وب‌سایت جهان آرمانی

دریچه‌ای به اندیشه‌های نیما شهسواری

تعداد: 7 اپیزود
به‌روزرسانی: 23 اسفند 1404

پادکست به نام جان؛ ویژه‌برنامه توهمِ رهاییِ ایران از نیما شهسواری | نقدِ اپوزیسیون و استراتژیِ ایمانِ جمعی

پروژه‌های مطالعاتی متمرکز و جستارهای صوتی در موضوعات بنیادین

واکاوی عمیق مفاهیم آزادی و جان در قالب سلسله برنامه‌های تحلیلی

در ویژه‌برنامه‌یِ «توهمِ رهاییِ ایران» از پادکستِ «به نام جان»، نیما شهسواری ما را به رویارویی با «واقعیتِ عریان» فرا می‌خواند. اینجا ساحتِ ویرانیِ بت‌هایِ ذهنی و وعده‌هایِ پوچی است که به نامِ رهایی، جامعه را به انفعال کشانده‌اند. این اپیزودها، نقشه‌یِ راهی برایِ گذار از خشمِ کور به سویِ آرزویِ ایجابی و تشکیلِ احزابِ شفاف است. ما با وفاداریِ کامل به میثاقِ سبزِ مؤلف و نفیِ غارتِ ریه‌هایِ زمین (درختان)، این مجموعه‌یِ صوتیِ متن‌باز را به صورتِ کاملاً رایگان منتشر کرده‌ایم؛ چرا که باور داریم کلامِ آزادی، نباید با خونِ جاندارانِ نباتی و قطعِ درختان آلوده شود.

پادکست به نام جان؛ ویژه‌برنامه توهمِ رهاییِ ایران از نیما شهسواری | نقدِ اپوزیسیون و استراتژیِ ایمانِ جمعی
پادکست ویژه
جستارهای متمرکز صوتی جهت واکاویِ ریشه‌ای ساختارهای قدرت.

پایانِ قمار بر سرِ اتفاق؛ وقتی رهایی از مرزِ توهم می‌گذرد

هشیار باشید! دشمنِ واقعیِ رهایی، نه فقط استبداد، بلکه «توهمِ فروپاشی» در ذهنِ شماست. ویژه‌برنامه‌یِ «توهمِ رهاییِ ایران» در پادکستِ «به نام جان»، جراحیِ بدونِ بیهوشیِ امیدهایِ واهی است که شما را به تماشاگرِ تاریخ بدل کرده‌اند. نیما شهسواری در این مانیفستِ صریح، فاش می‌کند که چگونه «نوکِ قلابِ» رسانه‌ها و وعده‌هایِ خارجی، فعلیتِ شما را مصادره کرده است. این صدا برایِ کسانی است که از درگیری‌هایِ قبیله‌ایِ «فسیل‌هایِ سیاسی» خسته شده‌اند و می‌خواهند بر پایه‌یِ «واقعیتِ عریان»، قدرتِ سرکوب را بازشناسی کنند. ما اینجا از «ایمانِ جمعی» سخن می‌گوییم؛ از لحظه‌ای که «نخواستنِ» ساده به «تشکلِ شفاف» برایِ ساختنِ جهانِ نو بدل می‌گردد. اگر به دنبالِ معجزه‌یِ فروپاشی یا دخالتِ بیگانه هستید، این پادکست برایِ شما نیست. اینجا ساحتِ «بیداریِ عملیاتی» است؛ جایی که «جان» برایِ رهاییِ خویش، هزینه‌یِ آگاهی را می‌پردازد. بشنوید، پیش از آن‌که خوابِ توهم، شما را در زیرِ آوارِ فروپاشیِ کور دفن کند.

مجموعه شنیداری: ویژه برنامه پادکست به نام جان توهم رهایی ایران
در حالِ نیوشیدن:

انتخابِ یک روایت از «ویژه برنامه پادکست به نام جان توهم رهایی ایران»

پادکست به نام جان – ویژه برنامه توهم رهایی ایران – قسمت هفتم راه رهایی (قسمت آخر) 8 مهر 1403
واکاوی
پادکست به نام جان – ویژه برنامه توهم رهایی ایران – قسمت ششم دست کم گرفتن دشمن 1 مهر 1403
واکاوی
پادکست به نام جان – ویژه برنامه توهم رهایی ایران – قسمت پنجم ایران‌پرستی 25 شهریور 1403
واکاوی
پادکست به نام جان – ویژه برنامه توهم رهایی ایران – قسمت چهارم سدی به نام فسیل‌ها 18 شهریور 1403
واکاوی
پادکست به نام جان – ویژه برنامه توهم رهایی ایران – قسمت سوم بی‌ برنامه بودن 11 شهریور 1403
واکاوی
پادکست به نام جان – ویژه برنامه توهم رهایی ایران – قسمت دوم تکیه به قدرت‌های خارجی 4 شهریور 1403
واکاوی
پادکست به نام جان – ویژه برنامه توهم رهایی ایران – قسمت اول تکیه به فروپاشی 28 مرداد 1403
واکاوی

شنیدن و دریافتِ تمامیِ قسمت‌هایِ پادکست ویژهِ توهم رهایی ایران

تمامیِ آثارِ صوتی در این بخش به صورت رایگان، با لینک مستقیم و بدونِ سانسور جهت شنیدن و دانلود در دسترسِ جان‌هایِ آزاد قرار گرفته است.

دریچه‌یِ پیشِ رو، امکانِ تعاملِ بی‌واسطه با جهانِ آثار را فراهم آورده است. با مکث (Hover) بر رویِ هر قاب، نوارِ ابزارِ هوشمند فعال گشته و امکانِ شنیدن در اسپاتیفای، تماشایِ ویدیو در یوتیوب یا دریافتِ مستقیم را بدونِ گسست از آرشیو میسر می‌کند. همچنین، برایِ لمسِ جزئیاتِ عمیق‌تر، خوانشِ متنِ کامل و شناسنامه‌یِ هر اثر، می‌توانید به صفحه‌یِ اختصاصیِ آن قدم بگذارید.

33:10 قسمت هفتم: راه رهایی (قسمت آخر)

قسمت هفتم: راه رهایی (قسمت آخر)

راه رهایی از جمهوری اسلامی و ایمان جمعی، مقصدی است که نیما شهسواری در پایان این ویژه‌برنامه ما را به آن فرا می‌خواند. او استدلال می‌کند که برای فروپاشیِ یک ساختارِ پوسیده، ابتدا باید ساختارهای ذهنی و فرهنگیِ کهنه را در درونِ خودمان ویران کنیم.رهاییِ واقعی، محصولِ یک «ایمانِ تازه» است؛ ایمانی که از تجمیعِ آرزوهای فردی در قالبِ احزاب و تشکل‌های هدفمند پدید می‌آید. شهسواری معتقد است که اگر مردم به جای «باری به هر جهت بودن»، به ارزش‌های جهان‌شمولی چون برابریِ جان‌ها و نفیِ کاملِ تفکراتِ حذفیِ اسلامی برسند، استبداد به خودیِ خود فضای تنفس نخواهد داشت. این اپیزود، دعوتی است به آرزو کردن، سازمان‌دهی و تغییرِ خود برای تغییرِ جهان.
32:52 قسمت ششم: دست کم گرفتن دشمن

قسمت ششم: دست کم گرفتن دشمن

دست‌کم گرفتن دشمن و واقع‌گرایی سیاسی، مرز باریک میان یک مبارزه پیروزمندانه و یک شکستِ فرسایشی است. نیما شهسواری در این قسمت، با صراحتی کم‌نظیر به سراغ توهماتی می‌رود که اپوزیسیون ایران را دچار کرختی کرده است.او هشدار می‌دهد که تحقیرِ حریف و نادیده گرفتنِ پایگاه اجتماعیِ (هرچند اقلیت اما وفادارِ) نظام، باعث می‌شود که برنامه‌ریزی‌ها بر پایه رویا بنا شوند نه واقعیت. وقتی ما با آمارهای غیرواقعی، پیروزی را در دسترس و دشمن را مضمحل نشان می‌دهیم، عملاً نیاز به سازماندهی و فعالیتِ جدی را در ذهن مردم از بین می‌بریم. برای عبور از جمهوری اسلامی، ابتدا باید جرئتِ دیدنِ قدرتِ واقعی آن و ضعف‌های واقعیِ خودمان را داشته باشیم.
33:13 قسمت پنجم: ایران‌پرستی

قسمت پنجم: ایران‌پرستی

نقد ایران‌پرستی و نژادپرستی، موضوعی است که شاید برای بسیاری تلخ و تکان‌دهنده باشد. نیما شهسواری در این اپیزود، پرده از حقیقتی برمی‌دارد که سال‌هاست در زیر شعارهای حماسی پنهان شده است: اینکه چگونه تقدس‌بخشی به «خاک و نژاد»، عملاً به موتور تولیدِ تفرقه تبدیل شده است.او استدلال می‌کند که ایران‌پرستی، به جای ایجاد چتری فراگیر، با ایجادِ طبقه‌بندی‌های انسانی و تحقیرِ قومیت‌ها، پتانسیلِ عظیمِ مبارزه را در درونِ جغرافیا تکه‌تکه می‌کند. وقتی هویتِ ما بر پایه «بزرگیِ خود و حقارتِ دیگری» بنا شود، به جای انقلاب، تنها شاهدِ بازتولیدِ همان ساختارهای سرکوبگری خواهیم بود که امروز مدعی مبارزه با آن هستیم. رهاییِ واقعی نه در «پرستشِ مرزها»، بلکه در «ستایشِ جان‌ها» نهفته است.
33:05 قسمت چهارم: سدی به نام فسیل‌ها

قسمت چهارم: سدی به نام فسیل‌ها

فسیل‌های سیاسی و اپوزیسیون ایران، امروز بیش از آنکه محرکِ تغییر باشند، به عاملِ دافعه تبدیل شده‌اند. نیما شهسواری در این قسمت، به کالبدشکافی جریاناتی می‌پردازد که هویت خود را نه از «ایده‌ای برای آینده»، بلکه از «زخم‌های گذشته» می‌گیرند.او با نقد صریح جنگ‌های قبیله‌ای میان نحله‌های فکری کهنه، تبیین می‌کند که چگونه این درگیری‌های بی‌ثمر بر سرِ «هیچ»، انرژیِ جوانِ کف خیابان را تخلیه کرده و به جمهوری اسلامی فرصت می‌دهد تا با نمایشِ حماقتِ مخالفانش، خود را به عنوان تنها گزینه حفظِ ثبات معرفی کند. برای رسیدن به رهایی، ابتدا باید از سدِ فسیل‌هایی گذشت که با یک دست به قدرت‌های خارجی آویزانند و با دست دیگر، راه را بر هرگونه نوآوری سیاسی در داخل بسته‌اند.
33:07 قسمت سوم: بی‌‌برنامه بودن

قسمت سوم: بی‌‌برنامه بودن

بی‌برنامگی و فقدان احزاب در ایران، پاشنه آشیل تمام جنبش‌هایی است که در دهه‌های اخیر با جرقه‌ای آغاز و با سرکوبی خاموش شده‌اند. نیما شهسواری در این اپیزود، با صراحت لهجه هشدار می‌دهد که «نخواستنِ جمهوری اسلامی» هرگز جایگزینِ «خواستنِ یک آلترناتیو مشخص» نمی‌شود.او معتقد است که تکیه بر اتفاقات تصادفی و جرقه‌های احساسی، نوعی خودفریبی جمعی است. در این بحث، از ضرورت عبور از انفرادگرایی به سمتِ تشکل‌های شناسنامه‌دار سخن می‌گوییم؛ تشکل‌هایی که نه با هشتگ، بلکه با شفافیت در مانیفست، منابع مالی و تعداد اعضای فعال، بتوانند فرماندهیِ بزنگاه‌های تاریخی را بر عهده بگیرند. انقلاب، محصولِ مهندسیِ ایمان و اراده است، نه حاصلِ تقدیر و اتفاق.
33:13 قسمت دوم: تکیه به قدرت‌های خارجی

قسمت دوم: تکیه به قدرت‌های خارجی

تکیه به قدرت‌های خارجی و انقلاب ایران، گرهی است که تنها به دستِ خودِ مردم باز می‌شود، اما توهمِ وجودِ «ابرقهرمان‌های جهانی» مانع از آن شده است. نیما شهسواری در این قسمت، پرده از این واقعیت برمی‌دارد که کشورهای جهان نه خیریه‌های حقوق‌بشری، بلکه بنگاه‌های تأمین منافع ملی هستند.او با نقد صریح اپوزیسیونی که به جای یارسانی در داخل، به دنبالِ عکسِ یادگاری با وزرای خارجه است، هشدار می‌دهد که این «جایگزینیِ اشتباه»، انرژیِ انقلابی را مستهلک می‌کند. ما از تفاوتِ «حمایتِ دیپلماتیک» با «رهاییِ وارداتی» می‌گوییم و تبیین می‌کنیم که چرا هیچ امضایی در خارج از مرزها، نمی‌تواند جایگزینِ حضورِ آگاهانه‌ی ۳.۵ تا ۱۰ درصد از مردم در کف خیابان‌های ایران شود.
34:08 قسمت اول: تکیه به فروپاشی

قسمت اول: تکیه به فروپاشی

توهم رهایی و فروپاشی ایران، سمی است که اراده‌ی جمعی برای تغییر را فلج کرده است. نیما شهسواری در این اپیزود، به کالبدشکافی این ایده می‌پردازد که چرا انتظار برای «فروپاشی از درون» جمهوری اسلامی، تنها یک دلخوش‌کنکِ عبث است که انقلاب را به تعویق می‌اندازد.ما در این بحث، تفاوت‌های بنیادین میان یک امپراتوری ایدئولوژیک زمینی (مانند شوروی) و یک حکومتِ مدعیِ نمایندگیِ خدا را بررسی می‌کنیم. جمهوری اسلامی این قدرت را نه یک منصب سیاسی، بلکه یک «فرصت تاریخی ۱۴۰۰ ساله» می‌بیند که حفظ آن را از اوجب واجبات می‌داند. این متن، دعوتی است به شناختِ درستِ حریف و درک این حقیقت که رهایی، نه از دلِ اضمحلالِ خودبه‌خودی دشمن، بلکه از دلِ سازماندهی، ایمان جمعی و حضورِ بی‌قمار در میدان زاده می‌شود.

کالبدشکافیِ مفهومی و تحلیلِ ژرفِ «ویژه برنامه پادکست به نام جان توهم رهایی ایران»

جستاری در لایه‌هایِ پنهان، ساختارِ قدرت و تجلیِ باور به جان در این اثر

پادکست به نام جان؛ کالبدشکافیِ توهمِ رهایی و بحرانِ انفعال

رادیکال‌ترین ایده‌یِ نیما شهسواری در ویژه‌برنامه‌یِ توهمِ رهاییِ ایران، نقدِ پارادایمِ «انتظار» در میانِ مخالفان است. در پادکستِ «به نام جان»، استدلال می‌شود که بخشِ بزرگی از جامعه و اپوزیسیون دچارِ یک خطایِ استراتژیک شده‌اند: تصورِ این‌که رهایی محصولِ «پوسیدگیِ نظام» یا «معجزه‌یِ خارجی» است. مؤلف معتقد است این «توهمِ رهایی» بزرگ‌ترین سد در برابرِ فعلیتِ انسانی است. تا زمانی که مبارزه از یک حرکتِ سلبی (صرفاً نخواستن) به یک حرکتِ ایجابی (داشتنِ برنامه و آرزو برایِ فردا) تبدیل نشود، انقلاب تنها جرقه‌ای کور در تاریکی باقی خواهد ماند.

نقدِ فسیل‌هایِ سیاسی و ناسیونالیسمِ تفرقه‌افکن؛ بن‌بست‌هایِ حرکتِ سنتی

نیما شهسواری در این مجموعه، به بازخوانیِ نقشِ نیروهایِ سیاسیِ قدیمی می‌پردازد که آن‌ها را «فسیل‌هایِ سیاسی» می‌نامد. او معتقد است غرق شدن در درگیری‌هایِ تاریخیِ پیش از ۵۷، مانعِ شکل‌گیریِ یک اتحادِ مدرن بر پایه‌یِ تکثرگرایی شده است. همچنین، پادکستِ به نام جان به نقدِ صریحِ ناسیونالیسمِ افراطی می‌پردازد؛ تفکری که با دفعِ گروه‌هایِ قومی، زمینه‌یِ تفرقه را فراهم کرده است. راهکارِ پیشنهادیِ مؤلف، گذار از این هویت‌هایِ صلب به سویِ «جان‌گرایی» است؛ جایی که برابریِ تمامِ انسان‌ها و جانداران، مبنایِ هرگونه تشکلِ سیاسی قرار می‌گیرد.

ایمانِ جمعی و بیداریِ عملیاتی؛ ضرورتِ تشکیلِ احزابِ شفاف

بخشِ پایانیِ این ویژه‌برنامه به ارائه‌یِ دکترینِ «ایمانِ جمعی» اختصاص دارد. نیما شهسواری تأکید می‌کند که انقلاب نیازمندِ «تجمیعِ آرزوها» و تبدیلِ آن‌ها به یک پروژه‌یِ عملیاتی است. این امر تنها از طریقِ تشکیلِ احزاب، صنوف و گروه‌هایِ متشکل میسر می‌شود. در پادکستِ به نام جان، «دست‌کم گرفتنِ دشمن» به عنوانِ یک زهرِ مهلک معرفی شده و از معترضان خواسته می‌شود تا با شناختِ واقعیِ قدرتِ سرکوب و پایگاهِ اجتماعیِ حریف، از توهمِ «پیروزیِ تصادفی» خارج شوند و برایِ ساختنِ فردایی ایجابی، فعلیتِ خویش را بازپس بگیرند.

میثاقِ سبز و نشرِ بی‌آزار؛ چرا بیداریِ سیاسی با کاغذ در تضاد است؟

انتشارِ ویژه‌برنامه‌یِ توهمِ رهاییِ ایران به صورتِ صرفاً دیجیتال، تجلیِ وفاداریِ نیما شهسواری به «قانونِ رهایی» است. مؤلف با صراحت اعلام می‌کند که «چاپِ کاغذی یعنی قتلِ طبیعت» و غارتِ تنِ درختان برایِ نشرِ افکارِ رهایی‌بخش، خود نوعی ستم به حیات است. در پادکستِ به نام جان، تأکید بر این است که کلامِ بیداری نباید با آزار به هیچ جانداری (از جمله گیاهان) آلوده شود. به همین دلیل، این اثر به عنوانِ یک پروژه‌یِ متن‌باز (Open-Source) و رایگان عرضه شده است تا بیداریِ عملیاتی، همسو با احترام به جانِ زمین، در دسترسِ تمامِ پناهجویانِ آزادی قرار گیرد.

نسخه‌یِ نوشتاری و متنِ کاملِ «ویژه برنامه پادکست به نام جان توهم رهایی ایران»

قسمت اول : مقدمه

 

خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص ما قرار هست که در باب این توهمی که پیرامون انقلاب در ایران وجود داره صحبت بکنیم و عواملی که باعث شده ما دور بمونیم از انقلاب و رسیدن به انقلاب و کنار گذاشتن جمهوری فاسد اسلامی.

خب قاعدتا یک سری عواملی وجود دارند که باعث شدند این انقلاب در ایران به تعویق بیفته.

حالا من اون رو اسمش رو به نوعی گذاشتم این توهم رهایی ایران.

یه سری موضوعاتی که باعث شده ما در برابر جمهوری اسلامی کارهای لازم رو انجام ندهیم مثل مثلا همین تکیه به فروپاشی.

یعنی موضوعی که مطرح میشه پیرامون این که جمهوری اسلامی خودش از درون فاسد میشه و از میان میره و به واسطه همین ما به یک فروپاشی می رسیم تا در نهایت بتونیم جمهوری اسلامی رو کنار بزنیم.

یا به عنوان مثال تکیه به قدرت های خارجی.

اینکه حالا قرار هست یک قدرت خارجی برای مردم ایران انقلابی رو بوجود بیاره، همتای همون باوری که نزد شیعیان وجود داره و تکیه میکنن به یک امام زمان موهومی که حالا قرار هست تمامی اتفاقات مثبت رو در زندگی این افراد همون امام زمان با ظهورش رقم بزنه.

حالا ما همتای این در دل کسانی که در برابر جمهوری اسلامی دارن تلاش میکنن هم همون امام زمان رو اینبار در قامت کشور های خارجی کشور های قدرتمند مثل آمریکا و دیگر کشورهای اروپایی داریم می بینیم یا به عنوان مثال این که ما قدرت در برابر خودمون که جمهوری اسلامی باشه رو به شدت دست کم می گیریم یا یک خودبزرگ بینی نسبت به معترضین و به نوعی انقلابیون و اپوزوسیون جمهوری اسلامی در نظر می گیریم که این عوامل و عواملی از این دست باعث شده که ما بیشتر و بیشتر دور بمونیم از اون انقلابی که قرار باشه در ایران شکل بگیره.

در این ویژه برنامه حالا سعی میشه در قسمت های مختلفش در باب هر کدوم از این عوامل موجود صحبت بشه.

مثل بقیه برنامه هایی به نام جان سعی میشه به صورت موجز و بداهه در باب این مسائل صحبت بکنیم تا به یک برآیند مشخصی نسبت به این موضوعات برسیم و در راه رسیدن به یک انقلاب جمعی و کنار گذاشتن جمهوری اسلامی به یک نتایجی برسیم.

خب مقدمه ای که پیرامون این ویژه برنامه در ابتدا توضیح دادیم.

حالا ما رو باید وصل کنه به خود ویژه برنامه.

و این قسمت ابتدایی که در باب تکیه به فروپاشی هست.

پیش از اینکه وارد این مبحث مشخص تکیه به فروپاشی بشویم بهتر هست که در باب اینکه چرا دقیقا در ایران انقلاب نمیشه بیشتر صحبت بکنیم.

خب قاعدتا ما با مطالعه جامعه شناسی و اتفاقات تاریخی که در راستای انقلاب ها در جهان افتاده چه در خود ایرانمون انقلاب مشروطه یا انقلاب سال 57 و جمهوری اسلامی و پیروزیش میتونیم به یک برآیند مشخصی برسیم و حالا این رو در اون بوته آزمون قرار بدیم با شرایط فعلی که در ایران وجود داره تا بتونیم برسیم به این مشکلاتی که امروز وجود داره و باعث شده که ما به اون برآیند نهایی که میخوایم نرسیم.

خب قاعدتا بیشتر ما شنیدیم که بیشتر جامعه شناس ها در تحقیقاتی که انجام دادن یک جمعیتی رو مشخص کردن، یک جمعیت سه و نیم تا ده درصدی که اگر این ها به صورت فعال حاضر باشند برای انقلاب در یک کشور هزینه بدهند و وارد میدان بشن، هر قدرتی با هر اندازه توانایی نظامی که در اختیار داشته باشه رو میتونن از میان ببرن.

حالا یک سری عوامل دیگری هستش که باعث پیروزی ها میشه.

اینکه تا چه اندازه این حرکت انقلابی خشونت‌پرهیز باشه که خب یکی از اون عوامل مهم برای پیروز شدن انقلاب ها هست.

خب این ها همه این نوع تحقیقات وجود داره در سطح اینترنت، در کتاب های مختلف جامعه شناسی که می تونید مراجعه بکنید و مطالعه بکنید.

اما برآیند کلیش همین هست که شما تا هر اندازه که این حرکت انقلابی تون خشونت‌پرهیز پرهیز باشه میزان موفقیت بالاتر میره.

ما نیازمند یک جمعیت سه و نیم تا ده درصدی هستیم.

برای اینکه این اتفاق بیفته.

این سه و نیم تا ده درصد موضوع این هستش که جماعتی باشند که نه در کلام، نه همتای قشر خاکستری که حالا یک نق و ناله ای هم نسبت به مثلا جمهوری اسلامی داره.

ما داریم در باب یک جمعیتی صحبت میکنیم که حالا قراره وارد میدان بشن از جون و دل مایه بذارن، حتی حاضر باشن در این مسیر از جون خودشون هم بگذرن تا یک انقلابی شکل بگیره و عواملی از این دست که در نهایت باعث انقلاب بشه.

خب ما حالا رو به رو هستیم با یک جماعتی که مدام در باب ایران صحبت میکنن.

صحبت حتی از یک ارقام خیلی بالایی است.

نود درصد مردم ایران به عنوان مثال با جمهوری اسلامی مشکل و معضل دارن.

خب اگر این اعداد نزدیک به واقعیت باشه پس انقلاب کردن هم باید خیلی ساده باشه.

باشد اما ما می بینیم که در عمل این اتفاق نمی افتد.

حتی با اینکه در این سالیان اخیر ما شاهد اعتراضات زیادی هم بودیم.

یعنی شما از نود و شش در نظر بگیرید.

2016 و 2017 ما شاهد سه حرکت جنبشی انقلابی در ایران بودیم که حالا هدفش به نوعی کنار زدن جمهوری اسلامی بوده به ویژه این آخری 2017 و اتفاقاتی که پیرامون مهسا امینی افتاد.

ما شاهد یک حرکت انقلابی بودیم که خب خیلی ها هم از همین واژه مشخص انقلاب هم صحبت کردن.

حتی گفتن جنبش را هم جایز نمی دانستند و دیگر فراتر از این ها به این یک مفهوم انقلابی داده بودند.

هر چند که از نظر معنایی میشه بهش واژه انقلاب رو اعطا کرد.

چرا که خب هدفی که در نهایت در برابر داشت یک هدفی بود که در راستای انقلاب و براندازی جمهوری اسلامی بود یعنی هیچ نوع المانی رو در خودش نداشت که ما بتونیم مثلا ربطش بدیم به رفورم و اصلاح طلبی اما در نهایت باعث اون اتفاق نهایی نشد.

چرا که خوب همون عوامل مشخص رو در خود نداشت.

یعنی عواملی همتای اینکه بتونه این حرکت سه و نیم تا ده درصد از مردم رو وارد میدان بکنه.

