حالا آنان بهمعنای والاترین ارزش جهان، اکرم و اشرف و دیگران چون خار در پای آنان بهمانند حیوانات و گیاهان بودند
پیشرفتهای آدمی در زمینه ساختن هر روز در حال پیشروی بود، هر چه در خیال هم در دور دستانی در میان نبود را به واقع بدل کردند، آنان پرواز را به چنگ و دریا را به زیر پای در آوردند، آنان آسمان و فراتر از آن کهکشان را نیز به خدمت گرفتند و هربار در این پیشه پا فشردند
هر چه در فکر داشتی بدل به ابزاری میشد و بیشمارانی هر روز در میان کورهها، زیرزمینها، دکلها و دیگر مکانها آن را میساختند و به بازار میدادند،
بازاری که در آرزوی جنس تازه شب را تا سحر نخوابیده بود، اویی که مردم را فرا میخواند تا به فردا برای تملک آن ابزار تازه ساخته و رسیدن به هوای آن والایی، در میدان باشند.
هوش میداندار دنیای آدمیان بود و مردم میدانستند که انسان به عقل و هوش این جایگاه را دارد و پیشرفت و تکامل دوبارهاش در میان همین نیروی والا بر جان اوست، آنان میدیدند که تمام این ابداعات و ساختنها، این ابزارهای اسباب لذت و رفاه را کسانی ساختند که از موهبت هوش بیشتر در اختیار دارند و زمین آسمان آنان را ندا میداد که جهان پیش رو برای آنانی است که همه و بیشتر هوش را برای خود دارند
جمعیت نوع انسان در حال گسترش و بیشتر شدن بود، از این رو آنان باید فکرهای تازهای میکردند،
تمام نوع بشر باید سیر میشد باید غذا میخورد و غذا در میان بود.
نوعهای پستتر از انسان (حیوانات) پدید آمدهبودند تا آنان را سیراب کنند و انسان، این والا گوهر جهان هستی بر این بندگان خود ارج نهاد و آنان را سلاخی کرد، او آنان را با ابزار پیشرفتهای که ساختهبود در میان سلاخخانهها به بند آورد و توانست در این صنعت سرآمد شود،
آنان را به تیغهای تیز از پیش ساخته سپرد تا بهسادگی هر کدام را که خواست سر ببرد، و دیگران را برای کار دیگری در نظر بگیرد،
نوعی برای استفاده از گوشت رانها،
برخی برای استفاده از عضلات،
برخی برای استفاده از پوست در صنعت مد و پوشاک
و سیر دوار بی انتهایی برای استفادههای بیحد انسانها
نوع انسان با این تعداد بی انتهایی که هر روز نیز داشت بر آن افزوده میشد هر بار از تعداد حیوانها کم کرد، اما موضوع تنها بدینجا ادامه پیدا نکرد و آدمی برای این پیشرفتها دست به دیگر اقدامات زد
آنان برای ساختن ابزارهای تازه و ایدههای نوین خود، مدام در حال تولید زبالهها بودند، آنها مواد شیمیایی تولید میکردند و هر روز زمین را بیمارتر و حیوانات را بیشتر از میان میبردند، از آنان هیچ باقی نمیگذاشتند،
تمام زبالهها در میان دریا رها میشد، حیوانات از آن میخوردند، ماهیها در میان آلودگی زندگی میکردند و میمردند،
مواد شیمیایی در دل جنگلها رها میشد و هر چه از حیوان در میان بود تا درختان و پوششهای گیاهی همه در کنار هم در حالی که یکدیگر را در آغوش گرفتهبودند از دنیا میرفتند، همه میرفتند تا دنیا را برای نوع انسان خالی کنند، همهی دنیا برای آنان بود تا از این ملک همهی استفاده را ببرند.
آنان برای ساختن ایدههای تازه، گاه آبها را از میان میبردند،
با ساختن سد تمام آبها را به حصار و در بند میآوردند و گوشهی دیگری را از تشنگی بر آب رها میکردند،
حیوانات تشنه در دل بیابان تازه ساخته بهدست نوع انسان جان میداد و به آسمان نگاه میکرد، آسمان از دیدن این درد به خود اشک میریخت و انسان همهی بارانهای بر زمین آمده را در خود و در دهان بازماندهاش میبلعید،
او همهی دنیا را میخواست،
آدمی میخواست تا همهی دنیا را مالک شود و هر چه در آن بود برای آنان بود.
آدمی برای این ساختنها آنچه از آلایندهها بود را سوزاند، سوزاند و با سوختنش زمین سرفه کرد، حیوانات خون ادرار کردند، ماه اسید خورد و خورشید زبالهها را بلعید، همه در حال سوختن بودند تا در میان آتش انسان طاهر شود،
او دوباره صاحب شود و مالکانه بر زمین بیجان، جان بگیرد و به پیش رود،
آنان هر چه در دنیا بود را میخواستند و هر روز جنگلهای بیشتر در کام آدمی بلعیده شد، هر چه در میان بود بدل به شهرهای بد سیمای آدمیان شد تا باز هم فضولات بسازند و زبالهها را رها کنند، آنان برای ساختن این زبالهها از هم پیشی میگرفتند و باز هم با هم مبارزهها داشتند، آنان میخواستند در همهچیز سرآمد دنیا باشند و نوع انسان بازهم سرآمد دیگران شد.
آنها برای از میان بردن جان بر جهان از خویشتن دیروز خود هم در حال سبقت گرفتن بودند، آن روز که به قربانی در میان مجانین حیوانات را سر بریدند، از آنچه کشتند خاک را پر کردند و در زمین دفن کردند
حال در میان کشتارگاههای صنعتی باری برای تنظیم قیمت در بازار، حاصل روزی شاید هفتهای و گاه ماهی از سلاخی را به دریا ریختند،
جنازهها در دریا فاسد شد و انسان بر سرآمد کول دیگران و آنچه از جنازههای خود ساخته در میان بود ایستاد و در این رقابت هر بار نالهی تازهای سر داد و بیشترانی را آلوده بدین طریقت خویشتن کرد
همهجا شهر بود،
همه جای دنیا را انسان برای خود کرد و دیگر وجود جنگلها بدل به خیال و خاطرهای دور بود،