خب دوستان توی این قسمت مشخص ما قرار هست که در باب فرهنگ های دیگر اقوام، باورهایمان ها و ادیانی که در ایران ‏وجود داشتند صحبت بکنیم.‏
‏ در باب فرهنگ هایی که حالا نه به عنوان اون خرده فرهنگ هایی که وارد شده که قاعدتا در قسمت های آتی دربارش صحبت ‏خواهیم کرد، بلکه در باب فرهنگ هایی که در ایران وجود داره که قاعدتا تحت تاثیر از فرهنگ غالب ایرانی است و به شدت ‏هم بر اون فرهنگ غالب ایرانی تاثیر گذاشته.‏
‏ فرهنگی که ما تحت عنوان فرهنگ دیگر اقوامی که در ایران زندگی می‌کنند حالا با هر نامی که بخوایم بهشون اسم بزاریم.‏
‏ فرهنگ دیگر ملت هایی که در ایران هستند، اقوامی که در ایران هستند، نژاد هایی که در ایران هستند یا هر چیزی که ما تحت ‏عنوان ترک ها، لر ها، گیلک ها، کورد ها میشناسیم و در عین حال فرهنگ های دینی دیگری که در ایران وجود داشته.‏
‏ فرهنگی که خب قاعدتا به عنوان مثال یهودیت، مسیحیت، زرتشتیت که حالا خودش به نوعی یک ستون مهم فرهنگی در ایران ‏بوده، ایران پیش از اسلام که خب قاعدتا فرهنگ غالب هم همون فرهنگ بوده اما در مجموع اون فرهنگ هایی که در گوشه و ‏کنار ایران وجود داشتند بر فرهنگ غالب ایران تاثیر گذار بودند و ما شاهد این فرهنگ ها بودیم که حالا چگونه تاثیر بر این ‏فرهنگ غالب گذاشتند و یا فرهنگ غالب ایرانی تونسته روی اون ها تاثیر بزاره و ما شاهد این تفاوت فرهنگی به عنوان مثال با ‏ها ایرانیان یهودی ساکن در ایران با یهودیان سایر کشور ها هم داریم.‏
‏ یعنی ما مواجه می شویم با این تاثیر فرهنگی که این فرهنگ غالب ایرانی بر این مردم گذاشته که حالا متمایز و متفاوت هستند ‏با دیگر باورمندان به همان دین مشخص و یا اینکه تا چه اندازه این فرهنگی که در ایران وجود داشته بر این مردم تاثیر گذاشته و ‏فرهنگ غالب را تغییر داده؟
‏ خب ما وقتی به صحنه ایران نگاه می کنیم مواجه می شویم با یک کشوری که یکی از المان های مهمش این تکثر هست.‏
‏ یعنی شما مواجه می شوید با یک کشوری که از اقوام، باورها و نگاه های مختلفی تشکیل شده.‏
‏ هر چند که خب ما به واسطه تحمیلی که داشتیم در طول این تاریخ و قدرت گیری قدرتمندانی که این فرهنگ خودشان را ‏غالب بر این مردم کردند.‏
‏ یعنی شما وقتی مواجه می شوید با حمله اسلام به ایران مواجه می‌شوید.‏
‏ با این از میان بردن فرهنگ دیگران یا زمانی که مواجه میشوید با دوران صفویان حالا مواجه میشوید با این حمله فرهنگی که ‏تحت عنوان فرهنگ شیعی هست.‏
‏ خب قاعدتا به واسطه این زور ها و تحمیل ها ما از این تکثر کمتر و کمتر دیدیم.‏
‏ یعنی این تکثر کمتر و کمتر شده به واسطه زور ها و تحمیل ها و ظلمت هایی که وجود داشته، نابرابری هایی که وجود داشته ‏یعنی شما مواجه شدید.‏
‏ به عنوان مثال جماعتی که یک فرهنگ خاصی را داشتند اما به واسطه نابرابری ها سعی کردند آن باور را به کناری بگذارند.‏
‏ همان طوری که ما صحبت کردیم در باب اسلام و حمله اسلام به ایران که چگونه با آن رویه ای که داشتند، برای اینکه شما با ‏باج و خراج دادن بتوانید باور خودتان را به پیش ببرید.‏
‏ حالا به واسطه فشارهایی که به شما میاوردند در راستای اینکه شما را هیچ به حساب نیاوردند، در راستای اینکه شما را از طریق ‏مالی در مضیقه میزاشتن.‏
‏ با تحقیر شما شما را در مضیقه و مشکل میگذاشتند و شما هر روز در این نابرابری ها زندگی میکردید.‏
‏ حالا سعی میکردید برای زنده موندن، برای بقا باور دیگران رو باور غالب رو قبول کنید.‏
‏ در زمینه تمام باور ها در ایران شکل گرفته.‏
‏ هر موقعی که این تحمیل فرهنگی اتفاق افتاده شما مواجه شدید با فرهنگ هایی که در ایران وجود داشتند و به واسطه این ‏قدرت گیری ها کمرنگ و کمرنگ شده.‏
‏ حالا ما مواجه هستیم با یک ایرانی که یک تکثری هنوز که هنوزم هست در خودش داره.‏
