قسمت اول : حجاب
خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص ما میخوایم در باب عوامل سلطه گری جمهوری اسلامی، عوامل سلطه گری سیاسی جمهوری اسلامی بر فضای سیاسی ایران صحبت بکنیم.
عواملی که باعث شده نیروی جمهوری اسلامی قدرت داشته باشه و با تکیه به این عوامل مشخص قدرت سیاسی رو در اختیار بگیره و به پیش ببره.
خب قاعدتا عوامل بیشماری هست که این قدرت سیاسی رو به جمهوری اسلامی داده چه پیش از قدرت گیری و عواملی که باعث شد این قدرت رو در اختیار بگیره و هواخواه بیشتری رو کسب کنه و بعد از اینکه قدرت رو گرفت و برای پیشبرد و به نوعی مستدام کردن این نگاه سیاسی و ایدئولوژی سیاسی ازشون استفاده کرد.
اما ما در این ویژه برنامه به چندین عامل مشخص اشاره خواهیم کرد.
قاعدتا عوامل دیگری هم هست که حالا لابه لای این قسمت های ویژه برنامه بهشون اشاره خواهیم کرد و چه اینکه میتونه عواملی باشه که ما اصلا نام نبردیم و باز هم دربارشون میشه بحث کرد که در آتی شاید دربارشون بحث کردیم.
اما در این قسمت ابتدا ما سعی میکنیم به نوعی یک پیشگفتاری داشته باشیم نسبت به این بحث.
مشخصا در این ویژه برنامه چند قسمتی و بعد هم به سراغ مسئله حجاب بریم که یکی از مسائل مهم در این تفکر سیاسی هست.
اما پیش از اینکه وارد این مسئله بشیم بهتر هست که در باب این ویژه برنامه به خصوص در باب کلیت این ویژه برنامه مقداری صحبت بکنیم.
خب اصولا در اون نقطه ابتدایی هدف از ساختن این برنامه این هستش که ما بیشتر بشناسیم که جمهوری اسلامی به واسطه چه عواملی هست که اصلا حیات خودش رو پیدا کرده.
فرای این حیات عواملی بوده که باعث شده یک قشری رو همسوی خودش بکنه.
قشری قسم خورده که تا پای جان همراهش باشن.
یعنی کسانی که ایدئولوژی و باورهای خودشون رو در دل همین افکار جمهوری اسلامی جست و جو کردند در طول این سالیان و اصولا این، اون قدرتی است که داره به جمهوری اسلامی میده که بتونه مستدام باشه.
حتی اون نقطه ابتدایی هم وقتی شما به جمهوری اسلامی نگاه بکنید به شکل گیریش نگاه بکنید.
از یک سری عواملی همواره استفاده کرده و تونسته انسان ها رو تهییج بکنه.
شما مثلا با صحبت های خود خمینی روبه رو بشید که مثلا یک نگاه خیلی متفاوتی نسبت به جنگ داره که جنگ رو نعمت میدونه.
خب قاعدتا این یکی از اون ارکانی ست که ازش استفاده کرده برای قدرت گیری.
یا اینکه مثلا شما حتما روبه رو شدید با نگاهی که نسبت به عاشورا و تاسوعا و.
هیئت های عزاداری داره.
و اصولا اون قوای فکری مذهبی که از بافت سنتی مردم سرچشمه گرفته بود.
یعنی شما وقتی میرسید به نگاه این جمهوری اسلامی که در نوک هرم خودش خمینی رو داشته.
حالا می بینید که وقتی با یک موضوعی مثل عاشورا تاسوعا روبرو میشه خب باورش این هست که این عاشورا، تاسوعا هست که اسلام رو زنده نگه داشت.
یعنی باز ما مواجه می شیم با یکی از اون عوامل مهم در شکل گیری جمهوری اسلامی و بعد از اون ادامه دار بودن جمهوری اسلامی.
یعنی شما وقتی امروز به فضای ایران نگاه میکنید میبینید که چگونه با دست آویزی این موضوع مشخص اون نیروی از دست رفته، اون آن توان تحلیل رفته را سعی می کند پس بگیرد و در این ویژهبرنامه مشخص ما سعی میکنیم در باب این عوامل صحبت بکنیم.
این عوامل در نکته ی ابتدایی این است که شناختش به ما کمک می کند برای بهتر شناختن جمهوری اسلامی و فرای آن ضربه ای که میشه در برابر جمهوری اسلامی بوجود آورد.
یک بخشیش می تونه در باب همین عواملی باشه که حالا به واسطه اون تونستن پدید بیان و بعد از آن توانستند مستمر حکومت بکنند.
پس قاعدتا شناخت این عوامل به ما خیلی کمک می کند در شناخت جمهوری اسلامی و مبارزه با جمهوری اسلامی.
اما در این ابتدا ما یک مقدار یک تعریف مشخصی پیرامون هژمونی داشته باشیم.
هژمونی ای که تحت عنوان سلطه گری سیاسی سلطه گری یک قشر مشخص بر اقشار دیگر جامعه تعریف شده و حالا ما این را تعریف به چی می کنیم؟
در این قسمتی که می خواهیم درباره اش صحبت بکنیم، در این ویژه برنامه ای که می خوایم واردش بشیم ما عواملی رو بر می شماریم که این عوامل باعث شده که اصلا وجودیت و ماهیت جمهوری اسلامی به اونها گره بخوره.
یعنی شما فارغ از اون المان ها نمی تونی جمهوری اسلامی رو تعریف کنی.
یعنی به عنوان مثال شما در نظر بگیرید که همین حجاب مسئله حجاب گره خورده به ماهیت و وجودیت جمهوری اسلامی یکی از اون عواملی است که اصلا جمهوری اسلامی رو تعریف می کنه.
یعنی شما به یک جهان گسترده ای نگاه می کنید با کشور های متفاوت.
حالا از این کشور های متفاوت یک جمع کثیری شون کشور های مسلمان هستند.
خب همه ما میدونیم کشور های عربی که مسلمان هستند و اسلام به نوعی از این کشور ها اصلا به کشور های دیگه رسیده با زور و کشتار و جنگ و جهاد و الی آخر.
اما این ها به عنوان نماد و سمبل اسلام به حساب میان.
اما حالا می بینید که خیلی متفاوت از جمهوری اسلامی هستند.
یعنی مثلا سر مسئله ای مثل حجاب این ها آزادی عمل رو به مردم دادند.
حالا آزادی و اختیار انتخاب نوع پوشش شد در اختیار مردم گذاشت اما جمهوری اسلامی همچین کاری نکرد و از همان نقطه ابتدایی و نقطه صفرش سعی کرده این رو مبدل به یکی از اون عوامل سلطه گری سیاسی خودش قلمداد بکند.
در کل جهان که ما کشورهایی که میشناسیم خوب میدانیم که فرای جمهوری اسلامی یک طالبانی هست که همچین نظری رو داره در قبال پوشش زنان.
بقیه کشورهایی که تحت عنوان کشورهای اسلامی میشناسیم چه کشوری مثل مثلا کشورهای عربی، چه کشوری مثل اندونزی و کشورهای دیگری که جنبه ها و وجهه های اسلامی رو در خودشون دارن.
حتی پاکستان با اون حجم از جنونی که در دلش جای داره باز هم می بینیم که نسبت به این موضوع مشخصه.
به عنوان مثال حجاب اون تصویر گری که جمهوری اسلامی کرده رو نداره اون رو مبدل به یکی از ارکان اصلی قدرت گیری و سلطه طلبی سیاسی خودش تصویر نکرده.
پس ما مواجه میشیم با یک جمهوری اسلامی که یک سری المان های مشخص رو اخذ کرده از دل اسلام و حالا اونا رو مبدل کرده به اون قدرت سلطه خودش.
اون المان هایی که مبدل کرده رو به این جمهوری اسلامی که ما میشناسیم، بلافاصله با شنیدن جمهوری اسلامی هر کسی در هر جای جهان که باشه یک تصویری از حجاب در ذهنش نقش میبنده.
حجابی که اجباری هست.
نه این که مثلا شما بخواید شما با شنیدن نام اسلام یعنی این.
منظورم یک انسان نیست با هر ملیتی که داشته باشه در یک حد مشخصی دانشی داشته باشه، اطلاعاتی پیرامون جهان داشته باشه با شنیدن اسلام.
خب حجاب هم یکی از اون المان هایی هستش که توی ذهنش میاد و زنان محجبه ای که تصویر گر معنای اسلام هستن.
اما شما وقتی در باب جمهوری اسلامی صحبت بکنید قاعدتا این حجاب خیلی پررنگ تر در ذهنتون تداعی میشه.
چه ایرانی باشید چه غیر ایرانی.
تا یه حدی با کشور های اسلامی و قدرت های اسلامی آشنایی داشته باشید.
این حجاب تبدیل میشه به اون نقطه ابتدایی میره در نوک هرم.
المان های سلطه طلبی این کشور قرار میگیره اونم نه یک حجاب معمولی که یک رسم اسلامی یا سنت اسلامی باشه بلکه یک وجهه کاملا سیاسی به خودش میگیره و این وجهه سیاسی ای که به خودش گرفته بیانگر وجودیت اون جمهوری اسلامیست.
یک حجابی که اجباری است و مردمی که مجبور به رعایت این حجاب هستند سعی در یکدست سازی انسان ها هست.
سعی در یک شکل کردن انسان ها هست فرای اون معانی وجودی که در دل حجاب وجود داره.
حالا این مبدل به یکی از اون راه ها و ارکان های اصلی برای شناخت ماهیت جمهوری اسلامی شده.
یعنی شما وقتی نزدیک می شوید می بینید که تا چه اندازه حاضر هستند هزینه بکنند برای به چنگ و دندان گرفتنش از همان نقطه ابتدایی.
نقطه ابتدایی که خواستن یک همچین موضوعی را مبدل به قانون بکنند.
در همان نقطه ابتدایی هم زنان بیشماری بودند و فعالان بیشماری بودند که در برابر این ظلمت ایستادگی کردند.
اما از همان نقطه ابتدایی هم سرسختانه جمهوری اسلامی سعی کرد که ماهیت خودش را گره بزند با این مسئله مشخص اسلام.
وقتی ما در باب این هژمونی صحبت می کنیم، مفهوم صحبت آن همین است.
یعنی المانی که باعث سلطه گری یک قدرت شده و قدرت سیاسی را بهش داده و بعد حالا ماهیت خودش را گره زده با این موضوع مشخص.
یعنی حکومت وقت حالا سعی کرده ماهیت خودش را گره بزند.
مثلا اگر بخواهیم در کشورهای دیگر یک نمونه هایی ازش معنی بکنیم مثلا کشور امریکا، حکومت امریکا، شما مواجه میشید با یک حکومتی که ماهیت خودش رو گره زده با سرمایه داری.
یعنی ما با سرمایه داری آمریکا رو میشناسیم.
یعنی هر کسی در هر جای دنیا شاید یکی از المان های قدرتمند در شناخت آمریکا براش همون موضوع سرمایه داری باشه.
تخطی از اون عواملی که در سرمایه داری وجود داره ماهیت حقیقی اون کشور رو هم از بین میبره.
یه جوری به هم تنیده شدن و منظور ما از این هژمونی همین موضوع مشخص هست.
موضوعی که ماهیت یک نظام رو با خودش گره زده باشه بیانگر حقیقت درونی اون نگاه سیاسی باشه.
حالا با توجه به چیزی که ما در باب جمهوری اسلامی میشناسیم باید نزدیک بشیم به این ماهیتی که جمهوری اسلامی داره.
ما داریم در باب یک نظامی صحبت میکنیم که در یک برهه ای از تاریخ مبدل به یک حزب سیاسی شده یا یک حزب سیاسی که جنبه قانونی نداشته در اون دوران و سعی کرده تبدیل به یک نیروی سیاسی برای تغییر حکومت بشه.
خب من در باب مسائلی که پیرامون انقلاب اسلامی سال پنجاه و هفت بود برنامه هایی داشتم و در بابش صحبت کردم.
این رو گفتم که چگونه سه طیفی در ایران بودند که قدرت داشتند، قدرت سیاسی داشتند و میدان دار بودند.
گروه جبهه ملی نگاه های چپ و مارکسیستی و اسلامی ها.
ما در باب اینها صحبت کردیم و نمی خوایم تو این قسمت بریم و بپردازیم به اون موضوع.
اما موضوعی که می خوایم دربارش صحبت بکنیم اون ماهیت ابتدایی است که نگاه های اسلامی وارد این چرخه سیاسی شد.
خب قاعدتا کلیت ماهیت خودش رو این نگاهی که در نهایت مبدل به یک انقلاب شد و انقلاب در دل انقلاب قدرت رو به دست گرفت، سراسر از دل اسلام میاد.
یعنی چیزی فرای اسلام ارائه نمیده.
یک برداشت مشخصی از اسلام رو داره برای ما تصویر میکنه که همین برداشت مشخص که گاها هم متضاد با دیگر نگاه های اسلامی هست باعث میشه که این قدرت برای ما تعریف بشه.
اما ریشه ی اصلی و ابتدایی و ماهیت اصلی خودش رو از دل اسلام میگیره.
هر جایی ما بخواییم به جمهوری اسلامی نگاه بکنیم در نقطه ابتدایی باید نوک پیکان رو به سمت اسلام بگیریم.
همون چیزی که من بارها دربارش صحبت کردم.
اصولا ضدیت با جمهوری اسلامی فارغ از ضدیت با اسلام اصلا معنایی نداره.
اما گاها میشنویم کسانی که در باب این صحبت میکنن که اسلام رو مجزا بکنید از جمهوری اسلامی.
جمهوری اسلامی داره از اسلام سوء استفاده میکنه، از دین مردم استفاده میکنن.
از این جور صحبت ها که قاعدتا شنیدید.
این نقطه ایست که ما رو به وهم نزدیک میکنه.
یعنی هیچ جنبه ای نداره.
در باب واقعیت نزدیک به هیچ واقعیتی نمیشه.
چرا که نماینده اصلی اسلام در ایران ما همون جمهوری اسلامیست.
است چرا که این جمهوری اسلامی تمامی ماهیت و موجودیت خودش را از همین اسلام گرفته.
هر چیزی که ما در دل جمهوری اسلامی دیدیم در طول این سالیان به واسطه ی همان نگاه اسلامی چیزی فراتر از اسلام را به ما ارائه نداده.
شاید برداشت هایش گاها متفاوت باشد و گاها جماعتی باشند تحت عنوان مثلا اهل سنت که به خیلی از سیاست ها، نگاه ها و المان های اسلامی که در دل کشور ایران و به وسیله جمهوری اسلامی اعمال میشود نقد داشته باشند و انتقاد های بیکرانی داشته باشند.
اصلا شاید جماعتی در دل خود مسلمان های شیعه باشند که نسبت به سیاست هایی که اعمال میکنند نگاه مذهبی که دارند یعنی منظور جمهوری اسلامی است.
حالا انتقادهایی داشته باشند اون رو درست و صحیح ندونن.
حتی میتوانند مراجع دینی باشند که اتفاقا مرجعیت دارند و به قول معروف اون علم لازم رو برای شناخت اسلام و شیعه گری هم دارند.
شاید حتی این ها هم بیایند و مخالفت هایی بکنند.
اما این ها باعث نمیشه که ما بخواهیم رد کلیت اسلام رو نسبت به جمهوری اسلامی داشته باشیم.
چون که این برداشت ها از طرف اون ها هم می تونه متناقض باشه.
حالا جماعتی باشه که اون نگاه رو باور نداشته باشه اما ما وقتی نزدیک به کلیات میشیم نزدیک به اصل اصلی در دل اسلام میشیم.
می بینیم که همتا و همتراز با نگاه اسلامی است.
حالا این که ممکنه که در بعضی از فرعیات متفاوت عمل کنه و متفاوت جهان رو نگاه کنه اما در اون نقطه ی ابتدایی همه چیز رو از دل همون اسلام میبینه.
وقتی شما نزدیک میشید به همون ابتدای امر، یعنی اون زمانی که حالا قرار بوده که این تفکرات شکل بگیره کم کم استارت این نگاه بخوره و مبدل به یک ایدئولوژی بشه که در نهایت این ایدئولوژی قرار باشه که حکومت و سیاست رو در اختیار بگیره.
می بینید که همه چیز ماهیت و وجودیت خودش رو از دل اسلام گرفته.
یعنی شما مواجه میشید مثلا با گروه فدائیان اسلام.
حالا این گروه فدائیان اسلام وظیفه خودش میدونه که اشخاصی که بی دین هستند و ضد مذهب هستند، کارهایی انجام میدهند که بر خلاف اسلام هست را از میان ببرد.
نمونه های بارزش را هم دیدیم و دیدیم که چگونه این گروه در پی از بین بردن کسانی بوده که از نظرش به اسلام خدشه وارد میکرد.
همین نگاه است که آن ماهیت و وجودیت اصلی جمهوری اسلامی را میسازد.
شما وقتی نزدیک میشوید به اعتراضاتی که از طرف این قشر نسبت به حکومت به عنوان مثال پهلوی ارائه میشده، همواره در راستای این بوده که شما دارید این دین اسلام را لکه دار میکنید.
اسلام در خطر است، اسلام هست که دارد رو به نابودی میرود.
اصولا هر صحبتی، هر نگاهی که ارائه شده در راستای همین نگاه های اسلامی بوده.
گاها برای جذب مخاطبین بیشتر شاید سرکی به دیگر نگاه ها هم میزدند.
همان طوری که ما در طول این تاریخی که منجر به انقلاب اسلامی شده، دیدید که چگونه پیوندی بین افکار مختلف با نگاه های اسلامی که آن زمان قدرت اصلی را داشت اتفاق می افتد.
یعنی شما شاهد نگاه های ملی مذهبی هستید که برگرفته از همان نگاه های جبهه ملی و افکار مصدق است که حالا با اسلام به نوعی توامان می شود و گره می خورد و خودش را نزدیکتر به آن نگاه غالب اسلامی می کند.
چه در به نوعی رودررویی با نگاه های مارکسیستی و نگاه های چپی که حالا می بینید.
خیلی ساده مثلا یک گروهی مثل مجاهدین خلقی شکل می گیرد که حالا سعی می کند آن نگاه چپی را با نگاه اسلامی توامان بکند.
اینها همه خبر از یک چیز مشخص می دهد.
قاعدتا سلطه گری سیاسی در آن نقطه از تاریخ در اختیار اسلام بوده و در اختیار اسلامی بوده که می خواسته وارد این چرخه سیاسی بشود و تمامی گروه ها هم سعی کردند با نزدیکی با این اسلام، خودشان را وارد این چرخه سیاست که همان تعریف مشخص از هژمونی که اون زمان قاعدتا هژمونی در اختیار اسلام بوده که حالا برای بیشتر مطرح شدن وارد این جریان شدن.
خودتون رو نزدیک به یک همچین معنی میکردید که سلطه گری سیاسی رو در اختیار داشته.
برای جذب بیشتر افراد میتونستید از این المان استفاده کنید و حالا وقت میبینید و نزدیک به خود ماهیت جمهوری اسلامی میشه.
میبینید که چیزی فرای اسلام با شما مطرح نمیکنه.
هر چه هست در دل اسلام هست.
شاید در برخی از موضوعات یک سری تفاوت هایی با نگرش های دیگران و تفسیر های دیگران که خود رو مسلمان میدونن داشته باشه اما در نهایت در ریشه و اصل و اصالت همتا و مترادف با اسلام هست.
قاعدتا عوامل بیشماری تاثیر گذار در جمهوری اسلامی بودن در شکل گیری جمهوری اسلامی بودن و این ویژه برنامه قصد نداره در باب این مسائل صحبت کند که ما در ویژه برنامه های دیگری در باب این مسئله صحبت کردیم و در آتی هم شاید صحبت بکنیم.
اما قصد و هدف ما از این ویژه برنامه آن عواملی است که تا این اندازه باعث شکل گیری و قدرتمند شدن این جمهوری اسلامی شد.
خب در این قسمت مشخص با توجه به این پیشگفتاری که ما صحبت کردیم تا یک تعریف مشخصی پیرامون این سلطه گری سیاسی داشته باشیم، حالا باید بیشتر نزدیک به مبحث حجاب بشویم.
خب قاعدتا حجاب یکی از اون عواملی هست که ما برای شناخت اسلام بهش نزدیک میشیم.
همون طور که اشاره کردم خب با هر کسی در باب اسلام صحبت بکنید یک تصویر قاعدتا در برابر داره پیرامون مسئله حجاب.
یعنی شما با تصویر گری نسبت به اسلام نزدیک به این مبحث حجاب میشید.
حجاب زنان که خود رو میپوشونن حتی گاها یک حجاب خیلی سرسختانه ای سرسختانه با روبنده و این ها که دیگه چیزی از اون آدم هم دیده نمیشه و این یک نوعی معنا گر همون اسلام هست.
اما حالا در دل جمهوری اسلامی نه تنها یک نماد اسلامی که مبدل به یک نماد سیاسی میشه.
یعنی شما وقتی در این اتفاقات اخیر روبرو شدید با مسائلی که پیرامون زن، زندگی، آزادی و حرکت مردمی اتفاق افتاد مواجه شدید؟
با جملاتی که پیرامون این صحبت میشد که یه چیزی به عنوان بی حجابی نه تنها یک حرام شرعی است که حتی یک حرام سیاسی است.
وقتی شما نزدیک به این مساله میشید خیلی ساده میتونید به این مساله برسید که مساله حجاب مبدل به یکی از اون عوامل سلطه گری سیاسی شده.
یعنی باعث شده یک تصویری به خود بده، یک هویتی رو برای خودش جمهوری اسلامی بسازه که برگرفته از همین حجاب اجباری است.
از همین متحدالشکل کردن سیمای زنان هست.
خب قاعدتا آرزوها و آرمان هایی که اینها در ذهن داشتند خیلی فرای این ها بود و این ها یک تصویری داشتند از یک سری انسانی که یک سری زنانی که همه چادری هستند و به خیابان می آیند و یک تصویر یک دست و یک شکل از اون ابهت مثلا خداوندی و اون نگرش سیاسی و اون سلطه سیاسی که در اختیار دارند خواهد داشت که با خیالات اونها دنیا به پیش نرفت.
اما باز هم با تمام این تفاسیر یک تصویری دارند برای ارائه خودشون در جهان.
یک تصویر سیاسی برای احاطه به دیگران و در سیمای داخلی هم به همین شکل هست.
حالا برای اینکه این سلطه گری خودشون رو به مردم این کشور هم ثابت بکنند با یک دستاویزی مثل حجاب می تونن به این غارتگری خودشون برسن.
می تونن خودشون رو اثبات شده تصویر بکنند و حالا می بینید که تا چه اندازه خود را آویزان به مساله حجاب می کنند.
مساله حجاب یکی از مسائل اسلامی در دل اسلام وجود داره.
خب آیاتی ما در قرآن داریم که به صورت غیر مستقیم به حجاب اشاره کرده.
در یکی از آیات هم به صورت مستقیم اشاره کرده.
حالا من بارها و بارها درباره اش صحبت کردم که ذهن آدمی سطل آشغال نیست که بخواد اینها رو حفظ کنه و بدونه دقیقا کدوم آیه هست و این مسائل.
اما آیه مضمونش به این شکل بود که شما باید خود را بپوشانید.
با یک کلمه ای که ترجمه به روسری شده، ترجمه به لچک شده که حالا حتی باید سینه های خودتون رو هم بپوشونه.
این تنها آیه ای است که در قرآن پیرامون این مسئله. ذکر شده.
و شما مواجه میشید با آیات دیگری که به صورت غیر مستقیم پیرامون حجاب صحبت میکنه.
اما اون آیه ای که جنبه مستقیم داره و بهش خیلی استناد میشه همین آیه هستش که خب به واسطه اینکه من برنامه رو بداهه اجرا میکنم برنامه ای به نام جان قصد داره که به زبان ساده و روان و بداهه اجرا بشه.
الان دقیقا نمی دونم کدوم آیه هست ولی میشه خیلی ساده با یک جست و جوی ساده در دل اینترنت به اون آیه رسید.
خب ما مواجه میشیم با یک مسئله ای که در دل اسلام به ویژه در دل اسلام در شرایط فعلی، حتی در شرایط گذشته، در شرایط گذشته وقتی ما مواجه میشیم با حکومت هایی که قدرت رو در دل اسلام در اختیار گرفتند و به نوعی یک امپراطوری تشکیل دادند، به واسطه اون حمله ای که کردند و کشور ها رو در اختیار گرفتند و بعد خیلی از این کشور هایی که در اختیار این ها بود با دادن باج و خراج سعی کردند دین خودشون رو نگه دارند.
به نوعی ما مواجه نشدیم با این تصویر برای حجاب اجباری.
خب یکی از موضوعاتی که استناد می کنند مسلمان ها در باب مسئله حجاب هم همین هست.
یعنی تاریخ اسلام.
ما بارها دربارش صحبت کردیم برای شناخت اسلام ما یک کتاب داریم به اسم قرآن که منبع اصلی و اساسی اسلامی هست.
فرای اون احادیث داریم زیست پیغمبر رو داریم و فتاوی که حالا آیت الله ها و یا مفتی ها در دل اسلام شیعی و یا سنی دادن و حالا ما با این چهار اصل هست که میتونیم یک شناخت درستی نسبت به اسلام داشته باشیم.
با توجه به این عوامل می بینیم که بعضی از کشورها که اسلامی هم هستند از این موضوع به حدی که جمهوری اسلامی داره استفاده میکنه استفاده نمیکنه چرا که این رو مبدل به یکی از اون عوامل اصلی سلطه گری سیاسی خودشون تصویر نکرده اند.
اما جمهوری اسلامی این رو مترادف با ماهیت و وجودیت خودش تعریف کرده.
از همون ابتدا تمام کسانی که بر علیه این نگاه به خیابان آمدند رو به بدترین شکل سرکوب میکنه و حالا این رو مبدل به یکی از ارکان اصلی حکومت خودش میکنه برای سلطه گری و برای اینکه بتونه اون قشری رو که در دل این نگاه ها به وجود آورده و به نوعی به او وابستگی دارند و تمام وجودیت و باورهای خودشان را از همین نگاه جمهوری اسلامی میگیرند به او وفادار باشند.
یعنی شما وقتی مواجه میشوید با جمهوری اسلامی مواجه میشوید با یک قشری گرایی که در دل جمهوری اسلامی وجود دارد.
جمهوری اسلامی برای خودش یک قوم برگزیده ای را پدید آورده، یک قومی که به او ایمان دارند، باور دارند جمهوری اسلامی را و تمام آمال و آرمان های خودشان می دانند.
قاعدتا تمام ما در ایران زندگی کردیم و این شرایط را دیدیم که یک قوم برگزیده ای برای جمهوری اسلامی وجود دارد.
خیلی از فشارهایی که ما می بینیم اتفاق می افتد از دل همین اقوام هست.
یعنی ما یک سری از حرکات را در ایران می بینیم که مثلا در برابر یک کنسرتی می آیند و یک سری شلوغی هایی می کنند.
نمیزارن این کنسرت اتفاق بیفته به واسطه اینکه مثلا در شهر مقدس مشهد نباید همچین اتفاقی بیفتد.
یعنی حتی یک جماعتی هستند که از خود جمهوری اسلامی هم رادیکال تر هستند.
قاعدتا همچین اتفاقاتی را یا دیدید یا شنیدید.
این قشر همون قشر و قوم برگزیده جمهوری اسلامی است.
آن قومی است که قرار است اینها را نجات بدهد و نگاه جمهوری اسلامی از همان ابتدا هم بر پایه همین قوم برگزیده خود بوده و سعی کرده این قوم را قدرتمند در ایران بکند و مشاغل را در اختیار اینها بگذار قدرت را در اختیار این ابزار قدرت سیاسی را در اختیار اینها بگذارد و اصولا با یک نگاه قشری گرایی سعی کرده برای خودش یک قدرتی را پدید بیاورد.
و حالا مسئله حجاب به شدت گره خورده با تقابل این قومی که برای خودش پدید آورده.
حالا این قوم هست که میبینید سینه ستبر میکنه و میان تو خیابون حتی با شما روبرو میشید.
تمام این افرادی که در خیابان به حجاب دیگران کار دارند و دخالت می کنند و سر در زندگی دیگران فرو برده اند عوامل جمهوری اسلامی نیستند.
حتی شما مواجه میشوید با کسی که مثلا هیچ نزدیکی و قرابتی از نظر مالی هم با جمهوری اسلامی ندارد، دارد یک زندگی عادی ای رو برای خودش میکند و اتفاقا از اقشار ضعیف جامعه هم هست اما جزو اون قوم برگزیده است.
حالا شاید از منافع استفاده نکنه، از منافع مالی استفاده نکنه اما از منافع معنوی داره استفاده میکنه.
خودش رو نزدیک میدونه.
به اون نگاه حاکم، به اون سلطه ای که در اختیار هست.
حالا با توجه به آویزانی به اون هستش که برای خودش مثلا میخواد یک شخصیت اجتماعی هم بسازه هرچند که ضربه خورده، لطمه خورده و این جایگاه کاملا از بین رفته اما باز هم خودرا مومن به اون نگاه متشخص میدونه.
حالا ما مواجه میشیم که چگونه سر در زندگی دیگران فرو میبره و به حجاب دیگران هم کار داره.
حالا جمهوری اسلامی این قشری رو که برای خود پدید آورده و حالا اقشار مختلف جامعه که از جمهوری اسلامی دور و دورتر شدند و کم کم مبدل به دشمنان جمهوری اسلامی شدند، تنها قشر باقی مونده براش همون قوم برگزیده ی ابتدایی است.
حالا برای اینکه این مساله حجاب رو در همون نقطه ابتدایی خودش مبدل به یکی از عوامل سلطه گری سیاسی خود کرده، حالا در تقابل با این قشر برگزیده این قوم برگزیده هم هست که راه چاره ای ندارد.
یعنی بلافاصله اگر بخواهد یک نرمش قهرمانانه ای بکند و مسئله حجاب را بی ارزش قلمداد کند و در نهایت اجازه بده تا مردم حجاب خودشان را انتخاب بکنند، حالا باید گلاویز بشود با آن قشر برگزیده، حالا تمام پایگاه اجتماعی اش را از دست می دهد.
ما وقتی در باب این هژمونی جمهوری اسلامی صحبت می کنیم، دقیقا نقطه انتهای ما همین چیزی است که الان دارد تسخیر می شود.
جمهوری اسلامی یک سری عوامل را تبدیل کرده به شناخت خودش تبدیل کرده به ماهیت و وجودیت خودش.
یعنی شما جمهوری اسلامی را قاعدتا به واسطه همین المان ها می شناسید.
حالا نه تنها جمهوری اسلامی به واسطه همین المان ها که یکی از آنها حجاب اجباری است تعریف شده.
فرای آن شما مواجه می شوید با قشری که به عنوان قوم برگزیده برای خود پدید آورده و حالا این قوم برگزیده نسبت به این موضوعات به شدت رادیکال عمل می کند.
دگم است حاضر به هیچ نوع نرمشی در برابر این نگاه ها نیست.
حالا اگر قرار باشد این عوامل سلطه گری را از دست بدهد، نه تنها در دل سیاست بی معنا می شود، بلکه همان درصد کوچکی از مردم هم که هوادار و هواخواه اش هستند و به نوعی مومن به این ایمان هستند هم از دست خواهد داد.
و حالا شما مواجه می شوید با موضوعی که می تواند مترادف با نابودی و از بین رفتن جمهوری اسلامی باشد.
یعنی می تواند با از دست دادن این قشر دیگر چیزی برای ارائه نداشته باشد.
حالا شما مواجه می شوید با قشر خاکستری ای که دارد به سادگی از کنار مسائل جمهوری اسلامی می گذرد اما با یک تلنگری می تواند راه خودش را تغییر بدهد.
در کنار آن قشری وجود دارند که با تمام وجود در برابر جمهوری اسلامی ایستاده اند و حاضرند تا آخرین قطره خون هم در برابرش مبارزه کنند.
در برابر اینها از یک گروهی که به عنوان قوم برگزیده انتخاب شده، حالا همتای اینها که حاضرند از جان خودشان بگذرند، برای از میان رفتن جمهوری اسلامی حاضرند از جان خود بگذرند برای دوام جمهوری اسلامی.
حالا این قشر نگاه دارد به همان المان هایی که از ابتدا ماهیت جمهوری اسلامی را تعریف کرده.
حالا یک نرمش کوچک می تواند کلیت باورهای آنها را هم از میان ببرد.
حالا حکومتی که تصویر کردن به عنوان حکومت اسلامی و یکی از عوامل مهم این حکومت اسلامی همین حجاب اجباری است در صورتی که از کنارش رد بشه.
خب این جماعت هم دیگه نمیتونن بهش باور داشته باشن و اصولا باور پیدا میکنن که این حکومت از جنبه اسلامی خودش هم داره خارج میشه.
حالا تک تک عواملی که ما در قسمت های آتی هم پیرامونش صحبت خواهیم کرد مبدل به یک همچین نگاهی شده.
ما مواجه میشیم با جمهوری اسلامی که این حجاب رو مبدل به یک بخش مهمی از ایدئولوژی خودش کرد.
حالا دیگه حجاب تصویرگر یک پوشش برای زنان نیست.
تصویرگر ایدئولوژی جمهوری اسلامی هست.
یعنی خیلی پا رو فراتر از مسائلی گذاشته که ما بخواهیم اون رو تقلیل به نوع پوشش بدیم.
حالا جمهوری اسلامی این رو مبدل به یک بخشی از ایمان خودش کرده.
شما اگر جمهوری اسلامی رو بخواید تصویر بکنید به عنوان حکومتی که خود رو همتای خدا میدونه، رهبر خودش رو خدای بر زمین میدونه، قوانین و قواعد خودش رو کتاب آسمانی تصویر کرده.
حالا یکسری مناسک داره با کنار گذاشتن این مناسک، ایدئولوژی اون رو ساخته، ماهیت و وجودیت خودش رو از میان بر خواهد داشت.
و حالا ما تصویر در برابرمان به سادگی داره نشون میده که حجاب مبدل به یکی از ارکان این ایدئولوژی در جمهوری اسلامی شد.
حالا با توسل به این حجاب هست که گاها دندان نشون میده به مردم و سرکوب میکنه مردم رو.
حالا سعی میکنه با سرکوب مردم قدرت خودش رو، سلطه خودش رو بیشتر تصویر کنه.
یعنی شما وقتی مواجه میشید با یک چیزی مثل گشت ارشاد همه چیز خلاصه در همون اتفاق نمیشه که اینها بخوان بیفتن در خیابان تا مردم به بهشت برن و گناه نکنن.
خیلی تصویر بالاتر از این هست.
یک بخش عمده ای دندان نشان دادن به مردم هست برای اینکه سلطه خودش رو نشون بده.
یک بخشی اش وفاداری به اون المانی است که اینها رو به قدرت رسونده.
وفاداری به مبانی اسلامی است که اینها رو به قدرت رسونده.
یک بخش مهمش این هستش که حالا اون قوم برگزیده خود را راضی بکنند راضی نگه دارند.
حالا این قوم برگزیده ای که مدام در خیابان هست، چرا خیابان ها این شکلی شده؟
چرا زنان دارند بدون حجاب راه میروند؟
وا مصیبتا اسلام از بین رفت.
حالا این جماعت در انتظار کنش از آن رهبر و مراد خودشان هستند.
این مریدان دست به دعا نشسته اند ببینند مراد چی کار می کنه و مرادی هست که با وحشیگری وارد خیابان ها می شود و مردم را از زیر تیغ می گذراند.
پس وقتی ما مواجه می شویم با یک سری تصاویری همتای این حتی ما با تصویرهای دهشتناکی روبرو می شویم که حالا می میرند و یک زنی را می گیرند و به واسطه.
این حجاب اجباری و رعایت نکردن شلاق می زنند.
حالا شما مواجه می شوید که این ها باز دوباره در این سلطه گری دارند خودشان را در گام نخست قرار می دهند تا قوم برگزیده ی خودشون رو راضی بکنند تا وفادار به اون مبانی وحشیانه خودشون بمونن.
پس ما مواجه هستیم با تصویری که حالا مبدل به یک بخشی از این ایدئولوژی جمهوری اسلامی شده.
ایدئولوژی ای که یک سری مومن رو هم پدید آورده چه از گذشته چه تا به امروز حتی شاید گاها ما روبه رو بشیم با مومنان تازه ای که به این صف هم اضافه میشن.
ما در باب اینکه تعدادشون چقدر هست و این مسائل صحبتی نداریم چرا که ایران موقعیت این رو نداره تا ما بتونیم آمار دقیقی نسبت به این موضوعات داشته باشیم و هر صحبتی گاها به واسطه علایق و آرزوهای ماست.
یعنی قاعدتا منی که دوست دارم با تمام وجود جمهوری اسلامی وجود نداشته باشه و یا اگر وجود داره در یک بخش کوچکی از جهان برای هم باوران خود باشه، خوب قاعدتا تصویری که میکنم یک تصویری ست که تمام ایران از جمهوری اسلامی بیزارند و همه برای مبارزه آماده هستند و از اون طرف هم به همین شکل هست و اصولا نداشتن این آمارها هست که اصلا ما رو تا این اندازه عقب انداخته نسبت به اتفاقات مهم و بزرگ.
اما در مجموع ما مواجه هستیم با جماعتی که باورمند به این نگاه هستند و این هم یکی از اون المان های مهم هست.
در قسمت های آتی هم سعی میکنیم در باب المان های دیگه ای که باعث شده جمهوری اسلامی شکل بگیره و مستدام بمونه صحبت خواهیم کرد.
قسمت دوم : اسلام شیعی
خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص ما در باب عوامل سلطه گری سیاسی جمهوری اسلامی داریم صحبت میکنیم و عواملی که باعث شده جمهوری اسلامی به وجود بیاد و فرای اون مستدام در کشور ایران بتونه حکومت رو به پیش ببره.
عواملی که باعث شده تا این حد بتونه قدرت در اختیار داشته باشه و این قدرت سیاسی رو به مدت چهل و خورده ای سال در اختیار بگیره.
خب قاعدتا این عوامل، عوامل تاثیر گذاری هست که با شناخت اون ما میتونیم جمهوری اسلامی رو بیشتر بشناسیم فرای این که بتوانیم با جمهوری اسلامی مبارزه کنیم و اصولا عواملی که باعث میشه تا ما بتونیم در برابر اون ایستادگی کنیم.
بدون شناخت این عوامل قاعدتا ما راه به جایی نخواهیم برد.
خوب کم و بیش همه ما در باب این مسائل میدونیم و حالا سعی شده تو این ویژه برنامه در باب این عوامل بیشتر و بیشتر صحبت بشه و به نوعی در باب ریشه هاش صحبت بکنیم و با شناختش بدونیم که چگونه و در برابر چه نیرویی باید مبارزه بکنیم.
یکی از عوامل تاثیرگذار و شاید بنیادی ترین این عوامل قاعدتا اسلام هست.
یعنی ما جمهوری اسلامی رو به واسطه اسلام میشناسیم.
اصولا جمهوری اسلامی چیزی فرای اسلام نیست.
جمهوری اسلامی ریشه و ماهیت و اصالت خودش رو از دل اسلام میگیره.
ما فارغ از اسلام چیزی از جمهوری اسلامی نمیدونیم و بلاشک باید تمام وجودیت جمهوری اسلامی رو مترادف با اسلام ریشه اصلی که باعث پیدایش این نگرش شده یعنی این نگرش سیاسی از روزگارانی که چشم به عرصه سیاست باز کرده، به واسطه همسویی با اسلام بود.
شما هرگاه نزدیک بشوید به این نگاه ها، از همان ابتدای امر هم می توانید به سادگی بفهمید که فریاد بلند وامصیبت های این ها این بوده که اسلام در خطر است.
ما آمدیم تا اسلام را احیا کنیم.
ما آمدیم تا قوانین اسلامی را حکمفرما بکنیم.
از همان ریشه های ابتدایی تمامی مخالفت ها در راستای داستان های سیاسی هم به همین شکل بوده.
شما به سرنوشت خمینی نگاه بکنید.
اتفاقاتی که در طول زندگیش رقم زده همه و همه در همین راستا بود.
شاید در برهه ای از تاریخ روبرو شدیم با حرف هایی که متفاوت بوده و به نوعی نزدیک به ریشه های اسلامی نشده تا ذره ای از آن ها دور شده.
اما تمام این ها در راستای جذب کردن نیروی تازه و نیروی تازه نفس بوده.
اینکه شما بخواهید در باب این صحبت بکنید که آینده ایران قرار هست که در دل آن آزادی های سیاسی وجود داشته باشه، به واسطه جماعتی است که برای این آزادی های سیاسی در خیابان هستند.
ریشه های ابتدایی در همین داستان بوده.
اصولا مردمی بودن که به دنبال آزادی های سیاسی خودشون میگشتن تا حکومت رو از زیر بار اون استبداد بیرون بیارن.
حالا اینکه شما بخواهید در باب این مساله صحبت بکنید این جنبه رو برای فریب دادن اذهان عمومی قاعدتا خواهد داشت.
خب همه ما در باب این مسائل شنیده ایم.
اما وقتی بخواهیم جمهوری اسلامی رو تعریف و معنا بکنیم قاعدتا تمام نگاه ما به همون ریشه های اسلامی بر میگرده.
حالا در باب نگاهی داریم صحبت میکنیم که اصلا به واسطه دغدغه اسلامی که داشته به خیابان اومده.
اصلا به واسطه این دغدغه اسلامی بوده که پا به عرصه انقلاب گذاشته و اصولا خواسته تا انقلاب بکنه.
خواسته او از این انقلاب و درخواست و هدف و آرمان او تشکیل یک حکومت اسلامی بوده است.
همان نقطه ابتدایی.
پس ریشه نهایی جمهوری اسلامی فقط برمی گردد به اسلام.
هیچ چیز دیگری رو در خودش نداره.
شما از هر نوع نگاهی که بخواهید به جمهوری اسلامی نگاه بکنید میتونید به این معنا برسید.
گاها جماعتی هستند که عواملی رو برمیشمارند که بله اینها به اون حد وابستگی اسلامی ندارند.
یا یک صحبت هایی در این زمینه میشه که بله اینها اسلام رو دستاویز و یا پلهای کردند برای رسیدن به امیال.
حالا مثال هم میزنن که در فلان جا فلان قانون اسلامی رو مثلا رعایت نکردن در قبال فلان مسلمانان در فلان نقطه از زمین اون عمل لازم رو انجام ندادند و مثلا به نوعی دستاویز قرار دادن بعضی از مباحث اسلامی رو در گوشه ای دیگر از دنیا و این رفتارهای متناقض اینها هستش که باعث میشه ما به این نتیجه برسیم که اینها دستاویز شون اسلام بوده.
در صورتی که ما داریم در باب عرصه سیاسی صحبت می کنیم.
در باب تیم کشی هایی که به صورت سیاسی اتفاق افتاده و گاها در این چرخه سیاست.
حالا اینها مجبور هستند که مسیری عوض بکنند اما از مسیر حقیقی و راستینی که اسلام هست دور نشدند.
چیزی را تحت عنوان مباحث اسلامی زیر پا نگذاشته اند که حالا ما بخواهیم در باب این صحبت بکنیم که اینها اسلام رو پله کردند برای به قدرت رسیدن و اصولا ما داریم در باب طایفه ای صحبت میکنیم که نهایت اسلام رو دیگه بیرون آوردن.
یعنی شما وقتی در باب موضوعات مختلف صحبت میکنید، حالا وقتی یه نفری یه نظری میده مثلا در باب مسائل اقتصادی، بلافاصله جماعتی هستن که میگن آقا این آدم دانش لازم برای صحبت کردن پیرامون مباحث اقتصادی نداره چرا که تحصیل در این زمینه نکرده.
حالا وقتی نزدیک به مسائل دینی میشیم، مسائل اسلامی میشیم.
حالا جماعتی هستن که تمام تحصیل شون رو در همین داستان خلاصه کردن دیگه همتای همون اشخاصی که مثلا در اقتصاد تحصیل کردن همون مقدار مدارک رو در دل این نگاه های اسلامی به پیش برده اند.
حالا این جماعت هستند که قاعدتا در باب مسائل اسلامی و شناخت اسلام صاحب نظر هستند.
حالا همین جماعت بودند که این قدرت را به دست گرفتند.
یعنی نهایت این نگاه یعنی مجتهدین قدرت را به دست گرفتند.
کسی مثل خمینی که مجتهد بوده است دارای فتوا بوده است.
یعنی جماعتی هستند که بدون تحصیلات لازم به این اعتقاد رسیده اند که اینها پله کرده اند اسلام را و از اسلام فقط و فقط بهره بردن و سود بردن تمام فریادهای وامصیبت هایی که در راستای اسلام به پیش رفته است.
و فرای اینها شما به یک نگاهی به بدنه ی جمهوری اسلامی، به عوامل تاثیر گذار در جمهوری اسلامی، به قانون اساسی جمهوری اسلامی و قانون مجازات اسلامی نگاه کنید.
و حالا می توانید برسید به این نقطه مشخص که تمامی این نگاه ها ریشه ریشه ی اسلامی داشته.
نهایت آن اسلام شیعی بوده که در جهان وجود داشته.
این نهایت اون اسلام هست که حالا به قدرت رسیده.
عواملی که باعث شده جمهوری اسلامی و اصولا این طایفه ای که آمده و قدرت را گرفته در برابر حکومت پهلوی بایستد چی بوده؟
حتی مثلا به یک عنوانی مثل حق رأی که خیلی هم دربارش صحبت می شد می رسید.
می بینید که چگونه مثلا خمینی در قبال این اتفاقی که پیشرفت بزرگ جامعه ایرانی بوده حالا میاد و شاخ و شونه میکشه.
دلیل باز هم همون نگاه اسلامیست.
دلیل اصلی همون فریاد وامصیبت ها در راستای داستان اسلامیست.
تمامی فریادهای اونها، اون نگاهی که نسبت به دهه پنجاه داشتند، این که چگونه مثلا سینمای ایران غرق در مسائلی شده که غیر اسلامی بوده.
وجود کاباره ها و وجود جاهایی که مشروب مردم میخوردند و آزادی مشروب و این مسائل.
جون اینها باعث شده که اینها فریاد وا مصیبتا و وا اسلام سر بدهند و در برابر این حکومت بایستند.
اصولا نگاه، نگاهی بوده که تمام فریادش در راستای اسلام بوده فرای فریادها و عوامل.
حالا میرسیم به ماهیت خود جمهوری اسلامی تمامی این ماهیت را از کجا اخذ کرده؟
جمهوری اسلامی چه چیزی فرای مسائل اسلامی به جهان اضافه کرده؟
آیا تا به حال شده قواعد و قوانینی داشته باشد که در برابر اسلام باشد؟
هر نقطه ای از این نگاه هم اگر برگردیم و نگاه بکنیم و جماعتی باشند که نقد بکنند، بواسطه تفاسیر مختلفی است که در دل دین اسلام، در دل تمام مذاهب، حتی مذاهب چهارگانه اهل سنت هم وجود دارد که یک چیز طبیعی است اما در اصول همتا و برابر هستند.
چه نگاه های اسلام شیعی حتی و چه نگاه های اسلام سنی.
و اصولا ما مواجه هستیم با یک نگاهی که تمام هژمونی خودش را از دل اسلام گرفته.
اصولا ما جمهوری اسلامی بدون اسلام برامون معنایی نخواهد داشت.
یعنی حتی شما وقتی نزدیکه به نام جمهوری اسلامی هم میشید باز هم همین مساله رو براتون بیانگر هست.
ما جمهوری اسلامی بدون اسلام که نخواهیم داشت.
اسلام رو اگر از جمهوری اسلامی بگیرید دیگه چیزی ازش باقی نمیمونه.
همون نقطه ای که من درباره اش صحبت کردم در قسمت پیش هم صحبت کردم.
اینکه ما وقتی در باب عوامل سلطه گری سیاسی صحبت میکنیم، این اون عواملی هست که بدون اون اصلا این حکومت معنایی نخواهد داشت.
یعنی شما اگر مساله اسلام رو از جمهوری اسلامی بگیرید دیگه جمهوری اسلامی نیست.
یک جمهوری که قرار هست مثلا در ایران حکومت بکنه.
این عوامل، عوامل اصلی و بنیادین هست و ما وقتی به جمهوری اسلامی نگاه میکنیم تمام ریشه اون رو از همین ریشه اسلامی بودن.
اما فرای اون حالا ما یه میل به شیعیگری داریم.
یعنی ما یک اسلام رو در برابر داریم با عوامل مشخص خودش.
یعنی شما نزدیک میشید به قرآن مبانی قرآنی و اصولی که ما تحت عنوان اصول اسلامی میشناسیم، همتا و همتراز در جمهوری اسلامی وجود دارد.
شما میرسید به سیرت نبوی، به فتاوی که اتفاق افتاده و عوامل مختلف.
حالا ما یک ربع خط و ربط اینجا داریم که این خط و ربط باعث میشود که از دل اسلام به سمت شیعیگری کشیده بشویم.
یعنی یکی از مذاهبی که در دل اسلام شکل گرفته همان خط و ربط مشخص اسلامی را دارد با یک تفسیر مجزا.
حالا ما مواجه میشویم با یک نگاهی که همتا و همتراز با اسلام هست اما با یک دریچه دید متفاوت.
حالا اینجا این میل به شیعیگری را میبینیم که این میل هم وابسته به حرکت و نگاه این جماعت قدرت گرفته نیست.
برمیگردد به آن دورانی که ایران به واسطه صفویان حالا این نگاه را تغییر داده، به واسطه زور شمشیر مردم را شیعه کرده که اگر آن اتفاق هم نمیافتاد افتاد.
قاعدتا این جماعت جماعت سنی مذهب بودند.
باز هم نمی خوایم وارد این مسئله بشیم که بخوایم بریم و کشف بکنیم که چگونه ایرانیان شیعه شدند و این نگاه تغییر کرده.
اما وقتی به خود این سهم نگاه می کنیم مواجه می شویم با اینکه مردمی هستند که حالا تنها المان قدرتمند و بزرگترین المان قدرتمند خودشان را برای عرضه سیاسی در دل اسلام می بینند.
تمامی این عناوینی که درباره اش دارند صحبت می کنند، قوانینی که قرار است بنویسند به نوعی نهادهایی که برای پیشبرد حکومت قرار است به وجود بیاورند را از همین پایه های اسلامی می گیرند.
حالا اگر ما بخواهیم با هر کدام از این عواملی که در جمهوری اسلامی قدرت داشتند قدرت گرفتند و یا می خواهند که قدرت بگیرند صحبت بکنیم، بزرگترین دستاورد خودشان را پیشرفت اسلام خواهند دانست.
اصولا آنها آمدند تا اسلام را پیشرفت بدهند.
حالا ما وقتی نزدیک به مباحثی مثل مباحث شیعیگری می شویم حالا مواجه می شیم با جماعتی که نه تنها میخواد اسلام رو به پیش ببره.
میخواد شرایط رو برای ظهور امام زمان خودش پدید بیاره.
حالا کاملا این ایدئولوژی وارد میدان میشه.
ایدئولوژی ای که ما به کرات در طول زیست مون داریم میبینیم.
صحبت ها همه و همه در راستای همین داستان هست.
همین داستانی که حالا قرار هست ما تلاش کنیم تا شرایط رو فراهم کنیم تا امام زمانی برای ما ظهور کنه.
حالا ما وارد اون مبحثی میشیم که در دل شیعهگری قدرتمند هست.
حالا این داستان مهدویت که میبینی تا چه اندازه قدرتمند در دل جمهوری اسلامی مدام داره به مردم فروخته میشه.
حالا سعی میکنن جماعتی رو خریدار این نگاه تصویر کنن.
حالا میبینیم که این ایدئولوژی بخش لاینفکی از جمهوری اسلامی هست.
حالا جمهوری اسلامی که فرای اون ذاتی که داره از اسلام میگیره و تمامی قواعد و مبانی خودش رو بر پایه این نگاه های اسلامی گرفته و خوراک اصلی وجودیت خودش رو از اسلام گرفته.
فرای اون یک میلی به شیعه گری داره که این میل به شیعه گری در نهایت او رو به این سمت میبره تا شرایط رو برای فرج امام زمان خودش پدید بیاره.
حالا ما مواجه میشیم با یک نوع نگاه های آخرالزمانی که تا این حد در پی جست و جو هست و در پی مبارزه طلبی هست.
در پی ساختن کمربند شیعی هست.
حالا سعی میکنه به نوعی موادی رو فراهم کنه تا شرایط برای ظهور اون امام هم اتفاق بیوفته.
حالا ما مواجه میشیم با این اتفاقات ریز و درشت با این ضدیت مثلا با امریکا و عوامل دیگری که جزو این هژمونی هست.
من در قسمت های آتی قاعدتا دربارش صحبت میکنم اما ریشه برمیگرده به همین نگاه اسلامی و فرای این نگاه اسلامی.
قاعدتا به میل به شیعه گری که در دل جمهوری اسلامی وجود داره.
خب با توجه به این ریشه ی اسلامی که ما میشناسیم شناسیم و می دانیم که جمهوری اسلامی تمامی وجودیت خودش را دارد از همین نگاه اسلامی جذب میکند و با توجه به میلی که ما در دل شیعیگری، حالا میشناسیم که چگونه جمهوری اسلامی با افکار شیعی که قاعدتا در تمامی عناوین همتای دیگر نگاه های اسلامی هست یعنی در اصول هیچ تفاوتی ندارد.
ما در باب فروعی میبینیم در دل اینها تفاوت هایی وجود دارد که خیلی هم قابل عرض نیست.
فرای این نگاه به ائمه که یک نگاه تاریخی است، فرای آن در دل نگاه های جمعی که این ها دارند نسبت به اصالت باور خودشان میبینیم که همتراز با هم دارند به پیش میروند.
نگاهی که اینها به جهاد دارند، نگاهی که اینها نسبت به قانون دارند و نگاهی که اینها نسبت به گسترش و پیشرفت کشور خودشان دارند.
به نوعی نگاهی که نسبت به این موضوع دارند که حق و حقیقت در اختیار اینها هست و دیگران باطل هستند.
نگاهی که نسبت به کفار دارند و الی آخر.
همه و همه همتا و همتراز است.
اما یکی از ارکانی که می تواند این ها را متفاوت بکند همان نگاه به امام زمان و ظهور او هست که این ها رو می تونه متفاوت بکنه.
اما در دل این.
حالا ما می بینیم که این ها در شرف این هستن تا خودشون رو مبدل به یک قدرت بزرگی بکنند برای اینکه بستر سازی فراهم بشه.
یعنی حالا ما وارد یک وادی ای از توهمات این ها میشیم که داره یک مسیری رو طی میکنه که شاید برای بیشتر مردم ایران و بیشتر مردم جهان هیچ معنایی نداشته باشه.
حالا این ها وارد یک دنیایی از توهمات و خیالات میشند و یک تصویری رو ارائه میدن نسبت به خویشتن شون که برای بیشتر مردم جهان اصلا قابل هضم نیست و قابل فهم نیست.
و این ها در همون وادی پر توهم خودشون به پیش میرن برای ساختن یک جهان در خیالات، برای آینده ای نامعلوم.
حالا میتونید خیلی ساده ببینید که چگونه این ها بعضی اوقات رفتارهای به شدت غیر قابل فهمی انجام میدن.
رفتارهایی میکنن که اصلا هضمش برای کسی قابل وصول نیست چرا که اصولا این هدف در برابری رو هم که دارن تصویر میکنن برای بسیاری قابل فهم نیست و اصولا از دل یک همچین هدف خیالی و وهم انگیزی همچین رفتارهای احمقانه و ابلهانه ای هم سر میده و ما مواجه میشیم با همین تصویر.
حالا این میل به شیعیگری اینها رو تبدیل ساخته به اینکه یک دوقطبی ای در دل همین نگاه های اسلامی هم پدید بیارن.
در وهله اول میخوان که یک رقابتی در دل همین نگاه شیعهگری داشته باشن و خود رو مبدل به قدرت اول این نگاه شیعه بکنن.
همون طوری که کردن یعنی با توجه به اتفاقاتی که میفته.
حالا سعی میکنن یه سری یارکشی هایی رو داشته باشن.
یه سری در کشورهای مختلف نیروهای نیابتی رو داشته باشن که برای اینها در راه اینها مبارزه بکنن.
همین طوری که داریم میبینیم که حالا یکی از عوامل مهم فرای این نگاه اسلامی و شیعی که جمهوری اسلامی را پدید آورده، همان کمربند شیعی است که پدید آمده.
که قاعدتا در قسمت های آتی هم درباره اش بیشتر صحبت میکنیم.
حالا با توجه به اینکه خودرو مبدل به قدرت اول در شیعه میکنه حالا میبینیم که یک سری تقابل هایی رو هم با اهل سنت داره.
حالا یه سری تقابل هایی رو هم برای خودش به وجود میاره.
برای اینکه خودش و قدرت خودش رو بیشتر و بیشتر به عرصه ظهور بذاره.
فرای اون اتفاقاتی که امروز در عربستان داره میفته و حالا عربستان سعی میکنه مقداری خودش رو تمییز بده از این موضوعات اسلامی به نوعی خودش رو وارد جریان جهان مدرن بکنه با اون چیزهایی که ما حتما میدونیم و شنیده ایم در باب بن سلمان.
اما قبل از اون هم ما میدیدیم که تصادم هایی بین جمهوری اسلامی و عربستان وجود داشت.
در راستای همین که این قدرت شیعی حالا در برابر قدرت اهل سنت که عربستان قاعدتا هست ایستادگی بکنه و ما از همین جا نقاط جرقه های بین جمهوری اسلامی و عربستان را در راستای این رقابت خودخوانده شده داریم تصویر می کنیم و می بینیم اصولا قرار هست که این جمهوری اسلامی با این تعریف مبدل به یک نماینده بزرگ برای شیعه گری بشه و در نهایت در یک رقابتی که در دل اسلام داره خودش رو به عنوان نماینده اصلی اسلام تصویر بکنه.
حالا در دل این رقابت وارد میشه برای اینکه از دیگر قدرت هایی که خود رو نماینده اسلام می دونن پیشی بگیره و قدرتمند تر بشه.
حالا کلیت این نظام سلطه گری سیاسی خودش رو نه تنها در دل ایران و برای مردم ایران که در سطح جهانی داره بروز میده.
حالا ما داریم جمهوری اسلامی رو می بینیم که دغدغه اول و آخر خودش رو اسلام می دونه.
حالا با توجه به اون میلی که نسبت به شیعه گری داره حالا در دل شیعه که قدرت یکه تاز میشه و حالا میره وارد رقابت میشه تا خودش رو در جهان به عنوان قدرت اول سیاسی اسلامی مطرح بکنه کند و اصولا در دل این نگاه در نهایت به اون نقطه ای برسه که اسلام قدرت اول و آخر کل جهان باشه.
همون ایدئولوژی که ما دربارش صحبت کردیم.
همون ایدئولوژی که برمیگرده به ایدئولوژی های اسلامی.
در راستای اینکه ما حق جهان هستیم و تنها حقیقت دنیا ما هستیم و تمام دنیا باطل هست.
یکی از عوامل عمده ای که در جمهوری اسلامی تحت عنوان یک نگرش جمعی داره مطرح میشه ایمان جمعی داره مطرح میشه.
اینکه قرار هست جمهوری اسلامی به عنوان حقیقت بی بدیل جهان به تمام مردم دنیا عرضه بشه همون طوری که شما اگر چندین ساعت هم صدا و سیمای جمهوری اسلامی رو ببینید مواجه میشید با اینکه بله اینا دارن تصویری ارائه میکنن که ما قدرت اول نه تنها جهان اسلام و خاورمیانه که حتی جهان هستیم.
اصلا ما داریم میل به اون سمت میکنیم تا خودمون رو به اون نقطه مشخص برسونیم.
ما داریم خودمون رو ارائه میدیم تا جماعت بیشتری وارد این چرخه بشن.
اصولا این نگاه و نگاهیست که ما حلقه بر جهان هستیم و دیگر جهان هم باطل هست.
همون آیاتی که ما باهاش در قرآن روبرو میشیم.
همون نگاهی که نسبت به کفار در قرآن اتفاق افتاده، همون نگاهی که محمد در دوره زیست خودش نسبت به کفار داشته و جنگ های بیشماری که پدید آورده.
حالا این نگاه جمهوری اسلامی که برگرفته از همین نگاه اسلامی هست حالا وارد همین چرخه میشه.
حالا در سطح بین الملل هم سعی میکنه همین نقطه از نگاه خودش رو بروز بده.
حالا اوست که به عنوان حقیقت یکتا و بلامنازع جهان تصویر شده.
حالا تمامی باطل های جهان رو باید از میان ببره.
حالا باید تمامی کفار رو از زیر تیغ بگذرونه.
قدرت و توانایی این کار رو نداره.
اما در حال تصویرگری همین اتفاق مشخص هست.
قاعدتا اگر جمهوری اسلامی قدرتی داشت برای ارائه این اهداف این اهداف را به پیش میبرد.
یعنی دلیل این نیست که اینها نمی خواهند این کار را بکنند، قاعدتا توانش را ندارند و نمی توانند این کار را بکنند.
اما در این شک نداشته باشید که این نوع تفکر که از دل اسلام می آید و حالا در دل شیعه گری هم باز هم به پیش و پیش تر می رود، قاعدتا در سرانجام در راه این است که کشورهای دیگر را از میان بردارد و خودش را مبدل به قدرت بلامنازع جهان بکند.
حالا ما می بینیم که چگونه در این تقابلی که بین خود و اهل سنت دارد، همان تقابلی که ما تحت عنوان تقابل جمهوری اسلامی و عربستان می شناسیم و حتی پیش تر از اینکه این مسائل بن سلمان اتفاق بیفتد و اینها حالا او را مبدل به یک جبهه غربی در دل جهان اسلام بدانند.
فرای آن هم ما این تقابل را دیدیم.
تقابل با دیگر کشورهایی که جنبه های اسلامی دارند و اصولا هر قطبی که قرار باشد مبدل به یک قطب برای ارائه اسلام باشد.
ما این تضاد و تقابل را با دل و با نیروهای جمهوری اسلامی همواره درش دیدیم.
حالا سعی می کند یک ساختن یک جبهه شیعی برای خودش پدید بیاورد.
یک جبهه شیعی که ما تحت عنوان کمربند شیعی در خاورمیانه می شناسیم و با تکیه به قوای آن ها حالا جنگ های نیابتی انجام بده.
حالا مثلا وقتی شما مواجه می شوید مثلا به صحنه یمن می بینید که چگونه دقیقا جنگ بین این دو قدرت اسلامی است که حالا به نوعی حیات خلوتی را برای خودشان به وجود آورده اند و دارند در دل آن می جنگند.
به نوعی این رفتارهای وحشیانه و وحشتناکی که دیگر جنگ در برابر هم نیست.
جنگ مستقیمی دیگر وجود ندارد.
حالا یک کشور سومی را به عنوان میدان جنگ برای خودشان انتخاب می کنند.
شما می توانید به راحتی این تصویر را ببینید که حالا قدرت شیعه ای که خودش رو می خواد نماینده اسلام قرار بده و اون قدرت اهل سنت که عربستان در زمین یمن با هم میجنگند و جنگ نیابتی میکنند و حالا قدرت خودشون رو به هم نشون میدن که از این تصویر ها ما در جهان دیدیم.
این هم یکی دیگر از اون نمونه هاست.
این جنگ قدرتی است که جهان اسلام رو در اختیار بگیره.
حتما شما روبرو شدید با این نمایندگی که دارن خودشون رو ارائه میدن به عنوان نماینده اسلام، رهبر مسلمانان جهان.
حتی جنگ اصلی در پی همین موضوع مشخص هست.
این اون بخشی است که ما تحت عنوان این سلطه سیاسی در بعد بین المللی باهاش روبه رو هستیم.
برای این که تمام قدرت رو در ایران هم به همین شکل به دست گرفتن.
یعنی ما از یک طرف ما داریم در باب این صحبت میکنیم که این هژمونی جمهوری اسلامی در برابر جهان هست، در برابر فضای بین المللی هست، در برابر تمام کشور های دنیا هست.
اینکه ما مبدل به یک قدرت شیعی شدیم به تنها قدرت شیعه شدیم حالا برای خودمون یارکشی میکنیم، گروه های نیابتی تشکیل میدیم، یک کمربند شیعی درست می کنیم تا اینها هوادار و هواخواه ما در منطقه باشند.
حالا به جنگ قدرت سنی خواهیم رفت و آنها را از میان برخواهیم داشت و در نهایت مبدل به قدرت اصلی اسلامی در جهان میشویم و این قدرت اصلی اسلامی قرار است که تمام باطل را در جهان از میان بردارد.
این آن ارائه ای است که جمهوری اسلامی تحت عنوان این نگاه و این سلطه گری سیاسی در جهان دارد ارائه میدهد.
اما در داخل ایران هم به همین شکل است.
حالا در دل ایران در تقابل با مردم خود را نماینده خدا بر زمین میدونه.
خود را خدای زمین میدونه خود را پیامبر بر زمین میدونه.
حالا اوست که قوانین را به وجود میاره.
قوانینی که بر پایه همون قوانین اسلامیست.
حالا ما در قسمت آتی پیرامون این قوانین هم صحبت میکنیم که همه و همه برگرفته از همین نگاه های اسلامیست.
حالا اگر پیرامون حجاب صحبت میکنه حالا موضوع این هستش که باز داره از یکی از عوامل مهم اسلامی استفاده میکنه و باز هم در دل ایران قدرت خودش را به واسطه این نزدیکی با نگاه اسلامی ارائه میده.
حالا خود ارائه دهنده این نگاه اسلامی تصویر میکنه و از المان های اسلامی هم استفاده میکنه.
از عزاداری، از عزاداری ها، محرم و عاشورا، تاسوعا استفاده میکنه حالا در دل ایران سعی میکنه این قدرت رو بیشتر و بیشتر هم به مردم نشون بده.
حالا خودش رو نماینده خدا بر زمین بدونه.
قوانین خودش رو برگرفته از کتاب قرآن و کتاب قدسی مسلمانان تصویر میکنه.
حالا سعی میکنه تمامی مبانی زیستی انسانی در ایران رو هم تحت شعاع همین نگاه اسلامی قرار بده.
هر چیزی که در اسلام به عنوان حرام شرعی وضع شده و دربارش صحبت شده مثل مشروب خواری و این مسائل بلافاصله اینها رو مبدل به یک قانون جمعی برای مردم کرده.
از همون ابتدا ریشه های اصلی شکل گیری اش شکلگیریاش هم به همین واسطه بود.
از همان نقطه ابتدایی حالا سعی کرده با این ارائه دادن نگاه اسلامی یک جماعت مومنی رو برای خودش پدید بیاره.
اون قشری که در ایران وابسته به آن هستند حالا چه وابستگی فکری دارند و چه وابستگی به واسطه ترس دارند، چه وابستگی به واسطه منفعت و سود و ثروت دارند.
حالا یک قشری را برای خودش پدید آورده که این قشر مومن به این نگاه اسلامی هست و او ارائه دهنده این نگاه اسلامی در سراسر جهان هست.
حالا ما مواجه میشویم با جمهوری اسلامی که سلطه خودش را در داخل ایران و خارج از ایران گره زده با اسلام.
اصولا تمام ریشه خودش را از همین اسلام گرفته.
قاعدتا ما باید به این نقطه توجه داشته باشیم که ضدیت با جمهوری اسلامی مترادف با ضدیت با اسلام هست.
اصولا جمهوری اسلامی بدون اسلام هیچ معنایی نخواهد داشت.
حال اگر جماعتی پدید بیایند و مدام صحبت کنند که دین مردم برای مردم هست، ما نباید در باب دین مردم صحبت بکنیم.
این نقطه خیانت است.
این آن نقطه ایست که شما دارید مردم را دوباره وارد یک دنیای وهم آلود میکنید.
شما در برابر حکومتی ایستادید که تا دندان مسلح به این عقیده مشخص است تمام وجودیت ماهیت و ذات خودش را دارد.
از همین نگاه اسلامی میگیرد.
اگر قواعدی وضع کرده به واسطه همین نگاه اسلامی هست.
اگر آزار و اذیتی مردم شده اند، به واسطه همین نگاه اسلامی هست.
اگر در جهان به نوعی خود را ارائه میدهد به واسطه همین نگاه اسلامی هست.
تمامیت وجودیت و ذات جمهوری اسلامی به واسطه اسلام هست.
حالا چگونه ممکن هست ما با اسلام کاری نداشته باشیم؟
چطور ممکن است ما این اسلام را که بزرگترین قدرت سیاسی در این چهل و خرده ای سال گذشته بوده و تمامی عناوین زیستی انسانی را تحت شعاع خودش قرار داده.
زندگی اجتماعی ما، شرایط مدنی ما، قوانین اساسی ما، قوانین جزایی ما، تمامی عواملی که در زیست و حیات ما مهم بوده را تحت تاثیر خودش قرار داده.
حالا چگونه میشه ما با این اسلام کاری نداشته باشیم؟
حالا این اسلام در اختیار مردم در خانه های خودشان بگذاریم.
حالا اگر ما صحبت از اعدام میکنیم، اگر فریادمان به اعدام هست، این اعدام از کجا سرچشمه گرفته؟
اگر ما شاهد این نگاه های وحشی و آلوده هستیم، اگر با قوانینی روبه رو هستیم تحت عنوان قوانین مدنی که حقوق ابتدایی زنان هم زیر پا گذاشته میشه، اگر ما روبه رو هستیم با حجاب اجباری که این مردم رو به بند کشیده، اگر ما روبه رو هستیم با این نابرابری های بی حد و حصری که بین مردم اون کشور به واسطه ادیانی که دارند اتفاق افتاده، اگر ما مواجه میشیم مثلا با بهاییان که هیچ حقی برای زیست ندارند در این کشور اینها از کجا سرچشمه گرفته.
حالا ما متوجه میشیم که باید دین مردم رو در اختیار خودشون بزاریم.
این شروع اون خیانت در راستای وهم آلوده کردن جهان هست.
در راستای به خواب بردن مردمان هست.
این نگاه های پوپولیستی هست برای به دست آوردن جمع کثیری از مردم.
این در راستای واقعیت جهان نیست.
برای بهبود، بهبود و پیشرفت نگاه جمعی مردم نیست.
این یک نگاه پوپولیستی برای سوار شدن بر افکار مردم هست.
این خود را آویزان کردن به مسائلی است که مسائل روز مردم هست.
مثلا مردمی هستند که به واسطه شرایط اقتصادی از جمهوری اسلامی خوششان نمی آید.
حالا اگر ببینند که اینها هم مردمی هستند که به واسطه سنت و به واسطه گذشته خودشان یک ایمان نصفه و نیمه خود مدارانه ای نسبت به اسلام دارند بدون شناخت اسلام.
حالا یک کسی صحبت از این میکنه که ما به دین مردم کاری نداریم، اینها دارن دستاویز میکنن این دین رو.
خوب میتونه به اون گرایش پیدا کنه و با این گرایش و سمپاتی ای که نسبت به این شخص پوپولیست پیدا کرده حالا به یک خیابانی هم میاد.
اما موضوع این هستش که ما برای انقلاب در تاریخ نیازمند ایمان جمعی هست.
نیازمند تغییرات بنیادین هستیم.
قرار نیست که جماعتی به خاطر فقر به خیابون بیان و در نهایت به خاطر فقر هم.
انقلابی رو پدید بیارن که چه اتفاقی بیفته.
آیا به واسطه این فقر میخوان به خیابون بیان تا در نهایت تورم در دل کشور کم بشه؟
آیا این وظیفه اون شخصیت های اقتصادی هست که این کار رو انجام بدن یا مردم با انقلابشون قرار هست این کار رو بکنن؟
اگر مردمی به واسطه فقر به خیابان ها اومدن چون یک ایده آل تازه ای مثل مارکسیسم در برابرشون بوده، حالا قرار بوده که دنیای اونها، باورهای اونها، ارزش های جمعی اونها رو تغییر بده.
حالا قرار بوده این ایمان جمعی زندگی برابر برای کارگران و همه مردم پدید بیاره.
کاری به این که چه کاری کرده ندارن.
موضوع مهم در این نقطه این است که این ایمان جمعی این مردم را به خیابان آورده.
حالا ما در برابرمان یک هژمونی قدرتمند در جمهوری اسلامی داریم که همه چیزش اسلام است.
جمهوری اسلامی اصلا معنای لغوی اش یعنی اسلام هیچ چیز دیگری ندارد.
تمامی قواعد و قوانین خودش را از دل اسلام استخراج میکند.
مطالعه قانون اساسی جمهوری اسلامی.
تمامی عوامل تاثیر گذاری که ما میشناسیم دوباره گره خورده به اسلام.
اگر آزادی بیانی وجود خواهد داشت به واسطه این هست که مغایرتی با مسائل اسلامی نداشته باشد. حق.
هر حقی که به مردم در قانون اساسی هم داده شده، باز هم مستلزم همسانی و همخوانی با اسلام هست.
اگر مردم از دل خودشان نمایندگانی انتخاب بکنند تا قوانین را عوض بکنند، قوانینی که آنها قرار هست به آرای خودشان بگذارند، در نهایت باید توسط شورای نگهبان و با صلاحدید فقهایی اتفاق بیفته که حالا اینها قبول کنن که این سنخیت با اسلام داره.
همه چیز گره خورده با اسلام هست.
تمامی عواملی که زندگی جمعی این انسان ها رو تحت تاثیر خودش قرار داده به واسطه همین قواعد و قوانین اسلامی هست.
ریشه جمهوری اسلامی که توامان گره خورده با اسلام هست.
حال اگر قرار هست ما در میدانی باشیم باید مبارزه و نوک پیکان مبارزه خودمون رو در برابر اسلام ببینیم.
هر صحبتی پیرامون این موضوع که اسلام موضوع ابتدایی ما نیست و اصولا سیاست رو جدا کردن از دین اسلام و جمهوری اسلامی رو متمایز کردن از اسلام، تنها صحبت های پوپولیستی است برای سوار شدن بر امواج خروشان احساسات مردم.
هر کس این صحبت رو بکنه داره همین کار رو میکنه.
اما ما برای تغییر نیازمند یک ایمان جمعی هستیم.
ایمان جمعی که نقطه سپید و سیاه داشته باشه.
در قسمت های دیگه ای که من در برنامه ای به نام جان صحبت کردم در باب این مسائل به کرات صحبت کردم و اینجا نمیخوام دوباره ادامه بدم.
همون صحبت ها رو میتونید مراجعه کنید به برنامه هایی که پیرامون ایران تدارک دیدم که در اونجا مفصلا در باب این مسائل صحبت کردم.
در نهایت هم در این قسمت میتونیم به این اشاره بکنیم که ریشه ی جمهوری اسلامی تنها و تنها نقطه اسلامیست.
هیچ چیز دیگه ای فرای اسلام جمهوری اسلامی رو تعریف نمیکنه و تک تک عواملی رو که ما دربارش صحبت خواهیم کرد.
در این ویژه برنامه هم باز هم بر میگرده به همین نگاه اسلامی به این ریشه ی اصلی که جمهوری اسلامی رو پدید آورده.
قسمت سوم : قوانین
خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص ما در باب عواملی که باعث این سلطه گری سیاسی در جمهوری اسلامی شده صحبت کردیم.
گفتیم که این عوامل، عواملی است که به نوعی بدون این ها و با فقدان این ها جمهوری اسلامی معنایی نخواهد داشت.
تک تک این عوامل باعث به وجود اومدن جمهوری اسلامی و بیشتر از این باعث باعث استحکام و مستدام بودن جمهوری اسلامی شده.
عواملی که ما سعی می کنیم در این ویژه برنامه به هر کدوم اشاره بکنیم و در باب هر کدوم از این مضامین هم صحبت بکنیم.
خب قاعدتا یکی از عوامل مهم و تاثیر گذار در جمهوری اسلامی قاعدتا قوانین بوده.
خب ما مواجه میشویم با جمهوری اسلامی که از همان ابتدا هم در پی همین شریعت اسلامی بوده.
صحبت کردیم در قسمت گذشته پیرامون این که تمامی ریشه اصلی جمهوری اسلامی فقط اسلام هست، هیچ چیز دیگری نیست.
تمامی باورهای خودش را از همین اسلام داره میگیره.
ما با جمهوری اسلامی روبه رو هستیم که عامل تاثیرگذار وجودیت او اسلام بوده.
هیچ دلیل دیگری فرای اسلام برای وجود داشتن نداشته.
در طول تاریخ وجودیت خودش و پیش از اون پیدایش خودش تمام سنگی که به سینه میزده و به میدان آمده بوده برای تغییر در راستای همین اسلام و شریعت اسلامی بوده.
حالا قاعدتا وقتی نزدیک به مفهوم قوانین میشیم، تمام این قوانین رو باید از دل اسلام استخراج بکنه.
ما روبرو هستیم با قوانین اسلامی حاکم در ایران.
قوانینی که حالا همه چیز زندگی انسانها و حقوق شهروندی آنها را تحت تاثیر خود قرار داده.
حالا ما باز بیشتر و بیشتر نزدیک به این معنای مشخص میشویم که جمهوری اسلامی تماما یعنی اسلام.
و تمامی عواملی که باعث این بدبختی و فلاکت جمعی مردم شده هم برگرفته از همین نگاه اسلامی است نه چیزی فراتر و پست تر از این.
همه چیز خلاصه در همین نگاه های اسلامی شده.
حالا ما مواجه میشویم با جمهوری اسلامی که از همان ابتدا به واسطه وجودیت هم هدف خودش را بر پایه قوانین اسلامی گذاشته، اصولا به میدان آمده تا این قواعد و قوانین اسلامی را به پیش ببرد.
حالا ما مواجه هستیم با شرایطی که بلافاصله بعد از قدرت گیری حالا ما مواجه میشویم با اینکه این قواعد و قوانین اسلامی حکمفرما بشود.
یک تصویر مشخصی نسبت به جمهوری اسلامی داشته باشید.
هر کدوم از قواعد و قوانینی که جمهوری اسلامی تحت عنوان این قاعده مشخص اسلامی مطرح کرده رو اگر از جمهوری اسلامی بگیرید کلیت و نظام جمهوری اسلامی به زیر کشیده خواهد شد.
یعنی شما در نظر بگیرید که جمهوری اسلامی اگر قرار باشه اعدام رو از قواعد و قوانین خودش حذف کنه دیگه هیچ سنخیتی با اسلام نخواهد داشت.
و این نداشتن سنخیت با اسلام باعث میشه.
باعث فروپاشی این افکار میشه و اون ایدئولوژی رو از میان برمیداره.
ایدئولوژی ای که باعث به وجود اومدن این نگاه شده باعث مستدام بودن این نگاه شده.
یعنی شما وقتی نگاه میکنید به قشری که به جمهوری اسلامی باورمند هستند به واسطه همین قواعد و قوانین اسلامی هست که جمهوری اسلامی رو ستایش می کنند و می پرستند.
تنها عاملی که باعث شده اینها وفادار به این نگاه باشند همین عوامل اسلامی هست.
ما با جمهوری اسلامی روبه رو هستیم و با عواملی از جمهوری اسلامی و با هواخواهانش از جمهوری اسلامی که خود را برده وار در راه اسلام هزینه کردند.
اینها جماعتی هستند که خود را برده و بنده ی خدا می دانند و برده و بنده ی این اسلام می دانند.
و اصولا هدف از زیست آنها هدف زیستی جمعی آنها این هست که اسلام رو پر رنگ تر در جهان تصویر کنند.
وقتی شما روبه رو می شوید با جماعتی که در جمهوری اسلامی صاحب منصب هستند، حالا وقتی با آنها روبه رو می شوید و می خواهید باهاشون صحبت بکنید، پیرامون این عشقی که اینها به ایران و یا ایرانیت دارند و یا اسلام، خیلی ساده است از پیش تعیین شده است که قاعدتا اینها اسلام محور اصلیشون هست.
بارها و بارها به کرات ما این رو شنیدیم از زبان شخصیت هایی که در جمهوری اسلامی قدرت مند بودند.
اینها همه چیز رو فدای اسلام می کنند.
اصولا اسلام هست که موضوع ابتدایی و اصلی این ها خواهد بود.
چیزی فرای این نیست.
حالا با توجه به این میلی که نسبت به شیعهگری دارند در راستای ظهور امام زمان است که تلاش می کنند.
هدف اصلی و غایی آنها پیشرفت مردم نیست.
قرار نیست که مردم ایران بهتر زندگی کنند.
قرار هست که اسلام زیباتر تصویر بشه.
قرار هست که اسلام به درجات بالاتری برسد.
قرار است که دوران شکوهمندی اسلامی پدید بیاید.
در نهایت قرار است که امام زمان به واسطه اینها ظهور کند.
کلیت سلطه سیاسی خودشان را به واسطه همین باورها می گیرند.
اگر شما نزدیکی بکنید با هر کدام از این افراد، حالا اینها یک شیعه به عنوان مثال اهل لبنان را که باورمند به این افکار جمهوری اسلامی و اسلام شیعی آنها هست را خیلی هم وطن تر می دانند نسبت به یک ایرانی که در ایران زندگی می کند و حالا یک مذهب دیگری دارد و یک دین دیگری دارد و یا حتی مسلمان شیعی است که به اندازه اینها معتقد نیست، خیلی خود را درگیر این مسائل نکرده و به واسطه دانشی که ندارد قاعدتا او خیلی دورتر از نگاه اینها هست و اون لبنانی که حالا باورمند به افکار اینهاست هم وطن اوست که این در باب تمام مردم در سراسر جهان هم صدق میکنه.
چرا که هویت رو انسان ها بیشتر به واسطه باور های خودشون میگیرن.
حالا این که خیلی از انسان ها در جبر محکوم به این نگاه ها شده اند و اصولا جبرا بدون داشتن دانش و اطلاعات هویت را پذیرفته اند.
هویتی که مثلا اسلامی هست مثلا ایرانی هست اما جماعتی که به یک باوری با تمام وجود اعتقاد پیدا کرده اند حالا هویت خودشون رو به واسطه همون باور میگیرن و حالا ما مواجه میشیم با جماعتی که در ایران تمام هویت خودش رو از اسلام میگیره و خب قاعدتا نگاهش هم همین گونه خواهد بود.
ما با جماعتی روبه رو هستیم که برده وار در راستای قدرتمند کردن راه اسلام به پیش هستند.
هر حرکت و هر کنشی که این ها انجام میدن در راستای بزرگی و منزلت اسلام هست.
حالا اسلامی که با این ها تصویری برای این ها به عرصه ظهور گذاشته که خود رو بنده و برده خدا بدونن.
حالا این بندگان خدا قرار هست که برده وار در راستایی قدم بردارند که شوکت اسلامی هم به میان باشه.
هدف و آرمان قاعدتا از همون ابتدا هم اسلام بوده.
من در قسمت پیشین هم صحبت کردم چون این موضوع، موضوع به شدت مهمی هست.
یعنی ما بزرگ ترین چیزی که در تقابل با جمهوری اسلامی باید بدونیم اسلام هست.
اصولا اگر خود رو مبارز در برابر جمهوری اسلامی بدونیم باید در ابتدا اسلام رو بشناسیم، قرآن رو بخونیم، احادیث رو بخونیم، فتاوی رو بخونیم، زیست پیغمبر رو بخونیم.
ما باید با اسلام آشنا بشیم چون جمهوری اسلامی یکی از شعبات کوچک اسلام هست و تمام قدرت رو داره.
از همون اسلام اخذ میکنه.
ما در برابر اسلام باید صف آرایی بکنیم.
این به خاطر این هستش که من بارها و بارها بهش اشاره میکنم.
در قسمت گذشته درباره اش صحبت میکنم.
در این قسمت هم دوباره تکرار میکنم و در تمامی قسمت ها در تمامی کتاب هام هم نسبت به این موضوع موضع میگیرم چرا که بزرگترین موضوع قابل بحث ما امروز همین هست.
هر صحبتی به غیر از این دور شدن ما از ریشه هاست.
درگیر شدن ما با ساقه هاست.
ما در برابر اون یک درخت تنومندی داریم که حالا همه ی زیست ما رو در بر گرفته.
جمهوری اسلامی که داریم باهاش مبارزه میکنیم.
حالا اگر قرار باشه ما هر روز با یکی از عوامل، یکی از شرایط، یکی از موقعیت هایی که جمهوری اسلامی پدید آورده مقابله کنیم، دوباره میبینیم که موقعیت های تازه ای را پدید میاره.
یک روز با حجابی مبارزه میکنیم، فردا دوباره حجاب دیگه ای رو تسخیر میکنه، یک روز برای احقاق یک بخشی از حقوق زنان به میدان می آییم، فردا می بینیم یک حقوقی دیگری از آن ها مستثنا شده به واسطه اینکه آن ریشه در خاک دارد.
ریشه ای که تماما اسلام هست، کلیت وجودی خودش رو داره از اسلام استخراج میکنه.
هر قانون تبعیض آمیزی که ما داریم باهاش روبه رو میشیم به واسطه اسلام داره گفته میشه عرضه میشه.
اگر حقوق زنان اینگونه داره پایمال میشه به واسطه این نگاه هایی است که از دل اسلام استخراج شده.
حالا ممکن هست که ما در برابر اسلام موضعی نداشته باشیم، نسبت به جمهوری اسلامی موضع داشته باشیم و اصلا قرار هست از دل این نگاه به کجا برسیم؟
قرار هست که ما در نهایت کجا رو فتح بکنیم؟
هر روز ساقه هایی رو از میان برداریم و برگ هایی رو هرس بکنیم تا در نهایت دوباره ساقه های قدرتمند تری در برابر ما شکل بگیره و برگ های تنومند تری در برابر ما شکل بگیره.
یا قرار هست که ما در برابر اون ریشه بایستیم تا بتونیم در نهایت این درخت آلوده رو از جا در بیاریم.
حالا حق انتخاب برای ما دقیقا در همین نقطه است.
به همین دلیل هستش که ما داریم در باب این مساله به کرات هم صحبت می کنیم.
هدف و آرمان قاعدتا از همون اسلام نشات گرفته.
از همون ابتدای وجودیت جمهوری اسلامی و آرمان اونها برپایی یک حکومت اسلامی بوده.
بعد از اون در راستای پیشرفت این نگاه اسلامی و این حکومت اسلامی بوده و حال اینکه اینها تمام تلاششون رو بکنند تا مثلا امام زمانی هم ظهور بکنه.
اما همه این نگاه ها ما رو به یک نقطه مشخص میرسونه که از همون ابتدا تا به امروز و در آینده جمهوری اسلامی همه وجودیت خودش رو از اسلام گرفته و حالا ما وقتی نزدیک به مسئله قانون میشیم می بینیم که تمامی ریشه های قانونی جمهوری اسلامی از اسلام گرفته شده.
شما قانون اساسی رو باز می کنید و مطالعه می کنید.
می بینید که در تک تک بندها نسبت به این موضوع اسلامی بودن اشاره شد.
خب ما با ماده قانونی روبه رو میشیم که ایران رو یک کشور شیعی.
شیعه اثنی عشری معرفی میکنه.
یک کشور مسلمان شیعه اثنی عشری.
خب مذهب اصلی این کشور میشه همین دین مشخص.
همین مذهب مشخص از دل اسلام.
شما روبرو میشید با تمامی عواملی که مطرح شده که باز هم برگرفته از همون نگاه های اسلامیست و یا اینکه ما رو رجوع میده به قواعد و قوانین اسلامی.
اگر قرار هست که ما آزادی بیان داشته باشیم باید همسوی با نگاه های اسلامی باشه.
اگر قرار هست ما قانون گذاری بکنیم باید همسو با موارد اسلامی باشه.
حالا قرار هست که گروه های نظارتی تشکیل بشه تا ببینند آیا این قوانین همسو با قواعد اسلام هست یا نه.
همون طور که در شورای نگهبان ما باهاش روبه رو هستیم.
حالا اگر قرار باشه مردمی قانونی رو وضع کنند توسط نمایندگان خودشون حالا باید یک قوه بالادستی وجود داشته باشد تا نظارت کند که مبادا ما از قواعد اسلامی دور شده باشیم.
حالا فرضا این وقتی شما می رسید به مثلا قوانین جزایی ایران، حالا روبهرو میشوید با کتاب قانون مجازات اسلامی ایران.
