وب‌سایت جهان آرمانی

دریچه‌ای به اندیشه‌های نیما شهسواری

تعداد: 14 اپیزود
به‌روزرسانی: 23 اسفند 1404

پادکست به نام جان؛ ویژه‌برنامه فرهنگِ ایران از نیما شهسواری | تبارشناسیِ انفعال و مانیفستِ جان‌پنداری

پروژه‌های مطالعاتی متمرکز و جستارهای صوتی در موضوعات بنیادین

واکاوی عمیق مفاهیم آزادی و جان در قالب سلسله برنامه‌های تحلیلی

در ویژه‌برنامه‌یِ «فرهنگِ ایران» از پادکستِ «به نام جان»، نیما شهسواری ما را به تماشایِ فروریختنِ صنم‌هایِ فرهنگی فرا می‌خواند. اینجا ساحتِ بیداری از خوابِ هزارساله‌یِ «آسیابِ خون» و گذار به عصرِ پرسشگریِ عریان است. این اپیزودها، افشاگرِ لایه‌هایِ پنهانِ «فرهنگِ ضدیت» و نظام‌هایِ ارزش‌گذاریِ معیوبی است که چاپلوسی را بر طغیان و اطاعت را بر خردورزی ترجیح داده‌اند. ما با وفاداریِ مطلق به میثاقِ سبزِ مؤلف و نفیِ غارتِ ریه‌هایِ سبزِ زمین (درختان)، این مجموعه‌یِ صوتیِ متن‌باز را به صورتِ کاملاً رایگان منتشر کرده‌ایم؛ تا کلامِ رهایی، بی‌آزار و پاک، راه را برایِ تولدِ «ایرانِ فردا» هموار کند.

پادکست به نام جان؛ ویژه‌برنامه فرهنگِ ایران از نیما شهسواری | تبارشناسیِ انفعال و مانیفستِ جان‌پنداری
پادکست ویژه
جستارهای متمرکز صوتی جهت واکاویِ ریشه‌ای ساختارهای قدرت.

جراحیِ هویت؛ وقتی تقدسِ سنت، سدِ راهِ رهایی می‌شود

هشیار باشید! آنچه «فرهنگِ اصیل» می‌نامید، گاه زنجیری است که بر دست و پایِ اراده‌یِ شما بسته شده است. ویژه‌برنامه‌یِ «فرهنگِ ایران» در پادکستِ «به نام جان»، تلاشی رادیکال برایِ واسازیِ «نظامِ ارزش‌گذاریِ معیوبی» است که قرن‌هاست «انسانِ مطیع» تولید می‌کند. نیما شهسواری در این مانیفستِ عریان، فاش می‌کند که چگونه «فرهنگِ ضدیت» و انتظارِ عبث برایِ «دیکتاتورِ صالح»، ما را در چرخه‌یِ انفعال محبوس کرده است. این صدا برایِ کسانی است که می‌خواهند از «آسیابِ خونِ» تاریخ عبور کرده و به فاعلیتِ مستقلِ انسانی بازگردند. ما اینجا مرزِ میانِ «ایستاییِ قوانینِ منجمد» و «پویاییِ عقلانی» را ترسیم می‌کنیم تا «جان» را به عنوانِ والاترین ارزشِ هستی، جایگزینِ برتری‌طلبی‌هایِ طبقاتی و نژادی کنیم. بشنوید، پیش از آن‌که انفعالِ موروثی، آخرین شعله‌هایِ یاغی‌گریِ خردمندانه را در وجودتان خاکستر کند.

مجموعه شنیداری: ویژه برنامه پادکست به نام جان فرهنگ ایران
در حالِ نیوشیدن:

انتخابِ یک روایت از «ویژه برنامه پادکست به نام جان فرهنگ ایران»

پادکست به نام جان – ویژه برنامه فرهنگ ایران – قسمت چهاردهم رهایی – با نیما شهسواری 26 آذر 1402
واکاوی
پادکست به نام جان – ویژه برنامه فرهنگ ایران – قسمت سیزدهم نژادپرستی – با نیما شهسواری 19 آذر 1402
واکاوی
پادکست به نام جان – ویژه برنامه فرهنگ ایران – قسمت دوازدهم ارزش‌ها – با نیما شهسواری 12 آذر 1402
واکاوی
پادکست به نام جان – ویژه برنامه فرهنگ ایران – قسمت یازدهم مدرنیسم – با نیما شهسواری 14 آبان 1402
واکاوی
پادکست به نام جان – ویژه برنامه فرهنگ ایران – قسمت دهم هنر – با نیما شهسواری 30 مهر 1402
واکاوی
پادکست به نام جان – ویژه برنامه فرهنگ ایران – قسمت نهم خرده فرهنگ‌ها – با نیما شهسواری 23 مهر 1402
واکاوی
پادکست به نام جان – ویژه برنامه فرهنگ ایران – قسمت هشتم فرهنگ اسلامی – با نیما شهسواری 16 مهر 1402
واکاوی
پادکست به نام جان – ویژه برنامه فرهنگ ایران – قسمت هفتم دیگر فرهنگ‌ها – با نیما شهسواری 9 مهر 1402
واکاوی
پادکست به نام جان – ویژه برنامه فرهنگ ایران – قسمت ششم شیعی‌گری – با نیما شهسواری 2 مهر 1402
واکاوی
پادکست به نام جان – ویژه برنامه فرهنگ ایران – قسمت پنجم صوفی‌گری – با نیما شهسواری 19 شهریور 1402
واکاوی
پادکست به نام جان – ویژه برنامه فرهنگ ایران – قسمت چهارم وابستگی و دخالت – با نیما شهسواری 12 شهریور 1402
واکاوی
پادکست به نام جان – ویژه برنامه فرهنگ ایران – قسمت سوم اشرافی‌گری – با نیما شهسواری 5 شهریور 1402
واکاوی
پادکست به نام جان – ویژه برنامه فرهنگ ایران – قسمت دوم حمله اسلام – با نیما شهسواری 29 مرداد 1402
واکاوی
پادکست به نام جان – ویژه برنامه فرهنگ ایران – قسمت اول فرهنگ کهن – با نیما شهسواری 22 مرداد 1402
واکاوی

شنیدن و دریافتِ تمامیِ قسمت‌هایِ پادکست ویژهِ فرهنگ ایران

تمامیِ آثارِ صوتی در این بخش به صورت رایگان، با لینک مستقیم و بدونِ سانسور جهت شنیدن و دانلود در دسترسِ جان‌هایِ آزاد قرار گرفته است.

دریچه‌یِ پیشِ رو، امکانِ تعاملِ بی‌واسطه با جهانِ آثار را فراهم آورده است. با مکث (Hover) بر رویِ هر قاب، نوارِ ابزارِ هوشمند فعال گشته و امکانِ شنیدن در اسپاتیفای، تماشایِ ویدیو در یوتیوب یا دریافتِ مستقیم را بدونِ گسست از آرشیو میسر می‌کند. همچنین، برایِ لمسِ جزئیاتِ عمیق‌تر، خوانشِ متنِ کامل و شناسنامه‌یِ هر اثر، می‌توانید به صفحه‌یِ اختصاصیِ آن قدم بگذارید.

33:58 قسمت چهاردهم: رهایی

قسمت چهاردهم: رهایی

در این ایستگاه پایانی از ویژه‌برنامه فرهنگ ایران، نیما شهسواری ما را به تماشای افقِ رهایی می‌برد. پس از سیزده قسمت کالبدشکافیِ زشتی‌ها و بن‌بست‌های فرهنگی، حالا نوبت به پاسخ به این پرسش حیاتی رسیده است: چگونه می‌توان از این منجلابِ تاریخی خارج شد؟شهسواری در این اپیزود، رهایی را نه در «ضدیتِ کورکورانه»، بلکه در «تفکر عقلانی» و «ایمان به شک» می‌جوید. او تبیین می‌کند که چگونه می‌توان با ابزارِ هنر و تعلیم، آرزوهای پراکنده‌ی فردی را به یک «ایمانِ جمعی» تبدیل کرد تا مقدماتِ انقلابی فراهم شود که ریشه در جانِ انسان‌ها دارد، نه فقط در ساختارهای سیاسی.
35:16 قسمت سیزدهم: نژادپرستی

قسمت سیزدهم: نژادپرستی

در قسمت سیزدهم ویژه‌برنامه فرهنگ ایران، نیما شهسواری به سراغ یکی از تاریک‌ترین المان‌های فرهنگی ما می‌رود: نژادپرستی و برتری‌طلبی. او معتقد است نژادپرستی تنها یک موضع سیاسی نیست، بلکه برآیندِ منطقیِ یک نظامِ فکری است که «برابری» را قربانیِ «ساختنِ طبقات» کرده است.در این اپیزود، از ریشه‌های الهیاتیِ برتری (خدا در مقام پادشاه) تا بازتابِ آن در روابطِ میان‌فردی و اجتماعی بحث می‌شود. چرا ایرانیان در پی تحقیرِ اعراب یا افغانستانی‌ها هستند؟ و چگونه این میل به «بزرگیِ کاذب»، خود را در قالبِ تبعیض علیه اقوام داخلی و حتی تفاوت‌های شغلی بازتولید می‌کند؟
35:16 قسمت یازدهم: مدرنیسم

قسمت یازدهم: مدرنیسم

در قسمت یازدهم ویژه‌برنامه فرهنگ ایران، به یکی از چالش‌برانگیزترین مفاهیم تاریخ معاصر می‌پردازیم: مدرنیسم. نیما شهسواری در این اپیزود، نه به تعریف کلاسیک مدرنیته، بلکه به تأثیراتِ مخرب و گاه متناقضِ ورود این تفکر به بسترِ سنتیِ ایران می‌پردازد.او معتقد است که مدرنیته در ایران، به جای آنکه از مسیرِ تعلیم و تحولِ توده‌ها (از پایین به بالا) عبور کند، به شکلی کاریکاتوری و از طریقِ قدرتِ استبدادی اعمال شد. این انحراف تاریخی، مسیری را هموار کرد که در آن مذهبیون در جایگاه «مظلوم» و «منتقد» قرار گرفتند و در نهایت، جامعه را به قهقرایِ جمهوری اسلامی سوق دادند.
33:10 قسمت دهم: هنر

قسمت دهم: هنر

در قسمت دهم ویژه‌برنامه فرهنگ ایران، نیما شهسواری به سراغ حیاتی‌ترین ابزارِ تحولِ اجتماعی می‌رود: هنر. او در این اپیزود، مکانیسم‌های تغییر فرهنگ را به دو دسته‌ی قدرت (جنگ و قانون) و تعلیم (آگاهی و بیداری) تقسیم کرده و تبیین می‌کند که چرا تغییرات از بالا به پایین (توسط حکومت‌ها) هرگز پایدار نمی‌مانند.در دنیایی که آموزش و پرورش و رسانه‌های رسمی در انحصار قدرت‌های جبار هستند، «هنر بینا» تنها راهِ نفوذ به فردیتِ انسان‌ها و بازتعریفِ ارزش‌هاست. این گفتگو، دعوتی است از هنرمندان برای عبور از نشخوارِ باورهای کهن و ایستادن در جایگاهِ معلمِ بیداری.
32:42 قسمت نهم: خرده فرهنگ‌ها

قسمت نهم: خرده فرهنگ‌ها

در قسمت نهم ویژه‌برنامه فرهنگ ایران، به بررسی لایه‌های پنهان خرده‌فرهنگ‌ها در عصر ارتباطات می‌پردازیم. نیما شهسواری در این اپیزود، فراتر از مصادیق ساده، به سراغ ریشه‌های روانی جذب فرهنگ‌های وارداتی می‌رود.او تبیین می‌کند که چگونه دهه‌ها سرکوب و استبداد، منجر به شکل‌گیری یک «فرهنگ ضدیت» در میان نسل‌های تازه شده است؛ واکنشی که در آن هرچه حاکمیت آن را «ارزش» بداند، به شکلی افراطی «ضدارزش» تلقی می‌شود و بالعکس. این تقابلِ کورکورانه، جامعه را در معرض جذبِ سمی‌ترین بخش‌های فرهنگ جهانی قرار داده است، تنها به این دلیل که رنگ و بوی مخالفت با نظام حاکم را دارد.

قسمت هشتم: فرهنگ اسلامی

در قسمت هشتم از ویژه‌برنامه فرهنگ ایران، به سراغ ریشه‌ای‌ترین المان هویت‌ساز معاصر می‌رویم: فرهنگ اسلامی. نیما شهسواری در این اپیزود تبیین می‌کند که چگونه واژه‌ی «اسلام» (به معنای تسلیم) به یک مانیفستِ بزرگ برای تولید انسان‌های فرمانبردار و بنده تبدیل شده است.در این گفتگو، از نقابِ تقدس کنار می‌زنیم تا با واقعیتِ تلخِ نابرابری‌های جنسیتی، خشونت‌های سازمان‌یافته علیه جانداران و نگاهِ آلوده به روابط انسانی روبرو شویم. این قسمت، تلاشی است برای درک این حقیقت که چرا «جانِ ایرانی» برای رسیدن به آرمانِ آزادی و برابری، باید ابتدا از منجلابِ فرهنگِ بندگی و خودحق‌پنداریِ مذهبی عبور کند.
33:55 قسمت هفتم: دیگر فرهنگ‌ها

قسمت هفتم: دیگر فرهنگ‌ها

در قسمت هفتم ویژه‌برنامه فرهنگ ایران، به یکی از چالش‌برانگیزترین ابعاد زیست جمعی در این جغرافیا می‌پردازیم: تکثر و دیگر فرهنگ‌ها. ایران همواره بستری برای تلاقی اقوام، ادیان و نژادهای مختلف بوده است؛ اما تاریخِ تحمیل و استبداد، سعی در همسان‌سازی و نابودی این تنوع داشته است.نیما شهسواری در این اپیزود، با نگاهی انتقادی به «فرهنگِ بلعیدنِ دیگری»، تبیین می‌کند که چگونه قدرت‌های حاکم (از صدر اسلام تا جمهوری اسلامی) حقیقتِ خود را به عنوان تنها واقعیت مطلق به دیگران تحمیل کرده‌اند. او معتقد است که راه رهایی از این بن‌بست، نه تعویضِ حاکمان، بلکه رسیدن به معنای درستی از آزادی و احترام به «حق انتخابِ فرهنگی» است.
34:51 قسمت ششم: شیعی‌گری

قسمت ششم: شیعی‌گری

در قسمت ششم از ویژه‌برنامه فرهنگ ایران، به بررسی قدرتمندترین المان هویت‌ساز معاصر می‌پردازیم: شیعی‌گری. نیما شهسواری در این اپیزود تبیین می‌کند که چگونه شیعه‌گری با تکیه بر قدرتِ صفویان، از یک باور مذهبی به یک سیستمِ فراگیرِ فرهنگی و سیاسی تبدیل شد که تمام ابعاد زندگی ایرانیان را تحت سیطره خود درآورد.در این تحلیل، به این پرسش پاسخ می‌دهیم که چرا شیعی‌گری با وجود ادعای «تلطیف» اسلام، در عمل به بازتولید همان ساختارهای نابرابر، وحشی‌گری‌های نهادینه شده و تحقیر خویشتن در قالب «تقلید» پرداخته است. این قسمت، سفری است به ریشه‌های «صنعتِ اندوه» و «جنونِ خرافه» که جانِ آگاهِ ایرانی را به بند کشیده است.
35:58 قسمت پنجم: صوفی‌گری

قسمت پنجم: صوفی‌گری

در قسمت پنجم ویژه‌برنامه فرهنگ ایران، به سراغ یکی از اثرگذارترین و در عین حال مخرب‌ترین المان‌های سازنده هویت ایرانی می‌رویم: صوفی‌گری. صوفی‌گری با تکیه بر «توهم‌گرایی» و دور شدن از دنیای واقعی، بستری را فراهم کرد که در آن انسان ایرانی به جای رویارویی با مشکلات عینی، به ملکوتِ اوهام پناه ببرد.نیما شهسواری در این اپیزود تبیین می‌کند که چگونه این نگرش، با استفاده از ابزار قدرتمند هنر و شعر، توانست مفاهیم دهشتناکی چون ظلم و نابرابری را تطهیر کند. نتیجه این فرآیند تاریخی، پدید آمدن فرهنگی است که انفعال را «رضا» و سکوت در برابر ستم را «صبوری» معنا می‌کند؛ میراثی که ردپای پررنگ آن را در اکثریت خاموشِ امروز نیز می‌توان مشاهده کرد.
31:04 قسمت چهارم: وابستگی و دخالت

قسمت چهارم: وابستگی و دخالت

در قسمت چهارم از ویژه‌برنامه فرهنگ ایران، به بررسی یکی از ویران‌گرترین ویژگی‌های رفتاری در تاریخ ما می‌پردازیم: وابستگی و دخالت. این یک نگاه دوسویه است؛ از یک سو وابستگی بیمارگونه‌ای که در روابط فردی و خانوادگی ما ریشه دوانده و از سوی دیگر، آویزان شدنِ کلانِ سیاسی به قدرت‌های خارجی که ثمره آن چیزی جز اضمحلال اراده ملی نبوده است.نیما شهسواری در این اپیزود، با نگاهی به ستون‌های فرهنگی ایران، از «خودکم‌بینی» به عنوان موتور محرک این وابستگی یاد می‌کند. موجودی که در برابر «خدا» یا «پادشاه» حقیر و ناتوان تصویر شده، طبیعتاً برای بقا به دنبال یک قدرت ماورایی یا خارجی می‌گردد تا نادانی و ترس‌های خود را در سایه او پنهان کند.
32:22 قسمت سوم: اشرافی‌گری

قسمت سوم: اشرافی‌گری

در این قسمت از ویژه‌برنامه فرهنگ ایران، به سراغ ویروسی می‌رویم که جان برابری را در جامعه ما مکرراً به قربانگاه برده است: اشرافی‌گری. ما در کشوری زندگی می‌کنیم که نه صنعتی شد و نه به درستی در زمره جوامع کشاورزی جای گرفت، اما همواره در حسرتِ قله‌ای از تجمل سوخته است؛ قله‌ای که بر پایه اضمحلال زحمتِ دهقان و کارگر بنا شده است.نیما شهسواری در این اپیزود، نقاب از چهره «امیدهای فروخته شده» برمی‌دارد. از پیوند خونی میان پادشاهی و اشرافیت تا میل به مالکیت بر جانداران و انسان‌ها. ما بررسی می‌کنیم که چگونه اشرافی‌گری از یک سبک زندگی به یک «ارزش فرهنگی غالب» بدل شد که حتی در فقیرترین لایه‌های جامعه نیز، خود را در قالب الگوهای بدلی و نمایش‌های متظاهرانه بازتولید می‌کند.
35:18 قسمت دوم: حمله اسلام

قسمت دوم: حمله اسلام

در این ایستگاه از واکاوی تاریخ، با حقیقت عریان حمله اسلام روبرو می‌شویم؛ لحظه‌ای که نه فقط مرزهای جغرافیایی، بلکه ساحت اندیشه و فرهنگ ایرانی زیر تیغ یک باور نوظهور قرار گرفت. این روایت، فراتر از یک لشکرکشی ساده، بررسی سقوط یک تمدن است که پیش از رسیدن فاتحان، از درون به ویروس نابرابری و فساد مذهبی آلوده شده بود.ما در این ویژه‌برنامه، به جای تکرار کلیشه‌های رایج، به دنبال درک آن «معنایی» هستیم که باعث شد ملتی با پیشینه سترگ، یوغ بندگی را بپذیرد. حمله اسلام به ایران، داستان تقابل جهاد و اسارت با فرهنگی است که در لبه پرتگاه اضمحلال ایستاده بود. نیما شهسواری در این قسمت، از مقاومت‌های خاموش و بیداری فرهنگی می‌گوید که ریشه در جان فارسی ما دارد.
40:50 قسمت اول: فرهنگ کهن

قسمت اول: فرهنگ کهن

در این بخش از مسیر بازخوانی خویشتن، با فرهنگ کهن آغاز می‌کنیم؛ نقطه‌ای که در آن «منش زندگی جمعی» فراتر از یک عادت، به یک مانیفست نانوشته برای قرن‌ها زیستن بدل شد. این یک مقدمه عادی نیست، بلکه فراخوانی است برای درک این حقیقت که چگونه شکوه تمدنی ما در بزنگاه‌های تاریخی، با ویروس فساد مذهبی و استبداد پادشاهی درآمیخت.ما در این ویژه‌برنامه، به دنبال ستایش گذشته نیستیم، بلکه در پی یافتن پاسخ این پرسشیم: چرا فرهنگ کهن ما با وجود تمام رواداری‌های کوروشی، در نهایت به بن‌بست ساسانی و اضمحلال رسید؟ نیما شهسواری در این اپیزود، نقاب از چهره ارزش‌هایی برمی‌دارد که گاه به جای پویایی، زنجیرِ پاهایمان شدند.

کالبدشکافیِ مفهومی و تحلیلِ ژرفِ «ویژه برنامه پادکست به نام جان فرهنگ ایران»

جستاری در لایه‌هایِ پنهان، ساختارِ قدرت و تجلیِ باور به جان در این اثر

پادکست به نام جان؛ تبارشناسیِ بن‌بست‌هایِ فرهنگی در ایران

رادیکال‌ترین ایده‌یِ نیما شهسواری در ویژه‌برنامه‌یِ فرهنگِ ایران، ضرورتِ جراحیِ عقلانیِ ملغمه‌ای است که هویتِ ما را شکل داده است. در پادکستِ «به نام جان»، استدلال می‌شود که پیوندِ میانِ سنت‌هایِ کهن و ایدئولوژی‌هایِ تحمیلی، منجر به پیدایشِ «انسانِ منفعل» شده است؛ انسانی که به جایِ تغییرِ واقعیت، در آرزویِ منجی نشسته است. مؤلف معتقد است که رهایی تنها با جایگزینیِ «ایمانِ کورکورانه» با «ایمان به شک» ممکن است. این واکاوی نشان می‌دهد که چگونه ساختارهایِ قدرت، «اطاعت» را به یک ارزشِ اخلاقی بدل کرده‌اند تا راه بر هرگونه پرسشگری و طغیانِ آگاهانه بسته شود.

فرهنگِ ضدیت و انفعالِ صوفیانه؛ موانعِ بیداریِ اصیل

نیما شهسواری در این مجموعه، به کالبدشکافیِ مفهومی به نام «فرهنگِ ضدیت» می‌پردازد؛ واکنشی بیمارگونه که در آن فردِ تحتِ ستم، بدونِ داشتنِ چهارچوبِ اخلاقیِ مستقل، تنها زشتی‌هایِ مدرنیته یا قدرتِ حاکم را بازتولید می‌کند. پادکستِ به نام جان فاش می‌کند که چگونه «انفعالِ صوفیانه» و «خودتحقیریِ شیعی» به عنوانِ ستون‌هایِ کنترلِ توده‌ها عمل کرده‌اند. این تحلیل به ما می‌آموزد که برایِ خروج از این چرخه‌یِ معیوب، باید از توهمِ «دیکتاتورِ صالح» عبور کرد و مسئولیتِ فردی را برایِ تغییرِ ساختارهایِ ارزشی پذیرفت.

جان‌پنداری و قانونِ منعِ آزار؛ پی‌ریزیِ اخلاقِ نوینِ ایرانی

بخشِ نهاییِ این ویژه‌برنامه به معرفیِ دکترینِ «جان‌پنداری» (Jan-centrism) اختصاص دارد. نیما شهسواری در پادکستِ به نام جان، پیشنهادی رادیکال برایِ بازآفرینیِ فرهنگ بر پایه برابریِ مطلقِ جان‌ها ارائه می‌دهد. در این نظامِ ارزشی، «جان» (انسان، حیوان و گیاه) محورِ تمامِ تصمیمات است و «منعِ آزار» تنها قانونِ مطلقِ حاکم. این گذار از برتری‌طلبی‌هایِ طبقاتی به سویِ وحدتِ جانداران، تنها راهِ نجات از «آسیابِ خونِ» تاریخ و رسیدن به پویاییِ عقلانی در تمدنی است که سال‌هاست در ایستاییِ قوانینِ منجمد گرفتار شده است.

میثاقِ سبز و بیداریِ دیجیتال؛ چرا نشرِ فرهنگ نباید به جانِ درختان آسیب بزند؟

انتشارِ ویژه‌برنامه‌یِ فرهنگِ ایران به صورتِ صرفاً دیجیتال، برخاسته از تعهدِ اخلاقیِ نیما شهسواری به «قانونِ رهایی» است. مؤلف با صراحت اعلام می‌کند که «چاپِ کاغذی یعنی قتلِ طبیعت» و غارتِ تنِ درختان برایِ ثبتِ واژه‌هایی که از بیداری سخن می‌گویند، خود نوعی تناقضِ فرهنگی است. در پادکستِ به نام جان، تعالیِ انسان نباید به قیمتِ اسارت و مرگِ درختان تمام شود. به همین دلیل، این اثر به عنوانِ یک پروژه‌یِ متن‌باز (Open-Source) و رایگان عرضه شده است تا آگاهی، بی‌آزار و پاک، در رگ‌هایِ جامعه جاری شود.

نسخه‌یِ نوشتاری و متنِ کاملِ «ویژه برنامه پادکست به نام جان فرهنگ ایران»

قسمت اول : فرهنگ کهن

 

خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص ما قرار هست که در باب فرهنگ ایران صحبت بکنیم.

در این قسمت ابتدایی هم میریم سمت اون فرهنگ کهنی که در گذشته و بین گذشتگان وجود داشته و در نهایت در قسمت های مختلف المان های مختلفی که این فرهنگ جمعی رو ساخته رو مورد کنکاش قرار میدیم تا در نهایت به یک برآیندی برای تغییر فرهنگ های اشتباهمون برسیم.

خب بلاشک در باب فرهنگ ایران وقتی صحبت میکنیم المان های مختلف این فرهنگ را ساخته اند.

فرهنگی که خب از اون ابتدا اگر بخوایم بهش نگاه کنیم باید برگردیم به فرهنگ کهن.

اصولا تمامی فرهنگ های جوامع بشری رو المان های مختلفی در کنار هم می سازند.

از هنر و شعر و ادب شما در نظر بگیرید تا مذهب که یک قدرتی رو داره در راستای ساختن فرهنگ های جمعی.

اصولا وقتی ما در باب فرهنگ صحبت می کنیم به مفهوم اون روش و منش زندگی جمعی هست.

یعنی برای مردم یک فرهنگی ساخته میشه و مبدل به فرهنگ غالبی میشه که حالا رفتارهای مشخصی رو در قبال یکسری اتفاقات انجام میده و اصولا یک سری رفتارهای جمعی رو انجام میدن که این ها تبدیل به نرم جامعه میشه و تبدیل به ارزش های جامعه میشه.

این رو ما تحت عنوان فرهنگ می شناسیم.

در همه جای دنیا هم وجود داره.

ایران هم از این قاعده مستثنا نیست.

ایرانی که ما حتی در تمامی تقسیم‌بندی‌ها هم تحت عنوان یک تمدن می‌شناسیم.

یعنی تمدنی که پا رو فراتر از فرهنگ هم می‌ذاره.

یعنی شما در جای جای جهان روبه رو میشید با فرهنگ های مختلفی که ساخته شده اند که گاها به تمدن هم ختم نشدن.

اما وقتی در باب ایران صحبت می‌کنیم حالا مواجه می‌شیم با فرهنگی که مبدل به یک تمدن هم شده.

اما خب قاعدتا این فرهنگ‌ها همه و همه وجودیت خودشون رو از درون نمی‌گیرن.

یعنی شما مواجه می‌شید با هجوم فرهنگی که از سوی بیگانگان اتفاق می افته.

خرده فرهنگ هایی که وارد این چرخه فرهنگی میشه و عوامل بیرونی که نقش داره.

یعنی اصولا تمامی فرهنگ های جوامع تحت تاثیر از هم هستند.

اما خب قاعدتا یک گوهره ای دارن که مختص به خودشان است.

حالا ما عواملی که در این فرهنگ تاثیرگذار بوده رو سعی می‌کنیم در این ویژه برنامه درباره اش صحبت بکنیم.

اصولا در این ویژه برنامه سعی میشه که پیرامون شکل‌گیری این فرهنگ صحبت بشه.

نقاط منفی و مثبتش رو هم بیان بکنیم و در نهایت باید در پی پویایی بود برای تغییر این فرهنگ ها.

فرهنگ هایی که گاها دست به گریبان ما میشه و زندگی ما رو برای زندگی ما به نوعی اختلال به وجود میاره.

یا فرهنگ هایی که باعث شده ما تا این اندازه درخودمانده باشیم، در برابر استبداد سکوت بکنیم، در پی پویایی نباشیم، درجا بزنیم.

عوامل مختلفی که باعث این نگرشی شده و ارزش هایی رو ساخته که حالا خیلی از جماعت در ایران هم بهش پایبند هستند.

اصولا وقتی صحبت در باب این فرهنگ میشه اون نرم اجتماعی رو می سازه.

اون نرم اجتماعی که در برابر اتفاقات مختلف چه رفتاری رو از خودش بروز میده.

ما با فرهنگ مشخصی در ایران روبه رو هستیم.

یک فرهنگی که در طول این سالیان هم از خودش نشانه های بیشماری رو هم به نمایش گذاشته.

یکی از اون نشانه های بزرگ شاید حل کردن فرهنگ های دیگر در خود هست و باز دوباره ساختن فرهنگ گذشته ی خودش.

یعنی کشور ایران رو شما اگر مد نظر قرار بدید در طول این تاریخ جنگ هایی که اتفاق افتاده و این کشور در اختیار بیگانگان افتاده از زمان اسکندر در نظر بگیرید تا حمله ی اسلام و حمله ی مغول.

همواره این فرهنگ مردم ادغام شده با فرهنگ جامعه ی غالب و اون قدرت بیگانه ای که همه چیز رو در اختیار گرفته اما دوباره در پی بازتولید خودش بوده، خرده فرهنگ هایی رو از اون گرفته، با اون فرهنگ غالب خودش ادغام کرده و یک فرهنگی رو بیرون داده اما وقتی به فرهنگ امروزی ایرانی می رسیم مواجه می شیم با این ترکیب فرهنگی که بین فرهنگ ایرانی با دیگر فرهنگ ها بوجود اومده.

این ادغام فرهنگی که توسط این حمله ها اتفاق افتاده، اون فرهنگ ابتدایی در کنار فرهنگ های دیگر در مجموع در کنار هم یک فرهنگی رو به وجود آورده که ما تحت عنوان فرهنگ ایرانی می شناسیم.

این فرهنگی که یک نوع روش زندگی رو به مردم ایران داده، انتخاب های مشخصی به نوعی انتخاب های کلیشه ای که در قبال هر کدوم از اتفاقات اتخاذ کنند.

یک نوع روش و منش برای زندگی کردن چه ارزش هایی در بین این جامعه پر رنگ تر هست؟

چه چیزهایی تبدیل به ضد ارزش شده؟

مجموعه این رفتارها و انتخاب ها در مجموع اون فرهنگ رو می سازه.

حالا وقتی ما در باب فرهنگ ایران اصولا می خواهیم صحبت بکنیم، اولین نقطه ای که نگاهمون بر میگرده قاعدتا اون فرهنگ کهن هست.

اون نگاه به ابتدای پیدایش این سرزمینی که ما تحت عنوان ایران میشناسیم، اگر خیلی بخواییم گستره دیدمون رو به گذشته برگردانیم و بریم و پیش از تاریخ مدون بهش نگاه بکنیم خب قاعدتا همه جای جهان.

تقریبا انسان شبیه به هم زندگی میکرده.

موضوع مورد بحث ما قاعدتا نخواهد بود که انسان های نخستین در اون فلات چگونه زندگی میکردند.

موضوع این نیست که ما بخواییم بهش نزدیک بشیم.

ما باید بیشتر نگاهمون رو معطوف اون نقطه ای بکنیم که حالا فرهنگ شکل میگیره.

جوامع به وجود می آیند و به واسطه این به وجود اومدن جوامع و این تاریخ مدونی که ازشون وجود داره حالا یک فرهنگ هایی رو برای خودشون تولید میکنن.

عوامل مختلفی در تشکیل این فرهنگ نقش ایفا میکنه.

از عوامل مذهبی که شاید پر رنگ ترین و قدرتمندترین و تاثیر گذارترین.

عامل فرهنگی باشه تا هنر فلسفه.

تفکر و اندیشه که در نهایت یک فرهنگ جمعی رو پدید می آورد.

پس وقتی به پیش از دوران فرهنگ نگاه میکنیم، پیش تر از این که اصلا ما مواجه بشیم با چیزی تحت عنوان فرهنگ، خب در بین تمام جوامع تقریبا یکسان هست.

ایران هم از این قاعده مستثنی نیست.

اما قاعدتا با گذر از این باید برسیم به اون مرحله ای که حالا عواملی در این کشور به وجود میان برای ساختن یک فرهنگ غالب.

بزرگترین نشانه ها رو میشه از اون دورانی در نظر گرفت که حالا چیزی تحت عنوان مذهب و دین در ایران هم شکل میگیره. گیرد.

اما وقتی به تاریخ تمام جوامع نگاه می کنیم مواجه می شویم با به وجود آمدن ادیان که به نوعی شروع کننده ی این فرهنگ سازی ها هست.

چرا که اصولا ادیان توأمان با حضور خودشان ارزش هایی را تولید می کنند.

تمامی ادیان در سراسر جهان شروع به ساخت ارزش های تازه می کنند.

یک موضوعاتی را مبدل به ارزش می کنند و یک موضوعاتی را تبدیل به ضد ارزش می کنند.

با هم متفاوت است.

اما همواره در تمام تاریخ با نگاه کردن و دقیق شدن می بینیم که یکی از بزرگترین عوامل ساخت فرهنگ همین ادیان و مذاهب است.

و وقتی به سپهر ایران در طول این تاریخ نگاه می کنیم حالا مواجه می شویم با ادیان ابتدایی که در ایران شکل می گیرد و ادیانی هست که غالبا ادیان چندخدایی است.

ادیانی است که همتای تقریبا ادیانی که در یونان اتفاق می افته.

حالا یه نگاهی داره نسبت به اون قدرت مطلقه و اون خدای بزرگ و صاحب و مالک تمام جهان.

اما عوامل دیگری رو در کنار اون برای توسل، برای رسیدن به اون خدا تصویر میکنه.

حالا شما در ایران هم پیش از اینکه بخواهیم زرتشتیت رو ملاک و معیاری برای این فرهنگ سازی ها در نظر بگیریم مواجه میشیم با ادیانی که از این سمت و سو به دنیا نگاه میکردند.

خب اینها هر کدومشون یه تاثیری رو در فرهنگ گذاشتند.

اما موضوع مهم و قابل بحث این هستش که این فرهنگ ها به اون صورت نتونستند جای پایی برای خودشون سفت کنند و به نوعی نتونستن از گذر بزرگ و عظیمی که در برابرشون در طول این سالیان دراز بوده جان سالم به در ببرند.

یعنی شما از اون فرهنگ های ابتدایی از مذاهب ابتدایی که در ایران و یا در دیگر کشورها اتفاق افتاده، همواره یک سری خرده فرهنگ هایی را می بینید که ادغام شده با فرهنگ غالب.

یعنی شاید اگر به تصویر امروز ایران نگاه کنید حالا مواجه می شوید مثلا با فرهنگ غالب اسلام شیعی که در ایران همه را تحت تاثیر خودش قرار داده که حالا یک سری خرده فرهنگ ها را از آن فرهنگ ابتدایی ایرانیان، از فرهنگ ادیان چندخدایی گرفته، یک مابه ازاء هایی را برای خودش به وجود آورده، سعی کرده یک تشبیه سازی بکند، یک چیزهایی را نزدیک به این فرهنگ بکند و با این فرهنگ غالب ادغام بکند.

به خاطر همین تصویر مشخص و مبرهنی نمی شود در باب این نوع فرهنگ های ابتدایی داد.

اما قاعدتا رد پای این ها در فرهنگ امروزی ایران هم وجود دارد.

در این تلطیف نگاه های اسلامی هم وجود داره.

شما گاها با کتاب های تاریخی رو به رو میشید که حالا میان در باب قیاس این ادیان رو با هم مقایسه میکنن یا وقتی نزدیک میشن به مفهوم مثلا شیعه گری حالا میان یک نمونه هایی رو جست و جو میکنن که برگرفته از اون فرهنگ کهن و اون ادیان چندخدایی هست که حالا در دل این نگاه هم زده شده.

یعنی شما مثلا با نمونه هایی روبرو میشید که برگرفته از اون ادیان گذشته هست.

از اون ادیان چندخدایی هست.

حالا ما به ازایی رو در فرهنگ شیعی اسلامی هم داره.

اما قاعدتا این ها موضوعاتی نیست که کلیت این فرهنگ رو ساخته باشه و یک جوری تبدیل به یک خرده فرهنگی شده که تاثیر گذاشته بر فرهنگ غالب و ما نمیتونیم با صراحت در باب اون اتفاقات و اون فرهنگ ها صحبت بکنیم.

خب فارغ از اون مبحث پیشاتاریخی و پیش از اینکه ما بخوایم با تاریخ مدونی در ایران رو به رو باشیم و فارغ از اون ادیان باستانی که خب شناخت درست و کاملی هم نسبت بهش نداریم، ما به یک مرحله ای در تاریخ ایران می رسیم که قاعدتا اون یکی از ارکان اصلی ساختن فرهنگ ایرانی هست و اون هم دین زرتشتی هست.

یعنی شما با یک دین تازه ای روبه رو میشید که حالا این دین تازه قرار هست یک فرهنگی رو تولید بکنه.

فرهنگی که همتای دیگر ادیان قرار هست ارزش هایی رو ارزشگذاری بکنه، ضدارزش هایی رو تعیین بکنه و نوعی زندگی جمعی رو به وجود بیاره.

نکته ابتدایی و مهم این هست که خب قاعدتا به وجود اومدن این دین زرتشتیت بر گرفته از اون فرهنگ پیش از زرتشتیت بوده.

مطابق تمام ادیانی که در جهان شکل گرفت.

یعنی اینها ثمره ی اون نگاه پیش از خودشون رو داشتن.

یعنی شما میتونید آیینه ای از اون فرهنگ گذشتگان ایرانیان رو در دل زرتشتیت پیدا کنید؟

حالا به نوعی سعی کرده غنی بشه نسبت به اون نگاه پیشینیان.

یعنی اگر در باب پیشاتاریخ صحبت بکنیم و بخواییم در باب تاریخی از ایران صحبت بکنیم که هنوز مدون دربارش صحبت نشده هم به واسطه اینکه خب در اون دوران خیلی صحبت از تاریخ هم در میان نبوده و هم در کنار اون به واسطه جنگ های بی حد و حصری که در ایران اتفاق افتاده و به واسطه این نابودی ها ما مواجه میشیم با اینکه تاریخنگاری درستی هم در ایران وجود نداشته و ما اگر تاریخی رو هم در باب ایران میدونیم به واسطه تاریخ نگاران دیگر کشورها هست.

اصولا از میان رفتن این کتاب ها، این گنجینه ها که به درستی در بابش صحبت کرد اما قاعدتا.

نقش و نگار اون فرهنگ رو شما میتونید در زرتشتیت پیدا بکنید و یا ادیان باستانی که پیش از زرتشتیت وجود داشتند.

اون ادیان چندخدایی با الهگان بیشمار.

حالا این ادیان رو شما میتونید نمونه هاش رو و اون نوع فرهنگیش رو در زرتشتیت پیدا کنید.

فارغ از این مبحث که زرتشتیت قاعدتا.

به واسطه وجود اون فرهنگ پیش از خودش به وجود اومده اما ما وقتی مواجه میشیم با زرتشتیت حالا میرسیم به یک بخش مهمی از فرهنگ ایرانی.

فرهنگ ایرانی که برگرفته از این نگاه مذهبی هست.

خب شما با زرتشتیت رو به رو میشید که حالا داره در باب مباحث مختلفی صحبت میکنه.

در باب یک دوگانگی خیر و شر صحبت میکنه در باب جهان پر از زیبایی و خوبی.

همون چیزی که ما بعد ها هم در ادیان مختلف دربارش می شنویم.

اما خب قاعدتا به صورت قدرتمند تر در زرتشتیت مطرح شده.

ما یک تصویر از خدای قدرتمند بر تخت نشسته و صاحب قدرت رو می بینیم.

در برابرش یک شیطانی رو می بینیم.

که حالا این شیطان مظهر و نمادی است از شر و زشتی و یک نماد زیبایی و پاکی و بزرگواری و رأفت و مهربانی و رحمت و هر تعریف مثبتی که در جهان میشناسیم رو در برابرش داریم به اسم خداوند.

خب این ابتدائا از همون اهورامزدا و اهریمن میاد و بعد در دل ادیان دیگه بهش پرداخته میشه و حالا ما مواجه هستیم با این دوگانگی که از همون ابتدا تصویر میشه.

یعنی شما مواجه هستید با یک فرهنگ ارزشگذاری.

خوبی و بدی که در بین ایرانیان هم به شدت جاری و ساری است و حتی ما به ازاهای بسیار و بیشماری هم بعد از اینکه بخواهد این فرهنگ تغییر کند برای خودش تولید می کند.

یعنی اگر وارد وادی اسلامی هم می شود بلافاصله با توجه به این فرهنگ غالبی که داشته و قدرتمند بوده، بلافاصله می آید و یک مابه ازایی پیدا می کند.

حالا می آید یک منبع شرقی را پیدا می کند، یک منبع رحمتی را پیدا می کند، خیر و شر را بلافاصله در ادیان مختلف در همان دین اسلام در شیعه گری به وجود می آورد.

شما مابه ازاء هایش را هم بسیار بسیار می توانید ببینید.

یعنی مثلا نگاهی که نسبت به ائمه دارند، نگاهی که نسبت به مثلا حسین دارند و در برابرش یک یزیدی را تصویر می کنند.

خب قاعدتا یک تصویر تاریخی در باب اینها هست اما بال و پر دادن بیش از حد به این نگاه بواسطه همان فرهنگی است که ریشه در نگاه زرتشتی داشت.

خب این میشه یکی از اون المان های اصلی فرهنگی در بین ایرانیان که از زرتشتیت سرچشمه میگیره.

فرای اون شما مواجه میشید با نکات مثبتی که پیرامون این زرتشتیت وجود داره و نکات منفیش هست.

اما هر کدوم از اینها مبدل به یکی از ستون های اصلی فرهنگی مردم ایران میشه.

یعنی به عنوان مثال شما وقتی روبرو میشید با چیزی تحت عنوان قدرت مطلق و همون نظام استبدادی و دیکتاتوری که ما دربارش در قسمت های مختلف در برنامه های مختلف هم صحبت کردیم.

حالا یک قدرت واحد تصویر میشه تحت عنوان خدا اهورامزدا.

این میشه یکی از اون بارهای سنگین فرهنگی که در بین مردم ایران وجود داره و یا در کنارش وقتی شما مواجه میشید با کردار نیک، پندار نیک و گفتار نیکی که در زرتشتیت بهش اشاره شده و تبدیل به یک ارزش شده.

حالا شما مواجه می‌شوید که این هم بخشی از اون سیستم ارزش گذاری ست که به شدت هم قدرتمند هست.

حالا اینکه در آینده چگونه به واسطه هجوم فرهنگی دیگران به عنوان مثال هجوم فرهنگ اسلامی تا چه اندازه رنگ و بوی خودش رو از دست داده، این باز موضوعی است که میشه درباره اش صحبت کرد.

اما المان های مختلفی رو فرهنگ زرتشتیت برای مردم ایران به بار آورده که به نوعی خود فرهنگ زرتشتیت برگرفته از اون ساختار پیش از زرتشتیت در ایران بوده.

یعنی یک آیینه تمام قدی از ایرانیان پیش از زرتشتیت رو میشه در دل خود زرتشتیت دید.

چرا که خب قاعدتا اینها تمامی این المان ها رو از درون همون خرده فرهنگ ها و فرهنگ های پیش از خودشون در اختیار داشتند و اون رو بال و پر دادند و بزرگ کردند.

مخصوصا وقتی ما در باب یک دینی صحبت میکنیم مثل زرتشتیت که یک دین ایرانی است و برای مردم ایران است یعنی یک دین صادراتی نیست.

دینی است که از دل همین مردم شکل گرفته و قاعدتا بزرگترین و قدرتمند ترین عامل فرهنگی ایرانیان به خصوص تا پیش از اسلام هم همین زرتشتیت عوامل بی حد و حصری را هم در خودش داشته که هر کدام به جا مانده اند.

برخی از میان رفته اند اما در مجموع یک سیستم ارزش گذاری را به وجود آورد.

در کنار این ما مواجه می شویم با یکی از آن فرهنگ هایی که در بین ایرانیان هم به شدت جاری و ساری بوده، آن هم فرهنگ پادشاهی بوده همتای تقریبا بیشتر جهان.

یعنی شما در جای جای جهان با این فرهنگ روبه رو بودید؟

این فرهنگی که ما درباره اش صحبت کردیم در ویژه برنامه های مختلف که این ها برگرفته از آن نگاه به قدرت یکتا و بزرگی تحت عنوان خداست.

حالا ما به ازای بیرونی آن می شود یک پادشاه بر زمین، یک امپراطور قدرتمند بر زمین که سایه آن خداست بر زمین. خود خداست. فرزند خداست.

و اسامی از این دست در مجموع تصویر کننده ی آن خدای واحده در آسمان هاست که حالا بر زمین هم نماینده ای دارد و قدرت را بدست همتای بیشتر جهان.

ایرانی ها هم به همین شکل.

دنیا را گذر کرده اند و این را تبدیل به یک فرهنگ بزرگ و قدرتمند در بین خودشان کرده اند و ما مواجه می شویم با این سیستمی که حالا تحت عنوان پادشاهی و استبدادی و یک حکومت استبدادی قدرت را به دست می گیرد و یک عامل بزرگ و قدرتمند در مبحث فرهنگی است.

خب این دلیل مشخص، این موضوع مشخصی که ما تحت عنوان پادشاهی و دیکتاتوری می شناسیم قاعدتا یک برآیندی هم دارد.

حالا انسان ها را مبدل به موجوداتی می کند.

ریشه ی ابتدایی بر می گردد به همان نگاه به خدا که حالا در دل زرتشتیت هم پررنگ و قدرتمند مطرح می شود.

حالا این انسان ها آمادگی دارند برای قبول قدرت برتر از خودشان برای برنده شدن در برابر این قدرت که ما شاهد آن در ایرانمان هم هستیم.

همه از گذشته و تا به امروز.

یعنی شما این فرهنگ غالب از آن روزگاران کهن را تا امروز هم دارید مستدام در این کشور می بینید.

در تمامی طول تاریخ، در تمامی ادواری که ما می شناسیم، تمامی حکومت هایی که بر ایران قدرتمند حکومت کردند، سیستم هایی که پدید آوردند، دودمان هایی که در این کشور پادشاهی کردند.

در برابر تمامی این قدرت ها ما این سکون و سکوت و انفعال را می بینیم که برگرفته از یک بخش مهم فرهنگی است تحت عنوان باور به خدا.

باور به پادشاهی و حکومت دیکتاتوری.

این یکی از آن المان های بزرگ و قدرتمند پیرامون.

فرهنگ سازی در بین ایرانی ها و ارزش گذاری های ایرانی است.

اما فارغ از این باز هم باید به نکات مثبت هم در این ماجرا نگاه کرد.

حالا ما مثلا وقتی در باب مباحث فرهنگی نزدیک می شویم به همین نگاه پادشاهی روبرو میشویم با یک مفهوم مشخص تحت عنوان دیکتاتور صالح و دیکتاتور خوب و مهربان که این را هم در طول تاریخمان با آن رو به رو می شویم.

اینکه شما وقتی مواجه می شوید با کوروش کبیر که خب همه هم درباره اش شنیده اند و به نوعی یکی از پادشاهان قدرتمند دوران هخامنشی و پدید آورنده حالا سلسله هخامنشی هست، شما مواجه میشید با فرهنگی که او هم به وجود میاره.

فرهنگی که تا چه اندازه توانسته در بین مردم جاری و ساری بشه.

فرهنگی که یک بخش مهم و عمده ای رو از همون زرتشتیت میگیره اما به اون زرتشتیت و به اون نگاه زرتشتی.

حالا افسون هم میکنه.

یعنی شما وقتی مواجه میشید با مبحث رواداری، حالا میبینید که کوروشی ست که در باب این رواداری داره صحبت میکنه.

حتی عمل میکنه وقتی به ادیان دیگر احترام میذاره و به زندگی اونها که اونها رو آزاد میکنه از یوغ بندگی و بردگی رو به کناری میذاره.

حالا شما مواجه میشید با پادشاهی که یک فرهنگ تازه ای رو به این مردم تزریق میکنه.

اینکه تا چه اندازه این فرهنگ تونسته قدرتمند در بین مردم ادامه پیدا کنه موضوعی است که میشه دربارش تحقیق کرد و یا صحبت کرد.

اما قاعدتا این هم بخشی از اون فرهنگی بوده که در بین ایرانیان جاری بوده.

یعنی شما میبینید در یک کشوری مثل ایران این رواداری وجود داشته.

عوامل فرهنگی بیرونی باعث شده که گاها ما مواجه بشیم با از بین رفتن این رواداری ها.

اما در غالب مردم این رواداری رو دیدیم.

یکی از المان های مهم و مشخصه مردم ایران هم صبوری و رواداری آنهاست که تا به امروز هم همراه آنها بوده.

پس قاعدتا یکی از آن ستون های بزرگ فرهنگی رو ما می تونیم همین رواداری در نظر بگیریم که خب ریشه فرهنگی اش می تواند برگردد به کوروش کبیر و فرهنگی که او به وجود آورد یا فرهنگی که او برگرفته از دیگرانی که در کنارش بودند و فرهنگ بخشی از فرهنگ مردم ایران بوده به وجود آورنده اش بوده.

شما وقتی در باب این مباحث فرهنگی صحبت می کنید حالا نمی توانید دقیقا در باب این صحبت بکنید که کدام عامل بر دیگری تاثیر بیشتری گذاشته.

قاعدتا یک نگاه جمعی پدید آورنده این نگاه بوده.

یعنی وقتی در باب زرتشتیت صحبت می‌کنید نمی‌توانید بگویید که تا چه اندازه تاثیر را از پیشاتاریخ گرفته تا چه اندازه این تاثیر رو از ادیان باستانی گرفته؟

اما قاعدتا میتونید بگید که همه اینها در به وجود اومدن این فرهنگ تاثیر گذار بوده.

در قبال کوروش هم به همین شکل.

اینکه تا چه اندازه مردم در اون دوران به این نوع نگرش نظری داشتن؟

تا چه اندازه این فرهنگ رو از پیش از زرتشتیت گرفته و تا چه اندازه تحت تاثیر زرتشتیت بوده.

اما تمامی این عوامل در کنار هم دست به دست هم داده تا این نگاه رو به وجود بیاره.

در مجموع وقتی به فرهنگ کهن نگاه می کنید عوامل مثبت و منفی در کنار هم وجود داشته.

چه در دوران پادشاهی ها و پادشاهانی که قدرت را به دست گرفتند، چه در دوران زرتشتیت و زرتشتیان که حالا اون قدرت فکری رو به دست گرفته.

در مجموع عوامل مثبت و منفی ای وجود داشته که این ها باید طی مرور زمان بهتر و بهتر و بیشرفت می کرده اما ما مواجه هستیم با چندین المان مشخصی که این فرهنگ را پدید آورده و در عین حال در دوران آتی هم قدرتمند در بین مردم ادامه پیدا کرده و حتی با فرهنگ های غالبی که قدرت را به دست گرفته اند هم ادغام شده و سعی کرده زندگی خودش و جریان خودش را در بین آن فرهنگ ها هم به پیش ببرد.

ادغام شده با فرهنگ های غالبی که پیش از آن هم در ایران شکل می گیرد.

این المان ها هم مشخص است.

یکی از آن المان های مشخص منفی که درباره اش صحبت کردیم هم که همان مبحث دیکتاتوری و باور و ایمان به خدا و قدرت واحده بوده که همواره در طول تاریخ در بین مردم ایران جاری و ساری بوده.

در بیشتر جاهای دنیا هم به همین شکل، تقریبا در همه جای دنیا.

حالا شاید در جایی سعی شده به واسطه تفکرها، این نگاه فرهنگی و این نگاه ارزشی کمرنگ شود که بیشتر هم به دوران مدرن بر می گردد اما شاید نشانه هایی از اون رو هم در دوران باستان و در بین مثلا یونانیان بشه جست.

اما بیشتر این جهان پیرامون ما برگرفته و متاثر از این فرهنگ غالب بوده.

ایران هم مستثنا از این قاعده نبوده و در عین حال ما مواجه شدیم با حالا فرهنگ هایی که در آتی هم ساخته میشه جنبه های مثبت و منفی داشت اما تمامی این نگاه ها در نهایت ما رو به یک نقطه ای میرسونه که حالا زرتشتیت قرار باشه تمام قدرت رو بدست بگیره، قدرت در اختیار این زرتشتیت باشه و فرهنگ غالب رو در اختیار بگیره.

ما در طی دودمان های بعدی مواجه میشیم با این نوع نگاه ما می رسیم به یک مرحله ای که حالا زرتشتیت هست که تمامی این سکان رو به دست میگیره و قدرت اصلی فرهنگی کشور میشه.

یعنی شما وقتی به دوران ساسانیان میرسید دیگه میبینید که قدرت اصلی رو در کشور همین زرتشتیت داره.

اما پیش از این که وارد این مبحث مشخص بشیم یه اشارتی هم باید داشته باشیم که ما همواره از اون ابتدا با فرهنگ های دیگه در ارتباط بودیم.

یعنی شما میتونید وقتی به ایران نگاه میکنید با کشور های مجاور ایران و فرهنگ ها و تمدن هایی که در کنار ایران هم زیست میکردند این قرابت رو ببینید و این ها تاثیرات دو سویه ای بوده که تمامی فرهنگ ها روی هم گذاشتند.

خب قاعدتا متر و میزان مشخصی برای این تاثیر گذاری ها وجود نداره.

یعنی نمیتونید بگید که خب تا چه اندازه فرهنگ هندوستان بر ایرانیان تاثیر گذار بوده؟

فرهنگ هندوستانی که شما مواجه هستید با این رواداری بزرگی که در وجودشون هست در قبال ادیان.

حالا نمیتونید بگید تا چه اندازه این رواداری از ایران به هندوستان رفته و یا از هندوستان به ایران اومده.

اما قاعدتا هر دوی این فرهنگ ها روی هم تاثیر گذار بودن و میشه نشانه هاش رو هم در دلشون دید.

این که حتی ادیان مختلف در این کشور ها هم روی هم تاثیر گذار بودن و به هم موضوعات بیشماری رو هم هدیه کردن.

حالا موضوعات مثبت یا منفی؟

فارغ از اون خب ایران همواره در بین جنگ و کشتار هم بوده.

چه این که خود ایران قرار باشه فاتحان حمله کنه به دیگر کشورها و چه این که در معرض این حمله ها قرار بگیره.

شما مواجه میشید با ایرانی که حالا در قبال حمله ای که بهش میشه.

به عنوان مثال در دوران اسکندر حالا مورد یک نوع هجوم فرهنگی هم قرار میگیره.

اما به واسطه این غنی بودن فرهنگ ما باز هم مواجه میشیم با این که اون فرهنگ غالب رو در خودش حل میکنه و سعی میکنه خودش بیشتر تاثیر گذار باشه اما خارج از واقعیت نیست که شما بدونید اون فرهنگ هم روی ما تاثیر می ذاره.

یعنی باز هم اون هم یک خرده فرهنگ هایی رو اضافه بر این نگاه میکنه.

فارغ از اون در مبحث این فرهنگ ایرانی که ما صحبت کردیم، یکی از اون موضوعات مهمی که در همه جای دنیا هم تقریبا وجود داشته، همون حس برتری طلبی است که شما حالا یکی از این ستون های فرهنگی رو از همون ابتدا هم در ایران می تونستید ببینید.

با این جلال و شکوهی که به واسطه حمله به دیگر کشورها و گرفتن و قبضه کردن قدرت دیگر کشورها در ایران و در همه جای دنیا وجود داشته.

یعنی شما وقتی روبرو میشید با اسکندر.

اسکندر هم تبدیل به یک نماد بزرگ و قدرتمند در اون کشور میشه که برای بسیاری هم قابل ارزش هست.

در بین مثلا یونانیان یا نگاه های غربی تبدیل میشه به اسکندر کبیر که حالا داره کشورگشایی میکنه.

این یک بخشی در راستای اون برتری طلبی که یک بخش مهم و یک ستون مهم فرهنگی را ساخته در بین یونانیان و یا در بین ایرانیان وقتی شما مواجه میشوید با خشایارشاه و یا داریوش بزرگ، حالا تصویری است از جلال و شکوهی که دیگر کشور ها را مستعمره خود کرده در اختیار گرفته و این کشور ها را بخشی از خاک ایران کرده.

این هم بخشی از در باب برتری طلبی که در همه جای دنیا هم تقریبا وجود دارد.

عوامل بیشماری است که این فرهنگ را پدید آورده اند و کماکان هم در بین مردم وجود دارند که هر بار با ریز شدن به یک مبحث تازه تاریخی به این عوامل بیشتر و بیشتر نزدیک شد.

اما هدف از برنامه ای به نام جان قاعدتا صحبت پیرامون این مصادیق نیست و ما قرار است در باب معانی صحبت بکنیم.

حالا در مجموع قرار است با این تصویری که داریم میدهیم پله به پله نزدیک بشویم تا برسیم به آن فرهنگی که امروز وجود دارد.

اینها عوامل مهمی است که از همان ابتدا وجود داشته و هنوز که هنوز هم هست در بین مردم ایران هم وجود دارد.

اما فارغ از این موضوعات، برگردیم به آن مبحثی که گفتیم.

ما در نهایت به مرحله ای می رسیم که فرهنگ زرتشتیت غالب می شود و قرار است که تمامی سکان قدرت را در کشور به دست بگیرد.

یعنی وقتی شما مواجه می شوید با دوران ساسانیان، حالا آن دورانی است که قدرت بلامنازع در اختیار زرتشتیان است.

موبدان هستند که به نوعی دارند کشور را اداره می کنند.

قدرت فکری آنها هست که این چرخه حکومت را به پیش می برد.

با قدرت گیری این طیف قاعدتا فساد و ظلم هم بیشتر خواهد شد، هم به واسطه آن نگاه اقتدارگرایانه ای که دارند، هم به واسطه فسادی که ما بارها صحبت کردیم و گفتیم که قدرت با خودش فساد را همراه می کند.

حالا وقتی شما مواجه میشید با نابرابری هایی که اون ها پدید می آورند با فرهنگی رو که رو به زوال میبرن حالا مواجه میشید با اون نگاه منتقدانه و نگاه پرسشگر و فرهنگ انتقادی که پدید میاد.

قاعدتا با قدرتگیری زرتشتیان در ایران ما مواجه میشیم با این نگاه های انتقادی.

نگاه های انتقادی که خب مثلا به عنوان مثال در مزدک این رو داریم به وضوح می بینیم.

حالا یک نگاه تازه ای است که یک صحبت های تازه ای رو میزنه پیرامون برابری پیرامون و کمون پیرامون این دنیای اشتراکی و این نزدیکی و قرابت بین انسان ها برای زندگی برابر، برای رسیدن به اون برابری های جمعی و زندگی در رفاه بیشتر که حالا یک جنبه های انتقادی داره در برابر اون فرهنگ غالبی که ما تحت عنوان زرتشتیت داریم.

فرهنگ غالب زرتشتیت که حالا داره به همه با اختناق این فرهنگ رو غالب میکنه.

داریم فرهنگ رو به خورد مردم میده.

حالا ما مواجه میشیم با این نگاه انتقادی.

اما این نگاه انتقادی اگر خودش مبدل به یک فرهنگ جمعی میشد، قاعدتا قضیه متفاوت بود.

یعنی شما یک جایی هست که یک منتقدی تصویرگر یک.

نظام تازه است.

تصویرگر یک کنش تازه است.

تصویرگر یک باور و ایمان تازه است.

اما یک جایی شما مواجه میشوید که حالا قرار است این نگاه انتقادی مبدل به فرهنگ بشود.

اتفاقی که قاعدتا در ایران نیفتاد.

یعنی شما اگر مواجه شدید با اون نگاه انتقادی و پرسشگری که در دوران قدرت گیری زرتشتیان بود، در انتهای حکومت ساسانیان این مبدل به یک نگاه پرسشگر و انتقادی نشد.

این خودش یک نگاه منتقدی داشت نسبت به شرایط حاکم.

این نگاه انتقادی و پرسشگر را مبدل به یک فرهنگ جمعی نکرد که در ایران جاری و ساری باشد و تبدیل به یک اصل غیر قابل عدول بشود.

همتای اصل فرهنگ استبدادی.

فرهنگ باور به خدا که یکی از ستون‌های اصلی این فرهنگ را پدید آورد و تا امروز هم همراه ماست.

اما این نگاه انتقادی نتوانست این جایگاه را بگیرد.

خب قاعدتا نگاه های انتقادی به وجود آمد که شاید بزرگترین و رسا ترینش همان مزدک باشد که ما سرانجامش را هم می‌دانیم که چه کاری باهاش زرتشتیان کردند و پوستش را پر از کاه کردند و آویزان کردند و باز هم با آن نگاه خفقان و سرکوب در برابر این نگاه انتقادی ایستادگی کردند.

خب قاعدتا مزدک و مزدکیان و باورهای آنها هم تاثیری بر مردم گذاشت.

تاثیر فرهنگی را در راستای همان باورها گذشت اما این نگاه انتقادی رو مبدل به یک اصل و ستون فرهنگی نکرد.

اما قاعدتا تاثیر گذاشت برای بعد از خودش و نگاه های بعد از خودش.

در مجموع ما مواجه می شیم با این خرده فرهنگ ها و فرهنگ های متنوعی که فرهنگ ایرانی رو به وجود آورد و در نهایت وقتی ما داریم نگاه به تاریخ کهن و فرهنگ کهن ایرانیان می کنیم، مواجه می شیم با یک اضمحلال و نابودی که کشور رو در برگرفت به واسطه فساد بی حد و حصر به واسطه ناکارآمدی.

درباره این موضوع در ویژه برنامه حمله اسلام هم صحبت شده و گفتیم که پیش از اینکه مسلمان ها بخوان به ایران حمله کنن، ایران و کلا کشور ایران در شرایط اسفناکی بود.

یعنی شما مواجه میشید با پادشاهانی که به سرعت تغییر می‌کرد.

ثبات سیاسی به هیچ نوع وجود نداشت.

نارضایتی عمومی در شرایط اسفناکی بود.

نابرابری ها بیداد می‌کرد.

حالا قدرت در اختیار مذهبیون بود که همتای همین جمهوری اسلامی قدرت مذهبی را به دست گرفته بودند و هزار و یک فجایع و نابرابری ها را بوجود می آوردند.

ما با نابرابری های بزرگی روبرو بودیم.

یعنی یک طبقات خاصی تنها قدرت تحصیل داشتند، زندگی درست داشتند، چیزی همتای امروزی که در ایران هم وجود دارد.

حالا شما یک فساد افسارگسیخته ای را می بینید و این باعث اضمحلال فرهنگی هم می‌شود.

یعنی مردم از آن فرهنگ دوری می‌کنند.

حالا دیگر هیچ قرابتی و نزدیکی با آن فرهنگ ندارند و شما شاهد آن دوران کهنی می‌شوید که در نهایت این فرهنگ کهن را رو به نابودی می‌برد که قاعدتا ستون های اصلی خودش را همراه خواهد داشت که قاعدتا تاثیر بر فرهنگ غالب بعدی خواهد داشت.

اما آن جایگاه و پایگاه اصلی خودش را از دست خواهد داد و حالا ما مواجه می‌شویم با دوران سقوط ایران و ایرانیان.

فرهنگ ایرانیان فرهنگی که درباره‌اش صحبت کردیم و قاعدتا عوامل مثبت و منفی بی‌شماری هم داشت اما روبه اضمحلال و نابودی بود.

یعنی دوران پایان ساسانیان دیگه نهایت این نابودی رو داره به نمایش می‌گذارد.

نابرابری های بی شمار.

ظلم های بی شمار.

فساد بی حد و حصر قدرتی که در اختیار این مذهبیون هست در اختیار این زرتشتیان هست.

ناکارآمدی پادشاهان، این عدم وجود ثبات در بین سیستم سیاسی که به وجود آمده و حالا همه ی اینها دست به دست هم میده تا ما روبرو بشیم با دوران اضمحلال فرهنگ ایرانی و در نهایت نابودی فرهنگ ایران.

و حالا سعی میکنیم در قسمت های آتی در باب این سیری که در فرهنگ ایرانیان اتفاق افتاده بیشتر صحبت کنیم.

اما در این انتها باید در نظر داشته باشیم که قاعدتا این فرهنگی که ما خیلی موجز سعی کردیم فقط به سرفصل هاش اشاره کنیم و خیلی هم نزدیک به مصادیق نشیم، عوامل بیشماری داشت.

این فرهنگ به صورت کلی قاعدتا نابود شد و از میان رفت اما تاثیری بر فرهنگ آتی ایران گذاشت.

یعنی همواره اون نگاه های ابتدایی و قدرتمندی که ستون داشتند و در ریشه این خاک رفته بودند همراه مردم ایران ادامه پیدا کرد. شاید اون.

بنیان اصلی از بین رفت اما همواره شاکله ی اونها در بین فرهنگ های دیگر ادامه پیدا کرد.

جریان پیدا کرد.

اما صحبتی که کردیم گفتیم به عنوان مثال فرهنگ هایی که پیش از زرتشتیت وجود داشت، ادیانی که پیش از زرتشتیت وجود داشتند قاعدتا در پیکره ی زرتشتیت ادامه پیدا کردند.

سعی کردند یک جانی بدمند به آن پیکره ی زرتشتیت و بازهم درون او زندگی کردند و خب خود زرتشتیت و خود فرهنگ ایرانی غالب در آن دوران هم سعی کرد در فرهنگ های آتی که در ایران بوجود می آمد دوباره زندگی بکند و جریان داشته باشد.

قاعدتا صحبت پیرامون فرهنگ کهن ایران خیلی بیشتر از این هاست و می شود در باب مصادیق ساعت ها و برنامه های بی شماری هم صحبت کرد.

شاید در آتی در باب این مسائل هم بیشتر صحبت کردیم و نزدیک شدیم به مصادیق.

اما تا اینجا به نظرم برای این ویژه برنامه و این قسمت ابتدایی کافیه.

سعی میکنیم در قسمت های آتی در باب المان های دیگر این فرهنگ ایرانی هم صحبت کنیم.

 

قسمت دوم : حمله اسلام به ایران

 

خب دوستان توی این قسمت خاص قرار هست ما در باب فرهنگ اسلامی صحبت بکنیم.

فرهنگی که در ایران بعد از حمله مسلمون ها به ایران اتفاق افتاد و شکل گرفت.

در قسمت پیشین در باب این فرهنگ کهن صحبت کردیم و سعی کردیم موجز در باب المان هایی که در اون فرهنگ وجود داشت صحبت کنیم که در آتی هم در ایران نقش ایفا کردند و بعد از حمله اسلام هم رنگ و بوی خودشون رو حتی به فرهنگ های اسلامی دادند و با اون ها ادغام شدند.

گفتیم که این فرهنگ ها از همون ابتدا هم در هم تنیده میشدن.

بودن یعنی جان تازه ای را در فرهنگ تازه غالب میگرفتند.

در باب زرتشتیت گفتیم که قاعدتا از فرهنگ های پیش از خودش هم نشات گرفته بوده.

یعنی شما با فرهنگ هایی که تحت عنوان چندخدایی هم در ایران وجود داشته و ادیانی که از این دست در ایران بوده هم می دیدید که خب قاعدتا آن ها هم نقش ایفا کردند و در این کالبد فرهنگی زرتشتیت نقش ایفا کردند، جا گرفتند و با آن ادغام شدند.

خب قاعدتا بعد از آن هم زمانی که حمله اسلام در ایران شکل گرفت، باز هم آن فرهنگ کهن که تصویر خودش را در فرهنگ زرتشتیت و فرهنگ ایران پیش از اسلام داده بود، در اسلام باز هم رنگ و بوی خودش را گرفت.

در ابتدا باید یک مقداری صحبت بکنیم.

باز هم در باب ایران پیش از اسلام یک تصویری بدهیم تا بیشتر در جریان این اتفاق قرار بگیریم.

در یک ویژه برنامه ای که تحت عنوان حمله اسلام به ایران بود، در باب این موضوع سعی کردیم کامل تر صحبت کنیم.

حالا توی این قسمت سعی میکنیم موجزتر صحبت کنیم.

ما در باب شرایطی صحبت کردیم که خب فرهنگ غالب فرهنگ زرتشتیت بود.

قدرت هم در اختیار همین زرتشتی ها بود.

یعنی ما با یک دینی روبه رو بودیم که حالا پا به عرصه سیاست هم گذاشته بود.

قدرت رو به دست گرفته بود.

موبدان زرتشتی قدرت اجرایی داشتند.

پادشاهان در اون دوران بی کفایت بودند.

شرایطی بود که ایران درش قرار گرفته بود و یک تزلزلی در ایران وجود داشت و این ها دست به دست هم داده بود.

نابرابری ها، ظلم ها، فساد هایی که جریان داشت باعث یک نارضایتی ای رو در مردم به وجود بیاره و باعث بشه که مردم از اون فرهنگ دور و دورتر بشند و آمادگی این رو داشته باشند که این فرهنگ رو در نابودی ببینند.

و خب حمله ی مسلمون ها در اون برهه از تاریخ هم باعث این اضمحلال شد و این فرهنگ رو به کلی به کناری زد که حالا سعی بکنه یک سری از بخش های خودش رو در درون اسلام دوباره زنده کنه.

در برابر این ایرانی که ما تصویر می‌کنیم و میگیم که در اون دوران قدرت رو موبدان در اختیار داشتند و وارد عرصه سیاست شده بودند، نابرابری ها رو پررنگ کرده بودند، فساد جریان داشت، ظلم های بیکرانی اتفاق می افتاد در قبال منتقدینی مثل مزدک اون رفتارها اتفاق افتاده بود و هیچ نوع پرسشگری و انتقاد رو در خودشون راه نمی‌دادند.