اینکه بتونه این روند رو خشونت‌پرهیز به پیش ببره، اینکه ما نیازمند بودیم بالاخره گروه هایی داشته باشیم، احزابی داشته باشیم که حالا بتونن وارد میدان بشن تا با هر نوع اعلانی که میکنن یک جماعتی رو وارد میدان بکنن.

اگر قرار بر این باشه که حالا این جماعت مثلا اعتصاب بکنن، حالا یک تشکل قدرتمند هماهنگی داشته باشیم که با اعلام کردن این اعتصاب یک اعتصاب سراسری قدرتمندی رو شکل بده که این اعتصاب نه اعتصاب مثلا بازاریان باشه، احتساب کسانی باشد که برای دولت کار می کنند تا دولت را زمین گیر کنند و عواملی از این دست که من در ویژه برنامه های مختلف هم پیرامونش صحبت کردم.

ویژه برنامه ای تحت عنوان انقلاب ایران بود که در باب این عوامل هم صحبت کردیم.

اما در این ویژه برنامه بیشتر سعی داریم که در باب عوامل و مشکلاتی که سد راه ما برای رسیدن به این انقلاب شده صحبت کنیم.

همین توهم رهایی که در ایران وجود دارد.

این توهمی که به نوعی دارد به انسان ها می گوید که حتی شما نیازی نیست کاری بکنید، این جمهوری اسلامی خودش از بین خواهد رفت.

این یکی از عوامل مهمی است که باعث شده ما دور بمانیم از رسیدن به این هدف غایی.

پس مهم ترین موضوع این ویژه برنامه قاعدتا شناخت دلایل و گذر از این مشکلات است که حالا هر چه قدر پیش تر برویم بیشتر این موضوعات را مطرح می کنیم تا در نهایت به یک برآیند مشخص پیرامون این موضوع انقلاب برسیم.

یکی از موضوعات که به عنوان این قسمت ابتدایی از توهم رهایی ایران هست، همین تکیه به فروپاشی است.

یعنی شما مواجه می‌شوید با جماعتی که دارند صحبت از این می‌کنند که جمهوری اسلامی به فروپاشی خواهد رسید.

حالا شما حتی نیازی نیست که وارد میدان بشید، کاری انجام بدید، فشاری بیارید، احزاب مشخصی داشته باشید، یک ایمان جمعی ساخته باشید تا جماعت بی‌شماری همسوی با شما باشند و وارد این میدان بشوند، بلکه قرار هست که این جمهوری اسلامی به واسطه این اضمحلال که دارد، در نهایت خود به خود از میان برداشته شود و یک فروپاشی داخلی هم اتفاق بیفتد.

همتای اتفاقی که در شوروی سابق افتاد و ما شاهد این بودیم که اتحاد جماهیر شوروی دچار این فروپاشی شد و این حکومت بدون خونریزی، بدون شلیک کردن گلوله ای و بدون اینکه مردم بخواهند خیلی زیاد و در میدان باشند، این حکومت به کنار رفت.

اما موضوع مهم این است که ما شناخت اشتباهی نسبت به جمهوری اسلامی داریم.

شناخت از جمهوری اسلامی همتای شناخت ما با در رابطه با مثلا شوروی سابق نیست.

یعنی این دو گونه، این دو گونه حکومت مختلف زمین تا آسمان با هم فرق دارند.

ما در این نقطه ابتدا باید یک شناخت درستی نسبت به جمهوری اسلامی داشته باشیم که حالا وقتی در باب فروپاشی صحبت می‌کنیم ببینیم تا چه اندازه عقلانی هست.

این فروپاشی تا چه اندازه ممکن هست.

ما وقتی در باب جمهوری اسلامی صحبت می‌کنیم مواجه می‌شویم با یک حکومت اسلامی که بعد از هزار و چهارصد سال حالا تونسته قدرت رو به دست بگیره.

خب ما تاریخ اسلام رو با هم توی این ویژه برنامه های مشخص درباره اش صحبت کردیم.

از ویژه برنامه شناخت اسلام تا حمله اسلام به ایران و.

ویژه برنامه هایی از این دست در باب اسلام صحبت کردیم.

ما میدونیم که اسلام در این هزار و چهارصد سال گذشته، سالیان درازی هم در قدرت بوده و اصولا اسلام یک دین سیاسی است و این دین سیاسی هم همواره میل به رسیدن به قدرت داشته و همواره خود را در این عرصه های سیاسی میدان دار کرده تا قدرت را در اختیار بگیرد.

اما وقتی در باب جمهوری اسلامی صحبت میکنیم حالا قاعده یک مقداری حتی از اسلام هم متفاوت تر میشه.

چرا که حالا ما داریم در باب یک حکومت شیعی صحبت میکنیم.

یک شکلی از این نگاه اسلامی که حالا این شکل از نگاه اسلامی برای اولین بار داره قدرت رو در اختیار میگیره.

خب قاعدتا ما در دوران صفویان و پیدایش این نگرش مشخص از اسلام شیعی قدرت را در اختیار شیعیان داشتیم اما قدرت در اختیار طبقه روحانی نبود.

طبقه روحانی همین آخوندهایی که می بینیم.

خب قاعدتا آنها در این قدرت سیاسی یک نقشی داشتند اما همه نقش برای اینها نبوده.

یعنی شما مواجه می شدید چه در اسلام شیعه و چه در اسلام سنی.

همواره آن اشخاصی که ما تحت عنوان روحانیون می شناسیم که همان مفتی های مذهب سنی است و یا همین شیوخ و آخوندهای مذهب شیعی همواره در قدرت نقش داشتند، چرا که حکومت یک حکومتی بوده که پایه اسلامی داشته و برای قانون گذاری اش نیازمند مثلا این علمای دینی خودش بوده.

اما هیچ وقت قاعده به این شکل نبوده که حالا قرار باشد آن شخصیت مذهبی قدرت را در اختیار بگیرد.

قدرت سیاسی، قدرت اجرایی و قدرت قانونگذاری.

همه قدرت در اختیار می باشد.

پس ما مواجه می شویم با یک حکومتی که بعد از هزار و چهارصد سال برای اولین بار هست که دارد قدرت را تمام و کمال در اختیار می گیرد.

حالا هیچ شریکی نداره که بخواد با هاش رقابتی بکنه.

حالا هیچ میدان رقابتی در برابرش نیست که بخواد با پادشاه و سلطان و خلیفه گلاویز بشه.

همه قدرت رو در اختیار گرفته.

پس یکی از اون عوامل مهم برای شناخت جمهوری اسلامی همین موضوع مشخص است که اینها یک فرصت تاریخی رو در اختیار گرفتند.

فرصت تاریخی که به واسطه باورهایشان حاضر نیستند تحت هیچ شرایطی از دستش بدهند.

این یکی از اون نکاتی است که ما رو به این نقطه مشخص می رسونه که فروپاشی در دل یک همچین حکومتی امری باطله غیر قابل اتفاق افتادن هست.

یعنی شما مواجه میشید با یک نگاه مذهبی تحت عنوان اسلام شیعی.

این اسلام شیعی باور دارد که یک امام زمان ظهور خواهد کرد.

حالا قرار است که پرچم جمهوری اسلامی تا زمان ظهور امام زمان و امام مهدی شیعیان افراشته باشد تا این پرچم را در اختیار امام زمان بدهند.

یعنی از نظر ایدئولوژیکی و اعتقادی اینها باور دارند که باید این حکومت را حفظ بکنند تا امام زمان قدرت را بدست بگیرد.

پس حاضر نیستند تحت هیچ شرایطی تن به این فروپاشی بدن.

شما مواجه هستید با یک اعتقاد و باوری که برای اولین بار قدرت را تمام و کمال در اختیار گرفته و حاضر نیست به این سادگی ها قدرت را از دست بدهد.

حالا قدرت قانونگذاری دارد، قدرت اجرایی دارد، قدرت سیاسی در اختیارش است، تمامی ارکان حکومتی در اختیارش هست.

رهبر این کشور را یک شخصیت مذهبی گذاشته اند مثل خمینی که حالا بنیانگذارش بوده یا خامنه ای که امروز قدرت را در اختیار گرفته.

پس ما مواجه هستیم با یک همچین اتفاقاتی که باعث شده جمهوری اسلامی هیچ وقت تن به این فروپاشی ندهد.

اما فارغ از این، حالا شما نزدیک بشوید به این جمهوری اسلامی.

جمهوری اسلامی قاعدتا برای بعد از خودش و گذر از خودش هم تصاویری رو در برابر داره.

اینکه اگر اینها از قدرت به کناری بروند چه اتفاقی خواهد افتاد؟

خب قاعدتا می دانند که این فرصت تاریخی اگر از میان برود دیگر همچین فرصتی در اختیارشان قرار نخواهد گرفت.

حتی خیلی بالاتر از این ها. موضوع.

موضوع مرگ و زندگی برای آن ها بدست به حساب می آید.

هرچند که گروه های مختلفی وجود داشته باشند و اپوزیسیون را شکل بدهند و دم از رواداری بزنند و دم از این بزنند که حاضرند با این ها کنار بیایند، اما باز هم جمهوری اسلامی این مساله رو و همتای مرگ و زندگی برای خودش می داند.

اصلا میدانی که او واردش می شود برای مقابله و ستیزه با معترضان میدان مرگ و زندگی است.

یعنی احساس می کند که اگر نکشد کشته می شود.

پس این هم یکی از اون عوامل مشخصی است که داره به ما ندای این رو میده که جمهوری اسلامی حاضر به فروپاشی نیست.

پس این ها سعی می کنند که به نوعی تا آخرین قطره خون باز هم در کنار هم باشند چرا که از وجودیت خودشان دفاع کنند.

از این مرگ و زندگی ای که گریبان این ها رو گرفته، زندگی رو برگزینند و باعث نشه که با یک مرگ همه چیز رو از بین ببرند.

اینها می دونند که اگر این فروپاشی اتفاق بیفتد چیزی برای آنها باقی نخواهد ماند.

فرای اون شما مواجه هستید با این هلال شیعی، با این توهماتی که جمهوری اسلامی و این نگاه شیعی در جهان درباره اینکه حالا یک فرصت تاریخی را در اختیار گرفته تا همه قدرت را در اختیار داشته باشد و بتواند یک هلال شیعی را در این خاورمیانه شکل بدهد و خاورمیانه را برای خود بکند و با این قدرت گیری منطقه ای در نهایت مبدل به یک قدرت جهانی بشود و حتی میل و آرزوی به این را داشته باشد که با آویزان شدن به قدرتی مثل چین و روسیه در نهایت مبدل به یک قطب قدرت در جهان بشود و به نوعی حاکم و پادشاه بر جهان بشود.

این هم یکی دیگر از عواملی است که باعث می شود جمهوری اسلامی میل به فروپاشی قاعدتا نداشته باشد.

اما موضوع فقط میل به فروپاشی نیست که قاعدتا شوروی هم این میل را نداشته.

اما وقتی شما اینها را با هم مقایسه می کنید، موضوع مرگ و زندگی ای که جمهوری اسلامی در برابر دارد او را به این راستا می رساند که هر نوع اختلافات درونی رو کنار بزنه.

یعنی یه عده ای هستن که دارن تصویر میدن از اینکه قاعدتا جمهوری اسلامی دچار فروپاشی میشه چرا که مشکلات درونی بیشماری هم با هم دارن.

اینها با هم هم سر سازش ندارن و در نهایت باعث میشه این جنگ قدرت اینها همدیگه رو از میان ببرن و در نهایت به فروپاشی برسن.

اما موضوع مهم این هستش که اینها در نهایت میدونن بدون وجود جمهوری اسلامی هیچ چیزی برای ابراز ندارن که حالا بخوان این جنگ رو، این جنگ قدرت را تا اون مرحله ای ببرن که برسن به فروپاشی خودشون.

یعنی حاضر به این موضوع مشخص نیستن.

یک بار شما به همون جمله معروف خمینی گوش بدید حفظ نظام از اوجب واجباته.

یعنی شما با روبه رو شدن با این جمله هم میتونید به متن این موضوع برسید که تا چه اندازه برای جمهوری اسلامی مهم هست؟

تا چه اندازه برایش موضوع حیاتی است و حالا حاضر است به خاطر حفظ این نظام سیاسی که به وجود آورده و این شانس تاریخی که به دست آورده و می داند که تکرار شدنی نیست و با کنار رفتن تمام شدنی است، حتی حاضر نماز و فرامین شرعی را هم کنار بگذارد.

این را بنیان گذار جمهوری اسلامی گفته و خیلی ها هم تکرارش کرده اند.

پس شما حالا با شنیدن این موضوع هم بیشتر و بیشتر می توانید برسید.

به این مفهوم که قاعدتا جمهوری اسلامی برایش موضوع مرگ و زندگی است.

این رو نمیشه با شوروی مقایسه کرد.

هیچ وقت نمیشه مقایسه اش کرد.

ما مواجه هستیم با جمهوری اسلامی که برای اولین بار همه قدرت رو در اختیار گرفته حالا توانسته اسلام شیعی رو میداندار بر ایران بکنه.

حالا میل بر این داره که قدرت های بزرگتری برای خودش تشکیل بده.

حالا میل بر این داره که در لبنان پایگاه داشته باشه، در عراق پایگاه داشته باشد.

حالا تمام این شیعیان رو زیر پرچم هلال شیعی جمع کنه و خودش رو مبدل به یک قدرت منطقه ای و در نهایت قدرت جهانی بکنه.

حالا جمهوری اسلامی تصویر در برابرش برای آینده این هستش که در صورت اتمام این جمهوری اسلامی و فروپاشی همه چیز براشون تموم میشه.

دیگه قدرتی در تاریخ نخواهند داشت و فرای اون حتی جونشون رو هم از دست خواهند داد.

پس قاعدتا ما وارد مبحثی میشیم که این تکیه به فروپاشی تا چه اندازه عبث و بیهوده هست و تا چه اندازه سدی است در برابر ما.

ما برای اینکه دور بشیم.

اینها برگرفته از شناخت اشتباه ما نسبت به جمهوری اسلامی است.

جمهوری اسلامی یک حکومتی است که میشه به راحتی شناختش.

میشه نسبت بهش یک برآیند درستی داشت.

اینکه جمهوری اسلامی برای اولین بار در تاریخ قدرت سیاسی، اجرایی، قانون گذاری و همه قدرت های در کشور را در اختیار گرفت.

حال پادشاه و سلطان همون خلیفه هست همون خلیفه مذهبیست حالا تجمیع کرده.

قاعدتا ایران بعد از حمله اسلام همواره به نوعی دین زده بوده.

همواره حکومت های ما سر تعظیم در برابر ادیان داشتند.

یعنی شما حتی به دوران پهلوی هم که رجوع بکنید مواجه میشوید با این سر تعظیم در برابر ادیان.

یعنی به عنوان مثال شما مثلا با رضا شاهی روبه رو میشوید که به عنوان یک کاراکتری شناخته میشه و مدام دارن دربارش صحبت میکنن که این شخصیت یک شخصیت لامذهب یا بی دین یا ضد مذهب حتی بوده.

اما دلیلی که برای قبول کردن پادشاهی و رد کردن جمهوریت هم برایش میزنند.

همین است که این آخوندها بودند که بهش فشار آوردند.

یعنی شما مواجه میشید؟

این رو یک مثالی براتون گفتم که خب قاعدتا بیشترین حکومت تاریخ ایران که میل به مدرنیته داشته هم تا چه اندازه درگیری مذهبی داشته.

پس قاعدتا ما میدونیم که ایران بعد از حمله اسلام کشوری بوده که مذهب زده بوده اما هیچ وقت در طول این تاریخ نبوده که این قدرت تمام و کمال در اختیار مذهبی ها باشه.

در حکومت های مختلف تا حد امکان دخالت هایی داشته اند.

گهگاه ما روبرو بودیم با آخوند هایی که قدرت رو در اختیار میگرفتند و نظرشون میتونسته راهگشا باشه.

مثل دوران صفویان که حالا تا چه اندازه این ها نزدیکی داشتند با پادشاهان صفوی و اصولا اون درباری که باعث شد این طیف مشخص از روحانیون شیعه شیعه اثنی عشری که امروز هم با آن روبه رو هستیم رو به وجود میاره.

اما حالا داره در باب یک فرصت تاریخی صحبت میکنه که قانون گذاری، روابط خارجی، حکومت سیاسی، شکل و ساختار حکومت و همه ارکان حکومت رو در اختیار گرفته پس این فرصت تاریخی رو قاعدتا از دست نخواهد داد.

پس ما نیازمند شناخت مشخص از جمهوری اسلامی هستیم و این شناخت به ما فریاد میزنه که فروپاشی اتفاق نخواهد افتاد.

یعنی اگر ما بخواهیم المان هایی رو در نظر بگیریم که حکومت های مختلف دچار این فروپاشی ها شده اند، یکی از اون المان های پر نور و پرقدرت قاعدتا همین مبحث مشخصی است که ما تحت عنوان درگیری سر قدرت میشناسیم.

حالا یک قدرتی در میانه هست و یک جنگی پیرامون این قدرت شکل میگیره و این باعث میشه که این جنگ قدرت قدرت را تضعیف بکنه و تا در نهایت ما شاهد این باشیم که یک حکومتی به فروپاشی برسه و یا فساد بیش از حدی که اتفاق افتاده و یا عوامل دیگری که در نهایت باعث فروپاشی حکومت ها میشه.

اما وقتی این قاعده رو ما نزدیک به جمهوری اسلامی میکنیم میبینیم که اینها حاضرن هر کاری انجام بدن تا در نهایت اون حکومت حفظ بشه.

همون جمله معروف خمینی که در نهایت داره به ما یک خط و ربطی رو مشخص میکنه که جمهوری اسلامی در قبال این فروپاشی چه ری اکشنی از خودش نشون خواهد داد.

مبارزه ما با جمهوری اسلامی یک مبارزه رودر روست.

یک مبارزه ایست که نمیتونه به نوعی ما نمیتونیم این مبارزه رو به روی دوش خود جمهوری اسلامی و عوامل داخلی جمهوری اسلامی بذاریم.

ما نمیتونیم امید وار به ریزش های روزافزون از جمهوری اسلامی باشیم چرا که خیلی از این ریزش ها اصلا برای ما جنبه عقلانی و منطقی نداره.

یعنی حتی نمی تونیم برای این ها منطقی بتراشیم که چگونه این افراد مثلا ریزش کردند.

و همواره با اون تئوری های توطئه همراه هستیم.

هیچوقت نمی تونیم اطمینانی داشته باشیم.

فرای اون شما خودتون به یک واقعیتی تحت عنوان جمهوری اسلامی نگاه بکنید.

حالا جمعیتی که از دل جمهوری اسلامی ریخته اند و قرار هست که وارد یک میدان بشن چه ری اکشنی رو در برابرشون می بینند؟

آیا مردم حاضرند به اونها میدان بدن؟

آیا اون آسودگی ای که در جمهوری اسلامی داشتند رو به همین سادگی حاضرند از میان ببرن تا همسوی با مخالفین جمهوری اسلامی بشن که حتی حاضر به صحبت با اونها نیستند؟

همواره تکرار میشه که قرار نیست شما میدان دار باشید.

قرار نیست که در آینده سپهر سیاسی ایران نقشی داشته باشید.

حالا جماعتی هستند که در این تصویر امروزی ایران نقش دارند، نقش های قدرتمند دارند و این ریزش تا چه اندازه می تواند منطقی باشد؟

حالا این ها باید شامل عرفی بشوند که شاید از جونشون گذشته باشه نه اینکه قرار باشه وارد عرصه سیاسی بشه.

به نوعی این دو قطبی که بین مخالفین جمهوری اسلامی و جمهوری اسلامی وجود داره که باید وجود داشته باشه برای رسیدن به انقلاب به ما داره هشدار این رو میده که نمی تونیم تکیه به فروپاشی داشته باشیم.

این جماعت می دونه که فردایی نخواهد داشت نه فردایی در قدرت، حتی فردایی که زندگی اون هم تحت الشعاع قرار خواهد گرفت.

پس با این اوصاف میدونه که یک مبارزه رودر رویی رو داره و حالا برای این مبارزه رودررو حاضره از جان خودش بگذره.

حالا به واسطه ایدئولوژی ای که داره، به واسطه باورها و ایمانی که برای خودش ساخته میدونه که فردایی که جمهوری اسلامی وجود داشته باشه.

دیگه قرار نیست این اسلامی باشه که میدان دار باشه.

میدونه که قرار هست اسلام از سپهر سیاسی حذف بشه.

میدونه که قرار هست لائیسیته وارد ایران بشه.

قرار هست قدرت قرار هست مذهب از حکومت به طور کلی هم جدا بشه.

حالا با توجه به این موضوعات حاضره از جان خودش هم بگذره.

پس این مبارزه یک مبارزه رودر روست و ما با شناخت درست از جمهوری اسلامی میتونیم به سادگی به این موضوع برسیم که نمیتونیم تکیه ای به فروپاشی داشته باشیم و یکی از اون عواملی که باعث شده ما دور بمونیم از اون انقلاب نهایی هم همین موضوع مشخص هست.

این توهمی که از رهایی و آینده ایران بعضی از افراد به دست میدن که قرار هست ریزش های بزرگی اتفاق بیفته.

همه سران جمهوری اسلامی به نوعی از کرده های خودشون پشیمون بشن برگردن به صف انقلابی ها و وارد این جماعتی بشوند که میداندار برای انقلاب کردن هستند و در نهایت هم یک فروپاشی اتفاق بیفتد و بدون خونریزی و حکومت در اختیار معترضین قرار بگیرد.

یکی از موضوعات مشخص این دست کم گرفتن قدرت حریف مقابل است.

حالا من در این ویژه برنامه مشخص در یک قسمت مجزا در باب این موضوع صحبت می کنم چون یک موضوع خیلی مهمی است و من در جای جای موضوعاتی که در این باره صحبت می شود و افراد مختلفی که صحبت می کنند، دارم این را به وضوح می بینم که تا چه اندازه جمهوری اسلامی دست کم گرفته می شود و قدرتش و تا چه اندازه بزرگنمایی می شود پیرامون معترضین و مخالفین و اپوزیسیون.

برعکسش هم هست.

جمهوری اسلامی هم به همین شکل و با همین رویه دنیا را می بیند.

یعنی معترضین را به شدت کم قدرت و کم توان می بینه و خودش رو یک قدرت ماورایی الهی در نظر می گیره.

اما این یک موضوع دو طرفه است.

ما داریم در هر دو طرف این موضوع رو می بینیم که اشتباه بزرگیه و ما رو از اون هدف غایی دور می کنه.

در اون قسمت مشخص از این ویژه برنامه سعی می کنم بیشتر در بابش صحبت کنم اما در این قسمت مشخص دست کم گرفتن رو پیرامون همین فروپاشی دارم درباره اش صحبت می کنم.

اینکه شما می بینید این دست کم گرفتن و این فکر عبث داشتن به واسطه این که جمهوری اسلامی رو با یک مابه ازای خارجی مثلا تحت عنوان شوروی سابق مقایسه می کنیم تا شادمان از این موضوع بشیم که بله شوروی با اون قدرت لایتناهی که در اختیار داشت به یک فروپاشی حکومت رو از دست داد و این همه قدرتی رو که در این سالیان اندوخته بود و به یکباره از بین رفته دید.

اما این به واسطه همان دست کم گرفتن جمهوری اسلامی است چرا که جمهوری اسلامی المان هایی داره که شوروی نداشته.

المانی که ما تحت عنوان ایدئولوژی در جمهوری اسلامی می بینیم المانی است تحت عنوان اسلام اسلامی که هزار و چهارصد سال قدمت دارد.

اسلامی که در کره زمین دو میلیارد و خورده ای میلیون مسلمان دارد.

حالا هر چند که اینها جماعت بی شماری هم مسلمان های وراثتی هستند و شاید از دین هم برگشته باشند اما بالاخره یک جماعت بی شماری را در کنار خودش دارد.

حالا اینها قاعده بر این است که فرامین را از خدا می گیرند، دارند برای خدا می جنگند.

شما نمی توانید ایدئولوژی ای که وابسته به مذهب و دین هست را با ایدئولوژی های زمینی و انسانی مقایسه کنید.

فرصت تاریخی ای که اینها در اختیارشان دارند و می دانند با از دست دادنش همه چیز رو تموم شده میبینه.

مرگ و زندگی ای که در برابرشون هست.

اینکه میدونن انتهای این راه و از میان رفتن این حکومت.

مرگ رو برای این ها به بار میاره.

حالا ما بخوایم امیدوار به جنگ داخلی بین این ها باشیم و جنگ بر سر قدرت باشیم تا به فروپاشی برسن.

اینکه شاید این فسادهای روزافزون در نهایت این ها رو به یک مرحله ای برسونه که دچار فروپاشی بشن، قاعدتا جنگ قدرت رو به کنار خواهند زد.

قاعدتا با هر موضوعی کنار خواهند اومد.

چرا که می دانند اگر کسی در این دایره امروز بر سر قدرت بخواد بجنگه و در نهایت جمهوری اسلامی رو از میان رفته ببینه، خودش به کنار خواهد کشید.

چرا که بدون جمهوری اسلامی اصلا میدانی نداره و نمیتونه وارد کارزاری بشه که همه هویت خودش رو داره از همین جمهوری اسلامی میگیره به واسطه ایدئولوژی ای که داره میدونه که می خواد این حکومت رو در اختیار امام زمان بذاره.

حالا حاضر هست از دل و جون از همه چیز خودش بگذره تا تا در نهایت این مسیری که برای خودش تصویر کرده رو به نهایت برسونه.

ما در این ویژه برنامه سعی می کنیم در باب عواملی که باعث شده انقلاب ایران به تعویق بیفته صحبت بکنیم.

در این قسمت سعی کردیم در باب این تکیه به فروپاشی صحبت بکنیم و در قسمت های آتی هم سعی می کنیم در باب موضوعات دیگری که این توهم رهایی ایران رو ساخته و در نهایت عامل بزرگی برای نرسیدن به انقلاب شده صحبت بکنیم.

قاعدتا تنها راه ما برای گذر از جمهوری اسلامی انقلاب هست.

یک انقلاب مردمی همه گیر، یک انقلاب بدور از خشونتی که بتونه یک جمعیت بالایی رو درگیر بکنه.

