شما شاهد این موضوع هستید که گاها این قدرت جبری که در دل قانون و قانون گذاری وجود داره میتونه مسببی بشه.

برای این که انسان ها نگاه و نگرششون رو هم تغییر بدن.

مثلا در نظر داشته باشید که همواره این تحمیل ها می تونه زشت و نابهنجار هم نباشه.

خب قاعدتا ما بارها و بارها در باب این مساله صحبت کردیم که وقتی در باب یک موضوع مشخصی صحبت کنیم باید به اون اصل و ریشه ی مشخص نگاه بکنیم.

یعنی اگر داریم در باب تحمیل صحبت میکنیم ما باید تحمیل رو مد نظر قرار بدیم.

این که تحمیل قاعدتا موضوع زشتی است.

این که جبر قاعدتا موضوع زشتی است اما گاها جهان ما رو به اون سمت و سویی میبره که هیچ راه دیگه ای در برابر ما قرار نمی دهد.

یعنی مثلا اگر این تحمیل و جبر رو که ما قاعدتا بهش معتقدیم که یکی از زشت ترین موضوعات جهان هستی است و اصولا تلاش ما برای برچیدن این نگاه های جبری در جهان هست، اما روبرو میشیم مثلا با موضوعی تحت عنوان تعلیم و تربیت و تعلیم و تربیت به کودکان.

اگر ما قرار باشه این جبر رو کنار بزاریم حالا شاید مواجه بشیم با دنیایی در نادانی و ناتوانی.

حالا دنیایی که میتونه این نادانی ها کار دست کودکان هم بده.

حالا میتونن جماعتی سودجویی باشن که از این کودکان سوءاستفاده هم بکنن.

پس اونجاست که ما به نوعی آویزان به همین موضوع جبر و تحمیلی که برامون به شدت هم ناگوار هست خواهیم شد.

برای اینکه جبرا کودکان تحصیل بکنن، دانش داشته باشن و به اون آگاهی ها برسن و حتی با توجه به اینکه ما اصل موضوع تحمیل و جبر رو هم زشت و ناگوار میدونیم اما گاها مجبوریم که سر سازشی داشته باشیم حتی بدون خواسته ی خودمون با موضوع جبر و تحمیل.

چرا که میدونیم میتونه منافع بیشتری رو به وجود بیاره و یا مانع از زشتی ها و بدی های بیشمار دیگه ای بشه.

یعنی اگر ما سر تسلیم فرود میاریم در برابر جبری تحت عنوان آموزش و پرورش به کودکان اینکه کودکان رو جبرا آموزش بدیم و این آگاهی رو بهشون بدیم میدونیم که میتونه این نادانی و ناآگاهی تا چه اندازه لطمه بزنه به زندگی اونها و تا چه اندازه سوءاستفاده های بی حد و حصری رو از اونها به وجود بیاره.

حالا وقتی مواجه میشیم با موضوع قانون گذاری گاها روبرو میشیم.

با اینکه حالا این قوانین جبری که قاعدتا زوری وارد جامعه میشه حالا قرار هست انسان ها رو تغییر بده.

یعنی به عنوان مثال تصور کنید که در باب همون مبحث برده داری اتفاقات بی حد و حصری افتاده و انسان های بیشماری تلاش هایی کرده اند، کتاب هایی نوشته اند، فلسفه هایی بافته اند، موضوعات رو مطرح کردن باعث تغییر انسان ها شدن و تونستن یک بخشی از مردم رو هم تغییر بدن.

حتی بعد از اون ما وارد جنگ هایی شدیم برای اینکه بتونیم این رو به پیش ببریم در برابر کسانی که تا دندان مسلح ایستادگی کرده بودند برای نابودی.

برای رسیدن به اسارت و بردگی.

حالا ایستادگی هایی هم شکل گرفته تا در نهایت ما بتونیم به اون معنایی که در راستای برچیده شدن برده داری می شناسیم برسیم.

اما در نهایت تمامی این موارد از تغییر همه مردم رو شامل نشده.

یعنی ما مواجه نشدیم با یک جماعت یکدستی که همه و همه موضوع برده داری رو کنار بذارن.

باز هم در دل اون ها تک و توک.

شما مواجه شدید با کسانی که باور داشته باشن به برده داری.

نه تنها در اون روزگاران پیشتر ها و اون دوران ابتدایی مبارزات در برابر برده داری که حتی در دنیای امروزی یعنی شما حتی در دنیای امروز هم می تونید رو به رو بشید با مجانین که هنوز هم باورمند مثلا به برده داری باشن.

پس اینجاست که راه چاره ما قانون هست.

استفاده از قانون هست.

حالا قرار هست که این دسته جبر به ما کمک بکنه برای برچیده شدن آزار به دیگران.

یعنی اگر مبنای اصلی و حقیقی در اختیار ما باشه که ما همواره درباره اش صحبت کردیم که آزادی قاعدتا یک قاعده و یک قانون مشخص و جهانشمول برای همه موجودات داره، اون هم آزار نرسوندن به دیگران هست.

حالا میتونه جبر در این زمینه به ما کمک بکنه چرا که ما در برابر موضوعی که باعث آزار و اذیت دیگران هست حالا ایستادگی کردیم.

حالا باید در برابر چارچوب گذاری ها هم ایستادگی کرد.

یعنی قرار نباشه که هر کسی در مخیله خودش این آزار رو تعبیر و تفسیر بکنه.

حالا باید یک چارچوب مشخصی در باب این آزارها داشته باشیم.

یکی اینکه این آزار قاعدتا در برابر تمام موجودات زنده هست.

نه فقط انسان، نه فقط اشرف مخلوقات، بلکه انسان ها، حیوانات، گیاهان، تمام موجودات زنده ای که در جهان هستند.

آزادی اونجایی معنا پیدا میکنه که همه این ها بدون آزار و اذیت زندگی بکنند و اصولا آزادی به وجود اومدنش و تداومش به واسطه ی همین قانون نهفته در درونش هست.

حالا با توجه به شناخت از این چهارچوب مشخص حالا ما میتونیم وارد این وادی بشیم برای تغییر دادن.

پس ما با توجه به شناخت این مبحث می تونیم وارد این وادی بشیم و از جبر هم استفاده بکنیم.

اما قرار نیست که در بازه ی گشاد و بی انتهایی هم باز باشه که هر کسی هر چیزی رو باز تعبیر به آزار به دیگران بکنه.

حالا قرار هست که این چهارچوب مشخص باشه.

ما چیزی که تحت عنوان آزار میشناسیم یک آزار مشخصی باشه که دیگه هر کسی قرار نباشه به هر چیزی تعبیرش کنه.

یعنی اگر مثلا داریم در باب کودکان صحبت میکنیم که جبرا وارد این وادی میشیم که اونها رو به آگاهی و دانایی برسونیم به واسطه این هست که میتونه آزارهای بی شماری شکل بگیره و به واسطه نادانی های اونها میتونن جماعتی باشن که از این نادانی و ناآگاهی ها سوءاستفاده بکنن و اینها رو وارد وادی های بی حد و حصری از زشتی و درد و رنج بکنن.

پس اینجا اون نقطه ایست که ما باید از جبر هم استفاده بکنیم و یا اگر داریم در باب همین مساله قانون گذاری پیرامون مثلا برده داری صحبت میکنیم.

ما داریم در باب مسئله ای صحبت میکنیم که انسان های دیگه رو به استثمار میگیرن.

حالا قرار هست اونها رو برده و عبد و عبید و کنیز خود بکنه.

قرار هست که به اونها تجاوز بکنن.

قرار هست که به حقوق اونها تجاوز بکنن حتی اونها رو مثلا به بدترین شکل کتک بزنن، صاحب جان و زندگی اونها بشن و موضوعاتی از این دست که همواره تداعی گر یک معنی اون هم آزار دیگران هست.

حالا با توجه به این ما میتونیم از مبحث جبر استفاده بکنیم برای ایستادگی.

با اینکه قاعدتا به تحمیل و جبر باوری نداریم اما در نهایت میان این دو موضوع یعنی آزار رساندن به دیگران و یا تحمیل.

قاعدتا ما استفاده میکنیم از تحمیل تا آزار دیگه وجود نداشته باشه.

پس با توجه به تمام این مباحث ما میتونیم بفهمیم که یکی از راه های قدرتمند تغییر انسان ها قاعدتا قانون هست.

قاعدتا قانونی که به واسطه جبر و تحمیل در نهایت میدان دار میشه نکات مثبت بیشماری داره که میشه بهش اشاره کرد.

یعنی مثلا وقتی ما به یک نقطه ای می رسیم که حالا یک تغییری به وجود بیاید، این تغییر در دل همه ی انسان ها شکل نمی گیرد.

قاعدتا انسان هایی هم وجود خواهند داشت که با توجه به تمامی قدرتی که ما در بابش صحبت کردیم و سعی کردیم انسان ها را تغییر بدهیم، باز هم بر همان پله ی ابتدایی خودشان باشند، باز هم بر همان نگاه های آلوده خودشان پافشاری بکنند.

یعنی در زمینه مثلا برده داری دوباره در پی آن باشند که برده داری را علم بکنند، مردمان را کنیز خودشان بکنند.

این را حتی مبدل به یک دین و باور و اعتقاد و ایدئولوژی حاکم هم بکنند.

حالا در برابر این ها و این تعدادی که می دانیم قابل اصلاح و تغییر نیستند.

راهی به جز استفاده از قانون نداریم.

حالا قرار هست که قانون وارد این میدان بشود تا ما را نجات بدهد.

تا یک حد و مرزی برای این اتفاقات مشخص بکند.

پس قانون هم یکی از اون راه ها هست.

اما قاعدتا معایبی هم دارد.

ما معایبش را می شناسیم.

معایب استفاده از این قانون قاعدتا زورگویی هایی هستش که به وجود میاره.

قاعدتا عدم ارتباطاتی است که بین انسان ها اتفاق می افته و قاعدتا مشکل اصلی در همون نگاهی است که ما تحت عنوان این قانون گذاری از بالا به پایین میشناسیم.

یعنی ما مواجه میشیم با کشور هایی.

حکومت هایی مردمانی که این قوانین رو خودشون تلاشی برای بوجود آوردن نکردن.

این قوانین از یک حکومت واحده ای در بالا اومده و قوانین قانون گذاری کرده و مردمان در پایین هم مجبور به اطاعت از اون شده.

اینجا اون نقطه ایست که تمامی ضرر های اون به شکل مبرهنی برای ما روشن میشه.

اینجا اون نقطه هایست که ما میتونیم مواجه بشیم با این زشتی هایی که در دل این قانون گذاری ها میتونه شکل بگیره.

مردمانی که هیچ ارتباطی با این قوانین ارتباطی برقرار نمیکنند.

یعنی شما مواجه میشید و قانون گذاری که اتفاق افتاده هیچ نزدیکی و قرابتی با باور های این جماعت نداره.

ما مواجه میشیم با قوانینی که حالا قرار هست از یک بالادستی به این ها فرمانی بده و مردمانی را تسلیم شده در برابر خودش قرار بده.

مردمی که هیچ تلاشی برای بدست آوردن این قوانین هم نکردن.

حتی گاها شما مواجه میشید با قانون گذاری های درستی که با توجه به همون چهارچوب مشخص آزادی داشته حرکت میکرده اما به واسطه هیچ گونه ارتباط و نزدیکی با اون مردمان نداشتن بوده که پس زده شده و حتی مردمی بودن که در برابرش ایستادگی کردن.

یعنی ما وقتی داریم در باب این معایب در دل قانون گذاری صحبت میکنیم باید این رو بدونیم که این قانون گذاری ها باید از پایین به بالا اتفاق بیوفته.

باید مردمی باشند که برای رسیدن به اون قانون مشخص تلاش کرده باشن.

باید در کنار هم برای رسیدن به اون مرتبت تلاش های بی حد و حصری کرده باشن تا در نهایت به اون مرحله قانون گذاری برسن.

یعنی ما وقتی در باب این قانون گذاری صحبت میکنیم داریم در باب اصولی صحبت میکنیم که در ابتدا تغییر انسان ها توسط عوامل دیگه شکل گرفته و مردمی بودن که تغییراتی رو در خودشون به وجود آوردن و حالا یک اکثریتی هستن که این تغییرات درشون به وجود اومده و به نوعی طالب این قوانین هستن.

حالا برای رسیدن به اون قوانین هست که تلاش میکنن وارد میدان میشن.

اینجا میتونه اون نقطه ی طلایی باشه برای میدان دار شدن این قوانین.

و حالا ما میتونیم شاهد تغییر کلی انسان ها باشیم که به واسطه ی یک قانون مشخص به نوعی از اون پاسداشت هم میشه.

یعنی مردمی هستن که به عنوان مثال در باب مخالفت با برده داری، تلاش های بیشمار کردن، ایمان جمعی ساختن در برابر اون، نگاه آلوده ی برده داری.

حالا اومدن در باب آزادی صحبت کردن، در باب اسارت ایستادگی کردن.

نگاه ها تغییر کرده.

حالا یک مردمی هستن که تغییر کردن.

یک اکثریتی هستن که یک نگاه تازه ای رو دارن فریاد میزنن.

حالا با توجه به این اکثریت بوجود اومده قانون تازه ای هم وضع میشه که این قانون به نوعی حمایت و پاسداشت می کند از به وجود آمدن و در نهایت ادامه دار بودن و جاودانه بودن این نگاه مشخص.

حالا قانون به عنوان یک حامی وارد این میدان می شود برای اینکه در برابر آن جماعت مجنونی که هنوز هم باورمند هستند به نوعی ایستادگی کند.

پس اگر ما بخواهیم در برابرش ایستادگی بکنیم در برابر این معایب باید آن نقطه را نقطه عطفی بدانیم که از پایین اتفاق می افتد و تغییرات انسان ها از پایین به بالا اتفاق می افتد.

نه اینکه هیچ حکومتی قرار باشد وارد میدان بشود تحت عنوان مثلا دیکتاتور صالح و یا هر نوع نگاه دیگر.

وارد یک میدانی برای تغییرات بشود قاعدتا جوابگو نیست چرا که مردم با آن هیچ ارتباطی برقرار نمی کنند چرا که همواره دست قدرت و زور را بر گردن و گریبان خودشان احساس می کنند چرا که همواره احساس می کنند این جبر و تحمیلی است که دارد به آنها حقنه می شود و آنها دیگر توانی برای ایستادگی و مقاومت هم ندارند و این عدم ارتباط و این عدم درک کردن اون قوانین و اون میزان از زورگویی و جبر و تحمیلی که بر اون ها به وجود اومده که همه و همه به واسطه به وجود اومدن این قوانین از نوک هرم قدرت در بالا هست.

چه در اون سال ها ابتدایی و یا در نهایت با گذر سالیان میتونه به راحتی بشکنه.

این دیوار برآمده که اینقدر سست هست، ریشه ای در خاک نداره.

به سادگی هم از میان برداشته میشه با بادی هم میتونه بریزه.

با یک اتفاق و یک جرقه میتونن مردمانی باشن که دوباره در برابر این قوانین هم ایستادگی کنن.

چیزهایی که به صورت مثالهای مشخص در طول تاریخ بیشمار وجود داره.

اما من بارها گفتم که ما در برنامه ای به نام جان قصد داریم در باب معانی و مفاهیم صحبت کنیم.

شاید در آتی در باب مصادیق هم صحبت کردیم و در باب هر کدوم از این المان ها سعی کردیم ریز و درشت دربارشون صحبت کنیم.

اما در این ویژه برنامه مشخص و در این برنامه مشخص این کلیات باید مطرح بشه که کلیات مشخص ما رو به اینجایی میرسونه که قاعدتا وقتی در باب معایب قانون و استفاده از این قانون صحبت میکنیم نکته اصلی و اولیه اش این هستش که این قانون گذاری ها اگر از بالا به پایین اتفاق بیفته همه چیز در هاله ای از ابهام قرار خواهد گرفت.

هیچ ارتباطی بین مردم و اون قوانین به وجود نمیاد.

هیچ درکی وجود نداره.

انسان ها احساس زورگویی و این جبر و تحمل رو میکنن در خودشون و در نهایت هم همواره در برابرش ایستادگی میکنن.

گاها ما مواجه میشیم با این تغییرات که در همون ابتدا شکل میگیره.

مردمی هستن که در برابر این قوانین ایستادگی میکنن و یا اینکه بعد از گذشت حتی سالیان دراز.

یعنی مثلا شما حتی وقتی به شرایط ترکیه نگاه میکنید هم میتونید این شرایط رو ببینید.

بعد از گذر چندین سال از این اتفاقات خیلی از این قوانین که از بالا به پایین اتفاق افتاده میتونه به سادگی هم بشکنه و از میان بره.

اما ما باید به دنبال مزایای این قانون گذاری ها باشیم چرا که ما باید استفاده بکنیم.

گاهن گفتیم وقتی یک تغییری شکل می گیرد، اگر در بین مردم اتفاق بیفتد همه را نمی تواند تحت پوشش خودش قرار بده.

ما اصلا نیاز به یک حامی برای به وجود آمدن این قوانین داریم.

یعنی اگر قرار باشه ما انسان ها رو تغییر بدیم در راستای اینکه نگاه درستی نسبت به زنان داشته باشند، نسبت به همجنسگرایان داشته باشند، نسبت به حیوانات داشته باشند، نسبت به همه موجودات زنده داشته باشند.

حالا قرار هست که یک نقطه اتکایی داشته باشیم، یک حامی داشته باشیم که این با وجود یک قوانین باعث بشه که متداوم وجود داشته باشند.

این نگاه ها این تغییرات اصلا یک اصلی داشته باشه که بتونه اون رو ضمانت بکنه موجودیتش رو.

اونجاست که ما نیازمند قانون هستیم.

موضوع مهم و اصلی در بین این مسئله همین هستش که ما باید در ابتدا تغییر رو در دل مردمان به وجود بیاریم و بعد از اون برای تضمینش به دنبال قانون گذاری باشیم.

اونجا قاعدتا ما مواجه میشیم با تغییری که مانا و جاویدان خواهد بود در دل همه مردم.

چرا که مردمانی بودند که برای آن تلاش کردند و این قرار هست که در بعضی از موارد حاد به وجود بیاید.

یعنی قرار نیست در باب همه چیز پای قانون را به میان بکشیم.

قرار است که بیشتر موضوعات مهم دنیا را ما با روش های مختلف و تغییر دادن انسان ها پیش ببریم.

قرار است که در برخی از مواردی که پای آزار دیگران به میان می آید، حالا سعی کنیم که از قانون استفاده کنیم.

یعنی شما تصور کنید خیلی از موضوعات جهان که هر کسی هم در باره اش یک فکر و نظری دارد و در نهایت ما به یک اخلاقیاتی هم باورمند هستیم، حالا قرار است که مثلا از طریق هنر، از طریق فرهنگ تغییر کند.

مثلا در ارتباط با اینکه انسان ها قرار است چگونه ارتباطات عاطفی برقرار کنند، قرار نیست قانون میدان دار بشه.

بیاد هی هر روز یه سری قوانین رو وضع بکنه تا انسان ها این کار رو بکنند و نکنند.

قرار است این تغییرات و این تعالیم به وسیله مثلا هنر به وسیله همان تعالیم و تربیتی که صحبت کردیم، حتی همون نگاه های سنتی و کلاسیک به تعلیم و تربیت و آموزش و پرورش اون چیزهایی که لازم هست گفته بشه.

اما فارغ از اون قرار هست که مردمانی باشند که مطرح می کنند این نگاه های تازه رو.

این نگاه های اخلاقی و یا هر موضوع دیگه ای رو حالا وارد میدانی میشن برای نشان دادن و در نهایت تاثیر گذاری و تغییر دادن مردم.

اما قرار نیست از پتک و چوب قانون استفاده بکنن.

در موارد حادی که باعث آزار دیگران میشه در اون نقطه هاست که ما باید از قانون استفاده بکنیم.

پس موضوع مهم تر برای اینکه ما قانون رو مبدل به یک سپر و قدرت بکنیم این هستش که همواره ازش استفاده نشه.

موضوع دیگه این هستش که برای همه گیر کردن ما نیاز داریم که استفاده بکنیم ازش.

همونطوری که در همین بحث دربارش چندین بار هم صحبت کردم اینکه گفتم ما نمیتونیم همه رو تغییر بدیم و اونجاست که از قانون استفاده میکنیم تا این همه گیری رو را میدان دار کند.

در نهایت ما با استفاده از قانون می توانیم خیلی از مسیر های نرفته را به انتها برسانیم.

قاعدتا قانون راه حلی است برای تغییر انسان ها.

اما موضوع این است که ما باید به مرور زمان باور داشته باشیم که در این راه برای رسیدن به تغییرات یعنی اصولا منظوری که ما تحت عنوان تغییر در انسان ها می شناسیم موضوعی به شدت زمانبر هست.

موضوع در باب نسل انسان ها هست.

یعنی ما قرار هست که نسل انسان ها رو در نهایت تغییر بدیم.

وقتی ما در باب این تغییرات صحبت می کنیم، اینها موضوعات آنی نیستند که قرار باشد ما با شنیدن مثلا یک کتاب یا خواندن یک کتاب یا دیدن یک فیلم با شنیدن یک کنفرانس و سخنرانی، تغییری را در دل مردم به وجود بیاریم و مردم تازه ای رو پدید بیاریم.

این ها قرار هست که به مرور زمان اتفاق بیفتد.

قرار است انسان های تازه ای پدید بیایند که این مضامین تازه را به همدیگر انتقال می دهند.

در نهایت وقتی ما در باب تغییر صحبت می میکنیم باید نگاهمون به این مساله باشه که این مساله زمانبر و نیاز به صبر بی حد و حصری هم داره.

ما در باب تغییر دادن انسان هایی صحبت می کنیم که قرار است نسل های آینده ای را پدید بیارن و در نهایت به اون تغییرات بزرگ و کلان برسن.

یعنی ما وقتی در باب این تغییرات صحبت می کنیم میتونه این تغییر در دل یک انسان حتی سالیان بیشماری هم طول بکشه تا اتفاق بیفته.

حالا در نظر بگیرید که در یک اشل بزرگ چقدر میتونه زمان ببره.

گاها شما روبرو میشید با به نوعی یک جو گیری اجتماعی.

یعنی شما مواجه میشید با یکسری تغییراتی که در دل مردم به وجود میاد اما واقعی و حقیقی نیست.

به واسطه یک اتفاق و یک جرقه ای است و مردمانی هستند که برای یک مدت کوتاهی سعی به تقلید یک رفتار رو دارند.

تقلید یک گفتار و یک نگاه دارن اما اینکه قرار باشه این تغییر در پوست و گوشت و استخوان اینها جاری و ساری بشه و بهش باورمند بشن، این زمان بیشماری هم خواهد بود.

این زمان بسیاری لازم داره تا این اتفاق هم بیفته.

پس ما نیاز داریم که بدونیم و بشناسیم که تغییر قاعدتا زمانبر هست.

هر کدوم از این دریچه ها و راه ها و در نهایت وقتی به مبحث قانون نگاه میکنیم قرار هست که قانون اون انتهای انتهای مسیر قرار بگیره.

قرار نیست که ما با تکیه به قانون حالا بواسطه مثلا وجود قدرتی که در اختیار ماست حالا بلافاصله سعی در تغییر مردم داشته باشیم.

هیچ وقت این تغییرات اتفاق نمی افته.

همون طوری که در طول تاریخ هم اتفاق نیفتاده.

هر جایی، هر نقطه ای، هر دیکتاتوری در طول تاریخ دیکتاتور صالح و یا غیر صالح، هر نوع نگاه و ایدئولوژی در طول تاریخ که اومده با داشتن قدرت وارد میدان برای تغییر انسان ها شده همواره شکست خورده.

این تغییرات به شدت سطحی و گذرا بوده.

یعنی حتی شما امروز نگاه بکنید به فرهنگ هایی که مثلا به عنوان مثال اسلام بوجود آورده.

اینقدر این فرهنگ ها درون خودش پارادوکس و تضاد و تناقض داره که حد و حصری نداره چرا که اینها همواره به واسطه زور و تحمیل اتفاق افتاده همواره به سرعت اتفاق افتاده و شما شاهد این پارادوکس های بی حد و حصر در دلش هستید.

ما وقتی در باب این تغییر صحبت میکنیم نیازمند این هستیم که این اتفاقات به مرور زمان بیوفتد.

در نهایت شما باید شاهد این گذر زمان برای تغییرات باشید و در نهایت باید نگاهتان به قانون و مبحث قانون گذاری در انتهای ریل باشد.

تمام این تغییرات اتفاق افتاده.

از تمام این دریچه ها استفاده کردیم برای تغییر دادن انسان ها و در نهایت برای موضوعات خاص مهمی که در دل خودش مواجهه با آزادی و آزار رساندن به دیگران وجود دارد.

حالا دست می بریم به قانون گذاری.

قرار است شأن و منزلت قانون و قانون گذاری حفظ شود.

در باب هر موضوعی ما دست به گریبان قانون نشویم و بعد از گذر تغییری که در بین اکثریت اتفاق افتاده، حالا برای یک یکرنگی و اتحاد در میان همه مردم برای پاسداری از اون تغییر بزرگی که اتفاق افتاده حالا از قانون هم استفاده بکنیم.

قاعدتا در قسمت های آتی ما بیشتر در باب تغییر انسان ها صحبت خواهیم کرد و در آینده در باب قانون هم بیشتر و بیشتر صحبت می کنیم.

در انتهای برنامه هم دوست دارم باهاتون مطرح بکنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه و این تغییر شکل بگیره می تونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.

منظور از آثار هم خلاصه برنامه ای به نام جان که من پیش از اینکه بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر بکنم، آرا و افکار، عقاید و باورهای خودم رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته تحریر درآورده ام.

تمامی این آثار به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست.

میتونید با مراجعه به این وبسایت این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید این راه تغییر شکل بگیره اون رو با دیگران هم به اشتراک بگذارید.

ممنون که همراه من بودید.

من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان در پناه آزادی.

 

قسمت سوم : فرهنگ

 

سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان است.

با شما هستم.

این قسمت سوم از ویژه برنامه تغییر انسان هاست و ما قراره تو این قسمت در باب فرهنگ صحبت کنیم.

ممنون که همراه من هستید.

خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص ما در باب تغییر انسان ها صحبت کردیم و قاعدتا وقتی در باب تغییر انسان ها صحبت بکنید، فرهنگ هم یکی از اون موضوعات مهم و کلیدی در این تغییرات است.

فرهنگ اصولا موضوع مهمی است که زندگی روزمره ی انسان ها رو هم شکل داده.

تمامی اتفاقات ریز و درشت انسان ها وابسته به فرهنگی است که به اون متعلق هستند.

در ابتدا در باب فرهنگ یک مقدار صحبت می کنیم.

من در قسمت های مختلفی از برنامه ای به نام جان در ویژه برنامه های مختلف در باب فرهنگ صحبت کردم.

اما در این قسمت مشخص میخوایم در باب فرهنگ با روحیه ی تغییر دادن انسان ها صحبت کنیم.

اما خب قاعدتا نیاز هست که یه مقداری خود فرهنگ رو و تعریفی که نسبت به فرهنگ داریم رو بیشتر باز کنیم تا موضوع قابل درک تر و بهتر به پیش بره.

اصولا وقتی ما در باب فرهنگ صحبت می کنیم، در باب مجموعه ای از کنش ها، نگاه ها، تفکرات و روش زندگی انسان ها در کنار هم صحبت می کنیم.

یعنی انسان ها در کنار هم یک سری رفتارهای تکرار شونده ای دارند، یک سری در موقعیت های خاص، یک سری تفکرات تکرار شونده اند.

اصولا به مجموعه این نوع نگاه ها و کنش ها و فکر ها ما اون رو فرهنگ می دونیم.

یعنی وقتی شما مواجه میشید با یک ایرانی، حالا به صورت کلی قاعدتا صحبت نمی کنیم.

یعنی ما وقتی در باب این مسائل صحبت می کنیم در زمینه های حیطه های اجتماعی در همه موضوعات مشخص داریم در باب اون اکثریت صحبت می کنیم.

حتی گاها می تونه اکثریت غالب هم نباشد.

یک جمعیت پنجاه و یک درصدی باشه.

اما قاعدتا در باب همه و همه صحبت نمیشه که این جماعت میتونن خیلی متفاوت انجام بدن و رفتار های مختلفی داشته باشن، تفکرات مختلفی داشته باشن و حتی میتونه یک اکثریت خیلی ناچیزی هم باشه.

یعنی همون پنجاه و یک درصد باشه اما قاعدتا یک اکثریتی رو داره و حالا شما مواجه میشید مثلا با یک ایرانی که حالا در قبال فلان اتفاق یک رفتار مشخصی رو از خودش نشون میده، یک تفکر خاصی رو نسبت به فلان موضوع داره.

ما این رو تحت عنوان فرهنگ میشناسیم که حالا وقتی باهاش مواجه میشیم میبینیم که تا چه اندازه گاها مخرب هست، تا چه اندازه گاها باعث درد و عذاب و زشتی ها شده.

یعنی شما وقتی نزدیک به فرهنگ ایرانی میشید یا مثلا فرهنگ اسلامی که این دو با هم گره خورده اند.

قاعدتا وقتی ما در باب فرهنگ ایرانی صحبت میکنیم یک بخش عمده ای از این فرهنگ برگرفته از اون نگاه های اسلامیه.

در این نمیشه شکی داشت.

نمیشه این رو کتمان کرد.

نمیشه با کتمان کردن این.

خودمون رو گول بزنیم و راحت بکنیم.

اگر بخواییم به دنیای واقعی نگاه بکنیم قاعدتا یک بخش عمده ای از اون فرهنگ ایرانی برگرفته از نگاه اسلامی و به ویژه نگاه اسلامی شیعی هست.

حالا شما مواجه میشید با این فرهنگ غالبی که در ایران جاری و ساری هست، حتی امروز هم جاری و ساری هست و چه تبعات زشتی رو هم به دنبال داشت.

چقدر اتفاقات زشتی رو میتونه پدید بیاره.

یعنی شما نگاه بکنید به عنوان مثال نگاهی که نسبت به زنان وجود در دل این فرهنگ و نگاهی که نسبت به مسائل و ارتباطات زن و مرد مثلا وجود داره در باب مسائل شهوانی من در ویژه برنامه آلت پرستان دربارش صحبت کردم.

در خود کتاب آلت پرستان در موردش صحبت کردم که این برگرفته از اون نگاه غالبی است که در نگاه های اسلامی و فرهنگ اسلامی وجود داره و در فرهنگ ایران هم قاعدتا وجود داره.

شما مواجه میشید با فرهنگ های مخربی که مثلا پیرامون نگاه به حیوانات وجود داره.

این حد بی حد از وحشی گری و وحشی خویی که وجود داره تا این اندازه انسان رو بزرگ شمردن و اشرف مخلوقات به حساب آوردن، صاحب دونستن و هیچ حقوقی برای حیوان در نظر نگرفتن.

این حد از وحشی گری و وحشی خویی و حیوان آزاری هایی که می بینید این حد از رفتار های وحشتناک گوشت خواری، خونخواری و جنازه خواری و موضوعاتی از این دست.

اینها همه برگرفته از فرهنگی است که ما تحت عنوان فرهنگ ایرانی و اسلامی میشناسیم.

حالا باید بدونیم که پس موضوع به شدت مهم برای تغییر بزرگ اجتماعی، تغییر دادن همین فرهنگ هاست.

یعنی این فرهنگ ها میتونه پاشنه آشیل برای تغییر نهایی در دل اون جامعه باشه.

شما یک جامعه رو با فرهنگ های غالبی که وجود داره میتونید تغییر بدید.

قاعدتا این فرهنگ ها هست که ارزش های بی شماری رو بوجود میاره.

هنجار های بی شماری رو بوجود میاره.

شما با یک جامعه ای روبرو هستید که یک سری از موضوعات رو ارزش برای خودش می پنداره.

یعنی شما تصور کنید در همین ایران ما، ما ارزش های بیشماری داریم.

گاها خیلی از این ارزش ها مخرب هست.

یعنی مثلا به عنوان مثال در راستای انقلاب کردن، رسیدن به آزادی و رهایی ما به شدت ارزش هایی داریم که مخرب هست و ایستادگی میکنه در برابرش.

ما فرهنگ فرمانبرداری داریم، فرهنگ تسلیم بودن داریم، فرهنگ اینکه به بزرگتر و به نوعی بالاتر از خودتون احترام بزارید رو داریم.

اینها اون فرهنگ های مخربی است که مثل یک سد در برابر تغییرات بزرگ ایستادگی میکنه.

در راستای ایستادگی و مقابله برای رسیدن به انقلاب ایستادگی میکنه در برابرش.

پس شما مواجه هستید با فرهنگ های ریز و درشتی که مخرب هست در راستای رسیدن به اون چیزی که ما مثلا هدف قرار دادیم.

یعنی ما در ذهن خودمون هدف بزرگی رو داریم که به عنوان مثال رسیدن به یک انقلاب سیاسی است و حالا میدونیم که یک سری عوامل فرهنگی وجود داره که ما رو از این داستان دور و دورتر می‌کند.

خب قاعدتا برای رسیدن به این نقطه نهایی ما نیاز داریم که در ابتدا این فرهنگ را تغییر بدهیم.

و حالا قاعدتا ما باید بدانیم که برای تغییر دادن باید در ابتدای امر عوامل مهم و تاثیر گذار را بشناسیم.

ما عوامل بی شمار و تاثیر گذاری را در فرهنگ.

یکی از این عوامل بزرگ قاعدتا روابط اجتماعی میان انسان هاست که تعریف کننده ی این مباحث فرهنگی است.

یعنی انسان ها در بین خود فرهنگ سازی های بی حد و حصری هم می‌کنند.

یعنی شما مواجه می‌شوید در این روابط اجتماعی بین انسان ها خیلی از این فرهنگ ها شکل می‌گیرد.

خیلی از این فرهنگ ها بهش دامن زده می‌شود.

می‌تواند خیلی از این ارزش ها زیر پا گذاشته شود.

آن جایی که شما مواجه می‌شوید با مثلا یک نگاه آلوده در راستای تسلیم بودن، حالا می‌تواند با یک نگاه تازه ای تبدیل به یک ارزش تازه بشود.

شما مواجه می‌شوید با دین و سنت و مذهب.

خب قاعدتا این ها یکی از عوامل تاثیر گذار هستند.

یعنی اون حدی که شما وقتی با فرهنگ ایرانی روبه رو میشید اون حدی که اسلام شیعی براش تاثیر گذاشته شاید خیلی از عوامل دیگه تاثیر نزاشتن.

شما مواجه میشید با اون نگاه اسلامی غالبی که در باب موضوعات مختلف نگاه های مختلف داره ارزش های مختلفی رو مطرح کرده، قوانین مختلفی رو مطرح کرده و حالا وارد این میدان شده و کلیت این فرهنگ رو هم به دست گرفته.

یکی از اون عوامل تاثیر گذار دیگه قاعدتا همین دین و مذهب هست و اون سنتی که همراه با این دین و مذهب به وجود اومده.

قاعدتا یکی دیگه از اون عوامل مهم و تاثیر گذار در فرهنگ مباحث هنری هست که حالا من در قسمت های آتی هم دربارش صحبت میکنم.

اصولا مبحث هنر که تا چه اندازه میتونه در تغییر انسان ها نقش داشته باشه.

اما وقتی ما نزدیک به مسئله هنر میشیم مثلا در فرهنگ ایرانی حالا میتونیم ببینیم که چگونه رگه ها و رده های قدرتمندی از فرهنگ ایرانی در دل هنر وجود داره؟

چگونه این هنرمندان تاثیر گذار بودن و فرهنگ رو هم نقد شدن؟

حتی خیلی از این فرهنگ های مخرب حتی مثلا این روحیه نجنگیدن و ایستادگی نکردن که تعبیر به مثلا صبر میکنن.

اینکه ایرانی ها به شدت صبور هستند اما گاها شما مواجه میشید که این فرهنگی که تحت عنوان صبوری تعریف شده گاها ما رو تا چه اندازه در قهقرا هم فرو برده امروز در قهقرا فرو برده و باعث شده که ما هیچ روحیه طغیانگری در خود نداشته باشیم.

تا چه اندازه باعث سرکوب تمام احساسات یاغی گری و طغیان گری در وجود ما شده که ما نتونیم سر بلند کنیم برای تغییر دادن؟

برای یک نگاه تازه رو به وجود آوردن.

پس قاعدتا عوامل بی شمار تاثیر گذاری در دل این فرهنگ ها وجود داره که باید در اون نقطه ابتدا اون ها شناسایی بشه.

ارزش ها و هنجارها.

خب دربارش صحبت کردیم اما موضوع به شدت مهم نیست.

وقتی شما نزدیک به فرهنگ میشی در نهایت فرهنگ قرار است که ارزش ها و هنجارها را پدید بیاورد.

ما گفتیم که وقتی به فرهنگ نزدیک می شویم، مجموعه ای از کنش ها و تفکرات جمعی انسان هاست که ما آن را تحت عنوان فرهنگ می شناسیم.

حالا این ارزش هاست که به نوعی این رفتارها را تعیین می کند و تبیین می کند.

هنجارهایی است که این ها به وجود آورده اند.

یعنی شما تصور کنید انسانی که پایبند به این فرهنگ است یک سری ارزش ها را در برابر خودش داره، سعی می کنه از این ارزش ها تخطی نکنه چرا که با مواجهه اجتماعی روبرو میشه.

اگر هر کدوم از این ارزش ها رو زیر پا بذاره، حالا جماعتی هستند که او رو نپذیرند، او رو از خودشون پس بزنن و اصولا برای قبول شدن در این جامعه سعی می کنه به این ارزش ها هم پایبند باشه.

ما گاها روبرو میشیم با خیلی از این موضوعات.

یعنی قابل لمس هست برامون؟

این که چگونه ارزش های پدید آمده و هنجار های پدید آمده باعث رفتارهای دومینو وار میشه.

پس اون نقطه اصلی و اون نوک کلاف برای تغییر دادن.

قاعدتا تغییر دادن این ارزش ها و این هنجارها هست.

یعنی شما اگر بخواهید تغییری رو در ساختار فرهنگی یک جامعه به وجود بیارید، در اون نقطه ابتدا باید سعی کنید ارزش های اون ها رو تغییر بدید.

ارزش هایی که تا چه اندازه.

مثلا در شرایط ایران ما مخرب هست.

یعنی ما دیدیم و میبینیم.

مثلا در باب حیوانات مثلا مثال می زنیم.

اصلا ارتباط با حیوانات در ایران به نوعی ضد ارزش به حساب کمک کردن به حیوانات ضد ارزش تعریف میشه.

حالا شما در نظر بگیرید که اگر این ها تبدیل به عکس بشه قاعدتا ما داریم تصاویری رو می بینیم.

باز هم دارم تکرار می کنم.

وقتی ما در باب فرهنگ یک جامعه داریم صحبت می کنیم، در باب اکثریت اون جامعه صحبت می کنیم، به مفهوم همه اون مردم نیست.

خوب قاعدتا من هم خودم جزئی از همون مردم به حساب می آیند اما با یک تفکرات دیگه.

پس نمی خواد که ما دنبال نمونه هایی با میکروسکوپ و ذره‌بین بگردیم که بگوییم نه، اینها خلاف این جریان رو داره به ما نشون میده نه ما در باب اون اکثریت صحبت می‌کنیم که به عنوان مثال کمک کردن به حیوان رو هم ضد ارزش تعبیر میکنه.

یعنی شما روبرو میشید اگر یک کسی داره به یک حیوونی کمک میکنه، یک جماعتی میان میگن نباید شما این کار رو بکنی.

اصلا چرا این کار رو دارید می‌کنید؟

شما به عمق فاجعه دارید پی می‌برید که این ضد ارزش تعریف شده که یک ارزش بزرگ باید باشه در جهان ما تا چه اندازه می‌تونه مخرب باشه؟

این موضوع چگونه می‌تونه باعث تخریب در شرایط و زندگی اجتماعی ما بشه؟

حالا اگر قرار باشه ما این فرهنگ آلوده رو تغییر بدیم، قاعدتا باید این ارزش ها تغییر بکنه.

حالا انسانی رو تصور کنید که این موضوع رو یک موضوع ارزشی برای خودش تعریف بکنه و حالا جماعتی باشند که او رو به این سمت و سو پیش ببرن.

یعنی شما تصور بکنید ارزش هایی که در جامعه ایرانی تعریف شده یک تصوری رو در خودتون، یک خیالی رو در خودتون بپرورانید که ارزش های ایرانی ها تغییر کند.

یعنی به عنوان مثال مثلا یکی از ارزش ها این روحیه جنگاوری و ایستادگی و طغیان مبدل به یک ارزش در دل ایرانی ها بشود.

حالا شما شاهد تصاویر تازه ای خواهید بود.

یعنی اگر ما نزدیک به معنی مثلا تحت عنوان انقلاب بشویم، حالا مردمی هستند که با داشتن این ارزش تازه وارد یک میدان برای تغییر دادن هم خواهند شد و وارد میدان برای انقلاب هم خواهند شد.

حالا با این ارزش تازه آن ها یک نگاه تازه ای را هم به جهان می بینند.

حالا جماعتی هستند که اینها را تشویق می کنند برای این وارد این میدان شده اند.

اصلا اصولا الگوی رفتاری این مردم رسیدن به همان نقطه است.

یعنی وقتی ما در باب این ارزش ها صحبت می کنیم اینگونه است که مردمان خودشان را نزدیک به آن الگو می کنند، نزدیک به آن ارزش می کنند.

اصولا با وارد آن حیطه ارزش شدن است که ارزش پیدا می کنند.

در این جامعه قبول می شوند.

شود، مقبول واقع می شود و دارای اعتبار می شود.

شما در نظر بگیرید مثلا در ایران ما ارزشی تحت عنوان ثروتمند بودن یک ارزش بزرگ است.

یعنی شما همه جا می توانید ببینید یعنی کسی نمی تواند آن را کتمان کند.

این یک اکثریت غالبی را هم در ایران دارد.

اصولا انسانی که در ایران ثروتمند باشد دارای ارزش و اعتبار است و این یک ارزش اجتماعی مستحکم و قدرتمند است.

حالا این را جایگزین کنید انسانی که به دیگران کمک می کند، به عنوان مثال انسانی که باعث آزادی و رفاه و آرامش دیگران میشه، اون آدم با ارزشی باشه اصولا ارزش میانه دار کمک کردن به دیگر جانداران باشه به جای ثروت حالا میتونه چه تبعاتی رو با خودش داشته باشه؟

حالا میتونه مردمان رو چگونه تغییر بده و اصولا زیست اجتماعی ما در کنار هم رو چگونه میتونه تغییر بده؟

پس وقتی ما در باب این فرهنگ صحبت میکنیم و در باب تغییر این فرهنگ، در حقیقت ما باید در باب ارزش ها و هنجار های شناخته شده صحبت کنید.

با تغییر دادن این ارزش ها قاعدتا همه چیز می تواند تغییر کند.

اما چه عواملی به نوعی.

عوامل غالب هستند برای این تغییر در فرهنگ.

قاعدتا روابط اجتماعی یعنی در همان ابتدا و در همان نقطه های ابتدایی انسان ها با همان روابط ساده میان خودشان.

روابط کوتاه میان خودشان یعنی حتی در بین روابط خانوادگی خودشان هم می توانند این تغییرات را شکل بدهند.

قاعدتا این ها مسائلی است که دومینو وار از همان ابتدا شروع می شود و هی می تواند اضافه و اضافه و بیش تر و بیش تر بشه.

شما وقتی به یک درجه بالاتری هم برسید حالا می تونه این با گسترش دادنش با اینکه این رو با دیگران مطرح بکنید باعث گسترشش بشه.

حالا از دل خانواده به مثلا میان دوستان کشیده بشه در دل مثلا همکلاسی ها و هم دانشگاهی ها و همکاران اتفاق بیفته.

و حالا می تونه این روابط اجتماعی در کنار هم این رو این تغییر رو به نوعی به وجود بیاره.

حالا با ارزش تازه مطرح شده میتونه این ارزش قبول بشه و به نوعی هر بار هم قدرتمند تر به میدان.

خوب قاعدتا هنر یکی از اون عوامل مهم نیست.

حالا من سعی میکنم در قسمت های آتی دربارش صحبت کنم.

اما هنر و فرهنگ به نوعی با هم گره خورده اند و در کنار هم هم هستن.

میتونن به همدیگه در رشد و نمو کمک کنن.

اما موضوع مهم دوباره همون برگشت هست که ما بدونیم.

برای تغییر فرهنگی نیاز داریم که ارزش ها رو تغییر.

موضوع مهم و قابل اشاره در این مبحث مبحثی ست تحت عنوان زمان.

ما زمان رو باید در نظر بگیریم.

اصولا وقتی در باب تغییر صحبت میکنیم موضوع، موضوع زمان برای من در قسمت گذشته هم در باب این مساله صحبت کردم اما به واسطه اهمیتش باز هم باید درباره اش صحبت کنیم.

اینکه اصولا موضوع تغییر انسان ها یک موضوع به شدت زمانبری است.

ما صحبت از تغییر نسل ها میکنیم.

انسان ها در نسل های مختلف خودشون باید تغییرات رو به وجود بیارن و این موضوعی نیست که ما بخواهیم در انتظارش باشیم که یک شبه اتفاق بیفتد و یک ساله اتفاق بیفتد و ما مواجه بشویم با مردمی تغییر کرده و با فرهنگ های تازه و ارزش های تازه.

اصولا موضوعی است که اینقدر آرام آرام اتفاق می افتد و زمان بی حدی هم می خواهد برای تغییر پیدا کردن.

حالا در قسمت های آتی وقتی نزدیک به مفهوم تغییر شخصی بشویم، موضوع دقیقا همان نقطه است.

یعنی انسانی که با تغییر شخصی که در خودش می بیند.

حالا سعی می کند اولین آجر از این بنای بزرگ باشد.

اولین خشت برای این تغییر باشد.

حالا با تغییر پیدا کردن اون فرد هستش که اون اولین به نوعی خشت این ساختمان گذاشته می شود و حالا تعداد آرام آرام بهش اضافه می شود.

حالا ما از آن شکل ابتدایی در وجود آن فرد مواجه می شویم با تغییری که در خانواده او اتفاق افتاده در میان دوستان او اتفاق افتاده.

حالا در روابط اجتماعی او اتفاق.

حالا او می تواند این ارزش های تازه این تغییر به وجود آمده در وجود خودش را با دیگران هم به اشتراک بگذارد.

حالا این به اشتراک گذاشتن با دیگران هی هر روز میتونه دنباله دار تر بشه.

حالا این تعریف تازه این ارزش تازه به میان آمده می تواند یک هوادارانی هم به وجود بیاورد.

حالا می تواند از اسباب و وسایل بی حد و حصر هم استفاده کند.

می تواند از زمینه های مختلف هنری استفاده کند.

می تواند با نوشتن مثلا مقالات، با سخنرانی کردن در میان جمع دیگران حرف ها را به میان کشیدن در نهایت باعث بشود.

اما موضوع این است که این تغییرات آرام آرام اتفاق می افتد و زمانبر هست.

همتای این تغییری که در دل یک فرد اتفاق می افتد و زمان می برد تا آن آدم آن تغییر را در خودش ببیند.

حالا شما در نظر بگیرید که قرار است این تغییر پله به پله از آن فرد به اجتماع برسد.

خب قاعدتا موضوع موضوع به شدت زمانبر است و حالا برای تغییر اصولی و مانا و جاویدان ما باید بهشون زمان لازم رو هم بدیم.

اگر ما به دنبال تغییری باشیم که مواجه بشیم با یک تغییر مانا و جاودانی که در اون انسان ها روش و منش تازه ای رو برای زندگی خودشون در نظر گرفتن، باید زمان لازم رو هم بهش بدیم.

ما نمی تونیم توقع یک تغییر بزرگ رو داشته باشیم مثلا با دستاویزی به قانون.

قاعدتا با این قانون گذاری اون تغییر میان مردم اتفاق نمی افته.

شما با جبر می تونید یک قاعده و قانونی رو بین مردم حکمفرما کنید که بسیاری هم سعی می کنند به نوعی از زیر بار اون در برن و سعی میکنن اون رو عملی نکنن و در برابر اون ایستادگی کنن، در پی از میان بردن اون باشن و شما مواجه میشید با این جنگ و ستیز میان مردم چرا که اونها نمیتونن و هیچ ارتباطی باهاش برقرار نمی کنن.

همواره اون زورگویی و اون دست تحمیل و جبر رو بر گردن و گریبان خودشون احساس میکنن.

پس اگر ما قراره به یک تغییر جاودان و مانا به نوعی در انتظار این تغییر هستیم.

اگر ما در انتظار این تغییر هستیم که در نهایت بتوانیم با این تغییر فرهنگ و این تغییر اجتماعی در بین مردم به این تغییرات بزرگ سیاسی و دیگر موضوعات هم برسیم، باید زمان لازم را هم برایش هزینه کنیم.

باید زمان بیش از حدی را هم از وجود خودمان و از زندگی خودمان هزینه کنیم تا در نهایت به آن برسیم.

برای تغییر دادن فرهنگ ها باید این ارزش ها را تغییر.

در آن نقطه ابتدایی باید ارزش ها را شناخت و ارزش های زننده و زشتی که وجود دارد که می شود درباره اش ساعت ها صحبت کرد.

وقتی ما نزدیک به این فرهنگ ایران و فرهنگی که آلوده به فرهنگ اسلامی هست می شویم، حالا مواجه می شویم با فرهنگ ها و ارزش هایی که در راستای مباحث شهوانی وجود دارد.

یعنی شما در نظر بگیرید شما با یک اسلامی روبرو شدید که خیلی از عناوین زننده جهانی را تحت عنوان قانون و قاعده و ارزش تصویر می کند.

مثلا چند همسری شما مواجه هستید که حالا ارزشی تحت عنوان این چند همسری چندهمسری وجود دارد.

هر چند که ما وقتی نزدیک به فرهنگ ایرانی می شویم این را پس زده ایم و قبول نکرده ایم.

ما در ایران با فرهنگ چند همسری روبرو نیستید.

مگر اون شهر های مشخصی که حالا سنی مذهب هستند اصولا فرای اون شهر هایی که نزدیک مرز ایران هستند ما خیلی شاهد موضوع چند همسری در بین مردم نیستیم.

اما این یک فرهنگ غالب در نگاه های اسلامی هست که شما در کشور های سنی میتونید این رو به کررات هم ببینید.

خوب قاعدتا فارغ از این که در ایران تا چه اندازه این فرهنگ وجود داره اما ارزش اسلامی وجود داره.

یعنی ما حتی در نهایت این چند همسری رو یک ضد ارزش بزرگ نمیتونیم تصور کنیم و به نوعی خیانت مبدل به قانون شده.

موضوع کودک همسری و موضوعاتی از این دست که ارزش های ساخته در نگاه های اسلامیست.

حالا تا چه اندازه مردم ایران سعی در کنار زدن این نگاه ها داشتن و سعی کردن این نگاه ها رو تغییر کنن.

این نمونه ای است که ما می توانیم در نظر بگیریم که این جدال فرهنگی همواره اتفاق افتاده برای قبول نکردن و تغییر دادن این ارزش ها.

یعنی شما تصور کنید که امروز چقدر می توانست شرایط دهشتناک تر از حتی امروز که اگر ایرانی ها به عنوان مثال کودک همسری را به عنوان یک ارزش قدرتمند در بین خودشان قبول میکرد، چند همسری رو قبول میکردن.

حالا شما شاهد چه فجایع بزرگی بودید که حالا کمترش رو هستید؟

پس قاعدتا باید در پی این تغییر دادن ارزش ها بود که این ارزش ها شناسایی بشه.

ارزش هایی که ما رو دور کرده از اون راه ها برای رسیدن.

یعنی شما وقتی مواجه میشید با شرایطی که در ایران وجود داره، یکی از اون مسائل بزرگ و عمده ای که شما باهاش روبرو میشید همین خاموشی مردم در برابر ظلم های بی حد و حصر مثلا جمهوری اسلامیه.

یعنی شما با یک حکومتی روبرو هستید که هر کاری که در مخیله آدم ها میشه رو انجام داد.

یعنی شما مواجه میشید با حکومتی که قتل های بی حد و حصر کرده.

از همون ابتدای که قدرت رو در اختیار گرفته در همون سال های ابتدایی در مدرسه رفاه شروع به قلع و قمع کردن و کشتن کرده.

اتفاقاتی که در سال 57 افتاده و اتفاقاتی که در دهه شصت و منتهی به سال شصت و هفت شده و چه فجایعی رو که این ها به بار آوردن و چه کشتار هایی که در زندان ها کرد.

فرای اون اتفاقاتی که در 88 نود و هشت همین هزار و چهارصد و یک اتفاق افتاد و ما مواجه شدیم با حکومتی که بدترین و وحشیانه ترین رفتار ها رو کرد.

اما عموم مردم، اکثریت غالب مردم خاموشی رو انتخاب کردند.

چرا که ما مواجه هستیم با یک ارزش ساخته شده در بین این مردمان که اون رو تحت عنوان فرمانبرداری تسلیم بودن میشناسیم.

این فرهنگ و این ارزش ساخته ای که به نوعی از اسلام وام گرفته و قدرتمند در بین مردم ایران هم وجود داره و باعث و بانی ایست برای این سکوت و خاموشی هزاران ساله مردم.

مردمانی که سعی میکنند در این خاموشی فقط و فقط در پی نجات دادن جان خودشان و به سلامت بردن زندگی خودشان به پیش بروند.

پس قاعدتا ما نیاز داریم که این ارزش مشخص را تحت عنوان تسلیم بودن و فرمانبرداری بشناسیم و حالا سعی کنیم یک مابه ازا و یک جایگزین برای آن داشته باشیم و آن مابه ازاء و جایگزینی که تحت عنوان یاغیگری و ایستادگی میشناسیم.

حالا در نظر بگیرید که با این تغییر ارزش ها و هنجارها می تواند چه اتفاقاتی بیفتد.

پس قاعدتا با شناخت ارزش های مخربی که باعث این فرهنگ آلوده شده حالا ما می توانیم وارد میدان برای تغییرات بشویم و با تغییر دادن این فرهنگ ها می توانیم نوع تازه ای از زندگی را بوجود بیاوریم.

فرهنگی که حالا قرار است روش و منش جمعی ما را پدیدار کند.

روش و منش ای که مثلا در راستای آزادی و احترام به جان دیگران معنا گر باشد.

یعنی شما تصور بکنید که ارزش جمعی انسان ها در ایران جان دیگران باشد.

اینکه این جان را محترم و مقدس بشمارند، اینکه برای آزادی دیگران تلاش کنند، اینکه آزادی دیگران را همتا و همپای آزادی خود در نظر بگیرند، اینکه معنای آزادی را گره خورده با آزار نرساندن به دیگران تعبیر کنند و اصلا دلیل وجودیت آزادی را همین آزار نرساندن دیگران تعبیر کند.

اینکه این دیگران را مختص به یک نژاد خاص مختص به یک جنسیت خاص، به یک نوع خاص که انسان هست نکنند.

اینکه حالا این دیگران را تعبیر به همه موجودات زنده، به انسان ها، به گیاهان و حیوانات بکنند و حالا جهان را در این تقسیم بندی های دیوانه وار خودشان غرق نکنند.

شما مواجه هستید با فرهنگ غالبی که در ایران وجود دارد و مدام در پی ساختن طبقات بیشمار هست.

شما وقتی نزدیک به مفاهیمی که در ایران وجود دارد میشوید میتوانید رگه ها و بوی سنگین نژادپرستی رو ببینید.

این چیزی نیست که ما بخواییم دربارش شوخی بکنیم یا دربارش مزاح بکنیم یا گزافه بگیم و بخوایم به نوعی بزرگنمایی بکنیم.

این واقعیتی است که ما می‌توانیم به عینه در ایران ببینیم.

این نگاه های نژاد پرستانه ای که وجود داره.

حالا شما تصور بکنید که این تقسیمات تا کجا پیش رفته.

مثلا ارزشی که ما تحت عنوان ثروتمند بودن میشناسیم تا چه اندازه موجبات تحقیر دیگران رو فراهم کرده؟

تا چه اندازه زیست جمعی ما رو خدشه دار کرده و.

اینها همه و همه به واسطه اون فرهنگ غالبی که وجود داره و حالا ما نیازمند اون تغییرات هستیم، نیاز داریم که اینها رو تغییر قاعدتا هیچ وقت به اون نقطه و سرمنزل مقصود نخواهیم رسید.

اگر چشم امید داشته باشیم که با یک جرقه و اتفاق یک اتفاقی بیفته و موضوعات تغییر بکنه، قاعدتا این ها ماندگار نخواهند بود.

اگر چشم دعایی داشته باشیم به یک دیکتاتور صالح که بیاد و همه چیز رو درست بکنه، قاعدتا ما به جایی نخواهیم رسید.

اگر ما بخوایم چشم امیدی داشته باشیم که یک قدرت خارجی بیاد شرایط رو عوض بکنه و جمهوری اسلامی رو بکنه تو گونی و ببره، قاعدتا ما به جایی نخواهیم رسید چرا که اونها نمی تونن این تغییرات فرهنگی رو بوجود بیارن.

اونها نمی تونن مسبب این بشن که ارزش ها و نگاه جمعی ما تغییر بکنه.

این خود ما هستیم که باید این ارزش ها رو تغییر بدیم.

این هنجار های گذشته و درد آلود رو عوض کن.

حالا با یک نگاه تازه، با یک ارزش های تازه ای که می تونه باعث و بانی برای زندگی بهتر ما باشه، زندگی بهتری رو برای خود و دیگران بسازیم.

پس قاعدتا ما نیاز داریم این فرهنگ رو تغییر بدیم.

حالا می تونیم با تغییر دادن این ارزش ها و هنجار ها در نهایت به اون نقطه هم برسیم.

قاعدتا در باب فرهنگ ایران من در یک ویژه برنامه ای هم صحبت کردم.

در آتی هم باز هم صحبت می کنم.

اما امید ما بر این هست که بتونیم با این تغییرات که قاعدتا زمان بسیار هم خواهد برد.

جامعه ی تازه ای را پدید بیاوریم نه فقط به مفهومی که تحت عنوان ایران می شناسیم، به مفهومی که تحت عنوان آزادی و برابری جان ها می شناسیم.

در انتهای برنامه هم دوست دارم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه و این تغییر شکل بگیره می تونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.

منظور از آثار هم خلاصه برنامه ای به نام جان نمیشه.

من پیش از این که بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر کنم، آرا، افکار، عقاید و باورهای خودم رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته ی تحریر درآوردم.

تمامی این عناوین به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست.

میتونید با مراجعه به وب سایت جهان آرمانی این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید این راه تغییر شکل بگیره و اون رو با دیگران هم به اشتراک بگذارید.

ممنون که همراه من بودید.

من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان بود.

در پناه آزادی.

 

قسمت چهارم : هنر

 

سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان است.

با شما هستم.

این قسمت چهارم از ویژه برنامه تغییر انسان هاست و ما قراره توی این قسمت در باب هنر صحبت کنیم.

ممنون که همراه من هستید.

خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص که ما در باب تغییر انسان ها درش صحبت کردیم، توی این قسمت مشخص هم قرار هست که در باب هنر صحبت بکنیم.

هنری که من در قسمت های مختلف از ویژه برنامه ای به نام جان و قسمت های معمول به نام جان هم دربارش صحبت کردم.

موضوع به شدت مهمی که در فرهنگ سازی و تغییر دادن انسان ها چه به شکل شخصی و چه به شکل توده ای و اجتماعی به شدت تاثیر گذار هست.

یکی از عوامل مهم و عمده است برای تغییر دادن انسان.

یعنی شما اگر بخواید یک تصویری داشته باشید از این موضوع که انسان ها رو تغییر بدید، اگر جبر و زور و تحمیل رو از این قاعده مستثنی بکنید و بخواید بخواهید یک تصویر، یک رنگ و یک شکلی رو نسبت به تغییر دادن انسان ها داشته باشید، قاعدتا هنر براتون نقش اصلی و عمده رو بازی میکنه.

یعنی میشه گفت پا به پای اون تعلیم و تربیت کلاسیک میتونه هنر هم نقش ایفا بکنه و انسان ها رو قاعدتا با تغییراتی روبه رو بکنه.

اصلا این فرهنگ عامه امروز بر گرفته از هنر هست.

یعنی تا حد زیادی هنر هست که نقش داره در به وجود آوردن فرهنگ ها و ارزش ها و هنجارها.

هنر قاعدتا موضوع مهم نیست.

من در باب هنر در قسمت های مختلف صحبت کردم و در این قسمت هم سعی میکنم بیشتر با نگاه و رویه ای نسبت به تغییر دادن انسان ها درباره اش صحبت بکنم.

اینکه ما میدونیم هنر تا چه اندازه تاثیرگذار بر تغییر دادن انسان هاست.

اصولا هنر در تمامی زوایای خودش، در تمامی قسمت هایی که ما میشناسیم و المان های مختلف هنری که باهاش روبه رو هستیم در تمامی شاخه های خودش میتونه تاثیرگذار باشه.

حالا هر کدوم به دلیل اون میزان همه گیری و همه گیر شدن خودش تاثیرات متفاوتی را هم به بار می آورد.

شما نگاه کنید که امروز قاعدتا هنر سینما ملموس ترین هنر هست یا هنر موسیقی.

یعنی شاید این دو باشند که به نوعی جهان را در اختیار خودشان گرفته اند و بیشتر از هر هنر دیگری عوام را درگیر خود می کنند و می توانند تغییراتی را هم به وجود بیاورند.

خب به واسطه آن میزان همه گیری آن هنر، شما می توانید قدرت تاثیرگذاری اش را هم ببینید.

در موضوعات ساده هم شما می توانید این تاثیرگذاری را ببینید تا موضوعات پیچیده و عمیق.

یعنی هنر تا این اندازه قدرت و تاثیر گذاری دارد که بر زندگی انسان ها و تغییر حالات آن ها برای زندگی کردن تاثیر گذار باشد.

یعنی شما وقتی مثلا مواجه می شوید با صحنه امروزی ای که جهان به خودش دیده و هنری که امروز در جهان جاری و ساری است، حالا می توانید مواجه بشوید با اینکه مثلا یک هنر و یک هنرمند حتی فلان پوششش هم تبدیل و مبدل به رفتار انسان ها می شود.

یعنی انسان ها او را به نوعی الگوی خودشون قرار میدن و حتی نوع پوشش او، نوع آرایش و شرایط ظاهری او هم باعث می شود که مردمانی باشند که او را تعقیب کنند و خود را شبیه او.

حالا شما می توانید با یک نگرش ساده به همین موضوع بدانید که تا چه اندازه این هنر میتواند تاثیر گذار باشد.

یعنی حتی وقتی انسان ها آن موضوعات دم دستی و روتین خودشان را از این هنرمندان اخذ میکنند و آن ها را الگوی خود قرار داده اند، حالا میتوانید ببینید حتی در موضوعات بزرگ هم این ها میتوانند نقش داشته باشند و تاثیر گذار باشند.

اصولا هنر امروز نقش عمده ای را در این تغییرات در دل انسان ها بوجود میاره و قدرت به شدت زیادی هم دارد.

با توجه به فراگیر شدنش هم میتوانید شما این تاثیر گذاری را بیشتر ببینید.

یعنی امروز مثلا به عنوان مثال شما میبینید که چگونه موسیقی حاکم بر زندگی انسان ها شده.

انسان ها همواره با این موسیقی و رفتار ها، موسیقیدانان، اشعارشون، ترانه هاشون و گفتارشون هم روبه رو هستند.

به نوعی این ها میان و میدان رو به دست میگیرند و حالا مردمی هستند که شیفته به این تصاویر در برابر هم چشم دوخته اند و دارند این رفتار ها را دنبال می کنند.

حالا می بینید که چگونه این هنر موسیقی میدان دار شده برای تغییر دادن انسان ها روش و خلق و خوی انسان ها را با خودش همراه می کند.

مثلا یک تصور و تصویری را شما داشته باشید نسبت به همان فرهنگی که مثلا به عنوان مثال ما در ایران می شناسیم.

با همه گیر شدن یک نوع خاصی از موسیقی مثلا تحت عنوان رپ چقدر توانسته این تصویر اجتماعی انسان ها را تغییر بدهد؟

چه مقداری از فرهنگ های ایرانی ها به واسطه همین موسیقی تغییر کرده؟

یک خرده فرهنگی که حالا وارد فرهنگ ایرانی شده و خیلی از رفتارهای جوانان و نوجوانان ایران را هم تحت تاثیر خودش قرار داده.

پس هیچ کس نمی تواند کتمان بکند قدرت و تاثیرگذاری هنر.

اما اینکه حالا این تاثیرات به چه سمت و سویی هست و چه تغییری را به وجود می آورد، موضوع مجزایی است که می شود درباره اش دربارش صحبت کرد.

اگه بخوایم در باب مصداق هاش صحبت کنیم مثلا بیایم و مورد کنکاش قرار بدیم که در ایران ما این تغییراتی که توسط هنر مثلا در زمینه موسیقی و مثلا به طور اخص خودش در موسیقی رپ چه تاثیراتی رو گذاشتیم موضوعی جداست.

اما ما داریم در باب اصل این تغییر و قدرت این تغییر در دل هنر صحبت میکنیم که تا چه اندازه تاثیر گذار هست و موضوع غیر قابل کتمان نیست.

اینکه این تاثیرات تاثیرات مثبت و یا منفی است.

حالا این باز یک موضوع مجزایی است اما اصل در وجودیت این قدرت برای تاثیر گذاری است که کسی نمیتونه کتمانش کنه.

یعنی شما تصور کنید که یک فیلم سینمایی، یک سریال تلوزیونی و یا موضوعاتی از این دست وقتی وارد بازار و چرخه بازار این تماشای مردم میشه به واسطه اون میزان از همه گیری.

حالا شما میتونید ببینید که در رفتارهای عادی مردم چه مقداری تاثیر گذاشته.

در تکه کلام هایی که استفاده میکنن در روابطی که بینشون حاکم هست و یا مثلا در اشل بزرگترش با دیدن یک بخشی مثلا سریال ها و فیلم های سینمایی می بینید که چه موضوعاتی مبدل به ارزش در بین مردم می شود و چه موضوعاتی که مثلا در گذشته ضد ارزش بوده امروز تبدیل به ارزش شده و یا برعکس موضوعات دیگری که حاکم بر جامعه شده و شما می توانید این تاثیرگذاری را ببینید چگونه خیلی از موضوعات که تا دیروز در بین مثلا مردم تابو بوده حالا امروز تبدیل به یک ارزش شده و یا آن قبح مطلب از بین رفته.

پس شما می توانید این تصویر و تاثیر گذاری در دل هنر را ببینید.

این مختص به جهان امروز و جهان مدرن هم نمی شود.

قاعدتا انسان ها از همان ابتدا هم هنر رو به شدت تاثیر گذار بوده.

یعنی شما وقتی مثلا مواجه می شوید با آن دورانی که به نوعی پادشاهی شعر به عنوان یک هنر در ایران میداندار بوده و هنر غالب در بین مردم مثلا هنر شر بوده هم شما میتوانید این تاثیر گذاری را در کلام شعرا ببینید که چگونه در دل مردم تغییراتی به وجود آورده.

یعنی اگر فلان شاعری در یک برهه ای از تاریخی نگاه تازه ای نسبت به عشق داشته، نسبت به خدا داشته، نسبت به ادیان داشته.

حالا شما می‌توانستید این تاثیرگذاری را در دل مردم هم ببینید که آنها هم متاثر از همین نگاه های شاعر، نگاهشان نسبت به دنیا هم تغییر کرده.

پس این موضوع مختص به جهان مدرن نیست.

اما مسلما گونه های هنری تغییر کرده.

یعنی شاید در یک دورانی حاکم مثلا موضوعات هنری نقاشی بوده یا مثلا شعر بوده و حالا امروز مثلا سینماست یا موسیقی است.

عناوین می توانند متفاوت باشند.

حتی نوع تاثیرگذاری هم می تواند متفاوت باشد.

گاها می تواند تاثیرگذاری منفی به بار بیاورد و یا مثبت.

اما در اصل این موضوع که هنر تا چه اندازه تاثیرگذار هست در تغییر دادن انسان ها نمی شود شکی کرد.

یکی از دلایل عمده برای تغییر دادن انسان ها همین مباحث هنری است.

یعنی شما وقتی نزدیک به مفهوم فرهنگ میشی، چیزی که ما در گذشته سعی کردیم درباره اش صحبت کنیم یکی از عوامل مهم و عمده و تاثیرگذار در بوجود آوردن آن فرهنگ همین مباحث هنریست.

حالا شما هرچقدر بخواهید به فرهنگ یک جامعه نزدیک شوید می توانید بروید و آثار مثلا هنرمندان را در آن کشور مورد مطالعه قرار دهید.

حالا می توانید با روحیات آنها و رفتارهای جمعی آنها با کنش های آنها که تحت عنوان فرهنگ ما میشناسیم هم آشنا شوید.

پس قاعدتا موضوع تاثیر گذاری فرهنگی یک موضوع به شدت مهمی است که نه تنها به جهان امروز که در طول تاریخ هم قدرتمند بوده.

اما فارغ از این مبحث و اینکه ما در باب ارزش آن صحبت کردیم، حالا باید یک مقداری نزدیک خود هنر باشیم.

خب من در باب هنر در قسمت های مختلف برنامه به نام جان صحبت کردم که می توانید با مراجعه به آن ها هم اطلاعات بیشتری کسب کنید.

اما به صورت موجز.

در این قسمت به واسطه اینکه نیاز هست برای وارد شدن بیشتر در بحث صحبت کنیم، من سعی میکنم یک توضیحات مختصری پیرامونش بدم که وقتی من به هنر نگاه می‌کنم هنر امروزی جهان رو به سه دسته تقسیم کنه.

یک بخشی رو من تحت عنوان کالا هنر می‌شناسم.

چیزی که ما باهاش روبه رو هستیم مثلا سینمای هالیوود در اون داره میدان‌داری می‌کنه.

شما مواجه می‌شید با جمیع بی‌شماری از فیلم های سینمایی که ساخته می‌شه و تحت عنوان یک کالا هم بهش نگاه می‌شه.

یعنی یک بازار هدفی رو در برابر خودش نقش می‌ده و برای اون بازار هدف این اثر رو به وجود میاره.

همتای تمام کالاهایی که در جهان داره تولید میشه، یک مصرف کننده ای رو در برابر خودش داره و سعی می‌کنه کالا رو برای اون مصرف کننده تولید کنه.

وقتی ما در باب کالا هنر صحبت می‌کنیم که قاعدتا عمده هنر امروز جهان هم مصرف در همین کالا هنر می‌شه، یعنی شما به تمام هنر هایی که در جهان وجود داره در تمام زمینه ها اگر اشاره بکنید اون شکل غالب در اختیار همین کالا هنر میدان دار اصلی میادین هنری همین کالا هنرها هستند چراکه اصولا هنر مبدل به یک صنعت پولساز شده.

یعنی اگر شما مواجه می‌شوید مثلا با مثلا رمان نویسی و داستان نویسی هم جماعت وارد این میدان می‌شوند برای پولسازی از این صنعت مثلا رمان نویسی به یک میدانی را ساخته تا یک جماعتی باشند و به طبع و به نوعی برای نظر مخاطب مشخص شوند که اتفاقا مشتری‌ها و مصرف کنندگان آن هستند.

حالا یک اثری را هم به وجود.

خب قاعدتا این هنر ارزش خاصی هم نمی تواند داشته باشد.

وقتی در باب تاثیر گذاری هم صحبت می کنیم قرار نیست که سلیقه ای به وجود بیاورد.

قرار نیست که نگاهی به وجود بیاورد.

قرار نیست که مطلب مهمی را هم مطرح بکند.

قرار است چیزی که برای عوام الناس مهم هست رو به اونها نشون بده.

چیزی که براشون ارزشمند هست و به نوعی حاضر هستند براش هزینه بکنند رو به اون ها نشون بده.

حالا میتونه مثلا به عنوان مثال یه کمدی سخیف باشه در سینما که حالا یه جماعتی هم به اون علاقه مند هستن و حالا برای علایق اون ها هم برای این مصرف کننده و مشتری این اثر تولید شده تا به نوعی در دل این صنعت ازش بتونند کسب درآمد کنند.

پس ما یه بخشی رو تحت عنوان هنر کالا میشناسیم که قدرتمند در جهان وجود داره و قاعدتا همون هنر کالا هم به شدت قدرت تاثیرگذاری داره و تاثیرگذاری هایی هم به وجود میاره.

اما اون هدف اصلی از وجودیت یک بازار و یک صنعتی است که به وجود اومده و سعی میکنه با طبع مخاطب خودش هم به پیش بره.

پس گاها شما نمیتونید شاهد یک اتفاق عظیمی در دلش باشید و بیان کردن موضوعات خاص قاعدتا خلاصه به همون علایق جمعی و چیزی که ما تحت عنوان عوام و نگاه عوام میشناسیم رو با اون رو به رو میشیم.

اما فارغ از شما مواجه میشید با هنری که برای هنر داره ابراز اندام میکنه.

یعنی شما هنر برای هنر رو هم در کنار هنر کالا میتونید باهاش روبه رو بشید.

بخش دومی که در هنر باهاش رو به رو میشیم.

هنری که حالا اومده تا خود هنر رو ارتقا بده به نوعی.

اینکه ما هنر رو همتای یک وسیله بدونیم برای ابراز کردن باور هامون، اعتقاداتمون، صحبت هامون.

این موضوع در دل این هنر برای هنر جایگاهی و محلی از اعراب نداره چرا که اونها هنر رو مبنای به نوعی هدف خودشون قرار میدن، هنر رو تعریف به هدف غایی خودشون میکنن و حالا ما شاهد جماعتی هستیم که وارد این میدان از هنر شدند.

برای اینکه هنر رو ارتقا بدن، برای اینکه برای خود هنر به میدان باشن و برای ارتقاء هنر حرکت کنن.

چیزی که در جهان هم باهاش روبه رو میشیم در تمامی اقسام هنری که ما میشناسیم هم این وجود داره.

یعنی شما اگر نزدیک به سینما هم بشید میبینید که فیلم هایی ساخته میشه برای ارتقا هنر.

سعی میکنه در فرم شکل تازه ای بوجود بیاره.

به نوعی نبوغی در زمینه های هنری بوجود بیاره و یا پایبند به ساختارهای کهن هنر باشه و یا هر نوع نگاه دیگری.

اما در نهایت این هنر تولید میشه برای ارتقای هنر.

به نوعی این هنر هستش که مرکزیت و محوریت نقش مرکزی و محوری رو بازی میکنه.

این هنر هست که مبدل به هدف شده و حالا همه چیز وسیله ای است برای ارتقای این هنر.

خب این بخش رو هم ما میشناسیم.

قاعدتا این بخش هم میتونه تاثیر گذار باشه اما تاثیرات اینها متفاوت هست.

یعنی وقتی شما در باب هنر کالا صحبت میکنید حالا رو به رو میشید.

مثلا در دل موسیقی قرار هستش که نوع پوشش اون جماعت تبدیل به سبک زندگی مردم بشه.

قرار نیست صحبت ها و متن ترانه های اونها تاثیر گذار بر زندگی جماعت باشه و اونها رو تغییر بده.

قرار است در همون شکل ظاهری در همون اشل قابل فهم و درک لباس مردم رو تغییر بده.

مردم به یک مد و فشن تازه ای رو بیارن یا وقتی نزدیک به مباحث هنری میشیم حالا قرار هست سربازانی برای این هنر ساخته شود.

جماعتی که وارد این میدان می‌شوند اینقدر ارزش والای هنر را درک می‌کنند که حالا خود را هم یک سربازی در راستای این هنر می‌دانند.

حالا ما مواجه می‌شویم با جماعتی که شیفته وار وارد یک عرصه ای شده‌اند تا مثلا هنر را ارتقا بدهند.

هنر موسیقی را با شنیدن فلان موسیقی و فلان اثر از یک هنرمند، حالا وارد این وادی می‌شوند تا این هنر را هم تحت پوشش قرار بدهند و یک هنر تازه ای را بوجود بیاورند.

اما در نهایت ما در دل این تقسیم بندی روبرو می‌شویم با هنر بی نام که من تحت عنوان هنر بینا و یا هنرمند بینا تصویرش می‌کنم.

اینکه حالا هنر را مبدل به یک وسیله برای ابراز اتفاقات مختلف، باورهای مختلف، دغدغه های مختلف، اشکالات مختلف، دردهای بی امان و درمان ها استفاده می‌کند.

یعنی شما مواجه هستید که دیگر هنر یک جایگاه قدسی ندارد.

هنر هدف نیست.

هنر یک وسیله است.

همچنانکه شما سعی می‌کنید یک حرفی رو به صورت معمول با دیگران مطرح کنید.

یک مقاله ای در باب یک موضوع بنویسید.

مثلا یک کتابی هم مینویسید، یک داستانی هم مطرح میکنید، یک فیلمی هم می سازید.

تا اینکه از زبان برای گفتار استفاده میکنید و زبان رو وسیله ای برای ارتباط با دیگران میدونید.

هنر رو هم همتای همین برای خودتون وسیله ای در نظر میگیرید و اصولا وقتی نزدیک به هنر بینا و یا هنرمند بینا میشیم حالا مواجه میشیم که اینها دغدغه های بیشمار دارند در باب موضوعات مختلف مثلا اجتماعی و.

اشکالاتی که وجود داره، دردهایی که وجود داره صحبت میکنن.

گاها درمان ها رو هم مطرح میکنن و حالا این هنر هست که میتونه تاثیر گذار باشه و میتونه راهگشا باشه برای تغییر دادن انسان ها.

وقتی ما وارد مبحث هنر میشیم در ابتدا گفتیم که خب قاعدتا هنر یکی از اون موارد تاثیر گذار برای تغییر انسان هاست.

اما موضوع مهم هست که ما نزدیکه به اون هنر بینا و هنرمند بینا برای این تغییر ها بشویم.

یعنی کسی که دغدغه مند وارد این میدان شده.

حالا اوست که دارد در باب یک مسئله ای که پر از اشکال هست در دل فرهنگ جمعی که در آن زندگی کرده یک مسئله تازه ای را مطرح می کند، یک نگاه تازه ای را مطرح می کند، در باب یک مسئله اخلاقی وارد میدان شده تا این نگاه اخلاقی حاکم را به چالش بکشد و ارزش های از پیش تعیین شده ای که در این جامعه وجود داشته را به چالش بکشد.

حالا شما مواجه هستید با یک هنرمند بینایی که دارد این موارد اخلاقی را مطرح می کند.

ارزش های کهن و متحجری که وجود دارد و باعث دردها و فغان ها شده را مطرح می کند، عواقب آن را مطرح می کند و حتی گاها شما می بینید که یک مابه ازایی هم در برابر آن نقش می دهد.

یک برآیندی از این تصویر هم به وجود می آورد و یا اینکه سعی می کند یک درمانی هم به وجود بیاورد.

یعنی یک ارزش تازه ای را در برابر آن ارزش کهنه تصویر می کند و آن ارزش کهنه و متحجری که باعث دردها در آن جامعه شده رو از میدان به در کنه و اون رو تبدیل به ضد ارزش بکنه.

حالا شما میتونید ببینی که تا چه اندازه میتونه این هنر تاثیر گذار باشه و ما نیازمند این هنر بینا در جامعه هستیم.

یعنی شما اگر تصوری داشته باشید و به جهان نگاه بکنید که امروز جهان ما پر از هنر کالاست که در وهله اول و آخر وارد این میدان شده، برای اینکه کالای به وجود آمده را به مردم بفروشد، همتای اینکه مثلا در این کشور چمیدونم خودکار تولید می‌شود، حالا یک هنری هم تولید می‌شود.

حالا این هنر هم قرار است که یک سری مصرف کننده داشته باشد.

اصلا نیازی نیست که موضوعات قابل تاملی به اینها مطرح بشود یا گاها حکومت ها سعی می‌کنند استفاده و سوء استفاده بکنند.

عواملی که خودشان دارند و نگاه هایی که خودشان دارند را هم در دل همین هنر ازش استفاده بکنند.

اما قاعدتا وقتی ما در باب هنر صحبت می‌کنیم در آن بخش هنر بینا هم شما می‌توانید شاهد عناوینی باشید که مضر هست اما ما برای تغییر دادن انسان ها نیازمند این بخش مهم هستیم چرا که این کالا هنر ها قرار است که در باب همین روحیاتی که ما قابل مشاهده برایمان هست به نوعی حاشیه هایی که میتوانیم رویت کنیم را تغییر دهند.

هیچ وقت به متن اصلی به ریشه ها پرداخت نخواهند داشت.

هیچوقت نزدیک به این موضوع ها هم نخواهند شد چرا که قرار بر این هست که این هنر قابل درک و لمس و فهم برای عوام الناس باشه که به سمت اون رفتن باید یک کالا و یک کالای قابل اتکایی باشه که اون ها بتونن به سادگی اون رو مصرف بکنند.

قرار نیست هیچ نوع پیچیدگی رو در دل خودش جا بده اما ما برای به وجود آوردن این تغییرات نیازمند این هستیم که این هنر ها راهگشا بشود و تغییر انسان ها را به نوعی از آنجا آغاز بکنیم.

قاعدتا تمامی اقسام هنر در دل این تغییر ها میتوانند نقش ایفا بکند.

یعنی شما نمیتوانید هیچ ارزش خاصی برای یک کدام از این هنر ها قائل بشید.

خب قاعدتا وقتی به جهان امروز خودمان نگاه می‌کنیم می‌بینیم که به عنوان مثال سینما به واسطه قابل وصول بودنش امروز به شدت جایگاه محکم‌تری را برای خودش دست و پا کرده.

یعنی شما مثل همتای گذشته نیست که کسی با نوشتن یک داستان و یا گفتن یک شعر بتواند آن میزان از توجهات را به سمت و سوی خودش بکشاند.

چراکه مردم نه انرژی و نه زمان برای مثلا خواندن کتاب رو هم نمیزارن.

دیگه اون دوران گذشته نیست یه جماعتی باشن دور هم جمع بشن و مثلا یه کتاب شعری رو باز کنن و بخونن.

امروز دیگه همه دارن تلوزیون نگاه میکنن از موبایل هاشون استفاده میکنن و اون تصاویر خورانده شده ای که براشون آماده شده رو قبول میکنن و به خورد خودشون میدن.

حتی به نوعی اینقدر این جهان در حال حرکت هست که به دنبال چیز های چکیده شده و کوتاه شده هستن که کمترین زمان رو ازشون ببره و اون چیزی که میخوان رو هم ازش بگیرن.

پس قاعدتا به واسطه اتفاقاتی که امروز در جهان افتاده ما میتونیم یک قسم مشخصی از هنر رو تحت عنوان مثلا هنر سینما ببینیم که پر رنگ تر هست و بیشتر هم جایگاه داره و یا مثلا موسیقی که همه گیری رو داره هم میتونیم این رو هم ببینیم.

اما این ها در معنای کلی هیچ تاثیری ندارن در اینکه تاثیر گذاری هر کدوم از این هنر ها و اقسام هنری کم تر و یا کم ارزش تر هستن.

حتی اون تاثیری که سینما میتونه بذاره یک نقاشی هم میتونه روی انسان ها بزاره.

میتونه همون میزان از تغییر رو در دل اون ها به وجود بیاره.

در بخش تعلیم و تربیت صحبت کردم که اگر انسان ها به اون مرحله ی مشخص از زیست خودشون برسن که تعصبات و ترس ها رو کنار بگذارند، حالا میتونن از هرچیزی در برابر خودشون تعلیم و تربیت بدن.

حالا میتونه دیدن یک تصویر نقاشی برای اون ها، یک تعلیم و تربیت به سزا و بزرگی رو هم به وجود بیاره.

پس ما وقتی در باب هنر صحبت میکنیم، ارزشگذاری هایی که در این اقسام هنری وجود داره معنایی نخواهد داشت.

اما خوب قاعدتا به واسطه شرایطی که در جهان امروز ما وجود داره، اون همه گیر بودن به نوعی این هنر ها می تونه باعث تفاوت ها هم بشه.

یعنی شما وقتی مواجه میشید با هنر سینما و یا موسیقی که امروز میدان اصلی رو در اختیار گرفته میتونید بدونید که تاثیر گذاری این هنر ها هم بیشتر هست نسبت به اقسام دیگر هنر.

چرا که در وهله اول ما نیاز داریم که این موضوعی که مطرح شده اصلا با مردم در میان گذاشته بشه.

یعنی جماعتی باشن که شنونده باشن.

یعنی شما میتونید دنیا و دریا در باب موضوعات رو به شدت مهم جهان هستی هم صحبت بکنید، ایده داشته باشید، تفکر کرده باشید و اصولا راه حل های تازه ای رو هم ارائه داشته باشید.

اما اگر کسی نباشه و گوشی نباشه که حرف های شما رو گوش بده پس ارزشی نخواهد داشت و در نهایت به کسی هم نخواهد رسید.

پس در زمینه این اقسام و تقسیم بندی های هنری امروز ما به اون نقطه ای می رسیم که میدونیم یک سری از هنرها همه گیری بیشتری دارند و بیشتر به مردم شنیده میشن.

پس قاعدتا می‌توانند تاثیرگذاری بیشتری هم بکنند و این نقطه قابل تاملی است که امروز در جهان هم وجود دارد.

تمامی هنرهایی که امروز در جهان دارد ارائه می‌شود.

آنهایی که قدرت دارند در اختیار همان هنر کالاهایی است که به نوعی مردمی هستند که خریدار این نگاه ها هستند.

این نگاه عوامی است که امروز میدان‌دار زمینه‌های هنری شده.

یعنی شما هر وقت نزدیک به مفاهیمی که هنرمند بینا مطرح می‌کند می‌شوید، می‌بینید که به سختی قابل رویت است.

به سختی یکی از این نگاه ها وارد یک میدان عمومی می‌شود و عموم مردم با آن روبه‌رو می‌شوند که گاها به واسطه آن حواشی است که در کنار این هنر شکل گرفته اتفاق افتاده یعنی به واسطه میدانی نیست که به او عرضه شده باشه تا بتونه حرفاش رو بزنه.

اتفاقی است که مثلا در کنار اون به واسطه دستگیریش، به واسطه حتی مرگ، شکنجه و زندان رفتنش اتفاق افتاده.

حالا یک فردی است که یک هنری رو به وجود آورده و حالا به واسطه اینکه یک درد و رنج و مصائبی براش بوجود اومده.

هنرش هم در بین مردم و عموم مردم پخش شده اما میدان‌دار اصلی هنوز هم همان هنر کالاست.

هنوز هم هنر کالاست که جماعت بی شمار را جذب خودش میکنه و اون تاثیر گذاری های احمقانه ای که در خودش داره رو هم به بار میاره.

یعنی شما مواجه میشید با هنر کالایی که در نهایت قرار هست یک لباس تازه ای رو در دل مردم مد کنه.

مردم یک شلوار تازه ای بپوشن، یک کلاه تازه ای به سر بکنن، تقلید کورکورانه ای از نوع پوشش و یا آرایش مثلا فلان هنرمند هم داشته باشه.

ما نیاز داریم که قاعدتا این هنر بینا رو مبدل به میدان داری اصلی بکنیم در دل هنر.

یعنی ما نیاز داریم که این فرهنگ جامعه رو از نقاط دیگری وارد این میدان بکنیم که ارزش رو در دل هنر بینا ببینه.

یعنی این اون نقطه ایست که ما نیاز داریم پیش از اینکه هنر وارد این میدان بشه ما از عناصر دیگری استفاده بکنیم که اصلا جایگاه و منزلت این هنر بینا پاس داشته بشه و گران داشته بشه.

یعنی شما نیاز دارید که حالا دست به گریبان موضوعات دیگه بشید تا ارزش های تازه ای رو به وجود بیارید.

در جامعه ای که زندگی میکنه.

یعنی به عنوان مثال ما وقتی روبه رو هستیم با یک جامعه ی یکدستی که در آرزو و در تمنای هنر کالا هست، حالا داره آرزو میکنه تا این هنر کالا بهش داده بشه.

شما مواجه میشید با آمار بیش از حدی که در اختیار همین هنر کالا هست.

یعنی مثلا در سینمای ایران اگر هم نگاه بخواید بکنید میتونید ببینید که هنر کالا ها تا چه اندازه بیشتر و بهتر میفروشن.

حالا اگر یک هنرمند مستقلی، یک سینما، یک فیلم سینمایی، مثلا یک فیلم کوتاه درست کرده و در باب یک موضوع مهم صحبت کرده، شما میبینید که هیچ اقبالی هم از این نگاه او نمیشه.

پس ما اینجا نیاز داریم که پیش از اینکه از هنر توقع تغییر داشته باشیم، حالا باید وارد میدانی بشیم که این ارزش های ابتدایی و فرهنگی رو تغییر بده.

حالا تصویر رو اینگونه بیان کنیم که مردمانی باشند که به هنر بینا ارزش بدهند.

حالا مردم با این ارزش تازه وارد میدانی بشن که اگر هنر بینایی دیدن براشون به نوعی ارزشمند باشه تا بعد توقع داشته باشیم که این هنر بینا وارد میدانی برای تغییر دادن انسان ها بشه.

پس ما نیاز داریم که این ارزش ها رو در اون ابتدا در دل فرهنگ تغییر بدیم تا جایگاه و منزلت هنر بینا با ارزش تر پنداشته بشه و هنر کالا اون جایگاه اصلی خودش رو از دست بده.

چرا که هنر کالا قاعدتا توانی برای تغییر در موضوعات مهم و بزرگ رو نداره.

وقتی ما در باب هنر صحبت میکنیم میتونیم در دل هنر از هر تغییری صحبت بکنیم.

یعنی شما میتونید وارد موضوعات اخلاقی بشید و در دل هنر اخلاقیات تازه ای رو با مردمان مطرح بکنید.

میتونید ارزش های تازه ای رو مطرح کنید.

میتونید ارزش های متحجر گذشتگان رو مبدل به ضد ارزش بکنید.

میتونید این ارزش های تازه رو وارد میدانی کنید برای زندگی بهتر انسان ها.

میتونید دردها رو مطرح کنید و در کنارش از درمان ها هم بگویید.

هیچ حد و مرزی برای شما وجود ندارد.

همیشه در باب موضوعات عمیق جهان صحبت کرد و موضوعات فلسفی را مطرح کرد.

همان طور که در طول تاریخ هم توسط افراد مختلفی مطرح شده، توسط هنرمندان و بحث هایی که در باب موضوعات مختلفی صحبت کردند و همیشه در باب موضوعات روزمره ی زندگی هم صحبت کردیم.

ارزش هایی که همواره با زندگی ما تداخل دارد را هم تغییر کرد.

در مجموع هم میتوانیم به هنر به عنوان یک مکان بزرگی برای تعلیم و تربیت انسان ها بهش نگاه بکنیم.

این که میتونه تا چه حدی تاثیر گذار باشد.

وقتی ما در باب قانون صحبت کردیم گفتیم که گاها به واسطه توسل به جبر و زور است که قانون میداندار میشود.

اما نقطه ای در برابر این جبر و زور برای تغییر دادن قاعدتا هنر است.

هنریست است که بدون استفاده از هیچ زور و تحمیلی می تواند بر دل مخاطب، بر نگاه مخاطب، بر باور های مخاطب تاثیر گذار باشد.

شما تصور کنید که بعد از دیدن یک فیلم مشخص، شنیدن یک موسیقی مشخص، گوش دادن به یک ترانه، خواندن یک کتاب و یا گوش دادن به یک شعر حالا می تواند چه تاثیری در دل آن مخاطب به وجود بیاورد.

حالا میتواند چگونه نگاه های او نسبت به جهان تغییر کند و این میتواند مبدل به یک دانشگاه بزرگ برای تغییر انسان ها بشود.

یک دانشگاه خودجوشی که به واسطه نگاه های خود انسان ها، نگاه انسان های دردمند و دغدغه مند به وجود آمده.

هنرمندانی که به واسطه بینایی که نسبت به موضوعات پیرامون خودشان دارند، حالا دارند این عناوین و مضامین را هم مطرح میکنند و ما میتوانیم شاهد این تغییر در دل این مردم هم باشیم.

پس قاعدتا میتوانیم به هنر به چشم یک دانشگاه بزرگ برای تعلیم و تربیت انسان ها نگاه بکنیم.

اما قاعدتا نیاز داریم که پیش از اینکه این هنر به عنوان هنر بینا میدان دار برای تغییر انسان ها بشود، در ابتدا نقاط فرهنگی جمعی خودمان را تغییر بدهیم و ارزش تازه ای را بیافرینیم که در دل آن هنر کلا ارزشی نداشته باشد و هنر بینا باشد که میدان دار باشد.

بعد از اینکه بتوانیم این تغییرات را در شکل فرهنگی و اجتماعی خودمان به وجود بیاوریم، قاعدتا هنر میدان دار خواهد شد و هنر بینا میدان دار خواهد شد و در دل این هنر بینا ما می توانیم شاهد تغییرات عمده ای باشیم چرا که این پتانسیل در دل و وجود به نوعی هنر وجود دارد برای اینکه بتواند تعلیم و تربیتی برای مردم به وجود بیاورد و اخلاق آن ها و ارزش های آن ها و هنجار های آن ها را تغییر بدهد و مسبب یک تغییر بزرگ برای رسیدن به تغییر نهایی مثلا انقلاب در ایران باشد هم شکل بدهد.

در مجموع در باب هنر من بارها هم صحبت کردم.

در قسمت های مختلف برنامه ای به نام جان صحبت کردم میتونید با مراجعه به اون هم بیشتر نزدیک به این مفاهیم بشید.

اما وقتی در باب تغییر انسان ها صحبت میکنیم باید نگاه و چشم امیدمون به هنر هم باشه که یکی از اون موضوعات مهم برای تغییر دادن انسان هاست.

در انتهای برنامه هم دوست دارم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه این راه تغییر شکل بگیره.

میتونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.

منظور از آثار هم خلاصه برنامه ای به نام جان نمیشه.

من پیش از اینکه بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر کنم، آرا، افکار، عقاید و باورهای خودم رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته ی تحریر در آورد.

تمامی این عناوین به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست و میتونید با مراجعه به این وبسایت این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید این راه تغییر شکل بگیره اون رو با دیگران هم به اشتراک بذارید.

ممنون که همراه من بودید.

من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان در پناه آزادی.

 

قسمت پنجم : تغییر شخصی

 

سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان است.

با شما هستم.

این قسمت پنجم از ویژه برنامه تغییر انسان هاست و ما قراره توی این قسمت در باب تغییر شخصی صحبت کنیم.

ممنون که همراه من هستید.

دوستان توی این ویژه برنامه مشخص ما در باب تغییر انسان ها صحبت کردیم.

عوامل مختلفی که باعث این تغییر دادن زندگی انسان ها، نگاه اون ها و ارزش ها و هنجارهای اون ها و اصولا نوع زیست اون ها میتونه تاثیر گذار باشه.

در باب این عوامل صحبت کردیم.

در اون قسمت ابتدایی سعی کردیم در باب مسئله تعلیم و تربیت صحبت کنیم.

اون شکل کلاسیک از تعلیم و تربیت که مثلا تحت عنوان آموزش و پرورش میشناسیم.

اما گفتیم که قاعدتا آموزش و پرورش میدان دار اصلی برای تغییر دادن انسان ها نیست.

انسان ها میتونن به اون مرحله ای در باب تغییر برسند که با دیدن هر موضوع مشخص این تغییر را در خود ببینید.

فرضا اینکه عوامل مهمی مثل خانواده مثل برادر و خواهر مثل دوستان، همراهان، همکاران، شرایط اجتماعی در دل انسان ها باعث تغییرات میشود.

اما ما گفتیم که انسان ها می توانند به مرتبتی برسند که با دیدن طبیعت، با دیدن یک موضوع مشخص از دل طبیعت هم این تغییر را در خودشان ببینند.

در قسمت های آتی در باب قانون صحبت کردیم که چگونه قانون جبرا باعث تغییر در دل انسان ها شده و گفتیم که چگونه روش درست و صحیح این است که در باب موضوعات مهم از مسئله قانون استفاده کنیم.

در باب موضوعاتی که به آزار دیگران ختم می شود نه در باب تمام موضوع.

موضوعاتی که ما یک اکثریت را در اختیار داریم اما برای اینکه این موضوع حاکم بشود حالا نیاز داریم که از قانون هم استفاده بکنیم.

در باب مضرات استفاده از قانون هم صحبت کردیم که اگر این اتفاق از پایین به بالا نیفتاده باشد و یک نوع نگاه دستوری و جبری از بالا به پایین باشه و حکومت و یا یک دیکتاتور صالح این اتفاق رو رقم بزنه.

چگونه شرایط عکس خودش جواب میده حتی اگر قوانین، قوانین درست و صحیحی باشه.

فرای اون در باب فرهنگ صحبت کردیم که چگونه این فرهنگ جمعی انسان ها، روش زیستن اونها و روش زندگی اونها رو به پیش میبره و باعث میشه که اونها در قبال موضوعات مختلف در زندگی خودشون یک رفتار های از پیش تعیین شده ای داشته باشند.

ارزش های تصویر شده در این فرهنگ جمعی چگونه تاثیر گذار هست؟

شما با دیدن فرهنگ جمعی هر کدوم از انسان ها در جای جای جهان میتونید گاها مواجه بشید با اینکه این ها چه رفتاری رو در قبال فلان موضوع انجام میدن و چگونه انسان ها با این فرهنگ های گاها بیمار و مریضی که در زندگیشون تاثیر گذار هست، زندگی رو برای خود و دیگران سخت و سخت تر میکنند.

و اینکه ما چگونه باید این ارزش ها و هنجار ها رو تغییر بدیم؟

ما در باب هنر صحبت کردیم که هنر تا چه اندازه تاثیر گذار در تغییر زندگی انسان ها هست.

اینکه قاعدتا هنر میتونه تاثیر بسزایی رو نقش بسزایی رو ایفا بکنه و در باب این صحبت کردیم که قاعدتا هنر تقسیم به سه قسمت میشه.

ما در باب هنر کالا صحبت کردیم.

هنر برای هنر و هنر بینا که در نهایت باید با فرهنگ و جامعه رو به سمت و سویی بکشونیم که هنر بینا محوریت هنر ها بشه و حالا اون هنر بینا وارد یک میدان برای تعلیم و تربیت و تغییر انسان ها بشه و قاعدتا تمامی اقسام هنر هم این قدرت و این پتانسیل رو در خود دارند.

اما تمام این روش هایی که ما دربارش در این ویژه برنامه صحبت کردیم ما رو به یک نقطه نهایی میرسونه.

اون هم اینکه این تغییر، تغییر در دل اشخاص هست و در این ابتدا و این مقدمه ای که من سعی کردم موجز در باب کلیت این ویژه برنامه تا الان صحبت کنم، خواستم نگاه رو به سمت و سوی این بیارم که تمام این اتفاقات برای دادن تغییر در دل اشخاص است.

نقطه ابتدایی برای تغییر قاعدتا همان شخص، شخص و فرد فرد اجتماع است.

ما تمام تلاش ها را برای تغییر در ابتدا برای این میکنیم که در دل اشخاص تغییر را به وجود بیاورد.

هیچ نقطه دیگری در برابر نداریم.

اینکه ما این تغییر را در دل انسان ها به وجود بیاوریم، انسان ها به صورت فراد به صورت شخصی.

و این تغییر آنجاست که آغاز کننده یک راه بزرگ است برای اینکه ما به سرمنزل مقصود برسیم.

پس قاعدتا در ابتدا باید به این موضوع نگاه بکنیم که اگر در باب قانون صحبت می کنیم، درست است که در یک نگاه کلی در باب کلیت جامعه هست اما قاعدتا باز هم نظر ما را معطوف به همان شخص مورد نظر می کند.

یعنی مثلا به عنوان مثال درباره اش صحبت کردیم که شاید ما در باب یک موضوع مهم و بزرگی که باعث آزار دیگران می شود، همتای مثلا موضوعی مثل برده داری که اتفاقا مثال هم و قسمتمون هم بود.

وقتی در باب این برده داری صحبت میکنیم خب یک جمع کثیری رو ما به واسطه های مختلف تونستیم تغییراتی رو در دلشون به وجود بیاریم تا یک ارزش های تازه ای رو ببینن تا اینکه مثلا برده داشتن رو مبدل به یک ضد ارزش بکنن.

یعنی شما اگر بخواید درست به تاریخ نگاه بکنید میتونید ببینید که چگونه مردمانی بودند که برده داشتن رو ارزش میدونستن.

یعنی شما وقتی نزدیک میشید به اون دوران از تاریخی که به نوعی پیش از این بود که قانون فجیح و وحشتناک برده داری لغو بشه، شما مواجه میشدید با فرهنگ عامه ای که در بین مردم برده داشتن رو ارزش میدونست.

حتی آزاد کردن بردگان رو هم ضد ارزش تعریف میکرد.

حالا شما مواجه شدید با این تغییرات با اینکه مردم تغییر بکنن و نگاه هاشون تغییر بکنه، ارزش ها و هنجار هاشون تغییر بکنه.

اما خب قاعدتا شما موفق به این نمیشید که تمام مردم اون کشور رو تغییر بدید.

حالا نیاز دارید که از قانون استفاده کنید چرا که آزار دیگران این وسط میدان‌دار هست.

جماعتی هستند که با آزار و اذیت رسوندن به دیگران دارن همه چیز رو تصاحب می‌کنن، زندگی اونها رو، آزادی اونها رو و اصولا آزادی اینها با اسارت دیگران معنا گر هست.

خب اینجاست که ما از قانون استفاده می‌کنیم برای این تغییرها.

پس نیازمند این موضوع مشخص هستیم.

اما باز هم تمام اینها به واسطه اون تغییر شخصیت و اون شخص مورد نظر هست که ما داریم درباره‌ش صحبت. یعنی چی؟

یعنی می‌تونه این تغییرات در دل یک شخص اتفاق نیفته؟

یعنی شما با هر تلاشی می‌تونید اون رو تغییر ندید.

انسان هایی باشن که تا این حد باور و اعتقادی پیدا کرده باشن.

به آزار رساندن به دیگران تا این حد این باور رو بهش پایبند باشن که می‌تونن حقوق دیگران رو تصاحب کنن.

میتونن مالک و صاحب بر دیگران، بر زندگی اونها، بر آزادی اونها باشن.

حالا اینجا باز هم اون نگاه، نگاه شخصی است که نمیتواند تاثیر گذار باشد و ما نیازمند استفاده از قانون هستیم.

یعنی حتی در آن نگاهی که تحت عنوان قانون هم میشناسیم باز هم میبینیم که موضوع مهم و عمده در همین تغییر شخصی است که خلاصه شده.

پس قاعدتا تمام تلاش های ما برای تغییر در همان ابتدا برای اشخاص اتفاق افتاده.

این را می توانیم درک کنیم که در باب موضوعات دیگر هم که ساده تر هست یعنی اگر یک هنرمندی است که حالا از آن هنر بینا استفاده کرده، برای مطرح کردن موضوعات تازه ای که انسان ها را تغییر بده، قاعدتا قرار هست که روی یک شخص مشخص و فردفرد انسان ها این تغییر را به وجود بیاورد.

در باب موضوعات فرهنگی هم باز موضوع به همین شکل است.

در باب تعلیم و تربیت هم باز قاعده همین گونه است و قابل فهم است.

حتی موضوعی که مثل قانون که به نوعی ما را نزدیک به تغییر توده ها می کند هم در نهایت به واسطه مواجهه ما با اشخاص مختلف است.

انسان ها با دور کردن ترس و تعصبات قاعدتا می‌توانند تغییر را برای خودشان به وجود بیاورند.

من در باب این در آن قسمت ابتدایی هم صحبت کردم.

در اینجا هم سعی می‌کنم باز هم موجز صحبت کنم.

ما وقتی در باب این تغییرات صحبت می‌کنیم، نیاز ابتدایی ما این است که این تغییر را در دل اشخاص ببینیم.

اما مثلا وقتی به شرایط امروز ایران نگاه می‌کنیم، به شرایط امروز و مردمانی که در ایران هستند، حالا می‌بینیم که یک دریای بزرگی از تعصبات در برابر آنها نقش بست.

یک دریای بزرگی از ترس ها در وجود آنها موج می‌زند و زندگی آنها را تحت شعاع خودش قرار می‌دهد.

یعنی انسان هایی که از همان ابتدا چشم های خود را باز کردند در دل یک فرهنگ بیمارگونه اسلامی مدام در باب موضوعات مختلف اسلامی با آنها صحبت می‌شود.

در باب تقدسی که برای خدا و پیامبران و ائمه شکل دادن داستان های بی حد و حصری که از آنها تعریف کردند و در دل آنها این تعصبات کورکورانه را رقم زدند.

حالا شما مواجه میشید با انسان هایی که پر از ترس هستند، پر از وحشت هستن.

وحشت از جهنم، از خشم خدا، از اتفاقاتی که رو رقم میزنه.

وحشت از ترس از پدر و مادرت.

یعنی شما از همون ابتدا میتونید ببینید که چگونه بذر این ترس و وحشت و تعصب در وجود این انسان ها کاشته شده.

این ها رو سعی کردن بپرورانند در دل این تعصبات و ترس ها.

خب قاعدتا در بازه های تعلیم و تغییر در دل این افراد بسته شده.

حالا شما با یک جماعت بزرگی از این ها روبرو هستید که تغییر دادنشون به شدت سخت هست.

چرا که در اون نقطه ابتدایی باید شما این تعصبات رو از دل اون ها دور بکنید.

حالا قرار است این ترس ها از وجود اون ها دور بشه تا آن ها بتونن جهان رو ببینن.

گاها ما وقتی روبرو میشیم با جماعتی که در باب موضوعات مختلف اون نگاه متمایز رو دارن مواجه با افرادی میشیم که به نوعی چشمانشون بسته شده.

یک عینکی از تعصب و ترس بر چشمانشان زده شده است که قادر به دیدن جهان نیستند.

یعنی وقتی مثلا دارید در باب جمهوری اسلامی با این ها صحبت می کنید، این ها قادر به دیدن این جنایات نیستند.

این که جمهوری اسلامی در طول این سالیان مثلا در سال 67 چه جنایت بزرگی را رقم زده، حتی این ها نمی توانند اینها را ببینند.

یا مثلا وقتی نزدیک به مفاهیم اسلامی می شویم، رفتارهایی که محمد در طول حیات خودش انجام داده، ازدواج با دختر هفت ساله، به بستر رفتن با دختر نه ساله، ازدواج های متعدد، جنگ های خانمان سوز و موضوعات وحشیانه ای از این دست.

اینها حاضر نیستند این موضوعات را ببینند.

گوش ها این ها نمی شنود.

چشم ها این ها نمی بیند.

اینقدر که همه وجودشان پر شده است از تعصب و ترس.

حالا در این نقطه ما می دانیم که برای مواجهه با این افراد و به نوعی به وجود آوردن این عنصر تغییر در آن ها، در ابتدا باید ترس های آن ها را تغییر داد.

در ابتدا باید نگاه این ها را تغییر بدهیم.

در آن نقطه ابتدا باید نگاه آن ها را نسبت به این تعصب کورکورانه تغییر دهید.

تا زمانی که شما در اجتماعی زندگی می کنید که در دل مردم این اجتماع تعصب و ترس وجود داشته باشد، قادر به تغییر دادن آنها نخواهید.

همان طور که ما در شرایط ایران خودمان هم دیدیم، در طول این سالیان تغییر دادن انسان ها به شدت سخت بوده.

ما گاها مواجه می شویم با تغییری که در لایه های رویی اتفاق می افتد و در متن اتفاق نمی افتد.

حاشیه ها هست که تغییر می کند.

مثال یک درختی است که به نوعی ریشه در همان خاک دارد و همان افکار و باورهای گذشتگان را دارد اما سعی کرده شاخ و برگ های متفاوتی بوجود.

یعنی شما وقتی مواجه می شوید با تغییراتی که در بین مردم عوام مردم گاها در موضوعات به وجود آمده سعی کردند رویه ها رو تغییر بدن.

یعنی در مبحثی مثلا تحت عنوان زنان در باب حقوق زنان این تغییرات نگاهی اتفاق نیفتاده.

حالا شما مواجه میشید با این تغییرات ظاهری که سعی میکنن حتی در موضوعات ظاهری کلش رو به نوعی به نمایش بزارن.

یعنی شما دیگه شاهد این موضوع مشخص نیستید که انسان هایی باشن که با ریشه ی این موضوعات درگیری دارن؟

یعنی وقتی شما به شرایط حاضر در ایران مثلا در همین زمینه مشخص و حقوق زنان نگاه میکنید شما با یک دریای متلاطمی از افکار منفور رو به رو هستید.

شما با یک ریشه ی مستحکم در خاکی تحت عنوان اسلام روبه رو هستید.

این اسلام هست که این قوانین رو بوجود آورده.

یعنی شما وقتی قانون جزایی جمهوری اسلامی رو باز میکنید، وقتی قانون مدنی جمهوری اسلامی رو باز میکنید، وقتی قانون اساسی جمهوری اسلامی رو باز میکنید با یک دریای پرتلاطم از نابرابری ها نسبت به زنان روبرو میشید.

ریشه ی این ها در کجاست؟

ریشه این ها قاعدتا در نگاه اسلامیست.

در کتاب قرآن.

در سیرت نبوی.

در احادیث نبوی هست.

حالا شما روبرو میشید با این ریشه مستحکم در خاک.

اما جماعتی هم که تغییر کردند تغییرات در اون ظواهر هیچ وقت به این ریشه ها نزدیک نشدند و این اون نقطه ایست که ما رو به اون میرسونه که اینها هنوز پر از اون تعصبات و ترس ها هستند.

تغییرات، تغییرات ظاهری است و اینها در ریشه باز هم دلبستگی به همون نگاه های آلوده ی گذشته دارن.

و ما نیاز داریم برای اینکه این تغییرات رو به صورت بنیادین در وجود اینها بکاریم.

در اون ابتدا و اون نقطه ی ابتدایی سعی کنیم ترس و تعصب رو از وجود اینها دور بکنیم.

اینها با یک نگاه تازه ای جهان رو ببینن که در دل اون بتونن این تغییرات رو به وجود بیارن.

برای تغییر بزرگ در اجتماع ما باید تغییر رو در وجود اشخاص شروع بکنیم.

این موضوعی قابل عرض و قابل فهم هست برای همگان.

اینکه ما اگر در یک جامعه ای باشیم که یک جامعه ی بزرگی است که میلیون ها نفر هم جمعیت داره تا این تغییر و این تغییر نگاه در دل افراد اون جامعه به صورت فردی نیفته.

ما در یک شهر بزرگ و در بین توده ها.

هم نخواهیم دید.

قاعدتا جایی که این تغییرات آغاز بشه، ما می تونیم کلیت این تغییرات رو در آینده نزدیک هم ببینیم.

اینکه مردمان به واسطه این تغییرات فردی حالا یک نگاه تازه ای هم به جهان دیدند و در نهایت باعث شدند که تغییرات به صورت کلی هم اتفاق بیفته.

قاعدتا عوامل عمده ای در این تغییرات نقش داره.

برای اینکه انسان ها رو بتونیم به صورت فردی درشون تغییر رو به وجود بیاریم.

در این ویژه برنامه هم سعی کردیم در باب همین عوامل صحبت بکنیم و در نهایت هم با رسیدن به مفهوم تغییر شخصی و تغییر توده ها به اون سرمنزل مقصود برسیم.

وقتی ما در باب این تعلیم و تربیت صحبت کردیم، گفتیم که این تعلیم و تربیت می تونه از جای جای زندگی انسان ها اتفاق بیفته.

اگر ما موفق به تغییر اون فرهنگ غالب بشیم در زمینه های مختلف حالا می تونیم این تغییرات رو ببینیم.

یعنی به عنوان مثال اگر ما بتونیم این ترس و تعصب را در فرهنگ واحدی که وجود دارد و به شدت هم قدرتمند است جاری و ساری کنیم و حالا یک ارزش تازه ای را پدید بیاوریم که در دل آن ایمان به شک داشتن حتی مبدل به اصل بشود.

یعنی شما به دنبال شک و تشکیک در موضوعات باشید به جای اینکه کورکورانه موضوعات را قبول کنید، به جای اینکه متعصبانه به موضوعات باورمند باشید، حالا روحیه پرسشگری داشته باشید، روحیه ای پر از شک داشته باشید که به همه موضوعات شک بکنید.

حالا می توانیم شاهد این تغییرات در دل مردم باشیم.

پس نیاز داریم که در آن نقطه ابتدایی تغییر را از آن فرهنگ ها و ارزش ها و هنجارهای جمعی مردم بسازیم.

یا مثلا وقتی در باب هنر صحبت کردیم گفتیم که ما در ابتدا نیاز داریم که فرهنگ عامه مردم رو تغییر بدیم.

در نگاه و ارزشگذاری هنری ما اگر در جهان هنر هایی داریم تحت عنوان مثلا هنر کالا، امروز هنر کالاست که میدان دار میداندار است نه در ایران، در همه جای جهان.

هنر کالا است که بیشترین میزان بیننده و شنونده و دنبال کننده را دارد.

حالا ما قرار است اگر چشم امیدی نسبت به تغییر از سویه هنر داشته باشیم، در ابتدا باید فرهنگی را تغییر دهیم که در دلش به هنر بینا ارزش می‌دهد.

به دنبال و ترغیب کننده هنر بینا است نه کالا هنری که برایش بوجود می‌آید تا او را به نوعی مسخ در خودش نگه دارد.

به نوعی زندگی در بطالت را برای او بسازد.

به نوعی او را معتاد به این روزمرگی ها بکند.

به نوعی باعث شده که او را از فکر و تفکر در باب هستی و زندگی و مشکلات عمده در جهان دور کند و قرار است او را مسخ و تسخیر شده در دنیای خودش فلج بکند و او را اخته بکند و قدرت فکر کردن را از او بگیرد.

حالا ما قرار هست که در دل این فرهنگ خودمان این تغییر را به وجود بیاوریم که هنر بینا نقش کلیدی و محوری داشته باشد.

اصولا مردمان در جست و جوی رسیدن به آن هنر بینا باشند.

پس قاعدتا برای تغییر اشخاص ما نیاز داریم که یکسری از فرهنگ های جمعی رو تغییر بدیم که حالا مردمانی باشند که این تغییرات رو راحت تر قبول کنند.

حالا اونجاست که ما مواجه میشیم با تغییر انسان ها و اشخاص در دل تمام موضوعات.

حالا انسانی هست که با دیدن یک موضوع مشخص، یک اثر هنری، یک نقاشی هم میتونه تعلیم و تربیت ببینه.

حالا ما مواجه میشیم با انسانی که با شنیدن یک پرسش در دلش دریایی از پرسش ها بوجود میاد.

چرا که او باورمند هست به پرسشگری، به تشکیک در باب.

حالا قرار نیست که هر صحبتی رو به سادگی قبول کنه.

شما یک بار یک تصویری رو در برابر خودتون نقش بدید که یک آخوندی و یک ملای رفته بالای منبر و داره صحبت میکنه.

میبینید چگونه مردم بی شماری در برابر او ایستادند و نشستن و دارن به لاطائلات او گوش میدن.

او صحبت میکنه و گاها حتی دیدید که یک سری کلیپ های طنز ساخته میشه اینقدر که این حرف ها بی معنیست و بعد شما هاج و واج به این جماعت در برابر او و پای منبری او نگاه کن.

چطور ممکنه که این حرفارو بشنوند، اعتراضی نکنن؟ صحبتی نکنن؟

اصلا این حرفا رو بتونن قبول بکنن؟

گاها حرفایی که با منطق ساده ی انسانی با عینیات واقعی دنیا در تضاد هست صحبت از موضوعات ماورایی میکنه که حتی شنیدنش هم خنده دار هست.

اما جماعتی هستن که دارن به این حرفا گوش میدن چرا که این جماعت مسخ شده هستن.

این جماعت جماعتی هستن که وجودشون پر از ترس هاست، پر از تعصبات هست، یک ایمان کورکورانه در وجود این ها قدرتمند داره به پیش میره.

این ها هیچ گونه سنخیتی با روحیه ی پرسشگری در خود ندارن، هیچ گونه باور به تشکیکی ندارن.

چرا که اصلا این ها آماده شدن برای پذیرفتن این ها، آماده شدن برای تسلیم بودن، برای اینکه فرمانبردار باشن، اون فرهنگ غالبی که در این جامعه وجود داره و قدرتمند هست.

حالا شما اگر روبه رو بشید با این جماعت نمیتونید خیلی هم متعجب بشید چرا که این ها سالیان سال زندگی رو این گونه براشون ساخته و پرداخته کردن که این موضوعات رو بپذیرن و حالا ما باید به یک مرحله ای برسیم که این تغییر رو در دل این مردم به وجود بیاریم.

حالا اگر این جماعت جماعت پرسشگری باشه پای منبر و به این سادگی ها حرف ها رو قبول خواهد کرد.

آیا این روحیه ی پرسشگر در برابر لاطائلاتی که میشنوه ساده از کنارش گذر خواهد کرد؟

حالا این صحبت ها فقط و فقط منحصر به خزعبلاتی که به نوعی آخوند ها پای منبر میگن هم نمیشه.

اگر در کلاس دانشگاه فلان استاد هم داره صحبت نامربوطی میکنه باز هم جماعت پرسشگر به سادگی از کنارش گذر نخواهند کرد.

اگر مثلا فلان هنرمند کالا و هنری که تولید کرده و مثلا خواننده ای داره صحبت های نامربوطی میکنه، در برابر او هم ایستادگی میکنن.

هر صحبت از هر کسی که میشه حالا روحیه ی روحیه پرسشگری در وجود آن ها هست، روحیه تشکیک هست.

اون ها به همه موضوعات شک می کنند.

یک موضوعی را می شنوند قرار نیست که چشم بسته موضوع را قبول کنند.

پس ما نیاز داریم که فرهنگ ها را اینگونه تغییر بدهیم تا اشخاص هم با تغییر در وجود خودشان زندگی تازه ای را ببینند.

حالا می شود از این عوامل هم استفاده کرد.

حالا حتی با اینکه هنر این مقدار جایگاه را ندارد، شاید در همان ابتدا نیاز باشد که از خود هنر بینا استفاده کرد.

برای اینکه هنر بینا را به نوعی میدان دار زمینه های فرهنگی کرد.

پس ما باید از همه این عوامل استفاده بکنیم برای تغییر دادن تمامی عواملی که در برابر ما هست، برای تاثیر گذاری، برای تغییر در دل اشخاص که تغییر اشخاص در نهایت ما را به سرمنزل مقصود خودمان برساند.

ما در نهایت باید به دنبال جهانی باشیم که در دلش انسان ها را بیدار بکنیم، انسان های تازه ای را پدید بیاوریم و خلق بکنیم.

انسان هایی که نگاهشان نسبت به جهان متفاوت است.

مثلا وقتی در باب زمینه ی باورهای خودم صحبت می کنم و طریقتی که پیش گرفتم برای تغییر دادن انسان ها، من از دنیایی صحبت می کنم که در دل آن برابری حاکم هست، آزادی حاکم هست.

آزادی ای که با برابری یک سو و یک معنا هست.

یعنی وقتی من دارم در باب مبحث آزادی صحبت می کنم، در باب آزار نرساندن به دیگران صحبت می کنم.

دیگرانی که خلاصه به انسان به عنوان اشرف مخلوقات نمی شوند.

خلاصه به انسان مسلمان مومن نمی شود.

خلاصه به انسان مرد مسلمان نمی شود و این تقسیم بندی های احمقانه بیشماری که باهاش روبرو هست.

ما در باب دیگرانی صحبت می کنیم که همه جانداران جهان هستند، همه جانشون باارزش هست و باارزش ترین موضوعی که در زندگی و هستی خودشون دارن همین جونشون هست که دارن باهاش زندگی می کنن.

پس حالا قرار هست که ما این ارزش ها رو دربارش با مردم صحبت کنیم و این گونه انسان ها رو تغییر.

پس ما نیاز داریم که از تمامی این عوامل استفاده کنیم تا انسان تازه ای رو به وجود بیاریم.

ما نیاز داریم که برای خلق انسان تازه از تمامی این موضوع ها استفاده کنیم.

قاعدتا از تمام این موضوعات برای تغییرات میشه استفاده کرد و باید استفاده کرد.

اما قاعدتا یک سری پیش شرط هایی داره که وقتی مثلا به جامعه ایرانی نگاه میکنیم اون پیش شرط ها در باب فرهنگ دور کردن تعصبات و ترس ها هست.

بیدار کردن روحیه پرسشگری هست، تشکیک به موضوعات مختلف هست، جایگاه هنر رو تغییر دادن در دل این فرهنگ ها هست و عواملی از این دست.

حالا ما با شناخت این ها در اون نقطه ابتدایی نیازمند این هستیم که این تغییرات رو در ابتدا آغاز کنیم تا شاهد تغییرات بزرگ تر در دل مردم هم باشیم.

در نهایت برای رسیدن به تغییر توده ها این تغییرات شخصی لازم هست و برای شروع کردن این تغییرات شخصی نیاز هست که اون نقطه های ابتدایی فرهنگی رو هم تغییر بدیم.

قاعدتا در باب تغییر باز هم صحبت خواهم کرد.

در قسمت آتی هم صحبت خواهم کرد و این ویژه برنامه را به انتها خواهم رساند.

اما باز هم میشه در موردش صحبت کرد و شاید در آتی در باب مصادیق هم صحبت بکنیم.

در انتهای برنامه هم دوست دارم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه و این راه تغییر اتفاق بیفته میتونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.

منظور از آثار هم خلاصه برنامه ای به نام جان نمیشه.

من پیش از اینکه بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر کنم، آرا، افکار، عقاید و باورهای خودم رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته تحریر در آورد.

تمامی این آثار به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست.

میتونید با مراجعه به این وبسایت این آثار رو به صورت رایگان دریافت و اگر دوست داشتید این صدای تغییر شکل بگیره و این راه آغاز بشه اون رو با دیگران هم به اشتراک بذارید.

ممنون که همراه من بودید.

من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان در پناه آزادی.

قسمت ششم: تغییر توده‌ها

 

سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان هست.

