وب‌سایت جهان آرمانی

دریچه‌ای به اندیشه‌های نیما شهسواری

تعداد: 6 اپیزود
به‌روزرسانی: 23 اسفند 1404

پادکست به نام جان؛ ویژه‌برنامه از پهلوی تا جمهوری اسلامی از نیما شهسواری | کالبدشکافی چرخه‌یِ استبداد

پروژه‌های مطالعاتی متمرکز و جستارهای صوتی در موضوعات بنیادین

واکاوی عمیق مفاهیم آزادی و جان در قالب سلسله برنامه‌های تحلیلی

در ویژه‌برنامه‌یِ «از پهلوی تا جمهوری اسلامی» در پادکستِ «به نام جان»، نیما شهسواری نقاب از چهره‌یِ حقیقتی تلخ برمی‌کشد: «ماندگاریِ استبداد در پسِ ظواهرِ متغیر». اینجا ساحتِ تحلیلِ ریشه‌ایِ «فرهنگِ ضدیت» و نقدِ ساختارهایی است که حیات و اراده‌یِ ملت را به نفعِ بقایِ خویش مصادره کرده‌اند. این اپیزودها فراتر از یک روایتِ تاریخی، مانیفستی برایِ بیداری از خوابِ قهرمان‌سازی و انتظار برایِ منجی است. ما با وفاداریِ مطلق به میثاقِ سبزِ مؤلف و نفیِ غارتِ ریه‌هایِ زمین (درختان)، این مجموعه‌یِ صوتیِ متن‌باز را به صورتِ کاملاً رایگان در اختیارِ پناهجویانِ آگاهی قرار داده‌ایم؛ چرا که باور داریم حقیقتِ آزادی نباید با آسیب به جانِ طبیعت آلوده شود.

پادکست به نام جان؛ ویژه‌برنامه از پهلوی تا جمهوری اسلامی از نیما شهسواری | کالبدشکافی چرخه‌یِ استبداد
پادکست ویژه
جستارهای متمرکز صوتی جهت واکاویِ ریشه‌ای ساختارهای قدرت.

شکستنِ صنم‌هایِ قدرت؛ خروج از هزارتویِ بندگیِ موروثی

بیدار شوید! شما میانِ دو تصویرِ متضاد از یک حقیقتِ واحد گرفتار شده‌اید. ویژه‌برنامه‌یِ «از پهلوی تا جمهوری اسلامی» در پادکستِ «به نام جان»، پتکی است بر فرقِ تمامِ بت‌هایی که به نامِ «پدرِ ملت» یا «رهبرِ فرزانه»، اراده‌یِ شما را به زنجیر کشیده‌اند. نیما شهسواری در این انفجارِ تحلیلی، ثابت می‌کند که استبداد تنها لباس عوض می‌کند؛ گاه در کت‌وشلوارِ مدرنیسمِ آمرانه و گاه در قبایِ قدسیِ ولایت. این صدا برایِ کسانی است که از ستایشِ یک جلاد برایِ فرار از جلادی دیگر خسته شده‌اند. ما در این پادکست، «تاج» را در هر شکلی محاکمه می‌کنیم تا «جان» بر کرسیِ والایِ خویش بازگردد. اگر به دنبالِ تطهیرِ گذشته یا تقدیسِ حال هستید، این اپیزودها برایِ شما نیست؛ این فریادِ جانی است که به دنبالِ «قلمروِ آرمانی» و پایانِ ابدیِ بندگی است. بشنوید، پیش از آن‌که چرخ‌دنده‌هایِ تاریخ، دوباره شما را در زیرِ ردایِ قدرتِ مطلقه له کنند.

مجموعه شنیداری: ویژه برنامه پادکست به نام جان از پهلوی تا جمهوری اسلامی
در حالِ نیوشیدن:

انتخابِ یک روایت از «ویژه برنامه پادکست به نام جان از پهلوی تا جمهوری اسلامی»

پادکست به نام جان – ویژه برنامه از پهلوی تا جمهوری اسلامی – قسمت ششم مردم – با نیما شهسواری 14 مهر 1404
واکاوی
پادکست به نام جان – ویژه برنامه از پهلوی تا جمهوری اسلامی – قسمت پنجم تبلیغات – با نیما شهسواری 7 مهر 1404
واکاوی
پادکست به نام جان – ویژه برنامه از پهلوی تا جمهوری اسلامی – قسمت چهارم دین و دشمن – با نیما شهسواری 31 شهریور 1404
واکاوی
سرکوب سیاسی در ایران | از پهلوی تا جمهوری اسلامی | پادکست فارسی درباره سانسور و خفقان 24 شهریور 1404
واکاوی
پادکست به نام جان – ویژه برنامه از پهلوی تا جمهوری اسلامی – قسمت دوم میراث – با نیما شهسواری 15 شهریور 1404
واکاوی
پادکست به نام جان – ویژه برنامه از پهلوی تا جمهوری اسلامی – قسمت اول مقدمه – با نیما شهسواری 8 شهریور 1404
واکاوی

شنیدن و دریافتِ تمامیِ قسمت‌هایِ پادکست ویژهِ از پهلوی تا جمهوری اسلامی

تمامیِ آثارِ صوتی در این بخش به صورت رایگان، با لینک مستقیم و بدونِ سانسور جهت شنیدن و دانلود در دسترسِ جان‌هایِ آزاد قرار گرفته است.

دریچه‌یِ پیشِ رو، امکانِ تعاملِ بی‌واسطه با جهانِ آثار را فراهم آورده است. با مکث (Hover) بر رویِ هر قاب، نوارِ ابزارِ هوشمند فعال گشته و امکانِ شنیدن در اسپاتیفای، تماشایِ ویدیو در یوتیوب یا دریافتِ مستقیم را بدونِ گسست از آرشیو میسر می‌کند. همچنین، برایِ لمسِ جزئیاتِ عمیق‌تر، خوانشِ متنِ کامل و شناسنامه‌یِ هر اثر، می‌توانید به صفحه‌یِ اختصاصیِ آن قدم بگذارید.

27:21 قسمت ششم: مردم

قسمت ششم: مردم

پادکست به نام جان: قسمت ششم از ویژه‌برنامه «از پهلوی تا جمهوری اسلامی» عنوان بخش: نقد نقش مردم در چرخه استبداد اثر: نیما شهسواری در این قسمت از پادکست به نام جان، نیما شهسواری به بررسی نقش مردم در تداوم چرخه استبداد در تاریخ معاصر ایران می‌پردازد. این روایت، داستان مردمی است که بیش از یک قرن برای آزادی جنگیدند، اما در نهایت، به جای شهد آزادی، زهر استبداد نوشیدند. شهسواری با نگاهی فلسفی و انتقادی، به این مسئله می‌پردازد که چگونه مردم، خود قربانی «سینه‌های استبداد» شده‌اند و چگونه این «سیل خویش» را به آخر خود غرق کرده‌اند. این قسمت، دعوتی است به بیداری، مسئولیت‌پذیری و شکستن چرخه‌ای که هم قربانی می‌سازد و هم قربانی می‌بلعد. این بخش نگاهی عمیق دارد به:مردم و استبداد: بررسی چگونگی پذیرش و بازتولید استبداد توسط مردم قربانی و قربانی‌ساز: تحلیل نقش دوگانه مردم در چرخه سلطه و سرکوب ناامیدی و اسارت: واکاوی وضعیت روانی و اجتماعی مردم در طلب آزادی طی صد سال گذشتهاین روایت برای کسانی است که به دنبال فهم سازوکارهای پنهان سلطه، خشونت و فقر فرهنگی هستند. اگر از خود پرسیده‌اید که چگونه مردم می‌توانند هم عامل و هم قربانی استبداد باشند، این قسمت پاسخی تأمل‌برانگیز برای شما دارد. شما می‌توانید این پادکست را در پلتفرم‌های زیر بشنوید:وب‌سایت جهان آرمانی پرتال دسترسی به آثار صفحات رسمی در شبکه‌های اجتماعی صفحه اینستاگرام نیما شهسواریبرای دریافت آثار دیگر نیما شهسواری از جمله کتاب‌ها و اشعار، یا مشارکت در تالار گفتمان دیالوگ، به وب‌سایت جهان آرمانی مراجعه کنید.
31:48 قسمت پنجم: تبلیغات

قسمت پنجم: تبلیغات

اطلاعات تکمیلی و دسترسی به اثر در قسمت پنجم از ویژه‌برنامه «از پهلوی تا جمهوری اسلامی» از مجموعه پادکست به نام جان، نیما شهسواری به نقد قدرت تبلیغات و پروپاگاندا در تاریخ معاصر ایران می‌پردازد. این روایت، داستان مردمی را بازگو می‌کند که بیش از یک قرن برای آزادی جنگیدند، اما به جای شهد آزادی، زهر استبداد نوشیدند. شهسواری در این قسمت، تبلیغات را «هیولا»یی می‌نامد که با شعارهای فریبنده، مردم را به «چنگ در ننگ و به پیش تا جنگ» می‌کشاند. این پادکست، واکاوی دقیقی است از چگونگی استفاده نظام‌های حاکم از پروپاگاندا برای ساختن دشمن، تحریف واقعیت و تثبیت سلطه. این بخش نگاهی عمیق دارد به:نقد قدرت تبلیغات: بررسی نقش پروپاگاندا در انحراف افکار عمومی و تحریک خشونت دستاویزهای استبداد: تحلیل استفاده تبلیغاتی از دین، وطن‌پرستی و دشمن‌سازی برای حفظ قدرت تحلیل تاریخی پروپاگاندا: واکاوی عملکرد تبلیغاتی حکومت‌های پهلوی و جمهوری اسلامی در صد سال اخیراین روایت برای کسانی است که به دنبال فهم سازوکارهای پنهان سلطه، خشونت و فقر فرهنگی هستند. اگر از خود پرسیده‌اید که چگونه تبلیغات می‌تواند آزادی را نابود کند، این قسمت پاسخی تأمل‌برانگیز برای شما دارد. شما می‌توانید این پادکست را در پلتفرم‌های زیر بشنوید:وب‌سایت جهان آرمانی پرتال دسترسی به آثار صفحات رسمی در شبکه‌های اجتماعی صفحه اینستاگرام نیما شهسواریبرای دریافت آثار دیگر نیما شهسواری از جمله کتاب‌ها و اشعار، یا مشارکت در تالار گفتمان دیالوگ، به وب‌سایت جهان آرمانی مراجعه کنید.
32:12 قسمت چهارم: دین و دشمن

قسمت چهارم: دین و دشمن

اطلاعات تکمیلی و دسترسی به اثر در قسمت چهارم از ویژه‌برنامه «از پهلوی تا جمهوری اسلامی» از مجموعه پادکست به نام جان، نیما شهسواری به نقد استفاده سیاسی از دین در ایران می‌پردازد. این روایت، داستان مردمی است که بیش از یک قرن برای آزادی جنگیدند، اما در نهایت، به جای شهد آزادی، زهر استبداد نوشیدند. شهسواری در این قسمت، به بررسی این موضوع می‌پردازد که چگونه حکومت‌ها، چه در دوران پهلوی و چه در جمهوری اسلامی، با تکیه بر افکار متحجر و پوسیده، از دین ابزاری برای دشمن‌سازی و کنترل ذهنی مردم ساختند. این پادکست، نگاهی عمیق دارد به چرخه‌ای تاریخی که در آن، مردم ایران همواره در حاشیه قدرت مانده‌اند و خواسته‌های واقعی‌شان قربانی بازی‌های سیاسی شده‌اند. این بخش نگاهی عمیق دارد به:نقش دین در ساختار قدرت: بررسی استفاده ابزاری از دین برای تحکیم سلطه سیاسی دشمن‌سازی سیاسی: تحلیل مکانیزم‌های انحراف افکار عمومی از طریق ساخت دشمنان فرضی تحلیل تاریخی صد سال گذشته: واکاوی مبارزات آزادی‌خواهانه و دلایل شکست آن‌ها در ایران معاصراین روایت برای کسانی است که به دنبال فهم سازوکارهای پنهان سلطه، خشونت و فقر فرهنگی هستند. اگر از خود پرسیده‌اید که چگونه دین به ابزار سرکوب تبدیل شده، این قسمت پاسخی تأمل‌برانگیز برای شما دارد. شما می‌توانید این پادکست را در پلتفرم‌های زیر بشنوید:وب‌سایت جهان آرمانی پرتال دسترسی به آثار صفحات رسمی در شبکه‌های اجتماعی صفحه اینستاگرام نیما شهسواریبرای دریافت آثار دیگر نیما شهسواری از جمله کتاب‌ها و اشعار، یا مشارکت در تالار گفتمان دیالوگ، به وب‌سایت جهان آرمانی مراجعه کنید.
29:24 قسمت سوم: سرکوب سیاسی در ایران

قسمت سوم: سرکوب سیاسی در ایران

در اپیزود سوم از ویژه‌برنامه از پهلوی تا جمهوری اسلامی، نیما شهسواری به بررسیِ ستونِ اصلیِ پایداریِ نظام‌هایِ اقتدارگرا، یعنی سرکوب و اختناق می‌پردازد. او با نگاهی فراجناحی، تبیین می‌کند که چگونه هر دو حکومتِ پهلوی و جمهوری اسلامی، با استفاده از بازوهایِ اطلاعاتیِ خود (ساواک و واجا/اطلاعات سپاه)، فضایی از ترس و انفعال را بر جامعه حاکم کردند تا مانع از هرگونه کنشگریِ اصیل و پرسشگریِ مردمی شوند.پادکست به نام جان در این قسمت، به جای غرق شدن در آمارهایِ کمی، بر «ریشه‌هایِ ساختاریِ سرکوب» تمرکز می‌کند. شهسواری معتقد است که سانسور، شکنجه و اعترافِ اجباری، ابزارهایِ استانداردی هستند که در هر دو دوره برایِ خاموش کردنِ صدایِ نویسندگان، روشنفکران و فعالانِ سیاسی به کار گرفته شده‌اند تا «حقیقت» همواره در انحصارِ حاکمیت باقی بماند.
31:05 قسمت دوم: میراث

قسمت دوم: میراث

در قسمت دوم از ویژه‌برنامه از پهلوی تا جمهوری اسلامی، به کالبدشکافیِ مفهومی می‌پردازیم که نیما شهسواری آن را «میراث» می‌نامد. این میراث، نه شکوهِ باستانی است و نه ارزش‌هایِ معنوی، بلکه زنجیره‌یِ ناگسستنیِ استبدادی است که از شکافِ میانِ قدرت و مردم تغذیه می‌کند. در این اپیزود، از این حقیقت پرده برداشته می‌شود که چگونه جمهوری اسلامی، دقیقاً همان مسیری را در انحصارِ قدرت پیموده که پیش از آن نظامِ پهلوی بنا کرده بود.پادکست به نام جان در این نوبت، فراتر از نام‌ها و نشان‌ها، به «ساختار» می‌نگرد. شهسواری تبیین می‌کند که چگونه «فرهنگِ بندگی» و «تقدیسِ قدرتِ مطلقه»، میراثی است که دست‌به‌دست گشته تا مانع از بلوغِ سیاسیِ ملت ایران شود. این گفتار، دعوتی است به شناختِ این اعتیادِ تاریخی برای رسیدن به یک گسستِ رهایی‌بخش.
31:51 قسمت اول: مقدمه

قسمت اول: مقدمه

ویژه‌برنامه جدید از پهلوی تا جمهوری اسلامی، با یک مقدمه‌یِ انتقادی آغاز می‌شود. نیما شهسواری در این اپیزود، به دنبالِ شکستنِ کلیشه‌های رایجی است که یا در پیِ سیاه‌نماییِ مطلقِ گذشته‌اند و یا در ستایشِ بی‌چون و چرایِ آن. او با طرحِ مفهومِ «فرهنگ ضدیت»، هشدار می‌دهد که چگونه نفرتِ عمیقِ ملت از پلشتی‌هایِ جمهوری اسلامی، ممکن است ما را دوباره به دامنِ استبدادی دیگر با نامی متفاوت سوق دهد.در پادکست به نام جان، ما به دنبالِ ریشه‌هایِ مشترکِ رنجِ مردم ایران هستیم. این ویژه‌برنامه قرار است تبیین کند که چگونه «ساختارِ قدرتِ مطلق»، چه با ردایِ پادشاهی و چه با عبایِ مذهبی، همواره «جان» و «اراده‌یِ مردم» را به اسارت گرفته است. این گفتار، مقدمه‌ای است برای شناختِ تفاوت‌ها در «فرم» و شباهت‌هایِ هولناک در «ماهیتِ استبداد».

کالبدشکافیِ مفهومی و تحلیلِ ژرفِ «ویژه برنامه پادکست به نام جان از پهلوی تا جمهوری اسلامی»

جستاری در لایه‌هایِ پنهان، ساختارِ قدرت و تجلیِ باور به جان در این اثر

پادکست به نام جان؛ از تاج تا عمامه؛ روایتِ یک انحصارِ مدام

رادیکال‌ترین ایده‌یِ نیما شهسواری در ویژه‌برنامه‌یِ از پهلوی تا جمهوری اسلامی، مفهومِ «استمرارِ استبداد» است. در پادکستِ «به نام جان»، استدلال می‌شود که انقلابِ ۱۳۵۷ برخلافِ باورِ عمومی، یک دگرگونیِ بنیادین در ساختارِ قدرت نبود، بلکه تنها تغییری در پوششِ «فرهنگِ خداوندی» بود. مؤلف معتقد است تا زمانی که ناخودآگاهِ جمعیِ ما به دنبالِ «دیکتاتورِ صالح» است، تنها نامِ زندانبان تغییر می‌کند. این پادکست با واسازیِ اقتدارِ هر دو نظام، نشان می‌دهد که چگونه انحصارِ مطلقِ قدرت و نابودیِ نهادهایِ مدنی، میراثِ مشترکِ پهلویسم و ولایتِ فقیه برایِ فلج کردنِ فاعلیتِ انسانِ ایرانی بوده است.

مهندسیِ وحشت و دشمنِ مقدس؛ ابزارهایِ مشترکِ سرکوب

نیما شهسواری در این مجموعه، شباهت‌هایِ ساختاریِ نهادهایِ امنیتی و پروپاگاندایِ هر دو نظام را واکاوی می‌کند. از «ساواک» تا نهادهایِ اطلاعاتیِ فعلی، هدف یگانه بوده است: ایجادِ خفقان و سانسورِ خردِ ممنوعه. پادکستِ به نام جان فاش می‌کند که چگونه هر دو قدرت با علم کردنِ یک «دشمنِ مقدس» (از لولوخورخوره‌یِ کمونیسم تا استکبارِ جهانی)، اختناق را توجیه کرده‌اند. در این تحلیل، «عدالتِ مقدس» به مثابه‌یِ خشونتِ قانونی تصویر می‌شود که در آن جانِ شهروندان تنها به عنوانِ «رعیت» یا «امت» و در جهتِ تثبیتِ مشروعیتِ حاکم، مصادره شده است.

فرهنگِ ضدیت و بیداریِ اراده؛ مسیرِ گذار به قلمروِ آرمانی

بخشِ پایانیِ این ویژه‌برنامه به نقدِ «فرهنگِ ضدیت» می‌پردازد؛ وضعیتی که در آن جامعه از سرِ نفرت، به تطهیرِ نظامِ پیشین پناه می‌برد. نیما شهسواری در پادکستِ به نام جان، این رویکرد را دامی جدید برایِ بازتولیدِ ستم می‌داند. او در مقابل، دکترینِ «ایمانِ جمعی» و «مشارکتِ تخصصی» را ارائه می‌دهد. راهکارِ نهایی، گذار از دولت‌هایِ شرعی و فردمحور به یک ساختارِ عرفی و متکثر است که بر بنیادِ «جان‌گرایی» استوار باشد. این بیداری، دعوتی است به شکستنِ صنم‌هایِ سیاسی و ساختنِ دنیایی که در آن هیچ جانی، وجه‌المصالحه‌یِ بقایِ هیچ تاجی قرار نمی‌گیرد.

میثاقِ سبز در نقدِ تاریخ؛ چرا بیداری نباید به جانِ درختان آسیب بزند؟

تعهدِ نیما شهسواری به نشرِ صرفاً دیجیتالِ متون و اپیزودهایِ پادکستِ به نام جان، تجلیِ عملیِ فلسفه‌یِ او در احترامِ مطلق به حیات است. او معتقد است نقدِ استبداد نباید با «استبداد علیه طبیعت» همراه باشد. چاپِ کاغذی در نگاهِ مؤلف، «قتلِ طبیعت» و غارتِ ریه‌هایِ سبزِ زمین است. بر اساسِ «قانونِ رهایی»، هرگونه آسیب به جاندارانِ نباتی برایِ نشرِ افکارِ رهایی‌بخش، تناقضی نابخشودنی است. از این رو، این ویژه‌برنامه به صورتِ رایگان و متن‌باز (Open-Source) عرضه شده است تا آگاهی، پاک و بی‌آزار، به دستِ تمامِ کسانی برسد که به دنبالِ ساختنِ فردایی بدونِ یوغِ بندگی هستند.

نسخه‌یِ نوشتاری و متنِ کاملِ «ویژه برنامه پادکست به نام جان از پهلوی تا جمهوری اسلامی»

قسمت اول

سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان است.

 با شما هستم.

این قسمت اول از ویژه برنامه ای از پهلوی تا جمهوری اسلامی است و ما قراره تو این قسمت یه مقدمه ای پیرامون این ویژه برنامه داشته باشیم.

ممنون که همراه من هستید.

خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص ما قرار هست که در باب شباهات و تفاوت های جمهوری اسلامی و حکومت پهلوی، این دو حکومت متاخر که بر ایران حکمفرمایی کرده اند صحبت بکنیم.

حکومتی مثل جمهوری اسلامی که امروز هم ما باهاش دست به گریبان هستیم و بر اریکه قدرت نشسته و فردای نامعلوم و تاریکی رو برای همه مردم ایران داره رقم میزنه.

از سایه جنگ در نظر بگیرید تا فردای شومی که در این ورشکستگی اقتصادی ما داریم دست به گریبان باهاش هستیم و احتمال داره هر لحظه گریبانش رو بگیره و ببره.

قرار هست که در این ویژه برنامه در باب مقایسه این دو حکومت صحبت کنیم به نوعی گرم شده.

صحبت اینکه در باب پهلوی ها خیلی ها صحبت میکنند، در باب دوران طلایی پهلوی ها و بازگشت به دوران پهلوی و این مسائل و به نظرم موضوعی است که باید دربارش صحبت بشه.

یعنی باید اینقدر که این طیف ساخته شده از یک سو در حال سیاهنمایی مداوم پهلوی ها بوده و حالا به واسطه اون دشمن پنداری که وجود داره اون فرهنگ ضدیتی که من بارها درباره‌اش صحبت کردم در ویژه برنامه های مختلف، در برنامه هایی به نام جان اون فرهنگ ضدیت انگار داره کار دست ما میده و حالا وقتی ما میبینیم که یک جمهوری اسلامی است که پر از زشتی هاست، پر از کجی هاست، پر از پلشتی هاست، پر از اتفاقات نابهنجار و غیر قابل درکی است که در طول این سالیان ما باهاش دست به گریبان بودیم و زندگی عادی ما را تحت فشار قرار داده.

حالا تمام اون نفرت ما نسبت به جمهوری اسلامی باعث به وجود آمدن آن فرهنگ ضدیت شده و خب قاعدتا بیشترین نما و تصویر در برابر جمهوری اسلامی هم پهلوی هاست.

خب پهلوی بوده که در اون دوران قدرت داشته و حالا جمهوری اسلامی هم اومده و اون حکومت رو از میان برده و خب قاعدتا به صورت کلاسیک هم بخواید در نظر بگیرید بزرگترین دشمن در برابر جمهوری اسلامی همین پهلوی انگار در نظر گرفته میشه.

انگار یک دشمن دیرینه ای هست که اینها در برابر هم هستن و حالا اون فرهنگ ضدیت و اون نفرت متداولی که در وجود ایرانی ها نسبت به جمهوری اسلامی وجود داره میتونه ناخودآگاه پهلوی ها رو علم بکنه و یک گزینه ای باشه در برابر این حکومت امروزی.

اما ما نباید با چشمان بسته وارد این مرداب بی سرانجام بشیم که حتی یه گذشته ای هم در برابر ما داشته.

یعنی ما میتونیم با مطالعه گذشته یه برداشتی نسبت به آینده و فردای خودمون هم داشته باشیم.

اما در صورتی که میبینید اینقدر جمهوری اسلامی متداول در باب پهلوی ها بد گفته و تصویر های نابهنجاری رو ارائه داده که حالا ملت حتی گاها فکر میکنن که هر چیزی که اینا میگن دروغه و باید در برابر این نگاه بود.

من بارها در باب اون فرهنگ ضدیت صحبت کردم.

گفتم که انگار یک انسان وقتی در یک شرایط بغرنجی قرار میگیره یک دشمن تا به دندان مسلحی در برابر خودش داره و در مرور زمان تمام احساسات وجودی ما نسبت به اون قدرت در برابر نفرت میشه.

حالا به واسطه اون نفرت ما داریم در یک زمینی بازی میکنیم که هر کاری میکنه بد هست.

هر چیزی که اون میگه رو باید برعکسش رو انجام داد و حالا ما به این غالب مشخص اون فرهنگی ضدیت میگیم.

در جای جای دنیا هم باهاش روبرو میشیم.

یعنی شما مثلا وقتی مواجه می‌شوید با کسانی که یک ضدیتی با یک دین خاصی دارند، با اسلام ضدیت دارند یا مثلا مسیحیت ضدیت دارند مثلا چیزی مثل شیطان‌پرستی رو به وجود میارن، حالا سعی می‌کنند هر کاری که انگار داره توی مسیحیت انجام می‌شه رو برعکسش رو نشون بده و حالا یک چیز نویی انگار به وجود بیارن همون اتفاقات سابق هست اما با یک تصویر کاملا برعکس شده و ما این رو در جای جای زندگی هامون می‌بینیم.

حالا وقتی روبه‌رو می‌شویم با جمهوری اسلامی و این ساختارهای پدید آمده، اون فرهنگ ضدیت یک جورهایی در نظام پهلوی و نظام سابق ایران شکل می‌گیره و برای همه تصویر می‌شه و حالا جماعتی هستن که دست بندازن به اون تصویر و خودشون رو نزدیک و مقرب، انگار که اون حکومت سابق قرار بدن و اون فرهنگ ضدیت رو در دل حکومت پهلوی ها بیدار بکنن.

و حالا ما مواجه می‌شیم با صدایی که شنیده میشود گاه و بیگاه.

اینکه چقدر در فضای مجازی قدرتمند هست در جهان پیرامونی و حقیقی ما قدرتمند هست.

اینها موضوعات قابل بحثی هست اما اینجا جاش نیست که ما بخوایم صحبت کنیم.

ما بیشتر باید معطوف بشیم و مقایسه کنیم این دو حکومت رو تا بیشتر بشناسیم تا بیشتر بدونیم که اگر قرار هست فردایی رو تصویر بکنیم دوباره در اون ظلم و بیدادی که در گذشته باهاش داشتیم زندگی میکردیم و حالا نسل های گذشته ما، پدران ما، مادران ما، پدربزرگان ما باهاش دست به گریبان بودند رو دوباره تکرار نکنیم.

اون هم با دادن یک هزینه و به نوعی مبدل به یک مضحکه ای در تاریخ جهان نشیم که حکومتی رو خود به وجود آوردیم، خود از میان بردیم دوباره بوجود آوردیم دوباره از میان ببریم.

در مجموع که قرار هست در این ویژه برنامه مشخص ما در باب حکومت پهلوی و جمهوری اسلامی صحبت بکنیم، نقاط مشترک و نقاط اختلافی که بینشون هست رو تصویر کنیم و بیشتر هم در شباهت ها و شباهت ها تاکید داشته باشیم تا اون تصویر فضایی بر پایه فرهنگ ضدیت در دل جماعتی شروع به ریشه دواندن نکنه و در نهایت ما را دوباره و دوباره در این تنگنا قرار نده و ما محکوم به تکرار دوباره تاریخ خود نباشیم.

باید قاعدتا بیشتر بدونیم نه اون پروپاگاندایی که جمهوری اسلامی مدام داره تو سر ما میکنه و مدام داره در باب بدی پهلوی ها میگه و انبردست دارن و دارن در میارن ناخن های همه رو.

نباید اون تصویر رو مد نظر قرار داد و نه این تصویر جماعتی که چکمه لیس هستن و در پی آن هستن که دوباره حکومت پهلوی قدرت داشته باشه و حالا با همون مقدار رسانه هایی که دارن از کوچک کوچک تا بزرگ بزرگ و قدرت هایی که در پشتش هست و یا نیست، نباید دل رو هم به اون صحبت ها و آن فرهنگ ضدیت خشک کرد و به نوعی خود را در این لالا خواب این نگاه هزاران ساله و مسموم نکرد.

ما قرار است که در این ویژه برنامه در باب این شباهت ها بیشتر صحبت کنیم تا یک تصویر مشخصی نسبت به دوران پهلوی و جمهوری اسلامی داشته باشیم و برای فردای خودمان یک تصویر تازه ارائه بدهیم.

پر از طراوت، پر از خواستن ها، پر از آرزو ها، پر از رویا ها برای رسیدن به آزادی، عدالت، برابری و تمام مضامینی که برایش حاضریم از جان خودمان بگذریم و در نهایت ثمره این تلاش چند صد ساله و یا حتی هزاران ساله این مردم در نهایت به یک نقطه ای برسد که یک جماعتی بتوانند به راحتی درش زندگی بکنند.

این جماعت همه مردم ایران باشند نه فقط قشر خاص و گروه خاصی که وابسته به یک قبیله مشخص هستند چه در جمهوری اسلامی، چه در پهلوی و یا هر نام دیگری.

ما در این ویژه برنامه در باب این شباهت ها صحبت خواهیم کرد.

در این قسمت ابتدایی هم سعی می کنیم یک مقدمه ای را در باب این ویژه برنامه مطرح بکنیم.

وقتی اصولا ما در باب پهلوی ها صحبت می کنیم، یکی از اون تصاویر عمده و بزرگ در برابر ما، اون تصویر و میل حکومت پهلوی برای مدرن کردن ایران هست.

برای نزدیکی و قرابت با اون تصاویر ساخته شده در غرب هست.

خب همه ما می دونیم کشورهای غربی توسعه بیشتری پیدا کردند.

اصولا در یک بازه زمانی خاص از کشورهای آسیایی، خاورمیانه، آفریقایی و تمامی کشورهای جهان اون پیشرفت بیشتر رو داشتند.

یعنی شما وقتی میرید و به تاریخ رجوع می کنید خب مواجه میشید با دوران اوج و کمال هر کدوم از این تمدن ها.

یعنی در زمانی که ایران باستان در اون قله پر افتخار تمدن خود قرار داشت، خیلی از کشور ها هنوز به هیچ جایگاهی نرسیده اند.

این موضوع هم مختص به ایران نیست.

در همه جای جهان این اتفاق افتاده یعنی شما دورانی روبه رو میشید با اوج شکوفایی یونانی ها، رومی ها، ایرانی ها، مصری ها و الی آخر.

و حالا وقتی میرسیم به این جهان مدرن و رسیدن به جهان مدرن رو به رو هستید با کشور های اروپایی که به واسطه این روشنگری که درشون بوجود اومد کم کم تونستند نهاد های تازه ای رو بوجود بیارن و از زیر بار سایه سنگین ادیان و اون نظام خداوندی بیرون بیان و حالا ارزش های تازه ای رو پدید بیاورند و اصولا جهان مدرن برپایه این نگاه ها شکل میگیره.

یعنی شما از رنسانس دارید این تصاویر رو میبینید.

