سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان هاست با شماست.
این قسمت پنجم از ویژه برنامه ای از پهلوی تا جمهوری اسلامی است و ما قراره تو این قسمت در باب تبلیغات و اسطوره سازی صحبت کنیم.
ممنون که همراه من هستید.
خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص ما در باب جمهوری اسلامی و دودمان پهلوی و شاهنشاهی پهلوی صحبت کردیم.
در باب نقاط تشابهی که دارن گاها در باب تفاوت ها هم صحبت کردیم.
اما هدف اصلی این نگاه واقع گرایانه هست.
در باب این دو ساختار سیاسی که بر ایران حکومت کردند و همواره هم مردمانی عاصی رو در بر داشته، قرار بر این هست که ما واقعیت ها رو بهتر ببینیم و نقاط تشابه این دو حکومت رو بیشتر بشناسیم تا دوباره محکوم به تکرار اشتباهات گذشته ی خود نباشیم.
امروز در جهانی زندگی میکنیم که جماعتی به پیش اومدن و در اون تحجر پرستی خودشون مدام با استفاده و سوءاستفاده از احساسات مردم که بر پایه اون فرهنگ ضدیت و نفرتی که از جمهوری اسلامی هست میخوان این تصویر تازه رو ارائه بدن و این همبستگی رو با اون حکومت گذشته ارائه بدن.
اما ما نیاز داریم که این واقعیت ها رو بهتر بشناسیم و اصولا بدونیم که اگر انقلابی اتفاق افتاد در سال 57 قاعدتا در امتداد خواسته های جمعی مردم ایران از دوران مشروطه بود و فرای اون به واسطه ناهنجاری ها و کژی ها و زشتی ها و ظلم ها و نابرابری هایی که وجود داشت اتفاق افتاد.
نه بر پایه مثلا خیالاتی که ما تصور کنیم یک سری نیروهای بیگانه بودن دست به دست هم دادن و این نگاه های دایی جان ناپلئونی وجود داره که حالا ما بگیم بله مردم هیچ کاری نکردن و این انقلاب هم توسط خارجی ها اتفاق افتاد.
امروز داریم مواجه میشیم با این تعبیر و تفسیر هایی که ارائه میشه.
همون جماعتی که اینگونه تحجر پرست هست و به دنبال دوباره تصویر سازی از اون دوران شکوهمند همتای خود پهلوی ها که پی در پی آن تصویر سازی از دوران هخامنشیان بودند.
حالا اینا هم دارن همون تصویر رو دوباره ارائه میدن.
ما باید مقداری از اینها فاصله بگیریم و دنیا رو آنگونه که بوده و اون تاریخی که اتفاق افتاده ببینیم و این تشابهات رو هم باهاش رو به رو باشیم.
در قسمت های مختلف این ویژه برنامه سعی کردیم در باب عناوین مختلف این تشابهات صحبت کنیم و توی این قسمت هم قاعدتا سعی میکنیم در باب عناوین دیگری که باقی مانده بیشتر صحبت کنیم تا در نهایت به یک جمع بندی پیرامون این موضوع برسیم.
موضوعی که موضوع قابل اهمیتی هست چرا که نه تنها زیست امروز ما رو دربرگرفته بلکه در باب آینده ما هم تاثیر گذار خواهد بود.
در باب این فرهنگ ضدیت بارها و بارها در قسمت های مختلف برنامه ای به نام جان هم صحبت کردم.
اینکه وقتی ما از یک نیروی متشکل قدرتمندی که از ما قدرت بیشتری داره کینه ای به دل داریم، نفرتی در وجود داریم و همه وجود ما نفی این قدرت در برابر هست.
تفاوتی نمیکنه یک نگاه دینی و مذهبی باشه، یک حکومت حاکم باشه و یا هر نوع نگاهی.
حتی در زندگی های فردی و شخصی ما هم داستان به همین شکل هست.
وقتی ما اینگونه پر از نفرت نسبت به این قدرت در برابر که اتفاقا قدرت غالب هست و از ما توان بیشتری داره میشیم رو میاریم به فرهنگ ضدیت.
یعنی هر چیزی که از قدرت در برابر می بینیم رو سعی میکنیم برعکسش رو عمل کنیم، برعکسش رو پیاده کنیم، یک نگاهی دقیقا برعکس اون داشته باشیم و فکرمون رو اتفاقا بر عکس اون تصور کنیم.
در باب جمهوری اسلامی هم قاعده به همین سمت و سو پیش رفته.
یعنی جمهوری اسلامی که پر از مردمی هستن در برابرش که پر از نفرت هستن ازش بیزارند.
به خاطر اتفاقات ریز و درشت و ظلمت های بی پایانی که ارائه داده در طول این سالیان حالا این فرهنگ ضدیت گره میخوره با دوران پهلوی.