با شما هستم.

این قسمت ششم از ویژه برنامه تغییر انسان هاست و ما قراره توی این قسمت در باب تغییر توده ها با هم صحبت کنیم.

ممنون که همراه من هستید.

خب دوستان در نهایت به قله این ویژه برنامه رسیدیم که باید در باب تغییر توده ها صحبت کنم.

تمامی صحبت هایی که در این ویژه برنامه شد در نهایت قرار هست ما رو به نقطه ای برسونه که ما بتونیم تغییر توده ها رو شاهد باشیم.

تمامی تلاش ها در طول تاریخ برای تغییر دادن توده ها هست تا یک زندگی جمعی بهتر برای انسان ها و دیگر جانداران ساخته بشه.

وقتی ما به شرایط امروزمون در جهان نگاه میکنیم، به شرایط اسفناکی که در جای جای جهان به واسطه جنگ ها، بیدادگری ها، اسارت ها، زشتی ها، فقر و موضوعاتی از این دست وجود دارد.

ما رو به سمت و سویی میرسونه که باید تغییر در جهان به وجود آورد و قاعدتا می‌دونیم که این تغییر تنها و تنها با تغییر انسان ها شکل می‌گیره.

یعنی شما اگر به موضوعات مختلفی به عنوان مثال تحت عنوان ظلم های بیکرانی که نسبت به حیوان ها وجود داره نگاه بکنید، می دونید که تنها راه برون رفت از این ظلمت و زشتی تغییر انسان ها هست.

انسان ها اگر تغییر بکنند و یک نگاه متفاوتی نسبت به جهان داشته باشند که در دل آن خود را همتا و برابر با دیگر جانداران و حیوانات ببینند، تا این حد زشتی و ظلمت به اون ها نمی‌کنند.

تا این حد وحشیانه جون اون ها رو نمیبرن، فرزندان اون ها رو تصاحب نمی کنن و این حجم از نگاه های بیمارگونه ای که در جهان وجود داره رو نسبت به اون ها نمی کنیم.

دیگه نمیخوام تکرار مکررات بکنم و به نوعی مرثیه سر بدم از ظلم های بیکرانی که نسبت به حیوانات وجود داره.

که خب قاعدتا همه ما درباره اش می دانیم و در قسمت های مختلف هم دربارش صحبت کردیم و در آتی هم در ویژه برنامه های مختلف در باب این موضوعات هم صحبت خواهم کرد.

اما از اصل مطلب دور نشیم.

خب قاعدتا با نگاه به جهان و مشکلات بی حد و حصری که وجود داره در باب هر زمینه ای میتونیم به این موضوع برسیم.

به عنوان مثال اگر جنگ در جهان وجود داره و این جنگ های خانمان سوز هست که جهان رو تا این حد در ظلمت فرو برده، ما میتونیم بفهمیم که تنها مسبب این اتفاقات انسان هست و حالا ما با تغییر دادن این انسان هاست که میتونیم به اون نقطه ای برسیم که در دلش جنگ رو نبینیم، این وحشیگری ها رو نبینیم، این دهشت گری هایی که باعث این کشتار های عظیم شده رو نبینیم.

جهانی که امروز غرق در جنگ های بیشمار میشه.

شما میبینید که چگونه دارن مردمان بی دفاع هم کشته میشن اما کسی هم براش موضوع مهم نیست و مردمان هم دارن به زندگی عادی خودشون هم ادامه میدن.

این قاعدتا نیازمند این است که ما انسان تازه ای را بیافرینیم که نسبت به این موضوعات پر از دغدغه باشد و برای تغییرش تلاش کند و اصولا باعث این موضوع بشه که همچین موضوعاتی هم وجود نداشته باشد.

پس ما نیاز داریم که انسان ها رو تغییر بدیم و تمام این صحبت ها در نهایت پیرامون تغییر ما رو به اون نقطه نهایی که تغییر توده ها هست می رسونه.

اما در این ویژه برنامه و در قسمت گذشته صحبت کردیم که برای رسیدن به اون تغییر نهایی در توده ها ما نیاز داریم که تغییر اشخاص اتفاق بیفته.

تغییر اشخاص هست که در نهایت تصویری برای ما به وجود میاره از تغییر توده ها.

قاعدتا با تغییر دادن انسان ها در اون شکل فردی خودش هست که ما به اون نقطه می رسیم.

این رو در قسمت قبل هم دربارش صحبت کردیم.

موضوع کاملا قابل درک و فهم هست.

شما یک جامعه بزرگ رو هم در نظر بگیرید.

باید در اون ابتدا این تغییر در دل افراد شکل بگیره.

گاها می تونه به واسطه تفاوت و تفاوت جایگاهی که این افراد دارن، تغییر اون اشخاص تغییرهای بیشتری رو هم به همراه داشته باشه.

اما در نهایت ما نیازمند تغییر افراد هستیم که در سرمنزل مقصود به تغییر نهایی و تغییر توده ها برسیم.

اشخاص و انتقال این تغییر توسط آن ها به دیگران هست که ما را به آن نقطه عطف برای تغییر بزرگ در شکل کلی جامعه میرسونه.

یعنی شما وقتی نگاه می کنید قاعدتا می دانید که اگر موضوعی مطرح می شود پیرامون تعلیم و تربیت، پیرامون فرهنگ پیرامون هنر برای تغییر دادن انسان ها، حالا انسانی است که به واسطه شنیدن این اثر مشخص یک تغییری را در خودش می بیند.

حالا اوست که قرار است به نوعی سفیر ما برای این تغییر و انتقال این تغییر به دیگران بشود.

یعنی اگر کسی هست که مثلا به عنوان مثال با یکی از باورها و صحبت های من آشنا شده و این ها را شنیده و حالا در وجود خود تغییری نسبت به دنیا می‌بیند.

حالا اوست که سفیر صحبت های من در زندگی با دیگران است.

حالا اوست که قرار است این تغییرات را منتقل کند.

اوست که قراره که این تغییر رو گسترش بده و به نوعی با به اشتراک گذاشتن آنچه یاد گرفته و فهمیده، حالا دیگرانی رو هم همراه و همداستان می‌کنه.

حالا این در یک نگاه کلی ما رو در نهایت به اون نقطه طلایی و بزرگ خودش که تغییر توده ها در شکل عمده خود هست می رسونه.

پس ما نیاز داریم که این تغییر رو در دل افراد بدیم و این اشخاص هم قاعدتا این انتقال رو شروع می کنن.

یک ریشه و یک درخت به نوعی یک تصویر.

یک درختی رو میشه از این تغییرات در نظر گرفت که در اون نوک هرم و در اون قله این تصویر می تونید اون شخص و تغییر اون شخص رو ببینید.

اما قاعدتا این تغییر در وجود او، ساکن در وجود او و منفعل در وجود او نخواهد موند.

مخصوصا اگر شما تصور کنید که این تغییرات در راستای روحیه جنگاوری در وجود او هم شکل گرفته باشد.

روحیه تغییر دادن دنیا و ایستادگی در برابر این سکوت و انفعال هم شکل گرفته باشه.

یعنی وقتی ما داریم در باب این روحیه طغیانگری صحبت می‌کنیم، وقتی داریم در باب اخلاقیاتی صحبت میکنیم که در دل اون ایستادگی و پرسشگری مطرح میشه، اینکه قرار هست انسان ها به واسطه فعلیت خودشون به تمام خواسته هاشون برسن.

حالا انسانی که این تغییر رو در وجود خودش دیده قاعدتا برای خودش هم فعلیتی قائل هست.

حالا قرار هست آنچه ثمره این تغییر در وجود خود بوده رو به دیگران هم منتقل بکنه.

حالا در این نوک هرم، در این نوک قله ما اون شخص تغییر یافته رو میبینیم که حالا میتونه به سادگی این تغییرات رو به خانواده خودش منتقل کنه.

حالا با در میان گذاشتن این تغییرات و این نشانه هایی از تغییر با خانواده خودش، با پدر خودش، با مادر خودش، با برادر و خواهر خودش این تغییر رو در وجود اونها هم شکل بده؟

خب قاعدتا اون میتونه با دوستان خودش هم این تغییرات رو در میان بزاره.

حالا دوستانی که میتونن همکارانش باشن.

هم مدرسه ای ها و هم دانشگاهی هاش باشن و این تغییرات رو به اونها هم منتقل کنه.

حالا شما مبدل میشید به اون شکل تازه ای که این تغییرات از دل یک شخص وارد جامعه شده و حالا میتونه مبدل به یک تصویر در باب جامعه بشه.

حالا هر کدوم از این ها میتونن دومینو وار این تغییر رو به دیگرانی هم منتقل بدن.

دوستی که از اون رابطه ی تازه رو دیده.

این موضوعات تازه پیرامون تغییر رو شنیده.

حالا میتونه اون هم وارد خانواده خودش میان.

دوستان خودش، میان همکاران خودش بشه و این تغییر رو شکل بده.

و حالا ما تصویر تازه ای می بینیم از یک تغییری که دومینو وار داره اتفاق می افته و تکرار میشه و هی میتونه جمعیت بیشتری رو هم در خودش بسازه.

فارغ از اون شما میتونید مواجه بشید با یک شخصی که حالا در دل این تغییر خودش تبدیل به یک شخص برای تغییر دادن دیگران میشه.

حالا او تبدیل به یک هنرمند بی نام میشه که حالا قرار هست که از راه هنر دیگران رو تغییر بده.

یعنی تغییر در اون نقطه ابتدایی در وجود این شخص اتفاق افتاد و او حالا خودش میداندار ایست و سکانداری هست که نه تنها به اعضای خانواده و دوستان و همکاران بلکه در یک شکل کلی و در یک اشل جمعی با تمام جامعه مطرح بکنه.

حالا او مبدل به هنرمند بیناییش که به عنوان مثال شعری گفته، کتابی نوشته و فیلمی ساخته، نقاشی کشیده و اون نگاه تازه رو و اون نگاه برای تغییر رو با یک جماعت بی شماری هم مطرح کرده و خودش هم مبدل به یکی از اون خشت های ابتدایی برای این تغییر شده.

پس شما حالا هر روز میتونید ببینید که یک جمعیت بی شمار دیگری هستن که وارد این دریچه برای تغییر میشن.

پس وقتی ما یک نگاهی داریم نسبت به تغییر اشخاص در دلش داریم این دنیای وسیع از تغییر و انتقال این تغییر رو به دیگران میبینیم که یک موضوع واقعی و عینی است و تمام جهان در طول این حیات طول و درازش وابسته به هر تغییری که اتفاق افتاده چه خوب و چه بد.

در اصل این تغییر اگر نگاه بکنیم همین‌گونه بوده که این مباحث در راستای تغییر اتفاق افتاده.

گاها این تغییرات، تغییرات اشتباهی بوده، زشتی بوده، زننده بوده.

حتی ما را گام های بیشماری هم به عقب رسانده.

یعنی مثلا شما وقتی نزدیک به مفاهیم اسلامی می‌شوید حالا مواجه می‌شوید با تغییراتی که در راستای بدتر زندگی کردن انسان ها شکل گرفته، در راستای آزار بیشتر رساندن به دیگر جانداران شکل گرفته.

شما مواجه می‌شوید با قوانین وحشتناکی که باعث آزار رساندن به دیگران شده، باعث از میان برداشته شدن برابری و عدالت ها شده و این ها گام های اسفناکی بوده که انسان ها رو به اعماق تحجر و زشتی و نابودی برداشتند.

اما این ها هم همون جنبه های تغییر بودند که همواره به همین شکلی که درباره اش صحبت میکنیم با تغییر دادن اشخاص و در نهایت شکل گرفتن اون درخت از تغییر اون قله، از تغییر این گونه در کنار هم، دومینو وار باعث به وجود اومدن تغییرات بیشماری هم شدن.

پس ما این شکل مشخص از تغییر رو میشناسیم که در نهایت تغییر اشخاص ما رو به اون نقطه ای میرسونه که توده ها هم تغییر کنن.

اما یکی از اون مباحث عمده و مهمی که درباره اش صحبت کردیم در همین ویژه برنامه و در قسمتی که پیرامون قانون بود، این استفاده از قانون برای تغییر توده ها بوده.

این رو ما گفتیم و موضوع قابل ذکری هست و باید بهش بیشتر هم اشاره بشه.

اینکه ما نمیتونیم از قانون به عنوان یک ناجی در راستای تغییر انسان ها استفاده کنیم ما نمیتونیم اون رو یک شرطی بدونیم که همه چیز ما رو مهیا میکنه.

قاعدتا شرط لازم است ولی شرط کافی برای این موضوع نیست.

یعنی شما نمی‌توانید همه چیز را از قانون مدد برد.

همان طور که در جای‌جای جهان این تغییرات به واسطه قانون اتفاق نیفتاده، قوانین اگر میداندار شده به سادگی به واسطه این که مردم با آن ارتباطی برقرار نکردند و قدرت درک و فهمش را نداشتند، به کنار زدند و ما شاهد یک نوع هرج و مرجی در این راستا بودیم.

شاهد بی قانونی هایی بودیم که این قانون از هیچ انتفاع هم خارج شده.

پس ما اگر در باب قانون صحبت می‌کنیم برای تغییر توده ها در آن نقطه ابتدایی باید بدانیم که این تغییرات قرار است در دل اشخاص شکل بگیرد و به آن ورطهٔ تغییر توده ها برسد و در نهایت به واسطه این که آن یک رنگی را داشته باشیم و حالا ما به نوعی پاسداشت این تغییر را بکنیم، از قانون استفاده می‌کنیم آن هم نه در باب تمامی موضوعات ریز و درشت در باب موضوعاتی که مهم است و باعث آزار رسیدن به دیگران میشه، باعث نقض آزادی میشه، نقض آزادی دیگران میشه نقض.

اصولا مفهوم آزادی در نگاه کلان خودش میشه.

حالا در این موضوع هستش که ما سعی میکنیم از قانون استفاده بکنیم و به نوعی با دست به دامان شدن به قانون در نهایت اون تغییر عمومی رو حاکم بر جامعه بکنیم.

بعد از رسیدن به اکثریت حالا ما نیاز داریم که به اکثریت غالب رو در اختیار بگیریم و اون رو در نهایت تبدیل بکنیم به تغییر توده ها.

یعنی شما در نهایت قرار هستش که یک شروعی داشته باشید پیرامون یک تغییر در باب تمامی موضوعات، در باب تمامی نگاه ها.

یعنی اگر قرار هست یک نگاه تازه ای رو تزریق بکنیم و یک ارزش تازه ای رو با مردمان مطرح بکنیم.

به عنوان مثال ما در یک کشور ایرانی که بیشتر فرهنگ و تمدن خودش رو از اسلام هم وام گرفته زندگی میکنیم.

خب میدونیم که مثلا مباحثی تحت عنوان فرمانبرداری، بردگی و اسارت و تسلیم بودن در این نگاه وجود دارد که مبدل به یک بخش عمده ای از فرهنگ این مردم شده.

خوب قاعدتا می دانیم که ارزش و هنجار در این جامعه همین فرمانبرداری است.

همین سر به تن داشتن هست.

همین سر به زیر بودن هست.

همین تسلیم بودن در برابر دیگران هست.

این موضوع عمده ای ست که مثلا شرایط ایران را در این شرایط اسفناک خودش نگه داشته.

یعنی اگر حکومتی است که هر کاری دارد با این مردم می کند و مردمی هستند که سر به تو دارند و هیچ حرفی برای گفتن ندارند و به نوعی دارند صبوری می کنند.

دلیل عمده این فرهنگ غالبی است که در دل این مردم وجود دارد.

حالا ما وارد این میدان برای تغییر دادن این ها شدیم. چگونه؟

با به وجود آوردن روحیه پرسشگری، با به وجود آوردن روحیه طغیانگری، با به وجود آوردن روحیه ای برای جنگاوری، برای پرسشگری، برای موضوعاتی از این دست.

حالا ما می آییم و این را مطرح می کنیم و از اشکال مختلف سعی میکنیم با مردم این موضوعات رو مطرح بکنیم، صحبت بکنیم، در کتاب ها بنویسیم، از هنر استفاده بکنیم، فیلمی بسازیم که در دلش باعث بشیم که این روحیه طغیانگری و جنگ آوری در دل اینها بیدار بشه و یا عوامل مختلفی که در نهایت قرار هست که این تغییر رو شکل بدیم.

خب ما با مطرح کردن این موضوعات سعی میکنیم فرهنگ گذشته رو تغییر بدیم، ارزش تازه ای رو جایگزین اون ارزش ها بکنیم.

حالا قرار است در نهایت انسان ها رو به اون مرتبتی برسونیم که این تسلیم بودن و بردگی رو ضد ارزش تعبیر بکنن.

حالا قرار هست اونها به مرحله ای برسن که روحیه طغیانگری و ایستادگی و مقاومت رو مبدل به ارزش جمعی خودشون بکنن.

از طرق مختلف استفاده میکنیم تا در نهایت در دل مردم جرقه ها و بارقه هایی از این نگاه و این تغییر رو بوجود بیاریم.

خب قاعدتا در دل اشخاص اتفاق می افته.

این اشخاص سعی میکنن این نوع نگاه رو به دیگران هم منتقل کنن.

ما شاهد این هستیم که در خانواده ها این اتفاق می افتد و در بین دوستان اتفاق می افتد.

در نهایت ما یک شکل هایی را به وجود می آوریم از همان شخص ابتدایی یعنی شخص ابتدایی که استفاده کرده از هنر.

برای مطرح کردن این نگاه حالا از خودش مابه ازاء هایی هم بوجود آورده.

حالا جماعتی هستند که به نوعی با دنباله روی از نگاه های او وارد این میدان برای تغییر دادن دیگران شده اند.

حالا این دست ها هی داره مدام بیشتر و بیشتر میشه تا در نهایت ما به اون نقطه ای می رسیم که اکثریت جامعه همرنگ و همسو با ما هست.

حالا اونهایی هستند که همرنگ با ما وارد این میدان شدند تا این ارزش رو تغییر بدن.

حالا وقتی ما به اون نقطه ای برسیم که این اکثریت رو داشته باشیم، میل و تلاش به سوی اون اکثریت غالب و رسیدن در نهایت برای تغییر توده ها هست.

گاها میتونه حکومت همداستان با ما باشه.

یعنی حکومت هم در نهایت برگرفته از اون تمایلات مردم، عرف جامعه و زندگی جمعی اونها باشه.

همتای مثلا کشور هایی که قانون گذاری رو اینگونه عرفی دارن پیش میبرن.

خب اگر یه همچین فعل و انفعالاتی در دل اون جامعه اتفاق بیفته خب قاعدتا قوانین هم تغییر پیدا میکنه چرا که این قوانین رو به نوعی به واسطه ی روابط میان انسان ها تعریف میکنن نه یک نگاه قدسی غیر قابل عدول.

خب پس قاعدتا اون جوامع میتونن این تغییرات رو در خودشون ببینن و این تغییراتی که در دل مردم اتفاق افتاده اکثریت رو شکل داده.

در نهایت هم میتونه مبدل به قانون بشه تا ما رو به اون نقطه که اکثریت غالب هست برسونه تا ما تغییر توده ها رو در برابرمان ببینیم.

اما وقتی مواجه میشیم با حکومت های دیکتاتور و وحشی خویی مثل مثلا جمهوری اسلامی، حالا قرار نیست که اینها وارد میدان برای تغییر بشن.

قرار نیست از قانون استفاده کنن چرا که اونها باورمند به یک قانون الهیه.

لایزالی هستن که غیر قابل عدول و تغییر هست.

اینها این قوانین را کلام قدسی خدا می دانند.

خب اینها که حاضر به تغییر این قوانین نیستند.

حالا این نقطه ای است که ما باز هم باید حرکت بکنیم برای تغییر دادن مردمان، برای تغییری که در نهایت ما را به اکثریت غالب برساند.

اکثریت غالبی که حالا این تغییر را در دل تمام توده های مردم بوجود آوردند.

حالا وقتی ما به آن نقطه طلایی برسیم، تصور کنید که اگر مردمانی باشند که ارزش اولیه خودشان را مثلا به عنوان مثال همین روحیه پرسشگری و طغیانگری و ایستادگی و جنگ بدانند، حالا در این میدان ایستادگی کار ساده ای است.

حالا در برابر این قدرت واحد، انقلاب کردن کار ساده ای است.

حالا ما مواجه می شویم با میدانی که پر از جنگاوران بیشمار است برای تغییر دادن.

و این آن نقطه ای است که ما را می تواند به تغییر نهایی و انقلاب بزرگ هم برساند.

پس ما نیاز داریم که این پله های تغییر را یک به یک طی کنیم تا در نهایت به آن نقطه برسیم.

من در قسمت های گذشته هم اشاره کردم که اصولا وقتی در باب مسئله تغییر در دل انسان ها صحبت می کنیم، داریم در باب یک مسئله زمانبر صحبت می کنیم، در باب تغییر نسل ها صحبت می کنیم.

یعنی قرار بر این نیست که ما با یک اتفاق، با نوشتن یک کتاب و با ساختن یک فیلم ببینیم که یک جماعت بی شماری تغییر کرده اند.

آن تغییری که ما در ازای یک همچین موضوعی می بینیم.

مطمئن باشید که تغییر، تغییر ریشه ای نیست.

به نوعی ادا در آوردن است.

به نوعی در زبان عوام جو زدگی است.

یعنی شما مواجه می شوید با این نوع تغییری که در مردم بوجود.

اما اگر می خواهید شاهد یک تغییر بزرگ باشید باید بدانید که باید زمان باشید.

باید این ها مبدل به ارزش های حاکم در تفکر آن ها بشود.

باید باورها و عقاید در دل آن ها تغییر بکند تا در نهایت ما بتوانیم شاهد این نگاه باشیم که اونها یه تغییر بزرگی رو در خودشون بوجود آوردن.

قاعدتا برای رسیدن به انقلاب ما باید مراحل تغییر شخصی و توده ای رو پشت سر بزاریم.

پس وقتی به سپهر سیاسی ایران نگاه میکنیم به اتفاقاتی که در طول این سالیان افتاده ما میتونیم به این نظر بکنیم که ما برای یک تغییر بزرگ نیاز داریم که تغییرات رو در دل مردمان بوجود بیاریم.

اون جایی که این تفاوت ها میان مردمان و حکومت حاکم انقدر زیاد بشه که نتونن هیچ نقطه تلاقی ای با هم پیدا بکنن، اونجاست که سر این رشته پایان پیدا میکنه و ما مواجه با اون تغییر نهایی میشیم.

تا زمانی که این مردم قرابت و نزدیکی با اون نگاه ها داشته باشن ما شاهد این تغییرات نیستیم.

به عنوان مثال مثلا در زمینه اعدام وقتی اکثریت غالبی در ایران وجود داشته باشند که باورمند به این رفتار وحشیانه نباشند، از این وحشی خویی بیزاری بجویند.

حالا ما میتونیم شاهد این باشیم که کسی نمی‌تواند این قوانین را قبول بکند.

اگر ما در ایرانی زندگی می‌کنیم که هنوز که هنوزه در بدترین شرایط ممکن با وحشیانه ترین نوع نگاه حاکم بر جهان دارند مردم را شلاق می‌زنند.

شما مطمئن باشید که اگر این نگاه در دل مردم وجود نداشته باشد، اکثریت غالبی باشند که نتوانند قبول بکنند.

هیچ حکومتی قدرت این را ندارد که این قوانین وحشیانه را به پیش ببرد.

در باب تمام موضوعات هم قضیه به همین شکل است.

قاعدتا وقتی ما مواجه هستیم با این پایمال کردن حقوق زنان و همجنسگرایان و حیوانات، تمام موجودات زنده بلا استثناء به جز یک مرد مسلمان شیعی باورمند به خامنه ای، یعنی فرای این همه در ایران در عذاب و مضیقه هستند.

همه دارند به نوعی آزار می‌بینند.

مگر اینکه جزو این دایره مشخص و این قبیله کوچکی از مردم در ایران باشد.

اما باز هم ما شاهد این هستیم که اتفاق خاصی نمی افتد چرا که این مردمان هنوز همسویی و همفکری دارند.

با حکومت حاکم.

اکثریت غالب شان هنوز تغییر نکرده اند.

هنوز این تغییرات ریشه ای در دل اینها به وجود نیامده.

هنوز روحیات اینها پر از احساسات تسلیم بودن و فرمانبردار بودن هست.

هنوز این نقاط تناقض و تضاد با این حکومت تبدیل به یک اصل قدرتمند برای تغییر نشده.

حالا هر چقدر ما بخواهیم میتونیم خودمون رو در این دنیای وهم آلود گول بزنیم.

میتونیم هر روز به خودمون امید بدیم.

نه اینها اتفاق افتاده، اینها آخرش هستش.

اینها به یک مویی بند هستند و با یک هل دادنی از بین میرن.

اما اگر ما میخوایم پیروز این میدان بشیم باید به واقعیات جهان نگاه.

هر چه قدر خودمون رو در این وهم و توهم بیشتر آلوده کنیم راه به جایی نخواهیم بود.

شما غرابت نگاه جمهوری اسلامی در تبعیض گذاشتن بین انسان ها و همه موجودات در دل مردم هم گاها میتونید ببینید.

این تبعیض هایی که اینها قائل هستن، تقسیماتی که اینها قائل میشن با اونها تفاوت ها گاها در مصادیق هست.

یعنی اون اصل پابرجاست؟

من در باب این مساله بارها صحبت کردم.

شما اگر باورمند به تقسیم باشید حالا سعی کنید که جان رو هر بار قسم حس بکنید.

اینکه چه تقسیمی رو شما انجام میدید موضوع مهمی نیست.

موضوع مهم باورمند و قائل بودن به اون تقسیمات هست.

یعنی شما اونجایی که به نوعی یک متری رو در دست بگیرید، یک کاردی رو در دست بگیرید، شروع بکنید به قسم و قسم کردن جان ها یکبار با نام مثلا مسلمان مومن باورمند به فلان دین جنسیتی که در دلش زن و مرد و همجنسگرا متفاوت هست انسان و حیوان.

حالا هر بار میتونه یک نگاه تازه ای باشه، یکبار هم میتونه مثلا یک قومیت باشه، باشد، یک نژاد باشد، یک زبان باشد، عامل برای قسم کردن.

اما موضوع این مصادیقی که در دل این تقسیم بندی ها هست نیست.

موضوع آن اصل و ریشه ای است که ما تحت عنوان قسم و قسم کردن می شناسیم.

وقتی باورمند به این تقسیمات باشید حالا می تواند هر اتفاقی هم بیفتد.

حالا نقطه مهم و اصلی این است که اگر ما شاهد این تبعیض های بی حد و حصر جمهوری اسلامی هستیم، با جماعتی رو به رو هستیم که اکثریت غالبش باورمند به این برابری ها نیستند، مبدل به یک ایمان جمعی برایشان نشده است.

حتی شاید جماعتی باشند که از روی جو زدگی به آزادی و برابری هم یک نظری افکنده باشند.

اما موضوع این است که اینها حاضر نیستند در این داستان و در این راستا از جان خودشان بگذرند.

حاضر نیستند این را مبدل به یک ایمان و اعتقاد قلبی و با همه وجود خودشان.

ما قاعدتا برای اینکه بخواهیم برسیم به انقلاب، برسیم به اینکه شرایط را تغییر بدهیم، باید این تغییرات شخصی را ببینیم و در نهایت این تغییرات شخصی مبدل به تغییر توده ها بشه و اکثریت غالب رو در اختیار بگیره.

اونجاست که قوانین قرون وسطایی و قوانین دهشتناک جمهوری اسلامی نمیتونه در برابر مردمانی که میل به تغییر دارند ایستاده بود.

اینها همه و همه هم خلاصه به شرایط حاضر در جمهوری اسلامی نمیشه.

در باب تمام موضوعات عمده جهان.

یعنی شما اگر دارید در جهان خودتون و جهان پیرامون خودتون این ظلم های بی کران رو میبینید در باب مثلا ظلمی که در قبال کودکان میشه اگر دارید این ظلم های بی کران رو میبینید بدونید که به واسطه ی ارزشی ست که تحت عنوان ظلم به دیگران در بین مردمان همه ی دنیا جاری و ساری ست.

این زیر پا گذاشتن حقوق دیگران هستش که در بین مردمان مبدل به ارزش شده.

حالا گاها شما روبرو میشید با حیواناتی که حقوقشون زیر پا گذاشته میشه و خیلی ساده این ها میتونه مبدل به کودک انسانی بشه.

یعنی مردمانی که به سادگی کودک حیوان ها را میگیرند و میکشند و تکه تکه میکنند و در خیابان در جست و جوی تکه ای از گوشت تن.

کودکان حیوانات هستند میتوانند به سادگی در باب کودک انسانی هم همین کار را بکنند چرا که وقتی این اصل وجود داره میتونه فروش متفاوت باشه و ما روزی به این تغییرات میرسیم که این نگاه رو تغییر بدیم.

این نگاه پر ظلمت، این زیر پا گذاشتن حقوق دیگران، این اصل برابری رو مبدل به ارزش بکنیم.

اون روزی که آزادی و برابری مبدل به ارزش جمعی بشه شاهد یه همچین رفتار های وحشتناکی نخواهیم بود.

اما تا زمانی که این نوع نگاه ها وجود داره همواره ما یک شکل تازه ای از اون رو هم میتونیم ببینیم.

پس ما نه تنها در باب تغییر برای رسیدن به انقلاب در جمهوری اسلامی که برای تمام اتفاقات ریز و درشتی که در زندگیمون در جهان هم وجود داره نیازمند این تغییرات هستیم و قاعدتا تمام موضوعات عمده جهان به واسطه رفتارهای غیرطبیعی انسانی است.

منظور اینکه شاید در جهان شما رو به رو بشید با یک سانحه طبیعی که اتفاق افتاده، سیل و زلزله و طوفان و سونامی ای که اتفاق افتاده و باعث یک سری هم رنج هایی در دل مردم شده.

اما این رو مقایسه کنید با واقعیتی که در جهان وجود داره که چه مقدار از این واقعیت های دردناک به واسطه انسان هاست.

اگر انسان های امروز در جهان وجود دارند که به واسطه فقر و گرسنگی دارن میمیرن.

آیا انسان ها قدرت و توان لازم برای اداره کردن و از میان بردن این گرسنگی و فقر رو ندارن؟

دارن اما انسان ها این کار رو نمیکنن.

اگر شما مواجه میشید با این جنگ های بی حد و حصری که در جهان داره اتفاق می افته، این کودک کشی هایی که اتفاق می افته اینها به واسطه چیست؟

به واسطه انسان ها هست؟

اگر این رفتارهای دهشتناک رو شما در جای جای جهان با دیگر جانداران با حیوانات هم دارید می بینید باز هم به واسطه انسان هاست.

اگر این طبیعتی که امروز هر روز بیمار تر میشود و نه تنها خود طبیعت و رنج هایی که در طبیعت وجود دارد که حتی زندگی خود انسان ها را هم تحت شعاع قرار میدهد و در نهایت زیست و زندگی را از این ها هم میگیرد.

اگر شما شاهدش هستید باز هم به واسطه خود انسان ها هست.

موضوعاتی نیست که به نوعی خارج از حیطه قدرت انسان ها باشد و ما برای تغییر نیاز داریم که انسان ها را تغییر بدهیم.

یعنی تک تک اشخاص که تغییر بکنند، نگاهشان نسبت به دنیا تغییر بکند.

این که حالا قرار باشد انسان را جزئی از این طبیعت بدانند.

انسان را برابر با دیگر جان ها بدانند، آزادی را همتایی با برابری تعریف بکنند، به دنبال دست و پا زدن برای این نباشند که هر بار با تراشیدن یک موضوع برابری را لگدمال بکنند.

آزادی را مبحثی جدای از برابری تعریف کنند و بگویند بله، در نهایت قرار هست که ما اگر قرار باشد بین آزادی و برابری یکی رو انتخاب بکنیم، آزادی رو انتخاب میکنیم.

شما با انتخاب کردن آزادی به صورت مجزا هیچ چیزی به معنای آزادی در میان نداشتید.

امروز هم همه جهان آزاد هست.

امروز هم جمهوری اسلامی در آزادی نهایی خودش داره زندگی میکنه.

مگه مردمی که به جمهوری اسلامی باورمند هستن همون مرد شیعی باورمند به ولایت فقیه؟

مگه کمتر از کسی مگه همتای او در جهان آزادی رو دیده؟

او نهایت آزادی رو داره.

اما به چه قیمتی؟

به قیمت اسارت دیگران.

اونها نهایت زندگی رو دارن اما به قیمت مرگ دیگران.

و این اون نقطه ای ست که اگر آزادی رو از برابری جدا بکنید اصولا هر دو بی معنا میشن.

اصولا آزادی بدون برابری یعنی قدرت هیچ معنای دیگری نداره.

یعنی اگر شما بخواید به این باور داشته باشید که آزادی وجود خواهد داشت اما بی برابری یعنی هر کس که قدرتمند تر باشه همه آزادی برای اوست و دیگران هم اسیر او خواهند بود و همه در اسارت هم خواهند بود.

قاعدتا ما میدونیم که برای تغییر دادن جهان نیاز به تغییر انسان ها داریم و این تغییر انسان ها از آن شخص انسان ها صورت می گیرد و در نهایت همه امید و آرزوی ما تغییر دادن توده هاست.

قرار است که با تغییر توده ها جهان تازه ای بسازیم که لایق زندگی کردن و زیستن باشد.

جایی برای آزادی همه جانداران باشد تا بتوانند در نهایت آرامش زندگی خود را به پیش ببرند.

قاعدتا در ویژه برنامه های آتی و در قسمت های آتی برنامه ای بنام جهان باز هم سعی می کنم در باب تغییر صحبت کنم و در باب موضوعات مختلف برنامه ای به نام جان قصد دارد تا در باب موضوعات مختلف جهان در باب مفاهیم تا حد امکان صحبت کنم و موجز صحبت کنم.

بداهه صحبت شده در این برنامه و سعی می کنیم که این برنامه رو به پیش ببریم تا موضوعاتی که برامون مهم هست رو در قسمت های مختلف دربارش صحبت کنیم.

قاعدتا ویژه برنامه هایی در آتی خواهیم داشت که در باب موضوعاتی که باورهای من را شکل می‌دهد.

همتای جهان آرمانی.

قلمرو آرمانی مبحث جان باور به گیاهخواری و موضوعاتی از این دست هم پیش خواهیم رفت.

در انتهای برنامه هم دوست دارم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این راه شکل بگیره این راه تغییر ادامه پیدا کنه.

میتونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.

منظور از آثار من هم خلاصه برنامه ای به نام جان نمیشه.

من پیش از اینکه بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر کنم، آرا، افکار، عقاید و باورهای خودم رو تحت عناوین و کتاب هایی به رشته ی تحریر در آوردم.

تمامی این عناوین به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست.

میتونید با مراجعه به این وبسایت این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید این راه تغییر شکل بگیره اون رو با دیگران هم به اشتراک بگذارید.

ممنون که همراه من بودید.

من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان در پناه آزادی.

قسمت اول : تعلیم و تربیت

 

سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان هست.

با شما هستم.

این قسمت اول از ویژه برنامه تغییر انسان ها هست و ما قراره توی این قسمت در باب تعلیم و تربیت صحبت کنیم.

ممنون که همراه من هستید.

خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص ما قرار هست که در باب تغییر دادن انسان ها صحبت بکنیم.

در باب عواملی که باعث این تغییرات میشه.

و در باب لزوم این تغییر در انسان ها صحبت بکنیم.

در باب معانی ای که پیرامون این تغییر ها به وجود میاد و عوامل تاثیر گذاری که باعث این تغییر ها میشه و اصولا مبحث تغییر در انسان ها که امر مهم و بزرگی در دنیای ما و جهان عادی و زندگی روزمره ما رو هم تحت تاثیر خودش قرار میده.

یعنی شما وقتی به دنیای پیرامون خودتون نگاه میکنید همین تغییر در انسان ها بوده که اگر گاها زندگی در جای جای دنیا بهتر شده به واسطه همین تغییر دادن انسان ها و نگاه آنها نسبت به دنیا بود.

پس قاعدتا موضوع موضوع به شدت با اهمیتی است و حالا ما قراره توی این ویژه برنامه در باب عوامل و موضوعاتی پیرامون این تغییر دادن انسان ها صحبت بکنیم.

در این قسمت ابتدایی از این ویژه برنامه سعی میکنم بیشتر پیشگفتاری نسبت به این موضوع داشته باشم و خب قاعدتا یکی از راه های مهم و عمده ای که ما تحت عنوان تعلیم و تربیت میشناسیم هم بهش اشاره ای بکنن.

همتای تمام ویژه برنامه ها و برنامه ها به نام جان ما در باب معانی صحبت میکنیم و مصادیق رو خیلی نزدیکش نمیشیم.

شاید در آتی در باب مصداق ها صحبت بکنیم و سعی میکنیم موجز و بداهه هم در باب موضوعات صحبت بکنیم.

این ویژه برنامه هم همتای تمام برنامه های دیگری به نام جان هاست.

در ابتدای بحث و ابتدای این ویژه برنامه سعی میکنیم یک پیشگفتار نسبت به این موضوع تغییر انسان ها داشته باشیم که تا چه اندازه ما لازم داریم.

این تغییر در انسان ها تا چه اندازه؟

این تغییر انسان ها می تواند شرایط را دگرگون کند.

یعنی شما وقتی به جهان پیرامون خودتان نگاه می کنید، اصولا ما در دنیایی زندگی می کنیم که به واسطه مرام و منش و رفتارهای انسانی هست که جهان ما داره پیش میره.

یعنی اگر شما نزدیک بشید و دقیق بشید به زندگی پیرامون خودتون و حتی جهان اطراف خودتون هم میتونید این رو ببینید که اگر تغییری در شخصیت و رفتارهای انسان های پیرامون خودتون هم به وجود بیاد می تونه زندگی شما رو هم تحت شعاع خودش قرار بود.

در یک اشل بزرگتر در جامعه ای که زندگی می کنیم اگر این تغییر ها در اون نوک هرم قدرت اتفاق بیفته، در شخصیت هایی که قدرت رو در اختیار دارند حالا می تونه تا چه اندازه این تغییرات باعث بهتر زندگی کردن انسان ها بشه و اصولا با توجه به نگاهی که نسبت به انسان می تونیم داشته باشیم، این که انسان می تونه و قابلیت تغییر کردن رو داره، خب ما می تونیم به این نظر داشته باشیم و امید داشته باشیم که با تغییر دادن زندگی و نوع روش آنها برای زندگی دنیای بهتری را به پیش ببریم.

حالا اینکه تا چه اندازه ما لازم داریم.

این تغییر در انسان ها یکی از موضوعات مهمی است که باید بیشتر بهش فکر بکنیم.

وقتی به جهان امروز خودمان نگاه می کنیم، به شرایطی که حاکم در جهان هست می توانیم این لزوم تغییر انسان ها را درک بکنیم.

منش و روش و فرهنگی که مثلا حاکم در همین ایران خودمون هست.

حالا شما میتونید تشخیص بدید که تا چه اندازه بعضی از این موضوعات مخرب هست و به زندگی جمعی ما صدمه میزنه.

زندگی شخصی ما رو تحت شعاع خودش قرار میده و حالا اگر انسان ها در کنار هم بتونن این تغییرات رو بوجود بیارن تا چه اندازه میتونن در سلامت بیشتر، در یک شرایط بهتر و در یک آرامش بیشتری هم زندگی بکنن؟

و این اون نقطه ای است که ما تحت عنوان لزوم تغییر در انسان ها میدونیم و میشناسیم و باید بهش بیشتر هم نزدیک بشیم.

هر چقدر که ما نزدیک تر به مشکلات و معضلات زندگی و جهان ساخته شده به دست انسان ها برسیم، لزوم این تغییر رو بیشتر هم می تونیم احساس کنیم.

یعنی شما تصور کنید ما در دنیایی زندگی می کردیم که انسان ها باورمند بودند و ارزش هایی رو تحت عنوان مثلا برده داری رو قبول داشتن.

به این ارزش ها و هنجارها پایبند بودن.

اصولا رفتارها و نوع نگاه اون ها این گونه تعریف شده بود که این حق رو برای خودشون به رسمیت شناخته بودن.

شما تصور کنید که با توجه به اون چیزی که اون ها برای خود ساخته بودن چه جهانی پر از زشتی ها رو تصویر کرده بودن.

این موضوع خیلی مرتبطه با گذشتگان و بیش از حد دوری نیست.

یعنی شما تا دویست سال پیش هم می تونستید رگه هایی از این برده داری رو در جهان ببینید؟

و خب حالا وقتی به اون نزدیک میشیم می بینیم که عامل اصلی این شرم بزرگ تاریخی انسانی تغییر کرده همین تغییر انسان ها بوده، تغییر نوع نگاه آن ها بوده، حال این که چگونه توانسته این تغییر شکل بگیرد، موضوع قابل بحث و قابل عرضی است و ما قرار است در این ویژه برنامه در باب این عوامل بیشتر صحبت کنیم.

اما در نهایت ما به سمتی می‌رویم که به واسطه این تغییری که شکل گرفت، حالا ما شاهد یک نوع نگاه تازه ای هستیم.

یعنی امروز شما اگر در جهان بگردید کسی نیست که به صراحت بتواند در باب این صحبت بکند که من حقی پیرامون به اسارت گرفتن و به بردگی گرفتن دیگران برای خود قائل هستم.

من خود را مثلا صاحب انسان دیگری می‌دانم و می‌توانم به سادگی او را بفروشم، بچه اش را از او بگیرم، خودش را به بردگی و کنیزی بگیرم و انواع و اقسام رفتارهای غیر قابل تحمل رو هم باهاش انجام بدم.

می‌تونم بهش تجاوز کنم و اسم این رو رابطه مشروع مثل روابطی که مثلا مسلمون ها با کنیزان دارند بگذارند و خیلی ساده از کنارش بگذرم.

امروز به واسطه این تغییر ارزش هایی که در نوع نگاه انسان ها شکل گرفته و ارزش ها و هنجار های تازه ای که انسان ها تعریف کرده اند.

دیگر شما شاهد همچین نگاهی نیستید.

کسی نمی تواند اینگونه از این ها صحبت کند و دوباره این آن نقطه ای است که ما را نزدیک می کند به اینکه تا چه اندازه ما نیاز داریم که این تغییر را در انسان ها شکل بدهیم.

تمامی عوامل و مشکلاتی که در جهان وجود دارد می تواند با تغییر انسان ها شکل تازه ای به خودش بگیرد.

اما قاعدتا یکسری اصول و یکسری راه هایی برای این تغییر وجود دارد که ما سعی می کنیم بیشتر در باب این راه ها صحبت کنیم.

قاعدتا راه های بیشتری هم وجود دارد اما در این قسمت های ویژه برنامه سعی می کنیم در هر قسمت تقریبا به یکی از این عوامل اشاره ای بکنیم.

به عنوان مثال تعلیم و تربیتی که در این قسمت خاص قرار است درباره اش صحبت بکنیم که حالا هر چقدر جلوتر برویم بیشتر درباره اش صحبت می کنیم اما باز هم بیشتر و بهتر است که نزدیک به این مشکلات و معضلات بیشمار جهان باشیم.

برای درک لزوم این تغییر در انسان ها.

یعنی شما نگاه بکنید به شرایط مثلا حاکم در ایران شما نگاه بکنید که چگونه مردمانی را پرورانده اند.

نه فقط جمهوری اسلامی که پیش از جمهوری اسلامی بواسطه تاریخ 2500 ساله ای که به عنوان مثال مسلمانان حاکم بر ایران شده اند و اصولا این نگاه اسلامی است که میداندار شده و یا حتی پیش از آن حتی اگر به دوران گذشته تر هم نگاهی بیندازیم، باز هم می بینیم که این نگاه مشخصی که ما تحت عنوان ارباب و بردگی می شناسیم تحت عنوان خدا و بندگی می شناسیم و عواملی از این دست تا چه اندازه باعث شده که انسان ها نوع نگاهشان، ارزش هایشان بر پایه فرمانبرداری باشد، بر پایه تسلیم بودن باشد، بر پایه بردگی و بندگی باشد و هر گونه احساس طغیان و یاغی گری را از دل انسان ها این نگاه های آلوده گرفته و حالا وقتی شما مثلا مواجه می شوید با شرایط اسفناکی که جمهوری اسلامی پدید آورده، در طول این سالیان دراز، حالا می بینید که مردمانی هستند که به سادگی از کنار تمام این موضوعات می گذرند.

منظور این نیست که شما بتوانید به صورت دستچین چند انسان را به ما نشان بدهید که اینها ایستادگی کردند و تا آخرین نفس هم ایستادند و جونشون را هم از دست دادند.

منظور اون نگاه عامه و جمعی انسان ها در کنار هم هست که چگونه از کنار تمام موضوعات می گذرند، چگونه فرمانبردار و تسلیم هستند.

یعنی چیزیست که ما خیلی ساده می تونیم در دل مردم ایران و در فرهنگ جا افتاده در بین مردم ایران ببینیم که حتی اگر کسی از فرد در برابر خودش بیزار هم هست، به شدت نسبت به رفتارهای او نقد داره و حتی از رفتارهای او احساس انزجار هم داره اما در برابرش سکوت می کنه.

در برابرش حتی گاها سمت و سوی او رو هم میگیره و با او ابراز همراهی هم می کنه.

اما اینجوریست که شما وقتی نزدیک به اون آدم میشید می دونید که تا چه اندازه نفرت داره نسبت به رفتارهای او نسبت به گفتار او، نسبت به معنیش.

اما در ظاهر نشون میده که همراه و هم طریقت اوست.

این برگرفته از آن نوع نگاه و ارزش حاکمی است که بر زندگی شخصی او به واسطه نگاه جمعی شکل گرفته به واسطه آن فرهنگ غالبی است که او را اینگونه وارد این وادی کرده.

اینها آن عوامل مهمی است که در کنار هم یک نگاه جمعی را می سازد که این نگاه جمعی آمادگی برای فرمانبرداری دارد، آمادگی برای اطاعت دارد، برای سرسپردگی دارد.

و حالا شما شاهد این نظام ساخته شده به دست مثلا جمهوری اسلامی هستید که به همین سادگی داره جولون میده و همه چیز رو هم از آن خود کرده.

هر رفتار غیرطبیعی هم داره انجام می دم و باز هم به سادگی مردم از کنارش میگذرن و حالا این اون نقطه ایست که ما رو به این میرسونه که تا چه اندازه ما نیازمند این تغییر انسان ها هستیم.

ما اگر قرار باشه که بخواهیم یک حرکت جمعی انجام بدیم و انقلابی به پا بکنیم و قرار باشه که این شرایط حاکم رو تغییر بدیم نیازمند دوباره اون تغییر انسان هاست.

ما نیاز داریم که انسان ها رو تغییر بدیم.

نگاه اون ها، منش اون ها، ارزش ها و هنجارهای اون ها رو تغییر بدیم.

تا حالا اون ها وارد یک میدانی برای تغییر دادن تمام شرایط بشن؟

اون قدرت حاکم رو تغییر بده؟

من در باب این مسائل در قسمت های مختلف ویژه برنامه هایی که در باب ایران بوده، در باب انقلاب ایران و آینده ایران بوده بارها و بارها صحبت کردم.

اینجا هم سعی میکنم موجز از کنارش بگذرم.

اما منظور مشخص این هستش که با نگاه به دنیای امروزی در هر زمینه ای و هر مشکلی میتونیم لزوم این تغییر انسان ها رو بفهمیم که تا چه اندازه برای گذر از این مشکلات بی حد و حصر ما نیازمند تغییر دادن انسان ها هستیم.

اگر در باب مشکلاتی که پیرامون زنان وجود داره در باب انسان های تراجنسیتی وجود داره، در باب حیوانات وجود داره.

این رفتار های وحشیانه انسان ها با حیوانات این گوشتخواری و خونخواری و جنازه خواری انسان ها هر موضوعی که در این جهان ما می بینیم به واسطه تغییر دادن انسان ها می تواند تغییر کند.

تا زمانی که انسان ها تغییر نکنند، این موضوعات تغییر نخواهد کرد.

حالا در این ویژه برنامه سعی می کنیم در باب عواملی که می تونه انسان ها رو تغییر بده صحبت کنیم که گاها برخی از این عوامل مثل قانون گذاری جبری هست.

یعنی دیگه نیازی نیست که انسان ها تغییر کنن.

انسان ها به جبر باید تغییر کنن چرا که قانونی وجود داره که در برابر اون ها بایسته و ما سعی می کنیم در این ویژه برنامه در باب تمامی عواملی که می تونه این تغییر رو بوجود بیاره هم صحبت بکنیم.

اما یکی از اون راه های مهم و عمده ای که ما در تغییر دادن انسان ها می شناسیم قاعدتا تعلیم و تربیت هست.

یعنی دم دستی ترین و قابل درک ترین موضوعات پیرامون تغییر انسان ها همین تعلیم و تربیتی است که ما باهاش روبه رو هستیم.

همون چیزی که به عنوان مثال تحت عنوان مثلا آموزش و پرورش در همه جای جهان شناخته میشه.

اون رویه ای که قرار هست انسان ها رو تغییر بده قرار هست که انسان ها رو به نوعی تربیت کنه که تربیتی به اون ها تزریق کنه تا اون ها یک روشی برای زیستن و زندگی خودشون رو در نظر بگیرن.

یکی از اون راه های مهم و عمده ای هست که همه ما باهاش آشنا هستیم و همه می شناسیم.

اما وقتی نزدیک به این مفهوم تعلیم و تربیت میشیم، حالا قرار هست که بیشتر موشکافی بکنیم و در همون حد ساده و در همون لایه های ابتدایی به این موضوع نگاه نکنیم.

یکی از عوامل مهم در همین تعلیم و تربیت رو ما همون راهکارهای کلاسیک میشناسیم.

یعنی همون تعلیم و تربیتی که تعریف شده مثلا تحت عنوان آموزش و پرورش.

خب هر حکومتی در جهان از گذشته تا به امروز، حالا به اشکال مختلف به شکل امروزی شما در جوامع لائیک می بینید که مثلا مادیگرا مواجه هستیم با علمی که داره به انسان ها تزریق میشه.

حالا سعی شده که تمامی عوامل و یا بیشتر عوامل دینی و مذهبی و اون نگاه های خرافی و الهی گرفته بشه.

حالا چیزی که ما تحت عنوان علم میشناسیم رو به بچه ها آموزش بدن.

اما پیش تر از این و یا در همین ایران امروز ما می بینیم که این عوامل تا چه اندازه معطوف به موضوعات مذهبی و موضوعات خرافی هست.

حالا این تعلیم و تربیت هم داره در همین داستان ادامه پیدا می کنه و همون فرهنگ بیمار و مریض رو داره ادامه میده و یا مثلا پیش تر از اون و در گذشته که این شرایط بدتر و بدتر هم بوده یا برای یک قشر خاصی از مردم تعلیم و تربیت قرار داده شده و یا اگر هم قرار داده شده اینقدر آلوده به مباحث مذهبی و الهی و موضوعات خرافی بوده که به واقع هیچ ارزشی که نداشته حتی ارزش های منفی رو هم وارد زندگی انسان ها کرده.

همتای همون چیزی که من تحت عنوان عقل منفی دربارش صحبت کردم اینکه ما وقتی در باب عاقل بودن انسان ها صحبت می کنیم گاها روبه رو میشیم با عقلی که داره منفی کار میکنه.

یعنی اگر انسان بدون عقل زندگی میکرد خیلی کارهای بهتری میکرد.

حتی اگر خودش رو به دستان غریزه خودش میسپرد.

یعنی سعی میکرد با غریزه زندگیش رو به پیش ببره.

شاید گاها کارهای بهتری میکرد.

خیلی انتخاب های بهتری میتونست بکنه.

ما چیزی تحت عنوان عقل منفی میشناسیم که انسان ها به واسطه عقل دارن رفتارهای غیر طبیعی تری میکنن.

حالا اینجا جاش نیست که خیلی بخواییم باز بکنیم اما یک مثال ساده اش همونیه که همه میشناسیم و همه میدونیم که هر کس داره از عقل خودش استفاده میکنه.

به عنوان مثال یک اتفاقی اگر می افته حتی اگر کسی کشته میشه و قتلی هم اتفاق می افته، قاتل هم داره از عقل خودش استفاده میکنه و این رو ما تحت عنوان همون عقل منفی میشناسیم.

حالا وقتی وارد وادی تعلیم و تربیت میشیم مواجه میشیم با تعلیم و تربیت های منفی که تقریبا میتونیم بگیم حجم بزرگ و عظیمی از تاریخ ما رو گرفته.

یعنی شما اگر به این تاریخ بلند انسانی نگاه بکنید در جای جای جهان مواجه میشوید با این تعلیم و تربیت منفی که نه تنها سودی برای انسان ها نداشته که انسان ها را در وادی جنون و وحشی گری و صاحب بودن، مالک بودن و فرمانبرداری و عواملی از این دست غرق کرده.

شما مواجه هستید با تعلیم و تربیتی که بر پایه همان اعتقادات مذهبی و اعتقاد به خدا و اعتقادات الهی شکل گرفته.

یعنی شما مواجه هستید با تمامی این عوامل منفی که در کنار هم حالا آمده یک رویه تعلیم و تربیت را شکل داده.

حالا قرار است که انسان ها را وارد این وادی دیوانه وار و این وادی جنون وار بکند.

حالا قرار هست که از انسان ها بردگان و عبد و ابادانی بسازد و حالا این تعلیم و تربیت منفی هست که حاکم بر دنیا میشود.

حالا اینگونه است که انسان ها را بیشتر هم وارد این نگاه های آلوده میکنند.

حالا انسان هایی هستند که به سادگی از کنار حقوق دیگران میگذرند.

حتی آنها را ترغیب به این می کند که حقوق دیگران را مالک شوند.

مثلا شما به نگاه های.

اسلامی نگاه کنید.

حالا وقتی دارد تعلیم و تربیت می دهد و وارد این جریان تعلیم و تربیت هم می شود.

در طول تاریخ از زمانی که محمد قدرت را در اختیار داشت و همان تعلیم و تربیتی که به پیروان خودش انجام می داد تا بعد از آن که حکومت های اسلامی وارد این میدان شدند، حالا صحبت از چه می کنند؟

صحبت از جهاد هست.

یعنی وحشی خویی که قرار هست انسان ها را به سمت و سوی خودش بیاورد، انسان ها را راغب به کشتن دیگران بکند، برای آنها پاداشی در نظر بگیرد که اگر کشته بشوند حالا این پاداش برای آنها هست.

در جنگ و در میدان جنگ، بعد از کشتن و از میان بردن حریف و دشمن ساخته شده در ذهن خود، حالا می تواند همه چیز او را مالک بشود.

حالا او مالک بر دنیای او، بر فرزندان او، بر مال و دنیای او هست.

حالا شما مواجه هستید با این تعلیم و تربیتی که وارد میدان شده در باب مثلا رفتار با زنان.

در باب مثلا مباحث شهوانی.

حالا شما مواجه هستید با تبلیغ خیانت در این نگاه تحت عنوان مثلا داشتن زوج های بیشمار.

همون چند همسری که میشناسیم، رفتار با کنیزان و یا در دل شیعیان مثلا موضوع صیغه و متعه.

حالا شما مواجه هستید با تعلیم و تربیتی که داره نشان عکس میده دیگه.

این هم در طول تاریخ اتفاق افتاده.

یعنی موضوعی هستش که ما شاید در جهان مدرن رو به رو هستیم.

با اینکه حالا قرار هست که تعلیم و تربیت جنبه های درستی به خودش بگیره.

هر چند که گاها همین نگاه های مدرن هم آلوده به اون نگاه های گذشتگان هست.

مثلا من بارها در باب معنی خدا صحبت کردم.

ما چیزی تحت عنوان مفهوم خدا میشناسیم.

خدا به یک معنای مشخص.

خدایی که برتر از دیگران هست.

خدایی که عامل به وجود آورنده ی برتری هست.

خدایی که قدرت از آن اوست.

خدایی که بزرگ تر از دیگران هست.

اینها همه به وجود آورنده ی ضعف ما به وجود آورنده ی حقارت و کوچکی ماست.

حالا ما معنی خدا رو میشناسیم حتی وقتی مواجه میشیم با تعلیم و تربیت.

در نگاه های مدرن هم گاها می بینیم که این آلودگی ها وجود داره.

این آلودگی هایی که از اون نگاهه گذشتگان و اون نگاهی که ما تحت عنوان معنای خدا میشناسیم حاکم بر جهان ماست.

حالا شما شاهد باز همون تعلیم و تربیت منفی هستید.

اما مسلما با تعالیمی که در طول این سالیان دراز در جهان جاری و ساری بوده قابل مقایسه نیست.

قاعدتا در این نسبت کفه ی ترازو به سمت نگاه های مدرن هست که سعی می کنه دیگه اون نگاه های آلوده رو تا این اندازه به پیش نبره.

اما در مجموع ما یک نگاهی داریم تحت عنوان تعلیم و تربیت به همون شکل کلاسیکی که می شناسیم که در طول این سالیان دراز همواره منفی بوده و حالا سعی میشه که بهتر و بهتر بشه.

قاعدتا یکی از راه های مهم برای تغییر دادن انسان هاست.

همانگونه که در طول تمام این سالیان این تغییرات رو به وجود آورده.

شما وقتی یک یکدستی رو در جوامع مختلف می‌بینید.

یعنی وقتی مواجه می‌شوید مثلا با جامعه پاکستان، افغانستان، ایران و یا کشورهایی از این دست، حالا شما مواجه می شوید که یک رفتار جمعی در دل این ها وجود دارد.

این رفتار جمعی بخش عمده ایش به واسطه همین تعلیم و تربیت است.

حالا اگر مثلا مواجه بشوید با یک کشوری مثلا مثل سوئد و سوئیس و فنلاند و دانمارک، حالا می بینید که یک تفاوت های معنایی بین این دو قشر وجود دارد.

یکی از عوامل عمده ای که این تغییرات را شکل داده همین تعالیم و تربیتی است که ما تحت عنوان تعلیم و تربیت کلاسیک می شناسیم.

فارغ از آن ما در دل این تعلیم و تربیت مواجه می شویم با تعلیم و تربیتی که از پدر و مادر مثلا به بچه ها می رسد به واسطه رابطه فرزندان با هم یعنی برادر و خواهری که به هم تعلیم و تربیت را میدن، حالا به واسطه سن بیشتر و یا سن کمتر.

حالا این تعلیم و تربیت در دل مدارس نه به وسیله آن تعلیم و تربیت کلاسیکی که درباره اش صحبت کردیم که به واسطه روابط انسان ها با هم روابط کودکان تحت عنوان دوست با هم در شرایط اجتماعی این ها اتفاق می افته.

یعنی به واسطه اینکه شما به عنوان یک کودک با مثلا یکی از مغازه دارهای محله تان یک ارتباطی را برقرار می کنید و این مدام دارد تعلیم و تربیت اتفاق می افتد.

یک رفتار او یک چیزی را به دست می آورید و ما چیزی را در این تعلیم و تربیت به واسطه این بده بستان های اجتماعی هم با آن روبه رو هستیم.

اما وقتی ما داریم در باب این تعلیم و تربیت صحبت می کنیم، همه چیز خلاصه به همین مفاهیم قابل رویت نیست.

این تعلیم و تربیت می تواند به شدت پیشرفت داشته باشد، می تواند به شدت پیچیده تر باشد و اصولا انسان ها می توانند از موضوعات بیشماری تعلیم و تربیت را ببینند.

حتی گاها به شدت قدرتمند تر و محکم تر و تاثیر گذار تر از چیزهایی که مثلا تحت عنوان تعلیم و تربیت کلاسیک و مدارس و آموزش و پرورش می شناسیم.

یعنی گاها یک انسان می تواند با دیدن یک تصویر مشخص تعلیم و تربیت بزرگی ببیند که به شدت هم تاثیرگذار هست و زندگی او را دچار تغییرات می‌کند.

یعنی شما مواجه می‌شوید که با دیدن یک عاملی در طبیعت، با دیدن یک حیوان در طبیعت، با دیدن رفتار میان دو حیوان مثلا در دل طبیعت، با دیدن حرکت و وزش باد در دل درختان.

یعنی شما می‌توانید عوامل مهمی رو در زندگیتون باهاش رو به رو بشید که برای شما عوامل مهمی در این تعلیم و تربیت باشه، نقش بسزایی هم بازی بکنه و به شدت هم روی شما تاثیر گذار باشه.

شما با دیدن یک تصویر مشخص حالا می‌تونید یک دریایی از این تعالیم رو ببینید.

با شنیدن یک جمله کوتاه که حتی گوینده اون جمله هم هدفی در گفتن این معنی مشخص برای شما نداشته.

یعنی نمی خواسته با اون جمله شما رو وارد وادی ای برای تعلیم و تربیت بکنه اما با شنیدن اون جمله شما میتونید جرقه هایی در ذهنتون بیدار بشه و نگاهتون نسبت به موضوعی تغییر کنه و حالا یکی از اون عوامل عمده و مهم برای تغییر دادن ذهنیت شما باشه.

پس وقتی ما در باب این تعلیم و تربیت صحبت میکنیم یک دایره ی عظیم و بزرگیست که در برابر ما باز میشه.

انسان ها میتونن هر روز و هر ثانیه و در تمام اتفاقات ریز و درشت زندگیشون همواره در پی این تعالیم باشن و همواره این تغییرات رو در خودشون ببینن.

هر عاملی میتونه یک عامل محرکه ای برای این تغییرات بشه.

یک رفتار کوچکی که انسان ها بین هم میبینن یک رابطه ی انسانی شکل گرفته میتونه دریای بزرگی از این تعالیم و تربیت ها رو برای آدم به وجود بیاره.

اما یک شرط لازم و بزرگ رو در برابر شما داره.

اینکه شما بتونید وارد این وادی برای تعلیم دیدن بشید، برای تغییر پیدا کردن در زندگی خودتون به ویژه بشید.

قاعدتا نیازمند این هستش که شما از ترس هاتون دوری کنید.

قاعدتا نیازمند این هستش که شما در برابر تعصبات خودتون بایستید.

قادر به این باشید که این تعصبات رو کنار بزارید.

قادر به این باشید که در برابر ترس های خودتون ایستادگی کنید.

اون روزی است که شما از اون نگاه دگم و خشکیده ای که در زندگیتون وجود داره رها میشید.

حالا وارد یک وادی تازه ای برای تعلیم دیدن میشید.

حالا میتونید این دروازه ها رو باز بذارید تا همواره در پی تغییر باشید.

حالا این اون روزگاری ست که انسان ها میتونن با وارد شدن به این دنیا، دنیای تازه ای رو برای خودشون نقش بدن.

اما قاعدتا پیشنیاز بزرگش همون از میان بردن تعصبات و ترس هاست.

انسان هایی که باورمند به یک نگاه مشخص و آلوده ای در گذشته هستند.

یعنی مثلا نگاه های اسلامی رو در سرشون کردن تا راه رو برای تعلیم دیدن برای خود باز نمیزارن.

یعنی به عنوان مثال مثلا یک موضوع خیلی ساده رو براتون مثال میزنم که قابل درک تر باشه.

شما تصور کنید که در یک خانواده مسلمان با اون نگاه های آلوده اسلامی بزرگ شده.

تعالیم و تربیت هایی که برای شما همواره داره مدام در گوشتون تکرار میشه رو میشناسید.

یکی از اون عوامل مهم و عمده در باب حیوانات هست و در باب مثلا سگ ها مدام در اسلام شنیدیم که در باب نجس بودن سگ ها صحبت شده.

حالا شما مواجه هستید با تعالیم و تربیتی که این جهان آلوده به شما داده و این تعالیم منفی شما رو بارور کرده و شما یک نگاه آلوده نسبت به حیوانات و به ویژه سگ ها دارید.

حالا اگر وارد طبیعت بشید حالا رفتار پر از مهر سگ ها رو ببینید، با همدیگه، با همنوعانشان، با انسان ها کمک های بی حد و حصری که میکنن.

اون دریای پر از مهر و عاطفه ای که در وجودشون هست، اون وفاداری بی حد و حصری که حتی برای انسان ها قابل درک و فهم هم نیست.

وقتی در وجود این ها میبینن به واسطه بسته شدن این دروازه ها به واسطه وجود این تعصبات وحشتناک به واسطه ترسی که نسبت به آن باورها دارند و به واسطه این ایزوله بودن مغز، بسته بودن مغز نسبت به دنیای پیرامون، حالا هیچ چیزی برای تعلیم دیدن هم نداره.

حالا دیگه نمیتونه چیزی رو بفهمه و درک کنه.

نه فقط به این معنا که او با دیدن این موضوع و دیدن نگاه به این حیوان بفهمه که نه این سگ نجس نیست، بلکه پر از مهر و عاطفه و زیبایی است.

نه به این معنای مشخص.

حتی به این معنا که تو با دیدن این بتونی بفهمی که جهانیست که پر از مهر.

تو میتونی که مهر بورزی.

تو میتونی کمک بکنی، تو میتونی کارهای درستی بکنی.

حتی این ها بسته میشه و شما حتی قابلیت این رو ندارید که بتونید این موضوعات رو درک کنید و بفهمید به واسطه اون تعصبات و ترس هایی که به وجود اومده شما دیگه قابلیت این تغییر رو در وجود خودتون نمیبینید.

این قابلیت ها بسته میشه و حالا ما برای رسیدن به اون مرحله ای که همواره در پی این تغییر باشیم، نیاز داریم که در وهله اول این تعصبات و ترس ها را به کنار بگذاریم.

و حالا وارد میدانی برای پذیرفتن تغییرات بشویم که این پذیرفتن تغییرات میتواند زندگی ما را دگرگون کند.

قاعدتا وقتی ما در باب تعلیم و تربیت صحبت میکنیم، این دایره، دایره بزرگیست.

مثل یک اقیانوس بی پایانی است که شما نمیتوانید انتها آن را ببینید.

همواره انسانی که در تعصبات و ترس های خودش غرق نباشد، خودش را به نوعی وامانده در یک نگاه گذشته و در تحجر گذشتگان نکند.

انسانی که دروازه های تغییر را برای خود باز بگذارد قاعدتا هر روز میتواند تعالیم تازه ای ببیند.

هر روز میتونه زندگی خودش رو تغییر بده و با گذشته ی خودش متفاوت زندگی کنه.

با دیدن تمام عوامل در جهان از دیدن روابط میان حیوان ها، از دیدن روابط میان انسان ها، از میان صحبت های اون ها حتی گاها شما میتونید چیزی رو ببینید و دقیقا نقطه ی عکس اون رو بفهمید و نقطه ی عکس اون رو مبنای خودتون برای تغییر بدونید.

یعنی همون ضرب المثل ساده ای که ما همواره باهاش زندگی کردیم.

ادب از که آموختی؟

از بی ادبان.

دقیقا میتونه همون نقش رو برای شما بازی کنه.

اما موضوع مهم باز بودن دروازه ها برای تغییر و پذیرفتن تعالیم تازه هست.

تعالیمی که در یک چهارچوب مشخص مدام برای شما تکرار نشده.

تعالیمی که مدام در همون حیطه ابزارهای کلاسیک داره مطرح میشه و شما در مدارس دارید در باب مثلا دین و مذهب و نگاه های مثلا اسلامی می شنوید.

حالا این بار قرار هست که با نگاه های تازه ای آشنا بشید و صحبت های تازه ای رو بشنوید و در پی این شنیدن ها این تعالیم تازه رو قبول کنید.

وقتی این دروازه ها باز باشه برای پذیرفتن و حالا این ها میتونه عاملی باشه برای تغییر پیدا کردن زندگی شما.

قاعدتا در باب این تغییر انسان ها و لزومش میشه ساعت ها صحبت کرد و موضوع به شدت مهم نیست.

وقتی شما نگاه به جهان پیرامون خودتون میکنید کنید و این دریای بزرگی از مشکلات و زشتی ها رو می بینید.

می دونید که نیاز دارید که با تغییر دادن انسان ها این ساختار را تغییر بدهید.

خیلی از مشکلات بزرگ این جهان با تغییر پیدا کردن منش و روش و ارزش ها و هنجار های انسانی کاملا تغییر می کند.

یعنی شما وقتی به جهان نگاه می کنید به این جنگ های بی پایانی که دارد اتفاق می افتد.

حالا می توانید درک کنید که اگر انسان ها منش و روش شان را تغییر بدهند، اگر ارزش ها و هنجارها را تغییر بدهند.

شما دیگر شاهد همچین شرایط اسفناکی نیستید.

وقتی شما به جهان پیرامون خودتان نگاه می کنید، این درصد بالایی از فقر و گرسنگی که حتی میلیون ها انسان به واسطه ی این نداشتن غذا دارند از بین می روند.

خیلی ساده می توانید بدانید که انسان ها قابلیت و قدرت این را دارند که همه مردم را سیر کنند.

اما به واسطه این منش و روش و آن فکر های آلوده ای هست که اینگونه جهان را آلوده در زشتی ها و ظلمت ها کرده اند.

و حالا می دانید که با تغییر دادن ارزش ها و روش های انسان هاست که میتونید به دنیایی برسید که اون ها هم تغییر کنه.

در قسمت های آتی هم سعی میکنیم بیشتر در باب لزوم تغییر و راه هایی که میتونه انسان ها رو تغییر بده صحبت کنیم و در این انتهای برنامه هم دوست دارم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این راه تغییر شکل بگیره و این صدا شنیده بشه می تونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بزارید.

منظور از آثار هم خلاصه برنامه ای به نام جان که من پیش از این که بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر کنم، آرا و افکار، عقاید و باورهای خودم رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته تحریر درآوردم.

تمامی این عنوان ها در وب سایت جهان آرمانی به صورت رایگان در اختیار شما دوستان هست.

میتونید با مراجعه به وب سایت جهان آرمانی این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید اون رو با دیگران هم به اشتراک بگذارید.

ممنون که همراه من بودید.

من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان در پناه آزادی.

 

قسمت دوم : قانون

 

سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان هست.

با شما هستم.

این قسمت دوم از ویژه برنامه تغییر انسان ها هست و ما قراره توی این قسمت در باب قانون با هم صحبت کنیم.

ممنون که همراه من هستید.

خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص ما قرار هست که در باب تغییر انسان ها صحبت بکنیم.

موضوع مهمی که باعث تغییر پیدا کردن زندگی ما، شرایطی که در اون هستیم و زندگی روزمره ما هم خواهد شد، فرای اینکه باعث اتفاقات بزرگی در طول تاریخ هم شده و توی این قسمت مشخص هم حالا قرار هست در باب یکی دیگه از المان هایی که این تغییرات رو به وجود میاره صحبت کنیم که توی این ویژه برنامه قرار هست که ما در باب مواردی که باعث این تغییر ها میشه قرار هست که صحبت بکنیم.

برای اون قرار هست که در باب خود اصل موضوعیت تغییر انسان ها و اینکه تا چه اندازه مهم و ارزشمند هست صحبت بکنیم و حالا توی این قسمت مشخص نزدیک شدیم به مبحثی که پیرامون قانون شکل میگیره و یکی دیگه از اون راه هایی که باعث تغییر انسان ها میشه همین مبحث قانون هست.

قانون که یکی از اون عوامل قدرتمند برای تغییر دادن انسان هاست.

فرای اون چیزی که ما در قسمت گذشته دربارش صحبت کردیم، یعنی تحت عنوان تعلیم و تربیت میشناسیم که انسان ها به واسطه تعالیمی که میبینن و تربیتی که باهاش روبرو میشن باعث میشه که حالا تغییراتی رو در زندگی خودشون شاهد باشن.

تعلیم و تربیتی که گفتیم فرای اون تعلیم و تربیت شکل کلاسیک خودش که ما تحت عنوان آموزش و پرورش میشناسیم و صحبت کردیم که چجوری از اون سالیان گذشته که همه این نیرو و قدرت در اختیار مذهبیون بوده، حالا کم کم شکل های تازه ای به خودش گرفته.

نه چیزی که ما در ایران میشناسیم اما در جاهای دیگر جهان و کشور های متمدن جهان باهاش روبرو هستیم که سعی کرده از زیر یوغ و اسارت این ادیان و مذهب بیرون بیاد.

اما فرای اون چیزی که ما تحت عنوان شکل کلاسیک به نوعی تعلیم و تربیت و آموزش و پرورش میشناسیم، گفتیم که اشکال بی حد و حصر دیگه این تعلیم و تربیت داره.

گاها یک اتفاق ساده دیدن یک تصویر، شنیدن یک صدا، شنیدن یک حرف بی مربوط بدون اینکه قصد و نیتی در راستای تعلیم و تربیت وجود داشته باشه در دلش هم میتونه باعث تغییر در انسان ها بشه و این عوامل در کنار هم میتونن انسان ها رو تغییر بدن.

اما یکی از اون نکات دیگری هم که میتونه انسان ها رو و زیست اجتماعی انسان ها رو در نهایت خودش تغییر بده، قانون و قانون گذاری ست.

قانون و قانون گذاری که در طول تاریخ باعث تغییرات بیشماری شده.

اما اصولا وقتی در باب تغییر انسان ها صحبت میکنیم، اون گستره ی دیدمون در نهایت پیرامون تغییر شکل زندگی اجتماعی انسان ها هست.

یعنی حتی اگر در آتی هم ما در همین ویژه برنامه پیرامون تغییر زندگی شخصی انسان ها هم صحبت بکنیم و یا گاها وقتی داریم در همین قسمت ها هم صحبت میکنیم تعبیر به این تغییرات شخصی بشه.

در نهایت اون شکل نهایی ای که ما در نظر داریم و یا برآیند نهایی که قرار است این تغییرات به ما بده در اون اشل اجتماعی خودش قرار هست که معنا پیدا بکنه.

یعنی تمام این تغییرات داره صرف این میشه که ما به اون نتیجه مطلوب در زندگی اجتماعی برسیم و حالا وقتی نزدیک به معنی قانون میشیم میبینیم که تا چه اندازه این موضوع، موضوع پررنگ و قدرتمنده.

یعنی شما در نهایت رو به رو میشید با اون سیستم قانون گذاری که تغییرات بزرگ رو گاها در طول تاریخ هم به وجود آورده و حالا ما سعی میکنیم تو این قسمت بیشتر نزدیک این مبحث بشیم و حالا در باب معایب و مزایا صحبت بکنیم.

و اینکه چگونه میشه این با استفاده از قانون هم به اون نقطه نظری رسید که تغییرات رو شکل.

خب قاعدتا وقتی ما نزدیک به مبحثی تحت عنوان قانون میشویم.

میدانیم که این منظور یک منظور جبری یک منظور تحمیلی است.

یعنی در نهایت قانون گذار با به وجود آوردن این قانون مشخص، یک جبر و تحمیلی را وارد آن اجتماع میکند که حالا انسان ها به واسطه آن جبر و ترس و تحمیلی که بهشان روا داشته میشود، تن به آن قانون مشخص بدهند.

ما همواره در طول تاریخ رو به رو بودیم با قانون گذاری های عبث و وحشیانه و بیهوده ای که در طول این تاریخ هم اتفاق افتاده.

یعنی شما نگاه بکنید به شرایطی که همین ایران ما امروزه دچارش هست و یا در جای جای جهان افکار آلوده ای مثل افکار اسلامی و یا افکاری از این دست.

خب میدانید که قانون های به شدت ظالمانه و ناعادلانه ای وضع شده و بهش پایبندی هم وجود داشته و انسان ها را هم به همین راستای عقاید آلوده و عبث بوده که به نوعی میدان دار کرده و آن ها را به این سمت و سو کشانده.

یعنی شما روبه رو شدید با قوانین عبثی که وضع شده به شدت ناعادلانه بوده مثلا پیرامون حقوق زنان تمامی این حقوق زیر پا گذاشته شده و حالا با این قانون گذاری مردم رو هم تغییر به همین داستان دادن و یا اینکه مردمی بودن که پتانسیل این قوانین رو داشتن و یا اصلا این قوانین از دل همین مردم و از عرف اونها بر اومده.

یعنی شما وقتی مواجه میشید با این قانون گذاری هایی که اتفاق افتاده همواره مواجه میشید با یک قانونی که اومده و به نوعی خود رو تحمیل بر اون مردمان کرده.

گاها حتی شما روبه رو هستید که مردمان این سرزمین بودند که این فرهنگ رو ساختند و در نهایت این فرهنگ غالب مردم و ارزش ها و هنجار هایی که اون ها بهشون معترف و معتقد بودن این قوانین رو هم پدید آورده.

اما وقتی مثلا به امروز ایران نزدیک میشیم، حالا وقتی نزدیک به مباحث قانونی میشیم میبینیم که تا چه اندازه با اون چیزی که ما تحت عنوان نگاه مردم میشناسیم میتونه متفاوت باشه.

یعنی اون نگاه آلوده ای که در قانون وجود داره نسبت به حقوق مثلا زنان، نسبت به حقوق کفار.

نسبت به حقوق اقلیت های بیشمار مثلا مذهبی، جنسی و یا الی آخری که میدونیم و حالا نمیخوایم خیلی تکرار مکررات بکنیم.

میدونیم که تا چه اندازه ناعدالتی ها در قانون وجود داره و حالا این قانونی است که دست بالا رو گرفته و انسان ها رو به نوعی در خود خفه کرده و به اون تحجر و.

گذشته داره و مدام اون ها رو بر می گردونه و اجازه نفس کشیدن و تغییر رو هم بهشون نمیده.

اما ما وقتی در باب مسئله قانون صحبت میکنیم و تغییر انسان ها حالا میتونه این قانون رنگ و بوی تازه ای داشته باشه حالا میتونه این قانون باعث تغییرات بزرگی هم در دل این مردمان بشه.

اصولا وقتی ما در باب قانون صحبت میکنیم میدونیم که جبرا و با قدرت و زور و تحمیل تونسته میدانداری بکنه و خب گاها هم موفق بوده.

یعنی شما وقتی مواجه میشید با یک کشوری که قانون تازه ای رو وضع میکنه انسان ها گاها مجبور به پاسداشت اون قانون میشن چرا که در برابرشون مثلا مجازات ها و تنبیه های بیشماری شماری هم قرار گرفت.

اصولا با استفاده از این قانون گذاری و با استفاده از این تحمیل و جبر و زور ما شاهد بودیم در طول تاریخ مردمانی که تغییرات بیشماری رو در خودشون به وجود آوردن یعنی شما شاهد این موضوع هستید که گاها این قدرت جبری که در دل قانون و قانون گذاری وجود داره میتونه مسببی بشه.

برای این که انسان ها نگاه و نگرششون رو هم تغییر بدن.

مثلا در نظر داشته باشید که همواره این تحمیل ها می تونه زشت و نابهنجار هم نباشه.

خب قاعدتا ما بارها و بارها در باب این مساله صحبت کردیم که وقتی در باب یک موضوع مشخصی صحبت کنیم باید به اون اصل و ریشه ی مشخص نگاه بکنیم.

یعنی اگر داریم در باب تحمیل صحبت میکنیم ما باید تحمیل رو مد نظر قرار بدیم.

این که تحمیل قاعدتا موضوع زشتی است.

این که جبر قاعدتا موضوع زشتی است اما گاها جهان ما رو به اون سمت و سویی میبره که هیچ راه دیگه ای در برابر ما قرار نمی دهد.

یعنی مثلا اگر این تحمیل و جبر رو که ما قاعدتا بهش معتقدیم که یکی از زشت ترین موضوعات جهان هستی است و اصولا تلاش ما برای برچیدن این نگاه های جبری در جهان هست، اما روبرو میشیم مثلا با موضوعی تحت عنوان تعلیم و تربیت و تعلیم و تربیت به کودکان.

اگر ما قرار باشه این جبر رو کنار بزاریم حالا شاید مواجه بشیم با دنیایی در نادانی و ناتوانی.

حالا دنیایی که میتونه این نادانی ها کار دست کودکان هم بده.

حالا میتونن جماعتی سودجویی باشن که از این کودکان سوءاستفاده هم بکنن.

پس اونجاست که ما به نوعی آویزان به همین موضوع جبر و تحمیلی که برامون به شدت هم ناگوار هست خواهیم شد.

برای اینکه جبرا کودکان تحصیل بکنن، دانش داشته باشن و به اون آگاهی ها برسن و حتی با توجه به اینکه ما اصل موضوع تحمیل و جبر رو هم زشت و ناگوار میدونیم اما گاها مجبوریم که سر سازشی داشته باشیم حتی بدون خواسته ی خودمون با موضوع جبر و تحمیل.

چرا که میدونیم میتونه منافع بیشتری رو به وجود بیاره و یا مانع از زشتی ها و بدی های بیشمار دیگه ای بشه.

یعنی اگر ما سر تسلیم فرود میاریم در برابر جبری تحت عنوان آموزش و پرورش به کودکان اینکه کودکان رو جبرا آموزش بدیم و این آگاهی رو بهشون بدیم میدونیم که میتونه این نادانی و ناآگاهی تا چه اندازه لطمه بزنه به زندگی اونها و تا چه اندازه سوءاستفاده های بی حد و حصری رو از اونها به وجود بیاره.

حالا وقتی مواجه میشیم با موضوع قانون گذاری گاها روبرو میشیم.

با اینکه حالا این قوانین جبری که قاعدتا زوری وارد جامعه میشه حالا قرار هست انسان ها رو تغییر بده.

یعنی به عنوان مثال تصور کنید که در باب همون مبحث برده داری اتفاقات بی حد و حصری افتاده و انسان های بیشماری تلاش هایی کرده اند، کتاب هایی نوشته اند، فلسفه هایی بافته اند، موضوعات رو مطرح کردن باعث تغییر انسان ها شدن و تونستن یک بخشی از مردم رو هم تغییر بدن.

حتی بعد از اون ما وارد جنگ هایی شدیم برای اینکه بتونیم این رو به پیش ببریم در برابر کسانی که تا دندان مسلح ایستادگی کرده بودند برای نابودی.

برای رسیدن به اسارت و بردگی.

حالا ایستادگی هایی هم شکل گرفته تا در نهایت ما بتونیم به اون معنایی که در راستای برچیده شدن برده داری می شناسیم برسیم.

اما در نهایت تمامی این موارد از تغییر همه مردم رو شامل نشده.

یعنی ما مواجه نشدیم با یک جماعت یکدستی که همه و همه موضوع برده داری رو کنار بذارن.

باز هم در دل اون ها تک و توک.

شما مواجه شدید با کسانی که باور داشته باشن به برده داری.

نه تنها در اون روزگاران پیشتر ها و اون دوران ابتدایی مبارزات در برابر برده داری که حتی در دنیای امروزی یعنی شما حتی در دنیای امروز هم می تونید رو به رو بشید با مجانین که هنوز هم باورمند مثلا به برده داری باشن.

پس اینجاست که راه چاره ما قانون هست.

استفاده از قانون هست.

حالا قرار هست که این دسته جبر به ما کمک بکنه برای برچیده شدن آزار به دیگران.

یعنی اگر مبنای اصلی و حقیقی در اختیار ما باشه که ما همواره درباره اش صحبت کردیم که آزادی قاعدتا یک قاعده و یک قانون مشخص و جهانشمول برای همه موجودات داره، اون هم آزار نرسوندن به دیگران هست.

حالا میتونه جبر در این زمینه به ما کمک بکنه چرا که ما در برابر موضوعی که باعث آزار و اذیت دیگران هست حالا ایستادگی کردیم.

حالا باید در برابر چارچوب گذاری ها هم ایستادگی کرد.

یعنی قرار نباشه که هر کسی در مخیله خودش این آزار رو تعبیر و تفسیر بکنه.

حالا باید یک چارچوب مشخصی در باب این آزارها داشته باشیم.

یکی اینکه این آزار قاعدتا در برابر تمام موجودات زنده هست.

نه فقط انسان، نه فقط اشرف مخلوقات، بلکه انسان ها، حیوانات، گیاهان، تمام موجودات زنده ای که در جهان هستند.

آزادی اونجایی معنا پیدا میکنه که همه این ها بدون آزار و اذیت زندگی بکنند و اصولا آزادی به وجود اومدنش و تداومش به واسطه ی همین قانون نهفته در درونش هست.

حالا با توجه به شناخت از این چهارچوب مشخص حالا ما میتونیم وارد این وادی بشیم برای تغییر دادن.

پس ما با توجه به شناخت این مبحث می تونیم وارد این وادی بشیم و از جبر هم استفاده بکنیم.

اما قرار نیست که در بازه ی گشاد و بی انتهایی هم باز باشه که هر کسی هر چیزی رو باز تعبیر به آزار به دیگران بکنه.

حالا قرار هست که این چهارچوب مشخص باشه.

ما چیزی که تحت عنوان آزار میشناسیم یک آزار مشخصی باشه که دیگه هر کسی قرار نباشه به هر چیزی تعبیرش کنه.

یعنی اگر مثلا داریم در باب کودکان صحبت میکنیم که جبرا وارد این وادی میشیم که اونها رو به آگاهی و دانایی برسونیم به واسطه این هست که میتونه آزارهای بی شماری شکل بگیره و به واسطه نادانی های اونها میتونن جماعتی باشن که از این نادانی و ناآگاهی ها سوءاستفاده بکنن و اینها رو وارد وادی های بی حد و حصری از زشتی و درد و رنج بکنن.

پس اینجا اون نقطه ایست که ما باید از جبر هم استفاده بکنیم و یا اگر داریم در باب همین مساله قانون گذاری پیرامون مثلا برده داری صحبت میکنیم.

ما داریم در باب مسئله ای صحبت میکنیم که انسان های دیگه رو به استثمار میگیرن.

حالا قرار هست اونها رو برده و عبد و عبید و کنیز خود بکنه.

قرار هست که به اونها تجاوز بکنن.

قرار هست که به حقوق اونها تجاوز بکنن حتی اونها رو مثلا به بدترین شکل کتک بزنن، صاحب جان و زندگی اونها بشن و موضوعاتی از این دست که همواره تداعی گر یک معنی اون هم آزار دیگران هست.

حالا با توجه به این ما میتونیم از مبحث جبر استفاده بکنیم برای ایستادگی.

با اینکه قاعدتا به تحمیل و جبر باوری نداریم اما در نهایت میان این دو موضوع یعنی آزار رساندن به دیگران و یا تحمیل.

قاعدتا ما استفاده میکنیم از تحمیل تا آزار دیگه وجود نداشته باشه.

پس با توجه به تمام این مباحث ما میتونیم بفهمیم که یکی از راه های قدرتمند تغییر انسان ها قاعدتا قانون هست.

قاعدتا قانونی که به واسطه جبر و تحمیل در نهایت میدان دار میشه نکات مثبت بیشماری داره که میشه بهش اشاره کرد.

یعنی مثلا وقتی ما به یک نقطه ای می رسیم که حالا یک تغییری به وجود بیاید، این تغییر در دل همه ی انسان ها شکل نمی گیرد.

قاعدتا انسان هایی هم وجود خواهند داشت که با توجه به تمامی قدرتی که ما در بابش صحبت کردیم و سعی کردیم انسان ها را تغییر بدهیم، باز هم بر همان پله ی ابتدایی خودشان باشند، باز هم بر همان نگاه های آلوده خودشان پافشاری بکنند.

یعنی در زمینه مثلا برده داری دوباره در پی آن باشند که برده داری را علم بکنند، مردمان را کنیز خودشان بکنند.

این را حتی مبدل به یک دین و باور و اعتقاد و ایدئولوژی حاکم هم بکنند.

حالا در برابر این ها و این تعدادی که می دانیم قابل اصلاح و تغییر نیستند.

راهی به جز استفاده از قانون نداریم.

حالا قرار هست که قانون وارد این میدان بشود تا ما را نجات بدهد.

تا یک حد و مرزی برای این اتفاقات مشخص بکند.

پس قانون هم یکی از اون راه ها هست.

اما قاعدتا معایبی هم دارد.

ما معایبش را می شناسیم.

معایب استفاده از این قانون قاعدتا زورگویی هایی هستش که به وجود میاره.

قاعدتا عدم ارتباطاتی است که بین انسان ها اتفاق می افته و قاعدتا مشکل اصلی در همون نگاهی است که ما تحت عنوان این قانون گذاری از بالا به پایین میشناسیم.

یعنی ما مواجه میشیم با کشور هایی.

حکومت هایی مردمانی که این قوانین رو خودشون تلاشی برای بوجود آوردن نکردن.

این قوانین از یک حکومت واحده ای در بالا اومده و قوانین قانون گذاری کرده و مردمان در پایین هم مجبور به اطاعت از اون شده.

اینجا اون نقطه ایست که تمامی ضرر های اون به شکل مبرهنی برای ما روشن میشه.

اینجا اون نقطه هایست که ما میتونیم مواجه بشیم با این زشتی هایی که در دل این قانون گذاری ها میتونه شکل بگیره.

مردمانی که هیچ ارتباطی با این قوانین ارتباطی برقرار نمیکنند.

یعنی شما مواجه میشید و قانون گذاری که اتفاق افتاده هیچ نزدیکی و قرابتی با باور های این جماعت نداره.

ما مواجه میشیم با قوانینی که حالا قرار هست از یک بالادستی به این ها فرمانی بده و مردمانی را تسلیم شده در برابر خودش قرار بده.

مردمی که هیچ تلاشی برای بدست آوردن این قوانین هم نکردن.

حتی گاها شما مواجه میشید با قانون گذاری های درستی که با توجه به همون چهارچوب مشخص آزادی داشته حرکت میکرده اما به واسطه هیچ گونه ارتباط و نزدیکی با اون مردمان نداشتن بوده که پس زده شده و حتی مردمی بودن که در برابرش ایستادگی کردن.

یعنی ما وقتی داریم در باب این معایب در دل قانون گذاری صحبت میکنیم باید این رو بدونیم که این قانون گذاری ها باید از پایین به بالا اتفاق بیوفته.

باید مردمی باشند که برای رسیدن به اون قانون مشخص تلاش کرده باشن.

باید در کنار هم برای رسیدن به اون مرتبت تلاش های بی حد و حصری کرده باشن تا در نهایت به اون مرحله قانون گذاری برسن.

یعنی ما وقتی در باب این قانون گذاری صحبت میکنیم داریم در باب اصولی صحبت میکنیم که در ابتدا تغییر انسان ها توسط عوامل دیگه شکل گرفته و مردمی بودن که تغییراتی رو در خودشون به وجود آوردن و حالا یک اکثریتی هستن که این تغییرات درشون به وجود اومده و به نوعی طالب این قوانین هستن.

حالا برای رسیدن به اون قوانین هست که تلاش میکنن وارد میدان میشن.

اینجا میتونه اون نقطه ی طلایی باشه برای میدان دار شدن این قوانین.

و حالا ما میتونیم شاهد تغییر کلی انسان ها باشیم که به واسطه ی یک قانون مشخص به نوعی از اون پاسداشت هم میشه.

یعنی مردمی هستن که به عنوان مثال در باب مخالفت با برده داری، تلاش های بیشمار کردن، ایمان جمعی ساختن در برابر اون، نگاه آلوده ی برده داری.

حالا اومدن در باب آزادی صحبت کردن، در باب اسارت ایستادگی کردن.

نگاه ها تغییر کرده.

حالا یک مردمی هستن که تغییر کردن.

یک اکثریتی هستن که یک نگاه تازه ای رو دارن فریاد میزنن.

حالا با توجه به این اکثریت بوجود اومده قانون تازه ای هم وضع میشه که این قانون به نوعی حمایت و پاسداشت می کند از به وجود آمدن و در نهایت ادامه دار بودن و جاودانه بودن این نگاه مشخص.

حالا قانون به عنوان یک حامی وارد این میدان می شود برای اینکه در برابر آن جماعت مجنونی که هنوز هم باورمند هستند به نوعی ایستادگی کند.

پس اگر ما بخواهیم در برابرش ایستادگی بکنیم در برابر این معایب باید آن نقطه را نقطه عطفی بدانیم که از پایین اتفاق می افتد و تغییرات انسان ها از پایین به بالا اتفاق می افتد.

نه اینکه هیچ حکومتی قرار باشد وارد میدان بشود تحت عنوان مثلا دیکتاتور صالح و یا هر نوع نگاه دیگر.

وارد یک میدانی برای تغییرات بشود قاعدتا جوابگو نیست چرا که مردم با آن هیچ ارتباطی برقرار نمی کنند چرا که همواره دست قدرت و زور را بر گردن و گریبان خودشان احساس می کنند چرا که همواره احساس می کنند این جبر و تحمیلی است که دارد به آنها حقنه می شود و آنها دیگر توانی برای ایستادگی و مقاومت هم ندارند و این عدم ارتباط و این عدم درک کردن اون قوانین و اون میزان از زورگویی و جبر و تحمیلی که بر اون ها به وجود اومده که همه و همه به واسطه به وجود اومدن این قوانین از نوک هرم قدرت در بالا هست.

چه در اون سال ها ابتدایی و یا در نهایت با گذر سالیان میتونه به راحتی بشکنه.

این دیوار برآمده که اینقدر سست هست، ریشه ای در خاک نداره.

به سادگی هم از میان برداشته میشه با بادی هم میتونه بریزه.

با یک اتفاق و یک جرقه میتونن مردمانی باشن که دوباره در برابر این قوانین هم ایستادگی کنن.

چیزهایی که به صورت مثالهای مشخص در طول تاریخ بیشمار وجود داره.

اما من بارها گفتم که ما در برنامه ای به نام جان قصد داریم در باب معانی و مفاهیم صحبت کنیم.

شاید در آتی در باب مصادیق هم صحبت کردیم و در باب هر کدوم از این المان ها سعی کردیم ریز و درشت دربارشون صحبت کنیم.

اما در این ویژه برنامه مشخص و در این برنامه مشخص این کلیات باید مطرح بشه که کلیات مشخص ما رو به اینجایی میرسونه که قاعدتا وقتی در باب معایب قانون و استفاده از این قانون صحبت میکنیم نکته اصلی و اولیه اش این هستش که این قانون گذاری ها اگر از بالا به پایین اتفاق بیفته همه چیز در هاله ای از ابهام قرار خواهد گرفت.

هیچ ارتباطی بین مردم و اون قوانین به وجود نمیاد.

هیچ درکی وجود نداره.

انسان ها احساس زورگویی و این جبر و تحمل رو میکنن در خودشون و در نهایت هم همواره در برابرش ایستادگی میکنن.

گاها ما مواجه میشیم با این تغییرات که در همون ابتدا شکل میگیره.

مردمی هستن که در برابر این قوانین ایستادگی میکنن و یا اینکه بعد از گذشت حتی سالیان دراز.

یعنی مثلا شما حتی وقتی به شرایط ترکیه نگاه میکنید هم میتونید این شرایط رو ببینید.

بعد از گذر چندین سال از این اتفاقات خیلی از این قوانین که از بالا به پایین اتفاق افتاده میتونه به سادگی هم بشکنه و از میان بره.

اما ما باید به دنبال مزایای این قانون گذاری ها باشیم چرا که ما باید استفاده بکنیم.

گاهن گفتیم وقتی یک تغییری شکل می گیرد، اگر در بین مردم اتفاق بیفتد همه را نمی تواند تحت پوشش خودش قرار بده.

ما اصلا نیاز به یک حامی برای به وجود آمدن این قوانین داریم.

یعنی اگر قرار باشه ما انسان ها رو تغییر بدیم در راستای اینکه نگاه درستی نسبت به زنان داشته باشند، نسبت به همجنسگرایان داشته باشند، نسبت به حیوانات داشته باشند، نسبت به همه موجودات زنده داشته باشند.

حالا قرار هست که یک نقطه اتکایی داشته باشیم، یک حامی داشته باشیم که این با وجود یک قوانین باعث بشه که متداوم وجود داشته باشند.

این نگاه ها این تغییرات اصلا یک اصلی داشته باشه که بتونه اون رو ضمانت بکنه موجودیتش رو.

اونجاست که ما نیازمند قانون هستیم.

موضوع مهم و اصلی در بین این مسئله همین هستش که ما باید در ابتدا تغییر رو در دل مردمان به وجود بیاریم و بعد از اون برای تضمینش به دنبال قانون گذاری باشیم.

اونجا قاعدتا ما مواجه میشیم با تغییری که مانا و جاویدان خواهد بود در دل همه مردم.

چرا که مردمانی بودند که برای آن تلاش کردند و این قرار هست که در بعضی از موارد حاد به وجود بیاید.

یعنی قرار نیست در باب همه چیز پای قانون را به میان بکشیم.

قرار است که بیشتر موضوعات مهم دنیا را ما با روش های مختلف و تغییر دادن انسان ها پیش ببریم.

قرار است که در برخی از مواردی که پای آزار دیگران به میان می آید، حالا سعی کنیم که از قانون استفاده کنیم.

یعنی شما تصور کنید خیلی از موضوعات جهان که هر کسی هم در باره اش یک فکر و نظری دارد و در نهایت ما به یک اخلاقیاتی هم باورمند هستیم، حالا قرار است که مثلا از طریق هنر، از طریق فرهنگ تغییر کند.

مثلا در ارتباط با اینکه انسان ها قرار است چگونه ارتباطات عاطفی برقرار کنند، قرار نیست قانون میدان دار بشه.

بیاد هی هر روز یه سری قوانین رو وضع بکنه تا انسان ها این کار رو بکنند و نکنند.

قرار است این تغییرات و این تعالیم به وسیله مثلا هنر به وسیله همان تعالیم و تربیتی که صحبت کردیم، حتی همون نگاه های سنتی و کلاسیک به تعلیم و تربیت و آموزش و پرورش اون چیزهایی که لازم هست گفته بشه.

اما فارغ از اون قرار هست که مردمانی باشند که مطرح می کنند این نگاه های تازه رو.

این نگاه های اخلاقی و یا هر موضوع دیگه ای رو حالا وارد میدانی میشن برای نشان دادن و در نهایت تاثیر گذاری و تغییر دادن مردم.

اما قرار نیست از پتک و چوب قانون استفاده بکنن.

در موارد حادی که باعث آزار دیگران میشه در اون نقطه هاست که ما باید از قانون استفاده بکنیم.

پس موضوع مهم تر برای اینکه ما قانون رو مبدل به یک سپر و قدرت بکنیم این هستش که همواره ازش استفاده نشه.

موضوع دیگه این هستش که برای همه گیر کردن ما نیاز داریم که استفاده بکنیم ازش.

همونطوری که در همین بحث دربارش چندین بار هم صحبت کردم اینکه گفتم ما نمیتونیم همه رو تغییر بدیم و اونجاست که از قانون استفاده میکنیم تا این همه گیری رو را میدان دار کند.

در نهایت ما با استفاده از قانون می توانیم خیلی از مسیر های نرفته را به انتها برسانیم.

قاعدتا قانون راه حلی است برای تغییر انسان ها.

اما موضوع این است که ما باید به مرور زمان باور داشته باشیم که در این راه برای رسیدن به تغییرات یعنی اصولا منظوری که ما تحت عنوان تغییر در انسان ها می شناسیم موضوعی به شدت زمانبر هست.

موضوع در باب نسل انسان ها هست.

یعنی ما قرار هست که نسل انسان ها رو در نهایت تغییر بدیم.

وقتی ما در باب این تغییرات صحبت می کنیم، اینها موضوعات آنی نیستند که قرار باشد ما با شنیدن مثلا یک کتاب یا خواندن یک کتاب یا دیدن یک فیلم با شنیدن یک کنفرانس و سخنرانی، تغییری را در دل مردم به وجود بیاریم و مردم تازه ای رو پدید بیاریم.

این ها قرار هست که به مرور زمان اتفاق بیفتد.

قرار است انسان های تازه ای پدید بیایند که این مضامین تازه را به همدیگر انتقال می دهند.

در نهایت وقتی ما در باب تغییر صحبت می میکنیم باید نگاهمون به این مساله باشه که این مساله زمانبر و نیاز به صبر بی حد و حصری هم داره.

ما در باب تغییر دادن انسان هایی صحبت می کنیم که قرار است نسل های آینده ای را پدید بیارن و در نهایت به اون تغییرات بزرگ و کلان برسن.

یعنی ما وقتی در باب این تغییرات صحبت می کنیم میتونه این تغییر در دل یک انسان حتی سالیان بیشماری هم طول بکشه تا اتفاق بیفته.

حالا در نظر بگیرید که در یک اشل بزرگ چقدر میتونه زمان ببره.

گاها شما روبرو میشید با به نوعی یک جو گیری اجتماعی.

یعنی شما مواجه میشید با یکسری تغییراتی که در دل مردم به وجود میاد اما واقعی و حقیقی نیست.

به واسطه یک اتفاق و یک جرقه ای است و مردمانی هستند که برای یک مدت کوتاهی سعی به تقلید یک رفتار رو دارند.

تقلید یک گفتار و یک نگاه دارن اما اینکه قرار باشه این تغییر در پوست و گوشت و استخوان اینها جاری و ساری بشه و بهش باورمند بشن، این زمان بیشماری هم خواهد بود.

این زمان بسیاری لازم داره تا این اتفاق هم بیفته.

پس ما نیاز داریم که بدونیم و بشناسیم که تغییر قاعدتا زمانبر هست.

هر کدوم از این دریچه ها و راه ها و در نهایت وقتی به مبحث قانون نگاه میکنیم قرار هست که قانون اون انتهای انتهای مسیر قرار بگیره.

قرار نیست که ما با تکیه به قانون حالا بواسطه مثلا وجود قدرتی که در اختیار ماست حالا بلافاصله سعی در تغییر مردم داشته باشیم.

هیچ وقت این تغییرات اتفاق نمی افته.

همون طوری که در طول تاریخ هم اتفاق نیفتاده.

هر جایی، هر نقطه ای، هر دیکتاتوری در طول تاریخ دیکتاتور صالح و یا غیر صالح، هر نوع نگاه و ایدئولوژی در طول تاریخ که اومده با داشتن قدرت وارد میدان برای تغییر انسان ها شده همواره شکست خورده.

این تغییرات به شدت سطحی و گذرا بوده.

یعنی حتی شما امروز نگاه بکنید به فرهنگ هایی که مثلا به عنوان مثال اسلام بوجود آورده.

اینقدر این فرهنگ ها درون خودش پارادوکس و تضاد و تناقض داره که حد و حصری نداره چرا که اینها همواره به واسطه زور و تحمیل اتفاق افتاده همواره به سرعت اتفاق افتاده و شما شاهد این پارادوکس های بی حد و حصر در دلش هستید.

ما وقتی در باب این تغییر صحبت میکنیم نیازمند این هستیم که این اتفاقات به مرور زمان بیوفتد.

در نهایت شما باید شاهد این گذر زمان برای تغییرات باشید و در نهایت باید نگاهتان به قانون و مبحث قانون گذاری در انتهای ریل باشد.

تمام این تغییرات اتفاق افتاده.

از تمام این دریچه ها استفاده کردیم برای تغییر دادن انسان ها و در نهایت برای موضوعات خاص مهمی که در دل خودش مواجهه با آزادی و آزار رساندن به دیگران وجود دارد.

حالا دست می بریم به قانون گذاری.

قرار است شأن و منزلت قانون و قانون گذاری حفظ شود.

در باب هر موضوعی ما دست به گریبان قانون نشویم و بعد از گذر تغییری که در بین اکثریت اتفاق افتاده، حالا برای یک یکرنگی و اتحاد در میان همه مردم برای پاسداری از اون تغییر بزرگی که اتفاق افتاده حالا از قانون هم استفاده بکنیم.

قاعدتا در قسمت های آتی ما بیشتر در باب تغییر انسان ها صحبت خواهیم کرد و در آینده در باب قانون هم بیشتر و بیشتر صحبت می کنیم.

در انتهای برنامه هم دوست دارم باهاتون مطرح بکنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه و این تغییر شکل بگیره می تونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.

منظور از آثار هم خلاصه برنامه ای به نام جان که من پیش از اینکه بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر بکنم، آرا و افکار، عقاید و باورهای خودم رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته تحریر درآورده ام.

تمامی این آثار به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست.

میتونید با مراجعه به این وبسایت این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید این راه تغییر شکل بگیره اون رو با دیگران هم به اشتراک بگذارید.

ممنون که همراه من بودید.

من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان در پناه آزادی.

 

قسمت سوم : فرهنگ

 

سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان است.

با شما هستم.

این قسمت سوم از ویژه برنامه تغییر انسان هاست و ما قراره تو این قسمت در باب فرهنگ صحبت کنیم.

ممنون که همراه من هستید.

خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص ما در باب تغییر انسان ها صحبت کردیم و قاعدتا وقتی در باب تغییر انسان ها صحبت بکنید، فرهنگ هم یکی از اون موضوعات مهم و کلیدی در این تغییرات است.

فرهنگ اصولا موضوع مهمی است که زندگی روزمره ی انسان ها رو هم شکل داده.

تمامی اتفاقات ریز و درشت انسان ها وابسته به فرهنگی است که به اون متعلق هستند.

در ابتدا در باب فرهنگ یک مقدار صحبت می کنیم.

من در قسمت های مختلفی از برنامه ای به نام جان در ویژه برنامه های مختلف در باب فرهنگ صحبت کردم.

اما در این قسمت مشخص میخوایم در باب فرهنگ با روحیه ی تغییر دادن انسان ها صحبت کنیم.

اما خب قاعدتا نیاز هست که یه مقداری خود فرهنگ رو و تعریفی که نسبت به فرهنگ داریم رو بیشتر باز کنیم تا موضوع قابل درک تر و بهتر به پیش بره.

اصولا وقتی ما در باب فرهنگ صحبت می کنیم، در باب مجموعه ای از کنش ها، نگاه ها، تفکرات و روش زندگی انسان ها در کنار هم صحبت می کنیم.

یعنی انسان ها در کنار هم یک سری رفتارهای تکرار شونده ای دارند، یک سری در موقعیت های خاص، یک سری تفکرات تکرار شونده اند.

اصولا به مجموعه این نوع نگاه ها و کنش ها و فکر ها ما اون رو فرهنگ می دونیم.

یعنی وقتی شما مواجه میشید با یک ایرانی، حالا به صورت کلی قاعدتا صحبت نمی کنیم.

یعنی ما وقتی در باب این مسائل صحبت می کنیم در زمینه های حیطه های اجتماعی در همه موضوعات مشخص داریم در باب اون اکثریت صحبت می کنیم.

حتی گاها می تونه اکثریت غالب هم نباشد.

یک جمعیت پنجاه و یک درصدی باشه.

اما قاعدتا در باب همه و همه صحبت نمیشه که این جماعت میتونن خیلی متفاوت انجام بدن و رفتار های مختلفی داشته باشن، تفکرات مختلفی داشته باشن و حتی میتونه یک اکثریت خیلی ناچیزی هم باشه.

یعنی همون پنجاه و یک درصد باشه اما قاعدتا یک اکثریتی رو داره و حالا شما مواجه میشید مثلا با یک ایرانی که حالا در قبال فلان اتفاق یک رفتار مشخصی رو از خودش نشون میده، یک تفکر خاصی رو نسبت به فلان موضوع داره.

ما این رو تحت عنوان فرهنگ میشناسیم که حالا وقتی باهاش مواجه میشیم میبینیم که تا چه اندازه گاها مخرب هست، تا چه اندازه گاها باعث درد و عذاب و زشتی ها شده.

یعنی شما وقتی نزدیک به فرهنگ ایرانی میشید یا مثلا فرهنگ اسلامی که این دو با هم گره خورده اند.

قاعدتا وقتی ما در باب فرهنگ ایرانی صحبت میکنیم یک بخش عمده ای از این فرهنگ برگرفته از اون نگاه های اسلامیه.

در این نمیشه شکی داشت.

نمیشه این رو کتمان کرد.

نمیشه با کتمان کردن این.

خودمون رو گول بزنیم و راحت بکنیم.

اگر بخواییم به دنیای واقعی نگاه بکنیم قاعدتا یک بخش عمده ای از اون فرهنگ ایرانی برگرفته از نگاه اسلامی و به ویژه نگاه اسلامی شیعی هست.

حالا شما مواجه میشید با این فرهنگ غالبی که در ایران جاری و ساری هست، حتی امروز هم جاری و ساری هست و چه تبعات زشتی رو هم به دنبال داشت.

چقدر اتفاقات زشتی رو میتونه پدید بیاره.

یعنی شما نگاه بکنید به عنوان مثال نگاهی که نسبت به زنان وجود در دل این فرهنگ و نگاهی که نسبت به مسائل و ارتباطات زن و مرد مثلا وجود داره در باب مسائل شهوانی من در ویژه برنامه آلت پرستان دربارش صحبت کردم.

در خود کتاب آلت پرستان در موردش صحبت کردم که این برگرفته از اون نگاه غالبی است که در نگاه های اسلامی و فرهنگ اسلامی وجود داره و در فرهنگ ایران هم قاعدتا وجود داره.

شما مواجه میشید با فرهنگ های مخربی که مثلا پیرامون نگاه به حیوانات وجود داره.

این حد بی حد از وحشی گری و وحشی خویی که وجود داره تا این اندازه انسان رو بزرگ شمردن و اشرف مخلوقات به حساب آوردن، صاحب دونستن و هیچ حقوقی برای حیوان در نظر نگرفتن.

این حد از وحشی گری و وحشی خویی و حیوان آزاری هایی که می بینید این حد از رفتار های وحشتناک گوشت خواری، خونخواری و جنازه خواری و موضوعاتی از این دست.

اینها همه برگرفته از فرهنگی است که ما تحت عنوان فرهنگ ایرانی و اسلامی میشناسیم.

حالا باید بدونیم که پس موضوع به شدت مهم برای تغییر بزرگ اجتماعی، تغییر دادن همین فرهنگ هاست.

یعنی این فرهنگ ها میتونه پاشنه آشیل برای تغییر نهایی در دل اون جامعه باشه.

شما یک جامعه رو با فرهنگ های غالبی که وجود داره میتونید تغییر بدید.

قاعدتا این فرهنگ ها هست که ارزش های بی شماری رو بوجود میاره.

هنجار های بی شماری رو بوجود میاره.

شما با یک جامعه ای روبرو هستید که یک سری از موضوعات رو ارزش برای خودش می پنداره.

یعنی شما تصور کنید در همین ایران ما، ما ارزش های بیشماری داریم.

گاها خیلی از این ارزش ها مخرب هست.

یعنی مثلا به عنوان مثال در راستای انقلاب کردن، رسیدن به آزادی و رهایی ما به شدت ارزش هایی داریم که مخرب هست و ایستادگی میکنه در برابرش.

ما فرهنگ فرمانبرداری داریم، فرهنگ تسلیم بودن داریم، فرهنگ اینکه به بزرگتر و به نوعی بالاتر از خودتون احترام بزارید رو داریم.

اینها اون فرهنگ های مخربی است که مثل یک سد در برابر تغییرات بزرگ ایستادگی میکنه.

در راستای ایستادگی و مقابله برای رسیدن به انقلاب ایستادگی میکنه در برابرش.

پس شما مواجه هستید با فرهنگ های ریز و درشتی که مخرب هست در راستای رسیدن به اون چیزی که ما مثلا هدف قرار دادیم.

یعنی ما در ذهن خودمون هدف بزرگی رو داریم که به عنوان مثال رسیدن به یک انقلاب سیاسی است و حالا میدونیم که یک سری عوامل فرهنگی وجود داره که ما رو از این داستان دور و دورتر می‌کند.

خب قاعدتا برای رسیدن به این نقطه نهایی ما نیاز داریم که در ابتدا این فرهنگ را تغییر بدهیم.

و حالا قاعدتا ما باید بدانیم که برای تغییر دادن باید در ابتدای امر عوامل مهم و تاثیر گذار را بشناسیم.

ما عوامل بی شمار و تاثیر گذاری را در فرهنگ.

یکی از این عوامل بزرگ قاعدتا روابط اجتماعی میان انسان هاست که تعریف کننده ی این مباحث فرهنگی است.

یعنی انسان ها در بین خود فرهنگ سازی های بی حد و حصری هم می‌کنند.

یعنی شما مواجه می‌شوید در این روابط اجتماعی بین انسان ها خیلی از این فرهنگ ها شکل می‌گیرد.

خیلی از این فرهنگ ها بهش دامن زده می‌شود.

می‌تواند خیلی از این ارزش ها زیر پا گذاشته شود.

آن جایی که شما مواجه می‌شوید با مثلا یک نگاه آلوده در راستای تسلیم بودن، حالا می‌تواند با یک نگاه تازه ای تبدیل به یک ارزش تازه بشود.

شما مواجه می‌شوید با دین و سنت و مذهب.

خب قاعدتا این ها یکی از عوامل تاثیر گذار هستند.

یعنی اون حدی که شما وقتی با فرهنگ ایرانی روبه رو میشید اون حدی که اسلام شیعی براش تاثیر گذاشته شاید خیلی از عوامل دیگه تاثیر نزاشتن.

شما مواجه میشید با اون نگاه اسلامی غالبی که در باب موضوعات مختلف نگاه های مختلف داره ارزش های مختلفی رو مطرح کرده، قوانین مختلفی رو مطرح کرده و حالا وارد این میدان شده و کلیت این فرهنگ رو هم به دست گرفته.

یکی از اون عوامل تاثیر گذار دیگه قاعدتا همین دین و مذهب هست و اون سنتی که همراه با این دین و مذهب به وجود اومده.

قاعدتا یکی دیگه از اون عوامل مهم و تاثیر گذار در فرهنگ مباحث هنری هست که حالا من در قسمت های آتی هم دربارش صحبت میکنم.

اصولا مبحث هنر که تا چه اندازه میتونه در تغییر انسان ها نقش داشته باشه.

اما وقتی ما نزدیک به مسئله هنر میشیم مثلا در فرهنگ ایرانی حالا میتونیم ببینیم که چگونه رگه ها و رده های قدرتمندی از فرهنگ ایرانی در دل هنر وجود داره؟

چگونه این هنرمندان تاثیر گذار بودن و فرهنگ رو هم نقد شدن؟

حتی خیلی از این فرهنگ های مخرب حتی مثلا این روحیه نجنگیدن و ایستادگی نکردن که تعبیر به مثلا صبر میکنن.

اینکه ایرانی ها به شدت صبور هستند اما گاها شما مواجه میشید که این فرهنگی که تحت عنوان صبوری تعریف شده گاها ما رو تا چه اندازه در قهقرا هم فرو برده امروز در قهقرا فرو برده و باعث شده که ما هیچ روحیه طغیانگری در خود نداشته باشیم.

تا چه اندازه باعث سرکوب تمام احساسات یاغی گری و طغیان گری در وجود ما شده که ما نتونیم سر بلند کنیم برای تغییر دادن؟

برای یک نگاه تازه رو به وجود آوردن.

پس قاعدتا عوامل بی شمار تاثیر گذاری در دل این فرهنگ ها وجود داره که باید در اون نقطه ابتدا اون ها شناسایی بشه.

ارزش ها و هنجارها.

خب دربارش صحبت کردیم اما موضوع به شدت مهم نیست.

وقتی شما نزدیک به فرهنگ میشی در نهایت فرهنگ قرار است که ارزش ها و هنجارها را پدید بیاورد.

ما گفتیم که وقتی به فرهنگ نزدیک می شویم، مجموعه ای از کنش ها و تفکرات جمعی انسان هاست که ما آن را تحت عنوان فرهنگ می شناسیم.

حالا این ارزش هاست که به نوعی این رفتارها را تعیین می کند و تبیین می کند.

هنجارهایی است که این ها به وجود آورده اند.

یعنی شما تصور کنید انسانی که پایبند به این فرهنگ است یک سری ارزش ها را در برابر خودش داره، سعی می کنه از این ارزش ها تخطی نکنه چرا که با مواجهه اجتماعی روبرو میشه.

اگر هر کدوم از این ارزش ها رو زیر پا بذاره، حالا جماعتی هستند که او رو نپذیرند، او رو از خودشون پس بزنن و اصولا برای قبول شدن در این جامعه سعی می کنه به این ارزش ها هم پایبند باشه.

ما گاها روبرو میشیم با خیلی از این موضوعات.

یعنی قابل لمس هست برامون؟

این که چگونه ارزش های پدید آمده و هنجار های پدید آمده باعث رفتارهای دومینو وار میشه.

پس اون نقطه اصلی و اون نوک کلاف برای تغییر دادن.

قاعدتا تغییر دادن این ارزش ها و این هنجارها هست.

یعنی شما اگر بخواهید تغییری رو در ساختار فرهنگی یک جامعه به وجود بیارید، در اون نقطه ابتدا باید سعی کنید ارزش های اون ها رو تغییر بدید.

ارزش هایی که تا چه اندازه.

مثلا در شرایط ایران ما مخرب هست.

یعنی ما دیدیم و میبینیم.

مثلا در باب حیوانات مثلا مثال می زنیم.

اصلا ارتباط با حیوانات در ایران به نوعی ضد ارزش به حساب کمک کردن به حیوانات ضد ارزش تعریف میشه.

حالا شما در نظر بگیرید که اگر این ها تبدیل به عکس بشه قاعدتا ما داریم تصاویری رو می بینیم.

باز هم دارم تکرار می کنم.

وقتی ما در باب فرهنگ یک جامعه داریم صحبت می کنیم، در باب اکثریت اون جامعه صحبت می کنیم، به مفهوم همه اون مردم نیست.

خوب قاعدتا من هم خودم جزئی از همون مردم به حساب می آیند اما با یک تفکرات دیگه.

پس نمی خواد که ما دنبال نمونه هایی با میکروسکوپ و ذره‌بین بگردیم که بگوییم نه، اینها خلاف این جریان رو داره به ما نشون میده نه ما در باب اون اکثریت صحبت می‌کنیم که به عنوان مثال کمک کردن به حیوان رو هم ضد ارزش تعبیر میکنه.

یعنی شما روبرو میشید اگر یک کسی داره به یک حیوونی کمک میکنه، یک جماعتی میان میگن نباید شما این کار رو بکنی.

اصلا چرا این کار رو دارید می‌کنید؟

شما به عمق فاجعه دارید پی می‌برید که این ضد ارزش تعریف شده که یک ارزش بزرگ باید باشه در جهان ما تا چه اندازه می‌تونه مخرب باشه؟

این موضوع چگونه می‌تونه باعث تخریب در شرایط و زندگی اجتماعی ما بشه؟

حالا اگر قرار باشه ما این فرهنگ آلوده رو تغییر بدیم، قاعدتا باید این ارزش ها تغییر بکنه.

حالا انسانی رو تصور کنید که این موضوع رو یک موضوع ارزشی برای خودش تعریف بکنه و حالا جماعتی باشند که او رو به این سمت و سو پیش ببرن.

یعنی شما تصور بکنید ارزش هایی که در جامعه ایرانی تعریف شده یک تصوری رو در خودتون، یک خیالی رو در خودتون بپرورانید که ارزش های ایرانی ها تغییر کند.

یعنی به عنوان مثال مثلا یکی از ارزش ها این روحیه جنگاوری و ایستادگی و طغیان مبدل به یک ارزش در دل ایرانی ها بشود.

حالا شما شاهد تصاویر تازه ای خواهید بود.

یعنی اگر ما نزدیک به معنی مثلا تحت عنوان انقلاب بشویم، حالا مردمی هستند که با داشتن این ارزش تازه وارد یک میدان برای تغییر دادن هم خواهند شد و وارد میدان برای انقلاب هم خواهند شد.

حالا با این ارزش تازه آن ها یک نگاه تازه ای را هم به جهان می بینند.

حالا جماعتی هستند که اینها را تشویق می کنند برای این وارد این میدان شده اند.

اصلا اصولا الگوی رفتاری این مردم رسیدن به همان نقطه است.

یعنی وقتی ما در باب این ارزش ها صحبت می کنیم اینگونه است که مردمان خودشان را نزدیک به آن الگو می کنند، نزدیک به آن ارزش می کنند.

اصولا با وارد آن حیطه ارزش شدن است که ارزش پیدا می کنند.

در این جامعه قبول می شوند.

شود، مقبول واقع می شود و دارای اعتبار می شود.

شما در نظر بگیرید مثلا در ایران ما ارزشی تحت عنوان ثروتمند بودن یک ارزش بزرگ است.

یعنی شما همه جا می توانید ببینید یعنی کسی نمی تواند آن را کتمان کند.

این یک اکثریت غالبی را هم در ایران دارد.

اصولا انسانی که در ایران ثروتمند باشد دارای ارزش و اعتبار است و این یک ارزش اجتماعی مستحکم و قدرتمند است.

حالا این را جایگزین کنید انسانی که به دیگران کمک می کند، به عنوان مثال انسانی که باعث آزادی و رفاه و آرامش دیگران میشه، اون آدم با ارزشی باشه اصولا ارزش میانه دار کمک کردن به دیگر جانداران باشه به جای ثروت حالا میتونه چه تبعاتی رو با خودش داشته باشه؟

حالا میتونه مردمان رو چگونه تغییر بده و اصولا زیست اجتماعی ما در کنار هم رو چگونه میتونه تغییر بده؟

پس وقتی ما در باب این فرهنگ صحبت میکنیم و در باب تغییر این فرهنگ، در حقیقت ما باید در باب ارزش ها و هنجار های شناخته شده صحبت کنید.

با تغییر دادن این ارزش ها قاعدتا همه چیز می تواند تغییر کند.

اما چه عواملی به نوعی.

عوامل غالب هستند برای این تغییر در فرهنگ.

قاعدتا روابط اجتماعی یعنی در همان ابتدا و در همان نقطه های ابتدایی انسان ها با همان روابط ساده میان خودشان.

روابط کوتاه میان خودشان یعنی حتی در بین روابط خانوادگی خودشان هم می توانند این تغییرات را شکل بدهند.

قاعدتا این ها مسائلی است که دومینو وار از همان ابتدا شروع می شود و هی می تواند اضافه و اضافه و بیش تر و بیش تر بشه.

شما وقتی به یک درجه بالاتری هم برسید حالا می تونه این با گسترش دادنش با اینکه این رو با دیگران مطرح بکنید باعث گسترشش بشه.

حالا از دل خانواده به مثلا میان دوستان کشیده بشه در دل مثلا همکلاسی ها و هم دانشگاهی ها و همکاران اتفاق بیفته.

و حالا می تونه این روابط اجتماعی در کنار هم این رو این تغییر رو به نوعی به وجود بیاره.

حالا با ارزش تازه مطرح شده میتونه این ارزش قبول بشه و به نوعی هر بار هم قدرتمند تر به میدان.

خوب قاعدتا هنر یکی از اون عوامل مهم نیست.

