سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه ای به نام جان رست با شما هستیم.
این اپیزود پنجم از ویژه برنامه ریشه ها و گواه ظلم هست و ما قراره توی این قسمت درباب ظلم صحبت بکنیم.
ممنون که همراه من هستید.
خب دوستان توی این قسمت مشخص ما قرار هست که یک تعریف بنیادینی پیرامون ظلم داشته باشیم.
هم هستی شناسی ظلم رو به نوعی دربارهش صحبت بکنیم و حالا از دل متون مقدس برای این ادیان ابراهیمی هم گواهی بیاریم و بیشتر و بیشتر نزدیک بشیم به این عوامل آزار که بر زندگی و زیست تمام جانداران هم تاثیر مستقیم داشته.
اصولا قرار بر این هست که این قسمت مشخص از این ویژه برنامه یک دریچه ای رو باز کنه برای قسمت های آتی که حالا در باب علل مختلف و عوامل مختلف ظلمی که در جهان وجود داره صحبت بکنیم.
اما برای نقطه شروع و ورود به این موضوع نیاز هست که یک مقداری در باب خود ظلم صحبت بکنیم.
خب قاعدتا ما در این ویژه برنامه سعی کردیم که در قسمت های ابتدایی حالا سعی بکنیم که به صورت موجزی در باب خود این کتب آسمانی صحبت بکنیم.
کتابی که برای مومنین به ادیان ابراهیمی مقدس هست تنها راه و رویه زیستن اونها هست.
اصلا سیستم قانونگذاری اونها بر این پایه شکل میگیره و تمامی تعاریف فلسفی و زیستی شون هم به نوعی برگرفته از همین نگاه هست.
حالا چه به صورت مستقیم از خود متن و یا به واسطه تفاسیری که توسط اون علما و عاملین اون ادیان اتفاق افتاده و حالا قرار بر این داریم که بیشتر نزدیک به مفهوم ظلم بشیم که ورود کامل رو نسبت به این موضوع مشخص داشته باشیم.
اما تعریف فلسفی از ظلم.
وقتی ما درباب ظلم صحبت می کنیم، مفهوم اصلی اون آزاری ست که یک علت و یک علیت بیرونی داشته باشه.
یعنی مفهوم محوری ما نسبت به ظلم، ظلم و هر گونه آزاری که از سوی یک علت بیرونی بر یک موجود زنده یک جان اتفاق میاره و هجوم میاره رو قاعدتا تعریف و تعبیر به ظلم میکنیم.
یعنی اینکه یک انسان به خودش ظلم بکنه، به خودش آزار برسونه هم میتونه یکی از انواع ظلم باشه.
اما تعبیر و تفسیر ما نسبت به ظلم در این قسمت مشخص و اصولا در این ویژه برنامه و حتی ریشه اسمی که ما تحت عنوان ریشه و گواه ظلم در نظر گرفتیم اون ظلم و آزاری است که از سوی یک علت بیرونی بر موجودات فائق میاد.
یعنی اون چیزی که ما در شرایط طبیعی و غیر طبیعی داریم میبینیم و یا عاملیت هایی از نوع نگاه فرهنگی که به وجود اومده و اون آرامش و زیست اصیل موجودات رو تحت شعاع خودش قرار میده.
یعنی اگر به طبیعت پیرامون خودمون نگاه بکنیم، اون جایی که موجودات زنده در حال زیست در کنار هم هستند.
آن نقطه ای که یک علت بیرونی مسبب آزار برایشان میشود مثل سیل، مثل زلزله، مثل عواملی که باعث سرطان و بیماری در این موجودات میشود و باعث آزار دیدنشان میشه رو ما تعبیر و تفسیر به ظلم میکنیم.
وقتی نزدیک بشیم به اون ماهیت انسان، به موجودیت انسان و حالا بخوایم این رو با همین نگاه بهش نگاه کنیم میبینیم که عوامل فرهنگی هم میتونه تاثیرگذار بر این ظلم و آزار باشه و اصولا هرچیزی که یک علت بیرونی داشته باشه بر یک موجود زنده رو ما تعبیر به ظلم میکنیم.