حالا تمامی این مجازاتها برگرفته از همان نگاه اسلامی است.
اگر اوراق قوانین ایران را ورق بزنید، قوانین جزایی ایران را زیر نظر بگیرید.
حالا مواجه میشوید با تمام آن قواعدی که در دل اسلام مطرح شده، چه در دل قرآن مطرح شده، چه در زیست پیامبر اجرا شده، چه توسط احادیث نقل شده و چه فتاوی شخصیت های دینی اسلامی آن را تایید کردند.
حالا شما روبهرو میشوید با بریدن دسته دزدان.
حالا شما روبهرو میشوید با اعدام کردن.
حالا شما روبهرو میشوید با کسی که سه بار شرب خمر کند و اعدام شود.
حالا روبهرو رو میشید با بریدن دست و پای محارب.
حالا اینکه اینها تا چه اندازه میتونن این قوانین رو به پیش ببرن به واسطه شرایط اجتماعی و شرایط بین المللی موضوعیست که قابل بحث هست.
شما وقتی روبرو میشید با زنای محسنه.
حالا میبینید که چگونه قانونگذار در باب سنگسار صحبت میکنه و در نهایت در تبصره ای صحبت میکنه که اگر شرایط سیاسی و اجتماعی نوعی بود میتونید این قانون و این مجازات رو تغییر بدید با اعدام.
حالا میبینید که قواعد همه و همه برگرفته از همون نگاه اسلامیست.
همون کتاب قرآن هست.
همون زیستن پیامبر هست.
چیزی فرای اون ها اضافه نشده.
همون قوانین اسلامی رو شما میتونید ساختارمند تر در قوانین جمهوری اسلامی ببینید.
چیزی که از ابتدا در بابش صحبت کردند و در نهایت هم عملیش کردند.
چیزی که اصلا به واسطه اون به میدان اومدن.
چیزی که اصلا باعث شد که اون جماعت باورمند به دلیل آن به آن باورمند بمانند.
صحبت کردیم در باب قشری گرایی که جمهوری اسلامی پدید آورده یک قوم برگزیده ای را برای خودش بوجود آورده که اینها به واسطه وجود همین قوانین اسلامی است که به او پایبند هستند.
روزی که از این قوانین اینها پا رو کشور بگذارند قاعدتا آن پایگاه اجتماعی را از دست می دهند.
دیگر آن قوم برگزیده هم آنها را همراهی نخواهد کرد.
اصولا اگر قوانین جمهوری اسلامی از جمهوری اسلامی کشیده بشود، چیزی از جمهوری اسلامی باقی نمی ماند.
حالا شما روبرو می شوید با دریایی از تبعیض های بی پایان در قوانین جمهوری اسلامی، قوانین تبعیض آمیزی که در قبال زنان اعمال شده در قبال سایر ادیان و یا بی دینان اعمال شده.
حالا شما وقتی به حق ارث می رسید می بینید که چگونه حقوق اینها پایمال می شود، حقوق زنان پایمال می شود.
در باب دیه به همین شکل.
در باب اشخاصی که حتی اهل کتاب شناخته می شوند یعنی کسانی که جمهوری اسلامی به عنوان دیندار و خداپرست قبول کرده، مسیحیان و یهودیان و زرتشتیان.
حالا ببینید که این اهل کتاب را هم به سادگی از حقوقشان محروم می کنند.
چه تبعیض هایی که در قبال اینها در این حقوق شهروندی اعمال می کنند.
حالا شما مواجه می شوید با زنانی که حق انتخاب شدن در ریاست جمهوری ندارند، با افرادی که دین های مختلف دارند و این حق را در اختیار ندارند.
برای رهبری به همین شکل برای قوایی که قدرت را در اختیار دارند باز هم به همین شکل.
حالا جایی متفاوت.
زن ها در برخی از نقاط می توانند این کار را بکنند، در فلان جا نمی توانند بکنند و در مجموع ما مواجه می شویم با نگاه تبعیض آلود بی پایان و نگاه وحشیانه و پر خشونتی که در دل قوانین جزایی وجود دارد.
نگاه پر تبعیضی که در قوانین مدنی وجود داره و همه و همه این ها ریشه در قوانین اسلامی داره.
ما مواجه می شیم با این نگاه اسلامی که حالا اومده تمام قدرت رو در اختیار گرفته.
به واسطه همین المان مشخص اسلامی سلطه سیاسی رو به دست گرفته و حالا با این سلطه ای که در اختیار داره قوانینی رو به وجود آورده.
حالا به واسطه همین قوانین هست که داره دندون نشون میده به مردم ایران.
حالا به واسطه همین قوانین هست که بلافاصله می بینید اگر یک اتفاقی در ایران بیفته جماعتی بیان و معترض باشن نسبت به شرایط حاکم.
حتی یک شرایطی مثل وضعیت اقتصادی.
همون اتفاقی که در سال نود و هشت افتاد.
یعنی مردمی که نه به واسطه عقاید مشخصی، نه به واسطه از ریشه برداشتن اسلام که به واسطه شرایط وحشتناک اقتصادی حالا به خیابون اومدن، حالا اعتراض نسبت به گران شدن قیمت بنزین دارن اما به سادگی شما می بینید که از این قواعد اسلامی از این هژمونی که در اختیار دارد استفاده میکند و فلانی را محارب تصویر میکند، مفسد فی الارض تصویر میکند.
حتما روبهرو شدید با تصاویری که اینها صحبت میکند.
ما باید برگردیم به صدر اسلام.
اصلا اینها تصویرگری که دارند همین هست.
میل اینها رسیدن به همان صدر اسلام هست.
دوباره تصویر کردن صدر اسلام هست.
قاعدتا تمام آرزوی آنها رسیدن به آن هزار و چهارصد سال گذشته و دورانی است که محمد قدرت را در اختیار داشته.
حالا میبینید که چگونه گام هایی را برمیدارند به این سو.
حالا صحبت های این ها و این مجانین را می شنوید.
حتی من یکبار شنیدم که کسی میگفت بله اینها محارب هستند با دست و پاشون بریده بشه.
اینها باید نفی بلد نه در یک شرایط معمول باید به یک جایی برن که آب و غذایی وجود نداشته باشد، اینها بمیرند. یعنی اینها.
اون تصویری که انتظار دارند، اون قوم برگزیده ای که به وجود آورده اند دقیقا تصویرش در همین داستان تصویری است که این ها بگیرند و آدم ها را سر ببرند در برابر دیگران.
تصویری که نزدیک به همان داعشی که پدر معنوی اینها میتونه باشه دارند.
پس شما مواجه میشید با یک ساختاری که تمام ریشه ی خودش رو از این نگاه اسلامی گرفته و در عین حال قوم برگزیده ای رو برای خود پدید آورده که اونها باورمند هستند و گاها حتی رادیکال تر از اون نگاه حاکم هستند.
حالا مواجه میشید با قوانینی که یکی از ارکان مهم جمهوری اسلامی برای پیدایش و بعد از اون برای ادامه دار بودن این نگاه هست.
و حالا این نگاه مشخص همه چیز خودش رو داره از اسلام میگیره.
تک تک قوانین داره از نگاه اسلامی میاد.
حتی قوانینی که قرار هست در آینده وضع بشه باید با نگاه به اسلام باشه.
حالا باید یک هیئتی وجود داشته که به عنوان ناظر این نظارت رو بکنه که ما یه موقع مبادا از قواعد اسلامی دور بشیم.
حالا تک تک قوانین رقت آمیز اتفاق می افته.
خوندن یه کتابی مثل قانون مجازات اسلامی که قانون جزای جمهوری اسلامی رو تشکیل میده.
همتای خوندن یک کتاب ترسناک هست.
یک کتاب پر از خشونت و وحشیگری ای که شما باهاش روبه رو میشید.
همتای همون خوندن قرآن که به همین سمت و سو ما رو میبره.
شما وقتی روبرو با این کتاب ها میشید حالا میتونید بفهمید که تا چه اندازه این خشونت حاکم در جامعه از چه روی اتفاق افتاده و چرا مردم به این سمت و سو کشیده شدن.
چرا این فرهنگ غالبی که در طول این چهل سال قدرت رو به دست گرفته تا این حد مردم رو وحشی خویی تر کرده؟
تا این حد این ها رو نزدیک به خشونت کرده؟
چگونه ممکن هست که مردم تا این حد خشونت طلب باشن؟
حالا میتونید خیلی راحت و ساده ریشه هاش رو از دل همین کتاب ها بگیرید.
از دل قرآن بگیرید، از دل قوانین جزایی جمهوری اسلامی بگیرید.
حالا میتونید خیلی ساده نزدیک بشید که تا چه اندازه این سیر دوار مردم رو تربیت کرده و تعلیم داده تا در نهایت تا این حد در خشونت غرق باشند.
حالا شما مواجه میشید با این صحنه های رقت آمیزی که جمهوری اسلامی در طول حیات خودش به وجود آورده.
حالا میبینید در ملاء عام مردم رو شلاق میزنن، در ملاء عام انسان ها رو دار میزنند و به این خشونت عفونت وار در وجود خودشون هم میبالند.
حالا یک جماعتی میتونن بیان و فریاد بزنن نه اینها ارتباطی به اسلام نداره.
اینها دستاویز قرار دادند.
خب شما نیازمند مطالعه هستید، نیازمند هستید که اطلاعات رو به دست بیارید.
نیازمند این هستید که برید و زیست و حیات محمد رو بخونید ببینید در طول حیات او چند بار همچین کارهایی کرد.
قوانینی که در طول حیات او جاری و ساری بود چگونه بود؟
اگر شما خود رو مسلمان میدونید این اسلام قرار هست که تا ابدیت ادامه پیدا کنه.
قرار هست قواعد و قوانینش تا ابدیت ادامه دار اتفاق بیفته.
محمد پیامبری است که پیرامون خاتم الانبیاء بودن صحبت کرده و قرار بوده که دیگه این راه و این طریقت رو ببنده.
دیگه هیچ پیامبری پا به میدان نذاره تا هیچ اصلاحی هم صورت نگیره.
حالا شما روبرو هستید با قواعدی که در دل اون اسلام بزرگ پنداشته شده و حالا جمهوری اسلامی داره همون رفتار رو انجام میده.
چیزی فرای اعدام کردن انجام میده.
حتی شاید تصویرش رو بهتر کرده از اون سربریدن در ابتدای اسلام و صدر اسلام که سر انسان ها رو شما با شمشیر قرار بوده ببرید، حالا به یک تصویری رسونده که حداقل اعدام کنه.
کمتر خون و خونریزی رو میبینید.
حالا این جماعتی که دور تا دورش جمع شدن تا این خشونت افسار گسیخته رو ببینن، حداقل خون رو دیگه نمیبینن تا باز وحشی خون تر و دیوانه تر و مجنون تر بشن.
پس شما روبرو هستید با یک حکومتی که ریشه های فکری خودش رو از اسلام گرفته و قوانین که یکی از مهمترین و ارکان اصلی جمهوری اسلامی هست و یکی از ارکان اصلی برای سلطه سیاسی بوده هم به واسطه همین نگاه های اسلامی شکل گرفته.
تک تک این قوانین را شما وقتی مورد مطالعه قرار می دهید همه ریشه اسلامی دارد.
حالا گاها در دل خود قرآن مطرح شده مثل بریدن دست دزدان که آیه قرآنی دارد و یا اگر مثلا شما مواجه میشید با یک قانونی تحت عنوان سنگسار.
این هم بسته به زیست پیامبر هست.
همون داستان معروفی که ما باهاش مواجه هستیم که یک یهودی رو نزدیکی بهش بردن که عمل زنا رو انجام داده بود و محمد دست روی آیه ای گذاشت که در دل تورات اومده بود در راستای سنگسار و اون آدم رو سنگسار کرد.
حالا شما به واسطه همین اتفاقات و این عقبه ها هست که یک شکل ساختارمند از قوانین رو میبینید که همه و همه برگرفته از نگاه های اسلامیست.
همه ریشه اسلامی داره و یکی از اون موضوعات مهمی است که جمهوری اسلامی به واسطه آن به وجود آمده، میل به داشتن این قوانین اسلامی باعث به وجود آمدنش شده و حال هم اگر دارد مستدام به پیش میرود به واسطه همین قواعد و قوانین هست.
در سرکوب ها تا چه اندازه نقش بازی میکند؟
انسان هایی که به خیابان میآیند چقدر ساده محارب شناخته میشوند و کشته میشوند.
کسی که سطل آشغال رو آتیش زده و یک راه رو بند آورده رو به سادگی به عنوان محارب و مفسد فی الارض به واسطه همین قواعد وحشیانه اسلامی اعدام میکنند و آب هم از آب تکون نمیخوره چرا که یکی از عوامل مهم سلطه گری خودش رو در همین قواعد و قوانینی میگیره که ریشه در نگاه های اسلامی داره.
از یک سو داره قدرت و توان رو از همون نگاه اسلامی میگیره و حالا با پایبندی به همون نگاه های اسلامی یک قشری رو هم در دل خودش به وجود میاره.
اون قوم برگزیده هستن که پشتوانه فکری این نگاه آلوده و خشونت بار رو دارن.
ما هر روز بیشتر میل به رسیدن به صدر اسلام رو در دل اینها می بینیم.
هر روز بیشتر می بینیم که دوست دارند مردم را در آن خفقان ابتدایی که اسلام به وجود آمد و مردم را در آن وحشیگری و وحشی خویی به نوعی به خفقان رساند و خفه کرد و از میان برد، نزدیک بشوند و هر روز ما بیشتر این نزدیکی و این میل یک میل افسارگسیخته ای در وجود جمهوری اسلامی و عوامل جمهوری اسلامی است.
ایستادگی ما تنها در برابر اسلام معنا گر مبارزه ما با جمهوری اسلامی می شود.
این موضوعی است که برای ما به شدت اهمیت دارد.
من در باب عقاید و باورها و ایمان خودم بارها و بارها صحبت کردم.
در کتاب هایی که نوشتم این عقاید و باورها را که تحت عنوان جان باور به جان، باور به آزادی و برابری هست، قانون، آزادی و برابری است تصویر کردم.
این تمام آرمان من برای رسیدن در جهان هست.
رسیدن و میل به قلمرو آرمانی جهان آرمانی اینها باور من هست برای رسیدن.
کنشی است که من باید برای رسیدن بهش تلاش بکنم.
اما قاعدتا تمامی باور های من در برابر یک غول چند سری همتای خدا و اسلام داره و این اون دلیلی است که من بخشی از عمر خود را صرف این کردم تا در برابر اسلام ایستادگی بکنم.
چرا که این باور ها قاعدتا یک دشمن بزرگ همتای اسلام داشته.
مایی که صحبت از اعدام نکردن و پرهیز از خشونت می کنیم، حالا در برابرمان یک دینی رو داریم که تمام وجودیت خودش رو داره از دل همین خشونت میگیره.
تمام هستی و ماهیت خودش رو از خشونت میگیره.
اگر ما در برابر جنگ صحبت می کنیم، جهاد یکی از ارکان اصلی این دین هست و الی آخر که میشه ساعت ها درباره اش صحبت کرد.
اما در این ویژه برنامه و در این قسمت نمی خوام درباره اش صحبت بکنم.
اما موضوع مهم و قابل عرض ما این است که ما تنها راه در برابر ایستادگی در برابر اسلام را داریم.
ما با مبارزه در برابر اسلام میتوانیم این هژمونی قدرتمند جمهوری اسلامی را از بین ببریم و اصولا هیچ راه چاره ای به جز رسیدن به یک ایمان جمعی که در برابر نگاههای اسلامی و جمهوری اسلامی باشد، راهگشا برای ما نخواهد بود.
جمهوری اسلامی را ما در برابر داریم که در پی نفی قوانین پیشرو است.
هر قانونی در جهان تصویب بشود در راستای این که انسان ها بهتر زندگی بکنند.
ما جمهوری اسلامی را می بینیم که با سینه ستبر در برابرش می ایستد.
اگر انسان ها به واسطه پیشرفت های خودشان، به واسطه بیشتر فکر کردن و درست فکر کردن و رسیدن به یک اخلاق تازه و نوینی که در برابر نگاه های آلوده الهی بوده، اگر انسان ها به یک مرتبتی رسیدند تا توانستند خودشان را از این دنیای پر خفقان الهی دور کنند و حالا گام هایی رو برای زیستن بهتر و آزادانه تر و در برابری بیشتر برای خود بسازند و در نهایت خود رو به اون مرتبتی رسیدن که اعلامیه حقوق بشر رو منتشر کنن.
حالا یک جمهوری اسلامی هستش که با سینه ستبر در برابر این پیشرفت می ایسته.
هر قانون پیشرفته ای رو در برابرش ایستادگی خواهد کرد.
اگر کل جهان روزی به این مرتبت برسه که اعدام به جز عذاب و زشتی چیزی به وجود نمیاره و هیچ گاه باعث کم تر شدن این جرم و جنایت نشده.
حالا جمهوری اسلامی هستش که با سینه ستبر در برابرش می ایسته.
حالا اگر انسان و انسانیت به مرتبه ای رسیده که کشتن دیگران و مجازات دیگران در ملا عام عواقب وحشتناکی رو برای زندگی اجتماعی مردم داره جمهوری اسلامی هستش که در برابر اون می ایسته.
حالا اگر جهان در باب شکنجه نکردن انسان ها صحبت می کند، جمهوری اسلامی است که با شلاق در دست در خیابان مردم را شلاق می زند به واسطه خوردن مشروب.
حالا ما با یک جمهوری اسلامی روبه رو هستیم که همه ریشه های فکری خودش را از اسلام هزاروچهارصد سال پیشی گرفته که آن اسلام هزار و چهارصد سال پیش در باب خاتم الانبیاء بودن صحبت کرده و کل نقشه راه تا آخر جهان را به مسلمان ها داده.
حالا این مسلمان ها هستند که با همان قواعد 1400 سال پیش دارند پیش می روند و در برابر هر گونه پیشرفتی هم ایستادگی خواهند کرد.
هر قانونی که در راستای زندگی بهتر و در برابری برای انسان ها و یا دیگر موجودات باشد.
جمهوری اسلامی با تمام وجود در برابرش می ایستد.
و حال ما هیچ راهی به جز ایستادگی در برابر اسلام در برابر نمی بینیم.
ریشه ی این نگاه برگرفته از این نگاه اسلامیست و ما باید مبارزه ای در راستای اسلام و از میان بردن جمهوری اسلامی داشته باشیم.
تا حالا با یک تصویر و یک ایمان جمعی برای فردایی روشن با برنامه های مشخص بتوانیم در برابر این نگاه بایستیم؟
اگر ما از جهان آرمانی صحبت میکنیم، اگر از مبحث جهان صحبت میکنیم، اگر از برابری جان ها صحبت می کنیم، این که انسان ها و حیوانات و گیاهان همتا و برابر هم هستند.
ما باید به این نقطه مشخص برسیم تا جهان را برابری در بر بگیرد.
اگر ما در باب آزادی صحبت می کنیم که به واسطه وجود قانون درون خودش می تواند به وجود بیاید و مستدام بماند، این که دیگران را آزار نرسانیم، دیگرانی به وسعت تمام برابری جهان، حیوانات، گیاهان و انسان ها.
حالا می دانیم که یک سد قدرتمندی در برابر ما هست.
حالا می دانیم که اسلامی در برابر ما ایستاده که حاضر است جان ما را بگیرد چرا که ما را کافر می داند چرا که ما را حربی می داند چرا که ما را مشرک می داند چرا که هزاران عناوین از مرتد برای ما خواهد گذاشت تا مشرک و ملحد تا سر از تن ما ببره چراکه او ایستاده تا بگه انسان اشرف مخلوقات است.
ایستاده تا در باب جان همه چیز را به نابودی بکشاند.
ایستاده تا ارتداد رو به میان بیاره.
حال مایی که مسلمان زاده هستیم رو به تیغ تیز بسپاره.
حال اگر ما پیرامون ایستادگی در برابر جهاد صحبت بکنیم، اگر در باب.
قوانینی صحبت بکنیم که در راستای تعلیم و تربیت انسان برای زیست بهتر باشه، او با قوانین و قواعد خودش سر همگان رو خواهد برید.
دست و پای محاربین رو جدا خواهد کرد، دست دزدان رو خواهد برید.
قاعدتا اگر ما بخواهیم در باب قوانین وحشتناک و وحشیانه جمهوری اسلامی و اسلام صحبت بکنیم سر بی انتها داره.
جمهوری اسلامی که به واسطه فساد توامانی که در دل خودش داشته، به واسطه این فساد پروری ای که در این نگاه آلوده جمهوری اسلامی و اسلامی شکل می گیرد.
حالا رو به رو هستید حتی با اینکه جمهوری اسلامی پایبند به قوانین نیم بند و وحشیانه خودش هم نیست.
یعنی ما به کرات با این موضوعات هم روبه رو می شویم.
به واسطه اینکه این نگاه آلوده در پی فساد آفرینی است.
اصولا این نگاه فساد را به وجود می آورد.
این نگاه آلوده در پی این هست که دوباره مفسدان بیشترو هم پدید بیاورد.
این نگاهی که قدرت را می پرستد، قدرت را بزرگ می پندارد.
حالا این نگاه قدرت پرستانه ای که انسان را در نوک هرم قرار می دهد که در بالای سر او قدرت یکتایی وجود دارد.
حالا با این تصویرگری از بردگی در راه قدرت، حالا کسانی هستند که وارد دادگاه ها بشوند قاضی، قاضی القضات لقب بگیرند.
حالا همه دنیا خودشون هست.
حالا حتما شما از این نجواها شنیدید که بازجو در برابر مجرمی که در اختیار داشته، متهمی که در اختیار داشته، شخصیت سیاسی ای که در اختیار داشته و آزاده ای که به بند کشیده بوده، یاغی ای رو که به اسارت برده بوده فریاد میزده با صدای بلند خدا اینجا من هستم.
این ریشه های طبقاتی میل به قدرت و بردگی در راه قدرت هست که در نهایت چنین نظام فاسدی رو پدید میاره.
و ما در دل این نظام فاسد روبه رو میشیم.
حتی با قوانینی که خود نوشته اند پر از زشتی و نابودی و کثافات هست اما به اون هم پایبند نیستن.
به اون خشونت افسار گسیخته هم پایبند نیستن.
ما وقتی نزدیک به قوانین جمهوری اسلامی میشیم حالا نخواستیم در باب المان هاش صحبت بکنیم، در باب مواد مختلفش صحبت بکنیم که شاید در آتی چنین برنامه ای هم ساختیم.
ویژه برنامه ای که در باب قوانین جمهوری اسلامی باشه.
هرچند که من در کتاب الله جبار زار در جلد چهارم آن که در باب قوانین هست در باب قوانین جمهوری اسلامی هم صحبت کردم و مواد مختلفش رو اونجا ذکر کردم که میتونید با مطالعه اون بیشتر و بیشتر به این وحشی گری و وحشی خویی نزدیک بشید.
ما اگر بخوایم در باب این قواعد صحبت بکنیم ما روبرو با قوانینی هستیم که وحشیانه ترین رفتار های انسانی رو پاس میدارند.
ما با قانونی روبه رو هستیم که در پی خیانت پا به میدان گذاشته و در پی کودک همسری پا به میدان گذاشته، زشت ترین رفتار های انسانی رو مبدل به قانون کرده و این نهایت زشتی در جهان هست و سر بی انتها داره که میشه در بابش ساعت ها صحبت کرد.
تنها نگاه ما باید نگاه به این موضوع باشه که جمهوری اسلامی یعنی اسلام و مبارزه.
ما باید در راستای هدفی برای از میان بردن این نگاه اسلامی با توجه به ایمانی که خود ساختیم برای آینده ای روشن آینده ای که به دور از تمام این زشتی ها و ظلمت ها باشه.
قسمت چهارم : عزاداری حسینی
خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص ما در باب عوامل سلطه گری سیاسی جمهوری اسلامی صحبت می کنیم و در این قسمت مشخص هم قرار هست در باب این فلسفه حسینی صحبت بکنیم.
این نگاهی که در دل اسلام شیعی گری به شدت قدرتمند هست و جمهوری اسلامی هم از همون بدو پیدایشش از این نمونه مشخص اسلامی و شیعه گری استفاده کرده و حالا سعی می کنیم توی این قسمت مشخص بیشتر و بیشتر در باب فلسفه وجودیش موجودیتش و چه قدرتی که پیش از انقلاب و بعد از انقلاب به واسطه این نگاه داشته. صحبت بکنیم.
اصولا ما در این ویژه برنامه داریم در باب عواملی صحبت میکنیم که جمهوری اسلامی به نوعی بدون آنها هیچ معنایی نخواهد داشت.
یعنی شما اگر قرار باشد جمهوری اسلامی را بدون این عوامل تصویر بکنید، دیگر چیزی از ماهیت جمهوری اسلامی باقی نمیماند.
همان طور که در قسمت های گذشته هم در باب این موضوعات صحبت کردیم، این یک نمونه هم همتای همان عوامل هست و در قسمت های آتی هم به همین شکل پیش می رویم.
وقتی در باب این عوامل صحبت میکنیم، این عواملی هستند که ماهیت جمهوری اسلامی و ذات جمهوری اسلامی را می سازند.
اصولا جمهوری اسلامی با همین عوامل مشخص معنا میشود.
با تکیه به همین عوامل مشخص است که موجودیت خودشان را به اثبات میرسانند.
هر زمانی که قرار باشد یکی از این عوامل را جمهوری اسلامی به کناری بگذارد، یک چیزی از ماهیت حقیقی خودش باقی نخواهد گذاشت.
همتای همان مباحثی که ما بارها و بارها درباره اش صحبت کردیم و گفتیم که به عنوان مثال کسانی که در دل جمهوری اسلامی به دنبال اصلاحات هستند، هیچ وقت نمی توانند خود را نزدیک به اصول حقیقی جمهوری اسلامی بکنند.
اصول اصلی که باعث پیدایش جمهوری اسلامی و دوام جمهوری اسلامی شده یعنی مثلا شما هیچ وقت نمی توانید در جمهوری اسلامی نزدیک به قانون اساسی بشوید یا قوانین جزایی و مدنی بشوید.
این ها ماهیت جمهوری اسلامی را ساختند.
مثلا مساله ولایت فقیه.
یا به عنوان مثال همین مساله حجاب.
همین نگاه به عزاداری حسینی و نگاه اسلامی و شیعی گری.
شما به هر کدام از این عوامل اگر بخواهید انتقادی داشته باشید، موجودیت جمهوری اسلامی را زیر سوال می برید و اصولا با نقض هر کدام از این عوامل دیگر جمهوری اسلامی وجود نخواهد داشت.
شما تصور بکنید اگر جمهوری اسلامی قرار باشد که از این مکتب شیعهگری خودش فاصله بگیره.
دیگه جمهوری اسلامی نیست که ما بخواییم دربارش صحبت بکنیم.
یعنی شما مواجه میشید با یک نگرشی که داره وجودیت خودش رو وام میگیره از یه سری از عوامل.
یه سری از عواملی که باعث شده این نگاه به وجود بیاد.
دلیل پیدایش ابتداییش هم همین موضوعات مشخص بوده.
یکی از این عوامل مهم و مشخص همین عزاداری های حسینی، همین نگاه شیعهگری به مساله حسین و کربلا هست.
خب قاعدتا ما وقتی نزدیک به این فلسفه عزاداری حسینی میشیم حالا میتونیم در دلش به خیلی از معانی برسیم.
خب ما با ائمه ای روبه رو بودیم که در دوران حیات خودشون به عنوان مثال پیش از حسین وقتی با علی بن ابی طالب رو به رو میشیم حالا تصویری که شیعیان دارن نسبت به علی میدن یه کسی است که حق خودش رو غصب شده دیده.
یعنی تصویر شیعهگری به این شکل هست که جانشین پیامبر به واسطه همان اتفاق غدیر و اصولا به واسطه قرابتی که او با محمد داشته و به نوعی این شیعیان هستند که او را محق ترین فرد برای جانشینی پیامبر می دانستند، او را جانشین بلاعزل و بلامنازع محمد تصویر کردند.
از همان ابتدا همه ما با این مسائل آشنا هستیم.
یعنی مبحث غدیر رو شنیدیم که چگونه محمد اومده و صحبت کرده که بله جانشین من همین علی است که شما دارید می بینید.
فارغ از این که ما بخوایم نزدیک به این معانی بشیم و بخواهیم در باب این موضوعات صحبت بکنیم، در ویژه برنامه های دیگری در بابش صحبت کردیم.
این که چگونه میشه اون حدیث رو و اون داستان رو به نوعی تفسیر کرد که تفسیر های مختلف شیعه و سنی هم دربارش متفاوت هست.
این که در چه روزگاری، در چه اتفاقی، وابسته به چه موقعیتی اون اتفاقات افتاده اما نگاه شیعی قاعدتا همین چیزیه که ما داریم صحبت می کنیم.
شخصی که محق بوده که جانشین پیامبر بشه و عده ای جایگاه او رو غصب کردن و خب داستان شیعه و سنی از همونجا شروع میشه.
اینکه حالا ما مواجه میشیم با اهل سنت که جانشین پیامبر رو ابوبکر و بعد هم عمر و بعد عثمان و در نهایت علی می دونن و حالا نگاه شیعه گری که اعتقاد داره این سه به نوعی خلیفه پیش از علی جایگاه غصبی رو به دست آوردن و اصولا حقشون نبوده که به این جایگاه برسن.
اما تصویری که از علی ارائه میشه در دل همین تفاسیری که حالا مطرح میشه، یه شخصیتی که سکوت میکنه در برابر این غصب حالا کار خاصی انجام نمیده حتی.
مثلا ما مواجه میشیم با داستان هایی که پیرامون کشته شدن فاطمه همسر علی هم نقل میشه که حالا عمر اومده و او رو ضربه بهش زده و پشت در پهلوی او رو شکسته و بعد شبانه این ها اومدن فاطمه رو دفن کردن اما باز هم ما مواجه نمیشیم با علی که حالا بخواد در برابر این قوم که قدرت رو غصب کردن مبارزه ای بکنه و پیش بیاد و جنگی رو ترتیب بده برای احقاق حقوق خودش و اصولا ما مواجه میشیم با یک شخصیت خنثی و ساکت حتی در طول حیات این.
خلیفه گانی که بعد از محمد قدرت رو به دست گرفتن.
ما شاهد همکاری های علی با اون ها هم هستیم.
پس یک تصویری داره در دل شیعه گری مطرح میکنه که حالا یک شخصیتی است محافظه کار که حالا قبول میکنه که سکوت بکنه و به نوعی به زیر این میز نظم نزنه و در برابر این اتفاقات نایسته.
بعد از اون ما مواجه میشیم با حسن فرزند علی که حالا نقل به چه شیعیان و چه اهل سنت.
خلیفه بعد از علی انتخاب میشه دیگه؟
یعنی حالا چه شیعیان که اعتقاد دارن امام دوم شیعیان هست و اهل سنتی که او را به عنوان خلیفه پنجم هم برخی اعتقاد دارند به وجودش.
حالا ما مواجه میشیم با حسنی که حاضر به صلح میشه با معاویه.
و حاضر میشه که در ازای امتیازاتی که میگیره و در نهایت به واسطه شروطی که قرار میده این خلافت رو در اختیار معاویه بذاره و به این جنگ ها به نوعی پایان بده.
جنگی که در دوران علی با معاویه اتفاق افتاد و تا زمانی که حیات داشت علی هم به پیش رفت و ما شاهد جنگ های بین این دو تفکر هم بودیم.
یعنی امویان از یک سمت و علی و اون نگاه شیعیگری هم از سمت دیگه.
اما با به قدرت رسیدن حسن و بعد از اون بیعت باز ما شاهد یک نگاهی هستیم در دل شیعیان که دوباره حاضر به صلح میشه و دوباره حاضر به سکوت میشه.
اما در نهایت با ظهور شخصی مثل حسین حالا پایان میده دهد.
به این سلسله ای که بر پایه سکوت و سکون تصویر شده در دل شیعی.
یعنی ما با یک شیعه گری روبه رو هستیم که اعتقاد راسخ به غصبی بودن جایگاه خلفا داشته اما در برابرش همواره سکوت میکرده و همکاری میکرده.
حالا حسنی هست که بیعت میکنه و با گذاشتن اون شروط مشخص سعی میکنه که اوضاع رو آروم کنه و باز به دنبال درگیری ها و جنگ و جهاد نیست.
اما به یکباره ما مواجه میشیم با حسینی که این چرخه رو تغییر میده.
پس یکی از اصول ابتدایی و اصلی فلسفه ی وجودیت حسینی همین نقطه ی متفاوت از سایر ائمه پیش از خودش هست.
یعنی در نگاه شیعی حالا ما روبه رو میشیم با اون نگاه و اون فلسفه ی قیام که حالا به واسطه شرطی که حسن قرار داده بوده در راستای اینکه بعد از خودش معاویه نمیتونه فرزند خودش رو به عنوان خلیفه انتخاب بکنه.
حالا حسینی که در برابر این ناملایمات ایستادگی میکنه همتای همون اتفاق هست.
در اون اتفاق ابتدایی که علی بوده که حالا احساس میکرده جایگاه او غصب شده.
جانشینی پیامبر برای اون علی بوده.
اما در دوران حیات خودش سکوت میکنه.
با همون خلفا همکاری میکنه.
روابط نزدیکی داشته.
حتی با تصور اینکه این خلفا بودند که همسر او رو کشتن باز هم با اونها نزدیکی و قرابت داشته و ما شاهد درگیری بین این اشخاص نبودیم.
اما حالا به یک باره ما شاهد حسینی هستیم که میخواد قیام بکنه.
داستان کربلا و این فلسفه حسینی و اتفاقاتی که افتاده رو من در یک ویژهبرنامه تک قسمتی دربارش صحبت کردم پیرامون محرم و عاشورا.
حالا میتونید با مراجعه به اون بیشتر در باب این مساله بدونید و فرای اون میتونید کتاب های تاریخی ای که در این راستا وجود داره دارد را مطالعه کنید تا با ماهیت اصلی آن بیشتر آشنا شوید و من تنها به نوعی پیشنهادی که به شما می کنم این است که از هر دو سمت یعنی چه از طرف شیعه و چه از طرف سنی بخوانید تا بهتر و بیشتر بتوانید به یک درک درستی نسبت به موضوع برسید.
نه تنها در باب این موضوع مشخص در باب هر موضوعی که می خواهید تحقیق کنید.
بهترین راه این است که حرف مخالفین و موافقین را بشنوید تا به یک برآیند درستی برسید.
یعنی وقتی ما نزدیک به مثلا مسئله انقلاب جمهوری اسلامی می شویم، حالا بهتر است که کتاب های تاریخی که هر دو سمت نوشته اند و آن هایی که کاملا موضع داشته اند را بخوانیم.
در کنارش اگر کسانی هستند که احساس می کنند موضعی ندارند، کتاب آنها را هم بخوانیم تا در نهایت به یک برآیند درست و مشخصی بتوانیم برسیم.
این که بخواهیم از یک طرف برویم و مثلا کسانی که طرفدار جمهوری اسلامی هستند این تاریخ را مطالعه کنیم، قاعدتا راضی از پیش قاضی بر می گردیم.
حالا فرای این پرانتزی که ما باز کردیم در این بحث.
برگردیم به مساله اصلی.
مساله اصلی دقیقا در این فلسفه حسینی در آن نقطه ابتدایی در این فلسفه قیام شکل میگیرد که حالا ما شاهد یک امامی هستیم که متفاوت از ائمه پیش از خودش دارد رفتار میکند.
حالا حاضر به سازش نیست.
حاضر نیست که صلح بکند.
این جنگ را ادامه ندهد.
حالا او قصد قیام داره.
خب داستان رو هم میدونیم دیگه.
اینکه مردم کوفه به او نامه ای میدهند که ما با تو حاضر به بیعت هستیم.
او کسی بود که حاضر به بیعت با یزید نشد.
به جز او شخصیت های دیگری هم بودند که حاضر به این بیعت نشدند.
اما سرسخت ترینشان همین حسین بن علی بود و حالا با اون نامه ای که از طرف کوفیان میآید، حسین قصد عزیمت به سمت کوفیان رو داره که پیش از اون هم حتما شنیدید که.
کسی رو میفرسته تا اونجا مطمئن بشه که آیا این ها اینها هستند یا نیستند و داستان های تاریخی که اتفاق می افتد.
اما موضوع مهم و قابل بحث ما همین نگاه به قیام است که در نهایت به واسطه این قیام و اتفاقی که می افتد و این فلسفه تازه را شکل می دهد که در دل شیعیان به شدت جاری و ساری می شود و مبدل به یکی از ارکان اصلی فلسفی این نگاه مشخص از دل اسلام می شود.
همین فلسفه قیام است.
همین حادثه تاسوعا و عاشورا و کربلا هست که حالا حسین می رود و آنجا حاضر هست تا آخرین قطره خون به همراه همراهان خودش بجنگد و از بین برود.
پس این نقطه ابتدایی این فلسفه عاشورایی است.
فرای این ما مواجه می شویم با مظلومیتی که او داشته.
اینکه داستان های بی حد و حصری در باب این مظلومیت ساخته می شود و پرداخته میشه و به کرات تکرار میشه از اینکه سر او را چگونه می برند.
دست و پای برادر او ابوالفضل را چگونه می برند و چگونه آب را روی این ها قطع می کنند و.
و چه سرنوشت دردناکی رو برای این ها می سازن؟
چگونه باقیمانده ها رو به اسارت میبرن و داستان هایی از این دست.
باز هم میگم ما در باب این بحث نمیکنیم.
در این قسمت مشخص که این ها تا چه اندازه درست هست.
ما بیاییم از نظر تاریخی دربارش صحبت کنیم.
ما میخوایم در باب این فلسفه وجودی حسینی در دل شیعیان بیشتر صحبت بکنیم تا اینکه حالا در باب راست و دروغش صحبت بکنیم و یا اینکه بخواییم نگاه مشخصی نسبت به این موضوعات داشته باشیم.
ما داریم در باب دو رکن اصلی که این فلسفه حسینی رو به وجود آورده صحبت میکند.
نکته ابتداییش قاعدتا همون نگاه به قیام هست که به نوعی یک نگاه جدید و تازه در دل شیعیان پدید میاره که حالا در قبال این ظلم ها شما نباید سکوت بکنید.
حالا شما باید ایستادگی بکنید و تا آخرین قطره خون تون مبارزه کنید و در نهایت هم حتی کشته بشوید.
فرای این نگاه و این میل به قیام که در دل شیعیان پدید میاره، حالا ما مواجه میشیم با برگه دوم این نگاه که مظلومیت اوست.
حالا مواجه میشیم با این دامن زدن به مظلومیت و در نهایت یک نقطه سومی داره که با حرکتی که مثلا شخصی مثل مختار انجام میده حالا ما مواجه میشیم با اون روحیه انتقام گری که در دل این نگاه شیعهگری و این فلسفه حسینی بیشتر و بیشتر پدید.
یعنی اگر ما بخواهیم به این فلسفه حسینی در دل شیعیان و بال و پر گرفتن اون دقت بکنیم با سه رکن اصلی در دل این فلسفه رو به رو میشه.
یک فلسفه قیام دوم این حجم از مظلومیت و دردمندی که وجود داره و در نهایت فلسفه انتقام و کینه که حالا قرار هست که ما بریم و دوباره حق خودمون رو برگردونیم که حتی اگر شما نگاه بکنید به حرکتی که کسی مثل مختار هم میکنه دوباره برگرفته از همون دو نگاهی است که این فلسفه حسینی در دل او به وجود آورده یعنی ما با مختاری رو به رو می شویم که در وهله اول آزموده شده و آموزش دیده که باید در برابر حق خودش برای گرفتن این حق به میدان بیاد، قیام بکنه و تا آخرین قطره خون هم ایستادگی بکنه و عامل تحریک کننده این کینه و انتقام هم همون مظلومیت حسین در صحرای کربلاست که مدام در حال تصویرگری بوده.
پس ما مواجه میشیم با یک نقطه ای که حالا در دل شیعیان یک راه تازه ای رو به وجود میاره و یک فلسفه جدیدی رو ایجاد میکنه.
خب قاعدتا با توجه به این نگاه فلسفی که نسبت به مبحث حسینی داشتیم، حالا ما روبرو میشیم با جمهوری اسلامی که پیش از قدرت گرفتن و در دوران پهلوی چگونه وارد عرصه سیاسی میشه؟
با میل و با نگاه به همین فلسفه حسینی؟
یعنی حالا ما مواجه میشیم با جمعیتی که از دل نگاه های مختلفی که در دل شیعه گری وجود داشته مثل مثلا نگاه به حسن یعنی برادر حسین.
حالا ما با او مواجه هستیم که حاضر هست مصالحه بکند.
حاضر هست که در برابر دشمن کوتاهی بکند، کنار بیاید با آن قدرتی که در اختیار گرفته.
اما در کنار او ما با فلسفه حسینی روبرو هستیم که قرار بر این دارد که قیام بکند.
قرار هست که وارد میدان بشود و تا آخرین قطره خون بجنگد.
حالا ما مواجه هستیم با جرقه ابتدایی که اصلا این نگاه و این میل به تغییر و انقلاب به واسطه همین نگاه حسینی اتفاق افتاده.
یعنی وقتی ما این را جزو آن المان ها و هژمونی اصلی جمهوری اسلامی برای سلطه گری سیاسی می دانیم، همین موضوع مشخص هست که این ها با استفاده از همین نگاه و همین نگاهی که تصویر شده در سه رکن در راستای قیام در راستای مظلومیت حسین و.
در راستای کینه ورزی و انتقام گیری حالا وارد میدان سیاسی میشه.
حالا ما مواجه هستیم با جماعتی که میگن ما باید قیام بکنیم باید در برابر حقوق از دست رفته و پایمال شده خودمون ایستادگی بکنیم.
حالا خود رو در موضع اون مظلوم قرار میدن که چگونه با ظلم های بیکرانی که مثلا پهلوی داره در قبالشون اعمال میکنه از بین میرن.
یعنی شما مواجه میشید دیگه در طول تاریخی که این جمهوری اسلامی در پی انقلاب بود چگونه استفاده میکرد؟
از همین احساسات و احساسات مردمی که در قبال مثلا حسین وجود داشت و این فلسفه رو در دل اونها به وجود آورده بود.
یعنی ما شاهد شهید سازی ها بودیم.
بلافاصله در پی این بودند که با این نقطه مشخص انسان ها رو احساساتی بکنند.
این تهییج احساسات رو در وجود اونها آنها بکارند.
میبینیم که چگونه در باب مثلا شکنجه ها صحبت میشود.
چقدر به اینها بال و پر داده می شود؟
چگونه در پی شهید سازی ها بودند؟
در صورتی که در دوران شاه با این ها بهترین رفتار ها می شد.
یعنی ما وقتی یک نگاهی به دوران پهلوی می کنیم می بینیم که در دوران پهلوی تریبون در اختیار همین اشخاص بوده.
این اشخاصی که مذهبی بودند و این فلسفه را به پیش می بردند، حالا مقاماتی هم در کشور داشتند، تریبون هایی را هم در اختیار داشتند، مساجدی بوده که همواره در پی همین صحبت ها و پیش بردن همین صحبت ها بوده.
حتی شما وقتی به دانشگاه های کشور و دانشگاه های مطرح کشور هم که رجوع می کنید می بینید که حتی اشخاصی از اینها که صلاحیت استاد شدن در آن دانشگاه را نداشتند مثل شریعتی هم وارد این چرخه می شود و می تواند حالا در آنجا آزادانه صحبت بکند و تریبون در اختیارش هست برای سخنرانی های بیشمار نه در اختیار او در اختیار تمام کسانی که این نگاه های اسلامی را در سر داشتند.
حالا شما مواجه میشوید با جمع کثیری که میتوانند آزادانه صحبت بکنند.
اما باز هم وقتی میخوان از خودشون بگن از اون نقطه مظلومیت خودشون میگن.
بیشتر سعی میکنن خودشون رو در قالب اون مظلوم تصویر بکنن.
من در باب این مسئله صحبت کردم.
در ویژه برنامه ای که در باب تاریخ صد ساله ایران بود.
اینکه چگونه به واسطه رفتار هایی که رضاشاه کرد و بعد از اون محمد رضا شاه کرد.
در نقطه ابتدا این جماعت رو در نقطه مظلومیت قرار داد.
حالا انسان ها با این ها سمپاتی ایجاد میکردند.
فرای فلسفه حسینی اصولا انسان ها با شخصی که مظلوم باشه و به نوعی زیر بار ظلم قرار گرفته باشه سمپاتی در خودشون ایجاد میکنن.
کسی سمت ظالم رو نمیگیره.
اصولا این ذات در وجود انسانی هست که بخوایم سمت مظلوم ماجرا باشیم.
حتی اگر میلی در انسان ها به شرارت هم وجود دارند.
اگر نگاه کنید باز هم آن شخصی است که مظلوم واقع شده، در برابر یک سیستمی قرار گرفته در برابر یک قدرت بزرگی قرار گرفته که حالا داره یک سری شرارت هایی رو هم از خودش نشون میده.
با توجه به ساختاری که پدید آمد در دوران پهلوی، در دوران پهلوی اول و حالا قلع و قمع هایی که مثلا کرد از این جماعت، اینها در نقطه ی مظلومیت قرار گرفتند و با میدان دادنی که پهلوی دوم برای اینها ایجاد کرد، حالا اینها تریبون ها را در اختیار داشتند که بتوانند آزادانه صحبت بکنند و این تفکرات خودشان را هم به پیش ببرند.
حالا با یک فلسفه ای مثل فلسفه ی حسینی خیلی ساده می توانستند جماعت رو به سمت و سوی خودشون بکشونن.
نقطه ی ابتدایی شون این بود که ما باید قیام بکنیم.
همتای سروری که برای خود تصویر کرده بودند.
همتای حسین باید به میدان بیاییم و قیام بکنیم و در برابر این ظلمت ها ایستادگی بکنیم.
فرای آن با تصویر گری خودشان در باب مظلومیت اینکه چگونه دارن شکنجه میشن؟
چگونه به زندان میرن؟
چگونه تبعید میشن؟
چگونه اعدام میشن؟
و ساختن شهید های بیشمار از خودشان.
شما مواجه می شوید با داستان هایی که این ها در باب شکنجه شدن هم تعریف کردند در اون دوران.
خب می بینید که چقدر با حقیقت می تونه فاصله داشته باشه.
اما برگرفته از همین نگاهی است که بر پایه ی مظلوم نمایی شکل گرفته و اون در پی انتقام و کینه ای هستن که بتونن انتقام این دوستانی که دارن در عذاب و ظلم قرار گرفتن رو هم بگیرن.
حالا ما مواجه میشیم با دوران پهلوی که این تریبون ها در اختیار این ها هست و می تونن قدرت رو به دست بگیرند و کم کم هم جامعه رو با خودشون همراه میکنن.
یعنی شما اگر نگاه بکنید به دوران پیش از انقلاب می بینید که چگونه کفه اسلامی سنگینی می کرد.
در اون دوران هر کسی با یک دید ساده ای هم بخواد به اون مسائل نگاه بکنه میتونه این رو به سادگی دریابد که چگونه این قوای اسلامی بود که قدرت اول را در اختیار داشت؟
یعنی شما یک بار با خودتان تصور کنید و با همین نگاه ساده ببینید که چگونه ملی ها از دل آن ملی مذهبی ها پدید می آیند.
کمونیست ها چگونه از دل شان مارکسیست های اسلامی بوجود می آیند؟
و این میل را شما می توانید ببینید که تریبونی وقتی در اختیار هست و در کنارش آن نقطه ای که در مظلومیت در دوران پهلوی اول بوده دست به دست هم میده تا این افکار بیشتر و بیشتر در دل مردم بوجود بیاد.
حالا شما یک تریبونی تحت عنوان مساجد دارید که در دوران پهلوی با قدرت در حال پیش رفتن بود.
این قوا در اختیار شماست و شما در نمازهای جمعه با مردم به صورت مستقیم صحبت بکنید.
همواره با اشخاصی که حالا وارد این میدان میشن صحبت بکنید.
در کنار این خمس و زکات این مردم رو بگیرید و از نظر مالی هم بتونید وارد این چرخه و این عرصه بشید.
با توجه به این عناوین ما در نهایت به نقطه ای رسیدیم که جمهوری اسلامی قدرت را به دست گرفت و بعد از قدرت به دست گیری هم باز ما شاهد این هستیم که این فلسفه حسینی قدرت نمایی که در دوران بعد از انقلاب.
حالا می بینیم که چگونه وارد این عرصه مشخص می شود و در عرصه سیاسی هم مدام دارد از همین فلسفه عاشورایی صحبت می کند.
گاها وقتی نیاز دارد تا قیامی بکند تا در برابر ظلم ها بایستد، بلافاصله می آید و یک تصویرگری از همین نگاه حسینی می کند و حالا طرف مقابل را تشبیه به یزید و ظالم می کند تا وارد این چرخه بشود برای جهاد و جنگ و ایستادگی بلافاصله اگر اتفاقی برایش بیفتد در این عرصه بین المللی و یا عرصه داخلی دست به دامان همان مظلوم نمایی ها می شود.
شما می توانید به کرات این تصاویر را ببینید که وقتی مثلا.
دفتر نخست وزیری فکر می کنم در دوران همان دهه شصت، اوایل دهه شصت یا حتی سال 90 دقیقا تاریخش خاطرم نیست.
وقتی اون بمبگذاری اتفاق می افته اولین حرفی که بیرون میاد تعداد اون هفتاد و دو نفر هست.
هفتاد و دو نفر از سران حکومت در اونجا از بین رفتند و کشته شدند.
شما باز هم دارید این فلسفه رو میبینید که چگونه سعی میکنه روی افکار عمومی تاثیر بزاره؟
یعنی با همون قراردادهایی که از پیش تعیین کرده با همون المان هایی که مدام در این اتفاقات عاشورا تصویرگری کرده.
حالا با استفاده از هموناست که دوباره وارد این چرخه میشه برای همون مظلوم نمایی ها.
حالا میبینید که چگونه از این المان ها داره استفاده میشه تا بتونه وارد عرصه ای بشه تا روی احساسات مردم بیشتر و بیشتر تاثیر بزاره.
و میبینید که چگونه این نگاه ها با هم گره میخوره تا بتونه در کنارش انتقام هم بگیره.
در کنارش وارد جنگ و جهاد هم بشه در کنارش وارد چرخه انتقام و کینه هم بشه.
اگر قرار هست یک رقیب سیاسی خودش رو از صحنه به دور کنه، با همین تهییج احساسات میتونه جماعتی رو همسو و هم باور با خودش بکنه.
جماعتی که در طول سالیان سال مدام همین موضوعات در گوششون خونده شده.
مدام همین فلسفه وجودی حسینی هست که برای اونها تکرار شده و با استفاده از اون چگونه میتونن وارد این چرخه بشن؟
شما مواجه میشید با این استفاده بی حد و حصر از احساسات مردم در جای جای موضوعات سیاسی.
یعنی ما باز شاهد یکی از اون المان های قدرتمند برای سلطه گری سیاسی هستیم.
فرای نگاه های مذهبی که در دل مردم داره رشد پیدا میکنه اما میبینید که چگونه در عرصه سیاست هم از اون استفاده میکنه.
با تهییج احساسات مردم یک دشمنی رو به وجود میارن.
حالا یک تصویر گری در باب ظالم بودن اون او میکند و حالا با مردم در میون میزارن که ما باید قیام بکنیم.
حالا بلافاصله اگر در عرصه سیاسی وارد یک چالش بزرگی بشن تصویر مقابل رو همتای یزید میارن و اون واقعه هم به سمت صحرای کربلا خواهند کشوند و این مظلوم نمایی ها و شهید نمایی ها دوباره پا به عرصه ظهور میذاره تا باز هم از احساسات مردم استفاده بشه.
تا حالا مردمی باشن که دوباره کینه طلب و انتقام جو وارد میدان بشن برای از میان بردن این جماعت.
حالا به سادگی بتونن از کشتار مردمی که هیچ ارتباطی به وقایع هم نداشتن دندان تیز بکنن تا گلوهای اینها رو بدرد.
یعنی شما وقتی مواجه میشید با اون اتفاق وحشتناک و دهشتناک سال شصت و هفت، میبینید که چگونه پشت سر هم با استفاده از همین نگاه ها هست که میتونن مردم رو به سادگی در خواب فرو ببرن.
حالا میتوانند به واسطه همین انتقام، به واسطه همین کینه افرادی که هیچ نقشی در این موضوعات نداشته اند، تنها با یک جزوه مثلا به عنوان مثال دستگیر شدن رو هم اعدام کنید.
حالا میتونید حتی زن باردار رو هم اعدام کنید.
حالا میتونید زنان رو هم شلاق بزنید.
حالا میتونید به زنان هم تجاوز کنید.
چرا که با توجه به این فلسفه مشخص که یک نقطه اولیه در باب قیام داره حالا مدام در پی تصویر مظلوم سازی از خویشتن هست.
در نهایت به شما احساس کینه و انتقام میده.
حالا شما قادر خواهید بود که هر رفتار غیر قابل تحملی رو هم به پیش ببرید و احساسات مردم هم دست و پا بسته در اختیار شماست تا شما سوار بر این احساسات هر زشتی و ظلمتی رو هم به پیش ببرید.
شما مواجه میشید با رفتارهای ریز و درشتی که در طول این تاریخ اتفاق افتاده به دست جمهوری اسلامی فراری.
ما شاهد این هستیم که اینها برای قدرت نمایی سیاسی هم از همین موضوعات استفاده میکنن.
به عنوان مثال از یکی از این عناوین مثل این پیاده روی هایی که در اربعین دارند به سوی کربلا.
حالا شما مواجه می شوید که دوباره دارند از همین موضوع مشخص سلطه گری سیاسی خودشان را به نمایش می گذارند.
یکی از المان های قدرتمندی است که دارند از آن استفاده می کنند.
حتما مواجه شدید با آن جمله معروفی که خمینی در باب عاشورا دارد که این عاشورا و تاسوعا هست که اسلام را زنده نگه داشته.
خوب قاعدتا به همین اعتقاد دارند.
به همین باور دارند یکی از نکاتی است که با آن می توانند جماعت بیشماری را همسو با خود بکنند.
شما تصور بکنید اگر قرار بود به جای این موضوع مشخص عاشورا و تاسوعا در باب جنگ های محمد صحبت بشود که چه بلایی سر مثلا یهودیان آوردند؟
چگونه مثلا از یک اسیری، از یک زن اسیری وقتی محمد خوشش می آید دستور می دهد که همسر او را بکشند تا او صاحب بر اون اسیر بشه.
اگر قرار بود یه همچین تصویری رو از اسلام در اختیار مردم بزارن آیا این همسویی وجود داشت؟
آیا مردمی بودن که به این سمت و سو کشیده بشن؟
به جز افرادی که سایکوپت باشن و مجنون باشن فرای اونها یا کسانی بودن که وارد این وادی پر ظلمت بشن؟
اگر قرار بود به جای این موضوعات به جای موضوع کربلا و دستان بریده ی ابوالفضل بیاین و در باب جنگ های بی حد و حصری که مسلمانان انجام دادن، جنگ هایی که در برابر ایرانیان اتفاق افتاد و کشتارهایی که از اسرا در طول تاریخ اتفاق افتاد، رفتارها و وحشیگری هایی که محمد در طول حیات خودش انجام داد و قوانینی که اجرا کرد و مجازات هایی که به پیش برد صحبت کنن.
آیا جماعتی بودند که با اونها همسو بشن؟ قاعدتا نه.
انسان به دنبال مظلومان هست.
حالا یک تصویری از یک مظلومی رو دارن برای شما تصویر میکنن که خیلی قدرتمند هر روز در پی تصویرگری های تازه هم بر می آید.
هر روز یک نگاه جدیدی پیش می آید که حالا این ها در صحرای کربلا چه اتفاقاتی افتاده.
شما حتی مواجه می شوید با افرادی که حالا دارند این موضوع را هر روز به روز رسانی میکنند.
در میان این ناله و فغان هایی که میکنند و عزاداری هایی که به پا میکنند هر روز یک ورژن تازه ای رو ما باهاش روبه رو هستیم.
از اتفاقات کربلا انگار هر روز دارد به اینها خبر میرسد.
از آن اتفاقاتی که آنجا افتاده.
هر روز یک واقعه دردناک بیشتر، هر روز از آن ظلمت بی امان گفته اند و انسان ها را همسوی با خود کرده اند.
حالا انسانی که پر از این احساسات است، پر از این احساس خشم است.
حالا به سادگی خود را به نفرت هم وا میگذارد.
حالا به سادگی وارد وادی پر از کینه و انتقام میشود.
احساسات انسانی که پر از این خشم، پر از این درد پر از این رنج شده و یک طرف مظلومی برایش تصویر شده که در طول حیات و در نهایت زندگی بدترین رنج ها رو برده.
حالا پر از اون احساس خشم می تونه به سادگی خودش رو به عصبانیت، عصبیت، وحشیگری، انتقام، کینه و نفرت بفروشه.
به سادگی می تونه وارد این وادی بشه و این کاری ست که جمهوری اسلامی در طول این حیات خودش مدام در حال انجام دادنش هست.
ببینید چگونه سعی می کنه با شکوه این مراسم رو به پیش ببره.
چگونه ارزش و اعتبار بزرگ خودش رو در دل همین مراسم می دونه؟
چگونه این عنوان مشخصه اسلامی و شیعی رو گره زده با وجودیت خودش؟
با ماهیت خودش؟
چگونه سعی می کنه قدرت سیاسی خودش رو مثلا با پیاده روی مردم به سمت کربلا تصویر کنه؟
با دسته های عزاداری در خیابان؟
با خودزنی ها و وحشیگری هایی که اتفاق می افته در دل این دوران تصویر کنه.
چگونه هر بار سعی می کنه مردم رو با همین تصاویر اغوا بکنه؟
با گفتن داستان هایی از کربلا.
همسوی با خودش بکنه و حالا مبدل به این موضوع مشخص شده که بخشی از فرهنگ ایران و فرهنگ سیاسی ایران رو تسخیر کرده.
فرهنگی که برگرفته از همون فلسفه حسینی است که حالا داره در باب قیام صحبت میکنه و در باب عزاداری صحبت میکنه.
شما یک نگاه جزئی نسبت به همین موضوع هم داشته باشیم.
در انتهای برنامه وقتی ما در باب فرهنگ قیام صحبت میکنیم داریم در باب اون جنگ و جهاد و خونریزی و ظلم و ظلمتی صحبت میکنیم که در نهایت حاضر است هر قساوتی رو به پیش ببره.
حتی اگر نقطه ابتدایی و نقطه ای این ماجرا رو بزارید بر پایه اینکه ما یاغی هستیم و حاضریم از حق خود دفاع بکنیم اما با اون تصویرگری که پیرامون عزا و عزاداری حالا داره به شما مدام داده میشه از شما یک تصویر اخته ای رو پدید میاره که سر به پایین دارید و مدام در پی عزاداری هستید.
حالا اون نقطه شکل میگیره که شما بخواید مسخ بشید.
شما بخواید اغوا بشید که نتونید کاری از خودتون به پیش ببرید.
حالا در برابر سیستم حاکمی که قدرت را به دست گرفته و بدترین رفتارها را دارد، شما مسخ و اغوا شده و سکوت می کنید.
حالا این قدرت سلطه گر هست که به شما با توجه به این تصاویر یک تصویر واحد را عرضه می کند که انتقام و کینه هست.
حالا شما مبدل به اشخاصی شدید که مسخ شده در پی همین شخصیت ها به پیش می روید تا دیگران را از میان بردارید.
اتفاقی که در این سپهر سیاسی ایران توسط جمهوری اسلامی افتاده و ما شاهد این فلسفه هستیم که قدرتمندانه دارد به پیش می رود و ماهیت جمهوری اسلامی را هم همین نگاه می سازد.
قسمت پنجم : کمربند شیعی
خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص که ما داریم در باب عوامل سلطه گری سیاسی جمهوری اسلامی صحبت میکنیم.
توی این قسمت هم رسیدیم در باب این کمربند شیعی صحبت بکنیم.
یکی از اون عوامل مهمی که جمهوری اسلامی پدید آورده و بهش معتقد و معترف هست، یکی از اون عواملی است که با جدا کردن جمهوری اسلامی از این معنای مشخص، معنایی برای او باقی نخواهد اومد.
خوب قاعدتا ما نقطه ابتدایی مون رو باید در باب این مسئله بذاریم که اصلا فلسفه اسلامی به چه سمت و سویی ما رو رهسپار میکنه؟
خب ما صحبت کردیم در قسمت های گذشته در باب اینکه جمهوری.
اسلامی چیزی فرای اسلام نیست.
هر چه ما در باب جمهوری.
اسلامی میدونیم همون اسلامی است که از ابتدا دربارش صحبت شده.
همون قرآنی است که ما میتونیم اون رو مطالعه کنیم.
احادیثی هست که.
حالا چه اهل تسنن چه شیعیان در بابش صحبت کردن.
فرای اون اختلافاتی که.
میان این دو موضوع وجود داره.
این دو نگرش و این دو مذهب وجود داره.
فرای این تفاوت ها که خیلی دخلی برای ما نمیتونه بکنه. چون بیشتر.
اعتقادات درونی است که اون ها رو متفاوت از هم کرده.
اما در اصول با.
هم همپایه و هم پیاله هستن.
در اصولی که زیست ما رو تحت شعاع خودش قرار داده.
هر دو نگاه دارن از یک آبشخور آب میخورن.
ما نقطه ابتدایی مون رو باید باز هم بذاریم سر همون شناخت اسلام.
شناخت اسلامی که داره این تصویر رو از جمهوری اسلامی به ما میده.
شناخت اسلامی که داره ما رو به اون سمت و سویی میبره که ما بتونیم درک درستی نسبت به جمهوری اسلامی داشته باشیم.
به عنوان مثال یکی از ارکان ابتدایی جمهوری اسلامی صادر کردن انقلاب بوده.
این صادر کردن انقلاب که در طول این سالیان هم مدام در پی اش داشتن تلاش می کردن.
شما مواجه شدید با جمهوری اسلامی که از همون نقطه ابتدایی حضور خودش با خمینی در ایران در پی صادر کردن انقلاب بوده.
همون رفتارهایی که پیش از جنگ عراق و حمله و هجوم عراق به ایران توسط خمینی در قبال عراق و مردم عراق داشت اتفاق می افتاد.
یعنی شما شاهد این نگاه بودید از سمت خمینی که حالا دوست داشت این انقلاب رو صادر کنه، حالا دوست داشت که مردم عراق هم همسو و همسوی او این حرکت رو به پیش ببرن.
همتای مردم ایران.
و در نهایت بتونن یک انقلاب اسلامی شیعی رو در اونجا پایه ریزی بکنن.
چرا که مردم عراق هم یک بخشی از آنها شیعه هست.
حالا با نگاه به این نگاه شیعه گری و فارغ از اون نگاه اسلامی سعی در این صادر کردن انقلاب داشت.
حالا وقتی ما مواجه میشیم با این تصویری که از خمینی و نگاه انقلاب اسلامی وجود داره، باید برگردیم به اون نگاه و ریشه ی اسلامی.
ریشه ی اسلامی که خود را حقیقت میدونه دیگر مردم جهان رو باطل می پندارد.
حالا سعی داره تا این حقیقت رو در جهان گسترش بده.
ما مواجه هستیم با خدایی که صحبت و سخنش پیرامون همین هست که حالا شما وظیفه دارین که کافران و مشرکان رو از میان بردارید.
وظیفه دارید که اونها رو از دین خدا بترسانید.
انذار بدید اونها رو و در نهایت اونها رو همرنگ و همسو و همداستان با خود بکنید.
اصلا یکی از وظایف عمده ای که مسلمون ها به دوش داشتند همین موضوع مشخص بوده.
دلیل و عامل اصلی که مسلمان ها به ایران حمله کردن.
من بارها در باب این مساله صحبت کردم و گفتم وقتی کسی میاد و صحبت از این میکنه که حمله اعراب به ایران این موضوع از ریشه اشتباه است.
ما داریم در باب حمله اسلام به ایران صحبت میکنیم.
مردمی هستند که به واسطه یک ایدئولوژی مشخص به مردم ایران حمله کردن نه به واسطه اینکه خودشون عرب بودن و ایرانی بودن.
همونطوری که وقتی شما در باب جنگ هایی که آلمانی ها در دوران نازی به وجود آوردن نمیتونید صحبت از جنگ آلمان ها بکنید، باید صحبت از اون فلسفه نازیسم بکنید که باعث پیدایش یک همچین مردمانی شد و این مردمان رو تعلیم داد تا به این سمت و سو بکشونه.
همتای اون وقتی شما دارید در باب جنگ هایی صحبت میکنید که ایران، مصر و یا دیگر کشور ها رو تحت شعاع این حمله وحشیانه قرار داد نمیتونید در باب اعراب صحبت بکنید.
باید در باب اسلام صحبت بکنیم و حالا شما مواجه میشید با یک فلسفه اسلامی که پیرامون همین حق و باطل داره صحبت میکنه، پیرامون حقانیت خودش و باطل بودن دیگران صحبت میکنه.
پیرامون این صحبت میکنه که این خداوند وظیفه این انتقال دین خودش رو به دوش مومنان و مسلمانان گذاشته.
حالا به اونها داره توصیه میکنه که کافران رو از میان ببرید، کافران رو به خواری بکشید و حالا قرار هست که با توجه به این فلسفه از همون ابتدا اسلام در حال صادر شدن باشه.
شما نگاه بکنید هر کدوم از این گروه های اسلامی که در جهان وجود دارند از طالبان و القاعده و داعش بگیرید تا همین جمهوری اسلامی و هر نگاه دیگه اسلامی که در جهان وجود داره.
اگر شما میبینید که گاها اینها آروم هستن، به جای حمله نمیکنن، جنگی نمیکنن و در حال گسترش خودشون نیستن بواسطه دانایی و یا انتخاب و اختیار اونها نیست.
اینها به واسطه ناتوانی ای است که در خود می بینن.
امروز قدرت این رو ندارن تا مثلا به یک کشور دیگه حمله کنن و بتونن اون کشور رو همرنگ خودشون دربیارن.
این قدرت در اختیار اون ها نیست تا بتونن مثلا اروپایی ها رو دست و پا بسته سر ببرند و اونها رو یا مسلمان بکنند یا ازشون باج و خراج بگیرن.
در صورتی که اگر این قدرت رو در اختیار داشته باشن قاعدتا همین کار رو میکنن.
همونطوری که اگر در دوران قدرتمندی عمر و خلافت عمر در همون صدر اسلام وقتی قدرت رو در اختیار داشت مدام داشت به کشور های دیگه حمله میکرد تا این نگاه مسموم و آلوده اسلامی رو به همه جای جهان گسترش بده.
اما در دوران عثمان یا علی این اتفاق کمتر و کمتر میافتاد چرا که اونها درگیر جنگ های داخلی بودند و به واسطه اون ناتوانی بوده که نتونستن این کار رو بکنن.
حالا شما بیایید دوران رو به جلو ببرید.
اگر ما مواجه میشیم با دوران عثمانیان در همین ترکیه فعلی قدرتی رو در اختیار داشتند که این قدرت به واسطه اون نگاه اسلامی میومد.
هر جایی که این قدرت رو در اختیار داشتند و این توانایی رو داشتند، قاعدتا حمله میکردند به جای جای جهان و مردم رو از زیر تیغ می گذروندن تا بتونن این اعتقادات آلوده خودشون رو به اونها هم گسترش بدن.
اما اگر گاه اینها ساکت می شدند و این قدرت رو نداشتند به واسطه ناتوانی شون بود.
هیچ گاه به این انتخاب نرسیدند.
همتای همون اتفاقی که الان مثلا در طالبان افتاده، در جمهوری اسلامی افتاده و در دیگر نگاه ها در همون داعش و القاعده افتاده.
اینها اگر گاها حمله نمی کنن و عقب نشینی می کنن سالیانی سکوت می کنن فقط و فقط به واسطه ناتوانی شون هست.
اما فلسفه وجودی این ها پیرامون همین موضوع مشخص صحبت می کنه که شما باید این نگاه رو به زور شمشیر به دیگران منتقل کنید.
اینها رو به نوعی جبرا وارد این میدان از نگاه اسلامی بکنید.
حالا شما باید برای اونها تصویری داشته باشید برای انتخابی بین کشته شدن و مردن و یا دادن باج و خراج و یا مسلمان شدن.
هیچ راه دیگری در برابر شما نیست.
همون اتفاقی که در دوران خلافت و عمر هم افتاد با تمام شهر ها و کشور هایی که به دست اینها افتاد.
پس ما مواجه هستیم با یک ایدئولوژی که برگرفته از نگاه اسلامی است.
حالا وقتی نزدیک به نگاه جمهوری اسلامی میشویم و به همان دوران ابتدایی هم روبه رو می شویم، میبینیم که به سادگی این نگاه را از دل همان نگاه اسلامی گرفته.
حالا با این تفاوت که در دل اسلام ما شاهد دو پاره شدن بودیم.
حالا دو مذهب تحت عنوان اهل سنت و تشیع شکل گرفته که به نوعی این ها را از هم ذره ای دور کرده.
حالا اگر بخواهیم نقطه ابتدایی را برای این گسترش در نظر بگیرند، همان نگاه شیعی است.
حالا سعی در یارکشی از دل همان شیعیان دارند.
حالا سعی میکنند که شیعیانی که در سراسر جهان پخش شدند را همراه و همسوی با خودشان بکنند.
ما شاهد فلسفه شکل گیری این کمربند شیعی میشویم.
این ایدئولوژی که برگرفته از همان نگاه اسلامی هست.
نگاه اسلامی که داره اینها رو به این سمت و سو می بره که باید نگاه خود را صادر کنند.
دیگر مردم جهان را همرنگ و همسو و هم باور با خود بکنند.
همرنگی که به واسطه زور شمشیر هست که اتفاق می افته.
همرنگی هست که به واسطه جبر هست که اتفاق می افته و ما شاهد گسترش این فلسفه در دل نگاه جمهوری اسلامی هم هستیم.
چیزی فرای اعتقادات اسلامی رو به میدان نیاورده.
همون نگاه اسلامی رو سعی کرده در خودش قدرتمند تر بکنه.
حال این که در اون ابتدا سعی کرده یارکشی ای برای خودش داشته باشه تا یک کمربند شیعی را پدید بیاره تا در نهایت بتونه با قدرت بیشتر و با توان به دیگر جاهای جهان هم حمله بکنه و دیگران رو از میان بردارد.
اصولا ما وقتی نزدیک به مبحث اسلامی میشویم همواره با همین معنا روبه رو میشیم.
چرا که اصولا وجودیت این باور بر پایه حق بودن خویش و اون حق پنداری هست.
در ویژه برنامه ای که تحت عنوان شناخت اسلام هم داشتم و درباره اش صحبت کردم در قسمت های مختلف.
اینکه شما وقتی روبرو میشید با فلسفه ای که خویشتن رو حق میپندارد دیگران رو باطل تصویر میکنه.
در دل این نگاه حق پنداری خویش حالا در پی آن هست که این باطل جهان رو از میان بردارد.
حالا قرار بر این داره که با حق پنداشتن خود این حق رو در جهان همه گیر و فراگیر بکنه.
و حالا شما مواجه میشید که با این فلسفه جمهوری اسلامی هم پا به میدان میذاره.
ایدئولوژی شیعی هستش که در دل اینها جاری و ساری است.
حالا یارها و همراهانی دارن که از اینها جدا موندن.
در باب این موضوع هم خیلی ساده میشه بهش فکر کرد.
شما تصور بکنید که جمهوری اسلامی آیا هموطن خودش رو مردم داخل ایران که مثلا.
سنی هستند میدونه بیشتر یا افرادی که مثلا بی دین و بی خدا و آتئیست هستند میدونه؟
و یا اشخاصی که در مثلا لبنان شیعه هستن.
شیعه معتقد به ولایت فقیه و این نگاه جمهوری اسلامی.
شیعه ای که در عراق هست و به جمهوری اسلامی باور داره قاعدتا در دل جمهوری اسلامی طبقاتی وجود داره که در اون نوک هرم شیعه ای که باورمند به ولایت فقیه و جمهوری اسلامی است در نوک هرم قرار میگیره.
حال چه ایرانی باشه، چه لبنانی باشه و چه عراقی باشه.
بعد از اون قاعدتا شیعه ای قرار میگیره که حالا خیلی سر سازش هم نداشته باشه و یا اینکه براش تفاوتی نداشته باشه.
این نگاه ولایت فقیه حالا میتونه طبقات هی مرتب تحلیل بره و متفاوت بشه.
پس قاعدتا ما با جمهوری اسلامی روبه رو هستیم که به ذات به واسطه داشتن این باورها هماوردان خودش رو هم میهنان خودش قلمداد میکنه.
چیزی که به وضوح میتونیم ببینیم.
حالا خیلی ساده هست که بخواد قدرتمندی خودش رو در همین نگاه خلاصه میکنه.
حالا خیلی ساده هست که بخواهد یارکشی خودش را از دل هم آوران خودش بکند و در نهایت تصویری که او نسبت به هم وطن دارد.
همین هم باوران او هستند که در گوشه و کنار جهان هم می توانند پخش و پلا باشند.
حالا برای او هم وطن مترادف با لبنانی است که باورمند به شیعه و ولایت فقیه است.
قاعدتا او هم وطن او هست.
همراه او هست.
هم باور او و هم داستان او هست.
پس خیلی ساده است که ما بتوانیم به راحتی از همان نقطه ابتدایی بدانیم که جمهوری اسلامی در پی به وجود آوردن یک همچین تصویر مشخصی تحت عنوان کمربند شیعی هست.
کمربند شیعی که امروز تحت عنوان یک قدرت واحد می خواهد پا به عرصه و میدان بگذارد.
گفتم ما وقتی نزدیک به فلسفه اسلامی می شویم از همان ابتدای امر به واسطه این حق پنداری خویش و آن مضامینی که در قرآن مطرح شده پیرامون جهاد پیرامون، از بین بردن کفار، به خواری و کشتن کفار و موضوعاتی از این دست.
اصولا پایه اصلی این اتفاق و این نگاه بر این بوده که دیگران را از میان بردارند و دیگران را همراه خودشان بکنند، جبرا آنها را وارد این وادی بکنند.
اصولا اینها خود را به نوعی مسوول این مساله میدانستند.
خدا این مسوولیت را به دوش این مومنان گذاشته بود که جماعتی را همرنگ با خود بکنند و مسلمان بکنند.
وقتی ما به اینها نگاه می کنیم با توجه به این وظیفه ای که برای خود تعریف کرده اند، به واسطه آن خدایی در آسمان ها و آن کتاب آسمانی، خب هر وقت وارد این وادی نمی شوند به واسطه ناتوانی است.
حالا برای رسیدن به این توانایی جمهوری اسلامی می تونه چیکار بکنه؟
خب قاعدتا باید یارکشی هایی رو انجام بده.
قاعدتا باید برای خود یاران بی شماری رو تصویر بکنه و این یار تراشی ها هم از همین کمربند شیعی اتفاق می افته.
حالا در دل این خاورمیانه سعی می کنه که یار خودش و شیعیان را همسو و همرنگ با خود بکنه.
اصولا جمهوری اسلامی از همون نقطه ابتدایی در پی این ساختن قدرت منطقه ای بوده و خواسته که این قدرت رو به پیش ببره.
در اون نکات ابتدایی و اون نقاط اولیه یه سری اقدامات کور رو داشته.
یعنی شما شاهد مثلا صحبت های خمینی در باب مردم عراق بودید که در نهایت باعث یه همچین اتفاقی شد.
تحریکاتی که خمینی و نگاه های خمینی و جمهوری اسلامی در قبال عراق داشت.
برای اینکه مردمی باشند تا به خیابان ها بیایند و بخواهند این نگاه اسلامی را صادر بکنند و به نوعی وارد کشور خودشان بکنند و انقلاب و قیامی داشته باشند.
یکی از عوامل عمده برای حمله عراق به ایران بود.
اما اون زمان شما مواجه بودید با این نگاه های کور.
شما میتونستید این خامی در افکار رو به سادگی ببینید.
ببینید که اینها یک تصویر مشخصی ندارن دقیقا نمی دونن چگونه میشه و از چه روشی میشه وارد این هدف مشخص شد.
اما هر چه قدر ما به پیش میریم می بینیم که اینها بیشتر و بیشتر تجربه کسب میکنن.
حالا به راه های پخته تری میرسن.
حالا اون چشمان کور و نابینایی که نسبت به این موضوعات داشتن بیشتر و بیشتر باز میشه.
بیشتر به موضوعات منطقه ای آشنا میشن و بیشتر به موضوعات جهانی آشنا میشن.
و حالا سعی میکنن با یک برنامه و پلن مشخصی وارد این بازی بشن.
حالا قاعدتا هدف که مشخص است.
حالا سعی میکنن روش های رسیدن به این هدف مسیرها رو تغییر بدن.
در اون نقطه ابتدایی خیلی کورکورانه میومدن و فریاد میزدن که بله شما باید انقلاب کنید.
اما دیدن این راه کاری نیست که بشه این مردم رو به خود جذب کرد.
حالا سعی میکنن با تزریق پول، با گرفتن نیرو ها و یا حتی ساختن مزدورانی برای خود.
حالا سعی میکنن در دل جماعت بیشتر و بیشتر رخنه کنن.
شما شاهد این کمک های مالی بی حد و حصر هستند دیگه.
یعنی وقتی مواجه میشید با اتفاقی که مثلا در لبنان می افته یه جمهوری اسلامی هست که بدو بدو بره اونجا و بیشترین کمک ها رو بکنه، این مردم رو در حال جذب کردنشون هست.
حالا سعی میکنه برای خودشون قوم برگزیده رو بسازه.
حالا سعی میکنه یار کشی خودش رو در دل اینها انجام بده و اینها رو با خودش همسو و همراه بکنه.
حالا گاها میبینید که با پخش کردن پول این کار رو انجام بده یا در دفاع از اونها انجام بده یا سخن و حرف و هدف اونها رو زدن انجام بده یا نیروهایی رو بسازه، مزدورانی رو پدید بیاره که راه او رو به پیش ببرن یا با همپیمانان خودش هم پیمان بشه و در این راه پا به عرصه بذاره تا در نهایت ما شاهد ساخت یک قدرت منطقه ای باشیم.
یعنی ما در نهایت با نگاه به جمهوری اسلامی پیرامون این کمربند شیعی حالا داریم یک تصویری رو میبینیم که اینها دارن که قدرت منطقه ای برای خودشان می سازند.
قرار نیست ما در باب این قدرت منطقه ای و اتفاقاتی که افتاده صحبت کنیم.
قرار نیست ما در باب سیاست روز صحبت بکنیم.
ما داریم در باب المان هایی صحبت می کنیم که جمهوری اسلامی سلطه گری سیاسی خودش را چه در ایران و چه در سطح جهانی به پیش می برد و این از اون مسائلی است که داره سلطه گری خودش رو در سطح جهانی به پیش می بره.
یعنی شما مواجه هستید حالا در دل اسلام سعی میکنه این رقابت تراشی خودش رو پدید بیاره.
ما گفتیم اسلام در ذات خودش هیچ تفاوتی میان شیعه و سنی نداره.
یعنی اصول اولیه ای که اسلام رو پدید میاره از جهاد در نظر بگیرید.
از نگاه توحیدی در نظر بگیرید.
از فرمانبرداری و تسلیم بودن در نظر بگیرید تا تمامی عناوین اصلی ای که اسلام رو پدید آورده تفاوتی میان شیعه و سنی نیست.
تفاوت میان اشخاصی است که به قدرت رسیده اند.
قرائت های متفاوت کوچکی است که در دل این ها وجود دارد.
اما راه اصلی یکسان است و اصولا تصویرگری از یک رقابت بوده یعنی از همان ابتدا وقتی شما به اسلام نگاه می کنید همه چیز برگرفته از همان رقابت هاست که شکل می گیرد.
یعنی اگر ابوبکر نیست که حالا می آید و جای محمد می نشیند.
حالا شیعیانی هستند که دارند در باب علی صحبت می کنند.
علی بوده که در این رقابت باید پیروز می شده.
علی بوده که باید در برابر امر پیروز می شده.
علی بوده که باید در برابر عثمان پیروز می شده.
حالا حسنی بوده که محق تر نسبت به معاویه بوده، حسینی بوده که باید در برابر یزید پیروز می شده.
تمامی این نگاه ها برگرفته از یک نگاه رقابتی است.
یعنی ما در اصول این ها را همتا و برابر با هم می بینیم.
حالا وقتی رو میاریم به همین دنیای حال حاضر، خودمان هم می بینیم که همینگونه است.
حالا جماعت شیعی است که به سرکردگی جمهوری اسلامی یک کمربند شیعی برای خودش پدید می آورد تا در برابر قدرت های سنی مذهب هم بایستد.
حالا شما می بینید که چگونه در جهان شاهد جنگ های نیابتی ای هستیم که بین عربستان و ایران دارد اتفاق می افتد.
یعنی حالا ما شاهد هستیم که میدان و خاکه یمن مبدل به میدان جنگی برای زورآزمایی عربستان و ایران شده، نگاه شیعه و سنی شده.
حالا نیروهای نیابتی و مزدورانی که وجود دارند اونجا دارن همدیگه رو از بین می برند و اون مردم بیچاره این وسط قرار گرفتن برای زورآزمایی میان شیعه و سنی، شیعه و سنی که به نیابت خودش داره جنگ می کنه.
حالا نیروهایی رو داره که به نیابت از این قدرت دارن جنگ می کنن.
حالا شما می تونید ساده به این نتیجه برسید که به وجود اومدن این کمربند شیعی فرای اون نگاه اسلامی که در پی قدرت گیری هست تا این قدرت رو گسترش بده و در نهایت این نگاه اسلامی رو گسترش بده.
حالا شما شاهد هستید که برای رسیدن به این گسترش باید قدرتش رو هر روز و روزافزون بیشتر و بیشتر بکنه.
قاعدتا جمهوری اسلامی به صورت فرادا قادر به این اتفاق نیست.
همون طوری که شما می بینید طالبان هیچ وقت قادر به همچین کارهایی در جهان نیست.
در نهایت می تونه با یک نیروی صد هزار نفری بیاد و کشور خودش رو با تیغ و کشتار به دست بگیره.
اما قادر به این نیست که کشور های دیگه رو تحت سلطه خودش در بیاره.
جمهوری اسلامی هم می تونه که قدرت سرکوب فقط و فقط در برابر مردم رو داره اما در برابر قدرت های بیگانه این قدرت رو نداره.
حالا سعی می کنه قدرت خودش رو گسترش بده و یک کمربند شیعی برای خودش به وجود بیاره تا در نقطه ابتدایی در رقابت با اسلام حالا خودش رو تبدیل به یک قدرت جهانی بکنه.
تمامی این ها دست به دست هم میده تا در نهایت جمهوری اسلامی بخواهد مبدل به یک قدرت جهانی بشود.
یعنی شما وقتی به شرایط امروز ایران نگاه می کنید، این که ایرانی ها در چه فلاکتی دارن زندگی می کنند، از نظر اقتصادی فرای تمام مشکلات بی حد و حصری که وجود داره، مردم ایران دارن هزینه این رو میدن تا جمهوری اسلامی مبدل به یک قدرت جهانی بشه.
یعنی شما با هر کدوم از این سران جمهوری اسلامی هم صحبت بکنید میتونید به سادگی به این موضوع برسید.
جمهوری اسلامی تمام تلاش خودش رو داره میکنه تا مبدل به یک قدرت جهانی بشه.
تمام جنگ ها بر سر این بمب هسته ای و نیروی هسته ای که صحبتش رو جمهوری اسلامی میکنه و هزینه اش رو مردم ایران میدن به واسطه این هستش که حالا جمهوری اسلامی بتونه وارد عرصه ای بشه که خودش رو به عنوان یک قدرت جهانی تصویر بکنه.
حالا دلیل این تصویرگری چیست؟
قرار هست که جمهوری اسلامی با تبدیل شدن به یک قدرت برتر در جهان چه کاری رو به پیش ببره؟
فرای فرامین مستقیم قرآنی فرای فلسفه وجودی اسلام در پی حقانیت خویشتن، در پی باطل بودن دیگران در پی گسترش نگاه اسلامی چیزی فرای این را می خواهد به پیش ببرد.
خب قاعدتا ما با یک نگاه ساده به تاریخچه اسلام میتوانیم به این نتیجه برسیم.
آیا قدرتی در جهان اسلام وجود داشته که با داشتن قدرت و شرایط و توان به کشوری حمله نکند و دیگران را همسو و هم رای با خود نکند؟
آیا ما شاهد این نبودیم که بلافاصله بعد از قدرت گیری این کشورهای اسلامی بودند که در پی گسترش خودشان به دیگران حمله کردند؟
همتا اتفاقی که عمر رقم زد همتای اتفاقی که امویان رقم زدند.
همتای اتفاقاتی که به عنوان مثال عثمانیان رقم زدند و الی آخر.
حالا شما شاهد این هستید که این جمهوری اسلامی است که تمامی این رقابت ها و این قدرت سازی هارو داره انجام میده تا در نهایت تبدیل به یک قدرت جهانی بشه.
دلیل وجود این جنگ های بی پایان نیابتی چیست؟
برای نشان دادن قدرتش به دیگر کشورهاست.
برای ثابت کردن خودش به عنوان قدرت اول اسلامیست.
این اون پله ابتدایی ست که اگر او بتواند در جهان اسلام خودش را مبدل به یک قدرت بکند، حالا میتواند در عرصه جهانی هم حرفی داشته باشد.
یعنی بزرگترین و مهم ترین عامل به نوعی عاملیت سلطه طلبی جمهوری اسلامی در سطح جهانی همین ساختن کمربندش است.
میبینید که حاضره تا چه اندازه هم هزینه سر این موضوع بده.
همه دنیا هم اگر در برابرش بایستند او حاضر است تمام هزینه ها را در قبال مردم ایران انجام بده و مردم ایران رو در فلاکت و بدبختی غوطه ور بکنه تا این اهداف خودش رو به پیش ببره.
اهدافی که برگرفته از همون نگاه قرآنی و اسلامی هست.
حالا می بینید که چگونه اینها در پی دامن زدن به اختلافات هستند.
در سراسر جهان، میان شیعه و سنی.
میان تمام کشورهای اسلامی.
اصولا تغذیه شدن اینها به واسطه همین اختلافات هست.
اصولا با تضعیف قدرت های سنی منطقه سعی میکنند که خودشان را به عنوان قدرت اول مطرح بکنند.
حاضر هستند سازش هایی رو با کشورهای دیگه بکنند تا بتونند خودشون رو مبدل به اون قدرت بکنند.
یعنی شما وقتی مواجه میشوید به عنوان مثال جماعتی اتفاقاتی که در چین یا روسیه در قبال مسلمان ها افتاده، رفتارهای وحشیانه ای که این دو کشور در قبال مسلمانان انجام دادند و جمهوری اسلامی از کنار اینها به سادگی گذشت.
جماعتی هستند که این را دلیل بر بی دین بودن این مسلمانان جمهوری اسلامی میدانند.
اعتقاد دارند که این ها دین را دستاویزی کردن برای رسیدن به قدرت.
اما موضوع مهم این است که در دل نگاه های اسلامی کمیت حرف اول را می زند.
موضوع مهم برای اسلام همواره کمیت بوده.
شما با احادیثی از این دست روبه رو می شوید.
شما با سیاست هایی از این دست رو به رو می شوید.
احادیثی که پیرامون این صحبت می کند که محمد به مسلمانان امر می کند که باید اینقدر تعدادشان زیاد باشد که همه جهان را بگیرند.
شما مواجه هستید با سیاست گذاری های جمهوری اسلامی و طیفی شبیه به جمهوری اسلامی که اسلامی هستند.
در راستای اینکه ما قرار هست هر روز فرزند آوری کنیم، بیشتر و بیشتر فرزند آوری بکنیم تا در نهایت تبدیل به یک قوای بزرگ و مستقل و قدرتمند بشویم.
حالا این تفسیر پیرامون کمیت در چه راستایی؟
در راستای این هست که اگر ما سازشی با چین و روسیه داشته باشیم برای قدرت گیری.
