سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه ای به نام جان هست با شماست.
این اپیزود هفتم از ویژه برنامه ی ریشه ها و گواه ظلم هست و ما قراره توی این قسمت در باب مالکیت بر جهان صحبت کنیم.
ممنون که همراه من هستید.
خب دوستان توی این ویژه برنامه ما در باب ریشه ها و گواه ظلم صحبت کردیم و با استناد به آیات مقدس از کتب آسمانی ادیان ابراهیمی سعی کردیم بحث رو به پیش ببریم و در این قسمت مشخص هم قرار هست در باب ابزار شدن صحبت بکنیم.
از این بت مالکیتی که تحت لوای مفاهیم خداوندی و الهی شکل گرفته که حق مطلق زندگی و حیات رو از همه جانداران سلب کرده، چگونه این حق حیات به قیمت اسارت بدل شده برای یک قدرت لایزالی در آسمان ها و ما قرار است بیشتر ریشه کاوی کنیم و پیرامون این مالکیت و مالکانه زیستن این خداوند و بعد پیروان او و این بت ساخته شده دقیق تر بشویم.
یعنی وقتی ما در باب آن خدا صحبت می کنیم، در باب آن خدای فیزیکی و وجودیت او صحبت نمی کنیم، در باب آن فرهنگ ساخته شده صحبت می کنیم که در نهایت در حال بازتولید همان نگاه عبث و وحشتناک است.
یعنی اگر ما خداوندی را داریم در آسمان که مالک تمام جانداران است، او بدل به پادشاه و سالار دیگران می شود.
حالا با بازتولید خودش بر روی زمین، مدام در حال تکرار همان بت بزرگ است.
آن بت باری در شکل یک پیامبر قرار می گیرد.
باری، در شکل یک امام جمعه، باری در شکل یک پادشاه در قدرت هر بار دارد این پادشاه ساخته شده تکرار می شود و ما موضوع مهم همین زیست واقعی دنیامون هست.
نزدیک شدن به واقعیاتی که تحت تاثیر از این نظام فکری آلوده بوده و وقتی در باب این مالکیت برجام صحبت میکنیم، موضوع تنها مختص به یک نظام فکری در آسمان ها نیست.
موضوع در باب زندگی و حیات امروزی ما هست.
چگونه انسان جانش مبدل به یک امانت شده؟
ما باید نزدیک به این مفهوم باشیم که چگونه وجودیت تمام جانداران از خود مختاری خارج شدند و به یک شیء بدل شدند به یک ابزار بدل شدند.
ما این رو در جهان مدرن امروز هم میبینیم.
یعنی به نوعی نه تنها در اون جهان سنتی گذشته، این گونه دنیا به این سمت و سو میل کرد که زندگی رو بی ارزش بکنه، جان رو بی معنا بکنه.
حتی در جهان مدرن هم تحت تاثیر همین نظام فکری که مدام در حال بازتولید هست، دنیا به همین شکل رفت.
امروز هم وقتی ما به دنیا نگاه میکنیم ابزار بودن جان جانداران را میبینیم.
در نوک هرم اگر انسان قرار گرفته خود انسان هم باز دوباره به طبقاتی تقسیم میشود.
یعنی اگر ما در نوک پیکان یک انسان سفیدپوست مثلا مومن به مسیحیت را در جهان امروزی میبینیم باز خود او هم میتواند بدل به یکی از آن طبقات بشود.
مدام این طبقات در حال ساخته شدن است و ریشه ی ابتدایی اش هم در همین نقطه مالکیت بر جان هست.
اون نقطه ی ابتدایی که خداوند در آسمان ها میاد و مالکیت رو در اختیار میگیره، حق زندگی و حیات رو از همه جانداران سلب میکنه و به نحو خودش درمیاره.
حق حیات و زیستن رو به قیمت اسارت اون ها در اختیار خودش میگیره، آزادی رو به قیمت اسارت دیگران تعبیر و تفسیر میکنه و در نهایت شما شاهد این نظام فکری خواهید بود که هر بار در پی بازتولید همان نگاه مسموم و آلوده است.
