وب‌سایت جهان آرمانی

دریچه‌ای به اندیشه‌های نیما شهسواری

تعداد: 18 قسمت
به‌روزرسانی: 12 بهمن 1404

دانلود کتاب صوتی رسوخ اثر نیما شهسواری | نقدِ قصاص، تبارشناسیِ تروما و قانونِ رهایی

آرشیو آثار صوتی و مستنداتِ شنیداری بر پایه باور به جان

مجموعه روایت‌های صوتی نیما شهسواری در مسیر برابری و رهایی

شنیدنِ «رسوخ»، مواجهه‌ای عریان با آن لایه‌هایی از روان و اجتماع است که در لوایِ سنت، عمیق‌ترین آسیب‌هایِ انسانی را بازتولید می‌کنند. در این نسخه صوتی، نیما شهسواری با کالبدشکافیِ دقیقِ مفاهیمی چون «قصاص» و «غیرت»، نشان می‌دهد که چگونه استبدادِ ذهنی از کوچک‌ترین واحدهایِ خانواده تغذیه می‌کند. روایتِ شنیداریِ رسوخ، داستانِ بیداریِ جان‌هایی است که از میانِ «سنگ‌زار»هایِ قضاوت و خشونت، راهی به سویِ بخششِ آگاهانه و مهر می‌جویند. این اثر با نقدِ «تئوکراسیِ کیفری» و ستایشِ مقامِ «جان»، راهِ نجات را نه در تغییرِ حاکمان، بلکه در بازپس‌گیریِ زبان از چنگالِ قدرت می‌بیند. ما با عرضه دیجیتال و رایگانِ این اثر، بر میثاقِ سبزِ خود پایبند مانده‌ایم تا آگاهی، بدونِ غارتِ تنِ جاندارانِ نباتی، در قلبِ پناهجویانِ رهایی طنین بیندازد.

دانلود کتاب صوتی رسوخ اثر نیما شهسواری | نقدِ قصاص، تبارشناسیِ تروما و قانونِ رهایی
داستان کوتاه صوتی
برش‌های روایی از هستی و جان در قالبِ ساختارهای موجزِ داستانی.

«رسوخ»؛ پیکارِ وجدان با سنگینیِ شریعتِ کیفری

کتابِ صوتیِ «رسوخ»، پرده از حقیقتی تکان‌دهنده برمی‌دارد: قساوتِ سازمان‌یافته‌ای که در لفافه‌یِ عدالت و مجازات، جانِ انسان‌ها را به بند کشیده است. هسته‌یِ مرکزیِ این اثر، ایده‌یِ رادیکالِ تقدمِ «اخلاقِ وجدانی» بر شریعتِ کیفری است. روایتِ صوتی با واکاویِ داستان‌هایی نظیر «سنگ‌زار»، نشان می‌دهد که چگونه مفاهیمِ والایِ انسانی به ابزاری برایِ ارضایِ شهوتِ انتقامِ سیستماتیک بدل گشته‌اند. «رسوخ» به ما می‌آموزد که رهاییِ واقعی نه در تکرارِ چرخهِ خشونت (قصاص)، بلکه در بیداریِ وجدانی و بازگشت به فضیلتِ مطلقِ «عدمِ آزار» نهفته است.

محورهایِ کالبدشکافیِ خشونت:

  • جلادِ روح: افشایِ نقشِ سنت و خانواده در مثله‌سازیِ جان؛ جایی که رویاهایِ فرزندان، پیش از جسم‌شان در قربانگاهِ سنت ذبح می‌شوند.
  • زبانِ قدرت: تحلیلِ این حقیقت که چگونه آموزش‌هایِ مسموم، توده‌ها را به مجریانِ بی‌اراده‌یِ استبداد بدل می‌کنند.

آناتومیِ تروما؛ از سوزنِ کنترل تا ذبحِ عصمت

بخشِ مهمی از این تحلیل، به ریشه‌هایِ خشونت در نهادِ خانواده اختصاص دارد. نیما شهسواری با به‌کارگیریِ نمادهایی چون «سوزن و نخ»، تلاشِ سنت برایِ کنترلِ تمام‌عیارِ جان از طریقِ درد و «دوختنِ عصمت» را عریان می‌کند. این اثر با نقدِ صریحِ ساختارهایِ سرکوبگر، لایه‌هایِ مسمومِ کلماتی را برمی‌دارد که افراد را به مجریانِ بی‌چون‌وچرایِ نظمِ سرکوب بدل ساخته است.

وجدانِ فرادینی؛ راهِ خروج از چرخهِ انتقام

فرجامِ «رسوخ»، فراخوانی است برایِ عصیان علیه پرچم‌هایِ خونینِ سنت و بازگشت به «حرمتِ جان». در برابرِ منطقِ سردِ انتقام، نویسنده شخصیت‌هایی را ترسیم می‌کند که با «بخشیدنِ آگاهانه»، انسجامِ سیستمِ سرکوب را درهم می‌شکنند.

پیامِ نهایی: نجاتِ زمین در گروِ همزیستی با تمامِ جانداران و توقفِ غارتِ طبیعت است؛ حقیقتی که در لایه‌هایِ عمیقِ این هجده داستانِ بیدارکننده، به مثابه‌یِ تنها راهِ رهاییِ حقیقی رسوخ کرده است.

میثاقِ سبز؛ نشری که در آن «جان» قربانی نمی‌شود

تولیدِ «رسوخ» به صورتِ صرفاً دیجیتال و رایگان، تجلیِ عینیِ «قانونِ رهایی» است. نویسنده چاپِ کاغذی را که نیازمندِ غارتِ تنِ درختان است، با پیامِ ضدِخشونتِ اثر در تناقضِ کامل می‌بیند.

