سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه بنام جان هست با شماست.

این اپیزود چهارم از ویژه برنامه ریشه ها و گواه ظلم هست و ما قراره تو این قسمت در باب خدا صحبت کنیم.

ممنون که همراه من هستید.

خب دوستان توی این قسمت مشخص از این ویژه برنامه ما قرار هست در باب ساختار قدرت نقد تناقض صحبت بکنیم.

چگونه خدای توانا نمی‌تواند عادل باشه؟

یعنی ما مواجه هستیم با یک مفهوم مشخص که در دل ادیان ابراهیمی داره مدام گفته میشه و بهش اتکا میکنن.

خدایی که از سویی عادل و مهربان هست و از سوی دیگر توانا و قدرتی لایزال داره چگونه این دو با هم جمع شدنی است؟

ما چطور میتوانیم خدایی رو داشته باشیم که در عین حالی که قدرتمند هست قدرت بی انتها داره؟ عادل باشد.

ما وقتی به جهان امروز نگاه می‌کنیم، آیا مصادیق امروز جهانی عادلانه را به ما تصویر می‌دهد؟

با یک نگاه ساده به جهان پیرامون ما می‌توانیم این مظالم بی شمار را ببینیم.

مظالمی که خیلی از اون بخش هاش هم فارغ از چیزهایی که ما در قسمت های قبلی صحبت کردیم و برگرفته از اون آیات ظلمی است که در دل کتب مختلف ادیان ابراهیمی وجود داره، حتی در دل طبیعت هم وجود داره و ما مواجه میشیم با یک بحران هایی که در جهان وجود داره و عملا این ریشه ی عدالت خدا و یا قدرت خدا رو زیر سوال میبره.

یعنی شما نمیتونید با خدایی روبرو باشید که هم توانا باشه و هم عادل و در کنارش مثلا مواجه بشید با زلزله؟

با سیل چطور ممکن هست که جان این مقدار بی شمار از جانداران رو بگیره؟

به دور از اینکه حتی با منطق خودش گناهی مرتکب شده باشند، کاری کرده باشن و حالا میتونن به سادگی هم از بین برن یا بیماری های بیشماری که وجود داره و الی آخر.

یعنی شما مواجه میشید با نوزادی که به دنیا اومده و با همون تفاسیر خداوندی و همون ادیان ابراهیمی هم هیچ گناه مشخصی رو نکرده به جز مثلا اون گناه نخستینی که در انجیل و در نگاه مسیحی خیلی روش زوم شده.

به جز اون گناه دیگه ای رو مرتکب نشده.

خب اون گناه هم که خب قاعدتا همه مرتکب شدن و جزاش نمی‌تونه اون گونه باشه.

اما می‌بینید با مثلا یک بیماری مثل بیماری پروانه ای روبه‌رو میشه و این کودک بدترین عذابها رو در حیاتش می‌بینه.

از همون ابتدایی که چشم به این دنیا باز می‌کنه در عذاب و ظلمت هست.

چگونه ما می‌تونیم این خدا رو توانا بدونیم، قدرتی لایزال براش متصور باشیم و در کنارش عادل و مهربان هم بهش لقب بدیم؟

خب قاعدتا ما می‌خوایم تو این قسمت در باب این مسائل بیشتر صحبت کنیم و کم کم نوک پیکان رو جلو ببریم و در این ویژه برنامه به مصادیق دیگری از ظلم هم برسیم.

در ابتدای بحث بهتر است که ما یک تعریفی نسبت به نقد داشته باشیم.

وقتی ما در باب خدا صحبت می کنیم، ترویج برنامه خدا مثلا در همین پادکست به نام جان من به صورت مفصلی درباره اش صحبت کردم که وقتی من در باب خدا صحبت می کنم یک مفهوم مشخص تحت عنوان مثلا الله اسلام نیست، یهوه مسیح یهودیت نیست یا مسیح مسیحیت نیست.

من دارم در باب یک فرهنگ و یک زیست جمعی صحبت می کنم که اون هست که فراتر از یک شخصیت خدا مبدل به یک تصویرگری شده که یک جهان رو تصویر کرده، یک جهان رو داره اداره می کنه.