یک بار ما مواجه میشویم با این تفکر در مثلا نگاه تورات و در آن شکل و شمایل یهودیت و باری در جهان مدرن که دوباره دارند این بردگان بازتولید میشوند در دل کارخانه ها، در نظام سرمایه داری یا در نگاه همان کمونیسم که باز هم تمام این موجودات از آن چیزی که به عنوان جان در اختیار دارند خالی از معنا میشوند و بدل به ابزار و یک مالی میشوند برای آن قدرت حاکم که خب قاعدتا دارای هر بار قدرت خودش را از همان نظام فکری میگیرد و تمام خوراکش را از همان جا به دست میآورد.
خب ما در باب این مالکیت مطلق بهتر است که ورود بکنیم به این متون پر ظلم و برای نقطه ابتدایی قرآن را در نظر بگیریم.
جایی که قرآن در آل عمران در آیه پنجاه و شش میگوید اوست که میمیراند و زنده می کند، موید همین مالکیت انحصاری بر حیات و مرگ است.
یعنی خدایی که ادعای نخستین خود را بر همین زندگی دادن و کشتن موجودات نهادینه میکند.
او ادعای این را میکند که همه زندگی و حیات در اختیار اوست.
یعنی این میشود نقطه آغازینی که ما را میتواند وارد این مبحث بکند.
این که چگونه مالکیت بر جهان در اختیار خدا در آسمان هاست و قاعدتا بعد از گذر زمانی مدام در حال خلیفه سازی بر زمین و جانشین گذاشتن برای خود است و این داره تکرار میشه و این مالکیت یک بار از خداوند به مثلا مرد مومنی میرسه که حالا نسبت به زنش میتونه این مالکیت رو داشته باشه و یا انسان مومنی که میتونه نسبت به حیوانات مالکیت داشته باشه و الی آخر میتونه ادامه پیدا بکنه.
باز هم میشه شواهد بسیاری آورد و اصولا من سعی میکنم خیلی موجز و اشارت وار نسبت به این آیات و ظلم اشاره ای داشته باشم تا بابی باز بشه برای مطالعه بیشتر.
حالا چه خود این کتاب آسمانی و یا این که بتوانید به کتاب گواه ظلم که گردآوری شده تمام این آیات هست رجوع کنید.
اما سعی میکنیم در این ویژه برنامه یک بابی رو باز کنیم تا بیشتر در بابش تعمق کنیم.
وقتی مثلا به تورات نگاه میکنید سفر تثنیه باب 13 اینگونه میگه که ببینید من فقط من خدایم، خدایی جز من نیست.
من میکشم و زنده میکنم، من مجروح میسازم و شفا میدهم.
یعنی تاکید صریح تورات بر حق کشتن، نفی ارزش جان در برابر اراده الهی ما مواجه میشیم.
دوباره با همین تصویر ارائه شده که در قرآن مثلا وجود داشت و در تورات هم دوباره وجود داره.
یا مثلا وقتی رجوع میکنیم به انجیل در رساله اول قرنتیان بخش ششم آیه 20 میگه آیا نمی دانید که بدن شما هیکل روح القدس است که در شماست؟
شما از آن خود نیستید زیرا به بهایی خریده شده اید.
دیگه اینجا انجیل بدون تعارف در باب کالایی بودن بدن انسان و وجودیت انسان صحبت میکنه که جان هیچ ارزشی قاعدتا نداره.
یعنی ما مواجه هستیم با زیست تمام جان ها که مستقیما تحت تاثیر مفهوم مالکیت مطلق خدا قرار داره.
این مالکیت انسان و تمام موجودات رو از یک موجود آزاد به یک امانت تبدیل میکنه.
این تفکری است که ریشه در پس انگاری خویشتن داره.
چرا که ما مواجه هستیم با شرط ابتدایی که یک قدرت لایزالی در آسمان هست و این انسان به عنوان یک ابزار و کالای مطلق تبدیل میشه برای پیش بردن ارادات و فرامین این قدرت لایزال در آسمان ها.
حالا چه در انجیل باشد، چه در تورات باشه و چه در قرآن.
مدام این آیات تکرار میشه.
ما مثال و نمونه از این دریای بیکران میزنیم اما خب قاعدتا آیات بیشماری است در باب این مسائل که اصولا به انسان و به موجودات زنده هیچ حقی برای زیستن نمیدهد و مالکیتی است بیانتها بر وجود و جان جانداران، اصولا خدایی است که خود را مالک بر انسان ها میداند.
