طبقهی زیرین جایی است که در آن قالبها ساخته و پیریزی میشوند،
این طبقه بیروح، بیاحساس و سرد است، اینجا تنها برای ساختن است،
بعد از طبقهی زیرین، طبقهی همکف قرار دارد،
اینجا مکانی است برای عرضه و پذیرایی از متقاضیان،
نمایشگاهی مجلل، نورافشانهای آویزان و شکیل، کفپوش این طبقه از جنس چوبهای اعلا است که هر روز یکی از خدام وظیفهی جلا دادن به آن را دارد، باید کفپوش این طبقه بدرخشد و با تلألوی نورهای نورافکنها اجناس ساخته را به متقاضیان بشناساند
کفپوش، نورافکنها، لوستهای شکیل، غرفههای بیشمار با تزئین توسط خبرگان این فن
راهروی عظیم این طبقه به دهلیزی خاتمه مییابد که مالکان را در خود جای داده است
مالکان بیکار و در عین حال همه کاره
آنان ناظراناند، فروشندگان، بازاریابان، حسابداران، اربابان و اشراف
سراسر دهلیز پر شده است از آنانی که خویشتن را مالکان مینامند اما انتهای دهلیز در امتداد مسیری است به طول مالک خوانده شدن و صاحب بودن،
به نهای تمام این مالک بودنها و انتهای این دهلیز خانهی خدا واقع است،
آری خدا نیز در این طبقه ساکن است،
تمامیِ ارزیابیها به خطا برآمده است، این بار خدا در نوک هرم این ساختمان جا خوش نکرد و بر تخت ننشست او در اتاقی مجلل به تنهایی نشسته است، اتاقی متمایز از هر آنچه اتاق که تا کنون دیدهاید!
اتاقی که کفپوشهایش از سالن عرضه نیز متفاوت است، شاید از چوب گردو باشد و شاید چیزی فراتر از آن
اما بیشک صندلی ملکش از چوب گردو بود، با دستههایی عظیم و کندهکاریشده، دستههایی که با چیرهدستی تراشیده داده شده است، ساعتها زمان برد تا توانستند هنرمندان این دستهها را صیقل دهند، بتراشند، شکل بسازند و اینگونه که حال به تصویر در آمده در آورند
نورافشانی چلچراغ و عظیم در سقف بلندش جای گرفته و میزی از جنس چوب گردو در برابر صندلی قرار دارد اتاق خدا دارای سرویس بهداشتی مجزا، رختکن، حمام و دیگر امکانات خصوصی است و در برابر دیدگانش پردهای نورانی و بزرگ برای شناخت و بررسی همگان جای گرفته است، آنان که از زحمتکشان، جنگزدگان و یا مالکان نام دارند، آنها و اعمالشان همواره زیر نظر تیزبین خدا خواهد بود.
پردهی عظیم و نورانی در هر زمان و به ارادهی او روشن خواهد شد و از آنچه در حال جریان است او را مطلع خواهد کرد، اما حال او فرمان به دیدن ندارد و آرام نشسته است
در برابر تختش چند صندلی و یک میز بزرگ قرار دارند، آن قدر باشکوه هستند که هر بینندهای را به نگاه اول مجذوب خود کند، اما با کمی زمان صرف کردن به اتاق به حقارت این شکوه در برابر تخت فرمانروایی خدا به جای خواهد ماند و سکوت خواهند کرد.
طبقهی دیگر ساختمان تمدن جایی است برای آنچه کار نامیدهاند، آنچه در طبقهی زیرین به قالب در آوردند را در این طبقه به اشکالی در خواهند آورد تا به میان طبقهی همکف به زیر نورافکنها به جلا آمده و متقاضیان را سیراب کند
این طبقه و طبقهی فوقانی هر دو مکانی است برای تولید، برای ساختن، برای سیراب کردن آنچه عرضه و تقاضا نامیدند و صدها به آن مشغول آنچه بر آنان امر آمده است را به کار بردند، کار کردند و کار شدند
به نهای آنچه طبقات تمدن را پوشاند آنجایی است که عدهای برای سیراب کردن این جماعت گرد هم آمدهاند، آنان وظیفه دارند تا آنچه نیاز برای به راه انداختن کارگران است را فراهم کنند، آنان میپزند، سرخ میکنند، میشورند و سرآخر میسابند،
به دل این سالن بزرگ که در ساعاتی معین میزبان عدهای از مالکان و جنگزدگان و سختکوشان است نیز طبقات رعایت شده است، آخر تمدن به معنای طبقات در میان آدمیان رنگ گرفت و هر بار بر آن شدند تا به تمدن بیشتر، طبقات بیشتر بسازند
کسی از دورتری فریاد زد:
با تمدنترین آدمیان آناناند که طبقات بیشتری ساختهاند و شاید اینگونه و به سخنان او بود که هر روز طبقه بر طبقات ساخته شد و حال ساختمان تمدن به طبقهی فوقانی خود نیز طبقاتی به خویش دید
سالنی بزرگ برای سیراب کردن آنان که از کارکناناند،
صندلیهایی از جنس پلاستیک فشرده، مقاوم و جان سخت برای طول عمر بیشتر، میزهایی از همان جنس و سرتاسری به طوری که بر هر میز بتوان سی کارگر را جای داد و چه بسا بیشتر، ظرفهایی پلاستیکی برای حمل آب، نان ادویه و نمک،
طبقهی دیگر این طبقه که اتفاقاً هم سطح از ارتفاع و با فاصله در طول امتداد بود جایی برای خوردن و آشامیدن مالکان و در حقیقت مالکان بیکاره بود، این طبقه به قلب طبقهی آشپزخانه جای داشت و صندلیهایش از چوب ساخته شد، میزها چهار نفرِ و چوبی بود، جنس حاملان نمک، ادویه و نان نیز از چوب و فلزات بود تا تمایز را بشناسند
به قلب این طبقه در طبقه پذیرایی از آدمیان، اتاقکی دیگر جای داشت که پذیرای میهمانان بود، میهمانانی از جنس متقاضیان، مشتریان، دوستان، اقوام، خویشان و در معیت والانشینان،
صندلیهای نرم و راحت بزرگ که دو کارگر را به راحتی در خود جای میداد، میزهای دو نفرِ بزرگ و فراخ با حملکنندگانی از جنس مس، نقره و شاید حتی گرانبهاتر…
اما ساختمان تمدن طبقات دیگری نیز داشت…