در جایی که پیش از رنسانس تقریبا همه جای جهان همسطح و با هم به جز اون تمدن های شناخته نشده تمام نقاط جهان در یک سطح و با همدیگه در حال پیش رفتن بود.

اما وقتی شما مواجه میشید با رنسانس و به پشتوانه اون رنسانس شما مواجه میشید با عصر روشنگری در اروپا.

حالا شاهد این هستید که نه اروپایی ها دارن بیشتر و بیشتر گام به فردای بهتری میزارن و اصولا انگاری که تمدن نوین بشری قرار هست که از اونجا نقش خودش رو پیدا بکنه.

با این نگاه های تازه، با این ارزشهای تازه، با این برساخت های تازه، حتی ابزارهای تازه و اصولا ما شاهد انقلاب صنعتی هستیم، انقلاب فکری هستیم و در نهایت اون تصویر ساخته شده ای که ما زندگی بهتر و رفاه بهتر رو برای مردم کشور های اروپایی و در نهایت آمریکا که به نوعی سرچشمه تمام این نگاه های اروپایی هست می بینیم.

خب قاعدتا تمام کشور هایی که ذره ای نگاه وسیعی داشتند و برای آینده خودشون تلاشی میخواستن بکنند، دوست داشتند که خود رو به اون امیال نهایی و اون تصویر پیشرفتی که در اروپا اتفاق افتاده بود برسانند.

ایران ما هم مستثنی از این موضوعات نبود.

وقتی شما نگاه می‌کنید به دوران پیش از انقلاب مشروطه و دوران قاجار، می‌بینید که ایران در شرایط اسفناکی است اما کسانی که حالا این دریچه ها برایشان باز شده تا آن فضای مدرن جهان اروپایی و غربی را ببینند، حالا میل به این دارند که همین ساختار را در ایران پیاده بکنند و ما تقریبا از همان جا شاهد این تصاویر و این میل به تغییر در دل ایرانیان هستیم که حالا در نهایت ما را به آن نقطه سکوی بزرگ خودش می‌رساند که انقلاب مشروطه شکل بگیرد.

اینکه مردمی برای شرطی سازی حکومت، برای تخصیص قدرت، برای تشریک قدرت، برای اینکه این قدرت پاسخ گو باشد و قدرت مطلقه نباشد، حرکاتی انجام می‌دهند، حالا سعی بر این دارند که حکومت قانون را حکمفرما بکنند.

حالا سعی بر این دارند تا از اون عناصر، از اون ارزش های تازه ساخته شده در دل اون فرهنگ اروپایی و غربی استفاده کنن و کشور خود رو هم به اون پیشرفتها برسونن.

به دنبال آزادی ها و برابری ها و آبادانی هایی هستن که کشور رو به اون سمت بکشونن.

و حالا وقتی شما مواجه میشید با دوران پهلوی به نوعی این گره خوردن رو باز هم در اون میبینید.

اما با این تفاوت که اگر قرار بود و قرار بود و ما داشتیم میدیدیم وقتی تاریخ رو مطالعه میکنیم میبینیم که این مردم در پی این مدرن شدن هستن اما با گام هایی که خود میخوان بردارن با گام هایی که از پایین به بالا قرار بود برداشته بشه.

اما ما مواجه میشیم با یک حکومتی که در راس اون پهلوی اول، رضاخان، رضاشاه و یا هر نام و لقب دیگری که بهش بدید حالا میاد و قدرت رو میگیره و شخصیتی مستبد، قدرتمند و حالا سعی داره ایران رو به اون سمت و سوی مدرن شدن ببره.

تمام کارهایی که در طول حیات انجام میده جزو آرزوها و امیال هایی بوده که مردم ایران در همون تصویر مشخص از مجلس می خواستند که انجام بدن.

براش تلاش داشتن می کردن.

حالا قرار نیست ما خیلی ریز بشیم و در باب این پهلوی بیشتر از این صحبت بکنیم که اگر دوست داشته باشید می تونید به ویژه برنامه ایران صد ساله هم مراجعه کنید.

در اونجا من بیشتر در باب پهلوی اول، پهلوی دوم و در نهایت رسیدن به انقلاب صحبت کردم.

اما هدف از این برنامه بیشتر این نزدیکی و قرابت و شباهت های بین پهلوی تا جمهوری اسلامی هست و میخوایم این موضوع رو بیشتر بشکافیم.

در نهایت اینکه ما وقتی نگاه می کنیم یکی از اون تفاوت های بزرگ بین پهلوی و جمهوری اسلامی در این میل به مدرنیسم هست.

قاعدتا پهلوی ها نگاه و میلی برای رسیدن به جهان مدرن داشتن در این شکی نیست اما قاعدتا رفتارهای مستبدانه ای انجام دادن.

قاعدتا نگاه از بالا به پائین داشتن، تغییرات رو خواستن با زور چکمه با زور باتون از بالا انجام بدن.

اما در عین حال ما میتونیم این تفاوت بزرگ و عمده رو به چشم ببینیم که میل پهلوی ها برای رسیدن به جهان مدرن بوده.

اما این در جمهوری اسلامی کاملا متفاوت است.

حالا ما با جمهوری اسلامی روبه رو هستیم که تمام امیال خودش رو برای رسیدن به اون دوران طلایی مثلا اسلام در هزار و چهارصد سال پیش داره.

خرج یعنی نه تنها میلی برای رسیدن به اون نگاه غربی و مدرن و جهان تازه نداره بلکه میخواد دوباره برگرده و هزاران سال پیش رو تصویر کنه.

پس این یکی از اون تفاوت های عمده هست.

یکی از تفاوت های عمده ای که قاعدتا روی زندگی های شخصی ما تاثیر میذاره یعنی شما مواجه میشید با جمهوری اسلامی که حالا ایدئولوژی خودش رو از اون هزار و چهارصد سال پیش و اون نگاه اسلامی داره که برای تمام مضامین و عناوین جهان هم حکم هایی از پیشتر ها صادر کرده.

اما وقتی ما داریم در باب جهان مدرن صحبت می کنیم، یکی از این عناوین جهان مدرن.

خب قاعدتا روابط اجتماعی هست، قوانین است، قانون گذاری هست، مجلس قانون گذاری هست.

و اصولا این نگاه عرفی به جهان برای تغییر دادن و به روز رسانی قوانین.

اما از سمت شما مواجه میشید با جمهوری اسلامی که قرار هست از یک لوحه ی هزاران ساله تمامی عناوین و قوانین رو استخراج کنه و با احتساب و ارزیابی اون قواعد دنیا رو به پیش ببره.

پس اون تفاوت بزرگ و اون تمایز بزرگی که ما احساس می کنیم بین پهلوی و جمهوری اسلامی در همین نقطه تلاقی پیدا میکنه.

یعنی شما اگر بخواید این دو نگاه رو از هم تمییز بدید و بزرگ ترین تفاوت رو بینشون لمس بکنید، قاعدتا همین موضوع هست.

میل به جهان مدرن و رسیدن به شرایط مدرن در برابر آن میلی که در رسیدن به گذشته ها و زنده کردن آن نگاه گذشته است.

این هم تنها در جمهوری اسلامی خلاصه نمی شود.

شما با هر کدوم از این نگاه های سیاسی اسلامی روبرو میشید.

از اون نگاه افراطی و وحشتناکی که مثلا داعشی ها دارن تا خود جمهوری اسلامی که به نوعی مقداری تلطیف شده ی اون نگاه ها هست، همه و همه میل به اون نگاه به گذشته دارن، رسیدن به دوران صدر اسلام دارن و اصولا با این میل هست که جهان رو به پیش می برن.

اصولا برای رسیدن به اون گذشته ی باشکوهی که در ذهن دارند دارن حرکت می کنند و تلاش میکنن و حالا ما میدونیم که جهان امروز میل به پیشرفت داره و ما برای زندگی عادی کردن در دنیا باید که هم تراز با کشور های دیگه بشیم.

باید این نوع تغییرات رو ببینیم و قبول بکنیم و برای رسیدن به فردای بهتر قاعدتا باید وارد این بازی و این چرخه بشیم.

یکی از عوامل عمده ای که ما رو امروز در جمهوری اسلامی از جهان به دور نگه داشته همین نگاه آلوده و نگاه متحجر و به گذشته است.

این تقدیس گذشته است.

پس قاعدتا یکی از اون تفاوت های عمده در همین نگاه هست.

اما وقتی در باب جمهوری اسلامی صحبت می کنیم، ایدئولوژی هست که بزرگترین تصویر رو برای ما میسازه.

حالا من خیلی سربسته در این قسمت ابتدایی که به عنوان مقدمه این ویژه برنامه هست سعی میکنم به این موضوعات اشارتی داشته باشم.

اما قاعدتا در قسمت هایی که به صورت مختصر به هر کدوم از این عناوین هست بیشتر صحبت میکنیم.

وقتی ما در باب جمهوری اسلامی صحبت میکنیم، یکی از آن عناوین قدرتمندی که ذهن ما رو مخدوش خودش میکنه معطوف به خودش میکنه.

قاعدتا مبحث ایدئولوژی هست.

ما با جمهوری اسلامی روبه رو هستیم که خب قاعدتا هویت خودش دلیل وجودی و ماهیت خودش رو داره.

از همین ایدئولوژی اسلامی میگیره از یک اسلام سیاسی میگیره.

اسلام سیاسی که اتفاقا شیعه هم هست، اتفاقا تنها حکومت شیعه هم هست.

اتفاقا به نوعی از نظر اکثریت بیشترین شیعه رو در خودش جای داده و حالا خودش رو داعیه دار و علمدار و به نوعی پرچمدار شیعه میدونه.

برای خودش یک وظیفه ای تعریف کرده که حالا بیاد و این حکومت اسلامی و امت اسلامی و به ویژه این امت شیعه اسلامی رو زیر یک پرچم بیاره.

حالا با یک نگاه ماورایی و ایدئولوژی ای که در خودش داره.

فکر بر این داره میل به این داره که یک امام زمانی هم قرار هست که ظهور بکنه.

اینا میخوان اون شرایط رو فراهم کنن تا این امام زمان هم به واسطه جمهوری اسلامی و نائب امام زمان بر زمین ظهور بکنه.

پس قاعدتا ما وقتی وارد نگاه جمهوری اسلامی میشیم این نگاه افسار افسارگسیخته نسبت به ایدئولوژی را هم می‌بینیم.

یعنی از یک سو شما می‌توانید این تفاوت عمده را در جمهوری اسلامی و پهلوی ها اینگونه تعریف کنید که پهلوی از یک سو میل به مدرنیسم داشت و میل به نزدیکی و قرابت با کشورهای جهان داشته، قاعدتا آن‌ها هم میل به گذشته داشتند.

یک ایدئولوژی گذشته ای داشتند که از یک سو آن ساز و کارهای لازم را نداشت یعنی از یک سو مسلمان بود، شیعی بود و از یک سوی دیگر به نوعی.

انگار که کوروش اسلامی و کوروش شیعی را می‌خواست نمایندگی بکند.

یعنی از یک سو می‌خواست خودش را آویزان به باور‌های اسلامی بکند چرا که مردمی داشت که یک درصد عمده شان سنتی بودند، مذهبی بودند و به همین دین آبا و اجدادی خودشان باورمند بودند و از یک سوی دیگری هم می‌خواست خودش را نزدیک بکند به آن پادشاهان سنتی و گذشته پارسیان و خود را به نوعی وامدار آنها قلمداد کند.

اما این مقداری که جمهوری اسلامی به آن وابسته است، وابستگی در خود نداشت.

موضوع مهم و کلیدی همان میل به مدرنیته بود که در پهلوی ها قابل رویت بود.

اما در جمهوری اسلامی این نقطه تفاوت در همین میل به ایدئولوژی هست.

یعنی میل روزافزونی که جمهوری اسلامی برای رسیدن به صدر اسلام و در نهایت برای ظهور امام زمان در خودش می بیند.

خب قاعدتا این نقطه تفاوت عمده است.

ما میل به مدرنیسم را در پهلوی ها داریم و جمهوری اسلامی و ایدئولوژی زدگی سرشاری که در خود دارد.

این کلاف و سر کلاف برای تمام نگاه ها و بحث های پیرامون جمهوری اسلامی است.

اما یکی دیگر از موضوعات مهم مشروعیت سازی در هر دو نظام است.

یعنی شما وقتی نزدیک میشید به حکومت پهلوی و جمهوری اسلامی و فرای این ها تمام حکومت های جهان، خب قاعدتا برای قدرتمند بودن و بر تخت نشستن نیاز به مشروعیت دارد.

خب برخی از حکومت ها و بویژه حکومت های مدرن امروزی دارند مشروعیت را از مردم میگیرند.

یعنی مردمی که میان و رای میدن و در نهایت در این دموکراسی ساخته شده.

در این حکومت های امروزی، این مشروعیت هر بار به حکومت توسط مردم داده میشه.

ما در باب اینکه بخواهیم در باب مشروعیت صحبت بکنیم اینجا جاش نیست اما در آینده قاعدتا در بابش صحبت خواهیم کرد.

اما این یک نوع مسلم و امروزی و به نوعی مدرن در جهان هست و خیلی هم قبول شده است.

از طرف تمام عرف های تقریبا جهانی و نگاه های امروزی.

این یکی از آن انواع مشروعیت طلبی و مشروعیت خواهی بین حکومت هاست.

اما وقتی داریم در باب این حکومت صحبت میکنیم قاعده کاملا متفاوت هست.

یعنی شما مواجه میشوید با یک مشروعیت سازی در جمهوری اسلامی که قاعدتا به واسطه خداست و به واسطه یک قدرت الهی است که در آسمان ها حضور داره.

این مشروعیت رو به این حکومت و به این نگاه اسلامی داده تا امام زمان ظهور بکنه تا حکومت عدل علی رو درجهان پدیدار بکنه تا فرامین خداوندی و فرامین اسلامی و قوانین شرعی رو بر برجهان مسلط بکنه.

خب این مشروعیتی است که ما در جمهوری اسلامی باهاش روبه رو هستیم.

هر نوع بازی ای در این راستا برای رای دادن در راستای رای گیری چه در ابتدا در پیروزی انقلاب که وقتی ما در باب آن رفراندوم صحبت میکنیم، همه و همه ظاهرسازی است برای آن تصویر بین المللی و اون تصویری که دارن ارائه میدن.

اما در نهایت در اون خودآگاهی ای که خودشون نسبت به جهان پیرامون دارن، قاعدتا میدونن که مشروعیت رو دارن از خدا میگیرن.

یک مشروعیت الهی دارن برای یک وظیفه و رسالتی که خود برای خود تعریف کرده در برابر اون.

نوک پیکان پهلوی وجود داشت که خب قاعدتا پهلوی هم همتای اون ها تصویری در راستای مشروعیت قرار میداد.

یعنی همتای حکومت های مدرن در راستای قدرتگیری خودش.

رفراندومی که برگزار نکرد.

خب ما میدونیم که پهلوی اول بر اساس کودتا آمد و قدرت رو گرفت.

در ابتدا نخست وزیر بود و بعد به واسطه قدرت نداشتن احمد شاه تونست حکومت رو قبضه کنه و در نهایت هم به قول خود با فشار روحانیون و یا هر دلیل دیگری درنهایت اعلام پادشاهی بکنه و حالا خودش رو پادشاه بدونه.

حالا وقتی میریم سراغ مشروعیت میگردیم میدونیم که شبیه به کشور های مدرن امروزی و اون تصویری که ما ارائه دادیم در راستای رای گیری مشروعیتی برای خود نساخته بود.

حالا سعی می‌کند مشروعیت خودش رو با هر دستاویزی بدست بیاره.

یا خودرو مرتبط با حکومت های گذشته ایران، حکومت های باستانی ایران مثل هخامنشیان قلمداد بکنه و یا اینکه با آویزان شدن به اون نهاد دین که خیلی هم نهاد قدرتمندی در طول تاریخ در ایران بوده، چه حتی پیش از اسلام و چه بعد از اسلام و چه بعد از شیعه شدن و دوران صفوی، همواره این نهاد دین نهاد قدرتمندی بوده و خب قاعدتا پهلوی گاها با دستاویزی به نهاد دین سعی کرده مشروعیت رو برای خودش به وجود بیاره و یا با نزدیک شدن و قرابت به اون حکومت های پیشین به ویژه حکومت هخامنشیان که قاعدتا بزرگترین نماد غرور ملی ایرانیان هست دیگه.

یعنی در این که شکی نیست دوران شکوه ایرانیان هست و حالا با اون قرابتی که برای خود بوجود میاره و اون ناسیونالیسمی که سعی در پرورشش داشته سعی کرده که برای خود مشروعیت رو بسازه.

اما وقتی ما داریم به این نگاه نگاه میکنیم یعنی این دو حکومت رو در برابر بررسی میکنیم.

میبینیم که نقطه تلاقی مشروعیت در هر دو نظام هیچوقت از دل مردم نیست.

هیچوقت مردم قرار نداشتن که این مشروعیت رو بین دو حکومت بدهند و حالا وقتی نگاه به جهان مدرن می‌کنیم، به این تغییری که در دل انسان‌ها به وجود آمده برای ساختن جهان بهتر خود، اینکه قرار است مردم آن کشور مشروعیت را به حکومت بدن.

حالا مواجه می‌شویم با حکومت‌هایی که مشروعیت خودشان را از مردم نمی‌گیرند.

یکی قرار است از خداوندی در آسمان‌ها و از دینی که هزار و چهارصد سال پیش به وجود آمده بگیرد.

یکی هم قرار است با دستاویزی از همین دین مشخص و از سوی دیگری با رسیدن به آن حکومت های گذشته و ساختن یک ناسیونالیسمی که برپایه این ملیت است، بر پایه رسیدن به قله های ترقی است و یک نوع اسطوره سازی و آرمان سازی برای مردمان است.

قرار است که این مشروعیت را بگیرد.

قاعدتا فرای این ها شما مواجه می‌شوید با ساختارهای سیاسی و ساختارهای سیاسی که در هر دو نظام بر پایه استبداد به وجود آمد.

بر پایه نبودن آن حس مشارکت در دل مردم یعنی این منفعل بودن انسان ها و مردمی که درون کشور زندگی می کنند.

هر دو ساختار ساختاری استبدادی است.

قرار بر این است که یک رهبر و یک پادشاه و یک قدرتمند و یک ولی و یک خدا در نوک پیکان بنشیند و تمام تصمیمات ریز و درشت این مملکت را هم بگیرد.

قرار است به مردم پاسخگو نباشد.

هیچ وقت قرار نیست که برای کارهایی که می کند در برابر کسی بنشیند و توضیح بدهد.

قرار نیست هیچگاه بازخواست بشود.

قرار نیست که افکار عمومی او را بسنجند.

قرار نیست که نگاه او را نقد بکنند.

حرف های او را نقد بکنند و قرار نیست هیچ نظارتی بر رفتارش انجام بشود.

قرار است یک فرهنگ در راستای این پرستیدن ها در برابر این قدرت ماورایی غیر قابل عدول بایستند و تمجید بکنند، سجده بکنند و شما شاهد این ساختار مریض سیاسی هستید.

چهره ها متفاوت است.

عملکردها مشابه است.

ساختارها مشابه هست.

حالا شاید شما مواجه بشید با یک مجلس شورای ملی یا یک مجلس شورای اسلامی.

اما هر دو قرار هست یک کار بکنند.

هر دو قرار هست که مجیزگوی قدرت برتر در برابر باشند.

قرار هست حتی در رای گیری هاشون هم دستکاری هایی بشه.

قرار هست که در نوع انتخاب شدنشان هم دستکاری هایی بشه.

قرار است یک فیلتری قرار بگیره تا کسانی که قرابت بیشتری دارند راحت تر سجده کنند، راحت تر دست ها رو میبوسن وارد این اریکه انتخاب بشن و اصولا این بازی و این سیرک و نمایش انتخابات یک نمایشی باشه برای اینکه مردم خجسته دل باشند، شاد باشند از اینکه مشارکت می کنند و اینگونه منفعل نیستند.

پس شما وقتی نزدیک به ساختارهای سیاسی هم میشید میتونید این نزدیکی و این شباهت های بین پهلوی و جمهوری اسلامی رو ببینید.

خب قاعدتا این قسمت ابتدایی این ویژه برنامه هست و ما قرار است که مقدمه ای را در باب این موضوعات بگوییم که در نهایت در این ویژه برنامه در باب شباهت ها و تفاوت های پهلوی و جمهوری اسلامی صحبت کنیم تا مردمان بیشتر و بیشتر نزدیک به معنای واقعی این موضوعات بشوند و برای فردای خودشان بیشتر و بیشتر هم حرکت کنند.

پس هر کدام از این عناوینی که در این قسمت درباره اش صحبت شد، قاعدتا به صورت مفصل تری در قسمت های آتی هم درباره اش صحبت می شود.

در این حسن ختام برنامه هم به نظرم بهتر است که پیرامون نقش رهبری و نقش خدایی که در این دو حکومت وجود داشت بیشتر صحبت کنیم، بیشتر بهش فکر بکنیم.

وقتی ما داریم در باب جمهوری اسلامی و یا حکومت پهلوی صحبت می کنیم، همه ما می دانیم که هر دو یک تصویر در برابر داشته اند.

یکی رهبری داعیه دار جایگاه قدسی خدا و نایب امام زمان، امام عصر، امام امت و یکی دیگه هم سایه خدا بر زمین پدر ملت و الی آخر.

عناوینی که همه ما درباره اش شنیدیم، هر دو قرار بر سجده و پرستش این جایگاه قدسی داشتند و دارند.

همواره یک خدا در برابر وجود داشته که نقش رهبری رو به عهده گرفته.

او که معصوم بوده، او که قدرت بی نهایت بوده و که پاسخگو به کسی نبوده، او که تمام اختیارات رو در بر داشته.

حتی ما با مشروطه هم نتونستیم قدرتش رو کم بکنیم و هرگاه قرار بر کم کردن قدرت بوده گویی بوده که با دندان بیرون زده، قرار بوده در برابر دیگران چنگ و دندان نشون بده و همه قدرت رو برای خود بکنه.

ما وقتی در باب جمهوری اسلامی و یا پهلوی صحبت میکنیم رهبر و شاه است که بزرگترین نقش رو در نگاه ما و در ساختن فردای ما بازی کردند.

اویی بوده که تمام قدرت رو به اختیار گرفته و زندگی ابنای بشر رو در این سرزمین برای خود کرده.

فردای اونهارو تمام تصمیمات رو جنگ و صلح و آزادی و برابری و قوانین و همه چیز را برای خود و به سلطه خود درآورد.

جماعت بیشماری در برابر او سجده کنان بودند تا اوامر او را به پیش ببرند و ما در طول این صد سال گذشته وقتی مواجه میشیم با این قدرت هایی که بر این اریکه نشسته اند و خون مردم رو دوشیدند، همه اونها چه پهلوی اول، چه پهلوی دوم، چه خمینی و چه خامنه ای هیچوقت در برابر این مردم پاسخگو نبودند و تنها و تنها در پی ارضای قدرت، شهوت و هر چیز دیگه ای که نیاز داشتند به پیش رفت.

یکی از اون تصاویر کلیدی و بی پایان همین نقش رهبر و خدای در این دو نگاه هست.

هر دو قرار نبوده توسط ملت انتخاب بشند.

هر دو قرار نبوده توسط ملت مواخذه بشند، پاسخگو باشند، نقد بشن و در نهایت همه قدرت را از آن خود کردند و به هرجا که خواستند ملت را به پیش بردند و ثمره تمام تلاش هاشون هم در طول این سالیان، این عقب ماندگی ها، این رنج ها، این درد ها و این سالهای پر رنج مردم ایران بوده.

خب قاعدتا در این ویژه برنامه سعی میکنیم بیشتر در باب این موضوعات صحبت کنیم و مفصل تر در هر قسمت در باب موضوعات مشخص صحبت بکنیم.

در این انتهای برنامه دوست دارم باهاتون مطرح بکنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه این راه تغییر شکل بگیره.

میتونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.

منظور از آثار هم خلاصه برنامه ای به نام جان نمیشه.

من پیش از اینکه بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر بکنم، آرا و افکار و عقاید و باورهای خودم رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته ی تحریر در آورد.

تمامی این عناوین به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست.

میتونید با مراجعه به این وبسایت این آثار رو دریافت کنید و اگر دوست داشتید این راه تغییر شکل بگیره اون رو با دیگران هم به اشتراک بذارید.

ممنون که همراه من بودید.

من نیما شهسواری و این برنامه ای به نام جان بود.

در پناه آزادی.

 

قسمت 2

 

سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان هست.

با شما هستم.

این قسمت دوم از ویژه برنامه ای از پهلوی تا جمهوری اسلامی است و ما قراره تو این قسمت در باب میراث صحبت بکنیم.

ممنون که همراه من هستید.

خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص ما در باب شباهت های پهلوی و جمهوری اسلامی و البته تفاوت هاش صحبت میکنیم اما بیشتر درباب شباهت ها صحبت میکنیم و در نهایت یک تصویری ارائه میدیم تا تصویری واقعی تر باشه.

برای مردمی که غرق در این نگاه تازه شدند.

به واسطه نفرت از جمهوری اسلامی و گره خوردن نگاهشون با این فرهنگ ضدیت و قدیس سازی از پهلوی ها تا در نهایت با نگاهی واقعی تر به مسائل، نگاه درستی داشته باشند و برای فردای خودشون تلاش بیشتری هم انجام بدند.

در این قسمت مشخص هم قرار هست که در باب میراث هایی که از پهلوی و جمهوری اسلامی بجا مانده صحبت بکنیم.

فارغ از اون در باب ساز و کارهای مشابه سلطنت و استبداد و مضامینی از این دست صحبت بشه.

خوب قاعدتا به خاطر اینکه طیف صحبت ها پیرامون پهلوی و جمهوری اسلامی گسترده هست در قسمت های مختلف ما سعی میکنیم تا هر جایی که میتونیم در باب این موضوعات صحبت بکنیم و در نهایت موضوع رو به پیش ببریم و در باب این مسئله هم یک جمع بندی کلی داشته باشیم.

خب نقطه ابتدایی و یکی از اون میراث عمده ای که جمهوری اسلامی و پهلوی ها در یک نقطه مشترک درباره‌اش صحبت کردند نشون دادن و در نهایت به نسل های بعدی هم ارائه دادن قاعده، قاعده انحصار قدرت بود.

شما در جمهوری اسلامی و در حکومت پهلوی یکی از آن عناوین عمده ای که باهاش دست به گریبان بودید همین انحصار قدرت بوده.

شما با پهلوی روبرو بودید که همه قدرت رو برای شاه می‌خواست.

خب ما پیش از جمهوری اسلامی و پیش از خود پهلوی ها حکومت قاجارها را داشتیم و اصولا پیش از آن همواره ما مواجه بودیم با یک پادشاه قدرتمند سایه خدا بر زمین که همه قدرت را در اختیار داشت.

در کنار او نهادی همتای نهاد دین وجود داشته که گاها به واسطه آن قدرت و شرایط اجتماعی که داشتند سعی داشتند یک تعادل و توازنی را به وجود بیاورند.

شبیه به کشور های اروپایی و آن چیزی که ما تحت عنوان فئودال ها میشناسیم تحت عنوان آریستوکراسی میشناسیم.

در ایران هم گاها وجود داشته.

ما مواجه می شدیم با یک طبقه ای که طبقه ثروتمند فئودال آن کشور بوده و حالا این ها هم سعی میکردند یک توازنی به وجود بیاورند.

اما در نهایت در همه جای جهان ما مواجه بودیم با این تصویر ارائه شده از یک قدرت لایزال.

یک قدرت همتای شاه.

ما مواجه شدیم با این که همه قدرت را برای خود میکردیم.

هر نهادی هم اگر در کنارش بود در نهایت قرار بر مجیز گویی داشت.

در نهایت قرار بود که مجیز این قدرت بزرگ را بگوید و عبد و عبید او باشد.

تا شاید قدرتی هم به او برسد.

اما ما وقتی مواجه میشویم با جهان مدرن حالا سعی در این نگاه های تازه بوده و ایران هم از این قاعده مستثنی نبوده.

یعنی شما وقتی به دوران اواخر قاجار میرسید و حالا میرسید به آن دوران که ما را در نهایت به انقلاب مشروطه میرساند.

حالا مردمی بودند که سعی در این تخصیص و تشریک قدرت داشتند.

حالا سعی میکردند که این قدرت را پاسخگو کنند.

سعی میکردند که از این قدرت بی انتها و مطلقه آن کم کنند.

خب ما شاهد این تلاش ها در دوران پیش از مشروطه بودیم.

ما مواجه شدیم با مردمی که برای این تخصیص و تقسیم قدرت تلاش کردند برای اینکه این قدرت لایزال را رو مسئولیت پذیر بکنن، پاسخگو بکنن، از قدرت مطلقش کم بکنن تلاش هایی کردن.

خب قاعدتا اگر در باب مسئله انقلاب مشروطه نمیدونید باید بدونید باید بیشتر دربارش بخونید.

چون خب ما سر منشا تمام تغییرات رو در ایران در همون نقطه میبینیم.

در اون نقطه ای که تلاقی مردم ایران هست برای تغییر دادن، برای کنشگری، برای پرسشگری، برای تغییر اون نظام آلوده چند هزار ساله.

خب با توجه به این عناوین، وقتی ما میرسیم به دوران انقلاب مشروطه، حالا مردمی که مجلس تشکیل میدن، حالا مردمی که پادشاه رو با تمام تلاش ها و جنگ ها و از خودگذشتگی ها با اون به توپ بسته شدن مجلس و با تمام کجی ها و پلشتی هایی که از سوی حکومت وقت و قدرت های خارجی وجود داشته، حالا شما مواجه میشید با یک جنگ تازه ای، با یک نگاه تازه ای که رنگ و بوی تازه ای قرار بوده که به ایران بده و اون هم تقسیم قدرت بوده اون هم رسیدن به اون انقلاب مشروطه بوده، سلطنت مشروطه بوده، به وجود آوردن مجلس بوده.

حالا وقتی ما با این روبرو میشیم باز دوباره یک پهلوی هست که وارد این دنیا و میدان تازه میشه وارد میشه و با یک کودتا قدرت رو برای خود قبضه میکنه میاد و در نهایت تبدیل و مبدل به پادشاه مطلقه میشه.

حالا همه مشروطیت رو دوباره به زیر پا میزاره.

شما وقتی مواجه میشید با دوران پهلوی و با این نگاه که در نهایت دوباره همه چیز به همون انحصار قدرت میرسه.

انگار اون تلاش و اون بازه ای که انسان ها و ایرانی ها تلاش کردند تا حکومت رو متفاوت بکنند به زیر پا گذاشته شد.

به زیر چکمه ها و پوتین های قدرتمند پهلوی ها گذاشته شد.

شما مواجه شدید با یک رضاشاهی که برای انحصار قدرت وارد میدان شده بود و با تمام تلاش هم همه قدرت را برای خود کرد.

پس از آن شما مواجه می‌شوید با پسرش که خب قاعدتا در ابتدای حکومت کم توان بود.

جوان بود، قدرتی نداشت در برابر رجال سیاسی، با آن سن بالایی که داشتند و با آن میدان‌داری که داشتند از مصدق تا قوام السلطنه و تمام کسانی که در آن قاعده حضور داشتند، خب قاعدتا جایی برای عرض اندام او نبود.

اما بعد از از میدان به در کردن به خصوص مصدق شما مواجه می‌شوید با شاهی که حالا آمده تا جا پای پدر خود بگذارد و حالا آمده که تمام حکومت و تمام قدرت را برای خود بکند.

یکی از شباهت های عمده همین انحصار قدرت از تاج تا عمامه است.