‏ نگاه های مختلفی، باور های مختلفی که در بین این مردم وجود داره فارق از این نگاه ها و باور ها شما مواجه میشید با فرهنگی ‏که تحت عنوان فرهنگ اقوام در ایران وجود داره.‏
‏ یعنی شما وقتی نزدیکی میکنید با کسانی که تحت عنوان آذری یا ترک میشناسیم در ایران حالا مواجه میشید با یک فرهنگ ‏متفاوتی که گاها با فرهنگ غالب مردم هم یه تفاوت ها و تمایز هایی داره یا در بین مثلا کورد ها.‏
‏ حالا شما میبینید که یک سری المان های فرهنگی هست که یا همون المان های فرهنگی مردم هست به صورت غالب که حالا ‏اینجا پررنگ تر هست به بخشی از این فرهنگ بیشتر بها داده شده، به بخشی هم بها کمتری داده شده و یا اینکه شما مواجه ‏میشید با تفاوت ها و تناقضات فرهنگی که در بین این دو فرهنگی که در ایران زیست میکنن هم میتونید ببینید و رویت کنید.‏
‏ حالا شما مواجه میشید با این تناقضات و پارادوکس هایی که هست.‏
‏ در یک جایی یک نگاه مشخصی هست و در یک جایی هم اون نگاه اصلا معنی و مفهومی نداره.‏
‏ ارزش هایی که در اینجا تعریف شده است در اون بخش اصلا این رو به عنوان ارزش نمیشناسند و تمامی این فرهنگ هایی که ‏ما اگر تحت عنوان فرهنگ اقوام هم در ایران بشناسیم، تمامی این فرهنگ ها هم در دورانی تحت سیطره اون فرهنگ غالب ‏قرار گرفته.‏
‏ حالا شما مواجه میشید با فرهنگ غالبی که سعی در از میان بردن این فرهنگ ها داشته، حتی در جامعه مدرن امروزی در ‏شرایطی که امروز هم وجود دارد شما مواجه میشوید مواجه میشوید با ایستادگی ای که برای از میان بردن این فرهنگ جمعی ‏مردم در یک بخشی از ایران اتخاذ میشود.‏
‏ یعنی شما مواجه میشوید که حالا این جماعت حق اینکه بتوانند به زبان مادری خودشان تحصیل بکنند را ندارند.‏
‏ حق این که بخواهند فرهنگ خودشان را به پیش ببرند ندارند.‏
‏ حالا قرار بر این هست که این ها در این فرهنگ غالب مردم خفه بشن، غرق بشن، از میان برده بشن.‏
‏ همرنگی با این جماعت پر رنگ و پرشمار مردم بشوند.‏
‏ این رو در طول تاریخ بارها باهاش روبرو شدیم.‏
‏ بارها این اتفاق افتاده.‏
‏ هر جا که قدرتمندان آمدند در پی این تحمیل و زور بر دیگران بودن، این هم جزئی از اون بخش نگاهیست که ما تحت عنوان ‏استبداد در موردش صحبت کردیم.‏
‏ در یک ویژه برنامه ای تحت عنوان حکومت های استبدادی ما در باب این مسأله صحبت کردیم و حالا میتوانید ببینید که ‏چگونه در طول تاریخ یه همچین اتفاقاتی هم به کرات افتاده چه در باب مذاهب، چه در باب اقوام و ملل مختلف که هر گاه در ‏اون جایگاه مغلوب قرار گرفتند، کلیت این فرهنگشون از میان برداشته شده و سعی در نابودی این فرهنگ ها بود.‏
‏ اما با توجه به تمام این نگاه ها و این تفاسیر باز هم ما روبه رو هستیم با یک بوم در برابر از صحنه ایران که دارای فرهنگ های ‏متفاوتی است و اصلا همین تکثر هست که ما رو به این وادی می کشونه.‏
‏ به این معنا می کشونه که یک چیزی مثل جمهوری اسلامی یک حکومت الصاقی به این مردم هست.‏
‏ حکومتی که هیچ وقت در طول تاریخ قدرت این رو نداره که بتونه این مردم متکثر رو تحت حکومت و سلطه خودش قرار ‏بده.‏
‏ یعنی شما با همین نگاه به تکثر مردم ایران به همین معنا می رسید.‏
‏ من در اون آن ویژه برنامه ای که تحت عنوان ایران بود و انقلاب ایران بود صحبت کردم و گفتم که وقتی ما در باب انقلاب ‏ایران صحبت می کنیم، هر نامی به هر کدام از این جنبش های ایران تحت عنوان انقلاب بدهیم کاملا میسر است چرا که یک ‏اتفاق محتومی است.‏
‏ اینکه جمهوری اسلامی در نهایت به وسیله انقلاب از میان برداشته شود چرا که این تکثر در بین مردم ایران و این نگاه های ‏متفاوت نیازمند یک نگاهی است که بتواند اینها را تحت پوشش قرار بده و بتواند یک پاسخ گویی نسبت به این نگاه های ‏متفاوت و متنوع باشد و در نگاه دگم اسلامی شیعه هیچ وقت همچین اتفاقی نمی تونه بیوفته.‏
‏ حتی در بین خود شیعیان هم نمی تونه این نگاه راهگشا باشه.‏