جمعیت بالایی که نه فقط در حرف و صحبت، نه فقط در حد ناله و نق زدن در تاکسی وارد میدانی بشن که حاظر باشن از جون خودشون بگذرن.

تنها راه عبور از جمهوری اسلامی رسیدن به یک همچین پتانسیل جمعی هست.

این پتانسیلی که قرار هست به واسطه داشتن ایمان جمعی، به واسطه داشتن یک هدف غایی در نهایت و به واسطه داشتن گروه ها و احزاب و اصناف و تشکل ها شکل بگیره و در نهایت وارد میدان بشه و مارو به انقلاب برسونه و در این ویژه برنامه هم سعی میکنیم در باب عواملی که مارو دور گذاشته، فرای اون موضوعاتی که میدونیم که ما یک ایمان جمعی نداریم و آینده مشخص رو تصویر نمیکنیم، یک هدف غایی جمعی نساختیم تا به یک اتحاد برسیم.

اینکه میدونیم احزاب امروز در ایران وجود ندارن و من در ویژه برنامه های مختلفم دربارش صحبت کردم.

اما فارغ از این ها در باب این عامل مشخص توهم رهایی ایران سعی میکنیم بیشتر صحبت بکنیم.

 

قسمت دوم : تکیه به قدرت‌های خارجی

 

خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص توهم رهایی ایران ما سعی میکنیم در باب عواملی صحبت بکنیم که انقلاب ایران رو به تعویق انداخته.

فرای اون دلایل مشخصی که میشناسیم تحت عنوان نداشتن اتحاد و نبود یک ایمان جمعی برای فردایی روشن، نبود برنامه ها، نداشتن احزاب، تشکل ها، اصناف و موضوعاتی از این دست که باعث شده انقلاب در ایران به تعویق بیفته.

ما داریم توی این ویژه‌برنامه در باب عواملی صحبت می‌کنیم که با یک.

توهم انقلاب و رهایی در ایران باعث شده که مردم ایران از این انقلاب و این دگرگونی دور بمونن.

و توی این قسمت مشخص هم حالا سعی می کنیم در باب قدرت های خارجی صحبت بکنیم.

تکیه به قدرت های خارجی یعنی ما شاهد این تصاویر مشخص هستیم که مدام داره تکرار میشه که قدرت های خارجی باید فلان کارو بکنن.

قدرت های خارجی در کنار مردم نیستند.

توقعاتی که مدام داره مطرح میشه که فلان کشور خارجی چون در کنار ما نبود این اتفاق نیفتاد و موضوعاتی از این دست و در این قسمت مشخص سعی می کنیم در باب این مسائل صحبت بکنیم.

موضوع مهمی که در ابتدای این برنامه و این قسمت مشخصا باید بهش اشاره بشه این اشتباه در شناخت هست.

شناخت اشتباهی که ما نسبت به معادلات جهانی داریم کشورهای مختلف داریم.

اینکه ما یک تصویری از خودمون و برای خودمون نقش دادیم که قدرت های جهانی هستند که این قدرت های جهانی خیرخواهی هستند.

که حالا قرار هست اگر یک مردمی در یک کشوری تحت شکنجه و ظلم و ستم بودند.

همون طوری که مردم ایران تحت ظلم و شکنجه و فساد جمهوری اسلامی هستند.

اگر حقوق بشر رعایت نمی شود، اگر آزادی هایی وجود نداره.

اگر دموکراسی وجود نداره، اگر لائیسیته شکل نگرفته.

حالا ما یک سری کشورهای خیرخواه رو می شناسیم که اینها همتای سوپرمن و بتمن میان و این کشور ها رو نجات میده.

یعنی ما مواجه میشیم با این شناخت اشتباهی که نسبت به حکومت های جهان داریم.

اینکه ما این تصویر رو در برابر نمیبینیم که این ها قرار هست برای منافع کشور خودشون گام بردارند.

تمامی این حکومت ها تشکیل شده اند تا منافع مردمشان را حفظ کنند.

این ها قرار نیست که نقش ناجی و منجی را بازی کنند.

حالا ما مواجه میشویم با مردمانی که همتای افکار پوسیده ی اسلامی، شیعی و جمهوری اسلامی که یک تصویری از یک ابرقهرمانی مثل امام زمان میدهد که قرار است ناجی جهان باشد و جهان را آباد کند.

حالا این جماعت هم دارند در باب این کشور های خارجی صحبت میکنند.

کشور های خارجی که قرار است نقش منجی و ناجی را بازی کنند و مثل امام زمان بیایند و حکومت های بد و فاسد و دیکتاتور جهان را از بین ببرند و یک سری حکومت های آزادی خواه و آزادی طلب را میدان دار کنند.

اما این ها به واسطه همان اشتباه نادرست ما نسبت به معادلات جهانی است.

چرا که ما رو به رو میشیم.

حالا یک حکومتی که مدام داره دم از دموکراسی و حقوق بشر میزنه حتی نسبت به رفتارهایی که مثلا جمهوری اسلامی هم انجام میده به شدت موضع میگیره، صحبت میکنه دربارش.

بله اینها حقوق بشر رو پایمال کردن.

اینها دموکراسی ندارن در کشورشون.

اینها مردمی دارن که معترض هستن.

اما میبینید که به سادگی مثلا در کنار یک کشور مستبد مثل عربستان سعودی حالا با بدترین رفتارها و وحشیانه ترین رفتارهای قانونی که داره قرار میگیرن.

حالا امروز و بن سلمان رو کنار بزارید یک چند سال گذشته رو مثلا نگاه کنید.

حالا من خیلی دنبال اتفاقات عربستان نیستم اما اتفاقاتی که پیش از این در عربستان میفتاد رو شما یک بار مرور بکنید.

یعنی شما شاهد یک حکومت صد در صد استبدادی هستید.

یک حکومت پادشاهی که قرار هست قدرت رو با وراثت به پیش ببره همون طوری که پیش برده همه قدرت در اختیار همین طایفه ایست که حتی اسم کشور رو هم همتای خاندان خودشون کردند و حالا بدترین و وحشیانه ترین قوانین رو دارند دست میبرند و پا میبرند.

نمیدونم سر میبرن بدترین رفتارها رو با معترضین و مخالفین خودشون انجام میدن و یک حکومت ظالمی رو هم پدید آوردند.

اما میبینید این قدرت های جهانی به سادگی در کنار اینها میشینند و تمام دیکتاتوری ها رو قبول میکنن و حقوق بشر پایمال شده رو هم به کناری میذارند و وارد موضوعات دیگری میشند.

چرا که هدف غایی این حکومت های جهانی حفظ و تامین منافع مردم خودشون هست و گاهی که شرایط حکم کنه اینها با هر کسی هم همپوشانی و هم زیستی خواهند داشت حتی دفاع هم ازش خواهند کرد.

حتی اگر همه قوانین حقوق بشر رو هم پایمال کنند، حتی اگر بدترین و وحشیانه ترین رفتار ها رو بکنه، در نهایت در حد یک نصیحت شاید به اینها صحبتی بکنه.

حتی شاید اون رو هم نکنن.

حتی شاید جایی جایز بدونن که حقوق بشر باید پایمال بشه چرا که منافع اینها در گرو همین پایمال شدن حقوق بشر هست.

پس به واسطه این شناخت اشتباهی که ما نسبت به معادلات جهانی داریم یک توهمی برامون شکل گرفته که حالا تکیه داشته باشیم به قدرت های خارجی.

حالا همه چیز رو در میدان این کشور ها و قدرت های خارجی بازی کنیم و توپ رو در میدان اونها بندازیم.

حالا آرزویی داشته باشیم یا یک تصویری از یک منجی و ناجی بسازیم که اون هم یک قدرت خارجی است بدون این که واقعیت جهان پیرامون خودمون رو ببینیم.

اتفاقاتی که در طول تاریخ افتاده، اتفاقاتی که در افغانستان و عراق افتاده تا اتفاقاتی که در طول تاریخ افتاده.

یعنی شما مواجه میشدید با همین کشور های ابرقدرتی که از دیکتاتورها حمایت کردند حتی در راستای.

از بین بردن معترضین.

پایمال کردن حقوق اون ها.

کشتن اون ها هم حتی عمل کردن.

یعنی نه تنها در کنار معترضین و مخالفین و در راستای رسیدن به حقوق بشر و آزادی ها نبودند که حتی در برابرشان هم بودند.

چرا که منافع کشورشون و منافع زمان خودشون اینگونه حکم کرده یا حتی دچار به نوعی اشتباه شدن، اشتباه محاسباتی شدن، فکر میکردن به نفع منافعشون و یا حتی مغرضانه بر علیه منافع کشور در برابر عمل کردن یا هر دلیل دیگه ای.

اما ما شاهد این موضوعات به صورت واقعی در جهان پیرامون خودمون در طول تاریخ بودیم.

پس ما نیاز داریم به یک شناخت درست نسبت به مسائل جهانی و کشور های مختلف و اینکه باید بدونیم این کشور ها در راستای رسیدن به دموکراسی و آزادی و حقوق بشر وارد میدان نشدند.

اینها هیچکدوم همچین رسالتی رو برای خود تعریف نکرده اند.

یعنی حتی ما اگر نسبت به اینها بخواهیم خرده ای هم بگیریم ما مواجه می شویم با حکومت هایی که قرار است تامین منافع مردم خودشان را بکنند.

پس حتی اگر گاها کارهایی را هم بکنند که منافی با حقوق بشر و دموکراسی هم باشد، باز هم توجیه منطقی و استدلالی برای خود و مردمان خودشان دارند.

پس شما مواجه هستید با کسانی که همچین ماموریتی را برای خود تعریف نکرده اند و شما دارید از این ها خواسته بیشتر از توان آن ها دارید، خواسته بیشتر از اهداف آن ها دارید.

پس ما مواجه می شویم برای رسیدن به یک فردای روشن نیاز داریم که موضوعات را درست بشناسیم.

همان طوری که در باب تکیه به فروپاشی در قسمت پیشین صحبت کردم.

اینکه وقتی ما یک شناخت درستی نسبت به جمهوری اسلامی نداشته باشیم دچار این توهمات می شویم.

در راستای تکیه به قدرت های جهانی هم موضوع به همین شکل است.

تا وقتی که ما یک تصویر مشخص و روشنی نسبت به قدرت های جهانی و کشور های خارجی نداشته باشیم، نمی توانیم به یک برآیند درستی هم برسیم.

فارغ از این، ما مواجه می شویم با تئوری های توطئه ای که مدام داره تکرار می شود.

مثلا به عنوان مثال پیرامون همین جمهوری اسلامی و پیروزی جمهوری اسلامی در سال 88 ما مواجه میشیم با تئوری های توطئه ای که بله کارتر بود که باعث شد ما در ایران انقلاب رو ببینیم.

یعنی شما مواجه میشید با این توهمی که حالا منجر به یک تئوری توطئه هم شده.

حالا مردمانی هستند که دارند تبلیغ می کنند که قدرت های جهانی وجود دارند و این قدرت های جهانی همه کار می کنند.

اگر قدرت های جهانی بخواهند حکومت ها از بین میرن.

اگر الان جمهوری اسلامی رو نخواد، آمریکا بلافاصله جمهوری اسلامی از بین میره.

و بعد اینها آویزان به موضوعات مختلفی میشن.

یعنی مثلا به عنوان مثال در باب ایران پیش از جمهوری اسلامی و دوران پهلوی صحبت میکنند و با یک نشستی که اتفاق افتاده میگن بله همون موقع بود که استارت از بین رفتن ایران هم خورد و بعد میرن براش چند تا سند هم پیدا میکنن.

یکی یه حرفی زده در یک جایی و میگن بله این اینجوری شد که ما شاهد انقلاب بودیم.

این هم باز موضوع مشخص در شناخت اشتباه هست.

یعنی شما موضوعات رو به طور مشخص دربارشون تحقیق کردید نه از نظر علمی درباره اش صحبت کردید تا بتونید به یک برآیند درستی برسید.

قاعدتا قدرت های خارجی تاثیر گذار در انقلاب ها هستند اما درصد تاثیرگذاری شون مشخص است.

شاید 50 درصد بتونن تاثیر بذارن.

شاید در بالاترین حد ممکنش ده درصد بتونن تاثیر بذارن.

اما اینکه شما بخوای با وابستگی به این تئوری های توطئه صد در صد این تغییرات رو به گریبان قدرت های خارجی بگذارید از هر دو ور بوم افتادنه.

چه در اون شرایطی که شما این انقلاب رو باعث و بانیش رو مثلا قدرت های خارجی در سال 57 مثلا انگلیس و امریکا بدونید از روی پشت بام افتادنه که اگر بخواید تمام تکیه تون رو بر همین حکومت ها بزارید تا فردای ایران ساخته بشه باز هم همون تئوری توطئه است و باز هم تکیه به قدرت خارجی و یک توهمی است که در نهایت ما رو به جایی نخواهد رسوند.

اگر ما بخواهیم با این تصویر و تعبیر جلو بریم که جمهوری اسلامی به واسطه مثلا حکومت های خارجی و قدرت های خارجی اون انقلاب شکل گرفت، یکبار باید از خودمون بپرسیم امریکا از همون ابتدا که جمهوری اسلامی قدرت رو گرفت مخالف جمهوری اسلامی بوده؟

از روزی که اون اتفاق در سفارت امریکا افتاد و اون گروگانگیری شکل گرفت، امریکا با تمام وجود بر علیه جمهوری اسلامی بود و تمام خواسته اش هم از بین رفتن جمهوری اسلامی بود.

اما در طول این چهل و خورده ای سال آیا موفق به این کار شده؟

اگر قرار بود یک کشور خارجی این کار را بکند، خب در طول این سالیان دراز و مدید.

هم این کار را کرده بود.

شاید ما هم تا این ها تصویر داشته باشیم.

بله افغانستان هم بوده.

بله عراق هم بوده.

آمریکا به صورت مستقیم حمله کرده و دولت ها را سرنگون کرده.

این شدنی است.

اما در آنجا هم موفقیتش را در طول این سالیان می بینیم دیگر.

یعنی حکومت اگر قرار باشد بسازند که موفقیتش کاملا مشخصه به چه شکلی خواهد بود.

چرا که آن مردم انگار اون عضو زائدی که بهشون اضافه شده رو قبول نمی کنند و به سادگی هم کنارش می زنند.

همان اتفاقی که در عراق افتاد و یا در افغانستان افتاد.

سالیان سال هم با هزینه هایی که کردند کار به پیش نرفت.

اما وقتی حالا داریم در باب موضوعات ایران صحبت می کنیم، صحبت از این حمله نیست.

صحبت از یک سری رفتارهای جاسوسی است که یک نفر می میاد و کل انقلاب رو شکل میده.

یعنی تعداد بیشمار مردمان در خیابان و اعتراضات و رسیدن به اسلحه خانه ها و مسلح شدن مردم و.

به واسطه این شلوغی های بی حد و حصر و اعلام بی طرفی ارتش.

هیچکدام از این موضوعات موضوعات مهمی نبوده.

حتی خروج شاه از کشور هم اصلا موضوع مهمی نبوده.

فقط یک نشستی بوده که یک جا برگزار شده و همان جا با دو تا امضا کردن حکومت ها تغییر کرده و حالا الان در این چهل و خورده ای سال این همه کشور آمریکا و کشور های اروپایی که با همه وجود می خوان جمهوری اسلامی وجود نداشته باشه یا حتی فارغ از جمهوری اسلامی، این گروه هایی که میشناسیم نمی دانم ثار الله و حزب الله و فلان الله اینها می خواهند وجود نداشته باشند.

این ها با یک امضا می توانستند تمام این گروه ها را از بین ببرند.

یعنی تا این اندازه ساده اندیشی هاست که ما را از آن هدف نهایی دور می کند.

قاعدتا قدرت های جهانی تاثیر گذار در انقلاب ها هستند اما تاثیر مشخص سه درصدی، پنج درصدی، هفت درصدی در نهایت ده درصدی می توانند داشته باشند.

حالا با کارهایی که می کنند اگر فارغ از این یک نگاهی داشته باشید، بله با جنگ می توانند حکومت را از میان ببرند.

همان طور که در طول تاریخ هم این اتفاق افتاده.

همان طور که مثلا در قبال افغانستان یا عراق هم اتفاق افتاد.

یعنی ما شاهد این بودیم که با حمله آمریکا این حکومت ها کنار رفتند و حالا حکومت جدید جایگزین شد.

اما فارغ از این حمله ای که ما تحت عنوان جنگ می شناسیم و حالا قرار هست که به صورت زمینی وارد کشور ها بشوند، ما دیگر عامل دیگری را نمی شناسیم که بخواهد صد در صد در از بین رفتن حکومت ها تاثیر گذار باشد.

حالا فارغ از این ما مواجه می شویم در همین راستای تکیه به قدرت های جهانی.

در باب توقع از خارجی ها یعنی ما می شنویم مدام حالا مردمانی هستن که دارن در باب این صحبت میکنن که فلان کار و این کشور نکرد و دائما تمام وجودشان شده توقعی از کشورهای خارجی که باید این کار رو بکنن اون کار رو بکنن.

اون نقطه ابتدایی در همون شناخت اشتباه است.

یعنی شما تصویری که در ذهنتون نسبت به این کشور های خارجی دارید یک ناجی است، یک امام زمان هست.

امام زمانی که تمام هدف خودش رو تعیین کرده که در جهان پیرامون خودش دموکراسی حاکم باشه، استبداد ریشه کن بشه، حکومت لاییک بیاد سر کار و الی آخر.

اما حالا شاهد هستید که حتی در کشور های خود این ابرقدرت ها هم این موضوعات شکل نمیگیره.

پیش نمیره حتی می‌بینید که در اون ها هم لنگ میزنه.

پس اگر این ها همچین هدف الهی رو برای خودشون مشخص کرده بودند ابتدا در کشور خودشون این موضوعات رو مرتفع می‌کردند.

اما موضوع مهم در شناخت این موضوع این هست که این کشور کشورها هدف نهایی شون حفظ منافع مردمشون هست و حفظ تمامیت ارضی کشور خودشون هست.

ارتقا و پیشرفت اقتصادی کشورشان هست.

اینها موضوعاتی است که هدف این کشور ها را تعیین کرده.

نه اینکه اینها یک سری ناجی و سوپرمن باشند که قرار باشد بیایند جهان را تغییر بدهند و حالا ما با این شناخت اشتباه این توقعات اشتباه را هم داریم.

حالا توقع ما این هست که اینها وارد میدان بشن و بیان هر روز این کار را بکنند، جمهوری اسلامی را مثلا تحریم بکنند یا هر کار دیگه ای.

و این توقعات و اشتباه و توقعات بیجا هم باعث میشه که ما از اون هدف غایی که برای خودمون در نظر گرفتیم دور و دورتر بشیم.

ما شاهد این توقعات هستیم.

این توقعات کار را به جایی می بره که اینها اصلا تمام اتفاقات آینده ایران را از همون حکومت های خارجی می خوان و حالا وقتی وارد بحث باهاشون میشی هم صحبت مشخص این هستش که ما هدفمون این نیست که مثلا فلان کشور خارجی به ایران حمله کند و حکومت را ساقط کند. نه.

باید کنار مردم باشد و ما اصلا نمی توانیم این را بفهمیم که این توقع در کنار مردم بودن یعنی چی.

یعنی مثلا قرار است که این حکومت‌ها نقش یک رسانه را بازی بکنند.

یعنی مبدل به یک رسانه بشوند.

هر روز اخبار داخل ایران را مثلا به جهان مخابره بکنند، با مردم جهان در باب این مسأله صحبت بکنند، هر روز تحریم بگذارند یا چه کار دقیقا عملی باید انجام بدهند؟

مثلا با جمهوری اسلامی هیچ نوع مراوده ای نداشته باشند، هیچ نوع صحبتی نکنند، کوچکترین مراوده ای که می‌کنند هم محکوم بشود.

این‌ها همه و همه برمی‌گرده به همون شناخت اشتباه.

یعنی به عنوان مثال یک کشوری که یکی از مردمانش در جمهوری اسلامی در زندان های جمهوری اسلامی اسیر هست، حالا وارد یک راه هایی میشه تا در نهایت بتونه اون آدم رو، اون تبعه خودش رو را آزاد کند.

هدف غایی او این هست.

هدفش این نیست که از منافع مردم ایران دفاع بکنه.

هدف او دفاع از منافع مردم خودش هست.

حالا اگر قرار باشه یک قراردادی با حکومت مثلا جمهوری اسلامی هم ببنده، اگر منافع بالایی رو برای مردم کشور خودش تامین بکنه، وارد این پیمان هم خواهد شد و ما هم نمی تونیم توقعی فارغ از این داشته باشیم.

اگر شرایط مردم ایران به جایی برسه که مردم در شرف انقلاب کردن باشند، مطمئن باشید که همه قدرت های جهانی همسو با اون مردم خواهند بود.

حالا فارغ از روسیه و چین بخواید در نظر بگیرید همون قدرت هایی که همه می شناسیم و به عنوان قدرت های غربی در نظر می گیریم و همه مردم هم نگاهشون نسبت به همون قدرت ها هست.

قاعدتا تمامی این قدرت ها و حتی همون قدرت هایی که تحت عنوان روسیه و چین هم میشناسیم هیچ کاری نمی تونن بکنن.

اگر مردم یک کشوری بخوان انقلاب بکنه، مردم کشورها در جهان اگر بخواهند انقلاب بکنند، قاعدتا هیچ قدرتی نمی تواند کار عجیب و غریبی انجام بده مگر اینکه شرایط مثل سوریه اتفاق بیفتد و حالا مثلا ما مواجه بشویم با گروه های مسلحی که در نهایت وارد جنگ شدند و به نوعی آن صحنه انقلاب مبدل به یک جنگ داخلی شده.

حالا قدرت ها هم می آیند و مثل همان کارهای کثیفی که جمهوری اسلامی هم کرده در طول این سالیان حالا وارد این میدان می شوند تا شرایط را تغییر بدهند.

اما اگر قضیه همان موضوع مشخص انقلاب و حضور مردم در خیابان ها و اعتصابات و اعتراضات و در نهایت انقلاب باشد، هیچ قدرتی در جهان کاری نمی تواند بکند و اصولا با توجه به کارگری که جمهوری اسلامی برای خودش ساخته و رفتارهایی که در طول این سالیان کرده، همه جهان آرزو می کند که جمهوری اسلامی وجود نداشته باشد و اگر بدون مردم ایران وارد میدان برای تغییر شده اند.

با همه وجود هم در کنارشان خواهد بود.

اما این توقعات نابجایی که مدام هم دارد تکرار می‌شود ما را از اصل رسیدن به هدف دور میکنه.

قاعدتا ما باید توقع رو از خودمون داشته باشیم برای این تغییر و این توقعی که مدام داره صحبت میشه برای من به عنوان مثال یک تصویر رو میده که ما یک توقع مشخص از حکومت های خارجی داشته باشیم که به ایران حمله نظامی بکنن تا جمهوری اسلامی رو از بین ببرن.

هیچ توقع دیگه ای تعریف شدنی نیست چون هیچ حکومتی در جهان با هیچ کاری غیر از این نمیتونه تاثیر صد درصدی رو در اختیار بگیره.

قاعدتا دایره تاثیر گذاریش یک دایره خیلی مشخصی است.

یک دایره ای که در نهایت نهایت میتونه به ده درصد برسه.

اما اون توقعی که داره تعبیر و تفسیر میشه قاعدتا یک حمله نظامی است که بتونه تاثیر صد درصدی رو داشته باش.

نقش خارجی ها مشخص است.

خارجی هایی که ما می شناسیم و تحت عنوان همان قدرت های غربی که قاعدتا با همه وجود از وجود جمهوری اسلامی ناراضی هستند.

اما نقش اینها یک نقش مشخصی است.

اینها در نهایت منافع خودشان را در نظر می گیرند و ما به هیچ عنوان نمی توانیم به آن ها تکیه کنیم.

هیچ وقت نمی شود هدفی را در نظر بگیریم که با تکیه به این قدرت های خارجی قرار باشد به پیش برود و اصولا یکی از عوامل مشخصی که باعث شده حرکات مردم ایران فرسایشی باشد و در نهایت آن هدف غایی را هم به وجود نیاورد، همین تکیه به قدرت های خارجی هم می تواند باشد.

هر جایی که این تکیه کردن ها بیشتر و بیشتر بشود و به نوعی در طلب رفتاری از آن ها باشند و توقعشان را مبدل به این آرزو و خواسته بکنند که حالا آن ها باید وارد میدان شوند، ما بیشتر و بیشتر از اون رهایی و رسیدن به انقلاب هم دور میشیم.

حالا اگر ما بتونیم نقش خارجی ها رو در اندازه خودشون در نظر بگیریم، حالا قاعدتا به توقعاتمون هم پاسخ داده میشه.

همونطوری که رفتارهایی رو هم از خودشون انجام دادن، در طول شلوغی هایی که اتفاق افتاد، همه کشور هایی که ما میشناسیم از این مردم، از شرایطشون هم حمایت کردن و در کنارشون هم بودن.

اما اینکه اگر ما توقع داشته باشیم اینها بدوند و بیان و سفارت ها رو ببندند و جمهوری اسلامی رو از سازمان ملل بندازن بیرون و باهاش هیچ رابطه ای نداشته باشن و هیچ صحبتی نشه.

این ها در زمانی اتفاق می افته که ایران در بحبوحه انقلاب باشه.

شرایط، شرایط انقلابی در یک کشور باشه.

مردمان همیشه در خیابان ها باشن.

جمعیت های میلیونی در خیابان باشه.

حالا مردم یک تسلطی رو داشته باشن در بعضی از مناطق بعضی از مناطق رو در اختیار گرفته باشن.

باشند، حالا یک اپوزیسیون قدرتمندی است که با یک فرمان می تواند میلیون ها نفر را به خیابان بکشاند.

حالا اینجا آن نقطه ای است که کشورهای خارجی وارد مذاکره با اپوزیسیون می شوند.

سعی می کنند جمهوری اسلامی را به نوعی در کنار رینگ قرار بدهند، مراودات شان را باهاش از میان ببرند چرا که می خواهند فردایی که ایران یک حکومت تازه ای داشته باشد با آن حکومت تازه هم روابطی داشته باشند.