یعنی دوران پهلوی که شاید بزرگترین نماد ضدیت با جمهوری اسلامی تصور بشه و دقیقا اون نقطه عکس رو داره تصویر تصور کنید و حالا جماعتی باشن که بخوان دقیقا با اون فرهنگ ضدیت و آویزان شدن به اون فرهنگ ضدیت بیان و یک پرچم تازه رو علم کنن.
این پرچم هم تصاویری از پهلوی ها در خودش داشته باشه.
اما ما نیاز داریم که واقعیت ها رو بدونیم که چرا این مردم تا این حد به ستوه اومدن.
چه در دوران پهلوی اول، چه در دوران پهلوی دوم و در نهایت انقلابی که شکل گرفت.
ما باید بیشتر در باب این ها بدونیم.
در این ویژه برنامه هم سعی بر این نشده که در باب تک تک این مصادیق تاریخی صحبت بشه بلکه قرار هست که در باب کلیات صحبت بشه.
در این قسمت خاص هم باز میخواییم بریم سمت اسطوره سازی ها و تبلیغات در این دو دوران مختلف صحبت بکنیم.
ما وقتی در باب قهرمانسازی صحبت میکنیم در دوران پهلوی ها و در دوران جمهوری اسلامی ما مواجه شدیم با یک پادشاه، یک قدرتمند، یک امیر، یک ولی و هر نوع اسمی که بتونیم روش بزاریم.
یعنی تفاوتی نمیکنه ما به او امپراطور بگیم یا رییس جمهور.
در مجموع کسی که قدرت بی واسطه ای رو در اختیار داره پاسخگویی در برابر کسی نداره رو ما می تونیم ازش این تصویر رو ارائه بدیم.
حالا چه در دوران پهلوی ها و چه در دوران جمهوری اسلامی با همین عنوان مشخص روبرو بودیم.
یعنی ما وقتی با ولایت فقیه روبرو میشیم همون تصویر پادشاه هست که حالا جنبه های شرعی بیشتری به خود گرفت.
حتی شاید قدرتش از پادشاه هم بیشتر باشه چرا که حالا داره احکام شرعی رو به پیش میبره و مشروعیت خودش رو از یک دستگاه آسمانی و الهی میگیره و الی آخر.
این داستان که همه ما در باره اش میدونیم.
اما موضوع مهم در این داستان این قهرمان سازی هست.
ما در باب ابعاد مختلفش در قسمت های گذشته این ویژه نامه صحبت کردیم.
حالا میخوایم یه مقداری نزدیک به این مفهوم قهرمان سازی بشیم.
ما چه در دوران پهلوی و چه در دوران جمهوری اسلامی یک تصویر ماورایی رو نسبت به این رهبر ها داشتیم.
یعنی مدام برای ما تصویری ارائه میشد از یک رهبر فرزانه، عادل، دانا، عاقل، مهربان و تمام صفت های خوبی که ما در جهان میشناسیم.
همتای همان تصویری که در باب خدا در دل ادیان و یا در دل مردم عامی تصویر میشود.
یعنی شما وقتی مواجه میشوید با خدا، تمام صفت های خوب جهان مختص اوست.
حالا چه این از یک دین مشخصی مثل اسلام سرچشمه بگیرد و یا در دل یک جماعتی در یک روستای دوردستی در یک کشور دوردستی وجود داشته باشد.
هر صفت خوبی را که این ها در دل پرورش دادند منتسب به این خدای مشخص میدانند.
حالا وقتی مواجه میشویم با این دو حکومت، به واسطه این که این ها دارند همان خدا را تصویر در این نوک هرم و این سیستم ساخته میکنند، تمام القاب خوب را هم به آن نسبت میدهند.
و شروع این قهرمان سازی ها را شما میتوانید ببینید.
اگر برمیگردید و رجوع می کنید به دوران پهلوی ها مواجه میشوید با یک پدر ملتی که همه چیز را میدونه و فرزانه هست.
همه جنبه های خوب رو در خود داره.
شجاعت بی بدیل و قدرت بی بدیل و الی آخر ماجرا.
حالا این قهرمان فرزانه اومده تا جهان ما رو تغییر بده.
شما یک بار به ادبیات کسانی که خود را منتسب به پهلوی ها میدانند یا دل در گرو این نگاه دارند هم گوش بدید مواجه میشید با هم.
اصولا اینها مثلا رضا شاه را پدر ملت میدونن یا تصویری ارائه میدن که بله این اومد تا ایران رو نجات بده از زیر بار این حجم از عقب ماندگی ها در صورتی که هیچ کدوم از این ها رجوع نمیکنن به مجلس ایران، به مجلسی که به واسطه فریاد های مردم شکل گرفت، به اون انقلاب مشروطه، خواست هایی که وجود داشت و تمام این خواست ها و انباشت خواست ها که در نهایت میخواست ایران رو به سمت مدرنیسم به درستی پیش ببره، این بار از پایین به بالا با تمایل مردم، با تلاش های مردم.
اما ما مواجه میشیم با این قهرمان سازی که مدام داره در باب مثلا رضا شاه اتفاق میفته.