حال اگر تعدادی مسلمان هم کشته شدن ارزشی نیست که در نهایت ما بتوانیم با داشتن قدرت جهان بزرگتری را مسلمان کنیم.
منظور من پیرامون این کمیت طلبی که در اسلام در فلسفه اسلامی وجود دارد رساندن به این نقطه مشخص است.
حالا اگر میبینید گریبان میدرند برای موضوعی مثل فلسطین و مردم فلسطین به واسطه اینکه جنگ اصلی آنها در برابر غرب متوجه همین موضوع مشخص اسراییل است.
یعنی اینجا موضوعیت تعداد مسلمانان درگیر در فلسطین نیست.
موضوع یکی از عوامل مهم سلطه گری سیاسی آنها در سطح جهانی است.
یعنی تعریفی که نسبت به خود در برابر با ضدیت با غرب گرفتن است که در نهایت آنها را به مرحله ای میرساند که با چنگ و دندان در برابر این موضوع بایستند.
اما آنجایی که می توانند یک همپیمانی داشته باشند که در نهایت به آنها کمک کند تا بتوانند قدرتمند تر در جهان بشوند، حالا حاضرند که به واسطه کمیت چشمشون رو ببندن تا یک جماعت بیشتری رو همسو کنن و در نهایت با اون خیالاتی که پیرامون حق پنداری خویش دارن، جهان رو همراه با خود بکنن، جهان رو به استثمار بکشند، جهان رو زیر پای خودشون فتح کنن.
مردمان جهان رو جبرا وارد این میدان اسلامی بکنن.
حالا خیلی ساده میشه رسید به این موضوع مشخص.
که هیچ ضدیتی در دل این افکار و این رفتارهای جمهوری اسلامی با اسلام وجود نداره.
چرا که شما میتونید به این ارق و علاقه نسبت به کمیت در دل اسلام و احادیث اسلامی هم برسید.
و اصولا هدف بزرگتری که برای تمام این جماعت های اسلامی همواره وسیله رو توجیه کرده که به هر وسیله ای به هدف بزرگ خودشون برسن.
هدف اصلی که در صدر اسلام مطرح شده برای دیندار کردن همه مردم برای مسلمان کردن همه مردم جهان.
حالا اون هدف غایی که برای اینها تعریف شده به سادگی اونها رو وارد این وادی میندازه که از هر وسیله و راهی هم استفاده بکنن تا به اون هدف غایی و نهایی خودشون برسن.
شما با جمهوری اسلامی روبرو هستید که هر روز در پی جنگ افروزی است.
همون صحبت معروفی که خمینی به عنوان بنیانگذار این نگاه آلوده مطرح میکنه که جنگ برای ما نعمت است.
بلا شک ذره ای به دلتون شک ندید که جمهوری اسلامی تغذیه خودش رو از جنگ میگیره.
اصولا چه در جنگ های نیابتی باشه چه در جنگ مستقیمی که با عراق کرده، چه در جنگ هایی که در آتی شاید به وجود بیاره و یا وارد این جنگ ها بشه.
تمام تغذیه وجودی خودش رو داره از دل همین جنگ ها میگیره.
تمام وجودیت و هویت خودش رو داره از دل همین جنگ ها استخراج میکنه.
شما با جمهوری اسلامی روبه رو هستید که هر زمانی در یک نقطه تاریکی قرار بگیرد و احساس عدم و نابودی را در خودش حس کند، دست به گریبان و دست به دامن به نوعی جنگ خواهد شد.
حالا می بینید که چگونه وارد جنگ های مختلف در جای جای جهان می شود حتی با اینکه می داند هزینه گزافی را مردم ایران متحمل می شوند.
حالا می بیند که مثلا وارد این موضوع هسته ای شدن تا چه اندازه به ایران لطمه زده.
چیزی که خود دارد بیان می کند پیرامون اینکه ما می خواهیم مسالمت آمیز از نیروی هسته ای استفاده کنیم اما در واقع داریم می بینیم که حاضر است تا چه اندازه هزینه بده.
مثلا برای نیروگاه برق در ایران اصلا منطقی است.
خب قاعدتا هر کسی با یک عقل سلیمی که داشته باشد می داند که او وارد وادی شده برای مبدل شدن به یک قدرت جهانی تا آن اهداف مشخص را به پیش ببرد.
اصولا وقتی نزدیک به مسئله ای مثل کمربند شیعی می شود، فرای اعتقادات و باورهایی که دارد برای این است که خودرو مبدل به یک قدرت منطقه ای بکند.
حالا وقتی درگیری به وجود میاره بین خود و سنی مذهبان جهان و به نوعی نماد های اسلام سنی در جهان، حالا قرار این است که خود را به عنوان گردنکش ابتدایی اسلامی تصویر بکند.
بلاشک جمهوری اسلامی برای ادامه دار بودن خودش در فضای جهانی نیازمند جنگ است.
نیازمند این جنگ افروزی ها است.
یعنی شما تصور بکنید در زمانی که اتفاقاتی در سوریه افتاد، جمهوری اسلامی اصولا ذات خویشتن را گره زد با وجودیت بشار اسد.
حالا وارد میدان جنگ شد تا آخرین قطره خون حاضر شد که خون خودش را هم پیش بزاره تا وارد این جنگ بشه و پیروز از این جنگ بیرون بیاید.
چرا که اصولا این ذات و وجودیت رو داره از جنگ سیراب میکنه.
باید در این میادین حضور داشته باشه تا اعلام وجودیت در جهان بکنه.
شما هر نقطه ای از جهان وقتی سرک میکشید و یک اتفاق ناگواری رو میبینید در راستای جنگ و خون خواری اسم ابتدایی که میشنوید همین جمهوری اسلامی است.
هر اتفاقی که در جهان بیفته جمهوری اسلامی اگر یک سرش جنگ و ویرانی و نابودی باشه شرکت خواهد کرد چراکه اصولا داره از همین مبنای مشخص سیراب میشه.
او فارق از این جنگ ها، این خشونت طلبی ها معنایی نخواهد داشت و حالا در این وادی مشخص با ساختن این کمربند و در نهایت مبدل شدن به یک قدرت منطقه ای و در نهایت رسیدن به اون نقطه ای که خودشو تصویرگری بکنه، در راستای یک قدرت جهانی به تمام خواسته های خودش میرسه و تمام این رفتارها در طول سالیان هم در راستای همین موضوع مشخص هست.
اصولا رقابتی که برای خود ساخته.
چه در دل نگاه های اسلامی.
با عربستان به عنوان مثال.
چه با دنیای غرب.
در راستای این است که خود را مبدل به یک قدرت جهانی بکند.
تا در نهایت بتواند فلسفه اسلامی را به پیش ببرد تا در نهایت بتواند جهان را جبرا وارد این وادی اسلامی بکند.
قاعدتا جمهوری اسلامی یکی از عوامل تاثیرگذار در موجودیتش همین جنگ طلبی است و قاعدتا برای رسیدن به این جنگ طلبی ها برای رسیدن به پیروزی ها نیازمند ساختن یک قدرت منطقه ای است که همین کمربند شیعی این قدرت را برای او به وجود آورده تا همواره در صحنه جهانی برای جنگ افروزی های خودش نیرو داشته باشد تا در جنگ های نیابتی نیرو های خودش را درگیر بکند.
قاعدتا در باب این موضوع بیشتر و بیشتر میشه صحبت کرد که حالا ما سعی می کنیم در قسمت آتی هم باز هم اشاراتی نسبت به این موضوع داشته باشیم.
مخصوصا وقتی موضوع به ضدیت با غرب برسه بیشتر دربارش صحبت میکنیم.
قسمت ششم : ضدیت با غرب
خب دوستان ما توی این ویژه برنامه سعی کردیم در باب عواملی که سلطه گری سیاسی جمهوری اسلامی رو پدید آورده صحبت بکنیم.
چه در داخل ایران و چه در سطح جهانی.
عواملی که باعث شده جمهوری اسلامی وجودیت داشته باشه و مستدام بمونه.
عواملی که ما با جدا کردن اونها از جمهوری اسلامی قاعدتا دیگه چیزی به اسم جمهوری اسلامی رو در برابر نخواهیم دید.
حالا توی این قسمت مشخص میخواییم بریم و نزدیک بشیم به این فلسفه ای که تحت عنوان ضدیت با غرب در جمهوری اسلامی میشناسیم. میشناسیم.
ضدیت با غربی که مدام در حال تکرار شدن هست.
یعنی شما مواجه میشوید با یکی از شعارهای اصلی جمهوری اسلامی که پیرامون مرگ گفتن بر کشورهای غربی است.
مدام داره بهش تکیه میشه و مدام هم داره دربارش صحبت میشه و اصولا تبدیل شده به یکی از بخش های مهم جمهوری اسلامی.
یعنی روزی که ما جمهوری اسلامی رو ببینیم که با غرب کنار اومده و داره در کنار غرب حرکت میکنه، به نوعی اون سلطه گری حقیقی خودش رو از دست میده.
چه در سطح جهانی و چه در داخل کشور.
یعنی شما تصور کنید روزی باشه که حالا جمهوری اسلامی بخواد با غرب نزدیکی بکنه غرابتی داشته باشه، تمام اون موجودیتی که برای خود ساخته رو از میان بر خواهد داشت.
حالا سعی میکنیم در باب ریشه های ابتدایی صحبت بکنیم که بیشتر و بیشتر نزدیک بشیم که چگونه این دو نگاه به هم گره خورده.
اینکه جمهوری اسلامی و نگاه ضدیت با غرب در هم تنیده شده و امروز نمیشه اینها رو از هم مستثنی قلمداد کرد.
یکی از عوامل عمده و اصلی ای که ما تحت عنوان ضدیت با غرب می شناسیم خب قاعدتا به واسطه ضدیت با پهلوی شکل گرفته.
یعنی شما وقتی جمهوری اسلامی رو بخواید تعریف بکنید یکی از ارکان اصلی جمهوری اسلامی و پیدایش جمهوری اسلامی ضدیت با پهلوی بوده.
اصولا جمهوری اسلامی به واسطه ضدیت با پهلوی شکل گرفت و اصولا در از میان بردن حکومت پهلوی بود که در نهایت تونست موجودیت خودش رو به اثبات برساند.
با توجه به این تفاسیر وقتی ما به جمهوری اسلامی نگاه میکنیم حالا میدونیم که یک جمهوری اسلامیست که با حکومت پهلوی ضدیت رو آغاز میکنه.
حالا حکومت پهلوی رو ما تحت عنوان نزدیکی با غرب میشناسیم.
اصلا یکی از دلایل عمده ای که این جمهوری اسلامی شکل گرفت و اینگونه خود رو در برابر حکومت پهلوی هستید.
همین نزدیکی و قرابت با غرب بود.
خب ما غرب رو تحت عنوان تمدن پیشرفته و مدرن در جهان میشناختیم.
تمامی کشورهایی که سعی کردند اون کشور سنتی خودشون رو به این سمت و سو ببرند.
سعی کردند یک نزدیکی و قرابتی نسبت به غرب داشته باشند.
اصولا الگوی رفتاری خودشون رو همون الگوی غربی قرار دادند.
یعنی شما اگر نگاه بکنید به دورانی که آتاتورک در ترکیه قدرت رو به دست گرفت یا داوود خان در افغانستان یا رضاخان در ایران خودمون، خب مواجه میشیم با این قرائتی که نسبت به غرب داشتن.
یعنی اصولا الگوی رفتاری خودشون رو سعی کردن غرب قرار بدن.
حالا تا چه اندازه درست انجام دادن و درست انجام ندادن باز موضوع بحث ما نیست.
اما خب قاعدتا اینها میل به غرب داشتند.
اصولا پیش از این اتفاقات هم اگر شما دقیق بشید به دورانی که ما تحت عنوان مشروطه و انقلاب مشروطه میشناسیم و این حرکت مردمی که در نهایت ایران را به یک نقطه رو به جلویی کشاند و یک پیشرفتی را در دل ایرانیان به وجود آورد.
اما باز هم این میل به غرب رو دیدید؟
از همان نقطه ابتدایی ما این جنگ بین سنت و مدرنیته را در ایران شاهد بودیم.
خب قاعدتا جمهوری اسلامی و نگاه جمهوری اسلامی نگاهی است که نمایندگی میکنه از اون ارتجاع.
گذشته از اون سنت های دیرباز، از اون افکار پوسیده و هزاران ساله.
پس قاعدتا یک مخالفت ذاتی با نگاه های غربی از همون ابتدا هم داشته.
اصولا نگاه های غربی که بر پایه ضدیت با ادیان هم تا حد زیادی شکل گرفته.
یعنی شما اگر رنسانس رو نگاه بکنید، اگر عصر روشنگری رو نگاه بکنید، حالا میبینید که چگونه اون مردمان با نقد ادیان در نهایت با کنار گذاشتن قدرت ادیان بوده که وارد این وادی شده.
پس باز هم ما میتونیم این سنخیت رو ببینید که چگونه این دو نگاه به هم گره میخوره.
چگونه جمهوری اسلامی ذاتا باید سنتی باشه که در برابر غرب بایستد؟
پس ما مواجه شدیم در وهله اول با اون چیزی که تحت عنوان پهلوی می شناختیم.
جمهوری اسلامی ماهیت خودش رو با ضدیت با پهلوی تصویر کرد.
حالا ما پهلوی رو داریم که در دوران رضاشاه سعی در مدرنیته کردن ایران داشت و سعی کرده ایران رو به نوعی مدرنیته بکنه.
یعنی فارغ از اینکه مردم قرار باشه که با فرهنگ مدرن و جدید جهان آشنا بشند و آموزش های لازم رو ببینند، در بخش هایی در بخش هایی که ما تحت عنوان ابزارآلات میشناسیم و نوع زیست جمعی خودمون میشناسیم، در موضوعاتی مثل راه آهن و حتی عوامل و به نوعی نمادها و سمبل های مدرن هم سعی کرده که راه رو به پیش ببره.
حتی شما اونجا هم می بینید که مخالفت ها وجود داره دارد.
حتی عواملی هم که یا نماد ها و سمبل هایی که نشانه های مدرن را در خود داشتند شما می بینید که باز نگاه های اسلامی در برابرش صف آرایی کرده.
هرگونه نگاهی که میل به پیشرفت داشته هم همواره توسط این متحجران به کنار گذاشته شده.
اما وقتی به دوران پهلوی نزدیک و نزدیک تر می شویم به دوران مثلا محمد رضا شاه، حالا می بینیم که در دوران محمد رضا شاه خیلی از این نماد های غربی در ایران قدرت گرفته بود.
یکی از عوامل عمده ای بوده که حالا این مسلمانان دو آتیشه ای که در نهایت جمهوری اسلامی را پدید آوردند، وارد این عرصه شدند و ضدیت خودشان را نمایان کردند.
یعنی سینمای ایران را.
مثلا در آن دوران ببینید کاباره هایی که وجود داشته و مناطقی که وجود داشته، برای اینکه مردم تفریحاتی از این دست بکنند و نزدیکی و قرابت مردم و فرهنگ ایرانی و فرهنگی که پهلوی به نوعی داشت در ایران به پیش می برد تا چه اندازه نزدیک به غرب بود و حالا این ها همه این ها را از دید غرب می دیدند و حالا خودشان هم که در برابر این نگاه ها صف آرایی می کردند و این سیاست های پهلوی را نقد می کردند، در نهایت نوک هرم را با غرب همسو می دیدند و این ضدیت در دل آن ها شکل می گرفت.
فرای این ها ما مواجه هستیم با تفکرات چپی که در آن دوران وجود داشت.
یعنی شما وقتی به آن دوران از تاریخ نگاه بکنید می بینید که تا چه اندازه نگاه های چپی در جهان قدرتمند بود.
منظور از نگاه های چپی هم همان نگاه های مارکسیستی و کمونیستی است.
آن دوران، دوران شکوفایی نگاه های کمونیستی و مارکسیستی بود.
ما مواجه بودیم با یک نگاه تازه ای که در جهان شکل گرفته بود و مثل ویروس داشت تمام جهان را در می نوردید و تمامی انسان ها سعی می کردند خود را به نوعی تمامی انسان هایی که خود را آزاده می دانستند و سعی میکردن که یه قرابت و نزدیکی با این افکار چپی داشته باشن.
یعنی این رو حتما همه شنیدید که در اون دورانی که ایران در بحبوحه و بحبوحه انقلاب بود و سال های قبل از انقلاب بود، اصولا نماد روشنفکر بودن انسان ها همین قرابت و نزدیکی با افکار چپی بود.
این رو قاعدتا همه شنیدیم و درش شکی هم نداریم.
خوب قاعدتا جمهوری اسلامی و نگاه های اسلامی هم از همون ابتدا یک قرابت و نزدیکی با همین نگاه های چپی داشت.
همون طور که ما شاهد گروه هایی هستیم که حالا سعی میکنن جنگ های مسلحانه بکنن و یا افکار چپی رو توامان با نگاه های اسلامی در هم درآمیزند.
و ما شاهد این نگاه ها هم هستیم.
حالا وقتی ما نزدیک به نگاه های چپی میشیم میبینیم که تا چه اندازه وجودیت این ها وجودیت چپی ها در راستای ضدیت با نگاه های غربی است.
نگاه های غربی به سرکردگی آمریکا که به نوعی نمایندگی می کنه از اون نگاه سرمایه داری.
و حالا ما شاهد هستیم که تا چه اندازه این نگاه های چپی در اون دوران قدرتمند بوده و نگاهی تحت عنوان جمهوری اسلامی هم می تونسته به واسطه قرابتی که با این نگاه های چپی داشته در دل خودش این ضدیت رو با غرب شکل بده.
پس ریشه های ابتدایی بر می گرده به همون عواملی که این نگاه های غربی رو به وجود آورده بوده.
عواملی که توسط این نگاه های اسلامی همواره نفی میشده، فرای اون قرابت و نزدیکی که نگاه های اسلامی با نگاه های کمونیست ها داشته و حالا در این قرابت و نزدیکی دشمن مشترک رو باز هم غربی ها می دونستن.
به ویژه آمریکا در نوک هرم.
فرای این ها ما مواجه هستیم با یک اعتقاد ذاتی که در دل اسلامی ها وجود داشته نسبت به نگاه های غرب.
یعنی شما وقتی به نگاه ذاتی جمهوری اسلامی نگاه بکنید که برگرفته از باورهای اسلامی است.
حالا یک ضدیت بی حد و حصری را با کفار دارد.
حالا نماد این کفار را قاعدتا غربی ها می دانند.
یعنی در نقطه ابتدایی غربی ها با دینی مثلا تحت عنوان مسیحیت از نگاه این جماعت اسلامی قاعدتا کافر شناخته می شوند.
هر چند که اینها را اهل کتاب بدانند اما در نهایت با توجه به زیستی که خود محمد کرده و خود محمدی که یهودیان را از زیر تیغ گذرانده و در نهایت اعلام کرده که همه مردم با هر دینی در نهایت باید مسلمان باشند.
پس در آن نقطه ابتدایی به ذات این جماعت را کافر و بی دین و حربی می داند.
اما کار به اینجا ختم نمی شود چرا که غربی ها هم با توجه به افکار مدرنی که به وجود آورده اند بعد از اتفاقاتی که در رنسانس و عصر روشنگری افتاد، حالا یک ضدیتی را با همان دین مسیحیت هم داشتند.
حالا خیلی از نگاه های آنها در راستای این انتقاد از ادیان شکل گرفته تا در نهایت ما شاهد نگاه غربی باشیم که در جهان مدرن مردم را به سمت لائیسیته و حکومت های لائیک برده و حکومت هایی که قرار بوده خارج از نگاه های دینی و با توجه به نگاه های عرفی خودشان قانون بگذارند.
یعنی چیزی که در تقابل کامل با نگاه های اسلامی ها هست با نگاه جمهوری اسلامی هست.
جمهوری اسلامی که با تمام وجود به میدان جنگ آمده تا ایران را مبدل به یک کشور اسلامی بکند و قوانینش را از ریز تا درشت ببرد و در اختیار اسلام قرار بده، در اختیار قرآن قرار بده.
قانون اساسی خودش رو مستلزم این بدونه که باید با اسلام نزدیکی داشته باشه.
قوه مقننه خودش رو مجبور بکنه تا قوانین رو بر پایه اسلام وضع بکنه.
قوانین جزایی و مدنی کشور رو تحت شعاع اسلام قرار بده.
تمامی قوانین مجازات اسلامی برگرفته از همون نگاه های قرآنی و یا احادیثی است که وجود داره.
حالا قرار بر این بوده که بیاد و بتونه یک تصویری بده در راستای قتل مردم، در راستای بریدن دست مردم، سنگسار کردن انسان ها همه و همه رو از همین نگاه های اسلامی قرض بگیره و به میدان بیاره.
حالا در برابرش یک نگاهی هست.
یک فلسفه ای هست که در راستای کنار گذاشتن اون قدرت الهی به میدان اومده.
حالا اومده تا دست این قدرت الهی رو کوتاه بکنه، دست دین مداران و دین پژوهان و دین فروشان رو قطع بکنه.
اومده تا کسی با نگاه های دینی پا به عرصه میدان سیاست نذاره.
اومده تا قوانین رو آلوده به نگاه های دینی نکنه.
اومده تا بر پایه عرف، بر پایه منطق و استدلال، بر پایه پیشرفت های بشری قانون رو را وضع کند، بر پایه شرایطی که وجود دارد قوانین را وضع کند.
حالا میبینیم که تا چه اندازه از نظر فلسفی دو نگاه در برابر هم هستند.
پس قاعدتا ما به ذات می توانیم این ضدیت با غرب را در نگاه های اسلامی ببینیم.
فرای حالا فشارهایی که دارد از نگاه های چپی به این ها اضافه می شود.
ما با جهانی روبرو هستیم که نماد ایستادگی و مقاومت و یاغی گری و انقلابی بودن، اصولا نگاه متفاوت نسبت به جهان داشتن، روشنفکر بودن انسان، قابل تأملی بودن، همین نزدیکی و قرابت با نگاه های چپی و مارکسیستی و کمونیستی است.
حالا این اسلامی ها هم تحت تاثیر همین نگاه ها قرار می گیرند.
حالا فرای تمام این عناوینی که ما درباره اش صحبت کردیم، سعی می کنند که یک قرابت و نزدیکی با نگاه های کمونیستی هم داشته باشند.
حالا این ضدیت با غرب و ضدیت با امریکا را به نوعی مبدل به یک موجودیتی برای خود و ماهیت خودشان بکنند.
قاعدتا این سه دلیل مشخص از اون دلایل عمده ای هستش که جمهوری اسلامی ماهیت خودش را با ضدیت با غرب تعریف کرده.
یعنی ما از یک سو این تفکرات چپی را داریم، از یک سو مخالفت با پهلوی و حالا مدرنیته ای که پهلوی سعی در عملی کردن آن در جامعه داشت و فرای آن اعتقادات ذاتی که اسلام نسبت به این نگاه های غربی و نگاه های بعد از عصر روشنگری که در اروپا و آمریکا اتفاق افتاد دارد.
حالا شما مواجه با یک همچین تصویری هستید.
اما فرای این موضوعی که درباره اش صحبت کردیم، ما هزاران بار صحبت کردیم که اصولا ایدئولوژی و ایمان بر پایه یک موضوع مشخص هست که شکل میگیرد.
اصولا تمامی ایمان ها، تمامی ایدئولوژی ها بر پایه تصویرگری پیرامون سیاهی و سفیدی در حال شکلگیری هست.
یعنی شما وقتی با ایمان جمعی مردم در اون دوران پیش از انقلاب رو به رو میشید، حالا تصویرگری اش بر این پایه هست که دیو چو بیرون رود فرشته درآید.
تمامی سیاهی ها متوجه دوران پهلوی و دوران طاغوت و دوران زشتی ها و بدی ها و ظلمت ها میشه.
یک سیاهی توامانی برای مردمان تصویر میشه از دوران پهلوی و در برابرش یک سپیدی و روشنایی و نور و فرشته ای که خمینی و دارودسته خمینی هستند.
حالا این در عرصه درونی ایران هست در اون دوران مشخص پیش از انقلاب.
اما وقتی وارد عرصه جهانی میشه حالا قرار هست این ایمان رو چگونه به مردمان بفروشه؟
حالا قرار هست این ایمان تازه تأسیسی که قرار هست نه تنها در دل خاک ایران که در دل مردمان دیگر کشورها یعنی در دل مردمان شیعی کشورهای های دیگر در دل مردمانی که تحت ستم در کشور های دیگر هستند و تقابل مثلا به عنوان مثال با کشور های قدرتمندی مثل امریکا و نیرو های غربی دارند.
حالا در دل این ایدئولوژی که قرار است به مردمان جهان بفروشد و این سلطه گری سیاسی خودش را در سطح جهان تصویر کند قرار است از چه المانی برای این المان استفاده بشود؟
قرار است چه سفیدی تصویر بشود و چه سیاهی را ما داشته باشیم؟
خب قاعدتا دست به گریبان همان مسئله غرب می شود.
حالا تمام زشتی ها و پلیدی ها و زشتی های جهان را منتسب به غربی ها می کند و تمام زیبایی ها را در اون آرمانی که خودش تصویر کرده که تحت عنوان نگاه اسلامی هست تصویر می کند تا بتواند یک سلطه گری سیاسی را هم برای خودش پدید بیاورد و ما مواجه می شویم با این ساختن جبهه ای سیاه و سفید در جهان که برگرفته از ساخت ایمان جمعی و ایدئولوژی برای مردمان هست.
حالا اگر قرار هست کسی میلی داشته باشد برای مقابله با مثلا نگاه های غربی.
حالا اگر کشورهایی هستند که تحت استثمار این کشور ها قرار گرفته اند با جنگ خانه هایشان ویران شده به واسطه تحریم ها زندگی اینها فلج شده، به واسطه تقابلی که با آن ها داشتند به زندگی شان خدشه ای وارد شده.
حالا یک جبهه ای در برابر دارند که سیاهی مطلق را همان نگاه های غربی تصویر کرده و در برابرش هم یک تصویرگری از سپیدی و روشنایی می کند تا بتواند سلطه گری سیاسی خودش را به پیش ببرد تا بتواند یار بیشتری برای خودش کسب کند.
همان طور که ما دیدیم در کشور هایی که وجود داشت که فارغ از نگاه های اسلامی هم بود، حالا این قرابت و نزدیکی رو با جمهوری اسلامی می کردند.
اما اتفاقاتی که مثلا در ونزوئلا افتاد در دورانی که احمدی نژاد قدرت را داشت، حالا دیدید که این قرابت ها به واسطه داشتن دشمن مشترک بود دیگه.
یعنی یه تصویری داده بود از جهان سپید و سیاه.
حالا جماعتی که قرار بود در اون طرف سپیدی قرار بگیرن و با اون سیاهی در جنگ و تضاد بودن باید هم پیمان با هم میشدن.
باید با هم تیم میشدن و در کنار هم قرار میگرفتن.
حالا ما شاهد این هستیم که به نوعی این ضدیت با غرب به نوعی تصویر شده برای سلطه گری اونها در سطح جهانی.
اصولا اگر قرار باشه جمهوری اسلامی این المان مشخص رو از خودش دور کنه در سطح جهانی دیگه بی معنا خواهد بود.
یعنی اگر قرار باشه نزدیکی و قرابتی با نگاه های غربی داشته باشه دیگه چیزی از اون هسته مرکزی ای که به وجود آورده بود هم براش باقی نمیمونه.
یکی از مسائل عمده ای هم که در این مسئله مشخصه نفرت از غرب و ضدیت با غرب در جمهوری اسلامی وجود داره، مسئله مشخصه فلسطین هست.
ما در باب فلسطین هم موضوعات بی شماری رو می دونیم.
اتفاقاتی که افتاده تا فلسطین به این شرایط امروزی دچار بشه.
اتفاقات دهشتناکی که برای یهودیان افتاد در دورانی که نازیست ها قدرت رو در اختیار داشتند، اون کشتارهای وحشتناک، اون هولوکاستی که همه دربارش می دونیم و حالا ما با یک مسئله جهانی روبه رو هستیم تحت عنوان فلسطین و اسراییل.
در این قسمت مشخص من نمی خوام در باب مسائل اسراییل و فلسطین صحبت کنم که شاید در آینده در باب این مسئله هم ویژه برنامه و یا برنامه ای رو گذاشتیم.
اما یکی از المان های مشخص ضدیت با غرب هم در دل همین موضوع ریشه دار در دل اسلام و نگاه های اسلامی شکل گرفته.
خب قاعدتا به واسطه مسلمان بودن فلسطینی ها همه مسلمون ها موضعی داشتن نسبت به این موضوع و به نوعی مسلمانان فلسطین رو محق در این موضوع تصویر کردن و بزرگ ترین عاملی که در برابر این نگاه ها قرار گرفت و به نوعی در جبهه اسراییلی ها قرار گرفت، همان نگاه های غربی بود.
از همان ابتدا هم غربی ها بودند که در این جبهه مبارزه کردند و مسلمان ها هم در این جبهه در برابرشان ایستادند.
شاید یکی از عوامل مهم و اصلی و ریشه دار در این ضدیت با غرب هم در دل همین نگاه به فلسطین و اسراییل خلاصه بشود.
خوب قاعدتا ما شاهد این هستیم که امریکا تا چه اندازه نزدیکی با اسراییل دارد و تا چه اندازه خود را در عوامل داخلی اسراییل و فلسطین هم دخیل می کند و تا چه اندازه سعی می کند که اسراییل را همتای فرزند خودش و فرزندخوانده خودش تصویر بکند؟
تا چه اندازه در این میادین پا به عرصه ظهور می گذارد و از حقوق اسراییل دفاع می کند؟
پس قاعدتا با یک نفرت ذاتی، یک ضدیت ذاتی را در دل مسلمان ها پدید می آورد تا دشمن اصلی خودشون رو باز هم غربی ها تصویر کنن.
یعنی فرای تمام عواملی که ما دربارش صحبت کردیم.
وقتی نزدیک به مساله اسراییل میشیم و اتفاقاتی که در فلسطین و اسراییل هم افتاده، خب جبهه در برابر مسلمون ها قاعدتا باز هم غربی ها هستن.
پس دوباره به این دشت پر از کاه یک کبریت دیگه هم اضافه میشه و دوباره ما شاهد شعله ور شدن این آتش نفرت و کینه بین این دو تفکر هستیم.
حالا باز هم میبینیم که چگونه این ها در میدانی هستن برای نفرت پراکنی نسبت به هم.
چه دوران پیش از انقلاب و چه دوران بعد از انقلاب.
هیچ تفاوتی هم نمیکنه.
همون طوری که قبل از انقلاب هم مساله فلسطین و اسراییل یکی از مسائل مهم و عمده بود و اصولا هر کسی که در طرف اسراییل قرار میگرفت مورد نفرت مسلمون ها قرار میگرفت.
همون طوری که غربی ها در این اتفاق اینگونه مورد تنفر و نفرت مسلمونها قرار گرفتن و در دل جمهوری اسلامی و کسانی که باورمند به جمهوری اسلامی در آتیه برای تشکیلش بودند، این نفرت در وجودشون جرقه زد.
حالا شما وقتی روبه رو میشید بعد از انقلاب هم می بینید که به این آتش بیشتر و بیشتر هم هیزم اضافه میشه و بیشتر و بیشتر هم به این آتش اضافه می کنند و این نفرت رو بالاتر می برن.
حالا دوباره دو جبهه در برابر هم قرار میگیرن که یک طرف فلسطین و مسلمانها هست و یک طرف هم اسراییل و غرب هست.
پس قاعدتا یکی از موضوعات مهم همین موضوع مشخص پیرامون اسراییل هست.
اصولا جمهوری اسلامی و تمامی این تفکرات از این اتفاق و از این انتقام ورزی ها و کینه ورزی ها نیرویی رو برای خودشون جذب میکنن.
یعنی شما در سراسر جهان میبینید که با توجه به این نگاه نسبت به غرب.
حالا سعی میشه یک نیروی متحدالشکل هم شکل بگیره.
همون طوری که دربارش صحبت کردم.
یعنی وقتی شما نزدیک به مسائل کمونیست ها و چپی ها میشید که از اون نمونه های بارزش مثل مثلا ونزوئلا و اتفاقاتی که در ونزوئلا افتاد می بینید که چگونه این غرابت ها شکل میگیره.
با اینکه این ها از نظر اعتقادی با هم نزدیکی ندارن.
تنها موضوع مشخص شون فقط دشمنی با غرب هست.
به واسطه این دشمنی با غرب هست که با هم متحد میشن.
حتی اون جماعت به خدایی هم اعتقاد ندارن که اینها دارن در باب ائمه اون خدا و نایب های اون خدا صحبت میکنن.
پس میبینی که تا چه اندازه فلسفه وجودی این دو نگاه ها از هم متفاوت هست اما به واسطه داشتن یک دشمن مشترک حالا وارد یک میدان میشن.
حالا اگر شما نزدیک بشید به مسائلی که در باب روسیه وجود داره و یا در باب چین وجود داره، حالا چین نیست که در رقابت با آمریکا در زمینه اقتصادی دوست دارد که خود را در نوک عرش ببیند و یا روسیه ای که به واسطه اختلافات تاریخی از همان ریشه های کمونیستی حالا با آمریکا وارد یک رقابت و جنگی است.
حالا در این میدان رقابت جمهوری اسلامی و طایفه ای که اینگونه خود را در ضدیت با غرب تعریف می کنند به این سمت و سو کشانده می شوند.
حالا سعی می کنند خود را نزدیک به این کفه از مبارزه بکنند.
خود را در این تیم جای بدهند و حالا می بینید که چگونه تیم کشی های بی شماری هم در سراسر جهان شکل می گیرد.
اصولا یکی از راه های عمده در سطح جهانی این دو قطبی شدن را ما شاهدش هستیم و ما به عنوان یک کشور اصولا باید جزو یکی از این دو طایفه باشیم.
در نگاه کسانی که اینگونه جهان را می بینند و اینگونه جهان را در پی جنگ و جهاد تصویر می کنند نه کشوری که بی طرف باشد و سالیان سال وارد هیچ جنگ و نزاع و درگیری و دیوانگی و جنونی نشده باشه.
مثل کشورهای مثلا اروپای شمالی که حاضر به این جنون نیستن و یک زندگی برای رفاه خویشتن و اطرافیان و هم میهنان خودشون پدید بیارن.
اما کشور هایی که به دنبال این ماجراجویی ها هستن قاعدتا در این دوقطبی باز هم باید یکی رو انتخاب کنن.
یعنی باز هم موضوع ساده این هستش که جمهوری اسلامی که ذاتا در پی جنگ و پیکار و کشتار و خونخواری و ماجراجویی بوده و هست.
پس در این میدان دوقطبی هم باز باید یک سوی کفه رو بگیره و وارد یکی از این دو ارتش در برابر بشه که با توجه به عناوین بیشماری که دربارش صحبت کردیم قاعدتا سمتی رو میگیره که در برابر نگاه های غربی بایسته و این باعث میشه که او نیرو بگیره و این باعث میشه که او قدرت بگیره و تازهنفس تر بشه.
برای خود شریک ها و یارانی رو تسخیر کنه.
فرای اون یاران منطقه ای که تحت عنوان کمربند شیعی هست که از نظر اعتقادی به هم نزدیک هستند.
حالا میتواند برای آنها در برابر کسانی که نگاه غرب ستیزانه دارند هم یارکشی بکند.
حالا میتواند با آنها هم همدست بشه و از اونها هم قدرت بگیره.
فرای اون یک نیرویی از این ضدیت هم باز به اون اضافه میشه.
یک نیرویی که به نوعی قلقلک میده و اعتماد به نفس او رو.
حالا ما شاهد این هستیم که او به واسطه این ضدیت عزت نفس بیشتری میگیره.
در داخل میتونه خودش رو بهتر و بیشتر ارائه بده.
حالا میتونه در خارج از ایران نیرویی رو از کشورهای دیگه بگیره.
گاها ما شاهد این هستیم که مجانین هستند در جهان که صحبت های مثلا تهدیدآمیز یکی از شخصیت های جمهوری اسلامی براشون به شدت شجاعانه است.
فارغ از این که مردم اون کشور در چه شرایطی زندگی می کنند.
اصولا این ضدیت بر چه پایه است و تا چه اندازه منطقی رو پشت خودش داره؟
آیا به واسطه جانهای بی شماری است که مظلومانه دارن از میان میرن؟
یا به واسطه ماجراجویی های احمقانه ای است که هیچ نهایتی رو هم در خود نداره؟
اما می بینیم که حالا این ها دارن اعتماد به نفس بیشتری میگیرن و میتونن خودشون رو ارائه در سطح جهانی بدن.
می تونن یار بیشتری رو در جهان کسب کنن.
و اصولا این عوامل هم باعث میشه که بیشتر و بیشتر دامن بزنن و این هویت خودشون رو دارن مترادف با ضدیت با غرب می کنن.
اصولا این سلطه گری سیاسی خودشون رو دارن گره میدن با همین مساله.
مشخصه ضدیت با غرب.
و الان جمهوری اسلامی به اون نقطه ای رسیده که به دور از این ضدیت با غرب دیگه معنا نخواهد شد.
فارغ از این باز ما شاهد اتفاقات درونی هم هستیم.
یعنی ما با یک حکومت فاسد و بی خاصیتی روبه رو هستیم که تحت عنوان جمهوری اسلامی هیچ صلاحیتی برای اداره کشور نداره.
هیچ شخصیت نخبه ای که بتونه کارها رو به پیش ببره رو در اختیار نداره.
هیچ دانش لازم و اطلاعات لازم رو برای اداره کشور نداره.
در تمامی زمینه ها شکست خورده است.
بدترین مشکلات رو در این کشور در طول این چهل و خورده ای سال پدید آورده و همه مردم هم با این ها رو به رو هستن.
شرایط اقتصادی نابسامان یک تورم دو رقمی چهل و خورده ای ساله که حتی یک بار هم موفق نشده که اون رو مهار بکنه.
حالا ما با توجه به تمام این اشکالات و درگیری ها و مصیبت هایی که در کشور شاهدش هستیم، برای جمهوری اسلامی یکی از درها برای گذر از این بی لیاقتی ها خود یک دشمن انگاری هست.
یعنی ما شاهد این هستیم که حالا با توجه به تمام کاستی هایی که در ایران وجود داره یک دشمنی علنی میشه تحت عنوان غرب که ما سالیان سال هست که با این غرب در گلاویزی هستیم و با این ها داریم مبارزه می کنیم.
اینها دشمن ما هستند و ما مدام شاهد تکرار این واژه دشمن از سران این حکومت هستیم که حالا تمامی کثافتی که در این کشور زده شده، تمامی اتفاقات، اشتباهاتی که رخ داده، تمامی فسادها، تمامی نابسامانی ها، تمامی فقر و فساد و بدبختی و مصیبت هایی که در کشور اتفاق افتاده رو به اون دشمن فرضی نسبت می دن.
حالا هر روز در پی این هستند که خودشون رو اینگونه به مردم ارائه کنن تا این اراجیف رو به مردم بفروشن تا با دشمن انگاری که تحت عنوان نگاه به غرب تصویر کردن دوباره اون سلطه سیاسی رو بدست بگیرن.
حالا یک دشمنی تصویر میشه که داره همه چیز رو از میان می بره، تمامی ضربه ها رو داره همون دشمن به این مردم میزنه و حالا به نوعی خودشون رو مبرا می دونن و به نوعی خودشون رو از این حجم از اتهامات تبرئه شده حس می کنن.
این هم یکی از آن ابعاد قدرتمندی است که جمهوری اسلامی ذات خودش رو گره زده با ضدیت با غرب.
چرا که اگر به نوعی این روابط میان غرب و جمهوری اسلامی سامان پیدا بکنه دیگه دستاویزی تحت عنوان دشمن وجود نداره برای جمهوری اسلامی که بخواد تمام فساد و فقر حاکم بر مملکت رو به اون نسبت بده.
حال اگر امروز در باب این عدم کفایت مسئولین جمهوری اسلامی صحبت میشه جماعتی هستن که همه چیز رو با تحریم از میان ببرن با دشمنی با آمریکا و کشورهای غربی تحت شعاع خودش قرار بدن.
حالا اگر تصور کنیم که این عامل مشخص از صفحه بیرون بره دیگه باید مسئولیت تمام این کثافات رو به عهده بگیرن.
حالا قرار هست که این عدم کفایت خودشون رو قبول کنن.
عدم کفایتی که برای همگان قبول شده هست.
اما باز هم جمهوری اسلامی با دستاویز این المان مشخص سعی در سلطه گری سیاسی داخلی و خارجی دارد.
از یک سو در خارج از مرزها سعی میکنه یارکشی بکنه و وجودیت خودش رو در اون تیم و قبیله ای که در برابر غربی ها هست تعریف کند و از آنها نیرو بگیرد و با آنها همسو بشود و یک جبهه ای را به وجود بیاورد که در برابر غربی ها ایستاده و خودش را هم جزئی از آنها بداند.
از نیروهای مختلف در سراسر جهان که این ضدیت را در دل پرورانده اند یارگیری بکند.
حالا یک هویتی را گره زده با ضدیت با غرب و برای خود ساخته و دارد آن را مرتب ارائه میدهد در سطح جهانی.
فارغ از آن، حالا در سیستم داخلی فرای آن افرادی که از اول به او معتقد بودند و ما در باب این قشری گرایی جمهوری اسلامی و آن قوم و قبیله ای که پدید آورده هم صحبت کردیم که اصولا آنها نیازمند همین صحبت ها هستند.
آنها عاشق این صحبت ها و به مراتب رادیکال تر از این صحبت ها هستند.
واقعا اگر جمهوری اسلامی در باب ضدیت با غرب صحبت بکند، آنها در باب آتش زدن غرب صحبت میکنند.
فارغ از آن اساتیدی که در دل اینها وجود دارند، فارغ از آن نگاه هایی که در دل اینها وجود دارد و دارد مدام به اینها دامن میزند و این قشر و قبیله را برای خود ساختن و سعی در راضی نگه داشتن آنها هستند.
اما فرای آن خرج های دیگری هم از این نگاه میکنند.
پیرامون همان مسئله دشمن انگاری که درباره اش صحبت کردیم، حالا ماهیت خودش را گره زده با این دشمنی با غرب و به واسطه این دشمنی با غرب برای خودش بهانه های بیشمار میتراشد که تمامی زشتی ها و پلیدی ها هم در همین موضوع وجود دارد.
قاعدتا در باب این نگاه هم میشود ساعت ها صحبت کرد اما به نظرم به اندازه کافی در باب وجود و پیدایش و ادامه داشتن و مستمر بودن این نگاه صحبت کردیم و گفتیم که یکی از المان های اصلی وجودیت جمهوری اسلامی و اصولا یکی از عوامل اصلی سلطه گری چه در داخل و چه در خارج هم همین موضوع ضدیت با غرب هست که با جدا شدن این نگاه از آن به نوعی از جمهوری اسلامی هم چیزی باقی نخواهد ماند.
قسمت هفتم : ولایت فقیه
خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص ما سعی کردیم در باب عناوینی که باعث سلطه گری جمهوری اسلامی شده صحبت بکنیم.
عناوینی که جمهوری اسلامی رو پدید آورده و در طول این سالیان باعث شده که اینها بتونن مستدام در جای خودشون باقی بمونن.
به نوعی اون عوامل قدرت جمهوری اسلامی و عوامل بوجود آورنده جمهوری اسلامی و در کنار اون عواملی که باعث شده جمهوری اسلامی بتونه بقا داشته باشه.
یک به یک در قسمت های مختلف ما سعی کردیم در باب این عناوین صحبت بکنیم و توی این قسمت مشخصا نوبت به ولایت فقیه رسیده که یکی از ارکان اصلی و مهم و ابتدایی اصولا شکل گیری جمهوری اسلامی و فرای اون مستدام بودن جمهوری اسلامی هست.
ولایت فقیهی که خب قاعدتا در جهان برای اولین بار مطرح شده و ما برای اولین بار با یه همچین مفهوم مشخصی روبه رو شدیم.
اما از نظر معنایی به شدت با دیگر استبداد هایی که در طول تاریخ شکل گرفته اند مترادف و هم معنا بوده.
یعنی شما وقتی مثلا نزدیک میشید به پادشاهان یا امپراطوران جهان و اون دایره قدرتی که داشتند و اون دایره استبدادی ای رو که تشکیل دادند، حالا میبینید که مترادف با اون ولایت فقیه هم همین کار رو کرده.
اما خوب قاعدتا یک نقطه تمایزی داره که اون نقطه تمایز در عناوین دینی مطرح میشه.
خب قاعدتا بیشتر شما با این معنا رو به رو شدید که ما وقتی صحبت از استبداد میکنیم، حالا یه جایی ما با استبدادهای شخصی روبهرو هستیم.
یک جایی با استبداد هایی هستیم که توامان با یک ایدئولوژی مشخصی داره راه رو به پیش میبره و یک جایی.
حالا این ایدئولوژی مشخص داره از باورهای کهن انسان ها و ادیان و اون خدای تصویر شده نشات میگیره که خب قاعدتا خطرناک ترین و وحشتناک ترین اونهاست.
ما مابه ازایی از این استبداد های دینی رو در سراسر جهان باهاش رو به رو شدیم.
یعنی وقتی به کتب تاریخی مثلا مراجعه میکنیم در باب اروپای پیش از عصر روشنگری و رنسانس رو به رو میشیم.
میبینیم که بله استبداد دینی در اونجا هم قدرت داشته اما با نقطه های تفاوتی نسبت به این جمهوری اسلامی و این ولایت فقیه مشخص.
یا مثلا در دل خود اسلام وقتی رو به رو میشید با مبحث استبداد و دینی که در خیلی از کشورها وجود داشته و کماکان هم وجود داره.
حالا ما یه سری تفاوت ها میبینیم دیگه.
مثلا وقتی به دوران عثمانیان و آن قدرتمندی اسلام سنی که توسط عثمانیان ارائه شده به جهان روبه رو میشیم، حالا میبینیم که خلیفه و پادشاه و خلیفه و سلطان هست که در کنار هم به نوعی استبداد رو در اختیار گرفتن.
اما حالا ما یک نوعی همبستگی بین این دو رو میبینیم که از دل این ولایت فقیه به وجود میاد که حالا در آینده بیشتر و بیشتر دربارش صحبت میکنن.
اما خوب این ولایت فقیه که به نوعی یکی از بنیان های اصلی جمهوری اسلامیست و بدون اون جمهوری اسلامی معنایی نخواهد داشت از کجا شکل میگیره؟
خوب قاعدتا ریشه ی فکری برمیگرده به اسلام.
اما چیزی که به عرصه ظهور رسید و بیشتر و بیشتر جا باز کرد و در نهایت انقلاب 57 رو رسوند به جمهوری اسلامی که امروز ما میشناسیم.
خوب قاعدتا خمینی هست با اون کتاب ولایت فقیه اش که پیرامون این نگاه صحبت کرده.
خوب اون دسته از افرادی که قاعدتا در پیش از انقلاب خمینی رو به نوعی یک تمایلی از یک رهبر معنوی تصور میکردند که حالا قراره بیاد و این حرکت جمعی مردم رو به پیش ببره و در نهایت هم به کناری بنشینه و به قول خودش بره در قم یک گوشه ای عبادت بکنه و این صحبت ها خب به نوعی فارغ از اون فهم درست بودند.
یعنی حتی تلاشی هم برای فهم درست نداشتن.
چرا که خمینی صحبت هاش رو خیلی روشن و ساده و صریح در همون کتاب ولایت فقیه کرده و اصولا پایه گذار این نگاه ولایت فقیه هم خودش هست.
در اون کتاب مشخص هست و کسی هم که با آثار و نوشته های خمینی به نوعی نزدیکی و قرابتی داشته باشه و یا دو بار این کتاب رو خونده باشه، میتونه به سادگی برسه که.
پس ریشه اصلی انقلاب همین رسیدن به یک حکومت دینی و مذهبی شیعی بوده تحت قدرت و سلطه ولایت فقیه که اصولا این نگاه که یک نوع نگاه تازه ای هم هست در دل شیعیان جهان رو.
خمینی دربارش صحبت کرده و هر کسی که قرار بود در اون دوران یه تصویری نسبت به خمینی و آینده خمینی و انقلابی که قرار هست داشته باشه میتونسته به این معانی برسه.
حالا منظور از اینکه یک نگاه تازه ای است در دل تشیع و این نگاه ولایت فقیه به چه معناست؟
خب ما میدونیم که اصولا اسلام یک دین سیاسی است.
یعنی کسی نمیتونه کتمان بکنه که اسلام دین سیاسی است.
اصولا وقتی شما به اسلام نگاه میکنید به اون ریشه ابتدایی اسلام و پیدایش اسلام نگاه میکنید.
میبینید که موضوع کاملا سیاسی است.
به حیات پیامبر اسلام که نگاه می کنید می بینید که تمام موضع گیری های او سیاسی است و در نهایت تمامی تلاش های او به رسیدن به حکومت ختم میشود و در نهایت ما میبینیم که حالا یک حکومتی را هم تشکیل میدهد.
در همان ابتدا با رفتن به مدینه حکومت خودش را تشکیل میدهد و بعد از پیروزی بر قریشیان حالا میرود و حکومت خودش را در مکه و سراسر عربستان هم شکل میدهد و بعد از آن هم دنبال کنندگان او هم به همین شکل رویه را به پیش بردند.
یعنی شما با خلفای راشدین که رو به رو میشوید، همه و همه در وادی حکومت بودند و اصولا اسلام دین سیاسی است.
اما وقتی ما نزدیک به مبحث شیعه میشویم، حالا قضیه یک مقداری متفاوت میشود چرا که با توجه به داستانهایی که شیعیان مطرح میکنند، اعتقاد دارند که حق آنها در آن نقطه ابتدایی توسط.
اهل سنت که حالا بزرگان اهل سنت به حساب می آیند مثل ابوبکر و عمر و عثمان غصب شده یعنی حکومتی که از آن علی و فرزندانش بوده توسط اینها غصب می شود و اینها به حکومت نمی رسند و بعد بعد از آن هم خب قاعدتا همه دربارش یک چیزهایی شنیدیم که یک به یک این ها یا کشته می شوند یا مسموم می شوند یا به زندان می افتند و در نهایت همه و همه هم شهید می شوند و همه هم حقوقشان غصب شده.
حقوق حقه ای که برای خودشان قائل بودند به عنوان رهبری و دخالت در سیاست.
اینها همه دست به دست هم میده تا شیعیان یک نگاهی داشته باشند نسبت به سیاست که خود را جدای از سیاست بدانند و اصولا آن نگاهی که به امام زمان هم داشتند به همین شکل بوده.
به نوعی جهان را جهان زشتی ها تصویر می کنند که حالا قرار هست یک امام زمانی بیاد و تمام این زشتی ها را زیر و رو کند و جهان زیبایی را تصویر کند و در طول سالیان متمادی هم نگاه غالب شیعیان نسبت به سیاست همین نگاه بوده به نوعی دوری از سیاست و درگیر نشدن در متن اصلی سیاست اما مداخلاتی داشته اند و در نهایت بستری را فراهم کردند برای رسیدن به حکومت امام زمان.
اما اینها در تاریخ مطمئنا نوساناتی داشته یعنی ما وقتی مثلا مواجه میشویم با صفویان در ایران که به نوعی بنیان گذار این شیعه امروزی است.
شیعه ای که ما تحت عنوان شیعه سیاسی میشناسیم، حالا میبینیم که نه آن نگاه شیعهگری حالا به چاشنی حکومت هم نزدیک میشود.
حالا سعی میکند با آویزان شدن به آن نگاه شیعه گری، حالا یک حکومتی تشکیل بدهد، ایران را یکپارچه بکند و در نهایت حکومت شیعی را دوباره بنیانگذاری بکند و به نوعی شیعه گری را هم مداخله بده در سیاست.
شاید با نگاهی به این مسئله مشخص یعنی از اون نگاه ابتدایی که ما درباره اش صحبت کردیم که حالا شیعیان خود را دور از سیاست تصور کرده اند و بعد از آن با اتفاقات ریز و درشتی که در طول حیات اسلام افتاده، حالا ما رو به یک جایی میرسونه که در صفویان دوباره اینها پا به عرصه ظهور میزارن و به نوعی بنیان گذاری این شکل تازه ای از اسلام شیعی رو میکنه.
خب خیلی از کتاب های حدیثی که ما باهاش روبرو میشیم تاریخ هایی که نوشته شده در همین دوران قدرت مندی صفویان هم اتفاق افتاده به نوعی یک بازنگری دوباره ای برای شیعیان تصویر میشه که حالا اینها رگه هایی از سیاست داشته چرا که قدرت در اختیار یک پادشاه شیعه بوده و با نگرش ها و به نوعی با ایدئولوژی شیعی سعی کرده این کشور رو به پیش ببره.
حالا اینها یک نوع کورسوی امیدی در دل این ها میده تا بیشتر و بیشتر نزدیک به وادی حکومت بشن.
هر چند که در اون دوران هم نقش و رنگ و دستی هم در این سیاست داشتن اما نه به این عنوان که بخوان قدرت اصلی رو در اختیار بگیرن.
وقتی ولی رو به رو میشید شما حالا با نگاهی که تحت عنوان اون نگاه خمینی مطرح میشه حالا دیگه میل به رسیدن به تمامیت قدرت رو داره.
حالا میل به این داره که تمامی قدرت رو از آن خود بکنه.
یعنی اون قدرت سیاسی توامان گره خورده با نگاه مذهبی و ایدئولوژی شیعه گری.
حالا بیاد و تمام قدرت رو برای خود بکنه.
همون اتفاقی که در صدر اسلام توسط محمد افتاد یعنی محمدی که حالا سعی کرد حکومت رو در اختیار بگیره و حالا با وارد شدن به این چرخه مشخص سیاسی، اون نگاه ایدئولوژی و مذهبی خودش رو چاشنی بکنه و قوانین رو از اون بگیره و اصولا نوع زیست بشری رو از اون استخراج کنه و حالا حکومت و سیاست را هم در اختیار داشته باشد تا با زور کامل و استبداد نهایی که در اختیار دارد، حالا اوامر خودش را و اوامر خدا را به پیش ببرد.
در نگاه خمینی و آن انقلابی که قرار بود در 57 رخ بدهد هم قضیه به همین شکل بود.
حالا ما مواجه میشویم با خمینی که کتاب ولایت فقیه را مینویسد و اصولا مبانی فکری خودش را مطرح میکند که ما باید در سیاست دخالت داشته باشیم و اصولا باید قشر روحانی بیاید و قدرت را در اختیار بگیرد.
به نوعی ریشههای فکری ولایت فقیه برگرفته از همین نگاهی است که در صدر اول برمیگردد به خود اسلام خود محمد.
اصولا دین اسلام که دین سیاسی است، فارغ از اینکه مذهب شیعه به واسطه اتفاقاتی که در طول تاریخ برای حسین میافتد، برای مختار میافتد، برای دیگر شخصیت های مهم تاریخ شیعه می افتد و آن اتفاقاتی که پیرامون مثلا هارون الرشید و امام هشتم مثلا شیعیان می افتد و قس علی هذا.
دیگر همه موضوعاتی که ما پیرامون این شیعیان می شناسیم باعث این دوری از سیاست می شود اما باز هم میل به رسیدن به قدرت سیاسی و اصولا این سیاسی بودن دین اسلام را در خود می دیدند تا با صفویان و قدرت گیری آنها بیشتر و بیشتر به آن دامن بزنند و در نهایت یک نگاه تازه ای را به وجود بیاورند.
یک نگاهی که در دل شیعیان هست و حالا میل به رسیدن به قدرت و سیاست و حکومت را دارد و در نهایت هم خمینی این نگاه چندین صد ساله را سعی کرده به یک شکلی زیر یک پرچم بیاورد و در نهایت هم در انقلاب به این آمال و آرزوهای خودش برسد.
پس یک ریشه مذهبی و شیعی را ما در دل این داریم.
حالا فارغ از این که یک به نوعی پرانتزی رو هم میشه باز کرد در اینجای بحث و رسید به مبحث امام زمان که حالا ما سعی میکنیم در باب امام زمان هم به صورت مجزا صحبت بکنیم.
اما ریشه هایی که ما تحت عنوان این نگاه ولایت فقیه میشناسیم به نوعی نزدیکی و قرابتی رو با مبحث امام زمان داره.
به این معنا که ما وقتی نزدیک میشیم به موضوع امام زمان، خب امام زمان در اون دورانی که بوجود میاد با توجه به شرایطی که در اون دوران برای شیعیان وجود داشته به نوعی بیانگر این نگاه هست که حالا ما باید از سیاست دور بشیم تا در آتی اون معصوم ما ظهور بکنه و شرایط رو درست بکنه.
یکی از عوامل عمده ای که باعث شده که این نگاه شیعه گری نسبت به سیاست دور بشه همین مبحث امام زمان هست.
یک مبحث مشخصی که حالا میگه اگر دنیا دنیای ناکامی و زشتی و پلیدی و ظلمت هست ما به عنوان شیعه ی علی.
حالا قرار هست که بنشینیم در یک کناری در برابر این ظلم ها ایستادگی نکنیم.
به فکر رسیدن به حکومت نباشیم چرا که معصومین ما اینگونه از میان رفتند و کشته شدند و حق و حقوقشون گرفته شده تا در نهایت یکی از فرزندان همین ائمه ای که خاندان عصمت و طهارت هستند بیان و قدرت رو در اختیار بگیرن.
این اون عامل اصلی بوده که این ها از سیاست دور شدند.
اما همین عامل در نگاهی که بعدها توسط اون نگاه تازه شیعه گری در صفویان شکل میگیره حالا تغییر میکنه.
حالا داره به شیعیان یک نگاه تازه ای تزریق میشه که شما باید به میدان بیایید و حکومت رو بگیرید تا شرایط رو فراهم کنید تا اون امام زمان ظهور بکنه.
یعنی یک ایدئولوژی مشخص، یک هدف مشخص، یک نگاه مشخص، یک معنای مشخص تحت عنوان امام زمان.
حالا دو وسیله دو راه تازه رو باز میکنه.
دو هدف مشخص متفاوت رو باز می کنه.
حالا ما با شیعیانی روبرو هستیم که حالا قرار هست وارد سیاست و حکومت بشن تا بستر رو فراهم کنن تا این امام زمان به میدان بیاد.
پس وقتی ما به ولایت فقیه و به این نگاه نزدیک میشیم میبینیم که یک سری عوامل عمده ای در شکل گیری اون نقش داشته.
یک قاعدتا زندگی پیامبر هست.
اصلا هدف از بوجود اومدن اسلام هست.
اسلام حقیقی که از نقطه ابتدایی میل به حکومت داشته میل به سیاست داشته.
سیاسی ترین دین جهان بوده قاعدتا.
خب پس قاعدتا در آتی هم همین نگاه بیشتر و بیشتر قدرتمند تر میشه و در دل شیعیان هم پیش میره.
دومی قاعدتا همین قضیه ی امام زمان هست.
حالا امام زمانی که قرار هست یه عده ای از شیعیان راه و بستر رو فراهم کنند تا او حکومت رو به دست بگیره.
حالا حکومتی که میتونه از آن و در اختیار شیعیان باشه برای رسیدن به اون مهدی موعود.
نگاهی که در کمی پیشترها متفاوت از این بوده به نوعی اونها رو به سکون و سکوت وا میداشته تا خود اون مهدی موعود بیاد و جهان رو تغییر بده.
اما حالا با این نگاه تازه ای که در دوران صفویان شکل میگیره، این نگاه تغییر میکنه و در نهایت به ولایت فقیه نزدیک میشه.
ما وقتی نزدیک به مبحث ولایت فقیه میشیم، یکی از عوامل مهم و عمده ای که ما باهاش به نوعی درگیر میشیم اون طبقه ایست که قرار هست حکومت رو در اختیار بگیره.
ما در طول تاریخ مواجه بودیم با حکومت هایی که یک طبقه ای رو حاکم بر جهان کردند.
حالا حکومت هایی که اون طبقه ثروتمند رو در تمام جهان تقریبا صاحب قدرت کردند.
یا مثلا اون نگاه هایی که ما تحت عنوان کمونیسم میشناسیم که قرار بر این بوده که کارگران بیان و قدرت را در اختیار بگیرند و در جاهایی این اتفاق افتاده و در جاهایی نیفتاده.
حالا ما مواجه هستیم با یک نگاهی که تحت عنوان ولایت فقیه مطرح میشه تا طبقه حاکم طبقه روحانیت باشه.
حالا قرار هست که این آخوندهایی که در دل اسلام به نوعی راهکار دهنده شیعیگری هستند حالا بیان و قدرت رو هم در اختیار بگیرن.
یکی از عوامل مهمی که ما تحت عنوان ولایت فقیه میشناسیم همین حاکم شدن طبقه روحانیت هست.
یعنی ما یک راس هرمی رو میشناسیم تحت عنوان ولایت فقیه که خب قاعدتا باید یک سری خصوصیاتی داشته باشه که اون خصوصیات قاعدتا مذهبی است.
حالا باید یک مجتهد فقیهی باشه که از اون جایگاه بالای دینی برای خودش برخوردار باشه و به نوعی راس هرم مذهب و دین باشه و حالا قرار هست اون طبقه ای که حکومت می کنند هم همین طبقه وابسته به.
همین فقیه و مجتهد باشه.
حالا قرار هست که این طبقه آخوند ها و روحانیون بیان و قدرت رو در اختیار بگیرن.
یعنی یکی از ریشه های اصلی که اصولا ما رو نزدیک می کنه به مفهوم ولایت فقیه همین حاکمیت روحانیت است.
ما به ازاء هایی در جهان داشته.
خب قاعدتا ما وقتی نزدیک می شیم به اتفاقاتی که مثلا در برای اهل سنت افتاده.
یعنی حکومت هایی که تحت سلطه اسلام سنی اتفاق افتادن.
مثل مثلا عثمانیان.
شما روبرو هستید با این طبقه روحانی که قدرتمند میشه.
اما گفتیم یک تفاوتی وجود داره.
اون تفاوت این هست که حالا این ها قدرت رو به نوعی دوگانه در اختیار دارن.
یعنی شما وقتی نزدیک میشید به عثمانیان یا اتفاقاتی که در اروپا افتاده تحت سلطه مسیحیان، حالا میبینید که یک پادشاهی در اون نوک قدرت هست.
یک وزرایی در اونجا وجود دارند که حالا این وزرا فارغ از اون نگاه با اینکه مذهبی هستند و دینی هستند به اسلام اعتقاد دارند.
مثلا سنی هستند یا اونها مسیحی هستند.
اما بالاخره یک نگاه های عرفی متفاوتی هم دارند.
یا در نگاه های اروپایی که در اون اتفاقات در قرون وسطی هم افتاده به همین شکل هست.
یعنی ما مواجه هستیم با یک سیستمی که دوجانبه هست.
از یک سو یک نگاه نیمه عرفی مذهبی هست که تحت عنوان پادشاه و وزرا تشکیل میشه.
یک نگاهی هم هست که تحت عنوان اون طبقه روحانیت هست که قدرت رو در اختیار داره.
یعنی شما خلیفه و سلطان رو در برابر هم می بینید؟
اما حالا نگاه ولایت فقیه داره این رو از میان می بره.
حالا قرار هست که در نقش پادشاه همون طبقه روحانی قرار بگیره.
حالا قرار هست که به جای اون گروه دو جانبه، هر دو گروه هم مذهبی باشن.
هر دو گروه هم روحانی باشن که ما داریم این رو می بینیم.
یعنی در همون سال های ابتدایی یه مقداری خمینی در باب این مساله صحبت کرده بود و به نوعی نشون داده بود که حالا نمی خواد طبقه روحانی رو درگیر کنه.
با همون نگاه های پوپولیستی ابتدایی برای اینکه بتونه اون جامعه رو همسو با خودش بکنه اما بلافاصله این چرخه رو تغییر داد.
یعنی به عنوان مثال با همین نگاه ساده ای که میشه نگاه کرد، ما از یک سو رهبری رو داشتیم، از یک سو نهاد ریاست جمهوری رو داشتیم.
حالا خیلی ساده می تونید ببینید که چگونه از دوران مثلا خامنه ای که حالا رییس جمهور میشه رفسنجانی و خاتمی، همه و همه باز هم متصل به همون قشر روحانی هستند یا حتی اگر این بین ما کسی رو مثل احمدی نژاد رو هم داریم.
او هم غرق در مباحث امام زمان و این مسائل هست که به نوعی او هم به نوعی جزو این طبقه روحانیت میتونه به حساب بیاد.
فارغ از اون درس هایی که اون ها خوندن و نخوندن.
حالا ما مواجه می شیم که یک طبقه یکدستی است که همه و همه جز اون طبقه مذهبی شیعه روحانی هستن که تمام قدرت رو در اختیار میگیرن.
یعنی وقتی ما نزدیک به مسئله ولایت فقیه میشیم فارق از اون نوک هرم که جای پادشاه رو گرفته که با قدرت هایی فراتر از حتی پادشاهان و امپراطوران جهان هست، حالا با یک بعد مذهبی و ایدئولوژیکی تمام قدرت رو هم در اختیار میده و اون نهایت استبدادی است که ما تحت عنوان استبداد دینی میشناسیم که خیلی خیلی میتونه وحشتناک تر از نگاه های استبدادی دیگه باشه.
یعنی ما یک نگاه استبدادی رو داریم که یک شخصیت خودکامه میاد و قدرت رو در اختیار میگیره و اون یک فردی است که حالا مستبد هم هست.
یک جایی ما میبینیم که شخصی که اومده با توجه به یک ایدئولوژی مشخص حالا این قدرت رو در اختیار گرفته.
مثل مثلا اون جامعه های کمونیستی که یک شخصیت مستبد مثل استالین میاد و قدرت رو در اختیار میگیره با یک ایدئولوژی مشخص که این ایدئولوژی به نوعی زمینی است برای مردم هست.
اما یک جایی شما مواجه میشید با یک مستبدی که حالا میاد و این قدرت استبدادی خودش رو از یک ایدئولوژی الهی و آسمانی میگیره که برای یک جماعتی مقدس است، غیر قابل عدول هست، هیچ نقدی بهش وارد نیست.
کوچکترین نقد باعث شرک و کفر میشه.
حالا میبینی که تا چه اندازه میتونه این نگاه وحشتناک تر از گذشته باشه.
با دیگران قابل قیاس نباشه؟
تا چه اندازه می تونه جامعه رو رو به افول ببره؟
همانگونه که ما در این جمهوری اسلامی و شرایطی که ساخته میتوانیم آن را به وضوح ببینیم.
پس وقتی ما نزدیک به مبحث ولایت فقیه می شویم با یک حکومت استبدادی روبه رو می شویم که حالا همه چیز را از آن خود کرده، تمامی قدرت را در اختیار دارد.
شباهت های بیشماری به نظام پادشاهی دارد.
همان پادشاه در قدرت است.
همان پادشاهی که در برابر کسی پاسخگو نیست و همه قدرت را در اختیار می گیرد بدون هیچ گونه مسئولیتی.
همان چیزی که ما امروز در جمهوری اسلامی به وفور می بینیم.
یک خامنه ای در قدرت است که تا به حال با خبرنگاران مصاحبه نکرده، در برابر هیچ کس پاسخگو نیست.
هیچ وقت، هیچ مجلسی، نه مجلس خبرگان، نه مجلس شورای اسلامی، هیچ مجلسی در هیچ جایگاهی تا به حال نیامده تا این کارکرد او را مورد کنکاش قرار بده، مورد نظارت قرار بده، سئوالی بکند، نقدی بکنه، اشتباهی رو مطرح بکنه.
او در برابر این اشتباهات پاسخگو باشه.
یک دریایی از حقوق رو داره بدون هیچ گونه مسئولیتی.
یک دریای بیکرانی از اختیارات رو داره.
بدون اینکه بخواد در برابر کسی پاسخگو باشه.
اون نقشی که ما شاید در امپراطوری های گذشته می دیدیم.
یعنی در هزاران سال پیش امپراطور هایی که در جهان وجود داشتند.
پادشاهان مستبدی که وجود داشتند همچین جایگاهی رو در اختیار داشتند.
نه در جهانی که ما امروز میشناسیم که حالا قرار هست اون شخصیت اولی که قدرت رو در اختیار میگیره یه ناظرانی داشته باشه.
حتی شده به عنوان یک شمایلی از نظارت.
حالا شما مواجه میشید با این استبداد بیکرانی که جا پای همان امپراطوران گذشته گذاشته با این تفاوت که حالا قدرت مذهبی را در اختیار دارد و ایدئولوژی مذهبی را در اختیار دارد.
حالا حکم خودش را حکم خدا می داند، مترادف با حکم خدا می داند.
و خب گفتیم که چگونه این ولایت فقیه آن نگاهی که در دل اهل سنت وجود داشت و حالا خیلی متفاوت تر و خیلی استبدادی تر دارد تصویر می کند.
ما در حکومت های مذهبی ای که پیش از جمهوری اسلامی وجود داشته، این ادغام مذهب و سیاست و این استبداد دینی را دیده بودیم.
اما نه به این شکل لجام گسیخته خودش.
فقط و فقط در دوران همان پیامبر می توانیم این نوع نگاه استبداد دینی را ببینیم.
یعنی خود پیامبری که به عنوان شخصیت اول مذهبی است، حالا مبدل می شود به شخصیت اول سیاسی کشور.
حالا حکومت و مذهب به نوعی در خرد هم مدرن میرن، جزئی از هم میشن، غیر قابل انتقاد و جداسازی میشن.
حالا شما با یک حکومتی رو به رو هستید که همه قدرت رو در اختیار داره بدون اینکه بشه بهش نقدی کرد.
هر نقدی از او مصادف است با کفر و شرک در برابر خدا ایستادن.
محاربه با خدا کردن.
شما مواجه هستید با یک حکومتی تحت عنوان جمهوری اسلامی که می بینید اعتراضات مردم پیرامون هر موضوعی رو یعنی از قیمت بنزین در نظر بگیرید تا حجاب اجباری تا هر موضوع دیگه ای رو مترادف با محاربه با خدا میدونه.
یعنی اون نهایت استبدادی که میتونیم ما تصویر کنیم.
حالا اگر در اهل سنت هم همین نگاه وجود داشته حالا یک پادشاهی هم بوده که در کنار اون نگاه مفتی که تصویر میشه اون خلیفه ای که تصویر میشه حالا بتونه یک عرض اندامی هم بکنند.
هرچند که آنها هم بسیار بسیار نزدیک به هم بودند اما حالا این دو قوه متفاوت از هم در یک جایگاه قرار گرفت و آن نهایت استبداد را تصویر کرد.
اصولا وقتی ما در باب جمهوری اسلامی صحبت میکنیم، این واژه ولایت فقیه گره خورده با معنای جمهوری اسلامی است.
اصولا جمهوری اسلامی بدون ولیفقیه موجودیتی نخواهد داشت.
یعنی شما اگر ولایت فقیه را از جمهوری اسلامی بخواهید جدا بکنید، دیگر ما این جمهوری اسلامی تحت این شرایط را نخواهیم شناخت و جمهوری اسلامی وجودیت خودش گره خورده با همین مفهوم ولایت فقیه میداند.
یکی از عوامل اصلی سلطه گری جمهوری اسلامی بر جامعه، یکی از عوامل اصلی پیدایش جمهوری اسلامی و اصولا آن قبایی که برای خمینی ساخته بودند تا او را همچون خدا بپرستند و این جایگاه و پایگاهی که او بنیانگذارش بود، این نگاه را به وجود آورده بود.
یعنی در کتاب خودش درباره اش صحبت کرده بود و اصولا میل به این شکل از حکومت را در خود می دید که به نوعی برگردد به صدر اسلام و دوران محمد و حالا هر فقیهی بتواند جاپای محمد بگذارد تا قوانین الهی و این ایدئولوژی مسموم شیعی را به پیش ببرد.
حالا سعی کرد تا این قبای ساخته شده به دست مردم را به تن بکند و این نگاه را به جا بگذارد تا سالیان سال مردم.
در این وادی از حماقت غرق بشوند و راه و چاره ای هم نداشته باشند.
شما مواجه می شوید با این نگاه ولایت فقیه که جمهوری اسلامی را اصلا به وجود آورده و جمهوری اسلامی را معنا کرد.
حالا می بینید که در گوشه و کنار اگر کسی در باب ایستادگی در برابر جمهوری اسلامی صحبت می کند و در باب این ولایت فقیه صحبت نمی کند.
می توانید به سادگی این مفهوم را بفهمید که اصولا جمهوری اسلامی بدون ولایت فقیه معنایی نخواهد داشت.
یعنی اگر نوک هرم به نوعی نوک پیکان انتقادات او نسبت به وجودیت جایگاه ولایت فقیه است، یعنی جمهوری اسلامی را قبول ندارد و اگر به نوعی صحبت از این حرف می زند و در کنارش جمهوری اسلامی را هم رسمیت می دهد، بدانید که کاملا در یک فریب بی انتها صحبت می کند.
در یک فریبی که محال و دور از واقع هست، خیال و اوهام هست چرا که جمهوری اسلامی بدون ولایت فقیه که جمهوری اسلامی نخواهد بود.
جمهوری اسلامی تمامی معانی حضور خودش را، وجود خودش را گره زده با ولایت فقیه.
می تواند این ولایت فقیه به نوعی شورایی تشکیل بشود و یک هیئت مثلا سه نفره یا پنج نفره جای اون رهبر یکتا رو بگیرن اما باز هم در ماهیت اصلی خودش تغییری به وجود نمیاره.
چون ما داریم درباب یک جایگاه و پایگاهی صحبت میکنیم که فراقانونی عمل میکنه و هیچ گونه مسئولیتی رو قبول نمیکنه و هیچگونه پاسخگویی رو نخواهد داشت چون هیچ نظارتی بر او شکل نمیگیره.
یعنی شما مثلا مواجه میشید با مجلس خبرگان که قرار هست ناظر بر اعمال رهبری باشه، قرار هست که بتونه حتی او رو عزل بکنه.
حالا شما مواجه میشید با یک هیئتی که قرار هست بر کار رهبر نظارت داشته باشه اما دائما در حال مجیزگویی از او هست.
فرای اون شما مواجه میشید از انتخاباتی که حالا اینقدر این داستان استبداد در هم خورده و به نوعی مضحک هست که بیانش هم احمقانه است.
یعنی مقاماتی که قرار هست.
صلاحیت شون تأیید بشه و در اون نوک هرم اون شورایی که قرار هست صلاحیت این ها رو قبول بکنه رو خود همون رهبر انتخاب کرده.
اینقدر این کمدی دیگه غیر قابل بیان هست که واقعا وقت تلف کردنه که ما بخوایم در باب این چرخه مستبدانه انتخابات احمقانه در جمهوری اسلامی صحبت بکنیم.
اما فارغ از اینها ما با یک پایگاهی روبه رو هستیم که همه قدرت رو در اختیار گرفته و همه اون قدرتی که در اختیار پادشاهان و امپراطوران بوده، حالا با این تفاوت که داره از یک ایدئولوژی الهی این قدرت رو جذب میکنه و حالا هر نوع پرسشگری در برابر این نگاه مترادف با کفر و شرک هست.
یعنی شما با خود اون مذهب روبرو هستید که خود مذهب اسلام و دین اسلام و مذهب شیعی صحبت از این میکنه که شما هر گونه تشکیکی داشته باشید نسبت به اسلام، نسبت به باور اسلامی کافر هستید.
اصلا اصولا شک کردن در این آیات الهی شما رو به کفر میرسونه.
حالا همین پایگاه رفته قدرت رو در اختیار گرفته.
حالا همین نوع نگاه هست که با نوعی اتصال به این ایدئولوژی الهی حالا همه قدرت رو هم در اختیار گرفته.
خیلی ساده است که شما میبینید این استبداد بی انتهایی که در جمهوری اسلامی وجود داره و هر نوع پرسشگری رو هم مترادف با مرگ و محاربه با خدا میدونه، هر اعتراضی تفسیر به فساد فی الارض میشه و خیلی ساده هم میبینید که آدم ها رو اعدام میکنند و میکشند و از میان برمیدارن.
چرا که این نگاه برگرفته از همون نگاه مستبدانه در ابتدا است.
حالا در قسمت های آتی هم بیشتر و بیشتر در باب این مساله صحبت میکنیم.
در باب عناوین دیگری که در این هژمونی جمهوری اسلامی وجود داره و در نهایت هم یک تصویری برای رسیدن به آزادی در همین ویژه برنامه هم مطرح خواهیم کرد.
هر چند که در ویژه برنامه های دیگر هم درباره اش بیشتر صحبت کردیم.
قسمت هشتم : سرکوب ترس و جهاد
خب دوستان توی این قسمت از ویژه برنامه قرار هست که ما در باب سرکوب و ترس و جهاد با هم صحبت بکنیم.
خب قاعدتا میشد در باب هر کدوم از این عناوین به صورت جداگانه ای برنامه درست کرد.
اما به واسطه اینکه بخوایم این برنامه موجز تر بشه و قسمت های کمتری داشته باشه، هر سه عنوان رو در یک قسمت خلاصه کردیم.
خب قاعدتا جمهوری اسلامی با یک سری از این عناوین قدرت و سلطه گری خودش رو به پیش برده.
یعنی از همون پیدایشش سعی کرده با همین عناوین خودش رو شکل بده و بعد هم دلیل اصلی استخدام جمهوری اسلامی همین عناوین بوده.
سرکوب، ترس و جهاد هم جزو همین عناوین هستند.
یعنی وقتی ما به جمهوری اسلامی فکر میکنیم، قاعدتا یکی از اون عناوین محکمی که ما رو نزدیک به معنی جمهوری اسلامی میکنه همین واژه سرکوب هست.
ولی وقتی نگاه میکنیم به همون ابتدای شکلگیری جمهوری اسلامی، همون سال پنجاه و هفت، خب ما سال پنجاه و هفت روبرو شدیم با جمهوری اسلامی که سعی کرد با سرکوب دیگر گروه ها قدرت سیاسی رو در اختیار بگیره و با تزریق ارعاب و ترس این سلطه خودش رو به دیگران بقبولونه.
یعنی وقتی جمهوری اسلامی در سال پنجاه و هفت اومد و قدرت سیاسی رو در دست گرفت، اولین اتفاق مهم سیاسی ای که در اون دوران افتاد همون مدرسه رفاه بود.
همون اتفاقی که خمینی در بالا و پشت بام مدرسه رفاه.
فرمان قتل خیلی از سران حکومت پهلوی رو داد.
و حالا شخصیت هایی که در اون دوران قدرت داشتن چه قدرت سیاسی داشتن، چه قدرت اقتصادی داشتن و یا حتی کسانی که در این قدرت سیاسی و اقتصادی هم نقشی نداشتند اما به نوعی جزو اون دسته فاسد از نگاه جمهوری اسلامی قلمداد میشدن.
یعنی مثلا شما روبرو شدید با کشتاری که از زنان در شهر زیبا مثلا انجام شد یا حتی سربازانی که در اون نظام سیاسی خدمت میکردن یا حتی مثلا یک وزیری تحت عنوان وزیر علوم که اولین وزیر زن ایران هم نام داشت اون رو هم اعدام کردن.
اینها به واسطه همون تزریق ارعاب و ترس بود در دل مردم.
فارغ از اینکه حالا شرایط اجتماعی اون دوران هم حکم میکرد و مردم هم خواستار این اعدام ها بودند و به نوعی این فقر فرهنگی از همانجا شکل گرفته بود و این نگاه های انتقام جویانه جایگزینی برای رسیدن به آزادی شده بود.
اما جمهوری اسلامی هم از همین وادی استفاده کرد تا این ارعاب را در دل مردم جای بده و جای پای خودش را محکم کند.
یعنی ما وقتی در باب هژمونی جمهوری اسلامی صحبت می کنیم از همین عناوینی صحبت می کنیم که باعث سلطه گری جمهوری اسلامی شده و باعث شده که جمهوری اسلامی پایدار بشه، قدرتمند بشه و بتونه حکومت رو به پیش ببره.
خوب اون ابتدا و مدرسه رفاه رو که خوب دربارش صحبت کردیم و میشه با رجوع به کتاب تاریخی در باب اون بیشتر و بیشتر هم دونست که چه اتفاقاتی افتاده است.
امیرعباس هویدا که چگونه مثلا کشته شد، حتی پیش از این که بخواد دادگاهش تکمیل بشه و عناوین مجرمانه او که به نوعی بهش تفهیم بشه و در نهایت هم اثبات بشه.
او را در راهروی میان بازداشتگاه و دادگاه کشتند.
خب این یک نقطه ابتدایی است برای تزریق این ارعاب.
حالا کشتار فله ای که اتفاق افتاد و همه رو از زیر تیغ گذروندن.
چه اونهایی که قدرت سیاسی داشتند و قدرت اقتصادی داشتند اموالشون رو مصادره کردن، جماعت بی شماری رو فراری دادن از کشور و یا سران نظامی که در کشور مونده بودند و به نوعی با جمهوری اسلامی هم پیمان شده بودن و باعث این انقلاب به نوعی شده بودن رو هم از زیر تیغ گذروندن تا همون سرکوب ابتدایی رو شکل بدن.
همون ارعاب و ترس رو در دل مردم تزریق کنن.
با اینکه حالا شرایط اجتماعی اون زمان به نفع جمهوری اسلامی بود.
اون آرای کذایی 20 و خورده ای درصدی که به نفع جمهوری اسلامی بود.
اما وقتی تاریخ جمهوری اسلامی را همینگونه به پیش میرویم، میبینیم که دوباره و دوباره این چاشنی سرکوب و ترس هی قدرتمند و قدرتمند تر میشود.
یعنی وقتی مثلا ما مواجه میشویم با جمهوری اسلامی برای مواجهه با حالا احزاب دیگری که در ایران قدرتمند بودند، باز این چاشنی سرکوب و ترس است که میداندار میشود.
یعنی وقتی میرسیم به مواجهه بین جمهوری اسلامی و مجاهدین، باز هم چاشنی سرکوب و ترس هست که سعی میکند مردم را از آن خود کند.
این نگاه جمعی و پر از ارعاب در جای خودش بنشونه.
یعنی اگر اتفاقات سال 88 افتاد و حالا اون.
تضادهایی که میان جمهوری اسلامی و مجاهدین بر سر قدرت بود، اون جنگ قدرتی که بین این دو نگاه شبیه به هم شکل گرفت باعث شد تا جمهوری اسلامی قدرتمندانه سرکوب رو به پیش ببره و ترس رو در دل مردم جای بده.
حالا این مبحث ترس و سرکوب رو داشته باشیم که سر درازی داره و تا امروز هم در زندگی ما جاری و ساری است.
بریم یه مقداری هم نزدیک بشیم به مفهوم جنگ و جهاد.
گفتم که سعی کردیم در این قسمت مشخص در باب این سه عنوان در کنار هم صحبت بکنیم تا این برنامه موجز تر بشه و قسمت های بیشتری نداشته باشه.
هر چند که میشد در باب این جهاد به صورت مفصل صحبت کرد.
وقتی ما در باب جمهوری اسلامی صحبت میکنیم، قاعدتا همه معنای جمهوری اسلامی برگرفته از اسلام هست.
یعنی ما چیزی فارغ از اسلام رو در جمهوری اسلامی نمیبینیم.
با توجه به این موضوع مشخصی که باید همه بدونن و موضوع قابل درکی هست و جز واقعیت جمهوری اسلامی هست یعنی جز واقعیت عیان نیست که کسی نمیتونه اون رو کتمان کنه.
اینکه جمهوری اسلامی و اسلام به هم گره خورده اند، هر دو یک معنا را دنبال می کنند.
اصولا دلیل ذاتی وجود جمهوری اسلامی همین عنوان اسلام هست.
خب ما می دانیم که اسلام و جمهوری اسلامی مترادف با هم هستند.
وقتی می خواهیم نزدیک بشویم به عناوین جمهوری اسلامی پیرامون این سلطه گری و هژمونی هم قاعدتا یکی از عناوین اصلی اسلامیست که در اینجا هم میدان دار می شود یعنی همان جهاد.
همان جهادی که من در ویژه برنامه های مختلفی که پیرامون اسلام مثل شناخت اسلام صحبت کردم، درباره اش مفصلا صحبت کردم.
اینکه اسلام یکی از مبانی عمده خودش را از دل جهاد می گیرد.
یعنی ما مواجه می شویم با یک دینی که حالا قرار هست این سلطه گری خودش را به واسطه جهاد به پیش ببرد.
یکی از ارکان مهم دین خودش همین جهاد را قلمداد می کند.
حالا اگر قرار هست مردم دنیا را رو به این دین تازه ظهور دعوت بکند.
قرار نیست که تبلیغاتی بکند در باب باورهاش صحبت بکنه، حالا یارکشی بکنه از دل مردم، حالا بگه من به این مبانی معتقد هستم.
مردم بیایید و به من باور بیارید.
اون عنوان اصلی ای که قرار هست مردم رو به سمت خودش جذب بکنه از دل همین جهاد شکل میگیره.
یعنی شما با آیات بیشماری در دل قرآن روبرو میشید که حالا داره در باب این جهاد صحبت میکنه.
حالا این جهاد رو تبلیغ میکنه.
خب در باب این عناوین من به کرات صحبت کردم.
یعنی شما با مفهومی مثل شهادت روبرو میشید؟
حالا در دل این جهاد داره یک کورسویی رو به شما نشون میده که یک جنگی است که هر دو سرش برای مسلمین پیروزی است.
از یک سو غلبه بر دشمن هست که حالا در دل این جهاد میتونن غلبه پیدا بکنند، قدرت سیاسی رو به دست بگیرند.
قدرت اقتصادی به دست بگیرند.
اموال اونها رو صاحب بشن.
زنان آنها را صاحب بشوند و آنها را به عنوان برده و کنیز در اختیار بگیرند.
و حالا این قدرت را در اختیار بگیرند و در نهایت به آن جایگاه اجتماعی برسند.
و فرای آن اگر هم در این جنگ شکست بخورند، قرار است که شهید بشوند و در میان سفره های خدا تا آخر دنیا هم زنده باشند و روزی بخورند.
یعنی یک جنگی که از نظر ایدئولوژی مردم را به این سمت و سو میاره تا وارد جریان دوسر برد بشن.
اون چیزی که ما عامل اصلی برای گسترش اسلام در نظر می گیریم یعنی اسلامی که از همون ابتدا به واسطه این تکیه بر جهاد وارد میدان شد، تعداد بیشماری رو با خودش همسو و همراه کرد و حالا اونها به واسطه این همسویی تونستن کشور های بیشماری رو هم تحت سلطه خودشون در بیارن.
ایمانی که به واسطه یک نگاه پیروزمندانه وارد میدان شد.
حالا افرادی که میاومدن و وارد این میدان میشدند میدونستن که اگر به میدان جنگ برن در نهایت میتونن یا پیروز بشن یا شکست بخورن و اگر پیروز بشن تمامی منافع رو برای خودشون میکنن و قدرت سیاسی میگیرن و سلطه گر میشن و غلبه میکنن به اقوام پیرامون خودشون.
حالا صاحب جاه و منصب و قدرت سیاسی و قدرت اقتصادی میشن و اگر هم شکست بخورن قرار هست که به عنوان سرباز خدا در یک دنیای نادیده ای به اون درجات بالا برسن.
به عنوان شهید به حساب میاد.
حالا با این ایمانی که ساخته میشه افراد بی شماری هم وارد این میدان میشن.
فرای اون ما داریم در باب یک دنیایی صحبت میکنیم که حالا یک جماعتی که ضعیف هستن از نظر اقتصادی جایگاهی ندارن.
حالا با وارد شدن به این میدان جهاد میتونن آینده ی خودشون رو تغییر بدن.
همون اتفاقی که در صدر اسلام افتاد یعنی یک قومیتی تحت عنوان قوم عرب که اون زمان قدرتی نداشت چه از لحاظ سیاسی و چه از لحاظ اقتصادی.
حالا با وارد شدن به میدان اسلام و درگیر شدن در دل جهاد حالا مبدل به یک قوم ثروتمند و قدرتمند شد.
حالا تبدیل شد به یک قدرتی که بخش عمده ای از جهان رو تحت سلطه خودش گرفته بود.
حالا اینکه به عنوان یک نگاه اصلی در دل اسلام شناخته میشه تحت عنوان جهاد، یکی از اون ارکان سلطه گری جمهوری اسلامی هم هست.