این چیز خیلی ساده ای است برای فهم موضوعات پیرامون خدا.
شما با خدایی روبرو هستید که خب بردگان و بندگانی بر زمین دارد و اصولا این بردگان و بندگان اسبابی هستند برای خدا.
یعنی اگر اون ها رو آزمونی میکنه اصلا وارد این حیطه دنیا کرده برای آزمونی است که به اراده او اتفاق افتاده و آن ها اراده ای در این دنیا هم نخواهند داشت.
و این خارج از اون نگاهی که ما در نقطه ابتدایی و در مواجهه با خدا باهاش روبرو میشویم، فارغ از اون در حال بازتولید این نگرش است یعنی همه چیز.
وقتی ما در باب قسمت های مختلف ویژه برنامه ای به نام جهان داریم صحبت میکنیم، منحصرا در باب یک موضوع مشخص در یک برهه تاریخی نیست.
در باب دنیاییست که داره تکرار میشه.
اگر شما این حق مالکیت بر جان رو در مثلا زیست جمعی انسان ها در حیطه خانواده هم میبینید که پدری خود را مالک فرزند خود میداند که نمونه بارزش مثلا در اسلام هست.
حالا پدر و جد پدری حتی حق کشتن اون بچه رو داره.
این ها برگرفته از همین ریشه نگاهیست.
یعنی ریشه ابتدایی که خدا رو مالک جان میدونه و حالا میتونه بازتولید کنه.
من بارها در نقطه های مختلفی از همین برنامه ای به نام جان در کتاب هام اشاره کردم.
وقتی شما با یک اصل روبرو هستید، وقتی این اصل نهادینه میشه و قبول میشه توسط یک جماعتی فروع بازتولید شده، بعد از اون در اختیار اون مردم نیست.
وقتی شما باور پیدا میکنید به برتری نژادی.
بعد از اینی که این برتری رو حتی به مفهوم برتری قبول کردید، اینکه جماعتی به جماعت دیگر برتر هستند.
حالا اینکه اگر یک عده ای بیایند علم رو معیار قرار بدن یا خون و نژاد رو قرار بدن در اختیار شما نیست، این اصل قبول شده است در بین جماعت.
حالا یک روز می تونه از دلش هیتلر هم بیرون بیاد و او بیاد و نژاد خود رو نژاد برتر بدونه و نژادی رو پست تر بی انگاره.
اینها همه برگرفته از همون نگاه ابتدایی است که دوباره در حال بازتولید هست.
اما خارج از این مفاهیم ما مواجه هستیم با جهان شمول بودن این کشتار یعنی سلب حق حیات از اون ریشه های فردی حالا به یک جمع بزرگ تر می رسه.
چگونه این مالکیت مطلق به سلب حق حیات از گروه های بزرگی مثل حیوانات یا کفار یا زنان مشروعیت می بخشد؟
و حالا این رو تبدیل به یک هنجار و ارزش قانونی می کنه.
یعنی اگر شما به تاریخ نگاه بکنید به تاریخ زیست انسان ها می بینید که چگونه حق حیات رو از حیوانات می گیرند.
به سادگی با کشتارشان در کشتارگاه ها.
این رو یک حقی میدونن.
حق تعریف شده ای که همه بهش باور دارن.
حتی صحبت کردن پیرامون این موضوع برای جماعتی بذل و طنزه.
یعنی شما اگر بخواهید در باب حقوق حیوانات صحبت بکنید که انسان حق کشتار اون ها رو در کشتارگاه ها برای سیراب شدن خود نداره، مبدل به جوک خواهید شد چرا که تا این حد ریشه دار هست این نگرش.
اینکه حق مالکیت برای جان های دیگر در اختیار انسانی که الان همه قدرت رو داره.
خداییش کلیت این جانداران رو در اختیار گرفته و حالا امر کرده هبه داده به مردم.
این حق مالکیت بر حیوانات رو؟
یا مثلا بر کفار رو وقتی شما نزدیک میشید به واقعه های تاریخی میبنید که چگونه کشتار های بزرگی در طول تاریخ اتفاق افتاده.
کشتار هایی که مثلا مرتدین رو میکنن مثلا در دوران خلیفه اول اهل سنت یعنی در دوران ابوبکر مثلا میان و شروع میکنند به کشتار حتی کسانی که مسلمان بودند و از دین برگشتن به واسطه ندادن مثلا اون باج و خراج که باید میدادن و زکاتی که تعیین کرده بودن.
