قسمت اول: پیشگفتار
سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان است. با شماست.
این قسمت اول از ویژه برنامه سرانجام ایران هست و ما قراره توی این قسمت یه مقدمه ای نسبت به این موضوع داشته باشیم.
ممنون که همراه من هستید.
خب دوستان تو این ویژه برنامه مشخص ما قرار هست که در باب ایران دوباره صحبت بکنیم.
خب من در این پادکست به نام جان در ویژه برنامه های مختلف بارها و بارها در باب ایران صحبت کردم چرا که موضوع مهمی است و زندگی روزمره ما رو هم تحت تاثیر خودش قرار داده.
مسئله ای است که همیشه باهاش درگیر هستیم و حالا توی این ویژه برنامه مشخص قرار هست ما در باب اون سرانجام ایران صحبت بکنیم.
اتفاقاتی که میتونه و محتمل هست برای آینده ایران بیفته.
بعد از وجود این جمهوری اسلامی و تمام فجایعی که به بار آورده در طول این سالیان درازی که در قدرت بوده، حالا باید این ایران در نهایت یه سرانجامی هم داشته باشد.
نهایت حضور این جمهوری اسلامی باید به یک جایی ختم بشه.
در اون ویژه برنامه ای که تحت عنوان انقلاب ایران بود من صحبت کردم و گفتم که قاعدتا شرایط در ایران اینطوری نخواهد موند.
یعنی اینگونه نیست که مثلا ما بخوایم تصور کنیم که جمهوری اسلامی یک حکومتی باشه که سالیان درازی بتونه قدرت را در اختیار بگیره و اصولا از نظر منطقی و عقلانی هم جور در نمیاد.
چرا که خب ما داریم در باب یک قبیله ای صحبت میکنیم که با یک اعتقاد جزمی که دارند حالا اومدند قدرت رو در اختیار گرفتند.
در یک جمع کثیری که اتفاقا هم متکثر الفکر هست.
یعنی شما وقتی به صحنه ایران نگاه میکنید میبینید که تفکرات مختلفی در ایران وجود داره.
از نگاه های مختلفی که در ایران جاری و ساری هست، حتی همون نگاه شیعی که به عنوان مثال امروز در جمهوری اسلامی قدرت داره هم میبینید که اختلافات بی حد و حصری درش وجود داره و اصولا جامعه ایران که درش تفکرات مختلفی وجود داره و این کار رو سخت میکنه برای هر نوع تفکری که بخواد تفکر خودش رو غالب بر دیگران بکنه و بر این جماعت مغلوب و فرمانبردار بتونه فرمانروایی بکنه.
اصولا این کار، کار سختی است چرا که ایران متشکل از تفکرات مختلف و نگاه های مختلف است و اینکه ما بخواهیم به اون نقطه برسیم که تصور بکنیم جمهوری اسلامی است که دائما میتونه بر این جامعه ایران حکومت بکنه، یک فکری دور از ذهن هست و من اونجا هم گفتم در اون ویژه برنامه اصولا به این موضوع اعتقاد دارم که ما وقتی در باره ایران صحبت میکنیم میدونیم که آینده ایران متفاوت از چیزیست که امروز بر آن حاکم است.
دلایل عمده ای هم داره اما اینکه چه زمانی این اتفاقات رخ خواهد داد و چگونه این اتفاقات رخ میده موضوع قابل بحثی است و موضوعی است که باید حالا به واسطه اون حد از عملی که ما از خودمون نشون میدیم، تفکراتی که ما به وجود میاریم، گروه هایی که ما به وجود می آوریم، در نهایت اون رو میتونیم تسریع کنیم و خارج از این تسریع کردن بتوانیم با هزینه کمتر به سرانجام برسانیم و اصولا نوعی به سرانجام برسانیم که مد نظر خودمان هست برای فردای بهتر به نوعی ایران را آماده کنیم.
اما اینکه شرایط متفاوت خواهد بود موضوعی است غیر قابل کتمان.
هر کس با هر نگرشی اگر بخواهد عقلانی به موضوع نگاه بکند، خارج از تعصبات بخواهد نگاه بکنه میتونه بفهمه که ایران نمیتونه این شرایط رو داشته باشه و حالا ما قرار هست که در باب این مسایل در این ویژه برنامه صحبت بکنیم، صحبت بکنیم که حالا چه احتمالاتی وجود داره این آینده ایران و سرانجام ایران به چه سمت و سویی خواهد رفت و می تونه بره؟
حالا اینکه در باب هر کدوم از این احتمالات در هر کدوم از قسمت های این ویژه برنامه صحبت بکنیم و حالا به یک برآیند کلی نزدیک به واقعیتی برسیم که شاید در آتی همچین روندهایی در ایران اتفاق بیفتد.
و گفتم موضوع مهم در این مساله یعنی وقتی شما به مسئله سرانجام ایران نگاه میکنید این است که در نهایت ما بتوانیم با شناخت درستی که نسبت به موضوعات ایران داریم، بتوانیم یک راهی برای فردای خودمون بسازیم، سرانجامی رو خودمون رقم بزنیم و اصولا حالا ما فعلیتی داشته باشیم در این مساله و در این تغییری که قرار است در فردای ایران اتفاق بیفتد، حالا قرار نباشد که ما به نوعی با یک نگاه وهم آلود در خود مانده و اسیر این توهمات در انتظار سرنوشتی باشیم که برایمان از پیش تری نوشته اند و به نوعی موضوعی که مقدر شده و در آینده هم اتفاق خواهد افتاد.
ما قرار هست که با شناخت درست واقعیت و نزدیک شدن به این واقعیات در نهایت جهان را و حالا شرایط ایران خودمان را به سمت و سویی ببریم که آینده ای که خودمان بهش نیاز داریم و بهش فکر کردیم و آرمان هامون به نوعی بهش گره خورده، اون آینده رو براش بسازیم.
حالا توی این ویژه برنامه هم سعی میشود که این موضوعات محتمل را درباره اش صحبت بکنیم.
در این قسمت ابتدایی هم اصولا دوست داریم که یه مقداری موضوع رو باز کنیم.
مثلا به عنوان مثال اینکه دلیل اینکه ما قرار هست در باب این مسئله صحبت بکنیم چیست؟
خب قاعدتا موضوع ایران موضوع مهمی است برای تمام ماهایی که در ایران به دنیا اومدیم و زندگیمون گره خورده با مسائل ایران هست.
حتی اگر فرسنگ ها هم از شرایط ایران دور باشیم با توجه به جهانی که درش زیست می کنیم، جهانی که قواعد و قوانین از پیش تعیین شده ای داره و ما هم مکلف به نوعی به پیروی از این قوانین هستیم.
خب ما قاعده ای تحت عنوان ایران رو می شناسیم و درش بزرگ شدیم و زندگی کردیم و موضوع مهمی است.
قاعدتا موضوعی است کتمان ناپذیر.
نمیشه از زندگی خودمون حذفش کنیم.
نمی تونیم خودمون رو دور از این تفکرات بکنیم.
خواه ناخواه زندگی ما گره خورده با مسائل ایران هست.
قاعدتا همه ما آرزویی برای فردای ایران داریم و باید داشته باشیم.
باید رویایی برای این فردای ایران در ذهنمون داشته باشیم تا بتونیم بهش نزدیک بشیم تا فردای ایران رو رقم بزنیم.
خب دلیل اصلی که ما در باب این مساله صحبت میکنیم و در باب این سرانجام ایران و موضوعات محتمل در باب این سرانجام ایران صحبت میکنیم هم قاعدتا همین موضوع مشخص است.
آن آرزویی که برای فردای ایران در سر دارم اینکه دوست دارم ایرانی را ببینم که آزاد هست که نه فقط انسانها که نه فقط زنان که همه جانها در آن برابر هستند زندگی راحت و آسوده ای در رفاه دارند.
اینکه ارزش های جمعی مردم ایران تغییر کرده، ساختار سیاسی ایران قاعدتا تغییر کرده، ساختار اقتصادی ایران قاعدتا نزدیک به برابری شده و انسان ها دارن توش راحت و آزاد و برابر زندگی می کنن و جان ها جانشون محترم شمرده میشه و از آزار و اذیت از دیگران دور هستن و موضوعاتی که ایمان و آرمان من رو ساخته.
خب قاعدتا در ایران و در باب ایران هم بهش فکر میکنم و دلیل اصلی که در باب این مساله صحبت میکنیم هم همین موضوع هست.
اما فارغ از این آرزو و رویایی که ما در دلمون در باب آینده ی ایران داریم، موضوع موضوعیست که ما می بینیم که حالا این آینده می تونه دگرگون بشه.
یعنی شما وقتی به مسائل ایران نگاه می کنید می تونید بفهمید که فردای ایران متفاوت هست.
ما قاعدتا نمی تونیم سالیان دراز این شرایط رو در ایران شاهدش باشیم.
تمام اتفاقاتی که داره می افته در سطح جهان، اتفاقاتی که در منطقه خاورمیانه می افته، اتفاقاتی که در سراسر جهان داره نسبت به ایران می افته و ایران نسبت به جهانیان داره.
فارغ از اون اتفاقاتی که در داخل ایران در طول این سالیان افتاده، این مقابله ای که بین مردم، بخشی از مردم و بخش عمده ای از مردم با حکومت وجود داره و حالا اون بخشی که خود رو منتسب به این قبیله ی حاکم در ایران می دونن.
شرایط اسفناکی که اینها پدید آورده اند، همه ی اینها داره به ما از فردای متفاوتی صحبت می کنه.
همون نگاه ساده به ایران و شرایط ایران می تونه به ما نوید این رو بده که قاعدتا با این نگاه بسته و جزمی که جمهوری اسلامی داره، با این نگاه دگمی که حاکم بر رفتارها و اعتقادات و قانون و قانون گذاری جمهوری اسلامی هست، ما میتونیم این رو بفهمیم که فردای ایران قاعدتا باید متفاوت باشه.
یک فردایی باید باشه که با شرایط الان صد و هشتاد درجه تغییر در خودش ببینه.
چرا که اینها نمی تونن اون نیازهای ابتدایی مردم رو قاعدتا پاسخگو باشن در تمام مسائل.
شما در باب مسائل فرهنگی نگاه بکنید، در باب مسائل اقتصادی نگاه بکنید، در باب مسائل سیاسی نگاه بکنید.
یعنی شما وقتی به گذشته ی ایران مثلا دوران پهلوی نگاه میکنید، خب همه ما میدونیم که یکی از اون موضوعات عمده ای که مردم رو به ستوه آورده بود در برابر اون حکومت مسائل سیاسی بود.
آزادی سیاسی ای که مردم طالبش بود.
حالا شما وقتی این رو با شرایط حاضر می سنجید و مورد قیاس قرار میدید میبینید که یک دریایی از اون استبداد و اون نگاه استبدادی حاکم بر ایران شده که حتی بدیهیات زندگی را هم از این مردم دریغ کرده.
حالا فارغ از آن آزادی سیاسی که از این مردم به یغما برده شده، حتی در باب آزادی های فردی و آزادی های اجتماعی و آزادی های ساده و بدیهی که در همه جای دنیا محترم شمرده می شود هم خبری نیست.
پس قاعدتا با یک نگاه ساده به این مسائل می توانیم به نوعی نتیجه بگیریم که فردای ایران فردایی متفاوت است.
اما باید در باب این فردا و این سرانجام صحبت کرد و حالا به واسطه این صحبت ها کم کم نزدیک شد به آینده ای که قرار باشد خودمان رقم بزنیم.
یکی از مهم ترین موضوعات در این مسئله نگاه به واقعیت است.
یعنی ما هر چقدر در باب این مسئله مشخص ایران و یا هر موضوع دیگری در جهان به واقعیت نزدیک بشویم، قاعدتا فردای بهتری را برای خودمان و دیگران می سازیم.
من در یکی از قسمت های برنامه به نام جان در قسمت های معمول برنامه ای به نام جان در باب واقعیت و ارزش واقعیت صحبت کردم.
فارغ از اون در مباحث دیگری که داشتم هم بارها و بارها در باب این واقعیت صحبت کردم و در قسمت های آتی هم قاعدتا صحبت می کنم چرا که موضوعی به شدت مهم است.
موضوعی حیاتی برای ما.
در باب نگاه به دنیا و تغییر دنیا هست.
اینکه ما واقع بینانه به جهان نگاه بکنیم.
در چند قسمتی که پیرامون مسائل ایران داشتم و صحبت کردم، در باب این توهمی که پیرامون رهایی ایران وجود داره اونجا هم صحبت کردم.
اینکه ما مواجه هستیم با جماعتی که واقعیات غیرقابل انکاری که در برابرشون هست رو هم انکار می کنن.
یعنی شما مواجه میشید با جماعتی که تمامی واقعیات رو زیر پا می گذاره برای اون چیزی که به عنوان اون توهم خودش نسبت به رهایی داره در باب ایران با دیگران مطرح می کنه، به موضوع متوهمانه ایمان آورده و حالا به دنبال دلایلی است تا این توهم خودش رو جنبه های واقعی بهش ببخشه حتی با زیر پا گذاشتن واقعیت.
وقتی ما در باب مساله ای تحت عنوان واقعیت و حقیقت صحبت کردیم.
بارها گفتیم واقعیت اون چیزایی نیست که ما در جهان پیرامون خودمون می بینیم و باهاش روبه رو میشیم.
یعنی به عنوان مثال اینکه هوا الان مثلا آفتابیست یا الان روزه.
این یک واقعیتی است که ما قابل رویت برامون هست و هیچ کسی در جهان نمی تونه این رو کتمان کنه.
اما چیزی که به سادگی می تونه این واقعیت رو تحت تاثیر قرار بده اون حقیقتی است که مردم بهش باورمند میشن.
حالا وقتی در باب حقیقت صحبت می کنیم، اصولا وقتی نزدیک به این معنا و مفهوم می شیم، موضوع مشخص این هستش که حقیقت اون چیزیست که باید باشه.
اما این باید رو کی تعیین می کنه؟
قاعدتا کسانی که بهش باورمند هستند.
حالا دیگه ما صحبت از واقعیت نمی کنیم.
چیزی که وجود داره خوب و بد بودن واقعیت موضوع مهم نیست.
موضوع اون چیزی است که وجود داره.
اما وقتی نزدیک به حقیقت میشیم، حالا اون چیزیست که باید وجود داشته باشه و این باید هم تحت نگاه های انسانی شکل میگیره.
با معانی انسانی، با اخلاقیات انسانی، با فلسفه انسانی شکل میگیره حالا میتونه متفاوت باشه.
حالا میتونیم ما مواجه بشیم با حقیقت هایی که در برابر واقعیت می ایستند.
حالا کاملا با واقعیات عینی که ما داریم می بینیم در تضاد هستن.
گاها می تونن موضوعات خوبی باشند اما خیلی از اوقات هم می تونند بد باشند.
اما موضوع مهم در رسیدن به فردای درست در نقطه ابتدایی دیدن واقعیات است.
حتی اگر مخالف با حقیقت هایی است که ما بهش باور داریم.
یعنی باید اون نقطه ابتدایی رو در جایی قرار بدیم که ما بتونیم واقعیت رو ببینیم.
وقتی داریم در باب ایران صحبت می کنیم بدونیم که ایران چه شرایطی داره.
یعنی اگر مخالفین جمهوری اسلامی این مقدار هستند مثلا چمیدونم ده هزار نفر هستند کسانی که فعالانه حاضرند در خیابان باشند، ما همین ده هزار نفر رو ببینیم.
حالا خودمون رو در اون حقیقت ساخته در ذهن غرق نکنیم.
مدام برای خودمون داستان سرایی بکنیم.
من گاها حتی روبرو میشم با جماعتی که دارن در باب این مسئله صحبت میکنن.
وقتی کسی صحبت از 50 درصد مخالف جمهوری اسلامی هم میگه و به نوعی دم می زنه که هشتاد و پنج درصد از مردم با جمهوری اسلامی مخالف هستند و فریاد وامصیبتا میده که بله شما خودفروخته هستید.
این جماعت بالای نود و پنج درصد هست و نود و پنج درصد از مردم ایران با جمهوری اسلامی مخالف هستند.
خب این اون حقیقت و اون بایدی است که شما دوست دارید وجود داشته باشه اما چقدر با واقعیت در تضاد هست؟
حالا فارغ از این که چقدر به واقعیت نزدیک هست یا نزدیک نیست، اگر نزدیک نباشه و واقعیت به نوعی با این متفاوت باشه تا چه اندازه میتونه ضربه بزنه؟
ما برای جنگیدن با اون دشمن در برابر آیا نقطه ابتدایی نیاز نداریم که واقعیت رو بدونیم؟
آیا میشه با حقیقت های ساخته در ذهنمون به مصاف دشمن در برابر بریم؟
آیا اصلا شدنی هست؟
یعنی شما تصور کنید ما از دشمن در برابر بیزاریم.
حالا بشینیم بگیم دشمن که ارزشی نداره، قدرتی نداره، ارتشی نداره، اصلا چیزی نداره.
یک سری آدم های احمق دست و پا چلفتی بیچاره ای هستن که دور هم جمع شدن و یک حکومتی تشکیل دادن اما ما به واسطه آن علاقه و عرقی که نسبت به آن جماعت و قبیله خودمان داریم حالا شروع کنیم.
ما مردمی هستیم فوقالعاده شجاع و دلیر.
استثنایی غیر قابل فهم.
حالا بنشینیم با این توهمات خودمان را باد بکنیم، باد بکنیم و در نهایت وقتی روز مصاف رسید ببینیم که نه، این از این خبرها نیست.
واقعیت چیز دیگری است.
اتفاقا جمعیت در برابر حتی حاضرند از جان خودشان بگذرند چرا که به یک چیزی باور دارند و حاضرند جان خودشان را در این ایمان بدهند.
اینکه این واقعیت درستی است، غلطی است، این حقیقت درستی است.
موضوع بحث ما نیست، موضوع نگاه به واقعیت است.
خوب و بد بودن در این مسأله اصلا موضوع مهم نیست.
موضوع نگاه درست نسبت به واقعیت داشتن است و اصولا وقتی من در باب ایران و سرانجام ایران صحبت می کنم، یکی از مهم ترین موضوعات در دل این مسأله همین نگاه واقع بینانه است.
اینکه اگر ما قرار است فردای بهتری را برای ایران بسازیم، نیازمند این هستیم که در نقطه ابتدایی واقع بینانه به جهان نگاه بکنیم، به شرایط ایران نگاه کنیم و حالا با این نگاه واقع بینانه بخوایم اون حقیقتی که بهش باور داریم رو پیش ببریم.
اون حقیقت ما غیرقابل عدول هست.
تغییری درش به وجود نمی آید اما ما برای رسیدن به آن حقیقت در آن نقطه ابتدایی نیاز داریم که واقعیات را ببینیم.
نیاز داریم که با نگاه واقع بینانه و عاقلانه حالا پیش بریم.
فارغ از این نگاه به مسئله واقعیت و موضوع مهمی که باید به آن اتکا کرد و به نوعی با اتکاء به این واقعیت فردای ایران را شناخت و در آن تلاش کرد.
در این ویژه برنامه مشخص ما قرار هست که در باب مسائلی صحبت بکنیم و موضوعاتی که محتمل هست در فردای ایران اتفاق بیفتد.
یعنی وقتی ما به صحنه ایران نگاه می کنیم می بینیم که فردای ایران متفاوت از الان هست.
حالا سعی می کنم یک شمای کلی نسبت به این قسمت ها داشته باشم تا بدانید که در آینده قرار هست در این ویژه برنامه چه اتفاقاتی رخ بده.
خب ما می دانیم که قاعدتا یکی از موضوعات محتمل همین کودتاست.
یعنی ما میتوانیم مواجه بشویم با کودتا؟
همتای خیلی از کشورهای دیگر دنیا که قاعدتا با کودتا شرایط سیاسی را درش دگرگون کردند.
ما قاعدتا در یکی از قسمت های این ویژه برنامه در باب کودتا صحبت خواهیم کرد.
اینکه چه اندازه این کودتا در ایران محتمل هست، اصلا اتفاق افتادنش محتمل است.
اینکه تا چه اندازه به واقعیت نزدیک است و اصولا در باب مسئله کودتا صحبت بکنیم و اینکه در ایران چقدر محتمل بودنش هست و مسائلی از این دست، قاعدتا باید در باب فروپاشی صحبت بکنیم.
فروپاشی که ما در جای جای جهان رو به رو باهاش بودیم که اتفاقاتی افتاده در جهان که باعث فروپاشی حکومت های قدرتمندی شده است.
خب قاعدتا اولین گزینه ای که به یاد همه ما می افتد اتحاد جماهیر شوروی است که با فروپاشی شرایط تازه ای در این کشور و در کشورهایی که به نوعی مستعمره این کشور هم بودند اتفاق افتاد.
خب در باب این مسئله هم باید صحبت بکنیم آن هم یکی از این مسائل محتمل هست که در آینده ایران اتفاق می افتد اما قرار است که ما با یک نگاه واقع بینانه نسبت به هر کدام از این عناوین نگاه بکنیم.
اینکه آیا تا چه اندازه این ها محتمل هست در ایران اتفاق بیفتد و ما حالا قرار هست که در باب این ها با نگاه واقع بینانه یک برآیند درستی را نسبت به فردای ایران داشته باشیم.
در باب قاعدتا اصلاحات هم باید صحبت بکنیم.
همواره در سراسر جهان وقتی اعتراضاتی شکل می گیرد، یکی از آن سرانجام ها همین مسئله اصلاحات هست.
اینکه اصلاحات هم در ایران از همان ابتدا هم وجود داشته، از همان دورانی که مردم تظاهرات هایی را شکل دادند و به نوعی با این حکومت فاسد در قدرت گلاویز شدند، ما همواره شاهد نگاه ها اصلاح طلبانه بودیم.
حال این که تا چه اندازه محتمل است که این اصلاحات بتواند پیروز در میدان فردای ایران بشود.
اینکه باز هم قرار هست ما واقع بینانه به این مسائل نگاه بکنیم، قرار نیست که با یک نگاه یک طرفه با توجه به اینکه با همه وجود از این موضوع بیزار هستیم و نگاه منفی نسبت به موضوع اصلاحات داریم.
قرار نیست که با این پیشداوری وارد این مبحث بشویم.
قرار است که با یک نگاه درست و مشخصی حالا سعی بکنیم واقع بینانه فردایی را تصحیح بکنیم که آیا احتمال دارد که در آن اصلاحات پیروز این میدان بشود یا نه؟
قاعدتا موضوع مهم و قابل عرض و قابل فهم هم برای ما انقلاب هست.
انقلابی که همه ما بهش نظر داریم و چشم داریم و دوست داریم فردایی را تصویر بکنیم در ایران که آن انقلاب درش شکل بگیرد.
انقلابی که حالا هر کس میتواند آرزوها و رویاهای خودش رو درش تصویر بکند.
انقلابی که قرار هست دگرگونی به وجود بیاره و همه چیز رو به نوعی کن فیکون بکنه و 180 درجه تغییر به وجود بیاره.
قرار هست که ارزش های ساخته به دست گذشتگان رو تغییر بده، تبدیل به ضد ارزش بکنه و حالا ارزش های تازه ای رو بیافرینه و باعث بشه که انسان ها نوع دیگری به جهان نگاه بکنه.
نه تنها حکومت ساختار سیاسی اقتصادی رو تغییر بده، ساختار اجتماعی و فرهنگی رو تغییر بده.
حتی انسان ها رو در این کشور تغییر بده.
قاعدتا همه ما خواهان همچین آینده ای برای ایران هستیم و قاعدتا حالا در یکی از این قسمت ها باید در باب مبانی ای که می تونه ما رو کمک بکنه تا به این انقلاب برسیم هم صحبت می کنیم و اصولا هم قرار هست در این ویژه برنامه ما در باب مسائلی صحبت بکنیم که در نهایت ما رو به اون نقطه ای برسونه که در انتظار سرنوشت نباشیم که قرار باشه چیزی که مقدر بوده اتفاق بیوفته.
به واسطه همین موضوع قاعدتا من در باب قدرت های خارجی و اینکه قدرت های خارجی بخوان ایران رو به دست بگیرن و شرایط رو تغییر بدن صحبت مستقیمی نخواهم کرد.
یعنی یک قسمت مشخصی رو نسبت به این موضوع اختصاص نخواهم داد.
نه به واسطه اینکه من نگاه واقع بینانه خودم رو از دست دادم و یا به واسطه حقیقتی که بهش معتقد هستم بخوام این نگاه رو دور میکنم به واسطه این که این قدرت های خارجی و این آینده ساخته شده.
در این بخش بندی ای که من در ذهن خودم انجام دادم نمیگنجد.
یعنی ما داریم در باب ایران صحبت میکنیم و شرایط منتسب به خود ایران و اتفاقاتی که درون ایران قرار است بیفتد و این نوعی خارج از ایران و خارج از آن حیطه اختیارات و قدرت خود مردم و شرایطی است که مردم بخواهند درش سهیم باشند.
اما قاعدتا در قسمت های مختلف نسبت به این موضوع هم اشاراتی خواهم داشت و در باب محتمل بودن این موضوع هم صحبت خواهم کرد.
اما یک قسمت خاص در این ویژه برنامه نخواهد داشت.
شاید در آتی در باب این مسئله در یک ویژه برنامه های مشخصی صحبت بکنیم و در باب اینکه حالا فردای ایران اگر قدرت های خارجی قرار باشد درش نقشی داشته باشند چه اتفاقاتی خواهد افتاد و یا میتواند بیفتد و مباحثی از این دست.
هر چند که من در ویژه برنامه هایی به نام جان و اصولا در برنامه جان کمتر در باب مصادیق صحبت کردم و سعی کردم بیشتر در باب مفاهیم صحبت بکنم و حالا اینکه قدرت های خارجی رو هم ما بخوایم نزدیک بهش بشیم اصولا ما رو به سمتی میبره که باید حالا در باب ریز این مسائل صحبت بکنیم و بیشتر نزدیک بشیم به مصادیقی که حالا میتونه فردا رو بسازه.
یعنی مثلا موضوعاتی که در حول و حوش ایران در همین خاورمیانه امروز داره اتفاق می افته.
حالا ما باید در باب این مصادیق صحبت بکنیم تا بتونیم یک برآیندی رو نسبت به فردای ایران داشته باشیم.
اما شاید در آتی در باب این مسائل هم صحبت کردیم.
قاعدتا ما هدف اصلیمون هستش که این احساس نیاز برای ساختن آینده رو در خود و دیگران به وجود بیاریم که ما نیاز داریم آینده ای رو برای ایران بسازیم.
ما نیاز داریم که بیشتر در باب این آینده صحبت بکنیم، بیشتر در باب این سرانجام صحبت بکنیم تا این ها کورسوی امیدی بشه برای ساختن این آینده در فردا.
