وب‌سایت جهان آرمانی

دریچه‌ای به اندیشه‌های نیما شهسواری

هر که در قدرت است هیولا است؛ مرثیه‌ای برای جان از میناب تا دانوب

به اشتراک‌گذاری در شبکه‌های اجتماعی
خوانشِ متن

متن کاملِ جستاری از نگاره‌هایِ مقاله

کشتی نجات و رشته‌های DNA در جنون قدرت

سپیدان‌موی دخترم کنارم نشسته بود و با هم بیرون را می‌دیدیم.
شاید برف بیاید؛ اگر سپیدی برف در این زمستان سرد، بسان زیبایی روی ماهت زمین را پر کرد، زمین آرام خواهد شد؟
او رویش را برگرداند و خمیازه‌ای کشید، ناخن‌هایش را درون تنه‌ی مبل کرد و من آرام سرم را میان موهای بلندش بردم.
او هم ایرانی است؛
گربه‌ای که ایرانی‌اش می‌نامند و همتای نقشه‌ی ایران، اکنون ایستاده است.
می‌خواهم قایقی بزرگ بسازم؛ شاید کشتی بود، نمی‌دانم. می‌خواهم بزرگ باشد، بزرگ‌تر از تمام کشتی‌های دنیا. کشتی مجانین را دیده‌اید؟
ناوهای هواپیمابر جنگی را؟
می‌خواهم از آن هم بزرگ‌تر باشد؛ بزرگترین قایق تاریخ

می‌خواهم آن را به میان آب بیندازم و با دخترم به سوی هم‌میهنانم برویم.
راستش نمی‌دانم این فرامین رشته‌های DNA درونم است، ژن‌های مانده در خونم، یا خاطرات زیستن در جنونم؛ لیک مرا می‌خوانند.
آن پیرزن نابینا در روستای شمالی ایران مرا می‌خواند تا دوباره سوار بر قایقم به سوی دارالشفایی رویم که هنوز منفجرش نکرده‌اند.
آن پیرزن و پیرمرد در روستاهای جنوب که برایم بارها غذا آوردند، آن‌ها هم مرا می‌خوانند تا به سویشان گسیل شوم
به نظرت خانه‌ی آنان را هم با بمب‌هایشان منفجر کردند؟
و جماعتی به سرپوش جنایت، آنان را به ردای سیاه زن متصل به هیولای مرده پیوند زدند؟
راستی “لیدی” هم ایرانی بود؛
او هم در بیابان‌های مشهد می‌زیست.
نوادگانش امروز در مشهد از صدای بمب‌ها چه خواهند کرد؟
آن‌ها هم مرا می‌خوانند.
تمام بچه‌های مدرسه میناب مدام مرا می‌خوانند. هر بار در خواب و بیدار، در زندار و مردار، آنان را می‌بینم. دیشب به خوابم آمدند؛ دیدم ما را در میان مدرسه بسته‌اند و هیولایی زردموی به همراه کودک‌کشی تلخ‌جوی و عباداری نحس‌خوی، به شهوت بودن ننگین‌شان، یک‌به‌یک کودکان را می‌کشند.
دخترم کجایی مادر جان؟
صدایش گوشم را خراشید. مرد زردموی سیخی بلند را به میان سینه‌ی دخترم کرد و فریاد زد: ما بزرگترین ارتش دنیا را داریم!
هیولای کودک‌کش که تبحرش در کشتن کودکان است، در حالی که لبانش باز تا باز، “آز” را وصله بر “نیاز” با ساز و آواز کرده بود، اسلحه را بیرون کشید و کودکان را به گلوله بست. سقف می‌ریخت، دیوارها هجوم می‌بردند و فریاد می‌کشیدند. من ردای سیاه جنون طاقت‌فرسای ریش‌داران بدکیش را می‌دیدم که به دنبال ردای رسیدن به “برترین” بودند.
ای لعن بر این برتر بودنتان!
دخترم، کشتی را ساخته‌ام. به میان دریا آمده‌ام. قدری بمانید؛ می‌خواهم با هم دور شویم. دورتر از تمام دوران‌ها، از تمام نام “انسان‌ها” می‌خواهم دورتر شویم. می‌خواهم همه‌تان را در آغوش گیرم.
چند نفر بودید؟
شاید چون تعدادتان از نظر این مجانین کم بود از شما نمی‌گویند.
شاید چون کوچک بودید از نام‌هایتان نگفته‌اند.
اینان می‌خندند؛ شادمان‌اند. حتی می‌رقصند که مجانین، مجانین را کشته‌اند. عده‌ای نام ریش‌دار را علم کرده و در سوگ او می‌گریند و همه‌ی مجانین، شما را از یاد برده‌اند.