این کتاب به عنوانِ یک اثرِ متن‌باز عرضه شده تا آگاهی، بدونِ قربانی کردنِ کوچکترین جانِ گیاهی، در دسترسِ همگان قرار گیرد. این هم‌سوییِ بی‌نقص میانِ «کلامِ عصیان‌گر» و «فرمِ انتشارِ اخلاقی»، اصالتِ فلسفه‌یِ نویسنده را در هر کلامِ این اثر به گوشِ مخاطب می‌رساند؛ چرا که پیامی که مدعیِ رهایی‌ست، نمی‌تواند خود مسببِ نابودیِ ریه‌هایِ سبزِ زمین باشد.

مجموعه شنیداری: کتاب صوتی رسوخ
در حالِ گوش سپردن:

انتخابِ یک روایت از «کتاب صوتی رسوخ»

کتاب صوتی رسوخ – داستان کوتاه همان – اثر نیما شهسواری 14 تیر 1403
واکاوی
کتاب صوتی رسوخ – داستان کوتاه شهلای رعنا – اثر نیما شهسواری 7 تیر 1403
واکاوی
کتاب صوتی رسوخ – داستان کوتاه سوختن پاکی – اثر نیما شهسواری 31 خرداد 1403
واکاوی
کتاب صوتی رسوخ – داستان کوتاه سنگ‌زار – اثر نیما شهسواری 24 خرداد 1403
واکاوی
کتاب صوتی رسوخ – داستان کوتاه سراپا – اثر نیما شهسواری 17 خرداد 1403
واکاوی
کتاب صوتی رسوخ – داستان کوتاه زبان – اثر نیما شهسواری 10 خرداد 1403
واکاوی
کتاب صوتی رسوخ – داستان کوتاه پریسا – اثر نیما شهسواری 20 اردیبهشت 1403
واکاوی
کتاب صوتی رسوخ – داستان کوتاه پابرجا – اثر نیما شهسواری 13 اردیبهشت 1403
واکاوی
کتاب صوتی رسوخ – داستان کوتاه آزمون – اثر نیما شهسواری 6 اردیبهشت 1403
واکاوی
کتاب صوتی رسوخ – داستان کوتاه می‌دانند – اثر نیما شهسواری 9 مرداد 1401
واکاوی
کتاب صوتی رسوخ – داستان کوتاه من در او – اثر نیما شهسواری 2 مرداد 1401
واکاوی
کتاب صوتی رسوخ – داستان کوتاه فرزاد – اثر نیما شهسواری 26 تیر 1401
واکاوی
کتاب صوتی رسوخ – داستان کوتاه عقوبت کنندگان – اثر نیما شهسواری 18 تیر 1401
واکاوی
کتاب صوتی رسوخ – داستان کوتاه دیده – اثر نیما شهسواری 5 تیر 1401
واکاوی
کتاب صوتی رسوخ – داستان کوتاه از خون در برابر خون – اثر نیما شهسواری 29 خرداد 1401
واکاوی
کتاب صوتی رسوخ – داستان کوتاه از جلاد روح – اثر نیما شهسواری 22 خرداد 1401
واکاوی
کتاب صوتی رسوخ – داستان کوتاه از جان گذشته – اثر نیما شهسواری 15 خرداد 1401
واکاوی
کتاب صوتی رسوخ داستان کوتاه صوتی سر به خاک اثر نیما شهسواری 11 آبان 1399
واکاوی

مجموعه آثارِ شنیداری در قالبِ داستان کوتاه صوتی؛ از کتابِ رسوخ

تمامیِ آثارِ صوتی در این بخش به صورت رایگان، با لینک مستقیم و بدونِ سانسور جهت شنیدن و دانلود در دسترسِ جان‌هایِ آزاد قرار گرفته است.

دریچه‌یِ پیشِ رو، امکانِ تعاملِ بی‌واسطه با جهانِ آثار را فراهم آورده است. با مکث (Hover) بر رویِ هر قاب، نوارِ ابزارِ هوشمند فعال گشته و امکانِ شنیدن در اسپاتیفای، تماشایِ ویدیو در یوتیوب یا دریافتِ مستقیم را بدونِ گسست از آرشیو میسر می‌کند. همچنین، برایِ لمسِ جزئیاتِ عمیق‌تر، خوانشِ متنِ کامل و شناسنامه‌یِ هر اثر، می‌توانید به صفحه‌یِ اختصاصیِ آن قدم بگذارید.

کالبدشکافیِ مفهومی و تحلیلِ ژرفِ «کتاب صوتی رسوخ»

جستاری در لایه‌هایِ پنهان، ساختارِ قدرت و تجلیِ باور به جان در این اثر

رسوخ؛ تبارشناسیِ خشونت و تقدمِ وجدان بر شریعتِ کیفری

نسخه‌یِ صوتیِ کتابِ رسوخ، پرده از یک حقیقتِ تکان‌دهنده برمی‌دارد: قساوتی که تحتِ عنوانِ عدالت و مجازات، جانِ انسان‌ها را به بند می‌کشد. رادیکال‌ترین ایده‌یِ این اثر، تقدمِ «اخلاقِ وجدانی بر شریعتِ کیفری» است. روایتِ صوتی با واکاویِ داستان‌هایی نظیر سنگ‌زار، نشان می‌دهد که چگونه مفاهیمِ والایِ انسانی به ابزاری برایِ ارضایِ شهوتِ قدرت و انتقام بدل گشته‌اند. کتاب صوتی رسوخ به ما می‌آموزد که رهاییِ واقعی نه در تکرارِ چرخهِ خشونت (قصاص)، بلکه در بیداریِ وجدانی و بازگشت به قانونی نهفته است که آزار نرساندن به هیچ جانداری را فضیلتِ مطلق می‌شمارد.