حالا من سعی میکنم در قسمت های آتی دربارش صحبت کنم.

اما هنر و فرهنگ به نوعی با هم گره خورده اند و در کنار هم هم هستن.

میتونن به همدیگه در رشد و نمو کمک کنن.

اما موضوع مهم دوباره همون برگشت هست که ما بدونیم.

برای تغییر فرهنگی نیاز داریم که ارزش ها رو تغییر.

موضوع مهم و قابل اشاره در این مبحث مبحثی ست تحت عنوان زمان.

ما زمان رو باید در نظر بگیریم.

اصولا وقتی در باب تغییر صحبت میکنیم موضوع، موضوع زمان برای من در قسمت گذشته هم در باب این مساله صحبت کردم اما به واسطه اهمیتش باز هم باید درباره اش صحبت کنیم.

اینکه اصولا موضوع تغییر انسان ها یک موضوع به شدت زمانبری است.

ما صحبت از تغییر نسل ها میکنیم.

انسان ها در نسل های مختلف خودشون باید تغییرات رو به وجود بیارن و این موضوعی نیست که ما بخواهیم در انتظارش باشیم که یک شبه اتفاق بیفتد و یک ساله اتفاق بیفتد و ما مواجه بشویم با مردمی تغییر کرده و با فرهنگ های تازه و ارزش های تازه.

اصولا موضوعی است که اینقدر آرام آرام اتفاق می افتد و زمان بی حدی هم می خواهد برای تغییر پیدا کردن.

حالا در قسمت های آتی وقتی نزدیک به مفهوم تغییر شخصی بشویم، موضوع دقیقا همان نقطه است.

یعنی انسانی که با تغییر شخصی که در خودش می بیند.

حالا سعی می کند اولین آجر از این بنای بزرگ باشد.

اولین خشت برای این تغییر باشد.

حالا با تغییر پیدا کردن اون فرد هستش که اون اولین به نوعی خشت این ساختمان گذاشته می شود و حالا تعداد آرام آرام بهش اضافه می شود.

حالا ما از آن شکل ابتدایی در وجود آن فرد مواجه می شویم با تغییری که در خانواده او اتفاق افتاده در میان دوستان او اتفاق افتاده.

حالا در روابط اجتماعی او اتفاق.

حالا او می تواند این ارزش های تازه این تغییر به وجود آمده در وجود خودش را با دیگران هم به اشتراک بگذارد.

حالا این به اشتراک گذاشتن با دیگران هی هر روز میتونه دنباله دار تر بشه.

حالا این تعریف تازه این ارزش تازه به میان آمده می تواند یک هوادارانی هم به وجود بیاورد.

حالا می تواند از اسباب و وسایل بی حد و حصر هم استفاده کند.

می تواند از زمینه های مختلف هنری استفاده کند.

می تواند با نوشتن مثلا مقالات، با سخنرانی کردن در میان جمع دیگران حرف ها را به میان کشیدن در نهایت باعث بشود.

اما موضوع این است که این تغییرات آرام آرام اتفاق می افتد و زمانبر هست.

همتای این تغییری که در دل یک فرد اتفاق می افتد و زمان می برد تا آن آدم آن تغییر را در خودش ببیند.

حالا شما در نظر بگیرید که قرار است این تغییر پله به پله از آن فرد به اجتماع برسد.

خب قاعدتا موضوع موضوع به شدت زمانبر است و حالا برای تغییر اصولی و مانا و جاویدان ما باید بهشون زمان لازم رو هم بدیم.

اگر ما به دنبال تغییری باشیم که مواجه بشیم با یک تغییر مانا و جاودانی که در اون انسان ها روش و منش تازه ای رو برای زندگی خودشون در نظر گرفتن، باید زمان لازم رو هم بهش بدیم.

ما نمی تونیم توقع یک تغییر بزرگ رو داشته باشیم مثلا با دستاویزی به قانون.

قاعدتا با این قانون گذاری اون تغییر میان مردم اتفاق نمی افته.

شما با جبر می تونید یک قاعده و قانونی رو بین مردم حکمفرما کنید که بسیاری هم سعی می کنند به نوعی از زیر بار اون در برن و سعی میکنن اون رو عملی نکنن و در برابر اون ایستادگی کنن، در پی از میان بردن اون باشن و شما مواجه میشید با این جنگ و ستیز میان مردم چرا که اونها نمیتونن و هیچ ارتباطی باهاش برقرار نمی کنن.

همواره اون زورگویی و اون دست تحمیل و جبر رو بر گردن و گریبان خودشون احساس میکنن.

پس اگر ما قراره به یک تغییر جاودان و مانا به نوعی در انتظار این تغییر هستیم.

اگر ما در انتظار این تغییر هستیم که در نهایت بتوانیم با این تغییر فرهنگ و این تغییر اجتماعی در بین مردم به این تغییرات بزرگ سیاسی و دیگر موضوعات هم برسیم، باید زمان لازم را هم برایش هزینه کنیم.

باید زمان بیش از حدی را هم از وجود خودمان و از زندگی خودمان هزینه کنیم تا در نهایت به آن برسیم.

برای تغییر دادن فرهنگ ها باید این ارزش ها را تغییر.

در آن نقطه ابتدایی باید ارزش ها را شناخت و ارزش های زننده و زشتی که وجود دارد که می شود درباره اش ساعت ها صحبت کرد.

وقتی ما نزدیک به این فرهنگ ایران و فرهنگی که آلوده به فرهنگ اسلامی هست می شویم، حالا مواجه می شویم با فرهنگ ها و ارزش هایی که در راستای مباحث شهوانی وجود دارد.

یعنی شما در نظر بگیرید شما با یک اسلامی روبرو شدید که خیلی از عناوین زننده جهانی را تحت عنوان قانون و قاعده و ارزش تصویر می کند.

مثلا چند همسری شما مواجه هستید که حالا ارزشی تحت عنوان این چند همسری چندهمسری وجود دارد.

هر چند که ما وقتی نزدیک به فرهنگ ایرانی می شویم این را پس زده ایم و قبول نکرده ایم.

ما در ایران با فرهنگ چند همسری روبرو نیستید.

مگر اون شهر های مشخصی که حالا سنی مذهب هستند اصولا فرای اون شهر هایی که نزدیک مرز ایران هستند ما خیلی شاهد موضوع چند همسری در بین مردم نیستیم.

اما این یک فرهنگ غالب در نگاه های اسلامی هست که شما در کشور های سنی میتونید این رو به کررات هم ببینید.

خوب قاعدتا فارغ از این که در ایران تا چه اندازه این فرهنگ وجود داره اما ارزش اسلامی وجود داره.

یعنی ما حتی در نهایت این چند همسری رو یک ضد ارزش بزرگ نمیتونیم تصور کنیم و به نوعی خیانت مبدل به قانون شده.

موضوع کودک همسری و موضوعاتی از این دست که ارزش های ساخته در نگاه های اسلامیست.

حالا تا چه اندازه مردم ایران سعی در کنار زدن این نگاه ها داشتن و سعی کردن این نگاه ها رو تغییر کنن.

این نمونه ای است که ما می توانیم در نظر بگیریم که این جدال فرهنگی همواره اتفاق افتاده برای قبول نکردن و تغییر دادن این ارزش ها.

یعنی شما تصور کنید که امروز چقدر می توانست شرایط دهشتناک تر از حتی امروز که اگر ایرانی ها به عنوان مثال کودک همسری را به عنوان یک ارزش قدرتمند در بین خودشان قبول میکرد، چند همسری رو قبول میکردن.

حالا شما شاهد چه فجایع بزرگی بودید که حالا کمترش رو هستید؟

پس قاعدتا باید در پی این تغییر دادن ارزش ها بود که این ارزش ها شناسایی بشه.

ارزش هایی که ما رو دور کرده از اون راه ها برای رسیدن.

یعنی شما وقتی مواجه میشید با شرایطی که در ایران وجود داره، یکی از اون مسائل بزرگ و عمده ای که شما باهاش روبرو میشید همین خاموشی مردم در برابر ظلم های بی حد و حصر مثلا جمهوری اسلامیه.

یعنی شما با یک حکومتی روبرو هستید که هر کاری که در مخیله آدم ها میشه رو انجام داد.

یعنی شما مواجه میشید با حکومتی که قتل های بی حد و حصر کرده.

از همون ابتدای که قدرت رو در اختیار گرفته در همون سال های ابتدایی در مدرسه رفاه شروع به قلع و قمع کردن و کشتن کرده.

اتفاقاتی که در سال 57 افتاده و اتفاقاتی که در دهه شصت و منتهی به سال شصت و هفت شده و چه فجایعی رو که این ها به بار آوردن و چه کشتار هایی که در زندان ها کرد.

فرای اون اتفاقاتی که در 88 نود و هشت همین هزار و چهارصد و یک اتفاق افتاد و ما مواجه شدیم با حکومتی که بدترین و وحشیانه ترین رفتار ها رو کرد.

اما عموم مردم، اکثریت غالب مردم خاموشی رو انتخاب کردند.

چرا که ما مواجه هستیم با یک ارزش ساخته شده در بین این مردمان که اون رو تحت عنوان فرمانبرداری تسلیم بودن میشناسیم.

این فرهنگ و این ارزش ساخته ای که به نوعی از اسلام وام گرفته و قدرتمند در بین مردم ایران هم وجود داره و باعث و بانی ایست برای این سکوت و خاموشی هزاران ساله مردم.

مردمانی که سعی میکنند در این خاموشی فقط و فقط در پی نجات دادن جان خودشان و به سلامت بردن زندگی خودشان به پیش بروند.

پس قاعدتا ما نیاز داریم که این ارزش مشخص را تحت عنوان تسلیم بودن و فرمانبرداری بشناسیم و حالا سعی کنیم یک مابه ازا و یک جایگزین برای آن داشته باشیم و آن مابه ازاء و جایگزینی که تحت عنوان یاغیگری و ایستادگی میشناسیم.

حالا در نظر بگیرید که با این تغییر ارزش ها و هنجارها می تواند چه اتفاقاتی بیفتد.

پس قاعدتا با شناخت ارزش های مخربی که باعث این فرهنگ آلوده شده حالا ما می توانیم وارد میدان برای تغییرات بشویم و با تغییر دادن این فرهنگ ها می توانیم نوع تازه ای از زندگی را بوجود بیاوریم.

فرهنگی که حالا قرار است روش و منش جمعی ما را پدیدار کند.

روش و منش ای که مثلا در راستای آزادی و احترام به جان دیگران معنا گر باشد.

یعنی شما تصور بکنید که ارزش جمعی انسان ها در ایران جان دیگران باشد.

اینکه این جان را محترم و مقدس بشمارند، اینکه برای آزادی دیگران تلاش کنند، اینکه آزادی دیگران را همتا و همپای آزادی خود در نظر بگیرند، اینکه معنای آزادی را گره خورده با آزار نرساندن به دیگران تعبیر کنند و اصلا دلیل وجودیت آزادی را همین آزار نرساندن دیگران تعبیر کند.

اینکه این دیگران را مختص به یک نژاد خاص مختص به یک جنسیت خاص، به یک نوع خاص که انسان هست نکنند.

اینکه حالا این دیگران را تعبیر به همه موجودات زنده، به انسان ها، به گیاهان و حیوانات بکنند و حالا جهان را در این تقسیم بندی های دیوانه وار خودشان غرق نکنند.

شما مواجه هستید با فرهنگ غالبی که در ایران وجود دارد و مدام در پی ساختن طبقات بیشمار هست.

شما وقتی نزدیک به مفاهیمی که در ایران وجود دارد میشوید میتوانید رگه ها و بوی سنگین نژادپرستی رو ببینید.

این چیزی نیست که ما بخواییم دربارش شوخی بکنیم یا دربارش مزاح بکنیم یا گزافه بگیم و بخوایم به نوعی بزرگنمایی بکنیم.

این واقعیتی است که ما می‌توانیم به عینه در ایران ببینیم.

این نگاه های نژاد پرستانه ای که وجود داره.

حالا شما تصور بکنید که این تقسیمات تا کجا پیش رفته.

مثلا ارزشی که ما تحت عنوان ثروتمند بودن میشناسیم تا چه اندازه موجبات تحقیر دیگران رو فراهم کرده؟

تا چه اندازه زیست جمعی ما رو خدشه دار کرده و.

اینها همه و همه به واسطه اون فرهنگ غالبی که وجود داره و حالا ما نیازمند اون تغییرات هستیم، نیاز داریم که اینها رو تغییر قاعدتا هیچ وقت به اون نقطه و سرمنزل مقصود نخواهیم رسید.

اگر چشم امید داشته باشیم که با یک جرقه و اتفاق یک اتفاقی بیفته و موضوعات تغییر بکنه، قاعدتا این ها ماندگار نخواهند بود.

اگر چشم دعایی داشته باشیم به یک دیکتاتور صالح که بیاد و همه چیز رو درست بکنه، قاعدتا ما به جایی نخواهیم رسید.

اگر ما بخوایم چشم امیدی داشته باشیم که یک قدرت خارجی بیاد شرایط رو عوض بکنه و جمهوری اسلامی رو بکنه تو گونی و ببره، قاعدتا ما به جایی نخواهیم رسید چرا که اونها نمی تونن این تغییرات فرهنگی رو بوجود بیارن.

اونها نمی تونن مسبب این بشن که ارزش ها و نگاه جمعی ما تغییر بکنه.

این خود ما هستیم که باید این ارزش ها رو تغییر بدیم.

این هنجار های گذشته و درد آلود رو عوض کن.

حالا با یک نگاه تازه، با یک ارزش های تازه ای که می تونه باعث و بانی برای زندگی بهتر ما باشه، زندگی بهتری رو برای خود و دیگران بسازیم.

پس قاعدتا ما نیاز داریم این فرهنگ رو تغییر بدیم.

حالا می تونیم با تغییر دادن این ارزش ها و هنجار ها در نهایت به اون نقطه هم برسیم.

قاعدتا در باب فرهنگ ایران من در یک ویژه برنامه ای هم صحبت کردم.

در آتی هم باز هم صحبت می کنم.

اما امید ما بر این هست که بتونیم با این تغییرات که قاعدتا زمان بسیار هم خواهد برد.

جامعه ی تازه ای را پدید بیاوریم نه فقط به مفهومی که تحت عنوان ایران می شناسیم، به مفهومی که تحت عنوان آزادی و برابری جان ها می شناسیم.

در انتهای برنامه هم دوست دارم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه و این تغییر شکل بگیره می تونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.

منظور از آثار هم خلاصه برنامه ای به نام جان نمیشه.

من پیش از این که بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر کنم، آرا، افکار، عقاید و باورهای خودم رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته ی تحریر درآوردم.

تمامی این عناوین به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست.

میتونید با مراجعه به وب سایت جهان آرمانی این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید این راه تغییر شکل بگیره و اون رو با دیگران هم به اشتراک بگذارید.

ممنون که همراه من بودید.

من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان بود.

در پناه آزادی.

 

قسمت چهارم : هنر

 

سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان است.

با شما هستم.

این قسمت چهارم از ویژه برنامه تغییر انسان هاست و ما قراره توی این قسمت در باب هنر صحبت کنیم.

ممنون که همراه من هستید.

خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص که ما در باب تغییر انسان ها درش صحبت کردیم، توی این قسمت مشخص هم قرار هست که در باب هنر صحبت بکنیم.

هنری که من در قسمت های مختلف از ویژه برنامه ای به نام جان و قسمت های معمول به نام جان هم دربارش صحبت کردم.

موضوع به شدت مهمی که در فرهنگ سازی و تغییر دادن انسان ها چه به شکل شخصی و چه به شکل توده ای و اجتماعی به شدت تاثیر گذار هست.

یکی از عوامل مهم و عمده است برای تغییر دادن انسان.

یعنی شما اگر بخواید یک تصویری داشته باشید از این موضوع که انسان ها رو تغییر بدید، اگر جبر و زور و تحمیل رو از این قاعده مستثنی بکنید و بخواید بخواهید یک تصویر، یک رنگ و یک شکلی رو نسبت به تغییر دادن انسان ها داشته باشید، قاعدتا هنر براتون نقش اصلی و عمده رو بازی میکنه.

یعنی میشه گفت پا به پای اون تعلیم و تربیت کلاسیک میتونه هنر هم نقش ایفا بکنه و انسان ها رو قاعدتا با تغییراتی روبه رو بکنه.

اصلا این فرهنگ عامه امروز بر گرفته از هنر هست.

یعنی تا حد زیادی هنر هست که نقش داره در به وجود آوردن فرهنگ ها و ارزش ها و هنجارها.

هنر قاعدتا موضوع مهم نیست.

من در باب هنر در قسمت های مختلف صحبت کردم و در این قسمت هم سعی میکنم بیشتر با نگاه و رویه ای نسبت به تغییر دادن انسان ها درباره اش صحبت بکنم.

اینکه ما میدونیم هنر تا چه اندازه تاثیرگذار بر تغییر دادن انسان هاست.

اصولا هنر در تمامی زوایای خودش، در تمامی قسمت هایی که ما میشناسیم و المان های مختلف هنری که باهاش روبه رو هستیم در تمامی شاخه های خودش میتونه تاثیرگذار باشه.

حالا هر کدوم به دلیل اون میزان همه گیری و همه گیر شدن خودش تاثیرات متفاوتی را هم به بار می آورد.

شما نگاه کنید که امروز قاعدتا هنر سینما ملموس ترین هنر هست یا هنر موسیقی.

یعنی شاید این دو باشند که به نوعی جهان را در اختیار خودشان گرفته اند و بیشتر از هر هنر دیگری عوام را درگیر خود می کنند و می توانند تغییراتی را هم به وجود بیاورند.

خب به واسطه آن میزان همه گیری آن هنر، شما می توانید قدرت تاثیرگذاری اش را هم ببینید.

در موضوعات ساده هم شما می توانید این تاثیرگذاری را ببینید تا موضوعات پیچیده و عمیق.

یعنی هنر تا این اندازه قدرت و تاثیر گذاری دارد که بر زندگی انسان ها و تغییر حالات آن ها برای زندگی کردن تاثیر گذار باشد.

یعنی شما وقتی مثلا مواجه می شوید با صحنه امروزی ای که جهان به خودش دیده و هنری که امروز در جهان جاری و ساری است، حالا می توانید مواجه بشوید با اینکه مثلا یک هنر و یک هنرمند حتی فلان پوششش هم تبدیل و مبدل به رفتار انسان ها می شود.

یعنی انسان ها او را به نوعی الگوی خودشون قرار میدن و حتی نوع پوشش او، نوع آرایش و شرایط ظاهری او هم باعث می شود که مردمانی باشند که او را تعقیب کنند و خود را شبیه او.

حالا شما می توانید با یک نگرش ساده به همین موضوع بدانید که تا چه اندازه این هنر میتواند تاثیر گذار باشد.

یعنی حتی وقتی انسان ها آن موضوعات دم دستی و روتین خودشان را از این هنرمندان اخذ میکنند و آن ها را الگوی خود قرار داده اند، حالا میتوانید ببینید حتی در موضوعات بزرگ هم این ها میتوانند نقش داشته باشند و تاثیر گذار باشند.

اصولا هنر امروز نقش عمده ای را در این تغییرات در دل انسان ها بوجود میاره و قدرت به شدت زیادی هم دارد.

با توجه به فراگیر شدنش هم میتوانید شما این تاثیر گذاری را بیشتر ببینید.

یعنی امروز مثلا به عنوان مثال شما میبینید که چگونه موسیقی حاکم بر زندگی انسان ها شده.

انسان ها همواره با این موسیقی و رفتار ها، موسیقیدانان، اشعارشون، ترانه هاشون و گفتارشون هم روبه رو هستند.

به نوعی این ها میان و میدان رو به دست میگیرند و حالا مردمی هستند که شیفته به این تصاویر در برابر هم چشم دوخته اند و دارند این رفتار ها را دنبال می کنند.

حالا می بینید که چگونه این هنر موسیقی میدان دار شده برای تغییر دادن انسان ها روش و خلق و خوی انسان ها را با خودش همراه می کند.

مثلا یک تصور و تصویری را شما داشته باشید نسبت به همان فرهنگی که مثلا به عنوان مثال ما در ایران می شناسیم.

با همه گیر شدن یک نوع خاصی از موسیقی مثلا تحت عنوان رپ چقدر توانسته این تصویر اجتماعی انسان ها را تغییر بدهد؟

چه مقداری از فرهنگ های ایرانی ها به واسطه همین موسیقی تغییر کرده؟

یک خرده فرهنگی که حالا وارد فرهنگ ایرانی شده و خیلی از رفتارهای جوانان و نوجوانان ایران را هم تحت تاثیر خودش قرار داده.

پس هیچ کس نمی تواند کتمان بکند قدرت و تاثیرگذاری هنر.

اما اینکه حالا این تاثیرات به چه سمت و سویی هست و چه تغییری را به وجود می آورد، موضوع مجزایی است که می شود درباره اش دربارش صحبت کرد.

اگه بخوایم در باب مصداق هاش صحبت کنیم مثلا بیایم و مورد کنکاش قرار بدیم که در ایران ما این تغییراتی که توسط هنر مثلا در زمینه موسیقی و مثلا به طور اخص خودش در موسیقی رپ چه تاثیراتی رو گذاشتیم موضوعی جداست.

اما ما داریم در باب اصل این تغییر و قدرت این تغییر در دل هنر صحبت میکنیم که تا چه اندازه تاثیر گذار هست و موضوع غیر قابل کتمان نیست.

اینکه این تاثیرات تاثیرات مثبت و یا منفی است.

حالا این باز یک موضوع مجزایی است اما اصل در وجودیت این قدرت برای تاثیر گذاری است که کسی نمیتونه کتمانش کنه.

یعنی شما تصور کنید که یک فیلم سینمایی، یک سریال تلوزیونی و یا موضوعاتی از این دست وقتی وارد بازار و چرخه بازار این تماشای مردم میشه به واسطه اون میزان از همه گیری.

حالا شما میتونید ببینید که در رفتارهای عادی مردم چه مقداری تاثیر گذاشته.

در تکه کلام هایی که استفاده میکنن در روابطی که بینشون حاکم هست و یا مثلا در اشل بزرگترش با دیدن یک بخشی مثلا سریال ها و فیلم های سینمایی می بینید که چه موضوعاتی مبدل به ارزش در بین مردم می شود و چه موضوعاتی که مثلا در گذشته ضد ارزش بوده امروز تبدیل به ارزش شده و یا برعکس موضوعات دیگری که حاکم بر جامعه شده و شما می توانید این تاثیرگذاری را ببینید چگونه خیلی از موضوعات که تا دیروز در بین مثلا مردم تابو بوده حالا امروز تبدیل به یک ارزش شده و یا آن قبح مطلب از بین رفته.

پس شما می توانید این تصویر و تاثیر گذاری در دل هنر را ببینید.

این مختص به جهان امروز و جهان مدرن هم نمی شود.

قاعدتا انسان ها از همان ابتدا هم هنر رو به شدت تاثیر گذار بوده.

یعنی شما وقتی مثلا مواجه می شوید با آن دورانی که به نوعی پادشاهی شعر به عنوان یک هنر در ایران میداندار بوده و هنر غالب در بین مردم مثلا هنر شر بوده هم شما میتوانید این تاثیر گذاری را در کلام شعرا ببینید که چگونه در دل مردم تغییراتی به وجود آورده.

یعنی اگر فلان شاعری در یک برهه ای از تاریخی نگاه تازه ای نسبت به عشق داشته، نسبت به خدا داشته، نسبت به ادیان داشته.

حالا شما می‌توانستید این تاثیرگذاری را در دل مردم هم ببینید که آنها هم متاثر از همین نگاه های شاعر، نگاهشان نسبت به دنیا هم تغییر کرده.

پس این موضوع مختص به جهان مدرن نیست.

اما مسلما گونه های هنری تغییر کرده.

یعنی شاید در یک دورانی حاکم مثلا موضوعات هنری نقاشی بوده یا مثلا شعر بوده و حالا امروز مثلا سینماست یا موسیقی است.

عناوین می توانند متفاوت باشند.

حتی نوع تاثیرگذاری هم می تواند متفاوت باشد.

گاها می تواند تاثیرگذاری منفی به بار بیاورد و یا مثبت.

اما در اصل این موضوع که هنر تا چه اندازه تاثیرگذار هست در تغییر دادن انسان ها نمی شود شکی کرد.

یکی از دلایل عمده برای تغییر دادن انسان ها همین مباحث هنری است.

یعنی شما وقتی نزدیک به مفهوم فرهنگ میشی، چیزی که ما در گذشته سعی کردیم درباره اش صحبت کنیم یکی از عوامل مهم و عمده و تاثیرگذار در بوجود آوردن آن فرهنگ همین مباحث هنریست.

حالا شما هرچقدر بخواهید به فرهنگ یک جامعه نزدیک شوید می توانید بروید و آثار مثلا هنرمندان را در آن کشور مورد مطالعه قرار دهید.

حالا می توانید با روحیات آنها و رفتارهای جمعی آنها با کنش های آنها که تحت عنوان فرهنگ ما میشناسیم هم آشنا شوید.

پس قاعدتا موضوع تاثیر گذاری فرهنگی یک موضوع به شدت مهمی است که نه تنها به جهان امروز که در طول تاریخ هم قدرتمند بوده.

اما فارغ از این مبحث و اینکه ما در باب ارزش آن صحبت کردیم، حالا باید یک مقداری نزدیک خود هنر باشیم.

خب من در باب هنر در قسمت های مختلف برنامه به نام جان صحبت کردم که می توانید با مراجعه به آن ها هم اطلاعات بیشتری کسب کنید.

اما به صورت موجز.

در این قسمت به واسطه اینکه نیاز هست برای وارد شدن بیشتر در بحث صحبت کنیم، من سعی میکنم یک توضیحات مختصری پیرامونش بدم که وقتی من به هنر نگاه می‌کنم هنر امروزی جهان رو به سه دسته تقسیم کنه.

یک بخشی رو من تحت عنوان کالا هنر می‌شناسم.

چیزی که ما باهاش روبه رو هستیم مثلا سینمای هالیوود در اون داره میدان‌داری می‌کنه.

شما مواجه می‌شید با جمیع بی‌شماری از فیلم های سینمایی که ساخته می‌شه و تحت عنوان یک کالا هم بهش نگاه می‌شه.

یعنی یک بازار هدفی رو در برابر خودش نقش می‌ده و برای اون بازار هدف این اثر رو به وجود میاره.

همتای تمام کالاهایی که در جهان داره تولید میشه، یک مصرف کننده ای رو در برابر خودش داره و سعی می‌کنه کالا رو برای اون مصرف کننده تولید کنه.

وقتی ما در باب کالا هنر صحبت می‌کنیم که قاعدتا عمده هنر امروز جهان هم مصرف در همین کالا هنر می‌شه، یعنی شما به تمام هنر هایی که در جهان وجود داره در تمام زمینه ها اگر اشاره بکنید اون شکل غالب در اختیار همین کالا هنر میدان دار اصلی میادین هنری همین کالا هنرها هستند چراکه اصولا هنر مبدل به یک صنعت پولساز شده.

یعنی اگر شما مواجه می‌شوید مثلا با مثلا رمان نویسی و داستان نویسی هم جماعت وارد این میدان می‌شوند برای پولسازی از این صنعت مثلا رمان نویسی به یک میدانی را ساخته تا یک جماعتی باشند و به طبع و به نوعی برای نظر مخاطب مشخص شوند که اتفاقا مشتری‌ها و مصرف کنندگان آن هستند.

حالا یک اثری را هم به وجود.

خب قاعدتا این هنر ارزش خاصی هم نمی تواند داشته باشد.

وقتی در باب تاثیر گذاری هم صحبت می کنیم قرار نیست که سلیقه ای به وجود بیاورد.

قرار نیست که نگاهی به وجود بیاورد.

قرار نیست که مطلب مهمی را هم مطرح بکند.

قرار است چیزی که برای عوام الناس مهم هست رو به اونها نشون بده.

چیزی که براشون ارزشمند هست و به نوعی حاضر هستند براش هزینه بکنند رو به اون ها نشون بده.

حالا میتونه مثلا به عنوان مثال یه کمدی سخیف باشه در سینما که حالا یه جماعتی هم به اون علاقه مند هستن و حالا برای علایق اون ها هم برای این مصرف کننده و مشتری این اثر تولید شده تا به نوعی در دل این صنعت ازش بتونند کسب درآمد کنند.

پس ما یه بخشی رو تحت عنوان هنر کالا میشناسیم که قدرتمند در جهان وجود داره و قاعدتا همون هنر کالا هم به شدت قدرت تاثیرگذاری داره و تاثیرگذاری هایی هم به وجود میاره.

اما اون هدف اصلی از وجودیت یک بازار و یک صنعتی است که به وجود اومده و سعی میکنه با طبع مخاطب خودش هم به پیش بره.

پس گاها شما نمیتونید شاهد یک اتفاق عظیمی در دلش باشید و بیان کردن موضوعات خاص قاعدتا خلاصه به همون علایق جمعی و چیزی که ما تحت عنوان عوام و نگاه عوام میشناسیم رو با اون رو به رو میشیم.

اما فارغ از شما مواجه میشید با هنری که برای هنر داره ابراز اندام میکنه.

یعنی شما هنر برای هنر رو هم در کنار هنر کالا میتونید باهاش روبه رو بشید.

بخش دومی که در هنر باهاش رو به رو میشیم.

هنری که حالا اومده تا خود هنر رو ارتقا بده به نوعی.

اینکه ما هنر رو همتای یک وسیله بدونیم برای ابراز کردن باور هامون، اعتقاداتمون، صحبت هامون.

این موضوع در دل این هنر برای هنر جایگاهی و محلی از اعراب نداره چرا که اونها هنر رو مبنای به نوعی هدف خودشون قرار میدن، هنر رو تعریف به هدف غایی خودشون میکنن و حالا ما شاهد جماعتی هستیم که وارد این میدان از هنر شدند.

برای اینکه هنر رو ارتقا بدن، برای اینکه برای خود هنر به میدان باشن و برای ارتقاء هنر حرکت کنن.

چیزی که در جهان هم باهاش روبه رو میشیم در تمامی اقسام هنری که ما میشناسیم هم این وجود داره.

یعنی شما اگر نزدیک به سینما هم بشید میبینید که فیلم هایی ساخته میشه برای ارتقا هنر.

سعی میکنه در فرم شکل تازه ای بوجود بیاره.

به نوعی نبوغی در زمینه های هنری بوجود بیاره و یا پایبند به ساختارهای کهن هنر باشه و یا هر نوع نگاه دیگری.

اما در نهایت این هنر تولید میشه برای ارتقای هنر.

به نوعی این هنر هستش که مرکزیت و محوریت نقش مرکزی و محوری رو بازی میکنه.

این هنر هست که مبدل به هدف شده و حالا همه چیز وسیله ای است برای ارتقای این هنر.

خب این بخش رو هم ما میشناسیم.

قاعدتا این بخش هم میتونه تاثیر گذار باشه اما تاثیرات اینها متفاوت هست.

یعنی وقتی شما در باب هنر کالا صحبت میکنید حالا رو به رو میشید.

مثلا در دل موسیقی قرار هستش که نوع پوشش اون جماعت تبدیل به سبک زندگی مردم بشه.

قرار نیست صحبت ها و متن ترانه های اونها تاثیر گذار بر زندگی جماعت باشه و اونها رو تغییر بده.

قرار است در همون شکل ظاهری در همون اشل قابل فهم و درک لباس مردم رو تغییر بده.

مردم به یک مد و فشن تازه ای رو بیارن یا وقتی نزدیک به مباحث هنری میشیم حالا قرار هست سربازانی برای این هنر ساخته شود.

جماعتی که وارد این میدان می‌شوند اینقدر ارزش والای هنر را درک می‌کنند که حالا خود را هم یک سربازی در راستای این هنر می‌دانند.

حالا ما مواجه می‌شویم با جماعتی که شیفته وار وارد یک عرصه ای شده‌اند تا مثلا هنر را ارتقا بدهند.

هنر موسیقی را با شنیدن فلان موسیقی و فلان اثر از یک هنرمند، حالا وارد این وادی می‌شوند تا این هنر را هم تحت پوشش قرار بدهند و یک هنر تازه ای را بوجود بیاورند.

اما در نهایت ما در دل این تقسیم بندی روبرو می‌شویم با هنر بی نام که من تحت عنوان هنر بینا و یا هنرمند بینا تصویرش می‌کنم.

اینکه حالا هنر را مبدل به یک وسیله برای ابراز اتفاقات مختلف، باورهای مختلف، دغدغه های مختلف، اشکالات مختلف، دردهای بی امان و درمان ها استفاده می‌کند.

یعنی شما مواجه هستید که دیگر هنر یک جایگاه قدسی ندارد.

هنر هدف نیست.

هنر یک وسیله است.

همچنانکه شما سعی می‌کنید یک حرفی رو به صورت معمول با دیگران مطرح کنید.

یک مقاله ای در باب یک موضوع بنویسید.

مثلا یک کتابی هم مینویسید، یک داستانی هم مطرح میکنید، یک فیلمی هم می سازید.

تا اینکه از زبان برای گفتار استفاده میکنید و زبان رو وسیله ای برای ارتباط با دیگران میدونید.

هنر رو هم همتای همین برای خودتون وسیله ای در نظر میگیرید و اصولا وقتی نزدیک به هنر بینا و یا هنرمند بینا میشیم حالا مواجه میشیم که اینها دغدغه های بیشمار دارند در باب موضوعات مختلف مثلا اجتماعی و.

اشکالاتی که وجود داره، دردهایی که وجود داره صحبت میکنن.

گاها درمان ها رو هم مطرح میکنن و حالا این هنر هست که میتونه تاثیر گذار باشه و میتونه راهگشا باشه برای تغییر دادن انسان ها.

وقتی ما وارد مبحث هنر میشیم در ابتدا گفتیم که خب قاعدتا هنر یکی از اون موارد تاثیر گذار برای تغییر انسان هاست.

اما موضوع مهم هست که ما نزدیکه به اون هنر بینا و هنرمند بینا برای این تغییر ها بشویم.

یعنی کسی که دغدغه مند وارد این میدان شده.

حالا اوست که دارد در باب یک مسئله ای که پر از اشکال هست در دل فرهنگ جمعی که در آن زندگی کرده یک مسئله تازه ای را مطرح می کند، یک نگاه تازه ای را مطرح می کند، در باب یک مسئله اخلاقی وارد میدان شده تا این نگاه اخلاقی حاکم را به چالش بکشد و ارزش های از پیش تعیین شده ای که در این جامعه وجود داشته را به چالش بکشد.

حالا شما مواجه هستید با یک هنرمند بینایی که دارد این موارد اخلاقی را مطرح می کند.

ارزش های کهن و متحجری که وجود دارد و باعث دردها و فغان ها شده را مطرح می کند، عواقب آن را مطرح می کند و حتی گاها شما می بینید که یک مابه ازایی هم در برابر آن نقش می دهد.

یک برآیندی از این تصویر هم به وجود می آورد و یا اینکه سعی می کند یک درمانی هم به وجود بیاورد.

یعنی یک ارزش تازه ای را در برابر آن ارزش کهنه تصویر می کند و آن ارزش کهنه و متحجری که باعث دردها در آن جامعه شده رو از میدان به در کنه و اون رو تبدیل به ضد ارزش بکنه.

حالا شما میتونید ببینی که تا چه اندازه میتونه این هنر تاثیر گذار باشه و ما نیازمند این هنر بینا در جامعه هستیم.

یعنی شما اگر تصوری داشته باشید و به جهان نگاه بکنید که امروز جهان ما پر از هنر کالاست که در وهله اول و آخر وارد این میدان شده، برای اینکه کالای به وجود آمده را به مردم بفروشد، همتای اینکه مثلا در این کشور چمیدونم خودکار تولید می‌شود، حالا یک هنری هم تولید می‌شود.

حالا این هنر هم قرار است که یک سری مصرف کننده داشته باشد.

اصلا نیازی نیست که موضوعات قابل تاملی به اینها مطرح بشود یا گاها حکومت ها سعی می‌کنند استفاده و سوء استفاده بکنند.

عواملی که خودشان دارند و نگاه هایی که خودشان دارند را هم در دل همین هنر ازش استفاده بکنند.

اما قاعدتا وقتی ما در باب هنر صحبت می‌کنیم در آن بخش هنر بینا هم شما می‌توانید شاهد عناوینی باشید که مضر هست اما ما برای تغییر دادن انسان ها نیازمند این بخش مهم هستیم چرا که این کالا هنر ها قرار است که در باب همین روحیاتی که ما قابل مشاهده برایمان هست به نوعی حاشیه هایی که میتوانیم رویت کنیم را تغییر دهند.

هیچ وقت به متن اصلی به ریشه ها پرداخت نخواهند داشت.

هیچوقت نزدیک به این موضوع ها هم نخواهند شد چرا که قرار بر این هست که این هنر قابل درک و لمس و فهم برای عوام الناس باشه که به سمت اون رفتن باید یک کالا و یک کالای قابل اتکایی باشه که اون ها بتونن به سادگی اون رو مصرف بکنند.

قرار نیست هیچ نوع پیچیدگی رو در دل خودش جا بده اما ما برای به وجود آوردن این تغییرات نیازمند این هستیم که این هنر ها راهگشا بشود و تغییر انسان ها را به نوعی از آنجا آغاز بکنیم.

قاعدتا تمامی اقسام هنر در دل این تغییر ها میتوانند نقش ایفا بکند.

یعنی شما نمیتوانید هیچ ارزش خاصی برای یک کدام از این هنر ها قائل بشید.

خب قاعدتا وقتی به جهان امروز خودمان نگاه می‌کنیم می‌بینیم که به عنوان مثال سینما به واسطه قابل وصول بودنش امروز به شدت جایگاه محکم‌تری را برای خودش دست و پا کرده.

یعنی شما مثل همتای گذشته نیست که کسی با نوشتن یک داستان و یا گفتن یک شعر بتواند آن میزان از توجهات را به سمت و سوی خودش بکشاند.

چراکه مردم نه انرژی و نه زمان برای مثلا خواندن کتاب رو هم نمیزارن.

دیگه اون دوران گذشته نیست یه جماعتی باشن دور هم جمع بشن و مثلا یه کتاب شعری رو باز کنن و بخونن.

امروز دیگه همه دارن تلوزیون نگاه میکنن از موبایل هاشون استفاده میکنن و اون تصاویر خورانده شده ای که براشون آماده شده رو قبول میکنن و به خورد خودشون میدن.

حتی به نوعی اینقدر این جهان در حال حرکت هست که به دنبال چیز های چکیده شده و کوتاه شده هستن که کمترین زمان رو ازشون ببره و اون چیزی که میخوان رو هم ازش بگیرن.

پس قاعدتا به واسطه اتفاقاتی که امروز در جهان افتاده ما میتونیم یک قسم مشخصی از هنر رو تحت عنوان مثلا هنر سینما ببینیم که پر رنگ تر هست و بیشتر هم جایگاه داره و یا مثلا موسیقی که همه گیری رو داره هم میتونیم این رو هم ببینیم.

اما این ها در معنای کلی هیچ تاثیری ندارن در اینکه تاثیر گذاری هر کدوم از این هنر ها و اقسام هنری کم تر و یا کم ارزش تر هستن.

حتی اون تاثیری که سینما میتونه بذاره یک نقاشی هم میتونه روی انسان ها بزاره.

میتونه همون میزان از تغییر رو در دل اون ها به وجود بیاره.

در بخش تعلیم و تربیت صحبت کردم که اگر انسان ها به اون مرحله ی مشخص از زیست خودشون برسن که تعصبات و ترس ها رو کنار بگذارند، حالا میتونن از هرچیزی در برابر خودشون تعلیم و تربیت بدن.

حالا میتونه دیدن یک تصویر نقاشی برای اون ها، یک تعلیم و تربیت به سزا و بزرگی رو هم به وجود بیاره.

پس ما وقتی در باب هنر صحبت میکنیم، ارزشگذاری هایی که در این اقسام هنری وجود داره معنایی نخواهد داشت.

اما خوب قاعدتا به واسطه شرایطی که در جهان امروز ما وجود داره، اون همه گیر بودن به نوعی این هنر ها می تونه باعث تفاوت ها هم بشه.

یعنی شما وقتی مواجه میشید با هنر سینما و یا موسیقی که امروز میدان اصلی رو در اختیار گرفته میتونید بدونید که تاثیر گذاری این هنر ها هم بیشتر هست نسبت به اقسام دیگر هنر.

چرا که در وهله اول ما نیاز داریم که این موضوعی که مطرح شده اصلا با مردم در میان گذاشته بشه.

یعنی جماعتی باشن که شنونده باشن.

یعنی شما میتونید دنیا و دریا در باب موضوعات رو به شدت مهم جهان هستی هم صحبت بکنید، ایده داشته باشید، تفکر کرده باشید و اصولا راه حل های تازه ای رو هم ارائه داشته باشید.

اما اگر کسی نباشه و گوشی نباشه که حرف های شما رو گوش بده پس ارزشی نخواهد داشت و در نهایت به کسی هم نخواهد رسید.

پس در زمینه این اقسام و تقسیم بندی های هنری امروز ما به اون نقطه ای می رسیم که میدونیم یک سری از هنرها همه گیری بیشتری دارند و بیشتر به مردم شنیده میشن.

پس قاعدتا می‌توانند تاثیرگذاری بیشتری هم بکنند و این نقطه قابل تاملی است که امروز در جهان هم وجود دارد.

تمامی هنرهایی که امروز در جهان دارد ارائه می‌شود.

آنهایی که قدرت دارند در اختیار همان هنر کالاهایی است که به نوعی مردمی هستند که خریدار این نگاه ها هستند.

این نگاه عوامی است که امروز میدان‌دار زمینه‌های هنری شده.

یعنی شما هر وقت نزدیک به مفاهیمی که هنرمند بینا مطرح می‌کند می‌شوید، می‌بینید که به سختی قابل رویت است.

به سختی یکی از این نگاه ها وارد یک میدان عمومی می‌شود و عموم مردم با آن روبه‌رو می‌شوند که گاها به واسطه آن حواشی است که در کنار این هنر شکل گرفته اتفاق افتاده یعنی به واسطه میدانی نیست که به او عرضه شده باشه تا بتونه حرفاش رو بزنه.

اتفاقی است که مثلا در کنار اون به واسطه دستگیریش، به واسطه حتی مرگ، شکنجه و زندان رفتنش اتفاق افتاده.

حالا یک فردی است که یک هنری رو به وجود آورده و حالا به واسطه اینکه یک درد و رنج و مصائبی براش بوجود اومده.

هنرش هم در بین مردم و عموم مردم پخش شده اما میدان‌دار اصلی هنوز هم همان هنر کالاست.

هنوز هم هنر کالاست که جماعت بی شمار را جذب خودش میکنه و اون تاثیر گذاری های احمقانه ای که در خودش داره رو هم به بار میاره.

یعنی شما مواجه میشید با هنر کالایی که در نهایت قرار هست یک لباس تازه ای رو در دل مردم مد کنه.

مردم یک شلوار تازه ای بپوشن، یک کلاه تازه ای به سر بکنن، تقلید کورکورانه ای از نوع پوشش و یا آرایش مثلا فلان هنرمند هم داشته باشه.

ما نیاز داریم که قاعدتا این هنر بینا رو مبدل به میدان داری اصلی بکنیم در دل هنر.

یعنی ما نیاز داریم که این فرهنگ جامعه رو از نقاط دیگری وارد این میدان بکنیم که ارزش رو در دل هنر بینا ببینه.

یعنی این اون نقطه ایست که ما نیاز داریم پیش از اینکه هنر وارد این میدان بشه ما از عناصر دیگری استفاده بکنیم که اصلا جایگاه و منزلت این هنر بینا پاس داشته بشه و گران داشته بشه.

یعنی شما نیاز دارید که حالا دست به گریبان موضوعات دیگه بشید تا ارزش های تازه ای رو به وجود بیارید.

در جامعه ای که زندگی میکنه.

یعنی به عنوان مثال ما وقتی روبه رو هستیم با یک جامعه ی یکدستی که در آرزو و در تمنای هنر کالا هست، حالا داره آرزو میکنه تا این هنر کالا بهش داده بشه.

شما مواجه میشید با آمار بیش از حدی که در اختیار همین هنر کالا هست.

یعنی مثلا در سینمای ایران اگر هم نگاه بخواید بکنید میتونید ببینید که هنر کالا ها تا چه اندازه بیشتر و بهتر میفروشن.

حالا اگر یک هنرمند مستقلی، یک سینما، یک فیلم سینمایی، مثلا یک فیلم کوتاه درست کرده و در باب یک موضوع مهم صحبت کرده، شما میبینید که هیچ اقبالی هم از این نگاه او نمیشه.

پس ما اینجا نیاز داریم که پیش از اینکه از هنر توقع تغییر داشته باشیم، حالا باید وارد میدانی بشیم که این ارزش های ابتدایی و فرهنگی رو تغییر بده.

حالا تصویر رو اینگونه بیان کنیم که مردمانی باشند که به هنر بینا ارزش بدهند.

حالا مردم با این ارزش تازه وارد میدانی بشن که اگر هنر بینایی دیدن براشون به نوعی ارزشمند باشه تا بعد توقع داشته باشیم که این هنر بینا وارد میدانی برای تغییر دادن انسان ها بشه.

پس ما نیاز داریم که این ارزش ها رو در اون ابتدا در دل فرهنگ تغییر بدیم تا جایگاه و منزلت هنر بینا با ارزش تر پنداشته بشه و هنر کالا اون جایگاه اصلی خودش رو از دست بده.

چرا که هنر کالا قاعدتا توانی برای تغییر در موضوعات مهم و بزرگ رو نداره.

وقتی ما در باب هنر صحبت میکنیم میتونیم در دل هنر از هر تغییری صحبت بکنیم.

یعنی شما میتونید وارد موضوعات اخلاقی بشید و در دل هنر اخلاقیات تازه ای رو با مردمان مطرح بکنید.

میتونید ارزش های تازه ای رو مطرح کنید.

میتونید ارزش های متحجر گذشتگان رو مبدل به ضد ارزش بکنید.

میتونید این ارزش های تازه رو وارد میدانی کنید برای زندگی بهتر انسان ها.

میتونید دردها رو مطرح کنید و در کنارش از درمان ها هم بگویید.

هیچ حد و مرزی برای شما وجود ندارد.

همیشه در باب موضوعات عمیق جهان صحبت کرد و موضوعات فلسفی را مطرح کرد.

همان طور که در طول تاریخ هم توسط افراد مختلفی مطرح شده، توسط هنرمندان و بحث هایی که در باب موضوعات مختلفی صحبت کردند و همیشه در باب موضوعات روزمره ی زندگی هم صحبت کردیم.

ارزش هایی که همواره با زندگی ما تداخل دارد را هم تغییر کرد.

در مجموع هم میتوانیم به هنر به عنوان یک مکان بزرگی برای تعلیم و تربیت انسان ها بهش نگاه بکنیم.

این که میتونه تا چه حدی تاثیر گذار باشد.

وقتی ما در باب قانون صحبت کردیم گفتیم که گاها به واسطه توسل به جبر و زور است که قانون میداندار میشود.

اما نقطه ای در برابر این جبر و زور برای تغییر دادن قاعدتا هنر است.

هنریست است که بدون استفاده از هیچ زور و تحمیلی می تواند بر دل مخاطب، بر نگاه مخاطب، بر باور های مخاطب تاثیر گذار باشد.

شما تصور کنید که بعد از دیدن یک فیلم مشخص، شنیدن یک موسیقی مشخص، گوش دادن به یک ترانه، خواندن یک کتاب و یا گوش دادن به یک شعر حالا می تواند چه تاثیری در دل آن مخاطب به وجود بیاورد.

حالا میتواند چگونه نگاه های او نسبت به جهان تغییر کند و این میتواند مبدل به یک دانشگاه بزرگ برای تغییر انسان ها بشود.

یک دانشگاه خودجوشی که به واسطه نگاه های خود انسان ها، نگاه انسان های دردمند و دغدغه مند به وجود آمده.

هنرمندانی که به واسطه بینایی که نسبت به موضوعات پیرامون خودشان دارند، حالا دارند این عناوین و مضامین را هم مطرح میکنند و ما میتوانیم شاهد این تغییر در دل این مردم هم باشیم.

پس قاعدتا میتوانیم به هنر به چشم یک دانشگاه بزرگ برای تعلیم و تربیت انسان ها نگاه بکنیم.

اما قاعدتا نیاز داریم که پیش از اینکه این هنر به عنوان هنر بینا میدان دار برای تغییر انسان ها بشود، در ابتدا نقاط فرهنگی جمعی خودمان را تغییر بدهیم و ارزش تازه ای را بیافرینیم که در دل آن هنر کلا ارزشی نداشته باشد و هنر بینا باشد که میدان دار باشد.

بعد از اینکه بتوانیم این تغییرات را در شکل فرهنگی و اجتماعی خودمان به وجود بیاوریم، قاعدتا هنر میدان دار خواهد شد و هنر بینا میدان دار خواهد شد و در دل این هنر بینا ما می توانیم شاهد تغییرات عمده ای باشیم چرا که این پتانسیل در دل و وجود به نوعی هنر وجود دارد برای اینکه بتواند تعلیم و تربیتی برای مردم به وجود بیاورد و اخلاق آن ها و ارزش های آن ها و هنجار های آن ها را تغییر بدهد و مسبب یک تغییر بزرگ برای رسیدن به تغییر نهایی مثلا انقلاب در ایران باشد هم شکل بدهد.

در مجموع در باب هنر من بارها هم صحبت کردم.

در قسمت های مختلف برنامه ای به نام جان صحبت کردم میتونید با مراجعه به اون هم بیشتر نزدیک به این مفاهیم بشید.

اما وقتی در باب تغییر انسان ها صحبت میکنیم باید نگاه و چشم امیدمون به هنر هم باشه که یکی از اون موضوعات مهم برای تغییر دادن انسان هاست.

در انتهای برنامه هم دوست دارم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه این راه تغییر شکل بگیره.

میتونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.

منظور از آثار هم خلاصه برنامه ای به نام جان نمیشه.

من پیش از اینکه بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر کنم، آرا، افکار، عقاید و باورهای خودم رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته ی تحریر در آورد.

تمامی این عناوین به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست و میتونید با مراجعه به این وبسایت این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید این راه تغییر شکل بگیره اون رو با دیگران هم به اشتراک بذارید.

ممنون که همراه من بودید.

من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان در پناه آزادی.

 

قسمت پنجم : تغییر شخصی

 

سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان است.

با شما هستم.

این قسمت پنجم از ویژه برنامه تغییر انسان هاست و ما قراره توی این قسمت در باب تغییر شخصی صحبت کنیم.

ممنون که همراه من هستید.

دوستان توی این ویژه برنامه مشخص ما در باب تغییر انسان ها صحبت کردیم.

عوامل مختلفی که باعث این تغییر دادن زندگی انسان ها، نگاه اون ها و ارزش ها و هنجارهای اون ها و اصولا نوع زیست اون ها میتونه تاثیر گذار باشه.

در باب این عوامل صحبت کردیم.

در اون قسمت ابتدایی سعی کردیم در باب مسئله تعلیم و تربیت صحبت کنیم.

اون شکل کلاسیک از تعلیم و تربیت که مثلا تحت عنوان آموزش و پرورش میشناسیم.

اما گفتیم که قاعدتا آموزش و پرورش میدان دار اصلی برای تغییر دادن انسان ها نیست.

انسان ها میتونن به اون مرحله ای در باب تغییر برسند که با دیدن هر موضوع مشخص این تغییر را در خود ببینید.

فرضا اینکه عوامل مهمی مثل خانواده مثل برادر و خواهر مثل دوستان، همراهان، همکاران، شرایط اجتماعی در دل انسان ها باعث تغییرات میشود.

اما ما گفتیم که انسان ها می توانند به مرتبتی برسند که با دیدن طبیعت، با دیدن یک موضوع مشخص از دل طبیعت هم این تغییر را در خودشان ببینند.

در قسمت های آتی در باب قانون صحبت کردیم که چگونه قانون جبرا باعث تغییر در دل انسان ها شده و گفتیم که چگونه روش درست و صحیح این است که در باب موضوعات مهم از مسئله قانون استفاده کنیم.

در باب موضوعاتی که به آزار دیگران ختم می شود نه در باب تمام موضوع.

موضوعاتی که ما یک اکثریت را در اختیار داریم اما برای اینکه این موضوع حاکم بشود حالا نیاز داریم که از قانون هم استفاده بکنیم.

در باب مضرات استفاده از قانون هم صحبت کردیم که اگر این اتفاق از پایین به بالا نیفتاده باشد و یک نوع نگاه دستوری و جبری از بالا به پایین باشه و حکومت و یا یک دیکتاتور صالح این اتفاق رو رقم بزنه.

چگونه شرایط عکس خودش جواب میده حتی اگر قوانین، قوانین درست و صحیحی باشه.

فرای اون در باب فرهنگ صحبت کردیم که چگونه این فرهنگ جمعی انسان ها، روش زیستن اونها و روش زندگی اونها رو به پیش میبره و باعث میشه که اونها در قبال موضوعات مختلف در زندگی خودشون یک رفتار های از پیش تعیین شده ای داشته باشند.

ارزش های تصویر شده در این فرهنگ جمعی چگونه تاثیر گذار هست؟

شما با دیدن فرهنگ جمعی هر کدوم از انسان ها در جای جای جهان میتونید گاها مواجه بشید با اینکه این ها چه رفتاری رو در قبال فلان موضوع انجام میدن و چگونه انسان ها با این فرهنگ های گاها بیمار و مریضی که در زندگیشون تاثیر گذار هست، زندگی رو برای خود و دیگران سخت و سخت تر میکنند.

و اینکه ما چگونه باید این ارزش ها و هنجار ها رو تغییر بدیم؟

ما در باب هنر صحبت کردیم که هنر تا چه اندازه تاثیر گذار در تغییر زندگی انسان ها هست.

اینکه قاعدتا هنر میتونه تاثیر بسزایی رو نقش بسزایی رو ایفا بکنه و در باب این صحبت کردیم که قاعدتا هنر تقسیم به سه قسمت میشه.

ما در باب هنر کالا صحبت کردیم.

هنر برای هنر و هنر بینا که در نهایت باید با فرهنگ و جامعه رو به سمت و سویی بکشونیم که هنر بینا محوریت هنر ها بشه و حالا اون هنر بینا وارد یک میدان برای تعلیم و تربیت و تغییر انسان ها بشه و قاعدتا تمامی اقسام هنر هم این قدرت و این پتانسیل رو در خود دارند.

اما تمام این روش هایی که ما دربارش در این ویژه برنامه صحبت کردیم ما رو به یک نقطه نهایی میرسونه.

اون هم اینکه این تغییر، تغییر در دل اشخاص هست و در این ابتدا و این مقدمه ای که من سعی کردم موجز در باب کلیت این ویژه برنامه تا الان صحبت کنم، خواستم نگاه رو به سمت و سوی این بیارم که تمام این اتفاقات برای دادن تغییر در دل اشخاص است.

نقطه ابتدایی برای تغییر قاعدتا همان شخص، شخص و فرد فرد اجتماع است.

ما تمام تلاش ها را برای تغییر در ابتدا برای این میکنیم که در دل اشخاص تغییر را به وجود بیاورد.

هیچ نقطه دیگری در برابر نداریم.

اینکه ما این تغییر را در دل انسان ها به وجود بیاوریم، انسان ها به صورت فراد به صورت شخصی.

و این تغییر آنجاست که آغاز کننده یک راه بزرگ است برای اینکه ما به سرمنزل مقصود برسیم.

پس قاعدتا در ابتدا باید به این موضوع نگاه بکنیم که اگر در باب قانون صحبت می کنیم، درست است که در یک نگاه کلی در باب کلیت جامعه هست اما قاعدتا باز هم نظر ما را معطوف به همان شخص مورد نظر می کند.

یعنی مثلا به عنوان مثال درباره اش صحبت کردیم که شاید ما در باب یک موضوع مهم و بزرگی که باعث آزار دیگران می شود، همتای مثلا موضوعی مثل برده داری که اتفاقا مثال هم و قسمتمون هم بود.

وقتی در باب این برده داری صحبت میکنیم خب یک جمع کثیری رو ما به واسطه های مختلف تونستیم تغییراتی رو در دلشون به وجود بیاریم تا یک ارزش های تازه ای رو ببینن تا اینکه مثلا برده داشتن رو مبدل به یک ضد ارزش بکنن.

یعنی شما اگر بخواید درست به تاریخ نگاه بکنید میتونید ببینید که چگونه مردمانی بودند که برده داشتن رو ارزش میدونستن.

یعنی شما وقتی نزدیک میشید به اون دوران از تاریخی که به نوعی پیش از این بود که قانون فجیح و وحشتناک برده داری لغو بشه، شما مواجه میشدید با فرهنگ عامه ای که در بین مردم برده داشتن رو ارزش میدونست.

حتی آزاد کردن بردگان رو هم ضد ارزش تعریف میکرد.

حالا شما مواجه شدید با این تغییرات با اینکه مردم تغییر بکنن و نگاه هاشون تغییر بکنه، ارزش ها و هنجار هاشون تغییر بکنه.

اما خب قاعدتا شما موفق به این نمیشید که تمام مردم اون کشور رو تغییر بدید.

حالا نیاز دارید که از قانون استفاده کنید چرا که آزار دیگران این وسط میدان‌دار هست.

جماعتی هستند که با آزار و اذیت رسوندن به دیگران دارن همه چیز رو تصاحب می‌کنن، زندگی اونها رو، آزادی اونها رو و اصولا آزادی اینها با اسارت دیگران معنا گر هست.

خب اینجاست که ما از قانون استفاده می‌کنیم برای این تغییرها.

پس نیازمند این موضوع مشخص هستیم.

اما باز هم تمام اینها به واسطه اون تغییر شخصیت و اون شخص مورد نظر هست که ما داریم درباره‌ش صحبت. یعنی چی؟

یعنی می‌تونه این تغییرات در دل یک شخص اتفاق نیفته؟

یعنی شما با هر تلاشی می‌تونید اون رو تغییر ندید.

انسان هایی باشن که تا این حد باور و اعتقادی پیدا کرده باشن.

به آزار رساندن به دیگران تا این حد این باور رو بهش پایبند باشن که می‌تونن حقوق دیگران رو تصاحب کنن.

میتونن مالک و صاحب بر دیگران، بر زندگی اونها، بر آزادی اونها باشن.

حالا اینجا باز هم اون نگاه، نگاه شخصی است که نمیتواند تاثیر گذار باشد و ما نیازمند استفاده از قانون هستیم.

یعنی حتی در آن نگاهی که تحت عنوان قانون هم میشناسیم باز هم میبینیم که موضوع مهم و عمده در همین تغییر شخصی است که خلاصه شده.

پس قاعدتا تمام تلاش های ما برای تغییر در همان ابتدا برای اشخاص اتفاق افتاده.

این را می توانیم درک کنیم که در باب موضوعات دیگر هم که ساده تر هست یعنی اگر یک هنرمندی است که حالا از آن هنر بینا استفاده کرده، برای مطرح کردن موضوعات تازه ای که انسان ها را تغییر بده، قاعدتا قرار هست که روی یک شخص مشخص و فردفرد انسان ها این تغییر را به وجود بیاورد.

در باب موضوعات فرهنگی هم باز موضوع به همین شکل است.

در باب تعلیم و تربیت هم باز قاعده همین گونه است و قابل فهم است.

حتی موضوعی که مثل قانون که به نوعی ما را نزدیک به تغییر توده ها می کند هم در نهایت به واسطه مواجهه ما با اشخاص مختلف است.

انسان ها با دور کردن ترس و تعصبات قاعدتا می‌توانند تغییر را برای خودشان به وجود بیاورند.

من در باب این در آن قسمت ابتدایی هم صحبت کردم.

در اینجا هم سعی می‌کنم باز هم موجز صحبت کنم.

ما وقتی در باب این تغییرات صحبت می‌کنیم، نیاز ابتدایی ما این است که این تغییر را در دل اشخاص ببینیم.

اما مثلا وقتی به شرایط امروز ایران نگاه می‌کنیم، به شرایط امروز و مردمانی که در ایران هستند، حالا می‌بینیم که یک دریای بزرگی از تعصبات در برابر آنها نقش بست.

یک دریای بزرگی از ترس ها در وجود آنها موج می‌زند و زندگی آنها را تحت شعاع خودش قرار می‌دهد.

یعنی انسان هایی که از همان ابتدا چشم های خود را باز کردند در دل یک فرهنگ بیمارگونه اسلامی مدام در باب موضوعات مختلف اسلامی با آنها صحبت می‌شود.

در باب تقدسی که برای خدا و پیامبران و ائمه شکل دادن داستان های بی حد و حصری که از آنها تعریف کردند و در دل آنها این تعصبات کورکورانه را رقم زدند.

حالا شما مواجه میشید با انسان هایی که پر از ترس هستند، پر از وحشت هستن.

وحشت از جهنم، از خشم خدا، از اتفاقاتی که رو رقم میزنه.

وحشت از ترس از پدر و مادرت.

یعنی شما از همون ابتدا میتونید ببینید که چگونه بذر این ترس و وحشت و تعصب در وجود این انسان ها کاشته شده.

این ها رو سعی کردن بپرورانند در دل این تعصبات و ترس ها.

خب قاعدتا در بازه های تعلیم و تغییر در دل این افراد بسته شده.

حالا شما با یک جماعت بزرگی از این ها روبرو هستید که تغییر دادنشون به شدت سخت هست.

چرا که در اون نقطه ابتدایی باید شما این تعصبات رو از دل اون ها دور بکنید.

حالا قرار است این ترس ها از وجود اون ها دور بشه تا آن ها بتونن جهان رو ببینن.

گاها ما وقتی روبرو میشیم با جماعتی که در باب موضوعات مختلف اون نگاه متمایز رو دارن مواجه با افرادی میشیم که به نوعی چشمانشون بسته شده.

یک عینکی از تعصب و ترس بر چشمانشان زده شده است که قادر به دیدن جهان نیستند.

یعنی وقتی مثلا دارید در باب جمهوری اسلامی با این ها صحبت می کنید، این ها قادر به دیدن این جنایات نیستند.

این که جمهوری اسلامی در طول این سالیان مثلا در سال 67 چه جنایت بزرگی را رقم زده، حتی این ها نمی توانند اینها را ببینند.

یا مثلا وقتی نزدیک به مفاهیم اسلامی می شویم، رفتارهایی که محمد در طول حیات خودش انجام داده، ازدواج با دختر هفت ساله، به بستر رفتن با دختر نه ساله، ازدواج های متعدد، جنگ های خانمان سوز و موضوعات وحشیانه ای از این دست.

اینها حاضر نیستند این موضوعات را ببینند.

گوش ها این ها نمی شنود.

چشم ها این ها نمی بیند.

اینقدر که همه وجودشان پر شده است از تعصب و ترس.

حالا در این نقطه ما می دانیم که برای مواجهه با این افراد و به نوعی به وجود آوردن این عنصر تغییر در آن ها، در ابتدا باید ترس های آن ها را تغییر داد.

در ابتدا باید نگاه این ها را تغییر بدهیم.

در آن نقطه ابتدا باید نگاه آن ها را نسبت به این تعصب کورکورانه تغییر دهید.

تا زمانی که شما در اجتماعی زندگی می کنید که در دل مردم این اجتماع تعصب و ترس وجود داشته باشد، قادر به تغییر دادن آنها نخواهید.

همان طور که ما در شرایط ایران خودمان هم دیدیم، در طول این سالیان تغییر دادن انسان ها به شدت سخت بوده.

ما گاها مواجه می شویم با تغییری که در لایه های رویی اتفاق می افتد و در متن اتفاق نمی افتد.

حاشیه ها هست که تغییر می کند.

مثال یک درختی است که به نوعی ریشه در همان خاک دارد و همان افکار و باورهای گذشتگان را دارد اما سعی کرده شاخ و برگ های متفاوتی بوجود.

یعنی شما وقتی مواجه می شوید با تغییراتی که در بین مردم عوام مردم گاها در موضوعات به وجود آمده سعی کردند رویه ها رو تغییر بدن.

یعنی در مبحثی مثلا تحت عنوان زنان در باب حقوق زنان این تغییرات نگاهی اتفاق نیفتاده.

حالا شما مواجه میشید با این تغییرات ظاهری که سعی میکنن حتی در موضوعات ظاهری کلش رو به نوعی به نمایش بزارن.

یعنی شما دیگه شاهد این موضوع مشخص نیستید که انسان هایی باشن که با ریشه ی این موضوعات درگیری دارن؟

یعنی وقتی شما به شرایط حاضر در ایران مثلا در همین زمینه مشخص و حقوق زنان نگاه میکنید شما با یک دریای متلاطمی از افکار منفور رو به رو هستید.

شما با یک ریشه ی مستحکم در خاکی تحت عنوان اسلام روبه رو هستید.

این اسلام هست که این قوانین رو بوجود آورده.

یعنی شما وقتی قانون جزایی جمهوری اسلامی رو باز میکنید، وقتی قانون مدنی جمهوری اسلامی رو باز میکنید، وقتی قانون اساسی جمهوری اسلامی رو باز میکنید با یک دریای پرتلاطم از نابرابری ها نسبت به زنان روبرو میشید.

ریشه ی این ها در کجاست؟

ریشه این ها قاعدتا در نگاه اسلامیست.

در کتاب قرآن.

در سیرت نبوی.

در احادیث نبوی هست.

حالا شما روبرو میشید با این ریشه مستحکم در خاک.

اما جماعتی هم که تغییر کردند تغییرات در اون ظواهر هیچ وقت به این ریشه ها نزدیک نشدند و این اون نقطه ایست که ما رو به اون میرسونه که اینها هنوز پر از اون تعصبات و ترس ها هستند.

تغییرات، تغییرات ظاهری است و اینها در ریشه باز هم دلبستگی به همون نگاه های آلوده ی گذشته دارن.

و ما نیاز داریم برای اینکه این تغییرات رو به صورت بنیادین در وجود اینها بکاریم.

در اون ابتدا و اون نقطه ی ابتدایی سعی کنیم ترس و تعصب رو از وجود اینها دور بکنیم.

اینها با یک نگاه تازه ای جهان رو ببینن که در دل اون بتونن این تغییرات رو به وجود بیارن.

برای تغییر بزرگ در اجتماع ما باید تغییر رو در وجود اشخاص شروع بکنیم.

این موضوعی قابل عرض و قابل فهم هست برای همگان.

اینکه ما اگر در یک جامعه ای باشیم که یک جامعه ی بزرگی است که میلیون ها نفر هم جمعیت داره تا این تغییر و این تغییر نگاه در دل افراد اون جامعه به صورت فردی نیفته.

ما در یک شهر بزرگ و در بین توده ها.

هم نخواهیم دید.

قاعدتا جایی که این تغییرات آغاز بشه، ما می تونیم کلیت این تغییرات رو در آینده نزدیک هم ببینیم.

اینکه مردمان به واسطه این تغییرات فردی حالا یک نگاه تازه ای هم به جهان دیدند و در نهایت باعث شدند که تغییرات به صورت کلی هم اتفاق بیفته.

قاعدتا عوامل عمده ای در این تغییرات نقش داره.

برای اینکه انسان ها رو بتونیم به صورت فردی درشون تغییر رو به وجود بیاریم.

در این ویژه برنامه هم سعی کردیم در باب همین عوامل صحبت بکنیم و در نهایت هم با رسیدن به مفهوم تغییر شخصی و تغییر توده ها به اون سرمنزل مقصود برسیم.

وقتی ما در باب این تعلیم و تربیت صحبت کردیم، گفتیم که این تعلیم و تربیت می تونه از جای جای زندگی انسان ها اتفاق بیفته.

اگر ما موفق به تغییر اون فرهنگ غالب بشیم در زمینه های مختلف حالا می تونیم این تغییرات رو ببینیم.

یعنی به عنوان مثال اگر ما بتونیم این ترس و تعصب را در فرهنگ واحدی که وجود دارد و به شدت هم قدرتمند است جاری و ساری کنیم و حالا یک ارزش تازه ای را پدید بیاوریم که در دل آن ایمان به شک داشتن حتی مبدل به اصل بشود.

یعنی شما به دنبال شک و تشکیک در موضوعات باشید به جای اینکه کورکورانه موضوعات را قبول کنید، به جای اینکه متعصبانه به موضوعات باورمند باشید، حالا روحیه پرسشگری داشته باشید، روحیه ای پر از شک داشته باشید که به همه موضوعات شک بکنید.

حالا می توانیم شاهد این تغییرات در دل مردم باشیم.

پس نیاز داریم که در آن نقطه ابتدایی تغییر را از آن فرهنگ ها و ارزش ها و هنجارهای جمعی مردم بسازیم.

یا مثلا وقتی در باب هنر صحبت کردیم گفتیم که ما در ابتدا نیاز داریم که فرهنگ عامه مردم رو تغییر بدیم.

در نگاه و ارزشگذاری هنری ما اگر در جهان هنر هایی داریم تحت عنوان مثلا هنر کالا، امروز هنر کالاست که میدان دار میداندار است نه در ایران، در همه جای جهان.

هنر کالا است که بیشترین میزان بیننده و شنونده و دنبال کننده را دارد.

حالا ما قرار است اگر چشم امیدی نسبت به تغییر از سویه هنر داشته باشیم، در ابتدا باید فرهنگی را تغییر دهیم که در دلش به هنر بینا ارزش می‌دهد.

به دنبال و ترغیب کننده هنر بینا است نه کالا هنری که برایش بوجود می‌آید تا او را به نوعی مسخ در خودش نگه دارد.

به نوعی زندگی در بطالت را برای او بسازد.

به نوعی او را معتاد به این روزمرگی ها بکند.

به نوعی باعث شده که او را از فکر و تفکر در باب هستی و زندگی و مشکلات عمده در جهان دور کند و قرار است او را مسخ و تسخیر شده در دنیای خودش فلج بکند و او را اخته بکند و قدرت فکر کردن را از او بگیرد.

حالا ما قرار هست که در دل این فرهنگ خودمان این تغییر را به وجود بیاوریم که هنر بینا نقش کلیدی و محوری داشته باشد.

اصولا مردمان در جست و جوی رسیدن به آن هنر بینا باشند.

پس قاعدتا برای تغییر اشخاص ما نیاز داریم که یکسری از فرهنگ های جمعی رو تغییر بدیم که حالا مردمانی باشند که این تغییرات رو راحت تر قبول کنند.

حالا اونجاست که ما مواجه میشیم با تغییر انسان ها و اشخاص در دل تمام موضوعات.

حالا انسانی هست که با دیدن یک موضوع مشخص، یک اثر هنری، یک نقاشی هم میتونه تعلیم و تربیت ببینه.

حالا ما مواجه میشیم با انسانی که با شنیدن یک پرسش در دلش دریایی از پرسش ها بوجود میاد.

چرا که او باورمند هست به پرسشگری، به تشکیک در باب.

حالا قرار نیست که هر صحبتی رو به سادگی قبول کنه.

شما یک بار یک تصویری رو در برابر خودتون نقش بدید که یک آخوندی و یک ملای رفته بالای منبر و داره صحبت میکنه.

میبینید چگونه مردم بی شماری در برابر او ایستادند و نشستن و دارن به لاطائلات او گوش میدن.

او صحبت میکنه و گاها حتی دیدید که یک سری کلیپ های طنز ساخته میشه اینقدر که این حرف ها بی معنیست و بعد شما هاج و واج به این جماعت در برابر او و پای منبری او نگاه کن.

چطور ممکنه که این حرفارو بشنوند، اعتراضی نکنن؟ صحبتی نکنن؟

اصلا این حرفا رو بتونن قبول بکنن؟

گاها حرفایی که با منطق ساده ی انسانی با عینیات واقعی دنیا در تضاد هست صحبت از موضوعات ماورایی میکنه که حتی شنیدنش هم خنده دار هست.

اما جماعتی هستن که دارن به این حرفا گوش میدن چرا که این جماعت مسخ شده هستن.

این جماعت جماعتی هستن که وجودشون پر از ترس هاست، پر از تعصبات هست، یک ایمان کورکورانه در وجود این ها قدرتمند داره به پیش میره.

این ها هیچ گونه سنخیتی با روحیه ی پرسشگری در خود ندارن، هیچ گونه باور به تشکیکی ندارن.

چرا که اصلا این ها آماده شدن برای پذیرفتن این ها، آماده شدن برای تسلیم بودن، برای اینکه فرمانبردار باشن، اون فرهنگ غالبی که در این جامعه وجود داره و قدرتمند هست.

حالا شما اگر روبه رو بشید با این جماعت نمیتونید خیلی هم متعجب بشید چرا که این ها سالیان سال زندگی رو این گونه براشون ساخته و پرداخته کردن که این موضوعات رو بپذیرن و حالا ما باید به یک مرحله ای برسیم که این تغییر رو در دل این مردم به وجود بیاریم.

حالا اگر این جماعت جماعت پرسشگری باشه پای منبر و به این سادگی ها حرف ها رو قبول خواهد کرد.

آیا این روحیه ی پرسشگر در برابر لاطائلاتی که میشنوه ساده از کنارش گذر خواهد کرد؟

حالا این صحبت ها فقط و فقط منحصر به خزعبلاتی که به نوعی آخوند ها پای منبر میگن هم نمیشه.

اگر در کلاس دانشگاه فلان استاد هم داره صحبت نامربوطی میکنه باز هم جماعت پرسشگر به سادگی از کنارش گذر نخواهند کرد.

اگر مثلا فلان هنرمند کالا و هنری که تولید کرده و مثلا خواننده ای داره صحبت های نامربوطی میکنه، در برابر او هم ایستادگی میکنن.

هر صحبت از هر کسی که میشه حالا روحیه ی روحیه پرسشگری در وجود آن ها هست، روحیه تشکیک هست.

اون ها به همه موضوعات شک می کنند.

یک موضوعی را می شنوند قرار نیست که چشم بسته موضوع را قبول کنند.

پس ما نیاز داریم که فرهنگ ها را اینگونه تغییر بدهیم تا اشخاص هم با تغییر در وجود خودشان زندگی تازه ای را ببینند.

حالا می شود از این عوامل هم استفاده کرد.

حالا حتی با اینکه هنر این مقدار جایگاه را ندارد، شاید در همان ابتدا نیاز باشد که از خود هنر بینا استفاده کرد.

برای اینکه هنر بینا را به نوعی میدان دار زمینه های فرهنگی کرد.

پس ما باید از همه این عوامل استفاده بکنیم برای تغییر دادن تمامی عواملی که در برابر ما هست، برای تاثیر گذاری، برای تغییر در دل اشخاص که تغییر اشخاص در نهایت ما را به سرمنزل مقصود خودمان برساند.

ما در نهایت باید به دنبال جهانی باشیم که در دلش انسان ها را بیدار بکنیم، انسان های تازه ای را پدید بیاوریم و خلق بکنیم.

انسان هایی که نگاهشان نسبت به جهان متفاوت است.

مثلا وقتی در باب زمینه ی باورهای خودم صحبت می کنم و طریقتی که پیش گرفتم برای تغییر دادن انسان ها، من از دنیایی صحبت می کنم که در دل آن برابری حاکم هست، آزادی حاکم هست.

آزادی ای که با برابری یک سو و یک معنا هست.

یعنی وقتی من دارم در باب مبحث آزادی صحبت می کنم، در باب آزار نرساندن به دیگران صحبت می کنم.

دیگرانی که خلاصه به انسان به عنوان اشرف مخلوقات نمی شوند.

خلاصه به انسان مسلمان مومن نمی شود.

خلاصه به انسان مرد مسلمان نمی شود و این تقسیم بندی های احمقانه بیشماری که باهاش روبرو هست.

ما در باب دیگرانی صحبت می کنیم که همه جانداران جهان هستند، همه جانشون باارزش هست و باارزش ترین موضوعی که در زندگی و هستی خودشون دارن همین جونشون هست که دارن باهاش زندگی می کنن.

پس حالا قرار هست که ما این ارزش ها رو دربارش با مردم صحبت کنیم و این گونه انسان ها رو تغییر.

پس ما نیاز داریم که از تمامی این عوامل استفاده کنیم تا انسان تازه ای رو به وجود بیاریم.

ما نیاز داریم که برای خلق انسان تازه از تمامی این موضوع ها استفاده کنیم.

قاعدتا از تمام این موضوعات برای تغییرات میشه استفاده کرد و باید استفاده کرد.

اما قاعدتا یک سری پیش شرط هایی داره که وقتی مثلا به جامعه ایرانی نگاه میکنیم اون پیش شرط ها در باب فرهنگ دور کردن تعصبات و ترس ها هست.

بیدار کردن روحیه پرسشگری هست، تشکیک به موضوعات مختلف هست، جایگاه هنر رو تغییر دادن در دل این فرهنگ ها هست و عواملی از این دست.

حالا ما با شناخت این ها در اون نقطه ابتدایی نیازمند این هستیم که این تغییرات رو در ابتدا آغاز کنیم تا شاهد تغییرات بزرگ تر در دل مردم هم باشیم.

در نهایت برای رسیدن به تغییر توده ها این تغییرات شخصی لازم هست و برای شروع کردن این تغییرات شخصی نیاز هست که اون نقطه های ابتدایی فرهنگی رو هم تغییر بدیم.

قاعدتا در باب تغییر باز هم صحبت خواهم کرد.

در قسمت آتی هم صحبت خواهم کرد و این ویژه برنامه را به انتها خواهم رساند.

اما باز هم میشه در موردش صحبت کرد و شاید در آتی در باب مصادیق هم صحبت بکنیم.

در انتهای برنامه هم دوست دارم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه و این راه تغییر اتفاق بیفته میتونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.

منظور از آثار هم خلاصه برنامه ای به نام جان نمیشه.

من پیش از اینکه بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر کنم، آرا، افکار، عقاید و باورهای خودم رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته تحریر در آورد.

تمامی این آثار به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست.

میتونید با مراجعه به این وبسایت این آثار رو به صورت رایگان دریافت و اگر دوست داشتید این صدای تغییر شکل بگیره و این راه آغاز بشه اون رو با دیگران هم به اشتراک بذارید.

ممنون که همراه من بودید.

من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان در پناه آزادی.

قسمت ششم: تغییر توده‌ها

 

سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان هست.

با شما هستم.

این قسمت ششم از ویژه برنامه تغییر انسان هاست و ما قراره توی این قسمت در باب تغییر توده ها با هم صحبت کنیم.

ممنون که همراه من هستید.

خب دوستان در نهایت به قله این ویژه برنامه رسیدیم که باید در باب تغییر توده ها صحبت کنم.

تمامی صحبت هایی که در این ویژه برنامه شد در نهایت قرار هست ما رو به نقطه ای برسونه که ما بتونیم تغییر توده ها رو شاهد باشیم.

تمامی تلاش ها در طول تاریخ برای تغییر دادن توده ها هست تا یک زندگی جمعی بهتر برای انسان ها و دیگر جانداران ساخته بشه.

وقتی ما به شرایط امروزمون در جهان نگاه میکنیم، به شرایط اسفناکی که در جای جای جهان به واسطه جنگ ها، بیدادگری ها، اسارت ها، زشتی ها، فقر و موضوعاتی از این دست وجود دارد.

ما رو به سمت و سویی میرسونه که باید تغییر در جهان به وجود آورد و قاعدتا می‌دونیم که این تغییر تنها و تنها با تغییر انسان ها شکل می‌گیره.

یعنی شما اگر به موضوعات مختلفی به عنوان مثال تحت عنوان ظلم های بیکرانی که نسبت به حیوان ها وجود داره نگاه بکنید، می دونید که تنها راه برون رفت از این ظلمت و زشتی تغییر انسان ها هست.

انسان ها اگر تغییر بکنند و یک نگاه متفاوتی نسبت به جهان داشته باشند که در دل آن خود را همتا و برابر با دیگر جانداران و حیوانات ببینند، تا این حد زشتی و ظلمت به اون ها نمی‌کنند.

تا این حد وحشیانه جون اون ها رو نمیبرن، فرزندان اون ها رو تصاحب نمی کنن و این حجم از نگاه های بیمارگونه ای که در جهان وجود داره رو نسبت به اون ها نمی کنیم.

دیگه نمیخوام تکرار مکررات بکنم و به نوعی مرثیه سر بدم از ظلم های بیکرانی که نسبت به حیوانات وجود داره.

که خب قاعدتا همه ما درباره اش می دانیم و در قسمت های مختلف هم دربارش صحبت کردیم و در آتی هم در ویژه برنامه های مختلف در باب این موضوعات هم صحبت خواهم کرد.

اما از اصل مطلب دور نشیم.

خب قاعدتا با نگاه به جهان و مشکلات بی حد و حصری که وجود داره در باب هر زمینه ای میتونیم به این موضوع برسیم.

به عنوان مثال اگر جنگ در جهان وجود داره و این جنگ های خانمان سوز هست که جهان رو تا این حد در ظلمت فرو برده، ما میتونیم بفهمیم که تنها مسبب این اتفاقات انسان هست و حالا ما با تغییر دادن این انسان هاست که میتونیم به اون نقطه ای برسیم که در دلش جنگ رو نبینیم، این وحشیگری ها رو نبینیم، این دهشت گری هایی که باعث این کشتار های عظیم شده رو نبینیم.

جهانی که امروز غرق در جنگ های بیشمار میشه.

شما میبینید که چگونه دارن مردمان بی دفاع هم کشته میشن اما کسی هم براش موضوع مهم نیست و مردمان هم دارن به زندگی عادی خودشون هم ادامه میدن.

این قاعدتا نیازمند این است که ما انسان تازه ای را بیافرینیم که نسبت به این موضوعات پر از دغدغه باشد و برای تغییرش تلاش کند و اصولا باعث این موضوع بشه که همچین موضوعاتی هم وجود نداشته باشد.

پس ما نیاز داریم که انسان ها رو تغییر بدیم و تمام این صحبت ها در نهایت پیرامون تغییر ما رو به اون نقطه نهایی که تغییر توده ها هست می رسونه.

اما در این ویژه برنامه و در قسمت گذشته صحبت کردیم که برای رسیدن به اون تغییر نهایی در توده ها ما نیاز داریم که تغییر اشخاص اتفاق بیفته.

تغییر اشخاص هست که در نهایت تصویری برای ما به وجود میاره از تغییر توده ها.

قاعدتا با تغییر دادن انسان ها در اون شکل فردی خودش هست که ما به اون نقطه می رسیم.

این رو در قسمت قبل هم دربارش صحبت کردیم.

موضوع کاملا قابل درک و فهم هست.

شما یک جامعه بزرگ رو هم در نظر بگیرید.

باید در اون ابتدا این تغییر در دل افراد شکل بگیره.

گاها می تونه به واسطه تفاوت و تفاوت جایگاهی که این افراد دارن، تغییر اون اشخاص تغییرهای بیشتری رو هم به همراه داشته باشه.

اما در نهایت ما نیازمند تغییر افراد هستیم که در سرمنزل مقصود به تغییر نهایی و تغییر توده ها برسیم.

اشخاص و انتقال این تغییر توسط آن ها به دیگران هست که ما را به آن نقطه عطف برای تغییر بزرگ در شکل کلی جامعه میرسونه.

یعنی شما وقتی نگاه می کنید قاعدتا می دانید که اگر موضوعی مطرح می شود پیرامون تعلیم و تربیت، پیرامون فرهنگ پیرامون هنر برای تغییر دادن انسان ها، حالا انسانی است که به واسطه شنیدن این اثر مشخص یک تغییری را در خودش می بیند.

حالا اوست که قرار است به نوعی سفیر ما برای این تغییر و انتقال این تغییر به دیگران بشود.

یعنی اگر کسی هست که مثلا به عنوان مثال با یکی از باورها و صحبت های من آشنا شده و این ها را شنیده و حالا در وجود خود تغییری نسبت به دنیا می‌بیند.

حالا اوست که سفیر صحبت های من در زندگی با دیگران است.

حالا اوست که قرار است این تغییرات را منتقل کند.

اوست که قراره که این تغییر رو گسترش بده و به نوعی با به اشتراک گذاشتن آنچه یاد گرفته و فهمیده، حالا دیگرانی رو هم همراه و همداستان می‌کنه.

حالا این در یک نگاه کلی ما رو در نهایت به اون نقطه طلایی و بزرگ خودش که تغییر توده ها در شکل عمده خود هست می رسونه.

پس ما نیاز داریم که این تغییر رو در دل افراد بدیم و این اشخاص هم قاعدتا این انتقال رو شروع می کنن.

یک ریشه و یک درخت به نوعی یک تصویر.

یک درختی رو میشه از این تغییرات در نظر گرفت که در اون نوک هرم و در اون قله این تصویر می تونید اون شخص و تغییر اون شخص رو ببینید.

اما قاعدتا این تغییر در وجود او، ساکن در وجود او و منفعل در وجود او نخواهد موند.

مخصوصا اگر شما تصور کنید که این تغییرات در راستای روحیه جنگاوری در وجود او هم شکل گرفته باشد.

روحیه تغییر دادن دنیا و ایستادگی در برابر این سکوت و انفعال هم شکل گرفته باشه.

یعنی وقتی ما داریم در باب این روحیه طغیانگری صحبت می‌کنیم، وقتی داریم در باب اخلاقیاتی صحبت میکنیم که در دل اون ایستادگی و پرسشگری مطرح میشه، اینکه قرار هست انسان ها به واسطه فعلیت خودشون به تمام خواسته هاشون برسن.

حالا انسانی که این تغییر رو در وجود خودش دیده قاعدتا برای خودش هم فعلیتی قائل هست.

حالا قرار هست آنچه ثمره این تغییر در وجود خود بوده رو به دیگران هم منتقل بکنه.

حالا در این نوک هرم، در این نوک قله ما اون شخص تغییر یافته رو میبینیم که حالا میتونه به سادگی این تغییرات رو به خانواده خودش منتقل کنه.

حالا با در میان گذاشتن این تغییرات و این نشانه هایی از تغییر با خانواده خودش، با پدر خودش، با مادر خودش، با برادر و خواهر خودش این تغییر رو در وجود اونها هم شکل بده؟

خب قاعدتا اون میتونه با دوستان خودش هم این تغییرات رو در میان بزاره.

حالا دوستانی که میتونن همکارانش باشن.

هم مدرسه ای ها و هم دانشگاهی هاش باشن و این تغییرات رو به اونها هم منتقل کنه.

حالا شما مبدل میشید به اون شکل تازه ای که این تغییرات از دل یک شخص وارد جامعه شده و حالا میتونه مبدل به یک تصویر در باب جامعه بشه.

حالا هر کدوم از این ها میتونن دومینو وار این تغییر رو به دیگرانی هم منتقل بدن.

دوستی که از اون رابطه ی تازه رو دیده.

این موضوعات تازه پیرامون تغییر رو شنیده.

حالا میتونه اون هم وارد خانواده خودش میان.

دوستان خودش، میان همکاران خودش بشه و این تغییر رو شکل بده.

و حالا ما تصویر تازه ای می بینیم از یک تغییری که دومینو وار داره اتفاق می افته و تکرار میشه و هی میتونه جمعیت بیشتری رو هم در خودش بسازه.

فارغ از اون شما میتونید مواجه بشید با یک شخصی که حالا در دل این تغییر خودش تبدیل به یک شخص برای تغییر دادن دیگران میشه.

حالا او تبدیل به یک هنرمند بی نام میشه که حالا قرار هست که از راه هنر دیگران رو تغییر بده.

یعنی تغییر در اون نقطه ابتدایی در وجود این شخص اتفاق افتاد و او حالا خودش میداندار ایست و سکانداری هست که نه تنها به اعضای خانواده و دوستان و همکاران بلکه در یک شکل کلی و در یک اشل جمعی با تمام جامعه مطرح بکنه.

حالا او مبدل به هنرمند بیناییش که به عنوان مثال شعری گفته، کتابی نوشته و فیلمی ساخته، نقاشی کشیده و اون نگاه تازه رو و اون نگاه برای تغییر رو با یک جماعت بی شماری هم مطرح کرده و خودش هم مبدل به یکی از اون خشت های ابتدایی برای این تغییر شده.

پس شما حالا هر روز میتونید ببینید که یک جمعیت بی شمار دیگری هستن که وارد این دریچه برای تغییر میشن.

پس وقتی ما یک نگاهی داریم نسبت به تغییر اشخاص در دلش داریم این دنیای وسیع از تغییر و انتقال این تغییر رو به دیگران میبینیم که یک موضوع واقعی و عینی است و تمام جهان در طول این حیات طول و درازش وابسته به هر تغییری که اتفاق افتاده چه خوب و چه بد.

در اصل این تغییر اگر نگاه بکنیم همین‌گونه بوده که این مباحث در راستای تغییر اتفاق افتاده.

گاها این تغییرات، تغییرات اشتباهی بوده، زشتی بوده، زننده بوده.

حتی ما را گام های بیشماری هم به عقب رسانده.

یعنی مثلا شما وقتی نزدیک به مفاهیم اسلامی می‌شوید حالا مواجه می‌شوید با تغییراتی که در راستای بدتر زندگی کردن انسان ها شکل گرفته، در راستای آزار بیشتر رساندن به دیگر جانداران شکل گرفته.

شما مواجه می‌شوید با قوانین وحشتناکی که باعث آزار رساندن به دیگران شده، باعث از میان برداشته شدن برابری و عدالت ها شده و این ها گام های اسفناکی بوده که انسان ها رو به اعماق تحجر و زشتی و نابودی برداشتند.

اما این ها هم همون جنبه های تغییر بودند که همواره به همین شکلی که درباره اش صحبت میکنیم با تغییر دادن اشخاص و در نهایت شکل گرفتن اون درخت از تغییر اون قله، از تغییر این گونه در کنار هم، دومینو وار باعث به وجود اومدن تغییرات بیشماری هم شدن.

پس ما این شکل مشخص از تغییر رو میشناسیم که در نهایت تغییر اشخاص ما رو به اون نقطه ای میرسونه که توده ها هم تغییر کنن.

اما یکی از اون مباحث عمده و مهمی که درباره اش صحبت کردیم در همین ویژه برنامه و در قسمتی که پیرامون قانون بود، این استفاده از قانون برای تغییر توده ها بوده.

این رو ما گفتیم و موضوع قابل ذکری هست و باید بهش بیشتر هم اشاره بشه.

اینکه ما نمیتونیم از قانون به عنوان یک ناجی در راستای تغییر انسان ها استفاده کنیم ما نمیتونیم اون رو یک شرطی بدونیم که همه چیز ما رو مهیا میکنه.

قاعدتا شرط لازم است ولی شرط کافی برای این موضوع نیست.

یعنی شما نمی‌توانید همه چیز را از قانون مدد برد.

همان طور که در جای‌جای جهان این تغییرات به واسطه قانون اتفاق نیفتاده، قوانین اگر میداندار شده به سادگی به واسطه این که مردم با آن ارتباطی برقرار نکردند و قدرت درک و فهمش را نداشتند، به کنار زدند و ما شاهد یک نوع هرج و مرجی در این راستا بودیم.

شاهد بی قانونی هایی بودیم که این قانون از هیچ انتفاع هم خارج شده.

پس ما اگر در باب قانون صحبت می‌کنیم برای تغییر توده ها در آن نقطه ابتدایی باید بدانیم که این تغییرات قرار است در دل اشخاص شکل بگیرد و به آن ورطهٔ تغییر توده ها برسد و در نهایت به واسطه این که آن یک رنگی را داشته باشیم و حالا ما به نوعی پاسداشت این تغییر را بکنیم، از قانون استفاده می‌کنیم آن هم نه در باب تمامی موضوعات ریز و درشت در باب موضوعاتی که مهم است و باعث آزار رسیدن به دیگران میشه، باعث نقض آزادی میشه، نقض آزادی دیگران میشه نقض.

اصولا مفهوم آزادی در نگاه کلان خودش میشه.

حالا در این موضوع هستش که ما سعی میکنیم از قانون استفاده بکنیم و به نوعی با دست به دامان شدن به قانون در نهایت اون تغییر عمومی رو حاکم بر جامعه بکنیم.

بعد از رسیدن به اکثریت حالا ما نیاز داریم که به اکثریت غالب رو در اختیار بگیریم و اون رو در نهایت تبدیل بکنیم به تغییر توده ها.

یعنی شما در نهایت قرار هستش که یک شروعی داشته باشید پیرامون یک تغییر در باب تمامی موضوعات، در باب تمامی نگاه ها.

یعنی اگر قرار هست یک نگاه تازه ای رو تزریق بکنیم و یک ارزش تازه ای رو با مردمان مطرح بکنیم.

به عنوان مثال ما در یک کشور ایرانی که بیشتر فرهنگ و تمدن خودش رو از اسلام هم وام گرفته زندگی میکنیم.

خب میدونیم که مثلا مباحثی تحت عنوان فرمانبرداری، بردگی و اسارت و تسلیم بودن در این نگاه وجود دارد که مبدل به یک بخش عمده ای از فرهنگ این مردم شده.

خوب قاعدتا می دانیم که ارزش و هنجار در این جامعه همین فرمانبرداری است.

همین سر به تن داشتن هست.

همین سر به زیر بودن هست.

همین تسلیم بودن در برابر دیگران هست.

این موضوع عمده ای ست که مثلا شرایط ایران را در این شرایط اسفناک خودش نگه داشته.

یعنی اگر حکومتی است که هر کاری دارد با این مردم می کند و مردمی هستند که سر به تو دارند و هیچ حرفی برای گفتن ندارند و به نوعی دارند صبوری می کنند.

دلیل عمده این فرهنگ غالبی است که در دل این مردم وجود دارد.

حالا ما وارد این میدان برای تغییر دادن این ها شدیم. چگونه؟

با به وجود آوردن روحیه پرسشگری، با به وجود آوردن روحیه طغیانگری، با به وجود آوردن روحیه ای برای جنگاوری، برای پرسشگری، برای موضوعاتی از این دست.

حالا ما می آییم و این را مطرح می کنیم و از اشکال مختلف سعی میکنیم با مردم این موضوعات رو مطرح بکنیم، صحبت بکنیم، در کتاب ها بنویسیم، از هنر استفاده بکنیم، فیلمی بسازیم که در دلش باعث بشیم که این روحیه طغیانگری و جنگ آوری در دل اینها بیدار بشه و یا عوامل مختلفی که در نهایت قرار هست که این تغییر رو شکل بدیم.

خب ما با مطرح کردن این موضوعات سعی میکنیم فرهنگ گذشته رو تغییر بدیم، ارزش تازه ای رو جایگزین اون ارزش ها بکنیم.

حالا قرار است در نهایت انسان ها رو به اون مرتبتی برسونیم که این تسلیم بودن و بردگی رو ضد ارزش تعبیر بکنن.

حالا قرار هست اونها به مرحله ای برسن که روحیه طغیانگری و ایستادگی و مقاومت رو مبدل به ارزش جمعی خودشون بکنن.

از طرق مختلف استفاده میکنیم تا در نهایت در دل مردم جرقه ها و بارقه هایی از این نگاه و این تغییر رو بوجود بیاریم.

خب قاعدتا در دل اشخاص اتفاق می افته.

این اشخاص سعی میکنن این نوع نگاه رو به دیگران هم منتقل کنن.

ما شاهد این هستیم که در خانواده ها این اتفاق می افتد و در بین دوستان اتفاق می افتد.

در نهایت ما یک شکل هایی را به وجود می آوریم از همان شخص ابتدایی یعنی شخص ابتدایی که استفاده کرده از هنر.

برای مطرح کردن این نگاه حالا از خودش مابه ازاء هایی هم بوجود آورده.

حالا جماعتی هستند که به نوعی با دنباله روی از نگاه های او وارد این میدان برای تغییر دادن دیگران شده اند.

حالا این دست ها هی داره مدام بیشتر و بیشتر میشه تا در نهایت ما به اون نقطه ای می رسیم که اکثریت جامعه همرنگ و همسو با ما هست.

حالا اونهایی هستند که همرنگ با ما وارد این میدان شدند تا این ارزش رو تغییر بدن.

حالا وقتی ما به اون نقطه ای برسیم که این اکثریت رو داشته باشیم، میل و تلاش به سوی اون اکثریت غالب و رسیدن در نهایت برای تغییر توده ها هست.

گاها میتونه حکومت همداستان با ما باشه.

یعنی حکومت هم در نهایت برگرفته از اون تمایلات مردم، عرف جامعه و زندگی جمعی اونها باشه.

همتای مثلا کشور هایی که قانون گذاری رو اینگونه عرفی دارن پیش میبرن.

خب اگر یه همچین فعل و انفعالاتی در دل اون جامعه اتفاق بیفته خب قاعدتا قوانین هم تغییر پیدا میکنه چرا که این قوانین رو به نوعی به واسطه ی روابط میان انسان ها تعریف میکنن نه یک نگاه قدسی غیر قابل عدول.

خب پس قاعدتا اون جوامع میتونن این تغییرات رو در خودشون ببینن و این تغییراتی که در دل مردم اتفاق افتاده اکثریت رو شکل داده.

در نهایت هم میتونه مبدل به قانون بشه تا ما رو به اون نقطه که اکثریت غالب هست برسونه تا ما تغییر توده ها رو در برابرمان ببینیم.

اما وقتی مواجه میشیم با حکومت های دیکتاتور و وحشی خویی مثل مثلا جمهوری اسلامی، حالا قرار نیست که اینها وارد میدان برای تغییر بشن.

قرار نیست از قانون استفاده کنن چرا که اونها باورمند به یک قانون الهیه.

لایزالی هستن که غیر قابل عدول و تغییر هست.

اینها این قوانین را کلام قدسی خدا می دانند.

خب اینها که حاضر به تغییر این قوانین نیستند.

حالا این نقطه ای است که ما باز هم باید حرکت بکنیم برای تغییر دادن مردمان، برای تغییری که در نهایت ما را به اکثریت غالب برساند.

اکثریت غالبی که حالا این تغییر را در دل تمام توده های مردم بوجود آوردند.

حالا وقتی ما به آن نقطه طلایی برسیم، تصور کنید که اگر مردمانی باشند که ارزش اولیه خودشان را مثلا به عنوان مثال همین روحیه پرسشگری و طغیانگری و ایستادگی و جنگ بدانند، حالا در این میدان ایستادگی کار ساده ای است.

حالا در برابر این قدرت واحد، انقلاب کردن کار ساده ای است.

حالا ما مواجه می شویم با میدانی که پر از جنگاوران بیشمار است برای تغییر دادن.

و این آن نقطه ای است که ما را می تواند به تغییر نهایی و انقلاب بزرگ هم برساند.

پس ما نیاز داریم که این پله های تغییر را یک به یک طی کنیم تا در نهایت به آن نقطه برسیم.

من در قسمت های گذشته هم اشاره کردم که اصولا وقتی در باب مسئله تغییر در دل انسان ها صحبت می کنیم، داریم در باب یک مسئله زمانبر صحبت می کنیم، در باب تغییر نسل ها صحبت می کنیم.

یعنی قرار بر این نیست که ما با یک اتفاق، با نوشتن یک کتاب و با ساختن یک فیلم ببینیم که یک جماعت بی شماری تغییر کرده اند.

آن تغییری که ما در ازای یک همچین موضوعی می بینیم.

مطمئن باشید که تغییر، تغییر ریشه ای نیست.

به نوعی ادا در آوردن است.

به نوعی در زبان عوام جو زدگی است.

یعنی شما مواجه می شوید با این نوع تغییری که در مردم بوجود.

اما اگر می خواهید شاهد یک تغییر بزرگ باشید باید بدانید که باید زمان باشید.

باید این ها مبدل به ارزش های حاکم در تفکر آن ها بشود.

باید باورها و عقاید در دل آن ها تغییر بکند تا در نهایت ما بتوانیم شاهد این نگاه باشیم که اونها یه تغییر بزرگی رو در خودشون بوجود آوردن.

قاعدتا برای رسیدن به انقلاب ما باید مراحل تغییر شخصی و توده ای رو پشت سر بزاریم.

پس وقتی به سپهر سیاسی ایران نگاه میکنیم به اتفاقاتی که در طول این سالیان افتاده ما میتونیم به این نظر بکنیم که ما برای یک تغییر بزرگ نیاز داریم که تغییرات رو در دل مردمان بوجود بیاریم.

اون جایی که این تفاوت ها میان مردمان و حکومت حاکم انقدر زیاد بشه که نتونن هیچ نقطه تلاقی ای با هم پیدا بکنن، اونجاست که سر این رشته پایان پیدا میکنه و ما مواجه با اون تغییر نهایی میشیم.

تا زمانی که این مردم قرابت و نزدیکی با اون نگاه ها داشته باشن ما شاهد این تغییرات نیستیم.

به عنوان مثال مثلا در زمینه اعدام وقتی اکثریت غالبی در ایران وجود داشته باشند که باورمند به این رفتار وحشیانه نباشند، از این وحشی خویی بیزاری بجویند.

حالا ما میتونیم شاهد این باشیم که کسی نمی‌تواند این قوانین را قبول بکند.

اگر ما در ایرانی زندگی می‌کنیم که هنوز که هنوزه در بدترین شرایط ممکن با وحشیانه ترین نوع نگاه حاکم بر جهان دارند مردم را شلاق می‌زنند.

شما مطمئن باشید که اگر این نگاه در دل مردم وجود نداشته باشد، اکثریت غالبی باشند که نتوانند قبول بکنند.

هیچ حکومتی قدرت این را ندارد که این قوانین وحشیانه را به پیش ببرد.

در باب تمام موضوعات هم قضیه به همین شکل است.

قاعدتا وقتی ما مواجه هستیم با این پایمال کردن حقوق زنان و همجنسگرایان و حیوانات، تمام موجودات زنده بلا استثناء به جز یک مرد مسلمان شیعی باورمند به خامنه ای، یعنی فرای این همه در ایران در عذاب و مضیقه هستند.

همه دارند به نوعی آزار می‌بینند.

مگر اینکه جزو این دایره مشخص و این قبیله کوچکی از مردم در ایران باشد.

اما باز هم ما شاهد این هستیم که اتفاق خاصی نمی افتد چرا که این مردمان هنوز همسویی و همفکری دارند.

با حکومت حاکم.

اکثریت غالب شان هنوز تغییر نکرده اند.

هنوز این تغییرات ریشه ای در دل اینها به وجود نیامده.

هنوز روحیات اینها پر از احساسات تسلیم بودن و فرمانبردار بودن هست.

هنوز این نقاط تناقض و تضاد با این حکومت تبدیل به یک اصل قدرتمند برای تغییر نشده.

حالا هر چقدر ما بخواهیم میتونیم خودمون رو در این دنیای وهم آلود گول بزنیم.

میتونیم هر روز به خودمون امید بدیم.

نه اینها اتفاق افتاده، اینها آخرش هستش.

اینها به یک مویی بند هستند و با یک هل دادنی از بین میرن.

اما اگر ما میخوایم پیروز این میدان بشیم باید به واقعیات جهان نگاه.

هر چه قدر خودمون رو در این وهم و توهم بیشتر آلوده کنیم راه به جایی نخواهیم بود.

شما غرابت نگاه جمهوری اسلامی در تبعیض گذاشتن بین انسان ها و همه موجودات در دل مردم هم گاها میتونید ببینید.

این تبعیض هایی که اینها قائل هستن، تقسیماتی که اینها قائل میشن با اونها تفاوت ها گاها در مصادیق هست.

یعنی اون اصل پابرجاست؟

من در باب این مساله بارها صحبت کردم.

شما اگر باورمند به تقسیم باشید حالا سعی کنید که جان رو هر بار قسم حس بکنید.

اینکه چه تقسیمی رو شما انجام میدید موضوع مهمی نیست.

موضوع مهم باورمند و قائل بودن به اون تقسیمات هست.

یعنی شما اونجایی که به نوعی یک متری رو در دست بگیرید، یک کاردی رو در دست بگیرید، شروع بکنید به قسم و قسم کردن جان ها یکبار با نام مثلا مسلمان مومن باورمند به فلان دین جنسیتی که در دلش زن و مرد و همجنسگرا متفاوت هست انسان و حیوان.

حالا هر بار میتونه یک نگاه تازه ای باشه، یکبار هم میتونه مثلا یک قومیت باشه، باشد، یک نژاد باشد، یک زبان باشد، عامل برای قسم کردن.

اما موضوع این مصادیقی که در دل این تقسیم بندی ها هست نیست.

موضوع آن اصل و ریشه ای است که ما تحت عنوان قسم و قسم کردن می شناسیم.

وقتی باورمند به این تقسیمات باشید حالا می تواند هر اتفاقی هم بیفتد.

حالا نقطه مهم و اصلی این است که اگر ما شاهد این تبعیض های بی حد و حصر جمهوری اسلامی هستیم، با جماعتی رو به رو هستیم که اکثریت غالبش باورمند به این برابری ها نیستند، مبدل به یک ایمان جمعی برایشان نشده است.

حتی شاید جماعتی باشند که از روی جو زدگی به آزادی و برابری هم یک نظری افکنده باشند.

اما موضوع این است که اینها حاضر نیستند در این داستان و در این راستا از جان خودشان بگذرند.

حاضر نیستند این را مبدل به یک ایمان و اعتقاد قلبی و با همه وجود خودشان.

ما قاعدتا برای اینکه بخواهیم برسیم به انقلاب، برسیم به اینکه شرایط را تغییر بدهیم، باید این تغییرات شخصی را ببینیم و در نهایت این تغییرات شخصی مبدل به تغییر توده ها بشه و اکثریت غالب رو در اختیار بگیره.

اونجاست که قوانین قرون وسطایی و قوانین دهشتناک جمهوری اسلامی نمیتونه در برابر مردمانی که میل به تغییر دارند ایستاده بود.

اینها همه و همه هم خلاصه به شرایط حاضر در جمهوری اسلامی نمیشه.

در باب تمام موضوعات عمده جهان.

یعنی شما اگر دارید در جهان خودتون و جهان پیرامون خودتون این ظلم های بی کران رو میبینید در باب مثلا ظلمی که در قبال کودکان میشه اگر دارید این ظلم های بی کران رو میبینید بدونید که به واسطه ی ارزشی ست که تحت عنوان ظلم به دیگران در بین مردمان همه ی دنیا جاری و ساری ست.

این زیر پا گذاشتن حقوق دیگران هستش که در بین مردمان مبدل به ارزش شده.

حالا گاها شما روبرو میشید با حیواناتی که حقوقشون زیر پا گذاشته میشه و خیلی ساده این ها میتونه مبدل به کودک انسانی بشه.

یعنی مردمانی که به سادگی کودک حیوان ها را میگیرند و میکشند و تکه تکه میکنند و در خیابان در جست و جوی تکه ای از گوشت تن.

کودکان حیوانات هستند میتوانند به سادگی در باب کودک انسانی هم همین کار را بکنند چرا که وقتی این اصل وجود داره میتونه فروش متفاوت باشه و ما روزی به این تغییرات میرسیم که این نگاه رو تغییر بدیم.

این نگاه پر ظلمت، این زیر پا گذاشتن حقوق دیگران، این اصل برابری رو مبدل به ارزش بکنیم.

اون روزی که آزادی و برابری مبدل به ارزش جمعی بشه شاهد یه همچین رفتار های وحشتناکی نخواهیم بود.

اما تا زمانی که این نوع نگاه ها وجود داره همواره ما یک شکل تازه ای از اون رو هم میتونیم ببینیم.

پس ما نه تنها در باب تغییر برای رسیدن به انقلاب در جمهوری اسلامی که برای تمام اتفاقات ریز و درشتی که در زندگیمون در جهان هم وجود داره نیازمند این تغییرات هستیم و قاعدتا تمام موضوعات عمده جهان به واسطه رفتارهای غیرطبیعی انسانی است.

منظور اینکه شاید در جهان شما رو به رو بشید با یک سانحه طبیعی که اتفاق افتاده، سیل و زلزله و طوفان و سونامی ای که اتفاق افتاده و باعث یک سری هم رنج هایی در دل مردم شده.

اما این رو مقایسه کنید با واقعیتی که در جهان وجود داره که چه مقدار از این واقعیت های دردناک به واسطه انسان هاست.

اگر انسان های امروز در جهان وجود دارند که به واسطه فقر و گرسنگی دارن میمیرن.

آیا انسان ها قدرت و توان لازم برای اداره کردن و از میان بردن این گرسنگی و فقر رو ندارن؟

دارن اما انسان ها این کار رو نمیکنن.

اگر شما مواجه میشید با این جنگ های بی حد و حصری که در جهان داره اتفاق می افته، این کودک کشی هایی که اتفاق می افته اینها به واسطه چیست؟

به واسطه انسان ها هست؟

اگر این رفتارهای دهشتناک رو شما در جای جای جهان با دیگر جانداران با حیوانات هم دارید می بینید باز هم به واسطه انسان هاست.

اگر این طبیعتی که امروز هر روز بیمار تر میشود و نه تنها خود طبیعت و رنج هایی که در طبیعت وجود دارد که حتی زندگی خود انسان ها را هم تحت شعاع قرار میدهد و در نهایت زیست و زندگی را از این ها هم میگیرد.

اگر شما شاهدش هستید باز هم به واسطه خود انسان ها هست.

موضوعاتی نیست که به نوعی خارج از حیطه قدرت انسان ها باشد و ما برای تغییر نیاز داریم که انسان ها را تغییر بدهیم.

یعنی تک تک اشخاص که تغییر بکنند، نگاهشان نسبت به دنیا تغییر بکند.

این که حالا قرار باشد انسان را جزئی از این طبیعت بدانند.

انسان را برابر با دیگر جان ها بدانند، آزادی را همتایی با برابری تعریف بکنند، به دنبال دست و پا زدن برای این نباشند که هر بار با تراشیدن یک موضوع برابری را لگدمال بکنند.

آزادی را مبحثی جدای از برابری تعریف کنند و بگویند بله، در نهایت قرار هست که ما اگر قرار باشد بین آزادی و برابری یکی رو انتخاب بکنیم، آزادی رو انتخاب میکنیم.

شما با انتخاب کردن آزادی به صورت مجزا هیچ چیزی به معنای آزادی در میان نداشتید.

امروز هم همه جهان آزاد هست.

امروز هم جمهوری اسلامی در آزادی نهایی خودش داره زندگی میکنه.

مگه مردمی که به جمهوری اسلامی باورمند هستن همون مرد شیعی باورمند به ولایت فقیه؟

مگه کمتر از کسی مگه همتای او در جهان آزادی رو دیده؟

او نهایت آزادی رو داره.

اما به چه قیمتی؟

به قیمت اسارت دیگران.

اونها نهایت زندگی رو دارن اما به قیمت مرگ دیگران.

و این اون نقطه ای ست که اگر آزادی رو از برابری جدا بکنید اصولا هر دو بی معنا میشن.

اصولا آزادی بدون برابری یعنی قدرت هیچ معنای دیگری نداره.

یعنی اگر شما بخواید به این باور داشته باشید که آزادی وجود خواهد داشت اما بی برابری یعنی هر کس که قدرتمند تر باشه همه آزادی برای اوست و دیگران هم اسیر او خواهند بود و همه در اسارت هم خواهند بود.

قاعدتا ما میدونیم که برای تغییر دادن جهان نیاز به تغییر انسان ها داریم و این تغییر انسان ها از آن شخص انسان ها صورت می گیرد و در نهایت همه امید و آرزوی ما تغییر دادن توده هاست.

قرار است که با تغییر توده ها جهان تازه ای بسازیم که لایق زندگی کردن و زیستن باشد.

جایی برای آزادی همه جانداران باشد تا بتوانند در نهایت آرامش زندگی خود را به پیش ببرند.

قاعدتا در ویژه برنامه های آتی و در قسمت های آتی برنامه ای بنام جهان باز هم سعی می کنم در باب تغییر صحبت کنم و در باب موضوعات مختلف برنامه ای به نام جان قصد دارد تا در باب موضوعات مختلف جهان در باب مفاهیم تا حد امکان صحبت کنم و موجز صحبت کنم.

بداهه صحبت شده در این برنامه و سعی می کنیم که این برنامه رو به پیش ببریم تا موضوعاتی که برامون مهم هست رو در قسمت های مختلف دربارش صحبت کنیم.

قاعدتا ویژه برنامه هایی در آتی خواهیم داشت که در باب موضوعاتی که باورهای من را شکل می‌دهد.

همتای جهان آرمانی.

قلمرو آرمانی مبحث جان باور به گیاهخواری و موضوعاتی از این دست هم پیش خواهیم رفت.

در انتهای برنامه هم دوست دارم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این راه شکل بگیره این راه تغییر ادامه پیدا کنه.

میتونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.

منظور از آثار من هم خلاصه برنامه ای به نام جان نمیشه.

من پیش از اینکه بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر کنم، آرا، افکار، عقاید و باورهای خودم رو تحت عناوین و کتاب هایی به رشته ی تحریر در آوردم.

تمامی این عناوین به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست.

میتونید با مراجعه به این وبسایت این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید این راه تغییر شکل بگیره اون رو با دیگران هم به اشتراک بگذارید.

ممنون که همراه من بودید.

من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان در پناه آزادی.

قسمت اول : تعلیم و تربیت

 

سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان هست.

با شما هستم.

این قسمت اول از ویژه برنامه تغییر انسان ها هست و ما قراره توی این قسمت در باب تعلیم و تربیت صحبت کنیم.

ممنون که همراه من هستید.

خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص ما قرار هست که در باب تغییر دادن انسان ها صحبت بکنیم.

در باب عواملی که باعث این تغییرات میشه.

و در باب لزوم این تغییر در انسان ها صحبت بکنیم.

در باب معانی ای که پیرامون این تغییر ها به وجود میاد و عوامل تاثیر گذاری که باعث این تغییر ها میشه و اصولا مبحث تغییر در انسان ها که امر مهم و بزرگی در دنیای ما و جهان عادی و زندگی روزمره ما رو هم تحت تاثیر خودش قرار میده.

یعنی شما وقتی به دنیای پیرامون خودتون نگاه میکنید همین تغییر در انسان ها بوده که اگر گاها زندگی در جای جای دنیا بهتر شده به واسطه همین تغییر دادن انسان ها و نگاه آنها نسبت به دنیا بود.

پس قاعدتا موضوع موضوع به شدت با اهمیتی است و حالا ما قراره توی این ویژه برنامه در باب عوامل و موضوعاتی پیرامون این تغییر دادن انسان ها صحبت بکنیم.

در این قسمت ابتدایی از این ویژه برنامه سعی میکنم بیشتر پیشگفتاری نسبت به این موضوع داشته باشم و خب قاعدتا یکی از راه های مهم و عمده ای که ما تحت عنوان تعلیم و تربیت میشناسیم هم بهش اشاره ای بکنن.

همتای تمام ویژه برنامه ها و برنامه ها به نام جان ما در باب معانی صحبت میکنیم و مصادیق رو خیلی نزدیکش نمیشیم.

شاید در آتی در باب مصداق ها صحبت بکنیم و سعی میکنیم موجز و بداهه هم در باب موضوعات صحبت بکنیم.

این ویژه برنامه هم همتای تمام برنامه های دیگری به نام جان هاست.

در ابتدای بحث و ابتدای این ویژه برنامه سعی میکنیم یک پیشگفتار نسبت به این موضوع تغییر انسان ها داشته باشیم که تا چه اندازه ما لازم داریم.

این تغییر در انسان ها تا چه اندازه؟

این تغییر انسان ها می تواند شرایط را دگرگون کند.

یعنی شما وقتی به جهان پیرامون خودتان نگاه می کنید، اصولا ما در دنیایی زندگی می کنیم که به واسطه مرام و منش و رفتارهای انسانی هست که جهان ما داره پیش میره.

یعنی اگر شما نزدیک بشید و دقیق بشید به زندگی پیرامون خودتون و حتی جهان اطراف خودتون هم میتونید این رو ببینید که اگر تغییری در شخصیت و رفتارهای انسان های پیرامون خودتون هم به وجود بیاد می تونه زندگی شما رو هم تحت شعاع خودش قرار بود.

در یک اشل بزرگتر در جامعه ای که زندگی می کنیم اگر این تغییر ها در اون نوک هرم قدرت اتفاق بیفته، در شخصیت هایی که قدرت رو در اختیار دارند حالا می تونه تا چه اندازه این تغییرات باعث بهتر زندگی کردن انسان ها بشه و اصولا با توجه به نگاهی که نسبت به انسان می تونیم داشته باشیم، این که انسان می تونه و قابلیت تغییر کردن رو داره، خب ما می تونیم به این نظر داشته باشیم و امید داشته باشیم که با تغییر دادن زندگی و نوع روش آنها برای زندگی دنیای بهتری را به پیش ببریم.

حالا اینکه تا چه اندازه ما لازم داریم.

این تغییر در انسان ها یکی از موضوعات مهمی است که باید بیشتر بهش فکر بکنیم.

وقتی به جهان امروز خودمان نگاه می کنیم، به شرایطی که حاکم در جهان هست می توانیم این لزوم تغییر انسان ها را درک بکنیم.

منش و روش و فرهنگی که مثلا حاکم در همین ایران خودمون هست.

حالا شما میتونید تشخیص بدید که تا چه اندازه بعضی از این موضوعات مخرب هست و به زندگی جمعی ما صدمه میزنه.

زندگی شخصی ما رو تحت شعاع خودش قرار میده و حالا اگر انسان ها در کنار هم بتونن این تغییرات رو بوجود بیارن تا چه اندازه میتونن در سلامت بیشتر، در یک شرایط بهتر و در یک آرامش بیشتری هم زندگی بکنن؟

و این اون نقطه ای است که ما تحت عنوان لزوم تغییر در انسان ها میدونیم و میشناسیم و باید بهش بیشتر هم نزدیک بشیم.

هر چقدر که ما نزدیک تر به مشکلات و معضلات زندگی و جهان ساخته شده به دست انسان ها برسیم، لزوم این تغییر رو بیشتر هم می تونیم احساس کنیم.

یعنی شما تصور کنید ما در دنیایی زندگی می کردیم که انسان ها باورمند بودند و ارزش هایی رو تحت عنوان مثلا برده داری رو قبول داشتن.

به این ارزش ها و هنجارها پایبند بودن.

اصولا رفتارها و نوع نگاه اون ها این گونه تعریف شده بود که این حق رو برای خودشون به رسمیت شناخته بودن.

شما تصور کنید که با توجه به اون چیزی که اون ها برای خود ساخته بودن چه جهانی پر از زشتی ها رو تصویر کرده بودن.

این موضوع خیلی مرتبطه با گذشتگان و بیش از حد دوری نیست.

یعنی شما تا دویست سال پیش هم می تونستید رگه هایی از این برده داری رو در جهان ببینید؟

و خب حالا وقتی به اون نزدیک میشیم می بینیم که عامل اصلی این شرم بزرگ تاریخی انسانی تغییر کرده همین تغییر انسان ها بوده، تغییر نوع نگاه آن ها بوده، حال این که چگونه توانسته این تغییر شکل بگیرد، موضوع قابل بحث و قابل عرضی است و ما قرار است در این ویژه برنامه در باب این عوامل بیشتر صحبت کنیم.

اما در نهایت ما به سمتی می‌رویم که به واسطه این تغییری که شکل گرفت، حالا ما شاهد یک نوع نگاه تازه ای هستیم.

یعنی امروز شما اگر در جهان بگردید کسی نیست که به صراحت بتواند در باب این صحبت بکند که من حقی پیرامون به اسارت گرفتن و به بردگی گرفتن دیگران برای خود قائل هستم.

من خود را مثلا صاحب انسان دیگری می‌دانم و می‌توانم به سادگی او را بفروشم، بچه اش را از او بگیرم، خودش را به بردگی و کنیزی بگیرم و انواع و اقسام رفتارهای غیر قابل تحمل رو هم باهاش انجام بدم.

می‌تونم بهش تجاوز کنم و اسم این رو رابطه مشروع مثل روابطی که مثلا مسلمون ها با کنیزان دارند بگذارند و خیلی ساده از کنارش بگذرم.

امروز به واسطه این تغییر ارزش هایی که در نوع نگاه انسان ها شکل گرفته و ارزش ها و هنجار های تازه ای که انسان ها تعریف کرده اند.

دیگر شما شاهد همچین نگاهی نیستید.

کسی نمی تواند اینگونه از این ها صحبت کند و دوباره این آن نقطه ای است که ما را نزدیک می کند به اینکه تا چه اندازه ما نیاز داریم که این تغییر را در انسان ها شکل بدهیم.

تمامی عوامل و مشکلاتی که در جهان وجود دارد می تواند با تغییر انسان ها شکل تازه ای به خودش بگیرد.

اما قاعدتا یکسری اصول و یکسری راه هایی برای این تغییر وجود دارد که ما سعی می کنیم بیشتر در باب این راه ها صحبت کنیم.

قاعدتا راه های بیشتری هم وجود دارد اما در این قسمت های ویژه برنامه سعی می کنیم در هر قسمت تقریبا به یکی از این عوامل اشاره ای بکنیم.

به عنوان مثال تعلیم و تربیتی که در این قسمت خاص قرار است درباره اش صحبت بکنیم که حالا هر چقدر جلوتر برویم بیشتر درباره اش صحبت می کنیم اما باز هم بیشتر و بهتر است که نزدیک به این مشکلات و معضلات بیشمار جهان باشیم.

برای درک لزوم این تغییر در انسان ها.

یعنی شما نگاه بکنید به شرایط مثلا حاکم در ایران شما نگاه بکنید که چگونه مردمانی را پرورانده اند.

نه فقط جمهوری اسلامی که پیش از جمهوری اسلامی بواسطه تاریخ 2500 ساله ای که به عنوان مثال مسلمانان حاکم بر ایران شده اند و اصولا این نگاه اسلامی است که میداندار شده و یا حتی پیش از آن حتی اگر به دوران گذشته تر هم نگاهی بیندازیم، باز هم می بینیم که این نگاه مشخصی که ما تحت عنوان ارباب و بردگی می شناسیم تحت عنوان خدا و بندگی می شناسیم و عواملی از این دست تا چه اندازه باعث شده که انسان ها نوع نگاهشان، ارزش هایشان بر پایه فرمانبرداری باشد، بر پایه تسلیم بودن باشد، بر پایه بردگی و بندگی باشد و هر گونه احساس طغیان و یاغی گری را از دل انسان ها این نگاه های آلوده گرفته و حالا وقتی شما مثلا مواجه می شوید با شرایط اسفناکی که جمهوری اسلامی پدید آورده، در طول این سالیان دراز، حالا می بینید که مردمانی هستند که به سادگی از کنار تمام این موضوعات می گذرند.