در این قسمت مشخصه و در این ویژه برنامه یعنی مفهومی که ما بعنوان ظلم در نظر گرفتیم این هستی شناسی ساده رو در خود داره.
عامل بیرونی ای که موجب آزار موجودات زنده میشه.
اما فارغ از تعریفی که ما نسبت به ظلم ارائه میدیم، یکی از نقاط مهم پیش از ورود به بحث این هستش که اصولا ما در باب وجود و یا عدم وجود خدا صحبت مشخصی نداریم.
اصلا بحث ما بر سر این ادعا نیست چرا که وجود و یا عدم وجود خدا در زیست جمعی ما امروز تاثیر به سزایی نداره.
من در ویژه برنامه ای که تحت عنوان خدا بود در باب این مساله صحبت کردم.
در اشعار کتاب هام هم به کرات در باب این مساله صحبت کردم و حتی مقاله ای هم در کتاب کیمیا وجود داره پیرامون وجود و یا عدم وجود خدا که اونجا هم باز دربارش صحبت کردم و در اینجا هم پیش از ورود به این بحث باید اذعان کنیم که وجود و یا عدم وجود خدا بحث ما رو به جایی نمی بره.
این ادعا که خدا وجود داشته باشه یا نداشته باشه برای ما راهگشا نیست چرا که اصولا ما با یک مومنینی روبرو هستیم که یک ادعای رو مطرح میکنن.
این که خداوندی وجود داره و این جهان رو خلق کرده و اصولا اونها دارن با این ادعا زیستشان رو به پیش میبرن.
در زندگی عادی و واقعیت زندگی جمعی انسان ها و حالا جانداران.
این وجود خدا هست که واقعی هست.
یعنی ما با یک واقعیتی روبه رو هستیم که شاید عدم باشه یعنی شاید وجود نداشته باشه اما در دل انسان ها وجود داره.
همون تفاوتی که بین واقعیت و حقیقت وجود داره و من بهش بسیار تاکید دارم.
یعنی وقتی ما در باب واقعیت صحبت میکنیم اون عینیتی است که برای ما قابل رویت هست در جهان.
شما وقتی به یک موجود زنده نگاه میکنید میدونید که این یک واقعیت بیرونی در جهان داره.
اما یک جایی ما در باب حقیقت صحبت میکنیم.
چیزی که قائل به وجودش هستیم.
چیزی که ما میگیم باید وجود داشته باشه.
اون خوبی که ما تعریف میکنیم رو به حقیقت نسبت میدیم و حالا این حقیقت هست که گاها در برابر واقعیت می ایسته و هیچ سنخیتی هم با واقعیت نداره اما به شدت برای مردم باورمند به اون قدرتمند تر از واقعیت بیرونی است.
یعنی شما وقتی مواجه میشید با یک انسان مومن مثلا مسلمان که به وجود الله باور داره حالا اگر دنیا و واقعیت هم بیاد و بهش اثبات بکنه که این خدا وجود نداره باز هم اون حقیقت نهفته در دل اون قدرتمند تر از واقعیت هست.
اینجا نقطه ایست که ما رو به این سمت میبره که ما با وجود و یا عدم وجود خدا کاری نداریم چرا که در دل انسانهای باورمند اون خدا وجود داره.
اون حقیقتی است که به مراتب بالاتر از واقعیت قرار میگیره.
و حالا ما با جماعتی روبرو هستیم که خدایی رو میشناسن به عنوان قادر مطلق.
پس تمام مسئولیت های این جهان چه طبیعی و چه تشریعی همه و همه بر عهده اوست.
یعنی ما در باب این صحبت نمیکنیم که این خدا وجود دارد یا نداره.
اما در باب این صحبت میکنیم که جماعتی باورمند به وجود این خدا هستند و در تعاریف خودشون نسبت به وجود این خدا به قادر مطلق بودن او هم اشاره دارن.