آناتومیِ تروما و استبدادِ خانگی؛ نقشِ سنت در مثله‌سازیِ جان

بخشِ مهمی از این تحلیلِ شنیداری به بررسیِ ریشه‌هایِ خشونت در نهادِ خانواده اختصاص دارد. نیما شهسواری از طریقِ نمادهایی چون «سوزن و نخ» در داستان‌هایش، تلاشِ سنت برایِ کنترلِ جان از طریقِ درد و «دوختنِ عصمت» را افشا می‌کند. در نسخه صوتی رسوخ، مخاطب با آرکتایپِ «جلادِ روح» مواجه می‌شود؛ والدینی که پیش از جسم، رویا و جانِ فرزندان را در قربانگاهِ سنت ذبح می‌کنند. این اثر با نقدِ «زبانِ قدرت»، نشان می‌دهد که چگونه کلمات و آموزش‌هایِ مسموم، توده‌ها را مسخ کرده و آن‌ها را به مجریانِ بی‌اراده‌یِ استبداد تبدیل می‌کنند.

قانونِ رهایی و ستایشِ جان؛ فرجامِ بیداری در جهانِ آرمانی

فرجامِ کتابِ صوتیِ رسوخ، فراخوان به عصیان علیه پرچم‌هایِ تکراری و بازگشت به «حرمتِ جان» است. در برابرِ منطقِ انتقام، نویسنده شخصیت‌هایی را ترسیم می‌کند که با «بخشیدنِ آگاهانه»، انسجامِ سیستمِ سرکوب را درهم می‌شکنند. این روایت نشان می‌دهد که بیداریِ واقعی زمانی رخ می‌دهد که انسان به جایِ تبعیت از فرامینِ خشن، به «وجدانِ فرادینی» خود پناه ببرد. پیامِ نهاییِ رسوخ این است که نجاتِ زمین در گروِ همزیستیِ مسالمت‌آمیز با تمامِ جانداران و توقفِ غارتِ طبیعت است؛ حقیقتی که در لایه‌هایِ عمیقِ این هجده داستانِ بیدارکننده رسوخ کرده است.

نشرِ دیجیتال و رسالتِ سبز؛ چرا رسوخ کاغذی نیست؟

تولیدِ نسخه صوتیِ رسوخ به صورتِ صرفاً دیجیتال و رایگان، تجلیِ عینیِ «قانونِ رهایی» در حوزه‌یِ فرهنگ است. نویسنده با نگاهی رادیکال، چاپِ کاغذی را «غارتِ تنِ درختان» و قتلِ موجوداتِ والایِ طبیعت می‌داند. از نظرِ نیما شهسواری، اثری که پیام‌آورِ رهایی از خشونت است، نباید خود مسببِ نابودیِ ریه‌هایِ سبزِ زمین باشد. کتابِ صوتیِ رسوخ به عنوانِ یک اثرِ متن‌باز عرضه شده تا آگاهی، بدونِ قربانی کردنِ جانِ گیاهان، در دسترسِ همگان قرار گیرد. این هم‌سوییِ میانِ عمل و اندیشه، اعتبارِ فلسفیِ نویسنده را در هر کلامِ این اثر برجسته می‌کند.

نسخه‌یِ نوشتاری و متنِ کاملِ «کتاب صوتی رسوخ»

در میان کودکانش یکی متفاوت از دیگران بود، حتی شبیه به خودش هم نشده بود، پرهایش رنگ‌های زیادی در خود داشت، زیر نوکش سپید بود و در پیشانی خطی به موازات تا روی پرها به رنگ مشکی امتداد داشت، چشمانش را گویی سرمه کشیده بودند، اطراف چشمانش مشکی بود و آن‌قدر زیبا بود که هر بیننده‌ای او را می‌دید دوست داشت زمانی را برای دیدن او صرف کند و مادری که تمام تلاشش را می‌کرد تا کودکان از آب و گل در بیایند و راه و رسم زندگی در این جنگل را به آنان فرا دهد

تمام روز را در پی جستن طعامی برای جوجه‌هایش صرف می‌کرد و بعد از سیراب کردن آن‌ها درس زندگی و پرواز به آن‌ها فرا می‌داد، یک به یک در کنارش می‌ایستادند، او کمی پیش‌تر از روی شاخه‌ها می‌پرید و پرواز می‌کرد، کودکان از او درس پریدن می‌گرفتند سعی می‌کردند در پی این تلاش‌ها درست پرواز کردن را بیاموزند و یک به یک پریدن را فهمیده و آزادانه مثال مادر پرواز می‌کردند، اما کودک زیبایش پرواز کردن را نمی‌آموخت، هر چه او تلاش می‌کرد نمی‌توانست به درستی پر بزند، مادر دورخیز می‌کرد و به آرامی راه پریدن را به او نشان می‌داد و سرآخر از شاخه‌ای در آسمان پر می‌کشید

وقتی کودک زیبایش تلاش می‌کرد یا به نوک شاخه تصمیمش تغییر می‌کرد و نمی‌پرید و یا پر می‌زد و نمی‌توانست که اوج گیرد و با کمک مادر دوباره روی شاخه‌ها می‌نشست، از این رو دیگر کودکان بزرگ شدند، پرواز کردن آموختند و از پیش مادر رفتند تا زندگی کنند، اما پرنده‌ی زیبا کنار مادر ماند و مادری که ناراحت بود چرا پرواز نیاموخته و تا این حد از پریدن می‌ترسد، اما به دل شادمان بود که در کنارش مانده و با او است.