ما نیاز داریم که مردم رو به فکر در راستای این آینده بکشانیم.
اینکه مردم فکر بکنن برای فردای خودشون در باب خواسته های خودشون.
یعنی ما باید گذر بکنیم از اون دورانی که فقط و فقط نه خواسته هامون رو میدونیم.
ما میدونیم که جمهوری اسلامی رو نمیخوایم.
همتای اون چیزی که در اتفاقاتی که پیش از جمهوری اسلامی و انقلاب جمهوری اسلامی اتفاق افتاد، یعنی در دوران پهلوی هم مردم میدونستند که پهلوی رو نمیخوان اما چیزی فرای این نمیدونستن.
حالا امروز ما باید از این موضوع گذر بکنیم.
ما باید در خودمون احساس نیاز به فردا رو بسازیم.
اینکه حالا چی میخوایم اصلا موضوع خواسته های ماست.
یعنی گاها من روبرو میشم با این جملاتی که مردمی که در ایران هستند چیزی برای از دست دادن ندارند.
این جملات اوج حقارت و بی مفهومی است.
یعنی اوج رذالتی است که ما میتونیم بهش معترف باشیم.
اصلا قرار هست که این مردم به واسطه خواسته هاشون به واسطه آرزوهاشون وارد یک میدان بشن؟
نه به واسطه نداشته هاشون، نه به واسطه از دست دادن هاشون.
حالا قرار هست مردمی باشند که به واسطه آرزوهاشون وارد یک میدان شده باشند به واسطه نیازی که برای فردا و آینده در خود دارند.
حالا تصاویر و رویاهایی برای فردا و آینده ساختن که قرار است فرزندانشان در آن شرایط زندگی کنند.
قرار است که زندگی بهتری را برای خود و فرزندانشان و خانواده شان رقم بزنند.
حالا قرار است با میل به این آرزو وارد میدان شوند و ما قرار است که این میل را به وجود بیاوریم.
قرار است که این نیاز را برای ساختن به آینده به وجود بیاوریم.
این که قاعدتا زندگی ما گره خورده با شرایط جمعی در ایران هست.
اینکه ما می دانیم زندگی مان با ایران و شرایطش گره خورده و حالا باید نگاهی به آینده داشته باشیم و بدانیم که این سرانجام سرانجام محتملی که می تواند با هر کدام از این عناصری که من درباره اش صحبت کردم رقم بخورد.
موضوع مهم این است که ما باید گزینه ای باشیم که به این گزینه ها اضافه کند.
ما قرار است که این گزینه ها را قدرتمند کنیم.
ما قرار است که نقش این گزینه ها را کمرنگ و پررنگ بکنیم.
قرار است در نهایت ما در کنار هم بتوانیم گزینه انقلاب را تبدیل به گزینه اصلی بکنیم.
مردمی که در کنار هم این قدرت را در خود دارند که بتوانند موضوع انقلاب را تبدیل به موضوع اصلی برای خودشان و دیگران بکنند.
در این ویژه برنامه مشخص، سرانجام ایران قرار است که ما در باب این موضوعات محتمل صحبت بکنیم تا در نهایت به آن نقطه مشخص که قاعدتا انقلاب هست و رسیدن به اون انقلاب هست صحبت بشه.
در این انتهای قسمت هم دوست دارم باهاتون در باب همین مساله ای که پیرامون حمله خارجی بود صحبت بکنم.
خب قاعدتا یکی از سرانجام هایی که ایران میتونه داشته باشه همین حمله قدرت های خارجی است.
خب قاعدتا گفتم من یک قسمت مشخصی رو برای این موضوع در نظر نگرفتم چرا که خیلی دور از ماست.
یعنی خیلی از این فردایی که قرار هست ما بسازیم دور و دورتر هست.
خب قاعدتا می دونیم امروز شرایط جهان به نوعی داره پیش میره که موضوع، موضوع محتمل نیست که حالا یکی از این کشور های خارجی قرار باشه به ایران حمله کنه و این جنگ و جنون و ویرانی و دیوانگی رو به مرزهای ایران هم بکشونه.
در این جنونی که ساختن رو دارن به پیش میبرن و همه جا رو به نابودی بکشونه.
خب ما می دونیم که فردایی که از دل این خون ریزی و جنگ و شقاوت شکل بگیره فردای روشنی نیست.
برای هیچ کشوری در جهان نبوده، برای ما هم نیست.
پس قاعدتا دوست نداریم در باب این مساله فکر بکنیم.
اما آیا این ما رو دور می کنه از واقع بینی؟
میشه درباره اش صحبت کرد؟
میشه احتمالات رو در نظر گرفت اما قاعدتا به واسطه اینکه این ویژه برنامه پیرامون سرانجامی است که در نهایت مردم ایران رقم بزنند هست که من خیلی نزدیک به این مساله نشدم.
گفتم می تونیم در یک ویژه برنامه مشخص درباره اش صحبت بکنیم اما قاعدتا موضوعی نیست که آدم بخواد بهش نزدیک بشه.
قاعدتا کسانی که در پی فروش این نوع نگاه ها به دیگران هستند، نگاه آلوده و بیماری دارند.
یعنی نگاهی که قرار باشه آزادی رو از دل جنگ و خونریزی آن هم از یک قدرت خارجی شکل بده، قاعدتا ما را به یک نقطه مشخص و روشنی نخواهد بود.
همان طوری که در سراسر جهان هم نبرد، همان طوری که قرار بود ما شاهد افغانستان آزاد و آباد باشیم که بیست سال جنگ و خون و خونریزی و دوباره تکرار این سیکل وحشی و بیمارگونه و دوباره برگشتن به نقطه ابتدایی، دوباره همان طالبان، دوباره همان قوانین، دوباره همان جنون و همه چیز به نقطه ابتدایی برگشت.
تنها ما شاهد خونریزی های بیشتر بودیم.
جنگ های مدرنی که بیشتر هم می تواند آدم ها را بکشد و از بین ببرد بیشتر می تواند مخالفت هایی را بوجود.
پس قاعدتا موضوعی نیست که ما در باب سرانجام ایران بخواهیم درباره اش صحبت کنیم.
قاعدتا وقتی به کودتا و فروپاشی و مسائل دیگر صحبت می کنیم، محتمل با شرایطی است که در ایران وجود دارد.
حالا سعی می کنیم در باب واقعی بودن و اینکه تا چه اندازه توهمی هست هم صحبت بکنیم.
در مجموع قرار است که در این ویژه برنامه ما به سمت و سویی نگاه داشته باشیم که فردای ایران را خودمان رقم بزنیم.
به آن نقطه ای برسیم که با شناخت موضوعات مختلف پیرامون فردای ایران، فردایی که خود آرزو داریم را برای ایران رقم بزنیم.
در این انتهای برنامه هم دوست دارم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه این راه تغییر شکل بگیره.
می تونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.
منظور از آثار هم خلاصه برنامه ای به نام جان نمیشه.
من پیش از اینکه بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر کنم، آرا، افکار، عقاید، ایمان و باور خودم رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته تحریر درآوردم.
تمامی این عناوین به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست.
میتونید با مراجعه به این وب سایت این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید این صدا شنیده بشه این راه تغییر شکل بگیره و اون رو با دیگران هم به اشتراک بگذارید.
ممنون که همراه من بودید.
من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان در پناه آزاد.
قسمت دوم : کودتا
سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان است. با شماست.
قسمت دوم از ویژه برنامه سرانجام ایران هست و ما قراره تو این قسمت در باب کودتا صحبت کنیم.
ممنون که همراه من هستید.
خب دوستان تو این ویژه برنامه مشخص ما در باب عناوینی صحبت می کنیم که محتمل هست در آینده ایران اتفاق بیفته و سرانجام ایران رو به نوعی شکل بده.
خب قاعدتا در یکی از این قسمت ها ما باید در باب کودتا صحبت بود.
کودتایی که می تونه یکی از این اشکال فردای ایران رو رقم بزنه.
ما گفتیم در این ویژه برنامه در قسمت ابتدایی در ویژه برنامه های دیگری هم که در باب ایران صحبت کردیم صحبت کردیم که اصولا وقتی ما در باب ایران و شرایط ایران صحبت می کنیم می دونیم که فردای ایران فردای متفاوت از حال حاضر و شرایطی است که جمهوری اسلامی رقم زده.
چرا که موضوعات و عناوین مختلفی داره که ما رو به این سمت و سو میکشونه.
به صورت اجمالی اگر بخوایم بهش نگاه بکنیم ما میتونیم ببینیم که به واسطه شرایط اسفناکی که جمهوری اسلامی رقم زده، مردم ناراضی رو پدید آورده.
یعنی شما به شرایط اقتصادی نگاه بکنید و ناکارآمدی ای که جمهوری اسلامی به بار آورد، این گردن کشی که در جهان شکل داده و اصولا روابط ناهنجاری که بین خود و جهانیان رقم زده، اینکه تا چه اندازه جهانیان و حالا کشورهای غربی مقصر هستند و جمهوری اسلامی مقصر هست، موضوع بحث ما نیست اما به واسطه این شرایط ناهنجاری که رقم خورده خب شرایط اقتصادی اسفناکی رو پدید آورد.
از اون سمت دیگه اون خفقان وحشتناک سیاسی که در ایران حاکم هست.
یعنی شما وقتی به گذشته ایران نگاه میکنید میبینید که ما با حکومت پهلوی روبرو بودیم که به واسطه همین نبود و فقدان آزادی سیاسی مردم رو به ستوه آورد تا این اندازه مخالفت بکنند با نظام حاکم و در نهایت انقلابی رو پدید بیارن.
حالا ما رو به رو هستیم با اون خفقان که چندین برابر شرایط پیش هم شده.
حالا ما با یک جماعت دستچین شده ای وحشتناک تر روبه رو هستیم که از یک قوم و قبیله خاصی هستند.
هر کسی نمی تواند وارد این دایره امن بشود و این شرایط اسفناکی را که پدید آورده.
خب قاعدتا فرای این ها، فرای موضوعات اقتصادی و سیاسی، این از هم گسیختگی اجتماعی که پدید آوردن این مسائل وحشتناکی که پیرامون فرهنگ وجود دارد، پیرامون هنر وجود دارد.
این سانسور های افسار گسیخته ای که در اختیار جمهوری اسلامی هست و در قبال تمام هنرمندان و هر چیزی که تحت عنوان هنر و یا اثری قابل ارائه نسبت به شرایط و شرایط اجتماعی و سیاسی باشد، دارد نسبت به آن اعمال می شود.
یعنی شما مواجه می شوید با یک جمهوری اسلامی که در همه زمینه ها دارد بدترین رفتار ها را با مردم می کند.
شما به عقبه این جمهوری اسلامی که نگاه میکنید، اتفاقاتی که رقم زده از همان ابتدای حضور خودش، کشتارهای وحشتناکی که با افرادی که از حکومت گذشته بودند، حتی وابستگی های کوچکی داشتند، حتی جایگاه های کم و کوتاهی هم داشتند.
دیدید که چه رفتارهایی کرد.
شما مواجه میشوید با اتفاقاتی که به نوعی فرزندان خودش را این انقلاب بلعید و تمام کسانی که با او همراه بودند از جمله چپها و نمیدانم مجاهدین و همه کسانی که میدانید را چگونه در خود بلعید و آنها را از خود دور کرد.
مواجه میشویم با کشتارهای فجیعی که در سال 67 اتفاق افتاد.
آن تابستان خونینی که جمهوری اسلامی کشتار جمعی کرد، نسل کشی راه انداخت و به بدترین شکل ممکن مردم را از سر راه خودش برداشت.
شما مواجه میشوید با اتفاقات سال 67 همین 1367 و الی آخر.
جمهوری اسلامی که در طول حیات خودش بدترین رفتارها را کرده، بیگناهان بیشماری را بالای چوبه های دار برد.
یعنی شما مواجه میشید با حکومتی که هر کار غیر طبیعی ای که به ذهن هر کسی برسه رو با این مردم انجام داده.
خب قاعدتا فردایی در ایران نقش نخواهد داشت.
قاعدتا فردای ایران متفاوت خواهد بود.
شما با یک جامعه ای روبرو هستید با صداهای متفاوت.
یک جامعه ای که افکار متفاوت داره، قومیت های متفاوت داره، نگاه های متفاوت داره، حتی ادیان و مذاهب متفاوت داره، نگاه های سیاسی متفاوت داره.
یک جمع کثیر با تفکرات گوناگون.
حالا شاهد یک نگاه دگم قبیله ای هستید که یک قسمت کوچکی از این مردم رو در بر میگیره.
یعنی شما حتی به نزدیک میشید به همون اعتقادات اسلامی میبینید شیعه و سنی مجزا میکنه.
وقتی میرید نزدیک میشید به همون شیعه گری میبینید باز طایفه های مختلفی در دل این ها وجود داره.
نگاه های چند امامی دارن تا برسن به دوازده امامی اثناعشری که جمهوری اسلامی باشه.
حتی در دل خود این نگاه اثناعشری هم مواجه میشید باز با نگاه های متفاوت می رسید.
به همین اصل ولایت فقیه که حالا جماعتی است حتی همین را هم قبول ندارد.
نگاهی که نسبت به ظهور مهدی و امام قائم خودشان دارند.
اینکه برخی از این ها حتی باور دارند که تا زمان ظهور نباید حکومت تشکیل داد.
یعنی شما مواجه می شوید با این جمع متکثری که از این نگاه ها وجود دارد.
حالا یک نگاه قبیله ای قاعدتا نمی تواند تمام پاسخ ها را نسبت به همه این ها داشته باشد.
وقتی خودش به نوعی سر در گریبان یک ایدئولوژی خاص دارد، تمام نگاه هایش معطوف به همان ایدئولوژی است که به آن باورمند است.
اصولا نمی تواند بر این جامعه ی چند تکه فرمانروایی کند.
پس قاعدتا وقتی ما به آینده ی ایران نگاه میکنیم، محتمل میدانیم که شرایط متفاوت خواهد بود.
حالا با توجه به این موضوع که میدانیم فردای ایران متفاوت از چیزی است که امروز بر آن حاکم است.
حالا باید بیاییم در باب این عناوین صحبت بکنیم و در این عناوین در این ویژه برنامه و در این قسمت خاص قرار است در باب کودتا صحبت شود.
در این نقطه ابتدا باید یک تعریف مشخصی نسبت به کودتا داشته باشیم.
اصولا وقتی ما نزدیک مفهوم کودتا میشویم مواجه میشویم با همان عنوانی که در ذهنمان تداعی میشود.
حالا یک نیروی نظامی هست که در دل این حکومت جای دارد و حالا با یک حرکت نظامی سعی میکند حکومت را قبضه کند و قدرت را به دست بگیرد.
فعل و انفعالاتی که قرار است درون حکومتی اتفاق بیفتد اصولا با قوای نظامی و قدرتی که در اختیار دارند حالا میتواند گاها یک شخصیتی در آن جریان باشد که حتی نظامی نباشد.
خارج از این حیطه نظامیگری باشد اما در دل این جریان نظامی جایگاه و پایگاهی داشته باشد، میتواند یکی از همان شخصیت های نظامی باشد.
اصولا قرار بر این هست که حالا یک بخشی از دایره نظامی و ارتش یک کشور که حالا میتواند اسامی مختلفی داشته باشه.
وارد جریان سیاسی برای قبضه قدرت بشن.
ما یه همچین چیزی رو به نوعی کودتا تعریف میکنیم.
یعنی چیزی که ما در جهان باهاش رو به رو میشیم.
یعنی ما در این عنوان بندی که پیرامون کودتا داریم نیازمند یک نیروی نظامی مستقل هستیم.
یعنی باید یک نیروی نظامی مستقلی باشه که قدرتی هم در اختیار داشته باشه تا بتونه وارد حیطه سیاست بشه و قدرت سیاسی رو هم به دست بگیره.
قدرت نظامی مستقلی داره و حالا با تکیه به این قدرت نظامی که در اختیار داره وارد حیطه ای بشه برای به دست گرفتن قدرت سیاسی.
حالا وقتی نزدیک بشیم به شرایط ایران و شرایطی که جمهوری اسلامی رقم زده، حالا باید ببینیم آیا همچین پتانسیلی وجود داره؟
یعنی به عنوان مثال آیا ما یک نیروی نظامی قدرتمند در ایران حاکم داریم؟
قدرت نظامی که استقلال هم داشته باشه یعنی فقط و فقط قدرتی که در خودش داشته باشه رو ما مد نظر نباید قرار بدیم.
موضوع مهم در این مسئله اون استقلالی است که داشته باشه.
حالا شما وقتی به قوای نظامی جمهوری اسلامی نگاه میکنید شاهد چه تصویری هستید؟
خب ما یه بخشی رو تحت عنوان ارتش داریم.
ارتشی که به نوعی ازش چیزی باقی نگذاشتند.
به واسطه تمام نگاه هایی که از همون ابتدا داشتند و به نوعی ارتش رو غیر خودی می دونستند، اصولا قدرت رو از این ها گرفتن دیگه به نوعی تبدیل به یک نیروی نمایشی کردند.
حالا تا جایی که تونستن در طول این سالیان سعی کردند از عناصر خودشون هم وارد اون ارتش بکنند اما در مجموع در نهایت ارتش رو مبدل به یک نیروی نمایشی کردند و اصولا قدرت رو در سپاه و بسیج قبضه کردند و سعی کردند تمام قدرت نظامی رو معطوف به این یگان های مشخص بکنند.
خب ما مواجه هستیم پس با ارتشی که این پتانسیل رو به نوعی در خود نداره و در برابر خودش هم یک نیرویی داره که میتونه مقاومت کن.
اما نقطه ابتدایی در این نیروی قدرتمند برای یک همچین کاری بر میگرده به همون طرحی که ما تحت عنوان سپاه می شناسیم.
حالا وقتی در باب این تغییر و کودتا صحبت می کنیم باید نگاهمون معطوف به سپاه بشه.
یعنی در ارتش ما نمی تونیم همچین پتانسیلی رو در بخش ابتدایی یعنی داشتن یک نیروی قدرتمند نداریم چرا که در نهایت این ارتش قرار هست در برابر یک سپاهی باشه که به نوعی رقیب او هست و حالا قدرت بیشتری داره، سلاح های بیشتری داره، به نوعی اعضای بیشتری داره، سرسپردگان بیشتری داره.
خب قاعدتا نیروی ابتدایی و اون نیرویی که تحت عنوان قدرت می شناسیم رو در اختیار نداره.
یعنی گفتیم برای این کودتا نیازمند به یک نیروی نظامی قدرتمند و مستقل هست.
پس نقطه ابتدایی در ارتش وجود نداره.
حالا وقتی می رسیم به نقطه ای که تحت عنوان استقلال هست می رسیم به سپاه.
حالا باید نگاه بکنیم به سپاه.
آیا سپاه در خود استقلالی داره؟
حالا به واسطه این استقلال، به واسطه اون قدرت که میدونیم داره.
آیا استقلالی هم برای همچین کاری دارد؟
خب قاعدتا فقط و فقط نباید به این موضوع نگاه کرد.
حالا یک مقداری از صحنه ایران دور بشیم و بریم و برسیم به شرایط دیگه یا حتی به خود ایران نگاه بکنیم.
یعنی کودتاهایی که در ایران اتفاق افتاده.
آیا ما در ایران شاهد کودتا نبودیم؟
چرا نزدیکترین کودتا به ما همان کودتایی است که رضاخان موفق و پیروز شد و در نهایت توانست نظام و دودمان پهلوی را دایر بکند؟
در نهایت خب حالا ما آنجا شاهد کسی بودیم که به عنوان شخصیت ابتدایی خودش هم از دل همین نیروهای نظامی برآمده بود.
یعنی ما در ابتدای بحث صحبت کردیم، گفتیم که وقتی ما در باب کودتا صحبت میکنیم، خب قاعدتا یک نیروی نظامی باید باشد که بیاید و قدرت سیاسی را به دست بگیرد.
حالا میتواند آن شخصیت ابتدایی را از دل خود همان جریان نظامی بگیرد و یا از جریان سیاسی که نزدیک و وابستگی دارد این قدرت را بگیرد.
وقتی ما به ایران و گذشته ایران و آن کودتا نگاه می کنیم می بینیم که یکی از شخصیت هایی که اتفاقا جزو این نیروی نظامی بوده، حالا وارد این میدان شده و با توجه به اینکه آن نیروی نظامی استقلال را داشته و حالا این شخصیت هم خودش کاریزمای لازم را داشته، موفق به یک همچین اتفاقی هم شده.
اما حالا بیاییم نزدیک بشویم به شرایط ایران و شرایط حال حاضر جمهوری اسلامی و یک نگاهی به سپاه و نگاهی به آن اشخاصی که در دل این سپاه هستند.
حالا نمیخواد خیلی معطوف بشویم و بخواهیم با همین نگاه همه چیز را تمام شده بدانیم.
اما با یک نگاه جزئی به این مسئله هم میشود رسید به این نقطه که ما شاهد همچین موضوعاتی نیستیم.
یعنی ما شاهد آن شخصیت کاریزماتیکی که در دل این سپاه وجود داشته باشد و یک همچین پتانسیلی را در خود داشته باشد.
برای انجام یک همچین عملی ما شاهد همچین موضوعی نیستیم.
فرای آن ما شاهد موضوعی تحت عنوان استقلال در دل این نظامی گری که تحت عنوان سپاه است در جمهوری اسلامی نیستیم.
اصولا ما مواجه هستیم با یک نیروی نظامی سرسپرده.
یعنی شما وقتی به شرائطی که جمهوری اسلامی پدید آورده نگاه میکنید، میبینید که ما با یک نیروی نظامی سرسپرده روبهرو هستیم تحت عنوان سپاه و بسیج.
اصولا نیروی نظامی است که به نوعی هیچ گونه استقلالی از خود ندارد و همه چیز خودش را از همان حکومت حاکم است که در اختیار دارد.
اصولا تمام هویتش را دارد از جمهوری اسلامی میگیرد.
هیچ نزدیکی و قرابتی با مردم ندارد.
یعنی از طرف مردم اصولا رانده شده است.
اصولا همه چیز خودش را و مشروعیت خودش را.
وجودیت خودش را دارد از جمهوری اسلامی میگیرد.
اصولا عجین شده با حکومت است.
یعنی شما وقتی به جای جای جهان نگاه میکنید و حالا کودتاهایی که گاها هم اتفاق می افتد، شما شاهد یک ارتشی هستید که به عنوان یک نیروی نظامی مستقل در کشور گاها قدرت داره گاها.
نیروی نظامیش که در بزنگاه های مختلف در کنار مردم ایستاده و با حکومت.
گاها روبروی حکومت و حاکمیت ایستادگی کرده.
اما وقتی به شرایط در ایران نگاه میکنید.
روبه رو میشید با سپاهی که همه وجودیت خودش رو و تمام هویت خودش رو.
تمام معنای ذاتی خودش رو داره از جمهوری اسلامی میگیره.
اصولا بدون جمهوری اسلامی معنایی نخواهد داشت.
یعنی شما یک نگاهی به سپاه ایران بکنید دیگه.
اون مثال کلیشه ای که همه ما شنیدیم وقتی در باب سپاه صحبت میکنیم حتی در اسم و لوگو و موجودیتش هم ما چیزی تحت عنوان ایران نمیبینیم.
یعنی اصولا براش موضوعیتی نداره.
همه چیز خلاصه شده در جمهوری اسلامی که اتفاقا این نقطه ایست که ما رو به مرحله بعدی میرسونه.
یعنی ما شاهد ایدئولوژی میشیم.
حالا ایدئولوژی محوری هست که همه چیز این سپاه رو ساخته.
یک ایدئولوژی حاکمی است که در باره اش صحبت کردیم و گفتیم ما وقتی به جمهوری اسلامی نزدیک میشویم حالا شاهد یک قبیله ای از دل یک به نوعی قومیت بزرگ هستیم.
یعنی اگر اسلام را بزارید محور حالا یک قبیله ای در دل این اسلام وجود داره که با خیلی از این گروه های مختلفی که در دل اسلام شکل گرفته اند یعنی در این به نوعی شهر و روستایی که ما تصویر کردیم تحت عنوان اسلام با تمام این اطرافیان و همسایه های خودش هم دشمنی داره.
یک قبیله ای کوچک در دل اینها.
اما موضوع مهم این هستش که این قبیله به خودش، به باور های خودش باورمند هست.
با همه وجود باورمند هست.
یعنی شما وقتی نزدیک میشید به جمهوری اسلامی این متشکل بودن رو در جای جای جمهوری اسلامی میبینید؟
میبینید که نیروی سپاه سرسپردگی اصلی خودش رو به نظام جمهوری اسلامی داره.
اصولا قرابت های خودش رو فقط و فقط با جمهوری اسلامی نزدیک کرده.
اصولا قرابتی با مردم نداره، نزدیکی نداره و اصولا برای مردم بوجود نیامده حتی محوریت ایران را هم در خودش ندارد.
حتی موضوعش حتی ایران نیست.
یعنی وقتی شما نزدیک میشوید مثلا به سپاه پاسداران میبینید که نیرویی است که برآمده برای دفاع از آرمان ها و ارزش های اسلامی.
نه آرمان های ایرانی، نه مردم ایران، نه هیچ موضوعی که مرتبط با حالا آن جمعی باشد که در ایران هستند.
یعنی اصولا به وجود آمده برای دفاع کردن از آن تفکر خاص.
آن تفکری که ما تحت عنوان ایدئولوژی جمهوری اسلامی و شیعی گری میشناسیم، فراتر از شیعه گری و نگاه مشخص ولایت فقیهی که برگرفته از نگاه های اسلامی است، یک نگاه متفاوت از بقیه بدنه اسلامی یعنی آن دهکده تصویر شده.
این قبیله کوچک در دل آن که با همه هم متفاوت هست اما برای خودش یک ساختار متشکلی دارد و حالا کسانی که وارد این دایره امن شده اند به آن معترف و معتقد هستند.
حالا وقتی شما نگاه می کنید میکنید به جمهوری اسلامی و شرایطی که ساخته.
حالا با یک نیروی مسلحی روبه رو میشوید که سرسپرده هست.
ایدئولوژی محور هست و همه چیز خودش را از جمهوری اسلامی وام گرفته.
همه وجودیت خودش را در دل جمهوری اسلامی میبیند.
حالا نمی شه به این سادگی از جمهوری اسلامی جدا دونست.
هیچوقت نمیشه برای اون استقلالی قائل شد.
یعنی اصولا اون عنوان ابتدایی که ما تحت عنوان قدرت بهش اتکا میکنیم شاید در سپاه وجود داشته باشه.
یعنی اصولا ما با نیروی نظامی روبه رو باشیم که حالا اون قدرت لازم رو داره.