خب این یک نوع از اون حق کشتار هاست و این میتونه مدام تکرار بشه.
حالا در دل جنگ هایی که مثلا با ایرانی ها و مسلمون ها کردن و ایرانی ها رو قلع و قمع کردن و الی آخر.
یعنی اگر به تاریخ اروپا نگاه کنید، کشتاری که از زنان کردن تحت عنوان ساحرگان و جادوگران که یکی از اون واقعه های دهشتناک بوده.
و یا کشتاری که نسبت به کفار کردند و اون تفتیش عقایدی که اتفاق افتاد.
اما برای فهم بهتر باز میتونیم رجوع بکنیم به متون این کتاب های مقدس برای این جماعتی که بهش باور دارن.
یعنی اگر شما مثلا به قرآن، سوره توبه، آیه 1 رجوع بکنید اونجاست که میگه پس چون ماه های حرام بگذشت مشرکان را هرجا یافتید بکشید و بگیرید و محاصره کنید.
مجوز صریحی برای سلب جان مخالفان یعنی شما مواجه میشید با قرآن که بی پرده در باب کشتار این مشرکان و کافران صحبت میکنه.
یعنی این حق مالکیتی است که در نقطه ابتدایی جان جانداران رو بی ارزش می انگارد و حالا اگر وارد حیطه اون کشتار جهان شمول و نسلکشی ها هم بشه به صراحت میتونه فرمان بده و یا وقتی نزدیک میشیم مثلا به تورات در سفر خروج در باب بیست و دوم آیه بیست و یک کسی که برای خدایان دیگر قربانی کند و نه فقط برای یهوه، باید کاملا نابود شود.
یعنی دستور تورات برای کشتار مخالفان دینی باز هم همون سلب حیات هست که می تونه در یک اشل بزرگی اتفاق بیفته.
یا در انجیل در لوقا باب نوزدهم آیه 15 میگه اما آن دشمنانم را که نخواستند من بر آنها پادشاهی کنم، ایشان را در اینجا بیاورید و در حضور من به قتل برسانید.
حالا حتی ما اگر رو به رو میشیم با انجیلی که نقطه ابتدایی خودش رو بر پایه مهر و محبت گذاشته، باز همون چهره خشن قدرت رو در اون داوری نهایی برای قتل انجام میده.
یعنی ما مواجه میشیم حتی با نگاه مسیح که به عنوان مثال قرار بر این داشته که بر پایه مهر و محبت دنیا رو به پیش ببره اما با اتکا بر مالکیت بر جان به سادگی میتونه دشمنان خودش رو هیچ ارزشی براشون قائل نشه و حق حیات و زیست اونها رو در اختیار بگیره و به سادگی حکم به قتل و کشتار اون ها بده.
هر چند که من بارها گفتم اصولا مسیحیت بر پایه عهد عتیق یعنی تورات و انجیل در کنار هم عهد جدید معنا میشه و هر چیزی که در تورات از این کشتار های وحشیانه میشنویم در انجیل هم وجود داره.
اما خود انجیل که به عنوان یک کتابی که کمتر از اون دهشتناکی قرآن و تورات هست هم وقتی به نقطه حساس خودش برسه اینگونه میاد و فرمان قتال میده.
موضوع سر مالکیت مطلق و حق حیات هست که اگر در ریشه فردی خودش باهاش روبرو بشیم در یک قدرت لایزالی که در آسمانها هست حالا میتونه به جمع بزرگی هم اتکاء پیدا بکنه.
شما اگر این رو در اون تصویر مشخص از کشتار حیوانات میبینید میبینید که چگونه این مفاهیم قربانی کردن، کشتار خوردن گوشت تقدیس میشه.
اگر کشتار کافران و مشرکان و مخالفان هم هست جنبه ای برای خودش میگیره که حتی یک جنبه الهی هست و این کشتارها دیگه یک عمل استثنایی یا انسانی نیست بلکه یک هنجار جمعی غیر قابل عدول میشه.
یعنی حالا شما با یک رفتار ناهنجار روبرو نیستید، با یک هنجار عمومی یا یک ارزش الهی رو به رو هستید که حالا داره تصدیق های خودش رو از این آیات میگیره.