‏ حتی خود شیعیان هم قاعدتا در این نگاه با هم به مشکل میخورن چه برسه به یک جامعه ای که یک تکثری رو هم در خود ‏داره و نگاه های متفاوت و متنوعی رو در خودش جای داده.‏
‏ پس ما مواجه هستیم با این اقوام مختلفی که در ایران وجود دارند.‏
‏ نگاه های مختلف و این تکثری که در ایران وجود دارد یکی از دلایل عمده ای که ما می توانیم در باب این تکثر به آن نگاه ‏بکنیم نزدیکی این مناطق و هم‌مرز بودن این ها با کشور های دیگر هست.‏
‏ یعنی شما مواجه می‌شوید با این بده بستان تاریخی که داره اتفاق می افته، بده بستان فرهنگی که اتفاق افتاده.‏
‏ شما مواجه هستید با فرهنگی که مثلا در سیستان و بلوچستان ایران وجود دارد و این فرهنگ به نوعی نشأت گرفته از پاکستان و ‏هندوستان هست.‏
‏ از آن هندوستان بزرگی که ما می‌شناسیم و در نهایت پاکستان امروزی که تحت عنوان یک کشوری به وجود آمده.‏
‏ حالا شما مواجه هستید با این فرهنگ هندی که در این بخش از خطه ایران وجود داشته و اصولا راه گذر این فرهنگ و تزریق ‏این فرهنگ در داخل ایران هم همین گذرگاه مشخص بوده.‏
‏ ما گفتیم صحبت کردیم، تمامی فرهنگ ها روی هم تاثیر گذار بودن فرهنگ ایرانی بر فرهنگ هندی.‏
‏ فرهنگ هندی بر فرهنگ ایرانی.‏
‏ فرهنگ اسلامی بر فرهنگ یهودی.‏
‏ تمامی فرهنگ ها در طول تاریخ بر هم تاثیر گذار بودن و همواره هم گذرگاه هایی وجود داشته که این فرهنگ ها بتونن با هم ‏بده بستانی داشته باشن.‏
‏ وقتی ما نگاه می کنیم به این نقشه ی جغرافیایی ایران در باب همین اقوام مشخص، حالا رو به رو می شیم که خیلی از این ‏فرهنگ ها گذرگاهی بودن.‏
‏ خیلی از این اقوام گذرگاه فرهنگی بودن.‏
‏ حالا فرهنگ رو از اینور به اونور و از اونور به اینور داشتند به حرکت در می آوردن.‏
‏ زنده می کردن و جاری می کردن.‏
‏ حالا شما وقتی مواجه میشید با فرهنگ هایی که در ایران تحت عنوان این اقوام وجود داره، این نزدیکی و قرابت اینها رو با این ‏فرهنگ هایی که تحت عنوان کشور های همسایه ی ما هستند می تونید ببینید تا چه اندازه این ها اینها قرابت با هم دارد.‏
‏ تا چه اندازه مردمی که در ایران بودند بر فرهنگ کشور همسایه تاثیرگذار بودند و یا آنها بر این فرهنگ و در نهایت تشکل این ‏فرهنگ ها در کنار هم فرهنگ غالب را ساختند.‏
‏ ما مواجه می شویم با تزریق این فرهنگ ها در هم.‏
‏ حالا داریم می بینیم که این فرهنگ هایی که تحت عنوان فرهنگ های اقوام وجود دارد چگونه به عنوان مثال از کردستان ‏ایران حرکت می کند و می رود تا کوردستان.‏
‏ کشور های دیگری که ما میشناسیم تا کوردستان عراق و سوریه و ترکیه و حالا فرای اینکه این فرهنگ یک بخشی از آن ‏زیست جمعی آن هاست.‏
‏ حالا این بده بستانی که داره انجام میشه تا چه اندازه بر فرهنگ غالب اون کشور ها هم تاثیر میذاره؟
‏ تا چه اندازه در صحنه فرهنگی اون کردستان ایران تاثیر داره در فرهنگ.‏
‏ مثلا خود ترکیه یا خود مثلا سوریه و عراق.‏
‏ حالا ما داریم دائما در حال رویت این تزریق فرهنگی هستیم و این اون نقطه ایست که من بارها در این ویژه برنامه ام صحبت ‏کردم که به نوعی تفکیک دادن این فرهنگ ها از هم کار سختی است چرا که این ها به نوعی در هم ریشه دار تنیده شده اند.‏
‏ یعنی شما وقتی مواجه میشوید با یک فرهنگ غالبی تحت عنوان فرهنگ استبدادی، فرهنگ خدا.‏
‏ فرهنگی که بر پایه ی قدرت و زور هست.‏
‏ حالا میبینید که چگونه مثل یک ویروس منتشر شده در تمامی فرهنگ ها جای دارد.‏
‏ این فرهنگ مختص به ایران باشه یا فرهنگ مختص به امریکایی ها باشه هیچ تفاوتی نمیکنه چرا که این یک فرهنگ نیست.‏
‏ یک المان فرهنگی است که مثل یک ویروسی در حال انتشار هست.‏
‏ حالا در همین گذرگاه ها در حال گذر هست و به همه جا هم سرایت کند.‏
‏ یک نوع ریشه ی یکسانی دارد که مدام در حال بازتولید خودش است.‏