منظور این نیست که شما بتوانید به صورت دستچین چند انسان را به ما نشان بدهید که اینها ایستادگی کردند و تا آخرین نفس هم ایستادند و جونشون را هم از دست دادند.

منظور اون نگاه عامه و جمعی انسان ها در کنار هم هست که چگونه از کنار تمام موضوعات می گذرند، چگونه فرمانبردار و تسلیم هستند.

یعنی چیزیست که ما خیلی ساده می تونیم در دل مردم ایران و در فرهنگ جا افتاده در بین مردم ایران ببینیم که حتی اگر کسی از فرد در برابر خودش بیزار هم هست، به شدت نسبت به رفتارهای او نقد داره و حتی از رفتارهای او احساس انزجار هم داره اما در برابرش سکوت می کنه.

در برابرش حتی گاها سمت و سوی او رو هم میگیره و با او ابراز همراهی هم می کنه.

اما اینجوریست که شما وقتی نزدیک به اون آدم میشید می دونید که تا چه اندازه نفرت داره نسبت به رفتارهای او نسبت به گفتار او، نسبت به معنیش.

اما در ظاهر نشون میده که همراه و هم طریقت اوست.

این برگرفته از آن نوع نگاه و ارزش حاکمی است که بر زندگی شخصی او به واسطه نگاه جمعی شکل گرفته به واسطه آن فرهنگ غالبی است که او را اینگونه وارد این وادی کرده.

اینها آن عوامل مهمی است که در کنار هم یک نگاه جمعی را می سازد که این نگاه جمعی آمادگی برای فرمانبرداری دارد، آمادگی برای اطاعت دارد، برای سرسپردگی دارد.

و حالا شما شاهد این نظام ساخته شده به دست مثلا جمهوری اسلامی هستید که به همین سادگی داره جولون میده و همه چیز رو هم از آن خود کرده.

هر رفتار غیرطبیعی هم داره انجام می دم و باز هم به سادگی مردم از کنارش میگذرن و حالا این اون نقطه ایست که ما رو به این میرسونه که تا چه اندازه ما نیازمند این تغییر انسان ها هستیم.

ما اگر قرار باشه که بخواهیم یک حرکت جمعی انجام بدیم و انقلابی به پا بکنیم و قرار باشه که این شرایط حاکم رو تغییر بدیم نیازمند دوباره اون تغییر انسان هاست.

ما نیاز داریم که انسان ها رو تغییر بدیم.

نگاه اون ها، منش اون ها، ارزش ها و هنجارهای اون ها رو تغییر بدیم.

تا حالا اون ها وارد یک میدانی برای تغییر دادن تمام شرایط بشن؟

اون قدرت حاکم رو تغییر بده؟

من در باب این مسائل در قسمت های مختلف ویژه برنامه هایی که در باب ایران بوده، در باب انقلاب ایران و آینده ایران بوده بارها و بارها صحبت کردم.

اینجا هم سعی میکنم موجز از کنارش بگذرم.

اما منظور مشخص این هستش که با نگاه به دنیای امروزی در هر زمینه ای و هر مشکلی میتونیم لزوم این تغییر انسان ها رو بفهمیم که تا چه اندازه برای گذر از این مشکلات بی حد و حصر ما نیازمند تغییر دادن انسان ها هستیم.

اگر در باب مشکلاتی که پیرامون زنان وجود داره در باب انسان های تراجنسیتی وجود داره، در باب حیوانات وجود داره.

این رفتار های وحشیانه انسان ها با حیوانات این گوشتخواری و خونخواری و جنازه خواری انسان ها هر موضوعی که در این جهان ما می بینیم به واسطه تغییر دادن انسان ها می تواند تغییر کند.

تا زمانی که انسان ها تغییر نکنند، این موضوعات تغییر نخواهد کرد.

حالا در این ویژه برنامه سعی می کنیم در باب عواملی که می تونه انسان ها رو تغییر بده صحبت کنیم که گاها برخی از این عوامل مثل قانون گذاری جبری هست.

یعنی دیگه نیازی نیست که انسان ها تغییر کنن.

انسان ها به جبر باید تغییر کنن چرا که قانونی وجود داره که در برابر اون ها بایسته و ما سعی می کنیم در این ویژه برنامه در باب تمامی عواملی که می تونه این تغییر رو بوجود بیاره هم صحبت بکنیم.

اما یکی از اون راه های مهم و عمده ای که ما در تغییر دادن انسان ها می شناسیم قاعدتا تعلیم و تربیت هست.

یعنی دم دستی ترین و قابل درک ترین موضوعات پیرامون تغییر انسان ها همین تعلیم و تربیتی است که ما باهاش روبه رو هستیم.

همون چیزی که به عنوان مثال تحت عنوان مثلا آموزش و پرورش در همه جای جهان شناخته میشه.

اون رویه ای که قرار هست انسان ها رو تغییر بده قرار هست که انسان ها رو به نوعی تربیت کنه که تربیتی به اون ها تزریق کنه تا اون ها یک روشی برای زیستن و زندگی خودشون رو در نظر بگیرن.

یکی از اون راه های مهم و عمده ای هست که همه ما باهاش آشنا هستیم و همه می شناسیم.

اما وقتی نزدیک به این مفهوم تعلیم و تربیت میشیم، حالا قرار هست که بیشتر موشکافی بکنیم و در همون حد ساده و در همون لایه های ابتدایی به این موضوع نگاه نکنیم.

یکی از عوامل مهم در همین تعلیم و تربیت رو ما همون راهکارهای کلاسیک میشناسیم.

یعنی همون تعلیم و تربیتی که تعریف شده مثلا تحت عنوان آموزش و پرورش.

خب هر حکومتی در جهان از گذشته تا به امروز، حالا به اشکال مختلف به شکل امروزی شما در جوامع لائیک می بینید که مثلا مادیگرا مواجه هستیم با علمی که داره به انسان ها تزریق میشه.

حالا سعی شده که تمامی عوامل و یا بیشتر عوامل دینی و مذهبی و اون نگاه های خرافی و الهی گرفته بشه.

حالا چیزی که ما تحت عنوان علم میشناسیم رو به بچه ها آموزش بدن.

اما پیش تر از این و یا در همین ایران امروز ما می بینیم که این عوامل تا چه اندازه معطوف به موضوعات مذهبی و موضوعات خرافی هست.

حالا این تعلیم و تربیت هم داره در همین داستان ادامه پیدا می کنه و همون فرهنگ بیمار و مریض رو داره ادامه میده و یا مثلا پیش تر از اون و در گذشته که این شرایط بدتر و بدتر هم بوده یا برای یک قشر خاصی از مردم تعلیم و تربیت قرار داده شده و یا اگر هم قرار داده شده اینقدر آلوده به مباحث مذهبی و الهی و موضوعات خرافی بوده که به واقع هیچ ارزشی که نداشته حتی ارزش های منفی رو هم وارد زندگی انسان ها کرده.

همتای همون چیزی که من تحت عنوان عقل منفی دربارش صحبت کردم اینکه ما وقتی در باب عاقل بودن انسان ها صحبت می کنیم گاها روبه رو میشیم با عقلی که داره منفی کار میکنه.

یعنی اگر انسان بدون عقل زندگی میکرد خیلی کارهای بهتری میکرد.

حتی اگر خودش رو به دستان غریزه خودش میسپرد.

یعنی سعی میکرد با غریزه زندگیش رو به پیش ببره.

شاید گاها کارهای بهتری میکرد.

خیلی انتخاب های بهتری میتونست بکنه.

ما چیزی تحت عنوان عقل منفی میشناسیم که انسان ها به واسطه عقل دارن رفتارهای غیر طبیعی تری میکنن.

حالا اینجا جاش نیست که خیلی بخواییم باز بکنیم اما یک مثال ساده اش همونیه که همه میشناسیم و همه میدونیم که هر کس داره از عقل خودش استفاده میکنه.

به عنوان مثال یک اتفاقی اگر می افته حتی اگر کسی کشته میشه و قتلی هم اتفاق می افته، قاتل هم داره از عقل خودش استفاده میکنه و این رو ما تحت عنوان همون عقل منفی میشناسیم.

حالا وقتی وارد وادی تعلیم و تربیت میشیم مواجه میشیم با تعلیم و تربیت های منفی که تقریبا میتونیم بگیم حجم بزرگ و عظیمی از تاریخ ما رو گرفته.

یعنی شما اگر به این تاریخ بلند انسانی نگاه بکنید در جای جای جهان مواجه میشوید با این تعلیم و تربیت منفی که نه تنها سودی برای انسان ها نداشته که انسان ها را در وادی جنون و وحشی گری و صاحب بودن، مالک بودن و فرمانبرداری و عواملی از این دست غرق کرده.

شما مواجه هستید با تعلیم و تربیتی که بر پایه همان اعتقادات مذهبی و اعتقاد به خدا و اعتقادات الهی شکل گرفته.

یعنی شما مواجه هستید با تمامی این عوامل منفی که در کنار هم حالا آمده یک رویه تعلیم و تربیت را شکل داده.

حالا قرار است که انسان ها را وارد این وادی دیوانه وار و این وادی جنون وار بکند.

حالا قرار هست که از انسان ها بردگان و عبد و ابادانی بسازد و حالا این تعلیم و تربیت منفی هست که حاکم بر دنیا میشود.

حالا اینگونه است که انسان ها را بیشتر هم وارد این نگاه های آلوده میکنند.

حالا انسان هایی هستند که به سادگی از کنار حقوق دیگران میگذرند.

حتی آنها را ترغیب به این می کند که حقوق دیگران را مالک شوند.

مثلا شما به نگاه های.

اسلامی نگاه کنید.

حالا وقتی دارد تعلیم و تربیت می دهد و وارد این جریان تعلیم و تربیت هم می شود.

در طول تاریخ از زمانی که محمد قدرت را در اختیار داشت و همان تعلیم و تربیتی که به پیروان خودش انجام می داد تا بعد از آن که حکومت های اسلامی وارد این میدان شدند، حالا صحبت از چه می کنند؟

صحبت از جهاد هست.

یعنی وحشی خویی که قرار هست انسان ها را به سمت و سوی خودش بیاورد، انسان ها را راغب به کشتن دیگران بکند، برای آنها پاداشی در نظر بگیرد که اگر کشته بشوند حالا این پاداش برای آنها هست.

در جنگ و در میدان جنگ، بعد از کشتن و از میان بردن حریف و دشمن ساخته شده در ذهن خود، حالا می تواند همه چیز او را مالک بشود.

حالا او مالک بر دنیای او، بر فرزندان او، بر مال و دنیای او هست.

حالا شما مواجه هستید با این تعلیم و تربیتی که وارد میدان شده در باب مثلا رفتار با زنان.

در باب مثلا مباحث شهوانی.

حالا شما مواجه هستید با تبلیغ خیانت در این نگاه تحت عنوان مثلا داشتن زوج های بیشمار.

همون چند همسری که میشناسیم، رفتار با کنیزان و یا در دل شیعیان مثلا موضوع صیغه و متعه.

حالا شما مواجه هستید با تعلیم و تربیتی که داره نشان عکس میده دیگه.

این هم در طول تاریخ اتفاق افتاده.

یعنی موضوعی هستش که ما شاید در جهان مدرن رو به رو هستیم.

با اینکه حالا قرار هست که تعلیم و تربیت جنبه های درستی به خودش بگیره.

هر چند که گاها همین نگاه های مدرن هم آلوده به اون نگاه های گذشتگان هست.

مثلا من بارها در باب معنی خدا صحبت کردم.

ما چیزی تحت عنوان مفهوم خدا میشناسیم.

خدا به یک معنای مشخص.

خدایی که برتر از دیگران هست.

خدایی که عامل به وجود آورنده ی برتری هست.

خدایی که قدرت از آن اوست.

خدایی که بزرگ تر از دیگران هست.

اینها همه به وجود آورنده ی ضعف ما به وجود آورنده ی حقارت و کوچکی ماست.

حالا ما معنی خدا رو میشناسیم حتی وقتی مواجه میشیم با تعلیم و تربیت.

در نگاه های مدرن هم گاها می بینیم که این آلودگی ها وجود داره.

این آلودگی هایی که از اون نگاهه گذشتگان و اون نگاهی که ما تحت عنوان معنای خدا میشناسیم حاکم بر جهان ماست.

حالا شما شاهد باز همون تعلیم و تربیت منفی هستید.

اما مسلما با تعالیمی که در طول این سالیان دراز در جهان جاری و ساری بوده قابل مقایسه نیست.

قاعدتا در این نسبت کفه ی ترازو به سمت نگاه های مدرن هست که سعی می کنه دیگه اون نگاه های آلوده رو تا این اندازه به پیش نبره.

اما در مجموع ما یک نگاهی داریم تحت عنوان تعلیم و تربیت به همون شکل کلاسیکی که می شناسیم که در طول این سالیان دراز همواره منفی بوده و حالا سعی میشه که بهتر و بهتر بشه.

قاعدتا یکی از راه های مهم برای تغییر دادن انسان هاست.

همانگونه که در طول تمام این سالیان این تغییرات رو به وجود آورده.

شما وقتی یک یکدستی رو در جوامع مختلف می‌بینید.

یعنی وقتی مواجه می‌شوید مثلا با جامعه پاکستان، افغانستان، ایران و یا کشورهایی از این دست، حالا شما مواجه می شوید که یک رفتار جمعی در دل این ها وجود دارد.

این رفتار جمعی بخش عمده ایش به واسطه همین تعلیم و تربیت است.

حالا اگر مثلا مواجه بشوید با یک کشوری مثلا مثل سوئد و سوئیس و فنلاند و دانمارک، حالا می بینید که یک تفاوت های معنایی بین این دو قشر وجود دارد.

یکی از عوامل عمده ای که این تغییرات را شکل داده همین تعالیم و تربیتی است که ما تحت عنوان تعلیم و تربیت کلاسیک می شناسیم.

فارغ از آن ما در دل این تعلیم و تربیت مواجه می شویم با تعلیم و تربیتی که از پدر و مادر مثلا به بچه ها می رسد به واسطه رابطه فرزندان با هم یعنی برادر و خواهری که به هم تعلیم و تربیت را میدن، حالا به واسطه سن بیشتر و یا سن کمتر.

حالا این تعلیم و تربیت در دل مدارس نه به وسیله آن تعلیم و تربیت کلاسیکی که درباره اش صحبت کردیم که به واسطه روابط انسان ها با هم روابط کودکان تحت عنوان دوست با هم در شرایط اجتماعی این ها اتفاق می افته.

یعنی به واسطه اینکه شما به عنوان یک کودک با مثلا یکی از مغازه دارهای محله تان یک ارتباطی را برقرار می کنید و این مدام دارد تعلیم و تربیت اتفاق می افتد.

یک رفتار او یک چیزی را به دست می آورید و ما چیزی را در این تعلیم و تربیت به واسطه این بده بستان های اجتماعی هم با آن روبه رو هستیم.

اما وقتی ما داریم در باب این تعلیم و تربیت صحبت می کنیم، همه چیز خلاصه به همین مفاهیم قابل رویت نیست.

این تعلیم و تربیت می تواند به شدت پیشرفت داشته باشد، می تواند به شدت پیچیده تر باشد و اصولا انسان ها می توانند از موضوعات بیشماری تعلیم و تربیت را ببینند.

حتی گاها به شدت قدرتمند تر و محکم تر و تاثیر گذار تر از چیزهایی که مثلا تحت عنوان تعلیم و تربیت کلاسیک و مدارس و آموزش و پرورش می شناسیم.

یعنی گاها یک انسان می تواند با دیدن یک تصویر مشخص تعلیم و تربیت بزرگی ببیند که به شدت هم تاثیرگذار هست و زندگی او را دچار تغییرات می‌کند.

یعنی شما مواجه می‌شوید که با دیدن یک عاملی در طبیعت، با دیدن یک حیوان در طبیعت، با دیدن رفتار میان دو حیوان مثلا در دل طبیعت، با دیدن حرکت و وزش باد در دل درختان.

یعنی شما می‌توانید عوامل مهمی رو در زندگیتون باهاش رو به رو بشید که برای شما عوامل مهمی در این تعلیم و تربیت باشه، نقش بسزایی هم بازی بکنه و به شدت هم روی شما تاثیر گذار باشه.

شما با دیدن یک تصویر مشخص حالا می‌تونید یک دریایی از این تعالیم رو ببینید.

با شنیدن یک جمله کوتاه که حتی گوینده اون جمله هم هدفی در گفتن این معنی مشخص برای شما نداشته.

یعنی نمی خواسته با اون جمله شما رو وارد وادی ای برای تعلیم و تربیت بکنه اما با شنیدن اون جمله شما میتونید جرقه هایی در ذهنتون بیدار بشه و نگاهتون نسبت به موضوعی تغییر کنه و حالا یکی از اون عوامل عمده و مهم برای تغییر دادن ذهنیت شما باشه.

پس وقتی ما در باب این تعلیم و تربیت صحبت میکنیم یک دایره ی عظیم و بزرگیست که در برابر ما باز میشه.

انسان ها میتونن هر روز و هر ثانیه و در تمام اتفاقات ریز و درشت زندگیشون همواره در پی این تعالیم باشن و همواره این تغییرات رو در خودشون ببینن.

هر عاملی میتونه یک عامل محرکه ای برای این تغییرات بشه.

یک رفتار کوچکی که انسان ها بین هم میبینن یک رابطه ی انسانی شکل گرفته میتونه دریای بزرگی از این تعالیم و تربیت ها رو برای آدم به وجود بیاره.

اما یک شرط لازم و بزرگ رو در برابر شما داره.

اینکه شما بتونید وارد این وادی برای تعلیم دیدن بشید، برای تغییر پیدا کردن در زندگی خودتون به ویژه بشید.

قاعدتا نیازمند این هستش که شما از ترس هاتون دوری کنید.

قاعدتا نیازمند این هستش که شما در برابر تعصبات خودتون بایستید.

قادر به این باشید که این تعصبات رو کنار بزارید.

قادر به این باشید که در برابر ترس های خودتون ایستادگی کنید.

اون روزی است که شما از اون نگاه دگم و خشکیده ای که در زندگیتون وجود داره رها میشید.

حالا وارد یک وادی تازه ای برای تعلیم دیدن میشید.

حالا میتونید این دروازه ها رو باز بذارید تا همواره در پی تغییر باشید.

حالا این اون روزگاری ست که انسان ها میتونن با وارد شدن به این دنیا، دنیای تازه ای رو برای خودشون نقش بدن.

اما قاعدتا پیشنیاز بزرگش همون از میان بردن تعصبات و ترس هاست.

انسان هایی که باورمند به یک نگاه مشخص و آلوده ای در گذشته هستند.

یعنی مثلا نگاه های اسلامی رو در سرشون کردن تا راه رو برای تعلیم دیدن برای خود باز نمیزارن.

یعنی به عنوان مثال مثلا یک موضوع خیلی ساده رو براتون مثال میزنم که قابل درک تر باشه.

شما تصور کنید که در یک خانواده مسلمان با اون نگاه های آلوده اسلامی بزرگ شده.

تعالیم و تربیت هایی که برای شما همواره داره مدام در گوشتون تکرار میشه رو میشناسید.

یکی از اون عوامل مهم و عمده در باب حیوانات هست و در باب مثلا سگ ها مدام در اسلام شنیدیم که در باب نجس بودن سگ ها صحبت شده.

حالا شما مواجه هستید با تعالیم و تربیتی که این جهان آلوده به شما داده و این تعالیم منفی شما رو بارور کرده و شما یک نگاه آلوده نسبت به حیوانات و به ویژه سگ ها دارید.

حالا اگر وارد طبیعت بشید حالا رفتار پر از مهر سگ ها رو ببینید، با همدیگه، با همنوعانشان، با انسان ها کمک های بی حد و حصری که میکنن.

اون دریای پر از مهر و عاطفه ای که در وجودشون هست، اون وفاداری بی حد و حصری که حتی برای انسان ها قابل درک و فهم هم نیست.

وقتی در وجود این ها میبینن به واسطه بسته شدن این دروازه ها به واسطه وجود این تعصبات وحشتناک به واسطه ترسی که نسبت به آن باورها دارند و به واسطه این ایزوله بودن مغز، بسته بودن مغز نسبت به دنیای پیرامون، حالا هیچ چیزی برای تعلیم دیدن هم نداره.

حالا دیگه نمیتونه چیزی رو بفهمه و درک کنه.

نه فقط به این معنا که او با دیدن این موضوع و دیدن نگاه به این حیوان بفهمه که نه این سگ نجس نیست، بلکه پر از مهر و عاطفه و زیبایی است.

نه به این معنای مشخص.

حتی به این معنا که تو با دیدن این بتونی بفهمی که جهانیست که پر از مهر.

تو میتونی که مهر بورزی.

تو میتونی کمک بکنی، تو میتونی کارهای درستی بکنی.

حتی این ها بسته میشه و شما حتی قابلیت این رو ندارید که بتونید این موضوعات رو درک کنید و بفهمید به واسطه اون تعصبات و ترس هایی که به وجود اومده شما دیگه قابلیت این تغییر رو در وجود خودتون نمیبینید.

این قابلیت ها بسته میشه و حالا ما برای رسیدن به اون مرحله ای که همواره در پی این تغییر باشیم، نیاز داریم که در وهله اول این تعصبات و ترس ها را به کنار بگذاریم.

و حالا وارد میدانی برای پذیرفتن تغییرات بشویم که این پذیرفتن تغییرات میتواند زندگی ما را دگرگون کند.

قاعدتا وقتی ما در باب تعلیم و تربیت صحبت میکنیم، این دایره، دایره بزرگیست.

مثل یک اقیانوس بی پایانی است که شما نمیتوانید انتها آن را ببینید.

همواره انسانی که در تعصبات و ترس های خودش غرق نباشد، خودش را به نوعی وامانده در یک نگاه گذشته و در تحجر گذشتگان نکند.

انسانی که دروازه های تغییر را برای خود باز بگذارد قاعدتا هر روز میتواند تعالیم تازه ای ببیند.

هر روز میتونه زندگی خودش رو تغییر بده و با گذشته ی خودش متفاوت زندگی کنه.

با دیدن تمام عوامل در جهان از دیدن روابط میان حیوان ها، از دیدن روابط میان انسان ها، از میان صحبت های اون ها حتی گاها شما میتونید چیزی رو ببینید و دقیقا نقطه ی عکس اون رو بفهمید و نقطه ی عکس اون رو مبنای خودتون برای تغییر بدونید.

یعنی همون ضرب المثل ساده ای که ما همواره باهاش زندگی کردیم.

ادب از که آموختی؟

از بی ادبان.

دقیقا میتونه همون نقش رو برای شما بازی کنه.

اما موضوع مهم باز بودن دروازه ها برای تغییر و پذیرفتن تعالیم تازه هست.

تعالیمی که در یک چهارچوب مشخص مدام برای شما تکرار نشده.

تعالیمی که مدام در همون حیطه ابزارهای کلاسیک داره مطرح میشه و شما در مدارس دارید در باب مثلا دین و مذهب و نگاه های مثلا اسلامی می شنوید.

حالا این بار قرار هست که با نگاه های تازه ای آشنا بشید و صحبت های تازه ای رو بشنوید و در پی این شنیدن ها این تعالیم تازه رو قبول کنید.

وقتی این دروازه ها باز باشه برای پذیرفتن و حالا این ها میتونه عاملی باشه برای تغییر پیدا کردن زندگی شما.

قاعدتا در باب این تغییر انسان ها و لزومش میشه ساعت ها صحبت کرد و موضوع به شدت مهم نیست.

وقتی شما نگاه به جهان پیرامون خودتون میکنید کنید و این دریای بزرگی از مشکلات و زشتی ها رو می بینید.

می دونید که نیاز دارید که با تغییر دادن انسان ها این ساختار را تغییر بدهید.

خیلی از مشکلات بزرگ این جهان با تغییر پیدا کردن منش و روش و ارزش ها و هنجار های انسانی کاملا تغییر می کند.

یعنی شما وقتی به جهان نگاه می کنید به این جنگ های بی پایانی که دارد اتفاق می افتد.

حالا می توانید درک کنید که اگر انسان ها منش و روش شان را تغییر بدهند، اگر ارزش ها و هنجارها را تغییر بدهند.

شما دیگر شاهد همچین شرایط اسفناکی نیستید.

وقتی شما به جهان پیرامون خودتان نگاه می کنید، این درصد بالایی از فقر و گرسنگی که حتی میلیون ها انسان به واسطه ی این نداشتن غذا دارند از بین می روند.

خیلی ساده می توانید بدانید که انسان ها قابلیت و قدرت این را دارند که همه مردم را سیر کنند.

اما به واسطه این منش و روش و آن فکر های آلوده ای هست که اینگونه جهان را آلوده در زشتی ها و ظلمت ها کرده اند.

و حالا می دانید که با تغییر دادن ارزش ها و روش های انسان هاست که میتونید به دنیایی برسید که اون ها هم تغییر کنه.

در قسمت های آتی هم سعی میکنیم بیشتر در باب لزوم تغییر و راه هایی که میتونه انسان ها رو تغییر بده صحبت کنیم و در این انتهای برنامه هم دوست دارم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این راه تغییر شکل بگیره و این صدا شنیده بشه می تونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بزارید.

منظور از آثار هم خلاصه برنامه ای به نام جان که من پیش از این که بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر کنم، آرا و افکار، عقاید و باورهای خودم رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته تحریر درآوردم.

تمامی این عنوان ها در وب سایت جهان آرمانی به صورت رایگان در اختیار شما دوستان هست.

میتونید با مراجعه به وب سایت جهان آرمانی این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید اون رو با دیگران هم به اشتراک بگذارید.

ممنون که همراه من بودید.

من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان در پناه آزادی.

 

قسمت دوم : قانون

 

سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان هست.

با شما هستم.

این قسمت دوم از ویژه برنامه تغییر انسان ها هست و ما قراره توی این قسمت در باب قانون با هم صحبت کنیم.

ممنون که همراه من هستید.

خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص ما قرار هست که در باب تغییر انسان ها صحبت بکنیم.

موضوع مهمی که باعث تغییر پیدا کردن زندگی ما، شرایطی که در اون هستیم و زندگی روزمره ما هم خواهد شد، فرای اینکه باعث اتفاقات بزرگی در طول تاریخ هم شده و توی این قسمت مشخص هم حالا قرار هست در باب یکی دیگه از المان هایی که این تغییرات رو به وجود میاره صحبت کنیم که توی این ویژه برنامه قرار هست که ما در باب مواردی که باعث این تغییر ها میشه قرار هست که صحبت بکنیم.

برای اون قرار هست که در باب خود اصل موضوعیت تغییر انسان ها و اینکه تا چه اندازه مهم و ارزشمند هست صحبت بکنیم و حالا توی این قسمت مشخص نزدیک شدیم به مبحثی که پیرامون قانون شکل میگیره و یکی دیگه از اون راه هایی که باعث تغییر انسان ها میشه همین مبحث قانون هست.

قانون که یکی از اون عوامل قدرتمند برای تغییر دادن انسان هاست.

فرای اون چیزی که ما در قسمت گذشته دربارش صحبت کردیم، یعنی تحت عنوان تعلیم و تربیت میشناسیم که انسان ها به واسطه تعالیمی که میبینن و تربیتی که باهاش روبرو میشن باعث میشه که حالا تغییراتی رو در زندگی خودشون شاهد باشن.

تعلیم و تربیتی که گفتیم فرای اون تعلیم و تربیت شکل کلاسیک خودش که ما تحت عنوان آموزش و پرورش میشناسیم و صحبت کردیم که چجوری از اون سالیان گذشته که همه این نیرو و قدرت در اختیار مذهبیون بوده، حالا کم کم شکل های تازه ای به خودش گرفته.

نه چیزی که ما در ایران میشناسیم اما در جاهای دیگر جهان و کشور های متمدن جهان باهاش روبرو هستیم که سعی کرده از زیر یوغ و اسارت این ادیان و مذهب بیرون بیاد.

اما فرای اون چیزی که ما تحت عنوان شکل کلاسیک به نوعی تعلیم و تربیت و آموزش و پرورش میشناسیم، گفتیم که اشکال بی حد و حصر دیگه این تعلیم و تربیت داره.

گاها یک اتفاق ساده دیدن یک تصویر، شنیدن یک صدا، شنیدن یک حرف بی مربوط بدون اینکه قصد و نیتی در راستای تعلیم و تربیت وجود داشته باشه در دلش هم میتونه باعث تغییر در انسان ها بشه و این عوامل در کنار هم میتونن انسان ها رو تغییر بدن.

اما یکی از اون نکات دیگری هم که میتونه انسان ها رو و زیست اجتماعی انسان ها رو در نهایت خودش تغییر بده، قانون و قانون گذاری ست.

قانون و قانون گذاری که در طول تاریخ باعث تغییرات بیشماری شده.

اما اصولا وقتی در باب تغییر انسان ها صحبت میکنیم، اون گستره ی دیدمون در نهایت پیرامون تغییر شکل زندگی اجتماعی انسان ها هست.

یعنی حتی اگر در آتی هم ما در همین ویژه برنامه پیرامون تغییر زندگی شخصی انسان ها هم صحبت بکنیم و یا گاها وقتی داریم در همین قسمت ها هم صحبت میکنیم تعبیر به این تغییرات شخصی بشه.

در نهایت اون شکل نهایی ای که ما در نظر داریم و یا برآیند نهایی که قرار است این تغییرات به ما بده در اون اشل اجتماعی خودش قرار هست که معنا پیدا بکنه.

یعنی تمام این تغییرات داره صرف این میشه که ما به اون نتیجه مطلوب در زندگی اجتماعی برسیم و حالا وقتی نزدیک به معنی قانون میشیم میبینیم که تا چه اندازه این موضوع، موضوع پررنگ و قدرتمنده.

یعنی شما در نهایت رو به رو میشید با اون سیستم قانون گذاری که تغییرات بزرگ رو گاها در طول تاریخ هم به وجود آورده و حالا ما سعی میکنیم تو این قسمت بیشتر نزدیک این مبحث بشیم و حالا در باب معایب و مزایا صحبت بکنیم.

و اینکه چگونه میشه این با استفاده از قانون هم به اون نقطه نظری رسید که تغییرات رو شکل.

خب قاعدتا وقتی ما نزدیک به مبحثی تحت عنوان قانون میشویم.

میدانیم که این منظور یک منظور جبری یک منظور تحمیلی است.

یعنی در نهایت قانون گذار با به وجود آوردن این قانون مشخص، یک جبر و تحمیلی را وارد آن اجتماع میکند که حالا انسان ها به واسطه آن جبر و ترس و تحمیلی که بهشان روا داشته میشود، تن به آن قانون مشخص بدهند.

ما همواره در طول تاریخ رو به رو بودیم با قانون گذاری های عبث و وحشیانه و بیهوده ای که در طول این تاریخ هم اتفاق افتاده.

یعنی شما نگاه بکنید به شرایطی که همین ایران ما امروزه دچارش هست و یا در جای جای جهان افکار آلوده ای مثل افکار اسلامی و یا افکاری از این دست.

خب میدانید که قانون های به شدت ظالمانه و ناعادلانه ای وضع شده و بهش پایبندی هم وجود داشته و انسان ها را هم به همین راستای عقاید آلوده و عبث بوده که به نوعی میدان دار کرده و آن ها را به این سمت و سو کشانده.

یعنی شما روبه رو شدید با قوانین عبثی که وضع شده به شدت ناعادلانه بوده مثلا پیرامون حقوق زنان تمامی این حقوق زیر پا گذاشته شده و حالا با این قانون گذاری مردم رو هم تغییر به همین داستان دادن و یا اینکه مردمی بودن که پتانسیل این قوانین رو داشتن و یا اصلا این قوانین از دل همین مردم و از عرف اونها بر اومده.

یعنی شما وقتی مواجه میشید با این قانون گذاری هایی که اتفاق افتاده همواره مواجه میشید با یک قانونی که اومده و به نوعی خود رو تحمیل بر اون مردمان کرده.

گاها حتی شما روبه رو هستید که مردمان این سرزمین بودند که این فرهنگ رو ساختند و در نهایت این فرهنگ غالب مردم و ارزش ها و هنجار هایی که اون ها بهشون معترف و معتقد بودن این قوانین رو هم پدید آورده.

اما وقتی مثلا به امروز ایران نزدیک میشیم، حالا وقتی نزدیک به مباحث قانونی میشیم میبینیم که تا چه اندازه با اون چیزی که ما تحت عنوان نگاه مردم میشناسیم میتونه متفاوت باشه.

یعنی اون نگاه آلوده ای که در قانون وجود داره نسبت به حقوق مثلا زنان، نسبت به حقوق کفار.

نسبت به حقوق اقلیت های بیشمار مثلا مذهبی، جنسی و یا الی آخری که میدونیم و حالا نمیخوایم خیلی تکرار مکررات بکنیم.

میدونیم که تا چه اندازه ناعدالتی ها در قانون وجود داره و حالا این قانونی است که دست بالا رو گرفته و انسان ها رو به نوعی در خود خفه کرده و به اون تحجر و.

گذشته داره و مدام اون ها رو بر می گردونه و اجازه نفس کشیدن و تغییر رو هم بهشون نمیده.

اما ما وقتی در باب مسئله قانون صحبت میکنیم و تغییر انسان ها حالا میتونه این قانون رنگ و بوی تازه ای داشته باشه حالا میتونه این قانون باعث تغییرات بزرگی هم در دل این مردمان بشه.

اصولا وقتی ما در باب قانون صحبت میکنیم میدونیم که جبرا و با قدرت و زور و تحمیل تونسته میدانداری بکنه و خب گاها هم موفق بوده.

یعنی شما وقتی مواجه میشید با یک کشوری که قانون تازه ای رو وضع میکنه انسان ها گاها مجبور به پاسداشت اون قانون میشن چرا که در برابرشون مثلا مجازات ها و تنبیه های بیشماری شماری هم قرار گرفت.

اصولا با استفاده از این قانون گذاری و با استفاده از این تحمیل و جبر و زور ما شاهد بودیم در طول تاریخ مردمانی که تغییرات بیشماری رو در خودشون به وجود آوردن یعنی شما شاهد این موضوع هستید که گاها این قدرت جبری که در دل قانون و قانون گذاری وجود داره میتونه مسببی بشه.

برای این که انسان ها نگاه و نگرششون رو هم تغییر بدن.

مثلا در نظر داشته باشید که همواره این تحمیل ها می تونه زشت و نابهنجار هم نباشه.

خب قاعدتا ما بارها و بارها در باب این مساله صحبت کردیم که وقتی در باب یک موضوع مشخصی صحبت کنیم باید به اون اصل و ریشه ی مشخص نگاه بکنیم.

یعنی اگر داریم در باب تحمیل صحبت میکنیم ما باید تحمیل رو مد نظر قرار بدیم.

این که تحمیل قاعدتا موضوع زشتی است.

این که جبر قاعدتا موضوع زشتی است اما گاها جهان ما رو به اون سمت و سویی میبره که هیچ راه دیگه ای در برابر ما قرار نمی دهد.

یعنی مثلا اگر این تحمیل و جبر رو که ما قاعدتا بهش معتقدیم که یکی از زشت ترین موضوعات جهان هستی است و اصولا تلاش ما برای برچیدن این نگاه های جبری در جهان هست، اما روبرو میشیم مثلا با موضوعی تحت عنوان تعلیم و تربیت و تعلیم و تربیت به کودکان.

اگر ما قرار باشه این جبر رو کنار بزاریم حالا شاید مواجه بشیم با دنیایی در نادانی و ناتوانی.

حالا دنیایی که میتونه این نادانی ها کار دست کودکان هم بده.

حالا میتونن جماعتی سودجویی باشن که از این کودکان سوءاستفاده هم بکنن.

پس اونجاست که ما به نوعی آویزان به همین موضوع جبر و تحمیلی که برامون به شدت هم ناگوار هست خواهیم شد.

برای اینکه جبرا کودکان تحصیل بکنن، دانش داشته باشن و به اون آگاهی ها برسن و حتی با توجه به اینکه ما اصل موضوع تحمیل و جبر رو هم زشت و ناگوار میدونیم اما گاها مجبوریم که سر سازشی داشته باشیم حتی بدون خواسته ی خودمون با موضوع جبر و تحمیل.

چرا که میدونیم میتونه منافع بیشتری رو به وجود بیاره و یا مانع از زشتی ها و بدی های بیشمار دیگه ای بشه.

یعنی اگر ما سر تسلیم فرود میاریم در برابر جبری تحت عنوان آموزش و پرورش به کودکان اینکه کودکان رو جبرا آموزش بدیم و این آگاهی رو بهشون بدیم میدونیم که میتونه این نادانی و ناآگاهی تا چه اندازه لطمه بزنه به زندگی اونها و تا چه اندازه سوءاستفاده های بی حد و حصری رو از اونها به وجود بیاره.

حالا وقتی مواجه میشیم با موضوع قانون گذاری گاها روبرو میشیم.

با اینکه حالا این قوانین جبری که قاعدتا زوری وارد جامعه میشه حالا قرار هست انسان ها رو تغییر بده.

یعنی به عنوان مثال تصور کنید که در باب همون مبحث برده داری اتفاقات بی حد و حصری افتاده و انسان های بیشماری تلاش هایی کرده اند، کتاب هایی نوشته اند، فلسفه هایی بافته اند، موضوعات رو مطرح کردن باعث تغییر انسان ها شدن و تونستن یک بخشی از مردم رو هم تغییر بدن.

حتی بعد از اون ما وارد جنگ هایی شدیم برای اینکه بتونیم این رو به پیش ببریم در برابر کسانی که تا دندان مسلح ایستادگی کرده بودند برای نابودی.

برای رسیدن به اسارت و بردگی.

حالا ایستادگی هایی هم شکل گرفته تا در نهایت ما بتونیم به اون معنایی که در راستای برچیده شدن برده داری می شناسیم برسیم.

اما در نهایت تمامی این موارد از تغییر همه مردم رو شامل نشده.

یعنی ما مواجه نشدیم با یک جماعت یکدستی که همه و همه موضوع برده داری رو کنار بذارن.

باز هم در دل اون ها تک و توک.

شما مواجه شدید با کسانی که باور داشته باشن به برده داری.

نه تنها در اون روزگاران پیشتر ها و اون دوران ابتدایی مبارزات در برابر برده داری که حتی در دنیای امروزی یعنی شما حتی در دنیای امروز هم می تونید رو به رو بشید با مجانین که هنوز هم باورمند مثلا به برده داری باشن.

پس اینجاست که راه چاره ما قانون هست.

استفاده از قانون هست.

حالا قرار هست که این دسته جبر به ما کمک بکنه برای برچیده شدن آزار به دیگران.

یعنی اگر مبنای اصلی و حقیقی در اختیار ما باشه که ما همواره درباره اش صحبت کردیم که آزادی قاعدتا یک قاعده و یک قانون مشخص و جهانشمول برای همه موجودات داره، اون هم آزار نرسوندن به دیگران هست.

حالا میتونه جبر در این زمینه به ما کمک بکنه چرا که ما در برابر موضوعی که باعث آزار و اذیت دیگران هست حالا ایستادگی کردیم.

حالا باید در برابر چارچوب گذاری ها هم ایستادگی کرد.

یعنی قرار نباشه که هر کسی در مخیله خودش این آزار رو تعبیر و تفسیر بکنه.

حالا باید یک چارچوب مشخصی در باب این آزارها داشته باشیم.

یکی اینکه این آزار قاعدتا در برابر تمام موجودات زنده هست.

نه فقط انسان، نه فقط اشرف مخلوقات، بلکه انسان ها، حیوانات، گیاهان، تمام موجودات زنده ای که در جهان هستند.

آزادی اونجایی معنا پیدا میکنه که همه این ها بدون آزار و اذیت زندگی بکنند و اصولا آزادی به وجود اومدنش و تداومش به واسطه ی همین قانون نهفته در درونش هست.

حالا با توجه به شناخت از این چهارچوب مشخص حالا ما میتونیم وارد این وادی بشیم برای تغییر دادن.

پس ما با توجه به شناخت این مبحث می تونیم وارد این وادی بشیم و از جبر هم استفاده بکنیم.

اما قرار نیست که در بازه ی گشاد و بی انتهایی هم باز باشه که هر کسی هر چیزی رو باز تعبیر به آزار به دیگران بکنه.

حالا قرار هست که این چهارچوب مشخص باشه.

ما چیزی که تحت عنوان آزار میشناسیم یک آزار مشخصی باشه که دیگه هر کسی قرار نباشه به هر چیزی تعبیرش کنه.

یعنی اگر مثلا داریم در باب کودکان صحبت میکنیم که جبرا وارد این وادی میشیم که اونها رو به آگاهی و دانایی برسونیم به واسطه این هست که میتونه آزارهای بی شماری شکل بگیره و به واسطه نادانی های اونها میتونن جماعتی باشن که از این نادانی و ناآگاهی ها سوءاستفاده بکنن و اینها رو وارد وادی های بی حد و حصری از زشتی و درد و رنج بکنن.

پس اینجا اون نقطه ایست که ما باید از جبر هم استفاده بکنیم و یا اگر داریم در باب همین مساله قانون گذاری پیرامون مثلا برده داری صحبت میکنیم.

ما داریم در باب مسئله ای صحبت میکنیم که انسان های دیگه رو به استثمار میگیرن.

حالا قرار هست اونها رو برده و عبد و عبید و کنیز خود بکنه.

قرار هست که به اونها تجاوز بکنن.

قرار هست که به حقوق اونها تجاوز بکنن حتی اونها رو مثلا به بدترین شکل کتک بزنن، صاحب جان و زندگی اونها بشن و موضوعاتی از این دست که همواره تداعی گر یک معنی اون هم آزار دیگران هست.

حالا با توجه به این ما میتونیم از مبحث جبر استفاده بکنیم برای ایستادگی.

با اینکه قاعدتا به تحمیل و جبر باوری نداریم اما در نهایت میان این دو موضوع یعنی آزار رساندن به دیگران و یا تحمیل.

قاعدتا ما استفاده میکنیم از تحمیل تا آزار دیگه وجود نداشته باشه.

پس با توجه به تمام این مباحث ما میتونیم بفهمیم که یکی از راه های قدرتمند تغییر انسان ها قاعدتا قانون هست.

قاعدتا قانونی که به واسطه جبر و تحمیل در نهایت میدان دار میشه نکات مثبت بیشماری داره که میشه بهش اشاره کرد.

یعنی مثلا وقتی ما به یک نقطه ای می رسیم که حالا یک تغییری به وجود بیاید، این تغییر در دل همه ی انسان ها شکل نمی گیرد.

قاعدتا انسان هایی هم وجود خواهند داشت که با توجه به تمامی قدرتی که ما در بابش صحبت کردیم و سعی کردیم انسان ها را تغییر بدهیم، باز هم بر همان پله ی ابتدایی خودشان باشند، باز هم بر همان نگاه های آلوده خودشان پافشاری بکنند.

یعنی در زمینه مثلا برده داری دوباره در پی آن باشند که برده داری را علم بکنند، مردمان را کنیز خودشان بکنند.

این را حتی مبدل به یک دین و باور و اعتقاد و ایدئولوژی حاکم هم بکنند.

حالا در برابر این ها و این تعدادی که می دانیم قابل اصلاح و تغییر نیستند.

راهی به جز استفاده از قانون نداریم.

حالا قرار هست که قانون وارد این میدان بشود تا ما را نجات بدهد.

تا یک حد و مرزی برای این اتفاقات مشخص بکند.

پس قانون هم یکی از اون راه ها هست.

اما قاعدتا معایبی هم دارد.

ما معایبش را می شناسیم.

معایب استفاده از این قانون قاعدتا زورگویی هایی هستش که به وجود میاره.

قاعدتا عدم ارتباطاتی است که بین انسان ها اتفاق می افته و قاعدتا مشکل اصلی در همون نگاهی است که ما تحت عنوان این قانون گذاری از بالا به پایین میشناسیم.

یعنی ما مواجه میشیم با کشور هایی.

حکومت هایی مردمانی که این قوانین رو خودشون تلاشی برای بوجود آوردن نکردن.

این قوانین از یک حکومت واحده ای در بالا اومده و قوانین قانون گذاری کرده و مردمان در پایین هم مجبور به اطاعت از اون شده.

اینجا اون نقطه ایست که تمامی ضرر های اون به شکل مبرهنی برای ما روشن میشه.

اینجا اون نقطه هایست که ما میتونیم مواجه بشیم با این زشتی هایی که در دل این قانون گذاری ها میتونه شکل بگیره.

مردمانی که هیچ ارتباطی با این قوانین ارتباطی برقرار نمیکنند.

یعنی شما مواجه میشید و قانون گذاری که اتفاق افتاده هیچ نزدیکی و قرابتی با باور های این جماعت نداره.

ما مواجه میشیم با قوانینی که حالا قرار هست از یک بالادستی به این ها فرمانی بده و مردمانی را تسلیم شده در برابر خودش قرار بده.

مردمی که هیچ تلاشی برای بدست آوردن این قوانین هم نکردن.

حتی گاها شما مواجه میشید با قانون گذاری های درستی که با توجه به همون چهارچوب مشخص آزادی داشته حرکت میکرده اما به واسطه هیچ گونه ارتباط و نزدیکی با اون مردمان نداشتن بوده که پس زده شده و حتی مردمی بودن که در برابرش ایستادگی کردن.

یعنی ما وقتی داریم در باب این معایب در دل قانون گذاری صحبت میکنیم باید این رو بدونیم که این قانون گذاری ها باید از پایین به بالا اتفاق بیوفته.

باید مردمی باشند که برای رسیدن به اون قانون مشخص تلاش کرده باشن.

باید در کنار هم برای رسیدن به اون مرتبت تلاش های بی حد و حصری کرده باشن تا در نهایت به اون مرحله قانون گذاری برسن.

یعنی ما وقتی در باب این قانون گذاری صحبت میکنیم داریم در باب اصولی صحبت میکنیم که در ابتدا تغییر انسان ها توسط عوامل دیگه شکل گرفته و مردمی بودن که تغییراتی رو در خودشون به وجود آوردن و حالا یک اکثریتی هستن که این تغییرات درشون به وجود اومده و به نوعی طالب این قوانین هستن.

حالا برای رسیدن به اون قوانین هست که تلاش میکنن وارد میدان میشن.

اینجا میتونه اون نقطه ی طلایی باشه برای میدان دار شدن این قوانین.

و حالا ما میتونیم شاهد تغییر کلی انسان ها باشیم که به واسطه ی یک قانون مشخص به نوعی از اون پاسداشت هم میشه.

یعنی مردمی هستن که به عنوان مثال در باب مخالفت با برده داری، تلاش های بیشمار کردن، ایمان جمعی ساختن در برابر اون، نگاه آلوده ی برده داری.

حالا اومدن در باب آزادی صحبت کردن، در باب اسارت ایستادگی کردن.

نگاه ها تغییر کرده.

حالا یک مردمی هستن که تغییر کردن.

یک اکثریتی هستن که یک نگاه تازه ای رو دارن فریاد میزنن.

حالا با توجه به این اکثریت بوجود اومده قانون تازه ای هم وضع میشه که این قانون به نوعی حمایت و پاسداشت می کند از به وجود آمدن و در نهایت ادامه دار بودن و جاودانه بودن این نگاه مشخص.

حالا قانون به عنوان یک حامی وارد این میدان می شود برای اینکه در برابر آن جماعت مجنونی که هنوز هم باورمند هستند به نوعی ایستادگی کند.

پس اگر ما بخواهیم در برابرش ایستادگی بکنیم در برابر این معایب باید آن نقطه را نقطه عطفی بدانیم که از پایین اتفاق می افتد و تغییرات انسان ها از پایین به بالا اتفاق می افتد.

نه اینکه هیچ حکومتی قرار باشد وارد میدان بشود تحت عنوان مثلا دیکتاتور صالح و یا هر نوع نگاه دیگر.

وارد یک میدانی برای تغییرات بشود قاعدتا جوابگو نیست چرا که مردم با آن هیچ ارتباطی برقرار نمی کنند چرا که همواره دست قدرت و زور را بر گردن و گریبان خودشان احساس می کنند چرا که همواره احساس می کنند این جبر و تحمیلی است که دارد به آنها حقنه می شود و آنها دیگر توانی برای ایستادگی و مقاومت هم ندارند و این عدم ارتباط و این عدم درک کردن اون قوانین و اون میزان از زورگویی و جبر و تحمیلی که بر اون ها به وجود اومده که همه و همه به واسطه به وجود اومدن این قوانین از نوک هرم قدرت در بالا هست.

چه در اون سال ها ابتدایی و یا در نهایت با گذر سالیان میتونه به راحتی بشکنه.

این دیوار برآمده که اینقدر سست هست، ریشه ای در خاک نداره.

به سادگی هم از میان برداشته میشه با بادی هم میتونه بریزه.

با یک اتفاق و یک جرقه میتونن مردمانی باشن که دوباره در برابر این قوانین هم ایستادگی کنن.

چیزهایی که به صورت مثالهای مشخص در طول تاریخ بیشمار وجود داره.

اما من بارها گفتم که ما در برنامه ای به نام جان قصد داریم در باب معانی و مفاهیم صحبت کنیم.

شاید در آتی در باب مصادیق هم صحبت کردیم و در باب هر کدوم از این المان ها سعی کردیم ریز و درشت دربارشون صحبت کنیم.

اما در این ویژه برنامه مشخص و در این برنامه مشخص این کلیات باید مطرح بشه که کلیات مشخص ما رو به اینجایی میرسونه که قاعدتا وقتی در باب معایب قانون و استفاده از این قانون صحبت میکنیم نکته اصلی و اولیه اش این هستش که این قانون گذاری ها اگر از بالا به پایین اتفاق بیفته همه چیز در هاله ای از ابهام قرار خواهد گرفت.

هیچ ارتباطی بین مردم و اون قوانین به وجود نمیاد.

هیچ درکی وجود نداره.

انسان ها احساس زورگویی و این جبر و تحمل رو میکنن در خودشون و در نهایت هم همواره در برابرش ایستادگی میکنن.

گاها ما مواجه میشیم با این تغییرات که در همون ابتدا شکل میگیره.

مردمی هستن که در برابر این قوانین ایستادگی میکنن و یا اینکه بعد از گذشت حتی سالیان دراز.

یعنی مثلا شما حتی وقتی به شرایط ترکیه نگاه میکنید هم میتونید این شرایط رو ببینید.

بعد از گذر چندین سال از این اتفاقات خیلی از این قوانین که از بالا به پایین اتفاق افتاده میتونه به سادگی هم بشکنه و از میان بره.

اما ما باید به دنبال مزایای این قانون گذاری ها باشیم چرا که ما باید استفاده بکنیم.

گاهن گفتیم وقتی یک تغییری شکل می گیرد، اگر در بین مردم اتفاق بیفتد همه را نمی تواند تحت پوشش خودش قرار بده.

ما اصلا نیاز به یک حامی برای به وجود آمدن این قوانین داریم.

یعنی اگر قرار باشه ما انسان ها رو تغییر بدیم در راستای اینکه نگاه درستی نسبت به زنان داشته باشند، نسبت به همجنسگرایان داشته باشند، نسبت به حیوانات داشته باشند، نسبت به همه موجودات زنده داشته باشند.

حالا قرار هست که یک نقطه اتکایی داشته باشیم، یک حامی داشته باشیم که این با وجود یک قوانین باعث بشه که متداوم وجود داشته باشند.

این نگاه ها این تغییرات اصلا یک اصلی داشته باشه که بتونه اون رو ضمانت بکنه موجودیتش رو.

اونجاست که ما نیازمند قانون هستیم.

موضوع مهم و اصلی در بین این مسئله همین هستش که ما باید در ابتدا تغییر رو در دل مردمان به وجود بیاریم و بعد از اون برای تضمینش به دنبال قانون گذاری باشیم.

اونجا قاعدتا ما مواجه میشیم با تغییری که مانا و جاویدان خواهد بود در دل همه مردم.

چرا که مردمانی بودند که برای آن تلاش کردند و این قرار هست که در بعضی از موارد حاد به وجود بیاید.

یعنی قرار نیست در باب همه چیز پای قانون را به میان بکشیم.

قرار است که بیشتر موضوعات مهم دنیا را ما با روش های مختلف و تغییر دادن انسان ها پیش ببریم.

قرار است که در برخی از مواردی که پای آزار دیگران به میان می آید، حالا سعی کنیم که از قانون استفاده کنیم.

یعنی شما تصور کنید خیلی از موضوعات جهان که هر کسی هم در باره اش یک فکر و نظری دارد و در نهایت ما به یک اخلاقیاتی هم باورمند هستیم، حالا قرار است که مثلا از طریق هنر، از طریق فرهنگ تغییر کند.

مثلا در ارتباط با اینکه انسان ها قرار است چگونه ارتباطات عاطفی برقرار کنند، قرار نیست قانون میدان دار بشه.

بیاد هی هر روز یه سری قوانین رو وضع بکنه تا انسان ها این کار رو بکنند و نکنند.

قرار است این تغییرات و این تعالیم به وسیله مثلا هنر به وسیله همان تعالیم و تربیتی که صحبت کردیم، حتی همون نگاه های سنتی و کلاسیک به تعلیم و تربیت و آموزش و پرورش اون چیزهایی که لازم هست گفته بشه.

اما فارغ از اون قرار هست که مردمانی باشند که مطرح می کنند این نگاه های تازه رو.

این نگاه های اخلاقی و یا هر موضوع دیگه ای رو حالا وارد میدانی میشن برای نشان دادن و در نهایت تاثیر گذاری و تغییر دادن مردم.

اما قرار نیست از پتک و چوب قانون استفاده بکنن.

در موارد حادی که باعث آزار دیگران میشه در اون نقطه هاست که ما باید از قانون استفاده بکنیم.

پس موضوع مهم تر برای اینکه ما قانون رو مبدل به یک سپر و قدرت بکنیم این هستش که همواره ازش استفاده نشه.

موضوع دیگه این هستش که برای همه گیر کردن ما نیاز داریم که استفاده بکنیم ازش.

همونطوری که در همین بحث دربارش چندین بار هم صحبت کردم اینکه گفتم ما نمیتونیم همه رو تغییر بدیم و اونجاست که از قانون استفاده میکنیم تا این همه گیری رو را میدان دار کند.

در نهایت ما با استفاده از قانون می توانیم خیلی از مسیر های نرفته را به انتها برسانیم.

قاعدتا قانون راه حلی است برای تغییر انسان ها.

اما موضوع این است که ما باید به مرور زمان باور داشته باشیم که در این راه برای رسیدن به تغییرات یعنی اصولا منظوری که ما تحت عنوان تغییر در انسان ها می شناسیم موضوعی به شدت زمانبر هست.

موضوع در باب نسل انسان ها هست.

یعنی ما قرار هست که نسل انسان ها رو در نهایت تغییر بدیم.

وقتی ما در باب این تغییرات صحبت می کنیم، اینها موضوعات آنی نیستند که قرار باشد ما با شنیدن مثلا یک کتاب یا خواندن یک کتاب یا دیدن یک فیلم با شنیدن یک کنفرانس و سخنرانی، تغییری را در دل مردم به وجود بیاریم و مردم تازه ای رو پدید بیاریم.

این ها قرار هست که به مرور زمان اتفاق بیفتد.

قرار است انسان های تازه ای پدید بیایند که این مضامین تازه را به همدیگر انتقال می دهند.

در نهایت وقتی ما در باب تغییر صحبت می میکنیم باید نگاهمون به این مساله باشه که این مساله زمانبر و نیاز به صبر بی حد و حصری هم داره.

ما در باب تغییر دادن انسان هایی صحبت می کنیم که قرار است نسل های آینده ای را پدید بیارن و در نهایت به اون تغییرات بزرگ و کلان برسن.

یعنی ما وقتی در باب این تغییرات صحبت می کنیم میتونه این تغییر در دل یک انسان حتی سالیان بیشماری هم طول بکشه تا اتفاق بیفته.

حالا در نظر بگیرید که در یک اشل بزرگ چقدر میتونه زمان ببره.

گاها شما روبرو میشید با به نوعی یک جو گیری اجتماعی.

یعنی شما مواجه میشید با یکسری تغییراتی که در دل مردم به وجود میاد اما واقعی و حقیقی نیست.

به واسطه یک اتفاق و یک جرقه ای است و مردمانی هستند که برای یک مدت کوتاهی سعی به تقلید یک رفتار رو دارند.

تقلید یک گفتار و یک نگاه دارن اما اینکه قرار باشه این تغییر در پوست و گوشت و استخوان اینها جاری و ساری بشه و بهش باورمند بشن، این زمان بیشماری هم خواهد بود.

این زمان بسیاری لازم داره تا این اتفاق هم بیفته.

پس ما نیاز داریم که بدونیم و بشناسیم که تغییر قاعدتا زمانبر هست.

هر کدوم از این دریچه ها و راه ها و در نهایت وقتی به مبحث قانون نگاه میکنیم قرار هست که قانون اون انتهای انتهای مسیر قرار بگیره.

قرار نیست که ما با تکیه به قانون حالا بواسطه مثلا وجود قدرتی که در اختیار ماست حالا بلافاصله سعی در تغییر مردم داشته باشیم.

هیچ وقت این تغییرات اتفاق نمی افته.

همون طوری که در طول تاریخ هم اتفاق نیفتاده.

هر جایی، هر نقطه ای، هر دیکتاتوری در طول تاریخ دیکتاتور صالح و یا غیر صالح، هر نوع نگاه و ایدئولوژی در طول تاریخ که اومده با داشتن قدرت وارد میدان برای تغییر انسان ها شده همواره شکست خورده.

این تغییرات به شدت سطحی و گذرا بوده.

یعنی حتی شما امروز نگاه بکنید به فرهنگ هایی که مثلا به عنوان مثال اسلام بوجود آورده.

اینقدر این فرهنگ ها درون خودش پارادوکس و تضاد و تناقض داره که حد و حصری نداره چرا که اینها همواره به واسطه زور و تحمیل اتفاق افتاده همواره به سرعت اتفاق افتاده و شما شاهد این پارادوکس های بی حد و حصر در دلش هستید.

ما وقتی در باب این تغییر صحبت میکنیم نیازمند این هستیم که این اتفاقات به مرور زمان بیوفتد.

در نهایت شما باید شاهد این گذر زمان برای تغییرات باشید و در نهایت باید نگاهتان به قانون و مبحث قانون گذاری در انتهای ریل باشد.

تمام این تغییرات اتفاق افتاده.

از تمام این دریچه ها استفاده کردیم برای تغییر دادن انسان ها و در نهایت برای موضوعات خاص مهمی که در دل خودش مواجهه با آزادی و آزار رساندن به دیگران وجود دارد.

حالا دست می بریم به قانون گذاری.

قرار است شأن و منزلت قانون و قانون گذاری حفظ شود.

در باب هر موضوعی ما دست به گریبان قانون نشویم و بعد از گذر تغییری که در بین اکثریت اتفاق افتاده، حالا برای یک یکرنگی و اتحاد در میان همه مردم برای پاسداری از اون تغییر بزرگی که اتفاق افتاده حالا از قانون هم استفاده بکنیم.

قاعدتا در قسمت های آتی ما بیشتر در باب تغییر انسان ها صحبت خواهیم کرد و در آینده در باب قانون هم بیشتر و بیشتر صحبت می کنیم.

در انتهای برنامه هم دوست دارم باهاتون مطرح بکنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه و این تغییر شکل بگیره می تونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.

منظور از آثار هم خلاصه برنامه ای به نام جان که من پیش از اینکه بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر بکنم، آرا و افکار، عقاید و باورهای خودم رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته تحریر درآورده ام.

تمامی این آثار به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست.

میتونید با مراجعه به این وبسایت این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید این راه تغییر شکل بگیره اون رو با دیگران هم به اشتراک بگذارید.

ممنون که همراه من بودید.

من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان در پناه آزادی.

 

قسمت سوم : فرهنگ

 

سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان است.

با شما هستم.

این قسمت سوم از ویژه برنامه تغییر انسان هاست و ما قراره تو این قسمت در باب فرهنگ صحبت کنیم.

ممنون که همراه من هستید.

خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص ما در باب تغییر انسان ها صحبت کردیم و قاعدتا وقتی در باب تغییر انسان ها صحبت بکنید، فرهنگ هم یکی از اون موضوعات مهم و کلیدی در این تغییرات است.

فرهنگ اصولا موضوع مهمی است که زندگی روزمره ی انسان ها رو هم شکل داده.

تمامی اتفاقات ریز و درشت انسان ها وابسته به فرهنگی است که به اون متعلق هستند.

در ابتدا در باب فرهنگ یک مقدار صحبت می کنیم.

من در قسمت های مختلفی از برنامه ای به نام جان در ویژه برنامه های مختلف در باب فرهنگ صحبت کردم.

اما در این قسمت مشخص میخوایم در باب فرهنگ با روحیه ی تغییر دادن انسان ها صحبت کنیم.

اما خب قاعدتا نیاز هست که یه مقداری خود فرهنگ رو و تعریفی که نسبت به فرهنگ داریم رو بیشتر باز کنیم تا موضوع قابل درک تر و بهتر به پیش بره.

اصولا وقتی ما در باب فرهنگ صحبت می کنیم، در باب مجموعه ای از کنش ها، نگاه ها، تفکرات و روش زندگی انسان ها در کنار هم صحبت می کنیم.

یعنی انسان ها در کنار هم یک سری رفتارهای تکرار شونده ای دارند، یک سری در موقعیت های خاص، یک سری تفکرات تکرار شونده اند.

اصولا به مجموعه این نوع نگاه ها و کنش ها و فکر ها ما اون رو فرهنگ می دونیم.

یعنی وقتی شما مواجه میشید با یک ایرانی، حالا به صورت کلی قاعدتا صحبت نمی کنیم.

یعنی ما وقتی در باب این مسائل صحبت می کنیم در زمینه های حیطه های اجتماعی در همه موضوعات مشخص داریم در باب اون اکثریت صحبت می کنیم.

حتی گاها می تونه اکثریت غالب هم نباشد.

یک جمعیت پنجاه و یک درصدی باشه.

اما قاعدتا در باب همه و همه صحبت نمیشه که این جماعت میتونن خیلی متفاوت انجام بدن و رفتار های مختلفی داشته باشن، تفکرات مختلفی داشته باشن و حتی میتونه یک اکثریت خیلی ناچیزی هم باشه.

یعنی همون پنجاه و یک درصد باشه اما قاعدتا یک اکثریتی رو داره و حالا شما مواجه میشید مثلا با یک ایرانی که حالا در قبال فلان اتفاق یک رفتار مشخصی رو از خودش نشون میده، یک تفکر خاصی رو نسبت به فلان موضوع داره.

ما این رو تحت عنوان فرهنگ میشناسیم که حالا وقتی باهاش مواجه میشیم میبینیم که تا چه اندازه گاها مخرب هست، تا چه اندازه گاها باعث درد و عذاب و زشتی ها شده.

یعنی شما وقتی نزدیک به فرهنگ ایرانی میشید یا مثلا فرهنگ اسلامی که این دو با هم گره خورده اند.

قاعدتا وقتی ما در باب فرهنگ ایرانی صحبت میکنیم یک بخش عمده ای از این فرهنگ برگرفته از اون نگاه های اسلامیه.

در این نمیشه شکی داشت.

نمیشه این رو کتمان کرد.

نمیشه با کتمان کردن این.

خودمون رو گول بزنیم و راحت بکنیم.

اگر بخواییم به دنیای واقعی نگاه بکنیم قاعدتا یک بخش عمده ای از اون فرهنگ ایرانی برگرفته از نگاه اسلامی و به ویژه نگاه اسلامی شیعی هست.

حالا شما مواجه میشید با این فرهنگ غالبی که در ایران جاری و ساری هست، حتی امروز هم جاری و ساری هست و چه تبعات زشتی رو هم به دنبال داشت.

چقدر اتفاقات زشتی رو میتونه پدید بیاره.

یعنی شما نگاه بکنید به عنوان مثال نگاهی که نسبت به زنان وجود در دل این فرهنگ و نگاهی که نسبت به مسائل و ارتباطات زن و مرد مثلا وجود داره در باب مسائل شهوانی من در ویژه برنامه آلت پرستان دربارش صحبت کردم.

در خود کتاب آلت پرستان در موردش صحبت کردم که این برگرفته از اون نگاه غالبی است که در نگاه های اسلامی و فرهنگ اسلامی وجود داره و در فرهنگ ایران هم قاعدتا وجود داره.

شما مواجه میشید با فرهنگ های مخربی که مثلا پیرامون نگاه به حیوانات وجود داره.

این حد بی حد از وحشی گری و وحشی خویی که وجود داره تا این اندازه انسان رو بزرگ شمردن و اشرف مخلوقات به حساب آوردن، صاحب دونستن و هیچ حقوقی برای حیوان در نظر نگرفتن.

این حد از وحشی گری و وحشی خویی و حیوان آزاری هایی که می بینید این حد از رفتار های وحشتناک گوشت خواری، خونخواری و جنازه خواری و موضوعاتی از این دست.

اینها همه برگرفته از فرهنگی است که ما تحت عنوان فرهنگ ایرانی و اسلامی میشناسیم.

حالا باید بدونیم که پس موضوع به شدت مهم برای تغییر بزرگ اجتماعی، تغییر دادن همین فرهنگ هاست.

یعنی این فرهنگ ها میتونه پاشنه آشیل برای تغییر نهایی در دل اون جامعه باشه.

شما یک جامعه رو با فرهنگ های غالبی که وجود داره میتونید تغییر بدید.

قاعدتا این فرهنگ ها هست که ارزش های بی شماری رو بوجود میاره.

هنجار های بی شماری رو بوجود میاره.

شما با یک جامعه ای روبرو هستید که یک سری از موضوعات رو ارزش برای خودش می پنداره.

یعنی شما تصور کنید در همین ایران ما، ما ارزش های بیشماری داریم.

گاها خیلی از این ارزش ها مخرب هست.

یعنی مثلا به عنوان مثال در راستای انقلاب کردن، رسیدن به آزادی و رهایی ما به شدت ارزش هایی داریم که مخرب هست و ایستادگی میکنه در برابرش.

ما فرهنگ فرمانبرداری داریم، فرهنگ تسلیم بودن داریم، فرهنگ اینکه به بزرگتر و به نوعی بالاتر از خودتون احترام بزارید رو داریم.

اینها اون فرهنگ های مخربی است که مثل یک سد در برابر تغییرات بزرگ ایستادگی میکنه.

در راستای ایستادگی و مقابله برای رسیدن به انقلاب ایستادگی میکنه در برابرش.

پس شما مواجه هستید با فرهنگ های ریز و درشتی که مخرب هست در راستای رسیدن به اون چیزی که ما مثلا هدف قرار دادیم.

یعنی ما در ذهن خودمون هدف بزرگی رو داریم که به عنوان مثال رسیدن به یک انقلاب سیاسی است و حالا میدونیم که یک سری عوامل فرهنگی وجود داره که ما رو از این داستان دور و دورتر می‌کند.

خب قاعدتا برای رسیدن به این نقطه نهایی ما نیاز داریم که در ابتدا این فرهنگ را تغییر بدهیم.

و حالا قاعدتا ما باید بدانیم که برای تغییر دادن باید در ابتدای امر عوامل مهم و تاثیر گذار را بشناسیم.

ما عوامل بی شمار و تاثیر گذاری را در فرهنگ.

یکی از این عوامل بزرگ قاعدتا روابط اجتماعی میان انسان هاست که تعریف کننده ی این مباحث فرهنگی است.

یعنی انسان ها در بین خود فرهنگ سازی های بی حد و حصری هم می‌کنند.

یعنی شما مواجه می‌شوید در این روابط اجتماعی بین انسان ها خیلی از این فرهنگ ها شکل می‌گیرد.

خیلی از این فرهنگ ها بهش دامن زده می‌شود.

می‌تواند خیلی از این ارزش ها زیر پا گذاشته شود.

آن جایی که شما مواجه می‌شوید با مثلا یک نگاه آلوده در راستای تسلیم بودن، حالا می‌تواند با یک نگاه تازه ای تبدیل به یک ارزش تازه بشود.

شما مواجه می‌شوید با دین و سنت و مذهب.

خب قاعدتا این ها یکی از عوامل تاثیر گذار هستند.

یعنی اون حدی که شما وقتی با فرهنگ ایرانی روبه رو میشید اون حدی که اسلام شیعی براش تاثیر گذاشته شاید خیلی از عوامل دیگه تاثیر نزاشتن.

شما مواجه میشید با اون نگاه اسلامی غالبی که در باب موضوعات مختلف نگاه های مختلف داره ارزش های مختلفی رو مطرح کرده، قوانین مختلفی رو مطرح کرده و حالا وارد این میدان شده و کلیت این فرهنگ رو هم به دست گرفته.

یکی از اون عوامل تاثیر گذار دیگه قاعدتا همین دین و مذهب هست و اون سنتی که همراه با این دین و مذهب به وجود اومده.

قاعدتا یکی دیگه از اون عوامل مهم و تاثیر گذار در فرهنگ مباحث هنری هست که حالا من در قسمت های آتی هم دربارش صحبت میکنم.

اصولا مبحث هنر که تا چه اندازه میتونه در تغییر انسان ها نقش داشته باشه.

اما وقتی ما نزدیک به مسئله هنر میشیم مثلا در فرهنگ ایرانی حالا میتونیم ببینیم که چگونه رگه ها و رده های قدرتمندی از فرهنگ ایرانی در دل هنر وجود داره؟

چگونه این هنرمندان تاثیر گذار بودن و فرهنگ رو هم نقد شدن؟

حتی خیلی از این فرهنگ های مخرب حتی مثلا این روحیه نجنگیدن و ایستادگی نکردن که تعبیر به مثلا صبر میکنن.

اینکه ایرانی ها به شدت صبور هستند اما گاها شما مواجه میشید که این فرهنگی که تحت عنوان صبوری تعریف شده گاها ما رو تا چه اندازه در قهقرا هم فرو برده امروز در قهقرا فرو برده و باعث شده که ما هیچ روحیه طغیانگری در خود نداشته باشیم.

تا چه اندازه باعث سرکوب تمام احساسات یاغی گری و طغیان گری در وجود ما شده که ما نتونیم سر بلند کنیم برای تغییر دادن؟

برای یک نگاه تازه رو به وجود آوردن.

پس قاعدتا عوامل بی شمار تاثیر گذاری در دل این فرهنگ ها وجود داره که باید در اون نقطه ابتدا اون ها شناسایی بشه.

ارزش ها و هنجارها.

خب دربارش صحبت کردیم اما موضوع به شدت مهم نیست.

وقتی شما نزدیک به فرهنگ میشی در نهایت فرهنگ قرار است که ارزش ها و هنجارها را پدید بیاورد.

ما گفتیم که وقتی به فرهنگ نزدیک می شویم، مجموعه ای از کنش ها و تفکرات جمعی انسان هاست که ما آن را تحت عنوان فرهنگ می شناسیم.

حالا این ارزش هاست که به نوعی این رفتارها را تعیین می کند و تبیین می کند.

هنجارهایی است که این ها به وجود آورده اند.

یعنی شما تصور کنید انسانی که پایبند به این فرهنگ است یک سری ارزش ها را در برابر خودش داره، سعی می کنه از این ارزش ها تخطی نکنه چرا که با مواجهه اجتماعی روبرو میشه.

اگر هر کدوم از این ارزش ها رو زیر پا بذاره، حالا جماعتی هستند که او رو نپذیرند، او رو از خودشون پس بزنن و اصولا برای قبول شدن در این جامعه سعی می کنه به این ارزش ها هم پایبند باشه.

ما گاها روبرو میشیم با خیلی از این موضوعات.

یعنی قابل لمس هست برامون؟

این که چگونه ارزش های پدید آمده و هنجار های پدید آمده باعث رفتارهای دومینو وار میشه.

پس اون نقطه اصلی و اون نوک کلاف برای تغییر دادن.

قاعدتا تغییر دادن این ارزش ها و این هنجارها هست.

یعنی شما اگر بخواهید تغییری رو در ساختار فرهنگی یک جامعه به وجود بیارید، در اون نقطه ابتدا باید سعی کنید ارزش های اون ها رو تغییر بدید.

ارزش هایی که تا چه اندازه.

مثلا در شرایط ایران ما مخرب هست.

یعنی ما دیدیم و میبینیم.

مثلا در باب حیوانات مثلا مثال می زنیم.

اصلا ارتباط با حیوانات در ایران به نوعی ضد ارزش به حساب کمک کردن به حیوانات ضد ارزش تعریف میشه.

حالا شما در نظر بگیرید که اگر این ها تبدیل به عکس بشه قاعدتا ما داریم تصاویری رو می بینیم.

باز هم دارم تکرار می کنم.

وقتی ما در باب فرهنگ یک جامعه داریم صحبت می کنیم، در باب اکثریت اون جامعه صحبت می کنیم، به مفهوم همه اون مردم نیست.

خوب قاعدتا من هم خودم جزئی از همون مردم به حساب می آیند اما با یک تفکرات دیگه.

پس نمی خواد که ما دنبال نمونه هایی با میکروسکوپ و ذره‌بین بگردیم که بگوییم نه، اینها خلاف این جریان رو داره به ما نشون میده نه ما در باب اون اکثریت صحبت می‌کنیم که به عنوان مثال کمک کردن به حیوان رو هم ضد ارزش تعبیر میکنه.

یعنی شما روبرو میشید اگر یک کسی داره به یک حیوونی کمک میکنه، یک جماعتی میان میگن نباید شما این کار رو بکنی.

اصلا چرا این کار رو دارید می‌کنید؟

شما به عمق فاجعه دارید پی می‌برید که این ضد ارزش تعریف شده که یک ارزش بزرگ باید باشه در جهان ما تا چه اندازه می‌تونه مخرب باشه؟

این موضوع چگونه می‌تونه باعث تخریب در شرایط و زندگی اجتماعی ما بشه؟

حالا اگر قرار باشه ما این فرهنگ آلوده رو تغییر بدیم، قاعدتا باید این ارزش ها تغییر بکنه.

حالا انسانی رو تصور کنید که این موضوع رو یک موضوع ارزشی برای خودش تعریف بکنه و حالا جماعتی باشند که او رو به این سمت و سو پیش ببرن.

یعنی شما تصور بکنید ارزش هایی که در جامعه ایرانی تعریف شده یک تصوری رو در خودتون، یک خیالی رو در خودتون بپرورانید که ارزش های ایرانی ها تغییر کند.

یعنی به عنوان مثال مثلا یکی از ارزش ها این روحیه جنگاوری و ایستادگی و طغیان مبدل به یک ارزش در دل ایرانی ها بشود.

حالا شما شاهد تصاویر تازه ای خواهید بود.

یعنی اگر ما نزدیک به معنی مثلا تحت عنوان انقلاب بشویم، حالا مردمی هستند که با داشتن این ارزش تازه وارد یک میدان برای تغییر دادن هم خواهند شد و وارد میدان برای انقلاب هم خواهند شد.

حالا با این ارزش تازه آن ها یک نگاه تازه ای را هم به جهان می بینند.

حالا جماعتی هستند که اینها را تشویق می کنند برای این وارد این میدان شده اند.

اصلا اصولا الگوی رفتاری این مردم رسیدن به همان نقطه است.

یعنی وقتی ما در باب این ارزش ها صحبت می کنیم اینگونه است که مردمان خودشان را نزدیک به آن الگو می کنند، نزدیک به آن ارزش می کنند.

اصولا با وارد آن حیطه ارزش شدن است که ارزش پیدا می کنند.

در این جامعه قبول می شوند.

شود، مقبول واقع می شود و دارای اعتبار می شود.

شما در نظر بگیرید مثلا در ایران ما ارزشی تحت عنوان ثروتمند بودن یک ارزش بزرگ است.

یعنی شما همه جا می توانید ببینید یعنی کسی نمی تواند آن را کتمان کند.

این یک اکثریت غالبی را هم در ایران دارد.

اصولا انسانی که در ایران ثروتمند باشد دارای ارزش و اعتبار است و این یک ارزش اجتماعی مستحکم و قدرتمند است.

حالا این را جایگزین کنید انسانی که به دیگران کمک می کند، به عنوان مثال انسانی که باعث آزادی و رفاه و آرامش دیگران میشه، اون آدم با ارزشی باشه اصولا ارزش میانه دار کمک کردن به دیگر جانداران باشه به جای ثروت حالا میتونه چه تبعاتی رو با خودش داشته باشه؟

حالا میتونه مردمان رو چگونه تغییر بده و اصولا زیست اجتماعی ما در کنار هم رو چگونه میتونه تغییر بده؟

پس وقتی ما در باب این فرهنگ صحبت میکنیم و در باب تغییر این فرهنگ، در حقیقت ما باید در باب ارزش ها و هنجار های شناخته شده صحبت کنید.

با تغییر دادن این ارزش ها قاعدتا همه چیز می تواند تغییر کند.

اما چه عواملی به نوعی.

عوامل غالب هستند برای این تغییر در فرهنگ.

قاعدتا روابط اجتماعی یعنی در همان ابتدا و در همان نقطه های ابتدایی انسان ها با همان روابط ساده میان خودشان.

روابط کوتاه میان خودشان یعنی حتی در بین روابط خانوادگی خودشان هم می توانند این تغییرات را شکل بدهند.

قاعدتا این ها مسائلی است که دومینو وار از همان ابتدا شروع می شود و هی می تواند اضافه و اضافه و بیش تر و بیش تر بشه.

شما وقتی به یک درجه بالاتری هم برسید حالا می تونه این با گسترش دادنش با اینکه این رو با دیگران مطرح بکنید باعث گسترشش بشه.

حالا از دل خانواده به مثلا میان دوستان کشیده بشه در دل مثلا همکلاسی ها و هم دانشگاهی ها و همکاران اتفاق بیفته.

و حالا می تونه این روابط اجتماعی در کنار هم این رو این تغییر رو به نوعی به وجود بیاره.

حالا با ارزش تازه مطرح شده میتونه این ارزش قبول بشه و به نوعی هر بار هم قدرتمند تر به میدان.

خوب قاعدتا هنر یکی از اون عوامل مهم نیست.

حالا من سعی میکنم در قسمت های آتی دربارش صحبت کنم.

اما هنر و فرهنگ به نوعی با هم گره خورده اند و در کنار هم هم هستن.

میتونن به همدیگه در رشد و نمو کمک کنن.

اما موضوع مهم دوباره همون برگشت هست که ما بدونیم.

برای تغییر فرهنگی نیاز داریم که ارزش ها رو تغییر.

موضوع مهم و قابل اشاره در این مبحث مبحثی ست تحت عنوان زمان.

ما زمان رو باید در نظر بگیریم.

اصولا وقتی در باب تغییر صحبت میکنیم موضوع، موضوع زمان برای من در قسمت گذشته هم در باب این مساله صحبت کردم اما به واسطه اهمیتش باز هم باید درباره اش صحبت کنیم.

اینکه اصولا موضوع تغییر انسان ها یک موضوع به شدت زمانبری است.

ما صحبت از تغییر نسل ها میکنیم.

انسان ها در نسل های مختلف خودشون باید تغییرات رو به وجود بیارن و این موضوعی نیست که ما بخواهیم در انتظارش باشیم که یک شبه اتفاق بیفتد و یک ساله اتفاق بیفتد و ما مواجه بشویم با مردمی تغییر کرده و با فرهنگ های تازه و ارزش های تازه.

اصولا موضوعی است که اینقدر آرام آرام اتفاق می افتد و زمان بی حدی هم می خواهد برای تغییر پیدا کردن.

حالا در قسمت های آتی وقتی نزدیک به مفهوم تغییر شخصی بشویم، موضوع دقیقا همان نقطه است.

یعنی انسانی که با تغییر شخصی که در خودش می بیند.

حالا سعی می کند اولین آجر از این بنای بزرگ باشد.

اولین خشت برای این تغییر باشد.

حالا با تغییر پیدا کردن اون فرد هستش که اون اولین به نوعی خشت این ساختمان گذاشته می شود و حالا تعداد آرام آرام بهش اضافه می شود.

حالا ما از آن شکل ابتدایی در وجود آن فرد مواجه می شویم با تغییری که در خانواده او اتفاق افتاده در میان دوستان او اتفاق افتاده.

حالا در روابط اجتماعی او اتفاق.

حالا او می تواند این ارزش های تازه این تغییر به وجود آمده در وجود خودش را با دیگران هم به اشتراک بگذارد.

حالا این به اشتراک گذاشتن با دیگران هی هر روز میتونه دنباله دار تر بشه.

حالا این تعریف تازه این ارزش تازه به میان آمده می تواند یک هوادارانی هم به وجود بیاورد.

حالا می تواند از اسباب و وسایل بی حد و حصر هم استفاده کند.

می تواند از زمینه های مختلف هنری استفاده کند.

می تواند با نوشتن مثلا مقالات، با سخنرانی کردن در میان جمع دیگران حرف ها را به میان کشیدن در نهایت باعث بشود.

اما موضوع این است که این تغییرات آرام آرام اتفاق می افتد و زمانبر هست.

همتای این تغییری که در دل یک فرد اتفاق می افتد و زمان می برد تا آن آدم آن تغییر را در خودش ببیند.

حالا شما در نظر بگیرید که قرار است این تغییر پله به پله از آن فرد به اجتماع برسد.

خب قاعدتا موضوع موضوع به شدت زمانبر است و حالا برای تغییر اصولی و مانا و جاویدان ما باید بهشون زمان لازم رو هم بدیم.

اگر ما به دنبال تغییری باشیم که مواجه بشیم با یک تغییر مانا و جاودانی که در اون انسان ها روش و منش تازه ای رو برای زندگی خودشون در نظر گرفتن، باید زمان لازم رو هم بهش بدیم.

ما نمی تونیم توقع یک تغییر بزرگ رو داشته باشیم مثلا با دستاویزی به قانون.

قاعدتا با این قانون گذاری اون تغییر میان مردم اتفاق نمی افته.

شما با جبر می تونید یک قاعده و قانونی رو بین مردم حکمفرما کنید که بسیاری هم سعی می کنند به نوعی از زیر بار اون در برن و سعی میکنن اون رو عملی نکنن و در برابر اون ایستادگی کنن، در پی از میان بردن اون باشن و شما مواجه میشید با این جنگ و ستیز میان مردم چرا که اونها نمیتونن و هیچ ارتباطی باهاش برقرار نمی کنن.

همواره اون زورگویی و اون دست تحمیل و جبر رو بر گردن و گریبان خودشون احساس میکنن.

پس اگر ما قراره به یک تغییر جاودان و مانا به نوعی در انتظار این تغییر هستیم.

اگر ما در انتظار این تغییر هستیم که در نهایت بتوانیم با این تغییر فرهنگ و این تغییر اجتماعی در بین مردم به این تغییرات بزرگ سیاسی و دیگر موضوعات هم برسیم، باید زمان لازم را هم برایش هزینه کنیم.

باید زمان بیش از حدی را هم از وجود خودمان و از زندگی خودمان هزینه کنیم تا در نهایت به آن برسیم.

برای تغییر دادن فرهنگ ها باید این ارزش ها را تغییر.

در آن نقطه ابتدایی باید ارزش ها را شناخت و ارزش های زننده و زشتی که وجود دارد که می شود درباره اش ساعت ها صحبت کرد.

وقتی ما نزدیک به این فرهنگ ایران و فرهنگی که آلوده به فرهنگ اسلامی هست می شویم، حالا مواجه می شویم با فرهنگ ها و ارزش هایی که در راستای مباحث شهوانی وجود دارد.

یعنی شما در نظر بگیرید شما با یک اسلامی روبرو شدید که خیلی از عناوین زننده جهانی را تحت عنوان قانون و قاعده و ارزش تصویر می کند.

مثلا چند همسری شما مواجه هستید که حالا ارزشی تحت عنوان این چند همسری چندهمسری وجود دارد.

هر چند که ما وقتی نزدیک به فرهنگ ایرانی می شویم این را پس زده ایم و قبول نکرده ایم.

ما در ایران با فرهنگ چند همسری روبرو نیستید.

مگر اون شهر های مشخصی که حالا سنی مذهب هستند اصولا فرای اون شهر هایی که نزدیک مرز ایران هستند ما خیلی شاهد موضوع چند همسری در بین مردم نیستیم.

اما این یک فرهنگ غالب در نگاه های اسلامی هست که شما در کشور های سنی میتونید این رو به کررات هم ببینید.

خوب قاعدتا فارغ از این که در ایران تا چه اندازه این فرهنگ وجود داره اما ارزش اسلامی وجود داره.

یعنی ما حتی در نهایت این چند همسری رو یک ضد ارزش بزرگ نمیتونیم تصور کنیم و به نوعی خیانت مبدل به قانون شده.

موضوع کودک همسری و موضوعاتی از این دست که ارزش های ساخته در نگاه های اسلامیست.

حالا تا چه اندازه مردم ایران سعی در کنار زدن این نگاه ها داشتن و سعی کردن این نگاه ها رو تغییر کنن.

این نمونه ای است که ما می توانیم در نظر بگیریم که این جدال فرهنگی همواره اتفاق افتاده برای قبول نکردن و تغییر دادن این ارزش ها.

یعنی شما تصور کنید که امروز چقدر می توانست شرایط دهشتناک تر از حتی امروز که اگر ایرانی ها به عنوان مثال کودک همسری را به عنوان یک ارزش قدرتمند در بین خودشان قبول میکرد، چند همسری رو قبول میکردن.

حالا شما شاهد چه فجایع بزرگی بودید که حالا کمترش رو هستید؟

پس قاعدتا باید در پی این تغییر دادن ارزش ها بود که این ارزش ها شناسایی بشه.

ارزش هایی که ما رو دور کرده از اون راه ها برای رسیدن.

یعنی شما وقتی مواجه میشید با شرایطی که در ایران وجود داره، یکی از اون مسائل بزرگ و عمده ای که شما باهاش روبرو میشید همین خاموشی مردم در برابر ظلم های بی حد و حصر مثلا جمهوری اسلامیه.

یعنی شما با یک حکومتی روبرو هستید که هر کاری که در مخیله آدم ها میشه رو انجام داد.

یعنی شما مواجه میشید با حکومتی که قتل های بی حد و حصر کرده.

از همون ابتدای که قدرت رو در اختیار گرفته در همون سال های ابتدایی در مدرسه رفاه شروع به قلع و قمع کردن و کشتن کرده.

اتفاقاتی که در سال 57 افتاده و اتفاقاتی که در دهه شصت و منتهی به سال شصت و هفت شده و چه فجایعی رو که این ها به بار آوردن و چه کشتار هایی که در زندان ها کرد.

فرای اون اتفاقاتی که در 88 نود و هشت همین هزار و چهارصد و یک اتفاق افتاد و ما مواجه شدیم با حکومتی که بدترین و وحشیانه ترین رفتار ها رو کرد.

اما عموم مردم، اکثریت غالب مردم خاموشی رو انتخاب کردند.

چرا که ما مواجه هستیم با یک ارزش ساخته شده در بین این مردمان که اون رو تحت عنوان فرمانبرداری تسلیم بودن میشناسیم.

این فرهنگ و این ارزش ساخته ای که به نوعی از اسلام وام گرفته و قدرتمند در بین مردم ایران هم وجود داره و باعث و بانی ایست برای این سکوت و خاموشی هزاران ساله مردم.

مردمانی که سعی میکنند در این خاموشی فقط و فقط در پی نجات دادن جان خودشان و به سلامت بردن زندگی خودشان به پیش بروند.

پس قاعدتا ما نیاز داریم که این ارزش مشخص را تحت عنوان تسلیم بودن و فرمانبرداری بشناسیم و حالا سعی کنیم یک مابه ازا و یک جایگزین برای آن داشته باشیم و آن مابه ازاء و جایگزینی که تحت عنوان یاغیگری و ایستادگی میشناسیم.

حالا در نظر بگیرید که با این تغییر ارزش ها و هنجارها می تواند چه اتفاقاتی بیفتد.

پس قاعدتا با شناخت ارزش های مخربی که باعث این فرهنگ آلوده شده حالا ما می توانیم وارد میدان برای تغییرات بشویم و با تغییر دادن این فرهنگ ها می توانیم نوع تازه ای از زندگی را بوجود بیاوریم.

فرهنگی که حالا قرار است روش و منش جمعی ما را پدیدار کند.

روش و منش ای که مثلا در راستای آزادی و احترام به جان دیگران معنا گر باشد.

یعنی شما تصور بکنید که ارزش جمعی انسان ها در ایران جان دیگران باشد.

اینکه این جان را محترم و مقدس بشمارند، اینکه برای آزادی دیگران تلاش کنند، اینکه آزادی دیگران را همتا و همپای آزادی خود در نظر بگیرند، اینکه معنای آزادی را گره خورده با آزار نرساندن به دیگران تعبیر کنند و اصلا دلیل وجودیت آزادی را همین آزار نرساندن دیگران تعبیر کند.

اینکه این دیگران را مختص به یک نژاد خاص مختص به یک جنسیت خاص، به یک نوع خاص که انسان هست نکنند.

اینکه حالا این دیگران را تعبیر به همه موجودات زنده، به انسان ها، به گیاهان و حیوانات بکنند و حالا جهان را در این تقسیم بندی های دیوانه وار خودشان غرق نکنند.

شما مواجه هستید با فرهنگ غالبی که در ایران وجود دارد و مدام در پی ساختن طبقات بیشمار هست.

شما وقتی نزدیک به مفاهیمی که در ایران وجود دارد میشوید میتوانید رگه ها و بوی سنگین نژادپرستی رو ببینید.

این چیزی نیست که ما بخواییم دربارش شوخی بکنیم یا دربارش مزاح بکنیم یا گزافه بگیم و بخوایم به نوعی بزرگنمایی بکنیم.

این واقعیتی است که ما می‌توانیم به عینه در ایران ببینیم.

این نگاه های نژاد پرستانه ای که وجود داره.

حالا شما تصور بکنید که این تقسیمات تا کجا پیش رفته.

مثلا ارزشی که ما تحت عنوان ثروتمند بودن میشناسیم تا چه اندازه موجبات تحقیر دیگران رو فراهم کرده؟

تا چه اندازه زیست جمعی ما رو خدشه دار کرده و.

اینها همه و همه به واسطه اون فرهنگ غالبی که وجود داره و حالا ما نیازمند اون تغییرات هستیم، نیاز داریم که اینها رو تغییر قاعدتا هیچ وقت به اون نقطه و سرمنزل مقصود نخواهیم رسید.

اگر چشم امید داشته باشیم که با یک جرقه و اتفاق یک اتفاقی بیفته و موضوعات تغییر بکنه، قاعدتا این ها ماندگار نخواهند بود.

اگر چشم دعایی داشته باشیم به یک دیکتاتور صالح که بیاد و همه چیز رو درست بکنه، قاعدتا ما به جایی نخواهیم رسید.

اگر ما بخوایم چشم امیدی داشته باشیم که یک قدرت خارجی بیاد شرایط رو عوض بکنه و جمهوری اسلامی رو بکنه تو گونی و ببره، قاعدتا ما به جایی نخواهیم رسید چرا که اونها نمی تونن این تغییرات فرهنگی رو بوجود بیارن.

اونها نمی تونن مسبب این بشن که ارزش ها و نگاه جمعی ما تغییر بکنه.

این خود ما هستیم که باید این ارزش ها رو تغییر بدیم.

این هنجار های گذشته و درد آلود رو عوض کن.

حالا با یک نگاه تازه، با یک ارزش های تازه ای که می تونه باعث و بانی برای زندگی بهتر ما باشه، زندگی بهتری رو برای خود و دیگران بسازیم.

پس قاعدتا ما نیاز داریم این فرهنگ رو تغییر بدیم.

حالا می تونیم با تغییر دادن این ارزش ها و هنجار ها در نهایت به اون نقطه هم برسیم.

قاعدتا در باب فرهنگ ایران من در یک ویژه برنامه ای هم صحبت کردم.

در آتی هم باز هم صحبت می کنم.

اما امید ما بر این هست که بتونیم با این تغییرات که قاعدتا زمان بسیار هم خواهد برد.

جامعه ی تازه ای را پدید بیاوریم نه فقط به مفهومی که تحت عنوان ایران می شناسیم، به مفهومی که تحت عنوان آزادی و برابری جان ها می شناسیم.

در انتهای برنامه هم دوست دارم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه و این تغییر شکل بگیره می تونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.

منظور از آثار هم خلاصه برنامه ای به نام جان نمیشه.

من پیش از این که بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر کنم، آرا، افکار، عقاید و باورهای خودم رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته ی تحریر درآوردم.

تمامی این عناوین به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست.

میتونید با مراجعه به وب سایت جهان آرمانی این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید این راه تغییر شکل بگیره و اون رو با دیگران هم به اشتراک بگذارید.

ممنون که همراه من بودید.

من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان بود.

در پناه آزادی.

 

قسمت چهارم : هنر

 

سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان است.

با شما هستم.

این قسمت چهارم از ویژه برنامه تغییر انسان هاست و ما قراره توی این قسمت در باب هنر صحبت کنیم.

ممنون که همراه من هستید.

خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص که ما در باب تغییر انسان ها درش صحبت کردیم، توی این قسمت مشخص هم قرار هست که در باب هنر صحبت بکنیم.

هنری که من در قسمت های مختلف از ویژه برنامه ای به نام جان و قسمت های معمول به نام جان هم دربارش صحبت کردم.

موضوع به شدت مهمی که در فرهنگ سازی و تغییر دادن انسان ها چه به شکل شخصی و چه به شکل توده ای و اجتماعی به شدت تاثیر گذار هست.

یکی از عوامل مهم و عمده است برای تغییر دادن انسان.

یعنی شما اگر بخواید یک تصویری داشته باشید از این موضوع که انسان ها رو تغییر بدید، اگر جبر و زور و تحمیل رو از این قاعده مستثنی بکنید و بخواید بخواهید یک تصویر، یک رنگ و یک شکلی رو نسبت به تغییر دادن انسان ها داشته باشید، قاعدتا هنر براتون نقش اصلی و عمده رو بازی میکنه.

یعنی میشه گفت پا به پای اون تعلیم و تربیت کلاسیک میتونه هنر هم نقش ایفا بکنه و انسان ها رو قاعدتا با تغییراتی روبه رو بکنه.

اصلا این فرهنگ عامه امروز بر گرفته از هنر هست.

یعنی تا حد زیادی هنر هست که نقش داره در به وجود آوردن فرهنگ ها و ارزش ها و هنجارها.

هنر قاعدتا موضوع مهم نیست.

من در باب هنر در قسمت های مختلف صحبت کردم و در این قسمت هم سعی میکنم بیشتر با نگاه و رویه ای نسبت به تغییر دادن انسان ها درباره اش صحبت بکنم.

اینکه ما میدونیم هنر تا چه اندازه تاثیرگذار بر تغییر دادن انسان هاست.

اصولا هنر در تمامی زوایای خودش، در تمامی قسمت هایی که ما میشناسیم و المان های مختلف هنری که باهاش روبه رو هستیم در تمامی شاخه های خودش میتونه تاثیرگذار باشه.

حالا هر کدوم به دلیل اون میزان همه گیری و همه گیر شدن خودش تاثیرات متفاوتی را هم به بار می آورد.

شما نگاه کنید که امروز قاعدتا هنر سینما ملموس ترین هنر هست یا هنر موسیقی.

یعنی شاید این دو باشند که به نوعی جهان را در اختیار خودشان گرفته اند و بیشتر از هر هنر دیگری عوام را درگیر خود می کنند و می توانند تغییراتی را هم به وجود بیاورند.

خب به واسطه آن میزان همه گیری آن هنر، شما می توانید قدرت تاثیرگذاری اش را هم ببینید.

در موضوعات ساده هم شما می توانید این تاثیرگذاری را ببینید تا موضوعات پیچیده و عمیق.

یعنی هنر تا این اندازه قدرت و تاثیر گذاری دارد که بر زندگی انسان ها و تغییر حالات آن ها برای زندگی کردن تاثیر گذار باشد.

یعنی شما وقتی مثلا مواجه می شوید با صحنه امروزی ای که جهان به خودش دیده و هنری که امروز در جهان جاری و ساری است، حالا می توانید مواجه بشوید با اینکه مثلا یک هنر و یک هنرمند حتی فلان پوششش هم تبدیل و مبدل به رفتار انسان ها می شود.

یعنی انسان ها او را به نوعی الگوی خودشون قرار میدن و حتی نوع پوشش او، نوع آرایش و شرایط ظاهری او هم باعث می شود که مردمانی باشند که او را تعقیب کنند و خود را شبیه او.

حالا شما می توانید با یک نگرش ساده به همین موضوع بدانید که تا چه اندازه این هنر میتواند تاثیر گذار باشد.

یعنی حتی وقتی انسان ها آن موضوعات دم دستی و روتین خودشان را از این هنرمندان اخذ میکنند و آن ها را الگوی خود قرار داده اند، حالا میتوانید ببینید حتی در موضوعات بزرگ هم این ها میتوانند نقش داشته باشند و تاثیر گذار باشند.

اصولا هنر امروز نقش عمده ای را در این تغییرات در دل انسان ها بوجود میاره و قدرت به شدت زیادی هم دارد.

با توجه به فراگیر شدنش هم میتوانید شما این تاثیر گذاری را بیشتر ببینید.

یعنی امروز مثلا به عنوان مثال شما میبینید که چگونه موسیقی حاکم بر زندگی انسان ها شده.

انسان ها همواره با این موسیقی و رفتار ها، موسیقیدانان، اشعارشون، ترانه هاشون و گفتارشون هم روبه رو هستند.

به نوعی این ها میان و میدان رو به دست میگیرند و حالا مردمی هستند که شیفته به این تصاویر در برابر هم چشم دوخته اند و دارند این رفتار ها را دنبال می کنند.

حالا می بینید که چگونه این هنر موسیقی میدان دار شده برای تغییر دادن انسان ها روش و خلق و خوی انسان ها را با خودش همراه می کند.

مثلا یک تصور و تصویری را شما داشته باشید نسبت به همان فرهنگی که مثلا به عنوان مثال ما در ایران می شناسیم.

با همه گیر شدن یک نوع خاصی از موسیقی مثلا تحت عنوان رپ چقدر توانسته این تصویر اجتماعی انسان ها را تغییر بدهد؟

چه مقداری از فرهنگ های ایرانی ها به واسطه همین موسیقی تغییر کرده؟

یک خرده فرهنگی که حالا وارد فرهنگ ایرانی شده و خیلی از رفتارهای جوانان و نوجوانان ایران را هم تحت تاثیر خودش قرار داده.

پس هیچ کس نمی تواند کتمان بکند قدرت و تاثیرگذاری هنر.

اما اینکه حالا این تاثیرات به چه سمت و سویی هست و چه تغییری را به وجود می آورد، موضوع مجزایی است که می شود درباره اش دربارش صحبت کرد.

اگه بخوایم در باب مصداق هاش صحبت کنیم مثلا بیایم و مورد کنکاش قرار بدیم که در ایران ما این تغییراتی که توسط هنر مثلا در زمینه موسیقی و مثلا به طور اخص خودش در موسیقی رپ چه تاثیراتی رو گذاشتیم موضوعی جداست.

اما ما داریم در باب اصل این تغییر و قدرت این تغییر در دل هنر صحبت میکنیم که تا چه اندازه تاثیر گذار هست و موضوع غیر قابل کتمان نیست.

اینکه این تاثیرات تاثیرات مثبت و یا منفی است.

حالا این باز یک موضوع مجزایی است اما اصل در وجودیت این قدرت برای تاثیر گذاری است که کسی نمیتونه کتمانش کنه.

یعنی شما تصور کنید که یک فیلم سینمایی، یک سریال تلوزیونی و یا موضوعاتی از این دست وقتی وارد بازار و چرخه بازار این تماشای مردم میشه به واسطه اون میزان از همه گیری.

حالا شما میتونید ببینید که در رفتارهای عادی مردم چه مقداری تاثیر گذاشته.

در تکه کلام هایی که استفاده میکنن در روابطی که بینشون حاکم هست و یا مثلا در اشل بزرگترش با دیدن یک بخشی مثلا سریال ها و فیلم های سینمایی می بینید که چه موضوعاتی مبدل به ارزش در بین مردم می شود و چه موضوعاتی که مثلا در گذشته ضد ارزش بوده امروز تبدیل به ارزش شده و یا برعکس موضوعات دیگری که حاکم بر جامعه شده و شما می توانید این تاثیرگذاری را ببینید چگونه خیلی از موضوعات که تا دیروز در بین مثلا مردم تابو بوده حالا امروز تبدیل به یک ارزش شده و یا آن قبح مطلب از بین رفته.

پس شما می توانید این تصویر و تاثیر گذاری در دل هنر را ببینید.

این مختص به جهان امروز و جهان مدرن هم نمی شود.

قاعدتا انسان ها از همان ابتدا هم هنر رو به شدت تاثیر گذار بوده.

یعنی شما وقتی مثلا مواجه می شوید با آن دورانی که به نوعی پادشاهی شعر به عنوان یک هنر در ایران میداندار بوده و هنر غالب در بین مردم مثلا هنر شر بوده هم شما میتوانید این تاثیر گذاری را در کلام شعرا ببینید که چگونه در دل مردم تغییراتی به وجود آورده.

یعنی اگر فلان شاعری در یک برهه ای از تاریخی نگاه تازه ای نسبت به عشق داشته، نسبت به خدا داشته، نسبت به ادیان داشته.

حالا شما می‌توانستید این تاثیرگذاری را در دل مردم هم ببینید که آنها هم متاثر از همین نگاه های شاعر، نگاهشان نسبت به دنیا هم تغییر کرده.

پس این موضوع مختص به جهان مدرن نیست.

اما مسلما گونه های هنری تغییر کرده.

یعنی شاید در یک دورانی حاکم مثلا موضوعات هنری نقاشی بوده یا مثلا شعر بوده و حالا امروز مثلا سینماست یا موسیقی است.

عناوین می توانند متفاوت باشند.

حتی نوع تاثیرگذاری هم می تواند متفاوت باشد.

گاها می تواند تاثیرگذاری منفی به بار بیاورد و یا مثبت.

اما در اصل این موضوع که هنر تا چه اندازه تاثیرگذار هست در تغییر دادن انسان ها نمی شود شکی کرد.

یکی از دلایل عمده برای تغییر دادن انسان ها همین مباحث هنری است.

یعنی شما وقتی نزدیک به مفهوم فرهنگ میشی، چیزی که ما در گذشته سعی کردیم درباره اش صحبت کنیم یکی از عوامل مهم و عمده و تاثیرگذار در بوجود آوردن آن فرهنگ همین مباحث هنریست.

حالا شما هرچقدر بخواهید به فرهنگ یک جامعه نزدیک شوید می توانید بروید و آثار مثلا هنرمندان را در آن کشور مورد مطالعه قرار دهید.

حالا می توانید با روحیات آنها و رفتارهای جمعی آنها با کنش های آنها که تحت عنوان فرهنگ ما میشناسیم هم آشنا شوید.

پس قاعدتا موضوع تاثیر گذاری فرهنگی یک موضوع به شدت مهمی است که نه تنها به جهان امروز که در طول تاریخ هم قدرتمند بوده.

اما فارغ از این مبحث و اینکه ما در باب ارزش آن صحبت کردیم، حالا باید یک مقداری نزدیک خود هنر باشیم.

خب من در باب هنر در قسمت های مختلف برنامه به نام جان صحبت کردم که می توانید با مراجعه به آن ها هم اطلاعات بیشتری کسب کنید.

اما به صورت موجز.

در این قسمت به واسطه اینکه نیاز هست برای وارد شدن بیشتر در بحث صحبت کنیم، من سعی میکنم یک توضیحات مختصری پیرامونش بدم که وقتی من به هنر نگاه می‌کنم هنر امروزی جهان رو به سه دسته تقسیم کنه.

یک بخشی رو من تحت عنوان کالا هنر می‌شناسم.

چیزی که ما باهاش روبه رو هستیم مثلا سینمای هالیوود در اون داره میدان‌داری می‌کنه.

شما مواجه می‌شید با جمیع بی‌شماری از فیلم های سینمایی که ساخته می‌شه و تحت عنوان یک کالا هم بهش نگاه می‌شه.

یعنی یک بازار هدفی رو در برابر خودش نقش می‌ده و برای اون بازار هدف این اثر رو به وجود میاره.

همتای تمام کالاهایی که در جهان داره تولید میشه، یک مصرف کننده ای رو در برابر خودش داره و سعی می‌کنه کالا رو برای اون مصرف کننده تولید کنه.

وقتی ما در باب کالا هنر صحبت می‌کنیم که قاعدتا عمده هنر امروز جهان هم مصرف در همین کالا هنر می‌شه، یعنی شما به تمام هنر هایی که در جهان وجود داره در تمام زمینه ها اگر اشاره بکنید اون شکل غالب در اختیار همین کالا هنر میدان دار اصلی میادین هنری همین کالا هنرها هستند چراکه اصولا هنر مبدل به یک صنعت پولساز شده.

یعنی اگر شما مواجه می‌شوید مثلا با مثلا رمان نویسی و داستان نویسی هم جماعت وارد این میدان می‌شوند برای پولسازی از این صنعت مثلا رمان نویسی به یک میدانی را ساخته تا یک جماعتی باشند و به طبع و به نوعی برای نظر مخاطب مشخص شوند که اتفاقا مشتری‌ها و مصرف کنندگان آن هستند.

حالا یک اثری را هم به وجود.

خب قاعدتا این هنر ارزش خاصی هم نمی تواند داشته باشد.

وقتی در باب تاثیر گذاری هم صحبت می کنیم قرار نیست که سلیقه ای به وجود بیاورد.

قرار نیست که نگاهی به وجود بیاورد.

قرار نیست که مطلب مهمی را هم مطرح بکند.

قرار است چیزی که برای عوام الناس مهم هست رو به اونها نشون بده.

چیزی که براشون ارزشمند هست و به نوعی حاضر هستند براش هزینه بکنند رو به اون ها نشون بده.

حالا میتونه مثلا به عنوان مثال یه کمدی سخیف باشه در سینما که حالا یه جماعتی هم به اون علاقه مند هستن و حالا برای علایق اون ها هم برای این مصرف کننده و مشتری این اثر تولید شده تا به نوعی در دل این صنعت ازش بتونند کسب درآمد کنند.

پس ما یه بخشی رو تحت عنوان هنر کالا میشناسیم که قدرتمند در جهان وجود داره و قاعدتا همون هنر کالا هم به شدت قدرت تاثیرگذاری داره و تاثیرگذاری هایی هم به وجود میاره.

اما اون هدف اصلی از وجودیت یک بازار و یک صنعتی است که به وجود اومده و سعی میکنه با طبع مخاطب خودش هم به پیش بره.

پس گاها شما نمیتونید شاهد یک اتفاق عظیمی در دلش باشید و بیان کردن موضوعات خاص قاعدتا خلاصه به همون علایق جمعی و چیزی که ما تحت عنوان عوام و نگاه عوام میشناسیم رو با اون رو به رو میشیم.

اما فارغ از شما مواجه میشید با هنری که برای هنر داره ابراز اندام میکنه.

یعنی شما هنر برای هنر رو هم در کنار هنر کالا میتونید باهاش روبه رو بشید.

بخش دومی که در هنر باهاش رو به رو میشیم.

هنری که حالا اومده تا خود هنر رو ارتقا بده به نوعی.

اینکه ما هنر رو همتای یک وسیله بدونیم برای ابراز کردن باور هامون، اعتقاداتمون، صحبت هامون.

این موضوع در دل این هنر برای هنر جایگاهی و محلی از اعراب نداره چرا که اونها هنر رو مبنای به نوعی هدف خودشون قرار میدن، هنر رو تعریف به هدف غایی خودشون میکنن و حالا ما شاهد جماعتی هستیم که وارد این میدان از هنر شدند.

برای اینکه هنر رو ارتقا بدن، برای اینکه برای خود هنر به میدان باشن و برای ارتقاء هنر حرکت کنن.

چیزی که در جهان هم باهاش روبه رو میشیم در تمامی اقسام هنری که ما میشناسیم هم این وجود داره.

یعنی شما اگر نزدیک به سینما هم بشید میبینید که فیلم هایی ساخته میشه برای ارتقا هنر.

سعی میکنه در فرم شکل تازه ای بوجود بیاره.

به نوعی نبوغی در زمینه های هنری بوجود بیاره و یا پایبند به ساختارهای کهن هنر باشه و یا هر نوع نگاه دیگری.

اما در نهایت این هنر تولید میشه برای ارتقای هنر.

به نوعی این هنر هستش که مرکزیت و محوریت نقش مرکزی و محوری رو بازی میکنه.

این هنر هست که مبدل به هدف شده و حالا همه چیز وسیله ای است برای ارتقای این هنر.

خب این بخش رو هم ما میشناسیم.

قاعدتا این بخش هم میتونه تاثیر گذار باشه اما تاثیرات اینها متفاوت هست.

یعنی وقتی شما در باب هنر کالا صحبت میکنید حالا رو به رو میشید.

مثلا در دل موسیقی قرار هستش که نوع پوشش اون جماعت تبدیل به سبک زندگی مردم بشه.

قرار نیست صحبت ها و متن ترانه های اونها تاثیر گذار بر زندگی جماعت باشه و اونها رو تغییر بده.

قرار است در همون شکل ظاهری در همون اشل قابل فهم و درک لباس مردم رو تغییر بده.

مردم به یک مد و فشن تازه ای رو بیارن یا وقتی نزدیک به مباحث هنری میشیم حالا قرار هست سربازانی برای این هنر ساخته شود.

جماعتی که وارد این میدان می‌شوند اینقدر ارزش والای هنر را درک می‌کنند که حالا خود را هم یک سربازی در راستای این هنر می‌دانند.

حالا ما مواجه می‌شویم با جماعتی که شیفته وار وارد یک عرصه ای شده‌اند تا مثلا هنر را ارتقا بدهند.

هنر موسیقی را با شنیدن فلان موسیقی و فلان اثر از یک هنرمند، حالا وارد این وادی می‌شوند تا این هنر را هم تحت پوشش قرار بدهند و یک هنر تازه ای را بوجود بیاورند.

اما در نهایت ما در دل این تقسیم بندی روبرو می‌شویم با هنر بی نام که من تحت عنوان هنر بینا و یا هنرمند بینا تصویرش می‌کنم.

اینکه حالا هنر را مبدل به یک وسیله برای ابراز اتفاقات مختلف، باورهای مختلف، دغدغه های مختلف، اشکالات مختلف، دردهای بی امان و درمان ها استفاده می‌کند.

یعنی شما مواجه هستید که دیگر هنر یک جایگاه قدسی ندارد.

هنر هدف نیست.

هنر یک وسیله است.

همچنانکه شما سعی می‌کنید یک حرفی رو به صورت معمول با دیگران مطرح کنید.

یک مقاله ای در باب یک موضوع بنویسید.

مثلا یک کتابی هم مینویسید، یک داستانی هم مطرح میکنید، یک فیلمی هم می سازید.

تا اینکه از زبان برای گفتار استفاده میکنید و زبان رو وسیله ای برای ارتباط با دیگران میدونید.

هنر رو هم همتای همین برای خودتون وسیله ای در نظر میگیرید و اصولا وقتی نزدیک به هنر بینا و یا هنرمند بینا میشیم حالا مواجه میشیم که اینها دغدغه های بیشمار دارند در باب موضوعات مختلف مثلا اجتماعی و.

اشکالاتی که وجود داره، دردهایی که وجود داره صحبت میکنن.

گاها درمان ها رو هم مطرح میکنن و حالا این هنر هست که میتونه تاثیر گذار باشه و میتونه راهگشا باشه برای تغییر دادن انسان ها.

وقتی ما وارد مبحث هنر میشیم در ابتدا گفتیم که خب قاعدتا هنر یکی از اون موارد تاثیر گذار برای تغییر انسان هاست.

اما موضوع مهم هست که ما نزدیکه به اون هنر بینا و هنرمند بینا برای این تغییر ها بشویم.

یعنی کسی که دغدغه مند وارد این میدان شده.

حالا اوست که دارد در باب یک مسئله ای که پر از اشکال هست در دل فرهنگ جمعی که در آن زندگی کرده یک مسئله تازه ای را مطرح می کند، یک نگاه تازه ای را مطرح می کند، در باب یک مسئله اخلاقی وارد میدان شده تا این نگاه اخلاقی حاکم را به چالش بکشد و ارزش های از پیش تعیین شده ای که در این جامعه وجود داشته را به چالش بکشد.

حالا شما مواجه هستید با یک هنرمند بینایی که دارد این موارد اخلاقی را مطرح می کند.

ارزش های کهن و متحجری که وجود دارد و باعث دردها و فغان ها شده را مطرح می کند، عواقب آن را مطرح می کند و حتی گاها شما می بینید که یک مابه ازایی هم در برابر آن نقش می دهد.

یک برآیندی از این تصویر هم به وجود می آورد و یا اینکه سعی می کند یک درمانی هم به وجود بیاورد.

یعنی یک ارزش تازه ای را در برابر آن ارزش کهنه تصویر می کند و آن ارزش کهنه و متحجری که باعث دردها در آن جامعه شده رو از میدان به در کنه و اون رو تبدیل به ضد ارزش بکنه.

حالا شما میتونید ببینی که تا چه اندازه میتونه این هنر تاثیر گذار باشه و ما نیازمند این هنر بینا در جامعه هستیم.

یعنی شما اگر تصوری داشته باشید و به جهان نگاه بکنید که امروز جهان ما پر از هنر کالاست که در وهله اول و آخر وارد این میدان شده، برای اینکه کالای به وجود آمده را به مردم بفروشد، همتای اینکه مثلا در این کشور چمیدونم خودکار تولید می‌شود، حالا یک هنری هم تولید می‌شود.

حالا این هنر هم قرار است که یک سری مصرف کننده داشته باشد.

اصلا نیازی نیست که موضوعات قابل تاملی به اینها مطرح بشود یا گاها حکومت ها سعی می‌کنند استفاده و سوء استفاده بکنند.

عواملی که خودشان دارند و نگاه هایی که خودشان دارند را هم در دل همین هنر ازش استفاده بکنند.

اما قاعدتا وقتی ما در باب هنر صحبت می‌کنیم در آن بخش هنر بینا هم شما می‌توانید شاهد عناوینی باشید که مضر هست اما ما برای تغییر دادن انسان ها نیازمند این بخش مهم هستیم چرا که این کالا هنر ها قرار است که در باب همین روحیاتی که ما قابل مشاهده برایمان هست به نوعی حاشیه هایی که میتوانیم رویت کنیم را تغییر دهند.

هیچ وقت به متن اصلی به ریشه ها پرداخت نخواهند داشت.

هیچوقت نزدیک به این موضوع ها هم نخواهند شد چرا که قرار بر این هست که این هنر قابل درک و لمس و فهم برای عوام الناس باشه که به سمت اون رفتن باید یک کالا و یک کالای قابل اتکایی باشه که اون ها بتونن به سادگی اون رو مصرف بکنند.

قرار نیست هیچ نوع پیچیدگی رو در دل خودش جا بده اما ما برای به وجود آوردن این تغییرات نیازمند این هستیم که این هنر ها راهگشا بشود و تغییر انسان ها را به نوعی از آنجا آغاز بکنیم.

قاعدتا تمامی اقسام هنر در دل این تغییر ها میتوانند نقش ایفا بکند.

یعنی شما نمیتوانید هیچ ارزش خاصی برای یک کدام از این هنر ها قائل بشید.

خب قاعدتا وقتی به جهان امروز خودمان نگاه می‌کنیم می‌بینیم که به عنوان مثال سینما به واسطه قابل وصول بودنش امروز به شدت جایگاه محکم‌تری را برای خودش دست و پا کرده.

یعنی شما مثل همتای گذشته نیست که کسی با نوشتن یک داستان و یا گفتن یک شعر بتواند آن میزان از توجهات را به سمت و سوی خودش بکشاند.

چراکه مردم نه انرژی و نه زمان برای مثلا خواندن کتاب رو هم نمیزارن.

دیگه اون دوران گذشته نیست یه جماعتی باشن دور هم جمع بشن و مثلا یه کتاب شعری رو باز کنن و بخونن.

امروز دیگه همه دارن تلوزیون نگاه میکنن از موبایل هاشون استفاده میکنن و اون تصاویر خورانده شده ای که براشون آماده شده رو قبول میکنن و به خورد خودشون میدن.

حتی به نوعی اینقدر این جهان در حال حرکت هست که به دنبال چیز های چکیده شده و کوتاه شده هستن که کمترین زمان رو ازشون ببره و اون چیزی که میخوان رو هم ازش بگیرن.

پس قاعدتا به واسطه اتفاقاتی که امروز در جهان افتاده ما میتونیم یک قسم مشخصی از هنر رو تحت عنوان مثلا هنر سینما ببینیم که پر رنگ تر هست و بیشتر هم جایگاه داره و یا مثلا موسیقی که همه گیری رو داره هم میتونیم این رو هم ببینیم.

اما این ها در معنای کلی هیچ تاثیری ندارن در اینکه تاثیر گذاری هر کدوم از این هنر ها و اقسام هنری کم تر و یا کم ارزش تر هستن.

حتی اون تاثیری که سینما میتونه بذاره یک نقاشی هم میتونه روی انسان ها بزاره.

میتونه همون میزان از تغییر رو در دل اون ها به وجود بیاره.

در بخش تعلیم و تربیت صحبت کردم که اگر انسان ها به اون مرحله ی مشخص از زیست خودشون برسن که تعصبات و ترس ها رو کنار بگذارند، حالا میتونن از هرچیزی در برابر خودشون تعلیم و تربیت بدن.

حالا میتونه دیدن یک تصویر نقاشی برای اون ها، یک تعلیم و تربیت به سزا و بزرگی رو هم به وجود بیاره.

پس ما وقتی در باب هنر صحبت میکنیم، ارزشگذاری هایی که در این اقسام هنری وجود داره معنایی نخواهد داشت.

اما خوب قاعدتا به واسطه شرایطی که در جهان امروز ما وجود داره، اون همه گیر بودن به نوعی این هنر ها می تونه باعث تفاوت ها هم بشه.

یعنی شما وقتی مواجه میشید با هنر سینما و یا موسیقی که امروز میدان اصلی رو در اختیار گرفته میتونید بدونید که تاثیر گذاری این هنر ها هم بیشتر هست نسبت به اقسام دیگر هنر.

چرا که در وهله اول ما نیاز داریم که این موضوعی که مطرح شده اصلا با مردم در میان گذاشته بشه.

یعنی جماعتی باشن که شنونده باشن.

یعنی شما میتونید دنیا و دریا در باب موضوعات رو به شدت مهم جهان هستی هم صحبت بکنید، ایده داشته باشید، تفکر کرده باشید و اصولا راه حل های تازه ای رو هم ارائه داشته باشید.

اما اگر کسی نباشه و گوشی نباشه که حرف های شما رو گوش بده پس ارزشی نخواهد داشت و در نهایت به کسی هم نخواهد رسید.

پس در زمینه این اقسام و تقسیم بندی های هنری امروز ما به اون نقطه ای می رسیم که میدونیم یک سری از هنرها همه گیری بیشتری دارند و بیشتر به مردم شنیده میشن.

پس قاعدتا می‌توانند تاثیرگذاری بیشتری هم بکنند و این نقطه قابل تاملی است که امروز در جهان هم وجود دارد.

تمامی هنرهایی که امروز در جهان دارد ارائه می‌شود.

آنهایی که قدرت دارند در اختیار همان هنر کالاهایی است که به نوعی مردمی هستند که خریدار این نگاه ها هستند.

این نگاه عوامی است که امروز میدان‌دار زمینه‌های هنری شده.

یعنی شما هر وقت نزدیک به مفاهیمی که هنرمند بینا مطرح می‌کند می‌شوید، می‌بینید که به سختی قابل رویت است.

به سختی یکی از این نگاه ها وارد یک میدان عمومی می‌شود و عموم مردم با آن روبه‌رو می‌شوند که گاها به واسطه آن حواشی است که در کنار این هنر شکل گرفته اتفاق افتاده یعنی به واسطه میدانی نیست که به او عرضه شده باشه تا بتونه حرفاش رو بزنه.

اتفاقی است که مثلا در کنار اون به واسطه دستگیریش، به واسطه حتی مرگ، شکنجه و زندان رفتنش اتفاق افتاده.

حالا یک فردی است که یک هنری رو به وجود آورده و حالا به واسطه اینکه یک درد و رنج و مصائبی براش بوجود اومده.

هنرش هم در بین مردم و عموم مردم پخش شده اما میدان‌دار اصلی هنوز هم همان هنر کالاست.

هنوز هم هنر کالاست که جماعت بی شمار را جذب خودش میکنه و اون تاثیر گذاری های احمقانه ای که در خودش داره رو هم به بار میاره.

یعنی شما مواجه میشید با هنر کالایی که در نهایت قرار هست یک لباس تازه ای رو در دل مردم مد کنه.

مردم یک شلوار تازه ای بپوشن، یک کلاه تازه ای به سر بکنن، تقلید کورکورانه ای از نوع پوشش و یا آرایش مثلا فلان هنرمند هم داشته باشه.

ما نیاز داریم که قاعدتا این هنر بینا رو مبدل به میدان داری اصلی بکنیم در دل هنر.

یعنی ما نیاز داریم که این فرهنگ جامعه رو از نقاط دیگری وارد این میدان بکنیم که ارزش رو در دل هنر بینا ببینه.

یعنی این اون نقطه ایست که ما نیاز داریم پیش از اینکه هنر وارد این میدان بشه ما از عناصر دیگری استفاده بکنیم که اصلا جایگاه و منزلت این هنر بینا پاس داشته بشه و گران داشته بشه.

یعنی شما نیاز دارید که حالا دست به گریبان موضوعات دیگه بشید تا ارزش های تازه ای رو به وجود بیارید.

در جامعه ای که زندگی میکنه.

یعنی به عنوان مثال ما وقتی روبه رو هستیم با یک جامعه ی یکدستی که در آرزو و در تمنای هنر کالا هست، حالا داره آرزو میکنه تا این هنر کالا بهش داده بشه.