هر صفت خوبی که در جهان وجود داره بلافاصله منتصب میشه به رضا شاه.
در برابرش باید یک دیو پلید بد چهره و خونخواری هم وجود داشته باشه که میتونن.
جمهوری اسلامی رو به عنوان این مترسک در برابر خود قرار بدن و مثلا خمینی رو سیبل بکنن و مدام رضا شاه رو بکوبن تو سر خمینی.
از اون سمت هم داستان به همین شکله.
یعنی تفاوتی نمیکنه.
حالا وقتی میریم سمت جمهوری اسلامی هم داستان به همین شکل هست.
جمهوری اسلامی یک رهبر فرزانه، داعیه دار و نمیدونم انتها که در تمام دنیا در اختیار اوست.
امت اسلامی نشسته اند دست به دعا.
ببینن علیحضرت چه میفرمایند.
این رهبر با کمالات فرزانه، با بصیرت آمده تا بر رعیت های خودش یک نگاه و نیم نظری هم داشته باشه.
او با خدا صحبت میکنه.
نائب امام زمان به صورت مستقیم داره با امام زمان ارتباط میگیره و داستان هایی که همه ما دربارش شنیدیم.
حالا در برابر این هم ما نیاز داریم یک دشمنی، یک دیو، یک دیو سه سر تصویر کنیم که حالا هی مدام میبینید یک بار دشمن خارجی مثل آمریکا و اسراییل را علم میکنند و یک بار هم میان در باب پهلوی ها صحبت میکنند و شروع میکنند سیاهنمایی هایی که پیرامون پهلوی وجود داشته.
از تمام شایعات و گفته ها و نگفته ها و شنیده ها و نشنیده ها استفاده میکنند برای تحمیق مردم.
برای اینکه این دشمن رو بالا و بالاتر ببرند تا به جایگاه قدسی خودشون یک ارزش بالاتری بدن.
پس ما وقتی در باب این قهرمان سازی ها صحبت میکنیم عینا در دو حکومت داره اتفاق می افته.
عینا هر دو حکومت از همین داستان استفاده میکنند چراکه تمام ساختار های اینگونه حکومت های مستبد و توتالیتر درطول تاریخ یکسان بوده.
همه این ها سعی میکنن از یک بازی مشخصی استفاده بکنن.
شما وقتی مواجه میشید مثلا با دوران نازی ها هم داستان به همین شکل است.
پیشوایی که مثلا هیتلر باشه تعبیر و تصویر میشه به یک رهبر فرزانه بزرگی که قرار هست جهان رو تغییر بده و حتی فهم و درک اون رو هم نداریم.
اصلا در اون اندازه نیستیم که بتونیم بفهمیم.
حالا وقتی مواجه میشید با رضاشاه، با محمدرضاشاه، با خمینی و خامنه ای.
داستان به همین شکل هست.
اون حواریون که به عنوان طاعت گر در جایگاهی قرار گرفته اند که او را بپرستند و مریدان او باشند، وارد دایره میشوند برای ستایش او و برای بزرگداشت او.
و همین قهرمان سازی ها هم اتفاق می افتد و در تاریخ هم همواره به همین شکل بوده و این داستانی نخ نما هست که در دل این حکومت های توتالیتر وجود دارد.
پس یکی از ارکان مهم و نزدیکی که ما را به شباهت های جمهوری اسلامی و قاعدتا خاندان پهلوی میرسونه همین قهرمان سازی هاست.
در کنار اون همین نگاه بالا به پایین هست.
این اطاعت گری و تزریق اطاعت گری در دل مردم هست که قاعدتا از فرهنگ خدا برمیاد.
اما این ها هم سوءاستفاده کردن و این رو بیشتر و بیشتر در دل مردم خوروندن.
این جایگاهی که اصولا پاسخگو نیست، این جایگاهی که همه قدرت برای اوست، این جایگاهی که توسط مردم انتخاب نمی شه، مشروعیت خودش رو از مردم نمیگیره و داستان هایی که ما در قسمت های گذشته هم دربارش صحبت کردیم.
ما وقتی رو به رو میشیم با این تشابهات یکی از چیز های مهم تاریخ نگاری رسمی این دو کشور هست.
یعنی شما وقتی در باب ایران صحبت می کنید انگار دارید در باب دو کشور متفاوت صحبت می کنید.
من اشاراتی کردم به این دو کشور.
انگار وقتی در باب دوران پهلوی صحبت می کنید، وقتی در باب جمهوری اسلامی صحبت می کنید دو کشور متفاوت هستن با جغرافیای متفاوت، مردم متفاوت.
اصولا این تاریخ نگاری رسمی این دو کشور دو تاریخ نگاری متفاوت از هم هست که گویی ما داریم درباره دو کشور متفاوت صحبت می کنیم در صورتی که واقعیت یکتاست، یکسان هست.