تمام وجودش از عشق فرزند و فرزند از عشق مادر مالامال بود روزها از کنار هم می‌گذشتند، با هم جان می‌گرفتند به هم جان می‌دادند، از بودنشان و از ماندنشان شاد و سرمست به هم عشق ارزانی می‌دادند و به این و سو آن سوی جنگل می‌رفتند

با گام‌های ننگین انسان به درون جنگل آن روز شوم به زندگی آنان گره خورد، مادر لب شاخه‌ای نشسته بود و باز هم مشق می‌کرد پریدن را برای فرزندش، او هم آرام نشسته به حرکات مادر نگاه می‌کرد، انسانی به این خلوتگاه پای گذاشته و با تفنگی سرپر لاشه‌ی حیوانات را به زمین می‌اندازد و پیش می‌رود

سر شاخه‌ی یکی از این درختان آن دو را دید و حواسش معطوف دو پرنده مثال صدها پرنده‌ای که تا به حال کشته بود شد، از میان دوربین تفنگش نگاهی به پرنده‌ها کرد و در کسری از ثانیه نگاهش به کودک زیبا افتاد، به بال‌هایش نگاه کرد، به ترکیب رنگ محصور کننده‌اش، به چشمانی که دور تا دور مشکی بود و حیران می‌کرد، بعد با کمی محاسبه بین این دو به واسطه‌ی بزرگ‌تر و پروار بودن پرنده‌ی مادر را انتخاب کرد و گلوله از میان تفنگ بیرون رفت، مسیر را طی کرد و پیش به سوی مادر راه برد

پرنده‌ی کوچک چشم در چشمان مادر دوخته تلاش‌هایش را برای زندگی دادن به خود می‌دید و شکارچی که در گذشت تمام این سالیان شلیک‌هایش به هیچ یک از این حیوانات فکر نکرد و هیچ از دنیایشان ندید، هر روز بی‌تفاوت‌تر شلیک می‌کرد و لاشه‌ها را نقش زمین می‌کرد و کمی دورترها در آسمان هم کسی این دردها را نشنید و ندید و یا اگر دید آن‌قدر درد به جهان زده بود که این‌ها در برابرش چیزی نبود و وا مصیبتا که کودک دید

گلوله سینه‌ی مادر را شکافت به زمین افتاد، کودک این جان کندن را به چشم دید و بر جایش خشک مانده بود و به فاصله‌ای کوتاه تکان نخورد، پلک نزد، نفس هم نکشید فقط جان کند و افتادن مادر را دید که به طول تمام عمر می‌خواست او زنده بماند و زندگی کند، پرواز کند و آزاد باشد،

پرنده‌ی کوچک خود را در میان این جنگل تنها دید، هیچ در اطرافش نیست، او است که تنها جنگلی عظیم را در پیش دارد و مادری که از دوردست‌ها فریاد می‌زند پرواز کن، مادرم پرواز کن و به آسمان برو، زنده باش و زندگی کن

پرنده‌ی کوچک پرید، در آسمان پر کشید و به آسمان رفت، رفت تا شاید با کسی در دورترها از میان آدمیان صحبت کند، رفت تا خودش را از هفت آسمان هم بیشتر و بالاتر ببرد و داد و شکایتش را به صاحب اینان و به گوش آنان برساند، پرواز می‌کرد و پیش می‌رفت و بالا و بالاتر رفت، لیک کسی نه صدای او که صدای هیچ از او ها را نشنید.

مرد آرام جنازه‌ی پرنده‌ها را در خورجین سپرد و به راهش پیش رفت، هر بار تفنگ بالا کرد و یکی را به هلاکت رساند و هر بار که می‌کشت به میهمانیِ شب و سفره‌ی رنگینش فکر می‌کرد،

گلوله پیش می‌رفت، بچه‌های آن‌ها را می‌دید، درد هم می‌کشید، شاید اشک هم ریخته بود، لیک او پیش می‌رفت و قلب‌ها را می‌درید و جنازه به جنازه‌ها می‌افزود و هیچ در توان نداشت و شکارچی به راهش ادامه می‌داد در تمام مسیر دوشادوش و در کنارش پرنده‌ی زیبا و کوچکی پرواز می‌کرد

این کشتن‌ها را دید، مرگ این پرندگان که هر کدام به طول عمر داستان‌ها داشتند و زندگی کردند و زندگی را دوست داشتند، عاشق شدند و بچه آوردند و همه‌شان با گلوله‌ای نقش بر زمین شدند

سینه‌هایشان شکافته شد و هیچ‌کس از داستان و رازشان نگفت و شکارچی فقط کشت و پیش رفت و سرآخر به قلمرواش رسید

دستور داد تا خادمان پیش روند و سر از تن‌های بی‌جان پرندگان ببرند و پرهایشان را بکنند و در گودالی نزدیک به خانه دفن کنند و این جان‌های دریده شده را به سیخ بکشند، تمام روزهای ریز و درشتشان، روزهای بودن و ماندنشان، تمام فرزندان و مادران و پدران را آتش زنند و سرخ کردند تا جماعتی که در پستوی خانه منتظر است آرام در میان شوخی و خنده گوشت تن‌ها را بدرد و بخورد