اما موضوع این هستش که استقلال لازم رو نداره.
اصولا استقلالی به اون مفهوم در خود نداره.
همه وجودیت خودش رو از جمهوری اسلامی میدونه و اصولا جمهوری اسلامی هست که او پدید اومده.
اصلا وجود جمهوری اسلامی هست که به نوعی ضامنی است برای ادامه حیات او.
یعنی شما اگر ارتشی رو در برابر خود داشته باشید چرا این ارتش ها حاضر به کودتا میشن؟
چون اصولا این ارتش ها میدونن که این ارتش چه حکومت باشه چه نباشه، اونها حضور خواهند داشت، تفاوتی نخواهد کرد.
اما وقتی شما مواجه باشید با یک نیروی نظامی که می داند حیات او وابسته به این حکومت خاص است، خوب قاعدتا کودتایی نخواهد کرد.
یعنی تمام این عناوین هست که دست به دست هم میده تا ما وقتی در باب واقعیت ایران صحبت بکنیم بدونیم که کودتا در ایران غیر ممکن هست، از محالات هست، حتی فکر کردن بهش هم عبث و بیهوده است.
ما یک جمهوری اسلامی داریم که این جمهوری اسلامی یک نیروی نظامی مختص به خود به وجود آورد که اتفاقا در برابر ارتش است.
ارتشی که حالا اون قدرت لازم رو نداره و اصولا وارد این وادی نمیشه یعنی وارد وادی کودتا نخواهد شد.
یعنی شما وقتی به ارتش نگاه میکنید میدونید که هیچوقت ارتشی نخواهد بود که قدرتمند بتونه وارد میدان برای تغییر و کودتا در ایران بشه چرا که قدرت در برابر دارای قدرت موازی با خود داره که سپاه نام داره و اصولا از اون قدرتمند تر هست.
یعنی وقتی وارد درگیری بخواهند بشوند قاعدتا ارتش قدرتی نخواهد داشت و سپاه پیروز خواهد بود.
در این معادله طرح شده ما نقطه ابتدایی را گذاشتیم که باید یک نیروی نظامی قدرتمندی وجود داشته باشد.
پس ارتش در همین ابتدا خارج میشود.
از این معادله طرح شده میرسیم.
نقطه دوم استقلال این نیروی نظامی هست و وقتی حالا نگاه میکنیم شاهد تنها نقطه ای که برایمان میماند سپاه است.
حالا این سپاه یا استقلالی در خود دارد؟
به هیچ عنوان.
یعنی شما مواجه هستید با یک نیروی نظامی که سرسپردگی دارد به جمهوری اسلامی.
اصولا ذاتش از جمهوری اسلامی آمده.
بدون جمهوری اسلامی معنایی نخواهد داشت.
یعنی شما تصور بکنید که اگر فردایی در ایران باشد، آیا سپاه جایی خواهد داشت؟
خب اگر هم قرار بر وجود یک نیروی نظامی باشد، خب قاعدتا ارتش هست که جایگاه و پایگاه خواهد داشت نه نیرویی که به وجود آمدنش به خاطر حفظ آن ایدئولوژی های مشخص جمهوری اسلامی بود.
یعنی اصولا وقتی به سپاه نگاه می کنید می بینید که می خواهد مثلا در منطقه یک هلال شیعی به وجود بیاره، میخواد اون نگاه شیعی رو پیش ببره.
می خواد یک حکومت متشکل شیعی در سراسر خاورمیانه شکل بده.
می خواد مثلا از لبنانی ها دفاع بکنه، از شیعه های مختلف در کشور های گوناگون دفاع بکنه.
حالا این در فردای ایران که نقشی نخواهد داشت.
پس می تونیم بفهمیم که به همین سادگی سرسپردگی ای که داره به حکومت حاکم و اصولا تمام هویت و ذات خودش رو داره از جمهوری اسلامی می گیره.
پس استقلالی برای اون نخواهد موند.
بخش ایدئولوژی محوری سپاه هم که اون نقطه ای است که به نوعی جمهوری اسلامی به عنوان حکومت رو با سپاه به هم پیوند میده.
یعنی شما شاهد حکومتی هستید که با نیروی نظامی خودش پیوند خورده.
در تمامی نگاه ها اصولا این نیروی نظامی به وجود اومده تا از این ساختار حاکم دفاع بکنه و همین اون آن نقطه ایست که وقتی ما نزدیک به مسئله کودتا درباره آینده ایران می شویم می دانیم که موضوع، موضوع عبث و بیهوده ای است.
فکر کردن به آن بیهوده است.
قاعدتا هیچوقت اتفاق نخواهد افتاد.
یعنی ما هیچوقت فردایی را در ایران نخواهیم داشت که شاهد این موضوع باشیم که مثلا سپاهی باشد که بر علیه جمهوری اسلامی کودتا کرده و ارتشی باشد که در برابر جمهوری اسلامی کودتا کرده باشد. قاعدتا نه.
شخصیت کاریزماتیک در این سپاه و ارتش وجود دارند.
اصولا ارتشی که آن نیروی لازم را برای این کار ندارد، یعنی به محض اینکه قرار باشد یک کودتایی شکل بدهد، یک نیروی نظامی مستحکم تری همتای سپاه می آید و با قدرتی که دارد آن ها را سرکوب می کند.
از آن سمت هم سپاه به واسطه نزدیکی و سرسپردگی ای که دارد هیچ وقت همچین کاری را انجام نمی دهد چرا که می داند اگر قرار باشد جمهوری اسلامی در بین نباشد، اصولا اویی هم به عنوان سپاه وجود نخواهد داشت.
یعنی اگر جمهوری اسلامی از بین برود، اصولا این نیروی سپاه هم هست که از بین خواهد رفت.
اما در این انتهای برنامه دوست دارم یک مقداری هم در باب نیرو های خارجی صحبت بکنیم.
اینکه فارغ از مسئله ای که ما تحت عنوان کودتا میشناسیم و درباره اش صحبت کردیم و گفتیم محتمل نیست، حالا یک موضوع دیگری هم در کنار این و همداستان با این میتواند شکل بگیرد و آن هم حمله نیروهای خارجی است که خب قاعدتا به واسطه اتفاقاتی که امروز هم دارد در جهان می افتد موضوع محتمل است.
اما گفتم در این ویژه برنامه مشخص ما سعی بر این داریم که در باب سرانجامی در راستای ایران صحبت بکنیم که خودمان بتوانیم درش فعلیت داشته باشیم و نقش ایفا بکند.
قاعدتا نیروی خارجی اگر هم قرار باشد کاری انجام بشود و انجام بده، ما درش نقشی نخواهیم داشت.
اما موضوع، موضوع محتملی است به واسطه همان اتفاقاتی که به عنوان مثال سپاه دارد نقش میدهد در جهان.
ما امروز در جهان شاهد اتفاقات مختلفی هستیم.
اتفاقاتی که شاید فردا و آینده جهان رو داره تحت تاثیر خودش قرار میده.
اما فارغ از تمام این ها اگر ما به ذات جمهوری اسلامی هم نگاه می کردیم می تونستیم به این تصویر برسیم که فردایی برای ایران رقم بخوره که با جنگ و خونریزی توامان بشه.
به خاطر نگاه هایی که جمهوری اسلامی نسبت به موضوعات مختلف در جهان داره، اصولا این موضوع هم موضوع محتملی بوده.
یعنی فارغ از شرایطی که امروز در جهان اتفاق افتاده و ما شاهد این اتفاقات هستیم، در همون ابتدا حتی نگاه به ذات جمهوری اسلامی و وجودیت جمهوری اسلامی هم ما رو به این سمت و سو می کشوند که محتمل بود آینده ای در فردا رقم بخوره که جنگی هم در ایران شکل بگیره.
به واسطه حضور جمهوری اسلامی به واسطه رفتارهای جمهوری اسلامی.
یعنی شما برگردید و به گذشته نگاه بکنید.
از اون اتفاقاتی که از ابتدای به قدرت رسیدن جمهوری اسلامی افتاد.
اتفاقاتی که منتسب به جمهوری اسلامی هست، گاها در دادگاه های مختلف هم علیه جمهوری اسلامی درباره اش صحبت شده.
یعنی مثلا اتفاقاتی که علیه اسراییلی ها و یهودی ها رقم زدند.
خب ما شاهد این موضوع هستیم و اصولا اینها جرقه ای برای جنگ افروزی در جهان بوده.
حالا اتفاقات امروز هم که دارد بیشتر به شدت آن هم اضافه می کند.
قاعدتا وقتی به این تصویر مخدوش و مبهم در باب آینده ایران و سرانجام ایران نگاه می کنیم که شاید یک سر آن جنگ باشد، دلمان خونین می شود و کسی دوست ندارد همچین آینده ای برای ایران رقم بخورد.
اما محتمل است.
یعنی شرایط دارد به سمت و سویی می رود که شاید یک همچین اتفاقی بیفتد.
هر چند که با نگاه عمیق به آن می شود فهمید که چه سمت ایرانی و چه سمت اسراییلی و چه سمت امریکایی اصولا به دنبال رجز خوانی ست و اصولا به دنبال راهی است برای قدرتمندتر نشان دادن خود.
برای اینکه به واسطه این موضوعات بتواند برای خودش و برای آرامش خودش زمان بیشتری بخرد و حیات خود را به نوعی تجدید بکند.
اصولا چون جنگ هایی که بین این نگاه ها داره اتفاق می افته جنگ های وجودی است.
یعنی برای اسراییل هم همین شکلی هست.
برای جمهوری اسلامی هم همین هست.
یعنی شما میدونید که اگر این دو کشور با هم وارد جنگ بشن یک سرش وجودیت خودش رو از دست میده.
یعنی جمهوری اسلامی میتونه برای همیشه از صفحه روزگار محو بشه.
حالا موضوعی که من در آتی هم بیشتر بهش صحبت میکنم و بیشتر بهش اشاره میکنم.
در قسمت های گذشته هم درباره اش صحبت کردم.
در همین جا هم اگر بخواهیم بهش اشاره ای بکنیم پیرامون همون مسئله ایدئولوژی محوری شما وقتی نزدیک میشید به جمهوری اسلامی و مفهوم جمهوری اسلامی، حالا شاهد این هستید که اینها تنها شانس تاریخی خودشون رو به دست آوردند.
اصولا میدونند که آینده جهان دیگه جایی برای اسلام و نگاه های اسلامی و حکومت های اسلامی و مذهبی و دینی نخواهد داشت.
یعنی اصولا تاریخ بشریت از این مراحل گذر کرده و حالا این ها یک فرصت تاریخی را به دست آورده اند که می توانند با ایدئولوژی خودشان حاکم بر جهان باشند.
پس قاعدتا این فرصت را از دست نخواهند داد.
حالا وقتی می رسیم به مسئله ای که پیرامون ایران و مثلا اسراییل در جهان وجود دارد و اینکه می تواند جنگی محتمل اتفاق بیفتد، این دو سر به نوعی حکومت ها می دانند که جنگشان جنگ وجودی است.
جمهوری اسلامی می داند که می تواند این شانس را از دست بدهد و می تواند برای همیشه از صفحه روزگار و تاریخ هم محو شود و به همین دلیل است که خیلی شاید جدی مسئله را به پیش نمی برند و وارد این میدان برای جنگ و ستیز هم نمی شوند و سعی می کنند که به سادگی از روی موضوعات گذر بکنند.
اما با تمام این اوصاف و تمام این نگاه ها، موضوع، موضوع محتملی است و احتمال اتفاق افتادنش هم هست اما موضوعی نیست که ما بخواهیم درباره اش صحبت بکنیم، ما بخواهیم اتفاق بیفتد و اصولا بخواهیم فکر خودمان را معطوف بکنیم.
ما باید با شناخت مسائل مختلف پیرامون ایران در نهایت این تصویر رو به سمتی ببریم که آرزوی خودمون درش نقش بسته.
آینده ای رو برای ایران رقم بزنیم که نه از دل این کثافت جنگ شکل گرفته باشه نه از کودتا و فروپاشی، بلکه با انقلاب و در کنار هم بودن برای فردایی که خودمون آرزو کردیم و خودمون خواستیم و خودمون براش تلاش کردیم و اصولا هدف از گفتن این موضوعات در این ویژه برنامه هم همین هست که در نهایت به قسمت های پیرامون انقلاب برسیم و در باب این مسئله بیشتر صحبت کنیم.
در تمام قسمت ها و در تمام موضوعاتی که من درباره اش صحبت کردم سعی کردم نشانه هایی از باورهای خودم هم نقش درش داشته باشه.
در این ویژه برنامه هم سعی میکنیم در قسمت های آتی بیشتر در مورد این موضوع هم صحبت بکنیم.
در نهایت اینکه ما در این قسمت مشخصا در باب کودتا صحبت کردیم و اینکه قاعدتا هر کسی بخواد واقع بینانه به شرایط ایران نگاه بکنه میتونه بفهمه که کودتا در آینده ایران نقش نخواهد داشت و اصولا جمهوری اسلامی یک نیروی نظامی متشکلی را برای خود ساخت که این نیروی نظامی وجودیت خودش ذات خودش رو مدیون جمهوری اسلامی میدونه.
میدونه که بدون جمهوری اسلامی وجودی نخواهد داشت و به واسطه همین هیچ گونه استقلالی در خود نداره.
نیروی ارتش فاقد قدرت لازم برای این کودتا هست و نیروی سپاه هم سرسپرده هست با ایدئولوژی ای که در خود داره و با اون نزدیکی که با حکومت داره نزدیکی و قرابتی با مردم نخواهد داشت و در نهایت به سمت و سویی برای کودتا هم نخواهد رفت.
در نهایت میدونیم که شاید جنگی اتفاق بیفته و سرانجام ایران به واسطه نیرو های خارجی و قدرت های خارجی رقم بخوره.
فردایی که قاعدتا فردای سهمگین و زشتی خواهد بود به دور از تمام آزادی ها.
قاعدتا هر کسی که آزادی و برابری و فردای روشن رو از دل این جنگ های خانمان برانداز میبینه نگاه آلوده ای نسبت به جهان داره و ما باید با تلاش خودمون فردایی رو رقم بزنیم که فعلیت از آن خودمان باشد.
در نهایت آرزوهای خودمان میدان دار شود و جهانی که آرزو داریم را بسازیم و به امید آن روز هم باید تلاش کنیم.
در انتهای برنامه هم دوس دارم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه این راه تغییر شکل بگیره میتونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.
منظور از آثار هم خلاصه برنامه ای به نام جان نمیشه.
من پیش از اینکه بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر کنم، آرا، افکار، عقاید و باورهای خودم رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته تحریر درآورده اند.
تمامی این عناوین به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست.
میتوانید با مراجعه به وبسایت جهان آرمانی این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید این صدا شنیده بشه و این راه تغییر شکل بگیره اون رو با دیگران هم به اشتراک بگذارید.
ممنون که همراه من بودید.
من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان در پناه آزادی.
قسمت سوم : فروپاشی
سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان هست. با شماست.
این قسمت سوم از ویژه برنامه سرانجام ایران هست و ما قراره توی این قسمت در باب فروپاشی صحبت کنیم.
ممنون که همراه من هستید.
خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص ما قرار بر این داریم که در باب سرانجام ایران و فردایی که برای ایران احتمال هست اتفاق بیفته صحبت بکنیم و در هر کدوم از این قسمت ها سعی میشه که در باب یکی از این سناریوهای محتمل صحبت بکنیم و در این قسمت مشخص هم در باب فروپاشی که اگر از درون جمهوری اسلامی دچارش بشه قرار هست که صحبت بکنیم.
خب قاعدتا در این ابتدای بحث بهتر هست که ما یه مقداری در باب این معنا و مفهوم فروپاشی صحبت بکنیم.
خب همه ما یک تصویری در ذهنمون ایجاد میشه با شنیدن فروپاشی یا کلمه فروپاشی و اون هم قاعدتا موضوعاتی پیرامون اتحاد جماهیر شوروی و اتفاقی که در این ساختار سیاسی افتاد یعنی وقتی آدم فروپاشی رو میشنوه ناخودآگاه به یاد اون خاطره ی نزدیک می افته.
اینکه یک حکومت قدرتمند و مسلطی که تا اون حد هم اقتدارگرا بوده و قدرت نظامی بالایی داشت و جزو قدرت های قاعدتا جهانی به حساب می اومده، بدون شلیک شدن حتی یک گلوله.
کل ساختار سیاسی خودش رو از دست داد و دچار فروپاشی درونی شد.
خب این یکی از اون مثال های بارز هست برای نزدیک شدن به معنای فروپاشی و اینکه ما بتونیم درک درستی نسبت به فروپاشی داشته باشیم.
حالا وقتی میخوایم بیاییم و این رو وارد سپهر سیاسی ایران بکنیم و سرانجام ایران رو به نوعی گره بزنیم با فروپاشی، با توجه به شناختی که نسبت به این موضوع داریم حالا بتونیم یک برآیند درستی هم نسبت به اتفاقات داشته باشیم.
قاعدتا وقتی در باب فروپاشی صحبت می کنیم نقطه ابتدا این هستش که حالا باید این سیستم حاکم به قدری ضعیف شده باشه مستاصل شده باشد.
فساد درش رخنه کرده باشه تا دچار اون فرسودگی و پوسیدگی درونی بشه و در نهایت ما شاهد فروپاشی باشیم که حالا این حکومت از جای برداشته میشه و یک حکومت تازه جایگزینش میشه.
یعنی ما باید یک سری المان ها رو در حکومت های حاکم ببینیم تا بتونیم این نتیجه گیری رو داشته باشیم که در نهایت این حکومت ها به فروپاشی میرسند.
فرای این المان ها حالا ما باید یک نگاهی هم داشته باشیم نسبت به موضوع فروپاشی که اصولا در فروپاشی چه اتفاقی رخ میده.
اصولا فروپاشی در نهایت چه نتیجه و چه سرانجامی رو برای اون مردم و اون کشور در بر خواهد داشت؟
خب ما وقتی به همون مثال عینی اتحاد جماهیر شوروی نگاه میکنیم میتونیم این رو درک بکنیم که اصولا ساختار اصلی تغییر وحشتناکی در خودش نمیبینه.
اصولا قرار نیست که شما شاهد یک انقلاب باشید و همه چیز به نوعی دگرگون بشه و صد و هشتاد درجه تغییر رو شما درش ببینید.
تمام ارزش ها و ها و هنجار ها تغییر کنند، ضد ارزش های گذشته تغییر کنند و ما شاهد یک جامعه تازه باشیم و یک ساختار سیاسی تازه باشیم.
گاها شما وقتی روبه رو میشید با این مباحثی که پیرامون فروپاشی اتفاق می افته حالا شاهد یک حکومتی هستید که به نوعی اصلاح شده حکومت گذشته هست.
به نوعی با تغییراتی در خود اما با پایبندی به آن اصول داره راه رو به پیش میره.
همون طور که اتحاد جماهیر شوروی هم بعد از از هم پاشیدن دوباره روسیه در خودش، دوباره خودش رو به نوعی بازتولید کرد که باز هم شبیه به همون گذشتگان خود بود.
رفتار ها همون گونه بود.
یعنی الان شما وقتی روبرو میشید با روسیه امروزی هم میتونید ردپای قدرتمند استبداد و این حکومت استبدادی رو درش ببینید.
ساختارهای اصلی سر جای خود هست.
اصول کماکان قدرتمند سر جای خودش هست و حالا سعی میشه که در فروع تغییراتی رو شما ببینید.
همون حکومت استبدادی سابق به نوعی در جریان هست.
همون نگاه ها تقریبا کم و بیش در جریان هست.
حالا سعی شده اصلاحاتی در آن فرو اتفاق بیفتد.
یعنی یکی از اصول مهم در دل فروپاشی همین نقطه است.
یعنی شما در فروپاشی مواجهه مستقیمی با انقلاب و دگرگونی ندارید.
موضوع همان اصلاحاتی است که حالا به یک شکل ساختارمند و کلی شکل گرفته و در نهایت یک نظام سیاسی تازه ای را به وجود آورده که وامدار نظام سیاسی گذشته است.
یعنی شما با یک نظام سیاسی تازه ای روبرو نیستید.
همان نظام سیاسی گذشته است که حالا سعی کرده به نوعی یک تغییراتی در شکل ظاهری خودش به وجود بیاورد و به نوعی بزک دوزک خودش را بکند و یک شکل تازه ای به خودش بده اما همان اصول گذشته را هم به پیش ببرد.
وقتی شما مواجه میشوید با مفهوم و معنای فروپاشی باید این دو موضوع را در نظر داشته باشید.
حالا اگر این را بیاوریم و به شرایط حال حاضر در ایران نسبتش بدهیم چی؟
یعنی شما در یک ایرانی زندگی میکنید که جمهوری اسلامی حاکم بر اون هست.
حالا اون اصل ابتدایی این که آیا این حکومت به اندازه کافی فاسد هست و به اندازه کافی مستاصل هست؟
خب ما اینها رو می بینیم.
این رگ و پی ها رو در جمهوری اسلامی می بینیم.
فساد افسارگسیخته ای که در جمهوری اسلامی حاکم هست رو همه داریم می بینیم.
می بینیم که چگونه این حکومت مستاصل شده در رقابت های جهانی مستاصل شده، در رقابت های داخلی مستاصل شده.
اون مشروعیت خودش رو از دست داده، اون حقانیت خودش رو در برابر مردم از دست داده، پایگاه و جایگاه اجتماعی خودش رو از دست داده و عناوینی از این دست به نوعی ما رو به این سمت و سو می کشونه که خب این حکومت بن مایه لازم رو برای فروپاشی در خود داره.
اما موضوع به همین سادگی تموم شدنی نیست که حالا من در آتی در این برنامه بیشتر درباره اش صحبت می کنم و عواملی رو نام می برم که چرا باعث ایستادگی در برابر این اتفاق میشه.
یعنی با اینکه شما از یک نگاه ساده وقتی به موضوع نگاه می کنید یعنی المان اصلی این فروپاشی که حالا استیصال حکومت حاکم هست، کم توان شدنش هست، فساد درونش هست و وقتی مد نظر قرار می دهید می بینید که جمهوری اسلامی تمامی این شرایط رو داره.
اما چرا این اتفاق به نوعی افتادنی نیست و ما میتونیم درک کنیم که این اتفاق بزودی نخواهد افتاد.
به واسطه دلایل دیگری ست که حالا در آتی درباره اش صحبت میکنیم.
اما در باب معنای دوم یعنی شما وقتی نزدیک میشدید به مفهوم فروپاشی، حالا می دونستید که اگر این فروپاشی اتفاق بیفتد، آن حکومت حاکم قرار نیست که اصول خود را تغییر دهد؟
قرار نیست شما شاهد یک دگرگونی بنیادین در این حکومت باشید، همانطور که در دیگر کشورهای دنیا هم اتفاق افتاد و اونها به ساختارهای اصلی خودشون پایبند هستند.
اصولا طایفه ای از دل این قبیله حاکم بوده که این اتفاقات رو رقم زده.
یعنی شما وقتی به اتحاد جماهیر شوروی نگاه میکنید میبینید که یکی از سردمداران در دل همون حزب قدرتمند در اون ساختار سیاسی گذشته هست که این تغییرات رو شروع میکنه و اصولا تمام کسانی که بعد از او هم این ساختار رو ادامه می دن پایبند به همون اصول گذشتگان هستن.
یعنی ما در اصل نمی تونیم تفاوت های بنیادی و بزرگی رو ببینیم.
قرار هست که فروع تغییر کنه.
حالا وقتی این رو نزدیک به شرایط حاکم در ایران بکنیم، موضوع این هست که آیا مردمی هستند که طالب این فروپاشی درونی باشن؟
آیا طالب این هستن که یک شکل تازه ای از جمهوری اسلامی که حالا به نوعی بزک دوزک کرده و چهره ی تازه ای به خودش گرفته و یک سری از جزئیات رو در خودش تغییر داده رو بپسندن و دنبال یک همچین تصویری باشن؟
حالا موضوع اصلی دقیقا همین مفهوم هست که ما بیشتر بهش نزدیک بشیم و بیشتر مفهوم فروپاشی رو کندوکاو بکنیم تا در نهایت ببینیم که آیا در این سرانجامی که برای ایران قرار هست رقم بخوره، آیا ما طالب رسیدن به فروپاشی در جمهوری اسلامی هستیم یا نه؟
چون اصولا این ویژه برنامه بر همین اساس پایه ریزی شده که ما در باب این مسائل صحبت بکنیم تا در نهایت فعالیت خودمان را قدرتمند کنیم تا در نهایت ما به آن نقطه ای برسیم که خودمان برای آن آینده تلاش کنیم و در کنار هم برای ساختن آن آینده تصویری بسازیم.
پس وقتی نزدیک به مفهوم فروپاشی می شویم می بینیم که بله نقطه ابتدایی و یکسری المان های لازم برای فروپاشی هست که در جمهوری اسلامی هم وجود دارد.
اما حالا باید بیشتر نزدیک به همین معنا باشیم.
یعنی المان ابتدایی که از دور خیلی ساده به ما نمایانگر این هست که جمهوری اسلامی میتونه به سادگی فروپاشی در خودش داشته باشد.
چرا که جمهوری اسلامی نظامی به شدت فاسد هست.
یعنی شما میبینی که در تمام ارکان های دولتی شاهد این فساد افسارگسیخته هستیم دیگه تبدیل به لطیفه و طنز شده.
موضوعاتی که این ها دارن در دل آن فساد به وجود میارن.
یعنی شما در جایی نیست که به جمهوری اسلامی نگاه بکنید و شاهد فساد نباشید.
جایی نیست که دیگه این ساختارها تا این اندازه پوسیده نشده باشند.
شما میتونید میتوانید استیصال را در حکومت ببینید.
شما میتوانید ببینید که اینها پایگاه و جایگاه اجتماعی خودشان را سالهای سال است که از دست داده اند.
دیگر از آن تصویر ابتدایی جمهوری اسلامی و آن انقلابی که کرد خبری در میان نیست.
دیگر آن نیروی اجتماعی که پشتوانه اینها بود دیگر ازش خبری در میان نیست.
ما داریم تمام این تصاویر را میبینیم.
اما چرا محتمل نیست این فروپاشی؟
خب یکی از نکات مهم و اساسی و کلیدی جمهوری اسلامی ایدئولوژی است که به آن باورمند هست.
شما مواجه هستید با یک جمهوری اسلامی که به یک ایدئولوژی پایبند هست تا مثلا همان اتفاقاتی که در اتحاد جماهیر شوروی افتاد.
کسی میتواند مثالی بزند که اتحاد جماهیر شوروی هم این ایدئولوژی رو داشت.
اما موضوع سر اون هویتی است که این ایدئولوژی در خود داشته.
آن قدمتی است که در خود داشت.