در شرایطی که ایران پادشاه قدرتمندی رو بر کار نداشت و ما مواجه می شدیم با این عدم کفایت و در عین حال تغییر مدام این پادشاهان، حالا یک عربستانی رو داریم که یک رویه تازه ای رو به وجود آورده، یک باور و ایمان تازه ای رو پایه ریزی کرده و حالا این اسلام هستش که به نوعی قدرت را در اختیار گرفته و حالا قدرت رو داره به پیش میبره تا کشور های بیشتری رو تحت پوشش خودش قرار.

این ایران دردمند اون روزگاران که میشه دربارش ساعت ها هم صحبت کرد با مطالعه ی جزئی کتاب های تاریخی اون دوران هم میشه بهش رسید که تا چه اندازه در این نابرابری ها غرق بود.

یعنی وقتی شما میرسید به این مبحثی که در اون دوران.

مردمی که در ایران بودن به واسطه ی طبقه ی اجتماعی که داشتن از موهبتی بهره مند بودن و بعد طبقه ی اجتماعی دیگر این موهبات رو نداشت.

یعنی تحصیل کردن برای یک قشر خاصی فقط در نظر گرفته میشد، حالا برای اشراف یا برای نزدیکان دربار، برای موبدان و زرتشتیان درجه بالا در اون جامعه.

خب این نابرابری ها باعث نارضایتی در بین مردم میشد که همواره در همه جای دنیا وقتی مواجه میشیم با این نابرابری ها به چشم می بینیم که خب مردم ناراضی هستند از شرایط حاضر.

اگر اون قدرت فکری رو داشته باشند و بتونن خودشون رو سازماندهی کنند در برابر این نابرابری ها ایستادگی می کنند و اگر این قدرت رو نداشته باشن سعی می کنن دورتر و دورتر از اون حکومت وقت باشند.

در عین حال ما در باب قدرت صحبت کردیم که این قدرت تا چه اندازه میتونه فساد رو به همراه خودش داشته باشه.

این قدرت افسارگسیخته ای که در اختیار زرتشتیان بود و در عین حال در اختیار پادشاه، باعث به وجود اومدن این فساد هم شده بود و این فساد هم دامنگیر مردم ایران بود.

حالا ما یک همچین تصویری در دوران ساسانی در ایران روبه رو هستیم و در برابرش یک باور تازه سربرآورده، قدرتمند و نیرومندی که در باب این دنیا و حتی دنیای بعد از اون هم داره با مردم صحبت میکنه.

حالا داره به اونها وعده این رو میده که جهانی بهتر از این جهان پیش رو هم برای شماست.

حالا این تصویر از یک نگاهی رو میده که شما با جنگاوری و جهاد در راه خدا میتونید به همه امیال تون چه در این دنیا و چه در دنیای دیگر هم برسید.

یعنی در این دنیا شوکت و نام پرآوازه و زنان بی شمار و ثروت بی حد و حصر رو با پیروز شدن به دست میارید و در اون جهان هم برای جنگ و جهاد کردن در راه خدا همه چیز برای شماست.

بهشت برین برای شماست.

دیگه همه حتما در باب اون بهشت و نهرهای پر از شیر و عسل و حوریان چند صد متری شنیدید.

خب حالا یک همچین تصویری در برابر اون تصویر هست.

حالا این نگاه و باور و فرهنگ تازه ظهور پر جانی که تازه جان گرفته و قدرتمند و جوان هست در برابر اون فرهنگ کهنی که رو به اضمحلال رفته.

فرهنگی که درون خودش نابودی خودش رو به وجود آورده به واسطه فساد های بی حد و حصر، به واسطه نابرابری ها، به واسطه این عدم کفایت، به واسطه این تزلزلی که در بین پادشاهان و قدرتمندان و اشرافیان و دین مداران وجود داشته.

حالا تقابل این دو یک جنگ از پیش تعیین شده هست.

یعنی شما میتونید به سادگی به این مرحله برسید که حمله این مسلمانان به ایران میتونه باعث بشه که این فرهنگ از میان برداشته بشه و این قدرت از میان برداشته بشه.

حالا ما یک بخشی رو داریم تحت عنوان مسلمانان که پیروزی های بیشتری رو هم کسب کردند.

حالا کشورگشایی هم کردند حالا با غرور بیشتر با اون نگاهی که دربارش صحبت کردیم، از یک سو پیروزی در این جهان نام بلند آوازه رسیدن به ثروت، رسیدن به زنان بیشتر و در عین حال در راستای شکست هم داره.

برای اینها تصویر میشه که شما با شکست هم به بهشت برین خواهید رسید.

مرگ شما هم نوعی پیروزی است.

یک جنگی که دو سرش برد برای شما.

شما اگر در این جنگ پیروز بشید در میدان رزم حریف رو از میان بردارید.

هم دین خداوندی رو به پیش بردید، هم نام بلندآوازه ای رو برای خودتون دست و پا کردید، هم به ثروت بالایی رسیدید، میتونید چپاول کنید، به تاراج ببرید.

این ثروت رو میتونید زنان رو به بردگی و اسارت ببرید.

کنیزی برای خودتون بکنید.

میتونید کودکان رو در این میادین برده فروشی بفروشید و در عین حال حتی اگر در این جنگ شکست هم بخورید باز هم بهشت برینی برای شماست که تمام این خواسته ها در این دنیا در اون دنیای دیگر براتون تصویر خواهد شد.

حالا با توجه به این ایمان تازه ساخته شده که نوظهور هست، جوان هست، در پی رسیدن به جایگاه و پایگاه هست و این ایمان رو ترسیم کرده در برابرش یک حکومت ذلیلی داره تصویر میشه که قدرت در اختیار موبدان زرتشتی است که پر از فساد هستند، نابرابری رو جریان دادند، فقر رو ریشه دار کردند، مردم رو در تنگنا قرار دادند.

خب قاعدتا نارضایتی مردم دخیل هست.

مردمی که حالا مقاومت کمی میکنن یعنی در برابر این حمله مسلمانان و حمله اسلام به ایران ما مواجه میشیم با مقاومت کم مردم.

اینکه مردم نمیخوان از جون خودشون بگذرن برای اتفاقی که پر از نابرابری و ظلم هست.

حالا این نگاه تازه داره در باب موضوعات تازه ای هم صحبت میکنه.

موضوعاتی که گاها در اون فرهنگ گذشته به درستی اعمال نمیشده.

حالا در باب اون نابرابری ها شاید پاسخ های بهتری به اون ها داده بشه.

در مجموع وقتی نگاه میکنیم به این چرخه، به این چرخه مشخصی که در دوران ساسانیان و اواخر دوران ساسانی اتفاق افتاد و قدرت گیری مسلمانان و در نهایت حمله اسلام به ایران.

با این نتیجه رو به رو میشیم که حالا مردمی هستن که مقاومت کمی میکنن و در برابر این قدرت نوظهور سر سجود رو پایین میارن.

ما در باب اون فرهنگ صحبت کردیم که ریشه دار هست و یکی از ستون های اصلی برای قبول بردگی و اسارت و تسلیم بودن.

اون فرهنگی که از دل زرتشتیت و حتی پیش از اون زرتشتیت حتی در نگاه های چندخدایی هم وجود داشته همواره مردم رو به نوعی برای بردگی تشویق میکرده.

حالا در راستای این بردگی و اسارت حالا یک پادشاه و یک خان تازه ای هم به میدان خواهد اومد.

دوباره این مردم آماده هستن برای قبول این یوغ بر گردن خودشون.

حتی حاضرند که این گردن ها رو به پیش بیارن و این ریسمان و یوغ رو به گردن بندازن.

و حالا ما مواجه میشیم با این فرهنگی که غالب میشه و قدرت رو در اختیار میگیره.

در باب حمله و مصادیق این حمله خب کتاب های تاریخی بی حد و حصری هست.

اگر کسی در پی جستن این ها هست در برنامه ای به نام جان در این ویژه برنامه نمیتونه به اون ها برسه.

ما داریم در باب اون معانی کلی صحبت میکنیم تا در نهایت به فرهنگ ایرانی امروز هم برسیم.

اگر در باب این مصادیق بخواد صحبت بشه میشه به کتاب های بیشماری که در این راستا نوشته شده رجوع کرد و بیشتر در باب این ها دانست.

اما قاعدتا با این تصویر کلی که ما نسبت به شرایط دادیم، شکست حتمی است.

مقاومت کم مردم، نارضایتی کم مردم، ناکارآمدی حکومت و سیستم، نابرابری های بی حد و حصر، ظلم ها و فساد ها.

پادشاهانی که مدام در حال تغییر کردن هستند، قوای کم و حالا این مقاومت کم مردم همه و همه دست به دست هم میده تا قوای پیروز و غالب در این جنگ مسلمانان و اسلام باشند.

یک اشارت کوتاهی هم در باب این مسأله داشته باشیم که ما هر وقت در باب این مسأله صحبت می‌کنیم باید اشاره به حمله اسلام به ایران داشته باشیم نه حمله اعراب به ایران که حالا گاها هم با آن رو به رو می‌شویم چرا که این باورها هستند که انسان ها را پدید می آورند.

یعنی ما در باب این مسئله بارها هم صحبت کردیم.

در کتاب های مختلف، در اشعار مختلف، در همین ویژه برنامه ها و برنامه هایی به نام جان که این باور هست که ریشه اصلی زندگی انسان ها رو پدید میاره و اعمال اون ها رو بوجود میاره.

همین فرهنگ ها همین ارزش های تعریف شده است که اون ها رو به پیش میبره.

یعنی شما وقتی در باب اعراب صحبت می کنید، اعرابی که پیش از اسلام داشتند زندگی می کردند با کشور های اطراف خودشون کاری نداشتند، زندگیشون رو داشتند در مسالمت به پیش می بردند.

اما بعد از ورود و شیوع این باور تازه ظهور که حالا داره یک فرهنگی رو غالب میکنه که اون فرهنگ، فرهنگ جهاد و جنگ هست در راه خدا از میان بردن کفار و کشتن اونها هست.

این اون فرهنگی هست که عامل اصلی برای جنگیدن میشه، برای غالب شدن میشه، برای از میان بردن میشه و حالا ما مواجه میشیم با حمله ی اسلام به ایران.

یعنی این باور تازه هست که به ایران حمله میکنه نه مردم اعراب.

چرا که شما وقتی مواجه میشید حتی روبرو میشید با این مسئله.

مشخصه اولین اقوامی که در برابر اسلام ایستادگی کردن هم همون اعراب بودن.

یعنی شما وقتی به دوران خلیفه اول ابوبکر میرسید حالا میبینید که بعد از مرگ پیامبر اون جماعتی که ما تحت عنوان مرتدان میشناسیم و اصولا این ارتداد از اونجا معنای حقوقی و سیاسی به خودش میگیره باز هم همون اعراب هستند که حالا بعد از مرگ محمد حاضر نیستند زکات بدهند، حاضر نیستند باج و خراج بدن به این نگاه تازه.

و قلع و قمع میشن و کشته میشن و از میان برداشته میشن.

پس ما باز هم مقاومت رو در بین خود اعراب میبینیم.

این موضوع ساده ایست برای فهمیدن این اتفاق که این باورها هستن که مردم رو به حرکت و کنش وا میدارند.

پس ما وقتی در باب حمله صحبت میکنیم به ایران حمله باید حمله اسلام تعریف بشه چرا که این باور اسلامیست که به ایران حمله میکنه نه اعراب.

قاعدتا اگر این دین و این نگاه در ایران هم شکل میگرفت ما شاهد حمله ایرانیان بودیم به سراسر جهان و باز هم این ایمان و باور بود که باعث این حرکت جمعی میشد.

اما از بحث خودمون دور نشیم و ما به این نقطه از این مبحث برسیم که ایران پیش از اسلام با توجه به اون شرایطی که در خودش داشت، با توجه به این نارضایتی عمومی که وجود داشت و مقاومت کم مردم در نهایت باعث این شد که حمله ی مسلمون ها به ایران باعث پیروزی مسلمون ها بشه و حالا یک فرهنگ غالبی بر ایران مستولی بشه که پر از خشونت هست، پر از وحشیگری هست.

حالا شما مواجه میشید با فرهنگی که متفاوت با اون فرهنگ گذشته ایرانی ها هست.

خب ایرانی ها هم قاعدتا در فرهنگ خودشون فرهنگ حمله کردن رو داشتند.

ما صحبت کردیم.

این که این جلال و شکوه رو گاها در بین فرهنگ ایرانی ها هم با غلبه بر دیگران معنا میشده.

یعنی شما وقتی مواجه شدید با عنوان مثال داریوش بزرگ و آرشا یا حتی خود کوروش کبیر، یکی از دلایل عمده ای که مردم به اونها افتخار میکردند همین جنگاوری ها بوده.

همین شکوهی بوده که در کشورگشایی ها و مستعمره کردن دیگران تعریف میشده.

خب این یک بخشی بوده اما مبدل به یک ستون فرهنگی قدرتمند نشده چرا که اصولا ایرانی ها اون این کشوری نبودند که دائم در پی جنگ و جنگ آوری باشند و در پی مستعمره کردن دیگران باشند.

حتی گاها میشد دلایلی را هم برشمرد برای این حمله ها.

اما حالا ما روبرو میشویم با یک فرهنگی که اصلا این جهاد اصل جدا نشدنی از اون فرهنگ هست.

یعنی شما وقتی نزدیک به مفاهیم اسلامی میشوید حالا میبینید که جهاد چه جایگاه والایی دارد.

حالا میبینید که جنگ و جنگاوری تا چه اندازه مهم هست.

حالا میبینید که تک تک این خلفا بعد از قدرت گیری چگونه خواسته اند که کشورگشایی بکنند.

اگر امثال عثمان و علی موفق به این اتفاق نشدند به واسطه جنگ های داخلی بوده و آن نابسامانی هایی که درون خودشان اتفاق افتاده بوده.

اما چه در دوران محمد، چه در دوران ابوبکر و چه در دوران عمر با قدرت گیری و در شرایطی که میتوانستند به دیگران حمله بکنند و جهاد بکنند، این رویه را به پیش می‌بردند و این جهاد براشون مقدس بوده.

شما مواجه میشید با آیاتی که در این زمینه وجود داره و به کرات در باب جهاد صحبت شده.

احادیثی که وجود داره و جایگاه این جنگ و جهاد رو تا کجا بالا میبره.

حالا پس ما مواجه میشیم با یک فرهنگی که درون خودش این جنگ آوری و جهاد رو مترادف با پیروزی و شکوه و جلال میدونسته.

حالا توامان داشته مردم رو فرا می خونده برای این جنگ ها، برای این جهاد کردن ها، برای پا گذاشتن در راه خداوندی که با این جنگ و جهاد به پیش میرفت.

اصلا دینی بوده برای اینکه با همین جنگ آوری ها مردم رو همسوی خودش بکنه، با همین تحمیل و زور شمشیر بتونه مردم رو باورمند به این دین بکنه.

و حالا شما مواجه میشید با این فرهنگی که به ایران هجوم میاره.

فرهنگی که پر از خشونت و وحشیگری ست و حالا یک تمایز هایی رو داره با فرهنگ ایرانی.

خوب در باب این مساله می شود باز هم نگاه کرد به این ادغام با فرهنگ پیشین.

ما گفتیم که تمامی فرهنگ های غالب بخشی از این فرهنگ خودشان را از فرهنگ پیشین می گرفتند.

در باب خود ایران و ایران کهن هم صحبت کردیم و گفتیم که قاعدتا اگر ما مواجه می شویم با یک فرهنگ غالبی تحت عنوان زرتشتیت، این یک بخشی از وجودیت خودش را از فرهنگ های پیشین، از فرهنگ های چندخدایی، از فرهنگ های پیشاتاریخی ایرانیان گرفته و حالا اسلامی که غالب بر این بخش از جغرافیای زمین هم می شده، قاعدتا باز هم ادغام می شده با آن فرهنگ غالب.

حالا این فرهنگ با مردم در میان گذاشته می شد و حالا مردم سعی می کردند آن را غربال بکنند، آن را تغییر بدهند، با فرهنگ های خودشان ادغام بکنند، موضوعاتی را به آن اضافه بکنند و یا از آن کم بکنند.

وقتی در باب این جنگاوری و جهاد صحبت می شده، حالا با فرهنگ ایرانی هم ادغام می شد.

حالا یک بخش هایی برای سرپوش گذاشتن بر اون به همون جلال و شکوهی که گاهن هم مردم ایران بهش باور داشتند اشاره شده تا بتونه توجیهی داشته باشه این نگاه وحشیانه.

حالا گاها اگر این ها از مدار خودش خارج میشده و وارد یک مرحله ای برای خونریزی و وحشیگری بیشتر میشده حالا سعی میکردن با اون فرهنگی که درون اون ها وجود داشته این رو کمرنگ و کمرنگ تر بکنن، از اون حد بی حد و حصرش کم بکنن.

در عین حال در این معنایی که ما داریم درباره اش صحبت میکنیم ما مواجه میشیم با اون مقاومت فرهنگی.

حالا ما یک تعریفی داریم در باب اینکه یک مقاومتی باید صورت میگرفته در قبال این فرهنگ غالب در برابر حالا فرهنگی که داره همه چیز رو تغییر میده در برابرش نگاه هایی هم وجود داره که این نگاه رو تغییر بده، در برابرش بایسته بایست ایستادگی کند.

ما صحبت کردیم گفتیم که فرهنگ غالبی که تحت عنوان زرتشتیت برای مردم در پیش بوده دارای کمی ها و کاستی های بی حد و حصری بوده.

حالا این جماعتی که خود را موبد و روحانی زرتشتی می دانستند.

حالا این جماعت قدرت سیاسی را هم به دست گرفته بودند.

فساد بی حد و حصر کرده بودند، نابرابری را سیستماتیک بر مردم داشتند جاری و ساری می کردند، ظلم های بی کران می کردند.

فساد در جای جای این ها رخنه کرده بود.

پس قاعدتا مردم از این شرایط ناراضی بودند.

به همین واسطه است که مقاومتی صورت نمی گیرد در راستای جنگیدن در راستای دفاع در برابر این قدرت بیگانه، در برابر این فرهنگ غالب و در قبال موضوعات فرهنگی هم به همین شکل است چرا که شما مواجه می شوید با مردمی که حالا از شرایط پیشین خودشان هم ناراضی هستند.

حالا یک نگاه تازه ای دارد با آن ها مطرح می شود که گاها از آن نگاه گذشته در بعضی از موارد هم بهتر میتونه معنا بشه.

حالا میتونه یک نگاه تازه ای به اون ها بده که اون ها رو ذره ای از اون نگاه غالب قدیم دور بکنه.

پس این یکی از دلایلی است که ما کم تر مواجه میشیم با این مقاومت فرهنگی در برابر فرهنگ غالبی که بر ایران هجوم آورده.

در عین حال شما مواجه میشید با این نگاه وحشیانه ای که در دل اسلام وجود داشته.

یعنی شما وقتی به تاریخ جنگ های اسلام و فتح ایران روبرو میشید یا فتح دیگر کشورهای جهان، حالا یک معادله ای با شما در میان گذاشته میشه.

حالا یک قوایی هست که با توجه به اون فرهنگ وحشی خوی که برپایه جهاد و تحمیل باور خود بر دیگران شکل گرفته به سمت شما هجوم میاره.

حالا شما در نظر بگیرید که شهر های بی شمار در ایران که به محاصره این قدرتمندان در میاد، حالا این فرهنگ غالبی که جهاد رو یک ارزش بزرگ تلقی می کنه و برای پیشبرد اهداف خداوندی به پیش اومده تا مردم رو دست و پا بسته تسلیم در برابر خدا قرار بده و اونها رو به وجود بیاره.

حالا دور تا دور این شهرها رو قبضه کرده.

حالا اینها رو در محاصره خودش قرار داده.

چه در ایران، چه در کشورهایی.

حالا با توجه به این فرهنگی که در اختیار داره در برابر این مردم سه راهکار رو قرار میده.

قرار هست که این مردم به دین تازه رو بیارن، مسلمان بشن و کشور رو هم تقدیم به مسلمانان بکنن.

حالا قرار هست جزئی از این بدنه تازه و این فرهنگ تازه بشن.

یک راه حل در برابرشون این هست که دست و پا بسته در برابر اون خدا به تسلیم در بیان اون خدا رو سجده کنن.

اشهد شون رو بگن و تشهد بدن به نوعی که این خدا وجود داره شهادت بدن به وجودیت این خدا و پیامبری این پیامبر و کشور رو هم دو دستی تقدیم تقدیم کنند.

راه حل دوم برای اونها جنگ و مرگ بوده.

اینکه از زیر تیغ بگذرند و تا آخرین نفس هم بجنگند و از میان برن.

و راه حل دیگه این بوده که این ها به نوعی مبدل به مستعمره و بردگان و بندگان این قوم غالب دربیایند.

حالا قرار بوده که باج و خراج بدن تا بتونن زنده بمونن.

حالا شما وقتی مواجه میشید با این سیر تاریخی در ایران و در دیگر کشورها می بینید که همواره فاتحان و امیرانی که در این جنگ ها شرکت کرده اند چه گاهن.

حالا ما مواجه میشیم با رفتارهای وحشیانه تری که امثال اون اتفاق آسیابان خون رو به وجود میاره و یا کشتن همه به غیر از یکی.

خب ما مواجه با این رفتارهای دهشتناک هم میشدیم که باید باز مطالعه کنیم کتاب های تاریخی رو و مواجه بشیم با این رفتار های وحشیانه ای که اسلام و مسلمانان با ایرانیان و با تمام کشور های مغلوب انجام دادند.

اما در عین حال همواره مواجه می شدیم با این پیشنهاد که حالا یا باید اسلام بیارید و تسلیم در برابر خدا، بندگی او را بکنید یا قرار هست که بجنگید و کشته بشید و تک تک شماها از زیر این تیغ تیز اسلام رد بشید و گردن هاتون زده بشه، به اسارت در بیاید، فرزندانتون به عنوان بردگان فروخته بشن، زنانتان به عنوان کنیز در اختیار مسلمون ها قرار بگیرن.

و یا قرار هست که باج گزار این قدرت تازه بشید.

قرار هست که بردگی و یوغ این بردگی رو به گردن بزارید.

حالا وقتی ما مواجه میشیم با این اتفاق در ایران خودمون می بینیم که گاها این روش سوم رو این پیشنهاد سوم رو قبول می کنند.

میخواستن فرهنگ خودشون رو ادامه بدن و در همون فرهنگ زندگی بکنن و اسلام رو قبول نکنن و کشته هم نشن.

حالا وقتی ما مواجه میشیم اینجاست که اون مبحث مقاومت فرهنگی اتفاق می افته.

حالا جماعتی که می خوان مقاومت کنن و فرهنگ و باور خودشون رو به پیش ببرن کماکان زرتشتی بمونن.

ایمان گذشتگان خودشون رو به پیش ببرن.

با توجه به اون مباحثی که در ابتدا هم دربارش صحبت کردیم، با توجه به موبدان که قدرت سیاسی رو در دست گرفتند، فساد رو به پیش بردند، ظلم و نابرابری رو ریشه دار کردند.

خب ما در اون نکته ابتدایی می رسیم به اینکه این مقاومت کم و کم تر بود.

اما خب قاعدتا در بین جماعتی مقاومت وجود داشته اما با توجه به اون پیشینه ای که در برابر داشتند یعنی پیشینه مشخصی که نسبت به زرتشتیان در برابرشون بوده، فارغ از این پیشینه مشخص، حالا یک قوم غالبی هست که قدرت رو در اختیار گرفته.

حالا شمایی که به عنوان کشاورز دارید در این زمین خودتون کار میکنید.

سالانه فلان قدر از محصول خودتان را به عنوان باج و خراج باید به این قدرت در برابر بدهید.

این می تواند برای شما کمر شکن باشد.

این می تواند زندگی شما را خدشه دار کند.

می تواند حتی زندگی عادی شما را هم از شما سلب کند.

فرای این مشکل اقتصادی که برای شما به وجود می آید، حالا با شما به عنوان یک شهروند درجه دو به عنوان یک انسان بی هویت نگاه می شود.

حالا این هجوم فرهنگی آغاز می شود.

حالا قرار است که شما را پست و جایگاهتان را پست نشان بدهند.

حالا قرار است که مبحث عرب و عجم به میان بیاید.

حالا قرار است که شما یک کافرانی به حساب بیاید که بی ارزش هستید.

جانتان بی مقدار است.

قوانینی وضع می شود که در راستای از میان بردن حقوق شما.

حالا قرار است که این نابرابری باز هم به صورت سیستماتیک در قبال شما اتخاذ بشود.

شما از هیچ حقوقی بهره مند نباشی.

حالا در کنار این فشارهای اقتصادی، در کنار این نابرابری های سیستماتیکی که در قبال شما هست، اینکه شما به عنوان یک کافر به حساب می آیی، شما بی مقدار و بی ارزش هستید و مدام این نگاه به شما داده می شود.

یک راه حل در برابرتان هست.

اینکه قبول این اسارت را بکنید و یوغ بردگی و بندگی را به گردن بگذارید.

حالا وارد این وادی اسلامی بشید تا کم کم مراتب رو به پیش برید و شما را هم به نوعی وارد انسان به حساب بیاورند.

حالا با توجه به این پیشینه و با این مواردی که ما صحبت کردیم می بینیم که این مقاومت فرهنگی هر روز و هر روز کمتر و کمتر و کمرنگ تر میشه.

حالا تعداد بیشتری رو به اسلام میارن.

یعنی وقتی ما صحبت از اسلام میکنیم و حمله اسلام به ایران میکنیم، قاعده به همین شکل هست.

بخش هایی از ایران که در جنگ از میان برداشته شدند همگان کشته شدند.

تمامی جنگجویان از زیر تیغ گذشتن زنان و فرزندان آنها به عنوان کنیز و برده فروخته شدند.

و این ها مبدل به بخش های اسلامی شده.

آن جماعتی که ایستادگی کردند و باز هم از زیر تیغ گذشتند و کشته شدند.

و آن جماعتی که در این غلبه فرهنگی ایستادگی کردند تا مقاومت کنند.

اما با توجه به این پیشینه و اتفاقاتی که برایشان رقم زده می شد، حالا تنها راهی که در برابر داشتند این بود که بعد از گذر چند سالی این ها هم وارد این بدنه بشوند.

و وقتی ما از این زور و شمشیر و تحمیل اسلام برای قدرت گیری و برای مسلمان کردن جهان صحبت می کنیم، همین اتفاقاتی است که در طول تاریخ رقم خورده و نه توسط کافران حربی که توسط خود مسلمانان بازگو شده.

در تمامی کتاب های تاریخ.

یعنی شما مواجه میشی در هر کتاب تاریخی که بخواهید در باب مسلمونها بخونی که بدست خود مسلمونها هم نوشته شده با همین رویه مشخص و این تیغه شمشیر قدرتمندی است که گاها حتی از کشتن هم بهتر عمل میکند.

حالا با توجه به این نابرابری هایی که در برابر این ها هست با توجه به شرایط اسفناکی که برایشان به وجود آمده این ها قبول می کنند و به مرور زمان همه و همه مسلمون میشن و این فرهنگی که غالب میشه بر اون ها همون فرهنگ پر خشونت جهاد و جنگ و دیوانگی و جنون و یغما و اسارت دیگران هست که وارد میدان میشه.

حالا ما مواجه میشیم با انسان هایی که برای زنده ماندن حاضرند قبول کنند هر یوغ و اسارتی رو.

حالا از یک سو در برابرشون زنده ماندن هست و از سوی دیگر در برابرشون مرگ و نیستی.

زندگی در نابرابری نداشتن هیچ حق و حقوقی است.

حالا آنها راه دیگری به جز این ندارند تا زنده بمانند.

تنها و تنها برای زنده ماندن.

قبول بکنند هر نوع یوغ و اسارتی را.

و اینجاست که فرهنگ غالب غالب مردم ایران می‌شود.

همه قدرت را در اختیار می‌گیرد.

و طی مرور زمانی هم شما مواجه می‌شوید با کشوری که مبدل به یک کشور اسلامی می‌شود.

همان طوری که دیگر کشورها مثل مصر هم تبدیل به آن کشور اسلامی شد.

با حمله و هجوم مسلمانان و اسلام به این کشورها و با توجه به این راهکاری که داشتند برای کشتن و از میان بردن و یا در نهایت با این فشار فرهنگی آنها را مغلوب این میدان کردند.

اما در کنار این ما مواجه می‌شویم با مقاومت هایی هم که اتفاق می افتد.

یکی از نمادهای مهم و بزرگ این مقاومت فرهنگی هم قاعدتا مثلا به عنوان مثال فردوسی بزرگ است.

حالا شما با این فرزانه توس روبه رو می شوید که برای اینکه بتواند این زبان را حفظ بکند، برای اینکه ما امروز هویتی خارج از این هویت اسلامی داشته باشیم، حالا بتوانیم به زبان فارسی صحبت بکنیم.

اینها آن نشانه های مقاومت فرهنگی است که حالا در بین ایرانیان اتفاق می افتد.

حالا نه تنها زبان فارسی را پاس می دارد و باعث می شود که امروز ما شبیه به مصریان به زبان عربی صحبت نکنیم و ایرانیان بتوانند زبان خودشان را داشته باشند و فارسی صحبت بکنند.

فرای آن احساس درونی نسبت به فرهنگ گذشته خودشان، تاریخ گذشته خودشان را هم در آنها بیدار می کند.

این غرور ملی در وجود آنها را هم بیدار می کند.

نه تنها خلاصه در فردوسی که در دیگر افرادی که در این راستا حرکت کرده اند، حالا چه به وسیله یک طغیان و یک شورش در برابر این قدرت غالب مثل بابک خرمدین، مثل ابومسلم خراسانی و یا چه شبیه به خود فردوسی با این قدرت فرهنگی.

یعنی با ابزاری که برای فرهنگ و هنر، شعر و ادب، این مبانی مهم و بزرگ فرهنگی که به ما کمک می‌کند در باب این مسأله باز هم بیشتر صحبت خواهیم کرد.

اما وقتی ما در باب حمله اسلام صحبت می‌کنیم، چند نکته برای ما بسیار مهم است.

نکته ابتدایی قاعدتا این حمله اسلام به ایران است.

کلام درست و معنایی که می‌تواند این واقعیت را مطرح کند حمله اسلام به ایران است و نه اعراب.

چرا که هر قومیت دیگری هم در این راستا قرار می‌گرفتند شبیه به همین مسلمانان عمل می‌کردند و ما مقاومت را در بین آن اعراب در همان ابتدا دیدیم و همواره هم با آن روبه‌رو شدیم.

فرای این حمله اسلام به ایران، ما مواجه شدیم با این فرهنگی که از پیش از آمدن مسلمانان دچار خدشه شده بود، دچار اضمحلال شده بود و حالا با قدرت غالبه ای که تمام ایمانی که دارد برای شما تصویر می کند، یک ایمان سراسر پیروزی در گرو جنگ و جهاد است برای خدا.

و با توجه به این ایمان تسخیر شده حالا قدرت بیشتری دارد.

حالا با توجه به این مقاومت کم مردم و نارضایتی هایی که در آن ها وجود دارد، در برابر این قدرت غالب هم مغلوب می شوند و قبول این اسارت می کنند و حالا ما مواجه می شویم با آن نگاه سه گانه پیرامون جنگیدن، کشته شدن، قبول اسلام و یا قبول اسارت و باج و خراج دادن که در نهایت این غلبه فرهنگی به جایی می رسد که تمام این جماعت هم وارد این وادی پر ظلمت بشوند.

و حالا ما مواجه می شویم با یک برگ تازه ای از تاریخ ایران پیرامون فرهنگ که همراه خودش عناصر بی شمار فرهنگی رو به همراه میاره.

ما در باب این عناصر بارها و بارها صحبت کردیم.

در باب عناصر مختلفی که در فرهنگ اسلامی هست.

در ویژه برنامه شناخت اسلام، در ویژه برنامه آلت پرستان، در همین برنامه ای به نام جان در کتاب های مختلفی که تحت عنوان الله جبار یا گواه ظلم اومده در باب این فرهنگ غالب اسلامی صحبت کردیم و کم کم این فرهنگ غالب اسلامی بوده که قدرت رو به دست گرفته و ایرانیان رو وارد این نگاه تازه به جهان کرده.

در باب این فرهنگ هم در آتی هم باز هم صحبت می کنیم.

اما اون ویژه برنامه هایی که دربارش صحبت کردم در باب کتاب هایی که وجود داره و از خودم هم در اختیار شماست که می تونید بیشتر به این فرهنگ برسید.

اما در قسمت های آتی هم صحبت می کنیم.

اما در مجموع نگاه در این قسمت مشخص این بود که این حمله اسلام در نهایت فرهنگ کهن ایرانی رو فرهنگ زرتشتی که فرهنگ غالب بود رو از میان برد.

اما قاعدتا از اون ها در آتی تاثیر گرفت و فرهنگ ها باز هم زنده شدند.

در جهان اسلام که باز هم درباره اش صحبت می کنیم و در باب فرهنگی که اسلام پدید آورد باز هم صحبت خواهیم کرد.

قسمت سوم : اشرافی‌گری

 

خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص که ما در باب فرهنگ ایران صحبت میکنیم داریم در باب عوامل مختلفی که این فرهنگ رو پدید آورده و تا امروز هم همراه ما هست صحبت میکنیم و توی این قسمت بیشتر سعی میکنیم در باب این نگاه به اشرافی گری صحبت کنیم.

نگاهی که در فرهنگ غالب امروز ایرانی هم یک جایگاه و پایگاه قدرتمندی داره.

یعنی شما نگاه می کنید و می بینید به اطرافتون که تا چه اندازه این نگاه به اشرافی گری جاری و ساری هست.

تا چه اندازه در دل مردم این مبدل به یک ارزش شده.

تا چه اندازه به این ارزش بها می‌دهند؟

اما مواجه می‌شویم با ساختاری از اجتماع که باورمند به این اشرافی گری است.

خب در این ابتدای برنامه بهتر است که ما یک مقداری در باب ساختار زندگی اجتماعی ایرانیان صحبت بکنیم.

خب ایرانیان را هیچ‌وقت در قالب یک جامعه صنعتی که تقسیم بندی نکردند یعنی حتی ما اگر معیار را بعد از انقلاب صنعتی قرار بدهیم، حتی امروز هم ایران هیچ وقت نزدیک به این معنای مشخص از جامعه صنعتی نشده که خب عوامل بی‌شماری هم داره که میشه دربارش صحبت کرد که سعی می‌کنیم در آتی هم دربارش صحبت بکنیم.

اما ایرانی ها رو حتی در زمره جوامع کشاورزی هم در نظر نگرفتند.

یعنی هیچ وقت نیومدن تقسیم بندی ایرانی ها رو قرار بدن که ایرانی ها جزو جوامع کشاورزی قرار بگیرن چرا که ایرانی ها مستقیما تمامی ساختار اجتماعی شون رو بر پایه این نظام کشاورزی قرار ندادن.

اما در اون ابتدا و از ابتدا یک بخش عمده ای از این نگاه قاعدتا بر پایه همین کشاورزی بوده.

شاید بشه تقسیمات دیگری رو هم بهش اضافه کرد مثل تجارت، تجارت و کشاورزی در کنار هم که این دو شاید یکی از دو عامل مهم و برجسته برای ساختار.

پیدایش این اجتماع باشه که خب قاعدتا روی فرهنگ اجتماعی هم تاثیر گذار هست.

یعنی شما مواجه هستید با حالا جامعه ای که یک بخش عمده ای از اون در تلاش هستند برای زندگی دادن به دیگران، برای زنده ماندن و جریان این زندگی در بین دیگران.

یعنی شما وقتی وارد مبحثی مثل کشاورزی میشید، گوید کشاورزی قرار است که سوخت این زندگی را به جریان بیندازد.

قرار است که ما برای ادامه حیاتمان این کشاورزی را به پیش ببریم.

اصولا زندگی ما وابسته به این اتفاق است.

اما ما مواجه می شویم با این که حالا این کشاورزان جایگاه و پایگاه والایی را هیچ وقت در اختیار نمی گیرند.

هیچ وقت از آن ها به عنوان یکی از عوامل مهم و ارزنده برای جریان این زندگی نام برده نمی شود.

حالا شاید خیلی از جایگاه ها و پایگاه های بی ارزش تر ارزش بیشتری می گیرند و ما مواجه می شویم با این نگاهی که تحت عنوان اشرافی گری در بین ایرانیان جاری و ساری است.

یعنی از همان ابتدا حتی اگر طبقه ای را تحت عنوان طبقه کشاورز در نظر بگیریم، ارزش به این طبقه ارزش پایینی هست.

ارزش دست دومی هست.

جایگاه این ها برای ادامه زندگی ادامه بقا در نظر گرفته نمی شود.

اینها به عنوان یکی از عوامل موثر و مهم برای ادامه و زندگی بهتر انسان ها در نظر گرفته نمی شوند.

هر چند که تمام زندگی بشری هم وابسته به همین خوراک است و وابسته به همین سوختی است که زندگی را جریان می دهد.

اما ارزش گذاری ها به اینجا نمی رسد و ما نگاه را می بینیم که تمایل بیشتری نسبت به آن جماعتی دارد که حالا ثروت را به وجود می آورند.

در صورتی که وقتی به نگاه درستی نسبت به موضوعات داریم، حالا می بینیم که تمامی این ثروت به واسطه فعالیت همین جماعت است.

حالا این جماعتی که می تواند یک بار نقش کارگر را داشته باشد، یک بار نقش کشاورز و دهقانان را داشته باشد.

حالا این جامعه دهقانی که به واسطه تلاش های همین کشاورزان هست که زندگی را به جریان انداخته و تمامی ارزش و سرمایه و ثروت رو همین جماعت به وجود میارن.

اما هیچ ارزشی رو در بین مردم ندارن.

ارزش درست و اون جایگاهی که بهش تعلق دارند رو ندارن.

اما شاید در میان اونها تجار حتی ارزش والاتری داشته باشن.

با اینکه اینها از ثمره ی تلاش اون هاست که دارن ثروتی رو تولید میکنن.

ثروتی که در حقیقت به واسطه تلاش اونهاست که داره اتفاق می افته.

این منحصرا به ایران هم خلاصه نمیشه.

قاعدتا در بیشتر جاهای دنیا هم ما مواجه بودیم با همین نوع نگاه.

خب ایران هم مستثنی از دیگر جوامع دنیا نبوده و ارزش گذاری خودش رو در مبنای فرهنگی همواره به همین شکل پیش برده.

یعنی هیچگاه برای کار کارگر و یا دهقان و یا کشاورز ارزشی قائل نشده و ارزش اصلی رو برای تولید این ثروت در اختیار این کشاورزان نگذاشته.

بلکه سعی کرده این ثروت رو مختص بدونه.

به کسانی که دارن از اون ها سوءاستفاده میکنن و استفاده میکنن و دارن از این ارزش کار استفاده رو میبرن، ارزش افزوده اش رو از آن خودش میکنه و ما مواجه هستیم با این ساختار مشخصی که در ایران هم جاری و ساری بوده.

اما حالا بهتر هست یه مقداری در باب ریشه ی این تفکر هم نگاه بکنیم.

خب قاعدتا ریشه این تفکر یه بخش عمده اش بر میگرده به این نگاه پادشاهی.

یعنی ما مواجه هستیم با ایران.

پادشاهی ایرانی که در این دو هزار و پونصد سال تاریخ مدونی که ما ازش میشناسیم همواره بر پایه همین پادشاهی و امپراطوری به پیش رفته.

حالا این پادشاهی و امپراطوری که یکی از باز تولیدات عمده خودش رو در همین اشرافی‌گری میبینه یعنی شما مواجه هستید برای ارزش گذاری و اشرافی گری به میان میاد؟

یعنی شما نهایت زیبایی رو در همین اشرافی گری میبینید؟

از همون دوران کهن هم شما اگر متر و میزان و معیار رو قرار بدید.

تو همین دنیای پیشین، همین پیش از جمهوری اسلامی و یا حتی در خود جمهوری اسلامی هم باز هم دارید می بینید که این اشرافی گری تا چه اندازه ای متر و میزان و معیار ما برای حتی زیبایی شناختی هست.

برای دنیای زیبایی رو ترسیم کردن هست.

در دوران کهن هم که به کرات قابل مشاهده بوده.

پس قاعدتا یکی از عوامل عمده در این میل به اشرافی گری وجود پادشاهی هست.

یعنی پادشاهی که مترادف شده با این اشرافی گری.

حالا پادشاهی که قرار هست بر زیباترین تخت ها بنشیند و زیباترین زیبایان رو بر تن بکنه.

قرار هست زیباترین تاج ها، الماس ها و سنگ های درخشان بر زمین رو به تاج بذاره.

این میشه اون شروع و استارت این نگاه به اشرافی گری.

حالا با ارزش ترین ارزشمندمان بر زمین که پادشاه زمین است که جایگاه و پایگاه خدای آسمانها را به دست گرفته است.

حالا سایه ی خدا بر زمین و فرزندانش خدا بر زمین هست.

حالا نمادی از این اشرافی گری هست.

حالا اینجاست که این اشرافی گری مبدل به نوع زیست می شود و مبدل به نوع زیست ایده آل جمعی میشه.

حالا اگر قرار باشه یک تصویر ایده آلی از زندگی با دیگران مطرح بشه همین زندگی تجملاتی و اشرافی هست.

حالا کسی که بتونه خودش رو به اون جایگاه اشرافی برسونه هست که میتونه دارای ارزش و اعتبار باشه و یکی از اون عوامل مهم و عمده ای که تبدیل به الگو و نماد و سمبل برای این مردم میشه همون جایگاه بزرگ و رفیع پادشاهی هست.

یعنی شما وقتی مواجه میشید با یک تاریخ مدون دوهزار و پانصد ساله ای که همواره بر پایه ی همین پادشاهی اتفاق افتاده، حالا مبدل به یک الگوی مشخص برای فرهنگ اجتماعی مردم شده.

حالا ارزش‌گذاری ها در این نقطه مشخص است.

همه الگویی را در برابر دارند.

الگوی پیشرویی که همتای خدا در آسمان هاست.

حالا قرار است همه دست دراز کنند و به جای پای او برسند.

حالا قرار است که بوسه بر دستان او بزنند تا نزدیک به این جسم الهی و بزرگ و این الوهیت و این تقدس بزرگ باشد و همه کورسوی امیدشان برای رسیدن به این جایگاه والا است.

حالا این جایگاه والا هست که به ما این زندگی برای رسیدن به این اشرافی‌گری و تجملات را می‌دهد.

پس یکی از عوامل ریشه‌دار در پیدایش این نگاه اشرافی هم همین موضوع هست.

حالا آن کشاورزی که دارد ثروت را تولید می‌کند و باعث بقا می‌شود، ارزشی ندارد چراکه او در این زندگی اشرافی جایگاه و پایگاهی ندارد.

اما آن وزیر و وکیلی که.

پا در این عرصه اشرافیت گذاشته، خود را در این طبقه اشراف معنا می کند.

حالا می تواند تمام جایگاه را به دست بگیرد.

حالا همه احترام برای اوست و آنکه او هیچ سودی هم به حال این زندگی جمعی و بشری نکرده، تنها جایگاه موروثی را به دست گرفته و جا به پای آن بزرگ پیش تر از خودش زده.

حالا این جایگاه موروثی در اختیار اوست و او می تواند پا به این میدان بگذارد.

در عین حال شما مواجه می شوید با این معنای مشخص در باب صاحب بودن.

حالا شما می دانید که چیزی تحت عنوان مالکیت و صاحب بودن در این فرهنگ وجود دارد.

گفتم این موضوع منحصرا در باب ایران نیست.

قاعدتا شاید بدون اغراق بشود گفت که تمام جهان یا شاید بیشتر جهان.

برای اینکه به گزاف نرویم می توانیم بیشتر جهان را در نظر بگیرید.

غالب اکثریت، اکثریت قاطعی که در جهان به همین شکل بوده به واسطه این فرهنگی که درشون بوجود اومده تحت عنوان مالکیت تحت عنوان همین پادشاهی و همین نگاه به قدرت یکتا.

حالا شما وقتی وارد مبحث مالکیت میشید حالا یک مالکیتی به شما اعطا میشه که شما میتونید صاحب بر دیگران باشید.

حالا این صاحب بر دیگران هست که قدرت رو در اختیار میگیره.

حالا این صاحب هست که الگوی دیگران میشه.

حالا این مالکیت هست که اصولا این نگاه اشرافی و تجملاتی رو به وجود میاره.

حالا در جهانی که کسانی میتونن صاحب بشن دوست دارن که صاحب دیگران بشن و اصلا ارزش به وجود اومده در این فرهنگ هم صاحب شدن بر دیگران هست.

حالا شما مواجه میشید با این فرهنگ اشرافی گری که در بین ایرانیان هم قدرتمند و قدرتمند تر میشه با نگاه و میل به اون آن پادشاهی با رسیدن به آن الگوی درست در برابر با این حس مالکیت بر دیگران.

با این حس مالکیت در جهان.

حالا حتی ما رو به اون مرحله ای می رسونه که دهقان و کشاورزی که در حال کار کردن است، مالک بر آن زمینی که برایش کار می‌کند هم نباشد.

حالا یک سری مالکان و اشراف وجود داشته باشند که صاحب بر آن جایگاه باشند، صاحب آن زمین باشند و حالا از او به عنوان یک کارگر استفاده بکنند.

حالا ارزش در تولید این برنجی که این کشاورز می‌کارد نیست.

حالا تمام ارزش در اختیار آن زمین و صاحب آن زمین هست که این زمین را در اختیار این کشاورز قرار داده.

حالا ما مواجه می‌شویم با این فرهنگ ریشه‌داری که در بین ایرانیان جاری و ساری است که از دیرباز تا امروز هم ادامه پیدا کرده تا ارزش کار این کشاورز از میان برداشته بشود و ما مواجه بشویم با کشاورزی که خودش برنج میکاره و شالی کار هست اما برنجی که استفاده میکنه برنج نیم دانه است یا برنج؟

یک کشور خارجی است که برنج بی ارزشی در قبال برنج ایران به حساب میاد.

حالا شما میبینید که این فرهنگ ریشه دار از اون ابتدا ارزش کار رو بی معنا تصویر میکنه.

همه ارزش ها رو در این صاحب بودن و مالک بودن تصویر میکنه و ما مواجه میشیم با این فرهنگ ریشه داری که در بین مردم ایران همواره جاری و ساری بوده و همواره به همین نقطه هم ما رو کشونده.

ما مواجه میشیم با این میل به اشرافیت.

این میلی که در وجود این مردم شکل میگیره حالا نوع زندگی ایده آل و زیبا رو در همین نگاه میبینه.

خب قاعدتا همه انسان ها میل دارن برای اینکه زندگی بهتری داشته باشن آسوده تر و در رفاه بیشتر در آرامش بیشتر زندگی بکنند.

حالا تمام این آرامش بیشتر، رفاه بیشتر، زندگی بهتر برای آن جماعتی است که مالک خوانده میشن.

برای اون جماعتی است که صاحب میشوند.

حالا این جنون صاحب بودن و مالک بودن میتونه ادامه پیدا بکنه.

میتونه در جریان به پیش بره تا از مالکیت زمین به مالکیت جانداران برسه.

مالکیت حیوانات به مالکیت انسان ها برسه و ما رو در حقیقت در این منجلابی فرو بکنه که در نهایت انسان هایی باشند که ارباب دیگر انسان ها لقب بگیرند.

حالا ما مواجه بشیم با این سیستم ویرانگر برده داری که در ایران هم جاری و ساری بوده و بخشی از این فرهنگ رو هم ساخته.

با توجه به این المان های مختلفی که ما دربارش صحبت کردیم در قسمت های مختلف در ویژه برنامه های مختلف صحبت کردم و خیلی نمیخوام تکرار مکررات بکنم.

اگر آشنا باشید با ویژه برنامه ها و برنامه هایی که من تحت عنوان بهنام جان ضبط و منتشر میکنم قاعدتا در باب اون آن مفهوم خدا همواره صحبت کرده و همواره هم با این مفهوم آشنا شدید.

یعنی شما وقتی یک فرهنگ غالبی تحت عنوان فرهنگ خدا دارید که در زرتشتیت به همان شکل دارد مطرح می‌شود.

در ادیان پیش از زرتشتیت هم به همان شکل مطرح شده.

حالا با مقداری تفاوت در در اسلامی که قرار شده حالا تبدیل به فرهنگ غالب هم بشود باز هم دارد به همان شکل مطرح می‌شود.

یک خداوند قادر متعال بزرگی که همه چیز برای اوست.

حالا او مالک است.

حالا او برتر از دیگران است.

به همراه این برتری طلبی.

نابودی برابری به میان می‌آید.

حالا یک برتری هست که از دیگران والاتر لقب می‌گیرد.

این والا بودن به واسطه کوچکتر بودن دیگران شکل می‌گیرد.

حالا این مالک بودن باعث می‌شود که به شما این حس مالکیت را عطا بکند.

حالا همه میل به رسیدن به این اشرافیت را دارند.

حالا این مبدل به آن فرهنگ غالبی می‌شود که در بین مردم وجود دارند.

ما مواجه می شویم با این ریشه دار شدن نگاه اشرافی در بین مردم.

حالا این ریشه پیدا می کند و در جای جای زندگی آنها جاه و مقام می گیرد.

حالا همه یک میلی دارند برای اینکه به آن نقطه اعلای در برابر برسند.

از دور یک دامنه کوهی پیداست که یک نوک قله ای را برای شما تصویر کرده.

آن نوک قله رسیدن به آن جایگاه والا است.

حالا حاضرند که هر کسی را به کناری بزنند تا به آن جایگاه والا و رفیع در برابر برسند. حالا چه؟

از دیرباز تا به امروز سعی میشه به شما امیدی فروخته بشه تا خودتون رو به اون جایگاه والا برسونید.

و این فرهنگ غالبی است که ریشه دار در بین مردم ایران هم همواره جاری و ساری بوده.

همواره شما مواجه می شدید با این میل به رسیدن به اشرافیت.

این اشرافیت و این ثروت و این اندوختن ثروت قاعدتا باعث میشه که ما با یک توزیع ناعادلانه ثروت هم روبه رو باشیم.

ثروت تولید شده یک ثروت محدودی است که یک جماعتی اون رو پدید میارن.

حالا یک جماعت خونخواری هستند که با مکیدن عصاره زحمت های آن ها تمامی این ثروت را از آن خود می کنند و به آن جایگاه والا و بزرگ می رسند.

این ثروت محدودی که به دست این جماعت کارگر به دست این جماعت کشاورز به وجود آمده، حالا در اختیار یک جماعت دیگری است که تحت عنوان اشراف تحت عنوان صاحبان تحت عنوان اربابان تحت عنوان صاحب آن زمین به میان می آید.

حالا همه ثروت را از آن خود می کند.

حالا این آن تصویری است که تحت عنوان امید به شما فروخته می شود تا خود را نه در آن جایگاه کشاورز که عامل به وجود آمدن این ثروت است تحت عنوان خونخوار و زالو قرار بدهید تا بتوانید این ثروت را از آن خود بکنید.

حالا یک جایگاه ساده ای است که بدون زحمت کشیدن تنها و تنها مالک بر کار دیگران می شود.

حالا ثروت را از آن خود می کند.

حالا این مبدل به این فرهنگ ریشه دار شده که از تمامی مبانی و ستون های فرهنگی که ما تا این قسمت درباره اش صحبت کردیم هم تغذیه می شود.

یعنی از فرهنگ کهن ایرانی دارد تغذیه می شود.

چرا که این نگاه مطرح شده از آن فرهنگ استبدادی، از آن فرهنگ خدا، از آن فرهنگ پادشاهی دارد تغذیه می شود.

چرا که آن الگوی مشخصی که تحت عنوان پادشاه قدرتمند هست رو به شما دارد ارائه می دهد.

از آن فرهنگ اسلامی که غالب شده و با جنگ و خونریزی و وحشیگری حالا قدرت رو در اختیار گرفته هم داره سیراب میشه.

حالا مدام او داره از این صاحب بودن، از این برتر بودن، از این قدرت یکتای در آسمان ها، از این توزیع نابرابری در بین مردم، از این ساختار نابرابر صحبت می کنه.

حالا همه سیراب میشن از این منابع فرهنگی.

برای اینکه بیشتر و بیشتر گام بردارند.

در این میل به اشرافیت در این ریشه دار شدن نگاه اشرافی، این نگاه اشرافی باشد که میدان دار باور آن ها بشود.

و ما مواجه می شیم با فرهنگی که ساخته شده در راستای همین نگاه.

اما پیش از این ما در باب این صحبت کردن در باب صنعتی شدن هم یه اشاراتی کردیم.

حالا اینجا یه مقداری بیشتر هم بازش بکنیم.

شاید موضوعی باشه که در خور توجه باشه.

اینکه ما باز هم مواجه میشیم با یک ساختاری از جامعه انسانی در بین ایرانیان که رو به سوی صنعتی شدن هم گام برنداشته.

خب یک سری عواملی هستند که باعث این نرسیدن به صنعتی شدن هستند.

یکیش عقب ماندگی است که در ایران وجود داشته.

عقب ماندگی از سراسر جهان.

یعنی جهان مدرنی که در حال پیشرفت بوده.

عوامل فرهنگی که بزرگترین و مهم ترینش قاعدتا همان نگاه اسلامی در خر مانده بوده که این جماعت را در خود مانده و باعث شده که همواره پسرفت بکنند و قدرت غالب را در اختیار داشته، باعث شده که هیچ نوع پیشرفتی هم اتفاق نیفتد.

دریچه های علم و پیشرفت انسانی هم بسته شده و ما مواجه میشویم با کشور های مختلفی در جهان که در حال پیشرفت و توسعه بوده اند و در نهایت به آن منزلگاهی رسیده اند که یک کشور صنعتی را پدید بیاورند که حالا با توجه به تولیدات صنعتی خودشان ثروتی را به وجود بیاورند.

هر چند که آنها هم همه و همه همین نگاه اشرافی‌گری را داشتند اما در یک بخشی از زندگی اجتماعی خودشان پیشرفت کردند و آن هم تولید کار بوده.

تولید ثروت افزون بوده که می توانسته زندگی جمعی آنها را حالا تا ذره ای بهتر بکند و بعد ها با نگرش های تازه سعی بکند که این زندگی را به سمت و سویی بیاورد که برابری بیشتر در آن نقش ایفا بکند.

اما ما مواجه شدیم با یک جامعه ای مثل جامعه ایرانی که نزدیک به این مفهوم مشخص صنعتی شدن هم نمیشه.

یک دلیلش همون عقب موندگی بود که دربارش صحبت کردیم.

عقب موندگی که در زمینه های علمی ما باهاش روبرو بودیم و به واسطه اون قدرت و احاطه ای که جامعه اسلامی داشت بیشتر و بیشتر مردم رو در خود فرو برده، بیشتر باعث پسرفت اونها شده و ما از اون دنیای علمی که روزگارانی در اون پیشتاز بودیم دور و دورتر شدیم.

هر چقدر این حکومت ها بسته تر بودند بیشتر و بیشتر ما رو به اون عقب ماندگی سوق دادند.

هر چقدر مشکلات بیشتری رو برای مردم پدید آوردند، ما بیشتر هم دور شدیم.

یک موضوع ساده است که بارها هم فکر میکنم در موردش صحبت شده.

اینکه وقتی فقر و این مشکلات و این نیازهای ابتدایی میدان دار میشن، انسان ها از اون فکر های مشخص هم دور و دورتر میشن.

یعنی شما زمانی که تمام فکر و ذکرتان خلاصه در نون در برابرتان هست و سیر کردن شکم خودتون و خانوادتون قاعدتا نمی توانید به موضوعات مهم تری فکر کنید.

حتی به آزادی و برابری هم نمی توانید فکر بکنید.

همه چیز در همان لقمه رو در روی شما خلاصه خواهد شد.

و حالا ما مواجه بودیم با این عقب ماندگی بزرگی که مردم را تا به این حد در این تنگنا ها قرار داده و از آن جهشی که در اروپا اتفاق افتاد دور و دورتر شد.

فارغ از آن، حالا ما می رسیم به عوامل طبیعی ای که وجود داشته.

حالا ما بعد از گذر زمان ها و رسیدن به آن مرحله ای که به عنوان مثال نفت و گاز در ایران کشف می شود.

حالا ما می رسیم به مرحله ای که حتی وقتی امروز هم به ایران نگاه می کنیم باز هم می بینیم که به آن مرحله صنعتی شدن نرسیده، باز هم تولیدی را به وجود نمی آورد تا بتواند در جهان بفروشد و بتواند از طریق آن ثروتی را افزون کند.

چرا که حالا با عوامل طبیعی که در ایران تحت عنوان نفت و گاز و منابع طبیعی وجود دارد، این ثروت را می تواند به ایران افزون کند که یکی از عوامل بزرگ عقب ماندگی هم همین وجود نفت و گاز هست.

هر چند که میشه از اون استفاده های بهینه کرد و صنعت رو به وجود آورد و یا پیشرفت ملی و در کنار هم و اون پیشرفت در برابری رو به وجود آورد اما قاعدتا باعث یکسری پسرفت ها و تنبلی ها هم شده که حتی ما امروز هم با این معقوله روبرو نشیم.

اما باز هم تفاوتی نمی کرد.

یعنی حتی اگر ما در نظر میگرفتیم که ایران امروز صنعتی هم بود باز هم ما مواجه بودیم با این میل به اشرافی گری و این نگاه ریشه دار در راستای اشرافی گری که در ایران وجود داشته، عواملش هم همون عواملی بود که دربارش صحبت کردیم.

تک تک موضوعات فرهنگی قدرتمند این نگاه رو پیش بردن که ما حالا با یک فرهنگ غالبی روبه رو باشیم تحت عنوان فرهنگ اشرافی گری.

فرهنگی که ما رو در این منجلاب فرو برده.

امروز ما با این نگرش روبه رو هستیم.

در طول تاریخ این فرهنگ ریشه دار در بین مردم ایران به پیش رفته.

حالا شما می بینید که میل در بین ایرانیان تا چه اندازه نسبت به نابود کردن برابری قدرتمند هست. حتی شما.

بیایید یکم مصداقی صحبت بکنیم با مثال صحبت بکنیم.

میل مردم ایران در راستای مهاجرت رو بهش نگاه بکنید.

ما در جهان روبه رو هستیم با کشورهایی که حالا دارند تحت عنوان حکومت های سرمایه داری اداره می شوند و حکومت هایی که حالا یک جامعه سوسیالیستی رو تا حدی سوسیالیستی رو پدید آوردند.

حالا میل رو وقتی در مردم ایران به واسطه اون فرهنگی که ازش تغذیه شدن می بینید می بینید که همه و همه در پی رفتن و رسیدن به اون کشور هایی هستند که یک حکومت سرمایه داری دارن.

حالا جا رو باز میزارن برای رسیدن به آمال و آرزوهایی که مترادف با نابود کردن آرزوهای دیگران است.

خوردن آرزوهای دیگران برای رسیدن به آرزوی خویشتن.

در اسارت نگاه داشتن دیگران برای رسیدن به آزادی خود.

یعنی شما وقتی مواجه می‌شوید با این میل به اشرافی گری که مبدل به یک فرهنگ جمعی در بین مردم شده.

حالا وقتی این مردم میخواهند انتخاب بکنند که به کدام کشور بروند، سعی میکنند انتخابشان مثلا آمریکایی باشد.

آمریکایی که حالا قرار است زندگی را برای جماعتی زهر بکند تا جماعتی به نهایت شیرینی برسند.

حالا قرار است یک جامعه یک درصدی ثروت نود و نه درصد از مردم را در اختیار داشته باشد.

حالا قرار است که یک جماعتی کار بکنند و ثروت را تولید بکنند اما یک سیستم حاکمه ای وجود داشته باشد که با توزیع ناعادلانه این ثروت، ثروت را از اختیار کسانی که به وجود آورنده این ثروت بودند بگیر و به جمعی مفت خوار بده و ما این میل را در بین ایرانیان هم به کرات می بینیم.

این میل که هیچ گاه آن ها سر سازگاری با نگاه های سوسیالیستی ندارند.

یعنی اگر با یک ایرانی مطرح بشود که در مردم در یک کشور اروپایی دارن زندگی میکنن، یک درآمد مکفی رو میگیرن که همه سعی بکنن در یک سیستم برابر زندگی بکنن در راستای این زندگی در برابری که دارند و نزدیک به مفهوم برابری هست.

حالا اگر مشکلی براشون پیش بیاد از نظر درمانی.

حالا یک بیمه مشخصی هست که میتونه از اونها حمایت بکنه به واسطه مالیاتی که مردم از ثروت افزوده شون دارند تقبل میکنند.

حالا سعی میشه این سقف و کف درامدها نزدیک به هم بشه.

یک میانگین درآمدی بین همه این ها وجود داشته باشه.

حالا سعی میشه به واسطه این سیستم تازه تعریف همه از حق مساوی برای تحصیل استفاده بکنند.

همه از این حق رایگان استفاده بکنند تا بتونند تحصیل بکنند و در راه این رقابت یک رقابت عادلانه تری را در برابر داشته باشند.

حالا شما مواجه میشوید با جماعتی از ایرانیان که مخالف این نگاه هستن و دوست دارن خودشون رو به کشورهایی برسونن که با وجود این که اقتصاد اول جهان باشه و ارتش بزرگترین ارتش جهان رو در اختیار داشته باشه و قدرتمند ترین کشور جهان باشه.

باز هم درگیری با مسائل اقتصادی از جمله کارتون خواب در کشور خودش باشد.

چرا که این سیستم بیمار اشرافی گرایی هستش که داره این ساختار رو بوجود میاره و توزیع ناعادلانه ثروت هستش که داره در بازتولید خودش این جماعت دردمند رو بوجود میاره.

وقتی قرار هست یک جماعتی در این کشور بوجود بیایند که میلیون ها و میلیاردها دلار ثروت رو در اختیار داشته باشند، حالا این ثروت قرار هست از یک جماعتی کنده بشه به این ها داده بشه دیگه.

یعنی اون ثروت تولید شده یک ثروت محدودی است.

حالا یا قرار است این ثروت عادلانه بین مردم تقسیم بشه یا قرار هست که جماعتی این رو به دست بیارن.

حالا ما می‌بینیم میل به این نگاه در بین ایرانیان خیلی بیشتر هست.

حالا حاضرن وارد وادی ای بشن که با دزدی و کلاهبرداری با حق دیگران رو خوردن، ثروت رو برای خودشون بکنن به چشم و به عینه ببینن که این توزیع ناعادلانه ثروت هست که اونها رو به این جایگاه رسونده.

حالا ببینن که یک جماعتی کارتن‌خواب شدن اما باز هم میل داشته باشن که در همین نظام زندگی بکنن و این نظام رو به پیش ببرن.

همون طوری که شما وقتی با جمهوری اسلامی هم روبرو میشید همین ساختار داره پیش میره اما شاید به مراتب وحشتناکتر.

حالا شما مواجه میشید با یک حکومت سرمایه داری در جهان که حالا داره این اجازه رو میده که به مفهوم اسارت دیگران جماعتی به عنوان مثال و با دهان پر کردن آزادی داشته باشند حتی به قیمت اسارت دیگران.

اما این آزادی را برای همان مردم و همان مردم نظرکرده در نظر می‌گیرند.

اما در جمهوری اسلامی کاملا در اختیار دولت قرار دارد و در اختیار آن کسانی که وابستگی به این دولت دارند جزو این قشون هستند از این قبیله به حساب می آیند.

حالا برای قبیله خودش همه ثروت را در اختیار آنها می گذارد.

حالا با نابود کردن زندگی دیگران و از میان بردن آزادی های دیگران و فدیه اسارت به آنها، آزادی خودش را پدید می آورد.

حالا با خوردن و خونخواری از خون در جان آنها سعی می کند پر بال تر و قدرتمند تر و فربه تر شود و شما می بینید که این میل تا چه اندازه ریشه دار در بین مردم هست و ما اینگونه در این منجلاب گیر کرده ایم که این یک بخشی از فرهنگ مردم ایران هست تحت عنوان اشرافی گری و میل به اشرافی گری.

در باب مصادیقش میشه ساعتها صحبت کرد.

شما نگاه کنید تا چه اندازه این میل به اشرافی گری در بین مردم زیاد هست؟

از عروسی هایی که می گیرند و خودشون رو غرق در این اشرافی گری می کنند.

حتی با نداری کامل حاضرند هر کاری بکنند تا ذره ای خودشون رو نزدیک به اون هرم قدرت بدونند.

یک هرم تصویر شده در برابر یک قله ای پر از اشرافی گری.

از اون نگاه به پادشاهان.

از این نگاه به خدایان.

از اون نگاهی که برای شما تصویر میشه که همه چیز در اختیار این اشراف است.

حالا می بینید که کسی که در تنگنا و زندگی دردناکی هم هست سعی میکنه برای یک روز هم که شده جا پای اون قدرتمندان بزاره و اصولا این مبدل شده به اون فرهنگ غالبی که کلیت زندگی مردم رو ساخته.

حالا شما مواجه میشید با این میل افسارگسیخته که انسان ها حاضرند دیگران رو ببلعند برای رسیدن حالا حاضرن هر گونه برابری رو زیر پا بزارن.

حالا حاضرند اون آزادی احمقانه ای که خورانده میشه تحت عنوان اسارت دیگران رو که آزادی نیست و تنها و تنها قدرت و کثرت است رو بقبولانند و نابود کنند و برابری رو به زادگاه و قربانگاه ببرند.

و این بخشی از فرهنگ ایرانی است که به وجود اومده.

به واسطه المان های مختلفی که در این قسمت سعی کردیم درباره اش صحبت بکنیم.

قاعدتا در باب این اشرافی گری میشه ساعت ها صحبت کرد.

ما میتونیم المان های بی شمار و مصادیق بی شماری رو در این نگاه داشته باشیم.

اما قاعدتا یکی از فرهنگ های غالب در ایران همین اشرافی گری است که در جای جای ایران هم وجود داره.

میشه با هر مثالی به این معنا بیشتر رسید، بیشتر نزدیک شد و این رو به واضح به وضوح دید که فرهنگ غالب در بین مردم ایران این میل به اشرافی گری است و این ریشه دار شدن نگاه نابرابری خواهانه ای است که در بین مردم جاری و ساری شد.

قسمت چهارم : وابستگی و دخالت

 

خب دوستان توی این قسمت مشخص ما قرار هست که در باب این وابستگی و دخالت با هم صحبت بکنیم.

این نگاهی که یک نگاه دو سویه است هم در باب نگاه به این فرهنگ ایرانی درونی و در بین مردم و روابط مردم که توامان گره خورده با این وابستگی و دخالت هست هم بعد از اون با یک نگاه فراتری در قبال دیگر کشورها و دیگر ملل در قبال ایران.

یعنی هم میتونیم این رو یک معنای گسترده ای رو داشته باشیم.

پیرامون این مبحث وابستگی و دخالت در باب خود مردم و رفتارهایی که با هم انجام می دهند و این تبدیل شده به یک گستره ی فرهنگی که در بین آن ها وجود دارد و به آن پایبند هستند و مبدل به یک ارزش شده.

این وابسته بودن به هم، این وابستگی بیمارگونه ای که بین آن ها وجود دارد، این دخالت در زندگی دیگران که مبدل به یک بخش مهم فرهنگی در زندگی آن ها شده و همین نگاهی که در قبال مردم ایران توسط قدرت های دیگر اتفاق افتاده، یعنی هم یک موضوع گسترده ی جهانی است در قبال مردم ایران و هم یک نگاه درونی است بین مردم ایران به واسطه ی نزدیکی که در بین این معانی وجود دارد.

ما سعی می کنیم در این قسمت در باب هر دو طیف هم صحبت بکنیم.

در این ابتدا یک مقداری در باب همین نگاهی که بین مردم وجود دارد صحبت بکنیم که تا چه اندازه این وابستگی ها در بین مردم وجود داشته و تا چه اندازه این دخالت ها هم ریشه دار و میدان دار شد.

ما وقتی در باب این وابستگی صحبت می کنیم، بزرگترین عامل به وجود آورنده این وابستگی ها قاعدتا این حس خود کم بینی است.

خود کوچک بینی است که مبدل به یک فرهنگ درونی در بین مردم شده، ریشه های بی شمار دارد.

وقتی شما به اسلام رجوع می کنید همین نگاه توامان به شما داده می شود.

شما همواره در اسلام با یک تناقضات بی حد و حصری روبه رو هستید.

از یک سو شما در حال تحقیر شدن و کوچک شدن هستید، از سوی دیگر جماعتی در برابر شما هستند که شما با تحقیر آنها می توانید به این احساسی که برایتان به وجود آمده و این احساس تحقیر پاسخی بدهید.

این همواره در اسلام در تمامی موضوعات هم این پارادوکس ها به وجود می آید و اصولا اسلام با همین معانی خودش را به وجود آورده و به پیش برد.

حالا در باب این خودکم بینی هم چه اسلام و چه دیگر مبانی فرهنگی و ستون های فرهنگی که این فرهنگ ایرانی را ساخته از جمله فرهنگ پیش از اسلام، فرهنگ زرتشتیت، فرهنگ ادیان پیش از زرتشتیت و اصولا آن فرهنگ غالبی که از ابتدا در ایران بوده هم شما مواجه با این خودکم بینی می شدید.

حالا شما مواجه هستید با یک قدرت ماورایی که قاعدتا با وجود خودش، با حضور خودش این خودکم بینی را به شما می دهد.

این تحقیر خویشتن را من بارها در باب این مساله صحبت کردم که بزرگی معنایی پیدا نمی کند مگر به کوچک شمردن دیگران.

قدرت هیچگاه معنایی پیدا نخواهد کرد مگر به ضعف دیگران.

ما قدرت را هیچ گونه نمی توانیم معنا بکنیم مگر ضعفی وجود داشته باشد.

حالا ضعف این من نوعی است که در برابر شما قدرت شما را معنا می کند.

این کوچک بودن من هست در برابر شما که بزرگی شما را معنا می کند و حالا ما مواجه می شویم با یک بستر بزرگ فرهنگی که در جای جای ستون های فرهنگی ایرانیان وجود دارد و مدام در باب یک قدرت متعال و بزرگی صحبت می کند که بزرگ و بزرگ تر از دیگران است.

چه در نگاه اسلامی، چه در نگاه زرتشتی و چه پیش از این نگاه ها.

حالا این نگاه دارد به شما پیام مشخصی را پیرامون این تحقیر خویشتن و خودکم بینی می دهد.