لیک پرنده‌ی کوچک آن‌ها را دید و به چشمانشان نگاه کرد و به وجودشان مادر را شناخت و نگاه‌های هر کدام را با نگاه مادرش گره زد، هربار به یاد خودش می‌افتاد و به یاد مادرش که چگونه طعام به دهان می‌جوید و به دهانش می‌گذاشت و هر بار آن تصویر را دوره می‌کرد،

چگونه درس پریدن به او می‌داد و آرام پروازش را به نظاره می‌نشست، هیچ ناراحت نشد از این پریدن‌ها و ناکامی‌های فرزندش و هر بار باز هم با عشق درس زندگی به او داد، هربار هر پرنده را مادرش می‌انگاشت و مرگش را مرگ مادر می‌دید، هربار افتادن سینه شکافته شدن را تصویر همان دورترها و مادر خویش پنداشت و هربار ترس تمام وجودش را فرا گرفت

این مهمانی با گوشت و تن و عشق و جان پرندگان خوش‌رنگ شد و جماعتی که با ولع از گوشت و جان‌ها می‌خوردند و شکارچی که به هر سو می‌رفت پرنده‌ی زیبا را می‌دید، سرآغاز صبح وقتی از خواب بیدار شد و چشمانش را مالید، پشت پنجره‌ی اتاقش پرنده‌ی کوچک و زیبا را دید که چشم به چشمانش دوخته، اول خیال کرد که خواب است، اما نزدیک شد و باز نزدیک‌تر، او را شناخت برایش خیلی تعجب برانگیز بود، اما این پایان کار این تعجب‌ها نبود

هر جا که نگاه می‌کرد باز هم پرنده‌ی زیبا آنجا بود، در میان مزارعش، پشت هر کدام از پنجره‌های امارتش همیشه و همیشه او را می‌دید و مثل سایه‌ای در کنارش بود، حتی کار از اینجا هم پیش‌تر رفت، روزی که داشت به فرزندش در خانه غذا می‌داد، وقتی آرام غذا میان دهان او می‌گذاشت و از خوردنش جان تازه‌ای می‌گرفت، در میان همان آشپزخانه و کمی دورتر دید که پرنده‌ی زیبا چشم به آن دو دوخته و آن‌ها را نظاره می‌کند

پرنده‌ی زیبا همه جا بود، در خانه و در مزرعه، در اتاق و پشت پرده‌ها، هر کجا و هر کجا که می‌رفت این سایه را می‌دید و نمی‌توانست خاطرش را از او پاک کند، اما روزی دیگر او را ندید، دیگر پشت پنجره نمی‌آمد، از این غیبت او سراسیمه شد، به اتاق‌ها سرکشید، خانه را گشت، دیوانه شده بود

وقتی همه‌چیز آرام بود از در خانه بیرون آمد و پیپش را به دهان گذاشت و آتش زد و آرام‌آرام در محیط حیاط قدم زد و به نزدیک گودالی رسید، همان گودالی که سر پرندگان را در آن دفن کرده بودند و نگاهش به پرهای رنگارنگی افتاد که تنها بخشی از آن از خاک بیرون مانده بود.

پیپ از دهانش افتاد، نزدیک شد و دید، پرنده‌ی زیبای کوچک مرده و با تمام توان سر بی‌جانش را میان همان خاکی دفن کرده که مادر و هزاران مادر در آن دفن شده‌اند.

شهلا وقتی که پانزده سال داشت به خانه‌ی شوهر رفته بود، از آن زمانی که هنوز چیزی از زندگی نمی‌دانست و هنوز درگیر بازی‌های کودکانه و دوران خوش آن روزها بود بساط عروسی را در برابر دید

در خانواده‌ی سنتی به دنیا آمده بود و طبق سنت آن‌ها عادت داشتند که دختر را در سنین پایین شوهر دهند و از یک سنی که می‌گذشت دختر را ترشیده خطاب می‌کردند و هزاران حرف و حدیث پشت سرش به راه می‌افتاد، خانواده‌ی شهلا که در این شهر محترم بودند و ترس از این حرف‌ها داشتند دخترشان را در همان پانزده‌سالگی به اولین خواستگار شوهر دادند.

آدم موجهی به نظر می‌آمد، هم فرزند یکی از خانواده‌های اصیل شهر بود و هم ثروتمند، اما تفاوت سنی بینشان زیاد بود که البته آن هم برای پدر شهلا ملاک نبود و آن دو به عقد هم در آمدند

و شهلا که یک مرتبه از دنیای سادگی و کودکی چشم به خانه‌ی شوهر باز کرد و شبی که هیچ‌وقت دوست نداشت حتی به آن فکر کند و خاطره‌اش او را به وحشت می‌انداخت،

حاصل این زندگی مشترک یک پسر بود به نام سعید هر چند که قبل از آن هم دو پسر دیگر به دنیا آورد اما عمرشان به دنیا نبود و با تجهیزات پزشکی آن روزها خیلی راحت بچه‌ها تلف می‌شدند و سرآخر وجود او زندگی را برای شهلا تغییر داد

وقتی برای اولین بار به چشمانش نگاه کرد، وقتی برای اولین بار او را در آغوش گرفت و به دستانش دست زد، تمام خاطرات تلخ زندگی گذشته‌اش را از خاطر برد، آن همه تحقیر و کتک‌هایی که از شوهر می‌خورد،