یعنی شما از یک سو مواجه هستید با تفکرات مارکسیستی که خب بازه زمانی کوتاه تری است که قدرت گرفته و اون هویت جمعی رو برای اینها نساخته.
در اندازه ای که اسلام ساخته و حالا یک سوی دیگه ما اسلامی رو داریم که چگونه ریشه دوانده.
اما همه چیز به اینجا ختم نمیشه.
موضوع سر این هست که این ایدئولوژی حاکم یک جماعت و یک طایفه ای رو ساخته که همه چیز دنیای خودشون رو در اون ایدئولوژی تعریف کردن.
شما ریشه های اعتقادی که در دل مسلمان ها مسلمانان معتقد منظورم هست.
یعنی وقتی ما در باب مسلمان صحبت میکنیم، در همه جا، در همه قسمت های برنامه هایی به نام جهان یا هر جای دیگه ای که من صحبت کردم منظور کسی است که با علم و یقین به اسلام اعتقاد داره.
منظور اون مسلمانی که وراثتی مسلمان شده و به واسطه این که در یک خانواده مسلمان چشم به دنیا باز کرده رو ما معیار مسلمان بودن قرار نمیدیم.
منظور کسی است که با علم و دانش و اطلاعات لازم حالا قبول کرده که مسلمان باشه.
حالا شما وقتی مواجه میشید با این جماعت مسلمان میبینید که اینها همه زندگی رو به نوعی با این ایدوئولوژی گره زدن.
یعنی به عنوان مثال شما به همین جمهوری اسلامی و این نگاه شیعی اثناعشری نگاه بکنید.
حالا شما مواجه هستید با جماعتی که باورمند مثلا به امام موعود است.
امام زمانی است که قرار است این بیاید و دنیا را تغییر بدهد و ظهور بکند و جهان پر از ظلمت را دگرگون بکند.
حالا این امام موعود وظیفه گذاشته به دوش مومنین خودش، مسلمان های خودش که اینها خودشان را مومنین و مسلمان می دانند و حالا سعی دارند که آن بستر را فراهم بکنند برای ظهور آن امام موعود.
خب این نقاط ایدئولوژیکی خیلی متفاوت است با تمام ایدئولوژی هایی که ما در جهان داشتیم، به ویژه ایدئولوژی هایی که در جهان مدرن اتفاق افتاده و ایدئولوژی های انسانی است یعنی جنبه های الهی ندارد.
قاعدتا اینها با هم متفاوت هستند.
میزان باورمندی مردم نسبت به این ایدئولوژی ها متفاوت است.
از جان گذشتگی هایی که مردم در راستای این باورهای الهی میکنند متفاوت است.
شما از سویی شاهد این نوع نگاه ها هستید که گره خورده با عالم های دور هست، عالم غیب هست، جهانی است در دوردست ها.
جهانی که تنها و تنها با ایمان قابل شناخت است.
اصلا شما وقتی نزدیک به مفهوم ایمان میشوید، حالا موضوعی است که به نوعی مابه ازای در نگاه های دیگر ندارد.
یک نگاهی است که یک نگاه الهی به نوعی آن را ساخته و پرداخته.
حالا شما شاهد این هستید که جماعت باورمند به این نگاه ها حاضر به رفتارهای غیرطبیعی بسیار هستند، حاضر به کشتن و کشته شدن هستند.
حالا وقتی نزدیک به جمهوری اسلامی میشویم میبینیم که چگونه جمهوری اسلامی با باور به این نگاه ایدئولوژیک خودش یک ساختاری را فراهم کرده که خدشه ناپذیر است.
یعنی با تمام فساد ها و استیصال ها، جماعتی هستند که از مهم ترین رکن زندگی خودشان یعنی جان خودشان گذشتند.
یعنی حاضرند جان خودشان را از دست بدهند یا جان دیگران رو بگیرن.
اما این حکومت پابرجا باشه.
یعنی وقتی شما مواجه میشید با صحبت هایی که مثلا خمینی کرده بود در باب حکومت که از اوجب واجبات است، این حرف گزاف و دوری نیست.
یعنی حالا ما مواجه شدیم با یک نگاه ایدئولوژیکی که حالا نوک هرم تمام این باورهای ایدئولوژیک خودش رو پیوند زده با حکومت و ساختار سیاسی.
حالا این نقطه ما رو به اون نقطه مشخصی میرسونه که وقتی نگاه میکنیم به جمهوری اسلامی شاهد این موضوع هستیم که این تنها فرصت تاریخی برای اسلام شیعی و اسلام شیعی با نگاه مشخص اثناعشری و نگاه مشخص تری تحت عنوان ولایت فقیه.
این تنها فرصت تاریخی است که اینها به دست آوردند.
یعنی وقتی شما نزدیک میشید به اون جمله خمینی که میگه حفظ نظام از اوجب واجبات است، موضوع دقیقا همین فرصت تاریخی است.
یعنی خمینی میتونه بفهمه که اگر این فرصت رو از دست بده خود اسلام رو هم از دست دادن.
یعنی میدونن که گره خورده از این ساختار حکومت ساخته شده با اصل و بنیان اسلامی که حداقل میشه بدون شک و بدون اغراق گفت که اگر این اتفاق بیفته و این حکومت از میان برداشته بشه شما دیگه نمیتونید شاهد یک حکومت با این ساختار مشخص باشید و اصولا این نوع نگاه ایدولوژیکی وارد عرصه های سیاسی بشه.
پس حالا موضوع این هستش که اینها به یک فرصت تاریخی رسیدن و حاضر نیستن به این سادگی این رو از دست بدهند و حاضرند با چنگ و دندون با همه وجود برای این خواسته بجنگند.
یعنی از یک سو اون نگاه ایدئولوژیکی که اینها رو سالیان سال بارور کرده، اینها رو سالیان سال آماده کرده، تفکرات اینها، نگاه اینها، مسئله مثلا غیبت امام زمان و وظیفه ای که به دوش اینها هست، اصلا نگاهی که نسبت به دنیا دارند، اینکه یک خدایی نشسته اونجا و اینها رو امر کرده که برن و جهان رو بهتر بکنند و مردم رو دست و پا بسته بفرستند به بهشت، سعی بکنند شرایطی فراهم بکنند که اینها زودتر تمام مردم فوج فوج به سمت آسمان بروند و بهشت را از آن خود بکنند و تعداد مسلمان ها بیشتر بشه، جهان رو مسلمان بکنند و کمربند شیر رو گسترش بدن.
در نهایت نمی دونم کاخ سفید رو حوزه علمیه بکنند و از این نوع نگاه ها.
ولی شما شاهد هستید که این نگاه ایدئولوژیکی داره.
این ها به به این ها فرمان میده و هر روز داره اینها رو آماده می کنه برای یک رفتار تازه.
در کنار اینها می دونند که این تنها فرصت تاریخی است که در اختیارشون هست.
می دونند که وجودیت این ها و وجودیت اسلام هم به نوعی به هم گره خورده می دونند که حداقل وجودیت سیاسی اسلام واقعا گره خورده با موضوعیت جمهوری اسلامی.
یعنی شما تصور بکنید که اگر جمهوری اسلامی در جهان ساقط بشه و این قدرت رو از دست بده با توجه به اون ساختار رفتاری و فکری انسانی در طول تاریخ ما می تونیم ببینیم که کم کم در همه جای جهان قدرت رو از دست خواهد داد و اصولا اسلام سیاسی به نوعی از ساختار جهانی رخت خواهد بست و دیگر ما شاهد چیزی به اسم اسلام سیاسی نخواهیم بود.
از این رو قاعدتا جمهوری اسلامی و عوامل جمهوری اسلامی و تمام کسانی که باورمند به این نوع نگاه و ایدئولوژی هستند، می دانند که حالا یک فرصت تاریخی دارند که اگر از دستش بدن به نوعی همه چیز را از دست خواهد داد.
اما فارغ از این، ما شاهد این نگاه ایدئولوژیکی هستیم که اینها را به نوعی تربیت کرده برای فرمان بردن برای اسارت.
همان موضوعی که من بارها و بارها در مفهوم و معنای خدا به آن اشاره کردم.
یعنی اگر در ویژه برنامه های دیگر من شما مراجعه کنید یا به کتاب های من، من بارها در باب این مساله و این فرهنگ خدا و این معنای خدا صحبت کردم که وقتی من در باب خدا صحبت می کنم، مفهوم خدای الله نیست، صرفا صرفا خدای یهودیان یا خدای مسیحیان نیست.
هر کدام از این نگاه هایی که به نوعی در پی ساختن یک یگانگی را در بر میگیرد، حالا میتواند گاها در نوک هرم یک نگاه مثلا مارکسیستی قرار بگیرد که یک خدای تازه ای تصویر بکند یا یک نگاه مدرن تر و حتی پسامدرن تر باشد.
در مجموع آن معنایی که ما به عنوان خدا میشناسیم در دل اسلام و نگاه اسلامی وحشتناک تر و قدرتمند تر هم وجود دارد.
حالا شما مواجه میشوید با یک معنایی برای اینکه مردمی را مبدل به بردگان و بندگان بکند و به فرمانبرداران بکند.
حالا شما وقتی نزدیک به این مفهوم میشی میبینی که چگونه جمهوری اسلامی، نگاه اسلامی، نگاه شیعی در پی ساختن بردگان بیشمار است.
حالا این فرهنگ فرمانبرداری را در خود ساخته، پرورانده و حالا جماعتی را پدید آورده که تا حد امکان تا حد وجودی و تا حدی که جان در بدن دارند، فرمانبردار هستند.
حالا در دل این ساختار شما نمیتوانید توقع فروپاشی داشته باشید.
یعنی جماعت فرمانبرداری که ساخته شدهاند برای اینکه برده باشند، برای اینکه اوامر بالادستی خودشان را رعایت کنند؟
آیا همچین جسارتی را در خود دارند که بخواهند فروپاشی را رقم بزنند؟
تغییراتی به وجود بیاورند؟
با توجه به تمام المان هایی که درباره اش صحبت کردیم یعنی از یک سو ما مواجه هستیم با آن نگاه ایدئولوژیک این ها را بارور کرده، به نوعی اینها را مبدل به همین انسان ها کرده که اتفاقا در دلش این نگاه تسلیم بودن، این نگاه فرمانبرداری موج می زند.
شما وقتی به مفهوم و معنای اسلام نگاه می کنید، نزدیک می شوید به این معنای مشخص در باب تسلیم بودن، در باب اسارت، در باب گوش به فرمان بودن.
پس قاعدتا جماعتی را که تربیت می کنند تا حد امکان فرمانبردار خواهند بود.
حالا جمهوری اسلامی هم به عنوان یکی از این نمایندگان این نوع نگاه، قاعدتا تمام کسانی را که در دل خودش بارور کرده، فرمانبردار هستند چه در مقامات پائین چه در مقامات بالا.
همه و همه به نوعی خود را خدمتگزار یک پیشوا و رهبر می دانند.
یعنی شما در کلیت این نگاه اسلامی هم وقتی نگاه می کنید موضوع به همین شکل است.
همه و همه تمام این مسلمین خدمتگزاران یک خداوند بزرگ در آسمان ها هستند که حالا این می تواند نمایندگانی داشته باشد.
گاها شما می توانید مواجه بشوید با یک پیامبری که در این نوک هرم قرار می گیرد، با یک امام معصومی که در این نوک هرم قرار می گیرد و در آتی و آینده هم خلیفه و پادشاه و نماینده و آخوند و حجت الاسلام و فقیه و الی آخر.
اصولا ساختاری برای این ها تعریف شده و در دل این ایدئولوژی آن ها را بارور کرده تا در نهایت مبدل به این شخصیت های فرمانبردار شوند.
حالا در دل این ساختار مشخص چگونه امکان وجود فروپاشی خواهد بود؟
حالا این ها نگاهی دارند نسبت به این موضوع مشخص که می دانند اگر قرار بر فروپاشی باشد، آنها همه چیز خودشان را از دست میدهند.
من در قسمت گذشته هم در باب سپاه وقتی صحبت میکردم گفتم که اصولا اینها میدانند که تمام هویت خودشان را از جمهوری اسلامی دارند.
حالا وقتی نزدیک به این مسئله مشخص جمهوری اسلامی و حالا ساختار سیاسی اش بشویم که بیشتر هم این موضوع قابل لمس است.
یعنی شما اگر بروید و قرار را بر این داشته باشید که خب قاعدتا وقتی ما در باب فروپاشی صحبت میکنیم، قرار است یک نیرویی در جریان این ساختار سیاسی عاملیت داشته باشد.
حالا تمام این ساختار سیاسی خود را مدیون جمهوری اسلامی، نگاه اسلامی، ایدئولوژی سیاسی اسلامی، نگاه ولایت فقیه میداند.
همه وجودیت و ذات خودش و هویت خودش را از همین ساختار میگیرد.
چگونه ممکن است که اینها حاضر به فروپاشی باشند؟
اصولا وقتی ما نزدیک به معنای فروپاشی میشویم و حالا میخواهیم این را با شرایط ایران و موضوعات ایران مورد قیاس قرار دهیم.
می دانیم که موضوع موضوع غیر قابل دست یافتنی است.
می دانیم که این دور از واقعیت است چرا که اصولا ساختار جمهوری اسلامی ساخته نشده برای همچین اتفاقاتی.
اما آیا با وجود تمام فسادی که وجود دارد امکان این فروپاشی هست؟
خب قاعدتا ما در جهانی زندگی می کنیم که هر امکانی وجود داره.
یعنی میشه به هر امکانی هم فکر کرد.
موضوع سر اون درصدی است که احتمال وقوع داره.
یعنی شما میتونید بگید که بله احتمال داره که در ایران فروپاشی هم اتفاق بیفته.
کسی منکر این نخواهد شد به واسطه دلایلی که من دربارش صحبت کردم.
ما وقتی در باب فروپاشی در جای جای جهان صحبت میکنیم میدونیم که عوامل مختلفی دست به دست هم میدن و باعث اتفاق این فروپاشی ها هم میشه.
یکی از اون عوامل فساد افسارگسیخته است که در جمهوری اسلامی هم قابل رویت است.
ما مواجه هستیم با یک حکومتی که به شدت فاسد است در همه جا و در تمام ارگان هایی که شما باهاش روبرو میشید. میشوی.
تمام اشکال سیاسی که باهاش روبرو میشی حالا میبینی که این فساد چگونه دامن گیر هست و همه جا رو هم در بر گرفت.
شما استیصال حکومت رو میبینید.
شما رویارویی حکومت با مردم رو میبینید.
نداشتن پایگاه اجتماعی، از بین رفتن اون مشروعیت سیاسی رو دارید میبینید.
همه اینها قابل رویت هست و این اتفاق هم احتمال داره که بیوفته.
اما موضوع سر این میزان احتمال هست.
اینکه ما ببینیم تا چه اندازه محتمل هست.
اتفاق افتادن فروپاشی.
شما در کنار این عواملی که ما دربارش صحبت کردیم مثل فساد، مثل نداشتن مقبولیت و جایگاه اجتماعی، رویارویی با مردم، استیصال حکومت در مسائل داخلی در مسایل خارجی، فروپاشی اقتصادی و مسائلی از این دست ناکارآمدی ها و همه و همه اینها در برابرش اون نقاط رو هم دارید.
یعنی در برابرشون تنها فرصت تاریخی رو هم دارید در برابرش نگاه ایدئولوژیک رو دارید، در برابرش فرمانبرداری افسار گسیخته این نظام و این حکومت و تمام دست پرورده هایش را هم دارید.
حالا وقتی این را بگذارید وارد به نوعی یک میزانی بکنید و حالا بخواهید این را ترازی برایش بگیرید، قاعدتا کفه ترازوی سنگین تر خواهد بود که جمهوری اسلامی حاضر و قادر به این فروپاشی نیست.
اما حتی ما این احتمال رو هم معیار خودمون قرار بدیم و بگیم که بله جمهوری اسلامی وجود داره که اصلا در شرف فروپاشی است.
اصلا حتی اگر مردمی باشند که چند سال هم به جمهوری اسلامی زمان بدهند، این جمهوری اسلامی به نوعی دندان پوسیده ای است که داره از تو خورده میشه و تا چند وقت دیگه هم خودش می افته و از بین میره که خب قاعدتا خیلی ها هم در باب این مسائل هم شنیده اند و کسانی هم هستند که اینگونه دارند رویا فروشی برای مردم میکنند.
حتی ما بر فرض اینکه تمام این نگاه خودمون رو دور بریزیم و تمام استدلال های خودمون رو هم کنار بذاریم و تصور کنیم که این اتفاق می افته، آیا حالا ما به عنوان کسانی که به این شرایط نگاه میکنیم آیا راضی به این اتفاق هستیم؟
آیا آرزوی ما، خاصه ما برای فردای ایران، فروپاشی جمهوری اسلامی است؟
حالا این نقطه ای است که ما باید بهش نزدیک بشویم و ببینیم که آیا این فروپاشی برای ما چه دستاوردهایی خواهد داشت.
تمام فروپاشی هایی که در جهان اتفاق افتاده آیا باعث شده ما دگرگونی های ساختاری را ببینیم؟
در نظام اقتصادی، در نظام سیاسی، در نظام فرهنگی، در نظام ارزشی آیا ما شاهد این دگرگونی ها خواهیم بود و یا اینکه نه قرار هست که جزییاتی تغییر بکند و تمام اصول سر جای خودش باشه؟
یعنی قوانین اسلامی قرار هست که سر جای خودش باشه؟
این نگاه به شریعت قرار هست که سر جای خودش باشه.
استبداد سیاسی قرار هست که سر جای خودش باشه.
قوانین ظالمانه بر علیه جنسیت ها، نگاه های مختلف چه سیاسی، چه باوری چه اعتقادی.
اینها قرار هست سر جای خودش باشه و داستان هایی از این دست، داستان های بی انتها از این دست.
آیا قراره این ها تا چه اندازه تغییر کنن؟
قرار است این ارزش ها تا چه اندازه تغییر کنه؟
قرار هست نگاه سیاسی چگونه باشه؟
آزادی های سیاسی؟
آزادی های اجتماعی؟
آزادی بیان قرار هست چگونه باشه؟
در این ساختاری که به واسطه فروپاشی از جمهوری اسلامی شکل بگیره، قاعدتا ما میدونیم که در همه جای دنیا با این اتفاق ما شاهد دگرگونی نبودیم.
ما شاهد انقلاب نبودیم.
اصولا یکی از دلایل عمده ای که ما تفاوت قائل میشیم بین انقلاب و فروپاشی همین اتفاقات و برآیند ها و نتیجه هاییست که در خود داره.
حالا شما شاهد این هستید که قرار هست تمام ساختار همین گونه ادامه پیدا بکنه.
قرار هست که تغییرات جزئی ببینیم.
حالا آیا ما راضی به یک همچین اتفاقی هستیم؟
فرای تمام دلایل و استدلال هایی که شدنی نیست.
یعنی شما اگر نگاه بکنید به مسئله فروپاشی و حالا این رو بخواید بیایید و در شرایط ایران و جمهوری اسلامی مورد قضاوت قرار دهید.
می دانید که این اتفاق شدنی نیست اما بر فرض محال که ما قبول کنیم این اتفاق بیفتد، آیا ما خواستار یک همچین تغییراتی هستیم؟
یعنی افق روشن ما برای آینده این است که یک فروپاشی در جمهوری اسلامی اتفاق بیفتد و چیزی همتای اتحاد جماهیر شوروی اتفاق بیفتد و در نهایت یک ساختار سیاسی که امروز در روسیه حاکم است قدرتمند بشود و ما تغییرات رو قرار باشد با موچین پیدا بکنیم و تغییرات را قرار باشد با ذره بین بهش نگاه بکنیم و از بین تمام زشتی های حاکم یک تغییرات جزئی را پیدا بکنیم و دلخوش به آن ها باشیم.
یا قرار است ما این ساختار را کنفیکون بکنیم؟
قرار است که این ساختار حاکم وحشتناک و ظالمانه را دگرگون بکنیم و دوباره بازآفرینی بکنیم.
قرار است که تمام ارزش ها و هنجارها را تغییر بدهیم.
پس قاعدتا وقتی ما نزدیک به مفهوم فروپاشی در ایران میشویم.
فرای تمام عناوینی که دربارهاش صحبت کردیم، باید به این نقطه نظری داشته باشیم که قاعدتا خواسته ما، آرزوی ما برای فردای ایران چیزی فراتر از اتفاقاتی است که در راستای فروپاشی اتفاق میافتد.
ما نیازمند این هستیم که این انقلاب شکل بگیرد و حالا تصویر تازهای برای فردای ایران رقم بزنیم.
همان طوری که در قسمتهای گذشته هم صحبت کردم، من در این ویژه برنامه مشخص در نهایت میخواهم موضوع را به این سمت و سو ببرم که در باب فعلیت خودمان نگاه ما این عناوین را بشناسیم و بدانیم که در نقطه ابتدایی شدنی نیست و در نقطه نهایی هم حتی اگر اتفاق بیفتد، فردای بدی را برای ما رقم خواهد زد.
یعنی اگر ما در باب کودتا صحبت کردیم، گفتیم که ابتدائا این اتفاق شدنی نیست چرا که جمهوری اسلامی نیروی سرسپرده ای را پدید آورده که با تمام وجود وفادار هست.
نیروهایی که هویت خودشان را از جمهوری اسلامی میگیرند.
اگر ما در باب فروپاشی صحبت کردیم، میدانیم که جمهوری اسلامی فروپاشی از درون نخواهد داشت چرا که ساختاری که با تمام ایدئولوژی خودش به وجود آورده که تا این اندازه فرمانبردار باشد، می داند که تنها فرصت تاریخی را دارد و با توجه به این عناوین هیچوقت خواسته ای در راستای این فروپاشی نخواهد داشت.
می دانیم که حکومت های جهان در پی گرفتن امتیاز از جمهوری اسلامی ضعیف هستند و به نوعی آرزویی برای حمله به ایران ندارند چرا که در طول این سالیان دراز دیده اند که چه جوابی گرفت اگر به افغانستان و عراق حمله کردند در نهایت از این کاشت خود چه چیزی برداشت کردند؟
با توجه به این عناوین ما در نقطه ابتدایی می دانیم که این اتفاقات افتادنی نیست و اما اگر این ها هر کدام با هر درصدی در نهایت اتفاق بیفتد، آرزو و خواسته ما نیست و نباید باشد و حالا ما باید در باب آرزو و خواسته و امیال خودمان برای سرانجام ایران صحبت بکنیم و آن چیزی که در ذهن می پرورانیم را رو به عمل برسونیم.
و اصولا در نهایت مردم رو وا داریم برای آرزو کردن.
برای خواسته داشتن.
برای خواسته ای در راستای فردا داشتن و تلاش در نهایت برای رسیدن به اون خواسته ها.
در این انتهای برنامه دوست دارم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه و این راه تغییر شکل بگیره می تونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.
منظور از آثار هم خلاصه به برنامه ای به نام جان نمیشه.
من پیش از این که بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر کنم، آرا، افکار، عقاید و باورهای خودم رو تحت عناوین و کتاب هایی به رشته ی تحریر درآورده اند.
تمامی این عناوین به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست.
میتونید با مراجعه به این وب سایت این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید این صدا شنیده بشه این راه تغییر شکل بگیره و اون رو با دیگران هم به اشتراک بذارید.
ممنون که همراه من بودید.
من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان در پناه آزادی.
قسمت چهارم : اصلاحات
سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان هست.
با شما هستم.
این قسمت چهارم از ویژه برنامه سرانجام ایران هست و ما قراره تو این قسمت در باب اصلاحات صحبت کنیم.
ممنون که همراه من هستید.
خب دوستان تو این ویژه برنامه مشخص بالاخره به جایی رسیدیم که باید در باب اصلاحات هم صحبت بکنیم.
اصلاحاتی که شاید خیلی از ما علاقه ای نداشته باشیم حتی بهش فکر بکنیم یا دربارش صحبت بکنیم اما موضوعی است غیرقابل کتمان.
نه تنها در شرایط فعلی و جمهوری اسلامی که در تمام ساختارهای سیاسی جهان حتی پیش از جمهوری اسلامی در خود ایران ما موضوعی قابل عرض و قابل فکر کردن.
و اصولا هر جا حکومتی در راس قدرت هست، موضوع اصلاحات هم در کنارش همواره وجود خواهد داشت.
و حالا ما بیاییم و در این قسمت مشخص از ویژه برنامه ای به نام جان در باب اصلاحات صحبت بکنیم.
در باب امکان اصلاحات.
هدف از اصلاحات و در مجموع موضوعاتی که مرتبط با مفهوم و معنای اصلاحات در جمهوری اسلامی و آینده ایران هست.
هدف این است که ما در این ویژه برنامه مشخص، عناوین و مسائلی که در نهایت امکان دارد سرانجامی برای ایران بسازد را مطرح کنیم تا در نهایت با سبک سنگین کردن این عناوین ما به جایی برسیم که خودمان فعلیتی داشته باشیم برای ساختن فردای ایران و این سرانجام را خود با دست های خودمان به نوعی رقم بزنیم.
اما وقتی می رسیم به مفهوم اصلاحات باید در این ابتدا نزدیک شویم به این معنا از اصلاحات، حالا چه در شکل عامش به مفهوم اصلاحات در جای جای جهان در ساختار های سیاسی و چه به شکل اخص آن در جمهوری اسلامی و شرایطی که حالا این اصلاح طلبانی که ما می شناسیم در ایران و جمهوری اسلامی رقم زده اند.
اصولا اصلاحات معنا و مفهوم ساده ای دارد که همه ما میتوانیم باهاش روبه رو باشیم و به حکومت قادری هست که قدرت رو به دست گرفته، همه ساختارها رو در اختیار داره.
مثلا همتای جمهوری اسلامی که تا این حد مستبد هست تا این حد توتالیتر هست.
تا این حد ساختار ها همه در اختیار خودش هست و حالا یک نظام موازی در کنار اون یک ساختار یک حزبی، یک گروهی، یک تشکلی قرار میگیره تا در برابر این قدرت حاکم صف آرایی بکنه به نوعی حالا با توانی که در اختیار داره تغییراتی رو به وجود بیاره.
سعی بکنه که اصلاحاتی را پدید بیاره.
شرایط اسفناکی که وجود داره رو تغییر بده.
وقتی هم به جمهوری اسلامی نگاه میکنیم موضوع به همین شکل هست.
شما شاهد یک قبیله در دل جمهوری اسلامی هستید که حالا اینها میل به اصلاحات دارن.
نگاه ها برگرفته از اون نگاه سنتی ست که خمینی رو نوک هرم قرار داده و باور و اعتقاد بر این داره که بعد از خمینی حالا این ساختار تغییر کرده، مشکلاتی درش به وجود اومده و میل به برگشتن به دوران طلایی مثلا خمینی داره یا هر تعریف دیگه.