‏ خیلی از این فرهنگ ها را شما می توانید در جای جای جهان ببینید و این تاثیرگذاری ای که هر دو سو روی هم داشته اند.‏
‏ حالا شما می توانید در باب این المان ها در باب این مصادیق ساعت ها صحبت کنید.‏
‏ من در باب تاثیرگذاری فرهنگی که در بین اسلام و یهودیت هست می توانم هزاران مثال بیاورم.‏
‏ این که شما وقتی نزدیک می شوید در باب حرام و حلال مثلا گوشت ها مواجه می شوید با یک نگاهی که اینگونه شکل ‏گرفته.‏
‏ در باب روزه وقتی نزدیک می شوید می توانید این نزدیکی و قرابت را ببینید.‏
‏ شما مواجه می شوید که حالا اسلامی که تحت تاثیر این نگاه یهودی بوده حالا وقتی نزدیک بشوید به المان های فرهنگی که ‏در بین مثلا کردها وجود دارد حالا می بینید که تا چه اندازه این نوع نگاه را در بین ایرانیان هم جاری و ساری کرد.‏
‏ حالا این فرهنگ غالب ایرانی چگونه در حال بده بستان با این فرهنگ مشخص بوده و این تاثیر گذاری توامان و دو سویه ‏بوده.‏
‏ فرای این فرهنگ هایی که ما تحت عنوان اقوام میشناسیم و تحت عنوان ادیان می شناسیم.‏
‏ قاعدتا فرهنگ هایی هم بوده که به واسطه غلبه دشمنان خارجی اتفاق افتاده.‏
‏ یعنی ما مواجه شدیم با فرهنگ هایی که حالا به واسطه غلبه ای که داشتند.‏
‏ فرای آن اتفاق بزرگی که ما می شناسیم، حتی فرهنگ هایی که به واسطه این جنگ های کوتاه مدت هم اتفاق می افتد.‏
‏ یعنی شما مواجه می شوید با ایرانی که در طول سالیان درازی مثلا به عنوان مثال ایران باستان خودمان با رومی ها در جنگ و ‏جدال بوده.‏
‏ حالا این جنگ های بین این دو کشور هم باعث این بده بستان ها و این تزریق فرهنگی بین دو کشور شده.‏
‏ حالا شما غرابت هایی که بین فرهنگ ایرانی و ایتالیایی میتونید ببینید رو میتونید نشات گرفته.‏
‏ از همین اتفاقات هم بدون اینکه ایران در دوران ساسانی تا چندین سال در این جنگ ها شرکت داشته فارغ از او شما مواجه ‏میشید با ایرانی که مثلا تحت سیطره و تحت اشغال مثلا اسکندر مقدونی قرار میگیره یا مغول ها و یا اسلامی که اصلا این ‏فرهنگ رو به صورت کلی در اختیار میگیره و تمام فرهنگ رو از آن خود میکنه تحت تاثیر اون فرهنگ ابتدایی هست.‏
‏ قاعدتا تاثیر میگیره اما فرهنگ غالب رو همون فرهنگ میکنه.‏
‏ اما قاعدتا این فرهنگ هایی مثل مثلا فرهنگ مغولی که به ایران حمله کرد و قدرت رو در اختیار گرفت و بعدها در فرهنگ ‏اسلامی به نوعی حل شد و در فرهنگ ایرانی حل شد.‏
‏ قاعدتا یک سری برآیند هایی هم به این فرهنگ اضافه کرده و یک سری تاثیراتی را هم بر این فرهنگ داشته.‏
‏ پس وقتی ما در باب این دیگر فرهنگ ها صحبت می کنیم المان های مختلفی است که باید در باره اش صحبت کنیم و اگر ‏قرار باشد در باب هر کدام از این المان ها صحبت بکنیم باید ساعت های بسیاری بنشینیم و در باب هر کدام از این نقاط ‏فرهنگی که وجود دارند صحبت بکنیم و تاثیر پذیری و تاثیر گذاری هایش را مورد کنکاش قرار بدهیم.‏
‏ اما قاعدتا در یک نگاه کلی می توانیم بفهمیم که تا چه اندازه این فرهنگ ها و فرهنگ هایی که تحت عناوین جنگ ها اتفاق ‏افتاده و تحت سلطه ها اتفاق افتاده، تحت اقوامی که زندگی می کردند، تحت آن کشورهایی که هم مرز بودند و این بده بستان ‏را شکل دادن بین این اقوام و کشور های همسایه تحت ادیانی که در ایران وجود داشته تونستن یک جسم یکسانی رو بسازن.‏
‏ جسمی رو تصویر کنن تحت عنوان فرهنگ غالب ایرانی.‏
‏ پس ما وقتی در باب این فرهنگ صحبت میکنیم قاعدتا عوامل بیشماری هستن که روش تاثیر گذار بودن.‏
‏ در این قسمت مشخصی که ما داریم در باب دیگر فرهنگ ها صحبت میکنیم.‏
‏ قاعدتا ما نمیتونیم در باب مصادیق این ها صحبت بکنیم چرا که یک گستره ی خیلی بزرگ و طولانی داره.‏
‏ یعنی اگر ما بخوایم در باب مصادیق هر کدوم از این فرهنگ ها صحبت بکنیم و تاثیری که گذاشتن، خب قاعدتا وقت خیلی ‏زیادی میخواد و نیاز به یک ویژه برنامه ای داره که در باب هر کدوم از این ها صحبت بکنیم.‏