حالا تنها و تنها در همین حیطه باوری هم خلاصه نمیشه.
میتونه وارد ساختارهای زندگی اجتماعی انسان ها بشه.
و این قیمتی که برای مرگ و از بین بردن جان و مالکیت جان قائل میشن هر بار میتونه در شکل های متفاوت تکرار بشه.
حالا شما یک بار میتونید این رو در اون لوای بزرگ خودش در ادیان و کشتار های بزرگ ببینید.
یک بار میتونید برگرفته از این فرهنگ در زیست شخصی خودتون ببینید که فلان رییس حاضر هست حق زیست شما رو سلب بکنه.
نه در اون شکل بزرگ خودش.
اما در شکل کوچیکتر خودش.
یعنی با اینی که شما رو از حق حیات اجتماعی خودتون، زندگی خودتون، کار کردنتون و درآمدتون سلب بکنه.
یا میتونه پدری باشه که به واسطه این قدرتی که در اختیار او وجود داره و این جایگاهی که از اون قدرت ابدی خداوندی به عنوان مثال گرفته.
حالا بیاد همه چیز رو برای خودش بکنه و این رفتارهای دهشتناک رو در قبال فرزندان خودش هم اعمال بکنه.
یعنی این دوباره در حال بازتولید هست.
ما با یک هنجار جمعی روبه رو هستیم که دیگه قابل تغییر هم نیست.
این یک ارزشی تبدیل شده که تبدیل به فرهنگ جمعی هم میشه.
شما میتونید مابه ازاء هاش رو در تمامی فرهنگ ها ببینید.
حتی اینقدر قدرتمند هست که از اون مرز های دینی هم گذر میکنه.
من همواره در باب این موضوع صحبت میکنم.
فکر میکنم شما وقتی نزدیک میشید به اون تفکراتی که تحت عنوان مثلا تفکرات لاییک هست، تفکرات بیخدا و آتئیست هم هست دارید این شمایل رو میبینید.
اصولا اینقدر ریشه دار هست.
این مالکیت بر جان دیگران که همون تصاویر دوباره در یک شکل تازه ای مثلا به عنوان مثال در اون دوران کهن تر با میل به خدا و خداپرستی و اون تصویر الهی و حالا در قالب انسان گرایی.
حالا انسانی است که جا پای خدا قرار می دهد.
حالا اگر حق زیست و حیات از مثلا کفار در این دوران سلب می شد، اینجا می تونه از کسانی مثلا از حیوانات سلب بشه و دوباره همون بازتولید رو ما ببینیم چرا که اینها در حال تکرار کردن هستند.
فارغ از این، ما مواجه میشیم با انتقال این مالکیت به قوای سیاسی.
یعنی حالا اینها تبدیل به ابزاری میشه برای قدرت گیری.
این مالکان سیاسی مالکیتی که از نقطه ابتدایی برجام شروع شد، از اون فردیت آغاز شد، به این کشتار های جمعی رسید و در نهایت مبدل به یک ابزار مالکیت برای قوه های سیاسی میشه، تبدیل به قصاص میشه، اعدام میشه، اعدامهای حکومتی میشه.
حالا ما می رسیم به اون نقطه ای که این حق آسمانی کشتن به دست حکومت ها فقیهان افتاده و ابزاری برای تثبیت قدرت شده در طول تاریخ نمونه های به کرات میتونیم ببینیم خیلی نمیخواد حتی نزدیک به مباحث تاریخی بشیم.
به ایران خودمون نگاه بکنیم به شرایطی که امروز درش اسیر هستیم.
در ایران هم داستان به همین شکل هست.
این مالکیت برجان دیگران هست که پله به پله میره جلو تا در نهایت ما رو به نقطه ای میرسونه که اگر کسی اعتراض کرد و در خیابان سطل آشغال را آتیش زد، این جماعت وقیح در قدرت بیان مستقیم بگن این سطل آشغال آتیش زده و به همین جرم طرف رو اعدام بکنه.
این حق مالکیت بر جان هست که پله به پله می رسه در اختیار حکومت و حالا مبدل به ابزاری میشه برای قدرت گیری برای خفقان، برای از میان بردن.
باز میتونیم برای فهم بهترش رجوع بکنیم به این اسناد و این کتب آسمانی در دل ادیان.