در نهایت موضوع بر این هست که یه سری مشکلات و معضلاتی وجود داره که ما اومدیم تا این ها رو بهتر بکنیم مرتفع بکنیم.
این مشکلات قابل حل شدن هست.
پس وقتی ما نزدیک به مفهوم اصلاحات میشیم در همه جای جهان هم موضوع به همین شکل هست.
یک ساختار قدرتمندی همه چیز رو در اختیار خود گرفته.
حالا در کنارش یک حرکت موازی ای داره شکل میگیره که کم کم خودش رو هم به ساختارهای سیاسی نزدیک میکنه تا در نهایت در این جریان سیاسی یک جایی داشته باشه، یک قدرتی داشته باشه، یک اهرم فشاری داشته باشه تا در نهایت بتونه یک سری تغییرات بوجود بیاره.
اما موضوع مهم سر همین نقطه ابتدایی و کلیدی هست.
این تغییرات در چه راستایی است؟
وقتی ما صحبت از اصلاحات میکنیم تغییرات برای ما مشخص است.
یعنی شما وقتی نزدیک به مفهوم اصلاحات میشید میتونید این رو به سادگی بگید که هر نوع تغییری در فروع هیچ تغییری در اصول قرار نیست اتفاق بیفتد.
شما وقتی به اصلاحات در جمهوری اسلامی نگاه بکنید، میتوانید به سادگی به این معنی برسید که قرار بر این نیست که مثلا ساختار سیاسی جمهوری اسلامی تغییر بکند.
قرار بر این نیست که ولایت فقیه کنار گذاشته بشود.
قرار بر این نیست که قوانین اسلامی کنار گذاشته بشود.
قرار بر این نیست که مثلا مجلس ایران مبدل به یک مجلس عرفی ملی بشود.
قرار است که همان مجلس اسلامی باشد، بر پایه قوانین شریعت و اسلام اداره بشود و در نهایت همان ساختارهای احمقانه سر جای خودشان باشند.
اما در فروع یک سری تغییرات بوجود بیاورند.
مثلا آن حد از سانسوری که وجود دارد آن حد از کنار گذاشتنی که توسط مثلا شورای نگهبان وجود دارد و رد صلاحیت های فله ای که اتفاق می افتد کم بشود.
حالا یک جماعتی هم حق داشته باشند بیایند تو این ساختار مریض وارد بشوند و یک کارهایی هم انجام بدهند.
مثلا قرار بر این نیست که ما در باب قوانین ظالمانه اسلامی صحبت بکنیم که حقوق جنسیت ها را زیر پا گذاشت.
حقوق زنان رو پایمال کرده.
قرار بر این نیست که ما بگیم آقا ما ساختاری به این شکل مسموم و وحشیانه نمیخوایم که این قوانین تا این حد مضر باشه در راستای حقوق ابتدایی زنان زیر پا گذاشته بشه.
در داستان طلاق، در داستان حضانت، در داستان شهادت، در داستان وراثت و الی آخر.
قرار نیست ما به این بنیان ها به نوعی بتازیم و در نهایت این ها رو تغییر بدیم.
قرار است که این ساختار ها رو قبول کنیم و با دیده منت قبول کنیم که قرار است اسلام و نگاه اسلامی میدان دار باشه.
حالا یه سری تغییرات کوچیکی به وجود بیاریم.
مثلا بگیم که اگر قرار بر این هست که حضانت کودک تا دو سالگی در اختیار مادر باشه این نوع سه سالگی بکن.
دو سالگی مثلا نباید باشه یا برسونیم به هفت سالگی برسونیم به هشت سالگی.
در نهایت یه تغییرات جزئی در این ساختار به وجود بیاریم.
اما نه اینکه ما قرار باشه این اصول رو تغییر بدیم و این نگاه آلوده رو کنار بگذاریم و به این نتیجه برسیم که اصلا اسلام قرار نیست وارد این میدان سیاسی مدرن امروزی بشود.
قرار نیست که قوانین 1400 سال پیش میداندار باشد و زمام امور را در دست بگیرد.
قرار است که تغییرات کوچک و جزئی اتفاق بیفتد.
پس موضوع مهم در تعریف از این اصلاحات رسیدن به همین نقطه کلیدی است.
وقتی ما در باب اصلاحات صحبت می کنیم، می دانیم که تمام نظام های ساختارمند و قدرتمند در جهان حالا یک حرکت موازی را در کنار خود دارند که تحت عنوان اصلاحات ما میشناسیم.
اگر نگاه بکنیم به دوران پیش از جمهوری اسلامی، در دوران پهلوی هم به همین شکل وجود داشته، جماعتی که میل به اصلاحات داشتند.
اما آیا آنها میخواستند ساختار سیاسی را تغییر بدهند؟
آیا میخواستند نظام پادشاهی را تغییر بدهند؟
آیا میخواستند پادشاه را کنار بزنند؟ نه.
در جمهوری اسلامی هم به همین شکل است.
قرار بر این نیست که ولایت فقیه کنار گذاشته شود.
حتی در دی که به نوعی رادیکال ترین شکل ممکن از این اصلاحات قرار بر این است که خامنه ای را در نوک هرم تغییر بدهند نه جایگاه و پایگاهی که خامنه ای در اختیار دارد.
قرار بر این نیست که جماعتی باشند که بگویند ما رهبری نمیخواهیم، ما ولایت فقیه نمیخواهیم.
قرار بر این است که بگوییم آقا کسی است که امروز این رهبری را در اختیار گرفته اما صلاحیت لازم ندارد.
اصلا سن و سالش رفته بالا، الان دیگه به زوال عقلی رسیده.
به عنوان مثال حالا ما این رو تغییر بدیم.
پس ما میتونیم به راحتی این رو بفهمیم که در این تعریف از اصلاحات در هر جای جهان، در هر نقطه ای ما در نهایت به نقطه ای میرسیم که قرار بر تغییرات جزئی هست.
به کلیات به اصول.
قرار نیست که نگاهی بشه.
اصلا اصول وجودیت اصلاحات بر همین پایه هست.
هدف اصلی از اصلاحات تغییر دادن و رفرم کردن شرایط حاضر هست.
در راستای تغییرات جزئی بدون دست زدن به ساختارهای اصلی، بدون دست زدن به اصول ابتدایی اصول ابتدایی که جمهوری اسلامی رو پدید آورده.
یعنی ما یک جمهوری اسلامی داریم که یک معنی خاصی داره.
یعنی شما اگر این معانی رو، این عناوین رو از جمهوری اسلامی بگیرید دیگه جمهوری اسلامی از معنا تهی میشه دیگه.
شما دیگه با جمهوری اسلامی روبرو نیستید.
با یک موجود تازه با یک ساختار تازه روبرو خواهید بود.
اگر ولایت فقیه از جمهوری اسلامی گرفته بشه جمهوری اسلامی بی معنی میشه.
اگر قوانین اسلامی از جمهوری اسلامی گرفته بشه، جمهوری اسلامی بی معنی میشه.
شما دیگه نمیتونید جمهوری اسلامی تعریف بکنید که ولی فقیه نداره.
جمهوری اسلامی تعریف بکنید که قوانین و قواعد اسلامی همه چیز رو در بر نمی گیره.
یعنی اگر ما به قانون اساسی جمهوری اسلامی رجوع بکنیم مواجه میشیم در کنار هر عنوان قابل تاملی، یک برچسب و یک اضافه و یک متممی اضافه کردن تحت عنوان اسلامی آزادی بیان در اینجا آزاد هست مگر بر خلاف قوانین اسلامی باشه.
یعنی هر چیزی که شما قابل تامل باشه رو بلافاصله گره میزنه با موضوعات اسلام.
اینجا قوانینی وضع میشه که باید مطابقت با قوانین اسلامی داشته باشه.
ما یک شورایی رو تشکیل دادیم.
مردم اومدن نمایندگان خودشون رو فرستادن به مجلس.
حالا اینا قرار هست که قوانین تازه ای وضع کنن متناسب با شرایط حال جهان امروز و مشکلاتی که ما داریم.
اما یک هیئتی هست که نگاه میکنه ببینه آیا این ها با قوانین اسلامی در تضاد و تناقض نباشه.
یعنی در حقیقت همه چیز زیر سوال رفته.
هیچ چیزی معنای خودش رو نداره و جمهوری اسلامی اینگونه معنی شده و حالا وقتی نزدیک به مفهوم اصلاحات میشیم اصولا هدف بر این نیست که این ساختار های اصلی تغییر بکنه.
قرار هست این ساختار های اصلی پابرجا باشه و حالا یک تغییرات کوچکی در جزئیات بوجود بیاد.
حالا با توجه به تمام این موضوعات نزدیک بشیم به این مفهوم که آیا امکان این اصلاحات در جمهوری اسلامی هست؟
قاعدتا امکان اصلاحات جزئی در جمهوری اسلامی هم وجود خواهد داشت.
گاها هم شاهدش بودیم.
یعنی شما مثلا شاهد این هستید که فلان سبک از موسیقی یک دورانی به شدت داره باهاش مخالفت میشه؟
بعد کم کم انقدر این حرکت جمعی در حال اتفاق افتادن هست که به نوعی از قدرت جمهوری اسلامی خارج میشه.
آیا اصلاحات تاثیر گذار بوده؟
به هیچ وجه.
همه گیر بودن بوده که باعث شده.
یعنی شما مثلا وقتی به ساختار ابتدایی جمهوری اسلامی نگاه میکنی در اون بدو ورود خودش ساختار اجتماعی و مردم همسو با جمهوری اسلامی بوده؟
یک جماعتی بودند که باورمند به جمهوری اسلامی بودند و تعدادشون اتفاقا اکثریت بود.
یعنی هر کسی هم که این رو کتمان میکنه واقعا داره با واقعیت مبارزه میکنه.
یعنی رفته به جنگ واقعیت و چشم ها رو بسته در برابر واقعیت و اون حقیقت خیالی و تخیلی خودش رو داره گسترش میده تا شاید با اون دلخوش باشه.
اما ما وقتی واقع گرایانه به شرایط ایران نگاه میکنیم میتونیم بفهمیم که در اون ابتدا جمهوری اسلامی که پایگاه اجتماعی داشته مردمی بودن که با اون همراه بودن و اینکه به اون عددی که خودشون اعلام کردن نمی دونم نود و هشت درصد نزدیک هست قاعدتا نیست.
قاعدتا اون اعداد نیست اما عدد بالاییش اکثریته و اتفاقا اکثریت غالب هم هست.
با توجه به اون شرایط خب شرایط اجتماعی هم متفاوت بود قاعدتا.
اون سال های ابتدایی خب هر کسی نمی تونست لباسی که می خواست رو حتی در همون حد ابتدایی هم بپوشه.
میزان آزادی مثلا حجاب برای زنان و حتی برای مردان لباس پوشیدن مردان هم متفاوت بود.
یعنی ما در دورانی رو به رو بودیم که نمی دونم اگر با آستین کوتاه بیرون میرفتی دستاتو رنگ میکردن این شرایط رو.
آیا اصلاح طلبان تغییر دادن؟
به هیچ وجه شرایط اجتماعی تغییر میکنه؟
مردم تغییر میکنن.
حالا تعداد انسان هایی که نگاهشون متفاوت هست، نوع زندگی و سبک زندگی و زیست اون ها متفاوت با شرایط حاکم هست زیاد و زیادتر میشه.
حالا مردم یک نوع راه های تازه ای رو پیدا میکنن برای زندگی کردن هر روز دورتر و دورتر از حکومت میشم و این کمیت هست که زیاد میشه.
حالا حکومت نمیتونه تمام اینها رو با اون نگاه اقتدارگرایانه خودش و اون نگاه پلیسی خودش در بر بگیره و همه رو ساکت بکنه.
در اون روز های گذشته با یک جماعت کوچکی روبرو بود که مثلا یک مقداری حجابشون رو به قول خود جمهوری اسلامی شل حجاب بودن و حجاب رو کامل رعایت نمیکردن.
حالا روبرو میشن با یک طیف گسترده با تعداد بی شمار.
اصلا هیچ نیرویی وجود نداره برای این که بتونه این ها رو ساکت بکنه.
پس این ها مرتبط با اصلاحات نخواهد بود.
اصلاحات سعی میکنه بره و در پوزیشنی قرار بگیره که در کنار این جماعت هست و به نوعی استفاده و سو استفاده از این جماعت ببره.
اما ساختارهای اجتماعی و اون پیشرفت هایی که در خود داشته باعث شده که سکان قدرت رو از دست اون ها بگیره.
پس اصولا وقتی ما در باب این امکان اصلاحات صحبت میکنیم میتونیم این رو درک کنیم که در ساختارهای اجتماعی و اتفاقات اجتماعی ما شاهد این اصلاحات هستیم.
اما این اصلاحات به واسطه مردم و به دست مردم اتفاق افتاده.
یعنی تغییراتی که ما از ابتدای جمهوری اسلامی تا الان دیدیم به واسطه خود مردم بوده.
مردمی که سعی کردند تغییر در خودشان به وجود بیاورند.
یعنی به عنوان مثال اگر در ابتدا جمهوری اسلامی بوده که با تمامیت موسیقی در تضاد و جنگ بوده، حالا وقتی کم کم موسیقی های مدرن و تازه ای به ایران اضافه میشود و حالا یک جماعت بی شماری حاضر هستند وارد این سهم بشوند و این موسیقی ها را زیرزمینی و بدون مجوز بسازند و جماعت بی شماری هم این موسیقی ها را گوش کنند، عملا این قدرت از دست جمهوری اسلامی بیرون رفته و اصولا جمهوری اسلامی نمی تواند تقابل بکند با این چون تعداد زیاد شده در ابتدا قرار بر این بوده که نوارهای ویدئویی را جمع بکنند و کسانی که نوار ویدئویی داشتند را بگیرند و ببرند شلاق بزنند، زندان بکنند.
حالا امروز آیا همچین امکانی وجود دارد؟
با این حجم افسارگسیخته ای که از اطلاعات وجود دارد از فضای مجازی وجود دارد و الی آخر که همه ما میدونیم قصه های تکراریست پس گاها شما مواجه میشید با اصلاحاتی که خودخواسته از طرف جمهوری اسلامی نیست.
یک جماعت موازی نبودن که در جمهوری اسلامی این تغییرات رو بوجود بیارن.
اینها شرایط و جو حاکمی بوده که به این سمت و سو رفته و موضوعاتی بوده که از دست جمهوری اسلامی و هزاران حکومت بزرگتر و قدرتمند تر از جمهوری اسلامی هم خارج بوده.
اما این اصلاحات در ساختار های بزرگ سیاسی چی؟
خب قاعدتا ما شاهد این هستیم که در تمام این سالیان دراز این قوم و قبیله ای که خودشون رو منتسب به اصلاحات میدونن همچین قدرتی رو در خود نداشتن، همچین پتانسیلی رو در خود نداشتن.
چرا که قدرت سیاسی همواره در اختیار حکومت حاکم بوده و اون بخشی از حکومت که در برابر اصلاحات هست همواره قدرت را قبضه کرده بودن و به اینها قدرتی نداده اند.
میدانی نداده اند که بتونن همچین رفتارهایی رو از خودشون نشون بدن.
اون سردمداران که ما تحت عنوان سردمداران اصلاحات هم میدونیم و میشناسیم هم در نهایت اومدند و معترف بودند که نقش و جایگاهی نداشتند.
در نهایت خود هم معترف به تدارکاتچی بودن هم بودند.
در نهایت تمام اینها ما رو به این سمت و سو میرسونه که این امکان اصلاحات هم در شرایط حاکم در ایران وجود نداره.
یعنی شما واقع بینانه اگر به شرایط نگاه بکنید میدونید که اون نظام و اون جبهه مقابل اصلاحات امروز قدرت رو در اختیار داره و او حاضر به هیچگونه اصلاحاتی نیست.
اصلاحات در شرایطی اتفاق می افته که اونها اهرم فشاری داشته باشن.
اون جبهه اصلاحات حالا یک اهرم فشاری در اختیار داشته باشه.
ما در برهه های خطیری که در ایران هم اتفاق افتاده و حالا این جماعت اصلاحات به نوعی اهرم فشاری رو از سمت مردم هم داشتن شاهد این بودیم که کاری نتونستن به پیش ببرن.
پس اینها همه و همه داره ما رو به اون سمت و سو میبره که امکان این اصلاحات در ساختار بسته جمهوری اسلامی نیست.
جمهوری اسلامی که دائم در حال بلعیدن خودش هم هست، یعنی کوچکترین نافرمانی و عصیانگری طغیانگری بلافاصله موجب حذف میشود.
اصولا این ساختار بیمارگونه ی وابسته و برده وار به فرمان و فرمانبرداری که برگرفته از نگاه ایدئولوژیک اسلامی هست، این تسلیم بودن هست.
این نگاه و فرهنگ و معنای خداباوری هست.
اصولا اجازه ی هیچ گونه نگاه متفاوتی را نخواهد داد.
ساختار سیاسی که جمهوری اسلامی پدید آورده کوچکترین صدای مخالفی را از میان خواهد برد.
هر نوع صدایی، حتی صداهایی که گاها با خودش هم همسو بوده، همه نوع صدا را در خود هضم میکند.
حتی در زمان هایی که این اهرم فشار وجود داشته باشد تا این ها بتوانند قدرت چانه زنی داشته باشند تا بتوانند وارد شرایطی بشوند تا تغییرات جزئی هم بوجود بیاورند.
ما دیدیم که اینها دندان نشان میدهند و آن قدرت حاکم همه چیز را برای خود میکند و امکانی برای اصلاحات به پیش نمیاره.
اما موضوع مهم این آرزوی. اصلاحات است.
آیا این آرزویی برای اصلاحات در دل مردم وجود دارد؟
آیا اصلا میتواند وجود داشته باشد؟
یعنی شما وقتی به شرایط حاکم بر ایران نگاه میکنید، آیا میتوانید آرزویی در این راستا داشته باشید که اصلاحاتی اتفاق بیفتد و از دل این اصلاحات قرار است چه موضوعی تغییر بکند؟
این شرایط خفقان زایی که جمهوری اسلامی پدید آورده در مباحث سیاسی آیا قابل تغییر است؟
آیا میشود اینها را اصلا تغییر داد؟
با اصلاحات میشود اینها را تغییر داد؟
یعنی شما نگاه بکنید به ساختار قانونی که در ایران وجود دارد.
کافی است یکبار قوانین جزایی ایران را مورد مطالعه قرار.
کافی است یک بار قوانین اساسی ایران را مورد مطالعه قرار دهید.
اینها موضوعاتی است که با اصلاحات قابل حل باشد.
این نگاه محکم و دگمی که نسبت به مسائل اسلامی وجود دارد آیا قابل تغییر است؟
و حالا با توجه به میلی که در این داستان نسبت به نگاه های اسلامی وجود دارد، آیا شدنی است که ما تغییری در دلش به وجود بیاوریم؟
مگر این که به ریشه که ریشه اسلامی است بخواهیم هجوم ببریم؟
و آیا در دل اصلاحات همچین پتانسیلی وجود دارد؟
همچین خواسته ای وجود دارد اصلا؟
اصولا نگاه اصلاحات در راستای همچین موضوعاتی است یا همچین خاستگاهی دارد که بخواهد تغییرات بنیادینی به وجود بیاورد؟
بر می گردیم دوباره و گره خوردن مباحث اصلاحات با فروپاشی را باید با هم دوره کنیم.
در قسمت گذشته من در باب این فروپاشی صحبت کردم و حالا وقتی نگاه به فروپاشی و اصلاحات می کنیم به نوعی به هم گره خورده اند.
نهایت این اصلاحات ما را به سمت و سوی فروپاشی خواهد برد و حالا ما مواجه با یک جماعتی هستیم که سربازان خود جمهوری اسلامی بودند و هویت خود را از جمهوری اسلامی گرفته اند.
همه چیزشان از جمهوری اسلامی آمده.
آیا اینها حاضر به تغییر بنیان اصلی جمهوری اسلامی هستند؟
به هیچ عنوان.
چرا که هویت خود، وجودیت خود و ذات خودشون هم از بین خواهد رفت.
تمام این جماعتی که در سنگر اصلاحات وجود دارند بدون جمهوری اسلامی هیچ هویتی ندارند.
دیگر چیزی برای عرضه ندارند.
تمام وجودیت خودشان را و اعتبار خودشان را اگر داشته باشند آبرو اگر داشته باشند، جایگاه سیاسی اگر داشته باشند را هم از جمهوری اسلامی گرفت.
پس قاعدتا حاضر به این موضوع نیستند که بنیانهای اصلی این جمهوری اسلامی را از بین ببرند چرا که میدانند اگر جمهوری اسلامی نباشد خودشان هم نخواهند بود.
پس قرار بر تغییرات جزئی هست.
حالا آیا میلی در این داستان وجود دارد؟
آیا آرزویی برای این اصلاحات وجود دارد؟
یعنی شما نگاه بکنید به شرایط حاکم در ایران.
نگاه بکنید به تمام مشکلات ریز و درشتی که وجود دارد و.
اینها موضوعاتی است که با یک تغییرات جزئی قابل حل باشد.
شما به شرایط اقتصادی نگاه بکنید.
این شرایط اقتصادی با دو تا اتفاق کوچک در خودش میتواند شرایط را تغییر بدهد.
میتواند برابری را بین مردم برگرداند.
میتواند راحت زیستن را برای مردم، رفاه رو برای مردم فراهم کنه.
با تغییرات جزئی یا نیازمند یک کنفیکون کردن و یک دگرگونی کلی است.
در باب مسائل سیاسی، نگاه های سیاسی، آزادی بیان، مباحثی از این دست.
شما وقتی قانون اساسی را باز میکنید و نگاه میکنید گفتم به هر موضوعی که نزدیک میشود.
یک عنوان اسلامی در کنارش از آزادی بیان وجود دارد تا جایی که مخالف باورهای اسلامی نباشد.
ما قوانین را وضع میکنیم، خودمان میایم و نماینده انتخاب میکنیم اما در نهایت هر قانونی که وضع میکنیم باید سنخیت داشته باشد با نگاه اسلام.
حالا اگر دل این نگاه های اسلامی مثلا باورمند به چند همسری است.
باورمند به کودک همسری هست باورمند به زیر پا گذاشتن حقوق مثلا زنان هست، همجنس گرایان هست.
اگر قرار بر این دارد که مثلا همجنسگرا رو شلاق بزند و اعدام بکنه و بخوره و تیکه تیکه بکنه.
حالا شما در این ساختار مسمومی که همه چیز اینگونه به پیش رفته میخوای چه تغییری در.
کجا ایجاد کنید؟
آیا نوبت و زمان بر این نیست که ما کل این ساختار رو تغییر بدیم.
آیا اصلا میتونیم آرزو و میلی در این داستان داشته باشیم که با اصلاحات تغییراتی بوجود بیاد و این تغییرات قرار است در کدام نقطه ی غیر قابل درکی که امروز وجود داره رخنه بکنه و چیزی رو عوض کنه؟
قرار است با اون نگاه دگم اسلامی که وجود داره چه تغییری حاصل بکنه در زندگی زنان؟
کاملا موضوعی است قابل درک و این آرزویی که محال و دست نیافتنی است، آرزویی عبث و بیهوده است.
از سوی دیگه ما گفتیم اصلاحات به نوعی گره خورده با وجودیت جمهوری اسلامی هست.
اصولا بازی ای است برای آرام کردن جماعت.
اصولا همواره ما وقتی نزدیک به مسئله اصلاحات میشیم، اصلاحات چندین قدم صدها قدم از مردم عقب تر بوده.
یعنی خواسته هایی که مردم داشتن صدها قدم از اونها جلوتر بوده، مردمی بودند که تغییراتی به وجود آوردند و اصلاحات اومدن با سوءاستفاده خود رو بردن در سنگر مردم قرار داد.
مثلا اگر در داستان موسیقی رو معیار قرار بدیم مردمی بوده اند که این ساختار را تغییر داده اند.
در نوع لباس پوشیدن، در آزادی های اجتماعی و فردی که هیچ وجود ندارد.
در امروز ایران هم مردمی بوده اند که این شرایط را تغییر داده اند.
به واسطه رفتارهایی که خودشان داشته اند، به واسطه نافرمانی های مدنی ای که داشته اند، اصولا باعث شده اند که سمت و سوی حکومت نه به واسطه قبول کردن خواسته های آنها که به واسطه ضعف و ناتوانی به این سمت و سو برود که قبول کند.
حالا وقتی قبول کرده و این ساختار شکل گرفته، جماعتی به عنوان اصلاح طلب هم بوده که آمده و در این سنگر خودش را جا داده و خودش را باعث و بانی هم گاها قلمداد کرده، در صورتی که موضوع به این شکل نبوده.
یعنی شما با یک نگاه اجمالی می توانید به این مساله به این نقطه مشخص برسید که تمامی عناوین گره خورده در مباحث اصلاحات دروغین هست و امضا هست، فریب و ریا هست چرا که اصولا اینها دنبال تغییر خاصی نبودند و اصولا دنباله روی کردن برای اینکه خود را همسو و همداستان با مردم تصویر کنند.
مردمی که یک حرکتی را به پیش برده اند به واسطه رفتارهای جمعی خودشان و یک جماعتی هم بوده که آمده و با ریا و فریب خودش را همداستان با آنها قرار داده.
یعنی مصداق همان مسئله روغن ریخته را نذر امامزاده کردن دیگر.
یعنی شما مواجه میشوید با جماعتی که نه در راستای یک حرکت تازه برای حتی همان اصلاحات جزئی در ساختار کلی جمهوری اسلامی که آمده و یک اتفاقی که افتاده و حالا دیگر قدرتی برای نظام حاکم نیست تا در برابر آن بخواهد صفآرایی کند و آن را به نفع خودش و به سود خودش و به نفع نگاه خودش تعبیر و تفسیر میکند و جماعتی را با خودش همداستان میکند.
ما در نهایت با نگاه کردن به شرایط ایران میتوانیم به این مساله برسیم که اصولا عوامل بیشماری در راستای بازدارندگی وجود دارد.
در راستای اصلاحات.
اصلاحات هیچ وقت نمی تونه باعث و بانی تغییرات در ایران باشه چرا که مشکلات عمده در ایران مشکلات بنیادینی است که هیچ اصلاحات و هیچ اصلاحاتی قادر به این نیست که بتونه این تغییرات رو شکل بده.
یعنی شما میدونید که جمهوری اسلامی و این ساختار مستبد وحشیانه خود را به واسطه مثلا داشتن عنوانی با عنوان ولایت فقیه است که در قانون اساسی هم به آن اشاره شده.