‏ یعنی به عنوان مثال وقتی شما به این صحن ایران نگاه میکنی در باب مسائل فرهنگی خب شما مواجه میشید.‏
‏ مثلا در باب ادیان ما ادیان بیشماری رو داریم که در ایران تاثیر گذار بوده.‏
‏ خب ادیانی که امروز هم هنوز حضور دارند و یا ادیانی که حتی از میان رفته اند اما تاثیر خودشان را در این بنای فرهنگی ‏گذاشته اند.‏
‏ یا وقتی در باب اقوام صحبت می کنید، حالا فرای اقوامی که ما می شناسیم، تاثیر پذیری که این اقوام از دیگر کشورها و ‏کشورهای هم مرز خودشان.‏
‏ همان مثالی که در باب سیستان و بلوچستان زدیم و گفتیم که در مجموع اینها تاثیرگرفته از فرهنگ هندوستان بزرگ بودند و ‏اصلا این بده بستان های فرهنگی از همین گذرگاه ها هم گذر کرده.‏
‏ وقتی در باب این حکومت های غالب صحبت می کنیم اما منظور و مفهوم کلی ما در باب این قسمت مشخص از برنامه ای به ‏نام جان و این ویژه برنامه پیرامون فرهنگ ایرانی این است که ما وقتی در باب این فرهنگ صحبت می کنیم قاعدتا موضوعات ‏بی شماری است که تاثیر گذار است.‏
‏ حالا ما باید در باب این موضوعات مشخص بدانیم که هر کدام از این ها چه تاثیری بر ما گذاشته و در نهایت بدانیم که تا چه ‏اندازه این تاثیر پذیری دو سویه است.‏
‏ ولی یکی از نکات مهمی که پیرامون این مبحث باید درباره اش صحبت شود این است که تا چه اندازه این فرهنگ غالب ‏همواره در پی خوردن این فرهنگ های اطراف بوده، تا چه اندازه در پی به خفقان کشیدن این فرهنگ های اطراف بوده؟
‏ یعنی شما وقتی به این صحنه و این نگاه نگاه می کنید به این صحنه در برابرتان در باب ادیان می بینید که این ادیان چگونه در ‏پی بلعیدن دیگر باورها هستند.‏
‏ اگر زمانی قدرت در اختیار مسلمانان است، حالا این مسلمانان پا به میان می گذارند برای قلع و قمع کردن دیگر باورها.‏
‏ حالا جماعتی را تحت عنوان باورمندان به کتاب قبول می کنند اما می بینید که به سادگی حتی وارد جنگ با آن ها میشن.‏
‏ جنگ هایی که محمد در طول حیات خودش با یهودیان داشته.‏
‏ یهودیانی که اهل کتاب به حساب می آیند بزرگترین تاثیر را بر اسلام گذاشته اند.‏
‏ بزرگترین نزدیکی و قرابت را داشتند.‏
‏ در دورانی که محمد وارد مدینه شده بزرگترین خدمت را به محمد کردند.‏
‏ حالا می بینید که به سادگی در پی بلعیدن است.‏
‏ اصولا این خاصیت قدرت است که زمانی که قدرت در اختیار گروهی قرار می گیرد، گروهی که مخالفینی در خود دارد، ‏گروهی که رقبایی در خود دارد یا در اختیار افراد قرار می گیرد، حالا یک شخصی است که قاعدتا پر از امیال شخصی است.‏
‏ حالا بعد از گذر مدتی سعی می کند که جای پای خودش را سفت بکند.‏
‏ حالا سعی می کند رقبا را از میان بردارد و حالا ما مواجه می شویم با این بلعیده شدن فرهنگ های دیگر توسط مثلا ادیان.‏
‏ حالا دینی که قدرت غالب را به دست می گیرد در پی بلعیدن دیگر اقوام هم بر می آید.‏
‏ در پی بلعیدن دیگر باورها هم بر می آید.‏
‏ در قالب آن نگاه به فرهنگ کلی ایرانی هم به همین شکل است.‏
‏ حالا شما مواجه می شوید میشوید در بلعیده شدن دیگر اقوام در همین فرهنگ.‏
‏ حالا وقتی امروز به صحنه ایران نگاه میکنی در باب این فرهنگ ها صحبت میکنید.‏
‏ حتی جماعتی هستن که اجازه صحبت کردن پیرامون این فرهنگ ها رو هم نمیدن.‏
‏ این ها دیگه نهایت اسارت و این جنون وحشتناک هست.‏
‏ یعنی شما مواجه میشید با جماعتی که حتی حق زیستن و حیات رو هم میخوان بگیرن؟
‏ حق انتخاب فرهنگی رو از این جماعت میخوان بگیرن.‏
‏ حق آزادی های شخصی این ها رو هم میخوان بگیرن.‏
‏ یعنی شما میبینید که این نگاه غالب تا چه اندازه خطرناک و وحشتناک هست؟
‏ ما وقتی به صحنه سیاسی امروز ایران نگاه میکنیم حالا مواجه میشیم با اقوام بی شماری که در ایران وجود دارن.‏
‏ این ها هر کدوم دارای فرهنگ هایی هستن که با همون فرهنگ ها در حال زیست هستن.‏