قادری که یک قدرت لایزالی داره بی انتهایی دارد.
با گفتن باش میتونه موجودات زنده رو بهشون وجود بده.
بهشون هستی بده.
پس این ادعایی که در برابر ما پیرامون خدا هست ما رو در نهایت به یه نقطه میرسونه.
یک خداییست که باید مسوول تمام این آزار ها و ظلم های جهان باشه.
این در این باب نیست که ما باورمند به این نگاه باشیم و وجود خدا رو بهش صحه بذاریم.
ما داریم در نقد کسانی صحبت میکنیم که باورمند به وجود این خدا هستند اما عاملیت وجود و عدم وجود خدا رو در این بحث ملاک قرار نمیدیم.
یعنی فرض وجود خدا رو قبول میکنیم تا این بحث پیش بره و در این فرض یک نقطه ای وجود داره که در دل تمامی ادیان ابراهیمی هم هست.
هیچ کدام از ادیان ابراهیمی چه تورات، چه انجیل، چه قرآن و چه پیروان آنها ادعا نمیکنند که قدرت خدا محدود است، در همه زمینه ها قدرت نداره.
اگر ما با تعاریف این گونه ای در جهان مدرن روبرو شدیم، این کار فیلسوف های بعد از این نگاه های مذهبی بوده.
یعنی اگر مثلا در دوران یک فیلسوفی میاد صحبت از این ساعت ساز میکنه که حالا قدرت رو در اختیار نداره، فقط خلق کرده و جهان داره پیش میره.
این هیچ سنخیتی با اون ادعا های دینی درجهان نداره.
ادعای دینی به وجود خدا باور داره که تمام قدرت در اختیارش هست.
حالا اگر ما داریم ظلم رو با علیت های بیرونی در جهان میبینیم و لمس میکنیم یک مسئول باید داشته باشه.
کسی که خلق کننده ی این آثار هست.
یعنی اگر شما روبرو میشید با یک بیماری.
بیماری که عاملش مثلا ویروس هست میکروب هست و الی آخر.
یک کسی این رو خلق کرده و حالا ما با دینی روبرو هستیم که ادعا داره خالق این جهان داره.
این خالق قدرت لایزالی داره و تمام موجودات و تمام اتفاقات و تمام پدیده ها عناصر به فرمان اوست.
اگر در جهان ما روبرو میشیم با مباحث طبیعی که حالا در دلش مثلا سیل و زلزله رو داره.
وقتی حالا با جماعتی روبهرو هستیم که به وجود خدا باور دارند، ما این فرض رو قبول میکنیم.
اگر به قادر مطلق بودن او باور دارند که قطعا دارند، پس عاملیت این اتفاق هم بر عهده همون خداست.
پس در مجموع وقتی ما ورود میکنیم به بحث پیرامون ظلم، در راستای این باور به خدا، موضوع ما وجود و یا عدم وجود خدا نیست بلکه با پیش فرض قبول ادعای تمام ادیان ابراهیمی است و اینکه خدا قادر مطلق است و حالا باید مسئولیت این آزارها در جهان رو چه طبیعی باشه و چه به واسطه فرهنگ بر بخاطر وجود او باشد قبول کنه.
خب ما وقتی در باب این ظلم های هستی شناسانه نزدیک میشیم با ستم هایی روبرو هستیم که عامل انسانی نداره.
یعنی شما وقتی مثلا با زلزله روبرو میشید که حالا این آوار باعث مرگ و میر جانداران میشه یا سیلی که باعث میشه به بلع موجودات رو و یا مثلا سرطانی که جان کودکان رو از میان میبره.
خب قاعدتا این عاملیت انسانی نداره اما اون ادعای مرکزی ادیان بر این پایه است که یک خدایی وجود داره که قدرت داره و تمام قدرت برای اوست تواناست و حالا در برابر تمام این آزارها سکوت کرده.
در دو حالت میتونیم بهش اذعان بکنیم.
