در ترازویِ نقدِ بیداری، مفهومِ سنتیِ وطن، نه یک ارزشِ متعالی، بلکه یک «اتفاقِ تحمیلی» است که انسان را پیش از آنکه قدرتِ تفکر یابد، در حصارِ تعصباتِ نژادی و جغرافیایی محبوس میکند. گامِ هفتم در طریقتِ جانگرایی، گذار از «پرستشِ اتفاق» به سویِ «هویتِ برآمده از انتخاب» است. ما با جهانی روبرو هستیم که در آن قدرتهایِ سیاسی با تقدسبخشی به خاک و مرز، جانها را به سربازانی برایِ صیانت از منافعِ طبقاتیِ خویش بدل کردهاند.
آثارِ این مرحله، بهویژه کتابِ «کاخ»، به کالبدشکافیِ ناسیونالیسمهایِ بدوی میپردازند؛ همان هویتسازیهایِ پوشالی که بر ویرانههایِ آگاهی بنا شدهاند تا میانِ جانهایی که ماهیتی یکسان دارند، جدایی افکنند. در این نگاه، انسانی که هویتِ خود را صرفاً از حادثهیِ تولد در یک نقطهیِ خاص از نقشه میگیرد، در واقع از پرسشگری و ساختنِ خویشتن امتناع ورزیده است. کتابِ «کوزهگر» با نگاهی تمثیلی، به فرآیندِ شکلدهیِ این هویتهایِ سفالین و شکننده میپردازد که در کورهِ تعصب پخته میشوند تا در برابرِ «دیگری» بایستند.
گذر از این گام، مستلزمِ رسیدن به مفهومِ «وطنِ بازتعریفشده» است. در طریقتِ بیداری، وطن نه آنجایی است که در آن زاده شدهایم، بلکه قلمرویی است که با اراده و پیوندِ میانِ همباوران ساخته میشود. این وطنِ نو، دیوارهایی از جنسِ نژاد و تاریخِ خونبار ندارد؛ بلکه مرزهایِ آن را «جانگرایی» و «برابریِ مطلق» تعیین میکنند. ما به دنبالِ تبیینِ هویتی هستیم که در قلبِ بیداری ریشه داشته باشد؛ جایی که یک جانِ آزاد در هر کجایِ این سیاره، خود را هموطنِ جانی دیگر میبیند که به حرمتِ حیات و صلح پایبند است. این مرحله، شرطِ لازم برایِ ورود به ساحتِ کنشگریِ راستین است؛ چرا که تا زمانی که انسان در بندِ ناسیونالیسمِ کور باشد، نمیتواند برایِ عدالتی فراگیر و جهانی قدم بردارد. بیداری یعنی انتخابِ آگاهانهیِ خانه در گسترهیِ جان.