هیچ کسی قدرت چانه زنی در راستای اصلاحات را در این داستان نخواهد داشت چرا که باید معترف و باورمند به نظام سیاسی حاکم باشد و نظام سیاسی حاکمی که قاعدتا مساله ولایت فقیه مساله ای جدا نشدنی از خودش است.
گفتم اشاره کردم اینکه ما اگر جمهوری اسلامی داشته باشیم که ولایت فقیه نداشته باشه دیگه جمهوری اسلامی نداریم.
حالا یه ساختار تازه ای داریم.
مثلا باید در باره یک ساختار تازه سیاسی صحبت بکنیم.
ما اگر جمهوری اسلامی داشته باشیم که قواعد و قوانین و تمام موضوعیت و وجودیت خودش رو از اسلام نگرفته باشه دیگه ما جمهوری اسلامی نداریم.
جمهوری اسلامی که در قانون اساسی دین واحد و رسمی مردم رو اسلام شیعه اثناعشری معرفی نکرده باشه دیگه جمهوری اسلامی نیست.
یک حکومت تازه ایست و اصلاحات قادر به این نیست که این اصول رو تغییر بده و جمهوری اسلامی رو عوض کنه مگر اینکه بخواهیم به اون نقطه ای برسیم که در نهایت تمام این اصلاحات در کنار هم ما رو به فروپاشی برسونه که در باب اون هم در قسمت مشخصش صحبت کردیم و گفتیم که در نهایت یک شدنی نیست و اگر هم شدنی باشه قاعدتا آرزوی ما نخواهد بود و در داستان اصلاحات هم موضوع به همین مسئله ختم میشه.
اینکه شدنی نیست و اگر باشه هم نباید آرزو و میلی در مردم وجود داشته باشه که قاعدتا ما با یک نگاه ساده به موضوعات ایران هم میتونیم به این برسیم که ایرانی ها به نوعی از اصلاحات گذر کردن و ما دیگه نمیبینیم و شاهد این نیستیم که اون توان سابق رو اصلاحات در ایران داشته باشه.
هرچند که واقع بینانه نگاه کرده میتونیم باز هم براشون یک پایگاه اجتماعی قائل باشیم.
یعنی نمیشه خود رو گول زد و دور از واقعیت شد و در حقیقت خیالین خود غرق بود و تصویرگری بر این داد که اصلاحات در ایران هیچ جایگاه و پایگاهی نداره و به نوعی اصلاحات امروز مبدل به یک حزب سیاسی به یک نگرش درونی در جمهوری اسلامی شده که قاعدتا کسی که مخالفت با جمهوری اسلامی داشته باشه دل به اصلاحات خوش نکرده.
اینو میشه واقعا گفت؟
یعنی در این دیگه شکی نیست؟
اگر کسانی هستند که یک نگاه متفاوتی در خود جمهوری اسلامی داشته باشند هست که با اصلاحات نزدیکی و قرابت دارن.
هر کسی که این پوزیشن رو به خود میگیره که من مخالف جمهوری اسلامی هستم اما در پی اصلاحات هستم حقیقتا در یک دوران وهم آلودی داره سیر میکنه و یا به واسطه اون توهمی است که بهش معترف شده و یا به واسطه ریا و فریبکاری است که بهش باورمند هست و اصولا ما مواجه شدیم با مسئله گذر از اصلاحات، گذر از اصلاحات در راستای مخالفت با جمهوری اسلامی قاعدتا اصلاحات وجود دارد.
شاید حتی یک طایفه ای هم باشند در ایران که باورمند باشند حتی شاید روزی آنها باشند که غالب مردم را در اختیار بگیرند و یک قدرتی هم داشته باشند.
اما موضوع مهم و اساسی در این داستان اینگونه است که ما جماعتی که مخالفت با جمهوری اسلامی داشته باشند نمی توانند نمایندگانی در این نوع نگاه داشته باشند.
اصولا نمی توانند همسوی با هم باشند و اصولا کسانی که مخالفت با جمهوری اسلامی دارند و در راستای تغییر در جمهوری اسلامی سیر می کنند، قاعدتا از مبحث اصلاحات گذر کرده اند و اصلاحات حالا تبدیل به یک نگاه درون حزبی در دل جمهوری اسلامی شده، دیگر شکل و شمایل خودش را کاملا از دست داده و شکل و شمایلی که شاید در یک برهه کوتاهی به خود گرفته بود و آن هم به نوعی قبضه کردن نگاه های درونی ایرانی بود.
یعنی سوءاستفاده از حرکات درونی بود برای اینکه برای خودش یک اهرم فشاری بخرد تا بتواند در برابر آن حکومت وقت و قالب حرفی برای گفتن داشته باشه.
قاعدتا در باب اصلاحات بسیار میشه صحبت کرد اما موضوع مهم و اساسی در نهایت در باب تمام این سرانجام هایی که ما در ایران صحبت میکنیم ما رو قراره به اون نقطه ای برسونه که ما چی میخوایم.
قاعدتا کسی نباید در ایران وجود داشته باشه که آرزو و میلی نسبت به اصلاحات داشته باشه.
شاید در دورانی از تاریخ ایران ما میلی برای اصلاحات داشتیم.
شاید زمانی بوده که اصلاحات میتونسته کارگشا باشه اما امروز و در شرایط جمهوری اسلامی از همون بدو وجودیت خودش جایی برای اصلاحات نداشته چرا که موضوعات بنیادینی رو مطرح کرده که مخالفت با تمام آزادی ها، تمام برابری و تمام آرمان های ما داشته.
جمهوری اسلامی هیچگاه قابل اصلاح نبوده چرا که ساختارهای اصلی ای داره که نمیتونن تغییر کنند و در اصلاحات کاری برنمیاد برای تغییر دادنشون.
قاعدتا باید آرزو و میل و ایمانی در دل مردم شکل بگیرد برای ساختن فردایی بهتر.
و هدف از گفتن ها هم در نهایت همین هست.
در انتهای برنامه هم دوست دارم با شما مطرح کنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده شود و تغییر شکل بگیرد می توانید آثار من را با دیگران به اشتراک بگذارید.
منظور از آثار هم خلاصه برنامه ای به نام جان نمی شود.
من پیش از این که بخواهم برنامه ای به نام جان را ضبط و منتشر کنم، آرا و افکار و عقاید و باورهای خودم را تحت عناوین و کتاب هایی به رشته تحریر درآوردم.
تمامی این عناوین به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست.
می توانید با مراجعه به وب سایت جهان آرمانی این آثار را به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید این صدا شنیده بشه اون رو با دیگران هم به اشتراک بذارید.
ممنون که همراه من بودید.
من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان بود.
در پناه آزادی.
قسمت پنجم : انقلاب
سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان هست. با شماست.
این قسمت پنجم از ویژه برنامه سرانجام ایران هست و ما قراره توی این قسمت در باب انقلاب صحبت کنیم.
ممنون که همراه من هستید.
خب دوستان بحث توی این ویژه برنامه پیش رفت تا در نهایت ما به مسئله انقلاب رسیدیم.
مسئله مهمی که در نهایت تصویر ایران و آینده ایران گره خورده با موضوع انقلاب هست.
خب در این ابتدا بهتر هست که ما یک مقدار در باب خود ایران و شرایط اسفناکی که جمهوری اسلامی پدید آورده در طول این سالیان صحبت بکنیم تا بیشتر و بهتر نزدیک به مفهوم انقلاب بشیم.
اصولا وقتی ما یک دورنمایی داریم نسبت به ایران و اتفاقاتی که افتاده، میتونیم یک تصویری نزدیک به واقعیت ترسیم بکنیم از شرایطی که در طول این سالیان توسط جمهوری اسلامی و عوامل جمهوری اسلامی اتفاق افتاده.
خب ما روبرو میشیم با کشوری که اینها به نابودی کامل بردند.
یعنی وقتی به مسائل اقتصادی نزدیک میشیم میبینیم که شرایط اقتصادی اسفناکی که در طول این سالیان توسط جمهوری اسلامی به واسطه ناکارآمدی ها، به واسطه رفتارهایی که در منطقه و جهان داشته و دشمن تراشی هایی که کرده، به واسطه بی لیاقتی ها به واسطه فسادهای افسارگسیخته ای که در این بدنه نظام شکل گرفته، یک اقتصاد بیمار رو پدید آورده.
از اون طرف شما شاهد اتفاقات ریز و درشت فرهنگی در این کشور هستید.
این سانسور و خفقان بی حد و حصری که در ایران وجود داره و جمهوری اسلامی هم داره به اون بیشتر و بیشتر دامن میزنه و اصولا عامل اصلی این خفقان رو هم خودش به عهده گرفته.
این ابتذالی که به وجود آورده و شرایط اسفناکی که برای هنر ایران پدید آورد.
این زندانی بودن.
هنرمندانی که صحبتی دارن و صحبت متفاوتی دارن نسبت به اون ساختار ساخته شده توسط جمهوری اسلامی.
اصولا وقتی به مسائل ایران نگاه میکنیم و به مشکلات ایران میبینیم که این مشکلات توسط جمهوری اسلامی اتفاق افتاده و اینها مشکلاتی است که نمیشود به این سادگی از کنارش گذر کرد.
یعنی وقتی مثلا شما به ساختار سیاسیای که جمهوری اسلامی پدید آورده نزدیک میشوید، حالا میبینید که این ساختار به وجود آمده برای ریشه دار کردن استبداد، برای قدرتمند تر کردن استبداد، برای تنومند کردن این درخت استبداد.
اصولا ساختاری که پدید آورده، آن ولایت فقیه در نوک هرم برای پادشاه و خدای بر زمین.
عواملی که تحت عنوان مثلا شورای نگهبان وجود دارد برای از میان بردن هرگونه آزادی در انتخاب مردم، عوامل بی حد و حصری از این دست و یا اصلا طیفی که برای انتخاب شدن هم انتخاب میشوند، موضوع قابل بحثی است.
یعنی این سرسپردگی به نظام، این نزدیکی با نظام و اصولا باید در این نظام بود تا وارد این چرخه شد و به نوعی باید این بازی را قبول داشت.
تا اونجا شما رو سر میز بازی بنشونن.
کسی نمی تونه زیر این میز بزنه و زیر این قوانین بزنه و بخواد حرکت تازه ای رو انجام بده.
شما وقتی به شرایط و این خفقان سیاسی نزدیک میشید میبینید که چگونه ساختارهای اصلی جمهوری اسلامی بر پایه این خفقان و استبداد شکل گرفته.
وقتی نزدیک به مسائل قانونی کشور میشیم، وقتی قانون اساسی رو مورد مطالعه قرار میدیم یا قانون جزایی یا قانون مدنی، حالا میبینیم که چگونه به واسطه اون نگاه آلوده اسلامی همه چیز تحت شعاع قرار گرفته.
قانون اساسی که مدام داره این اسلامی بودن رو تایید و تاکید میکنه اینکه یک بخش عمده ای از جامعه رو به واسطه همین دور بودن از اسلام شیعی اون هم با نگاه ولایت فقیه داره از دایره شهروندی اون کشور دور و دورتر میکنه یا به واسطه این قوانین وحشیانه اسلامی به سادگی داره ظلم رو ترویج میده.
من بارها در قسمت های مختلف ویژه برنامه ها در باب این مسائل صحبت کردم.
اینکه شما گاها در جهان روبه رو میشید با ظلم هایی که وجود داره، در حق دگرجنس ها، در حق زنان، در حق همه مردم و یا جانداران.
ما ظلم هایی رو در اینور و اونور میبینیم اما مشکل اصلی وقتی نزدیک به مفاهیم اسلامی میشیم این هستش که این ظلم ها مبدل به قانون میشه.
اونجا گاها بی قانونی هست که حالا ظلمی کسی مرتکب شده و حتی قانون هم پشتوانه اون کسی است که بهش ظلم شده.
اما اینجا ما مواجه میشیم با قانون هایی که در راستای ظلم کردن و ترویج این ظلم به وجود اومده.
یعنی وقتی شما مواجه میشید با زنان و حقوق زنان حالا دارید مواجه میشید با قوانین مستمری که در راستای ظلم به زنان هست در راستای از میان بردن حقوق زنان هست و اصولا برای همین موضوع و برای همین مورد هستش که به وجود اومده.
وقتی مثلا نزدیک میشید به خیانت، اصل خیانت در اسلام مبدل به یک قانون و قاعده میشه.
یعنی وقتی مثلا مواجه میشید با چند چندهمسری که در اسلام رواج داده میشه.
حال این که به واسطه فرهنگ مردم ایران و اون تفاوت فرهنگی که بین مردم ایران و اون نگاه ایرانی با نگاه اسلامی وجود داره درسته قبول نشده کم رنگ و کم تر هست.
اما اصولا وقتی شما نزدیک به این مساله میشید دارید در باب خیانتی صحبت میکنید که اتفاقا قانونی شده.
وقتی در باب کودک همسری صحبت میکنید موضوع به همین شکل هست.
کودک همسری با تمام قبح و کثافت و ظلمی که در خود داره.
حالا وقتی میرسیم به مساله اسلامی میبینیم که بله این کثافتی که تحت عنوان کودک همسری وجود داره این رفتار زننده و وحشیانه ای که وجود داره حالا مبدل به یک قانون و قاعده شده که جماعتی بهش باورمند هستند.
اینجا اون نقاطی است که ما وقتی در باب مشکلات ایران و جمهوری اسلامی صحبت میکنیم اون ندای چشمک زن انقلاب هست که تنها راه گشای ما قرار میگیره.
چرا که ما با بنیان هایی رو به رو هستیم که غیر قابل تغییر و عدول هستند.
حالا این بنیان ها در برابر ما صف آرایی می کنند و هیچ اجازه هیچ نوع حرکتی را به ما نمی دهند.
یعنی شما تصور کنید وقتی ما در باب شرایط سیاسی صحبت می کنیم آیا کاری شدنی است در این ساختار انجام دادند تا این ساختار را ذره ای نرم کردن.
شما وقتی در نوک هرم آن پادشاه و ارباب و خان و سلطان و قدرتمند و تحت عنوان ولایت فقیه دارید، حالا یک سیستمی پدید آمده برای این استبداد، برای ادامه دار کردن و مستمر بودن این استبداد.
حالا دیگر راه برای ما باقی نمی ماند که بخواهیم این را تغییری درش بوجود بیاوریم.
تنها راه حاکم بر این مردم همین چیزیست که تصویر شده.
وقتی شما نزدیک می شوید به قوانین و قانون گذاری، حالا مواجه می شوید با آن پتک قدرتمند.
اسلام همه جا یک نیروی مستحکمی وجود دارد و یک سایه ای از این اسلام وجود دارد که هیچ جایی برای پویایی و پیشرفت و تغییر برای ما باقی نمی گذارد.
اگر ما قرار باشد قوانینی وضع بکنیم توسط نمایندگانی که به عنوان مثال خودمون انتخاب کردیم تا مثلا ظلم به زنان ظلمه به دیگران رو در این کشور کم بکنیم.
حالا یک سایه ی سنگینی تحت عنوان اسلام وجود داره که در برابر تمام قواعد و قوانین می ایسته.
یعنی شما تصور بکنید که در این حکومت، در این ساختار قرار باشه ما صحبت در باب این بکنیم که اعدام رو برداریم.
این حرکت وحشیانه و وحشی گویانه ای که انسان در طول این سالیان دراز، این قتل حکومتی که انجام داده رو ما بخواییم بر علیهش حرکتی داشته باشیم.
خب قاعدتا شما مواجه میشید با ایستادگی در برابر ریشه های اسلامی در برابر قانونی که اسلام بهش پایبند هست و حکومتی که پایبند به این نگاه اسلامی است.
خب قاعدتا این شدنی نیست.
در نهایت ما مواجه اون تصویری میشیم که اگر جماعتی در باب قصاص صحبت کردند بلافاصله مرتد هم اعلام خواهند شد چرا که اصلا از دین خارج شدند.
چرا که اون اصولی که دین بر پایه ی اون به وجود اومده و ادامه پیدا کرده رو زیر سوال بردن و به آن خدشه وارد کردن.
پس اصولا وقتی ما یک نگاهی به مشکلات ایران میکنیم و شرایط ایران نیاز به این انقلاب و دگرگونی را میبینیم، میبینیم که ما راهی به جز این انقلاب و دگرگونی نداریم و تمامی این مشکلات ریشه دار هستند.
در باب اصول هستند غیر قابل تغییر هستند.
شما مواجه با مشکلاتی هستید که نمیتونید توش تغییری به وجود بیارید چرا که یک ریشه مستدام قدرتمندی در برابرتان غیر قابل تغییر ایستاده.
به هر نقطه ای از این پازل دست بزنید میبینید که آن سایه سنگین اسلامی در برابرتان هست.
اگر قرار باشه تغییری در قوانین مدنی به عنوان مثال به وجود بیارید، میدونید که اون دست پرقدرت اسلامی همچین اجازه ای به شما نمیده.
هر نوع تغییری در این ساختار به نوعی یک ضربه ای به کل اون بنیان بزرگ هست و یک سنگ آجری برداشتن از این نمای بزرگ در برابر هست که میتونه همش رو فرو بریزه.
من بارها صحبت کردم در همین ویژه برنامه هم در باب جمهوری اسلامی صحبت کردم.
یک سری اصولی داره جمهوری اسلامی که اگر اونها رو ازش بگیرید دیگه جمهوری اسلامی باقی نمی مونه.
مثلا اگر شما به عنوان مثال در باب همین اعدام کردن، همین حرکت وحشیانه سالیان دراز انسان ها در قبال همین قتل حکومتی و قتل نفسی که داره اتفاق می افته صحبت بکنید، این یک قاعده اسلامیست.
اگر ما تلاشی در راستای از میان بردن این حرکت وحشیانه داشته باشیم، حالا در برابرمان یک اصلی به عنوان اصل اسلامی وجود داره و جمهوری اسلامی که اگر از این موضوع عدول بکنه دیگه جمهوری اسلامی نخواهد بود.
روزی که جمهوری اسلامی قرار بر این داشته باشه که اعدام رو برداره، دیگه جمهوری اسلامی نیست چرا که به قواعد اسلامی پایبند نبوده.
پس اینها همه و همه داره به ما نوید این رو میده که تنها راه برای ما در این تغییر انقلاب هست.
اما این انقلاب و تعریفی که نسبت به انقلاب داریم هم برامون موضوع مهمی است.
ما وقتی داریم در باب این انقلاب صحبت میکنیم، موضوع مهم و قابل عرض ما این هستش که اونجایی ما تعریف رو به سمت انقلاب میبریم که قرار باشد تمام ساختارها تغییر بکند و تمام ارزشها کنفیکون بشود.
اصولا انقلاب ریشه لغویش هم ما را به همان سمت و سویی میبرد که اصولا ریشه لغوی انقلاب هم در راستای این دگرگونی است.
در راستای این کنفیکون کردن است.
تعریفی که ما نسبت به انقلاب داریم دقیقا همخوانی دارد با شرایطی که در ایران پدید آورده جمهوری است.
حالا شما یک سری اصول غیر قابل عدول در برابر خود دارید که راهی به جز اینکه کلیت این را ریشه کن کنید و از نو دوباره بسازید در برابرتان نیست.
گاها شاید شما در حکومتهایی زندگی بکنید.
در کشوری زندگی بکنید که مشکلات ریز و درشتی در برابر شما هست اما نیازی به برهم زدن کلیت این ساختار نیست چرا که شما میتوانید با مثلا قانونگذاری های تازه با وارد این چرخه سیاسی شدن این قواعد را تغییر بدهید و حالا آن اون مشکلات بزرگ رو کوچک بکنید.
کوچک و کوچکتر بکنید چرا که در برابر یک اصل بزرگی که وجودیت و ماهیت اون حکومت رو تشکیل داده نمی ایستد.
اما تمام مشکلاتی که در جمهوری اسلامی وجود داره به نوعی گره خورده با ذات جمهوری اسلامی و هویت جمهوری اسلامی است.
و اصولا حتی اگر خود جمهوری اسلامی بخواهد هم موفق به این کار نمیشه.
یعنی همون طوری که ما در باب فروپاشی صحبت کردیم در باب اصلاحات صحبت کردیم.
اصولا اگر اصلاحات چی باشه که بخواد به سمت و سویی بره که بخواد یک تغییری در این ساختارها به وجود بیاره در نهایت باید میل به فروپاشی داشته باشه.
یعنی باید این ساختار رو از میان ببره.
اما وقتی ما به جمهوری اسلامی نگاه میکنیم میبینیم که فروپاشی هم راه چاره ای برای ما نیست چرا که باید تمامی این اتفاقات زیر و زبر بشه.
باید دوباره و دوباره بازسازی بشه.
یعنی ما باید به یک ساختار تازه ای برسیم.
پیرامون قانون گذاری باید در باب قانونی صحبت بکنیم که درش هیچ نگاه سیاسی و ایدئولوژیکی مطرح نباشد که چارچوب ها را تعیین نکند. عرف اجتماع. پیشرفت اجتماع.
قانون گذاری مدرنی که به واسطه تحصیلات پیرامون این موضوع به واسطه آزمون و خطاهایی که اتفاق افتاده قرار باشد میدان دار شود.
حالا در این ساختار تازه ما دیگر جایی برای جمهوری اسلامی نخواهیم داشت و قاعدتا جمهوری اسلامی با تمام توان در برابر این تغییر ایستادگی خواهد کرد.
همتای هم آن چیزی که من وقتی در باب باورهای خودم صحبت میکنم هم به همین نقطه میرسم.
گاها روبه رو میشم با کسانی که میگن خب چرا تو در باب باورهای خودت فقط و فقط صحبت نکردی؟
چرا نیومدی و فقط باورهای خودت و اعتقادات و باورهای خودت رو مطرح کنی؟
اون ساختاری که بهش باورمندی جهان آرمانی و قلمروی آرمانی باور به جهان آزادی و برابری، چرا همواره در کنار اینها به مباحث اسلامی و مباحث دینی هم پرداختی و نوک پیکان نقدت رو نسبت به این موضوعات هم گرفتی؟
خب دلیل، دلیل وجودی است.
یعنی وقتی ما داریم در باب برابری جان ها صحبت می کنیم.
در باب آزادی و قانون، آزادی و احترام به جان دیگران صحبت می کنیم.
یک اصل ریشه داری در طول این سالیان به وجود آمده تحت عنوان خدا، باور به خدا، نگاه های الهی و دینی که مدام برای انسان ها تعریف کرده و تکرار کرده.
شما اشرف مخلوقات هستید.
شما از انسان ها با عرض از حیوانات و دیگر موجودات با ارزش تر هستید، در جایگاه والاتری هستید.
حالا شما نمی توانید به یک باره بیایید و این را مطرح کنید بدون اینکه صحبتی در باب این سرچشمه داشته باشید.
نوک پیکان نقدتان را نسبت به این سرچشمه بگیرید چرا که اصولا این جنگ، یک جنگ ذاتی بین باورهای شماست چرا که صحبت های شما باور های آن ها را خدشه دار می کند و باور های آن ها است که باور های شما را خدشه دار می کند و اصولا این دو اینقدر متضاد و متناقض در برابر هم هستند که با هم قدرت همزیستی ندارند و نمی توانند در کنار هم زندگی کنند.
حتی خیلی از باور ها در جهان و وقتی ما داریم در باب این مسائل درباره جمهوری اسلامی هم صحبت میکنیم همتای همین موضوع هست.
هر کدوم از این عناوین آزادی، برابری، آزادی سیاسی، رفع مشکلات اقتصادی، زندگی برابر.
مردم در ایران تمامی این موضوعات همه و همه گره خورده با یک تضاد و تناقضی با جمهوری اسلامی است.
اصولا وجود جمهوری اسلامی عاملی است برای بازدارندگی و از میان رفتن تمام این عناوین و ارزش هایی که داریم بهش اشاره می کنیم.
اصولا ما نیاز به یک بازتولید دوباره ارزش ها داریم.
یعنی وقتی شما در باب ارزش ها در جمهوری اسلامی صحبت می کنید، این ارزش یگانه اسلام و باور به اسلام اینقدر قدرتمند هست که همه ارزش ها رو تحت الشعاع خودش قرار میده.
هر ارزشی برای پدید آمدن نقطه ابتدایی نیاز داره که اون ارزش ابتدایی باور به اسلام رو بدون خدشه بر جای خودش به جا بزاره، به اون پایبند باشه تا بتونه ارزشی پدید بیاره و همین پایبندی به اون نگاه همه چیز رو از میان خواهد برد.
هیچ اجازه و عزمی به شما نخواهد داد.
در راستای مثلا از میان بردن اعدام در راستای برابری حقوق زنان و امثالهم که تا ساعت ها هم میشه درباره اش صحبت کرد.
پس اصولا نگاه ما در این داستان به این سمت و سو می ره که وقتی در باب ایران و شرایط ایران صحبت می کنیم و وقتی نزدیک به مفهوم انقلاب می شیم، می تونیم این رو به سادگی بفهمیم که این دو به هم نزدیک هستن و قرابت با هم دارن و در نهایت سرانجام ایران گره خورده با مسائل انقلابی خواهد داشت.
اما آیا ایران امروز و شرایطی که امروز در ایران وجود داره ما رو به این انقلاب می رسونه؟
یعنی ما وقتی به این ایران امروز خودمون و شرایطی که داریم نگاه می کنیم به این نقطه می رسیم که در نهایت به سمت انقلاب می ریم؟
خب من در ویژه برنامه ای که تحت عنوان انقلاب ایران بود در باب این صحبت کردم و گفتم که این موضوعی محتوم هست.
انقلاب در ایران موضوعی حتمی غیر قابل انکار هست اما موضوع سر زمان و هزینه است.
یعنی شما وقتی به ایران و شرایطش نگاه می کنید به تمام مشکلات موجود در ایران نگاه می کنید، به تمام شرایط اسفناکی که جمهوری اسلامی پدید آورده و تمام این عناوینی که من درباره اش صحبت کردم می توانید به سادگی به این نقطه برسید که ایران سرانجامی به جز انقلاب در خود نخواهد داشت.
اصولا با انقلاب این اتفاقات و این تغییرات را ما می توانیم ببینیم و ایران هم در نهایت باید به این سمت و سو برسد.
اما موضوع مهم در زمان و هزینه هاست.
حالا وقتی به شرایط امروز نگاه می کنیم آیا این حرکت رو به انقلاب دارد؟
میل به انقلاب دارد؟
گاها وقتی اتفاقات بزرگی در ایران رخ می دهد مثل اتفاقاتی که در سال 1357 افتاد، خب همه آرزومند هستند و همه می خواهند که این شرایط را بالاخره تغییر یافته ببینند و با یک آرزو و میل شروع می کنند به صحبت کردن در باب این مسائل که بله انقلاب نزدیک است و حالا گاها ما روبرو می شویم با کسانی که خیلی با دل خوش و خجسته در باب این مسائل صحبت می کنند و حتی نوید چند روز و چند هفته و چند ماه میدن که این انقلاب شکل بگیره اما بدون اینکه واقع بینانه به موضوعات نگاه کنن به نوعی به واسطه تمام حب و بغض هایی که در وجود خود دارند حقیقتی رو برای خودشون پدید میارن و به اون حقیقت متوهم خودشون پایبند میشن و مدام در همون دنیای خیالی خودشون سیر میکنن.