شوهرش مرد عصبی بود به سرعت از کوره در می‌رفت و سر هر مشکل و معضل بزرگ و کوچک او را زیر مشت و لگد می‌گرفت و بیشتر اوقات از کرده‌اش پشیمان و از شهلا عذرخواهی می‌کرد، اما درد و آن حس وحشت همیشه همراه شهلا بود و هیچ‌گاه نتوانست آن‌ها را تسکین دهد و هماره در این درد زندگی می‌گذراند

اما حالا دنیای شهلا تغییر کرده بود، حالا سعید را داشت تا ساعت‌ها او را در آغوش بگیرد و بوسه‌بارانش کند و زندگی تلخ گذشته را با در کنار او بودن به دست فراموشی بسپارد


مطالعه‌یِ ادامه‌یِ متن…

پرسش‌هایِ متداول پیرامونِ «کتاب صوتی رسوخ»

رادیکال‌ترین ایده‌یِ مطرح شده در کتاب صوتی رسوخ چیست؟

تقدمِ اخلاقِ وجدانی بر شریعتِ کیفری و لزومِ توقفِ چرخه‌یِ خشونت از طریقِ بخششِ آگاهانه و بیداریِ جان.

نمادِ «سنگ» در این مجموعه داستان بازتاب‌دهنده‌یِ کدام مفهوم است؟

آرکتایپِ شاهد؛ موجودی که برخلافِ انسان‌هایِ قسی‌القلب، شاهدِ جنایت (سنگسار) است و برایِ مظلومیتِ قربانی سوگواری می‌کند.

«قانونِ رهایی» در فلسفه‌یِ نیما شهسواری به چه معناست؟

میثاقی اخلاقی مبنی بر عدمِ آزار و احترامِ برابر به جانِ تمامِ موجودات، اعم از انسان، حیوان و گیاه.

چرا نویسنده بر انتشارِ صرفاً دیجیتال و رایگانِ کتابِ رسوخ تأکید دارد؟

او چاپِ کاغذی را غارتِ تنِ درختان می‌داند و معتقد است برایِ نشرِ آگاهی نباید جانِ هیچ موجودِ زنده‌ای فدا شود.

تضادِ اصلیِ مطرح شده در داستان‌هایِ قضاییِ این کتاب چیست؟

تقابل میانِ «انتقامِ قانونی» (قصاص) و «انسانیتِ فرادینی» که با بخشش، از بازتولیدِ رنج جلوگیری می‌کند.

ارزش پیشنهادیِ (UVP) این کتاب صوتی برای مخاطب امروزی چیست؟

ارائه‌یِ ابزاری برایِ واکاویِ تروماهایِ ریشه‌دار و یافتنِ راهِ رهایی از یوغِ سنت‌هایِ خشن و استبدادِ ذهنی.

آخرین اثر منتشر شده از نیما شهسواری

کتاب‌های ممنوعه و اندیشه‌ای تازه برای گذار به سوی جهان آرمانی

صراحت واژگان در مواجهه با ساختارهای صلب تمدن، نخستین گام برای درک بحران‌های وجودی انسان معاصر است. اثر حاضر با ترسیم تقابل بنیادین میان رداهای برساخته تمدنی و عریانی اصیل زمین، کلان‌روایت‌های انسان‌محور را به چالش می‌کشد.

هر کتاب، زخمی است بر پیکرِ تمدن انسانی و دریچه‌ای به سوی اصالتِ جان

نیما شهسواری
بنیان‌گذار فلسفه‌ی جان‌گرایی

نیما شهسواری

شاعر، نویسنده و واکاوِ مفاهیم بنیادین هستی. او با باوری عمیق به برابری تمام جان‌ها، آزادی مطلق از جبرها و دسترسی آزاد به دانایی، تمامی آثار صوتی، مکتوب و پادکست‌های خود را به صورت رایگان برای همگان منتشر کرده است.

پورتالِ جامع آثار صوتی نیما شهسواری

روایت‌های شنیداری، پادکست‌ها و اشعار موسیقیایی؛ همگی در یک نگاه. برای شنیدن، آگاهی و جان‌گرایی.

پادکست‌هایِ اندیشه
گوش‌سپردن به طنینِ بیداری و تحلیل‌هایِ انتقادی

پادکست به نام جان به عنوان یک پروژه فکری و هستی‌شناختی، در پی کاوش در جوهر وجود، ارزش ذاتی حیات و تبیین جهان‌بینی جان‌گرایی بر پایه احترام به شعور و کرامت تمامی موجودات است. این پروژه با نقد ساختارهای قدرت و ایدئولوژی‌های انسان‌محوری که پیوند ما را با جان مشترک جهان گسسته‌اند، به کالبدشکافی علل کالایی‌شدن حیات می‌پردازد.

در ویژه برنامه ریشه‌ها و گواه ظلم (اپیزود یازدهم: انسان اخته در تضاد تکلیف و مسئولیت)، پژوهش و نگارش نیما شهسواری به نقد رادیکال و متن‌محورِ ساختار ادیان ابراهیمی می‌پردازد. این اثر با واکاوی مفهوم جبر، سلب حق اختیار، جایگزینی حق با تکلیف، توجیه رنج و سرکوب عقلانیت، نشان می‌دهد که چگونه یک دستگاه الهیاتی با مسخ فاعلیت انسانی، «انسان اخته» و مطیع را برای بازتولید ارباب‌پروری در جامعه ساختاردهی می‌کند.