پس قاعدتا ما باید این نقش را بشناسیم و بعد توقعمان را به نسبت آن نقشی که می توانند ایفا بکنند در نظر بگیریم.

ما مواجه می شویم با این جایگزینی های اشتباه.

یعنی ما شاهد این موضوع هستیم که جایگزین برخی از مردم و ما در سپهر سیاسی ایران در جاهایی داریم.

این تصاویر را می بینیم که این جایگزینی اشتباه شکل گرفته به جای اینکه که راه نجات را در بین مردم و آرا و افکار مردم، ایمان جمعی مردم، احزاب قدرتمند در دل مردم کسانی تصویر بکنند این را دارند حوالت میدن به قدرت های خارجی.

حالا این جایگزینی اشتباه است که ما را از آن هدف غایی دارد دور و دورتر می‌کند.

یعنی به جای اینکه حالا ما شاهد یک تصویر باشیم، یعنی شما در اپوزیسیون ایران هم به شدت این را می‌بینید.

جماعتی هستند در این اپوزیسیون وارد میدان می‌شوند.

ما باید برویم با قدرت های خارجی صحبت بکنیم.

ما باید یک گروه متشکلی داشته باشیم تا قدرت های خارجی حرف های ما را بشنوند.

این دقیقا آن نقطه اشتباه است.

یعنی ما جایگزین کردیم.

راه نجات مردم که قاعدتا خود مردم هستند با قدرت های خارجی، با تکیه به قدرت های خارجی.

حالا دیگر ما با این اپوزیسیونی روبه رو هستیم که عوض اینکه در پی این باشه که تشکل قدرتمندی رو به وجود بیاره، حزب قدرتمندی رو به وجود بیاره، باعث اتحاد در بین مردم بشه برنامه های خودش رو برای آینده تصویر میکنه تا به واسطه فروختن این رویا ها جماعتی همسوی با او باشد که وارد میدان بشود.

به جای اینکه در پی گرفتن نیرو های میدان داری باشد که در نهایت به پنج تا ده درصد جماعت در میدان از جان گذشته برسد، حالا مدام در پی این است که برود در فلان جا و با فلان رییس جمهور صحبت کند و با فلان نخست وزیر صحبت بکند، با فلان وزیر امور خارجه صحبت بکند و مدام با کشور های خارجی در حال تبادل نظر باشد چراکه این جایگزینی اشتباه را شکل داده است.

حالا تصورش این نیست که راه حل انقلاب در ایران حضور مردم در خیابان ها است.

اینکه قدرت های خارجی می توانند این کار را بکنند.

چگونه این کار را می توانند بکنند؟

به چه نحوی قرار است این کار را بکنند؟

آیا اگر مردم ایران در خیابان نباشند، اگر جماعت بی شماری به خیابان نیامده باشند و قدرت را در اختیار نگرفته باشند تا به نوعی ابراز اندامی بکنند.

هیچ حکومت خارجی حاضر هست سفارت های ایران را مثلا ببندد، فلان رفتار را بکند و جمهوری اسلامی را به نوعی بیشتر از این هم گوشه گیر و در کناره قرار بده.

پس قاعدتا با این جایگزینی های اشتباه است که ما راه را باز هم به بیراهه میرویم.

ما باید بدانیم که اگر قرار هست در این سپهر سیاسی فعالیت بکنیم، فعالیت باید در راستای تشکیل حزب باشد.

باید حزب مشخصی باشد که یک مانیفست مشخصی داشته باشد و آینده مشخصی را تصویر کند.

ما شاهد این تصویر پراکنده هستیم.

حالا در قسمت های آتی این ویژه برنامه در باب اپوزوسیون هم صحبت خواهم کرد.

اینکه ما نیازمند رسیدن به آن مرحله ای هستیم که حالا این اپوزیسیون یک حرفی دارد.

یعنی شما وقتی دارید در باب فلان گروه و فلان طیف صحبت میکنید میدونید که مرحله ای چی هست؟

مرحله ی این چی هست؟

این قرار است از چه وسیله ای به فردا برسد؟

قرار است برای فردا چه تصویری داشته باشد؟

شخصیت هایی که در این طیف دارند فعالیت می کنند چگونه هست و راهی که دارد تصویر می کند؟

آیا قرار هست خشونت طلبانه باشد؟

قرار هست خشونت پرهیز باشد.

فارغ از این ها و مهم تر از همه این ها، این حزب، این گروه، این شخصیت، این اپوزوسیون مشخص چه مقدار هوادار دارد؟

هواداری که تحت عنوان فالوور اینستاگرام به حساب نیاید حالا یک حزب متشکلی باشه که ما بدونیم این چه نیرویی داره نه اینکه با گذاشتن هشتک مشخص بشه هر کسی چقدر هوادار داره در ایران و بعد ما تکیه بکنیم به اینکه ما شروع کننده ی فلان هشتگ بودیم و این هشتگ ترند اول مثلا توییتر شده.

ما نیازمند این هستیم که حالا این ها وارد میدانی بشن برای عضوگیری.

عضوگیری فعال که اصلا بدونن اصلا مختصات قدرت اینها در ایران چگونه است؟

در فلان شهر چه تعدادی عضو دارن؟

عضو فعالی که حاضر باشن کار های میدانی بکنن.

این کار های میدانی اعم از این که رهبری گروه ها رو به عهده بگیرن، اعم از این که بخوان اعتصابات شکل بدن.

اصلا این ها در ارگان های دولتی تا چه مقداری نفوذ دارن؟

تا چه مقداری هوادار دارن؟

حالا ما برای اینکه بخوایم یه همچین تصاویری رو ببینیم مدام داریم می بینیم که این جماعت در پی آن هستن که قدرت های خارجی رو با خود همراه بکنند.

ما باید بتونیم با قدرت های خارجی صحبت با این قدرت های خارجی قرار است چه کار بکنند؟

در نهایت قرار است این قدرت های خارجی نقش یک حامی رو داشته باشند در کنار مردم.

قرار است که در کنار مردم باشند اما قرار نیست صفر تا صد کارهای ایران و انقلاب ایران رو انجام بدن.

پس باید ارزش رو به همون اندازه حامی بودن در نظر گرفت.

چیزی که ما در اپوزیسیون نمی‌بینیم و در سپهر سیاسی ایران بیشترین تکیه بر همین قدرت های خارجی هست.

تکیه به قدرت های خارجی که یک توهم در راه رسیدن به آزادی و رهایی در ایران و رسیدن به انقلاب هست.

ما باید به اون بینش درست و نهایی برسیم که راه نجات فقط و فقط مردم ایران هستند.

مردم ایرانی که به واسطه آگاه سازی وارد یک میدان بشن.

حالا یک ایمان مشخص داشته باشن.

یک آینده مشخص داشته باشن.

یعنی شما وقتی مواجه میشید با اپوزیسیونی که داره فردای ایران رو حوالت میده به همون فردا و این چهره ی پوپولیست احمقانه رو به خودش میگیره که قرار هست فردا مردم ایران تصمیم بگیرن چه نوع حکومتی می خوان.

اوج حماقت جمعی مردم ایران در این سپهر سیاسی است.

اصلا موضوع این هست که شما به عنوان شخص شما به عنوان یک گروه چه خواسته ای دارید؟

حالا قرار هست شما خواسته تون رو بفروشید تا کسانی که هم‌داستان با شما هستند در کنار شما جمع بشن.

یعنی شما فکرش رو بکنید که مثلا نمایندگان مجلس اگر قرار باشه وارد مجلس بشن و بگن حالا من برنامه خاصی ندارم ببینم اون موقع مردم چی میخوان؟

قرار هست شما یک نمایندگی بکنید.

حالا قرار هست شما اون آرا و افکارتون رو محکم و قدرتمند بیان بکنید.

من هوادار مثلا رسیدن به حکومت جمهوریت لاییسیته هستم در ایران به عنوان مثال.

اما باید این رو قدرتمندانه بیان بکنید ایده هاتون رو برای فردا شرایط رو مطرح بکنید تا حالا کسانی باشن که به واسطه رسیدن به اون آرزوها وارد این میدان بشن.

من در یک ویژه برنامه دیگه ای که تحت عنوان انقلاب داشتم در باب این موضوعات مفصلا صحبت کردم.

میتونید به اون هم مراجعه بکنید.

در اونجا صحبت کردم گفتم که ما نیاز به داشتن ایمان داریم.

تمام انقلابات بزرگ دنیا به واسطه داشتن ایمان جمعی شکل گرفته.

اصلا قوه محرکه هر نوع انقلابی همین ایمان جمعی است.

یعنی شما باید یک خواسته ای داشته باشی تا به واسطه آن خواسته وارد میدان بشوی.

این خواسته باید اینقدر باارزش باشد که حتی حاضر باشید از جان خودتان بگذرید.

گفتیم که برای رسیدن به یک انقلاب نیازمند سه و نیم تا ده درصد از مردم هستیم که فعالانه در خیابان باشند.

نه نق و ناله بکنند، نه جماعت خاکستری باشند که هر موقعی حقوقشان یکم دیر داده می شود درباب جمهوری اسلامی بد بگویند.

ما داریم در باب افرادی صحبت می کنیم که حاضرن از جونشون بگذرن چراکه یک هدف غایی در برابر دارند.

پس قاعدتا این ها باید ایمانی داشته باشند و حالا شما مواجه می شوید با این ایمانی که به تاراج رفته و صحبت از این در میان نیست.

حالا یک جماعتی هستند که مدام دارند تکیه به قدرت های خارجی دارند و قدرت های خارجی بیان ایران رو تغییر بدن.

اگر هم ازشون سوال بکنید که این قدرت ها قرار هست چگونه ایران رو تغییر بدن؟

صحبت خاصی هم ندارن.

اگر بگیم آیا قرار است به ایران حمله نظامی بکنند؟ نه.

می بینی که پیراهن را هم می درند و رگ گردنشان هم بالا می رود که ما حاضر نیستیم به ایران حمله بشود.

ایران وطن ماست و الی آخر.

اما مشخص نیست اصلا این قدرت های خارجی قرار است چه کاری انجام بدهند و چه کاری می توانند انجام بدهند و آیا اصلا این قدرت های خارجی همچین وظیفه ای را برای خودشان ترسیم کرده اند؟

آیا گفته اند ما وظیفه داریم تا حکومت های جهان را مبدل به حکومت های دمکرات در سطح جهان بکنیم یا خیر؟

پس قاعدتا ما نیاز داریم شناخت بهتری نسبت به معادلات جهانی داشته باشیم و قاعدتا این موضوع تکیه به قدرت های خارجی را کنار بزنیم و بدانیم که تنها راه رسیدن به انقلاب در ایران مردم ایران هستند.

مردم ایران که متشکل باشند، هدفمند باشند، احزاب داشته باشند، به اتحاد برسند تا در نهایت یک حکومت فاسدی مثل جمهوری اسلامی را به کنار بزنند.

در این ویژه برنامه من سعی می کنم بیشتر در باب این عناوین توهم زایی که باعث شده ما از انقلاب دور بمونیم صحبت بکنه.

 

قسمت سوم : بی‌برنامگی

 

خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص ما در باب عواملی صحبت میکنیم که باعث شده ایران از انقلاب دور بمونه و مردم ایران از اون رهایی و آزادی که مد نظرشون هست فرسنگ ها دور بمونن.

توی این قسمت مشخص هم قرار هست در باب بی برنامگی صحبت کنیم.

کلیت این ویژه برنامه بر این پایه هستش که ما در باب عواملی صحبت کنیم که باعث شده ایرانی ها نتونن به اون هدف غایی که در نظر دارند برسن.

بیشتر موضوعاتی که در این ویژه‌برنامه درباره‌اش صحبت می‌کنیم در باب آن توهماتی است که باعث شده ما از آن آزادی نهایی دور بمانیم.

اما یکی از عوامل مهم دور ماندن مردم ایران از آزادی و رسیدن به رهایی، همین موضوع بی برنامه گی است.

حالا من در ویژه برنامه های دیگر هم درباره اش صحبت کرده بودم.

در ویژه برنامه ای تحت عنوان انقلاب ایران مفصل تر در باب سرفصل هایی که منتج به این اتفاق می شد صحبت کردم.

اما در این قسمت مشخص هم حالا قرار بر این است که در باب این بی برنامگی صحبت کنیم و در قسمت های آتی هم سعی کنیم در باب موضوعات دیگری که ایرانی ها را به نوعی مسخ در این توهم رهایی کرده بیشتر صحبت کنیم.

موضوع مهم و اصلی نداشتن گروه و احزاب است.

نداشتن تشکل هایی است که حالا ایرانی ها به واسطه آن بتوانند یک کار جمعی را به پیش ببرند.

ما وقتی در باب انقلاب اصولا صحبت می‌کنیم، می‌دانیم که این اتفاق به واسطه رفتارهای جمعی اتفاق می افتد.

یعنی انسان ها به صورت فرادا قدرتی ندارند، نیرویی ندارند تا بخواهند در برابر یک حکومت تا دندان مسلح ایستادگی کنند.

هر انسانی در جایگاه خودش خب قاعدتا یک نیرو و توانی دارد که خیلی ساده می‌تواند آن حکومت وقت اون رو سرکوب بکنه، از بین ببره، بکشه، اون رو زندانی بکنه و اون نیروی بالقوه ای که در وجود اون فرد هست رو خاموش بکند.

اما زمانی که این انسان ها در کنار هم یک حرکت جمعی رو انجام میدن، مهار اون برای حکومت ها سخت و دشوار میشه.

یعنی شما وقتی به تاریخ انسان ها نگاه بکنید، به تاریخ زندگی اجتماعی انسان ها نگاه بکنید و انقلاب ها رو زیر نظر داشته باشید.

میتونید به سادگی به این مفهوم برسید که انسان ها با در کنار هم بودن تونستن به اون نقاطی که می خواستند برسند.

موضوع خیلی بدیهی و قابل لمس است.

یعنی شما تصور کنید که هر چه قدر این توان جمعی بالا و بالاتر برود، مهارش هم برای حکومت ها سخت تر است.

حالا وقتی ما این موضوع را می آوریم و وارد سپهر سیاسی ایران می کنیم، می بینیم این نداشتن گروه ها و احزاب را به عینه ببینیم.

اینکه ما در شرایط ایران مواجه نمی شویم با یک همچین موضوعاتی.

این که ببینیم گروه ها و احزاب متشکلی وجود داشته باشند که حالا حرفی برای گفتن داشته باشند که بتوانند وارد این میدان برای تغییرات بشوند.

این گروه ها و احزاب شکل نگرفته اند یا اگر شکل گرفته اند توان لازم را ندارند.

یعنی یک مبدل به یک گروهی نشده اند که یک توان و قدرتی داشته باشند تا در این صحنه سیاسی بتوانند ابراز اندامی بکنند.

ما شاهد حرکت های کوچک و خردی هستیم در این سو و آن سو که حالا این ها گاها صحبت هایی هم به میان می آورند اما پایگاه و جایگاه اجتماعی را ندارند.

فارغ از ایران ما مواجه می شویم با این تصویر در جهان یک تصویری که مبدل به یک نگاه روشنفکرانه در جهان مدرن شده که انسان ها برای اینکه نشان بدهند موجوداتی هستند که روشنفکر هستند و افکار جدید و تازه ای را در ذهن می پرورانند، خودشان را بلافاصله با این تصویر روبه رو می کنند که ما به هیچ گروهی وابستگی نداریم.

به هیچ حزب و دسته ای با هیچ حزب و دسته ای به نوعی همکاری نمی کنیم و این مبدل شده به این تصویر روشنفکرانه ای از زندگی مردم که خیلی ما را از آن غایت نهایی که رسیدن به آزادی و انقلاب در ایران باشد دور می کند.

این هم فقط و فقط متوجه ایران و شرایط ایران نیست.

به نوعی در جهان هم همچین شرایطی حکمفرماست.

اینکه انسان ها این رو مبدل به یک نوع فشن زندگیشون کردند مبدل به یک نوع مد در زندگیشون کردن که حالا ما به هیچ گروه و دسته ای وابستگی نداریم و این رو هم نشان دهنده ی یک جهش فکری میدونن.

در صورتی که این تضاد و تناقض داره با اصل موضوعی همچون انقلاب.

چرا که انقلاب نیازمند یک حرکت جمعی و در کنار هم هست.

این حرکت جمعی و در کنار هم نیاز داره که گروه های متشکلی وجود داشته باشن، احزابی وجود داشته باشن، اصنافی وجود داشته باشن که حالا این ها در کنار هم بتونن قدرت خودشون رو به رخ حکومت حاکم برسونن.

هر چقدر مردم دور بمونن از این حرکت های جمعی و در کنار هم، خب قاعدتا قدرت حکومت بیشتر میشه و مهار این انسان ها براشون ساده تر میشه.

حالا ما مواجه هستیم با یک صحنه ی بین المللی از زندگی انسان ها در جهان مدرن که حالا داره اون ها رو به سمت و سویی می کشونه که وارد این وادی مشخص نشن.

وارد وادی در کنار هم بودن و تشکیل احزاب و گروه ها نشن.

ایران هم به همین شکل هست و شرایط هم به همین شکل داره پیش میره.

حالا ما مواجه هستیم با یک صحنه سیاسی از ایران امروزمون که گروه ها و احزاب های متشکل و قدرتمندی رو در خودش نداره.

اصلا این احزاب و گروه ها حاضر نیستند وارد میدان بشن برای جذب نیروها.

یا اگر هستن به واسطه بدنامی هایی که در طول تاریخشون در طول تاریخ حیاتشون داشتن باعث شده که مردم اونها رو کنار بذارن یا اونقدر متشکل و قدرتمند در کنار هم حرکت نمی کنن یا اینقدر راحت و درست در باب باورهاشون اعتقاداتشون صحبت نمی کنن.

ما وقتی در باب این تشکیل گروه ها و احزاب صحبت می کنیم، یک مفهوم مشخصی رو داریم دنبال میکنیم.

اینکه یک سری انسان در کنار هم قرار بگیرن و یک مانیفست مشخصی داشته باشن، یک چهارچوب و راه مشخصی رو تعیین کنن.

اینکه بگن اونها خواسته شون چی هست؟

اصلا دلیل تشکیل این احزاب چی هست؟

اون مانیفست ابتدایی رو مطرح بکنن که باورها و ایمانشون بر چه پایه ای شکل گرفته و حالا مشخص بکنن از چه طریقت و راهی قرار هست به این اهداف برسن.

حالا وقتی یک همچین احزاب و گروه هایی وجود داشته باشه هست که انسان های همفکر میتونن در کنار هم جمع بشن و قدرت بگیرن.

حالا اگر مثلا به عنوان مثال یک جمعیتی داخل ایران یک باور مشخصی مثلا به یک حکومت جمهوریت داره که حالا لائیسیته هم باشه و الی آخر ماجرا حالا میتونه یک همفکران رو در برابر ببینه که اینها هم روش و هدفشون برای اینکه بخوان حکومت در برابر رو از میدان به در ببرند حرکات مثلا مدنی هست.

حرکات به دور از خشونت است.

حالا اینها دارند تمام خواسته ها و امیال خودشون رو در اون گروه برابر میبینن و حالا با عضو شدن در این گروه ها و احزاب هر روز شاهد قدرتمند تر شدن اون گروه هستیم و حالا اون گروه هست که میتونه وارد سپهر سیاسی بشه و حالا یک عکس هم داشته باشه.

حرکاتی که در نهایت منجر به یک انقلاب بشه.

همون اتفاقی که در سال 88 به عنوان مثال افتاد.

گروه ها و احزاب و تشکل های متفاوتی وجود داشتند که هر کدوم یک توان مشخصی برای انقلاب داشتند و میتوانستند در برابر حکومت پهلوی ایستادگی کنند.

چیزی که امروز ما شاهدش نیستیم.

یعنی امروز در سپهر سیاسی ما شاهد این هستیم که این گروه ها و احزاب یا وجود ندارند یا به واسطه بدنامی هایی که در طول حیات خودشون داشتند، جایگاه و پایگاهی بین مردم ندارند یا اونقدر بر پایه باورهای خودشان ایستادگی ندارند تا بتوانند عضوگیری کنند یا خیلی برایشان اصلا موضوع مهمی نیست.

حالا ما داریم در باب احزاب و گروه هایی صحبت می کنیم که باری به هر جهت هستند.

هر وقت بادی به وزه مردم حرکتی بکنند، اینها به سمت و سوی آن مردم می روند.

در صورتی که این جایگاه ها متفاوت بوده، در طول تاریخ متفاوت بوده و برای حرکت های بزرگ همواره باید متفاوت باشد.

یعنی موضوع این است که این گروه ها و احزاب هستند که باید مردم را جذب کنند به مردم و به حرکت مردم نقش بدهند.

برایشان برنامه مشخص بکنند و اصولا این گروه ها و احزاب هستند که در نهایت قرار است که نقش فرمان دهی را بازی بکنند.

اما در سپهر سیاسی ایران ما شاهد صحنه های متفاوتی هستیم.

در این صحنه مشخص ما داریم می بینیم که این گروه ها و احزاب نیستند که به حرکت های مردمی سامان می دهند.

این حرکت های مردمی است که خط و مشی برای گروه ها و احزاب به وجود می آورد.

پس این نداشتن برنامه بی برنامگی یکی از آن موضوعات مهمی است که ما را از انقلاب دور کرده و قاعدتا نوک پیکان ابتداییش هم برمی گرده به نداشتن گروه ها و احزاب.

یعنی شما شاهد هستید که یک سری صحبت های پیرامون این می شود که ایرانی ها در کارهای فردی موفق هستند اما در کارهای گروهی موفق هستند.

این هم باز یکی از آن حرف های عبث و بیهوده است.

خب نقطه ابتدایی اینجاست که ما باوری به ایرانی ها در یک نژاد خاصی قاعدتا نباید داشته باشیم.

از نظر علمی، از نظر منطقی، از نظر استدلالی که نمی توانیم به یک همچین موضوع احمقانه ای باور داشته باشیم.

ما باید انسان ها و ایرانی ها را به واسطه تعالیم و تربیتشان متفاوت نسبت به سایر مردم جهان در نظر بگیریم.

حال این که شاید مردم ایران به واسطه تعالیمی که دیده اند این کار گروهی را حتی اگر بلد هم نباشند، باید حالا تعالیمی را میدان دار بکنیم که اینها بتوانند یاد بگیرند و کار گروهی انجام بدهند.

یعنی قاعدتا ما در رویارویی با یک همچین مسائلی حالا باید راه حل را در اختیار داشته باشیم.

راه حلی که در نهایت باعث بشود مردم ایران وارد این وادی حرکت های گروهی بشوند.

چیزی که ما نیازمند بهش هستیم، چیزی که می دانیم عینا برای تغییر حکومت ها نیازمند این گروه ها و احزاب هست که حالا اینها قدرتمندانه وارد میدان بشوند و حالا از قدرت های فردی و شخصی که به سادگی حکومت ها می توانند خفشون بکنند.

مبدل به یک گروه متشکل و قدرتمندی بشوند که تعداد بیشماری هم عضو داره.

عضو فعال داره که حاضرند وارد میدان عملی مثلا انقلاب بشوند.

پس ما نیاز داریم که این گروه ها و احزاب رو تشکیل بدیم.

گروه ها و احزاب هایی که متشکل باشن و بتونن فرماندهی رو در زمان های مشخص و بزنگاه های تاریخی ایفا بکنند، این نقش رو برای خودشون متصور بشن.

چیزی که امروز وجود نداره این گروه ها و احزاب حاضر به فعالیت های شفاف نیستند و حاضر نیستند که در باب فعالیت هاشون صحبت بکنند.

یعنی شما وقتی دارید در باب یک گروه و حزب صحبت می کنید موضوع ابتدایی و اصلیش این هستش که این چه وزنی داره؟

در شرایط سیاسی ایران، در شرایط اجتماعی ایران اصلا ما داریم در باب گروهی صحبت می کنیم که چه تعدادی عضو داره؟

چه تعداد مردم در کجای ایران هستند که به این گروه مشخص باور دارن و حاضرن در رکاب این ها حرکت بکنن.

این عدم شفافیت یکی از اون موضوعات اصلی است که باعث میشه که این گروه ها پا نگیرن و وارد میدان نشن.

حالا شفافیت در باب مسائل دیگر این گروه ها و احزاب ها هم وجود دارند مثل شفافیت های مالی و الی آخر.

که حالا توی این قسمت مشخص ما خیلی نمیخوایم در باب این مسائل صحبت بکنیم.

اما نقاط ضعفی که در به وجود اومدن این گروه ها و احزاب و تشکل ها اتفاق افتاده هستش که باعث شده نتونن این گروه ها اون نقشی که باید رو در سپهر سیاسی ایران ایفا بکنن.

پس ما نیاز داریم که این گروه ها شکل بگیرن و این احزاب حالا این احزاب حاضری که به وجود اومدن هم شفافیت لازم رو داشته باشن.

گفتم شاید موضوع مهم و حیاتی در این مبحث مشخص.

شفافیت پیرامون قوتی که این گروه ها دارن.

ما شاید در شرایط ایران خیلی گروه ها و احزاب هایی هم داشته باشیم.

خیلی ها هم بیان به این ها اتکا بکنن و بگن بله ما گروه هایی داریم. گروه ایکس. گروه ایگرگ.

مثلا در فلان جا یک گروهی تشکیل شده و حتی می بینید میبینید دیگه یعنی مواجه میشید که گروه ها یکی پس از دیگری سر از تخم در میارند و صحبت هایی هم به میان می آید.

اما موضوع همون عدم شفافیت هست.

یعنی کسی نمی تونه بیاد بگه حالا این گروه تازه تاسیس چه مقدار پایگاه اجتماعی داره؟

چه تعداد آدمی هستند که در رکاب این گروه و حزب دارن فعالیت می کنن؟

حالا این تعدادی که دارن فعالیت می کنند در کجا متمرکز هستند؟

مثلا در یک شهری مثل تهران این جمعیت بیشتره یا مشهد یا دیگر شهرها؟

وقتی ما در باب این شفافیت و احزاب و گروه ها صحبت می کنیم، این که ما یک برآیندی نسبت به قدرت اون گروه داشته باشیم که حالا در بزنگاه های مشخص چگونه اینها وارد میدان عملی میشن؟

چگونه می تونن با به وجود آوردن یک همایش، یک تظاهرات، یک میتینگ حالا شرایط رو دگرگون کنن؟

پس موضوع مهم در تشکیل این احزاب و گروه ها همان شفافیت است.