خب شاید برای آدم سوال پیش بیاد که چرا جمهوری اسلامی با همین عنوان اصلی جهاد شروع به حمله نمیکنه؟
چرا کشور های بیشماری رو نمیگیره؟
خب قاعدتا به واسطه شرایطی است که در جهان دگرگون شده.
یعنی امروز رو شما نمیتونید با 1400 سال پیش مقایسه بکنید.
امروز اون دوران نیست.
به خصوص بعد از جنگ جهانی دوم شرایط دنیا تغییر کرده و خیلی هزینه آور هست.
جنگ آوری در جهان.
اصولا هم می بینید که در انتهای تمامی این جنگ ها یعنی مثلا جنگ آمریکا رو در نظر بگیرید با ویتنام، جنگ آمریکا با افغانستان و عراق یا همین جنگ روسیه و اوکراین.
در نهایت حتی پیروزمندان هم اون منافع لازم رو نمی تونن ببرن.
یعنی در نهایت آمریکایی هست که با هزینه کردن بسیار در افغانستان باز هم باید برگرده به کشور خودش.
یعنی این دوران، اون دوران گذشته نیست.
پس اگر می بینید که جمهوری اسلامی با توجه به اون قدرت سلطه گری که تحت عنوان جهاد می شناسیم به همه کشور ها حمله نمی کنه، یک دلیلش این هست تغییر جهان امروزی فارغ از این قدرتی است که در اختیار نداره.
یعنی شما جمهوری اسلامی رو نمی تونید امروز به عنوان یک حکومت قدرتمند در نظر بگیرید که قدرت داشته باشه تا به خیلی از کشورها حمله کند.
نهایتا شاید بتواند به یک کشور کوچکی در کنار خودش حمله کند که آن هم قاعدتا برایش منافعی نخواهد داشت.
پس یک دلیل این قدرت نداشتن نظامی نیست.
یک دلیل هم تغییر کردن جهات است.
اما ماهیت این نگاه جهادی در دل جمهوری اسلامی وجود دارد.
چرا که وقتی شما نزدیک می شوید مثلا به جنگ ایران و عراق می بینید که چگونه جمهوری اسلامی در طول این جنگ به نوعی تغذیه کرده از جنگ ایران و عراق.
این جمله معروف که ما از خمینی می شنویم که می گوید جنگ نعمت است، این همان ایدئولوژی را دارد مطرح می کند.
اینکه تا چه اندازه به جهاد بها می دهند.
چرا که شاید در آن دوران اگر این جنگ اتفاق نمی افتاد شرایط دگرگون می شد.
اصولا درگیر شدن با این جنگ برای جمهوری اسلامی منافع بیشماری را داشت که.
دیگه ناکارآمدی این ها رو به نوعی روش سرپوش گذاشت.
یعنی از همون ابتدا وقتی جمهوری اسلامی قدرت رو به دست گرفت، توان این رو نداشت که یک کشور سی و چند میلیونی رو اداره بکنه.
اما دیدید که به واسطه وجود این جنگ حالا می تونه سرپوش بذاره بر تمام کاستی های خودش.
حالا اگر شرایط اقتصادی وحشتناک هست میتونن بلافاصله بهانه بکنن که جنگی در میان هست.
اون چیزی که بعد از پایان جنگ هم ادامه پیدا کرد یعنی اگر تورم در اون دوران هم دو رقمی بود، در این دوران هم دو رقمی هست.
حتی بعد از گذشت سی سال از جنگ.
اما در اون نقطه ابتدایی که حالا یک جماعت بی شماری بودند که یک امیال و آرزوهایی را در سر پرورانده بودند که حالا قرار هست یک انقلابی شکل بگیره و همه و همه به رفاه برسند، حالا با سرپوشی تحت عنوان جنگ و جهاد میتونستن براش بهانه ای داشته باشن باشند که بگویند اگر ما به آن جایگاه هایی که قولش را دادیم نرسیدیم به واسطه همین جنگ است.
فرای آن، این احساس جنگ و جهاد، آن رشته بیمار باورمندی به ادیان را در دل مردم بیشتر و بیشتر زنده می کند.
یعنی می بینید که چگونه جمهوری اسلامی که حالا با یک کشور مسلمان وارد جنگ شده، یعنی عراق هم جزو همان کشور های مسلمان هست که اتفاقا یک بخش عمده ای شیعه هم دارد؟
یعنی حتی ما در مذهب هم با این ها مشترک هستیم ولی وقتی وارد جنگ می شوند.
حالا تصویر می کنند که لشکر در برابر لشکر کفار هست.
حالا سعی می کند یک تلنگری به آن رشته ی بیماری که در دل این افراد مومن وجود دارد را بیدار کند.
تا حالا آن هذیان و توهم مذهبی را بیشتر و بیشتر در آن ها بیدار کند.
از این ها هم استفاده می کند تا این ایدئولوژی را بهتر و بیشتر به پیش ببرد.
پس وقتی ما به مفهوم جهاد نزدیک می شویم می بینیم که تا چه اندازه به جمهوری اسلامی کمک کرده.
فارغ از اتفاقاتی که در بین جنگ ایران و عراق افتاد، فارغ از این که بعد از دو سال می توانست این جنگ خاتمه پیدا بکند و در همان برهه ای که خرمشهر آزاد شده بود و خیلی از کشور های عربی حاضر به غرامت دادن به ایران بودند، می توانست این جنگ را پایان بدهد.
ولی دیدید که چگونه تفکر اسلامی قدرتمند در نگاه جمهوری اسلامی میدان دار شد و جنگ، جنگ شد شعار اصلی و برای رسیدن به قدس خواستند که راه را از کربلا به پیش ببرند و عراق را از بین ببرند و بروند و قدس را بگیرند.
اما فارغ از آن نگاه به جنگ ایران و عراق می بینید که در طول این سالیان هم باز هم این فرهنگ جهادی میداندار اصلی تفکرات جمهوری اسلامی هست و سلطه گری جمهوری اسلامی توسط همین جهاد طلبی داره به پیش میره.
یعنی همون هلال شیعی که ما درباره اش صحبت کردیم که حالا جمهوری اسلامی با این ایدئولوژی تازه خودش سعی میکنه که در منطقه یک هلال شیعی بوجود بیاره که حالا جنگ های نیابتی رو به پیش ببره.
حالا میبینید که چگونه در کشور های مختلف مثل سوریه، مثل یمن و دیگر کشورها جمهوری اسلامی نیرو میفرسته و نیروهایی رو جذب میکنه و مزدورانی رو به سمت و سوی خودش میاره تا این فرهنگ جهاد و جنگ طلبی باز هم به پیش بره و به نوعی سلطه گری خودش رو حتی در مباحث داخلی هم با همین عنوان ها به پیش ببره.
یعنی وقتی ما مثلا مواجه میشیم با نگاه جمهوری اسلامی پیرامون سوریه، حالا میبینید که بزرگترین شعار ها در این راستا هستش که ما باید جنگ رو خارج از خاک خودمون در سوریه به پیش ببریم تا مثلا دچار حمله ی داعش نشیم.
باز هم با اتکا به همون جهاد و جنگ و همون عنوان ایدئولوژی که جزو عناوین اصلی هژمونی جمهوری اسلامی و خود اسلام هست، سعی میکنن که این راه رو به پیش ببرن و امروز هم دارن همین داستان رو به پیش میبرن با جنگ های نیابتی ای که انجام میدن و با اتفاقات ریز و درشتی که نقش میدن.
حالا در اینجای بحث میتونیم باز دوباره برگردیم به همون مبحث سرکوب و ترس و سرکوب و ترسی که گفتیم.
از همون ابتدا جمهوری اسلامی با تکیه بهش به نوعی سلطه گری خودش رو ثابت کرد و در طول این سالیان هم سعی کرد با همین عناوین مشخص این حکومت رو به پیش ببره.
نظام سیاسی که اصلا استوار بر این سرکوب و ترس هست.
اون ابتدا اون مدرسه رفاه و اون از میان بردن سران قدرتمند حکومت پیشین بعد از اون اتفاقاتی که در سال 88 افتاد و اون مجادلاتی که میان جمهوری اسلامی و مجاهدین بود و یا سرکوب مثلا احزاب کمونیستی ایران مثل حزب توده و دیگر احزاب اینجا سعی کرد که با سرکوب و چاشنی ترس مردم رو به نوعی سرجای خودشون بنشونه.
اما اینها بیشتر و قدرتمند تر ادامه پیدا کرد تا ما.
رسیدیم به سال شصت و هفت.
خوب قاعدتا وقتی به سرکوب و ارعاب در دل جمهوری اسلامی نظری داشته باشید، سال شصت و هفت براتون پر رنگ ترین سال ها خواهد بود.
اینکه یک حکومتی تحت عنوان جمهوری اسلامی، اسرای خودش و کسانی که زندانی هستند در زندانی های عقیدتی سیاسی هستند، در زندان های جمهوری اسلامی رو به سادگی با یک دادگاه چند دقیقه ای اعدام بکنه و بکشه.
یعنی با دو سه تا سئوالی که جوابش اگر منفی باشه از نگاه جمهوری اسلامی اینها رو به تیغ تیز بسپره.
خب این یکی از اون چاشنی های اصلی ست برای سرکوب و تزریق ترس در دل مردم.
خب ما مواجه می شیم با سال شصت و هفتی که حالا جمهوری اسلامی بی پروا وارد این میدان شده تا با حکم حکومتی خمینی خیلی ساده ای مردم رو این کسانی که زندانی های سیاسی بودن، زندانی های عقیدتی بودن رو از میان ببره.
آیا شما به اسلام باور دارید؟ خیر. اعدام.
آیا شما به گروه سابق خودت باور داری؟ خیر. اعدام.
سوال هایی از این دست و پاسخ هایی که منجر به مرگ میشه.
شاید اون دوران هم مردم ایران همسوی با جمهوری اسلامی بودن.
یعنی منظور اون اکثریت غالب بوده که خب قاعدتا با جمهوری اسلامی همسو بودن و دل به این سرکوب ها داده اند.
اما این چاشنی که به نوعی هویت جمهوری اسلامی را ساخته، یعنی سرکوبگری و ترس و ارعاب، نوعی ماهیت اصلی جمهوری اسلامی را پدید آورده و همواره همراهش خواهد بود.
حال اگر ما برسیم به دورانی که مثلا در دهه هفتاد شکل می گیرد و آن بخشی از روشنفکران ایرانی که حالا سعی می کردند یک انتقادات کوتاه و کوچکی هم داشته باشند، به ساختارهای جمهوری اسلامی دوباره منجر می شدند با همین ماهیت اصلی جمهوری اسلامی.
آن چیزی که در آن دوران مردم به آن فکر نمی کردند.
حالا مردمی که احساس می کردند باید دشمنان ما از میان برداشته شوند، به هر شکلی که هست، حالا دشمن را آن روزگاران هر کسی تعریف می کردند، احزاب کمونیستی تعریف می کردند یک حزبی مثل مجاهدین خلق مثلا تصویر می کردند و حالا جمهوری اسلامی با سرکوب کامل میاومد و اینها رو از میان برمیداشت و مردم هم باهاش همسو بودن.
حالا اگر دایره تغییر بکند و منتقدین تغییر بکنند باز هم همان سرنوشت را خواهند داشت.
حالا وقتی می رسیم به دهه هفتاد، حالا می بینیم که بخشی از روشنفکران یا بخشی از باورمندان دیگر ادیان نسبت به این ساختار انتقاد هایی دارند.
انتقاد های خیلی کوچک.
انتقاد هایی که نه به بنیان و اصل این نظام، نه به بنیان مثلا به نگاه های اسلامی و نه به هژمونی غالب جمهوری اسلامی، بلکه به موضوعات پایین تری اشاره دارد.
اما باز هم پاسخ همان نقطه اصلی است.
همان المانی است که سلطه گری جمهوری اسلامی را شکل داده و سرکوب است.
حالا شما مواجه می شوید با قتل های زنجیره ای.
حالا می بینید که جمهوری اسلامی چقدر ساده چه در داخل کشور و چه در خارج از کشور دست به سرکوب و کشتار معترضین می زند.
این داستان ادامه پیدا می کند.
اگر ما مواجه با سال 80 میشیم که حالا به واسطه مثلا بستن چند روزنامه دانشجویانی هستن که به میدان میان به واسطه شرایط بد و نابسامانی که در کشور وجود داره، به واسطه خفقان سیاسی که در کشور وجود داره، به واسطه همون کشتارهایی که اتفاق افتاده تحت عنوان قتل های زنجیره ای و قتل روشنفکران.
حالا باز هم پاسخ حکومت همون سرکوب وحشیانه هست.
حالا مواجه می شید باز هم با همون تصاویری که از روی پشت بام به سادگی دانشجویان رو هم به زمین بندازند و بکشند.
حالا مواجه می شید با فاجعه ای که مثلا در کوی دانشگاه اتفاق می افته.
با تعداد بی شماری که به زندان های طویل مدت محکوم می شن.
دوباره همون چاشنی سرکوب هست که میدان دار می شه.
حالا چاشنی ترس قرار هست که به دل مردم به نوعی تزریق بشه.
حالا قرار هست که مردم با اون روحیه ای که جمهوری اسلامی و ماهیت جمهوری اسلامی را شکل داده روبرو بشن.
حالا اگر ما نزدیک بشیم به سال 57 می بینیم که جمهوری اسلامی بی پرده داره دیگه این تصویر خودش رو نمایان و عریان به مردم نشون میده.
یعنی وقتی شما مواجه میشید با جمهوری اسلامی در سال هشتاد و هشت که در اخبار صدا و سیما درباره تجاوز به مردان صحبت می کنه، حالا نشون میده که چگونه سعی میکنن با ارعاب مردم را به جای خودشون بنشونن.
حالا من سعی می کنم تمامی ترسی رو که می تونم رو تولید بکنم.
شما وقتی با حکومت هایی تحت عنوان جمهوری اسلامی و شبیه به جمهوری اسلامی روبرو میشید، همواره سعی می کنید که این ترس رو در دل مردم بیشتر و بیشتر و قدرتمند تر جا بده.
یعنی همواره در دل این حکومت ها مثلا حکومت های شبیه به جمهوری اسلامی مثل آلمان نازی مثل نمی دانم.
اتحاد جماهیر شوروی اصولا سعی می کنه که پیرامون وزارت اطلاعات خودش که حالا هر نامی می تونه داشته باشه یه سری دروغ های یه سری شایعاتی رو به وجود بیاره.
شایعاتی که ترس رو در دل مردم بیشتر و بیشتر کنه.
چون این چاشنی ترس هست که می تونه مردم رو بر جای خودشون قرار بده و باعث انفعال و سکوت اون ها بشه و جمهوری اسلامی هم قاعدتا از این قاعده مستثنی نیست.
سعی کرده در طول این سالیان یک چهره پلید و شیطانی و وحشتناک و پر از ترسی رو تصویر بکنه از وزارت اطلاعات، از اطلاعات سپاه که حالا سعی بکنه با چاشنی ترس مردم رو به جای خودشون بنشونه.
با استفاده از سرکوب وحشیانه این حکومت رو بر جای خودش نگه داره.
اتفاقاتی که در سال نود و شش می افته در نود و هشت می افته.
در همین اتفاقات اخیر BBC می افتد.
همواره جمهوری اسلامی سعی کرده از همان متدی که از ابتدا نوشته راه را به پیش ببرد.
سرکوب حداکثری و چاشنی ترس یعنی حتی ما مواجه میشویم با موضوعاتی که عیان مطرح میکند.
ترس هایی که سعی میکند عیان با مردم در میان بگذارد.
خیلی از اخباری که بیرون می آید خود جمهوری اسلامی هم سعی در گسترشش دارد.
اگر چیزی در باب وحشی گری مثلا نیروهای نظامی جمهوری اسلامی مطرح میشود در باب وزارت اطلاعات و بازجویی هایش مطرح میشود.
خود جمهوری اسلامی هم سعی میکند به اینها دامن بزند و آنها را قدرتمند تر کند چرا که میداند با استفاده از این قوه ای که برای خودش ساخته میتواند مردم را ساکت بکند.
مثلا وقتی مواجه میشویم با یک همچین اتفاقاتی می بینیم که جمهوری اسلامی از اعدام برای ارعاب مردم استفاده میکند. میکنه.
خب ما با یک ساختاری در جمهوری اسلامی روبه رو هستیم که پایه های اصلی سلطه گری خودش رو بر پایه همین سرکوب جمعی مردم گذاشته بر پایه تزریق ترس در دل مردم گذاشته.
پس قاعدتا با استفاده از این عناوین سعی میکنه که سلطه گری خودش رو به پیش ببره.
وقتی ما در باب این هژمونی صحبت کردیم از همون ابتدا در این ویژه برنامه مفهوم عناوینی بود که جمهوری اسلامی با توسل به اونها چه شکل گرفته و چه تونسته ادامه پیدا بکنه.
یکی از اون عناوین قدرتمند هم همین قضیه سرکوب هست.
کوچکترین اعتراضاتی که در ایران شکل بگیره تحت هر عنوانی با بدترین سرکوب ها رو به رو میشه.
یعنی حتی اگر معلمینی باشند که به حقوق نرسیده خودشون اعتراض داشته باشند باز هم به وحشیانه ترین شکل سرکوب میشن.
این یک اولتیماتومی است برای تمام مردم.
در این کشور یعنی ما با کسی شوخی نداریم.
ما قرار هست همه رو اینگونه سرکوب بکنیم.
یعنی اگر شما مواجه میشید با اتفاقاتی که مثلا در سال نود و هشت می افته، حالا در سال نود و هشت اعتراضات جمعی اون استارت و شروع و پایه اش به واسطه گران شدن قیمت بنزین هست اما باز هم جمهوری اسلامی بدترین رفتارها رو انجام میده چرا که این رو تبدیل به یک خط مشی اصلی در ایدئولوژی خودش کرده که حالا من برای اینکه بتونم بقا داشته باشم باید سرکوب بکنم.
باید ترس رو به دل مردم راه بدم.
بلافاصله با اخبار اعدام سعی میکنه مردم رو به جای خودشون بنشونه.
حتی خودش دامن میزنه.
یعنی مثلا اگر یک شخصی بی گناه هست، یک جماعت بیشماری و مردم اون کشور باور دارند که اون بی گناه هست، افکار عمومی به سود اون آدم هست باز هم جمهوری اسلامی رو اعدام میکنه تا نشون بده این قدرت سلطه گری در اختیار اوست.
یکی از المان های اصلی به وجود آورنده این ایدئولوژی بوده.
این سرکوب، این ترس و حالا هم سعی می کنه درش به پیش بره و قدرت خودش رو به نهایت به عموم مردم نشون بده.
در نهایت ما مواجه میشیم به این ترکیبی که حالا از سرکوب و ترس می شناختیم و در نهایت به یک جهادی تبدیل شده که حالا قرار هست که این جهاد جمهوری اسلامی در برابر مردم و معترضین باشه.
یعنی در نهایت ما با اسلامی روبه رو هستیم که جهاد رو تصویر میکنه برای مقابله با دشمنان.
حالا دشمن جمهوری اسلامی.
منظور این نیست که هم وطن یا غیر هم وطن او باشه.
چرا که اصولا وطنی که برای جمهوری اسلامی تعریف شده قاعدتا هم باوران او هست.
اینو من بارها بهش اشاره کردم.
اینکه ما وقتی در باب جمهوری اسلامی صحبت میکنیم قاعدتا هم وطن جمهوری اسلامی و اون نگاه جمهوری اسلامی، اون او لبنانی است که مثلا باورمند به ولایت فقیه هست.
در لبنان زندگی میکنه.
ولی هموطن جمهوری اسلامی ست.
یا اون عراقی ست که مثلا اینگونه باور داره؟
نیروهای نیابتی ست که در کشورهای مختلف برای جمهوری اسلامی میجنگند.
اینها هموطنان اصلی جمهوری اسلامی هستند و نه جمهوری اسلامی.
با کسی که به این باور اسلامی باور نداره و در برابر اسلام داره تبلیغ میکنه.
در پی از میان بردن جمهوری اسلامی و اسلام هست رو که هموطن خود نمیدونه.
حال اینکه هر دو ایرانی باشن.
پس حالا ما با یک معنای تازه ای در دل جمهوری اسلامی روبرو میشیم که این سرکوب و این ترساندن مردم در نهایت مبدل به جهاد با خود مردم میشه.
حالا اون فلسفه ای که باورمند از جمهوری اسلامی تحت عنوان جنگ میرسه به این که باید در برابر همین مردم و معترضین هم جنگ و جهاد کرد.
خب قاعدتا میشه در باب این مساله بیشتر و بیشتر صحبت کرد و ما سعی کردیم موجز در این قسمت درباره اش صحبت کنیم و در قسمت های آتی هم سعی میکنیم در باب المان های دیگری که این هژمونی جمهوری اسلامی را ساخته صحبت کنیم و در نهایت هم سعی میکنیم بیشتر و بیشتر پیرامون مباحث ایران صحبت کنیم.
قسمت نهم : امام زمان
خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص ما در باب ابزار سلطه جمهوری اسلامی صحبت کردیم.
المان هایی که باعث شده جمهوری اسلامی به وجود بیاد و بتونه مستدام توی این چهل و خورده ای سال به حیات خودش ادامه بده.
اون عناوین اصلی که باعث این سلطه گری جمهوری اسلامی شده.
در قسمت های مختلف سعی کردیم در باب عناوین مختلف صحبت بکنیم و توی این قسمت هم ما سعی داریم در باب امام زمان صحبت بکنیم.
خوب قاعدتا وقتی ما در باب امام زمان صحبت میکنیم اون نگاه ابتدایی مون به سمت اسلام و مذهب شیعه میره که توی قسمت های مختلفی هم در باب این مساله صحبت کردیم.
در همین ویژه برنامه مشخص.
اما دلیل این که در باب امام زمان به صورت مجزا صحبت می کنیم این هستش که یکی از اون عناوینی است که حتی فرادینی و فرامذهبی خودش به شخصه تبدیل به یک مذهب خاص شده.
یعنی در دل جمهوری اسلامی یکی از اون عناوین ایدئولوژی ایه که به شدت بهش اتکا میشه.
اصلا یکی از علایم حیاتی جمهوری اسلامیست.
یکی از اون عوامل استقرار و ادامه پیدا کردن جمهوری اسلامیست.
به همین واسطه به صورت ویژه باید در باب امام زمان صحبت کرد و بیشتر و بیشتر به این مفهوم نزدیک شد.
فرای مباحثی که پیرامون اسلام و مذهب شیعه در باره جمهوری اسلامی صحبت کردیم، یعنی فرای اون ریشه ی اصلی که قاعدتا اسلام هست، قوانینی که از اسلام برگرفته شده، مباحثی که پیرامون ولایت فقیه وجود داشت، پیرامون کمربند شیعیگری که جمهوری اسلامی در پی اش بوده و عناوین دیگری که در این ویژه برنامه بود.
اما به صورت مجزا باید در باب امام زمان صحبت کرد.
هر چند که هر کدوم از اون عناوینی که پیش از این هم درباره اش صحبت کردیم به نوعی مرتبط با امام زمان بود، اما این امام زمان برای جمهوری اسلامی یکی از اون علائم حیاتی ست که به صورت مجزا میشه درباره اش صحبت کرد.
خب در این ابتدای بحث بهتر است که ما بریم و ریشه های این امام زمان رو و اون ریشه ی ابتدای شکلگیریاش رو بیشتر مورد کنکاش قرار بدیم.
خب قاعدتا در باب اسلام بارها و بارها صحبت کردم در ویژه برنامه های مختلف مثل ویژه برنامه شناخت اسلام که اصولا در باب اسلام بود و ظلم هایی که توسط اسلام در جهان جاری و ساری بوده از همان بدو پیدایش تا امروز که ادامه پیدا کرده و کشورهای بی شماری و مردمان بی شماری را درگیر خودش کرده.
خب ما آن ریشه ابتدایی را می دانیم که اسلامی بوجود می آید توسط محمد و چگونه او موفق میشود به واسطه یک سری از عناوین اصلی که در دل اسلام وجود دارد مثل جهاد یک جماعتی را دور و بر خودش جمع کند و با توجه به این قدرتی که در اختیار می گیرد، حالا قدرت سیاسی و حکومت را هم به دست بگیرد.
اصولا صحبت کردیم پیرامون اینکه اسلام قاعدتا یک دین سیاسی است.
اصلا آن اصول ابتدایی برای پیدایشش هم همین موضوع را برای ما روشن می کند.
اینکه تا چه اندازه محمد میل به حکومت داشته و در نهایت هم آن دین خودش را گره زده با حکومت، در نهایت هم مبدل به شخصیت اول سیاسی کشور شده.
حالا تعبیر به خلیفه بکنیم این جایگاه را تعبیر به پادشاه کنیم.
تغییر به هر سمت و اسمی که میشناسیم.
اما شخصیت اصلی سیاسی و اجرایی کشور محمد شد.
با این تفاوت که خب این نگاه مذهبی و این استبداد دینی خیلی فراتر از استبداد های دیگری است که در جهان به وجود می آید.
یعنی ما وقتی در برابر استبداد هایی که عرفی در کشور های مختلف شکل گرفته صحبت میکنیم، همواره میبینیم که یک سری قوایی حالا هر چند هم کم توان و کم زور در کنار این قوه اصلی وجود دارند.
اما وقتی در باب این استبداد دینی که توسط اسلام به وجود آمده صحبت میکنیم، میبینیم که تمامی ارکان را در اختیار میگیرد.
یعنی از قوه قضاییه ای که از همان ابتدا هم در تمام کشور ها نه به شکل امروزی اما چیزی شبیه به ساختار امروزی وجود داشته.
برای اینکه قضاوت را در اختیار بگیرم به نوعی عدالت و انصاف را رعایت کنم به نوعی ضامن این وجود عدالت و انصاف در کشورها باشند.
خوب در اختیار همین نگاه مذهبی بوده و شخصیت اصلی این کشور بالاترین مقام را داشته در راستای قانون گذاری و پیشبرد قانون.
یعنی قاضی القضات قاعدتا آن شخصیت مذهبی است که از همه جایگاه بالاتری داشته.
چه در زمان صدر اسلام که بر می گردد به محمد چه مثلا در همین دوران ما و جمهوری اسلامی که قاعدتا، ولی فقیهی که حالا همه قدرت سیاسی را در دست گرفته، قاعدتا در زمینه قوه قضاییه هم بزرگترین قدرت را دارد.
مثال عینی اش هم همین است که شما می بینید.
رییس قوه قضاییه مستقیما توسط رهبر انتخاب می شود.
همان ولی فقیه.
فرای آن در باب قوه مقننه که امروز در ساختارهای سیاسی مدرن در تمام کشورها وجود دارد.
حالا وقتی این نگاه را برگردانیم به دوران باستان و در همان برهه ای که اسلام ظهور می کند، حالا مواجه می شویم با اسلامی که قانون گذاری را در اختیار گرفته، تمامی قوانین را قرار است که اسلام و قرآن و محمد در نهایت جاری و ساری بکنند.
قرار است که اینها وضع کننده قانون باشند.
پس می بینید که باز هم استبداد ما را به سمتی می برد.
این استبداد دینی وحشتناک که حالا این قوه مقننه هم مستقیما از اوامر همین نگاه دستورات خودش را بگیرد.
شما مواجه می شوید با این نگاهی که در دل این استبداد دینی وجود دارد.
در این استبداد دینی خطرناکی که ما تحت عنوان استبداد دینی اسلامی می شناسیم که حالا همه قوا را در اختیار گرفته، شخصیت اولی که مذهبی هست و حالا قدرت را در اختیار دارد، تمام امور اجرایی هم در اختیار او هست، قانونگذاری هم در اختیار او هست، اجرای قوانین هم در اختیار او هست.
حالا می بینیم که تا چه اندازه می تواند ترسناک تر و وحشتناک تر از دیگر استبدادهای عرفی که در جهان شکل گرفته وجود داشته باشد.
به عنوان مثال هم در همین قسمت های گذشته هم صحبت کردیم.
اینکه مثلا وقتی نزدیک می شویم به استبدادی که توسط اهل سنت مثلا در دولت عثمانی شکل گرفته، حالا ما یک خلیفه و سلطانی را در برابر هم داشتیم که به نوعی با چالش های اینها می توانستیم درصدی از این استبداد را کم تر بکنیم.
به نوعی استبداد بین دو خدا داشته تقسیم می شده.
همان موضوعی که ما در مباحثی که پیرامون خدا صحبت کردیم هم به آن اشاره کردیم.
اینکه وقتی ما نزدیک می شویم به مفاهیمی که درباره خدا داره صحبت می کنه، اون خدای یکتا و اون خدای ادیان ابراهیمی حالا همه قدرت رو برای خودش می خواد.
حالا حاضر به تقسیم و تخصیص قدرت در شکل خودش نیست.
وقتی به استبداد دینی که توسط مذهب شیعه هم اتفاق افتاده نگاه می کنیم، اون چیزی که امروز در ایران و جمهوری اسلامی وجود داره باز هم نزدیک میشیم به همین نگاه.
حالا از مبحث اصلی دور نشیم و بریم و بیشتر نزدیک به موضوع امام زمان بشیم.
حالا ما با توجه به تصویری که از ابتدا از صدر اسلام داریم و یک محمدی است که دین جدیدی رو پایه گذاری میکنه به واسطه المان هایی که همتای جهاد، همتای غزوه، همتای غنیمت گرفتن یک جماعت بی شماری رو نزدیک خودش میکنه و در نهایت به قدرت سیاسی میرسه و همه قدرت رو از آن خود میکنه.
بعد از اون ما مواجه اون درگیری هایی که برای بعد از به قدرت رسیدن و جایگاه محمد وجود داره شاهدش هستیم که حالا تا چه اندازه حقیقت داره و تا چه اندازه زاییده تخیلات هست.
خیلی نمیخوایم واردش بشیم.
واقعیتی که امروز در جهان ما وجود داره بیانگر این موضوع هست که اختلافات شیعه و سنی از اونجا شکل میگیره و حالا سر جایگاه محمد که برای علی دارن به نوعی قباش رو میدوزن.
یا از اون طرف ابوبکر و عمر و عثمان.
این جنگ و جدال ها شکل میگیره.
اما ما در نهایت به اون جایی میرسیم که حالا اهل تشیع در نقطه ی مظلومیت قرار میگیرن.
حالا در جایگاهی قرار میگیرن که نمیتونن اون قدرت رو از آن خود بکنن که یک به یک ائمه شون میان و از بین میرن، شهید میشن، کشته میشن، سم بهشون داده میشه، زندانی میشن و الی آخر.
موضوع مهم اینجاست که در نهایت به اون نقطه کلیدی میرسن که حالا یکی از این ائمه ای که به دنیا میاد به واسطه ترس از جان نمیتونه حتی شمایل خودش رو نشون بده نمیتونه این امام بودن خودش رو به عرصه ی ظهور بزاره.
در باب راست و دروغ بودن و رسیدن به حقیقتش و یا واقعیتش ما کاری نداریم.
واقعیت عینی ای که میبینیم رو داریم مطرح میکنیم.
حالا با توجه به این تصویری که ارائه میشه، امام زمانی است که به واسطه ی ترس از جان حالا میره و مخفی میشه و وارد اون غیبت صغری میشه.
خیلی نمی خوایم نزدیک بشیم به این معنای امام زمان.
برای اینکه این مفهوم رو بفهمیم تا در نهایت به یک معنای مشخصی برسیم.
اون چیزی که امروز داره توسط جمهوری اسلامی به مردم خورانده میشه همین تصویر چند خطی است که امامی از ائمه شیعیان در نهایت این چرخه ای که ساخته شده به واسطه این ظلم سرشاری که توسط مسلمین اهل سنت وجود داشته حالا باید خود رو مخفی بکنه و در نهایت قولی به مردم بده که روزی ظهور خواهد کرد.
خب تفکر شیعه بر این پایه شکل میگیره و امام زمان رو بزرگ میکنه اما در یک برهه بزرگ از تاریخ خودش مبنا رو بر این قرار میده که جهان رو اینقدر ظلم فرا خواهد گرفت تا در نهایت امام زمان ظهور بکنه و این ظلم و بیداد را از میان بردارد.
اینکه چگونه قرار است که از میان هر ده نفر یک نفر را بکشد و همه را قتل و عام بکند و چه جنایاتی را انجام بدهد، باز هم موضوع بحث ما نیست.
موضوع این است که در یک برهه بلند تاریخی، شیعیان در این تفکر بودند که از قدرت سیاسی باید دور شوند و در نهایت به واسطه ظهور امام زمان به عدل و انصاف و جهان آرمانی خودشان برسند.
اما این تفکر در جایی شکسته می شود و در همان نقطه ای که ما مواجه میشویم با حکومتی که در ایران تشکیل میشود تحت عنوان صفویان و حالا صفویان میآید یک فلسفه تازهای رو باز میکند که ما به عنوان شیعیان باید بستری را فراهم بکنیم تا امام زمان ظهور بکند.
این همان فلسفه کلیدی است که جمهوری اسلامی مبنای ایدئولوژی خودش قرار داده.
حالا ما با جمهوری اسلامی روبه رو هستیم که قرار است هست شرایط رو فراهم برای ظهور امام زمان کند.
یکی از نقاط کلیدی ایدئولوژیک جمهوری اسلامی برای خام کردن بسیاری از مردم برای همسو کردن بسیاری از مردم یعنی امروز شما مواجه میشید با یک جمهوری اسلامی که حتی فکر میکنم در دوران احمدی نژاد بود که صندلی خالی برای امام زمان میزاشتن در جلسه دولت در هیئت دولت.
یعنی تا این اندازه از این قدرت ایدئولوژیک خودشون استفاده میکردن؟
میبینید که تا چه اندازه دارند این بستر را فراهم میکنند که ما اصلا حکومتی هستیم که راهگشایی برای رسیدن امام زمان باشیم.
ما داریم بستر رو فراهم میکنیم تا در نهایت امام زمان بیاد و قدرت رو در اختیار بگیره.
خب حالا ما با یک کشور شیعی در این خاورمیانه روبه رو هستیم به اسم ایران.
یک کشوری که تنها کشور شیعه جهان هست که اکثریت مردمش به این مذهب باور دارند.
اینکه چگونه در دوران صفویان با چه ظلم و ستم و بیدادی مردم به این باور ایمان آوردند رو میزاریم کنار.
اینکه خود ریشه ی اسلامی هم باز هم همین کشتار ها و خون ها و وحشیگری ها هست رو هم میزاریم کنار.
اما در حال حاضر ما مواجه هستیم.
واقعیت عینی ای که در برابر ما هست.
تنها کشور شیعه جهان رو حالا این ایران تشکیل داده.
حالا یک قدرت سیاسی میخواد رو بیاد و با استفاده از علمی به اسم امام زمان تمام قدرت را در دست بگیره.
یعنی همون ریشه ی ابتدایی که باعث شکل گیری جمهوری اسلامی میشه و همون ریشه ای که باعث استحکام این جمهوری اسلامی میشه.
حالا باعث میشه جمهوری اسلامی مدام از این تفکر شیعی در بین مردم استفاده کنه.
مردمی که ذاتا شیعه هستند حالا یک میلی برای ظهور امام زمان دارن.
حالا با این داستان ها مدام رو به رو شدن با همین داستان ها بزرگ شدن و با این میل سعی میکنن این حکومت رو به پیش ببرن.
یکی از اون دلایل همین موضوع هست.
یکی از عوامل مهم سلطه گری جمهوری اسلامی یکی از عوامل هژمونی جمهوری اسلامی همین موضوع امام زمان هست و همین موضوع مشخص هست که ما داریم در باب ایرانی صحبت میکنیم که تنها کشور شیعه جهان هست.
حالا شیعیانی هستند که برای ظهور امام زمان قرار هست تلاش کنن.
حالا حکومتی روی کار اومده که بزرگترین شعارش هم میتونه همین باشه.
ما یک دریچه و دروازه ای برای ظهور امام زمان هستیم.
همون طور که دارن در باب باب های امام زمان صحبت میکنن.
یعنی وقتی به احادیث رجوع میکنید که حالا قرار هست باب هایی وجود داشته باشن تا در نهایت ما به ظهور امام زمان برسیم، قاعدتا خود رو بزرگترین این باب ها میدونن که حالا قرار هست این دروازه باز بشه و امام زمان هم ظهور کنه.
پس قاعدتا جمهوری اسلامی با توجه به باورمندی ای که در دل غالب مردم نسبت به امام زمان و اصولا مذهب تشیع وجود داشته، سعی کرده از این قوه مشخص برای سلطه گری خودش استفاده بکنه و حالا ما با جمهوری اسلامی روبه رو هستیم که تمام ماهیت خودش رو گره زده با امام زمان و پاسداری از جایگاه امام زمان و پاسداری از ظهور امام زمان.
حالا داستان ها یک به یک مطرح میشه از اینکه ما اومدیم تا جایگاه رو برای حضور امام زمان فراهم بکنیم.
خوب قاعدتا این تفکر ظهور یک تفکری است که در ادیان دیگه هم مابه ازا داره.
یعنی شما وقتی به بودیسم هم مراجعه میکنی که فارغ از این ادیان ابراهیمی هست هم باز با همین تفکر ظهور حالا به شکل مختلفی روبه رو هستید.
فارغ از اون در خود ادیان ابراهیمی هم به این فلسفه ظهور باورمندی رو می بینید که خیلی هم قدرتمند هست.
یعنی شما وقتی نزدیک میشید به مسیحیت حالا روبرو میشید با مکاشفات یوحنا که داره صحبت از ظهور عیسی میکنه.
فارغ از اینکه ما بخوایم وارد این بحث بشیم که چگونه انسان تا این حد نگرش خودش رو گره زده با این ظهور دوباره زندگی جاودانه که به واسطه پوچی در جهان هست، به واسطه نشستن اون معنای مشخصی از زندگی هست.
فارغ از این موضوع که چگونه انسان ها از همون ابتدا زندگی خودشون رو و مرگ رو نپذیرفتند و در نهایت همواره به دنبال یک جهانی در آینده هستند که از بهشت و جهنم شما تصویر کنید.
چه ظهور دوباره عیسی مسیح و نمیدونم امام زمان و دیگران.
فارغ از این موضوع میبینید که به واسطه همین میلی که وجود داره حالا یک شکلی از همین شکل و تفکر به ظهور در ادیان دیگر در باورهای دیگر هم وجود دارد و حالا در دل شیعیان هم وجود دارد.
پس یکی از عواملی است که انسان ها به واسطه آن اصلا معنا برای زندگی خودشان پیدا می کنند و خب قاعدتا هم شیعیان از همین معنای مشخص امام زمان تغذیه کردند و حالا جمهوری اسلامی هم دارد از همین معنای مشخص تغذیه می کند.
اینکه انسان ها بخواهند به این فکر بکنند که جهان پر از ظلمت است و خدای درون آسمان ها نشسته و بی تفاوت به تمام این ظلم ها در دنیا را به پیش می برد، قاعدتا معنا را از زندگی آن ها ساقط خواهد کرد.
این عدالت و برابری و انصاف و در عین حال قدرتمند بودن خدا را بی معنا خواهد کرد.
ما در باب خدایی داریم صحبت می کنیم که توسط این ادیان به عنوان عادل ترین عادلان مهربان و بخشنده و بزرگوار مطرح شده.
در عین حال در باب این قادر مطلقی صحبت میکنیم که همه قدرت در اختیار اوست.
با گفتن باش موجودات رو به آن جان میده، روح میده، زندگی میده.
با گفتن بودن میتونه یک سرزمین رو به وجود بیاره.
میتونه یک کره رو به وجود بیاره.
و حالا این قادر مطلق که پر از عدالت و انصاف است چگونه در برابر این همه ظلمت هایی که در جهان وجود داره مسکوت بوده؟
حالا هر گونه از این ظلمت ها رو که شما تعبیر و تفسیر کنید.
حالا برای مقابله با این معنا و جستن یک معنایی که بشه بهش اتکا کرد، قاعدتا باید تفکری مثل تفکر ظهور به وجود بیاد.
حالا باید مردمی باشن که یک میلی داشته باشن برای ادامه زندگی بتونن یک پاسخی نسبت به تمام ناعدالتی هایی که در جهان وجود داره بدهند.
حالا بگن این خدای قادر مطلق چگونه در برابر این ظلم ها سکوت کرده؟
حالا شما مواجه میشید با این تفکر ظهور.
حالا به این میلی که نسبت به ظهور دوباره ی یک امام معصوم هست میتونید معنا بدید که چگونه با این تصویرگری که شده به نسبت خدایی که عادل هست و در عین حال قادر مطلق هست.
حالا اگر این بی عدالتی ها وجود داره و خدا کاری نمیکنه قرار هست در روز مشخصی و در اون روز موعود این کار رو انجام بده و حال امروز گذاشته تا این ظالمان میداندار باشند و هر کاری که می خواهند بکنند.
پس این تفکر ظهور که در دل ادیان مختلف شکل گرفته به واسطه این بی معنا بودن هست.
این ناهمگون بودن هست.
یعنی شما هیچ وقت در ذهن و مخیله خودتون نمی تونید یک خدای عادل رو تصور کنید که در عین حال قادر مطلق هست.
این دو تا با هم جمع شدنی نیستن.
یا باید به این فکر کنید که این خدا قادر نیست، قدرتی نداره که در برابر این ناعدالتی ها کاری بکنه.
یا باید تصویرتون بر این پایه باشه که این خدا قادر مطلق است اما جلاد و ظالم و زورگو هست که حالا در قبال این ظلمت ها هم سکوت کرده اما اون در پوششی که می تونه قرار بگیره و برای ما به نوعی یک استدلالی داشته باشه این هست که او در روز مشخصی انتقام خودش رو می گیره.
به عنوان مثال در بهشت و جهنم قرار هست که جزای این نابکاران و ظالمان رو بده.
حالا قرار هست در روزی که مسیح موعود یا امام زمان ظهور کنه در برابر ظلمت بایستد.
پس این پاسخ منطقی است که اینها پیدا کردند برای این تناقض بزرگ میان عادل بودن و قادر مطلق بودن خداوند.
پس با توجه به این عنوان شما می تونید ببینید که در دل تمام ادیانی که به یکتا بودن خدا و در عین حال قادر بودن و عادل بودن خدا تکیه دارند.
همچین عنوانی تحت عنوان ظهور مجدد و یا معاد و بهشت و جهنم باید وجود داشته باشد تا یک پاسخ منطقی به اون جمع مومنین خودش بده.
با توجه به این تفکر ظهور حال یک کشوری هست که جماعت بیشمار او شیعه هستند و حکومتی روی کار می آید که قاعدتا بنیان اصلی فکری خودش را روی همین ظهور خواهد گذاشت و جمهوری اسلامی هم در طول حیات خودش همین کار را کرد.
حالا جماعت بی شماری را همسو با خود می کند برای ظهور امام زمان.
حالا جماعتی هستند که غرق در این تفکراتی که تا چه اندازه در خرافات از میان رفته است، این جماعت را با خود همراه می کند تا خود را معرفی کند برای ظهور امام زمان تا خود را داعیه دار ظهور امام زمان بدونه.
حالا هربار مواجه میشی که تا چه اندازه تکیه بر این موضوع می کنه و چگونه و چگونه در همین راستا قدم بر میداره تا مردم همراهش باشن.
حالا یه جماعتی هستن که باورمند هستن و به واسطه همین باور خودشون هست که با اون همسو میشن.
حتی شما مواجه میشید با جماعتی که خود جمهوری اسلامی رو هم میتونه حواله بده به امام زمان.
یعنی شما وقتی مواجه میشید با این حد از انفعال که قرار هست آدمیزاد مدام در پی یک قدرت ماورایی باشه برای تغییر دنیا؟
حالا این انفعال رو میتونید ببینید.
یعنی اینها ریشه دار باعث اصلی تربیت انسانی میشه.
از آدمیزاد موجودی رو پدید می آورد که قاعدتا همه زندگی خودش رو در انفعال دیده.
در سکوت و سکون دیده.
خود را مستمند میداند.
خود را نیازمند به یک قدرت ماورایی میداند.
چیزی که اصلا تصویر شیعی را ساخته.
یعنی شما با یک مذهبی روبه رو هستید که نه تنها خود را در آن نوک ابتدایی تسلیم بر خداوند میداند و اصولا مترادف مفهوم اسلام همین تسلیم بودن در برابر قدرت یکتای خدا است که در آتی هم در برابر ظلم ها قرار است مسدود باشد تا یک قدرت ماورایی تحت عنوان خدا و امام زمان بیاید و مشکلات را مرتفع کند.
حالا میبینی که تا چه اندازه این مردمی که تربیت شده در این معانی مشخص هستند منفعل هستند؟
تا چه اندازه مسکوت هستند؟
در برابر ظلم؟
و حالا جمهوری اسلامی فرای این ایدئولوژی که تحت عنوان امام زمان مطرح کرده دارد از همین موضوع مشخص و انفعال مردم هم استفاده میکند.
برای پیشبرد دنیای خودش.
یعنی شما وقتی مواجه بشید با جماعتی که جمهوری اسلامی رو هم به نوعی مسلمان نمیدونه حتی شیعه نمیدونه و در پی این هست که امام زمانی بیاد و این ها رو ریشه شون رو بکنه.
دیگه میتونید این مفهوم رو به طور کامل درک بکنید که تا چه اندازه این انفعال در وجود این ها ریشه دوانده و تا چه اندازه مبدل به اون معنای اصلی زندگی این ها شده.
فرای تمام عناوینی که دربارش صحبت کردم، یکی از موضوعاتی که در دل همین مفهوم امام زمان وجود داره این هست که ما با جمهوری اسلامی روبه رو هستیم که به نوعی همواره در پی اتصال خود با ائمه، خدا، پیامبر و موضوعاتی از این دست هست.
یعنی شما میتونید این نقطه اتصال رو در برابر ببینید که به نوعی مطرح داره میشه که حتی مثلا خامنه ای نایب امام زمان است.
نماینده امام زمان است.
حتی علنی هم این موضوعات مطرح می شود.
فرای اینکه در دل آن باورمندان و آن تصویری که از ایدئولوژی خودشان ساخته اند، ایمان تصویر کرده خود ساخته اند و مومنینی که به آنها باورمند هستند ساخته شده و غیر قابل انکار است.
حتی شما می بینید که در ملاء عام هم دارند به صراحت در باب این موضوع صحبت می کنند که اینها نمایندگان امام زمان هستند، نمایندگان خدا هستند.
حتی شما بارها روبرو می شوید با این معنایی که اینها توهین مثلا به جایگاه ولایت فقیه را توهین به خدا می دانند.
ایستادگی در برابر جمهوری اسلامی را ایستادگی در برابر اسلام و خدا می دانند.
دلیل ابتدایی اش این است که قاعدتا صحبت اینها ها دور از واقع نیست چرا که اینها نمایندگان حقیقی اسلام هستند.
یعنی آن اشخاصی که در پی این هستند و دست و پا می زنند که نه، اینها نمایندگان اصلی اسلام نیستند.
اصولا به هیچ اسلامی باور ندارند، نه به اسلامی که جمهوری اسلامی تصویب کرده، نه به اسلامی که عربستان در سال های گذشته تفسیر کرده و نه به اسلامی که امویان و عباسیان و عثمانیان و همین صفویان تصور کرده بودند اعتقاد دارند.
حتی اگر با آنها نزدیک باشید و بحث بکنید، در نهایت به حکومتی که علی و ابوبکر و عمر و عثمان تشکیل داده بود باور ندارند و در نهایت محمد را هم قبول ندارند و خودشان یک خدای تازه ای هستند که دارند تصویر می کنند.
فارغ از این، افرادی که در پی یک سودایی می گردند و در پی یک کیمیاگری هستند، فارغ از این افراد شما مواجه می شوید با اسلامی که آن چیزی است که ما تصویر کردیم از همان ابتدا.
از همان صدر.
حالا یک نمایندگانی دارد که جمهوری اسلامی است.
آیا در بعضی از موارد داره کم توجهی می کنه؟ شاید.
آیا در بعضی از موارد دارد زیاده روی میکنه؟ شاید.
اما در نهایت همون ریشه اسلامی رو داره به پیش میبره.
حالا با مقداری میشه بهشون ایراد و اشکال هم گرفت.
مقداری هم میشه اون افرادی که اسلام حقیقی رو در ذهن دارن پرورش میدن.
می تونن نسبت به اینها نقد داشته باشن.
اما اصول اصلی همون اصول هست و اینها همون نمایندگان هستن و قاعدتا مخالفت با اونها مخالفت با اسلام هست.
چون چیزی فرعی نمی تونه وجود داشته باشه.
یعنی کسی که نسبت به حکومت جمهوری اسلامی، حکومت صفویان، حکومت عثمانیان، حکومت امویان و یا هر حکومت اسلامی دیگه ای نقدی داره.
در نهایت نقد خودش رو باید متوجه اسلام بکنه و حالا اینها دارن این رو به صورت علنی ذکر می کنن که مخالفت با ما مخالفت با اسلام هست و این نقطه اتصال رو تشکیل میدن که حالا شما جایگاه قدسی خدا و خامنه ای را یکسان ببینید.
چیزی که در حقیقت هم همتا هست.
چیزی که در نهایت ما بارها و بارها درباره اش صحبت کردیم.
اصولا ساختن جایگاه قدسی برای خدا در نهایت برای این است که انسان بتواند به آن جایگاه برسد.
انسان جا پای خدا بگذارد.
در نهایت آدمیزاد با توجه به تمام این عناوینی که در راستای تسلیم و بردگی و بندگی برای یک قدرت ماورایی بوده، در نهایت به این جایگاه رسیده که من زمینی را بپرستید.
یعنی محمد هم در طول حیات همین رو کرده و در نهایت هم به همین جایگاه رسیده مبدل به خدای بر زمین شده.
حال عیسی که در طول حیات و در نهایت توسط حواریونش این موضوع مطرح می شود که خدا به زمین آمد و در نهایت ما با تصویر درست و نگاه درست به این موضوع می توانیم ببینیم که چگونه تمامی این حکومت ها استبدادی که بر پایه های اعتقادات الهی و خداوندی و دینی هستند در نهایت جایگاه قدسی خداوند رو برای خود میخوان.
همون کاری که جمهوری.
اسلامی هم میکنه.
همون افسانه ای که پیرامون امام زمان داره تصویر میکنه.
در جایی نایب امام زمان هست.
در جایی نایب خداوند هست در جای خود خداوند و خود امام زمان میتونه تسخیر بشه.
پس این نقاط اتصال رو ما میتونیم به سادگی ببینیم.
و در نهایت باید نگاه ما معطوف به یک موضوع مشخص باشه که تمامی عناوینی که در دل جمهوری اسلامی وجود داره گره خورده با مفاهیم اسلام هست.
نابودی جمهوری اسلامی به مفهوم نابودی اسلام هست.
مخالفت با جمهوری اسلامی به مفهوم مخالفت با اسلام هست.
شما میتونید انتقاداتی داشته باشید.
حتی انتقاداتی که در میان شیعیان و اهل سنت وجود داره.
حال این ها جماعتی هستند که مثلا باورمند به متعه هستند چرا که محمد در دوران حیاتش در یکی از جنگ ها به افراد خودش گفته بود که شما میتونید برید زنان رو صیغه کنید.
برای اینکه به این احساس شهوانی خودتون به نوعی چیره بشید.
خوب حالا این اهل تشیع اعتقاد دارند که او این حکم رو برای ابد داد.
اما اهل سنت اعتقاد دارند که نه!
او این کار رو کرد برای همون مقطع خاص.
و حالا ما اهل سنتی رو میبینیم که صیغه رو بهش وقعی نمی دن.
اما شیعیانی هستند که صیغه رو قبول دارند و امروز هم انجام میدن.
تفاوت ها در این حد هست اما تفاوت در میزان تسلیم بودن در برابر خداوند، بردگی و بندگی برای خدا فرمانبرداری.
عناوین اصلی که اسلام داره مطرح میکنه در هیچ جا متفاوت نیست.
نه در میان اهل سنت و تشیع، نه در میان حکومتی که عربستان سعودی در چندین سال گذشته به وجود آورد.
با توجه به اون مفتی هایش نه در حکومت عثمانیان، نه در حکومت صفویان و نه در جمهوری اسلامی، همه و همه یکسان هست.
همه ریشه های اسلامی دارد و از همان نقطه ابتدایی اسلام، قرآن، سیرت نبوی، تاریخ اسلام و عناوینی از این دست، احادیث بیشماری که وجود دارد، دارند تغذیه می شوند.
حال وقتی در باب امام زمان صحبت می کنیم که یکی از آن نگاه هاییست که توسط شیعیان مطرح شده که یک مابه ازای حتی در میان اهل سنت هم دارد.
حالا شما وقتی این موضوع را باهاش روبرو می شوید باز هم ریشه اصلی بر می گردد به همان نقطه ابتدایی اسلام و آن روزی ما می توانیم با یک مشکلی رو به رو شویم که در ابتدا آن مشکل را بشناسیم.
حالا سعی می کنم در قسمت آتی که پیرامون این هژمونی جمهوری اسلامی قرار هست صحبت کنم پیرامون این موضوع بیشتر صحبت کنم که قرار هست در باب رهایی صحبت کنیم و در نهایت تمامی این گفتارها پیرامون این است که ما بتوانیم بیدار شویم و آینده ای را بسازیم که با فکر و تعقل و تلاش خودمان در پیش است.
قسمت دهم : رهایی
خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص ما سعی کردیم در باب عوامل سلطه گری جمهوری اسلامی صحبت بکنیم و عواملی که باعث شده جمهوری اسلامی شکل بگیره و در طول این سالیان هم بتونه به حیات خودش ادامه بده و در این قسمت مشخص حالا قرار هست ما در باب فردا صحبت بکنیم در باب رهایی و رسیدن به اون فردایی که در ذهن و خیال خودمون پرورش دادیم.
اون رویا و آرزویی که در نهایت قرار هست مبدل به هدف بشه.
یعنی قاعدتا ما باید در میان افکار خودمون در ابتدا آرزویی داشته باشیم تا با میل به اون آرزو به یک هدف مشخص و غایی برسیم و حالا همه تلاش و توانمون رو برای رسیدن به اون هدف هزینه کنیم.
حالا قرار هست که ما با امید و نگاه به اون آرزو و آرمانی که در ذهن پرورش دادیم به اون هدف غایی برسیم و قرار هست توی این قسمت هم در باب این مساله صحبت کنیم.
هر چند که در ویژه برنامه های مختلفی که پیرامون ایران داشتم در باب این مباحث صحبت کردم.
خیلی بیشتر و بیشتر صحبت کردم.
یعنی در ویژه برنامه هایی که درباره ایران بود خیلی مفصل تر صحبت کردیم.
در قسمت های مختلفش سعی کردیم عناوین مختلفی رو مطرح بکنیم که میتونید به اون ویژه برنامه ها هم دسترسی داشته باشید و کامل تر این عناوین رو هم بدونید.
اما در این قسمت انتهایی از این ویژه برنامه سعی کردیم که در نهایت این هژمونی جمهوری اسلامی را با این میل و امید به فردا و رهایی از چنگال این استبداد خونخوار دینی تصویر کنیم و در نهایت هم باز هم ویژه برنامه های پیرامون ایران خواهیم داشت و سعی میکنیم از منظرهای مختلف در باب ایران و آینده ایران هم صحبت بکنیم.
خوب قاعدتا در این ابتدای برنامه بهتر هست که ما پیرامون این مبحث مشخص صحبت بکنیم که قاعدتا انسان برای رسیدن به پیروزی و گذر از مشکلات در آن نقطه ابتدایی باید مشکل رو بشناسه.
پیش از اینکه ما صورت مسئله رو بدونیم قاعدتا نمیتونیم به مساله برسیم و در نهایت بتونیم این مساله رو حل بکنیم.
ما قبل از این که مشکل رو بشناسیم نمی تونیم مشکل رو حل بکنیم.
قبل از این که بیماری شناخته نشه نمی تونیم درمانی برای این بیماری داشته باشیم.
پس قاعدتا وقتی به مفهوم اجتماعی تحت عنوان ایران می رسیم و شرایطی که ایران در اون دچار شده در اون نقطه ابتدا ما باید مشکل را بشناسیم.
خب قاعدتا مشکلات ایران یکی دو تا نیست و همه و همه درباره اش می دانیم.
این که تا چه اندازه ایران در شرایط اقتصادی بدی به سر می برد.
این که ایران تا چه اندازه به واسطه ناکارآمدی که توسط جمهوری اسلامی ارائه شده شرایط اسفناکی را داشته، از نظر اجتماعی، از نظر فرهنگی، از نظر اقتصادی، از نظر سیاسی تا چه اندازه ایران در آن خفقان و اسارت سیاسی دارد زندگی اش را به پیش می برد؟
تا چه اندازه هزینه های بالایی برای بیان مردم برای ابراز وجود مردم به وجود آمده؟
تا چه اندازه مردم بی گناهی توسط این ظلم و کشتار و وحشی خویی جمهوری اسلامی از میان برداشته شده اند؟
اعدام های بی شمار، شکنجه ها، زندان های طویل مدت، زندانی های عقیدتی و سیاسی بیشماری که در ایران وجود داشتند و دارند.
خوب قاعدتا ما مشکلات بیشماری را از جمهوری اسلامی می شناسیم و می دانیم که این مشکلات به واسطه وجود جمهوری اسلامی شکل گرفته یعنی پیش از جمهوری اسلامی ما یک حکومتی داشتیم تحت عنوان پهلوی.
خوب قاعدتا در دوران پهلوی هم مشکلات ریز و درشت بیشماری وجود داشت.
یکی از اون مشکلات قاعدتا اون خفقان سیاسی ای بود که حاکم بود.
شاید در آن دوران می توانستیم به یک مشکل، دو مشکل، سه مشکل را مطرح بکنیم و در باره اش صحبت بکنیم.
اما امروز در شرایطی که جمهوری اسلامی در طول این چهل و خورده ای سال ساخته، حالا ما مواجه می شویم با یک دریایی از اشکالات که انتهایی هم ندارد.
یعنی اگر قرار باشد یک کسی بنشیند و در باب مشکلات جمهوری اسلامی صحبت بکند که نه تنها ساعت ها، نه تنها روز ها، نه تنها ماه ها، حتی سال ها صحبت کند.
یعنی بشینه و انتهایی نداشته باشه از ابتدای وجودیت جمهوری اسلامی صحبت بکند تا مشکلات ریز و درشتی که در طول این سالیان اتفاق افتاده.
پس حالا ما با یک دریا و اقیانوسی از مشکلات روبه رو هستیم.
اما حال با توجه به این دریای عظیم از مشکلات باید به این ریشه ی ابتدایی برسیم.
قاعدتا ریشه ی ابتدایی وجود جمهوری اسلامی است.
در این شکی نیست.
به واسطه وجود جمهوری اسلامی است که تا این اندازه ناکارآمدی وجود دارد.
به واسطه جمهوری اسلامی هست که شایستگان این کشور، کسانی که می توانند کاری انجام بدهند به کناری گذاشته شده اند.
در زمینه اقتصادی قرار هست که نخبگان کاری انجام ندهند.
کسانی که سواد لازم و دانش لازم را دارند کاری انجام ندهند.
قرار است افرادی که ایمان دارند و باور دارند و در این چرخه گام برداشته اند و بیشتر و بیشتر خود را نزدیک به آن هرم قدرت میکنند و بیشتر و بیشتر در مجیز آنها زندگیشان را به پیش میبرند و برای آنها خوشرقصی بیشتری میکنند.
تمام عناوین را در اختیار داشته باشند.
قرار است که معیار اصلی برای انتخاب نزدیکی و چاپلوسی باشد.
همانگونه که میبینیم که چگونه مثلا رییس جمهور انتخاب میشود و چه کارهایی دارد در این کشور اتفاق میافتد.
فارغ از این، این جنگی که جمهوری اسلامی با جهان برای خودش راه انداخته تا چه اندازه برای مردم هزینه داشته و تا چه اندازه این هزینه ها سرسام آور بوده؟
اما فارغ از این مباحثی که پیرامون مباحث اقتصادی هست، حالا شما مواجه میشوید با یک دریایی از نابرابری ها و وحشی خویی ها و ظلمت هایی که در دل قوانین جمهوری اسلامی وجود دارد.
حالا شما تصور بکنید که تمام این مشکلات اقتصادی هم هموار میشد.
جمهوری اسلامی می آمد یک آغوش باز ای داشت و با جهان آشتی می کرد و با آمریکا دوست می شد.
فردا هم می آمد یک شایسته سالاری هم می کرد و چهار تا آدم نخبه رو هم می ذاشت سر کار و در نهایت می توانست مشکلات اقتصادی خودش را مرتفع کند.
حالا شما با این دریایی از نابرابری ها در دل قانون می خواستید چکار بکنید؟
اینکه تا این اندازه زن را پست می شمارد تا این اندازه حقوق او را پایمال می کند.
تا این اندازه در برابر کسانی که باورمند به اعتقادات سیاسی، دینی و مذهبی دیگر هستند و حقوقشان را زیر پا می گذارد، با اعدام چکار می کردید؟
با دست بریدن و سنگسار کردن؟
با قوانین وحشیانه؟
با شلاق زدن؟
حال با این دریای از سانسور چی کار می کردید؟
با این آزادی های به حصر رفته؟
با این سیاست مچاله شده.
حالا شما با این شرایط چی کار می کردید؟
پس قاعدتا وقتی ما در باب جمهوری اسلامی صحبت میکنیم.
یک دریایی از مشکلات رو در برابر داریم که به واسطه وجودیت جمهوری اسلامی است.
اما موضوع به اینجا ختم نمی شود که همه چیز را ما خلاصه در جمهوری اسلامی بکنیم.
جمهوری اسلامی به واسطه یک ریشه فکری است که تبدیل به جمهوری اسلامی شده و جمهوری اسلامی به واسطه آن تغذیه ای که دارد توسط اسلام می شود که مبدل به این حکومت شده.
پس قاعدتا ریشه اصلی را شما باید مترادف با اسلام بدانید.
یعنی هیچ کس نمی تواند تعبیر و تفسیری داشته باشد فرای اسلام.
در باب جمهوری اسلامی، جمهوری اسلامی نماینده آن دین است بر زمین اوامر و فرمایشات همان دین را دارد به پیش می برد.
هر نوع ناعدالتی و نابرابری که در دل قوانین وجود دارد به واسطه همان دین و باور هست که شکل گرفته.
اگر حقوق زنان پایمال می شود به واسطه آیاتی است که در قرآن ذکر شده، به واسطه احادیثی است که از زبان پیامبر و ائمه مطرح شده به واسطه زیست پیامبر هست و آن سیرت نبوی که این زندگی رو برای مردم ساخته.
حالا شما با یک ریشه مشخص تحت عنوان اسلام رو به رو هستید.
پس وقتی ما در باب این رهایی صحبت می کنیم در باب این شناخت مشکل صحبت می کنیم.
منظور و مفهوم این هست که شما با یک دریای عظیم و اقیانوس بزرگی از مشکلات روبه رو هستید که شما را به یک ریشه مشخص و اون هم اسلام هست می رسونه.
حال هر صحبتی فرای این به نوعی عوام فریبی است.
به نوعی دوباره تکرار کردن همون اشتباهات گذشته است.
شما وقتی روبرو نشید با این مشکل مشخص و این ریشه مشخص که به وجود آورنده تمام این اشکالات هست قافیه رو باختید.
یعنی شما یک لحظه تصور بکنید در جمهوری اسلامی به عنوان مثال شایسته سالاری هیچ جایگاهی ندارد چرا که اسلام همینگونه دنیا را می بیند.
اسلام برای اینکه یک نفر را به عنوان مثال بگذارد به عنوان وزیر مثلا اقتصاد کشور برایش مهم نیست که او تا چه اندازه تخصص دارد، تا چه اندازه دانش دارد و تا چه اندازه علم این کار را دارد.
برایش مهم است که در ابتدا مسلمان باشد.
این چیزی فارغ از اعتقادات اسلامی نیست.
پس اگر جمهوری اسلامی را دارید می بینید که دارد این کار را می کند و به خودی های خودش میدان می دهد.
به کسانی که چاپلوس تر هستند، بیشتر ایمان دارند، در این وادی دارند حرکت می کنند.
این چیزی فرای قوانین اسلامی را به پیش نبرده، چیز من درآوردی را که به وجود نیاورده یعنی اسلامی نبوده که بگوید شما بیایید شایسته سالاری کنید.
کسانی که می دانند حتی اگر بی دین هستند، بی خدا هستند و کافر هستند را بیاورید بگذارید در راس امور.
یا اگر جمهوری اسلامی دارد قوانینی تا این اندازه منزجر کننده وضع می کند.
مثلا مردم رو به واسطه خوردن مشروبات شلاق می زنه اون هم در ملاء عام.
این هم جزو قوانین اسلامی است.
حالا شما مواجه میشید با آیات قرآنی و احادیث پیرامون این موضوع.
حالا شما مواجه میشید با سیرت نبوی که در دوران حیاتش همین کار رو کرده و حالا شما مواجه میشید با جمهوری اسلامی که نماینده همین باور هست و همین باور رو داره به پیش می بره و به واسطه وجود همین باور هست که ماهیت جمهوری اسلامی مبدل به این نگاه شده.
شما مواجه هستید با یک مجلسی تحت عنوان مجلس شورای نگهبان که قرار هست قوانینی که در مجلس شورای اسلامی وضع میشه در نهایت با نظارت اینها با مبانی اسلامی همسو باشه.
تمامی عوامل داره شما رو به یک سمت میبره تا ریشه رو بشناسید.
ریشه اصلی که قاعدتا اسلام هست چیزی فرای اسلام نیست.
هر کسی در هر جایگاهی که قرار داره در باب جمهوری اسلامی صحبت می کند و ریشه را در اسلام نمی بیند.
در پی عوام فریبی است.
در پی وجود این اعتقادات در دل مردمی است که حالا می خواهد با آنها همسو شود.
یعنی همان تصویری که من بارها هم فکر می کنم درباره اش صحبت کردم.
شما وقتی نزدیک می شوید به مفهومی تحت عنوان محمد محمدی که دین اسلام را به وجود آورده.
در آن نگاه ابتدایی او سعی کرده جماعت بی شمار را با خود همراه کند.
یعنی از عوام فریبی استفاده کند.
چرا که با یک مفهوم شناخته شده تحت عنوان خدا به میدان آمده.
اگر آمده و گفته ما باید یک خدا را بشناسیم، چیزی فراتر از اعتقادات عمومی مردم را مطرح نکرده.
حالا سعی کرده آن اعتقاد ابتدایی که در دل مردم جاری و ساری بوده را پله ای بکند برای مطرح کردن همان باوری که از همین نگاه هم نشأت گرفته.
حالا اگر شما مواجه می شوید با جماعتی که جمهوری اسلامی را دشمن خود می دانند و در پی از میان بردنش هستند.
اما در باب اسلام و ریشه اصلی جمهوری اسلامی که قاعدتا اسلام هست، صحبتی نمیشود به واسطه عوام فریبی است.
حالا این جماعت را ما در کنار خود داشته باشیم و نیازی نیست که اسلام را از میان برداریم و قرار جمهوری اسلامی را بگذاریم کنار.
جمهوری اسلامی چیزی فراتر از اسلام به میان آورده.
آیا جمهوری اسلامی چیزی کم تر از اسلام را به میان آورده؟
آیا جمهوری اسلامی ریشه های باوری خود را از اسلام نمیگیرد؟
آیا شما قوانین اساسی جمهوری اسلامی را ندیدید که هر عنوانی که مطرح میشود، حتی اگر ذره ای در دل آن نمای کوچکی از آزادی وجود دارد، به واسطه وجود کلمه ای از اسلام از میان برداشته میشود؟
پس قاعدتا ما وقتی در باب اشکال و مشکلات جمهوری اسلامی و در نهایت رسیدن به ریشه ها صحبت میکنیم، ریشه اصلی اسلام هست و ما باید به عنوان جماعتی که قرار هست شرایط ایران را دگرگون کنیم، این را بدانیم که ریشه اصلی اسلام هست و باید مبارزه را رو در برابر اسلام تصویر کنیم.
قاعدتا یکی از عوامل مهم ایستادگی در برابر همین هژمونی های جمهوری اسلامی است.
اصلا هدف از مطرح کردن این ویژه برنامه مشخص پیرامون هژمونی جمهوری اسلامی و عوامل سلطه جمهوری اسلامی همین موضوع بوده که کسانی که خود رو مخالف جمهوری اسلامی میدونن و مبارز در برابر جمهوری اسلامی می دونن باید بدونن که در برابر این عوامل سلطه گری باید ایستادگی کنن.
در برابر عنوانی تحت عنوان مثلا امام زمان تحت عنوان قوانین جمهوری اسلامی تحت عنوان سرکوب جهاد، اسلام شیعی گری اون هلال شیعی، ولایت فقیه.
عناوینی که باعث شده جمهوری اسلامی به وجود بیاد و ادامه پیدا کنه.
یعنی مبارزه اصلی باید در برابر همین عوامل سلطه باشه که یکی از عوامل مهمش قاعدتا اسلام هست، شیعه گری هست، امام زمان هست.
قاعدتا ولایت فقیه است.
یعنی شما نمیتوانید مخالف جمهوری اسلامی باشید اما با این عوامل سلطه گری جمهوری اسلامی بی تفاوت از کنارش رد شوید.
برایتان موضوعیتی نداشته باشد.
قاعدتا شکست ایدئولوژیک جمهوری اسلامی است که ما را به پیروزی خواهد رساند.
ایستادگی در برابر جمهوری اسلامی در راستای باورهایی که مطرح شده، چه توسط جمهوری اسلامی و چه پیش از آن اسلام که قاعدتا جمهوری اسلامی در پی روخوانی از همان اعتقادات است.
حالا با ایستادگی در برابر این عوامل هست که شما میتوانید میداندار برای پیروزی بشوید.
پس قاعدتا ما باید در نقطه ابتدایی وقتی مشکل و ریشه را میشناسیم، حالا برویم و در برابر این عوامل این سلطه ایستادگی بکنیم، در برابر این هژمونی جمهوری اسلامی ایستادگی بکنیم.
حالا قرار هست که ما در برابر اسلام بایستیم و در برابر قوانین اسلامی بایستیم.
قوانینی که گره خورده به زندگی عادی و روزمره ما یعنی یک زن به عنوان یک زن.
حالا وقتی می رسه به حضانت فرزندش، حالا به واسطه قوانین اسلامی هست که به همین سادگی حق مادری او لحاظ نمیشه.
حالا به واسطه همین قوانین هست که او حق طلاق نداره.
مبدل به یک برده جنسی برای مردان میشه که حالا هر کاری می تونن باهاش بکنن و حقش رو پرداخت بکنن و به سادگی هم طلاقش بدن.
هیچ نوع حقوق ابتدایی برای او مطرح نمیشه.
یا وقتی شما نزدیک میشید به باور های پیرامون برابری جان ها، باور به آزادی.
باور به آزار نرساندن به دیگران.
حالا مواجه میشید با یک دریایی از قوانین که در برابر این نگاه وجود داره.
برابری رو محترم نمیشمارد و آزادی رو از میان میبره.
برای جان ها هیچ احترامی قائل نیست و اصولا در راستای آزار رساندن به دیگران داره گام بر میداره.
مثلا شما مواجه میشید با خیانت به عنوان یک اصل ضد اخلاقی برای شما.
حالا شما مواجه هستید با خیانتی که مبدل به قانون شده در این نگاه اسلامی.
در این نگاه شیعی حالا داره فرمان به صیغه کردن میده فرمان به چندهمسری میده.
حالا شما مواجه هستید با یک قانون بیمار.
قانونی که قرار هست زشتی ها و پلیدی ها رو مبدل به ارزش بکنه.
ضد ارزش ها رو به عنوان ارزش تحویل شما بده.
حالا شما مواجه میشید با یک جامعه بیماری که مردمش در همین بیماری ها هم غرق هستند.
غرق در این نگاه های آلوده هستند.
حالا شما وقتی روبرو میشید با جمهوری اسلامی، یک ولایت فقیه هست که جا پای خدا گذاشته، عبا و قبا و ردای محمد رو به تن کرده، خداوند رو به تن کرده، حالا رفته نشسته در اون جایگاه قدسی همه قدرت رو در اختیار خود دارد، هیچ مسئولیتی قبول نمیکند.
هیچ پاسخگویی نسبت به کسی ندارد.
و تمام حقوق حقه را هم برای خود می داند.
خود را مالک و صاحب مال مردم می داند.
خود را ولی مردم می داند.
مردم را صغیر و احمق و نادان فرض می کند.
حالا شما مواجه میشید با خدایی که به زمین آمده و همه قدرت را در اختیار گرفته.
قدرت اجرایی کشور در اختیار اوست.
مترسکی تحت عنوان رییس جمهور هم آن بالا قرار دارد تا اوامر او را به پیش ببرد.
قوه قضاییه قرار است که توسط او انتخاب شود.
قوه مقننه توسط کسانی قانون گذاری می شود که از هیات شورای نگهبان او رد شده و در نهایت شورای نگهبان او هست که این قوانین را وضع می کند یا نمی کند.
یک حکومت یکپارچه که همه و همه در اختیار یک خداوند آسمانی است که همه قدرت را در اختیار گرفته.
حالا ما با یک ولایت فقیه، یک جایگاه استبدادی وحشتناکی روبهرو هستیم که همه چیز از آزادی و برابری را لگدمال کرده.
حالا این نقطه ای است که ما باید در برابرش ایستادگی کنیم و او را از میان ببریم.
حالا قرار است که ما ایستادگی را در برابر قوانین اسلامی، در برابر نگاه های اسلامی، در برابر جایگاه های اسلامی داشته باشیم.
ولایت فقیه یا خلیفه تفاوتی میانشان نیست.
مفتی یا مجتهد تفاوتی میانشان نیست.
این ها آمدند برای اینکه آزادی ها را از میان ببرند.
آمده اند برای زورگویی، برای فرمان دادن، برای پدید آوردن جماعت بی شماری از بنده و برده و فرمانبردار.
این نگاه که نگاه اسلامی است از همان ریشه ی ابتدایی دارد در همین راستا قدم برمیدارد.
شما برگردید و به اسلام نگاه کنید.
مترادف معنای اسلام چیست؟ تسلیم بودن.
حال این نگاه اسلامی پدید آمده تا جماعت بی شماری را تسلیم خود بکند.
حال وقتی به میدان می آید تا حکومت را در اختیار بگیرد، قاعدتا آمده تا فرمانبرداران بی شماری را هم فراهم بکند.
پس قاعدتا ما باید ریشه ابتدایی و مشکل ابتدایی را بشناسیم و به سمت آن قدم برداریم.
فارغ از شناخت این اشکال ها، این ریشه ی مشخص و ایستادگی در برابر این عوامل سلطه.
حال ما باید به صورت جمعی فارغ از موضوعی که تحت عنوان سلب میشناسیم که میخواهیم جمهوری اسلامی نباشد، باید به یک مرحله از ایجاب برسیم.
حالا ما باید به یک مرحله ای برسیم که خواسته های خودمان را مطرح بکنیم.
قاعدتا ما برای رسیدن به آن آرمان و هدف خودمان هست که تلاش می کنیم.
یعنی شما با یک جماعتی روبه رو می شوید که می گویند جمهوری اسلامی نباشد.
حالا همه چیز درست می شود.
اصلا همچین چیزی ممکن نیست.
انسان برای موضوعی که بهش آزار شده و برای ایستادگی در برابر اون ظلمه.
من یک بار دیگه هم این موضوع رو مطرح کردم.
وقتی شما دارید ظلمی میبینید از یک زورگو حالا وقتی میاید و باهاش گلاویز میشید، وقتی میبینید زورتون کمتره و بیشتر دارید ازش کتک میخورید در نهایت میرید و گوشه گیر میشید و ادامه نمیدید در یک اشل بزرگتر.
در شکل اجتماعی که در ایران اتفاق می افته، مردمی که به واسطه کشته شدن مهسا امینی به خیابان میاند حالا وقتی به خیابان میان و میبینند بیشتر کسانی همتای مهسا امینی دارن کشته میشن و اتفاقی نمی افته در نهایت بر می گردند و کنار میکشند.
اما اگر همین مردم به واسطه یک هدف مشخص به خیابان باشند هیچ وقت همچین کاری رو نمیکنن.
پس قرار هست که آرمان و هدفی در دل اون ها بیدار باشه.
حالا قرار هست که اینها به یک ایمان جمعی برسند.
اونها قرار هست که برای هدف ها و آینده روشن خودشون تلاش کنن.
هیچ انقلابی در هیچ جای جهان هیچ وقت به واسطه ی صلح به وجود نیومده.
همواره به واسطه ی ایمانی بوده که شکل گرفته.
شما وقتی نزدیک میشید به انقلابی که در روسیه اتفاق می افته.
حالا جماعتی هستن که میل به رسیدن به اون حکومت سوسیالیستی رو دارن.
حکومت کمونیستی رو دارن.
اگر جمهوری اسلامی اتفاق می افته، حالا جماعتی هستن که تمام وجود و جان خودشون رو گذاشتن تا به یک حکومت اسلامی برسن.
همه جای دنیا برای رسیدن به انقلاب نیاز به یک هدف غایی دارن.
و حال اگر کسی در این میدان پا گذاشت تا شرایط رو تغییر بده باید از اون ایمان خودش، از اون آرمان خودش صحبت بکنه تا جماعتی رو همسوی خود بکنه.
حالا ما باید روبرو بشیم با جماعت بی شماری که سعی میکنن آرزوهاشون رو به دیگران معرفی کنن.
آرمان ها و هدف هاشون رو معرفی کنن تا بتونن یارگیری کنن تا در کنار خودشون افرادی رو داشته باشن که برای اون هدف حرکت کنن.
حال اون حکومت مثلا لائیک باشه.
حال اینکه اون یک حکومت یک دموکراسی شبیه به دموکراسی های غربی باشه یا هر نگاه دیگه ای باشه.
اما موضوع مهم این هست که باید جماعتی رو همسوی خود کنن برای فردایی روشن، برای آینده ای که در پیش است، برای آرزوهایی که با اون ها مطرح میشه.
پس قاعدتا برای رسیدن به این رهایی و پلی به سوی فردا، ما نیازمند رسیدن به یک ایمان جمعی هستیم.
این نیازمند این هست که جماعتی باشن تا این آرزوها رو مطرح بکنند تا در نهایت با یکپارچگی یک ایمان جمعی شکل بگیره تا مردم به اون مرحله برای رسیدن به آزادی برسن.
من در ویژه برنامه های مختلف پیرامون این مباحث صحبت کردم و اینجا سعی میکنم خیلی موجز در باب مباحث صحبت بکنم.
اگر دوست داشتید میتوانید به ویژه برنامه هایی که پیرامون ایران بوده مراجعه کنید و این عناوین رو گوش بدید.
اینجا سعی شده خیلی موجز در این انتها که در این ویژه برنامه در باب این هژمونی صحبت کردیم در نهایت به این نقطه برسیم.
فارغ از تمام این عناوین، به روزی باید نگاه بکنیم که مردمان این کشور باورمند به انقلاب باشند و بدونند که در جمهوری اسلامی راهی به جز انقلاب وجود نداره.
شما میتونید در یک کشوری به دنیا بیاد که یک شرایطی وجود داره که شما میتونید گام هایی رو بردارید تا اون آرزوهای خودتون رو به پیش ببرید.
یعنی شما تصور بکنید من با تمام افکار و عقاید و باورهای خودم در یک کشوری به دنیا میومدم که مثلا مثل سوییس حالا شما میتونستید اونجا فعالیت هایی بکنید تا قوانین رو تغییر بدید.
به عنوان مثال من به آزادی جان ها باور دارم و برابری جان ها و آزار نرساندن به دیگر موجودات که حالا این موجودات میشن همه موجودات زنده، انسان، حیوان و گیاه.
من اگر در کشوری به دنیا میومدم که شرایطی وجود داشت تا قوانین تغییر پیدا کنه مثل شرایطی که در سوئیس مثلا وجود داره که شما میتونید با جمع کردن تعدادی امضا در نهایت قوانین مجلس رو تغییر بدید.
یا اصلا جایگاهی وجود داشت برای وارد شدن به مجلس و در نهایت یکپارچه کردن مجلسی که قرار هست قوانین عرفی بزاره تا قوانین رو تغییر بده.
حالا ما میتونستیم خودمون رو به این مرحله برسونیم تا با رد کردن یک همچین قوانینی یک شرایط تازه ای رو پدید بیاورید.
اما وقتی در باب جمهوری اسلامی صحبت میکنید حالا شما روبه رو هستید با یک کوه بزرگی به اسم اسلام.
حالا قرار است تمام قوانین نه عرفی، نه به واسطه تفکر انسانی، به واسطه پیشرفت های انسانی که تنها و تنها به واسطه همسانی و همسویی با اسلام وضع بشه.
حالا قرار هست شما از اون شورای نگهبان رد بشید و وارد این چرخه بشید.
فارغ از این شما قرار هست همواره یک استبداد قدرتمندی رو یک غول چند سری تحت عنوان ولایت فقیه رو داشته باشید که همه آزادی ها رو از میان ببره.
حالا شما مواجه هست مواجهه تون با قوانینی که الهیست غیر قابل عدول هست.
عدول کردن از او و مواجهه با کفر است.
یعنی شما چگونه می توانید تصور کنید در جمهوری اسلامی برای از میان بردن اعدام تلاش بکنید؟
این یک قانون جزمی از طرف خداست.
غیر قابل عدول.
انتقاد به او مترادف با کفر است.
همان اتفاقی که برای جبهه ملی افتاد.
در همون ابتدای انقلاب که با حکم اعدام مخالفت داشتند و خیلی راحت خمینی رو مرتد و خارج شده از دین خطاب کرد.
پس حالا شما مواجه میشید با راهی که به جز انقلاب در شما برای شما وجود نداره.
پس این اون نقطه ی اتصالی است که باید مردم به اون مرحله ای برسند که به واسطه ی ایمان جمعی باورمند به انقلاب باشند و بدانند که راهی به جز انقلاب و اون دگرگونی براشون وجود نداره.
قرار هست این دگرگونی شکل بگیره تا تمام ساختارها تغییر بکنه.
ما وقتی در باب انقلاب صحبت میکنیم قرار هست که تمام این اتفاقات کنفیکون بشه.
قرار هست که جایگاه قدسی تحت عنوان ولایت فقیه برداشته بشه.
قرار هست که این ریشه ی اسلامی کنده بشه.
قرار هست قوانینی که به واسطه ی اسلام شکل گرفته از میان برداشته بشه.
حالا قرار هست ما به مرحله ای برسیم که به واسطه ی پویایی های خود، به واسطه ی عرف جامعه ای که وجود داره قوانین رو وضع کنیم.
حالا قرار هست کسی از این دالان اسلامی وارد مباحث مختلف نشه.
پس اینجاست اون نقطه ای که ما میدونیم راه چاره ای به جز انقلاب در برابر ما نیست.
حال با توجه به این ایمانی که به انقلاب وجود داره و این ایمان جمعی که ما تصور می کنیم قاعدتا رسیدن به انقلاب و دگرگونی برای مردم ساده است اما برای رسیدن به این عناوینی که درباره اش صحبت می کنیم قاعدتا نیاز به تشکیل احزاب هست.
خب ما در شرایطی در ایران روبه رو هستیم که به واسطه این فقری که احزاب وجود ندارن و این فقری که جامعه ما رو در بر گرفته، ما به اون نقطه ای رسیدیم که حالا به جای احزاب مثلا سلبریتی ها دارن به میدان می آیند.
شما تصور بکنید در یک کشوری که احزاب مشخصی وجود داشته باشند حالا برای رسیدن به اون حرکت جمعی قرار هست که احزاب اعلامیه بدهند و مردم رو به خیابون بکشونن.
نه سلبریتی ها، نه کسانی که از سیاست چیزی نمی دونن.
نه کسانی که اعتقادات مشخصی رو مطرح نکرده اند.
من در یکی از این ویژه برنامه ها خیلی مفصل در باب این مساله صحبت کردم و الان دارم اشارتی بهش می کنم.
اینکه ما نیاز داریم برای رسیدن به فردایی مشخص احزاب و گروه هایی داشته باشیم.
اصولا انسان به صورت فرادا قدرتی نداره.
یا شما باید محو در خیالات باشید و شبیه به فیلم های هالیوودی دنیا رو ببینید که یک انسانی باشه و دنیا رو تغییر بده.
یا باید به دنیای واقعی نگاه کنید.
انسان ها در کنار هم قدرتمند هستند.
یعنی اگر امروز در جهان مدرن غرب به عنوان مثال.
اصنافی وجود دارند که حالا با کنار هم بودن گروه های کارگری وجود دارند که با اتحاد هم می تونند قدرت رو به چالش بکشند و خواسته هاشون رو به پیش ببرند.
به واسطه تکثر شون هست، به واسطه تعدادشون هست، به واسطه قدرتی است که با در کنار هم بودن به دست می آورند.
پس وقتی ما صحبت از احزاب می کنیم.
صحبت از تشکیل گروه هایی می کنیم به واسطه همین قدرتمندی است.
حال انسان هایی که در کنار هم باشند قدرت ماورایی هم دارند.
حال اگر احزابی باشند که خط و ربط فکری خودشان را مشخص کنند، مردم می دانند باید به کدام سمت بروند.
اگر حزبی هست که در باب قرابت با اسلام صحبت می کند.
جماعتی هستند که می دانند نباید نزدیک به آن باشند.
و الی آخر.
حال با تشکیل این احزاب هست که اینها می توانند برای فردا کاری انجام بدهند.
این قدرت و این اتحاد در کنار هم هست که می تواند ما را به آن ثمره و نهایت و نتیجه مشخص برساند.
ما وقتی در باب رسیدن به ایمان جمعی صحبت کردیم، حالا این احزاب هستند که آرزوهایشان و خواسته هایشان را امیالشان و آرمانشان را به مردم می فروشند، با مردم در میان می گذارند و مردم می دانند که برای چه در فردا تلاش خواهند کرد.
و حالا مردمی هستند که به این ها جذب میشن.
و در نهایت نزدیکی میان این احزاب هست که ما رو به اون هدف غایی و نهایی که از میان بردن جمهوری اسلامی و تشکیل یک حکومت مشخصی که ایمان جمعی مردم ساختمان را خواهد رسوند.
پس قاعدتا برای رهایی و رسیدن به اون پلی که فردای ما را خواهد ساخت، ما نیاز داریم که مشکل رو بشناسیم، به ریشه ها نظر بکنیم.
ما قرار هست که در برابر سلطه گری جمهوری اسلامی ایستادگی بکنیم.
تمامی عواملی که باعث این سلطه گری شده اند رو در برابر ببینیم.
اسلام قوانین اسلامی، ولایت فقیه، امام زمان.
هر عنوانی که ما تحت عنوان هژمونی جمهوری اسلامی میشناسیم رو باید در برابرش ایستادگی بکنیم.
ما باید با تشکیل احزاب و گروه های مختلف که حالا پا به میدان می گذارند.
برای مردم ایمان بسازیم، هدف بسازیم، فردا را مشخص کنیم، از آنها بخواهیم که آرزو بکنند، آرزوهایشان را مطرح بکنند، از این آرزوها به یک هدف غایی برسند و در نهایت با مردمی رو به رو شویم که ایمان جمعی دارند.
ایمان جمعی که فردای مشخص و روشنی را به تصویر می کشند و حال این مردم می دانند که سد در برابر رسیدن به آن آرمان قاعدتا جمهوری اسلامی است و راهی به جز انقلاب وجود ندارد و قاعدتا مردمی هستند که می توانند به واسطه داشتن این ایمان جمعی و با قدرتی که توسط در کنار هم بودن دارند، هر حکومتی را ساقط بکنند که قاعدتا جمهوری اسلامی هم همتای تمام حکومت های ظالم جهان از میان برداشته نیست.
خوب قاعدتا بیشتر و بیشتر می شد در باب این مساله صحبت کرد.
من در قسمت های دیگری که در ویژه برنامه های مختلف داشتم در باب مسائل ایران صحبت میکردم.
میتونید به اون مسائل رجوع کنید و فارغ از اون در آینده هم سعی میکنم بیشتر در باب مسائل ایران صحبت کنم.