ورود به آرشیو کامل این بخش
تازه‌ترین آثار منتشر شده در این ژانر
ریشه‌ها و گواه ظلم

ریشه‌ها و گواه ظلم

اپیزود یازدهم: انسان منفعل
کتاب‌هایِ صوتی
روایتِ شنیداری مکتوبات و تحقیقاتِ نیما شهسواری

کتاب صوتی دَوَران اثری عمیق، نمادین و اندیشه‌محور از نیما شهسواری است که در قالب مجموعه‌ای از داستان‌های به‌هم‌پیوسته، چرخه‌های بی‌پایان هستی و تکاپوی انسان برای درک ارزش‌های بنیادین را به تصویر می‌کشد. این کتاب با لحنی جدی، ساختارمند و فارغ از هرگونه خودستایی، به واکاوی ریشه‌ای مفاهیمی همچون آزادی درونی، کرامت انسانی و نقد ساختارهای استبدادی می‌پردازد.

نویسنده در این اثر با بهره‌گیری از استعاره‌های پیچیده ادبی و تلفیق آن با جهان‌بینی جان‌گرایی، پیوند اخلاقی انسان با طبیعت و پاسداشت ارزش ذاتی حیات را کالبدشکافی می‌کند. «دَوَران» روایتی فلسفی برای مواجهه با قیدهای خودساخته و دعوتی استوار به ایستادگی در برابر بی‌عدالتی از طریق همدلی و مسئولیت‌پذیری فردی.

ورود به آرشیو کامل این بخش
تازه‌ترین آثار منتشر شده در این ژانر
کتاب صوتی دَوَران

کتاب صوتی دَوَران

نسخه کامل
اشعارِ صوتی
آواهایی از بطنِ واژه‌هایِ رزم و ایستادگی

شعر غم اثری عمیق، جدی و اندیشه‌محور از نیما شهسواری است که در مجموعه کتاب رزم‌نامه به چاپ رسیده است. این سروده با لحنی صریح و فارغ از هرگونه خودستایی، به تبارشناسی روان‌شناختی و جامعه‌شناختیِ غم به عنوان ابزاری برای انفعال، مسخ اراده و فرسایش زیست انسانی می‌پردازد.

واکاوی متن این اثر عیان می‌سازد که چگونه غم‌پروری، جسم و جان را به اسارت کشیده و بستر را برای شادمانی اربابان قدرت فراهم می‌سازد. نویسنده با نقد انفعال ناشی از رنج، خواننده را به دریدن جامه غم، بازپس‌گیری آگاهی، طغیان علیه ساختارهای سرکوب و پاسداشت اصالت حیات و جان‌گرایی فرا می‌خواند.

ورود به آرشیو کامل این بخش
تازه‌ترین آثار منتشر شده در این ژانر
شعر و موسیقی
تلفیقِ آگاهی و هنر در سروده‌هایِ نوین

شعر دردناک اثری عمیق، فلسفی و جدی از نیما شهسواری است که در مجموعه کتاب قیام به چاپ رسیده است. این سروده با لحنی صریح و فارغ از هرگونه خودستایی، به کالبدشکافی رنج زیستن در جهانی آکنده از بی‌مهری، انفعال و استثمار زیست‌بوم و جان‌ها می‌پردازد.

نویسنده در این اثر با ترسیم تقابل میان «جان پاک» و ویرانی‌های جهان، در دام ناامیدی متوقف نمی‌شود؛ بلکه با تکیه بر آگاهی، اتخاذ موضعی فعالانه و اتکا به اصل **جان‌گرایی**، عزم خود را برای درمان رنج‌ها، گذر از گرداب انفعال، ایستادگی در برابر خدایگانِ ترسناک و پاک‌سازی جهان از بیداد اعلام می‌دارد.

ورود به آرشیو کامل این بخش
تازه‌ترین آثار منتشر شده در این ژانر
در حال بارگذاری...
راهنمای تکمیل پروفایل
📖
زندگی‌نامه

معرفی کوتاه از خودتان که برای همه کاربران قابل مشاهده است

🌍
اطلاعات شخصی

کشور: فقط مدیران می‌بینند • تاریخ تولد: به صورت سن نمایش داده می‌شود

💭
باورهای فکری

انتخاب‌های شما درباره‌ی هستی، اخلاق و جامعه - همیشه قابل تغییر

📱
راه‌های ارتباط

لینک شبکه‌های اجتماعی و وبسایت شما در پروفایل عمومی نمایش داده می‌شوند

⚙️
مدیریت حساب

ویرایش نام، ایمیل، رمز عبور - امکان فعالیت ناشناس

راهنمای تکمیل پروفایل
زندگی‌نامه

معرفی کوتاه از خودتان که برای همه کاربران قابل مشاهده است.

اطلاعات شخصی

اطلاعات کشور (فقط برای مدیران) و تاریخ تولد (نمایش به صورت سن).

باورهای فکری

انتخاب‌های شما درباره‌ی هستی، اخلاق و جامعه که همیشه قابل تغییر است.

راه‌های ارتباط

لینک‌های شبکه‌های اجتماعی و وبسایت شما در پروفایل عمومی نمایش داده می‌شود.

مدیریت حساب

ویرایش نام، ایمیل، رمز عبور و امکان فعالیت به صورت ناشناس.