ما نمی تونیم واقعیت رو واژگون کنیم نمیتونیم دو واقعیت همزمان داشته باشیم اما وقتی رجوع می کنید به اون تاریخ نگاری رسمی در این دوران ها همواره با این موضوعات روبه رو میشید.
تفاوت چندانی هم در دوران پهلوی با دوران جمهوری اسلامی نیست.
شما اگر یک بار به هر کدوم از اتفاقات مهم و رخداد هایی که اتفاق افتاده یعنی شما مثلا پانزده خرداد قبل از انقلاب رو در نظر بگیرید یا مثلا بیاید بیست و هشت مرداد رو در نظر بگیرید یا بعد از انقلاب اتفاقات سال 88 نود و هشت همین 1357 و تمام اتفاقاتی که در طول این تاریخ افتاده رو اگر در نظر بگیرید یک تاریخ نگاری رسمی وجود داره توسط جمهوری اسلامی، توسط نظام پهلوی و بعد در برابرش و به موازات او.
حالا تاریخ نگاری های مستقلی هست که اصولا داره یک داستان دیگه ای رو تعریف می کنه.
انگار ما داریم در باب دو کشور متفاوت صحبت می کنیم و این پروپاگاندایی ست که این حکومت ها ازش استفاده میکنن تا با تبلیغات خودشون خودشان یک تاریخنگاری رسمی داشته باشن و اون رو به خورد مردم بدن.
یکی از اون المان های مشخص در حکومت های توتالیتر که در هر دوی این حکومت ها یکسان هست.
یعنی شما وقتی به دوران پهلوی رجوع میکنید، در باب 28 مرداد تک تک اتفاقاتی که میفته، صحبت هایی که گفته میشه و در نهایت چیزهایی که نوشته میشه در راستای سفید شویی و سفید سازی حکومت وقت هست.
در راستای از میان بردن تمام نام ها و نگاره های اون دوران هست.
یعنی شما اگر مواجه میشید مثلا با مصدق شرایط به همین منوال هست.
بلافاصله دادگاه نظامی تشکیل شدنش بلافاصله تبعید شدن و حصر خانگی مصدق بلافاصله ممنوع بودن.
گفتن نام مصدق و نگاه مصدق در حالی که مصدق یک نشانه است.
اما موضوع مهم برای ما نزدیکی و قرابت این دو حکومت هست که تا چه اندازه شبیه به هم هستن؟
تا چه اندازه رفتارهایی شبیه به هم انجام دادن؟
خب ما اگر بخواهیم یک نگاه کلی داشته باشیم قاعدتا تفاوت های بیشماری هم در بین این دو حکومت هست.
مثلا وقتی ما نزدیک به مسائلی همتای آزادی فردی میشویم، بله قاعدتا حکومت پهلوی در باب آزادیهای فردی خب کمتر مردم را اذیت کرده، کمتر ممانعت برایشان بوجود آورده.
اما وقتی داریم در باب یک ساختار کلی صحبت میکنیم با تمام اجزای خودش، حالا میبینیم که تا چه اندازه عناوین مختلف به هم نزدیک هست.
خب بلافاصله برای مغلطه گری میتوانند این جماعت متحجری که باورمند به این نوع نگاه ها هستند بیایند و اذعان بکنند.
بله ما آزادی های فردی زیادی داشتیم اما اینها نقض کننده ی نگاه هایی که ما داریم دربارش صحبت میکنیم نیست.
یعنی اگر در باب قهرمانسازی صحبت میکنیم همتای هم بوده.
اگر در باب تاریخ نگاری رسمی صحبت میکنیم، همتای هم بوده.
اگر در باب این تبلیغات و پروپاگاندا برای کشاندن و نشاندن صحبت های خود و در گوش مردم کردن این کذب ها و دروغ ها و ریا ها در نهایت به جای راستین بودن و حقیقت، همتا و یکسان هست.
فارق از این شما مواجه میشید با اسطوره های خلق شده در دل این دو نگاه متفاوت.
یعنی شما وقتی میرید و نزدیک به مفهوم جمهوری اسلامی میشید میبینید که در دل خود در داستان خود داری یک تصویر تازه ای.
ارائه یک تصویر از فردای روشن امت اسلامی.
حالا قرار هست که جمهوری اسلامی بیاد و این کمربند شیعی رو یکپارچه بکنه و اسرائیل رو از صفحه روزگار محو بکنه.
یک قدرت تازه ای به وجود بیاره و این امت اسلامی پادشاه جهان بشن.
یعنی بلافاصله شما مواجه میشید با این اسطوره سازی ها و خلق شدن این اسطوره.
تازه این نگاهی که پر از امید و آرزوست برای به دست آوردن فردا هیچ وقت به دنبال یک زندگی معمول و معقول برای این که شهروندان بتونن راحت تر زندگی بکنند نیستند.
جمهوری اسلامی هیچ وقت نبوده.
از همون ابتدا هم نبوده.