فرهنگی که از دلش بازتولید های بیشماری داره.

ما در باب خدا صحبت نمی کنیم که یک پیرمرد نشسته بر ابرها باشه.

ما داریم در باب یک فرهنگ و یک مدل زیست برتری طلبانه صحبت می کنیم.

یک ساختار قدرتی که در ناخودآگاه همه ی انسانها رسوخ کرده.

یعنی ما داریم در باب این صحبت می کنیم که این قادر مطلق مبدل به یک نقطه ای شده که حالا داره زندگی جمعی همه رو تحت تاثیر خودش قرار میده.

اگر شما در زیست جمعی خودتون مثلا مواجه میشید با طبقات بی شمار، حالا در یک جامعه مثلا سرمایه داری اون طبقات متشکل از ثروتمندان و فقرا هست یا در یک جامعه اسلامی شیعی، مسلمان و مومن و کافر و محارب و الی آخر هست و یا زن و مرد و فقیر و غنی و الی آخر هست.

ما داریم یک هرمی را در برابرمان میبینیم که همون فرهنگ خداوندی این رو ساخته.

یعنی وقتی در دل این فرهنگ ما در نوک هرم اون خدا رو قرار میدیم حالا میتونه این طبقات مدام شکل بگیره و به وجود بیاد.

ما داریم در باب فرهنگ صحبت میکنیم که در پی فرمانبرداری هست.

فرمانبرداری رو اون نقطه ی نهایی از انسان شدن میدونه.

اصولا مبحث بندگی و بردگی است که برای او مقدس شمرده میشه.

حالا شما با این انفعال طولانی مدت در بین انسان ها هم روبه رو هستید که چگونه در دل این اوهام گیر کردن.

پس ما داریم در باب فرهنگ صحبت میکنیم.

وقتی در باب خدا صحبت میکنیم منظور فقط یک خدای مشخص نیست.

اما تمامی این خدایان چه در قالب و در شکل و شمایل خداوند ادیان ابراهیمی باشند چه ادیان دیگه، چه فلسفه و نوع تفکر انسان مدرن باشه چه در قالب مثلا استالین باشه تفاوتی نمیکنه.

تمامی این ها برگرفته از همون ناخودآگاهی است که در ما رسوخ کرده و این ساختار قدرت و این مدل زیست برتری طلبانه رو به وجود آورد.

خارج از این ما باید بیشتر مفهومی را تحت عنوان این قادر مطلق، عادل بودن و رحمان و مهربان بودن مورد چالش قرار دهیم.

این تناقض ناگسستنی بیان این حقیقت تلخ که با تکیه بر این متون و این حجم از ستم جاری در جهان نمیشود قدرت مطلق و عدالت مطلق را در کنار هم قرار داد.

یعنی ما میتونیم چشممون رو جلو این همه ستم ها بگیریم؟

این عدالت دقیقا در کجای این ساختمان و سازه قرار میگیره؟

یعنی آیا شما میتونید در این تصویر در برابر خودتون به کودکی نگاه بکنید که به عنوان مثال با بیماری قلبی یا سرطان به دنیا میاد و در کنار اون خدای رو تصور کنید که مهربانه.

اگر مهربانه میتونیم باز تصویر بکنیم که قادر هست.

یعنی ما باید به این تصویر دو باره نگاه بکنیم.

یا باید باور داشته باشیم که این خدا قدرت لازم رو برای تغییر در جهان ندارد.

همتای همان مصداقی که او یک ساعت سازی است که این ساعت را ساخته و رها کرده.

یا باید به این تصویر باور داشته باشیم که این خداوند قدرت مطلق را دارد اما عدالت و مهربانی در وجود او نیست چون اینها با هم جمع شدنی نیست.

اگر قدرتی دارد و می‌تواند تغییری بوجود بیاورد چرا تغییری بوجود نمیاره؟

چرا باید یک کودک در بدو تولد با سرطان بدنیا بیاد با بدترین دردها و عذاب ها و رنج ها که انتها هم نداره و با نگاه کردن ما میتونیم مدام باهاش روبرو بشیم، به دنیا بیاد و زندگی کنه؟

یا باید باور داشته باشیم که او یک جباری است که در پی ستم کردن هست.