حالا شما موجودی هستید کوچک و حقیر و پست و نادان و ناتوان، پر از ترس ها و وحشت ها و نیاز ها و بدبختی ها و مصیبت ها که نیازمندید برای بقای خودتان، برای زندگی بهتر خودتان به یک قدرت ماورایی آویزان بشوید، وابسته بشوید.

حالا این نگاه بزرگ در آسمان ها و خدا من همواره درباره اش صحبت کرده ام.

ما به ازای بیرونی در زمین خواهد داشت.

یعنی این قدرت منحصرا در آسمان نیست که تبدیل به یک نماد و سمبلی بشه که ما گاها به اون یک نگاهی بندازیم و زندگی عادی خودمون رو بکنیم.

قاعدتا به فراخور اون قدرت در آسمان ها ما حالا یه مابه ازایی در زمین براش خواهیم ساخت.

اون مابه ازای یک بار میتونه پادشاه قدرتمند در اریکه قدرت باشه، رهبر سیاسی و رهبر دینی باشه.

یک بار میتونه پدر و مادری باشه که همه قدرت در اختیار اونهاست و حالا اون تفسیر مشخص پیرامون این معنا داره با ما مطرح میکنه که ما برای بقا نیازمند هستیم که وابسته و آویزان به این ها باشیم و حالا شما مواجه میشید با این موضوع مهم فرهنگی که در بین مردم وجود داره و اون هم درد این وابستگی است.

حالا میشه به این نگاه دو سویه کرد.

همیشه در زندگی انسانی بین مردم و روابطشون نگاه کرد و به کرات این رو در همه جا دید.

حالا میشه دید که چگونه مردم ایران وابسته به هم هستند.

یک وابستگی بیمارگونه ای که هیچ ارتباطی هم به مهر و محبت و عاطفه و دوست داشتن نداره.

گاها با آزار یکدیگر به هم وابستگی دارند.

یعنی شما دارید می بینید پدر و مادری که به فرزند خودشون آویزان شده اند.

فرزندی که به پدر و مادر خودش آویزان شد حتی حق زندگی و زیستن و اصلا وجود داشتن و آزادی و آزادگی و.

از اون فرزند دارن سلب میکنه.

و این وابستگی بیمارگونه در جای جای این روابط شخصی بین انسان ها به وضوح دیده میشه.

اما فارق از اون و بزرگ تر از اون، حالا ما این وابستگی رو نسبت به دیگر قدرت ها در دیگر کشورها به صورت اجتماعی داریم می بینیم.

یعنی حالا یک فرهنگ بیمارگونه ای پدید آمده که حتی در مباحث فرهنگی خودش رو وابسته به دیگران می دونه.

حالا میخواد خودش رو آویزان به یک مفهوم تازه بکنه.

هر چیزی رو که میبینه دوست داره خودش رو نزدیک به اون شبیه به اون بکنه.

این رو شما میتونید به وضوح ببینید.

در یک نگاه گسترده ای که تحت عنوان فرهنگ جمعی ما هست، نگاه به کلیت کشور ایران هست و یا در یک نگاه کوچکی که در بین اشخاص اتفاق می افته.

حالا حتی در اون نگاهی که قرار هست این فرهنگ رو به وجود بیاره.

یعنی مثلا به عنوان مثال نشانه هایی از این اشخاصی که به عنوان هنرمند، شاعر و نویسنده هرچیزی در میدان میان و قراره که حالا یه راهکارهای فرهنگی رو ارائه بدن، تغییری در این فرهنگ به وجود بیارن.

حالا شما این وابستگی رو در بین اون ها هم میبینید.

حالا این خود کم بینی است که باعث پیدایش یه همچین نگاهی میشه.

شما اینقدر خودتون رو حقیر و کوچک می دونید که دوست دارید به دیگران خود رو وابسته بدید.

خود رو آویزان دیگران بدونید.

همون نگاهی که در ابتدا هم توسط اون باور به خدا شکل گرفت و ادامه پیدا کرد.

حالا صورت زمینی به خودش گرفت و وابستگی به پادشاه اتفاق افتاد.

وابستگی به پدر و مادر اتفاق افتاد.

حالا این وابستگی به کشور های دیگر قدرت های دیگر اتفاق افتاد.

حالا شما اگر روبه‌رو می‌شوید با جماعتی که برای آزادی ایران دارند مثلا گام برمی‌دارند.

حالا می‌بینید این وابستگی به کشورهای خارجی مدام دارند صحبت می‌کنند.

خب این کشور چی کار کرد؟

این کشور چی کار خواهد کرد؟

ما تمام آرزو و آمال و خواسته هامون خلاصه شده در اینکه فلان کشور در قبال ما چه کاری خواهد کرد.

و این حد بزرگی از وابستگی است که در جای جای اگر بخواهیم بهش نگاه بکنیم در روابط شخصی، بیرونی، اجتماعی.

در روابط ایران با کشورهای دیگه هم قابل مقایسه هست.

قابل صحبت کردن هست.

یعنی شما میتونید ببینید که حتی پادشاهانی هستند که خود را وابسته به دیگران می دانند، خود را آویزان به دیگران میدونند و این اون بخش عمده ای است که تبدیل به یک بخش مهم فرهنگی به ما میشه.

فرای اون ما مواجه می شیم با این میل به دخالت.

حالا این یک جنبه ای داره که یک جنبه عمومی جهانی داره که در همه جای دنیا وجود داره که تحت عنوان دخالت خارجیان در کشور های مختلف اتفاق می افته که باز هم برگرفته از اون نگاه های شخصی است.

یعنی ما در باب هر موضوعی در این جهان صحبت می کنیم.

اینها اتفاقات شخصی ست که جنبه بیرونی بیشتری میگیره و کم کم به واسطه اینکه در بین تعداد بیشتری از مردم جنبه پیدا می کنه، قدرت پیدا می کنه.

حالا جنبه اجتماعی به خودش می گیره.

حالا مبدل به یک اکت اجتماعی میشه.

حالا این میل به دخالت در زندگی دیگران که در وجود تک تک آحاد ملت است مبدل به یک فرهنگ غیر قابل کتمان در بین کشور ها میشه در بین قدرت ها میشه در بین اجتماعات بزرگ انسانی میشه.

پس وقتی در باب این موضوع صحبت میکنیم اگر نوک اشارت و ابتدا مون در باب فردیت هست میتونیم در نهایت همین نقطه رو ادامه بدیم تا برسیم به اون نگاه جمعی و اجتماعی و در نهایت نگاهی که مثلا کشورهای مختلف هم در باب این مساله دارن.

حالا ما مواجه هستیم با این فرهنگی که درهم تنیده شده و گره خورده برای دخالت در زندگی.

مثلا نمونه هاش رو شما باز هم در اسلام و زرتشتیت میتونید ببینید.

اصولا این افکار و این باورها به وجود اومدن برای اینکه دخالت در زندگی دیگران بکنن قرار هست که ارزش های خودشون رو در مغز اون ها فرو ببرن.

قرار هست که اون رو تحمیل کنن.

یعنی شما وقتی مواجه میشید با اسلام، حالا یک اسلامی هست که قرار هست با جنگ و جهاد و خونریزی و سربریدن و به خواری کشتن کافران این باورها رو گسترش بده.

حالا اگر در باب امر به معروف و نهی از منکر به عنوان مثال و این دخالت صحبت می کنه.

این یک بخش ارزش غیر قابل کتمان در این باور هست.

حالا به شما لطف می کنه.

در گذشته قرار بوده که کفار رو به خواری بکشه و سر از تنشون جدا بکنه و اونها رو مجبور به باور آوردن به این اعتقاد تازه بکنه.

حالا شمایی که سوگلی اون خدا هستید و باورمند به اسلام هستید رو حالا با دو تا چک و توگوشی و گشت ارشاد و الی آخر وارد این وادی خواهد کرد.

حالا ما وقتی این ریشه های فرهنگی و این المان های بزرگ و این ستون های بزرگ فرهنگی رو در کنار هم می ذاریم، خب قاعدتا به این معنا می رسیم که این دخالت بخشی غیر قابل کتمان در فرهنگ ایرانی ها خواهد شد.

حالا این در جای جای جهان هم به همین شکل هست و ما در همه جای دنیا هم همین شکل و تصویر رو می بینیم.

اما برای اینکه وارد این مبحث فرهنگی باز هم بیشتر بشیم باید این مبحث رو از صورت شخصی خودش حالا ببریم به اون زاویه ای که بیشتر یک نگاه بزرگتری داشته باشیم در باب کشور.

قاعدتا گفتیم صحبت کردیم که این نگاه های شخصی در کنار هم هست که اون نگاه اجتماعی رو می سازه و وقتی این تعداد بیش تر و بیش تر میشه در نهایت تبدیل به یک فرهنگ غالبی حتی در جهان میشه.

یعنی در سطح جهان ما مواجه هستیم با این دخالت ها.

اما قاعدتا فرای این ها ما مواجه هستیم با این دخالت هایی که منجر به حتی فرهنگ سازی در کشور های دیگر میشه.

یعنی ما مواجه میشیم با هجوم فرهنگی که حالا تاثیرگذار هست و باز این فرهنگ رو یه شکل تازه ای بهش میده به مانند مثلا اون سفالگری ست که هر کس با یک دستی که بهش میزنه این سفال رو یک شکل تازه ای بهش میده و از اون شکل اصلی خودش تغییر درش به وجود میاد و ما مواجه هستیم با این عواملی که باعث این تغییرات فرهنگی هم شدند.

پس ما گفتیم که این خودکم بینی در وجود ما ما رو به نوعی وابسته می کنه و این وابستگی هم در نهایت باعث دخالت دیگران هم در زندگی ما میشه.

چه در زندگی فردی و چه در زندگی گسترده اجتماعی ما.

یعنی وقتی ما به صحنه ایران نگاه می کنیم حالا این وابستگی ها هست که به قدرت های خارجی در نهایت باعث میشه اونها در زندگی ما دخالت بکنن، وارد این زندگی ها بشن.

حالا این ایمان نداشتن به خویشتن هستش که اونها رو وا میداره تا بخوان کاری انجام بدن.

گاها حتی جماعتی باشن که اونها رو به چشم ناجی ببینن.

به چشم کسی که قرار هست براشون کارهای بزرگی بکنه.

ببینن حتی امروز هم باهاش روبرو میشن.

این حد از وابستگی و این حد از دخالت تا کجا در ذهن جماعتی پیش رفته که تمام خواسته شون برای مثلا تغییر جمهوری اسلامی هم در همین خواسته خارجی ست؟

یعنی دوست دارن که خارجی ها هم برای اونها آنها کاری بکنند.

مدام دارن ازشون ایراد میگیرن که چرا فلان کار رو نمیکنید و این میل فرهنگیست که در بین مردم ساخته شده و ما را مبدل به موجوداتی وابسته و دخالت گر کرده که حالا این موجودات وابسته و دخالتگر در آرزوی حتی دخالت دیگران در زندگیشون هستن.

در زندگی اجتماعیشون هست.

در کنار اینها ما مواجه میشیم با این میل به خیانت.

حالا با توجه به تصویری که پیرامون این مباحث مطرح کردیم، حالا این وابستگی و این میل به دخالت، حالا به یک مرحله ای می رسه که شما میل دارید که دیگران دخالت بکنند.

یعنی وقتی شما مواجه میشید با ایران پیش از اسلام در دوران ساسانیان، حالا مردمی هستند که ناراضی اند از شرایط حاضر.

مردمی هستند که هیچ مقاومتی ندارند در قبال حتی این کار از اینجا هم بالاتر میره.

حالا نه تنها مردمی که مقاومتی ندارند و ناراضی اند که حتی حاضرند خیانت بکنن تا این شرایط رو تغییر بدن.

همتای اون در امروز هم میشه دیدش در اون دوران هم وجود داشت.

در دورانی که اسکندر هم به ایران حمله میکنه وجود داشته.

در دورانی که اسلام هم حمله کرده وجود داشت.

در همین امروز هم میتونیم اشکالش رو ببینیم.

حالا جماعتی که میل به این خیانت دارن حالا این هم تبدیل به یک خرده فرهنگی در دل مردم میشه که برآیند این خودکم بینی، وابستگی، دخالت و آرزوی دخالت دیگران که در نهایت ما رو به اون بخش از خیانت میرسونه، یک دومینویی است که داره تصویر میشه و این قطعات در کنار هم قرار میگیرن تا در نهایت ما رو به این معنای مشخص از میل به خیانت قرار بدن.

حالا ما مواجه میشیم با این خرده فرهنگی که حتی گاها مبدل به یک فرهنگ عمده ای هم میتونه بشه.

تبدیل به یک ارزش جمعی هم میتونه بشه که ما خیانت رو پاس بداریم.

اصلا نیازمند باشیم.

مایی که خودمون رو تا این حد کم میبینیم، حقیر میبینیم، کوچک میبینیم، دست به آسمان داریم تا فلان امام ظهور کنه و شرایط رو درست کنه.

حالا میتونیم اون امام رو در دیدگاه های تازه ای ببینیم که در میان قدرت تازه ای ببینیم.

حالا ما با این میل به دخالت در زندگی دیگران جاده رو باز گذاشتیم برای اینکه در زندگی ما هم دخالت بشه.

حالا خودمون دست پیش رو میبریم تا با خیانت این دخالت رو به پیش ببریم.

ما در حدی این وابستگی رو مدام داریم میبینیم.

گاها این وابستگی یک دلیل مشخصی داره و اون هم پیشرفت هست.

حالا ما داریم جماعتی رو میبینیم که این پسرفت رو در جامعه خودشون میبینن، در زندگی خودشون میبینن و حالا برای پیشرفت قرار هست که خود رو آویزان به دیگران بکنن.

یعنی همتای همون معنایی که ما دربارش صحبت کردیم و گفتیم یه معنایی به اسم خدا میتونه ما رو تا این حد ذلیل و کوچک و حقیر و بنده و عبد و برده بکند.

آن فرهنگی که در بین مردم ایران جاری و ساری است و قدرت غالب را هم اتفاقا دارد.

تمام این میل به وابستگی و آویزان شدن به آن معنا هم در راستای همان نادانی و ناتوانی و ترس هاست.

یعنی شما برای اینکه زندگی بهتری داشته باشید، برای اینکه پیشرفت بکنید هست که خود را این گونه آویزان به این قدرت مثلا تحت عنوان خدا می کنید.

حالا این مابه ازای اینکه شما خود را آویزان و وابسته قدرت خارجی بکنید برای اینکه پیشرفت بکنید یعنی تمام خواسته و آمال شما چه در زندگی شخصی، چه در زندگی جمعی، چه در نگاه گسترده به معنای ایران و کشور ایران همواره در همین راستا هست که نادانی ها و ناتوانی ها و ترس ها در کنار هم ما را تا این حد موجوداتی حقیر می کند که هیچ ایمانی به خود ندارند.

پر از وابستگی هستند.

حالا روی می آورند به دخالت و در نهایت با خیانت خودشون رو به این وادی می رسونن که این وابستگی رو در نهایت معنی برای رسیدن به پیشرفت ها بکنن.

حالا شما میبینید که این وابستگی ها رنگ و بویی برای رسیدن به پیشرفت ها به خودش میگیره.

حالا حتی کار به جایی میرسه که تمام پیشرفت رو در همین وابستگی ببینن.

حالا قرار باشه که در برابر هر نوع استقلالی هم ایستادگی بکنن.

حالا قرار باشه خود رو وابسته و دست و پا بسته در برابر یک قدرتی قرار بدن تا شاید پیشرفتی هم در برابرشون باشه.

تمام این ها ریشه در همون خودکم بینی است که یک بار فرهنگی قدرتمند داره.

جز یکی از اون ستون های قدرتمند فرهنگی ست که مدام داره این تحقیر خویشتن، خودکم بینی و ایمان نداشتن به خود رو در ما قدرتمند میکنه و این باعث میشه که تا این حد این وابستگی هم جا بگیره.

فرای این مباحثی که مطرح کردیم، دخالت بیگانه هم یکی از این عوامل است که موضوع مهم و عمده ایست که در تاریخ ایران نقش ایفا کرده.

حالا فارغ از این موضوعاتی که ما درباره اش صحبت کردیم و گفتیم که قاعدتا این خودکم بینی و این نگاه کم به خویشتن، این وابستگی و این میل به دخالت، در نهایت ما را به سمت و سوی خیانت میبرد.

اما گاها ما روبرو میشویم با این دخالت بیگانه که باز دوباره میاد و این فرهنگ رو تیشه به ریشه اش میزنه.

حتی فارغ از اون خیانت ها.

یعنی شما وقتی با تاریخ ایران روبه رو میشوید همه مردم که خیانت نکردند به اتفاقاتی که در ایران افتاد.

مثلا در راستای حمله اسلام به ایران یک سلمان فارسی بود که به ایرانیان و به ایران خیانت کرد.

اما مردمی بودند که تحت تاثیر این دخالت ها قرار گرفتند.

این دخالت ها به همان دوران هم که ختم نشد ادامه دار بود.

حتی تا همین دوران پیش تر حتی تا دوران مصدق.

شما باز هم مواجه بودید با همین دخالت بیگانگان و دخالت بیگانگان که ما دربارش صحبت کردیم مبدل به یک فرهنگ و یک ارزش شد.

یعنی حتی ایرانیان هم در زندگی دیگر جوامع دخالت می کنند و در زندگی فردی شان هم دخالت می کنند و در نهایت در زندگی اجتماعی یک کشور هم دخالت می کنند.

حالا دیگر کشورها هم همین کار را می کنند.

و این می تواند پس لرزه های بزرگی داشته باشد تا این فرهنگ هم بیشتر و بیشتر رو به نابودی و فساد و اضمحلال برود.

حالا شما وقتی مواجه می شوید با این دخالت بیگانگان در تاریخ ایران، از همان ابتدا هم به این نگاه می کنید می بینید که تا چه اندازه اضمحلال در این فرهنگ به وجود آورده از ابتدای خودش، از دورانی که حمله اسکندر را به ایران می بینید تا حمله مسلمانان تا حمله. مغول ها.

تا حتی همین حمله انتحاری که ما تحت عنوان جمهوری اسلامی بخواهیم در نظر بگیریم که هرچند به واسطه مسخ شدگی همون مردم هم اتفاق بیفته، در نهایت هر کدوم از اینها دوباره باز هم بازتولید فرهنگ هایی رو در خودشون میکنن که فرهنگ ها توامان در راستای همین معانی که ما در این قسمت ها و در قسمت های آتی هم دربارش صحبت میکنیم، همه ریشه دار در یک نگاه مشخص هستن.

در همون نگاه خودکم بینی و تحقیر خویشتن هستن.

در راستای ایمان نداشتن به خود هستن، در راستای خوار و ذلیل کردن در برابر قدرت دیگران هستن.

در راستای تصویر کردن یک قدرت بزرگ و ماورایی در آسمان ها هستند و این پستی و حقارت هستن در راستای همون اشرافی گری و الی آخر ماجرا که میشه دربارش صحبت کرد.

اما این دخالت بیگانگان هم یکی از اون اصول مهم و قدرتمندی بوده که باعث شده فرهنگ ایرانی تحت تاثیر خودش قرار بگیره.

حالا شما مواجه میشید با یک ضعف توامانی که در بین مردم و حکومت های وقت ایرانی همواره وجود داشته.

یعنی شما این ضعف رو میبینید و اون قدرت بزرگ خارجی رو هم در برابرتان تصویر میشه؟

شما به دوران قاجار نگاه بکنید.

این ضعف بزرگی که در ایران وجود داشته، این عدم وجود یک ارتش یکپارچه و قدرتمندی که بتونه در برابر قوای بیگانه از ایرانیان دفاع بکنه.

این باعث چه اتفاقاتی در ایران شده؟

دیگه کار حتی به فرهنگ هم خلاصه نمیشه.

بدنه و جغرافیای این کشور رو تحت سیطره و پوشش خودش قرار میده.

حالا یک بخشی از ایران هم جدا میشه که باز اونها هم هر کدوم یه خرده فرهنگ هایی داشتن که به این مردم عطا میکردن و این فرهنگ به صورت کلی و اجمالی در کنار هم معنا پیدا میکرد.

ما مواجه هستیم با این ضعفی که در بین مردم ایران از همون ابتدا هم وجود داشته و این قدرتی که قوه های بیگانه داشتند و باعث شدن که این فرهنگ ها تغییر بکنه.

در همون دورانی که اسکندر به ایران حمله می کند، ضعف ایرانیان و قدرت اوست که در کنار هم اینگونه لطمه به فرهنگ ایران و شرایط ایران می زند.

در دورانی که مسلمان ها به ایران حمله می کنند ما درباره اش بیشتر و بیشتر صحبت کردیم و گفتیم که چگونه این نارضایتی عمومی باعث این ضعف همگانی شد و چگونه آن ها با قدرتشان توانستند همه چیز را در اختیار بگیرند.

حالا این میلی که در مردم هست در راستای این خودکم بینی و وابستگی به دیگران، یک بخش عمده اش هم به واسطه همین ضعف ها هست که شکل می گیرد.

یعنی شما وقتی ضعف در خویشتن را می بینید حالا اینگونه آرزو می کنید که یک قدرت خارجی ای باشه که شرایط رو تغییر بده.

باز هم این میل به خیانتی که در خویشتن دارید می پرورانید.

باز هم به واسطه آن پیشرفت هست.

پیشرفتی که مترادف و هم معنی با قدرت دیگران و ضعف خویشتن.

باز هم این خودکم بینی به واسطه این ضعف ها هستش که شکل میگیره و حالا شما مواجه میشید با این ضعف خویشتن و قدرت خارجی که در نهایت باعث این تغییرات می‌شه.

این تغییرات فرهنگی رو هم به وجود میاره.

ما مواجه می‌شیم با حالا این ضعفی که در بین جامعه وجود داره و قدرتی که سلطه رو به دست می‌گیره و این سلطه رو ادامه دار به پیش می‌برد.

یعنی همون اتفاقی که به عنوان مثال در تاریخ اسلام هم افتاد.

این‌ها همه پیامی برای مردم و برای این فرهنگ درمانده داره.

یعنی شما مواجه می‌شید با فرهنگی که درمانده شده، هر روز خودش رو تحقیر شده تر می‌بینه و این در آحاد ملت و در اشخاص هم تاثیرگذار هست و این اشخاص هستن که در نهایت دوباره اون فرهنگ رو بازتولید می‌کنن و بوجود میارن.

حالا شما وقتی مواجه میشید با این ضعفی که در بین این کشور وجود داره و مثلا قدرتی که در اختیار مسلمانان است.

حالا اینها میان و قدرت را به دست میگیرن.

همون تعریفی که ما دربارش صحبت کردیم.

به عنوان مثال انسان هایی که برای مقاومت با این فرهنگ غالب خواستند ایستادگی بکنند و مقاومت فرهنگی بکنند، زیر بار باج و خراج رفتند و اسلام رو قبول نکردند.

اما حالا این ضعف و قدرت اونها در نهایت اونها رو به مرحله ای سوق میده که قبول اسلام بکنند تا از این شرایط دهشتناک رها بشن تا هر چه ثروت را به وجود می آورند به مشتی زالو ندهند که اونها خون خوارانه بشینند و خون اونها رو بخورن به عنوان باج و خراج.

حالا هر روز اینها تحقیر نشن خود این تحقیر در همون مرحله ابتدایی تا چه اندازه اونها رو سوق میده به همین چرخه و همین دایره گردونی که ما دربارش صحبت کردیم؟

تا چه اندازه این تاخیر ابتدایی و مداومی که داره به صورت ممتد بر زندگی اینها روان میشه اینها رو به این سمت و سو سوق میده.

حالا شما این ضعف و قدرت اونها رو بیشتر و بیشتر در برابر میبینید.

این وابستگی باز هم در شما بیشتر و بیشتر میشه تا در نهایت با قبول این نگاه حالا مواجه بشید با یک گستره ای از این سلطه.

حالا شما مواجه میشید که این گستره همه جا این فرهنگ رو هم در اختیار میگیره.

حالا تمام این فرهنگ رو در حال خوردنش هست.

حالا حتی سعی میکنه به دنبال نمونه هایی از این فرهنگ در همون تاریخ کهن بگرده.

یعنی اگر داره در باب پست شمردن خویشتن صحبت میکنه، در باب تصویری از یک بزرگ در آسمان ها سعی میکنه یک مابه ازای مثلا در دل زرتشتیت از همین فرهنگ کهن بدست بیاره تا با خوراندن اون و تعریف دوباره اون دوباره جماعتی رو به سمت و سوی خودش بیشتر و بیشتر هم هموار کنه و بکشه.

حالا سعی میکنه نزدیکی و قرابت های این فرهنگی رو قدرتمند تر بکنه و این سلطه گری هم به پیش می‌رود.

هرچند که این فرهنگ درونی سعی می‌کند دوباره در خودش موضوعاتی متناقض و پارادوکس هایی را به وجود بیاورد تا سعی کند این فرهنگ را کمرنگ کند.

حالا ما سعی می‌کنیم در قسمت های آتی در باب این مسائل صحبت کنیم.

اما در مجموع این سلطه قدرت های خارجی هست که هی این فرهنگ را کمرنگ تر و ضعیف تر می‌کند و ما مواجه می‌شویم با یک ملغمه ای که در برابرمان از این تصاویر مختلف نقش بسته.

امروز ما روبه رو شدیم با این تصویر مشخص از مردم ایران.

یعنی شما تمام این تصاویر از گذشته را تا امروز وقتی در کنار هم قرار می‌دهید می‌رسید به یک تصویر امروزی از ایران که تشکیل شده از تمام این فرهنگ های مختلف است.

در نهایت یک فرهنگ واحد را ساخته که قاعدتا و بلاشک وابستگی یکی از عوامل مهم و عمده آن هست.

این خودکم بینی که در بین مردم این تحقیر خویشتنی که شما می بینید، حتی بزرگ انگاشتن خودشان و ایمان به خودشون هم مترادف میشه با کوچک کردن دیگران.

یعنی ما داریم این فرهنگ رو می بینیم که تا چه اندازه در بین مردم ایران قدرتمند، جاری و ساری است.

ما این خودکم بینی و تحقیر خویشتن رو به کرات در جای جای جامعه ی ایرانی می بینیم.

منجلابی که امروز در اون اسیر هستیم به واسطه ی اون فرهنگ ها و اون المان های فرهنگی است که از اون ابتدا شکل گرفته.

در طول تاریخ ریشه دار در بین این مردم قدرت گرفته و به پیش رفته.

حالا شما امروز وقتی با مردمی روبرو میشی میبینی که چگونه خویشتن رو تحقیر می کنند.

هیچ ایمانی به خودشون ندارند.

در پی دعا و نمیدونم دست دراز کردن در برابر خدا و نشستن در انتظار جمعه های.

غم غم انگیزی است که شاید درون در این جمعه بیاید و همه چیز را درست کند.

هیچ ایمانی به خویشتن درونش نیست.

حالا حتی اگر به مرحله ای می رسند که به خودشان ایمان داشته باشند، قرار است که دیگران را تحقیر کنند.

با کوچک کردن دیگران بر کول آن ها سوار شوند و بر آن جایگاه رفیع و بزرگ برسند.

و تمام اینها هم در گرو همان فرهنگی است که مدام در حال بازتولید خودش است.

ما به ازاء هایی پیدا می کند.

یک بار در دل زرتشتیت پیدا می شود و دوباره می آید.

اسلام بهش حمله می کند و دوباره در دل اسلام هم همان ها را پیدا می کند و به پیش می رود.

هی قدرتمند تر می شود.

هی به واسطه ضعف خودش و سلطه دیگران بر خودش دوباره المان هایی را پیدا می کند که باز هم قدرتمند تر به پیش برود و قدرتمند تر به پیش برود تا ما این حس خودکم بینی را بیشتر در بینش ببینیم.

این حس وابستگی را بیشتر در خودش ببینیم.

این میل به دخالت در زندگی دیگران و در نهایت باز گذاشتن دریچه هایی برای دخالت در زندگی خویشتن رو بیشتر ببینیم.

این میل به دخالت تا حدی جنون وار به پیش میره که شما حالا در آرزوی دخالت دیگران و قوای دیگر باشید.

حالا شما در آرزوی این خیانت باشید.

حالا این میل به خیانت در وجود شما گسترده بشه.

حالا شما تمام پیشرفت خودتون رو در همین وابستگی و خیانت حتی توجیه و تفسیر کنید.

حالا اینقدر خویشتن رو کم و کوچک و حقیر تصور کنید که تمام قدرت رو در اختیار قدرت بیگانه و در برابرتان قرار بدید.

حالا این قدرت بیگانه یک بار میتونه جمهوری اسلامی تصویر بشه.

یک بار میتونه.

یک حکومت خارجی.

من بارها صحبت کردم.

ما در این برنامه ای به نام جان در باب مصادیق به اون صورت صحبت نمیکنیم.

سعی میکنیم در باب معانی صحبت بکنیم و قاعدتا در باب فرهنگ ایرانی میتونیم در باب این وابستگی و دخالت صحبت بکنیم.

از هر سویی هم میشه بهش نگاه کرد.

از زندگی شخصی تا زندگی جمعی و.

میشه ساعت ها هم دربارش صحبت کرد.

اما به نظرم تا اینجا به اندازه کافی در این قسمت دربارش صحبت کردیم.

 

قسمت پنجم : صوفی‌گری

 

خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخصی که پیرامون فرهنگ ایران ما سعی کردیم منتشر بکنیم سعی شده که در باب عوامل مهم و المان های مهمی که فرهنگ ایران رو ساخته صحبت بکنیم.

توی این قسمت مشخص هم قرار هست که در باب صوفی گری صحبت بکنیم.

یکی از اون المان هایی که قاعدتا روی فرهنگ ایرانی تاثیر گذاشته، قاعدتا المان هایی رو اضافه کرده به این فرهنگ ایرانی که حالا سعی میشه توی این قسمت بیشتر و بیشتر درباره اش صحبت بشه.

خب ما چیزی تحت عنوان صوفی گری رو می شناسیم که یک بخشی از ایرانیان باورمند به این نگاه مشخص در دل اسلام بودند.

بیشتر در کشور ایران و در کشورهای دیگر.

در کشورهای همسایه هم این نگاه وجود داشته اما بیشتر این نوع نگاه در بین ایرانیان اتفاق افتاده و این نگاه مشخصی که قاعدتا یک برآیند فرهنگی هم داشته، یک سری مشخصه های قابل لمسی داشته که قاعدتا تاثیر گذار بر این فرهنگ جمعی ایرانیان هم بوده.

حال این که تمام مردم ایران قاعدتا صوفی گری را پیشه ی خودشان قرار ندادند و به نوعی مردم ایران به صورت جمعی نتوانستند صوفی بشوند که خب دلیلش هم مشخص است.

یعنی هم تا مثلا حمله ی اسلام اتفاق نیفتاده در قالب صوفی گری چون اصولا نگاه آنها به این شکل نبوده.

یعنی یک نگاه مجزا و متفاوتی رو نسبت به اسلام ارائه میدادن.

یا مثلا شبیه به شیعه گری نبوده که حالا با قدرت گرفتن یک سلسله.

شیعی تمام کشور رو شیعه.

بکنن و حالا بیاد مثلا صوفی هایی باشن که این قدرت رو به دست بگیرند و یک حکومتی رو تشکیل بدن و همه مردم رو.

باورمند به این نگاه بکنن.

اصولا نگاه صوفی گری یک نگاه متفاوتی است که نسبت به دنیا بیشتر از هر چیزی شاید.

انفعال درش نقش داشته باشه.

رنگ داشته باشه شما وقتی مواجه میشید با این.

نگرش های صوفی گری به این مسئله می رسید که خب دیگه حالا دچار اون کنش هایی که در اسلام انجام می شده و اصولا اون نگاه اسلامی که پیوند خورده بوده با مباحث سیاسی و حکومتداری، حالا در صوفی گری کمتر و کمتر میشه.

اما حالا بهتر هستش که ما پیش از اینکه وارد این مسئله بشیم یه مقداری در باب خود صوفی گری صحبت بکنیم.

اینکه تا چه اندازه این نگاه صوفی گرایانه توهم گرا بوده و تا چه اندازه غرق در اوهام بوده؟

شما مواجه شدید با یک باوری که حالا خیلی بیشتر از باور های دیگه ی اسلامی غرق در این اوهام هست.

حالا سعی می کنه همه چیز رو در یک عرفان غیر قابل لمس و شناخت برای همگان تفسیر کنه.

یک نوع نگاه متفاوتی نسبت به اسلام داشته باشه که به نوعی پا روی زمین هم نداره.

دیگه کاملا همه چیز رو میبره در آسمان و در ملکوت رو.

و در باب حالا این خدا صحبت میکنه و این خدایی که در تقسیم شده به ذرات مشخصی که حالا هر کس در وجود خودش بخشی از این خدا رو داره.

و شما مواجه میشید با این نگاهی که سراسر غرق در این اوهام هست.

یکی از مشخصه های مهم این صوفی گری همین توهم گرایی است.

همین دور شدن از واقعیت هست.

شما مواجه میشید که حالا در نگاه مشخص صوفی گری میل به سمت دنیای واقعیت و لمس دنیای واقعی نیست.

بیشتر همه چیز رو خلاصه می کنند به یک عشق آسمانی، به یک خدایی که پر از محبت و مهربانی و عشق است و در آسمان ها هم قرار دارد و ما قرار است که در جست و جوی این خدا باشیم.

و حالا دیگر نزدیک به مسائل دنیوی و جهانی که با آن دست به گریبان هستیم هم نشیم.

ما بیشتر و بیشتر در این اوهام فرو می رویم.

یعنی شما وقتی مواجه میشید با شخصیت هایی که حالا در طول تاریخ دلبستگی و دلمشغولی نسبت به این باورهای صوفیانه داشته اند، می بینید که با مشکلات پیرامون خودشان دست به گریبان نمی شدند.

قرار نبوده که در باب این مشکلات تلاشی بکنند برای تغییرش، برای بهتر شدن شرایط.

قرار بوده هر چه بیشتر و بیشتر به نوعی از اون دنیای مادی دور بشن و خودشون رو غرق در دنیای معنوی بکنند.

دنیای معنوی که تعریف مشخصی هم داشته و قرار بوده در یک دنیای دیگری در یک دنیای پسا این دنیای ما اتفاق بیفتد.

پس یکی از المان های قدرتمند و محکم در این باور صوفی گری که در فرهنگ غالب ایرانی هم قاعدتا تاثیر گذاشته، این میل به توهم هست.

این میل به اوهام هست.

این دور شدن از دنیای واقعی است.

خب قاعدتا هر چقدر ما خودمان را بیشتر و بیشتر در این اوهام غرق بکنیم، بیشتر از دنیای واقعی دور می شویم.

حالا بیشتر و بیشتر غرق در انفعال و در خود ماندن می شویم.

پس ریشه ی ابتدایی همین غرق شدن در اوهام هست.

این توهم گرایی است که ریشه اصلی این تفکرات صوفی گری رو هم پدید میاره.

یعنی وقتی ما یک المان مشخصی مثل این توهم گرایی را در دل صوفی گری مطرح میکنیم، حالا به فراخور خودش یک یه برآیند هایی رو به ما میده.

مطمئنا برآیند هایی همچون دور شدن از دنیای واقع را برای ما پدید می آورد و هرچقدر ما نزدیکتر به این دنیای اوهام شوید از دنیای حقیقی و واقعیتون بیشتر و بیشتر دور میشید.

بیشتر و بیشتر در انفعال و در خود ماندن اسیر می شوید.

حالا قرار نیست که با این دنیای واقعی روبه رو بشوید، مشکلاتش را بشناسید و برای حل کردن این مشکلات دنیای واقعی تلاش کنید.

این نقطه ای است که در فرهنگ ایرانی هم تاثیر گذار بوده.

حالا شما امروز هم مواجه می شوید با این فرهنگی که قبول این نقاط اوهام برایش ساده تر هست.

خوب قاعدتا پیش تر از صوفی گری هم این المان فرهنگی در بین ایران بوده.

یعنی ما این رو نمی خواهیم کتمان بکنیم که نه صوفی گری بوده که این قاعده را ترسیم کرده چه در بین ایرانیان چه در بین دیگر نقاط دنیا.

حالا به ویژه که در این ویژه برنامه در باب فرهنگ ایرانیان صحبت می کنیم، همواره این میل به اوهام در بین مردم وجود داشت که میل به خرافات این میل به دور شدن از دنیای واقعی وجود داشته و غرق شدن در این اوهام پیش از صوفی گری هم وجود داشته.

یعنی شما اگر با باورهای حتی پیش از اسلام حتی پیش از زرتشتیت هم به ایران بخواهید نگاه بکنید می بینید که رگه هایی از این اوهام گرایی وجود دارد.

خب در زرتشتیت هم وجود دارد.

حالا وقتی می رسیم به اسلام خب در اسلام هم وجود دارد اما نقطه قوتی که حالا می گیرند و تبدیلش می کنند به آن نگاه صوفی گری همین تکیه بر اوهام است.

یک پیشینه ای وجود دارد و مردمی هستند که این اوهام را قبول کردند و باور دارند می توانند در این دنیای اوهام و وهم انگیز به نوعی غرق بشوند.

حالا نیرویی که می گیرند باعث می شود که مردم دیگر هم باز بیشتر و بیشتر و راحت تر به این اوهام رو بیارن و بتونن قبولش بکنن.

یعنی شما وقتی مواجه میشید با حالا مثلا در آینده با فرهنگی مثل شیعیگری که غالب میشه بر مردم و فرهنگی که امروز در جهان ما و در ایران ما بخصوص وجود داره.

قبول راحت تر این اوهام هست.

یعنی شما تصور کنید اگر این نقطه فرهنگی در بین مردم ایران وجود نداشت قبول موضوعاتی که دور از واقعیت بود و با واقعیت همخوانی نداشت برای این مردم سخت تر بود.

یعنی به راحتی قبول نمیکردن هر وهمی که با اونها در میون گذاشته میشد.

اگر صحبت از یک امامی میکردن، یک امام معصومی که در ته چاهی قرار گرفته و قراره که هزاران سال بعد دوباره ظهور بکنه و از 12 نفر 9 نفر رو سر ببره و بکشه و حکومت عدل الهی رو پدیدار بیاره.

حالا برای مردمی که غرق در این اوهام نبودن قبولش سخت تر بود در برابرش بیشتر ایستادگی میکردن.

بیشتر تفکر میکردن.

اگر این تفکرات بر پایه واقعیت بود قاعدتا این اصلی که باهاشون در میون گذاشته میشد رو سخت تر قبول میکردن.

اما یک پیشینه ای پیش تر از خود اسلام و پیشتر از حتی زرتشتیت وجود داشته که این میل به توهم در آنها وجود داشت.

اما با وجود و حضور به نوعی با پیدایش این صوفیگری که ریشه های خودش را از همین میل به اوهام در بین مردم از فرهنگ پیشین داشته، حالا میاد این فرهنگ رو تقویت میکنه و تبدیلش میکنه به یک فرهنگ غالبی که شما وقتی نزدیک به این مسئله میشوید حالا در دل صوفیگری حالا مواجه میشوید با قبول راحت تر مردم نسبت به این امور.

حالا در باب هر مسئله ای میتوانند این وهم و این خرافات را راحت تر هم قبول کنند.

یعنی اگر مثلا قوای بیگانه ای هم بودند که سعی کردند یک فرهنگی را به مردم بقبولانند، باهاشون درمیون بذارن و اون ها را اقناع در این فرهنگ تازه بکنند، به واسطه مانوری که روی این نقطه فرهنگی یعنی این توهم گرایی بوده راحت تر تونستند این کار رو به پیش ببرند.

حالا اگر در ملتی این میل به اوهام کمتر بوده باشه و میل به واقعیت بیشتر باشه، قاعدتا دیرتر این فرهنگ رو قبول می کند.

این در باب مسئله های مختلفی هم صدق می کند.

حالا ما سعی می کنیم یک مثال کوچکی هم در این قسمت بزنیم تا بیشتر و بهتر بتوانیم باهاش درگیر شویم.

یعنی شما قاعدتا روبرو می شوید که وقتی مردم دارن در باب مثلا افغانستان صحبت می کنن خب خیلی سریع میان و صحبت می کنند.

در باب اینکه بله افغانستان زمانی که وارد جنگ شده بود یعنی به نوعی شوروی بهش حمله کرده بود، حالا یه گروهی رو تحت عنوان مجاهدین داشتند که اینها مسلمان بودند و در برابر این قوای بیگانه داشتند می جنگیدند.

حالا خیلی صحبت از این میشه که بله این گروهی که تحت عنوان مجاهدین بودند توسط آمریکا قدرتمند و قدرتمند تر شدند تا در نهایت از دل این ها طالبان پدید اومد.

این رو حتما همه شنیدن در باب این فرضیه و این صحبت میشه که تا حد زیادی هم میشه نزدیک به واقعیت دونستش اینکه مستقیما آمریکا آرزوی این رو نمیکرده که یه گروهی مثل طالبان پدید بیاد اما مطمئنا کاری رو کرده که با قدرت دادن به ادیان اصولا در این ناحیه برای اینکه بتونه در برابر قدرت گیری شوروی یا اون نگاه کمونیستی بایسته.

اصولا به کشورهایی که نگاه های مذهبی داشتن به اون نگاه های مذهبی کمک کرده.

خوب وقتی یه همچین موضوعی مطرح میشه شما باید برید بگردید ببینید که چگونه این مردم قبول کردن وجود این طالبان رو پر و بال دادن به این طالب ها.

اصولا باید یک پتانسیلی در این مردم وجود داشته باشه.

اینجاست اون نقطه ای که این پتانسیل فرهنگی در بین اون مردم وجود داره تا بتونن یه همچین گروه هایی رو در خودشون پدید بیارن.

یعنی شما قاعدتا اگر امروز تمام ملل جهان در کنار هم و با همبستگی هم با تمامی راه ها و شیوه هایی که در راستای تزویر و ریا هست بخواهند یه همچین گروهی رو در سوییس مثلا به وجود بیارن غیر قابل به وجود اومدن هست.

یعنی شما نمیتونید یک همچین نگاهی رو در بین مردم سوییس و در بین اونها بخواید گروهی مثل طالبان رو پدید بیاری چرا که اونها از نظر فرهنگی قابلیت نزدیکی به این مساله رو ندارن.

از نظر جمعی که غالب اونها به این سمت و سو کشیده بشن میشه قاعدتا در بین اونها هم عناصر داعشی رو به وجود اورد.

کسانی که مثلا زاده سوییس هستن در همون فرهنگ حتی سوئیسی هم زندگی میکنن نه اینکه مهاجر باشن حتی سوئیسی هستن.

تمام خاندانشون هم سوئیسی بوده اما مثلا قرابتی پیدا کردن با داعشی ها.

این رو میشه پیدا کرد.

اما اینکه بخوایم کلیت این جامعه رو به سمت و سویی ببریم که حالا از دل یک گروهی مثل داعش، یک گروهی مثل طالبان پدید بیاد، این غیر قابل اتفاق افتادن هست چرا که ریشه های فرهنگی در اون ساختار نداره چرا که اون المان های لازم برای پدید آمدن رو در خودش نمیبینه.

اما حالا این رو خیلی ساده میشه.

در یک کشوری مثل افغانستان، پاکستان، خود ایران خودمان.

به عنوان مثال همین انقلاب پنجاه و هفت که باز مواجه می‌شویم با جماعتی که با آن نگاه.

پر از شک و سوءظن نسبت به جهان و آن نگاه پارانویایی که در وجودشان هست نگاه می‌کنند.

می‌گویند بله این انقلاب کار خارجی‌ها بود.

خارجی‌ها خواستند ایران را اینگونه بکنند و اینگونه نکنند.

شما باید به آن نقطه ابتدایی برسید که چگونه همچین پتانسیلی در این مردم وجود داشته.

پس قاعدتا یک سری ریشه‌های فرهنگی درون اینها بوده.

وقتی ما در باب این ریشه ها صحبت می‌کنیم، مثلا به عنوان مثال در باب همین توهم گرایی که قاعدتا در فرهنگ ایرانی همواره وجود داشته و حالا توسط مثلا صوفی گری خیلی خیلی بیشتر هم به آن جایگاه و پایگاه داده می‌شود.

حالا با این جایگاه و پایگاهی که در این زمینه می‌گیرند، حالا تبدیل به یک بخش و یک المان فرهنگی در بین مردم می‌شود که حالا می‌توانند خیلی راحت خیلی از موضوعات را هم قبول بکنند.

حالا اگر یک جماعتی باشند که شروع بکنند و بگن که بله انگلیسی ها بودند که فلان رفتار رو در ایرانی ها به عنوان مثال عزاداری هایی که برای حسین و کربلا اتفاق می افتد رو پدید آوردند.

حالا ما می تونیم به این فکر بکنیم که این پتانسیل فرهنگی در بین این مردم وجود داشته تا تونستن از اون استفاده بکنن برای اینکه مقاصد خودشون رو پیش ببرند.

فارغ از اینکه تا چه اندازه این حقیقت هست، واقعیت هست و تا چه اندازه زاییده ی خیالات عده ای توهم گراست.

باز هم زاییده ی تفکرات عده ای است که غرق در این پارانویا و سوءظن هستند.

فارغ از این میشه دید که این المان ها در این فرهنگ وجود داره و این پتانسیل در اینها دیده میشه که حالا بتونن این چیزها رو قبول کنند.

حالا خارج از بحث خودمون نشیم و بیشتر نزدیک به این فرهنگ صوفی گری بشیم که چگونه بر بدنه ی فرهنگی ایرانیان غالب ایرانیان تاثیر گذار بوده.

پس یکی از المان های مهم همین توهم گرایی است.

همین دور شدن از دنیای واقعی است که قاعدتا این دو معنا همسوی هم هستند.

از آن دری که ایمان و اعتقاد به وهم و دنیای غیرواقعی وارد میشود شما مواجه میشوید با دور شدن از واقعیت.

چیزی که شاید از همه بیشتر در بین مردم ایران قابل وثوق باشد.

شما می توانید یکی از عوامل مهم و گسترده اش را همین صوفی گری در بین مردم بدانید.

این صوفی گری که شاید به صورت مستقیم بر مردم تاثیر نگذاشته، همان طور که گفتیم و گفتیم یک حکومت وقتی را تشکیل ندادند که به زور شمشیر بخواهند همه را صوفی گری بکنند اما قاعدتا توانستند تاثیر بگذارند تاثیر بر ساختار فرهنگی این مردم بگذارند و قاعدتا ما مواجه می شویم با این فرهنگی که در دل مردم شکل گرفت.

حالا وقتی ما در باب این توهم صحبت می کنیم یکی از نمونه های قابل لمس و شهودش، تطهیر زشتی است.

شما وقتی مواجه میشید با این نگاه صوفی گرایانه حالا مواجه میشید با یک نگاهی در راستای تطهیر زشتی ها و بدی ها.

حالا جماعتی هستند که واقعیت رو کتمان میکنند.

حالا جماعتی هستند که کاری به واقعیت عینی دنیا ندارند و در اون توهمات خودشون راه به جایی میبرند که هر زشتی ای رو تطهیر کنه.

حالا شما مواجه میشید با جماعتی که به سادگی داره تطهیر میکنه.

اتفاقات پر از زشتی و نکبتی که در دل اسلام شکل گرفته، باورهایی که پر از آلودگی و فساد و زشتی و ظلمت و نابرابری و الی آخر هست رو این جماعت به سادگی تطهیر میکنند.

حالا دارم با شما مطرح میکنم در باب مثلا مهربانی، در باب مثلا عشق، محبت، کمک کردن، برابری، آزادی یا هر مفهوم دیگه ای که ما میشناسیم.

حالا میبینن که منافات و تناقض داره با مفاهیمی که اسلام داره مطرح میکنه اما به سادگی اینها رو تطهیر میکنه چرا که غرق در این دنیای وهم آلود خودشون هستن.

پا روی هر واقعیتی میذارن.

یعنی وقتی شما مثلا صحبت بکنید در باب بریدن دست، اینکه بریدن دست جزو قوانین اسلامی هست یکی از قوانینی ست که نه تنها در.

احادیث و سیره نبوی بهش اشاره میشه و در نهایت اون فقه اسلامی رو چه در بین شیعیان و چه در بین اهل تسنن شکل میده.

حتی آیه صریح قرآنی پیرامون این بریدن دست دزدان داره و یا بریدن دست و پای محاربین داره.

حالا شما مواجه میشید با آیات قرآنی که پیرامون این موضوع با مردم در میان گذاشته شده و نهایت ظلمت و زشتی است.

اما حالا این جماعت هستن که به راحتی این رو تطهیر میکنن.

حالا شاید یک باری با شما مطرح بکنند که منظور از این بریدن دست، دست جسمانی نیست.

اصلا خدا قرار بر این نداشته که بخواد دست جسمانی انسان ها رو توسط همدیگه قطع بکنه.

شاید یک بار در این توهم در باب این صحبت بکنن که این منظور اون دست روحانی ماست که قرار هست که قطع بشه و بریده بشه که ما یه همچین رفتاری رو نداشته باشیم.

حالا شما مواجه میشید با ساعت ها داستان سرایی پیرامون موضوعاتی که واقعیتی متناقض از چیزهایی که داره گفته میشه داره.

حالا اگر ما روبرو بشیم با خضر که قرار بوده با موسی همراه بشه و موسی در برابرش سکوت بکنه و این یک داستان و یک قصص قرآنی هست و اینکه در نهایت قرار باشه سر یک کودک رو ببره و بکشه.

حالا شما مواجه میشید باز در یک دنیای وهم آلودی که این ظلمت و زشتی رو تطهیر میکنه.

حالا باز هم سر در گریبان اوهام ببرند برای اینکه در برابر واقعیت بایستد.

حالا این در همه جا صدق می کند.

یعنی وقتی ما وارد یک همچین فرهنگی می‌شویم که تا این حد در پی تطهیر زشتی است، حالا امروز هم می تونه جماعتی در ایران شکل بگیرن که تحت لوای جمهوری اسلامی سعی در تطهیر زشتی داشته باشند.

یعنی شما مواجه بشوید با کشتارهایی که در مثلا تابستان سال شصت و هفت در زندان های ایران اتفاق افتاد و اینگونه زندانیان سیاسی رو قلع و قمع کردند و این نسل کشی رو به راه انداختند، حالا جماعتی باشند که در پی تطهیر اون باشن.

حالا وقتی ما مواجه می شیم با کهریزک، با اوین، با سال هشتاد و هشت، با کشتارهای جمهوری اسلامی در سال 84 و 88 و.

اون آبان خونین و یا همین اتفاقاتی که در راستای انقلاب، زن، زندگی، آزادی و اون تفکر تازه هم اتفاق افتاد، شما مواجه میشید که جماعتی باشند که در پی تطهیر باشند.

این همون برگرفته از فرهنگ مشخصی است که در پی اوهام هست.

یعنی همواره در پی اوهام بوده.

یک نوع که صدری داشته که در باب سر بریدن خضر می نشسته براتون داستانها می بافته.

اینقدر این داستان رو ملیح و در اوهام تصویر کرده که شما در نهایت اصلا بریده شدن سر اون کودک رو از خاطر می بردید.

حالا قرار بوده برای شما اینقدر داستان ملیحی تعریف کنه که شما از خاطرتون بره که قرار هست دست دزدان بریده بشه؟

اون رنج و دردی که قرار هست بر اون فرد خاطی اعمال بشه رو از یاد ببرید.

برآیندی که این نگاه ظالمانه داشته رو از خاطر ببرید.

فردی که قرار باشه دست اون رو ببره، دست اون دزد رو ببره و به عنوان جلاد در این جامعه زندگی کنه رو از یاد ببرید.

تاثیراتی که دیدن این رفتار وحشیانه بر جمع قرار هست بوجود بیاره رو از یاد ببرید چرا که یک وهم گرایی اومده و برای شما در پی تطهیر این زشتی هاست.

قرار است یک تصویر تازه ای نسبت به این زشتی ها بدهد.

شما همه چیز را از خاطر ببرید.

پس این ها ریشه گرفته از همان فرهنگی است که قاعدتا پیش تر از صوفی گری هم وجود داشته اما بعد از صوفی گری باز قدرتمند تر شده.

یعنی آن المانی که این المان فرهنگی را قدرتمند کرده همین نگاه صوفی گری بوده.

ما با یک اصلی به اسم انفعال روبه رو هستیم.

در این نگاه صوفی گری، انفعال و درخود ماندنی که قرار است همه چیز را از یک قدرت بالاتر و والاتری که حالا تحت عنوان عشق و عرفان و خدا در آسمان ها تصویر می کند، طلب کند، حالا قرار است هیچ حرکتی از خودش نداشته باشد.

حالا شما وقتی روبه رو می شوید با دورانی که به عنوان مثال مغول ها به ایران حمله کردند و بدترین رفتارها و وحشیانه ترین رفتارها را در قبال مردم انجام دادند.

حالا شما مواجه می شوید با جمعی وهم زده و در توهم.

که رضا هستن به اتفاقاتی که داره می افته.

هیچ صحبتی برای انجام دادن هیچ تلاشی.

هیچ ایستادگی و هیچ مقاومتی ندارن تا در برابر این ظلم و نابرابری و وحشیگری اعمال بکنن.

حالا قرار هستش که این سرنوشت خودشون رو قبول بکنن.

این سرنوشتی ست که برای اونها تصویر شده.

حالا شما مواجه میشید با این انفعال و در خود ماندنی که بخشی از فرهنگ ایرانی ها میشه.

قاعدتا اینها خلاصه به نگاه صوفی گری نمیشه.

اما صوفی گری به نوعی تجلی این نگاه هاست که اتفاقا قدرت بالایی هم داشت.

یعنی این نوع تفکر مشخص رو بیشتر و بیشتر در قلب ایرانیان و در فرهنگ ایرانیان کرده.

یعنی ما وقتی مواجه میشیم با تفکراتی که مطرح شده در طول تاریخ برای ایرانیان و در نهایت یک فرهنگ جمعی رو ساخته، قاعدتا روبرو میشیم با این در خود ماندن و انفعال که از هر سویی داره به این مردم هجوم می آورند.

این بردگی و بندگی و اسارت و فرمانبرداری که داره از هر سو، از زرتشتیت، از پیش، از زرتشتیت، از اسلام، از نگاه اسلامی، از شیعه گری، از اسلامی که اهل تسنن دارن و یا حتی خرده فرهنگ هایی که مثل فرهنگ مسیحی و یهودی هم در ایران وجود داشته از هر سویی داره به این مردم خورانده میشه.

اما شاید نقطه تجلی که داره بیشتر از همه میدرخشه.

در این نگاه منفعلانه و درخودمانده توسط همین صوفی گری که شاید اتفاقا نیرو گرفته از تمامی این فرهنگ ها بوده به شما نشون داده بشه و شما مواجه بشید با صوفی گری که حالا در نهایت قرار هست یک جماعت منفعل درخودمانده ای که تسلیم و رضا در برابر سرنوشت خودشون هستند رو تصویر کنه.

حالا شما مواجه هستید که هیچ نوع کنش و انفعالی از اینها نشون داده نمیشه در برابر جبر و ظلمی که در برابرشون هست سکوت می کنند و به پیش میرن.

حالا یک ایرانی که در یک ویرانه ای از ظلم ها قرار دارد، چه در دورانی که مثلا مغولان به ایران حمله کردند، شما مواجه می شوید با این سکوت مرگباری که وجود دارد.

این عدم ایستادگی و مقاومتی که مبدل به یک فرهنگ شده، این صبوری احمقانه ای که بیشتر از صبر ما را نزدیک به حماقت می کند و نزدیک به تسلیم بودن می کند.

یعنی دیگه کار از صبر میگذره.

حالا قرار است که شما موجودات منفعل و برده ای باشید که هر چیزی را قبول می کنید، هر نکبت و زشتی ای را قبول می کنید.

حالا وقتی این را می آوریم به دنیای امروزی خودمان نزدیک می کنیم.

وقتی می آوریم و به دنیای امروزی که باهاش دست به گریبان هستیم نزدیک می کنیم یا به جهانی که جمهوری اسلامی به عنوان مثال برای ما ساخته است نگاه می کنیم، حالا می بینیم چگونه مردمی هستند که در انفعال خودشان از کنار تمام ظلمت ها و زشتی ها می گذرند.

هر اتفاقی که می افتد را به عنوان بخشی از زندگی و زیستن شون قبول می کنن.

پس این ها همه و همه یک ریشه های فرهنگی داره.

ریشه های فرهنگی قدرتمندی که در طول این سالیان دراز در بین این مردم جاری و ساری شده، گاها تجلی ای داشته که شاید تجلی بزرگ اون هم در همین صوفی گری اتفاق افتاده.

ولی قاعدتا یک ریشه ی فرهنگی ست که همواره در پی بازتولید خودش در اشکال مختلف و نگاه های مختلف است.

فارغ از تمام این مسائل ما روبرو هستیم با این فرهنگ صوفی گری که حالا برای اغنای اون به مردم، برای قبولاندن اون به مردم و ریشه دار کردن اون در بین مردم از یک رسانه ای به نوعی استفاده میکنه.

ما قاعدتا در باب فرهنگ می دونیم که یکی از بزرگترین المان هایی که در فرهنگ برای فرهنگسازی استفاده میشه قاعدتا هنر هست.

یعنی ما هنر رو به عنوان یک ابزار قدرتمند برای فرهنگ میشناسیم. می‌شناسیم.

قاعدتا زور و قدرت و جبر و تحمیل هم در فرهنگ سازی ها به شدت قدرتمند بودن.

همون کاری که مثلا شیعیان کردند تحت عنوان حکومتی که ما در تاریخ به عنوان صفویان می‌شناسیم.

حالا با قدرت‌گیری صفویان یک.

قدرت بلامنازع فرهنگی به وجود میاد تحت عنوان صفویان که حالا اون فرهنگ خودش رو مبدل به فرهنگ غالب می‌کنه.

از این اتفاقات در طول تاریخ به کرات افتاده.

در باب ایران، در باب دیگر کشورها ما وقتی مواجه می‌شیم با حمله اسلام به ایران، حالا یک فرهنگی هست که با زور و شمشیر و قدرت سعی می‌کنه فرهنگ خودش رو غالب بر کشور مغلوب کنه.

اما فارغ از این قدرت، حالا در شرایط معمول یک اجتماع قاعدتا بزرگترین قدرت رو اون هنر داره که می‌تونه فرهنگ رو تغییر بده، در فرهنگ مردم اختلال به وجود بیاره، تغییرش بده و شکل تازه ای بهش بده، فرهنگ تازه ای رو مطرح بکنه.

و حالا ما مواجه هستیم با صوفی گری که بیشتر از همه هم در این هنر نقش داشته.

حالا سعی کرده از طریق هنر هم بلندگوی بزرگی رو داشته باشه برای اینکه بتونه مردم رو اقناع بکنه.

برای اینکه بتونه مردم رو تسخیر بکنه و ما مواجه هستیم با این سیر بیکرانی که هر کدوم از این شعرا و ادب هایی که ما در ایران می شناسیم تتمه هایی از این تفکر صوفی گری رو در خودشون داشتند.

یعنی شما با بزرگان هنر ایران تاریخی ایران وقتی رو به رو میشید همه و همه یک نزدیکی و قرابتی رو با این باور و این فرهنگ صوفی گری داشتند.

حالا شما مواجه میشید مثلا با حافظی که در اون دوران به راحتی شعرهای عاشقانه و عارفانه میگفته.

حالا قرار بوده که عشق رو در وجود یک.

ماوراء الطبیعه و در وجود یک الهیات بزرگ ببینه.

شما مواجه میشید با مولانایی که قرار هست در همون راستای تطهیر زشتی براتون سرود های بیکران و ترانه های دلربای رو بسراید.

حالا قرار هست در راستای این تطهیر زشتی و دور شدن از واقعیت نزدیک شدن به اوهام، بیشتر با یک مدیای قدرتمندی روبرو باشید.

مدیای قدرتمندی که تمام فرهنگ و قدرت غالب کردن فرهنگ رو در اختیار داره.

پس ما مواجه میشیم با این سلاح قدرتمندی که تحت عنوان هنر در طول تاریخ شناختیم و قدرت اصلی رو برای تغییر فرهنگی و به وجود آوردن فرهنگ ها داشته، حالا تماما در اختیار این نگاه صوفی گری بوده.

حالا صوفیانی که پا به این عرصه گذاشتند و یا کسانی که دل در گرو این نگاه صوفی گری داشتند، قرابتی با این نگاه ها داشتند.

و در نهایت یکی از آن سلاح های قدرتمند.

این نگاه صوفی گری.

قاعدتا همین هنر بوده.

یعنی شما وقتی مواجه می شوید ما گفتیم که اسلام به عنوان مثال با حمله مسلمانان به ایران یک قوای فرهنگی را گرفت و یک غلبه فرهنگی را بر فرهنگ مردم ایران داشت.

یا شیعه گری با صفویان این قدرت را به دست گرفت و این اغنای فرهنگی را در اختیار داشت.

ولی وقتی ما مواجه می شویم با صوفی گری، حالا می بینیم که صوفی گری هم قدرت فراوانی در این تاثیرگذاری فرهنگی در بین مردم ایران داشته اما هیچ وقت حکومت و قدرت و شمشیر در اختیار نداشته تا بتواند مردم را همسو کند.

اما قاعدتا یک نیروی قدرتمندی تحت عنوان هنر را در اختیار داشته تا بتواند این فرهنگ را جا بیندازد.

با توجه به این ساختار مشخصی که ما درباره اش صحبت می کنیم، حالا می رسیم به آن نقطه ای که تمامی این فرهنگ به نوعی انتقال پیدا کرده در زندگی امروزی انسان ها یعنی شما امروز هم مواجه میشید با همین رگه ها و رده های فرهنگی که قدرتمند در بین مردم ایران جاری و ساری است.

یعنی شما وقتی به انفعال نگاه میکنید به این در خود ماندن نگاه میکنید.

میبینید که امروز هم در جامعه ایرانی به شدت این داره دیده میشه.

این که در قبال یک حکومت وحشی خویی مثل جمهوری اسلامی که چهل و خورده ای سال هم هست بر این مردم داره حکومت میکنه، شما این انفعال رو در خود ماندن رو میبینید؟

این صدای اعتراض، یک صدای اعتراض همگانی هیچ وقت نبوده.

هیچ وقت صدای همه مردم در کنار هم که قدرت تغییر رو به سادگی دارند رو شما نمی شنوید.

باز هم شما مواجه میشید با این در خود ماندن یک بخش عظیمی از مردم ایران در این درخودماندگی فرو رفتن.

خب قاعدتا ما روبرو هستیم با جماعتی که از جان گذشته برای از میان بردن این حکومت جمهوری اسلامی تلاش میکنن.

در برابرشون هم یک جماعتی هستن که دل در گرو این جمهوری اسلامی دارن حالا به هر دلیلی.

دلایلی که می‌شناسیم تعصب مذهبی است، ترس است یا اینکه سود و منافعشان در به وجود آمدن و پایداری و استقامت این حکومت است؟

خب ما این دو دسته را می‌شناسیم اما قاعدتا این دو دسته در اقلیت محض هستند.

یعنی اکثریت غالب مردم ایران هستند که در سکوت و انفعال زندگی می‌کنند.

یعنی شما یک اکثریت خاموش پرتعدادی را می‌بینید در ایران که گاها وقتی با آنها صحبت می‌کنید می‌بینید که با جمهوری اسلامی و شرایطی که این‌ها در طول این چهل و خرده‌ای سال ساخته‌اند مخالف هستند.

یکی به دلیل شرایط اقتصادی، یکی به دلیل شرایط فرهنگی که به دلیل شرایط وحشیانه غذایی که ساختند و الی آخر.

اما این‌ها منفعل هستند.

در خود ماندند.

خب ما داریم آن تصویر گذشته و آن اغنای فرهنگی از گذشته که در دل صوفی‌گری تجلی بزرگی داشته را حالا امروز در زندگی عادی خودمان می‌بینیم.

این انفعالی که یک جنبه عمومی و همگانی به خودش گرفته یا شما وقتی مواجه می‌شوید با این تطهیر زشتی، حالا مواجه میشید با جماعتی که دارن واقعیت رو در برابر دیدگانشان میبینن اما دل در گرو این تطهیر دارن.

یعنی وقتی صحبت از اسلام میشه، حالا یک جماعتی هستن که با صدای بلند میگن نه جمهوری اسلامی اسلام واقعی نیست.

اینا باز اعتقاد دارن به یک اسلام واقعی.

جمهوری اسلامی اسلام واقعی نیست.

عربستان سعودی مثلا اسلام واقعی نیست.

حکومت های تاریخی ای که تحت عنوان حکومت اسلامی وجود داشته هیچکدوم اسلام واقعی نیستن.

امویان و عباسیان.

اینها هیچ کدوم اسلام نیستن.

حتی علی و عثمان و ابوبکر و عمر هم مسلمان نیستند.

حتی خود محمد هم مسلمان نیست.

در نهایت حتی خود خدا هم مسلمان نیست.

حتی همون اللهی که اسلام رو بوجود آورده هم مسلمان نیست چراکه اینها موضوعاتی که دارن مطرح میکنن به نوعی تطهیر این زشتی هاست که اصول دین را هم زیر سوال می برد.

یعنی مثلا شما با یک جماعتی صحبت می کنید در باب حقوق همجنسگرایان هم صحبت می کند.

اصلا شما مات و مبهوت می بینید که اینها دارند در باب چه مساله ای صحبت می کنند.

آیا اسلام را خوانده اند؟

اصلا با اسلام قرابت و نزدیکی دارند؟

اصلا اینها صحبتشان در باب اسلام است یا پدید آورنده یک اسلام تازه هستند؟

یعنی شما این تطهیر زشتی را به کرات و به وضوح در دل این مردم می بینید که امروز هم در زندگی عادی ما دارن زندگی می کنند.

این غرق شدن در توهم و اوهام.

شما دارید می بینید اینا تجلی همون فرهنگی است که حالا تبدیل به یک فرهنگ غالب شده.

حالا شما می توانید ریشه این را صوفیگری بدانید یا حتی ریشه اش را جای دیگری پیدا کنید.

در دل خود اسلام بدانید یا حتی پیش از اسلام بدانید.

اما مواجه می شوید با این که تبدیل به یک فرهنگ مشخص از مردم ایران شده.

این دور ماندن از واقعیت هیچ نزدیکی را مردم ایران با معنای واقعیت ندارند.

یعنی همواره در دل واقعیت به دنبال حقیقت خودشان هستند.

من بارها در باب این مساله صحبت کردم که ما وقتی در باب واقعیت صحبت می‌کنیم آن عینیتی است که قابل شهود و لمس است برای همه مردم.

اما حقیقت آن واقعیتی است که شما برای خود می‌سازید.

برای کس دیگری نهایت بطلان است.

یعنی حقیقت شما برای دیگری باطل است و دقیقا مردم ایران به دنبال همین حقیقت های خویشتن هستند.

یعنی واقعیت رو ازش گذر می‌کنن.

حالا شما با یک سیل بیکرانی روبه رو هستید.

در این توهم، در این دور بودن از واقعیت.

حالا مواجه میشید با این نگاهی که دل در گرو رسیدن یک ناجی دارند.

حالا تفاوتی نمیکنه باز سر در میان اون تاج که ناجی چه کسی باشه موضوع مهم ما نیست.

اینکه یک بار بودا باشه یا مسیح باشه یا محمد باشه یا امام زمان باشه تفاوتی برای ما به وجود نمیاره یا حتی یک کشور خارجی باشد یا قدرت یک ابرقدرت جهانی باشد.

تفاوتی نمی کند.

موضوع این نگاه مشخص است که تا چه اندازه این مردم غرق در توهم هستند.

دور شدن از دنیای واقعی هستند.

تا چه اندازه در پی تطهیر زشتی ها هستند؟

تا چه اندازه در خودشان فرو رفته اند و در این انفعال زندگی را می گذرانند؟

و ما مواجه هستیم با این انتقال فرهنگی که اتفاق افتاده و مبدل به یک ستون محکم و قدرتمند فرهنگی شد.

قاعدتا پیرامون این صوفیگری می شود ساعت ها صحبت کرد و این نگاه رو میشه منحصرا به صوفی گری نسبت نداد.

میشه این رو گفت که صوفی گری به نوعی تجلی این نگاه و قدرتمندانه ترین نگاه ها رو مطرح کرده.

اما قاعدتا صوفی گری خودش هم برگرفته از دیگر فرهنگ ها بوده.

همونطور که ما در باب تمامی فرهنگ ها وقتی بهشون نزدیک میشیم می بینیم که این تاثیر گذاری رو بر روی هم داشتن و اصولا ما مواجه میشیم با یک ملغمه ای از تمامی فرهنگ ها در کنار هم و حالا در این قسمت مشخص ما در باب یکی از این المان ها که تحت عنوان صوفی گری هست و به نوعی یکی از ستون های فرهنگی مردم ایران را ساخته است صحبت کردیم.

 

قسمت ششم : شیعی‌گری

 

خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص ما سعی کردیم در باب المان های مختلفی که این فرهنگ ایرانی رو ساخته صحبت بکنیم.

قاعدتا یکی از اون المان های قدرتمند هم همین شیعه گری هست.

شیعه گری که امروز مبدل به دین رسمی مردم ایران شده، قانون مردم ایران رو ساخته، فرهنگ غالب مردم ایران رو ساخته و قدرت بلامنازع فرهنگی و سیاسی رو در اختیار داشته.

در طول این سالیان یعنی بعد از قدرت‌گیری صفویان ما مواجه هستیم با این قدرت مطلقی که در اختیار این نظام فکری شیعه‌گری هست.

خب قاعدتا این نظام شیعه‌گری فرهنگ غالبی رو هم پدید آورده.

فرهنگ غالبی که قاعدتا تحت تاثیر از فرهنگ های بیشمار پیشین خودش بوده.

یعنی اگر ما فرهنگ مبدا رو بزاریم فرهنگ اسلامی، خب قاعدتا بیشتر مبانی خودش رو از همون فرهنگ اسلامی گرفته با یه سری تغییرات جزئی که در نگاه های خودشون دارن نسبت به جهان و نسبت به اون خلفا و مسائلی که همه باهاش آشنا هستیم.

اما پیش از اون هم قاعدتا تحت تاثیر دیگر فرهنگ ها بوده.