توهم قدرت و افیون برتر بودن ریش‌داران و مجانین

ریش‌داران که توهم قدرت به افیون برتر بودن دیوانه‌شان کرد در این سال‌ها که دست در دست مجانین دور دادند همه را به فلاکت بردند حتی ذره‌ای به مستانه‌ی قدرت دست نیافتند و حال به ضعف همه را به کشتن می‌دهند
اینان نه پناهی ساختند نه هشداری نه بوق و کرنایی که مردمان را خبر از بمب دهند و به طول ده‌ها سال که لفظ جنگ را لغلغه کردند و به تحریم گرده‌ها را تبصره کردند هیچ به دفاع نساخته و ساختنشان برابر جنون دیوان پیش هیچ تن را بیش نبرده است
هر دو طرف جنون جنگ در این دوار جهل و جهد، کشتن را جار می‌زنند. جنازه‌ی آزادی را به دار می‌کشند، میان کالبدش را با کاه پر کرده و با او عکس یادگاری می‌گیرند.
دقیقه‌ای بیشمار مردمان را به دل این خاور پیامبرخیز رها کنید تا خویشتن آزادی را دریابند. آن‌قدر سر در گریبان‌شان بردید و جنگ افروختید تا دنیایشان را جهنم کنید. حالا به جهنم اینان، شما بهشت دارید، بر مردمان‌تان فخر بهشتی را می‌فروشید که هیزم آتش این جهنم شده است؟
مرد زردموی مجنون را اگر جایزه صلح می‌دادند آرام می‌شد؟
می‌گویند خانواده‌ی نوبل، مرد بمب‌ساز از قبیله‌ی جایزه‌داران را گروگان گرفته و جایزه می‌خواهد.
بدهید این داغ جنون‌افزای نام بدطینت دوران را!
دهانش را پر از “برتر بودن” کنید.
بر اینان بخوانید: «شما برترین ارتش جهانید!
صلح‌طلب‌ترین مردم کیهانید!
زیباترین دورانید!»
آن‌قدر بگویید، بلکه این شهوت‌آلودگان قدرت، مست از این “شدن” مرگ‌افزا، آرام گیرند. آن‌قدر بکنید تا دست از سر کودکانم بردارند.