خب قاعدتا وقتی ما نگاه میکنیم به ادیان، ادیان ادعا دارن که این خدا اولا وجود داره، دوما توانا و قدرت لایزال جهان هست.
خب قاعدتا باور دارن که تمام این اتفاقات رو او به وجود آورده چون اگر چیزی خارج از خواسته و اراده ی او به وجود بیاد خب این عدم توانایی اون رو میرسونه.
یعنی اگر ما بخوایم شبیه به نگاه هایی که در مثلا زرتشتیت وجود داره یا در ادیان هندو اروپایی وجود داره، ادیان کهنتر مثل هندوئیسم یا حتی گذشته تر از اون ما مواجه میشیم با یک دوگانگی که در این قدرت وجود داره، یعنی قدرت خیر و شر.
حالا آنها سعی میکنند این عوامل آزار و ظلم رو نسبت بدم به اون نیروی شر که حالا با اهریمن و شیطان و الی آخر تعریف میشه.
اما در ادیان ابراهیمی ما همچین چیزی نداریم.
حتی خود شیطان هم یک اسباب و ابزاری است در اختیار اون خدا.
چرا که تمام قدرت در اختیار اون خداست.
حالا با توجه به تعبیر و تفسیری که خود ادیان نسبت به وجودیت خدا میدن، این ظلم های به وجود آمده در جهان هم خالق است.
یعنی اگر ما سیل و زلزله رو میبینیم خالق اون باید باشه.
اگر سرطان و رنج ها و دردها رو بر جان کودکان، حیوانات و الی آخر جانداران میبینیم قاعدتا عامل به وجود آورنده اش اون بوده.
حالا حتی اگر ما بر فرض محال قبول کنیم که عاملیت وجودی او این خدا نبوده، این یک نیروی شری بوده که اومده و این آزارها رو به وجود آورده.
اما سکوت اون خدا با وجود توانایی باز یک صحنه ایست بر همین آزارگری.
یعنی اگر خدای قدرت و توان ایستادگی در برابر زلزله را دارد، در برابر سیل و سرطان و بیماری را دارد و سکوت می کند.
با وجود توانایی باز خودش تبدیل به یک علیت در اون ظلم میشه.
پس قاعدتا ما با فرض اینکه ادیان ادعای وجود خدا رو دارند و در عین حال باورمند به قدرت و یگانگی او در قدرت هستند، میتوانیم این ظلم های هستی شناسانه رو نسبت به وجود خدا بدیم که قاعدتا عامل انسانی ندارند.
انسان درشون تاثیرگذار نیست اما کسی که خالق این دنیا هست و تمام عناصر رو به وجود آورده، قاعدتا به وجود آورنده ی تمام این مظالم هم بوده و یا اگر فرض را بر این بگذاریم که او به وجود نیاورده و یک نیروی شری این مصیبت ها رو بوجود آورده، سکوت او و از بین نبردن این ها با وجود توانایی باز هم یک علتی است بر آزارگری این خدا.
خب خیلی نزدیک شدیم به مفاهیم فلسفی و مطرح کردن این مفاهیم در اون حیطه ی هستی شناسانه و شاید برای حالا مخاطب یک مقداری نزدیک شدن و قرابت داشتن با مصادیق قابل فهم تر کنه موضوع رو.
حالا سعی میکنیم یه مقداری نزدیک به متون بشیم که صریحا مسئولیت این فجایع طبیعی رو به عهده میگیره تا اصلا با وجود این عاملیت انسان رو بترسونه.
یعنی یک ادعایی رو در راستای این ظلم بر جان موجودات به ویژه انسان میکنه که عاملیتی برای تهدید و ارعاب و ترس مردم هست.
یعنی وقتی شما مواجه میشید مثلا ما تورات در کتاب اعداد باب 13 آیه 13 تا 14 اونجاست که میگه و همین که سخن گفتن را تمام کرد زمین زیر پای ایشان شکافته شد و زمین دهان خود را گشود.
ایشان را به خانه هایشان و همه آدمیان را و تمامی اموالشان را بلعید.