حالا شفافیتی که پیرامون مثلا مسائل مالی باشد، نگاه های این گروه و باورهایش باشد.

در آن نقطه ابتدا یعنی عضوگیری گروه ها است که نقش بسزایی را بازی می کند.

یعنی اگر شما یک گروه و حزبی داشته باشید که گروه و حزب مشکوکی باشد و کسی ندونه این ها چگونه تامین می شوند، آیا به یک قدرت خارجی مثلا وابسته هستند؟

فارغ از این اصلا اهداف مشخص و مانیفست مشخص شان چی هست؟

باری به هر جهت نیستند.

هر بار مردم هر حرفی زدند، این ها حرفشان را تغییر بدهند بلکه اینها یک باور و ایمان دارند که برای آن باور و ایمان هم وارد این میدان شده اند.

این عدم شفافیت ها هست که آن نقطه ابتدایی است.

هر عضوی برای این ها به میدان نمیاره.

ما وقتی در باب احزاب و گروه ها صحبت می کنیم، نقطه ابتدایی اش همون مطرح کردن ایمان و آرزوها و رویاهاست.

مثل همان همون شرایطی که مثلا در انتخابات وجود داره.

حالا فارغ از اون نگاه به انتخاباتی که در ایران تعبیر و تفسیر شده که انتصابات هست و همه دربارش میدونیم.

اما در یک کشور سیاسی معقول با یک شرایط نرمال.

خب شما شاهد هستید نمایندگانی که برای مجلس میان و کاندید میشن قرار هست که اهدافشون رو مطرح بکنن که حالا مردم با دیدن این که چقدر اهداف فلان کاندید به من و باورهای من نزدیک هست به اون رای بدن.

در تشکیل دادن احزاب و گروه ها هم داستان به همین شکل هست.

حالا باید مردمی باشند که ببینند آرزوها، خواسته هاشون و آینده و فردایی که برای ایران تصویر کردند تا چه اندازه در کدام گروه مشخص وجود داره و وقتی ببینند که این آرزوها و فردای فردا و آینده ایران در فلان گروه وجود داره حالا میتونن عضو این گروه باشند.

و این عدم شفافیتی است که امروز ما شاهدش هستیم.

امروز می بینیم که این گروه های تشکیل شده خیلی ساده از کنار موضوعات می گذرند و حاضر نیستند که آن هدف غایی و نهایی خودشان را مطرح بکنند و به نوعی با ساز مردم دارند می رقصند.

حالا مردم اگر به فلان اعتقاد باور دارند، بلافاصله چرخش شان را به آن سمت می کنند.

و این نداشتن شفافیت در باورها همان نقطه ابتدایی است.

پس ما نیاز داریم که گروه ها و احزاب داشته باشیم که شفافیت لازم را در موضوعات مختلف داشته باشند.

فرای آن ما مواجه می شویم با این نداشتن برنامه برای فردا.

شما دیدید مواجه شدید با این تعارفاتی که در حتی سپهر سیاسی ایران هم آدم شاهدش است.

یعنی حتی در باب یک موضوع مهم و اساسی و کلیدی که فردای ایران است.

حتی در میان این گروه ها و احزاب ها هم ما شاهد این تعارفات بیجا و احمقانه هست.

قاعدتا انسان ها به واسطه خواسته هاشون وارد میدان میشن.

من این رو در یک ویژه برنامه ای تحت عنوان فکر می کنم انقلاب ایران بود هم صحبت کردم.

انسان ها به خاطر نخواستن هاشون حاضر نیستند از جونشون بگذرن.

یعنی شما مشخصا در برابرتان یک جمهوری اسلامی دارید.

جمهوری اسلامی که یک جماعت بی شماری نمی خوانش اما به واسطه این نخواستن حاضر نیستند از جان خودشان بگذرند.

اگر شرایط سخت و اسفناک بشود حاضر نیستند به این رویه ادامه بدهند.

اما انسان ها به خاطر خواسته هایشان حاضرند وارد هر میدانی بشوند و از جان گذشتگی هم بکنند و این خواسته هاست که نیروی مضاعفی رو بوجود میاره و اون پتانسیل نهفته رو به نوعی بیدار می کند در وجود انسان ها تا حالا وارد میدان بشوند و از جان گذشتگی بکنند.

و حالا ما شاهد این تعارفات بیجا هستیم که این گروه ها و احزاب و شخصیت ها در باب موضوعات مهم و خواسته و آرزوی نهایی هم با همین تعارفات از کنارش میگذرند و حاضر نیستند درباره اش صحبت بکنند.

اصلا موضوعی که قرار است انسان ها را در کنار هم گرد بیاورد.

موضوعی که قرار است این انسان ها به واسطه آن هدف مشترک در کنار هم باشند و وارد میدان بشوند رو درباره اش صحبتی نمی کنم.

از کنارش به سادگی می گذرند و این را موضوع مهم و بزرگی قلمداد نمی کنند و این آن نقطه مهمی است که باعث می شود این گروه ها شکل نگیرند و قدرتی نداشته باشند.

ما در باب این بی برنامگی صحبت می کنیم که بیداد می کند.

در صحنه سیاسی ایران در بین گروه ها و احزاب.

اصلا این گروه ها و احزاب مشخص نیست برای چی حضور دارند؟

اصلا دلیل حضورشان چیست؟

برای فردا میخوان چه کاری انجام بدن؟

برنامه ای که دقیقا برای رسیدن به اون آزادی دارن چیه؟

یعنی آیا قرار هست که اینها چشم انتظار بشینن تا در ایران یک اتفاقی رخ بده؟

یک اتفاقی همتای اتفاق تلخی که برای مهسا امینی افتاد.

تا حالا مردم به جوش و خروش بیان و به خیابان بیان و این گروه ها هم بیان و هر کدوم یک سهمی بردارن و موضوع رو به سمت و سوی خودشون بکشونن تا یه امتیازاتی به دست بیارن.

اما شکل صحیح و درست این هستش که اینها برنامه ای داشته باشن برای اینکه مردمان نه به واسطه نخواستن هاشون به واسطه خواستن هاشون به میدان بیایند.

یعنی جنبه های انقلابی از جنبه های سلبی به جنبه های ایجابی خودش برسه که حالا مردمی باشن به واسطه خواسته هاشون، به واسطه آینده روشنی که تصور می کنن حاضر باشن از جون خودشون بگذرن.

حاضر باشن وارد میدان پر از ریسک و خطر بشن.

و حالا ما امروز شاهد یه همچین موضوعاتی نیستیم.

برنامه مشخصی در میان نیست.

ما داریم در باب احزاب و گروه هایی صحبت میکنیم که باری به هر جهت هستند.

اگر مردمان یک روز در باب یک موضوع مشخص صحبت بکنن شما میتونید ببینید که اینها به همون سمت و سو کشانده میشن.

اصلا جنبه ی رهبری از سمت گروه ها و احزاب به سمت مردم کشانده شده.

یعنی مردم هستن که دارن این گروه ها رو رهبری میکنن و گروه ها و احزاب به واسطه رفتارهای جمعی مردم هست که سمت و سو میگیرن.

شاید از نگاه دورتر و نگاه کردن به این موضوعات به ما یک فرمانی بده و به ما یک تصویری ارائه بکنه که این اتفاق مثبتی است.

این که مردم حالا دارن میدان دار میشن.

اما وقتی داریم به این به عنوان یک انقلاب نگاه میکنیم به عنوان این که قرار باشه در نهایت ما رو به یک هدف نهایی که اون هم انقلاب باشه برسونه، میدونم که این شدنی نیست این اتفاق چون قرار هست احزاب و گروه ها نقش فرماندهی رو داشته باشن.

قرار هست که این احزاب و گروه ها قدرت بسیج گری رو داشته باشن.

قرار هست که اینها بتونن یه تعدادی رو در کنار خودشون جمع بکنن تا در اون بزنگاه های مشخص حالا جمیع مردم در کنار هم باشن تا بتونن اون حرکت نهایی رو انجام بدن.

اگر قرار باشه مردم وارد این میدان بشن و مردم این احزاب و گروه ها رو تکان بدن، به واسطه اون آرای متفاوتی که بین مردم هست، هیچ وقت ما به یک نقطه اتصال مشترک هم نمی رسیم.

فرای اون به شرایطی که وجود داره نگاه بکنید.

تمام اتفاقاتی که می افته به واسطه یک سری اتفاقاتی است که شکل میگیره.

یک سری جرقه هایی که باعث این شلوغی ها و اعتراضات میشه نه یک سری برنامه هایی که ما رو در نهایت به اینجا برسونه.

یعنی اگر مثلا در سال هشتاد و هشت اتفاقات رخ میده به واسطه آن تقلبی است که در انتخابات می شود و مردمی که باور دارند این تقلب شکل گرفت.

اگر اتفاق مهسا امینی می افتد به واسطه آن وحشیگری است که جمهوری اسلامی در قبال یک دختر انجام می دهد.

اگر مثلا اتفاقات سال 88 رخ داد باز به واسطه گران شدن بنزین است و شرایط اسفناک اقتصادی ایران همه اتفاقاتی است که در نهایت با آن جنبه سلبی خودش مردمان را به خیابان آورده اما ما باید به آن نقطه مشخصی برسیم که حالا گروه ها و احزاب باشند که این خط و مشی ها را تصویر کنند.

حالا جنبه های ایجابی هم داشته باشند.

حالا آرزوها را مطرح بکنند.

حالا مردمی باشند که به واسطه این آرزوهایی که مطرح می شود وارد این میدان بشوند و این، آن نقطه ای است که باید گروه ها و احزاب بهش برسند.

حالا ما باید شاهد گروه ها و احزابی باشیم که برنامه های مشخص دارند.

مثلا برنامه ابتدایی اینها برای گذر از جمهوری اسلامی چیست؟

قرار است از چه طریقی وارد این میدان بشوند؟

قرار است چه رفتارهایی را در کنار هم انجام بدهند تا قدرت جمهوری اسلامی تضعیف شود؟

روزی که ما به این مرحله ها برسیم، روزی که ما شاهد گروه ها و احزاب متشکل بیشماری باشیم که هر کدام پایگاه مشخصی دارند که با شفافیت ما می دانیم هر کدام در کدام نقطه از ایران تا چه تعداد نیرو دارند و حالا با برنامه هایی که مطرح می کنند ما می توانیم شاهد انقلاب باشیم.

نه با اتفاقاتی که امروز دارد می افتد.

یعنی امروز تصویر مشخصه در برابر ما داری یک چیز را به ما میگه یک سری گروه ها و احزابی که شفافیت لازم را ندارند، هدف های مشخص را هم بیان نکرده اند.

راه و طریقت شان هم مشخص نیست.

برنامه مشخصی هم برای فردا ندارن.

برنامه ای برای رسیدن به اون فردا هم ندارن.

ما نمیدونیم اصلا این گروه ها چه تعداد عضو دارن.

اصلا چه مقدار و چه میزان قدرت سیاسی در ایران دارن؟

چه مقدار قدرت اجتماعی و جایگاه اجتماعی دارن؟

ما هیچ کدوم از این ها رو نمیبینیم.

هیچوقت هیچ کدوم از این حرکات به واسطه ی فرمان یکی از این احزاب و گروه ها شکل نگرفته.

اتفاقات و جرقه هایی که در ایران رخ داده باعث شده مردم به خیابون بیاد و دقیقا این اون نقطه ایست که ما رو به یه هدف غایی و نهایی نمیرسونه.

یعنی در اون دوران بحبوحه ای که اتفاقات سال 1979 اتفاق افتاده بود، اگر شما کوچکترین صحبتی پیرامون این بی برنامگی ها، این نداشتن احزاب و گروه ها میزدید و اینکه میگفتید این قاعدتا این حرکت جمعی مردم و این جرقه منجر به انقلاب نمیشه شما محکوم به این میشدید که سایبری هستید و از جمهوری اسلامی هستید و سپاهی هستید و بسیجی است.

چرا که حاضر نبودند به واقعیات نگاه کنند.

یعنی ما همواره وقتی وارد یک همچین وادی میشویم به واسطه اینکه یک جمعی از مردم ایران اینقدر کینه و نفرت از جمهوری اسلامی دارند که سعی میکنند خودشان را در همان رویاها و توهم ها غرق بکنند چرا که دوست دارند آینده ای که انتظارش را میکشند اتفاق بیفتد.

اما این آینده قاعدتا خودبه خود اتفاق نمی افتد.

این آینده و رویا با توهم اتفاق نمی افتد.

با برنامه اتفاق می افتد و دقیقا وقتی ما در باب این توهم رهایی ایران صحبت میکنیم و اسم این ویژه برنامه را میگذاریم به واسطه همین اتفاقات است.

یعنی در آن دوران بحبوحه ای که این اتفاقات به واسطه قتل وحشتناک مهسا امینی اتفاق افتاده بود، حالا کسی نمی توانست وارد این میدان بشود و بگوید آقا این ها برنامه ای برای فردا ندارند.

این یک حرکت جمعی مردمی است که جنبه های سلبی دارد و یک یه جنبه هایی از نفرت نسبت به جمهوری اسلامی داره اما اینها مواد لازم برای رسیدن به انقلاب نیست.

انقلاب نیازمند یک سری مصالح خاص خودش هست و حالا که شرایط اینگونه هست ما باید بیشتر در باب این مسائل صحبت بکنیم تا به اون نقاطی برسیم که در نهایت ما رو به اون اتفاق کلی برسونه.

من بارها و بارها در باب این ایمان جمعی صحبت کردم و اینکه ما به یک ایمان جمعی نرسیدیم.

در طول این سالیان قاعدتا قوه محرک برای حرکات انقلابی داشتن یک ایمان جمعی است.

یعنی شما وقتی به اتفاقاتی که در انقلاب کبیر فرانسه افتاده یا در انقلاب روسیه یا در انقلاب مشروطه یا در همین انقلاب جمهوری اسلامی، شما می بینید که یک ایمان جمعی شکل میگیره.

ایمان جمعی که قاعدتا هم جنبه های سلبی داره و هم جنبه های ایجابی داره.

اصلا وقتی شما در باب این ایمان صحبت می کنید یعنی تصویر کردن نقاط سیاه و سفید.

یعنی شما اگر نقطه سیاه مشخصی مثل جمهوری اسلامی دارید حالا یک نقاط سفید در برابر هم دارید که مردم میل به رسیدن به آن نقطه سفید را دارند.

اصلا کلیت این حرکت به خاطر رسیدن به آن نقطه سفید است.

یعنی اگر شما مواجه می‌شوید با انقلاب کبیر فرانسه، حالا مواجه می‌شوید با میلی از مردم نسبت به رسیدن به دموکراسی، رسیدن به مردم سالاری و رسیدن به لائیسیته.

حالا این ایمان جمعی است که میدان‌دار حرکت مردمی شده.

حالا باید یک همچین مابه ازایی در امروز و شرایط ایران هم داشته باشیم.

یک ایمان جمعی که آن قوه محرکه برای اتحاد همه گروه‌ها در کنار هم باشد.

یعنی ما با نداشتن یک همچین اتفاقاتی نمی‌توانیم به آن نقطه مشخص برسیم.

حوالت دادن فردای ایران و آینده ایران با این صحبت های پوپولیستی که مردم انتخاب می‌کنند ما را به هیچ نقطه مشخصی نمی‌رساند.

این مردم باید یک خواسته ای برای فردا داشته باشند تا به واسطه آن خواسته وارد این میدان بشوند.

تکیه کردن به این حرکات کور و اتفاقات و جرقه ها ما را به جایی نمی‌رساند.

این‌ها حاصل یک خشم و احساساتی است که به همان به فراخور اینکه به همان سرعت وارد میدان می‌شود، به همان سرعت هم از میدان به در می رود چرا که برنامه ای پشتش ندارد، فردایی را مشخص نکرده و قاعدتا به واسطه یک ازدیاد آن احساسات و هیجانات در دل مردم هست که به یکباره جرقه می زند و یک آتشی هم روشن می‌کند و به همان سرعت هم با یک بادی به کنار می‌رود و خاموش می‌شود و حالا ما شاهد این هستیم که این گروه ها و احزاب هم همه عمرشان را دارند در انتظار این جرقه ها هستند که شاید در یکی از این جرقه ها و اتفاقات یک اتفاق بزرگی بیفتد و این حکومت از میان بره.

اینکه همه زندگی رو بر پایه شانس و تقدیر قمار کردن ما رو به جایی نمیبره.

ما نیازمند این هستیم که گروه های متشکلی داشته باشیم که یک مانیفست مشخصی داشته باشن.

یک ایمان مشخص آرزوی مشخص فردای مشخص رو تعبیر و تفسیر کنن.

حالا به واسطه این شفافیتی که در اهداف و باورها دارن، یک مسیر راهی رو مشخص کنن که اینها قرار هست از چه طریقتی به این فردای مشخص برسن.

آیا قرار هست یک گروه مسلح تشکیل بدن و با جمهوری اسلامی مسلحانه بجنگند؟

آیا قرار هست که با حرکات مدنی و به نوعی خشونت پرهیز وارد این میدان بشن؟

حالا به واسطه این شفافیتی که دارن چه در این زمینه ها، چه در زمینه های مالی و در دیگر زمینه ها، حالا برای خودشون یک شخصیتی رو پیدا بکنن که حالا جمعیتی باشه باشد که همراه این ها باشد.

شفافیت وجود داشته باشد که این ها چه مقدار قدرت سیاسی در ایران دارند؟

چه مقدار قدرت اجتماعی و پایگاه اجتماعی دارند؟

حالا با این برنامه ها وارد این میدان بشن برای تغییرات.

تا ما در نهایت بتوانیم به واسطه وجود داشتن این گروه ها و احزاب بیشتر و بیشتر و حالا همکاری هایی که به واسطه آن ایمان جمعی که بین همه این گروه ها مشترک است به یک نقطه ای برسیم که بتوانیم یک حکومت ظالمی مثل جمهوری اسلامی را از میان برداریم.

پس ما نیاز داریم که در باب این مسائل صحبت بکنیم، در باب این بی برنامگی ها صحبت بکنیم.

اینکه مدام جماعتی باشند که در باب بدی های جمهوری اسلامی صحبت بکنند ما را به جایی نمیرسونه.

چون دیگه امروز فکر نمیکنم کسی در باب بدی های جمهوری اسلامی ندونه.

حالا قرار هست که در باب خوبی های خودشون و خوبی های فردای خودشون صحبت بکنند.

قرار هست که مردم رو به واسطه اون فردای روشن وارد این میدان بکنن.

من در ویژه برنامه های دیگه ای هم در باب این مسائل صحبت کردم.

در این قسمت خاص هم سعی کردم یک اشارت کوچکی نسبت به این موضوع و بی برنامگی و این مسائل داشته باشم.

چرا که این ویژه برنامه در باب توهمی است که پیرامون رهایی ایران ساخته شده و حالا ما شاهد این هستیم که یک جماعتی هستند که اصلا ایران رو آزاد شده می دونن همون طوری که از گذشتگان هم دربارش صحبت می کردند و اعتقاد داشتند که شش ماه دیگه در ایران انقلاب میشه.

یعنی همون سال 57 هم اعتقاد داشتند شش ماه دیگه انقلاب میشه، امروز هم دارن همون طریقت رو به پیش میبرن و ما چهل و خورده ای سال هست که درگیر جمهوری اسلامی هستیم.

در صورتی که با یک نگاه واقع بینانه به شرایط ایران ما می تونیم برای فردا برنامه داشته باشیم و اهدافی داشته باشیم تا در نهایت به اون نقطه مشترک که انقلاب در ایران هست و یک دگرگونی که نه فقط در شرایط سیاسی که در شرایط فرهنگی و اجتماعی ایران هم رخ بده شاهدش باش.

 

قسمت چهارم : فسیل‌ها

 

خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص ما در باب عواملی صحبت کردیم که مردم ایران رو به یک توهم پیرامون رهایی و آزادی و انقلاب رسونده.

یک توهمی که باعث شده ما به اون انقلاب نهایی نرسیم و نتونیم این جمهوری اسلامی فاسد و جنایتکار رو به کناری بزنیم.

و در این قسمت مشخص هم قرار هست ما در باب اون فسیل ها صحبت بکنیم و سدی که این فسیل ها پیرامون رسیدن ما به فردای بهتر ایران و انقلاب سیاسی و اجتماعی در ایران به وجود آوردند.

منظور از فسیل ها هم همان نیروهای سیاسی است که از پیش از انقلاب جمهوری اسلامی وجود داشتند و امروز هم وجود دارند و اصلا به واسطه حضور همین ها ما چندین گام هم به عقب برداشتیم.

اصلا این گروه هایی که باعث شدند یک سری ترس ها حتی در دل مردم ایران به وجود بیاید، گروه هایی که حتی با شنیده شدن نامشان، احزابی که حتی با شنیده شدن نامشان مردم جنبه تدافعی به خود می گیرند حتی در حد قیاس بین جمهوری اسلامی و آنها حاضرند حتی جمهوری اسلامی را هم انتخاب کنند و به واسطه آن هرج و مرجی که اینها به وجود آوردند، به واسطه خیانت هایی که کردند، به واسطه رفتارهای وحشتناکی که از خودشان ارائه دادند، به واسطه باورهای احمقانه ای که داشتند، حتی باورهای احمقانه تر از جمهوری اسلامی و اصولا رفتارها و سوء رفتار هایی که در طول این سالیان از خودشان بروز دادند و آن اون چهره و تصویری که از خودشون برای مردم به ماندگار گذاشتند.

این گروه هایی که حالا باعث شدند حتی جنبه تدافعی داشته باشه.

یعنی حتی گاها وجود این ها باعث باعث شده که جمهوری اسلامی عمر بیشتری داشته باشه.

حتی در کفه ی قیاس بین جمهوری اسلامی و این ها.

مردم جمهوری اسلامی رو انتخاب کنن و اصولا سدی به نام این فسیل ها و این فسیل های سیاسی که خیلی از حرکات جمعی مردم رو کندتر و کندتر کردند و باعث شدند که اون حرکت جنبه ی روان خودش رو از دست بده و مردم نتونن خودشون رو در اون راستا برای رسیدن به انقلاب ببینند و تصویر کنند.

در این قسمت مشخص ما قرار هست در باب همین گروه های سیاسی صحبت بکنیم.

نه این که قرار باشه در باب این گروه ها به صورت مصداقی در باب تک تکشون صحبت بکنیم و رفتار هاشون رو زیر نظر بگیریم.

چرا که همتای تمام برنامه های.

بهنام جان ما قصد داریم در باب مفاهیم صحبت کنیم نه در باب مصادیق که حالا شاید در آینده در باب این مصادیق هم صحبت کردیم.

اما در این قسمت مشخص ما داریم در باب این طرز تفکر صحبت می کنیم و این مفهومی که ما تحت عنوان فسیل های به نوعی سیاسی می شناسیم، فسیل های سیاسی که مبدل به یک سد بزرگ در راستای رسیدن به آزادی و انقلاب در ایران شده اند، نه تنها حرکت مثبتی در این اتفاقات از خودشان بروز نمی دهند و باعث نمی شوند که یک حرکت رو به جلویی از طرف مردم اتفاق بیفتد، بلکه حتی سدی میشن در برابر حرکاتی که حتی شاید خودجوش از سمت مردم اتفاق افتاده.

یعنی ما در قسمت گذشته در باب بی برنامگی صحبت کردیم در باب اینکه ما نیازمند وجود احزاب و گروه ها و تشکل ها هستیم.

اینکه قرار هست اینها فرماندهی بکنند قرار هست که میدان رو تغییر بدهند، آرزوها را بلندتر فریاد بزنند.

تعداد بیشتری را با خودشان همسو و هم‌داستان بکنند تا در نهایت ما به یک انقلاب برسیم.

حالا در این قسمت مشخص نه تنها این گروه ها وجود ندارند که این کارها را انجام بدهند، بلکه تمام هدفشان را هم بر یک موضوع مشخص قرار داده اند.

اینکه اتفاقی در ایران بیفتد جرقه ای بشود تا یک حرکت جمعی اتفاق بیفتد و یک حرکت خودجوشی اتفاق بیفتد.

حالا ما شاهد این هستیم که این گروه ها با توجه به این اتفاقاتی که می افتد حالا یک سدی در برابر این حرکت خودجوش هم قرار می گیرند.

یعنی نه تنها باعث نمی شوند که مردم در کنار هم وارد این میدان بشوند برای تغییر، بلکه خودشان هم یک سدی می شوند در برابر این حرکت جمعی که می تواند راهگشا باشد و در این قسمت مشخص در باب این طایفه به نوعی صحبت بکنیم.

این قبیله ای که از پیش از سال 57 شکل گرفته و هنوز هم ادامه دارد و به نوعی سد بزرگی ست در برابر ما برای رسیدن به آزادی و انقلاب در ایران.

خوب قاعدتا همه ما روبرو هستیم با این درگیری هایی که پیرامون مباحث پنجاه و هفت و پیش از پنجاه و هفت اتفاق می افتد.

یکی از آن عوامل مهم و بزرگی که باعث این در خود ماندن شده، همین نگاه به گذشته است.

یعنی شما چه در زندگی شخصی خودتان، چه در زندگی اجتماعی و سیاسی، هر وقت که نگاه به گذشته داشته باشید به نوعی محکوم به تکرار آن گذشته هستید و یا حداقل کم این است که در آن گذشته غرق می مانید و نمی توانید نگاهی به آینده داشته باشید.

در صورتی که ما برای رسیدن به یک فردای مشخص قاعدتا باید به همان فردای مشخص چشم داشته باشیم.

قرار است که ما با توجه به آن فردای مشخص حرکات مان را به پیش ببریم.

اما شما شاهد این موضوع هستید که حالا یک گروه هایی وجود دارند که اتفاقا میدان را هم در اختیار دارن.