فرهنگ ایرانیان، فرهنگ گذشتگان ایران، فرهنگ ادیان دیگه که تو خود اسلام هم مواجه با این ادغام ها هستیم و بارها هم در باب این مساله صحبت کردیم که این وقتی ما در باب فرهنگ ها صحبت میکنیم فرهنگ ها تحت تاثیر از هم هستند و روی هم تاثیرات بیکرانی رو میزارن و ما این تاثیرات رو میتونیم به وضوح ببینیم و اصولا این فرهنگ هایی که ما امروز باهاش دست به گریبان هستیم، ملغمه ای از فرهنگ های بی شمار در کنار هم هست.

ادغام این فرهنگ ها در هم هست که ما، ما رو با یک فرهنگ واحدی آشنا میکنه.

حالا در باب وحشیگری هم داستان به همین شکل هست.

اما فارغ از تمام این صحبت ها قرار هست که توی این ویژه برنامه ما بیشتر نزدیک به این فرهنگ بشیم و بیشتر و بیشتر دربارش صحبت بکنیم.

خب قاعدتا فرهنگ شیعی امروز تمام قدرت رو در ایران به دست گرفته و ما بیشتر فرهنگ جمعی مون رو هم از همین فرهنگ شیعی داریم می گیریم.

اما این المان هایی که تا اینجا در این ویژه برنامه گفته شده و یا در قسمت های آتی دربارش صحبت میشه، می تونه در این فرهنگ شیعی هم قدرتمند وجود داشته باشه و ما سعی می کنیم که دوباره تکرار مکررات نکنیم و سعی کنیم از یک سری از المان های مهمی که در این داستان وجود دارد استفاده کنیم و صحبت کنیم و حالا سعی کنیم در این ویژه‌برنامه فرهنگ ایرانی در هر قسمت در باب یک موضوع مشخصی صحبت شود تا در نهایت یک برآیند کلی و یک نگاه کلی نسبت به این فرهنگ که فرهنگ عامه مردم ایران را ساخته است، برسیم.

در نقطه ابتدایی ما باید با این ادغام فرهنگی گذشتگان با اسلام بیشتر صحبت کنیم و بیشتر نزدیک این مفهوم بشویم که ما وقتی در باب فرهنگ اسلامی صحبت می کنیم که حالا شیعه گری هم یک بخشی از این فرهنگ هست، قاعدتا ما مواجه می شویم با این ادغام تفکرها و نگاه ها در هم که این یک نگاه مشخص فرهنگی را پدید می آورد.

یعنی شما وقتی مواجه می شوید با فرهنگ اسلامی، خب می بینید که تا چه اندازه تحت تاثیر فرهنگ های دیگران بود.

یعنی شما وقتی نزدیکی و قرابت فرهنگ یهودی و اسلامی را می بینید می توانید این رو لمس بکنید که تا چه اندازه حتی رفتار های این ها هم به هم شباهت داره.

افکار اینها به هم شباهت داره.

تا چه اندازه ای مسلمانان تحت تاثیر این نگاه یهودی بودن تا چه اندازه ای حتی حرام و حلال هاشون به هم نزدیک بوده؟

حتی رفتارهای مذهبیشون نزدیک به هم هست.

و اصولا تا چه اندازه تحت تاثیر از هم بودند؟

حالا این رو در دیگر نگاه ها هم می تونید ببینید.

حالا شما حتی این قرابت و نزدیکی که بین اسلام و مثلا زرتشتیت هم وجود داره رو هم می تونید ببینید.

شما در مجموع می تونید این نزدیکی ها رو ببینید که چگونه این ها روی هم تاثیر گذاشته اند و حالا هر کدوم از این فرهنگ هایی که ما به عنوان یک فرهنگ غالب و بزرگ می شناسیم.

به عنوان مثال فرهنگ اسلامی و یا فرهنگ یهودیت یا فرهنگ زرتشتی یا فرهنگ ایرانی تا چه اندازه روی هم تاثیر گذاشتن؟

یعنی وقتی ما در باب خود فرهنگ ایرانی صحبت می‌کنیم تا چه اندازه این فرهنگ برگرفته از نگاه های اسلامی است؟

تا چه اندازه تحت تاثیر این بوده و خود نگاه اسلامی و فرهنگ اسلامی تا چه اندازه تحت تاثیر این فرهنگ ایرانی بوده؟

در مجموع ما مواجه هستیم با یک ادغامی در این فرهنگ ها که حالا هر کدام روی هم تاثیر گذاشته.

خب قاعدتا فرهنگ اسلامی هم به همین شکل است.

اما ما یک نقطه مشخصی داریم در این فرهنگ شیعی گری که حالا برگرفته بیشتر از فرهنگ ایرانی ها هست.

بیشتر فرهنگ ایرانی ها روی این نگاه تاثیر گذاشته اند.

حالا شما مواجه می شوید با یک نوع نگاه اسلامی که تحت عنوان شیعه گری هست و حالا بیشتر و بیشتر برگرفته از فرهنگ کهن مردم ایران است.

حالا شما مواجه می شوید به عنوان مثال که حالا این نگاه اسلامی دگم و خشن را ذره ای می خواهد تلطیف بکند، ذره ای می خواهد با روحیات مردم ایران سازگار کنند.

شما وقتی نگاه میکنید به فرهنگ اسلامی شیعی میتوانید تلطیف آن نگاه دگم اسلام سنی را در برابرش ببینید.

یعنی مثلا اگر مجازات های اسلامی وجود دارد به یک نکته ساده ای برای مثال من اشاره میکنم که یک مقداری درک این موضوع برایتان ساده تر باشد.

یعنی شما وقتی نگاه میکنید به عنوان مثال به قوانین اسلامی حالا مواجه هستید با بریده شدن دست دوست.

خب این یک قانون اسلامی است که نه تنها از فقه اسلامی سرچشمه گرفته از تاریخ زندگی و سیرت نبوی سرچشمه گرفته و احادیثی پیرامونش هست، حتی آیه مستقیم قرآنی دارد.

یعنی شما مواجه میشوید با یک آیه مستقیم قرآنی که در قبال دزدان قرار بر این است که دست این ها بریده شود.

حالا وقتی این را در یک قالب قانونی نگاه میکنیم که در کشور های مختلف در جوامع مختلف نقش ایفا کردن.

وقتی این را در اهل تسنن می بینید و مقایسه اش می کنید با این نگاه دیگری می بینید که سعی در تلطیف آن داشت.

قوانین جمهوری اسلامی برای آن شروطی را قائل میشود.

حالا سعی میکنه یه سری شروطی رو اعمال کنه تا این بریدن دست کمتر و کمتر شود.

شما در تاریخچه جمهوری اسلامی با مواردی که دست دزد را بریدن هم رو به رو بودید.

خب قاعدتا این اتفاق افتاده.

چند وقت پیش هم بود که در یکی از شهرهای ایران یه همچین اتفاق وحشیانه و دهشتناکی افتاد.

اما خب تعداد این ها خیلی کم تر هست نسبت به اون کشورهایی که خودشون رو مسلمان سنی می دونن و اصولا اون فرهنگ سنی و فرهنگ غالبی که تحت عنوان فرهنگ اسلامی هست و اتفاقا فرهنگ غالب و قدرتمند اسلامی هم همون فرهنگ هست و اصولا هم اون نگاه هست که خیلی نزدیکه به فرهنگ حقیقی و اون اسلام تاریخ صدر خودش هست و نزدیک تر هست به اون تاریخ صدر.

حالا وقتی شما مواجه میشید با نگاهی که مثلا طالبان داره یا داعشی ها دارن میبینی که تا چه اندازه قرابت بیشتری با فرهنگ صدر اسلام داره و تا چه اندازه ما رو نزدیکتر به اون سیرت نبوی میکنه و اون زندگی ای که پیامبر و پیروانش داشتن.

اما حالا وقتی این بر میگرده و وارد فرهنگ ایرانی میشه، فرهنگ ایرانی که براش این رفتارها دهشتناک است حالا سعی در تلطیف این داره.

حالا سعی میکنه این نگاه رو یک ذره ای آروم تر و ملایم تر بکنه.

حالا شروطی برای این بریدن دست میزاره که از میزان این بریدن دست ها کمتر بکنه.

حالا مثلا میگه باید از یک محفظه ای این شیئی یا هر چیزی که هست دزدی بشه.

حالا یک سری شروطی که الان در خاطرم نیست که میتونید با مراجعه به قوانین جمهوری اسلامی و قوانین مجازات اسلامی مراجعه کنید، میتونید این شروط رو ببینید.

یک سری شروطی که قائل شده برای اینکه این میزان بریدن دست ها کمتر بشه.

این مثال رو ما دربارش صحبت کردیم که نزدیک بشیم.

به این معنا که وقتی ما داریم در باب این فرهنگ شیعی صحبت میکنیم، فرهنگ شیعی که بیشتر تحت تاثیر فرهنگ ایرانیان بوده و به نوعی اسلام رو سعی در ایرانیزه کردنش داشته، یکی از المان‌های مهمش همین تلطیف بوده.

حالا با این مثال میشه این رو فهمید که منظور از این تلطیف کردن به چه شکل هست.

حالا مثال های بیشمار دیگری میشه زد در باب این تلطیف کردن.

حالا وقتی شما مواجه میشید مثلا به عنوان مثال شما مواجه میشید با امام هشتم شیعیان رضا.

حالا داستانی پیرامون او وجود داره که بله او ضامن آهو هست.

خب این با اون تصویری که ما تحت عنوان اسلام، اسلام حقیقی و اسلام نزدیک به اون اسلام تاریخ صدر اسلام داریم خیلی متفاوت هست.

یعنی شما اونجا مواجه نمیشید با محمدی که ضامن آهو شده باشه؟

محمدی که به حقوق حیوانات احترام بذاره.

محمدی که در پی آشتی و دوستی و مهر و محبت باشه.

شما مواجه هستید با یک چهره لخت و عور که اومده تا همه رو مسلمان بکنه.

کافران رو به خواری بکشه.

شما وقتی با آیات قرآنی هم روبرو میشید همچین مثال و مصادیقی ندارید.

حالا میبینید که اون روحیه ی ایرانی و فرهنگ ایرانی سعی در تلطیف این نگاه خشونت بار داره.

پس این اون جاییست که ما بیشتر در باب ادغام این فرهنگ شیعی گری با فرهنگ ایرانی روبه رو هستیم.

یا به عنوان مثال شما مواجه هستید با این نگاهی که در شیعیگری وجود داره تحت عنوان ائمه.

حالا شما دوازده امام رو دارید که از جد که جد اینها همه بر میگرده به پیامبر، فرزندان پیامبر به حساب می آیند به واسطه ازدواجی که توسط علی و فاطمه اتفاق افتاده، حالا فرزندان فاطمه که فرزندان محمد به حساب می آیند قرار هست که قدرت رو به دست بگیرند.

قرار هست که پادشاه و شاه این ها باشند.

یک نگاهی که نزدیکی مستقیم با نگاه ایرانی ها نسبت به شاهنشاهی داشته.

حالا شما این قرابت رو بیشتر میبینید.

حالا دنبال این هستند که پادشاهانی که از یک خون و از یک دودمان هستند این قدرت را به دست بگیرند.

تک تک این ها فرزند اون ها هستن که به قدرت میرسن.

یعنی باز شما این نزدیکی و قرابت رو بیشتر میبینید با اون چیزی که تحت عنوان اسلام از همون ابتدا اتفاق افتاد.

یعنی اون جوری که قرار بود ابوبکر قدرت رو به دست گرفت عمر به دست گرفت و در نهایت عمری که با اون شورای شش نفره اومد این قدرت رو در اختیار یک شخصی گذاشت، در اختیار عثمان گذاشت که حالا توسط اون پنج نفر دیگه انتخاب شد.

در مجموع وقتی نزدیک میشید به این مفهوم میبینید که تا چه اندازه برگرفته از اون فرهنگ ایرانی هست.

پس ما وقتی در باب این شیعیگری صحبت میکنیم میتونیم به راحتی این رو ببینیم که تا چه اندازه نزدیک به فرهنگ ایرانی ها شده و سعی در تلطیف اون نگاه اسلامی داشته و سعی کرده که حالا مثلا به عنوان مثال جایگزینی داشته باشد و اساطیر ایرانی را با چهره های اسلام.

حالا شما آن تصویری که نسبت به رستم مثلا دارید را مثلا سعی کرده یک تصویر کاریکاتور شکلی را نسبت به علی داشته باشد.

حالا ما مواجه هستیم با نسبت دادن این.

شخصیت مثلا اسطوره ای در ایران با این شخصیت تاریخی اسلامی.

حالا ما مواجه هستیم که این ها سعی در نزدیک کردن این نگاه به نگاه خودشان داشتند و در عین حال تا چه اندازه ای دور شدن از آن نگاهی که ما تحت عنوان نگاه اسلامی داریم.

یعنی شما وقتی نزدیک می شوید به نگاه اسلامی که قاعدتا باید زندگی محمد معیار و ملاک ما باشد، قاعدتا باید آیات قرآنی ملاک ما باشد.

من بارها در باب این مساله صحبت کردم.

در کتاب هایی که گردآوری کردم هم در باب این مسئله صحبت کردم.

این که شما برای شناخت اسلام چند راه دارید؟

قاعدتا یکی و بزرگ ترینش قرآن هست.

قرآنی که مسلمانان کلام خدا می دونن.

و حالا برای اینکه بخواید اسلام حقیقی و راستین رو بشناسید باید به اون کتاب مراجعه کنید و اون کتاب رو بخونید و قوانین و قواعد و ساختارها و تفکری که داره درش مطرح میشه رو به عنوان تفکر اسلامی داشته باشه.

بعد از گذر از اون شما مواجه میشید با احادیثی که حالا از زبان این پیامبر و یا ائمه ای که حالا قبول دارن تحت عنوان احادیث صحیح که حتی خودشون هم با توجه به اون قواعدی که برای خودشون قرار میدن رو تحت عنوان یک سری احادیث صحیح قلمداد می کنند و شما با مراجعه به این احادیث باید به اون ذات اسلامی پی ببرید.

حالا در وهله بعدی باید به زندگی پیامبر رجوع کنید.

تاریخی که از زندگی پیامبر وجود داره و تاریخ نگارانی که در باب سیرت نبوی نوشتند.

حالا شما با رجوع به زندگی محمد مثلا یه سری قوانین رو استخراج می کنید.

مثلا چیزی به اسم سنگسار که در قرآن مستقیما در بابش صحبت نشده.

مثال تاریخی ای داره که محمد در دوران حیات خودش کسی رو سنگسار کرد.

حالا این میشه یک قاعده ی اسلام.

و در نهایت با نگاه به این موضوعات هست که ما چیزی به اسم فقه اسلامی رو میشناسیم.

حالا با نگاه کردن به این موضوعات به دور از تعصب شما میبینید که تا چه اندازه این فرهنگ شیعی و این نگاه شیعی از اون اسلام حقیقی دور و دورتر شد.

یعنی شما مواجه هستید با یک اسلامی که در نوک هرم و در نوک ابتدایی هرم برای از میان بردن شرک پا به میان گذاشته، برای اینکه مردم رو یکتا پرست بکنه پا به میان گذاشته.

وگرنه مردم عربستان در اون خطه هم باز هم به خدا باور داشتند.

من در باب این مساله در ویژه برنامه ها هم صحبت کردم.

اینکه شما وقتی مواجه میشید با اسلام در اون تاریخ با یک کعبه ای روبرو میشید که حالا درون اون کعبه خود الله هم تحت عنوان یک خدا در اونجا وجود داشته اما در کنار اون خدا خدایان و الهگان بیشتری هم وجود داشتند.

خدایگان و الهگان که به نوعی اساطیر اون کشور و بزرگان اون کشور به حساب می اومدند و یا خدایانی که بهش باور داشتند.

حالا این خدایگان در کنار هم معنا پیدا می کردند اما الله گام اصلی رو برداشته.

این دین اسلام برداشته تا این ها رو یکتاپرست بکنه، تمام این خدایان رو به کنار بزنه و یک خدای تحت عنوان الله رو به میان بیاره.

حالا شما مواجه میشید با فرهنگ شیعیگری که این خدایگان رو دوباره زنده می کنه و اینبار اسم تازه ای بهشون میده.

یعنی شما وقتی مواجه میشید با علی همتای خدا هست؟

حتی حسین به مراتب از اون الله هم بزرگتر هست برای جمعی از این شیعیان.

حالا آیا صحبت هایی که پیرامونش می کنند حتی احادیثی که پیرامونش ساختند هم شما مواجه میشید با این نگاه که تا چه اندازه جایگاه و پایگاه داده و با نگاه کردن به این موضوع دور از تعصب میتونید به سادگی بفهمید که تا چه اندازه ای نگاه شیعیگری.

آشوبگری دور از مبانی اصلی اسلامی هم شد.

پس اینجا آن نقطه ایست که ما می بینیم تا چه اندازه ادغام شده با فرهنگ دیگر.

حالا فارغ از اینکه ما بخواییم از مبحث اصلیمون دور بشیم خب قاعدتا تو این قسمت ما داریم در باب این نگاه دیگری صحبت میکنیم.

خب قاعدتا هر کدوم از المان هایی که ما در باب فرهنگ ایرانی صحبت کردیم از قسمت های پیش و در قسمت های آینده همه و همه برگرفته از همین فرهنگ دیگری هم هستند.

یعنی قاعدتا دیگری هم بر اون ها تاثیر گذاشته و یا اون ها بر شیعه گری تاثیر گذاشته اند و در نهایت یک فرهنگ غالبی رو پدید آوردند.

اما فارغ از این ها شما مواجه میشید با این فرهنگ شیعی گری که حالا مبدل به فرهنگ واحد مردم ایران میشه.

یعنی شما وقتی نگاه می کنید به تاریخ و در نهایت میرسید به سلسله صفویان، حالا مواجه میشید با سلسله ای که این قدرت رو به دست میگیره و حالا با قدرت نظامی سعی داره که تمامی این مردم رو تحت سیطره این فرهنگ غالب در بیاد.

حالا مردم قرار هست که دوباره به زور شمشیر یک فرهنگ تازه ای رو قبول کنن.

همون اتفاقی که در پیش تر ها توسط مسلمانان افتاد.

همون حمله اسلام به ایران که دربارش صحبت کردیم در ویژه برنامه های مختلف.

حالا اون اتفاق دوباره تحت عنوان قدرت گیری صفویان و با اون نگاه شیعیگری اتفاق می افته و باز ما دوباره مواجه میشیم با یک غلبه فرهنگی.

حالا این بار این فرهنگ نزدیک هست.

قرابت و نزدیکی با اسلام داره و اصولا از همین اسلام هم پدید اومده.

خب تاثیر گیری هایی رو از دیگر باورها هم داشته.

از دیگر نگاه ها هم داشته.

اما در نهایت دوباره قرار هست یک تغییر فرهنگی اتفاق بیوفته.

تغییر فرهنگی هایی که المان های مشخص و مشترکی هم دارن گاها هم با هم متفاوت میشه.

اما دوباره ما مواجه میشیم با اون قدرتی که تاثیر گذار هست در این ساختن فرهنگ دوباره در این تغییر فرهنگی.

دوباره ما در قسمت پیشین که پیرامون صوفیگری بود صحبت میکردیم.

گفتیم که خب این نگاه صوفی گری هم به شدت قدرتمند است.

فرهنگ صوفی گری هم در زیست اجتماعی ما به شدت تاثیر گذار بوده.

خیلی از المان هایی که در صوفی گری درباره اش صحبت کردیم در همین نگاه شیعه گری هم وجود داشته.

حالا کمرنگ تر و یا پررنگ تر.

اما صحبت کردیم و گفتیم که صوفی گری ها و نگاه صوفیانه هیچ وقت نتوانست قدرت را به دست بگیرد و حکومت را تغییر بدهد و بعد بخواهد به زور شمشیر مردم را باورمند بکند.

از طرق های دیگری استفاده کرد برای این اقناع فرهنگی.

اما وقتی با شیعه گری روبه رو می شویم، حالا مواجه هستیم با این قدرت گیری که با صفویان همه چیز را در اختیار خودش میگیرد.

حالا میتواند با قلع و قمع کردن مردم با کشتاری که در دوران صفویان اتفاق افتاده، حالا مردم را شیعه بکند.

با یک مطالعه کوتاه در تاریخ هم میشه به این فجایع رسید.

اینکه همتای اون اتفاقاتی که در صدر اسلام و در اون حمله اسلام در ایران اتفاق افتاد، ما مواجه میشیم با یک تصویر دوباره ای از این وحشی گری و وحشی خویی که حالا با این قدرت گیری سعی میکنه این فرهنگ رو دوباره بیافرینه.

ما با یک فرهنگ تازه ای هم در این دوران صفویان رو به رو هستیم.

حالا سعی میکنند برای خیلی از نقاط تفکر خودشون دلایل بیشتری رو پدید بیارن، فکت های تازه ای رو بوجود بیارن، حتی دست به نگاشتن کتب تاریخی بزنن، حتی دست به نگاشتن کتب حدیثی بزنن.

شما مواجه هستید با این تولید تازه ای که پدید میاد.

حتی ساختار ترکیبی این نگاه رو هم تغییر میده.

حالا شما دوباره با یک نوع رستاخیزی روبرو هستید.

خب قاعدتا این فرهنگ شیعی گری از همون ابتدا هم وجود داشته.

ما حتی روبرو هستیم با جماعتی که در دوران حیات علی هم علی رو میپرستیدند دیگه حتی یک واقعه ی تاریخی هم پیرامون این هست که میاد و علی این جماعت رو میگیره و آتیش میزنه و حتی اون جماعت در حین سوختن هم صحبت بر این بوده که این خداست و خداست که می‌تونه ما رو آتیش بزنه.

منظور این که این نگاه شیعه‌گری از همون ابتدا هم وجود داشته اما این که تبدیل به یک قوه فرهنگی بشه که حالا بتونه یک کشور و بعد از اون دیگر کشورها رو تحت تاثیر خودش قرار بده، قاعدتا با این حکومتی که تحت عنوان صفویان اتفاق می افته هست که تداعی میشه به همون شکلی که امروز هم جمهوری اسلامی با قدرتی که از سال 57 به دست گرفت حالا باعث شده که این قدرت تاثیرگذاری رو هم در دست بگیره هر چند که نتیجه عکس داشت.

با توجه به شرایطی که امروز در جهان وجود داره و این تقابل فرهنگ‌ها که مدام در حال اتفاق افتادن هست، این فرهنگی که حالا امروز خیلی ساده تر تغییر پیدا می‌کنه، خیلی بیشتر عواملی در آن نقش دارند.

اما باز هم این نقطه قوت گیری با همین قدرت گیری سیاسی بوده که اتفاق افتاد و در دوران صفویان هم به همین شکل قدرت گیری اتفاق می افتد و حالا مبدل به فرهنگ عامه می شود.

حالا ما مواجه می شویم با المان هایی که در دل این فرهنگ، فرهنگ دیگری وجود دارد و مبدل به فرهنگ عامه می شود.

خیلی از این ریشه ها ریشه های یکسان و برابری است که در همه فرهنگ هایی که در ایران وجود داشته یکسان و برابر بوده.

مثلا همتای همان نگاه به بردگی.

این نگاه به تسلیم بودن.

خب این یک نگاه اسلامی است.

پیشتر از اسلام هم صحبت کردیم که قاعدتا وجود داشته اما در دل اسلام پررنگ تر و پررنگ تر شده.

حالا شما دوباره باز با یک بازآفرینی فرهنگی روبه رو هستید که همان نگاه های گذشته را دوباره و دوباره دارد تکرار می کند.

حالا این بار قدرتمند تر، سازمان یافته تر با یک جون تازه ای و با یک رستاخیز دوباره ای داره اینها رو در دل مردم به وجود میاره.

حالا دوباره صحبت از همون نگاه مشخص هست.

همون بردگی و بندگی و اسارت در برابر یک قدرت واحد در آسمان.

همون برتری طلبی که مبنا و معیار قرار میگیره.

همون قبول پادشاهی که یک پادشاه در آسمان و یک پادشاه بر زمین هست که حالا این سلسله رو پدید آورده برای قدرتمند تر شدن شیعیان.

حالا ما مواجه هستیم با تمامی اون مبانی فرهنگی که دوباره بازتولید میشه.

حالا همون نگاه وحشیانه ای که پیرامون مثلا زنان وجود داره.

همون نابرابری هایی که در این فرهنگ نهادینه شده.

شما مواجه میشید با این نگاه وحشیانه ای که وجود داره.

حالا دوباره قرار هست که همون فرهنگ اقناع شده دوباره به این مردم اقناع بشه.

دوباره حق زیستن از زنان سلب بشه. حق حیات. حق زندگی. حق ازدواج. حق دارایی. حق شهادت.

همه حقوق از این زنان سلب بشه.

دوباره این فرهنگ غالب فرهنگی باشه برای نیست و نابود کردن یک بخش نیمی از اجتماع دوباره همه ی اون فرهنگ ها، این زیر پا گذاشتن حقوق دیگر جانداران و بی بها کردن این حقوق، قربانی کردن، شکار کردن، گوشتخواری، وحشی گری، همه و همه قرار هست دوباره و دوباره الغا بشه و دوباره به پیش بره.

در مجموع وقتی ما مواجه میشیم با فرهنگ شیعیگری، خب ما مواجه میشیم با یک فرهنگ تکراری که دائم در حال تکرار هست.

یعنی شما همتای اون رو در همون ابتدا و صدر اسلام هم دیدید.

همون نگاه وحشیانه هست.

همون نگاهی که نسبت به کفار شده دوباره داره اتفاق می افته.

همون نگاهی که ما نسبت به آزادی داریم و این آزادی که در انحصار قدرتمندان هست دوباره تکرار میشه.

حالا در اون دوران سنی مذهبان بودند که قدرت رو در اختیار داشتند و یا افرادی که نزدیک به این خاندان پادشاهی بودند قدرت رو در اختیار داشتند.

حالا با این تغییر قدرت در اختیار این قبیله تازه ظهور هست که تحت عنوان شیعیان به حساب می آیند.

حالا شیعیان نظرکرده ای هستند که تمام آزادی ها را به قیمت اسارت دیگران به دست می‌گیرند.

حالا ما با مواجه می‌شویم با این از میان بردن برابری ها.

پس فرهنگ غالبی که ما تحت عنوان شیعه گری می‌شناسیم همان المان‌های فرهنگی ای که در گذشته داشته رو داره تکرار می‌کنه، دوباره قدرتمند به پیش می‌ره.

ما مواجه می‌شیم با همین بازتولید های دوباره.

پیرامون تمامی این مبانی ای که می‌شناسید.

تمامی مبانی زننده ای که در طول این تاریخ بر گرده این مردم سنگینی کرده.

یعنی شما تغییر چندانی رو که قاعدتا نمی بینید دوباره دارید همون بازتولید رو می‌بینید.

همون اتفاقاتی که در تحت عنوان فرهنگ اسلامی در اون نقطه ابتدایی اتفاق افتاد رو دوباره دارن بازتولید می‌کنن.

پس ما باید بگردیم دنبال تفاوت ها.

پس قاعدتا وقتی در باب این فرهنگ شیعی صحبت می کنیم، نقاط اشتراکی که در بین خودش و اسلام دارد که اتفاقا غالب آن هست که اکثریت غالب اتفاقات و المان ها و تفکرات یکسان هست که ما در باب همه چیز می‌بینیم که این‌ها یک اتفاق نظری دارند در باب از میان بردن حقوق جانداران، زیرپا گذاشتن حقوق زنان، در باب قوانین وحشیانه، در باب جنگ و جهاد و خونریزی در باب مقابله با کفار.

در باب هر نوع نگاهی از میان بردن برابری و آزادی، پایمال کردن حقوق دیگران در تمامی نگاه ها همتا و یکسان هستند.

یعنی آن اکثریت غالب المان‌های فرهنگی که در اسلام وجود دارد، در شیعیگری هم وجود دارد و حالا ما باید در باب این تمایزاتی که وجود دارد یک مقداری فکر کنیم.

یکی از این تمایزات این خود کوچک بینی بیشتر هست.

یعنی شما مواجه بشوید که حالا بیشتر و بیشتر خود را خوار و حقیر می‌کند.

حالا بیشتر طبقاتی را تولید می‌کند.

طبقاتی که آنجا تحت عنوان خدا تشکیل می‌شود برای یک ارباب.

حالا ارباب های بیشماری هم دارید که مواجه می‌شوید با این نگاهی که شکل گرفته.

حالا فرای آن خدای در آسمان ها، شما فرای آن پیامبری که پیام آور این نگاه بوده که حالا شما وقتی به سنی ها رجوع می‌کنید، می‌بینید که پیامبر را هم همتای انسان های دیگر می‌دانند. همان.

آیه ی معروف قرآنی که پیامبر می‌گوید من هم عبد و بنده ی خدا هستم.

عبد و رسول خدا هستند.

خب شما مواجه می‌شوید با این نگاه که حالا یک مقداری هم قاعدتا مقامی را برای محمد قائل می‌شوند اما به مراتب کمتر از آن نگاهی است که حالا این خود تحقیری را باز به نهایت می‌برد.

حالا فارغ از آن پیامبر، قرار است که ائمه ای داشته باشیم تا دوازده امام و چهارده معصوم و بعد از آنها قرار است که نایبی داشته باشند.

حالا اون امام دوازدهمی که غیبت میکنه حالا قرار هست که باب هایی داشته باشه که دوباره رجوع کنه.

حالا قبل از به وجود اومدن و پیدایش این باب ها برای ظهور دوباره قرار هست که روحانیونی باشند که بر این جایگاه و پایگاه تکیه بزنند.

حالا شما مواجه میشید با این ننگ و انگ بزرگی که تحت عنوان تقلید شناخته میشه.

حالا شما مواجه میشید با این مرجع تقلیدی که قرار هست یک سری مقلد بار بیاره.

انسان هایی که قرار نیست فکر بکنند، اندیشه بکنند.

در باب مسائل قرار هست که تقلید بکنند، سر پایین بندازن و کورکورانه اون راه رو به پیش برن.

حالا شما مواجه میشید با این تحقیر بزرگ تری که در این فکر هم وجود داره.

حالا این تحقیر دائمی قرار هست بخشی از فرهنگ غالب این مردم بشه.

حالا قبول این بزرگتر و این طبقات بخشی از بخش عمده ای از این تفکرات باشد.

پس شما مواجه می شید با این فرهنگی که گاها قدرتمند تر و قدرتمند تر از برخی از زمینه ها میشه.

یعنی همون نگاه تحقیر خویشتن، باور نداشتن به خود که در تمامی این نگاه هایی که رنگ و بوی الهی و دینی داره اتفاق افتاده.

حالا در اسلام شیعی گری که فرهنگ غالب مردم ایران بعد از قدرت گیری صفویان میشه حالا قدرتمند تر میشه.

حالا جایگاه بالاتری هم پیدا کرد.

حالا شما مواجه میشید با این نگاه که دامن گیر همه رو غرق در خودش میکنه.

حالا ما مواجه میشیم با این در خود ماندن و انفعال تحت عنوان اون نگاه به مهدی موعود.

حالا یک نگاهی هست که تبدیل به اون نگاه غالب میشه و یک فرهنگی رو برای مردم میسازه.

برای انفعال، برای در خود ماندن.

اصلا قرار نیست که این جماعت کاری بکنند.

قرار هست که یک امامی که رفته در یک چاهی منتظر مانده زمانی که علم خدا بیاید و او سیصد و سیزده یارش هم در کنارش باشند بیاد و جهان را تغییر بده.

پس این جماعت اصلا نیازی نیست که کاری بکنند، حرکتی بکنند.

یعنی شما حالا در این سده های اخیر روبرو شدید با افکاری که در نهایت ما را به جایی رساند که تحت عنوان ولایت فقیه یک نوع نگاه سیاسی مطرح شد توسط شیعیان.

پیش از آن شما مواجه بودید با این جماعتی که در این حد به انفعال اعتقاد داشتند که حکومت برای مهدی موعود هست و اصلا ما نیازی نیست که حکومتی بکنیم.

حکومت در اختیار ستمگران باید بماند تا در نهایت این ناجی ما بیاید و این نظر و این نگاه را تغییر بدهد و این جهان را عوض بکند.

یعنی این یک فرهنگ غالبی است که در بین شیعیان وجود دارد.

این انفعالی که بخش مهمی از نگاه فرهنگی آنها شده و در نهایت این نوعی از نگاه فرهنگی مردم ایران هم شده.

همان طوری که ما در باب صوفی گری صحبت کردیم و گفتیم که این انفعال و در خود ماندن یکی از بخش های مهم و قدرتمند صوفی گری است.

به همین منوال هم در شیعه گری هم ما باز روبه رو هستیم.

با این نگاه فرهنگی قدرتمندی که امروز هم در جامعه ما جاری و ساری است و به شدت هم قدرتمند است.

یعنی هر گاهی که ما نگاه می کنیم به این قشر خاکستری در ایران، این انفعال بزرگ مردم ایران وقتی روبرو می شوید با یک جماعتی که وحشی خوی به خیابان آمده اند تا یک زنی را به خاطر حجابش کتک بزنند و بعد مردم همین جوری خیلی ساده از کنارش می گذرند.

شما مواجه می شوید با این نگاه منفعلانه، این نگاه در آرزوی منجی.

اصلا قرار نیست که این آدم حرکتی داشته باشد، عملی بکند، تلاشی بکند برای تغییر و دگرگونی شرایطش، فریادی بزند به خیابانی بیاید شرایط را تغییر بده.

قرار است که او منفعل در جست و جو و آرزوی یک ناجی در آسمان ها باشه.

این اون بخش مهم فرهنگیست که تبدیل به یک فرهنگ غالبی در بین مردم ایران شده که در دیگری هم به شدت به اون بال و پر داده میشه.

فرای آن ما در باب این تفاوت ها وقتی می خواهیم صحبت کنیم، غم و اندوه سرشاری است که در دل این نگاه وجود دارد.

شما مواجه می شوید با یک دین و مذهب اندوهگین و افسرده، نژند و پژمرده.

شما مواجه می شوید با یک نگاهی که سراسر غرق در غم و غصه و بدبختی و اندوه است.

به واسطه اینکه یک نفری در هزار و چهارصد سال پیش مرده و از میان رفته.

حالا می بینید که دارن تو سر و کله خودشون می زنن و.

ساعت ها عزاداری می کنند، سینه می درند، سر در گل فرو می برند.

خب ما مواجه می شیم با این فرهنگ اندوهگینی که در بین مردم ایران جاری و ساری شده.

این هم مبدل به یکی از ارکان های اصلی فرهنگی مردم ایران شده.

حالا ما مواجه میشیم با این اندوه همگانی که قرار است برای روز های بسیاری مردم رو در خود فرو ببره.

شما وقتی مواجه میشید با صحنه کشور ایران در اون دورانی که تحت عنوان محرم و صفر میشناسید، این افسردگی و پژمردگی رو در دل تک تک این مردم میبینید.

حالا این بخشی از فرهنگ غالب این مردم شده که در اون غرق شدن.

حالا به جای شادمانی هایی که در جهان اتفاق می افته، این مردمی هستن که اندوهگین بر سر و صورت خودشون میزنن.

حالا این مردم تا چه اندازه قبول خرافات خواهند کرد؟

تا چه اندازه در جست و جوی این خرافات هستند؟

نگاهی که ما تحت عنوان شیعیگری داریم تا چه اندازه در راستای این خرافات داره گام برمیداره؟

یعنی شما وقتی مواجه میشید با این جماعتی که قرار هست راهبر اینها باشند تحت عنوان روحانیون و شوخی که میشناسیم.

حالا این جماعت تا چه اندازه مردم رو سوق به این جنون میکنن؟

تا چه اندازه آنها را غرق در این خرافات میکنند؟

نمونه هاش اینقدر زیاده که میشه سال ها دربارش صحبت کرد و تنها ساعتها.

یعنی شما اینقدر داری هر روز از این نمونه های احمقانه میبینید که حد و حصری هم برایش نمیتوانید منظور کنید.

حالا شما مواجه میشی.

حالا تصور کنید این در جهان امروزیست.

در جهان پیشرفته ای که ما امروز میشناسیم.

با وجود این تکنولوژی، با وجود اینکه مردم امروز با مردم روزگاران پیشتر که هیچ سوادی نداشتند، سواد خواندن و نوشتن نداشتند، متفاوت بودند.

امروز مردمی هستند که بیشترشان اکثریت غالبشان مدرسه رفتن و دانشگاه رفتن و با جهان بیرون در ارتباط هستند.

حالا قبول این خزعبلات برای اینها یک مقداری سخت تر هست.

حالا شما تصور کنید در دنیایی که هیچ ارتباطی وجود نداشت و اکثریت غالب مردم بیسواد بودند، حتی سواد خواندن و نوشتن نداشتند.

حالا فکر کنید که چه جولانگاهی برای این جماعت بوده و چه استفاده ها و سوءاستفاده هایی از این ملت بردند و چگونه این خرافات را به پیش بردند.

یکی از ارکان مهم فرهنگی هم مبدل شدن به همین قبول توهمات و در نهایت قبول این خرافات است و ما مواجه می شویم با یک فرهنگ خرافات زده ای که تحت عنوان این نظام شیعه‌گری هم وجود دارد.

قاعدتا صحبت در باب این فرهنگ شیعه‌گری می‌تواند ساعت‌ها ادامه پیدا کند چرا که فرهنگ غالب مردم ایران را در امروز ساخته ولی ما در باب هر کدام از این المان‌ها در قسمت های مختلفی که صحبت می‌کنیم قاعدتا می‌توانیم مابه ازای را در شیعه‌گری هم برایش پیدا کنید.

اما در این قسمت مشخصا بیشتر سعی کردیم که در باب این نگاه شیعه‌گری به صورت موجز صحبت کنیم و یک سری از المان‌هایی که متفاوت هست و شاید در دیگر نگاه ها کمتر دیده بشه بهش اشاره بکنه.

 

قسمت هفتم : دیگر فرهنگ‌ها

 

خب دوستان توی این قسمت مشخص ما قرار هست که در باب فرهنگ های دیگر اقوام، باورهایمان ها و ادیانی که در ایران وجود داشتند صحبت بکنیم.

در باب فرهنگ هایی که حالا نه به عنوان اون خرده فرهنگ هایی که وارد شده که قاعدتا در قسمت های آتی دربارش صحبت خواهیم کرد، بلکه در باب فرهنگ هایی که در ایران وجود داره که قاعدتا تحت تاثیر از فرهنگ غالب ایرانی است و به شدت هم بر اون فرهنگ غالب ایرانی تاثیر گذاشته.

فرهنگی که ما تحت عنوان فرهنگ دیگر اقوامی که در ایران زندگی می‌کنند حالا با هر نامی که بخوایم بهشون اسم بزاریم.

فرهنگ دیگر ملت هایی که در ایران هستند، اقوامی که در ایران هستند، نژاد هایی که در ایران هستند یا هر چیزی که ما تحت عنوان ترک ها، لر ها، گیلک ها، کورد ها میشناسیم و در عین حال فرهنگ های دینی دیگری که در ایران وجود داشته.

فرهنگی که خب قاعدتا به عنوان مثال یهودیت، مسیحیت، زرتشتیت که حالا خودش به نوعی یک ستون مهم فرهنگی در ایران بوده، ایران پیش از اسلام که خب قاعدتا فرهنگ غالب هم همون فرهنگ بوده اما در مجموع اون فرهنگ هایی که در گوشه و کنار ایران وجود داشتند بر فرهنگ غالب ایران تاثیر گذار بودند و ما شاهد این فرهنگ ها بودیم که حالا چگونه تاثیر بر این فرهنگ غالب گذاشتند و یا فرهنگ غالب ایرانی تونسته روی اون ها تاثیر بزاره و ما شاهد این تفاوت فرهنگی به عنوان مثال با ها ایرانیان یهودی ساکن در ایران با یهودیان سایر کشور ها هم داریم.

یعنی ما مواجه می شویم با این تاثیر فرهنگی که این فرهنگ غالب ایرانی بر این مردم گذاشته که حالا متمایز و متفاوت هستند با دیگر باورمندان به همان دین مشخص و یا اینکه تا چه اندازه این فرهنگی که در ایران وجود داشته بر این مردم تاثیر گذاشته و فرهنگ غالب را تغییر داده؟

خب ما وقتی به صحنه ایران نگاه می کنیم مواجه می شویم با یک کشوری که یکی از المان های مهمش این تکثر هست.

یعنی شما مواجه می شوید با یک کشوری که از اقوام، باورها و نگاه های مختلفی تشکیل شده.

هر چند که خب ما به واسطه تحمیلی که داشتیم در طول این تاریخ و قدرت گیری قدرتمندانی که این فرهنگ خودشان را غالب بر این مردم کردند.

یعنی شما وقتی مواجه می شوید با حمله اسلام به ایران مواجه می‌شوید.

با این از میان بردن فرهنگ دیگران یا زمانی که مواجه میشوید با دوران صفویان حالا مواجه میشوید با این حمله فرهنگی که تحت عنوان فرهنگ شیعی هست.

خب قاعدتا به واسطه این زور ها و تحمیل ها ما از این تکثر کمتر و کمتر دیدیم.

یعنی این تکثر کمتر و کمتر شده به واسطه زور ها و تحمیل ها و ظلمت هایی که وجود داشته، نابرابری هایی که وجود داشته یعنی شما مواجه شدید.

به عنوان مثال جماعتی که یک فرهنگ خاصی را داشتند اما به واسطه نابرابری ها سعی کردند آن باور را به کناری بگذارند.

همان طوری که ما صحبت کردیم در باب اسلام و حمله اسلام به ایران که چگونه با آن رویه ای که داشتند، برای اینکه شما با باج و خراج دادن بتوانید باور خودتان را به پیش ببرید.

حالا به واسطه فشارهایی که به شما میاوردند در راستای اینکه شما را هیچ به حساب نیاوردند، در راستای اینکه شما را از طریق مالی در مضیقه میزاشتن.

با تحقیر شما شما را در مضیقه و مشکل میگذاشتند و شما هر روز در این نابرابری ها زندگی میکردید.

حالا سعی میکردید برای زنده موندن، برای بقا باور دیگران رو باور غالب رو قبول کنید.

در زمینه تمام باور ها در ایران شکل گرفته.

هر موقعی که این تحمیل فرهنگی اتفاق افتاده شما مواجه شدید با فرهنگ هایی که در ایران وجود داشتند و به واسطه این قدرت گیری ها کمرنگ و کمرنگ شده.

حالا ما مواجه هستیم با یک ایرانی که یک تکثری هنوز که هنوزم هست در خودش داره.

نگاه های مختلفی، باور های مختلفی که در بین این مردم وجود داره فارق از این نگاه ها و باور ها شما مواجه میشید با فرهنگی که تحت عنوان فرهنگ اقوام در ایران وجود داره.

یعنی شما وقتی نزدیکی میکنید با کسانی که تحت عنوان آذری یا ترک میشناسیم در ایران حالا مواجه میشید با یک فرهنگ متفاوتی که گاها با فرهنگ غالب مردم هم یه تفاوت ها و تمایز هایی داره یا در بین مثلا کورد ها.

حالا شما میبینید که یک سری المان های فرهنگی هست که یا همون المان های فرهنگی مردم هست به صورت غالب که حالا اینجا پررنگ تر هست به بخشی از این فرهنگ بیشتر بها داده شده، به بخشی هم بها کمتری داده شده و یا اینکه شما مواجه میشید با تفاوت ها و تناقضات فرهنگی که در بین این دو فرهنگی که در ایران زیست میکنن هم میتونید ببینید و رویت کنید.

حالا شما مواجه میشید با این تناقضات و پارادوکس هایی که هست.

در یک جایی یک نگاه مشخصی هست و در یک جایی هم اون نگاه اصلا معنی و مفهومی نداره.

ارزش هایی که در اینجا تعریف شده است در اون بخش اصلا این رو به عنوان ارزش نمیشناسند و تمامی این فرهنگ هایی که ما اگر تحت عنوان فرهنگ اقوام هم در ایران بشناسیم، تمامی این فرهنگ ها هم در دورانی تحت سیطره اون فرهنگ غالب قرار گرفته.

حالا شما مواجه میشید با فرهنگ غالبی که سعی در از میان بردن این فرهنگ ها داشته، حتی در جامعه مدرن امروزی در شرایطی که امروز هم وجود دارد شما مواجه میشوید مواجه میشوید با ایستادگی ای که برای از میان بردن این فرهنگ جمعی مردم در یک بخشی از ایران اتخاذ میشود.

یعنی شما مواجه میشوید که حالا این جماعت حق اینکه بتوانند به زبان مادری خودشان تحصیل بکنند را ندارند.

حق این که بخواهند فرهنگ خودشان را به پیش ببرند ندارند.

حالا قرار بر این هست که این ها در این فرهنگ غالب مردم خفه بشن، غرق بشن، از میان برده بشن.

همرنگی با این جماعت پر رنگ و پرشمار مردم بشوند.

این رو در طول تاریخ بارها باهاش روبرو شدیم.

بارها این اتفاق افتاده.

هر جا که قدرتمندان آمدند در پی این تحمیل و زور بر دیگران بودن، این هم جزئی از اون بخش نگاهیست که ما تحت عنوان استبداد در موردش صحبت کردیم.

در یک ویژه برنامه ای تحت عنوان حکومت های استبدادی ما در باب این مسأله صحبت کردیم و حالا میتوانید ببینید که چگونه در طول تاریخ یه همچین اتفاقاتی هم به کرات افتاده چه در باب مذاهب، چه در باب اقوام و ملل مختلف که هر گاه در اون جایگاه مغلوب قرار گرفتند، کلیت این فرهنگشون از میان برداشته شده و سعی در نابودی این فرهنگ ها بود.

اما با توجه به تمام این نگاه ها و این تفاسیر باز هم ما روبه رو هستیم با یک بوم در برابر از صحنه ایران که دارای فرهنگ های متفاوتی است و اصلا همین تکثر هست که ما رو به این وادی می کشونه.

به این معنا می کشونه که یک چیزی مثل جمهوری اسلامی یک حکومت الصاقی به این مردم هست.

حکومتی که هیچ وقت در طول تاریخ قدرت این رو نداره که بتونه این مردم متکثر رو تحت حکومت و سلطه خودش قرار بده.

یعنی شما با همین نگاه به تکثر مردم ایران به همین معنا می رسید.

من در اون آن ویژه برنامه ای که تحت عنوان ایران بود و انقلاب ایران بود صحبت کردم و گفتم که وقتی ما در باب انقلاب ایران صحبت می کنیم، هر نامی به هر کدام از این جنبش های ایران تحت عنوان انقلاب بدهیم کاملا میسر است چرا که یک اتفاق محتومی است.

اینکه جمهوری اسلامی در نهایت به وسیله انقلاب از میان برداشته شود چرا که این تکثر در بین مردم ایران و این نگاه های متفاوت نیازمند یک نگاهی است که بتواند اینها را تحت پوشش قرار بده و بتواند یک پاسخ گویی نسبت به این نگاه های متفاوت و متنوع باشد و در نگاه دگم اسلامی شیعه هیچ وقت همچین اتفاقی نمی تونه بیوفته.

حتی در بین خود شیعیان هم نمی تونه این نگاه راهگشا باشه.

حتی خود شیعیان هم قاعدتا در این نگاه با هم به مشکل میخورن چه برسه به یک جامعه ای که یک تکثری رو هم در خود داره و نگاه های متفاوت و متنوعی رو در خودش جای داده.

پس ما مواجه هستیم با این اقوام مختلفی که در ایران وجود دارند.

نگاه های مختلف و این تکثری که در ایران وجود دارد یکی از دلایل عمده ای که ما می توانیم در باب این تکثر به آن نگاه بکنیم نزدیکی این مناطق و هم‌مرز بودن این ها با کشور های دیگر هست.

یعنی شما مواجه می‌شوید با این بده بستان تاریخی که داره اتفاق می افته، بده بستان فرهنگی که اتفاق افتاده.

شما مواجه هستید با فرهنگی که مثلا در سیستان و بلوچستان ایران وجود دارد و این فرهنگ به نوعی نشأت گرفته از پاکستان و هندوستان هست.

از آن هندوستان بزرگی که ما می‌شناسیم و در نهایت پاکستان امروزی که تحت عنوان یک کشوری به وجود آمده.

حالا شما مواجه هستید با این فرهنگ هندی که در این بخش از خطه ایران وجود داشته و اصولا راه گذر این فرهنگ و تزریق این فرهنگ در داخل ایران هم همین گذرگاه مشخص بوده.

ما گفتیم صحبت کردیم، تمامی فرهنگ ها روی هم تاثیر گذار بودن فرهنگ ایرانی بر فرهنگ هندی.

فرهنگ هندی بر فرهنگ ایرانی.

فرهنگ اسلامی بر فرهنگ یهودی.

تمامی فرهنگ ها در طول تاریخ بر هم تاثیر گذار بودن و همواره هم گذرگاه هایی وجود داشته که این فرهنگ ها بتونن با هم بده بستانی داشته باشن.

وقتی ما نگاه می کنیم به این نقشه ی جغرافیایی ایران در باب همین اقوام مشخص، حالا رو به رو می شیم که خیلی از این فرهنگ ها گذرگاهی بودن.

خیلی از این اقوام گذرگاه فرهنگی بودن.

حالا فرهنگ رو از اینور به اونور و از اونور به اینور داشتند به حرکت در می آوردن.

زنده می کردن و جاری می کردن.

حالا شما وقتی مواجه میشید با فرهنگ هایی که در ایران تحت عنوان این اقوام وجود داره، این نزدیکی و قرابت اینها رو با این فرهنگ هایی که تحت عنوان کشور های همسایه ی ما هستند می تونید ببینید تا چه اندازه این ها اینها قرابت با هم دارد.

تا چه اندازه مردمی که در ایران بودند بر فرهنگ کشور همسایه تاثیرگذار بودند و یا آنها بر این فرهنگ و در نهایت تشکل این فرهنگ ها در کنار هم فرهنگ غالب را ساختند.

ما مواجه می شویم با تزریق این فرهنگ ها در هم.

حالا داریم می بینیم که این فرهنگ هایی که تحت عنوان فرهنگ های اقوام وجود دارد چگونه به عنوان مثال از کردستان ایران حرکت می کند و می رود تا کوردستان.

کشور های دیگری که ما میشناسیم تا کوردستان عراق و سوریه و ترکیه و حالا فرای اینکه این فرهنگ یک بخشی از آن زیست جمعی آن هاست.

حالا این بده بستانی که داره انجام میشه تا چه اندازه بر فرهنگ غالب اون کشور ها هم تاثیر میذاره؟

تا چه اندازه در صحنه فرهنگی اون کردستان ایران تاثیر داره در فرهنگ.

مثلا خود ترکیه یا خود مثلا سوریه و عراق.

حالا ما داریم دائما در حال رویت این تزریق فرهنگی هستیم و این اون نقطه ایست که من بارها در این ویژه برنامه ام صحبت کردم که به نوعی تفکیک دادن این فرهنگ ها از هم کار سختی است چرا که این ها به نوعی در هم ریشه دار تنیده شده اند.

یعنی شما وقتی مواجه میشوید با یک فرهنگ غالبی تحت عنوان فرهنگ استبدادی، فرهنگ خدا.

فرهنگی که بر پایه ی قدرت و زور هست.

حالا میبینید که چگونه مثل یک ویروس منتشر شده در تمامی فرهنگ ها جای دارد.

این فرهنگ مختص به ایران باشه یا فرهنگ مختص به امریکایی ها باشه هیچ تفاوتی نمیکنه چرا که این یک فرهنگ نیست.

یک المان فرهنگی است که مثل یک ویروسی در حال انتشار هست.

حالا در همین گذرگاه ها در حال گذر هست و به همه جا هم سرایت کند.

یک نوع ریشه ی یکسانی دارد که مدام در حال بازتولید خودش است.

خیلی از این فرهنگ ها را شما می توانید در جای جای جهان ببینید و این تاثیرگذاری ای که هر دو سو روی هم داشته اند.

حالا شما می توانید در باب این المان ها در باب این مصادیق ساعت ها صحبت کنید.

من در باب تاثیرگذاری فرهنگی که در بین اسلام و یهودیت هست می توانم هزاران مثال بیاورم.

این که شما وقتی نزدیک می شوید در باب حرام و حلال مثلا گوشت ها مواجه می شوید با یک نگاهی که اینگونه شکل گرفته.

در باب روزه وقتی نزدیک می شوید می توانید این نزدیکی و قرابت را ببینید.

شما مواجه می شوید که حالا اسلامی که تحت تاثیر این نگاه یهودی بوده حالا وقتی نزدیک بشوید به المان های فرهنگی که در بین مثلا کردها وجود دارد حالا می بینید که تا چه اندازه این نوع نگاه را در بین ایرانیان هم جاری و ساری کرد.

حالا این فرهنگ غالب ایرانی چگونه در حال بده بستان با این فرهنگ مشخص بوده و این تاثیر گذاری توامان و دو سویه بوده.

فرای این فرهنگ هایی که ما تحت عنوان اقوام میشناسیم و تحت عنوان ادیان می شناسیم.

قاعدتا فرهنگ هایی هم بوده که به واسطه غلبه دشمنان خارجی اتفاق افتاده.

یعنی ما مواجه شدیم با فرهنگ هایی که حالا به واسطه غلبه ای که داشتند.

فرای آن اتفاق بزرگی که ما می شناسیم، حتی فرهنگ هایی که به واسطه این جنگ های کوتاه مدت هم اتفاق می افتد.

یعنی شما مواجه می شوید با ایرانی که در طول سالیان درازی مثلا به عنوان مثال ایران باستان خودمان با رومی ها در جنگ و جدال بوده.

حالا این جنگ های بین این دو کشور هم باعث این بده بستان ها و این تزریق فرهنگی بین دو کشور شده.

حالا شما غرابت هایی که بین فرهنگ ایرانی و ایتالیایی میتونید ببینید رو میتونید نشات گرفته.

از همین اتفاقات هم بدون اینکه ایران در دوران ساسانی تا چندین سال در این جنگ ها شرکت داشته فارغ از او شما مواجه میشید با ایرانی که مثلا تحت سیطره و تحت اشغال مثلا اسکندر مقدونی قرار میگیره یا مغول ها و یا اسلامی که اصلا این فرهنگ رو به صورت کلی در اختیار میگیره و تمام فرهنگ رو از آن خود میکنه تحت تاثیر اون فرهنگ ابتدایی هست.

قاعدتا تاثیر میگیره اما فرهنگ غالب رو همون فرهنگ میکنه.

اما قاعدتا این فرهنگ هایی مثل مثلا فرهنگ مغولی که به ایران حمله کرد و قدرت رو در اختیار گرفت و بعدها در فرهنگ اسلامی به نوعی حل شد و در فرهنگ ایرانی حل شد.

قاعدتا یک سری برآیند هایی هم به این فرهنگ اضافه کرده و یک سری تاثیراتی را هم بر این فرهنگ داشته.

پس وقتی ما در باب این دیگر فرهنگ ها صحبت می کنیم المان های مختلفی است که باید در باره اش صحبت کنیم و اگر قرار باشد در باب هر کدام از این المان ها صحبت بکنیم باید ساعت های بسیاری بنشینیم و در باب هر کدام از این نقاط فرهنگی که وجود دارند صحبت بکنیم و تاثیر پذیری و تاثیر گذاری هایش را مورد کنکاش قرار بدهیم.

اما قاعدتا در یک نگاه کلی می توانیم بفهمیم که تا چه اندازه این فرهنگ ها و فرهنگ هایی که تحت عناوین جنگ ها اتفاق افتاده و تحت سلطه ها اتفاق افتاده، تحت اقوامی که زندگی می کردند، تحت آن کشورهایی که هم مرز بودند و این بده بستان را شکل دادن بین این اقوام و کشور های همسایه تحت ادیانی که در ایران وجود داشته تونستن یک جسم یکسانی رو بسازن.

جسمی رو تصویر کنن تحت عنوان فرهنگ غالب ایرانی.

پس ما وقتی در باب این فرهنگ صحبت میکنیم قاعدتا عوامل بیشماری هستن که روش تاثیر گذار بودن.

در این قسمت مشخصی که ما داریم در باب دیگر فرهنگ ها صحبت میکنیم.

قاعدتا ما نمیتونیم در باب مصادیق این ها صحبت بکنیم چرا که یک گستره ی خیلی بزرگ و طولانی داره.

یعنی اگر ما بخوایم در باب مصادیق هر کدوم از این فرهنگ ها صحبت بکنیم و تاثیری که گذاشتن، خب قاعدتا وقت خیلی زیادی میخواد و نیاز به یک ویژه برنامه ای داره که در باب هر کدوم از این ها صحبت بکنیم.

یعنی به عنوان مثال وقتی شما به این صحن ایران نگاه میکنی در باب مسائل فرهنگی خب شما مواجه میشید.

مثلا در باب ادیان ما ادیان بیشماری رو داریم که در ایران تاثیر گذار بوده.

خب ادیانی که امروز هم هنوز حضور دارند و یا ادیانی که حتی از میان رفته اند اما تاثیر خودشان را در این بنای فرهنگی گذاشته اند.

یا وقتی در باب اقوام صحبت می کنید، حالا فرای اقوامی که ما می شناسیم، تاثیر پذیری که این اقوام از دیگر کشورها و کشورهای هم مرز خودشان.

همان مثالی که در باب سیستان و بلوچستان زدیم و گفتیم که در مجموع اینها تاثیرگرفته از فرهنگ هندوستان بزرگ بودند و اصلا این بده بستان های فرهنگی از همین گذرگاه ها هم گذر کرده.

وقتی در باب این حکومت های غالب صحبت می کنیم اما منظور و مفهوم کلی ما در باب این قسمت مشخص از برنامه ای به نام جان و این ویژه برنامه پیرامون فرهنگ ایرانی این است که ما وقتی در باب این فرهنگ صحبت می کنیم قاعدتا موضوعات بی شماری است که تاثیر گذار است.

حالا ما باید در باب این موضوعات مشخص بدانیم که هر کدام از این ها چه تاثیری بر ما گذاشته و در نهایت بدانیم که تا چه اندازه این تاثیر پذیری دو سویه است.

ولی یکی از نکات مهمی که پیرامون این مبحث باید درباره اش صحبت شود این است که تا چه اندازه این فرهنگ غالب همواره در پی خوردن این فرهنگ های اطراف بوده، تا چه اندازه در پی به خفقان کشیدن این فرهنگ های اطراف بوده؟

یعنی شما وقتی به این صحنه و این نگاه نگاه می کنید به این صحنه در برابرتان در باب ادیان می بینید که این ادیان چگونه در پی بلعیدن دیگر باورها هستند.

اگر زمانی قدرت در اختیار مسلمانان است، حالا این مسلمانان پا به میان می گذارند برای قلع و قمع کردن دیگر باورها.

حالا جماعتی را تحت عنوان باورمندان به کتاب قبول می کنند اما می بینید که به سادگی حتی وارد جنگ با آن ها میشن.

جنگ هایی که محمد در طول حیات خودش با یهودیان داشته.

یهودیانی که اهل کتاب به حساب می آیند بزرگترین تاثیر را بر اسلام گذاشته اند.

بزرگترین نزدیکی و قرابت را داشتند.

در دورانی که محمد وارد مدینه شده بزرگترین خدمت را به محمد کردند.

حالا می بینید که به سادگی در پی بلعیدن است.

اصولا این خاصیت قدرت است که زمانی که قدرت در اختیار گروهی قرار می گیرد، گروهی که مخالفینی در خود دارد، گروهی که رقبایی در خود دارد یا در اختیار افراد قرار می گیرد، حالا یک شخصی است که قاعدتا پر از امیال شخصی است.

حالا بعد از گذر مدتی سعی می کند که جای پای خودش را سفت بکند.

حالا سعی می کند رقبا را از میان بردارد و حالا ما مواجه می شویم با این بلعیده شدن فرهنگ های دیگر توسط مثلا ادیان.

حالا دینی که قدرت غالب را به دست می گیرد در پی بلعیدن دیگر اقوام هم بر می آید.

در پی بلعیدن دیگر باورها هم بر می آید.

در قالب آن نگاه به فرهنگ کلی ایرانی هم به همین شکل است.

حالا شما مواجه می شوید میشوید در بلعیده شدن دیگر اقوام در همین فرهنگ.

حالا وقتی امروز به صحنه ایران نگاه میکنی در باب این فرهنگ ها صحبت میکنید.

حتی جماعتی هستن که اجازه صحبت کردن پیرامون این فرهنگ ها رو هم نمیدن.

این ها دیگه نهایت اسارت و این جنون وحشتناک هست.

یعنی شما مواجه میشید با جماعتی که حتی حق زیستن و حیات رو هم میخوان بگیرن؟

حق انتخاب فرهنگی رو از این جماعت میخوان بگیرن.

حق آزادی های شخصی این ها رو هم میخوان بگیرن.

یعنی شما میبینید که این نگاه غالب تا چه اندازه خطرناک و وحشتناک هست؟

ما وقتی به صحنه سیاسی امروز ایران نگاه میکنیم حالا مواجه میشیم با اقوام بی شماری که در ایران وجود دارن.

این ها هر کدوم دارای فرهنگ هایی هستن که با همون فرهنگ ها در حال زیست هستن.

یکی از المان های مهم فرهنگی ما دربارش صحبت کردیم.

فرای اون نگاه جبارانه و ظالمانه ای که در پی غصب دیگر فرهنگ ها و از میان بردن دیگر فرهنگ ها باشد و با تحمیل بخواهد کار خودش را پیش ببرد.

مثل کاری که اسلام و شیعیگری مثلا در طول این سالیان با ایران کرده.

فارغ از آن ما مواجه هستیم با یک سری ابزار فرهنگی.

شعر زبان یعنی نقطه ی ابتدایی زبان هست.

حالا شما مواجه هستید با جماعتی که حتی حق فکر کردن به این موضوع که این جماعت بتوانند به زبان مادری خودشان تحصیل بکنند رو ازشون می گیرن.

یه چند باری شنیده بودم که یه چند تنی در باب این صحبت کرده بودن که بله ما مواجه هستیم با کورد ها که خیلی هم کتابی ننوشتن، خیلی هم شعری نگفتن و در این زمینه کورد های ایران.

خب شما وقتی به این صورت وحشتناک و وحشیانه دائما در پی سلاخی فرهنگی این ها هستید چگونه از این ها انتظار نوشتن کتاب و شعر دارید؟

وقتی این مردم حق تحصیل به زبان مادری خودشان را ندارند، حتی وقتی انتخاب جمعی آنها این است، یعنی شما وقتی پا بگذارید در این مناطقی که در ایران شناخته می‌شود، خب می‌بینید که تا چه اندازه میل به این اتفاق درشان هست؟

تا چه اندازه این میل به صورت جمعی درشان هست؟

اینکه یک جماعتی بنشینند و جماعتی را نادان و احمق فرض بکنند و.

بخوان خیرخواه دیگران باشند، هیچ تفاوتی نمی‌کند.

ببینید من بارها در باب این مسئله صحبت کردم که شما تفاوتی نمی‌کند شما چه چیزی را در خیر ببینید، خیر برای آن جماعت معنا پیدا می‌کند.

مهم نیست که شما آزادی را در چی ببینید.

آزادی برای آن جماعت است که معنا پیدا می‌کند.

آزادی شما می‌تواند مترادف با نهایت اسارت برای آن جماعت باشد.

آزادی شما را.

آنها می‌توانند اصلا قبول نداشته باشند، حتی بهش فکر نکنند.

اینجاست که ما باید یک خط کش، یک میزان یک سنگ بنایی رو قرار بدیم.

ما باید یک نقطه مشخصی رو برای خط کشی کردن و تعریف کردن این آزادی داشته باشیم که آزار نرساندن با دیگران باشه.

فرای اون، هر چیزی انتخاب شما میشه معنای آزادی.

آزادی که شما به اون باور دارید.

حالا شما مواجه میشید با جماعتی که حق به عنوان مثال تحصیل کردن در زبان خود را از دست میدن و یک جماعتی نشستن میگن این ها از روی نادانی میخوان این کار رو بکنن.

خیر و صلاح اینها این هستش که اینها به همین زبان مثلا صحبت بکنن.

چرا که ما اعتقاد داریم که این زبان زبانیست برای پیشرفت کردن و الی آخر بدون اینکه در نظر گرفته بشه خواست جمعی اون ها چیست؟

اینکه اون ها چه چیزی رو درست می دونن؟

اون ها چه چیزی رو حقیقت می پندارند؟

من بارها در باب این حقیقت هم صحبت کردم و گفتم حقیقت چیزیست که ما تصویر می کنیم، پس برای ما معنا پیدا میکنه.

این هیچ ارتباطی به واقعیت نداره.

واقعیت چیزی است که همه می توانند ببینند.

ما هیچ وقت در باب موضوعاتی که برساخته های انسانی است نمی توانیم صحبت مطلق داشته باشیم چرا که این ها برساخت های انسانی است.

انسان ها به این نتیجه رسیده اند که فلان چیز آزاد است و فلان چیز آزادی است.

می توانیم یک سنگ میزانی داشته باشیم و آن هم آزار نرساندن به دیگران باشد که آن را آزادی تعریف کنیم یا نه.

اما در مجموع نمی توانیم آزادی ها را مطلق قرار دهیم و این را واقعیت دنیا فرض کنیم چرا که این ها حقیقت هایی است که می تواند از نظر من پوچ پوچ باشد.

همان طور که امروز هم هست، تمام حقایقی که اسلام به آن باور دارد نهایت پوچی است.

اما این دلیلی بر این نمیشه که خود اسلام پوچ باشه.

جماعتی هستن که بهش باور دارن حقیقت میدونمش.

میتونم بدونم تا جایی که به دیگران آزاری نرسونن.

و ما مواجه میشیم با این هجوم وحشیانه فرهنگی که داره اتفاق می افته و حالا حتی صحبت کردن در باب این مسائل هم مترادف میشه با معانی ای که براتون قطار میکنن برای از میان بردن آزادی ها.

حالا با جماعتی روبه رو هستید که با به اسارت کشیدن دیگران در پی فروختن آزادی به شما هستند.

تمام مبانی و معانی آزادی را در پی بلعیدن آن هستند.

همه در پی اسیر کردن آن ها برآمده اند تا همه را به اسارت در بیاورند.

و در عین حال دارن برای شما از داستان آزادی می گویند.

از داستان رسیدن به آزادی که شما مواجه میشوید.

جماعتی که در ایران تحت عنوان فرهنگ های قومیتی زندگی میکنند.

تمامی حقوق رو از اونها میخوان بگیرن و در عین حال در پی مبارزه با مثلا فرهنگ جمهوری اسلامی هستند.

حالا فرهنگ جمهوری اسلامی که در پی بلعیدن دیگر فرهنگ ها هست دیگر باورها رو از میان بردارد و اینها هم دقیقا همون رویه رو میکنن چرا که بارها درباره اش صحبت کردیم.

راه و روش یکسانه.

به همون تاج به همون تخت باورمند هستند اما در پی تغییر دادن این سر در میان تاچ هستند.

اون اندام و دیبایی که بر اون تخت نشسته هستن.

برای گذر کردن از این مبانی بزرگ فرهنگی ما باید یک فرهنگ تازه ای رو پدید بیاوریم که درون اون آزادی رو دوباره معنا بکنیم.

ما به یک معنای مشخصی پیرامون آزادی برسیم که حالا این آزادی مشخص ما یک معنای مشخصی داشته باشه، یک تعریف مشخصی داشته باشه، یک قانون مشخصی داشته باشه که ما به واسطه این قانون مشخص بتونیم چارچوبی رو داشته باشیم.

حالا با توجه به اون چارچوب مشخص، هر کسی بتونه آزادی خودش رو تعریف بکنه.

آزادی که انتخاب اون هست.

قانون اون چیزی است که او بهش باور داره نه چیزی که ما در پی خوروندن اون بهش هستیم.

بارها گفتیم و صحبت کردیم که آزادی یک شئی نیست که بشه اون رو به دست آورد.

آزادی چیزی نیست که ما بتونیم به شما بفروشیمش.

آزادی اون چیزی نیست که شما بهش باور کنید.

حالا وقتی نزدیک میشیم به این مفاهیم در باب فرهنگ ها.

حالا در دل اون جماعت یکی از این برساخت های مشخص نهایت آزادی و آزادگی است.

حالا برساخت مشخصی که کاملا انسانی ست و در بین جوامع مختلف هم متفاوت است.

حالا در دل اون ها تعریف شده.

به اینکه در همون زبان مادری خودشون تحصیل کنن.

حالا این که جماعتی بگن نه این زبان ما بهتره.

این زبان رو ما میدونیم که علم در این نهفته است.

ما میدونیم که شما با این زبان به نهایت علم میرسی.

برای اون ها هیچ بی معنیست. بی ارزشه.

شما بهترین چیز جهان رو اگر به زور به کسی بدید براش بی ارزشه.

همون اتفاقی که در طول تاریخ در بین انسان ها افتاده.

حالا جماعتی با چاقو و شمشیر رفتن که دیگران رو آزاد کنن از قید و بند اونها رو آزاد بکنن.

رفتن تا قوانین حقوق بشر رو حاکم بکنن.

در افغانستان به عنوان مثال بعد از گذشت چند سال باز مواجه میشیم با یک جنون تازه تر و وحشتناک تر و سازمان یافته تر.

باز هم در همون کشور.

چرا که این جماعت همه چیز دان به تعقیب رفتن تا آزادی های خودشون رو به زور به این جماعتی که اسیر کردن بدن.

حالا شما مواجه هستید باز با این سیر گردون.

تکرار دیوانگی و جنون هیچ تفاوتی با اون نگاهی که به عنوان مثال جمهوری اسلامی داره که با چوب و شمشیر و چاقو میخواد مردم رو بکنه تو اون بهشتش نداره.

جفتش یک راه رو داره میده.

جفتش یک کار رو داره میکنه.

حالا شاید یکی خیلی امروزی تر و زیبا تر و با کلمه های قلمبه سلمبه تر و با انسان های شکیل تر و با مفاهیم تازه تری بیان بشه شاید بتونه هنر رو زیباتر ارائه کنه.

شاید بتونه دست به گریبان هنر بشه برای عرضه صحبت های خودش.

یکی هم نتونه در همون حماقت خودش صحبت بکنه.

اما هر دو یک راه رو دارن به پیش میرن.

حالا وقتی ما صحبت میکنیم در باب این بلعیده شدن فرهنگ ها هم داستان به همین شکل هست.

قرار نیست کسی بر پایه این برساخت های انسانی که کاملا بر پایه فکر و ادراک انسان ها ساخته شده، ارزشی قائل بشه و واقعیت رو در اون ببینه.

حقیقت مطلق رو در وجود همین برساخت انسانی بده.