شما مواجه می‌شوید با دوران پهلوی ها که همه قدرت را برای خود می خواهند و حالا یک شاهی است مستبد قدرتمند که در باب تمام موضوعات از کوچک تا بزرگ قرار است که خود تصمیم بگیرد.

قرار است که خود را به عنوان پدر ملت در برابر مردم قرار بدهد و همه چیز رو تغییر بده.

با اینکه قاعدتا میل به رسیدن به جهان مدرن داره اما استبداد اینجا بیداد میکنه و انحصار قدرت همه چیز رو برای خود کرده و در برابرش هم رو به رو میشید.

با قاعدتا جمهوری اسلامی که اصلا با این نگاه بال و پر گرفته.

من بارها در ویژه برنامه های مختلف در باب فرهنگ صحبت کردم.

در باب این نگاه به خدا صحبت کردم.

اینکه ما وقتی داریم درباب خدا صحبت میکنیم یک قدرت لایزال بی انتهایی که عادل هست و مهربان هست و تمام این تعاریفی که همه ما میدونیم در نهایت برآیند این خدا که حالا هر اسمی داشته باشه، در هر کشوری باشه، به هر زبانی صحبت بکنه.

در نهایت قرار هستش که یک فرهنگ عبد و عبید و بندگی و فرمانبرداری و در برابر استبداد سر خم کردن رو بوجود بیاره.

قرار هست که مبدل به یک مستبد بزرگ بشه و حالا ما در باب جمهوری اسلامی صحبت میکنیم که داعیه دار یکی از قدرتمندترین خدایان است.

الهی است که به عنوان آخرین پیامبر محمد را فرستاده و همه چیز را در انحصار خود گرفته.

حالا این فرهنگ متداولی که پیرامون خداوندی و آن نگاه خداوندی وجود دارد، قاعدتا در پی انحصار قدرت هم هست.

حالا یک جایگاه اجتماعی پیدا کرده، یک کاریزمایی دارد و به عنوان رهبر انقلاب است.

خب قاعدتا در نهایت ما مواجه می‌شویم با ولایت مطلقه فقیه.

حالا مواجه می‌شویم با یک ولایت فقیه که از شاه، شاه تر است.

حتی از شاهنشاه های دوران قاجار هم قدرتمندتر است.

پس یکی از آن نقاط تلاقی قدرتمند در حکومت پهلوی ها و جمهوری اسلامی همین مساله انحصار قدرت است.

هر دو به یک شکل دارند قدرت را می‌گیرند، هر دو قدرت را از عوامل دیگری به جز مردم دارند عاریت می‌گیرند.

یعنی شما در چه جمهوری اسلامی و چه در رژیم پهلوی مواجه نیستید با انتخابات آزادی که قرار باشه این نوک هرم رو انتخاب کنه.

هرچند که جمهوری اسلامی بخواد بیاد بگه شما به صورت غیر مستقیم مجلس خبرگان رو انتخاب میکنید و بعد مجلس خبرگان میاد برای شما رهبر رو انتخاب کنه.

خب همه ما میدونیم که این یک بازی بیش نیست و اصولا وقتی داریم در باب این مسائل صحبت میکنیم چند عامل عمده در این مشروعیت بخشی به رهبری وجود داره.

حتی اگر ما بخوایم به جمهوریت فکر بکنیم به همون نظام های امروزی در جهان و چیزی که امروز در جهان عرفی تر هست و قابل قبول تر هست.

شما مواجه میشید با این رای گیری که یک عمومیتی داره و مردم درش در این انتخابات شرکت میکنند و مشروعیت رو به کاندیدا میدن.

اینکه قرار به مادام العمر بودن اون کاندیدا نیست، اینکه اون شخصی که انتخاب میشه باید پاسخگو باشه و موضوعاتی از این دست.

اما در جمهوری اسلامی و یا در نظام پادشاهی پهلوی ما شاهد همچین موضوعی نیستیم.

این انحصار قدرت هست که به نوعی از تاج و عمامه داره یک شکل رو جلو میبره.

ساختار های نزدیک به هم و اصولا جایگاهی که والاتر از انسانها هست والاتر از یک جایگاه پاسخگو هست و هیچ نقطه ی نقد پذیری ای هم نداره.

فارغ از این شما مواجه میشید با این شباهت بزرگ پیرامون فرهنگ اطاعت و فرمانبرداری.

من در باب این مساله بارها و بارها در برنامه های مختلف بنام جان صحبت کردم.

وقتی ما در باب این فرهنگ اطاعت، فرمانبرداری و بردگی صحبت میکنیم نوک پیکان خود خداست.

یعنی اون فرهنگی که ما تحت عنوان فرهنگ خدا میشناسیم نه اصولا مبنایی تحت عنوان خدا، نه یک شخص مشخصی تحت عنوان خدا که حالا بیاییم در باب علم صحبت کنیم، در باب یهود صحبت بکنیم، در باب مسیح صحبت بکنیم یا حتی انسان هایی که در رده های خدا قرار گرفتند.

موضوع اون فرهنگ خداست، اون فرهنگ اطاعت هست، اون فرهنگی است که استبداد را تقدیس می کند در برابرش سر تعظیم فرود میاره.

و حالا وقتی شما نزدیک میشید چه به جمهوری اسلامی و چه به رژیم پادشاهی پهلوی.

میبینید که یکی از میراث های قدرتمند همین اطاعت و فرمانبرداری است.

همین سوار شدن بر موج. فرهنگی خداست.

اینکه اصولا اینها به دنبال فرمان بردارانی هستند که حالا اوامر امیر و پادشاه و رهبر و ولایت فقیه و.

هرکدوم از این اعوان و انصار رو باید مطیعانه به پیش ببرند.

یعنی این فرهنگ اطاعت و فرمانبرداری است که ریشه دوانده در این خاک.

در بین این مردم یک فرهنگ بزرگ و قدرتمندی ست تحت عنوان فرهنگ خدا و حالا هر کدوم از این حکومت ها هم هم‌داستان با هم دارن همین فرضیه رو پیش میبرن و همین باور رو مستحکم تر و قدرتمند تر به پیش می برد.

از این فرهنگ عامه ای که در بین مردم مرسوم هست سوء استفاده لازم رو میکنن و یکی از نقاط تلاقی و تشابه میان حکومت پهلوی و جمهوری اسلامی هم همین آویزان بودن بر فرهنگ اطاعت و فرمانبرداری است.

شما وقتی به تصاویر گذشته نگاه میکنید از این تصاویر در جریان و مستقیمی که همتای بوسیدن دست شاه هست رو میتونید مقایسه بکنید با بوسیدن دست و پای ولی فقیه این امام عصر و نائب امام زمان.

از همین لقب دادن ها هم میتونید ببینید دیگه این مقام شامخی که حالا هر روز داره بر جایگاهش بالاتر و بالاتر افزوده میشه به عنوان یک خدا و سایه خدا بر زمین هست، به عنوان نائب امام زمان بر زمین هست.

اینها همه همون تصویر انحصار قدرت رو میده و در کنارش این فرهنگ اطاعت و فرمانبرداری.

شما میتونید این تصاویر رو از تصاویر قابل لمس مثل بوسیدن دست و پا در نظر بگیرید و برید در باب اینکه در باب موضوعات ریز و درشت حالا سعی میکنن اینایی که خودشون رو به عنوان شاه و رهبر قلمداد می کند، در همه چیز دخالت داشته باشد، نیاز به هیچ تخصصی نداشته باشند، در برابر تمام متخصصان ایستادگی کنند، هر جایی که کار اشتباهی را انجام می دهند، هیچ گونه پاسخگویی نداشته باشند و مقصر را مثلا دولت یا اعضای دولت و وزیران بدانند.

اما جایی که هیچ پیشرفتی هم اتفاق می افتد سینه ستبر کنند و همه چیز را به نام خود بگذارند.

اصولا شما مواجه می‌شوید با یک جایگاه قدسی که داده شده و فراانسانی است، فراطبیعی است، اصولا عرفی نیست، پاسخگویی ندارد نسبت به هیچ چیز و تنها و تنها دستور میدهد و فرمان میدهد و عده ای هم هستند که گوش به فرمان ایستاده باشند تا عوامل را به پیش ببرند.

شما این حجم از چاپلوسی را در برابر این مقام ها در طول این تاریخ میتوانید ببینید.

چه در دوران پهلوی که اصولا کسانی که در این سیستم و در این ساختار کار کردند مجیزگوی او بودند.

حالا اگر شما با نخست وزیر ها هم روبرو بشید میبینید که چگونه نخست وزیر ها نقش همین رییس جمهور های امروزی رو دارن بازی میکنن.

یعنی اگر در این دوران ما مواجه میشیم مثلا با خاتمی که در نهایت میگه من یک تدارکاتچی هستم و قدرت اجرایی خاصی ندارم، در دوران پیش از جمهوری اسلامی و در دوران پهلوی هم داستان به همین شکل هست.

اون کسی که به عنوان نخست وزیر انتخاب میشه، حال اینکه تا چه اندازه شاه در انتخاب او نقش داشته و چگونه او رو تحمیل کرده و الی آخر.

و خود اون مجلس ملی که در نهایت چگونه و از چه داستان هایی وارد شده و اون تک حزبی بودن و از میان بردن تمام صداها و الی آخر داستان.

شما مواجه میشید با یک تدارکاتچی که در نهایت قرار هست که هر اشتباه و هر اتفاق خبطی رو به گردن بگیره و هر اتفاق درستی رو هم بده در اختیار والاحضرت خودش که همه چیز و اون جایگاه قدسی برای او هست.

اینها نقاط تشابهی است که ما باهاش روبه رو میشیم.

شما مواجه میشید در هر دوی این حکومت ها به عنوان یک میراث مستحکم در دوران پهلوی و جمهوری اسلامی نابودی واسطه ها یعنی شما در دل جمهوری اسلامی هم امروز این را می بینید.

در دل حکومت پهلوی هم هر گونه واسطه ای که قرار باشد بین قدرت و مردم قرار بگیرد یعنی از سندیکاها، گروه ها، احزاب و هر چیزی که قرار باشد تلطیف بکند.

نهاد های مدنی یعنی شما دشمن بزرگ حکومت را همواره همین گروه ها می بینید.

یعنی چه جمهوری اسلامی و چه نظام پهلوی، نظام شاهنشاهی پهلوی هر دوی اینها شمشیر را برداشتند و در برابر هر گونه سندیکاها و گروه و احزابی هم ایستادگی می کنند و حاضر به قبول این نهاد ها نیستند چرا که یک نهادی قرار است در برابر قدرت اینها علم بشود، قرار است پرسشگری داشته باشد، قرار است که انتقاد بکند، قرار است که دخیل و شریک بشود در ساختار سیاسی.

یعنی وقتی شما از احزاب صحبت می کنید، خب نهایتا قرار هست که این احزاب در دل این قدرت‌گیری سیاسی نقش بازی کنن.

حالا وقتی ریز می‌شوید به دوران پهلوی خارج از اون پروپاگاندایی که امروز وجود داره و دارن سفید نمایی می کنن دوران پهلوی رو و یا سیاه نمایی می کنن، تفاوتی نمی کنه چه جمهوری اسلامی چه پهلوی.

در واقعیت شما وقتی نزدیک میشید می‌بینید که این تک‌صدایی تا کجا قدرتمند بوده.

در دوران پهلوی چگونه هر صدای مخالفی رو از ریشه از بین بردن و در نهایت شما مواجه می‌شید با یک تک حزبی تحت عنوان حزب رستاخیز که حالا قرار هست همه قدرت سیاسی رو در اختیار داشته باشه.

عده ای که همون گونه فرمانبردار بنده و عبد و عبید پادشاه و پدر ملت باشن با سر خم و سر کج تمام اوامر را به پیش ببرند.

یک تک حزبی که فقط و فقط قراره اوامر شاه و اون مقام قدسی و شامخ رو به پیش ببره.

یعنی ما مواجه می‌شیم با این نابودی واسطه ها.

هیچ وقت حاضر نیست که این حکومت ها هر دوی میراث رو به جا می ذارن و اجازه نمیدن که هیچ گروهی سندیکایی شکل بگیره و قدرتمند بشه.

این نهادهای مدنی دست و پا بگیرند و قدرتمند بشن و حالا بیان احقاق حق بکنن بیان و صحبت های تازه ای رو به میان بیارن.

حتی ما وقتی داریم در باب میل پهلوی نسبت به مدرنیسم صحبت می کنیم عوامل مختلفی در راستای مدرن شدن یک جامعه شکل میگیره.

شما فقط و فقط نمیتونید ظواهر رو تغییر بدید.

همون چیزی که در کشورهای عربی هم اتفاق افتاده.

یعنی شما بیاین برج بسازین، ماشین بیارین مترو بیارین.

تمام عوامل ظاهری مدرنیته رو وارد کشور بکنید.

خارج از اون شما باید این تغییرات فکری و باوری رو تزریق بکنید.

این تغییرات فکری، ساختاری، سیاسی و اقتصادی قرار هست توسط مردم شکل بگیره و قاعدتا در ساختارهای متشکلی که تحت عنوان سندیکا ها و گروه ها و نهاد های مدنی هست قرار هست که شکل بگیره و حالا شما مواجه می‌شوید با آن تبر تیزی که در دستان چه حکومت پهلوی و چه حکومت جمهوری اسلامی است برای قلع و قمع کردن تمام نهادهای مدنی.

چرا که اصولا دشمن خود می‌داند حتی اگر پهلوی میل به رسیدن به مدرنیسم دارد، در راستای آن تصویر پیشرفت ظاهری است که کشور را یک نمای تازه ای بده اما نه از نظر فکری، نه از نظر اون سندیکاها و گروه هایی که حق طلب باشند.

نهاد های مدنی که وارد میدان بشن و بخوان این تغییرات فرهنگی رو از پایین به بالا شکل بدن.

قرار باشه این شکل مدرنیسم رو از پایین به بالا قدرتمند به پیش ببرن.

اگر قرار به حق رای هست، مردمی باشند که در این نهادهای مدنی این خواسته ها را بلند فریاد بزنند و در دل مردم و عوام و توده ها جا باز بکنند.

ما مواجه هستیم با یک شکل تازه ای که فقط قرار هست ظواهر رو تغییر بده و در برابر این واسطه گری ها می ایسته.

چرا که حاضر به تخصیص قدرت نیست، حاضر نیست قدرت را تقسیم کند، به میان بگذارد تا گروه هایی احزابی شکل بگیرند و میدان دار شوند.

شما چه در دوران پهلوی و چه در دوران جمهوری اسلامی با این موضوع روبه رو هستید، فارغ از آن مواجه می شوید.

مثلا با مسئله ارتش.

حالا در جمهوری اسلامی اشکال مختلفی از ارتش را می بینیم و ارتش را کمرنگ تر کرده و به جای آن سپاه پاسداران و بسیج و اینها را علم کرده.

اما در محتوای کلی ما داریم در باب نیروی مسلحی که برای دفاع از مرزهای کشور و اصولا برای آرامش شرایط داخلی است.

حالا وقتی مواجه می شویم با چیزی که تحت عنوان ارتش می شناسیم، در هر دوی این حکومت ها فارغ از نام هایی که تغییر داده اند مواجه می شویم با یک ارتش وفادار نه ملی.

یعنی شما مواجه نمی‌شوید با ارتشی که به ملت خودش همپوشانی داشته باشد و قرار باشد که مدافع حقوق آنها باشد.

شما مواجه میشوید با ارتشی که قرار است وفادار به آن نظام حاکمه باشد چرا که اصولا این نظام حاکمه آن مشروعیت لازم را از مردم ندارد.

یعنی شما در دوران پهلوی وقتی مواجه میشوید با همان نظام ابتدایی که توسط رضاشاه هم شکل میگیرد، وقتی حالا میان و نیروی متفقین ایران را میگیرند شما مواجه میشوید با شادی مردم از اینکه یک نیروی بیگانه ای آمده و شاه را از مملکت تبعید کرده قدرت او را خلع کرده اما اینجا شما مواجه نمیشوید با ایستادگی مردم در برابر نیروهای بیگانه.

ما مواجه میشویم با شادی مردم، خوشحالی مردم از این اتفاق.

خب قاعدتا دلیل این، آن ساختاری است که ساخته شده و آن انحصار قدرتی است که به وجود آمده و آن نقشی است که اینها برای خود فرض کرده اند.

و حالا میبینیم که انگار که هیچ نقطه ی همبستگی میان حکومت و مردم وجود ندارد و همتای این وقتی به ارتش هم نزدیک میشویم حالا انگار ارتشی تشکیل شده تا وفادار به آن به نوعی مراد خود باشد و به پادشاه خود باشد نه برای آسایش مردم.

در جمهوری اسلامی داستان به همین شکل است.

اصولا برای یک ایدئولوژی خاص اینها به میدان آمده اند نه برای آرامش و آسایش مردم ایران، نه برای شرایطی که امروز درش زندگی می کنند.

اگر در ایران شلوغی میشد اعتراضی میشد.

شما مواجه میشوید با این نیروهای وحشی که به خیابان ها میریزند چرا که وفادار به ایدئولوژی حاکم هستند، به حکومت وقت هستند.

حکومتی که مشروعیت خاصی را از مردم نگرفته و حالا به واسطه نیروی مسلحی که در اختیار دارد به زور شمشیر و تیغ و تفنگ است که دارد حکومت خود را به پیش می برد نه به واسطه محبوبیت و مقبولیت که در بین مردم دارد.

حالا شما مواجه میشوید با این ارتش وفادار به حکومت وقت، چه در دوران پهلوی و چه در دوران جمهوری اسلامی.

خوب قاعدتا ما در انتهای حکومت پهلوی مواجه شدیم با ارتشی که در نهایت اعلان بی‌طرفی کرد.

خب ما نمی‌خواهیم وارد این بحث بشویم که چگونه با این اتفاق آن شرایط نسبی که می‌توانست موقعیت را تغییر بدهد به واسطه بختیار و آن نگاهی که نسبت به جهان داشت و آن حالتی که قرار بود ایران از آن تنگنای بزرگ دربیاید.

اما در نهایت داریم می‌بینیم که در طول تاریخ مشخص ما با ارتشی روبه‌رو بودیم که وفادار به نظام شاهنشاهی بود.

اصولا قسمش هم در راستای همین بود.

نگاهش هم همین بود.

در نهایت آن کسانی هم که تا آخر وفادار ماندن به جایگاه شاه وفادار ماندند، در نهایت هیچ قرابتی با ملت ایران، با توده‌ها و با مردم ایران نداشتند.

امروز هم داستان به همین شکل است.

این میراث، یک میراث همداستان و هم‌راستا است.

ما وقتی در باب شباهت‌های پهلوی و جمهوری اسلامی صحبت می‌کنیم اینگونه است که در باب انحصار قدرت این تشابهات را می‌بینیم.

در باب این فرهنگ اطاعت و فرمانبرداری داریم این رو می بینیم.

در باب این نابودی واسطه ها، گروه ها و احزاب داریم این قرابت رو می بینیم.

در باب ارتشی که در راستای وفاداری به حکومت وقت هست داریم در هر دو این رو می بینیم.

اگر سپاه پاسداران امروز وجود داره که اینگونه خود را فارغ از ایران تعبیر و تفسیر می کنه و حتی در نام خودش هم مثلا کلمه ایران رو هم نداره، شما دارید می بینید که چگونه خط مشی خودش رو رها کرده در راستای اون اهداف بلند مدت خود داره فکر می کنه و اگر به دوران پهلوی هم باز نزدیک بشید دارید میبینید که ارتشی بوجود اومده برای اینکه اون جایگاه پادشاهی و اون نظام بوجود اومده رو مستحکم بر جای خود نگاه داره.

نه برای اینکه بخواد در راستای زندگی بهتر مردم فعالیتی بکنه چرا که اصولا ما مواجه نمیشیم با مشروعیتی که توسط مردم به حکومت ها داده بشه.

در نهایت ما داریم این استمرار استبداد رو در لباس های جدید میبینیم.

یعنی شما اگر به تاریخ ایران رجوع کنید به دوران قاجار برسید.

بعد از اون دوران پهلوی رو هم مورد مرور قرار بدید.

دارید میبینید که انگار همواره اون استبداد و میل به استبداد و انحصار قدرت وجود داشته و هر بار در لباس تازه ای شکل تازه ای گرفته.

گهگاه که مردم تلاش کردند تا این انحصار قدرت رو بشکنن، این استمرار استبداد رو از بین ببرند.

باز هم با یک غول چند سطری روبه رو شدند که یک بار تمام نیرو و انرژی خودش رو از یک دینی مثل اسلام گرفته و اون تفکرات آلوده ی انحصار طلب، اسلام سیاسی و یا از یک حکومتی که حالا با نوستالوژی های گذشته با اون نظام پادشاهی گذشته و در عین حال دستاویزی به ادیان، سعی کرده خودش رو قدرتمند در جهان تعریف بکنه و تمام وجودیت خودش رو از همین نگاه خیره ما همواره استمرار استبداد را در لباس های تازه در دوران قاجار به همین شکل با تلاش های مردم برای رسیدن به مشروطه باز هم یک قلدری بوده که آمده و همه قدرت را گرفته و باز به این حد فاصل کوتاه ما پایان داده.

اگر دوباره ما در دوران پهلوی دوم روبرو شدیم با جریانی که قرار بوده همتای مصدق و همفکران مصدق و اصولا جبهه ملی یک دریچه تازه ای برای نفس کشیدن مردم باز بکند، باز هم مواجه می شویم.

بعد از یک دوران بحران حالا همه چیز بر می گردد و دوباره یک پادشاه در تمثیل آن پادشاه قلدر قدرت را به دست می گیرد تا با یک لباس تازه دوباره استبداد را استمرار بدهد.

حتی وقتی مردم در نهایت به خیابان ها می ریزند تا انقلاب بکنند، به واسطه آن پتانسیل هایی که پیرامون فرهنگ خدایی، اطاعت و فرمانبرداری و عناوینی از این دست داشتند و موضوعات مختلفی که من در ویژه برنامه های بی همتای ایران صد ساله درباره اش صحبت کردم، در نهایت به نقطه ای می رسند تا این استبداد را باز هم استمرار بدهند اما این بار با لباس تازه.

اگر آن زمان قرار بر پوشیدن یک لباس شکیل و زیبا در یک کاخ بزرگ و رویایی بوده و یک تاج طلایی بر سر.

حالا قرار است که با یک عمامه و عبا و نعلین در یک زیرپله خیلی نموری هم باشد.

اما در نهایت معنا یکتا هست. یکسان هست.

تفاوتی نمی کند.

کسی که قدرت دارد انسان خاکی باشد، در خاک بنشیند، خانه ای نداشته باشد.

موضوع، موضوع قدرت هست.

موضوع، موضوع انحصار قدرت هست، از بین بردن شعور هست، تفکر هست، تفکر جمعی هست، آرای عمومی هست، نگاه انتقادی و نگاه پرسشگر هست، از میان بردن این هاست که همواره به یک شکل در حال استمرار بوده.

شما در دوران پهلوی این قلدری را دیدید؟

در دوران جمهوری اسلامی هم همتای او.

روزگاری شما مواجه شدید با پادشاهی قدرتمند خانی گردن کلفت و قلدر که همه چیز را در اختیار گرفته و بعد از آن شما مواجه میشوید با یک پیرمردی که حالا در همان ردای پادشاه قرار میگیرد به مراتب بیش تر و قدرتمند تر.

چرا که در آن نقطه ابتدایی و اتصال حتی مشروعیت از دل مردم هم داشته.

یعنی جماعتی به واسطه کاریزما اش به واسطه صحبت هایش پشت او را گرفته بودند و حالا با این مشروعیتی هم که گرفته به مراتب بدتر تمام قدرت را در انحصار خودش میگیرد و تمام ساختار ها را هم از میان میبرد.

ما مواجه میشویم این شباهت ها و این میراث ها در نهایت به این ایدئولوژی سازی هایی که مدام در حال این انتقال قدرت است.

ما در دوران پهلوی ها شاهد این ایدئولوژی سازی ها بودیم.

یعنی در دوران پهلوی ها هم ما بودیم و این تصاویر را میتوانیم ببینیم.

وقتی شما کتاب های تاریخی را از نگاه های مختلف چه با غرض و چه با میل و مهر نسبت به آن دوران بخوانید.

شاهد این نگاه هستید و میتونید این رو ببینید که چگونه همواره این ایدئولوژی سازی ها شکل گرفته.

این میل به ساختن ایران بزرگ و تمدن بزرگ رسیدن به دوران هخامنشیان و اون بزرگی رو به وجود آورده اند.

در کنارش این شکلی که ما تحت عنوان ایران می شناسیم و امروز پرچم دار جمهوری اسلامی است در اون دوران هم وجود داشته و ما شاهد این ایدئولوژی سازیها بودیم.

خب جمهوری اسلامی که مشخص هست برای خود یک وظیفه ای تعریف کرده، نقاط سیاهی دارد، نقاط سپیدی داره، دشمن های بی حد و حصری برای خود می تراشد اما همتای این رو ما در دوران پهلوی هم میدیدیم.

حالا در قسمت های آتی سعی میکنم بیشتر در باب این مسایل صحبت کنم اما اشارت کوتاهی نسبت بهش میتونه خیلی ساده باشه.

شما وقتی در باب دشمن صحبت میکنید امروز می دانید جمهوری اسلامی مدام اسرائیل و آمریکا را به عنوان دشمن خود تلقی می کند.

کفری که در وجود دارد و بلاد کفر و.

و الی آخر.

داستان هایی که همه ما با آن آشنا هستیم.

همتای شما در دوران پهلوی هم این دشمنی سازی ها را تحت عنوان نظام های کمونیستی داشتید.

یعنی آن دشمنی که امروز تعریف و تعبیر می شود در باب غرب و آمریکا و اسراییل و این قدرت هایی که امروز وجود دارند.

در آن دوران هم بلوک شرقی بود که نماینده کمونیسم بود و قاعدتا رژیم پهلوی هم دشمن اصلی خودش را هم همان نگاه ها می دانست.

همداستان با آمریکایی که در آن دوران تا این اندازه دشمن اصلی خودش را همان نگاه کمونیستی و بلوک شرقی می دانست.

در نهایت ما مواجه می شویم با این ایدئولوژی که حاکم بر این دو حکومت بوده و قدرت اصلی را داشته و همواره در پی این انتقال قدرت هم تلاش کرده.

نقطه اصلی و قابل عرض مهم در این میراث، همین استمرار استبداد است، همین آلوده بودن و اعتیاد به استبداد است.

در نهایت ساختن مردمی که اطاعت گر هستند، فرمانبردار هستند.

در آرزوی فرماندهی تازه در آرزوی دیکتاتوری صالح نشسته اند.

حتی امروز هم شما دارید رگه هایی از این را می بینید.

وقتی اونجایی که صدای دوباره رسیدن به اون پهلویسم داره گفته میشه، انگاری دوباره داره این جریان ها و شریان های اصلی به فعالیت می افته و دوباره این میل به طاعت گری و میل به بندگی رو داره در دل این مردم به شماها نشون میده.

این فرهنگ بیماری است که ما تحت عنوان فرهنگ خدا میشناسیم.

از دیرباز در ایران و دیگر جاهای دنیا بوده و حتی امروز هم وجود داره و قاعدتا ما نیاز داریم که یک نقطه گسستی بوجود بیاریم و از این فرهنگ آلوده دور بشیم و این اعتیاد رو به کنار بزاریم و دست بر پاهای خود برای ساختن فردایی بهتر تلاش کنید.

قاعدتا در قسمت های آتی سعی میکنم در باب مضامین دیگری که این تشابه ها و در عین حال تفاوت ها را نشان میده صحبت کنم تا یک نگاه بهتری نسبت به رژیم پهلوی و جمهوری اسلامی داشته باشیم.

در انتهای برنامه هم دوست دارم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه این راه تغییر شکل بگیره می تونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.

منظور از آثار هم خلاصه برنامه ای به نام جان نمیشه.

من پیش از اینکه بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر کنم، آرا و افکار و عقاید رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته ی تحریر درآورده.

تمامی این عناوین به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست.

میتونید با مراجعه به وبسایت این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید این صدای تغییر شکل بگیره اون رو با دیگران هم به اشتراک بگذارید.

ممنون که همراه من بودید.

من نیما شهسواری و این برنامه بنام جان بود.

در پناه آزادی.

 

قسمت 3

 

سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان هست.

با شما هستم.

این قسمت سوم از ویژه برنامه ای از پهلوی تا جمهوری اسلامی است و ما قراره تو این قسمت در باب سرکوب صحبت کنیم.

ممنون که همراه من هستید.

خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص ما در باب تشابهات جمهوری اسلامی و پهلوی صحبت میکنیم.

خب قاعدتا در باب تفاوت ها هم صحبت میکنیم.

اما هدف اصلی نقدی است نسبت به هر دوی این حکومت ها و تشابه هایی که در دل هم دارند.

و حالا قرار هست که با شناخت بهتر و دیدن واقعیاتی که در بین این دو حکومت وجود داره، نگاه روشن تری نسبت به آینده داشته باشیم.

و در این قسمت خاص هم قرار هست در باب سرکوب و سانسور، شکنجه و عناوینی از این دست که اون سد بزرگ در برابر تغییر در دل این حکومت ها شده را مورد کنکاش قرار.

خب ما در قسمت های گذشته سعی کردیم یک مقدمه و پیشگفتار ای نسبت به این موضوع داشته باشیم و در قسمت پیش که در باب میراث بود هم سعی کردیم در باب عوامل عمده و مهمی که همتای انحصار قدرت و استمرار استبداد بود صحبت کنیم.

اینکه چگونه جمهوری اسلامی و پهلوی و پیش از آن اصولا تاریخ ایران در راستای استمرار استبداد تلاش کرده، فرهنگ خدایی که ما تحت عنوان فرهنگ اطاعت و فرمانبرداری و بنده و برده سازی می شناسیم چگونه باعث شده که تمامی این حکومت ها در کنار هم و به طول تاریخ همواره در راستایی حرکت بکنند که مردمی عبید و بنده رو بسازند که در برابر قدرت مطلقی سر طاعت و فرمانبرداری رو به پیش ببرد و همواره این استبداد در لباس های تازه و لباس های جدیدی شکل تازه ای هم به خود گرفت.

اما در این قسمت خاص قرار است که در باب سرکوب صحبت کنیم.

خب قاعدتا تمام این حکومت های مستبد تاریخ برای این که بتوانند قدرت خودشان را ریشه دار به پیش ببرند و تمام عوامل را در اختیار داشته باشند، نیازی به سرکوب دارند.

خب این عامل عمده ای که بتواند مردم را در سکوت نگه دارد و آن کنشگری را از آن ها بگیرد، همین موضوع سرکوب و ترس و اختناق است.

یعنی شما باید با شکنجه و سانسور و عواملی از این دست، این مردم را در یک حبابی نگه دارید، در یک زندانی حذف بکنید تا صدای مخالفی شنیده نشود وگرنه خب شما می توانید ببینید که چگونه مردمی هستند که به واسطه این زشتی ها و کژی هایی که وجود دارد طالب تغییر هستند.

اما صدایی از این جماعت شنیده نمی شود چرا که خب قاعدتا این سرکوب و اختناق است که راه گلو و حرکت آن هارا بسته.

خب قاعدتا چه جمهوری اسلامی و چه پهلوی از این سیستم استفاده کرده و در طول حیات خود همواره با این اختناق، سرکوب، سانسور و شکنجه مردم را در حصر و اسارت قرار داد.

قاعدتا در راستای کمیت و کیفیت متفاوت از هم بودن و ما قرار نیست که حالا در این قسمت مشخص پیرامون کمیت و کیفیت این ها بنشینیم و ریز بشویم چرا که نیاز به مستنداتی داریم.