حتی امروز هم که امروز هست و ما داریم صحبت میکنیم باز هم میدان داری در اختیار همین گروه ها و طایفه ها هست.

رسانه هایی دارن.

رسانه ها باهاشون به نوعی صحبت میکنن، سعی میکنن خودشون رو بفروشن.

حتی امروز هم به عنوان گروه هایی که موثر در ایران هستن همراه با خودشون دارن.

مثلا پایگاه اجتماعی دارن در صورتی که شاید هیچکدوم از اینها رو هم نداشته باشن و یا شاید داشته باشن.

حالا ما خیلی در باب داشتن و یا نداشتنشون صحبت نمیکنیم چون آمار دقیق علمی وجود نداره.

در باب اینکه ما بخوایم در باب شرایط ایران صحبت بکنیم همه چیز در حد حدس و گمان هست در همه موضوعات.

و یکی از معضلات بزرگ و عمده ای هم که ما همیشه باهاش درگیر هستیم همین عدم شفافیت در وجود داشتن آمار هست.

اینکه نمیدونیم دقیقا کدوم گروه چه مقدار و چه تعدادی هواخواه داره، پایگاه داره و تا چه اندازه میتونه کارهایی انجام بده.

حالا میگم خیلی در باب اینکه اینها چه تعداد نیرو دارن یا ندارن نمیخوایم صحبت بکنیم.

حتی بر فرض اینکه اینها گروهی هستن که هواخواه بسیاری هم دارن اما حرکاتشون حرکات اشتباهی هست.

رفتارهاشون رفتارهای اشتباهی هست.

یعنی به عنوان مثال همون مساله ابتدایی که دربارش خواستیم صحبت بکنیم، همین درگیری هایی که پیرامون سال پنجاه و هفت وجود.

یعنی شما وارد صحنه ای هستید که حالا میبینید یک حکومت جلاد و فاسدی ست که بدترین رفتار ها رو با مردمان در طول این چهل و خورده ای سال انجام داده.

بدترین فجایع اتفاق افتاده، فجایعی که همتای کشتار علیه بشریت بوده.

اتفاقاتی که مثلا به عنوان مثال در سال شصت و هفت رخ داده و اون وحشیگری بی حد و حصر یا اتفاقاتی که در همین سال ها می افته.

یعنی میبینید که به سادگی جمهوری اسلامی با قلدری تمام میاد و یک کسی که به جرم آتیش زدن مثلا سطل آشغال رو هم اعدام میکنه بدون اینکه بخواد پاسخگو باشه، بدون اینکه بخواد به فردای خودش فکر کنه بدون اینکه اصلا از کسی ترس و واهمه ای داشته باشه بدون اینکه ترسی داشته باشه از اینکه مردمی وجود دارن که حاضرن از جونشون بگذرن تا نذارن همچین بی عدالتی و وحشیگری به پیش بره.

اما میبینید که جمهوری اسلامی به سادگی داره این رفتارهای وحشیانه خودش رو انجام میده و حالا شما مواجه هستید با طایفه ای که وسط این درگیری های بزرگ تمام دغدغه و هدف و صحبت و ایده هاش پیرامون همون سال پنجاه و هفت هست.

همون درگیری های سال پنجاه و هفت که حالا دارن تو سر و کله ی هم میزنن که آیا مثلا بگن انقلاب پنجاه و هفت؟

یا بگن شورش پنجاه و هفت.

یعنی مدام داریم می بینیم که اینها دارن درگیری هایی با خودشون به وجود میارن در باب موضوعات عبث و بیهوده ای که هیچ فایده ای برای فردای ایران نداره همه زندگی رو.

خلاصه در همون گذشته ی احمقانه کردن یک طایفه ای که مدام داره یک تصویر رویایی از گذشته رو تصویر می کنه که ما در بهترین شرایط بودیم و داشتیم قله های ترقی رو پیش می بردیم و کل جهان در اختیار ما بود.

یه چند سال دیگه به ما فرصت میدادن.

ما قدرت اول جهان می شدیم.

بدون اینکه باوری داشته باشن نگاهی داشته باشن که چگونه ممکنه یک مردمی در اون اشل بزرگ حالا بخوان انقلاب بکنن حالا بخوان به میدان بیان و در نهایت اون حکومت رو از میان بردارند.

یا یک جماعتی که حالا وارد میشن و صحبت میکنن تا بدترین تصاویر رو از اون دوران با ما در میون بزارن.

اصلا موضوع مهم و اساسی در این بحث مشخص این هستش که اینها واقعیتی نیست که امروز ما باهاش درگیری داشته باشیم.

موضوعاتی است که می تونه در جنبه های تئوری و دانشگاهی دربارش صحبت بشه و برای تاریخ ایران به ماندگار بمونه که جماعتی دربارش صحبت کردند و در نهایت هم به یک سری برداشت هایی رسیدند و در بابش کتاب هایی هم نوشتند.

اما موضوعی نیستش که موضوع اول و ابتدایی ما در شرایط حاضر باشه اتفاقاتی که امروز در ایران می افتد و در نهایت قرار است ما را به یک رهایی برساند.

قاعدتا این موضوعات عبث و احمقانه گذشتگان نیست.

اما می بینید که در این سپهر سیاسی چگونه جمعیتی دارند در باب این مسائل صحبت می کنند.

کار هم تنها به صحبت ختم نمی شود.

حتی دارند در بابش می جنگند.

یعنی ما می بینیم که در مثلا شرایطی که ایران در این وضعیت هست، جنگ اول و ابتدایی آنها همان موضوعات پیرامون سال شصت، پنجاه و هفت هست یا حتی گذشته تر.

یعنی شما می بینید که مثلا جنگ های بین مصدق و شاه را مثلا علم می کنند؟

یعنی موضوع مهم آنها هنوز هم جریاناتی است که پیرامون مصدق و مثلا پهلوی اتفاق افتاده.

اینها موضوعات تاریخی است که با نگاه به آن ما بیشتر و بیشتر غرق در گذشته می شویم و آن میل برای تغییر در آینده را از دست می دهیم.

این شرایط به شدت هم ما شاهدش هستیم و یکی از سد های بزرگی ست که اصلا باعث ایجاد تفرقه ها می شود.

یعنی شما می بینید که به واسطه همین در میان گذاشتن این موضوعاتی که در گذشته اتفاق افتاده، حالا در جنبه آینده خودش و در جنبه ای که شرایط حال حاضر ایران را دارد رقم می زند.

ما شاهد هستیم که انسان ها از هم متنفر میشن و حاضر به همکاری با هم نیستند چرا که یک بخشی از اعتقادات و حتی تعصبات شون در همون نقطه مشخصی از تاریخ گره خورده.

حالا دیگه جنبه جنبه این رو نداره که اینها بخوان با هم نزدیکی کنن.

حتی از کنار هم به سادگی هم گذر نمی کنن.

حالا همه وجودشون پر از یک نفرتی نسبت به هم میشه چرا که اعتقاداتشون به نوعی زیر پا گذاشته شده.

چرا که اون بخش مثلا از تاریخ مثلا اتفاقاتی که بین مصدق و پهلوی دوم افتاد اصلا جنبه های تعصبی و ایمانی برای این آدم ها به وجود آورده.

یا اتفاقاتی که در سال پنجاه و هفت افتاد و حالا ما شاهد این سد بزرگی هستیم.

از این گروه های مختلف سیاسی، از این شخصیت های سیاسی که باعث شدند نه تنها ما حرکتی رو به جلو نداشته باشیم که حرکت رو به جلو مردم رو هم در خود خفه بکنند و از میان ببرند.

ما شاهد دعواهای قومی و قبیله ای بین این ها هستیم.

منظور از قومی منظورم قومیت های ایرانی نیست.

منظور اون قبیله ای ست که این ها برای خودشون به وجود آوردن.

حالا این ها برای این قومی که برای خودشون تشکیل داده اند وارد یک جنگ فرسایشی با دیگران میشن و اصلا این نگاه قومی حالا منجر به این تصویری میشه که ما شاهد یک جنگ و درگیری بین مردمان هم باشیم.

یعنی به واسطه این که خب هر کدوم از این مردمان میتونن نسبت به هر کدوم از این موضوعات مشخص یک باوری داشته باشن و حالا ما شاهد این عوامل تفرقه هستیم.

حالا بدون اینکه ما بخواهیم نگاهی به فردای ایران داشته باشیم، نگاهی به آن آزادی‌ای که همه به خاطرش وارد این میدان شدیم.

انقلابی که قرار است دگرگونی را پدیدار کند تا ما شاهد این ظلمت ها باشیم.

دیگر مردمان فکرشان در این داستان نیست چرا که باز هم موضوعاتی برایشان به وجود آمده که یک جرقه هایی را درشون شکل می دهد تا تعصبات شان را قلقلک بدهد تا در نهایت به واسطه همین تعصبات هم وارد میدان برای درگیری ها بشوند.

پس ما شاهد این جنگ های قبیله ای میان این ها هستیم که حالا سعی می کنند مردم را طبقه طبقه بکنند، قبیله قبیله بکنند و بین این قبیله ها هم تفرقه بوجود بیاورند.

حتی شاید خیلی ها هیچ نزدیکی و قرابتی با این گروه های مشخص نداشته باشند اما به واسطه یکی از آن اتفاقات تاریخی که حالا که به نوعی حالا به صورت شخصی یا خانوادگی با آن اتفاقات درگیری داشتند یا به واسطه احساسی اصلا با اون اتفاقات درگیری داشتن یا تعصبی نسبت به اون موضوعات داشته باشند و حالا موضوع اصلی آن ها همین تفرقه و درگیری بین آن هاست و حالا از این داستان چه کسی بیشترین استفاده را خواهد برد؟

قاعدتا جمهوری اسلامی.

جمهوری اسلامی که هر چه قدر جنگ داخلی بین این گروه ها بیشتر و بیشتر باشد، اوست که به سادگی استفاده و سوء استفاده می برد از این شرایط.

از این درگیری های داخلی.

همان گونه که اگر جمهوری اسلامی هم یک نوع درگیری درون خودش داشته باشد، اپوزوسیون هست که بزرگترین استفاده را از این شرایط خواهد برد.

حالا ما شاهد این هستیم که این جنگ های قومی و قبیله ای بین این گروه ها که بهش دامن می زنند و پررنگ و پررنگ ترش می کنند و هر روز ما را بیشتر و بیشتر به گذشته ها و شرایط گذشته خودمان می برند، بدون اینکه نگاهی به فردا و آینده داشته باشیم، ما را چگونه دور می کند و چگونه ما را در این توهم رهایی و انقلاب هم رها می کند.

فردای ما شاهد این جنگ های توهمی که بر سر قدرت هستیم یعنی حالا ما شاهد هستیم یک سری این فسیل های سیاسی ای که وجود دارند بدون اینکه هیچ پایگاه مشخصی داشته باشند، هیچ شفافیتی نسبت به این پایگاه مشخص داشته باشند، حالا به جون هم می افتند برای رسیدن به قدرت قدرتی که اصلا وجود ندارد.

حکومتی که هنوز سر کار هست، حکومتی که همه قدرت را در اختیار گرفته و با درگیری های جزئی ای که اینها باهاش شکل میدن هم هیچ اتفاقی براش نمی افته.

حالا این جماعتی که حتی نمی تونه و قدرت این رو نداره که یک کوچکترین خدشه ای به حکومت وارد بکنه، حالا درگیر رسیدن به قدرت در توهم خودش در آینده مثلا ایران هست و ما شاهد این جنگ های متوهمانه شدید هستیم بین این گروه ها، بین این تفکری که تحت عنوان تفکر پنجاه و هفتی میشناسیم.

حالا این جماعتی که صد ما صد در برابر ما شدند برای رسیدن به یک فردای روشن و مشخص، حالا یک جنگ قدرتی هم با خودشون به وجود میارن تا بر سر نداشته ها بجنگند.

نداشته ای که اصلا حتی پا به میدان هم نگذاشته.

و ما شاهد این درگیری ها هستیم که چگونه ما را دورتر و دورتر می کند.

حالا بر سر این که سر یک میز بنشینند و با هم دو کلمه صحبت بکنند اینقدر غرق در این رویا ها هستند و برای خودشان یک تاج و تخت بزرگی از قدرت را ساخته اند که حاضر نیستند آن تاج و تخت توهمی که در ذهنشان را هم با دیگران تقسیم بکنند.

و ما شاهد این رذالت های جمعی هستیم و می بینیم که چگونه این سد بزرگی که تحت عنوان فسیل های سیاسی ما میشناسیم ما را از آن فردای مشخص دور کرده.

جنگ های قبیله ای میان خودشان.

درگیری هایی که مدام با گذشته دارن.

اصلا غرق شدن در گذشته.

حتی خیلی از این گروه ها و این شخصیت ها ماهیت خودشون رو هم از همین گذشته میگیرن.

یعنی شما شاهد این موضوع هستید که اینها وجودیت خودشون رو از همون گذشتگان گرفتن و حالا غرق در اون مفاهیم گذشتگان هستن؟

و اصولا نگاه در این نگاه گره خورده به این گذشته ما رو قاعدتا از فردا و آینده دور خواهد کرد.

همانگونه که اینها کردن در طول این سالیان.

همانگونه که اینها با این فشارهایی که بوجود آوردند باعث شدن که ما فردایی رو در برابر نبینیم و تمام اهداف و امیال مون هم در همون گذشتگان گره خورده باشه و درگیری هامون رو هم در همون گذشته ی نامعلوم و مجهول گذشته دفن کنیم.

این جنگ های متوهمانه ای که بر سر قدرت وجود داره حتی همون مقدار کم از اتحاد احمقانه ای که دارن تصویر میکنن رو هم لگدمال میکنن.

ما شاهد این هستیم که اینها فارغ از اینکه پایگاهی داشته باشن و شفافیتی وجود داشته باشه برای این پایگاه شون اصلا قادر به کوچکترین حرکت و لطمه زدن به جمهوری اسلامی باشن.

حالا دارن بر سر تاج و تخت فردایی که جمهوری اسلامی نباشه میجنگن و بر سر این همدیگه رو از میدان به در میکنن.

همون قدرت اندک و خردی هم که در اختیار شاید حتی نداشته باشن.

اما ما اگر در نظر بگیریم دارن رو هم اینگونه لگدمال میکنن و از میان برمیدارن و ما شاهد این جنگ های قدرت هستیم که نه تنها سودی به حال ما نداره که قاعدتا نداره.

نه تنها ما رو دور میکنه که حتی از بعد روانی هم به اجتماع ضربه بزرگی میزنه.

چرا که این جنگ بر سر قدرت بدون وجود قدرت میتونه مردمان رو تا این اندازه بدبین بکنه که اینها در فردا قرار هست چه کارهایی انجام بدن و از این چنگال در آوردن و دندون نشون دادن.

در این شرایط مشخص که هنوز ما به جایی هم نرسیدیم، فردا قرار هست چه جنگ هایی رو در درون ایران به وجود بیاره.

حتی می تونه از بعد روانی هم روی مردم تاثیر منفی و مخرب بگذاره و جایگاه و پایگاه جمهوری اسلامی رو قدرتمند تر بکنه.

این توهمی که اینها برای رسیدن به قدرت دارن و این جنگی که بر سر این قدرت به وجود آوردن.

یکی از اون موضوعات مهمی که ما پیرامون این فسیل ها میدونیم این فسیل های سیاسی، این آویزان بودن به قدرت های خارجی است و نه تکیه به قدرت واقعی مردم داخل کشور.

یعنی شما همواره شاهد این موضوع هستید؟

اینها مدام دارن در باب قدرت های خارجی و کشور های خارجی صحبت میکنن که باید فلان کار رو مثلا آمریکا بکنه.

باید بیاد با برنامه برای مردم ایران این کار رو بکنه ها باید برن فلان حرکت رو بکنن با فلان شخصیت های کشور های قدرتمند مثلا جهان دیدار بکنن بر سر این دارن توی سر و کله خودشون میزنن و اصلا میدان رو به یک جایی رسوندن که انگار قدرت های خارجی تعیین کننده اول و آخر شرایط ایران هستن.

همون طوری که من در همین ویژه برنامه در قسمت گذشته در قسمت های گذشته پیرامون این تکیه به قدرت های خارجی صحبت کردم.

حالا شاید مصداق مشخص این اتفاق هم در دل همین پنجاه و هفتی ها نهفته باشه.

در دل همین سدی به اسم فسیل ها نهفته باشه که اینها هستن که بزرگترین توقعات رو از همون کشور های خارجی و قدرت های خارجی دارن.

این ها هستن که مدام ما رو به اون وادی میبرن که انگار قدرت های خارجی قرار هست در ایران انقلاب کنن.

بیش از اینکه بخوان به قدرت مردم و حرکت مردمی اتکا داشته باشن تا برای خودشون پایگاه و جایگاه اجتماعی بوجود بیاورند تا در باب این پایگاه صحبت بکنند تا با نشان دادن این پایگاه اجتماعی به دیگران ثابت بکنند که دارای قدرت و ارزشی در ایران هستند.

یک بار بتوانند یک اتفاقی را در ایران رقم بزنند، تظاهراتی را شکل بدهند، برنامه ریزی برای میتینگی بکنند، یک قدرت نمایی به جمهوری اسلامی یا دیگران نشان بدهند.

مدام در پی این هستند که بروند با قدرت های خارجی صحبت بکنند.

قدرت های خارجی را مجاب بکنند با جمهوری اسلامی فلان رفتار بکنند و اصولا ذهنیت این ها گره خورده با این موضوع مشخص نیست که همه اتفاقات ایران رو قرار است قدرت های خارجی رقم بزنند.

این تئوری توطئه ای که اصلا این ها حتی شاید باور دارند که بدون این که مثلا قدرت های خارجی اوکی بدهند هیچ اتفاقی در ایران نمی افتد.

حتی این ها جماعت بی شمارشان هم در همان تئوری های توطئه ای که آمریکا و جمهوری اسلامی را آورد سر کار و نمی دانم خمینی انگلیسی بوده و انگلیسی انگلیسی ها این رو سرکار آوردن در همون توهمات دارن زندگی میکنن و حالا همون توهمات ابلهانه خودشون رو وارد شرایط امروز هم میکنن.

حالا امروز هم همه خواسته شون از همون قدرت های خارجی است.

حالا مدام دارن با هم میجنگن تا کدوم یکیشون بره با فلان شخصیت سیاسی مثلا جهانی صحبت بکنه.

نمیتونه کتمان بکنه که قدرت های خارجی تاثیر دارن.

همون طور که من در همون قسمت مشخص هم دربارش صحبت کردم.

اما موضوع نگاه درستی نسبت به این تاثیر گذاری هست.

تاثیر گذاری شاید 2 درصد باشه شاید 50 درصد باشه.

نه اینکه شما بخواید تصور کنید صد در صد تاثیر رو در قدرت های خارجی میگذاره.

تا حالا همه هدفتون رو در همین داستان قرار بدید.

حالا قرار نباشه که شما قدرت و پایگاهی درون ایران به وجود بیارید.

اینکه این مردم درون ایران بتونن با در کنار هم قرار دادن آنها با به وجود آوردن هدف و ایمان برای آنها.

با به وجود آوردن گروه متشکلی برای آنها و در نهایت اتفاقات و اعتراضات و دیگر موضوعات بتوانید این انقلاب را به وجود بیاورید.

تمام هم و غم و نگاه به قدرت های خارجی است.

فارغ از این موضوعی که ما درباره اش صحبت کردیم و به نوعی مصداق بارز تکیه به قدرت های خارجی همین اپوزوسیون خارج از کشور هست.

حالا نه فقط اپوزوسیون خارج از کشور.

منظور همان اپوزیسیونی که ما تحت عنوان فسیل ها میشناسیم و کسانی که غرق در آن اعتقادات سال پنجاه و هفت و قبل از پنجاه و هفت و درگیری هایی که در آن سال ها و نگاه های تاریخی وجود داشته و خود را به نوعی به یکی از این نحله های فکری عقب مانده وصل میکنند و در همان اتفاقات گذشته هم درگیر هستند.

یکی دیگر از این اتفاقات حماقت هاییست که داره این اپوزوسیون مرتکب میشه.

یعنی شما گه گاه شاهد رفتار های احمقانه از این ها هستید یا رفتارهایی که هزینه ی بسیاری هم برای شرایط ایران و فردای ایران داره؟

درگیری های احمقانه ای که بین خودشون بوجود میارن.

این درگیری هایی که در نهایت منتج به سوء استفاده جمهوری اسلامی از شرایط میشه و میتونه بهترین استفاده ها رو ببره.

صحبت های احمقانه ای که از این ها به میدان میاد.

درگیری های احمقانه ای که به وجود میارن و به واسطه این درگیری های به وجود اومده.

بدترین سوژه ها رو هم در اختیار حکومت ها میزارن.

فارغ از این شما شاهد شکل گیری یه سری تفکرات احمقانه هستید.

یعنی اصولا این ها اومدن تا افکار احمقانه رو مطرح کنن.

مثل همون تئوری های توطئه ای که درباره اش صحبت کردیم.

گاها اینقدر این تفکرات احمقانه و ابلهانه است که واضح و مبرهن هست.

اما بازهم ما میبینیم که جماعتی دارن این رو نشر میدن و دارن دربارش صحبت میکنن.

حالا فارغ از اینکه ما بخوایم خودمون رو درگیر اون تئوری های متوهمانه بکنیم که بگیم آیا این ها از خود جمهوری اسلامی هستند که این شرایط رو بوجود آوردن تا چهره ی اپوزوسیون احمقانه تصویر بشه؟

اما قاعدتا این موضوع باعث احمقانه تصویر شدن اپوزوسیون هست.

قیاس کم باعث کم توان شدن اپوزوسیون هست و جمهوری اسلامی که به سادگی از این جماعت سواستفاده میکنه.

برای اینکه به مردم نشون بده که اپوزیسیونی که در برابر من هست تا این حد احمق و ابله هست.

خیلی شاهد این اتفاقات هستیم.

از درگیری های لفظی که بین این ها اتفاق می افته تا بد و بیراه گفتن به همدیگه تا صحبت های عبث و بیهوده ای رو که به میدان می آورند تا آویزان شدن به تفکرات ابلهانه، تا صحبت کردن پیرامون تئوری های توطئه و تمام این ابزارهایی که در کنار هم یک تصویر احمقانه ای از اپوزیسیون جمهوری اسلامی به ما میدهند.

چیزی که جمهوری اسلامی هم داره ازش بهترین استفاده و سوءاستفاده رو میبره.

ما شاهد این هستیم که اپوزیسیونی که در برابر جمهوری اسلامی تصویر شده به شدت اپوزوسیون احمقانه ای هست و بزرگترین سود رو هم به جمهوری اسلامی رسونده.

شاید تمام حکومت های جهان آرزوی داشتن یک همچین اپوزیسیونی رو هم دارن که تا این اندازه درگیری در خودش داره و مدام داره در گذشته به سر و روی هم می پره.

تا این اندازه در بین مردم جایگاه و پایگاه نداره یا اصلا تلاشی برای داشتن جایگاه و پایگاه نمیکنه.

هیچ شفافیتی درون خودش به وجود نیاورده.

پر از دعواهای قومی و قبیله ای بین خود هستند.

جنگ بر سر قدرت.

متوهمانه ای دارند که اصلا مشخص نیست این قدرت وجود دارد یا نه.

همه تکیه خودشان را بر قدرت های خارجی گذاشتند بدون اینکه سرمایه گذاری ای برای آن قدرت اصلی که در دل مردم و حرکات مردمی هست، یک تصویر مشخصی را از این حماقت بزرگ اپوزوسیون ایران می دهد و جمهوری اسلامی که بزرگ ترین سوءاستفاده رو از این اتفاقات می بره، سوءاستفاده می کنه و این تصویر احمقانه رو مدام بولد میکنه و بزرگ تر میکنه.

یعنی شما شاهد مستندهایی که مثلا جمهوری اسلامی میسازه هستید که چگونه از این نقاط احمقانه ای که اینها به وجود میارن استفاده میکنه تا بزرگ و بزرگترش بکنه تا مردم با دیدن اینها به حماقت این اپوزوسیون باور بیاورند و خودشون رو به نوعی به همون چیزی که جمهوری اسلامی داره بهشون میده راضی نگه دارن چرا که مثلا فردای احمقانه تر برایشان به وجود نیاید چرا که این درگیری ها مثلا باعث جنگ نشه.

موضوعاتی که می دونیم تا چه اندازه احمقانه است.

تا چه اندازه این گروه هایی که تحت عنوان فسیل های سیاسی میشناسیم اینقدر از دنیا خارج شده اند که حاضر به هیچ نوع حرکتی نیستن؟

اصلا اینها حاضر به فعالیت نیستن.

بیشتر و بیشتر صحبته.

یعنی هیچ وقت ما شاهد جنگ داخلی بین این گروه ها نخواهیم بود.

اما در حد کلام.

شرایط رو به نوعی می برن که شاید از این آب گل آلود جمهوری اسلامی بتونه به سادگی ماهی بگیره و از این ماهی استفاده بکنه.

برای اینکه تصویری بده از فردای ناآرام و پر از هرج و مرج ایران به واسطه بودن این گروه های ابلهانه ای که وجود دارن.

پس ما شاهد این حماقت ها هستیم و سوءاستفاده ای که قاعدتا جمهوری اسلامی از این شرایط می بره برای اینکه خودش رو و قدرت سیاسی خودش رو مستحکم تر بکنه، در بین مردم از این درگیری ها سوءاستفاده می بره تا نشون بده که چه شرایطی حاکم هست تا دل مردم را خالی کند.

خیلی از این گروه ها و شخصیت هایی که در اپوزیسیون وجود دارند اصلا عامل دافعه برای مردم هستند.

یعنی شما تصور بکنید یک تصویر مشخصی آمدید در این خیابان های ایران به واسطه اتفاقاتی که افتاده، همه اتفاقات که جرقه ای است و به واسطه یک اتفاق هست که شلوغی رخ می دهد.