تئاتر رسانه‌های آزاد و حصار دانایی در عصر بمب اتم

مرد زردموی فریاد می‌زد: «این سیاه‌ردا را ببینید، او سرش در مرز دیگر کشورها است!»
یکی از خبرنگاران گفت: «جنابعالی چند کیلومتر از سرزمینتان دورتر هستید؟»
جناب زردموی که به شدت خشمگین شده بود فریاد زد: «سوال احمقانه نپرسید!»
و رسانه‌های آزاد از آن پس دانستند آزادانه احمق نباشند و حالا در حصار، دانا شده‌اند. وقتی آنان دانا شدند، مرد زردموی ادامه داد:
«برخی می‌گویند شاید من حوصله‌ام سر برود. آیا این جنگ برتر بودن یکنواخت است؟
هرگز!
من بازی دوست دارم و شگرد من بردن در این بازی‌ها است.
آن‌ها می‌خواستند حمله کنند، خودم شنیده بودم و ما پیش‌دستی کردیم. پیش‌دستی نیز از شگرد برترین‌ها است.»
او فریاد زد: «آن‌ها بمب‌های بسیار دارند!»
در این میان یکی از خبرنگاران به یاد انبارهای بی‌انتهای بمب‌های زردموی افتاد و زبانش را گاز گرفت تا دانا باشد.
مرد زردموی ادامه داد: «آن‌ها می‌خواستند بمب اتمی داشته باشند و ما می‌دانستیم.»
یکی از خبرنگاران که همه چیز را از یاد برده بود گفت: «همتای مجانین بغداد، شما چند بمب اتمی قابل شلیک دارید؟ و تاکنون در تاریخ چه کشوری بمب اتم شلیک کرده است؟»
هنوز حرف‌هایش تمام نشده بود که او را با لباسی که آستین‌هایش از پشت بسته می‌شد بردند تا مجانین دانا، دانایی کنند و این کانایان مجنون، کاهلی.
کمی پیش‌تر، یکی در دوردست‌تر به مرد زردموی یا کودک‌کش کینه‌جوی خوانده بود: «جنون دوار در میان جانت همدردی را کشته است.» و آنان یک ربع ساعت تمام، در حالی که گوینده جانش را از دست داده بود، گلویش را می‌فشردند و می‌خواندند: «ما هم‌درد تو بودیم ای دردافزون روزگار ما.»

دایره‌المجانین ملل متحد و رینگ قدرت

حالا و شاید فردا، در سازمان ملل خواهند بود؛ دایره‌المجانین به کنار هم خواهند نشست.
کودک کشته‌اند، بیمارستان منفجر کرده‌اند، هتل‌ها را می‌سوزانند و فرودگاه‌ها را آتش می‌زنند. «بد به دل راه ندهید، چیزی نیست!» این را یکی از صاحبان میل به قدرت در ملل متحد، با سوگ بسیار گفت و اعلام هم‌دردی کرد. شاید زمانی که گلوی یکی از دخترانم در دستش بود؛ شاید روزی که به میل یکی از کوچک‌دختران به جزیره‌ای رفته بود.
می‌گویم بیایید همین صحن جنون‌افزای سازمان ملل را بدل به رینگ بوکس کنید و مجانین را به سودای برتر شدن، به جان هم رها کنید. شاید آن‌قدر از ولع برتر بودن به صورت هم کوفتند تا هم حوصله‌شان سر نرفت و هم ما را به حال خود رها کردند.
نخستین روز شروع جهد جنون، رنجورمردمان در درد شادان بودند و خبر مرگ هیولای سیاه‌پوش را جشن می‌گرفتند؛ لیک حال می‌بینند که هیولا، هیولا است. هر دو طرف این مخاصمه هیولایند. مردمان، تنها مجانین به درندگی در میانه‌اند. تنها هیولاها همدیگر را می‌درند. می‌بینم بیشماران را که ردای سیاه جنون ریش‌داران به قعر خاکشان برد و حالا کروات‌زنان خون‌آشام به خاک قعرشان برده‌اند. ماله‌کشان جنون می‌خوانند: «شما را در خاک قعر کردند و قعر در خاک شدن پستی است.»