قسمت اول : حجاب
خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص ما میخوایم در باب عوامل سلطه گری جمهوری اسلامی، عوامل سلطه گری سیاسی جمهوری اسلامی بر فضای سیاسی ایران صحبت بکنیم.
عواملی که باعث شده نیروی جمهوری اسلامی قدرت داشته باشه و با تکیه به این عوامل مشخص قدرت سیاسی رو در اختیار بگیره و به پیش ببره.
خب قاعدتا عوامل بیشماری هست که این قدرت سیاسی رو به جمهوری اسلامی داده چه پیش از قدرت گیری و عواملی که باعث شد این قدرت رو در اختیار بگیره و هواخواه بیشتری رو کسب کنه و بعد از اینکه قدرت رو گرفت و برای پیشبرد و به نوعی مستدام کردن این نگاه سیاسی و ایدئولوژی سیاسی ازشون استفاده کرد.
اما ما در این ویژه برنامه به چندین عامل مشخص اشاره خواهیم کرد.
قاعدتا عوامل دیگری هم هست که حالا لابه لای این قسمت های ویژه برنامه بهشون اشاره خواهیم کرد و چه اینکه میتونه عواملی باشه که ما اصلا نام نبردیم و باز هم دربارشون میشه بحث کرد که در آتی شاید دربارشون بحث کردیم.
اما در این قسمت ابتدا ما سعی میکنیم به نوعی یک پیشگفتاری داشته باشیم نسبت به این بحث.
مشخصا در این ویژه برنامه چند قسمتی و بعد هم به سراغ مسئله حجاب بریم که یکی از مسائل مهم در این تفکر سیاسی هست.
اما پیش از اینکه وارد این مسئله بشیم بهتر هست که در باب این ویژه برنامه به خصوص در باب کلیت این ویژه برنامه مقداری صحبت بکنیم.
خب اصولا در اون نقطه ابتدایی هدف از ساختن این برنامه این هستش که ما بیشتر بشناسیم که جمهوری اسلامی به واسطه چه عواملی هست که اصلا حیات خودش رو پیدا کرده.
فرای این حیات عواملی بوده که باعث شده یک قشری رو همسوی خودش بکنه.
قشری قسم خورده که تا پای جان همراهش باشن.
یعنی کسانی که ایدئولوژی و باورهای خودشون رو در دل همین افکار جمهوری اسلامی جست و جو کردند در طول این سالیان و اصولا این، اون قدرتی است که داره به جمهوری اسلامی میده که بتونه مستدام باشه.
حتی اون نقطه ابتدایی هم وقتی شما به جمهوری اسلامی نگاه بکنید به شکل گیریش نگاه بکنید.
از یک سری عواملی همواره استفاده کرده و تونسته انسان ها رو تهییج بکنه.
شما مثلا با صحبت های خود خمینی روبه رو بشید که مثلا یک نگاه خیلی متفاوتی نسبت به جنگ داره که جنگ رو نعمت میدونه.
خب قاعدتا این یکی از اون ارکانی ست که ازش استفاده کرده برای قدرت گیری.
یا اینکه مثلا شما حتما روبه رو شدید با نگاهی که نسبت به عاشورا و تاسوعا و.
هیئت های عزاداری داره.
و اصولا اون قوای فکری مذهبی که از بافت سنتی مردم سرچشمه گرفته بود.
یعنی شما وقتی میرسید به نگاه این جمهوری اسلامی که در نوک هرم خودش خمینی رو داشته.
حالا می بینید که وقتی با یک موضوعی مثل عاشورا تاسوعا روبرو میشه خب باورش این هست که این عاشورا، تاسوعا هست که اسلام رو زنده نگه داشت.
یعنی باز ما مواجه می شیم با یکی از اون عوامل مهم در شکل گیری جمهوری اسلامی و بعد از اون ادامه دار بودن جمهوری اسلامی.
یعنی شما وقتی امروز به فضای ایران نگاه میکنید میبینید که چگونه با دست آویزی این موضوع مشخص اون نیروی از دست رفته، اون آن توان تحلیل رفته را سعی می کند پس بگیرد و در این ویژهبرنامه مشخص ما سعی میکنیم در باب این عوامل صحبت بکنیم.
این عوامل در نکته ی ابتدایی این است که شناختش به ما کمک می کند برای بهتر شناختن جمهوری اسلامی و فرای آن ضربه ای که میشه در برابر جمهوری اسلامی بوجود آورد.
یک بخشیش می تونه در باب همین عواملی باشه که حالا به واسطه اون تونستن پدید بیان و بعد از آن توانستند مستمر حکومت بکنند.
پس قاعدتا شناخت این عوامل به ما خیلی کمک می کند در شناخت جمهوری اسلامی و مبارزه با جمهوری اسلامی.
اما در این ابتدا ما یک مقدار یک تعریف مشخصی پیرامون هژمونی داشته باشیم.
هژمونی ای که تحت عنوان سلطه گری سیاسی سلطه گری یک قشر مشخص بر اقشار دیگر جامعه تعریف شده و حالا ما این را تعریف به چی می کنیم؟
در این قسمتی که می خواهیم درباره اش صحبت بکنیم، در این ویژه برنامه ای که می خوایم واردش بشیم ما عواملی رو بر می شماریم که این عوامل باعث شده که اصلا وجودیت و ماهیت جمهوری اسلامی به اونها گره بخوره.
یعنی شما فارغ از اون المان ها نمی تونی جمهوری اسلامی رو تعریف کنی.
یعنی به عنوان مثال شما در نظر بگیرید که همین حجاب مسئله حجاب گره خورده به ماهیت و وجودیت جمهوری اسلامی یکی از اون عواملی است که اصلا جمهوری اسلامی رو تعریف می کنه.
یعنی شما به یک جهان گسترده ای نگاه می کنید با کشور های متفاوت.
حالا از این کشور های متفاوت یک جمع کثیری شون کشور های مسلمان هستند.
خب همه ما میدونیم کشور های عربی که مسلمان هستند و اسلام به نوعی از این کشور ها اصلا به کشور های دیگه رسیده با زور و کشتار و جنگ و جهاد و الی آخر.
اما این ها به عنوان نماد و سمبل اسلام به حساب میان.
اما حالا می بینید که خیلی متفاوت از جمهوری اسلامی هستند.
یعنی مثلا سر مسئله ای مثل حجاب این ها آزادی عمل رو به مردم دادند.
حالا آزادی و اختیار انتخاب نوع پوشش شد در اختیار مردم گذاشت اما جمهوری اسلامی همچین کاری نکرد و از همان نقطه ابتدایی و نقطه صفرش سعی کرده این رو مبدل به یکی از اون عوامل سلطه گری سیاسی خودش قلمداد بکند.
در کل جهان که ما کشورهایی که میشناسیم خوب میدانیم که فرای جمهوری اسلامی یک طالبانی هست که همچین نظری رو داره در قبال پوشش زنان.
بقیه کشورهایی که تحت عنوان کشورهای اسلامی میشناسیم چه کشوری مثل مثلا کشورهای عربی، چه کشوری مثل اندونزی و کشورهای دیگری که جنبه ها و وجهه های اسلامی رو در خودشون دارن.
حتی پاکستان با اون حجم از جنونی که در دلش جای داره باز هم می بینیم که نسبت به این موضوع مشخصه.
به عنوان مثال حجاب اون تصویر گری که جمهوری اسلامی کرده رو نداره اون رو مبدل به یکی از ارکان اصلی قدرت گیری و سلطه طلبی سیاسی خودش تصویر نکرده.
پس ما مواجه میشیم با یک جمهوری اسلامی که یک سری المان های مشخص رو اخذ کرده از دل اسلام و حالا اونا رو مبدل کرده به اون قدرت سلطه خودش.
اون المان هایی که مبدل کرده رو به این جمهوری اسلامی که ما میشناسیم، بلافاصله با شنیدن جمهوری اسلامی هر کسی در هر جای جهان که باشه یک تصویری از حجاب در ذهنش نقش میبنده.
حجابی که اجباری هست.
نه این که مثلا شما بخواید شما با شنیدن نام اسلام یعنی این.
منظورم یک انسان نیست با هر ملیتی که داشته باشه در یک حد مشخصی دانشی داشته باشه، اطلاعاتی پیرامون جهان داشته باشه با شنیدن اسلام.
خب حجاب هم یکی از اون المان هایی هستش که توی ذهنش میاد و زنان محجبه ای که تصویر گر معنای اسلام هستن.
اما شما وقتی در باب جمهوری اسلامی صحبت بکنید قاعدتا این حجاب خیلی پررنگ تر در ذهنتون تداعی میشه.
چه ایرانی باشید چه غیر ایرانی.
تا یه حدی با کشور های اسلامی و قدرت های اسلامی آشنایی داشته باشید.
این حجاب تبدیل میشه به اون نقطه ابتدایی میره در نوک هرم.
المان های سلطه طلبی این کشور قرار میگیره اونم نه یک حجاب معمولی که یک رسم اسلامی یا سنت اسلامی باشه بلکه یک وجهه کاملا سیاسی به خودش میگیره و این وجهه سیاسی ای که به خودش گرفته بیانگر وجودیت اون جمهوری اسلامیست.
یک حجابی که اجباری است و مردمی که مجبور به رعایت این حجاب هستند سعی در یکدست سازی انسان ها هست.
سعی در یک شکل کردن انسان ها هست فرای اون معانی وجودی که در دل حجاب وجود داره.
حالا این مبدل به یکی از اون راه ها و ارکان های اصلی برای شناخت ماهیت جمهوری اسلامی شده.
یعنی شما وقتی نزدیک می شوید می بینید که تا چه اندازه حاضر هستند هزینه بکنند برای به چنگ و دندان گرفتنش از همان نقطه ابتدایی.
نقطه ابتدایی که خواستن یک همچین موضوعی را مبدل به قانون بکنند.
در همان نقطه ابتدایی هم زنان بیشماری بودند و فعالان بیشماری بودند که در برابر این ظلمت ایستادگی کردند.
اما از همان نقطه ابتدایی هم سرسختانه جمهوری اسلامی سعی کرد که ماهیت خودش را گره بزند با این مسئله مشخص اسلام.
وقتی ما در باب این هژمونی صحبت می کنیم، مفهوم صحبت آن همین است.
یعنی المانی که باعث سلطه گری یک قدرت شده و قدرت سیاسی را بهش داده و بعد حالا ماهیت خودش را گره زده با این موضوع مشخص.
یعنی حکومت وقت حالا سعی کرده ماهیت خودش را گره بزند.
مثلا اگر بخواهیم در کشورهای دیگر یک نمونه هایی ازش معنی بکنیم مثلا کشور امریکا، حکومت امریکا، شما مواجه میشید با یک حکومتی که ماهیت خودش رو گره زده با سرمایه داری.
یعنی ما با سرمایه داری آمریکا رو میشناسیم.
یعنی هر کسی در هر جای دنیا شاید یکی از المان های قدرتمند در شناخت آمریکا براش همون موضوع سرمایه داری باشه.
تخطی از اون عواملی که در سرمایه داری وجود داره ماهیت حقیقی اون کشور رو هم از بین میبره.
یه جوری به هم تنیده شدن و منظور ما از این هژمونی همین موضوع مشخص هست.
موضوعی که ماهیت یک نظام رو با خودش گره زده باشه بیانگر حقیقت درونی اون نگاه سیاسی باشه.
حالا با توجه به چیزی که ما در باب جمهوری اسلامی میشناسیم باید نزدیک بشیم به این ماهیتی که جمهوری اسلامی داره.
ما داریم در باب یک نظامی صحبت میکنیم که در یک برهه ای از تاریخ مبدل به یک حزب سیاسی شده یا یک حزب سیاسی که جنبه قانونی نداشته در اون دوران و سعی کرده تبدیل به یک نیروی سیاسی برای تغییر حکومت بشه.
خب من در باب مسائلی که پیرامون انقلاب اسلامی سال پنجاه و هفت بود برنامه هایی داشتم و در بابش صحبت کردم.
این رو گفتم که چگونه سه طیفی در ایران بودند که قدرت داشتند، قدرت سیاسی داشتند و میدان دار بودند.
گروه جبهه ملی نگاه های چپ و مارکسیستی و اسلامی ها.
ما در باب اینها صحبت کردیم و نمی خوایم تو این قسمت بریم و بپردازیم به اون موضوع.
اما موضوعی که می خوایم دربارش صحبت بکنیم اون ماهیت ابتدایی است که نگاه های اسلامی وارد این چرخه سیاسی شد.
خب قاعدتا کلیت ماهیت خودش رو این نگاهی که در نهایت مبدل به یک انقلاب شد و انقلاب در دل انقلاب قدرت رو به دست گرفت، سراسر از دل اسلام میاد.
یعنی چیزی فرای اسلام ارائه نمیده.
یک برداشت مشخصی از اسلام رو داره برای ما تصویر میکنه که همین برداشت مشخص که گاها هم متضاد با دیگر نگاه های اسلامی هست باعث میشه که این قدرت برای ما تعریف بشه.
اما ریشه ی اصلی و ابتدایی و ماهیت اصلی خودش رو از دل اسلام میگیره.
هر جایی ما بخواییم به جمهوری اسلامی نگاه بکنیم در نقطه ابتدایی باید نوک پیکان رو به سمت اسلام بگیریم.
همون چیزی که من بارها دربارش صحبت کردم.
اصولا ضدیت با جمهوری اسلامی فارغ از ضدیت با اسلام اصلا معنایی نداره.
اما گاها میشنویم کسانی که در باب این صحبت میکنن که اسلام رو مجزا بکنید از جمهوری اسلامی.
جمهوری اسلامی داره از اسلام سوء استفاده میکنه، از دین مردم استفاده میکنن.
از این جور صحبت ها که قاعدتا شنیدید.
این نقطه ایست که ما رو به وهم نزدیک میکنه.
یعنی هیچ جنبه ای نداره.
در باب واقعیت نزدیک به هیچ واقعیتی نمیشه.
چرا که نماینده اصلی اسلام در ایران ما همون جمهوری اسلامیست.
است چرا که این جمهوری اسلامی تمامی ماهیت و موجودیت خودش را از همین اسلام گرفته.
هر چیزی که ما در دل جمهوری اسلامی دیدیم در طول این سالیان به واسطه ی همان نگاه اسلامی چیزی فراتر از اسلام را به ما ارائه نداده.
شاید برداشت هایش گاها متفاوت باشد و گاها جماعتی باشند تحت عنوان مثلا اهل سنت که به خیلی از سیاست ها، نگاه ها و المان های اسلامی که در دل کشور ایران و به وسیله جمهوری اسلامی اعمال میشود نقد داشته باشند و انتقاد های بیکرانی داشته باشند.
اصلا شاید جماعتی در دل خود مسلمان های شیعه باشند که نسبت به سیاست هایی که اعمال میکنند نگاه مذهبی که دارند یعنی منظور جمهوری اسلامی است.
حالا انتقادهایی داشته باشند اون رو درست و صحیح ندونن.
حتی میتوانند مراجع دینی باشند که اتفاقا مرجعیت دارند و به قول معروف اون علم لازم رو برای شناخت اسلام و شیعه گری هم دارند.
شاید حتی این ها هم بیایند و مخالفت هایی بکنند.
اما این ها باعث نمیشه که ما بخواهیم رد کلیت اسلام رو نسبت به جمهوری اسلامی داشته باشیم.
چون که این برداشت ها از طرف اون ها هم می تونه متناقض باشه.
حالا جماعتی باشه که اون نگاه رو باور نداشته باشه اما ما وقتی نزدیک به کلیات میشیم نزدیک به اصل اصلی در دل اسلام میشیم.
می بینیم که همتا و همتراز با نگاه اسلامی است.
حالا این که ممکنه که در بعضی از فرعیات متفاوت عمل کنه و متفاوت جهان رو نگاه کنه اما در اون نقطه ی ابتدایی همه چیز رو از دل همون اسلام میبینه.
وقتی شما نزدیک میشید به همون ابتدای امر، یعنی اون زمانی که حالا قرار بوده که این تفکرات شکل بگیره کم کم استارت این نگاه بخوره و مبدل به یک ایدئولوژی بشه که در نهایت این ایدئولوژی قرار باشه که حکومت و سیاست رو در اختیار بگیره.
می بینید که همه چیز ماهیت و وجودیت خودش رو از دل اسلام گرفته.
یعنی شما مواجه میشید مثلا با گروه فدائیان اسلام.
حالا این گروه فدائیان اسلام وظیفه خودش میدونه که اشخاصی که بی دین هستند و ضد مذهب هستند، کارهایی انجام میدهند که بر خلاف اسلام هست را از میان ببرد.
نمونه های بارزش را هم دیدیم و دیدیم که چگونه این گروه در پی از بین بردن کسانی بوده که از نظرش به اسلام خدشه وارد میکرد.
همین نگاه است که آن ماهیت و وجودیت اصلی جمهوری اسلامی را میسازد.
شما وقتی نزدیک میشوید به اعتراضاتی که از طرف این قشر نسبت به حکومت به عنوان مثال پهلوی ارائه میشده، همواره در راستای این بوده که شما دارید این دین اسلام را لکه دار میکنید.
اسلام در خطر است، اسلام هست که دارد رو به نابودی میرود.
اصولا هر صحبتی، هر نگاهی که ارائه شده در راستای همین نگاه های اسلامی بوده.
گاها برای جذب مخاطبین بیشتر شاید سرکی به دیگر نگاه ها هم میزدند.
همان طوری که ما در طول این تاریخی که منجر به انقلاب اسلامی شده، دیدید که چگونه پیوندی بین افکار مختلف با نگاه های اسلامی که آن زمان قدرت اصلی را داشت اتفاق می افتد.
یعنی شما شاهد نگاه های ملی مذهبی هستید که برگرفته از همان نگاه های جبهه ملی و افکار مصدق است که حالا با اسلام به نوعی توامان می شود و گره می خورد و خودش را نزدیکتر به آن نگاه غالب اسلامی می کند.
چه در به نوعی رودررویی با نگاه های مارکسیستی و نگاه های چپی که حالا می بینید.
خیلی ساده مثلا یک گروهی مثل مجاهدین خلقی شکل می گیرد که حالا سعی می کند آن نگاه چپی را با نگاه اسلامی توامان بکند.
اینها همه خبر از یک چیز مشخص می دهد.
قاعدتا سلطه گری سیاسی در آن نقطه از تاریخ در اختیار اسلام بوده و در اختیار اسلامی بوده که می خواسته وارد این چرخه سیاسی بشود و تمامی گروه ها هم سعی کردند با نزدیکی با این اسلام، خودشان را وارد این چرخه سیاست که همان تعریف مشخص از هژمونی که اون زمان قاعدتا هژمونی در اختیار اسلام بوده که حالا برای بیشتر مطرح شدن وارد این جریان شدن.
خودتون رو نزدیک به یک همچین معنی میکردید که سلطه گری سیاسی رو در اختیار داشته.
برای جذب بیشتر افراد میتونستید از این المان استفاده کنید و حالا وقت میبینید و نزدیک به خود ماهیت جمهوری اسلامی میشه.
میبینید که چیزی فرای اسلام با شما مطرح نمیکنه.
هر چه هست در دل اسلام هست.
شاید در برخی از موضوعات یک سری تفاوت هایی با نگرش های دیگران و تفسیر های دیگران که خود رو مسلمان میدونن داشته باشه اما در نهایت در ریشه و اصل و اصالت همتا و مترادف با اسلام هست.
قاعدتا عوامل بیشماری تاثیر گذار در جمهوری اسلامی بودن در شکل گیری جمهوری اسلامی بودن و این ویژه برنامه قصد نداره در باب این مسائل صحبت کند که ما در ویژه برنامه های دیگری در باب این مسئله صحبت کردیم و در آتی هم شاید صحبت بکنیم.
اما قصد و هدف ما از این ویژه برنامه آن عواملی است که تا این اندازه باعث شکل گیری و قدرتمند شدن این جمهوری اسلامی شد.
خب در این قسمت مشخص با توجه به این پیشگفتاری که ما صحبت کردیم تا یک تعریف مشخصی پیرامون این سلطه گری سیاسی داشته باشیم، حالا باید بیشتر نزدیک به مبحث حجاب بشویم.
خب قاعدتا حجاب یکی از اون عواملی هست که ما برای شناخت اسلام بهش نزدیک میشیم.
همون طور که اشاره کردم خب با هر کسی در باب اسلام صحبت بکنید یک تصویر قاعدتا در برابر داره پیرامون مسئله حجاب.
یعنی شما با تصویر گری نسبت به اسلام نزدیک به این مبحث حجاب میشید.
حجاب زنان که خود رو میپوشونن حتی گاها یک حجاب خیلی سرسختانه ای سرسختانه با روبنده و این ها که دیگه چیزی از اون آدم هم دیده نمیشه و این یک نوعی معنا گر همون اسلام هست.
اما حالا در دل جمهوری اسلامی نه تنها یک نماد اسلامی که مبدل به یک نماد سیاسی میشه.
یعنی شما وقتی در این اتفاقات اخیر روبرو شدید با مسائلی که پیرامون زن، زندگی، آزادی و حرکت مردمی اتفاق افتاد مواجه شدید؟
با جملاتی که پیرامون این صحبت میشد که یه چیزی به عنوان بی حجابی نه تنها یک حرام شرعی است که حتی یک حرام سیاسی است.
وقتی شما نزدیک به این مساله میشید خیلی ساده میتونید به این مساله برسید که مساله حجاب مبدل به یکی از اون عوامل سلطه گری سیاسی شده.
یعنی باعث شده یک تصویری به خود بده، یک هویتی رو برای خودش جمهوری اسلامی بسازه که برگرفته از همین حجاب اجباری است.
از همین متحدالشکل کردن سیمای زنان هست.
خب قاعدتا آرزوها و آرمان هایی که اینها در ذهن داشتند خیلی فرای این ها بود و این ها یک تصویری داشتند از یک سری انسانی که یک سری زنانی که همه چادری هستند و به خیابان می آیند و یک تصویر یک دست و یک شکل از اون ابهت مثلا خداوندی و اون نگرش سیاسی و اون سلطه سیاسی که در اختیار دارند خواهد داشت که با خیالات اونها دنیا به پیش نرفت.
اما باز هم با تمام این تفاسیر یک تصویری دارند برای ارائه خودشون در جهان.
یک تصویر سیاسی برای احاطه به دیگران و در سیمای داخلی هم به همین شکل هست.
حالا برای اینکه این سلطه گری خودشون رو به مردم این کشور هم ثابت بکنند با یک دستاویزی مثل حجاب می تونن به این غارتگری خودشون برسن.
می تونن خودشون رو اثبات شده تصویر بکنند و حالا می بینید که تا چه اندازه خود را آویزان به مساله حجاب می کنند.
مساله حجاب یکی از مسائل اسلامی در دل اسلام وجود داره.
خب آیاتی ما در قرآن داریم که به صورت غیر مستقیم به حجاب اشاره کرده.
در یکی از آیات هم به صورت مستقیم اشاره کرده.
حالا من بارها و بارها درباره اش صحبت کردم که ذهن آدمی سطل آشغال نیست که بخواد اینها رو حفظ کنه و بدونه دقیقا کدوم آیه هست و این مسائل.
اما آیه مضمونش به این شکل بود که شما باید خود را بپوشانید.
با یک کلمه ای که ترجمه به روسری شده، ترجمه به لچک شده که حالا حتی باید سینه های خودتون رو هم بپوشونه.
این تنها آیه ای است که در قرآن پیرامون این مسئله. ذکر شده.
و شما مواجه میشید با آیات دیگری که به صورت غیر مستقیم پیرامون حجاب صحبت میکنه.
اما اون آیه ای که جنبه مستقیم داره و بهش خیلی استناد میشه همین آیه هستش که خب به واسطه اینکه من برنامه رو بداهه اجرا میکنم برنامه ای به نام جان قصد داره که به زبان ساده و روان و بداهه اجرا بشه.
الان دقیقا نمی دونم کدوم آیه هست ولی میشه خیلی ساده با یک جست و جوی ساده در دل اینترنت به اون آیه رسید.
خب ما مواجه میشیم با یک مسئله ای که در دل اسلام به ویژه در دل اسلام در شرایط فعلی، حتی در شرایط گذشته، در شرایط گذشته وقتی ما مواجه میشیم با حکومت هایی که قدرت رو در دل اسلام در اختیار گرفتند و به نوعی یک امپراطوری تشکیل دادند، به واسطه اون حمله ای که کردند و کشور ها رو در اختیار گرفتند و بعد خیلی از این کشور هایی که در اختیار این ها بود با دادن باج و خراج سعی کردند دین خودشون رو نگه دارند.
به نوعی ما مواجه نشدیم با این تصویر برای حجاب اجباری.
خب یکی از موضوعاتی که استناد می کنند مسلمان ها در باب مسئله حجاب هم همین هست.
یعنی تاریخ اسلام.
ما بارها دربارش صحبت کردیم برای شناخت اسلام ما یک کتاب داریم به اسم قرآن که منبع اصلی و اساسی اسلامی هست.
فرای اون احادیث داریم زیست پیغمبر رو داریم و فتاوی که حالا آیت الله ها و یا مفتی ها در دل اسلام شیعی و یا سنی دادن و حالا ما با این چهار اصل هست که میتونیم یک شناخت درستی نسبت به اسلام داشته باشیم.
با توجه به این عوامل می بینیم که بعضی از کشورها که اسلامی هم هستند از این موضوع به حدی که جمهوری اسلامی داره استفاده میکنه استفاده نمیکنه چرا که این رو مبدل به یکی از اون عوامل اصلی سلطه گری سیاسی خودشون تصویر نکرده اند.
اما جمهوری اسلامی این رو مترادف با ماهیت و وجودیت خودش تعریف کرده.
از همون ابتدا تمام کسانی که بر علیه این نگاه به خیابان آمدند رو به بدترین شکل سرکوب میکنه و حالا این رو مبدل به یکی از ارکان اصلی حکومت خودش میکنه برای سلطه گری و برای اینکه بتونه اون قشری رو که در دل این نگاه ها به وجود آورده و به نوعی به او وابستگی دارند و تمام وجودیت و باورهای خودشان را از همین نگاه جمهوری اسلامی میگیرند به او وفادار باشند.
یعنی شما وقتی مواجه میشوید با جمهوری اسلامی مواجه میشوید با یک قشری گرایی که در دل جمهوری اسلامی وجود دارد.
جمهوری اسلامی برای خودش یک قوم برگزیده ای را پدید آورده، یک قومی که به او ایمان دارند، باور دارند جمهوری اسلامی را و تمام آمال و آرمان های خودشان می دانند.
قاعدتا تمام ما در ایران زندگی کردیم و این شرایط را دیدیم که یک قوم برگزیده ای برای جمهوری اسلامی وجود دارد.
خیلی از فشارهایی که ما می بینیم اتفاق می افتد از دل همین اقوام هست.
یعنی ما یک سری از حرکات را در ایران می بینیم که مثلا در برابر یک کنسرتی می آیند و یک سری شلوغی هایی می کنند.
نمیزارن این کنسرت اتفاق بیفته به واسطه اینکه مثلا در شهر مقدس مشهد نباید همچین اتفاقی بیفتد.
یعنی حتی یک جماعتی هستند که از خود جمهوری اسلامی هم رادیکال تر هستند.
قاعدتا همچین اتفاقاتی را یا دیدید یا شنیدید.
این قشر همون قشر و قوم برگزیده جمهوری اسلامی است.
آن قومی است که قرار است اینها را نجات بدهد و نگاه جمهوری اسلامی از همان ابتدا هم بر پایه همین قوم برگزیده خود بوده و سعی کرده این قوم را قدرتمند در ایران بکند و مشاغل را در اختیار اینها بگذار قدرت را در اختیار این ابزار قدرت سیاسی را در اختیار اینها بگذارد و اصولا با یک نگاه قشری گرایی سعی کرده برای خودش یک قدرتی را پدید بیاورد.
و حالا مسئله حجاب به شدت گره خورده با تقابل این قومی که برای خودش پدید آورده.
حالا این قوم هست که میبینید سینه ستبر میکنه و میان تو خیابون حتی با شما روبرو میشید.
تمام این افرادی که در خیابان به حجاب دیگران کار دارند و دخالت می کنند و سر در زندگی دیگران فرو برده اند عوامل جمهوری اسلامی نیستند.
حتی شما مواجه میشوید با کسی که مثلا هیچ نزدیکی و قرابتی از نظر مالی هم با جمهوری اسلامی ندارد، دارد یک زندگی عادی ای رو برای خودش میکند و اتفاقا از اقشار ضعیف جامعه هم هست اما جزو اون قوم برگزیده است.
حالا شاید از منافع استفاده نکنه، از منافع مالی استفاده نکنه اما از منافع معنوی داره استفاده میکنه.
خودش رو نزدیک میدونه.
به اون نگاه حاکم، به اون سلطه ای که در اختیار هست.
حالا با توجه به آویزانی به اون هستش که برای خودش مثلا میخواد یک شخصیت اجتماعی هم بسازه هرچند که ضربه خورده، لطمه خورده و این جایگاه کاملا از بین رفته اما باز هم خودرا مومن به اون نگاه متشخص میدونه.
حالا ما مواجه میشیم که چگونه سر در زندگی دیگران فرو میبره و به حجاب دیگران هم کار داره.
حالا جمهوری اسلامی این قشری رو که برای خود پدید آورده و حالا اقشار مختلف جامعه که از جمهوری اسلامی دور و دورتر شدند و کم کم مبدل به دشمنان جمهوری اسلامی شدند، تنها قشر باقی مونده براش همون قوم برگزیده ی ابتدایی است.
حالا برای اینکه این مساله حجاب رو در همون نقطه ابتدایی خودش مبدل به یکی از عوامل سلطه گری سیاسی خود کرده، حالا در تقابل با این قشر برگزیده این قوم برگزیده هم هست که راه چاره ای ندارد.
یعنی بلافاصله اگر بخواهد یک نرمش قهرمانانه ای بکند و مسئله حجاب را بی ارزش قلمداد کند و در نهایت اجازه بده تا مردم حجاب خودشان را انتخاب بکنند، حالا باید گلاویز بشود با آن قشر برگزیده، حالا تمام پایگاه اجتماعی اش را از دست می دهد.
ما وقتی در باب این هژمونی جمهوری اسلامی صحبت می کنیم، دقیقا نقطه انتهای ما همین چیزی است که الان دارد تسخیر می شود.
جمهوری اسلامی یک سری عوامل را تبدیل کرده به شناخت خودش تبدیل کرده به ماهیت و وجودیت خودش.
یعنی شما جمهوری اسلامی را قاعدتا به واسطه همین المان ها می شناسید.
حالا نه تنها جمهوری اسلامی به واسطه همین المان ها که یکی از آنها حجاب اجباری است تعریف شده.
فرای آن شما مواجه می شوید با قشری که به عنوان قوم برگزیده برای خود پدید آورده و حالا این قوم برگزیده نسبت به این موضوعات به شدت رادیکال عمل می کند.
دگم است حاضر به هیچ نوع نرمشی در برابر این نگاه ها نیست.
حالا اگر قرار باشد این عوامل سلطه گری را از دست بدهد، نه تنها در دل سیاست بی معنا می شود، بلکه همان درصد کوچکی از مردم هم که هوادار و هواخواه اش هستند و به نوعی مومن به این ایمان هستند هم از دست خواهد داد.
و حالا شما مواجه می شوید با موضوعی که می تواند مترادف با نابودی و از بین رفتن جمهوری اسلامی باشد.
یعنی می تواند با از دست دادن این قشر دیگر چیزی برای ارائه نداشته باشد.
حالا شما مواجه می شوید با قشر خاکستری ای که دارد به سادگی از کنار مسائل جمهوری اسلامی می گذرد اما با یک تلنگری می تواند راه خودش را تغییر بدهد.
در کنار آن قشری وجود دارند که با تمام وجود در برابر جمهوری اسلامی ایستاده اند و حاضرند تا آخرین قطره خون هم در برابرش مبارزه کنند.
در برابر اینها از یک گروهی که به عنوان قوم برگزیده انتخاب شده، حالا همتای اینها که حاضرند از جان خودشان بگذرند، برای از میان رفتن جمهوری اسلامی حاضرند از جان خود بگذرند برای دوام جمهوری اسلامی.
حالا این قشر نگاه دارد به همان المان هایی که از ابتدا ماهیت جمهوری اسلامی را تعریف کرده.
حالا یک نرمش کوچک می تواند کلیت باورهای آنها را هم از میان ببرد.
حالا حکومتی که تصویر کردن به عنوان حکومت اسلامی و یکی از عوامل مهم این حکومت اسلامی همین حجاب اجباری است در صورتی که از کنارش رد بشه.
خب این جماعت هم دیگه نمیتونن بهش باور داشته باشن و اصولا باور پیدا میکنن که این حکومت از جنبه اسلامی خودش هم داره خارج میشه.
حالا تک تک عواملی که ما در قسمت های آتی هم پیرامونش صحبت خواهیم کرد مبدل به یک همچین نگاهی شده.
ما مواجه میشیم با جمهوری اسلامی که این حجاب رو مبدل به یک بخش مهمی از ایدئولوژی خودش کرد.
حالا دیگه حجاب تصویرگر یک پوشش برای زنان نیست.
تصویرگر ایدئولوژی جمهوری اسلامی هست.
یعنی خیلی پا رو فراتر از مسائلی گذاشته که ما بخواهیم اون رو تقلیل به نوع پوشش بدیم.
حالا جمهوری اسلامی این رو مبدل به یک بخشی از ایمان خودش کرده.
شما اگر جمهوری اسلامی رو بخواید تصویر بکنید به عنوان حکومتی که خود رو همتای خدا میدونه، رهبر خودش رو خدای بر زمین میدونه، قوانین و قواعد خودش رو کتاب آسمانی تصویر کرده.
حالا یکسری مناسک داره با کنار گذاشتن این مناسک، ایدئولوژی اون رو ساخته، ماهیت و وجودیت خودش رو از میان بر خواهد داشت.
و حالا ما تصویر در برابرمان به سادگی داره نشون میده که حجاب مبدل به یکی از ارکان این ایدئولوژی در جمهوری اسلامی شد.
حالا با توسل به این حجاب هست که گاها دندان نشون میده به مردم و سرکوب میکنه مردم رو.
حالا سعی میکنه با سرکوب مردم قدرت خودش رو، سلطه خودش رو بیشتر تصویر کنه.
یعنی شما وقتی مواجه میشید با یک چیزی مثل گشت ارشاد همه چیز خلاصه در همون اتفاق نمیشه که اینها بخوان بیفتن در خیابان تا مردم به بهشت برن و گناه نکنن.
خیلی تصویر بالاتر از این هست.
یک بخش عمده ای دندان نشان دادن به مردم هست برای اینکه سلطه خودش رو نشون بده.
یک بخشی اش وفاداری به اون المانی است که اینها رو به قدرت رسونده.
وفاداری به مبانی اسلامی است که اینها رو به قدرت رسونده.
یک بخش مهمش این هستش که حالا اون قوم برگزیده خود را راضی بکنند راضی نگه دارند.
حالا این قوم برگزیده ای که مدام در خیابان هست، چرا خیابان ها این شکلی شده؟
چرا زنان دارند بدون حجاب راه میروند؟
وا مصیبتا اسلام از بین رفت.
حالا این جماعت در انتظار کنش از آن رهبر و مراد خودشان هستند.
این مریدان دست به دعا نشسته اند ببینند مراد چی کار می کنه و مرادی هست که با وحشیگری وارد خیابان ها می شود و مردم را از زیر تیغ می گذراند.
پس وقتی ما مواجه می شویم با یک سری تصاویری همتای این حتی ما با تصویرهای دهشتناکی روبرو می شویم که حالا می میرند و یک زنی را می گیرند و به واسطه.
این حجاب اجباری و رعایت نکردن شلاق می زنند.
حالا شما مواجه می شوید که این ها باز دوباره در این سلطه گری دارند خودشان را در گام نخست قرار می دهند تا قوم برگزیده ی خودشون رو راضی بکنند تا وفادار به اون مبانی وحشیانه خودشون بمونن.
پس ما مواجه هستیم با تصویری که حالا مبدل به یک بخشی از این ایدئولوژی جمهوری اسلامی شده.
ایدئولوژی ای که یک سری مومن رو هم پدید آورده چه از گذشته چه تا به امروز حتی شاید گاها ما روبه رو بشیم با مومنان تازه ای که به این صف هم اضافه میشن.
ما در باب اینکه تعدادشون چقدر هست و این مسائل صحبتی نداریم چرا که ایران موقعیت این رو نداره تا ما بتونیم آمار دقیقی نسبت به این موضوعات داشته باشیم و هر صحبتی گاها به واسطه علایق و آرزوهای ماست.
یعنی قاعدتا منی که دوست دارم با تمام وجود جمهوری اسلامی وجود نداشته باشه و یا اگر وجود داره در یک بخش کوچکی از جهان برای هم باوران خود باشه، خوب قاعدتا تصویری که میکنم یک تصویری ست که تمام ایران از جمهوری اسلامی بیزارند و همه برای مبارزه آماده هستند و از اون طرف هم به همین شکل هست و اصولا نداشتن این آمارها هست که اصلا ما رو تا این اندازه عقب انداخته نسبت به اتفاقات مهم و بزرگ.
اما در مجموع ما مواجه هستیم با جماعتی که باورمند به این نگاه هستند و این هم یکی از اون المان های مهم هست.
در قسمت های آتی هم سعی میکنیم در باب المان های دیگه ای که باعث شده جمهوری اسلامی شکل بگیره و مستدام بمونه صحبت خواهیم کرد.
قسمت دوم : اسلام شیعی
خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص ما در باب عوامل سلطه گری سیاسی جمهوری اسلامی داریم صحبت میکنیم و عواملی که باعث شده جمهوری اسلامی به وجود بیاد و فرای اون مستدام در کشور ایران بتونه حکومت رو به پیش ببره.
عواملی که باعث شده تا این حد بتونه قدرت در اختیار داشته باشه و این قدرت سیاسی رو به مدت چهل و خورده ای سال در اختیار بگیره.
خب قاعدتا این عوامل، عوامل تاثیر گذاری هست که با شناخت اون ما میتونیم جمهوری اسلامی رو بیشتر بشناسیم فرای این که بتوانیم با جمهوری اسلامی مبارزه کنیم و اصولا عواملی که باعث میشه تا ما بتونیم در برابر اون ایستادگی کنیم.
بدون شناخت این عوامل قاعدتا ما راه به جایی نخواهیم برد.
خوب کم و بیش همه ما در باب این مسائل میدونیم و حالا سعی شده تو این ویژه برنامه در باب این عوامل بیشتر و بیشتر صحبت بشه و به نوعی در باب ریشه هاش صحبت بکنیم و با شناختش بدونیم که چگونه و در برابر چه نیرویی باید مبارزه بکنیم.
یکی از عوامل تاثیرگذار و شاید بنیادی ترین این عوامل قاعدتا اسلام هست.
یعنی ما جمهوری اسلامی رو به واسطه اسلام میشناسیم.
اصولا جمهوری اسلامی چیزی فرای اسلام نیست.
جمهوری اسلامی ریشه و ماهیت و اصالت خودش رو از دل اسلام میگیره.
ما فارغ از اسلام چیزی از جمهوری اسلامی نمیدونیم و بلاشک باید تمام وجودیت جمهوری اسلامی رو مترادف با اسلام ریشه اصلی که باعث پیدایش این نگرش شده یعنی این نگرش سیاسی از روزگارانی که چشم به عرصه سیاست باز کرده، به واسطه همسویی با اسلام بود.
شما هرگاه نزدیک بشوید به این نگاه ها، از همان ابتدای امر هم می توانید به سادگی بفهمید که فریاد بلند وامصیبت های این ها این بوده که اسلام در خطر است.
ما آمدیم تا اسلام را احیا کنیم.
ما آمدیم تا قوانین اسلامی را حکمفرما بکنیم.
از همان ریشه های ابتدایی تمامی مخالفت ها در راستای داستان های سیاسی هم به همین شکل بوده.
شما به سرنوشت خمینی نگاه بکنید.
اتفاقاتی که در طول زندگیش رقم زده همه و همه در همین راستا بود.
شاید در برهه ای از تاریخ روبرو شدیم با حرف هایی که متفاوت بوده و به نوعی نزدیک به ریشه های اسلامی نشده تا ذره ای از آن ها دور شده.
اما تمام این ها در راستای جذب کردن نیروی تازه و نیروی تازه نفس بوده.
اینکه شما بخواهید در باب این صحبت بکنید که آینده ایران قرار هست که در دل آن آزادی های سیاسی وجود داشته باشه، به واسطه جماعتی است که برای این آزادی های سیاسی در خیابان هستند.
ریشه های ابتدایی در همین داستان بوده.
اصولا مردمی بودن که به دنبال آزادی های سیاسی خودشون میگشتن تا حکومت رو از زیر بار اون استبداد بیرون بیارن.
حالا اینکه شما بخواهید در باب این مساله صحبت بکنید این جنبه رو برای فریب دادن اذهان عمومی قاعدتا خواهد داشت.
خب همه ما در باب این مسائل شنیده ایم.
اما وقتی بخواهیم جمهوری اسلامی رو تعریف و معنا بکنیم قاعدتا تمام نگاه ما به همون ریشه های اسلامی بر میگرده.
حالا در باب نگاهی داریم صحبت میکنیم که اصلا به واسطه دغدغه اسلامی که داشته به خیابان اومده.
اصلا به واسطه این دغدغه اسلامی بوده که پا به عرصه انقلاب گذاشته و اصولا خواسته تا انقلاب بکنه.
خواسته او از این انقلاب و درخواست و هدف و آرمان او تشکیل یک حکومت اسلامی بوده است.
همان نقطه ابتدایی.
پس ریشه نهایی جمهوری اسلامی فقط برمی گردد به اسلام.
هیچ چیز دیگری رو در خودش نداره.
شما از هر نوع نگاهی که بخواهید به جمهوری اسلامی نگاه بکنید میتونید به این معنا برسید.
گاها جماعتی هستند که عواملی رو برمیشمارند که بله اینها به اون حد وابستگی اسلامی ندارند.
یا یک صحبت هایی در این زمینه میشه که بله اینها اسلام رو دستاویز و یا پلهای کردند برای رسیدن به امیال.
حالا مثال هم میزنن که در فلان جا فلان قانون اسلامی رو مثلا رعایت نکردن در قبال فلان مسلمانان در فلان نقطه از زمین اون عمل لازم رو انجام ندادند و مثلا به نوعی دستاویز قرار دادن بعضی از مباحث اسلامی رو در گوشه ای دیگر از دنیا و این رفتارهای متناقض اینها هستش که باعث میشه ما به این نتیجه برسیم که اینها دستاویز شون اسلام بوده.
در صورتی که ما داریم در باب عرصه سیاسی صحبت می کنیم.
در باب تیم کشی هایی که به صورت سیاسی اتفاق افتاده و گاها در این چرخه سیاست.
حالا اینها مجبور هستند که مسیری عوض بکنند اما از مسیر حقیقی و راستینی که اسلام هست دور نشدند.
چیزی را تحت عنوان مباحث اسلامی زیر پا نگذاشته اند که حالا ما بخواهیم در باب این صحبت بکنیم که اینها اسلام رو پله کردند برای به قدرت رسیدن و اصولا ما داریم در باب طایفه ای صحبت میکنیم که نهایت اسلام رو دیگه بیرون آوردن.
یعنی شما وقتی در باب موضوعات مختلف صحبت میکنید، حالا وقتی یه نفری یه نظری میده مثلا در باب مسائل اقتصادی، بلافاصله جماعتی هستن که میگن آقا این آدم دانش لازم برای صحبت کردن پیرامون مباحث اقتصادی نداره چرا که تحصیل در این زمینه نکرده.
حالا وقتی نزدیک به مسائل دینی میشیم، مسائل اسلامی میشیم.
حالا جماعتی هستن که تمام تحصیل شون رو در همین داستان خلاصه کردن دیگه همتای همون اشخاصی که مثلا در اقتصاد تحصیل کردن همون مقدار مدارک رو در دل این نگاه های اسلامی به پیش برده اند.
حالا این جماعت هستند که قاعدتا در باب مسائل اسلامی و شناخت اسلام صاحب نظر هستند.
حالا همین جماعت بودند که این قدرت را به دست گرفتند.
یعنی نهایت این نگاه یعنی مجتهدین قدرت را به دست گرفتند.
کسی مثل خمینی که مجتهد بوده است دارای فتوا بوده است.
یعنی جماعتی هستند که بدون تحصیلات لازم به این اعتقاد رسیده اند که اینها پله کرده اند اسلام را و از اسلام فقط و فقط بهره بردن و سود بردن تمام فریادهای وامصیبت هایی که در راستای اسلام به پیش رفته است.
و فرای اینها شما به یک نگاهی به بدنه ی جمهوری اسلامی، به عوامل تاثیر گذار در جمهوری اسلامی، به قانون اساسی جمهوری اسلامی و قانون مجازات اسلامی نگاه کنید.
و حالا می توانید برسید به این نقطه مشخص که تمامی این نگاه ها ریشه ریشه ی اسلامی داشته.
نهایت آن اسلام شیعی بوده که در جهان وجود داشته.
این نهایت اون اسلام هست که حالا به قدرت رسیده.
عواملی که باعث شده جمهوری اسلامی و اصولا این طایفه ای که آمده و قدرت را گرفته در برابر حکومت پهلوی بایستد چی بوده؟
حتی مثلا به یک عنوانی مثل حق رأی که خیلی هم دربارش صحبت می شد می رسید.
می بینید که چگونه مثلا خمینی در قبال این اتفاقی که پیشرفت بزرگ جامعه ایرانی بوده حالا میاد و شاخ و شونه میکشه.
دلیل باز هم همون نگاه اسلامیست.
دلیل اصلی همون فریاد وامصیبت ها در راستای داستان اسلامیست.
تمامی فریادهای اونها، اون نگاهی که نسبت به دهه پنجاه داشتند، این که چگونه مثلا سینمای ایران غرق در مسائلی شده که غیر اسلامی بوده.
وجود کاباره ها و وجود جاهایی که مشروب مردم میخوردند و آزادی مشروب و این مسائل.
جون اینها باعث شده که اینها فریاد وا مصیبتا و وا اسلام سر بدهند و در برابر این حکومت بایستند.
اصولا نگاه، نگاهی بوده که تمام فریادش در راستای اسلام بوده فرای فریادها و عوامل.
حالا میرسیم به ماهیت خود جمهوری اسلامی تمامی این ماهیت را از کجا اخذ کرده؟
جمهوری اسلامی چه چیزی فرای مسائل اسلامی به جهان اضافه کرده؟
آیا تا به حال شده قواعد و قوانینی داشته باشد که در برابر اسلام باشد؟
هر نقطه ای از این نگاه هم اگر برگردیم و نگاه بکنیم و جماعتی باشند که نقد بکنند، بواسطه تفاسیر مختلفی است که در دل دین اسلام، در دل تمام مذاهب، حتی مذاهب چهارگانه اهل سنت هم وجود دارد که یک چیز طبیعی است اما در اصول همتا و برابر هستند.
چه نگاه های اسلام شیعی حتی و چه نگاه های اسلام سنی.
و اصولا ما مواجه هستیم با یک نگاهی که تمام هژمونی خودش را از دل اسلام گرفته.
اصولا ما جمهوری اسلامی بدون اسلام برامون معنایی نخواهد داشت.
یعنی حتی شما وقتی نزدیکه به نام جمهوری اسلامی هم میشید باز هم همین مساله رو براتون بیانگر هست.
ما جمهوری اسلامی بدون اسلام که نخواهیم داشت.
اسلام رو اگر از جمهوری اسلامی بگیرید دیگه چیزی ازش باقی نمیمونه.
همون نقطه ای که من درباره اش صحبت کردم در قسمت پیش هم صحبت کردم.
اینکه ما وقتی در باب عوامل سلطه گری سیاسی صحبت میکنیم، این اون عواملی هست که بدون اون اصلا این حکومت معنایی نخواهد داشت.
یعنی شما اگر مساله اسلام رو از جمهوری اسلامی بگیرید دیگه جمهوری اسلامی نیست.
یک جمهوری که قرار هست مثلا در ایران حکومت بکنه.
این عوامل، عوامل اصلی و بنیادین هست و ما وقتی به جمهوری اسلامی نگاه میکنیم تمام ریشه اون رو از همین ریشه اسلامی بودن.
اما فرای اون حالا ما یه میل به شیعیگری داریم.
یعنی ما یک اسلام رو در برابر داریم با عوامل مشخص خودش.
یعنی شما نزدیک میشید به قرآن مبانی قرآنی و اصولی که ما تحت عنوان اصول اسلامی میشناسیم، همتا و همتراز در جمهوری اسلامی وجود دارد.
شما میرسید به سیرت نبوی، به فتاوی که اتفاق افتاده و عوامل مختلف.
حالا ما یک ربع خط و ربط اینجا داریم که این خط و ربط باعث میشود که از دل اسلام به سمت شیعیگری کشیده بشویم.
یعنی یکی از مذاهبی که در دل اسلام شکل گرفته همان خط و ربط مشخص اسلامی را دارد با یک تفسیر مجزا.
حالا ما مواجه میشویم با یک نگاهی که همتا و همتراز با اسلام هست اما با یک دریچه دید متفاوت.
حالا اینجا این میل به شیعیگری را میبینیم که این میل هم وابسته به حرکت و نگاه این جماعت قدرت گرفته نیست.
برمیگردد به آن دورانی که ایران به واسطه صفویان حالا این نگاه را تغییر داده، به واسطه زور شمشیر مردم را شیعه کرده که اگر آن اتفاق هم نمیافتاد افتاد.
قاعدتا این جماعت جماعت سنی مذهب بودند.
باز هم نمی خوایم وارد این مسئله بشیم که بخوایم بریم و کشف بکنیم که چگونه ایرانیان شیعه شدند و این نگاه تغییر کرده.
اما وقتی به خود این سهم نگاه می کنیم مواجه می شویم با اینکه مردمی هستند که حالا تنها المان قدرتمند و بزرگترین المان قدرتمند خودشان را برای عرضه سیاسی در دل اسلام می بینند.
تمامی این عناوینی که درباره اش دارند صحبت می کنند، قوانینی که قرار است بنویسند به نوعی نهادهایی که برای پیشبرد حکومت قرار است به وجود بیاورند را از همین پایه های اسلامی می گیرند.
حالا اگر ما بخواهیم با هر کدام از این عواملی که در جمهوری اسلامی قدرت داشتند قدرت گرفتند و یا می خواهند که قدرت بگیرند صحبت بکنیم، بزرگترین دستاورد خودشان را پیشرفت اسلام خواهند دانست.
اصولا آنها آمدند تا اسلام را پیشرفت بدهند.
حالا ما وقتی نزدیک به مباحثی مثل مباحث شیعیگری می شویم حالا مواجه می شیم با جماعتی که نه تنها میخواد اسلام رو به پیش ببره.
میخواد شرایط رو برای ظهور امام زمان خودش پدید بیاره.
حالا کاملا این ایدئولوژی وارد میدان میشه.
ایدئولوژی ای که ما به کرات در طول زیست مون داریم میبینیم.
صحبت ها همه و همه در راستای همین داستان هست.
همین داستانی که حالا قرار هست ما تلاش کنیم تا شرایط رو فراهم کنیم تا امام زمانی برای ما ظهور کنه.
حالا ما وارد اون مبحثی میشیم که در دل شیعهگری قدرتمند هست.
حالا این داستان مهدویت که میبینی تا چه اندازه قدرتمند در دل جمهوری اسلامی مدام داره به مردم فروخته میشه.
حالا سعی میکنن جماعتی رو خریدار این نگاه تصویر کنن.
حالا میبینیم که این ایدئولوژی بخش لاینفکی از جمهوری اسلامی هست.
حالا جمهوری اسلامی که فرای اون ذاتی که داره از اسلام میگیره و تمامی قواعد و مبانی خودش رو بر پایه این نگاه های اسلامی گرفته و خوراک اصلی وجودیت خودش رو از اسلام گرفته.
فرای اون یک میلی به شیعه گری داره که این میل به شیعه گری در نهایت او رو به این سمت میبره تا شرایط رو برای فرج امام زمان خودش پدید بیاره.
حالا ما مواجه میشیم با یک نوع نگاه های آخرالزمانی که تا این حد در پی جست و جو هست و در پی مبارزه طلبی هست.
در پی ساختن کمربند شیعی هست.
حالا سعی میکنه به نوعی موادی رو فراهم کنه تا شرایط برای ظهور اون امام هم اتفاق بیوفته.
حالا ما مواجه میشیم با این اتفاقات ریز و درشت با این ضدیت مثلا با امریکا و عوامل دیگری که جزو این هژمونی هست.
من در قسمت های آتی قاعدتا دربارش صحبت میکنم اما ریشه برمیگرده به همین نگاه اسلامی و فرای این نگاه اسلامی.
قاعدتا به میل به شیعه گری که در دل جمهوری اسلامی وجود داره.
خب با توجه به این ریشه ی اسلامی که ما میشناسیم شناسیم و می دانیم که جمهوری اسلامی تمامی وجودیت خودش را دارد از همین نگاه اسلامی جذب میکند و با توجه به میلی که ما در دل شیعیگری، حالا میشناسیم که چگونه جمهوری اسلامی با افکار شیعی که قاعدتا در تمامی عناوین همتای دیگر نگاه های اسلامی هست یعنی در اصول هیچ تفاوتی ندارد.
ما در باب فروعی میبینیم در دل اینها تفاوت هایی وجود دارد که خیلی هم قابل عرض نیست.
فرای این نگاه به ائمه که یک نگاه تاریخی است، فرای آن در دل نگاه های جمعی که این ها دارند نسبت به اصالت باور خودشان میبینیم که همتراز با هم دارند به پیش میروند.
نگاهی که اینها به جهاد دارند، نگاهی که اینها نسبت به قانون دارند و نگاهی که اینها نسبت به گسترش و پیشرفت کشور خودشان دارند.
به نوعی نگاهی که نسبت به این موضوع دارند که حق و حقیقت در اختیار اینها هست و دیگران باطل هستند.
نگاهی که نسبت به کفار دارند و الی آخر.
همه و همه همتا و همتراز است.
اما یکی از ارکانی که می تواند این ها را متفاوت بکند همان نگاه به امام زمان و ظهور او هست که این ها رو می تونه متفاوت بکنه.
اما در دل این.
حالا ما می بینیم که این ها در شرف این هستن تا خودشون رو مبدل به یک قدرت بزرگی بکنند برای اینکه بستر سازی فراهم بشه.
یعنی حالا ما وارد یک وادی ای از توهمات این ها میشیم که داره یک مسیری رو طی میکنه که شاید برای بیشتر مردم ایران و بیشتر مردم جهان هیچ معنایی نداشته باشه.
حالا این ها وارد یک دنیایی از توهمات و خیالات میشند و یک تصویری رو ارائه میدن نسبت به خویشتن شون که برای بیشتر مردم جهان اصلا قابل هضم نیست و قابل فهم نیست.
و این ها در همون وادی پر توهم خودشون به پیش میرن برای ساختن یک جهان در خیالات، برای آینده ای نامعلوم.
حالا میتونید خیلی ساده ببینید که چگونه این ها بعضی اوقات رفتارهای به شدت غیر قابل فهمی انجام میدن.
رفتارهایی میکنن که اصلا هضمش برای کسی قابل وصول نیست چرا که اصولا این هدف در برابری رو هم که دارن تصویر میکنن برای بسیاری قابل فهم نیست و اصولا از دل یک همچین هدف خیالی و وهم انگیزی همچین رفتارهای احمقانه و ابلهانه ای هم سر میده و ما مواجه میشیم با همین تصویر.
حالا این میل به شیعیگری اینها رو تبدیل ساخته به اینکه یک دوقطبی ای در دل همین نگاه های اسلامی هم پدید بیارن.
در وهله اول میخوان که یک رقابتی در دل همین نگاه شیعهگری داشته باشن و خود رو مبدل به قدرت اول این نگاه شیعه بکنن.
همون طوری که کردن یعنی با توجه به اتفاقاتی که میفته.
حالا سعی میکنن یه سری یارکشی هایی رو داشته باشن.
یه سری در کشورهای مختلف نیروهای نیابتی رو داشته باشن که برای اینها در راه اینها مبارزه بکنن.
همین طوری که داریم میبینیم که حالا یکی از عوامل مهم فرای این نگاه اسلامی و شیعی که جمهوری اسلامی را پدید آورده، همان کمربند شیعی است که پدید آمده.
که قاعدتا در قسمت های آتی هم درباره اش بیشتر صحبت میکنیم.
حالا با توجه به اینکه خودرو مبدل به قدرت اول در شیعه میکنه حالا میبینیم که یک سری تقابل هایی رو هم با اهل سنت داره.
حالا یه سری تقابل هایی رو هم برای خودش به وجود میاره.
برای اینکه خودش و قدرت خودش رو بیشتر و بیشتر به عرصه ظهور بذاره.
فرای اون اتفاقاتی که امروز در عربستان داره میفته و حالا عربستان سعی میکنه مقداری خودش رو تمییز بده از این موضوعات اسلامی به نوعی خودش رو وارد جریان جهان مدرن بکنه با اون چیزهایی که ما حتما میدونیم و شنیده ایم در باب بن سلمان.
اما قبل از اون هم ما میدیدیم که تصادم هایی بین جمهوری اسلامی و عربستان وجود داشت.
در راستای همین که این قدرت شیعی حالا در برابر قدرت اهل سنت که عربستان قاعدتا هست ایستادگی بکنه و ما از همین جا نقاط جرقه های بین جمهوری اسلامی و عربستان را در راستای این رقابت خودخوانده شده داریم تصویر می کنیم و می بینیم اصولا قرار هست که این جمهوری اسلامی با این تعریف مبدل به یک نماینده بزرگ برای شیعه گری بشه و در نهایت در یک رقابتی که در دل اسلام داره خودش رو به عنوان نماینده اصلی اسلام تصویر بکنه.
حالا در دل این رقابت وارد میشه برای اینکه از دیگر قدرت هایی که خود رو نماینده اسلام می دونن پیشی بگیره و قدرتمند تر بشه.
حالا کلیت این نظام سلطه گری سیاسی خودش رو نه تنها در دل ایران و برای مردم ایران که در سطح جهانی داره بروز میده.
حالا ما داریم جمهوری اسلامی رو می بینیم که دغدغه اول و آخر خودش رو اسلام می دونه.
حالا با توجه به اون میلی که نسبت به شیعه گری داره حالا در دل شیعه که قدرت یکه تاز میشه و حالا میره وارد رقابت میشه تا خودش رو در جهان به عنوان قدرت اول سیاسی اسلامی مطرح بکنه کند و اصولا در دل این نگاه در نهایت به اون نقطه ای برسه که اسلام قدرت اول و آخر کل جهان باشه.
همون ایدئولوژی که ما دربارش صحبت کردیم.
همون ایدئولوژی که برمیگرده به ایدئولوژی های اسلامی.
در راستای اینکه ما حق جهان هستیم و تنها حقیقت دنیا ما هستیم و تمام دنیا باطل هست.
یکی از عوامل عمده ای که در جمهوری اسلامی تحت عنوان یک نگرش جمعی داره مطرح میشه ایمان جمعی داره مطرح میشه.
اینکه قرار هست جمهوری اسلامی به عنوان حقیقت بی بدیل جهان به تمام مردم دنیا عرضه بشه همون طوری که شما اگر چندین ساعت هم صدا و سیمای جمهوری اسلامی رو ببینید مواجه میشید با اینکه بله اینا دارن تصویری ارائه میکنن که ما قدرت اول نه تنها جهان اسلام و خاورمیانه که حتی جهان هستیم.
اصلا ما داریم میل به اون سمت میکنیم تا خودمون رو به اون نقطه مشخص برسونیم.
ما داریم خودمون رو ارائه میدیم تا جماعت بیشتری وارد این چرخه بشن.
اصولا این نگاه و نگاهیست که ما حلقه بر جهان هستیم و دیگر جهان هم باطل هست.
همون آیاتی که ما باهاش در قرآن روبرو میشیم.
همون نگاهی که نسبت به کفار در قرآن اتفاق افتاده، همون نگاهی که محمد در دوره زیست خودش نسبت به کفار داشته و جنگ های بیشماری که پدید آورده.
حالا این نگاه جمهوری اسلامی که برگرفته از همین نگاه اسلامی هست حالا وارد همین چرخه میشه.
حالا در سطح بین الملل هم سعی میکنه همین نقطه از نگاه خودش رو بروز بده.
حالا اوست که به عنوان حقیقت یکتا و بلامنازع جهان تصویر شده.
حالا تمامی باطل های جهان رو باید از میان ببره.
حالا باید تمامی کفار رو از زیر تیغ بگذرونه.
قدرت و توانایی این کار رو نداره.
اما در حال تصویرگری همین اتفاق مشخص هست.
قاعدتا اگر جمهوری اسلامی قدرتی داشت برای ارائه این اهداف این اهداف را به پیش میبرد.
یعنی دلیل این نیست که اینها نمی خواهند این کار را بکنند، قاعدتا توانش را ندارند و نمی توانند این کار را بکنند.
اما در این شک نداشته باشید که این نوع تفکر که از دل اسلام می آید و حالا در دل شیعه گری هم باز هم به پیش و پیش تر می رود، قاعدتا در سرانجام در راه این است که کشورهای دیگر را از میان بردارد و خودش را مبدل به قدرت بلامنازع جهان بکند.
حالا ما می بینیم که چگونه در این تقابلی که بین خود و اهل سنت دارد، همان تقابلی که ما تحت عنوان تقابل جمهوری اسلامی و عربستان می شناسیم و حتی پیش تر از اینکه این مسائل بن سلمان اتفاق بیفتد و اینها حالا او را مبدل به یک جبهه غربی در دل جهان اسلام بدانند.
فرای آن هم ما این تقابل را دیدیم.
تقابل با دیگر کشورهایی که جنبه های اسلامی دارند و اصولا هر قطبی که قرار باشد مبدل به یک قطب برای ارائه اسلام باشد.
ما این تضاد و تقابل را با دل و با نیروهای جمهوری اسلامی همواره درش دیدیم.
حالا سعی می کند یک ساختن یک جبهه شیعی برای خودش پدید بیاورد.
یک جبهه شیعی که ما تحت عنوان کمربند شیعی در خاورمیانه می شناسیم و با تکیه به قوای آن ها حالا جنگ های نیابتی انجام بده.
حالا مثلا وقتی شما مواجه می شوید مثلا به صحنه یمن می بینید که چگونه دقیقا جنگ بین این دو قدرت اسلامی است که حالا به نوعی حیات خلوتی را برای خودشان به وجود آورده اند و دارند در دل آن می جنگند.
به نوعی این رفتارهای وحشیانه و وحشتناکی که دیگر جنگ در برابر هم نیست.
جنگ مستقیمی دیگر وجود ندارد.
حالا یک کشور سومی را به عنوان میدان جنگ برای خودشان انتخاب می کنند.
شما می توانید به راحتی این تصویر را ببینید که حالا قدرت شیعه ای که خودش رو می خواد نماینده اسلام قرار بده و اون قدرت اهل سنت که عربستان در زمین یمن با هم میجنگند و جنگ نیابتی میکنند و حالا قدرت خودشون رو به هم نشون میدن که از این تصویر ها ما در جهان دیدیم.
این هم یکی دیگر از اون نمونه هاست.
این جنگ قدرتی است که جهان اسلام رو در اختیار بگیره.
حتما شما روبرو شدید با این نمایندگی که دارن خودشون رو ارائه میدن به عنوان نماینده اسلام، رهبر مسلمانان جهان.
حتی جنگ اصلی در پی همین موضوع مشخص هست.
این اون بخشی است که ما تحت عنوان این سلطه سیاسی در بعد بین المللی باهاش روبه رو هستیم.
برای این که تمام قدرت رو در ایران هم به همین شکل به دست گرفتن.
یعنی ما از یک طرف ما داریم در باب این صحبت میکنیم که این هژمونی جمهوری اسلامی در برابر جهان هست، در برابر فضای بین المللی هست، در برابر تمام کشور های دنیا هست.
اینکه ما مبدل به یک قدرت شیعی شدیم به تنها قدرت شیعه شدیم حالا برای خودمون یارکشی میکنیم، گروه های نیابتی تشکیل میدیم، یک کمربند شیعی درست می کنیم تا اینها هوادار و هواخواه ما در منطقه باشند.
حالا به جنگ قدرت سنی خواهیم رفت و آنها را از میان برخواهیم داشت و در نهایت مبدل به قدرت اصلی اسلامی در جهان میشویم و این قدرت اصلی اسلامی قرار است که تمام باطل را در جهان از میان بردارد.
این آن ارائه ای است که جمهوری اسلامی تحت عنوان این نگاه و این سلطه گری سیاسی در جهان دارد ارائه میدهد.
اما در داخل ایران هم به همین شکل است.
حالا در دل ایران در تقابل با مردم خود را نماینده خدا بر زمین میدونه.
خود را خدای زمین میدونه خود را پیامبر بر زمین میدونه.
حالا اوست که قوانین را به وجود میاره.
قوانینی که بر پایه همون قوانین اسلامیست.
حالا ما در قسمت آتی پیرامون این قوانین هم صحبت میکنیم که همه و همه برگرفته از همین نگاه های اسلامیست.
حالا اگر پیرامون حجاب صحبت میکنه حالا موضوع این هستش که باز داره از یکی از عوامل مهم اسلامی استفاده میکنه و باز هم در دل ایران قدرت خودش را به واسطه این نزدیکی با نگاه اسلامی ارائه میده.
حالا خود ارائه دهنده این نگاه اسلامی تصویر میکنه و از المان های اسلامی هم استفاده میکنه.
از عزاداری، از عزاداری ها، محرم و عاشورا، تاسوعا استفاده میکنه حالا در دل ایران سعی میکنه این قدرت رو بیشتر و بیشتر هم به مردم نشون بده.
حالا خودش رو نماینده خدا بر زمین بدونه.
قوانین خودش رو برگرفته از کتاب قرآن و کتاب قدسی مسلمانان تصویر میکنه.
حالا سعی میکنه تمامی مبانی زیستی انسانی در ایران رو هم تحت شعاع همین نگاه اسلامی قرار بده.
هر چیزی که در اسلام به عنوان حرام شرعی وضع شده و دربارش صحبت شده مثل مشروب خواری و این مسائل بلافاصله اینها رو مبدل به یک قانون جمعی برای مردم کرده.
از همون ابتدا ریشه های اصلی شکل گیری اش شکلگیریاش هم به همین واسطه بود.
از همان نقطه ابتدایی حالا سعی کرده با این ارائه دادن نگاه اسلامی یک جماعت مومنی رو برای خودش پدید بیاره.
اون قشری که در ایران وابسته به آن هستند حالا چه وابستگی فکری دارند و چه وابستگی به واسطه ترس دارند، چه وابستگی به واسطه منفعت و سود و ثروت دارند.
حالا یک قشری را برای خودش پدید آورده که این قشر مومن به این نگاه اسلامی هست و او ارائه دهنده این نگاه اسلامی در سراسر جهان هست.
حالا ما مواجه میشویم با جمهوری اسلامی که سلطه خودش را در داخل ایران و خارج از ایران گره زده با اسلام.
اصولا تمام ریشه خودش را از همین اسلام گرفته.
قاعدتا ما باید به این نقطه توجه داشته باشیم که ضدیت با جمهوری اسلامی مترادف با ضدیت با اسلام هست.
اصولا جمهوری اسلامی بدون اسلام هیچ معنایی نخواهد داشت.
حال اگر جماعتی پدید بیایند و مدام صحبت کنند که دین مردم برای مردم هست، ما نباید در باب دین مردم صحبت بکنیم.
این نقطه خیانت است.
این آن نقطه ایست که شما دارید مردم را دوباره وارد یک دنیای وهم آلود میکنید.
شما در برابر حکومتی ایستادید که تا دندان مسلح به این عقیده مشخص است تمام وجودیت ماهیت و ذات خودش را دارد.
از همین نگاه اسلامی میگیرد.
اگر قواعدی وضع کرده به واسطه همین نگاه اسلامی هست.
اگر آزار و اذیتی مردم شده اند، به واسطه همین نگاه اسلامی هست.
اگر در جهان به نوعی خود را ارائه میدهد به واسطه همین نگاه اسلامی هست.
تمامیت وجودیت و ذات جمهوری اسلامی به واسطه اسلام هست.
حالا چگونه ممکن هست ما با اسلام کاری نداشته باشیم؟
چطور ممکن است ما این اسلام را که بزرگترین قدرت سیاسی در این چهل و خرده ای سال گذشته بوده و تمامی عناوین زیستی انسانی را تحت شعاع خودش قرار داده.
زندگی اجتماعی ما، شرایط مدنی ما، قوانین اساسی ما، قوانین جزایی ما، تمامی عواملی که در زیست و حیات ما مهم بوده را تحت تاثیر خودش قرار داده.
حالا چگونه میشه ما با این اسلام کاری نداشته باشیم؟
حالا این اسلام در اختیار مردم در خانه های خودشان بگذاریم.
حالا اگر ما صحبت از اعدام میکنیم، اگر فریادمان به اعدام هست، این اعدام از کجا سرچشمه گرفته؟
اگر ما شاهد این نگاه های وحشی و آلوده هستیم، اگر با قوانینی روبه رو هستیم تحت عنوان قوانین مدنی که حقوق ابتدایی زنان هم زیر پا گذاشته میشه، اگر ما روبه رو هستیم با حجاب اجباری که این مردم رو به بند کشیده، اگر ما روبه رو هستیم با این نابرابری های بی حد و حصری که بین مردم اون کشور به واسطه ادیانی که دارند اتفاق افتاده، اگر ما مواجه میشیم مثلا با بهاییان که هیچ حقی برای زیست ندارند در این کشور اینها از کجا سرچشمه گرفته.
حالا ما متوجه میشیم که باید دین مردم رو در اختیار خودشون بزاریم.
این شروع اون خیانت در راستای وهم آلوده کردن جهان هست.
در راستای به خواب بردن مردمان هست.
این نگاه های پوپولیستی هست برای به دست آوردن جمع کثیری از مردم.
این در راستای واقعیت جهان نیست.
برای بهبود، بهبود و پیشرفت نگاه جمعی مردم نیست.
این یک نگاه پوپولیستی برای سوار شدن بر افکار مردم هست.
این خود را آویزان کردن به مسائلی است که مسائل روز مردم هست.
مثلا مردمی هستند که به واسطه شرایط اقتصادی از جمهوری اسلامی خوششان نمی آید.
حالا اگر ببینند که اینها هم مردمی هستند که به واسطه سنت و به واسطه گذشته خودشان یک ایمان نصفه و نیمه خود مدارانه ای نسبت به اسلام دارند بدون شناخت اسلام.
حالا یک کسی صحبت از این میکنه که ما به دین مردم کاری نداریم، اینها دارن دستاویز میکنن این دین رو.
خوب میتونه به اون گرایش پیدا کنه و با این گرایش و سمپاتی ای که نسبت به این شخص پوپولیست پیدا کرده حالا به یک خیابانی هم میاد.
اما موضوع این هستش که ما برای انقلاب در تاریخ نیازمند ایمان جمعی هست.
نیازمند تغییرات بنیادین هستیم.
قرار نیست که جماعتی به خاطر فقر به خیابون بیان و در نهایت به خاطر فقر هم.
انقلابی رو پدید بیارن که چه اتفاقی بیفته.
آیا به واسطه این فقر میخوان به خیابون بیان تا در نهایت تورم در دل کشور کم بشه؟
آیا این وظیفه اون شخصیت های اقتصادی هست که این کار رو انجام بدن یا مردم با انقلابشون قرار هست این کار رو بکنن؟
اگر مردمی به واسطه فقر به خیابان ها اومدن چون یک ایده آل تازه ای مثل مارکسیسم در برابرشون بوده، حالا قرار بوده که دنیای اونها، باورهای اونها، ارزش های جمعی اونها رو تغییر بده.
حالا قرار بوده این ایمان جمعی زندگی برابر برای کارگران و همه مردم پدید بیاره.
کاری به این که چه کاری کرده ندارن.
موضوع مهم در این نقطه این است که این ایمان جمعی این مردم را به خیابان آورده.
حالا ما در برابرمان یک هژمونی قدرتمند در جمهوری اسلامی داریم که همه چیزش اسلام است.
جمهوری اسلامی اصلا معنای لغوی اش یعنی اسلام هیچ چیز دیگری ندارد.
تمامی قواعد و قوانین خودش را از دل اسلام استخراج میکند.
مطالعه قانون اساسی جمهوری اسلامی.
تمامی عوامل تاثیر گذاری که ما میشناسیم دوباره گره خورده به اسلام.
اگر آزادی بیانی وجود خواهد داشت به واسطه این هست که مغایرتی با مسائل اسلامی نداشته باشد. حق.
هر حقی که به مردم در قانون اساسی هم داده شده، باز هم مستلزم همسانی و همخوانی با اسلام هست.
اگر مردم از دل خودشان نمایندگانی انتخاب بکنند تا قوانین را عوض بکنند، قوانینی که آنها قرار هست به آرای خودشان بگذارند، در نهایت باید توسط شورای نگهبان و با صلاحدید فقهایی اتفاق بیفته که حالا اینها قبول کنن که این سنخیت با اسلام داره.
همه چیز گره خورده با اسلام هست.
تمامی عواملی که زندگی جمعی این انسان ها رو تحت تاثیر خودش قرار داده به واسطه همین قواعد و قوانین اسلامی هست.
ریشه جمهوری اسلامی که توامان گره خورده با اسلام هست.
حال اگر قرار هست ما در میدانی باشیم باید مبارزه و نوک پیکان مبارزه خودمون رو در برابر اسلام ببینیم.
هر صحبتی پیرامون این موضوع که اسلام موضوع ابتدایی ما نیست و اصولا سیاست رو جدا کردن از دین اسلام و جمهوری اسلامی رو متمایز کردن از اسلام، تنها صحبت های پوپولیستی است برای سوار شدن بر امواج خروشان احساسات مردم.
هر کس این صحبت رو بکنه داره همین کار رو میکنه.
اما ما برای تغییر نیازمند یک ایمان جمعی هستیم.
ایمان جمعی که نقطه سپید و سیاه داشته باشه.
در قسمت های دیگه ای که من در برنامه ای به نام جان صحبت کردم در باب این مسائل به کرات صحبت کردم و اینجا نمیخوام دوباره ادامه بدم.
همون صحبت ها رو میتونید مراجعه کنید به برنامه هایی که پیرامون ایران تدارک دیدم که در اونجا مفصلا در باب این مسائل صحبت کردم.
در نهایت هم در این قسمت میتونیم به این اشاره بکنیم که ریشه ی جمهوری اسلامی تنها و تنها نقطه اسلامیست.
هیچ چیز دیگه ای فرای اسلام جمهوری اسلامی رو تعریف نمیکنه و تک تک عواملی رو که ما دربارش صحبت خواهیم کرد.
در این ویژه برنامه هم باز هم بر میگرده به همین نگاه اسلامی به این ریشه ی اصلی که جمهوری اسلامی رو پدید آورده.
قسمت سوم : قوانین
خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص ما در باب عواملی که باعث این سلطه گری سیاسی در جمهوری اسلامی شده صحبت کردیم.
گفتیم که این عوامل، عواملی است که به نوعی بدون این ها و با فقدان این ها جمهوری اسلامی معنایی نخواهد داشت.
تک تک این عوامل باعث به وجود اومدن جمهوری اسلامی و بیشتر از این باعث باعث استحکام و مستدام بودن جمهوری اسلامی شده.
عواملی که ما سعی می کنیم در این ویژه برنامه به هر کدوم اشاره بکنیم و در باب هر کدوم از این مضامین هم صحبت بکنیم.
خب قاعدتا یکی از عوامل مهم و تاثیر گذار در جمهوری اسلامی قاعدتا قوانین بوده.
خب ما مواجه میشویم با جمهوری اسلامی که از همان ابتدا هم در پی همین شریعت اسلامی بوده.
صحبت کردیم در قسمت گذشته پیرامون این که تمامی ریشه اصلی جمهوری اسلامی فقط اسلام هست، هیچ چیز دیگری نیست.
تمامی باورهای خودش را از همین اسلام داره میگیره.
ما با جمهوری اسلامی روبه رو هستیم که عامل تاثیرگذار وجودیت او اسلام بوده.
هیچ دلیل دیگری فرای اسلام برای وجود داشتن نداشته.
در طول تاریخ وجودیت خودش و پیش از اون پیدایش خودش تمام سنگی که به سینه میزده و به میدان آمده بوده برای تغییر در راستای همین اسلام و شریعت اسلامی بوده.
حالا قاعدتا وقتی نزدیک به مفهوم قوانین میشیم، تمام این قوانین رو باید از دل اسلام استخراج بکنه.
ما روبرو هستیم با قوانین اسلامی حاکم در ایران.
قوانینی که حالا همه چیز زندگی انسانها و حقوق شهروندی آنها را تحت تاثیر خود قرار داده.
حالا ما باز بیشتر و بیشتر نزدیک به این معنای مشخص میشویم که جمهوری اسلامی تماما یعنی اسلام.
و تمامی عواملی که باعث این بدبختی و فلاکت جمعی مردم شده هم برگرفته از همین نگاه اسلامی است نه چیزی فراتر و پست تر از این.
همه چیز خلاصه در همین نگاه های اسلامی شده.
حالا ما مواجه میشویم با جمهوری اسلامی که از همان ابتدا به واسطه وجودیت هم هدف خودش را بر پایه قوانین اسلامی گذاشته، اصولا به میدان آمده تا این قواعد و قوانین اسلامی را به پیش ببرد.
حالا ما مواجه هستیم با شرایطی که بلافاصله بعد از قدرت گیری حالا ما مواجه میشویم با اینکه این قواعد و قوانین اسلامی حکمفرما بشود.
یک تصویر مشخصی نسبت به جمهوری اسلامی داشته باشید.
هر کدوم از قواعد و قوانینی که جمهوری اسلامی تحت عنوان این قاعده مشخص اسلامی مطرح کرده رو اگر از جمهوری اسلامی بگیرید کلیت و نظام جمهوری اسلامی به زیر کشیده خواهد شد.
یعنی شما در نظر بگیرید که جمهوری اسلامی اگر قرار باشه اعدام رو از قواعد و قوانین خودش حذف کنه دیگه هیچ سنخیتی با اسلام نخواهد داشت.
و این نداشتن سنخیت با اسلام باعث میشه.
باعث فروپاشی این افکار میشه و اون ایدئولوژی رو از میان برمیداره.
ایدئولوژی ای که باعث به وجود اومدن این نگاه شده باعث مستدام بودن این نگاه شده.
یعنی شما وقتی نگاه میکنید به قشری که به جمهوری اسلامی باورمند هستند به واسطه همین قواعد و قوانین اسلامی هست که جمهوری اسلامی رو ستایش می کنند و می پرستند.
تنها عاملی که باعث شده اینها وفادار به این نگاه باشند همین عوامل اسلامی هست.
ما با جمهوری اسلامی روبه رو هستیم و با عواملی از جمهوری اسلامی و با هواخواهانش از جمهوری اسلامی که خود را برده وار در راه اسلام هزینه کردند.
اینها جماعتی هستند که خود را برده و بنده ی خدا می دانند و برده و بنده ی این اسلام می دانند.
و اصولا هدف از زیست آنها هدف زیستی جمعی آنها این هست که اسلام رو پر رنگ تر در جهان تصویر کنند.
وقتی شما روبه رو می شوید با جماعتی که در جمهوری اسلامی صاحب منصب هستند، حالا وقتی با آنها روبه رو می شوید و می خواهید باهاشون صحبت بکنید، پیرامون این عشقی که اینها به ایران و یا ایرانیت دارند و یا اسلام، خیلی ساده است از پیش تعیین شده است که قاعدتا اینها اسلام محور اصلیشون هست.
بارها و بارها به کرات ما این رو شنیدیم از زبان شخصیت هایی که در جمهوری اسلامی قدرت مند بودند.
اینها همه چیز رو فدای اسلام می کنند.
اصولا اسلام هست که موضوع ابتدایی و اصلی این ها خواهد بود.
چیزی فرای این نیست.
حالا با توجه به این میلی که نسبت به شیعهگری دارند در راستای ظهور امام زمان است که تلاش می کنند.
هدف اصلی و غایی آنها پیشرفت مردم نیست.
قرار نیست که مردم ایران بهتر زندگی کنند.
قرار هست که اسلام زیباتر تصویر بشه.
قرار هست که اسلام به درجات بالاتری برسد.
قرار است که دوران شکوهمندی اسلامی پدید بیاید.
در نهایت قرار است که امام زمان به واسطه اینها ظهور کند.
کلیت سلطه سیاسی خودشان را به واسطه همین باورها می گیرند.
اگر شما نزدیکی بکنید با هر کدام از این افراد، حالا اینها یک شیعه به عنوان مثال اهل لبنان را که باورمند به این افکار جمهوری اسلامی و اسلام شیعی آنها هست را خیلی هم وطن تر می دانند نسبت به یک ایرانی که در ایران زندگی می کند و حالا یک مذهب دیگری دارد و یک دین دیگری دارد و یا حتی مسلمان شیعی است که به اندازه اینها معتقد نیست، خیلی خود را درگیر این مسائل نکرده و به واسطه دانشی که ندارد قاعدتا او خیلی دورتر از نگاه اینها هست و اون لبنانی که حالا باورمند به افکار اینهاست هم وطن اوست که این در باب تمام مردم در سراسر جهان هم صدق میکنه.
چرا که هویت رو انسان ها بیشتر به واسطه باور های خودشون میگیرن.
حالا این که خیلی از انسان ها در جبر محکوم به این نگاه ها شده اند و اصولا جبرا بدون داشتن دانش و اطلاعات هویت را پذیرفته اند.
هویتی که مثلا اسلامی هست مثلا ایرانی هست اما جماعتی که به یک باوری با تمام وجود اعتقاد پیدا کرده اند حالا هویت خودشون رو به واسطه همون باور میگیرن و حالا ما مواجه میشیم با جماعتی که در ایران تمام هویت خودش رو از اسلام میگیره و خب قاعدتا نگاهش هم همین گونه خواهد بود.
ما با جماعتی روبه رو هستیم که برده وار در راستای قدرتمند کردن راه اسلام به پیش هستند.
هر حرکت و هر کنشی که این ها انجام میدن در راستای بزرگی و منزلت اسلام هست.
حالا اسلامی که با این ها تصویری برای این ها به عرصه ظهور گذاشته که خود رو بنده و برده خدا بدونن.
حالا این بندگان خدا قرار هست که برده وار در راستایی قدم بردارند که شوکت اسلامی هم به میان باشه.
هدف و آرمان قاعدتا از همون ابتدا هم اسلام بوده.
من در قسمت پیشین هم صحبت کردم چون این موضوع، موضوع به شدت مهمی هست.
یعنی ما بزرگ ترین چیزی که در تقابل با جمهوری اسلامی باید بدونیم اسلام هست.
اصولا اگر خود رو مبارز در برابر جمهوری اسلامی بدونیم باید در ابتدا اسلام رو بشناسیم، قرآن رو بخونیم، احادیث رو بخونیم، فتاوی رو بخونیم، زیست پیغمبر رو بخونیم.
ما باید با اسلام آشنا بشیم چون جمهوری اسلامی یکی از شعبات کوچک اسلام هست و تمام قدرت رو داره.
از همون اسلام اخذ میکنه.
ما در برابر اسلام باید صف آرایی بکنیم.
این به خاطر این هستش که من بارها و بارها بهش اشاره میکنم.
در قسمت گذشته درباره اش صحبت میکنم.
در این قسمت هم دوباره تکرار میکنم و در تمامی قسمت ها در تمامی کتاب هام هم نسبت به این موضوع موضع میگیرم چرا که بزرگترین موضوع قابل بحث ما امروز همین هست.
هر صحبتی به غیر از این دور شدن ما از ریشه هاست.
درگیر شدن ما با ساقه هاست.
ما در برابر اون یک درخت تنومندی داریم که حالا همه ی زیست ما رو در بر گرفته.
جمهوری اسلامی که داریم باهاش مبارزه میکنیم.
حالا اگر قرار باشه ما هر روز با یکی از عوامل، یکی از شرایط، یکی از موقعیت هایی که جمهوری اسلامی پدید آورده مقابله کنیم، دوباره میبینیم که موقعیت های تازه ای را پدید میاره.
یک روز با حجابی مبارزه میکنیم، فردا دوباره حجاب دیگه ای رو تسخیر میکنه، یک روز برای احقاق یک بخشی از حقوق زنان به میدان می آییم، فردا می بینیم یک حقوقی دیگری از آن ها مستثنا شده به واسطه اینکه آن ریشه در خاک دارد.
ریشه ای که تماما اسلام هست، کلیت وجودی خودش رو داره از اسلام استخراج میکنه.
هر قانون تبعیض آمیزی که ما داریم باهاش روبه رو میشیم به واسطه اسلام داره گفته میشه عرضه میشه.
اگر حقوق زنان اینگونه داره پایمال میشه به واسطه این نگاه هایی است که از دل اسلام استخراج شده.
حالا ممکن هست که ما در برابر اسلام موضعی نداشته باشیم، نسبت به جمهوری اسلامی موضع داشته باشیم و اصلا قرار هست از دل این نگاه به کجا برسیم؟
قرار هست که ما در نهایت کجا رو فتح بکنیم؟
هر روز ساقه هایی رو از میان برداریم و برگ هایی رو هرس بکنیم تا در نهایت دوباره ساقه های قدرتمند تری در برابر ما شکل بگیره و برگ های تنومند تری در برابر ما شکل بگیره.
یا قرار هست که ما در برابر اون ریشه بایستیم تا بتونیم در نهایت این درخت آلوده رو از جا در بیاریم.
حالا حق انتخاب برای ما دقیقا در همین نقطه است.
به همین دلیل هستش که ما داریم در باب این مساله به کرات هم صحبت می کنیم.
هدف و آرمان قاعدتا از همون اسلام نشات گرفته.
از همون ابتدای وجودیت جمهوری اسلامی و آرمان اونها برپایی یک حکومت اسلامی بوده.
بعد از اون در راستای پیشرفت این نگاه اسلامی و این حکومت اسلامی بوده و حال اینکه اینها تمام تلاششون رو بکنند تا مثلا امام زمانی هم ظهور بکنه.
اما همه این نگاه ها ما رو به یک نقطه مشخص میرسونه که از همون ابتدا تا به امروز و در آینده جمهوری اسلامی همه وجودیت خودش رو از اسلام گرفته و حالا ما وقتی نزدیک به مسئله قانون میشیم می بینیم که تمامی ریشه های قانونی جمهوری اسلامی از اسلام گرفته شده.
شما قانون اساسی رو باز می کنید و مطالعه می کنید.
می بینید که در تک تک بندها نسبت به این موضوع اسلامی بودن اشاره شد.
خب ما با ماده قانونی روبه رو میشیم که ایران رو یک کشور شیعی.
شیعه اثنی عشری معرفی میکنه.
یک کشور مسلمان شیعه اثنی عشری.
خب مذهب اصلی این کشور میشه همین دین مشخص.
همین مذهب مشخص از دل اسلام.
شما روبرو میشید با تمامی عواملی که مطرح شده که باز هم برگرفته از همون نگاه های اسلامیست و یا اینکه ما رو رجوع میده به قواعد و قوانین اسلامی.
اگر قرار هست که ما آزادی بیان داشته باشیم باید همسوی با نگاه های اسلامی باشه.
اگر قرار هست ما قانون گذاری بکنیم باید همسو با موارد اسلامی باشه.
حالا قرار هست که گروه های نظارتی تشکیل بشه تا ببینند آیا این قوانین همسو با قواعد اسلام هست یا نه.
همون طور که در شورای نگهبان ما باهاش روبه رو هستیم.
حالا اگر قرار باشه مردمی قانونی رو وضع کنند توسط نمایندگان خودشون حالا باید یک قوه بالادستی وجود داشته باشد تا نظارت کند که مبادا ما از قواعد اسلامی دور شده باشیم.
حالا فرضا این وقتی شما می رسید به مثلا قوانین جزایی ایران، حالا روبهرو میشوید با کتاب قانون مجازات اسلامی ایران.