مستندات پیرامون جمهوری اسلامی قاعدتا وجود کاملی ندارد و در باب دوران پهلوی هم کامل در اختیار نیست و خب قاعدتا برای اینکه بخواهیم از نظر کمی و کیفی این ها را با هم مقایسه بکنیم، نیاز داریم به یک کار تحقیقی گسترده که در حوصله این برنامه نیست.

اما قرار است که ما در باب این ساختار کلی یعنی پیرامون سرکوب صحبت بکنیم که چگونه تشابه هایی بین این دو حکومت وجود داشته و اصولا عامل اصلی در راستای بازدارندگی و در راستای استمرار این استبداد قاعدتا همواره سرکوب بوده، همواره چه در دوران پهلوی و چه دوران جمهوری اسلامی سعی کرده با این سرکوب مردم را به انفعال بکشاند.

حال این که قاعدتا در راستای کمی و کیفی با هم متفاوت بودند.

شاید در دوران پهلوی شاید که نه.

قاعدتا تحقیقا می‌شه آدم این را اذعان بکنه که خب قاعدتا سرکوب کمتری وجود داشته.

حتی سانسور کمتری وجود داشت.

شکنجه کمتری وجود داشته.

اما در باب وجودیت کسی شکی نمی تونه بکنه.

اینکه آیا در اون دوران شکنجه وجود داشته قاعدتا وجود داشته.

به دلایل بیشمار به واسطه شهادت، شهادت شاهدین عینی که در اون دوران بوده اند، کتاب هایی که نوشته شده، مصاحبه هایی که شکل گرفته، حتی کسانی که در اون دوران قدرت داشتند و اعتراف کردند به شکنجه هایی که انجام شده.

اما نگاهشان متفاوت است.

خب قاعدتا هر کس دشمن خودش رو یک دشمن تا دندان مسلح بد سیرتی می‌دونه.

من بارها در باب این مساله صحبت کردم.

اینکه شما وقتی رو به رو میشید در باب این مساله شکنجه، حالا جمهوری اسلامی هم داره میگه ما جاسوسی رو نمی دونم.

کسایی که مخالف نظام هستند مخالف کلیت ایران هستند و میخوان تجزیه بکنن ایران و هزار و یک اتهام به مخالفین خودش میبنده.

یعنی نمیاد بگه که بله ما اینو گرفتیم و شلاق زدیم و شکنجه اش کردیم و سالیان درازی در زندان هست.

این شخصیت یک شخصیت فیلسوف و متفکری است که بخاطر افکاری که داشته و مخالفتی که با ما داشته ما این رو انداختیم زندان.

خب قاعدتا براش پرونده سازی میکنه براش هزار و یک عامل مشخص میکنه.

خب در دوران پهلوی هم به همین شکل فرقی نمیکرد.

همواره در طول تاریخ هر حکومتی چه حکومت های امروزی، چه حکومت هایی که دم از دموکراسی میزنند و خیلی مدرن هستن، چه حکومت هایی که شکل های قرون وسطایی و عقب مانده و متحجری رو دارند بر مردم پیاده میکنن، همه و همه در نهایت برای دشمنهای خودشون، برای کسانی که در برابرشون فکر میکنن عقیده دارن و باور دارن هزار و یک پرونده سازی میکنن.

پس اصولا این موضوعات از حیطه انتفاع خارج هست و واقعا نمیشه درباره اش صحبت کرد چرا که هر کسی در باب دشمن خودش موضوعات بلا انتهایی رو خواهد گفت و هزار و یک اتهام بهش خواهد زد.

پس ما قرار هست که در این قسمت در باب سرکوب صحبت کنیم.

چیزی که در دوران پهلوی و در دوران جمهوری اسلامی وجود داشت.

ما وقتی در باب این حکومت صحبت میکنیم اولین تصویر در برابر ما ساواک و اطلاعات هست.

اطلاعات جمهوری اسلامی که تحت عنوان وزارت اطلاعات و امروز هم اطلاعات سپاه و هزار و یک دستگاه تازه ای که به وجود میارن و همون کارهای اطلاعاتی رو داره انجام میده.

تصویر اصلی در برابر ما نسبت به ساواک و اصولا وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی مبارزه با جاسوسان خارجی نیست، مبارزه با متفکرین و منتقدین داخلی است.

در هر دوی این حکومت ها هم شکل همینگونه بوده.

یعنی ما مواجه نشدیم مثلا با یک سازمانی که قرار باشه کارهای ضد جاسوسی و جاسوسی بر علیه دشمن خارجی انجام بده، همواره در دل خود کشور در پی از میان بردن متفکرین و منتقدین بوده، حال اینکه شاید در این بین دو گروه مسلح را هم شناسایی کرده باشه و دو تا عامل بمب گذاری هم که حتی مشخص نیست چندتاش واقعی بوده، چندتاش صحنه‌سازی بوده، چندتاش اتهام بوده و چندتاش واقعی بوده هم شاید این لالو ها وجود داشته باشه اما در نهایت شما مواجه میشید با دو سازمان که در راستای بوجود آوردن خفقان و سرکوب برای متفکرین و منتقدین داخلی همواره قدرتمند بوده.

هم ساواک این داستان رو به پیش میبره و هم امروز وزارت اطلاعات و اطلاعات سپاه جمهوری اسلامی.

هر دوی اینها در همین راستا داشتند حرکت میکردند.

بیشترین دشمن های جمهوری اسلامی یا ساواک یا اطلاعات همواره متفکرین بودند، نویسندگان شعرا بودند، روزنامه نگاران بودند، فعالین سیاسی بودند.

شما روبرو نمیشید با مثلا جاسوس های خارجی که اینها در طول حیات خودشان با آن مبارزه کرده باشند.

در نهایت کسانی را هم که تحت عنوان جاسوس خارجی معرفی میکنند بعد از چند سال خودشان اعتراف میکنند که نه اینها هیچ ارتباطی با کشورهای خارجی نداشتند و یا صحنه سازی بوده.

همتای آن تصاویری که در جمهوری اسلامی اتفاق افتاد در راستای کشتن دانشمندان هسته ای که در نهایت خود مثلا احمدی نژاد آمد و اعلام کرد که بله ما اصلا نمی دانستیم اینها کی بودند، اینا رو خودشون گرفتند و خودشون به زور و کتک اعتراف اجباری ازشون گرفتند و در نهایت یک پرونده ای ساخته شد و ما به عنوان جاسوس هم علمش کردیم.

خب قاعدتا در طول این تاریخ شومی که چه جمهوری اسلامی و چه پهلوی در قدرت بوده ما مواجه شدیم با این سازمان های ساخته شده تحت عنوان ساواک و اطلاعات که همواره در راستای ایستادگی در برابر منتقدین داخلی و پرسشگران بوده، همواره اینها رو قلع و قمع کرده، همواره یک بازوی قدرتمندی در راستای سرکوب و سانسور و شکنجه و اختناق در داخل بود.

نمونه های بارزی داشته از دوران پیش از انقلاب و دوران پهلوی.

شما میتونید برید از دوران رضاشاه یا مثلا در راستای تیمورتاش.

حالا اون زمان ما چیزی تحت عنوان ساواک خوب قاعدتا نداشتیم.

اما باز هم همتای اون نگاهی شبیه اون و قدرتی در راستای سرکوب همواره وجود داشته.

نه تنها در دوران پهلوی که حتی در دوران های گذشته تر.

در دوران قاجار شما در طول تاریخ مواجه میشید با اهرم قدرتمندی در راستای به وجود آوردن خفقان، سرکوب و در طول تاریخ اینها وجود داشتند.

حالا امروز در جامعه مدرن اسم های تازه تری به خودشون میگیرن و متشکل تر میشن.

مثلا قانون مدارتر میشن اما در نهایت یک کارایی مشخص رو دارن، در راستای سرکوب و اختناق در جامعه حرکت میکنن و ما هم تا این رو در دوران پهلوی اول رو دیدیم، در دوران پهلوی دوم و در دوران جمهوری اسلامی.

در تمام این دوران ها تمامی این سازمان ها چه وجود داشتن چه لاوجود بودن.

در نهایت حرکت کلیشون در راستای به وجود آوردن اختناق بود.

به وجود آوردن ترس عمومی بوده.

شما وقتی مواجه میشید مثلا با ساواک، خیلی از اون داستان های ساخته شده در باب ساواک که وقتی میشنوید در تاریخ توسط ساواک به وجود میاد، یعنی شما وقتی دارید تا این حد این قدرت رو در اختیار ساواک میزارید برای ترس هست، برای اختناق هست.

نمونه عینی اش در دوران خود ما همین وزارت اطلاعات و همین جمهوری اسلامیست.

همون دوران سال 57 هست.

شما وقتی مواجه شدید با اون شلوغی های سال 57 حالا موضوع کهریزک رو خود جمهوری اسلامی در شبکه دوش فکر میکنم.

در برنامه بیست و سی اخبار بیست و سی بود که اعلام کرد حالا اومد و با یک گلوی صاف کرده و سینه ستبر کرده در باب تجاوز مثلا به زندانی های مرد صحبت کرد در زندان های ایران در کهریزک.

چرا که میخواست یک نوعی لغز بخونه و گردن کلفتی بکنه در برابر مردم و با این ارعاب و ترس مردم رو به درون ببره.

حالا شما چه در دوران پهلوی ها و چه در دوران اطلاعات میتونید این تصاویر رو ببینید.

مثال های عینی برای دوران جمهوری اسلامی قاعدتا بیشتر هست چرا که ما در این دوران زیست کردیم چرا که ما این دوران رو به چشم دیدیم و باهاش درگیر بودیم، روبرو شدیم و این شرایط رو گذروندیم.

حتی در زندگی های شخصیمون فارغ از چیزهایی که در روزنامه و کتاب و از زبان این و اون بشنویم، حتی در زندگی شخصی خودم هم باهاش روبرو شدیم.

پس قاعدتا ملموس تر هست.

اما این به این عنوان نیست که ما وقتی در باب پهلوی صحبت میکنیم غائله ختم بشه و یه تصویر تازه ای ارائه بدن، بیان و بشینن و بگن نه، ما در اون دوران فقط داشتیم با تروریست ها مبارزه میکردیم، تروریست های اسلامی و فدائیان اسلام رو تسخیر کنند و نیروهایی که نمیدونم در غزه وجود دارند بگن اسلامی های افراطی بودند نه در بین این ها خیلی ها انسان های متفکری هم بود.

در این سرکوب ها و در این سانسور ها و در این شکنجه ها خیلی از اهالی قلم هم بودند.

آن سرکوبی که در این دوران وجود داره در اون دوران هم وجود داشته.

حال اینکه از نظر کیفی تا چه اندازه بوده و تا چه اندازه شکنجه هایی که در اون دوران مرسوم بوده در این دوران نیست.

در این دوران که در اون دوران نبوده و اینکه تا چه اندازه سانسور ها به پیش میرفته، تا چه اندازه خفقان وجود داشته، اینها موضوعات تحقیقاتی است که باید دربارش صحبت بشه.

اما در وجودیت این کسی نمیتونه.

شک در باب شکنجه در ساواک.

کسی نمیتونه شک بکنه.

در باب ایستادگی در برابر منتقدین.

کسی نمیتونه شک بکنه در هر دوران در هر دو دوران وجود داشته و به شکل بزرگ و آشکاری هم وجود داشته.

شما مواجه میشین با سانسور و سانسور.

خب قاعدتا در جمهوری اسلامی سانسور و ممیزی ها و ممنوع القلم شدنها، ممنوع الکار شدنها، ممنوع التصویر شدن ها به کرات قابل مشاهده هست برای ما.

از تلویزیون جمهوری اسلامی بگیرید تا روزنامه نگاران و نویسندگان تا شعرا تا تمام کسانی که در این عرصه فعالیت داشتند.

اینکه چگونه این سانسور وارد میدان شده که اصولا حرف زدن را برای همه سخت کرده.

اگر حرفی بزنید بعد از حرف زدن اینکه شما آرامش و آسایشی نخواهید داشت برایتان غیر قابل تصور هست که بتوانید به آسایش برسید.

خب قاعدتا رو به رو میشوید با این سانسور رسمی که وجود داشته و در دوران پهلوی هم سانسور به همین شکل.

شما مواجه میشوید با کتابهایی که اجازه چاپ نمیگیرند.

کتابهایی که ممنوع هستند و بعد در دلش حتی یک استاندارد دوگانه وحشتناکی هم میبینید.

یعنی شما دو طیف قدرتمندی که در اون دوران در ایران یا سه طیفی که به شدت قدرت داشتند و قدرت سیاسی برای تغییر داشتند، جبهه ملی و کسانی که طرفدار مصدق و نگاه مصدق بودند رو در نظر بگیرید.

در کنار چپی ها و کمونیست ها و اسلامی ها.

میبینید که این آزادی میدان برای اسلامی ها به کرات بیشتر و بیشتر هست.

اینها راحت تر میتوانند در حسینیه هایشان در مساجدشان صحبت بکنند، کتابهایشان را چاپ بکنند، منتشر کنند کنن و در برابرش کمونیست‌ها و جبهه ملی ها در سخت ترین اختناق ها هم زندگی می‌کنن.

این استاندارد دوگانه ای است که در نهایت جمهوری اسلامی رو به مردم ایران تحمیل کرده که من درباره اش در این ویژه برنامه ایران 1400 ساله هم صحبت کردم و میتونید به اون مراجعه کنید تا بیشتر باهاش روبرو بشید.

اما از مبحث اصلی دور نشیم.

اینکه ما وقتی در باب سانسور صحبت می‌کنیم در هر دو حکومت یک ابزار قدرتمندی بوده برای خفقان مردم.

همونطوری که در جمهوری اسلامی این سانسور ها قابل رویت است.

در دوران پهلوی ها هم وجود داشت.

اصولا این مجیزگویی ای که امروز می‌بینید در اون دوران هم وجود داشته.

یعنی شما این فرهنگ اطاعت و فرمانبرداری رو در هردو میبینی؟

امروز اگر دست رو می بوسند و مراسم شعر میگیرند و میشینند و برای پادشاه عالمیان و برای امام امت مسلمین قصه ها میگند در اون دوران هم به همین شکل داشت شکل میگرفت.

اصولا اون پدر ملت و شاه همواره در اون نقطه طلایی خودش خدایی در آسمان هایی که بر زمین آمده و بر سر این ملت منت نهاده وجود داشته.

تمامی این فرهنگ ها همسو در جریان در کنار هم در حال پیش رفتن بوده.

اگر ما امروز در باب سانسور صحبت می کنیم که مواجه نمیشویم با حرف های آزادانه ای که زده بشه.

در دوران پهلوی ها هم به همین شکل بوده.

تفاوت چندانی با هم نداشتند.

شاید در کمیت با هم متفاوت بودند.

شاید در اون دوران شما مواجه میشد میشدید مثلا با پنجاه کتابی که حق انتشار نداشت و امروز مثلا با دوهزار تا مواجه بشید.

اما این موضوع کمی موضوع اصلی ما نیست چرا که خوب قاعدتا عوامل مشخصی وجود داره در این راستا اما در کنارش در موجودیتش کسی نمی تونه شک بکنه در راستای ساواک و اطلاعات و شکنجه و سرکوب و اختناق و چه در راستای سانسور های رسمی و ممیزی ها و ممنوع القلم شدن ها و الی آخر ماجرا.

در هر دوی این حکومت ها این ها ابزاری بوده برای قدرت گرفتن.

اصولا زندان در هر دوی این حکومتها ابزاری بوده برای قدرت.

یعنی شما با زندانی روبرو می‌شدید به مثابه ابزاری برای قدرت و به وجود آوردن اختناق.

هر کسی که مخالفتی داشته چه در دوران پهلوی و چه در دوران امروزی و جمهوری اسلامی مواجه می‌شد و یا با شکنجه های بی حد و حصر و در نهایت رسیدن به زندان برای شکسته شدن.

در دوران پهلوی هم داستان به همین شکل بوده.

هر کسی که اعتراض کرد از هر طیفی که بود در نهایت یا قرار بود تبعید شود و یا زندانی شود یا زندانی های طویل مدت بگیرد و در نهایت شما مواجه شوید با جماعتی که تحت عنوان زندانی سیاسی در حکومت پهلوی وجود داشتند.

در جمهوری اسلامی هم داستان به همین شکل است.

هر کسی که روحیه انتقادگری داشته و پرسشگری داشته سئوالی کرده وارد میدان برای تغییری شده، محکوم شده به زندان های طویل مدت و امروز هم ما روبرو هستیم با جماعت بی شماری که در این زندان ها وجود دارند.

پس قاعدتا زندان هم یکی از ابزار قدرتمند برای هر دوی این حکومت ها بوده.

یعنی شما نباید وارد اون داستانی بشید که بنشینند و برای شما داستانهایی بگن پیرامون اینکه بله ما در دوران پهلوی اگر کسی را زندانی میکردیم حق اون طرف بوده که زندانی شود چرا که مثلا میان تصویر دو تا از همین آخوندهای امروزی رو هم میذارن حتی کسانی که مقام های بالایی داشتند.

بعد میان میگن بله ما اینا رو زندانی میکردیم یه عده هم میان و کف و هورا میزنن.

به به باید اینا رو میکشید اعدام میکردید.

اگر شما در باب آزادی بیان صحبت میکنید، اگر دارید در باب ازادی صحبت میکنید، در باب تغییر ساختار ها صحبت میکنید.

مهم نیست چه کسی در اختناق قرار میگیرد، مهم نیست چه کسی سرکوب میشود، مهم نیست چه نگاهی سرکوب میشود، مهم موضوع سرکوب است.

اینکه شما نمیتوانید به واسطه اینکه این نگاه امروزی دشمن باور های شماست اونهارو محکوم به این اختناق و سرکوب بکنید.

خب قاعدتا هر کسی دشمن خودش رو مورد غضب خود قرار میده، دوست خودش رو که مورد غضب قرار نمیده.

پس ما باز هم مثل همیشه باید در باب اصول و ریشه ها صحبت کنیم.

وقتی ما در باب اعدام صحبت می کنیم داستان به همین شکل است.

ما داریم در باب رد و نفی موضوعی همتای اعدام صحبت می کنیم.

در باب این سرکوب ها و سانسور ها و شکنجه ها و اختناق ها صحبت می کنیم.

اینکه چه کسی در مورد این موضوعات قرار می گیرد موضوع مهم ما نیست.

چرا که اصولا این اصل هست که به وجود آورنده ی این اسارت ها، این زشتی ها و این کژی هاست و باید این اصل از میان برداشته بشود.

اصل اعدام باید از میان برداشته شود نه اینکه ما بنشینیم و تعبیر بکنیم.

بله از نظر ما کافرین رو باید اعدام کرد.

از نظر ما باید آتئیست ها رو اعدام کرد.

از نظر ما باید مسلمین رو اعدام کرد.

از نظر ما باید متجاوزین رو اعدام کرد.

این اصلی است که ریشه دار معنا گر زشتی و ظلم و آزار به دیگران هست.

و این اصل هست که باید از میان برداشته بشه.

پس نباید قاعدتا وارد این دالان بی انتها از حماقت ها شد و حالا اگر در باب سرکوب صحبت می میکنیم، سانسور و شکنجه صحبت میکنیم.

یا در باب این زندانی که به مثابه یک ابزار قدرت برای این دو حکومت شکل گرفت صحبت میکنیم.

جماعتی بیان و با نشان دادن عکس چهار نفری که امروز دارای قدرت هستند و ما از انها بیزار هستیم بلافاصله بگوییم بله کار شما خیلی درست بوده.

ای کاش حتی اینها را از بین می بردید و ما دچار همچین اتفاقاتی نمیشدیم.

قاعدتا یکی از نیروهایی که باعث شد تا مردم به فکر تغییر بیفتند همان اختناق بوجود امده در حکومت پهلوی ها بود.

یعنی مردمی بودند که دوست داشتند صحبت کنند و ابراز عقیده بکنند، باورهاشون رو مطرح بکنن، انتقاد هاشونو مطرح بکنن.

قرار بود که به عنوان کسی که در اون جامعه فکر میکنه باوری داره در باب باور های خودش صحبت بکنه، ما مواجه میشیم با جماعتی که تمام کاسه کوزه ها رو سر روشنفکر های دوران 57 خالی میکنه.

بلافاصله میگن بله اگر امروز ما این شرایط رو داریم به واسطه این هست که این روشنفکر ها صحبت می کردند.

این صحبت شما یعنی انفعال.

یعنی جماعتی بودند که باید می گفتند بله احتمال داره جمهوری اسلامی قدرت رو بگیره.

پس ما همه خفه شیم.

ما هیچ صحبتی نکنیم و دست ها رو روی هم بذاریم و به چیزی اعتراض نکنیم چرا که شاید جمهوری اسلامی بیاید قدرت را بدست بگیرد.

امروز ما شاید فردایی رو داشته باشیم که ایران دچار یک جنگه وحشتناکی بشه و ایران تکه پاره بشه.

خب شما باید تمام این انتقاد ها رو نسبت به تمام کسانی که امروز دارن به جمهوری اسلامی انتقاد می کنند داشته باشید.

بگید شما باید خفه شید دهنتون رو ببندید چرا که شاید فردای جنگی بشه ایران تکه تکه بشه.

ما در باب موضوعاتی که باهاش رنجش داریم آزار می بینیم.

آزار دیگران، خودمون، اطرافیانمون، دنیامون رو و هرکسی که داره آزار میبینه رو می بینیم.

نسبت به این ظلم ایستادگی می‌کنیم، صحبت می‌کنیم، کنش‌گری می‌کنیم، انتقاد می‌کنیم.

این داستانی است که در برابر ما نقش بسته و ما وظیفه داریم تا در باب این صحبت بکنیم که در آینده چه اتفاقی می افته.

قاعدتا موضوع اصلی و عمده ما نیست.

پس قاعدتا وقتی در باب این مسایل صحبت می‌کنیم، در هر دوی این حکومت‌ها همتای هم بوده و قاعدتا کمیت و کیفیت متفاوتی داشته، اما اصل همواره وجود داشته و در هر دوی این حکومت‌ها روبه‌رو می‌شدید با یک نیروی اطلاعاتی که وظیفه اصلی خودش را در راستای به وجود آوردن خفقان در دل مردم داشت.

یعنی اصولا این وارد میدان شده بوده برای اینکه مردم را به خفقان بکشونه، مردم رو سانسور بکنه، برای مردم ارعاب به وجود بیاره، چه در وزارت اطلاعات و چه در ساواک.

شما مواجه می‌شدید با یک نیروی اطلاعاتی ضد مردمی بر علیه مردم.

وقتی شما مواجه می‌شید با سانسور ها و سانسور های گسترده ای است برای اینکه در نهایت یک صدا شنیده بشه و اون همت اون پروردگار عالمیان هست که تمام قدرت رو در اختیار گرفته.

حالا چه پادشاه وقت باشه در دوران پهلوی و چه ولایت فقیه و امام امتی که امروز در جمهوری اسلامی وجود داره.

شما با تمام این تصاویر روبرو میشوید با همان ممیزی ها، ممنوع القلم شدنها، ممنوع الکار شدن ها.

در هر دوی این حکومت ها زندان مبدل به ابزاری برای خفقان.

اعتراف اجباری، بازجویی های خشن.

تمام این عوامل در هر دوی این حکومت ها اتفاق می افتد.

شما مواجه میشوید با ترور مخالفین.

هر کسی که در برابر شما هست باید حذف بشه.

خوب قاعدتا جمهوری اسلامی در این داستان ید طولایی داره همه قدرت رو در اختیار میگیره.

یعنی شما مواجه میشید با اتوبوسی که قرار هست چپ بکنه و تمام عواملی که در برابر خود میبیند رو از میان برداره.

به یکباره قرار هست به کشور های خارجی بره.

هر کسی هر نیرویی که در برابرش هست رو از شاپور بختیار در نظر بگیرید تا فرخزاد همه رو از بین ببره بکشه هر کسی رو که در برابر میبینه رو از میان ببره تبعید بکنه.

این گونه جمعیت بزرگی از مردم ایران رو به صورت مستقیم و غیر مستقیم تبعید کن.

خب قاعدتا جمهوری اسلامی حکومتی است که در این اتفاقات وحشی تر و قدرتمند تر عمل کرده.

یعنی قاعدتا بدترین رفتار ها را داشته و بیشترین اعترافات را گرفته و اینها را مبدل به یک اصل برای خود کرده.

اما در دوران پهلوی هم عامل اصلی که مردم را وارد این میدان برای تغییر ها کرده همین سرکوب و اختناق بوده.

قاعدتا کسی نمی تواند منکر این نگاه بشود و ما داریم در باب یک نگاه مشخص در هر دوی این حکومتها صحبت میکنیم.

ما در باب مردمی صحبت میکنیم که در هردو این حکومت ها همواره تحت نظر بودند، همواره ترس داشتند و همواره در سکوت غرق بودند.

تنها پیام حکومت برای آن ها انفعال بوده، درخودماندگی بوده.

قرار بر این بوده که در برابر هیچ موضوع مهمی حرکتی از خود نداشته باشند.

قدرت والا و بزرگی که بر آنها حکومت میکرده و خدایگان آنها بوده، خودش بر اریکه نشسته بوده و مادام العمر به کسی هم جواب نمیداد.

قرار بود این ترس در دلش ریشه کند.

نیروهای اطلاعاتی وجود داشته باشد برای خفقان آنها هر روز داستان های تازه ای علم بشه برای بیشتر ترسوندن مردم.

هر روز از شکنجه های بیشتر.

یعنی شما وقتی مثلا با دوران ساواک رو به رو میشید این موضوعاتی که ساخته میشد، این شایعاتی که مردم رو اینگونه با پیچگوشتی میزنن تو سرشون؟

با انبردست دستاشون رو میکشند و حتی در باب اینها که نمیدونم مثلا خرس رها میکنند اینها رو بزنه و بکشه و تکه و پاره بکنه.

خب قاعدتا یک بخشیش رو میتونستن مردم بسازن و حتی اگر قرار بوده مردم بسازن و این حکومت وقت با این نگاه ها مخالف بوده میتونسته کاری در این راستا انجام بده و این نیرو رو تلطیف شده نشون بده.

اما قاعدتا حکومت در این راستا حرکت میکرد که مردمی باشن که همواره بترسن در این اختناق باشن، در این خفقان باشن، بدونن که اگر قرار باشد حرکتی انجام بدن در برابرشون درفش تیزی است برای بریده شدن گردن هاشون.

وقتی شما مواجه میشید با کسانی که در برابر این حکومت هستند و در نهایت به مثلا جوخه های دار سپرده میشن یا اعترافات اجباری شون پخش میشه یا صحنه های دادگاه شون نشون داده میشه.

در نهایت برای همین اختناق هست.

مردمی که بدونن تحت نظر هستن باید بترسند، سکوت کنن.

حکومت قاعدتا در هر دوی این ها سعی در نشر دروغ داشت.

نشر سانسور داشت.

قاعدتا دوست داشت حقیقت رو دستکاری کنه.

ما در جمهوری اسلامی این رو می بینیم.

در دوران پهلوی هم وجود داشته.

یعنی شما مواجه می شدید با یک حکومتی که صدا و سیما و رادیو و تلویزیون و تمام عوامل رو برای پراکندن واقعیاتی که خودش میدونسته و صلاح میدونسته در اختیار داشته.

شما هیچ وقت با یک نیروی آزاد برای صحبت کردن روبه‌رو نبودید.

هیچ وقت در جمهوری اسلامی و در حکومت پهلوی مواجه نبودید با روزنامه نگار مستقلی که آزادانه صحبت بکنه.

هر کسی بوده تاوانش رو داده به زندان رفته، شکنجه شده، زندانی های طویل مدت گرفته چرا که اصولا اینها مخالف با حقیقت و واقعیت هستند و اصولا در راستای دروغ پراکنی هستند.

در راستای سانسور هستند.

حال که کم و زیادش قاعدتا متفاوت است اما هیچگاه دریچه ای آزاد برای ابراز آزادانه و در عین حال امنیت پس از بیان کردن وجود نداشته.

نه در جمهوری اسلامی و نه در حکومت پهلوی.

در نهایت ما مواجه میشویم با ساخته شدن و سازمان دادن یک فراموشی جمعی.

قرار بر این هست که این فراموشی دنباله دار بشه تا در نهایت ما با مردمی مستاصل روبه رو بشیم.

مردمی تحت نظر در ترس، در سکوت همه موضوعات مهم رو فراموش کنند، به موضوعات فرعی بپردازند، اصلی در برابرشون برای تغییر دادن وجود نداشته باشه و اصولا همه چیز منحصرا در همین دنیای امروز اونها قرار بگیره.

قاعدتا حکومت پهلوی و حکومت جمهوری اسلامی ابزار قدرتمندی را تحت عنوان سرکوب در اختیار داشته تا در نهایت حرکتی جمعی شکل نگیرد و همگان را در این خفقان در خود غرق کند.

سرلوحه ی این نگاه ها هم بر می گردد به تمام حکومت های پلیسی که در طول تاریخ وجود داشته اند.

تمام حکومت های مستبد و توتالیتری که در طول تاریخ قدرت گرفتن از حکومت نازی ها در نظر بگیرید تا حکومت استالین و تمامی حکومت های بلوک شرق و تمام حکومت هایی که در این تاریخ معاصر هم وجود داشتند و دارند.

تمام این حکومت های پلیسی در نهایت در این داستان گام برداشته اند که با ارائه ی این سرکوب، با این اختناق و در نهایت با این سانسورها و این شرایط ساخته شده، مردمی مطیع و فرمانبردار بسازند که قاعدتا با آن فرهنگ ساخته در دل مردم ایران که در راستای فرمانبرداری حرکت کرده، حالا با این عوامل مدرنی هم که حکومت ها در اختیار داشته اند در این داستان به پیش رفته اند و توانسته اند اینگونه حکومت خود را به پیش ببرند.

در نهایت ما مواجه شدیم با دوران پهلوی که این اختناق ها جواب عکس داد و مردم را شوراند و در نهایت باعث تغییر دادن این حکومت و انقلاب شد و امیدواریم که در آینده همین اتفاق دوباره اما در راستای اختیار خویشتن در راستای باورها و آرمان هایی که به آن اعتقاد داریم و در راستای رسیدن به آزادی که خویشتن تعریف می کنیم، آرزوهایی که خود در سر داریم هم اتفاق بیفتد و انقلاب تازه شکل بگیرد تا در نهایت ما به آزادی که به آن اعتقاد داریم برسیم.

خب قاعدتا در باب سرکوب و شکنجه و سانسور میشه ساعتها صحبت کرد اما گفتم ما در این قسمت و اصولا در این ویژه برنامه و در تمام ویژه برنامه ها و قسمت هایی به نام جان قرار نیست.

در باب مصادیق صحبت بکنیم.

قرار است در باب اصول و ریشه ها صحبت بشه و در این قسمت هم ما سعی کردیم در بابش صحبت بکنیم.

شاید در آتی در برنامه های متفاوتی سعی کردیم در باب این مصادیق صحبت بکنیم و حالا بیاییم و یک نشان آماری هم بدین.

اما در این قسمت ما در باب کمیت و کیفیت این دو صحبت نکردیم و در باب اصلی که تحت عنوان سرکوب در هر دوی این حکومت ها وجود داشت سعی کردیم صحبت کنیم تا یک نگاه عاقلانه تری نسبت به حکومت پهلوی و جمهوری اسلامی داشته باشیم.

در انتها هم دوست دارم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه این راه تغییر شکل بگیره.

میتونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.

منظور از آثار هم خلاصه به برنامه ای به نام جان نیست.

من پیش از اینکه بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر کنم، آرا و افکار و عقاید رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته تحریر در آوردم.

تمامی این عناوین به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست.