‏ یکی از المان های مهم فرهنگی ما دربارش صحبت کردیم.‏
‏ فرای اون نگاه جبارانه و ظالمانه ای که در پی غصب دیگر فرهنگ ها و از میان بردن دیگر فرهنگ ها باشد و با تحمیل بخواهد ‏کار خودش را پیش ببرد.‏
‏ مثل کاری که اسلام و شیعیگری مثلا در طول این سالیان با ایران کرده.‏
‏ فارغ از آن ما مواجه هستیم با یک سری ابزار فرهنگی.‏
‏ شعر زبان یعنی نقطه ی ابتدایی زبان هست.‏
‏ حالا شما مواجه هستید با جماعتی که حتی حق فکر کردن به این موضوع که این جماعت بتوانند به زبان مادری خودشان ‏تحصیل بکنند رو ازشون می گیرن.‏
‏ یه چند باری شنیده بودم که یه چند تنی در باب این صحبت کرده بودن که بله ما مواجه هستیم با کورد ها که خیلی هم کتابی ‏ننوشتن، خیلی هم شعری نگفتن و در این زمینه کورد های ایران.‏
‏ خب شما وقتی به این صورت وحشتناک و وحشیانه دائما در پی سلاخی فرهنگی این ها هستید چگونه از این ها انتظار نوشتن ‏کتاب و شعر دارید؟
‏ وقتی این مردم حق تحصیل به زبان مادری خودشان را ندارند، حتی وقتی انتخاب جمعی آنها این است، یعنی شما وقتی پا ‏بگذارید در این مناطقی که در ایران شناخته می‌شود، خب می‌بینید که تا چه اندازه میل به این اتفاق درشان هست؟
‏ تا چه اندازه این میل به صورت جمعی درشان هست؟
‏ اینکه یک جماعتی بنشینند و جماعتی را نادان و احمق فرض بکنند و.‏
‏ بخوان خیرخواه دیگران باشند، هیچ تفاوتی نمی‌کند.‏
‏ ببینید من بارها در باب این مسئله صحبت کردم که شما تفاوتی نمی‌کند شما چه چیزی را در خیر ببینید، خیر برای آن جماعت ‏معنا پیدا می‌کند.‏
‏ مهم نیست که شما آزادی را در چی ببینید.‏
‏ آزادی برای آن جماعت است که معنا پیدا می‌کند.‏
‏ آزادی شما می‌تواند مترادف با نهایت اسارت برای آن جماعت باشد.‏
‏ آزادی شما را.‏
‏ آنها می‌توانند اصلا قبول نداشته باشند، حتی بهش فکر نکنند.‏
‏ اینجاست که ما باید یک خط کش، یک میزان یک سنگ بنایی رو قرار بدیم.‏
‏ ما باید یک نقطه مشخصی رو برای خط کشی کردن و تعریف کردن این آزادی داشته باشیم که آزار نرساندن با دیگران باشه.‏
‏ فرای اون، هر چیزی انتخاب شما میشه معنای آزادی.‏
‏ آزادی که شما به اون باور دارید.‏
‏ حالا شما مواجه میشید با جماعتی که حق به عنوان مثال تحصیل کردن در زبان خود را از دست میدن و یک جماعتی نشستن ‏میگن این ها از روی نادانی میخوان این کار رو بکنن.‏
‏ خیر و صلاح اینها این هستش که اینها به همین زبان مثلا صحبت بکنن.‏
‏ چرا که ما اعتقاد داریم که این زبان زبانیست برای پیشرفت کردن و الی آخر بدون اینکه در نظر گرفته بشه خواست جمعی اون ‏ها چیست؟
‏ اینکه اون ها چه چیزی رو درست می دونن؟
‏ اون ها چه چیزی رو حقیقت می پندارند؟
‏ من بارها در باب این حقیقت هم صحبت کردم و گفتم حقیقت چیزیست که ما تصویر می کنیم، پس برای ما معنا پیدا میکنه.‏
‏ این هیچ ارتباطی به واقعیت نداره.‏
‏ واقعیت چیزی است که همه می توانند ببینند.‏
‏ ما هیچ وقت در باب موضوعاتی که برساخته های انسانی است نمی توانیم صحبت مطلق داشته باشیم چرا که این ها برساخت ‏های انسانی است.‏
‏ انسان ها به این نتیجه رسیده اند که فلان چیز آزاد است و فلان چیز آزادی است.‏
‏ می توانیم یک سنگ میزانی داشته باشیم و آن هم آزار نرساندن به دیگران باشد که آن را آزادی تعریف کنیم یا نه.‏
‏ اما در مجموع نمی توانیم آزادی ها را مطلق قرار دهیم و این را واقعیت دنیا فرض کنیم چرا که این ها حقیقت هایی است که ‏می تواند از نظر من پوچ پوچ باشد.‏
‏ همان طور که امروز هم هست، تمام حقایقی که اسلام به آن باور دارد نهایت پوچی است.‏
‏ اما این دلیلی بر این نمیشه که خود اسلام پوچ باشه.‏
‏ جماعتی هستن که بهش باور دارن حقیقت میدونمش.‏
‏ میتونم بدونم تا جایی که به دیگران آزاری نرسونن.‏
