شهوتا میراث یزدان بر جهان و آدمان
آن حصاری از تجاوز بر تن و روح و جهان
او که میسازد مریدی خفته در عیش خدا
بین تو دژخیم پلشتی از تجاوز خالقا
این چه حاصل بر جهان و این همه عیش خدا
شهوت بیمار و کنکاش تجاوز آدما
فکر بیمار، روح پر درد و ببین خفت خدا
آن نکاح و متعه و آن بردهداری از خدا
پاکی آری آن فراغت از اسارت از خدا
احترامی بر دل و جان و به روح عاشقا
آن بدل میدارد از هر تن نفر آزاده را
بین تو لشگر کفر و طغیان و به ظلم آن خدا
پاکیا فخر و غرور و عاشقیها در جهان
بین تو او سازد جهان آزاد ما را جاودان
پاکی آری آن فراغت از دل شهوت نیاز
بین تو پیروزی به دنیا از دل پاکی فراز