شما مواجه میشید با آمار بیش از حدی که در اختیار همین هنر کالا هست.

یعنی مثلا در سینمای ایران اگر هم نگاه بخواید بکنید میتونید ببینید که هنر کالا ها تا چه اندازه بیشتر و بهتر میفروشن.

حالا اگر یک هنرمند مستقلی، یک سینما، یک فیلم سینمایی، مثلا یک فیلم کوتاه درست کرده و در باب یک موضوع مهم صحبت کرده، شما میبینید که هیچ اقبالی هم از این نگاه او نمیشه.

پس ما اینجا نیاز داریم که پیش از اینکه از هنر توقع تغییر داشته باشیم، حالا باید وارد میدانی بشیم که این ارزش های ابتدایی و فرهنگی رو تغییر بده.

حالا تصویر رو اینگونه بیان کنیم که مردمانی باشند که به هنر بینا ارزش بدهند.

حالا مردم با این ارزش تازه وارد میدانی بشن که اگر هنر بینایی دیدن براشون به نوعی ارزشمند باشه تا بعد توقع داشته باشیم که این هنر بینا وارد میدانی برای تغییر دادن انسان ها بشه.

پس ما نیاز داریم که این ارزش ها رو در اون ابتدا در دل فرهنگ تغییر بدیم تا جایگاه و منزلت هنر بینا با ارزش تر پنداشته بشه و هنر کالا اون جایگاه اصلی خودش رو از دست بده.

چرا که هنر کالا قاعدتا توانی برای تغییر در موضوعات مهم و بزرگ رو نداره.

وقتی ما در باب هنر صحبت میکنیم میتونیم در دل هنر از هر تغییری صحبت بکنیم.

یعنی شما میتونید وارد موضوعات اخلاقی بشید و در دل هنر اخلاقیات تازه ای رو با مردمان مطرح بکنید.

میتونید ارزش های تازه ای رو مطرح کنید.

میتونید ارزش های متحجر گذشتگان رو مبدل به ضد ارزش بکنید.

میتونید این ارزش های تازه رو وارد میدانی کنید برای زندگی بهتر انسان ها.

میتونید دردها رو مطرح کنید و در کنارش از درمان ها هم بگویید.

هیچ حد و مرزی برای شما وجود ندارد.

همیشه در باب موضوعات عمیق جهان صحبت کرد و موضوعات فلسفی را مطرح کرد.

همان طور که در طول تاریخ هم توسط افراد مختلفی مطرح شده، توسط هنرمندان و بحث هایی که در باب موضوعات مختلفی صحبت کردند و همیشه در باب موضوعات روزمره ی زندگی هم صحبت کردیم.

ارزش هایی که همواره با زندگی ما تداخل دارد را هم تغییر کرد.

در مجموع هم میتوانیم به هنر به عنوان یک مکان بزرگی برای تعلیم و تربیت انسان ها بهش نگاه بکنیم.

این که میتونه تا چه حدی تاثیر گذار باشد.

وقتی ما در باب قانون صحبت کردیم گفتیم که گاها به واسطه توسل به جبر و زور است که قانون میداندار میشود.

اما نقطه ای در برابر این جبر و زور برای تغییر دادن قاعدتا هنر است.

هنریست است که بدون استفاده از هیچ زور و تحمیلی می تواند بر دل مخاطب، بر نگاه مخاطب، بر باور های مخاطب تاثیر گذار باشد.

شما تصور کنید که بعد از دیدن یک فیلم مشخص، شنیدن یک موسیقی مشخص، گوش دادن به یک ترانه، خواندن یک کتاب و یا گوش دادن به یک شعر حالا می تواند چه تاثیری در دل آن مخاطب به وجود بیاورد.

حالا میتواند چگونه نگاه های او نسبت به جهان تغییر کند و این میتواند مبدل به یک دانشگاه بزرگ برای تغییر انسان ها بشود.

یک دانشگاه خودجوشی که به واسطه نگاه های خود انسان ها، نگاه انسان های دردمند و دغدغه مند به وجود آمده.

هنرمندانی که به واسطه بینایی که نسبت به موضوعات پیرامون خودشان دارند، حالا دارند این عناوین و مضامین را هم مطرح میکنند و ما میتوانیم شاهد این تغییر در دل این مردم هم باشیم.

پس قاعدتا میتوانیم به هنر به چشم یک دانشگاه بزرگ برای تعلیم و تربیت انسان ها نگاه بکنیم.

اما قاعدتا نیاز داریم که پیش از اینکه این هنر به عنوان هنر بینا میدان دار برای تغییر انسان ها بشود، در ابتدا نقاط فرهنگی جمعی خودمان را تغییر بدهیم و ارزش تازه ای را بیافرینیم که در دل آن هنر کلا ارزشی نداشته باشد و هنر بینا باشد که میدان دار باشد.

بعد از اینکه بتوانیم این تغییرات را در شکل فرهنگی و اجتماعی خودمان به وجود بیاوریم، قاعدتا هنر میدان دار خواهد شد و هنر بینا میدان دار خواهد شد و در دل این هنر بینا ما می توانیم شاهد تغییرات عمده ای باشیم چرا که این پتانسیل در دل و وجود به نوعی هنر وجود دارد برای اینکه بتواند تعلیم و تربیتی برای مردم به وجود بیاورد و اخلاق آن ها و ارزش های آن ها و هنجار های آن ها را تغییر بدهد و مسبب یک تغییر بزرگ برای رسیدن به تغییر نهایی مثلا انقلاب در ایران باشد هم شکل بدهد.

در مجموع در باب هنر من بارها هم صحبت کردم.

در قسمت های مختلف برنامه ای به نام جان صحبت کردم میتونید با مراجعه به اون هم بیشتر نزدیک به این مفاهیم بشید.

اما وقتی در باب تغییر انسان ها صحبت میکنیم باید نگاه و چشم امیدمون به هنر هم باشه که یکی از اون موضوعات مهم برای تغییر دادن انسان هاست.

در انتهای برنامه هم دوست دارم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه این راه تغییر شکل بگیره.

میتونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.

منظور از آثار هم خلاصه برنامه ای به نام جان نمیشه.

من پیش از اینکه بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر کنم، آرا، افکار، عقاید و باورهای خودم رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته ی تحریر در آورد.

تمامی این عناوین به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست و میتونید با مراجعه به این وبسایت این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید این راه تغییر شکل بگیره اون رو با دیگران هم به اشتراک بذارید.

ممنون که همراه من بودید.

من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان در پناه آزادی.

 

قسمت پنجم : تغییر شخصی

 

سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان است.

با شما هستم.

این قسمت پنجم از ویژه برنامه تغییر انسان هاست و ما قراره توی این قسمت در باب تغییر شخصی صحبت کنیم.

ممنون که همراه من هستید.

دوستان توی این ویژه برنامه مشخص ما در باب تغییر انسان ها صحبت کردیم.

عوامل مختلفی که باعث این تغییر دادن زندگی انسان ها، نگاه اون ها و ارزش ها و هنجارهای اون ها و اصولا نوع زیست اون ها میتونه تاثیر گذار باشه.

در باب این عوامل صحبت کردیم.

در اون قسمت ابتدایی سعی کردیم در باب مسئله تعلیم و تربیت صحبت کنیم.

اون شکل کلاسیک از تعلیم و تربیت که مثلا تحت عنوان آموزش و پرورش میشناسیم.

اما گفتیم که قاعدتا آموزش و پرورش میدان دار اصلی برای تغییر دادن انسان ها نیست.

انسان ها میتونن به اون مرحله ای در باب تغییر برسند که با دیدن هر موضوع مشخص این تغییر را در خود ببینید.

فرضا اینکه عوامل مهمی مثل خانواده مثل برادر و خواهر مثل دوستان، همراهان، همکاران، شرایط اجتماعی در دل انسان ها باعث تغییرات میشود.

اما ما گفتیم که انسان ها می توانند به مرتبتی برسند که با دیدن طبیعت، با دیدن یک موضوع مشخص از دل طبیعت هم این تغییر را در خودشان ببینند.

در قسمت های آتی در باب قانون صحبت کردیم که چگونه قانون جبرا باعث تغییر در دل انسان ها شده و گفتیم که چگونه روش درست و صحیح این است که در باب موضوعات مهم از مسئله قانون استفاده کنیم.

در باب موضوعاتی که به آزار دیگران ختم می شود نه در باب تمام موضوع.

موضوعاتی که ما یک اکثریت را در اختیار داریم اما برای اینکه این موضوع حاکم بشود حالا نیاز داریم که از قانون هم استفاده بکنیم.

در باب مضرات استفاده از قانون هم صحبت کردیم که اگر این اتفاق از پایین به بالا نیفتاده باشد و یک نوع نگاه دستوری و جبری از بالا به پایین باشه و حکومت و یا یک دیکتاتور صالح این اتفاق رو رقم بزنه.

چگونه شرایط عکس خودش جواب میده حتی اگر قوانین، قوانین درست و صحیحی باشه.

فرای اون در باب فرهنگ صحبت کردیم که چگونه این فرهنگ جمعی انسان ها، روش زیستن اونها و روش زندگی اونها رو به پیش میبره و باعث میشه که اونها در قبال موضوعات مختلف در زندگی خودشون یک رفتار های از پیش تعیین شده ای داشته باشند.

ارزش های تصویر شده در این فرهنگ جمعی چگونه تاثیر گذار هست؟

شما با دیدن فرهنگ جمعی هر کدوم از انسان ها در جای جای جهان میتونید گاها مواجه بشید با اینکه این ها چه رفتاری رو در قبال فلان موضوع انجام میدن و چگونه انسان ها با این فرهنگ های گاها بیمار و مریضی که در زندگیشون تاثیر گذار هست، زندگی رو برای خود و دیگران سخت و سخت تر میکنند.

و اینکه ما چگونه باید این ارزش ها و هنجار ها رو تغییر بدیم؟

ما در باب هنر صحبت کردیم که هنر تا چه اندازه تاثیر گذار در تغییر زندگی انسان ها هست.

اینکه قاعدتا هنر میتونه تاثیر بسزایی رو نقش بسزایی رو ایفا بکنه و در باب این صحبت کردیم که قاعدتا هنر تقسیم به سه قسمت میشه.

ما در باب هنر کالا صحبت کردیم.

هنر برای هنر و هنر بینا که در نهایت باید با فرهنگ و جامعه رو به سمت و سویی بکشونیم که هنر بینا محوریت هنر ها بشه و حالا اون هنر بینا وارد یک میدان برای تعلیم و تربیت و تغییر انسان ها بشه و قاعدتا تمامی اقسام هنر هم این قدرت و این پتانسیل رو در خود دارند.

اما تمام این روش هایی که ما دربارش در این ویژه برنامه صحبت کردیم ما رو به یک نقطه نهایی میرسونه.

اون هم اینکه این تغییر، تغییر در دل اشخاص هست و در این ابتدا و این مقدمه ای که من سعی کردم موجز در باب کلیت این ویژه برنامه تا الان صحبت کنم، خواستم نگاه رو به سمت و سوی این بیارم که تمام این اتفاقات برای دادن تغییر در دل اشخاص است.

نقطه ابتدایی برای تغییر قاعدتا همان شخص، شخص و فرد فرد اجتماع است.

ما تمام تلاش ها را برای تغییر در ابتدا برای این میکنیم که در دل اشخاص تغییر را به وجود بیاورد.

هیچ نقطه دیگری در برابر نداریم.

اینکه ما این تغییر را در دل انسان ها به وجود بیاوریم، انسان ها به صورت فراد به صورت شخصی.

و این تغییر آنجاست که آغاز کننده یک راه بزرگ است برای اینکه ما به سرمنزل مقصود برسیم.

پس قاعدتا در ابتدا باید به این موضوع نگاه بکنیم که اگر در باب قانون صحبت می کنیم، درست است که در یک نگاه کلی در باب کلیت جامعه هست اما قاعدتا باز هم نظر ما را معطوف به همان شخص مورد نظر می کند.

یعنی مثلا به عنوان مثال درباره اش صحبت کردیم که شاید ما در باب یک موضوع مهم و بزرگی که باعث آزار دیگران می شود، همتای مثلا موضوعی مثل برده داری که اتفاقا مثال هم و قسمتمون هم بود.

وقتی در باب این برده داری صحبت میکنیم خب یک جمع کثیری رو ما به واسطه های مختلف تونستیم تغییراتی رو در دلشون به وجود بیاریم تا یک ارزش های تازه ای رو ببینن تا اینکه مثلا برده داشتن رو مبدل به یک ضد ارزش بکنن.

یعنی شما اگر بخواید درست به تاریخ نگاه بکنید میتونید ببینید که چگونه مردمانی بودند که برده داشتن رو ارزش میدونستن.

یعنی شما وقتی نزدیک میشید به اون دوران از تاریخی که به نوعی پیش از این بود که قانون فجیح و وحشتناک برده داری لغو بشه، شما مواجه میشدید با فرهنگ عامه ای که در بین مردم برده داشتن رو ارزش میدونست.

حتی آزاد کردن بردگان رو هم ضد ارزش تعریف میکرد.

حالا شما مواجه شدید با این تغییرات با اینکه مردم تغییر بکنن و نگاه هاشون تغییر بکنه، ارزش ها و هنجار هاشون تغییر بکنه.

اما خب قاعدتا شما موفق به این نمیشید که تمام مردم اون کشور رو تغییر بدید.

حالا نیاز دارید که از قانون استفاده کنید چرا که آزار دیگران این وسط میدان‌دار هست.

جماعتی هستند که با آزار و اذیت رسوندن به دیگران دارن همه چیز رو تصاحب می‌کنن، زندگی اونها رو، آزادی اونها رو و اصولا آزادی اینها با اسارت دیگران معنا گر هست.

خب اینجاست که ما از قانون استفاده می‌کنیم برای این تغییرها.

پس نیازمند این موضوع مشخص هستیم.

اما باز هم تمام اینها به واسطه اون تغییر شخصیت و اون شخص مورد نظر هست که ما داریم درباره‌ش صحبت. یعنی چی؟

یعنی می‌تونه این تغییرات در دل یک شخص اتفاق نیفته؟

یعنی شما با هر تلاشی می‌تونید اون رو تغییر ندید.

انسان هایی باشن که تا این حد باور و اعتقادی پیدا کرده باشن.

به آزار رساندن به دیگران تا این حد این باور رو بهش پایبند باشن که می‌تونن حقوق دیگران رو تصاحب کنن.

میتونن مالک و صاحب بر دیگران، بر زندگی اونها، بر آزادی اونها باشن.

حالا اینجا باز هم اون نگاه، نگاه شخصی است که نمیتواند تاثیر گذار باشد و ما نیازمند استفاده از قانون هستیم.

یعنی حتی در آن نگاهی که تحت عنوان قانون هم میشناسیم باز هم میبینیم که موضوع مهم و عمده در همین تغییر شخصی است که خلاصه شده.

پس قاعدتا تمام تلاش های ما برای تغییر در همان ابتدا برای اشخاص اتفاق افتاده.

این را می توانیم درک کنیم که در باب موضوعات دیگر هم که ساده تر هست یعنی اگر یک هنرمندی است که حالا از آن هنر بینا استفاده کرده، برای مطرح کردن موضوعات تازه ای که انسان ها را تغییر بده، قاعدتا قرار هست که روی یک شخص مشخص و فردفرد انسان ها این تغییر را به وجود بیاورد.

در باب موضوعات فرهنگی هم باز موضوع به همین شکل است.

در باب تعلیم و تربیت هم باز قاعده همین گونه است و قابل فهم است.

حتی موضوعی که مثل قانون که به نوعی ما را نزدیک به تغییر توده ها می کند هم در نهایت به واسطه مواجهه ما با اشخاص مختلف است.

انسان ها با دور کردن ترس و تعصبات قاعدتا می‌توانند تغییر را برای خودشان به وجود بیاورند.

من در باب این در آن قسمت ابتدایی هم صحبت کردم.

در اینجا هم سعی می‌کنم باز هم موجز صحبت کنم.

ما وقتی در باب این تغییرات صحبت می‌کنیم، نیاز ابتدایی ما این است که این تغییر را در دل اشخاص ببینیم.

اما مثلا وقتی به شرایط امروز ایران نگاه می‌کنیم، به شرایط امروز و مردمانی که در ایران هستند، حالا می‌بینیم که یک دریای بزرگی از تعصبات در برابر آنها نقش بست.

یک دریای بزرگی از ترس ها در وجود آنها موج می‌زند و زندگی آنها را تحت شعاع خودش قرار می‌دهد.

یعنی انسان هایی که از همان ابتدا چشم های خود را باز کردند در دل یک فرهنگ بیمارگونه اسلامی مدام در باب موضوعات مختلف اسلامی با آنها صحبت می‌شود.

در باب تقدسی که برای خدا و پیامبران و ائمه شکل دادن داستان های بی حد و حصری که از آنها تعریف کردند و در دل آنها این تعصبات کورکورانه را رقم زدند.

حالا شما مواجه میشید با انسان هایی که پر از ترس هستند، پر از وحشت هستن.

وحشت از جهنم، از خشم خدا، از اتفاقاتی که رو رقم میزنه.

وحشت از ترس از پدر و مادرت.

یعنی شما از همون ابتدا میتونید ببینید که چگونه بذر این ترس و وحشت و تعصب در وجود این انسان ها کاشته شده.

این ها رو سعی کردن بپرورانند در دل این تعصبات و ترس ها.

خب قاعدتا در بازه های تعلیم و تغییر در دل این افراد بسته شده.

حالا شما با یک جماعت بزرگی از این ها روبرو هستید که تغییر دادنشون به شدت سخت هست.

چرا که در اون نقطه ابتدایی باید شما این تعصبات رو از دل اون ها دور بکنید.

حالا قرار است این ترس ها از وجود اون ها دور بشه تا آن ها بتونن جهان رو ببینن.

گاها ما وقتی روبرو میشیم با جماعتی که در باب موضوعات مختلف اون نگاه متمایز رو دارن مواجه با افرادی میشیم که به نوعی چشمانشون بسته شده.

یک عینکی از تعصب و ترس بر چشمانشان زده شده است که قادر به دیدن جهان نیستند.

یعنی وقتی مثلا دارید در باب جمهوری اسلامی با این ها صحبت می کنید، این ها قادر به دیدن این جنایات نیستند.

این که جمهوری اسلامی در طول این سالیان مثلا در سال 67 چه جنایت بزرگی را رقم زده، حتی این ها نمی توانند اینها را ببینند.

یا مثلا وقتی نزدیک به مفاهیم اسلامی می شویم، رفتارهایی که محمد در طول حیات خودش انجام داده، ازدواج با دختر هفت ساله، به بستر رفتن با دختر نه ساله، ازدواج های متعدد، جنگ های خانمان سوز و موضوعات وحشیانه ای از این دست.

اینها حاضر نیستند این موضوعات را ببینند.

گوش ها این ها نمی شنود.

چشم ها این ها نمی بیند.

اینقدر که همه وجودشان پر شده است از تعصب و ترس.

حالا در این نقطه ما می دانیم که برای مواجهه با این افراد و به نوعی به وجود آوردن این عنصر تغییر در آن ها، در ابتدا باید ترس های آن ها را تغییر داد.

در ابتدا باید نگاه این ها را تغییر بدهیم.

در آن نقطه ابتدا باید نگاه آن ها را نسبت به این تعصب کورکورانه تغییر دهید.

تا زمانی که شما در اجتماعی زندگی می کنید که در دل مردم این اجتماع تعصب و ترس وجود داشته باشد، قادر به تغییر دادن آنها نخواهید.

همان طور که ما در شرایط ایران خودمان هم دیدیم، در طول این سالیان تغییر دادن انسان ها به شدت سخت بوده.

ما گاها مواجه می شویم با تغییری که در لایه های رویی اتفاق می افتد و در متن اتفاق نمی افتد.

حاشیه ها هست که تغییر می کند.

مثال یک درختی است که به نوعی ریشه در همان خاک دارد و همان افکار و باورهای گذشتگان را دارد اما سعی کرده شاخ و برگ های متفاوتی بوجود.

یعنی شما وقتی مواجه می شوید با تغییراتی که در بین مردم عوام مردم گاها در موضوعات به وجود آمده سعی کردند رویه ها رو تغییر بدن.

یعنی در مبحثی مثلا تحت عنوان زنان در باب حقوق زنان این تغییرات نگاهی اتفاق نیفتاده.

حالا شما مواجه میشید با این تغییرات ظاهری که سعی میکنن حتی در موضوعات ظاهری کلش رو به نوعی به نمایش بزارن.

یعنی شما دیگه شاهد این موضوع مشخص نیستید که انسان هایی باشن که با ریشه ی این موضوعات درگیری دارن؟

یعنی وقتی شما به شرایط حاضر در ایران مثلا در همین زمینه مشخص و حقوق زنان نگاه میکنید شما با یک دریای متلاطمی از افکار منفور رو به رو هستید.

شما با یک ریشه ی مستحکم در خاکی تحت عنوان اسلام روبه رو هستید.

این اسلام هست که این قوانین رو بوجود آورده.

یعنی شما وقتی قانون جزایی جمهوری اسلامی رو باز میکنید، وقتی قانون مدنی جمهوری اسلامی رو باز میکنید، وقتی قانون اساسی جمهوری اسلامی رو باز میکنید با یک دریای پرتلاطم از نابرابری ها نسبت به زنان روبرو میشید.

ریشه ی این ها در کجاست؟

ریشه این ها قاعدتا در نگاه اسلامیست.

در کتاب قرآن.

در سیرت نبوی.

در احادیث نبوی هست.

حالا شما روبرو میشید با این ریشه مستحکم در خاک.

اما جماعتی هم که تغییر کردند تغییرات در اون ظواهر هیچ وقت به این ریشه ها نزدیک نشدند و این اون نقطه ایست که ما رو به اون میرسونه که اینها هنوز پر از اون تعصبات و ترس ها هستند.

تغییرات، تغییرات ظاهری است و اینها در ریشه باز هم دلبستگی به همون نگاه های آلوده ی گذشته دارن.

و ما نیاز داریم برای اینکه این تغییرات رو به صورت بنیادین در وجود اینها بکاریم.

در اون ابتدا و اون نقطه ی ابتدایی سعی کنیم ترس و تعصب رو از وجود اینها دور بکنیم.

اینها با یک نگاه تازه ای جهان رو ببینن که در دل اون بتونن این تغییرات رو به وجود بیارن.

برای تغییر بزرگ در اجتماع ما باید تغییر رو در وجود اشخاص شروع بکنیم.

این موضوعی قابل عرض و قابل فهم هست برای همگان.

اینکه ما اگر در یک جامعه ای باشیم که یک جامعه ی بزرگی است که میلیون ها نفر هم جمعیت داره تا این تغییر و این تغییر نگاه در دل افراد اون جامعه به صورت فردی نیفته.

ما در یک شهر بزرگ و در بین توده ها.

هم نخواهیم دید.

قاعدتا جایی که این تغییرات آغاز بشه، ما می تونیم کلیت این تغییرات رو در آینده نزدیک هم ببینیم.

اینکه مردمان به واسطه این تغییرات فردی حالا یک نگاه تازه ای هم به جهان دیدند و در نهایت باعث شدند که تغییرات به صورت کلی هم اتفاق بیفته.

قاعدتا عوامل عمده ای در این تغییرات نقش داره.

برای اینکه انسان ها رو بتونیم به صورت فردی درشون تغییر رو به وجود بیاریم.

در این ویژه برنامه هم سعی کردیم در باب همین عوامل صحبت بکنیم و در نهایت هم با رسیدن به مفهوم تغییر شخصی و تغییر توده ها به اون سرمنزل مقصود برسیم.

وقتی ما در باب این تعلیم و تربیت صحبت کردیم، گفتیم که این تعلیم و تربیت می تونه از جای جای زندگی انسان ها اتفاق بیفته.

اگر ما موفق به تغییر اون فرهنگ غالب بشیم در زمینه های مختلف حالا می تونیم این تغییرات رو ببینیم.

یعنی به عنوان مثال اگر ما بتونیم این ترس و تعصب را در فرهنگ واحدی که وجود دارد و به شدت هم قدرتمند است جاری و ساری کنیم و حالا یک ارزش تازه ای را پدید بیاوریم که در دل آن ایمان به شک داشتن حتی مبدل به اصل بشود.

یعنی شما به دنبال شک و تشکیک در موضوعات باشید به جای اینکه کورکورانه موضوعات را قبول کنید، به جای اینکه متعصبانه به موضوعات باورمند باشید، حالا روحیه پرسشگری داشته باشید، روحیه ای پر از شک داشته باشید که به همه موضوعات شک بکنید.

حالا می توانیم شاهد این تغییرات در دل مردم باشیم.

پس نیاز داریم که در آن نقطه ابتدایی تغییر را از آن فرهنگ ها و ارزش ها و هنجارهای جمعی مردم بسازیم.

یا مثلا وقتی در باب هنر صحبت کردیم گفتیم که ما در ابتدا نیاز داریم که فرهنگ عامه مردم رو تغییر بدیم.

در نگاه و ارزشگذاری هنری ما اگر در جهان هنر هایی داریم تحت عنوان مثلا هنر کالا، امروز هنر کالاست که میدان دار میداندار است نه در ایران، در همه جای جهان.

هنر کالا است که بیشترین میزان بیننده و شنونده و دنبال کننده را دارد.

حالا ما قرار است اگر چشم امیدی نسبت به تغییر از سویه هنر داشته باشیم، در ابتدا باید فرهنگی را تغییر دهیم که در دلش به هنر بینا ارزش می‌دهد.

به دنبال و ترغیب کننده هنر بینا است نه کالا هنری که برایش بوجود می‌آید تا او را به نوعی مسخ در خودش نگه دارد.

به نوعی زندگی در بطالت را برای او بسازد.

به نوعی او را معتاد به این روزمرگی ها بکند.

به نوعی باعث شده که او را از فکر و تفکر در باب هستی و زندگی و مشکلات عمده در جهان دور کند و قرار است او را مسخ و تسخیر شده در دنیای خودش فلج بکند و او را اخته بکند و قدرت فکر کردن را از او بگیرد.

حالا ما قرار هست که در دل این فرهنگ خودمان این تغییر را به وجود بیاوریم که هنر بینا نقش کلیدی و محوری داشته باشد.

اصولا مردمان در جست و جوی رسیدن به آن هنر بینا باشند.

پس قاعدتا برای تغییر اشخاص ما نیاز داریم که یکسری از فرهنگ های جمعی رو تغییر بدیم که حالا مردمانی باشند که این تغییرات رو راحت تر قبول کنند.

حالا اونجاست که ما مواجه میشیم با تغییر انسان ها و اشخاص در دل تمام موضوعات.

حالا انسانی هست که با دیدن یک موضوع مشخص، یک اثر هنری، یک نقاشی هم میتونه تعلیم و تربیت ببینه.

حالا ما مواجه میشیم با انسانی که با شنیدن یک پرسش در دلش دریایی از پرسش ها بوجود میاد.

چرا که او باورمند هست به پرسشگری، به تشکیک در باب.

حالا قرار نیست که هر صحبتی رو به سادگی قبول کنه.

شما یک بار یک تصویری رو در برابر خودتون نقش بدید که یک آخوندی و یک ملای رفته بالای منبر و داره صحبت میکنه.

میبینید چگونه مردم بی شماری در برابر او ایستادند و نشستن و دارن به لاطائلات او گوش میدن.

او صحبت میکنه و گاها حتی دیدید که یک سری کلیپ های طنز ساخته میشه اینقدر که این حرف ها بی معنیست و بعد شما هاج و واج به این جماعت در برابر او و پای منبری او نگاه کن.

چطور ممکنه که این حرفارو بشنوند، اعتراضی نکنن؟ صحبتی نکنن؟

اصلا این حرفا رو بتونن قبول بکنن؟

گاها حرفایی که با منطق ساده ی انسانی با عینیات واقعی دنیا در تضاد هست صحبت از موضوعات ماورایی میکنه که حتی شنیدنش هم خنده دار هست.

اما جماعتی هستن که دارن به این حرفا گوش میدن چرا که این جماعت مسخ شده هستن.

این جماعت جماعتی هستن که وجودشون پر از ترس هاست، پر از تعصبات هست، یک ایمان کورکورانه در وجود این ها قدرتمند داره به پیش میره.

این ها هیچ گونه سنخیتی با روحیه ی پرسشگری در خود ندارن، هیچ گونه باور به تشکیکی ندارن.

چرا که اصلا این ها آماده شدن برای پذیرفتن این ها، آماده شدن برای تسلیم بودن، برای اینکه فرمانبردار باشن، اون فرهنگ غالبی که در این جامعه وجود داره و قدرتمند هست.

حالا شما اگر روبه رو بشید با این جماعت نمیتونید خیلی هم متعجب بشید چرا که این ها سالیان سال زندگی رو این گونه براشون ساخته و پرداخته کردن که این موضوعات رو بپذیرن و حالا ما باید به یک مرحله ای برسیم که این تغییر رو در دل این مردم به وجود بیاریم.

حالا اگر این جماعت جماعت پرسشگری باشه پای منبر و به این سادگی ها حرف ها رو قبول خواهد کرد.

آیا این روحیه ی پرسشگر در برابر لاطائلاتی که میشنوه ساده از کنارش گذر خواهد کرد؟

حالا این صحبت ها فقط و فقط منحصر به خزعبلاتی که به نوعی آخوند ها پای منبر میگن هم نمیشه.

اگر در کلاس دانشگاه فلان استاد هم داره صحبت نامربوطی میکنه باز هم جماعت پرسشگر به سادگی از کنارش گذر نخواهند کرد.

اگر مثلا فلان هنرمند کالا و هنری که تولید کرده و مثلا خواننده ای داره صحبت های نامربوطی میکنه، در برابر او هم ایستادگی میکنن.

هر صحبت از هر کسی که میشه حالا روحیه ی روحیه پرسشگری در وجود آن ها هست، روحیه تشکیک هست.

اون ها به همه موضوعات شک می کنند.

یک موضوعی را می شنوند قرار نیست که چشم بسته موضوع را قبول کنند.

پس ما نیاز داریم که فرهنگ ها را اینگونه تغییر بدهیم تا اشخاص هم با تغییر در وجود خودشان زندگی تازه ای را ببینند.

حالا می شود از این عوامل هم استفاده کرد.

حالا حتی با اینکه هنر این مقدار جایگاه را ندارد، شاید در همان ابتدا نیاز باشد که از خود هنر بینا استفاده کرد.

برای اینکه هنر بینا را به نوعی میدان دار زمینه های فرهنگی کرد.

پس ما باید از همه این عوامل استفاده بکنیم برای تغییر دادن تمامی عواملی که در برابر ما هست، برای تاثیر گذاری، برای تغییر در دل اشخاص که تغییر اشخاص در نهایت ما را به سرمنزل مقصود خودمان برساند.

ما در نهایت باید به دنبال جهانی باشیم که در دلش انسان ها را بیدار بکنیم، انسان های تازه ای را پدید بیاوریم و خلق بکنیم.

انسان هایی که نگاهشان نسبت به جهان متفاوت است.

مثلا وقتی در باب زمینه ی باورهای خودم صحبت می کنم و طریقتی که پیش گرفتم برای تغییر دادن انسان ها، من از دنیایی صحبت می کنم که در دل آن برابری حاکم هست، آزادی حاکم هست.

آزادی ای که با برابری یک سو و یک معنا هست.

یعنی وقتی من دارم در باب مبحث آزادی صحبت می کنم، در باب آزار نرساندن به دیگران صحبت می کنم.

دیگرانی که خلاصه به انسان به عنوان اشرف مخلوقات نمی شوند.

خلاصه به انسان مسلمان مومن نمی شود.

خلاصه به انسان مرد مسلمان نمی شود و این تقسیم بندی های احمقانه بیشماری که باهاش روبرو هست.

ما در باب دیگرانی صحبت می کنیم که همه جانداران جهان هستند، همه جانشون باارزش هست و باارزش ترین موضوعی که در زندگی و هستی خودشون دارن همین جونشون هست که دارن باهاش زندگی می کنن.

پس حالا قرار هست که ما این ارزش ها رو دربارش با مردم صحبت کنیم و این گونه انسان ها رو تغییر.

پس ما نیاز داریم که از تمامی این عوامل استفاده کنیم تا انسان تازه ای رو به وجود بیاریم.

ما نیاز داریم که برای خلق انسان تازه از تمامی این موضوع ها استفاده کنیم.

قاعدتا از تمام این موضوعات برای تغییرات میشه استفاده کرد و باید استفاده کرد.

اما قاعدتا یک سری پیش شرط هایی داره که وقتی مثلا به جامعه ایرانی نگاه میکنیم اون پیش شرط ها در باب فرهنگ دور کردن تعصبات و ترس ها هست.

بیدار کردن روحیه پرسشگری هست، تشکیک به موضوعات مختلف هست، جایگاه هنر رو تغییر دادن در دل این فرهنگ ها هست و عواملی از این دست.

حالا ما با شناخت این ها در اون نقطه ابتدایی نیازمند این هستیم که این تغییرات رو در ابتدا آغاز کنیم تا شاهد تغییرات بزرگ تر در دل مردم هم باشیم.

در نهایت برای رسیدن به تغییر توده ها این تغییرات شخصی لازم هست و برای شروع کردن این تغییرات شخصی نیاز هست که اون نقطه های ابتدایی فرهنگی رو هم تغییر بدیم.

قاعدتا در باب تغییر باز هم صحبت خواهم کرد.

در قسمت آتی هم صحبت خواهم کرد و این ویژه برنامه را به انتها خواهم رساند.

اما باز هم میشه در موردش صحبت کرد و شاید در آتی در باب مصادیق هم صحبت بکنیم.

در انتهای برنامه هم دوست دارم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه و این راه تغییر اتفاق بیفته میتونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.

منظور از آثار هم خلاصه برنامه ای به نام جان نمیشه.

من پیش از اینکه بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر کنم، آرا، افکار، عقاید و باورهای خودم رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته تحریر در آورد.

تمامی این آثار به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست.

میتونید با مراجعه به این وبسایت این آثار رو به صورت رایگان دریافت و اگر دوست داشتید این صدای تغییر شکل بگیره و این راه آغاز بشه اون رو با دیگران هم به اشتراک بذارید.

ممنون که همراه من بودید.

من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان در پناه آزادی.

قسمت ششم: تغییر توده‌ها

 

سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان هست.

با شما هستم.

این قسمت ششم از ویژه برنامه تغییر انسان هاست و ما قراره توی این قسمت در باب تغییر توده ها با هم صحبت کنیم.

ممنون که همراه من هستید.

خب دوستان در نهایت به قله این ویژه برنامه رسیدیم که باید در باب تغییر توده ها صحبت کنم.

تمامی صحبت هایی که در این ویژه برنامه شد در نهایت قرار هست ما رو به نقطه ای برسونه که ما بتونیم تغییر توده ها رو شاهد باشیم.

تمامی تلاش ها در طول تاریخ برای تغییر دادن توده ها هست تا یک زندگی جمعی بهتر برای انسان ها و دیگر جانداران ساخته بشه.

وقتی ما به شرایط امروزمون در جهان نگاه میکنیم، به شرایط اسفناکی که در جای جای جهان به واسطه جنگ ها، بیدادگری ها، اسارت ها، زشتی ها، فقر و موضوعاتی از این دست وجود دارد.

ما رو به سمت و سویی میرسونه که باید تغییر در جهان به وجود آورد و قاعدتا می‌دونیم که این تغییر تنها و تنها با تغییر انسان ها شکل می‌گیره.

یعنی شما اگر به موضوعات مختلفی به عنوان مثال تحت عنوان ظلم های بیکرانی که نسبت به حیوان ها وجود داره نگاه بکنید، می دونید که تنها راه برون رفت از این ظلمت و زشتی تغییر انسان ها هست.

انسان ها اگر تغییر بکنند و یک نگاه متفاوتی نسبت به جهان داشته باشند که در دل آن خود را همتا و برابر با دیگر جانداران و حیوانات ببینند، تا این حد زشتی و ظلمت به اون ها نمی‌کنند.

تا این حد وحشیانه جون اون ها رو نمیبرن، فرزندان اون ها رو تصاحب نمی کنن و این حجم از نگاه های بیمارگونه ای که در جهان وجود داره رو نسبت به اون ها نمی کنیم.

دیگه نمیخوام تکرار مکررات بکنم و به نوعی مرثیه سر بدم از ظلم های بیکرانی که نسبت به حیوانات وجود داره.

که خب قاعدتا همه ما درباره اش می دانیم و در قسمت های مختلف هم دربارش صحبت کردیم و در آتی هم در ویژه برنامه های مختلف در باب این موضوعات هم صحبت خواهم کرد.

اما از اصل مطلب دور نشیم.

خب قاعدتا با نگاه به جهان و مشکلات بی حد و حصری که وجود داره در باب هر زمینه ای میتونیم به این موضوع برسیم.

به عنوان مثال اگر جنگ در جهان وجود داره و این جنگ های خانمان سوز هست که جهان رو تا این حد در ظلمت فرو برده، ما میتونیم بفهمیم که تنها مسبب این اتفاقات انسان هست و حالا ما با تغییر دادن این انسان هاست که میتونیم به اون نقطه ای برسیم که در دلش جنگ رو نبینیم، این وحشیگری ها رو نبینیم، این دهشت گری هایی که باعث این کشتار های عظیم شده رو نبینیم.

جهانی که امروز غرق در جنگ های بیشمار میشه.

شما میبینید که چگونه دارن مردمان بی دفاع هم کشته میشن اما کسی هم براش موضوع مهم نیست و مردمان هم دارن به زندگی عادی خودشون هم ادامه میدن.

این قاعدتا نیازمند این است که ما انسان تازه ای را بیافرینیم که نسبت به این موضوعات پر از دغدغه باشد و برای تغییرش تلاش کند و اصولا باعث این موضوع بشه که همچین موضوعاتی هم وجود نداشته باشد.

پس ما نیاز داریم که انسان ها رو تغییر بدیم و تمام این صحبت ها در نهایت پیرامون تغییر ما رو به اون نقطه نهایی که تغییر توده ها هست می رسونه.

اما در این ویژه برنامه و در قسمت گذشته صحبت کردیم که برای رسیدن به اون تغییر نهایی در توده ها ما نیاز داریم که تغییر اشخاص اتفاق بیفته.

تغییر اشخاص هست که در نهایت تصویری برای ما به وجود میاره از تغییر توده ها.

قاعدتا با تغییر دادن انسان ها در اون شکل فردی خودش هست که ما به اون نقطه می رسیم.

این رو در قسمت قبل هم دربارش صحبت کردیم.

موضوع کاملا قابل درک و فهم هست.

شما یک جامعه بزرگ رو هم در نظر بگیرید.

باید در اون ابتدا این تغییر در دل افراد شکل بگیره.

گاها می تونه به واسطه تفاوت و تفاوت جایگاهی که این افراد دارن، تغییر اون اشخاص تغییرهای بیشتری رو هم به همراه داشته باشه.

اما در نهایت ما نیازمند تغییر افراد هستیم که در سرمنزل مقصود به تغییر نهایی و تغییر توده ها برسیم.

اشخاص و انتقال این تغییر توسط آن ها به دیگران هست که ما را به آن نقطه عطف برای تغییر بزرگ در شکل کلی جامعه میرسونه.

یعنی شما وقتی نگاه می کنید قاعدتا می دانید که اگر موضوعی مطرح می شود پیرامون تعلیم و تربیت، پیرامون فرهنگ پیرامون هنر برای تغییر دادن انسان ها، حالا انسانی است که به واسطه شنیدن این اثر مشخص یک تغییری را در خودش می بیند.

حالا اوست که قرار است به نوعی سفیر ما برای این تغییر و انتقال این تغییر به دیگران بشود.

یعنی اگر کسی هست که مثلا به عنوان مثال با یکی از باورها و صحبت های من آشنا شده و این ها را شنیده و حالا در وجود خود تغییری نسبت به دنیا می‌بیند.

حالا اوست که سفیر صحبت های من در زندگی با دیگران است.

حالا اوست که قرار است این تغییرات را منتقل کند.

اوست که قراره که این تغییر رو گسترش بده و به نوعی با به اشتراک گذاشتن آنچه یاد گرفته و فهمیده، حالا دیگرانی رو هم همراه و همداستان می‌کنه.

حالا این در یک نگاه کلی ما رو در نهایت به اون نقطه طلایی و بزرگ خودش که تغییر توده ها در شکل عمده خود هست می رسونه.

پس ما نیاز داریم که این تغییر رو در دل افراد بدیم و این اشخاص هم قاعدتا این انتقال رو شروع می کنن.

یک ریشه و یک درخت به نوعی یک تصویر.

یک درختی رو میشه از این تغییرات در نظر گرفت که در اون نوک هرم و در اون قله این تصویر می تونید اون شخص و تغییر اون شخص رو ببینید.

اما قاعدتا این تغییر در وجود او، ساکن در وجود او و منفعل در وجود او نخواهد موند.

مخصوصا اگر شما تصور کنید که این تغییرات در راستای روحیه جنگاوری در وجود او هم شکل گرفته باشد.

روحیه تغییر دادن دنیا و ایستادگی در برابر این سکوت و انفعال هم شکل گرفته باشه.

یعنی وقتی ما داریم در باب این روحیه طغیانگری صحبت می‌کنیم، وقتی داریم در باب اخلاقیاتی صحبت میکنیم که در دل اون ایستادگی و پرسشگری مطرح میشه، اینکه قرار هست انسان ها به واسطه فعلیت خودشون به تمام خواسته هاشون برسن.

حالا انسانی که این تغییر رو در وجود خودش دیده قاعدتا برای خودش هم فعلیتی قائل هست.

حالا قرار هست آنچه ثمره این تغییر در وجود خود بوده رو به دیگران هم منتقل بکنه.

حالا در این نوک هرم، در این نوک قله ما اون شخص تغییر یافته رو میبینیم که حالا میتونه به سادگی این تغییرات رو به خانواده خودش منتقل کنه.

حالا با در میان گذاشتن این تغییرات و این نشانه هایی از تغییر با خانواده خودش، با پدر خودش، با مادر خودش، با برادر و خواهر خودش این تغییر رو در وجود اونها هم شکل بده؟

خب قاعدتا اون میتونه با دوستان خودش هم این تغییرات رو در میان بزاره.

حالا دوستانی که میتونن همکارانش باشن.

هم مدرسه ای ها و هم دانشگاهی هاش باشن و این تغییرات رو به اونها هم منتقل کنه.

حالا شما مبدل میشید به اون شکل تازه ای که این تغییرات از دل یک شخص وارد جامعه شده و حالا میتونه مبدل به یک تصویر در باب جامعه بشه.

حالا هر کدوم از این ها میتونن دومینو وار این تغییر رو به دیگرانی هم منتقل بدن.

دوستی که از اون رابطه ی تازه رو دیده.

این موضوعات تازه پیرامون تغییر رو شنیده.

حالا میتونه اون هم وارد خانواده خودش میان.

دوستان خودش، میان همکاران خودش بشه و این تغییر رو شکل بده.

و حالا ما تصویر تازه ای می بینیم از یک تغییری که دومینو وار داره اتفاق می افته و تکرار میشه و هی میتونه جمعیت بیشتری رو هم در خودش بسازه.

فارغ از اون شما میتونید مواجه بشید با یک شخصی که حالا در دل این تغییر خودش تبدیل به یک شخص برای تغییر دادن دیگران میشه.

حالا او تبدیل به یک هنرمند بی نام میشه که حالا قرار هست که از راه هنر دیگران رو تغییر بده.

یعنی تغییر در اون نقطه ابتدایی در وجود این شخص اتفاق افتاد و او حالا خودش میداندار ایست و سکانداری هست که نه تنها به اعضای خانواده و دوستان و همکاران بلکه در یک شکل کلی و در یک اشل جمعی با تمام جامعه مطرح بکنه.

حالا او مبدل به هنرمند بیناییش که به عنوان مثال شعری گفته، کتابی نوشته و فیلمی ساخته، نقاشی کشیده و اون نگاه تازه رو و اون نگاه برای تغییر رو با یک جماعت بی شماری هم مطرح کرده و خودش هم مبدل به یکی از اون خشت های ابتدایی برای این تغییر شده.

پس شما حالا هر روز میتونید ببینید که یک جمعیت بی شمار دیگری هستن که وارد این دریچه برای تغییر میشن.

پس وقتی ما یک نگاهی داریم نسبت به تغییر اشخاص در دلش داریم این دنیای وسیع از تغییر و انتقال این تغییر رو به دیگران میبینیم که یک موضوع واقعی و عینی است و تمام جهان در طول این حیات طول و درازش وابسته به هر تغییری که اتفاق افتاده چه خوب و چه بد.

در اصل این تغییر اگر نگاه بکنیم همین‌گونه بوده که این مباحث در راستای تغییر اتفاق افتاده.

گاها این تغییرات، تغییرات اشتباهی بوده، زشتی بوده، زننده بوده.

حتی ما را گام های بیشماری هم به عقب رسانده.

یعنی مثلا شما وقتی نزدیک به مفاهیم اسلامی می‌شوید حالا مواجه می‌شوید با تغییراتی که در راستای بدتر زندگی کردن انسان ها شکل گرفته، در راستای آزار بیشتر رساندن به دیگر جانداران شکل گرفته.

شما مواجه می‌شوید با قوانین وحشتناکی که باعث آزار رساندن به دیگران شده، باعث از میان برداشته شدن برابری و عدالت ها شده و این ها گام های اسفناکی بوده که انسان ها رو به اعماق تحجر و زشتی و نابودی برداشتند.

اما این ها هم همون جنبه های تغییر بودند که همواره به همین شکلی که درباره اش صحبت میکنیم با تغییر دادن اشخاص و در نهایت شکل گرفتن اون درخت از تغییر اون قله، از تغییر این گونه در کنار هم، دومینو وار باعث به وجود اومدن تغییرات بیشماری هم شدن.

پس ما این شکل مشخص از تغییر رو میشناسیم که در نهایت تغییر اشخاص ما رو به اون نقطه ای میرسونه که توده ها هم تغییر کنن.

اما یکی از اون مباحث عمده و مهمی که درباره اش صحبت کردیم در همین ویژه برنامه و در قسمتی که پیرامون قانون بود، این استفاده از قانون برای تغییر توده ها بوده.

این رو ما گفتیم و موضوع قابل ذکری هست و باید بهش بیشتر هم اشاره بشه.

اینکه ما نمیتونیم از قانون به عنوان یک ناجی در راستای تغییر انسان ها استفاده کنیم ما نمیتونیم اون رو یک شرطی بدونیم که همه چیز ما رو مهیا میکنه.

قاعدتا شرط لازم است ولی شرط کافی برای این موضوع نیست.

یعنی شما نمی‌توانید همه چیز را از قانون مدد برد.

همان طور که در جای‌جای جهان این تغییرات به واسطه قانون اتفاق نیفتاده، قوانین اگر میداندار شده به سادگی به واسطه این که مردم با آن ارتباطی برقرار نکردند و قدرت درک و فهمش را نداشتند، به کنار زدند و ما شاهد یک نوع هرج و مرجی در این راستا بودیم.

شاهد بی قانونی هایی بودیم که این قانون از هیچ انتفاع هم خارج شده.

پس ما اگر در باب قانون صحبت می‌کنیم برای تغییر توده ها در آن نقطه ابتدایی باید بدانیم که این تغییرات قرار است در دل اشخاص شکل بگیرد و به آن ورطهٔ تغییر توده ها برسد و در نهایت به واسطه این که آن یک رنگی را داشته باشیم و حالا ما به نوعی پاسداشت این تغییر را بکنیم، از قانون استفاده می‌کنیم آن هم نه در باب تمامی موضوعات ریز و درشت در باب موضوعاتی که مهم است و باعث آزار رسیدن به دیگران میشه، باعث نقض آزادی میشه، نقض آزادی دیگران میشه نقض.

اصولا مفهوم آزادی در نگاه کلان خودش میشه.

حالا در این موضوع هستش که ما سعی میکنیم از قانون استفاده بکنیم و به نوعی با دست به دامان شدن به قانون در نهایت اون تغییر عمومی رو حاکم بر جامعه بکنیم.

بعد از رسیدن به اکثریت حالا ما نیاز داریم که به اکثریت غالب رو در اختیار بگیریم و اون رو در نهایت تبدیل بکنیم به تغییر توده ها.

یعنی شما در نهایت قرار هستش که یک شروعی داشته باشید پیرامون یک تغییر در باب تمامی موضوعات، در باب تمامی نگاه ها.

یعنی اگر قرار هست یک نگاه تازه ای رو تزریق بکنیم و یک ارزش تازه ای رو با مردمان مطرح بکنیم.

به عنوان مثال ما در یک کشور ایرانی که بیشتر فرهنگ و تمدن خودش رو از اسلام هم وام گرفته زندگی میکنیم.

خب میدونیم که مثلا مباحثی تحت عنوان فرمانبرداری، بردگی و اسارت و تسلیم بودن در این نگاه وجود دارد که مبدل به یک بخش عمده ای از فرهنگ این مردم شده.

خوب قاعدتا می دانیم که ارزش و هنجار در این جامعه همین فرمانبرداری است.

همین سر به تن داشتن هست.

همین سر به زیر بودن هست.

همین تسلیم بودن در برابر دیگران هست.

این موضوع عمده ای ست که مثلا شرایط ایران را در این شرایط اسفناک خودش نگه داشته.

یعنی اگر حکومتی است که هر کاری دارد با این مردم می کند و مردمی هستند که سر به تو دارند و هیچ حرفی برای گفتن ندارند و به نوعی دارند صبوری می کنند.

دلیل عمده این فرهنگ غالبی است که در دل این مردم وجود دارد.

حالا ما وارد این میدان برای تغییر دادن این ها شدیم. چگونه؟

با به وجود آوردن روحیه پرسشگری، با به وجود آوردن روحیه طغیانگری، با به وجود آوردن روحیه ای برای جنگاوری، برای پرسشگری، برای موضوعاتی از این دست.

حالا ما می آییم و این را مطرح می کنیم و از اشکال مختلف سعی میکنیم با مردم این موضوعات رو مطرح بکنیم، صحبت بکنیم، در کتاب ها بنویسیم، از هنر استفاده بکنیم، فیلمی بسازیم که در دلش باعث بشیم که این روحیه طغیانگری و جنگ آوری در دل اینها بیدار بشه و یا عوامل مختلفی که در نهایت قرار هست که این تغییر رو شکل بدیم.

خب ما با مطرح کردن این موضوعات سعی میکنیم فرهنگ گذشته رو تغییر بدیم، ارزش تازه ای رو جایگزین اون ارزش ها بکنیم.

حالا قرار است در نهایت انسان ها رو به اون مرتبتی برسونیم که این تسلیم بودن و بردگی رو ضد ارزش تعبیر بکنن.

حالا قرار هست اونها به مرحله ای برسن که روحیه طغیانگری و ایستادگی و مقاومت رو مبدل به ارزش جمعی خودشون بکنن.

از طرق مختلف استفاده میکنیم تا در نهایت در دل مردم جرقه ها و بارقه هایی از این نگاه و این تغییر رو بوجود بیاریم.

خب قاعدتا در دل اشخاص اتفاق می افته.

این اشخاص سعی میکنن این نوع نگاه رو به دیگران هم منتقل کنن.

ما شاهد این هستیم که در خانواده ها این اتفاق می افتد و در بین دوستان اتفاق می افتد.

در نهایت ما یک شکل هایی را به وجود می آوریم از همان شخص ابتدایی یعنی شخص ابتدایی که استفاده کرده از هنر.

برای مطرح کردن این نگاه حالا از خودش مابه ازاء هایی هم بوجود آورده.

حالا جماعتی هستند که به نوعی با دنباله روی از نگاه های او وارد این میدان برای تغییر دادن دیگران شده اند.

حالا این دست ها هی داره مدام بیشتر و بیشتر میشه تا در نهایت ما به اون نقطه ای می رسیم که اکثریت جامعه همرنگ و همسو با ما هست.

حالا اونهایی هستند که همرنگ با ما وارد این میدان شدند تا این ارزش رو تغییر بدن.

حالا وقتی ما به اون نقطه ای برسیم که این اکثریت رو داشته باشیم، میل و تلاش به سوی اون اکثریت غالب و رسیدن در نهایت برای تغییر توده ها هست.

گاها میتونه حکومت همداستان با ما باشه.

یعنی حکومت هم در نهایت برگرفته از اون تمایلات مردم، عرف جامعه و زندگی جمعی اونها باشه.

همتای مثلا کشور هایی که قانون گذاری رو اینگونه عرفی دارن پیش میبرن.

خب اگر یه همچین فعل و انفعالاتی در دل اون جامعه اتفاق بیفته خب قاعدتا قوانین هم تغییر پیدا میکنه چرا که این قوانین رو به نوعی به واسطه ی روابط میان انسان ها تعریف میکنن نه یک نگاه قدسی غیر قابل عدول.

خب پس قاعدتا اون جوامع میتونن این تغییرات رو در خودشون ببینن و این تغییراتی که در دل مردم اتفاق افتاده اکثریت رو شکل داده.

در نهایت هم میتونه مبدل به قانون بشه تا ما رو به اون نقطه که اکثریت غالب هست برسونه تا ما تغییر توده ها رو در برابرمان ببینیم.

اما وقتی مواجه میشیم با حکومت های دیکتاتور و وحشی خویی مثل مثلا جمهوری اسلامی، حالا قرار نیست که اینها وارد میدان برای تغییر بشن.

قرار نیست از قانون استفاده کنن چرا که اونها باورمند به یک قانون الهیه.

لایزالی هستن که غیر قابل عدول و تغییر هست.

اینها این قوانین را کلام قدسی خدا می دانند.

خب اینها که حاضر به تغییر این قوانین نیستند.

حالا این نقطه ای است که ما باز هم باید حرکت بکنیم برای تغییر دادن مردمان، برای تغییری که در نهایت ما را به اکثریت غالب برساند.

اکثریت غالبی که حالا این تغییر را در دل تمام توده های مردم بوجود آوردند.

حالا وقتی ما به آن نقطه طلایی برسیم، تصور کنید که اگر مردمانی باشند که ارزش اولیه خودشان را مثلا به عنوان مثال همین روحیه پرسشگری و طغیانگری و ایستادگی و جنگ بدانند، حالا در این میدان ایستادگی کار ساده ای است.

حالا در برابر این قدرت واحد، انقلاب کردن کار ساده ای است.

حالا ما مواجه می شویم با میدانی که پر از جنگاوران بیشمار است برای تغییر دادن.

و این آن نقطه ای است که ما را می تواند به تغییر نهایی و انقلاب بزرگ هم برساند.

پس ما نیاز داریم که این پله های تغییر را یک به یک طی کنیم تا در نهایت به آن نقطه برسیم.

من در قسمت های گذشته هم اشاره کردم که اصولا وقتی در باب مسئله تغییر در دل انسان ها صحبت می کنیم، داریم در باب یک مسئله زمانبر صحبت می کنیم، در باب تغییر نسل ها صحبت می کنیم.

یعنی قرار بر این نیست که ما با یک اتفاق، با نوشتن یک کتاب و با ساختن یک فیلم ببینیم که یک جماعت بی شماری تغییر کرده اند.

آن تغییری که ما در ازای یک همچین موضوعی می بینیم.

مطمئن باشید که تغییر، تغییر ریشه ای نیست.

به نوعی ادا در آوردن است.

به نوعی در زبان عوام جو زدگی است.

یعنی شما مواجه می شوید با این نوع تغییری که در مردم بوجود.

اما اگر می خواهید شاهد یک تغییر بزرگ باشید باید بدانید که باید زمان باشید.

باید این ها مبدل به ارزش های حاکم در تفکر آن ها بشود.

باید باورها و عقاید در دل آن ها تغییر بکند تا در نهایت ما بتوانیم شاهد این نگاه باشیم که اونها یه تغییر بزرگی رو در خودشون بوجود آوردن.

قاعدتا برای رسیدن به انقلاب ما باید مراحل تغییر شخصی و توده ای رو پشت سر بزاریم.

پس وقتی به سپهر سیاسی ایران نگاه میکنیم به اتفاقاتی که در طول این سالیان افتاده ما میتونیم به این نظر بکنیم که ما برای یک تغییر بزرگ نیاز داریم که تغییرات رو در دل مردمان بوجود بیاریم.

اون جایی که این تفاوت ها میان مردمان و حکومت حاکم انقدر زیاد بشه که نتونن هیچ نقطه تلاقی ای با هم پیدا بکنن، اونجاست که سر این رشته پایان پیدا میکنه و ما مواجه با اون تغییر نهایی میشیم.

تا زمانی که این مردم قرابت و نزدیکی با اون نگاه ها داشته باشن ما شاهد این تغییرات نیستیم.

به عنوان مثال مثلا در زمینه اعدام وقتی اکثریت غالبی در ایران وجود داشته باشند که باورمند به این رفتار وحشیانه نباشند، از این وحشی خویی بیزاری بجویند.

حالا ما میتونیم شاهد این باشیم که کسی نمی‌تواند این قوانین را قبول بکند.

اگر ما در ایرانی زندگی می‌کنیم که هنوز که هنوزه در بدترین شرایط ممکن با وحشیانه ترین نوع نگاه حاکم بر جهان دارند مردم را شلاق می‌زنند.

شما مطمئن باشید که اگر این نگاه در دل مردم وجود نداشته باشد، اکثریت غالبی باشند که نتوانند قبول بکنند.

هیچ حکومتی قدرت این را ندارد که این قوانین وحشیانه را به پیش ببرد.

در باب تمام موضوعات هم قضیه به همین شکل است.

قاعدتا وقتی ما مواجه هستیم با این پایمال کردن حقوق زنان و همجنسگرایان و حیوانات، تمام موجودات زنده بلا استثناء به جز یک مرد مسلمان شیعی باورمند به خامنه ای، یعنی فرای این همه در ایران در عذاب و مضیقه هستند.

همه دارند به نوعی آزار می‌بینند.

مگر اینکه جزو این دایره مشخص و این قبیله کوچکی از مردم در ایران باشد.

اما باز هم ما شاهد این هستیم که اتفاق خاصی نمی افتد چرا که این مردمان هنوز همسویی و همفکری دارند.

با حکومت حاکم.

اکثریت غالب شان هنوز تغییر نکرده اند.

هنوز این تغییرات ریشه ای در دل اینها به وجود نیامده.

هنوز روحیات اینها پر از احساسات تسلیم بودن و فرمانبردار بودن هست.

هنوز این نقاط تناقض و تضاد با این حکومت تبدیل به یک اصل قدرتمند برای تغییر نشده.

حالا هر چقدر ما بخواهیم میتونیم خودمون رو در این دنیای وهم آلود گول بزنیم.

میتونیم هر روز به خودمون امید بدیم.

نه اینها اتفاق افتاده، اینها آخرش هستش.

اینها به یک مویی بند هستند و با یک هل دادنی از بین میرن.

اما اگر ما میخوایم پیروز این میدان بشیم باید به واقعیات جهان نگاه.

هر چه قدر خودمون رو در این وهم و توهم بیشتر آلوده کنیم راه به جایی نخواهیم بود.

شما غرابت نگاه جمهوری اسلامی در تبعیض گذاشتن بین انسان ها و همه موجودات در دل مردم هم گاها میتونید ببینید.

این تبعیض هایی که اینها قائل هستن، تقسیماتی که اینها قائل میشن با اونها تفاوت ها گاها در مصادیق هست.

یعنی اون اصل پابرجاست؟

من در باب این مساله بارها صحبت کردم.

شما اگر باورمند به تقسیم باشید حالا سعی کنید که جان رو هر بار قسم حس بکنید.

اینکه چه تقسیمی رو شما انجام میدید موضوع مهمی نیست.

موضوع مهم باورمند و قائل بودن به اون تقسیمات هست.

یعنی شما اونجایی که به نوعی یک متری رو در دست بگیرید، یک کاردی رو در دست بگیرید، شروع بکنید به قسم و قسم کردن جان ها یکبار با نام مثلا مسلمان مومن باورمند به فلان دین جنسیتی که در دلش زن و مرد و همجنسگرا متفاوت هست انسان و حیوان.

حالا هر بار میتونه یک نگاه تازه ای باشه، یکبار هم میتونه مثلا یک قومیت باشه، باشد، یک نژاد باشد، یک زبان باشد، عامل برای قسم کردن.

اما موضوع این مصادیقی که در دل این تقسیم بندی ها هست نیست.

موضوع آن اصل و ریشه ای است که ما تحت عنوان قسم و قسم کردن می شناسیم.

وقتی باورمند به این تقسیمات باشید حالا می تواند هر اتفاقی هم بیفتد.

حالا نقطه مهم و اصلی این است که اگر ما شاهد این تبعیض های بی حد و حصر جمهوری اسلامی هستیم، با جماعتی رو به رو هستیم که اکثریت غالبش باورمند به این برابری ها نیستند، مبدل به یک ایمان جمعی برایشان نشده است.

حتی شاید جماعتی باشند که از روی جو زدگی به آزادی و برابری هم یک نظری افکنده باشند.

اما موضوع این است که اینها حاضر نیستند در این داستان و در این راستا از جان خودشان بگذرند.

حاضر نیستند این را مبدل به یک ایمان و اعتقاد قلبی و با همه وجود خودشان.

ما قاعدتا برای اینکه بخواهیم برسیم به انقلاب، برسیم به اینکه شرایط را تغییر بدهیم، باید این تغییرات شخصی را ببینیم و در نهایت این تغییرات شخصی مبدل به تغییر توده ها بشه و اکثریت غالب رو در اختیار بگیره.

اونجاست که قوانین قرون وسطایی و قوانین دهشتناک جمهوری اسلامی نمیتونه در برابر مردمانی که میل به تغییر دارند ایستاده بود.

اینها همه و همه هم خلاصه به شرایط حاضر در جمهوری اسلامی نمیشه.

در باب تمام موضوعات عمده جهان.

یعنی شما اگر دارید در جهان خودتون و جهان پیرامون خودتون این ظلم های بی کران رو میبینید در باب مثلا ظلمی که در قبال کودکان میشه اگر دارید این ظلم های بی کران رو میبینید بدونید که به واسطه ی ارزشی ست که تحت عنوان ظلم به دیگران در بین مردمان همه ی دنیا جاری و ساری ست.

این زیر پا گذاشتن حقوق دیگران هستش که در بین مردمان مبدل به ارزش شده.

حالا گاها شما روبرو میشید با حیواناتی که حقوقشون زیر پا گذاشته میشه و خیلی ساده این ها میتونه مبدل به کودک انسانی بشه.

یعنی مردمانی که به سادگی کودک حیوان ها را میگیرند و میکشند و تکه تکه میکنند و در خیابان در جست و جوی تکه ای از گوشت تن.

کودکان حیوانات هستند میتوانند به سادگی در باب کودک انسانی هم همین کار را بکنند چرا که وقتی این اصل وجود داره میتونه فروش متفاوت باشه و ما روزی به این تغییرات میرسیم که این نگاه رو تغییر بدیم.

این نگاه پر ظلمت، این زیر پا گذاشتن حقوق دیگران، این اصل برابری رو مبدل به ارزش بکنیم.

اون روزی که آزادی و برابری مبدل به ارزش جمعی بشه شاهد یه همچین رفتار های وحشتناکی نخواهیم بود.

اما تا زمانی که این نوع نگاه ها وجود داره همواره ما یک شکل تازه ای از اون رو هم میتونیم ببینیم.

پس ما نه تنها در باب تغییر برای رسیدن به انقلاب در جمهوری اسلامی که برای تمام اتفاقات ریز و درشتی که در زندگیمون در جهان هم وجود داره نیازمند این تغییرات هستیم و قاعدتا تمام موضوعات عمده جهان به واسطه رفتارهای غیرطبیعی انسانی است.

منظور اینکه شاید در جهان شما رو به رو بشید با یک سانحه طبیعی که اتفاق افتاده، سیل و زلزله و طوفان و سونامی ای که اتفاق افتاده و باعث یک سری هم رنج هایی در دل مردم شده.

اما این رو مقایسه کنید با واقعیتی که در جهان وجود داره که چه مقدار از این واقعیت های دردناک به واسطه انسان هاست.

اگر انسان های امروز در جهان وجود دارند که به واسطه فقر و گرسنگی دارن میمیرن.

آیا انسان ها قدرت و توان لازم برای اداره کردن و از میان بردن این گرسنگی و فقر رو ندارن؟

دارن اما انسان ها این کار رو نمیکنن.

اگر شما مواجه میشید با این جنگ های بی حد و حصری که در جهان داره اتفاق می افته، این کودک کشی هایی که اتفاق می افته اینها به واسطه چیست؟

به واسطه انسان ها هست؟

اگر این رفتارهای دهشتناک رو شما در جای جای جهان با دیگر جانداران با حیوانات هم دارید می بینید باز هم به واسطه انسان هاست.

اگر این طبیعتی که امروز هر روز بیمار تر میشود و نه تنها خود طبیعت و رنج هایی که در طبیعت وجود دارد که حتی زندگی خود انسان ها را هم تحت شعاع قرار میدهد و در نهایت زیست و زندگی را از این ها هم میگیرد.

اگر شما شاهدش هستید باز هم به واسطه خود انسان ها هست.

موضوعاتی نیست که به نوعی خارج از حیطه قدرت انسان ها باشد و ما برای تغییر نیاز داریم که انسان ها را تغییر بدهیم.

یعنی تک تک اشخاص که تغییر بکنند، نگاهشان نسبت به دنیا تغییر بکند.

این که حالا قرار باشد انسان را جزئی از این طبیعت بدانند.

انسان را برابر با دیگر جان ها بدانند، آزادی را همتایی با برابری تعریف بکنند، به دنبال دست و پا زدن برای این نباشند که هر بار با تراشیدن یک موضوع برابری را لگدمال بکنند.

آزادی را مبحثی جدای از برابری تعریف کنند و بگویند بله، در نهایت قرار هست که ما اگر قرار باشد بین آزادی و برابری یکی رو انتخاب بکنیم، آزادی رو انتخاب میکنیم.

شما با انتخاب کردن آزادی به صورت مجزا هیچ چیزی به معنای آزادی در میان نداشتید.

امروز هم همه جهان آزاد هست.

امروز هم جمهوری اسلامی در آزادی نهایی خودش داره زندگی میکنه.

مگه مردمی که به جمهوری اسلامی باورمند هستن همون مرد شیعی باورمند به ولایت فقیه؟

مگه کمتر از کسی مگه همتای او در جهان آزادی رو دیده؟

او نهایت آزادی رو داره.

اما به چه قیمتی؟

به قیمت اسارت دیگران.

اونها نهایت زندگی رو دارن اما به قیمت مرگ دیگران.

و این اون نقطه ای ست که اگر آزادی رو از برابری جدا بکنید اصولا هر دو بی معنا میشن.

اصولا آزادی بدون برابری یعنی قدرت هیچ معنای دیگری نداره.

یعنی اگر شما بخواید به این باور داشته باشید که آزادی وجود خواهد داشت اما بی برابری یعنی هر کس که قدرتمند تر باشه همه آزادی برای اوست و دیگران هم اسیر او خواهند بود و همه در اسارت هم خواهند بود.

قاعدتا ما میدونیم که برای تغییر دادن جهان نیاز به تغییر انسان ها داریم و این تغییر انسان ها از آن شخص انسان ها صورت می گیرد و در نهایت همه امید و آرزوی ما تغییر دادن توده هاست.

قرار است که با تغییر توده ها جهان تازه ای بسازیم که لایق زندگی کردن و زیستن باشد.

جایی برای آزادی همه جانداران باشد تا بتوانند در نهایت آرامش زندگی خود را به پیش ببرند.

قاعدتا در ویژه برنامه های آتی و در قسمت های آتی برنامه ای بنام جهان باز هم سعی می کنم در باب تغییر صحبت کنم و در باب موضوعات مختلف برنامه ای به نام جان قصد دارد تا در باب موضوعات مختلف جهان در باب مفاهیم تا حد امکان صحبت کنم و موجز صحبت کنم.

بداهه صحبت شده در این برنامه و سعی می کنیم که این برنامه رو به پیش ببریم تا موضوعاتی که برامون مهم هست رو در قسمت های مختلف دربارش صحبت کنیم.

قاعدتا ویژه برنامه هایی در آتی خواهیم داشت که در باب موضوعاتی که باورهای من را شکل می‌دهد.

همتای جهان آرمانی.

قلمرو آرمانی مبحث جان باور به گیاهخواری و موضوعاتی از این دست هم پیش خواهیم رفت.

در انتهای برنامه هم دوست دارم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این راه شکل بگیره این راه تغییر ادامه پیدا کنه.

میتونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.

منظور از آثار من هم خلاصه برنامه ای به نام جان نمیشه.

من پیش از اینکه بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر کنم، آرا، افکار، عقاید و باورهای خودم رو تحت عناوین و کتاب هایی به رشته ی تحریر در آوردم.

تمامی این عناوین به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست.

میتونید با مراجعه به این وبسایت این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید این راه تغییر شکل بگیره اون رو با دیگران هم به اشتراک بگذارید.

ممنون که همراه من بودید.

من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان در پناه آزادی.

قسمت اول : تعلیم و تربیت

 

سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان هست.

با شما هستم.

این قسمت اول از ویژه برنامه تغییر انسان ها هست و ما قراره توی این قسمت در باب تعلیم و تربیت صحبت کنیم.

ممنون که همراه من هستید.

خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص ما قرار هست که در باب تغییر دادن انسان ها صحبت بکنیم.

در باب عواملی که باعث این تغییرات میشه.

و در باب لزوم این تغییر در انسان ها صحبت بکنیم.

در باب معانی ای که پیرامون این تغییر ها به وجود میاد و عوامل تاثیر گذاری که باعث این تغییر ها میشه و اصولا مبحث تغییر در انسان ها که امر مهم و بزرگی در دنیای ما و جهان عادی و زندگی روزمره ما رو هم تحت تاثیر خودش قرار میده.

یعنی شما وقتی به دنیای پیرامون خودتون نگاه میکنید همین تغییر در انسان ها بوده که اگر گاها زندگی در جای جای دنیا بهتر شده به واسطه همین تغییر دادن انسان ها و نگاه آنها نسبت به دنیا بود.

پس قاعدتا موضوع موضوع به شدت با اهمیتی است و حالا ما قراره توی این ویژه برنامه در باب عوامل و موضوعاتی پیرامون این تغییر دادن انسان ها صحبت بکنیم.

در این قسمت ابتدایی از این ویژه برنامه سعی میکنم بیشتر پیشگفتاری نسبت به این موضوع داشته باشم و خب قاعدتا یکی از راه های مهم و عمده ای که ما تحت عنوان تعلیم و تربیت میشناسیم هم بهش اشاره ای بکنن.

همتای تمام ویژه برنامه ها و برنامه ها به نام جان ما در باب معانی صحبت میکنیم و مصادیق رو خیلی نزدیکش نمیشیم.

شاید در آتی در باب مصداق ها صحبت بکنیم و سعی میکنیم موجز و بداهه هم در باب موضوعات صحبت بکنیم.

این ویژه برنامه هم همتای تمام برنامه های دیگری به نام جان هاست.

در ابتدای بحث و ابتدای این ویژه برنامه سعی میکنیم یک پیشگفتار نسبت به این موضوع تغییر انسان ها داشته باشیم که تا چه اندازه ما لازم داریم.

این تغییر در انسان ها تا چه اندازه؟

این تغییر انسان ها می تواند شرایط را دگرگون کند.

یعنی شما وقتی به جهان پیرامون خودتان نگاه می کنید، اصولا ما در دنیایی زندگی می کنیم که به واسطه مرام و منش و رفتارهای انسانی هست که جهان ما داره پیش میره.

یعنی اگر شما نزدیک بشید و دقیق بشید به زندگی پیرامون خودتون و حتی جهان اطراف خودتون هم میتونید این رو ببینید که اگر تغییری در شخصیت و رفتارهای انسان های پیرامون خودتون هم به وجود بیاد می تونه زندگی شما رو هم تحت شعاع خودش قرار بود.

در یک اشل بزرگتر در جامعه ای که زندگی می کنیم اگر این تغییر ها در اون نوک هرم قدرت اتفاق بیفته، در شخصیت هایی که قدرت رو در اختیار دارند حالا می تونه تا چه اندازه این تغییرات باعث بهتر زندگی کردن انسان ها بشه و اصولا با توجه به نگاهی که نسبت به انسان می تونیم داشته باشیم، این که انسان می تونه و قابلیت تغییر کردن رو داره، خب ما می تونیم به این نظر داشته باشیم و امید داشته باشیم که با تغییر دادن زندگی و نوع روش آنها برای زندگی دنیای بهتری را به پیش ببریم.

حالا اینکه تا چه اندازه ما لازم داریم.

این تغییر در انسان ها یکی از موضوعات مهمی است که باید بیشتر بهش فکر بکنیم.

وقتی به جهان امروز خودمان نگاه می کنیم، به شرایطی که حاکم در جهان هست می توانیم این لزوم تغییر انسان ها را درک بکنیم.

منش و روش و فرهنگی که مثلا حاکم در همین ایران خودمون هست.

حالا شما میتونید تشخیص بدید که تا چه اندازه بعضی از این موضوعات مخرب هست و به زندگی جمعی ما صدمه میزنه.

زندگی شخصی ما رو تحت شعاع خودش قرار میده و حالا اگر انسان ها در کنار هم بتونن این تغییرات رو بوجود بیارن تا چه اندازه میتونن در سلامت بیشتر، در یک شرایط بهتر و در یک آرامش بیشتری هم زندگی بکنن؟

و این اون نقطه ای است که ما تحت عنوان لزوم تغییر در انسان ها میدونیم و میشناسیم و باید بهش بیشتر هم نزدیک بشیم.

هر چقدر که ما نزدیک تر به مشکلات و معضلات زندگی و جهان ساخته شده به دست انسان ها برسیم، لزوم این تغییر رو بیشتر هم می تونیم احساس کنیم.

یعنی شما تصور کنید ما در دنیایی زندگی می کردیم که انسان ها باورمند بودند و ارزش هایی رو تحت عنوان مثلا برده داری رو قبول داشتن.

به این ارزش ها و هنجارها پایبند بودن.

اصولا رفتارها و نوع نگاه اون ها این گونه تعریف شده بود که این حق رو برای خودشون به رسمیت شناخته بودن.

شما تصور کنید که با توجه به اون چیزی که اون ها برای خود ساخته بودن چه جهانی پر از زشتی ها رو تصویر کرده بودن.

این موضوع خیلی مرتبطه با گذشتگان و بیش از حد دوری نیست.

یعنی شما تا دویست سال پیش هم می تونستید رگه هایی از این برده داری رو در جهان ببینید؟

و خب حالا وقتی به اون نزدیک میشیم می بینیم که عامل اصلی این شرم بزرگ تاریخی انسانی تغییر کرده همین تغییر انسان ها بوده، تغییر نوع نگاه آن ها بوده، حال این که چگونه توانسته این تغییر شکل بگیرد، موضوع قابل بحث و قابل عرضی است و ما قرار است در این ویژه برنامه در باب این عوامل بیشتر صحبت کنیم.

اما در نهایت ما به سمتی می‌رویم که به واسطه این تغییری که شکل گرفت، حالا ما شاهد یک نوع نگاه تازه ای هستیم.

یعنی امروز شما اگر در جهان بگردید کسی نیست که به صراحت بتواند در باب این صحبت بکند که من حقی پیرامون به اسارت گرفتن و به بردگی گرفتن دیگران برای خود قائل هستم.

من خود را مثلا صاحب انسان دیگری می‌دانم و می‌توانم به سادگی او را بفروشم، بچه اش را از او بگیرم، خودش را به بردگی و کنیزی بگیرم و انواع و اقسام رفتارهای غیر قابل تحمل رو هم باهاش انجام بدم.

می‌تونم بهش تجاوز کنم و اسم این رو رابطه مشروع مثل روابطی که مثلا مسلمون ها با کنیزان دارند بگذارند و خیلی ساده از کنارش بگذرم.

امروز به واسطه این تغییر ارزش هایی که در نوع نگاه انسان ها شکل گرفته و ارزش ها و هنجار های تازه ای که انسان ها تعریف کرده اند.

دیگر شما شاهد همچین نگاهی نیستید.

کسی نمی تواند اینگونه از این ها صحبت کند و دوباره این آن نقطه ای است که ما را نزدیک می کند به اینکه تا چه اندازه ما نیاز داریم که این تغییر را در انسان ها شکل بدهیم.

تمامی عوامل و مشکلاتی که در جهان وجود دارد می تواند با تغییر انسان ها شکل تازه ای به خودش بگیرد.

اما قاعدتا یکسری اصول و یکسری راه هایی برای این تغییر وجود دارد که ما سعی می کنیم بیشتر در باب این راه ها صحبت کنیم.

قاعدتا راه های بیشتری هم وجود دارد اما در این قسمت های ویژه برنامه سعی می کنیم در هر قسمت تقریبا به یکی از این عوامل اشاره ای بکنیم.

به عنوان مثال تعلیم و تربیتی که در این قسمت خاص قرار است درباره اش صحبت بکنیم که حالا هر چقدر جلوتر برویم بیشتر درباره اش صحبت می کنیم اما باز هم بیشتر و بهتر است که نزدیک به این مشکلات و معضلات بیشمار جهان باشیم.

برای درک لزوم این تغییر در انسان ها.

یعنی شما نگاه بکنید به شرایط مثلا حاکم در ایران شما نگاه بکنید که چگونه مردمانی را پرورانده اند.

نه فقط جمهوری اسلامی که پیش از جمهوری اسلامی بواسطه تاریخ 2500 ساله ای که به عنوان مثال مسلمانان حاکم بر ایران شده اند و اصولا این نگاه اسلامی است که میداندار شده و یا حتی پیش از آن حتی اگر به دوران گذشته تر هم نگاهی بیندازیم، باز هم می بینیم که این نگاه مشخصی که ما تحت عنوان ارباب و بردگی می شناسیم تحت عنوان خدا و بندگی می شناسیم و عواملی از این دست تا چه اندازه باعث شده که انسان ها نوع نگاهشان، ارزش هایشان بر پایه فرمانبرداری باشد، بر پایه تسلیم بودن باشد، بر پایه بردگی و بندگی باشد و هر گونه احساس طغیان و یاغی گری را از دل انسان ها این نگاه های آلوده گرفته و حالا وقتی شما مثلا مواجه می شوید با شرایط اسفناکی که جمهوری اسلامی پدید آورده، در طول این سالیان دراز، حالا می بینید که مردمانی هستند که به سادگی از کنار تمام این موضوعات می گذرند.

منظور این نیست که شما بتوانید به صورت دستچین چند انسان را به ما نشان بدهید که اینها ایستادگی کردند و تا آخرین نفس هم ایستادند و جونشون را هم از دست دادند.

منظور اون نگاه عامه و جمعی انسان ها در کنار هم هست که چگونه از کنار تمام موضوعات می گذرند، چگونه فرمانبردار و تسلیم هستند.

یعنی چیزیست که ما خیلی ساده می تونیم در دل مردم ایران و در فرهنگ جا افتاده در بین مردم ایران ببینیم که حتی اگر کسی از فرد در برابر خودش بیزار هم هست، به شدت نسبت به رفتارهای او نقد داره و حتی از رفتارهای او احساس انزجار هم داره اما در برابرش سکوت می کنه.

در برابرش حتی گاها سمت و سوی او رو هم میگیره و با او ابراز همراهی هم می کنه.

اما اینجوریست که شما وقتی نزدیک به اون آدم میشید می دونید که تا چه اندازه نفرت داره نسبت به رفتارهای او نسبت به گفتار او، نسبت به معنیش.

اما در ظاهر نشون میده که همراه و هم طریقت اوست.

این برگرفته از آن نوع نگاه و ارزش حاکمی است که بر زندگی شخصی او به واسطه نگاه جمعی شکل گرفته به واسطه آن فرهنگ غالبی است که او را اینگونه وارد این وادی کرده.

اینها آن عوامل مهمی است که در کنار هم یک نگاه جمعی را می سازد که این نگاه جمعی آمادگی برای فرمانبرداری دارد، آمادگی برای اطاعت دارد، برای سرسپردگی دارد.

و حالا شما شاهد این نظام ساخته شده به دست مثلا جمهوری اسلامی هستید که به همین سادگی داره جولون میده و همه چیز رو هم از آن خود کرده.

هر رفتار غیرطبیعی هم داره انجام می دم و باز هم به سادگی مردم از کنارش میگذرن و حالا این اون نقطه ایست که ما رو به این میرسونه که تا چه اندازه ما نیازمند این تغییر انسان ها هستیم.

ما اگر قرار باشه که بخواهیم یک حرکت جمعی انجام بدیم و انقلابی به پا بکنیم و قرار باشه که این شرایط حاکم رو تغییر بدیم نیازمند دوباره اون تغییر انسان هاست.

ما نیاز داریم که انسان ها رو تغییر بدیم.

نگاه اون ها، منش اون ها، ارزش ها و هنجارهای اون ها رو تغییر بدیم.

تا حالا اون ها وارد یک میدانی برای تغییر دادن تمام شرایط بشن؟

اون قدرت حاکم رو تغییر بده؟

من در باب این مسائل در قسمت های مختلف ویژه برنامه هایی که در باب ایران بوده، در باب انقلاب ایران و آینده ایران بوده بارها و بارها صحبت کردم.

اینجا هم سعی میکنم موجز از کنارش بگذرم.

اما منظور مشخص این هستش که با نگاه به دنیای امروزی در هر زمینه ای و هر مشکلی میتونیم لزوم این تغییر انسان ها رو بفهمیم که تا چه اندازه برای گذر از این مشکلات بی حد و حصر ما نیازمند تغییر دادن انسان ها هستیم.

اگر در باب مشکلاتی که پیرامون زنان وجود داره در باب انسان های تراجنسیتی وجود داره، در باب حیوانات وجود داره.

این رفتار های وحشیانه انسان ها با حیوانات این گوشتخواری و خونخواری و جنازه خواری انسان ها هر موضوعی که در این جهان ما می بینیم به واسطه تغییر دادن انسان ها می تواند تغییر کند.

تا زمانی که انسان ها تغییر نکنند، این موضوعات تغییر نخواهد کرد.

حالا در این ویژه برنامه سعی می کنیم در باب عواملی که می تونه انسان ها رو تغییر بده صحبت کنیم که گاها برخی از این عوامل مثل قانون گذاری جبری هست.

یعنی دیگه نیازی نیست که انسان ها تغییر کنن.

انسان ها به جبر باید تغییر کنن چرا که قانونی وجود داره که در برابر اون ها بایسته و ما سعی می کنیم در این ویژه برنامه در باب تمامی عواملی که می تونه این تغییر رو بوجود بیاره هم صحبت بکنیم.

اما یکی از اون راه های مهم و عمده ای که ما در تغییر دادن انسان ها می شناسیم قاعدتا تعلیم و تربیت هست.

یعنی دم دستی ترین و قابل درک ترین موضوعات پیرامون تغییر انسان ها همین تعلیم و تربیتی است که ما باهاش روبه رو هستیم.

همون چیزی که به عنوان مثال تحت عنوان مثلا آموزش و پرورش در همه جای جهان شناخته میشه.

اون رویه ای که قرار هست انسان ها رو تغییر بده قرار هست که انسان ها رو به نوعی تربیت کنه که تربیتی به اون ها تزریق کنه تا اون ها یک روشی برای زیستن و زندگی خودشون رو در نظر بگیرن.

یکی از اون راه های مهم و عمده ای هست که همه ما باهاش آشنا هستیم و همه می شناسیم.

اما وقتی نزدیک به این مفهوم تعلیم و تربیت میشیم، حالا قرار هست که بیشتر موشکافی بکنیم و در همون حد ساده و در همون لایه های ابتدایی به این موضوع نگاه نکنیم.

یکی از عوامل مهم در همین تعلیم و تربیت رو ما همون راهکارهای کلاسیک میشناسیم.

یعنی همون تعلیم و تربیتی که تعریف شده مثلا تحت عنوان آموزش و پرورش.

خب هر حکومتی در جهان از گذشته تا به امروز، حالا به اشکال مختلف به شکل امروزی شما در جوامع لائیک می بینید که مثلا مادیگرا مواجه هستیم با علمی که داره به انسان ها تزریق میشه.

حالا سعی شده که تمامی عوامل و یا بیشتر عوامل دینی و مذهبی و اون نگاه های خرافی و الهی گرفته بشه.

حالا چیزی که ما تحت عنوان علم میشناسیم رو به بچه ها آموزش بدن.

اما پیش تر از این و یا در همین ایران امروز ما می بینیم که این عوامل تا چه اندازه معطوف به موضوعات مذهبی و موضوعات خرافی هست.

حالا این تعلیم و تربیت هم داره در همین داستان ادامه پیدا می کنه و همون فرهنگ بیمار و مریض رو داره ادامه میده و یا مثلا پیش تر از اون و در گذشته که این شرایط بدتر و بدتر هم بوده یا برای یک قشر خاصی از مردم تعلیم و تربیت قرار داده شده و یا اگر هم قرار داده شده اینقدر آلوده به مباحث مذهبی و الهی و موضوعات خرافی بوده که به واقع هیچ ارزشی که نداشته حتی ارزش های منفی رو هم وارد زندگی انسان ها کرده.

همتای همون چیزی که من تحت عنوان عقل منفی دربارش صحبت کردم اینکه ما وقتی در باب عاقل بودن انسان ها صحبت می کنیم گاها روبه رو میشیم با عقلی که داره منفی کار میکنه.

یعنی اگر انسان بدون عقل زندگی میکرد خیلی کارهای بهتری میکرد.

حتی اگر خودش رو به دستان غریزه خودش میسپرد.

یعنی سعی میکرد با غریزه زندگیش رو به پیش ببره.

شاید گاها کارهای بهتری میکرد.

خیلی انتخاب های بهتری میتونست بکنه.

ما چیزی تحت عنوان عقل منفی میشناسیم که انسان ها به واسطه عقل دارن رفتارهای غیر طبیعی تری میکنن.

حالا اینجا جاش نیست که خیلی بخواییم باز بکنیم اما یک مثال ساده اش همونیه که همه میشناسیم و همه میدونیم که هر کس داره از عقل خودش استفاده میکنه.

به عنوان مثال یک اتفاقی اگر می افته حتی اگر کسی کشته میشه و قتلی هم اتفاق می افته، قاتل هم داره از عقل خودش استفاده میکنه و این رو ما تحت عنوان همون عقل منفی میشناسیم.

حالا وقتی وارد وادی تعلیم و تربیت میشیم مواجه میشیم با تعلیم و تربیت های منفی که تقریبا میتونیم بگیم حجم بزرگ و عظیمی از تاریخ ما رو گرفته.

یعنی شما اگر به این تاریخ بلند انسانی نگاه بکنید در جای جای جهان مواجه میشوید با این تعلیم و تربیت منفی که نه تنها سودی برای انسان ها نداشته که انسان ها را در وادی جنون و وحشی گری و صاحب بودن، مالک بودن و فرمانبرداری و عواملی از این دست غرق کرده.

شما مواجه هستید با تعلیم و تربیتی که بر پایه همان اعتقادات مذهبی و اعتقاد به خدا و اعتقادات الهی شکل گرفته.

یعنی شما مواجه هستید با تمامی این عوامل منفی که در کنار هم حالا آمده یک رویه تعلیم و تربیت را شکل داده.

حالا قرار است که انسان ها را وارد این وادی دیوانه وار و این وادی جنون وار بکند.

حالا قرار هست که از انسان ها بردگان و عبد و ابادانی بسازد و حالا این تعلیم و تربیت منفی هست که حاکم بر دنیا میشود.

حالا اینگونه است که انسان ها را بیشتر هم وارد این نگاه های آلوده میکنند.

حالا انسان هایی هستند که به سادگی از کنار حقوق دیگران میگذرند.

حتی آنها را ترغیب به این می کند که حقوق دیگران را مالک شوند.

مثلا شما به نگاه های.

اسلامی نگاه کنید.

حالا وقتی دارد تعلیم و تربیت می دهد و وارد این جریان تعلیم و تربیت هم می شود.

در طول تاریخ از زمانی که محمد قدرت را در اختیار داشت و همان تعلیم و تربیتی که به پیروان خودش انجام می داد تا بعد از آن که حکومت های اسلامی وارد این میدان شدند، حالا صحبت از چه می کنند؟

صحبت از جهاد هست.

یعنی وحشی خویی که قرار هست انسان ها را به سمت و سوی خودش بیاورد، انسان ها را راغب به کشتن دیگران بکند، برای آنها پاداشی در نظر بگیرد که اگر کشته بشوند حالا این پاداش برای آنها هست.

در جنگ و در میدان جنگ، بعد از کشتن و از میان بردن حریف و دشمن ساخته شده در ذهن خود، حالا می تواند همه چیز او را مالک بشود.

حالا او مالک بر دنیای او، بر فرزندان او، بر مال و دنیای او هست.

حالا شما مواجه هستید با این تعلیم و تربیتی که وارد میدان شده در باب مثلا رفتار با زنان.

در باب مثلا مباحث شهوانی.

حالا شما مواجه هستید با تبلیغ خیانت در این نگاه تحت عنوان مثلا داشتن زوج های بیشمار.

همون چند همسری که میشناسیم، رفتار با کنیزان و یا در دل شیعیان مثلا موضوع صیغه و متعه.

حالا شما مواجه هستید با تعلیم و تربیتی که داره نشان عکس میده دیگه.

این هم در طول تاریخ اتفاق افتاده.

یعنی موضوعی هستش که ما شاید در جهان مدرن رو به رو هستیم.

با اینکه حالا قرار هست که تعلیم و تربیت جنبه های درستی به خودش بگیره.

هر چند که گاها همین نگاه های مدرن هم آلوده به اون نگاه های گذشتگان هست.

مثلا من بارها در باب معنی خدا صحبت کردم.

ما چیزی تحت عنوان مفهوم خدا میشناسیم.

خدا به یک معنای مشخص.

خدایی که برتر از دیگران هست.

خدایی که عامل به وجود آورنده ی برتری هست.

خدایی که قدرت از آن اوست.

خدایی که بزرگ تر از دیگران هست.

اینها همه به وجود آورنده ی ضعف ما به وجود آورنده ی حقارت و کوچکی ماست.

حالا ما معنی خدا رو میشناسیم حتی وقتی مواجه میشیم با تعلیم و تربیت.

در نگاه های مدرن هم گاها می بینیم که این آلودگی ها وجود داره.

این آلودگی هایی که از اون نگاهه گذشتگان و اون نگاهی که ما تحت عنوان معنای خدا میشناسیم حاکم بر جهان ماست.

حالا شما شاهد باز همون تعلیم و تربیت منفی هستید.

اما مسلما با تعالیمی که در طول این سالیان دراز در جهان جاری و ساری بوده قابل مقایسه نیست.

قاعدتا در این نسبت کفه ی ترازو به سمت نگاه های مدرن هست که سعی می کنه دیگه اون نگاه های آلوده رو تا این اندازه به پیش نبره.

اما در مجموع ما یک نگاهی داریم تحت عنوان تعلیم و تربیت به همون شکل کلاسیکی که می شناسیم که در طول این سالیان دراز همواره منفی بوده و حالا سعی میشه که بهتر و بهتر بشه.

قاعدتا یکی از راه های مهم برای تغییر دادن انسان هاست.

همانگونه که در طول تمام این سالیان این تغییرات رو به وجود آورده.

شما وقتی یک یکدستی رو در جوامع مختلف می‌بینید.

یعنی وقتی مواجه می‌شوید مثلا با جامعه پاکستان، افغانستان، ایران و یا کشورهایی از این دست، حالا شما مواجه می شوید که یک رفتار جمعی در دل این ها وجود دارد.

این رفتار جمعی بخش عمده ایش به واسطه همین تعلیم و تربیت است.

حالا اگر مثلا مواجه بشوید با یک کشوری مثلا مثل سوئد و سوئیس و فنلاند و دانمارک، حالا می بینید که یک تفاوت های معنایی بین این دو قشر وجود دارد.

یکی از عوامل عمده ای که این تغییرات را شکل داده همین تعالیم و تربیتی است که ما تحت عنوان تعلیم و تربیت کلاسیک می شناسیم.

فارغ از آن ما در دل این تعلیم و تربیت مواجه می شویم با تعلیم و تربیتی که از پدر و مادر مثلا به بچه ها می رسد به واسطه رابطه فرزندان با هم یعنی برادر و خواهری که به هم تعلیم و تربیت را میدن، حالا به واسطه سن بیشتر و یا سن کمتر.

حالا این تعلیم و تربیت در دل مدارس نه به وسیله آن تعلیم و تربیت کلاسیکی که درباره اش صحبت کردیم که به واسطه روابط انسان ها با هم روابط کودکان تحت عنوان دوست با هم در شرایط اجتماعی این ها اتفاق می افته.

یعنی به واسطه اینکه شما به عنوان یک کودک با مثلا یکی از مغازه دارهای محله تان یک ارتباطی را برقرار می کنید و این مدام دارد تعلیم و تربیت اتفاق می افتد.

یک رفتار او یک چیزی را به دست می آورید و ما چیزی را در این تعلیم و تربیت به واسطه این بده بستان های اجتماعی هم با آن روبه رو هستیم.

اما وقتی ما داریم در باب این تعلیم و تربیت صحبت می کنیم، همه چیز خلاصه به همین مفاهیم قابل رویت نیست.

این تعلیم و تربیت می تواند به شدت پیشرفت داشته باشد، می تواند به شدت پیچیده تر باشد و اصولا انسان ها می توانند از موضوعات بیشماری تعلیم و تربیت را ببینند.

حتی گاها به شدت قدرتمند تر و محکم تر و تاثیر گذار تر از چیزهایی که مثلا تحت عنوان تعلیم و تربیت کلاسیک و مدارس و آموزش و پرورش می شناسیم.

یعنی گاها یک انسان می تواند با دیدن یک تصویر مشخص تعلیم و تربیت بزرگی ببیند که به شدت هم تاثیرگذار هست و زندگی او را دچار تغییرات می‌کند.

یعنی شما مواجه می‌شوید که با دیدن یک عاملی در طبیعت، با دیدن یک حیوان در طبیعت، با دیدن رفتار میان دو حیوان مثلا در دل طبیعت، با دیدن حرکت و وزش باد در دل درختان.

یعنی شما می‌توانید عوامل مهمی رو در زندگیتون باهاش رو به رو بشید که برای شما عوامل مهمی در این تعلیم و تربیت باشه، نقش بسزایی هم بازی بکنه و به شدت هم روی شما تاثیر گذار باشه.

شما با دیدن یک تصویر مشخص حالا می‌تونید یک دریایی از این تعالیم رو ببینید.

با شنیدن یک جمله کوتاه که حتی گوینده اون جمله هم هدفی در گفتن این معنی مشخص برای شما نداشته.

یعنی نمی خواسته با اون جمله شما رو وارد وادی ای برای تعلیم و تربیت بکنه اما با شنیدن اون جمله شما میتونید جرقه هایی در ذهنتون بیدار بشه و نگاهتون نسبت به موضوعی تغییر کنه و حالا یکی از اون عوامل عمده و مهم برای تغییر دادن ذهنیت شما باشه.

پس وقتی ما در باب این تعلیم و تربیت صحبت میکنیم یک دایره ی عظیم و بزرگیست که در برابر ما باز میشه.

انسان ها میتونن هر روز و هر ثانیه و در تمام اتفاقات ریز و درشت زندگیشون همواره در پی این تعالیم باشن و همواره این تغییرات رو در خودشون ببینن.

هر عاملی میتونه یک عامل محرکه ای برای این تغییرات بشه.

یک رفتار کوچکی که انسان ها بین هم میبینن یک رابطه ی انسانی شکل گرفته میتونه دریای بزرگی از این تعالیم و تربیت ها رو برای آدم به وجود بیاره.

اما یک شرط لازم و بزرگ رو در برابر شما داره.

اینکه شما بتونید وارد این وادی برای تعلیم دیدن بشید، برای تغییر پیدا کردن در زندگی خودتون به ویژه بشید.

قاعدتا نیازمند این هستش که شما از ترس هاتون دوری کنید.

قاعدتا نیازمند این هستش که شما در برابر تعصبات خودتون بایستید.

قادر به این باشید که این تعصبات رو کنار بزارید.

قادر به این باشید که در برابر ترس های خودتون ایستادگی کنید.

اون روزی است که شما از اون نگاه دگم و خشکیده ای که در زندگیتون وجود داره رها میشید.

حالا وارد یک وادی تازه ای برای تعلیم دیدن میشید.

حالا میتونید این دروازه ها رو باز بذارید تا همواره در پی تغییر باشید.

حالا این اون روزگاری ست که انسان ها میتونن با وارد شدن به این دنیا، دنیای تازه ای رو برای خودشون نقش بدن.

اما قاعدتا پیشنیاز بزرگش همون از میان بردن تعصبات و ترس هاست.

انسان هایی که باورمند به یک نگاه مشخص و آلوده ای در گذشته هستند.

یعنی مثلا نگاه های اسلامی رو در سرشون کردن تا راه رو برای تعلیم دیدن برای خود باز نمیزارن.

یعنی به عنوان مثال مثلا یک موضوع خیلی ساده رو براتون مثال میزنم که قابل درک تر باشه.

شما تصور کنید که در یک خانواده مسلمان با اون نگاه های آلوده اسلامی بزرگ شده.

تعالیم و تربیت هایی که برای شما همواره داره مدام در گوشتون تکرار میشه رو میشناسید.

یکی از اون عوامل مهم و عمده در باب حیوانات هست و در باب مثلا سگ ها مدام در اسلام شنیدیم که در باب نجس بودن سگ ها صحبت شده.

حالا شما مواجه هستید با تعالیم و تربیتی که این جهان آلوده به شما داده و این تعالیم منفی شما رو بارور کرده و شما یک نگاه آلوده نسبت به حیوانات و به ویژه سگ ها دارید.

حالا اگر وارد طبیعت بشید حالا رفتار پر از مهر سگ ها رو ببینید، با همدیگه، با همنوعانشان، با انسان ها کمک های بی حد و حصری که میکنن.

اون دریای پر از مهر و عاطفه ای که در وجودشون هست، اون وفاداری بی حد و حصری که حتی برای انسان ها قابل درک و فهم هم نیست.

وقتی در وجود این ها میبینن به واسطه بسته شدن این دروازه ها به واسطه وجود این تعصبات وحشتناک به واسطه ترسی که نسبت به آن باورها دارند و به واسطه این ایزوله بودن مغز، بسته بودن مغز نسبت به دنیای پیرامون، حالا هیچ چیزی برای تعلیم دیدن هم نداره.

حالا دیگه نمیتونه چیزی رو بفهمه و درک کنه.

نه فقط به این معنا که او با دیدن این موضوع و دیدن نگاه به این حیوان بفهمه که نه این سگ نجس نیست، بلکه پر از مهر و عاطفه و زیبایی است.

نه به این معنای مشخص.

حتی به این معنا که تو با دیدن این بتونی بفهمی که جهانیست که پر از مهر.

تو میتونی که مهر بورزی.

تو میتونی کمک بکنی، تو میتونی کارهای درستی بکنی.

حتی این ها بسته میشه و شما حتی قابلیت این رو ندارید که بتونید این موضوعات رو درک کنید و بفهمید به واسطه اون تعصبات و ترس هایی که به وجود اومده شما دیگه قابلیت این تغییر رو در وجود خودتون نمیبینید.

این قابلیت ها بسته میشه و حالا ما برای رسیدن به اون مرحله ای که همواره در پی این تغییر باشیم، نیاز داریم که در وهله اول این تعصبات و ترس ها را به کنار بگذاریم.

و حالا وارد میدانی برای پذیرفتن تغییرات بشویم که این پذیرفتن تغییرات میتواند زندگی ما را دگرگون کند.

قاعدتا وقتی ما در باب تعلیم و تربیت صحبت میکنیم، این دایره، دایره بزرگیست.

مثل یک اقیانوس بی پایانی است که شما نمیتوانید انتها آن را ببینید.

همواره انسانی که در تعصبات و ترس های خودش غرق نباشد، خودش را به نوعی وامانده در یک نگاه گذشته و در تحجر گذشتگان نکند.

انسانی که دروازه های تغییر را برای خود باز بگذارد قاعدتا هر روز میتواند تعالیم تازه ای ببیند.

هر روز میتونه زندگی خودش رو تغییر بده و با گذشته ی خودش متفاوت زندگی کنه.

با دیدن تمام عوامل در جهان از دیدن روابط میان حیوان ها، از دیدن روابط میان انسان ها، از میان صحبت های اون ها حتی گاها شما میتونید چیزی رو ببینید و دقیقا نقطه ی عکس اون رو بفهمید و نقطه ی عکس اون رو مبنای خودتون برای تغییر بدونید.

یعنی همون ضرب المثل ساده ای که ما همواره باهاش زندگی کردیم.

ادب از که آموختی؟

از بی ادبان.

دقیقا میتونه همون نقش رو برای شما بازی کنه.

اما موضوع مهم باز بودن دروازه ها برای تغییر و پذیرفتن تعالیم تازه هست.

تعالیمی که در یک چهارچوب مشخص مدام برای شما تکرار نشده.

تعالیمی که مدام در همون حیطه ابزارهای کلاسیک داره مطرح میشه و شما در مدارس دارید در باب مثلا دین و مذهب و نگاه های مثلا اسلامی می شنوید.

حالا این بار قرار هست که با نگاه های تازه ای آشنا بشید و صحبت های تازه ای رو بشنوید و در پی این شنیدن ها این تعالیم تازه رو قبول کنید.

وقتی این دروازه ها باز باشه برای پذیرفتن و حالا این ها میتونه عاملی باشه برای تغییر پیدا کردن زندگی شما.

قاعدتا در باب این تغییر انسان ها و لزومش میشه ساعت ها صحبت کرد و موضوع به شدت مهم نیست.

وقتی شما نگاه به جهان پیرامون خودتون میکنید کنید و این دریای بزرگی از مشکلات و زشتی ها رو می بینید.

می دونید که نیاز دارید که با تغییر دادن انسان ها این ساختار را تغییر بدهید.

خیلی از مشکلات بزرگ این جهان با تغییر پیدا کردن منش و روش و ارزش ها و هنجار های انسانی کاملا تغییر می کند.

یعنی شما وقتی به جهان نگاه می کنید به این جنگ های بی پایانی که دارد اتفاق می افتد.

حالا می توانید درک کنید که اگر انسان ها منش و روش شان را تغییر بدهند، اگر ارزش ها و هنجارها را تغییر بدهند.

شما دیگر شاهد همچین شرایط اسفناکی نیستید.

وقتی شما به جهان پیرامون خودتان نگاه می کنید، این درصد بالایی از فقر و گرسنگی که حتی میلیون ها انسان به واسطه ی این نداشتن غذا دارند از بین می روند.

خیلی ساده می توانید بدانید که انسان ها قابلیت و قدرت این را دارند که همه مردم را سیر کنند.

اما به واسطه این منش و روش و آن فکر های آلوده ای هست که اینگونه جهان را آلوده در زشتی ها و ظلمت ها کرده اند.

و حالا می دانید که با تغییر دادن ارزش ها و روش های انسان هاست که میتونید به دنیایی برسید که اون ها هم تغییر کنه.

در قسمت های آتی هم سعی میکنیم بیشتر در باب لزوم تغییر و راه هایی که میتونه انسان ها رو تغییر بده صحبت کنیم و در این انتهای برنامه هم دوست دارم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این راه تغییر شکل بگیره و این صدا شنیده بشه می تونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بزارید.

منظور از آثار هم خلاصه برنامه ای به نام جان که من پیش از این که بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر کنم، آرا و افکار، عقاید و باورهای خودم رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته تحریر درآوردم.

تمامی این عنوان ها در وب سایت جهان آرمانی به صورت رایگان در اختیار شما دوستان هست.

میتونید با مراجعه به وب سایت جهان آرمانی این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید اون رو با دیگران هم به اشتراک بگذارید.

ممنون که همراه من بودید.

من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان در پناه آزادی.

 

قسمت دوم : قانون

 

سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان هست.

با شما هستم.

این قسمت دوم از ویژه برنامه تغییر انسان ها هست و ما قراره توی این قسمت در باب قانون با هم صحبت کنیم.

ممنون که همراه من هستید.

خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص ما قرار هست که در باب تغییر انسان ها صحبت بکنیم.

موضوع مهمی که باعث تغییر پیدا کردن زندگی ما، شرایطی که در اون هستیم و زندگی روزمره ما هم خواهد شد، فرای اینکه باعث اتفاقات بزرگی در طول تاریخ هم شده و توی این قسمت مشخص هم حالا قرار هست در باب یکی دیگه از المان هایی که این تغییرات رو به وجود میاره صحبت کنیم که توی این ویژه برنامه قرار هست که ما در باب مواردی که باعث این تغییر ها میشه قرار هست که صحبت بکنیم.

برای اون قرار هست که در باب خود اصل موضوعیت تغییر انسان ها و اینکه تا چه اندازه مهم و ارزشمند هست صحبت بکنیم و حالا توی این قسمت مشخص نزدیک شدیم به مبحثی که پیرامون قانون شکل میگیره و یکی دیگه از اون راه هایی که باعث تغییر انسان ها میشه همین مبحث قانون هست.

قانون که یکی از اون عوامل قدرتمند برای تغییر دادن انسان هاست.

فرای اون چیزی که ما در قسمت گذشته دربارش صحبت کردیم، یعنی تحت عنوان تعلیم و تربیت میشناسیم که انسان ها به واسطه تعالیمی که میبینن و تربیتی که باهاش روبرو میشن باعث میشه که حالا تغییراتی رو در زندگی خودشون شاهد باشن.

تعلیم و تربیتی که گفتیم فرای اون تعلیم و تربیت شکل کلاسیک خودش که ما تحت عنوان آموزش و پرورش میشناسیم و صحبت کردیم که چجوری از اون سالیان گذشته که همه این نیرو و قدرت در اختیار مذهبیون بوده، حالا کم کم شکل های تازه ای به خودش گرفته.

نه چیزی که ما در ایران میشناسیم اما در جاهای دیگر جهان و کشور های متمدن جهان باهاش روبرو هستیم که سعی کرده از زیر یوغ و اسارت این ادیان و مذهب بیرون بیاد.

اما فرای اون چیزی که ما تحت عنوان شکل کلاسیک به نوعی تعلیم و تربیت و آموزش و پرورش میشناسیم، گفتیم که اشکال بی حد و حصر دیگه این تعلیم و تربیت داره.

گاها یک اتفاق ساده دیدن یک تصویر، شنیدن یک صدا، شنیدن یک حرف بی مربوط بدون اینکه قصد و نیتی در راستای تعلیم و تربیت وجود داشته باشه در دلش هم میتونه باعث تغییر در انسان ها بشه و این عوامل در کنار هم میتونن انسان ها رو تغییر بدن.

اما یکی از اون نکات دیگری هم که میتونه انسان ها رو و زیست اجتماعی انسان ها رو در نهایت خودش تغییر بده، قانون و قانون گذاری ست.

قانون و قانون گذاری که در طول تاریخ باعث تغییرات بیشماری شده.

اما اصولا وقتی در باب تغییر انسان ها صحبت میکنیم، اون گستره ی دیدمون در نهایت پیرامون تغییر شکل زندگی اجتماعی انسان ها هست.

یعنی حتی اگر در آتی هم ما در همین ویژه برنامه پیرامون تغییر زندگی شخصی انسان ها هم صحبت بکنیم و یا گاها وقتی داریم در همین قسمت ها هم صحبت میکنیم تعبیر به این تغییرات شخصی بشه.

در نهایت اون شکل نهایی ای که ما در نظر داریم و یا برآیند نهایی که قرار است این تغییرات به ما بده در اون اشل اجتماعی خودش قرار هست که معنا پیدا بکنه.

یعنی تمام این تغییرات داره صرف این میشه که ما به اون نتیجه مطلوب در زندگی اجتماعی برسیم و حالا وقتی نزدیک به معنی قانون میشیم میبینیم که تا چه اندازه این موضوع، موضوع پررنگ و قدرتمنده.

یعنی شما در نهایت رو به رو میشید با اون سیستم قانون گذاری که تغییرات بزرگ رو گاها در طول تاریخ هم به وجود آورده و حالا ما سعی میکنیم تو این قسمت بیشتر نزدیک این مبحث بشیم و حالا در باب معایب و مزایا صحبت بکنیم.

و اینکه چگونه میشه این با استفاده از قانون هم به اون نقطه نظری رسید که تغییرات رو شکل.

خب قاعدتا وقتی ما نزدیک به مبحثی تحت عنوان قانون میشویم.

میدانیم که این منظور یک منظور جبری یک منظور تحمیلی است.

یعنی در نهایت قانون گذار با به وجود آوردن این قانون مشخص، یک جبر و تحمیلی را وارد آن اجتماع میکند که حالا انسان ها به واسطه آن جبر و ترس و تحمیلی که بهشان روا داشته میشود، تن به آن قانون مشخص بدهند.

ما همواره در طول تاریخ رو به رو بودیم با قانون گذاری های عبث و وحشیانه و بیهوده ای که در طول این تاریخ هم اتفاق افتاده.

یعنی شما نگاه بکنید به شرایطی که همین ایران ما امروزه دچارش هست و یا در جای جای جهان افکار آلوده ای مثل افکار اسلامی و یا افکاری از این دست.

خب میدانید که قانون های به شدت ظالمانه و ناعادلانه ای وضع شده و بهش پایبندی هم وجود داشته و انسان ها را هم به همین راستای عقاید آلوده و عبث بوده که به نوعی میدان دار کرده و آن ها را به این سمت و سو کشانده.

یعنی شما روبه رو شدید با قوانین عبثی که وضع شده به شدت ناعادلانه بوده مثلا پیرامون حقوق زنان تمامی این حقوق زیر پا گذاشته شده و حالا با این قانون گذاری مردم رو هم تغییر به همین داستان دادن و یا اینکه مردمی بودن که پتانسیل این قوانین رو داشتن و یا اصلا این قوانین از دل همین مردم و از عرف اونها بر اومده.

یعنی شما وقتی مواجه میشید با این قانون گذاری هایی که اتفاق افتاده همواره مواجه میشید با یک قانونی که اومده و به نوعی خود رو تحمیل بر اون مردمان کرده.

گاها حتی شما روبه رو هستید که مردمان این سرزمین بودند که این فرهنگ رو ساختند و در نهایت این فرهنگ غالب مردم و ارزش ها و هنجار هایی که اون ها بهشون معترف و معتقد بودن این قوانین رو هم پدید آورده.

اما وقتی مثلا به امروز ایران نزدیک میشیم، حالا وقتی نزدیک به مباحث قانونی میشیم میبینیم که تا چه اندازه با اون چیزی که ما تحت عنوان نگاه مردم میشناسیم میتونه متفاوت باشه.

یعنی اون نگاه آلوده ای که در قانون وجود داره نسبت به حقوق مثلا زنان، نسبت به حقوق کفار.

نسبت به حقوق اقلیت های بیشمار مثلا مذهبی، جنسی و یا الی آخری که میدونیم و حالا نمیخوایم خیلی تکرار مکررات بکنیم.

میدونیم که تا چه اندازه ناعدالتی ها در قانون وجود داره و حالا این قانونی است که دست بالا رو گرفته و انسان ها رو به نوعی در خود خفه کرده و به اون تحجر و.

گذشته داره و مدام اون ها رو بر می گردونه و اجازه نفس کشیدن و تغییر رو هم بهشون نمیده.

اما ما وقتی در باب مسئله قانون صحبت میکنیم و تغییر انسان ها حالا میتونه این قانون رنگ و بوی تازه ای داشته باشه حالا میتونه این قانون باعث تغییرات بزرگی هم در دل این مردمان بشه.

اصولا وقتی ما در باب قانون صحبت میکنیم میدونیم که جبرا و با قدرت و زور و تحمیل تونسته میدانداری بکنه و خب گاها هم موفق بوده.

یعنی شما وقتی مواجه میشید با یک کشوری که قانون تازه ای رو وضع میکنه انسان ها گاها مجبور به پاسداشت اون قانون میشن چرا که در برابرشون مثلا مجازات ها و تنبیه های بیشماری شماری هم قرار گرفت.

اصولا با استفاده از این قانون گذاری و با استفاده از این تحمیل و جبر و زور ما شاهد بودیم در طول تاریخ مردمانی که تغییرات بیشماری رو در خودشون به وجود آوردن یعنی شما شاهد این موضوع هستید که گاها این قدرت جبری که در دل قانون و قانون گذاری وجود داره میتونه مسببی بشه.

برای این که انسان ها نگاه و نگرششون رو هم تغییر بدن.

مثلا در نظر داشته باشید که همواره این تحمیل ها می تونه زشت و نابهنجار هم نباشه.

خب قاعدتا ما بارها و بارها در باب این مساله صحبت کردیم که وقتی در باب یک موضوع مشخصی صحبت کنیم باید به اون اصل و ریشه ی مشخص نگاه بکنیم.

یعنی اگر داریم در باب تحمیل صحبت میکنیم ما باید تحمیل رو مد نظر قرار بدیم.

این که تحمیل قاعدتا موضوع زشتی است.

این که جبر قاعدتا موضوع زشتی است اما گاها جهان ما رو به اون سمت و سویی میبره که هیچ راه دیگه ای در برابر ما قرار نمی دهد.

یعنی مثلا اگر این تحمیل و جبر رو که ما قاعدتا بهش معتقدیم که یکی از زشت ترین موضوعات جهان هستی است و اصولا تلاش ما برای برچیدن این نگاه های جبری در جهان هست، اما روبرو میشیم مثلا با موضوعی تحت عنوان تعلیم و تربیت و تعلیم و تربیت به کودکان.

اگر ما قرار باشه این جبر رو کنار بزاریم حالا شاید مواجه بشیم با دنیایی در نادانی و ناتوانی.

حالا دنیایی که میتونه این نادانی ها کار دست کودکان هم بده.

حالا میتونن جماعتی سودجویی باشن که از این کودکان سوءاستفاده هم بکنن.

پس اونجاست که ما به نوعی آویزان به همین موضوع جبر و تحمیلی که برامون به شدت هم ناگوار هست خواهیم شد.

برای اینکه جبرا کودکان تحصیل بکنن، دانش داشته باشن و به اون آگاهی ها برسن و حتی با توجه به اینکه ما اصل موضوع تحمیل و جبر رو هم زشت و ناگوار میدونیم اما گاها مجبوریم که سر سازشی داشته باشیم حتی بدون خواسته ی خودمون با موضوع جبر و تحمیل.

چرا که میدونیم میتونه منافع بیشتری رو به وجود بیاره و یا مانع از زشتی ها و بدی های بیشمار دیگه ای بشه.

یعنی اگر ما سر تسلیم فرود میاریم در برابر جبری تحت عنوان آموزش و پرورش به کودکان اینکه کودکان رو جبرا آموزش بدیم و این آگاهی رو بهشون بدیم میدونیم که میتونه این نادانی و ناآگاهی تا چه اندازه لطمه بزنه به زندگی اونها و تا چه اندازه سوءاستفاده های بی حد و حصری رو از اونها به وجود بیاره.

حالا وقتی مواجه میشیم با موضوع قانون گذاری گاها روبرو میشیم.

با اینکه حالا این قوانین جبری که قاعدتا زوری وارد جامعه میشه حالا قرار هست انسان ها رو تغییر بده.

یعنی به عنوان مثال تصور کنید که در باب همون مبحث برده داری اتفاقات بی حد و حصری افتاده و انسان های بیشماری تلاش هایی کرده اند، کتاب هایی نوشته اند، فلسفه هایی بافته اند، موضوعات رو مطرح کردن باعث تغییر انسان ها شدن و تونستن یک بخشی از مردم رو هم تغییر بدن.

حتی بعد از اون ما وارد جنگ هایی شدیم برای اینکه بتونیم این رو به پیش ببریم در برابر کسانی که تا دندان مسلح ایستادگی کرده بودند برای نابودی.

برای رسیدن به اسارت و بردگی.

حالا ایستادگی هایی هم شکل گرفته تا در نهایت ما بتونیم به اون معنایی که در راستای برچیده شدن برده داری می شناسیم برسیم.

اما در نهایت تمامی این موارد از تغییر همه مردم رو شامل نشده.

یعنی ما مواجه نشدیم با یک جماعت یکدستی که همه و همه موضوع برده داری رو کنار بذارن.

باز هم در دل اون ها تک و توک.

شما مواجه شدید با کسانی که باور داشته باشن به برده داری.

نه تنها در اون روزگاران پیشتر ها و اون دوران ابتدایی مبارزات در برابر برده داری که حتی در دنیای امروزی یعنی شما حتی در دنیای امروز هم می تونید رو به رو بشید با مجانین که هنوز هم باورمند مثلا به برده داری باشن.

پس اینجاست که راه چاره ما قانون هست.

استفاده از قانون هست.

حالا قرار هست که این دسته جبر به ما کمک بکنه برای برچیده شدن آزار به دیگران.

یعنی اگر مبنای اصلی و حقیقی در اختیار ما باشه که ما همواره درباره اش صحبت کردیم که آزادی قاعدتا یک قاعده و یک قانون مشخص و جهانشمول برای همه موجودات داره، اون هم آزار نرسوندن به دیگران هست.

حالا میتونه جبر در این زمینه به ما کمک بکنه چرا که ما در برابر موضوعی که باعث آزار و اذیت دیگران هست حالا ایستادگی کردیم.

حالا باید در برابر چارچوب گذاری ها هم ایستادگی کرد.

یعنی قرار نباشه که هر کسی در مخیله خودش این آزار رو تعبیر و تفسیر بکنه.

حالا باید یک چارچوب مشخصی در باب این آزارها داشته باشیم.

یکی اینکه این آزار قاعدتا در برابر تمام موجودات زنده هست.

نه فقط انسان، نه فقط اشرف مخلوقات، بلکه انسان ها، حیوانات، گیاهان، تمام موجودات زنده ای که در جهان هستند.

آزادی اونجایی معنا پیدا میکنه که همه این ها بدون آزار و اذیت زندگی بکنند و اصولا آزادی به وجود اومدنش و تداومش به واسطه ی همین قانون نهفته در درونش هست.

حالا با توجه به شناخت از این چهارچوب مشخص حالا ما میتونیم وارد این وادی بشیم برای تغییر دادن.

پس ما با توجه به شناخت این مبحث می تونیم وارد این وادی بشیم و از جبر هم استفاده بکنیم.

اما قرار نیست که در بازه ی گشاد و بی انتهایی هم باز باشه که هر کسی هر چیزی رو باز تعبیر به آزار به دیگران بکنه.

حالا قرار هست که این چهارچوب مشخص باشه.

ما چیزی که تحت عنوان آزار میشناسیم یک آزار مشخصی باشه که دیگه هر کسی قرار نباشه به هر چیزی تعبیرش کنه.

یعنی اگر مثلا داریم در باب کودکان صحبت میکنیم که جبرا وارد این وادی میشیم که اونها رو به آگاهی و دانایی برسونیم به واسطه این هست که میتونه آزارهای بی شماری شکل بگیره و به واسطه نادانی های اونها میتونن جماعتی باشن که از این نادانی و ناآگاهی ها سوءاستفاده بکنن و اینها رو وارد وادی های بی حد و حصری از زشتی و درد و رنج بکنن.

پس اینجا اون نقطه ایست که ما باید از جبر هم استفاده بکنیم و یا اگر داریم در باب همین مساله قانون گذاری پیرامون مثلا برده داری صحبت میکنیم.

ما داریم در باب مسئله ای صحبت میکنیم که انسان های دیگه رو به استثمار میگیرن.

حالا قرار هست اونها رو برده و عبد و عبید و کنیز خود بکنه.

قرار هست که به اونها تجاوز بکنن.

قرار هست که به حقوق اونها تجاوز بکنن حتی اونها رو مثلا به بدترین شکل کتک بزنن، صاحب جان و زندگی اونها بشن و موضوعاتی از این دست که همواره تداعی گر یک معنی اون هم آزار دیگران هست.

حالا با توجه به این ما میتونیم از مبحث جبر استفاده بکنیم برای ایستادگی.

با اینکه قاعدتا به تحمیل و جبر باوری نداریم اما در نهایت میان این دو موضوع یعنی آزار رساندن به دیگران و یا تحمیل.

قاعدتا ما استفاده میکنیم از تحمیل تا آزار دیگه وجود نداشته باشه.

پس با توجه به تمام این مباحث ما میتونیم بفهمیم که یکی از راه های قدرتمند تغییر انسان ها قاعدتا قانون هست.

قاعدتا قانونی که به واسطه جبر و تحمیل در نهایت میدان دار میشه نکات مثبت بیشماری داره که میشه بهش اشاره کرد.

یعنی مثلا وقتی ما به یک نقطه ای می رسیم که حالا یک تغییری به وجود بیاید، این تغییر در دل همه ی انسان ها شکل نمی گیرد.

قاعدتا انسان هایی هم وجود خواهند داشت که با توجه به تمامی قدرتی که ما در بابش صحبت کردیم و سعی کردیم انسان ها را تغییر بدهیم، باز هم بر همان پله ی ابتدایی خودشان باشند، باز هم بر همان نگاه های آلوده خودشان پافشاری بکنند.

یعنی در زمینه مثلا برده داری دوباره در پی آن باشند که برده داری را علم بکنند، مردمان را کنیز خودشان بکنند.

این را حتی مبدل به یک دین و باور و اعتقاد و ایدئولوژی حاکم هم بکنند.

حالا در برابر این ها و این تعدادی که می دانیم قابل اصلاح و تغییر نیستند.

راهی به جز استفاده از قانون نداریم.

حالا قرار هست که قانون وارد این میدان بشود تا ما را نجات بدهد.

تا یک حد و مرزی برای این اتفاقات مشخص بکند.

پس قانون هم یکی از اون راه ها هست.

اما قاعدتا معایبی هم دارد.

ما معایبش را می شناسیم.

معایب استفاده از این قانون قاعدتا زورگویی هایی هستش که به وجود میاره.

قاعدتا عدم ارتباطاتی است که بین انسان ها اتفاق می افته و قاعدتا مشکل اصلی در همون نگاهی است که ما تحت عنوان این قانون گذاری از بالا به پایین میشناسیم.