قدرت داره اما جبار هم هست، ظالم هم هست.

اون قادر مطلقی است که با ستم و ظلم کردن داره جهان رو به پیش میبره.

یا باید باور داشته باشیم که قدرتی نداره اگر به عدالت و مهربانی او باور دارید.

این تناقض ناگسستنی است که ما نمی توانیم از بین ببریمش.

به هیچ نوعی نمی توانیم نزدیک به این مفهوم باشیم مگر اینکه این تناقض را ببینیم.

خارج از این ما مواجه میشویم با صفات الهی که به عنوان ابزاری است برای ظلم.

ما مواجه میشویم با این ساختار جبرگرایانه ای که در دل این نگاه های مذهبی در دل ادیان ابراهیمی مدام وجود داشته.

یعنی وقتی مثلا به تورات مراجعه می کنیم در کتاب ناحوم باب اول آیه دوم اینجوریه که میگه خداوند خدای غیور و منتقم است.

خداوند منتقم و صاحب غضب است.

خداوند از خصمان خود انتقام میگیرد و کینه دشمنان خود را در دل نگاه میدارد.

یعنی خدا ما داریم با خدایی روبرو میشویم که اعتراف میکنه به اینکه کینه ورز است.

کینه صفتی است که قاعدتا جان رو فرسوده میکنه، زندگی رو از معنا تهی می کنه و ما مواجه میشیم با خدایی که داره این صفت وحشتناک منتقم بودن، کینه جو بودن و خشونت طلب بودن و انتقام گیر بودن رو تقدیس میکنه و حالا ما با فرهنگ خدایی روبرو هستیم که در نهایت این حجم از بطالت و خشونت رو در دل خودش داره.

یا مثلا وقتی به انجیل رجوع میکنیم نامه ای که به عبرانیان وجود داره در باب دهم آیه 22 میگه افتادن به دستهای خدای زنده چیز ترسناکی است.

یعنی حالا ما با خدایی روبرو هستیم که جلادان در پی ترساندن و به وحشت انداختن پیروانش هست.

اونها رو می خواهد از خودش بترسونه و مرعوب بکنه؟

این چه گونه محبتی هست؟

آیا این محبته یا گروگان گیری یعنی خداوند در تصویر ارائه شده از خودش خداوندی است کینه جو، انتقام گیر و در عین حال او خدایی است که ترسناک است.

در قرآن هم که تا دلتون بخواد در باب این جبر وجود داره.

ما با خدایی روبه رو هستیم که یکی از القاب اش در دل قرآن همین زار و مکر کننده است.

در سوره آل عمران در آیه 15 میگه آنها مکر کردند و خدا هم مکر کرد و خدا بهترین مکر کنندگان است.

اگر ما باور داریم که مکر و فریب به عنوان یک صفت دهشتناک وجود داره، حالا ما مواجه میشیم که صفت برتر برای خدا هم در دل همین فریب نهفته هست.

خدایی که فریب میده چجوری ما میتونیم با خدایی روبه رو بشیم که معیار حقیقت باشه، معیار زیست درست ما باشه و در عین حال مکر کننده ترین مکر کنندگان باشه.

یعنی اینها اون نقاطی است که ما رو به سمت و سویی میبره تا بیشتر تفکر بکنیم.

توی قرآن مثلا سوره مائده آیه 18 ماه مواجه می شیم با این آیه که میگه.

بدانید که خدا سخت کیفر است.

یعنی در ادامه همان سنتی که دربارش صحبت کردیم.

خدایی که منتقم هست، خدایی که با وحشت دادن و مرعوب کردن پیروانش رو به سمت و سوی خود میاره.

خدایی که مکار هست، خدایی که در نهایت به سختی کیفر خواهد داد.

مجموعه این تناقضات در کنار هم داره به ما نشون میده که ما نمیتونیم این خدا رو عادل و مهربان بدونیم.