‏ و ما مواجه میشیم با این هجوم وحشیانه فرهنگی که داره اتفاق می افته و حالا حتی صحبت کردن در باب این مسائل هم ‏مترادف میشه با معانی ای که براتون قطار میکنن برای از میان بردن آزادی ها.‏
‏ حالا با جماعتی روبه رو هستید که با به اسارت کشیدن دیگران در پی فروختن آزادی به شما هستند.‏
‏ تمام مبانی و معانی آزادی را در پی بلعیدن آن هستند.‏
‏ همه در پی اسیر کردن آن ها برآمده اند تا همه را به اسارت در بیاورند.‏
‏ و در عین حال دارن برای شما از داستان آزادی می گویند.‏
‏ از داستان رسیدن به آزادی که شما مواجه میشوید.‏
‏ جماعتی که در ایران تحت عنوان فرهنگ های قومیتی زندگی میکنند.‏
‏ تمامی حقوق رو از اونها میخوان بگیرن و در عین حال در پی مبارزه با مثلا فرهنگ جمهوری اسلامی هستند.‏
‏ حالا فرهنگ جمهوری اسلامی که در پی بلعیدن دیگر فرهنگ ها هست دیگر باورها رو از میان بردارد و اینها هم دقیقا همون ‏رویه رو میکنن چرا که بارها درباره اش صحبت کردیم.‏
‏ راه و روش یکسانه.‏
‏ به همون تاج به همون تخت باورمند هستند اما در پی تغییر دادن این سر در میان تاچ هستند.‏
‏ اون اندام و دیبایی که بر اون تخت نشسته هستن.‏
‏ برای گذر کردن از این مبانی بزرگ فرهنگی ما باید یک فرهنگ تازه ای رو پدید بیاوریم که درون اون آزادی رو دوباره معنا ‏بکنیم.‏
‏ ما به یک معنای مشخصی پیرامون آزادی برسیم که حالا این آزادی مشخص ما یک معنای مشخصی داشته باشه، یک تعریف ‏مشخصی داشته باشه، یک قانون مشخصی داشته باشه که ما به واسطه این قانون مشخص بتونیم چارچوبی رو داشته باشیم.‏
‏ حالا با توجه به اون چارچوب مشخص، هر کسی بتونه آزادی خودش رو تعریف بکنه.‏
‏ آزادی که انتخاب اون هست.‏
‏ قانون اون چیزی است که او بهش باور داره نه چیزی که ما در پی خوروندن اون بهش هستیم.‏
‏ بارها گفتیم و صحبت کردیم که آزادی یک شئی نیست که بشه اون رو به دست آورد.‏
‏ آزادی چیزی نیست که ما بتونیم به شما بفروشیمش.‏
‏ آزادی اون چیزی نیست که شما بهش باور کنید.‏
‏ حالا وقتی نزدیک میشیم به این مفاهیم در باب فرهنگ ها.‏
‏ حالا در دل اون جماعت یکی از این برساخت های مشخص نهایت آزادی و آزادگی است.‏
‏ حالا برساخت مشخصی که کاملا انسانی ست و در بین جوامع مختلف هم متفاوت است.‏
‏ حالا در دل اون ها تعریف شده.‏
‏ به اینکه در همون زبان مادری خودشون تحصیل کنن.‏
‏ حالا این که جماعتی بگن نه این زبان ما بهتره.‏
‏ این زبان رو ما میدونیم که علم در این نهفته است.‏
‏ ما میدونیم که شما با این زبان به نهایت علم میرسی.‏
‏ برای اون ها هیچ بی معنیست. بی ارزشه.‏
‏ شما بهترین چیز جهان رو اگر به زور به کسی بدید براش بی ارزشه.‏
‏ همون اتفاقی که در طول تاریخ در بین انسان ها افتاده.‏
‏ حالا جماعتی با چاقو و شمشیر رفتن که دیگران رو آزاد کنن از قید و بند اونها رو آزاد بکنن.‏
‏ رفتن تا قوانین حقوق بشر رو حاکم بکنن.‏
‏ در افغانستان به عنوان مثال بعد از گذشت چند سال باز مواجه میشیم با یک جنون تازه تر و وحشتناک تر و سازمان یافته تر.‏
‏ باز هم در همون کشور.‏
‏ چرا که این جماعت همه چیز دان به تعقیب رفتن تا آزادی های خودشون رو به زور به این جماعتی که اسیر کردن بدن.‏
‏ حالا شما مواجه هستید باز با این سیر گردون.‏
‏ تکرار دیوانگی و جنون هیچ تفاوتی با اون نگاهی که به عنوان مثال جمهوری اسلامی داره که با چوب و شمشیر و چاقو میخواد ‏مردم رو بکنه تو اون بهشتش نداره.‏
‏ جفتش یک راه رو داره میده.‏
‏ جفتش یک کار رو داره میکنه.‏
‏ حالا شاید یکی خیلی امروزی تر و زیبا تر و با کلمه های قلمبه سلمبه تر و با انسان های شکیل تر و با مفاهیم تازه تری بیان بشه ‏شاید بتونه هنر رو زیباتر ارائه کنه.‏
‏ شاید بتونه دست به گریبان هنر بشه برای عرضه صحبت های خودش.‏
‏ یکی هم نتونه در همون حماقت خودش صحبت بکنه.‏
‏ اما هر دو یک راه رو دارن به پیش میرن.‏