میتونید با مراجعه به این وبسایت این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید این صدای تغییر شکل بگیره اون رو با دیگران هم به اشتراک بگذارید.

ممنون که همراه من بودید.

من نیما شهسواری و این برنامه بنام جان در پناه آزادی.

 

قسمت 4

 

سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان هست.

با شما هستم.

این قسمت چهارم از ویژه برنامه ای از پهلوی تا جمهوری اسلامی است و ما قراره تو این قسمت در باب دین و دشمن با هم صحبت کنیم.

ممنون که همراه من هستید.

خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص ما در باب شباهت های جمهوری اسلامی و نظام پادشاهی پهلوی صحبت کردیم.

در باب تفاوت هاش هم صحبت کردیم.

اما هدف اصلی از این ویژه برنامه برشمردن شباهت های جمهوری اسلامی و نظام پهلوی است.

چرا که خب ما مواجه میشیم با این قدی سازی ها از حکومت پهلوی.

از سوی دیگر هم جمهوری اسلامی رو داریم که مدام در حال سیاه نمایی است و به نوعی ما مواجه شدیم با یک از میان رفتن واقعیت، خدشه دار کردن واقعیت هر دو سوی این ماجرا در پی تصویر کاذبی هستند و ارائه یک تصویر نامتعارف و دور از واقعیت و حقیقت.

حالا ما سعی می‌کنیم در این ویژه برنامه در باب ابعاد مختلف صحبت بکنیم و واقعیاتی را مطرح بکنیم که این شباهت های دو حکومت بیان بشود و در واقع ما دور بشیم از اون فرهنگ ضدیتی که به واسطه نفرتی که از جمهوری اسلامی داره خودش رو نزدیک و همسو و همداستان با پهلوی ها تصویر بکنه و ما رو دوباره در یک چرخه و مرداب پر تکراری قرار بده که از آزادی دور و دورتر بشیم.

از این رو در این قسمت مشخص قرار هست که در باب دین صحبت بکنیم.

دین یکی از نمادهای مهم در تاریخ ایران هست.

چه پیش از اسلام و چه بعد از اسلام.

همواره در ایران دین نقش مهم و سازنده ای رو داشته.

همواره اتفاقات مهمی رو تحت عنوان و تحت لوای دین این شکل گرفته یعنی شما از زرتشتیت و دوران ساسانیان هم روبه‌رو هستید با این قدرتی که در اختیار نهاد دین بوده و بعد از اون هم در تاریخ ایران بعد از حمله اسلام و اون فروپاشی که ایرانیان داشتند و فرهنگی که لگدمال شد و بعد از اون هم در دوران صفویان و اصولا شکل‌گیری این دین بومی که ما تحت عنوان دین شیعی می‌شناسیم و برگرفته از فرهنگ و تاریخ ایران هست، این دین قاعدتا نقش مهمی داشته و در کنار اون مسئله دشمن و خود خدا پنداری و موضوعاتی از این دست.

این ویژه برنامه به واسطه اینکه موضوعات پراکنده ای داره، ما در هر قسمت سعی می‌کنیم به عناوین مهم و شباهت ها و تفاوت های این دو نوع ساختار حکومتی که در تاریخ ایران قدرت داشتند صحبت بکنیم و توی این قسمت هم در باب مسئله دین و دشمن و خود خدا پنداری هم صحبت خواهیم کرد.

خب قاعدتا وقتی ما درباب دین صحبت می‌کنیم نگاه اصلی و ابتدایی ما در باب اسلام هست.

اسلام سیاسی که همواره قدرت داشته.

یعنی شما از همون دوران ابتدایی وقتی نزدیک به مفهوم اسلام میشید.

مواجه میشید با دینی که اصولا برای رسیدن به مقاصد سیاسی پا به میدان گذاشته.

اصولا از همون نقطه ابتدایی نگاه اصلیش نسبت به گرفتن حکومت بوده.

دوست داشته که قدرت سیاسی رو در اختیار بگیره و اصولا دین و سیاسی هست.

و حالا این دین سیاسی بعد از قدرت گیری بعد از به وجود آوردن پادشاهی چه در دوران محمد و چه بعد از اون در دوران امویان و عباسیان این نگاه رو به عنوان یک میراث به بعد از خود هم انتقال داده و ما مواجه میشیم با دین سیاسی ای که همواره حضور پررنگی داشته، حتی به مراتب بیش تر از نگاه یهودیت و مسیحیت و ادیان ابراهیمی.

یعنی در دل این ادیان ابراهیمی شما با اسلامی روبرو هستید که بیش از دیگران میل به رسیدن به قدرت داره.

میل در چرخه سیاست مطرح بودن دارد.

حال اینکه قاعدتا در نگاه شیعی سنتی ما یک بخشی را هم می‌بینیم که دور از اون نگاه های سیاسی است و در فکر فرج آقا امام زمان هست اما اون نتونسته اون قدرت اصلی رو به ویژه در این دوران مدرن به دست بگیره و ما مواجه هستیم با اسلام سیاسی که در سراسر جهان یکی از معضلات بزرگ هست و حالا وقتی داریم در باب ایران صحبت می‌کنیم همواره پیرامون این دین حاکم صحبت می‌کنیم.

یعنی شما وقتی مثلا میرید و نزدیک میشید و ریزبینانه تر مثلا پیرامون اسلام شیعه نگاه می‌کنید، دوران صفوی می‌بینید که اون هسته اصلی اون اتفاقات به واسطه همین دین سیاسی هست.

یا در طول تاریخ نهاد دین اونقدر قدرتمند بوده که یک قدرت موازی در کنار قدرت پادشاه داشته یا اینکه پادشاه خود را نماینده اون قدرت الهی می‌دانسته.

اصولا این‌ها موازی با هم در حال حرکت بودند یا گاها شما شاهد این بودید که حالا سعی می کرد مشروعیت خودش را از همان دین آسمانی بگیرد.

خب وقتی ما مسئله ایران رو در برابر داریم، این قدرت دینی رو هم همواره در برابرمان داشتیم.

حالا وقتی نزدیک میشیم به مسئله پهلوی و در عین حال مسئله جمهوری اسلامی، شما مواجه هستید با یک حکومتی که به نوعی به واسطه ترسی که از دین داشته و به واسطه آویزان شدن به این مفاهیم دینی سعی کرده برای خود مشروعیتی رو بسازه.

یعنی شما وقتی به پهلوی نزدیک میشی خب در دوران پهلوی اول یک مخالفت های کورکورانه ای با دین اسلام وجود داشته.

یعنی شما نشانه هایی را از این میدیدید به ویژه از نمادهای دینی.

یعنی اون مخالفتی رو که ما تحت عنوان مخالفت با آخوند ها میشناسیم و امروز هم خیلی در بوق و کرنا دربارش صحبت میکنند و رضا شاه رو به عنوان یک نمادی در برابر اون قشر دین فروش و به قول.

به قول معروف همون روحانیون و مذهبیون که ما تحت عنوان آخوند ها میشناسیم هم برای ما علم میکنند.

اما در کنار این می بینید که چقدر تناقض ها و پارادوکس هایی هم در دل همین معانی وجود داره.

یعنی از سویی دارن در باب یک نمادی دربرابر دین صحبت میکنن و از سوی دیگر وقتی ما میرسیم به این که چرا مثلا رضا شاه نیومد و پادشاهی رو قبول نکرد و به جاش جمهوریت در ایران اعلام نکرد، گفتن به واسطه مخالفت همین دینداران.

خب اینها با هم نزدیکی معنایی و قرابت معنایی نداره دیگه.

یعنی شما یا از یک سو مخالف دین هستید یا از سویی دارید مشروعیت خودتون رو از دین میبینید و از سوی دیگر وقتی شما نزدیک به پهلوی دوم میشید میبینید که تا چه اندازه این اعتقادات دینی در وجود او پررنگ هست و ریشه دار هست.

تا چه اندازه به واسطه این قرابت دینی ای که داره مفاهیم و اصول زندگی خودش رو پیش میبره؟

نه تنها ها.

زندگی جمعی و زندگی انسان ها در ایران، بلکه حتی زندگی شخصی خودش هم تحت تاثیر همین مفاهیم هست.

یعنی شما مواجه میشوید با یک حاکمیتی که به نوعی یک ترسی از دین دارد همواره سایه ی این دین را در زندگی خود میبیند هم به واسطه این که مردم تا حدی دین دار دارند و این دین در فرهنگ عامه مردم و توده های مردم جای دارد و هم از سوی دیگری که حتی خود سردمداران هم این ترس را در خود دارند و اصولا مشروعیت خود را گاها سعی میکنند از این ادیان هم بگیرند.

از سوی دیگر شما مواجه میشوید با سلطه دین در جمهوری اسلامی.

حالا اون دینی که در دورانی مورد ظلم قرار گرفته و رفته و طرف مظلوم واقع شده و حالا مردمی که به دنبال مظلومین هستند و به دنبال نزدیکی با مظلومین هستند، حالا مواجه میشوند با اون نگاه سیاسی که در راستای همین ادیان داره پا به میدان میذاره و شما مواجه میشید با این نزدیکی و قرابت توده ها با نگاه های مذهبی و در نهایت جمهوری اسلامی و پدید آمدن این اتفاق در تاریخ ایران.

اتفاقی که به واسطه سلطه دینی در نهایت رخ می دهد و حالا شما مواجه میشوید با مشروعیت الهی که حالا این حکومت دارد همه مشروعیت خودش را از این دین سیاسی میگیرد.

دین سیاسی که خب قاعدتا پر از کژی ها، زشتی ها، مظالم، نابرابری ها، از میان بردن آزادی ها، این تحجر، واماندگی و این قوانین قرون وسطایی است و حالا همه قدرت را هم در اختیار گرفته.

این سلطه دینی است که در نهایت ما را تا اینجا در این منجلاب و مرداب فرو برده. خب قاعدتا.

پس وقتی ما نزدیک به مفهموم دین میشویم، از یک سو با سلطه دینی در جمهوری اسلامی روبرو هستیم، از سوی دیگر با رفتارهایی که در دوران پهلوی اتفاق افتاد و این تناقضاتی که در نهایت باعث قدرت گیری مسئله دین در ایران شد.

یعنی شما وقتی نزدیک به مفهوم دین میشید میتونید تاریخ ایران رو مورد مطالعه قرار بدید.

خب قاعدتا مسئله دین اصولا مسئله ای در ایران همواره وجود داشته.

یعنی شما از زرتشتیت تا اسلام همواره با مسئله دین در ایران روبرو بودید.

همواره یک نهاد قدرتمندی بوده که گاها موازی با قدرت سیاسی و برخا هم در کنار این قدرت و همتای اون قدرت نهایی و اون پادشاه قرار گرفته.

ما همواره این تصویر رو دیدیم اما در نهایت به واسطه اون مدرن شدن نگاه ها، همونطور که همپایه غرب که در نهایت با عصر روشنگری تونست این غبار دین رو از دل آحاد مردم برداره، از نهاد های قانونی کشور، نهاد های اجتماعی کشور بردارد، در ایران هم شامه هایی از این تغییر به چشم می خورد.

یعنی شما وقتی مواجه می شدید با مشروطه میتونستید نگاه هایی رو در برابر دین برای نقد دین برای کمرنگ کردن قدرت دین.

ببینید یعنی وقتی ما صحبت از قانون می‌کنیم حالا در اون دوران رو به رو میشیم با قانون عرفی قرار بود اون نگاه شرعی برداشته بشه یا اصولا مفهوم مشروطه همواره در برابر مشروعه بوده؟

اصولا وقتی ما بخوایم یک نگاه تاریخی بدون غرض داشته باشیم نسبت به موضوعات صد سال اخیر ایران مواجه می‌شیم با مفهوم مشروطه و انقلاب مشروطه و در نهایت رسیدن به انقلاب مشروطه که سال 57 انتخاب افتاد و ما شاهد قدرت‌گیری جمهوری اسلامی بودیم.

پس اینها داره به ما نشون می‌ده که مردم قصد و هدفی در راستای تضعیف قدرت دینی داشتند اما پهلوی ها به واسطه اون سیاست های پر از تناقض خودشون در دوران پهلوی اول و دوم، این قدرت دینی رو به مراتب بیش تر و بیش تر کردن شما مواجه بودید با اون مخالفت های کوری که در دوران رضا شاه اتفاق افتاد و بعد محمدرضا شاهی که نهایت قرابت و نزدیکی رو با اون نگاه داشت بیشترین آزادی عمل رو به همین نگاه اسلامی می داد و در نهایت این تناقضات و مظلوم بودن ادیان در اون دوران خاصه رضاشاه و اتفاقاتی که در برابرش افتاد و در نهایت بال و پری که در دوران محمدرضا شاه بهشون داده شد، ما رو به این تصویر امروزی رسوند.

تصویری که در دل شاهد سلطه دین هستیم و حالا دین به عنوان یک نهاد مبدل به تمام قدرت شده و تمام قدرت رو در اختیار گرفته.

خب قاعدتا پهلوی فرای مسئله مذهب یک موضوع ناسیونالیستی هم در دل خودش داشت.

این ایرانگرایی، این میل به گذشته.

اصولا در تمام این نگاه ها شما این نوع از تحجر رو می بینید.

یعنی وقتی به پهلوی نگاه می کنید یا وقتی به جمهوری اسلامی نگاه می کنید، همواره این میل به عقب و بازگشت به گذشته رو در دلش میبینید.

هیچ کدوم از این نگاه ها در پی ساختن یک آینده تازه و روشن نیستند.

هر دوی این نگاه ها در پی رسیدن به یک گذشته ی باشکوه هستند.

از یک سو شما شاهد آن نگاه مشخص جمهوری اسلامی و رسیدن به دوران صدر اسلام و حکومت عدل علی و در نهایت میل به آینده هم دل در گرو همان گذشته و همان نگاه های نوستالوژی گذشته دارد.

در دل نگاه های پهلوی هم داستان به همین شکل است.

میل به رسیدن به دوران پرشکوه هخامنشیان ایران باستان و در دلش یک دین ملی هم بوجود آوردن.

دین ملی که تحت عنوان دین شیعی ما میشناسیم.

اصولا مسئله دین شیعه و قدرت گیری آن برگرفته از فرهنگ ایرانی است چرا که اصولا مباحث دینی و مباحث دین اسلام را تلطیف کرده و ضعیف تر کرده و از آن نگاه خشن خود دور کردن.

شما اگر با یک نگاه ساده و سطحی مثلا وهابیت را با شیعه‌گری شیعیگری مقایسه کنید با شیعیگری که در ایران رواج دارد.

حالا بیایید با آن نگاهی که مثلا در مدارس حقانی پاکستان و افغانستان و عربستان سعودی وجود دارد مقایسه کنید.

میتونید ببینید که تا چه اندازه با هم متفاوت هستند.

حالا وقتی ما در باب پهلوی صحبت میکنیم همین میل به نگاه دینی و دین ملی در دل اونها هم وجود داشته.

از یک سو میل به ناسیونالیسم و اون نگاه نوستالژی گذشته و این دین ملی در کنار این جمهوری اسلامیست که ایدئولوژی خودش رو صرفا داره از اسلام شیعی هم میگیره با تمام تعاریف و مضامینی که در خود داره.

هر دوی این حکومت ها در نهایت به این سمت و سو میل داشتند که یک ایدئولوژی ای رو برای خودشون به وجود بیارن و در طول این سالیان هم موفق به بوجود اوردنشون.

ما در باب مشروعیت صحبت کردیم، در حکومت های مدرن و در جهان مدرن.

ما این مشروعیت رو برای حکومت ها از مردم می گیریم.

یعنی ما مردمی داریم که میرن رای میدن یک حکومتی رو انتخاب میکنن خارج از ساختار حکومت.

اما حداقل اون کسانی که قرار هست در نوک هرم قرار بگیرن رو انتخاب میکنن و حالا دوره ای هم میتونن این هارو تغییر بدن.

یک نوع پیمانی بسته میشه و در نهایت مشروعیتی به اون حکومت ها داده میشه.

اما وقتی شما نزدیک به مساله پهلوی ها یا جمهوری اسلامی میشید قرار بر این نیست.

یعنی ما یک شاهی داریم که بر اثر یک کودتا قدرت رو در اختیار گرفت و در نهایت قدرت را قبضه کرد و حالا تمام قدرت سیاسی رو در اختیار گرفته و مسئولیتی رو هم قبول نمیکنه.

پاسخ به کسی نمیده.

جایگاهی که در اختیار گرفته به واسطه هیچ انتخابی مشروعیت به خود نخواهد گرفت.

این جایگاه مادام العمر خواهد بود و در عین حال هم به فرزند خودش هم انتقال خواهد داد و باز هم این جایگاه غیر قابل تغییر و غیر قابل رای گیری رو ادامه خواهد داد و از سوی دیگر جمهوری اسلامی هم به همین شکل هست و ما مواجه میشیم با همین هزارتوی بی‌پایانی که مدام داره این استبداد رو تکرار میکنه و اصولا شما شاهد یک مشروعیتی هستید که این حکومت ها حالا به واسطه های مختلف اما بدون درگیر کردن فاعلیت مردم دارن برای خودشون می سازن.

هیچ نوع فعلیتی برای مردم قائل نیستن و مردم مشروعیت به اونها نمیدن.

جمهوری اسلامی مشروعیت خودش رو از امام زمان و خدا و پیغمبر و قرآن و اسلام میگیره و از سوی دیگر پهلوی است که مشروعیت خود رو به واسطه کودتا به واسطه قلدر بودن، به واسطه قدرتی که در اختیار داره، به واسطه نوستالژی که به وجود میاره، ناسیونالیسمی که قدرتمند میکنه.

این میل به گذشته و شکوه در گذشته و ساختن این تمدن و مدرن کردن ایران برای خود میسازه.

اما در نهایت مردم محوریتی در این نگاه و این مشروعیت ندارند.

جمهوری اسلامی را ما به عنوان یک دولت شرعی می‌شناسیم.

دولتی که قرار است شرع اسلام را به پیش ببرد.

حالا می‌بینید که چگونه دین قدرتمند می‌شود.

یعنی وقتی شما قانون اساسی ایران را می‌خوانید، می‌بینید که در تک تک مفاد آن در تک تک تبصره ها مدام داره تکرار میشه که هر چیزی در این کشور قرار به قانونیت اگر داشته باشه به واسطه قرابت و نزدیکی با اسلام هست.

قرار است سنگ میزان ما همواره اسلام باشه.

حالا از درش قوانین عبث و بیهوده و نابرابری طلبانه و ظالمانه شکل میگیره.

از قانون ارث در نظر بگیرید در قبال ظلم به زنان در قبال ظلمی که به دگراندیشان، بی باوران، به خدا، کافران، مرتدان، مشرکان اتفاق می افته تا قوانین متحجرانه ای که در باب تمام مسائل مدنی و جزایی وجود داره از قطع عضو شما در نظر بگیرید تا شلاق زدن و اعدام کردن. قصاص کردن.

تمام این نگاه های آلوده به واسطه همین حکومت شرعی و همین دولت شرعی است که اتفاق می افتد و حالا دینی است که میدان دار تمام ارکان سیاست شده در دل آن نگاه پهلوی هم وجود داشت اما کم رنگ تر بود.

اما جا برای تغییرات وجود داشت.

اما استبداد بود که همه چیز را در اختیار گرفته بود.

یعنی ما وقتی داریم به تاریخ ایران نگاه می کنیم، تاریخ ایران در پی تحول خود در حال حرکت بود.

مردمی وجود داشتند که میل به تغییر داشتند.

شما وقتی نگاه می کنید نوشته ها و نگاشته های مردم را در آن دوران تاریخ مشروطه میخوانید.

خود تاریخ مشروطه را میخوانید، میبینید که مردمی بودند که میل به تغییر داشتند.

از شعار هاشون هم میتونید اینها رو احساس بکنید.

این مردم برای تغییر دادن پا به میدان گذاشته بودند.

دوست داشتند که این قدرت مطلقه را مبدل به قدرت مشروطه بکنند.

دوست داشتند فعلیت برای خودشان به وجود بیاورند.

نمایندگانی داشته باشند.

قوانین را تغییر بدهند.

صحبت از تغییر نگاه دینی داشتن، دوست داشتن عرف را میدان دار بکنند.

دوست داشتن ملت را مبدل به یک ملت قانونی‌ بکنند.

قانون را میدان‌دار بکنند.

ما وقتی مواجه می‌شویم با انقلاب مشروطه، یکی از نام هایش همین انقلاب قانون است.

یعنی شما مواجه میشوید با این که قرار است قانونی عرفی نوشته بشه که شرایط رو تغییر بده و حالا مواجه میشید با یک سد مستحکمی تحت عنوان حکومت پهلوی که تمام رشته های مردم رو پنبه میکنه از میان میبره.

دوباره استبداد هست که میداندار میشه.

خب قاعدتا تغییراتی بوجود میاره.

قاعدتا میل به رسیدن به مدرنیسم رو داره اما بیشتر در ظواهر نه در بطن اصلی.

تغییرات قرار نیست بنیادین و ریشه ای باشد.

قرار هست همون بزک دوزک هایی اتفاق بیوفته که در کشور های عربی هم اتفاق افتاده.

خیلی نمی‌خواهم بدبینانه درباره‌اش نگاه بکنیم، اما در اصول وقتی نگاه می‌کنید می‌بینید که تغییر خاصی بین نگاه پهلوی و نگاه جمهوری اسلامی در نهایت وجود ندارد.

هر دو میل به دین دارند.

هر دو سر در گرو دین دارند.

هر دو قوانین را گاهن از دین می‌گیرند و نمیزارن آن حرکت سالم جمعی مردم اتفاق بیفتد و تغییرات از پایین به بالا اتفاق بیفتد.

همواره قرار هست که یک بالا چوبی در دست باشه و همه چیز رو به سمت خودش ببرد.

خب قاعدتا وقتی ما داریم در باب این شباهت‌ها صحبت می‌کنیم، یکی از آن شباهت های مهمی که در بین دوران پهلوی و جمهوری اسلامی وجود دارد، این دشمن انگاری هست.

یک دشمن مقدسی و یک جنگ مقدسی را برای خود همواره تعریف می‌کند.

یعنی تمام حکومت های توتالیتر و تمامیت خواه هم در طول تاریخ همینگونه دنیا را به پیش بردند.

اینها نیازمند به ساختن یک دوگانگی هستند.

باید به واسطه ساختن این ایدئولوژی یک بخش سپیدی داشته باشد، یک بخش سیاهی یک بخش قدرتمندی داشته باشند که در برابر یک دشمن، در برابر یک جنگ مقدسی را به وجود بیاورد و حالا ما وقتی نزدیک می‌شویم به دوران پهلوی و جمهوری اسلامی شاهد این دشمن سازی‌ها هستیم، این جنگ مقدس هستیم.

از سویی ما مواجه می‌شویم با دوران پهلوی و این جنگ در برابر بی‌خدایی کمونیست ها، این نگاه کمونیستی و نگاه چپ گرایانه که در دل آمریکای آن دوران هم بود.

این قرابت و نزدیکی که بین ایران و امریکا در آن دوران وجود داشت و آن نفرتی که آمریکایی ها نسبت به بلوک شرق داشتند و حالا این را به میراث برده بود پهلوی دوم و اصولا حکومت پهلوی که این دشمن سازی را در قبال کمونیست ها داشت.

یعنی وقتی ما به فضای سیاسی ایران نگاه می‌کنیم می‌بینیم که تا چه اندازه این شمشیر را از رو بسته در برابر تمام کسانی که نگاه های چپ‌گرایانه دارند و این دشمن در برابر ساخته میشه و این جنگ مقدس رو هم برای خود تعریف میکنه که در نهایت در پیش.

میرسه به اون انتها ها و سال های پایانی جنگ تبدیل میشه به جنگ در برابر ارتجاع سرخ و سیاه.

که خب قاعدتا درباره اش شنیدید.

ارتجاع سرخ و سیاه هم مفهوم همین نگاه های کمونیستی و نگاه های اسلامیست و در نهایت یک دشمنی ساخته میشه که حالا باید در برابرش یک جنگ مقدسی داشته باشیم.

و خب مایی که در دوران جمهوری اسلامی بدنیا اومدیم میدونیم که دشمن سازی های جمهوری اسلامی هم سر بی پایانی داره.

دیگه این مسئله اسراییل مبدل به یک اصل غیر قابل تغییر برای جمهوری اسلامی شده و گاها حتی ماهیت و هویت خودش رو هم جمهوری اسلامی داره از همین موضوع میگیره و به نوعی داره تغذیه می کنه.

یعنی یک دشمنی برای خود ساخته.

که قاعدتا اسراییل هست به پشتوانه او آمریکاست و اصولا جهان غرب هست و این کافران و این بلاد کفر است که در برابر این نگاه اسلامی قرار گرفته و حالا این جنگ مقدس برای اونها تعریف میشه که باید این قوا رو از میان ببرن.

و اصولا همواره هم دارن تغذیه میکنن.

این هم یکی از اون نکات شباهت هایی هست که بین دوران پهلوی و دوران جمهوری اسلامی هست.

اما خب ما قاعدتا گفتیم ما در باب کمیت و کیفیت این عناوین صحبت نمیکنیم.

خب قاعدتا در دوران پهلوی این دشمن سازی ها، این جنگ مقدس کم رنگ تر بوده.

نوعی نبوده که زندگی شخصی همه انسان ها رو درگیر خود بکنه.

خب جمهوری اسلامی به مراتب در این موضوع پیش رفته تا جایی دنیا رو رسونده که زندگی شخصی مردم هم تحت تاثیر قرار گرفته.

مسائل اقتصادی مردم تحت تاثیر این عناوین قرار گرفته و اصولا مردم رو وارد ورطه ای از نابودی و فقر و بدبختی کرده و به واسطه ی همین نگاه ایدئولوژیکش بوده، به واسطه ی همین ساختن دشمن و این جنگ مقدس بوده در دوران پهلوی قاعدتا کمرنگ تر بوده.

همتای خیلی از این عناوینی که دربارش صحبت کردیم اما در نهایت در آن بن مایه و ریشه اصلی هر دو مشترک بودند و هر دو هم این اصل را هم در خود داشتند.

فرای این ها شما مواجه می‌شوید با این خود خدا پنداری ها.

ما در دل حکومت پهلوی و در دل حکومت جمهوری اسلامی با عنوانی تحت عنوان خود خدا پنداری روبرو هستیم.

از سویی شاهی علم می‌شود که انگار خود خدا هست که بر زمین آمده، جایگاه قدسی غیرقابل عدول که هیچ کس نمی‌تواند در برابرش صحبتی بکند، نقدی بکند، حرفی بزند، پرسشی داشته باشد، یک جایگاه قدسی است که تنها از آن او هست.

او سایه خدا گاها خود خدا بر روی زمین هست، همتای او و حتی به مراتب از او قدرتمند تر.

یک ولایت فقیهی هست، یک امامی است که می‌تواند همه قدرت را در اختیار بگیرد.

اصولا این مبحث خود خدا پنداری در نهایت همه چیز را در این حکومت ها معنا کرده، تمام استبداد را در خود معنا کرده.

یعنی شما وقتی مواجه میشید با دوران پهلوی ها هم داستان به همین شکل هست.

یک شخصی است که همه قدرت برای اوست.

تمامی تصمیمات مهم زندگی همه مردم ایران تحت لوای او تحت فرمان او اتفاق می افته.

اصولا جماعت در برابر باید مجیزگو باشند.

هر کسی که در این ساختار ساخته شده جایگاهی داره.

به وزارتی میرسه.

به وکالتی میرسه.

در نقطه ابتدایی باید مجیزگوی این خدای در نوک هرم باشه.

اگر قرار به نقدی داشته باشه پرسشی داشته باشه قاعدتا حذف میشه و در این ساختار جایی نخواهد داشت.

شما وقتی به دوران پهلوی رجوع میکنید، خاطرات اون درباریان رو هم میخونید.

میبینید که تا چه اندازه دارن با صراحت در باب این مسأله صحبت میکنن.

اصولا ما مواجه میشیم با یک خدای ساخته شده همتای اون تصاویر کمیکی که آدم میتونه برای خود در ذهن خود بسازد.

حالا خدایی است نشسته بر تخت قدرت خود و یک سری فرشته در دور و برش هستند و مدام دارند مجیز رو میگن.

عین همون اتفاقی که در دوران پهلوی در اون دوران انتهایی و رسیدن به انقلاب هم میفته.

یعنی شما وقتی مواجه میشید میبینید که پهلوی حتی باور نمیکنه که مردم تا این اندازه ازش بیزار باشن تا این اندازه به خیابان میان.

چراکه یک عده مجیزگو هستن که مدام این خدای در برابر رو ستایش میکنن.

مدام از بزرگی او بگن.

از این دنیایی که ساخته، از مردم و رعیتی که در برابر او سپاسگزار هستند و شبانه روز دارن سجده میکنن به درگاه مثلا پهلوی بزرگ و تا این اندازه از واقعیت ها دور میشه.

همتایی در جمهوری اسلامی هم داره اتفاق می افته چرا که اینها جایگاه خود رو اصولا یک غرابتی براش به وجود میارن که با خدا اصولا پا گذاشتن تا جای پای خدا بذارن.

من بارها در باب این موضوعات صحبت کردم.

ما وقتی درباب خدا صحبت میکنیم در باب الله و مسیح و یهود صحبت نمیکنیم.

این ها نماد هایی ست که ساخته شده و در نهایت فرهنگی را پدید آورده برای جماعتی فرمانبردار و اطاعت کرد تا یک خدای زمینی بر آن ها حکومت کند.

همان چیزی که در تاریخ ایران هم اتفاق می افتد.

از سویی ما داریم مدام در باب این فرهنگ خدا می شنویم و می بینیم مدام براشون تکرار میشه تا در نهایت یک خدایی علم بشه تحت عنوان مثلا خامنه ای، خمینی پهلوی اول، پهلوی دوم.

این ها جا پای همون خدا میزارن حالا مجیز گویانی دارن که مدام دارن مجیز شان رو میگن و این ها همه قدرت را برای خود خواهند داشت.

شما مواجه میشید در دوران هر دوی این حکومت ها با این خود خدا پنداری ها، گاها شاه و گاها امامی که در نوک هرم وایساده در دل این حکومت ها شما همواره با دولتی روبرو هستید که داره یک رسمیتی برای دین قائل میشه.

چه در دوران پهلوی ها و چه در دوران جمهوری اسلامی.

خب قاعدتا ما در دوران مشروطه و با قانون مشروطه هم نتوانستیم این سایه ننگین و سنگین دین را از دل این جامعه دور کنیم چرا که قاعدتا منشی که در آن دوران وجود داشت و مردم و فرهنگی که جاری و ساری در آن کشور بود، این قدرت و اجازه را نمی داد.

اما اگر آن گام ها به درستی و به دور از این سد ها و منبع های در برابر اتفاق می افتاد، به دور از این دستکاری ها اتفاق می افتاد.

ما می توانستیم تصویر شفاف‌تری را ببینیم و در آینده روبه رو بشیم با این تغییراتی که در نهایت ما را به نقطه ای برساند تا از این سایه سنگین و ننگین دین دور شویم.

اما قاعدتا در دوران پهلوی و چه در دوران جمهوری اسلامی شاهد این دولت رسمی هستیم که داره از دین تغذیه می کنه، قوانینش را از این دین و از این تحجر میگیره.

چه در دوران پهلوی ها و چه در دوران جمهوری اسلامی.

اما خب قاعدتا در دوران جمهوری اسلامی به مراتب سنگین تر و بزرگتر شده.

ما مواجه میشیم با این قوانین ظالمانه ای که قدرت بیشتری گرفته اند.

با این قصاصی که حال میدان دار شده و حالا داره وحشیانه دنیارو به پیش میبره.