راهنمای دسترسی به آثار
دریافت مستقیم و آرشیو: برای دانلود فایل‌ها از لینک‌های مستقیمِ سرور، اینترنت آرشیو یا درایوهای کمکی استفاده کنید تا با توجه به سرعت اینترنت خود، بهترین گزینه را انتخاب کرده باشید.
نسخه‌های صوتی و پلتفرم‌ها: آثاری که دارای نسخه‌ی شنیداری هستند، مشخصاتِ راوی و کیفیت‌های متنوعی دارند. همچنین می‌توانید در پلتفرم‌های اسپاتیفای، یوتیوب و تلگرام به آن‌ها دسترسی داشته باشید.
مشخصات و مطالعه آنلاین: برای آگاهی از شناسنامه‌ی فنیِ اثر، یا مطالعه‌یِ بی‌درنگِ متن در محیط آنلاین، از این بخش استفاده کنید.
پشتیبانی و گزارش خطا: در صورت برخورد با لینک‌های معیوب یا هرگونه اشکال فنی، می‌توانید موضوع را گزارش دهید تا سریعاً پیگیری شود.
راهنمای دسترسی به آثار
دریافت مستقیم و آرشیو: برای دانلود فایل‌ها از لینک‌های مستقیمِ سرور، اینترنت آرشیو یا درایوهای کمکی استفاده کنید تا با توجه به سرعت اینترنت خود، بهترین گزینه را انتخاب کرده باشید.
نسخه‌های صوتی و پلتفرم‌ها: آثاری که دارای نسخه‌ی شنیداری هستند، مشخصاتِ راوی و کیفیت‌های متنوعی دارند. همچنین می‌توانید در پلتفرم‌های اسپاتیفای، یوتیوب و تلگرام به آن‌ها دسترسی داشته باشید.
مشخصات و مطالعه آنلاین: برای آگاهی از شناسنامه‌ی فنیِ اثر، یا مطالعه‌یِ بی‌درنگِ متن در محیط آنلاین، از این بخش استفاده کنید.
پشتیبانی و گزارش خطا: در صورت برخورد با لینک‌های معیوب یا هرگونه اشکال فنی، می‌توانید موضوع را گزارش دهید تا سریعاً پیگیری شود.
راهنمایِ ثبتِ گزارشِ اشکال

لطفاً برای تسریع در رفعِ ایرادات، موارد زیر را در نظر داشته باشید:

  • بخش‌هایِ دارایِ علامتِ قرمز، الزامی هستند.
  • برایِ پیگیریِ بهتر، لطفاً عنوانی دقیق برای گزارش خود بنویسید.
  • در صورتِ تمایل، آدرسِ ایمیل خود را وارد کنید تا در صورتِ نیاز با شما تماس بگیریم.
  • آدرسِ (URL) صفحه‌یِ معیوب را دقیقاً با این فرمت ارسال کنید: https://idealistic-world.com/poetry
  • در بخشِ پیام، هرگونه جزئیاتِ بیشتری که به تشخیصِ بهترِ مشکل کمک می‌کند، ذکر کنید.
با همراهیِ شما، برایِ بهبودِ مستمرِ جهانِ آرمانی گام برمی‌داریم.
تایید ارسال گزارش

گزارش شما با موفقیت در پایگاهِ داده‌های ما ثبت گردید.

به زودی ایمیلی جهتِ تاییدِ دریافت، به نشانیِ شما ارسال خواهد شد. در صورت نیاز به بررسی دقیق‌تر، با شما تماس خواهیم گرفت.

پیام شما با موفقیت ارسال شد

سپاس از همراهی شما. نسخه‌ای از تاییدِ ارسالِ این پیام به ایمیل شما فرستاده خواهد شد.

در صورتی که پرسشِ شما نیازمندِ بررسیِ دقیق یا درجِ اطلاعاتِ تکمیلی باشد، همکارانِ ما در اسرع وقت با شما ارتباط برقرار خواهند کرد.

راهنمای ارسال اثر
تکمیل الزامی: فیلدهای قرمز الزامی هستند. دقت در اطلاعات، فرآیند چاپ و انتشار اثر شما را تضمین می‌کند.
ارتباط: راه‌های ارتباطی را دقیق وارد کنید. شبکه‌های اجتماعی دیگر را نیز می‌توانید در بخش توضیحات معرفی کنید.
بارگذاری: ارسال تا ۱۰ فایل با حداکثر حجم ۲۰ مگابایت. فرمت‌های پذیرفته شده: pdf, jpg, mp4 و سایر موارد رایج.
عنوان اثر: نامی که در ابتدای فرم وارد می‌کنید، همان عنوانی است که هنگام نشر در کنار اثرتان درج خواهد شد.
پیام شما با موفقیت ارسال شد

سپاس از همراهی شما. نسخه‌ای از تاییدِ ارسالِ این پیام به ایمیل شما فرستاده خواهد شد.

در صورتی که پرسشِ شما نیازمندِ بررسیِ دقیق یا درجِ اطلاعاتِ تکمیلی باشد، همکارانِ ما در اسرع وقت با شما ارتباط برقرار خواهند کرد.

راهنمای ارسال اثر
تکمیل الزامی: فیلدهای قرمز الزامی هستند. دقت در اطلاعات، فرآیند چاپ و انتشار اثر شما را تضمین می‌کند.
اطلاعات هویتی: در درج اطلاعات دقت کنید؛ این اطلاعات برای چاپ ضروری بوده و تنها راه ارتباطی ما با شماست.
راه‌های ارتباطی: لینک نمونه آثار خود را دقیق وارد کنید تا با سبک کاری شما بهتر آشنا شویم.
بارگذاری: ارسال تا ۱۰ فایل با حداکثر ۲۰ مگابایت (فرمت‌های: pdf, jpg, mp4, png...).
نامِ درج در نشر: با انتخاب یکی از عناوین انتخابی در فرم، نام شما در کنار اثر هنگام چاپ درج خواهد شد.