در ترازویِ نقدِ بیداری، جهانِ کنونی تنها زمانی از فروپاشی نجات مییابد که «هرمِ سلطه» جایِ خود را به «دایرهیِ همبستگیِ جانها» بدهد. گامِ دهم در طریقتِ جانگرایی، فراتر از یک آرمانشهرِ خیالی، ارائهیِ یک مدلِ زیستیِ جایگزین برایِ بشریت است. ما در این مرحله با «حاکمیتِ مطلقِ جان» روبرو هستیم؛ وضعیتی که در آن هیچ موجودی، فراتر از قراردادهایِ اعتباریِ نژاد، طبقه یا گونه، حقِ سلبِ آزادی و حیاتِ موجودی دیگر را ندارد.
در آثارِ محوریِ این بخش همچون «قلمروِ آرمانی» و «جهانِ جانگرایی»، نقشهیِ راهِ تغییراتِ ساختاری در دو لایهیِ فردی و جهانی تبیین شده است. در این جهانِ نو، اصولی چون «مصونیتِ کاملِ حیوانات، کودکان و تمامیِ جانهایِ بیدفاع» به عنوانِ قانونِ اساسیِ حیات تثبیت میشود. قدرت در این قلمرو، دیگر در کانونهایِ استبدادی متمرکز نیست، بلکه به شکلی عادلانه میانِ تمامیِ اجزایِ آگاهِ هستی تقسیم شده است تا مانع از ظهورِ مجددِ هرگونه دیکتاتوری (اعم از سیاسی، مذهبی یا بیولوژیک) شود. گیاهخواری در این افق، نه یک گزینهیِ شخصی، بلکه «پیماننامهیِ صلحِ انسان با کلِ هستی» تلقی میگردد؛ شرطی اخلاقی که بدونِ آن، هیچ عدالتی پایدار نخواهد ماند.
تحققِ این گام، مستلزمِ تبدیلِ بیداریِ فردی به یک «ارادهیِ جمعی» برایِ نجاتِ سیاره است. ما در افقِ روشنِ جانگرایی، با انسانی روبرو هستیم که مالکیت بر طبیعت را فراموش کرده و به مقامِ «جانی در کنارِ دیگر جانها» بازگشته است. این مقصد، پایانِ دورانِ خشونت و آغازِ شکوهِ بیپایانی است که در آن آگاهی، آزادی و عشق به حیات، تنها معیارهایِ ماندگاری و اعتبار هستند. جهانِ آرمانی، تجسدِ عینیِ تمامیِ آن رنجها و بیداریهایی است که در نُه گامِ پیشین طی کردیم؛ اینجا، جایی است که جان به خانهیِ حقیقیِ خویش بازمیگردد و در عدمِ خشونتِ مطلق، نمو مییابد.