ما درباره اش صحبت کردیم و گفتیم که این بی برنامگی تا چه اندازه باعث توهم رهایی در ایران شده و ما را دور از آن انقلاب کرده اما با همان تصاویر واقعی که در طول این سالیان اتفاق افتاده صحبت می کنیم نه فارغ از آن، نه چیزی که باید اتفاق بیافتد، نه برنامه ای که باید به وجود بیاید، نه ایمان جمعی که باید شکل بگیرد، نه گروه ها و احزاب متشکلی که باید شکل بگیرند تا فردای ایران روشن و انقلاب ایران در دسترس باشد با کمترین هزینه ها.

چیزی که در واقعیت وجود داشته شما تصور کنید به واسطه یک جرقه.

اتفاقی در ایران می افتد و مردم به خیابان ها می آیند.

خب قاعدتا من و امثال من و کسانی که حالا این برنامه رو گوش میدن یا همچین تفکراتی دارن، تفکراتی در برابر جمهوری اسلامی به میدان میان.

حاضرن از جونشون بگذرن تا این اتفاق ثمری بده.

حالا تصور کنید بعد از گذشت چند روز و وارد این میدان شدن ها یکی از این تصاویر فسیل ها میاد و همه اتفاقات رو به نفع خودش میکنه.

میاد و در باب این موضوعات غلوی میکنه و یک نوعی خودش رو رهبر میدانی.

این اتفاقات میدونه خودش رو تعبیر و تفسیر به یکی از اون عوامل اصلی برای این تحرکات میده یا اصلا باعث میشه که انسان ها فکر بکنن؟

همون جماعتی که مثالش من و شما بودید که داریم در خیابان ها از جون خودمون میگذریم.

تصور میکنیم که یکی از این شخصیت هایی که تحت عنوان فسیل های سیاسی میشناسیم قرار هست که بیاد و قدرت را در دست بگیرد؟

تا چه اندازه می‌تواند قدرت دافعه داشته باشد؟

تا چه اندازه این جماعت می‌توانند برگردند و در خانه بنشینند و حاضر نباشند به میدان بیایند؟

چرا که فردا قرار باشد یکی از این چهره های پر از حماقت و پر از کینه و نفرت بیاید و قدرت را به دست بگیرد.

اصلا کسانی که وارد این میدان برای تغییر نشده‌اند، تمام عمرشان حاضر به انجام عملی نبوده‌اند و حالا بخواهند میدان‌دار این حرکت ها هم باشند.

پس تا چه اندازه ما می‌توانیم شاهد این دافعه بین مردم باشیم؟

حتی با حضور یکی از این شخصیت ها که تحت عنوان فسیل های سیاسی می‌شناسیم، قاعدتا فسیل های سیاسی ای که ما می شناسیم وجودشان به شدت لطمه زننده است به حرکات.

یعنی ما باید شاهد یک پوست اندازی ای باشیم که نسل های تازه ای، گروه های تازه و تفکرات تازه ای را مطرح کنند که دور از آن گذشته ی احمقانه باشه.

اصلا دیگه صحبتی در باب اون گذشتگان نشه.

اینکه ما بدونیم یا مدام در باب این صحبت بکنیم که اتفاقات بین مصدق و پهلوی چی بوده و هی بخوایم در باب این موضوع صحبت بکنیم قاعدتا لطمه به ما خواهد زد.

اینکه ما بخواهیم در باب سال پنجاه و هفت و اینکه آیا شورش بوده یا انقلاب بوده که واقعیت جهانی و تاریخیش قاعدتا نشون دهنده ی انقلاب بوده که ما نمی تونیم با واژه ها بازی بکنیم، نمی تونه برای ما راهگشایی باشه که فردامون رو بسازیم.

پس ما باید معطوف به فردا باشیم و حرکاتمون برای فردا باشه.

ما نیازمند این پوست اندازی هستیم تا این فسیل ها به کناری بروند تا گروه های متشکلی به وجود بیایند که نه تکیه به قدرت های خارجی که تکیه شون به اون جایگاه و پایگاه اجتماعی درون ایران باشه که قدرت داشته باشند برای تغییرات.

قاعدتا در قسمت های آتی ما بیشتر در باب این نکاتی که ما را به توهم رهایی ایران می رسونه و ما را از اون انقلاب دور می کنه صحبت خواهیم کرد.

 

قسمت پنجم : ایران‌پرستی

 

خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص ما در باب عواملی صحبت کردیم که باعث شده ما از اون انقلاب نهایی و دگرگونی در ایران در شکل اجتماعی و سیاسی اش دور و دورتر بشیم.

در این قسمت مشخص هم در باب این وطن پرستی و ایران پرستی صحبت میکنیم که یکی از اون عواملی است که ما رو از اون فردای روشن ایران دور و دورتر کرده.

قاعدتا من در باب وطن پرستی صحبت هایی کردم.

در کتاب های مختلف هم درباره اش موضوعاتی رو مطرح کردم.

در ویژه برنامه هایی که در آتی هم دارم بیشتر در باب این مساله صحبت میکنن.

اما در این ویژه برنامه مشخص که در باب ایران هست و در باب نکاتی است که باعث به وجود اومدن این توهم رهایی ایران هست.

سعی میکنم به صورت اختصار در باب این موضوع هم صحبت کنم.

اینکه چگونه مردمان با این میل به وطن پرستی ای که در خودشون شکل دادن باعث شدن که ما از اون فردای مشخص در ایران و رسیدن به آزادی و انقلاب در ایران دور و دورتر بشیم.

اصولا مفهومی تحت عنوان وطن پرستی و ایران پرستی یکی از عوامل توهم زایی است که هم در شکل ابتدایی خودش دارای موضوعاتی است که متوهمانه است.

یعنی در شکل اصلی خودش و در اون مفهوم ابتدایی خودش یک موضوعی است که دور از واقعیت جهان پیرامون ما هست و اصولا هر کدوم از این موضوعات متوهم و توهم زا ما رو از اون واقعیتی که قرار هست در آینده اتفاق بیفته هم دور میکنه.

فرای اینکه در معنی ابتدایی خودش دارای یک نکته توهم زایی هست که نمیشه از نظر علمی درباره اش صحبت کرد و از نظر واقعی درباره اش صحبت کرد و مبدل به یک حقیقتی شده که یک جماعتی بهش باورمند هستند.

فرای اون ما شاهد هستیم که یک سری اتفاقاتی رو هم رقم میزنه.

یکی از اون اتفاقات مهم دفع نیرو های قومی دیگر هست.

خب ما شاهد یک کشوری هستیم تحت عنوان ایران که دارای یک سری قومیت هاست.

قومیت های مختلفی که ایران رو در کنار هم شکل داده اند.

وقتی ما در باب این ایران پرستی صحبت میکنیم اون مفهوم ابتدایی تمامی این گروه ها و قومیت ها رو در بر نمی گیرد.

چرا که خیلی از این گروه ها و قومیت ها دارای هویت هایی هستند که بهش باورمند هستند و اون هویت ها ارجحیت داره به ایرانیت و اصولا خود مفهوم ایرانیت هم گره خورده با تمامی این قومیت ها.

هیچ وقت نبوده.

در طول تاریخ نبوده.

چرا که خیلی از این قومیت های حاضر در ایران به نوعی در برابر اون چیزی که ما تحت عنوان ایران و ایران پرستی می شناسیم هم قرار می گیره.

یعنی مثلا همین مثال قابل وصولی دربارش اگر بخوایم بزنیم.

همون چیزی که ما تحت عنوان اعراب می شناسیم.

یعنی وقتی شما مواجه میشید با اتفاقاتی که در ایران در طول این سالیان سال افتاده و حالا امروز ما درگیری های مهم هم در برابر همون چیزی که تحت عنوان اسلام هست می شناسیم.

خب یک گره خوردن بین این دو معانی اتفاق افتاده.

یعنی ما از یک سو مواجه هستیم با اسلام و حالا خاستگاه این اسلام که عربستان بوده و محمدی که عرب بوده و اصولا اتفاقاتی که رخ داده.

و وقتی ما در باب اسلام صحبت می کنیم ناخودآگاه خیلی ها این مفهوم رو گره می زنن با مفهوم عرب بودن و اصولا اسلام ستیزی و یک جورهایی گره زدن با عرب ستیزی.

و حالا ما شاهد یک قومیتی در ایران هستیم که حالا این قومیت رو ما تحت عنوان قوم عرب در ایران می شناسیم.

یک قومیتی که یک هویت مشخصی داره و حالا در مفهومی که ما تحت عنوان ایران پرستی می شناسیم یک ضدیتی رو با این اعراب هم در آن نقش داریم.

یعنی اگر در باب حمله ی اسلام به ایران صحبت می کنیم و اون اتفاقاتی که در هزار و چهارصد سال پیش رخ داد مواجه هستیم با این مفاهیمی که تحت عنوان حمله ی اعراب به ایران می شناسیم.

یعنی بیشتر صحبت ها معطوف به حمله ی اعراب و تازیان به ایران هست.

چیزی که مرسوم هست بین مردم و عوام هم درباره اش صحبت می کنن.

کسی در باب حمله ی اسلام به ایران صحبت نمی کنه و حمله ی اعراب رو معیار و ملاک قرار میده.

حالا یک حکومتی هست که با تکیه به همین نگاه های اسلامی همه قدرت رو در اختیار گرفته و بزرگ ترین دشمن مردمان ایران هم همین نگاه های اسلامیست ها هست.

نگاه های اسلامی که قوانین را ساخته بزرگترین قوانین وحشیانه و به دور از عدل و انصاف که زندگی فردی مردم رو هم تحت تاثیر خودش قرار داده.

حکومتی که امروز با تکیه به اسلام هست که همه رفتارهای شنیع و غیر قابل فهم و درک خودش رو داره ارائه میده.

از کوچکترین تا بزرگترین اتفاقاتی که در ایران می افته.

مثلا اگر اتفاقاتی در ایران می افته و اعتراضاتی هم شکل میگیره شما شاهد این هستید که یکی از عوامل حکومت میاد تو تلوزیون در باب محاربه صحبت میکنه و در باب یک آیه قرآنی صحبت میکنه که حالا ما باید در قبال این کسانی که تحت عنوان محارب میشناسیم چه رفتاری باید بکنیم؟

میاد و صحبت از این میکنه که ما باید یک پا و یک دست اینها رو ببریم.

باید اینها رو تبعید کنیم به جاهایی که غیر قابل سکونت باشه تا در اونجا بمیرند.

یا باید اینها رو بکشیم و معدوم کنیم.

خب این آیه، آیه قرآنی است و این تفکرات هم تفکرات اسلامی است و ما یک دشمن مشخصی تحت عنوان اسلام داریم اما وقتی قرار بر این ایران پرستی می‌شود حالا دیگر صحبت، صحبت اسلام نیست.

صحبت، صحبت آن قومیت و آن هویت مشخصی که تحت عنوان اعراب هست به آن برمیخوریم و حالا ما مواجه میشویم که دیگر حمله، حمله اسلام به ایران نیست، حمله حمله اعراب هست.

یک نگاه قومیتی که شکل می گیرد ایرانی ها را مجزا از آن مردمان می داند.

یک سری تمایز هایی را بین ایرانیان و اعراب قرار می دهد و حالا ایران را مغلوب شده در برابر اعراب می داند و حالا به سادگی ما میتوانیم شاهد این دفع کردن نیرو های قومی باشیم که یکیش مثلا همین اعراب هستند.

این اعرابی که همه وجودیت شان گره خورده با اسلام در صورتی که ما شاهد این موضوع هستیم که در واقعیت پیرامون خودمان، اسلام و اعراب موضوعی هستند که با هم در ستیز هم بوده اند.

یعنی شما شاهد گروه های بیشماری هستید که در برابر اسلام صف آرایی می کنند با اینکه خودشان هم عرب هستند و اصولا من در ویژه برنامه ای که تحت عنوان حمله اسلام به ایران هم داشتم در باب این موضوع صحبت کردم و در کتاب های مختلف هم درباره اش صحبت کردم که شاید، شاید که نه، حتی تحقیقا و قاعدتا بزرگترین قربانیان در برابر اسلام همان اعراب بودند.

یعنی اعرابی که از همان ابتدا در برابر اسلام صف آرایی کردند، ایستادگی کردند، مقاومت کردند و بدترین اتفاقات هم برایشان رخ داده و بزرگترین قربانیان اسلام هم همین اعراب بودند.

اما در مفهومی که ما تحت عنوان ایران پرستی می شناسیم، قاعده به اینجا ختم نمی شود.

قاعده تغییر می کند و ما شاهد این هستیم که اعراب به اون نوک سیبل بر میگردن و نوک سیبل تمام انتقادات در برابر اسلام بر میگرده به اعراب.

حالا این اعراب یک بخشی و یک قومیتی از مردم ایران رو تشکیل دادن و به نوعی این تضاد درونی اتفاق می افته و باعث دافعه میشه برای جذب این نیروها.

نیروهایی که ما تحت عنوان اعراب میشناسیم در ایران که میتونن بالفعل و بالقوه به نوعی مخالف اعتقادات اسلامی هم باشن.

همون طوری که ما امروز هم میبینیم در کشور های عربی هم شاهد گروه هایی هستیم که در برابر اسلام صف آرایی میکنند و هدفشون رو هم از میان بردن اسلام میدونن.

اما به واسطه این دو معنایی که در برابر هم گره میخوره یعنی ایران پرستی.

حالا ایران پرستی به نوعی ایرانیان رو مبدل به یک قوم متشکل و یکپارچه میکنه که حالا هر قومیتی که در برابرشان صف آرایی کرده و دشمن خودشون بدونن.

پس قاعدتا اعرابی هم که تحت لوای اسلام به ایران حمله کردن رو دشمن خودش تصور خواهد کرد همانگونه که در طول این سالیان هم کرده.

این به عنوان یک مثال میتونه ما رو به این واقعیت نزدیک بکنه که چگونه ایران پرستی میتونه دلیل و عاملی بشه برای تفرقه میان مردم و قومیت های مختلفی که ما در ایران شاهدش هستیم.

پس قاعدتا این ایران پرستی در اون نقطه ابتدایی باعث دفع نیروهای قومی میشه.

اصولا وقتی ما نزدیک به مفهومی تحت عنوان ایران پرستی میشیم در دل خودش یک قومیتی تحت عنوان قومیت فارس ها رو به عنوان ایرانیان اصیل و واقعی تصور میکنه.

یعنی همون مرکزیت ایران که شامل شهر هاییست که تحت عنوان ایران اصلی و ایران باستانی هم شناخته میشن.

پس این در اون نقطه ابتدایی شامل تمام مردم ایران و کسانی که در این جغرافیا زندگی می کنند نیستند.

حتی گاها ما شاهد این هستیم که تقابل های قومیتی وجود دارد.

یعنی حتی شاید از طرف فارس ها و ایرانی هایی که خود را قوم اصلی ایران می دانند هم نباشد.

حتی قومیت هایی در ایران وجود داشته باشند که منافعشان را متضاد با آن منافعی که تحت عنوان ایران پرستی تعبیر و تفسیر می شود بدانند.

یعنی موضوعاتی که ما با آن روبرو می شویم تحت عنوان مثلا زبان یک عامل تفرقه ای که به وجود می آید.

حالا یک جماعتی هستند که در این جغرافیای ایران زندگی می کنند اما دوست ندارند که مثلا به زبان فارسی صحبت بکنند.

دوست دارند به همان زبان مادری که وابسته به قومیت شان هست درس بخوانند، صحبت بکنند و زندگی اجتماعی خودشان را به پیش ببرند.

اما حالا شما شاهد این تضاد میان ایران پرستی و این قومیت ها هم می شوید.

گاها می تواند این تضادها از طرف آن قومیتی که ما به عنوان قومیت اصلی ایرانی می شناسیم که فارس ها هستند قاعدتا در نقطه ابتدایی باشد یا از طرف قومیت های دیگری که در این جغرافیا زندگی می کنند و خود را به نوعی با آن قرابت کامل نسبت به ایران و ایرانیت نمی دانند و اصولا این مفاهیم متوهمانه ای است که باعث دور شدن انسان ها می شود، باعث دور شدن.

به عنوان مثال ما تحت عنوان ایران و زندگی در جغرافیای ایران از آزادی نهایی و انقلاب می شود.

پس قاعدتا این یکی از اون عوامل هست.

دفع نیروهای قومیتی، نیروهای قومیتی که هر کدام قدرتی دارند.

یعنی مثلا شما وقتی به شرایط ایران نگاه می کنید حالا شاهد یک سری قومیت هایی هستید که همواره در میدان مبارزه با جمهوری اسلامی بوده اند.

یعنی شما وقتی مثلا به کردها نگاه می کنید می بینید که کردها آن قومیتی بودند که از ابتدا جمهوری اسلامی را به رسمیت نشناختند.

حاضر به شرکت در انتخابات ابتدایی جمهوری اسلامی و آن رفراندوم احمقانه ای که پیرامون جمهوری اسلامی آریا نبوده.

هم حاضر به شرکت در آن هم نبودند.

پس ما شاهد یک قومیتی هستیم که بالقوه با جمهوری اسلامی معضل داشته و در طول این سالیان هم این بالقوه بودن مخالفتش را به بالفعل بودن هم مبدل کرده.

یعنی ما شاهد بودیم که مثلا در همین اتفاقاتی که در سال 1388 افتاد، بیشتر این شلوغی ها از سمت و سوی همین کورد ها بوده که چگونه وارد میدان شدند و حاضر بودند از جان خودشان بگذرند.

چرا که به ذات به نوعی با جمهوری اسلامی مخالفت داشتند و در طول این سالیان هم این مخالفت را به نمایش گذاشتند.

اما حالا وقتی ما با یک چیزی تحت عنوان ایران پرستی روبرو میشویم که به هر دلیلی چه از سوی خود این ایران پرستان کوردها را در خود جای ندهد و یا کردها خود را زیرمجموعه ای از این هویت تازه ساخته شده ندونستن باعث میشه که اون حس دافعه بینشون به وجود بیاد و این نیرو ها رو نتونن جذب کنن.

یا مثلا همون اعرابی که مثالش رو زدم.

اعرابی که حالا میدونن ایرانیان و تحت عنوان این نگاه ایران پرستانه یک دشمن مشخصی دارن که اسلام هست و اصولا هر کسی با هر نگاهی که داشته باشه میتونه بفهمه که بزرگترین دشمن همین نگاه های اسلامیست.

حالا شاهد این هستن که اینها عاملیت اصلی این اسلام رو با اعراب گره زدن و به نوعی همسو و همداستان با هم میدونن.

حالا این همسویی و این همداستانی میتونه بزرگترین معضلات و تصادم ها رو به وجود بیاره.

این تضادهایی که در نهایت باعث میشه اعراب و مسلمان ها هم پیاله هم تلقی بشن و همداستان با هم تلقی بشن و در نهایت باعث تفرقه میان همون کسانی که ما تحت عنوان مسلمون ها میشناسیم که در نهایت در دل این فرهنگ ایران پرستان مبدل به اعراب شدن با اعرابی که قومیتی هستن که میتونن و پتانسیل حرکت در برابر جمهوری اسلامی داشته باشند رو شکل بده.

فرای ما مواجه میشیم با خودبزرگ بینی که در دل تمامی افکاری که جنبه های پرستش خاک و وطن پرستی داشته باشه رو به وجود میاره.

یعنی قاعدتا ما وقتی در باب این ایران پرستی یا وطن پرستی صحبت میکنیم جنبه هایی از خودبزرگ بینی رو خواهیم دید.

خب من گاها شنیدم که وقتی میخوان در باب وطن پرستی صحبت کنن این کلمه پرستش رو معیار و ملاک قرار میدن برای اینکه بگن پرستیدن به مفهوم پرستاری است به مفهوم پرستاری از اون واژه ایست که در کنار خود داره.

یعنی اگر ما کسی رو تحت عنوان خدا پرست میشناسیم این شخص پرستار از خداست یا اگر وطن پرست میشناسیم به عنوان پرستار آن وطن به حساب می آید.

کسی که حاضر هست نگهدار و نگهبان اون وطن مشخص باشه.

خب این تعابیر و تفاسیر مدرنی که ما امروز باهاش رو به رو میشیم رو من هم شنیدم.

اما موضوع اصلی و واقعیتی که در دل این پرستیدن وجود داره یک عامل مشخص نیست.

ما وقتی در باب این پرستیدن صحبت میکنیم شاهد این هستیم که یک خودبزرگ بینی در دل این نهفته هست.

یک بزرگ انگاشتن وجود داره.

من بارها در باب این مساله صحبت کردم.

ما همواره در طول تاریخ شاهد این موضوع به صورت عینی بودیم و میتونیم رجوع کنیم و ببینیم و فرای اون.

از نظر علمی هم این موضوع کاملا مشخص هست.

ما وقتی در باب قدرت صحبت میکنیم، قدرت در مفهوم کلی معنایی نخواهد داشت.

قدرت به واسطه ضعف دیگران شکل میگیره و بزرگی هم همتای همون قدرت هست.

بزرگی به واسطه کوچک شمردن و حقیر بودن دیگران هست که شکل میگیره.

یعنی این همون مفاهیم اصلی است که من همواره باهاش مخالفت داشتم و در بابش در قسمت های مختلف به نام جان در کتاب های مختلف هم درباره اش صحبت کردم.

اینکه وقتی ما داریم مخالفت میکنیم با مفهوم خدا و مفهوم خدایی که به واسطه یگانگی اش به واسطه بزرگیش دیگران رو تحقیر میکنه از کوچک بودن دیگران هست که نیروی لازم رو میگیره.

و حالا وقتی در باب این وطن پرستی و ایران پرستی هم صحبت میکنیم قاعده به همین شکل هست.

حالا شما شاهد یک نیرویی هستید که به واسطه این بزرگ پنداشتن خودش، دیگران رو کوچک و خرد میدونه.

حالا وقتی در یک سپهر بی همتای سپهر ایران که دارای قومیت های بیشتری هست صحبت میکنیم میبینیم که اگر قرار بر ایران پرستی باشه حالا قرار هست که اینها خود را بزرگتر بدونند به واسطه تحقیر کردن دیگران.

اگر این در یک اشل در میان کشورها هم باشد.

داستان به همین جا ختم می‌شود و همین‌گونه هم داستان باز به پیش می‌رود.

آنجا هم موضوع متفاوت است.

ما شاهد یک کشور هستیم که خود را بزرگ می‌بیند به واسطه اینکه دیگران را کوچک و حقیر و خرد تصور کرده.

اصولا این بزرگ بودن خودش را به واسطه حقارت دیگران هم معنا می‌کند.

یعنی ما چیز دیگری نمی‌توانیم در نظر بگیریم.

همتای همان قدرتی که صحبت کردیم.

اصولا این قدرت نمی‌تواند معنایی داشته باشد مگر به ضعف دیگران.

این بزرگی هم نمی‌تواند معنایی داشته باشد مگر به کوچک شدن و خرد شدن و حقیر شدن دیگران.

پس این معنی که برای ما مشخص و مبرهن است و جای صحبت کردن را به جای نمی‌گذارد.

اما وقتی این را می‌آوریم و وارد وادی ایران می‌کنیم، حالا در دل ایرانی که قومیت‌های مختلف وجود دارند، این نگاه ایران پرستانه اگر جمعی باشد می‌تواند به اون مرحله ای برسه که مردم این کشور خود رو بزرگتر از دیگر کشورها بدونن که شاید در شرایط حاضر در شرایطی که ایران امروز وجود داره این حتی راهگشا هم باشه.

یعنی ما رو به اون سمت و سویی نبره که شرایط رو برامون سخت بکنه و نذاره تا انقلاب رو به پیش ببریم.

اما قاعدتا در بعد جهانی خودش و در فردا و آینده می تونه لطمه زننده باشه چرا که زندگی دیگر انسان ها و دیگر جانداران رو تحت الشعاع قرار بده و باعث رفتارهای بد و وحشتناکی در آینده بشه.

اما حالا امروز که ما قرار هست در باب همین ایران صحبت بکنیم، موضوع مهم این هست که این پتانسیل در دل این نگاه ایران پرستانه وجود نداره چرا که این قومیت های داخل ایران نمی تونن تحت لوای یک چیزی تحت عنوان ایران پرستی و وطن پرستی ایرانی قرار بگیرن.

چرا که مثلا همون مفهوم ساده و اون مثال مشخصی که ما پیرامون اسلام داشتیم به نوعی گره خوردن مفاهیم اسلامی با قومیتی تحت عنوان قومیت عرب هست و حالا این عرب هایی هستند که در ایران یکی از اون اقوام هستند و حالا این ضدیت درونی که وجود داره بین اون نگاه ایران پرستانه و نگاه اسلامی که بر می گرده.

این نگاه ایران پرستانه همه نگاه اسلامی رو معطوف به نژاد و قومیت خاص اعراب می کنه.

یک دافعه بزرگ هست یا خیلی از این قومیت هایی که در ایران وجود دارند این هویت خود را مستقل از ایران تعریف می کنه.

شما در باب واقعیات نمی تونید بجنگید.

حالا به این ها مثلا بگید که شما فهم درستی ندارید.

من حتی بارها این موضوعات رو هم شنیدم.

یعنی جمعیتی میان و مثلا میگن این ها فهم و درک درستی ندارن.

موضوع این هستش که ما در باب یک واقعیت صحبت نمی کنیم.

همه ما میدونیم که تمامی این هویت های ساخته شده متوهمانه است یعنی چه؟

اون هویتی که ما تحت عنوان ایرانی می شناسیم هم متوهمانه است که آن هویتی که مثلا تحت عنوان کرد و ترک هم می‌شناسیم باز هم متوهم.

پس ما در باب یک واقعیت علمی و عقلی و استدلالی صحبت نمی‌کنیم که حالا بخواهیم یک عده ای را محکوم به ندانستن بکنیم و خودمان را دانای کل بدانیم و بگوییم بله، این اگر ما هویتی تحت عنوان هویت ایرانی داریم، این یک واقعیته، این یک واقعیت علمی است.

اما مثلا بقیه هویت ها و هویت های احمقانه و کاذب هستند.

پس یک همچین پتانسیلی را در خود نمی‌بینیم.

چرا که مفهوم کلی یک برساخت انسانی است که متوهمانه است که هیچ جنبه علمی را در خود ندارد.