‏ حالا وقتی ما صحبت میکنیم در باب این بلعیده شدن فرهنگ ها هم داستان به همین شکل هست.‏
‏ قرار نیست کسی بر پایه این برساخت های انسانی که کاملا بر پایه فکر و ادراک انسان ها ساخته شده، ارزشی قائل بشه و ‏واقعیت رو در اون ببینه.‏
‏ حقیقت مطلق رو در وجود همین برساخت انسانی بده.‏
‏ حالا این جماعت میتونن به فرهنگ خودشون تکیه کنن و فرهنگ خودشون رو مبنای زندگیشون قرار بدن.‏
‏ زبان خودشون رو زبان اصلی قرار بدن.‏
‏ حالا این جماعت میتونه انتخاب بکنه و اینگونه زندگیش رو به پیش ببره.‏
‏ حالا تا جایی که این آزادی ها زیر پا گذاشته نشه آزاری به دیگران نرسه نوشته قاعدتا مختار هستند و محترم.‏
‏ و این نهایت آزادی و آزادگی است.‏
‏ بزرگ تر از آزادی رسیدن به این آزادگی و قبول دیگران هست.‏
‏ قبول باورهای دیگران هست که نهایت رسیدن به آزادی است.‏
‏ حالا ما در این قسمت مشخص در باب فرهنگ های دیگر اقوام خواستیم صحبت بکنیم، در باب فرهنگ های دیگری که چه ‏بصورت سلطه به ایران وارد شدند، چه فرهنگ اقوامی که در ایران وجود دارد و چه فرهنگ های دینی ای که در ایران وجود ‏دارد.‏
‏ خب قاعدتا همه ما در باب این ها می دانیم و می دانیم که چه فرهنگ هایی هستند.‏
‏ در باب المان ها هم اگر بخواهیم صحبت بکنیم و مصادیق را وارد بکنیم قاعدتا نیاز به زمان بیشتری دارد.‏
‏ اما این فرهنگ غالب بلعیدن دیگران که تبدیل به یک فرهنگ عامه ای در ایران هم شده، بیشتر مورد بحث ما بود چرا که ‏بیشتر هم باهاش درگیر هستیم.‏
‏ این نگاهی که حق را برای خویشتن می پندارد که برگرفته از تمامی فرهنگ هاییست که ما میشناسیم.‏
‏ یعنی شما وقتی مواجه میشید با فرهنگ زرتشتیان یا با فرهنگ اسلامی که ریشه های اصلی فرهنگ ایرانی هست.‏
‏ شما مواجه با این عنوان مشخص فرهنگی میشید.‏
‏ حالا جماعتی هستن که به عنوان مسلمان همه حقیقت رو نزد خودشون می دونن.‏
‏ اصلا دعوای این ها سر همین هست که ما حقیقت خودمون رو به خورد شما بدیم.‏
‏ اصلا اون مسلمون هایی که حمله کردن و ایران رو به این روزگار رسوندن و این مصیبت 2500 ساله رو به ایران دادن، دلیلش ‏این بود که این برساخت اجتماعی رو که برساخت انسانی و به واسطه وجود انسان ها بوده رو حقیقت ملزم و بزرگ جهان می ‏دونستن.‏
‏ تنها حقیقت و حقیقت مطلق می دونستن و اومده بودن که به زور شمشیر و با بریدن سرها همه رو وارد این حقیقت بکنن.‏
‏ این یه فرهنگ غالبی ست که در جای جای فرهنگ ایرانی وجود داره و المان های بیشماری باعث شدن این فرهنگ وجود ‏داشته باشه.‏
‏ مثل اسلام، مثل زرتشتیت، مثل فرهنگ جمعی که در مردم شکل گرفته.‏
‏ حالا در پی دوباره بازتولید خودش هست.‏
‏ هر بار یه رنگ و بوی تازه ای میگیره یک بار میاد آید فرهنگ دیگر اقوام را می بلعد.‏
‏ یک بار در پی آن است که باور خودش را باور رسمی و بزرگ کند و حقیقت را در مجموع بخوراند به بقیه.‏
‏ قرار است دوباره آزادی را در یک پوشش تازه ای به مردم بفروشد.‏
‏ بگوید این آزادی است، همین آزادی را استفاده کنیم. مثلا آزادی.‏
‏ این چیزیه که من میگم.‏
‏ قوانینی که من بهش اعتقاد دارم.‏
‏ این قانون هر چه قدر برای من و شما زیبا باشد برای جماعتی می تواند زشت باشد.‏
‏ یک خط فکری باید وجود داشته باشد و آن خط فکری هم باید آزار نرساندن به دیگران باشد.‏
‏ برای انتخاب قانون برای به وجود آوردن آزادی.‏
‏ برای ماندگاری آزادی و لاغیر.‏
‏ تمام این ها برساخت هایی است که می تواند تغییر بکند.‏
‏ قاعدتا در باب این مسئله هم میشه خیلی صحبت کرد.‏
‏ در باب این که دیگر فرهنگ هایی که در ایران وجود دارد، در باب المان هایش و در عین حال در باب این فرهنگ مشخصی ‏که ما تحت عنوان بلعیدن دیگران حق پنداری خود می شود ساعت ها صحبت کرد.‏
‏ اما به نظرم به اندازه کافی در این قسمت صحبت کردیم.‏
‏ شاید در آتی هم در باب این موضوع صحبت های بیشتری بکنیم.‏