ادکلن‌های پاریس و مسابقه سفاکی برای دریدن جان

سیاه جامگان مست جهاد پیش‌تری چند تن را به خیابان کشتند و مچاله به کیسه‌ها رها کردند
پنج هزار
ده هزار
پنجاه هزار
صد هزار
حالا این زرد مویان خوش پوش و خوش عطر که بوی خون را به تازه‌ترین ادکلن‌های پاریس از میان برده‌اند چند تن را خواهند کشت
هزار تن را صد هزار تن را و من ماشین حسابهای مجانین به دستانشان را می‌بینم که دعوایشان بر سر بیشتر کشتن و شاید کمتر کشتن است دنیا را چه دیدی امروز کم کشتن ملاک برتر بودن است و فردا بیشتر دریدن‌ها
آی مردمان هر دو برای کشتن در پیش‌اند و در این مسابقه، سفاک بودن را خواهند درید. حتی اگر بمب بر سرتان ریختند و با تنی پر از ترکش‌های جنون به در خانه‌ی همسایگان رفتید، کسی که خود را صاحب آنان خوانده، مرزها را به رویتان خواهد بست و میان بمب‌ها رهایتان خواهد کرد. باید شادان باشید که خودش بمب بر سرتان نریزد؛ و دنیا را کجا دیدی، شاید بر مرز، آن‌جایی که پناه بردید هم به گلوله بستنتان تا ثابت کنند هر که در قدرت است، هیولا است.
آی مردم! قدرت، هیولا است. از این جنون انسانی دور بمانید که هر که در قدرت، با قدرت و در پی قدرت است، هیولا است. مشتی مجنون بر صورهای جنگ دمیده‌اند، بر طبل‌های ننگ خزیده‌اند و آزادی را به میان جنگ می‌خوانند. بدانید جنگ به وصال قدرت آمد و شوریده در میان سهمگین‌جنون انسانی لولیده است. این جهل خلق، جنون انسان، جز مرگ، جز رنج، جز نیستی و نابودی هیچ نساخته است.

نه به جنگ؛ کثافت مقدسی که به پاکی می‌فروشند

هر چه خواندیم جنگ کثافت است، انسان دوباره به شجاعت، به عزت، به اصالت و به وطن، غرق در حماقت آذینش کرد تا کثافت را به پاکی بفروشند؛ و فروخته‌اند. هر که گفت جنگ نعمت است، اصالت است، ابهت است، راه مقاومت و ایستادگی است، بدان که خویشتنش کثافت است.
من به دریا زده‌ام. از میناب و مریوان، از بجنورد و بیروت، از حیفا و جاجرود، از دوحه و دانوب تا دریا چقدر فاصله است؟ می‌توانید به دریا بیایید. من راه را باز خواهم کرد، با دست تمام سدها را خواهم شکست. زنده بمانید؛ به مدرسه نروید، در خانه‌هایتان بمانید. هیولاها مدرسه می‌زنند، دارالشفاء می‌سوزانند و فریاد می‌زنند: «ما برترین ارتش جهانیم!»
اینان برترین ارتش خاورمیانه‌اند، آن‌ها برترین ارتش مسلمانان؛ و ما تنها “جانیم”. جان‌های کوچکم! می‌خواهم دور و دورتر شویم، به انتهای زمین برسیم، تمام دریاها و اقیانوس‌ها را بپیماییم و نهایتا در دورتری، به میان جنگلی آرام زندگی کنیم. آزاد زندگی کنیم و برایتان تا دنیا دنیا است از “جان” بخوانم که یگانه‌ی وجودتان بود و هیولاها به برتر شدن، همه‌اش را خورده‌اند.
سپیدروی دخترم با شما بازی خواهد کرد؛ او عاشق بچه‌ها است. بچه‌هایی که هنوز هیولای “انسان” نشده‌اند.

نسخه اشتراک‌گذاری و پیوند ارجاع اثر

نگارش شده در: 13 اسفند 1404 بازتاب‌ها: 0 دیدگاه
نگارنده اثر نیما شهسواری

من، در سال ۱۳۶۸ در مشهد به دنیا آمدم. از پانزده‌سالگی نوشتن را آغاز کردم و در قالب‌های گوناگون، از تحقیق و رمان تا مقاله و شعر، کار کرده‌ام.

در نوشته‌هایم، باور به جان، برابری، آزادی و نقد ساختارهای قدرت محور اصلی بوده است. در سی‌ودوسالگی، همه‌ی آثارم را بدون هزینه و در دسترس عموم در فضای مجازی قرار دادم.

نیما شهسواری نیما شهسواری

نویسنده و تحلیل‌گر فلسفه جان‌گرایی. او از پانزده‌سالگی با کلمه زیسته و اکنون تمامی آثارش را با باوری عمیق به برابری و آزادی، به‌صورت رایگان در مسیرِ آگاهیِ همگانی قرار داده است.