یعنی ما مواجه میشیم با کشور هایی.

حکومت هایی مردمانی که این قوانین رو خودشون تلاشی برای بوجود آوردن نکردن.

این قوانین از یک حکومت واحده ای در بالا اومده و قوانین قانون گذاری کرده و مردمان در پایین هم مجبور به اطاعت از اون شده.

اینجا اون نقطه ایست که تمامی ضرر های اون به شکل مبرهنی برای ما روشن میشه.

اینجا اون نقطه هایست که ما میتونیم مواجه بشیم با این زشتی هایی که در دل این قانون گذاری ها میتونه شکل بگیره.

مردمانی که هیچ ارتباطی با این قوانین ارتباطی برقرار نمیکنند.

یعنی شما مواجه میشید و قانون گذاری که اتفاق افتاده هیچ نزدیکی و قرابتی با باور های این جماعت نداره.

ما مواجه میشیم با قوانینی که حالا قرار هست از یک بالادستی به این ها فرمانی بده و مردمانی را تسلیم شده در برابر خودش قرار بده.

مردمی که هیچ تلاشی برای بدست آوردن این قوانین هم نکردن.

حتی گاها شما مواجه میشید با قانون گذاری های درستی که با توجه به همون چهارچوب مشخص آزادی داشته حرکت میکرده اما به واسطه هیچ گونه ارتباط و نزدیکی با اون مردمان نداشتن بوده که پس زده شده و حتی مردمی بودن که در برابرش ایستادگی کردن.

یعنی ما وقتی داریم در باب این معایب در دل قانون گذاری صحبت میکنیم باید این رو بدونیم که این قانون گذاری ها باید از پایین به بالا اتفاق بیوفته.

باید مردمی باشند که برای رسیدن به اون قانون مشخص تلاش کرده باشن.

باید در کنار هم برای رسیدن به اون مرتبت تلاش های بی حد و حصری کرده باشن تا در نهایت به اون مرحله قانون گذاری برسن.

یعنی ما وقتی در باب این قانون گذاری صحبت میکنیم داریم در باب اصولی صحبت میکنیم که در ابتدا تغییر انسان ها توسط عوامل دیگه شکل گرفته و مردمی بودن که تغییراتی رو در خودشون به وجود آوردن و حالا یک اکثریتی هستن که این تغییرات درشون به وجود اومده و به نوعی طالب این قوانین هستن.

حالا برای رسیدن به اون قوانین هست که تلاش میکنن وارد میدان میشن.

اینجا میتونه اون نقطه ی طلایی باشه برای میدان دار شدن این قوانین.

و حالا ما میتونیم شاهد تغییر کلی انسان ها باشیم که به واسطه ی یک قانون مشخص به نوعی از اون پاسداشت هم میشه.

یعنی مردمی هستن که به عنوان مثال در باب مخالفت با برده داری، تلاش های بیشمار کردن، ایمان جمعی ساختن در برابر اون، نگاه آلوده ی برده داری.

حالا اومدن در باب آزادی صحبت کردن، در باب اسارت ایستادگی کردن.

نگاه ها تغییر کرده.

حالا یک مردمی هستن که تغییر کردن.

یک اکثریتی هستن که یک نگاه تازه ای رو دارن فریاد میزنن.

حالا با توجه به این اکثریت بوجود اومده قانون تازه ای هم وضع میشه که این قانون به نوعی حمایت و پاسداشت می کند از به وجود آمدن و در نهایت ادامه دار بودن و جاودانه بودن این نگاه مشخص.

حالا قانون به عنوان یک حامی وارد این میدان می شود برای اینکه در برابر آن جماعت مجنونی که هنوز هم باورمند هستند به نوعی ایستادگی کند.

پس اگر ما بخواهیم در برابرش ایستادگی بکنیم در برابر این معایب باید آن نقطه را نقطه عطفی بدانیم که از پایین اتفاق می افتد و تغییرات انسان ها از پایین به بالا اتفاق می افتد.

نه اینکه هیچ حکومتی قرار باشد وارد میدان بشود تحت عنوان مثلا دیکتاتور صالح و یا هر نوع نگاه دیگر.

وارد یک میدانی برای تغییرات بشود قاعدتا جوابگو نیست چرا که مردم با آن هیچ ارتباطی برقرار نمی کنند چرا که همواره دست قدرت و زور را بر گردن و گریبان خودشان احساس می کنند چرا که همواره احساس می کنند این جبر و تحمیلی است که دارد به آنها حقنه می شود و آنها دیگر توانی برای ایستادگی و مقاومت هم ندارند و این عدم ارتباط و این عدم درک کردن اون قوانین و اون میزان از زورگویی و جبر و تحمیلی که بر اون ها به وجود اومده که همه و همه به واسطه به وجود اومدن این قوانین از نوک هرم قدرت در بالا هست.

چه در اون سال ها ابتدایی و یا در نهایت با گذر سالیان میتونه به راحتی بشکنه.

این دیوار برآمده که اینقدر سست هست، ریشه ای در خاک نداره.

به سادگی هم از میان برداشته میشه با بادی هم میتونه بریزه.

با یک اتفاق و یک جرقه میتونن مردمانی باشن که دوباره در برابر این قوانین هم ایستادگی کنن.

چیزهایی که به صورت مثالهای مشخص در طول تاریخ بیشمار وجود داره.

اما من بارها گفتم که ما در برنامه ای به نام جان قصد داریم در باب معانی و مفاهیم صحبت کنیم.

شاید در آتی در باب مصادیق هم صحبت کردیم و در باب هر کدوم از این المان ها سعی کردیم ریز و درشت دربارشون صحبت کنیم.

اما در این ویژه برنامه مشخص و در این برنامه مشخص این کلیات باید مطرح بشه که کلیات مشخص ما رو به اینجایی میرسونه که قاعدتا وقتی در باب معایب قانون و استفاده از این قانون صحبت میکنیم نکته اصلی و اولیه اش این هستش که این قانون گذاری ها اگر از بالا به پایین اتفاق بیفته همه چیز در هاله ای از ابهام قرار خواهد گرفت.

هیچ ارتباطی بین مردم و اون قوانین به وجود نمیاد.

هیچ درکی وجود نداره.

انسان ها احساس زورگویی و این جبر و تحمل رو میکنن در خودشون و در نهایت هم همواره در برابرش ایستادگی میکنن.

گاها ما مواجه میشیم با این تغییرات که در همون ابتدا شکل میگیره.

مردمی هستن که در برابر این قوانین ایستادگی میکنن و یا اینکه بعد از گذشت حتی سالیان دراز.

یعنی مثلا شما حتی وقتی به شرایط ترکیه نگاه میکنید هم میتونید این شرایط رو ببینید.

بعد از گذر چندین سال از این اتفاقات خیلی از این قوانین که از بالا به پایین اتفاق افتاده میتونه به سادگی هم بشکنه و از میان بره.

اما ما باید به دنبال مزایای این قانون گذاری ها باشیم چرا که ما باید استفاده بکنیم.

گاهن گفتیم وقتی یک تغییری شکل می گیرد، اگر در بین مردم اتفاق بیفتد همه را نمی تواند تحت پوشش خودش قرار بده.

ما اصلا نیاز به یک حامی برای به وجود آمدن این قوانین داریم.

یعنی اگر قرار باشه ما انسان ها رو تغییر بدیم در راستای اینکه نگاه درستی نسبت به زنان داشته باشند، نسبت به همجنسگرایان داشته باشند، نسبت به حیوانات داشته باشند، نسبت به همه موجودات زنده داشته باشند.

حالا قرار هست که یک نقطه اتکایی داشته باشیم، یک حامی داشته باشیم که این با وجود یک قوانین باعث بشه که متداوم وجود داشته باشند.

این نگاه ها این تغییرات اصلا یک اصلی داشته باشه که بتونه اون رو ضمانت بکنه موجودیتش رو.

اونجاست که ما نیازمند قانون هستیم.

موضوع مهم و اصلی در بین این مسئله همین هستش که ما باید در ابتدا تغییر رو در دل مردمان به وجود بیاریم و بعد از اون برای تضمینش به دنبال قانون گذاری باشیم.

اونجا قاعدتا ما مواجه میشیم با تغییری که مانا و جاویدان خواهد بود در دل همه مردم.

چرا که مردمانی بودند که برای آن تلاش کردند و این قرار هست که در بعضی از موارد حاد به وجود بیاید.

یعنی قرار نیست در باب همه چیز پای قانون را به میان بکشیم.

قرار است که بیشتر موضوعات مهم دنیا را ما با روش های مختلف و تغییر دادن انسان ها پیش ببریم.

قرار است که در برخی از مواردی که پای آزار دیگران به میان می آید، حالا سعی کنیم که از قانون استفاده کنیم.

یعنی شما تصور کنید خیلی از موضوعات جهان که هر کسی هم در باره اش یک فکر و نظری دارد و در نهایت ما به یک اخلاقیاتی هم باورمند هستیم، حالا قرار است که مثلا از طریق هنر، از طریق فرهنگ تغییر کند.

مثلا در ارتباط با اینکه انسان ها قرار است چگونه ارتباطات عاطفی برقرار کنند، قرار نیست قانون میدان دار بشه.

بیاد هی هر روز یه سری قوانین رو وضع بکنه تا انسان ها این کار رو بکنند و نکنند.

قرار است این تغییرات و این تعالیم به وسیله مثلا هنر به وسیله همان تعالیم و تربیتی که صحبت کردیم، حتی همون نگاه های سنتی و کلاسیک به تعلیم و تربیت و آموزش و پرورش اون چیزهایی که لازم هست گفته بشه.

اما فارغ از اون قرار هست که مردمانی باشند که مطرح می کنند این نگاه های تازه رو.

این نگاه های اخلاقی و یا هر موضوع دیگه ای رو حالا وارد میدانی میشن برای نشان دادن و در نهایت تاثیر گذاری و تغییر دادن مردم.

اما قرار نیست از پتک و چوب قانون استفاده بکنن.

در موارد حادی که باعث آزار دیگران میشه در اون نقطه هاست که ما باید از قانون استفاده بکنیم.

پس موضوع مهم تر برای اینکه ما قانون رو مبدل به یک سپر و قدرت بکنیم این هستش که همواره ازش استفاده نشه.

موضوع دیگه این هستش که برای همه گیر کردن ما نیاز داریم که استفاده بکنیم ازش.

همونطوری که در همین بحث دربارش چندین بار هم صحبت کردم اینکه گفتم ما نمیتونیم همه رو تغییر بدیم و اونجاست که از قانون استفاده میکنیم تا این همه گیری رو را میدان دار کند.

در نهایت ما با استفاده از قانون می توانیم خیلی از مسیر های نرفته را به انتها برسانیم.

قاعدتا قانون راه حلی است برای تغییر انسان ها.

اما موضوع این است که ما باید به مرور زمان باور داشته باشیم که در این راه برای رسیدن به تغییرات یعنی اصولا منظوری که ما تحت عنوان تغییر در انسان ها می شناسیم موضوعی به شدت زمانبر هست.

موضوع در باب نسل انسان ها هست.

یعنی ما قرار هست که نسل انسان ها رو در نهایت تغییر بدیم.

وقتی ما در باب این تغییرات صحبت می کنیم، اینها موضوعات آنی نیستند که قرار باشد ما با شنیدن مثلا یک کتاب یا خواندن یک کتاب یا دیدن یک فیلم با شنیدن یک کنفرانس و سخنرانی، تغییری را در دل مردم به وجود بیاریم و مردم تازه ای رو پدید بیاریم.

این ها قرار هست که به مرور زمان اتفاق بیفتد.

قرار است انسان های تازه ای پدید بیایند که این مضامین تازه را به همدیگر انتقال می دهند.

در نهایت وقتی ما در باب تغییر صحبت می میکنیم باید نگاهمون به این مساله باشه که این مساله زمانبر و نیاز به صبر بی حد و حصری هم داره.

ما در باب تغییر دادن انسان هایی صحبت می کنیم که قرار است نسل های آینده ای را پدید بیارن و در نهایت به اون تغییرات بزرگ و کلان برسن.

یعنی ما وقتی در باب این تغییرات صحبت می کنیم میتونه این تغییر در دل یک انسان حتی سالیان بیشماری هم طول بکشه تا اتفاق بیفته.

حالا در نظر بگیرید که در یک اشل بزرگ چقدر میتونه زمان ببره.

گاها شما روبرو میشید با به نوعی یک جو گیری اجتماعی.

یعنی شما مواجه میشید با یکسری تغییراتی که در دل مردم به وجود میاد اما واقعی و حقیقی نیست.

به واسطه یک اتفاق و یک جرقه ای است و مردمانی هستند که برای یک مدت کوتاهی سعی به تقلید یک رفتار رو دارند.

تقلید یک گفتار و یک نگاه دارن اما اینکه قرار باشه این تغییر در پوست و گوشت و استخوان اینها جاری و ساری بشه و بهش باورمند بشن، این زمان بیشماری هم خواهد بود.

این زمان بسیاری لازم داره تا این اتفاق هم بیفته.

پس ما نیاز داریم که بدونیم و بشناسیم که تغییر قاعدتا زمانبر هست.

هر کدوم از این دریچه ها و راه ها و در نهایت وقتی به مبحث قانون نگاه میکنیم قرار هست که قانون اون انتهای انتهای مسیر قرار بگیره.

قرار نیست که ما با تکیه به قانون حالا بواسطه مثلا وجود قدرتی که در اختیار ماست حالا بلافاصله سعی در تغییر مردم داشته باشیم.

هیچ وقت این تغییرات اتفاق نمی افته.

همون طوری که در طول تاریخ هم اتفاق نیفتاده.

هر جایی، هر نقطه ای، هر دیکتاتوری در طول تاریخ دیکتاتور صالح و یا غیر صالح، هر نوع نگاه و ایدئولوژی در طول تاریخ که اومده با داشتن قدرت وارد میدان برای تغییر انسان ها شده همواره شکست خورده.

این تغییرات به شدت سطحی و گذرا بوده.

یعنی حتی شما امروز نگاه بکنید به فرهنگ هایی که مثلا به عنوان مثال اسلام بوجود آورده.

اینقدر این فرهنگ ها درون خودش پارادوکس و تضاد و تناقض داره که حد و حصری نداره چرا که اینها همواره به واسطه زور و تحمیل اتفاق افتاده همواره به سرعت اتفاق افتاده و شما شاهد این پارادوکس های بی حد و حصر در دلش هستید.

ما وقتی در باب این تغییر صحبت میکنیم نیازمند این هستیم که این اتفاقات به مرور زمان بیوفتد.

در نهایت شما باید شاهد این گذر زمان برای تغییرات باشید و در نهایت باید نگاهتان به قانون و مبحث قانون گذاری در انتهای ریل باشد.

تمام این تغییرات اتفاق افتاده.

از تمام این دریچه ها استفاده کردیم برای تغییر دادن انسان ها و در نهایت برای موضوعات خاص مهمی که در دل خودش مواجهه با آزادی و آزار رساندن به دیگران وجود دارد.

حالا دست می بریم به قانون گذاری.

قرار است شأن و منزلت قانون و قانون گذاری حفظ شود.

در باب هر موضوعی ما دست به گریبان قانون نشویم و بعد از گذر تغییری که در بین اکثریت اتفاق افتاده، حالا برای یک یکرنگی و اتحاد در میان همه مردم برای پاسداری از اون تغییر بزرگی که اتفاق افتاده حالا از قانون هم استفاده بکنیم.

قاعدتا در قسمت های آتی ما بیشتر در باب تغییر انسان ها صحبت خواهیم کرد و در آینده در باب قانون هم بیشتر و بیشتر صحبت می کنیم.

در انتهای برنامه هم دوست دارم باهاتون مطرح بکنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه و این تغییر شکل بگیره می تونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.

منظور از آثار هم خلاصه برنامه ای به نام جان که من پیش از اینکه بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر بکنم، آرا و افکار، عقاید و باورهای خودم رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته تحریر درآورده ام.

تمامی این آثار به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست.

میتونید با مراجعه به این وبسایت این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید این راه تغییر شکل بگیره اون رو با دیگران هم به اشتراک بگذارید.

ممنون که همراه من بودید.

من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان در پناه آزادی.

 

قسمت سوم : فرهنگ

 

سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان است.

با شما هستم.

این قسمت سوم از ویژه برنامه تغییر انسان هاست و ما قراره تو این قسمت در باب فرهنگ صحبت کنیم.

ممنون که همراه من هستید.

خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص ما در باب تغییر انسان ها صحبت کردیم و قاعدتا وقتی در باب تغییر انسان ها صحبت بکنید، فرهنگ هم یکی از اون موضوعات مهم و کلیدی در این تغییرات است.

فرهنگ اصولا موضوع مهمی است که زندگی روزمره ی انسان ها رو هم شکل داده.

تمامی اتفاقات ریز و درشت انسان ها وابسته به فرهنگی است که به اون متعلق هستند.

در ابتدا در باب فرهنگ یک مقدار صحبت می کنیم.

من در قسمت های مختلفی از برنامه ای به نام جان در ویژه برنامه های مختلف در باب فرهنگ صحبت کردم.

اما در این قسمت مشخص میخوایم در باب فرهنگ با روحیه ی تغییر دادن انسان ها صحبت کنیم.

اما خب قاعدتا نیاز هست که یه مقداری خود فرهنگ رو و تعریفی که نسبت به فرهنگ داریم رو بیشتر باز کنیم تا موضوع قابل درک تر و بهتر به پیش بره.

اصولا وقتی ما در باب فرهنگ صحبت می کنیم، در باب مجموعه ای از کنش ها، نگاه ها، تفکرات و روش زندگی انسان ها در کنار هم صحبت می کنیم.

یعنی انسان ها در کنار هم یک سری رفتارهای تکرار شونده ای دارند، یک سری در موقعیت های خاص، یک سری تفکرات تکرار شونده اند.

اصولا به مجموعه این نوع نگاه ها و کنش ها و فکر ها ما اون رو فرهنگ می دونیم.

یعنی وقتی شما مواجه میشید با یک ایرانی، حالا به صورت کلی قاعدتا صحبت نمی کنیم.

یعنی ما وقتی در باب این مسائل صحبت می کنیم در زمینه های حیطه های اجتماعی در همه موضوعات مشخص داریم در باب اون اکثریت صحبت می کنیم.

حتی گاها می تونه اکثریت غالب هم نباشد.

یک جمعیت پنجاه و یک درصدی باشه.

اما قاعدتا در باب همه و همه صحبت نمیشه که این جماعت میتونن خیلی متفاوت انجام بدن و رفتار های مختلفی داشته باشن، تفکرات مختلفی داشته باشن و حتی میتونه یک اکثریت خیلی ناچیزی هم باشه.

یعنی همون پنجاه و یک درصد باشه اما قاعدتا یک اکثریتی رو داره و حالا شما مواجه میشید مثلا با یک ایرانی که حالا در قبال فلان اتفاق یک رفتار مشخصی رو از خودش نشون میده، یک تفکر خاصی رو نسبت به فلان موضوع داره.

ما این رو تحت عنوان فرهنگ میشناسیم که حالا وقتی باهاش مواجه میشیم میبینیم که تا چه اندازه گاها مخرب هست، تا چه اندازه گاها باعث درد و عذاب و زشتی ها شده.

یعنی شما وقتی نزدیک به فرهنگ ایرانی میشید یا مثلا فرهنگ اسلامی که این دو با هم گره خورده اند.

قاعدتا وقتی ما در باب فرهنگ ایرانی صحبت میکنیم یک بخش عمده ای از این فرهنگ برگرفته از اون نگاه های اسلامیه.

در این نمیشه شکی داشت.

نمیشه این رو کتمان کرد.

نمیشه با کتمان کردن این.

خودمون رو گول بزنیم و راحت بکنیم.

اگر بخواییم به دنیای واقعی نگاه بکنیم قاعدتا یک بخش عمده ای از اون فرهنگ ایرانی برگرفته از نگاه اسلامی و به ویژه نگاه اسلامی شیعی هست.

حالا شما مواجه میشید با این فرهنگ غالبی که در ایران جاری و ساری هست، حتی امروز هم جاری و ساری هست و چه تبعات زشتی رو هم به دنبال داشت.

چقدر اتفاقات زشتی رو میتونه پدید بیاره.

یعنی شما نگاه بکنید به عنوان مثال نگاهی که نسبت به زنان وجود در دل این فرهنگ و نگاهی که نسبت به مسائل و ارتباطات زن و مرد مثلا وجود داره در باب مسائل شهوانی من در ویژه برنامه آلت پرستان دربارش صحبت کردم.

در خود کتاب آلت پرستان در موردش صحبت کردم که این برگرفته از اون نگاه غالبی است که در نگاه های اسلامی و فرهنگ اسلامی وجود داره و در فرهنگ ایران هم قاعدتا وجود داره.

شما مواجه میشید با فرهنگ های مخربی که مثلا پیرامون نگاه به حیوانات وجود داره.

این حد بی حد از وحشی گری و وحشی خویی که وجود داره تا این اندازه انسان رو بزرگ شمردن و اشرف مخلوقات به حساب آوردن، صاحب دونستن و هیچ حقوقی برای حیوان در نظر نگرفتن.

این حد از وحشی گری و وحشی خویی و حیوان آزاری هایی که می بینید این حد از رفتار های وحشتناک گوشت خواری، خونخواری و جنازه خواری و موضوعاتی از این دست.

اینها همه برگرفته از فرهنگی است که ما تحت عنوان فرهنگ ایرانی و اسلامی میشناسیم.

حالا باید بدونیم که پس موضوع به شدت مهم برای تغییر بزرگ اجتماعی، تغییر دادن همین فرهنگ هاست.

یعنی این فرهنگ ها میتونه پاشنه آشیل برای تغییر نهایی در دل اون جامعه باشه.

شما یک جامعه رو با فرهنگ های غالبی که وجود داره میتونید تغییر بدید.

قاعدتا این فرهنگ ها هست که ارزش های بی شماری رو بوجود میاره.

هنجار های بی شماری رو بوجود میاره.

شما با یک جامعه ای روبرو هستید که یک سری از موضوعات رو ارزش برای خودش می پنداره.

یعنی شما تصور کنید در همین ایران ما، ما ارزش های بیشماری داریم.

گاها خیلی از این ارزش ها مخرب هست.

یعنی مثلا به عنوان مثال در راستای انقلاب کردن، رسیدن به آزادی و رهایی ما به شدت ارزش هایی داریم که مخرب هست و ایستادگی میکنه در برابرش.

ما فرهنگ فرمانبرداری داریم، فرهنگ تسلیم بودن داریم، فرهنگ اینکه به بزرگتر و به نوعی بالاتر از خودتون احترام بزارید رو داریم.

اینها اون فرهنگ های مخربی است که مثل یک سد در برابر تغییرات بزرگ ایستادگی میکنه.

در راستای ایستادگی و مقابله برای رسیدن به انقلاب ایستادگی میکنه در برابرش.

پس شما مواجه هستید با فرهنگ های ریز و درشتی که مخرب هست در راستای رسیدن به اون چیزی که ما مثلا هدف قرار دادیم.

یعنی ما در ذهن خودمون هدف بزرگی رو داریم که به عنوان مثال رسیدن به یک انقلاب سیاسی است و حالا میدونیم که یک سری عوامل فرهنگی وجود داره که ما رو از این داستان دور و دورتر می‌کند.

خب قاعدتا برای رسیدن به این نقطه نهایی ما نیاز داریم که در ابتدا این فرهنگ را تغییر بدهیم.

و حالا قاعدتا ما باید بدانیم که برای تغییر دادن باید در ابتدای امر عوامل مهم و تاثیر گذار را بشناسیم.

ما عوامل بی شمار و تاثیر گذاری را در فرهنگ.

یکی از این عوامل بزرگ قاعدتا روابط اجتماعی میان انسان هاست که تعریف کننده ی این مباحث فرهنگی است.

یعنی انسان ها در بین خود فرهنگ سازی های بی حد و حصری هم می‌کنند.

یعنی شما مواجه می‌شوید در این روابط اجتماعی بین انسان ها خیلی از این فرهنگ ها شکل می‌گیرد.

خیلی از این فرهنگ ها بهش دامن زده می‌شود.

می‌تواند خیلی از این ارزش ها زیر پا گذاشته شود.

آن جایی که شما مواجه می‌شوید با مثلا یک نگاه آلوده در راستای تسلیم بودن، حالا می‌تواند با یک نگاه تازه ای تبدیل به یک ارزش تازه بشود.

شما مواجه می‌شوید با دین و سنت و مذهب.

خب قاعدتا این ها یکی از عوامل تاثیر گذار هستند.

یعنی اون حدی که شما وقتی با فرهنگ ایرانی روبه رو میشید اون حدی که اسلام شیعی براش تاثیر گذاشته شاید خیلی از عوامل دیگه تاثیر نزاشتن.

شما مواجه میشید با اون نگاه اسلامی غالبی که در باب موضوعات مختلف نگاه های مختلف داره ارزش های مختلفی رو مطرح کرده، قوانین مختلفی رو مطرح کرده و حالا وارد این میدان شده و کلیت این فرهنگ رو هم به دست گرفته.

یکی از اون عوامل تاثیر گذار دیگه قاعدتا همین دین و مذهب هست و اون سنتی که همراه با این دین و مذهب به وجود اومده.

قاعدتا یکی دیگه از اون عوامل مهم و تاثیر گذار در فرهنگ مباحث هنری هست که حالا من در قسمت های آتی هم دربارش صحبت میکنم.

اصولا مبحث هنر که تا چه اندازه میتونه در تغییر انسان ها نقش داشته باشه.

اما وقتی ما نزدیک به مسئله هنر میشیم مثلا در فرهنگ ایرانی حالا میتونیم ببینیم که چگونه رگه ها و رده های قدرتمندی از فرهنگ ایرانی در دل هنر وجود داره؟

چگونه این هنرمندان تاثیر گذار بودن و فرهنگ رو هم نقد شدن؟

حتی خیلی از این فرهنگ های مخرب حتی مثلا این روحیه نجنگیدن و ایستادگی نکردن که تعبیر به مثلا صبر میکنن.

اینکه ایرانی ها به شدت صبور هستند اما گاها شما مواجه میشید که این فرهنگی که تحت عنوان صبوری تعریف شده گاها ما رو تا چه اندازه در قهقرا هم فرو برده امروز در قهقرا فرو برده و باعث شده که ما هیچ روحیه طغیانگری در خود نداشته باشیم.

تا چه اندازه باعث سرکوب تمام احساسات یاغی گری و طغیان گری در وجود ما شده که ما نتونیم سر بلند کنیم برای تغییر دادن؟

برای یک نگاه تازه رو به وجود آوردن.

پس قاعدتا عوامل بی شمار تاثیر گذاری در دل این فرهنگ ها وجود داره که باید در اون نقطه ابتدا اون ها شناسایی بشه.

ارزش ها و هنجارها.

خب دربارش صحبت کردیم اما موضوع به شدت مهم نیست.

وقتی شما نزدیک به فرهنگ میشی در نهایت فرهنگ قرار است که ارزش ها و هنجارها را پدید بیاورد.

ما گفتیم که وقتی به فرهنگ نزدیک می شویم، مجموعه ای از کنش ها و تفکرات جمعی انسان هاست که ما آن را تحت عنوان فرهنگ می شناسیم.

حالا این ارزش هاست که به نوعی این رفتارها را تعیین می کند و تبیین می کند.

هنجارهایی است که این ها به وجود آورده اند.

یعنی شما تصور کنید انسانی که پایبند به این فرهنگ است یک سری ارزش ها را در برابر خودش داره، سعی می کنه از این ارزش ها تخطی نکنه چرا که با مواجهه اجتماعی روبرو میشه.

اگر هر کدوم از این ارزش ها رو زیر پا بذاره، حالا جماعتی هستند که او رو نپذیرند، او رو از خودشون پس بزنن و اصولا برای قبول شدن در این جامعه سعی می کنه به این ارزش ها هم پایبند باشه.

ما گاها روبرو میشیم با خیلی از این موضوعات.

یعنی قابل لمس هست برامون؟

این که چگونه ارزش های پدید آمده و هنجار های پدید آمده باعث رفتارهای دومینو وار میشه.

پس اون نقطه اصلی و اون نوک کلاف برای تغییر دادن.

قاعدتا تغییر دادن این ارزش ها و این هنجارها هست.

یعنی شما اگر بخواهید تغییری رو در ساختار فرهنگی یک جامعه به وجود بیارید، در اون نقطه ابتدا باید سعی کنید ارزش های اون ها رو تغییر بدید.

ارزش هایی که تا چه اندازه.

مثلا در شرایط ایران ما مخرب هست.

یعنی ما دیدیم و میبینیم.

مثلا در باب حیوانات مثلا مثال می زنیم.

اصلا ارتباط با حیوانات در ایران به نوعی ضد ارزش به حساب کمک کردن به حیوانات ضد ارزش تعریف میشه.

حالا شما در نظر بگیرید که اگر این ها تبدیل به عکس بشه قاعدتا ما داریم تصاویری رو می بینیم.

باز هم دارم تکرار می کنم.

وقتی ما در باب فرهنگ یک جامعه داریم صحبت می کنیم، در باب اکثریت اون جامعه صحبت می کنیم، به مفهوم همه اون مردم نیست.

خوب قاعدتا من هم خودم جزئی از همون مردم به حساب می آیند اما با یک تفکرات دیگه.

پس نمی خواد که ما دنبال نمونه هایی با میکروسکوپ و ذره‌بین بگردیم که بگوییم نه، اینها خلاف این جریان رو داره به ما نشون میده نه ما در باب اون اکثریت صحبت می‌کنیم که به عنوان مثال کمک کردن به حیوان رو هم ضد ارزش تعبیر میکنه.

یعنی شما روبرو میشید اگر یک کسی داره به یک حیوونی کمک میکنه، یک جماعتی میان میگن نباید شما این کار رو بکنی.

اصلا چرا این کار رو دارید می‌کنید؟

شما به عمق فاجعه دارید پی می‌برید که این ضد ارزش تعریف شده که یک ارزش بزرگ باید باشه در جهان ما تا چه اندازه می‌تونه مخرب باشه؟

این موضوع چگونه می‌تونه باعث تخریب در شرایط و زندگی اجتماعی ما بشه؟

حالا اگر قرار باشه ما این فرهنگ آلوده رو تغییر بدیم، قاعدتا باید این ارزش ها تغییر بکنه.

حالا انسانی رو تصور کنید که این موضوع رو یک موضوع ارزشی برای خودش تعریف بکنه و حالا جماعتی باشند که او رو به این سمت و سو پیش ببرن.

یعنی شما تصور بکنید ارزش هایی که در جامعه ایرانی تعریف شده یک تصوری رو در خودتون، یک خیالی رو در خودتون بپرورانید که ارزش های ایرانی ها تغییر کند.

یعنی به عنوان مثال مثلا یکی از ارزش ها این روحیه جنگاوری و ایستادگی و طغیان مبدل به یک ارزش در دل ایرانی ها بشود.

حالا شما شاهد تصاویر تازه ای خواهید بود.

یعنی اگر ما نزدیک به معنی مثلا تحت عنوان انقلاب بشویم، حالا مردمی هستند که با داشتن این ارزش تازه وارد یک میدان برای تغییر دادن هم خواهند شد و وارد میدان برای انقلاب هم خواهند شد.

حالا با این ارزش تازه آن ها یک نگاه تازه ای را هم به جهان می بینند.

حالا جماعتی هستند که اینها را تشویق می کنند برای این وارد این میدان شده اند.

اصلا اصولا الگوی رفتاری این مردم رسیدن به همان نقطه است.

یعنی وقتی ما در باب این ارزش ها صحبت می کنیم اینگونه است که مردمان خودشان را نزدیک به آن الگو می کنند، نزدیک به آن ارزش می کنند.

اصولا با وارد آن حیطه ارزش شدن است که ارزش پیدا می کنند.

در این جامعه قبول می شوند.

شود، مقبول واقع می شود و دارای اعتبار می شود.

شما در نظر بگیرید مثلا در ایران ما ارزشی تحت عنوان ثروتمند بودن یک ارزش بزرگ است.

یعنی شما همه جا می توانید ببینید یعنی کسی نمی تواند آن را کتمان کند.

این یک اکثریت غالبی را هم در ایران دارد.

اصولا انسانی که در ایران ثروتمند باشد دارای ارزش و اعتبار است و این یک ارزش اجتماعی مستحکم و قدرتمند است.

حالا این را جایگزین کنید انسانی که به دیگران کمک می کند، به عنوان مثال انسانی که باعث آزادی و رفاه و آرامش دیگران میشه، اون آدم با ارزشی باشه اصولا ارزش میانه دار کمک کردن به دیگر جانداران باشه به جای ثروت حالا میتونه چه تبعاتی رو با خودش داشته باشه؟

حالا میتونه مردمان رو چگونه تغییر بده و اصولا زیست اجتماعی ما در کنار هم رو چگونه میتونه تغییر بده؟

پس وقتی ما در باب این فرهنگ صحبت میکنیم و در باب تغییر این فرهنگ، در حقیقت ما باید در باب ارزش ها و هنجار های شناخته شده صحبت کنید.

با تغییر دادن این ارزش ها قاعدتا همه چیز می تواند تغییر کند.

اما چه عواملی به نوعی.

عوامل غالب هستند برای این تغییر در فرهنگ.

قاعدتا روابط اجتماعی یعنی در همان ابتدا و در همان نقطه های ابتدایی انسان ها با همان روابط ساده میان خودشان.

روابط کوتاه میان خودشان یعنی حتی در بین روابط خانوادگی خودشان هم می توانند این تغییرات را شکل بدهند.

قاعدتا این ها مسائلی است که دومینو وار از همان ابتدا شروع می شود و هی می تواند اضافه و اضافه و بیش تر و بیش تر بشه.

شما وقتی به یک درجه بالاتری هم برسید حالا می تونه این با گسترش دادنش با اینکه این رو با دیگران مطرح بکنید باعث گسترشش بشه.

حالا از دل خانواده به مثلا میان دوستان کشیده بشه در دل مثلا همکلاسی ها و هم دانشگاهی ها و همکاران اتفاق بیفته.

و حالا می تونه این روابط اجتماعی در کنار هم این رو این تغییر رو به نوعی به وجود بیاره.

حالا با ارزش تازه مطرح شده میتونه این ارزش قبول بشه و به نوعی هر بار هم قدرتمند تر به میدان.

خوب قاعدتا هنر یکی از اون عوامل مهم نیست.

حالا من سعی میکنم در قسمت های آتی دربارش صحبت کنم.

اما هنر و فرهنگ به نوعی با هم گره خورده اند و در کنار هم هم هستن.

میتونن به همدیگه در رشد و نمو کمک کنن.

اما موضوع مهم دوباره همون برگشت هست که ما بدونیم.

برای تغییر فرهنگی نیاز داریم که ارزش ها رو تغییر.

موضوع مهم و قابل اشاره در این مبحث مبحثی ست تحت عنوان زمان.

ما زمان رو باید در نظر بگیریم.

اصولا وقتی در باب تغییر صحبت میکنیم موضوع، موضوع زمان برای من در قسمت گذشته هم در باب این مساله صحبت کردم اما به واسطه اهمیتش باز هم باید درباره اش صحبت کنیم.

اینکه اصولا موضوع تغییر انسان ها یک موضوع به شدت زمانبری است.

ما صحبت از تغییر نسل ها میکنیم.

انسان ها در نسل های مختلف خودشون باید تغییرات رو به وجود بیارن و این موضوعی نیست که ما بخواهیم در انتظارش باشیم که یک شبه اتفاق بیفتد و یک ساله اتفاق بیفتد و ما مواجه بشویم با مردمی تغییر کرده و با فرهنگ های تازه و ارزش های تازه.

اصولا موضوعی است که اینقدر آرام آرام اتفاق می افتد و زمان بی حدی هم می خواهد برای تغییر پیدا کردن.

حالا در قسمت های آتی وقتی نزدیک به مفهوم تغییر شخصی بشویم، موضوع دقیقا همان نقطه است.

یعنی انسانی که با تغییر شخصی که در خودش می بیند.

حالا سعی می کند اولین آجر از این بنای بزرگ باشد.

اولین خشت برای این تغییر باشد.

حالا با تغییر پیدا کردن اون فرد هستش که اون اولین به نوعی خشت این ساختمان گذاشته می شود و حالا تعداد آرام آرام بهش اضافه می شود.

حالا ما از آن شکل ابتدایی در وجود آن فرد مواجه می شویم با تغییری که در خانواده او اتفاق افتاده در میان دوستان او اتفاق افتاده.

حالا در روابط اجتماعی او اتفاق.

حالا او می تواند این ارزش های تازه این تغییر به وجود آمده در وجود خودش را با دیگران هم به اشتراک بگذارد.

حالا این به اشتراک گذاشتن با دیگران هی هر روز میتونه دنباله دار تر بشه.

حالا این تعریف تازه این ارزش تازه به میان آمده می تواند یک هوادارانی هم به وجود بیاورد.

حالا می تواند از اسباب و وسایل بی حد و حصر هم استفاده کند.

می تواند از زمینه های مختلف هنری استفاده کند.

می تواند با نوشتن مثلا مقالات، با سخنرانی کردن در میان جمع دیگران حرف ها را به میان کشیدن در نهایت باعث بشود.

اما موضوع این است که این تغییرات آرام آرام اتفاق می افتد و زمانبر هست.

همتای این تغییری که در دل یک فرد اتفاق می افتد و زمان می برد تا آن آدم آن تغییر را در خودش ببیند.

حالا شما در نظر بگیرید که قرار است این تغییر پله به پله از آن فرد به اجتماع برسد.

خب قاعدتا موضوع موضوع به شدت زمانبر است و حالا برای تغییر اصولی و مانا و جاویدان ما باید بهشون زمان لازم رو هم بدیم.

اگر ما به دنبال تغییری باشیم که مواجه بشیم با یک تغییر مانا و جاودانی که در اون انسان ها روش و منش تازه ای رو برای زندگی خودشون در نظر گرفتن، باید زمان لازم رو هم بهش بدیم.

ما نمی تونیم توقع یک تغییر بزرگ رو داشته باشیم مثلا با دستاویزی به قانون.

قاعدتا با این قانون گذاری اون تغییر میان مردم اتفاق نمی افته.

شما با جبر می تونید یک قاعده و قانونی رو بین مردم حکمفرما کنید که بسیاری هم سعی می کنند به نوعی از زیر بار اون در برن و سعی میکنن اون رو عملی نکنن و در برابر اون ایستادگی کنن، در پی از میان بردن اون باشن و شما مواجه میشید با این جنگ و ستیز میان مردم چرا که اونها نمیتونن و هیچ ارتباطی باهاش برقرار نمی کنن.

همواره اون زورگویی و اون دست تحمیل و جبر رو بر گردن و گریبان خودشون احساس میکنن.

پس اگر ما قراره به یک تغییر جاودان و مانا به نوعی در انتظار این تغییر هستیم.

اگر ما در انتظار این تغییر هستیم که در نهایت بتوانیم با این تغییر فرهنگ و این تغییر اجتماعی در بین مردم به این تغییرات بزرگ سیاسی و دیگر موضوعات هم برسیم، باید زمان لازم را هم برایش هزینه کنیم.

باید زمان بیش از حدی را هم از وجود خودمان و از زندگی خودمان هزینه کنیم تا در نهایت به آن برسیم.

برای تغییر دادن فرهنگ ها باید این ارزش ها را تغییر.

در آن نقطه ابتدایی باید ارزش ها را شناخت و ارزش های زننده و زشتی که وجود دارد که می شود درباره اش ساعت ها صحبت کرد.

وقتی ما نزدیک به این فرهنگ ایران و فرهنگی که آلوده به فرهنگ اسلامی هست می شویم، حالا مواجه می شویم با فرهنگ ها و ارزش هایی که در راستای مباحث شهوانی وجود دارد.

یعنی شما در نظر بگیرید شما با یک اسلامی روبرو شدید که خیلی از عناوین زننده جهانی را تحت عنوان قانون و قاعده و ارزش تصویر می کند.

مثلا چند همسری شما مواجه هستید که حالا ارزشی تحت عنوان این چند همسری چندهمسری وجود دارد.

هر چند که ما وقتی نزدیک به فرهنگ ایرانی می شویم این را پس زده ایم و قبول نکرده ایم.

ما در ایران با فرهنگ چند همسری روبرو نیستید.

مگر اون شهر های مشخصی که حالا سنی مذهب هستند اصولا فرای اون شهر هایی که نزدیک مرز ایران هستند ما خیلی شاهد موضوع چند همسری در بین مردم نیستیم.

اما این یک فرهنگ غالب در نگاه های اسلامی هست که شما در کشور های سنی میتونید این رو به کررات هم ببینید.

خوب قاعدتا فارغ از این که در ایران تا چه اندازه این فرهنگ وجود داره اما ارزش اسلامی وجود داره.

یعنی ما حتی در نهایت این چند همسری رو یک ضد ارزش بزرگ نمیتونیم تصور کنیم و به نوعی خیانت مبدل به قانون شده.

موضوع کودک همسری و موضوعاتی از این دست که ارزش های ساخته در نگاه های اسلامیست.

حالا تا چه اندازه مردم ایران سعی در کنار زدن این نگاه ها داشتن و سعی کردن این نگاه ها رو تغییر کنن.

این نمونه ای است که ما می توانیم در نظر بگیریم که این جدال فرهنگی همواره اتفاق افتاده برای قبول نکردن و تغییر دادن این ارزش ها.

یعنی شما تصور کنید که امروز چقدر می توانست شرایط دهشتناک تر از حتی امروز که اگر ایرانی ها به عنوان مثال کودک همسری را به عنوان یک ارزش قدرتمند در بین خودشان قبول میکرد، چند همسری رو قبول میکردن.

حالا شما شاهد چه فجایع بزرگی بودید که حالا کمترش رو هستید؟

پس قاعدتا باید در پی این تغییر دادن ارزش ها بود که این ارزش ها شناسایی بشه.

ارزش هایی که ما رو دور کرده از اون راه ها برای رسیدن.

یعنی شما وقتی مواجه میشید با شرایطی که در ایران وجود داره، یکی از اون مسائل بزرگ و عمده ای که شما باهاش روبرو میشید همین خاموشی مردم در برابر ظلم های بی حد و حصر مثلا جمهوری اسلامیه.

یعنی شما با یک حکومتی روبرو هستید که هر کاری که در مخیله آدم ها میشه رو انجام داد.

یعنی شما مواجه میشید با حکومتی که قتل های بی حد و حصر کرده.

از همون ابتدای که قدرت رو در اختیار گرفته در همون سال های ابتدایی در مدرسه رفاه شروع به قلع و قمع کردن و کشتن کرده.

اتفاقاتی که در سال 57 افتاده و اتفاقاتی که در دهه شصت و منتهی به سال شصت و هفت شده و چه فجایعی رو که این ها به بار آوردن و چه کشتار هایی که در زندان ها کرد.

فرای اون اتفاقاتی که در 88 نود و هشت همین هزار و چهارصد و یک اتفاق افتاد و ما مواجه شدیم با حکومتی که بدترین و وحشیانه ترین رفتار ها رو کرد.

اما عموم مردم، اکثریت غالب مردم خاموشی رو انتخاب کردند.

چرا که ما مواجه هستیم با یک ارزش ساخته شده در بین این مردمان که اون رو تحت عنوان فرمانبرداری تسلیم بودن میشناسیم.

این فرهنگ و این ارزش ساخته ای که به نوعی از اسلام وام گرفته و قدرتمند در بین مردم ایران هم وجود داره و باعث و بانی ایست برای این سکوت و خاموشی هزاران ساله مردم.

مردمانی که سعی میکنند در این خاموشی فقط و فقط در پی نجات دادن جان خودشان و به سلامت بردن زندگی خودشان به پیش بروند.

پس قاعدتا ما نیاز داریم که این ارزش مشخص را تحت عنوان تسلیم بودن و فرمانبرداری بشناسیم و حالا سعی کنیم یک مابه ازا و یک جایگزین برای آن داشته باشیم و آن مابه ازاء و جایگزینی که تحت عنوان یاغیگری و ایستادگی میشناسیم.

حالا در نظر بگیرید که با این تغییر ارزش ها و هنجارها می تواند چه اتفاقاتی بیفتد.

پس قاعدتا با شناخت ارزش های مخربی که باعث این فرهنگ آلوده شده حالا ما می توانیم وارد میدان برای تغییرات بشویم و با تغییر دادن این فرهنگ ها می توانیم نوع تازه ای از زندگی را بوجود بیاوریم.

فرهنگی که حالا قرار است روش و منش جمعی ما را پدیدار کند.

روش و منش ای که مثلا در راستای آزادی و احترام به جان دیگران معنا گر باشد.

یعنی شما تصور بکنید که ارزش جمعی انسان ها در ایران جان دیگران باشد.

اینکه این جان را محترم و مقدس بشمارند، اینکه برای آزادی دیگران تلاش کنند، اینکه آزادی دیگران را همتا و همپای آزادی خود در نظر بگیرند، اینکه معنای آزادی را گره خورده با آزار نرساندن به دیگران تعبیر کنند و اصلا دلیل وجودیت آزادی را همین آزار نرساندن دیگران تعبیر کند.

اینکه این دیگران را مختص به یک نژاد خاص مختص به یک جنسیت خاص، به یک نوع خاص که انسان هست نکنند.

اینکه حالا این دیگران را تعبیر به همه موجودات زنده، به انسان ها، به گیاهان و حیوانات بکنند و حالا جهان را در این تقسیم بندی های دیوانه وار خودشان غرق نکنند.

شما مواجه هستید با فرهنگ غالبی که در ایران وجود دارد و مدام در پی ساختن طبقات بیشمار هست.

شما وقتی نزدیک به مفاهیمی که در ایران وجود دارد میشوید میتوانید رگه ها و بوی سنگین نژادپرستی رو ببینید.

این چیزی نیست که ما بخواییم دربارش شوخی بکنیم یا دربارش مزاح بکنیم یا گزافه بگیم و بخوایم به نوعی بزرگنمایی بکنیم.

این واقعیتی است که ما می‌توانیم به عینه در ایران ببینیم.

این نگاه های نژاد پرستانه ای که وجود داره.

حالا شما تصور بکنید که این تقسیمات تا کجا پیش رفته.

مثلا ارزشی که ما تحت عنوان ثروتمند بودن میشناسیم تا چه اندازه موجبات تحقیر دیگران رو فراهم کرده؟

تا چه اندازه زیست جمعی ما رو خدشه دار کرده و.

اینها همه و همه به واسطه اون فرهنگ غالبی که وجود داره و حالا ما نیازمند اون تغییرات هستیم، نیاز داریم که اینها رو تغییر قاعدتا هیچ وقت به اون نقطه و سرمنزل مقصود نخواهیم رسید.

اگر چشم امید داشته باشیم که با یک جرقه و اتفاق یک اتفاقی بیفته و موضوعات تغییر بکنه، قاعدتا این ها ماندگار نخواهند بود.

اگر چشم دعایی داشته باشیم به یک دیکتاتور صالح که بیاد و همه چیز رو درست بکنه، قاعدتا ما به جایی نخواهیم رسید.

اگر ما بخوایم چشم امیدی داشته باشیم که یک قدرت خارجی بیاد شرایط رو عوض بکنه و جمهوری اسلامی رو بکنه تو گونی و ببره، قاعدتا ما به جایی نخواهیم رسید چرا که اونها نمی تونن این تغییرات فرهنگی رو بوجود بیارن.

اونها نمی تونن مسبب این بشن که ارزش ها و نگاه جمعی ما تغییر بکنه.

این خود ما هستیم که باید این ارزش ها رو تغییر بدیم.

این هنجار های گذشته و درد آلود رو عوض کن.

حالا با یک نگاه تازه، با یک ارزش های تازه ای که می تونه باعث و بانی برای زندگی بهتر ما باشه، زندگی بهتری رو برای خود و دیگران بسازیم.

پس قاعدتا ما نیاز داریم این فرهنگ رو تغییر بدیم.

حالا می تونیم با تغییر دادن این ارزش ها و هنجار ها در نهایت به اون نقطه هم برسیم.

قاعدتا در باب فرهنگ ایران من در یک ویژه برنامه ای هم صحبت کردم.

در آتی هم باز هم صحبت می کنم.

اما امید ما بر این هست که بتونیم با این تغییرات که قاعدتا زمان بسیار هم خواهد برد.

جامعه ی تازه ای را پدید بیاوریم نه فقط به مفهومی که تحت عنوان ایران می شناسیم، به مفهومی که تحت عنوان آزادی و برابری جان ها می شناسیم.

در انتهای برنامه هم دوست دارم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه و این تغییر شکل بگیره می تونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.

منظور از آثار هم خلاصه برنامه ای به نام جان نمیشه.

من پیش از این که بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر کنم، آرا، افکار، عقاید و باورهای خودم رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته ی تحریر درآوردم.

تمامی این عناوین به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست.

میتونید با مراجعه به وب سایت جهان آرمانی این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید این راه تغییر شکل بگیره و اون رو با دیگران هم به اشتراک بگذارید.

ممنون که همراه من بودید.

من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان بود.

در پناه آزادی.

 

قسمت چهارم : هنر

 

سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان است.

با شما هستم.

این قسمت چهارم از ویژه برنامه تغییر انسان هاست و ما قراره توی این قسمت در باب هنر صحبت کنیم.

ممنون که همراه من هستید.

خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص که ما در باب تغییر انسان ها درش صحبت کردیم، توی این قسمت مشخص هم قرار هست که در باب هنر صحبت بکنیم.

هنری که من در قسمت های مختلف از ویژه برنامه ای به نام جان و قسمت های معمول به نام جان هم دربارش صحبت کردم.

موضوع به شدت مهمی که در فرهنگ سازی و تغییر دادن انسان ها چه به شکل شخصی و چه به شکل توده ای و اجتماعی به شدت تاثیر گذار هست.

یکی از عوامل مهم و عمده است برای تغییر دادن انسان.

یعنی شما اگر بخواید یک تصویری داشته باشید از این موضوع که انسان ها رو تغییر بدید، اگر جبر و زور و تحمیل رو از این قاعده مستثنی بکنید و بخواید بخواهید یک تصویر، یک رنگ و یک شکلی رو نسبت به تغییر دادن انسان ها داشته باشید، قاعدتا هنر براتون نقش اصلی و عمده رو بازی میکنه.

یعنی میشه گفت پا به پای اون تعلیم و تربیت کلاسیک میتونه هنر هم نقش ایفا بکنه و انسان ها رو قاعدتا با تغییراتی روبه رو بکنه.

اصلا این فرهنگ عامه امروز بر گرفته از هنر هست.

یعنی تا حد زیادی هنر هست که نقش داره در به وجود آوردن فرهنگ ها و ارزش ها و هنجارها.

هنر قاعدتا موضوع مهم نیست.

من در باب هنر در قسمت های مختلف صحبت کردم و در این قسمت هم سعی میکنم بیشتر با نگاه و رویه ای نسبت به تغییر دادن انسان ها درباره اش صحبت بکنم.

اینکه ما میدونیم هنر تا چه اندازه تاثیرگذار بر تغییر دادن انسان هاست.

اصولا هنر در تمامی زوایای خودش، در تمامی قسمت هایی که ما میشناسیم و المان های مختلف هنری که باهاش روبه رو هستیم در تمامی شاخه های خودش میتونه تاثیرگذار باشه.

حالا هر کدوم به دلیل اون میزان همه گیری و همه گیر شدن خودش تاثیرات متفاوتی را هم به بار می آورد.

شما نگاه کنید که امروز قاعدتا هنر سینما ملموس ترین هنر هست یا هنر موسیقی.

یعنی شاید این دو باشند که به نوعی جهان را در اختیار خودشان گرفته اند و بیشتر از هر هنر دیگری عوام را درگیر خود می کنند و می توانند تغییراتی را هم به وجود بیاورند.

خب به واسطه آن میزان همه گیری آن هنر، شما می توانید قدرت تاثیرگذاری اش را هم ببینید.

در موضوعات ساده هم شما می توانید این تاثیرگذاری را ببینید تا موضوعات پیچیده و عمیق.

یعنی هنر تا این اندازه قدرت و تاثیر گذاری دارد که بر زندگی انسان ها و تغییر حالات آن ها برای زندگی کردن تاثیر گذار باشد.

یعنی شما وقتی مثلا مواجه می شوید با صحنه امروزی ای که جهان به خودش دیده و هنری که امروز در جهان جاری و ساری است، حالا می توانید مواجه بشوید با اینکه مثلا یک هنر و یک هنرمند حتی فلان پوششش هم تبدیل و مبدل به رفتار انسان ها می شود.

یعنی انسان ها او را به نوعی الگوی خودشون قرار میدن و حتی نوع پوشش او، نوع آرایش و شرایط ظاهری او هم باعث می شود که مردمانی باشند که او را تعقیب کنند و خود را شبیه او.

حالا شما می توانید با یک نگرش ساده به همین موضوع بدانید که تا چه اندازه این هنر میتواند تاثیر گذار باشد.

یعنی حتی وقتی انسان ها آن موضوعات دم دستی و روتین خودشان را از این هنرمندان اخذ میکنند و آن ها را الگوی خود قرار داده اند، حالا میتوانید ببینید حتی در موضوعات بزرگ هم این ها میتوانند نقش داشته باشند و تاثیر گذار باشند.

اصولا هنر امروز نقش عمده ای را در این تغییرات در دل انسان ها بوجود میاره و قدرت به شدت زیادی هم دارد.

با توجه به فراگیر شدنش هم میتوانید شما این تاثیر گذاری را بیشتر ببینید.

یعنی امروز مثلا به عنوان مثال شما میبینید که چگونه موسیقی حاکم بر زندگی انسان ها شده.

انسان ها همواره با این موسیقی و رفتار ها، موسیقیدانان، اشعارشون، ترانه هاشون و گفتارشون هم روبه رو هستند.

به نوعی این ها میان و میدان رو به دست میگیرند و حالا مردمی هستند که شیفته به این تصاویر در برابر هم چشم دوخته اند و دارند این رفتار ها را دنبال می کنند.

حالا می بینید که چگونه این هنر موسیقی میدان دار شده برای تغییر دادن انسان ها روش و خلق و خوی انسان ها را با خودش همراه می کند.

مثلا یک تصور و تصویری را شما داشته باشید نسبت به همان فرهنگی که مثلا به عنوان مثال ما در ایران می شناسیم.

با همه گیر شدن یک نوع خاصی از موسیقی مثلا تحت عنوان رپ چقدر توانسته این تصویر اجتماعی انسان ها را تغییر بدهد؟

چه مقداری از فرهنگ های ایرانی ها به واسطه همین موسیقی تغییر کرده؟

یک خرده فرهنگی که حالا وارد فرهنگ ایرانی شده و خیلی از رفتارهای جوانان و نوجوانان ایران را هم تحت تاثیر خودش قرار داده.

پس هیچ کس نمی تواند کتمان بکند قدرت و تاثیرگذاری هنر.

اما اینکه حالا این تاثیرات به چه سمت و سویی هست و چه تغییری را به وجود می آورد، موضوع مجزایی است که می شود درباره اش دربارش صحبت کرد.

اگه بخوایم در باب مصداق هاش صحبت کنیم مثلا بیایم و مورد کنکاش قرار بدیم که در ایران ما این تغییراتی که توسط هنر مثلا در زمینه موسیقی و مثلا به طور اخص خودش در موسیقی رپ چه تاثیراتی رو گذاشتیم موضوعی جداست.

اما ما داریم در باب اصل این تغییر و قدرت این تغییر در دل هنر صحبت میکنیم که تا چه اندازه تاثیر گذار هست و موضوع غیر قابل کتمان نیست.

اینکه این تاثیرات تاثیرات مثبت و یا منفی است.

حالا این باز یک موضوع مجزایی است اما اصل در وجودیت این قدرت برای تاثیر گذاری است که کسی نمیتونه کتمانش کنه.

یعنی شما تصور کنید که یک فیلم سینمایی، یک سریال تلوزیونی و یا موضوعاتی از این دست وقتی وارد بازار و چرخه بازار این تماشای مردم میشه به واسطه اون میزان از همه گیری.

حالا شما میتونید ببینید که در رفتارهای عادی مردم چه مقداری تاثیر گذاشته.

در تکه کلام هایی که استفاده میکنن در روابطی که بینشون حاکم هست و یا مثلا در اشل بزرگترش با دیدن یک بخشی مثلا سریال ها و فیلم های سینمایی می بینید که چه موضوعاتی مبدل به ارزش در بین مردم می شود و چه موضوعاتی که مثلا در گذشته ضد ارزش بوده امروز تبدیل به ارزش شده و یا برعکس موضوعات دیگری که حاکم بر جامعه شده و شما می توانید این تاثیرگذاری را ببینید چگونه خیلی از موضوعات که تا دیروز در بین مثلا مردم تابو بوده حالا امروز تبدیل به یک ارزش شده و یا آن قبح مطلب از بین رفته.

پس شما می توانید این تصویر و تاثیر گذاری در دل هنر را ببینید.

این مختص به جهان امروز و جهان مدرن هم نمی شود.

قاعدتا انسان ها از همان ابتدا هم هنر رو به شدت تاثیر گذار بوده.

یعنی شما وقتی مثلا مواجه می شوید با آن دورانی که به نوعی پادشاهی شعر به عنوان یک هنر در ایران میداندار بوده و هنر غالب در بین مردم مثلا هنر شر بوده هم شما میتوانید این تاثیر گذاری را در کلام شعرا ببینید که چگونه در دل مردم تغییراتی به وجود آورده.

یعنی اگر فلان شاعری در یک برهه ای از تاریخی نگاه تازه ای نسبت به عشق داشته، نسبت به خدا داشته، نسبت به ادیان داشته.

حالا شما می‌توانستید این تاثیرگذاری را در دل مردم هم ببینید که آنها هم متاثر از همین نگاه های شاعر، نگاهشان نسبت به دنیا هم تغییر کرده.

پس این موضوع مختص به جهان مدرن نیست.

اما مسلما گونه های هنری تغییر کرده.

یعنی شاید در یک دورانی حاکم مثلا موضوعات هنری نقاشی بوده یا مثلا شعر بوده و حالا امروز مثلا سینماست یا موسیقی است.

عناوین می توانند متفاوت باشند.

حتی نوع تاثیرگذاری هم می تواند متفاوت باشد.

گاها می تواند تاثیرگذاری منفی به بار بیاورد و یا مثبت.

اما در اصل این موضوع که هنر تا چه اندازه تاثیرگذار هست در تغییر دادن انسان ها نمی شود شکی کرد.

یکی از دلایل عمده برای تغییر دادن انسان ها همین مباحث هنری است.

یعنی شما وقتی نزدیک به مفهوم فرهنگ میشی، چیزی که ما در گذشته سعی کردیم درباره اش صحبت کنیم یکی از عوامل مهم و عمده و تاثیرگذار در بوجود آوردن آن فرهنگ همین مباحث هنریست.

حالا شما هرچقدر بخواهید به فرهنگ یک جامعه نزدیک شوید می توانید بروید و آثار مثلا هنرمندان را در آن کشور مورد مطالعه قرار دهید.

حالا می توانید با روحیات آنها و رفتارهای جمعی آنها با کنش های آنها که تحت عنوان فرهنگ ما میشناسیم هم آشنا شوید.

پس قاعدتا موضوع تاثیر گذاری فرهنگی یک موضوع به شدت مهمی است که نه تنها به جهان امروز که در طول تاریخ هم قدرتمند بوده.

اما فارغ از این مبحث و اینکه ما در باب ارزش آن صحبت کردیم، حالا باید یک مقداری نزدیک خود هنر باشیم.

خب من در باب هنر در قسمت های مختلف برنامه به نام جان صحبت کردم که می توانید با مراجعه به آن ها هم اطلاعات بیشتری کسب کنید.

اما به صورت موجز.

در این قسمت به واسطه اینکه نیاز هست برای وارد شدن بیشتر در بحث صحبت کنیم، من سعی میکنم یک توضیحات مختصری پیرامونش بدم که وقتی من به هنر نگاه می‌کنم هنر امروزی جهان رو به سه دسته تقسیم کنه.

یک بخشی رو من تحت عنوان کالا هنر می‌شناسم.

چیزی که ما باهاش روبه رو هستیم مثلا سینمای هالیوود در اون داره میدان‌داری می‌کنه.

شما مواجه می‌شید با جمیع بی‌شماری از فیلم های سینمایی که ساخته می‌شه و تحت عنوان یک کالا هم بهش نگاه می‌شه.

یعنی یک بازار هدفی رو در برابر خودش نقش می‌ده و برای اون بازار هدف این اثر رو به وجود میاره.

همتای تمام کالاهایی که در جهان داره تولید میشه، یک مصرف کننده ای رو در برابر خودش داره و سعی می‌کنه کالا رو برای اون مصرف کننده تولید کنه.

وقتی ما در باب کالا هنر صحبت می‌کنیم که قاعدتا عمده هنر امروز جهان هم مصرف در همین کالا هنر می‌شه، یعنی شما به تمام هنر هایی که در جهان وجود داره در تمام زمینه ها اگر اشاره بکنید اون شکل غالب در اختیار همین کالا هنر میدان دار اصلی میادین هنری همین کالا هنرها هستند چراکه اصولا هنر مبدل به یک صنعت پولساز شده.

یعنی اگر شما مواجه می‌شوید مثلا با مثلا رمان نویسی و داستان نویسی هم جماعت وارد این میدان می‌شوند برای پولسازی از این صنعت مثلا رمان نویسی به یک میدانی را ساخته تا یک جماعتی باشند و به طبع و به نوعی برای نظر مخاطب مشخص شوند که اتفاقا مشتری‌ها و مصرف کنندگان آن هستند.

حالا یک اثری را هم به وجود.

خب قاعدتا این هنر ارزش خاصی هم نمی تواند داشته باشد.

وقتی در باب تاثیر گذاری هم صحبت می کنیم قرار نیست که سلیقه ای به وجود بیاورد.

قرار نیست که نگاهی به وجود بیاورد.

قرار نیست که مطلب مهمی را هم مطرح بکند.

قرار است چیزی که برای عوام الناس مهم هست رو به اونها نشون بده.

چیزی که براشون ارزشمند هست و به نوعی حاضر هستند براش هزینه بکنند رو به اون ها نشون بده.

حالا میتونه مثلا به عنوان مثال یه کمدی سخیف باشه در سینما که حالا یه جماعتی هم به اون علاقه مند هستن و حالا برای علایق اون ها هم برای این مصرف کننده و مشتری این اثر تولید شده تا به نوعی در دل این صنعت ازش بتونند کسب درآمد کنند.

پس ما یه بخشی رو تحت عنوان هنر کالا میشناسیم که قدرتمند در جهان وجود داره و قاعدتا همون هنر کالا هم به شدت قدرت تاثیرگذاری داره و تاثیرگذاری هایی هم به وجود میاره.

اما اون هدف اصلی از وجودیت یک بازار و یک صنعتی است که به وجود اومده و سعی میکنه با طبع مخاطب خودش هم به پیش بره.

پس گاها شما نمیتونید شاهد یک اتفاق عظیمی در دلش باشید و بیان کردن موضوعات خاص قاعدتا خلاصه به همون علایق جمعی و چیزی که ما تحت عنوان عوام و نگاه عوام میشناسیم رو با اون رو به رو میشیم.

اما فارغ از شما مواجه میشید با هنری که برای هنر داره ابراز اندام میکنه.

یعنی شما هنر برای هنر رو هم در کنار هنر کالا میتونید باهاش روبه رو بشید.

بخش دومی که در هنر باهاش رو به رو میشیم.

هنری که حالا اومده تا خود هنر رو ارتقا بده به نوعی.

اینکه ما هنر رو همتای یک وسیله بدونیم برای ابراز کردن باور هامون، اعتقاداتمون، صحبت هامون.

این موضوع در دل این هنر برای هنر جایگاهی و محلی از اعراب نداره چرا که اونها هنر رو مبنای به نوعی هدف خودشون قرار میدن، هنر رو تعریف به هدف غایی خودشون میکنن و حالا ما شاهد جماعتی هستیم که وارد این میدان از هنر شدند.

برای اینکه هنر رو ارتقا بدن، برای اینکه برای خود هنر به میدان باشن و برای ارتقاء هنر حرکت کنن.

چیزی که در جهان هم باهاش روبه رو میشیم در تمامی اقسام هنری که ما میشناسیم هم این وجود داره.

یعنی شما اگر نزدیک به سینما هم بشید میبینید که فیلم هایی ساخته میشه برای ارتقا هنر.

سعی میکنه در فرم شکل تازه ای بوجود بیاره.

به نوعی نبوغی در زمینه های هنری بوجود بیاره و یا پایبند به ساختارهای کهن هنر باشه و یا هر نوع نگاه دیگری.

اما در نهایت این هنر تولید میشه برای ارتقای هنر.

به نوعی این هنر هستش که مرکزیت و محوریت نقش مرکزی و محوری رو بازی میکنه.

این هنر هست که مبدل به هدف شده و حالا همه چیز وسیله ای است برای ارتقای این هنر.

خب این بخش رو هم ما میشناسیم.

قاعدتا این بخش هم میتونه تاثیر گذار باشه اما تاثیرات اینها متفاوت هست.

یعنی وقتی شما در باب هنر کالا صحبت میکنید حالا رو به رو میشید.

مثلا در دل موسیقی قرار هستش که نوع پوشش اون جماعت تبدیل به سبک زندگی مردم بشه.

قرار نیست صحبت ها و متن ترانه های اونها تاثیر گذار بر زندگی جماعت باشه و اونها رو تغییر بده.

قرار است در همون شکل ظاهری در همون اشل قابل فهم و درک لباس مردم رو تغییر بده.

مردم به یک مد و فشن تازه ای رو بیارن یا وقتی نزدیک به مباحث هنری میشیم حالا قرار هست سربازانی برای این هنر ساخته شود.

جماعتی که وارد این میدان می‌شوند اینقدر ارزش والای هنر را درک می‌کنند که حالا خود را هم یک سربازی در راستای این هنر می‌دانند.

حالا ما مواجه می‌شویم با جماعتی که شیفته وار وارد یک عرصه ای شده‌اند تا مثلا هنر را ارتقا بدهند.

هنر موسیقی را با شنیدن فلان موسیقی و فلان اثر از یک هنرمند، حالا وارد این وادی می‌شوند تا این هنر را هم تحت پوشش قرار بدهند و یک هنر تازه ای را بوجود بیاورند.

اما در نهایت ما در دل این تقسیم بندی روبرو می‌شویم با هنر بی نام که من تحت عنوان هنر بینا و یا هنرمند بینا تصویرش می‌کنم.

اینکه حالا هنر را مبدل به یک وسیله برای ابراز اتفاقات مختلف، باورهای مختلف، دغدغه های مختلف، اشکالات مختلف، دردهای بی امان و درمان ها استفاده می‌کند.

یعنی شما مواجه هستید که دیگر هنر یک جایگاه قدسی ندارد.

هنر هدف نیست.

هنر یک وسیله است.

همچنانکه شما سعی می‌کنید یک حرفی رو به صورت معمول با دیگران مطرح کنید.

یک مقاله ای در باب یک موضوع بنویسید.

مثلا یک کتابی هم مینویسید، یک داستانی هم مطرح میکنید، یک فیلمی هم می سازید.

تا اینکه از زبان برای گفتار استفاده میکنید و زبان رو وسیله ای برای ارتباط با دیگران میدونید.

هنر رو هم همتای همین برای خودتون وسیله ای در نظر میگیرید و اصولا وقتی نزدیک به هنر بینا و یا هنرمند بینا میشیم حالا مواجه میشیم که اینها دغدغه های بیشمار دارند در باب موضوعات مختلف مثلا اجتماعی و.

اشکالاتی که وجود داره، دردهایی که وجود داره صحبت میکنن.

گاها درمان ها رو هم مطرح میکنن و حالا این هنر هست که میتونه تاثیر گذار باشه و میتونه راهگشا باشه برای تغییر دادن انسان ها.

وقتی ما وارد مبحث هنر میشیم در ابتدا گفتیم که خب قاعدتا هنر یکی از اون موارد تاثیر گذار برای تغییر انسان هاست.

اما موضوع مهم هست که ما نزدیکه به اون هنر بینا و هنرمند بینا برای این تغییر ها بشویم.

یعنی کسی که دغدغه مند وارد این میدان شده.

حالا اوست که دارد در باب یک مسئله ای که پر از اشکال هست در دل فرهنگ جمعی که در آن زندگی کرده یک مسئله تازه ای را مطرح می کند، یک نگاه تازه ای را مطرح می کند، در باب یک مسئله اخلاقی وارد میدان شده تا این نگاه اخلاقی حاکم را به چالش بکشد و ارزش های از پیش تعیین شده ای که در این جامعه وجود داشته را به چالش بکشد.

حالا شما مواجه هستید با یک هنرمند بینایی که دارد این موارد اخلاقی را مطرح می کند.

ارزش های کهن و متحجری که وجود دارد و باعث دردها و فغان ها شده را مطرح می کند، عواقب آن را مطرح می کند و حتی گاها شما می بینید که یک مابه ازایی هم در برابر آن نقش می دهد.

یک برآیندی از این تصویر هم به وجود می آورد و یا اینکه سعی می کند یک درمانی هم به وجود بیاورد.

یعنی یک ارزش تازه ای را در برابر آن ارزش کهنه تصویر می کند و آن ارزش کهنه و متحجری که باعث دردها در آن جامعه شده رو از میدان به در کنه و اون رو تبدیل به ضد ارزش بکنه.

حالا شما میتونید ببینی که تا چه اندازه میتونه این هنر تاثیر گذار باشه و ما نیازمند این هنر بینا در جامعه هستیم.

یعنی شما اگر تصوری داشته باشید و به جهان نگاه بکنید که امروز جهان ما پر از هنر کالاست که در وهله اول و آخر وارد این میدان شده، برای اینکه کالای به وجود آمده را به مردم بفروشد، همتای اینکه مثلا در این کشور چمیدونم خودکار تولید می‌شود، حالا یک هنری هم تولید می‌شود.

حالا این هنر هم قرار است که یک سری مصرف کننده داشته باشد.

اصلا نیازی نیست که موضوعات قابل تاملی به اینها مطرح بشود یا گاها حکومت ها سعی می‌کنند استفاده و سوء استفاده بکنند.

عواملی که خودشان دارند و نگاه هایی که خودشان دارند را هم در دل همین هنر ازش استفاده بکنند.

اما قاعدتا وقتی ما در باب هنر صحبت می‌کنیم در آن بخش هنر بینا هم شما می‌توانید شاهد عناوینی باشید که مضر هست اما ما برای تغییر دادن انسان ها نیازمند این بخش مهم هستیم چرا که این کالا هنر ها قرار است که در باب همین روحیاتی که ما قابل مشاهده برایمان هست به نوعی حاشیه هایی که میتوانیم رویت کنیم را تغییر دهند.

هیچ وقت به متن اصلی به ریشه ها پرداخت نخواهند داشت.

هیچوقت نزدیک به این موضوع ها هم نخواهند شد چرا که قرار بر این هست که این هنر قابل درک و لمس و فهم برای عوام الناس باشه که به سمت اون رفتن باید یک کالا و یک کالای قابل اتکایی باشه که اون ها بتونن به سادگی اون رو مصرف بکنند.

قرار نیست هیچ نوع پیچیدگی رو در دل خودش جا بده اما ما برای به وجود آوردن این تغییرات نیازمند این هستیم که این هنر ها راهگشا بشود و تغییر انسان ها را به نوعی از آنجا آغاز بکنیم.

قاعدتا تمامی اقسام هنر در دل این تغییر ها میتوانند نقش ایفا بکند.

یعنی شما نمیتوانید هیچ ارزش خاصی برای یک کدام از این هنر ها قائل بشید.

خب قاعدتا وقتی به جهان امروز خودمان نگاه می‌کنیم می‌بینیم که به عنوان مثال سینما به واسطه قابل وصول بودنش امروز به شدت جایگاه محکم‌تری را برای خودش دست و پا کرده.

یعنی شما مثل همتای گذشته نیست که کسی با نوشتن یک داستان و یا گفتن یک شعر بتواند آن میزان از توجهات را به سمت و سوی خودش بکشاند.

چراکه مردم نه انرژی و نه زمان برای مثلا خواندن کتاب رو هم نمیزارن.

دیگه اون دوران گذشته نیست یه جماعتی باشن دور هم جمع بشن و مثلا یه کتاب شعری رو باز کنن و بخونن.

امروز دیگه همه دارن تلوزیون نگاه میکنن از موبایل هاشون استفاده میکنن و اون تصاویر خورانده شده ای که براشون آماده شده رو قبول میکنن و به خورد خودشون میدن.

حتی به نوعی اینقدر این جهان در حال حرکت هست که به دنبال چیز های چکیده شده و کوتاه شده هستن که کمترین زمان رو ازشون ببره و اون چیزی که میخوان رو هم ازش بگیرن.

پس قاعدتا به واسطه اتفاقاتی که امروز در جهان افتاده ما میتونیم یک قسم مشخصی از هنر رو تحت عنوان مثلا هنر سینما ببینیم که پر رنگ تر هست و بیشتر هم جایگاه داره و یا مثلا موسیقی که همه گیری رو داره هم میتونیم این رو هم ببینیم.

اما این ها در معنای کلی هیچ تاثیری ندارن در اینکه تاثیر گذاری هر کدوم از این هنر ها و اقسام هنری کم تر و یا کم ارزش تر هستن.

حتی اون تاثیری که سینما میتونه بذاره یک نقاشی هم میتونه روی انسان ها بزاره.

میتونه همون میزان از تغییر رو در دل اون ها به وجود بیاره.

در بخش تعلیم و تربیت صحبت کردم که اگر انسان ها به اون مرحله ی مشخص از زیست خودشون برسن که تعصبات و ترس ها رو کنار بگذارند، حالا میتونن از هرچیزی در برابر خودشون تعلیم و تربیت بدن.

حالا میتونه دیدن یک تصویر نقاشی برای اون ها، یک تعلیم و تربیت به سزا و بزرگی رو هم به وجود بیاره.

پس ما وقتی در باب هنر صحبت میکنیم، ارزشگذاری هایی که در این اقسام هنری وجود داره معنایی نخواهد داشت.

اما خوب قاعدتا به واسطه شرایطی که در جهان امروز ما وجود داره، اون همه گیر بودن به نوعی این هنر ها می تونه باعث تفاوت ها هم بشه.

یعنی شما وقتی مواجه میشید با هنر سینما و یا موسیقی که امروز میدان اصلی رو در اختیار گرفته میتونید بدونید که تاثیر گذاری این هنر ها هم بیشتر هست نسبت به اقسام دیگر هنر.

چرا که در وهله اول ما نیاز داریم که این موضوعی که مطرح شده اصلا با مردم در میان گذاشته بشه.

یعنی جماعتی باشن که شنونده باشن.

یعنی شما میتونید دنیا و دریا در باب موضوعات رو به شدت مهم جهان هستی هم صحبت بکنید، ایده داشته باشید، تفکر کرده باشید و اصولا راه حل های تازه ای رو هم ارائه داشته باشید.

اما اگر کسی نباشه و گوشی نباشه که حرف های شما رو گوش بده پس ارزشی نخواهد داشت و در نهایت به کسی هم نخواهد رسید.

پس در زمینه این اقسام و تقسیم بندی های هنری امروز ما به اون نقطه ای می رسیم که میدونیم یک سری از هنرها همه گیری بیشتری دارند و بیشتر به مردم شنیده میشن.

پس قاعدتا می‌توانند تاثیرگذاری بیشتری هم بکنند و این نقطه قابل تاملی است که امروز در جهان هم وجود دارد.

تمامی هنرهایی که امروز در جهان دارد ارائه می‌شود.

آنهایی که قدرت دارند در اختیار همان هنر کالاهایی است که به نوعی مردمی هستند که خریدار این نگاه ها هستند.

این نگاه عوامی است که امروز میدان‌دار زمینه‌های هنری شده.

یعنی شما هر وقت نزدیک به مفاهیمی که هنرمند بینا مطرح می‌کند می‌شوید، می‌بینید که به سختی قابل رویت است.

به سختی یکی از این نگاه ها وارد یک میدان عمومی می‌شود و عموم مردم با آن روبه‌رو می‌شوند که گاها به واسطه آن حواشی است که در کنار این هنر شکل گرفته اتفاق افتاده یعنی به واسطه میدانی نیست که به او عرضه شده باشه تا بتونه حرفاش رو بزنه.

اتفاقی است که مثلا در کنار اون به واسطه دستگیریش، به واسطه حتی مرگ، شکنجه و زندان رفتنش اتفاق افتاده.

حالا یک فردی است که یک هنری رو به وجود آورده و حالا به واسطه اینکه یک درد و رنج و مصائبی براش بوجود اومده.

هنرش هم در بین مردم و عموم مردم پخش شده اما میدان‌دار اصلی هنوز هم همان هنر کالاست.

هنوز هم هنر کالاست که جماعت بی شمار را جذب خودش میکنه و اون تاثیر گذاری های احمقانه ای که در خودش داره رو هم به بار میاره.

یعنی شما مواجه میشید با هنر کالایی که در نهایت قرار هست یک لباس تازه ای رو در دل مردم مد کنه.

مردم یک شلوار تازه ای بپوشن، یک کلاه تازه ای به سر بکنن، تقلید کورکورانه ای از نوع پوشش و یا آرایش مثلا فلان هنرمند هم داشته باشه.

ما نیاز داریم که قاعدتا این هنر بینا رو مبدل به میدان داری اصلی بکنیم در دل هنر.

یعنی ما نیاز داریم که این فرهنگ جامعه رو از نقاط دیگری وارد این میدان بکنیم که ارزش رو در دل هنر بینا ببینه.

یعنی این اون نقطه ایست که ما نیاز داریم پیش از اینکه هنر وارد این میدان بشه ما از عناصر دیگری استفاده بکنیم که اصلا جایگاه و منزلت این هنر بینا پاس داشته بشه و گران داشته بشه.

یعنی شما نیاز دارید که حالا دست به گریبان موضوعات دیگه بشید تا ارزش های تازه ای رو به وجود بیارید.

در جامعه ای که زندگی میکنه.

یعنی به عنوان مثال ما وقتی روبه رو هستیم با یک جامعه ی یکدستی که در آرزو و در تمنای هنر کالا هست، حالا داره آرزو میکنه تا این هنر کالا بهش داده بشه.

شما مواجه میشید با آمار بیش از حدی که در اختیار همین هنر کالا هست.

یعنی مثلا در سینمای ایران اگر هم نگاه بخواید بکنید میتونید ببینید که هنر کالا ها تا چه اندازه بیشتر و بهتر میفروشن.

حالا اگر یک هنرمند مستقلی، یک سینما، یک فیلم سینمایی، مثلا یک فیلم کوتاه درست کرده و در باب یک موضوع مهم صحبت کرده، شما میبینید که هیچ اقبالی هم از این نگاه او نمیشه.

پس ما اینجا نیاز داریم که پیش از اینکه از هنر توقع تغییر داشته باشیم، حالا باید وارد میدانی بشیم که این ارزش های ابتدایی و فرهنگی رو تغییر بده.

حالا تصویر رو اینگونه بیان کنیم که مردمانی باشند که به هنر بینا ارزش بدهند.

حالا مردم با این ارزش تازه وارد میدانی بشن که اگر هنر بینایی دیدن براشون به نوعی ارزشمند باشه تا بعد توقع داشته باشیم که این هنر بینا وارد میدانی برای تغییر دادن انسان ها بشه.

پس ما نیاز داریم که این ارزش ها رو در اون ابتدا در دل فرهنگ تغییر بدیم تا جایگاه و منزلت هنر بینا با ارزش تر پنداشته بشه و هنر کالا اون جایگاه اصلی خودش رو از دست بده.

چرا که هنر کالا قاعدتا توانی برای تغییر در موضوعات مهم و بزرگ رو نداره.

وقتی ما در باب هنر صحبت میکنیم میتونیم در دل هنر از هر تغییری صحبت بکنیم.

یعنی شما میتونید وارد موضوعات اخلاقی بشید و در دل هنر اخلاقیات تازه ای رو با مردمان مطرح بکنید.

میتونید ارزش های تازه ای رو مطرح کنید.

میتونید ارزش های متحجر گذشتگان رو مبدل به ضد ارزش بکنید.

میتونید این ارزش های تازه رو وارد میدانی کنید برای زندگی بهتر انسان ها.

میتونید دردها رو مطرح کنید و در کنارش از درمان ها هم بگویید.

هیچ حد و مرزی برای شما وجود ندارد.

همیشه در باب موضوعات عمیق جهان صحبت کرد و موضوعات فلسفی را مطرح کرد.

همان طور که در طول تاریخ هم توسط افراد مختلفی مطرح شده، توسط هنرمندان و بحث هایی که در باب موضوعات مختلفی صحبت کردند و همیشه در باب موضوعات روزمره ی زندگی هم صحبت کردیم.

ارزش هایی که همواره با زندگی ما تداخل دارد را هم تغییر کرد.

در مجموع هم میتوانیم به هنر به عنوان یک مکان بزرگی برای تعلیم و تربیت انسان ها بهش نگاه بکنیم.

این که میتونه تا چه حدی تاثیر گذار باشد.

وقتی ما در باب قانون صحبت کردیم گفتیم که گاها به واسطه توسل به جبر و زور است که قانون میداندار میشود.

اما نقطه ای در برابر این جبر و زور برای تغییر دادن قاعدتا هنر است.

هنریست است که بدون استفاده از هیچ زور و تحمیلی می تواند بر دل مخاطب، بر نگاه مخاطب، بر باور های مخاطب تاثیر گذار باشد.

شما تصور کنید که بعد از دیدن یک فیلم مشخص، شنیدن یک موسیقی مشخص، گوش دادن به یک ترانه، خواندن یک کتاب و یا گوش دادن به یک شعر حالا می تواند چه تاثیری در دل آن مخاطب به وجود بیاورد.

حالا میتواند چگونه نگاه های او نسبت به جهان تغییر کند و این میتواند مبدل به یک دانشگاه بزرگ برای تغییر انسان ها بشود.

یک دانشگاه خودجوشی که به واسطه نگاه های خود انسان ها، نگاه انسان های دردمند و دغدغه مند به وجود آمده.

هنرمندانی که به واسطه بینایی که نسبت به موضوعات پیرامون خودشان دارند، حالا دارند این عناوین و مضامین را هم مطرح میکنند و ما میتوانیم شاهد این تغییر در دل این مردم هم باشیم.

پس قاعدتا میتوانیم به هنر به چشم یک دانشگاه بزرگ برای تعلیم و تربیت انسان ها نگاه بکنیم.

اما قاعدتا نیاز داریم که پیش از اینکه این هنر به عنوان هنر بینا میدان دار برای تغییر انسان ها بشود، در ابتدا نقاط فرهنگی جمعی خودمان را تغییر بدهیم و ارزش تازه ای را بیافرینیم که در دل آن هنر کلا ارزشی نداشته باشد و هنر بینا باشد که میدان دار باشد.

بعد از اینکه بتوانیم این تغییرات را در شکل فرهنگی و اجتماعی خودمان به وجود بیاوریم، قاعدتا هنر میدان دار خواهد شد و هنر بینا میدان دار خواهد شد و در دل این هنر بینا ما می توانیم شاهد تغییرات عمده ای باشیم چرا که این پتانسیل در دل و وجود به نوعی هنر وجود دارد برای اینکه بتواند تعلیم و تربیتی برای مردم به وجود بیاورد و اخلاق آن ها و ارزش های آن ها و هنجار های آن ها را تغییر بدهد و مسبب یک تغییر بزرگ برای رسیدن به تغییر نهایی مثلا انقلاب در ایران باشد هم شکل بدهد.

در مجموع در باب هنر من بارها هم صحبت کردم.

در قسمت های مختلف برنامه ای به نام جان صحبت کردم میتونید با مراجعه به اون هم بیشتر نزدیک به این مفاهیم بشید.

اما وقتی در باب تغییر انسان ها صحبت میکنیم باید نگاه و چشم امیدمون به هنر هم باشه که یکی از اون موضوعات مهم برای تغییر دادن انسان هاست.

در انتهای برنامه هم دوست دارم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه این راه تغییر شکل بگیره.

میتونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.

منظور از آثار هم خلاصه برنامه ای به نام جان نمیشه.

من پیش از اینکه بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر کنم، آرا، افکار، عقاید و باورهای خودم رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته ی تحریر در آورد.

تمامی این عناوین به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست و میتونید با مراجعه به این وبسایت این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید این راه تغییر شکل بگیره اون رو با دیگران هم به اشتراک بذارید.

ممنون که همراه من بودید.

من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان در پناه آزادی.

 

قسمت پنجم : تغییر شخصی

 

سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان است.

با شما هستم.

این قسمت پنجم از ویژه برنامه تغییر انسان هاست و ما قراره توی این قسمت در باب تغییر شخصی صحبت کنیم.

ممنون که همراه من هستید.

دوستان توی این ویژه برنامه مشخص ما در باب تغییر انسان ها صحبت کردیم.

عوامل مختلفی که باعث این تغییر دادن زندگی انسان ها، نگاه اون ها و ارزش ها و هنجارهای اون ها و اصولا نوع زیست اون ها میتونه تاثیر گذار باشه.

در باب این عوامل صحبت کردیم.

در اون قسمت ابتدایی سعی کردیم در باب مسئله تعلیم و تربیت صحبت کنیم.

اون شکل کلاسیک از تعلیم و تربیت که مثلا تحت عنوان آموزش و پرورش میشناسیم.

اما گفتیم که قاعدتا آموزش و پرورش میدان دار اصلی برای تغییر دادن انسان ها نیست.

انسان ها میتونن به اون مرحله ای در باب تغییر برسند که با دیدن هر موضوع مشخص این تغییر را در خود ببینید.

فرضا اینکه عوامل مهمی مثل خانواده مثل برادر و خواهر مثل دوستان، همراهان، همکاران، شرایط اجتماعی در دل انسان ها باعث تغییرات میشود.

اما ما گفتیم که انسان ها می توانند به مرتبتی برسند که با دیدن طبیعت، با دیدن یک موضوع مشخص از دل طبیعت هم این تغییر را در خودشان ببینند.

در قسمت های آتی در باب قانون صحبت کردیم که چگونه قانون جبرا باعث تغییر در دل انسان ها شده و گفتیم که چگونه روش درست و صحیح این است که در باب موضوعات مهم از مسئله قانون استفاده کنیم.

در باب موضوعاتی که به آزار دیگران ختم می شود نه در باب تمام موضوع.

موضوعاتی که ما یک اکثریت را در اختیار داریم اما برای اینکه این موضوع حاکم بشود حالا نیاز داریم که از قانون هم استفاده بکنیم.

در باب مضرات استفاده از قانون هم صحبت کردیم که اگر این اتفاق از پایین به بالا نیفتاده باشد و یک نوع نگاه دستوری و جبری از بالا به پایین باشه و حکومت و یا یک دیکتاتور صالح این اتفاق رو رقم بزنه.

چگونه شرایط عکس خودش جواب میده حتی اگر قوانین، قوانین درست و صحیحی باشه.

فرای اون در باب فرهنگ صحبت کردیم که چگونه این فرهنگ جمعی انسان ها، روش زیستن اونها و روش زندگی اونها رو به پیش میبره و باعث میشه که اونها در قبال موضوعات مختلف در زندگی خودشون یک رفتار های از پیش تعیین شده ای داشته باشند.

ارزش های تصویر شده در این فرهنگ جمعی چگونه تاثیر گذار هست؟

شما با دیدن فرهنگ جمعی هر کدوم از انسان ها در جای جای جهان میتونید گاها مواجه بشید با اینکه این ها چه رفتاری رو در قبال فلان موضوع انجام میدن و چگونه انسان ها با این فرهنگ های گاها بیمار و مریضی که در زندگیشون تاثیر گذار هست، زندگی رو برای خود و دیگران سخت و سخت تر میکنند.

و اینکه ما چگونه باید این ارزش ها و هنجار ها رو تغییر بدیم؟

ما در باب هنر صحبت کردیم که هنر تا چه اندازه تاثیر گذار در تغییر زندگی انسان ها هست.

اینکه قاعدتا هنر میتونه تاثیر بسزایی رو نقش بسزایی رو ایفا بکنه و در باب این صحبت کردیم که قاعدتا هنر تقسیم به سه قسمت میشه.

ما در باب هنر کالا صحبت کردیم.

هنر برای هنر و هنر بینا که در نهایت باید با فرهنگ و جامعه رو به سمت و سویی بکشونیم که هنر بینا محوریت هنر ها بشه و حالا اون هنر بینا وارد یک میدان برای تعلیم و تربیت و تغییر انسان ها بشه و قاعدتا تمامی اقسام هنر هم این قدرت و این پتانسیل رو در خود دارند.

اما تمام این روش هایی که ما دربارش در این ویژه برنامه صحبت کردیم ما رو به یک نقطه نهایی میرسونه.

اون هم اینکه این تغییر، تغییر در دل اشخاص هست و در این ابتدا و این مقدمه ای که من سعی کردم موجز در باب کلیت این ویژه برنامه تا الان صحبت کنم، خواستم نگاه رو به سمت و سوی این بیارم که تمام این اتفاقات برای دادن تغییر در دل اشخاص است.

نقطه ابتدایی برای تغییر قاعدتا همان شخص، شخص و فرد فرد اجتماع است.

ما تمام تلاش ها را برای تغییر در ابتدا برای این میکنیم که در دل اشخاص تغییر را به وجود بیاورد.

هیچ نقطه دیگری در برابر نداریم.

اینکه ما این تغییر را در دل انسان ها به وجود بیاوریم، انسان ها به صورت فراد به صورت شخصی.

و این تغییر آنجاست که آغاز کننده یک راه بزرگ است برای اینکه ما به سرمنزل مقصود برسیم.

پس قاعدتا در ابتدا باید به این موضوع نگاه بکنیم که اگر در باب قانون صحبت می کنیم، درست است که در یک نگاه کلی در باب کلیت جامعه هست اما قاعدتا باز هم نظر ما را معطوف به همان شخص مورد نظر می کند.

یعنی مثلا به عنوان مثال درباره اش صحبت کردیم که شاید ما در باب یک موضوع مهم و بزرگی که باعث آزار دیگران می شود، همتای مثلا موضوعی مثل برده داری که اتفاقا مثال هم و قسمتمون هم بود.

وقتی در باب این برده داری صحبت میکنیم خب یک جمع کثیری رو ما به واسطه های مختلف تونستیم تغییراتی رو در دلشون به وجود بیاریم تا یک ارزش های تازه ای رو ببینن تا اینکه مثلا برده داشتن رو مبدل به یک ضد ارزش بکنن.

یعنی شما اگر بخواید درست به تاریخ نگاه بکنید میتونید ببینید که چگونه مردمانی بودند که برده داشتن رو ارزش میدونستن.

یعنی شما وقتی نزدیک میشید به اون دوران از تاریخی که به نوعی پیش از این بود که قانون فجیح و وحشتناک برده داری لغو بشه، شما مواجه میشدید با فرهنگ عامه ای که در بین مردم برده داشتن رو ارزش میدونست.

حتی آزاد کردن بردگان رو هم ضد ارزش تعریف میکرد.

حالا شما مواجه شدید با این تغییرات با اینکه مردم تغییر بکنن و نگاه هاشون تغییر بکنه، ارزش ها و هنجار هاشون تغییر بکنه.

اما خب قاعدتا شما موفق به این نمیشید که تمام مردم اون کشور رو تغییر بدید.

حالا نیاز دارید که از قانون استفاده کنید چرا که آزار دیگران این وسط میدان‌دار هست.

جماعتی هستند که با آزار و اذیت رسوندن به دیگران دارن همه چیز رو تصاحب می‌کنن، زندگی اونها رو، آزادی اونها رو و اصولا آزادی اینها با اسارت دیگران معنا گر هست.

خب اینجاست که ما از قانون استفاده می‌کنیم برای این تغییرها.

پس نیازمند این موضوع مشخص هستیم.

اما باز هم تمام اینها به واسطه اون تغییر شخصیت و اون شخص مورد نظر هست که ما داریم درباره‌ش صحبت. یعنی چی؟

یعنی می‌تونه این تغییرات در دل یک شخص اتفاق نیفته؟

یعنی شما با هر تلاشی می‌تونید اون رو تغییر ندید.

انسان هایی باشن که تا این حد باور و اعتقادی پیدا کرده باشن.

به آزار رساندن به دیگران تا این حد این باور رو بهش پایبند باشن که می‌تونن حقوق دیگران رو تصاحب کنن.

میتونن مالک و صاحب بر دیگران، بر زندگی اونها، بر آزادی اونها باشن.

حالا اینجا باز هم اون نگاه، نگاه شخصی است که نمیتواند تاثیر گذار باشد و ما نیازمند استفاده از قانون هستیم.

یعنی حتی در آن نگاهی که تحت عنوان قانون هم میشناسیم باز هم میبینیم که موضوع مهم و عمده در همین تغییر شخصی است که خلاصه شده.

پس قاعدتا تمام تلاش های ما برای تغییر در همان ابتدا برای اشخاص اتفاق افتاده.

این را می توانیم درک کنیم که در باب موضوعات دیگر هم که ساده تر هست یعنی اگر یک هنرمندی است که حالا از آن هنر بینا استفاده کرده، برای مطرح کردن موضوعات تازه ای که انسان ها را تغییر بده، قاعدتا قرار هست که روی یک شخص مشخص و فردفرد انسان ها این تغییر را به وجود بیاورد.

در باب موضوعات فرهنگی هم باز موضوع به همین شکل است.

در باب تعلیم و تربیت هم باز قاعده همین گونه است و قابل فهم است.

حتی موضوعی که مثل قانون که به نوعی ما را نزدیک به تغییر توده ها می کند هم در نهایت به واسطه مواجهه ما با اشخاص مختلف است.

انسان ها با دور کردن ترس و تعصبات قاعدتا می‌توانند تغییر را برای خودشان به وجود بیاورند.

من در باب این در آن قسمت ابتدایی هم صحبت کردم.

در اینجا هم سعی می‌کنم باز هم موجز صحبت کنم.

ما وقتی در باب این تغییرات صحبت می‌کنیم، نیاز ابتدایی ما این است که این تغییر را در دل اشخاص ببینیم.

اما مثلا وقتی به شرایط امروز ایران نگاه می‌کنیم، به شرایط امروز و مردمانی که در ایران هستند، حالا می‌بینیم که یک دریای بزرگی از تعصبات در برابر آنها نقش بست.

یک دریای بزرگی از ترس ها در وجود آنها موج می‌زند و زندگی آنها را تحت شعاع خودش قرار می‌دهد.

یعنی انسان هایی که از همان ابتدا چشم های خود را باز کردند در دل یک فرهنگ بیمارگونه اسلامی مدام در باب موضوعات مختلف اسلامی با آنها صحبت می‌شود.

در باب تقدسی که برای خدا و پیامبران و ائمه شکل دادن داستان های بی حد و حصری که از آنها تعریف کردند و در دل آنها این تعصبات کورکورانه را رقم زدند.

حالا شما مواجه میشید با انسان هایی که پر از ترس هستند، پر از وحشت هستن.

وحشت از جهنم، از خشم خدا، از اتفاقاتی که رو رقم میزنه.

وحشت از ترس از پدر و مادرت.

یعنی شما از همون ابتدا میتونید ببینید که چگونه بذر این ترس و وحشت و تعصب در وجود این انسان ها کاشته شده.

این ها رو سعی کردن بپرورانند در دل این تعصبات و ترس ها.

خب قاعدتا در بازه های تعلیم و تغییر در دل این افراد بسته شده.

حالا شما با یک جماعت بزرگی از این ها روبرو هستید که تغییر دادنشون به شدت سخت هست.

چرا که در اون نقطه ابتدایی باید شما این تعصبات رو از دل اون ها دور بکنید.

حالا قرار است این ترس ها از وجود اون ها دور بشه تا آن ها بتونن جهان رو ببینن.

گاها ما وقتی روبرو میشیم با جماعتی که در باب موضوعات مختلف اون نگاه متمایز رو دارن مواجه با افرادی میشیم که به نوعی چشمانشون بسته شده.

یک عینکی از تعصب و ترس بر چشمانشان زده شده است که قادر به دیدن جهان نیستند.

یعنی وقتی مثلا دارید در باب جمهوری اسلامی با این ها صحبت می کنید، این ها قادر به دیدن این جنایات نیستند.

این که جمهوری اسلامی در طول این سالیان مثلا در سال 67 چه جنایت بزرگی را رقم زده، حتی این ها نمی توانند اینها را ببینند.

یا مثلا وقتی نزدیک به مفاهیم اسلامی می شویم، رفتارهایی که محمد در طول حیات خودش انجام داده، ازدواج با دختر هفت ساله، به بستر رفتن با دختر نه ساله، ازدواج های متعدد، جنگ های خانمان سوز و موضوعات وحشیانه ای از این دست.

اینها حاضر نیستند این موضوعات را ببینند.

گوش ها این ها نمی شنود.

چشم ها این ها نمی بیند.

اینقدر که همه وجودشان پر شده است از تعصب و ترس.

حالا در این نقطه ما می دانیم که برای مواجهه با این افراد و به نوعی به وجود آوردن این عنصر تغییر در آن ها، در ابتدا باید ترس های آن ها را تغییر داد.

در ابتدا باید نگاه این ها را تغییر بدهیم.

در آن نقطه ابتدا باید نگاه آن ها را نسبت به این تعصب کورکورانه تغییر دهید.

تا زمانی که شما در اجتماعی زندگی می کنید که در دل مردم این اجتماع تعصب و ترس وجود داشته باشد، قادر به تغییر دادن آنها نخواهید.

همان طور که ما در شرایط ایران خودمان هم دیدیم، در طول این سالیان تغییر دادن انسان ها به شدت سخت بوده.

ما گاها مواجه می شویم با تغییری که در لایه های رویی اتفاق می افتد و در متن اتفاق نمی افتد.

حاشیه ها هست که تغییر می کند.

مثال یک درختی است که به نوعی ریشه در همان خاک دارد و همان افکار و باورهای گذشتگان را دارد اما سعی کرده شاخ و برگ های متفاوتی بوجود.

یعنی شما وقتی مواجه می شوید با تغییراتی که در بین مردم عوام مردم گاها در موضوعات به وجود آمده سعی کردند رویه ها رو تغییر بدن.

یعنی در مبحثی مثلا تحت عنوان زنان در باب حقوق زنان این تغییرات نگاهی اتفاق نیفتاده.

حالا شما مواجه میشید با این تغییرات ظاهری که سعی میکنن حتی در موضوعات ظاهری کلش رو به نوعی به نمایش بزارن.

یعنی شما دیگه شاهد این موضوع مشخص نیستید که انسان هایی باشن که با ریشه ی این موضوعات درگیری دارن؟

یعنی وقتی شما به شرایط حاضر در ایران مثلا در همین زمینه مشخص و حقوق زنان نگاه میکنید شما با یک دریای متلاطمی از افکار منفور رو به رو هستید.

شما با یک ریشه ی مستحکم در خاکی تحت عنوان اسلام روبه رو هستید.

این اسلام هست که این قوانین رو بوجود آورده.

یعنی شما وقتی قانون جزایی جمهوری اسلامی رو باز میکنید، وقتی قانون مدنی جمهوری اسلامی رو باز میکنید، وقتی قانون اساسی جمهوری اسلامی رو باز میکنید با یک دریای پرتلاطم از نابرابری ها نسبت به زنان روبرو میشید.

ریشه ی این ها در کجاست؟

ریشه این ها قاعدتا در نگاه اسلامیست.

در کتاب قرآن.

در سیرت نبوی.

در احادیث نبوی هست.

حالا شما روبرو میشید با این ریشه مستحکم در خاک.

اما جماعتی هم که تغییر کردند تغییرات در اون ظواهر هیچ وقت به این ریشه ها نزدیک نشدند و این اون نقطه ایست که ما رو به اون میرسونه که اینها هنوز پر از اون تعصبات و ترس ها هستند.

تغییرات، تغییرات ظاهری است و اینها در ریشه باز هم دلبستگی به همون نگاه های آلوده ی گذشته دارن.

و ما نیاز داریم برای اینکه این تغییرات رو به صورت بنیادین در وجود اینها بکاریم.

در اون ابتدا و اون نقطه ی ابتدایی سعی کنیم ترس و تعصب رو از وجود اینها دور بکنیم.

اینها با یک نگاه تازه ای جهان رو ببینن که در دل اون بتونن این تغییرات رو به وجود بیارن.

برای تغییر بزرگ در اجتماع ما باید تغییر رو در وجود اشخاص شروع بکنیم.

این موضوعی قابل عرض و قابل فهم هست برای همگان.

اینکه ما اگر در یک جامعه ای باشیم که یک جامعه ی بزرگی است که میلیون ها نفر هم جمعیت داره تا این تغییر و این تغییر نگاه در دل افراد اون جامعه به صورت فردی نیفته.

ما در یک شهر بزرگ و در بین توده ها.

هم نخواهیم دید.

قاعدتا جایی که این تغییرات آغاز بشه، ما می تونیم کلیت این تغییرات رو در آینده نزدیک هم ببینیم.

اینکه مردمان به واسطه این تغییرات فردی حالا یک نگاه تازه ای هم به جهان دیدند و در نهایت باعث شدند که تغییرات به صورت کلی هم اتفاق بیفته.

قاعدتا عوامل عمده ای در این تغییرات نقش داره.

برای اینکه انسان ها رو بتونیم به صورت فردی درشون تغییر رو به وجود بیاریم.

در این ویژه برنامه هم سعی کردیم در باب همین عوامل صحبت بکنیم و در نهایت هم با رسیدن به مفهوم تغییر شخصی و تغییر توده ها به اون سرمنزل مقصود برسیم.

وقتی ما در باب این تعلیم و تربیت صحبت کردیم، گفتیم که این تعلیم و تربیت می تونه از جای جای زندگی انسان ها اتفاق بیفته.

اگر ما موفق به تغییر اون فرهنگ غالب بشیم در زمینه های مختلف حالا می تونیم این تغییرات رو ببینیم.

یعنی به عنوان مثال اگر ما بتونیم این ترس و تعصب را در فرهنگ واحدی که وجود دارد و به شدت هم قدرتمند است جاری و ساری کنیم و حالا یک ارزش تازه ای را پدید بیاوریم که در دل آن ایمان به شک داشتن حتی مبدل به اصل بشود.

یعنی شما به دنبال شک و تشکیک در موضوعات باشید به جای اینکه کورکورانه موضوعات را قبول کنید، به جای اینکه متعصبانه به موضوعات باورمند باشید، حالا روحیه پرسشگری داشته باشید، روحیه ای پر از شک داشته باشید که به همه موضوعات شک بکنید.

حالا می توانیم شاهد این تغییرات در دل مردم باشیم.

پس نیاز داریم که در آن نقطه ابتدایی تغییر را از آن فرهنگ ها و ارزش ها و هنجارهای جمعی مردم بسازیم.

یا مثلا وقتی در باب هنر صحبت کردیم گفتیم که ما در ابتدا نیاز داریم که فرهنگ عامه مردم رو تغییر بدیم.

در نگاه و ارزشگذاری هنری ما اگر در جهان هنر هایی داریم تحت عنوان مثلا هنر کالا، امروز هنر کالاست که میدان دار میداندار است نه در ایران، در همه جای جهان.

هنر کالا است که بیشترین میزان بیننده و شنونده و دنبال کننده را دارد.

حالا ما قرار است اگر چشم امیدی نسبت به تغییر از سویه هنر داشته باشیم، در ابتدا باید فرهنگی را تغییر دهیم که در دلش به هنر بینا ارزش می‌دهد.

به دنبال و ترغیب کننده هنر بینا است نه کالا هنری که برایش بوجود می‌آید تا او را به نوعی مسخ در خودش نگه دارد.

به نوعی زندگی در بطالت را برای او بسازد.

به نوعی او را معتاد به این روزمرگی ها بکند.

به نوعی باعث شده که او را از فکر و تفکر در باب هستی و زندگی و مشکلات عمده در جهان دور کند و قرار است او را مسخ و تسخیر شده در دنیای خودش فلج بکند و او را اخته بکند و قدرت فکر کردن را از او بگیرد.

حالا ما قرار هست که در دل این فرهنگ خودمان این تغییر را به وجود بیاوریم که هنر بینا نقش کلیدی و محوری داشته باشد.

اصولا مردمان در جست و جوی رسیدن به آن هنر بینا باشند.

پس قاعدتا برای تغییر اشخاص ما نیاز داریم که یکسری از فرهنگ های جمعی رو تغییر بدیم که حالا مردمانی باشند که این تغییرات رو راحت تر قبول کنند.

حالا اونجاست که ما مواجه میشیم با تغییر انسان ها و اشخاص در دل تمام موضوعات.

حالا انسانی هست که با دیدن یک موضوع مشخص، یک اثر هنری، یک نقاشی هم میتونه تعلیم و تربیت ببینه.

حالا ما مواجه میشیم با انسانی که با شنیدن یک پرسش در دلش دریایی از پرسش ها بوجود میاد.

چرا که او باورمند هست به پرسشگری، به تشکیک در باب.

حالا قرار نیست که هر صحبتی رو به سادگی قبول کنه.

شما یک بار یک تصویری رو در برابر خودتون نقش بدید که یک آخوندی و یک ملای رفته بالای منبر و داره صحبت میکنه.

میبینید چگونه مردم بی شماری در برابر او ایستادند و نشستن و دارن به لاطائلات او گوش میدن.

او صحبت میکنه و گاها حتی دیدید که یک سری کلیپ های طنز ساخته میشه اینقدر که این حرف ها بی معنیست و بعد شما هاج و واج به این جماعت در برابر او و پای منبری او نگاه کن.

چطور ممکنه که این حرفارو بشنوند، اعتراضی نکنن؟ صحبتی نکنن؟

اصلا این حرفا رو بتونن قبول بکنن؟

گاها حرفایی که با منطق ساده ی انسانی با عینیات واقعی دنیا در تضاد هست صحبت از موضوعات ماورایی میکنه که حتی شنیدنش هم خنده دار هست.

اما جماعتی هستن که دارن به این حرفا گوش میدن چرا که این جماعت مسخ شده هستن.

این جماعت جماعتی هستن که وجودشون پر از ترس هاست، پر از تعصبات هست، یک ایمان کورکورانه در وجود این ها قدرتمند داره به پیش میره.

این ها هیچ گونه سنخیتی با روحیه ی پرسشگری در خود ندارن، هیچ گونه باور به تشکیکی ندارن.

چرا که اصلا این ها آماده شدن برای پذیرفتن این ها، آماده شدن برای تسلیم بودن، برای اینکه فرمانبردار باشن، اون فرهنگ غالبی که در این جامعه وجود داره و قدرتمند هست.

حالا شما اگر روبه رو بشید با این جماعت نمیتونید خیلی هم متعجب بشید چرا که این ها سالیان سال زندگی رو این گونه براشون ساخته و پرداخته کردن که این موضوعات رو بپذیرن و حالا ما باید به یک مرحله ای برسیم که این تغییر رو در دل این مردم به وجود بیاریم.

حالا اگر این جماعت جماعت پرسشگری باشه پای منبر و به این سادگی ها حرف ها رو قبول خواهد کرد.

آیا این روحیه ی پرسشگر در برابر لاطائلاتی که میشنوه ساده از کنارش گذر خواهد کرد؟

حالا این صحبت ها فقط و فقط منحصر به خزعبلاتی که به نوعی آخوند ها پای منبر میگن هم نمیشه.

اگر در کلاس دانشگاه فلان استاد هم داره صحبت نامربوطی میکنه باز هم جماعت پرسشگر به سادگی از کنارش گذر نخواهند کرد.

اگر مثلا فلان هنرمند کالا و هنری که تولید کرده و مثلا خواننده ای داره صحبت های نامربوطی میکنه، در برابر او هم ایستادگی میکنن.

هر صحبت از هر کسی که میشه حالا روحیه ی روحیه پرسشگری در وجود آن ها هست، روحیه تشکیک هست.

اون ها به همه موضوعات شک می کنند.

یک موضوعی را می شنوند قرار نیست که چشم بسته موضوع را قبول کنند.

پس ما نیاز داریم که فرهنگ ها را اینگونه تغییر بدهیم تا اشخاص هم با تغییر در وجود خودشان زندگی تازه ای را ببینند.

حالا می شود از این عوامل هم استفاده کرد.

حالا حتی با اینکه هنر این مقدار جایگاه را ندارد، شاید در همان ابتدا نیاز باشد که از خود هنر بینا استفاده کرد.

برای اینکه هنر بینا را به نوعی میدان دار زمینه های فرهنگی کرد.

پس ما باید از همه این عوامل استفاده بکنیم برای تغییر دادن تمامی عواملی که در برابر ما هست، برای تاثیر گذاری، برای تغییر در دل اشخاص که تغییر اشخاص در نهایت ما را به سرمنزل مقصود خودمان برساند.

ما در نهایت باید به دنبال جهانی باشیم که در دلش انسان ها را بیدار بکنیم، انسان های تازه ای را پدید بیاوریم و خلق بکنیم.

انسان هایی که نگاهشان نسبت به جهان متفاوت است.

مثلا وقتی در باب زمینه ی باورهای خودم صحبت می کنم و طریقتی که پیش گرفتم برای تغییر دادن انسان ها، من از دنیایی صحبت می کنم که در دل آن برابری حاکم هست، آزادی حاکم هست.

آزادی ای که با برابری یک سو و یک معنا هست.

یعنی وقتی من دارم در باب مبحث آزادی صحبت می کنم، در باب آزار نرساندن به دیگران صحبت می کنم.

دیگرانی که خلاصه به انسان به عنوان اشرف مخلوقات نمی شوند.

خلاصه به انسان مسلمان مومن نمی شود.

خلاصه به انسان مرد مسلمان نمی شود و این تقسیم بندی های احمقانه بیشماری که باهاش روبرو هست.

ما در باب دیگرانی صحبت می کنیم که همه جانداران جهان هستند، همه جانشون باارزش هست و باارزش ترین موضوعی که در زندگی و هستی خودشون دارن همین جونشون هست که دارن باهاش زندگی می کنن.

پس حالا قرار هست که ما این ارزش ها رو دربارش با مردم صحبت کنیم و این گونه انسان ها رو تغییر.

پس ما نیاز داریم که از تمامی این عوامل استفاده کنیم تا انسان تازه ای رو به وجود بیاریم.

ما نیاز داریم که برای خلق انسان تازه از تمامی این موضوع ها استفاده کنیم.

قاعدتا از تمام این موضوعات برای تغییرات میشه استفاده کرد و باید استفاده کرد.

اما قاعدتا یک سری پیش شرط هایی داره که وقتی مثلا به جامعه ایرانی نگاه میکنیم اون پیش شرط ها در باب فرهنگ دور کردن تعصبات و ترس ها هست.

بیدار کردن روحیه پرسشگری هست، تشکیک به موضوعات مختلف هست، جایگاه هنر رو تغییر دادن در دل این فرهنگ ها هست و عواملی از این دست.

حالا ما با شناخت این ها در اون نقطه ابتدایی نیازمند این هستیم که این تغییرات رو در ابتدا آغاز کنیم تا شاهد تغییرات بزرگ تر در دل مردم هم باشیم.

در نهایت برای رسیدن به تغییر توده ها این تغییرات شخصی لازم هست و برای شروع کردن این تغییرات شخصی نیاز هست که اون نقطه های ابتدایی فرهنگی رو هم تغییر بدیم.

قاعدتا در باب تغییر باز هم صحبت خواهم کرد.

در قسمت آتی هم صحبت خواهم کرد و این ویژه برنامه را به انتها خواهم رساند.

اما باز هم میشه در موردش صحبت کرد و شاید در آتی در باب مصادیق هم صحبت بکنیم.

در انتهای برنامه هم دوست دارم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه و این راه تغییر اتفاق بیفته میتونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.

منظور از آثار هم خلاصه برنامه ای به نام جان نمیشه.

من پیش از اینکه بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر کنم، آرا، افکار، عقاید و باورهای خودم رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته تحریر در آورد.

تمامی این آثار به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست.

میتونید با مراجعه به این وبسایت این آثار رو به صورت رایگان دریافت و اگر دوست داشتید این صدای تغییر شکل بگیره و این راه آغاز بشه اون رو با دیگران هم به اشتراک بذارید.

ممنون که همراه من بودید.

من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان در پناه آزادی.

قسمت ششم: تغییر توده‌ها

 

سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان هست.

با شما هستم.

این قسمت ششم از ویژه برنامه تغییر انسان هاست و ما قراره توی این قسمت در باب تغییر توده ها با هم صحبت کنیم.

ممنون که همراه من هستید.

خب دوستان در نهایت به قله این ویژه برنامه رسیدیم که باید در باب تغییر توده ها صحبت کنم.

تمامی صحبت هایی که در این ویژه برنامه شد در نهایت قرار هست ما رو به نقطه ای برسونه که ما بتونیم تغییر توده ها رو شاهد باشیم.

تمامی تلاش ها در طول تاریخ برای تغییر دادن توده ها هست تا یک زندگی جمعی بهتر برای انسان ها و دیگر جانداران ساخته بشه.

وقتی ما به شرایط امروزمون در جهان نگاه میکنیم، به شرایط اسفناکی که در جای جای جهان به واسطه جنگ ها، بیدادگری ها، اسارت ها، زشتی ها، فقر و موضوعاتی از این دست وجود دارد.

ما رو به سمت و سویی میرسونه که باید تغییر در جهان به وجود آورد و قاعدتا می‌دونیم که این تغییر تنها و تنها با تغییر انسان ها شکل می‌گیره.

یعنی شما اگر به موضوعات مختلفی به عنوان مثال تحت عنوان ظلم های بیکرانی که نسبت به حیوان ها وجود داره نگاه بکنید، می دونید که تنها راه برون رفت از این ظلمت و زشتی تغییر انسان ها هست.

انسان ها اگر تغییر بکنند و یک نگاه متفاوتی نسبت به جهان داشته باشند که در دل آن خود را همتا و برابر با دیگر جانداران و حیوانات ببینند، تا این حد زشتی و ظلمت به اون ها نمی‌کنند.

تا این حد وحشیانه جون اون ها رو نمیبرن، فرزندان اون ها رو تصاحب نمی کنن و این حجم از نگاه های بیمارگونه ای که در جهان وجود داره رو نسبت به اون ها نمی کنیم.

دیگه نمیخوام تکرار مکررات بکنم و به نوعی مرثیه سر بدم از ظلم های بیکرانی که نسبت به حیوانات وجود داره.

که خب قاعدتا همه ما درباره اش می دانیم و در قسمت های مختلف هم دربارش صحبت کردیم و در آتی هم در ویژه برنامه های مختلف در باب این موضوعات هم صحبت خواهم کرد.

اما از اصل مطلب دور نشیم.

خب قاعدتا با نگاه به جهان و مشکلات بی حد و حصری که وجود داره در باب هر زمینه ای میتونیم به این موضوع برسیم.

به عنوان مثال اگر جنگ در جهان وجود داره و این جنگ های خانمان سوز هست که جهان رو تا این حد در ظلمت فرو برده، ما میتونیم بفهمیم که تنها مسبب این اتفاقات انسان هست و حالا ما با تغییر دادن این انسان هاست که میتونیم به اون نقطه ای برسیم که در دلش جنگ رو نبینیم، این وحشیگری ها رو نبینیم، این دهشت گری هایی که باعث این کشتار های عظیم شده رو نبینیم.

جهانی که امروز غرق در جنگ های بیشمار میشه.

شما میبینید که چگونه دارن مردمان بی دفاع هم کشته میشن اما کسی هم براش موضوع مهم نیست و مردمان هم دارن به زندگی عادی خودشون هم ادامه میدن.

این قاعدتا نیازمند این است که ما انسان تازه ای را بیافرینیم که نسبت به این موضوعات پر از دغدغه باشد و برای تغییرش تلاش کند و اصولا باعث این موضوع بشه که همچین موضوعاتی هم وجود نداشته باشد.

پس ما نیاز داریم که انسان ها رو تغییر بدیم و تمام این صحبت ها در نهایت پیرامون تغییر ما رو به اون نقطه نهایی که تغییر توده ها هست می رسونه.

اما در این ویژه برنامه و در قسمت گذشته صحبت کردیم که برای رسیدن به اون تغییر نهایی در توده ها ما نیاز داریم که تغییر اشخاص اتفاق بیفته.

تغییر اشخاص هست که در نهایت تصویری برای ما به وجود میاره از تغییر توده ها.

قاعدتا با تغییر دادن انسان ها در اون شکل فردی خودش هست که ما به اون نقطه می رسیم.

این رو در قسمت قبل هم دربارش صحبت کردیم.

موضوع کاملا قابل درک و فهم هست.

شما یک جامعه بزرگ رو هم در نظر بگیرید.

باید در اون ابتدا این تغییر در دل افراد شکل بگیره.

گاها می تونه به واسطه تفاوت و تفاوت جایگاهی که این افراد دارن، تغییر اون اشخاص تغییرهای بیشتری رو هم به همراه داشته باشه.

اما در نهایت ما نیازمند تغییر افراد هستیم که در سرمنزل مقصود به تغییر نهایی و تغییر توده ها برسیم.

اشخاص و انتقال این تغییر توسط آن ها به دیگران هست که ما را به آن نقطه عطف برای تغییر بزرگ در شکل کلی جامعه میرسونه.

یعنی شما وقتی نگاه می کنید قاعدتا می دانید که اگر موضوعی مطرح می شود پیرامون تعلیم و تربیت، پیرامون فرهنگ پیرامون هنر برای تغییر دادن انسان ها، حالا انسانی است که به واسطه شنیدن این اثر مشخص یک تغییری را در خودش می بیند.

حالا اوست که قرار است به نوعی سفیر ما برای این تغییر و انتقال این تغییر به دیگران بشود.

یعنی اگر کسی هست که مثلا به عنوان مثال با یکی از باورها و صحبت های من آشنا شده و این ها را شنیده و حالا در وجود خود تغییری نسبت به دنیا می‌بیند.

حالا اوست که سفیر صحبت های من در زندگی با دیگران است.

حالا اوست که قرار است این تغییرات را منتقل کند.

اوست که قراره که این تغییر رو گسترش بده و به نوعی با به اشتراک گذاشتن آنچه یاد گرفته و فهمیده، حالا دیگرانی رو هم همراه و همداستان می‌کنه.

حالا این در یک نگاه کلی ما رو در نهایت به اون نقطه طلایی و بزرگ خودش که تغییر توده ها در شکل عمده خود هست می رسونه.

پس ما نیاز داریم که این تغییر رو در دل افراد بدیم و این اشخاص هم قاعدتا این انتقال رو شروع می کنن.

یک ریشه و یک درخت به نوعی یک تصویر.

یک درختی رو میشه از این تغییرات در نظر گرفت که در اون نوک هرم و در اون قله این تصویر می تونید اون شخص و تغییر اون شخص رو ببینید.

اما قاعدتا این تغییر در وجود او، ساکن در وجود او و منفعل در وجود او نخواهد موند.

مخصوصا اگر شما تصور کنید که این تغییرات در راستای روحیه جنگاوری در وجود او هم شکل گرفته باشد.

روحیه تغییر دادن دنیا و ایستادگی در برابر این سکوت و انفعال هم شکل گرفته باشه.

یعنی وقتی ما داریم در باب این روحیه طغیانگری صحبت می‌کنیم، وقتی داریم در باب اخلاقیاتی صحبت میکنیم که در دل اون ایستادگی و پرسشگری مطرح میشه، اینکه قرار هست انسان ها به واسطه فعلیت خودشون به تمام خواسته هاشون برسن.

حالا انسانی که این تغییر رو در وجود خودش دیده قاعدتا برای خودش هم فعلیتی قائل هست.

حالا قرار هست آنچه ثمره این تغییر در وجود خود بوده رو به دیگران هم منتقل بکنه.

حالا در این نوک هرم، در این نوک قله ما اون شخص تغییر یافته رو میبینیم که حالا میتونه به سادگی این تغییرات رو به خانواده خودش منتقل کنه.

حالا با در میان گذاشتن این تغییرات و این نشانه هایی از تغییر با خانواده خودش، با پدر خودش، با مادر خودش، با برادر و خواهر خودش این تغییر رو در وجود اونها هم شکل بده؟

خب قاعدتا اون میتونه با دوستان خودش هم این تغییرات رو در میان بزاره.

حالا دوستانی که میتونن همکارانش باشن.

هم مدرسه ای ها و هم دانشگاهی هاش باشن و این تغییرات رو به اونها هم منتقل کنه.

حالا شما مبدل میشید به اون شکل تازه ای که این تغییرات از دل یک شخص وارد جامعه شده و حالا میتونه مبدل به یک تصویر در باب جامعه بشه.

حالا هر کدوم از این ها میتونن دومینو وار این تغییر رو به دیگرانی هم منتقل بدن.

دوستی که از اون رابطه ی تازه رو دیده.

این موضوعات تازه پیرامون تغییر رو شنیده.

حالا میتونه اون هم وارد خانواده خودش میان.

دوستان خودش، میان همکاران خودش بشه و این تغییر رو شکل بده.

و حالا ما تصویر تازه ای می بینیم از یک تغییری که دومینو وار داره اتفاق می افته و تکرار میشه و هی میتونه جمعیت بیشتری رو هم در خودش بسازه.

فارغ از اون شما میتونید مواجه بشید با یک شخصی که حالا در دل این تغییر خودش تبدیل به یک شخص برای تغییر دادن دیگران میشه.

حالا او تبدیل به یک هنرمند بی نام میشه که حالا قرار هست که از راه هنر دیگران رو تغییر بده.

یعنی تغییر در اون نقطه ابتدایی در وجود این شخص اتفاق افتاد و او حالا خودش میداندار ایست و سکانداری هست که نه تنها به اعضای خانواده و دوستان و همکاران بلکه در یک شکل کلی و در یک اشل جمعی با تمام جامعه مطرح بکنه.

حالا او مبدل به هنرمند بیناییش که به عنوان مثال شعری گفته، کتابی نوشته و فیلمی ساخته، نقاشی کشیده و اون نگاه تازه رو و اون نگاه برای تغییر رو با یک جماعت بی شماری هم مطرح کرده و خودش هم مبدل به یکی از اون خشت های ابتدایی برای این تغییر شده.