این اون نقطه ای است که من در قسمت های ابتدایی همین ویژه برنامه هم درباره اش صحبت کردم که ما نیاز به نگاه واقع بینانه داریم.
نگاهی که در نهایت ما رو به پیروزی برسونه.
اون نگاه واقع بینانه است.
نه اینکه ما بخواهیم خودمون رو گول بزنیم، نه اینکه ما بخوایم در دنیای خیالی خودمون زندگی کنیم.
قاعدتا مردمی هستن در ایران که شرایط سهمگینی رو داشتن در طول این سالیان دراز.
جمهوری اسلامی هر کاری که دوست داشته با این مردم کرده.
یعنی شما وقتی به ایران نگاه میکنید میبینید که در همین اتفاقات اخیر اینقدر این جمهوری اسلامی به وقاحت نزدیک و نزدیک تر شده که حتی میاد علنا کسی رو اعدام میکنه میگه جرم فقط و فقط آتیش زدن سطل آشغال است.
داشتن یک سلاح سرد به همراه خود و تهدید کردن است.
یعنی حتی به مرحله ای که خودش هم به آن باور داشته و قوانین مفلوکی که خودش هم آنها را نوشته هم پایبند نیست، تا این حد وقاحت را به بالا می برد و هر کاری که اصولا دوست داشته در طول این سالیان با این مردم کرده.
پس قاعدتا ما تصویری که در برابر داریم آن خشم افسار گسیخته مردمی است که در نهایت به یک انقلاب منتهی میشه و وقتی یه حرکاتی مثل حرکات هزار و چهارصد و یک رو هم میبینیم میتونیم این نتیجه را بگیریم که بله این در نهایت به این نقطه خواهد رسید.
اما موضوع مهم این است که انقلاب به این سادگی اتفاق نمی افته.
شاید روزی در جایی در جهان به واسطه اتفاقی بزرگ به یکباره اون خشم فروخورده در طول تمام این سالیان در نهایت به یک شورش بزرگ ختم بشه و یک حکومت قدرتمند و مستبد رو هم از جا برداره.
اما در نهایت ما نیاز داریم که برای یک همچین موضوعی برنامه ریزی کنیم و من در همون ویژه برنامه هایی که پیرامون انقلاب ایران بود هم بارها صحبت کردم.
ما برای کارهای کوچکمان حتی در زندگی های شخصی هم نیاز به برنامه ریزی داریم.
نیاز به هدف گذاری داریم.
حتی برای خوردن یک لیوان آب هم ما نیاز داریم.
که برنامه ریزی کنیم و یک هدفی را مشخص کنیم و بعد در راستای رسیدن به آن هدف رفتارهایی که نیاز هست رو انجام بدیم.
بلند شیم بریم به سمت آشپزخونه، لیوان رو برداریم و الی آخر.
حالا چطور ممکنه که در داستانی به این بزرگی که قرار باشه یک حکومت رو ساقط کنیم و یک انقلابی رو پدید بیاریم، برنامه ریزی های لازم رو نداشته باشیم و پلن لازم رو نه بچینیم، هدف گذاری درست رو نکنیم و اون اهرم هایی که نیاز داریم برای تغییر رو پدید نیاریم.
یعنی وقتی ما نگاه می کنیم می بینیم که نیازمند یک نیروی محرکه در بین مردم هستیم.
نیازمند تشکیل دادن گروه های مختلف هستیم، بوجود آوردن احزاب هستیم، نیازمند داشتن یک هدف هستیم، نیازمند داشتن آرزوها و خواسته ها برای فردا هستیم که اینها به نوعی قدرتی در دل مردم ایجاد کند و امیدی به آنها تزریق کند تا با داشتن این امید و هدف مشخص تلاش کنند و وارد میدان شوند.
اما وقتی به شرایط ایران و امروز ایران نگاه می کنیم قاعدتا این موضوعات نزدیک نیست.
همه به شدت و به شدت از این حکومت ناراضی هستند.
همه حب و بغض بسیار نسبت به حکومت دارند.
اولا که ما نمی دانیم دقیقا تعداد چگونه هست.
از هر دو سمت اینقدر نگاه ها متعصبانه هست.
اینقدر نگاه ها دور از واقعیت هست که ما هیچ وقت به یک آمار دقیقی نسبت به این شرایط نمی رسیم که تا چه اندازه از این مردم مخالف جمهوری اسلامی هستند.
مخالفانی که حاضرند برای مخالفت خود هزینه بدهند.
چه اندازه ای از این مردم قشر خاکستری هستند که خیلی براشون موضوعات مهم نیست و دارن یک جور دیگه و به یک نوع دیگه ای در این زندگی در این کشور جمهوری اسلامی زندگی می کنند و یک کلونی برای خودشان تشکیل داده اند.
یک نوع زندگی زیرزمینی برای خودشان دارند.
تا چه اندازه از این مردم سرسپردگی به جمهوری اسلامی و عواملش دارد و تا چه اندازه از این مردم سرسپرده هستند و حاضرند جان بدهند برای جمهوری اسلامی.
ما آمار دقیقی در این راستا نداریم و کسی هم تلاشی برای رسیدن به یک آمار دقیق نمیکند.
اصولا همه سعی میکنند در آن چیزهایی که به آن باور دارند در همان داستان به پیش بروند و با همان نگاه هایی که دارند در آن دنیای خیالی ساخته شده برای خودشان نتیجه گیری های ریز و درشتی هم بکنند.
اما نزدیک به واقعیت.
مثلا من اصولا بارها گفتم در باب این حقیقت و حقیقت های ساخته به دست مردم که گاها قدرتمند تر از واقعیت میشود، حتی جایی که دارند جماعت میبینند خلاف واقعیت در برابرشان هست و ما هم دچار یک همچین تصویری شدیم و این هم آن نقطه بزرگیست که لطمه بزرگ را برای ما در راستای رسیدن به انقلاب زده.
یعنی وقتی شما نگاه میکنید میبینید که چگونه این جماعت در این افکار غرق و خواب شده و من در ویژه برنامه ای تحت عنوان توهم رهایی ایران هم در باب این مساله صحبت کردم که حالا جماعتی هستند به دور از واقعیت ها در یک توهم ساخته شده و دارند روز و روز از این انقلاب دور تر می شوند.
قاعدتا دلایل عمده ای وجود داره در راستای این دور بودن ما از انقلاب.
که میگم اگر دوست داشتید میتونید به اون ویژه برنامه تحت عنوان توهم رهایی ایران مراجعه کنید.
اونجا من سعی کردم مفصل تر در باب این مساله صحبت کنم.
یعنی مثلا وقتی شما مواجه میشید با مساله ای تحت عنوان کوچک شمردن دشمن خوب در دل کسانی که مخالف جمهوری اسلامی هستند به کرات این موضوع رو میبینید.
تصویری که ارائه میدن از جمهوری اسلامی یک حکومت مفلوک، ذلیل، احمق، کودن و موضوعاتی از این دست هست.
تصویری که از خود ارائه میدن یک مردمانی یکدست، یکپارچه با اعتقادی مشخص و راسخ در خیابان ها و تعدادشون هم نود و پنج درصد از مردم رو تشکیل داده و تمام کسانی که حاضرن از جون خودشون هم بگذرن.
بعد وقتی به واقعیت جهان نگاه میکنید به واقعیت ایران نگاه میکنید.
میبینید که ما فرسنگ ها از انقلاب فاصله داریم. نزدیک نشدیم.
هیچ وقت به اون معنای انقلاب قاعدتا مردمی بودن که به واسطه تهییج احساساتشان وارد میدان شدند و حتی از جان هم گذشتند اما به واسطه نداشتن یک هدف غایی، یک فردای مشخص و یک امید مشخص، نداشتن گروه ها، احزاب که پشتوانه باشند که نیرو داشته باشند و توان داشته باشند، هی هر روز دورتر و دورتر هم شدیم و در نهایت به آن نقطه ای که خواستیم نرسیدیم و حالا این جماعت هنوز هم در هپروت خود هستند و دارند صحبت می کنند.
عوامل مهم و گسترده ای است که ما را دور و دورتر کرده از آن فردایی که در انقلاب بوده و من در آن برنامه هم درباره اش صحبت کردم و اشارات کوچکی هم در همینجا بهش داشتم.
در نهایت ما اگر قرار باشد بخواهیم برسیم به آن انقلاب، نیازمند المان هایی هستیم که با ساختن آن ها به این انقلاب برسیم.
ما در نقطه ابتدایی باید برای مردم آرزو کردن را به نوعی بازآفرینی و به مردم یادآور شویم که می توانند آرزو داشته باشند می توانند برای فردای خودشان آرزومند باشند.
می توانند رویا بکنند، می توانند برای فردای خودشان رویاهایی داشته باشند که ایران فردا را در آن تصویر کنند.
نیازی نیست از موضوعات بزرگ و پیچیده صحبت کنند. هر آرزویی.
هر آرزویی که برای فردای ایران دارن درباره این صحبت بکنن.
در جمع هاشون، در باب خواسته هاشون.
اینکه ما جمهوری اسلامی رو نمیخوایم.
همه میدونیم در این سالیان دراز همه و همه میدونن.
اینکه ما قرار باشه مرثیه بخونیم و در باب مشکلات جمهوری اسلامی بگیم امروز دیگه از اون نقطه گذشتیم.
خیلی سال هست که گذشتیم.
یعنی هر کس با یک تحقیق جزئی و کوچک میتونه به تمام مشکلاتی که جمهوری اسلامی پدید آورده برسه حتی اگر ایرانی نباشه و دور از ایران باشه.
اما اگر کسی ایرانی باشه و در ایران زندگی کرده با پوست و گوشت و جان خودش این مشکلات رو چشیده.
تمام این نابرابری ها، تمام این ظلمت ها، تمام این آزار ها رو چشیده و جمهوری اسلامی در طول این سالیان کاری نبوده که با این مردم بکنه.
پس ما نیاز نداریم که حالا نوحه سرایی بکنیم و دوباره بیاییم و این مشکلات رو مطرح بکنیم.
ما نیاز داریم که مردم رو به سمتی بکشونیم که آرزو داشته باشن خواسته داشته باشن.
اصولا خواسته های خودشون رو نسبت به فردای ایران مطرح کنند.
حالا این خواسته ها در کنار هم قرار باشد که یک تصویر تازه ای برای مردم بسازد.
یک ایمانی برای مردم تصویر بکند تا این ها در کنار هم و تجمیع شدن این ها یک ایمان جمعی به وجود بیاورد که قوه محرکه ای برای حرکت انقلابی مردم باشد.
ما نیاز به المان های قدرتمندی برای این رسیدن به انقلاب داریم.
ما نیاز داریم که احزاب قدرتمندی وجود داشته باشد.
شما وقتی به سپهر سیاسی ایران نگاه می کنید، این فقر و درماندگی در وجود احزاب را دارید.
می بینید که حالا دیگر سلبریتی سیاسی پدید می آوریم.
هم سلبریتی های سیاسی وارد این میدان شده اند و اصولا جولانگاه تازه ای برای خودشان پدید آورده اند و به دنبال معروف شدن و محبوبیت بیشتر هستند و از آن سو هم خود سلبریتی ها و سلبریتی هایی که در صدا و سیما و تلویزیون و سینما و این ها زندگی می کنند و جریان دارد، همه وجودیت شان و هویت شان هم وارد میدان میشن تا عرصه رو به دست بگیرند و اصولا مردم عوض اینکه به دنبال به وجود آوردن احزابی باشند، حالا به دنبال سلبریتی هایی هستند که چه سلبریتی های سیاسی چه سلبریتی هایی که به ذات تمام وجودیت خودشان را از همین نگاه شهرت آمیز خودشان به دست آورده اند.
همه چیز را از این ها طلب میکنند.
فردا را هم از صدتا از همین ها طلب میکنند و اینگونه است که ما هر روز و هر روز دورتر و دورتر از آن معنایی که تحت عنوان انقلاب می شناسیم داریم میشویم.
قاعدتا ما نیاز داریم که یک تصویر تازه ای نسبت به فردا ارائه بدهیم.
ما نیاز داریم که آرزو را در دل مردم بیدار بکنیم.
مردمانی که آرزومند هستند حاضرند تلاش بکنند، مردمانی که آرزو دارند به امید می رسند و با امید است که ما وارد میدان برای تلاش کردن میشویم.
با ایمانی است که ما میتوانیم از جان خودمان بگذریم و برای انقلاب کردن هم تعارف با کسی نیست.
قاعدتا نیاز است از جان گذشتگی کرد.
قاعدتا باید وارد میدان شد تا از جان گذشت برای اینکه جان را رو دوباره احیا کرد.
در باب باورهای خودم وقتی صحبت می کنم همواره به این موضوع اتکا دارم که من اگر در باب جان صحبت می کنم و همواره هم گفته ام که بالاترین ارزش زیست همه موجودات جان اونهاست اما برای احیای این معنا در بین مردمان نیاز هست که در ابتدا از جان گذشت.
باید از جان گذشت تا ارزش جان رو گرامی بدارند تا در نهایت با اون به اون نقطه ای برسیم که درش آزادی میداندار باشه و آزار نرسوندن به دیگر موجودات.
تنها قانون و قاعده آزادی باشه.
پس ما نیاز داریم برای رسیدن به اون مرحله مشخص از انقلاب و انقلابی گری مردمان رو بیدار کنیم تا در نهایت وارد این میدان برای تغییر بشن و ما به نقطه ای برسیم که انقلاب بایدی در ایران باشه.
بایدی غیرقابل عدول.
شما وقتی در باب سرانجام ایران صحبت بکنید بدونید که احتمال داره بله در ایران کودتا بشه هر چند که احتمال به شدت پایینی داره.
شاید در ایران شرایط به نقطه ای برسه که فروپاشی اتفاق بیفته.
هر چند که احتمال پایینی داره.
شاید اصلاحات بتونه پیروز بشه و در نهایت میدان دار بشه و تغییرات جزئی رو در ایران به وجود بیاره.
هر چند که احتمالش پایینه اما ما باید به اون نقطه ای برسیم که تنها باید زندگی و آینده ایرانمون همین انقلاب باشه.
ما به نقطه ای برسیم که انقلاب رو مبدل به باید برای فردای ایران بکنیم و سرانجام ایران رو گره بزنیم با بایدی به نام انقلاب.
بایدی که حالا باید تلاش کرد براش رسید.
باید براش پلن داشت.
برنامه داشت و اینگونه بی برنامه و در یک دنیای هپروتی.
و امید داشتن به فردای نامعلوم و حواله دادن این به تقدیر و قسمت و قدرت های خارجی و فروپاشی درونی کنار گذاشته بشه و وارد یک وهله ی تازه یک مرحله ی تازه ای بشیم که در دل اون باید انقلاب رو وجود داشته باشه و این باید انقلاب رو خود بسازیم به واسطه ی آرزوهامون، به واسطه تلاش هامون، به واسطه امید هامون، به واسطه آرزوهامون و در نهایت در کنار هم با داشتن ایمان جمعی وارد پروسه انقلاب بشیم.
قاعدتا در قسمت آتی هم در این ویژه برنامه در قسمت انتهایی هم سعی میکنم بیشتر در باب این مباحث صحبت کنم.
و در نهایت ما یک جمع بندی نسبت به این موضوع داشته باشیم.
در انتها هم دوست دارم باهاتون مطرح بکنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه این راه تغییر شکل بگیره.
میتونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.
منظور از آثار هم خلاصه برنامه ای به نام جان نمیشه.
من پیش از این که بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و انتشار بدم، آرا، افکار، عقاید و باورهای خودم رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته تحریر درآورده اند.
تمامی این آثار به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست.
میتونید با مراجعه به وبسایت جهان آرمانی این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید این راه تغییر شکل بگیره و اون رو با دیگران هم به اشتراک بگذارید.
ممنون که همراه من بودید.
من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان بود.
در پناه آزادی.
قسمت ششم : ایمان جمعی
سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان هست.
با شما هستم.
این قسمت ششم از ویژه برنامه سرانجام ایران هست و ما قراره تو این قسمت در باب ایمان جمعی صحبت بکنیم.
ممنون که همراه من هستید.
خب دوستان این ویژه برنامه هم به قسمت آخر خودش رسید و ما در این قسمت نهایی دوست داریم در باب ایمان جمعی صحبت بکنیم.
اون ایمان جمعی که در نهایت قرار هست ما رو به اون انقلاب نهایی برسونه.
آرزویی که برای سرانجام ایران در سر داریم.
اینکه دوست داریم فردایی در ایران رقم بخوره که با آرزوها، ایمان و آرمان ما گره خورده باشه.
فردایی که ما در ذهن خودمون پدید آوردیم و برای رسیدن به اون نیازمند یک ایمان جمعی هست.
ما نیاز داریم که یک ایمان جمعی رو در دل مردم به وجود بیاریم و با داشتن ایمان جمعی، حرکت و میل به تغییر رو در دل مردم بیدار بکنیم و در نهایت به اون نقطه ای برسیم که انقلاب شکل بگیره و شرایط اسفناک ایران هم تغییر کند.
اما برای رسیدن به این ایمان جمعی سعی میکنیم در این قسمت نهایی المان هایی که به ذهنمون میرسه رو با هم دربارش صحبت کنیم.
قاعدتا موضوعات بیشتری از این هم وجود داره و در باب صحبت پیرامون ایمان جمعی میشه برنامه های مختلفی داشت.
شاید در آتی هم یک ویژهبرنامه مشخص هم در باب این مساله داشتیم.
اما در این قسمت مشخصا سعی میکنیم موجز در باب این مسائل صحبت کنیم و تا جایی که ممکن هست المان هایی که به خاطرمون میاد رو با هم مطرح کنیم.
قاعدتا ما برای رسیدن به این ایمان جمعی نخستین و ابتدایی ترین کارمون ساختن آرزوست.
اصولا وقتی به ایران و شرایط ایران نگاه میکنیم میبینیم که جمهوری اسلامی و اصولا در طول تمام این سالیان، این استبداد های حاکم بر ایران یکی از کارهای بزرگی که کرده اند از بین بردن آرزو بوده.
اصولا آرزو رو بی معنا کردن.
از معنا تهی کردن اصولا آرزو کردن رو از مردم گرفتن.
یعنی شما مواجه میشید با مردمانی که اینقدر در زندگی روزمره خود غرق هستند و اینقدر با شرایط و مشکلات دست به گریبان هستند که آرزو کردن رو از یاد برده اند.
میل به آرزو کردن رو از یاد برده اند.
اصولا رو به رو هستیم در این دنیای مدرن امروزی در جای جای جهان با مردمی که دیگه رغبتی نسبت به آرزو کردن ندارن رغبتی نسبت به رویا داشتن ندارن.
گاها روبرو میشیم با مفهومی پیرامون رویا که داره رویا رو تقبیح میکنه.
داره رویا رو احمقانه تصویر میکنه.
داره مردم رو دور میکنه از رویا داشتن.
اصولا کسانی که رویا دارند رو احمق تصور میکنن و فرض میکنن و دور از واقعیت تصویر میکنن.
سعی کرده معنای رویا از اون حیطه ای که بهش میشه باورمند بود تهی بشه و خالی بشه و دیگه معنایی در خود نداشته باشه باشد، مبدل به پوچی و بی معنایی بشود.
این تلاشی است که در طول این سالیان نه فقط جمهوری اسلامی که ما در سراسر جهان.
هم شاهدش باشیم.
اینکه ما مواجه بشویم با مردمی که دیگر آرزو ندارند آرزو کردن را از یاد برده اند، اصولا میل به آرزو داشتن و رویا داشتن برایشان مبدل به معنای بی معنا شده، مبدل به پوچی شده، مبدل به اتلاف زمان و وقت شده، مبدل به توهم داشتن شده.
ما حالا روبرو هستیم با مردمی که اینگونه دور شدن از رویا و آرزو داشتن و حالا وظیفه ابتدایی ما این است که آنها را بیدار بکنیم، آنها را بیدار در این دنیای آرزو داشتن و خواسته داشتن بکنیم.
آنها را دوباره آشنا بکنیم با رویا داشتن، با آرزو داشتن.
با اینکه این آرزو داشتن هاست که می تواند برای ما راهگشا بشود.
اینکه شما تا زمانی که آرزویی نداشته باشید خواسته ای برایتان به وجود نمی آید و اصولا شما به سمت و سویی برای تلاش کردن هم نمی رسید و دچار این بیحرکتی و انفعال میشوید.
همانگونه که ما مواجه هستیم در ایران خودمان چگونه قشر عظیمی از مردم دچار این انفعال شدند؟
اصولا به واسطه این که آرزو کردن را فراموش کردند.
رویایی برای فردای ایران در سر ندارند.
بیشتر به فکر گذران زندگی هستند.
میگویند این زندگی هم میشود و میگذرد.
این حکومت هم در نهایت اتفاقی برایش میافتد.
شما وقتی روبهرو میشوید با این تصاویری که پیرامون و آینده ایران دارد حوالت داده میشود به نیروهای خارجی یا نیروهای خارجی بیان ایران را بگیرند.
اصولا به واسطه این است که مردم دیگر رویایی ندارند.
آرزویی برای فردای ایران ندارند، تنها و تنها از یک حکومتی دردمند هستند و حالا نیاز دارند که هر گونه که شده این حکومت از سر راهشان برداشته شود.
حالا به همین سادگی هم عناوینی مثل این را هم میخرند.
شما وقتی روبهرو میشوید با مردمی که حوالت داده میشوند به فروپاشی، اینها فقط و فقط به دنبال این هستند که این روزگاران بگذرد چرا که اگر آرزو در سر داشته باشند، میل و رویایی در آنها تقویت داده شده باشد و حالا به واسطه آن آرزو و رویا وارد این میدان شده باشند.
حاضر نیستند فروپاشی اتفاق بیفتد چرا که دوست دارند آن فردای نامعلوم نامعلوم نباشد و اتفاقا معلوم باشد و آنها به خاطر معلوم بودنش حرکت در راستای رسیدن به آن بکنند.
ما اصولا باید این بلند فریاد زدن آرزوها و رویاهایمان را وارد میدان بکنیم.
یعنی ما باید به نقطه ای برسیم که مردم اصولا این آرزو کردن را بیاموزند و به واسطه این فریاد زدن ما نسبت به آرزوهایمان باشد که آنها هم یاد بگیرند و آرزو داشته باشند.
مردمی نباشند که حوالت داده شده باشند.
تنها و تنها به ناکامی ها و نابودی هایی که جمهوری اسلامی و مشکلاتی که جمهوری اسلامی پدید آورده یعنی آن جمله اسفناکی که من بارها و بارها شنیدم که مردم ایران چیزی برای از دست دادن ندارند.
باید این جمله تغییر کند و ما به آن نقطه ای برسیم که مردم ایران دنیایی برای به دست آوردن دارند.
و باید تلاش کنن تا اون چیزهایی که میخوان رو بدست بیارن.
ما در طول حیات خودمون حتی در زندگی های عادی و شخصی و فردی خودمون هم آیا کسی رو سراغ داریم که بدون داشتن آرزو به نقطه خاصی در زندگیش رسیده باشه؟
خب اون نوک ابتدایی پیکان برای حرکت کردن همون آرزو داشتن هست.
همون میل و خواسته داشتن هست که ما مواجه میشیم با حکومتی که همه این میل و خواسته و آرزو و رویا رو در دل مردم کشته و از بین برده.
و ما اگر می خواهیم به فردای مشخص و روشنی برسیم در نهایت به یک ایمان جمعی و در اون نوک قله به انقلاب و تغییر و دگرگونی برسیم.
نیاز داریم که آرزو و آرزو کردن رو در دل مردم بیدار کنیم.
یکی از راه هاش قاعدتا فریاد زدن همین آرزوها هست.
اینکه خجالت نکشیم و از آرزوهای خودمون بگیم، مردمی باشن که دیگه نیاز نداشته باشن مدام.
اگر مثلا هنرمندی قرار هست هنری ارائه بده، شعری بگه، موسیقی بسازه، فیلمی بسازه در باب ناکامی ها بگه در باب آرزوهای خودش می تونه صحبت کنه.
چیزی که ما فکرش رو هم به شدت در جامعه ی خودمون می بینیم.
کسی در باب آرزوها و خواسته ها و امیال و فردایی که در ذهن داره صحبتی نمی کنه.
مدام داره در باب یک جمهوری اسلامی فاسدی صحبت می کنه که نباید باشه.
اما اینکه چه چیزی باید بعد از اون باشه حتی گاها قبیح هم شمرده میشه.
حتی جماعتی هستن که میگن ما نیازی نداره صحبت بکنیم.
ما ابتدا هم باید این نباشه تا بعد.
حالا ببینیم چی میشه.
اصلا موضوع این هست که اینها با ذات بشری حتی در تناقض هست.
انسان ها به خاطر چیزی که نمی خوان وارد میدان نمی خوان بشن.
به خاطر چیزی که می خوان حاضرن از جونشون بگذرن.
یعنی شما در زندگی شخصی انسان ها نگاه بکنید.
آیا کسی به خاطر چیزی که نمی خواد از همه ی هستی و زندگی خودش می گذره یا به واسطه چیزی که می خواد تلاش می کنه و از جان گذشتگی هم به خرج میده و در نهایت به اون نقطه برسه؟
پس ما نیاز داریم که با بلند فریاد زدن آرزوها و رویاهامون این احساس رو در دیگران هم بیدار کنیم.
ما قاعدتا باید تصویر گری داشته باشیم نسبت به فردای ایران در آزادی.
ما نیاز داریم که مردمانی باشند تا این را مدام تصویر بکنند.
آینده ای که از ایران دارد تصویر می شود برای اینکه مردمی باشند که با میل و با نگاه به آن فردا وارد این حیطه و این میدان بشوند.
ما اگر در باب فردای ایران صحبت بکنیم که قرار است وقتی در باب آزادی بیان صحبت می کنیم، این آزادی بیان تا چه اندازه باشد تا کجاها برسد، این نقاطی است که می تواند مثمر ثمر قائل شود و مردمی را با خودش همراه بکند.
اگر ما قرار است در باب آینده ایران و فردای ایران صحبت بکنیم، حالا با تصویرگری هایی که می کنیم با نزدیک شدن به مصادیق می توانیم مردم را امیدوار به فردای ایران بکنیم.