آخرین گام‌ها در مسیرِ آگاهی

کتاب بانیان
تازه‌ترین کتاب

کتاب بانیان

صراحت واژگان در مواجهه با ساختارهای صلب تمدن، نخستین گام برای درک بحران‌های وجودی انسان معاصر است. اثر حاضر با ترسیم تقابل بنیادین میان رداهای برساخته تمدنی و عریانی اصیل زمین، کلان‌روایت‌های انسان‌محور را به…

عید قربان؛ کالبدشکافیِ تمدنِ سلاخی و نقدِ ریشه‌هایِ استبدادِ جان
جستار و تحلیل

عید قربان؛ کالبدشکافیِ تمدنِ سلاخی و نقدِ ریشه‌هایِ استبدادِ جان

در این وانفسای زیستن در میان کارخانه انسان‌شدگی و این سردابه انسان، خیالم به روزگاران آرامش و کار نکردن خوش بود که به نگاشتن جهان را دگرباره کنم.

پادکست به نام جان – ویژه برنامه ریشه‌ها و گواه ظلم – اپیزود یازدهم انسان منفعل – با نیما شهسواری
روایتِ شنیداری

پادکست به نام جان – ویژه برنامه ریشه‌ها و گواه ظلم – اپیزود یازدهم انسان منفعل – با نیما شهسواری

پادکست به نام جان به عنوان یک پروژه فکری و هستی‌شناختی، در پی کاوش در جوهر وجود، ارزش ذاتی حیات و تبیین جهان‌بینی جان‌گرایی بر پایه احترام به شعور و کرامت تمامی موجودات است. این…

کتاب شعر جان‌گرا
دفتر شعر

کتاب شعر جان‌گرا

تبیین فلسفه نوین جان‌گرایی در آثار نیما شهسواری، گذار اخلاقی از مالکیت و بیداد به سوی منع آزار و برابری مطلق هستی‌شناختی تمامی جانداران.

آرنالدر ایندریداسون و «صدای مردی که می‌میرد»: بازتاب عمیق تنهایی در ایسلند
آرنالدر ایندریداسون و «صدای مردی که می‌میرد»: بازتاب عمیق تنهایی در ایسلند

در پهنه گسترده ادبیات جنایی نوردیک، که به سبب لحن تأمل‌برانگیز و گاه مالیخولیایی خود، فراتر از قلمروهای جغرافیایی اسکاندیناوی طنین‌انداز شده است، آرنالدر ایندریداسون، نویسنده ایسلندی، جایگاهی متمایز را به خود اختصاص داده است. آثار او فراتر از صرفاً…

مطالعه بیشتر...
**راز آواز ماهی‌ها: نقد بی‌باکانه هالدور لاکسنس به نظام کلیسایی در رمان زنگ ماهی**
راز آواز ماهی‌ها: نقد بی‌باکانه هالدور لاکسنس به نظام کلیسایی در رمان زنگ ماهی

هالدور لاکسنس، که با رمان‌هایش از اعماق روح ایسلند و بشریت سخن می‌گوید، در میان نویسندگان برجسته قرن بیستم جایگاهی ویژه دارد. او نه تنها یک داستان‌گو، بلکه فیلسوفی است که از طریق روایت‌هایش به کندوکاو در پیچیدگی‌های وجود، اخلاق،…

مطالعه بیشتر...
فراخوانِ مشارکت در آگاهی
گسترشِ افق‌هایِ اندیشه؛ سهمِ شما در معماریِ جهانِ آرمانی
نگاشته‌هایِ هم‌سو

اگر در حوزه‌های فلسفه، هنر، نقد قدرت و یا تحلیل‌های اجتماعی، جستار یا مقاله‌ای ارزشمند دارید، این بستر فضایی برای انتشارِ بدونِ سانسورِ ایده‌های شماست. ما معتقدیم آگاهی تنها با تکثیرِ دیدگاه‌هایِ مستقل و نقدِ ساختارها قوام می‌یابد.