یعنی شما وقتی مراجعه میکنید به جنگ ایران و عراق هم می بینید که بلافاصله بعد از اینکه میتونست شرایط آسوده بشه این آرامش و صلح برقرار بشه.
حالا اون جماعت هستن که دارن صحبت از گرفتن اسراییل و برگردوندن قدس به فلسطین و این صحبتها میکنن ولی شما مواجه میشید با این اسطوره سازی که در نهایت ما رو به امروز میرسونه که در باب این امت اسلامی و هلال شیعی و این جنگ طلبی که در برابر کشور های بیگانه وجود داره و در نهایت ایران رو هم به این شرایط اسفناک رسونده.
اینکه ما اگر بخواهیم در باب این اتفاقات صحبت بکنیم در باب درست و دروغ بودن مثلا حکومت اسراییل صحبت بکنیم موضوع بحث ما نیست.
موضوع این نگاهیست که در دل جمهوری اسلامی وجود داره و به آن هم پایبند هستند.
برگرفته از همون ایدئولوژی هست.
وقتی رجوع می کنید به دوران پهلوی هم باز نگاه به همین شکل هست.
ساختن تمدن بزرگ، رسیدن به ایران یکپارچه، قدرتمند شدن ایران برای باشکوه شدن و برگشتن به دوران اوج هخامنشیان و عناوینی از این دست یعنی دوباره اون خلق تمدن وجود داره.
اصولا قرار هست که ما از زندگی و ریل واقعی و حقیقی این دنیا دور بشیم.
بریم وارد یه دنیای خیالی بشیم برای رسیدن به آینده.
یعنی قرار هست ما حال خود را هزینه کنیم برای فردایی نامشخص و نامعلوم.
چه در دوران پهلوی ها و چه در دوران جمهوری اسلامی.
خب قاعدتا دوز این ها با هم متفاوت هست.
قاعدتا در دوران جمهوری اسلامی تبدیل به یک جنون ادواری و بزرگ و غیر قابل مهار شده.
اما در دوران پهلوی ها خب قاعدتا این کمرنگ تر بوده اما وجود داشته.
موضوع سر شباهت هایی هست که در این حکومت وجود داشتن.
یعنی همتای اون قهرمان سازی که در هر دو وجود داشته، همتای اون تاریخ نگاری رسمی که در هر دو وجود داشته.
در باب خلق کردن این اسطوره و رسیدن به فردایی نامشخص و نامعلوم به هزینه امروز و حال.
در هر دوی این دو حکومت ها وجود داشته و شما میتوانید نشانه هایش را هم ببینید.
حتی وقتی نزدیک به کسانی که پهلوی دوست هستند و پهلوی پرست هستند هم میشوید میبینید که یک عده ای بلافاصله با همان تئوری های مشخص در باب این صحبت میکنند که بله پهلوی دوم در برابر حکومتهای غربی ایستاد.
یکی دو تا از این مصاحبه ها را هم دارند که در باب قیمت نفت صحبت میکنند.
این را هم به عنوان فکت تاریخی در نظر میگیرن و میگن اگر شاه اینگونه نبود اینگونه نمیشد و الی آخر.
این در راستای همون ساختن تمدن بزرگ هست دیگه.
یعنی در راستای زندگی نکردن در ریل طبیعی و واقعی و برای حال و برای شهروندان حال حاضر کشور هست.
برای ساختن یک آینده نامعلوم هست و این هم باز برگرفته از این شباهت های بین این دو حکومت هست.
فارغ از این وقتی شما نزدیک به مساله رسانه میشوید، در هر دوی این حکومتها، رسانه ابزاری است برای تبلیغ برای القای خویشتن.
یعنی شما با یک رسانه آزاد هیچوقت روبه رو نمیشید.
فارغ از اون دورانی که بختیار در قدرت بود، همون دوران سی و چند روزه و دورانی که مصدق در ایران قدرت رو در اختیار گرفته بود، ما هیچ وقت با یک رسانه آزاد روبرو نبودیم.
چه در دوران پهلوی ها و چه در دوران جمهوری اسلامی.
همواره رسانه ابزاری است برای اینکه جمهوری اسلامی یا پهلوی ها و اصولا حکومت وقت و قدرت مرکزی ازش استفاده بکنه برای تحمیق مردم، برای در میان گذاشتن اخبار کاذب، برای قدرت نمایی در برابر دیگران، در برابر دشمنان داخلی، در برابر دشمنان خارجی، در برابر اینکه شما خودتون رو القا بکنید، مردم را، تحمیق بکنید، مردم رو در اون سفاهت و نادانی درگیر بکنید.
خب شما همواره با رسانه به عنوان ابزار قدرتمندی برای القای خویشتن رو به رو بودید.
در طول این تاریخ ما همواره با این موضوع روبه رو بود.
تمام دوران ها مصادف شده با ایستادگی روزنامه نگاران و بلافاصله به بند دراومدن اونها هیچ صدای آزادی وجود نداشت.