حالا این جماعت میتونن به فرهنگ خودشون تکیه کنن و فرهنگ خودشون رو مبنای زندگیشون قرار بدن.

زبان خودشون رو زبان اصلی قرار بدن.

حالا این جماعت میتونه انتخاب بکنه و اینگونه زندگیش رو به پیش ببره.

حالا تا جایی که این آزادی ها زیر پا گذاشته نشه آزاری به دیگران نرسه نوشته قاعدتا مختار هستند و محترم.

و این نهایت آزادی و آزادگی است.

بزرگ تر از آزادی رسیدن به این آزادگی و قبول دیگران هست.

قبول باورهای دیگران هست که نهایت رسیدن به آزادی است.

حالا ما در این قسمت مشخص در باب فرهنگ های دیگر اقوام خواستیم صحبت بکنیم، در باب فرهنگ های دیگری که چه بصورت سلطه به ایران وارد شدند، چه فرهنگ اقوامی که در ایران وجود دارد و چه فرهنگ های دینی ای که در ایران وجود دارد.

خب قاعدتا همه ما در باب این ها می دانیم و می دانیم که چه فرهنگ هایی هستند.

در باب المان ها هم اگر بخواهیم صحبت بکنیم و مصادیق را وارد بکنیم قاعدتا نیاز به زمان بیشتری دارد.

اما این فرهنگ غالب بلعیدن دیگران که تبدیل به یک فرهنگ عامه ای در ایران هم شده، بیشتر مورد بحث ما بود چرا که بیشتر هم باهاش درگیر هستیم.

این نگاهی که حق را برای خویشتن می پندارد که برگرفته از تمامی فرهنگ هاییست که ما میشناسیم.

یعنی شما وقتی مواجه میشید با فرهنگ زرتشتیان یا با فرهنگ اسلامی که ریشه های اصلی فرهنگ ایرانی هست.

شما مواجه با این عنوان مشخص فرهنگی میشید.

حالا جماعتی هستن که به عنوان مسلمان همه حقیقت رو نزد خودشون می دونن.

اصلا دعوای این ها سر همین هست که ما حقیقت خودمون رو به خورد شما بدیم.

اصلا اون مسلمون هایی که حمله کردن و ایران رو به این روزگار رسوندن و این مصیبت 2500 ساله رو به ایران دادن، دلیلش این بود که این برساخت اجتماعی رو که برساخت انسانی و به واسطه وجود انسان ها بوده رو حقیقت ملزم و بزرگ جهان می دونستن.

تنها حقیقت و حقیقت مطلق می دونستن و اومده بودن که به زور شمشیر و با بریدن سرها همه رو وارد این حقیقت بکنن.

این یه فرهنگ غالبی ست که در جای جای فرهنگ ایرانی وجود داره و المان های بیشماری باعث شدن این فرهنگ وجود داشته باشه.

مثل اسلام، مثل زرتشتیت، مثل فرهنگ جمعی که در مردم شکل گرفته.

حالا در پی دوباره بازتولید خودش هست.

هر بار یه رنگ و بوی تازه ای میگیره یک بار میاد آید فرهنگ دیگر اقوام را می بلعد.

یک بار در پی آن است که باور خودش را باور رسمی و بزرگ کند و حقیقت را در مجموع بخوراند به بقیه.

قرار است دوباره آزادی را در یک پوشش تازه ای به مردم بفروشد.

بگوید این آزادی است، همین آزادی را استفاده کنیم. مثلا آزادی.

این چیزیه که من میگم.

قوانینی که من بهش اعتقاد دارم.

این قانون هر چه قدر برای من و شما زیبا باشد برای جماعتی می تواند زشت باشد.

یک خط فکری باید وجود داشته باشد و آن خط فکری هم باید آزار نرساندن به دیگران باشد.

برای انتخاب قانون برای به وجود آوردن آزادی.

برای ماندگاری آزادی و لاغیر.

تمام این ها برساخت هایی است که می تواند تغییر بکند.

قاعدتا در باب این مسئله هم میشه خیلی صحبت کرد.

در باب این که دیگر فرهنگ هایی که در ایران وجود دارد، در باب المان هایش و در عین حال در باب این فرهنگ مشخصی که ما تحت عنوان بلعیدن دیگران حق پنداری خود می شود ساعت ها صحبت کرد.

اما به نظرم به اندازه کافی در این قسمت صحبت کردیم.

شاید در آتی هم در باب این موضوع صحبت های بیشتری بکنیم.

 

قسمت هشتم : فرهنگ اسلامی

 

خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص ما در باب المان های مختلف فرهنگ ایرانی صحبت کردیم که یکی از مهم ترین اون ها قاعدتا فرهنگ اسلامی هست.

خب در قسمتی که پیرامون حمله اسلام داشتیم ما اشارت هایی رو در باب این فرهنگ کردیم اما خب قاعدتا نیاز به تفسیر و تعبیر بیشتر هست.

هر چند که در قسمت صوفی گری یا شیعه گری هم اشارتی به این موضوعات شد.

خب هر دوی این نگاه ها و این فرهنگ هایی که تحت عنوان فرهنگ صوفی گری و یا شیعه گری هست برگرفته از همین فرهنگ اسلامی است و ریشه اصلی این فرهنگ برمیگرده به فرهنگ اسلامی.

اما خوب قاعدتا این اصل بزرگی که در ایران بعد از حمله ی اسلام اتفاق افتاد یک اصل مهمی هست که تقریبا غالب فرهنگ ایرانی رو به خودش معطوف کرده و این فرهنگ غالب رو برای ما ساخت.

حالا سعی میکنیم تو این قسمت در باب المان های مهم این فرهنگ هم صحبت کنیم.

هر چند که صحبت کردن پیرامون به عنوان مثال فرهنگ اسلامی و یا دیگر المان هایی که صحبت شد نیاز به زمان بیشتری رو در باب هر کدوم میشه صحبت کرد.

هر کدوم از این المان ها و قاعدتا ما نمیتونیم تمامی این المان ها رو نام ببریم و یا بخواییم با مصداق در باب این المان ها صحبت بکنیم.

سعی در این هستش که سعی کنیم به صورت موجز برخی از این المان ها که شاید مهم ترین اون ها هستند رو مطرح کنیم و در نهایت برسیم به اون فرهنگی که ساخته شده در ایران امروز ما از گذشتگان تا به امروز و کماکان هم در این صحنه اجتماعی زندگی ایرانیان تاثیر گذار بود.

خب ناخوداگاه وقتی ما نزدیک میشیم به این فرهنگ اسلامی بزرگ ترین مفهوم فرهنگی و المان فرهنگی که تاثیر گذار هست برگرفته از خود اسم اسلام هست.

یعنی شما مواجه میشید با یک دینی که اسمش هم بیانگر اون فرهنگ اصلیست که داره بین مردم رواج میده.

شما با اسلامی روبه رو هستید که مترادف با تسلیم بودن هست.

در نهایت قرار هست که انسان ها رو تسلیم بر یک خدای قدرتمند و یک قدرت واحده بکنه.

همون تفاسیری که ما در قسمت های مختلف در برنامه های مختلف پیرامون خدا صحبت کردیم.

اون فرهنگ واحدی که ما تحت عنوان فرهنگ خدا میشناسیم، اون معنای خدا و معنای خدایی که صحبت کردیم تبدیل به یک اصل و ارزشی در بین تمام مردم دنیا شده و حتی اینقدر ریشه دوانده که برنمیگرده.

فقط و فقط به مردمی که به ادیان مختلف یا به اسلام باور دارند.

حتی در بین کسانی که خود را بیخدا می دانند هم این تفکر ها جاری و ساری شده.

این معنای خدا که یک معنای تازه ای را با مردم مطرح کرده و در نهایت تبدیل به یک فرهنگ بنیادینی شده که حتی در جوامعی که حتی لائیک هستند هم شما می‌توانید رنگ و بوی این معنا و این فرهنگ را درک کنید.

و حالا وقتی ما نگاه می‌کنیم به فرهنگ اسلامی می‌بینیم که این یک نقطه خیلی خیلی بنیادین و بزرگ در این نگاه است.

یک فرهنگ جا افتاده ای که شاید بزرگترین رکن تشکیل این نگاه را به وجود آورده.

یعنی ما صحبت کردیم پیرامون اسلامی که آمد تا توحید و یگانگی را و این پرستش خدای واحد را در بین مردم جاری و ساری بکند.

گفتیم که در عربستان آن دوران خوب قاعدتا مردم به خدایگانی باور داشتند، حتی خود الله هم مورد احترام مردم بوده.

حتی نام پدر محمد بیانگر همین موضوع هست.

یعنی شما مواجه میشید با پدر محمد که اسمش عبدالله بوده؟

یعنی همون بنده الله.

همون اللهی که محمد به عنوان خدای یگانه اسلام مطرح میکنه.

اما موضوع مهم این یگانگی بوده.

حالا قرار بوده که این یگانگی و این توحید رو با مردم در میان بزاره.

حالا در برابر این یگانگی قرار بوده که جماعتی تسلیم در برابر اون خدا باشن.

و ما مواجه میشیم با این فرهنگ مستدام و قدرتمندی که در بین مردم ایران و تمامی جوامع اسلامی و حتی فراتر از اون تقریبا در بین تمامی جوامع جهان وجود داره.

این ایمان و اعتقاد به یک قدرت واحد و لایزال مطلقه ای که حالا شما باید در برابر اون تسلیم و عبد و عبید و بنده باشید.

این فرهنگ تسلیم بودن مبدل به یک اصل قدرتمندی شده که حالا شما حتی در جهان امروز خودتون هم باهاش روبرو هستید.

حالا شما میبینید که تا چه اندازه این فرهنگ تسلیم بودن جاری و ساری است.

انسان های فرمانبردار و بنده و ابدی که حالا حاضرند در برابر قدرت یگانه ای که در آسمان ها سر تعظیم فرود بیاورند و به فراخور آن در برابر قدرتی که حالا بر زمین هم حکومت می‌کند، باز هم این سجود را داشته باشند.

همان اتفاقی که مثلا در امروز ایران ما و یا در دوران های گذشته در برابر پادشاهان می افتاد.

حالا جماعتی بودند که این بندگی و اسارت و تسلیم بودن را قبول می‌کردند.

یوغ را به گردن می‌گذاشتند.

پس ما مواجه می‌شویم با یک اصل مهم فرهنگی تحت عنوان تسلیم بودن، بنده بودن و برده بودن در برابر قدرت واحد سر تسلیم فرود آوردن.

خب قاعدتا این ویژه‌برنامه نمایشی خیلی به صورت کامل و مفصلی تشریح شده. آدم ها.

من در قسمت های مختلف در برنامه های مختلف پیرامون این فرهنگ بسیار صحبت کردم.

در همان ویژه برنامه های خدا هم سعی شده خیلی کامل دربارش صحبت بشه.

اما یکی از اصول دیگه ای که ما تحت عنوان فرهنگ اسلامی میشناسیم.

فرهنگ آلت پرستی است که اتفاقا در باب آن هم من ویژه‌برنامه مشخصی در همین برنامه به نام جان تحت عنوان آلت پرستان داشتم که توی آن هم سعی کردم به صورت مفصل تری پیرامون این نگاه آلت پرستی که در دل اسلام وجود دارد و مبدل به یک فرهنگ شده صحبت بکنم.

شما مواجه هستید با یک فرهنگ آلت پرستی که پر از تناقض است.

یعنی شما دارید می‌بینید از یک سویی دارد این رفتار طبیعی انسانی.

یک حس و یک نیازی که در انسان ها هست به صورت قبیحی ازش یاد می‌شود.

اینکه قرار است تمامی این رفتارها به قباحت در بین انسان ها از آن یاد بشود به عنوان شرمگاه و رفتاری خجالت آور مطرح بشود.

اما در عین حال می‌بینید که تا چه اندازه سر سپردگی به این نگاه دارند.

یعنی تا چه اندازه در تمجید این نگاه دارند گام بر می‌دارند.

یعنی به عنوان مثال شما وقتی در باب ازدواج صحبت کنید.

ازدواج یعنی همین رابطه جنسی که حالا جنبه قانونی پیدا می کنه از طرف عموم مردم قبول میشه.

حالا می بینید که در راستای این ازدواج چگونه در شهوت پرستی رو باز میزاره و سعی میکنه بزاره تا مردان چهار همسر داشته باشن.

یا در نگاه اسلامی شیعی حالا بیان و هر چندتا که میتونن زنان رو به صیغه خودشون در بیارن و باهاشون رفتار های جنسی داشته باشن و یا کنیزانی که برای شما آزاد گذاشته میشه.

حالا شما مواجه میشید با این دروازه وحشیانه و وحشتناکی که تجاوز رو قانونی می پندارد.

حالا شما در برابرتان نیرو هایی هستن تحت عنوان کفار تحت عنوان دشمنانی که در برابر شما هستن.

حالا شما میتونید به اینها حمله بکنید و زنان اونها رو بگیرید به عنوان کنیز تجاوز قانونی و الهی بهشون بکنید.

حالا شما مواجه میشید با این فرهنگ آلوده آلت پرستی که تا این اندازه مسائل جنسی و ظلمت و نابرابری و دیوانگی و جنون رو در خودش جا داده.

عناصر بی شمار دارد.

در آن ویژه برنامه مشخصی که پیرامون آلت پرستان بود.

من سعی کردم در باب موضوعات مختلف صحبت بکنم.

اینکه مثلا شما مواجه میشوید با این نگاه آلوده و بیماری که تحت عنوان کودک همسری وجود دارد و یک قانون و یک عرف شرعی کاملا مستدل و قدرتمند در بین مسلمانان هست که حالا جوامع مختلف را تا چه اندازه آلوده به این نگاه وحشتناک کرده.

حالا شما مواجه میشوید با دختران نه ساله ای که میتوانند ازدواج کنند و به نوعی بهشون تجاوز بشه.

اجازه اونها در اختیار پدری است که او را صاحب و مالک اون فرزند می دانند.

حالا شما مواجه میشید با این جنونی که از همون ابتدا در زندگی محمد اتفاق می افتد و محمد به عنوان نماد و سمبل این دین و این نگاه و این فرهنگ ساخته شده که سالیان سال گریبان بشریت را گرفته.

حالا از یک دختر پنج ساله، شش ساله و یا هفت ساله طبق روایات مختلف خوشش میاد و علاقه مند میشه و در نهایت خدا هم یک سنی را برای همخوابگی با او تصویر میکنه و اون سن امروز تبدیل میشه به اون سن تکلیفی که ما در بین مسلمانان میشناسیم و سنی است برای همخوابگی و ازدواج با زنان.

که حالا تجاوز جماعتی وحشی خویی هست به دختران خردسال و ما مواجه میشیم با این نگاه وحشتناک در باب این نگاه آلت پرستی.

این تبعاتی که به جای گذاشته، این نگاهی که امروز هم باهاش روبه رو میشیم تحت عنوان قتل های ناموسی.

این نگاه منزجر کنندگی پیرامون صاحب شدن بر زنان هست و حالا شما مواجه میشید با تبعاتی که به بار داره و چگونه باعث میشه که در جوامع مختلف و در بین جوامع اسلامی این قتل های ناموسی به کررات اتفاق بیوفته و در کنار اون شما مواجه میشید با این کتک زدن زنان و چیزی که ما تحت عنوان خشونت خانگی هم باهاش روبه رو هستیم.

حالا شما مواجه میشید با قرآنی که در آیه مستقیم و صریح خودش در سوره نسا در باب کتک زدن زنان به شما عذاب میده.

حالا میبینید که چگونه این رفتار وحشیانه و دهشتناک هم اتفاق می افته و به پیش میره.

ما مواجه هستیم با یک فرهنگ آلوده، نابرابر و وحشیانه ای که در کنار این نگاه آلت پرستی نابرابری رو هم بیشتر و بیشتر به پیش می بره.

فرای نابرابری های متفاوتی که در این نگاه و این فرهنگ اسلامی جا افتاده، شما مواجه میشید با این نابرابری هایی که نسبت به زنان اتفاق می افته.

حالا شما مواجه هستید با یک جنس درجه دوم و بی ارزش که از همون نگاه ابتدایی آلت و بازیچه ای است برای مردان بوجود اومده تا این مردان باشند که به عنوان اشرف و بزرگ مخلوقات حالا از این ها بهره ای ببرن سودی ببرند.

شما مواجه میشید با این نگاهی که از ابتدا این زنان رو.

نمادی از اون شیطان و فریب و فریب خوردن قلمداد میکنه و حالا در ادامه مواجه میشوید با نابرابری های بی حد و حصری که در قبال اون ها اعمال میشه.

نگاه شهوت آلودی که نسبت به زنان اتخاذ میشه.

حالا مردانی هستن که میتونن چهار همسر رو در کنار هم داشته باشن و زنانی که محکوم در این سرنوشت وحشتناکی هستن که براشون رقم خورده و باید در این شرایط هم زندگی کنن.

حالا با زنانی روبرو میشید که شهادت اونها نصف مردان به حساب میاد.

حالا زنانی که از نظر ارث نصف این مردان باید حق رو داشته باشن از همون خانواده، از همون شرایط.

اینگونه است که تا این اندازه ما زنان رو حقوقشون رو لگدمال میبینیم.

حالا وقتی مثلا به یک مبحثی مثل مبحث دیه میشیم خب دیگه با یک فجایع بزرگی روبه رو هستیم.

حالا میبینیم که زنان تا چه اندازه بی ارزش انگاشته میشن از این نگاه.

حتی کار به جایی میرسه که بیضه چپ مردان همتای دیه زنان رو داشته باشه دیگه.

یک زن کامل رو داشته باشه و این نگاه های آلوده و نابرابری طلبانه ای که تا اینجا به پیش میره اینقدر موضوعات بی حد و حصری رو در خودش جا میده که زنان رو مبدل به یک موجود بی ارزش در برابر مردان میکنه و تمامی حق و حقوق رو منتسب به مردان میدونه.

حالا زنانی هستند که باید اطاعت گر در برابر مردان باشن.

همون های صریح قرآنی که حالا داره خطاب به زنان میگه که شما باید فرمانبردار در برابر مردان باشید.

اگر فرمان اونها رو عملی نکنید و در برابر اون تمرد کنید حالا مردان میتونن با شما صحبت نکنن، همخوابگی نکنن و در نهایت شما رو کتک بزنند.

حالا این هستش که زنان مبدل به یک مالی برای مردان میشن و مردان هستن که صاحب اون ها هستن.

در زمینه ازدواج شما مواجه میشید با حقی که برای زنان شمرده نشده در راستای طلاق گرفتن اما مردان با گفتن یک کلمه میتونن زن خودشون رو طلاق بدن و به راحتی به این ازدواج پایان بدن.

حالا اسارت کسی برای آزادی دیگران تصویر میشه.

همون صحبتی که ما بارها و بارها درباره اش صحبت کردیم.

گفتیم آزادی بدون برابری هیچ معنایی نداره.

مثال ساده اش هم در همین جاست.

مردان در نهایت آزادی در این نگاه آلوده اسلامی زندگی میکنن.

مردان نهایت آزادی رو دارن اما به قیمت اسارت دیگران.

و این اون مفهومی ست که بدون برابری آزادی معنا پیدا نمیکنه.

چرا که یک قشری میتونن اینجا آزاد باشن اما آزادی خودشون رو به قیمت آزار دیگران و اسارت دیگران به دست میارن.

و این اون نقطه ای ست که ما وقتی در باب آزادی صحبت میکنیم میگیم که آزادی و برابری دو معنای همسو و در هم گره خورده و تنیده شده در هم هست.

با عدم حضور هر کدوم اون یکی هم بی معنا میشه.

یعنی اگر ما بخوایم آزادی رو بدون برابری تصور کنیم، اینجا اون نقطه ای ست که آزادی برای جماعتی که قدرت بیشتری رو داشته باشن، کثرت بیشتری رو داشته باشن.

اون جماعت میتونن در نهایت ازادی هم زندگی کنن.

ما وقتی در باب نابرابری صحبت می‌کنیم در این نگاه آلوده.

اسلامی نه تنها زنان. جانداران.

شما مواجه می‌شوید با این حقوق از میان رفته.

حیوانات در برابر انسان‌ها.

انسانی که اشرف مخلوقات است و حالا خیلی ساده تمامی.

حقوقش زیر پا گذاشته می‌شود و تبدیل به یک نعمتی می‌شود برای اینکه انسان بتواند هر استفاده و سوءاستفاده ای را باهاش بکند.

حالا شما مواجه می‌شوید با این پله های نابرابری که در برابرش مثلا کفار را هم قرار می‌دهد.

حالا اهل کتاب را هم قرار می‌دهد.

کسانی که تحت عنوان مسیحی و یهودی هستند، حقوق به شدت پایین‌تری نسبت به مسلمانان دارند.

و این چرخه وحشتناک و وحشیانه نابرابری را ما به کرات داریم می‌بینیم و اصولا مواجه می‌شویم با ساخته شدن این طبقات.

که بارها هم درباره‌اش در قسمت های مختلف صحبت کردیم که یکی از ارکان مهم این فرهنگ اسلامی است و فرهنگ ریشه داری که ما امروز هم در ایران باهاش مواجه هستیم و یا در دیگر کشورها به ویژه ایرانی که درباره اش صحبت می کنیم یعنی این نابرابری ها در مجموع ما را دارد به یک ساختاری می رساند که یک سری طبقاتی شکل بگیرد؟

طبقاتی که در نوک آن هرم خداییست که قدرتمند بر اریکه قدرت نشسته.

حالا طبقات به وجود می آید.

حالا انسانی است که به عنوان اشرف مخلوقات در نوک هرم بعد از خدا قرار می گیرد.

بعد از آن.

حالا میشه تقسیمات دیگری کرد.

زن و مرد رو تقسیم بندی کرد و یک طبقه تازه ای را پدید آورد.

مسلمان و مسیحی و یهودی و بی دین و کافر را تقسیم بندی کرد و به هر کدام ارزش و اعتباری داد و باز هم ما مواجه می شویم با این تقسیمات و طبقات بی شماری که اتفاق می افتد.

حالا خود انسان ها هم دست به این تقسیمات می زنند.

حالا ما مواجه می شویم با طبقات بی حد و حصری که ساخته می شود و هر بار هم طبقاتی هستند که ملزم به این هستند که به طبقه بالاتر از خودشان اطاعت نسبت به آنها نشان بدهند، فرمانبرداری نسبت به آن ها داشته باشند، حقیر و پست در برابر آنها باشم، بزرگی آنها را با حقارت خودشون تضمین کنن.

یعنی شما وقتی مواجه میشید با طبقات اجتماعی که امروز ساخته شده.

طبقات اقتصادی که اتفاق می افته حالا ما مواجه میشیم با طبقه متوسط، طبقه فرادست و طبقات فرودست.

حالا مواجه میشیم با این طبقاتی که مدام در حال شکل گرفتن هست.

بارها در باب این موضوع صحبت کردیم که وقتی یک اصلی اتفاق می افته و ما باورمند به این اصل هستیم، حالا اینکه فروع در آینده چگونه رقم خواهد خورد در اختیار ما نیست.

ما به این اصل پایبندیم.

به این اصل به وجود آوردن طبقات پایبندیم.

حالا میتونه هر بار یک طبقه تازه ای شکل بگیره.

یک بار در بعد نژاد اتفاق بیفته.

یک بار از بعد جنسیت، یک بار از بعد مال و ثروتی که در اختیار مردم هست و حالا ما شاهد این طبقات مختلف اجتماعی باشیم و این مبدل به یک فرهنگ تمام قد در سپهر ایران شده در زندگی اجتماعی مردم ایران شده.

حالا این زندگی اجتماعی مردم ایران هست که مدام در پی ساختن این طبقات تازه بر می آید به این طبقات ارزش و وقت می گذارد به نوعی.

حالا شما می بینی که تا چه اندازه انسان ها را حقیر می کند و این حقارت درون خودش را سعی می کند با تحقیر کردن دیگران بپوشاند.

در باب این مسئله هم به شدت صحبت کردیم که گفتیم وقتی ما این احساس حقارت را در خود داریم، حالا برای پاسخ دادن به این حس حقارت باید دیگری را تحقیر بکنیم تا بتوانیم پاسخی به این احساس و این وجودیت لگدمال شده خودمان بدهیم.

حالا ما مواجه می شویم با این فرهنگ پدید آمده ای که در پی ساختن این طبقات هست.

حالا یک طبقه ای که در برابر طبقه فرادست خودش دارد تحقیر می شود، یک طبقه تازه ای را به وجود می آورد تا با تحقیر آن به این احساس خودش پاسخ بده.

حالا مدام در پی ساختن طبقات است و این آن طبقاتی است که در طول تاریخ در بین مردم ایران هم اتفاق می افتد و کماکان هم ادامه دارد و بخش عمده ای از این فرهنگ انسان ها شد.

حالا شما مواجه هستید با یک فرهنگی که در پی نابودی آزادی هست، مفهوم آزادی را از میان می برد.

هر نوع آزادی را از دیگران سلب می کند.

شما مواجه هستید با این نگاه آلوده ای که حالا مبدل شده برای این که به آزادی های خودش برسد، اسارت دیگران را رقم بزند.

همان شرایطی که در ایران امروز ما وجود دارد.

این فرهنگ غالبی که به انسان ها اختیار این را می دهد که با اسارت دیگران به آزادی های خودشان برسند.

یعنی شما وقتی مواجه می شوید با جمهوری اسلامی، آن قشونی که باورمند به جمهوری اسلامی هستند و قبیله ای که دارند از جمهوری اسلامی ارتزاق می کنند و تمام آمال و اهداف و آرمان و ایمان خودشان را در وجود همین جوهره جمهوری اسلامی می بینند، اینها در نهایت آزادی زندگی می کنند.

بزرگترین آزادی هایی که در تاریخ بشریت داشته را اینها دارند.

چه چیزی فراتر از این به عنوان آزادی تعریف کرده اند؟

تمام آزادی برای این هاست اما به قیمت اسارت و حصر دیگران.

با نابود کردن معنای آزادی.

معنای حقیقی و راستین آزادی با آزار و اذیت رساندن به دیگران یعنی شما مواجه می‌شوید.

به عنوان مثال حالا این جماعتی هستند که آزادی خودشان را در حجاب، به عنوان مثال زنان می‌بینند.

حالا یک جماعت پنجاه درصدی از این اجتماع را در تنگنا قرار می‌دهند تا خودشان به آزادی برسند.

حالا با آزار آنها هست که اینها به آزادی می‌رسند.

حالا با اسارت آنها هست که اینها به نهایت آزادی خودشان می‌رسند و در نهایت ما مواجه می‌شویم با این نابود کردن آزادی و از میان بردن معنای حقیقی این آزادی با چیزی تحت عنوان قدرت با چیزی که ما به عنوان قدرت می‌شناسیم.

آزادی برای قدرتمندان، آزادی برای ثروتمندان، آزادی برای زورمندان.

حالا این زور و زر و تزویر هست که میان‌دار می‌شود تا جماعتی آزادی داشته باشند و یا نداشته باشند و چیزی تحت عنوان آزادی دیگر در میان نیست.

این آن آزادی است که لگدمال شده و از میان برداشته شد.

شما در این نگاه اسلامی و در این فرهنگ ساخته شده با یک مفهومی روبه رو هستید تحت عنوان خود حق پنداری.

حالا اسلامی است که تمام حقیقت را به نزد خودشان، تمام حقیقت به نزد اسلام است، به نزد این باورها اسلامی است.

حالا با توجه به این حقیقت طلبی که در خود می بیند و این که اوست که تمام حقیقت را دارد، دیگران را باطل می داند، پوچ و بی ارزش می داند.

همان اتفاقی که در تاریخ در قبال دیگر باورمندان به ادیان مختلف به باورهای مختلف انجام داده، اینکه تا چه اندازه آنها را پست و حقیر و کوچک به حساب آورد.

در همین امروز جمهوری اسلامی شما می بینید که با کسانی که تحت عنوان اقلیت های مذهبی شناخته می شوند چه رفتارهایی می کنند.

از آن رفتار وحشیانه و دهشتناکی که نسبت به بهائیان اعمال می شود تا این حقوق زیرپا گذاشته شده نسبت به یهودیان و مسیحیان و تا چه اندازه اینها بی ارزش و بی اعتبار هستند.

یعنی شما مواجه می شوید با قانون اساسی ای که در این راستا نوشته می شود که این اقلیت های مذهبی هیچ حقی ندارند چرا که دین رسمی این کشور مثلا اسلام شیعی هست.

حتی مسلمانانی که اهل سنت هم هستند هیچ حق و حقوقی ندارند.

چرا که تمام حق به نزد همین مردم هست.

حالا شما می بینید که در پایتخت ایران به عنوان تنها پایتخت جهان شناخته می شود که حتی سنی مذهب ها حق داشتن مسجد ندارند و این حقی است که به واسطه این که این ها خود را حق بر زمین می دانند، حقیقت و تنها نقطه روشن جهان می دانند.

حالا این تبدیل به یک فرهنگ غالب در بین مردم می شود.

این به همین جا ختم نمی شود.

حالا اینجا ما با جماعتی روبه رو هستیم که حقیقت را به نزد خود می دانند.

در زندگی اجتماعی، در زندگی فردی، در زندگی شخصی.

این الگوی مشخص از این نگاه مشخص اسلامی مبدل به یک نوع نگاه به جهان می شود که خود را حقیقت بدانید و دیگران رو از میان بردارید.

این حق پنداری خود در نهایت ما را به مرحله ای می رساند که دیگران را باطل و بی ارزش و پوچ پندار بپنداریم.

حالا می بینید که مواجه می شوید با این بخش از نگاه فرهنگی که مبدل به یک نگاه محکم در بین مردم شده ریشه ریشه اسلامیست.

خب قاعدتا پیش از اسلام هم میشه بهش رجوع کرد.

اما ما تو این بحث داریم در باب اسلام صحبت می کنیم که قاعدتا به این نگاه رنگ و بوی دیگری داده و قدرتمند ترش کرده.

حالا شما مواجه میشید با این نگاهی که در راستای همین باور در پی نابود کردن دیگران هم بر میاد.

حالا این می تونه به لایه های مختلف اجتماعی هم رسوخ کنه.

یعنی مردمی باشند که این احساس رو در خود داشته باشند.

حالا با این حق پنداری خودشون دیگران رو پوچ و بی ارزش و بی معنا قلمداد کنن و اون احساس رواداری و زندگی مسالمت آمیز در کنار دیگران رو از میان بردارد.

همانگونه که ما در این فرهنگ بوجود اومده در ایران میتوانیم با این روبه رو بشیم که تا چه اندازه این فرهنگ بیمار باعث شده که این حق پنداری ریشه دار به پیش برود و این رواداری از میان برداشته شود.

در زندگی های شخصی، در زندگی اجتماعی و جمعی، در قبال باورمندان مختلف.

در ایران چه باور سیاسی وجود داشته باشد، چه باور مذهبی وجود داشته باشد، چگونه مردم حاضرند که اینها را قلع و قمع بکنند و از روشون رد بشن چرا که خود را حق می‌پندارند.

در کنار این شما مواجه می‌شوید با جنگ و جهاد و خشونت و خشونت طلبی که در این نگاه اسلامی موج می‌زند.

یعنی شما وقتی قرآن را باز می‌کنید به عنوان معیار اصلی ما برای شناخت اسلام روبرو می‌شوید با آیات بی حد و حصری که پیرامون جنگ و جهاد و خشونت با مردم در میان گذاشته شده.

حالا وقتی یک نگاهی تا این حد مستدام پیرامون جنگ صحبت می‌کند، شما مواجه می‌شوید با یک نگاه خشونت طلبی که حالا جاری و ساری هست در بین مردم.

حالا وقتی به این ریشه ی فرهنگی نگاه می کنید که چرا این حد از خشونت در بین مردم وجود داره و تا این حد در پی این آزارها بر می آیند، خب میتونیم یک بخشی از اون رو در راستای همین نگاه ببینیم.

اینقدر مسائل و مصادیق پیرامون این موضوع بالاست و میشه دربارش ساعتها صحبت کرد که واقعا براش پایانی وجود نداره.

ما فقط موجز داریم در بابش صحبت می کنیم.

شما نگاه بکنید به این حد از خشونت طلبی که در نگاه اسلامی وجود داره.

به عنوان مثال مجازات های اسلامی که در ملاء عام اتفاق می افته.

شما به اعدام هایی که در ملاء عام اتفاق می افته نگاه بکنید.

به اون نگاه اسلامی ابتدایی که قرار هست گردن انسان ها رو با شمشیر بزنه.

نگاه بکنید به شلاق زدن، به بریدن دست و پا و بریدن دست دزدان.

حالا فکر بکنید به سنگسار کردن که دیگه نهایت این جنون و دیوانگی و نشر این جنون هست.

حالا شما فکر بکنید که این تا چه اندازه می تونه خشونت رو در بین مردم بیشتر و بیشتر بکنه؟

دیدن این رفتارها چه ثمره ای برای مردم خواهد داشت؟

مثلا به عید قربان نگاه بکنید.

به ویژه برنامه ای تحت عنوان عید قربان داشتیم که درباره اش صحبت کردیم.

شما تصور بکنید که این جنونی که در یک برهه ای در یک روز مشخصی قرار هست اتفاق بیفته و در دل اون ما مواجه بشیم با رنج و آزار دادن علنی به حیوانات، قربانی کردن اونها، بریدن سر اونها و.

این رفتار وحشتناک و وحشیانه تا چه اندازه می تونه بر مردم اون جامعه تاثیرگذار باشه؟

کودکانی که با این صحنه ها رو به رو می شن.

از عید قربان و کشتن حیوانات به اون شکل وحشیانه شما مجسم بکنید که چه برآیندی خواهد داشت.

حالا شما مواجه میشید با جماعتی که به سادگی حیوانات رو آزار میدن.

شما مواجه میشید با این ننگ بزرگ انسانیت که حالا حیوان آزاری میکنه به وحشیانه ترین شکل ممکن داره به حیوان ها آزار میرسونه ها رو میکشه، آتیش میزنه، سنگ میزنه، رفتار های رقت باری انجام میده.

حالا شما تصور کنید در کنار این اعدام ها، این سر بریدن ها و دست بریدن ها و سنگسار کردن ها میتونه از این جماعت چه جماعت وحشی خوی و دیوانه و مجنون پدید بیاره.

من یه اشارتی رو توی قسمت های گذشته کردم در باب اینکه خیلی از این جماعت ها میان میشینن و میگن بعله مثلا داعش رو امریکایی ها بوجود اوردن طالبان رو امریکایی ها بوجود آوردن.

من اصلا در باب اینکه این موضوع درست است یا غلط اصلا صحبتی ندارم چون نمیخوایم دربارش فکر بکنیم.

توی این قسمت مشخص ما فرض رو بر این میزاریم که صد در صد درسته صد در صد آمریکا این کار رو کرده اما چه پتانسیلی در اون مردم دیده که تونسته یه همچین گروهی رو در دل اون ها پدید بیاره.

آیا این پتانسیل در بین مردم سوئیس وجود داره که بتونن یه همچین گروهی رو پدید بیارن؟

آیا میشه در بین تبتی هایی که زندگی می کنن در چین این گروه رو پدید آورد؟

یعنی در بین بودائیان میشه این گروه رو پدید آورد که بیان و سر همدیگه رو قطع کنن، ببرن انتحاری بشن، تیکه تیکه بکنن، تجاوز جنسی بکنن، به عنوان برده جنسی دیگران رو بفروشن، دست و پا رو در خیابان قطع بکنن، سنگسار بکنن.

به واسطه اون ستون های فرهنگی که در بین این مردم جاری و ساری شده و این فرهنگ رو مدام با این ها در میون گذاشته، حالا میتونیم شاهد به وجود اومدن این گروه ها باشیم.

حالا این خشم و نفرت و خشونت و کینه و جنگ و جهاد و وحشی خویی در وجود این ها بیداد می کنه.

یک المان مهم و قدرتمند فرهنگی در بین این هاست.

حالا می تونن با وجود این پتانسیل گروه های دیوانه واری رو هم به وجود بیارن.

رفتارهای رقت انگیزی رو هم انجام بدن.

حالا با دیدن این آیینه تمام قدی که مدام داره اونها رو در این خشونت سوق میده.

بچه ای که از کودکی خودش مواجه میشه با عید قربان، بریدن سر حیوانات، اعدام کردن در ملاء عام، شلاق زدن در خیابان، بریدن دست و پا.

حالا با این صحنه ها این آدم بزرگ شده.

حالا آموزه هایی که داره میگیره مدام پیرامون همین نگاه های وحشتناک هست.

حالا با آیات قرآنی روبرو میشه که داره در باب به خواری کشتن کفار صحبت میکنه.

حالا از او یک موجود تسلیمی میسازه که ما در باب المان های مختلفی که توی همین قسمت هم صحبت کردیم خب تمام این ها نقش داره نقش فرهنگی ایفا میکنه.

حالا این آدم با توجه به این آموزه ها و تعالیمی که دیده در نهایت میخواد مبدل به چی بشه؟

یعنی آیا ممکن هست که شما خشم و خشونت و نفرت رو بکارید و در نهایت محبت و دوستی رو بخواید بخواهید درو کنید.

آیا می‌شود در زمینی برنج کاشت و توقع مزد داشت؟

خب قاعدتا ما هر چیزی که بکاریم در نهایت درو میکنیم و کاشتن این حد از جنون و دیوانگی و خشونت قاعدتا همین جماعت خشمگین و وحشی خوئی رو هم به وجود میاره.

ما مواجه هستیم با این غم و اندوهی که مدام داره به خصوص در این فرهنگ شیعی به مردم تزریق میشه.

حالا با یک جماعت افسرده و خشمگین روبه رو هستیم.

جماعتی که حتی در این عزاداری های خودشون هم این خشونت رو بروز میدن.

یعنی شما نگاه بکنید به رفتارهای احمقانه ای که اینها انجام میدن در عزاداری های خودشون.

حالا مواجه میشیم با سینه زنی، قمه زنی، زنجیرزنی.

نمیدونم از روی آتیش رد شدن.

خاک بر سر ریختن در گل خودشون رو فرو بردن.

از یک سو حماقت بزرگ رو نشون میده.

از یک سو این درماندگی و افسردگی و این احساس افسردگی رو گسترش دادن رو به شما نشون میده.

از یک سمت این خشونت و کینه و انتقامی که درون این آدم ها جاری و ساری ست رو نشون میده.

حالا موضوع مهم این هستش که تمامی این المان ها و المان های بی حد و حصر بیشتری که باید برنامه های بیشتری رو دربارش ساخت و دربارش صحبت کرد.

همون طوری که ما در ویژه برنامه شناخت اسلام صحبت کردیم، در یک ویژه برنامه سی و خورده ای قسمتی است که در باب موضوعات مختلف اسلامی صحبت کردیم یا در کتاب هایی مثل الله جبار و گواه ظلم که سعی شده پیرامون این نگاه ها اسناد مشخص اسلامی رو گردآوری بکنیم یا در قسمت های مختلف مثل همون آلت پرستان که ما سعی کردیم در باب اون نگاه شهوانی اسلامی صحبت بکنیم.

این المان ها در کنار هم یک فرهنگ غالبی رو برای مردم ایران ساخته.

به عنوان یکی از کشور هایی که در این منجلاب و مرداب اسلامی گیر کردن.

حالا شما مواجه می‌شوید با فرهنگ غالبی که حالا دارید برآیند هاش رو هم می بینید.

اون چیزی که در نگاه حداکثری داره اتفاق می افته.

یعنی اگر شما این انفعال بی حد و حصر مردم رو میبینید، حالا میتونید براش چندین نمونه المان قدرتمند فرهنگی در دل نگاه اسلامی، صوفی گری، شیعه گری، فرهنگ غالب در بین مردم پیدا بکنید که چرا این مردم تا این حد منفعل هستن؟

چرا تا این حد فرمانبردار هستن؟

چرا در برابر این اسارتی که در برابرشون نقش بسته اینقدر راحت سکوت میکنن؟

چگونه در برابر این خشم و خشونت و نفرت گذر میکنن؟

چگونه تا این حد این خشونت و نفرت رو دارن گسترش میدن؟

چگونه درگیر این نگاه های آلوده و وحشیانه هستن؟

حالا میشه براش مصادیق بی شماری در دل این فرهنگ ها و این فرهنگ غالبی که برگرفته از این فرهنگ های مختلف هست به دست آوردم.

خب قاعدتا در باب فرهنگ اسلامی و نگاه که نگاه اصلی و فرهنگ اصلی در بین مردم ایران هست میشه ساعت ها صحبت کرد اما ما سعی کردیم موجز در باب برخی از این المان ها صحبت کنیم چرا که در قسمت های دیگر در برنامه های دیگه ما سعی کردیم در باب این مساله بیشتر صحبت کنیم.

اما در این ویژه برنامه فرهنگ ایران به نظرم تا همین حد در باب فرهنگ اسلامی کافی است که صحبت بشه اما قاعدتا سر دراز و این داستان بی پایانی است که میشه ساعت ها و حتی سال ها درباره اش صحبت کرد.

و ما سعی کردیم در کتاب های مختلف در ویژه برنامه های مختلفی چه در گذشته و چه در آینده هم ضبط و پخش خواهد شد.

در باب این مساله بیشتر و بیشتر صحبت کنیم چرا که موضوع اصلی زندگی ما رو در بر گرفته و ما با اون دست به گریبان هستیم.

از همون کودکی تا امروز و در آینده قاعدتا همین نگاه اسلامی است که بزرگترین دشمن در برابر آزادی و برابری و رسیدن به آرمان بزرگ ماست.

 

قسمت نهم : خرده‌فرهنگ‌ها

 

خب دوستان توی این قسمت مشخص ما قرار هست که در باب فرهنگ هایی که در ایران وجود داره و تحت عنوان خرده فرهنگ ها به وجود اومده صحبت بکنیم.

هر چند که در این قسمت مشخص ما بیشتر از اینکه بخوایم باز هم در باب مصادیق این خرده فرهنگ ها صحبت بکنیم، در باب یک سری معانی صحبت بکنیم که باعث شده یک فرهنگ غالبی رو پدید بیاره و از دل این خرده فرهنگ ها و جذب این خرده فرهنگ ها که حالا در آتی و بیشتر صحبت کردن بیشتر به این معنی مشخص می رسیم.

پس لزوما ما در این قسمت مشخص در باب مصادیقی از این خرده فرهنگ ها صحبت نخواهیم کرد هر چند شاید به اون ها هم اشارتی بشه.

اما موضوع مهمی که در این برنامه مطرح خواهد شد آن نگاهی است که تحت عنوان جذب این خرده فرهنگ ها باید به آن اشارت کرد.

ما مواجه هستیم با ایرانی که قاعدتا به مثال تمام کشورهای دنیا و به مثال دیگر کشور های جهان و این شرایطی که در جهان پدید آمده تحت عنوان این عصر تکنولوژی و ارتباطات.

خب ما مواجه هستیم با یک جهان متفاوتی نسبت به گذشته.

خب قاعدتا ما صحبت کردیم پیرامون این که وقتی در باب فرهنگ ها صحبت می کنیم این فرهنگ ها تحت تاثیر از هم هستند.

یعنی وقتی ما در باب فرهنگ های کهن صحبت می کنیم، وقتی می رسیم مثلا به عنوان مثال به فرهنگ زرتشتی، حالا این فرهنگ زرتشتی یک بخشی از نگاه خودش را به فرهنگ گذشته ای که در ایران جاری و ساری بوده گرفت.

اما در کنار آن قاعدتا یک بخشی از این فرهنگ را مثلا از هندوستان گرفت یا مثلا از نگاه های دیگر، از باورهای دیگر گرفته و اصولا این فرهنگ ها بر روی هم تاثیر گذار بودند.

همین گونه می شود در باب مصادیق بیشمارش هم صحبت کرد.

در باب اسلام، یهودیت، مسیحیت یا فرهنگ های کشورهای مختلف که چگونه بر روی هم تاثیر گذار بودند.

اما وقتی در باب این نوع فرهنگ ها و تاثیر گذاری هایشان صحبت می کنیم به این گونه بوده که این ها یک رهگذری برای گذران و در جریان بودن و زنده شدن این فرهنگ ها در فرهنگ دیگر داشتند.

گاها ما مواجه می شویم مثلا با قدرتی که به یک کشوری حمله می کرده و این عرصه را در اختیار گرفته تمام قدرت سیاسی در اختیارش بوده.

حالا فرهنگ خودش را تحت عنوان فرهنگ غالب به خورد مردم می داده.

همان اتفاقی که در حمله اسلام به ایران اتفاق افتاد.

حالا وقتی این فرهنگ غالب به میان می آمده با فرهنگ جماعت مغلوب ادغام شده با هم یک بده بستان هایی رو داشتند تا در نهایت یک فرهنگ متفاوتی ساخته بشه.

همونجوری که شما وقتی نگاه میکنید به فرهنگی که در ایران تحت عنوان فرهنگ اسلامی و فرهنگ غالب مردم وجود داره مثلا با مردمی که در مالزی هستند متفاوت هست، با مردمی که در عربستان سعودی هستند متفاوت هست.

چرا که اینها با هم ادغام شدند.

پس یکی از عوامل مهم در این ادغام ها همین نوع بود.

همین نوعی که یک فرهنگی فرهنگ غالب میشده به واسطه جنگ زور و تحمیل شمشیر.

حالا وقتی غالب میشد با اون فرهنگ مغلوب یک نقاطی رو به وجود میاورد که این نقاط اشتراکی رو به وجود میاورد.

با هم بده بستان هایی رو میکردند تا در نهایت یک فرهنگ تازه ای رو از دل این دو فرهنگ به وجود بیارن.

اما در کنار این خب قاعدتا ما مواجه بودیم با اینکه حالا به واسطه گذرگاه هایی که وجود داره این فرهنگ ها بین ملل در حال گردش باشه، رفت و آمد باشه.

یعنی شما مثلا تاثیری که مردم ایران از هندوستان گرفتن و این یک تاثیر متقابل بوده رو نمیتونید کتمان بکنید؟

بواسطه گذرگاهی که بین این دو کشور وجود داشته مراوداتی که با هم میکردند رفت و آمدهایی که میکردند در دل این گذرگاه سعی شده که این فرهنگ ها هم با هم ادغام بشه و تاثیراتی روی هم بذارن.

پس قاعدتا یکی از راه های دیگری که در دل این مراودات فرهنگی این بده بستان ها بوده همین گذرگاه ها بوده.

در باب این مساله هم صحبت کردیم.

مثلا به عنوان مثال شما وقتی برید نزدیک به سیستان و بلوچستان، حالا وقتی با فرهنگ اون مردم روبرو بشید میبینید که اونها تا چه اندازه تحت تاثیر اون فرهنگ هندوستان بزرگ بودن.

هندوستان بزرگی که امروز پاکستان جزئی ازش دیگه نیست و بیشتر شاید تحت تاثیر از اون فرهنگ مثلا پاکستان فرهنگی که در پاکستان وجود داره باشه.

خب این به واسطه اون نزدیکی است که بین این دو نقطه جغرافیایی وجود دارد و به واسطه نزدیکی و حالا رفت و آمدی که بین این دو جامعه اتفاق می افتد اینها روی هم تاثیر گذار بوده.

حالا با توجه به این عواملی که ما با آن صحبت کردیم حالا ما مواجه می شویم با یک دنیایی که دیگر امروز دنیای گذشتگان نیست.

حالا لزوما نیازی ندارد که گذرگاه هایی وجود داشته باشد تا این فرهنگ بین ملل مختلف به جریان بیفتد، با هم بده بستانی داشته باشند.

حالا یک جهان مدرنی است که هر کسی در دنیای امروز با توجه به تکنولوژی که در اختیار دارد شاید در یک روز مواجه بشه با فرهنگ های متنوع و متضاد و متناقضی که باهاش در میون گذاشته میشه.

حالا ابزار و اسبابی که در راستای این تعامل فرهنگی وجود داره که قاعدتا فرای زور قدرتمند ترینش هنر هست.

دربارش هم صحبت کردیم.

حالا در برنامه های آتی هم سعی میکنیم در باب این موضوعات مهمی که باعث فرهنگ سازی میشه صحبت کنیم اما در همین حد جزئی.

خب قاعدتا همه می دونن که بزرگترین عامل این بده بستان های فرهنگی قاعدتا هنر هست.

حالا شما مواجه میشید با این دریای بیکرانی از هنر که در همه جای دنیا هم جاری و ساری هست.

حالا شما مثلا فیلم های کشورهای مختلف رو میبینید.

حالا یه انسان میتونه به سادگی در طول یک روز با این فرهنگ های مختلف هم آشنا بشه.

حالا یه سری تاثیر پذیری ها رو اینجا بیشتر و بیشتر میتونیم شاهدش باشیم.

حالا ببینیم که چگونه این فرهنگ ها بیشتر و بیشتر از گذشته در حال ادغام با هم هستند.

یعنی به عنوان مثال شاید در اون دوران باستان شما مواجه می شدید با یک تاجری که به واسطه حضورش در کشور همسایه یه بخشی از فرهنگ های اون ها رو میدیده، حالا تحت تاثیر اون فرهنگ این فرهنگ رو انتقال میداده به کشور مبدا خودش.

حالا این تا چه اندازه ای زمان میبرده که این فرهنگ بخواد بخشی از اون فرهنگ اجتماعی اون ها بشه؟

خب قاعدتا موضوعیست که خیلی متفاوته با امروزی که حالا یک جماعت بی شماری دائم در حال این بده بستان فرهنگی هستند و هر روز با این صحنه ها رو به رو میشن با این نگاه ها رو به رو میشن و خب قاعدتا تاثیر پذیری بیشتری دارن.

حالا وقتی به صحنه اجتماعی جهان نگاه میکنیم حالا میبینیم سلطه ای در جهان وجود داره.

خب قاعدتا که این هنر رو به نوعی انحصارا در اختیار خودش داره.

یعنی شما وقتی به عنوان مثال با قدرتی مثل آمریکا روبه رو میشید، حالا میبینید که این قدرت آمریکا در حدی هست که به عنوان مثال سینمای جهان رو تا حد زیادی در اختیار خودش گرفته.

حالا اون قدرتی که اون هالیوود داره برای اینکه فرهنگ خودش رو به دیگر کشورهای دنیا صادر کنه خیلی بیشتر از کشور های دیگه هست.

یعنی مثلا با ایران قابل قیاس نیست.

یا حالا کشور هایی که حتی به اندازه ایران هم سینمایی ندارن، هنری به اون صورت ندارن، هنری برای عرضه در سطح بین المللی ندارن یا اصلا در سطح بین المللی جایگاهی برای عرضه این هنر ها نیست و اصولا نگاهی که داره نسبت به هنری که در اون کشور ها اتفاق می افته با کشور های دیگه اصلا قابل قیاس نیست.

جایگاه و پایگاهی که برای انتشار این ها وجود داره قابل قیاس نیست.

ما وقتی در باب این هنر صحبت میکنیم خب قاعدتا نیاز ابتدایی اون جایگاهی است برای انتشار.

حالا شما در نظر بگیرید که شما غنی ترین هنر ها رو هم حتی از نظر کسانی که منتقد و صاحب نظر در این زمینه هستند بوجود بیارید.

وقتی جایی برای عرضه اش وجود نداشته باشه، خب قاعدتا هیچگاه هم شنیده نخواهد شد.

حالا وقتی ما داریم میبینیم که این سلطه در اون بخش وجود داره و به نوعی این اریکه رو در دست گرفتن، سکان این نگاه در اختیارشون هست، پس قاعدتا اون ها تاثیر گذاری بیشتری در جوامع دیگه دارن و حالا ما مواجه میشیم با این خرده فرهنگ هایی که داره از این جوامع قالب به این مردم داده میشه.

حالا شما مواجه میشید که به نوعی یک شکلی از اون تهاجم فرهنگی داره اتفاق می افته حالا قاعدتا یه سری از کلمات به واسطه ی استفاده ی همواره و احمقانه ای که مثلا توسط جمهوری اسلامی شده کاملا بی معنی شده دیگه.

حالا توی این قسمت خاص چون ما میخوایم اتفاقا در باب همین موضوع صحبت کنیم خیلی هم به نفع و به سودمون هست.

یعنی شما مواجه میشید با معانی درستی که لگدمال شده توسط یک نگاه ظالم در قدرت.

یعنی شما وقتی مواجه میشید با جمهوری اسلامی، جمهوری اسلامی مثلا همین موضوع تهاجم فرهنگی رو به واسطه اون نگاه آلوده ای که در خودش داره بی ارزش و بی معنا کرده.

حالا اگر صحبت از تهاجم فرهنگی بشه برای عده ای شاید حتی این موضوع مسخره و غیر قابل ارزشی به حساب بیاد.

چرا که این معانی و این واژگان به وسیله این قدرت ظالم حالا بی ارزش شدند، حالا از معنا تهی شدند.

حالا شما در باب خیلی از موضوعات هم با همین موضوع روبه رو می شوید.

در باب خیلی از واژگانی که از معنای اصلی و حقیقی خودشان دور شده اند، به واسطه رفتارهای فریبکارانه، متقلبانه و ظالمانه ای که توسط این قدرت واحده داره اتفاق می افته.

اما وقتی داریم به واقعیت این موضوع نگاه می کنیم، می تونیم بلاشک بهش نگاه بکنیم و بفهمیم که بله یک قدرتی است، یک سلطه ای است که در جهان وجود داره.

غیر قابل کتمان هست.

هنر بزرگترین قدرت برای اینکه شما بخواید فرهنگ خودتون رو منتقل کنید، فرهنگ جوامع رو تحت تاثیر قرار بدید، فرهنگ تازه ای رو به وجود بیارید قاعدتا هنر هست.

یعنی اگر ما زور و تحمیل و قدرت رو بزاریم کنار یعنی قرار نباشه که کشوری رو مستعمره خودمون بکنیم، حمله بکنیم، اونها رو نابود بکنیم، کاری که مسلمانان کردند با ایرانیان رو انجام بدیم.

اگر قرار باشه چیزی فرای این کار رو انجام بدیم، قاعدتا باید به هنر آویزون باشیم.

هنر تنها راه ماست برای تغییر.

برای بوجود آوردن یک فرهنگ تازه.

حالا ما مواجه هستیم با کشور هایی که این قدرت رو در اختیار گرفتن و تاثیر بیشتری رو بر جهان دارن.

تمامی انتشار در اختیار اونهاست.

قدرت انتشار برای اونهاست.

قدرت تبلیغ کردن برای اونهاست.

همه چیز در اختیار این جماعت هست.

پس قاعدتا هم میتونن فرهنگ خودشون رو غالب کنن.

قاعدتا میتونن فرهنگ خودشون رو به دیگر جوامع صادر کنن.

حالا ما مواجه میشیم با اون تهاجم فرهنگی که اتفاق داره می افته.

اما نکته مهم و کلیدی ما در این بحث بر میگرده به همین نگاه.

وقتی ما در باب تهاجم فرهنگی صحبت میکنیم قاعدتا برای یک جماعت زیادی این یک کلمه ایست که غیر قابل تحمل هست.

چرا که بلافاصله یک سری نگاه های احمقانه جمهوری اسلامی رو در نظر دارن که در برابر تمامی آزادی های مردم ایستادگی کرد.

هر اتفاقی که داره برای این مردم به واسطه انتخاب این مردم می افته رو به واسطه همین تهاجم فرهنگی از صحنه دور کرد.

این اون نقطه ای ست که ما حالا میخوایم در باره اش صحبت بکنیم.

به چه معنا؟

به این معنا که ما در این فرهنگ غالبی که در ایران به وجود اومده به واسطه ظلم های بیکرانی که اتفاق افتاده، حالا یک احساسی در دل یک جماعتی به وجود میاد که شاید این جماعت هم فرهنگ ساز باشن.

این جماعت هم قدرت ساختن فرهنگ و تغییر دادن فرهنگ ها رو داشته باشن.

مثلا به عنوان مثال این ها هنرمند باشن یا جایگاه هنری داشته باشن برای ارائه اون نوع نگرش و باوری که نسبت به جهان دارن.

حالا شما مواجه میشید با فرهنگی که این ها به واسطه این نگاه در قدرت شکل گرفته.

یک قدرتی در برابر رفتارهای وحشیانه و وحشتناکی داشت و کارهای احمقانه ای رو کرده، نابرابری رو به حد حصر خودش رسونده.

حالا شما یک نگاهی داری در راستای اینکه هرچیز او رو برعکس جلوه بدی.

هر چیز او رو برعکس به پیش ببرید.

باوری رو بوجود بیارید که در برابر اون باور باشه.

هر چیزی که او خوبی نامیده شما بدی به نام هر چیزی که او ارزش میدونه رو ضد ارزش بدونیم.

حالا اینجا شما دچار اون تضاد و تناقض میشید چرا که تمامی چیزهایی که او گفته بد هستند لزوما که خوب نبودند.

قاعدتا در بینشون چیزهای بدی هم وجود داشت.

یا هر چیزی که اونها گفتن خوب بوده.

لزوما چیز های بدی نبوده.

حالا شما به واسطه این احساس به نوعی انتقام، عقده، کینه یا هر اسمی که میخواید روش بزارید.

حالا وارد یک وادی میشید که در پی برعکس کردن این فرهنگ باشید یعنی قاعده اصلی شما در راستای این فرهنگ این باشه که هر چیزی که اون ها ارزش دونستند رو شما ضد ارزش بدونید.

چهارچوب اصلی شما میشه مقابله و برعکس کردن نظام باور اون ها.

وقتی در باب این تهاجم فرهنگی صحبت کردیم گفتیم یعنی به مصداق همین موضوع مشخص هست آیا تهاجم فرهنگی وجود نداره؟

آیا اتفاق نمی افته؟

قاعدتا کسی نمی تونه این رو کتمان بکنه که ما شاهد تهاجم فرهنگی هستیم.

تهاجم فرهنگی که گاها به ضرر اون جامعه هم اتفاق می افته.

یعنی یک فرهنگ مسموم و بیماری که داره توسط همین هنر به این مردم ارائه میشه.

یعنی گاها شما مواجه میشید دیگه با یک سری موضوعاتی که داره مطرح میشه و این ها تبدیل به ارزش میشن برای اون جامعه و این ها صد در صد ضد ارزش هستن.

یعنی به عنوان مثال با چارچوب مشخصی که ما پیرامون آزادی می‌شناسیم، اینها در راستای باورهایی هستند که آزار به دیگران رو باعث میشن حادث میشن.

حالا دارای یک فرهنگ تازه ای با مردم در میان گذاشته میشه در راستای آزار رساندن به دیگران.

اما به واسطه اینکه یک تعریفی رو مثلا جمهوری اسلامی داده نسبت به تهاجم فرهنگی، حالا به صورت کلی این تهاجم فرهنگی کتمان میشه.

حالا کسی حاضر نیست در باب این صحبت بکنه.

حالا جماعتی هستند که بی حد و حصر در انتظار چیزهایی هستند که تحت عنوان فرهنگ مثلا غربی به اونها ارائه میشه.

اونها با فراغ بال در برابر اون وایمیستن تا اون فرهنگ رو بگیرن و در آغوش بگیرن.

هر فرهنگی که میخواد باشه حتی اگر منافات با آزادی داشته باشه، حتی اگر در برابر برابری باشه.

حتی اگر نگاه هایی به مراتب بدتر از نگاه های مثلا اسلامی باشه باشد.

باز هم براشون تفاوتی نمی کنه.

چون ملاک و معیار ابتدایی و اصلی خودشون رو قرار دادن بر پایه ی همین که بخوان برعکس اون نظام فکری عمل کنن.

حالا شما مواجه میشید با این فرهنگی که تحت عنوان مخالفت فرهنگ ضدیت فرهنگ برعکس کردن هر چیزی میشه روش اسم گذاشت.

بواسطه ی کینه ها و عقده ها.

انتقامی که شما میخواید از اون فرهنگ غالب بگیرید هم شکل میگیره.

حالا شما مواجه میشید اگر به عنوان مثال این ها صحبت میکنن در باب مشروب خوردن.

حالا جماعتی هستن که میگن باید مشروب خورد.

یعنی اگر این ها دارن میگن مشروب خوردن کار بدی هست.

حالا شما مواجه میشید با یک فرهنگی در راستای همین برعکس کردن و فرهنگ ضدیت که میگه اصلا نهایت خوبی همین خوردن مشروب هست.

به افراط هم خوردن مشروب هست.

اصلا خوردن مشروب یه ارزشی که به شما یه اعتبار بالاتری میده.

حالا اگر اینها دارن صحبت از این میکنن که مثلا تشکیل خانواده بدید حالا اینها به نوعی زیر این میز تشکیل خانواده میزنن.

یکی میگه اصلا نیازی نیست که همچین اتفاقی بیفته.

حالا اگر اینها معترف به چهارچوب هایی برای روابط جنسی هستند.

حالا اینا میان تمامی این چارچوب ها رو از میان بر میدارن.

همه چیز رو میخوان از میان بردارند.

و حالا این مبدل به یک فرهنگ میشه.

فرهنگی که در راستای ضدیت با فرهنگ گذشته داره ساخته میشه.

و وقتی ما در باب اون تهاجم فرهنگی صحبت میکنیم و یا در باب این خرده فرهنگ هایی که فرهنگ غالب مردم رو حتی به مراتب بدتر از گذشته هم داره میکنه، دقیقا نقطه بحث ما سر همین معنای مشخص هست.

حالا یک جماعتی هستن که تاثیر گذاری دارن.

حالا این ها هنرمند هستن، خواننده هستن، نویسنده هستن، شاعر هستن.

هر چیزی که بالاخره یک تریبونی برای تغییر فرهنگ در بین مردم رو دارن.

حالا این جماعت به واسطه آن فرهنگ غالبی که سالیان سال به این ها ظلم کرده، نابرابری رو به پیش برده، آزادی های این ها رو گرفته، حالا پر از عقده به واسطه انتقام و کینه به یک فرهنگ مشخص رسیدن، فرهنگ مشخص اون ها فرهنگ ضدیت با فرهنگ غالب هست.

هیچ چهارچوب مشخصی تعریف نمیشه.

حالا تنها و تنها شما گام برمیدارید برای اینکه با این فرهنگ ضدیت بکنید.

یعنی مثلا به عنوان مثال شما اگر با اون عقایدی که تحت عنوان شیطان پرستی مثلا وجود داره هم روبرو بشید میتونید این تصویر رو ببینید.

یعنی مثلا مواجه میشید با شیطان پرستی که حالا هر چیزی که مسیحیت گفته رو ضدش رو انجام میده.

مثلا چمیدونم اگر اون ها یه دعایی رو انجام میدن در فلان روز اینها مثلا در یک روز دیگه ای برعکس اون رو انجام میدن.

اگر مثلا اونها گفتن دروغ بده اینا میگن دروغ خوبه.

در همین حد ابتدایی.

اما این بر پایه همون فرهنگ ضدیت شکل میگیره.

یعنی یک فرهنگی است که هیچ معنای مشخص و چهارچوب مشخص و باور مشخصی را نسبت به خود ندارد.

هیچ چهارچوب تازه‌ای را تعریف نمی‌کند.

تنها و تنها بر پایه ضدیت با آن فرهنگ غالب است.

فرهنگی که احساس می‌کند بهش ظلم و ستم فراوانی هم کرده، دلیل به وجود آمدنش کاملا مشخص و قابل درک است.

سالیان دراز ظلمت به وجود آوردن کینه ها، انتقام ها، نفرت ها، عقده ها.

خب این دلیل اصلی پیدایش یک همچین باوری است.

به وجود آمدن یک همچین فرهنگی است که کاملا هم قابل لمس است.

قابل شهود است.

شما می‌توانید یک همچین نگاهی را هم پیش بینی بکنید که احتمال وقوع پیوستن تا چه اندازه زیاد و زیاد هم بوده.

ولی حالا ما مواجه هستیم با همین فرهنگ که مبدل به یک بخش مهمی شده که به نوعی در پی همان تهاجم فرهنگی هم هست.

یعنی حالا هر فرهنگ متفاوت و متناقض که در برابر شما وجود دارد، در برابر آن باورها و آن فرهنگ عامه وجود دارد و به سادگی قبول می‌کند هر چقدر هم که به دور از چارچوب آزادی باشد، به دور از چارچوب های اخلاقی باشه، همه اون رو قبول می‌کنه و حالا یکسری کسانی رو داره که در راستای این فرهنگ گذاری هم دارن تلاش میکنن.

یعنی یک جماعتی هستن که ما تحت عنوان مثلا هنرمند اینها رو میشناسیم.

حالا این هنرمندان هستن که به واسطه همون عقده ها، کینه ها، انتقام ها با رجوع به این فرهنگ ضدیت حالا با تهاجم فرهنگی هم که بهشون شده و اون رو قبول کردن به سادگی وارد این وادی میشن تا این فرهنگ تازه رو که فرهنگ اتفاقا فقط و فقط ضدیت هست و هر چیزی که اونها گفتن گفتند رو به نوعی بر عکس جلوه دادن و تصویر کردن.

حالا وارد میدان میشن و این فرهنگ تازه رو هم به پیش می برم.

ما حالا می رسیم به اون مرحله ای که مرحله ی انکار هست.

حالا در این مرحله ی مشخصی که ما تحت عنوان انکار و ضدیت می شناسیم، هر ارزشی که مطرح شده، حتی اگر ارزشی که همسو و مترادف با آزادی هست رو هم زیر پا میذاره.

و این مبدل به اون فرهنگ جمعی میشه و باز دوباره ما رو بیشتر و بیشتر در اون منجلاب به پیش خواهد برد.

حالا شما با جماعتی رو به رو هستید که مثلا بی بند و باری رو به نهایت خودش می رسونه و هیچ چارچوب اخلاقی در این راستا باورمند نیست.

حالا میبینی که مثلا در وادی شهوت خیلی افسارگسیخته تر و وحشتناک تر حاضره کارهایی رو به پیش ببره.

خیلی بدتر و وحشیانه تر از اون مثلا شکلی که ما تحت عنوان آلت پرستی در باب اسلام دربارش صحبت کردیم.

حالا پذیرای اون تهاجم فرهنگی است که داره به او خورانده میشه.

این فرهنگ تازه خورانده شده مثلا از اون جامعه غربی یک فرهنگی است متضاد و در برابر فرهنگ غالب که شما میدونید با هر چهارچوب اخلاقی پیرامون آزادی نگاه کردن بهش میدونید که این یک ضد فرهنگ هست.

این یک ضد ارزش هست.

این قاعدتا میتونه زندگی رو برای همه جانداران سخت تر بکنه.

میتونه باعث بوجود اومدن آزارهایی به دیگر جانداران باشه، به انسان ها باشه، به زنان باشه یا به هر موجود دیگه ای باشه.

اما به واسطه این احساسی که درون این ها هست و باوری که به این فرهنگ ضدیت دارند، باوری که در راستای این انکار دارند، حالا به سادگی اون فرهنگ رو قبول میکنن.

حالا جماعتی هستن که مبدل به این بلندگو ها برای این تهاجم فرهنگی هم میشن.

حالا از دل همون مردم هستن.

اما با باور به این ضدیت و ایمان به این انکار.

انکار خویشتن، گذر از خویشتن، ضدیت با تمامی فرهنگ خود کردن.

حالا شما مواجه می شوید با این ها که تبدیل به بلندگو ها شده اند و دارند فرهنگ.

ضد ارزشی که حتی به مراتب بدتر از فرهنگ غالب خود هست را هم با.

با دیگران در میان میزارن.

حالا ما مواجه میشیم با خرده فرهنگ های مخربی که داره دائما توسط این جماعت جذب میشه.

یعنی مثلا وقتی شما مواجه میشید با این خرده فرهنگ هایی که تحت عنوان فرهنگ رایج در بین مثلا جوانان اتفاق می افته و داره قدرتمند هم به پیش میره، شما میتونید این فرهنگ ضدیت رو به راحتی ببینید.

حالا میبینید با یک بی بند و باری بی حد و حصری روبرو میشید چرا که این نگاه دگمی که برای ما دنیا رو تعریف کرده تحت عنوان جمهوری اسلامی یک نگاه دگم و خشک رو نسبت به مسائل جنسی داشته.

همانگونه که ما در بابش.

در ویژه برنامه ی آلت پرستان هم صحبت کردیم.

حالا این جماعتی که تازه به میدان آمده به یک افسارگسیختگی پیرامون مسائل جنسی اعتقاد دارند.

حالا اعتقاد دارد ما باید در این راستا در نهایت کارهایی را که می توانیم انجام دهیم گاها حتی در برابر آزادی در راستای آزار رساندن به دیگران که کار به جاهای وحشتناک خودش می رسد و می رسیم به آن مرحله ای که این ها در پی جست و جو و ارتباط برقرار کردن با انسان های نابالغ هم بر می آیند.

حتی این را نوعی ارزش برای خودشان و ارزش افزوده ی خودشان می دانند.

حتی این را می گویم و شما مواجه می شوید با جماعت بی شماری که این را تکرار می کنند.

یعنی ما از این صحنه های دهشتناک به شدت می بینیم دیگه.

یعنی می بینیم مثلا یک شخصی داره صحبت پیرامون همین مسئله می کنه پیرامون همخوابگی و ارتباط برقرار کردن با کودکان و خردسالان و افراد نابالغ.

حالا در کنار او مثلا می بینید که شعار زن زندگی آزادی رو هم میده.

یعنی شما این جمع تناقض و دیوانگی و جنون رو باز نمی تونید بفهمید؟

برگرفته از همون نگاهی است که ما تحت عنوان فرهنگ ضدیت دربارش صحبت کردیم.

حالا پر از انکار هست و سعی میکنه فکر کنه که با این بی بند و باری در مسائل جنسی به اون نهایت آزادی برسه.

یعنی تعریفی که برای اونها نسبت به آزادی داده میشه ضدیت با اون نگاه غالب هست.

حالا شما میبینید که مثلا در راستای مشروب خوردن و مواد کشیدن حالا این تبدیل به یک ارزش میشه.

حالا جماعتی هستن که پیرامون این مواد کشیدن خودشون صحبت میکنن و خیلی بهش میبالند و یک جماعت بی شماری هم دارن همین رویه ها رو پیش میگیرن و به این میبالند و این مبدل به یک بخش فرهنگ تازه ای در بین این مردم میشه.

حالا وقتی شما در باب این تهاجم فرهنگی مثلا صحبت میکنید مثلا پیرامون یک نگاهی صحبت می کند که این نگاه آلوده در پی ترویج بی بند و باری های جنسی در پی ترویج مواد مخدر و استفاده از مواد مخدر است.