حضور در انجمنِ دیالوگ

عضویت در وب‌سایتِ جهان آرمانی، صرفاً یک دسترسیِ فنی نیست؛ بلکه ورود به ساحتِ گفتگو و فعالیت در انجمنِ فکری است. برای درکِ چراییِ این حضور و آگاهی از نقشِ خود در این حرکتِ فکری، لطفاً پیش از ثبت‌نام، مرام‌نامه‌یِ فعالیت را مطالعه کنید.

نبضِ تازه‌ترین آثار

برای آگاهی از انتشارِ آخرین کتاب‌ها، پادکست‌ها و مقالاتِ تحلیلی، عضوِ جریانِ خبری ما شوید. ما متعهدیم که تنها محتوایِ ارزشمند و عمیق را به صندوقِ پیامِ شما برسانیم و از حریمِ خصوصی شما به‌عنوانِ یک اصلِ اخلاقی صیانت کنیم.

ساحتِ گفتگو
مرام‌نامه‌یِ تبادلِ اندیشه در جهانِ آرمانی
صیانت از قانونِ آزادی: درج هرگونه محتوا مبنی بر توهین، تمسخر، افترا و یا تحقیرِ دیگران، مغایر با جوهرِ آزادی است. اندیشه‌ها نقد می‌شوند، اما کرامتِ انسان‌ها مصون است.
رسم‌الخطِ فارسی: به‌منظور پاسداشتِ زبان و یکدستیِ بصریِ آثار، تنها نظراتی که با حروفِ فارسی نگاشته شده باشند، مجالِ انتشار خواهند یافت.
حریمِ خصوصی و امنیت: آدرس رایانامه‌ی شما نزدِ ما محفوظ است و هرگز به‌صورت عمومی نمایش داده نخواهد شد؛ این اطلاعات تنها پلی برای ارتباطِ مستقیمِ ما با شماست.
پرهیز از محتوایِ تبلیغاتی: انتشار هرگونه لینک، نام کاربریِ شبکه‌های اجتماعی و متونِ تبلیغاتی، تمرکزِ فکریِ مخاطبان را برهم زده و از نشرِ آن‌ها معذوریم.

نظراتِ شما پیش از انتشار، توسطِ هیئتِ تحریریه واکاوی شده و در صورت هم‌سویی با اصولِ فوق، منتشر خواهد شد. توصیه می‌شود پیش از درج نظر، اسنادِ زیر را مرور کنید:

اکنون می‌توانید از طریقِ فرمِ زیر، نقد و یا پیشنهادِ خود را با ما در میان بگذارید.
دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

کاوش در میان جستارها
پاسخ به پرسش‌هایِ بنیادین
چگونه در میانِ انبوهِ این نوشته‌ها، مسیر خود را پیدا کنم؟
تمامی آثار در دسته‌بندی‌های «جستار»، «نقد قدرت»، «رمان» و «شعر» نظم یافته‌اند. پیشنهاد ما شروع از بخش «مانیفست» برای درکِ هسته‌یِ فکریِ جهانِ آرمانی است.
آیا بازنشرِ این آثار در بسترهای دیگر مجاز است؟
بله؛ آگاهی نباید در بند بماند. بازنشر آثار با ذکر منبع (وب‌سایتِ رسمی جهانِ آرمانی) نه تنها مجاز، بلکه در راستایِ رسالتِ ماست.
معیارِ پذیرشِ مقالات برای انتشار در این وب‌سایت چیست؟
استقلالِ فکری، نقدِ ساختارمحور و هم‌سویی با اصولِ «جان‌گرایی». ما از نگاه‌های نو که مرزهایِ کلیشه را می‌شکنند، استقبال می‌کنیم.
چطور می‌توانم درباره‌ی یک موضوعِ خاص با نویسنده در ارتباط باشم؟
بخش نظراتِ هر نوشته، بهترین فضا برای دیالوگ است. تمامی نقدها واکاوی شده و در صورت نیاز به بحثِ عمیق‌تر، از طریق ایمیلِ ثبت‌نامی با شما تماس خواهیم گرفت.
جهان آرمانی
هر که در قدرت است هیولا است؛ مرثیه‌ای برای جان از میناب تا دانوب