حالا تمامی این مجازاتها برگرفته از همان نگاه اسلامی است.
اگر اوراق قوانین ایران را ورق بزنید، قوانین جزایی ایران را زیر نظر بگیرید.
حالا مواجه میشوید با تمام آن قواعدی که در دل اسلام مطرح شده، چه در دل قرآن مطرح شده، چه در زیست پیامبر اجرا شده، چه توسط احادیث نقل شده و چه فتاوی شخصیت های دینی اسلامی آن را تایید کردند.
حالا شما روبهرو میشوید با بریدن دسته دزدان.
حالا شما روبهرو میشوید با اعدام کردن.
حالا شما روبهرو میشوید با کسی که سه بار شرب خمر کند و اعدام شود.
حالا روبهرو رو میشید با بریدن دست و پای محارب.
حالا اینکه اینها تا چه اندازه میتونن این قوانین رو به پیش ببرن به واسطه شرایط اجتماعی و شرایط بین المللی موضوعیست که قابل بحث هست.
شما وقتی روبرو میشید با زنای محسنه.
حالا میبینید که چگونه قانونگذار در باب سنگسار صحبت میکنه و در نهایت در تبصره ای صحبت میکنه که اگر شرایط سیاسی و اجتماعی نوعی بود میتونید این قانون و این مجازات رو تغییر بدید با اعدام.
حالا میبینید که قواعد همه و همه برگرفته از همون نگاه اسلامیست.
همون کتاب قرآن هست.
همون زیستن پیامبر هست.
چیزی فرای اون ها اضافه نشده.
همون قوانین اسلامی رو شما میتونید ساختارمند تر در قوانین جمهوری اسلامی ببینید.
چیزی که از ابتدا در بابش صحبت کردند و در نهایت هم عملیش کردند.
چیزی که اصلا به واسطه اون به میدان اومدن.
چیزی که اصلا باعث شد که اون جماعت باورمند به دلیل آن به آن باورمند بمانند.
صحبت کردیم در باب قشری گرایی که جمهوری اسلامی پدید آورده یک قوم برگزیده ای را برای خودش بوجود آورده که اینها به واسطه وجود همین قوانین اسلامی است که به او پایبند هستند.
روزی که از این قوانین اینها پا رو کشور بگذارند قاعدتا آن پایگاه اجتماعی را از دست می دهند.
دیگر آن قوم برگزیده هم آنها را همراهی نخواهد کرد.
اصولا اگر قوانین جمهوری اسلامی از جمهوری اسلامی کشیده بشود، چیزی از جمهوری اسلامی باقی نمی ماند.
حالا شما روبرو می شوید با دریایی از تبعیض های بی پایان در قوانین جمهوری اسلامی، قوانین تبعیض آمیزی که در قبال زنان اعمال شده در قبال سایر ادیان و یا بی دینان اعمال شده.
حالا شما وقتی به حق ارث می رسید می بینید که چگونه حقوق اینها پایمال می شود، حقوق زنان پایمال می شود.
در باب دیه به همین شکل.
در باب اشخاصی که حتی اهل کتاب شناخته می شوند یعنی کسانی که جمهوری اسلامی به عنوان دیندار و خداپرست قبول کرده، مسیحیان و یهودیان و زرتشتیان.
حالا ببینید که این اهل کتاب را هم به سادگی از حقوقشان محروم می کنند.
چه تبعیض هایی که در قبال اینها در این حقوق شهروندی اعمال می کنند.
حالا شما مواجه می شوید با زنانی که حق انتخاب شدن در ریاست جمهوری ندارند، با افرادی که دین های مختلف دارند و این حق را در اختیار ندارند.
برای رهبری به همین شکل برای قوایی که قدرت را در اختیار دارند باز هم به همین شکل.
حالا جایی متفاوت.
زن ها در برخی از نقاط می توانند این کار را بکنند، در فلان جا نمی توانند بکنند و در مجموع ما مواجه می شویم با نگاه تبعیض آلود بی پایان و نگاه وحشیانه و پر خشونتی که در دل قوانین جزایی وجود دارد.
نگاه پر تبعیضی که در قوانین مدنی وجود داره و همه و همه این ها ریشه در قوانین اسلامی داره.
ما مواجه می شیم با این نگاه اسلامی که حالا اومده تمام قدرت رو در اختیار گرفته.
به واسطه همین المان مشخص اسلامی سلطه سیاسی رو به دست گرفته و حالا با این سلطه ای که در اختیار داره قوانینی رو به وجود آورده.
حالا به واسطه همین قوانین هست که داره دندون نشون میده به مردم ایران.
حالا به واسطه همین قوانین هست که بلافاصله می بینید اگر یک اتفاقی در ایران بیفته جماعتی بیان و معترض باشن نسبت به شرایط حاکم.
حتی یک شرایطی مثل وضعیت اقتصادی.
همون اتفاقی که در سال نود و هشت افتاد.
یعنی مردمی که نه به واسطه عقاید مشخصی، نه به واسطه از ریشه برداشتن اسلام که به واسطه شرایط وحشتناک اقتصادی حالا به خیابون اومدن، حالا اعتراض نسبت به گران شدن قیمت بنزین دارن اما به سادگی شما می بینید که از این قواعد اسلامی از این هژمونی که در اختیار دارد استفاده میکند و فلانی را محارب تصویر میکند، مفسد فی الارض تصویر میکند.
حتما روبهرو شدید با تصاویری که اینها صحبت میکند.
ما باید برگردیم به صدر اسلام.
اصلا اینها تصویرگری که دارند همین هست.
میل اینها رسیدن به همان صدر اسلام هست.
دوباره تصویر کردن صدر اسلام هست.
قاعدتا تمام آرزوی آنها رسیدن به آن هزار و چهارصد سال گذشته و دورانی است که محمد قدرت را در اختیار داشته.
حالا میبینید که چگونه گام هایی را برمیدارند به این سو.
حالا صحبت های این ها و این مجانین را می شنوید.
حتی من یکبار شنیدم که کسی میگفت بله اینها محارب هستند با دست و پاشون بریده بشه.
اینها باید نفی بلد نه در یک شرایط معمول باید به یک جایی برن که آب و غذایی وجود نداشته باشد، اینها بمیرند. یعنی اینها.
اون تصویری که انتظار دارند، اون قوم برگزیده ای که به وجود آورده اند دقیقا تصویرش در همین داستان تصویری است که این ها بگیرند و آدم ها را سر ببرند در برابر دیگران.
تصویری که نزدیک به همان داعشی که پدر معنوی اینها میتونه باشه دارند.
پس شما مواجه میشید با یک ساختاری که تمام ریشه ی خودش رو از این نگاه اسلامی گرفته و در عین حال قوم برگزیده ای رو برای خود پدید آورده که اونها باورمند هستند و گاها حتی رادیکال تر از اون نگاه حاکم هستند.
حالا مواجه میشید با قوانینی که یکی از ارکان مهم جمهوری اسلامی برای پیدایش و بعد از اون برای ادامه دار بودن این نگاه هست.
و حالا این نگاه مشخص همه چیز خودش رو داره از اسلام میگیره.
تک تک قوانین داره از نگاه اسلامی میاد.
حتی قوانینی که قرار هست در آینده وضع بشه باید با نگاه به اسلام باشه.
حالا باید یک هیئتی وجود داشته که به عنوان ناظر این نظارت رو بکنه که ما یه موقع مبادا از قواعد اسلامی دور بشیم.
حالا تک تک قوانین رقت آمیز اتفاق می افته.
خوندن یه کتابی مثل قانون مجازات اسلامی که قانون جزای جمهوری اسلامی رو تشکیل میده.
همتای خوندن یک کتاب ترسناک هست.
یک کتاب پر از خشونت و وحشیگری ای که شما باهاش روبه رو میشید.
همتای همون خوندن قرآن که به همین سمت و سو ما رو میبره.
شما وقتی روبرو با این کتاب ها میشید حالا میتونید بفهمید که تا چه اندازه این خشونت حاکم در جامعه از چه روی اتفاق افتاده و چرا مردم به این سمت و سو کشیده شدن.
چرا این فرهنگ غالبی که در طول این چهل سال قدرت رو به دست گرفته تا این حد مردم رو وحشی خویی تر کرده؟
تا این حد این ها رو نزدیک به خشونت کرده؟
چگونه ممکن هست که مردم تا این حد خشونت طلب باشن؟
حالا میتونید خیلی راحت و ساده ریشه هاش رو از دل همین کتاب ها بگیرید.
از دل قرآن بگیرید، از دل قوانین جزایی جمهوری اسلامی بگیرید.
حالا میتونید خیلی ساده نزدیک بشید که تا چه اندازه این سیر دوار مردم رو تربیت کرده و تعلیم داده تا در نهایت تا این حد در خشونت غرق باشند.
حالا شما مواجه میشید با این صحنه های رقت آمیزی که جمهوری اسلامی در طول حیات خودش به وجود آورده.
حالا میبینید در ملاء عام مردم رو شلاق میزنن، در ملاء عام انسان ها رو دار میزنند و به این خشونت عفونت وار در وجود خودشون هم میبالند.
حالا یک جماعتی میتونن بیان و فریاد بزنن نه اینها ارتباطی به اسلام نداره.
اینها دستاویز قرار دادند.
خب شما نیازمند مطالعه هستید، نیازمند هستید که اطلاعات رو به دست بیارید.
نیازمند این هستید که برید و زیست و حیات محمد رو بخونید ببینید در طول حیات او چند بار همچین کارهایی کرد.
قوانینی که در طول حیات او جاری و ساری بود چگونه بود؟
اگر شما خود رو مسلمان میدونید این اسلام قرار هست که تا ابدیت ادامه پیدا کنه.
قرار هست قواعد و قوانینش تا ابدیت ادامه دار اتفاق بیفته.
محمد پیامبری است که پیرامون خاتم الانبیاء بودن صحبت کرده و قرار بوده که دیگه این راه و این طریقت رو ببنده.
دیگه هیچ پیامبری پا به میدان نذاره تا هیچ اصلاحی هم صورت نگیره.
حالا شما روبرو هستید با قواعدی که در دل اون اسلام بزرگ پنداشته شده و حالا جمهوری اسلامی داره همون رفتار رو انجام میده.
چیزی فرای اعدام کردن انجام میده.
حتی شاید تصویرش رو بهتر کرده از اون سربریدن در ابتدای اسلام و صدر اسلام که سر انسان ها رو شما با شمشیر قرار بوده ببرید، حالا به یک تصویری رسونده که حداقل اعدام کنه.
کمتر خون و خونریزی رو میبینید.
حالا این جماعتی که دور تا دورش جمع شدن تا این خشونت افسار گسیخته رو ببینن، حداقل خون رو دیگه نمیبینن تا باز وحشی خون تر و دیوانه تر و مجنون تر بشن.
پس شما روبرو هستید با یک حکومتی که ریشه های فکری خودش رو از اسلام گرفته و قوانین که یکی از مهمترین و ارکان اصلی جمهوری اسلامی هست و یکی از ارکان اصلی برای سلطه سیاسی بوده هم به واسطه همین نگاه های اسلامی شکل گرفته.
تک تک این قوانین را شما وقتی مورد مطالعه قرار می دهید همه ریشه اسلامی دارد.
حالا گاها در دل خود قرآن مطرح شده مثل بریدن دست دزدان که آیه قرآنی دارد و یا اگر مثلا شما مواجه میشید با یک قانونی تحت عنوان سنگسار.
این هم بسته به زیست پیامبر هست.
همون داستان معروفی که ما باهاش مواجه هستیم که یک یهودی رو نزدیکی بهش بردن که عمل زنا رو انجام داده بود و محمد دست روی آیه ای گذاشت که در دل تورات اومده بود در راستای سنگسار و اون آدم رو سنگسار کرد.
حالا شما به واسطه همین اتفاقات و این عقبه ها هست که یک شکل ساختارمند از قوانین رو میبینید که همه و همه برگرفته از نگاه های اسلامیست.
همه ریشه اسلامی داره و یکی از اون موضوعات مهمی است که جمهوری اسلامی به واسطه آن به وجود آمده، میل به داشتن این قوانین اسلامی باعث به وجود آمدنش شده و حال هم اگر دارد مستدام به پیش میرود به واسطه همین قواعد و قوانین هست.
در سرکوب ها تا چه اندازه نقش بازی میکند؟
انسان هایی که به خیابان میآیند چقدر ساده محارب شناخته میشوند و کشته میشوند.
کسی که سطل آشغال رو آتیش زده و یک راه رو بند آورده رو به سادگی به عنوان محارب و مفسد فی الارض به واسطه همین قواعد وحشیانه اسلامی اعدام میکنند و آب هم از آب تکون نمیخوره چرا که یکی از عوامل مهم سلطه گری خودش رو در همین قواعد و قوانینی میگیره که ریشه در نگاه های اسلامی داره.
از یک سو داره قدرت و توان رو از همون نگاه اسلامی میگیره و حالا با پایبندی به همون نگاه های اسلامی یک قشری رو هم در دل خودش به وجود میاره.
اون قوم برگزیده هستن که پشتوانه فکری این نگاه آلوده و خشونت بار رو دارن.
ما هر روز بیشتر میل به رسیدن به صدر اسلام رو در دل اینها می بینیم.
هر روز بیشتر می بینیم که دوست دارند مردم را در آن خفقان ابتدایی که اسلام به وجود آمد و مردم را در آن وحشیگری و وحشی خویی به نوعی به خفقان رساند و خفه کرد و از میان برد، نزدیک بشوند و هر روز ما بیشتر این نزدیکی و این میل یک میل افسارگسیخته ای در وجود جمهوری اسلامی و عوامل جمهوری اسلامی است.
ایستادگی ما تنها در برابر اسلام معنا گر مبارزه ما با جمهوری اسلامی می شود.
این موضوعی است که برای ما به شدت اهمیت دارد.
من در باب عقاید و باورها و ایمان خودم بارها و بارها صحبت کردم.
در کتاب هایی که نوشتم این عقاید و باورها را که تحت عنوان جان باور به جان، باور به آزادی و برابری هست، قانون، آزادی و برابری است تصویر کردم.
این تمام آرمان من برای رسیدن در جهان هست.
رسیدن و میل به قلمرو آرمانی جهان آرمانی اینها باور من هست برای رسیدن.
کنشی است که من باید برای رسیدن بهش تلاش بکنم.
اما قاعدتا تمامی باور های من در برابر یک غول چند سری همتای خدا و اسلام داره و این اون دلیلی است که من بخشی از عمر خود را صرف این کردم تا در برابر اسلام ایستادگی بکنم.
چرا که این باور ها قاعدتا یک دشمن بزرگ همتای اسلام داشته.
مایی که صحبت از اعدام نکردن و پرهیز از خشونت می کنیم، حالا در برابرمان یک دینی رو داریم که تمام وجودیت خودش رو داره از دل همین خشونت میگیره.
تمام هستی و ماهیت خودش رو از خشونت میگیره.
اگر ما در برابر جنگ صحبت می کنیم، جهاد یکی از ارکان اصلی این دین هست و الی آخر که میشه ساعت ها درباره اش صحبت کرد.
اما در این ویژه برنامه و در این قسمت نمی خوام درباره اش صحبت بکنم.
اما موضوع مهم و قابل عرض ما این است که ما تنها راه در برابر ایستادگی در برابر اسلام را داریم.
ما با مبارزه در برابر اسلام میتوانیم این هژمونی قدرتمند جمهوری اسلامی را از بین ببریم و اصولا هیچ راه چاره ای به جز رسیدن به یک ایمان جمعی که در برابر نگاههای اسلامی و جمهوری اسلامی باشد، راهگشا برای ما نخواهد بود.
جمهوری اسلامی را ما در برابر داریم که در پی نفی قوانین پیشرو است.
هر قانونی در جهان تصویب بشود در راستای این که انسان ها بهتر زندگی بکنند.
ما جمهوری اسلامی را می بینیم که با سینه ستبر در برابرش می ایستد.
اگر انسان ها به واسطه پیشرفت های خودشان، به واسطه بیشتر فکر کردن و درست فکر کردن و رسیدن به یک اخلاق تازه و نوینی که در برابر نگاه های آلوده الهی بوده، اگر انسان ها به یک مرتبتی رسیدند تا توانستند خودشان را از این دنیای پر خفقان الهی دور کنند و حالا گام هایی رو برای زیستن بهتر و آزادانه تر و در برابری بیشتر برای خود بسازند و در نهایت خود رو به اون مرتبتی رسیدن که اعلامیه حقوق بشر رو منتشر کنن.
حالا یک جمهوری اسلامی هستش که با سینه ستبر در برابر این پیشرفت می ایسته.
هر قانون پیشرفته ای رو در برابرش ایستادگی خواهد کرد.
اگر کل جهان روزی به این مرتبت برسه که اعدام به جز عذاب و زشتی چیزی به وجود نمیاره و هیچ گاه باعث کم تر شدن این جرم و جنایت نشده.
حالا جمهوری اسلامی هستش که با سینه ستبر در برابرش می ایسته.
حالا اگر انسان و انسانیت به مرتبه ای رسیده که کشتن دیگران و مجازات دیگران در ملا عام عواقب وحشتناکی رو برای زندگی اجتماعی مردم داره جمهوری اسلامی هستش که در برابر اون می ایسته.
حالا اگر جهان در باب شکنجه نکردن انسان ها صحبت می کند، جمهوری اسلامی است که با شلاق در دست در خیابان مردم را شلاق می زند به واسطه خوردن مشروب.
حالا ما با یک جمهوری اسلامی روبه رو هستیم که همه ریشه های فکری خودش را از اسلام هزاروچهارصد سال پیشی گرفته که آن اسلام هزار و چهارصد سال پیش در باب خاتم الانبیاء بودن صحبت کرده و کل نقشه راه تا آخر جهان را به مسلمان ها داده.
حالا این مسلمان ها هستند که با همان قواعد 1400 سال پیش دارند پیش می روند و در برابر هر گونه پیشرفتی هم ایستادگی خواهند کرد.
هر قانونی که در راستای زندگی بهتر و در برابری برای انسان ها و یا دیگر موجودات باشد.
جمهوری اسلامی با تمام وجود در برابرش می ایستد.
و حال ما هیچ راهی به جز ایستادگی در برابر اسلام در برابر نمی بینیم.
ریشه ی این نگاه برگرفته از این نگاه اسلامیست و ما باید مبارزه ای در راستای اسلام و از میان بردن جمهوری اسلامی داشته باشیم.
تا حالا با یک تصویر و یک ایمان جمعی برای فردایی روشن با برنامه های مشخص بتوانیم در برابر این نگاه بایستیم؟
اگر ما از جهان آرمانی صحبت میکنیم، اگر از مبحث جهان صحبت میکنیم، اگر از برابری جان ها صحبت می کنیم، این که انسان ها و حیوانات و گیاهان همتا و برابر هم هستند.
ما باید به این نقطه مشخص برسیم تا جهان را برابری در بر بگیرد.
اگر ما در باب آزادی صحبت می کنیم که به واسطه وجود قانون درون خودش می تواند به وجود بیاید و مستدام بماند، این که دیگران را آزار نرسانیم، دیگرانی به وسعت تمام برابری جهان، حیوانات، گیاهان و انسان ها.
حالا می دانیم که یک سد قدرتمندی در برابر ما هست.
حالا می دانیم که اسلامی در برابر ما ایستاده که حاضر است جان ما را بگیرد چرا که ما را کافر می داند چرا که ما را حربی می داند چرا که ما را مشرک می داند چرا که هزاران عناوین از مرتد برای ما خواهد گذاشت تا مشرک و ملحد تا سر از تن ما ببره چراکه او ایستاده تا بگه انسان اشرف مخلوقات است.
ایستاده تا در باب جان همه چیز را به نابودی بکشاند.
ایستاده تا ارتداد رو به میان بیاره.
حال مایی که مسلمان زاده هستیم رو به تیغ تیز بسپاره.
حال اگر ما پیرامون ایستادگی در برابر جهاد صحبت بکنیم، اگر در باب.
قوانینی صحبت بکنیم که در راستای تعلیم و تربیت انسان برای زیست بهتر باشه، او با قوانین و قواعد خودش سر همگان رو خواهد برید.
دست و پای محاربین رو جدا خواهد کرد، دست دزدان رو خواهد برید.
قاعدتا اگر ما بخواهیم در باب قوانین وحشتناک و وحشیانه جمهوری اسلامی و اسلام صحبت بکنیم سر بی انتها داره.
جمهوری اسلامی که به واسطه فساد توامانی که در دل خودش داشته، به واسطه این فساد پروری ای که در این نگاه آلوده جمهوری اسلامی و اسلامی شکل می گیرد.
حالا رو به رو هستید حتی با اینکه جمهوری اسلامی پایبند به قوانین نیم بند و وحشیانه خودش هم نیست.
یعنی ما به کرات با این موضوعات هم روبه رو می شویم.
به واسطه اینکه این نگاه آلوده در پی فساد آفرینی است.
اصولا این نگاه فساد را به وجود می آورد.
این نگاه آلوده در پی این هست که دوباره مفسدان بیشترو هم پدید بیاورد.
این نگاهی که قدرت را می پرستد، قدرت را بزرگ می پندارد.
حالا این نگاه قدرت پرستانه ای که انسان را در نوک هرم قرار می دهد که در بالای سر او قدرت یکتایی وجود دارد.
حالا با این تصویرگری از بردگی در راه قدرت، حالا کسانی هستند که وارد دادگاه ها بشوند قاضی، قاضی القضات لقب بگیرند.
حالا همه دنیا خودشون هست.
حالا حتما شما از این نجواها شنیدید که بازجو در برابر مجرمی که در اختیار داشته، متهمی که در اختیار داشته، شخصیت سیاسی ای که در اختیار داشته و آزاده ای که به بند کشیده بوده، یاغی ای رو که به اسارت برده بوده فریاد میزده با صدای بلند خدا اینجا من هستم.
این ریشه های طبقاتی میل به قدرت و بردگی در راه قدرت هست که در نهایت چنین نظام فاسدی رو پدید میاره.
و ما در دل این نظام فاسد روبه رو میشیم.
حتی با قوانینی که خود نوشته اند پر از زشتی و نابودی و کثافات هست اما به اون هم پایبند نیستن.
به اون خشونت افسار گسیخته هم پایبند نیستن.
ما وقتی نزدیک به قوانین جمهوری اسلامی میشیم حالا نخواستیم در باب المان هاش صحبت بکنیم، در باب مواد مختلفش صحبت بکنیم که شاید در آتی چنین برنامه ای هم ساختیم.
ویژه برنامه ای که در باب قوانین جمهوری اسلامی باشه.
هرچند که من در کتاب الله جبار زار در جلد چهارم آن که در باب قوانین هست در باب قوانین جمهوری اسلامی هم صحبت کردم و مواد مختلفش رو اونجا ذکر کردم که میتونید با مطالعه اون بیشتر و بیشتر به این وحشی گری و وحشی خویی نزدیک بشید.
ما اگر بخوایم در باب این قواعد صحبت بکنیم ما روبرو با قوانینی هستیم که وحشیانه ترین رفتار های انسانی رو پاس میدارند.
ما با قانونی روبه رو هستیم که در پی خیانت پا به میدان گذاشته و در پی کودک همسری پا به میدان گذاشته، زشت ترین رفتار های انسانی رو مبدل به قانون کرده و این نهایت زشتی در جهان هست و سر بی انتها داره که میشه در بابش ساعت ها صحبت کرد.
تنها نگاه ما باید نگاه به این موضوع باشه که جمهوری اسلامی یعنی اسلام و مبارزه.
ما باید در راستای هدفی برای از میان بردن این نگاه اسلامی با توجه به ایمانی که خود ساختیم برای آینده ای روشن آینده ای که به دور از تمام این زشتی ها و ظلمت ها باشه.
قسمت چهارم : عزاداری حسینی
خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص ما در باب عوامل سلطه گری سیاسی جمهوری اسلامی صحبت می کنیم و در این قسمت مشخص هم قرار هست در باب این فلسفه حسینی صحبت بکنیم.
این نگاهی که در دل اسلام شیعی گری به شدت قدرتمند هست و جمهوری اسلامی هم از همون بدو پیدایشش از این نمونه مشخص اسلامی و شیعه گری استفاده کرده و حالا سعی می کنیم توی این قسمت مشخص بیشتر و بیشتر در باب فلسفه وجودیش موجودیتش و چه قدرتی که پیش از انقلاب و بعد از انقلاب به واسطه این نگاه داشته. صحبت بکنیم.
اصولا ما در این ویژه برنامه داریم در باب عواملی صحبت میکنیم که جمهوری اسلامی به نوعی بدون آنها هیچ معنایی نخواهد داشت.
یعنی شما اگر قرار باشد جمهوری اسلامی را بدون این عوامل تصویر بکنید، دیگر چیزی از ماهیت جمهوری اسلامی باقی نمیماند.
همان طور که در قسمت های گذشته هم در باب این موضوعات صحبت کردیم، این یک نمونه هم همتای همان عوامل هست و در قسمت های آتی هم به همین شکل پیش می رویم.
وقتی در باب این عوامل صحبت میکنیم، این عواملی هستند که ماهیت جمهوری اسلامی و ذات جمهوری اسلامی را می سازند.
اصولا جمهوری اسلامی با همین عوامل مشخص معنا میشود.
با تکیه به همین عوامل مشخص است که موجودیت خودشان را به اثبات میرسانند.
هر زمانی که قرار باشد یکی از این عوامل را جمهوری اسلامی به کناری بگذارد، یک چیزی از ماهیت حقیقی خودش باقی نخواهد گذاشت.
همتای همان مباحثی که ما بارها و بارها درباره اش صحبت کردیم و گفتیم که به عنوان مثال کسانی که در دل جمهوری اسلامی به دنبال اصلاحات هستند، هیچ وقت نمی توانند خود را نزدیک به اصول حقیقی جمهوری اسلامی بکنند.
اصول اصلی که باعث پیدایش جمهوری اسلامی و دوام جمهوری اسلامی شده یعنی مثلا شما هیچ وقت نمی توانید در جمهوری اسلامی نزدیک به قانون اساسی بشوید یا قوانین جزایی و مدنی بشوید.
این ها ماهیت جمهوری اسلامی را ساختند.
مثلا مساله ولایت فقیه.
یا به عنوان مثال همین مساله حجاب.
همین نگاه به عزاداری حسینی و نگاه اسلامی و شیعی گری.
شما به هر کدام از این عوامل اگر بخواهید انتقادی داشته باشید، موجودیت جمهوری اسلامی را زیر سوال می برید و اصولا با نقض هر کدام از این عوامل دیگر جمهوری اسلامی وجود نخواهد داشت.
شما تصور بکنید اگر جمهوری اسلامی قرار باشد که از این مکتب شیعهگری خودش فاصله بگیره.
دیگه جمهوری اسلامی نیست که ما بخواییم دربارش صحبت بکنیم.
یعنی شما مواجه میشید با یک نگرشی که داره وجودیت خودش رو وام میگیره از یه سری از عوامل.
یه سری از عواملی که باعث شده این نگاه به وجود بیاد.
دلیل پیدایش ابتداییش هم همین موضوعات مشخص بوده.
یکی از این عوامل مهم و مشخص همین عزاداری های حسینی، همین نگاه شیعهگری به مساله حسین و کربلا هست.
خب قاعدتا ما وقتی نزدیک به این فلسفه عزاداری حسینی میشیم حالا میتونیم در دلش به خیلی از معانی برسیم.
خب ما با ائمه ای روبه رو بودیم که در دوران حیات خودشون به عنوان مثال پیش از حسین وقتی با علی بن ابی طالب رو به رو میشیم حالا تصویری که شیعیان دارن نسبت به علی میدن یه کسی است که حق خودش رو غصب شده دیده.
یعنی تصویر شیعهگری به این شکل هست که جانشین پیامبر به واسطه همان اتفاق غدیر و اصولا به واسطه قرابتی که او با محمد داشته و به نوعی این شیعیان هستند که او را محق ترین فرد برای جانشینی پیامبر می دانستند، او را جانشین بلاعزل و بلامنازع محمد تصویر کردند.
از همان ابتدا همه ما با این مسائل آشنا هستیم.
یعنی مبحث غدیر رو شنیدیم که چگونه محمد اومده و صحبت کرده که بله جانشین من همین علی است که شما دارید می بینید.
فارغ از این که ما بخوایم نزدیک به این معانی بشیم و بخواهیم در باب این موضوعات صحبت بکنیم، در ویژه برنامه های دیگری در بابش صحبت کردیم.
این که چگونه میشه اون حدیث رو و اون داستان رو به نوعی تفسیر کرد که تفسیر های مختلف شیعه و سنی هم دربارش متفاوت هست.
این که در چه روزگاری، در چه اتفاقی، وابسته به چه موقعیتی اون اتفاقات افتاده اما نگاه شیعی قاعدتا همین چیزیه که ما داریم صحبت می کنیم.
شخصی که محق بوده که جانشین پیامبر بشه و عده ای جایگاه او رو غصب کردن و خب داستان شیعه و سنی از همونجا شروع میشه.
اینکه حالا ما مواجه میشیم با اهل سنت که جانشین پیامبر رو ابوبکر و بعد هم عمر و بعد عثمان و در نهایت علی می دونن و حالا نگاه شیعه گری که اعتقاد داره این سه به نوعی خلیفه پیش از علی جایگاه غصبی رو به دست آوردن و اصولا حقشون نبوده که به این جایگاه برسن.
اما تصویری که از علی ارائه میشه در دل همین تفاسیری که حالا مطرح میشه، یه شخصیتی که سکوت میکنه در برابر این غصب حالا کار خاصی انجام نمیده حتی.
مثلا ما مواجه میشیم با داستان هایی که پیرامون کشته شدن فاطمه همسر علی هم نقل میشه که حالا عمر اومده و او رو ضربه بهش زده و پشت در پهلوی او رو شکسته و بعد شبانه این ها اومدن فاطمه رو دفن کردن اما باز هم ما مواجه نمیشیم با علی که حالا بخواد در برابر این قوم که قدرت رو غصب کردن مبارزه ای بکنه و پیش بیاد و جنگی رو ترتیب بده برای احقاق حقوق خودش و اصولا ما مواجه میشیم با یک شخصیت خنثی و ساکت حتی در طول حیات این.
خلیفه گانی که بعد از محمد قدرت رو به دست گرفتن.
ما شاهد همکاری های علی با اون ها هم هستیم.
پس یک تصویری داره در دل شیعه گری مطرح میکنه که حالا یک شخصیتی است محافظه کار که حالا قبول میکنه که سکوت بکنه و به نوعی به زیر این میز نظم نزنه و در برابر این اتفاقات نایسته.
بعد از اون ما مواجه میشیم با حسن فرزند علی که حالا نقل به چه شیعیان و چه اهل سنت.
خلیفه بعد از علی انتخاب میشه دیگه؟
یعنی حالا چه شیعیان که اعتقاد دارن امام دوم شیعیان هست و اهل سنتی که او را به عنوان خلیفه پنجم هم برخی اعتقاد دارند به وجودش.
حالا ما مواجه میشیم با حسنی که حاضر به صلح میشه با معاویه.
و حاضر میشه که در ازای امتیازاتی که میگیره و در نهایت به واسطه شروطی که قرار میده این خلافت رو در اختیار معاویه بذاره و به این جنگ ها به نوعی پایان بده.
جنگی که در دوران علی با معاویه اتفاق افتاد و تا زمانی که حیات داشت علی هم به پیش رفت و ما شاهد جنگ های بین این دو تفکر هم بودیم.
یعنی امویان از یک سمت و علی و اون نگاه شیعیگری هم از سمت دیگه.
اما با به قدرت رسیدن حسن و بعد از اون بیعت باز ما شاهد یک نگاهی هستیم در دل شیعیان که دوباره حاضر به صلح میشه و دوباره حاضر به سکوت میشه.
اما در نهایت با ظهور شخصی مثل حسین حالا پایان میده دهد.
به این سلسله ای که بر پایه سکوت و سکون تصویر شده در دل شیعی.
یعنی ما با یک شیعه گری روبه رو هستیم که اعتقاد راسخ به غصبی بودن جایگاه خلفا داشته اما در برابرش همواره سکوت میکرده و همکاری میکرده.
حالا حسنی هست که بیعت میکنه و با گذاشتن اون شروط مشخص سعی میکنه که اوضاع رو آروم کنه و باز به دنبال درگیری ها و جنگ و جهاد نیست.
اما به یکباره ما مواجه میشیم با حسینی که این چرخه رو تغییر میده.
پس یکی از اصول ابتدایی و اصلی فلسفه ی وجودیت حسینی همین نقطه ی متفاوت از سایر ائمه پیش از خودش هست.
یعنی در نگاه شیعی حالا ما روبه رو میشیم با اون نگاه و اون فلسفه ی قیام که حالا به واسطه شرطی که حسن قرار داده بوده در راستای اینکه بعد از خودش معاویه نمیتونه فرزند خودش رو به عنوان خلیفه انتخاب بکنه.
حالا حسینی که در برابر این ناملایمات ایستادگی میکنه همتای همون اتفاق هست.
در اون اتفاق ابتدایی که علی بوده که حالا احساس میکرده جایگاه او غصب شده.
جانشینی پیامبر برای اون علی بوده.
اما در دوران حیات خودش سکوت میکنه.
با همون خلفا همکاری میکنه.
روابط نزدیکی داشته.
حتی با تصور اینکه این خلفا بودند که همسر او رو کشتن باز هم با اونها نزدیکی و قرابت داشته و ما شاهد درگیری بین این اشخاص نبودیم.
اما حالا به یک باره ما شاهد حسینی هستیم که میخواد قیام بکنه.
داستان کربلا و این فلسفه حسینی و اتفاقاتی که افتاده رو من در یک ویژهبرنامه تک قسمتی دربارش صحبت کردم پیرامون محرم و عاشورا.
حالا میتونید با مراجعه به اون بیشتر در باب این مساله بدونید و فرای اون میتونید کتاب های تاریخی ای که در این راستا وجود داره دارد را مطالعه کنید تا با ماهیت اصلی آن بیشتر آشنا شوید و من تنها به نوعی پیشنهادی که به شما می کنم این است که از هر دو سمت یعنی چه از طرف شیعه و چه از طرف سنی بخوانید تا بهتر و بیشتر بتوانید به یک درک درستی نسبت به موضوع برسید.
نه تنها در باب این موضوع مشخص در باب هر موضوعی که می خواهید تحقیق کنید.
بهترین راه این است که حرف مخالفین و موافقین را بشنوید تا به یک برآیند درستی برسید.
یعنی وقتی ما نزدیک به مثلا مسئله انقلاب جمهوری اسلامی می شویم، حالا بهتر است که کتاب های تاریخی که هر دو سمت نوشته اند و آن هایی که کاملا موضع داشته اند را بخوانیم.
در کنارش اگر کسانی هستند که احساس می کنند موضعی ندارند، کتاب آنها را هم بخوانیم تا در نهایت به یک برآیند درست و مشخصی بتوانیم برسیم.
این که بخواهیم از یک طرف برویم و مثلا کسانی که طرفدار جمهوری اسلامی هستند این تاریخ را مطالعه کنیم، قاعدتا راضی از پیش قاضی بر می گردیم.
حالا فرای این پرانتزی که ما باز کردیم در این بحث.
برگردیم به مساله اصلی.
مساله اصلی دقیقا در این فلسفه حسینی در آن نقطه ابتدایی در این فلسفه قیام شکل میگیرد که حالا ما شاهد یک امامی هستیم که متفاوت از ائمه پیش از خودش دارد رفتار میکند.
حالا حاضر به سازش نیست.
حاضر نیست که صلح بکند.
این جنگ را ادامه ندهد.
حالا او قصد قیام داره.
خب داستان رو هم میدونیم دیگه.
اینکه مردم کوفه به او نامه ای میدهند که ما با تو حاضر به بیعت هستیم.
او کسی بود که حاضر به بیعت با یزید نشد.
به جز او شخصیت های دیگری هم بودند که حاضر به این بیعت نشدند.
اما سرسخت ترینشان همین حسین بن علی بود و حالا با اون نامه ای که از طرف کوفیان میآید، حسین قصد عزیمت به سمت کوفیان رو داره که پیش از اون هم حتما شنیدید که.
کسی رو میفرسته تا اونجا مطمئن بشه که آیا این ها اینها هستند یا نیستند و داستان های تاریخی که اتفاق می افتد.
اما موضوع مهم و قابل بحث ما همین نگاه به قیام است که در نهایت به واسطه این قیام و اتفاقی که می افتد و این فلسفه تازه را شکل می دهد که در دل شیعیان به شدت جاری و ساری می شود و مبدل به یکی از ارکان اصلی فلسفی این نگاه مشخص از دل اسلام می شود.
همین فلسفه قیام است.
همین حادثه تاسوعا و عاشورا و کربلا هست که حالا حسین می رود و آنجا حاضر هست تا آخرین قطره خون به همراه همراهان خودش بجنگد و از بین برود.
پس این نقطه ابتدایی این فلسفه عاشورایی است.
فرای این ما مواجه می شویم با مظلومیتی که او داشته.
اینکه داستان های بی حد و حصری در باب این مظلومیت ساخته می شود و پرداخته میشه و به کرات تکرار میشه از اینکه سر او را چگونه می برند.
دست و پای برادر او ابوالفضل را چگونه می برند و چگونه آب را روی این ها قطع می کنند و.
و چه سرنوشت دردناکی رو برای این ها می سازن؟
چگونه باقیمانده ها رو به اسارت میبرن و داستان هایی از این دست.
باز هم میگم ما در باب این بحث نمیکنیم.
در این قسمت مشخص که این ها تا چه اندازه درست هست.
ما بیاییم از نظر تاریخی دربارش صحبت کنیم.
ما میخوایم در باب این فلسفه وجودی حسینی در دل شیعیان بیشتر صحبت بکنیم تا اینکه حالا در باب راست و دروغش صحبت بکنیم و یا اینکه بخواییم نگاه مشخصی نسبت به این موضوعات داشته باشیم.
ما داریم در باب دو رکن اصلی که این فلسفه حسینی رو به وجود آورده صحبت میکند.
نکته ابتداییش قاعدتا همون نگاه به قیام هست که به نوعی یک نگاه جدید و تازه در دل شیعیان پدید میاره که حالا در قبال این ظلم ها شما نباید سکوت بکنید.
حالا شما باید ایستادگی بکنید و تا آخرین قطره خون تون مبارزه کنید و در نهایت هم حتی کشته بشوید.
فرای این نگاه و این میل به قیام که در دل شیعیان پدید میاره، حالا ما مواجه میشیم با برگه دوم این نگاه که مظلومیت اوست.
حالا مواجه میشیم با این دامن زدن به مظلومیت و در نهایت یک نقطه سومی داره که با حرکتی که مثلا شخصی مثل مختار انجام میده حالا ما مواجه میشیم با اون روحیه انتقام گری که در دل این نگاه شیعهگری و این فلسفه حسینی بیشتر و بیشتر پدید.
یعنی اگر ما بخواهیم به این فلسفه حسینی در دل شیعیان و بال و پر گرفتن اون دقت بکنیم با سه رکن اصلی در دل این فلسفه رو به رو میشه.
یک فلسفه قیام دوم این حجم از مظلومیت و دردمندی که وجود داره و در نهایت فلسفه انتقام و کینه که حالا قرار هست که ما بریم و دوباره حق خودمون رو برگردونیم که حتی اگر شما نگاه بکنید به حرکتی که کسی مثل مختار هم میکنه دوباره برگرفته از همون دو نگاهی است که این فلسفه حسینی در دل او به وجود آورده یعنی ما با مختاری رو به رو می شویم که در وهله اول آزموده شده و آموزش دیده که باید در برابر حق خودش برای گرفتن این حق به میدان بیاد، قیام بکنه و تا آخرین قطره خون هم ایستادگی بکنه و عامل تحریک کننده این کینه و انتقام هم همون مظلومیت حسین در صحرای کربلاست که مدام در حال تصویرگری بوده.
پس ما مواجه میشیم با یک نقطه ای که حالا در دل شیعیان یک راه تازه ای رو به وجود میاره و یک فلسفه جدیدی رو ایجاد میکنه.
خب قاعدتا با توجه به این نگاه فلسفی که نسبت به مبحث حسینی داشتیم، حالا ما روبرو میشیم با جمهوری اسلامی که پیش از قدرت گرفتن و در دوران پهلوی چگونه وارد عرصه سیاسی میشه؟
با میل و با نگاه به همین فلسفه حسینی؟
یعنی حالا ما مواجه میشیم با جمعیتی که از دل نگاه های مختلفی که در دل شیعه گری وجود داشته مثل مثلا نگاه به حسن یعنی برادر حسین.
حالا ما با او مواجه هستیم که حاضر هست مصالحه بکند.
حاضر هست که در برابر دشمن کوتاهی بکند، کنار بیاید با آن قدرتی که در اختیار گرفته.
اما در کنار او ما با فلسفه حسینی روبرو هستیم که قرار بر این دارد که قیام بکند.
قرار هست که وارد میدان بشود و تا آخرین قطره خون بجنگد.
حالا ما مواجه هستیم با جرقه ابتدایی که اصلا این نگاه و این میل به تغییر و انقلاب به واسطه همین نگاه حسینی اتفاق افتاده.
یعنی وقتی ما این را جزو آن المان ها و هژمونی اصلی جمهوری اسلامی برای سلطه گری سیاسی می دانیم، همین موضوع مشخص هست که این ها با استفاده از همین نگاه و همین نگاهی که تصویر شده در سه رکن در راستای قیام در راستای مظلومیت حسین و.
در راستای کینه ورزی و انتقام گیری حالا وارد میدان سیاسی میشه.
حالا ما مواجه هستیم با جماعتی که میگن ما باید قیام بکنیم باید در برابر حقوق از دست رفته و پایمال شده خودمون ایستادگی بکنیم.
حالا خود رو در موضع اون مظلوم قرار میدن که چگونه با ظلم های بیکرانی که مثلا پهلوی داره در قبالشون اعمال میکنه از بین میرن.
یعنی شما مواجه میشید دیگه در طول تاریخی که این جمهوری اسلامی در پی انقلاب بود چگونه استفاده میکرد؟
از همین احساسات و احساسات مردمی که در قبال مثلا حسین وجود داشت و این فلسفه رو در دل اونها به وجود آورده بود.
یعنی ما شاهد شهید سازی ها بودیم.
بلافاصله در پی این بودند که با این نقطه مشخص انسان ها رو احساساتی بکنند.
این تهییج احساسات رو در وجود اونها آنها بکارند.
میبینیم که چگونه در باب مثلا شکنجه ها صحبت میشود.
چقدر به اینها بال و پر داده می شود؟
چگونه در پی شهید سازی ها بودند؟
در صورتی که در دوران شاه با این ها بهترین رفتار ها می شد.
یعنی ما وقتی یک نگاهی به دوران پهلوی می کنیم می بینیم که در دوران پهلوی تریبون در اختیار همین اشخاص بوده.
این اشخاصی که مذهبی بودند و این فلسفه را به پیش می بردند، حالا مقاماتی هم در کشور داشتند، تریبون هایی را هم در اختیار داشتند، مساجدی بوده که همواره در پی همین صحبت ها و پیش بردن همین صحبت ها بوده.
حتی شما وقتی به دانشگاه های کشور و دانشگاه های مطرح کشور هم که رجوع می کنید می بینید که حتی اشخاصی از اینها که صلاحیت استاد شدن در آن دانشگاه را نداشتند مثل شریعتی هم وارد این چرخه می شود و می تواند حالا در آنجا آزادانه صحبت بکند و تریبون در اختیارش هست برای سخنرانی های بیشمار نه در اختیار او در اختیار تمام کسانی که این نگاه های اسلامی را در سر داشتند.
حالا شما مواجه میشوید با جمع کثیری که میتوانند آزادانه صحبت بکنند.
اما باز هم وقتی میخوان از خودشون بگن از اون نقطه مظلومیت خودشون میگن.
بیشتر سعی میکنن خودشون رو در قالب اون مظلوم تصویر بکنن.
من در باب این مسئله صحبت کردم.
در ویژه برنامه ای که در باب تاریخ صد ساله ایران بود.
اینکه چگونه به واسطه رفتار هایی که رضاشاه کرد و بعد از اون محمد رضا شاه کرد.
در نقطه ابتدا این جماعت رو در نقطه مظلومیت قرار داد.
حالا انسان ها با این ها سمپاتی ایجاد میکردند.
فرای فلسفه حسینی اصولا انسان ها با شخصی که مظلوم باشه و به نوعی زیر بار ظلم قرار گرفته باشه سمپاتی در خودشون ایجاد میکنن.
کسی سمت ظالم رو نمیگیره.
اصولا این ذات در وجود انسانی هست که بخوایم سمت مظلوم ماجرا باشیم.
حتی اگر میلی در انسان ها به شرارت هم وجود دارند.
اگر نگاه کنید باز هم آن شخصی است که مظلوم واقع شده، در برابر یک سیستمی قرار گرفته در برابر یک قدرت بزرگی قرار گرفته که حالا داره یک سری شرارت هایی رو هم از خودش نشون میده.
با توجه به ساختاری که پدید آمد در دوران پهلوی، در دوران پهلوی اول و حالا قلع و قمع هایی که مثلا کرد از این جماعت، اینها در نقطه ی مظلومیت قرار گرفتند و با میدان دادنی که پهلوی دوم برای اینها ایجاد کرد، حالا اینها تریبون ها را در اختیار داشتند که بتوانند آزادانه صحبت بکنند و این تفکرات خودشان را هم به پیش ببرند.
حالا با یک فلسفه ای مثل فلسفه ی حسینی خیلی ساده می توانستند جماعت رو به سمت و سوی خودشون بکشونن.
نقطه ی ابتدایی شون این بود که ما باید قیام بکنیم.
همتای سروری که برای خود تصویر کرده بودند.
همتای حسین باید به میدان بیاییم و قیام بکنیم و در برابر این ظلمت ها ایستادگی بکنیم.
فرای آن با تصویر گری خودشان در باب مظلومیت اینکه چگونه دارن شکنجه میشن؟
چگونه به زندان میرن؟
چگونه تبعید میشن؟
چگونه اعدام میشن؟
و ساختن شهید های بیشمار از خودشان.
شما مواجه می شوید با داستان هایی که این ها در باب شکنجه شدن هم تعریف کردند در اون دوران.
خب می بینید که چقدر با حقیقت می تونه فاصله داشته باشه.
اما برگرفته از همین نگاهی است که بر پایه ی مظلوم نمایی شکل گرفته و اون در پی انتقام و کینه ای هستن که بتونن انتقام این دوستانی که دارن در عذاب و ظلم قرار گرفتن رو هم بگیرن.
حالا ما مواجه میشیم با دوران پهلوی که این تریبون ها در اختیار این ها هست و می تونن قدرت رو به دست بگیرند و کم کم هم جامعه رو با خودشون همراه میکنن.
یعنی شما اگر نگاه بکنید به دوران پیش از انقلاب می بینید که چگونه کفه اسلامی سنگینی می کرد.
در اون دوران هر کسی با یک دید ساده ای هم بخواد به اون مسائل نگاه بکنه میتونه این رو به سادگی دریابد که چگونه این قوای اسلامی بود که قدرت اول را در اختیار داشت؟
یعنی شما یک بار با خودتان تصور کنید و با همین نگاه ساده ببینید که چگونه ملی ها از دل آن ملی مذهبی ها پدید می آیند.
کمونیست ها چگونه از دل شان مارکسیست های اسلامی بوجود می آیند؟
و این میل را شما می توانید ببینید که تریبونی وقتی در اختیار هست و در کنارش آن نقطه ای که در مظلومیت در دوران پهلوی اول بوده دست به دست هم میده تا این افکار بیشتر و بیشتر در دل مردم بوجود بیاد.
حالا شما یک تریبونی تحت عنوان مساجد دارید که در دوران پهلوی با قدرت در حال پیش رفتن بود.
این قوا در اختیار شماست و شما در نمازهای جمعه با مردم به صورت مستقیم صحبت بکنید.
همواره با اشخاصی که حالا وارد این میدان میشن صحبت بکنید.
در کنار این خمس و زکات این مردم رو بگیرید و از نظر مالی هم بتونید وارد این چرخه و این عرصه بشید.
با توجه به این عناوین ما در نهایت به نقطه ای رسیدیم که جمهوری اسلامی قدرت را به دست گرفت و بعد از قدرت به دست گیری هم باز ما شاهد این هستیم که این فلسفه حسینی قدرت نمایی که در دوران بعد از انقلاب.
حالا می بینیم که چگونه وارد این عرصه مشخص می شود و در عرصه سیاسی هم مدام دارد از همین فلسفه عاشورایی صحبت می کند.
گاها وقتی نیاز دارد تا قیامی بکند تا در برابر ظلم ها بایستد، بلافاصله می آید و یک تصویرگری از همین نگاه حسینی می کند و حالا طرف مقابل را تشبیه به یزید و ظالم می کند تا وارد این چرخه بشود برای جهاد و جنگ و ایستادگی بلافاصله اگر اتفاقی برایش بیفتد در این عرصه بین المللی و یا عرصه داخلی دست به دامان همان مظلوم نمایی ها می شود.
شما می توانید به کرات این تصاویر را ببینید که وقتی مثلا.
دفتر نخست وزیری فکر می کنم در دوران همان دهه شصت، اوایل دهه شصت یا حتی سال 90 دقیقا تاریخش خاطرم نیست.
وقتی اون بمبگذاری اتفاق می افته اولین حرفی که بیرون میاد تعداد اون هفتاد و دو نفر هست.
هفتاد و دو نفر از سران حکومت در اونجا از بین رفتند و کشته شدند.
شما باز هم دارید این فلسفه رو میبینید که چگونه سعی میکنه روی افکار عمومی تاثیر بزاره؟
یعنی با همون قراردادهایی که از پیش تعیین کرده با همون المان هایی که مدام در این اتفاقات عاشورا تصویرگری کرده.
حالا با استفاده از هموناست که دوباره وارد این چرخه میشه برای همون مظلوم نمایی ها.
حالا میبینید که چگونه از این المان ها داره استفاده میشه تا بتونه وارد عرصه ای بشه تا روی احساسات مردم بیشتر و بیشتر تاثیر بزاره.
و میبینید که چگونه این نگاه ها با هم گره میخوره تا بتونه در کنارش انتقام هم بگیره.
در کنارش وارد جنگ و جهاد هم بشه در کنارش وارد چرخه انتقام و کینه هم بشه.
اگر قرار هست یک رقیب سیاسی خودش رو از صحنه به دور کنه، با همین تهییج احساسات میتونه جماعتی رو همسو و هم باور با خودش بکنه.
جماعتی که در طول سالیان سال مدام همین موضوعات در گوششون خونده شده.
مدام همین فلسفه وجودی حسینی هست که برای اونها تکرار شده و با استفاده از اون چگونه میتونن وارد این چرخه بشن؟
شما مواجه میشید با این استفاده بی حد و حصر از احساسات مردم در جای جای موضوعات سیاسی.
یعنی ما باز شاهد یکی از اون المان های قدرتمند برای سلطه گری سیاسی هستیم.
فرای نگاه های مذهبی که در دل مردم داره رشد پیدا میکنه اما میبینید که چگونه در عرصه سیاست هم از اون استفاده میکنه.
با تهییج احساسات مردم یک دشمنی رو به وجود میارن.
حالا یک تصویر گری در باب ظالم بودن اون او میکند و حالا با مردم در میون میزارن که ما باید قیام بکنیم.
حالا بلافاصله اگر در عرصه سیاسی وارد یک چالش بزرگی بشن تصویر مقابل رو همتای یزید میارن و اون واقعه هم به سمت صحرای کربلا خواهند کشوند و این مظلوم نمایی ها و شهید نمایی ها دوباره پا به عرصه ظهور میذاره تا باز هم از احساسات مردم استفاده بشه.
تا حالا مردمی باشن که دوباره کینه طلب و انتقام جو وارد میدان بشن برای از میان بردن این جماعت.
حالا به سادگی بتونن از کشتار مردمی که هیچ ارتباطی به وقایع هم نداشتن دندان تیز بکنن تا گلوهای اینها رو بدرد.
یعنی شما وقتی مواجه میشید با اون اتفاق وحشتناک و دهشتناک سال شصت و هفت، میبینید که چگونه پشت سر هم با استفاده از همین نگاه ها هست که میتونن مردم رو به سادگی در خواب فرو ببرن.
حالا میتوانند به واسطه همین انتقام، به واسطه همین کینه افرادی که هیچ نقشی در این موضوعات نداشته اند، تنها با یک جزوه مثلا به عنوان مثال دستگیر شدن رو هم اعدام کنید.
حالا میتونید حتی زن باردار رو هم اعدام کنید.
حالا میتونید زنان رو هم شلاق بزنید.
حالا میتونید به زنان هم تجاوز کنید.
چرا که با توجه به این فلسفه مشخص که یک نقطه اولیه در باب قیام داره حالا مدام در پی تصویر مظلوم سازی از خویشتن هست.
در نهایت به شما احساس کینه و انتقام میده.
حالا شما قادر خواهید بود که هر رفتار غیر قابل تحملی رو هم به پیش ببرید و احساسات مردم هم دست و پا بسته در اختیار شماست تا شما سوار بر این احساسات هر زشتی و ظلمتی رو هم به پیش ببرید.
شما مواجه میشید با رفتارهای ریز و درشتی که در طول این تاریخ اتفاق افتاده به دست جمهوری اسلامی فراری.
ما شاهد این هستیم که اینها برای قدرت نمایی سیاسی هم از همین موضوعات استفاده میکنن.
به عنوان مثال از یکی از این عناوین مثل این پیاده روی هایی که در اربعین دارند به سوی کربلا.
حالا شما مواجه می شوید که دوباره دارند از همین موضوع مشخص سلطه گری سیاسی خودشان را به نمایش می گذارند.
یکی از المان های قدرتمندی است که دارند از آن استفاده می کنند.
حتما مواجه شدید با آن جمله معروفی که خمینی در باب عاشورا دارد که این عاشورا و تاسوعا هست که اسلام را زنده نگه داشته.
خوب قاعدتا به همین اعتقاد دارند.
به همین باور دارند یکی از نکاتی است که با آن می توانند جماعت بیشماری را همسو با خود بکنند.
شما تصور بکنید اگر قرار بود به جای این موضوع مشخص عاشورا و تاسوعا در باب جنگ های محمد صحبت بشود که چه بلایی سر مثلا یهودیان آوردند؟
چگونه مثلا از یک اسیری، از یک زن اسیری وقتی محمد خوشش می آید دستور می دهد که همسر او را بکشند تا او صاحب بر اون اسیر بشه.
اگر قرار بود یه همچین تصویری رو از اسلام در اختیار مردم بزارن آیا این همسویی وجود داشت؟
آیا مردمی بودن که به این سمت و سو کشیده بشن؟
به جز افرادی که سایکوپت باشن و مجنون باشن فرای اونها یا کسانی بودن که وارد این وادی پر ظلمت بشن؟
اگر قرار بود به جای این موضوعات به جای موضوع کربلا و دستان بریده ی ابوالفضل بیاین و در باب جنگ های بی حد و حصری که مسلمانان انجام دادن، جنگ هایی که در برابر ایرانیان اتفاق افتاد و کشتارهایی که از اسرا در طول تاریخ اتفاق افتاد، رفتارها و وحشیگری هایی که محمد در طول حیات خودش انجام داد و قوانینی که اجرا کرد و مجازات هایی که به پیش برد صحبت کنن.
آیا جماعتی بودند که با اونها همسو بشن؟ قاعدتا نه.
انسان به دنبال مظلومان هست.
حالا یک تصویری از یک مظلومی رو دارن برای شما تصویر میکنن که خیلی قدرتمند هر روز در پی تصویرگری های تازه هم بر می آید.
هر روز یک نگاه جدیدی پیش می آید که حالا این ها در صحرای کربلا چه اتفاقاتی افتاده.
شما حتی مواجه می شوید با افرادی که حالا دارند این موضوع را هر روز به روز رسانی میکنند.
در میان این ناله و فغان هایی که میکنند و عزاداری هایی که به پا میکنند هر روز یک ورژن تازه ای رو ما باهاش روبه رو هستیم.
از اتفاقات کربلا انگار هر روز دارد به اینها خبر میرسد.
از آن اتفاقاتی که آنجا افتاده.
هر روز یک واقعه دردناک بیشتر، هر روز از آن ظلمت بی امان گفته اند و انسان ها را همسوی با خود کرده اند.
حالا انسانی که پر از این احساسات است، پر از این احساس خشم است.
حالا به سادگی خود را به نفرت هم وا میگذارد.
حالا به سادگی وارد وادی پر از کینه و انتقام میشود.
احساسات انسانی که پر از این خشم، پر از این درد پر از این رنج شده و یک طرف مظلومی برایش تصویر شده که در طول حیات و در نهایت زندگی بدترین رنج ها رو برده.
حالا پر از اون احساس خشم می تونه به سادگی خودش رو به عصبانیت، عصبیت، وحشیگری، انتقام، کینه و نفرت بفروشه.
به سادگی می تونه وارد این وادی بشه و این کاری ست که جمهوری اسلامی در طول این حیات خودش مدام در حال انجام دادنش هست.
ببینید چگونه سعی می کنه با شکوه این مراسم رو به پیش ببره.
چگونه ارزش و اعتبار بزرگ خودش رو در دل همین مراسم می دونه؟
چگونه این عنوان مشخصه اسلامی و شیعی رو گره زده با وجودیت خودش؟
با ماهیت خودش؟
چگونه سعی می کنه قدرت سیاسی خودش رو مثلا با پیاده روی مردم به سمت کربلا تصویر کنه؟
با دسته های عزاداری در خیابان؟
با خودزنی ها و وحشیگری هایی که اتفاق می افته در دل این دوران تصویر کنه.
چگونه هر بار سعی می کنه مردم رو با همین تصاویر اغوا بکنه؟
با گفتن داستان هایی از کربلا.
همسوی با خودش بکنه و حالا مبدل به این موضوع مشخص شده که بخشی از فرهنگ ایران و فرهنگ سیاسی ایران رو تسخیر کرده.
فرهنگی که برگرفته از همون فلسفه حسینی است که حالا داره در باب قیام صحبت میکنه و در باب عزاداری صحبت میکنه.
شما یک نگاه جزئی نسبت به همین موضوع هم داشته باشیم.
در انتهای برنامه وقتی ما در باب فرهنگ قیام صحبت میکنیم داریم در باب اون جنگ و جهاد و خونریزی و ظلم و ظلمتی صحبت میکنیم که در نهایت حاضر است هر قساوتی رو به پیش ببره.
حتی اگر نقطه ابتدایی و نقطه ای این ماجرا رو بزارید بر پایه اینکه ما یاغی هستیم و حاضریم از حق خود دفاع بکنیم اما با اون تصویرگری که پیرامون عزا و عزاداری حالا داره به شما مدام داده میشه از شما یک تصویر اخته ای رو پدید میاره که سر به پایین دارید و مدام در پی عزاداری هستید.
حالا اون نقطه شکل میگیره که شما بخواید مسخ بشید.
شما بخواید اغوا بشید که نتونید کاری از خودتون به پیش ببرید.
حالا در برابر سیستم حاکمی که قدرت را به دست گرفته و بدترین رفتارها را دارد، شما مسخ و اغوا شده و سکوت می کنید.
حالا این قدرت سلطه گر هست که به شما با توجه به این تصاویر یک تصویر واحد را عرضه می کند که انتقام و کینه هست.
حالا شما مبدل به اشخاصی شدید که مسخ شده در پی همین شخصیت ها به پیش می روید تا دیگران را از میان بردارید.
اتفاقی که در این سپهر سیاسی ایران توسط جمهوری اسلامی افتاده و ما شاهد این فلسفه هستیم که قدرتمندانه دارد به پیش می رود و ماهیت جمهوری اسلامی را هم همین نگاه می سازد.
قسمت پنجم : کمربند شیعی
خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص که ما داریم در باب عوامل سلطه گری سیاسی جمهوری اسلامی صحبت میکنیم.
توی این قسمت هم رسیدیم در باب این کمربند شیعی صحبت بکنیم.
یکی از اون عوامل مهمی که جمهوری اسلامی پدید آورده و بهش معتقد و معترف هست، یکی از اون عواملی است که با جدا کردن جمهوری اسلامی از این معنای مشخص، معنایی برای او باقی نخواهد اومد.
خوب قاعدتا ما نقطه ابتدایی مون رو باید در باب این مسئله بذاریم که اصلا فلسفه اسلامی به چه سمت و سویی ما رو رهسپار میکنه؟
خب ما صحبت کردیم در قسمت های گذشته در باب اینکه جمهوری.
اسلامی چیزی فرای اسلام نیست.
هر چه ما در باب جمهوری.
اسلامی میدونیم همون اسلامی است که از ابتدا دربارش صحبت شده.
همون قرآنی است که ما میتونیم اون رو مطالعه کنیم.
احادیثی هست که.
حالا چه اهل تسنن چه شیعیان در بابش صحبت کردن.
فرای اون اختلافاتی که.
میان این دو موضوع وجود داره.
این دو نگرش و این دو مذهب وجود داره.
فرای این تفاوت ها که خیلی دخلی برای ما نمیتونه بکنه. چون بیشتر.
اعتقادات درونی است که اون ها رو متفاوت از هم کرده.
اما در اصول با.
هم همپایه و هم پیاله هستن.
در اصولی که زیست ما رو تحت شعاع خودش قرار داده.
هر دو نگاه دارن از یک آبشخور آب میخورن.
ما نقطه ابتدایی مون رو باید باز هم بذاریم سر همون شناخت اسلام.
شناخت اسلامی که داره این تصویر رو از جمهوری اسلامی به ما میده.
شناخت اسلامی که داره ما رو به اون سمت و سویی میبره که ما بتونیم درک درستی نسبت به جمهوری اسلامی داشته باشیم.
به عنوان مثال یکی از ارکان ابتدایی جمهوری اسلامی صادر کردن انقلاب بوده.
این صادر کردن انقلاب که در طول این سالیان هم مدام در پی اش داشتن تلاش می کردن.
شما مواجه شدید با جمهوری اسلامی که از همون نقطه ابتدایی حضور خودش با خمینی در ایران در پی صادر کردن انقلاب بوده.
همون رفتارهایی که پیش از جنگ عراق و حمله و هجوم عراق به ایران توسط خمینی در قبال عراق و مردم عراق داشت اتفاق می افتاد.
یعنی شما شاهد این نگاه بودید از سمت خمینی که حالا دوست داشت این انقلاب رو صادر کنه، حالا دوست داشت که مردم عراق هم همسو و همسوی او این حرکت رو به پیش ببرن.
همتای مردم ایران.
و در نهایت بتونن یک انقلاب اسلامی شیعی رو در اونجا پایه ریزی بکنن.
چرا که مردم عراق هم یک بخشی از آنها شیعه هست.
حالا با نگاه به این نگاه شیعه گری و فارغ از اون نگاه اسلامی سعی در این صادر کردن انقلاب داشت.
حالا وقتی ما مواجه میشیم با این تصویری که از خمینی و نگاه انقلاب اسلامی وجود داره، باید برگردیم به اون نگاه و ریشه ی اسلامی.
ریشه ی اسلامی که خود را حقیقت میدونه دیگر مردم جهان رو باطل می پندارد.
حالا سعی داره تا این حقیقت رو در جهان گسترش بده.
ما مواجه هستیم با خدایی که صحبت و سخنش پیرامون همین هست که حالا شما وظیفه دارین که کافران و مشرکان رو از میان بردارید.
وظیفه دارید که اونها رو از دین خدا بترسانید.
انذار بدید اونها رو و در نهایت اونها رو همرنگ و همسو و همداستان با خود بکنید.
اصلا یکی از وظایف عمده ای که مسلمون ها به دوش داشتند همین موضوع مشخص بوده.
دلیل و عامل اصلی که مسلمان ها به ایران حمله کردن.
من بارها در باب این مساله صحبت کردم و گفتم وقتی کسی میاد و صحبت از این میکنه که حمله اعراب به ایران این موضوع از ریشه اشتباه است.
ما داریم در باب حمله اسلام به ایران صحبت میکنیم.
مردمی هستند که به واسطه یک ایدئولوژی مشخص به مردم ایران حمله کردن نه به واسطه اینکه خودشون عرب بودن و ایرانی بودن.
همونطوری که وقتی شما در باب جنگ هایی که آلمانی ها در دوران نازی به وجود آوردن نمیتونید صحبت از جنگ آلمان ها بکنید، باید صحبت از اون فلسفه نازیسم بکنید که باعث پیدایش یک همچین مردمانی شد و این مردمان رو تعلیم داد تا به این سمت و سو بکشونه.
همتای اون وقتی شما دارید در باب جنگ هایی صحبت میکنید که ایران، مصر و یا دیگر کشور ها رو تحت شعاع این حمله وحشیانه قرار داد نمیتونید در باب اعراب صحبت بکنید.
باید در باب اسلام صحبت بکنیم و حالا شما مواجه میشید با یک فلسفه اسلامی که پیرامون همین حق و باطل داره صحبت میکنه، پیرامون حقانیت خودش و باطل بودن دیگران صحبت میکنه.
پیرامون این صحبت میکنه که این خداوند وظیفه این انتقال دین خودش رو به دوش مومنان و مسلمانان گذاشته.
حالا به اونها داره توصیه میکنه که کافران رو از میان ببرید، کافران رو به خواری بکشید و حالا قرار هست که با توجه به این فلسفه از همون ابتدا اسلام در حال صادر شدن باشه.
شما نگاه بکنید هر کدوم از این گروه های اسلامی که در جهان وجود دارند از طالبان و القاعده و داعش بگیرید تا همین جمهوری اسلامی و هر نگاه دیگه اسلامی که در جهان وجود داره.
اگر شما میبینید که گاها اینها آروم هستن، به جای حمله نمیکنن، جنگی نمیکنن و در حال گسترش خودشون نیستن بواسطه دانایی و یا انتخاب و اختیار اونها نیست.
اینها به واسطه ناتوانی ای است که در خود می بینن.
امروز قدرت این رو ندارن تا مثلا به یک کشور دیگه حمله کنن و بتونن اون کشور رو همرنگ خودشون دربیارن.
این قدرت در اختیار اون ها نیست تا بتونن مثلا اروپایی ها رو دست و پا بسته سر ببرند و اونها رو یا مسلمان بکنند یا ازشون باج و خراج بگیرن.
در صورتی که اگر این قدرت رو در اختیار داشته باشن قاعدتا همین کار رو میکنن.
همونطوری که اگر در دوران قدرتمندی عمر و خلافت عمر در همون صدر اسلام وقتی قدرت رو در اختیار داشت مدام داشت به کشور های دیگه حمله میکرد تا این نگاه مسموم و آلوده اسلامی رو به همه جای جهان گسترش بده.
اما در دوران عثمان یا علی این اتفاق کمتر و کمتر میافتاد چرا که اونها درگیر جنگ های داخلی بودند و به واسطه اون ناتوانی بوده که نتونستن این کار رو بکنن.
حالا شما بیایید دوران رو به جلو ببرید.
اگر ما مواجه میشیم با دوران عثمانیان در همین ترکیه فعلی قدرتی رو در اختیار داشتند که این قدرت به واسطه اون نگاه اسلامی میومد.
هر جایی که این قدرت رو در اختیار داشتند و این توانایی رو داشتند، قاعدتا حمله میکردند به جای جای جهان و مردم رو از زیر تیغ می گذروندن تا بتونن این اعتقادات آلوده خودشون رو به اونها هم گسترش بدن.
اما اگر گاه اینها ساکت می شدند و این قدرت رو نداشتند به واسطه ناتوانی شون بود.
هیچ گاه به این انتخاب نرسیدند.
همتای همون اتفاقی که الان مثلا در طالبان افتاده، در جمهوری اسلامی افتاده و در دیگر نگاه ها در همون داعش و القاعده افتاده.
اینها اگر گاها حمله نمی کنن و عقب نشینی می کنن سالیانی سکوت می کنن فقط و فقط به واسطه ناتوانی شون هست.
اما فلسفه وجودی این ها پیرامون همین موضوع مشخص صحبت می کنه که شما باید این نگاه رو به زور شمشیر به دیگران منتقل کنید.
اینها رو به نوعی جبرا وارد این میدان از نگاه اسلامی بکنید.
حالا شما باید برای اونها تصویری داشته باشید برای انتخابی بین کشته شدن و مردن و یا دادن باج و خراج و یا مسلمان شدن.
هیچ راه دیگری در برابر شما نیست.
همون اتفاقی که در دوران خلافت و عمر هم افتاد با تمام شهر ها و کشور هایی که به دست اینها افتاد.
پس ما مواجه هستیم با یک ایدئولوژی که برگرفته از نگاه اسلامی است.
حالا وقتی نزدیک به نگاه جمهوری اسلامی میشویم و به همان دوران ابتدایی هم روبه رو می شویم، میبینیم که به سادگی این نگاه را از دل همان نگاه اسلامی گرفته.
حالا با این تفاوت که در دل اسلام ما شاهد دو پاره شدن بودیم.
حالا دو مذهب تحت عنوان اهل سنت و تشیع شکل گرفته که به نوعی این ها را از هم ذره ای دور کرده.
حالا اگر بخواهیم نقطه ابتدایی را برای این گسترش در نظر بگیرند، همان نگاه شیعی است.
حالا سعی در یارکشی از دل همان شیعیان دارند.
حالا سعی میکنند که شیعیانی که در سراسر جهان پخش شدند را همراه و همسوی با خودشان بکنند.
ما شاهد فلسفه شکل گیری این کمربند شیعی میشویم.
این ایدئولوژی که برگرفته از همان نگاه اسلامی هست.
نگاه اسلامی که داره اینها رو به این سمت و سو می بره که باید نگاه خود را صادر کنند.
دیگر مردم جهان را همرنگ و همسو و هم باور با خود بکنند.
همرنگی که به واسطه زور شمشیر هست که اتفاق می افته.
همرنگی هست که به واسطه جبر هست که اتفاق می افته و ما شاهد گسترش این فلسفه در دل نگاه جمهوری اسلامی هم هستیم.
چیزی فرای اعتقادات اسلامی رو به میدان نیاورده.
همون نگاه اسلامی رو سعی کرده در خودش قدرتمند تر بکنه.
حال این که در اون ابتدا سعی کرده یارکشی ای برای خودش داشته باشه تا یک کمربند شیعی را پدید بیاره تا در نهایت بتونه با قدرت بیشتر و با توان به دیگر جاهای جهان هم حمله بکنه و دیگران رو از میان بردارد.
اصولا ما وقتی نزدیک به مبحث اسلامی میشویم همواره با همین معنا روبه رو میشیم.
چرا که اصولا وجودیت این باور بر پایه حق بودن خویش و اون حق پنداری هست.
در ویژه برنامه ای که تحت عنوان شناخت اسلام هم داشتم و درباره اش صحبت کردم در قسمت های مختلف.
اینکه شما وقتی روبرو میشید با فلسفه ای که خویشتن رو حق میپندارد دیگران رو باطل تصویر میکنه.
در دل این نگاه حق پنداری خویش حالا در پی آن هست که این باطل جهان رو از میان بردارد.
حالا قرار بر این داره که با حق پنداشتن خود این حق رو در جهان همه گیر و فراگیر بکنه.
و حالا شما مواجه میشید که با این فلسفه جمهوری اسلامی هم پا به میدان میذاره.
ایدئولوژی شیعی هستش که در دل اینها جاری و ساری است.
حالا یارها و همراهانی دارن که از اینها جدا موندن.
در باب این موضوع هم خیلی ساده میشه بهش فکر کرد.
شما تصور بکنید که جمهوری اسلامی آیا هموطن خودش رو مردم داخل ایران که مثلا.
سنی هستند میدونه بیشتر یا افرادی که مثلا بی دین و بی خدا و آتئیست هستند میدونه؟
و یا اشخاصی که در مثلا لبنان شیعه هستن.
شیعه معتقد به ولایت فقیه و این نگاه جمهوری اسلامی.
شیعه ای که در عراق هست و به جمهوری اسلامی باور داره قاعدتا در دل جمهوری اسلامی طبقاتی وجود داره که در اون نوک هرم شیعه ای که باورمند به ولایت فقیه و جمهوری اسلامی است در نوک هرم قرار میگیره.
حال چه ایرانی باشه، چه لبنانی باشه و چه عراقی باشه.
بعد از اون قاعدتا شیعه ای قرار میگیره که حالا خیلی سر سازش هم نداشته باشه و یا اینکه براش تفاوتی نداشته باشه.
این نگاه ولایت فقیه حالا میتونه طبقات هی مرتب تحلیل بره و متفاوت بشه.
پس قاعدتا ما با جمهوری اسلامی روبه رو هستیم که به ذات به واسطه داشتن این باورها هماوردان خودش رو هم میهنان خودش قلمداد میکنه.
چیزی که به وضوح میتونیم ببینیم.
حالا خیلی ساده هست که بخواد قدرتمندی خودش رو در همین نگاه خلاصه میکنه.
حالا خیلی ساده هست که بخواهد یارکشی خودش را از دل هم آوران خودش بکند و در نهایت تصویری که او نسبت به هم وطن دارد.
همین هم باوران او هستند که در گوشه و کنار جهان هم می توانند پخش و پلا باشند.
حالا برای او هم وطن مترادف با لبنانی است که باورمند به شیعه و ولایت فقیه است.
قاعدتا او هم وطن او هست.
همراه او هست.
هم باور او و هم داستان او هست.
پس خیلی ساده است که ما بتوانیم به راحتی از همان نقطه ابتدایی بدانیم که جمهوری اسلامی در پی به وجود آوردن یک همچین تصویر مشخصی تحت عنوان کمربند شیعی هست.
کمربند شیعی که امروز تحت عنوان یک قدرت واحد می خواهد پا به عرصه و میدان بگذارد.
گفتم ما وقتی نزدیک به فلسفه اسلامی می شویم از همان ابتدای امر به واسطه این حق پنداری خویش و آن مضامینی که در قرآن مطرح شده پیرامون جهاد پیرامون، از بین بردن کفار، به خواری و کشتن کفار و موضوعاتی از این دست.
اصولا پایه اصلی این اتفاق و این نگاه بر این بوده که دیگران را از میان بردارند و دیگران را همراه خودشان بکنند، جبرا آنها را وارد این وادی بکنند.
اصولا اینها خود را به نوعی مسوول این مساله میدانستند.
خدا این مسوولیت را به دوش این مومنان گذاشته بود که جماعتی را همرنگ با خود بکنند و مسلمان بکنند.
وقتی ما به اینها نگاه می کنیم با توجه به این وظیفه ای که برای خود تعریف کرده اند، به واسطه آن خدایی در آسمان ها و آن کتاب آسمانی، خب هر وقت وارد این وادی نمی شوند به واسطه ناتوانی است.
حالا برای رسیدن به این توانایی جمهوری اسلامی می تونه چیکار بکنه؟
خب قاعدتا باید یارکشی هایی رو انجام بده.
قاعدتا باید برای خود یاران بی شماری رو تصویر بکنه و این یار تراشی ها هم از همین کمربند شیعی اتفاق می افته.
حالا در دل این خاورمیانه سعی می کنه که یار خودش و شیعیان را همسو و همرنگ با خود بکنه.
اصولا جمهوری اسلامی از همون نقطه ابتدایی در پی این ساختن قدرت منطقه ای بوده و خواسته که این قدرت رو به پیش ببره.
در اون نکات ابتدایی و اون نقاط اولیه یه سری اقدامات کور رو داشته.
یعنی شما شاهد مثلا صحبت های خمینی در باب مردم عراق بودید که در نهایت باعث یه همچین اتفاقی شد.
تحریکاتی که خمینی و نگاه های خمینی و جمهوری اسلامی در قبال عراق داشت.
برای اینکه مردمی باشند تا به خیابان ها بیایند و بخواهند این نگاه اسلامی را صادر بکنند و به نوعی وارد کشور خودشان بکنند و انقلاب و قیامی داشته باشند.
یکی از عوامل عمده برای حمله عراق به ایران بود.
اما اون زمان شما مواجه بودید با این نگاه های کور.
شما میتونستید این خامی در افکار رو به سادگی ببینید.
ببینید که اینها یک تصویر مشخصی ندارن دقیقا نمی دونن چگونه میشه و از چه روشی میشه وارد این هدف مشخص شد.
اما هر چه قدر ما به پیش میریم می بینیم که اینها بیشتر و بیشتر تجربه کسب میکنن.
حالا به راه های پخته تری میرسن.
حالا اون چشمان کور و نابینایی که نسبت به این موضوعات داشتن بیشتر و بیشتر باز میشه.
بیشتر به موضوعات منطقه ای آشنا میشن و بیشتر به موضوعات جهانی آشنا میشن.
و حالا سعی میکنن با یک برنامه و پلن مشخصی وارد این بازی بشن.
حالا قاعدتا هدف که مشخص است.
حالا سعی میکنن روش های رسیدن به این هدف مسیرها رو تغییر بدن.
در اون نقطه ابتدایی خیلی کورکورانه میومدن و فریاد میزدن که بله شما باید انقلاب کنید.
اما دیدن این راه کاری نیست که بشه این مردم رو به خود جذب کرد.
حالا سعی میکنن با تزریق پول، با گرفتن نیرو ها و یا حتی ساختن مزدورانی برای خود.
حالا سعی میکنن در دل جماعت بیشتر و بیشتر رخنه کنن.
شما شاهد این کمک های مالی بی حد و حصر هستند دیگه.
یعنی وقتی مواجه میشید با اتفاقی که مثلا در لبنان می افته یه جمهوری اسلامی هست که بدو بدو بره اونجا و بیشترین کمک ها رو بکنه، این مردم رو در حال جذب کردنشون هست.
حالا سعی میکنه برای خودشون قوم برگزیده رو بسازه.
حالا سعی میکنه یار کشی خودش رو در دل اینها انجام بده و اینها رو با خودش همسو و همراه بکنه.
حالا گاها میبینید که با پخش کردن پول این کار رو انجام بده یا در دفاع از اونها انجام بده یا سخن و حرف و هدف اونها رو زدن انجام بده یا نیروهایی رو بسازه، مزدورانی رو پدید بیاره که راه او رو به پیش ببرن یا با همپیمانان خودش هم پیمان بشه و در این راه پا به عرصه بذاره تا در نهایت ما شاهد ساخت یک قدرت منطقه ای باشیم.
یعنی ما در نهایت با نگاه به جمهوری اسلامی پیرامون این کمربند شیعی حالا داریم یک تصویری رو میبینیم که اینها دارن که قدرت منطقه ای برای خودشان می سازند.
قرار نیست ما در باب این قدرت منطقه ای و اتفاقاتی که افتاده صحبت کنیم.
قرار نیست ما در باب سیاست روز صحبت بکنیم.
ما داریم در باب المان هایی صحبت می کنیم که جمهوری اسلامی سلطه گری سیاسی خودش را چه در ایران و چه در سطح جهانی به پیش می برد و این از اون مسائلی است که داره سلطه گری خودش رو در سطح جهانی به پیش می بره.
یعنی شما مواجه هستید حالا در دل اسلام سعی میکنه این رقابت تراشی خودش رو پدید بیاره.
ما گفتیم اسلام در ذات خودش هیچ تفاوتی میان شیعه و سنی نداره.
یعنی اصول اولیه ای که اسلام رو پدید میاره از جهاد در نظر بگیرید.
از نگاه توحیدی در نظر بگیرید.
از فرمانبرداری و تسلیم بودن در نظر بگیرید تا تمامی عناوین اصلی ای که اسلام رو پدید آورده تفاوتی میان شیعه و سنی نیست.
تفاوت میان اشخاصی است که به قدرت رسیده اند.
قرائت های متفاوت کوچکی است که در دل این ها وجود دارد.
اما راه اصلی یکسان است و اصولا تصویرگری از یک رقابت بوده یعنی از همان ابتدا وقتی شما به اسلام نگاه می کنید همه چیز برگرفته از همان رقابت هاست که شکل می گیرد.
یعنی اگر ابوبکر نیست که حالا می آید و جای محمد می نشیند.
حالا شیعیانی هستند که دارند در باب علی صحبت می کنند.
علی بوده که در این رقابت باید پیروز می شده.
علی بوده که باید در برابر امر پیروز می شده.
علی بوده که باید در برابر عثمان پیروز می شده.
حالا حسنی بوده که محق تر نسبت به معاویه بوده، حسینی بوده که باید در برابر یزید پیروز می شده.
تمامی این نگاه ها برگرفته از یک نگاه رقابتی است.
یعنی ما در اصول این ها را همتا و برابر با هم می بینیم.
حالا وقتی رو میاریم به همین دنیای حال حاضر، خودمان هم می بینیم که همینگونه است.
حالا جماعت شیعی است که به سرکردگی جمهوری اسلامی یک کمربند شیعی برای خودش پدید می آورد تا در برابر قدرت های سنی مذهب هم بایستد.
حالا شما می بینید که چگونه در جهان شاهد جنگ های نیابتی ای هستیم که بین عربستان و ایران دارد اتفاق می افتد.
یعنی حالا ما شاهد هستیم که میدان و خاکه یمن مبدل به میدان جنگی برای زورآزمایی عربستان و ایران شده، نگاه شیعه و سنی شده.
حالا نیروهای نیابتی و مزدورانی که وجود دارند اونجا دارن همدیگه رو از بین می برند و اون مردم بیچاره این وسط قرار گرفتن برای زورآزمایی میان شیعه و سنی، شیعه و سنی که به نیابت خودش داره جنگ می کنه.
حالا نیروهایی رو داره که به نیابت از این قدرت دارن جنگ می کنن.
حالا شما می تونید ساده به این نتیجه برسید که به وجود اومدن این کمربند شیعی فرای اون نگاه اسلامی که در پی قدرت گیری هست تا این قدرت رو گسترش بده و در نهایت این نگاه اسلامی رو گسترش بده.
حالا شما شاهد هستید که برای رسیدن به این گسترش باید قدرتش رو هر روز و روزافزون بیشتر و بیشتر بکنه.
قاعدتا جمهوری اسلامی به صورت فرادا قادر به این اتفاق نیست.
همون طوری که شما می بینید طالبان هیچ وقت قادر به همچین کارهایی در جهان نیست.
در نهایت می تونه با یک نیروی صد هزار نفری بیاد و کشور خودش رو با تیغ و کشتار به دست بگیره.
اما قادر به این نیست که کشور های دیگه رو تحت سلطه خودش در بیاره.
جمهوری اسلامی هم می تونه که قدرت سرکوب فقط و فقط در برابر مردم رو داره اما در برابر قدرت های بیگانه این قدرت رو نداره.
حالا سعی می کنه قدرت خودش رو گسترش بده و یک کمربند شیعی برای خودش به وجود بیاره تا در نقطه ابتدایی در رقابت با اسلام حالا خودش رو تبدیل به یک قدرت جهانی بکنه.
تمامی این ها دست به دست هم میده تا در نهایت جمهوری اسلامی بخواهد مبدل به یک قدرت جهانی بشود.
یعنی شما وقتی به شرایط امروز ایران نگاه می کنید، این که ایرانی ها در چه فلاکتی دارن زندگی می کنند، از نظر اقتصادی فرای تمام مشکلات بی حد و حصری که وجود داره، مردم ایران دارن هزینه این رو میدن تا جمهوری اسلامی مبدل به یک قدرت جهانی بشه.
یعنی شما با هر کدوم از این سران جمهوری اسلامی هم صحبت بکنید میتونید به سادگی به این موضوع برسید.
جمهوری اسلامی تمام تلاش خودش رو داره میکنه تا مبدل به یک قدرت جهانی بشه.
تمام جنگ ها بر سر این بمب هسته ای و نیروی هسته ای که صحبتش رو جمهوری اسلامی میکنه و هزینه اش رو مردم ایران میدن به واسطه این هستش که حالا جمهوری اسلامی بتونه وارد عرصه ای بشه که خودش رو به عنوان یک قدرت جهانی تصویر بکنه.
حالا دلیل این تصویرگری چیست؟
قرار هست که جمهوری اسلامی با تبدیل شدن به یک قدرت برتر در جهان چه کاری رو به پیش ببره؟
فرای فرامین مستقیم قرآنی فرای فلسفه وجودی اسلام در پی حقانیت خویشتن، در پی باطل بودن دیگران در پی گسترش نگاه اسلامی چیزی فرای این را می خواهد به پیش ببرد.
خب قاعدتا ما با یک نگاه ساده به تاریخچه اسلام میتوانیم به این نتیجه برسیم.
آیا قدرتی در جهان اسلام وجود داشته که با داشتن قدرت و شرایط و توان به کشوری حمله نکند و دیگران را همسو و هم رای با خود نکند؟
آیا ما شاهد این نبودیم که بلافاصله بعد از قدرت گیری این کشورهای اسلامی بودند که در پی گسترش خودشان به دیگران حمله کردند؟
همتا اتفاقی که عمر رقم زد همتای اتفاقی که امویان رقم زدند.
همتای اتفاقاتی که به عنوان مثال عثمانیان رقم زدند و الی آخر.
حالا شما شاهد این هستید که این جمهوری اسلامی است که تمامی این رقابت ها و این قدرت سازی هارو داره انجام میده تا در نهایت تبدیل به یک قدرت جهانی بشه.
دلیل وجود این جنگ های بی پایان نیابتی چیست؟
برای نشان دادن قدرتش به دیگر کشورهاست.
برای ثابت کردن خودش به عنوان قدرت اول اسلامیست.
این اون پله ابتدایی ست که اگر او بتواند در جهان اسلام خودش را مبدل به یک قدرت بکند، حالا میتواند در عرصه جهانی هم حرفی داشته باشد.
یعنی بزرگترین و مهم ترین عامل به نوعی عاملیت سلطه طلبی جمهوری اسلامی در سطح جهانی همین ساختن کمربندش است.
میبینید که حاضره تا چه اندازه هم هزینه سر این موضوع بده.
همه دنیا هم اگر در برابرش بایستند او حاضر است تمام هزینه ها را در قبال مردم ایران انجام بده و مردم ایران رو در فلاکت و بدبختی غوطه ور بکنه تا این اهداف خودش رو به پیش ببره.
اهدافی که برگرفته از همون نگاه قرآنی و اسلامی هست.
حالا می بینید که چگونه اینها در پی دامن زدن به اختلافات هستند.
در سراسر جهان، میان شیعه و سنی.
میان تمام کشورهای اسلامی.
اصولا تغذیه شدن اینها به واسطه همین اختلافات هست.
اصولا با تضعیف قدرت های سنی منطقه سعی میکنند که خودشان را به عنوان قدرت اول مطرح بکنند.
حاضر هستند سازش هایی رو با کشورهای دیگه بکنند تا بتونند خودشون رو مبدل به اون قدرت بکنند.
یعنی شما وقتی مواجه میشوید به عنوان مثال جماعتی اتفاقاتی که در چین یا روسیه در قبال مسلمان ها افتاده، رفتارهای وحشیانه ای که این دو کشور در قبال مسلمانان انجام دادند و جمهوری اسلامی از کنار اینها به سادگی گذشت.
جماعتی هستند که این را دلیل بر بی دین بودن این مسلمانان جمهوری اسلامی میدانند.
اعتقاد دارند که این ها دین را دستاویزی کردن برای رسیدن به قدرت.
اما موضوع مهم این است که در دل نگاه های اسلامی کمیت حرف اول را می زند.
موضوع مهم برای اسلام همواره کمیت بوده.
شما با احادیثی از این دست روبه رو می شوید.
شما با سیاست هایی از این دست رو به رو می شوید.
احادیثی که پیرامون این صحبت می کند که محمد به مسلمانان امر می کند که باید اینقدر تعدادشان زیاد باشد که همه جهان را بگیرند.
شما مواجه هستید با سیاست گذاری های جمهوری اسلامی و طیفی شبیه به جمهوری اسلامی که اسلامی هستند.
در راستای اینکه ما قرار هست هر روز فرزند آوری کنیم، بیشتر و بیشتر فرزند آوری بکنیم تا در نهایت تبدیل به یک قوای بزرگ و مستقل و قدرتمند بشویم.
حالا این تفسیر پیرامون کمیت در چه راستایی؟
در راستای این هست که اگر ما سازشی با چین و روسیه داشته باشیم برای قدرت گیری.