حالا اگر نام این را تهاجم فرهنگی می گذارید، حالا به واسطه آن نگاهی که وجود دارد، آن نگاه لگدمال شده ای نسبت به این تهاجم فرهنگی، رفتارهای وحشیانه ای که در قبال این نوع نگاه فرهنگی شده.

حالا کسی برنمیتابد اصلا به حرف های شما گوش بکند.

حالا این فرهنگ ضدیت هست که میدان دار هست.

حالا شما می بینید که به سادگی اگر یک جمع یک جماعتی هم دارند در باب مثلا مواد مخدر صحبت می کنند، یک جماعتی هم در دنباله آن ها دارند به شادی در کنار آن ها پیش میرن.

اصلا این فرهنگ رو قبول کردن.

این فرهنگ را حتی تقدیس هم می‌کنند.

این نگاه آلوده را به نوعی مقدس هم می‌شمارند.

حالا می‌بینید که در این وادی به پیش می‌روند و هر روز هم در آن پر و بال تر و فربه تر میشن.

به واسطه ی اون نگاه و اون فرهنگی که ما تحت عنوان فرهنگ ضدیت قلمداد کردیم.

حالا با توجه به اون تهاجم فرهنگی ما مواجه هستیم با جامعه ای که در پی جذب این خرده فرهنگ های مخرب هست.

حالا شاید در همون هنری که ما تحت عنوان مثلا هنر آمریکایی دربارش صحبت کردیم فیلم های آمریکایی شاید مواجه بشید با یک بخشی که در راستای یکی از اخلاقیات داره صحبت میکنه.

مثلا در یک فیلم مشخصی داره در باب یک اخلاقیاتی صحبت میکنه.

شما میتونید به وضوح که اون فیلم اون نگاه نگاهی نیست که در ایران مثلا در بین مردم قبول بشه.

اتفاقا اون نگاه رو برنمی‌تابند.

اون نگاه رو رد میکنن.

چرا که احساس میکنن با این فرهنگ غالب در کشور همخوانی داره. نزدیکی داره.

اصلا دیگه موضوع مهم برای اون ها نیست.

مثلا به عنوان مثال ما در باب این مسائل صحبت کردیم و گفتیم اگر ما باورمند به این هستیم که قتل زشته، اعدام خود قتله همتای قتله مثلا به عنوان مثال دیگر ما نمی‌توانیم برای این تبصره قائل بشیم.

قتل خیلی کار بدیست ولی قتل مثلا فلان آدم اشکالی ندارد.

کشتن مثلا کافر اشکالی ندارد.

کشتن کسی که مثلا باورمند به جمهوری اسلامی هست اشکالی ندارد.

اما حالا اگر یک معنای مشخصی پیرامون این بد بودن قتل و کشتار و پاسداشت جان صحبت می‌کند، برای این جماعت قابل قبول نیست.

اما شما می‌بینید جایی که دارد خشونت بیشتر و بیشتر به پیش می‌رود، حالا خشونتی که در راستای انتقام و کینه گرفتن هست، حتی با اینکه با آن باورهای غالب همخوانی دارد.

همان طوری که ما در بابش صحبت کردیم در باب جنگ و جهاد اینقدر این اشتباهات به فاحش شده و به بیراهه رفته که اون موضوع رو فراموش میکنن.

موضوع مهم و اصلی پیرامون همون انتقام و کینه خواهی و کینه طلبی ست.

حالا به راحتی این فرهنگ مخرب رو جذب میکنن.

حالا اگر نگاهی وجود داشته باشه که در راستای یک نگاه مسالمت آمیز یک تغییر.

مسالمت آمیز، یک طغیان مسالمت آمیز باشه، در راستای بخشش باشه، در راستای یک نگاه تازه به جهان باشه.

توسط این جماعت قبول نمیشه.

اما نگاهی که توامان گره خورده با نگاه های خشونت بار و جنگ طلب وحشیانه و انتقام جویانه کینه طلبانه است به راحتی توسط این جماعت جذب میشه و کم کم مبدل به یک قدرت فرهنگی میشه و حتی میتونه جایی به اون نقطه برسه که فرهنگ غالب رو هم به دست بگیره.

حالا ما مواجه هستیم با این فرهنگ ضدیت و انکاری که حالا با توجه به اون تهاجم فرهنگی و گاها حتی ساختن فرهنگ تازه توسط خود میداندار میتونه بشه.

فرهنگی که کاملا بر پایه ضدیت هست، ضدیت با قدرت حاکم هست و گاها هم میتونه تمامی ارزش ها و چهارچوب های اخلاقی و چارچوب هایی که ما تحت عنوان آزادی و قانون و آزادی میشناسیم رو هم زیر پا بزاره.

اما به واسطه این ضدیت با فرهنگ غالب میتونه میدان دار باشه و در بین بیشماران هم جاری و ساری باشه.

در مجموع با توجه به این ساختار ساخته شده ما مواجه میشیم با خرده فرهنگ هایی که به سمت این جامعه داره هجوم میاره و ما در باب مصادیقش صحبت نکردیم اما در بیشتر نقاط با مواجه میشیم با خرده فرهنگ های مخربی که به سادگی توسط این جماعت جذب میشه و حالا میتونه تبدیل به یک بخشی از فرهنگ اجتماعی بشه.

حالا با توجه به ساختاری که وجود داره، جامعه ای که دارای این تکنولوژی ها هست برای رد و بدل کردن اطلاعات حالا در این عصر تازه جهانی شما مواجه می‌شوید با چیزهایی که در جهان وجود دارد و اتفاقا این جماعتی که در ایران وجود دارند برای فرهنگ‌سازی تازه خودشان دارند گام برمی‌دارند.

با توجه به آن فرهنگ ضدیت.

حالا در پی جذب بدترین و زشت ترین و مخرب ترین این خرده فرهنگ ها هستند و ما مدام شاهد این خرده فرهنگ هایی که می تواند لطمه بزند هستیم.

در باب این مسئله میشه ساعت ها صحبت کرد.

اگر بخواهیم در باب مصادیق صحبت بکنیم می تونیم نمونه های بیشماری بیاریم.

اما سعی کردیم یک معنایی را پیرامون این خرده فرهنگ ها و فرهنگ های وارداتی صحبت بکنیم و از همه مهم تر پیرامون این فرهنگ ضدیت.

شاید در آتی پیرامون این موضوع صحبت بکنیم و ویژه برنامه ای هم داشته باشیم.

قاعدتا پیرامون این مباحث صحبت خواهد شد چون موضوعات مهمی است و زندگی ما را هم در بر گرفته.

اما در این ویژه برنامه مشخص پیرامون فرهنگ ایران به نظرم به اندازه کافی درباره اش صحبت کردیم.

 

قسمت دهم : هنر

 

خب دوستان توی این قسمت مشخص ما قرار هست که در باب یکی از عوامل مهم تغییرات فرهنگی با هم صحبت بکنیم.

در ابتدا سعی میکنیم یک تعریفی داشته باشیم نسبت به اینکه چگونه اصولا فرهنگ ها تغییر میکنن.

تا برسیم به خود هنر و تا چه اندازه این هنر میتونه تاثیر گذار باشه.

خب در این نقطه ابتدایی ما باید در باب اسبابی که میتونه فرهنگ رو تغییر بده صحبت بکنیم.

خب قاعدتا ما میدونیم که فرهنگ ها به وسیله دو بخش مهم میتونن تغییر بکنن تغییرات رو بوجود بیارن.

یک بخش، بخش قدرت هست.

قدرت هست که تاثیر گذار در فرهنگ سازی ها بوده.

یعنی همواره ما یکی از عوامل مهم تغییرات فرهنگی رو همین قدرت میدونیم که حالا میتونیم عواملی رو پیرامون این قدرت نام ببریم که در آینده هم دربارش صحبت میکنیم.

یک بخش مهم دیگری از این تغییرات فرهنگی هم قاعدتا تعلیم و تربیت هست.

پس ما دو اصل مهم پیرامون این تغییرات فرهنگی و اصولا ساختن فرهنگ رو میشناسیم.

یک بخش، بخش قدرت و بخش دیگر بخش تعلیم.

این دو عامل در کنار هم میتونن تغییرات رو بوجود بیارن.

این دو عامل گاها یکیشون قدرتمند تر از دیگری تغییرات رو بوجود آورده و حاکم شده و یک فرهنگ غالبی رو پدید آورده و گاها هم هر دو در کنار هم با همون قدرتی که همه چیز را در اختیار گرفته از وسیله تعلیم هم استفاده کرده، همون طوری که در سراسر جهان در طول تاریخ این اتفاق به پیش رفته.

ما وقتی در باب این وسایل تغییر صحبت می کنیم، در باب وسایل تغییر فرهنگی ساختن فرهنگ ناخودآگاه نگاه ابتدایی مون رو به قدرت می ره.

یعنی وقتی داریم در باب این قدرت صحبت می کنیم، قدرت همتای همون اتفاقی است که پیرامون فرهنگ اسلامی در ایران افتاد.

یعنی وقتی شما به صحنه ایران نگاه می کنید، حالا یک جماعتی که تحت عنوان مسلمانان با نگاه اسلامی به ایران حمله می کنند به واسطه این قدرت و تحمیل و زوری که در اختیار دارند حالا فرهنگ جامعه رو تغییر میدن حالا یک فرهنگ تازه ای رو جایگزین می کنند.

این فرهنگ تا چه اندازه ای برگرفته از فرهنگ گذشتگان هست؟

موضوع قابل بحثی است که در قسمت های مختلف دربارش صحبت کردیم و این که در آتی این فرهنگ تا چه اندازه تاثیر می‌گیرد؟

از فرهنگی که از گذشته در بین اون مردم وجود داشته هم موضوعی هست که میشه دربارش صحبت کرد.

اما موضوع مهم و قابل اشارت در این ویژه برنامه این هست که یکی از عوامل مهم و عمده در راستای فرهنگ سازی ها همین قدرت هست.

همین قدرت زوری ست که به واسطه تحمیل حالا میاد یه فرهنگ تازه ای رو در میان مردم جاری و ساری میکنه.

در سراسر جهان این اتفاق می افتد و در ایران ما هم به کرات این اتفاق افتاده.

یعنی شما مواجه میشید با ایران پیش از اسلام که بعد از حمله اسلام حالا یه فرهنگ تازه ای جایگزین فرهنگ گذشتگان میشه که به واسطه همین قدرت و زور هست.

به واسطه همین قدرت شمشیر هست.

دربارش صحبت کردیم.

گفتیم که چگونه مردم ایران در یک وادی ای قرار گرفتند که به واسطه شکستی که در برابر مسلمانان خوردند حالا راه چاره ای نداشتند.

اگر شهری به.

محاصره این مسلمان ها در می آمد حالا یک گزینه هایی در برابر داشتند یا قرار بود در برابر این مسلمانان بجنگند و بمیرند و جانشان را از دست بدهند.

یا قرار بود که این فرهنگ غالب را به همان زور شمشیر و قدرت و محاصره قبول کنند؟

یا قرار بود که باج گذار آن ها بشوند و در نهایت باز هم به واسطه آن زور و قدرت و تحمیل به واسطه تنگناهایی که درش قرار می گرفتند، این فرهنگ غالب را قبول کند.

این ها همه برگرفته از همان نوعی است که ما تحت عنوان قدرت می شناسیم برای تغییرات فرهنگی.

حالا قاعدتا فرای این قدرتی که ما تحت عنوان جنگ می شناسیم، عوامل دیگری هم در این تغییرات فرهنگی به واسطه قدرت تعیین کننده است.

یعنی حالا ما می رسیم به نقطه ای که تحت عنوان قانون گذاری می شناسیم.

حالا قانون یکی از عوامل مهم در این تغییرات فرهنگی به میان میاد.

حالا قوانینی که باعث میشه این فرهنگ غالب جاری و ساری بشه یعنی شما وقتی مواجه میشید حالا با این نگاه اسلامی حالا یک سری قوانینی رو پدید میاره.

قوانینی که به واسطه همین زور و تحمیل در بین مردم جاری و ساری میشه و حالا این قدرت اجرایی رو داره که فرهنگ عمومی مردم رو هم تغییر بده.

همونجوری که گفتیم مثلا وقتی مسلمون ها حمله میکردن یه شهری رو در اختیار میگرفتن، حالا سه راه در برابر مردم میزاشتن یا اینها می جنگیدند و کشته میشدند یا قرار بود که چشم و گوش بسته تسلیم بشن و این دین و فرهنگ تازه رو قبول کنن و یا جماعتی که این نگاه رو قبول نمیکردن.

حالا باج گذار این نگاه تازه بودند.

حالا قرار بود که این قدرت میدان دار بشه.

حالا این قدرت تحمیل قرار بود که این بدنه فرهنگی رو تغییر بده.

حالا قرار بود که یک فرهنگ تازه ای رو تحت عنوان فرهنگ غالب به میان میاره که همین فرهنگ اسلامی بود.

حالا وسیله ای که در اختیار داشت تا این فرهنگ تازه رو ریشه دار در بین مردم جاری و ساری بکنه قاعدتا قانون بود.

حالا ما مواجه میشیم با یک اصل مهم و قدرتمندی در راستای فرهنگ سازی عمومی که همین قانون هست.

اینکه ما میتونیم در باب تضاد های این صحبت بکنیم قاعدتا در باب این مسئله در قسمت های آتی هم صحبت خواهیم کرد.

اما در این قسمت مشخص سعی نمیکنیم که خیلی نزدیک به این بشیم که این فرهنگ ها این ارزش های تازه گذاشته باید از بدنه مردم، از توده های مردم اتفاق بیفته و به نوعی از پایین به بالا باشه.

یعنی قوانین و ارزش ها رو مردم تحت اون توده هایی که ما میشناسیم تغییر بدن تا جاودانه بشه تا تبدیل به یک ارزش غیر قابل عدول بشه.

اینکه اگر از بالا بخواد این اتفاق اتفاقات بیفته قاعدتا تصویر تازه ای رو فراهم میکنه که میتونه خیلی ساده هم باز تغییر کنه و دوباره در دل خودش اینها رو قبول نکنند و دوباره در پی تغییرش بربیایند.

اما فرای این، قاعدتا این قانون گذاری یکی از ارکان مهم و قدرتمند پیرامون ساختن فرهنگ ها بود.

پس وقتی ما در باب قدرت صحبت میکنیم که یکی از وسیله های مهم برای تغییر فرهنگی هست، برای ساختار فرهنگی تازه هست.

ما مواجه میشیم با جنگ.

حالا غلبه بر مردمی که تحت سیطره ی شما قرار میگیرند و شما بر آنها غلبه پیدا میکنید و اونها میشن جماعت مغلوب.

حالا شما فرهنگ تازه خودتون رو به اینها اقناع میکنید.

به چه وسیله ای؟

به وسیله قانون؟

حالا قانون گذاری هایی هست که شما انجام میدی تا این فرهنگ تازه جاری و ساری بشه.

حالا شما مواجه میشید با این سیر طویل از قوانین اسلامی و قوانین اسلامی که حاکم بر زندگی عوام مثلا در ایران میشه حالا بعد از قدرتگیری این مسلمانان در ایران به واسطه همین قوانین بوده که تونستن این فرهنگ رو غالب بر مردم بکنن.

حالا با استفاده از مجازات هایی که در نظر گرفتن این فرهنگ رو ریشه دار در بین مردم به پیش برده.

اینکه تا چه اندازه مقاومت هایی شکل گرفته به واسطه اینکه این نگاه از بالا به پایین بوده و قدرت در نوک هرم سعی کرده این فرهنگ رو تغییر بده هم قابل شهود هست.

شما وقتی ادغام فرهنگی و تاثیر گذاری فرهنگ کهن رو بر این فرهنگ های تازه میبینید میتونید به همین موضوع هم برسید.

اما قاعدتا باز هم در اصل موضوع تغییری ایفا نمیکنه.

یعنی شما مواجه میشید با مردمی که حالا قبول نکردن به نوعی مقاومت فرهنگی کردن و سعی کردن که فرهنگ خودشون رو حفظ کنن.

اما با توجه به قوانینی که گذاشته میشه اینها.

دیگه نیرو و توانی برای مقابله ندارن.

حالا اینقدر این قوانین با شدت و حدت در قبال اینها اعمال میشه که اینها نتونن پایداری بکنن و نتونن مقاومت خودشون رو ادامه بدن و شما مواجه میشید با این گذر از فرهنگ خویشتن.

حالا رجوع به فرهنگ غالب.

حالا این فرهنگ غالب هستش که توسط اون جماعتی که غالب در جنگ شدن به واسطه این قانون گذاری میدان دار میشه.

اما فارغ از این ما باید نگاهمون نسبت به تعلیم باشه.

حالا وقتی در باب تعلیم صحبت میکنیم موضوع اصلی و مهم ما در راستای این نگاه این هستش که قرار هست که این توده ها رو تغییر بدیم.

حالا قرار هست که با این تعلیم و تربیت شما تاثیر گذار بر توده ها باشید که توده ها از پایین تغییرات رو بوجود بیارن.

حالا در نهایت با قدرتگیری این عناصری که در توده ها وجود دارند.

او نظام حاکم را در بالا تغییر می دهند.

همان اتفاقی که اگر بخواهیم به درستی در بابش صحبت بکنید در نهایت ما را به انقلاب ها می رساند.

در نهایت قرار است که آن کلید ابتدایی توسط همین تعالیم اتفاق بیفتد.

توسط این تعالیم هست که انسان ها در فردیت خودشان تغییر می کنند.

ارزش ها را تغییر می دهند و در نهایت هم می توانند سیستم حاکم را تغییر بدهند، قوانین را تغییر بدهند و آن نگاه درستی است که در نهایت ما را به یک ورطه ای می برد که این تغییر ها جاودانی بشود.

حالا در راستای پیروزی و بهروزی گام برداشته شود.

حالا هر روز پویاتر از گذشته باشد و ما مدام در پی این تعالیم تازه تر باشیم.

وقتی نگاهمان را در راستای این تعالیم به پیش می بریم می رسیم به یک اصل قدرتمند و محکمی در راستای این تغییرات.

در راستای این به وجود آوردن فرهنگ که قاعدتا هنر هست.

حالا هنر هست که می تواند میدان دار در این کارزار بزرگ باشد.

حالا هنر هست که می‌تواند این تغییرات را بوجود بیاورد.

حالا هنر هست که می‌تواند نقش آن تعلیم دهنده را ایفا بکند.

حالا ما گفتیم فرای آن نگاه قدرت که به واسطه جنگ و قانونگذاری می‌تواند شکل بگیرد و فرهنگ را تغییر بده که راهکار اشتباهی است چرا که قدرت از بالا اعمال می‌شود و مردم پایین می‌توانند به راحتی این فرهنگ را قبول نکنند و همواره کشمکشی بین این اتفاق باشد.

اما وقتی ما وارد وادی تعلیم می‌شویم که حالا قرار باشد فردیت انسان ها تغییر بکند، فرهنگ تازه ارزش های تازه ای را قبول بکند.

وقتی نگاه می‌کنیم به تعلیم، می‌بینیم بزرگ‌ترین عامل برای این تعالیم می‌تواند هنر نقش را ایفا بکند.

و حالا شما مواجه می‌شوید با هنری که می‌تواند تا چه اندازه تاثیر گذار برای تغییرات فرهنگی باشد.

در سراسر جهان و هر جای دنیا که نگاه می‌کنید می‌بینید که تا چه اندازه این هنر می‌تواند تاثیرگذار باشد.

وقتی هم در باب هنر صحبت می‌کنیم، قاعدتا تصاویر بی‌شماری در برابر دیدگان ما نقش می‌بندد که حتی می‌توانیم پا را از هنر هم بالاتر بگذاریم.

مثلا وقتی به یک عنوانی مثل فلسفه هم روبه‌رو می‌شویم، حالا مواجه می‌شویم با تعداد بی‌شماری از این هنرمندان که با استفاده از این نگاه های فلسفی سعی کردند هنر خودشان را به پیش ببرند و تعالیم تازه ای را با مردم در میان بگذارند و این تعالیم تازه مطرح شده با مردم هست که این تغییرات را در دل آنها به وجود می آورد و این تغییرات فردی در نهایت در کنار هم باعث تغییر اجتماعی و تغییر بزرگ می‌شود.

تغییر بزرگی که فرهنگ را تغییر می‌دهد و فرهنگ تازه ای را پدید می آورد.

پس قاعدتا با توجه به این تفاسیر ما می‌توانیم به جایگاه و ارزش هنر در بین جوامع مختلف پی ببریم که قاعدتا این هنر در آن نگاه گسترده خودش که می‌تواند فرای هنر، فرای آن هنرهای مرسومی که ما می‌شناسیم، حتی وام گرفته از نگاه های دیگر هم باشد، حتی می‌تواند وام گرفته از بیان نظرات اخلاقی هم باشد و بیان نظرات سیاسی هم باشد.

یعنی می‌تواند این هنر ما یک وسیله ای باشد برای بیان این نگاه های مختلف نسبت به مسائل سیاسی و مسائل اجتماعی.

و در نهایت این تعلیمی هستش که ما رو به اون راستایی می رسونه که حالا این انسان ها رو بتونیم تغییر بدیم.

اما وقتی ما میرسیم نسبت به فرهنگ ایرانی نگاه میکنیم حالا مواجه میشیم فرهنگ ایرانی که متاثر از همین فرهنگ های غالب بود.

خب قاعدتا در نقطه ابتدایی ما به این مرحله میرسیم که میتونیم نگاه بکنیم که اصولا هنر ها گاها در جایگاه مولف قرار میگیرند حالا در اون جایگاهی قرار می‌گیرند که می‌توانند معلم ابتدایی باشند و معانی تازه را مطرح کنند و گاها هم شما با این هنرها رو به رو می‌شوید که بیانگر آن نگاه جمعی است و وقتی به صحن ایران نگاه می‌کنید می‌بینید که تا چه اندازه هنر متاثر از فرهنگ غالب بوده و تا چه اندازه تحت تاثیر آن فرهنگ غالب مردم بوده.

گاها شما مواجه می‌شدید با این فرهنگی که حالا اینقدر قدرتمند و غالب است که اگر هم هنر دارد به سمت و سوی آن می‌رود.

به نوعی همان فرهنگ غالب مردم را دوباره بیان می‌کند.

با استفاده از هنر و استفاده از این ابزار و یا حتی فراتر از آن.

ما در باب وسیله های تغییر و تثبیت فرهنگی صحبت کردیم.

گفتیم یکی از مهم ترین و بزرگ ترینش همان قدرت است.

حالا ما مواجه هستیم با قدرتی که قانون را در اختیار دارد.

حالا سعی می‌کند با هنر هم این افکار رو به پیش ببره.

حالا سعی میکنه از اون دریچه دیگری که تحت عنوان تعلیم میشناسیم هم وارد این وادی تغییرات و تثبیت فرهنگی هم بشه.

یعنی مثلا به عنوان مثال جمهوری اسلامی رو در نظر بگیرید که حالا با قدرت غالبی که در اختیار داره با قانون گذاری که کرده سعی کرده فرهنگ غالب خودش رو بر مردم مستولی بکنه.

اما کار به اینجا خاتمه پیدا نمیکنه.

حالا وقتی وارد مبحث تعلیم و تربیت میشیم می بینیم که آموزش و پرورش هم دست و پا بسته در اختیار همین جماعت هست.

همین قشر نیست که قدرت رو در اختیار گرفتند.

حالا اینها از تعلیم و تربیت و آموزش و پرورش هم استفاده میکنن برای بسط دادن این افکار و باورهای خودشون.

اما باز هم قاعده به همین جا ختم نمیشه.

حالا میبینید که وارد وادی هنر هم میشن.

چرا که از قدرت هنر هم قاعدتا بی خبر نیستن.

با اینکه شما وقتی نگاه اسلامی رو در برابرتان دارید میبینید که تا چه اندازه منافات دارد با مباحث هنری تا چه اندازه در برابر هنر ایستادگی کرده؟

هر نوع هنری که ما میشناسیم از تصویرگری و نقاشی در نظر بگیرید تا مجسمه سازی و موسیقی.

که تا چه اندازه در برابرش همواره ایستادگی کرده و اصولا این نگاه قاعدتا در برابر هنر هست.

به هر شکل و قسم و صورتی که داشته باشه دوست داره ریشه ی این نگاه هنری همواره زده بشه.

اما به واسطه قدرتی که هنر در راستای این تعلیم دادن به دیگران و تحت تاثیر گذاشتن دیگران داره و در نهایت در راستای تغییر و تثبیت فرهنگ غالب در بین مردم.

حالا میبینید که رو میاره.

حالا میبینید که استفاده و سوءاستفاده از این هنر میکنه برای اینکه دوباره اون فرهنگ غالب رو به خورد مردم.

حالا شما به صدا و سیمایی که جمهوری اسلامی در اختیار گرفته نگاه کنید و سینمایی که در اختیار گرفته و تئاتری که در اختیار گرفته، حتی به موسیقی ای که وجود داره.

شما می‌توانید در جای جای این هنر ساخته شده ای که در ایران وجود دارد نگاه کنید و تاثیری که حالا سعی می‌کند جمهوری اسلامی بر این هنر بگذارد هم اشراف داشته باشد که سعی می‌کند چگونه با تغییر دادن نگاه انسان ها دوباره با تزریق کردن همان مفاهیم گذشته این سیطره را هم به دست بگیرد چراکه این قدرت، قدرت بالایی است یعنی هنر می‌تواند تا چه اندازه تاثیر گذار باشد.

حالا ما با مصداق جمهوری اسلامی می‌توانیم به کل تاریخ هم نگاه کنیم که تمامی این حکومت ها از همان دوران ابتدایی از صدر اسلام با حمله ای که اسلام به ایران کرده هم می‌توانید این را ببینید که تا چه اندازه این‌ها سعی کردند وارد این وادی های مختلف برای تعلیم و تربیت بشوند.

شما وقتی به تاریخ جهان نگاه می‌کنید، مثلا تاریخ خود ایران ما را در نظر بگیرید، می‌بینید که یک موضوعی مثل آموزش و پرورش و جدا شدن این از نهاد ادیان یک موضوع کاملا مدرن و نوینی هست.

یعنی در سراسر دنیا شما مواجه شدید با این نگاه.

به جز اون نگاه مجزایی که شاید در بخشی از نقاط جهان وجود داشته مثل مثلا یونان باستان در همه جای دنیا تقریبا یک سو و یک اندازه و برابر بوده که این سیطره رو همواره ادیان در تعلیم و تربیت داشتند و آموزش و پرورش رو همواره به دست گرفتن تا انسان ها رو باز هم دوباره در این وادی احمقانه به پیش ببره.

دوباره اینها رو همسو و همراه با این فرهنگ غالب بکنه.

در کنار اون در راستای هنر هم به همین شکل هست.

حالا شما مواجه میشید با پادشاهان و قدرتمندان و مذهبیون که سعی میکنن اون هنرمندها رو در اختیار بگیرند، اون ها رو مبدل به بلندگوهایی برای دوباره تکرار کردن این فرهنگ غالب بکنند.

وقتی هم به فرهنگ ایرانی نگاه میکنیم میبینیم که تا چه اندازه این فرهنگ متاثر از فرهنگ غالب بوده.

از یک سو قاعدتا فشاری که مذهبیون، قدرتمندان، پادشاهان و سیاسیون بر این جامعه داشتند از یک سو و دیگر قدرتی که این نگاه غالب فرهنگی داشته و اینها اصلا تاثیر پذیر از همین نگاه غالب فرهنگی بودند، به نوعی مولف و تغییر دهنده ی این نگاه ها نبودند.

در پی نشخوار همون باورهای گذشته بودند.

دوباره همون ها رو تکرار میکردند.

فارغ از تعداد محدودی که ما در تاریخ می شناسیم تحت عناوین این هنرمندان که حالا سعی داشتند باورهای تازه ای رو مطرح کنند، سعی داشتند کارهای متفاوتی بکنند که قاعدتا تعداد انگشت شماری دارند.

اما غالب این هنرمندان قاعدتا در پی همون نشخوار باورهای گذشته بود.

فرای اون اینقدر این قدرت غالب بوده در بین توده ی مردم که حالا اونها راهی نداشتند به جز اینکه همون فرهنگ غالب رو دوباره تکرار بکنند.

فارغ از اون.

این قدرت اینقدر زیاد و بیش از حد در اختیار قدرتمندان، زورمندان و دین مداران بوده که برای اینها راه حل دیگه ای رو نمی ذاشته مگر اینکه تابعیت بکنن از اون نظام حاکم و همون هنر رو با همون تفاسیر و تعاریف به پیش ببرن تا بتونن ارتزاق بکنن، زندگی بکنن و زندگیشون رو گذران بکنن.

پس ما مواجه میشیم با این فرهنگ ایرانی که چگونه هنر رو هم متاثر از خودش کرده و همون فرهنگ غالب دوباره بلندگویی پیدا کرده.

اینبار به اسم هنر و هنر هم در خدمت همین نگاه است.

همواره هنر رو ما در خدمت نظام حاکم و ارزش های حاکم دیدیم.

در بیشتر مواقع در اکثریت غالب مواقع چه در دوران کهن و چه در دوران امروزی.

حالا اگر معدود صداهایی شنیده میشه در همین دنیای امروزی ما در همین جمهوری اسلامی میبینید که به وحشتناک ترین شکل ممکن در برابرش ایستادگی می کنن و سعی میکنن اون صدا رو خفه کنم.

امروز هم شما وقتی به صحنه ایران نگاه می کنید می بینید که تا چه اندازه این هنر در خدمت نظام ارزشی حاکم هست.

تا چه اندازه در خدمت همان فرهنگ غالب هست و دوباره داره نشخوار همون ارزش ها رو می کنه.

شما کافیه که یک بار به صدا و سیمای ایران نگاه بکنید، به سریال ها و فیلم هایی که ساخته میشه و فیلم های سینمایی که ساخته میشه تا چه اندازه در پی همون نشخوار باورها هست.

دوباره داره همون باورها و همون نگاه ها رو به مردم القا می کنه و دوباره داره همون ها رو باهاشون مطرح می کنه.

قاعدتا در این وادی دیوانه وار که ما در برابر داریم بزرگترین اصل رو برای تغییرات فرهنگی باید در دل همین هنر پیدا کنیم.

ما باید باورمند به این تعالیم باشیم که تنها راه برون رفت ما از این دنیای پر از منجلاب و دیوانگی همین تعلیم هست. آموزش هست.

پس ما باید باورمند به این نگاه تعلیم گر باشیم که اگر قرار باشه اتفاقی بیفتد و قرار باشد تغییراتی شکل بگیرد.

ما نیازمند این هستیم که مردم را تعلیم بدهیم.

مردمی که آگاه باشند، بیدار شوند، تعالیم تازه ای را دریافت کنند، تغییرات شخصی را به وجود بیاورند تا در نهایت اجتماع این انسان ها در کنار هم بتواند آن تغییر بزرگ را به وجود بیاورد، آن فرهنگ غالب را از میان بردارد و فرهنگ تازه ای را جایگزین کند.

ارزش ها و چهارچوب های تازه ای را به میان بیاورد تا در نهایت بتواند ما را به آن سمت درست خودش برساند.

پس ما قاعدتا برای این موضوع مشخص با توجه به اینکه کسی آموزش و پرورش را در اختیار ندارد، آموزش و پرورش قاعدتا در اختیار حکومت وقت است.

قدرت مسلط است.

پس ما تنها راهی که در اختیار داریم همین هنر است.

هنر بیداری که می تواند ما را به این آگاهی برساند.

هنر بیداری که در نهایت هنرمند بینایی را به وجود بیاورد که در راستای این هنر گام برمی دارد و در راستای این تغییرات قدم برمی دارد.

من در باب هنر یک قسمت خاصی رو در همین برنامه به نام جان داشتم که جزو قسمت های معمول خود برنامه به نام جان بود و ویژه برنامه نبود.

در اونجا سعی کردم یه تقسیم بندی ای رو نسبت به هنر و هنرمند داشته باشم.

حالا اینجا سعی میکنم خیلی موجز بهش اشاره بکنم و کسانی که دوست دارن بیشتر در بابش بدونن باید به همون برنامه مراجعه کنن.

ما وقتی در باب هنر صحبت میکنیم هنر امروزی ما تقریبا به سه بخش تقسیم میشه.

ما یک هنری رو تحت عنوان کالا و هنر میشناسیم که حالا این کالا هنر در پی تولید یک محصولی است مثل بقیه محصولاتی که در جهان وجود داره مثل کیف و کفش و پوشاکی که در جهان وجود داره.

حالا این ها هم سعی میکنن یک محصولاتی رو به وجود بیارن که مشتری داشته باشه و از اون کسب درآمدی بکنن.

این رو ما تحت عنوان کالا هنر میشناسیم.

صنعت هنری که امروز وجود داره دغدغه خاصی نداره.

تعلیم خاصی رو نمیخواد بده.

شاید گاها خودش رو هم بفروشه به حکومت وقت به قدرت های بالاتر و در ازای کسب درآمد سعی میکنه که یه کاری رو به پیش ببره.

اما فارغ از اون ما مواجه میشیم با هنری که در اختیار خود هنر هست برای خود هنر در گام بعد حالا سعی میکنه راه رو به پیش ببره برای اعتلای این هنر.

به نوعی نگاهش نسبت به هنر متفاوت است.

هنری که ما تحت عنوان وسیله میشناسیم برای تعلیم دیگران، برای بیداری دیگران رو اون ها تبدیل به هدف غایی کرده.

حالا هنری ست که مبنای اصلی قرار میده.

حالا انسان هایی هستن که در راستای اعتلای این هنر هست که دارن گام بر.

در پی بوجود آوردن سبک های جدید و نگاه های جدید در دل هنر هست و شما مواجه میشید با این ارزش گذاری که حالا هدف غایی خود هنر هست.

اما یه بخش عمده و مهمی که باید در راستای اون قدم برداشته بشه اون هنرمند و اون هنر بیناست.

هنری که قرار هست است وسیله ای باشد برای آگاه سازی دیگران برای تعلیم افراد.

برای اینکه شما فرهنگ تازه ای را در میان بگذارید.

حالا قرار است درد هایی رو نشون بدی و در کنار اون درمان ها رو هم مطرح بکنید.

این اون بخشی از هنر هستش که ما نیازمند آن هستیم.

ما نیازمند این بخش به عنوان هنر بینا هستیم که حالا هنرمندانی باشند که در راستای این آگاهی سازی در راستای این تغییر و تثبیت فرهنگی در راستای تغییر ارزش ها گام بردارند.

حالا ما در راستای این راه تغییر فرهنگی می تونیم به تغییر انسان ها برسیم.

حالا می تونیم انسان ها رو تغییر بدیم در فردیت خودشون.

حالا می تونیم این ارزش ها و این چهارچوب ها رو تغییر بدیم.

وقتی ما در باب فرهنگ غالب مردم ایران صحبت می کنیم، در باب کمی ها و کاستی ها و زشتی ها و ظلمت ها و نابرابری هایی که در دل این فرهنگ وجود داره.

حالا باید هنر بینا و هنرمند بینایی وجود داشته باشه که در مرحله اول این نقاط ضعف و وحشتناک پر از نابرابری و ظلمت را نشان بده تصویر کند.

حالا چیزی که گهگاه هم می‌بینیم می‌بینیم که چگونه هنرمندان بینایی هم در صحنه ایران وجود دارند که دارند این تلاش را انجام می‌دهند.

در کنار آن حالا قرار هست که درمان این دردها را هم مطرح بکنیم.

حالا قرار هست که ارزش های تازه را جایگزین کند.

حالا ضد ارزش ها تصویر می‌شود اما ارزش در برابر هم قرار هست که تصویر بشود.

یعنی اگر ما ارزشی را تحت عنوان بردگی و اسارت و تسلیم بودن در این نگاه غالب فرهنگی در ایران داریم تصویر می‌کنیم، حالا در برابرش این یاغی گری، ایمان به طغیان، تغییر، دفاع از خویشتن، ایمان به خود داشتن باید تصویر بشود.

تا حالا یک فرهنگ تازه ای در بین مردم جاری و ساری بشود.

حالا یک ارزش تازه ای به میان بیاید.

حالا اگر تا دیروز خفقان و سکوت در برابر ظلم ارزش اصلی در بین مردم بود.

اگر یکی در برابر مردم در حال کتک خوردن از قوای وحشی مثلا جمهوری اسلامی بودند، همه سکوت می‌کردند یا در نهایت یک ویدئویی می‌گرفتند.

حالا با تغییر این ارزش و این دفاع از خویشتن در برابر آن ایستادگی کردن در برابر ظلم ها ایستادگی کردن.

باور به طغیان داشتن این احساس یاغی بودن و زنده کردن این احساس یاغی بودن در وجود انسان ها، حالا ارزش تازه ای مطرح میشود که در برابر این ظلمت ایستادگی میکند، دفاع میکند نه فقط از حق خودش.

حالا با بیدار کردن احساس از خودگذشتگی، حالا با تصویرگری اینکه همه ما پیکره یک جانی، همه به هم مرتبط هستیم.

حالا ما مواجه بشویم با یک تصویر تازه، یک ارزش تازه ای که پا به میدان گذاشت.

من در باب انقلاب هم صحبت کردم.

در باب انقلاب ایران هم صحبت کردم.

گفتم که ما در نهایت نیاز داریم برای انقلاب که ارزش ها تغییر پیدا بکند.

انسان هایی که متفاوت فکر می کنند.

از حکومت وقت شد.

حالا یک تصویر تازه ای دارند.

ارزش های تازه ای را معنا کرده اند.

چهارچوب های تازه ای را به آن باورمند هستند.

حالا این ارزش های تازه در کنار آرزوهایی که این انسان ها برای فردای خودشان دارند، یک ایمان تازه ای را پدید می آورند.

حالا این ایمان تازه در برابر که چهارچوب مشخصی دارد، باور های مشخصی دارد، ارزش های مشخصی دارد، آینده ی مشخصی دارد.

حتی نگاه سیاسی مشخص، نگاه اقتصادی مشخص، نگاه فرهنگی مشخصی دارد.

حالا تجمیع این ها در کنار هم یک ایمان جمعی را می سازد.

حالا حکومتی در راس قدرت هست که در برابر این نگاه ها ایستادگی می کند.

حالا قوانینی را وضع می کند که با نگاه جمعی آن ها متفاوت است.

حالا شما مواجه می شوید که این قوانینی که همسو و هم رای با مردم نیستند، این مردم قبول نمی کنند.

توده ها نمیتونن قبول کنن.

حالا اگر پیرامون نابرابری قوانین نگاشته شده حقوق زن رو پایمال میکنه حالا این جماعت هستن که این قوانین رو قبول نمیکنن در برابرش ایستادگی میکنن.

حالا اگر قانونی پیرامون مثلا طلاق وضع شده که به زنان این حق طلاق رو نمیده اما به مردان میده.

حالا این جماعت اصلا قبول نمیکنن همچین نگاهی رو.

حالا اگر به عنوان مثال دیه زنان نیمه مردان به حساب میاد و یا قوانینی از این دست در راستای نابرابری این جماعت قبول نمیکنن یا ارزشی وقتی براشون به وجود میاد که کشتن دیگران قتل هست و این ها قتل رو یک ضد ارزش میدونن.

حالا وقتی حکومتی در راستای اعدام حکمی صادر میکنه اونها این رو یک قتل حکومتی میدونن.

حالا ارزش تازه ای به میان اومده که قتل رو کتمان میکنه.

در برابر قتل و خونخواری و وحشی گری و خشونت ایستادگی میکنه.

حالا این قوانین پاسخگوی این ایمان تازه نیست.

این ارزش های تازه نیست.

این ارزش های فردی است که در بین مردم شکل گرفته.

شخص به شخص این انسان ها تغییر کرده اند و تعلیم تازه ای دیده اند.

تعلیم تازه ای که به واسطه ی همان هنر بینا اتفاق افتاده و قدرتی که این هنر بینا و هنرمند بینا در نهایت برای تغییر انسان ها دارد برای تغییر فردفرد انسان ها.

این فرد هایی که در کنار هم آن اجتماع را می سازند، حالا با یک اجتماع دگرگون و متفاوتی روبه رو هستیم که ارزش های تازه ای دارد و قوانین پاسخگوی خواسته های آن ها نیست.

حالا این در سپهر سیاسی هم به میدان خواهد آمد.

حالا در برابر این قدرت واحده ای که در سیاست همه چیز را در اختیار گرفته هم ایستادگی خواهد کرد.

حالا مجبور است که این ساختار سیاسی را تغییر بده چرا که باید به خواسته هایش برسد چرا که این حکومت وقت نمی تواند خواسته های او را برطرف کند.

قوانینی که وضع کرده کاملا متضاد با ارزش هایی است که این جماعت به آن باورمند است.

پس وقتی ما در باب هنر صحبت می کنیم تنها وسیله ای است برای ابراز، برای تغییر. برای تثبیت.

برای تعلیم انسان ها امروز تنها وسیله ای که در اختیار است همین است.

حالا این هنر را می‌شود خیلی گسترده تر کرد.

صحبت کردن با دیگران را هم تعبیر به همین هنر کرد.

یعنی ما راهی برای تغییر انسان ها به جز همین هنر نداریم.

حالا نیاز داریم که این هنرمند بینا بیدار باشد.

حالا ما نیاز داریم که هنر مبدل به این صحنه قدرتمند برای تغییر انسان ها و تغییر ارزش ها بشود.

حالا وقتی ما آن چهره کلی و اجتماعی مردم را ببینیم که این تغییر را در خودشان ایجاد کردند، این ارزش های تازه را به وجود آورده اند.

حالا سعی می‌کنند که در سپهر سیاسی هم تغییراتی را به وجود بیاورند و در نهایت با یک انقلاب بزرگ و یک دگرگونی بزرگ هست که ما شاهد تغییر فرهنگی هستیم.

این فرهنگ غالب بیماری که پر از موضوعات دهشتناک نابرابری طلبانه در برابر آزادی پر از اسارت و زشتی و ظلمت است را با یک انقلاب و دگرگونی بزرگ می‌شود پاسخ داد.

پس قاعدتا ما نیاز داریم که از این هنر استفاده کنیم و این هنر می‌تواند دریچه ای باشد که این هنر بینا برای بیدارگری و در نهایت تغییر و رسیدن به انقلاب و دگرگونی تمامی این باورها و ارزش ها و فرهنگ غالب مردم.

قاعدتا در باب هنر میشه ساعت‌ها صحبت کرد.

اگر دوست دارید بیشتر در باب هنر و صحبتی که پیرامونش کردم گوش بدید، می‌تونید به همون برنامه ای که در برنامه های معمول بنام جهان ویژه برنامه ها منتشر شده رجوع کنید.

به کلیه این آثار هم می‌تونید در وبسایت جهان آرمانی و در پلتفرم های مختلف پادکست گیرها، خود یوتیوب، کانال تلگرام مراجعه کنید و این آثار رو در اختیار داشته باشید.

 

قسمت یازدهم : مدرنیسم

 

خب دوستان توی این قسمت مشخص ما قرار هست در باب جهان مدرن صحبت کنم.

در این ابتدا دوست دارم باهاتون مطرح بکنم.

اینکه من در یک ویژه برنامه مشخصی پیرامون این مدرنیسم صحبت خواهم کرد.

توی اون برنامه برنامه مفصلی سمت های برنامه شناخت اسلام که سعی می کنه قسمت های زیادی داشته باشه تا ما در باب ابعاد مختلف این نگاه مدرن جهانی صحبت بکنیم.

در باب نکات مثبت و منفی ای که درش وجود داره.

اما در این ویژه برنامه و در این قسمت مشخص قرار نیست که ما خیلی در باب خود مدرنیسم صحبت بکنیم.

بیشتر قرار است که در باب تاثیری که بر فرهنگ ایرانی گذاشته صحبت بکنیم و اصولا این تقابلی که همواره بین مدرنیته و سنت در ایران جاری و ساری بوده که تبعات بیشماری بر فرهنگ ما گذاشته، حتی فارغ از فرهنگ بر نوع زیست ما گذاشته.

یعنی شما مواجه میشوید با این تقابل بی حد و حصری که در بین مدرنیسم و جنگ آن با سنت وجود داشته که در نهایت ما را به این روزگار امروزی خودمان هم رسانده.

یعنی شما میتوانید شاکله موضوعاتی که امروز در جهان ما وجود دارد و در ایران ما وجود دارد را در دل همین تقابل میان مدرنیته و سنت ببینید که چگونه یک حرکت تاریخی که بیشتر از صد سال هم قدمت دارد و مردمی که در راستای هدفی همتای حکومت قانون و مشروطه تلاش کردند، در نهایت به یک منجلابی مثل جمهوری اسلامی رسیده.

مردمی که قاعدتا تلاش کردن برای تغییر، برای زندگی بهتر، برای رسیدن به اون جهان مدرن و پیشرفت در این دنیای بشری و زندگی بشری، اما در نهایت به یک منجلاب بزرگی در قهقرا رسیدن.

حالا رسیدن به یک منطقه ای که اون ها رو به دو هزار سال پیش هم سوق داده و زندگی اون ها رو به هزار و چهارصد سال پیش کشونده.

خوب قاعدتا این جنگی است که میان این مدرنیته و سنت وجود داشت.

خوب قاعدتا ما نمی خوایم توی این قسمت خیلی در باب مدرنیته صحبت بکنیم اما باید یک اشارت موجزی نسبت بهش داشته باشیم تا یک تعریف مشخصی هم داشته باشیم تا بتونیم بهتر در راستای این تقابل و در نتیجه اون فرهنگی که برای ایرانیان ساخته شده صحبت بکنیم.

خوب قاعدتا ما می دونیم که جهان انسان ها در طول این تاریخ طول و درازی که پشت سر گذاشته شاهد یک دوران خاموشی و تاریکی بزرگی بوده که تحت استثمار این حکومت های دینی و نگاه های دینی قرار گرفته و اگر تاریخ بشری را بخواهیم یک تقسیم بندی موجز و کوتاهی بکنیم.

دوران پیش از.

مدون شدن تاریخ را اگر به کناری بگذاریم، حالا بیاییم وارد این نگاه مدون بشویم.

حالا مواجه میشویم با دورانی که ادیان پا به عرصه ی ظهور میگذارند و این ادیان هستند که قدرت را در اختیار میگیرند و یک فرهنگ غالبی را هم پدید می آورند.

همان فرهنگی که ما در باره اش صحبت کردیم.

در ویژه برنامه های مختلف در همین ویژه برنامه هم در باره اش صحبت کردیم.

فرهنگ هایی که پیرامون وجودیت خدا اتفاق می افتد در راستای خود ادیان و نگاه های ادیان اتفاق می افتد و حالا این فرهنگ غالب است که قدرت را در سراسر جهان به دست میگیرد.

حالا شما مواجه میشوید مثلا با قرون تاریکی که در اروپا اتفاق افتاد با قرون وسطایی که آنجا حاکم و قدرت بلامنازع.

همین نگاه های مذهبی هست.

حالا نگاه های مذهبی که تحت عنوان مسیحیت ما میشناسیم.

اما یک تاریخی را ما داریم تحت عنوان رنسانس که به عنوان آن رستاخیز به حساب میاید.

خب ما یک بخش باستانی را تحت عنوان یونان میشناسیم که حالا این یونانیان به واسطه نگاهی که داشتند به واسطه تعالیمی که دادند، به واسطه شرایطی که به وجود آوردند، جای بیشتری برای بحث و جدل کردن و فکر کردن و اندیشیدن داشتند و به واسطه این تفکر و اندیشه ای که داشتند سعی کردند یک پیشرفت هایی را بوجود بیاورند که در آن هم بسیار موفق بودند.

با توجه به اتفاقاتی که بعد از آن در تاریخ افتاده، وقتی شما رجوع می کنید به دورانی که در یونان اتفاق افتاده و تفکراتی که در آنجا اعمال شده را حالا مقایسه میکنید با دوهزار هزار سال حتی بعد از خودشان.

حالا می‌بینید که چگونه انسان در یک پسرفت بزرگی فرو رفته، در یک چاله ها و چاه های عمیقی فرو رفته و سالیان دراز و قرون های بیشماری را در این تاریکی و ظلمت زندگیش رو گذرونده.

اما اونجا شما مواجه میشید با شاکله هایی برای پیشرفت، برای تفکر های تازه، برای اندیشیدن.

حالا وقتی مواجه میشید با اروپایی که از اون دوران و از اون قرون قرارهست که سر برون بیاره، ما مواجه میشیم با رنسانس.

رنسانسی که به مفهوم اون رستاخیز هست.

دوباره زنده کردن اون دوران طلایی یونان هست.

حالا قرار هست مردمی باشند که دوباره بیاندیشند، فکر بکنند، راه های تازه ای رو بوجود بیارن، در راستای این پیشرفت گام بردارند.

در نهایت با گذر از این نگاه و رسیدن به این نگاه جمعی که حالا حاضر هستند مردمی باشند که در راستای این افکار تازه برای پیشرفت زندگی جمعی خودشان تلاش کنند.

ما می رسیم به عصر روشنگری.

گفتم در یک ویژه برنامه ای سعی می کنیم که در باب این مدرنیته بیشتر و بهتر و کامل تر صحبت بکنیم.

اما در همین حد موجز ما باید به این تصویر برسیم که حالا انسان هایی وجود داشتند که سعی کردند این نگاه رو رو به تعالی و پیشرفت سوق دهند.

یعنی از اون نگاه ایستا که تمام حقیقت رو به نزد خود میدونه و همه چیز دان هست.

همون نگاهی که ما در اسلام همتایش رو میبینیم، در مسیحیت میبینیم، در یهودیت می بینیم و در تمامی ادیان و باور هایی که همه حقیقت رو به نزد خود میدونه همه چیز دان هست.

نیازی به دانستن بیشتر از این نداره و در همین دنیای درخودمانده داره دنیا رو سپری می کنه.

قوانینی وضع میکنه برای تمام تاریخ، برای تمام دوران.

حالا یه نگاهی بوجود میاد که متفاوت از این نگاه ایستا هست.

حالا این نگاه متفاوت قرار هست که در باب همه چیز بی اندیشه تفکر بکنه و در راستای این پیشرفت گام برداره.

در راستای تعالی حرکت بکنه.

قرار هست که همه چیز رو در بوته آزمایش و آزمون بذاره.

قرار هست که نسبت به تمام موضوع ها تشکیک بکنه، انتقاد بکنه، فکر بکنه و فکر های تازه ای رو به وجود بیاره.

حالا ما مواجه میشیم با اون عصر روشنگری که شروع کننده این نگاه های متفاوت نسبت به دنیا هست.

حالا قرار هست که ما در جا نزنیم.

قرار هست که یک نگاه دوباره ای داشته باشیم.

اینکه ما میتونیم ساعت ها در باب این اتفاق و این نگاه صحبت بکنیم.

چه در باب سیر گسترش اون و چه در باب اینکه حالا چه مضراتی هم داشت.

خب قاعدتا در اون ویژه برنامه مشخص من سعی میکنم در باب این مسائل کامل صحبت بکنم اما یک اشارت موجز در باب این مساله این است که ما باز هم یک اصلی تحت عنوان اصل خدا را در همان افکار هم می بینیم چرا که قاعدتا باز هم یک نوع بازتاب، همان نگاه و همان نگاه یکتاپرستان.

این بار قرار هست که جایگاه ها عوض بشه.

همون حرفی که من بارها زدم.

شما مواجه هستید با یک اریکه قدرت، یک تاج و تختی که در برابر هست و انسان هایی که مدام در پی تغییر سر در میان تاج هستند.

حالا اینبار هم قاعده به همین منوال داره به پیش میره.

حالا اینبار هم شما مواجه میشید در این نگاه مدرنیته که در نهایت اومانیسم و انسان گرایی را پدید میاره.

حالا قرار هست به جای اون سر در میان تاج که خدایی وجود داشته خدای در آسمان ها اینبار انسان در میان اون تاج سر بزاره و جایگاه اون رو از آن خود بکنه.

حالا شما مواجه میشید با این نگاه انسان گرایی که انسان رو محور و ملاک همه چیز در جهان قرار دارد.

اینکه قاعدتا در دل این افکار تا چه اندازه مضراتی وجود دارد برای جهان، برای تمام جانداران، برای آزادی.

خب خیلی میشه دربارش صحبت کرد.

اما ما اینجا بیشتر میخوایم در باب این تقابل صحبت کنیم.

این تقابل میان نگاه مدرنیته، نگاه انسانگرایی با فرهنگ غالب سنتی در ایران.

همون فرهنگی که در قسمت های گذشته سعی کردیم دربارش صحبت کنیم.

همون فرهنگ اسلامی.

همون فرهنگ پیشا اسلامی.

همون فرهنگ زرتشتی پیشا زرتشتی.

فرهنگ هایی که ما تحت عنوان صوفی گری شیعی گری در ایران میشناسیم.

خرده فرهنگ هایی که وارد این فرهنگ شده و اصولا تمامی این نگاه ها که در مجموع این فرهنگ غالب رو در ایران ساخته.

حالا ما در باب این تقابل ها بیشتر میخوایم صحبت بکنیم تا اینکه بخوایم خود فرهنگ عمومی رو به نوعی مورد کنکاش قرار بدیم که میشه در باب اون هم ساعت ها صحبت کرد.

اما مواجه میشیم با این فرهنگ مدرنیته ای که حالا وارد ایران میشه.

خب طریقه ی وارد شدن این نگاه ها به ایران برای همه ما روشن هست.

حالا ما با جماعتی روبه رو هستیم که دارن میبینن پیشرفت هایی که جامعه ی اروپایی به وجود آورده حالا دارن یک قیاسی با خودشون در این نگاه ها به وجود میارن.

حالا دارن میبینن که چگونه جامعه ی اروپایی از اون منجلاب بزرگی که درش گیر کرده بوده در قرون وسطی، در دوران سیاه.

حالا با به وجود اومدن این تفکر ها در راه تعالی و پیشرفت چگونه برای خودش پیشرفت رو به وجود آورده و چگونه زندگی جمعی رو بهتر کرده؟

چگونه نگاه خودش رو متفاوت کرده در باب قانون.

حالا داره صحبت از این میکنه که ما باید قوانین تازه رو از دل ارتباطات انسان ها به وجود بیاریم و کشف بکنیم.

حالا قرار نیست ما ایستا تا آخر دنیا در پی همون قوانین گذشتگان به پیش برویم.

حالا ما باید در راستای این پیشرفت زندگی جمعی خودمان تلاش بکنیم.

حالا مواجه می‌شویم با اینکه کشورهای قدرتمندتری را به وجود بیاوریم، زندگی جمعی و رفاه جمعی را بالاتر ببریم.

حالا در راستای این رفاه جمعی تلاش کنیم.

حالا انسان هایی بودند که با این اتفاق روبه رو می شدند.

یعنی شما وقتی به تاریخ مشروطه ایران و گذشته مشروطه ایران روبه رو می شوید، می بینید که جماعتی بودند که با این تصاویر مدرن در جهان روبه رو شدند.

حالا دیدند که چگونه مردمی توانستند از این باتلاق بزرگ و عمیق بیرون بیایند.

حالا توانستند این نگاه های مذهبی را به نوعی دور بکنند.

حالا توانستند یک جهانی پیرامون تلاش های خودشان در راستای تعالی خودشان به وجود بیاورند.

حالا شما مواجه می‌شوید با این جماعت که با دیدن این اتفاقات و این ترقی هایی که درون جوامع اروپایی اتفاق افتاده، سعی کردن یک مابه ازای در ایران بوجود بیارن.

سعی کردن بیان و به کشور خودشان به شرایط خودشان نگاه بکنند و حالا بفهمند که مشکل در کجاست.

ببینند که چگونه این سد بزرگ و این مرداب بزرگ سنت اینها را به این اعماق لجنزار کشانده.

چگونه این نگاه اسلامی باعث شده که اینها تا این اندازه در خود فرو بروند؟

این پلی است که میان مدرنیته و اصولا ایران و سنت ایران و فرهنگ غالب ایران اتفاق می افتد.

جماعتی که حالا برای تحصیل، برای تجارت به کشورهای اروپایی می روند، به سراسر جهان می روند، به جهان پیشرفته ای می روند که حالا این تغییرات را در خودش به وجود آورده و این نگاه تازه را به وجود آورده در پی این تعالی و پیشرفت گام بر می دارد.

حالا با توجه به رویت این دنیای تازه، حالا سعی می کند که این تغییرات رو وارد چرخه ایران و اون فرهنگ ایرانی بکنه.

اما خب قاعدتا یک سنگ بزرگی در برابر این نگاه وجود دارد.

یعنی ما یک سنتی داریم در ایران که تحت عنوان مثلا اسلام میشناسیم.

حالا یک اسلام شیعی است که قاعدتا در برابر این نگاه های متفاوت ایستادگی میکند.

همان طور که تمامی این جوامع در وهله اول بزرگترین مبارزه شان را با همین نگاه های مذهبی کردند.

یعنی شما میبینید که حالا این تغییرات در ابتدای خودش در ابتدای جریان رنسانس ما مواجه هستیم که در ابتدا سعی در تلطیف نگاه های مذهبی داشتند.

یعنی شما در ابتدا تغییرات را در دل همان مذهبیون می‌دیدید.

حالا وقتی به رنسانس رجوع میکنید میبینید که چگونه کشیشانی بودند که حتی سعی کردند یک سری تغییراتی را در نگاه های مذهبی بیاورند و به نوعی یک نوع اصلاح طلبی در نگاه های مذهبی از ابتدا شکل می گیرد.

بزرگترین مخالفان هم قاعدتا همین مذهبیون بود.

حالا هرچقدر این جریان بیشتر و بیشتر به پیش می رود، هر چقدر انسان ها خواستن گام های بیشتر و فراتری را در راستای علم، در راستای دانش، در راستای تغییرات در راستای نگاه درست به جهان، در راستای تغییرات قانون بردارند، سد محکم و استوار در برابرشان آن جامعه ای بوده که قدرت را در اختیار داشته، همتای تمام نگاه ها و همه تغییرات که جماعتی که در قدرت است قدرت را در اختیار گرفته، قاعدتا در برابر هر تغییری ایستادگی می کند چرا که هر تغییری مترادف با نابود شدن جایگاه و پایگاه آنهاست.

حالا ما با ایرانی هم روبه رو می شویم که قاعدتا این سنت و این جایگاه مذهبی و این نگاه مذهبی قدرت را در اختیار دارد، جایگاه درستی را در اختیار دارد و حاضر نیست که این جایگاه را به این سادگی ها از دست بدهد.

و ما مواجه می شویم با این تقابلی که میان سنت و مدرنیته وجود داشت.

خب این سیر تاریخی و این تقابل قاعدتا قابل درک است.

همان طوری که در اروپا اتفاق افتاده ما باید شاهد یک همچین نگاهی هم در ایران می‌بودیم.

این موضوع ساده ای است و قابل درک و لمس نیست که خب جزو بدیهیات است.

یعنی شما می‌توانستید این را به سادگی هم حدس بزنید؟

قدرتی که در اختیار این نظام سنتی هست قاعدتا در برابر آنها ایستادگی می‌کند و در پشت آن جامعه ای قرار می‌گیرد که.

در پی باورهای آنها گام برمی‌دارد و قاعدتا همدستی خودش را با شاهان و پادشاهان خواهد داشت و حاضر نیست وارد این وادی تغییر بشود.

تغییری که جایگاه آنها را به لطمه می‌زند، خدشه بهش وارد می‌کند.

پس ما قاعدتا این را می‌دانستیم و یک همچین اتفاقی هم جزو بدیهیات بود و خب ایران هم در راستای همین حرکت داشت تلاش می‌کرد.

داشت تلاشی می‌کرد برای تقابل برای رسیدن.

قاعدتا گام ها یک به یک برداشته می شد و قاعدتا این اتفاق در پی جریان افتادن در بین توده های مردم بود.

قرار بود توده ها تغییر کنند و کم کم این قدرت جنبه ی بیرونی پیدا بکند.

یک الیتی وجود داشته باشد که این الیت با تلاش هایی که میکنند تغییراتی را در اجتماع و در زندگی فردفرد انسان ها بکنند.

همانگونه که ما در باب تعالیم صحبت کردیم، اینکه این تعالیم هست که قرار هست فرهنگ ها رو تغییر بده، حالا قرار هست کم کم وارد وادی ای بشن که بتونن قانون گذاری بکنند، با استفاده از قانون هم همین کار ها رو بکنن.

حالا شما مواجه میشید با تاریخ ایران که در نهایت ما رو با یک مسئله ای به اسم مشروطه میرسونه.

حالا این مشروطه هستش که راه درست مردم برای رسیدن به اون اهداف و باورهای خودشون رسیدن به اون تغییرات هست اما ناگهان برگه تغییر میکنه.

حالا شما شاهد دوباره قدرت گیری یک دیکتاتوری تازه میشید.

حالا یک دیکتاتوری تازه ای که سعی میکنه این عوامل مدرنیته رو از بالا به پایین به مردم اقناع بکنه.

یعنی ما صحبت کردیم پیرامون این موضوع.

اینکه وقتی ما وارد مبحث مدرنیته می شیم خب ما می دونیم که اینها یک تقابلی با مباحث سنتی همواره داشت.

اصلا اصولا این نگاه متفاوت و متمایزی که در دل اومانیست و انسان گرایی و نگاه های مدرن هست قابل شهود هست.

در برابر نگاه های سنتی ای که در دل مذاهب و ادیان مختلف وجود داره.

ما در باب ادیانی صحبت می کنیم که تمام حقیقت رو به نزد خودش می دونه.

خودش رو دانای کلی می دونه که از همه چیز خبر داره و نیازی به دانستن بیشتر هم نداره.

اما در برابرش یک نگاه تازه ای وجود داره که خود رو نادان می دونه و در پی کسب کردن این علم بر میاد.

حالا در باب نگاه به قانون قرار هست که این قانون همواره در جریان باشه، جاری و ساری باشه.

به واسطه روابط مردم دوباره و دوباره نوشته بشه بازنویسی بشه.

حالا قرار هست که اون جایگاه های سنتی که همه قدرت رو در اختیار میگرفتند و جماعتی در برابرشان مثل بنده و برده بودند تغییر بکنه.

حالا قرار هست که نگاه ها بیشتر و بیشتر نزدیک به برابری بشه، بیشتر نزدیک به آزادی ها بشه.

آزادی و برابری رو ما بیشتر لمس بکنیم.

خب قاعدتا جماعتی که در برابرمان بودند میدونستند که اینها موضوعاتی نیست که بتونن در برابرش تاب بیارن.

اینها موضوعاتی هست که سراسر اصول اونها رو زیر سوال میبرد.

اما این اتفاقات قرار بوده به مرور زمان روی بده.

قرار بوده که در تغییراتی که بین مردم اتفاق می افتاده حالا این ارزش ها تغییر بکنه، بزرگ و بزرگتر بشه، جماعت بیشتری بهش باورمند بشن و در نهایت ما رو به اون تغییرات بزرگ برسونه.

این سری داره رویه خودش رو به پیش میبره.

یعنی شما با انقلاب مشروطه میتونستید این رویه رو ببینید که سیر صعودی دارد اما به یک باره با قدرت‌گیری رضاخان حالا شما مواجه می‌شوید با این شکل متفاوت.

حالا قرار هست که تمامی این اتفاقات از بالا اتفاق بیفتد و تمامی این تغییرها از بالا اتخاذ شود.

حالا قرار هست این ضدیت بادین تبدیل به یک ضدیت کورکورانه و احمقانه بشود.

حالا قرار هست تمامی سمبل ها و نماد های این تغییر فرهنگی به شکل کاریکاتور گونه ای و به قدرت و زور و جبر اعمال بشه.

حالا قرار هست اگر ما می بینیم که برای وارد کردن یک بخش مهمی از اجتماع تحت عنوان زنان برای برابر دانستن اون ها برای رسیدن به برابری ها، ما نیاز داریم که پوشش اون ها مثلا تغییر بکنه تا اون ها کم کم وارد این صحنه اجتماعی بشن تا هم حقوق برابری داشته باشن، هم چرخ این جامعه بهتر و روان تر به گردش در بیاید.

حالا ما یک شکل کاریکاتورگونه ای از این رو داریم که سعی میکنیم همه رو حجاب از سرشون بکشیم و به یک باره واردشون کنیم.

تا چه اندازه این نتیجه عکس میتونه داشته باشه؟

تا چه اندازه میتونه ما رو از اون اصل و بنیان حقیقی دور کنه؟

حرکتی که در طول تاریخ به واسطه حرکتی که از پائین و از توده ها اتفاق افتاده و مردم رو کم کم تغییر داده تا اون نوک هرم رو هم تغییر بدن.

حالا اینبار از بالا اون هم به شکل اشتباه و احمقانه ای داره اتفاق می افته.

حالا نتایج عکس شروع میشه که ما باهاش روبه رو میشیم.

حالا این تقابل بین سنت و مدرنیته از اون شکل سنتی خودش که یک جماعت خاصی باشند تحت عنوان دینداران شکل خودش رو از دست میده.

یعنی شما وقتی مواجه میشید با تاریخ ایران با تاریخ مشروطه ایران میتونید کتاب های پیرامون این رو ببینید و ببینید که چگونه مردم در اون تاریخ مشخص در دلشون داشته یک نقدی نسبت به دین شکل می‌گرفت.

نقدی به جایگاه و پایگاه روحانیت شیعی داشته شکل می‌گرفت.

حالا با نگاه متفاوت و منتقدانه داشت به آنها نگاه می‌شده.

اما با قدرت‌گیری رضاخان حالا می‌بینید که چرخه عوض می‌شود.

حالا شما مواجه می‌شوید با پادشاهی که دارد به اینها ظلم می‌کند.

اینها در جایگاه مظلوم قرار می‌گیرند و مردمی که قاعدتا همواره طرف مظلوم وایمیستن.

قاعدتا کثیر مردم حاضر نیستند طرف ظالم بایستند و حالا این جایگاه و پایگاه داره تغییر می‌کنه.

حالا نگاه منتقدانه رو خود این شکل روحانیت می‌گیره.

حالا اونها هستند که در موضع ضعف و مظلومیت قرار دارند.

حالا اونها هستند که برخی از حرف های مردم رو می‌زنند.

حالا اونها هستند که این نگاه نقادانه رو دارن شکل می‌دن.

حالا شما مواجه می‌شید با این ملغمه ای که وجود داره از سنت و مدرنیته.

حالا از یک سو شما مواجه هستید مثلا با محمد رضا شاه پهلوی حالا سعی می‌کند عناصر کاریکاتوری از مدرنیته یعنی عناصر مهم و اصلی و کلیدی نیستند.

مثلا اینکه شما سینمایی را داشته باشید که مثلا نیمه پورن باشد و موضوعات پورنوگرافی در آن مطرح شود.

اینها موضوعات مهم مدرنیته که خب قاعدتا نیستند.

قاعدتا موضوعات مهم تری از اینها وجود داره برای تغییر، برای شکوفایی، برای تعالی.

برای اینکه انسان ها نگاه نقادانه ای داشته باشند، نگاه به تغییر داشته باشند، نگاه ایستای خودشان را به دور بیندازند.

حالا شما مواجه می‌شوید با یک جامعه مدرنی که سعی می‌شود یکسری از عوامل مدرنیته و عوامل کاریکاتوری مدرنیته بهش تزریق بشه.

اون هم به زور با تحمیل چیزی که خاص عموم مردم نیست.

حالا شما می‌بینید که چگونه این تقابل بیشتر و قدرتمند تر میشه.

حالا شما مواجه میشید با این ملغمه ای که هیچ تعریف درست و مشخصی رو نسبت به مدرنیته ندارد.

اگر مدرنیته در راستای آزادی های سیاسی داره گام برمیداره در راستای آزادی بیان داره گام بر میداره.

این اصول اصلا قابل اتکا نیست.

در این نگاه اصلا قرار نیست که آزادی های سیاسی داشته داده بشه.

قرار نیست که ما در یک ساختار سیاسی ای که بیشتر میل به دموکراسی داشته باشه گام برداریم.

قرار هست همون دستاورد ما در انقلاب مشروطه زیر پا گذاشته بشه.

حالا ما مواجه بشیم با یک جایگاهی به اسم شاهنشاهی که این جایگاه باز فراقانونی داره عمل میکنه و تمامی اون قوانین رو زیر پا میذاره، تمامی آزادی ها رو داره زیر پا میزاره.

حالا شما مواجه میشید با تشکیل یک حزب تک حزبی که همه قدرت رو در اختیار بگیره و هر گونه آزادی و استقلال سیاسی رو از مردم بگیره.

بدترین خفقان ها رو بوجود بیاره و اون اصول ابتدایی و اصلی که در این نگاه تازه و مدرن به جهان وجود دارد که همتای دموکراسی را زیر پا بگذارد.

دستاوردهایی که این نگاه و نگاه مدرن به جهان یعنی همان مشروطه داشته را پایمال کند و یک سری عناصر کاریکاتوری از این نگاه را به مردم عطا کند که اتفاقا منافات فرهنگی هم داشتند با من.

یعنی حالا شما باعث می‌شوید که آتش به باروت این جنگ بزنید.

حالا شما این تقابل را صد چندان می‌کنید.

حالا این دو قشر را بیشتر و بیشتر در برابر هم قرار می‌دهید.

حالا توده ها حتی بیشتر میل به آن و کششی به آن نگاه دارند.

من پیرامون این موضوع و انقلاب مشروطه تا تاریخ پیروزی جمهوری اسلامی و بعد تر از آن در یک ویژه برنامه ای تحت عنوان ایران صد ساله صحبت کردم که در آنجا سعی کردم خیلی.

با تشریح بیشتری پیرامون این اتفاقات صحبت بکنم.

می‌توانید با مراجعه به آن ویژه برنامه هم بیشتر دربارش اطلاعات کسب کنید و یا اینکه کتاب های تاریخی و مسلما موثق رو پیرامون این موضوعات بخونید تا یک نگاه بهتری داشته باشید که چگونه آن نگاهی که در پی مدرنیته بوده، فارغ از آن تضاد ذاتی که بین این دو نگاه یعنی نگاه به مدرنیته و نگاه به سنت وجود داشته، با عواملی که در قدرت بوده اند مثل محمد رضا شاه، مثل رضا شاه.

حالا یک آتش دو چندانی به جنگ و دعوای این ها داده شده با توجه به اینکه حالا توپ هم در اختیار اون جماعتی است که در جبهه سنت دارند تلاش میکنند.

حالا با بها دادن بیش از حد آن ها، حالا با این تضاد و تناقضی که میان این دو پادشاه وجود دارد، یعنی از یک سو ما شروع میکنیم به قلع و قمع کردن این مذهبیون و بعد یک پسری روی قدرت میاد که به اون ها میدان بیشتری میده.