پس شما حالا هر روز میتونید ببینید که یک جمعیت بی شمار دیگری هستن که وارد این دریچه برای تغییر میشن.

پس وقتی ما یک نگاهی داریم نسبت به تغییر اشخاص در دلش داریم این دنیای وسیع از تغییر و انتقال این تغییر رو به دیگران میبینیم که یک موضوع واقعی و عینی است و تمام جهان در طول این حیات طول و درازش وابسته به هر تغییری که اتفاق افتاده چه خوب و چه بد.

در اصل این تغییر اگر نگاه بکنیم همین‌گونه بوده که این مباحث در راستای تغییر اتفاق افتاده.

گاها این تغییرات، تغییرات اشتباهی بوده، زشتی بوده، زننده بوده.

حتی ما را گام های بیشماری هم به عقب رسانده.

یعنی مثلا شما وقتی نزدیک به مفاهیم اسلامی می‌شوید حالا مواجه می‌شوید با تغییراتی که در راستای بدتر زندگی کردن انسان ها شکل گرفته، در راستای آزار بیشتر رساندن به دیگر جانداران شکل گرفته.

شما مواجه می‌شوید با قوانین وحشتناکی که باعث آزار رساندن به دیگران شده، باعث از میان برداشته شدن برابری و عدالت ها شده و این ها گام های اسفناکی بوده که انسان ها رو به اعماق تحجر و زشتی و نابودی برداشتند.

اما این ها هم همون جنبه های تغییر بودند که همواره به همین شکلی که درباره اش صحبت میکنیم با تغییر دادن اشخاص و در نهایت شکل گرفتن اون درخت از تغییر اون قله، از تغییر این گونه در کنار هم، دومینو وار باعث به وجود اومدن تغییرات بیشماری هم شدن.

پس ما این شکل مشخص از تغییر رو میشناسیم که در نهایت تغییر اشخاص ما رو به اون نقطه ای میرسونه که توده ها هم تغییر کنن.

اما یکی از اون مباحث عمده و مهمی که درباره اش صحبت کردیم در همین ویژه برنامه و در قسمتی که پیرامون قانون بود، این استفاده از قانون برای تغییر توده ها بوده.

این رو ما گفتیم و موضوع قابل ذکری هست و باید بهش بیشتر هم اشاره بشه.

اینکه ما نمیتونیم از قانون به عنوان یک ناجی در راستای تغییر انسان ها استفاده کنیم ما نمیتونیم اون رو یک شرطی بدونیم که همه چیز ما رو مهیا میکنه.

قاعدتا شرط لازم است ولی شرط کافی برای این موضوع نیست.

یعنی شما نمی‌توانید همه چیز را از قانون مدد برد.

همان طور که در جای‌جای جهان این تغییرات به واسطه قانون اتفاق نیفتاده، قوانین اگر میداندار شده به سادگی به واسطه این که مردم با آن ارتباطی برقرار نکردند و قدرت درک و فهمش را نداشتند، به کنار زدند و ما شاهد یک نوع هرج و مرجی در این راستا بودیم.

شاهد بی قانونی هایی بودیم که این قانون از هیچ انتفاع هم خارج شده.

پس ما اگر در باب قانون صحبت می‌کنیم برای تغییر توده ها در آن نقطه ابتدایی باید بدانیم که این تغییرات قرار است در دل اشخاص شکل بگیرد و به آن ورطهٔ تغییر توده ها برسد و در نهایت به واسطه این که آن یک رنگی را داشته باشیم و حالا ما به نوعی پاسداشت این تغییر را بکنیم، از قانون استفاده می‌کنیم آن هم نه در باب تمامی موضوعات ریز و درشت در باب موضوعاتی که مهم است و باعث آزار رسیدن به دیگران میشه، باعث نقض آزادی میشه، نقض آزادی دیگران میشه نقض.

اصولا مفهوم آزادی در نگاه کلان خودش میشه.

حالا در این موضوع هستش که ما سعی میکنیم از قانون استفاده بکنیم و به نوعی با دست به دامان شدن به قانون در نهایت اون تغییر عمومی رو حاکم بر جامعه بکنیم.

بعد از رسیدن به اکثریت حالا ما نیاز داریم که به اکثریت غالب رو در اختیار بگیریم و اون رو در نهایت تبدیل بکنیم به تغییر توده ها.

یعنی شما در نهایت قرار هستش که یک شروعی داشته باشید پیرامون یک تغییر در باب تمامی موضوعات، در باب تمامی نگاه ها.

یعنی اگر قرار هست یک نگاه تازه ای رو تزریق بکنیم و یک ارزش تازه ای رو با مردمان مطرح بکنیم.

به عنوان مثال ما در یک کشور ایرانی که بیشتر فرهنگ و تمدن خودش رو از اسلام هم وام گرفته زندگی میکنیم.

خب میدونیم که مثلا مباحثی تحت عنوان فرمانبرداری، بردگی و اسارت و تسلیم بودن در این نگاه وجود دارد که مبدل به یک بخش عمده ای از فرهنگ این مردم شده.

خوب قاعدتا می دانیم که ارزش و هنجار در این جامعه همین فرمانبرداری است.

همین سر به تن داشتن هست.

همین سر به زیر بودن هست.

همین تسلیم بودن در برابر دیگران هست.

این موضوع عمده ای ست که مثلا شرایط ایران را در این شرایط اسفناک خودش نگه داشته.

یعنی اگر حکومتی است که هر کاری دارد با این مردم می کند و مردمی هستند که سر به تو دارند و هیچ حرفی برای گفتن ندارند و به نوعی دارند صبوری می کنند.

دلیل عمده این فرهنگ غالبی است که در دل این مردم وجود دارد.

حالا ما وارد این میدان برای تغییر دادن این ها شدیم. چگونه؟

با به وجود آوردن روحیه پرسشگری، با به وجود آوردن روحیه طغیانگری، با به وجود آوردن روحیه ای برای جنگاوری، برای پرسشگری، برای موضوعاتی از این دست.

حالا ما می آییم و این را مطرح می کنیم و از اشکال مختلف سعی میکنیم با مردم این موضوعات رو مطرح بکنیم، صحبت بکنیم، در کتاب ها بنویسیم، از هنر استفاده بکنیم، فیلمی بسازیم که در دلش باعث بشیم که این روحیه طغیانگری و جنگ آوری در دل اینها بیدار بشه و یا عوامل مختلفی که در نهایت قرار هست که این تغییر رو شکل بدیم.

خب ما با مطرح کردن این موضوعات سعی میکنیم فرهنگ گذشته رو تغییر بدیم، ارزش تازه ای رو جایگزین اون ارزش ها بکنیم.

حالا قرار است در نهایت انسان ها رو به اون مرتبتی برسونیم که این تسلیم بودن و بردگی رو ضد ارزش تعبیر بکنن.

حالا قرار هست اونها به مرحله ای برسن که روحیه طغیانگری و ایستادگی و مقاومت رو مبدل به ارزش جمعی خودشون بکنن.

از طرق مختلف استفاده میکنیم تا در نهایت در دل مردم جرقه ها و بارقه هایی از این نگاه و این تغییر رو بوجود بیاریم.

خب قاعدتا در دل اشخاص اتفاق می افته.

این اشخاص سعی میکنن این نوع نگاه رو به دیگران هم منتقل کنن.

ما شاهد این هستیم که در خانواده ها این اتفاق می افتد و در بین دوستان اتفاق می افتد.

در نهایت ما یک شکل هایی را به وجود می آوریم از همان شخص ابتدایی یعنی شخص ابتدایی که استفاده کرده از هنر.

برای مطرح کردن این نگاه حالا از خودش مابه ازاء هایی هم بوجود آورده.

حالا جماعتی هستند که به نوعی با دنباله روی از نگاه های او وارد این میدان برای تغییر دادن دیگران شده اند.

حالا این دست ها هی داره مدام بیشتر و بیشتر میشه تا در نهایت ما به اون نقطه ای می رسیم که اکثریت جامعه همرنگ و همسو با ما هست.

حالا اونهایی هستند که همرنگ با ما وارد این میدان شدند تا این ارزش رو تغییر بدن.

حالا وقتی ما به اون نقطه ای برسیم که این اکثریت رو داشته باشیم، میل و تلاش به سوی اون اکثریت غالب و رسیدن در نهایت برای تغییر توده ها هست.

گاها میتونه حکومت همداستان با ما باشه.

یعنی حکومت هم در نهایت برگرفته از اون تمایلات مردم، عرف جامعه و زندگی جمعی اونها باشه.

همتای مثلا کشور هایی که قانون گذاری رو اینگونه عرفی دارن پیش میبرن.

خب اگر یه همچین فعل و انفعالاتی در دل اون جامعه اتفاق بیفته خب قاعدتا قوانین هم تغییر پیدا میکنه چرا که این قوانین رو به نوعی به واسطه ی روابط میان انسان ها تعریف میکنن نه یک نگاه قدسی غیر قابل عدول.

خب پس قاعدتا اون جوامع میتونن این تغییرات رو در خودشون ببینن و این تغییراتی که در دل مردم اتفاق افتاده اکثریت رو شکل داده.

در نهایت هم میتونه مبدل به قانون بشه تا ما رو به اون نقطه که اکثریت غالب هست برسونه تا ما تغییر توده ها رو در برابرمان ببینیم.

اما وقتی مواجه میشیم با حکومت های دیکتاتور و وحشی خویی مثل مثلا جمهوری اسلامی، حالا قرار نیست که اینها وارد میدان برای تغییر بشن.

قرار نیست از قانون استفاده کنن چرا که اونها باورمند به یک قانون الهیه.

لایزالی هستن که غیر قابل عدول و تغییر هست.

اینها این قوانین را کلام قدسی خدا می دانند.

خب اینها که حاضر به تغییر این قوانین نیستند.

حالا این نقطه ای است که ما باز هم باید حرکت بکنیم برای تغییر دادن مردمان، برای تغییری که در نهایت ما را به اکثریت غالب برساند.

اکثریت غالبی که حالا این تغییر را در دل تمام توده های مردم بوجود آوردند.

حالا وقتی ما به آن نقطه طلایی برسیم، تصور کنید که اگر مردمانی باشند که ارزش اولیه خودشان را مثلا به عنوان مثال همین روحیه پرسشگری و طغیانگری و ایستادگی و جنگ بدانند، حالا در این میدان ایستادگی کار ساده ای است.

حالا در برابر این قدرت واحد، انقلاب کردن کار ساده ای است.

حالا ما مواجه می شویم با میدانی که پر از جنگاوران بیشمار است برای تغییر دادن.

و این آن نقطه ای است که ما را می تواند به تغییر نهایی و انقلاب بزرگ هم برساند.

پس ما نیاز داریم که این پله های تغییر را یک به یک طی کنیم تا در نهایت به آن نقطه برسیم.

من در قسمت های گذشته هم اشاره کردم که اصولا وقتی در باب مسئله تغییر در دل انسان ها صحبت می کنیم، داریم در باب یک مسئله زمانبر صحبت می کنیم، در باب تغییر نسل ها صحبت می کنیم.

یعنی قرار بر این نیست که ما با یک اتفاق، با نوشتن یک کتاب و با ساختن یک فیلم ببینیم که یک جماعت بی شماری تغییر کرده اند.

آن تغییری که ما در ازای یک همچین موضوعی می بینیم.

مطمئن باشید که تغییر، تغییر ریشه ای نیست.

به نوعی ادا در آوردن است.

به نوعی در زبان عوام جو زدگی است.

یعنی شما مواجه می شوید با این نوع تغییری که در مردم بوجود.

اما اگر می خواهید شاهد یک تغییر بزرگ باشید باید بدانید که باید زمان باشید.

باید این ها مبدل به ارزش های حاکم در تفکر آن ها بشود.

باید باورها و عقاید در دل آن ها تغییر بکند تا در نهایت ما بتوانیم شاهد این نگاه باشیم که اونها یه تغییر بزرگی رو در خودشون بوجود آوردن.

قاعدتا برای رسیدن به انقلاب ما باید مراحل تغییر شخصی و توده ای رو پشت سر بزاریم.

پس وقتی به سپهر سیاسی ایران نگاه میکنیم به اتفاقاتی که در طول این سالیان افتاده ما میتونیم به این نظر بکنیم که ما برای یک تغییر بزرگ نیاز داریم که تغییرات رو در دل مردمان بوجود بیاریم.

اون جایی که این تفاوت ها میان مردمان و حکومت حاکم انقدر زیاد بشه که نتونن هیچ نقطه تلاقی ای با هم پیدا بکنن، اونجاست که سر این رشته پایان پیدا میکنه و ما مواجه با اون تغییر نهایی میشیم.

تا زمانی که این مردم قرابت و نزدیکی با اون نگاه ها داشته باشن ما شاهد این تغییرات نیستیم.

به عنوان مثال مثلا در زمینه اعدام وقتی اکثریت غالبی در ایران وجود داشته باشند که باورمند به این رفتار وحشیانه نباشند، از این وحشی خویی بیزاری بجویند.

حالا ما میتونیم شاهد این باشیم که کسی نمی‌تواند این قوانین را قبول بکند.

اگر ما در ایرانی زندگی می‌کنیم که هنوز که هنوزه در بدترین شرایط ممکن با وحشیانه ترین نوع نگاه حاکم بر جهان دارند مردم را شلاق می‌زنند.

شما مطمئن باشید که اگر این نگاه در دل مردم وجود نداشته باشد، اکثریت غالبی باشند که نتوانند قبول بکنند.

هیچ حکومتی قدرت این را ندارد که این قوانین وحشیانه را به پیش ببرد.

در باب تمام موضوعات هم قضیه به همین شکل است.

قاعدتا وقتی ما مواجه هستیم با این پایمال کردن حقوق زنان و همجنسگرایان و حیوانات، تمام موجودات زنده بلا استثناء به جز یک مرد مسلمان شیعی باورمند به خامنه ای، یعنی فرای این همه در ایران در عذاب و مضیقه هستند.

همه دارند به نوعی آزار می‌بینند.

مگر اینکه جزو این دایره مشخص و این قبیله کوچکی از مردم در ایران باشد.

اما باز هم ما شاهد این هستیم که اتفاق خاصی نمی افتد چرا که این مردمان هنوز همسویی و همفکری دارند.

با حکومت حاکم.

اکثریت غالب شان هنوز تغییر نکرده اند.

هنوز این تغییرات ریشه ای در دل اینها به وجود نیامده.

هنوز روحیات اینها پر از احساسات تسلیم بودن و فرمانبردار بودن هست.

هنوز این نقاط تناقض و تضاد با این حکومت تبدیل به یک اصل قدرتمند برای تغییر نشده.

حالا هر چقدر ما بخواهیم میتونیم خودمون رو در این دنیای وهم آلود گول بزنیم.

میتونیم هر روز به خودمون امید بدیم.

نه اینها اتفاق افتاده، اینها آخرش هستش.

اینها به یک مویی بند هستند و با یک هل دادنی از بین میرن.

اما اگر ما میخوایم پیروز این میدان بشیم باید به واقعیات جهان نگاه.

هر چه قدر خودمون رو در این وهم و توهم بیشتر آلوده کنیم راه به جایی نخواهیم بود.

شما غرابت نگاه جمهوری اسلامی در تبعیض گذاشتن بین انسان ها و همه موجودات در دل مردم هم گاها میتونید ببینید.

این تبعیض هایی که اینها قائل هستن، تقسیماتی که اینها قائل میشن با اونها تفاوت ها گاها در مصادیق هست.

یعنی اون اصل پابرجاست؟

من در باب این مساله بارها صحبت کردم.

شما اگر باورمند به تقسیم باشید حالا سعی کنید که جان رو هر بار قسم حس بکنید.

اینکه چه تقسیمی رو شما انجام میدید موضوع مهمی نیست.

موضوع مهم باورمند و قائل بودن به اون تقسیمات هست.

یعنی شما اونجایی که به نوعی یک متری رو در دست بگیرید، یک کاردی رو در دست بگیرید، شروع بکنید به قسم و قسم کردن جان ها یکبار با نام مثلا مسلمان مومن باورمند به فلان دین جنسیتی که در دلش زن و مرد و همجنسگرا متفاوت هست انسان و حیوان.

حالا هر بار میتونه یک نگاه تازه ای باشه، یکبار هم میتونه مثلا یک قومیت باشه، باشد، یک نژاد باشد، یک زبان باشد، عامل برای قسم کردن.

اما موضوع این مصادیقی که در دل این تقسیم بندی ها هست نیست.

موضوع آن اصل و ریشه ای است که ما تحت عنوان قسم و قسم کردن می شناسیم.

وقتی باورمند به این تقسیمات باشید حالا می تواند هر اتفاقی هم بیفتد.

حالا نقطه مهم و اصلی این است که اگر ما شاهد این تبعیض های بی حد و حصر جمهوری اسلامی هستیم، با جماعتی رو به رو هستیم که اکثریت غالبش باورمند به این برابری ها نیستند، مبدل به یک ایمان جمعی برایشان نشده است.

حتی شاید جماعتی باشند که از روی جو زدگی به آزادی و برابری هم یک نظری افکنده باشند.

اما موضوع این است که اینها حاضر نیستند در این داستان و در این راستا از جان خودشان بگذرند.

حاضر نیستند این را مبدل به یک ایمان و اعتقاد قلبی و با همه وجود خودشان.

ما قاعدتا برای اینکه بخواهیم برسیم به انقلاب، برسیم به اینکه شرایط را تغییر بدهیم، باید این تغییرات شخصی را ببینیم و در نهایت این تغییرات شخصی مبدل به تغییر توده ها بشه و اکثریت غالب رو در اختیار بگیره.

اونجاست که قوانین قرون وسطایی و قوانین دهشتناک جمهوری اسلامی نمیتونه در برابر مردمانی که میل به تغییر دارند ایستاده بود.

اینها همه و همه هم خلاصه به شرایط حاضر در جمهوری اسلامی نمیشه.

در باب تمام موضوعات عمده جهان.

یعنی شما اگر دارید در جهان خودتون و جهان پیرامون خودتون این ظلم های بی کران رو میبینید در باب مثلا ظلمی که در قبال کودکان میشه اگر دارید این ظلم های بی کران رو میبینید بدونید که به واسطه ی ارزشی ست که تحت عنوان ظلم به دیگران در بین مردمان همه ی دنیا جاری و ساری ست.

این زیر پا گذاشتن حقوق دیگران هستش که در بین مردمان مبدل به ارزش شده.

حالا گاها شما روبرو میشید با حیواناتی که حقوقشون زیر پا گذاشته میشه و خیلی ساده این ها میتونه مبدل به کودک انسانی بشه.

یعنی مردمانی که به سادگی کودک حیوان ها را میگیرند و میکشند و تکه تکه میکنند و در خیابان در جست و جوی تکه ای از گوشت تن.

کودکان حیوانات هستند میتوانند به سادگی در باب کودک انسانی هم همین کار را بکنند چرا که وقتی این اصل وجود داره میتونه فروش متفاوت باشه و ما روزی به این تغییرات میرسیم که این نگاه رو تغییر بدیم.

این نگاه پر ظلمت، این زیر پا گذاشتن حقوق دیگران، این اصل برابری رو مبدل به ارزش بکنیم.

اون روزی که آزادی و برابری مبدل به ارزش جمعی بشه شاهد یه همچین رفتار های وحشتناکی نخواهیم بود.

اما تا زمانی که این نوع نگاه ها وجود داره همواره ما یک شکل تازه ای از اون رو هم میتونیم ببینیم.

پس ما نه تنها در باب تغییر برای رسیدن به انقلاب در جمهوری اسلامی که برای تمام اتفاقات ریز و درشتی که در زندگیمون در جهان هم وجود داره نیازمند این تغییرات هستیم و قاعدتا تمام موضوعات عمده جهان به واسطه رفتارهای غیرطبیعی انسانی است.

منظور اینکه شاید در جهان شما رو به رو بشید با یک سانحه طبیعی که اتفاق افتاده، سیل و زلزله و طوفان و سونامی ای که اتفاق افتاده و باعث یک سری هم رنج هایی در دل مردم شده.

اما این رو مقایسه کنید با واقعیتی که در جهان وجود داره که چه مقدار از این واقعیت های دردناک به واسطه انسان هاست.

اگر انسان های امروز در جهان وجود دارند که به واسطه فقر و گرسنگی دارن میمیرن.

آیا انسان ها قدرت و توان لازم برای اداره کردن و از میان بردن این گرسنگی و فقر رو ندارن؟

دارن اما انسان ها این کار رو نمیکنن.

اگر شما مواجه میشید با این جنگ های بی حد و حصری که در جهان داره اتفاق می افته، این کودک کشی هایی که اتفاق می افته اینها به واسطه چیست؟

به واسطه انسان ها هست؟

اگر این رفتارهای دهشتناک رو شما در جای جای جهان با دیگر جانداران با حیوانات هم دارید می بینید باز هم به واسطه انسان هاست.

اگر این طبیعتی که امروز هر روز بیمار تر میشود و نه تنها خود طبیعت و رنج هایی که در طبیعت وجود دارد که حتی زندگی خود انسان ها را هم تحت شعاع قرار میدهد و در نهایت زیست و زندگی را از این ها هم میگیرد.

اگر شما شاهدش هستید باز هم به واسطه خود انسان ها هست.

موضوعاتی نیست که به نوعی خارج از حیطه قدرت انسان ها باشد و ما برای تغییر نیاز داریم که انسان ها را تغییر بدهیم.

یعنی تک تک اشخاص که تغییر بکنند، نگاهشان نسبت به دنیا تغییر بکند.

این که حالا قرار باشد انسان را جزئی از این طبیعت بدانند.

انسان را برابر با دیگر جان ها بدانند، آزادی را همتایی با برابری تعریف بکنند، به دنبال دست و پا زدن برای این نباشند که هر بار با تراشیدن یک موضوع برابری را لگدمال بکنند.

آزادی را مبحثی جدای از برابری تعریف کنند و بگویند بله، در نهایت قرار هست که ما اگر قرار باشد بین آزادی و برابری یکی رو انتخاب بکنیم، آزادی رو انتخاب میکنیم.

شما با انتخاب کردن آزادی به صورت مجزا هیچ چیزی به معنای آزادی در میان نداشتید.

امروز هم همه جهان آزاد هست.

امروز هم جمهوری اسلامی در آزادی نهایی خودش داره زندگی میکنه.

مگه مردمی که به جمهوری اسلامی باورمند هستن همون مرد شیعی باورمند به ولایت فقیه؟

مگه کمتر از کسی مگه همتای او در جهان آزادی رو دیده؟

او نهایت آزادی رو داره.

اما به چه قیمتی؟

به قیمت اسارت دیگران.

اونها نهایت زندگی رو دارن اما به قیمت مرگ دیگران.

و این اون نقطه ای ست که اگر آزادی رو از برابری جدا بکنید اصولا هر دو بی معنا میشن.

اصولا آزادی بدون برابری یعنی قدرت هیچ معنای دیگری نداره.

یعنی اگر شما بخواید به این باور داشته باشید که آزادی وجود خواهد داشت اما بی برابری یعنی هر کس که قدرتمند تر باشه همه آزادی برای اوست و دیگران هم اسیر او خواهند بود و همه در اسارت هم خواهند بود.

قاعدتا ما میدونیم که برای تغییر دادن جهان نیاز به تغییر انسان ها داریم و این تغییر انسان ها از آن شخص انسان ها صورت می گیرد و در نهایت همه امید و آرزوی ما تغییر دادن توده هاست.

قرار است که با تغییر توده ها جهان تازه ای بسازیم که لایق زندگی کردن و زیستن باشد.

جایی برای آزادی همه جانداران باشد تا بتوانند در نهایت آرامش زندگی خود را به پیش ببرند.

قاعدتا در ویژه برنامه های آتی و در قسمت های آتی برنامه ای بنام جهان باز هم سعی می کنم در باب تغییر صحبت کنم و در باب موضوعات مختلف برنامه ای به نام جان قصد دارد تا در باب موضوعات مختلف جهان در باب مفاهیم تا حد امکان صحبت کنم و موجز صحبت کنم.

بداهه صحبت شده در این برنامه و سعی می کنیم که این برنامه رو به پیش ببریم تا موضوعاتی که برامون مهم هست رو در قسمت های مختلف دربارش صحبت کنیم.

قاعدتا ویژه برنامه هایی در آتی خواهیم داشت که در باب موضوعاتی که باورهای من را شکل می‌دهد.

همتای جهان آرمانی.

قلمرو آرمانی مبحث جان باور به گیاهخواری و موضوعاتی از این دست هم پیش خواهیم رفت.

در انتهای برنامه هم دوست دارم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این راه شکل بگیره این راه تغییر ادامه پیدا کنه.

میتونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.

منظور از آثار من هم خلاصه برنامه ای به نام جان نمیشه.

من پیش از اینکه بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر کنم، آرا، افکار، عقاید و باورهای خودم رو تحت عناوین و کتاب هایی به رشته ی تحریر در آوردم.

تمامی این عناوین به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست.

میتونید با مراجعه به این وبسایت این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید این راه تغییر شکل بگیره اون رو با دیگران هم به اشتراک بگذارید.

ممنون که همراه من بودید.

من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان در پناه آزادی.

قسمت اول : تعلیم و تربیت

 

سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان هست.

با شما هستم.

این قسمت اول از ویژه برنامه تغییر انسان ها هست و ما قراره توی این قسمت در باب تعلیم و تربیت صحبت کنیم.

ممنون که همراه من هستید.

خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص ما قرار هست که در باب تغییر دادن انسان ها صحبت بکنیم.

در باب عواملی که باعث این تغییرات میشه.

و در باب لزوم این تغییر در انسان ها صحبت بکنیم.

در باب معانی ای که پیرامون این تغییر ها به وجود میاد و عوامل تاثیر گذاری که باعث این تغییر ها میشه و اصولا مبحث تغییر در انسان ها که امر مهم و بزرگی در دنیای ما و جهان عادی و زندگی روزمره ما رو هم تحت تاثیر خودش قرار میده.

یعنی شما وقتی به دنیای پیرامون خودتون نگاه میکنید همین تغییر در انسان ها بوده که اگر گاها زندگی در جای جای دنیا بهتر شده به واسطه همین تغییر دادن انسان ها و نگاه آنها نسبت به دنیا بود.

پس قاعدتا موضوع موضوع به شدت با اهمیتی است و حالا ما قراره توی این ویژه برنامه در باب عوامل و موضوعاتی پیرامون این تغییر دادن انسان ها صحبت بکنیم.

در این قسمت ابتدایی از این ویژه برنامه سعی میکنم بیشتر پیشگفتاری نسبت به این موضوع داشته باشم و خب قاعدتا یکی از راه های مهم و عمده ای که ما تحت عنوان تعلیم و تربیت میشناسیم هم بهش اشاره ای بکنن.

همتای تمام ویژه برنامه ها و برنامه ها به نام جان ما در باب معانی صحبت میکنیم و مصادیق رو خیلی نزدیکش نمیشیم.

شاید در آتی در باب مصداق ها صحبت بکنیم و سعی میکنیم موجز و بداهه هم در باب موضوعات صحبت بکنیم.

این ویژه برنامه هم همتای تمام برنامه های دیگری به نام جان هاست.

در ابتدای بحث و ابتدای این ویژه برنامه سعی میکنیم یک پیشگفتار نسبت به این موضوع تغییر انسان ها داشته باشیم که تا چه اندازه ما لازم داریم.

این تغییر در انسان ها تا چه اندازه؟

این تغییر انسان ها می تواند شرایط را دگرگون کند.

یعنی شما وقتی به جهان پیرامون خودتان نگاه می کنید، اصولا ما در دنیایی زندگی می کنیم که به واسطه مرام و منش و رفتارهای انسانی هست که جهان ما داره پیش میره.

یعنی اگر شما نزدیک بشید و دقیق بشید به زندگی پیرامون خودتون و حتی جهان اطراف خودتون هم میتونید این رو ببینید که اگر تغییری در شخصیت و رفتارهای انسان های پیرامون خودتون هم به وجود بیاد می تونه زندگی شما رو هم تحت شعاع خودش قرار بود.

در یک اشل بزرگتر در جامعه ای که زندگی می کنیم اگر این تغییر ها در اون نوک هرم قدرت اتفاق بیفته، در شخصیت هایی که قدرت رو در اختیار دارند حالا می تونه تا چه اندازه این تغییرات باعث بهتر زندگی کردن انسان ها بشه و اصولا با توجه به نگاهی که نسبت به انسان می تونیم داشته باشیم، این که انسان می تونه و قابلیت تغییر کردن رو داره، خب ما می تونیم به این نظر داشته باشیم و امید داشته باشیم که با تغییر دادن زندگی و نوع روش آنها برای زندگی دنیای بهتری را به پیش ببریم.

حالا اینکه تا چه اندازه ما لازم داریم.

این تغییر در انسان ها یکی از موضوعات مهمی است که باید بیشتر بهش فکر بکنیم.

وقتی به جهان امروز خودمان نگاه می کنیم، به شرایطی که حاکم در جهان هست می توانیم این لزوم تغییر انسان ها را درک بکنیم.

منش و روش و فرهنگی که مثلا حاکم در همین ایران خودمون هست.

حالا شما میتونید تشخیص بدید که تا چه اندازه بعضی از این موضوعات مخرب هست و به زندگی جمعی ما صدمه میزنه.

زندگی شخصی ما رو تحت شعاع خودش قرار میده و حالا اگر انسان ها در کنار هم بتونن این تغییرات رو بوجود بیارن تا چه اندازه میتونن در سلامت بیشتر، در یک شرایط بهتر و در یک آرامش بیشتری هم زندگی بکنن؟

و این اون نقطه ای است که ما تحت عنوان لزوم تغییر در انسان ها میدونیم و میشناسیم و باید بهش بیشتر هم نزدیک بشیم.

هر چقدر که ما نزدیک تر به مشکلات و معضلات زندگی و جهان ساخته شده به دست انسان ها برسیم، لزوم این تغییر رو بیشتر هم می تونیم احساس کنیم.

یعنی شما تصور کنید ما در دنیایی زندگی می کردیم که انسان ها باورمند بودند و ارزش هایی رو تحت عنوان مثلا برده داری رو قبول داشتن.

به این ارزش ها و هنجارها پایبند بودن.

اصولا رفتارها و نوع نگاه اون ها این گونه تعریف شده بود که این حق رو برای خودشون به رسمیت شناخته بودن.

شما تصور کنید که با توجه به اون چیزی که اون ها برای خود ساخته بودن چه جهانی پر از زشتی ها رو تصویر کرده بودن.

این موضوع خیلی مرتبطه با گذشتگان و بیش از حد دوری نیست.

یعنی شما تا دویست سال پیش هم می تونستید رگه هایی از این برده داری رو در جهان ببینید؟

و خب حالا وقتی به اون نزدیک میشیم می بینیم که عامل اصلی این شرم بزرگ تاریخی انسانی تغییر کرده همین تغییر انسان ها بوده، تغییر نوع نگاه آن ها بوده، حال این که چگونه توانسته این تغییر شکل بگیرد، موضوع قابل بحث و قابل عرضی است و ما قرار است در این ویژه برنامه در باب این عوامل بیشتر صحبت کنیم.

اما در نهایت ما به سمتی می‌رویم که به واسطه این تغییری که شکل گرفت، حالا ما شاهد یک نوع نگاه تازه ای هستیم.

یعنی امروز شما اگر در جهان بگردید کسی نیست که به صراحت بتواند در باب این صحبت بکند که من حقی پیرامون به اسارت گرفتن و به بردگی گرفتن دیگران برای خود قائل هستم.

من خود را مثلا صاحب انسان دیگری می‌دانم و می‌توانم به سادگی او را بفروشم، بچه اش را از او بگیرم، خودش را به بردگی و کنیزی بگیرم و انواع و اقسام رفتارهای غیر قابل تحمل رو هم باهاش انجام بدم.

می‌تونم بهش تجاوز کنم و اسم این رو رابطه مشروع مثل روابطی که مثلا مسلمون ها با کنیزان دارند بگذارند و خیلی ساده از کنارش بگذرم.

امروز به واسطه این تغییر ارزش هایی که در نوع نگاه انسان ها شکل گرفته و ارزش ها و هنجار های تازه ای که انسان ها تعریف کرده اند.

دیگر شما شاهد همچین نگاهی نیستید.

کسی نمی تواند اینگونه از این ها صحبت کند و دوباره این آن نقطه ای است که ما را نزدیک می کند به اینکه تا چه اندازه ما نیاز داریم که این تغییر را در انسان ها شکل بدهیم.

تمامی عوامل و مشکلاتی که در جهان وجود دارد می تواند با تغییر انسان ها شکل تازه ای به خودش بگیرد.

اما قاعدتا یکسری اصول و یکسری راه هایی برای این تغییر وجود دارد که ما سعی می کنیم بیشتر در باب این راه ها صحبت کنیم.

قاعدتا راه های بیشتری هم وجود دارد اما در این قسمت های ویژه برنامه سعی می کنیم در هر قسمت تقریبا به یکی از این عوامل اشاره ای بکنیم.

به عنوان مثال تعلیم و تربیتی که در این قسمت خاص قرار است درباره اش صحبت بکنیم که حالا هر چقدر جلوتر برویم بیشتر درباره اش صحبت می کنیم اما باز هم بیشتر و بهتر است که نزدیک به این مشکلات و معضلات بیشمار جهان باشیم.

برای درک لزوم این تغییر در انسان ها.

یعنی شما نگاه بکنید به شرایط مثلا حاکم در ایران شما نگاه بکنید که چگونه مردمانی را پرورانده اند.

نه فقط جمهوری اسلامی که پیش از جمهوری اسلامی بواسطه تاریخ 2500 ساله ای که به عنوان مثال مسلمانان حاکم بر ایران شده اند و اصولا این نگاه اسلامی است که میداندار شده و یا حتی پیش از آن حتی اگر به دوران گذشته تر هم نگاهی بیندازیم، باز هم می بینیم که این نگاه مشخصی که ما تحت عنوان ارباب و بردگی می شناسیم تحت عنوان خدا و بندگی می شناسیم و عواملی از این دست تا چه اندازه باعث شده که انسان ها نوع نگاهشان، ارزش هایشان بر پایه فرمانبرداری باشد، بر پایه تسلیم بودن باشد، بر پایه بردگی و بندگی باشد و هر گونه احساس طغیان و یاغی گری را از دل انسان ها این نگاه های آلوده گرفته و حالا وقتی شما مثلا مواجه می شوید با شرایط اسفناکی که جمهوری اسلامی پدید آورده، در طول این سالیان دراز، حالا می بینید که مردمانی هستند که به سادگی از کنار تمام این موضوعات می گذرند.

منظور این نیست که شما بتوانید به صورت دستچین چند انسان را به ما نشان بدهید که اینها ایستادگی کردند و تا آخرین نفس هم ایستادند و جونشون را هم از دست دادند.

منظور اون نگاه عامه و جمعی انسان ها در کنار هم هست که چگونه از کنار تمام موضوعات می گذرند، چگونه فرمانبردار و تسلیم هستند.

یعنی چیزیست که ما خیلی ساده می تونیم در دل مردم ایران و در فرهنگ جا افتاده در بین مردم ایران ببینیم که حتی اگر کسی از فرد در برابر خودش بیزار هم هست، به شدت نسبت به رفتارهای او نقد داره و حتی از رفتارهای او احساس انزجار هم داره اما در برابرش سکوت می کنه.

در برابرش حتی گاها سمت و سوی او رو هم میگیره و با او ابراز همراهی هم می کنه.

اما اینجوریست که شما وقتی نزدیک به اون آدم میشید می دونید که تا چه اندازه نفرت داره نسبت به رفتارهای او نسبت به گفتار او، نسبت به معنیش.

اما در ظاهر نشون میده که همراه و هم طریقت اوست.

این برگرفته از آن نوع نگاه و ارزش حاکمی است که بر زندگی شخصی او به واسطه نگاه جمعی شکل گرفته به واسطه آن فرهنگ غالبی است که او را اینگونه وارد این وادی کرده.

اینها آن عوامل مهمی است که در کنار هم یک نگاه جمعی را می سازد که این نگاه جمعی آمادگی برای فرمانبرداری دارد، آمادگی برای اطاعت دارد، برای سرسپردگی دارد.

و حالا شما شاهد این نظام ساخته شده به دست مثلا جمهوری اسلامی هستید که به همین سادگی داره جولون میده و همه چیز رو هم از آن خود کرده.

هر رفتار غیرطبیعی هم داره انجام می دم و باز هم به سادگی مردم از کنارش میگذرن و حالا این اون نقطه ایست که ما رو به این میرسونه که تا چه اندازه ما نیازمند این تغییر انسان ها هستیم.

ما اگر قرار باشه که بخواهیم یک حرکت جمعی انجام بدیم و انقلابی به پا بکنیم و قرار باشه که این شرایط حاکم رو تغییر بدیم نیازمند دوباره اون تغییر انسان هاست.

ما نیاز داریم که انسان ها رو تغییر بدیم.

نگاه اون ها، منش اون ها، ارزش ها و هنجارهای اون ها رو تغییر بدیم.

تا حالا اون ها وارد یک میدانی برای تغییر دادن تمام شرایط بشن؟

اون قدرت حاکم رو تغییر بده؟

من در باب این مسائل در قسمت های مختلف ویژه برنامه هایی که در باب ایران بوده، در باب انقلاب ایران و آینده ایران بوده بارها و بارها صحبت کردم.

اینجا هم سعی میکنم موجز از کنارش بگذرم.

اما منظور مشخص این هستش که با نگاه به دنیای امروزی در هر زمینه ای و هر مشکلی میتونیم لزوم این تغییر انسان ها رو بفهمیم که تا چه اندازه برای گذر از این مشکلات بی حد و حصر ما نیازمند تغییر دادن انسان ها هستیم.

اگر در باب مشکلاتی که پیرامون زنان وجود داره در باب انسان های تراجنسیتی وجود داره، در باب حیوانات وجود داره.

این رفتار های وحشیانه انسان ها با حیوانات این گوشتخواری و خونخواری و جنازه خواری انسان ها هر موضوعی که در این جهان ما می بینیم به واسطه تغییر دادن انسان ها می تواند تغییر کند.

تا زمانی که انسان ها تغییر نکنند، این موضوعات تغییر نخواهد کرد.

حالا در این ویژه برنامه سعی می کنیم در باب عواملی که می تونه انسان ها رو تغییر بده صحبت کنیم که گاها برخی از این عوامل مثل قانون گذاری جبری هست.

یعنی دیگه نیازی نیست که انسان ها تغییر کنن.

انسان ها به جبر باید تغییر کنن چرا که قانونی وجود داره که در برابر اون ها بایسته و ما سعی می کنیم در این ویژه برنامه در باب تمامی عواملی که می تونه این تغییر رو بوجود بیاره هم صحبت بکنیم.

اما یکی از اون راه های مهم و عمده ای که ما در تغییر دادن انسان ها می شناسیم قاعدتا تعلیم و تربیت هست.

یعنی دم دستی ترین و قابل درک ترین موضوعات پیرامون تغییر انسان ها همین تعلیم و تربیتی است که ما باهاش روبه رو هستیم.

همون چیزی که به عنوان مثال تحت عنوان مثلا آموزش و پرورش در همه جای جهان شناخته میشه.

اون رویه ای که قرار هست انسان ها رو تغییر بده قرار هست که انسان ها رو به نوعی تربیت کنه که تربیتی به اون ها تزریق کنه تا اون ها یک روشی برای زیستن و زندگی خودشون رو در نظر بگیرن.

یکی از اون راه های مهم و عمده ای هست که همه ما باهاش آشنا هستیم و همه می شناسیم.

اما وقتی نزدیک به این مفهوم تعلیم و تربیت میشیم، حالا قرار هست که بیشتر موشکافی بکنیم و در همون حد ساده و در همون لایه های ابتدایی به این موضوع نگاه نکنیم.

یکی از عوامل مهم در همین تعلیم و تربیت رو ما همون راهکارهای کلاسیک میشناسیم.

یعنی همون تعلیم و تربیتی که تعریف شده مثلا تحت عنوان آموزش و پرورش.

خب هر حکومتی در جهان از گذشته تا به امروز، حالا به اشکال مختلف به شکل امروزی شما در جوامع لائیک می بینید که مثلا مادیگرا مواجه هستیم با علمی که داره به انسان ها تزریق میشه.

حالا سعی شده که تمامی عوامل و یا بیشتر عوامل دینی و مذهبی و اون نگاه های خرافی و الهی گرفته بشه.

حالا چیزی که ما تحت عنوان علم میشناسیم رو به بچه ها آموزش بدن.

اما پیش تر از این و یا در همین ایران امروز ما می بینیم که این عوامل تا چه اندازه معطوف به موضوعات مذهبی و موضوعات خرافی هست.

حالا این تعلیم و تربیت هم داره در همین داستان ادامه پیدا می کنه و همون فرهنگ بیمار و مریض رو داره ادامه میده و یا مثلا پیش تر از اون و در گذشته که این شرایط بدتر و بدتر هم بوده یا برای یک قشر خاصی از مردم تعلیم و تربیت قرار داده شده و یا اگر هم قرار داده شده اینقدر آلوده به مباحث مذهبی و الهی و موضوعات خرافی بوده که به واقع هیچ ارزشی که نداشته حتی ارزش های منفی رو هم وارد زندگی انسان ها کرده.

همتای همون چیزی که من تحت عنوان عقل منفی دربارش صحبت کردم اینکه ما وقتی در باب عاقل بودن انسان ها صحبت می کنیم گاها روبه رو میشیم با عقلی که داره منفی کار میکنه.

یعنی اگر انسان بدون عقل زندگی میکرد خیلی کارهای بهتری میکرد.

حتی اگر خودش رو به دستان غریزه خودش میسپرد.

یعنی سعی میکرد با غریزه زندگیش رو به پیش ببره.

شاید گاها کارهای بهتری میکرد.

خیلی انتخاب های بهتری میتونست بکنه.

ما چیزی تحت عنوان عقل منفی میشناسیم که انسان ها به واسطه عقل دارن رفتارهای غیر طبیعی تری میکنن.

حالا اینجا جاش نیست که خیلی بخواییم باز بکنیم اما یک مثال ساده اش همونیه که همه میشناسیم و همه میدونیم که هر کس داره از عقل خودش استفاده میکنه.

به عنوان مثال یک اتفاقی اگر می افته حتی اگر کسی کشته میشه و قتلی هم اتفاق می افته، قاتل هم داره از عقل خودش استفاده میکنه و این رو ما تحت عنوان همون عقل منفی میشناسیم.

حالا وقتی وارد وادی تعلیم و تربیت میشیم مواجه میشیم با تعلیم و تربیت های منفی که تقریبا میتونیم بگیم حجم بزرگ و عظیمی از تاریخ ما رو گرفته.

یعنی شما اگر به این تاریخ بلند انسانی نگاه بکنید در جای جای جهان مواجه میشوید با این تعلیم و تربیت منفی که نه تنها سودی برای انسان ها نداشته که انسان ها را در وادی جنون و وحشی گری و صاحب بودن، مالک بودن و فرمانبرداری و عواملی از این دست غرق کرده.

شما مواجه هستید با تعلیم و تربیتی که بر پایه همان اعتقادات مذهبی و اعتقاد به خدا و اعتقادات الهی شکل گرفته.

یعنی شما مواجه هستید با تمامی این عوامل منفی که در کنار هم حالا آمده یک رویه تعلیم و تربیت را شکل داده.

حالا قرار است که انسان ها را وارد این وادی دیوانه وار و این وادی جنون وار بکند.

حالا قرار هست که از انسان ها بردگان و عبد و ابادانی بسازد و حالا این تعلیم و تربیت منفی هست که حاکم بر دنیا میشود.

حالا اینگونه است که انسان ها را بیشتر هم وارد این نگاه های آلوده میکنند.

حالا انسان هایی هستند که به سادگی از کنار حقوق دیگران میگذرند.

حتی آنها را ترغیب به این می کند که حقوق دیگران را مالک شوند.

مثلا شما به نگاه های.

اسلامی نگاه کنید.

حالا وقتی دارد تعلیم و تربیت می دهد و وارد این جریان تعلیم و تربیت هم می شود.

در طول تاریخ از زمانی که محمد قدرت را در اختیار داشت و همان تعلیم و تربیتی که به پیروان خودش انجام می داد تا بعد از آن که حکومت های اسلامی وارد این میدان شدند، حالا صحبت از چه می کنند؟

صحبت از جهاد هست.

یعنی وحشی خویی که قرار هست انسان ها را به سمت و سوی خودش بیاورد، انسان ها را راغب به کشتن دیگران بکند، برای آنها پاداشی در نظر بگیرد که اگر کشته بشوند حالا این پاداش برای آنها هست.

در جنگ و در میدان جنگ، بعد از کشتن و از میان بردن حریف و دشمن ساخته شده در ذهن خود، حالا می تواند همه چیز او را مالک بشود.

حالا او مالک بر دنیای او، بر فرزندان او، بر مال و دنیای او هست.

حالا شما مواجه هستید با این تعلیم و تربیتی که وارد میدان شده در باب مثلا رفتار با زنان.

در باب مثلا مباحث شهوانی.

حالا شما مواجه هستید با تبلیغ خیانت در این نگاه تحت عنوان مثلا داشتن زوج های بیشمار.

همون چند همسری که میشناسیم، رفتار با کنیزان و یا در دل شیعیان مثلا موضوع صیغه و متعه.

حالا شما مواجه هستید با تعلیم و تربیتی که داره نشان عکس میده دیگه.

این هم در طول تاریخ اتفاق افتاده.

یعنی موضوعی هستش که ما شاید در جهان مدرن رو به رو هستیم.

با اینکه حالا قرار هست که تعلیم و تربیت جنبه های درستی به خودش بگیره.

هر چند که گاها همین نگاه های مدرن هم آلوده به اون نگاه های گذشتگان هست.

مثلا من بارها در باب معنی خدا صحبت کردم.

ما چیزی تحت عنوان مفهوم خدا میشناسیم.

خدا به یک معنای مشخص.

خدایی که برتر از دیگران هست.

خدایی که عامل به وجود آورنده ی برتری هست.

خدایی که قدرت از آن اوست.

خدایی که بزرگ تر از دیگران هست.

اینها همه به وجود آورنده ی ضعف ما به وجود آورنده ی حقارت و کوچکی ماست.

حالا ما معنی خدا رو میشناسیم حتی وقتی مواجه میشیم با تعلیم و تربیت.

در نگاه های مدرن هم گاها می بینیم که این آلودگی ها وجود داره.

این آلودگی هایی که از اون نگاهه گذشتگان و اون نگاهی که ما تحت عنوان معنای خدا میشناسیم حاکم بر جهان ماست.

حالا شما شاهد باز همون تعلیم و تربیت منفی هستید.

اما مسلما با تعالیمی که در طول این سالیان دراز در جهان جاری و ساری بوده قابل مقایسه نیست.

قاعدتا در این نسبت کفه ی ترازو به سمت نگاه های مدرن هست که سعی می کنه دیگه اون نگاه های آلوده رو تا این اندازه به پیش نبره.

اما در مجموع ما یک نگاهی داریم تحت عنوان تعلیم و تربیت به همون شکل کلاسیکی که می شناسیم که در طول این سالیان دراز همواره منفی بوده و حالا سعی میشه که بهتر و بهتر بشه.

قاعدتا یکی از راه های مهم برای تغییر دادن انسان هاست.

همانگونه که در طول تمام این سالیان این تغییرات رو به وجود آورده.

شما وقتی یک یکدستی رو در جوامع مختلف می‌بینید.

یعنی وقتی مواجه می‌شوید مثلا با جامعه پاکستان، افغانستان، ایران و یا کشورهایی از این دست، حالا شما مواجه می شوید که یک رفتار جمعی در دل این ها وجود دارد.

این رفتار جمعی بخش عمده ایش به واسطه همین تعلیم و تربیت است.

حالا اگر مثلا مواجه بشوید با یک کشوری مثلا مثل سوئد و سوئیس و فنلاند و دانمارک، حالا می بینید که یک تفاوت های معنایی بین این دو قشر وجود دارد.

یکی از عوامل عمده ای که این تغییرات را شکل داده همین تعالیم و تربیتی است که ما تحت عنوان تعلیم و تربیت کلاسیک می شناسیم.

فارغ از آن ما در دل این تعلیم و تربیت مواجه می شویم با تعلیم و تربیتی که از پدر و مادر مثلا به بچه ها می رسد به واسطه رابطه فرزندان با هم یعنی برادر و خواهری که به هم تعلیم و تربیت را میدن، حالا به واسطه سن بیشتر و یا سن کمتر.

حالا این تعلیم و تربیت در دل مدارس نه به وسیله آن تعلیم و تربیت کلاسیکی که درباره اش صحبت کردیم که به واسطه روابط انسان ها با هم روابط کودکان تحت عنوان دوست با هم در شرایط اجتماعی این ها اتفاق می افته.

یعنی به واسطه اینکه شما به عنوان یک کودک با مثلا یکی از مغازه دارهای محله تان یک ارتباطی را برقرار می کنید و این مدام دارد تعلیم و تربیت اتفاق می افتد.

یک رفتار او یک چیزی را به دست می آورید و ما چیزی را در این تعلیم و تربیت به واسطه این بده بستان های اجتماعی هم با آن روبه رو هستیم.

اما وقتی ما داریم در باب این تعلیم و تربیت صحبت می کنیم، همه چیز خلاصه به همین مفاهیم قابل رویت نیست.

این تعلیم و تربیت می تواند به شدت پیشرفت داشته باشد، می تواند به شدت پیچیده تر باشد و اصولا انسان ها می توانند از موضوعات بیشماری تعلیم و تربیت را ببینند.

حتی گاها به شدت قدرتمند تر و محکم تر و تاثیر گذار تر از چیزهایی که مثلا تحت عنوان تعلیم و تربیت کلاسیک و مدارس و آموزش و پرورش می شناسیم.

یعنی گاها یک انسان می تواند با دیدن یک تصویر مشخص تعلیم و تربیت بزرگی ببیند که به شدت هم تاثیرگذار هست و زندگی او را دچار تغییرات می‌کند.

یعنی شما مواجه می‌شوید که با دیدن یک عاملی در طبیعت، با دیدن یک حیوان در طبیعت، با دیدن رفتار میان دو حیوان مثلا در دل طبیعت، با دیدن حرکت و وزش باد در دل درختان.

یعنی شما می‌توانید عوامل مهمی رو در زندگیتون باهاش رو به رو بشید که برای شما عوامل مهمی در این تعلیم و تربیت باشه، نقش بسزایی هم بازی بکنه و به شدت هم روی شما تاثیر گذار باشه.

شما با دیدن یک تصویر مشخص حالا می‌تونید یک دریایی از این تعالیم رو ببینید.

با شنیدن یک جمله کوتاه که حتی گوینده اون جمله هم هدفی در گفتن این معنی مشخص برای شما نداشته.

یعنی نمی خواسته با اون جمله شما رو وارد وادی ای برای تعلیم و تربیت بکنه اما با شنیدن اون جمله شما میتونید جرقه هایی در ذهنتون بیدار بشه و نگاهتون نسبت به موضوعی تغییر کنه و حالا یکی از اون عوامل عمده و مهم برای تغییر دادن ذهنیت شما باشه.

پس وقتی ما در باب این تعلیم و تربیت صحبت میکنیم یک دایره ی عظیم و بزرگیست که در برابر ما باز میشه.

انسان ها میتونن هر روز و هر ثانیه و در تمام اتفاقات ریز و درشت زندگیشون همواره در پی این تعالیم باشن و همواره این تغییرات رو در خودشون ببینن.

هر عاملی میتونه یک عامل محرکه ای برای این تغییرات بشه.

یک رفتار کوچکی که انسان ها بین هم میبینن یک رابطه ی انسانی شکل گرفته میتونه دریای بزرگی از این تعالیم و تربیت ها رو برای آدم به وجود بیاره.

اما یک شرط لازم و بزرگ رو در برابر شما داره.

اینکه شما بتونید وارد این وادی برای تعلیم دیدن بشید، برای تغییر پیدا کردن در زندگی خودتون به ویژه بشید.

قاعدتا نیازمند این هستش که شما از ترس هاتون دوری کنید.

قاعدتا نیازمند این هستش که شما در برابر تعصبات خودتون بایستید.

قادر به این باشید که این تعصبات رو کنار بزارید.

قادر به این باشید که در برابر ترس های خودتون ایستادگی کنید.

اون روزی است که شما از اون نگاه دگم و خشکیده ای که در زندگیتون وجود داره رها میشید.

حالا وارد یک وادی تازه ای برای تعلیم دیدن میشید.

حالا میتونید این دروازه ها رو باز بذارید تا همواره در پی تغییر باشید.

حالا این اون روزگاری ست که انسان ها میتونن با وارد شدن به این دنیا، دنیای تازه ای رو برای خودشون نقش بدن.

اما قاعدتا پیشنیاز بزرگش همون از میان بردن تعصبات و ترس هاست.

انسان هایی که باورمند به یک نگاه مشخص و آلوده ای در گذشته هستند.

یعنی مثلا نگاه های اسلامی رو در سرشون کردن تا راه رو برای تعلیم دیدن برای خود باز نمیزارن.

یعنی به عنوان مثال مثلا یک موضوع خیلی ساده رو براتون مثال میزنم که قابل درک تر باشه.

شما تصور کنید که در یک خانواده مسلمان با اون نگاه های آلوده اسلامی بزرگ شده.

تعالیم و تربیت هایی که برای شما همواره داره مدام در گوشتون تکرار میشه رو میشناسید.

یکی از اون عوامل مهم و عمده در باب حیوانات هست و در باب مثلا سگ ها مدام در اسلام شنیدیم که در باب نجس بودن سگ ها صحبت شده.

حالا شما مواجه هستید با تعالیم و تربیتی که این جهان آلوده به شما داده و این تعالیم منفی شما رو بارور کرده و شما یک نگاه آلوده نسبت به حیوانات و به ویژه سگ ها دارید.

حالا اگر وارد طبیعت بشید حالا رفتار پر از مهر سگ ها رو ببینید، با همدیگه، با همنوعانشان، با انسان ها کمک های بی حد و حصری که میکنن.

اون دریای پر از مهر و عاطفه ای که در وجودشون هست، اون وفاداری بی حد و حصری که حتی برای انسان ها قابل درک و فهم هم نیست.

وقتی در وجود این ها میبینن به واسطه بسته شدن این دروازه ها به واسطه وجود این تعصبات وحشتناک به واسطه ترسی که نسبت به آن باورها دارند و به واسطه این ایزوله بودن مغز، بسته بودن مغز نسبت به دنیای پیرامون، حالا هیچ چیزی برای تعلیم دیدن هم نداره.

حالا دیگه نمیتونه چیزی رو بفهمه و درک کنه.

نه فقط به این معنا که او با دیدن این موضوع و دیدن نگاه به این حیوان بفهمه که نه این سگ نجس نیست، بلکه پر از مهر و عاطفه و زیبایی است.

نه به این معنای مشخص.

حتی به این معنا که تو با دیدن این بتونی بفهمی که جهانیست که پر از مهر.

تو میتونی که مهر بورزی.

تو میتونی کمک بکنی، تو میتونی کارهای درستی بکنی.

حتی این ها بسته میشه و شما حتی قابلیت این رو ندارید که بتونید این موضوعات رو درک کنید و بفهمید به واسطه اون تعصبات و ترس هایی که به وجود اومده شما دیگه قابلیت این تغییر رو در وجود خودتون نمیبینید.

این قابلیت ها بسته میشه و حالا ما برای رسیدن به اون مرحله ای که همواره در پی این تغییر باشیم، نیاز داریم که در وهله اول این تعصبات و ترس ها را به کنار بگذاریم.

و حالا وارد میدانی برای پذیرفتن تغییرات بشویم که این پذیرفتن تغییرات میتواند زندگی ما را دگرگون کند.

قاعدتا وقتی ما در باب تعلیم و تربیت صحبت میکنیم، این دایره، دایره بزرگیست.

مثل یک اقیانوس بی پایانی است که شما نمیتوانید انتها آن را ببینید.

همواره انسانی که در تعصبات و ترس های خودش غرق نباشد، خودش را به نوعی وامانده در یک نگاه گذشته و در تحجر گذشتگان نکند.

انسانی که دروازه های تغییر را برای خود باز بگذارد قاعدتا هر روز میتواند تعالیم تازه ای ببیند.

هر روز میتونه زندگی خودش رو تغییر بده و با گذشته ی خودش متفاوت زندگی کنه.

با دیدن تمام عوامل در جهان از دیدن روابط میان حیوان ها، از دیدن روابط میان انسان ها، از میان صحبت های اون ها حتی گاها شما میتونید چیزی رو ببینید و دقیقا نقطه ی عکس اون رو بفهمید و نقطه ی عکس اون رو مبنای خودتون برای تغییر بدونید.

یعنی همون ضرب المثل ساده ای که ما همواره باهاش زندگی کردیم.

ادب از که آموختی؟

از بی ادبان.

دقیقا میتونه همون نقش رو برای شما بازی کنه.

اما موضوع مهم باز بودن دروازه ها برای تغییر و پذیرفتن تعالیم تازه هست.

تعالیمی که در یک چهارچوب مشخص مدام برای شما تکرار نشده.

تعالیمی که مدام در همون حیطه ابزارهای کلاسیک داره مطرح میشه و شما در مدارس دارید در باب مثلا دین و مذهب و نگاه های مثلا اسلامی می شنوید.

حالا این بار قرار هست که با نگاه های تازه ای آشنا بشید و صحبت های تازه ای رو بشنوید و در پی این شنیدن ها این تعالیم تازه رو قبول کنید.

وقتی این دروازه ها باز باشه برای پذیرفتن و حالا این ها میتونه عاملی باشه برای تغییر پیدا کردن زندگی شما.

قاعدتا در باب این تغییر انسان ها و لزومش میشه ساعت ها صحبت کرد و موضوع به شدت مهم نیست.

وقتی شما نگاه به جهان پیرامون خودتون میکنید کنید و این دریای بزرگی از مشکلات و زشتی ها رو می بینید.

می دونید که نیاز دارید که با تغییر دادن انسان ها این ساختار را تغییر بدهید.

خیلی از مشکلات بزرگ این جهان با تغییر پیدا کردن منش و روش و ارزش ها و هنجار های انسانی کاملا تغییر می کند.

یعنی شما وقتی به جهان نگاه می کنید به این جنگ های بی پایانی که دارد اتفاق می افتد.

حالا می توانید درک کنید که اگر انسان ها منش و روش شان را تغییر بدهند، اگر ارزش ها و هنجارها را تغییر بدهند.

شما دیگر شاهد همچین شرایط اسفناکی نیستید.

وقتی شما به جهان پیرامون خودتان نگاه می کنید، این درصد بالایی از فقر و گرسنگی که حتی میلیون ها انسان به واسطه ی این نداشتن غذا دارند از بین می روند.

خیلی ساده می توانید بدانید که انسان ها قابلیت و قدرت این را دارند که همه مردم را سیر کنند.

اما به واسطه این منش و روش و آن فکر های آلوده ای هست که اینگونه جهان را آلوده در زشتی ها و ظلمت ها کرده اند.

و حالا می دانید که با تغییر دادن ارزش ها و روش های انسان هاست که میتونید به دنیایی برسید که اون ها هم تغییر کنه.

در قسمت های آتی هم سعی میکنیم بیشتر در باب لزوم تغییر و راه هایی که میتونه انسان ها رو تغییر بده صحبت کنیم و در این انتهای برنامه هم دوست دارم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این راه تغییر شکل بگیره و این صدا شنیده بشه می تونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بزارید.

منظور از آثار هم خلاصه برنامه ای به نام جان که من پیش از این که بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر کنم، آرا و افکار، عقاید و باورهای خودم رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته تحریر درآوردم.

تمامی این عنوان ها در وب سایت جهان آرمانی به صورت رایگان در اختیار شما دوستان هست.

میتونید با مراجعه به وب سایت جهان آرمانی این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید اون رو با دیگران هم به اشتراک بگذارید.

ممنون که همراه من بودید.

من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان در پناه آزادی.

 

قسمت دوم : قانون

 

سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان هست.

با شما هستم.

این قسمت دوم از ویژه برنامه تغییر انسان ها هست و ما قراره توی این قسمت در باب قانون با هم صحبت کنیم.

ممنون که همراه من هستید.

خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص ما قرار هست که در باب تغییر انسان ها صحبت بکنیم.

موضوع مهمی که باعث تغییر پیدا کردن زندگی ما، شرایطی که در اون هستیم و زندگی روزمره ما هم خواهد شد، فرای اینکه باعث اتفاقات بزرگی در طول تاریخ هم شده و توی این قسمت مشخص هم حالا قرار هست در باب یکی دیگه از المان هایی که این تغییرات رو به وجود میاره صحبت کنیم که توی این ویژه برنامه قرار هست که ما در باب مواردی که باعث این تغییر ها میشه قرار هست که صحبت بکنیم.

برای اون قرار هست که در باب خود اصل موضوعیت تغییر انسان ها و اینکه تا چه اندازه مهم و ارزشمند هست صحبت بکنیم و حالا توی این قسمت مشخص نزدیک شدیم به مبحثی که پیرامون قانون شکل میگیره و یکی دیگه از اون راه هایی که باعث تغییر انسان ها میشه همین مبحث قانون هست.

قانون که یکی از اون عوامل قدرتمند برای تغییر دادن انسان هاست.

فرای اون چیزی که ما در قسمت گذشته دربارش صحبت کردیم، یعنی تحت عنوان تعلیم و تربیت میشناسیم که انسان ها به واسطه تعالیمی که میبینن و تربیتی که باهاش روبرو میشن باعث میشه که حالا تغییراتی رو در زندگی خودشون شاهد باشن.

تعلیم و تربیتی که گفتیم فرای اون تعلیم و تربیت شکل کلاسیک خودش که ما تحت عنوان آموزش و پرورش میشناسیم و صحبت کردیم که چجوری از اون سالیان گذشته که همه این نیرو و قدرت در اختیار مذهبیون بوده، حالا کم کم شکل های تازه ای به خودش گرفته.

نه چیزی که ما در ایران میشناسیم اما در جاهای دیگر جهان و کشور های متمدن جهان باهاش روبرو هستیم که سعی کرده از زیر یوغ و اسارت این ادیان و مذهب بیرون بیاد.

اما فرای اون چیزی که ما تحت عنوان شکل کلاسیک به نوعی تعلیم و تربیت و آموزش و پرورش میشناسیم، گفتیم که اشکال بی حد و حصر دیگه این تعلیم و تربیت داره.

گاها یک اتفاق ساده دیدن یک تصویر، شنیدن یک صدا، شنیدن یک حرف بی مربوط بدون اینکه قصد و نیتی در راستای تعلیم و تربیت وجود داشته باشه در دلش هم میتونه باعث تغییر در انسان ها بشه و این عوامل در کنار هم میتونن انسان ها رو تغییر بدن.

اما یکی از اون نکات دیگری هم که میتونه انسان ها رو و زیست اجتماعی انسان ها رو در نهایت خودش تغییر بده، قانون و قانون گذاری ست.

قانون و قانون گذاری که در طول تاریخ باعث تغییرات بیشماری شده.

اما اصولا وقتی در باب تغییر انسان ها صحبت میکنیم، اون گستره ی دیدمون در نهایت پیرامون تغییر شکل زندگی اجتماعی انسان ها هست.

یعنی حتی اگر در آتی هم ما در همین ویژه برنامه پیرامون تغییر زندگی شخصی انسان ها هم صحبت بکنیم و یا گاها وقتی داریم در همین قسمت ها هم صحبت میکنیم تعبیر به این تغییرات شخصی بشه.

در نهایت اون شکل نهایی ای که ما در نظر داریم و یا برآیند نهایی که قرار است این تغییرات به ما بده در اون اشل اجتماعی خودش قرار هست که معنا پیدا بکنه.

یعنی تمام این تغییرات داره صرف این میشه که ما به اون نتیجه مطلوب در زندگی اجتماعی برسیم و حالا وقتی نزدیک به معنی قانون میشیم میبینیم که تا چه اندازه این موضوع، موضوع پررنگ و قدرتمنده.

یعنی شما در نهایت رو به رو میشید با اون سیستم قانون گذاری که تغییرات بزرگ رو گاها در طول تاریخ هم به وجود آورده و حالا ما سعی میکنیم تو این قسمت بیشتر نزدیک این مبحث بشیم و حالا در باب معایب و مزایا صحبت بکنیم.

و اینکه چگونه میشه این با استفاده از قانون هم به اون نقطه نظری رسید که تغییرات رو شکل.

خب قاعدتا وقتی ما نزدیک به مبحثی تحت عنوان قانون میشویم.

میدانیم که این منظور یک منظور جبری یک منظور تحمیلی است.

یعنی در نهایت قانون گذار با به وجود آوردن این قانون مشخص، یک جبر و تحمیلی را وارد آن اجتماع میکند که حالا انسان ها به واسطه آن جبر و ترس و تحمیلی که بهشان روا داشته میشود، تن به آن قانون مشخص بدهند.

ما همواره در طول تاریخ رو به رو بودیم با قانون گذاری های عبث و وحشیانه و بیهوده ای که در طول این تاریخ هم اتفاق افتاده.

یعنی شما نگاه بکنید به شرایطی که همین ایران ما امروزه دچارش هست و یا در جای جای جهان افکار آلوده ای مثل افکار اسلامی و یا افکاری از این دست.

خب میدانید که قانون های به شدت ظالمانه و ناعادلانه ای وضع شده و بهش پایبندی هم وجود داشته و انسان ها را هم به همین راستای عقاید آلوده و عبث بوده که به نوعی میدان دار کرده و آن ها را به این سمت و سو کشانده.

یعنی شما روبه رو شدید با قوانین عبثی که وضع شده به شدت ناعادلانه بوده مثلا پیرامون حقوق زنان تمامی این حقوق زیر پا گذاشته شده و حالا با این قانون گذاری مردم رو هم تغییر به همین داستان دادن و یا اینکه مردمی بودن که پتانسیل این قوانین رو داشتن و یا اصلا این قوانین از دل همین مردم و از عرف اونها بر اومده.

یعنی شما وقتی مواجه میشید با این قانون گذاری هایی که اتفاق افتاده همواره مواجه میشید با یک قانونی که اومده و به نوعی خود رو تحمیل بر اون مردمان کرده.

گاها حتی شما روبه رو هستید که مردمان این سرزمین بودند که این فرهنگ رو ساختند و در نهایت این فرهنگ غالب مردم و ارزش ها و هنجار هایی که اون ها بهشون معترف و معتقد بودن این قوانین رو هم پدید آورده.

اما وقتی مثلا به امروز ایران نزدیک میشیم، حالا وقتی نزدیک به مباحث قانونی میشیم میبینیم که تا چه اندازه با اون چیزی که ما تحت عنوان نگاه مردم میشناسیم میتونه متفاوت باشه.

یعنی اون نگاه آلوده ای که در قانون وجود داره نسبت به حقوق مثلا زنان، نسبت به حقوق کفار.

نسبت به حقوق اقلیت های بیشمار مثلا مذهبی، جنسی و یا الی آخری که میدونیم و حالا نمیخوایم خیلی تکرار مکررات بکنیم.

میدونیم که تا چه اندازه ناعدالتی ها در قانون وجود داره و حالا این قانونی است که دست بالا رو گرفته و انسان ها رو به نوعی در خود خفه کرده و به اون تحجر و.

گذشته داره و مدام اون ها رو بر می گردونه و اجازه نفس کشیدن و تغییر رو هم بهشون نمیده.

اما ما وقتی در باب مسئله قانون صحبت میکنیم و تغییر انسان ها حالا میتونه این قانون رنگ و بوی تازه ای داشته باشه حالا میتونه این قانون باعث تغییرات بزرگی هم در دل این مردمان بشه.

اصولا وقتی ما در باب قانون صحبت میکنیم میدونیم که جبرا و با قدرت و زور و تحمیل تونسته میدانداری بکنه و خب گاها هم موفق بوده.

یعنی شما وقتی مواجه میشید با یک کشوری که قانون تازه ای رو وضع میکنه انسان ها گاها مجبور به پاسداشت اون قانون میشن چرا که در برابرشون مثلا مجازات ها و تنبیه های بیشماری شماری هم قرار گرفت.

اصولا با استفاده از این قانون گذاری و با استفاده از این تحمیل و جبر و زور ما شاهد بودیم در طول تاریخ مردمانی که تغییرات بیشماری رو در خودشون به وجود آوردن یعنی شما شاهد این موضوع هستید که گاها این قدرت جبری که در دل قانون و قانون گذاری وجود داره میتونه مسببی بشه.

برای این که انسان ها نگاه و نگرششون رو هم تغییر بدن.

مثلا در نظر داشته باشید که همواره این تحمیل ها می تونه زشت و نابهنجار هم نباشه.

خب قاعدتا ما بارها و بارها در باب این مساله صحبت کردیم که وقتی در باب یک موضوع مشخصی صحبت کنیم باید به اون اصل و ریشه ی مشخص نگاه بکنیم.

یعنی اگر داریم در باب تحمیل صحبت میکنیم ما باید تحمیل رو مد نظر قرار بدیم.

این که تحمیل قاعدتا موضوع زشتی است.

این که جبر قاعدتا موضوع زشتی است اما گاها جهان ما رو به اون سمت و سویی میبره که هیچ راه دیگه ای در برابر ما قرار نمی دهد.

یعنی مثلا اگر این تحمیل و جبر رو که ما قاعدتا بهش معتقدیم که یکی از زشت ترین موضوعات جهان هستی است و اصولا تلاش ما برای برچیدن این نگاه های جبری در جهان هست، اما روبرو میشیم مثلا با موضوعی تحت عنوان تعلیم و تربیت و تعلیم و تربیت به کودکان.

اگر ما قرار باشه این جبر رو کنار بزاریم حالا شاید مواجه بشیم با دنیایی در نادانی و ناتوانی.

حالا دنیایی که میتونه این نادانی ها کار دست کودکان هم بده.

حالا میتونن جماعتی سودجویی باشن که از این کودکان سوءاستفاده هم بکنن.

پس اونجاست که ما به نوعی آویزان به همین موضوع جبر و تحمیلی که برامون به شدت هم ناگوار هست خواهیم شد.

برای اینکه جبرا کودکان تحصیل بکنن، دانش داشته باشن و به اون آگاهی ها برسن و حتی با توجه به اینکه ما اصل موضوع تحمیل و جبر رو هم زشت و ناگوار میدونیم اما گاها مجبوریم که سر سازشی داشته باشیم حتی بدون خواسته ی خودمون با موضوع جبر و تحمیل.

چرا که میدونیم میتونه منافع بیشتری رو به وجود بیاره و یا مانع از زشتی ها و بدی های بیشمار دیگه ای بشه.

یعنی اگر ما سر تسلیم فرود میاریم در برابر جبری تحت عنوان آموزش و پرورش به کودکان اینکه کودکان رو جبرا آموزش بدیم و این آگاهی رو بهشون بدیم میدونیم که میتونه این نادانی و ناآگاهی تا چه اندازه لطمه بزنه به زندگی اونها و تا چه اندازه سوءاستفاده های بی حد و حصری رو از اونها به وجود بیاره.

حالا وقتی مواجه میشیم با موضوع قانون گذاری گاها روبرو میشیم.

با اینکه حالا این قوانین جبری که قاعدتا زوری وارد جامعه میشه حالا قرار هست انسان ها رو تغییر بده.

یعنی به عنوان مثال تصور کنید که در باب همون مبحث برده داری اتفاقات بی حد و حصری افتاده و انسان های بیشماری تلاش هایی کرده اند، کتاب هایی نوشته اند، فلسفه هایی بافته اند، موضوعات رو مطرح کردن باعث تغییر انسان ها شدن و تونستن یک بخشی از مردم رو هم تغییر بدن.

حتی بعد از اون ما وارد جنگ هایی شدیم برای اینکه بتونیم این رو به پیش ببریم در برابر کسانی که تا دندان مسلح ایستادگی کرده بودند برای نابودی.

برای رسیدن به اسارت و بردگی.

حالا ایستادگی هایی هم شکل گرفته تا در نهایت ما بتونیم به اون معنایی که در راستای برچیده شدن برده داری می شناسیم برسیم.

اما در نهایت تمامی این موارد از تغییر همه مردم رو شامل نشده.

یعنی ما مواجه نشدیم با یک جماعت یکدستی که همه و همه موضوع برده داری رو کنار بذارن.

باز هم در دل اون ها تک و توک.

شما مواجه شدید با کسانی که باور داشته باشن به برده داری.

نه تنها در اون روزگاران پیشتر ها و اون دوران ابتدایی مبارزات در برابر برده داری که حتی در دنیای امروزی یعنی شما حتی در دنیای امروز هم می تونید رو به رو بشید با مجانین که هنوز هم باورمند مثلا به برده داری باشن.

پس اینجاست که راه چاره ما قانون هست.

استفاده از قانون هست.

حالا قرار هست که این دسته جبر به ما کمک بکنه برای برچیده شدن آزار به دیگران.

یعنی اگر مبنای اصلی و حقیقی در اختیار ما باشه که ما همواره درباره اش صحبت کردیم که آزادی قاعدتا یک قاعده و یک قانون مشخص و جهانشمول برای همه موجودات داره، اون هم آزار نرسوندن به دیگران هست.

حالا میتونه جبر در این زمینه به ما کمک بکنه چرا که ما در برابر موضوعی که باعث آزار و اذیت دیگران هست حالا ایستادگی کردیم.

حالا باید در برابر چارچوب گذاری ها هم ایستادگی کرد.

یعنی قرار نباشه که هر کسی در مخیله خودش این آزار رو تعبیر و تفسیر بکنه.

حالا باید یک چارچوب مشخصی در باب این آزارها داشته باشیم.

یکی اینکه این آزار قاعدتا در برابر تمام موجودات زنده هست.

نه فقط انسان، نه فقط اشرف مخلوقات، بلکه انسان ها، حیوانات، گیاهان، تمام موجودات زنده ای که در جهان هستند.

آزادی اونجایی معنا پیدا میکنه که همه این ها بدون آزار و اذیت زندگی بکنند و اصولا آزادی به وجود اومدنش و تداومش به واسطه ی همین قانون نهفته در درونش هست.

حالا با توجه به شناخت از این چهارچوب مشخص حالا ما میتونیم وارد این وادی بشیم برای تغییر دادن.

پس ما با توجه به شناخت این مبحث می تونیم وارد این وادی بشیم و از جبر هم استفاده بکنیم.

اما قرار نیست که در بازه ی گشاد و بی انتهایی هم باز باشه که هر کسی هر چیزی رو باز تعبیر به آزار به دیگران بکنه.

حالا قرار هست که این چهارچوب مشخص باشه.

ما چیزی که تحت عنوان آزار میشناسیم یک آزار مشخصی باشه که دیگه هر کسی قرار نباشه به هر چیزی تعبیرش کنه.

یعنی اگر مثلا داریم در باب کودکان صحبت میکنیم که جبرا وارد این وادی میشیم که اونها رو به آگاهی و دانایی برسونیم به واسطه این هست که میتونه آزارهای بی شماری شکل بگیره و به واسطه نادانی های اونها میتونن جماعتی باشن که از این نادانی و ناآگاهی ها سوءاستفاده بکنن و اینها رو وارد وادی های بی حد و حصری از زشتی و درد و رنج بکنن.

پس اینجا اون نقطه ایست که ما باید از جبر هم استفاده بکنیم و یا اگر داریم در باب همین مساله قانون گذاری پیرامون مثلا برده داری صحبت میکنیم.

ما داریم در باب مسئله ای صحبت میکنیم که انسان های دیگه رو به استثمار میگیرن.

حالا قرار هست اونها رو برده و عبد و عبید و کنیز خود بکنه.

قرار هست که به اونها تجاوز بکنن.

قرار هست که به حقوق اونها تجاوز بکنن حتی اونها رو مثلا به بدترین شکل کتک بزنن، صاحب جان و زندگی اونها بشن و موضوعاتی از این دست که همواره تداعی گر یک معنی اون هم آزار دیگران هست.

حالا با توجه به این ما میتونیم از مبحث جبر استفاده بکنیم برای ایستادگی.

با اینکه قاعدتا به تحمیل و جبر باوری نداریم اما در نهایت میان این دو موضوع یعنی آزار رساندن به دیگران و یا تحمیل.

قاعدتا ما استفاده میکنیم از تحمیل تا آزار دیگه وجود نداشته باشه.

پس با توجه به تمام این مباحث ما میتونیم بفهمیم که یکی از راه های قدرتمند تغییر انسان ها قاعدتا قانون هست.

قاعدتا قانونی که به واسطه جبر و تحمیل در نهایت میدان دار میشه نکات مثبت بیشماری داره که میشه بهش اشاره کرد.

یعنی مثلا وقتی ما به یک نقطه ای می رسیم که حالا یک تغییری به وجود بیاید، این تغییر در دل همه ی انسان ها شکل نمی گیرد.

قاعدتا انسان هایی هم وجود خواهند داشت که با توجه به تمامی قدرتی که ما در بابش صحبت کردیم و سعی کردیم انسان ها را تغییر بدهیم، باز هم بر همان پله ی ابتدایی خودشان باشند، باز هم بر همان نگاه های آلوده خودشان پافشاری بکنند.

یعنی در زمینه مثلا برده داری دوباره در پی آن باشند که برده داری را علم بکنند، مردمان را کنیز خودشان بکنند.

این را حتی مبدل به یک دین و باور و اعتقاد و ایدئولوژی حاکم هم بکنند.

حالا در برابر این ها و این تعدادی که می دانیم قابل اصلاح و تغییر نیستند.

راهی به جز استفاده از قانون نداریم.

حالا قرار هست که قانون وارد این میدان بشود تا ما را نجات بدهد.

تا یک حد و مرزی برای این اتفاقات مشخص بکند.

پس قانون هم یکی از اون راه ها هست.

اما قاعدتا معایبی هم دارد.

ما معایبش را می شناسیم.

معایب استفاده از این قانون قاعدتا زورگویی هایی هستش که به وجود میاره.

قاعدتا عدم ارتباطاتی است که بین انسان ها اتفاق می افته و قاعدتا مشکل اصلی در همون نگاهی است که ما تحت عنوان این قانون گذاری از بالا به پایین میشناسیم.

یعنی ما مواجه میشیم با کشور هایی.

حکومت هایی مردمانی که این قوانین رو خودشون تلاشی برای بوجود آوردن نکردن.

این قوانین از یک حکومت واحده ای در بالا اومده و قوانین قانون گذاری کرده و مردمان در پایین هم مجبور به اطاعت از اون شده.

اینجا اون نقطه ایست که تمامی ضرر های اون به شکل مبرهنی برای ما روشن میشه.

اینجا اون نقطه هایست که ما میتونیم مواجه بشیم با این زشتی هایی که در دل این قانون گذاری ها میتونه شکل بگیره.

مردمانی که هیچ ارتباطی با این قوانین ارتباطی برقرار نمیکنند.

یعنی شما مواجه میشید و قانون گذاری که اتفاق افتاده هیچ نزدیکی و قرابتی با باور های این جماعت نداره.

ما مواجه میشیم با قوانینی که حالا قرار هست از یک بالادستی به این ها فرمانی بده و مردمانی را تسلیم شده در برابر خودش قرار بده.

مردمی که هیچ تلاشی برای بدست آوردن این قوانین هم نکردن.

حتی گاها شما مواجه میشید با قانون گذاری های درستی که با توجه به همون چهارچوب مشخص آزادی داشته حرکت میکرده اما به واسطه هیچ گونه ارتباط و نزدیکی با اون مردمان نداشتن بوده که پس زده شده و حتی مردمی بودن که در برابرش ایستادگی کردن.

یعنی ما وقتی داریم در باب این معایب در دل قانون گذاری صحبت میکنیم باید این رو بدونیم که این قانون گذاری ها باید از پایین به بالا اتفاق بیوفته.

باید مردمی باشند که برای رسیدن به اون قانون مشخص تلاش کرده باشن.

باید در کنار هم برای رسیدن به اون مرتبت تلاش های بی حد و حصری کرده باشن تا در نهایت به اون مرحله قانون گذاری برسن.

یعنی ما وقتی در باب این قانون گذاری صحبت میکنیم داریم در باب اصولی صحبت میکنیم که در ابتدا تغییر انسان ها توسط عوامل دیگه شکل گرفته و مردمی بودن که تغییراتی رو در خودشون به وجود آوردن و حالا یک اکثریتی هستن که این تغییرات درشون به وجود اومده و به نوعی طالب این قوانین هستن.

حالا برای رسیدن به اون قوانین هست که تلاش میکنن وارد میدان میشن.

اینجا میتونه اون نقطه ی طلایی باشه برای میدان دار شدن این قوانین.

و حالا ما میتونیم شاهد تغییر کلی انسان ها باشیم که به واسطه ی یک قانون مشخص به نوعی از اون پاسداشت هم میشه.

یعنی مردمی هستن که به عنوان مثال در باب مخالفت با برده داری، تلاش های بیشمار کردن، ایمان جمعی ساختن در برابر اون، نگاه آلوده ی برده داری.

حالا اومدن در باب آزادی صحبت کردن، در باب اسارت ایستادگی کردن.

نگاه ها تغییر کرده.

حالا یک مردمی هستن که تغییر کردن.

یک اکثریتی هستن که یک نگاه تازه ای رو دارن فریاد میزنن.

حالا با توجه به این اکثریت بوجود اومده قانون تازه ای هم وضع میشه که این قانون به نوعی حمایت و پاسداشت می کند از به وجود آمدن و در نهایت ادامه دار بودن و جاودانه بودن این نگاه مشخص.

حالا قانون به عنوان یک حامی وارد این میدان می شود برای اینکه در برابر آن جماعت مجنونی که هنوز هم باورمند هستند به نوعی ایستادگی کند.

پس اگر ما بخواهیم در برابرش ایستادگی بکنیم در برابر این معایب باید آن نقطه را نقطه عطفی بدانیم که از پایین اتفاق می افتد و تغییرات انسان ها از پایین به بالا اتفاق می افتد.

نه اینکه هیچ حکومتی قرار باشد وارد میدان بشود تحت عنوان مثلا دیکتاتور صالح و یا هر نوع نگاه دیگر.

وارد یک میدانی برای تغییرات بشود قاعدتا جوابگو نیست چرا که مردم با آن هیچ ارتباطی برقرار نمی کنند چرا که همواره دست قدرت و زور را بر گردن و گریبان خودشان احساس می کنند چرا که همواره احساس می کنند این جبر و تحمیلی است که دارد به آنها حقنه می شود و آنها دیگر توانی برای ایستادگی و مقاومت هم ندارند و این عدم ارتباط و این عدم درک کردن اون قوانین و اون میزان از زورگویی و جبر و تحمیلی که بر اون ها به وجود اومده که همه و همه به واسطه به وجود اومدن این قوانین از نوک هرم قدرت در بالا هست.

چه در اون سال ها ابتدایی و یا در نهایت با گذر سالیان میتونه به راحتی بشکنه.

این دیوار برآمده که اینقدر سست هست، ریشه ای در خاک نداره.

به سادگی هم از میان برداشته میشه با بادی هم میتونه بریزه.

با یک اتفاق و یک جرقه میتونن مردمانی باشن که دوباره در برابر این قوانین هم ایستادگی کنن.

چیزهایی که به صورت مثالهای مشخص در طول تاریخ بیشمار وجود داره.

اما من بارها گفتم که ما در برنامه ای به نام جان قصد داریم در باب معانی و مفاهیم صحبت کنیم.

شاید در آتی در باب مصادیق هم صحبت کردیم و در باب هر کدوم از این المان ها سعی کردیم ریز و درشت دربارشون صحبت کنیم.

اما در این ویژه برنامه مشخص و در این برنامه مشخص این کلیات باید مطرح بشه که کلیات مشخص ما رو به اینجایی میرسونه که قاعدتا وقتی در باب معایب قانون و استفاده از این قانون صحبت میکنیم نکته اصلی و اولیه اش این هستش که این قانون گذاری ها اگر از بالا به پایین اتفاق بیفته همه چیز در هاله ای از ابهام قرار خواهد گرفت.

هیچ ارتباطی بین مردم و اون قوانین به وجود نمیاد.

هیچ درکی وجود نداره.

انسان ها احساس زورگویی و این جبر و تحمل رو میکنن در خودشون و در نهایت هم همواره در برابرش ایستادگی میکنن.

گاها ما مواجه میشیم با این تغییرات که در همون ابتدا شکل میگیره.

مردمی هستن که در برابر این قوانین ایستادگی میکنن و یا اینکه بعد از گذشت حتی سالیان دراز.

یعنی مثلا شما حتی وقتی به شرایط ترکیه نگاه میکنید هم میتونید این شرایط رو ببینید.

بعد از گذر چندین سال از این اتفاقات خیلی از این قوانین که از بالا به پایین اتفاق افتاده میتونه به سادگی هم بشکنه و از میان بره.

اما ما باید به دنبال مزایای این قانون گذاری ها باشیم چرا که ما باید استفاده بکنیم.

گاهن گفتیم وقتی یک تغییری شکل می گیرد، اگر در بین مردم اتفاق بیفتد همه را نمی تواند تحت پوشش خودش قرار بده.

ما اصلا نیاز به یک حامی برای به وجود آمدن این قوانین داریم.

یعنی اگر قرار باشه ما انسان ها رو تغییر بدیم در راستای اینکه نگاه درستی نسبت به زنان داشته باشند، نسبت به همجنسگرایان داشته باشند، نسبت به حیوانات داشته باشند، نسبت به همه موجودات زنده داشته باشند.

حالا قرار هست که یک نقطه اتکایی داشته باشیم، یک حامی داشته باشیم که این با وجود یک قوانین باعث بشه که متداوم وجود داشته باشند.

این نگاه ها این تغییرات اصلا یک اصلی داشته باشه که بتونه اون رو ضمانت بکنه موجودیتش رو.

اونجاست که ما نیازمند قانون هستیم.

موضوع مهم و اصلی در بین این مسئله همین هستش که ما باید در ابتدا تغییر رو در دل مردمان به وجود بیاریم و بعد از اون برای تضمینش به دنبال قانون گذاری باشیم.

اونجا قاعدتا ما مواجه میشیم با تغییری که مانا و جاویدان خواهد بود در دل همه مردم.

چرا که مردمانی بودند که برای آن تلاش کردند و این قرار هست که در بعضی از موارد حاد به وجود بیاید.

یعنی قرار نیست در باب همه چیز پای قانون را به میان بکشیم.

قرار است که بیشتر موضوعات مهم دنیا را ما با روش های مختلف و تغییر دادن انسان ها پیش ببریم.

قرار است که در برخی از مواردی که پای آزار دیگران به میان می آید، حالا سعی کنیم که از قانون استفاده کنیم.

یعنی شما تصور کنید خیلی از موضوعات جهان که هر کسی هم در باره اش یک فکر و نظری دارد و در نهایت ما به یک اخلاقیاتی هم باورمند هستیم، حالا قرار است که مثلا از طریق هنر، از طریق فرهنگ تغییر کند.

مثلا در ارتباط با اینکه انسان ها قرار است چگونه ارتباطات عاطفی برقرار کنند، قرار نیست قانون میدان دار بشه.

بیاد هی هر روز یه سری قوانین رو وضع بکنه تا انسان ها این کار رو بکنند و نکنند.

قرار است این تغییرات و این تعالیم به وسیله مثلا هنر به وسیله همان تعالیم و تربیتی که صحبت کردیم، حتی همون نگاه های سنتی و کلاسیک به تعلیم و تربیت و آموزش و پرورش اون چیزهایی که لازم هست گفته بشه.

اما فارغ از اون قرار هست که مردمانی باشند که مطرح می کنند این نگاه های تازه رو.

این نگاه های اخلاقی و یا هر موضوع دیگه ای رو حالا وارد میدانی میشن برای نشان دادن و در نهایت تاثیر گذاری و تغییر دادن مردم.

اما قرار نیست از پتک و چوب قانون استفاده بکنن.

در موارد حادی که باعث آزار دیگران میشه در اون نقطه هاست که ما باید از قانون استفاده بکنیم.

پس موضوع مهم تر برای اینکه ما قانون رو مبدل به یک سپر و قدرت بکنیم این هستش که همواره ازش استفاده نشه.

موضوع دیگه این هستش که برای همه گیر کردن ما نیاز داریم که استفاده بکنیم ازش.

همونطوری که در همین بحث دربارش چندین بار هم صحبت کردم اینکه گفتم ما نمیتونیم همه رو تغییر بدیم و اونجاست که از قانون استفاده میکنیم تا این همه گیری رو را میدان دار کند.

در نهایت ما با استفاده از قانون می توانیم خیلی از مسیر های نرفته را به انتها برسانیم.

قاعدتا قانون راه حلی است برای تغییر انسان ها.

اما موضوع این است که ما باید به مرور زمان باور داشته باشیم که در این راه برای رسیدن به تغییرات یعنی اصولا منظوری که ما تحت عنوان تغییر در انسان ها می شناسیم موضوعی به شدت زمانبر هست.

موضوع در باب نسل انسان ها هست.

یعنی ما قرار هست که نسل انسان ها رو در نهایت تغییر بدیم.

وقتی ما در باب این تغییرات صحبت می کنیم، اینها موضوعات آنی نیستند که قرار باشد ما با شنیدن مثلا یک کتاب یا خواندن یک کتاب یا دیدن یک فیلم با شنیدن یک کنفرانس و سخنرانی، تغییری را در دل مردم به وجود بیاریم و مردم تازه ای رو پدید بیاریم.

این ها قرار هست که به مرور زمان اتفاق بیفتد.

قرار است انسان های تازه ای پدید بیایند که این مضامین تازه را به همدیگر انتقال می دهند.

در نهایت وقتی ما در باب تغییر صحبت می میکنیم باید نگاهمون به این مساله باشه که این مساله زمانبر و نیاز به صبر بی حد و حصری هم داره.

ما در باب تغییر دادن انسان هایی صحبت می کنیم که قرار است نسل های آینده ای را پدید بیارن و در نهایت به اون تغییرات بزرگ و کلان برسن.

یعنی ما وقتی در باب این تغییرات صحبت می کنیم میتونه این تغییر در دل یک انسان حتی سالیان بیشماری هم طول بکشه تا اتفاق بیفته.

حالا در نظر بگیرید که در یک اشل بزرگ چقدر میتونه زمان ببره.

گاها شما روبرو میشید با به نوعی یک جو گیری اجتماعی.

یعنی شما مواجه میشید با یکسری تغییراتی که در دل مردم به وجود میاد اما واقعی و حقیقی نیست.

به واسطه یک اتفاق و یک جرقه ای است و مردمانی هستند که برای یک مدت کوتاهی سعی به تقلید یک رفتار رو دارند.

تقلید یک گفتار و یک نگاه دارن اما اینکه قرار باشه این تغییر در پوست و گوشت و استخوان اینها جاری و ساری بشه و بهش باورمند بشن، این زمان بیشماری هم خواهد بود.

این زمان بسیاری لازم داره تا این اتفاق هم بیفته.

پس ما نیاز داریم که بدونیم و بشناسیم که تغییر قاعدتا زمانبر هست.

هر کدوم از این دریچه ها و راه ها و در نهایت وقتی به مبحث قانون نگاه میکنیم قرار هست که قانون اون انتهای انتهای مسیر قرار بگیره.

قرار نیست که ما با تکیه به قانون حالا بواسطه مثلا وجود قدرتی که در اختیار ماست حالا بلافاصله سعی در تغییر مردم داشته باشیم.

هیچ وقت این تغییرات اتفاق نمی افته.

همون طوری که در طول تاریخ هم اتفاق نیفتاده.

هر جایی، هر نقطه ای، هر دیکتاتوری در طول تاریخ دیکتاتور صالح و یا غیر صالح، هر نوع نگاه و ایدئولوژی در طول تاریخ که اومده با داشتن قدرت وارد میدان برای تغییر انسان ها شده همواره شکست خورده.

این تغییرات به شدت سطحی و گذرا بوده.

یعنی حتی شما امروز نگاه بکنید به فرهنگ هایی که مثلا به عنوان مثال اسلام بوجود آورده.

اینقدر این فرهنگ ها درون خودش پارادوکس و تضاد و تناقض داره که حد و حصری نداره چرا که اینها همواره به واسطه زور و تحمیل اتفاق افتاده همواره به سرعت اتفاق افتاده و شما شاهد این پارادوکس های بی حد و حصر در دلش هستید.

ما وقتی در باب این تغییر صحبت میکنیم نیازمند این هستیم که این اتفاقات به مرور زمان بیوفتد.

در نهایت شما باید شاهد این گذر زمان برای تغییرات باشید و در نهایت باید نگاهتان به قانون و مبحث قانون گذاری در انتهای ریل باشد.

تمام این تغییرات اتفاق افتاده.

از تمام این دریچه ها استفاده کردیم برای تغییر دادن انسان ها و در نهایت برای موضوعات خاص مهمی که در دل خودش مواجهه با آزادی و آزار رساندن به دیگران وجود دارد.

حالا دست می بریم به قانون گذاری.

قرار است شأن و منزلت قانون و قانون گذاری حفظ شود.

در باب هر موضوعی ما دست به گریبان قانون نشویم و بعد از گذر تغییری که در بین اکثریت اتفاق افتاده، حالا برای یک یکرنگی و اتحاد در میان همه مردم برای پاسداری از اون تغییر بزرگی که اتفاق افتاده حالا از قانون هم استفاده بکنیم.

قاعدتا در قسمت های آتی ما بیشتر در باب تغییر انسان ها صحبت خواهیم کرد و در آینده در باب قانون هم بیشتر و بیشتر صحبت می کنیم.

در انتهای برنامه هم دوست دارم باهاتون مطرح بکنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه و این تغییر شکل بگیره می تونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.

منظور از آثار هم خلاصه برنامه ای به نام جان که من پیش از اینکه بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر بکنم، آرا و افکار، عقاید و باورهای خودم رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته تحریر درآورده ام.

تمامی این آثار به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست.

میتونید با مراجعه به این وبسایت این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید این راه تغییر شکل بگیره اون رو با دیگران هم به اشتراک بگذارید.

ممنون که همراه من بودید.

من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان در پناه آزادی.

 

قسمت سوم : فرهنگ

 

سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان است.

با شما هستم.

این قسمت سوم از ویژه برنامه تغییر انسان هاست و ما قراره تو این قسمت در باب فرهنگ صحبت کنیم.

ممنون که همراه من هستید.

خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص ما در باب تغییر انسان ها صحبت کردیم و قاعدتا وقتی در باب تغییر انسان ها صحبت بکنید، فرهنگ هم یکی از اون موضوعات مهم و کلیدی در این تغییرات است.

فرهنگ اصولا موضوع مهمی است که زندگی روزمره ی انسان ها رو هم شکل داده.

تمامی اتفاقات ریز و درشت انسان ها وابسته به فرهنگی است که به اون متعلق هستند.

در ابتدا در باب فرهنگ یک مقدار صحبت می کنیم.

من در قسمت های مختلفی از برنامه ای به نام جان در ویژه برنامه های مختلف در باب فرهنگ صحبت کردم.

اما در این قسمت مشخص میخوایم در باب فرهنگ با روحیه ی تغییر دادن انسان ها صحبت کنیم.

اما خب قاعدتا نیاز هست که یه مقداری خود فرهنگ رو و تعریفی که نسبت به فرهنگ داریم رو بیشتر باز کنیم تا موضوع قابل درک تر و بهتر به پیش بره.

اصولا وقتی ما در باب فرهنگ صحبت می کنیم، در باب مجموعه ای از کنش ها، نگاه ها، تفکرات و روش زندگی انسان ها در کنار هم صحبت می کنیم.

یعنی انسان ها در کنار هم یک سری رفتارهای تکرار شونده ای دارند، یک سری در موقعیت های خاص، یک سری تفکرات تکرار شونده اند.

اصولا به مجموعه این نوع نگاه ها و کنش ها و فکر ها ما اون رو فرهنگ می دونیم.

یعنی وقتی شما مواجه میشید با یک ایرانی، حالا به صورت کلی قاعدتا صحبت نمی کنیم.

یعنی ما وقتی در باب این مسائل صحبت می کنیم در زمینه های حیطه های اجتماعی در همه موضوعات مشخص داریم در باب اون اکثریت صحبت می کنیم.

حتی گاها می تونه اکثریت غالب هم نباشد.

یک جمعیت پنجاه و یک درصدی باشه.

اما قاعدتا در باب همه و همه صحبت نمیشه که این جماعت میتونن خیلی متفاوت انجام بدن و رفتار های مختلفی داشته باشن، تفکرات مختلفی داشته باشن و حتی میتونه یک اکثریت خیلی ناچیزی هم باشه.

یعنی همون پنجاه و یک درصد باشه اما قاعدتا یک اکثریتی رو داره و حالا شما مواجه میشید مثلا با یک ایرانی که حالا در قبال فلان اتفاق یک رفتار مشخصی رو از خودش نشون میده، یک تفکر خاصی رو نسبت به فلان موضوع داره.

ما این رو تحت عنوان فرهنگ میشناسیم که حالا وقتی باهاش مواجه میشیم میبینیم که تا چه اندازه گاها مخرب هست، تا چه اندازه گاها باعث درد و عذاب و زشتی ها شده.

یعنی شما وقتی نزدیک به فرهنگ ایرانی میشید یا مثلا فرهنگ اسلامی که این دو با هم گره خورده اند.

قاعدتا وقتی ما در باب فرهنگ ایرانی صحبت میکنیم یک بخش عمده ای از این فرهنگ برگرفته از اون نگاه های اسلامیه.

در این نمیشه شکی داشت.

نمیشه این رو کتمان کرد.

نمیشه با کتمان کردن این.

خودمون رو گول بزنیم و راحت بکنیم.

اگر بخواییم به دنیای واقعی نگاه بکنیم قاعدتا یک بخش عمده ای از اون فرهنگ ایرانی برگرفته از نگاه اسلامی و به ویژه نگاه اسلامی شیعی هست.

حالا شما مواجه میشید با این فرهنگ غالبی که در ایران جاری و ساری هست، حتی امروز هم جاری و ساری هست و چه تبعات زشتی رو هم به دنبال داشت.

چقدر اتفاقات زشتی رو میتونه پدید بیاره.

یعنی شما نگاه بکنید به عنوان مثال نگاهی که نسبت به زنان وجود در دل این فرهنگ و نگاهی که نسبت به مسائل و ارتباطات زن و مرد مثلا وجود داره در باب مسائل شهوانی من در ویژه برنامه آلت پرستان دربارش صحبت کردم.

در خود کتاب آلت پرستان در موردش صحبت کردم که این برگرفته از اون نگاه غالبی است که در نگاه های اسلامی و فرهنگ اسلامی وجود داره و در فرهنگ ایران هم قاعدتا وجود داره.

شما مواجه میشید با فرهنگ های مخربی که مثلا پیرامون نگاه به حیوانات وجود داره.

این حد بی حد از وحشی گری و وحشی خویی که وجود داره تا این اندازه انسان رو بزرگ شمردن و اشرف مخلوقات به حساب آوردن، صاحب دونستن و هیچ حقوقی برای حیوان در نظر نگرفتن.

این حد از وحشی گری و وحشی خویی و حیوان آزاری هایی که می بینید این حد از رفتار های وحشتناک گوشت خواری، خونخواری و جنازه خواری و موضوعاتی از این دست.

اینها همه برگرفته از فرهنگی است که ما تحت عنوان فرهنگ ایرانی و اسلامی میشناسیم.

حالا باید بدونیم که پس موضوع به شدت مهم برای تغییر بزرگ اجتماعی، تغییر دادن همین فرهنگ هاست.

یعنی این فرهنگ ها میتونه پاشنه آشیل برای تغییر نهایی در دل اون جامعه باشه.

شما یک جامعه رو با فرهنگ های غالبی که وجود داره میتونید تغییر بدید.

قاعدتا این فرهنگ ها هست که ارزش های بی شماری رو بوجود میاره.

هنجار های بی شماری رو بوجود میاره.

شما با یک جامعه ای روبرو هستید که یک سری از موضوعات رو ارزش برای خودش می پنداره.

یعنی شما تصور کنید در همین ایران ما، ما ارزش های بیشماری داریم.

گاها خیلی از این ارزش ها مخرب هست.

یعنی مثلا به عنوان مثال در راستای انقلاب کردن، رسیدن به آزادی و رهایی ما به شدت ارزش هایی داریم که مخرب هست و ایستادگی میکنه در برابرش.

ما فرهنگ فرمانبرداری داریم، فرهنگ تسلیم بودن داریم، فرهنگ اینکه به بزرگتر و به نوعی بالاتر از خودتون احترام بزارید رو داریم.

اینها اون فرهنگ های مخربی است که مثل یک سد در برابر تغییرات بزرگ ایستادگی میکنه.

در راستای ایستادگی و مقابله برای رسیدن به انقلاب ایستادگی میکنه در برابرش.

پس شما مواجه هستید با فرهنگ های ریز و درشتی که مخرب هست در راستای رسیدن به اون چیزی که ما مثلا هدف قرار دادیم.

یعنی ما در ذهن خودمون هدف بزرگی رو داریم که به عنوان مثال رسیدن به یک انقلاب سیاسی است و حالا میدونیم که یک سری عوامل فرهنگی وجود داره که ما رو از این داستان دور و دورتر می‌کند.

خب قاعدتا برای رسیدن به این نقطه نهایی ما نیاز داریم که در ابتدا این فرهنگ را تغییر بدهیم.

و حالا قاعدتا ما باید بدانیم که برای تغییر دادن باید در ابتدای امر عوامل مهم و تاثیر گذار را بشناسیم.

ما عوامل بی شمار و تاثیر گذاری را در فرهنگ.

یکی از این عوامل بزرگ قاعدتا روابط اجتماعی میان انسان هاست که تعریف کننده ی این مباحث فرهنگی است.

یعنی انسان ها در بین خود فرهنگ سازی های بی حد و حصری هم می‌کنند.

یعنی شما مواجه می‌شوید در این روابط اجتماعی بین انسان ها خیلی از این فرهنگ ها شکل می‌گیرد.

خیلی از این فرهنگ ها بهش دامن زده می‌شود.

می‌تواند خیلی از این ارزش ها زیر پا گذاشته شود.

آن جایی که شما مواجه می‌شوید با مثلا یک نگاه آلوده در راستای تسلیم بودن، حالا می‌تواند با یک نگاه تازه ای تبدیل به یک ارزش تازه بشود.

شما مواجه می‌شوید با دین و سنت و مذهب.

خب قاعدتا این ها یکی از عوامل تاثیر گذار هستند.

یعنی اون حدی که شما وقتی با فرهنگ ایرانی روبه رو میشید اون حدی که اسلام شیعی براش تاثیر گذاشته شاید خیلی از عوامل دیگه تاثیر نزاشتن.

شما مواجه میشید با اون نگاه اسلامی غالبی که در باب موضوعات مختلف نگاه های مختلف داره ارزش های مختلفی رو مطرح کرده، قوانین مختلفی رو مطرح کرده و حالا وارد این میدان شده و کلیت این فرهنگ رو هم به دست گرفته.

یکی از اون عوامل تاثیر گذار دیگه قاعدتا همین دین و مذهب هست و اون سنتی که همراه با این دین و مذهب به وجود اومده.

قاعدتا یکی دیگه از اون عوامل مهم و تاثیر گذار در فرهنگ مباحث هنری هست که حالا من در قسمت های آتی هم دربارش صحبت میکنم.

اصولا مبحث هنر که تا چه اندازه میتونه در تغییر انسان ها نقش داشته باشه.

اما وقتی ما نزدیک به مسئله هنر میشیم مثلا در فرهنگ ایرانی حالا میتونیم ببینیم که چگونه رگه ها و رده های قدرتمندی از فرهنگ ایرانی در دل هنر وجود داره؟

چگونه این هنرمندان تاثیر گذار بودن و فرهنگ رو هم نقد شدن؟

حتی خیلی از این فرهنگ های مخرب حتی مثلا این روحیه نجنگیدن و ایستادگی نکردن که تعبیر به مثلا صبر میکنن.

اینکه ایرانی ها به شدت صبور هستند اما گاها شما مواجه میشید که این فرهنگی که تحت عنوان صبوری تعریف شده گاها ما رو تا چه اندازه در قهقرا هم فرو برده امروز در قهقرا فرو برده و باعث شده که ما هیچ روحیه طغیانگری در خود نداشته باشیم.

تا چه اندازه باعث سرکوب تمام احساسات یاغی گری و طغیان گری در وجود ما شده که ما نتونیم سر بلند کنیم برای تغییر دادن؟

برای یک نگاه تازه رو به وجود آوردن.

پس قاعدتا عوامل بی شمار تاثیر گذاری در دل این فرهنگ ها وجود داره که باید در اون نقطه ابتدا اون ها شناسایی بشه.

ارزش ها و هنجارها.

خب دربارش صحبت کردیم اما موضوع به شدت مهم نیست.

وقتی شما نزدیک به فرهنگ میشی در نهایت فرهنگ قرار است که ارزش ها و هنجارها را پدید بیاورد.

ما گفتیم که وقتی به فرهنگ نزدیک می شویم، مجموعه ای از کنش ها و تفکرات جمعی انسان هاست که ما آن را تحت عنوان فرهنگ می شناسیم.

حالا این ارزش هاست که به نوعی این رفتارها را تعیین می کند و تبیین می کند.

هنجارهایی است که این ها به وجود آورده اند.

یعنی شما تصور کنید انسانی که پایبند به این فرهنگ است یک سری ارزش ها را در برابر خودش داره، سعی می کنه از این ارزش ها تخطی نکنه چرا که با مواجهه اجتماعی روبرو میشه.

اگر هر کدوم از این ارزش ها رو زیر پا بذاره، حالا جماعتی هستند که او رو نپذیرند، او رو از خودشون پس بزنن و اصولا برای قبول شدن در این جامعه سعی می کنه به این ارزش ها هم پایبند باشه.

ما گاها روبرو میشیم با خیلی از این موضوعات.

یعنی قابل لمس هست برامون؟

این که چگونه ارزش های پدید آمده و هنجار های پدید آمده باعث رفتارهای دومینو وار میشه.

پس اون نقطه اصلی و اون نوک کلاف برای تغییر دادن.

قاعدتا تغییر دادن این ارزش ها و این هنجارها هست.

یعنی شما اگر بخواهید تغییری رو در ساختار فرهنگی یک جامعه به وجود بیارید، در اون نقطه ابتدا باید سعی کنید ارزش های اون ها رو تغییر بدید.

ارزش هایی که تا چه اندازه.

مثلا در شرایط ایران ما مخرب هست.

یعنی ما دیدیم و میبینیم.

مثلا در باب حیوانات مثلا مثال می زنیم.

اصلا ارتباط با حیوانات در ایران به نوعی ضد ارزش به حساب کمک کردن به حیوانات ضد ارزش تعریف میشه.

حالا شما در نظر بگیرید که اگر این ها تبدیل به عکس بشه قاعدتا ما داریم تصاویری رو می بینیم.

باز هم دارم تکرار می کنم.

وقتی ما در باب فرهنگ یک جامعه داریم صحبت می کنیم، در باب اکثریت اون جامعه صحبت می کنیم، به مفهوم همه اون مردم نیست.

خوب قاعدتا من هم خودم جزئی از همون مردم به حساب می آیند اما با یک تفکرات دیگه.

پس نمی خواد که ما دنبال نمونه هایی با میکروسکوپ و ذره‌بین بگردیم که بگوییم نه، اینها خلاف این جریان رو داره به ما نشون میده نه ما در باب اون اکثریت صحبت می‌کنیم که به عنوان مثال کمک کردن به حیوان رو هم ضد ارزش تعبیر میکنه.

یعنی شما روبرو میشید اگر یک کسی داره به یک حیوونی کمک میکنه، یک جماعتی میان میگن نباید شما این کار رو بکنی.

اصلا چرا این کار رو دارید می‌کنید؟

شما به عمق فاجعه دارید پی می‌برید که این ضد ارزش تعریف شده که یک ارزش بزرگ باید باشه در جهان ما تا چه اندازه می‌تونه مخرب باشه؟

این موضوع چگونه می‌تونه باعث تخریب در شرایط و زندگی اجتماعی ما بشه؟

حالا اگر قرار باشه ما این فرهنگ آلوده رو تغییر بدیم، قاعدتا باید این ارزش ها تغییر بکنه.

حالا انسانی رو تصور کنید که این موضوع رو یک موضوع ارزشی برای خودش تعریف بکنه و حالا جماعتی باشند که او رو به این سمت و سو پیش ببرن.

یعنی شما تصور بکنید ارزش هایی که در جامعه ایرانی تعریف شده یک تصوری رو در خودتون، یک خیالی رو در خودتون بپرورانید که ارزش های ایرانی ها تغییر کند.

یعنی به عنوان مثال مثلا یکی از ارزش ها این روحیه جنگاوری و ایستادگی و طغیان مبدل به یک ارزش در دل ایرانی ها بشود.

حالا شما شاهد تصاویر تازه ای خواهید بود.

یعنی اگر ما نزدیک به معنی مثلا تحت عنوان انقلاب بشویم، حالا مردمی هستند که با داشتن این ارزش تازه وارد یک میدان برای تغییر دادن هم خواهند شد و وارد میدان برای انقلاب هم خواهند شد.

حالا با این ارزش تازه آن ها یک نگاه تازه ای را هم به جهان می بینند.

حالا جماعتی هستند که اینها را تشویق می کنند برای این وارد این میدان شده اند.

اصلا اصولا الگوی رفتاری این مردم رسیدن به همان نقطه است.

یعنی وقتی ما در باب این ارزش ها صحبت می کنیم اینگونه است که مردمان خودشان را نزدیک به آن الگو می کنند، نزدیک به آن ارزش می کنند.

اصولا با وارد آن حیطه ارزش شدن است که ارزش پیدا می کنند.

در این جامعه قبول می شوند.

شود، مقبول واقع می شود و دارای اعتبار می شود.

شما در نظر بگیرید مثلا در ایران ما ارزشی تحت عنوان ثروتمند بودن یک ارزش بزرگ است.

یعنی شما همه جا می توانید ببینید یعنی کسی نمی تواند آن را کتمان کند.

این یک اکثریت غالبی را هم در ایران دارد.

اصولا انسانی که در ایران ثروتمند باشد دارای ارزش و اعتبار است و این یک ارزش اجتماعی مستحکم و قدرتمند است.

حالا این را جایگزین کنید انسانی که به دیگران کمک می کند، به عنوان مثال انسانی که باعث آزادی و رفاه و آرامش دیگران میشه، اون آدم با ارزشی باشه اصولا ارزش میانه دار کمک کردن به دیگر جانداران باشه به جای ثروت حالا میتونه چه تبعاتی رو با خودش داشته باشه؟

حالا میتونه مردمان رو چگونه تغییر بده و اصولا زیست اجتماعی ما در کنار هم رو چگونه میتونه تغییر بده؟

پس وقتی ما در باب این فرهنگ صحبت میکنیم و در باب تغییر این فرهنگ، در حقیقت ما باید در باب ارزش ها و هنجار های شناخته شده صحبت کنید.

با تغییر دادن این ارزش ها قاعدتا همه چیز می تواند تغییر کند.

اما چه عواملی به نوعی.

عوامل غالب هستند برای این تغییر در فرهنگ.

قاعدتا روابط اجتماعی یعنی در همان ابتدا و در همان نقطه های ابتدایی انسان ها با همان روابط ساده میان خودشان.

روابط کوتاه میان خودشان یعنی حتی در بین روابط خانوادگی خودشان هم می توانند این تغییرات را شکل بدهند.

قاعدتا این ها مسائلی است که دومینو وار از همان ابتدا شروع می شود و هی می تواند اضافه و اضافه و بیش تر و بیش تر بشه.

شما وقتی به یک درجه بالاتری هم برسید حالا می تونه این با گسترش دادنش با اینکه این رو با دیگران مطرح بکنید باعث گسترشش بشه.

حالا از دل خانواده به مثلا میان دوستان کشیده بشه در دل مثلا همکلاسی ها و هم دانشگاهی ها و همکاران اتفاق بیفته.

و حالا می تونه این روابط اجتماعی در کنار هم این رو این تغییر رو به نوعی به وجود بیاره.

حالا با ارزش تازه مطرح شده میتونه این ارزش قبول بشه و به نوعی هر بار هم قدرتمند تر به میدان.

خوب قاعدتا هنر یکی از اون عوامل مهم نیست.

حالا من سعی میکنم در قسمت های آتی دربارش صحبت کنم.

اما هنر و فرهنگ به نوعی با هم گره خورده اند و در کنار هم هم هستن.

میتونن به همدیگه در رشد و نمو کمک کنن.

اما موضوع مهم دوباره همون برگشت هست که ما بدونیم.

برای تغییر فرهنگی نیاز داریم که ارزش ها رو تغییر.

موضوع مهم و قابل اشاره در این مبحث مبحثی ست تحت عنوان زمان.

ما زمان رو باید در نظر بگیریم.

اصولا وقتی در باب تغییر صحبت میکنیم موضوع، موضوع زمان برای من در قسمت گذشته هم در باب این مساله صحبت کردم اما به واسطه اهمیتش باز هم باید درباره اش صحبت کنیم.

اینکه اصولا موضوع تغییر انسان ها یک موضوع به شدت زمانبری است.

ما صحبت از تغییر نسل ها میکنیم.

انسان ها در نسل های مختلف خودشون باید تغییرات رو به وجود بیارن و این موضوعی نیست که ما بخواهیم در انتظارش باشیم که یک شبه اتفاق بیفتد و یک ساله اتفاق بیفتد و ما مواجه بشویم با مردمی تغییر کرده و با فرهنگ های تازه و ارزش های تازه.

اصولا موضوعی است که اینقدر آرام آرام اتفاق می افتد و زمان بی حدی هم می خواهد برای تغییر پیدا کردن.

حالا در قسمت های آتی وقتی نزدیک به مفهوم تغییر شخصی بشویم، موضوع دقیقا همان نقطه است.

یعنی انسانی که با تغییر شخصی که در خودش می بیند.

حالا سعی می کند اولین آجر از این بنای بزرگ باشد.

اولین خشت برای این تغییر باشد.

حالا با تغییر پیدا کردن اون فرد هستش که اون اولین به نوعی خشت این ساختمان گذاشته می شود و حالا تعداد آرام آرام بهش اضافه می شود.

حالا ما از آن شکل ابتدایی در وجود آن فرد مواجه می شویم با تغییری که در خانواده او اتفاق افتاده در میان دوستان او اتفاق افتاده.

حالا در روابط اجتماعی او اتفاق.

حالا او می تواند این ارزش های تازه این تغییر به وجود آمده در وجود خودش را با دیگران هم به اشتراک بگذارد.

حالا این به اشتراک گذاشتن با دیگران هی هر روز میتونه دنباله دار تر بشه.

حالا این تعریف تازه این ارزش تازه به میان آمده می تواند یک هوادارانی هم به وجود بیاورد.

حالا می تواند از اسباب و وسایل بی حد و حصر هم استفاده کند.

می تواند از زمینه های مختلف هنری استفاده کند.

می تواند با نوشتن مثلا مقالات، با سخنرانی کردن در میان جمع دیگران حرف ها را به میان کشیدن در نهایت باعث بشود.

اما موضوع این است که این تغییرات آرام آرام اتفاق می افتد و زمانبر هست.

همتای این تغییری که در دل یک فرد اتفاق می افتد و زمان می برد تا آن آدم آن تغییر را در خودش ببیند.

حالا شما در نظر بگیرید که قرار است این تغییر پله به پله از آن فرد به اجتماع برسد.

خب قاعدتا موضوع موضوع به شدت زمانبر است و حالا برای تغییر اصولی و مانا و جاویدان ما باید بهشون زمان لازم رو هم بدیم.

اگر ما به دنبال تغییری باشیم که مواجه بشیم با یک تغییر مانا و جاودانی که در اون انسان ها روش و منش تازه ای رو برای زندگی خودشون در نظر گرفتن، باید زمان لازم رو هم بهش بدیم.

ما نمی تونیم توقع یک تغییر بزرگ رو داشته باشیم مثلا با دستاویزی به قانون.

قاعدتا با این قانون گذاری اون تغییر میان مردم اتفاق نمی افته.

شما با جبر می تونید یک قاعده و قانونی رو بین مردم حکمفرما کنید که بسیاری هم سعی می کنند به نوعی از زیر بار اون در برن و سعی میکنن اون رو عملی نکنن و در برابر اون ایستادگی کنن، در پی از میان بردن اون باشن و شما مواجه میشید با این جنگ و ستیز میان مردم چرا که اونها نمیتونن و هیچ ارتباطی باهاش برقرار نمی کنن.

همواره اون زورگویی و اون دست تحمیل و جبر رو بر گردن و گریبان خودشون احساس میکنن.

پس اگر ما قراره به یک تغییر جاودان و مانا به نوعی در انتظار این تغییر هستیم.

اگر ما در انتظار این تغییر هستیم که در نهایت بتوانیم با این تغییر فرهنگ و این تغییر اجتماعی در بین مردم به این تغییرات بزرگ سیاسی و دیگر موضوعات هم برسیم، باید زمان لازم را هم برایش هزینه کنیم.

باید زمان بیش از حدی را هم از وجود خودمان و از زندگی خودمان هزینه کنیم تا در نهایت به آن برسیم.

برای تغییر دادن فرهنگ ها باید این ارزش ها را تغییر.

در آن نقطه ابتدایی باید ارزش ها را شناخت و ارزش های زننده و زشتی که وجود دارد که می شود درباره اش ساعت ها صحبت کرد.

وقتی ما نزدیک به این فرهنگ ایران و فرهنگی که آلوده به فرهنگ اسلامی هست می شویم، حالا مواجه می شویم با فرهنگ ها و ارزش هایی که در راستای مباحث شهوانی وجود دارد.

یعنی شما در نظر بگیرید شما با یک اسلامی روبرو شدید که خیلی از عناوین زننده جهانی را تحت عنوان قانون و قاعده و ارزش تصویر می کند.

مثلا چند همسری شما مواجه هستید که حالا ارزشی تحت عنوان این چند همسری چندهمسری وجود دارد.

هر چند که ما وقتی نزدیک به فرهنگ ایرانی می شویم این را پس زده ایم و قبول نکرده ایم.

ما در ایران با فرهنگ چند همسری روبرو نیستید.

مگر اون شهر های مشخصی که حالا سنی مذهب هستند اصولا فرای اون شهر هایی که نزدیک مرز ایران هستند ما خیلی شاهد موضوع چند همسری در بین مردم نیستیم.

اما این یک فرهنگ غالب در نگاه های اسلامی هست که شما در کشور های سنی میتونید این رو به کررات هم ببینید.

خوب قاعدتا فارغ از این که در ایران تا چه اندازه این فرهنگ وجود داره اما ارزش اسلامی وجود داره.

یعنی ما حتی در نهایت این چند همسری رو یک ضد ارزش بزرگ نمیتونیم تصور کنیم و به نوعی خیانت مبدل به قانون شده.

موضوع کودک همسری و موضوعاتی از این دست که ارزش های ساخته در نگاه های اسلامیست.

حالا تا چه اندازه مردم ایران سعی در کنار زدن این نگاه ها داشتن و سعی کردن این نگاه ها رو تغییر کنن.

این نمونه ای است که ما می توانیم در نظر بگیریم که این جدال فرهنگی همواره اتفاق افتاده برای قبول نکردن و تغییر دادن این ارزش ها.

یعنی شما تصور کنید که امروز چقدر می توانست شرایط دهشتناک تر از حتی امروز که اگر ایرانی ها به عنوان مثال کودک همسری را به عنوان یک ارزش قدرتمند در بین خودشان قبول میکرد، چند همسری رو قبول میکردن.

حالا شما شاهد چه فجایع بزرگی بودید که حالا کمترش رو هستید؟

پس قاعدتا باید در پی این تغییر دادن ارزش ها بود که این ارزش ها شناسایی بشه.

ارزش هایی که ما رو دور کرده از اون راه ها برای رسیدن.

یعنی شما وقتی مواجه میشید با شرایطی که در ایران وجود داره، یکی از اون مسائل بزرگ و عمده ای که شما باهاش روبرو میشید همین خاموشی مردم در برابر ظلم های بی حد و حصر مثلا جمهوری اسلامیه.

یعنی شما با یک حکومتی روبرو هستید که هر کاری که در مخیله آدم ها میشه رو انجام داد.

یعنی شما مواجه میشید با حکومتی که قتل های بی حد و حصر کرده.

از همون ابتدای که قدرت رو در اختیار گرفته در همون سال های ابتدایی در مدرسه رفاه شروع به قلع و قمع کردن و کشتن کرده.

اتفاقاتی که در سال 57 افتاده و اتفاقاتی که در دهه شصت و منتهی به سال شصت و هفت شده و چه فجایعی رو که این ها به بار آوردن و چه کشتار هایی که در زندان ها کرد.

فرای اون اتفاقاتی که در 88 نود و هشت همین هزار و چهارصد و یک اتفاق افتاد و ما مواجه شدیم با حکومتی که بدترین و وحشیانه ترین رفتار ها رو کرد.

اما عموم مردم، اکثریت غالب مردم خاموشی رو انتخاب کردند.

چرا که ما مواجه هستیم با یک ارزش ساخته شده در بین این مردمان که اون رو تحت عنوان فرمانبرداری تسلیم بودن میشناسیم.

این فرهنگ و این ارزش ساخته ای که به نوعی از اسلام وام گرفته و قدرتمند در بین مردم ایران هم وجود داره و باعث و بانی ایست برای این سکوت و خاموشی هزاران ساله مردم.

مردمانی که سعی میکنند در این خاموشی فقط و فقط در پی نجات دادن جان خودشان و به سلامت بردن زندگی خودشان به پیش بروند.

پس قاعدتا ما نیاز داریم که این ارزش مشخص را تحت عنوان تسلیم بودن و فرمانبرداری بشناسیم و حالا سعی کنیم یک مابه ازا و یک جایگزین برای آن داشته باشیم و آن مابه ازاء و جایگزینی که تحت عنوان یاغیگری و ایستادگی میشناسیم.

حالا در نظر بگیرید که با این تغییر ارزش ها و هنجارها می تواند چه اتفاقاتی بیفتد.