سانسور و خفقانی که ما دربارش صحبت کردیم در قسمت های گذشته در باب این سرکوب ها صحبت کردیم که همتا و همرنگ با هم اتفاق افتاده و قاعدتا کمیت و کیفیت در این دو حکومت متفاوت بوده اما اصل وجودی تفاوتی نداشته تا اینکه هر دوی این ها در دوران خودشان، در دوران قدرتمداری شان از رسانه به عنوان ابزاری برای خویشتن استفاده کردند.
هیچ وقت این ابزار برای مردم برای شنیده شدن، صحبت های مردم، برای باخبر شدن و آگاه تر شدن مردم اتفاق نیفتاده.
تمامی این رسانه ها در نهایت مجیز گویانی بودند تا قدرت اعظم و بزرگ در کشور و رهبر فرزانه را تمجید کنند، در برابر او سجود کنند، رکوع کنند، قدرت و بزرگی او را پاس بدارند.
شما امروز هم نگاه کنید وقتی در باب اخبار جمهوری اسلامی روبهرو میشوید میبینید که بله انگار داره از یک کشور دیگری صحبت میکنه.
ما تمام پله های ترقی رو پیش رفتیم.
همه جهان آرزومند هستند که همتای ما زندگی بکنند و انگار دارید یک فیلم کمدی نگاه میکنید.
خودتون دارید تو اون شرایط زندگی میکنید.
میبینید هیچ سنخیتی بین صحبت هایی که در این رسانه ی جمعی ملی مثلا به مردم میده هیچ سنخیتی با اتفاقات واقعی پیرامونش نداره.
هم در دوران پهلوی ها هم به همین شکل بوده.
کسی قرار بر این نداشته که صدای مخالفی داشته باشه.
خب قاعدتا در اون دوران آزادی های فردی وجود داشته.
شاید شما تو تلوزیون روشن میکردید یه نفر هم میومد یه آهنگی میخوند دونفر هم میرقصیدن.
اما وقتی در باب مسایل سیاسی صحبت میکنید وقتی در باب ازادی بیان صحبت میکنید هیچ چیزی وجود نداشته.
همون چیزی که امروز وجود نداره.
قرار بر نقد قرار بر پرسشگری وجود نداره.
قرار بر این نیست که اصولا این رسانه راهی باشه برای اینکه مشکلات مطرح بشه، نقد ها مطرح بشه، مردم ایستادگی کنن، آگاهی پیدا کنن.
نه قرار هست که این رسانه به وجود اومده برای اینکه این قدرت رو هر روز قدرتمند تر بود.
قرار بر این هست که هر روز تمجید بیشتری بکنه، هر روز از بزرگی ها و پیشرفت های کشور صحبت بکنه که به عنوان مثال پیشرفتی نکرده.
خب ما که در جمهوری اسلامی زندگی کردیم این رو راحت همواره در زندگی مون دیدیم و موضوع قابل لمسی برامون هست.
اما در باب وقتی پهلوی ها صحبت می کنیم شاید به واسطه سن کمی که داریم قابل رویت نباشه.
اما رجوع به اون دوران گوش دادن به صحبت کسانی که در اون ارکان ها وجود داشتن نزدیکی و قرابتی داشتن و اصولا دستی در آتش داشتن می تونه به ما کمک بکنه.
خوندن خاطراتشون و مصاحبه هاشون اصولا رسیدن به اون ساختار ساخته شده و کارایی که برای خود تعریف کرده بودن می تونه ما رو به این نزدیک بکنه.
پس یکی از این اصول مستدام هم در راستای همین رسانه هاست که اصولا ابزار تبلیغی برای حکومت در هر دوی این حکومت ها بوده.
کمیت و کیفیت با هم متفاوت بوده اما در اصل همتا بودن.
اصولا ما وقتی در باب این حکومت صحبت می کنیم یک روایت نجات بخش و پیشرفتی هم در دل خود دارن.
یعنی شما وقتی در باب جمهوری اسلامی صحبت می کنید، اصولا صحبت نهایی جمهوری اسلامی چیست؟
این که ما اومدیم تا زندگی شما رو تغییر بدید.
خب خود اون کسی که به عنوان مراد تمام این دوستان قرار میگرفت یعنی خمینی هم در باب این صحبت میکرد دیگه ما اومدیم که شما رو به مقام انسانیت برسونیم.
اصولا این نگاه نجاتبخش در دل این دو حکومت وجود داشته چرا که خود را والی این نجات بخشی میدانست.
از تفکر در باب امام زمان در نظر بگیرید در جمهوری اسلامی تا به دوران پهلوی برسید و تصور کنید که پهلوی باور دارد دوران قاجار دوران بدبختی و نگون بختی مردم ایران هست و حالا یک ناجی بزرگ مرتبط اومده تا ایران رو یک تنه به جای دنیای مدرن برسونه.