حال اگر تعدادی مسلمان هم کشته شدن ارزشی نیست که در نهایت ما بتوانیم با داشتن قدرت جهان بزرگتری را مسلمان کنیم.
منظور من پیرامون این کمیت طلبی که در اسلام در فلسفه اسلامی وجود دارد رساندن به این نقطه مشخص است.
حالا اگر میبینید گریبان میدرند برای موضوعی مثل فلسطین و مردم فلسطین به واسطه اینکه جنگ اصلی آنها در برابر غرب متوجه همین موضوع مشخص اسراییل است.
یعنی اینجا موضوعیت تعداد مسلمانان درگیر در فلسطین نیست.
موضوع یکی از عوامل مهم سلطه گری سیاسی آنها در سطح جهانی است.
یعنی تعریفی که نسبت به خود در برابر با ضدیت با غرب گرفتن است که در نهایت آنها را به مرحله ای میرساند که با چنگ و دندان در برابر این موضوع بایستند.
اما آنجایی که می توانند یک همپیمانی داشته باشند که در نهایت به آنها کمک کند تا بتوانند قدرتمند تر در جهان بشوند، حالا حاضرند که به واسطه کمیت چشمشون رو ببندن تا یک جماعت بیشتری رو همسو کنن و در نهایت با اون خیالاتی که پیرامون حق پنداری خویش دارن، جهان رو همراه با خود بکنن، جهان رو به استثمار بکشند، جهان رو زیر پای خودشون فتح کنن.
مردمان جهان رو جبرا وارد این میدان اسلامی بکنن.
حالا خیلی ساده میشه رسید به این موضوع مشخص.
که هیچ ضدیتی در دل این افکار و این رفتارهای جمهوری اسلامی با اسلام وجود نداره.
چرا که شما میتونید به این ارق و علاقه نسبت به کمیت در دل اسلام و احادیث اسلامی هم برسید.
و اصولا هدف بزرگتری که برای تمام این جماعت های اسلامی همواره وسیله رو توجیه کرده که به هر وسیله ای به هدف بزرگ خودشون برسن.
هدف اصلی که در صدر اسلام مطرح شده برای دیندار کردن همه مردم برای مسلمان کردن همه مردم جهان.
حالا اون هدف غایی که برای اینها تعریف شده به سادگی اونها رو وارد این وادی میندازه که از هر وسیله و راهی هم استفاده بکنن تا به اون هدف غایی و نهایی خودشون برسن.
شما با جمهوری اسلامی روبرو هستید که هر روز در پی جنگ افروزی است.
همون صحبت معروفی که خمینی به عنوان بنیانگذار این نگاه آلوده مطرح میکنه که جنگ برای ما نعمت است.
بلا شک ذره ای به دلتون شک ندید که جمهوری اسلامی تغذیه خودش رو از جنگ میگیره.
اصولا چه در جنگ های نیابتی باشه چه در جنگ مستقیمی که با عراق کرده، چه در جنگ هایی که در آتی شاید به وجود بیاره و یا وارد این جنگ ها بشه.
تمام تغذیه وجودی خودش رو داره از دل همین جنگ ها میگیره.
تمام وجودیت و هویت خودش رو داره از دل همین جنگ ها استخراج میکنه.
شما با جمهوری اسلامی روبه رو هستید که هر زمانی در یک نقطه تاریکی قرار بگیرد و احساس عدم و نابودی را در خودش حس کند، دست به گریبان و دست به دامن به نوعی جنگ خواهد شد.
حالا می بینید که چگونه وارد جنگ های مختلف در جای جای جهان می شود حتی با اینکه می داند هزینه گزافی را مردم ایران متحمل می شوند.
حالا می بیند که مثلا وارد این موضوع هسته ای شدن تا چه اندازه به ایران لطمه زده.
چیزی که خود دارد بیان می کند پیرامون اینکه ما می خواهیم مسالمت آمیز از نیروی هسته ای استفاده کنیم اما در واقع داریم می بینیم که حاضر است تا چه اندازه هزینه بده.
مثلا برای نیروگاه برق در ایران اصلا منطقی است.
خب قاعدتا هر کسی با یک عقل سلیمی که داشته باشد می داند که او وارد وادی شده برای مبدل شدن به یک قدرت جهانی تا آن اهداف مشخص را به پیش ببرد.
اصولا وقتی نزدیک به مسئله ای مثل کمربند شیعی می شود، فرای اعتقادات و باورهایی که دارد برای این است که خودرو مبدل به یک قدرت منطقه ای بکند.
حالا وقتی درگیری به وجود میاره بین خود و سنی مذهبان جهان و به نوعی نماد های اسلام سنی در جهان، حالا قرار این است که خود را به عنوان گردنکش ابتدایی اسلامی تصویر بکند.
بلاشک جمهوری اسلامی برای ادامه دار بودن خودش در فضای جهانی نیازمند جنگ است.
نیازمند این جنگ افروزی ها است.
یعنی شما تصور بکنید در زمانی که اتفاقاتی در سوریه افتاد، جمهوری اسلامی اصولا ذات خویشتن را گره زد با وجودیت بشار اسد.
حالا وارد میدان جنگ شد تا آخرین قطره خون حاضر شد که خون خودش را هم پیش بزاره تا وارد این جنگ بشه و پیروز از این جنگ بیرون بیاید.
چرا که اصولا این ذات و وجودیت رو داره از جنگ سیراب میکنه.
باید در این میادین حضور داشته باشه تا اعلام وجودیت در جهان بکنه.
شما هر نقطه ای از جهان وقتی سرک میکشید و یک اتفاق ناگواری رو میبینید در راستای جنگ و خون خواری اسم ابتدایی که میشنوید همین جمهوری اسلامی است.
هر اتفاقی که در جهان بیفته جمهوری اسلامی اگر یک سرش جنگ و ویرانی و نابودی باشه شرکت خواهد کرد چراکه اصولا داره از همین مبنای مشخص سیراب میشه.
او فارق از این جنگ ها، این خشونت طلبی ها معنایی نخواهد داشت و حالا در این وادی مشخص با ساختن این کمربند و در نهایت مبدل شدن به یک قدرت منطقه ای و در نهایت رسیدن به اون نقطه ای که خودشو تصویرگری بکنه، در راستای یک قدرت جهانی به تمام خواسته های خودش میرسه و تمام این رفتارها در طول سالیان هم در راستای همین موضوع مشخص هست.
اصولا رقابتی که برای خود ساخته.
چه در دل نگاه های اسلامی.
با عربستان به عنوان مثال.
چه با دنیای غرب.
در راستای این است که خود را مبدل به یک قدرت جهانی بکند.
تا در نهایت بتواند فلسفه اسلامی را به پیش ببرد تا در نهایت بتواند جهان را جبرا وارد این وادی اسلامی بکند.
قاعدتا جمهوری اسلامی یکی از عوامل تاثیرگذار در موجودیتش همین جنگ طلبی است و قاعدتا برای رسیدن به این جنگ طلبی ها برای رسیدن به پیروزی ها نیازمند ساختن یک قدرت منطقه ای است که همین کمربند شیعی این قدرت را برای او به وجود آورده تا همواره در صحنه جهانی برای جنگ افروزی های خودش نیرو داشته باشد تا در جنگ های نیابتی نیرو های خودش را درگیر بکند.
قاعدتا در باب این موضوع بیشتر و بیشتر میشه صحبت کرد که حالا ما سعی می کنیم در قسمت آتی هم باز هم اشاراتی نسبت به این موضوع داشته باشیم.
مخصوصا وقتی موضوع به ضدیت با غرب برسه بیشتر دربارش صحبت میکنیم.
قسمت ششم : ضدیت با غرب
خب دوستان ما توی این ویژه برنامه سعی کردیم در باب عواملی که سلطه گری سیاسی جمهوری اسلامی رو پدید آورده صحبت بکنیم.
چه در داخل ایران و چه در سطح جهانی.
عواملی که باعث شده جمهوری اسلامی وجودیت داشته باشه و مستدام بمونه.
عواملی که ما با جدا کردن اونها از جمهوری اسلامی قاعدتا دیگه چیزی به اسم جمهوری اسلامی رو در برابر نخواهیم دید.
حالا توی این قسمت مشخص میخواییم بریم و نزدیک بشیم به این فلسفه ای که تحت عنوان ضدیت با غرب در جمهوری اسلامی میشناسیم. میشناسیم.
ضدیت با غربی که مدام در حال تکرار شدن هست.
یعنی شما مواجه میشوید با یکی از شعارهای اصلی جمهوری اسلامی که پیرامون مرگ گفتن بر کشورهای غربی است.
مدام داره بهش تکیه میشه و مدام هم داره دربارش صحبت میشه و اصولا تبدیل شده به یکی از بخش های مهم جمهوری اسلامی.
یعنی روزی که ما جمهوری اسلامی رو ببینیم که با غرب کنار اومده و داره در کنار غرب حرکت میکنه، به نوعی اون سلطه گری حقیقی خودش رو از دست میده.
چه در سطح جهانی و چه در داخل کشور.
یعنی شما تصور کنید روزی باشه که حالا جمهوری اسلامی بخواد با غرب نزدیکی بکنه غرابتی داشته باشه، تمام اون موجودیتی که برای خود ساخته رو از میان بر خواهد داشت.
حالا سعی میکنیم در باب ریشه های ابتدایی صحبت بکنیم که بیشتر و بیشتر نزدیک بشیم که چگونه این دو نگاه به هم گره خورده.
اینکه جمهوری اسلامی و نگاه ضدیت با غرب در هم تنیده شده و امروز نمیشه اینها رو از هم مستثنی قلمداد کرد.
یکی از عوامل عمده و اصلی ای که ما تحت عنوان ضدیت با غرب می شناسیم خب قاعدتا به واسطه ضدیت با پهلوی شکل گرفته.
یعنی شما وقتی جمهوری اسلامی رو بخواید تعریف بکنید یکی از ارکان اصلی جمهوری اسلامی و پیدایش جمهوری اسلامی ضدیت با پهلوی بوده.
اصولا جمهوری اسلامی به واسطه ضدیت با پهلوی شکل گرفت و اصولا در از میان بردن حکومت پهلوی بود که در نهایت تونست موجودیت خودش رو به اثبات برساند.
با توجه به این تفاسیر وقتی ما به جمهوری اسلامی نگاه میکنیم حالا میدونیم که یک جمهوری اسلامیست که با حکومت پهلوی ضدیت رو آغاز میکنه.
حالا حکومت پهلوی رو ما تحت عنوان نزدیکی با غرب میشناسیم.
اصلا یکی از دلایل عمده ای که این جمهوری اسلامی شکل گرفت و اینگونه خود رو در برابر حکومت پهلوی هستید.
همین نزدیکی و قرابت با غرب بود.
خب ما غرب رو تحت عنوان تمدن پیشرفته و مدرن در جهان میشناختیم.
تمامی کشورهایی که سعی کردند اون کشور سنتی خودشون رو به این سمت و سو ببرند.
سعی کردند یک نزدیکی و قرابتی نسبت به غرب داشته باشند.
اصولا الگوی رفتاری خودشون رو همون الگوی غربی قرار دادند.
یعنی شما اگر نگاه بکنید به دورانی که آتاتورک در ترکیه قدرت رو به دست گرفت یا داوود خان در افغانستان یا رضاخان در ایران خودمون، خب مواجه میشیم با این قرائتی که نسبت به غرب داشتن.
یعنی اصولا الگوی رفتاری خودشون رو سعی کردن غرب قرار بدن.
حالا تا چه اندازه درست انجام دادن و درست انجام ندادن باز موضوع بحث ما نیست.
اما خب قاعدتا اینها میل به غرب داشتند.
اصولا پیش از این اتفاقات هم اگر شما دقیق بشید به دورانی که ما تحت عنوان مشروطه و انقلاب مشروطه میشناسیم و این حرکت مردمی که در نهایت ایران را به یک نقطه رو به جلویی کشاند و یک پیشرفتی را در دل ایرانیان به وجود آورد.
اما باز هم این میل به غرب رو دیدید؟
از همان نقطه ابتدایی ما این جنگ بین سنت و مدرنیته را در ایران شاهد بودیم.
خب قاعدتا جمهوری اسلامی و نگاه جمهوری اسلامی نگاهی است که نمایندگی میکنه از اون ارتجاع.
گذشته از اون سنت های دیرباز، از اون افکار پوسیده و هزاران ساله.
پس قاعدتا یک مخالفت ذاتی با نگاه های غربی از همون ابتدا هم داشته.
اصولا نگاه های غربی که بر پایه ضدیت با ادیان هم تا حد زیادی شکل گرفته.
یعنی شما اگر رنسانس رو نگاه بکنید، اگر عصر روشنگری رو نگاه بکنید، حالا میبینید که چگونه اون مردمان با نقد ادیان در نهایت با کنار گذاشتن قدرت ادیان بوده که وارد این وادی شده.
پس باز هم ما میتونیم این سنخیت رو ببینید که چگونه این دو نگاه به هم گره میخوره.
چگونه جمهوری اسلامی ذاتا باید سنتی باشه که در برابر غرب بایستد؟
پس ما مواجه شدیم در وهله اول با اون چیزی که تحت عنوان پهلوی می شناختیم.
جمهوری اسلامی ماهیت خودش رو با ضدیت با پهلوی تصویر کرد.
حالا ما پهلوی رو داریم که در دوران رضاشاه سعی در مدرنیته کردن ایران داشت و سعی کرده ایران رو به نوعی مدرنیته بکنه.
یعنی فارغ از اینکه مردم قرار باشه که با فرهنگ مدرن و جدید جهان آشنا بشند و آموزش های لازم رو ببینند، در بخش هایی در بخش هایی که ما تحت عنوان ابزارآلات میشناسیم و نوع زیست جمعی خودمون میشناسیم، در موضوعاتی مثل راه آهن و حتی عوامل و به نوعی نمادها و سمبل های مدرن هم سعی کرده که راه رو به پیش ببره.
حتی شما اونجا هم می بینید که مخالفت ها وجود داره دارد.
حتی عواملی هم که یا نماد ها و سمبل هایی که نشانه های مدرن را در خود داشتند شما می بینید که باز نگاه های اسلامی در برابرش صف آرایی کرده.
هرگونه نگاهی که میل به پیشرفت داشته هم همواره توسط این متحجران به کنار گذاشته شده.
اما وقتی به دوران پهلوی نزدیک و نزدیک تر می شویم به دوران مثلا محمد رضا شاه، حالا می بینیم که در دوران محمد رضا شاه خیلی از این نماد های غربی در ایران قدرت گرفته بود.
یکی از عوامل عمده ای بوده که حالا این مسلمانان دو آتیشه ای که در نهایت جمهوری اسلامی را پدید آوردند، وارد این عرصه شدند و ضدیت خودشان را نمایان کردند.
یعنی سینمای ایران را.
مثلا در آن دوران ببینید کاباره هایی که وجود داشته و مناطقی که وجود داشته، برای اینکه مردم تفریحاتی از این دست بکنند و نزدیکی و قرابت مردم و فرهنگ ایرانی و فرهنگی که پهلوی به نوعی داشت در ایران به پیش می برد تا چه اندازه نزدیک به غرب بود و حالا این ها همه این ها را از دید غرب می دیدند و حالا خودشان هم که در برابر این نگاه ها صف آرایی می کردند و این سیاست های پهلوی را نقد می کردند، در نهایت نوک هرم را با غرب همسو می دیدند و این ضدیت در دل آن ها شکل می گرفت.
فرای این ها ما مواجه هستیم با تفکرات چپی که در آن دوران وجود داشت.
یعنی شما وقتی به آن دوران از تاریخ نگاه بکنید می بینید که تا چه اندازه نگاه های چپی در جهان قدرتمند بود.
منظور از نگاه های چپی هم همان نگاه های مارکسیستی و کمونیستی است.
آن دوران، دوران شکوفایی نگاه های کمونیستی و مارکسیستی بود.
ما مواجه بودیم با یک نگاه تازه ای که در جهان شکل گرفته بود و مثل ویروس داشت تمام جهان را در می نوردید و تمامی انسان ها سعی می کردند خود را به نوعی تمامی انسان هایی که خود را آزاده می دانستند و سعی میکردن که یه قرابت و نزدیکی با این افکار چپی داشته باشن.
یعنی این رو حتما همه شنیدید که در اون دورانی که ایران در بحبوحه و بحبوحه انقلاب بود و سال های قبل از انقلاب بود، اصولا نماد روشنفکر بودن انسان ها همین قرابت و نزدیکی با افکار چپی بود.
این رو قاعدتا همه شنیدیم و درش شکی هم نداریم.
خوب قاعدتا جمهوری اسلامی و نگاه های اسلامی هم از همون ابتدا یک قرابت و نزدیکی با همین نگاه های چپی داشت.
همون طور که ما شاهد گروه هایی هستیم که حالا سعی میکنن جنگ های مسلحانه بکنن و یا افکار چپی رو توامان با نگاه های اسلامی در هم درآمیزند.
و ما شاهد این نگاه ها هم هستیم.
حالا وقتی ما نزدیک به نگاه های چپی میشیم میبینیم که تا چه اندازه وجودیت این ها وجودیت چپی ها در راستای ضدیت با نگاه های غربی است.
نگاه های غربی به سرکردگی آمریکا که به نوعی نمایندگی می کنه از اون نگاه سرمایه داری.
و حالا ما شاهد هستیم که تا چه اندازه این نگاه های چپی در اون دوران قدرتمند بوده و نگاهی تحت عنوان جمهوری اسلامی هم می تونسته به واسطه قرابتی که با این نگاه های چپی داشته در دل خودش این ضدیت رو با غرب شکل بده.
پس ریشه های ابتدایی بر می گرده به همون عواملی که این نگاه های غربی رو به وجود آورده بوده.
عواملی که توسط این نگاه های اسلامی همواره نفی میشده، فرای اون قرابت و نزدیکی که نگاه های اسلامی با نگاه های کمونیست ها داشته و حالا در این قرابت و نزدیکی دشمن مشترک رو باز هم غربی ها می دونستن.
به ویژه آمریکا در نوک هرم.
فرای این ها ما مواجه هستیم با یک اعتقاد ذاتی که در دل اسلامی ها وجود داشته نسبت به نگاه های غرب.
یعنی شما وقتی به نگاه ذاتی جمهوری اسلامی نگاه بکنید که برگرفته از باورهای اسلامی است.
حالا یک ضدیت بی حد و حصری را با کفار دارد.
حالا نماد این کفار را قاعدتا غربی ها می دانند.
یعنی در نقطه ابتدایی غربی ها با دینی مثلا تحت عنوان مسیحیت از نگاه این جماعت اسلامی قاعدتا کافر شناخته می شوند.
هر چند که اینها را اهل کتاب بدانند اما در نهایت با توجه به زیستی که خود محمد کرده و خود محمدی که یهودیان را از زیر تیغ گذرانده و در نهایت اعلام کرده که همه مردم با هر دینی در نهایت باید مسلمان باشند.
پس در آن نقطه ابتدایی به ذات این جماعت را کافر و بی دین و حربی می داند.
اما کار به اینجا ختم نمی شود چرا که غربی ها هم با توجه به افکار مدرنی که به وجود آورده اند بعد از اتفاقاتی که در رنسانس و عصر روشنگری افتاد، حالا یک ضدیتی را با همان دین مسیحیت هم داشتند.
حالا خیلی از نگاه های آنها در راستای این انتقاد از ادیان شکل گرفته تا در نهایت ما شاهد نگاه غربی باشیم که در جهان مدرن مردم را به سمت لائیسیته و حکومت های لائیک برده و حکومت هایی که قرار بوده خارج از نگاه های دینی و با توجه به نگاه های عرفی خودشان قانون بگذارند.
یعنی چیزی که در تقابل کامل با نگاه های اسلامی ها هست با نگاه جمهوری اسلامی هست.
جمهوری اسلامی که با تمام وجود به میدان جنگ آمده تا ایران را مبدل به یک کشور اسلامی بکند و قوانینش را از ریز تا درشت ببرد و در اختیار اسلام قرار بده، در اختیار قرآن قرار بده.
قانون اساسی خودش رو مستلزم این بدونه که باید با اسلام نزدیکی داشته باشه.
قوه مقننه خودش رو مجبور بکنه تا قوانین رو بر پایه اسلام وضع بکنه.
قوانین جزایی و مدنی کشور رو تحت شعاع اسلام قرار بده.
تمامی قوانین مجازات اسلامی برگرفته از همون نگاه های قرآنی و یا احادیثی است که وجود داره.
حالا قرار بر این بوده که بیاد و بتونه یک تصویری بده در راستای قتل مردم، در راستای بریدن دست مردم، سنگسار کردن انسان ها همه و همه رو از همین نگاه های اسلامی قرض بگیره و به میدان بیاره.
حالا در برابرش یک نگاهی هست.
یک فلسفه ای هست که در راستای کنار گذاشتن اون قدرت الهی به میدان اومده.
حالا اومده تا دست این قدرت الهی رو کوتاه بکنه، دست دین مداران و دین پژوهان و دین فروشان رو قطع بکنه.
اومده تا کسی با نگاه های دینی پا به عرصه میدان سیاست نذاره.
اومده تا قوانین رو آلوده به نگاه های دینی نکنه.
اومده تا بر پایه عرف، بر پایه منطق و استدلال، بر پایه پیشرفت های بشری قانون رو را وضع کند، بر پایه شرایطی که وجود دارد قوانین را وضع کند.
حالا میبینیم که تا چه اندازه از نظر فلسفی دو نگاه در برابر هم هستند.
پس قاعدتا ما به ذات می توانیم این ضدیت با غرب را در نگاه های اسلامی ببینیم.
فرای حالا فشارهایی که دارد از نگاه های چپی به این ها اضافه می شود.
ما با جهانی روبرو هستیم که نماد ایستادگی و مقاومت و یاغی گری و انقلابی بودن، اصولا نگاه متفاوت نسبت به جهان داشتن، روشنفکر بودن انسان، قابل تأملی بودن، همین نزدیکی و قرابت با نگاه های چپی و مارکسیستی و کمونیستی است.
حالا این اسلامی ها هم تحت تاثیر همین نگاه ها قرار می گیرند.
حالا فرای تمام این عناوینی که ما درباره اش صحبت کردیم، سعی می کنند که یک قرابت و نزدیکی با نگاه های کمونیستی هم داشته باشند.
حالا این ضدیت با غرب و ضدیت با امریکا را به نوعی مبدل به یک موجودیتی برای خود و ماهیت خودشان بکنند.
قاعدتا این سه دلیل مشخص از اون دلایل عمده ای هستش که جمهوری اسلامی ماهیت خودش را با ضدیت با غرب تعریف کرده.
یعنی ما از یک سو این تفکرات چپی را داریم، از یک سو مخالفت با پهلوی و حالا مدرنیته ای که پهلوی سعی در عملی کردن آن در جامعه داشت و فرای آن اعتقادات ذاتی که اسلام نسبت به این نگاه های غربی و نگاه های بعد از عصر روشنگری که در اروپا و آمریکا اتفاق افتاد دارد.
حالا شما مواجه با یک همچین تصویری هستید.
اما فرای این موضوعی که درباره اش صحبت کردیم، ما هزاران بار صحبت کردیم که اصولا ایدئولوژی و ایمان بر پایه یک موضوع مشخص هست که شکل میگیرد.
اصولا تمامی ایمان ها، تمامی ایدئولوژی ها بر پایه تصویرگری پیرامون سیاهی و سفیدی در حال شکلگیری هست.
یعنی شما وقتی با ایمان جمعی مردم در اون دوران پیش از انقلاب رو به رو میشید، حالا تصویرگری اش بر این پایه هست که دیو چو بیرون رود فرشته درآید.
تمامی سیاهی ها متوجه دوران پهلوی و دوران طاغوت و دوران زشتی ها و بدی ها و ظلمت ها میشه.
یک سیاهی توامانی برای مردمان تصویر میشه از دوران پهلوی و در برابرش یک سپیدی و روشنایی و نور و فرشته ای که خمینی و دارودسته خمینی هستند.
حالا این در عرصه درونی ایران هست در اون دوران مشخص پیش از انقلاب.
اما وقتی وارد عرصه جهانی میشه حالا قرار هست این ایمان رو چگونه به مردمان بفروشه؟
حالا قرار هست این ایمان تازه تأسیسی که قرار هست نه تنها در دل خاک ایران که در دل مردمان دیگر کشورها یعنی در دل مردمان شیعی کشورهای های دیگر در دل مردمانی که تحت ستم در کشور های دیگر هستند و تقابل مثلا به عنوان مثال با کشور های قدرتمندی مثل امریکا و نیرو های غربی دارند.
حالا در دل این ایدئولوژی که قرار است به مردمان جهان بفروشد و این سلطه گری سیاسی خودش را در سطح جهان تصویر کند قرار است از چه المانی برای این المان استفاده بشود؟
قرار است چه سفیدی تصویر بشود و چه سیاهی را ما داشته باشیم؟
خب قاعدتا دست به گریبان همان مسئله غرب می شود.
حالا تمام زشتی ها و پلیدی ها و زشتی های جهان را منتسب به غربی ها می کند و تمام زیبایی ها را در اون آرمانی که خودش تصویر کرده که تحت عنوان نگاه اسلامی هست تصویر می کند تا بتواند یک سلطه گری سیاسی را هم برای خودش پدید بیاورد و ما مواجه می شویم با این ساختن جبهه ای سیاه و سفید در جهان که برگرفته از ساخت ایمان جمعی و ایدئولوژی برای مردمان هست.
حالا اگر قرار هست کسی میلی داشته باشد برای مقابله با مثلا نگاه های غربی.
حالا اگر کشورهایی هستند که تحت استثمار این کشور ها قرار گرفته اند با جنگ خانه هایشان ویران شده به واسطه تحریم ها زندگی اینها فلج شده، به واسطه تقابلی که با آن ها داشتند به زندگی شان خدشه ای وارد شده.
حالا یک جبهه ای در برابر دارند که سیاهی مطلق را همان نگاه های غربی تصویر کرده و در برابرش هم یک تصویرگری از سپیدی و روشنایی می کند تا بتواند سلطه گری سیاسی خودش را به پیش ببرد تا بتواند یار بیشتری برای خودش کسب کند.
همان طور که ما دیدیم در کشور هایی که وجود داشت که فارغ از نگاه های اسلامی هم بود، حالا این قرابت و نزدیکی رو با جمهوری اسلامی می کردند.
اما اتفاقاتی که مثلا در ونزوئلا افتاد در دورانی که احمدی نژاد قدرت را داشت، حالا دیدید که این قرابت ها به واسطه داشتن دشمن مشترک بود دیگه.
یعنی یه تصویری داده بود از جهان سپید و سیاه.
حالا جماعتی که قرار بود در اون طرف سپیدی قرار بگیرن و با اون سیاهی در جنگ و تضاد بودن باید هم پیمان با هم میشدن.
باید با هم تیم میشدن و در کنار هم قرار میگرفتن.
حالا ما شاهد این هستیم که به نوعی این ضدیت با غرب به نوعی تصویر شده برای سلطه گری اونها در سطح جهانی.
اصولا اگر قرار باشه جمهوری اسلامی این المان مشخص رو از خودش دور کنه در سطح جهانی دیگه بی معنا خواهد بود.
یعنی اگر قرار باشه نزدیکی و قرابتی با نگاه های غربی داشته باشه دیگه چیزی از اون هسته مرکزی ای که به وجود آورده بود هم براش باقی نمیمونه.
یکی از مسائل عمده ای هم که در این مسئله مشخصه نفرت از غرب و ضدیت با غرب در جمهوری اسلامی وجود داره، مسئله مشخصه فلسطین هست.
ما در باب فلسطین هم موضوعات بی شماری رو می دونیم.
اتفاقاتی که افتاده تا فلسطین به این شرایط امروزی دچار بشه.
اتفاقات دهشتناکی که برای یهودیان افتاد در دورانی که نازیست ها قدرت رو در اختیار داشتند، اون کشتارهای وحشتناک، اون هولوکاستی که همه دربارش می دونیم و حالا ما با یک مسئله جهانی روبه رو هستیم تحت عنوان فلسطین و اسراییل.
در این قسمت مشخص من نمی خوام در باب مسائل اسراییل و فلسطین صحبت کنم که شاید در آینده در باب این مسئله هم ویژه برنامه و یا برنامه ای رو گذاشتیم.
اما یکی از المان های مشخص ضدیت با غرب هم در دل همین موضوع ریشه دار در دل اسلام و نگاه های اسلامی شکل گرفته.
خب قاعدتا به واسطه مسلمان بودن فلسطینی ها همه مسلمون ها موضعی داشتن نسبت به این موضوع و به نوعی مسلمانان فلسطین رو محق در این موضوع تصویر کردن و بزرگ ترین عاملی که در برابر این نگاه ها قرار گرفت و به نوعی در جبهه اسراییلی ها قرار گرفت، همان نگاه های غربی بود.
از همان ابتدا هم غربی ها بودند که در این جبهه مبارزه کردند و مسلمان ها هم در این جبهه در برابرشان ایستادند.
شاید یکی از عوامل مهم و اصلی و ریشه دار در این ضدیت با غرب هم در دل همین نگاه به فلسطین و اسراییل خلاصه بشود.
خوب قاعدتا ما شاهد این هستیم که امریکا تا چه اندازه نزدیکی با اسراییل دارد و تا چه اندازه خود را در عوامل داخلی اسراییل و فلسطین هم دخیل می کند و تا چه اندازه سعی می کند که اسراییل را همتای فرزند خودش و فرزندخوانده خودش تصویر بکند؟
تا چه اندازه در این میادین پا به عرصه ظهور می گذارد و از حقوق اسراییل دفاع می کند؟
پس قاعدتا با یک نفرت ذاتی، یک ضدیت ذاتی را در دل مسلمان ها پدید می آورد تا دشمن اصلی خودشون رو باز هم غربی ها تصویر کنن.
یعنی فرای تمام عواملی که ما دربارش صحبت کردیم.
وقتی نزدیک به مساله اسراییل میشیم و اتفاقاتی که در فلسطین و اسراییل هم افتاده، خب جبهه در برابر مسلمون ها قاعدتا باز هم غربی ها هستن.
پس دوباره به این دشت پر از کاه یک کبریت دیگه هم اضافه میشه و دوباره ما شاهد شعله ور شدن این آتش نفرت و کینه بین این دو تفکر هستیم.
حالا باز هم میبینیم که چگونه این ها در میدانی هستن برای نفرت پراکنی نسبت به هم.
چه دوران پیش از انقلاب و چه دوران بعد از انقلاب.
هیچ تفاوتی هم نمیکنه.
همون طوری که قبل از انقلاب هم مساله فلسطین و اسراییل یکی از مسائل مهم و عمده بود و اصولا هر کسی که در طرف اسراییل قرار میگرفت مورد نفرت مسلمون ها قرار میگرفت.
همون طوری که غربی ها در این اتفاق اینگونه مورد تنفر و نفرت مسلمونها قرار گرفتن و در دل جمهوری اسلامی و کسانی که باورمند به جمهوری اسلامی در آتیه برای تشکیلش بودند، این نفرت در وجودشون جرقه زد.
حالا شما وقتی روبه رو میشید بعد از انقلاب هم می بینید که به این آتش بیشتر و بیشتر هم هیزم اضافه میشه و بیشتر و بیشتر هم به این آتش اضافه می کنند و این نفرت رو بالاتر می برن.
حالا دوباره دو جبهه در برابر هم قرار میگیرن که یک طرف فلسطین و مسلمانها هست و یک طرف هم اسراییل و غرب هست.
پس قاعدتا یکی از موضوعات مهم همین موضوع مشخص پیرامون اسراییل هست.
اصولا جمهوری اسلامی و تمامی این تفکرات از این اتفاق و از این انتقام ورزی ها و کینه ورزی ها نیرویی رو برای خودشون جذب میکنن.
یعنی شما در سراسر جهان میبینید که با توجه به این نگاه نسبت به غرب.
حالا سعی میشه یک نیروی متحدالشکل هم شکل بگیره.
همون طوری که دربارش صحبت کردم.
یعنی وقتی شما نزدیک به مسائل کمونیست ها و چپی ها میشید که از اون نمونه های بارزش مثل مثلا ونزوئلا و اتفاقاتی که در ونزوئلا افتاد می بینید که چگونه این غرابت ها شکل میگیره.
با اینکه این ها از نظر اعتقادی با هم نزدیکی ندارن.
تنها موضوع مشخص شون فقط دشمنی با غرب هست.
به واسطه این دشمنی با غرب هست که با هم متحد میشن.
حتی اون جماعت به خدایی هم اعتقاد ندارن که اینها دارن در باب ائمه اون خدا و نایب های اون خدا صحبت میکنن.
پس میبینی که تا چه اندازه فلسفه وجودی این دو نگاه ها از هم متفاوت هست اما به واسطه داشتن یک دشمن مشترک حالا وارد یک میدان میشن.
حالا اگر شما نزدیک بشید به مسائلی که در باب روسیه وجود داره و یا در باب چین وجود داره، حالا چین نیست که در رقابت با آمریکا در زمینه اقتصادی دوست دارد که خود را در نوک عرش ببیند و یا روسیه ای که به واسطه اختلافات تاریخی از همان ریشه های کمونیستی حالا با آمریکا وارد یک رقابت و جنگی است.
حالا در این میدان رقابت جمهوری اسلامی و طایفه ای که اینگونه خود را در ضدیت با غرب تعریف می کنند به این سمت و سو کشانده می شوند.
حالا سعی می کنند خود را نزدیک به این کفه از مبارزه بکنند.
خود را در این تیم جای بدهند و حالا می بینید که چگونه تیم کشی های بی شماری هم در سراسر جهان شکل می گیرد.
اصولا یکی از راه های عمده در سطح جهانی این دو قطبی شدن را ما شاهدش هستیم و ما به عنوان یک کشور اصولا باید جزو یکی از این دو طایفه باشیم.
در نگاه کسانی که اینگونه جهان را می بینند و اینگونه جهان را در پی جنگ و جهاد تصویر می کنند نه کشوری که بی طرف باشد و سالیان سال وارد هیچ جنگ و نزاع و درگیری و دیوانگی و جنونی نشده باشه.
مثل کشورهای مثلا اروپای شمالی که حاضر به این جنون نیستن و یک زندگی برای رفاه خویشتن و اطرافیان و هم میهنان خودشون پدید بیارن.
اما کشور هایی که به دنبال این ماجراجویی ها هستن قاعدتا در این دوقطبی باز هم باید یکی رو انتخاب کنن.
یعنی باز هم موضوع ساده این هستش که جمهوری اسلامی که ذاتا در پی جنگ و پیکار و کشتار و خونخواری و ماجراجویی بوده و هست.
پس در این میدان دوقطبی هم باز باید یک سوی کفه رو بگیره و وارد یکی از این دو ارتش در برابر بشه که با توجه به عناوین بیشماری که دربارش صحبت کردیم قاعدتا سمتی رو میگیره که در برابر نگاه های غربی بایسته و این باعث میشه که او نیرو بگیره و این باعث میشه که او قدرت بگیره و تازهنفس تر بشه.
برای خود شریک ها و یارانی رو تسخیر کنه.
فرای اون یاران منطقه ای که تحت عنوان کمربند شیعی هست که از نظر اعتقادی به هم نزدیک هستند.
حالا میتواند برای آنها در برابر کسانی که نگاه غرب ستیزانه دارند هم یارکشی بکند.
حالا میتواند با آنها هم همدست بشه و از اونها هم قدرت بگیره.
فرای اون یک نیرویی از این ضدیت هم باز به اون اضافه میشه.
یک نیرویی که به نوعی قلقلک میده و اعتماد به نفس او رو.
حالا ما شاهد این هستیم که او به واسطه این ضدیت عزت نفس بیشتری میگیره.
در داخل میتونه خودش رو بهتر و بیشتر ارائه بده.
حالا میتونه در خارج از ایران نیرویی رو از کشورهای دیگه بگیره.
گاها ما شاهد این هستیم که مجانین هستند در جهان که صحبت های مثلا تهدیدآمیز یکی از شخصیت های جمهوری اسلامی براشون به شدت شجاعانه است.
فارغ از این که مردم اون کشور در چه شرایطی زندگی می کنند.
اصولا این ضدیت بر چه پایه است و تا چه اندازه منطقی رو پشت خودش داره؟
آیا به واسطه جانهای بی شماری است که مظلومانه دارن از میان میرن؟
یا به واسطه ماجراجویی های احمقانه ای است که هیچ نهایتی رو هم در خود نداره؟
اما می بینیم که حالا این ها دارن اعتماد به نفس بیشتری میگیرن و میتونن خودشون رو ارائه در سطح جهانی بدن.
می تونن یار بیشتری رو در جهان کسب کنن.
و اصولا این عوامل هم باعث میشه که بیشتر و بیشتر دامن بزنن و این هویت خودشون رو دارن مترادف با ضدیت با غرب می کنن.
اصولا این سلطه گری سیاسی خودشون رو دارن گره میدن با همین مساله.
مشخصه ضدیت با غرب.
و الان جمهوری اسلامی به اون نقطه ای رسیده که به دور از این ضدیت با غرب دیگه معنا نخواهد شد.
فارغ از این باز ما شاهد اتفاقات درونی هم هستیم.
یعنی ما با یک حکومت فاسد و بی خاصیتی روبه رو هستیم که تحت عنوان جمهوری اسلامی هیچ صلاحیتی برای اداره کشور نداره.
هیچ شخصیت نخبه ای که بتونه کارها رو به پیش ببره رو در اختیار نداره.
هیچ دانش لازم و اطلاعات لازم رو برای اداره کشور نداره.
در تمامی زمینه ها شکست خورده است.
بدترین مشکلات رو در این کشور در طول این چهل و خورده ای سال پدید آورده و همه مردم هم با این ها رو به رو هستن.
شرایط اقتصادی نابسامان یک تورم دو رقمی چهل و خورده ای ساله که حتی یک بار هم موفق نشده که اون رو مهار بکنه.
حالا ما با توجه به تمام این اشکالات و درگیری ها و مصیبت هایی که در کشور شاهدش هستیم، برای جمهوری اسلامی یکی از درها برای گذر از این بی لیاقتی ها خود یک دشمن انگاری هست.
یعنی ما شاهد این هستیم که حالا با توجه به تمام کاستی هایی که در ایران وجود داره یک دشمنی علنی میشه تحت عنوان غرب که ما سالیان سال هست که با این غرب در گلاویزی هستیم و با این ها داریم مبارزه می کنیم.
اینها دشمن ما هستند و ما مدام شاهد تکرار این واژه دشمن از سران این حکومت هستیم که حالا تمامی کثافتی که در این کشور زده شده، تمامی اتفاقات، اشتباهاتی که رخ داده، تمامی فسادها، تمامی نابسامانی ها، تمامی فقر و فساد و بدبختی و مصیبت هایی که در کشور اتفاق افتاده رو به اون دشمن فرضی نسبت می دن.
حالا هر روز در پی این هستند که خودشون رو اینگونه به مردم ارائه کنن تا این اراجیف رو به مردم بفروشن تا با دشمن انگاری که تحت عنوان نگاه به غرب تصویر کردن دوباره اون سلطه سیاسی رو بدست بگیرن.
حالا یک دشمنی تصویر میشه که داره همه چیز رو از میان می بره، تمامی ضربه ها رو داره همون دشمن به این مردم میزنه و حالا به نوعی خودشون رو مبرا می دونن و به نوعی خودشون رو از این حجم از اتهامات تبرئه شده حس می کنن.
این هم یکی از آن ابعاد قدرتمندی است که جمهوری اسلامی ذات خودش رو گره زده با ضدیت با غرب.
چرا که اگر به نوعی این روابط میان غرب و جمهوری اسلامی سامان پیدا بکنه دیگه دستاویزی تحت عنوان دشمن وجود نداره برای جمهوری اسلامی که بخواد تمام فساد و فقر حاکم بر مملکت رو به اون نسبت بده.
حال اگر امروز در باب این عدم کفایت مسئولین جمهوری اسلامی صحبت میشه جماعتی هستن که همه چیز رو با تحریم از میان ببرن با دشمنی با آمریکا و کشورهای غربی تحت شعاع خودش قرار بدن.
حالا اگر تصور کنیم که این عامل مشخص از صفحه بیرون بره دیگه باید مسئولیت تمام این کثافات رو به عهده بگیرن.
حالا قرار هست که این عدم کفایت خودشون رو قبول کنن.
عدم کفایتی که برای همگان قبول شده هست.
اما باز هم جمهوری اسلامی با دستاویز این المان مشخص سعی در سلطه گری سیاسی داخلی و خارجی دارد.
از یک سو در خارج از مرزها سعی میکنه یارکشی بکنه و وجودیت خودش رو در اون تیم و قبیله ای که در برابر غربی ها هست تعریف کند و از آنها نیرو بگیرد و با آنها همسو بشود و یک جبهه ای را به وجود بیاورد که در برابر غربی ها ایستاده و خودش را هم جزئی از آنها بداند.
از نیروهای مختلف در سراسر جهان که این ضدیت را در دل پرورانده اند یارگیری بکند.
حالا یک هویتی را گره زده با ضدیت با غرب و برای خود ساخته و دارد آن را مرتب ارائه میدهد در سطح جهانی.
فارغ از آن، حالا در سیستم داخلی فرای آن افرادی که از اول به او معتقد بودند و ما در باب این قشری گرایی جمهوری اسلامی و آن قوم و قبیله ای که پدید آورده هم صحبت کردیم که اصولا آنها نیازمند همین صحبت ها هستند.
آنها عاشق این صحبت ها و به مراتب رادیکال تر از این صحبت ها هستند.
واقعا اگر جمهوری اسلامی در باب ضدیت با غرب صحبت بکند، آنها در باب آتش زدن غرب صحبت میکنند.
فارغ از آن اساتیدی که در دل اینها وجود دارند، فارغ از آن نگاه هایی که در دل اینها وجود دارد و دارد مدام به اینها دامن میزند و این قشر و قبیله را برای خود ساختن و سعی در راضی نگه داشتن آنها هستند.
اما فرای آن خرج های دیگری هم از این نگاه میکنند.
پیرامون همان مسئله دشمن انگاری که درباره اش صحبت کردیم، حالا ماهیت خودش را گره زده با این دشمنی با غرب و به واسطه این دشمنی با غرب برای خودش بهانه های بیشمار میتراشد که تمامی زشتی ها و پلیدی ها هم در همین موضوع وجود دارد.
قاعدتا در باب این نگاه هم میشود ساعت ها صحبت کرد اما به نظرم به اندازه کافی در باب وجود و پیدایش و ادامه داشتن و مستمر بودن این نگاه صحبت کردیم و گفتیم که یکی از المان های اصلی وجودیت جمهوری اسلامی و اصولا یکی از عوامل اصلی سلطه گری چه در داخل و چه در خارج هم همین موضوع ضدیت با غرب هست که با جدا شدن این نگاه از آن به نوعی از جمهوری اسلامی هم چیزی باقی نخواهد ماند.
قسمت هفتم : ولایت فقیه
خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص ما سعی کردیم در باب عناوینی که باعث سلطه گری جمهوری اسلامی شده صحبت بکنیم.
عناوینی که جمهوری اسلامی رو پدید آورده و در طول این سالیان باعث شده که اینها بتونن مستدام در جای خودشون باقی بمونن.
به نوعی اون عوامل قدرت جمهوری اسلامی و عوامل بوجود آورنده جمهوری اسلامی و در کنار اون عواملی که باعث شده جمهوری اسلامی بتونه بقا داشته باشه.
یک به یک در قسمت های مختلف ما سعی کردیم در باب این عناوین صحبت بکنیم و توی این قسمت مشخصا نوبت به ولایت فقیه رسیده که یکی از ارکان اصلی و مهم و ابتدایی اصولا شکل گیری جمهوری اسلامی و فرای اون مستدام بودن جمهوری اسلامی هست.
ولایت فقیهی که خب قاعدتا در جهان برای اولین بار مطرح شده و ما برای اولین بار با یه همچین مفهوم مشخصی روبه رو شدیم.
اما از نظر معنایی به شدت با دیگر استبداد هایی که در طول تاریخ شکل گرفته اند مترادف و هم معنا بوده.
یعنی شما وقتی مثلا نزدیک میشید به پادشاهان یا امپراطوران جهان و اون دایره قدرتی که داشتند و اون دایره استبدادی ای رو که تشکیل دادند، حالا میبینید که مترادف با اون ولایت فقیه هم همین کار رو کرده.
اما خوب قاعدتا یک نقطه تمایزی داره که اون نقطه تمایز در عناوین دینی مطرح میشه.
خب قاعدتا بیشتر شما با این معنا رو به رو شدید که ما وقتی صحبت از استبداد میکنیم، حالا یه جایی ما با استبدادهای شخصی روبهرو هستیم.
یک جایی با استبداد هایی هستیم که توامان با یک ایدئولوژی مشخصی داره راه رو به پیش میبره و یک جایی.
حالا این ایدئولوژی مشخص داره از باورهای کهن انسان ها و ادیان و اون خدای تصویر شده نشات میگیره که خب قاعدتا خطرناک ترین و وحشتناک ترین اونهاست.
ما مابه ازایی از این استبداد های دینی رو در سراسر جهان باهاش رو به رو شدیم.
یعنی وقتی به کتب تاریخی مثلا مراجعه میکنیم در باب اروپای پیش از عصر روشنگری و رنسانس رو به رو میشیم.
میبینیم که بله استبداد دینی در اونجا هم قدرت داشته اما با نقطه های تفاوتی نسبت به این جمهوری اسلامی و این ولایت فقیه مشخص.
یا مثلا در دل خود اسلام وقتی رو به رو میشید با مبحث استبداد و دینی که در خیلی از کشورها وجود داشته و کماکان هم وجود داره.
حالا ما یه سری تفاوت ها میبینیم دیگه.
مثلا وقتی به دوران عثمانیان و آن قدرتمندی اسلام سنی که توسط عثمانیان ارائه شده به جهان روبه رو میشیم، حالا میبینیم که خلیفه و پادشاه و خلیفه و سلطان هست که در کنار هم به نوعی استبداد رو در اختیار گرفتن.
اما حالا ما یک نوعی همبستگی بین این دو رو میبینیم که از دل این ولایت فقیه به وجود میاد که حالا در آینده بیشتر و بیشتر دربارش صحبت میکنن.
اما خوب این ولایت فقیه که به نوعی یکی از بنیان های اصلی جمهوری اسلامیست و بدون اون جمهوری اسلامی معنایی نخواهد داشت از کجا شکل میگیره؟
خوب قاعدتا ریشه ی فکری برمیگرده به اسلام.
اما چیزی که به عرصه ظهور رسید و بیشتر و بیشتر جا باز کرد و در نهایت انقلاب 57 رو رسوند به جمهوری اسلامی که امروز ما میشناسیم.
خوب قاعدتا خمینی هست با اون کتاب ولایت فقیه اش که پیرامون این نگاه صحبت کرده.
خوب اون دسته از افرادی که قاعدتا در پیش از انقلاب خمینی رو به نوعی یک تمایلی از یک رهبر معنوی تصور میکردند که حالا قراره بیاد و این حرکت جمعی مردم رو به پیش ببره و در نهایت هم به کناری بنشینه و به قول خودش بره در قم یک گوشه ای عبادت بکنه و این صحبت ها خب به نوعی فارغ از اون فهم درست بودند.
یعنی حتی تلاشی هم برای فهم درست نداشتن.
چرا که خمینی صحبت هاش رو خیلی روشن و ساده و صریح در همون کتاب ولایت فقیه کرده و اصولا پایه گذار این نگاه ولایت فقیه هم خودش هست.
در اون کتاب مشخص هست و کسی هم که با آثار و نوشته های خمینی به نوعی نزدیکی و قرابتی داشته باشه و یا دو بار این کتاب رو خونده باشه، میتونه به سادگی برسه که.
پس ریشه اصلی انقلاب همین رسیدن به یک حکومت دینی و مذهبی شیعی بوده تحت قدرت و سلطه ولایت فقیه که اصولا این نگاه که یک نوع نگاه تازه ای هم هست در دل شیعیان جهان رو.
خمینی دربارش صحبت کرده و هر کسی که قرار بود در اون دوران یه تصویری نسبت به خمینی و آینده خمینی و انقلابی که قرار هست داشته باشه میتونسته به این معانی برسه.
حالا منظور از اینکه یک نگاه تازه ای است در دل تشیع و این نگاه ولایت فقیه به چه معناست؟
خب ما میدونیم که اصولا اسلام یک دین سیاسی است.
یعنی کسی نمیتونه کتمان بکنه که اسلام دین سیاسی است.
اصولا وقتی شما به اسلام نگاه میکنید به اون ریشه ابتدایی اسلام و پیدایش اسلام نگاه میکنید.
میبینید که موضوع کاملا سیاسی است.
به حیات پیامبر اسلام که نگاه می کنید می بینید که تمام موضع گیری های او سیاسی است و در نهایت تمامی تلاش های او به رسیدن به حکومت ختم میشود و در نهایت ما میبینیم که حالا یک حکومتی را هم تشکیل میدهد.
در همان ابتدا با رفتن به مدینه حکومت خودش را تشکیل میدهد و بعد از پیروزی بر قریشیان حالا میرود و حکومت خودش را در مکه و سراسر عربستان هم شکل میدهد و بعد از آن هم دنبال کنندگان او هم به همین شکل رویه را به پیش بردند.
یعنی شما با خلفای راشدین که رو به رو میشوید، همه و همه در وادی حکومت بودند و اصولا اسلام دین سیاسی است.
اما وقتی ما نزدیک به مبحث شیعه میشویم، حالا قضیه یک مقداری متفاوت میشود چرا که با توجه به داستانهایی که شیعیان مطرح میکنند، اعتقاد دارند که حق آنها در آن نقطه ابتدایی توسط.
اهل سنت که حالا بزرگان اهل سنت به حساب می آیند مثل ابوبکر و عمر و عثمان غصب شده یعنی حکومتی که از آن علی و فرزندانش بوده توسط اینها غصب می شود و اینها به حکومت نمی رسند و بعد بعد از آن هم خب قاعدتا همه دربارش یک چیزهایی شنیدیم که یک به یک این ها یا کشته می شوند یا مسموم می شوند یا به زندان می افتند و در نهایت همه و همه هم شهید می شوند و همه هم حقوقشان غصب شده.
حقوق حقه ای که برای خودشان قائل بودند به عنوان رهبری و دخالت در سیاست.
اینها همه دست به دست هم میده تا شیعیان یک نگاهی داشته باشند نسبت به سیاست که خود را جدای از سیاست بدانند و اصولا آن نگاهی که به امام زمان هم داشتند به همین شکل بوده.
به نوعی جهان را جهان زشتی ها تصویر می کنند که حالا قرار هست یک امام زمانی بیاد و تمام این زشتی ها را زیر و رو کند و جهان زیبایی را تصویر کند و در طول سالیان متمادی هم نگاه غالب شیعیان نسبت به سیاست همین نگاه بوده به نوعی دوری از سیاست و درگیر نشدن در متن اصلی سیاست اما مداخلاتی داشته اند و در نهایت بستری را فراهم کردند برای رسیدن به حکومت امام زمان.
اما اینها در تاریخ مطمئنا نوساناتی داشته یعنی ما وقتی مثلا مواجه میشویم با صفویان در ایران که به نوعی بنیان گذار این شیعه امروزی است.
شیعه ای که ما تحت عنوان شیعه سیاسی میشناسیم، حالا میبینیم که نه آن نگاه شیعهگری حالا به چاشنی حکومت هم نزدیک میشود.
حالا سعی میکند با آویزان شدن به آن نگاه شیعه گری، حالا یک حکومتی تشکیل بدهد، ایران را یکپارچه بکند و در نهایت حکومت شیعی را دوباره بنیانگذاری بکند و به نوعی شیعه گری را هم مداخله بده در سیاست.
شاید با نگاهی به این مسئله مشخص یعنی از اون نگاه ابتدایی که ما درباره اش صحبت کردیم که حالا شیعیان خود را دور از سیاست تصور کرده اند و بعد از آن با اتفاقات ریز و درشتی که در طول حیات اسلام افتاده، حالا ما رو به یک جایی میرسونه که در صفویان دوباره اینها پا به عرصه ظهور میزارن و به نوعی بنیان گذاری این شکل تازه ای از اسلام شیعی رو میکنه.
خب خیلی از کتاب های حدیثی که ما باهاش روبرو میشیم تاریخ هایی که نوشته شده در همین دوران قدرت مندی صفویان هم اتفاق افتاده به نوعی یک بازنگری دوباره ای برای شیعیان تصویر میشه که حالا اینها رگه هایی از سیاست داشته چرا که قدرت در اختیار یک پادشاه شیعه بوده و با نگرش ها و به نوعی با ایدئولوژی شیعی سعی کرده این کشور رو به پیش ببره.
حالا اینها یک نوع کورسوی امیدی در دل این ها میده تا بیشتر و بیشتر نزدیک به وادی حکومت بشن.
هر چند که در اون دوران هم نقش و رنگ و دستی هم در این سیاست داشتن اما نه به این عنوان که بخوان قدرت اصلی رو در اختیار بگیرن.
وقتی ولی رو به رو میشید شما حالا با نگاهی که تحت عنوان اون نگاه خمینی مطرح میشه حالا دیگه میل به رسیدن به تمامیت قدرت رو داره.
حالا میل به این داره که تمامی قدرت رو از آن خود بکنه.
یعنی اون قدرت سیاسی توامان گره خورده با نگاه مذهبی و ایدئولوژی شیعه گری.
حالا بیاد و تمام قدرت رو برای خود بکنه.
همون اتفاقی که در صدر اسلام توسط محمد افتاد یعنی محمدی که حالا سعی کرد حکومت رو در اختیار بگیره و حالا با وارد شدن به این چرخه مشخص سیاسی، اون نگاه ایدئولوژی و مذهبی خودش رو چاشنی بکنه و قوانین رو از اون بگیره و اصولا نوع زیست بشری رو از اون استخراج کنه و حالا حکومت و سیاست را هم در اختیار داشته باشد تا با زور کامل و استبداد نهایی که در اختیار دارد، حالا اوامر خودش را و اوامر خدا را به پیش ببرد.
در نگاه خمینی و آن انقلابی که قرار بود در 57 رخ بدهد هم قضیه به همین شکل بود.
حالا ما مواجه میشویم با خمینی که کتاب ولایت فقیه را مینویسد و اصولا مبانی فکری خودش را مطرح میکند که ما باید در سیاست دخالت داشته باشیم و اصولا باید قشر روحانی بیاید و قدرت را در اختیار بگیرد.
به نوعی ریشههای فکری ولایت فقیه برگرفته از همین نگاهی است که در صدر اول برمیگردد به خود اسلام خود محمد.
اصولا دین اسلام که دین سیاسی است، فارغ از اینکه مذهب شیعه به واسطه اتفاقاتی که در طول تاریخ برای حسین میافتد، برای مختار میافتد، برای دیگر شخصیت های مهم تاریخ شیعه می افتد و آن اتفاقاتی که پیرامون مثلا هارون الرشید و امام هشتم مثلا شیعیان می افتد و قس علی هذا.
دیگر همه موضوعاتی که ما پیرامون این شیعیان می شناسیم باعث این دوری از سیاست می شود اما باز هم میل به رسیدن به قدرت سیاسی و اصولا این سیاسی بودن دین اسلام را در خود می دیدند تا با صفویان و قدرت گیری آنها بیشتر و بیشتر به آن دامن بزنند و در نهایت یک نگاه تازه ای را به وجود بیاورند.
یک نگاهی که در دل شیعیان هست و حالا میل به رسیدن به قدرت و سیاست و حکومت را دارد و در نهایت هم خمینی این نگاه چندین صد ساله را سعی کرده به یک شکلی زیر یک پرچم بیاورد و در نهایت هم در انقلاب به این آمال و آرزوهای خودش برسد.
پس یک ریشه مذهبی و شیعی را ما در دل این داریم.
حالا فارغ از این که یک به نوعی پرانتزی رو هم میشه باز کرد در اینجای بحث و رسید به مبحث امام زمان که حالا ما سعی میکنیم در باب امام زمان هم به صورت مجزا صحبت بکنیم.
اما ریشه هایی که ما تحت عنوان این نگاه ولایت فقیه میشناسیم به نوعی نزدیکی و قرابتی رو با مبحث امام زمان داره.
به این معنا که ما وقتی نزدیک میشیم به موضوع امام زمان، خب امام زمان در اون دورانی که بوجود میاد با توجه به شرایطی که در اون دوران برای شیعیان وجود داشته به نوعی بیانگر این نگاه هست که حالا ما باید از سیاست دور بشیم تا در آتی اون معصوم ما ظهور بکنه و شرایط رو درست بکنه.
یکی از عوامل عمده ای که باعث شده که این نگاه شیعه گری نسبت به سیاست دور بشه همین مبحث امام زمان هست.
یک مبحث مشخصی که حالا میگه اگر دنیا دنیای ناکامی و زشتی و پلیدی و ظلمت هست ما به عنوان شیعه ی علی.
حالا قرار هست که بنشینیم در یک کناری در برابر این ظلم ها ایستادگی نکنیم.
به فکر رسیدن به حکومت نباشیم چرا که معصومین ما اینگونه از میان رفتند و کشته شدند و حق و حقوقشون گرفته شده تا در نهایت یکی از فرزندان همین ائمه ای که خاندان عصمت و طهارت هستند بیان و قدرت رو در اختیار بگیرن.
این اون عامل اصلی بوده که این ها از سیاست دور شدند.
اما همین عامل در نگاهی که بعدها توسط اون نگاه تازه شیعه گری در صفویان شکل میگیره حالا تغییر میکنه.
حالا داره به شیعیان یک نگاه تازه ای تزریق میشه که شما باید به میدان بیایید و حکومت رو بگیرید تا شرایط رو فراهم کنید تا اون امام زمان ظهور بکنه.
یعنی یک ایدئولوژی مشخص، یک هدف مشخص، یک نگاه مشخص، یک معنای مشخص تحت عنوان امام زمان.
حالا دو وسیله دو راه تازه رو باز میکنه.
دو هدف مشخص متفاوت رو باز می کنه.
حالا ما با شیعیانی روبرو هستیم که حالا قرار هست وارد سیاست و حکومت بشن تا بستر رو فراهم کنن تا این امام زمان به میدان بیاد.
پس وقتی ما به ولایت فقیه و به این نگاه نزدیک میشیم میبینیم که یک سری عوامل عمده ای در شکل گیری اون نقش داشته.
یک قاعدتا زندگی پیامبر هست.
اصلا هدف از بوجود اومدن اسلام هست.
اسلام حقیقی که از نقطه ابتدایی میل به حکومت داشته میل به سیاست داشته.
سیاسی ترین دین جهان بوده قاعدتا.
خب پس قاعدتا در آتی هم همین نگاه بیشتر و بیشتر قدرتمند تر میشه و در دل شیعیان هم پیش میره.
دومی قاعدتا همین قضیه ی امام زمان هست.
حالا امام زمانی که قرار هست یه عده ای از شیعیان راه و بستر رو فراهم کنند تا او حکومت رو به دست بگیره.
حالا حکومتی که میتونه از آن و در اختیار شیعیان باشه برای رسیدن به اون مهدی موعود.
نگاهی که در کمی پیشترها متفاوت از این بوده به نوعی اونها رو به سکون و سکوت وا میداشته تا خود اون مهدی موعود بیاد و جهان رو تغییر بده.
اما حالا با این نگاه تازه ای که در دوران صفویان شکل میگیره، این نگاه تغییر میکنه و در نهایت به ولایت فقیه نزدیک میشه.
ما وقتی نزدیک به مبحث ولایت فقیه میشیم، یکی از عوامل مهم و عمده ای که ما باهاش به نوعی درگیر میشیم اون طبقه ایست که قرار هست حکومت رو در اختیار بگیره.
ما در طول تاریخ مواجه بودیم با حکومت هایی که یک طبقه ای رو حاکم بر جهان کردند.
حالا حکومت هایی که اون طبقه ثروتمند رو در تمام جهان تقریبا صاحب قدرت کردند.
یا مثلا اون نگاه هایی که ما تحت عنوان کمونیسم میشناسیم که قرار بر این بوده که کارگران بیان و قدرت را در اختیار بگیرند و در جاهایی این اتفاق افتاده و در جاهایی نیفتاده.
حالا ما مواجه هستیم با یک نگاهی که تحت عنوان ولایت فقیه مطرح میشه تا طبقه حاکم طبقه روحانیت باشه.
حالا قرار هست که این آخوندهایی که در دل اسلام به نوعی راهکار دهنده شیعیگری هستند حالا بیان و قدرت رو هم در اختیار بگیرن.
یکی از عوامل مهمی که ما تحت عنوان ولایت فقیه میشناسیم همین حاکم شدن طبقه روحانیت هست.
یعنی ما یک راس هرمی رو میشناسیم تحت عنوان ولایت فقیه که خب قاعدتا باید یک سری خصوصیاتی داشته باشه که اون خصوصیات قاعدتا مذهبی است.
حالا باید یک مجتهد فقیهی باشه که از اون جایگاه بالای دینی برای خودش برخوردار باشه و به نوعی راس هرم مذهب و دین باشه و حالا قرار هست اون طبقه ای که حکومت می کنند هم همین طبقه وابسته به.
همین فقیه و مجتهد باشه.
حالا قرار هست که این طبقه آخوند ها و روحانیون بیان و قدرت رو در اختیار بگیرن.
یعنی یکی از ریشه های اصلی که اصولا ما رو نزدیک می کنه به مفهوم ولایت فقیه همین حاکمیت روحانیت است.
ما به ازاء هایی در جهان داشته.
خب قاعدتا ما وقتی نزدیک می شیم به اتفاقاتی که مثلا در برای اهل سنت افتاده.
یعنی حکومت هایی که تحت سلطه اسلام سنی اتفاق افتادن.
مثل مثلا عثمانیان.
شما روبرو هستید با این طبقه روحانی که قدرتمند میشه.
اما گفتیم یک تفاوتی وجود داره.
اون تفاوت این هست که حالا این ها قدرت رو به نوعی دوگانه در اختیار دارن.
یعنی شما وقتی نزدیک میشید به عثمانیان یا اتفاقاتی که در اروپا افتاده تحت سلطه مسیحیان، حالا میبینید که یک پادشاهی در اون نوک قدرت هست.
یک وزرایی در اونجا وجود دارند که حالا این وزرا فارغ از اون نگاه با اینکه مذهبی هستند و دینی هستند به اسلام اعتقاد دارند.
مثلا سنی هستند یا اونها مسیحی هستند.
اما بالاخره یک نگاه های عرفی متفاوتی هم دارند.
یا در نگاه های اروپایی که در اون اتفاقات در قرون وسطی هم افتاده به همین شکل هست.
یعنی ما مواجه هستیم با یک سیستمی که دوجانبه هست.
از یک سو یک نگاه نیمه عرفی مذهبی هست که تحت عنوان پادشاه و وزرا تشکیل میشه.
یک نگاهی هم هست که تحت عنوان اون طبقه روحانیت هست که قدرت رو در اختیار داره.
یعنی شما خلیفه و سلطان رو در برابر هم می بینید؟
اما حالا نگاه ولایت فقیه داره این رو از میان می بره.
حالا قرار هست که در نقش پادشاه همون طبقه روحانی قرار بگیره.
حالا قرار هست که به جای اون گروه دو جانبه، هر دو گروه هم مذهبی باشن.
هر دو گروه هم روحانی باشن که ما داریم این رو می بینیم.
یعنی در همون سال های ابتدایی یه مقداری خمینی در باب این مساله صحبت کرده بود و به نوعی نشون داده بود که حالا نمی خواد طبقه روحانی رو درگیر کنه.
با همون نگاه های پوپولیستی ابتدایی برای اینکه بتونه اون جامعه رو همسو با خودش بکنه اما بلافاصله این چرخه رو تغییر داد.
یعنی به عنوان مثال با همین نگاه ساده ای که میشه نگاه کرد، ما از یک سو رهبری رو داشتیم، از یک سو نهاد ریاست جمهوری رو داشتیم.
حالا خیلی ساده می تونید ببینید که چگونه از دوران مثلا خامنه ای که حالا رییس جمهور میشه رفسنجانی و خاتمی، همه و همه باز هم متصل به همون قشر روحانی هستند یا حتی اگر این بین ما کسی رو مثل احمدی نژاد رو هم داریم.
او هم غرق در مباحث امام زمان و این مسائل هست که به نوعی او هم به نوعی جزو این طبقه روحانیت میتونه به حساب بیاد.
فارغ از اون درس هایی که اون ها خوندن و نخوندن.
حالا ما مواجه می شیم که یک طبقه یکدستی است که همه و همه جز اون طبقه مذهبی شیعه روحانی هستن که تمام قدرت رو در اختیار میگیرن.
یعنی وقتی ما نزدیک به مسئله ولایت فقیه میشیم فارق از اون نوک هرم که جای پادشاه رو گرفته که با قدرت هایی فراتر از حتی پادشاهان و امپراطوران جهان هست، حالا با یک بعد مذهبی و ایدئولوژیکی تمام قدرت رو هم در اختیار میده و اون نهایت استبدادی است که ما تحت عنوان استبداد دینی میشناسیم که خیلی خیلی میتونه وحشتناک تر از نگاه های استبدادی دیگه باشه.
یعنی ما یک نگاه استبدادی رو داریم که یک شخصیت خودکامه میاد و قدرت رو در اختیار میگیره و اون یک فردی است که حالا مستبد هم هست.
یک جایی ما میبینیم که شخصی که اومده با توجه به یک ایدئولوژی مشخص حالا این قدرت رو در اختیار گرفته.
مثل مثلا اون جامعه های کمونیستی که یک شخصیت مستبد مثل استالین میاد و قدرت رو در اختیار میگیره با یک ایدئولوژی مشخص که این ایدئولوژی به نوعی زمینی است برای مردم هست.
اما یک جایی شما مواجه میشید با یک مستبدی که حالا میاد و این قدرت استبدادی خودش رو از یک ایدئولوژی الهی و آسمانی میگیره که برای یک جماعتی مقدس است، غیر قابل عدول هست، هیچ نقدی بهش وارد نیست.
کوچکترین نقد باعث شرک و کفر میشه.
حالا میبینی که تا چه اندازه میتونه این نگاه وحشتناک تر از گذشته باشه.
با دیگران قابل قیاس نباشه؟
تا چه اندازه می تونه جامعه رو رو به افول ببره؟
همانگونه که ما در این جمهوری اسلامی و شرایطی که ساخته میتوانیم آن را به وضوح ببینیم.
پس وقتی ما نزدیک به مبحث ولایت فقیه می شویم با یک حکومت استبدادی روبه رو می شویم که حالا همه چیز را از آن خود کرده، تمامی قدرت را در اختیار دارد.
شباهت های بیشماری به نظام پادشاهی دارد.
همان پادشاه در قدرت است.
همان پادشاهی که در برابر کسی پاسخگو نیست و همه قدرت را در اختیار می گیرد بدون هیچ گونه مسئولیتی.
همان چیزی که ما امروز در جمهوری اسلامی به وفور می بینیم.
یک خامنه ای در قدرت است که تا به حال با خبرنگاران مصاحبه نکرده، در برابر هیچ کس پاسخگو نیست.
هیچ وقت، هیچ مجلسی، نه مجلس خبرگان، نه مجلس شورای اسلامی، هیچ مجلسی در هیچ جایگاهی تا به حال نیامده تا این کارکرد او را مورد کنکاش قرار بده، مورد نظارت قرار بده، سئوالی بکند، نقدی بکنه، اشتباهی رو مطرح بکنه.
او در برابر این اشتباهات پاسخگو باشه.
یک دریایی از حقوق رو داره بدون هیچ گونه مسئولیتی.
یک دریای بیکرانی از اختیارات رو داره.
بدون اینکه بخواد در برابر کسی پاسخگو باشه.
اون نقشی که ما شاید در امپراطوری های گذشته می دیدیم.
یعنی در هزاران سال پیش امپراطور هایی که در جهان وجود داشتند.
پادشاهان مستبدی که وجود داشتند همچین جایگاهی رو در اختیار داشتند.
نه در جهانی که ما امروز میشناسیم که حالا قرار هست اون شخصیت اولی که قدرت رو در اختیار میگیره یه ناظرانی داشته باشه.
حتی شده به عنوان یک شمایلی از نظارت.
حالا شما مواجه میشید با این استبداد بیکرانی که جا پای همان امپراطوران گذشته گذاشته با این تفاوت که حالا قدرت مذهبی را در اختیار دارد و ایدئولوژی مذهبی را در اختیار دارد.
حالا حکم خودش را حکم خدا می داند، مترادف با حکم خدا می داند.
و خب گفتیم که چگونه این ولایت فقیه آن نگاهی که در دل اهل سنت وجود داشت و حالا خیلی متفاوت تر و خیلی استبدادی تر دارد تصویر می کند.
ما در حکومت های مذهبی ای که پیش از جمهوری اسلامی وجود داشته، این ادغام مذهب و سیاست و این استبداد دینی را دیده بودیم.
اما نه به این شکل لجام گسیخته خودش.
فقط و فقط در دوران همان پیامبر می توانیم این نوع نگاه استبداد دینی را ببینیم.
یعنی خود پیامبری که به عنوان شخصیت اول مذهبی است، حالا مبدل می شود به شخصیت اول سیاسی کشور.
حالا حکومت و مذهب به نوعی در خرد هم مدرن میرن، جزئی از هم میشن، غیر قابل انتقاد و جداسازی میشن.
حالا شما با یک حکومتی رو به رو هستید که همه قدرت رو در اختیار داره بدون اینکه بشه بهش نقدی کرد.
هر نقدی از او مصادف است با کفر و شرک در برابر خدا ایستادن.
محاربه با خدا کردن.
شما مواجه هستید با یک حکومتی تحت عنوان جمهوری اسلامی که می بینید اعتراضات مردم پیرامون هر موضوعی رو یعنی از قیمت بنزین در نظر بگیرید تا حجاب اجباری تا هر موضوع دیگه ای رو مترادف با محاربه با خدا میدونه.
یعنی اون نهایت استبدادی که میتونیم ما تصویر کنیم.
حالا اگر در اهل سنت هم همین نگاه وجود داشته حالا یک پادشاهی هم بوده که در کنار اون نگاه مفتی که تصویر میشه اون خلیفه ای که تصویر میشه حالا بتونه یک عرض اندامی هم بکنند.
هرچند که آنها هم بسیار بسیار نزدیک به هم بودند اما حالا این دو قوه متفاوت از هم در یک جایگاه قرار گرفت و آن نهایت استبداد را تصویر کرد.
اصولا وقتی ما در باب جمهوری اسلامی صحبت میکنیم، این واژه ولایت فقیه گره خورده با معنای جمهوری اسلامی است.
اصولا جمهوری اسلامی بدون ولیفقیه موجودیتی نخواهد داشت.
یعنی شما اگر ولایت فقیه را از جمهوری اسلامی بخواهید جدا بکنید، دیگر ما این جمهوری اسلامی تحت این شرایط را نخواهیم شناخت و جمهوری اسلامی وجودیت خودش گره خورده با همین مفهوم ولایت فقیه میداند.
یکی از عوامل اصلی سلطه گری جمهوری اسلامی بر جامعه، یکی از عوامل اصلی پیدایش جمهوری اسلامی و اصولا آن قبایی که برای خمینی ساخته بودند تا او را همچون خدا بپرستند و این جایگاه و پایگاهی که او بنیانگذارش بود، این نگاه را به وجود آورده بود.
یعنی در کتاب خودش درباره اش صحبت کرده بود و اصولا میل به این شکل از حکومت را در خود می دید که به نوعی برگردد به صدر اسلام و دوران محمد و حالا هر فقیهی بتواند جاپای محمد بگذارد تا قوانین الهی و این ایدئولوژی مسموم شیعی را به پیش ببرد.
حالا سعی کرد تا این قبای ساخته شده به دست مردم را به تن بکند و این نگاه را به جا بگذارد تا سالیان سال مردم.
در این وادی از حماقت غرق بشوند و راه و چاره ای هم نداشته باشند.
شما مواجه می شوید با این نگاه ولایت فقیه که جمهوری اسلامی را اصلا به وجود آورده و جمهوری اسلامی را معنا کرد.
حالا می بینید که در گوشه و کنار اگر کسی در باب ایستادگی در برابر جمهوری اسلامی صحبت می کند و در باب این ولایت فقیه صحبت نمی کند.
می توانید به سادگی این مفهوم را بفهمید که اصولا جمهوری اسلامی بدون ولایت فقیه معنایی نخواهد داشت.
یعنی اگر نوک هرم به نوعی نوک پیکان انتقادات او نسبت به وجودیت جایگاه ولایت فقیه است، یعنی جمهوری اسلامی را قبول ندارد و اگر به نوعی صحبت از این حرف می زند و در کنارش جمهوری اسلامی را هم رسمیت می دهد، بدانید که کاملا در یک فریب بی انتها صحبت می کند.
در یک فریبی که محال و دور از واقع هست، خیال و اوهام هست چرا که جمهوری اسلامی بدون ولایت فقیه که جمهوری اسلامی نخواهد بود.
جمهوری اسلامی تمامی معانی حضور خودش را، وجود خودش را گره زده با ولایت فقیه.
می تواند این ولایت فقیه به نوعی شورایی تشکیل بشود و یک هیئت مثلا سه نفره یا پنج نفره جای اون رهبر یکتا رو بگیرن اما باز هم در ماهیت اصلی خودش تغییری به وجود نمیاره.
چون ما داریم درباب یک جایگاه و پایگاهی صحبت میکنیم که فراقانونی عمل میکنه و هیچ گونه مسئولیتی رو قبول نمیکنه و هیچگونه پاسخگویی رو نخواهد داشت چون هیچ نظارتی بر او شکل نمیگیره.
یعنی شما مثلا مواجه میشید با مجلس خبرگان که قرار هست ناظر بر اعمال رهبری باشه، قرار هست که بتونه حتی او رو عزل بکنه.
حالا شما مواجه میشید با یک هیئتی که قرار هست بر کار رهبر نظارت داشته باشه اما دائما در حال مجیزگویی از او هست.
فرای اون شما مواجه میشید از انتخاباتی که حالا اینقدر این داستان استبداد در هم خورده و به نوعی مضحک هست که بیانش هم احمقانه است.
یعنی مقاماتی که قرار هست.
صلاحیت شون تأیید بشه و در اون نوک هرم اون شورایی که قرار هست صلاحیت این ها رو قبول بکنه رو خود همون رهبر انتخاب کرده.
اینقدر این کمدی دیگه غیر قابل بیان هست که واقعا وقت تلف کردنه که ما بخوایم در باب این چرخه مستبدانه انتخابات احمقانه در جمهوری اسلامی صحبت بکنیم.
اما فارغ از اینها ما با یک پایگاهی روبه رو هستیم که همه قدرت رو در اختیار گرفته و همه اون قدرتی که در اختیار پادشاهان و امپراطوران بوده، حالا با این تفاوت که داره از یک ایدئولوژی الهی این قدرت رو جذب میکنه و حالا هر نوع پرسشگری در برابر این نگاه مترادف با کفر و شرک هست.
یعنی شما با خود اون مذهب روبرو هستید که خود مذهب اسلام و دین اسلام و مذهب شیعی صحبت از این میکنه که شما هر گونه تشکیکی داشته باشید نسبت به اسلام، نسبت به باور اسلامی کافر هستید.
اصلا اصولا شک کردن در این آیات الهی شما رو به کفر میرسونه.
حالا همین پایگاه رفته قدرت رو در اختیار گرفته.
حالا همین نوع نگاه هست که با نوعی اتصال به این ایدئولوژی الهی حالا همه قدرت رو هم در اختیار گرفته.
خیلی ساده است که شما میبینید این استبداد بی انتهایی که در جمهوری اسلامی وجود داره و هر نوع پرسشگری رو هم مترادف با مرگ و محاربه با خدا میدونه، هر اعتراضی تفسیر به فساد فی الارض میشه و خیلی ساده هم میبینید که آدم ها رو اعدام میکنند و میکشند و از میان برمیدارن.
چرا که این نگاه برگرفته از همون نگاه مستبدانه در ابتدا است.
حالا در قسمت های آتی هم بیشتر و بیشتر در باب این مساله صحبت میکنیم.
در باب عناوین دیگری که در این هژمونی جمهوری اسلامی وجود داره و در نهایت هم یک تصویری برای رسیدن به آزادی در همین ویژه برنامه هم مطرح خواهیم کرد.
هر چند که در ویژه برنامه های دیگر هم درباره اش بیشتر صحبت کردیم.
قسمت هشتم : سرکوب ترس و جهاد
خب دوستان توی این قسمت از ویژه برنامه قرار هست که ما در باب سرکوب و ترس و جهاد با هم صحبت بکنیم.
خب قاعدتا میشد در باب هر کدوم از این عناوین به صورت جداگانه ای برنامه درست کرد.
اما به واسطه اینکه بخوایم این برنامه موجز تر بشه و قسمت های کمتری داشته باشه، هر سه عنوان رو در یک قسمت خلاصه کردیم.
خب قاعدتا جمهوری اسلامی با یک سری از این عناوین قدرت و سلطه گری خودش رو به پیش برده.
یعنی از همون پیدایشش سعی کرده با همین عناوین خودش رو شکل بده و بعد هم دلیل اصلی استخدام جمهوری اسلامی همین عناوین بوده.
سرکوب، ترس و جهاد هم جزو همین عناوین هستند.
یعنی وقتی ما به جمهوری اسلامی فکر میکنیم، قاعدتا یکی از اون عناوین محکمی که ما رو نزدیک به معنی جمهوری اسلامی میکنه همین واژه سرکوب هست.
ولی وقتی نگاه میکنیم به همون ابتدای شکلگیری جمهوری اسلامی، همون سال پنجاه و هفت، خب ما سال پنجاه و هفت روبرو شدیم با جمهوری اسلامی که سعی کرد با سرکوب دیگر گروه ها قدرت سیاسی رو در اختیار بگیره و با تزریق ارعاب و ترس این سلطه خودش رو به دیگران بقبولونه.
یعنی وقتی جمهوری اسلامی در سال پنجاه و هفت اومد و قدرت سیاسی رو در دست گرفت، اولین اتفاق مهم سیاسی ای که در اون دوران افتاد همون مدرسه رفاه بود.
همون اتفاقی که خمینی در بالا و پشت بام مدرسه رفاه.
فرمان قتل خیلی از سران حکومت پهلوی رو داد.
و حالا شخصیت هایی که در اون دوران قدرت داشتن چه قدرت سیاسی داشتن، چه قدرت اقتصادی داشتن و یا حتی کسانی که در این قدرت سیاسی و اقتصادی هم نقشی نداشتند اما به نوعی جزو اون دسته فاسد از نگاه جمهوری اسلامی قلمداد میشدن.
یعنی مثلا شما روبرو شدید با کشتاری که از زنان در شهر زیبا مثلا انجام شد یا حتی سربازانی که در اون نظام سیاسی خدمت میکردن یا حتی مثلا یک وزیری تحت عنوان وزیر علوم که اولین وزیر زن ایران هم نام داشت اون رو هم اعدام کردن.
اینها به واسطه همون تزریق ارعاب و ترس بود در دل مردم.
فارغ از اینکه حالا شرایط اجتماعی اون دوران هم حکم میکرد و مردم هم خواستار این اعدام ها بودند و به نوعی این فقر فرهنگی از همانجا شکل گرفته بود و این نگاه های انتقام جویانه جایگزینی برای رسیدن به آزادی شده بود.
اما جمهوری اسلامی هم از همین وادی استفاده کرد تا این ارعاب را در دل مردم جای بده و جای پای خودش را محکم کند.
یعنی ما وقتی در باب هژمونی جمهوری اسلامی صحبت می کنیم از همین عناوینی صحبت می کنیم که باعث سلطه گری جمهوری اسلامی شده و باعث شده که جمهوری اسلامی پایدار بشه، قدرتمند بشه و بتونه حکومت رو به پیش ببره.
خوب اون ابتدا و مدرسه رفاه رو که خوب دربارش صحبت کردیم و میشه با رجوع به کتاب تاریخی در باب اون بیشتر و بیشتر هم دونست که چه اتفاقاتی افتاده است.
امیرعباس هویدا که چگونه مثلا کشته شد، حتی پیش از این که بخواد دادگاهش تکمیل بشه و عناوین مجرمانه او که به نوعی بهش تفهیم بشه و در نهایت هم اثبات بشه.
او را در راهروی میان بازداشتگاه و دادگاه کشتند.
خب این یک نقطه ابتدایی است برای تزریق این ارعاب.
حالا کشتار فله ای که اتفاق افتاد و همه رو از زیر تیغ گذروندن.
چه اونهایی که قدرت سیاسی داشتند و قدرت اقتصادی داشتند اموالشون رو مصادره کردن، جماعت بی شماری رو فراری دادن از کشور و یا سران نظامی که در کشور مونده بودند و به نوعی با جمهوری اسلامی هم پیمان شده بودن و باعث این انقلاب به نوعی شده بودن رو هم از زیر تیغ گذروندن تا همون سرکوب ابتدایی رو شکل بدن.
همون ارعاب و ترس رو در دل مردم تزریق کنن.
با اینکه حالا شرایط اجتماعی اون زمان به نفع جمهوری اسلامی بود.
اون آرای کذایی 20 و خورده ای درصدی که به نفع جمهوری اسلامی بود.
اما وقتی تاریخ جمهوری اسلامی را همینگونه به پیش میرویم، میبینیم که دوباره و دوباره این چاشنی سرکوب و ترس هی قدرتمند و قدرتمند تر میشود.
یعنی وقتی مثلا ما مواجه میشویم با جمهوری اسلامی برای مواجهه با حالا احزاب دیگری که در ایران قدرتمند بودند، باز این چاشنی سرکوب و ترس است که میداندار میشود.
یعنی وقتی میرسیم به مواجهه بین جمهوری اسلامی و مجاهدین، باز هم چاشنی سرکوب و ترس هست که سعی میکند مردم را از آن خود کند.
این نگاه جمعی و پر از ارعاب در جای خودش بنشونه.
یعنی اگر اتفاقات سال 88 افتاد و حالا اون.
تضادهایی که میان جمهوری اسلامی و مجاهدین بر سر قدرت بود، اون جنگ قدرتی که بین این دو نگاه شبیه به هم شکل گرفت باعث شد تا جمهوری اسلامی قدرتمندانه سرکوب رو به پیش ببره و ترس رو در دل مردم جای بده.
حالا این مبحث ترس و سرکوب رو داشته باشیم که سر درازی داره و تا امروز هم در زندگی ما جاری و ساری است.
بریم یه مقداری هم نزدیک بشیم به مفهوم جنگ و جهاد.
گفتم که سعی کردیم در این قسمت مشخص در باب این سه عنوان در کنار هم صحبت بکنیم تا این برنامه موجز تر بشه و قسمت های بیشتری نداشته باشه.
هر چند که میشد در باب این جهاد به صورت مفصل صحبت کرد.
وقتی ما در باب جمهوری اسلامی صحبت میکنیم، قاعدتا همه معنای جمهوری اسلامی برگرفته از اسلام هست.
یعنی ما چیزی فارغ از اسلام رو در جمهوری اسلامی نمیبینیم.
با توجه به این موضوع مشخصی که باید همه بدونن و موضوع قابل درکی هست و جز واقعیت جمهوری اسلامی هست یعنی جز واقعیت عیان نیست که کسی نمیتونه اون رو کتمان کنه.
اینکه جمهوری اسلامی و اسلام به هم گره خورده اند، هر دو یک معنا را دنبال می کنند.
اصولا دلیل ذاتی وجود جمهوری اسلامی همین عنوان اسلام هست.
خب ما می دانیم که اسلام و جمهوری اسلامی مترادف با هم هستند.
وقتی می خواهیم نزدیک بشویم به عناوین جمهوری اسلامی پیرامون این سلطه گری و هژمونی هم قاعدتا یکی از عناوین اصلی اسلامیست که در اینجا هم میدان دار می شود یعنی همان جهاد.
همان جهادی که من در ویژه برنامه های مختلفی که پیرامون اسلام مثل شناخت اسلام صحبت کردم، درباره اش مفصلا صحبت کردم.
اینکه اسلام یکی از مبانی عمده خودش را از دل جهاد می گیرد.
یعنی ما مواجه می شویم با یک دینی که حالا قرار هست این سلطه گری خودش را به واسطه جهاد به پیش ببرد.
یکی از ارکان مهم دین خودش همین جهاد را قلمداد می کند.
حالا اگر قرار هست مردم دنیا را رو به این دین تازه ظهور دعوت بکند.
قرار نیست که تبلیغاتی بکند در باب باورهاش صحبت بکنه، حالا یارکشی بکنه از دل مردم، حالا بگه من به این مبانی معتقد هستم.
مردم بیایید و به من باور بیارید.
اون عنوان اصلی ای که قرار هست مردم رو به سمت خودش جذب بکنه از دل همین جهاد شکل میگیره.
یعنی شما با آیات بیشماری در دل قرآن روبرو میشید که حالا داره در باب این جهاد صحبت میکنه.
حالا این جهاد رو تبلیغ میکنه.
خب در باب این عناوین من به کرات صحبت کردم.
یعنی شما با مفهومی مثل شهادت روبرو میشید؟
حالا در دل این جهاد داره یک کورسویی رو به شما نشون میده که یک جنگی است که هر دو سرش برای مسلمین پیروزی است.
از یک سو غلبه بر دشمن هست که حالا در دل این جهاد میتونن غلبه پیدا بکنند، قدرت سیاسی رو به دست بگیرند.
قدرت اقتصادی به دست بگیرند.
اموال اونها رو صاحب بشن.
زنان آنها را صاحب بشوند و آنها را به عنوان برده و کنیز در اختیار بگیرند.
و حالا این قدرت را در اختیار بگیرند و در نهایت به آن جایگاه اجتماعی برسند.
و فرای آن اگر هم در این جنگ شکست بخورند، قرار است که شهید بشوند و در میان سفره های خدا تا آخر دنیا هم زنده باشند و روزی بخورند.
یعنی یک جنگی که از نظر ایدئولوژی مردم را به این سمت و سو میاره تا وارد جریان دوسر برد بشن.
اون چیزی که ما عامل اصلی برای گسترش اسلام در نظر می گیریم یعنی اسلامی که از همون ابتدا به واسطه این تکیه بر جهاد وارد میدان شد، تعداد بیشماری رو با خودش همسو و همراه کرد و حالا اونها به واسطه این همسویی تونستن کشور های بیشماری رو هم تحت سلطه خودشون در بیارن.
ایمانی که به واسطه یک نگاه پیروزمندانه وارد میدان شد.
حالا افرادی که میاومدن و وارد این میدان میشدند میدونستن که اگر به میدان جنگ برن در نهایت میتونن یا پیروز بشن یا شکست بخورن و اگر پیروز بشن تمامی منافع رو برای خودشون میکنن و قدرت سیاسی میگیرن و سلطه گر میشن و غلبه میکنن به اقوام پیرامون خودشون.
حالا صاحب جاه و منصب و قدرت سیاسی و قدرت اقتصادی میشن و اگر هم شکست بخورن قرار هست که به عنوان سرباز خدا در یک دنیای نادیده ای به اون درجات بالا برسن.
به عنوان شهید به حساب میاد.
حالا با این ایمانی که ساخته میشه افراد بی شماری هم وارد این میدان میشن.
فرای اون ما داریم در باب یک دنیایی صحبت میکنیم که حالا یک جماعتی که ضعیف هستن از نظر اقتصادی جایگاهی ندارن.
حالا با وارد شدن به این میدان جهاد میتونن آینده ی خودشون رو تغییر بدن.
همون اتفاقی که در صدر اسلام افتاد یعنی یک قومیتی تحت عنوان قوم عرب که اون زمان قدرتی نداشت چه از لحاظ سیاسی و چه از لحاظ اقتصادی.
حالا با وارد شدن به میدان اسلام و درگیر شدن در دل جهاد حالا مبدل به یک قوم ثروتمند و قدرتمند شد.
حالا تبدیل شد به یک قدرتی که بخش عمده ای از جهان رو تحت سلطه خودش گرفته بود.
حالا اینکه به عنوان یک نگاه اصلی در دل اسلام شناخته میشه تحت عنوان جهاد، یکی از اون ارکان سلطه گری جمهوری اسلامی هم هست.