در باب آزادی بیان اگر صحبت بکنیم، اگر در باب حقوق صحبت می کنیم، ما اگر در باب حقوق از دست رفته جنایت ها صحبت می کنیم، حالا باید یک تصویری ارائه بدهیم از فردای ایران نباید حوالت بدهیم به بعد از اتفاقات.
ما باید بگیم دقیقا چی میخوایم؟
این حقوق چگونه قرار هست که تامین بشه؟
قرار هست این قانون گذاری از چه مبنا و چهارچوبی گذر بکنه؟
قرار هست ما نگاهمون نسبت به مساله اعدام چی باشه؟
نسبت به همجنسگرایان چی باشه؟
نسبت به زنان چی باشه؟
در باب تمام این مسائل ما باید تصویر گری داشته باشیم و اصولا با تصویر گری نسبت به آینده و آزادی ها و برابری هایی که در آینده در ایران شکل میگیره مردمی رو به این سمت و سو بکشانیم.
اصولا قرار هست که آرزوهای خودمون، امیال خودمون، خواسته های خودمون، رویاهای خودمون رو با تصویر آینده ی ایران گره بزنیم و حالا در بازنشر این تصاویر ساخته شده مردمی رو همراه خودمون بکنیم که حالا با دیدن این آرزوها از فردای ایران وارد این میدان بشن.
اصولا یک مسئله خیلی ساده است.
ما وقتی در باب احزاب مختلف در جهان هم صحبت میکنیم وظیفه اصلی اونها این هستش که آرزوهای خودشون رو را بفروشند مطرح بکنند.
رویاهای خودشان را با دیگران مطرح بکنند و بتوانند آن را به دیگران بفروشند تا آنها همراهشان بشوند و در نهایت در کنار هم بتوانند به آن قله ای که تصویر کردند برسند.
چیزی که ما در ایران با آن روبرو نیستیم.
کسی وارد این میدان برای فروختن رویاها و آرزوهای خودش نشده.
این را حتی جماعتی می توانند زشت و کریه و دور از عقل و فهم و شعور بدانند.
تنها و تنها صحبت از یک چیز مشخص است ما جمهوری اسلامی را نمی خواهیم و باید اینها نباشند.
حالا حتی به هر قیمتی، حتی نیروی خارجی.
حتی فروپاشی درونی، حتی اصلاح و حتی کودتا و حتی هر اتفاق دیگری.
در نهایت یک شورشی هم خواهد شد.
ما به هر چیزی دست خواهیم زد.
به قدرت های خارجی آویزان خواهیم شد تا تحریم ها را بیشتر و بیشتر بکنند تا در نهایت ما شاهد شورش گرسنگان باشیم تا یک اتفاقی هم رخ بدهد و ما به یک نقطه ای هم برسیم.
نقطه نامعلومی که اصلا مشخص نیست کجاست.
فقط و فقط موضوع مهم نبودن جمهوری اسلامی است.
این آن تصویر اکثریتی است که امروز دارد ارائه می شود و فرسنگ ها با چیزی که ما آرزو داریم فاصله دارد.
در جهان آلوده ای که امروز مدام دارد در باب تقبیح رویا داشتن و آرزو داشتن صحبت می شود و این ها دور از واقعیت جهان مطرح می شود باهاشون.
ما باید دنیایی رو تصور کنیم که به واسطه داشتن آرزوها مردمی وارد این میدان بشن.
با داشتن و بلند فریاد زدن آرزوها و رویاهاشون کسانی رو به دور خودشون جمع کنن.
اصولا باید جماعتی باشند که با رویا فروشی سعی کنن در کنار خودشون کسانی رو همراه کنن.
اصلا رویای اونها برای فردای ایران چیست؟
حالا به واسطه مطرح کردن و تصویرگری از این فردای ایران هست که جماعتی می تونن با این ها همسو بشن.
اصلا اصولا اگر قرار بر به وجودآمدن احزابی هست این احزاب قرار هست چی بگن؟
اصلا برای چی باید در کنار هم جمع بشن؟
قاعدتا اینها مانیفستی از خودشون ارائه میدن که در دل اون از فردای مشخص ایران صحبت می کنن در باب مسائل اقتصادی.
اصلا قرار هست چه تصویری شما ارائه بدید؟
در باب فردای ایران؟
در باب مسائل اقتصادی.
در باب مسائل فرهنگی؟
در باب آزادی ها و آزادی بیان.
و الی آخر.
اصولا با این تصویرگری ها باید جماعتی را به دور خود جمع کنیم و وارد این میدان بشویم و ما نیاز داریم که به آن نقطه مشخص برسیم.
حالا شما نگاه بکنید که در این برهوت بزرگی که در جهان ساخته شده، نه فقط در ایران که در جهان و فقدان آرمان و ایمان، ما نیاز داریم که به نقاطی برسیم که آرمان و ایمان را در دل مردم زنده بکنیم.
اصولا در جهان مدرن.
حالا من در آتی ویژه برنامه مشخصی در باب جهان مدرن هم دارم.
ما روبرو شدیم با مسئله ای که این ایمان داشتن تقبیح شده.
اصولا داشتن ایمان دیگه اون جایگاه گذشته رو نداره.
سعی میکنن مردم رو به بی ایمانی وادار بکنن.
سعی میکنن از ارزش های بی ایمانی صحبت بکنن.
اصولا ما در دنیای مدرنی زندگی میکنیم که دیگه صحبتی در باب ایمان داشتن در میان نیست.
حتی مثلا وقتی در باب احزاب صحبت می کنیم و در ویژه برنامه هایی که پیرامون ایران و انقلاب ایران داشتم هم صحبت کردم، تبدیل به یک پز بزرگ روشنفکری شدیم که من متعلق به هیچ نوع نگرش سیاسی نیستم و نمی دانم منتسب به هیچ حزب و دسته ای نیستم.
این یک پز روشنفکری شده.
اینکه من ایمان خاصی ندارم و آرمان خاصی را دنبال نمی کنم هم مبدل به یک پز روشنفکری شده و یک جایگاهی به آن شخص می دهد.
اما موضوع مهم این است که تمام حرکات بزرگ و مشخص به واسطه همین داشتن ایمان به واسطه داشتن آرمان است که اتفاق می افتد.
اصولا انسان ها به صورت فردی قدرت خاصی ندارند و در دل احزاب است که قدرتمند می شوند و مبدل به یک اهرم فشار می شوند تا بتوانند در برابر حکومت قد علم کنند.
حالا چه امتیازاتی بگیرند، چه در نهایت بتوانند انقلابی را پدید بیاورند.
پس اصولا وقتی ما در باب احزاب صحبت می کنیم یک موضوع پیچیده، عمیق و عجیب نیست.
موضوع جمعیت انسانی است که به واسطه داشتن یک آرزوی مشترک در کنار هم جمع شده اند و حال این که ما بگوییم ما آرزویی نداریم و آرزویی هم مردم ندارن که ما باهاش نزدیکی داشته باشیم.
قاعدتا پز و بزرگی ما رو نشون نمیده.
این دور موندن ما رو از واقعیت ها تصویر میکنه.
وقتی در باب آرمان صحبت میکنیم، آرمانی که گره زدن با ایدئولوژی در دنیای مدرنی که امروز داره مدام در باب این صحبت میشه که ما باید از این آرمانگرایی ها دور بشیم و آرمان گرایی رو به نوعی در تقابل با واقع بینی قرار میدن و ایدئولوژی ای که در طول سالیان باعث اتفاقات وحشتناکی هم شد و کسی هم منکرش نمیشه رو معیار قرار میدن.
در راستای اینکه مردمان همه و همه تمام رویاها و آرمان ها و آرزوهای خودشون رو دور کنن.
ما نیاز داریم که این ها زنده بشن.
ما نیاز داریم که مردمی باشن که با ایمان آشتی کنن.
اصولا به واسطه داشتن ایمان وارد میدان بشن.
به واسطه داشتن آرزوهاشون، به واسطه داشتن رویاهاشون به واسطه ی بلند فریاد زدنش به واسطه تصویرگری نسبت بین آرزوها و رویاهایشان در نهایت به آرمانی برسند و با این آرمانگرایی وارد ایمانی شوند برای تغییر.
ما نیاز داریم دنیا را دوباره تصویر کنیم و ارزش ها را تغییر دهیم.
ما قرار است که این ارزش های نابه سامانی که پیرامون نداشتن ایمان، در خود ماندن و انفعال اینکه ما متعلق به گروه و دسته خاصی نباشیم را مبدل به ضد ارزش کنیم و ارزش تازه ای را بازآفرینی کنیم که در دل آن انسان هایی باشند که به واسطه داشتن آرزوها در کنار هم باشند.
اصولا جماعتی باشند که آرزوهای خودشان را بفروشند تا بتوانند جماعتی را همراه خودشان بکنند و ما شاهد بوجود آمدن این احزاب باشیم.
احزابی که می توانند قدرت برای تغییر داشته باشند.
پس ما نیاز داریم که این ارزش ها را در نقطه ابتدایی تغییر بدهیم تا شرایط تازه ای پدید بیاوریم که در دل آن مردمانی به واسطه نزدیکی و قرابت با هم حالا بتوانند کارهای بزرگی رو هم به وجود بیارن.
ما باید به نقطه ای برسیم که حالا به واسطه تمام این برساخت های تازه مون امید رو در دل مردم بیدار کنیم.
اون نقطه ای که می تونه بزرگ ترین محرکه برای تغییرات بشه همین امید هست.
امیدی که مردم به واسطه داشتنش هر کاری رو حاضرن بکنن.
این ها در ذات انسان هست.
یعنی انسان به ذات این موضوعات رو در خود داره.
این میل به تغییر رو در خود داره.
داشتن امید هست که انسان رو زنده نگه میداره، او رو به فعالیت وادار میکنه و حالا با تصویرگری نسبت به آینده با تصویرگری از امید و آرزو های خودمون هست که میتونیم این امید را در دل مردم بیدار کنیم.
حالا مردمی که امید داشته باشن از جان هم گذر خواهند کرد.
وارد میدانی خواهند شد که تغییر رو به پیش ببرن.
شما تصور کنید شرایطی که جمهوری اسلامی در طول این سالیان مطرح کرده و به وجود آورده رو جماعتی باشند که مدام با مردم مطرح کنن، هی تکرار بکنن.
همون طوری که در طول این چهل و خورده ای سال اتفاق افتاده است.
مردمان بیشماری آمدند و مدام روضه را خواندند و هی درباره این صحبت کردند.
جمهوری اسلامی این کار را کرد.
این و کشتین و خوردین و برد.
آیا در نهایت ما رو به جایی رسوند؟
آیا باعث شد که مردم در خودشون یک فعل و انفعالاتی ببینن برای تغییر دادن؟
اما اون نقطه ای که میتونه این مردم رو وارد میدانی بکنه برای تغییر دادن این هست که ما از فردا بگیم فردایی که قرار هست در ایران چه اتفاقی بیفته.
و حالا مردم به خاطر رسیدن به اون فردا امید داشته باشن و وارد این میدان برای تغییر بشن.
اصولا بدونن قرار هست در فردا چه اتفاقی بیفته.
و به خاطر میل به اون امیدی که در دلشون زنده میشه حالا وارد این میدان بشن.
چیزی که در ذات و در وجود انسان ها هم حضور داره.
انسان هایی که به واسطه داشتن امید حاضرند وارد میدان های بزرگی برای تغییر بشن.
اصولا انسان به واسطه امیدش هست که تلاش میکنه.
این ها به هم گره خورده هست.
ما وقتی در باب امید و تلاش صحبت میکنیم دو موضوع هم داستان و هم گنج با هم هست.
یعنی شما تصور کنید که انسانی که امید داشته باشد تا چه اندازه میتواند وارد میدان بشود.
حتما و حتما هم نیاز نیست در یک بستر بزرگ و عمیقی مثل شرایط ایران و انقلاب ایران به این موضوعات نگاه بکنید.
حتی در زندگی شخصی هم میشود نزدیک به این موضوعات شد.
اصولا انسان با داشتن امید وارد میدانی برای تلاش خواهد شد.
من در همین برنامه هم بهش اشاره کردم.
اینکه شما اگر کسی را در برابرتان داشته باشید که تنها و تنها در باب دوست نداشتن چیزی صحبت بکند، در نهایت به نقطه خاصی هم نخواهد رسید.
اوج حرکت او انفعالی است که کار تازهای را انجام ندهد.
اما تمام اتفاقاتی که در زندگی شخصی افراد هم افتاده به واسطه داشتن آن آرزو و میل است.
در نهایت به واسطه داشتن امید هست.
این امید هست که باعث تلاش در وجود او میشود.
مثلا به شرایط به هر نوع مثالی هم میتوانید نگاه بکنید.
اگر به ورزشکاران هم نگاه بکنید امید رسیدن مثلا به مدال المپیک است که در وجود اینها باعث می شود و نیروی محرکه ای بوجود میاره که همواره تلاش بکنند شبانه روز تلاش بکنند.
امید به جایگاه و پایگاه اجتماعی هست که به واسطه پیروزی به دست می آورند است که در نهایت باعث می شود که اینها همه تلاش خودشان را بکنند.
پس ما نیاز داریم که اینها را به وجود بیاوریم و آنها را قدرتمند کنیم.
اگر قرار است یک اتفاق بزرگی رخ بدهد، ما نیاز هست که این المان های ابتدایی را پدید بیاوریم.
به نوعی این ریسمان ها را در کنار هم ببافیم تا برسیم به آن نقطه نهایی که در ذهن داریم.
اما یکی از نقاط مهم در دل این اتفاقات این لذت بردن از مسیر برای رسیدن هست.
یعنی اینکه قرار بر این باشه که ما با تغییر در خودمون اون لذت لازم رو برای حرکت کردن ببریم و تمام آرزوها و خواسته هامون رو گره زده با فردای ایران ندونیم.
چرا که ممکن هست این اتفاق به زودی رخ نده و هر روز ما افسرده تر و غمگین تر و درخودمانده تر بشیم.
و یک دلیل محکمی بشه برای دور ماندن ما از فردای روشن.
اینکه قرار هست این تغییرات درونی اتفاق بیفته.
و اگر قرار بر تغییری ست که در نهایت ما به اون تغییر بنیادی در ساختار جمهوری اسلامی و فردای ایران و نظام سیاسی بشیم، این تغییرات باید در اون نقطه ابتدایی در خود ما هم اتفاق بیفته که حالا ما به واسطه وارد شدن به این مسیر مشخص، حالا بتونیم از این طول مسیر و سیر کردن این مسیر هم لذت لازم رو ببریم.
حالا با تغییر پیدا کردن در وجود خودمون حالا ما هستیم که تغییر میکنیم و از این تغییر خودمون و درون خودمون هم لذت میبریم.
حتی اگر ما به اون مقصد مشخص نرسیم در نهایت میدونیم که به اون مقصد خواهیم رسید.
اما اگر قرار باشه که روی پای خودمان بایستیم و به این راه طولانی و سهمگین ادامه بدیم، نیاز داریم که قاعدتا از مسیر خودمون هم لذت ببریم و به نوعی همه چیز رو توامان به اون هدف نهایی گره نزنیم چرا که می تونه ضربات سهمگینی هم به ما بزنه و نرسیدن به اون میتونه ما رو غمگین تر و افسرده تر و درخودمانده تر بکنه.
پس ما نیاز داریم که با تشکیل این المان ها در کنار هم در نهایت به اون مرحله ای برسیم که تغییرات رو در خود بوجود بیاریم و با تغییر دادن خودمون هر روز از این مسیر داریم لذت میبریم.
چرا که ما انسان تازه تر و بهتری در دنیای خود شدیم و در نهایت به اون هدف نهایی و غایی خودمون هم خواهیم رسید.
اما موضوع مهم و عمده همونطوری که کمی پیش تر هم دربارش صحبت کردم داشتن و رسیدن به گروه و تشکل هست.
ما مواجه شدیم دیگه با این تصویری که در طول این سالیان ارائه شده نسبت به احزاب.
اینکه این احزاب از حیطه انتفاع دور شده اند و دیگه اون ارزش و اعتبار سابق خودشون رو ندارن.
جمهوری اسلامی از سویی با قبضه قدرت همه این گروه ها و احزاب رو غیر قانونی کرده و خودش یک سری گروه های احمقانه ای رو بوجود آورده که هیچ معنا و مفهومی ندارن و همه سرسپرده هستن و در خارج از ایران هم ما در باب همون سرسپردگی به اشکال مختلف و تازه خودش روبه رو هستیم.
همون نگاه های دگم گذشته و هیچ صحبت تازه ای در میان نیست.
هیچ آرزویی مطرح نشده.
هر آرزویی بوده از همون آرزوهای گذشته و به نوعی بازتولید همون آرزوها و نشخوار همون افکار گذشته بوده و ما دیگه شاهد به وجود اومدن تشکل ها و گروه های نشدیم و این نقطه ایست که ما رو میتونه به فردای روشن برسونه.
اینکه ما برای بوجود آوردن این تشکل ها و گروه ها وارد میدان بشیم اصولا اگر آرزویی رو مطرح میکنیم این آرزو رو برای تبلیغ در بین دیگران مطرح کنیم و این تصویر گری رو نسبت به فردای ایران برای دیگران مطرح کنیم تا بتونن جماعتی در کنار هم قرار بگیرن و زیر یک چتر فکری قرار بگیرن.
حالا این مردم هستن که میتونن آرمان مشخصی برای فردای خودشون داشته باشن.
حالا میتونن به یک ایمان در کنار هم برسن و میتونن خودشون رو مبدل به یک قوه محرکه قدرتمند برای تغییرات بکنن.
ما وقتی در باب گروه ها و احزاب و تشکل ها صحبت میکنیم، در هر گونه ای در دنیای پیرامون خودمون نگاه کنیم انسان ها به صورت فردی قدرتی ندارن.
ما هیچ کدوممون قدرتمند نیستیم که بتونیم یک دنیایی رو تغییر بدیم و بتونیم شرایط رو تغییر بدیم.
در نهایت میتونیم تاثیراتی بر زندگی فردی خودمون داشته باشیم.
اما زندگی اجتماعی ما گره خورده با همدیگه هست و به همین واسطه هست که نیاز داریم گروه و تشکل داشته باشیم.
صحبت وقتی در باب این گروه و تشکل و احزاب میکنیم حالا امروز دنیایی که تصویر شده در این داستان که خیلی مردمان نزدیک به این مفاهیم نشن دارن با واقعیت تقابل میکنن.
چرا که مثلا شما تصور کنید در یک مثلا کارخونه اگر جماعتی هستن که یک ارباب و یک سرکارگر و یک رئیس و مرئوس دارن که حالا این رئیس و مرئوس داره به این ها زور میگه و کار های خلافی از این ها می خواد.
اینها اگر به صورت فردی بخوان با اون گلاویز بشن هیچ قدرتی ندارن.
به سادگی هم اخراج میشن و میرن خونه نشین میشن و تنها و تنها از نون خوردن خود می افتن و زندگیشون براشون سخت تر و سخت تر میشه.
اما اگر اینها در کنار هم و با همفکری هم و دست در دست هم شروع به یک حرکت و یک انقلاب در برابر این قوه ظالم بکنن، میتونه شرایط رو تغییر بده.
میتونن با هم بودن و در کنار هم بودن با اعتصاب کردن حالا اون رو به زانو در بیارن.
حالا میتونن کاری بکنن که صحبت اونها میدان دار بشه چرا که اصولا همه چیز رو اونها تولید میکنن بوجود میارن.
اصولا وجود اونهاست که تمام ارزش رو پدید آورده.
حالا خیلی نمیخوام وارد این مثال مشخص بشم.
این مثال رو مطرح کردم در باب این ارزش داشتن گروه و تشکل.
اینکه وقتی ما در باب گروه و تشکل و احزاب صحبت میکنیم منظور رسیدن به یک گروهی در کنار هم هست که با هم همفکر هستن و حالا قدرت بیشتری دارن. دارند.
حالا میتوانند میدانداری کنند.
حالا میتوانند تغییر به وجود بیاورند.
این احزاب هم به وجود آوردنش کار سهمگین و سختی نیست.
موضوع داشتن آرزوست.
موضوع مطرح کردن آرزوست.
موضوع این است که ما تصویری نسبت به آینده داشته باشیم.
این آرزوها و امیال و آرمان های خودمان را بفروشیم و جماعتی را همداستان با خود بکنیم.
حالا در کنار هم، زیر یک چتر مشخص.
برای آن فردای مشخص هم تلاش خواهیم کرد.
حالا اینها هستند که میتوانند با کاشتن این امید در دل دیگران، دیگرانی را هم وارد این میدان بکنند و در نهایت در کنار هم یک حرکت بزرگی را پدید بیاورند.
اصولا وقتی در باب ایمان جمعی صحبت میکنیم، میتوانیم به این نتیجه برسیم که ما باید آرزو کردن را یاد مردم بدهیم.
ما باید این آرزو کردن را با بلند فریاد زدن رویاهایمان به مردم یاد بدهیم و آنها را تشویق کنیم که رویا داشته باشند و آرزو بکنند.
ما باید تصویری داشته باشیم نسبت به فردای ایران و با تصویرگری نسبت به فردا و خواسته های خودمان برگ تازه ای از تاریخ ایران رقم بزنیم که در دل آن نه تنها سلب حکومتی که در قدرت است، نه تنها کنار گذاشتن و نخواستن هایی که جمهوری اسلامی است که در باب خواسته ها و داشته ها و آرزوهایمان صحبت بکنیم.
حالا روبرو باشیم با مردمی که نه به واسطه ای که چیزی برای از دست دادن ندارند وارد میدان شده اند، بلکه به واسطه خواسته ها و داشته هایی که باید داشته باشند وارد این میدان شدند.
ما باید با مطرح کردن این آرزوها حالا موفق به تشکیل گروه ها بشویم.
ما باید این آرزوها و رویاها را با دیگران در میان بگذاریم تا این ها هم در کنار ما همسو بشوند.
ما باید به نقطه ای برسیم که در دلش آرمان خودمان را فریاد بزنیم.
آرمانی که از فردایی روشن تصویری ارائه می دهد.
آرمانی که قرار است ما را به یک ایمان برساند.
ما نیاز داریم که امید را در دل مردم بکاریم تا مردمانی باشند که به واسطه این امید، حرکت و میل رو به جلو داشته باشند و حرکت کنند و به پیش برن.
قاعدتا تمام تلاش ها به واسطه داشتن این امید هست که شکل میگیره و ما نیاز داریم که با بیدار کردن امید در دل مردم حالا اونها رو وادار به این تلاش ها بکنیم.
ما قرار هست که در طول مسیر با تغییر پیدا کردن خودمون همواره از وارد شدن در این مسیر لذت ببریم و همواره بدونیم که داریم کار درست رو میکنیم چرا که داریم بهتر زندگی میکنیم و اصولا با تغییر دادن خودمون زندگی بهتری رو برای خودمون برای نزدیکانمون هم به وجود آوردیم حتی اگر به اون هدف غایی هم نرسیم.
موضوع تغییر در خویشتن هست.
حالا با داشتن این نگاه ها ما میتونیم گروه ها و تشکل های قدرتمندی رو به وجود بیاریم و در نهایت با تمام این عناوین و عناوینی از این دست، ما میتونیم به اون نقطه ای برسیم که یک ایمان جمعی شکل بگیره.
ایمان جمعی که میتونه در راستای آزادی باشه، در راستای برابری باشه.
یعنی اگر ما داریم در باب آزادی صحبت میکنیم، به طور اخص خودم رو میگم.
من در باب آزادی صحبت میکنم که یک قانون و قاعده مشخص داره و اون هم آزار نرساندن به دیگران هست.
دیگرانی که همه جان ها هستند نه فقط انسان ها که حیوانات و گیاهان رو هم در بر میگیره.
من اگر در باب آزادی صحبت می کنم یک مفهوم کلی است و یک چهارچوبی است که در باب تمام موضوعات و هر موضوعی که شما بخواهید صحبت بکنید و هر مصداقی و هر مثالی رو به میان بیارید می تونم به سادگی درباره اش صحبت بکنم.
اگر در باب برابری صحبت می کنم، این برابری معطوف به یک انسان خاص و یک انسان در یک کشور خاص و یک جنسیت خاص نیست.
در باب تمام کسانی است که جان دارند.
تمام موجوداتی است که جان دارند و جانشان محترم است و بالاترین ارزش در وجود این ها هست.
پس ما نیاز داریم به یک نقطه ای از اون ایمان جمعی برسیم که این خواسته ها و این امیال درست مطرح بشه و جماعتی حاضر باشن در کنار اون قرار بگیرن.
یک نقطه بینابینی که در بین تمام این نگاه ها قرار می گیره و حالا می تونه جماعت بیشتری رو با خودش همراه بکنه و اگر ما به اون نقطه مشخص در راستای ایمان جمعی برسیم، در نهایت میتوانیم وارد آن مرحله ای بشیم که میل و حرکت رو به تغییر داشته باشیم و در نهایت به انقلاب برسیم و از این سکون و سکوت و انفعال رهایی پیدا بکنیم.
قاعدتا ما باید به نقطه ای برسیم که سرانجام ایران را خودمان بسازیم.
سرانجامی که باید از راستای انقلاب برسد و ما باید به نقطه ای باید در راستای انقلاب برسیم که هیچ گاه میل به فروپاشی و اصلاحات و کودتا و قدرت های خارجی نداشته باشیم و بدانیم که تنها راه حل برای برون رفت از شرایط اسفناک جمهوری اسلامی داشتن آرزو و رویا برای فردای ایران است و با داشتن این امید تلاش کردن و در نهایت رسیدن به انقلاب و تغییر ساختار سیاسی، اجتماعی و تمام ارزش های گذشتگان است و ساختن یک ایران تازه با آرمان ها و ایمان خودمان است.
خب قاعدتا در باب این مسئله میشه ساعت ها صحبت کرد.
در این ویژه برنامه سعی کردیم در باب سرانجام ایران صحبت بکنیم و المان های محتمل رو مورد بررسی قرار بدیم تا در نهایت به این نقطه مشخص برسیم که ما باید این تغییر رو به وجود بیاریم و انقلابی که توسط ما و ایمان جمعی ما شکل میگیره راهگشای فردای ایران باید باشه.
در انتهای برنامه هم دوست دارم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه این راه تغییر شکل بگیره و میتونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بذارید.
منظور از آثار هم خلاصه برنامه ای به نام جان نمیشه.
من پیش از اینکه بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر کنم، آراء، افکار، عقاید و باورهای خودم رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته تحریر در آوردم.
تمامی این عناوین به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست.
میتونید با مراجعه به این وبسایت این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید این صدای تغییر شکل بگیره و این راه ادامه پیدا کنه اون رو با دیگران هم به اشتراک بگذارید.
ممنون که همراه من بودید.
من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان بود.
در پناه آزادی.