قاعدتا یکی از عناوین دیگری که در این حکومت ها اتفاق افتاد، مقدس سازی مفهوم خشونت بود.

نه تنها در جمهوری اسلامی و در دوران پهلوی که در تمام حکومت هایی همتای این ها که اینگونه مستبدانه جهان را به پیش میبرند اینگونه تمامیت خواه هستند و در پی اینگونه تحمیق انسان ها هستند.

همواره این مقدس سازی از خشونت اتفاق می افتد.

حالا این ها یک هدف والا و واقعی را برای مردمان تصویر میکنند که مردمی باید باشند تا به این نقطه ی بزرگ برسند.

در این راستا هر کاری قاعدتا مباح خواهد بود.

هر کاری قاعدتا حلال خواهد بود.

همان مثال همیشگی که قاعدتا هدف وسیله را توجیه خواهد کرد، یک هدف غایی هست.

یک نگاهی هست که از یک سو ساختن تمدن بزرگی است که حال پدر ملت می خواد ملت رو به اون نقطه طلایی و اون شکوه و تمدن بزرگ برسونه و ما رو به گذشتگان پیوند بده و دوباره هخامنشیان رو بسازه و یا یک نگاهی همتای جمهوری اسلامی که قرار است صدر اسلام رو تداعی کنه و در نهایت امام زمانی بیاد و ظهور بکنه.

هر دوی این نگاه ها در نهایت هر وسیله ای رو برای رسیدن به این هدف غایی در برابر خواهند گرفت و یکی از اون ها هم خشونت و سرکوب هست. اختناق هست.

همون چیزی که در قسمت گذشته درباره اش صحبت کردیم.

اما موضوع مهم این هست که حالا سعی میکنن این خشونت رو مقدس جلوه بدن.

حالا سعی میکنن این رو برای خود وظیفه ای الهی و آسمانی در نظر بگیرن و به این خشونت رنگ و بوی کاری مقدس بدهند.

همونطور که در دوران مثلا نازی ها هم این اتفاق می افته.

یعنی نازی ها هم برای خود وظیفه ای بالاتر از وظایف انسانی در نظر میگیرن تا در نهایت این حجمه از خشونت بی بند و باری که اتفاق افتاده حتی نمای مقدسی داشته باشه که این جماعت نه تنها عذاب وجدانی نداشته باشن بلکه از انجام دادن این کار لذت ببرن.

همون اتفاقی که چه در دوران پهلوی و چه در دوران جمهوری اسلامی میفته.

یعنی شما وقتی مواجه میشید با کسی که مثلا مامور ساواک هست، مامور بازجویی هست چه در دوران جمهوری اسلامی و وزارت اطلاعات.

حالا این آدم فکر میکنه داره کار درستی میکنه، فکر میکنه داره وظیفه الهی خودشو انجام میده و فکر میکنه داره برای خدای خودش که میتونه اون پادشاه باشه و یا یک خدایی در آسمان ها باشه این وظیفه رو به دوش میکشه.

داره به مام میهن و وطن و آینده وطن کمک میکنه و حالا این مقدس سازی ها هم شکل میگیره و در یک تصویر تازه مردمان رو لگدمال میکنه و بدترین عذابها رو برای اونها میسازه.

خب قاعدتا در این قسمت ما سعی کردیم چکیده در باب این مسایل صحبت بکنیم.

در باب این سلطه دینی که چه در دوران پهلوی و چه در دوران جمهوری اسلامی، در قوانین، در زندگی، در فرهنگ مردم وجود داشته.

ما در باب این نگاه صحبت کردیم که هر دوی این ها به واسطه ایدئولوژی سعی کردند برای فردای خودشان راه و روشی بدهند و در نهایت مقدس سازی هایی کردند و هر وسیله ای را توجیه کردند برای رسیدن به آن هدف غایی.

از یک سو نگاه ناسیونالیستی و نگاه و میل به گذشته ای که در دل پهلوی ها وجود داشت برای رسیدن به آن شکوه و تمدن بزرگ ایران و در دل جمهوری اسلامی به واسطه صدر اسلام و حکومت عدل علی.

خب قاعدتا ما می دانیم که این ها، هر دوی این ها در پی ساختن دشمنانی بودند و در طول تاریخ حکومت خودشان هم این دشمن سازی ها را کردند که به واسطه این دشمن سازی ها و ساختن این جنگ مقدس، در نهایت به آن هدف غایی خودشان هم برسند.

تمام این بالا و پایین شدن ها در دل این حکومت ها در نهایت این ها را به نقطه ای می رساند تا یک خدای زمینی ای بسازند و همه را به اطاعت و پرستش او وادار کنند.

خب قاعدتا در قسمت های آتی سعی می کنیم بیشتر در باب این شباهت ها صحبت کنیم و شاید در آینده در باب این مصادیق بیشتر صحبت کنیم.

در انتهای برنامه هم دوست دارم با شما مطرح کنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه این راه تغییر شکل بگیره.

میتونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بذارید.

منظور از آثار هم خلاصه برنامه ای به نام جان نمیشه.

من پیش از اینکه بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر کنم، آرا و افکار و عقاید رو تحت عناوین کتابهایی به رشته ی تحریر درآورد.

تمامی این عناوین به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست.

میتونید با مراجعه به این وبسایت آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید این صداهای تغییر شکل بگیره و این راه ادامه پیدا کنه اون رو با دیگران هم به اشتراک بذارید.

ممنون که همراه من بودید.

من نیما شهسواری و این برنامه بنام جان بود.

در پناه آزادی.

 

قسمت 5

 

سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان هاست با شماست.

این قسمت پنجم از ویژه برنامه ای از پهلوی تا جمهوری اسلامی است و ما قراره تو این قسمت در باب تبلیغات و اسطوره سازی صحبت کنیم.

ممنون که همراه من هستید.

خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص ما در باب جمهوری اسلامی و دودمان پهلوی و شاهنشاهی پهلوی صحبت کردیم.

در باب نقاط تشابهی که دارن گاها در باب تفاوت ها هم صحبت کردیم.

اما هدف اصلی این نگاه واقع گرایانه هست.

در باب این دو ساختار سیاسی که بر ایران حکومت کردند و همواره هم مردمانی عاصی رو در بر داشته، قرار بر این هست که ما واقعیت ها رو بهتر ببینیم و نقاط تشابه این دو حکومت رو بیشتر بشناسیم تا دوباره محکوم به تکرار اشتباهات گذشته ی خود نباشیم.

امروز در جهانی زندگی میکنیم که جماعتی به پیش اومدن و در اون تحجر پرستی خودشون مدام با استفاده و سوءاستفاده از احساسات مردم که بر پایه اون فرهنگ ضدیت و نفرتی که از جمهوری اسلامی هست میخوان این تصویر تازه رو ارائه بدن و این همبستگی رو با اون حکومت گذشته ارائه بدن.

اما ما نیاز داریم که این واقعیت ها رو بهتر بشناسیم و اصولا بدونیم که اگر انقلابی اتفاق افتاد در سال 57 قاعدتا در امتداد خواسته های جمعی مردم ایران از دوران مشروطه بود و فرای اون به واسطه ناهنجاری ها و کژی ها و زشتی ها و ظلم ها و نابرابری هایی که وجود داشت اتفاق افتاد.

نه بر پایه مثلا خیالاتی که ما تصور کنیم یک سری نیروهای بیگانه بودن دست به دست هم دادن و این نگاه های دایی جان ناپلئونی وجود داره که حالا ما بگیم بله مردم هیچ کاری نکردن و این انقلاب هم توسط خارجی ها اتفاق افتاد.

امروز داریم مواجه میشیم با این تعبیر و تفسیر هایی که ارائه میشه.

همون جماعتی که اینگونه تحجر پرست هست و به دنبال دوباره تصویر سازی از اون دوران شکوهمند همتای خود پهلوی ها که پی در پی آن تصویر سازی از دوران هخامنشیان بودند.

حالا اینا هم دارن همون تصویر رو دوباره ارائه میدن.

ما باید مقداری از اینها فاصله بگیریم و دنیا رو آنگونه که بوده و اون تاریخی که اتفاق افتاده ببینیم و این تشابهات رو هم باهاش رو به رو باشیم.

در قسمت های مختلف این ویژه برنامه سعی کردیم در باب عناوین مختلف این تشابهات صحبت کنیم و توی این قسمت هم قاعدتا سعی میکنیم در باب عناوین دیگری که باقی مانده بیشتر صحبت کنیم تا در نهایت به یک جمع بندی پیرامون این موضوع برسیم.

موضوعی که موضوع قابل اهمیتی هست چرا که نه تنها زیست امروز ما رو دربرگرفته بلکه در باب آینده ما هم تاثیر گذار خواهد بود.

در باب این فرهنگ ضدیت بارها و بارها در قسمت های مختلف برنامه ای به نام جان هم صحبت کردم.

اینکه وقتی ما از یک نیروی متشکل قدرتمندی که از ما قدرت بیشتری داره کینه ای به دل داریم، نفرتی در وجود داریم و همه وجود ما نفی این قدرت در برابر هست.

تفاوتی نمیکنه یک نگاه دینی و مذهبی باشه، یک حکومت حاکم باشه و یا هر نوع نگاهی.

حتی در زندگی های فردی و شخصی ما هم داستان به همین شکل هست.

وقتی ما اینگونه پر از نفرت نسبت به این قدرت در برابر که اتفاقا قدرت غالب هست و از ما توان بیشتری داره میشیم رو میاریم به فرهنگ ضدیت.

یعنی هر چیزی که از قدرت در برابر می بینیم رو سعی میکنیم برعکسش رو عمل کنیم، برعکسش رو پیاده کنیم، یک نگاهی دقیقا برعکس اون داشته باشیم و فکرمون رو اتفاقا بر عکس اون تصور کنیم.

در باب جمهوری اسلامی هم قاعده به همین سمت و سو پیش رفته.

یعنی جمهوری اسلامی که پر از مردمی هستن در برابرش که پر از نفرت هستن ازش بیزارند.

به خاطر اتفاقات ریز و درشت و ظلمت های بی پایانی که ارائه داده در طول این سالیان حالا این فرهنگ ضدیت گره میخوره با دوران پهلوی.

یعنی دوران پهلوی که شاید بزرگترین نماد ضدیت با جمهوری اسلامی تصور بشه و دقیقا اون نقطه عکس رو داره تصویر تصور کنید و حالا جماعتی باشن که بخوان دقیقا با اون فرهنگ ضدیت و آویزان شدن به اون فرهنگ ضدیت بیان و یک پرچم تازه رو علم کنن.

این پرچم هم تصاویری از پهلوی ها در خودش داشته باشه.

اما ما نیاز داریم که واقعیت ها رو بدونیم که چرا این مردم تا این حد به ستوه اومدن.

چه در دوران پهلوی اول، چه در دوران پهلوی دوم و در نهایت انقلابی که شکل گرفت.

ما باید بیشتر در باب این ها بدونیم.

در این ویژه برنامه هم سعی بر این نشده که در باب تک تک این مصادیق تاریخی صحبت بشه بلکه قرار هست که در باب کلیات صحبت بشه.

در این قسمت خاص هم باز میخواییم بریم سمت اسطوره سازی ها و تبلیغات در این دو دوران مختلف صحبت بکنیم.

ما وقتی در باب قهرمان‌سازی صحبت می‌کنیم در دوران پهلوی ها و در دوران جمهوری اسلامی ما مواجه شدیم با یک پادشاه، یک قدرتمند، یک امیر، یک ولی و هر نوع اسمی که بتونیم روش بزاریم.

یعنی تفاوتی نمیکنه ما به او امپراطور بگیم یا رییس جمهور.

در مجموع کسی که قدرت بی واسطه ای رو در اختیار داره پاسخگویی در برابر کسی نداره رو ما می تونیم ازش این تصویر رو ارائه بدیم.

حالا چه در دوران پهلوی ها و چه در دوران جمهوری اسلامی با همین عنوان مشخص روبرو بودیم.

یعنی ما وقتی با ولایت فقیه روبرو میشیم همون تصویر پادشاه هست که حالا جنبه های شرعی بیشتری به خود گرفت.

حتی شاید قدرتش از پادشاه هم بیشتر باشه چرا که حالا داره احکام شرعی رو به پیش میبره و مشروعیت خودش رو از یک دستگاه آسمانی و الهی میگیره و الی آخر.

این داستان که همه ما در باره اش میدونیم.

اما موضوع مهم در این داستان این قهرمان سازی هست.

ما در باب ابعاد مختلفش در قسمت های گذشته این ویژه نامه صحبت کردیم.

حالا میخوایم یه مقداری نزدیک به این مفهوم قهرمان سازی بشیم.

ما چه در دوران پهلوی و چه در دوران جمهوری اسلامی یک تصویر ماورایی رو نسبت به این رهبر ها داشتیم.

یعنی مدام برای ما تصویری ارائه میشد از یک رهبر فرزانه، عادل، دانا، عاقل، مهربان و تمام صفت های خوبی که ما در جهان میشناسیم.

همتای همان تصویری که در باب خدا در دل ادیان و یا در دل مردم عامی تصویر میشود.

یعنی شما وقتی مواجه میشوید با خدا، تمام صفت های خوب جهان مختص اوست.

حالا چه این از یک دین مشخصی مثل اسلام سرچشمه بگیرد و یا در دل یک جماعتی در یک روستای دوردستی در یک کشور دوردستی وجود داشته باشد.

هر صفت خوبی را که این ها در دل پرورش دادند منتسب به این خدای مشخص میدانند.

حالا وقتی مواجه میشویم با این دو حکومت، به واسطه این که این ها دارند همان خدا را تصویر در این نوک هرم و این سیستم ساخته میکنند، تمام القاب خوب را هم به آن نسبت میدهند.

و شروع این قهرمان سازی ها را شما میتوانید ببینید.

اگر برمیگردید و رجوع می کنید به دوران پهلوی ها مواجه میشوید با یک پدر ملتی که همه چیز را میدونه و فرزانه هست.

همه جنبه های خوب رو در خود داره.

شجاعت بی بدیل و قدرت بی بدیل و الی آخر ماجرا.

حالا این قهرمان فرزانه اومده تا جهان ما رو تغییر بده.

شما یک بار به ادبیات کسانی که خود را منتسب به پهلوی ها میدانند یا دل در گرو این نگاه دارند هم گوش بدید مواجه میشید با هم.

اصولا اینها مثلا رضا شاه را پدر ملت میدونن یا تصویری ارائه میدن که بله این اومد تا ایران رو نجات بده از زیر بار این حجم از عقب ماندگی ها در صورتی که هیچ کدوم از این ها رجوع نمیکنن به مجلس ایران، به مجلسی که به واسطه فریاد های مردم شکل گرفت، به اون انقلاب مشروطه، خواست هایی که وجود داشت و تمام این خواست ها و انباشت خواست ها که در نهایت میخواست ایران رو به سمت مدرنیسم به درستی پیش ببره، این بار از پایین به بالا با تمایل مردم، با تلاش های مردم.

اما ما مواجه میشیم با این قهرمان سازی که مدام داره در باب مثلا رضا شاه اتفاق میفته.

هر صفت خوبی که در جهان وجود داره بلافاصله منتصب میشه به رضا شاه.

در برابرش باید یک دیو پلید بد چهره و خونخواری هم وجود داشته باشه که میتونن.

جمهوری اسلامی رو به عنوان این مترسک در برابر خود قرار بدن و مثلا خمینی رو سیبل بکنن و مدام رضا شاه رو بکوبن تو سر خمینی.

از اون سمت هم داستان به همین شکله.

یعنی تفاوتی نمیکنه.

حالا وقتی میریم سمت جمهوری اسلامی هم داستان به همین شکل هست.

جمهوری اسلامی یک رهبر فرزانه، داعیه دار و نمیدونم انتها که در تمام دنیا در اختیار اوست.

امت اسلامی نشسته اند دست به دعا.

ببینن علیحضرت چه میفرمایند.

این رهبر با کمالات فرزانه، با بصیرت آمده تا بر رعیت های خودش یک نگاه و نیم نظری هم داشته باشه.

او با خدا صحبت میکنه.

نائب امام زمان به صورت مستقیم داره با امام زمان ارتباط میگیره و داستان هایی که همه ما دربارش شنیدیم.

حالا در برابر این هم ما نیاز داریم یک دشمنی، یک دیو، یک دیو سه سر تصویر کنیم که حالا هی مدام می‌بینید یک بار دشمن خارجی مثل آمریکا و اسراییل را علم می‌کنند و یک بار هم میان در باب پهلوی ها صحبت می‌کنند و شروع می‌کنند سیاه‌نمایی هایی که پیرامون پهلوی وجود داشته.

از تمام شایعات و گفته ها و نگفته ها و شنیده ها و نشنیده ها استفاده میکنند برای تحمیق مردم.

برای اینکه این دشمن رو بالا و بالاتر ببرند تا به جایگاه قدسی خودشون یک ارزش بالاتری بدن.

پس ما وقتی در باب این قهرمان سازی ها صحبت میکنیم عینا در دو حکومت داره اتفاق می افته.

عینا هر دو حکومت از همین داستان استفاده میکنند چراکه تمام ساختار های اینگونه حکومت های مستبد و توتالیتر درطول تاریخ یکسان بوده.

همه این ها سعی میکنن از یک بازی مشخصی استفاده بکنن.

شما وقتی مواجه میشید مثلا با دوران نازی ها هم داستان به همین شکل است.

پیشوایی که مثلا هیتلر باشه تعبیر و تصویر میشه به یک رهبر فرزانه بزرگی که قرار هست جهان رو تغییر بده و حتی فهم و درک اون رو هم نداریم.

اصلا در اون اندازه نیستیم که بتونیم بفهمیم.

حالا وقتی مواجه میشید با رضاشاه، با محمدرضاشاه، با خمینی و خامنه ای.

داستان به همین شکل هست.

اون حواریون که به عنوان طاعت گر در جایگاهی قرار گرفته اند که او را بپرستند و مریدان او باشند، وارد دایره میشوند برای ستایش او و برای بزرگداشت او.

و همین قهرمان سازی ها هم اتفاق می افتد و در تاریخ هم همواره به همین شکل بوده و این داستانی نخ نما هست که در دل این حکومت های توتالیتر وجود دارد.

پس یکی از ارکان مهم و نزدیکی که ما را به شباهت های جمهوری اسلامی و قاعدتا خاندان پهلوی میرسونه همین قهرمان سازی هاست.

در کنار اون همین نگاه بالا به پایین هست.

این اطاعت گری و تزریق اطاعت گری در دل مردم هست که قاعدتا از فرهنگ خدا برمیاد.

اما این ها هم سوءاستفاده کردن و این رو بیشتر و بیشتر در دل مردم خوروندن.

این جایگاهی که اصولا پاسخگو نیست، این جایگاهی که همه قدرت برای اوست، این جایگاهی که توسط مردم انتخاب نمی شه، مشروعیت خودش رو از مردم نمیگیره و داستان هایی که ما در قسمت های گذشته هم دربارش صحبت کردیم.

ما وقتی رو به رو میشیم با این تشابهات یکی از چیز های مهم تاریخ نگاری رسمی این دو کشور هست.

یعنی شما وقتی در باب ایران صحبت می کنید انگار دارید در باب دو کشور متفاوت صحبت می کنید.

من اشاراتی کردم به این دو کشور.

انگار وقتی در باب دوران پهلوی صحبت می کنید، وقتی در باب جمهوری اسلامی صحبت می کنید دو کشور متفاوت هستن با جغرافیای متفاوت، مردم متفاوت.

اصولا این تاریخ نگاری رسمی این دو کشور دو تاریخ نگاری متفاوت از هم هست که گویی ما داریم درباره دو کشور متفاوت صحبت می کنیم در صورتی که واقعیت یکتاست، یکسان هست.

ما نمی تونیم واقعیت رو واژگون کنیم نمیتونیم دو واقعیت همزمان داشته باشیم اما وقتی رجوع می کنید به اون تاریخ نگاری رسمی در این دوران ها همواره با این موضوعات روبه رو میشید.

تفاوت چندانی هم در دوران پهلوی با دوران جمهوری اسلامی نیست.

شما اگر یک بار به هر کدوم از اتفاقات مهم و رخداد هایی که اتفاق افتاده یعنی شما مثلا پانزده خرداد قبل از انقلاب رو در نظر بگیرید یا مثلا بیاید بیست و هشت مرداد رو در نظر بگیرید یا بعد از انقلاب اتفاقات سال 88 نود و هشت همین 1357 و تمام اتفاقاتی که در طول این تاریخ افتاده رو اگر در نظر بگیرید یک تاریخ نگاری رسمی وجود داره توسط جمهوری اسلامی، توسط نظام پهلوی و بعد در برابرش و به موازات او.

حالا تاریخ نگاری های مستقلی هست که اصولا داره یک داستان دیگه ای رو تعریف می کنه.

انگار ما داریم در باب دو کشور متفاوت صحبت می کنیم و این پروپاگاندایی ست که این حکومت ها ازش استفاده میکنن تا با تبلیغات خودشون خودشان یک تاریخ‌نگاری رسمی داشته باشن و اون رو به خورد مردم بدن.

یکی از اون المان های مشخص در حکومت های توتالیتر که در هر دوی این حکومت ها یکسان هست.

یعنی شما وقتی به دوران پهلوی رجوع می‌کنید، در باب 28 مرداد تک تک اتفاقاتی که میفته، صحبت هایی که گفته میشه و در نهایت چیزهایی که نوشته میشه در راستای سفید شویی و سفید سازی حکومت وقت هست.

در راستای از میان بردن تمام نام ها و نگاره های اون دوران هست.

یعنی شما اگر مواجه میشید مثلا با مصدق شرایط به همین منوال هست.

بلافاصله دادگاه نظامی تشکیل شدنش بلافاصله تبعید شدن و حصر خانگی مصدق بلافاصله ممنوع بودن.

گفتن نام مصدق و نگاه مصدق در حالی که مصدق یک نشانه است.

اما موضوع مهم برای ما نزدیکی و قرابت این دو حکومت هست که تا چه اندازه شبیه به هم هستن؟

تا چه اندازه رفتارهایی شبیه به هم انجام دادن؟

خب ما اگر بخواهیم یک نگاه کلی داشته باشیم قاعدتا تفاوت های بیشماری هم در بین این دو حکومت هست.

مثلا وقتی ما نزدیک به مسائلی همتای آزادی فردی میشویم، بله قاعدتا حکومت پهلوی در باب آزادیهای فردی خب کمتر مردم را اذیت کرده، کمتر ممانعت برایشان بوجود آورده.

اما وقتی داریم در باب یک ساختار کلی صحبت میکنیم با تمام اجزای خودش، حالا میبینیم که تا چه اندازه عناوین مختلف به هم نزدیک هست.

خب بلافاصله برای مغلطه گری میتوانند این جماعت متحجری که باورمند به این نوع نگاه ها هستند بیایند و اذعان بکنند.

بله ما آزادی های فردی زیادی داشتیم اما اینها نقض کننده ی نگاه هایی که ما داریم دربارش صحبت میکنیم نیست.

یعنی اگر در باب قهرمان‌سازی صحبت میکنیم همتای هم بوده.

اگر در باب تاریخ نگاری رسمی صحبت میکنیم، همتای هم بوده.

اگر در باب این تبلیغات و پروپاگاندا برای کشاندن و نشاندن صحبت های خود و در گوش مردم کردن این کذب ها و دروغ ها و ریا ها در نهایت به جای راستین بودن و حقیقت، همتا و یکسان هست.

فارق از این شما مواجه میشید با اسطوره های خلق شده در دل این دو نگاه متفاوت.

یعنی شما وقتی میرید و نزدیک به مفهوم جمهوری اسلامی میشید میبینید که در دل خود در داستان خود داری یک تصویر تازه ای.

ارائه یک تصویر از فردای روشن امت اسلامی.

حالا قرار هست که جمهوری اسلامی بیاد و این کمربند شیعی رو یکپارچه بکنه و اسرائیل رو از صفحه روزگار محو بکنه.

یک قدرت تازه ای به وجود بیاره و این امت اسلامی پادشاه جهان بشن.

یعنی بلافاصله شما مواجه میشید با این اسطوره سازی ها و خلق شدن این اسطوره.

تازه این نگاهی که پر از امید و آرزوست برای به دست آوردن فردا هیچ وقت به دنبال یک زندگی معمول و معقول برای این که شهروندان بتونن راحت تر زندگی بکنند نیستند.

جمهوری اسلامی هیچ وقت نبوده.

از همون ابتدا هم نبوده.

یعنی شما وقتی مراجعه میکنید به جنگ ایران و عراق هم می بینید که بلافاصله بعد از اینکه میتونست شرایط آسوده بشه این آرامش و صلح برقرار بشه.

حالا اون جماعت هستن که دارن صحبت از گرفتن اسراییل و برگردوندن قدس به فلسطین و این صحبتها میکنن ولی شما مواجه میشید با این اسطوره سازی که در نهایت ما رو به امروز میرسونه که در باب این امت اسلامی و هلال شیعی و این جنگ طلبی که در برابر کشور های بیگانه وجود داره و در نهایت ایران رو هم به این شرایط اسفناک رسونده.

اینکه ما اگر بخواهیم در باب این اتفاقات صحبت بکنیم در باب درست و دروغ بودن مثلا حکومت اسراییل صحبت بکنیم موضوع بحث ما نیست.

موضوع این نگاهیست که در دل جمهوری اسلامی وجود داره و به آن هم پایبند هستند.

برگرفته از همون ایدئولوژی هست.

وقتی رجوع می کنید به دوران پهلوی هم باز نگاه به همین شکل هست.

ساختن تمدن بزرگ، رسیدن به ایران یکپارچه، قدرتمند شدن ایران برای باشکوه شدن و برگشتن به دوران اوج هخامنشیان و عناوینی از این دست یعنی دوباره اون خلق تمدن وجود داره.

اصولا قرار هست که ما از زندگی و ریل واقعی و حقیقی این دنیا دور بشیم.

بریم وارد یه دنیای خیالی بشیم برای رسیدن به آینده.

یعنی قرار هست ما حال خود را هزینه کنیم برای فردایی نامشخص و نامعلوم.

چه در دوران پهلوی ها و چه در دوران جمهوری اسلامی.

خب قاعدتا دوز این ها با هم متفاوت هست.

قاعدتا در دوران جمهوری اسلامی تبدیل به یک جنون ادواری و بزرگ و غیر قابل مهار شده.

اما در دوران پهلوی ها خب قاعدتا این کمرنگ تر بوده اما وجود داشته.

موضوع سر شباهت هایی هست که در این حکومت وجود داشتن.

یعنی همتای اون قهرمان سازی که در هر دو وجود داشته، همتای اون تاریخ نگاری رسمی که در هر دو وجود داشته.

در باب خلق کردن این اسطوره و رسیدن به فردایی نامشخص و نامعلوم به هزینه امروز و حال.

در هر دوی این دو حکومت ها وجود داشته و شما میتوانید نشانه هایش را هم ببینید.

حتی وقتی نزدیک به کسانی که پهلوی دوست هستند و پهلوی پرست هستند هم میشوید میبینید که یک عده ای بلافاصله با همان تئوری های مشخص در باب این صحبت میکنند که بله پهلوی دوم در برابر حکومتهای غربی ایستاد.

یکی دو تا از این مصاحبه ها را هم دارند که در باب قیمت نفت صحبت میکنند.

این را هم به عنوان فکت تاریخی در نظر میگیرن و میگن اگر شاه اینگونه نبود اینگونه نمیشد و الی آخر.

این در راستای همون ساختن تمدن بزرگ هست دیگه.

یعنی در راستای زندگی نکردن در ریل طبیعی و واقعی و برای حال و برای شهروندان حال حاضر کشور هست.

برای ساختن یک آینده نامعلوم هست و این هم باز برگرفته از این شباهت های بین این دو حکومت هست.

فارغ از این وقتی شما نزدیک به مساله رسانه میشوید، در هر دوی این حکومتها، رسانه ابزاری است برای تبلیغ برای القای خویشتن.

یعنی شما با یک رسانه آزاد هیچوقت روبه رو نمیشید.

فارغ از اون دورانی که بختیار در قدرت بود، همون دوران سی و چند روزه و دورانی که مصدق در ایران قدرت رو در اختیار گرفته بود، ما هیچ وقت با یک رسانه آزاد روبرو نبودیم.

چه در دوران پهلوی ها و چه در دوران جمهوری اسلامی.

همواره رسانه ابزاری است برای اینکه جمهوری اسلامی یا پهلوی ها و اصولا حکومت وقت و قدرت مرکزی ازش استفاده بکنه برای تحمیق مردم، برای در میان گذاشتن اخبار کاذب، برای قدرت نمایی در برابر دیگران، در برابر دشمنان داخلی، در برابر دشمنان خارجی، در برابر اینکه شما خودتون رو القا بکنید، مردم را، تحمیق بکنید، مردم رو در اون سفاهت و نادانی درگیر بکنید.

خب شما همواره با رسانه به عنوان ابزار قدرتمندی برای القای خویشتن رو به رو بودید.

در طول این تاریخ ما همواره با این موضوع روبه رو بود.

تمام دوران ها مصادف شده با ایستادگی روزنامه نگاران و بلافاصله به بند دراومدن اونها هیچ صدای آزادی وجود نداشت.

سانسور و خفقانی که ما دربارش صحبت کردیم در قسمت های گذشته در باب این سرکوب ها صحبت کردیم که همتا و همرنگ با هم اتفاق افتاده و قاعدتا کمیت و کیفیت در این دو حکومت متفاوت بوده اما اصل وجودی تفاوتی نداشته تا اینکه هر دوی این ها در دوران خودشان، در دوران قدرتمداری شان از رسانه به عنوان ابزاری برای خویشتن استفاده کردند.

هیچ وقت این ابزار برای مردم برای شنیده شدن، صحبت های مردم، برای باخبر شدن و آگاه تر شدن مردم اتفاق نیفتاده.

تمامی این رسانه ها در نهایت مجیز گویانی بودند تا قدرت اعظم و بزرگ در کشور و رهبر فرزانه را تمجید کنند، در برابر او سجود کنند، رکوع کنند، قدرت و بزرگی او را پاس بدارند.

شما امروز هم نگاه کنید وقتی در باب اخبار جمهوری اسلامی روبه‌رو می‌شوید می‌بینید که بله انگار داره از یک کشور دیگری صحبت می‌کنه.

ما تمام پله های ترقی رو پیش رفتیم.

همه جهان آرزومند هستند که همتای ما زندگی بکنند و انگار دارید یک فیلم کمدی نگاه می‌کنید.

خودتون دارید تو اون شرایط زندگی می‌کنید.

می‌بینید هیچ سنخیتی بین صحبت هایی که در این رسانه ی جمعی ملی مثلا به مردم میده هیچ سنخیتی با اتفاقات واقعی پیرامونش نداره.

هم در دوران پهلوی ها هم به همین شکل بوده.

کسی قرار بر این نداشته که صدای مخالفی داشته باشه.

خب قاعدتا در اون دوران آزادی های فردی وجود داشته.

شاید شما تو تلوزیون روشن میکردید یه نفر هم میومد یه آهنگی میخوند دونفر هم میرقصیدن.

اما وقتی در باب مسایل سیاسی صحبت میکنید وقتی در باب ازادی بیان صحبت میکنید هیچ چیزی وجود نداشته.

همون چیزی که امروز وجود نداره.

قرار بر نقد قرار بر پرسشگری وجود نداره.

قرار بر این نیست که اصولا این رسانه راهی باشه برای اینکه مشکلات مطرح بشه، نقد ها مطرح بشه، مردم ایستادگی کنن، آگاهی پیدا کنن.

نه قرار هست که این رسانه به وجود اومده برای اینکه این قدرت رو هر روز قدرتمند تر بود.