خب اینجا ما مواجه می شویم در نقطه ابتدایی که اصلا زمین لرزه را قبول می کند که به نوعی عاملیت در اختیار این خداست.
این خدای قادری که امر می کند تا زمین بلرزد، یعنی خارج از آن چیزی که ما تحت عنوان علم امروزی می شناسیم و هر کسی می آید در باب یک تعبیر و تفسیری می کند و منتصب می کند به قواعد طبیعی که ما هم منکرش قاعدتا نیستیم.
اما ما با یک ادعایی روبرو هستیم در دل این ادیان در نقطه ابتدایی وجود این زمین لرزه و پیدایشش را منتسب به خودش می داند.
خدا یهوه باشد یا الله باشد.
حالا تو این کتاب مشخص آن یهوه است و در عین حال این را نه یک پدیده طبیعی بلکه یک ستم مستقیم برای قدرت نمایی بر جان انسان ها حتی اموال و کودکانشان می داند چرا که می خواهد با استفاده از این ارعابی به وجود بیاورد برای ترسیدن مثلا انسان ها و گوش فرا دادن به فرامین او.
یعنی حالا ما مواجه هستیم با خدایی که طبیعت را به مثابه یک ابزار ترور در اختیار گرفته و حالا داره با استفاده از این وحشت ورزی در بین مردم فرامین خودش رو به پیش میبره.
یا مثلا در انجیل ما مواجه هستیم با کتاب مکاشفات باب شانزدهم آیه 17 میگه و رعد ها و صدا ها و برق ها پدید آمد و زلزله ای عظیم شد.
چنانکه از وقتی که آدمیان بر زمین آفریده شدند، زلزله ای به این بزرگی و سختی نشده بود.
خب ما باز مواجه هستیم با این وحشت طبیعی که در انجیل به عنوان ابزاری است برای به زانو در آوردن انسان ها در آستانه آخرالزمان و ستایش کردن این ارعاب و ترس.
یعنی ما مواجه هستیم با قهر طبیعت که در خدمت انتقام خداست.
یعنی همون تفاسیری که ما صحبت کردیم عاملیت وجودیت رو ادیان قبول می کنند که خودشون هستند.
یعنی خدایی است توانا که به هر چیز میگه باش و او خواهد بود.
حالا اگر قهر طبیعت وجود داره، اگر زلزله و رعد وجود داره اون خداست که به او دستور میده.
اما قاعده به همین جا ختم نمیشه.
یعنی اگر ما تعریفی نسبت به ظلم داشتیم که یک عامل بیرونی که آزار بوجود میاره برای جانداران به مفهموم ظلم هست اینجا خلاصه به وجود اومدن اون قهر طبیعی نیست بلکه این ابزاری شده برای وحشت ورزی بین انسان ها برای به زانو درآوردن اونها.
یا وقتی در قرآن ما مواجه میشیم با سوره عنکبوت آیه 33 اونجاست که میگه پس هر یک را به گناهش گرفتیم.
بر بعضی طوفان شن فرستادیم، بعضی را صیحه مرگبار گرفت و بعضی را در زمین فرو بردیم.
باز داستان به همون شکل هست.
دوباره ما با خدایی قهار روبه رو هستیم که دارد ادعایی می کند بر زمینه اینکه اصلا به وجود آورنده تمام این مظالم خودش هست.
اینجا ما با یک مانیفست در باب ظلم رو به رو هستیم.
یعنی حالا سعی می کند تعابیر و تفاسیر را به تو ارائه بده که هر کدام از این مسائل از طوفان شن در نظر بگیرید تا زدن رعد و برق و زمین را باز کردن و زمین لرزه و تمام این فجایع طبیعی مسوولیتش در اختیار خداست.
خدایی است که مسئولیت انواع سونامی و زلزله و بلایا و همه چیز را به عهده می گیرد تا ترس را نهادینه کند.
او اصولا جان را در برابر این گناه ذهنی با عذاب فیزیکی و شکنجه جواب می دهد.
برای ارعاب، برای انتقام جویی.