شاید برف بیاید؛ اگر سپیدی برف در این زمستان سرد، بسان زیبایی روی ماهت زمین را پر کرد، زمین آرام خواهد شد؟

برابری، آزادی، نقد ساختارهای قدرت

ارجاع علمی و ادبی به آثار

در حال بارگذاری...
راهنمای تکمیل پروفایل
📖
زندگی‌نامه

معرفی کوتاه از خودتان که برای همه کاربران قابل مشاهده است

🌍
اطلاعات شخصی

کشور: فقط مدیران می‌بینند • تاریخ تولد: به صورت سن نمایش داده می‌شود

💭
باورهای فکری

انتخاب‌های شما درباره‌ی هستی، اخلاق و جامعه - همیشه قابل تغییر

📱
راه‌های ارتباط

لینک شبکه‌های اجتماعی و وبسایت شما در پروفایل عمومی نمایش داده می‌شوند

⚙️
مدیریت حساب

ویرایش نام، ایمیل، رمز عبور - امکان فعالیت ناشناس

شبکه‌هایِ اجتماعی نیما شهسواری
راه‌های ارتباطی و بسترهای انتشار آثار در فضایِ دیجیتال
راهنمای تکمیل پروفایل
زندگی‌نامه

معرفی کوتاه از خودتان که برای همه کاربران قابل مشاهده است.

اطلاعات شخصی

اطلاعات کشور (فقط برای مدیران) و تاریخ تولد (نمایش به صورت سن).

باورهای فکری

انتخاب‌های شما درباره‌ی هستی، اخلاق و جامعه که همیشه قابل تغییر است.

راه‌های ارتباط

لینک‌های شبکه‌های اجتماعی و وبسایت شما در پروفایل عمومی نمایش داده می‌شود.

مدیریت حساب

ویرایش نام، ایمیل، رمز عبور و امکان فعالیت به صورت ناشناس.

راهنمای دسترسی به آثار
دریافت مستقیم و آرشیو: برای دانلود فایل‌ها از لینک‌های مستقیمِ سرور، اینترنت آرشیو یا درایوهای کمکی استفاده کنید تا با توجه به سرعت اینترنت خود، بهترین گزینه را انتخاب کرده باشید.
نسخه‌های صوتی و پلتفرم‌ها: آثاری که دارای نسخه‌ی شنیداری هستند، مشخصاتِ راوی و کیفیت‌های متنوعی دارند. همچنین می‌توانید در پلتفرم‌های اسپاتیفای، یوتیوب و تلگرام به آن‌ها دسترسی داشته باشید.
مشخصات و مطالعه آنلاین: برای آگاهی از شناسنامه‌ی فنیِ اثر، یا مطالعه‌یِ بی‌درنگِ متن در محیط آنلاین، از این بخش استفاده کنید.
پشتیبانی و گزارش خطا: در صورت برخورد با لینک‌های معیوب یا هرگونه اشکال فنی، می‌توانید موضوع را گزارش دهید تا سریعاً پیگیری شود.
راهنمای دسترسی به آثار
دریافت مستقیم و آرشیو: برای دانلود فایل‌ها از لینک‌های مستقیمِ سرور، اینترنت آرشیو یا درایوهای کمکی استفاده کنید تا با توجه به سرعت اینترنت خود، بهترین گزینه را انتخاب کرده باشید.
نسخه‌های صوتی و پلتفرم‌ها: آثاری که دارای نسخه‌ی شنیداری هستند، مشخصاتِ راوی و کیفیت‌های متنوعی دارند. همچنین می‌توانید در پلتفرم‌های اسپاتیفای، یوتیوب و تلگرام به آن‌ها دسترسی داشته باشید.
مشخصات و مطالعه آنلاین: برای آگاهی از شناسنامه‌ی فنیِ اثر، یا مطالعه‌یِ بی‌درنگِ متن در محیط آنلاین، از این بخش استفاده کنید.
پشتیبانی و گزارش خطا: در صورت برخورد با لینک‌های معیوب یا هرگونه اشکال فنی، می‌توانید موضوع را گزارش دهید تا سریعاً پیگیری شود.
راهنمایِ ثبتِ گزارشِ اشکال