حالا اعتقادات مذهبی بیشتری هم داره، حالا میدان دار اون ها هستند.

در اون طیف های فکری که ما پیش از انقلاب داشتیم.

یعنی چپی ها و ملی گراها و مذهبیون.

حالا میدان اصلی در اختیار همین مذهبیون هست.

مذهبیون هستن که بیشترین قدرت رو دارن.

حالا در دانشگاه های کشور به سادگی تدریس میکنند.

جایگاه و پایگاه علمی بهشون داده میشه.

مساجد شون یک نیروگاه قدرتمندی ست برای صحبت کردن و عرض اندام کردن در برابرشون.

ملی ها به سادگی به زندان می افتند.

به خفقان میرن.

حتی بزرگترین نماد این ملی گراها که مصدق باشه که کار.

عجیب اون شاید ملی کردن صنعت نفت بوده.

حالا به سادگی به حصر خانگی میره.

بردن اسم و نامشون هم میشه یک گناه بزرگ و یک جرم بزرگ سیاسی.

کسانی که همداستان و همراه با او بودند به سادگی اعدام شدند.

حالا در قبال چپی ها بدترین نگاه ها در قبالشون اعمال میشه.

اون ها همتای تروریست ها نام میگیرند.

بدترین شکنجه ها و بدترین اتفاق ها و اعدام ها در قبال اون ها انجام میشه اما مذهبیون به سادگی میتونن راه رو به پیش ببرن.

مذهبیون که در جایگاه مظلوم قرار گرفتند در دوران رضا شاه که در باب این مساله میشه ساعت ها صحبت کرد.

اما در مجموع ما داریم در باب یک مساله مشخص صحبت میکنیم و اون هم مفهوم مدرنیته هست که حالا در یک جامعه ای مثل جامعه ایرانی با توجه به عناصر مختلف تاریخی حالا باعث شده یک شکل تازه ای به میان بیاد.

حالا ما مواجه میشیم با یک شکل تازه ای که در نهایت یک ملغمه ای ست از سنت و مدرنیته.

یک تقابل دائمی است بین این دو.

و بد تر از همه چیز این که شما مواجه میشید با جذب موضوعات بد و نفی موضوعات خوب.

حالا در دل این مدرنیته.

با توجه به این نگاهی که داده شده در یک قسمت گذشته ای هم در بابش صحبت کردم.

این که شما مواجه میشید با این فرهنگ ضدیت این فرهنگ ضدیتی که در موضوعات نگاهی به فرهنگ مدرنیته هم به همین شکل است.

یعنی شما مواجه می‌شوید که حالا یک فرهنگی است برای ضدیت با سنت، حالا می‌رود می‌گردد موضوعات بد را پیدا می‌کند.

موضوعات بدی که صد در صد مخالف و در برابر این نگاه سنتی است.

حالا ما داریم یک تقابلی را می‌بینیم که بیشتر اوقات در پی نابود کردن یکدیگر بر می‌آید.

حالا تبدیل به یک فرهنگ ضدیتی می‌شود که به راحتی موضوعات بد را جذب خودش میکنه.

حالا ما یک کلنجار دائمی را داریم بین این دو نگاه می‌بینیم که ریشه و مصدر آن هم خیلی ساده است.

شما وقتی این قدرت را از بالا اعمال می‌کنید، آن هم با یک نگاه احمقانه، حالا باید شاهد یک همچین دستاوردی هم باشید.

حالا می‌توانید به سادگی ببینید که امیال مردم چگونه تغییر پیدا می‌کند، چگونه جایگاه‌ها عوض می‌شود؟

حالا شما با مردمی رو به رو هستید که آن بدنه اصلی به سمت و سوی همین جماعت سنت گرا میرن.

حالا سنت گراها هستند که میداندار هستند و در نهایت برآیند کلی این نگاه ها یک نگاهی است که اینگونه ما را در یک ملغمه ای قرار داده که بیشتر در جذب بدی ها و زشتی های موضوعات باشیم.

حالا حتی اگر در فرهنگ سنتی خودمون هم موضوعات خوبی وجود داره، اون ها رو نفی بکنیم.

در فرهنگ مدرن هم در پی جست و جوی اون نقاط منفی و زننده اش باشیم.

چرا که این فرهنگ ضدیت هست که در ما زنده شده.

نکات مثبت فرهنگ هم به سادگی به واسطه اون ضدیت از میان برداشته میشه.

یک قدرت از بالا که سعی کرده این فرهنگ رو غالب بر مردم بکنه و در طول تاریخ موفق به این کار نشده، تنها و تنها ما رو دورتر و دورتر از اون حرکت جمعی و اجتماعی کرده.

ما در مجموع مواجه میشیم با نفی این فرهنگ و مبدل شدن به دشمن.

حالا شما در نهایت دارید می‌بینید این فرهنگ به جایی رسیده که فرهنگ مدرنیته با توجه به تمام دستاوردهایی که برای بشریت داشته و زندگی انسان ها را قاعدتا به یک مرحله ای بهتر از گذشته رسانده، در باب تمام موضوعات بهش نگاه بکنید.

دستاورد هایی که این نگاه داشته.

نگاهی که تحت عنوان مثلا دموکراسی ما میشناسیم.

برابری که قاعدتا نسبت به گذشته خیلی بیشتر و بیشتر شده.

آزادی که قاعدتا نسبت به گذشته بیشتر و بیشتر شده قاعدتا به اون حد اعلا و درست خودش نرسیده.

اما قاعدتا گام برداشتن به سوی بهتر شدن.

من بارها در باب این موضوع صحبت کردم که این اعتقاد تازه انسانی که ما تحت انسانگرایی میشناسیمش یا به عنوان مدرنیته میشناسیمش، یکی از بزرگترین اصولی که به انسان ها داده این ایستا نبودن هست.

این حق پنداشتن خود هست.

اینکه شما در پی پیشرفت و تعالی باشید.

اینکه دریچه هایی باز باشد برای تغییر.

این بزرگترین دستاورد است حتی اگر دستاورد هایی که بدست آورده هم گاها بعضیاشون بد باشه گاهی بعضی هاشون منزجر کننده باشه در برابر آزادی باشه.

اما وقتی این دریچه باز هست که شما بتونید تغییر به وجود بیارید پس این یک روش درست نیست.

اون چیزی که ما در ادیان هیچ وقت ندیدیم در اون نگاه سنتی در اون فرهنگ سنتی ندیدیم.

اما حالا ما مواجه میشیم با یک بخش فرهنگی که حالا غرق در این سنت داره نفی میکنه این فرهنگ رو و اون رو مبدل به دشمن کرده.

چیزی که ما داریم به سادگی در جمهوری اسلامی هم به کرات میبینیم.

این لقلقه دشمن گفتن هم در برابر همین فرهنگی است که ما تحت عنوان فرهنگ مدرن میشناسیم.

حالا این فرهنگ مدرن رو در تمامیت در پی از میان بردنش هست.

این مبدل به یک بخش فرهنگی و مبدل به یک المان فرهنگی در بین مردم هم شده در بین بخشی از مردم شده.

حالا اینکه آیا غالب هست یا نه موضوعیست که باید دربارش تحقیق بشه.

ما بیشتر درباره اش بدیم اما قاعدتا طیف های فکری رو به وجود آورده.

طیف فکری ای که نفی میکنن کلیت اون فرهنگ غربی رو.

حالا در برابرش اون فرهنگی که ما تحت عنوان فرهنگ ضدیت صحبت کردیم، در قسمتی که پیرامون خرده فرهنگ ها بود سعی کردیم و صحبت کردیم.

یه تصویری دادیم در باب این فرهنگی که فرهنگ ضدیت هست.

حالا یه بخشی هم اضافه شده که به همین واسطه در پی جذب اون فرهنگ مدرنیته تمامی عناصر بدش هست و حالا هر عنصر مثبتی هم که در این فرهنگ سنتی و فرهنگ غالب داره رو هم از میان میبره و فقط و فقط در پی نابود کردن است.

و حالا ما یک جنگ دو سویه ای رو بین این دو فرهنگ داریم که بیشتر از هر چیزی به فرهنگ غالب اون مردم داره لطمه میزنه.

پس قاعدتا فرهنگ تقابل میان سنت و مدرنیته.

یه موضوعی هست که میشه دربارش ساعتها صحبت کرد.

در ویژه برنامه ایران صدساله من سعی کردم در باب این نگاه و گستره ای که اتفاق افتاده از نقطه ای که پیش از مشروطه در بین مردم شکل گرفته تا در نهایت قدرتگیری سلسله پهلوی و در نهایت رسیدن به جمهوری اسلامی.

این تقابل رو تا حدی دربارش صحبت کنم.

اما قاعدتا باز هم میشه درباره اش صحبت کرد چون موضوع مهمی است و فرهنگ ایرانی رو تحت تاثیر خودش قرار داده و حالا ما امروز مواجه میشیم با این طیف های مختلف فکری که هر کدوم به نوعی در این تقابل و در این جنگ بی پایان دارن دست و پا میزنن.

گاها خود رو تمام قد شیفته اون فرهنگ کمونیستی می دونن.

بدون هیچ گفتاری حاضرند تمامی صحبت ها رو به جان و دل قبول کنند و خود رو برده اون نگاه بکنند بدون هیچ انتقادی به اون نگاه.

حتی کار بالاتر بره و خود را سرباز این نگاه و سرباز قدرت هایی که این نگاه را در اختیار دارند، کشور هایی که این قدرت ها را در اختیار دارند بشوند.

عده ای که تمام قد در برابر این فرهنگ ایستادگی می کنند و اون رو دشمن میدونن.

همتای نگاهی که جمهوری اسلامی و عوامل و قشون و قبیله جمهوری اسلامی داره و جماعتی که حالا در این بین به وجود اومده در راستای ضدیت با این فرهنگ.

فرهنگ جمهوری اسلامی که در پی جذب حتی نکات منفی فرهنگ های مدرنیته و خرده فرهنگ های دیگر هست.

و حالا ما با یک همچین ملغمه و بلبشویی روبه رو هستیم که در دل این تضاد و این جنگ بی پایان بوجود اومده.

خب مطمئنا میشه باز هم در باب این مساله صحبت کرد و در آتی هم گفتیم یه ویژه برنامه ای داریم تحت عنوان مدرنیته که سعی میکنیم در اون برنامه بیشتر و بیشتر در باب مدرنیته صحبت کنیم و قاعدتا شاید قسمت هایی پیرامون این تقابل هم وجود داشته باشه.

اما تا اینجا فکر میکنم در این ویژه برنامه و در این قسمت مشخص از این ویژه برنامه کافی صحبت کردن پیرامون مدرنیته.

 

قسمت دوازدهم : ارزش‌ها

 

خب دوستان توی این قسمت مشخص ما قرار هست در باب این سیستم ارزش گذاری معیوب صحبت بکنیم.

یک سیستم پدید آمده در فرهنگ ایرانی که موجب خیلی از اتفاقات شده و عادی سازی خیلی از اتفاقات شده.

پیش تر از اینکه وارد این مبحث بشیم که به نوعی برآیندی است از قسمت های گذشته ای که حالا صحبت کردیم.

حالا سعی میکنیم بیشتر نزدیک به معنای ارزش در این نگاه فرهنگی بشیم.

در باب خود ارزش صحبت بکنیم.

این که خب ما صحبت کردیم و گفتیم که در مجموع فرهنگ به اون مجموعه رفتار هایی گفته میشه که انسان ها به صورت کلیشه ای در جامعه ای که دارن زندگی میکنن انجام میدن.

به چهارچوب ها و بایدها و نبایدهایی گفته میشه که حالا این انسان ها برای این زندگی اجتماعی در کنار هم به وجود آوردن.

اصولا وقتی شما با فرهنگ رو به رو میشید، فرهنگ در معنای کلی خودش اون سبک زیستن جمعی ما رو بهش فرهنگ میگیم.

اما خب قاعدتا یکی از بزرگترین عواملی که باعث بوجود اومدن این فرهنگ ها میشه ارزش هایی هست که اون جامعه ترسیم میکنه.

اما وقتی در باب ارزش ها صحبت میکنیم حالا یکسری ارزش هایی هست که تعریف میشه و انسان ها در وادی اون ارزش ها گام بر میدارن.

یعنی جامعه ی امروزی ای که مثلا در ایران وجود داره یکسری رفتار هایی انجام میشه که شاید به اون رفتارها اگر شما به صورت عادی نگاه بکنید فارغ از این نگاه فرهنگی که درش اسیر موندید.

حالا براتون خیلی زننده و غیر قابل تحمل باشه.

یعنی اگر یک انسانی رو در نظر بگیریم که دور از فرهنگ ارزش گذاری داشته زندگی میکرده، حالا اگر به این جامعه نگاه بکنه با این نگاه بدون تعصب میبینه که چقدر این رفتارها زننده و غیر قابل تحمل هست.

اما حال که در این نگاه غرق شده و این ارزش ها مدام داره با اون مطرح میشه براش پذیرشش خیلی ساده س.

حالا من میام یه چندتا مثال میزنم برای اینکه راحت تر این موضوع رو درک بکنید.

شما در نظر بگیرید که انسان هایی در گذشته زندگی میکردند.

در دورانی که پیش تر از اینکه ما بخواهیم برده داری رو از میان برداریم و هنوز که هنوز بود انسان هایی بودن که به عنوان برده خرید و فروش میشده.

خب در باب برده داری حتما خیلی چیزها شنیدید.

کتاب هایی خوندید، با تصاویری در فیلم های مختلف روبرو شدید و در نهایت یک تصویری برای شما درباره این برده و برده داری تصویر شده.

خب ما این رو میدونیم که چه رفتارهای زننده ای در طول تاریخ با این برده ها اعمال شده.

ما میدونیم که چگونه حق حیات و زیستن و آزادی این انسان ها سلب شده و این ها به صورت حتی بدون مزد و مواجبی برای جماعتی کار میکردند.

حتی صاحبان این ها حق کشتن این ها کتک زدن این ها رو داشتند.

حتی وقتی این ها فرزندی به دنیا میاوردن این ها میتونستند به سادگی این فرزند رو از پدر و مادر جدا بکنند و اونو بفروشند.

ما با میادینی روبرو بودیم که حالا درون اون انسان ها رو به عنوان برده خرید و فروش میکردند.

که در تمام ادیان، در اسلام، در مسیحیت، در یهودیت به این نگاه آلوده و وحشیانه وقع هم گذاشته شده و خیلی هم به نوعی در پاسداشت آن قدم برداشته شده.

حالا در این قسمت ما نمیخوایم در باب این برده داری صحبت بکنیم که در قسمت های مختلفی پیرامونش صحبت کردیم.

در خود ویژه برنامه ی شناخت اسلام هم یه صحبتی کردیم در باب این برده و برده داریم اما موضوعی که می خواهیم مطرح بکنیم نگاه ارزشی و این سیستم ارزشی ساخته شده است.

حالا شما وقتی بر می گردید به اون دوران یعنی یک دنیایی رو تصور می کنید که درونش این سیستم ارزش گذاری تعریف شده که انسان های ضعیف تر، انسان هایی با نژاد مختلف.

انسان هایی که در جنگ مغلوب بودند و انسان ها اصولا از این دست برده زاده میشن.

این انسان ها به دنیا اومدن تا برای شما خدمت بکنن.

خب وقتی این سیستم ارزشی برای شما تعریف میشه حالا شما مواجه میشید با جماعتی که خیلی ساده از کنار این موضوع میگذرن.

یعنی هر روز مردم بیدار میشن میان بیرون می بینن که دارن انسان هایی رو می فروشن، می خرن و زندگی رو از این ها سلب می کنن.

یک اربابی هست که داره برده خودش رو به سختی کتک میزنه.

کنیزی در خانه داره که بهش هر روز تجاوز میکنه و انسان ها به واسطه این سیستم ارزش گذاری که براشون تعریف شده به سادگی از کنار این موضوع میگذرن.

اصلا براشون موضوع مهمی نیست.

یک اصل ارزشی قدرتمند بین مردم هست که همه اون رو قبول کردن و در راستای همون قدم بر میدارن.

به نوعی میز بازی که براشون چیده شده رو قبول کردن و به شرایط و قوانینش پایبند هستن و زندگی خودشون رو هم میگذرونن بدون اینکه حتی ذره ای عذاب وجدان داشته باشن و فکر بدی بکنن.

یعنی شما حتی جاهایی مثلا در ادبیات جهان روبرو میشید با این صحنه که حتی کسی که میخواسته اون برده رو آزاد کنه هم احساس بدی بهش دست میداده و احساس میکرده داره یه کار خبطی میکنه.

یعنی تا این اندازه این سیستم ارزش گذاری به پیش رفته بوده و اینقدر برای انسان ها این برساخت های انسانی مهم و قدرتمند میشه و این ارزش ها جاری و ساری میشه که تمام واقعیت میشه همون حقیقتی که بهش معترف هستن.

شما با یه یک همچین جهانی روبرو شدید.

حالا شاید برای ما و این جماعتی که در این دنیا زندگی میکنیم فهمیدن این موضوع سخت باشه چرا که همه ماها در دورانی به دنیا اومدیم که این برده داری رو به چشم ندیدیم.

برده داری مدرن و این نگاه تازه ای که در جهان وجود داره و این زندگی ای که در این نابرابری هست رو همه دیدیم.

اما میخوایم یک مثال دیگه ای بزنیم تا خیلی براتون راحت تر قابل فهم باشه و این سیستم ارزش گذاری رو بیشتر و بهتر بتونیم بفهمیم.

حالا شما به جهان امروزی نگاه کنید که نگاهش نسبت به حیوان ها چگونه است.

یعنی شما دارید میبینید خیلی ساده انسان هایی هستند که دارند به سادگی از کنار تمام موضوعات و تمام ظلم ها و مظالمی که در قبال حیوان ها اتفاق می افته میگذرند.

حتی صحبت کردن در باب این مسائل هم براشون طنز و بیهوده و عبث هست.

یعنی شما میبینید که دارن حیوون ها رو به راحتی و سادگی سلاخی میکنن نه برای خوردن گوشت تنشان، برای استفاده کردن از پوست تنشان.

می بینید اینها را سلاخی می کنند، پوست از تنشان می کنند. می بینید؟

کودکان اینها را از اینها جدا می کنند.

به سادگی حتی انسان هایی را می بینید که در جست و جو برای یافتن جوجه کباب و گوشت بره هستن.

خیلی ساده دارن این کار رو میکنن و اصلا به این کار خودشون هم میبالند.

حتی میگم صحبت کردن پیرامون این موضوعات براشون بذل و موضوعات طنزآلود نیست که شما بخواید در باب حیواناتی صحبت کنید که جان دارن و درد رو می فهمند.

فرزندانشون رو قاعدتا دوست دارن و همتای انسان حق زیستن و حیات دارن.

حالا وقتی یه همچین موضوعی در برابر این سیستم ارزش گذاری قدرتمندی که ریشه دار هست چندین سال هست که در بین مردم جاری و ساری بوده صحبت میکنید، صحبت شما به نوعی گزاف انگاشته میشه.

شما نوعی دیوانه و مجنون به حساب میاید.

در برابر این سیستم که صحبت در باب ارزشگذاری گذاری به همین معنای بزرگ خودش است.

یعنی شما وقتی ارزش هایی را در جوامع تعریف میکنید حالا خیلی سخت و غیرممکن هست که بخواهید این ارزش ها رو تغییر بدید.

این ارزش ها اینقدر برای شما قابل لمس و قابل فهم هست که تنها حقیقتی که باهاتون مطرح شده همین موضوعه و فقط همین رو میتونید بفهمید و چیزی فراتر از اون رو نمی تونید بفهمید.

ولی من باز با یک مثال دیگه میخوام این تصویر مشخص پیرامون ارزش گذاری رو باهاتون مطرح بکنم.

شما تصور بکنید که اجداد ما در دوران گذشته این ادیان مختلفی که به دنیا اومدن و راه و چاه و فرهنگ عامه مردم رو در سراسر جهان ساختن، به جای اینکه در باب حیوون ها صحبت بکنن، در باب انسان ها صحبت میکردن.

در باب اینکه انسان ها میتونن انسان های ضعیف تر و حالا فرای آن برده داری به عنوان مثال بکشند و بخورن.

قاعدتا خیلی براتون نباید یک تصویر غیر قابل فهم باشه.

مطمئن باشید امروز مردم به همین شکل زندگی میکنند.

همین قدر ساده از کنارش میگذشت.

یعنی به جای اینکه شما مواجه بشید با حیواناتی که مثلا در کنار خیابون به سیخ کشیده شده اند و دارند دور یک میله ای میچرخند در آتیش و عده ای هم دندون تیز کردن برای بلعیدن این حیوان ها.

مطمئن باشید اونجا هم شاید یک نوزاد انسانی در اون میله بود و داشت می چرخید و این سیستم ارزشگذاری اینقدر در بین مردم رسوخ میکرد و این مردم رو اغوای خودش میکرد که الان خیلی راحت از کنار این موضوعات هم میگذشتند.

این قدرت سیستم ارزش گذاری است که در بین جوامع اتفاق می افته و در نهایت فرهنگ رو میسازه.

یعنی ما زمانی که در باب این ارزش گذاری های فرهنگی صحبت میکنیم در نهایت رو به رو میشیم با یک زندگی جمعی که هر موضوع دهشتناکی رو میتونه ارزش قلمداد کنه و هر موضوع اخلاقی در راستای آزادی و برابری رو میتونه ضد ارزش تعریف بکنه.

حالا مصادیق بیشمار هست.

حالا شما مواجه میشید با یک کشوری همتای ایران که به واسطه اون مبانی فرهنگی که ما دربارش صحبت کردیم، باورهای اسلامی هست، نگاه شیعی هست، نگاه صوفی گری هست، نگاه پیش از اسلام، نگاه زرتشتیت و حتی پیش از زرتشتیت هست.

یک سیستم ارزش گذاری رو پدید آورده که به واسطه اون ارزش ها داره زندگی رو به پیش میبره.

حالا خیلی از چیزها با یک نگاه به دور از تعصب و به دور از اون نگاه ارزشی که به ما خورانده شده، به این مسائل خیلی صحنه های دهشتناکی رو پدید میاره.

نگاه کردن به این سیستم ارزشگذاری.

یعنی شما مواجه هستید با باورهای اسلامی که مبدل به یک سیستم ارزش گذاری شده.

حالا میشه در باب هر کدوم از این مصادیق ساعت ها صحبت کرد.

اما درکش ساده است.

یعنی با توجه به مثال هایی که پیرامون ارزش گذاری ما زدیم.

حالا برای اینکه ببینید این رفتار جمعی انسان ها تا چه اندازه در گرو این ارزش هایی است که باهاشون مطرح شده، خیلی ساده است درکش.

یعنی شما امروز وقتی به جهان نگاه میکنید که به این سادگی در راستای آزار و اذیت حیوون ها داره گام بر میداره. کسی هم. ناراحتی نداره. صحبتی نداره.

معدود انسان هایی هستن که در باب این مسائل صحبت میکنند و صحبت این ها هم نوعی بار دیوانگی و جنون داره.

همتایی در طول تاریخ در قبال انسان هایی که به بردگی هم گرفته شده اند اتفاق افتاده.

حالا اگر این تصویر متفاوت میشد و انسان انسان خوار بود توسط این ادیان به او گوشزد میشد که مثلا گوشت فلان انسان با فلان نژادش یک ارزش بالاتری دارد.

قربانی کردن این انسان ها در راه خدا یک ارزش والاتری دارد.

همان گونه که ما مواجه میشیم با اقوامی که بودن و انسان را قربانی راه خدا میکردند، قاعدتا امروز هم همین اتفاق می افتد.

یعنی شما مواجه میشوید با یک عید قربانی که حالا یک جماعتی از انسان ها در حال قربانی کردن انسان ها بودند.

حالا وقتی ما در باب مصادیق بخواهیم نگاه بکنیم، چه موضوعات کوچک و چه موضوعات بزرگ، میتوانید ببینید که تا چه اندازه انسان ها به واسطه این ارزش گذاری ها تمامی این ارزش ها را قبول کردند و رفتار هایشان را هم متناسب با این ارزش ها انجام میدهند.

یعنی اگر شما میرسید به نگاه مثلا اسلامی در قبال زنان و حالا مواجه هستید با این رفتارهای دهشتناک فرهنگی که اتفاق می افتد در مثلا راستای این قتل های ناموسی، این خشونت خانگی.

حالا میتوانید ببینید که چقدر ساده این ارزش ها براشون تعریف شده.

یعنی شما مثلا تصور کنید که یک قتل ناموسی در یک جایی اتفاق می افتد.

یک دختری در یک روستایی به عنوان مثال میاد و با یک نفری ارتباط برقرار میکند.

حالا پدر اون خانواده میاد و مثلا سر اون رو میبره.

حالا موضوع مهم و اصلی و کلیدی این هستش که این اتفاق و این رفتار این شخص مشخص یک ارزش هست.

یک رفتاری در راستای اون ارزش هست.

گامی برداشته شده به سمت اون ارزش هست.

حالا شما میتونید ریشه های فرهنگی این موضوع رو بیشتر مورد استنتاج قرار بدید.

که اون شخص بعد از اتفاق افتادنی که مثلا دخترش رفته با کسی همخوابه شده ارتباطی برقرار کرده، ساعتی رو با او گذرونده، از اون خانه فرار کرده.

حالا چه فشار فرهنگی دور تا دور اون رو گرفته؟

تا چه اندازه مردم با نگاه هاشون، با صحبت هاشون، با رفتار هاشون به اون آدم فشار میارن که یه همچین کاری بکنه؟

تا چه اندازه اون فرهنگ غالب با ساختن این ارزش اون انسانی که این کار رو بکنه مبدل به یک شخصیتی می کنه که ارزش ها رو زیر پا گذاشته، یک رفتار ضد ارزشی انجام بده.

حالا مصادیق بی شمار رو شما می تونید ساعت ها در باب هر کدوم از این مصادیق صحبت بکنید.

یعنی اگر مثلا در باور های اسلامی شما نگاه می کنید این نگاه به بردگی و اسارت و تسلیم بودن.

حالا مواجه میشید با جمع کثیری از مردم که در برابر قدرتمندان سکوت کردن و در برابر حکومت وقت سر رو به پائین می اندازند و زندگی می کنند.

دلیل اصلی این سیستم ارزش گذاری هست.

این سیستم ارزش گذاری که با شما مدام در حال در میان گذاشتن این اسارت و بردگی و تسلیم هست، گرفتن اون احساس طغیان و یاغی گری است.

حالا برای شما یک تصویر مشخصی است نسبت به یاغی گری که یک ضد ارزش بزرگ هست.

در برابرش یه تصویری در راستای تسلیم بودن.

که این نهایت ارزش رو در خودش داره.

حالا شما در این ارزش ساخته شده که براتون تصویر میشه.

باید در همین میدان گام بردارید.

حالا یک هجمه ای از هر سویی به شما رانده خواهد شد.

برای اینکه این رفتار رو انجام بدید.

اصلا این رفتار، رفتار معمول و مرسوم هست.

شما وقتی مواجه میشید با عرف ها و نرم های اجتماعی، این بزرگ ترین رفتار جمعی انسان ها رو میسازه.

یعنی انسان هایی که در یک کشور به عنوان مثال مثلا گوشت خوار هستند یا در عید قربان حیوانات رو قربانی میکنند و رفتارهای وحشیانه ای در قبال اون ها انجام میدن یا نگاه جمعی انسان ها و ارزش گذاری هاشون در راستای آزار به حیوان ها هست یا بالعکسش در راستای کمک به حیوانات هست؟

حالا میبینید که نرم اجتماعی داره همین رفتار رو انجام میده چرا که این ارزش تصویر شده برای آنها مبدل به یک موضوع قدسی میشه که همه رفتارهای اونها رو هم تحت پوشش خودش قرار میده.

حالا شما وقتی نزدیک به سپهر ایران میشی در این فضای فرهنگی خودش میتونی ببینی که تا چه اندازه این باورها نقش داشتن و تا چه اندازه ارزش ها رو به وجود آوردن.

مواجه هستیم با یک فرهنگی که در پی ساختن ارزش ها و به نوعی ادامه دادن اون ارزش های معیوب گذشته است.

یعنی از یک سو ارزش های وحشتناکی که در طول تاریخ برای این جماعت ساخته شده در راستای برتری طلبی و مالکیت تمام موضوعاتی که به کرات دربارش در قسمت های مختلف صحبت کردیم.

حالا ما یک سیستم ارزشگذاری داریم، یک سیستم و یک نظام ارزشگذاری معیوبی داریم که از گذشته همراه ما بوده.

یک نورم اجتماعی و یک رفتار و یک هنجار اجتماعی رو پدید آورده که حالا انسان ها سعی میکنن در راستای اون گام بردارند و حرکات خودشون رو پیش ببرن و حالا حتی اگر قرار هست این ارزش ها گاها تغییر کنه باز هم در راستای همون ارزش گذاری های معیوب نخستین هست.

چرا که چهارچوب ها همینگونه برای شما مطرح شده.

یعنی اگر قرار هست یک ارزش تازه ای به این مردم اضافه بشه با توجه به همون مثلا اشرف مخلوقات بودن انسان اتفاق می افته و یا برتری مردها نسبت به زنان اتفاق می افته با همون سیستم طبقاتی و اون چارچوب مشخص.

حالا اگه سیستم در حال بازتولید یک ارزش تازه است، این ارزش تازه رو از دل همون نگاه های کهن و همون چارچوب های احمقانه و در برابر برابری و از بین برنده ی آزادی تصویر می کنه و شما مدام در حال این ارزش گذاری های معیوب هستید.

شما مواجه میشید.

من در باب اون فرهنگ ضدیت صحبت کردم.

فرهنگی که حالا در دل این فرهنگ غالب تشکیل میشه برای به نوعی ایستادگی در برابر این فرهنگ غالب.

اما حالا رفتاری که داره انجام میده اون رفتاری نیست که عاقلانه و بر پایه استدلال باشه و بر پایه نفرت و کینه ای است که نسبت به این فرهنگ غالب به وجود اومده.

اون فرهنگ ضدیتی که حالا قرار هست هر چیزی که اینها تصویر میکنن رو برعکسش رو این جماعت انجام بده.

یک فرهنگی که سراسر بر پایه ضدیت شکل میگیره.

حالا سیستم ارزشگذاری این فرهنگ ضدیت هم قاعدتا مسموم هست.

قاعدتا فاسد هست، قاعدتا معیوب هست.

یعنی باز شما دچار همون اتفاقی که در گذشته افتادیم باز هم دوباره همون اتفاق رو میبینیم.

باز دوباره ارزشگذاری های معیوب پا به جریان میزارن.

ما با ارزش هایی روبه رو هستیم که ریشه دار در این زشتی ها هستن.

یعنی وقتی نگاه میکنیم به این گستره تکامل ارزش ها میبینیم که ریشه ها در این ریشه های زشتی مدفون شده.

یعنی شما مواجه می‌شوی با یک ریشه مشخص.

به عنوان مثال ساخت طبقات، از میان بردن برابری، برتری طلبی.

حالا این ریشه ی زشت و چند سره به نوعی ارزش گذاری ها و چارچوب ها باز ارزش های زشت تری را در خودش به وجود می آورد.

شما باز دچار این نگاه های آلوده میشوید.

حالا طبقات تازه ای هم پدید می آیند.

این طبقات تازه دوباره پایبند به همان نگاه وحشیانه ی گذشته هستند.

همان نگاهی که چهارچوب اصلی خودش را در ساختن این طبقات دیده و ارزش های تازه دوباره برگرفته از همان ارزش های کهن هستند.

از چارچوب های کهن هستند و دوباره این چرخه ی بیمارگونه را در برابر دیدگانمان می بینیم.

ما در دل این تفکر و فرهنگ که بارها هم درباره اش صحبت کردیم، گفتیم یکی از بزرگترین عوامل بدبختی و ویرانی این فرهنگ ها، این عدم تعامل برای تغییر هست.

برای پویایی هست.

یعنی شما با یک فرهنگ ریشه دار اسلامی روبه رو میشید که بزرگترین نماد و نشانه این هست که او همه چیز دان هست و همه موضوعات رو میدونه برای تمام تاریخ تا آخرین روزی که بشریت در جهان باشه.

اگر قانونی وضع کرد این قانون برای تمام دوران هست.

اگر روزی هزار و چهارصد سال پیش برگرفته از نگاه های سه هزار سال پیش یعنی نگاه های مثلا یهودیت میاد و در باب مثلا سنگسار صحبت میکنید، قرار هست تا آخرین روزی که بشریت در کره زمین زندگی میکنه هم جاری و ساری باشه باز هم مردم جمع بشن در اوج حماقت و وحشی گری و بربریت یه انسانی رو در خاک بکنن و بهش زنگ بزنن.

و این عدم تمایل برای تغییر رو در خودش جریان میده.

حالا این مبدل به یک فرهنگ عامه ای میشه که شما در برابر تغییرات بایستی ایستادگی بکنید و نذارید سیستم ارزشگذاری شما همون باور به نگاه گذشتگان باشه همون غرق شدن در نگاه های بیمار و آلوده ی گذشتگان باشه.

رو به سوی فردا.

اصلا نگاهی نداشته باشید.

این سیستم ارزشگذاری با شما در میان میزاره که هر نوع بدعتی در این نگاه اسلامی حتی مواجه با مترادف با مرگ و نیستی و کفر هست.

حالا شما در دل این سیستم آلوده، این سیستم ارزشگذاری معیوب، هر بار در پی همین ارزشگذاری های دوباره فاسد هستید دیگه.

ریشه و نگاه یکسان هست.

ریشه در همون زشتی هاست که از گذشته باهاتون مطرح شده.

حالا هر ارزش تازه ای هم در همین داستان و در همین راستا مطرح میشه.

یعنی مثلا شما مواجه میشید با این سیستم آلوده در راستای تسلیم.

حالا داره مدام با شما این تسلیم بودن، بنده بودن و برده بودن رو مطرح میکنه.

حالا اگر قرار باشه یک ارزش تازه ای بوجود بیاد مثلا چاپلوسی بوجود میاد.

از دل این نگاه مثلا آدم‌فروشی بوجود می آید از دل این نگاه.

خب ریشه یکسان داره شما رو سوق میده به سمت و سویی که شما موجوداتی هیچ و پوچ باشید.

حقیر باشید در برابر قدرت یکتا و بزرگ در برابرتان که حالا یک بار می‌تواند خدا باشد، یک بار می‌تواند پدرتان باشد.

یک بار می‌تواند رییس جمهورتون باشد و یک بار رییس کارخانه و الی آخر.

دارد مدام با شما صحبت می‌کند که شما باید در برابر او حقیر و کوچک باشید.

بی مقدار باشید با همان واژگانی که می‌شناسیم و این هجوم فرهنگی که مدام دارد با شما مطرح می‌کند چاکرم، مخلصم. نوکرم. خاک پاتم.

داره به شما یه بار فرهنگی رو می‌ده.

این بار فرهنگی که داره شما رو وارد این وادی از حقارت می‌کنه.

حالا اگر قرار باشه یک ارزش تازه ای ساخته بشه، اون ارزش چیست؟

اون ارزش این است که ما در برابر این قدرت بالا خودمون رو خوار و خفیف تر بکنیم چرا که می‌توانیم امتیازات بیشتری بگیریم.

حالا این ارزش تازه هم پا به میدان میزاره.

حالا شما مواجه میشید با جماعتی که با این چاپلوسی ها به جایگاه های هم رسیدند و این مبدل به یک ارزش فرهنگی شد.

حالا اون کسی که غروری داره یه ضد ارزش هست اصلا رفتارش رفتار ضد ارزشی است.

اصلا این موجود موجودی نیست که لایق زیستن در زندگی عرفی و اجتماعی جامعه باشه.

طرد میشه کسی که غرور داره و در برابر این جماعت سر خم نمیکنه.

اما کسی که حالا اون چاپلوسی رو در وجود خودش داره و خودش رو بیشتر و بیشتر تحقیر میکنه حالا جایگاه ها و پایگاه های بهتری رو هم از آن خودش میکنه.

حالا کسی که وارد این وادی میشه و مثلا آدم فروشی میکنه و دیگران رو در این راستا هل میده به سمت مرگ و نیستی و نابودی.

حالا او ارزش بیشتری داره.

و به اون جایگاه بهتر می رسه.

اینها مصادیق هست که ما خیلی نمیخوایم در موردشون صحبت بکنیم.

اما در باب هر کدوم از این مسائل وقتی نگاه میکنید متوجه میشید که این ریشه های زشتی چگونه مدام در حال بازتولید خودشون هستن و موضوع مهم و اساسی ترین نگاه همون نگاهی ست که تمایلی برای تغییر در خودش نمیبینه و والاتر از اون در پی نابود کردن هر نوع نگاه بدعت آمیزی ست.

هر نوع نگاهی که رو به آینده داشته باشه رو به تغییر داشته باشه.

این نگاه ها رو نمیتونه بر بتابه، در برابرش ایستادگی میکنه و از میان میبرتش.

و ما دچار این سکون و سکوت هزاران ساله میشیم.

همون نگاهی که در هزاران سال پیش در ایرانیان و در بین فرهنگ ایرانی وجود داشته به غلط و اشتباه در اوج ظلمت و نابرابری در برابر آزادی امروز هم ادامه دار داره به راه و روند خودش پیش میره.

کسی هم تاب اینکه بتونه اون رو از میان برداره رو نداره.

حالا شما با نگاه به این سیستم های ارزشگذاری، این ارزشگذاری معیوب و در مجموع این ارزش های بد و زننده مواجه می‌شوید با یک جامعه بیمار.

یعنی شما مواجه میشید که نرم ها و عرف اجتماعی این جامعه تا چه اندازه زننده است نسبت به موضوعات مختلف.

این ارزش ها سازنده زندگی جمعی این انسان ها هستند.

یعنی شما اگر مواجه بشید با انسان هایی که ارزش جمعی خودشون رو در راستای کمک به دیگران و دفاع از حقوق دیگران و اصولا دفاع در برابر ظلمت ببینید، حالا مواجه میشید با یک جامعه پویا که در برابر زشتی ها و ظلمت ها ایستادگی میکنه.

نمیزاره تا حکومت وقتی وجود داشته باشه که هر فضاحت و کثافتی که دوست داره رو با این مردم بکنه.

بدترین قتل ها، جنایات، کودک کشی، هر نوع اتفاق کثیف و کریهی که در طول تاریخ افتاده رو به چشم ببینید که یک حکومتی داره میکنه.

حالا اگر جامعه ای پویا باشه از خودگذشتگی تبدیل به یک ارزش جمعی شده باشد دفاع از خویشتن در برابر ظلمت.

یاغیگری و طغیان.

ایستادگی و مقاومت.

اینها ارزش های جمعی این مردم باشند.

قاعدتا به سرعت می بینید که در برابر سیستم حاکم ایستادگی میکنند و از میان برش میدارن.

اما اگر شما مواجه بشید با جماعتی که حالا سیستم ارزش گذاریش آنها را به سمت تسلیم، بردگی، بندگی، چاپلوسی، خیانت، آدم فروشی و ارزش هایی از این دست برده، خشونت طلبی در وجود اونها بیداد می کنه.

این سیستم ارزشی اونها رو به این سمت و سو برده و این ارزش ها رو براشون تصویر کرده.

حالا شما مواجه میشید با این سکوت و سکوت و خفقان.

حالا شما مواجه میشید با یک جامعه تحت عنوان قشر خاکستری که اتفاقا جامعه اکثریت غالب مردم رو هم داره.

یعنی شما وقتی به صحنه ی ایران نگاه می کنید من بارها در باب این مساله صحبت کردم.

شما مواجه میشید با یک جمعیت اقلیتی که در برابر جمهوری اسلامی دارن تلاش میکنن و فعالیت میکنن.

یک جمعیت اقلیتی که تحت عنوان جمهوری اسلامی و قشون و قبیله جمهوری اسلامی در قدرت هستن و پایبند به اون نظام فکری هستن و یک جامعه اکثریتی وحشتناک بزرگی که اکثریت غالب مردم رو به خودش اختصاص داده و اینها بی تفاوت نسبت به این موضوعات هستن.

از کنار تمام این موضوعات و هر دو طرف میگذرن.

شاید یک بار نق و ناله ای بر علیه جمهوری اسلامی داشته باشن.

یک بار هم آدم فروشی در قبال جماعتی که در برابر جمهوری اسلامی هستن انجام بدن.

اما موضوع مهم این هستش که سیستم ارزشگذاری ای که برای اینها تعریف شده خودخواهی هست.

نگاه به زندگی خویشتن هست.

ترس و وحشت از بردگی و اسارت هست.

این ارزش های بد و خانمان برانداز هستش که از اینها جامعه ای تا این اندازه خنثی و ساکن ساخته.

پس ما هرگاه به ارزش های جوامع نگاه بکنیم می توانیم برسیم که این جوامع چه نوع جوامعی هستند و این ارزش ها هست که در مجموع این انسان ها را مبدل به یک جامعه متشکل میکند.

ما برای اینکه بخواهیم نگاهی به این رفتارهای جمعی داشته باشیم و این فرهنگ داشته باشیم قاعدتا مصادیق بیشماری را میتوانید باهاش روبه رو بشید.

اصولا این سیستم ارزش گذاری که در بین فرهنگ ایرانی به واسطه آن عوامل مهمی که ما دربارشون صحبت کردیم مثلا در باب اسلام، در باب شیعیگری، در باب صوفیگری.

ارزش هایی که برای این مردم ساخته حالا میتونه بیانگر رفتارهای جمعی اونها باشه.

حالا شما مواجه میشید با این رفتارهای جمعی که توسط این انسان ها اتفاق می افتد.

یعنی به عنوان مثال شما در برابرتان دارید می بینید که یک انسانی در حال.

کتک خوردن است از یک قوایی که مثلا تحت عنوان لباس شخصی و نمیدونم همین اراذل و هیولاهای جمهوری اسلامی به مردم حمله کردند.

حالا شما دارید این صحنه رو می بینید.

اما رفتار جمعی این مردم گذر از کنار این واقعه هست.

چرا که در وجود این انسان ها ارزشی تحت عنوان رشادت، دلاوری، شجاعت اصلا تعریف نشده.

اصلا این انسان ها با این مباحث رو در رو نیستند.

اوج رشادت و دلاوری شون مثلا این هست که در یک کوچه خلوت یه نفری رو بگیرن خفت بکنن.

یا بیان در فضای مجازی مثلا جولان بدن و خودشون رو یکه بزن تصویر بکنن.

اوج مثلا نهایت رشادت و دلاوری شون این هست که مثلا چمیدونم خلافکار باشن.

این میشه نهایت دلاوری که برای این جماعت تعریف شده.

همون ضد ارزش هایی که در باب فرهنگ ضدیت صحبت کردیم.

حالا یه فرهنگ ضدیتی تصویر میشه که در دلش شما مواجه میشید با ضدقهرمان هایی که تبدیل به قهرمان میشن.

ضدارزش هایی که تبدیل به ارزش میشن و تماما در برابر.

این نگاهی هستش که نگاه قبلی رو از بین ببره و برعکس اون رو تصویر کنه.

حالا شما وقتی مواجه میشید با این سیستم ارزش گذاری معیوبی که یا به واسطه اون فرهنگ ضدیت شکل گرفته یا به واسطه اون سکون و سکوت فرهنگی که تحت عنوان فرهنگ اسلامی در راستای بردگی و بندگی و قبول توسری خوردن تشکیل شده.

حالا شما نمیتونید شاهد یک رفتار جمعی باشید که مردمی دلاورانه و با شجاعت در برابر این اراذل بایستند.

اگر یک همچین اتفاقاتی رو میبینید اینها جرقه هایی است برای تغییر ارزش ها.

حالا قرار هست که این ارزش ها تغییر کنه و اصولا برای رسیدن به یک جامعه پویا ما نیازمند همون جرقه ها هستیم برای تغییر.

اما در کنارش روبرو هستید با یک عدم تمایلی برای تغییر این راکد بودن و این مردابی که بوجود آوردند و این لجنزار رو میپرستند.

یعنی شما مواجه هستید با این فرهنگ ارزشگذاری که یک لجنزار بدبویی رو پدید آورده و دائما در حال پرستش همین لجنزار هست.

حالا ما در باب تغییر و تغییر این نگاه ها صحبت خواهیم کرد در قسمت های آتی.

اما در این قسمت باید به همین نگاه کرد که چگونه یک سیستم ارزش گذاری معیوب یک جامعه ای رو تا این حد در این رفتارهای وحشیانه و غیر قابل تحمل جمعی هم فرو برده.

چگونه این ارزش های بد یک جامعه بدی رو پدید میاره؟

چگونه این ارزش های ما ریشه دار در زشتی هستند و دوباره و دوباره در پی بازتولید همون نگاه های وحشیانه هستند؟

چگونه این ارزش گذاری ما رو به این نقطه ای از فساد رسونده که یک ریشه ی پر ظلمت و پر از زشتی در اون؟

آن ابتدای مبحث دوباره و دوباره دارای ارزش هایی در همان راستا را پدید می آورد و ما شاهد این ارزش گذاری و این نظام ارزش گذاری معیوب و فاسد هستیم که به واسطه وجود آن المان های اصلی فرهنگی که از اسلام، شیعی گری و صوفی گری حتی پیش از اسلام و آن نگاه ها نشات میگیره و حالا داره هی مدام ارزش های زشتی رو به وجود می آورد و پررنگ و قدرتمند در بین مردم برای گذر.

قاعدتا ما نیازمند تغییر هستیم که این ارزش ها رو تغییر بدیم.

این ارزش های در کنار هم که حالا میتونه مسبب بشه با تغییر اونها ما شاهد دگرگونی کل جامعه باشیم و به وجود آوردن ایمانی راسخ و جمعی که قاعدتا تنها گره گشا برای رسیدن ما به فردای بهتر است.

قاعدتا پیرامون این مسئله میشه ساعت ها صحبت کردم و من سعی میکنم که برنامه ها رو در همون تایم همیشگی خودش به اتمام برسونم.

 

قسمت سیزدهم : نژادپرستی

 

خب دوستان توی این قسمت مشخص ما میخوایم بیشتر در باب این نگاه برتری طلبانه صحبت بکنیم.

قاعدتا در باب نژادپرستی وقتی میخوایم صحبت بکنیم ریشه ابتدایی و اصلیش از یک بن مایه فرهنگی و یک المان قدرتمند در ساخت این فرهنگ نشات میگیره که اون فرهنگ برتری طلبانه است.

فرهنگ ساختن طبقات است.

ما در باب این مسئله صحبت کردیم که ریشه های این قاعدتا بر میگرده به نگاهی که ما تحت عنوان نگاه اسلامی میشناسیم.

فارغ از نگاه اسلامی که در دل شیعه و سنی یکتا و یکسان هست، در دل صوفی گری هم به همین شکل رواج پیدا کرده که اتفاقا بن مایه های اصلی فرهنگ ایرانی رو هم همین نگاه ها در کنار هم ساختن.

اما وقتی به پیش از اسلام هم نگاه بکنید و زرتشتیت رو هم مورد کنکاش قرار بدید باز هم از عناصری از این نگاه روبرو میشید که اتفاقا قدرتمند و پر رنگ بوده.

حتی وقتی صحنه سیاسی و زندگی سیاسی مردم ایران هم که نگاه میکنید باز هم مواجه میشید با همین نگاه نگاهی که تحت عنوان پادشاهی و امپراطوری باهاش روبرو هستیم و باز هم بیانگر این نوع نگاه برتری طلبانه هست.

خب ما بارها و بارها در قسمت های مختلفی که در این ویژه برنامه ها و در برنامه به نام جهان بوده پیرامون این تفکر برتری طلبانه صحبت کردیم.

ریشه این نگاه رو معطوف به وجودیت خدا و این باور و معنای خدا دونستیم و صحبت کردیم که چگونه به واسطه اون طبقاتی که خدا به وجود میاره از همون ابتدا خود در این نوک هرم قرار میگیره و میشه خدا بزرگترین بزرگان، پادشاه، پادشاهان و القاب بلا منازع ای که در طول تاریخ به خودش داده در کتاب های مختلف مذهبی هم به خودش معطوف کرده.

حالا شما مواجه میشید با یک نوک هرمی که در آسمان هاست و این احساس برتری طلبی رو بوجود میاره.

برتری طلبی که ما بارها دربارش صحبت کردیم.

از هر دری که برتری وارد بشه برابری از میان برداشته میشه.

این دو معنا هیچ وقت در کنار هم نمی تونن زندگی کنن، جریان داشته باشن، با ورود هر کدوم دیگری از میان برداشته خواهد شد.

و حالا ما مواجه هستیم با فرهنگی که در دل این نگاه و این معنای خدا وجود داره و ما تحت عنوان این برتری طلبی میشناسیم.

حالا اگه نگاه برتری طلبانه ای بعد از حضور خودش در اون نوک هرم دوباره در پی بازتولید همین معنا و ادامه دادن این نوع نگاه به جهان است.

حالا بعد از گذر از نام خدا، شما مواجه می‌شوید با اشرف مخلوقاتی که تحت عنوان انسان ما می‌شناسیم.

حالا این انسان هست که اشرف مخلوقات لقب می‌گیرد و بنده نظرکرده و سوگلی خدا به حساب می‌آید و او برتر و باارزش تر از دیگر موجودات است.

باز هم شما مواجه می‌شوید با این نگاه برتری طلبانه که حالا نقش کلیدی را باز هم ایفا می‌کند و در عین حال شما مواجه می‌شوید با این ساخته شدن طبقات پیشرفته.

حالا یک به یک معانی ها در دل ادیان مختلف، در دل نگاه به خدا و حتی فارغ از این نگاه های معطوف به خدا و ادیان روبه‌رو می‌شویم.

با ساختن طبقات.

یعنی از یک سو شما مواجه می‌شوید با این نگاهی که در دل مذاهب به شدت قدرتمند هست و به مرد مثلا جایگاه والاتر و بزرگتری داده نسبت به زنان و این حس برتری طلبی را برای مردان بزرگ و بزرگ تر کرده و یا اینکه حالا شما مواجه میشید با جوامع مدرنی که بر پایه ثروت و موقعیت اجتماعی به مردم جایگاه و پایگاه میده و طبقات رو بوجود میاره و طبقه فرودست و فرادستی بوجود میاد که ثمره همین نگاه برتری طلبانه است.

حالا اینا ریشه دار هی هر روز بزرگ و بزرگتر میشن و ما شاهد این نگاه هستیم.

و این ارزش فرهنگی ای هستیم که تقریبا در همه جوامع و در ایران هم به کرات قابل وضوح است.

یک سیستم ارزشگذاری که مبدل شده به نگاه برتری طلبانه.

حالا وقتی به در باب این موضوع نگاه میکنیم قاعدتا ثمره های بیشماری داره.

یعنی شما وقتی این نگاه برتری طلبانه و این نگاه رقابتی آلوده رو میبینید، حالا مواجه میشید با هزاران برآیندی که از خودش به بار آورده.

یعنی شما مواجه میشید با یک فرهنگ آلوده و بیماری که به واسطه این نگاه احمقانه دائما در حال خرد و حقیر کردن دیگران هست.

بزرگی که به واسطه این حقارت دیگران شکل می‌گیرد و شما شاهد این نگاه مسموم و بیمار هستید که در بین مردم به وجود میاد.

شما شاهد هستید مثلا پدر و مادری به وجود میاد که حالا این پدر و مادر ارباب و پادشاه و صاحب بر فرزند خودش هست.

حتی شما وقتی وارد این نگاه اسلامی میشید مواجه میشید با پدری که حق کشتن فرزند خودش رو هم داره.

جد پدری که همتای پدر میتونه اون فرزند رو از بین ببره، بکشه و در قبال هیچ کسی هم پاسخگو نباشه.

همون اتفاقی که حتی در این دوران حکومت جمهوری اسلامی هم افتاده.

حتی به کرات این اتفاق افتاده و ما مواجه شدیم با قتل های ناموسی که حالا کودکان خودشون دختران خودشون رو سر بریدند و کشتند.

آب از آب تکان نخورد و ما شاهد این نگاه های بیمار و مسموم هستیم.

برآیند های بی شماری در دل این نگاه برتری طلبانه شکل میگیره اما یکی از این برآیند ها قاعدتا ساختن طبقات است.

خب شما شاهد این طبقات مختلف هستید که حالا ما می تونیم مثال های بی شماری دربارش بزنیم و هر کس در زندگی خود شاهد این طبقات بوده.

یعنی این طبقاتی که تحت عنوان خدا در نوک هرم انسان به عنوان اشرف مخلوقات مرد با تمایز نسبت به زنان با دینان و مومنان در قبال کفار و اهل کتاب و دیگران که باز یک طبقاتی در دل خود جای می دهند و الی آخر که حالا یک بار به واسطه ادیان شکل می گیرد و یک بار هم به واسطه تفکر یک جماعتی شکل بگیرد.

چرا که ما در باب این موضوع هم بارها صحبت کردیم.

وقتی شما یک ارزشی را، یک اصلی را قبول می کنید، بعد از قبول این اصل مستدام در بین باور هایتان و در نگاه جمعی تان، حال این که بعد از آن چه گروهی را در خودش پدید بیاورد در اختیار شما نیست.

شما به اصل برتری طلبی باور آوردید.

حالا این برتری طلبی که گاها به واسطه قدرت شکل میگیره میتونه یکبار در اختیار قدرتمند تازه ای قرار بده.

حالا یک بار مسلمانان این قدرت رو در اختیار دارن و خود را برتر از دیگران میدونن و دیگران رو تحت عنوان کفار حتی حاضر به کشتن و از میان بردنشون هستند و زنانشون رو صاحب میشن و مالک میشن و به عنوان برده و کنیز می فروشند.

حالا یک بار میتونه این اتفاق برای مثلا مسیحیان بیفته، مسیحیان این قدرت رو بدست بگیرند یا یک حکومت لائیک در جهان این قدرت رو بدست بگیره؟

حالا با توجه و ایمان به این موضوع مشخص و این سیستم برتری طلبی و برتری طلبانه حالا فروم دیگه در اختیار شما نیست.

حالا میتونه هر بار تغییر کنه و یک انسان تازه ای این سکان رو به اختیار بگیره و بواسطه قدرتی که در اختیار داره حالا هر فضاحت و زشتی و خشونت و وحشیگری رو هم به پیش ببره و این دیگه در اختیار شما نیست.

در باب ساختن طبقات هم به همین شکل هست.

حالا شما مواجه میشید با طبقاتی که مدام در حال ساخته شدن هست و حالا هر بار یک طبقه تازه ای هم بوجود میاد و در دل این طبقات ما مواجه میشیم با طبقات نژادی ای که حالا به وجود میان طبقات که در راستای نگاه نژادپرستانه به جهان هست.

یعنی شما مواجه میشید حالا یک طبقه ای تازه ای در جهان شناخته میشه که خب قاعدتا ریشه های تاریخی هم داره.

یعنی شما اگر مواجه بشید با همون صدر اسلام هم حالا مواجه میشید با اون نگاهی که نسبت به عرب و عجم اتفاق افتاد.

یا وقتی شما به نگاهی که تحت عنوان یهودیت میشناسید نزدیک میشید میبینید که یهودیان اصلا یک دین نژادی هستن.

یعنی دینی نیستن که شما بتونید این دین رو برگزینید.

مثل مثلا مسیحیت یا اسلام که شما وارد این دین بشید.

شیعه یک دین نژادی است مختص به یک نژاد خاص.

خب این همان نگاهی است که یک برتری و یک نگاه متمایزی رو نسبت به این نژاد میده.

ریشه های تاریخی داره و هر بار هم در طول تاریخ بازآفرینی شده.

یعنی شما مثلا وقتی مواجه میشید با اون نگاه دگم و آلوده ی هیتلر نسبت به یهودیان و حالا مواجه میشید با اون فجایع بزرگی که در طول جنگ جهانی دوم اتفاق می افته.

حالا این دوباره بازتولید همون نگاه برتری طلبانه هست که یک بار میتونه در زمینه مثلا یهودیان اتفاق بیفته.

یک بار میتونه در زمینه نازی ها اتفاق بیفته، یک بار میتونه در خاک ایران اتفاق بیفته، یک بار میتونه در خاک فلان کشور اروپایی اتفاق بیفته.

با توجه به این سیستم ارزشگذاری و ساختن این طبقات و نگاه به این احساس برتری طلبانه، حالا شما شاهد فروع تازه ای در این اصل مستدام هستید.

هر بار می بینی که یک نگاه تازه، یک نظر تازه ای پدید می آید و این طبقات تازه را هم پدید می آورد.

حالا وقتی ما نزدیک می شویم به این نگاه نژاد پرستانه در ایران که قاعدتا در ایران هم وجود دارد، شاید به مراتب کمتر از خیلی از کشورهای جهان اما وجود دارد.

قاعدتا یکی از آن ارکان فرهنگی است که در بین ایرانیان هم وجود دارد.

یکی از المان های قدرت و بن مایه هایی که فرهنگ جمعی این مردم را ساخته، همین نگاه نژاد پرستانه است.

خب قاعدتا شکل افسارگسیخته آن را شاید بیشتر و به کرات در مثلا اروپا ببینیم.

جایی که مهد این نگاه ها به نوعی بوده و بیشتر بهش بال و پر داده شده و در نهایت یک فجایعی مثل فجایع جنگ جهانی دوم هم پدید آورده.

ثمره همین نگاه های مشخص.

اما در ایران هم شما مواجه می شوید با این نگاه که بر اثر به وجود آوردن طبقات و میل به آن نگاه برتری طلبانه به وجود اومده.

حالا شما مواجه هستید که یک نگاه پستی به دیگران میشه.

حالا این نگاهی که در ایران شکل گرفته و ما تحت عنوان نژادپرستی باهاش روبرو هستیم یک نگاه متفاوتی است.

حالا شما مواجه میشید با این که جماعتی رو پست و حقیر و نژاد کهتر به حساب می آورند و جماعتی رو نژاد برتر.

ما در باب این طبقات صحبت کردیم، بارها و بارها صحبت کردیم.

ما در باب یک موضوع مشخصی صحبت کردیم که انسان زمانی که تحقیر میشه حالا در پی پاسخ دادن به این حقارت خودش هست.

و اصولا وقتی در باب بزرگی صحبت میکنیم، در باب برتری صحبت میکنیم.

این ها به واسطه حقارت دیگران به وجود میاد.

یعنی شما بزرگی رو در جهان نخواهید داشت مگر اینکه که جماعتی در حقارت در برابر او کرنش کنند و اینها چه کسی می‌تواند بزرگ شود؟

شما مواجه هستید با یک جماعت حقیری که در برابر این قدرت اصلا قدرت او را معنا می دهند.

بزرگ او را معنا می دهند.

ضعف ماست که قدرت او را می سازد وگرنه شما مواجه نمیشید با این برتری و بزرگی.

حالا این جماعتی که پر از احساس تحقیر و کوچک شدن شده حالا باید یک پاسخی برای این احساس تحقیر خودش داشته باشد.

همتای آن اتفاقی که در زندگی عادی انسان ها هم می افتد.

شما در نظر بگیرید یک مردی که حالا سر کار هست، حالا یک کسی که مثلا در یک کارخونه ای داره به عنوان کارگر کار می کند، حالا سر کارگری که مثلا در ازای یک اتفاق بر سر این فریاد می زنه.

حالا اون آدم پر از این حس حقارت است.

حالا باید این احساس حقارت را یک جایی بر سر یک نفر خالی بکند.

یک بار مثلا بر سر یکی از همکاران خودش که ضعیف تر از او هست یا درجه ی پائین تری در این سیر طبقات داره خالی میکنه و یک بار میاد خونشو سر همسرش و کودکش مثلا این فریاد رو می کشه یا حتی اون ها رو کتک می زنه.

این به واسطه اون احساس تحقیری است که در وجود او لانه کرده.

حالا باید یه پاسخی داشته باشه.

حالا وقتی با همین نگاه این نگاه رو جمعی و گسترده تر می کنیم، حالا شاهد این نگاه می شیم.

حالا وقتی یک دومینویی وجود داره که یک جماعتی شما رو تحقیر می کنه، شما هم در پی تحقیر کردن دیگران بر می آیید.

حالا مواجه می شید با این نگاه که مثلا یک جماعتی در ایران مثلا افغانستانی ها رو موجودات پستی به حساب میارن، نژاد پست تری به حساب میارن، در پی تحقیر اون ها هستن.

چرا که مثلا در یک نقطه ای به عنوان جهان سومی هم به حساب اومدن و یک جماعتی باز اون ها رو تحقیر کردند و حالا در پایه این حس تحقیر در پی ان هستن که این تحقیر خودشون رو بپوشونن با تحقیر کردن دیگری.

و این نگاه مبدل به یک نگاه متفاوتی شده در ایران که این نگاه نژاد نژادپرستانه را به دو سو تقسیم می کند از یک سو جماعتی را پست و حقیر و.

ذلیل به حساب می آورد و از یک سو یک جماعتی را دارای ارزش و اعتبار و بزرگ می پندارد.

یعنی نگاهی که اصولا در این کشور ایران شکل گرفته، همتای همین موضوعی است که داریم به آن اشاره می کنیم.

از یک سو ما مواجه هستیم با یک سری از نژاد هایی که توسط ایرانیان پست و حقیر به حساب می آیند که میشه درباره اش مثال زد.

مثلا نگاهی که ایرانی ها به اعراب دارند.

این که اعراب رو پست و حقیر می دونند و شما مواجه میشید با این نگاه فضاحت باری که وجود داره.

حتی وقتی دارن در باب اسلام صحبت می کنند.

شما مواجه میشید که حمله، حمله اسلام به ایران نیست.

حمله یک باور تازه به ایران نیست.

حمله اعراب و تازیان هست.

یعنی این القابی است که برایش استفاده می کنند و به این سادگی معنا رو در همین حد خلاصه می کنند که این ها یک سری عرب بودند که به ایران حمله کردند و حالا صحبت هایی که در قبال این موضوع میکنم بدون اینکه توجه کنند که این یک فکر و یک باور و ایمان بوده که این مردم رو به این سمت و سو آورده.

این تعلیمی بوده که اونها رو به این راه وادار کرده و اگر این تعلیم در کشوری مثل ایران هم اتفاق می افتاد قاعدتا همین برآیند رو داشت.

همین مردم همین کارها رو انجام دادند.

همونطور که در طول تاریخ اگر این وحشیگری هایی که از دید برخی وحشی گری های اسلامی هست، مسلمانان در عربستان مرتکب شدند، مسلمانان در ایران هم مرتکب شدند.

اینها که کارهای دیگری انجام ندادند.

اگر هم شما می بینید تفاوت ها و تمایز هایی هست، به واسطه باز هم تعالیمی است که اینها از گذشته متفاوت داشتند.

یعنی اون نگاه سالم و به دور از تعصب و غرق شدن در این نگاه احمقانه برتری طلبانه رو اگر ما به کنار بزاریم و این ساختار طبقاتی رو از میان برداریم حالا مواجه میشیم با انسانی که به واسطه تعالیمش هست که یک رفتارهای جمعی رو انجام میده.

مثال های بی شماری که در دنیا میشه بهش اشاره کرد.

یعنی شما اگر مواجه میشید با کشوری که امروز در اروپا هست مثلا تحت عنوان سوییس سوئد نمیدونم کشورهای حوزه اسکاندیناوی که شرایط نرمال تری رو دارن حالا شما مواجه میشید اگر اونها فلان رفتار درستی رو نسبت به زندگی و زندگی اجتماعی خودشون میکنن به واسطه ی تعالیمی است که دیده اند.

اگر دور از یک سری رفتارهای وحشیانه و خشونت آمیز هستند، به واسطه ی تعالیمی است که دیده اند.

اگر ما در این سمت از جهان مواجه میشیم با رفتارهای دهشتناک و خشونت آمیزی که مثلا پاکستانی ها دارن انجام میدن، حالا شما برید ببینید تا چند تا از این مدارس حقانی و اسلامی در این کشور پاکستان وجود داره؟

چگونه این کشور مبدل شده به آموزشگاهی برای طالبان و داعش و این نگاه های دگم و وحشتناک اسلامی.

حالا این تعالیم هست که از این پاکستانی پاکستانی میسازه و از اون سوئدی سوئدی.

حالا شما نزدیک میشین میبینی که در اون کشور سوئد مثلا نگاه های نژاد پرستانه ای هم وجود داره که خیلی هم وحشتناک و دگم و احمقانه است.

حالا میبینی که همون مردمی که در فلان رفتار مشخص شون خیلی کارهای اتفاقا درست و مثبتی دارن انجام میدن.

اما وقتی به این مساله نژاد پرستی میرسه تا این اندازه دگم و احمقانه رفتار میکنن چرا که دوباره مورد اون تعالیم مشخص قرار گرفتن دوباره با رویارویی با تعالیم تازه ای که دیده اند حالا یک رفتار مشخصی رو انجام میدن.

حالا فارغ از اینکه ما وارد این مبحث و این نگاه ابلهانه نسبت به موضوعات بشیم که در تمامی ساختارهای برتری وارد شده و طبقات ساخته شده، تمامی این طبقات احمقانه است.

اصلا باور به این ساختن طبقات احمقانه است.

باور به این نگاه برتری طلبانه است که احمقانه است.

شما با مثال های بی حد و حصر از رو به رو میشید.

یک جا نگاه نژادی هست که نگاه اصلی و نقش اصلی رو ایفا میکنه.

یک بار نگاه به جنسیت هست.

یعنی شما مواجه میشید با حماقت بزرگی که در بین یک جماعتی از انسان ها وجود داره که حتی امروز هم باورمند به این هستن که عقل مثلا مردها خیلی بالاتر از زنان هست.

در صورتی که علم ثابت میکنه که رشد مغزی زنان حتی از مردان خیلی زودتر اتفاق می افته.

حالا شما مواجه هستید با جماعت مجنونی که به واسطه ساختن این طبقات و باور به این نگاه برتری طلبانه حتی در برابر علم هم ایستادگی میکنند.

اصلا چه اهمیتی میتونه داشته باشه یه همچین موضوعی؟

هر نوع ساختاری رو شما بهش نگاه میکنید در دل این ساختار طبقاتی که بوجود اومده سراسر در حماقت و نادانی و کاهلی مردم هست که این نگاه ها رو به وجود آوردند و به پیش بردند.

اما از مبحث اصلی باز هم دور نشیم ما در این فرهنگ نژادپرستانه ای که در ایران هم قاعدتا وجود داره مواجه میشیم با رفتارهای نژادپرستانه ای که در قبال مردم مختلف داره اتفاق می افته.

گفتارهای نژادپرستانه ای که موجب آزار و اذیت به دیگران میشه.

حالا شما مواجه هستید رفتارهایی که ایرانی ها در راستای نژادپرستی در قبال دیگران میکنن.

یعنی یه بخشی از اون نگاه تاریخی و فرهنگی که برای مردم به وجود اومده و مبدل به یک المان و بنیان قدرتمند در نگاه های فرهنگی هم شده.

حالا شما مواجه میشید با این رفتارهایی که در قبال مثلا افغانستانی هایی که توی ایران هستند اتفاق می افته.

شما مطمئنا اگر در یکی از شهرهایی که تعداد این افغانی ها زیاد تر هست زندگی کرده باشید شاهد این نوع رفتارهای دهشتناک میشید.

حالا شما مواجه میشید که به واسطه خطایی که یکی از این ها انجام میده کلیت این قومیت و نژاد را زیر سئوال می برند و می روند در بالای کرسی قدرت و بزرگی خودشان می نشینند.

به عنوان ایرانی اصیل آریایی که آمده برای بهتر کردن جهان هستی، آنجا هست که یک لیوان شرابی هم با هیتلر می خورند تا در نهایت ریشه ی این نژاد پست را از زمین بردارند.

یعنی شما مواجه می شوید با این رفتارهای بیمارگونه ای که در بین اینها وجود دارد و گفتم به هر نوع نگاه برتری طلبانه ای وقتی نظر می کنید هر کدام از این طبقات را می بینید به نهایت سفاهت این نگاه ها می رسند.

با دقیق شدن و نگاه درست و به دور از تعصب و ترس به جهان، با نگاه به دنیای واقعی و نزدیک شدن به واقعیات، هر چه قدر خودتان را دورتر از حقیقت ساخت در ذهنتان بکنید.

حالا می توانید به سادگی این نگاه ها را ببینید.

حالا شما مواجه می شوید با این گفتارهای احمقانه ای که پیرامون مثلا همون اعراب اتفاق می افته، هیچکدوم از این جماعت حتی یک بار به خودشون هم فکر نمیکنن که بزرگترین مردمی که در قبال اون نگاه محمد و نگاه اسلامی ایستادگی کرد همون اعراب بودن.

همون اعرابی بودن که شما ها در پی تحقیرشون هستید و اگر اعرابی رو امروز میبینید به واسطه ی تعالیمی ست که دیدند.

به واسطه ی این تربیتی است که اتفاق افتاده.

شما نمیتونید یه بچه ای رو بیارید تو خونه، صبح تا شب بهش فیلم های پر از خشونت نشون بدی و در برابرش حیوون ها رو بکشید.

انسان ها رو شکنجه بدید، هزاران رفتار دهشتناکی رو در برابر دیدگان این کودک اعمال بکنید.

بعد این کودک رو ول بکنید.

توقع داشته باشید این تبدیل به بزرگترین موجودی بشه که به جان ها احترام میذاره، به انسان دوست هستش و رفتارهای درستی میکنه.

خب قاعدتا به واسطه این تعالیمی که دیده از او هم چیزی فراتر از این قتل و جنایت و کشتار نمیتونید توقع داشته باشید؟

همون مثال ساده ای که من بارها زدم.

شما نمی تونید یک زمینی رو بکنید و در آن بذر گندم بکارید و بعد در انتظار برنج بنشینید.

سال ها بگویید این برنجش کی در میاد ما استفاده بکنیم؟

خب قاعدتا هر چیزی که در زمین بکارید همان را درو می کنید.

حالا اگر مواجه می شوید با این نگاهی که وجود دارد مثلا در کشور پاکستان به واسطه آن تعالیمی که در طول این سالیان طول و دراز به اینها داده شده، اینها هم برآیند همان تعالیم و همان نگاه هایی هستند که در طول این سالیان باهاش روبه رو شده اند و حالا شما مواجه می شوید با این رفتارهای نژادپرستانه و این نگاه ها و گفتارهای نژادپرستانه که یک بار یکی از مثلا جماعت بلند شد بگوید بله این عرب هایی که مثلا فلان هستند و فلان نیستند و حتی رفتارهایی هم در این قبال داشته باشند، جاهایی که قدرت و اختیاری هم به نزدشان باشد، ما مواجه می شویم با یک نگاه ملی گرایانه و خاک پرستانه و نژاد پرستانه معیوبی که در راستای نابود کردن دیگران هست.