قرار بر این هست که هر روز تمجید بیشتری بکنه، هر روز از بزرگی ها و پیشرفت های کشور صحبت بکنه که به عنوان مثال پیشرفتی نکرده.

خب ما که در جمهوری اسلامی زندگی کردیم این رو راحت همواره در زندگی مون دیدیم و موضوع قابل لمسی برامون هست.

اما در باب وقتی پهلوی ها صحبت می کنیم شاید به واسطه سن کمی که داریم قابل رویت نباشه.

اما رجوع به اون دوران گوش دادن به صحبت کسانی که در اون ارکان ها وجود داشتن نزدیکی و قرابتی داشتن و اصولا دستی در آتش داشتن می تونه به ما کمک بکنه.

خوندن خاطراتشون و مصاحبه هاشون اصولا رسیدن به اون ساختار ساخته شده و کارایی که برای خود تعریف کرده بودن می تونه ما رو به این نزدیک بکنه.

پس یکی از این اصول مستدام هم در راستای همین رسانه هاست که اصولا ابزار تبلیغی برای حکومت در هر دوی این حکومت ها بوده.

کمیت و کیفیت با هم متفاوت بوده اما در اصل همتا بودن.

اصولا ما وقتی در باب این حکومت صحبت می کنیم یک روایت نجات بخش و پیشرفتی هم در دل خود دارن.

یعنی شما وقتی در باب جمهوری اسلامی صحبت می کنید، اصولا صحبت نهایی جمهوری اسلامی چیست؟

این که ما اومدیم تا زندگی شما رو تغییر بدید.

خب خود اون کسی که به عنوان مراد تمام این دوستان قرار میگرفت یعنی خمینی هم در باب این صحبت میکرد دیگه ما اومدیم که شما رو به مقام انسانیت برسونیم.

اصولا این نگاه نجاتبخش در دل این دو حکومت وجود داشته چرا که خود را والی این نجات بخشی میدانست.

از تفکر در باب امام زمان در نظر بگیرید در جمهوری اسلامی تا به دوران پهلوی برسید و تصور کنید که پهلوی باور دارد دوران قاجار دوران بدبختی و نگون بختی مردم ایران هست و حالا یک ناجی بزرگ مرتبط اومده تا ایران رو یک تنه به جای دنیای مدرن برسونه.

هیچ وقت عاملیتی برای مردم، برای نگاه مردم، برای مجلسی که مردم تشکیل دادند، برای تغییر نگرش ها، برای اون ساختار سیاسی تغییر کرده قائل نیستند، تنها خود رو نجات بخش میدونند و اصولا این روایت نجات بخشی و پیشرفت رو مدام قرار هست که در بوق و کرنا بکنند.

از اون رسانه ها استفاده کنند.

تاریخ‌نگاری رسمی خودشان را میدان‌دار کنند تا در نهایت برسیم به آن اسطوره خلق شده که حالا یک رهبر فرزانه است تا ما رو برسونه به اون قبله در برابر به اون مدینه فاضله که تمدن بزرگ ایرانی باشه چه امت اسلامی و هلال شیعی باشه تفاوتی نمیکنه.

هر دو یک نگاه را دنبال می‌کنند.

از تک تک این موضوعات دارند استفاده می‌کنند.

از یک سو خود رو به عنوان قهرمان و پدر ملت و نائب امام زمان تصویر می‌کنند.

از یک سو با تاریخ‌نگاری رسمی سعی در گنجاندن این نگاه در دل مردم دارند.

می‌خواهند این رو مبدل به متن اصلی نگاه ها در دل مردم و انسان‌ها بکنند.

از رسانه به عنوان ابزاری برای سلطه خودشان استفاده می‌کنند و با تکرار دروغ می‌توانند این دروغ رو ریشه دار در دل مردم جای بدهند.

خب این روایت نجات‌بخشی و پیشرفت نیازمند یک نقطه سیاهی است و یک نقطه سفیدی در خود جمهوری اسلامی نقطه سیاه دوران پهلوی.

حالا به واسطه های متفاوت نه در باب پیشرفت مثلا رسیدن به جهان مدرن.

اما در باب مثلا استقلال.

در باب اینکه ما خود فروخته بودیم و در برابر بیگانگان سرخم داشتیم و از این عوامل.

اما این نقطه سیاه تصویر میشه حالا در برابرش یک نقطه سپید و یک آینده ی روشن و رسیدن به امت اسلامی و رسیدن به صدر اسلام و اسلام قدرتمند در دوران پهلوی هم همین گونه هست.

نقطه سیاه دوران قاجار و بعد نقطه سپید و بزرگ رسیدن به شکوه و تمدن بزرگ و تمدن ایرانی و رسیدن به جهان مدرن و غرب.

تمام این ها همداستان با هم هست تا در نهایت ما تصویر مشخصی را از خود داشته باشیم که انگاری قرار هست زندگی حال شهروندان همواره فدای افکار آلوده ی این جماعت مستبد بشه و همه ی این تصاویر ما را به یک نقطه میرسونه.

تمام فریاد های مردم به خیابان اومدن هاشون برای رسیدن به آزادی های خودشون هست.

رسیدن به آرزوهای خودشون هست.

قرار بر تغییر ساختاری است که در دل یک مستبد جانی قرار نگیره و ما دست به دعا در انتظار یک مستبد نیکخواه خیرخواه نباشیم.

اما طول این تاریخ به ما ثابت کرده که همواره این مردم به واسطه فرهنگ خدایی که در خود داشتند و این روحیه اطاعت گری همواره در جست و جوی همین مستبد بودند و مستبد بزرگ هیچگاه خیرخواه در نیامده و همواره ما رو در این چاله و چاه غرق کرده.

یکی دیگه از اون موضوعاتی که باید در این انتهای برنامه به آن اشاره کنم موضوع تصویر سازی از مردم و توده هاست.

شما وقتی مواجه میشید با دوران پهلوی و با دوران جمهوری اسلامی، یکی از اون تشابهات مستحکم، همین تصویر سازی غیرواقعی از مردم هست.

یعنی شما با جمهوری اسلامی روبه رو هستید که از مردم ایران یک تصویر خدشه دار در پستو مانده ای داره که اینها یک امت اسلامی مسلمانی هستند که شبانه روز در آرزوی فرج آقا امام زمان نشستن در خانه های خودشان دعا می کنند و هیچ قشر کثیری در برابر نیست.

این تفاوت های بزرگی که بین مردم وجود دارد در برابر این ها نقش نمی بندد.

خب ما وقتی به ایران نگاه می کنیم به صحنه ایران، به تاریخ ایران نگاه می کنیم.

ما با یک تفکرات متکثری روبرو هستیم.

اصولا ایران یک کشور یکپارچه نیست، نگاه های متفاوتی دارد، اقوام متفاوتی دارد، خواسته ها و آرزوها و امیال متفاوتی دارد.

حتی از نظر دینی ما یکپارچگی کامل نداریم.

ما یک وجهی به عنوان حتی اگر بخواهیم ادیان را معیار قرار بدهیم هم ادیانی که به صورت وراثتی به مردم رسیده رو هم معیار قرار بدیم.

باز هم می بینیم که این تفاوت ها وجود دارد.

اگر بخواهیم نزدیک تر بشیم و جهان مدرن رو معیار خودمون قرار بدیم خب امروز انسان ها نگاه های متفاوت تری دارند.

با توجه به اینکه خود بافت ایران هم این تفاوت ها رو در خود جای داده.

یعنی شما وقتی نزدیک میشید به این اقوام متفاوت در ایران میتونید نظرات و آراء متفاوت اونها رو ببینید.

حالا این جمع کثیر با این نگاه های متکثر در دل جمهوری اسلامی و در دوران پهلوی همواره تبدیل به یک تصویر احمقانه و دور از واقع میشه.

یک امت اسلامی، یک سری مردم میهن پرستی که در آرزوی رسیدن به بزرگی ایران هستن.

هر دوی این تصاویر مخدوش است.

هیچ ارتباط معنایی با جهان حال حاظر نداره.

یعنی شما در اون دوران در دوران پهلوی و پهلوی ها اصولا هیچکدوم از این طیف های گسترده با نگاه های متفاوت رو ندیدن.

نه اسلام گرایان رو دیدند، نه اسلام گرایان افراطی رو دیدند، نه چپ گرایان رو دیدن که در اون دوران از تاریخ قدرت بسزایی داشتند.

نه تنها در ایران که در سرتاسر جهان، نه اون کسانی که ما تحت عنوان جبهه ملی میشناختیم رو دیدن و اصولا یک تصویر کدری از مردم و توده ها برای خود ارائه داده بودند که مجیز گویان هم مدام همین تصویر را بزرگ میکردند.

بله یک سری رعیت هستن که بله قربان گو در انتظار فرمایشات شما پادشاه فرزانه هستندو این پادشاه هم هر روز در خیالات خودش هی این توده و رعیت رو برای خودش بزرگ تر میکرد و گوش به فرمان تر میکرد و کسانی که آرزوی سلامتی این پادشاه بزرگ رو میکردند از اون سمت هم در جمهوری اسلامی داستان به همین شکل هست.

یک امت اسلامی که همیشه وایساده منتظر که یکی از این ها بدوئه بیاد تو خیابون بگه بیاین بریزید تو خیابون و شعار بدین هم بریزند و بیان مجیز گویان با سر به پایین بیان مدام شعار بدن در راستای مرگ بر اسراییل و مرگ بر آمریکا و برای امیال و خواسته های خود.

این ها همواره یک تصویر دوری داشتند نسبت به مردم و واقعیت زندگی مردم ایران.

گاها اینا رو دانسته این کار رو انجام میدن و خیلی از اوقات هم ندانسته و بواسطه نادانی های خودشون.

اما بطن اصلی همواره در این تصویر بوده که یک تصویرسازی از عموم مردم و توده ها برای خود ساخته اند و این را هی مدام در بوق و کرنا کردن به خود ارائه دادن و در نهایت از گفتن و تکرار این دروغ.

این دروغ را نه تنها خود باور کردن که حتی یک بخش کثیری از مردم هم باور کرده.

این هم یکی از نقاط اشتراک بین جمهوری اسلامی و دوران پهلوی است.

قاعدتا در باب کمیت و کیفیت این ها میشه بحث کرد.

میشه صحبت کرد؟

در کدام دوران بیشتر و یا کمتر بوده؟

در کدام دوران بیشتر بهش بها داده شده؟

اما تمام این عناوین و تمام عناوینی که در قسمت های گذشته درباره اش صحبت کردم موضوعاتی است که تشابهات این دو حکومت را نشون میده.

دو حکومتی که قاعدتا هیچکدوم کارآمدی لازم رو نداشتند و در دوران حیات خودشان هم نتونستند اون امیال و آرزوهای مردم رو بهش پاسخ بدن به واسطه استبداد، به واسطه این نگاه تمامیت خواهی که در نهایت این زشتی ها رو برای ما رقم زده.

خب قاعدتا این ویژه برنامه ادامه پیدا خواهد کرد و من سعی میکنم در قسمت بعدی جمع بندی نسبت به این موضوع داشته باشم.

اما قاعدتا این تشابهات و تفاوت های بین جمهوری اسلامی و نظام پهلوی موضوع مهمی است که ما باید به آن بیشتر اشاره کنیم و در نهایت باید ما به نقطه ای برسیم که به واسطه دانایی و دانش لازم در باب این نگاه ها تصمیم بگیریم و برای فردای خودمان نگاهی به دور از این نگاه متحجر بسازیم.

در این انتهای برنامه دوست دارم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه این راه تغییر شکل بگیره.

میتونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بزارید.

منظور از آثار هم خلاصه به برنامه ای به نام جان نمیشه.

من پیش از این که بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر کنم، آرا و افکار و عقاید رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته تحریر در آوردم.

تمامی این عناوین به صورت رایگان در وب‌سایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست.

میتونید با مراجعه به این وبسایت این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید این راه تغییر شکل بگیره اون رو با دیگران هم به اشتراک بگذارید.

ممنون که همراه من بودید.

من نیما شهسواری و این برنامه بنام جان در پناه آزادی.

 

قسمت 6

 

سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان هست.

با شما هستم.

این قسمت ششم از ویژه برنامه از پهلوی تا جمهوری اسلامی است و من قراره تو این قسمت در باب فردایی روشن صحبت کنم.

ممنون که همراه من هستید.

خب دوستان تو این ویژه برنامه مشخص ما سعی کردیم در باب تشابهات بین جمهوری اسلامی و حکومت پهلوی صحبت کنیم.

خب قاعدتا یه مقداری در باب تفاوت ها صحبت کردیم.

اما هدف اصلی از این ویژه برنامه بیان تشابهات بین جمهوری اسلامی و دودمان پهلوی بود و اصولا نظام پادشاهی بود.

چرا که خب قاعدتا ما مواجه شدیم با یک نگاه تازه ای که برگرفته از اون فرهنگ ضدیت هست به واسطه نفرتی که از جمهوری اسلامی وجود داره.

حالا مردمی هستن که دارن مدام در برابر جمهوری اسلامی هر چیزی که وجود داره رو بزرگ میکنن.

حالا یکی از اون نمادهای بزرگ مخالفت با جمهوری اسلامی هم قاعدتا حکومت پهلوی است و حالا این سعی در سفید شویی و تصویرسازی ها از حکومت پهلوی دارن و ما سعی کردیم در این ویژه برنامه در باب این مسایل صحبت کنیم.

در 4 قسمت گذشته در باب عوامل عمده ای که این شباهت هارو نقش میزد صحبت کردیم.

خب قاعدتا خیلی از موضوعات بوده که نتونستیم دربارش صحبت بکنیم و اصولا به واسطه زمانی که وجود داره و نگاهی که من دارم و سعی میکنم در باب ریشه ها صحبت بکنم و مصادیقی رو مطرح نکنم موجز بوده، کوتاه بوده و شاید در آتی در بابش صحبت بکنیم و در این قسمت انتهایی هم سعی میکنیم یه مقداری در باب مردن صحبت بکنیم.

در این دو حکومت که انتهای قسمت گذشته هم بود و بیشتر نزدیک به این مفهوم مردم و توده ها در هر دوی این حکومت ها باشیم و در نهایت هم در باب فردای روشنی که باید ساخته بشه و باید برای رسیدن بهش تلاش بکنیم هم صحبت هایی داشته باشیم.

خب قاعدتا وقتی ما در باب تاریخ ایران و تاریخ 200 ساله ایران صحبت می‌کنیم، یکی از مفاهیم بزرگ همین ملت بی‌صدا هست.

این ملت مصادره شده یعنی شما در جمهوری اسلامی و در حکومت پهلوی همواره این موضوع را می‌بینید.

گهگاهی که صدای مردم شنیده می‌شود با سرکوب بزرگ و مخالفت حداکثری روبرو شدند.

چه در دوران مشروطه و پیش از اصولا پهلوی ها، در دوران قاجارها اتفاق مشروطه و به توپ بسته شدن مجلس توسط نیروهای خارجی و حکومت وقت و حالا بعد از آن هر بار که این مردم به خیابان ها آمدند و صحبتی کردند، اعتراضی داشتند، همواره صدایشان با بدترین و وحشیانه ترین سرکوب ها در خود خفه شده.

در نهایت بار این بغض بزرگ 100 ساله ترکید اما راه و مسیر اشتباه را رفت.

یعنی سال پنجاه و هفت و اتفاقاتی که در خود داشت.

اما همواره ما مواجه شدیم با ملت بی‌صدا فرض شده.

اصولا ملتی که مصادره به مطلوب شده برای حکومت وقت.

در گذشته هم در باب این تصویرسازی از مردم و توده ها صحبت کردم.

اینکه ما وقتی نزدیک میشویم اصولا انگار اینها دارند از یک مردم دیگری صحبت میکنند.

امروز وقتی جمهوری اسلامی تبلیغاتش را میبیند و اعوان و انصارش که مدام دارن صحبت میکنن رو میشنوید انگار اینا دارن از یه مردم دیگه صحبت میکنن.

در باب مردم متکثر ایران با باورها و نگاه های متفاوت صحبتی نمیکنند.

در باب این قومیت های متفاوتی که در ایران وجود دارند، در باب نگاه ها و باور های متفاوت چه دینی، چه غیر دینی، چه سیاسی، چه اقتصادی وجود داره.

انگار صحبت نمیکنن.

اینها یک ملت یکپارچه ای که تحت عنوان امت اسلامی رو تصویر کردن و دارن این رو مدام در بوق و کرنا میکنن.

حالا هر کسی که خارج از این دایره است که احتمالا نود درصد مردم ایران هست و اینها به عنوان بی خودی و ناخودی و دور از دایره تصور میکنن همون قبیله خود رو دارن مدام تبلیغشو میکنن.

در دوران پهلوی هم دنیا به همین شکل بود.

تصویرگری ها به همین شکل.

یعنی یک حکومت وقتی بود که برای خود یک اعوان و انصار داشت و در نهایت یک قبیله حاکمی رو ساخته بود.

حالا با جماعت مجیزگوی خود، با جماعتی که سر به تو دارند و اطاعت گر این نظام و سیستم ساخته شده هستند و حالا اینها مدام همین رو تبلیغ میکردند.

یک جماعت ملت به نوعی ایران پرستی که عاشق پادشاه خود هستند و رعیت گوش به فرمان این پادشاه آمده اند تا دست در دست این بزرگمرد تاریخ تاریخ رو بسازه و این ها هم در کنارش لذت ببرند حتی در هوایی که اون نفس میکشه این ها بتونن نفس بکشند.

تصویر ارائه شده در این دو حکومت نسبت به مردم همین تصاویر بوده یا امتی دست و پا بسته و مسکوت بوده و یا رعیت های گوش به فرمان در برابر یک والی بزرگ در برابر یک پادشاه بزرگ.

چرا که اصولا نگاه تصویرشده در نگاه این‌ها همان چیزی‌ست که ما داریم درباره‌اش صحبت می‌کنیم.

پس یکی از نقاط تشابه و باز همین تصویرگری از مردم و توده هاست.

اما فارغ از این‌ها، ما این ملت مصادره شده را می‌بینیم.

ملتی که مسدود شده، خفه شده، به واسطه های مختلف، به واسطه سرکوب ها و سانسور ها، خفقانی که وجود داشته در هر دوی این حکومت ها و در نهایت مصادره به مطلوب شده.

شما می‌بینید تصویر های امروزی را مدام دارید می‌بینید که بله هر اتفاقی که میفته جمهوری اسلامی میاد جلو و یک آماده باش می‌ده و یک جماعتی هم میان تو خیابون و اعتراض میکنن و دوباره برمیگردن خونه هاشون شعاری میدن و دوباره برمیگردن خونه هاشون و اینها اصولا مصادره شدن برای اینکه ازشون استفاده ابزاری بشه در جاهای مختلف هم تا این در دوران پهلوی ها هم به چشم میخوره.

فارغ از این بازی ای که ما تحت عنوان تظاهرات و این تصویرگری ها میبینیم، فارغ از اون تصویری که برای پادشاه وقت و حکومت حاکم هم تصویر میشده همین بوده.

یعنی رعیت گوش به فرمان که اصلا خوشحالند.

آرزوی این رو دارن که در این حکومت و زیر سایه این پادشاه زندگی کنن.

این اون نقطه مهم هست و اینکه این ملت رو مدام شما بی صدا بکنید، بی بضاعت تر بکنید، بدبخت تر و مفلس تر بکنید، به نون شب محتاج بکنید، همه چیز رو از او دریغ بکنید.

شما شاهد این تصویر میشید شما مواجه میشید با حکومتی که سعی در خاموشی این مردمان داشته، چه در دوران پهلوی ها و چه در دوران جمهوری اسلامی.

شما این میزان از مقدس شمردن خشونت رو در هر دوی این حکومت ها میبینید.

این مصادف شدن با مواجه شدن با نیرو های معترض این در بوق و کرنا کردن ها همه این ها در راستایی است که در نهایت یک ملت مسکوت پدید بیاد.

همتای چیزی که در تمام حکومت های توتالیتر هم اتفاق می افته اصولا سعی میکنن مردم رو در برابر مردم قرار بدن.

این دشمنی ها رو بیشتر بکنن.

از مردم خبرچینان و جاسوسانی رو به وجود بیارن.

در دوران جمهوری اسلامی هم دنیا به همین شکل هست.

در اون دوران ابتدایی که جمهوری اسلامی تازه قدرت گرفته بود، یک نیروی مردمی هم داشت که این ها بیداد میکرد.

هر کسی در هر جایی اگر یک حرکت سیاسی میکرد میتونست همسایه بغلیش کسی باشه که اون رو بفروشه.

و حالا در دوران پهلوی ها هم دنیا به همین شکل بود.

عقربه ها به همین سمت میچرخیدن و در نهایت شما شاهد این ملت بی صدا و مصادره شدن اونها بودید.

اصولا یکی از عناوین مهم فقر مشارکت هست.

یعنی این انفعالی هست که اینها دارن به مردم میخورن.

یعنی شما مواجه میشید با مردمی که اصولا فکر میکنن هیچ صدایی ندارن.

نه تنها فکر میکنن میدونن که صدایی ندارن.

شما مجلس شورای ایران رو در نظر بگیرید.

در دوران پهلوی و مجلس شورای اسلامی رو در نظر بگیرید.

در جمهوری اسلامی چیزی که مردم ایران به واسطه انقلاب کردن انقلاب مشروطه را بوجود آوردند.

خب در نهایت یک برآیندی باید داشته باشد که برآیند این مجالس در ایران چه بوده؟

فارغ از مجلس اول و دومی که اتفاق افتاد.

شما در طول تاریخ ایران در دوران پهلوی ها و جمهوری اسلامی با یک به نوعی بزم بی‌معنایی روبرو هستید، با یک بالماسکه ای روبه رو هستید.

شما مواجه می‌شوید با یک سیرکی که دارد برگزار می‌شود تحت عنوان مجالس.

این مجالس نه قدرت اجرایی دارد، نه قدرت صحبت کردن دارد، نه قدرت پرسشگری دارد، نه قدرت تغییر قوانین را دارد، نه می‌تواند در برابر جریان حاکم بایستد.

قرار است یک حکم حکومتی بیاید حالا یک بار شاه آن را بدهد.

یک بار ولایت فقیه آن را بدهد و این ها هم با سری به پایین قبول بکنند.

پس ما مواجه می‌شویم با مردمی که این فقر مشارکت را دارند در خود می‌بینند.

اصولا صدای این‌ها قرار نیست شنیده شود.

یک ملت بی صدایی که مصادره به مطلوب شده برای حکومت حاکم که در هر جا خواست اینها رو هزینه کنه در برابر نیروی خارجی، برای ترساندن نیروی خارجی، برای به کرسی نشاندن حرف های خودش، برای نمایش دادن مشروعیت خودش و عناوینی از این دست.

اما این مردم در میدان هیچگاه هیچ نوع قدرت و نیرویی نخواهند داشت.

هیچگاه نماینده ای نخواهند داشت چرا که اصولا تمام اینها انگار یک بازی بزرگ هست به کام کسی که همه قدرت رو در اختیار گرفته.

ساختار ساخته شده در جمهوری اسلامی و در دوران پهلوی همواره در راستای مجیز گویی یک قدرت ماورایی است.

در راستای خود سازی از یک قدرت ماورایی است.

شاهی که همه قدرت برای اوست، همه قدرت اعلان جنگ و اعلان صلح، به دست آوردن شرایط اقتصادی، تغییر دادن سیاست های اقتصادی.

تمام وزرا دست به فرمان دست به گوش هستند، دست بسته در برابر او ایستاده هستند تا فرمانی بدهد و فرمان او را قبول کنند.

اگر مجلسی در برابر داریم، اگر حتی موفق به گذراندن یک قانونی هم بشود، باز یک حکم حکومتی می‌تواند از طرف پادشاه و ولایت فقیه همه چیز را تغییر بدهد و تمام اینها در دل مردم این انفعال را به وجود میاره.

مردمی هستن که انگار دارن خودشون این منفعل بودن رو هم درک می‌کنن.

اصولا مردمی هستن در حاشیه.

اصولا مردمی هستن که انگار رفتارهای اونها معنایی نداره و در نهایت تاثیری هم نخواهد گذاشت.

پس ما با یک ملت بی‌صدا و مصادره شده روبه‌رو هستیم که فقر مشارکت دارن و می‌دونن که نماینده ندارن و صداشون در نهایت شنیده نمیشه.

ما در کنار اینها با این ملتی روبرو هستیم که هویت خودش رو لگدمال شده میدونه.

حالا تفاوتی نمیکنه در دوران پهلوی باشه یا در دوران جمهوری اسلامی.

هر کدوم از اینها در پی دشمن سازی هستن، در پی اسطوره سازی هستن.

من در قسمت های مختلف هم درباره‌ش صحبت کردم.

یعنی شما وقتی نزدیک به مفاهیم جمهوری اسلامی میشید.

حالا با جمهوری اسلامی رو به رو هستید که این حکومت تمام معنا و هویت خودش رو از اسلام شیعی گرفت.

حالا هر هویت دیگری رو در برابر خود لگدمال خواهد کرد.

در طول حیات جمهوری اسلامی شما این لگدمال شدن هویت ایرانی و این ایران باستانی را در خود میبینید.

حالا آن ناسیونالیسم لگدمال شده از میان رفته و این مردم احساس میکنند هویتی ندارند.

یک هویت پنهانی برای خود میسازند.

فارغ از نوع زیستشان، آزادی های فردی شون مدام داره لگدمال میشه و هی مدام و مدام در پی ساختن هویت های دیگری در راستا و موازی با آن هویت عامه مردم هستن.

از هویت اعلام بیزاری میکنن و از اون سمت هم حکومت مدام داره لگدمال میکنه.

در دوران پهلوی ها هم داستان به همین شکل هست.

یک هویت ساخته شده بر مبنای هویت ایرانی هست که هر هویت دیگه ای رو میتونه لگدمال بود.

شما اگر جزو اقوام مختلف ایرانی باشید و حالا بخواهید برای خود یک هویتی ماورای هویت ایرانی تعریف کنید، میتونه هویت اصلی خودتون رو لگدمال شده ببینید.

حالا با این هویت پنهان در برابر او ایستادگی کنید.

فارغ از اون، در دوران هایی که این مبحث ایرانیت و حتی مبحث مذهبی تعریف میشد، یک مذهب مشخصی که تحت عنوان نگاه حکومتی بوده تعریف میشده و خب ما وقتی مواجه میشیم با اعوان و انصار که در نهایت جمهوری اسلامی رو تونستن به کرسی بنشانند.

اینها به واسطه لگد مال شدن هویت اسلامی خودشون بود که به میدان اومد.

حالا با عناصر مختلف و نگاه های غربی که احساس میکردند داره هویتشون رو لگدمال میکنه.

در دوران پهلوی ما شاهد همین تصاویر بودیم.

دیگه در یک جامعه ای که تا این حد سنتی است نمایش گذاشتن.

مثلا زنان در حال رقصیدن با لباس های نیمه برهنه یا نمایش دادن فیلم هایی که اون شرایط مشخصه رو در خود داره.

خب قاعدتا میتونه باعث جریحه دار شدن این هویت پنهان مردم بشه و این هویت و این دوگانگی در برابر هویت غربی میتونه در نهایت ما رو به این نقطه برسونه که رسونده.

یعنی شما در هر دوی این حکومت ها اصولا مردمی هستن در حاشیه مردمی که اصولا خواسته هاشون باورهاشون، نگاهشون فعالیتشون ارزشی نداره.

یک حکومت تشکیل شده، خودش صلاح میدونه، خودش عمل میکنه، خودش به پیش میره، برای خواسته های خودش به پیش میره و در نهایت هم ملتش بی صدا و بی قدرت در حاشیه، بدون هیچ گونه مشارکت منفعل با یک هویت لگدمال شده و پنهان، هویت های موازی ای رو برای خود میسازه.

یک هویت قدرتمندی در اون میدان هست.

باید اون رو بپذیره تا وارد این چرخه ی بزرگ بشه و این هم یکی از اون نقاط تشابه هست.

خب قاعدتا ما وقتی در باب این تاریخ صحبت میکنیم ما مواجه میشیم با مردمی که همواره برعلیه حکومت بودن چه در دوران پهلوی ها و چه در دوران جمهوری اسلامی.

شما اگر یک نقطه مشخص را فاکتور بگیرید یعنی همان ابتدا سال های ابتدایی که جمهوری اسلامی به پیروزی رسید و خمینی آمد و خودش را در نقش یک رهبر فرزانه قرار داده بود و یک جماعتی هم آرزوی رسیدن به او داشتند و دست بر لباسش میکشیدند و بر جایگاهش می کشیدند تا تبرک پیدا بکنند.

اگر از این تاریخ حذف کنید ما همواره مردمی داشتیم که برعلیه حکومت بودند، هیچ قرابتی با حکومت نداشتند، همواره از رفتار‌های حکومت بیزاری داشتند چراکه اصولا این حکومت ها برای مردم فعالیتی نکرده، اصولا برای خودش فعالیت کرده.

اگر مثلا پادشاه پهلوی آمده وارد این میدان شده برای ساختن اسطوره ای از نام خود، برای ساختن یک جایگاه قدسی برای خود بوده که وارد این میدان شده چراکه این خواسته ها و تمایلات مردم را به راحتی زیر پا می گذاشت و هویت آن‌ها را لگدمال می‌کرد.

مشارکتی برای آنها قائل نبود و این ملت بی صدا را مصادره کرده برای خود، برای خواسته های خودش.

و اصولا اینها میدانی نداشتند برای به میان آمدن جمهوری اسلامی هم به همین شکل تمام مردم را قربانی آرزوها و خواسته ها و امیال و ایدئولوژی خودش کرده و می کند.

برایش هیچ اهمیتی هم ندارد.

حتی اگر صحبت به میان بیاید می آید و با صدای بلند و رسا، بدون ترس و واهمه از دیگران هم در باب این هویت اسلامی هم صحبت می کند.

پس ما مواجه میشویم با مردمی که همواره علیه حکومت بوده اند، در برابر حکومت ایستادگی کردند و می کنند.

قاعدتا تا روزی که شرایط به همین شکل پیش برود، مردم احساس میکنند که در این حکومت ساخته شده، قدرتی ندارند، مشارکتی ندارند، نماینده ای ندارند و موجودیتی ندارند.

اصولا فعالیت آنها دارای ارزشی نیست و این ملت بی صدا تمام وجودش نفرت می شود از این حکومت حاکمه.

پس قاعدتا وقتی ما در باب دوران پهلوی و دوران جمهوری اسلامی صحبت می کنیم.

ما با مردمی روبه رو هستیم که همواره در برابر حکومت هستند.

نشانه هایش هم در طول تاریخ قابل رویت است.

تمام تظاهرات هایی که اتفاق می افتد.

شما با کسانی که در آن دوران زیست می کردند.

ما امروز شرایط ایران و جمهوری اسلامی را می دانیم و در آن زندگی کردیم و می دانیم که همه مردم به واقع بیش تر مردم فارغ از آن قبیله ای است که به جمهوری اسلامی باور داشته و یا آن قبیله ای که باورمند به پهلوی بوده.

اکثریت مردم، اکثریت غالب مردم از شرایط راضی نیستند.

در برابر حکومت هستند.

حالا اگر نزدیک بشوید با کسانی که در آن دوره تاریخی هم وجود داشتند می تونن براتون اذعان بکنن که در اون دوران هم شرایط تقریبا به همین شکل بوده.

گفتم بارها در این ویژه برنامه گفتم موضوع ما کمیت نیست.

موضوع ما اصل این عناوین هست که درباره اش صحبت می کنیم.

ما اگر در باب مثلا دشمن مقدس صحبت کردیم، در قسمت های گذشته اینکه جمهوری اسلامی یک جنگ مقدسی برای خود تصویر می‌کند و یک دشمنی را در آن قرار می‌دهد.