برای اینکه سخنش به نهایت در ذهن آنها تداعی بشه و فرمانبرداری را در خود بیشتر و بیشتر بکند.
اصولا توجیهی است برای نابودی تمام جان ها به نام تنبیه.
و اینجا باز هم ما مواجه میشیم با این مفهوم مشخص که نه تنها عاملیت وجود تمامی این فجایع طبیعی رو قبول می کنه، بلکه از اون به عنوان ابزاری برای ظلم ورزیدن، برای ارعاب کردن، برای فرمانبردار کردن انسانها هم استفاده می کنه.
خب پس ما در مجموع رو به رو هستیم با خداوندی که در دل این ادیان اصولا خودش باور داره که تمامی این فجایع رو به وجود آورده چرا که در نقطه ی ابتدایی باورمند به قدرت لایزال خودش هست.
چرا که ما مواجه میشیم با آیاتی که در باب این صحبت می کنه که همه چیز به اختیار و اراده ی اوست و اصولا اوست که این جهان رو به وجود آورد.
پس این در نقطه ی ابتدایی ما رو به این سمت میرسونه که هر ناکامی در این جهان هست، هر ظلم و آزاری که در این جهان هست، عاملیت اوست.
اما فارق از این و بالاتر از این قاعده به اینجا هم ختم نمیشه.
ما مواجه میشیم که حالا از تک تک این عناصر طبیعی که موجب ظلم هست استفاده می کنه برای ارعاب.
برای اینکه حرف خودشو به کرسی بنشونه و خب قاعدتا ما میتونیم این درک رو داشته باشیم که این ظلم ها چگونه بر می گرده به این خدا.
اما حلقه اتصال این ظلم ها و اصولا این ظلم ها در احکام و در این آیات داره به شما میگه که چگونه زندگی بکنید، چگونه این ظلم هستی شما رو در اختیار خودش قرار میده و در نهایت به شما میگه که اگر چنین نکنید زمین و زمان بر سرتان آوار خواهد شد.
این یعنی اون محاصره کامل و در تنگنا قرار دادن ثمره این ستم قاعدتا ترس مداوم هست، تعصب هست، عدم تحمل دیگری است و این فرهنگی ست که امروز در جهان وجود داره و ما مابه ازا هایی رو هم در حد حیطه قدرت حاکمان هم میبینیم.
یعنی کسی که متر و میزان و معیارش قاعدتا خدا در آسمان هاست.
او قدرتی لایزال داره تا مثلا با زلزله همه چیز رو از میان ببره.
اما اون حاکمی که قدرت محدودتری هم داره میتونه با سرکوب میتونه با کشتار.
میتونه با بدترین رفتار ها، مجازات های سنگین اعدام و همه اینها اون انسان هارو به حیطه فرمانبرداری برسونه.
پس ما مواجه هستیم با یک سیل دومینو واری که مدام در حال بازتولید این زشتی هاست.
یعنی خارج از اون چیزی که ما تحت عنوان این مظالم میشناسیم و عاملیت بیرونی داره.
عاملیت رو اون خدا با توجه به مفروضاتی که خودش بهش باور دارند میبینیم.
خارج از این ما مواجه هستیم با فرهنگی که مدام در حال بازتولید هست و در نهایت این تعصب کور رو به وجود میاره تا همین ریشه ستم و ستمگری و ظلم ورزی رو به پیش ببره.
در نهایت ما میتونیم با عینکی که ادیان در اختیارمون گذاشتند با تعاریفی که نسبت به خدا داشتند دنیا رو طوری ببینیم که بتونیم عاملیت تمام این ظلم ها را به خداوند نسبت دهیم.
اگر ما امروز مواجه می شویم با بیماری های لاعلاجی که در جهان وجود دارد، یک خدایی است که ادعای قدرت دارد و ادعای قدرت بی انتهایی دارد.
و ادعای این را دارد که هر چیزی در این جهان وجود دارد به خواست و اراده اوست.