خب شاید برای آدم سوال پیش بیاد که چرا جمهوری اسلامی با همین عنوان اصلی جهاد شروع به حمله نمیکنه؟
چرا کشور های بیشماری رو نمیگیره؟
خب قاعدتا به واسطه شرایطی است که در جهان دگرگون شده.
یعنی امروز رو شما نمیتونید با 1400 سال پیش مقایسه بکنید.
امروز اون دوران نیست.
به خصوص بعد از جنگ جهانی دوم شرایط دنیا تغییر کرده و خیلی هزینه آور هست.
جنگ آوری در جهان.
اصولا هم می بینید که در انتهای تمامی این جنگ ها یعنی مثلا جنگ آمریکا رو در نظر بگیرید با ویتنام، جنگ آمریکا با افغانستان و عراق یا همین جنگ روسیه و اوکراین.
در نهایت حتی پیروزمندان هم اون منافع لازم رو نمی تونن ببرن.
یعنی در نهایت آمریکایی هست که با هزینه کردن بسیار در افغانستان باز هم باید برگرده به کشور خودش.
یعنی این دوران، اون دوران گذشته نیست.
پس اگر می بینید که جمهوری اسلامی با توجه به اون قدرت سلطه گری که تحت عنوان جهاد می شناسیم به همه کشور ها حمله نمی کنه، یک دلیلش این هست تغییر جهان امروزی فارغ از این قدرتی است که در اختیار نداره.
یعنی شما جمهوری اسلامی رو نمی تونید امروز به عنوان یک حکومت قدرتمند در نظر بگیرید که قدرت داشته باشه تا به خیلی از کشورها حمله کند.
نهایتا شاید بتواند به یک کشور کوچکی در کنار خودش حمله کند که آن هم قاعدتا برایش منافعی نخواهد داشت.
پس یک دلیل این قدرت نداشتن نظامی نیست.
یک دلیل هم تغییر کردن جهات است.
اما ماهیت این نگاه جهادی در دل جمهوری اسلامی وجود دارد.
چرا که وقتی شما نزدیک می شوید مثلا به جنگ ایران و عراق می بینید که چگونه جمهوری اسلامی در طول این جنگ به نوعی تغذیه کرده از جنگ ایران و عراق.
این جمله معروف که ما از خمینی می شنویم که می گوید جنگ نعمت است، این همان ایدئولوژی را دارد مطرح می کند.
اینکه تا چه اندازه به جهاد بها می دهند.
چرا که شاید در آن دوران اگر این جنگ اتفاق نمی افتاد شرایط دگرگون می شد.
اصولا درگیر شدن با این جنگ برای جمهوری اسلامی منافع بیشماری را داشت که.
دیگه ناکارآمدی این ها رو به نوعی روش سرپوش گذاشت.
یعنی از همون ابتدا وقتی جمهوری اسلامی قدرت رو به دست گرفت، توان این رو نداشت که یک کشور سی و چند میلیونی رو اداره بکنه.
اما دیدید که به واسطه وجود این جنگ حالا می تونه سرپوش بذاره بر تمام کاستی های خودش.
حالا اگر شرایط اقتصادی وحشتناک هست میتونن بلافاصله بهانه بکنن که جنگی در میان هست.
اون چیزی که بعد از پایان جنگ هم ادامه پیدا کرد یعنی اگر تورم در اون دوران هم دو رقمی بود، در این دوران هم دو رقمی هست.
حتی بعد از گذشت سی سال از جنگ.
اما در اون نقطه ابتدایی که حالا یک جماعت بی شماری بودند که یک امیال و آرزوهایی را در سر پرورانده بودند که حالا قرار هست یک انقلابی شکل بگیره و همه و همه به رفاه برسند، حالا با سرپوشی تحت عنوان جنگ و جهاد میتونستن براش بهانه ای داشته باشن باشند که بگویند اگر ما به آن جایگاه هایی که قولش را دادیم نرسیدیم به واسطه همین جنگ است.
فرای آن، این احساس جنگ و جهاد، آن رشته بیمار باورمندی به ادیان را در دل مردم بیشتر و بیشتر زنده می کند.
یعنی می بینید که چگونه جمهوری اسلامی که حالا با یک کشور مسلمان وارد جنگ شده، یعنی عراق هم جزو همان کشور های مسلمان هست که اتفاقا یک بخش عمده ای شیعه هم دارد؟
یعنی حتی ما در مذهب هم با این ها مشترک هستیم ولی وقتی وارد جنگ می شوند.
حالا تصویر می کنند که لشکر در برابر لشکر کفار هست.
حالا سعی می کند یک تلنگری به آن رشته ی بیماری که در دل این افراد مومن وجود دارد را بیدار کند.
تا حالا آن هذیان و توهم مذهبی را بیشتر و بیشتر در آن ها بیدار کند.
از این ها هم استفاده می کند تا این ایدئولوژی را بهتر و بیشتر به پیش ببرد.
پس وقتی ما به مفهوم جهاد نزدیک می شویم می بینیم که تا چه اندازه به جمهوری اسلامی کمک کرده.
فارغ از اتفاقاتی که در بین جنگ ایران و عراق افتاد، فارغ از این که بعد از دو سال می توانست این جنگ خاتمه پیدا بکند و در همان برهه ای که خرمشهر آزاد شده بود و خیلی از کشور های عربی حاضر به غرامت دادن به ایران بودند، می توانست این جنگ را پایان بدهد.
ولی دیدید که چگونه تفکر اسلامی قدرتمند در نگاه جمهوری اسلامی میدان دار شد و جنگ، جنگ شد شعار اصلی و برای رسیدن به قدس خواستند که راه را از کربلا به پیش ببرند و عراق را از بین ببرند و بروند و قدس را بگیرند.
اما فارغ از آن نگاه به جنگ ایران و عراق می بینید که در طول این سالیان هم باز هم این فرهنگ جهادی میداندار اصلی تفکرات جمهوری اسلامی هست و سلطه گری جمهوری اسلامی توسط همین جهاد طلبی داره به پیش میره.
یعنی همون هلال شیعی که ما درباره اش صحبت کردیم که حالا جمهوری اسلامی با این ایدئولوژی تازه خودش سعی میکنه که در منطقه یک هلال شیعی بوجود بیاره که حالا جنگ های نیابتی رو به پیش ببره.
حالا میبینید که چگونه در کشور های مختلف مثل سوریه، مثل یمن و دیگر کشورها جمهوری اسلامی نیرو میفرسته و نیروهایی رو جذب میکنه و مزدورانی رو به سمت و سوی خودش میاره تا این فرهنگ جهاد و جنگ طلبی باز هم به پیش بره و به نوعی سلطه گری خودش رو حتی در مباحث داخلی هم با همین عنوان ها به پیش ببره.
یعنی وقتی ما مثلا مواجه میشیم با نگاه جمهوری اسلامی پیرامون سوریه، حالا میبینید که بزرگترین شعار ها در این راستا هستش که ما باید جنگ رو خارج از خاک خودمون در سوریه به پیش ببریم تا مثلا دچار حمله ی داعش نشیم.
باز هم با اتکا به همون جهاد و جنگ و همون عنوان ایدئولوژی که جزو عناوین اصلی هژمونی جمهوری اسلامی و خود اسلام هست، سعی میکنن که این راه رو به پیش ببرن و امروز هم دارن همین داستان رو به پیش میبرن با جنگ های نیابتی ای که انجام میدن و با اتفاقات ریز و درشتی که نقش میدن.
حالا در اینجای بحث میتونیم باز دوباره برگردیم به همون مبحث سرکوب و ترس و سرکوب و ترسی که گفتیم.
از همون ابتدا جمهوری اسلامی با تکیه بهش به نوعی سلطه گری خودش رو ثابت کرد و در طول این سالیان هم سعی کرد با همین عناوین مشخص این حکومت رو به پیش ببره.
نظام سیاسی که اصلا استوار بر این سرکوب و ترس هست.
اون ابتدا اون مدرسه رفاه و اون از میان بردن سران قدرتمند حکومت پیشین بعد از اون اتفاقاتی که در سال 88 افتاد و اون مجادلاتی که میان جمهوری اسلامی و مجاهدین بود و یا سرکوب مثلا احزاب کمونیستی ایران مثل حزب توده و دیگر احزاب اینجا سعی کرد که با سرکوب و چاشنی ترس مردم رو به نوعی سرجای خودشون بنشونه.
اما اینها بیشتر و قدرتمند تر ادامه پیدا کرد تا ما.
رسیدیم به سال شصت و هفت.
خوب قاعدتا وقتی به سرکوب و ارعاب در دل جمهوری اسلامی نظری داشته باشید، سال شصت و هفت براتون پر رنگ ترین سال ها خواهد بود.
اینکه یک حکومتی تحت عنوان جمهوری اسلامی، اسرای خودش و کسانی که زندانی هستند در زندانی های عقیدتی سیاسی هستند، در زندان های جمهوری اسلامی رو به سادگی با یک دادگاه چند دقیقه ای اعدام بکنه و بکشه.
یعنی با دو سه تا سئوالی که جوابش اگر منفی باشه از نگاه جمهوری اسلامی اینها رو به تیغ تیز بسپره.
خب این یکی از اون چاشنی های اصلی ست برای سرکوب و تزریق ترس در دل مردم.
خب ما مواجه می شیم با سال شصت و هفتی که حالا جمهوری اسلامی بی پروا وارد این میدان شده تا با حکم حکومتی خمینی خیلی ساده ای مردم رو این کسانی که زندانی های سیاسی بودن، زندانی های عقیدتی بودن رو از میان ببره.
آیا شما به اسلام باور دارید؟ خیر. اعدام.
آیا شما به گروه سابق خودت باور داری؟ خیر. اعدام.
سوال هایی از این دست و پاسخ هایی که منجر به مرگ میشه.
شاید اون دوران هم مردم ایران همسوی با جمهوری اسلامی بودن.
یعنی منظور اون اکثریت غالب بوده که خب قاعدتا با جمهوری اسلامی همسو بودن و دل به این سرکوب ها داده اند.
اما این چاشنی که به نوعی هویت جمهوری اسلامی را ساخته، یعنی سرکوبگری و ترس و ارعاب، نوعی ماهیت اصلی جمهوری اسلامی را پدید آورده و همواره همراهش خواهد بود.
حال اگر ما برسیم به دورانی که مثلا در دهه هفتاد شکل می گیرد و آن بخشی از روشنفکران ایرانی که حالا سعی می کردند یک انتقادات کوتاه و کوچکی هم داشته باشند، به ساختارهای جمهوری اسلامی دوباره منجر می شدند با همین ماهیت اصلی جمهوری اسلامی.
آن چیزی که در آن دوران مردم به آن فکر نمی کردند.
حالا مردمی که احساس می کردند باید دشمنان ما از میان برداشته شوند، به هر شکلی که هست، حالا دشمن را آن روزگاران هر کسی تعریف می کردند، احزاب کمونیستی تعریف می کردند یک حزبی مثل مجاهدین خلق مثلا تصویر می کردند و حالا جمهوری اسلامی با سرکوب کامل میاومد و اینها رو از میان برمیداشت و مردم هم باهاش همسو بودن.
حالا اگر دایره تغییر بکند و منتقدین تغییر بکنند باز هم همان سرنوشت را خواهند داشت.
حالا وقتی می رسیم به دهه هفتاد، حالا می بینیم که بخشی از روشنفکران یا بخشی از باورمندان دیگر ادیان نسبت به این ساختار انتقاد هایی دارند.
انتقاد های خیلی کوچک.
انتقاد هایی که نه به بنیان و اصل این نظام، نه به بنیان مثلا به نگاه های اسلامی و نه به هژمونی غالب جمهوری اسلامی، بلکه به موضوعات پایین تری اشاره دارد.
اما باز هم پاسخ همان نقطه اصلی است.
همان المانی است که سلطه گری جمهوری اسلامی را شکل داده و سرکوب است.
حالا شما مواجه می شوید با قتل های زنجیره ای.
حالا می بینید که جمهوری اسلامی چقدر ساده چه در داخل کشور و چه در خارج از کشور دست به سرکوب و کشتار معترضین می زند.
این داستان ادامه پیدا می کند.
اگر ما مواجه با سال 80 میشیم که حالا به واسطه مثلا بستن چند روزنامه دانشجویانی هستن که به میدان میان به واسطه شرایط بد و نابسامانی که در کشور وجود داره، به واسطه خفقان سیاسی که در کشور وجود داره، به واسطه همون کشتارهایی که اتفاق افتاده تحت عنوان قتل های زنجیره ای و قتل روشنفکران.
حالا باز هم پاسخ حکومت همون سرکوب وحشیانه هست.
حالا مواجه می شید باز هم با همون تصاویری که از روی پشت بام به سادگی دانشجویان رو هم به زمین بندازند و بکشند.
حالا مواجه می شید با فاجعه ای که مثلا در کوی دانشگاه اتفاق می افته.
با تعداد بی شماری که به زندان های طویل مدت محکوم می شن.
دوباره همون چاشنی سرکوب هست که میدان دار می شه.
حالا چاشنی ترس قرار هست که به دل مردم به نوعی تزریق بشه.
حالا قرار هست که مردم با اون روحیه ای که جمهوری اسلامی و ماهیت جمهوری اسلامی را شکل داده روبرو بشن.
حالا اگر ما نزدیک بشیم به سال 57 می بینیم که جمهوری اسلامی بی پرده داره دیگه این تصویر خودش رو نمایان و عریان به مردم نشون میده.
یعنی وقتی شما مواجه میشید با جمهوری اسلامی در سال هشتاد و هشت که در اخبار صدا و سیما درباره تجاوز به مردان صحبت می کنه، حالا نشون میده که چگونه سعی میکنن با ارعاب مردم را به جای خودشون بنشونن.
حالا من سعی می کنم تمامی ترسی رو که می تونم رو تولید بکنم.
شما وقتی با حکومت هایی تحت عنوان جمهوری اسلامی و شبیه به جمهوری اسلامی روبرو میشید، همواره سعی می کنید که این ترس رو در دل مردم بیشتر و بیشتر و قدرتمند تر جا بده.
یعنی همواره در دل این حکومت ها مثلا حکومت های شبیه به جمهوری اسلامی مثل آلمان نازی مثل نمی دانم.
اتحاد جماهیر شوروی اصولا سعی می کنه که پیرامون وزارت اطلاعات خودش که حالا هر نامی می تونه داشته باشه یه سری دروغ های یه سری شایعاتی رو به وجود بیاره.
شایعاتی که ترس رو در دل مردم بیشتر و بیشتر کنه.
چون این چاشنی ترس هست که می تونه مردم رو بر جای خودشون قرار بده و باعث انفعال و سکوت اون ها بشه و جمهوری اسلامی هم قاعدتا از این قاعده مستثنی نیست.
سعی کرده در طول این سالیان یک چهره پلید و شیطانی و وحشتناک و پر از ترسی رو تصویر بکنه از وزارت اطلاعات، از اطلاعات سپاه که حالا سعی بکنه با چاشنی ترس مردم رو به جای خودشون بنشونه.
با استفاده از سرکوب وحشیانه این حکومت رو بر جای خودش نگه داره.
اتفاقاتی که در سال نود و شش می افته در نود و هشت می افته.
در همین اتفاقات اخیر BBC می افتد.
همواره جمهوری اسلامی سعی کرده از همان متدی که از ابتدا نوشته راه را به پیش ببرد.
سرکوب حداکثری و چاشنی ترس یعنی حتی ما مواجه میشویم با موضوعاتی که عیان مطرح میکند.
ترس هایی که سعی میکند عیان با مردم در میان بگذارد.
خیلی از اخباری که بیرون می آید خود جمهوری اسلامی هم سعی در گسترشش دارد.
اگر چیزی در باب وحشی گری مثلا نیروهای نظامی جمهوری اسلامی مطرح میشود در باب وزارت اطلاعات و بازجویی هایش مطرح میشود.
خود جمهوری اسلامی هم سعی میکند به اینها دامن بزند و آنها را قدرتمند تر کند چرا که میداند با استفاده از این قوه ای که برای خودش ساخته میتواند مردم را ساکت بکند.
مثلا وقتی مواجه میشویم با یک همچین اتفاقاتی می بینیم که جمهوری اسلامی از اعدام برای ارعاب مردم استفاده میکند. میکنه.
خب ما با یک ساختاری در جمهوری اسلامی روبه رو هستیم که پایه های اصلی سلطه گری خودش رو بر پایه همین سرکوب جمعی مردم گذاشته بر پایه تزریق ترس در دل مردم گذاشته.
پس قاعدتا با استفاده از این عناوین سعی میکنه که سلطه گری خودش رو به پیش ببره.
وقتی ما در باب این هژمونی صحبت کردیم از همون ابتدا در این ویژه برنامه مفهوم عناوینی بود که جمهوری اسلامی با توسل به اونها چه شکل گرفته و چه تونسته ادامه پیدا بکنه.
یکی از اون عناوین قدرتمند هم همین قضیه سرکوب هست.
کوچکترین اعتراضاتی که در ایران شکل بگیره تحت هر عنوانی با بدترین سرکوب ها رو به رو میشه.
یعنی حتی اگر معلمینی باشند که به حقوق نرسیده خودشون اعتراض داشته باشند باز هم به وحشیانه ترین شکل سرکوب میشن.
این یک اولتیماتومی است برای تمام مردم.
در این کشور یعنی ما با کسی شوخی نداریم.
ما قرار هست همه رو اینگونه سرکوب بکنیم.
یعنی اگر شما مواجه میشید با اتفاقاتی که مثلا در سال نود و هشت می افته، حالا در سال نود و هشت اعتراضات جمعی اون استارت و شروع و پایه اش به واسطه گران شدن قیمت بنزین هست اما باز هم جمهوری اسلامی بدترین رفتارها رو انجام میده چرا که این رو تبدیل به یک خط مشی اصلی در ایدئولوژی خودش کرده که حالا من برای اینکه بتونم بقا داشته باشم باید سرکوب بکنم.
باید ترس رو به دل مردم راه بدم.
بلافاصله با اخبار اعدام سعی میکنه مردم رو به جای خودشون بنشونه.
حتی خودش دامن میزنه.
یعنی مثلا اگر یک شخصی بی گناه هست، یک جماعت بیشماری و مردم اون کشور باور دارند که اون بی گناه هست، افکار عمومی به سود اون آدم هست باز هم جمهوری اسلامی رو اعدام میکنه تا نشون بده این قدرت سلطه گری در اختیار اوست.
یکی از المان های اصلی به وجود آورنده این ایدئولوژی بوده.
این سرکوب، این ترس و حالا هم سعی می کنه درش به پیش بره و قدرت خودش رو به نهایت به عموم مردم نشون بده.
در نهایت ما مواجه میشیم به این ترکیبی که حالا از سرکوب و ترس می شناختیم و در نهایت به یک جهادی تبدیل شده که حالا قرار هست که این جهاد جمهوری اسلامی در برابر مردم و معترضین باشه.
یعنی در نهایت ما با اسلامی روبه رو هستیم که جهاد رو تصویر میکنه برای مقابله با دشمنان.
حالا دشمن جمهوری اسلامی.
منظور این نیست که هم وطن یا غیر هم وطن او باشه.
چرا که اصولا وطنی که برای جمهوری اسلامی تعریف شده قاعدتا هم باوران او هست.
اینو من بارها بهش اشاره کردم.
اینکه ما وقتی در باب جمهوری اسلامی صحبت میکنیم قاعدتا هم وطن جمهوری اسلامی و اون نگاه جمهوری اسلامی، اون او لبنانی است که مثلا باورمند به ولایت فقیه هست.
در لبنان زندگی میکنه.
ولی هموطن جمهوری اسلامی ست.
یا اون عراقی ست که مثلا اینگونه باور داره؟
نیروهای نیابتی ست که در کشورهای مختلف برای جمهوری اسلامی میجنگند.
اینها هموطنان اصلی جمهوری اسلامی هستند و نه جمهوری اسلامی.
با کسی که به این باور اسلامی باور نداره و در برابر اسلام داره تبلیغ میکنه.
در پی از میان بردن جمهوری اسلامی و اسلام هست رو که هموطن خود نمیدونه.
حال اینکه هر دو ایرانی باشن.
پس حالا ما با یک معنای تازه ای در دل جمهوری اسلامی روبرو میشیم که این سرکوب و این ترساندن مردم در نهایت مبدل به جهاد با خود مردم میشه.
حالا اون فلسفه ای که باورمند از جمهوری اسلامی تحت عنوان جنگ میرسه به این که باید در برابر همین مردم و معترضین هم جنگ و جهاد کرد.
خب قاعدتا میشه در باب این مساله بیشتر و بیشتر صحبت کرد و ما سعی کردیم موجز در این قسمت درباره اش صحبت کنیم و در قسمت های آتی هم سعی میکنیم در باب المان های دیگری که این هژمونی جمهوری اسلامی را ساخته صحبت کنیم و در نهایت هم سعی میکنیم بیشتر و بیشتر پیرامون مباحث ایران صحبت کنیم.
قسمت نهم : امام زمان
خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص ما در باب ابزار سلطه جمهوری اسلامی صحبت کردیم.
المان هایی که باعث شده جمهوری اسلامی به وجود بیاد و بتونه مستدام توی این چهل و خورده ای سال به حیات خودش ادامه بده.
اون عناوین اصلی که باعث این سلطه گری جمهوری اسلامی شده.
در قسمت های مختلف سعی کردیم در باب عناوین مختلف صحبت بکنیم و توی این قسمت هم ما سعی داریم در باب امام زمان صحبت بکنیم.
خوب قاعدتا وقتی ما در باب امام زمان صحبت میکنیم اون نگاه ابتدایی مون به سمت اسلام و مذهب شیعه میره که توی قسمت های مختلفی هم در باب این مساله صحبت کردیم.
در همین ویژه برنامه مشخص.
اما دلیل این که در باب امام زمان به صورت مجزا صحبت می کنیم این هستش که یکی از اون عناوینی است که حتی فرادینی و فرامذهبی خودش به شخصه تبدیل به یک مذهب خاص شده.
یعنی در دل جمهوری اسلامی یکی از اون عناوین ایدئولوژی ایه که به شدت بهش اتکا میشه.
اصلا یکی از علایم حیاتی جمهوری اسلامیست.
یکی از اون عوامل استقرار و ادامه پیدا کردن جمهوری اسلامیست.
به همین واسطه به صورت ویژه باید در باب امام زمان صحبت کرد و بیشتر و بیشتر به این مفهوم نزدیک شد.
فرای مباحثی که پیرامون اسلام و مذهب شیعه در باره جمهوری اسلامی صحبت کردیم، یعنی فرای اون ریشه ی اصلی که قاعدتا اسلام هست، قوانینی که از اسلام برگرفته شده، مباحثی که پیرامون ولایت فقیه وجود داشت، پیرامون کمربند شیعیگری که جمهوری اسلامی در پی اش بوده و عناوین دیگری که در این ویژه برنامه بود.
اما به صورت مجزا باید در باب امام زمان صحبت کرد.
هر چند که هر کدوم از اون عناوینی که پیش از این هم درباره اش صحبت کردیم به نوعی مرتبط با امام زمان بود، اما این امام زمان برای جمهوری اسلامی یکی از اون علائم حیاتی ست که به صورت مجزا میشه درباره اش صحبت کرد.
خب در این ابتدای بحث بهتر است که ما بریم و ریشه های این امام زمان رو و اون ریشه ی ابتدای شکلگیریاش رو بیشتر مورد کنکاش قرار بدیم.
خب قاعدتا در باب اسلام بارها و بارها صحبت کردم در ویژه برنامه های مختلف مثل ویژه برنامه شناخت اسلام که اصولا در باب اسلام بود و ظلم هایی که توسط اسلام در جهان جاری و ساری بوده از همان بدو پیدایش تا امروز که ادامه پیدا کرده و کشورهای بی شماری و مردمان بی شماری را درگیر خودش کرده.
خب ما آن ریشه ابتدایی را می دانیم که اسلامی بوجود می آید توسط محمد و چگونه او موفق میشود به واسطه یک سری از عناوین اصلی که در دل اسلام وجود دارد مثل جهاد یک جماعتی را دور و بر خودش جمع کند و با توجه به این قدرتی که در اختیار می گیرد، حالا قدرت سیاسی و حکومت را هم به دست بگیرد.
اصولا صحبت کردیم پیرامون اینکه اسلام قاعدتا یک دین سیاسی است.
اصلا آن اصول ابتدایی برای پیدایشش هم همین موضوع را برای ما روشن می کند.
اینکه تا چه اندازه محمد میل به حکومت داشته و در نهایت هم آن دین خودش را گره زده با حکومت، در نهایت هم مبدل به شخصیت اول سیاسی کشور شده.
حالا تعبیر به خلیفه بکنیم این جایگاه را تعبیر به پادشاه کنیم.
تغییر به هر سمت و اسمی که میشناسیم.
اما شخصیت اصلی سیاسی و اجرایی کشور محمد شد.
با این تفاوت که خب این نگاه مذهبی و این استبداد دینی خیلی فراتر از استبداد های دیگری است که در جهان به وجود می آید.
یعنی ما وقتی در برابر استبداد هایی که عرفی در کشور های مختلف شکل گرفته صحبت میکنیم، همواره میبینیم که یک سری قوایی حالا هر چند هم کم توان و کم زور در کنار این قوه اصلی وجود دارند.
اما وقتی در باب این استبداد دینی که توسط اسلام به وجود آمده صحبت میکنیم، میبینیم که تمامی ارکان را در اختیار میگیرد.
یعنی از قوه قضاییه ای که از همان ابتدا هم در تمام کشور ها نه به شکل امروزی اما چیزی شبیه به ساختار امروزی وجود داشته.
برای اینکه قضاوت را در اختیار بگیرم به نوعی عدالت و انصاف را رعایت کنم به نوعی ضامن این وجود عدالت و انصاف در کشورها باشند.
خوب در اختیار همین نگاه مذهبی بوده و شخصیت اصلی این کشور بالاترین مقام را داشته در راستای قانون گذاری و پیشبرد قانون.
یعنی قاضی القضات قاعدتا آن شخصیت مذهبی است که از همه جایگاه بالاتری داشته.
چه در زمان صدر اسلام که بر می گردد به محمد چه مثلا در همین دوران ما و جمهوری اسلامی که قاعدتا، ولی فقیهی که حالا همه قدرت سیاسی را در دست گرفته، قاعدتا در زمینه قوه قضاییه هم بزرگترین قدرت را دارد.
مثال عینی اش هم همین است که شما می بینید.
رییس قوه قضاییه مستقیما توسط رهبر انتخاب می شود.
همان ولی فقیه.
فرای آن در باب قوه مقننه که امروز در ساختارهای سیاسی مدرن در تمام کشورها وجود دارد.
حالا وقتی این نگاه را برگردانیم به دوران باستان و در همان برهه ای که اسلام ظهور می کند، حالا مواجه می شویم با اسلامی که قانون گذاری را در اختیار گرفته، تمامی قوانین را قرار است که اسلام و قرآن و محمد در نهایت جاری و ساری بکنند.
قرار است که اینها وضع کننده قانون باشند.
پس می بینید که باز هم استبداد ما را به سمتی می برد.
این استبداد دینی وحشتناک که حالا این قوه مقننه هم مستقیما از اوامر همین نگاه دستورات خودش را بگیرد.
شما مواجه می شوید با این نگاهی که در دل این استبداد دینی وجود دارد.
در این استبداد دینی خطرناکی که ما تحت عنوان استبداد دینی اسلامی می شناسیم که حالا همه قوا را در اختیار گرفته، شخصیت اولی که مذهبی هست و حالا قدرت را در اختیار دارد، تمام امور اجرایی هم در اختیار او هست، قانونگذاری هم در اختیار او هست، اجرای قوانین هم در اختیار او هست.
حالا می بینیم که تا چه اندازه می تواند ترسناک تر و وحشتناک تر از دیگر استبدادهای عرفی که در جهان شکل گرفته وجود داشته باشد.
به عنوان مثال هم در همین قسمت های گذشته هم صحبت کردیم.
اینکه مثلا وقتی نزدیک می شویم به استبدادی که توسط اهل سنت مثلا در دولت عثمانی شکل گرفته، حالا ما یک خلیفه و سلطانی را در برابر هم داشتیم که به نوعی با چالش های اینها می توانستیم درصدی از این استبداد را کم تر بکنیم.
به نوعی استبداد بین دو خدا داشته تقسیم می شده.
همان موضوعی که ما در مباحثی که پیرامون خدا صحبت کردیم هم به آن اشاره کردیم.
اینکه وقتی ما نزدیک می شویم به مفاهیمی که درباره خدا داره صحبت می کنه، اون خدای یکتا و اون خدای ادیان ابراهیمی حالا همه قدرت رو برای خودش می خواد.
حالا حاضر به تقسیم و تخصیص قدرت در شکل خودش نیست.
وقتی به استبداد دینی که توسط مذهب شیعه هم اتفاق افتاده نگاه می کنیم، اون چیزی که امروز در ایران و جمهوری اسلامی وجود داره باز هم نزدیک میشیم به همین نگاه.
حالا از مبحث اصلی دور نشیم و بریم و بیشتر نزدیک به موضوع امام زمان بشیم.
حالا ما با توجه به تصویری که از ابتدا از صدر اسلام داریم و یک محمدی است که دین جدیدی رو پایه گذاری میکنه به واسطه المان هایی که همتای جهاد، همتای غزوه، همتای غنیمت گرفتن یک جماعت بی شماری رو نزدیک خودش میکنه و در نهایت به قدرت سیاسی میرسه و همه قدرت رو از آن خود میکنه.
بعد از اون ما مواجه اون درگیری هایی که برای بعد از به قدرت رسیدن و جایگاه محمد وجود داره شاهدش هستیم که حالا تا چه اندازه حقیقت داره و تا چه اندازه زاییده تخیلات هست.
خیلی نمیخوایم واردش بشیم.
واقعیتی که امروز در جهان ما وجود داره بیانگر این موضوع هست که اختلافات شیعه و سنی از اونجا شکل میگیره و حالا سر جایگاه محمد که برای علی دارن به نوعی قباش رو میدوزن.
یا از اون طرف ابوبکر و عمر و عثمان.
این جنگ و جدال ها شکل میگیره.
اما ما در نهایت به اون جایی میرسیم که حالا اهل تشیع در نقطه ی مظلومیت قرار میگیرن.
حالا در جایگاهی قرار میگیرن که نمیتونن اون قدرت رو از آن خود بکنن که یک به یک ائمه شون میان و از بین میرن، شهید میشن، کشته میشن، سم بهشون داده میشه، زندانی میشن و الی آخر.
موضوع مهم اینجاست که در نهایت به اون نقطه کلیدی میرسن که حالا یکی از این ائمه ای که به دنیا میاد به واسطه ترس از جان نمیتونه حتی شمایل خودش رو نشون بده نمیتونه این امام بودن خودش رو به عرصه ی ظهور بزاره.
در باب راست و دروغ بودن و رسیدن به حقیقتش و یا واقعیتش ما کاری نداریم.
واقعیت عینی ای که میبینیم رو داریم مطرح میکنیم.
حالا با توجه به این تصویری که ارائه میشه، امام زمانی است که به واسطه ی ترس از جان حالا میره و مخفی میشه و وارد اون غیبت صغری میشه.
خیلی نمی خوایم نزدیک بشیم به این معنای امام زمان.
برای اینکه این مفهوم رو بفهمیم تا در نهایت به یک معنای مشخصی برسیم.
اون چیزی که امروز داره توسط جمهوری اسلامی به مردم خورانده میشه همین تصویر چند خطی است که امامی از ائمه شیعیان در نهایت این چرخه ای که ساخته شده به واسطه این ظلم سرشاری که توسط مسلمین اهل سنت وجود داشته حالا باید خود رو مخفی بکنه و در نهایت قولی به مردم بده که روزی ظهور خواهد کرد.
خب تفکر شیعه بر این پایه شکل میگیره و امام زمان رو بزرگ میکنه اما در یک برهه بزرگ از تاریخ خودش مبنا رو بر این قرار میده که جهان رو اینقدر ظلم فرا خواهد گرفت تا در نهایت امام زمان ظهور بکنه و این ظلم و بیداد را از میان بردارد.
اینکه چگونه قرار است که از میان هر ده نفر یک نفر را بکشد و همه را قتل و عام بکند و چه جنایاتی را انجام بدهد، باز هم موضوع بحث ما نیست.
موضوع این است که در یک برهه بلند تاریخی، شیعیان در این تفکر بودند که از قدرت سیاسی باید دور شوند و در نهایت به واسطه ظهور امام زمان به عدل و انصاف و جهان آرمانی خودشان برسند.
اما این تفکر در جایی شکسته می شود و در همان نقطه ای که ما مواجه میشویم با حکومتی که در ایران تشکیل میشود تحت عنوان صفویان و حالا صفویان میآید یک فلسفه تازهای رو باز میکند که ما به عنوان شیعیان باید بستری را فراهم بکنیم تا امام زمان ظهور بکند.
این همان فلسفه کلیدی است که جمهوری اسلامی مبنای ایدئولوژی خودش قرار داده.
حالا ما با جمهوری اسلامی روبه رو هستیم که قرار است هست شرایط رو فراهم برای ظهور امام زمان کند.
یکی از نقاط کلیدی ایدئولوژیک جمهوری اسلامی برای خام کردن بسیاری از مردم برای همسو کردن بسیاری از مردم یعنی امروز شما مواجه میشید با یک جمهوری اسلامی که حتی فکر میکنم در دوران احمدی نژاد بود که صندلی خالی برای امام زمان میزاشتن در جلسه دولت در هیئت دولت.
یعنی تا این اندازه از این قدرت ایدئولوژیک خودشون استفاده میکردن؟
میبینید که تا چه اندازه دارند این بستر را فراهم میکنند که ما اصلا حکومتی هستیم که راهگشایی برای رسیدن امام زمان باشیم.
ما داریم بستر رو فراهم میکنیم تا در نهایت امام زمان بیاد و قدرت رو در اختیار بگیره.
خب حالا ما با یک کشور شیعی در این خاورمیانه روبه رو هستیم به اسم ایران.
یک کشوری که تنها کشور شیعه جهان هست که اکثریت مردمش به این مذهب باور دارند.
اینکه چگونه در دوران صفویان با چه ظلم و ستم و بیدادی مردم به این باور ایمان آوردند رو میزاریم کنار.
اینکه خود ریشه ی اسلامی هم باز هم همین کشتار ها و خون ها و وحشیگری ها هست رو هم میزاریم کنار.
اما در حال حاضر ما مواجه هستیم.
واقعیت عینی ای که در برابر ما هست.
تنها کشور شیعه جهان رو حالا این ایران تشکیل داده.
حالا یک قدرت سیاسی میخواد رو بیاد و با استفاده از علمی به اسم امام زمان تمام قدرت را در دست بگیره.
یعنی همون ریشه ی ابتدایی که باعث شکل گیری جمهوری اسلامی میشه و همون ریشه ای که باعث استحکام این جمهوری اسلامی میشه.
حالا باعث میشه جمهوری اسلامی مدام از این تفکر شیعی در بین مردم استفاده کنه.
مردمی که ذاتا شیعه هستند حالا یک میلی برای ظهور امام زمان دارن.
حالا با این داستان ها مدام رو به رو شدن با همین داستان ها بزرگ شدن و با این میل سعی میکنن این حکومت رو به پیش ببرن.
یکی از اون دلایل همین موضوع هست.
یکی از عوامل مهم سلطه گری جمهوری اسلامی یکی از عوامل هژمونی جمهوری اسلامی همین موضوع امام زمان هست و همین موضوع مشخص هست که ما داریم در باب ایرانی صحبت میکنیم که تنها کشور شیعه جهان هست.
حالا شیعیانی هستند که برای ظهور امام زمان قرار هست تلاش کنن.
حالا حکومتی روی کار اومده که بزرگترین شعارش هم میتونه همین باشه.
ما یک دریچه و دروازه ای برای ظهور امام زمان هستیم.
همون طور که دارن در باب باب های امام زمان صحبت میکنن.
یعنی وقتی به احادیث رجوع میکنید که حالا قرار هست باب هایی وجود داشته باشن تا در نهایت ما به ظهور امام زمان برسیم، قاعدتا خود رو بزرگترین این باب ها میدونن که حالا قرار هست این دروازه باز بشه و امام زمان هم ظهور کنه.
پس قاعدتا جمهوری اسلامی با توجه به باورمندی ای که در دل غالب مردم نسبت به امام زمان و اصولا مذهب تشیع وجود داشته، سعی کرده از این قوه مشخص برای سلطه گری خودش استفاده بکنه و حالا ما با جمهوری اسلامی روبه رو هستیم که تمام ماهیت خودش رو گره زده با امام زمان و پاسداری از جایگاه امام زمان و پاسداری از ظهور امام زمان.
حالا داستان ها یک به یک مطرح میشه از اینکه ما اومدیم تا جایگاه رو برای حضور امام زمان فراهم بکنیم.
خوب قاعدتا این تفکر ظهور یک تفکری است که در ادیان دیگه هم مابه ازا داره.
یعنی شما وقتی به بودیسم هم مراجعه میکنی که فارغ از این ادیان ابراهیمی هست هم باز با همین تفکر ظهور حالا به شکل مختلفی روبه رو هستید.
فارغ از اون در خود ادیان ابراهیمی هم به این فلسفه ظهور باورمندی رو می بینید که خیلی هم قدرتمند هست.
یعنی شما وقتی نزدیک میشید به مسیحیت حالا روبرو میشید با مکاشفات یوحنا که داره صحبت از ظهور عیسی میکنه.
فارغ از اینکه ما بخوایم وارد این بحث بشیم که چگونه انسان تا این حد نگرش خودش رو گره زده با این ظهور دوباره زندگی جاودانه که به واسطه پوچی در جهان هست، به واسطه نشستن اون معنای مشخصی از زندگی هست.
فارغ از این موضوع که چگونه انسان ها از همون ابتدا زندگی خودشون رو و مرگ رو نپذیرفتند و در نهایت همواره به دنبال یک جهانی در آینده هستند که از بهشت و جهنم شما تصویر کنید.
چه ظهور دوباره عیسی مسیح و نمیدونم امام زمان و دیگران.
فارغ از این موضوع میبینید که به واسطه همین میلی که وجود داره حالا یک شکلی از همین شکل و تفکر به ظهور در ادیان دیگر در باورهای دیگر هم وجود دارد و حالا در دل شیعیان هم وجود دارد.
پس یکی از عواملی است که انسان ها به واسطه آن اصلا معنا برای زندگی خودشان پیدا می کنند و خب قاعدتا هم شیعیان از همین معنای مشخص امام زمان تغذیه کردند و حالا جمهوری اسلامی هم دارد از همین معنای مشخص تغذیه می کند.
اینکه انسان ها بخواهند به این فکر بکنند که جهان پر از ظلمت است و خدای درون آسمان ها نشسته و بی تفاوت به تمام این ظلم ها در دنیا را به پیش می برد، قاعدتا معنا را از زندگی آن ها ساقط خواهد کرد.
این عدالت و برابری و انصاف و در عین حال قدرتمند بودن خدا را بی معنا خواهد کرد.
ما در باب خدایی داریم صحبت می کنیم که توسط این ادیان به عنوان عادل ترین عادلان مهربان و بخشنده و بزرگوار مطرح شده.
در عین حال در باب این قادر مطلقی صحبت میکنیم که همه قدرت در اختیار اوست.
با گفتن باش موجودات رو به آن جان میده، روح میده، زندگی میده.
با گفتن بودن میتونه یک سرزمین رو به وجود بیاره.
میتونه یک کره رو به وجود بیاره.
و حالا این قادر مطلق که پر از عدالت و انصاف است چگونه در برابر این همه ظلمت هایی که در جهان وجود داره مسکوت بوده؟
حالا هر گونه از این ظلمت ها رو که شما تعبیر و تفسیر کنید.
حالا برای مقابله با این معنا و جستن یک معنایی که بشه بهش اتکا کرد، قاعدتا باید تفکری مثل تفکر ظهور به وجود بیاد.
حالا باید مردمی باشن که یک میلی داشته باشن برای ادامه زندگی بتونن یک پاسخی نسبت به تمام ناعدالتی هایی که در جهان وجود داره بدهند.
حالا بگن این خدای قادر مطلق چگونه در برابر این ظلم ها سکوت کرده؟
حالا شما مواجه میشید با این تفکر ظهور.
حالا به این میلی که نسبت به ظهور دوباره ی یک امام معصوم هست میتونید معنا بدید که چگونه با این تصویرگری که شده به نسبت خدایی که عادل هست و در عین حال قادر مطلق هست.
حالا اگر این بی عدالتی ها وجود داره و خدا کاری نمیکنه قرار هست در روز مشخصی و در اون روز موعود این کار رو انجام بده و حال امروز گذاشته تا این ظالمان میداندار باشند و هر کاری که می خواهند بکنند.
پس این تفکر ظهور که در دل ادیان مختلف شکل گرفته به واسطه این بی معنا بودن هست.
این ناهمگون بودن هست.
یعنی شما هیچ وقت در ذهن و مخیله خودتون نمی تونید یک خدای عادل رو تصور کنید که در عین حال قادر مطلق هست.
این دو تا با هم جمع شدنی نیستن.
یا باید به این فکر کنید که این خدا قادر نیست، قدرتی نداره که در برابر این ناعدالتی ها کاری بکنه.
یا باید تصویرتون بر این پایه باشه که این خدا قادر مطلق است اما جلاد و ظالم و زورگو هست که حالا در قبال این ظلمت ها هم سکوت کرده اما اون در پوششی که می تونه قرار بگیره و برای ما به نوعی یک استدلالی داشته باشه این هست که او در روز مشخصی انتقام خودش رو می گیره.
به عنوان مثال در بهشت و جهنم قرار هست که جزای این نابکاران و ظالمان رو بده.
حالا قرار هست در روزی که مسیح موعود یا امام زمان ظهور کنه در برابر ظلمت بایستد.
پس این پاسخ منطقی است که اینها پیدا کردند برای این تناقض بزرگ میان عادل بودن و قادر مطلق بودن خداوند.
پس با توجه به این عنوان شما می تونید ببینید که در دل تمام ادیانی که به یکتا بودن خدا و در عین حال قادر بودن و عادل بودن خدا تکیه دارند.
همچین عنوانی تحت عنوان ظهور مجدد و یا معاد و بهشت و جهنم باید وجود داشته باشد تا یک پاسخ منطقی به اون جمع مومنین خودش بده.
با توجه به این تفکر ظهور حال یک کشوری هست که جماعت بیشمار او شیعه هستند و حکومتی روی کار می آید که قاعدتا بنیان اصلی فکری خودش را روی همین ظهور خواهد گذاشت و جمهوری اسلامی هم در طول حیات خودش همین کار را کرد.
حالا جماعت بی شماری را همسو با خود می کند برای ظهور امام زمان.
حالا جماعتی هستند که غرق در این تفکراتی که تا چه اندازه در خرافات از میان رفته است، این جماعت را با خود همراه می کند تا خود را معرفی کند برای ظهور امام زمان تا خود را داعیه دار ظهور امام زمان بدونه.
حالا هربار مواجه میشی که تا چه اندازه تکیه بر این موضوع می کنه و چگونه و چگونه در همین راستا قدم بر میداره تا مردم همراهش باشن.
حالا یه جماعتی هستن که باورمند هستن و به واسطه همین باور خودشون هست که با اون همسو میشن.
حتی شما مواجه میشید با جماعتی که خود جمهوری اسلامی رو هم میتونه حواله بده به امام زمان.
یعنی شما وقتی مواجه میشید با این حد از انفعال که قرار هست آدمیزاد مدام در پی یک قدرت ماورایی باشه برای تغییر دنیا؟
حالا این انفعال رو میتونید ببینید.
یعنی اینها ریشه دار باعث اصلی تربیت انسانی میشه.
از آدمیزاد موجودی رو پدید می آورد که قاعدتا همه زندگی خودش رو در انفعال دیده.
در سکوت و سکون دیده.
خود را مستمند میداند.
خود را نیازمند به یک قدرت ماورایی میداند.
چیزی که اصلا تصویر شیعی را ساخته.
یعنی شما با یک مذهبی روبه رو هستید که نه تنها خود را در آن نوک ابتدایی تسلیم بر خداوند میداند و اصولا مترادف مفهوم اسلام همین تسلیم بودن در برابر قدرت یکتای خدا است که در آتی هم در برابر ظلم ها قرار است مسدود باشد تا یک قدرت ماورایی تحت عنوان خدا و امام زمان بیاید و مشکلات را مرتفع کند.
حالا میبینی که تا چه اندازه این مردمی که تربیت شده در این معانی مشخص هستند منفعل هستند؟
تا چه اندازه مسکوت هستند؟
در برابر ظلم؟
و حالا جمهوری اسلامی فرای این ایدئولوژی که تحت عنوان امام زمان مطرح کرده دارد از همین موضوع مشخص و انفعال مردم هم استفاده میکند.
برای پیشبرد دنیای خودش.
یعنی شما وقتی مواجه بشید با جماعتی که جمهوری اسلامی رو هم به نوعی مسلمان نمیدونه حتی شیعه نمیدونه و در پی این هست که امام زمانی بیاد و این ها رو ریشه شون رو بکنه.
دیگه میتونید این مفهوم رو به طور کامل درک بکنید که تا چه اندازه این انفعال در وجود این ها ریشه دوانده و تا چه اندازه مبدل به اون معنای اصلی زندگی این ها شده.
فرای تمام عناوینی که دربارش صحبت کردم، یکی از موضوعاتی که در دل همین مفهوم امام زمان وجود داره این هست که ما با جمهوری اسلامی روبه رو هستیم که به نوعی همواره در پی اتصال خود با ائمه، خدا، پیامبر و موضوعاتی از این دست هست.
یعنی شما میتونید این نقطه اتصال رو در برابر ببینید که به نوعی مطرح داره میشه که حتی مثلا خامنه ای نایب امام زمان است.
نماینده امام زمان است.
حتی علنی هم این موضوعات مطرح می شود.
فرای اینکه در دل آن باورمندان و آن تصویری که از ایدئولوژی خودشان ساخته اند، ایمان تصویر کرده خود ساخته اند و مومنینی که به آنها باورمند هستند ساخته شده و غیر قابل انکار است.
حتی شما می بینید که در ملاء عام هم دارند به صراحت در باب این موضوع صحبت می کنند که اینها نمایندگان امام زمان هستند، نمایندگان خدا هستند.
حتی شما بارها روبرو می شوید با این معنایی که اینها توهین مثلا به جایگاه ولایت فقیه را توهین به خدا می دانند.
ایستادگی در برابر جمهوری اسلامی را ایستادگی در برابر اسلام و خدا می دانند.
دلیل ابتدایی اش این است که قاعدتا صحبت اینها ها دور از واقع نیست چرا که اینها نمایندگان حقیقی اسلام هستند.
یعنی آن اشخاصی که در پی این هستند و دست و پا می زنند که نه، اینها نمایندگان اصلی اسلام نیستند.
اصولا به هیچ اسلامی باور ندارند، نه به اسلامی که جمهوری اسلامی تصویب کرده، نه به اسلامی که عربستان در سال های گذشته تفسیر کرده و نه به اسلامی که امویان و عباسیان و عثمانیان و همین صفویان تصور کرده بودند اعتقاد دارند.
حتی اگر با آنها نزدیک باشید و بحث بکنید، در نهایت به حکومتی که علی و ابوبکر و عمر و عثمان تشکیل داده بود باور ندارند و در نهایت محمد را هم قبول ندارند و خودشان یک خدای تازه ای هستند که دارند تصویر می کنند.
فارغ از این، افرادی که در پی یک سودایی می گردند و در پی یک کیمیاگری هستند، فارغ از این افراد شما مواجه می شوید با اسلامی که آن چیزی است که ما تصویر کردیم از همان ابتدا.
از همان صدر.
حالا یک نمایندگانی دارد که جمهوری اسلامی است.
آیا در بعضی از موارد داره کم توجهی می کنه؟ شاید.
آیا در بعضی از موارد دارد زیاده روی میکنه؟ شاید.
اما در نهایت همون ریشه اسلامی رو داره به پیش میبره.
حالا با مقداری میشه بهشون ایراد و اشکال هم گرفت.
مقداری هم میشه اون افرادی که اسلام حقیقی رو در ذهن دارن پرورش میدن.
می تونن نسبت به اینها نقد داشته باشن.
اما اصول اصلی همون اصول هست و اینها همون نمایندگان هستن و قاعدتا مخالفت با اونها مخالفت با اسلام هست.
چون چیزی فرعی نمی تونه وجود داشته باشه.
یعنی کسی که نسبت به حکومت جمهوری اسلامی، حکومت صفویان، حکومت عثمانیان، حکومت امویان و یا هر حکومت اسلامی دیگه ای نقدی داره.
در نهایت نقد خودش رو باید متوجه اسلام بکنه و حالا اینها دارن این رو به صورت علنی ذکر می کنن که مخالفت با ما مخالفت با اسلام هست و این نقطه اتصال رو تشکیل میدن که حالا شما جایگاه قدسی خدا و خامنه ای را یکسان ببینید.
چیزی که در حقیقت هم همتا هست.
چیزی که در نهایت ما بارها و بارها درباره اش صحبت کردیم.
اصولا ساختن جایگاه قدسی برای خدا در نهایت برای این است که انسان بتواند به آن جایگاه برسد.
انسان جا پای خدا بگذارد.
در نهایت آدمیزاد با توجه به تمام این عناوینی که در راستای تسلیم و بردگی و بندگی برای یک قدرت ماورایی بوده، در نهایت به این جایگاه رسیده که من زمینی را بپرستید.
یعنی محمد هم در طول حیات همین رو کرده و در نهایت هم به همین جایگاه رسیده مبدل به خدای بر زمین شده.
حال عیسی که در طول حیات و در نهایت توسط حواریونش این موضوع مطرح می شود که خدا به زمین آمد و در نهایت ما با تصویر درست و نگاه درست به این موضوع می توانیم ببینیم که چگونه تمامی این حکومت ها استبدادی که بر پایه های اعتقادات الهی و خداوندی و دینی هستند در نهایت جایگاه قدسی خداوند رو برای خود میخوان.
همون کاری که جمهوری.
اسلامی هم میکنه.
همون افسانه ای که پیرامون امام زمان داره تصویر میکنه.
در جایی نایب امام زمان هست.
در جایی نایب خداوند هست در جای خود خداوند و خود امام زمان میتونه تسخیر بشه.
پس این نقاط اتصال رو ما میتونیم به سادگی ببینیم.
و در نهایت باید نگاه ما معطوف به یک موضوع مشخص باشه که تمامی عناوینی که در دل جمهوری اسلامی وجود داره گره خورده با مفاهیم اسلام هست.
نابودی جمهوری اسلامی به مفهوم نابودی اسلام هست.
مخالفت با جمهوری اسلامی به مفهوم مخالفت با اسلام هست.
شما میتونید انتقاداتی داشته باشید.
حتی انتقاداتی که در میان شیعیان و اهل سنت وجود داره.
حال این ها جماعتی هستند که مثلا باورمند به متعه هستند چرا که محمد در دوران حیاتش در یکی از جنگ ها به افراد خودش گفته بود که شما میتونید برید زنان رو صیغه کنید.
برای اینکه به این احساس شهوانی خودتون به نوعی چیره بشید.
خوب حالا این اهل تشیع اعتقاد دارند که او این حکم رو برای ابد داد.
اما اهل سنت اعتقاد دارند که نه!
او این کار رو کرد برای همون مقطع خاص.
و حالا ما اهل سنتی رو میبینیم که صیغه رو بهش وقعی نمی دن.
اما شیعیانی هستند که صیغه رو قبول دارند و امروز هم انجام میدن.
تفاوت ها در این حد هست اما تفاوت در میزان تسلیم بودن در برابر خداوند، بردگی و بندگی برای خدا فرمانبرداری.
عناوین اصلی که اسلام داره مطرح میکنه در هیچ جا متفاوت نیست.
نه در میان اهل سنت و تشیع، نه در میان حکومتی که عربستان سعودی در چندین سال گذشته به وجود آورد.
با توجه به اون مفتی هایش نه در حکومت عثمانیان، نه در حکومت صفویان و نه در جمهوری اسلامی، همه و همه یکسان هست.
همه ریشه های اسلامی دارد و از همان نقطه ابتدایی اسلام، قرآن، سیرت نبوی، تاریخ اسلام و عناوینی از این دست، احادیث بیشماری که وجود دارد، دارند تغذیه می شوند.
حال وقتی در باب امام زمان صحبت می کنیم که یکی از آن نگاه هاییست که توسط شیعیان مطرح شده که یک مابه ازای حتی در میان اهل سنت هم دارد.
حالا شما وقتی این موضوع را باهاش روبرو می شوید باز هم ریشه اصلی بر می گردد به همان نقطه ابتدایی اسلام و آن روزی ما می توانیم با یک مشکلی رو به رو شویم که در ابتدا آن مشکل را بشناسیم.
حالا سعی می کنم در قسمت آتی که پیرامون این هژمونی جمهوری اسلامی قرار هست صحبت کنم پیرامون این موضوع بیشتر صحبت کنم که قرار هست در باب رهایی صحبت کنیم و در نهایت تمامی این گفتارها پیرامون این است که ما بتوانیم بیدار شویم و آینده ای را بسازیم که با فکر و تعقل و تلاش خودمان در پیش است.
قسمت دهم : رهایی
خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص ما سعی کردیم در باب عوامل سلطه گری جمهوری اسلامی صحبت بکنیم و عواملی که باعث شده جمهوری اسلامی شکل بگیره و در طول این سالیان هم بتونه به حیات خودش ادامه بده و در این قسمت مشخص حالا قرار هست ما در باب فردا صحبت بکنیم در باب رهایی و رسیدن به اون فردایی که در ذهن و خیال خودمون پرورش دادیم.
اون رویا و آرزویی که در نهایت قرار هست مبدل به هدف بشه.
یعنی قاعدتا ما باید در میان افکار خودمون در ابتدا آرزویی داشته باشیم تا با میل به اون آرزو به یک هدف مشخص و غایی برسیم و حالا همه تلاش و توانمون رو برای رسیدن به اون هدف هزینه کنیم.
حالا قرار هست که ما با امید و نگاه به اون آرزو و آرمانی که در ذهن پرورش دادیم به اون هدف غایی برسیم و قرار هست توی این قسمت هم در باب این مساله صحبت کنیم.
هر چند که در ویژه برنامه های مختلفی که پیرامون ایران داشتم در باب این مباحث صحبت کردم.
خیلی بیشتر و بیشتر صحبت کردم.
یعنی در ویژه برنامه هایی که درباره ایران بود خیلی مفصل تر صحبت کردیم.
در قسمت های مختلفش سعی کردیم عناوین مختلفی رو مطرح بکنیم که میتونید به اون ویژه برنامه ها هم دسترسی داشته باشید و کامل تر این عناوین رو هم بدونید.
اما در این قسمت انتهایی از این ویژه برنامه سعی کردیم که در نهایت این هژمونی جمهوری اسلامی را با این میل و امید به فردا و رهایی از چنگال این استبداد خونخوار دینی تصویر کنیم و در نهایت هم باز هم ویژه برنامه های پیرامون ایران خواهیم داشت و سعی میکنیم از منظرهای مختلف در باب ایران و آینده ایران هم صحبت بکنیم.
خوب قاعدتا در این ابتدای برنامه بهتر هست که ما پیرامون این مبحث مشخص صحبت بکنیم که قاعدتا انسان برای رسیدن به پیروزی و گذر از مشکلات در آن نقطه ابتدایی باید مشکل رو بشناسه.
پیش از اینکه ما صورت مسئله رو بدونیم قاعدتا نمیتونیم به مساله برسیم و در نهایت بتونیم این مساله رو حل بکنیم.
ما قبل از این که مشکل رو بشناسیم نمی تونیم مشکل رو حل بکنیم.
قبل از این که بیماری شناخته نشه نمی تونیم درمانی برای این بیماری داشته باشیم.
پس قاعدتا وقتی به مفهوم اجتماعی تحت عنوان ایران می رسیم و شرایطی که ایران در اون دچار شده در اون نقطه ابتدا ما باید مشکل را بشناسیم.
خب قاعدتا مشکلات ایران یکی دو تا نیست و همه و همه درباره اش می دانیم.
این که تا چه اندازه ایران در شرایط اقتصادی بدی به سر می برد.
این که ایران تا چه اندازه به واسطه ناکارآمدی که توسط جمهوری اسلامی ارائه شده شرایط اسفناکی را داشته، از نظر اجتماعی، از نظر فرهنگی، از نظر اقتصادی، از نظر سیاسی تا چه اندازه ایران در آن خفقان و اسارت سیاسی دارد زندگی اش را به پیش می برد؟
تا چه اندازه هزینه های بالایی برای بیان مردم برای ابراز وجود مردم به وجود آمده؟
تا چه اندازه مردم بی گناهی توسط این ظلم و کشتار و وحشی خویی جمهوری اسلامی از میان برداشته شده اند؟
اعدام های بی شمار، شکنجه ها، زندان های طویل مدت، زندانی های عقیدتی و سیاسی بیشماری که در ایران وجود داشتند و دارند.
خوب قاعدتا ما مشکلات بیشماری را از جمهوری اسلامی می شناسیم و می دانیم که این مشکلات به واسطه وجود جمهوری اسلامی شکل گرفته یعنی پیش از جمهوری اسلامی ما یک حکومتی داشتیم تحت عنوان پهلوی.
خوب قاعدتا در دوران پهلوی هم مشکلات ریز و درشت بیشماری وجود داشت.
یکی از اون مشکلات قاعدتا اون خفقان سیاسی ای بود که حاکم بود.
شاید در آن دوران می توانستیم به یک مشکل، دو مشکل، سه مشکل را مطرح بکنیم و در باره اش صحبت بکنیم.
اما امروز در شرایطی که جمهوری اسلامی در طول این چهل و خورده ای سال ساخته، حالا ما مواجه می شویم با یک دریایی از اشکالات که انتهایی هم ندارد.
یعنی اگر قرار باشد یک کسی بنشیند و در باب مشکلات جمهوری اسلامی صحبت بکند که نه تنها ساعت ها، نه تنها روز ها، نه تنها ماه ها، حتی سال ها صحبت کند.
یعنی بشینه و انتهایی نداشته باشه از ابتدای وجودیت جمهوری اسلامی صحبت بکند تا مشکلات ریز و درشتی که در طول این سالیان اتفاق افتاده.
پس حالا ما با یک دریا و اقیانوسی از مشکلات روبه رو هستیم.
اما حال با توجه به این دریای عظیم از مشکلات باید به این ریشه ی ابتدایی برسیم.
قاعدتا ریشه ی ابتدایی وجود جمهوری اسلامی است.
در این شکی نیست.
به واسطه وجود جمهوری اسلامی است که تا این اندازه ناکارآمدی وجود دارد.
به واسطه جمهوری اسلامی هست که شایستگان این کشور، کسانی که می توانند کاری انجام بدهند به کناری گذاشته شده اند.
در زمینه اقتصادی قرار هست که نخبگان کاری انجام ندهند.
کسانی که سواد لازم و دانش لازم را دارند کاری انجام ندهند.
قرار است افرادی که ایمان دارند و باور دارند و در این چرخه گام برداشته اند و بیشتر و بیشتر خود را نزدیک به آن هرم قدرت میکنند و بیشتر و بیشتر در مجیز آنها زندگیشان را به پیش میبرند و برای آنها خوشرقصی بیشتری میکنند.
تمام عناوین را در اختیار داشته باشند.
قرار است که معیار اصلی برای انتخاب نزدیکی و چاپلوسی باشد.
همانگونه که میبینیم که چگونه مثلا رییس جمهور انتخاب میشود و چه کارهایی دارد در این کشور اتفاق میافتد.
فارغ از این، این جنگی که جمهوری اسلامی با جهان برای خودش راه انداخته تا چه اندازه برای مردم هزینه داشته و تا چه اندازه این هزینه ها سرسام آور بوده؟
اما فارغ از این مباحثی که پیرامون مباحث اقتصادی هست، حالا شما مواجه میشوید با یک دریایی از نابرابری ها و وحشی خویی ها و ظلمت هایی که در دل قوانین جمهوری اسلامی وجود دارد.
حالا شما تصور بکنید که تمام این مشکلات اقتصادی هم هموار میشد.
جمهوری اسلامی می آمد یک آغوش باز ای داشت و با جهان آشتی می کرد و با آمریکا دوست می شد.
فردا هم می آمد یک شایسته سالاری هم می کرد و چهار تا آدم نخبه رو هم می ذاشت سر کار و در نهایت می توانست مشکلات اقتصادی خودش را مرتفع کند.
حالا شما با این دریایی از نابرابری ها در دل قانون می خواستید چکار بکنید؟
اینکه تا این اندازه زن را پست می شمارد تا این اندازه حقوق او را پایمال می کند.
تا این اندازه در برابر کسانی که باورمند به اعتقادات سیاسی، دینی و مذهبی دیگر هستند و حقوقشان را زیر پا می گذارد، با اعدام چکار می کردید؟
با دست بریدن و سنگسار کردن؟
با قوانین وحشیانه؟
با شلاق زدن؟
حال با این دریای از سانسور چی کار می کردید؟
با این آزادی های به حصر رفته؟
با این سیاست مچاله شده.
حالا شما با این شرایط چی کار می کردید؟
پس قاعدتا وقتی ما در باب جمهوری اسلامی صحبت میکنیم.
یک دریایی از مشکلات رو در برابر داریم که به واسطه وجودیت جمهوری اسلامی است.
اما موضوع به اینجا ختم نمی شود که همه چیز را ما خلاصه در جمهوری اسلامی بکنیم.
جمهوری اسلامی به واسطه یک ریشه فکری است که تبدیل به جمهوری اسلامی شده و جمهوری اسلامی به واسطه آن تغذیه ای که دارد توسط اسلام می شود که مبدل به این حکومت شده.
پس قاعدتا ریشه اصلی را شما باید مترادف با اسلام بدانید.
یعنی هیچ کس نمی تواند تعبیر و تفسیری داشته باشد فرای اسلام.
در باب جمهوری اسلامی، جمهوری اسلامی نماینده آن دین است بر زمین اوامر و فرمایشات همان دین را دارد به پیش می برد.
هر نوع ناعدالتی و نابرابری که در دل قوانین وجود دارد به واسطه همان دین و باور هست که شکل گرفته.
اگر حقوق زنان پایمال می شود به واسطه آیاتی است که در قرآن ذکر شده، به واسطه احادیثی است که از زبان پیامبر و ائمه مطرح شده به واسطه زیست پیامبر هست و آن سیرت نبوی که این زندگی رو برای مردم ساخته.
حالا شما با یک ریشه مشخص تحت عنوان اسلام رو به رو هستید.
پس وقتی ما در باب این رهایی صحبت می کنیم در باب این شناخت مشکل صحبت می کنیم.
منظور و مفهوم این هست که شما با یک دریای عظیم و اقیانوس بزرگی از مشکلات روبه رو هستید که شما را به یک ریشه مشخص و اون هم اسلام هست می رسونه.
حال هر صحبتی فرای این به نوعی عوام فریبی است.
به نوعی دوباره تکرار کردن همون اشتباهات گذشته است.
شما وقتی روبرو نشید با این مشکل مشخص و این ریشه مشخص که به وجود آورنده تمام این اشکالات هست قافیه رو باختید.
یعنی شما یک لحظه تصور بکنید در جمهوری اسلامی به عنوان مثال شایسته سالاری هیچ جایگاهی ندارد چرا که اسلام همینگونه دنیا را می بیند.
اسلام برای اینکه یک نفر را به عنوان مثال بگذارد به عنوان وزیر مثلا اقتصاد کشور برایش مهم نیست که او تا چه اندازه تخصص دارد، تا چه اندازه دانش دارد و تا چه اندازه علم این کار را دارد.
برایش مهم است که در ابتدا مسلمان باشد.
این چیزی فارغ از اعتقادات اسلامی نیست.
پس اگر جمهوری اسلامی را دارید می بینید که دارد این کار را می کند و به خودی های خودش میدان می دهد.
به کسانی که چاپلوس تر هستند، بیشتر ایمان دارند، در این وادی دارند حرکت می کنند.
این چیزی فرای قوانین اسلامی را به پیش نبرده، چیز من درآوردی را که به وجود نیاورده یعنی اسلامی نبوده که بگوید شما بیایید شایسته سالاری کنید.
کسانی که می دانند حتی اگر بی دین هستند، بی خدا هستند و کافر هستند را بیاورید بگذارید در راس امور.
یا اگر جمهوری اسلامی دارد قوانینی تا این اندازه منزجر کننده وضع می کند.
مثلا مردم رو به واسطه خوردن مشروبات شلاق می زنه اون هم در ملاء عام.
این هم جزو قوانین اسلامی است.
حالا شما مواجه میشید با آیات قرآنی و احادیث پیرامون این موضوع.
حالا شما مواجه میشید با سیرت نبوی که در دوران حیاتش همین کار رو کرده و حالا شما مواجه میشید با جمهوری اسلامی که نماینده همین باور هست و همین باور رو داره به پیش می بره و به واسطه وجود همین باور هست که ماهیت جمهوری اسلامی مبدل به این نگاه شده.
شما مواجه هستید با یک مجلسی تحت عنوان مجلس شورای نگهبان که قرار هست قوانینی که در مجلس شورای اسلامی وضع میشه در نهایت با نظارت اینها با مبانی اسلامی همسو باشه.
تمامی عوامل داره شما رو به یک سمت میبره تا ریشه رو بشناسید.
ریشه اصلی که قاعدتا اسلام هست چیزی فرای اسلام نیست.
هر کسی در هر جایگاهی که قرار داره در باب جمهوری اسلامی صحبت می کند و ریشه را در اسلام نمی بیند.
در پی عوام فریبی است.
در پی وجود این اعتقادات در دل مردمی است که حالا می خواهد با آنها همسو شود.
یعنی همان تصویری که من بارها هم فکر می کنم درباره اش صحبت کردم.
شما وقتی نزدیک می شوید به مفهومی تحت عنوان محمد محمدی که دین اسلام را به وجود آورده.
در آن نگاه ابتدایی او سعی کرده جماعت بی شمار را با خود همراه کند.
یعنی از عوام فریبی استفاده کند.
چرا که با یک مفهوم شناخته شده تحت عنوان خدا به میدان آمده.
اگر آمده و گفته ما باید یک خدا را بشناسیم، چیزی فراتر از اعتقادات عمومی مردم را مطرح نکرده.
حالا سعی کرده آن اعتقاد ابتدایی که در دل مردم جاری و ساری بوده را پله ای بکند برای مطرح کردن همان باوری که از همین نگاه هم نشأت گرفته.
حالا اگر شما مواجه می شوید با جماعتی که جمهوری اسلامی را دشمن خود می دانند و در پی از میان بردنش هستند.
اما در باب اسلام و ریشه اصلی جمهوری اسلامی که قاعدتا اسلام هست، صحبتی نمیشود به واسطه عوام فریبی است.
حالا این جماعت را ما در کنار خود داشته باشیم و نیازی نیست که اسلام را از میان برداریم و قرار جمهوری اسلامی را بگذاریم کنار.
جمهوری اسلامی چیزی فراتر از اسلام به میان آورده.
آیا جمهوری اسلامی چیزی کم تر از اسلام را به میان آورده؟
آیا جمهوری اسلامی ریشه های باوری خود را از اسلام نمیگیرد؟
آیا شما قوانین اساسی جمهوری اسلامی را ندیدید که هر عنوانی که مطرح میشود، حتی اگر ذره ای در دل آن نمای کوچکی از آزادی وجود دارد، به واسطه وجود کلمه ای از اسلام از میان برداشته میشود؟
پس قاعدتا ما وقتی در باب اشکال و مشکلات جمهوری اسلامی و در نهایت رسیدن به ریشه ها صحبت میکنیم، ریشه اصلی اسلام هست و ما باید به عنوان جماعتی که قرار هست شرایط ایران را دگرگون کنیم، این را بدانیم که ریشه اصلی اسلام هست و باید مبارزه را رو در برابر اسلام تصویر کنیم.
قاعدتا یکی از عوامل مهم ایستادگی در برابر همین هژمونی های جمهوری اسلامی است.
اصلا هدف از مطرح کردن این ویژه برنامه مشخص پیرامون هژمونی جمهوری اسلامی و عوامل سلطه جمهوری اسلامی همین موضوع بوده که کسانی که خود رو مخالف جمهوری اسلامی میدونن و مبارز در برابر جمهوری اسلامی می دونن باید بدونن که در برابر این عوامل سلطه گری باید ایستادگی کنن.
در برابر عنوانی تحت عنوان مثلا امام زمان تحت عنوان قوانین جمهوری اسلامی تحت عنوان سرکوب جهاد، اسلام شیعی گری اون هلال شیعی، ولایت فقیه.
عناوینی که باعث شده جمهوری اسلامی به وجود بیاد و ادامه پیدا کنه.
یعنی مبارزه اصلی باید در برابر همین عوامل سلطه باشه که یکی از عوامل مهمش قاعدتا اسلام هست، شیعه گری هست، امام زمان هست.
قاعدتا ولایت فقیه است.
یعنی شما نمیتوانید مخالف جمهوری اسلامی باشید اما با این عوامل سلطه گری جمهوری اسلامی بی تفاوت از کنارش رد شوید.
برایتان موضوعیتی نداشته باشد.
قاعدتا شکست ایدئولوژیک جمهوری اسلامی است که ما را به پیروزی خواهد رساند.
ایستادگی در برابر جمهوری اسلامی در راستای باورهایی که مطرح شده، چه توسط جمهوری اسلامی و چه پیش از آن اسلام که قاعدتا جمهوری اسلامی در پی روخوانی از همان اعتقادات است.
حالا با ایستادگی در برابر این عوامل هست که شما میتوانید میداندار برای پیروزی بشوید.
پس قاعدتا ما باید در نقطه ابتدایی وقتی مشکل و ریشه را میشناسیم، حالا برویم و در برابر این عوامل این سلطه ایستادگی بکنیم، در برابر این هژمونی جمهوری اسلامی ایستادگی بکنیم.
حالا قرار هست که ما در برابر اسلام بایستیم و در برابر قوانین اسلامی بایستیم.
قوانینی که گره خورده به زندگی عادی و روزمره ما یعنی یک زن به عنوان یک زن.
حالا وقتی می رسه به حضانت فرزندش، حالا به واسطه قوانین اسلامی هست که به همین سادگی حق مادری او لحاظ نمیشه.
حالا به واسطه همین قوانین هست که او حق طلاق نداره.
مبدل به یک برده جنسی برای مردان میشه که حالا هر کاری می تونن باهاش بکنن و حقش رو پرداخت بکنن و به سادگی هم طلاقش بدن.
هیچ نوع حقوق ابتدایی برای او مطرح نمیشه.
یا وقتی شما نزدیک میشید به باور های پیرامون برابری جان ها، باور به آزادی.
باور به آزار نرساندن به دیگران.
حالا مواجه میشید با یک دریایی از قوانین که در برابر این نگاه وجود داره.
برابری رو محترم نمیشمارد و آزادی رو از میان میبره.
برای جان ها هیچ احترامی قائل نیست و اصولا در راستای آزار رساندن به دیگران داره گام بر میداره.
مثلا شما مواجه میشید با خیانت به عنوان یک اصل ضد اخلاقی برای شما.
حالا شما مواجه هستید با خیانتی که مبدل به قانون شده در این نگاه اسلامی.
در این نگاه شیعی حالا داره فرمان به صیغه کردن میده فرمان به چندهمسری میده.
حالا شما مواجه هستید با یک قانون بیمار.
قانونی که قرار هست زشتی ها و پلیدی ها رو مبدل به ارزش بکنه.
ضد ارزش ها رو به عنوان ارزش تحویل شما بده.
حالا شما مواجه میشید با یک جامعه بیماری که مردمش در همین بیماری ها هم غرق هستند.
غرق در این نگاه های آلوده هستند.
حالا شما وقتی روبرو میشید با جمهوری اسلامی، یک ولایت فقیه هست که جا پای خدا گذاشته، عبا و قبا و ردای محمد رو به تن کرده، خداوند رو به تن کرده، حالا رفته نشسته در اون جایگاه قدسی همه قدرت رو در اختیار خود دارد، هیچ مسئولیتی قبول نمیکند.
هیچ پاسخگویی نسبت به کسی ندارد.
و تمام حقوق حقه را هم برای خود می داند.
خود را مالک و صاحب مال مردم می داند.
خود را ولی مردم می داند.
مردم را صغیر و احمق و نادان فرض می کند.
حالا شما مواجه میشید با خدایی که به زمین آمده و همه قدرت را در اختیار گرفته.
قدرت اجرایی کشور در اختیار اوست.
مترسکی تحت عنوان رییس جمهور هم آن بالا قرار دارد تا اوامر او را به پیش ببرد.
قوه قضاییه قرار است که توسط او انتخاب شود.
قوه مقننه توسط کسانی قانون گذاری می شود که از هیات شورای نگهبان او رد شده و در نهایت شورای نگهبان او هست که این قوانین را وضع می کند یا نمی کند.
یک حکومت یکپارچه که همه و همه در اختیار یک خداوند آسمانی است که همه قدرت را در اختیار گرفته.
حالا ما با یک ولایت فقیه، یک جایگاه استبدادی وحشتناکی روبهرو هستیم که همه چیز از آزادی و برابری را لگدمال کرده.
حالا این نقطه ای است که ما باید در برابرش ایستادگی کنیم و او را از میان ببریم.
حالا قرار است که ما ایستادگی را در برابر قوانین اسلامی، در برابر نگاه های اسلامی، در برابر جایگاه های اسلامی داشته باشیم.
ولایت فقیه یا خلیفه تفاوتی میانشان نیست.
مفتی یا مجتهد تفاوتی میانشان نیست.
این ها آمدند برای اینکه آزادی ها را از میان ببرند.
آمده اند برای زورگویی، برای فرمان دادن، برای پدید آوردن جماعت بی شماری از بنده و برده و فرمانبردار.
این نگاه که نگاه اسلامی است از همان ریشه ی ابتدایی دارد در همین راستا قدم برمیدارد.
شما برگردید و به اسلام نگاه کنید.
مترادف معنای اسلام چیست؟ تسلیم بودن.
حال این نگاه اسلامی پدید آمده تا جماعت بی شماری را تسلیم خود بکند.
حال وقتی به میدان می آید تا حکومت را در اختیار بگیرد، قاعدتا آمده تا فرمانبرداران بی شماری را هم فراهم بکند.
پس قاعدتا ما باید ریشه ابتدایی و مشکل ابتدایی را بشناسیم و به سمت آن قدم برداریم.
فارغ از شناخت این اشکال ها، این ریشه ی مشخص و ایستادگی در برابر این عوامل سلطه.
حال ما باید به صورت جمعی فارغ از موضوعی که تحت عنوان سلب میشناسیم که میخواهیم جمهوری اسلامی نباشد، باید به یک مرحله از ایجاب برسیم.
حالا ما باید به یک مرحله ای برسیم که خواسته های خودمان را مطرح بکنیم.
قاعدتا ما برای رسیدن به آن آرمان و هدف خودمان هست که تلاش می کنیم.
یعنی شما با یک جماعتی روبه رو می شوید که می گویند جمهوری اسلامی نباشد.
حالا همه چیز درست می شود.
اصلا همچین چیزی ممکن نیست.
انسان برای موضوعی که بهش آزار شده و برای ایستادگی در برابر اون ظلمه.
من یک بار دیگه هم این موضوع رو مطرح کردم.
وقتی شما دارید ظلمی میبینید از یک زورگو حالا وقتی میاید و باهاش گلاویز میشید، وقتی میبینید زورتون کمتره و بیشتر دارید ازش کتک میخورید در نهایت میرید و گوشه گیر میشید و ادامه نمیدید در یک اشل بزرگتر.
در شکل اجتماعی که در ایران اتفاق می افته، مردمی که به واسطه کشته شدن مهسا امینی به خیابان میاند حالا وقتی به خیابان میان و میبینند بیشتر کسانی همتای مهسا امینی دارن کشته میشن و اتفاقی نمی افته در نهایت بر می گردند و کنار میکشند.
اما اگر همین مردم به واسطه یک هدف مشخص به خیابان باشند هیچ وقت همچین کاری رو نمیکنن.
پس قرار هست که آرمان و هدفی در دل اون ها بیدار باشه.
حالا قرار هست که اینها به یک ایمان جمعی برسند.
اونها قرار هست که برای هدف ها و آینده روشن خودشون تلاش کنن.
هیچ انقلابی در هیچ جای جهان هیچ وقت به واسطه ی صلح به وجود نیومده.
همواره به واسطه ی ایمانی بوده که شکل گرفته.
شما وقتی نزدیک میشید به انقلابی که در روسیه اتفاق می افته.
حالا جماعتی هستن که میل به رسیدن به اون حکومت سوسیالیستی رو دارن.
حکومت کمونیستی رو دارن.
اگر جمهوری اسلامی اتفاق می افته، حالا جماعتی هستن که تمام وجود و جان خودشون رو گذاشتن تا به یک حکومت اسلامی برسن.
همه جای دنیا برای رسیدن به انقلاب نیاز به یک هدف غایی دارن.
و حال اگر کسی در این میدان پا گذاشت تا شرایط رو تغییر بده باید از اون ایمان خودش، از اون آرمان خودش صحبت بکنه تا جماعتی رو همسوی خود بکنه.
حالا ما باید روبرو بشیم با جماعت بی شماری که سعی میکنن آرزوهاشون رو به دیگران معرفی کنن.
آرمان ها و هدف هاشون رو معرفی کنن تا بتونن یارگیری کنن تا در کنار خودشون افرادی رو داشته باشن که برای اون هدف حرکت کنن.
حال اون حکومت مثلا لائیک باشه.
حال اینکه اون یک حکومت یک دموکراسی شبیه به دموکراسی های غربی باشه یا هر نگاه دیگه ای باشه.
اما موضوع مهم این هست که باید جماعتی رو همسوی خود کنن برای فردایی روشن، برای آینده ای که در پیش است، برای آرزوهایی که با اون ها مطرح میشه.
پس قاعدتا برای رسیدن به این رهایی و پلی به سوی فردا، ما نیازمند رسیدن به یک ایمان جمعی هستیم.
این نیازمند این هست که جماعتی باشن تا این آرزوها رو مطرح بکنند تا در نهایت با یکپارچگی یک ایمان جمعی شکل بگیره تا مردم به اون مرحله برای رسیدن به آزادی برسن.
من در ویژه برنامه های مختلف پیرامون این مباحث صحبت کردم و اینجا سعی میکنم خیلی موجز در باب مباحث صحبت بکنم.
اگر دوست داشتید میتوانید به ویژه برنامه هایی که پیرامون ایران بوده مراجعه کنید و این عناوین رو گوش بدید.
اینجا سعی شده خیلی موجز در این انتها که در این ویژه برنامه در باب این هژمونی صحبت کردیم در نهایت به این نقطه برسیم.
فارغ از تمام این عناوین، به روزی باید نگاه بکنیم که مردمان این کشور باورمند به انقلاب باشند و بدونند که در جمهوری اسلامی راهی به جز انقلاب وجود نداره.
شما میتونید در یک کشوری به دنیا بیاد که یک شرایطی وجود داره که شما میتونید گام هایی رو بردارید تا اون آرزوهای خودتون رو به پیش ببرید.
یعنی شما تصور بکنید من با تمام افکار و عقاید و باورهای خودم در یک کشوری به دنیا میومدم که مثلا مثل سوییس حالا شما میتونستید اونجا فعالیت هایی بکنید تا قوانین رو تغییر بدید.
به عنوان مثال من به آزادی جان ها باور دارم و برابری جان ها و آزار نرساندن به دیگر موجودات که حالا این موجودات میشن همه موجودات زنده، انسان، حیوان و گیاه.
من اگر در کشوری به دنیا میومدم که شرایطی وجود داشت تا قوانین تغییر پیدا کنه مثل شرایطی که در سوئیس مثلا وجود داره که شما میتونید با جمع کردن تعدادی امضا در نهایت قوانین مجلس رو تغییر بدید.
یا اصلا جایگاهی وجود داشت برای وارد شدن به مجلس و در نهایت یکپارچه کردن مجلسی که قرار هست قوانین عرفی بزاره تا قوانین رو تغییر بده.
حالا ما میتونستیم خودمون رو به این مرحله برسونیم تا با رد کردن یک همچین قوانینی یک شرایط تازه ای رو پدید بیاورید.
اما وقتی در باب جمهوری اسلامی صحبت میکنید حالا شما روبه رو هستید با یک کوه بزرگی به اسم اسلام.
حالا قرار است تمام قوانین نه عرفی، نه به واسطه تفکر انسانی، به واسطه پیشرفت های انسانی که تنها و تنها به واسطه همسانی و همسویی با اسلام وضع بشه.
حالا قرار هست شما از اون شورای نگهبان رد بشید و وارد این چرخه بشید.
فارغ از این شما قرار هست همواره یک استبداد قدرتمندی رو یک غول چند سری تحت عنوان ولایت فقیه رو داشته باشید که همه آزادی ها رو از میان ببره.
حالا شما مواجه هست مواجهه تون با قوانینی که الهیست غیر قابل عدول هست.
عدول کردن از او و مواجهه با کفر است.
یعنی شما چگونه می توانید تصور کنید در جمهوری اسلامی برای از میان بردن اعدام تلاش بکنید؟
این یک قانون جزمی از طرف خداست.
غیر قابل عدول.
انتقاد به او مترادف با کفر است.
همان اتفاقی که برای جبهه ملی افتاد.
در همون ابتدای انقلاب که با حکم اعدام مخالفت داشتند و خیلی راحت خمینی رو مرتد و خارج شده از دین خطاب کرد.
پس حالا شما مواجه میشید با راهی که به جز انقلاب در شما برای شما وجود نداره.
پس این اون نقطه ی اتصالی است که باید مردم به اون مرحله ای برسند که به واسطه ی ایمان جمعی باورمند به انقلاب باشند و بدانند که راهی به جز انقلاب و اون دگرگونی براشون وجود نداره.
قرار هست این دگرگونی شکل بگیره تا تمام ساختارها تغییر بکنه.
ما وقتی در باب انقلاب صحبت میکنیم قرار هست که تمام این اتفاقات کنفیکون بشه.
قرار هست که جایگاه قدسی تحت عنوان ولایت فقیه برداشته بشه.
قرار هست که این ریشه ی اسلامی کنده بشه.
قرار هست قوانینی که به واسطه ی اسلام شکل گرفته از میان برداشته بشه.
حالا قرار هست ما به مرحله ای برسیم که به واسطه ی پویایی های خود، به واسطه ی عرف جامعه ای که وجود داره قوانین رو وضع کنیم.
حالا قرار هست کسی از این دالان اسلامی وارد مباحث مختلف نشه.
پس اینجاست اون نقطه ای که ما میدونیم راه چاره ای به جز انقلاب در برابر ما نیست.
حال با توجه به این ایمانی که به انقلاب وجود داره و این ایمان جمعی که ما تصور می کنیم قاعدتا رسیدن به انقلاب و دگرگونی برای مردم ساده است اما برای رسیدن به این عناوینی که درباره اش صحبت می کنیم قاعدتا نیاز به تشکیل احزاب هست.
خب ما در شرایطی در ایران روبه رو هستیم که به واسطه این فقری که احزاب وجود ندارن و این فقری که جامعه ما رو در بر گرفته، ما به اون نقطه ای رسیدیم که حالا به جای احزاب مثلا سلبریتی ها دارن به میدان می آیند.
شما تصور بکنید در یک کشوری که احزاب مشخصی وجود داشته باشند حالا برای رسیدن به اون حرکت جمعی قرار هست که احزاب اعلامیه بدهند و مردم رو به خیابون بکشونن.
نه سلبریتی ها، نه کسانی که از سیاست چیزی نمی دونن.
نه کسانی که اعتقادات مشخصی رو مطرح نکرده اند.
من در یکی از این ویژه برنامه ها خیلی مفصل در باب این مساله صحبت کردم و الان دارم اشارتی بهش می کنم.
اینکه ما نیاز داریم برای رسیدن به فردایی مشخص احزاب و گروه هایی داشته باشیم.
اصولا انسان به صورت فرادا قدرتی نداره.
یا شما باید محو در خیالات باشید و شبیه به فیلم های هالیوودی دنیا رو ببینید که یک انسانی باشه و دنیا رو تغییر بده.
یا باید به دنیای واقعی نگاه کنید.
انسان ها در کنار هم قدرتمند هستند.
یعنی اگر امروز در جهان مدرن غرب به عنوان مثال.
اصنافی وجود دارند که حالا با کنار هم بودن گروه های کارگری وجود دارند که با اتحاد هم می تونند قدرت رو به چالش بکشند و خواسته هاشون رو به پیش ببرند.
به واسطه تکثر شون هست، به واسطه تعدادشون هست، به واسطه قدرتی است که با در کنار هم بودن به دست می آورند.
پس وقتی ما صحبت از احزاب می کنیم.
صحبت از تشکیل گروه هایی می کنیم به واسطه همین قدرتمندی است.
حال انسان هایی که در کنار هم باشند قدرت ماورایی هم دارند.
حال اگر احزابی باشند که خط و ربط فکری خودشان را مشخص کنند، مردم می دانند باید به کدام سمت بروند.
اگر حزبی هست که در باب قرابت با اسلام صحبت می کند.
جماعتی هستند که می دانند نباید نزدیک به آن باشند.
و الی آخر.
حال با تشکیل این احزاب هست که اینها می توانند برای فردا کاری انجام بدهند.
این قدرت و این اتحاد در کنار هم هست که می تواند ما را به آن ثمره و نهایت و نتیجه مشخص برساند.
ما وقتی در باب رسیدن به ایمان جمعی صحبت کردیم، حالا این احزاب هستند که آرزوهایشان و خواسته هایشان را امیالشان و آرمانشان را به مردم می فروشند، با مردم در میان می گذارند و مردم می دانند که برای چه در فردا تلاش خواهند کرد.
و حالا مردمی هستند که به این ها جذب میشن.
و در نهایت نزدیکی میان این احزاب هست که ما رو به اون هدف غایی و نهایی که از میان بردن جمهوری اسلامی و تشکیل یک حکومت مشخصی که ایمان جمعی مردم ساختمان را خواهد رسوند.
پس قاعدتا برای رهایی و رسیدن به اون پلی که فردای ما را خواهد ساخت، ما نیاز داریم که مشکل رو بشناسیم، به ریشه ها نظر بکنیم.
ما قرار هست که در برابر سلطه گری جمهوری اسلامی ایستادگی بکنیم.
تمامی عواملی که باعث این سلطه گری شده اند رو در برابر ببینیم.
اسلام قوانین اسلامی، ولایت فقیه، امام زمان.
هر عنوانی که ما تحت عنوان هژمونی جمهوری اسلامی میشناسیم رو باید در برابرش ایستادگی بکنیم.
ما باید با تشکیل احزاب و گروه های مختلف که حالا پا به میدان می گذارند.
برای مردم ایمان بسازیم، هدف بسازیم، فردا را مشخص کنیم، از آنها بخواهیم که آرزو بکنند، آرزوهایشان را مطرح بکنند، از این آرزوها به یک هدف غایی برسند و در نهایت با مردمی رو به رو شویم که ایمان جمعی دارند.
ایمان جمعی که فردای مشخص و روشنی را به تصویر می کشند و حال این مردم می دانند که سد در برابر رسیدن به آن آرمان قاعدتا جمهوری اسلامی است و راهی به جز انقلاب وجود ندارد و قاعدتا مردمی هستند که می توانند به واسطه داشتن این ایمان جمعی و با قدرتی که توسط در کنار هم بودن دارند، هر حکومتی را ساقط بکنند که قاعدتا جمهوری اسلامی هم همتای تمام حکومت های ظالم جهان از میان برداشته نیست.
خوب قاعدتا بیشتر و بیشتر می شد در باب این مساله صحبت کرد.
من در قسمت های دیگری که در ویژه برنامه های مختلف داشتم در باب مسائل ایران صحبت میکردم.
میتونید به اون مسائل رجوع کنید و فارغ از اون در آینده هم سعی میکنم بیشتر در باب مسائل ایران صحبت کنم.