چگونه ما میتونیم خداوندی رو به عنوان خدای مهربان تصور بکنیم، با عدالت تصویر بکنیم که کینه ورز هست؟

آیا این شدنی است؟

یعنی اگر به شما بگن که ما یک قاضی داریم که قاضی هست و قضاوت در دادگاه مشخص می کنه.

اما این آدم کینه داره.

مثلا به عنوان مثال کینه داره از یک قومیت خاص، از یه آدم خاص، اصلا از یکی از اعضای خانواده خودش.

حالا اگر ما قرار باشه همین عضو خانواده رو ریش و قیچی به نوعی قضاوت را در اختیار قاضی بگذاریم، آیا حاضریم قضاوت را در اختیار این فرد کینه توز بدیم؟

چگونه ممکن هست که حالا خدا به این صراحت در باب این کینه ورزی خودش در کتب مختلف آسمانی صحبت کرده و او را بخواهیم لقب در راستای مهربانی بدهیم؟

یا اگر در باب ترساندن و ارعاب و مرعوب کردن بارها صحبت می کنه یا در باب محو کردن یا در باب القابی که همتای جبار و زار و مکر کننده به خودش داده و بارها هم بهش میباله یا اینکه چگونه این خداوند سخت کیفر میده و جهنم میسازه و آتش می زنه و در کنار اینها ما بخواهیم عدالت رو با او هم سو کنیم.

پس باید در پی این تصویرگری در جمع این نقیضین که در برابر ما هست قبول کنیم که این خدا نمی تونه عادل باشه، مهربان باشه و توانا باشه.

یا خدایی جبار و قدرتمند یا خداییست که توان لازم رو هم نداره و حالا ما میتونیم تصور کنیم که مثلا خارج از این ادیان به دور از این ادیان ابراهیمی به او صفت هایی در باب مهربانی بدهیم اما این صفت ها در دل ادیان ابراهیمی جایی نخواهد داشت چرا که بارها و بارها به کینه توز بودن خودش، به سخت کیفر دادن خودش، به ترساندن خودش و این اسامی و صفت ها نه تنها بهش دربارشون صحبت کرده بلکه بهش تلخ تر کرده.

بهش بالیده که همچین چیزی هست.

اما در باب فرهنگ تربیت و خود پرستی اثر این صفات بر انسان.

انسانی که خودش رو در جایگاه خدا تصویر میکنه.

انسان امروزی رو ما همتای خدا میبینیم.

این انسان نیست که خودش رو در ردای او تصویر میکنه.

اصولا قاعدتا با این مبنا هم رو به رو شدید که وقتی در باب خدا صحبت میکنند، جملاتی همتای اینکه انسان خدا را آفرید و این که انسان خالق خداست نه خدا خالق انسان.

در نهایت ما رو به یک سمت و سویی میبره که حالا این انسان قرار هست که جای پای خدا بذاره.

حتی در دل ادیان ابراهیمی هم داستان به همین شکل هست.

وقتی خدا در قرآن ما باهاش مواجه میشیم که در باب این خلیفه بر زمین و جانشین خدا بر زمین صحبت میکنه و انسان رو تا این حد جایگاه میده، این اشرف مخلوقات بودن در نهایت انسان رو به جای خدا مینشونه و ما مواجه هستیم با انسانی که حالا خودش رو جبار و منتقم تعریف میکنه.

انسانی که میخواد به اون نزدیک بشه و خود رو مجاز میبینه که در زمین جبار و منتقم باشه.

چیزی که امروز هم به کرات داریم می بینیم مردمانی که در پی این قدرت طلبی دارن پیش میرن حتی رد پای این نگاه ها رو در آتئیسم هم می بینیم.

یعنی ما مواجه هستیم با کسانی که خدا رو نفی کردند اما همچنان در قضاوت های او گیر کردند.

یعنی در پی استفاده از قدرت مطلق برای سرکوب مخالفین هستن.