یعنی شما حتی با این تفاسیر هم روبرو می شوید در دل ادیان که هر چیزی قاعدتا یک مصلحتی درونش هست.
اگر شما با یک پدیده ای هم روبه رو می شوید شما حکمت این را نمی دانید.
خداوندی است بزرگ مرتبه که حکمت خلق این را می داند.
یعنی اگر شما مثلا در باب زلزله هم صحبت بکنید و بیماری های لاعلاجی که کودکان حتی باهاش به دنیا میان و سخت ترین دردها را در همان اوان به دنیا اومدن باهاش رو به رو می شوند، حتی بدون هیچ گناهی که خود اون ادیان هم به آن باور داشته باشند.
این ها با یک توجیه ساده ای که بله این پشتش حکمتی است که ما نمی دانیم همه چیز رو توجیه می کنند.
اما واقعیت جهان این است که ما با جهانی پر ظلم روبه رو هستیم که نگاه کردن به مظالم انتهایی هم در خود ندارد.
یعنی کسی نمی تواند ادعا کند که ما در جهانی زندگی می کنیم که درش ظلم کمی وجود دارد.
ما امروز با جهانی روبه رو هستیم که پر از مظالم بی انتهاست و اگر باورمند به وجود خدایی باشیم که خالق تمام این جهان است، باید یا به قدرت او شک بکنیم یا به عدالت و مهربانی او.
این دو با هم جمع شدنی نیست.
همان چیزی که من در قسمت های ابتدایی این ویژه برنامه هم درباره اش صحبت کردم.
شما نمی توانید در عین حال باورمند به وجود خدای قدرتمند باشید که همه قدرت و همه وجودیت جهان را در اختیار گرفته و بعد در کنارش این خدا را هم مهربان بدانید چرا که اصولا این مهربان بودن و این قدرت با هم جمع شدنی نیست.
این خدا یا باید قدرتی نداشته باشد یا باید عادل و مهربان نباشد چرا که جهان، جهان پر ظلمتی است.
جهانی که در دل آن کودکان جانداران بدنیا می آیند، با درد و رنج زیاد زندگی می کنند، غذا برای خوردن ندارند، جایی برای زیستن ندارند.
خیلی از جاها اصلا اجازه ی حیات را به شما نمی دهد.
حالا پر از این مظالم طبیعی است که در جهان اتفاق می افتد.
دنیا، دنیای بی عدالتی نیست.
زندگی در این دنیا دنیای ساده ای نیست و زندگی آرامش بخشی نیست و بهزیستی در آن وجود ندارد.
پس قاعدتا کسی که او را به وجود آورده یا باید موجودی مجنون و ظالم و جبار باشد یا باید قدرت لازم را برای بوجود آوردن آن نداشته باشد.
این حقیقت عریانی است که به ما اون نقطه رو میده تا آزاد باشیم، دوباره دنیا رو ببینیم و به دور از این زنجیرها دنیای تازه ای رو تصویر کنیم.
قاعدتا صحبت کردن پیرامون این هستی شناسی ظلم میتونه بیشتر باشه.
شاید در آتی در باب ظلم در باب مضامینی از این دست بیشتر صحبت کردیم اما در این قسمت مشخص به نظرم بحث به اندازه کافی پیش رفت و سعی می کنیم در قسمت های آتی در باب مصادیق این مظالم در دل جهان و پیوند آنها با آیات الهی و گواه و ریشه ی این ظلم بیشتر صحبت کنیم.
در انتهای برنامه هم دوست دارم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه این راه تغییر ادامه پیدا کنه.
می تونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.
منظور از آثار هم خلاصه برنامه ای به نام جان نمیشه.
من پیش از این که بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر کنم، آرا و افکار و عقایدم رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته ی تحریر درآوردم.
تمامی این آثار به صورت رایگان در وب سایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست.
میتونید با مراجعه به این وب سایت آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید این راه ادامه پیدا کنه اون رو با دیگران هم به اشتراک بگذارید.
ممنون که همراه من بودید.
من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان بود.
در پناه آزادی.