اونجایی که قرآن در سوره مائده آیه 23 میگه کیفر کسانی که با خدا و پیامبر او می جنگند و در زمین به فساد می کوشند.
جز این نیست که کشته شوند یا بر دار گردند یا دست ها و پاهایشان به عکس بریده شود.
خب ما داریم در باب اون محاربه که می شناسیم صحبت میکنیم و اینجا اون آیه قتال است که در این نگاه وحشیانه و وحشتناک حکومت وجود داره.
در اون نگاه اسلامی وجود داره که نشأت میگیره و تکرار میشه و در نهایت به این حکومت های اسلامی چه در دوران صدر اسلام و در طول حیات خود محمد و چه بعد از اون به عنوان مثال در جمهوری اسلامی هم می رسه.
حتما این مصاحبه رو شنیدید یا تیکه هایی رو که طرف میومد مستقیما داشت در باب این آیه صحبت میکرد که باید کسانی که در برابر جمهوری اسلامی ایستادگی میکنند رو به همین شکل به عنوان محارب باید اینگونه باهاشون رفتار کنید.
یعنی باید به سرعت یا سرشونو ببرید یا دست و پاشون رو ببرید به دار بزنید.
اینها حکمشون این هست.
اون حرف پربیراه نمیزد چون خود را باورمند به اسلام میدانست و ریشه های این اسلام در نهایت همین آیاتی است که ما با آن روبهرو هستیم.
اما فهمش شاید برای جماعت در برابر یک مقداری سخت بود چرا که آن نقطه های ابتدایی را هیچوقت درک نکردند.
هیچوقت این حق بر مالکیت دیگران، حق مالکیت بر جان دیگران را درک نکردند و به آن نزدیک نشدند تا در نهایت بدانند که این پروسه در حال تکمیل شدن آنها را به این نقطه میرساند.
وقتی شما مواجه میشوید، به عنوان مثال با توری در سفر لاویان در بخش بیستم آیه 31 میگوید اگر مردی با زن همسایه زنا کند و هم مرد زناکار و هم آن زن باید حتما کشته شوند، باز همان نهادینه کردن علمی است برای سلب حیات علمی است برای قدرتگیری که تبدیل به قانونی میشود در تورات و حالا میتواند مدام تکرار بشه و میتونه در اشکال مختلفی باهاش روبرو بشی.
این سیر پر تکرار در حال تکرار کردن خودشه.
از اون حق ابتدایی مالکیت بر جان دیگران آغاز میشه در نقطه اول و صفر خودش که حالا شما با یک خداوند قهاری روبرو هستید که مالکیت بر جان تمام جانداران داره و حالا مدام در حال بازتولید هست تا در نهایت به ابزاری برای سلطه گری خودش برسه.
ما در طول تاریخ با این قدرت ها روبه رو بودیم که برای بقا به دنبال مشروعیت بودند.
ادیان ابراهیمی و این متون مقدس برای این ها مشروعیت رو برای اونها به سرعت فراهم کرده.
خیلی از این دیکتاتورها در طول تاریخ با آویزان شدن به این مفاهیم تونستند این نگاه آلوده خودشون رو به پیش ببرند چرا که حالا یک نقطه مشروعیتی هم براشون وجود داشت.
فارغ از اینها خود پیامبرانی مثل خود موسی مثل محمد عملا قوای سیاسی رو بدست گرفتند.
اصولا برای این اومدن که حکومت بکنند و با همین حق سلب حیات و جان دیگران آسمان را به زمین آوردند و حکومت تشکیل دادند و در این سیستم های آلوده ای که بوجود آوردند شروع به کشتار های دهشتناک کردند که مصادیقش بیشمار هست.
حالا اینها نماینده اون قدرت مطلق در آسمانها بر زمین هستند.
این انتقال مالکیت انجام میشه و این توجیه کننده تمام اعدام های حکومتی و قصاص ها و سلب حیات ها و حقوقی است که ما باهاش رو به رو میشیم.
در طول تاریخ توسط این پیامبران مشخص و یا بعد از اون حکومت هایی که در طول تاریخ اتفاق افتاده حتی اینقدر این فرار و فرار و فراتر رفته که اگر شما با یک شکل مشخصی مثلا با حکومت لاییک هم روبرو هستید، حتی اگر جماعتی هستند که به عنوان مثال همتای کمونیست ها یک سری جملات کلیشه ای پشت سرهم دارند که دین افیون توده هاست و الی آخر.