همان چیزی که ما در طول تاریخ هم بارها و به کرات در کشورهای مختلف دنیا دیدیم.

یعنی همان نگاه آلوده و بیمارگونه ای که در بین نازی ها وجود داشت در راستای بزرگداشت آن ملت خود بود دیگر.

در راستای این بود که حالا ما یک ملت واحده بزرگ آلمان و یک آلمان باشکوهی بسازیم.

آلمان باشکوهی که هزینه اش را قرار است دیگران بدهند.

ما بارها در باب این موضوع صحبت کردیم.

گفتیم آزادی هیچ معنا و مفهومی نداره.

اگر برابری رو ازش جدا بکنید هیچ چیزی در میان نیست.

آزادی یعنی قدرت.

یعنی آزادی را اگر بخواهید فرادا معنی بکنید که حق انتخاب و اختیار است.

اگر برابری در آن اعمال نشود و به واسطه آن برابری ما به یک قانون و چارچوب مشخص تحت عنوان آزار نرساندن به دیگران باور نداشته باشیم.

حالا موضوع این هست انتخاب و اختیار برای کسی که قدرت بیشتری دارد و حالا همه دنیا قرار است اسیر آن جماعتی باشند که قدرت بیشتری دارند.

حالا شما به آزادی می‌رسید اما به قیمت و هزینه اسارت دیگران.

حالا وقتی وارد این نگاه نژادپرستانه و در عین حال ملی گرایانه و این نگاه های ناسیونالیستی که در جهان هم شکل گرفته و در ایران هم رگه هایی از آن را می‌بینیم تحت عنوان پان ایرانیسم و حالا پان های دیگری که حتی در ایران به وجود می آید.

حالا شما مواجه می‌شوید با یک نگاه معیوبی که در پی یک اتفاق مشخص است.

رسیدن به نهایت شکوه و جلال برای خویشتن در ازای نابودی دیگران.

هزینه این شکوه را قاعدتا باید دیگرانی پرداخت کنند که با نابودی و از میان رفتنشان این هزینه را پرداخت می‌کنند.

همتای آن آزادی‌ای که قرار است ما به آزادی برسیم اما در ازای اسارت دیگران.

جمهوری اسلامی که امروز تیر و طایفه ای که در قدرت هستند و این قبیله ای که قدرت را در اختیار گرفته اند در نهایت آزادی هستند اما به قیمت اسارت این جماعت 80 میلیونی 80 میلیون اسیر این ها هستند که این ها به آزادی هایشان برسند.

نوع نگاهی که به جهان دارند و این نگاه اسلامی شیعی را پیش ببرند و ما همه و همه در اسارت این ها باشیم که این ها آزادی هاشون رو بدست بیارن.

پس حالا ما مواجه می شیم با یک فرهنگ آلوده ای که در این نگاه ها هم وجود داره، هر چند که تبدیل به فرهنگ غالبی نشده، هر چند که همتای اون نگاه های دیگر اونقدر نتونسته قدرتمند بشه و به پیش بره.

مثل خیلی از نگاه ها و المان ها و بنیان های.

به نوعی فرهنگی که در ایران امروز وجود داره.

این نگاه ملی گرایانه نتونسته تا اون اندازه قدرتمند بشه اما قاعدتا باز هم باید شناختش و در برابرش ایستادگی کرد چرا که می تونه ما رو باز هم به یک وادی اسفناک و تازه ای هم پیش ببره.

اما در باب نژادپرستی می بینیم که این رنگ و بو گاها به کررات هم دیده میشه و هم مبدل به ارزشی شده.

یعنی شما مواجه میشید با این نگاه و رفتار وحشیانه ای که نسبت به نژاد های دیگه اقوام دیگه که حتی ریشه ها وقتی بهش نگاه میشه تا چه اندازه ابلهانه و احمقانه هست که این کشور ها این نگاهی که شما به این نژاد ها دارید و خودتون رو متمایز و برتر از اون ها میدونید چندین سال گذشته جزئی از شما و درون شما بوده.

اما دقیقا موضوع مهم و اساسی در این فرهنگ بیمار پدید امده این هست که ما مدام در حال تکثیر این نگاه هستیم.

یکی از موضوعات مهمی که در مبحث برتری طلبی و ساختن این طبقات ما شاهدش هستیم به نوعی یک بیماری مسری رو داره برای شما تصویر میکنه که مدام در حال تکثیر هست مثل یک ویروس کشنده ای.

حالا داره هی تکثیر میشه و هی از خودش تولد تازه ای رو بوجود میاره و دوباره در پی بازتولید خودش هست.

یعنی شما شاهد هستید که این ارزش ها مدام در حال تکرار شدن هست؟

جماعتی تحقیر میشن، جماعت دیگری رو تحقیر میکنن، به واسطه تحقیر شدن خودشون، جماعتی رو تحقیر میکنن.

حالا هی این ساختار ها و این طبقه ها دوباره و دوباره شکل میگیره.

یعنی شما مواجه هستید با ساختاری که در ایران وجود داره؟

از یک سو یک ایران متشکل در کنار هم نیست که مثلا به عنوان مثال اعراب رو پست قلمداد کنه، افغانی ها رو پست و کوچک و حقیر قلمداد میکنه.

حالا وقتی این نگاه مسموم و بیمار وارد خود ایران میشه حالا سعی میکنه این طبقات رو درون خود ایران هم پیاده بکنه.

یعنی شما شاهد این نگاه نژادپرستانه درون خودش هستین؟

حالا این ویروس مهلک داره بازتولید میکنه.

حالا ما مواجه میشیم با تهرانی پایتخت نشین بزرگ و بر اون عرش و رسیدن در نوک قله و رسیدن به اون نوک هرم.

این ساختار و این ساختمان این طبقات نژادی ساخته شده.

حالا یک سری پست و حقیر هم در کنار این پایتخت نشین ها دارن زندگی میکنن.

حالا اقوام کوچکی که هستند و این ها هم یه سری پست هایی هستن که در کنار ما بزرگان دارن حیات میکنن.

حالا میبینیم کار به اینجا هم ختم نمیشه.

میری در هر خطه ای در هر نقطه ای که زندگی کنید میبینید که این تحقیر کردن ها وجود داره.

یعنی شما در شمال کشور زندگی کنید.

میبینید که مثلا بین رشت و انزلی همچین نگاهی وجود داره.

مثلا برید در بین آذربایجان غربی در اون سمت ها زندگی کنید.

میبینید بین ترک و کرد کاملا وجود داره.

ترک ها که خود رو برتر نسبت به کورد ها میدونن.

یعنی اگر در یه شهری مثل مثلا ارومیه زندگی کرده باشید میتونید کاملا این رو حس کنید که چگونه جماعتی هستن که خود رو برتر نسبت به کردها میدونن.

ترک هایی که اونجا القاب بیشماری هم نسبت به این ها دارن و اصلا این نگاه وحشت ناک و بیمارگونه مدام در پی بازتولید است.

هر نقطه ای برای خودش یک موجود پستی رو پدید میاره.

یک قومیتی رو از خودش پایین تر.

یک منطقه جغرافیایی رو از خودش پایین تر به وجود میاره.

اون منطقه ای یا اون نژادی که تحت این ظلم قرار گرفتند دوباره در پی یک جماعتی است که اون ها رو تحقیر کنه.

یعنی همون صحبتی که در ابتدای برنامه کردیم.

گفتیم وقتی ما پر از این احساس تحقیر میشیم، حالا سعی میکنیم این رو به دیگری پاسخ بدیم و اصولا ساخته شدن اون بزرگ در آسمان ها و اون بزرگی که ساخته میشه، حالا چه در قالب این طبقات و چه در قالب اون خدای بزرگ به واسطه حقارت ماست که پدید میاد.

حالا ما پر از این احساس حقارت باید یک پاسخی نسبت به این موضوع داشته باشیم.

حالا سعی میکنیم یه جماعتی رو پیدا بکنیم که اون ها رو تحقیر بکنیم.

اون ها به همین شکل.

و حالا ما مواجه میشیم با این نگاهی که تبدیل به یک بیماری مسری شده و مدام در حال بازتولید خودش هست و ما در جای جای این.

کشور وقتی نگاه میکنیم میبینیم که اینها هی دارن باز تکثیر میشن.

یکبار در نگاه پایتخت نشینی که در نوک این قله قرار می‌گیره، یک بار در نگاه یک روستایی و دهاتی که در فلان جا هست و اصلا این القابی که اتفاق می افته و این نگاه هایی که شکل می‌گیره و حالا هی مدام می‌بینیم که یکی نسبت به دیگری برتر، یکی نسبت به دیگری کهتر به حساب میاد.

حالا با تحقیر شدن دیگران رو تحقیر می‌کنه تا به این احساس تحقیر شدگی خودش پاسخ بده.

در یک نگاه اجمالی و کلی در اون نگاه به ایران، حالا در قبال دیگر مللی که در اطرافش هستند این نگاه رو داره.

حالا میاد و درون خودش هم همین نگاه رو به پیش می‌بره و این بیماری رو بزرگ و بزرگ‌تر می‌کنه.

قاعدتا نژادپرستی هم یکی از اون نگاه هاییه که حالا می‌شه تعبیرهای متفاوتی نسبت بهش کرد.

اما همه و همه برگرفته از همون حس برتری طلبی است.

یعنی شما نژادپرستی رو بخواید بزارید.

ملی گرایی رو بخواید بزارید عنوان خودتون.

این نگاه کوچک کردن نسبت به دیگر اقوام رو بزارید ملاک خودتون.

این ظلمی که در طول این سالها چه به صورت سیستماتیک و حکومتی در قبال اقوام ایرانی شده و حتی توسط مردم هم این اتفاق افتاده.

شما هر کدوم از این ها رو معیار و ملاک بخواید قرار بدید.

یعنی نگاه بکنید به اتفاقاتی که برای مثلا شهر های مختلف ایران می افته.

مثلا شما سیستان و بلوچستان رو دارید که هیچ رفاه اجتماعی برای این ها در نظر گرفته نشده و به صورت سیستماتیک داره حکومت بدترین رفتار ها رو در قبال این ها میکنه و این ها از هیچگونه شرایط رفاهی در زندگی خودشون برخوردار نیستن.

شما مواجه میشید با جنوب ایران که ثروت ایران رو در خودش جای داده و مهد این ثروت هست و کل زندگی اجتماعی این مردم داره از قبال اون ها میگذره.

حالا مواجه میشید حتی زندگی ساده و حتی گاهی آب آشامیدنی هم ندارند.

یعنی حتی نیازهای ابتدایی شون هم پاسخ داده نمیشه.

با اینکه این حجم از ثروت هم در اون کشورها وجود داره.

خب این ها نگاه های وحشیانه ای است که در راستای همین نژاد پرستی میتونه تعریف بشه.

حالا شما میتونید اسم های متفاوتی براش بذارید اما همه و همه برگرفته از همون نگاه و تفکر برتری طلبانه ایست که یکی از ارکان قدرتمند در فرهنگ ایرانی بوده هست و امیدوارم که تغییر بکنه و ما باید در راستای تغییر این نگاه ها گام بعد قاعدتا یکی از بنیان ها همین نگاه برتری طلبانه هست.

همین ساختن طبقات هست که میتونید این رو گسترده بکنید به جای جای زندگی بگردونید برید ببینید که چگونه این ساختارهای اجتماعی شکل گرفته این طبقات اجتماعی شکل گرفته.

حالا شما مواجه میشید با این تحقیر کردن دیگران به واسطه شغل هاشون.

حالا مواجه میشید با این گرفتن زندگی از این انسان ها به واسطه شغلی که دارند، شغلی که خیلی هم مفید هست اما ارزشی به اون گذاشته نمیشه.

همون سیستم ارزش گذاری که پیرامونش صحبت کردیم.

حالا به واسطه این برتری طلبی و میل به این برتری طلبی تبعات بیشمار داره.

یعنی شما یک جایی میتونید ببینید که نسبت به یک نژاد، نسبت به یک نقطه جغرافیایی دارای این نابرابری ها و ظلم ها اتفاق می افته.

یک بار میتونید حالا نظرتون رو عوض کنید ببینید در ساختار اجتماعی چگونه این طبقات شکل میگیره.

چگونه این طبقاتی که به واسطه مشاغل اتفاق می افته به واسطه موقعیت اجتماعی اتفاق می افته و یک جماعتی دردمند همه عمر دارند آزار و اذیت میشند و عذاب میکشن و از حقوقی برخوردار نیستن و سخت ترین کارها رو میکنن و هیچ جایگاهی هم ندارن.

جایگاهشون تمسخر و توهین و تحقیر هست.

اما در برابر جماعتی که دارن به اون تکیه گاه بزرگ و اون تخت پادشاهی تکیه می‌زنند و اصولا بزرگی خودشان را به نسبت حقارت این ها در اختیار دارند.

پس وقتی ما در باب این نگاه نژادپرستانه و اصولا صحبت می‌کنیم باید نگاهمان نسبت به آن المان مهم فرهنگی که نگاه برتری طلبانه است بیندازیم و حالا می‌توانیم مصادیق بی‌شماری را پیدا بکنیم و بهش نگاه بکنیم.

قاعدتا برنامه به نام جان قصد دارد در باب معانی صحبت بکند و خیلی نزدیک به مصادیق نمی‌شود مگر اینکه بخواهد مثالی بزند تا موضوعات قابل درک تر بشود.

پس با توجه به این معنی مشخص معنایی که ما تحت عنوان برتری طلبی می‌شناسیم، حالا می‌توانیم مصادیق بی‌شماری را برایش پیدا بکنیم که در زندگی اجتماعی چگونه نگاه برتری طلبانه مدام در پی ساختن طبقات مختلف است و این طبقات مختلف برابری را از میان می‌برد و همگان را در اسارت و نابرابری مدفون می‌کند.

قاعدتا میشه بیشتر از این‌ها در باب این موضوع صحبت کرد.

اما با توجه به زمان مشخص ما سعی میکنیم که برنامه هارو در همین تایم تموم کنیم.

 

قسمت چهاردهم : رهایی

 

خب دوستان توی این قسمت انتهایی از این ویژه برنامه ما قرار هست در باب رها شدن از این فرهنگ صحبت کنیم.

پیش از اینکه وارد این مبحث مشخص بشیم یه موضوعی رو هم باهاتون درمیون بذارم اونم اینه که شاید در آتی در باب هر کدوم از این ویژه برنامه ها چه ویژه برنامه های مشخصی که در باب فرهنگ ایران هست چه ویژه؟

برنامه های دیگری که در بهنام جان منتشر شده شاید قسمت های اضافه ای هم داشته باشیم و اون قسمت ها هم قاعدتا به این رشته برنامه ها اضافه خواهد شد و شما میتونید به اون ها دسترسی داشته باشید.

در وب سایت جهان آرمانی که آرشیو کاملی از تمام برنامه های بهنام جان وجود داره و اگر قسمت تازه ای هم افزوده بشه هم در تازه ها منتشر میشه و هم در قسمت مشخصی که در باب این پادکست ها وجود داره و همچنین در برنامه های پادکست گیر که حالا شما میتونید چه در برنامه های پادکست مثل اپل پادکست و اپل پادکست و دیگر برنامه ها مراجعه کنید و چه در یوتیوب و کانال تلگرام و اصولا شبکه های اجتماعی که من به صورت رسمی وجود داره تمامی این برنامه ها رو میتونید دریافت کنید و در عین حال اگر قسمت تازه ای به این مجموعه ها اضافه شد اون ها رو هم گوش بدید.

اما مبحث اصلی پیرامون رها شدن از این فرهنگ.

فرهنگی که ما در قسمت های مختلف سعی کردیم درباره اش صحبت کنیم.

این فرهنگی که قاعدتا المان های بی شمار بیشتر از این ها هم داره که میشه درباره اش صحبت کرد.

اما ما سعی کردیم در این ویژه برنامه موجز درباره اون المان ها و اون بنیان های مهم فکری که این فرهنگ جمعی رو ساخته صحبت بکنیم و حالا ما مواجه شدیم با یک ملغمه ای از تمامی این تفکر ها در کنار هم.

فرهنگی که برگرفته از اون نگاه اسلامی و بعد از حمله اسلام بوده، پیش از اون در نگاه زرتشتی و حتی پیش تر از نگاه زرتشتیت و حالا بعد از گذر این حمله اسلام به ایران با نگاه هایی که تحت عنوان صوفی گری داشتیم، بعد از اون نگاه شیعیگری رو در ایران داشتیم و این نگاه ها در کنار هم این فرهنگ این ملغمه فرهنگی رو به نوعی به وجود آوردند.

عناصر دیگری هم در این فرهنگ تاثیرگذار بودند.

ما در باب فرهنگ ضدیت هم صحبت کردیم که این فرهنگ ضدیت و یا خرده فرهنگ هایی که هجوم آوردند و یا تهاجم فرهنگی هایی که اتفاق افتاده، در مجموع یک ساختار فرهنگی ای را برای ما به وجود آورده که با آن دست به گریبان هستیم، ارزش ها و چارچوب هایی را پدید آورده و نوع زندگی جمعی ما را شکل داده که ما مواجه هستیم با این بدی ها و زشتی های ریشه داری که در این فرهنگ وجود دارد.

ارزش های زشتی که برای ما تعریف شده و حالا ما با پایبندی به این ارزش ها زندگی اجتماعی خودمان را داریم به پیش می بریم و حالا وقتی داریم صحبت از این رهایی می کنیم، نکته ی ابتدایی و مهم پیرامون این رها شدن از این فرهنگ ها این است که ما نگاه عاقلانه ای را نسبت به فرهنگ داشته باشیم.

یعنی قرار بر این نباشد که آن فرهنگ ضدیت پدید بیاید و ما در برابر تمامی این ارزش ها نقطه ی عکس را انتخاب کنیم.

حالا هر ارزشی که تعریف شده را مبدل به ضد ارزش بکنیم و یک ارزش جایگزینی داشته باشیم که تنها بر پایه این ضدیت ها اتفاق بیفتد.

همان چیزی که درباره اش صحبت کردیم و گفتیم حالا شما مواجه می شوید می‌شوید با یک سری عناصر فرهنگی که اتفاق افتاده، مبانی ای که شکل گرفته و حالا یک فرهنگی تحت عنوان فرهنگ ضدیت در برابر اون قرار گرفته تا فقط و فقط اون فرهنگ ها رو برعکس و وارونه تصویر بکنه.

حتی گاها خیلی وحشتناک تر و دهشتناک تر از فرهنگ گذشته پدید بیاد.

چیزی که امروز هم باهاش روبه رو هستیم.

اما نقطه مهم برای رهایی از این فرهنگ ها این هستش که ما در باب این فرهنگ ها به صورت عاقلانه نگاه بکنیم و با منطق و استدلال به این فرهنگ ها نگاه بکنیم.

حالا قرار باشه ما یک بازنگری ای نسبت به این فرهنگ ها داشته باشیم.

این ارزش ها و این المان ها رو دوباره نگاه بکنیم بهشون.

این بار با نگاه استدلالی و منطقی.

حالا سعی کنیم در این بوته آزمون عقل خودمون قرارش بدیم و ببینیم تا کجاها اشتباه بوده و چه نکات منفی ای درش داشته.

مثلا وقتی ما مواجه میشیم با یک ارزشی مثل طاعت گری، فرمانبرداری بند و عبد و عبید بودن، تسلیم بودن.

حالا می بینیم که این چگونه به ما لطمه زده و چه برآیند هایی را برای جامعه ما به وجود آورده.

این اصل و بنیان بزرگ فرهنگی چگونه مردم را در خفقان و سکوت پیش برده؟

حالا قرار است با یک نگاه عاقلانه ای و با یک تفکر درستی نسبت به این فرهنگ در پی تغییر این نگاه باشیم و سعی بکنیم که یک نگاه جایگزینی را داشته باشیم که برگرفته از آن حس طغیان باشد، برگرفته از حس مدد و دفاع کردن باشد.

حالا در راستای کمک به دیگران از جان گذشتگی باشد.

حالا قرار باشد که ما با این نگاه.

بر پایه عقل خودمان سعی بکنیم که این نگاه را تغییر بدهیم.

نگاهی که بر پایه استدلال و منطق ماست.

ما نگاه می کنیم نکات غیر عقلانی این فرهنگ را پیدا می کنیم.

حالا قرار هست که در قبال این ها با همان استفاده و مدد گرفتن از عقل خودمان یک جایگزین درستی داشته باشیم.

جایگزینی که حتما نمیخواد بالعکس اون نگاه گذشته باشه.

حتما نمیخواد اون نگاه رو معکوس جلوه بده.

حتما نمیخواد فرهنگ ضدیت رو پدید بیاره.

اینبار میخواد این عناصر رو بشناسه و یک راه حل جایگزین درست در قبال اونها داشته باشه.

پس وقتی ما در باب این رهایی از بند های فرهنگی صحبت میکنیم، نکته ابتدایی و مهم ما این هستش که ما باورمند به نگاه عاقلانه باشیم.

ما خودمون رو نزدیک و نزدیک تر به مفهوم واقعیت بکنیم.

حالا قرار نباشه که همه چیز رو گره در حقیقت هایی که بهش باورمند هستیم بکنیم.

اینبار قرار باشه که ما واقعیت رو ببینیم و بر پایه اون واقعیت حالا یک باور تازه رو پدید بیاریم.

من در باب این واقعیت و حقیقت بارها و بارها صحبت کردم که وقتی ما در باب واقعیت صحبت میکنیم یعنی اون چیز عینی که قابل لمس هست در جهان پیرامون ما چیزی که ما در زندگی باهاش روبه رو هستیم، واقعیاتی که در جهان شکل گرفته.

اما حقیقت اون چیزی است که ما تحت عنوان واقعیت بهش باور داریم و ایمان داریم.

حالا قرار باشه به جای اون حقیقتی که میتونه متفاوت و متناقض باشه و در بین مردم هم تفاوت هایی داشته باشه و هیچ کدوم هم قاعدتا حقیقت محض در جهان نیستند.

حالا ما سعی کنیم با نزدیک شدن به مفهوم واقعیت و نگاه به واقعیت و استفاده از اون استدلال و منطق و عقل خودمون یه راهکار درستی رو داشته باشیم و خودمون رو غرق در اون حقایقی که به ما تحت عنوان حقیقت بیان شده و ریشه در افکار پوسیده ی گذشتگان داشته ندونیم.

حالا سعی کنیم نگاه تازه ای رو جایگزین کنیم که بر مبنای اون واقعیت پیش میره.

با نگاه به دنیای واقعی است که پیش میره.

فرای این، یکی از نکات مهم برای رها شدن از این بندهای فرهنگی.

قاعدتا شک هست.

یعنی شما باید باورمند به شک باشید.

شما باید در باب تمام موضوعات شک بکنید.

چیزی که ما تحت عنوان یک المان قدرتمند فرهنگی و برای نفی این نگاه همواره در دل مذاهب با آن روبه رو بودیم.

شما شک و تردید را مترادف با بی ایمانی و کفر همواره برایتان تصویر کرده.

اصولا شک یک ضد ارزش تلقی شده.

شما نباید تردید کنی.

شما باید یک ایمان کورکورانه ای داشته باشید که همه چیز را قبول کنید.

و حالا شک کردن مترادف میشه با کفر گفتن و کفر گویی و کافر شدن.

حالا این دریچه های تغییر رو به روی شما میبنده و حالا ما برای رها شدن از این بند های فرهنگی نیاز داریم که شک رو در خودمون بپرورانیم.

حالا قرار هست که با یک نگاه مشکوکی به تمام موضوعات نگاه کنیم.

شک داشته باشیم نسبت به موضوعی که با ما مطرح میشه.

حالا این موضوعی که قرار هست از طرف علما و روحانیون دینی مطرح بشه چه از طرف نگاه های مدرن مطرح بشه یا هر نگاهی که در جهان میشناسیم، قرار هست که ما نسبت به اینها با دیده شک نگاه کنیم و اونها رو در بوته آزمون خودمون قرار بدیم و با منطق و استدلال خودمون نزدیک به این ها بشیم.

این یکی از اون شروط مهم و ارزشمند در راه رها شدن از این بند های فرهنگی.

قاعدتا ایمان به این شک داشتن هست که شک میتونه تا چه اندازه گره گشا از زندگی ما و زندگی جمعی ما باشه. فراوون.

ما باید در پی این نگاه نقادانه و پرسشگرانه بربیاییم و این رو مبدل به یک ارزش جمعی بکنیم.

اینکه این نگاه نقادانه تا چه اندازه میتونه ما رو در پیشبرد زندگی جمعی مون کمک بکنه.

اینکه شما با استفاده از این نگاه نقادانه چگونه میتونید معضلات و مشکلات فرهنگی خودتون رو را بشناسید.

تا زمانی که این نگاه های نقادانه وجود نداشته باشد، ما مواجه می شویم با آن مردابی که برامون تصویر شده.

شما زمانی که این شک را در دل انسان ها می کشید از میان بر می دارید.

این را مبدل به یک ضد ارزش می کنید.

حالا مواجه می شوید با یک آب راکدی که در نهایت مبدل به یک مردابی می شود که همه را در خودش غرق می کند.

چیزی که امروز هم در جهان شاهد آن هستیم.

چیزی که در ایران خودمان مبدل به یک ارزش شده.

نفی هرگونه شک و تردید، یک ایمان کورکورانه ای که همه چیز را قبول می کند و ما را در این منجلاب بزرگ از این فرهنگ های ساخته شده که همه و همه برساخت های انسانی است، غرق کرده.

حالا قرار نیست که ما تشکیکی بکنیم.

قرار نیست که ما روحیه ی پرسشگر و نقادانه ای داشته باشیم.

هر بار و هر بار در تمامی این فرهنگ ها و بازتولید های فرهنگی و المان هایی که چه از گذشته وجود داشته و چه در آینده، از همین ریشه های زشت شکل میگیره.

شما مواجه میشید با این نگاهی که قرار هست هر نوع نگاه نقادانه ای رو در نطفه خفه بکنه از میان برداره و حالا ما برای رها شدن از این بند ها قرار هست که اینها رو مبدل به ارزش بکنیم.

شک کردن رو مبدل به ارزش بکنیم.

نگاه نقادانه تردید پرسشگری رو مبدل به ارزش بکنیم.

حالا مواجه بشیم با یک جامعه بیداری که در پی پرسشگری هست.

اگر یک موضوعی یک ارزشی باهاش مطرح میشه چه در داخل همون افکار پوسیده مذهبی گذشتگان هست، چه در راستای افکار مدرن و تازه ای هست که داره از جهان برای ما مخابره میشه.

حالا قرار هست که ما نسبت به اینها پرسشگر باشیم.

قرار هست که اینها رو در بوته آزمون خودمون قرار بدیم.

قرار هست که به اینها فکر بکنیم.

با منطق و استدلال و عقل خودمون یه برآیندی نسبت به این ها داشته باشیم.

قرار هست که با تفکر، با شک کردن، با روحیه پرسشگری و انتقاد این ها رو به بوته آزمون بزاریم و در نهایت از دلش استخراج درستی داشته باشید.

یک ارزش تازه ای رو بر مبنای استدلال و فکر خودمون پدید بیاره.

چیزی که با واقعیت همسانی و همخوانی داره.

یعنی اگر شما مواجه میشید با این سکون و سکوت جمعی، حالا ریشه های فرهنگی این رو در برابرتان میبینید.

حالا میبینید که این سکون و سکوت و خفقان به وجود اومدن این قشر بزرگ خاکستری که من بارها درباره اش صحبت کردم و گفتم که قاعدتا اکثریت غالب مردم ایران رو همین قشر خاکستری گرفته.

حالا شما ریشه های فرهنگی این رو میتونید بشناسید.

میتونید نگاه بکنید و ببینید که چگونه این مردم همواره در طول تاریخ به سمت و سویی کشانده شده اند که جماعتی دست و پا بسته و چشم و گوش بسته باشن تا همه چیز رو قبول بکنند.

اصلا این ها پدید اومدن برای بندگی و بردگی.

برای اینکه در برابر یک قدرت ماورایی سر تعظیم فرود بیارن.

این بردگی و اسارت قاعدتا یک جماعتی تا این حد در خفقان و سکوت هم پدید میاره.

حالا با شناخت این و دیدن دنیای واقعی حالا ما یه راهکار تازه ای داشته باشیم تا از این بند ها رها بشیم.

حالا قرار باشه نسبت به این برده بودن خودمون پرسشگر باشیم و نگاه نقادانه ای داشته باشیم که تا چه اندازه زندگی ما رو در خودش غرق و مدفون کرده.

حالا ما قرار هست که یک نگاه تازه فرهنگی رو به دنیا پدید بیاریم.

قرار هست که با نگاه به افق هایی که در برابر داریم یک فرهنگ تازه ای رو پدید بیاریم.

فرهنگ تازه ای که یکی از المان های قدرتمند اون قاعدتا باید پویایی باشه.

قاعدتا باید همین ایمان به تشکیک باشه.

قاعدتا باید برپایه واقعیت و عقل به وجود بیاد.

قاعدتا باید ما رو در یک بوته ای قرار بده که ما هر نوع نگاهی رو با دیده شک بهش نگاه بکنیم.

روحیه انتقاد پذیری در ما وجود داشته باشه که بتونیم نسبت به این نگاه ها نقد بکنیم.

پرسش داشته باشیم و اصولا با همین پرسش ها است که ما به پاسخ می رسیم.

یعنی شما وقتی روبه رو می شوید با فلسفه و فلسفه در نهایت ما را به یک راستایی میرسونه که ما پرسش داشته باشیم، پرسشگری بکنیم و اصولا همین پرسش ها هست و تجمیع این پرسش ها هست که ما رو تا جایی هم نزدیک به پاسخ های درست می کنه.

پس قرار هست که ما یک نگاه تازه فرهنگی ای رو به وجود بیاریم که یک سری المان های قدرتمندی رو در خودش داشته باشه.

المانی که ما رو به پویایی و پیشرفت سوق بده.

قرار باشه که از این مردم جماعتی رو بسازیم که هر روز در پی تشکیک نسبت به باورها هستن.

قرار هست هر روز پرسش های تازه ای رو مطرح کنن.

نگاه نقادانه ای داشته باشن و اصولا با ایمان به همین نگاه مشخص، یک نگاه جمعی تازه ای رو پدید بیاورند و یک فرهنگ جمعی تازه ای رو پدید بیارن که نگاه تازه ای هم به جهان داره.

ما باید به یک چهارچوب مشخصی پیرامون این فرهنگ تازه باورمند باشیم.

خب قاعدتا من وقتی در باب این مسایل صحبت میکنم پیرامون باورهای خودم میتونم ساعت ها صحبت بکنم که یک چارچوب مشخصی داره و چگونه به این‌ها پایبند هستم و چگونه.

با توجه به این نوع نگاه مشخص، این چهارچوب مشخصی که پیرامون آزادی شکل می‌گیره در پی تغییر فرهنگی هست که خب قاعدتا در قسمت های آتی که در برنامه به نام جان هست بیشتر و بیشتر در باب این باورها و ایمان هم صحبت خواهم کرد.

در کتاب هایی هم که نوشتم این آرا و عقاید چه در مرامنامه و چه در کتاب های مختلفی که داستانی هم بوده، سعی کردم در باب این درد ها و درمان ها در باب این ایمان و باور صحبت بکنم.

در کتاب جهان آرمانی.

حالا اومدم در باب این نگاه نسبت به دنیا صحبت کردم و یا در قلمروی آرمانی سعی شده در باب این نگاه سیاسی برای زندگی جمعی صحبت بشه.

پس ما باید یک نگاه تازه ای رو پدید بیاریم که حالا اگر ما داریم در باب جمعی صحبت میکنیم و در باب فرهنگ ایران صحبت میکنیم، یک سری چهارچوب هایی باید در اون رعایت بشه مثل چارچوبی که باورمند به آزادی مارو میکنه، چهارچوبی که آزادگی رو در ما بیدار میکنه، آزادی که ما بارها دربارش صحبت کردیم که همتا و برابره با برابری هست، معنا شدن او با برابری معنا میگیره.

آزادی ای که قرار است یک قانون مشخص و اون هم آزار نرساندن به دیگران رو در خودش جای بده.

با توجه به این چارچوب مشخص حالا میشه فرهنگ های تازه رو پدید آورد.

با توجه به یک چارچوبی تحت عنوان پرسشگری و نگاه نقادانه و تشکیک نسبت به موضوعات.

حالا شما میتونید وارد وادی ای برای ساختن یک فرهنگ تازه بشید.

پس ما وقتی در باب رها شدن از این فرهنگی که اسیر در اون هستیم، از بند های فرهنگی ای که دست و پای ما رو بسته و سالیان سال زندگی جمعی ما رو خدشه دار کرده در برابر پویایی و پیشرفت ما قد علم کرده صحبت میکنیم.

با توجه به همین موضوعات هست که در پی ساختن یک نگاه تازه هستیم.

در پی دگرگونی اون نگاه گذشته هستیم نه در راستای اینکه یک فرهنگ ضدیتی رو پدید بیاریم و با هر چیزی که اونها مطرح کردند فقط و فقط در پی معکوس کردن اون باشیم و معکوس شده ی اون رو نهایت آزادی قلمداد بکنیم.

قرار هست که بر پایه ی این نگاه نقادانه و پرسش گرایانه این نگاه تازه رو پدید بیاریم.

قرار هست بر پایه ی اون چارچوب فکری و ایمان به آزادی که نهایت معناش هم در دل برابری نهفته هست، حالا چارچوب تازه رو قرار بدیم و فرهنگ تازه رو پدید بیاوریم.

پس قاعدتا برای ساختن این نگاه تازه ما نیاز به المان های مشخصی داریم که اون المان ها هم قابل لمس و درک هست.

نگاهی که رو به پیشرفت هست رو به پویایی است.

قرار بر تغییر دارد قرار دارد که هر روز از روز گذشته اش متفاوت تر بیان شود.

قرار است هر روز ما دریچه ی تازه ای را رو به آینده هموار کنیم.

قرار است که دریچه ای رو باز بگذاریم تا دیگرانی هم باشند تا بتوانند این نگاه را تغییر دهند، رو به پیشرفت و پویایی حرکت کنند، هر دروازه ای رو برای غرق شدن ما در این مرداب ببندند و نگذارند که دوباره ما نگاه های تازه ساخته شده مون فرهنگ تازه پدید آمده مون رو در همون نگاه مرداب گونه و لجنزار توامان از بین ببریم و نابود کنیم.

اما خب قاعدتا ما برای ساختن این فرهنگ تازه نیاز به ابزاری داریم.

ابزاری که بتونه ما رو در این راه کمک بکنه.

قاعدتا ما نیاز داریم تا از ابزاری استفاده بکنیم تا این فرهنگ های تازه رو با مردم در میان بزاریم.

حالا نگاه اون ها رو تغییر بدیم، ارزش های تازه رو با اون ها مطرح بکنیم.

من در قسمتی که پیرامون همین موضوع در همین ویژه برنامه فرهنگی ایران بود در باب این مساله صحبت کردم.

در قسمتی که پیرامون قدرت و تعلیم صحبت کردیم که هر دو دریچه هایی است برای تغییر و تثبیت مبانی فرهنگی.

حالا قاعدتا ما باید با استفاده از تعلیم این داستان را به پیش ببریم.

ابزار ما برای تغییر فرهنگی همان قوه محرکه ی تعلیم باشد.

حالا تعلیمی که می تواند توسط صحبت کردن با دیگران هم اتفاق بیفتد، حالا می تواند با در میان گذاشتن این مسائل و بیدارگری آنها اتفاق بیفتد.

حالا می شود ما از یک ابزار قدرتمندی تحت عنوان هنر استفاده بکنیم تا با هنر این فرهنگ را تغییر بدهیم.

این فرهنگ ها و چاشنی های تازه فرهنگی را اضافه بکنیم.

ارزش های تازه خودمان را مطرح بکنیم.

قاعدتا هنر ابزار قدرتمند و محکمی است برای تعلیم و تعلیم هم یکی از ارکان مهم برای تغییر فرهنگ ها و ارزش ها و در نهایت انقلاب هاست.

پس ما باید از این ابزار قدرتمند در این راستا استفاده کنیم.

حالا قرار باشد که این هنر وسیله ای بشود برای رسیدن ما به اهداف مشخص به این تغییرات فرهنگی.

به این تغییر ارزش ها، به این نگاه تازه و این ایمان جمعی که می تواند راهگشا برای زندگی اجتماعی ما در آینده باشد.

پس قاعدتا ما باید از هنر به عنوان یک ابزار قدرتمند استفاده بکنیم تا بتوانیم این اهداف را به پیش ببریم.

در نهایت با استفاده از این طرقی که ما تحت عنوان تعلیم میشناسیم، قرار است که زندگی فردی انسان ها تحت تاثیر قرار بگیرد و ما را به مرحله ی رها شدن از بند این فرهنگ ها از این فرهنگ های معیوب برساند.

ما قرار است که این تغییرات را در وجود انسان ها پدید بیاوریم.

انسان هایی که به صورت شخصی و جداگانه هر کدام میتوانند این تغییر را در خودشان ببینند.

حالا این تعالیم تازه مطرح شده می تواند انسان های تازه ای را پدید بیاورد.

انسان های تازه ای که فارغ از نگاه های معیوب گذشتگان هستند.

حالا یک نگاه تازه ای به جهان دارند.

حالا چهارچوب های تازه ای برایشان مطرح شده و ارزش های تازه ای باهاشون در میان گذاشته شده.

حالا این انسان ها به صورت شخصی می‌تونند تغییر رو در خودشون ببینند و با این تغییر فردی حالا می‌توانند مبدل به یک نگاه اجتماعی بشوند.

حالا ما وقتی در باب این موضوع صحبت می‌کنیم قرار است که ما در نهایت به مرحله ای برسیم که این تغییر را در آن نگاه اجتماعی و جمعی داشته باشیم.

این تغییر های فردی در کنار هم یک اجتماع بزرگتر را می سازد.

حالا این تغییراتی که به واسطه تعلیم و استفاده از ابزار قدرتمند هنر اتفاق افتاده و مردم را به صورت شخصی تغییر داده، حالا می‌خواهد در کنار هم مبدل به یک نگاه جمعی بشود.

حالا قرار است که این مردم از این ارزش های تازه استفاده بکنند.

حالا قرار است که این ارزش های تازه جایگزین آن نگاه جمعی گذشته شد.

حالا فرهنگ مردمی در برابر ما هست که تغییر کرده.

حالا قرار هست به آنها در باب آرزوهایشان گفته شود.

حالا قرار هست که تجمیع این آرزوها در کنار هم یک ایمان جمعی را بسازد.

حالا قرار هست هر کس از آرزوی فردای خودش برای زندگی بهتر در ایران صحبت بکند.

حالا هر کس آرزوی متفاوتی دارد.

یکی آزادی و نهایت آرزوی خودش را در رسیدن به آزادی بیان می‌بیند.

یکی رسیدن به برابری زنان، حقوق زنان و مردان می‌داند یک کسی می‌تواند این آرزو را در از میان بردن کودکان کار و اینکه دیگر کاری تحت عنوان بردگی این کودکان وجود نداشته باشد، می‌داند.

حالا هر کس می‌تواند آرزویی بکند و این آرزوها در کنار هم باید هدفمند و ساختارمند یک نظام تازه‌ای را پدید بیاورد که پاسخگوی تمام این آرزوها هست.

حالا ما مواجه میشیم با ارزش هایی که جایگزین شده.

حالا هر بار با استفاده از این ابزاری که در اختیار ما هست، هنر تعلیم دادن، فلسفه نوشتن، صحبت کردن، در میان گذاشتن، مباحثه کردن.

حالا سعی میکنیم انسان ها رو تغییر بدیم، ارزش هاشون رو تغییر بدیم.

حالا قرار هست در دل اونها این احساس کمک کردن به دیگران رو بیدار بکنیم، اون احساس از خود گذشتگی رو بیدار بکنیم، این احساس طغیان و یاغی گری رو بیدار بکنیم.

حالا قرار هست که در وجود اونها نهالی رو بکاریم که در نهایت تبدیل به یک درخت تنومندی بشه که شاخه های اون توامان شده به کمک کردن به دیگران و دفاع از حقوق خویشتن و دیگران.

یاغی گری و طغیان، ایستادگی، مقاومت، پرسشگری، تشکیک، عقلانیت، نزدیک شدن به واقعیت و عناوین بیشمار، باورمندی به آزادی و برابری.

باورمندی به چهار چوب بزرگ آزادی.

آزادی‌ای که ما بارها درباره‌اش صحبت کردیم.

حالا این انسان ها با وجود این ارزش های تازه ساخته شده، با وجود آرزوهایی که با صدای بلند بیان شده و حالا تجمیع این آرزوها، ساختن یک سیستم و یک نظم تازه ای که ایمان جمعی آن ها را نمایندگی می کند.

حالا مردمی را داریم که رو به سمت انقلاب گام برمی‌دارند.

حالا حاضر هستند که انقلاب را شکل بدهند.

ما وقتی در باب انقلاب صحبت می‌کنیم، داریم در باب دگرگونی صحبت می‌کنیم.

دگرگونی ای که ابتدا باید در بین مردم اتفاق بیفتد.

اگر قرار باشد این اتفاق از بالا بیفتد، همتای کودتاست.

کودتایی که در خیلی از کشور ها هم اتفاق افتاد.

همتای اتفاقی است که مثلا در افغانستان توسط آمریکا اتفاق افتاد.

حالا ما با یک آمریکایی روبه‌رو هستیم که در نهایت قساوت و وحشی گری حمله می‌کند و آن کشور را تحت سلطه خودش قرار میده تا شاید این مبانی فرهنگی رو تغییر بده.

اما این مبانی از بالا به پایین داره اعمال میشه و هیچ جایی هم نداره.

دوباره همون مردم شاید به صدها سال قبل تر از خودشون میرن.

یعنی شما اگر به فضا و صحنه افغانستان نگاه میکردی شاید احساس میکردی که در گذر این بیست سالی که تحت حمله امریکا قرار گرفتن شاید یه سری فعل و انفعالات درونی بین این مردم اتفاق می افتاد.

شاید این فرهنگ ها ذره ای تغییر میکرد و ما امروز شاهد یک افغانستان متفاوت بودیم اما دیدیم که چگونه به واسطه این قدرتی که از بالا اعمال شد همه چیز به قهقرا رفت.

بیشتر اونها در لجنزار گذشته خودشون هم غرق شدن.

و وقتی ما در باب این انقلاب صحبت می کنیم، انقلابی است که قرار هست از نقاط پایینی و انتهایی اتفاق بیفته و اون نوک هرم رو تغییر بده.

تغییر ارزش ها و تغییر افرادی که در کنار هم ما رو به اون مرحله ای می رسونه که حالا این انقلاب جمعی اتفاق بیفته حالا این دگرگونی اتفاق بیفته.

حالا مردمی که ارزش های تازه ای رو بهش باورمند هستند به برابری باورمند هستند که در قوانین جزایی خودشون، قوانین مدنی خودشون، قانون اساسی خودشون هیچ رنگ و بویی از اون رو نمیبینن.

هیچ تصویری از اون ارزش های تازه خودشون رو نمیبینند.

این مردم باورمند به برابری هستن اما حقوق زنان به صورت تمام و کمال در قانون جزایی و مدنی و حتی قانون اساسی اون کشور داره پایمال میشه.

حالا اینها نمی تونن بتابند بر بتابند به نوعی این نگاه رو.

حالا نمی تونن کنار بیان.

ارزش های تازه رو مطرح کردن و حکومت وقت نمی تونه این ارزش ها رو پاسخ بده.

حالا مردمی هستند که با توجه به ایمانی که در وجودشون هست، با توجه به این تجمیع آرزوها و این سیستم تازه ای که تعریف شده برای رسیدن به اون از جان هم میگذرن تا این سیستم تازه رو پدید بیارن.

حالا ما با توجه به این مفهوم مشخص می رسیم به آن نقطه ای که قرار است انسان ها را تغییر بدهیم.

حالا قرار است با رسیدن به این انقلاب یک فرهنگ تازه ای را پایه گذاری کنیم که از دو مبنای مشخص ریشه می گیرد برای تغییر دادن انسان ها و تغییر دادن این فرهنگ غالب.

حالا قرار است این فرهنگ غالب در تمامی اقسام و اشکال خودش یک شکل و رنگ و بوی تازه ای بگیرد.

حالا بعد از اتفاق افتادن این انقلاب، ما با استفاده از قانون گذاری و با استفاده از تعالیم می توانیم همه مردم را وارد این وادی بکنیم و یک فرهنگ نوظهوری را فرهنگ غالب مردم بکنیم.

فرهنگ غالبی که قرار باشد توأمان مفهوم آزادی و برابری را به پیش ببرد، مفهوم ازخودگذشتگی و ایثار را به پیش ببرد.

مفهوم کمک کردن به دیگران را در پیش ببرد.

حالا قرار است ما با استفاده از قانون در برابر هر ظلمت و نابرابری و زشتی هایی بایستیم.

حالا یکی از مبانی ما برای ریشه دار کردن این فرهنگ تازه قانون هست.

اما خیلی از نقاط و جهات برای تغییر دادن ما باید تنها و تنها چشم امیدمون به تعالیم باشه.

یعنی این دو المان قدرتمند برای تغییر فرهنگی که ما در قسمت های مختلف پیرامونش صحبت کردیم، گفتیم که حالا ما برای این تغییرات و تثبیت نگاه فرهنگی یا از قدرت استفاده می کنیم و یا از تعلیم.

حالا برای این تعلیم میشه از آموزش و پرورش استفاده کرد.

میشه از هنر استفاده کرد؟

میشه از سخنوری استفاده کرد؟

میشه از اجتماعات استفاده کرد؟

میشه از حرکات مدنی استفاده کرد و در کنار اون در راستای این قدرت میشه از قوانین استفاده کرد.

اما گاها ما مواجه میشیم با موضوعاتی که متفاوت هستند.

ما باید به این نگاه درست برسیم پیرامون اینکه خیلی از موضوعات، موضوعاتی است که تنها و تنها از طریق تعالیم تغییر می‌کند و برخی از موضوعات، موضوعاتی هستند که قانون تنها راهگشای ما است.

یعنی شما وقتی می‌رسید به موضوعی پیرامون مثلا نگاه به خانواده، این نگاهی که قرار است نیاز و شهوت ما را پاسخگو باشد و در عین حال نظمی را پدید بیاورد که کمترین آزارها را به وجود بیاورد و در عین حال زیباترین احساسات، احساس عشق، دوست داشتن و دوست داشته شدن، مسئولیت، از خودگذشتگی و ایثار را پدید بیاورد.

این موضوعی است موضوعی فرهنگی.

حالا قرار است که ما با ابزارهای فرهنگی خودمان این نگاه را به پیش ببریم.

حالا قرار است که ما با استفاده از هنر این تصویر درست و زیبایی از عشق را با مردم در میان بگذارید.

حالا قرار است که فرهنگ غالب آن ها به واسطه این تعالیم تازه تغییر کنه.

اما یه جایی هم هست که ما باید از قانون برای این موضوعات استفاده کنیم.

اونجایی که در برابر آزار دیگران قرار هست ایستادگی کنیم.

یعنی اونجایی که حالا جماعتی هستن که در پی آزار دادن به دیگران هستن.

مثلا فرهنگی وجود داشته باشه تحت عنوان که شما با کودکان همخوابه بشید و اونها رو به ازدواج خودتون در بیارید.

حالا اینجا هستش که قانون تنها راه گشای ما هست.

حالا اینجا هست که قانون باید در حمایت از این جماعت مظلوم بایسته ایستادگی کنه.

حالا قرار هست قانونی وضع بشه پیرامون اینکه ما در برابر این نگاه آلوده و بیمار بایستیم در برابر ظلم و آزار دیگران بایستیم.

حالا قرار هست قوانینی وجود داشته باشه برای تامین برابری ها.

حالا قرار هست قانونی نوشته بشه که درون اون حقوق زن و مرد برابر و مساوی باشه.

هر دو از حقوقی یکسان و یکتا بهره مند باشند.

حالا قرار است ما قوانینی را وضع کنیم برای باور به آزادی و برابری جان ها.

حالا پس ما می دانیم که برای این تغییر فرهنگ غالب نیازمند این دو اصل هستیم.

میشه ساعت ها در باب این مساله صحبت کرد؟

اینکه ما چگونه، کدام یک از این عوامل عواملی هستند که به وسیله تعالیم و فرهنگ سازی میشه تغییر کنن و کدوم یکی از این عوامل عواملی هستند که باید با قدرت قانون به پیش برن.

اما موضوع مهم این هستش که ما برای رسیدن به این نقطه نیاز داریم که یک نگاه عاقلانه رو در خودمون پرورش بدیم.

هر روز بیشتر از پیش نزدیک به واقعیات بشیم.

هر روز باورمند به این شک باشیم.

نگاه نقادانه و پرسشگر رو در خودمون بیدار کنیم که این فرهنگ ایستا نباشه درجا نزنه.

ما برای رها شدن از قفل های پوسیده ی گذشتگان نیاز به این نگاه منتقدانه داریم.

نگاه پرسش گرایانه داریم.

ما حالا قرار است که یک نگاه تازه ای را با المان هایی که به آن باورمند هستیم با چهارچوب هایی که به آن پایبند هستیم پدید بیاوریم که بزرگترین و قاطع ترینش قاعدتا آزادی از قانون، آزادی و برابری است که با توجه به این قانون یک باور کلی، یک چهارچوب کلی و ریشه ی اصلی شکلگیری این فرهنگ تازه باشد و آن هم آزار نرساندن به دیگر جان ها باشد.

همه جان ها.

انسان، حیوان و گیاهان.

حالا قرار باشد که ما با این چهارچوب مشخص فرهنگ تازه رو پدید بیاریم و هر بار با نگاه به این المان مشخص و این ارزش مشخص، این چهارچوب مشخص، قوانین و تعالیم خودمان را به پیش ببریم.

حالا قرار هست ما از ابزار هنر این ابزار قدرتمند برای تغییر انسان ها استفاده کنید.

قرار است که ما در نهایت انسان ها را به آرزو کردن و با صدای بلند آرزوهایشان را مطرح کردن برسانیم.

حالا قرار است که این آرزوها در کنار هم مبدل به یک سیستم قدرتمندی بشه که ایمان جمعی رو بوجود میاره.

حالا این ایمان جمعی است که قدرت تغییر و دگرگونی و انقلاب را خواهد داشت و ما مواجه می شویم با انقلابی که شکل خواهد گرفت و در نهایت پس از این انقلاب قرار است که ما با توجه با استفاده از قانون و تعالیم، حالا فرهنگ غالب روی فرهنگ آرمانی و بزرگ خودمان بکنیم که نهایت خودش را در آزادی همه جان ها تعریف می کند.

قاعدتا بزرگترین هدف ساختن دنیایی است که در آن همه و همه آزاد باشند.

همه جانداران بتوانند در نهایت آزادی زندگی بکنند.

قاعدتا در باب این مسئله می شود ساعت ها صحبت کرد و ما در آتی بیشتر و بیشتر پیرامون باورهای خودمان صحبت می‌کنیم.

پرسش‌هایِ متداول پیرامونِ «ویژه برنامه پادکست به نام جان فرهنگ ایران»

چرا پادکستِ «به نام جان» فرهنگِ کنونیِ ایران را مولدِ «انسانِ منفعل» می‌داند؟

نیما شهسواری معتقد است ملغمه‌ای از سنت‌هایِ منجمد و ایدئولوژی‌هایِ تحمیلی، اطاعت و تملق را به ارزش بدل کرده و قدرتِ پرسشگری و فاعلیتِ فردی را از ایرانیان سلب کرده است.

مفهومِ «فرهنگِ ضدیت» در تحلیل‌هایِ نیما شهسواری به چه معناست؟

نوعی هویت‌یابیِ واکنشی که در آن فرد بدونِ داشتنِ آرمانِ مستقل، تنها با مخالفتِ کور با قدرتِ حاکم یا جذبِ زشتی‌هایِ مدرنیته خود را تعریف می‌کند.

منظور از «آسیابِ خون» در تاریخ و فرهنگِ ایران چیست؟

استعاره‌ای از خشونتِ نهادینه‌شده در متون و سنت‌هایی که ذبحِ جانداران و قربانی کردنِ انسان‌ها را برایِ آرمان‌هایِ سیاسی یا مذهبی تقدیس می‌کنند.

«جان‌پنداری» (Jan-centrism) چگونه می‌تواند فرهنگ را دگرگون کند؟

با قرار دادنِ ارزشِ جانِ تمامِ موجودات (انسان، حیوان، گیاه) در کانونِ توجه و جایگزینیِ برتری‌طلبی‌هایِ سنتی با اخلاقِ «منعِ آزار».

چرا در این ویژه‌برنامه بر «هنرِ بینا» تأکید شده است؟

زیرا مؤلف هنر را پلِ اصلی برایِ بیداریِ فردیت و شکستنِ نظام‌هایِ ارزش‌گذاریِ معیوبِ جمعی می‌داند که می‌تواند تغییرِ فرهنگی را از پایین به بالا رقم بزند.

چرا ویژه‌برنامه‌یِ «فرهنگِ ایران» چاپِ کاغذی نمی‌شود؟

مؤلف بر اساسِ میثاقِ سبزِ خود، قطعِ درختان برایِ تولیدِ کاغذ را «قتلِ طبیعت» دانسته و بر نشرِ دیجیتال برایِ حفاظت از جانِ گیاهان تأکید دارد.

آخرین اثر منتشر شده از نیما شهسواری

کتاب‌های ممنوعه و اندیشه‌ای تازه برای گذار به سوی جهان آرمانی

مانیفستی تکان‌دهنده در نقدِ جایگاهِ خودخوانده‌یِ «اشرف‌الانواع» و کالبدشکافیِ تمدنی که بر پایه‌یِ رنجِ جان‌هایِ بی‌دفاع بنا شده است. نیما شهسواری در این اثر، با نقدِ سبوعیتِ پنهان در ذائقه‌یِ مدرن، تنها راهِ رهایی و رسیدن به صلحِ جهانی را عبور از «انسان‌محوری» و بازگشت به اصالتِ جان می‌داند.

هر کتاب، زخمی است بر پیکرِ تمدن انسانی و دریچه‌ای به سوی اصالتِ جان

نیما شهسواری
بنیان‌گذار فلسفه‌ی جان‌گرایی

نیما شهسواری

شاعر، نویسنده و واکاوِ مفاهیم بنیادین هستی. او با باوری عمیق به برابری تمام جان‌ها، آزادی مطلق از جبرها و دسترسی آزاد به دانایی، تمامی آثار صوتی، مکتوب و پادکست‌های خود را به صورت رایگان برای همگان منتشر کرده است.

پورتالِ جامع آثار صوتی نیما شهسواری

روایت‌های شنیداری، پادکست‌ها و اشعار موسیقیایی؛ همگی در یک نگاه. برای شنیدن، آگاهی و جان‌گرایی.

پادکست‌هایِ اندیشه
گوش‌سپردن به طنینِ بیداری و تحلیل‌هایِ انتقادی

قرآن، سند نهایی ظلم، فراتر از یک عنوان، فراخوانی است برای مواجهه‌ای بی‌پرده با متنی که قرن‌هاست سایه‌ی سنگین خود را بر زیست‌جهان ما افکنده است. در این بخش از مجموعه پادکست به نام جان، ما به دنبال واکاوی ریشه‌هایی هستیم که در کتاب گواه ظلم به تفصیل به آن‌ها پرداخته شده است.

این نوشتار و گفتار، نه یک نقد سطحی، بلکه یک مانیفست هستی‌شناختی در دفاع از حرمت جان است. زمانی که متن، ادعای لایتغیر بودن می‌کند و با سلاح خاتمیت، راه را بر هرگونه تکامل فکری می‌بندد، «انسان» به ابزاری در خدمتِ ایدئولوژی مبدل می‌گردد. ما در اینجا از ستمی سخن می‌گوییم که با نام قدسیت، تازیانه را بر تنِ حقیقت و آزادی فرود آورده است.

ورود به آرشیو کامل این بخش
تازه‌ترین آثار منتشر شده در این ژانر
ریشه‌ها و گواه ظلم

ریشه‌ها و گواه ظلم

اپیزود سوم : قرآن، سند نهایی ظلم
کتاب‌هایِ صوتی
روایتِ شنیداری مکتوبات و تحقیقاتِ نیما شهسواری

کتاب صوتی رویا بخش چهارم، فراتر از یک روایت داستانی، ترسیم‌گرِ نقشه‌ی راهی برای خروج از بن‌بست‌های تاریخی و رسیدن به قلمرو اختیار است. نیما شهسواری در این بخش، ما را به تماشای دیالکتیک میان آزادگان بیدار و ساختارهای صلب قدرت می‌برد؛ جایی که «جان» نه به عنوان یک مفهوم بیولوژیک، بلکه به مثابه یگانه خط قرمز خلقت بازتعریف می‌شود.

در این مانیفست شنیداری، جهان آرمانی ثمره‌ی سرکوب یا حذف نیست، بلکه برآمده از تکثر آرمان‌هایی است که در قاعده‌ی بنیادین عدم آزار به وحدت می‌رسند. این متن، رویاروییِ صادقانه‌ای است با ابزارهای سرکوب استبداد—از تهمت دیوانگی تا زنجیر فقر—و نویدبخش لحظه‌ای است که حتی نگهبانانِ ظلم، طعمِ شیرینِ اختیار را چشیده و سلاح‌های خود را به پای «حقیقت» زمین می‌گذارند.

ورود به آرشیو کامل این بخش
تازه‌ترین آثار منتشر شده در این ژانر
اشعارِ صوتی
آواهایی از بطنِ واژه‌هایِ رزم و ایستادگی

مسکین رهایی نشود آزاده؛ این نخستین تازیانه بر پیکره‌ی رخوت و بندگی است. نیما شهسواری در این سروده که از بطن کتاب قیام برآمده، به کالبدشکافی ملتی می‌پردازد که میان حقارت و بندگی در نوسان است. این متن، یک تعارف ادبی نیست؛ بلکه رویارویی مستقیم با تلخیِ حقیقتی است که در آن، «ترس» به عنوان بزرگترین مانعِ آبادانی و رهایی معرفی می‌شود.

در جهان‌بینی جهان آرمانی، آزادی امری بخشیدنی نیست، بلکه دریافتنی است. هنگامی که دست‌ها به جای کنشگری، در طلبِ ایمان از «خدایان بی‌جان» به هوا می‌روند، نتیجه‌ای جز بازتولیدِ ستم حاصل نخواهد شد. این اثر، دعوتی است به بریدن از ترس و فهمِ این نکته که آزادی، تنها از مسیرِ صیانت از جان و مسئولیت‌پذیری هستی‌شناختی می‌گذرد.

ورود به آرشیو کامل این بخش
تازه‌ترین آثار منتشر شده در این ژانر
شعر و موسیقی
تلفیقِ آگاهی و هنر در سروده‌هایِ نوین

این شعر شعور است و بگو جان شعار است؛ این آغازگرِ طغیانی است که از کلمه فراتر رفته و به ساحتِ عمل درآمده است. نیما شهسواری در قطعه‌ی «شعار» که فصلی از کتاب رزم‌نامه محسوب می‌شود، شعر را نه به عنوان ابزاری برای سرگرمی، بلکه به مثابه صدای لالانِ دیار و فریادِ غرورِ در گلو مانده ترسیم می‌کند.

در این اثر، موسیقی هوش مصنوعی با کلامی که علیه تحجر و خدایانِ قهار می‌شورید، در هم آمیخته تا ندای دلِ جاندار و عیار را به گوشِ «انسان خواب» برساند. این محتوا، دعوتی است به ایستادگیِ چناروار و برچیدنِ غباری که قرن‌هاست بر روی حقیقتِ جان نشسته است. ما در اینجا از تکثیرِ بیداری سخن می‌گوییم؛ بیداری‌ای که از یک تن آغاز شده و اکنون به هزاران رسیده است.

ورود به آرشیو کامل این بخش
تازه‌ترین آثار منتشر شده در این ژانر
در حال بارگذاری...
راهنمای تکمیل پروفایل
📖
زندگی‌نامه

معرفی کوتاه از خودتان که برای همه کاربران قابل مشاهده است

🌍
اطلاعات شخصی

کشور: فقط مدیران می‌بینند • تاریخ تولد: به صورت سن نمایش داده می‌شود

💭
باورهای فکری

انتخاب‌های شما درباره‌ی هستی، اخلاق و جامعه - همیشه قابل تغییر

📱
راه‌های ارتباط

لینک شبکه‌های اجتماعی و وبسایت شما در پروفایل عمومی نمایش داده می‌شوند

⚙️
مدیریت حساب

ویرایش نام، ایمیل، رمز عبور - امکان فعالیت ناشناس

راهنمای تکمیل پروفایل
📖
زندگی‌نامه

معرفی کوتاه از خودتان که برای همه کاربران قابل مشاهده است

🌍
اطلاعات شخصی

کشور: فقط مدیران می‌بینند • تاریخ تولد: به صورت سن نمایش داده می‌شود

💭
باورهای فکری

انتخاب‌های شما درباره‌ی هستی، اخلاق و جامعه - همیشه قابل تغییر

📱
راه‌های ارتباط

لینک شبکه‌های اجتماعی و وبسایت شما در پروفایل عمومی نمایش داده می‌شوند

⚙️
مدیریت حساب

ویرایش نام، ایمیل، رمز عبور - امکان فعالیت ناشناس

در دسترس نبودن لینک

در حال حاضر این لینک در دسترس نیست

بزودی این فایل‌ها بارگذاری و لینک‌ها در دسترس قرار خواهد گرفت

در حال حاضر از لینک مستقیم برای دریافت اثر استفاده کنید

راهنما
راهنمایی‌های لازم برای استفاده از لینک‌های موجود در صفحه...

این آیکون در صفحه‌ی پیش رو برای دانلود مستقیم فایل‌ها از سرورهای وب‌سایت رسمی جهان آرمانی تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما می‌توانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.

این آیکون در صفحه‌ی پیش رو برای دانلود با لینک کمکی از سرورهای Google Drive تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما می‌توانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.

این آیکون در صفحه‌ی پیش رو برای دانلود با لینک کمکی از سرورهای One Drive تعبیه شده است،  با کلیک بر روی این گزینه شما می‌توانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.

این آیکون در صفحه‌ی پیش رو برای دانلود با لینک کمکی از سرورهای Box Drive تعبیه شده است،  با کلیک بر روی این گزینه شما می‌توانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.

این آیکون در صفحه‌ی پیش رو به شما اطالاعاتی پیرامون اثر خواهد داد، مشخصات اصلی اثر در  این صفحه تعبیه شده است و شما با کلیک بر این آیکون به بخش مورد نظر هدایت خواهید شد. 

شما با کلیک روی این گزینه به بخش مطالعه آنلاین اثر هدایت خواهید شد، متن اثر در این صفحه گنجانده شده است و با کلیک بر روی این آیکون شما می‌توانید به این متن دسترسی داشته باشید

در صورت مشاهده‌ی هر اشکال در وب‌سایت از قبیل ( خرابی لینک‎‌های دانلود، عدم نمایش کتب به صورت آنلاین و … ) با استفاده از این گزینه می‌توانید ایراد مربوطه را با ما مطرح کنید.

راهنما
راهنمایی‌های لازم برای استفاده از لینک‌های موجود در صفحه...

این صفحه دارای لینک‌های بسیاری است تا شما بتوانید هر چه بهتر از امکانات صفحه استفاده کنید.

در پیش روی شما چند گزینه به چشم می‌خورد که فرای مشخصات اثر به شما امکان می‌دهد تا متن اثر را به صورت آنلاین مورد مطالعه قرار دهید و به دیگر بخش‌ها دسترسی داشته باشید،

شما می‌توانید به بخش صوتی مراجعه کرده و به فایل صوتی به صورت آنلاین گوش فرا دهید و فراتر از آن فایل مورد نظر خود را از لینک‌های مختلف دریافت کنید.

بخش تصویری مکانی است تا شما بتوانید فایل تصویری اثر را به صورت آنلاین مشاهده و در عین حال دریافت کنید.

فرای این بخش‌ها شما می‌توانید به اثر در ساندکلود و یوتیوب دسترسی داشته باشید و اثر مورد نظر خود را در این پلتفرم‌ها بشنوید و یا تماشا کنید.

بخش نظرات و گزارش خرابی لینک‌ها از دیگر عناوین این بخش است که می‌توانید نظرات خود را پیرامون اثر با ما و دیگران در میان بگذارید و در عین حال می‌توانید در بهبود هر چه بهتر وب‌سایت در کنار ما باشید.

شما می‌توانید آدرس لینک‌های معیوب وب‌سایت را به ما اطلاع دهید تا بتوانیم با برطرف کردن معایب در دسترسی آسان‌تر عمومی وب‌سایت تلاش کنیم.

در صورت بروز هر مشکل و یا داشتن پرسش‌های بیشتر می‌توانید از لینک‌های زیر استفاده کنید.

راهنما
راهنمایی‌های لازم برای استفاده از لینک‌های موجود در صفحه...

این آیکون در صفحه‌ی پیش رو برای دانلود مستقیم فایل‌ها از سرورهای وب‌سایت رسمی جهان آرمانی تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما می‌توانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.

این آیکون در صفحه‌ی پیش رو برای دانلود با لینک کمکی از سرورهای Google Drive تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما می‌توانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.

این آیکون در صفحه‌ی پیش رو برای دانلود با لینک کمکی از سرورهای One Drive تعبیه شده است،  با کلیک بر روی این گزینه شما می‌توانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.

این آیکون در صفحه‌ی پیش رو برای دانلود با لینک کمکی از سرورهای Box Drive تعبیه شده است،  با کلیک بر روی این گزینه شما می‌توانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.

این آیکون در صفحه‌ی پیش رو برای مطالعه‌ی آنلاین در بستر وب‌سایت جهان آرمانی تعبیه شده است، اگر به هر دلیل تمایل به مطالعه‌ی آنلاین بدون دریافت کتاب را دارید می‌توانید از این بستر استفاده کنید.

شما با کلیک روی این گزینه به بخش نظرات هدایت خواهید شد، می‌توانید با فعالیت در این بخش و امکانات موجود در این بستر، نقدها، بحث‌ها، نظرات، انتقادات و پیشنهادات خود را با ما مطرح کنید.

در صورت مشاهده‌ی هر اشکال در وب‌سایت از قبیل ( خرابی لینک‎‌های دانلود، عدم نمایش کتب به صورت آنلاین و … ) با استفاده از این گزینه می‌توانید ایراد مربوطه را با ما مطرح کنید.

ارسال گزارش خرابی
توضیحات

پر کردن بخش‌هایی که با علامت قرمز رنگ مشخص شده است الزامی است.

عنوانی برای گزارش خود انتخاب کنید

تا ما با شناخت مشکل در برطرف‌ کردن آن اقدامات لازم را انجام دهیم.

در صورت تمایل می‌توانید آدرس ایمیل خود را درج کنید

تا برای اطلاعات بیشتر با شما تماس گرفته شود.

آدرس لینک مریوطه که دارای اشکال است را با فرمت صحیح برای ما ارسال کنید!

این امر ما را در تصحیح مشکل پیش آمده بسیار کمک خواهد کرد

فرمت صحیح لینک برای درج در فرم پیش رو به شرح زیر است:

https://idealistic-world.com/poetry

در متن پیام می‌توانید توضیحات بیشتری پیرامون اشکال در وب‌سایت به ما ارائه دهید.

با کمک شما می‌توانیم در راه بهبود نمایش هر چه صحیح‌تر سایت گام برداریم.

با تشکر ازهمراهی شما

وب‌سایت رسمی جهان آرمانی

ثبت آثار
توضیحات

پر کردن بخش‌هایی که با علامت قرمز رنگ مشخص شده است الزامی است.

در هنگام درج بخش اطلاعات دقت لازم را به خرج دهید زیرا در صورت چاپ اثر شما داشتن این اطلاعات ضروری است

بخش ارتباط، راه‌هایی است که می‌توانید با درج آن مخاطبین خود را با آثار و شخصیت خود بیشتر آشنا کنید، فرای عناوینی که در این بخش برای شما در نظر گرفته شده است می‌توانید در بخش توضیحات شبکه‌ی اجتماعی دیگری که در آن عضو هستید را نیز معرفی کنید.     

شما می‌توانید آثار خود را با حداکثر حجم (20mb) و تعداد 10 فایل با فرمت‌هایی از قبیل (png, jpg,avi,pdf,mp4…) برای ما ارسال کنید،

در صورت تمایل شما به چاپ و قبولی اثر شما از سوی ما، نام انتخابی شامل عناوینی است که در مرحله‌ی ابتدایی فرم پر کرده‌اید، با انتخاب یکی از عناوین نام شما در هنگام نشر در کنار اثرتان درج خواهد شد.

پیش از انجام هر کاری پیشنهاد ما به شما مطالعه‌ی قوانین و شرایط وب‌سایت رسمی جهان آرمانی است برای این کار از لینک‌های زیر اقدام کنید.

دعوت به همکاری
توضیحات

پر کردن بخش‌هایی که با علامت قرمز رنگ مشخص شده است الزامی است.

در هنگام درج بخش اطلاعات دقت لازم را به خرج دهید زیرا در صورت چاپ اثر شما داشتن این اطلاعات ضروری است

بخش ارتباط راه‌هایی است که می‌توانید با درج آن ما را با نمونه آثار خود آشنا کنید، دقت داشته باشید که این اطلاعات را به درستی درج کنید زیرا تنها راه ارتباطی ما در آینده با شما همین اطلاعات خواهد بود

شما می‌توانید آثار خود را با حداکثر حجم (20mb) و تعداد 10 فایل با فرمت‌هایی از قبیل (png, jpg,avi,pdf,mp4…) برای ما ارسال کنید،

در صورت تمایل شما به چاپ و قبولی اثر شما از سوی ما، نام انتخابی شامل عناوینی است که در مرحله‌ی ابتدایی فرم پر کرده‌اید، با انتخاب یکی از عناوین نام شما در هنگام نشر در کنار اثرتان درج خواهد شد.

پیش از انجام هر کاری پیشنهاد ما به شما مطالعه‌ی قوانین و شرایط وب‌سایت رسمی جهان آرمانی است برای این کار از لینک‌های زیر اقدام کنید.