پس قاعدتا با شناخت ارزش های مخربی که باعث این فرهنگ آلوده شده حالا ما می توانیم وارد میدان برای تغییرات بشویم و با تغییر دادن این فرهنگ ها می توانیم نوع تازه ای از زندگی را بوجود بیاوریم.

فرهنگی که حالا قرار است روش و منش جمعی ما را پدیدار کند.

روش و منش ای که مثلا در راستای آزادی و احترام به جان دیگران معنا گر باشد.

یعنی شما تصور بکنید که ارزش جمعی انسان ها در ایران جان دیگران باشد.

اینکه این جان را محترم و مقدس بشمارند، اینکه برای آزادی دیگران تلاش کنند، اینکه آزادی دیگران را همتا و همپای آزادی خود در نظر بگیرند، اینکه معنای آزادی را گره خورده با آزار نرساندن به دیگران تعبیر کنند و اصلا دلیل وجودیت آزادی را همین آزار نرساندن دیگران تعبیر کند.

اینکه این دیگران را مختص به یک نژاد خاص مختص به یک جنسیت خاص، به یک نوع خاص که انسان هست نکنند.

اینکه حالا این دیگران را تعبیر به همه موجودات زنده، به انسان ها، به گیاهان و حیوانات بکنند و حالا جهان را در این تقسیم بندی های دیوانه وار خودشان غرق نکنند.

شما مواجه هستید با فرهنگ غالبی که در ایران وجود دارد و مدام در پی ساختن طبقات بیشمار هست.

شما وقتی نزدیک به مفاهیمی که در ایران وجود دارد میشوید میتوانید رگه ها و بوی سنگین نژادپرستی رو ببینید.

این چیزی نیست که ما بخواییم دربارش شوخی بکنیم یا دربارش مزاح بکنیم یا گزافه بگیم و بخوایم به نوعی بزرگنمایی بکنیم.

این واقعیتی است که ما می‌توانیم به عینه در ایران ببینیم.

این نگاه های نژاد پرستانه ای که وجود داره.

حالا شما تصور بکنید که این تقسیمات تا کجا پیش رفته.

مثلا ارزشی که ما تحت عنوان ثروتمند بودن میشناسیم تا چه اندازه موجبات تحقیر دیگران رو فراهم کرده؟

تا چه اندازه زیست جمعی ما رو خدشه دار کرده و.

اینها همه و همه به واسطه اون فرهنگ غالبی که وجود داره و حالا ما نیازمند اون تغییرات هستیم، نیاز داریم که اینها رو تغییر قاعدتا هیچ وقت به اون نقطه و سرمنزل مقصود نخواهیم رسید.

اگر چشم امید داشته باشیم که با یک جرقه و اتفاق یک اتفاقی بیفته و موضوعات تغییر بکنه، قاعدتا این ها ماندگار نخواهند بود.

اگر چشم دعایی داشته باشیم به یک دیکتاتور صالح که بیاد و همه چیز رو درست بکنه، قاعدتا ما به جایی نخواهیم رسید.

اگر ما بخوایم چشم امیدی داشته باشیم که یک قدرت خارجی بیاد شرایط رو عوض بکنه و جمهوری اسلامی رو بکنه تو گونی و ببره، قاعدتا ما به جایی نخواهیم رسید چرا که اونها نمی تونن این تغییرات فرهنگی رو بوجود بیارن.

اونها نمی تونن مسبب این بشن که ارزش ها و نگاه جمعی ما تغییر بکنه.

این خود ما هستیم که باید این ارزش ها رو تغییر بدیم.

این هنجار های گذشته و درد آلود رو عوض کن.

حالا با یک نگاه تازه، با یک ارزش های تازه ای که می تونه باعث و بانی برای زندگی بهتر ما باشه، زندگی بهتری رو برای خود و دیگران بسازیم.

پس قاعدتا ما نیاز داریم این فرهنگ رو تغییر بدیم.

حالا می تونیم با تغییر دادن این ارزش ها و هنجار ها در نهایت به اون نقطه هم برسیم.

قاعدتا در باب فرهنگ ایران من در یک ویژه برنامه ای هم صحبت کردم.

در آتی هم باز هم صحبت می کنم.

اما امید ما بر این هست که بتونیم با این تغییرات که قاعدتا زمان بسیار هم خواهد برد.

جامعه ی تازه ای را پدید بیاوریم نه فقط به مفهومی که تحت عنوان ایران می شناسیم، به مفهومی که تحت عنوان آزادی و برابری جان ها می شناسیم.

در انتهای برنامه هم دوست دارم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه و این تغییر شکل بگیره می تونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.

منظور از آثار هم خلاصه برنامه ای به نام جان نمیشه.

من پیش از این که بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر کنم، آرا، افکار، عقاید و باورهای خودم رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته ی تحریر درآوردم.

تمامی این عناوین به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست.

میتونید با مراجعه به وب سایت جهان آرمانی این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید این راه تغییر شکل بگیره و اون رو با دیگران هم به اشتراک بگذارید.

ممنون که همراه من بودید.

من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان بود.

در پناه آزادی.

 

قسمت چهارم : هنر

 

سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان است.

با شما هستم.

این قسمت چهارم از ویژه برنامه تغییر انسان هاست و ما قراره توی این قسمت در باب هنر صحبت کنیم.

ممنون که همراه من هستید.

خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص که ما در باب تغییر انسان ها درش صحبت کردیم، توی این قسمت مشخص هم قرار هست که در باب هنر صحبت بکنیم.

هنری که من در قسمت های مختلف از ویژه برنامه ای به نام جان و قسمت های معمول به نام جان هم دربارش صحبت کردم.

موضوع به شدت مهمی که در فرهنگ سازی و تغییر دادن انسان ها چه به شکل شخصی و چه به شکل توده ای و اجتماعی به شدت تاثیر گذار هست.

یکی از عوامل مهم و عمده است برای تغییر دادن انسان.

یعنی شما اگر بخواید یک تصویری داشته باشید از این موضوع که انسان ها رو تغییر بدید، اگر جبر و زور و تحمیل رو از این قاعده مستثنی بکنید و بخواید بخواهید یک تصویر، یک رنگ و یک شکلی رو نسبت به تغییر دادن انسان ها داشته باشید، قاعدتا هنر براتون نقش اصلی و عمده رو بازی میکنه.

یعنی میشه گفت پا به پای اون تعلیم و تربیت کلاسیک میتونه هنر هم نقش ایفا بکنه و انسان ها رو قاعدتا با تغییراتی روبه رو بکنه.

اصلا این فرهنگ عامه امروز بر گرفته از هنر هست.

یعنی تا حد زیادی هنر هست که نقش داره در به وجود آوردن فرهنگ ها و ارزش ها و هنجارها.

هنر قاعدتا موضوع مهم نیست.

من در باب هنر در قسمت های مختلف صحبت کردم و در این قسمت هم سعی میکنم بیشتر با نگاه و رویه ای نسبت به تغییر دادن انسان ها درباره اش صحبت بکنم.

اینکه ما میدونیم هنر تا چه اندازه تاثیرگذار بر تغییر دادن انسان هاست.

اصولا هنر در تمامی زوایای خودش، در تمامی قسمت هایی که ما میشناسیم و المان های مختلف هنری که باهاش روبه رو هستیم در تمامی شاخه های خودش میتونه تاثیرگذار باشه.

حالا هر کدوم به دلیل اون میزان همه گیری و همه گیر شدن خودش تاثیرات متفاوتی را هم به بار می آورد.

شما نگاه کنید که امروز قاعدتا هنر سینما ملموس ترین هنر هست یا هنر موسیقی.

یعنی شاید این دو باشند که به نوعی جهان را در اختیار خودشان گرفته اند و بیشتر از هر هنر دیگری عوام را درگیر خود می کنند و می توانند تغییراتی را هم به وجود بیاورند.

خب به واسطه آن میزان همه گیری آن هنر، شما می توانید قدرت تاثیرگذاری اش را هم ببینید.

در موضوعات ساده هم شما می توانید این تاثیرگذاری را ببینید تا موضوعات پیچیده و عمیق.

یعنی هنر تا این اندازه قدرت و تاثیر گذاری دارد که بر زندگی انسان ها و تغییر حالات آن ها برای زندگی کردن تاثیر گذار باشد.

یعنی شما وقتی مثلا مواجه می شوید با صحنه امروزی ای که جهان به خودش دیده و هنری که امروز در جهان جاری و ساری است، حالا می توانید مواجه بشوید با اینکه مثلا یک هنر و یک هنرمند حتی فلان پوششش هم تبدیل و مبدل به رفتار انسان ها می شود.

یعنی انسان ها او را به نوعی الگوی خودشون قرار میدن و حتی نوع پوشش او، نوع آرایش و شرایط ظاهری او هم باعث می شود که مردمانی باشند که او را تعقیب کنند و خود را شبیه او.

حالا شما می توانید با یک نگرش ساده به همین موضوع بدانید که تا چه اندازه این هنر میتواند تاثیر گذار باشد.

یعنی حتی وقتی انسان ها آن موضوعات دم دستی و روتین خودشان را از این هنرمندان اخذ میکنند و آن ها را الگوی خود قرار داده اند، حالا میتوانید ببینید حتی در موضوعات بزرگ هم این ها میتوانند نقش داشته باشند و تاثیر گذار باشند.

اصولا هنر امروز نقش عمده ای را در این تغییرات در دل انسان ها بوجود میاره و قدرت به شدت زیادی هم دارد.

با توجه به فراگیر شدنش هم میتوانید شما این تاثیر گذاری را بیشتر ببینید.

یعنی امروز مثلا به عنوان مثال شما میبینید که چگونه موسیقی حاکم بر زندگی انسان ها شده.

انسان ها همواره با این موسیقی و رفتار ها، موسیقیدانان، اشعارشون، ترانه هاشون و گفتارشون هم روبه رو هستند.

به نوعی این ها میان و میدان رو به دست میگیرند و حالا مردمی هستند که شیفته به این تصاویر در برابر هم چشم دوخته اند و دارند این رفتار ها را دنبال می کنند.

حالا می بینید که چگونه این هنر موسیقی میدان دار شده برای تغییر دادن انسان ها روش و خلق و خوی انسان ها را با خودش همراه می کند.

مثلا یک تصور و تصویری را شما داشته باشید نسبت به همان فرهنگی که مثلا به عنوان مثال ما در ایران می شناسیم.

با همه گیر شدن یک نوع خاصی از موسیقی مثلا تحت عنوان رپ چقدر توانسته این تصویر اجتماعی انسان ها را تغییر بدهد؟

چه مقداری از فرهنگ های ایرانی ها به واسطه همین موسیقی تغییر کرده؟

یک خرده فرهنگی که حالا وارد فرهنگ ایرانی شده و خیلی از رفتارهای جوانان و نوجوانان ایران را هم تحت تاثیر خودش قرار داده.

پس هیچ کس نمی تواند کتمان بکند قدرت و تاثیرگذاری هنر.

اما اینکه حالا این تاثیرات به چه سمت و سویی هست و چه تغییری را به وجود می آورد، موضوع مجزایی است که می شود درباره اش دربارش صحبت کرد.

اگه بخوایم در باب مصداق هاش صحبت کنیم مثلا بیایم و مورد کنکاش قرار بدیم که در ایران ما این تغییراتی که توسط هنر مثلا در زمینه موسیقی و مثلا به طور اخص خودش در موسیقی رپ چه تاثیراتی رو گذاشتیم موضوعی جداست.

اما ما داریم در باب اصل این تغییر و قدرت این تغییر در دل هنر صحبت میکنیم که تا چه اندازه تاثیر گذار هست و موضوع غیر قابل کتمان نیست.

اینکه این تاثیرات تاثیرات مثبت و یا منفی است.

حالا این باز یک موضوع مجزایی است اما اصل در وجودیت این قدرت برای تاثیر گذاری است که کسی نمیتونه کتمانش کنه.

یعنی شما تصور کنید که یک فیلم سینمایی، یک سریال تلوزیونی و یا موضوعاتی از این دست وقتی وارد بازار و چرخه بازار این تماشای مردم میشه به واسطه اون میزان از همه گیری.

حالا شما میتونید ببینید که در رفتارهای عادی مردم چه مقداری تاثیر گذاشته.

در تکه کلام هایی که استفاده میکنن در روابطی که بینشون حاکم هست و یا مثلا در اشل بزرگترش با دیدن یک بخشی مثلا سریال ها و فیلم های سینمایی می بینید که چه موضوعاتی مبدل به ارزش در بین مردم می شود و چه موضوعاتی که مثلا در گذشته ضد ارزش بوده امروز تبدیل به ارزش شده و یا برعکس موضوعات دیگری که حاکم بر جامعه شده و شما می توانید این تاثیرگذاری را ببینید چگونه خیلی از موضوعات که تا دیروز در بین مثلا مردم تابو بوده حالا امروز تبدیل به یک ارزش شده و یا آن قبح مطلب از بین رفته.

پس شما می توانید این تصویر و تاثیر گذاری در دل هنر را ببینید.

این مختص به جهان امروز و جهان مدرن هم نمی شود.

قاعدتا انسان ها از همان ابتدا هم هنر رو به شدت تاثیر گذار بوده.

یعنی شما وقتی مثلا مواجه می شوید با آن دورانی که به نوعی پادشاهی شعر به عنوان یک هنر در ایران میداندار بوده و هنر غالب در بین مردم مثلا هنر شر بوده هم شما میتوانید این تاثیر گذاری را در کلام شعرا ببینید که چگونه در دل مردم تغییراتی به وجود آورده.

یعنی اگر فلان شاعری در یک برهه ای از تاریخی نگاه تازه ای نسبت به عشق داشته، نسبت به خدا داشته، نسبت به ادیان داشته.

حالا شما می‌توانستید این تاثیرگذاری را در دل مردم هم ببینید که آنها هم متاثر از همین نگاه های شاعر، نگاهشان نسبت به دنیا هم تغییر کرده.

پس این موضوع مختص به جهان مدرن نیست.

اما مسلما گونه های هنری تغییر کرده.

یعنی شاید در یک دورانی حاکم مثلا موضوعات هنری نقاشی بوده یا مثلا شعر بوده و حالا امروز مثلا سینماست یا موسیقی است.

عناوین می توانند متفاوت باشند.

حتی نوع تاثیرگذاری هم می تواند متفاوت باشد.

گاها می تواند تاثیرگذاری منفی به بار بیاورد و یا مثبت.

اما در اصل این موضوع که هنر تا چه اندازه تاثیرگذار هست در تغییر دادن انسان ها نمی شود شکی کرد.

یکی از دلایل عمده برای تغییر دادن انسان ها همین مباحث هنری است.

یعنی شما وقتی نزدیک به مفهوم فرهنگ میشی، چیزی که ما در گذشته سعی کردیم درباره اش صحبت کنیم یکی از عوامل مهم و عمده و تاثیرگذار در بوجود آوردن آن فرهنگ همین مباحث هنریست.

حالا شما هرچقدر بخواهید به فرهنگ یک جامعه نزدیک شوید می توانید بروید و آثار مثلا هنرمندان را در آن کشور مورد مطالعه قرار دهید.

حالا می توانید با روحیات آنها و رفتارهای جمعی آنها با کنش های آنها که تحت عنوان فرهنگ ما میشناسیم هم آشنا شوید.

پس قاعدتا موضوع تاثیر گذاری فرهنگی یک موضوع به شدت مهمی است که نه تنها به جهان امروز که در طول تاریخ هم قدرتمند بوده.

اما فارغ از این مبحث و اینکه ما در باب ارزش آن صحبت کردیم، حالا باید یک مقداری نزدیک خود هنر باشیم.

خب من در باب هنر در قسمت های مختلف برنامه به نام جان صحبت کردم که می توانید با مراجعه به آن ها هم اطلاعات بیشتری کسب کنید.

اما به صورت موجز.

در این قسمت به واسطه اینکه نیاز هست برای وارد شدن بیشتر در بحث صحبت کنیم، من سعی میکنم یک توضیحات مختصری پیرامونش بدم که وقتی من به هنر نگاه می‌کنم هنر امروزی جهان رو به سه دسته تقسیم کنه.

یک بخشی رو من تحت عنوان کالا هنر می‌شناسم.

چیزی که ما باهاش روبه رو هستیم مثلا سینمای هالیوود در اون داره میدان‌داری می‌کنه.

شما مواجه می‌شید با جمیع بی‌شماری از فیلم های سینمایی که ساخته می‌شه و تحت عنوان یک کالا هم بهش نگاه می‌شه.

یعنی یک بازار هدفی رو در برابر خودش نقش می‌ده و برای اون بازار هدف این اثر رو به وجود میاره.

همتای تمام کالاهایی که در جهان داره تولید میشه، یک مصرف کننده ای رو در برابر خودش داره و سعی می‌کنه کالا رو برای اون مصرف کننده تولید کنه.

وقتی ما در باب کالا هنر صحبت می‌کنیم که قاعدتا عمده هنر امروز جهان هم مصرف در همین کالا هنر می‌شه، یعنی شما به تمام هنر هایی که در جهان وجود داره در تمام زمینه ها اگر اشاره بکنید اون شکل غالب در اختیار همین کالا هنر میدان دار اصلی میادین هنری همین کالا هنرها هستند چراکه اصولا هنر مبدل به یک صنعت پولساز شده.

یعنی اگر شما مواجه می‌شوید مثلا با مثلا رمان نویسی و داستان نویسی هم جماعت وارد این میدان می‌شوند برای پولسازی از این صنعت مثلا رمان نویسی به یک میدانی را ساخته تا یک جماعتی باشند و به طبع و به نوعی برای نظر مخاطب مشخص شوند که اتفاقا مشتری‌ها و مصرف کنندگان آن هستند.

حالا یک اثری را هم به وجود.

خب قاعدتا این هنر ارزش خاصی هم نمی تواند داشته باشد.

وقتی در باب تاثیر گذاری هم صحبت می کنیم قرار نیست که سلیقه ای به وجود بیاورد.

قرار نیست که نگاهی به وجود بیاورد.

قرار نیست که مطلب مهمی را هم مطرح بکند.

قرار است چیزی که برای عوام الناس مهم هست رو به اونها نشون بده.

چیزی که براشون ارزشمند هست و به نوعی حاضر هستند براش هزینه بکنند رو به اون ها نشون بده.

حالا میتونه مثلا به عنوان مثال یه کمدی سخیف باشه در سینما که حالا یه جماعتی هم به اون علاقه مند هستن و حالا برای علایق اون ها هم برای این مصرف کننده و مشتری این اثر تولید شده تا به نوعی در دل این صنعت ازش بتونند کسب درآمد کنند.

پس ما یه بخشی رو تحت عنوان هنر کالا میشناسیم که قدرتمند در جهان وجود داره و قاعدتا همون هنر کالا هم به شدت قدرت تاثیرگذاری داره و تاثیرگذاری هایی هم به وجود میاره.

اما اون هدف اصلی از وجودیت یک بازار و یک صنعتی است که به وجود اومده و سعی میکنه با طبع مخاطب خودش هم به پیش بره.

پس گاها شما نمیتونید شاهد یک اتفاق عظیمی در دلش باشید و بیان کردن موضوعات خاص قاعدتا خلاصه به همون علایق جمعی و چیزی که ما تحت عنوان عوام و نگاه عوام میشناسیم رو با اون رو به رو میشیم.

اما فارغ از شما مواجه میشید با هنری که برای هنر داره ابراز اندام میکنه.

یعنی شما هنر برای هنر رو هم در کنار هنر کالا میتونید باهاش روبه رو بشید.

بخش دومی که در هنر باهاش رو به رو میشیم.

هنری که حالا اومده تا خود هنر رو ارتقا بده به نوعی.

اینکه ما هنر رو همتای یک وسیله بدونیم برای ابراز کردن باور هامون، اعتقاداتمون، صحبت هامون.

این موضوع در دل این هنر برای هنر جایگاهی و محلی از اعراب نداره چرا که اونها هنر رو مبنای به نوعی هدف خودشون قرار میدن، هنر رو تعریف به هدف غایی خودشون میکنن و حالا ما شاهد جماعتی هستیم که وارد این میدان از هنر شدند.

برای اینکه هنر رو ارتقا بدن، برای اینکه برای خود هنر به میدان باشن و برای ارتقاء هنر حرکت کنن.

چیزی که در جهان هم باهاش روبه رو میشیم در تمامی اقسام هنری که ما میشناسیم هم این وجود داره.

یعنی شما اگر نزدیک به سینما هم بشید میبینید که فیلم هایی ساخته میشه برای ارتقا هنر.

سعی میکنه در فرم شکل تازه ای بوجود بیاره.

به نوعی نبوغی در زمینه های هنری بوجود بیاره و یا پایبند به ساختارهای کهن هنر باشه و یا هر نوع نگاه دیگری.

اما در نهایت این هنر تولید میشه برای ارتقای هنر.

به نوعی این هنر هستش که مرکزیت و محوریت نقش مرکزی و محوری رو بازی میکنه.

این هنر هست که مبدل به هدف شده و حالا همه چیز وسیله ای است برای ارتقای این هنر.

خب این بخش رو هم ما میشناسیم.

قاعدتا این بخش هم میتونه تاثیر گذار باشه اما تاثیرات اینها متفاوت هست.

یعنی وقتی شما در باب هنر کالا صحبت میکنید حالا رو به رو میشید.

مثلا در دل موسیقی قرار هستش که نوع پوشش اون جماعت تبدیل به سبک زندگی مردم بشه.

قرار نیست صحبت ها و متن ترانه های اونها تاثیر گذار بر زندگی جماعت باشه و اونها رو تغییر بده.

قرار است در همون شکل ظاهری در همون اشل قابل فهم و درک لباس مردم رو تغییر بده.

مردم به یک مد و فشن تازه ای رو بیارن یا وقتی نزدیک به مباحث هنری میشیم حالا قرار هست سربازانی برای این هنر ساخته شود.

جماعتی که وارد این میدان می‌شوند اینقدر ارزش والای هنر را درک می‌کنند که حالا خود را هم یک سربازی در راستای این هنر می‌دانند.

حالا ما مواجه می‌شویم با جماعتی که شیفته وار وارد یک عرصه ای شده‌اند تا مثلا هنر را ارتقا بدهند.

هنر موسیقی را با شنیدن فلان موسیقی و فلان اثر از یک هنرمند، حالا وارد این وادی می‌شوند تا این هنر را هم تحت پوشش قرار بدهند و یک هنر تازه ای را بوجود بیاورند.

اما در نهایت ما در دل این تقسیم بندی روبرو می‌شویم با هنر بی نام که من تحت عنوان هنر بینا و یا هنرمند بینا تصویرش می‌کنم.

اینکه حالا هنر را مبدل به یک وسیله برای ابراز اتفاقات مختلف، باورهای مختلف، دغدغه های مختلف، اشکالات مختلف، دردهای بی امان و درمان ها استفاده می‌کند.

یعنی شما مواجه هستید که دیگر هنر یک جایگاه قدسی ندارد.

هنر هدف نیست.

هنر یک وسیله است.

همچنانکه شما سعی می‌کنید یک حرفی رو به صورت معمول با دیگران مطرح کنید.

یک مقاله ای در باب یک موضوع بنویسید.

مثلا یک کتابی هم مینویسید، یک داستانی هم مطرح میکنید، یک فیلمی هم می سازید.

تا اینکه از زبان برای گفتار استفاده میکنید و زبان رو وسیله ای برای ارتباط با دیگران میدونید.

هنر رو هم همتای همین برای خودتون وسیله ای در نظر میگیرید و اصولا وقتی نزدیک به هنر بینا و یا هنرمند بینا میشیم حالا مواجه میشیم که اینها دغدغه های بیشمار دارند در باب موضوعات مختلف مثلا اجتماعی و.

اشکالاتی که وجود داره، دردهایی که وجود داره صحبت میکنن.

گاها درمان ها رو هم مطرح میکنن و حالا این هنر هست که میتونه تاثیر گذار باشه و میتونه راهگشا باشه برای تغییر دادن انسان ها.

وقتی ما وارد مبحث هنر میشیم در ابتدا گفتیم که خب قاعدتا هنر یکی از اون موارد تاثیر گذار برای تغییر انسان هاست.

اما موضوع مهم هست که ما نزدیکه به اون هنر بینا و هنرمند بینا برای این تغییر ها بشویم.

یعنی کسی که دغدغه مند وارد این میدان شده.

حالا اوست که دارد در باب یک مسئله ای که پر از اشکال هست در دل فرهنگ جمعی که در آن زندگی کرده یک مسئله تازه ای را مطرح می کند، یک نگاه تازه ای را مطرح می کند، در باب یک مسئله اخلاقی وارد میدان شده تا این نگاه اخلاقی حاکم را به چالش بکشد و ارزش های از پیش تعیین شده ای که در این جامعه وجود داشته را به چالش بکشد.

حالا شما مواجه هستید با یک هنرمند بینایی که دارد این موارد اخلاقی را مطرح می کند.

ارزش های کهن و متحجری که وجود دارد و باعث دردها و فغان ها شده را مطرح می کند، عواقب آن را مطرح می کند و حتی گاها شما می بینید که یک مابه ازایی هم در برابر آن نقش می دهد.

یک برآیندی از این تصویر هم به وجود می آورد و یا اینکه سعی می کند یک درمانی هم به وجود بیاورد.

یعنی یک ارزش تازه ای را در برابر آن ارزش کهنه تصویر می کند و آن ارزش کهنه و متحجری که باعث دردها در آن جامعه شده رو از میدان به در کنه و اون رو تبدیل به ضد ارزش بکنه.

حالا شما میتونید ببینی که تا چه اندازه میتونه این هنر تاثیر گذار باشه و ما نیازمند این هنر بینا در جامعه هستیم.

یعنی شما اگر تصوری داشته باشید و به جهان نگاه بکنید که امروز جهان ما پر از هنر کالاست که در وهله اول و آخر وارد این میدان شده، برای اینکه کالای به وجود آمده را به مردم بفروشد، همتای اینکه مثلا در این کشور چمیدونم خودکار تولید می‌شود، حالا یک هنری هم تولید می‌شود.

حالا این هنر هم قرار است که یک سری مصرف کننده داشته باشد.

اصلا نیازی نیست که موضوعات قابل تاملی به اینها مطرح بشود یا گاها حکومت ها سعی می‌کنند استفاده و سوء استفاده بکنند.

عواملی که خودشان دارند و نگاه هایی که خودشان دارند را هم در دل همین هنر ازش استفاده بکنند.

اما قاعدتا وقتی ما در باب هنر صحبت می‌کنیم در آن بخش هنر بینا هم شما می‌توانید شاهد عناوینی باشید که مضر هست اما ما برای تغییر دادن انسان ها نیازمند این بخش مهم هستیم چرا که این کالا هنر ها قرار است که در باب همین روحیاتی که ما قابل مشاهده برایمان هست به نوعی حاشیه هایی که میتوانیم رویت کنیم را تغییر دهند.

هیچ وقت به متن اصلی به ریشه ها پرداخت نخواهند داشت.

هیچوقت نزدیک به این موضوع ها هم نخواهند شد چرا که قرار بر این هست که این هنر قابل درک و لمس و فهم برای عوام الناس باشه که به سمت اون رفتن باید یک کالا و یک کالای قابل اتکایی باشه که اون ها بتونن به سادگی اون رو مصرف بکنند.

قرار نیست هیچ نوع پیچیدگی رو در دل خودش جا بده اما ما برای به وجود آوردن این تغییرات نیازمند این هستیم که این هنر ها راهگشا بشود و تغییر انسان ها را به نوعی از آنجا آغاز بکنیم.

قاعدتا تمامی اقسام هنر در دل این تغییر ها میتوانند نقش ایفا بکند.

یعنی شما نمیتوانید هیچ ارزش خاصی برای یک کدام از این هنر ها قائل بشید.

خب قاعدتا وقتی به جهان امروز خودمان نگاه می‌کنیم می‌بینیم که به عنوان مثال سینما به واسطه قابل وصول بودنش امروز به شدت جایگاه محکم‌تری را برای خودش دست و پا کرده.

یعنی شما مثل همتای گذشته نیست که کسی با نوشتن یک داستان و یا گفتن یک شعر بتواند آن میزان از توجهات را به سمت و سوی خودش بکشاند.

چراکه مردم نه انرژی و نه زمان برای مثلا خواندن کتاب رو هم نمیزارن.

دیگه اون دوران گذشته نیست یه جماعتی باشن دور هم جمع بشن و مثلا یه کتاب شعری رو باز کنن و بخونن.

امروز دیگه همه دارن تلوزیون نگاه میکنن از موبایل هاشون استفاده میکنن و اون تصاویر خورانده شده ای که براشون آماده شده رو قبول میکنن و به خورد خودشون میدن.

حتی به نوعی اینقدر این جهان در حال حرکت هست که به دنبال چیز های چکیده شده و کوتاه شده هستن که کمترین زمان رو ازشون ببره و اون چیزی که میخوان رو هم ازش بگیرن.

پس قاعدتا به واسطه اتفاقاتی که امروز در جهان افتاده ما میتونیم یک قسم مشخصی از هنر رو تحت عنوان مثلا هنر سینما ببینیم که پر رنگ تر هست و بیشتر هم جایگاه داره و یا مثلا موسیقی که همه گیری رو داره هم میتونیم این رو هم ببینیم.

اما این ها در معنای کلی هیچ تاثیری ندارن در اینکه تاثیر گذاری هر کدوم از این هنر ها و اقسام هنری کم تر و یا کم ارزش تر هستن.

حتی اون تاثیری که سینما میتونه بذاره یک نقاشی هم میتونه روی انسان ها بزاره.

میتونه همون میزان از تغییر رو در دل اون ها به وجود بیاره.

در بخش تعلیم و تربیت صحبت کردم که اگر انسان ها به اون مرحله ی مشخص از زیست خودشون برسن که تعصبات و ترس ها رو کنار بگذارند، حالا میتونن از هرچیزی در برابر خودشون تعلیم و تربیت بدن.

حالا میتونه دیدن یک تصویر نقاشی برای اون ها، یک تعلیم و تربیت به سزا و بزرگی رو هم به وجود بیاره.

پس ما وقتی در باب هنر صحبت میکنیم، ارزشگذاری هایی که در این اقسام هنری وجود داره معنایی نخواهد داشت.

اما خوب قاعدتا به واسطه شرایطی که در جهان امروز ما وجود داره، اون همه گیر بودن به نوعی این هنر ها می تونه باعث تفاوت ها هم بشه.

یعنی شما وقتی مواجه میشید با هنر سینما و یا موسیقی که امروز میدان اصلی رو در اختیار گرفته میتونید بدونید که تاثیر گذاری این هنر ها هم بیشتر هست نسبت به اقسام دیگر هنر.

چرا که در وهله اول ما نیاز داریم که این موضوعی که مطرح شده اصلا با مردم در میان گذاشته بشه.

یعنی جماعتی باشن که شنونده باشن.

یعنی شما میتونید دنیا و دریا در باب موضوعات رو به شدت مهم جهان هستی هم صحبت بکنید، ایده داشته باشید، تفکر کرده باشید و اصولا راه حل های تازه ای رو هم ارائه داشته باشید.

اما اگر کسی نباشه و گوشی نباشه که حرف های شما رو گوش بده پس ارزشی نخواهد داشت و در نهایت به کسی هم نخواهد رسید.

پس در زمینه این اقسام و تقسیم بندی های هنری امروز ما به اون نقطه ای می رسیم که میدونیم یک سری از هنرها همه گیری بیشتری دارند و بیشتر به مردم شنیده میشن.

پس قاعدتا می‌توانند تاثیرگذاری بیشتری هم بکنند و این نقطه قابل تاملی است که امروز در جهان هم وجود دارد.

تمامی هنرهایی که امروز در جهان دارد ارائه می‌شود.

آنهایی که قدرت دارند در اختیار همان هنر کالاهایی است که به نوعی مردمی هستند که خریدار این نگاه ها هستند.

این نگاه عوامی است که امروز میدان‌دار زمینه‌های هنری شده.

یعنی شما هر وقت نزدیک به مفاهیمی که هنرمند بینا مطرح می‌کند می‌شوید، می‌بینید که به سختی قابل رویت است.

به سختی یکی از این نگاه ها وارد یک میدان عمومی می‌شود و عموم مردم با آن روبه‌رو می‌شوند که گاها به واسطه آن حواشی است که در کنار این هنر شکل گرفته اتفاق افتاده یعنی به واسطه میدانی نیست که به او عرضه شده باشه تا بتونه حرفاش رو بزنه.

اتفاقی است که مثلا در کنار اون به واسطه دستگیریش، به واسطه حتی مرگ، شکنجه و زندان رفتنش اتفاق افتاده.

حالا یک فردی است که یک هنری رو به وجود آورده و حالا به واسطه اینکه یک درد و رنج و مصائبی براش بوجود اومده.

هنرش هم در بین مردم و عموم مردم پخش شده اما میدان‌دار اصلی هنوز هم همان هنر کالاست.

هنوز هم هنر کالاست که جماعت بی شمار را جذب خودش میکنه و اون تاثیر گذاری های احمقانه ای که در خودش داره رو هم به بار میاره.

یعنی شما مواجه میشید با هنر کالایی که در نهایت قرار هست یک لباس تازه ای رو در دل مردم مد کنه.

مردم یک شلوار تازه ای بپوشن، یک کلاه تازه ای به سر بکنن، تقلید کورکورانه ای از نوع پوشش و یا آرایش مثلا فلان هنرمند هم داشته باشه.

ما نیاز داریم که قاعدتا این هنر بینا رو مبدل به میدان داری اصلی بکنیم در دل هنر.

یعنی ما نیاز داریم که این فرهنگ جامعه رو از نقاط دیگری وارد این میدان بکنیم که ارزش رو در دل هنر بینا ببینه.

یعنی این اون نقطه ایست که ما نیاز داریم پیش از اینکه هنر وارد این میدان بشه ما از عناصر دیگری استفاده بکنیم که اصلا جایگاه و منزلت این هنر بینا پاس داشته بشه و گران داشته بشه.

یعنی شما نیاز دارید که حالا دست به گریبان موضوعات دیگه بشید تا ارزش های تازه ای رو به وجود بیارید.

در جامعه ای که زندگی میکنه.

یعنی به عنوان مثال ما وقتی روبه رو هستیم با یک جامعه ی یکدستی که در آرزو و در تمنای هنر کالا هست، حالا داره آرزو میکنه تا این هنر کالا بهش داده بشه.

شما مواجه میشید با آمار بیش از حدی که در اختیار همین هنر کالا هست.

یعنی مثلا در سینمای ایران اگر هم نگاه بخواید بکنید میتونید ببینید که هنر کالا ها تا چه اندازه بیشتر و بهتر میفروشن.

حالا اگر یک هنرمند مستقلی، یک سینما، یک فیلم سینمایی، مثلا یک فیلم کوتاه درست کرده و در باب یک موضوع مهم صحبت کرده، شما میبینید که هیچ اقبالی هم از این نگاه او نمیشه.

پس ما اینجا نیاز داریم که پیش از اینکه از هنر توقع تغییر داشته باشیم، حالا باید وارد میدانی بشیم که این ارزش های ابتدایی و فرهنگی رو تغییر بده.

حالا تصویر رو اینگونه بیان کنیم که مردمانی باشند که به هنر بینا ارزش بدهند.

حالا مردم با این ارزش تازه وارد میدانی بشن که اگر هنر بینایی دیدن براشون به نوعی ارزشمند باشه تا بعد توقع داشته باشیم که این هنر بینا وارد میدانی برای تغییر دادن انسان ها بشه.

پس ما نیاز داریم که این ارزش ها رو در اون ابتدا در دل فرهنگ تغییر بدیم تا جایگاه و منزلت هنر بینا با ارزش تر پنداشته بشه و هنر کالا اون جایگاه اصلی خودش رو از دست بده.

چرا که هنر کالا قاعدتا توانی برای تغییر در موضوعات مهم و بزرگ رو نداره.

وقتی ما در باب هنر صحبت میکنیم میتونیم در دل هنر از هر تغییری صحبت بکنیم.

یعنی شما میتونید وارد موضوعات اخلاقی بشید و در دل هنر اخلاقیات تازه ای رو با مردمان مطرح بکنید.

میتونید ارزش های تازه ای رو مطرح کنید.

میتونید ارزش های متحجر گذشتگان رو مبدل به ضد ارزش بکنید.

میتونید این ارزش های تازه رو وارد میدانی کنید برای زندگی بهتر انسان ها.

میتونید دردها رو مطرح کنید و در کنارش از درمان ها هم بگویید.

هیچ حد و مرزی برای شما وجود ندارد.

همیشه در باب موضوعات عمیق جهان صحبت کرد و موضوعات فلسفی را مطرح کرد.

همان طور که در طول تاریخ هم توسط افراد مختلفی مطرح شده، توسط هنرمندان و بحث هایی که در باب موضوعات مختلفی صحبت کردند و همیشه در باب موضوعات روزمره ی زندگی هم صحبت کردیم.

ارزش هایی که همواره با زندگی ما تداخل دارد را هم تغییر کرد.

در مجموع هم میتوانیم به هنر به عنوان یک مکان بزرگی برای تعلیم و تربیت انسان ها بهش نگاه بکنیم.

این که میتونه تا چه حدی تاثیر گذار باشد.

وقتی ما در باب قانون صحبت کردیم گفتیم که گاها به واسطه توسل به جبر و زور است که قانون میداندار میشود.

اما نقطه ای در برابر این جبر و زور برای تغییر دادن قاعدتا هنر است.

هنریست است که بدون استفاده از هیچ زور و تحمیلی می تواند بر دل مخاطب، بر نگاه مخاطب، بر باور های مخاطب تاثیر گذار باشد.

شما تصور کنید که بعد از دیدن یک فیلم مشخص، شنیدن یک موسیقی مشخص، گوش دادن به یک ترانه، خواندن یک کتاب و یا گوش دادن به یک شعر حالا می تواند چه تاثیری در دل آن مخاطب به وجود بیاورد.

حالا میتواند چگونه نگاه های او نسبت به جهان تغییر کند و این میتواند مبدل به یک دانشگاه بزرگ برای تغییر انسان ها بشود.

یک دانشگاه خودجوشی که به واسطه نگاه های خود انسان ها، نگاه انسان های دردمند و دغدغه مند به وجود آمده.

هنرمندانی که به واسطه بینایی که نسبت به موضوعات پیرامون خودشان دارند، حالا دارند این عناوین و مضامین را هم مطرح میکنند و ما میتوانیم شاهد این تغییر در دل این مردم هم باشیم.

پس قاعدتا میتوانیم به هنر به چشم یک دانشگاه بزرگ برای تعلیم و تربیت انسان ها نگاه بکنیم.

اما قاعدتا نیاز داریم که پیش از اینکه این هنر به عنوان هنر بینا میدان دار برای تغییر انسان ها بشود، در ابتدا نقاط فرهنگی جمعی خودمان را تغییر بدهیم و ارزش تازه ای را بیافرینیم که در دل آن هنر کلا ارزشی نداشته باشد و هنر بینا باشد که میدان دار باشد.

بعد از اینکه بتوانیم این تغییرات را در شکل فرهنگی و اجتماعی خودمان به وجود بیاوریم، قاعدتا هنر میدان دار خواهد شد و هنر بینا میدان دار خواهد شد و در دل این هنر بینا ما می توانیم شاهد تغییرات عمده ای باشیم چرا که این پتانسیل در دل و وجود به نوعی هنر وجود دارد برای اینکه بتواند تعلیم و تربیتی برای مردم به وجود بیاورد و اخلاق آن ها و ارزش های آن ها و هنجار های آن ها را تغییر بدهد و مسبب یک تغییر بزرگ برای رسیدن به تغییر نهایی مثلا انقلاب در ایران باشد هم شکل بدهد.

در مجموع در باب هنر من بارها هم صحبت کردم.

در قسمت های مختلف برنامه ای به نام جان صحبت کردم میتونید با مراجعه به اون هم بیشتر نزدیک به این مفاهیم بشید.

اما وقتی در باب تغییر انسان ها صحبت میکنیم باید نگاه و چشم امیدمون به هنر هم باشه که یکی از اون موضوعات مهم برای تغییر دادن انسان هاست.

در انتهای برنامه هم دوست دارم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه این راه تغییر شکل بگیره.

میتونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.

منظور از آثار هم خلاصه برنامه ای به نام جان نمیشه.

من پیش از اینکه بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر کنم، آرا، افکار، عقاید و باورهای خودم رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته ی تحریر در آورد.

تمامی این عناوین به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست و میتونید با مراجعه به این وبسایت این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید این راه تغییر شکل بگیره اون رو با دیگران هم به اشتراک بذارید.

ممنون که همراه من بودید.

من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان در پناه آزادی.

 

قسمت پنجم : تغییر شخصی

 

سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان است.

با شما هستم.

این قسمت پنجم از ویژه برنامه تغییر انسان هاست و ما قراره توی این قسمت در باب تغییر شخصی صحبت کنیم.

ممنون که همراه من هستید.

دوستان توی این ویژه برنامه مشخص ما در باب تغییر انسان ها صحبت کردیم.

عوامل مختلفی که باعث این تغییر دادن زندگی انسان ها، نگاه اون ها و ارزش ها و هنجارهای اون ها و اصولا نوع زیست اون ها میتونه تاثیر گذار باشه.

در باب این عوامل صحبت کردیم.

در اون قسمت ابتدایی سعی کردیم در باب مسئله تعلیم و تربیت صحبت کنیم.

اون شکل کلاسیک از تعلیم و تربیت که مثلا تحت عنوان آموزش و پرورش میشناسیم.

اما گفتیم که قاعدتا آموزش و پرورش میدان دار اصلی برای تغییر دادن انسان ها نیست.

انسان ها میتونن به اون مرحله ای در باب تغییر برسند که با دیدن هر موضوع مشخص این تغییر را در خود ببینید.

فرضا اینکه عوامل مهمی مثل خانواده مثل برادر و خواهر مثل دوستان، همراهان، همکاران، شرایط اجتماعی در دل انسان ها باعث تغییرات میشود.

اما ما گفتیم که انسان ها می توانند به مرتبتی برسند که با دیدن طبیعت، با دیدن یک موضوع مشخص از دل طبیعت هم این تغییر را در خودشان ببینند.

در قسمت های آتی در باب قانون صحبت کردیم که چگونه قانون جبرا باعث تغییر در دل انسان ها شده و گفتیم که چگونه روش درست و صحیح این است که در باب موضوعات مهم از مسئله قانون استفاده کنیم.

در باب موضوعاتی که به آزار دیگران ختم می شود نه در باب تمام موضوع.

موضوعاتی که ما یک اکثریت را در اختیار داریم اما برای اینکه این موضوع حاکم بشود حالا نیاز داریم که از قانون هم استفاده بکنیم.

در باب مضرات استفاده از قانون هم صحبت کردیم که اگر این اتفاق از پایین به بالا نیفتاده باشد و یک نوع نگاه دستوری و جبری از بالا به پایین باشه و حکومت و یا یک دیکتاتور صالح این اتفاق رو رقم بزنه.

چگونه شرایط عکس خودش جواب میده حتی اگر قوانین، قوانین درست و صحیحی باشه.

فرای اون در باب فرهنگ صحبت کردیم که چگونه این فرهنگ جمعی انسان ها، روش زیستن اونها و روش زندگی اونها رو به پیش میبره و باعث میشه که اونها در قبال موضوعات مختلف در زندگی خودشون یک رفتار های از پیش تعیین شده ای داشته باشند.

ارزش های تصویر شده در این فرهنگ جمعی چگونه تاثیر گذار هست؟

شما با دیدن فرهنگ جمعی هر کدوم از انسان ها در جای جای جهان میتونید گاها مواجه بشید با اینکه این ها چه رفتاری رو در قبال فلان موضوع انجام میدن و چگونه انسان ها با این فرهنگ های گاها بیمار و مریضی که در زندگیشون تاثیر گذار هست، زندگی رو برای خود و دیگران سخت و سخت تر میکنند.

و اینکه ما چگونه باید این ارزش ها و هنجار ها رو تغییر بدیم؟

ما در باب هنر صحبت کردیم که هنر تا چه اندازه تاثیر گذار در تغییر زندگی انسان ها هست.

اینکه قاعدتا هنر میتونه تاثیر بسزایی رو نقش بسزایی رو ایفا بکنه و در باب این صحبت کردیم که قاعدتا هنر تقسیم به سه قسمت میشه.

ما در باب هنر کالا صحبت کردیم.

هنر برای هنر و هنر بینا که در نهایت باید با فرهنگ و جامعه رو به سمت و سویی بکشونیم که هنر بینا محوریت هنر ها بشه و حالا اون هنر بینا وارد یک میدان برای تعلیم و تربیت و تغییر انسان ها بشه و قاعدتا تمامی اقسام هنر هم این قدرت و این پتانسیل رو در خود دارند.

اما تمام این روش هایی که ما دربارش در این ویژه برنامه صحبت کردیم ما رو به یک نقطه نهایی میرسونه.

اون هم اینکه این تغییر، تغییر در دل اشخاص هست و در این ابتدا و این مقدمه ای که من سعی کردم موجز در باب کلیت این ویژه برنامه تا الان صحبت کنم، خواستم نگاه رو به سمت و سوی این بیارم که تمام این اتفاقات برای دادن تغییر در دل اشخاص است.

نقطه ابتدایی برای تغییر قاعدتا همان شخص، شخص و فرد فرد اجتماع است.

ما تمام تلاش ها را برای تغییر در ابتدا برای این میکنیم که در دل اشخاص تغییر را به وجود بیاورد.

هیچ نقطه دیگری در برابر نداریم.

اینکه ما این تغییر را در دل انسان ها به وجود بیاوریم، انسان ها به صورت فراد به صورت شخصی.

و این تغییر آنجاست که آغاز کننده یک راه بزرگ است برای اینکه ما به سرمنزل مقصود برسیم.

پس قاعدتا در ابتدا باید به این موضوع نگاه بکنیم که اگر در باب قانون صحبت می کنیم، درست است که در یک نگاه کلی در باب کلیت جامعه هست اما قاعدتا باز هم نظر ما را معطوف به همان شخص مورد نظر می کند.

یعنی مثلا به عنوان مثال درباره اش صحبت کردیم که شاید ما در باب یک موضوع مهم و بزرگی که باعث آزار دیگران می شود، همتای مثلا موضوعی مثل برده داری که اتفاقا مثال هم و قسمتمون هم بود.

وقتی در باب این برده داری صحبت میکنیم خب یک جمع کثیری رو ما به واسطه های مختلف تونستیم تغییراتی رو در دلشون به وجود بیاریم تا یک ارزش های تازه ای رو ببینن تا اینکه مثلا برده داشتن رو مبدل به یک ضد ارزش بکنن.

یعنی شما اگر بخواید درست به تاریخ نگاه بکنید میتونید ببینید که چگونه مردمانی بودند که برده داشتن رو ارزش میدونستن.

یعنی شما وقتی نزدیک میشید به اون دوران از تاریخی که به نوعی پیش از این بود که قانون فجیح و وحشتناک برده داری لغو بشه، شما مواجه میشدید با فرهنگ عامه ای که در بین مردم برده داشتن رو ارزش میدونست.

حتی آزاد کردن بردگان رو هم ضد ارزش تعریف میکرد.

حالا شما مواجه شدید با این تغییرات با اینکه مردم تغییر بکنن و نگاه هاشون تغییر بکنه، ارزش ها و هنجار هاشون تغییر بکنه.

اما خب قاعدتا شما موفق به این نمیشید که تمام مردم اون کشور رو تغییر بدید.

حالا نیاز دارید که از قانون استفاده کنید چرا که آزار دیگران این وسط میدان‌دار هست.

جماعتی هستند که با آزار و اذیت رسوندن به دیگران دارن همه چیز رو تصاحب می‌کنن، زندگی اونها رو، آزادی اونها رو و اصولا آزادی اینها با اسارت دیگران معنا گر هست.

خب اینجاست که ما از قانون استفاده می‌کنیم برای این تغییرها.

پس نیازمند این موضوع مشخص هستیم.

اما باز هم تمام اینها به واسطه اون تغییر شخصیت و اون شخص مورد نظر هست که ما داریم درباره‌ش صحبت. یعنی چی؟

یعنی می‌تونه این تغییرات در دل یک شخص اتفاق نیفته؟

یعنی شما با هر تلاشی می‌تونید اون رو تغییر ندید.

انسان هایی باشن که تا این حد باور و اعتقادی پیدا کرده باشن.

به آزار رساندن به دیگران تا این حد این باور رو بهش پایبند باشن که می‌تونن حقوق دیگران رو تصاحب کنن.

میتونن مالک و صاحب بر دیگران، بر زندگی اونها، بر آزادی اونها باشن.

حالا اینجا باز هم اون نگاه، نگاه شخصی است که نمیتواند تاثیر گذار باشد و ما نیازمند استفاده از قانون هستیم.

یعنی حتی در آن نگاهی که تحت عنوان قانون هم میشناسیم باز هم میبینیم که موضوع مهم و عمده در همین تغییر شخصی است که خلاصه شده.

پس قاعدتا تمام تلاش های ما برای تغییر در همان ابتدا برای اشخاص اتفاق افتاده.

این را می توانیم درک کنیم که در باب موضوعات دیگر هم که ساده تر هست یعنی اگر یک هنرمندی است که حالا از آن هنر بینا استفاده کرده، برای مطرح کردن موضوعات تازه ای که انسان ها را تغییر بده، قاعدتا قرار هست که روی یک شخص مشخص و فردفرد انسان ها این تغییر را به وجود بیاورد.

در باب موضوعات فرهنگی هم باز موضوع به همین شکل است.

در باب تعلیم و تربیت هم باز قاعده همین گونه است و قابل فهم است.

حتی موضوعی که مثل قانون که به نوعی ما را نزدیک به تغییر توده ها می کند هم در نهایت به واسطه مواجهه ما با اشخاص مختلف است.

انسان ها با دور کردن ترس و تعصبات قاعدتا می‌توانند تغییر را برای خودشان به وجود بیاورند.

من در باب این در آن قسمت ابتدایی هم صحبت کردم.

در اینجا هم سعی می‌کنم باز هم موجز صحبت کنم.

ما وقتی در باب این تغییرات صحبت می‌کنیم، نیاز ابتدایی ما این است که این تغییر را در دل اشخاص ببینیم.

اما مثلا وقتی به شرایط امروز ایران نگاه می‌کنیم، به شرایط امروز و مردمانی که در ایران هستند، حالا می‌بینیم که یک دریای بزرگی از تعصبات در برابر آنها نقش بست.

یک دریای بزرگی از ترس ها در وجود آنها موج می‌زند و زندگی آنها را تحت شعاع خودش قرار می‌دهد.

یعنی انسان هایی که از همان ابتدا چشم های خود را باز کردند در دل یک فرهنگ بیمارگونه اسلامی مدام در باب موضوعات مختلف اسلامی با آنها صحبت می‌شود.

در باب تقدسی که برای خدا و پیامبران و ائمه شکل دادن داستان های بی حد و حصری که از آنها تعریف کردند و در دل آنها این تعصبات کورکورانه را رقم زدند.

حالا شما مواجه میشید با انسان هایی که پر از ترس هستند، پر از وحشت هستن.

وحشت از جهنم، از خشم خدا، از اتفاقاتی که رو رقم میزنه.

وحشت از ترس از پدر و مادرت.

یعنی شما از همون ابتدا میتونید ببینید که چگونه بذر این ترس و وحشت و تعصب در وجود این انسان ها کاشته شده.

این ها رو سعی کردن بپرورانند در دل این تعصبات و ترس ها.

خب قاعدتا در بازه های تعلیم و تغییر در دل این افراد بسته شده.

حالا شما با یک جماعت بزرگی از این ها روبرو هستید که تغییر دادنشون به شدت سخت هست.

چرا که در اون نقطه ابتدایی باید شما این تعصبات رو از دل اون ها دور بکنید.

حالا قرار است این ترس ها از وجود اون ها دور بشه تا آن ها بتونن جهان رو ببینن.

گاها ما وقتی روبرو میشیم با جماعتی که در باب موضوعات مختلف اون نگاه متمایز رو دارن مواجه با افرادی میشیم که به نوعی چشمانشون بسته شده.

یک عینکی از تعصب و ترس بر چشمانشان زده شده است که قادر به دیدن جهان نیستند.

یعنی وقتی مثلا دارید در باب جمهوری اسلامی با این ها صحبت می کنید، این ها قادر به دیدن این جنایات نیستند.

این که جمهوری اسلامی در طول این سالیان مثلا در سال 67 چه جنایت بزرگی را رقم زده، حتی این ها نمی توانند اینها را ببینند.

یا مثلا وقتی نزدیک به مفاهیم اسلامی می شویم، رفتارهایی که محمد در طول حیات خودش انجام داده، ازدواج با دختر هفت ساله، به بستر رفتن با دختر نه ساله، ازدواج های متعدد، جنگ های خانمان سوز و موضوعات وحشیانه ای از این دست.

اینها حاضر نیستند این موضوعات را ببینند.

گوش ها این ها نمی شنود.

چشم ها این ها نمی بیند.

اینقدر که همه وجودشان پر شده است از تعصب و ترس.

حالا در این نقطه ما می دانیم که برای مواجهه با این افراد و به نوعی به وجود آوردن این عنصر تغییر در آن ها، در ابتدا باید ترس های آن ها را تغییر داد.

در ابتدا باید نگاه این ها را تغییر بدهیم.

در آن نقطه ابتدا باید نگاه آن ها را نسبت به این تعصب کورکورانه تغییر دهید.

تا زمانی که شما در اجتماعی زندگی می کنید که در دل مردم این اجتماع تعصب و ترس وجود داشته باشد، قادر به تغییر دادن آنها نخواهید.

همان طور که ما در شرایط ایران خودمان هم دیدیم، در طول این سالیان تغییر دادن انسان ها به شدت سخت بوده.

ما گاها مواجه می شویم با تغییری که در لایه های رویی اتفاق می افتد و در متن اتفاق نمی افتد.

حاشیه ها هست که تغییر می کند.

مثال یک درختی است که به نوعی ریشه در همان خاک دارد و همان افکار و باورهای گذشتگان را دارد اما سعی کرده شاخ و برگ های متفاوتی بوجود.

یعنی شما وقتی مواجه می شوید با تغییراتی که در بین مردم عوام مردم گاها در موضوعات به وجود آمده سعی کردند رویه ها رو تغییر بدن.

یعنی در مبحثی مثلا تحت عنوان زنان در باب حقوق زنان این تغییرات نگاهی اتفاق نیفتاده.

حالا شما مواجه میشید با این تغییرات ظاهری که سعی میکنن حتی در موضوعات ظاهری کلش رو به نوعی به نمایش بزارن.

یعنی شما دیگه شاهد این موضوع مشخص نیستید که انسان هایی باشن که با ریشه ی این موضوعات درگیری دارن؟

یعنی وقتی شما به شرایط حاضر در ایران مثلا در همین زمینه مشخص و حقوق زنان نگاه میکنید شما با یک دریای متلاطمی از افکار منفور رو به رو هستید.

شما با یک ریشه ی مستحکم در خاکی تحت عنوان اسلام روبه رو هستید.

این اسلام هست که این قوانین رو بوجود آورده.

یعنی شما وقتی قانون جزایی جمهوری اسلامی رو باز میکنید، وقتی قانون مدنی جمهوری اسلامی رو باز میکنید، وقتی قانون اساسی جمهوری اسلامی رو باز میکنید با یک دریای پرتلاطم از نابرابری ها نسبت به زنان روبرو میشید.

ریشه ی این ها در کجاست؟

ریشه این ها قاعدتا در نگاه اسلامیست.

در کتاب قرآن.

در سیرت نبوی.

در احادیث نبوی هست.

حالا شما روبرو میشید با این ریشه مستحکم در خاک.

اما جماعتی هم که تغییر کردند تغییرات در اون ظواهر هیچ وقت به این ریشه ها نزدیک نشدند و این اون نقطه ایست که ما رو به اون میرسونه که اینها هنوز پر از اون تعصبات و ترس ها هستند.

تغییرات، تغییرات ظاهری است و اینها در ریشه باز هم دلبستگی به همون نگاه های آلوده ی گذشته دارن.

و ما نیاز داریم برای اینکه این تغییرات رو به صورت بنیادین در وجود اینها بکاریم.

در اون ابتدا و اون نقطه ی ابتدایی سعی کنیم ترس و تعصب رو از وجود اینها دور بکنیم.

اینها با یک نگاه تازه ای جهان رو ببینن که در دل اون بتونن این تغییرات رو به وجود بیارن.

برای تغییر بزرگ در اجتماع ما باید تغییر رو در وجود اشخاص شروع بکنیم.

این موضوعی قابل عرض و قابل فهم هست برای همگان.

اینکه ما اگر در یک جامعه ای باشیم که یک جامعه ی بزرگی است که میلیون ها نفر هم جمعیت داره تا این تغییر و این تغییر نگاه در دل افراد اون جامعه به صورت فردی نیفته.

ما در یک شهر بزرگ و در بین توده ها.

هم نخواهیم دید.

قاعدتا جایی که این تغییرات آغاز بشه، ما می تونیم کلیت این تغییرات رو در آینده نزدیک هم ببینیم.

اینکه مردمان به واسطه این تغییرات فردی حالا یک نگاه تازه ای هم به جهان دیدند و در نهایت باعث شدند که تغییرات به صورت کلی هم اتفاق بیفته.

قاعدتا عوامل عمده ای در این تغییرات نقش داره.

برای اینکه انسان ها رو بتونیم به صورت فردی درشون تغییر رو به وجود بیاریم.

در این ویژه برنامه هم سعی کردیم در باب همین عوامل صحبت بکنیم و در نهایت هم با رسیدن به مفهوم تغییر شخصی و تغییر توده ها به اون سرمنزل مقصود برسیم.

وقتی ما در باب این تعلیم و تربیت صحبت کردیم، گفتیم که این تعلیم و تربیت می تونه از جای جای زندگی انسان ها اتفاق بیفته.

اگر ما موفق به تغییر اون فرهنگ غالب بشیم در زمینه های مختلف حالا می تونیم این تغییرات رو ببینیم.

یعنی به عنوان مثال اگر ما بتونیم این ترس و تعصب را در فرهنگ واحدی که وجود دارد و به شدت هم قدرتمند است جاری و ساری کنیم و حالا یک ارزش تازه ای را پدید بیاوریم که در دل آن ایمان به شک داشتن حتی مبدل به اصل بشود.

یعنی شما به دنبال شک و تشکیک در موضوعات باشید به جای اینکه کورکورانه موضوعات را قبول کنید، به جای اینکه متعصبانه به موضوعات باورمند باشید، حالا روحیه پرسشگری داشته باشید، روحیه ای پر از شک داشته باشید که به همه موضوعات شک بکنید.

حالا می توانیم شاهد این تغییرات در دل مردم باشیم.

پس نیاز داریم که در آن نقطه ابتدایی تغییر را از آن فرهنگ ها و ارزش ها و هنجارهای جمعی مردم بسازیم.

یا مثلا وقتی در باب هنر صحبت کردیم گفتیم که ما در ابتدا نیاز داریم که فرهنگ عامه مردم رو تغییر بدیم.

در نگاه و ارزشگذاری هنری ما اگر در جهان هنر هایی داریم تحت عنوان مثلا هنر کالا، امروز هنر کالاست که میدان دار میداندار است نه در ایران، در همه جای جهان.

هنر کالا است که بیشترین میزان بیننده و شنونده و دنبال کننده را دارد.

حالا ما قرار است اگر چشم امیدی نسبت به تغییر از سویه هنر داشته باشیم، در ابتدا باید فرهنگی را تغییر دهیم که در دلش به هنر بینا ارزش می‌دهد.

به دنبال و ترغیب کننده هنر بینا است نه کالا هنری که برایش بوجود می‌آید تا او را به نوعی مسخ در خودش نگه دارد.

به نوعی زندگی در بطالت را برای او بسازد.

به نوعی او را معتاد به این روزمرگی ها بکند.

به نوعی باعث شده که او را از فکر و تفکر در باب هستی و زندگی و مشکلات عمده در جهان دور کند و قرار است او را مسخ و تسخیر شده در دنیای خودش فلج بکند و او را اخته بکند و قدرت فکر کردن را از او بگیرد.

حالا ما قرار هست که در دل این فرهنگ خودمان این تغییر را به وجود بیاوریم که هنر بینا نقش کلیدی و محوری داشته باشد.

اصولا مردمان در جست و جوی رسیدن به آن هنر بینا باشند.

پس قاعدتا برای تغییر اشخاص ما نیاز داریم که یکسری از فرهنگ های جمعی رو تغییر بدیم که حالا مردمانی باشند که این تغییرات رو راحت تر قبول کنند.

حالا اونجاست که ما مواجه میشیم با تغییر انسان ها و اشخاص در دل تمام موضوعات.

حالا انسانی هست که با دیدن یک موضوع مشخص، یک اثر هنری، یک نقاشی هم میتونه تعلیم و تربیت ببینه.

حالا ما مواجه میشیم با انسانی که با شنیدن یک پرسش در دلش دریایی از پرسش ها بوجود میاد.

چرا که او باورمند هست به پرسشگری، به تشکیک در باب.

حالا قرار نیست که هر صحبتی رو به سادگی قبول کنه.

شما یک بار یک تصویری رو در برابر خودتون نقش بدید که یک آخوندی و یک ملای رفته بالای منبر و داره صحبت میکنه.

میبینید چگونه مردم بی شماری در برابر او ایستادند و نشستن و دارن به لاطائلات او گوش میدن.

او صحبت میکنه و گاها حتی دیدید که یک سری کلیپ های طنز ساخته میشه اینقدر که این حرف ها بی معنیست و بعد شما هاج و واج به این جماعت در برابر او و پای منبری او نگاه کن.

چطور ممکنه که این حرفارو بشنوند، اعتراضی نکنن؟ صحبتی نکنن؟

اصلا این حرفا رو بتونن قبول بکنن؟

گاها حرفایی که با منطق ساده ی انسانی با عینیات واقعی دنیا در تضاد هست صحبت از موضوعات ماورایی میکنه که حتی شنیدنش هم خنده دار هست.

اما جماعتی هستن که دارن به این حرفا گوش میدن چرا که این جماعت مسخ شده هستن.

این جماعت جماعتی هستن که وجودشون پر از ترس هاست، پر از تعصبات هست، یک ایمان کورکورانه در وجود این ها قدرتمند داره به پیش میره.

این ها هیچ گونه سنخیتی با روحیه ی پرسشگری در خود ندارن، هیچ گونه باور به تشکیکی ندارن.

چرا که اصلا این ها آماده شدن برای پذیرفتن این ها، آماده شدن برای تسلیم بودن، برای اینکه فرمانبردار باشن، اون فرهنگ غالبی که در این جامعه وجود داره و قدرتمند هست.

حالا شما اگر روبه رو بشید با این جماعت نمیتونید خیلی هم متعجب بشید چرا که این ها سالیان سال زندگی رو این گونه براشون ساخته و پرداخته کردن که این موضوعات رو بپذیرن و حالا ما باید به یک مرحله ای برسیم که این تغییر رو در دل این مردم به وجود بیاریم.

حالا اگر این جماعت جماعت پرسشگری باشه پای منبر و به این سادگی ها حرف ها رو قبول خواهد کرد.

آیا این روحیه ی پرسشگر در برابر لاطائلاتی که میشنوه ساده از کنارش گذر خواهد کرد؟

حالا این صحبت ها فقط و فقط منحصر به خزعبلاتی که به نوعی آخوند ها پای منبر میگن هم نمیشه.

اگر در کلاس دانشگاه فلان استاد هم داره صحبت نامربوطی میکنه باز هم جماعت پرسشگر به سادگی از کنارش گذر نخواهند کرد.

اگر مثلا فلان هنرمند کالا و هنری که تولید کرده و مثلا خواننده ای داره صحبت های نامربوطی میکنه، در برابر او هم ایستادگی میکنن.

هر صحبت از هر کسی که میشه حالا روحیه ی روحیه پرسشگری در وجود آن ها هست، روحیه تشکیک هست.

اون ها به همه موضوعات شک می کنند.

یک موضوعی را می شنوند قرار نیست که چشم بسته موضوع را قبول کنند.

پس ما نیاز داریم که فرهنگ ها را اینگونه تغییر بدهیم تا اشخاص هم با تغییر در وجود خودشان زندگی تازه ای را ببینند.

حالا می شود از این عوامل هم استفاده کرد.

حالا حتی با اینکه هنر این مقدار جایگاه را ندارد، شاید در همان ابتدا نیاز باشد که از خود هنر بینا استفاده کرد.

برای اینکه هنر بینا را به نوعی میدان دار زمینه های فرهنگی کرد.

پس ما باید از همه این عوامل استفاده بکنیم برای تغییر دادن تمامی عواملی که در برابر ما هست، برای تاثیر گذاری، برای تغییر در دل اشخاص که تغییر اشخاص در نهایت ما را به سرمنزل مقصود خودمان برساند.

ما در نهایت باید به دنبال جهانی باشیم که در دلش انسان ها را بیدار بکنیم، انسان های تازه ای را پدید بیاوریم و خلق بکنیم.

انسان هایی که نگاهشان نسبت به جهان متفاوت است.

مثلا وقتی در باب زمینه ی باورهای خودم صحبت می کنم و طریقتی که پیش گرفتم برای تغییر دادن انسان ها، من از دنیایی صحبت می کنم که در دل آن برابری حاکم هست، آزادی حاکم هست.

آزادی ای که با برابری یک سو و یک معنا هست.

یعنی وقتی من دارم در باب مبحث آزادی صحبت می کنم، در باب آزار نرساندن به دیگران صحبت می کنم.

دیگرانی که خلاصه به انسان به عنوان اشرف مخلوقات نمی شوند.

خلاصه به انسان مسلمان مومن نمی شود.

خلاصه به انسان مرد مسلمان نمی شود و این تقسیم بندی های احمقانه بیشماری که باهاش روبرو هست.

ما در باب دیگرانی صحبت می کنیم که همه جانداران جهان هستند، همه جانشون باارزش هست و باارزش ترین موضوعی که در زندگی و هستی خودشون دارن همین جونشون هست که دارن باهاش زندگی می کنن.

پس حالا قرار هست که ما این ارزش ها رو دربارش با مردم صحبت کنیم و این گونه انسان ها رو تغییر.

پس ما نیاز داریم که از تمامی این عوامل استفاده کنیم تا انسان تازه ای رو به وجود بیاریم.

ما نیاز داریم که برای خلق انسان تازه از تمامی این موضوع ها استفاده کنیم.

قاعدتا از تمام این موضوعات برای تغییرات میشه استفاده کرد و باید استفاده کرد.

اما قاعدتا یک سری پیش شرط هایی داره که وقتی مثلا به جامعه ایرانی نگاه میکنیم اون پیش شرط ها در باب فرهنگ دور کردن تعصبات و ترس ها هست.

بیدار کردن روحیه پرسشگری هست، تشکیک به موضوعات مختلف هست، جایگاه هنر رو تغییر دادن در دل این فرهنگ ها هست و عواملی از این دست.

حالا ما با شناخت این ها در اون نقطه ابتدایی نیازمند این هستیم که این تغییرات رو در ابتدا آغاز کنیم تا شاهد تغییرات بزرگ تر در دل مردم هم باشیم.

در نهایت برای رسیدن به تغییر توده ها این تغییرات شخصی لازم هست و برای شروع کردن این تغییرات شخصی نیاز هست که اون نقطه های ابتدایی فرهنگی رو هم تغییر بدیم.

قاعدتا در باب تغییر باز هم صحبت خواهم کرد.

در قسمت آتی هم صحبت خواهم کرد و این ویژه برنامه را به انتها خواهم رساند.

اما باز هم میشه در موردش صحبت کرد و شاید در آتی در باب مصادیق هم صحبت بکنیم.

در انتهای برنامه هم دوست دارم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه و این راه تغییر اتفاق بیفته میتونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.

منظور از آثار هم خلاصه برنامه ای به نام جان نمیشه.

من پیش از اینکه بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر کنم، آرا، افکار، عقاید و باورهای خودم رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته تحریر در آورد.

تمامی این آثار به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست.

میتونید با مراجعه به این وبسایت این آثار رو به صورت رایگان دریافت و اگر دوست داشتید این صدای تغییر شکل بگیره و این راه آغاز بشه اون رو با دیگران هم به اشتراک بذارید.

ممنون که همراه من بودید.

من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان در پناه آزادی.

قسمت ششم: تغییر توده‌ها

 

سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان هست.

با شما هستم.

این قسمت ششم از ویژه برنامه تغییر انسان هاست و ما قراره توی این قسمت در باب تغییر توده ها با هم صحبت کنیم.

ممنون که همراه من هستید.

خب دوستان در نهایت به قله این ویژه برنامه رسیدیم که باید در باب تغییر توده ها صحبت کنم.

تمامی صحبت هایی که در این ویژه برنامه شد در نهایت قرار هست ما رو به نقطه ای برسونه که ما بتونیم تغییر توده ها رو شاهد باشیم.

تمامی تلاش ها در طول تاریخ برای تغییر دادن توده ها هست تا یک زندگی جمعی بهتر برای انسان ها و دیگر جانداران ساخته بشه.

وقتی ما به شرایط امروزمون در جهان نگاه میکنیم، به شرایط اسفناکی که در جای جای جهان به واسطه جنگ ها، بیدادگری ها، اسارت ها، زشتی ها، فقر و موضوعاتی از این دست وجود دارد.

ما رو به سمت و سویی میرسونه که باید تغییر در جهان به وجود آورد و قاعدتا می‌دونیم که این تغییر تنها و تنها با تغییر انسان ها شکل می‌گیره.

یعنی شما اگر به موضوعات مختلفی به عنوان مثال تحت عنوان ظلم های بیکرانی که نسبت به حیوان ها وجود داره نگاه بکنید، می دونید که تنها راه برون رفت از این ظلمت و زشتی تغییر انسان ها هست.

انسان ها اگر تغییر بکنند و یک نگاه متفاوتی نسبت به جهان داشته باشند که در دل آن خود را همتا و برابر با دیگر جانداران و حیوانات ببینند، تا این حد زشتی و ظلمت به اون ها نمی‌کنند.

تا این حد وحشیانه جون اون ها رو نمیبرن، فرزندان اون ها رو تصاحب نمی کنن و این حجم از نگاه های بیمارگونه ای که در جهان وجود داره رو نسبت به اون ها نمی کنیم.

دیگه نمیخوام تکرار مکررات بکنم و به نوعی مرثیه سر بدم از ظلم های بیکرانی که نسبت به حیوانات وجود داره.

که خب قاعدتا همه ما درباره اش می دانیم و در قسمت های مختلف هم دربارش صحبت کردیم و در آتی هم در ویژه برنامه های مختلف در باب این موضوعات هم صحبت خواهم کرد.

اما از اصل مطلب دور نشیم.

خب قاعدتا با نگاه به جهان و مشکلات بی حد و حصری که وجود داره در باب هر زمینه ای میتونیم به این موضوع برسیم.

به عنوان مثال اگر جنگ در جهان وجود داره و این جنگ های خانمان سوز هست که جهان رو تا این حد در ظلمت فرو برده، ما میتونیم بفهمیم که تنها مسبب این اتفاقات انسان هست و حالا ما با تغییر دادن این انسان هاست که میتونیم به اون نقطه ای برسیم که در دلش جنگ رو نبینیم، این وحشیگری ها رو نبینیم، این دهشت گری هایی که باعث این کشتار های عظیم شده رو نبینیم.

جهانی که امروز غرق در جنگ های بیشمار میشه.

شما میبینید که چگونه دارن مردمان بی دفاع هم کشته میشن اما کسی هم براش موضوع مهم نیست و مردمان هم دارن به زندگی عادی خودشون هم ادامه میدن.

این قاعدتا نیازمند این است که ما انسان تازه ای را بیافرینیم که نسبت به این موضوعات پر از دغدغه باشد و برای تغییرش تلاش کند و اصولا باعث این موضوع بشه که همچین موضوعاتی هم وجود نداشته باشد.

پس ما نیاز داریم که انسان ها رو تغییر بدیم و تمام این صحبت ها در نهایت پیرامون تغییر ما رو به اون نقطه نهایی که تغییر توده ها هست می رسونه.

اما در این ویژه برنامه و در قسمت گذشته صحبت کردیم که برای رسیدن به اون تغییر نهایی در توده ها ما نیاز داریم که تغییر اشخاص اتفاق بیفته.

تغییر اشخاص هست که در نهایت تصویری برای ما به وجود میاره از تغییر توده ها.

قاعدتا با تغییر دادن انسان ها در اون شکل فردی خودش هست که ما به اون نقطه می رسیم.

این رو در قسمت قبل هم دربارش صحبت کردیم.

موضوع کاملا قابل درک و فهم هست.

شما یک جامعه بزرگ رو هم در نظر بگیرید.

باید در اون ابتدا این تغییر در دل افراد شکل بگیره.

گاها می تونه به واسطه تفاوت و تفاوت جایگاهی که این افراد دارن، تغییر اون اشخاص تغییرهای بیشتری رو هم به همراه داشته باشه.

اما در نهایت ما نیازمند تغییر افراد هستیم که در سرمنزل مقصود به تغییر نهایی و تغییر توده ها برسیم.

اشخاص و انتقال این تغییر توسط آن ها به دیگران هست که ما را به آن نقطه عطف برای تغییر بزرگ در شکل کلی جامعه میرسونه.

یعنی شما وقتی نگاه می کنید قاعدتا می دانید که اگر موضوعی مطرح می شود پیرامون تعلیم و تربیت، پیرامون فرهنگ پیرامون هنر برای تغییر دادن انسان ها، حالا انسانی است که به واسطه شنیدن این اثر مشخص یک تغییری را در خودش می بیند.

حالا اوست که قرار است به نوعی سفیر ما برای این تغییر و انتقال این تغییر به دیگران بشود.

یعنی اگر کسی هست که مثلا به عنوان مثال با یکی از باورها و صحبت های من آشنا شده و این ها را شنیده و حالا در وجود خود تغییری نسبت به دنیا می‌بیند.

حالا اوست که سفیر صحبت های من در زندگی با دیگران است.

حالا اوست که قرار است این تغییرات را منتقل کند.

اوست که قراره که این تغییر رو گسترش بده و به نوعی با به اشتراک گذاشتن آنچه یاد گرفته و فهمیده، حالا دیگرانی رو هم همراه و همداستان می‌کنه.

حالا این در یک نگاه کلی ما رو در نهایت به اون نقطه طلایی و بزرگ خودش که تغییر توده ها در شکل عمده خود هست می رسونه.

پس ما نیاز داریم که این تغییر رو در دل افراد بدیم و این اشخاص هم قاعدتا این انتقال رو شروع می کنن.

یک ریشه و یک درخت به نوعی یک تصویر.

یک درختی رو میشه از این تغییرات در نظر گرفت که در اون نوک هرم و در اون قله این تصویر می تونید اون شخص و تغییر اون شخص رو ببینید.

اما قاعدتا این تغییر در وجود او، ساکن در وجود او و منفعل در وجود او نخواهد موند.

مخصوصا اگر شما تصور کنید که این تغییرات در راستای روحیه جنگاوری در وجود او هم شکل گرفته باشد.

روحیه تغییر دادن دنیا و ایستادگی در برابر این سکوت و انفعال هم شکل گرفته باشه.

یعنی وقتی ما داریم در باب این روحیه طغیانگری صحبت می‌کنیم، وقتی داریم در باب اخلاقیاتی صحبت میکنیم که در دل اون ایستادگی و پرسشگری مطرح میشه، اینکه قرار هست انسان ها به واسطه فعلیت خودشون به تمام خواسته هاشون برسن.

حالا انسانی که این تغییر رو در وجود خودش دیده قاعدتا برای خودش هم فعلیتی قائل هست.

حالا قرار هست آنچه ثمره این تغییر در وجود خود بوده رو به دیگران هم منتقل بکنه.

حالا در این نوک هرم، در این نوک قله ما اون شخص تغییر یافته رو میبینیم که حالا میتونه به سادگی این تغییرات رو به خانواده خودش منتقل کنه.

حالا با در میان گذاشتن این تغییرات و این نشانه هایی از تغییر با خانواده خودش، با پدر خودش، با مادر خودش، با برادر و خواهر خودش این تغییر رو در وجود اونها هم شکل بده؟

خب قاعدتا اون میتونه با دوستان خودش هم این تغییرات رو در میان بزاره.

حالا دوستانی که میتونن همکارانش باشن.

هم مدرسه ای ها و هم دانشگاهی هاش باشن و این تغییرات رو به اونها هم منتقل کنه.

حالا شما مبدل میشید به اون شکل تازه ای که این تغییرات از دل یک شخص وارد جامعه شده و حالا میتونه مبدل به یک تصویر در باب جامعه بشه.

حالا هر کدوم از این ها میتونن دومینو وار این تغییر رو به دیگرانی هم منتقل بدن.

دوستی که از اون رابطه ی تازه رو دیده.

این موضوعات تازه پیرامون تغییر رو شنیده.

حالا میتونه اون هم وارد خانواده خودش میان.

دوستان خودش، میان همکاران خودش بشه و این تغییر رو شکل بده.

و حالا ما تصویر تازه ای می بینیم از یک تغییری که دومینو وار داره اتفاق می افته و تکرار میشه و هی میتونه جمعیت بیشتری رو هم در خودش بسازه.

فارغ از اون شما میتونید مواجه بشید با یک شخصی که حالا در دل این تغییر خودش تبدیل به یک شخص برای تغییر دادن دیگران میشه.

حالا او تبدیل به یک هنرمند بی نام میشه که حالا قرار هست که از راه هنر دیگران رو تغییر بده.

یعنی تغییر در اون نقطه ابتدایی در وجود این شخص اتفاق افتاد و او حالا خودش میداندار ایست و سکانداری هست که نه تنها به اعضای خانواده و دوستان و همکاران بلکه در یک شکل کلی و در یک اشل جمعی با تمام جامعه مطرح بکنه.

حالا او مبدل به هنرمند بیناییش که به عنوان مثال شعری گفته، کتابی نوشته و فیلمی ساخته، نقاشی کشیده و اون نگاه تازه رو و اون نگاه برای تغییر رو با یک جماعت بی شماری هم مطرح کرده و خودش هم مبدل به یکی از اون خشت های ابتدایی برای این تغییر شده.

پس شما حالا هر روز میتونید ببینید که یک جمعیت بی شمار دیگری هستن که وارد این دریچه برای تغییر میشن.

پس وقتی ما یک نگاهی داریم نسبت به تغییر اشخاص در دلش داریم این دنیای وسیع از تغییر و انتقال این تغییر رو به دیگران میبینیم که یک موضوع واقعی و عینی است و تمام جهان در طول این حیات طول و درازش وابسته به هر تغییری که اتفاق افتاده چه خوب و چه بد.

در اصل این تغییر اگر نگاه بکنیم همین‌گونه بوده که این مباحث در راستای تغییر اتفاق افتاده.

گاها این تغییرات، تغییرات اشتباهی بوده، زشتی بوده، زننده بوده.

حتی ما را گام های بیشماری هم به عقب رسانده.

یعنی مثلا شما وقتی نزدیک به مفاهیم اسلامی می‌شوید حالا مواجه می‌شوید با تغییراتی که در راستای بدتر زندگی کردن انسان ها شکل گرفته، در راستای آزار بیشتر رساندن به دیگر جانداران شکل گرفته.

شما مواجه می‌شوید با قوانین وحشتناکی که باعث آزار رساندن به دیگران شده، باعث از میان برداشته شدن برابری و عدالت ها شده و این ها گام های اسفناکی بوده که انسان ها رو به اعماق تحجر و زشتی و نابودی برداشتند.

اما این ها هم همون جنبه های تغییر بودند که همواره به همین شکلی که درباره اش صحبت میکنیم با تغییر دادن اشخاص و در نهایت شکل گرفتن اون درخت از تغییر اون قله، از تغییر این گونه در کنار هم، دومینو وار باعث به وجود اومدن تغییرات بیشماری هم شدن.

پس ما این شکل مشخص از تغییر رو میشناسیم که در نهایت تغییر اشخاص ما رو به اون نقطه ای میرسونه که توده ها هم تغییر کنن.

اما یکی از اون مباحث عمده و مهمی که درباره اش صحبت کردیم در همین ویژه برنامه و در قسمتی که پیرامون قانون بود، این استفاده از قانون برای تغییر توده ها بوده.

این رو ما گفتیم و موضوع قابل ذکری هست و باید بهش بیشتر هم اشاره بشه.

اینکه ما نمیتونیم از قانون به عنوان یک ناجی در راستای تغییر انسان ها استفاده کنیم ما نمیتونیم اون رو یک شرطی بدونیم که همه چیز ما رو مهیا میکنه.

قاعدتا شرط لازم است ولی شرط کافی برای این موضوع نیست.

یعنی شما نمی‌توانید همه چیز را از قانون مدد برد.

همان طور که در جای‌جای جهان این تغییرات به واسطه قانون اتفاق نیفتاده، قوانین اگر میداندار شده به سادگی به واسطه این که مردم با آن ارتباطی برقرار نکردند و قدرت درک و فهمش را نداشتند، به کنار زدند و ما شاهد یک نوع هرج و مرجی در این راستا بودیم.

شاهد بی قانونی هایی بودیم که این قانون از هیچ انتفاع هم خارج شده.

پس ما اگر در باب قانون صحبت می‌کنیم برای تغییر توده ها در آن نقطه ابتدایی باید بدانیم که این تغییرات قرار است در دل اشخاص شکل بگیرد و به آن ورطهٔ تغییر توده ها برسد و در نهایت به واسطه این که آن یک رنگی را داشته باشیم و حالا ما به نوعی پاسداشت این تغییر را بکنیم، از قانون استفاده می‌کنیم آن هم نه در باب تمامی موضوعات ریز و درشت در باب موضوعاتی که مهم است و باعث آزار رسیدن به دیگران میشه، باعث نقض آزادی میشه، نقض آزادی دیگران میشه نقض.

اصولا مفهوم آزادی در نگاه کلان خودش میشه.

حالا در این موضوع هستش که ما سعی میکنیم از قانون استفاده بکنیم و به نوعی با دست به دامان شدن به قانون در نهایت اون تغییر عمومی رو حاکم بر جامعه بکنیم.

بعد از رسیدن به اکثریت حالا ما نیاز داریم که به اکثریت غالب رو در اختیار بگیریم و اون رو در نهایت تبدیل بکنیم به تغییر توده ها.

یعنی شما در نهایت قرار هستش که یک شروعی داشته باشید پیرامون یک تغییر در باب تمامی موضوعات، در باب تمامی نگاه ها.

یعنی اگر قرار هست یک نگاه تازه ای رو تزریق بکنیم و یک ارزش تازه ای رو با مردمان مطرح بکنیم.

به عنوان مثال ما در یک کشور ایرانی که بیشتر فرهنگ و تمدن خودش رو از اسلام هم وام گرفته زندگی میکنیم.

خب میدونیم که مثلا مباحثی تحت عنوان فرمانبرداری، بردگی و اسارت و تسلیم بودن در این نگاه وجود دارد که مبدل به یک بخش عمده ای از فرهنگ این مردم شده.

خوب قاعدتا می دانیم که ارزش و هنجار در این جامعه همین فرمانبرداری است.

همین سر به تن داشتن هست.

همین سر به زیر بودن هست.

همین تسلیم بودن در برابر دیگران هست.

این موضوع عمده ای ست که مثلا شرایط ایران را در این شرایط اسفناک خودش نگه داشته.

یعنی اگر حکومتی است که هر کاری دارد با این مردم می کند و مردمی هستند که سر به تو دارند و هیچ حرفی برای گفتن ندارند و به نوعی دارند صبوری می کنند.

دلیل عمده این فرهنگ غالبی است که در دل این مردم وجود دارد.

حالا ما وارد این میدان برای تغییر دادن این ها شدیم. چگونه؟

با به وجود آوردن روحیه پرسشگری، با به وجود آوردن روحیه طغیانگری، با به وجود آوردن روحیه ای برای جنگاوری، برای پرسشگری، برای موضوعاتی از این دست.

حالا ما می آییم و این را مطرح می کنیم و از اشکال مختلف سعی میکنیم با مردم این موضوعات رو مطرح بکنیم، صحبت بکنیم، در کتاب ها بنویسیم، از هنر استفاده بکنیم، فیلمی بسازیم که در دلش باعث بشیم که این روحیه طغیانگری و جنگ آوری در دل اینها بیدار بشه و یا عوامل مختلفی که در نهایت قرار هست که این تغییر رو شکل بدیم.

خب ما با مطرح کردن این موضوعات سعی میکنیم فرهنگ گذشته رو تغییر بدیم، ارزش تازه ای رو جایگزین اون ارزش ها بکنیم.

حالا قرار است در نهایت انسان ها رو به اون مرتبتی برسونیم که این تسلیم بودن و بردگی رو ضد ارزش تعبیر بکنن.

حالا قرار هست اونها به مرحله ای برسن که روحیه طغیانگری و ایستادگی و مقاومت رو مبدل به ارزش جمعی خودشون بکنن.

از طرق مختلف استفاده میکنیم تا در نهایت در دل مردم جرقه ها و بارقه هایی از این نگاه و این تغییر رو بوجود بیاریم.

خب قاعدتا در دل اشخاص اتفاق می افته.

این اشخاص سعی میکنن این نوع نگاه رو به دیگران هم منتقل کنن.

ما شاهد این هستیم که در خانواده ها این اتفاق می افتد و در بین دوستان اتفاق می افتد.

در نهایت ما یک شکل هایی را به وجود می آوریم از همان شخص ابتدایی یعنی شخص ابتدایی که استفاده کرده از هنر.

برای مطرح کردن این نگاه حالا از خودش مابه ازاء هایی هم بوجود آورده.

حالا جماعتی هستند که به نوعی با دنباله روی از نگاه های او وارد این میدان برای تغییر دادن دیگران شده اند.

حالا این دست ها هی داره مدام بیشتر و بیشتر میشه تا در نهایت ما به اون نقطه ای می رسیم که اکثریت جامعه همرنگ و همسو با ما هست.

حالا اونهایی هستند که همرنگ با ما وارد این میدان شدند تا این ارزش رو تغییر بدن.

حالا وقتی ما به اون نقطه ای برسیم که این اکثریت رو داشته باشیم، میل و تلاش به سوی اون اکثریت غالب و رسیدن در نهایت برای تغییر توده ها هست.

گاها میتونه حکومت همداستان با ما باشه.

یعنی حکومت هم در نهایت برگرفته از اون تمایلات مردم، عرف جامعه و زندگی جمعی اونها باشه.

همتای مثلا کشور هایی که قانون گذاری رو اینگونه عرفی دارن پیش میبرن.

خب اگر یه همچین فعل و انفعالاتی در دل اون جامعه اتفاق بیفته خب قاعدتا قوانین هم تغییر پیدا میکنه چرا که این قوانین رو به نوعی به واسطه ی روابط میان انسان ها تعریف میکنن نه یک نگاه قدسی غیر قابل عدول.

خب پس قاعدتا اون جوامع میتونن این تغییرات رو در خودشون ببینن و این تغییراتی که در دل مردم اتفاق افتاده اکثریت رو شکل داده.

در نهایت هم میتونه مبدل به قانون بشه تا ما رو به اون نقطه که اکثریت غالب هست برسونه تا ما تغییر توده ها رو در برابرمان ببینیم.

اما وقتی مواجه میشیم با حکومت های دیکتاتور و وحشی خویی مثل مثلا جمهوری اسلامی، حالا قرار نیست که اینها وارد میدان برای تغییر بشن.

قرار نیست از قانون استفاده کنن چرا که اونها باورمند به یک قانون الهیه.

لایزالی هستن که غیر قابل عدول و تغییر هست.

اینها این قوانین را کلام قدسی خدا می دانند.

خب اینها که حاضر به تغییر این قوانین نیستند.

حالا این نقطه ای است که ما باز هم باید حرکت بکنیم برای تغییر دادن مردمان، برای تغییری که در نهایت ما را به اکثریت غالب برساند.

اکثریت غالبی که حالا این تغییر را در دل تمام توده های مردم بوجود آوردند.

حالا وقتی ما به آن نقطه طلایی برسیم، تصور کنید که اگر مردمانی باشند که ارزش اولیه خودشان را مثلا به عنوان مثال همین روحیه پرسشگری و طغیانگری و ایستادگی و جنگ بدانند، حالا در این میدان ایستادگی کار ساده ای است.

حالا در برابر این قدرت واحد، انقلاب کردن کار ساده ای است.

حالا ما مواجه می شویم با میدانی که پر از جنگاوران بیشمار است برای تغییر دادن.

و این آن نقطه ای است که ما را می تواند به تغییر نهایی و انقلاب بزرگ هم برساند.

پس ما نیاز داریم که این پله های تغییر را یک به یک طی کنیم تا در نهایت به آن نقطه برسیم.

من در قسمت های گذشته هم اشاره کردم که اصولا وقتی در باب مسئله تغییر در دل انسان ها صحبت می کنیم، داریم در باب یک مسئله زمانبر صحبت می کنیم، در باب تغییر نسل ها صحبت می کنیم.

یعنی قرار بر این نیست که ما با یک اتفاق، با نوشتن یک کتاب و با ساختن یک فیلم ببینیم که یک جماعت بی شماری تغییر کرده اند.

آن تغییری که ما در ازای یک همچین موضوعی می بینیم.

مطمئن باشید که تغییر، تغییر ریشه ای نیست.

به نوعی ادا در آوردن است.

به نوعی در زبان عوام جو زدگی است.

یعنی شما مواجه می شوید با این نوع تغییری که در مردم بوجود.

اما اگر می خواهید شاهد یک تغییر بزرگ باشید باید بدانید که باید زمان باشید.

باید این ها مبدل به ارزش های حاکم در تفکر آن ها بشود.

باید باورها و عقاید در دل آن ها تغییر بکند تا در نهایت ما بتوانیم شاهد این نگاه باشیم که اونها یه تغییر بزرگی رو در خودشون بوجود آوردن.

قاعدتا برای رسیدن به انقلاب ما باید مراحل تغییر شخصی و توده ای رو پشت سر بزاریم.

پس وقتی به سپهر سیاسی ایران نگاه میکنیم به اتفاقاتی که در طول این سالیان افتاده ما میتونیم به این نظر بکنیم که ما برای یک تغییر بزرگ نیاز داریم که تغییرات رو در دل مردمان بوجود بیاریم.

اون جایی که این تفاوت ها میان مردمان و حکومت حاکم انقدر زیاد بشه که نتونن هیچ نقطه تلاقی ای با هم پیدا بکنن، اونجاست که سر این رشته پایان پیدا میکنه و ما مواجه با اون تغییر نهایی میشیم.

تا زمانی که این مردم قرابت و نزدیکی با اون نگاه ها داشته باشن ما شاهد این تغییرات نیستیم.

به عنوان مثال مثلا در زمینه اعدام وقتی اکثریت غالبی در ایران وجود داشته باشند که باورمند به این رفتار وحشیانه نباشند، از این وحشی خویی بیزاری بجویند.

حالا ما میتونیم شاهد این باشیم که کسی نمی‌تواند این قوانین را قبول بکند.

اگر ما در ایرانی زندگی می‌کنیم که هنوز که هنوزه در بدترین شرایط ممکن با وحشیانه ترین نوع نگاه حاکم بر جهان دارند مردم را شلاق می‌زنند.

شما مطمئن باشید که اگر این نگاه در دل مردم وجود نداشته باشد، اکثریت غالبی باشند که نتوانند قبول بکنند.

هیچ حکومتی قدرت این را ندارد که این قوانین وحشیانه را به پیش ببرد.

در باب تمام موضوعات هم قضیه به همین شکل است.

قاعدتا وقتی ما مواجه هستیم با این پایمال کردن حقوق زنان و همجنسگرایان و حیوانات، تمام موجودات زنده بلا استثناء به جز یک مرد مسلمان شیعی باورمند به خامنه ای، یعنی فرای این همه در ایران در عذاب و مضیقه هستند.

همه دارند به نوعی آزار می‌بینند.

مگر اینکه جزو این دایره مشخص و این قبیله کوچکی از مردم در ایران باشد.

اما باز هم ما شاهد این هستیم که اتفاق خاصی نمی افتد چرا که این مردمان هنوز همسویی و همفکری دارند.

با حکومت حاکم.

اکثریت غالب شان هنوز تغییر نکرده اند.

هنوز این تغییرات ریشه ای در دل اینها به وجود نیامده.

هنوز روحیات اینها پر از احساسات تسلیم بودن و فرمانبردار بودن هست.

هنوز این نقاط تناقض و تضاد با این حکومت تبدیل به یک اصل قدرتمند برای تغییر نشده.

حالا هر چقدر ما بخواهیم میتونیم خودمون رو در این دنیای وهم آلود گول بزنیم.

میتونیم هر روز به خودمون امید بدیم.

نه اینها اتفاق افتاده، اینها آخرش هستش.

اینها به یک مویی بند هستند و با یک هل دادنی از بین میرن.

اما اگر ما میخوایم پیروز این میدان بشیم باید به واقعیات جهان نگاه.

هر چه قدر خودمون رو در این وهم و توهم بیشتر آلوده کنیم راه به جایی نخواهیم بود.

شما غرابت نگاه جمهوری اسلامی در تبعیض گذاشتن بین انسان ها و همه موجودات در دل مردم هم گاها میتونید ببینید.

این تبعیض هایی که اینها قائل هستن، تقسیماتی که اینها قائل میشن با اونها تفاوت ها گاها در مصادیق هست.

یعنی اون اصل پابرجاست؟

من در باب این مساله بارها صحبت کردم.

شما اگر باورمند به تقسیم باشید حالا سعی کنید که جان رو هر بار قسم حس بکنید.

اینکه چه تقسیمی رو شما انجام میدید موضوع مهمی نیست.

موضوع مهم باورمند و قائل بودن به اون تقسیمات هست.

یعنی شما اونجایی که به نوعی یک متری رو در دست بگیرید، یک کاردی رو در دست بگیرید، شروع بکنید به قسم و قسم کردن جان ها یکبار با نام مثلا مسلمان مومن باورمند به فلان دین جنسیتی که در دلش زن و مرد و همجنسگرا متفاوت هست انسان و حیوان.

حالا هر بار میتونه یک نگاه تازه ای باشه، یکبار هم میتونه مثلا یک قومیت باشه، باشد، یک نژاد باشد، یک زبان باشد، عامل برای قسم کردن.

اما موضوع این مصادیقی که در دل این تقسیم بندی ها هست نیست.

موضوع آن اصل و ریشه ای است که ما تحت عنوان قسم و قسم کردن می شناسیم.

وقتی باورمند به این تقسیمات باشید حالا می تواند هر اتفاقی هم بیفتد.

حالا نقطه مهم و اصلی این است که اگر ما شاهد این تبعیض های بی حد و حصر جمهوری اسلامی هستیم، با جماعتی رو به رو هستیم که اکثریت غالبش باورمند به این برابری ها نیستند، مبدل به یک ایمان جمعی برایشان نشده است.

حتی شاید جماعتی باشند که از روی جو زدگی به آزادی و برابری هم یک نظری افکنده باشند.

اما موضوع این است که اینها حاضر نیستند در این داستان و در این راستا از جان خودشان بگذرند.

حاضر نیستند این را مبدل به یک ایمان و اعتقاد قلبی و با همه وجود خودشان.

ما قاعدتا برای اینکه بخواهیم برسیم به انقلاب، برسیم به اینکه شرایط را تغییر بدهیم، باید این تغییرات شخصی را ببینیم و در نهایت این تغییرات شخصی مبدل به تغییر توده ها بشه و اکثریت غالب رو در اختیار بگیره.

اونجاست که قوانین قرون وسطایی و قوانین دهشتناک جمهوری اسلامی نمیتونه در برابر مردمانی که میل به تغییر دارند ایستاده بود.

اینها همه و همه هم خلاصه به شرایط حاضر در جمهوری اسلامی نمیشه.

در باب تمام موضوعات عمده جهان.

یعنی شما اگر دارید در جهان خودتون و جهان پیرامون خودتون این ظلم های بی کران رو میبینید در باب مثلا ظلمی که در قبال کودکان میشه اگر دارید این ظلم های بی کران رو میبینید بدونید که به واسطه ی ارزشی ست که تحت عنوان ظلم به دیگران در بین مردمان همه ی دنیا جاری و ساری ست.

این زیر پا گذاشتن حقوق دیگران هستش که در بین مردمان مبدل به ارزش شده.

حالا گاها شما روبرو میشید با حیواناتی که حقوقشون زیر پا گذاشته میشه و خیلی ساده این ها میتونه مبدل به کودک انسانی بشه.

یعنی مردمانی که به سادگی کودک حیوان ها را میگیرند و میکشند و تکه تکه میکنند و در خیابان در جست و جوی تکه ای از گوشت تن.

کودکان حیوانات هستند میتوانند به سادگی در باب کودک انسانی هم همین کار را بکنند چرا که وقتی این اصل وجود داره میتونه فروش متفاوت باشه و ما روزی به این تغییرات میرسیم که این نگاه رو تغییر بدیم.

این نگاه پر ظلمت، این زیر پا گذاشتن حقوق دیگران، این اصل برابری رو مبدل به ارزش بکنیم.

اون روزی که آزادی و برابری مبدل به ارزش جمعی بشه شاهد یه همچین رفتار های وحشتناکی نخواهیم بود.

اما تا زمانی که این نوع نگاه ها وجود داره همواره ما یک شکل تازه ای از اون رو هم میتونیم ببینیم.

پس ما نه تنها در باب تغییر برای رسیدن به انقلاب در جمهوری اسلامی که برای تمام اتفاقات ریز و درشتی که در زندگیمون در جهان هم وجود داره نیازمند این تغییرات هستیم و قاعدتا تمام موضوعات عمده جهان به واسطه رفتارهای غیرطبیعی انسانی است.

منظور اینکه شاید در جهان شما رو به رو بشید با یک سانحه طبیعی که اتفاق افتاده، سیل و زلزله و طوفان و سونامی ای که اتفاق افتاده و باعث یک سری هم رنج هایی در دل مردم شده.

اما این رو مقایسه کنید با واقعیتی که در جهان وجود داره که چه مقدار از این واقعیت های دردناک به واسطه انسان هاست.

اگر انسان های امروز در جهان وجود دارند که به واسطه فقر و گرسنگی دارن میمیرن.

آیا انسان ها قدرت و توان لازم برای اداره کردن و از میان بردن این گرسنگی و فقر رو ندارن؟

دارن اما انسان ها این کار رو نمیکنن.

اگر شما مواجه میشید با این جنگ های بی حد و حصری که در جهان داره اتفاق می افته، این کودک کشی هایی که اتفاق می افته اینها به واسطه چیست؟

به واسطه انسان ها هست؟

اگر این رفتارهای دهشتناک رو شما در جای جای جهان با دیگر جانداران با حیوانات هم دارید می بینید باز هم به واسطه انسان هاست.

اگر این طبیعتی که امروز هر روز بیمار تر میشود و نه تنها خود طبیعت و رنج هایی که در طبیعت وجود دارد که حتی زندگی خود انسان ها را هم تحت شعاع قرار میدهد و در نهایت زیست و زندگی را از این ها هم میگیرد.

اگر شما شاهدش هستید باز هم به واسطه خود انسان ها هست.

موضوعاتی نیست که به نوعی خارج از حیطه قدرت انسان ها باشد و ما برای تغییر نیاز داریم که انسان ها را تغییر بدهیم.

یعنی تک تک اشخاص که تغییر بکنند، نگاهشان نسبت به دنیا تغییر بکند.

این که حالا قرار باشد انسان را جزئی از این طبیعت بدانند.

انسان را برابر با دیگر جان ها بدانند، آزادی را همتایی با برابری تعریف بکنند، به دنبال دست و پا زدن برای این نباشند که هر بار با تراشیدن یک موضوع برابری را لگدمال بکنند.

آزادی را مبحثی جدای از برابری تعریف کنند و بگویند بله، در نهایت قرار هست که ما اگر قرار باشد بین آزادی و برابری یکی رو انتخاب بکنیم، آزادی رو انتخاب میکنیم.

شما با انتخاب کردن آزادی به صورت مجزا هیچ چیزی به معنای آزادی در میان نداشتید.

امروز هم همه جهان آزاد هست.

امروز هم جمهوری اسلامی در آزادی نهایی خودش داره زندگی میکنه.

مگه مردمی که به جمهوری اسلامی باورمند هستن همون مرد شیعی باورمند به ولایت فقیه؟

مگه کمتر از کسی مگه همتای او در جهان آزادی رو دیده؟

او نهایت آزادی رو داره.

اما به چه قیمتی؟

به قیمت اسارت دیگران.

اونها نهایت زندگی رو دارن اما به قیمت مرگ دیگران.

و این اون نقطه ای ست که اگر آزادی رو از برابری جدا بکنید اصولا هر دو بی معنا میشن.

اصولا آزادی بدون برابری یعنی قدرت هیچ معنای دیگری نداره.

یعنی اگر شما بخواید به این باور داشته باشید که آزادی وجود خواهد داشت اما بی برابری یعنی هر کس که قدرتمند تر باشه همه آزادی برای اوست و دیگران هم اسیر او خواهند بود و همه در اسارت هم خواهند بود.

قاعدتا ما میدونیم که برای تغییر دادن جهان نیاز به تغییر انسان ها داریم و این تغییر انسان ها از آن شخص انسان ها صورت می گیرد و در نهایت همه امید و آرزوی ما تغییر دادن توده هاست.

قرار است که با تغییر توده ها جهان تازه ای بسازیم که لایق زندگی کردن و زیستن باشد.

جایی برای آزادی همه جانداران باشد تا بتوانند در نهایت آرامش زندگی خود را به پیش ببرند.

قاعدتا در ویژه برنامه های آتی و در قسمت های آتی برنامه ای بنام جهان باز هم سعی می کنم در باب تغییر صحبت کنم و در باب موضوعات مختلف برنامه ای به نام جان قصد دارد تا در باب موضوعات مختلف جهان در باب مفاهیم تا حد امکان صحبت کنم و موجز صحبت کنم.

بداهه صحبت شده در این برنامه و سعی می کنیم که این برنامه رو به پیش ببریم تا موضوعاتی که برامون مهم هست رو در قسمت های مختلف دربارش صحبت کنیم.

قاعدتا ویژه برنامه هایی در آتی خواهیم داشت که در باب موضوعاتی که باورهای من را شکل می‌دهد.

همتای جهان آرمانی.

قلمرو آرمانی مبحث جان باور به گیاهخواری و موضوعاتی از این دست هم پیش خواهیم رفت.

در انتهای برنامه هم دوست دارم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این راه شکل بگیره این راه تغییر ادامه پیدا کنه.

میتونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.

منظور از آثار من هم خلاصه برنامه ای به نام جان نمیشه.

من پیش از اینکه بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر کنم، آرا، افکار، عقاید و باورهای خودم رو تحت عناوین و کتاب هایی به رشته ی تحریر در آوردم.

تمامی این عناوین به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست.

میتونید با مراجعه به این وبسایت این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید این راه تغییر شکل بگیره اون رو با دیگران هم به اشتراک بگذارید.

ممنون که همراه من بودید.

من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان در پناه آزادی.

 

پرسش‌هایِ متداول پیرامونِ «ویژه برنامه پادکست به نام جان تغییر انسان‌ها»

مهم‌ترین مانعِ تغییرِ انسان‌ها در پادکستِ «به نام جان» چیست؟

نیما شهسواری «فرهنگِ اطاعت» و ترس‌ها و تعصباتِ موروثی را بزرگ‌ترین سد در برابرِ بازگشتِ انسان به فاعلیتِ اصیلِ خویش می‌داند.

منظور از «خشتِ اول» در فرآیندِ تغییرِ اجتماعی چیست؟

نمادی از تغییرِ شخصیِ هر فرد؛ هر انسانی که از درون تغییر کند، به عنوانِ اولین سنگ‌بنایِ ساختمانِ تغییراتِ بزرگِ اجتماعی عمل می‌کند.

«قانونِ رهایی» در فلسفه‌یِ نیما شهسواری چه جایگاهی دارد؟

چارچوبی اخلاقی که بر پایه‌یِ احترامِ مطلق و عدمِ آزار به تمامِ جانداران (انسان، حیوان و گیاه) بنا شده و ضامنِ بقایِ جهانِ آرمانی است.

چرا پادکستِ به نام جان، هنر را ابزاری برای تغییر می‌داند؟

چون هنرِ بینا می‌تواند فراتر از منطقِ کالا، مفاهیمِ عمیقِ اخلاقی را به توده‌ها منتقل کرده و وجدانِ جمعی را برایِ دگرگونی آماده سازد.

تضادِ اصلی در مسیرِ تغییرِ انسان‌ها چیست؟

ستیزِ میانِ «فاعلیت و اراده‌یِ آزاد» در برابرِ «انفعال و تقدیرگرایی»؛ یعنی انتخابِ آگاهانه برایِ ساختنِ آینده در برابرِ انتظارِ منفعلانه برایِ معجزه.

چرا آثارِ نیما شهسواری تنها به صورتِ دیجیتال منتشر می‌شوند؟

او بر اساسِ میثاقِ سبزِ خود، قطعِ درختان برایِ تولیدِ کاغذ را «قتلِ طبیعت» دانسته و بر نشرِ دیجیتال برایِ حفاظت از جانِ گیاهان تأکید دارد.

آخرین اثر منتشر شده از نیما شهسواری

کتاب‌های ممنوعه و اندیشه‌ای تازه برای گذار به سوی جهان آرمانی

مانیفستی تکان‌دهنده در نقدِ جایگاهِ خودخوانده‌یِ «اشرف‌الانواع» و کالبدشکافیِ تمدنی که بر پایه‌یِ رنجِ جان‌هایِ بی‌دفاع بنا شده است. نیما شهسواری در این اثر، با نقدِ سبوعیتِ پنهان در ذائقه‌یِ مدرن، تنها راهِ رهایی و رسیدن به صلحِ جهانی را عبور از «انسان‌محوری» و بازگشت به اصالتِ جان می‌داند.

هر کتاب، زخمی است بر پیکرِ تمدن انسانی و دریچه‌ای به سوی اصالتِ جان

نیما شهسواری
بنیان‌گذار فلسفه‌ی جان‌گرایی

نیما شهسواری

شاعر، نویسنده و واکاوِ مفاهیم بنیادین هستی. او با باوری عمیق به برابری تمام جان‌ها، آزادی مطلق از جبرها و دسترسی آزاد به دانایی، تمامی آثار صوتی، مکتوب و پادکست‌های خود را به صورت رایگان برای همگان منتشر کرده است.

پورتالِ جامع آثار صوتی نیما شهسواری

روایت‌های شنیداری، پادکست‌ها و اشعار موسیقیایی؛ همگی در یک نگاه. برای شنیدن، آگاهی و جان‌گرایی.

پادکست‌هایِ اندیشه
گوش‌سپردن به طنینِ بیداری و تحلیل‌هایِ انتقادی

قرآن، سند نهایی ظلم، فراتر از یک عنوان، فراخوانی است برای مواجهه‌ای بی‌پرده با متنی که قرن‌هاست سایه‌ی سنگین خود را بر زیست‌جهان ما افکنده است. در این بخش از مجموعه پادکست به نام جان، ما به دنبال واکاوی ریشه‌هایی هستیم که در کتاب گواه ظلم به تفصیل به آن‌ها پرداخته شده است.

این نوشتار و گفتار، نه یک نقد سطحی، بلکه یک مانیفست هستی‌شناختی در دفاع از حرمت جان است. زمانی که متن، ادعای لایتغیر بودن می‌کند و با سلاح خاتمیت، راه را بر هرگونه تکامل فکری می‌بندد، «انسان» به ابزاری در خدمتِ ایدئولوژی مبدل می‌گردد. ما در اینجا از ستمی سخن می‌گوییم که با نام قدسیت، تازیانه را بر تنِ حقیقت و آزادی فرود آورده است.

ورود به آرشیو کامل این بخش
تازه‌ترین آثار منتشر شده در این ژانر
ریشه‌ها و گواه ظلم

ریشه‌ها و گواه ظلم

اپیزود سوم : قرآن، سند نهایی ظلم
کتاب‌هایِ صوتی
روایتِ شنیداری مکتوبات و تحقیقاتِ نیما شهسواری

کتاب صوتی رویا بخش چهارم، فراتر از یک روایت داستانی، ترسیم‌گرِ نقشه‌ی راهی برای خروج از بن‌بست‌های تاریخی و رسیدن به قلمرو اختیار است. نیما شهسواری در این بخش، ما را به تماشای دیالکتیک میان آزادگان بیدار و ساختارهای صلب قدرت می‌برد؛ جایی که «جان» نه به عنوان یک مفهوم بیولوژیک، بلکه به مثابه یگانه خط قرمز خلقت بازتعریف می‌شود.

در این مانیفست شنیداری، جهان آرمانی ثمره‌ی سرکوب یا حذف نیست، بلکه برآمده از تکثر آرمان‌هایی است که در قاعده‌ی بنیادین عدم آزار به وحدت می‌رسند. این متن، رویاروییِ صادقانه‌ای است با ابزارهای سرکوب استبداد—از تهمت دیوانگی تا زنجیر فقر—و نویدبخش لحظه‌ای است که حتی نگهبانانِ ظلم، طعمِ شیرینِ اختیار را چشیده و سلاح‌های خود را به پای «حقیقت» زمین می‌گذارند.

ورود به آرشیو کامل این بخش
تازه‌ترین آثار منتشر شده در این ژانر
اشعارِ صوتی
آواهایی از بطنِ واژه‌هایِ رزم و ایستادگی

مسکین رهایی نشود آزاده؛ این نخستین تازیانه بر پیکره‌ی رخوت و بندگی است. نیما شهسواری در این سروده که از بطن کتاب قیام برآمده، به کالبدشکافی ملتی می‌پردازد که میان حقارت و بندگی در نوسان است. این متن، یک تعارف ادبی نیست؛ بلکه رویارویی مستقیم با تلخیِ حقیقتی است که در آن، «ترس» به عنوان بزرگترین مانعِ آبادانی و رهایی معرفی می‌شود.

در جهان‌بینی جهان آرمانی، آزادی امری بخشیدنی نیست، بلکه دریافتنی است. هنگامی که دست‌ها به جای کنشگری، در طلبِ ایمان از «خدایان بی‌جان» به هوا می‌روند، نتیجه‌ای جز بازتولیدِ ستم حاصل نخواهد شد. این اثر، دعوتی است به بریدن از ترس و فهمِ این نکته که آزادی، تنها از مسیرِ صیانت از جان و مسئولیت‌پذیری هستی‌شناختی می‌گذرد.

ورود به آرشیو کامل این بخش
تازه‌ترین آثار منتشر شده در این ژانر
شعر و موسیقی
تلفیقِ آگاهی و هنر در سروده‌هایِ نوین

این شعر شعور است و بگو جان شعار است؛ این آغازگرِ طغیانی است که از کلمه فراتر رفته و به ساحتِ عمل درآمده است. نیما شهسواری در قطعه‌ی «شعار» که فصلی از کتاب رزم‌نامه محسوب می‌شود، شعر را نه به عنوان ابزاری برای سرگرمی، بلکه به مثابه صدای لالانِ دیار و فریادِ غرورِ در گلو مانده ترسیم می‌کند.

در این اثر، موسیقی هوش مصنوعی با کلامی که علیه تحجر و خدایانِ قهار می‌شورید، در هم آمیخته تا ندای دلِ جاندار و عیار را به گوشِ «انسان خواب» برساند. این محتوا، دعوتی است به ایستادگیِ چناروار و برچیدنِ غباری که قرن‌هاست بر روی حقیقتِ جان نشسته است. ما در اینجا از تکثیرِ بیداری سخن می‌گوییم؛ بیداری‌ای که از یک تن آغاز شده و اکنون به هزاران رسیده است.

ورود به آرشیو کامل این بخش
تازه‌ترین آثار منتشر شده در این ژانر
در حال بارگذاری...
راهنمای تکمیل پروفایل
📖
زندگی‌نامه

معرفی کوتاه از خودتان که برای همه کاربران قابل مشاهده است

🌍
اطلاعات شخصی

کشور: فقط مدیران می‌بینند • تاریخ تولد: به صورت سن نمایش داده می‌شود

💭
باورهای فکری

انتخاب‌های شما درباره‌ی هستی، اخلاق و جامعه - همیشه قابل تغییر

📱
راه‌های ارتباط

لینک شبکه‌های اجتماعی و وبسایت شما در پروفایل عمومی نمایش داده می‌شوند

⚙️
مدیریت حساب

ویرایش نام، ایمیل، رمز عبور - امکان فعالیت ناشناس

راهنمای تکمیل پروفایل
📖
زندگی‌نامه

معرفی کوتاه از خودتان که برای همه کاربران قابل مشاهده است

🌍
اطلاعات شخصی

کشور: فقط مدیران می‌بینند • تاریخ تولد: به صورت سن نمایش داده می‌شود

💭
باورهای فکری

انتخاب‌های شما درباره‌ی هستی، اخلاق و جامعه - همیشه قابل تغییر

📱
راه‌های ارتباط

لینک شبکه‌های اجتماعی و وبسایت شما در پروفایل عمومی نمایش داده می‌شوند

⚙️
مدیریت حساب

ویرایش نام، ایمیل، رمز عبور - امکان فعالیت ناشناس

در دسترس نبودن لینک

در حال حاضر این لینک در دسترس نیست

بزودی این فایل‌ها بارگذاری و لینک‌ها در دسترس قرار خواهد گرفت

در حال حاضر از لینک مستقیم برای دریافت اثر استفاده کنید

راهنما
راهنمایی‌های لازم برای استفاده از لینک‌های موجود در صفحه...

این آیکون در صفحه‌ی پیش رو برای دانلود مستقیم فایل‌ها از سرورهای وب‌سایت رسمی جهان آرمانی تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما می‌توانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.

این آیکون در صفحه‌ی پیش رو برای دانلود با لینک کمکی از سرورهای Google Drive تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما می‌توانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.

این آیکون در صفحه‌ی پیش رو برای دانلود با لینک کمکی از سرورهای One Drive تعبیه شده است،  با کلیک بر روی این گزینه شما می‌توانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.

این آیکون در صفحه‌ی پیش رو برای دانلود با لینک کمکی از سرورهای Box Drive تعبیه شده است،  با کلیک بر روی این گزینه شما می‌توانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.

این آیکون در صفحه‌ی پیش رو به شما اطالاعاتی پیرامون اثر خواهد داد، مشخصات اصلی اثر در  این صفحه تعبیه شده است و شما با کلیک بر این آیکون به بخش مورد نظر هدایت خواهید شد. 

شما با کلیک روی این گزینه به بخش مطالعه آنلاین اثر هدایت خواهید شد، متن اثر در این صفحه گنجانده شده است و با کلیک بر روی این آیکون شما می‌توانید به این متن دسترسی داشته باشید

در صورت مشاهده‌ی هر اشکال در وب‌سایت از قبیل ( خرابی لینک‎‌های دانلود، عدم نمایش کتب به صورت آنلاین و … ) با استفاده از این گزینه می‌توانید ایراد مربوطه را با ما مطرح کنید.

راهنما
راهنمایی‌های لازم برای استفاده از لینک‌های موجود در صفحه...

این صفحه دارای لینک‌های بسیاری است تا شما بتوانید هر چه بهتر از امکانات صفحه استفاده کنید.

در پیش روی شما چند گزینه به چشم می‌خورد که فرای مشخصات اثر به شما امکان می‌دهد تا متن اثر را به صورت آنلاین مورد مطالعه قرار دهید و به دیگر بخش‌ها دسترسی داشته باشید،

شما می‌توانید به بخش صوتی مراجعه کرده و به فایل صوتی به صورت آنلاین گوش فرا دهید و فراتر از آن فایل مورد نظر خود را از لینک‌های مختلف دریافت کنید.

بخش تصویری مکانی است تا شما بتوانید فایل تصویری اثر را به صورت آنلاین مشاهده و در عین حال دریافت کنید.

فرای این بخش‌ها شما می‌توانید به اثر در ساندکلود و یوتیوب دسترسی داشته باشید و اثر مورد نظر خود را در این پلتفرم‌ها بشنوید و یا تماشا کنید.

بخش نظرات و گزارش خرابی لینک‌ها از دیگر عناوین این بخش است که می‌توانید نظرات خود را پیرامون اثر با ما و دیگران در میان بگذارید و در عین حال می‌توانید در بهبود هر چه بهتر وب‌سایت در کنار ما باشید.

شما می‌توانید آدرس لینک‌های معیوب وب‌سایت را به ما اطلاع دهید تا بتوانیم با برطرف کردن معایب در دسترسی آسان‌تر عمومی وب‌سایت تلاش کنیم.

در صورت بروز هر مشکل و یا داشتن پرسش‌های بیشتر می‌توانید از لینک‌های زیر استفاده کنید.

راهنما
راهنمایی‌های لازم برای استفاده از لینک‌های موجود در صفحه...

این آیکون در صفحه‌ی پیش رو برای دانلود مستقیم فایل‌ها از سرورهای وب‌سایت رسمی جهان آرمانی تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما می‌توانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.

این آیکون در صفحه‌ی پیش رو برای دانلود با لینک کمکی از سرورهای Google Drive تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما می‌توانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.

این آیکون در صفحه‌ی پیش رو برای دانلود با لینک کمکی از سرورهای One Drive تعبیه شده است،  با کلیک بر روی این گزینه شما می‌توانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.

این آیکون در صفحه‌ی پیش رو برای دانلود با لینک کمکی از سرورهای Box Drive تعبیه شده است،  با کلیک بر روی این گزینه شما می‌توانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.

این آیکون در صفحه‌ی پیش رو برای مطالعه‌ی آنلاین در بستر وب‌سایت جهان آرمانی تعبیه شده است، اگر به هر دلیل تمایل به مطالعه‌ی آنلاین بدون دریافت کتاب را دارید می‌توانید از این بستر استفاده کنید.

شما با کلیک روی این گزینه به بخش نظرات هدایت خواهید شد، می‌توانید با فعالیت در این بخش و امکانات موجود در این بستر، نقدها، بحث‌ها، نظرات، انتقادات و پیشنهادات خود را با ما مطرح کنید.

در صورت مشاهده‌ی هر اشکال در وب‌سایت از قبیل ( خرابی لینک‎‌های دانلود، عدم نمایش کتب به صورت آنلاین و … ) با استفاده از این گزینه می‌توانید ایراد مربوطه را با ما مطرح کنید.

ارسال گزارش خرابی
توضیحات

پر کردن بخش‌هایی که با علامت قرمز رنگ مشخص شده است الزامی است.

عنوانی برای گزارش خود انتخاب کنید

تا ما با شناخت مشکل در برطرف‌ کردن آن اقدامات لازم را انجام دهیم.

در صورت تمایل می‌توانید آدرس ایمیل خود را درج کنید

تا برای اطلاعات بیشتر با شما تماس گرفته شود.

آدرس لینک مریوطه که دارای اشکال است را با فرمت صحیح برای ما ارسال کنید!

این امر ما را در تصحیح مشکل پیش آمده بسیار کمک خواهد کرد

فرمت صحیح لینک برای درج در فرم پیش رو به شرح زیر است:

https://idealistic-world.com/poetry

در متن پیام می‌توانید توضیحات بیشتری پیرامون اشکال در وب‌سایت به ما ارائه دهید.

با کمک شما می‌توانیم در راه بهبود نمایش هر چه صحیح‌تر سایت گام برداریم.

با تشکر ازهمراهی شما

وب‌سایت رسمی جهان آرمانی

ثبت آثار
توضیحات

پر کردن بخش‌هایی که با علامت قرمز رنگ مشخص شده است الزامی است.

در هنگام درج بخش اطلاعات دقت لازم را به خرج دهید زیرا در صورت چاپ اثر شما داشتن این اطلاعات ضروری است

بخش ارتباط، راه‌هایی است که می‌توانید با درج آن مخاطبین خود را با آثار و شخصیت خود بیشتر آشنا کنید، فرای عناوینی که در این بخش برای شما در نظر گرفته شده است می‌توانید در بخش توضیحات شبکه‌ی اجتماعی دیگری که در آن عضو هستید را نیز معرفی کنید.     

شما می‌توانید آثار خود را با حداکثر حجم (20mb) و تعداد 10 فایل با فرمت‌هایی از قبیل (png, jpg,avi,pdf,mp4…) برای ما ارسال کنید،

در صورت تمایل شما به چاپ و قبولی اثر شما از سوی ما، نام انتخابی شامل عناوینی است که در مرحله‌ی ابتدایی فرم پر کرده‌اید، با انتخاب یکی از عناوین نام شما در هنگام نشر در کنار اثرتان درج خواهد شد.

پیش از انجام هر کاری پیشنهاد ما به شما مطالعه‌ی قوانین و شرایط وب‌سایت رسمی جهان آرمانی است برای این کار از لینک‌های زیر اقدام کنید.

دعوت به همکاری
توضیحات

پر کردن بخش‌هایی که با علامت قرمز رنگ مشخص شده است الزامی است.

در هنگام درج بخش اطلاعات دقت لازم را به خرج دهید زیرا در صورت چاپ اثر شما داشتن این اطلاعات ضروری است

بخش ارتباط راه‌هایی است که می‌توانید با درج آن ما را با نمونه آثار خود آشنا کنید، دقت داشته باشید که این اطلاعات را به درستی درج کنید زیرا تنها راه ارتباطی ما در آینده با شما همین اطلاعات خواهد بود

شما می‌توانید آثار خود را با حداکثر حجم (20mb) و تعداد 10 فایل با فرمت‌هایی از قبیل (png, jpg,avi,pdf,mp4…) برای ما ارسال کنید،

در صورت تمایل شما به چاپ و قبولی اثر شما از سوی ما، نام انتخابی شامل عناوینی است که در مرحله‌ی ابتدایی فرم پر کرده‌اید، با انتخاب یکی از عناوین نام شما در هنگام نشر در کنار اثرتان درج خواهد شد.

پیش از انجام هر کاری پیشنهاد ما به شما مطالعه‌ی قوانین و شرایط وب‌سایت رسمی جهان آرمانی است برای این کار از لینک‌های زیر اقدام کنید.