این فرهنگ قدرت و پیروی کردن از اون یک میراث شومی است که از ادیان ابراهیمی در ناخوداگاه ناخودآگاه بشری حک شده و غیر قابل به نوعی عدول هست و ما رد پای اون رو داریم.

مداوم در حیات انسان ها در طول و دراز این زیستن جمعی هم میبینیم.

نه تنها در زیست گذشته ی انسان ها در دل این ادیان ابراهیمی، حتی در زندگی مدرن و زندگی ای که امروز وجود داره، حتی در دل کسانی که خود رو نفی کننده ی خدا هم میبینن.

یعنی ما داریم این تصویر رو می بینیم که چگونه این جماعت آتئیست جای پای خدا میزارن؟

اگر روزگارانی در دل ادیان ما مواجه بودیم مثلا با اشرف مخلوقات حالا مواجه هستیم با کرامت انسانی و کرامت انسانی که در نهایت قرار بر این داره که نفی بکنه حقوق دیگران رو.

حقوق دیگر جانداران رو.

یعنی اگر در دل ادیان ما مواجه میشیم با حیواناتی که به عنوان نعمت برای انسان ها ساخته و پرداخته شدند خلق شدند تا انسان ها ازشون استفاده بکنند.

در دل این آتئیست و این لائیک بودن امروز هم باز همان ردپا رو میبینیم.

همون انسانی که در نوک اریکه قدرت نشسته و دیگر جانداران رو بدل به ابزار خودش کرده.

حالا با کرامت سوار بر این قدرت کرامت میتونه همه چیز رو قلع و قمع بکنه، همه چیز رو برای خودش بکنه و این فرهنگ مداوم خداوندی دوباره و دوباره بارها و بارها در پی بازتولید خودش هست.

وقتی ما در باب خدا صحبت می کنیم، یک مفهوم مشخص رو نمی خوایم که دربارش صحبت بکنیم.

نمیخوام در باب یک شخصیت مشخص یک پیرمرد نشسته بر ابر ها صحبت بکنیم که حالا اسمش الله هست، یهوه هست، مسیح است، نمیدونم استالین هست، لنین هست و الی آخر.

این موجودات باشه نه ما داریم در باب فرهنگی صحبت میکنیم که زیست جمعی انسان ها رو تحت شعاع خودش قرار داده.

این نگاه خداوندی که در نهایت انسان ها رو مبدل به این ساختمان و این طبقات کرده، فرهنگی رو از خودش پرداخته که در نهایت انسان ها رو به سمت و سوی خودپرستی کشونده.

انسان ها رو به جایگاه خداشون و این خدا و این قدرت.

من بارها و بارها در قسمت های مختلف هم درباره اش صحبت کردم که ما رو در این منجلاب فرو برده.

منجلابی که مدام در پی ساختن قدرت گران است.

اصولا این قدرت به تنهایی معنایی نخواهد داشت.

این قدرت در ضعف دیگران معنا خواهد شد.

تمام خدایان نیازمند بردگان و بندگان برای خود هستند.

ما در نهایت با ساختن این بنای عظیم نیاز داریم جماعتی را در برابرش داشته باشیم که آن را مدام بپرستند.

در برابر او به خاک بنشیند.

اصولا به وجود آمدن این خدا در نهایت قرار بر این دارد که جماعتی مفلس را در برابر خودش بنشاند تا او را پرستش بکنند.

این قدرت ضعفا را در برابر خود پدید خواهد داشت.

و اصولا وقتی در باب این فرهنگ خداوندی صحبت می کنیم که یکی از ریشه های ظلمت بزرگ است و انسان ها را تربیت کرده به این سمت و سو ما مواجه میشویم با این طبقات ساخته شده، این قدرت لجام گسیخته و این فرهنگ بیمار و آلوده ای که مدام دارد، این زیست بشری و این زیست جمعی را نه تنها بر انسان که بر تمام موجودات زنده سخت و سخت و سخت تر هم میکنه.

پس ما وقتی داریم در باب این مفاهیم صحبت میکنیم باید نوک پیکان رو به سمت فرهنگ خداوندی ببریم و در نهایت باید مواجه بشیم با این واقعیتی که پشت این نقاب رحمن و رحیم خداوندی تصاویر وحشتناکی از کینه و مکرو انتقام و حقایق عریانی وجود داره که هیچ وقت جمع شدنی با رحمان و رحیم بودن نیست.