لطفاً برای تسریع در رفعِ ایرادات، موارد زیر را در نظر داشته باشید:

  • بخش‌هایِ دارایِ علامتِ قرمز، الزامی هستند.
  • برایِ پیگیریِ بهتر، لطفاً عنوانی دقیق برای گزارش خود بنویسید.
  • در صورتِ تمایل، آدرسِ ایمیل خود را وارد کنید تا در صورتِ نیاز با شما تماس بگیریم.
  • آدرسِ (URL) صفحه‌یِ معیوب را دقیقاً با این فرمت ارسال کنید: https://idealistic-world.com/poetry
  • در بخشِ پیام، هرگونه جزئیاتِ بیشتری که به تشخیصِ بهترِ مشکل کمک می‌کند، ذکر کنید.
با همراهیِ شما، برایِ بهبودِ مستمرِ جهانِ آرمانی گام برمی‌داریم.
تایید ارسال گزارش

گزارش شما با موفقیت در پایگاهِ داده‌های ما ثبت گردید.

به زودی ایمیلی جهتِ تاییدِ دریافت، به نشانیِ شما ارسال خواهد شد. در صورت نیاز به بررسی دقیق‌تر، با شما تماس خواهیم گرفت.

پیام شما با موفقیت ارسال شد

سپاس از همراهی شما. نسخه‌ای از تاییدِ ارسالِ این پیام به ایمیل شما فرستاده خواهد شد.

در صورتی که پرسشِ شما نیازمندِ بررسیِ دقیق یا درجِ اطلاعاتِ تکمیلی باشد، همکارانِ ما در اسرع وقت با شما ارتباط برقرار خواهند کرد.

راهنمای ارسال اثر
تکمیل الزامی: فیلدهای قرمز الزامی هستند. دقت در اطلاعات، فرآیند چاپ و انتشار اثر شما را تضمین می‌کند.
ارتباط: راه‌های ارتباطی را دقیق وارد کنید. شبکه‌های اجتماعی دیگر را نیز می‌توانید در بخش توضیحات معرفی کنید.
بارگذاری: ارسال تا ۱۰ فایل با حداکثر حجم ۲۰ مگابایت. فرمت‌های پذیرفته شده: pdf, jpg, mp4 و سایر موارد رایج.
عنوان اثر: نامی که در ابتدای فرم وارد می‌کنید، همان عنوانی است که هنگام نشر در کنار اثرتان درج خواهد شد.
پیام شما با موفقیت ارسال شد

سپاس از همراهی شما. نسخه‌ای از تاییدِ ارسالِ این پیام به ایمیل شما فرستاده خواهد شد.

در صورتی که پرسشِ شما نیازمندِ بررسیِ دقیق یا درجِ اطلاعاتِ تکمیلی باشد، همکارانِ ما در اسرع وقت با شما ارتباط برقرار خواهند کرد.

راهنمای ارسال اثر
تکمیل الزامی: فیلدهای قرمز الزامی هستند. دقت در اطلاعات، فرآیند چاپ و انتشار اثر شما را تضمین می‌کند.
اطلاعات هویتی: در درج اطلاعات دقت کنید؛ این اطلاعات برای چاپ ضروری بوده و تنها راه ارتباطی ما با شماست.
راه‌های ارتباطی: لینک نمونه آثار خود را دقیق وارد کنید تا با سبک کاری شما بهتر آشنا شویم.
بارگذاری: ارسال تا ۱۰ فایل با حداکثر ۲۰ مگابایت (فرمت‌های: pdf, jpg, mp4, png...).
نامِ درج در نشر: با انتخاب یکی از عناوین انتخابی در فرم، نام شما در کنار اثر هنگام چاپ درج خواهد شد.