کشتی نجات و رشتههای DNA در جنون قدرت سپیدانموی دخترم کنارم نشسته بود و با هم بیرون را میدیدیم. شاید برف بیاید؛ اگر سپیدی برف در این زمستان سرد، بسان زیبایی روی ماهت زمین را پر کرد، زمین آرام خواهد شد؟ او رویش را برگرداند و خمیازهای کشید، ناخنهایش را درون تنهی مبل کرد و من آرام سرم را میان موهای بلندش بردم. او هم ایرانی است؛ گربهای که ایرانیاش مینامند و همتای نقشهی ایران، اکنون ایستاده است. میخواهم قایقی بزرگ بسازم؛ شاید کشتی بود، نمیدانم. میخواهم بزرگ باشد، بزرگتر از تمام کشتیهای دنیا. کشتی مجانین را دیدهاید؟ ناوهای هواپیمابر جنگی را؟
در دسترس نبودن لینک
در حال حاضر این لینک در دسترس نیست
بزودی این فایلها بارگذاری و لینکها در دسترس قرار خواهد گرفت
در حال حاضر از لینک مستقیم برای دریافت اثر استفاده کنید


