در ترازویِ نقدِ بیداری، بدنِ انسان تنها یک واحدِ بیولوژیک نیست، بلکه نخستین و آخرین سنگرِ آزادی است. گامِ سوم در طریقتِ جانگرایی، به کالبدشکافیِ «آنتروپیِ غریزه» میپردازد؛ فرآیندی که در آن پتانسیلهایِ زیستیِ انسان در میانهیِ دو لبهیِ قیچیِ «سرکوبِ سنتی» و «استثمارِ مدرن» به هرز میرود. ما با جهانی روبرو هستیم که در آن تنِ انسان، به جایِ آنکه ساحتی برایِ تجلیِ اراده باشد، به ابزاری برایِ بازتولیدِ ایدئولوژیهایِ قدرت بدل گشته است.
از یک سو، با سنتهایِ بیمارگونه و مذهبزدهای مواجهیم که با تابوسازی و پنهانسازیِ غریزه، فجایعِ انسانی چون کودکهمسری و قتلهایِ ناموسی را تحتِ نامِ «عفت» تقدس بخشیدهاند. این نظامها با ایجادِ عقدههایِ روانی، دنیایِ جنسیِ انسان را به بنبستی از بیماری و خشونت کشاندهاند. از سویِ دیگر، با وارونگیِ مدرنیته روبرو هستیم که با شعارِ «آزادی»، بدن را به کالایی برایِ مصرف و تهیسازی از معنا بدل کرده است. در این نگاه، تنِ انسان ابزاری برایِ چرخاندنِ چرخدندههایِ صنعتِ لذت است؛ فرآیندی که در آثارِ «آلتپرستان» و «آنتروپی» به دقت کالبدشکافی شده تا نشان دهد چگونه هر دو جریان، در نهایت به «مسخِ انسان» منتهی میشوند.
نکتهیِ محوری در این گام، به چالش کشیدنِ چرخهیِ «فرزندآوری» در دنیایِ مسمومِ فعلی است. در کتاب «پروسه انسان»، این پرسشِ سهمگین طرح میشود که آیا تکرارِ حیات در جهانی که بر پایهیِ استثمار و خشونت بنا شده، عملی اخلاقی است یا تنها تکرارِ یک چرخهیِ سمی برایِ تامینِ سوختِ ماشینِ قدرت؟ رهایی در این مرحله، مستلزمِ رسیدن به یک «آشتیِ درونی با تن» و گسستنِ زنجیرهایِ غریزه است. ما به دنبالِ تبیینِ تعادلی هستیم که در آن بدن، نه ابزارِ سرکوب است و نه کالایِ مصرفی؛ بلکه تجلیگاهِ جانی است که در هماهنگی با جهان و فراتر از الگوهایِ ویرانگرِ حاکم، زیست میکند. عبور از این گام، به معنایِ بازپسگیریِ حاکمیتِ مطلق بر تن و تعریفِ هویتی است که دیگر زیرِ بارِ قضاوتهایِ تحمیلیِ نهادهایِ قدرت، قد خم نمیکند.