همتای آن پهلوی ها هم همین کار را کردند.

کمونیسم را به عنوان دشمن خود قرار دادند و جمهوری اسلامی آمریکا و اسراییل را و بلاد کفر و اصولا دشمن خود قرار داد.

ما در باب کیفیت و کمیت آن صحبت نمی‌کنیم.

شاید در دوران پهلوی ها کم تر بوده اما موضوع اصل این مطلب است و در باب این است و مردم در حاشیه هم موضوع به همین شکل است.

شاید در دوران پهلوی ها مردم کم تر در برابر حکومت بودند اما باز هم می توانستید رگه ها و نشانه هاش رو ببینید و بزرگترین نشانه هم خود انقلاب هست.

در نهایت مردمی که حاضر به انقلاب و این دگرگونی بزرگ با تمام هزینه هاش میشن چه هزینه های جانی که دادند، چه هزینه های مالی دادند، چه هزینه زمانی که دادند که هزینه هرج و مرج به وجود اومده و در نهایت عاقبت بدشگونی که براشون ساخته شد.

تمام این ها بیانگر اون در برابر حکومت بودن هست.

پس ما وقتی در باب این‌ها صحبت می‌کنیم، در باب کمیت صحبت نمی‌کنیم اما باز هم یکی از آن نشانه هایی است که در هر دو حکومت وجود داشت.

خب قاعدتا با تمام این تفاسیر ما باید به آن نقطه ی مشخصی برسیم که نیاز به تغییر را در خود احساس کنیم.

ما نیاز داریم که از این سایه ی شوم و ننگینی که وجود دارد در طول تاریخ صد ساله ی ما بیش از صد ساله ی ما رها بشویم و حالا یک فردای تازه ای را برای خود به وجود بیاوریم.

وقتی نزدیک به انقلاب مشروطه می‌شویم، می‌بینیم که چگونه جرقه ها برای تغییر اتفاق می افتد.

اگر آن مسیر به صورت ارگانیک خودش به صورت واقعی خودش به پیش می‌رفت، قاعدتا ما دچار این حجم از بدبختی ها و نگونبختی ها نمی‌شدیم.

همواره سد هایی که در برابر قرار گرفت، قدرت های مختلفی که آمدند و با این تشنگی و شهوت آلودگی که نسبت به قدرت داشتند، همه چیز را از آن خود کردند.

ما را هی دورتر و دورتر از آن متن اصلی حرکت خودمان کرد و ما نیاز داریم که حالا با نگاه کردن به فعلیت خود، فعلیت مردم و انسان هایی که اون جامعه رو شکل دادن و ایران رو در مجنون معنا کردن وارد این میدان برای تغیر بشیم.

من در باب این مساله در ویژه برنامه های مختلف صحبت کردم.

از ویژه برنامه انقلاب ایران در نظر بگیرید تا ویژه برنامه های دیگری که در باب موضوعات انقلاب ایران بوده.

اما در اینجا هم سعی میکنم در همین دقایق باقی مونده به صورت موجز دربارش صحبت کنم و در نهایت تشابهاتی که بین جمهوری اسلامی و پهلوی هست ما رو به نقطه ای میرسونه که ما برای فردای خود باید ایده و آرزو و خواسته هایی داشته باشیم.

باید از این جنبه سلبی و انقلاب سلبی خودمون دور بشیم و به دنبال ایجاد باشیم و به دنبال ایجاد باشیم.

به دنبال ساختن باشیم، برای آرزوها به میدان بیاییم نه برای از بین بردن ها.

قاعدتا در دوران پهلوی ها هم جماعتی وجود داشته اند که تمام آرزوشون نبودن پهلوی بود و نبودن پادشاهی بود.

اما برای فردا ایده ی درست، آرزوی درست.

هدف درستی در برابر نداشتن و سرانجامش هم همین نگون بختی ست که امروز دچارش هستیم.

اما ما برای فردای خودمان نیاز داریم که هدف و آرمانی در برابر داشته باشیم.

ما نیاز به امید داریم.

نیاز به بوجود آوردن جنبش ها و حرکت ها داریم.

ما نیاز داریم تا یک ایمانی بوجود بیاوریم، یک هدف مشخصی را بوجود بیاوریم که از تجمیع آرزوها باشد.

من بارها در باب این آرزو ها صحبت کردم.

در باب آزادی صحبت کردم.

ما وقتی در باب آزادی صحبت میکنیم، آزادی تصویری نیست که به کسی ارائه شود.

آزادی یک شیئی نیست که کسی در اختیار داشته باشد و به دیگران بدهد.

آزادی آن انتخاب قانونی است که شما به آن باور دارید.

آن نگاه و آرزویی است که شما در سر پروراند.

خب قاعدتا یک مبنای کلی دارد و آزار نرساندن به دیگران هست.

دیگرانی که در باور من همتای تمام انسان ها، حیوانات و گیاهان هست ولی فارغ از این اون چیزی که ما تعبیر به ازادی میکنیم میتونه برای دیگران اسارت باشه و بالعکس.

پس ما نیاز داریم که اول مفهوم آزادی رو بفهمیم و بعد با آرزوهایی که پیرامون این آزادی در خود داریم و تجمیع این ها به یک ایمان جمعی برسیم و ایمان جمعی که ما رو به یک تغییری در راستای آرزوهای جمعی خودمون برسونه، نه دوباره بر ساختن یک تصویر لگدمال شده، نه دوباره ساختن یک حکومتی بر پایه استبداد با شباهت هایی که به جمهوری اسلامی و یا دوران پهلوی داشته باشه.

یعنی وقتی ما یکی از اون موضوعات مهمی که گریبانمان رو در این چند صد ساله اخیر و در طول تاریخ ایران گرفته، موضوع استبداد بوده، ما باید راهکاری داشته باشیم، آرزویی داشته باشیم در راستای از میان بردن استبداد در راستای اینکه این قدرت رو تقسیم بکنیم، تشریح بکنیم، این قدرت رو در اختیار کسانی قرار بدیم که به اندازه لازم دانش کافی رو داشته باشن و در اختیار یک فرد نباشه، ناظرانی وجود داشته باشه.

عوامل بی شماری که من در کتاب های مختلف خودم از قلمرو آرمانی تا جهان آرمانی دربارش صحبت کردم و در این فرصت کوتاه مجالی نیست که در باب همه شون بتونیم صحبت بکنیم و سعی میکنیم با اشارت هایی از کنارشون بگذریم.

در مجموع موضوع بر این هست که ما نیاز داریم تا به یک ایمان جمعی برای این تغییر برسیم.

مفهوم ایمان جمعی هم تجمیع آرزو های دیگران هست.

همه ی کسانی که در ایران زندگی میکنن و به نوعی خود را شهروند ایران بود با نگاه های متفاوت و متکثری که دارند.

تمامی اقوام، تمامی نگاه ها، تمامی باور ها قاعدتا باید وارد این میدان بشن و از آرزوهای خودشون بگن و در نهایت ما به یک تصویر کلی برسیم که در دلش بتونه تمام این آرزوها زندگی بکنن و هر کس به آزادی خود برسه و حالا با داشتن این ایمان جمعی میتونیم این راه تغییر رو به پیش ببریم.

فردایی که این آزادی برای همه باشه، برابری برای همه باشه نه برای یک قشر خاص، نه برای دوباره یک قبیله ی مشخصی که از این آزادی ها استفاده بکنند.

برابری رو برادر خود بکنند و در اختیار خود داشته باشند.

ما نیاز به فردایی داریم که در دل همگان به اون آزادی های ساخت در ذهن خود برسه و قاعدتا این فردا برای ماست.

با تلاش ما به دست میاد و ما نیاز داریم که با به وجود آوردن اون ایمان جمعی این جنبش ها و حرکات رو بوجود بیاریم.

من در قسمت های مختلف در ویژه برنامه های مختلف پیرامون این مسئله صحبت کردم که وقتی ما در باب این تغییر صحبت میکنیم نیاز به یک نیروی جمعی داریم.

برای داشتن این نیروی جمعی نیاز به بوجود آوردن احزاب داریم.

هر کسی که وارد این چرخه مشخص سیاست میشه باید به فکر بوجود آوردن احزابی باشه.

اصولا انسان ها بدون بوجود آوردن احزاب هیچ چیزی برای گفتن ندارن.

شما در نظر بگیرید فریاد های ما شبانه روز در خیابان، در همه جا.

هیچ قدرتی نخواهد داشت.

شما در نظر بگیرید حتی اگر در یک کارخانه ای هم مشغول به کار باشید، اگر با شرایط حاکم در آنجا مخالفتی داشته باشید، اگر صدای خود را به گوش دیگران برسانید، با آن صدا اتفاق خاصی نخواهد افتاد.

به سادگی شما اخراج خواهید شد و جایگزینی برای شما بوجود خواهد آمد.

اما اگر در همان کارخانه تعداد بیشماری در کنار هم قرار بگیرند، حالا قدرت آنها قدرت بالایی است.

حالا اگر اینها مبدل به هشتاد درصد مردم آن کارخانه و کارگران آن کارخانه بشن حالا دیگه میتونن همه چیز رو تغییر بدن.

حالا میتونن با اعتصاب کمر کارخونه رو بشکنن.

حالا اگر این قدرت رو به رخ بکشونن در نهایت میتونن تغییرات رو حاصل کنن.

پس وقتی ما با نگاه به این مثال میتونیم بفهمیم که چگونه قدرت ما در کنار هم میتواند باعث تغییرات بشه، باید احزابی داشته باشیم تا این قدرت ها در کنار هم قرار بگیره و در نهایت ما رو به جنبش ها و حرکاتی هم نزدیک بکنه.

ما نیاز داریم که امید داشته باشیم.

نیاز داریم که امید خود را در اون ایمان جمعی تصویر شده ببینیم.

اون ایمان جمعی که من دربارش صحبت می کنم به مفهوم مثلا رسیدن به دمکراسی نیست، به مفهوم مثلا رسیدن به آزادی های فردی که امروز دریغ شده مثل حجاب و عناوینی از این دست نیست.

ما نیاز داریم که خواسته های متکثری که وجود داره رو در یک تصویر کلی ارائه بدیم.

همون چیزی که مثلا من در جهان آرمانی بهش باور دارم.

یعنی تجمیع آرزوهایی که انسان ها به واسطه باور های خود بتونن زندگی کنن.

خب قاعدتا جهان آرمانی و اون تصویر کلی ارائه شده پیرامون و جهان میتونه در ایران هم شکل بگیره.

به عنوان یک مثال و یک اشل از اون نگاه کلی در باب جهان.

یعنی هر کس بتونه آرزوی خودش رو در سرزمینی که بهش باور داره به وجود بیاره.

پس قاعدتا وقتی ما داریم در باب این موضوع صحبت میکنیم نیاز هست که بیشتر و بیشتر نزدیک بشیم.

اما قاعدتا پلکان ابتدایی برای این تغییرها همین ایمان داشتن به تغییر هست.

همین دست گذاشتن بر پای خود هست و قبول کردن فاعلیت خود هست.

وارد این چرخه و چرخه شدن برای تغییر هست.

به وجود آوردن این جنبش ها و احزاب هست برای فردایی که آزادی برای همه و برابری برای همه باشه.

قاعدتا در باب این مسئله من در قسمت های مختلف صحبت کردم.

اینجا هم بصورت موجز اشاراتی بهش داشتم.

اما برای بیشتر دونستنش باید کتاب های بیشتری خونده بشه مطالعه بیشتری بشه.

به برنامه هایی به نام جان میتوانید مراجعه کنید که پیرامون این موضوع ها بوده اما بیشتر از اونها میتونید به کتاب های قلمرو آرمانی و جهان آرمانی من هم مراجعه بکنید.

قاعدتا در باب مسئله شباهت های حکومت پهلوی و جمهوری اسلامی میشه بازهم صحبت کرد.

مصادیق بیشتری آورد اما ما همتای تمام برنامه های بهنام جان سعی می کنیم در باب اصول و ریشه ها صحبت کنیم و در این ویژه برنامه هم سعی کردیم صحبت کنیم به امید اینکه فردای روشنی رو در کنار هم و با تلاش های هم بوجود بیاریم.

در این انتهای برنامه دوست دارم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه این راه تغییر شکل بگیره می تونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.

منظور از آثار هم خلاصه برنامه ای به نام جان نمیشه.

من پیش از این که بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر کنم، آرا و افکار و عقایدم رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته ی تحریر درآوردم.

تمامی این عناوین به صورت رایگان در وب‌سایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست.

میتونید با مراجعه به این وب‌سایت این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید این صدا شنیده بشه اون رو با دیگران هم به اشتراک بگذارید.

ممنون که همراه من بودید.

من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان بود.

در پناه آزادی.

پرسش‌هایِ متداول پیرامونِ «ویژه برنامه پادکست به نام جان از پهلوی تا جمهوری اسلامی»

چرا پادکست «به نام جان» نظام پهلوی و جمهوری اسلامی را در یک راستا تحلیل می‌کند؟

چون هر دو نظام علیرغم تفاوت در ظواهر، در بطنِ خود بر پایه انحصارِ قدرت، فرهنگِ اطاعت و سرکوبِ فردیت بنا شده‌اند.

منظور از «فرهنگِ ضدیت» در تحلیل‌هایِ نیما شهسواری چیست؟

تمایلِ کورکورانه جامعه برایِ تطهیر و بازگشت به نظامِ گذشته، تنها به دلیلِ نفرت از نظامِ حاکم، که منجر به تکرارِ چرخه استبداد می‌شود.

راهکارِ پادکستِ به نام جان برایِ خروج از بن‌بستِ سیاسیِ ایران چیست؟

عبور از دوقطبی‌هایِ کاذب، نفیِ انتظار برایِ منجی (دیکتاتور صالح) و روی‌آوردن به مشارکتِ تخصصی و مستقیمِ مردم بر پایه‌یِ جان‌گرایی.

«تاج بر سر جای خود باقی می‌ماند» به چه معناست؟

اشاره به ماندگاریِ ساختارِ قدرتِ مطلقه؛ جایی که پس از انقلاب ۵۷، تنها صاحبِ قدرت تغییر کرد اما انحصار و ستم باقی ماند.

آیا دسترسی به این ویژه‌برنامه‌یِ پادکست رایگان است؟

بله، تمامِ اپیزودها و متونِ پادکستِ به نام جان به صورتِ کاملاً رایگان و دیجیتال برایِ آگاهی‌بخشیِ عمومی منتشر شده‌اند.

چرا نیما شهسواری مخالفِ چاپِ کاغذیِ این تحلیل‌هایِ تاریخی است؟

او قطعِ درختان برایِ تولیدِ کاغذ را «قتلِ طبیعت» می‌داند و معتقد است پیامِ آزادی نباید با آزار رساندن به هیچ جانداری (گیاه) منتشر شود.

آخرین اثر منتشر شده از نیما شهسواری

کتاب‌های ممنوعه و اندیشه‌ای تازه برای گذار به سوی جهان آرمانی

مانیفستی تکان‌دهنده در نقدِ جایگاهِ خودخوانده‌یِ «اشرف‌الانواع» و کالبدشکافیِ تمدنی که بر پایه‌یِ رنجِ جان‌هایِ بی‌دفاع بنا شده است. نیما شهسواری در این اثر، با نقدِ سبوعیتِ پنهان در ذائقه‌یِ مدرن، تنها راهِ رهایی و رسیدن به صلحِ جهانی را عبور از «انسان‌محوری» و بازگشت به اصالتِ جان می‌داند.

هر کتاب، زخمی است بر پیکرِ تمدن انسانی و دریچه‌ای به سوی اصالتِ جان

نیما شهسواری
بنیان‌گذار فلسفه‌ی جان‌گرایی

نیما شهسواری

شاعر، نویسنده و واکاوِ مفاهیم بنیادین هستی. او با باوری عمیق به برابری تمام جان‌ها، آزادی مطلق از جبرها و دسترسی آزاد به دانایی، تمامی آثار صوتی، مکتوب و پادکست‌های خود را به صورت رایگان برای همگان منتشر کرده است.

پورتالِ جامع آثار صوتی نیما شهسواری

روایت‌های شنیداری، پادکست‌ها و اشعار موسیقیایی؛ همگی در یک نگاه. برای شنیدن، آگاهی و جان‌گرایی.

پادکست‌هایِ اندیشه
گوش‌سپردن به طنینِ بیداری و تحلیل‌هایِ انتقادی

قرآن، سند نهایی ظلم، فراتر از یک عنوان، فراخوانی است برای مواجهه‌ای بی‌پرده با متنی که قرن‌هاست سایه‌ی سنگین خود را بر زیست‌جهان ما افکنده است. در این بخش از مجموعه پادکست به نام جان، ما به دنبال واکاوی ریشه‌هایی هستیم که در کتاب گواه ظلم به تفصیل به آن‌ها پرداخته شده است.

این نوشتار و گفتار، نه یک نقد سطحی، بلکه یک مانیفست هستی‌شناختی در دفاع از حرمت جان است. زمانی که متن، ادعای لایتغیر بودن می‌کند و با سلاح خاتمیت، راه را بر هرگونه تکامل فکری می‌بندد، «انسان» به ابزاری در خدمتِ ایدئولوژی مبدل می‌گردد. ما در اینجا از ستمی سخن می‌گوییم که با نام قدسیت، تازیانه را بر تنِ حقیقت و آزادی فرود آورده است.

ورود به آرشیو کامل این بخش
تازه‌ترین آثار منتشر شده در این ژانر
ریشه‌ها و گواه ظلم

ریشه‌ها و گواه ظلم

اپیزود سوم : قرآن، سند نهایی ظلم
کتاب‌هایِ صوتی
روایتِ شنیداری مکتوبات و تحقیقاتِ نیما شهسواری

کتاب صوتی رویا بخش چهارم، فراتر از یک روایت داستانی، ترسیم‌گرِ نقشه‌ی راهی برای خروج از بن‌بست‌های تاریخی و رسیدن به قلمرو اختیار است. نیما شهسواری در این بخش، ما را به تماشای دیالکتیک میان آزادگان بیدار و ساختارهای صلب قدرت می‌برد؛ جایی که «جان» نه به عنوان یک مفهوم بیولوژیک، بلکه به مثابه یگانه خط قرمز خلقت بازتعریف می‌شود.

در این مانیفست شنیداری، جهان آرمانی ثمره‌ی سرکوب یا حذف نیست، بلکه برآمده از تکثر آرمان‌هایی است که در قاعده‌ی بنیادین عدم آزار به وحدت می‌رسند. این متن، رویاروییِ صادقانه‌ای است با ابزارهای سرکوب استبداد—از تهمت دیوانگی تا زنجیر فقر—و نویدبخش لحظه‌ای است که حتی نگهبانانِ ظلم، طعمِ شیرینِ اختیار را چشیده و سلاح‌های خود را به پای «حقیقت» زمین می‌گذارند.

ورود به آرشیو کامل این بخش
تازه‌ترین آثار منتشر شده در این ژانر
اشعارِ صوتی
آواهایی از بطنِ واژه‌هایِ رزم و ایستادگی

مسکین رهایی نشود آزاده؛ این نخستین تازیانه بر پیکره‌ی رخوت و بندگی است. نیما شهسواری در این سروده که از بطن کتاب قیام برآمده، به کالبدشکافی ملتی می‌پردازد که میان حقارت و بندگی در نوسان است. این متن، یک تعارف ادبی نیست؛ بلکه رویارویی مستقیم با تلخیِ حقیقتی است که در آن، «ترس» به عنوان بزرگترین مانعِ آبادانی و رهایی معرفی می‌شود.

در جهان‌بینی جهان آرمانی، آزادی امری بخشیدنی نیست، بلکه دریافتنی است. هنگامی که دست‌ها به جای کنشگری، در طلبِ ایمان از «خدایان بی‌جان» به هوا می‌روند، نتیجه‌ای جز بازتولیدِ ستم حاصل نخواهد شد. این اثر، دعوتی است به بریدن از ترس و فهمِ این نکته که آزادی، تنها از مسیرِ صیانت از جان و مسئولیت‌پذیری هستی‌شناختی می‌گذرد.

ورود به آرشیو کامل این بخش
تازه‌ترین آثار منتشر شده در این ژانر
شعر و موسیقی
تلفیقِ آگاهی و هنر در سروده‌هایِ نوین

این شعر شعور است و بگو جان شعار است؛ این آغازگرِ طغیانی است که از کلمه فراتر رفته و به ساحتِ عمل درآمده است. نیما شهسواری در قطعه‌ی «شعار» که فصلی از کتاب رزم‌نامه محسوب می‌شود، شعر را نه به عنوان ابزاری برای سرگرمی، بلکه به مثابه صدای لالانِ دیار و فریادِ غرورِ در گلو مانده ترسیم می‌کند.

در این اثر، موسیقی هوش مصنوعی با کلامی که علیه تحجر و خدایانِ قهار می‌شورید، در هم آمیخته تا ندای دلِ جاندار و عیار را به گوشِ «انسان خواب» برساند. این محتوا، دعوتی است به ایستادگیِ چناروار و برچیدنِ غباری که قرن‌هاست بر روی حقیقتِ جان نشسته است. ما در اینجا از تکثیرِ بیداری سخن می‌گوییم؛ بیداری‌ای که از یک تن آغاز شده و اکنون به هزاران رسیده است.

ورود به آرشیو کامل این بخش
تازه‌ترین آثار منتشر شده در این ژانر
در حال بارگذاری...
راهنمای تکمیل پروفایل
📖
زندگی‌نامه

معرفی کوتاه از خودتان که برای همه کاربران قابل مشاهده است

🌍
اطلاعات شخصی

کشور: فقط مدیران می‌بینند • تاریخ تولد: به صورت سن نمایش داده می‌شود

💭
باورهای فکری

انتخاب‌های شما درباره‌ی هستی، اخلاق و جامعه - همیشه قابل تغییر

📱
راه‌های ارتباط

لینک شبکه‌های اجتماعی و وبسایت شما در پروفایل عمومی نمایش داده می‌شوند

⚙️
مدیریت حساب

ویرایش نام، ایمیل، رمز عبور - امکان فعالیت ناشناس

راهنمای تکمیل پروفایل
📖
زندگی‌نامه

معرفی کوتاه از خودتان که برای همه کاربران قابل مشاهده است

🌍
اطلاعات شخصی

کشور: فقط مدیران می‌بینند • تاریخ تولد: به صورت سن نمایش داده می‌شود

💭
باورهای فکری

انتخاب‌های شما درباره‌ی هستی، اخلاق و جامعه - همیشه قابل تغییر

📱
راه‌های ارتباط

لینک شبکه‌های اجتماعی و وبسایت شما در پروفایل عمومی نمایش داده می‌شوند

⚙️
مدیریت حساب

ویرایش نام، ایمیل، رمز عبور - امکان فعالیت ناشناس

در دسترس نبودن لینک

در حال حاضر این لینک در دسترس نیست

بزودی این فایل‌ها بارگذاری و لینک‌ها در دسترس قرار خواهد گرفت

در حال حاضر از لینک مستقیم برای دریافت اثر استفاده کنید

راهنما
راهنمایی‌های لازم برای استفاده از لینک‌های موجود در صفحه...

این آیکون در صفحه‌ی پیش رو برای دانلود مستقیم فایل‌ها از سرورهای وب‌سایت رسمی جهان آرمانی تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما می‌توانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.

این آیکون در صفحه‌ی پیش رو برای دانلود با لینک کمکی از سرورهای Google Drive تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما می‌توانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.

این آیکون در صفحه‌ی پیش رو برای دانلود با لینک کمکی از سرورهای One Drive تعبیه شده است،  با کلیک بر روی این گزینه شما می‌توانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.

این آیکون در صفحه‌ی پیش رو برای دانلود با لینک کمکی از سرورهای Box Drive تعبیه شده است،  با کلیک بر روی این گزینه شما می‌توانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.

این آیکون در صفحه‌ی پیش رو به شما اطالاعاتی پیرامون اثر خواهد داد، مشخصات اصلی اثر در  این صفحه تعبیه شده است و شما با کلیک بر این آیکون به بخش مورد نظر هدایت خواهید شد. 

شما با کلیک روی این گزینه به بخش مطالعه آنلاین اثر هدایت خواهید شد، متن اثر در این صفحه گنجانده شده است و با کلیک بر روی این آیکون شما می‌توانید به این متن دسترسی داشته باشید

در صورت مشاهده‌ی هر اشکال در وب‌سایت از قبیل ( خرابی لینک‎‌های دانلود، عدم نمایش کتب به صورت آنلاین و … ) با استفاده از این گزینه می‌توانید ایراد مربوطه را با ما مطرح کنید.

راهنما
راهنمایی‌های لازم برای استفاده از لینک‌های موجود در صفحه...

این صفحه دارای لینک‌های بسیاری است تا شما بتوانید هر چه بهتر از امکانات صفحه استفاده کنید.

در پیش روی شما چند گزینه به چشم می‌خورد که فرای مشخصات اثر به شما امکان می‌دهد تا متن اثر را به صورت آنلاین مورد مطالعه قرار دهید و به دیگر بخش‌ها دسترسی داشته باشید،

شما می‌توانید به بخش صوتی مراجعه کرده و به فایل صوتی به صورت آنلاین گوش فرا دهید و فراتر از آن فایل مورد نظر خود را از لینک‌های مختلف دریافت کنید.

بخش تصویری مکانی است تا شما بتوانید فایل تصویری اثر را به صورت آنلاین مشاهده و در عین حال دریافت کنید.

فرای این بخش‌ها شما می‌توانید به اثر در ساندکلود و یوتیوب دسترسی داشته باشید و اثر مورد نظر خود را در این پلتفرم‌ها بشنوید و یا تماشا کنید.

بخش نظرات و گزارش خرابی لینک‌ها از دیگر عناوین این بخش است که می‌توانید نظرات خود را پیرامون اثر با ما و دیگران در میان بگذارید و در عین حال می‌توانید در بهبود هر چه بهتر وب‌سایت در کنار ما باشید.

شما می‌توانید آدرس لینک‌های معیوب وب‌سایت را به ما اطلاع دهید تا بتوانیم با برطرف کردن معایب در دسترسی آسان‌تر عمومی وب‌سایت تلاش کنیم.

در صورت بروز هر مشکل و یا داشتن پرسش‌های بیشتر می‌توانید از لینک‌های زیر استفاده کنید.

راهنما
راهنمایی‌های لازم برای استفاده از لینک‌های موجود در صفحه...

این آیکون در صفحه‌ی پیش رو برای دانلود مستقیم فایل‌ها از سرورهای وب‌سایت رسمی جهان آرمانی تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما می‌توانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.

این آیکون در صفحه‌ی پیش رو برای دانلود با لینک کمکی از سرورهای Google Drive تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما می‌توانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.

این آیکون در صفحه‌ی پیش رو برای دانلود با لینک کمکی از سرورهای One Drive تعبیه شده است،  با کلیک بر روی این گزینه شما می‌توانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.

این آیکون در صفحه‌ی پیش رو برای دانلود با لینک کمکی از سرورهای Box Drive تعبیه شده است،  با کلیک بر روی این گزینه شما می‌توانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.

این آیکون در صفحه‌ی پیش رو برای مطالعه‌ی آنلاین در بستر وب‌سایت جهان آرمانی تعبیه شده است، اگر به هر دلیل تمایل به مطالعه‌ی آنلاین بدون دریافت کتاب را دارید می‌توانید از این بستر استفاده کنید.

شما با کلیک روی این گزینه به بخش نظرات هدایت خواهید شد، می‌توانید با فعالیت در این بخش و امکانات موجود در این بستر، نقدها، بحث‌ها، نظرات، انتقادات و پیشنهادات خود را با ما مطرح کنید.

در صورت مشاهده‌ی هر اشکال در وب‌سایت از قبیل ( خرابی لینک‎‌های دانلود، عدم نمایش کتب به صورت آنلاین و … ) با استفاده از این گزینه می‌توانید ایراد مربوطه را با ما مطرح کنید.

ارسال گزارش خرابی
توضیحات

پر کردن بخش‌هایی که با علامت قرمز رنگ مشخص شده است الزامی است.

عنوانی برای گزارش خود انتخاب کنید

تا ما با شناخت مشکل در برطرف‌ کردن آن اقدامات لازم را انجام دهیم.

در صورت تمایل می‌توانید آدرس ایمیل خود را درج کنید

تا برای اطلاعات بیشتر با شما تماس گرفته شود.

آدرس لینک مریوطه که دارای اشکال است را با فرمت صحیح برای ما ارسال کنید!

این امر ما را در تصحیح مشکل پیش آمده بسیار کمک خواهد کرد

فرمت صحیح لینک برای درج در فرم پیش رو به شرح زیر است:

https://idealistic-world.com/poetry

در متن پیام می‌توانید توضیحات بیشتری پیرامون اشکال در وب‌سایت به ما ارائه دهید.

با کمک شما می‌توانیم در راه بهبود نمایش هر چه صحیح‌تر سایت گام برداریم.

با تشکر ازهمراهی شما

وب‌سایت رسمی جهان آرمانی

ثبت آثار
توضیحات

پر کردن بخش‌هایی که با علامت قرمز رنگ مشخص شده است الزامی است.

در هنگام درج بخش اطلاعات دقت لازم را به خرج دهید زیرا در صورت چاپ اثر شما داشتن این اطلاعات ضروری است

بخش ارتباط، راه‌هایی است که می‌توانید با درج آن مخاطبین خود را با آثار و شخصیت خود بیشتر آشنا کنید، فرای عناوینی که در این بخش برای شما در نظر گرفته شده است می‌توانید در بخش توضیحات شبکه‌ی اجتماعی دیگری که در آن عضو هستید را نیز معرفی کنید.     

شما می‌توانید آثار خود را با حداکثر حجم (20mb) و تعداد 10 فایل با فرمت‌هایی از قبیل (png, jpg,avi,pdf,mp4…) برای ما ارسال کنید،

در صورت تمایل شما به چاپ و قبولی اثر شما از سوی ما، نام انتخابی شامل عناوینی است که در مرحله‌ی ابتدایی فرم پر کرده‌اید، با انتخاب یکی از عناوین نام شما در هنگام نشر در کنار اثرتان درج خواهد شد.

پیش از انجام هر کاری پیشنهاد ما به شما مطالعه‌ی قوانین و شرایط وب‌سایت رسمی جهان آرمانی است برای این کار از لینک‌های زیر اقدام کنید.

دعوت به همکاری
توضیحات

پر کردن بخش‌هایی که با علامت قرمز رنگ مشخص شده است الزامی است.

در هنگام درج بخش اطلاعات دقت لازم را به خرج دهید زیرا در صورت چاپ اثر شما داشتن این اطلاعات ضروری است

بخش ارتباط راه‌هایی است که می‌توانید با درج آن ما را با نمونه آثار خود آشنا کنید، دقت داشته باشید که این اطلاعات را به درستی درج کنید زیرا تنها راه ارتباطی ما در آینده با شما همین اطلاعات خواهد بود

شما می‌توانید آثار خود را با حداکثر حجم (20mb) و تعداد 10 فایل با فرمت‌هایی از قبیل (png, jpg,avi,pdf,mp4…) برای ما ارسال کنید،

در صورت تمایل شما به چاپ و قبولی اثر شما از سوی ما، نام انتخابی شامل عناوینی است که در مرحله‌ی ابتدایی فرم پر کرده‌اید، با انتخاب یکی از عناوین نام شما در هنگام نشر در کنار اثرتان درج خواهد شد.

پیش از انجام هر کاری پیشنهاد ما به شما مطالعه‌ی قوانین و شرایط وب‌سایت رسمی جهان آرمانی است برای این کار از لینک‌های زیر اقدام کنید.