هیچ وقت عاملیتی برای مردم، برای نگاه مردم، برای مجلسی که مردم تشکیل دادند، برای تغییر نگرش ها، برای اون ساختار سیاسی تغییر کرده قائل نیستند، تنها خود رو نجات بخش میدونند و اصولا این روایت نجات بخشی و پیشرفت رو مدام قرار هست که در بوق و کرنا بکنند.
از اون رسانه ها استفاده کنند.
تاریخنگاری رسمی خودشان را میداندار کنند تا در نهایت برسیم به آن اسطوره خلق شده که حالا یک رهبر فرزانه است تا ما رو برسونه به اون قبله در برابر به اون مدینه فاضله که تمدن بزرگ ایرانی باشه چه امت اسلامی و هلال شیعی باشه تفاوتی نمیکنه.
هر دو یک نگاه را دنبال میکنند.
از تک تک این موضوعات دارند استفاده میکنند.
از یک سو خود رو به عنوان قهرمان و پدر ملت و نائب امام زمان تصویر میکنند.
از یک سو با تاریخنگاری رسمی سعی در گنجاندن این نگاه در دل مردم دارند.
میخواهند این رو مبدل به متن اصلی نگاه ها در دل مردم و انسانها بکنند.
از رسانه به عنوان ابزاری برای سلطه خودشان استفاده میکنند و با تکرار دروغ میتوانند این دروغ رو ریشه دار در دل مردم جای بدهند.
خب این روایت نجاتبخشی و پیشرفت نیازمند یک نقطه سیاهی است و یک نقطه سفیدی در خود جمهوری اسلامی نقطه سیاه دوران پهلوی.
حالا به واسطه های متفاوت نه در باب پیشرفت مثلا رسیدن به جهان مدرن.
اما در باب مثلا استقلال.
در باب اینکه ما خود فروخته بودیم و در برابر بیگانگان سرخم داشتیم و از این عوامل.
اما این نقطه سیاه تصویر میشه حالا در برابرش یک نقطه سپید و یک آینده ی روشن و رسیدن به امت اسلامی و رسیدن به صدر اسلام و اسلام قدرتمند در دوران پهلوی هم همین گونه هست.
نقطه سیاه دوران قاجار و بعد نقطه سپید و بزرگ رسیدن به شکوه و تمدن بزرگ و تمدن ایرانی و رسیدن به جهان مدرن و غرب.
تمام این ها همداستان با هم هست تا در نهایت ما تصویر مشخصی را از خود داشته باشیم که انگاری قرار هست زندگی حال شهروندان همواره فدای افکار آلوده ی این جماعت مستبد بشه و همه ی این تصاویر ما را به یک نقطه میرسونه.
تمام فریاد های مردم به خیابان اومدن هاشون برای رسیدن به آزادی های خودشون هست.
رسیدن به آرزوهای خودشون هست.
قرار بر تغییر ساختاری است که در دل یک مستبد جانی قرار نگیره و ما دست به دعا در انتظار یک مستبد نیکخواه خیرخواه نباشیم.
اما طول این تاریخ به ما ثابت کرده که همواره این مردم به واسطه فرهنگ خدایی که در خود داشتند و این روحیه اطاعت گری همواره در جست و جوی همین مستبد بودند و مستبد بزرگ هیچگاه خیرخواه در نیامده و همواره ما رو در این چاله و چاه غرق کرده.
یکی دیگه از اون موضوعاتی که باید در این انتهای برنامه به آن اشاره کنم موضوع تصویر سازی از مردم و توده هاست.
شما وقتی مواجه میشید با دوران پهلوی و با دوران جمهوری اسلامی، یکی از اون تشابهات مستحکم، همین تصویر سازی غیرواقعی از مردم هست.
یعنی شما با جمهوری اسلامی روبه رو هستید که از مردم ایران یک تصویر خدشه دار در پستو مانده ای داره که اینها یک امت اسلامی مسلمانی هستند که شبانه روز در آرزوی فرج آقا امام زمان نشستن در خانه های خودشان دعا می کنند و هیچ قشر کثیری در برابر نیست.
این تفاوت های بزرگی که بین مردم وجود دارد در برابر این ها نقش نمی بندد.
خب ما وقتی به ایران نگاه می کنیم به صحنه ایران، به تاریخ ایران نگاه می کنیم.
ما با یک تفکرات متکثری روبرو هستیم.
اصولا ایران یک کشور یکپارچه نیست، نگاه های متفاوتی دارد، اقوام متفاوتی دارد، خواسته ها و آرزوها و امیال متفاوتی دارد.
حتی از نظر دینی ما یکپارچگی کامل نداریم.
ما یک وجهی به عنوان حتی اگر بخواهیم ادیان را معیار قرار بدهیم هم ادیانی که به صورت وراثتی به مردم رسیده رو هم معیار قرار بدیم.
باز هم می بینیم که این تفاوت ها وجود دارد.
اگر بخواهیم نزدیک تر بشیم و جهان مدرن رو معیار خودمون قرار بدیم خب امروز انسان ها نگاه های متفاوت تری دارند.
