در ترازویِ نقدِ بیداری، تمدنِ کنونی نه دستاوردی بشری، بلکه محصولِ یک «هرمِ الوهیِ» بازتولید شده است که در آن قدرتِ یک طبقه، مستقیماً از ضعف و محرومیتِ طبقهیِ دیگر تغذیه میکند. گامِ پنجم در طریقتِ جانگرایی، به کالبدشکافیِ نابرابریِ نهادینهشدهای میپردازد که ریشه در الگویِ «خدایِ در رأسِ هرم» دارد؛ الگویی که در طولِ تاریخ از ساحتِ مذهب به ساحتِ اقتصاد و سیاست کوچ کرده است.
ما با جهانی روبرو هستیم که در آن نظامهایِ متضادی همچون سرمایهداری و کمونیسم، علیرغمِ شعارهایِ متناقض، در یک نقطهیِ مشترک به هم میرسند: «بازتولیدِ طبقاتِ نوین و استثمارِ جانها». در کتابِ «تمدن»، این حقیقت در قالبِ کارخانهیِ چمدانسازی به تصویر کشیده شده است؛ نمادی از تمدنی که انسان را به مهرهای مصرفی در خدمتِ تولیدِ کالاهایی بدل کرده که خود هیچ سهمی از معنایِ آنها ندارد. نابرابری در اینجا نه تنها در توزیعِ ثروت، بلکه در توزیعِ «حقِ زیستن» عیان میشود.
کالبدشکافیِ اقتصادِ جنگ در اثرِ «سلاح صلاح صلح»، لایهیِ هولناکتری از این سلسلهمراتب را افشا میکند. در این نگاه، صلحِ جهانی تنها یک «آتشبسِ موقت» برایِ تداومِ تولیدِ اسلحه و انباشتِ سرمایه است. طبقاتِ حاکم برایِ بقایِ هرمِ قدرت، نیاز به بازتولیدِ مداومِ فقر و جنگ دارند تا تودهها را در وضعیتِ اضطرار و تبعیت نگاه دارند. گذر از این گام، مستلزمِ درکِ این حقیقتِ سهمگین است که عدالتِ اجتماعی با حفظِ نگاهِ طبقاتی (حتی در لباسِ مفاهیمی چون اشرفِ مخلوقات) ناممکن است. ما به دنبالِ ویرانیِ هرمی هستیم که جانها را بر اساسِ نژاد، جنسیت، تخصص و دارایی «قسمبندی» میکند. جانگرایی در این مرحله، دعوتی است به فروریختنِ تمامیِ بتهایِ اقتصادی که برایِ شکوهِ خود، خونِ جانهایِ بیگناه را میطلبند. این مرحله، شرطِ رسیدن به جامعهای است که در آن حیات، فراتر از هرگونه ارزشِ مبادلهای، ساحتی مقدس و برابر دارد.