هیچ وقت جمع شدنی با قدرت و توانمندی اون خدا نیست.

این توانمندی در نهایت قرار هست که ضعفا رو در برابر خود بیافرینه تا بندگی و بردگی او رو بکنن.

این فرهنگ خداوندی امروز در همه جای زیست و زندگی ما جاری و ساری ست.

شما در خانواده خودتون هم این رو میبینید.

اگر پدری هست، مادری هست در جایگاه خدا قرار میگیره.

اگر شما به شرکت و اداره و کارخونه میرید اون رئیستون وزیر و وکیل قرار هست در جایگاه خدا بنشیند و به شما حکومت کند.

حالا اگر در زیست اجتماعی خودتان در یک کشوری زندگی می‌کنید، می‌بینید که چگونه خداوندگار مبدل به رهبر و پادشاه و رییس جمهور و الی آخر می‌شود و این طبقات مدام در حال ساخته شدن است.

این فرهنگی که در نهایت این مریضی و این اپیدمی دهشتناک را هم بوجود آورده، در نهایت قرار است که ما تلنگری داشته باشیم برای بیشتر فکر کردن، برای بیشتر نزدیک تر شدن تا در نهایت انسان بشناسد.

اگر قرار بر این هست که چیزی رو بپرسته به چیزی باور داشته باشه، آگاهانه در حال پرستش باشه.

اگر داره ساختاری از این ستم رو میپرسته حداقل کم باور داشته باشه که بدونه داره چی رو میپرسته و بعد بهش اعتقاد و باور داشته باشه.

و قاعدتا کلید رسیدن به این نقطه خواندن این متون هست.

این متونی که ما تحت عنوان کتب آسمانی و مقدس ادیان ابراهیمی میشناسیم در کتاب گواه ظلم هم من بخش هایی از اون ها که بیانگر این ظلم ها و ریشه ها و گواه این ظلم بزرگ هست رو جمع آوری کردم.

میتونید به اون مراجعه کنید و یا خود کتاب ها رو ببینید و در این قسمت هم سعی کردیم در باب این ریشه ی خداوندی صحبت بکنیم هر چند خیلی موجز و خیلی کوتاه.

اما اگر خواستید بیشتر بدونید پیرامون این موضوع هم ویژه برنامه ی خود خدا هست هم ویژه برنامه های دیگری که من در داخل پادکست به نام جان درباره اش صحبت کردم و خیلی فراتر از اون در کتاب های مختلفی هم پیرامون این مصادیق و مفاهیم بارها و بارها صحبت کردم.

تو این قسمت به اندازه کافی فکر میکنم این موضوع رو باز کردیم تا پلی بشه برای قسمت های آتی.

اینکه ما بیشتر نزدیک بشیم به این مفاهیم و این ظلم ها در نگاه خداوندی و این ریشه ی ظلمت و این گواه رو از دل مصادیق عینی که در آیات خداوندی در این ادیان ابراهیمی وجود دارد بیرون بکشیم، بهش فکر بکنیم تا بستری فراهم بشه برای آگاهی بیشتر، برای شناخت بیشتر و رسیدن به نقطه ای برای تغییر.

در این انتها هم دوست دارم باهاتون مطرح بکنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه این راه تغییر شکل بگیره.

میتونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بزارید.

منظور از آثار هم خلاصه برنامه ای به نام جان نمیشه.

من پیش از اینکه بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر کنم آرا و افکار و عقایدم رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته ی تحریر درآوردم.

تمامی این آثار به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست.

میتونید با مراجعه به وبسایت این آثار رو به صورت رایگان دانلود کنید و اگر دوست داشتید این راه تغییر ادامه پیدا کنه اون رو با دیگران هم به اشتراک بگذارید.

ممنون که همراه من بودید.

من نیما شهسواری و این برنامه ای بنام جان بود.

در پناه آزادی.