حتی اگر اینها هم به قدرت برسند با مدل سازی از همون نگاه خداوندی است که قدرت را در اختیار می گیرد، با همان اشل و با همان شکل فکری است که همه چیز برای آنها هست.
باز هم جا پای همان موسی و محمد میزارن.
عملا قوای سیاسی رو در اختیار میگیرن برای اینکه حق حیات و حق مالکیت بر جان دیگران رو داشته باشن.
اون آسمان همان آسمان و این زمین هم همین زمینه.
اون خدا همون خداست.
فقط لباسش رو عوض کرده.
اگر یک روز یهوه بوده در صحراهای خاورمیانه امروز در رده های مثلا استالین و لنین قرار میگیره و همون رفتار های وحشتناک رو میکنه.
حالا فقط هم به سمت چپ نگاه نکنید.
به راست نگاه کنید فرقی نمیکنه.
نمیخواد خیلی هم دور برید.
تمام این تصاویر در برابر ما از حکومت های امروزی راست مثلا مثل ترامپ در نظر بگیرید.
همه و همه برای رسیدن به اون ردا هست که دارن تلاش میکنن چه با روحیه مذهبی چه به دور از نگاه مذهبی.
چرا که این فرهنگ جا افتاده این قدری جا افتاده که قابل تکان دادن نیست.
اینقدری مبدل به هنجار شده که فکر کردن بهش هم میشه اشتباه.
یعنی شما وقتی به عنوان مثال به مسئله حیوانات نگاه میکنید فکر میکنید ما با جماعتی درنده خویی روبرو هستیم که نه تنها حیوان در برابر را میکشند، فرزندش را میکشند، فرزندش رو به دنیا میارن، به یه سنی میرسونن و سر میبرن و این تبدیل به یک ارزش جمعی شده و کسی حتی باری هم بهش فکر نمیکنه.
حتی باری در زمان خوردن مثلا جوجه کباب فکر نمیکنه تو داری بچه یک موجود زنده رو میکشی میخوری و حالا هر نوع ایستادگی در برابر این تفکر ها بدل به بذل میشه و این جماعت خو گرفتن.
با این نگاه حتی اگر باز هم بیاید در اشل خودتون به عنوان یک انسان هم به این موضوع نگاه بکنید می بینید که چگونه در این ردای به تن کرده از انسانیت و در این قدرت بی انتها که برای انسان متصور هم هستید در این مالکیت بر جانتان هر روز نگاشته می شود، تصویر می شود.
شما مواجه می شوید که این گونه ارزش زیست و حیات تان زیر پا پایمال می شود.
اگر در حکومت جمهوری اسلامی زندگی می کنید و می بینید که حیات شما، جان شما هیچ ارزشی ندارد، حتی اگر در این حکومت های لاییک غربی زندگی کنید، می بینید که باز هم ارزشی نخواهد داشت.
جان شما اما قاعدتا درجاتش با هم متفاوت است.
اما موضوع مهم و اصلی این حقی است که این نگاه آلوده برای حیات دیگران برای خود تصور کرده.
این مالکیتی است که به خود داده و با بازتولید در همه جا هم رسوخ کرده.
قاعدتا صحبت پیرامون این موضوع بیشتر از این ها هست و ما شاید در ویژه برنامه های دیگری در باب این مسایل بیشتر صحبت کنیم.
اما تا اینجا برای این ویژه برنامه و این قسمت مشخص به نظرم کافیست و سعی میکنیم در قسمت های آتی هم پیرامون مباحث دیگری در راستای این ریشه ها و گواه ظلم در نگاه خداوندی بیشتر و بیشتر هم صحبت کنیم.
در انتها هم دوست دارم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه این راه تغییر شکل بگیره.
میتونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.
منظور از آثار هم خلاصه به برنامه ای به نام جان نمیشه.
من پیش از اینکه بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر کنم، آرا، افکار و عقاید من رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته تحریر درآوردم.
تمامی این آثار به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست.
میتونید با مراجعه به این وبسایت این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید این صداهای تغییر شنیده بشه اون رو با دیگران هم به اشتراک بگذارید.
ممنون که همراه من بودید.
من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان در پناه آزادی.