با توجه به اینکه خود بافت ایران هم این تفاوت ها رو در خود جای داده.
یعنی شما وقتی نزدیک میشید به این اقوام متفاوت در ایران میتونید نظرات و آراء متفاوت اونها رو ببینید.
حالا این جمع کثیر با این نگاه های متکثر در دل جمهوری اسلامی و در دوران پهلوی همواره تبدیل به یک تصویر احمقانه و دور از واقع میشه.
یک امت اسلامی، یک سری مردم میهن پرستی که در آرزوی رسیدن به بزرگی ایران هستن.
هر دوی این تصاویر مخدوش است.
هیچ ارتباط معنایی با جهان حال حاظر نداره.
یعنی شما در اون دوران در دوران پهلوی و پهلوی ها اصولا هیچکدوم از این طیف های گسترده با نگاه های متفاوت رو ندیدن.
نه اسلام گرایان رو دیدند، نه اسلام گرایان افراطی رو دیدند، نه چپ گرایان رو دیدن که در اون دوران از تاریخ قدرت بسزایی داشتند.
نه تنها در ایران که در سرتاسر جهان، نه اون کسانی که ما تحت عنوان جبهه ملی میشناختیم رو دیدن و اصولا یک تصویر کدری از مردم و توده ها برای خود ارائه داده بودند که مجیز گویان هم مدام همین تصویر را بزرگ میکردند.
بله یک سری رعیت هستن که بله قربان گو در انتظار فرمایشات شما پادشاه فرزانه هستندو این پادشاه هم هر روز در خیالات خودش هی این توده و رعیت رو برای خودش بزرگ تر میکرد و گوش به فرمان تر میکرد و کسانی که آرزوی سلامتی این پادشاه بزرگ رو میکردند از اون سمت هم در جمهوری اسلامی داستان به همین شکل هست.
یک امت اسلامی که همیشه وایساده منتظر که یکی از این ها بدوئه بیاد تو خیابون بگه بیاین بریزید تو خیابون و شعار بدین هم بریزند و بیان مجیز گویان با سر به پایین بیان مدام شعار بدن در راستای مرگ بر اسراییل و مرگ بر آمریکا و برای امیال و خواسته های خود.
این ها همواره یک تصویر دوری داشتند نسبت به مردم و واقعیت زندگی مردم ایران.
گاها اینا رو دانسته این کار رو انجام میدن و خیلی از اوقات هم ندانسته و بواسطه نادانی های خودشون.
اما بطن اصلی همواره در این تصویر بوده که یک تصویرسازی از عموم مردم و توده ها برای خود ساخته اند و این را هی مدام در بوق و کرنا کردن به خود ارائه دادن و در نهایت از گفتن و تکرار این دروغ.
این دروغ را نه تنها خود باور کردن که حتی یک بخش کثیری از مردم هم باور کرده.
این هم یکی از نقاط اشتراک بین جمهوری اسلامی و دوران پهلوی است.
قاعدتا در باب کمیت و کیفیت این ها میشه بحث کرد.
میشه صحبت کرد؟
در کدام دوران بیشتر و یا کمتر بوده؟
در کدام دوران بیشتر بهش بها داده شده؟
اما تمام این عناوین و تمام عناوینی که در قسمت های گذشته درباره اش صحبت کردم موضوعاتی است که تشابهات این دو حکومت را نشون میده.
دو حکومتی که قاعدتا هیچکدوم کارآمدی لازم رو نداشتند و در دوران حیات خودشان هم نتونستند اون امیال و آرزوهای مردم رو بهش پاسخ بدن به واسطه استبداد، به واسطه این نگاه تمامیت خواهی که در نهایت این زشتی ها رو برای ما رقم زده.
خب قاعدتا این ویژه برنامه ادامه پیدا خواهد کرد و من سعی میکنم در قسمت بعدی جمع بندی نسبت به این موضوع داشته باشم.
اما قاعدتا این تشابهات و تفاوت های بین جمهوری اسلامی و نظام پهلوی موضوع مهمی است که ما باید به آن بیشتر اشاره کنیم و در نهایت باید ما به نقطه ای برسیم که به واسطه دانایی و دانش لازم در باب این نگاه ها تصمیم بگیریم و برای فردای خودمان نگاهی به دور از این نگاه متحجر بسازیم.
در این انتهای برنامه دوست دارم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه این راه تغییر شکل بگیره.
میتونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بزارید.
منظور از آثار هم خلاصه به برنامه ای به نام جان نمیشه.
من پیش از این که بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر کنم، آرا و افکار و عقاید رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته تحریر در آوردم.
تمامی این عناوین به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست.
میتونید با مراجعه به این وبسایت این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید این راه تغییر شکل بگیره اون رو با دیگران هم به اشتراک بگذارید.
ممنون که همراه من بودید.
من نیما شهسواری و این برنامه بنام جان در پناه آزادی.