پس قاعدتا در دل یک همچین صحبتی ما نمی‌توانیم صحبت از نادانی بزنیم و بخواهیم جمعیتی را هم به این سمت و سو و آگاهی و علم برسانیم که بیایند و این مفهوم ما را قبول کنند.

در دل یک همچین موضوع مشخصی که ما داریم صحبت می‌کنیم همه چیز بر پایه توهمات و برساخت های انسانی گره خورده و حالا در دلش می‌تواند هر بار و هر بار هم.

خرده ها و تکه های تازه ای رو هم داشته باشه.

اما موضوع مهم این هستش که این ایران پرستی مشخص و این وطن پرستی که تحت عنوان ایرانیت ما میشناسیم در خودش یه سری دافعه هایی رو داره.

یک سری از این قومیت ها حاضر نیستن که خود رو زیر لوای این ایران بزرگ قرار بدن.

شاید هویت ایرانی رو هم قبول داشته باشن اما هویت درجه دوم خودشون باشه.

حالا شما نمیتونید آنها را مجبور کنید که جایگزینی برای اون هویت ابتدایی خودشون داشته باشن.

این هم یکی از اون برساخت های انسانیست که حالا اونها ترجیح میدن اینگونه این برساخت رو ازش استفاده بکنن.

این توهمی که ما هم مثلا بهش دچار هستیم، مایی که به عنوان مثال دارم مطرح میکنم اونها به یک شکل دیگه ای بهش باورمند باشن.

پس این چیزی نیست که ما بتونیم درش تغییری به وجود بیاریم و فرای اون هم گفتم بعضی از این نگاه های قومی هم به ذات حالا در دل این ایران پرستی یک تضادی در خودش داره.

همتای همون موضوعی که در باب اعراب صحبت کردیم پس قاعدتا ما رو به یک جایی می رسونه که این ایران پرستی می تونه تا چه اندازه ما رو دور کنه.

اما به وجود آوردن این احساسات نژادپرستانه هم در نهایت ما رو به یک نقطه نامعلوم و یک نقطه آشفته خواهد رسوند.

همون طوری که صحبت کردم و گفتم که قدرت قاعدتا به واسطه ضعف ها هست، بزرگی هم به واسطه تحقیر و خرد کردن دیگران هست.

در نهایت این احساساتی که در دل وطن پرستی و در دل مثلا ایران پرستی به وجود میاد ما رو به یک مرتبتی می رسونه که دارای این احساسات نژاد پرستانه هم بشیم.

به واسطه این که ما خود را بالاتر و والاتر از دیگران می دانیم، حالا دیگرانی هستند که خرد و حقیر در برابر ما هستند.

حالا کم کم این مراحل به پیش میره تا در نهایت به یک نقطه مشخصی برسه.

یک نقطه مشخصی که در نهایت خرد کردن و حقیر کردن دیگران و مدام این احساس خودبزرگ بینی رو در خود بزرگ کردن ما رو به اون احساسات نژادپرستانه هم برسونه.

همون اتفاقاتی که در ایران ما هم به شدت می افته.

یعنی کسانی که اگر صحبت از این این جملات پوپولیستی ملت شریف ایران می کنند با واقعیت ها در ارتباط نیستند.

ما خودمون نمی تونیم خودمون رو گول بزنیم و واقعیات رو در برابرمان نبینیم.

مردم ایران مردمی هستند که رفتارهای نژاد پرستانه بیشماری هم انجام میدن.

یعنی شما وقتی به صحنه ایران نگاه می کنید مردم ایرانی رو می بینید که گاها رفتارهای به شدت وحشتناک و نژاد پرستانه هم انجام میدن.

یعنی به عنوان مثال مثلا کسانی که اهل کشور افغانستان هستند در ایران زندگی می کنند رو همه دیدیم و همه دیدیم که چگونه مردم ایران نسبت به اینها رفتارهای نژاد پرستانه دارند.

این در ارتباط با قومیت ها هم شکل گرفته در طول این سالیان هم شکل گرفته و اصولا این درگیری های قومی که وجود داره هم به واسطه همین احساسات نژادپرستانه است و این حقیر کردن دیگران است.

یعنی در این طیف مشخصی که ما تحت عنوان ایران پرستی می شناسیم همواره نیروی خودش را از کوچک کردن و حقیر کردن دیگران خواهد گرفت.

این مختص به ایران و ایران پرستی نیست.

این مختص به هر نوع نگاهی است که گره خورده با خودبزرگ بینی باشد.

اصولا هر نگاهی که در جهان بخواهد خود را بزرگ تصویر کند، نیازمند و محتاج جماعتی است که کوچک و حقیر باشند.

چون اصولا او بدون حقیر بودن اینها اصلا جایگاهی نخواهد داشت.

مثل همان قدرتی که مثالش را زدم.

اگر ضعفایی وجود نداشته باشند، قدرت شما معنی ای نخواهد داشت.

در دل این نگاه مشخصی هم که ما داریم درباره اش صحبت می کنیم.

حالا اگر جماعتی حقیر و خرد و کوچک نباشند، بزرگی شما معنایی نخواهد شد.

همتای همان موضوعی که من بارها در باب خدا صحبت کردم.

اگر ما مشکلی با وجود خدا و وجود این مفهوم و فرهنگ خدا داریم به واسطه همین حقیر پروری هست.

به واسطه این هست که این بزرگی خدا، این یگانگی خدا به واسطه حقیر بودن دیگران شکل میگیره و بعد انسانی که اینگونه حقیر شده باز دیگرانی رو حقیر میکنه و بعد طبقات بی شماری هم میسازه.

طبقاتی که در دل خودش هست یعنی تحت عنوان مرد و زن مثلا سیاه و سفید و الی آخر.

چه در دل جانداران متفاوت بین انسان و حیوان و گیاهان.

حالا سعی میکنه مدام این طبقات رو بسازه تا اون حس حقیر بودن خودش رو براش یک درپوش و سرپوشی بذاره.

در دل این نگاه هم باز قاعده به همین شکل هست.

در دل ایران پرستی هم که موضوع ابتدای بزرگ بودن خود هست ما شاهد همین طبقات هم خواهیم بود و حالا در دل این قومیت ها هم شاهد این طبقات خواهیم بود و مدام در حال دافعه هستیم.

پس بزرگ ترین موضوعی که تحت عنوان ایران پرستی وجود دارد.

اگر به یک مرحله ای رسیده بود که تمامی مردم ایران هویت ابتدائی خودشان را در.

ایرانیت خودشان تعبیر و تفسیر میکردند شاید راهگشا در این انقلاب مشخص بود اما در آینده میتوانست تاثیرات منفی و مخرب و یا حتی وحشتناکی در جهان داشته باشد.

در برابر دیگر جانداران داشته باشد و در برابر دیگر انسان های کشورهای دیگر داشته باشد.

اما امروز ما در شرایطی هستیم که موضوع به اینجا ختم نشده.

موضوع این است که حتی این احساس ایران پرستی در دل خود مردم هم وجود ندارد.

یعنی در دل مردم شکل های متفاوتی وجود دارد که گاها متضاد با هم هستند.

یعنی اگر قومیتی در ایران تحت عنوان مثلا قومیت عرب وجود دارد، یک نگاه ذاتی در دل این نگاه ایران پرستانه وجود دارد که آن ها را حقیر و کوچک می داند.

شاید در دل این قومیت ها قومیت ترکی وجود داشته باشد که به واسطه رفتار هایی که در طول این سالیان باهاشون شده، اصولا خود را در برابر این نگاه حاکم این نگاهی که تحت عنوان ایران پرستی هست بدونن و این ها عواملی میشه که دست به دست هم می‌دهد تا ما را از آن مقصد نهایی دور کند.

ما در باب مفهوم متوهمی تحت عنوان ایران پرستی و وطن پرستی صحبت می‌کنیم.

گفتیم وقتی ما در باب هویت های انسانی صحبت می‌کنیم این هویت ها برساخت های انسانی هست.

برساخت های انسانی که جنبه های علمی و واقعی دنیوی ندارد.

یعنی شما امروز در علم ژنتیک هم ثابت شده که ما چیزی تحت عنوان نژاد ها نداریم که بگوییم حتی در اشل بزرگش که حتی انسان به چشم هم می‌تواند ببیند.

یعنی تفاوتی که بین مثلا سیاه پوستان و سفیدپوستان و زرد پوستان هست حتی در این شکلی که انسان قادر به دیدنش هم هست.

علم ژنتیک ثابت کرده که هیچ تفاوتی معنایی وجود ندارد بین این هویت ها.

حالا وقتی ما داریم در باب یک مفهوم متوهم صحبت می‌کنیم که هیچ جنبه ی علمی و عقلانی و استدلالی در خودش نداره و یک دایره ی بی انتهایی است که هر روز می تونه مفاهیم تازه ای ساخته بشه که قاعدتا ما رو به یک توهم بزرگتر میرسونه.

هر نوع مفهومی که جنبه های اصلی و کلی اش بر پایه ی این توهمات باشه می تونه ما رو از اون مصدر اصلی و اون هدف مشخص دور بکنه.

پس ما با یک مفهوم برساخت انسانی و خودساخته و خودخوانده ی انسانی روبه رو هستیم تحت عنوان هویت.

هویتی که تحت عنوان هویت ایرانی است و هر روز هم می تونه متفاوت در شکل های مختلف شکل بگیره و هر روز هم می تونه تضادها و تقابل های بیشتری رو هم شکل بده.

اصولا هر مفهوم متوهمی عبث و بیهوده است و ما رو به جایی هم نخواهد رسوند.

و این هم یکی از اون مفاهیم عبث و بیهوده ای ست که شکل گرفته و تحت عنوان هویت ها وارد میدان شده و خب قاعدتا جاهایی هم کاربرد هایی داشته و انسان هم از این کاربرد هاش استفاده کرده به واسطه این هم هست که توانسته در طول این سالیان از آن مدد بگیرد.

یک برساختی که در نهایت به انسان ها و زندگی جمعی شان کمک کرده.

برای بقا، برای زندگی بهتر کردن.

اما در نهایت نمی تواند ما را به یک راه مشخصی برای فردا برساند، مگر اینکه قرار باشد کارهایی اتفاق بیفتد که این هویت یکپارچه تر و درست تر اتفاق بیفتد.

مثلا در مفهومی که تحت عنوان اسلام می شناسیم ما به این مفهوم مشخص برسیم که اسلام و اعراب یک معنی مشخص و مترادف با هم نیستند.

دو موضوع متفاوت و متناقض هستند.

اگر ما چیزی تحت عنوان اسلام را می شناسیم، بزرگترین قربانیانش را همان اعراب بدانیم نه اینکه اعراب را مصدر این نگاه بدانیم که حالا دشمن ذاتی ما قلمداد شده.

پس هر کسی که عرب باشد هم دشمن ما تلقی می شود و حالا در این کشوری که در این جغرافیایی که ما تحت عنوان ایران می‌شناسیم، حالا اعرابی هستند که در این دایره نقشی ندارند و حتی مبدل به دشمن ما می‌شوند و حالا این تفرقه ها جنبه دافعه را هم بوجود می آورد تا دیگر اقوام هم وارد این وادی نشوند.

قومیت هایی که خودشان را به نوعی متشکل در این نگاه نژادی ایرانی نمی دانند برای خودشان هویت های ابتدایی قرار می دهند.

هویت هایی که ارجح می دانند به هویت ایرانی خودشان.

مثلا ترک ها، کورد ها و دیگر هویت ها و قومیت هایی که در ایران وجود دارند.

این ها هم جنبه های دافعه دارند مگر اینکه ما قرار باشد این مفاهیم را دوباره و دوباره و از اول بنا بکنیم و بتوانیم در دل مردم آن جایگاه را به دست بیاوریم.

اما قاعدتا باز هم ما داریم بر پایه یک مفهوم عبث و بیهوده و متوهمانه همه چیز را سرمایه گذاری می کنیم.

در صورتی که مفاهیمی می تواند میدان دار بشود که انسان ها نه به واسطه قومیت و نژادشان که به واسطه باورهاشون در کنار هم باشن تفاوتی نمی کنه.

دو انسانی که به مفهوم آزادی، آزار نرساندن به دیگران، برابری، برادری، جان ها یا هر نوع اعتقاد دیگه ای مثل نمی دونم دموکراسی، لائیسیته یا هر نوع باور دیگه ای باور داشته باشن، قومیت و یا هویت ملی براشون تعیین کننده نیست.

حالا اونها دارن در یک جبهه ای میجنگن که اون جبهه معنای مشخصی داره.

درگیری ما امروز بر پی موضوعات عبث و بیهوده است چرا که این مفهوم مفهوم عبث و بیهوده ای است.

پس ما باید این ساختارها رو تغییر بدیم و المان های تازه ای رو میداندار بکنیم و مبدل به ایمان جمعی بکنیم و مبدل به اون هویت جمعی بکنیم.

موضوعاتی که خیلی فراتر از موضوعات نژادی و متوهمانه ای و برساخت های احمقانه ای همتای وطن پرستی باشه.

قاعدتا این توهم رهایی تنهایی گاها گره میخوره با موضوعات متوهمانه ای پیرامون ایران پرستی که ما رو هر چه قدر که بیشتر درش غرق میشیم دورتر و دورتر از فردای روشن و انقلاب در ایران میکنه.

چرا که این مفاهیم متوهمانه دارای ضد و نقیض های بیشماری است.

در دل خودش تضادهای بیشماری رو هم شکل میده و در نهایت باعث دافعه بین اتحاد در بین مردم و قومیت های مختلف میشه و این هویت ها در تضاد و تناقض با هم هستند.

ما نیاز داریم که یک ایمان جمعی بر پایه باورها ساخته بشه تا مردمانی باشند که هویت ابتدایی خودشون رو بر پایه همون ایمانشون ببینن تا در نهایت با هم متحد و همسو و همداستان بشن.

قاعدتا در این ویژه برنامه بیشتر در باب موضوعاتی صحبت میکنیم که سدی در برابر ما برای رسیدن به فردای روشن و انقلاب و دگرگونی و گذر از جمهوری اسلامی برای رسیدن به فردای روشن که یک ایمان مشخصی هم داره درباره اش صحبت میکنه.

ایمانی که در راستای آزادی و برابری جان هاست و آزار نرساندن به دیگر جانداران.

 

قسمت ششم : دست‌کم گرفتن قدرت دشمن

 

خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص ما در باب عواملی صحبت کردیم که باعث شده مردم ایران از انقلاب دور بمونن و نتونن به اون هدف غایی و نهایی خودشون که از میان بردن جمهوری اسلامی و یک دگرگونی اساسی در فرهنگ، زیست مردم، زندگی اجتماعی مردم، قوانین و به خصوص شرایط سیاسی باشه برسن.

عواملی که به نوعی یک توهمی رو برای مردم ساخته نسبت به یک رهایی نصفه و نیمه ای که باعث شده که مردم از فعالیت خودشون دور بمونن تو این قسمت مشخص.

حالا ما میخوایم درباره یکی از این عوامل صحبت بکنیم.

یکی از این عوامل مهم که تحت عنوان دست کم گرفتن قدرت حریف هست و این خودبزرگ بینی ها یعنی ما در این قسمت مشخص قرار هست در باب این مسئله صحبت بکنیم که خب همه ما شاهدش هستیم.

وقتی دارن در باب جمهوری اسلامی صحبت میکنن یا گاها از طرف خود جمهوری اسلامی شاهد این موضوع هستیم که خودش رو یک قدرت بزرگ منطقه ای و جهانی تصویر میکنه که غیر قابل نفوذ هست و همه چیز در بهترین شرایط ممکن هست.

حریف هاش هم یک سری آدم های احمق و نادانی هستند که هیچ قدرتی ندارند، هیچ پایگاه اجتماعی ندارند و بلعکس.

دقیقا شرایط در برابر هم همین گونه هست.

یعنی کسانی که خود رو اپوزیسیون جمهوری اسلامی هم میدونن به همین شکل تصویر گری میکنن.

اینکه جمهوری اسلامی هیچ پایگاه و جایگاه اجتماعی نداره.

یه سری احمق و نادان هستن که به قدرت رسیدن یک جمعیت خیلی کثیری هست که مخالف جمهوری اسلامی هستن.

اینها پایگاه اجتماعی شون رو فقط و فقط به واسطه همون مزدور هایی که دارن پول میگیرن و حقوق میگیرن و از جمهوری اسلامی دفاع میکنن دارن و شرایط رو اینگونه تصویر میکنن.

و هر دو قشر هم یک خودبزرگ بینی داره نسبت به اینکه خودش یه قدرت بالایی داره و همه چیز در اختیارش هست و به راحتی میتونه به اون اهداف خودش که حالا چه جمهوری اسلامی باشه که تداوم این حکومت جنون بار باشه چه مخالفینش که براش هیچ کاری انگار نداره این انقلاب کردن و یک اتفاق ساده ایست که میتونه به راحتی هم رقم بزنه و حالا ما داریم از این طیف مخالف جمهوری اسلامی صحبت میکنیم چرا که برای ما مهم این هست که جمهوری اسلامی بتونیم این حکومت رو ریشه کن بکنیم و از بین ببریم.

اما قاعدتا در بین جمهوری اسلامی و عوامل جمهوری اسلامی هم این نگاه وجود دارد.

این نگاه که لطمه زننده است چراکه آدم وقتی حریف مقابلش رو نشناسه نمیدونه چگونه باید با اون مقابله کنه.

اصلا باید چه راه هایی رو در برابر هموار بکنه برای رسیدن به اون هدف غایی؟

حالا فارغ از اینکه ما قاعدتا مشکلات عدیده ای داریم هم اینکه هدف مشخصی تعریف نشده.

گاها تمام این حرکات جنبه های سلبی داره و بیشتر مردمانی که وارد این وادی میشن تنها هدف خودشون رو گره زدن با نبود جمهوری اسلامی نه فردای جمهوری اسلامی.

که خب در باب این مسائل هم در ویژه برنامه ی انقلاب ایران صحبت کردیم و در این ویژه برنامه مشخص بیشتر داریم در باب مباحثی صحبت میکنیم که یک توهمی رو نسبت به آینده ایران ساخته.

توهمی که هم پایه آزادی و رهایی ایران هست اما از واقعیات به دور هست.

در این قسمت مشخص در این نقطه ابتدایی بیشترین موضوعی که ما باید درباره اش صحبت کنیم این میل به واقعیت است.

حالا نه تنها در این موضوع مشخص که اصولا انسان باید میل به واقعیت داشته باشه و تنها راه برای رسیدن به راه حل ها و گذر از مشکلات همین میل به واقعیت هست.

چه در یک اتفاقی مثل جمهوری اسلامی و یک انقلابی که قرار باشه توسط مردم شکل بگیره و این حکومت جنایتکار را از پای در بیاریم و به نوعی یک حکومت تازه ای رو سر پا بکنیم.

چه در باب تمام موضوعاتی که در جهان باهاش دست به گریبان هستیم.

یعنی اون نقطه ابتدایی، اون میل به واقعیت و همسو شدن با واقعیت هست.

خب در این ابتدا باز هم مثل گذشته که در باب این مباحث و مفاهیم صحبت می کنیم.

بهتر است که ما در باب واقعیت یک توصیفی داشته باشیم.

اینکه ما همواره در باب واقعیت و حقیقت در کنار هم صحبت می کنیم اما موضوع این است که این دو موضوع کاملا از هم مجزا هستند.

شما وقتی در باب واقعیت صحبت می کنید، موضوعات عینی قابل لمس و درک در جهان پیرامون ما است.

یعنی چیزهایی که ما می توانیم ببینیم و باهاش روبه رو بشیم.

هیچکسی هم نمیتونه درش توجیه و تفسیر عجیبی را به وجود بیاورد.

هیچکسی نمی تواند کتمان کننده ی واقعیات باشد.

واقعیات چیز های عینی است که قابل لمس و قابل شهود در جهان پیرامون ماست.

اما آنجایی که ما می رسیم به مبحث حقیقت، حالا موضوع عناوینی است که ما به عنوان واقعیت به نوعی در نظر می گیریم.

یعنی حقیقت نقطه تقابلی است با واقعیت که حالا هر شخص، هر باور، هر گروه و هر ایدئولوژی خاصی می تواند وابسته به باور های خودش تعبیر و تفسیر می کنه.

همون چیزی که ما تحت عنوان مثلا حقیقت میشناسیم مثلا نزد مسلمانان.

اینها خود رو و باورهای خودشون رو حقیقت میدونن و هر چیزی در برابر اون رو به باطل تعبیر میکنن.

هر چند که خیلی از مفاهیمی که اینها تحت عنوان حقیقت دارن مطرح میکنن متضاد با واقعیت های عینی جهان هست اما اینقدر این قدرت حقیقت گاها بالا میره که اون حقیقت نزد اون جماعت از واقعیت هم براشون محکم تر و مستدل تر میشه.

اما موضوع ما رسیدن و میل به این واقعیت هست.

یعنی واقعیاتی که میتونیم ببینیم.

یعنی مثلا به عنوان مثال اگر ما به حقیقتی باور داریم که جمهوری اسلامی یک حکومتی است که پایگاه و جایگاه اجتماعی نداره، اونجایی ما به مشکل میخوریم که این حقیقت رو مبدل به واقعیت بکنیم.

حالا واقعیت های عینی پیرامونمون رو نبینیم.

یعنی اگر مثلا جمهوری اسلامی یک پایگاه اجتماعی داره که ما داریم می بینیم.

یک پایگاهی که در بزنگاه هایی به فریاد جمهوری اسلامی می رسه.

ما به واسطه اون حقیقتی که بهش باور پیدا کردیم حالا این واقعیت رو کتمان می کنیم و این اون نقطه ای است که ما رو از راه حل مشکلات و رسیدن به فردای روشن دور و دورتر می کنه.

یعنی تضاد میان این واقعیت و حقیقت که همواره در زندگی ما وجود داره.

هر جایی که ما دست و آویزان به اون حقیقت های ذهنیمون بشیم و واقعیت رو کتمان کنیم، دچار مشکل میشیم.

دچار مصائب میشیم که این موضوع به شدت هم در اپوزوسیون وجود داره و ما شاهد این موضوعات هستیم.

پس نقطه ابتدایی میل به واقعیت هست.

ایمان به واقعیت هست.

یعنی ما قرار هست که در باب موضوعات به صورت واقعی صحبت بکنیم، واقعیات رو مد نظر قرار بدیم نه امیال و خواسته ها و حقیقتی که ما بهش باورمند هستیم.

اگر داریم در باب حریفمان جمهوری اسلامی صحبت می‌کنیم.

اگر واقعیتی را داریم می‌بینیم که مثلا پایگاه اجتماعی هم دارد، پایگاه اجتماعی که فارغ از آن جماعتی است که مزدور هستند و حقوق‌بگیر هستند، بلکه تعدادی هستند که ایمان دارند، باور دارند و بواسطه ایمان و باورشان مثلا همسو با جمهوری اسلامی هستند.

ما حالا اگر میل به واقعیت داشته باشیم، این واقعیت عینی در برابر را می‌بینیم و درباره‌اش فکر می‌کنیم و راه حل برایش پیدا می‌کنیم.

اما اگر قرار باشد که غرق در حقیقتی که خودمان ساختیم باشیم، خب اینها را کتمان می‌کنیم و کتمان کردن اینها هم مسلما لطمه به ما می‌زند و در نهایت ما را به همان نقطه ای می‌رساند که ما این ویژه نامه و این ویژه برنامه را به نوعی نامگذاری کردیم که توهمی نسبت به رهایی ایران داریم.

اینکه قرار نیست در باب آن واقعیت عینی در برابر صحبت بکنیم و آن را بشناسیم و برای آن راه حل هایی داشته باشیم، پس میل به واقعیت نقطه ابتدایی است، نقطه تلاقی است و این نقطه ایست که می تواند ما را به فردای روشنی برساند.

چه در باب موضوع مشخص انقلاب و جمهوری اسلامی و شرایط ایران، چه در باب تمام موضوعات و مسائل و مصادیقی که در زندگی با آن دست به گریبان هستیم، چه مباحث شخصی و چه مباحث اجتماعی. هر موضوعی.

ما هر چقدر نزدیک تر به واقعیات بشویم، بتوانیم تعصبات مان را دور کنیم و واقعیات عینی را ببینیم، قاعدتا می توانیم بهتر و بیشتر هم برایش راه حل هایی پیدا کنیم.

مشکل در برابر ما اگر قرار باشد که آویزان به حقیقت های ساخت در ذهن بشود، گاها ما آن ها را نمی بینیم.

یعنی اگر مثلا در باب فرهنگ مردم صحبت می کنیم، فرهنگی که مثلا آلوده هست، رفتارهای بد و زشت و شنیعی در خودش دارد.

حالا ما اگر به یک حقیقتی وابسته باشیم و بخواهیم مدام به همان حقیقت آویزان بشویم، این واقعیت های در برابر را نمی بینیم و به سادگی از کنارش می گذریم و می بینیم که این فرهنگ هم داره هر روز قدرتمند تر میشه چرا که ما از کنارش به سادگی گذشتیم.

پس در تمام مباحث و موضوعات این میل و ایمان به واقعیت بزرگترین راهگشا برای ماست.

خیلی ساده است.

یعنی شما با دیدن یک موضوع مشخص و واقعیت و درک اون واقعیت حالا میرید و میگردید دنبال راه حل هایی که بتونید اون مشکل در برابر رو مرتفع کنید.

اما اگر میل به این واقعیت در وجود شما نباشه و شما با یک حقایقی که خودتون ساختید این موضوعات رو ببینید، خب قاعدتا این موضوعات و این مشکلات واقعی جهان براتون رنگ و بوی واقعی هم پیدا نمی کنه و به سمت و سویی نمیرید تا راه حلی برای این مشکلات در نظر بگیرید.

در دل این موضوع مشخص، مهم ترین مبحثی که ما درباره اش صحبت می کنیم همین موضوع دست کم گرفتن قدرت حریف هست.

همین تحقیر کردن حریف در برابر هست و ما به ازای آن قاعدتا بزرگنمایی از خود هست.

یعنی شما وقتی نگاه میکنید به سپهر سیاسی ایران و اتفاقاتی که در طول این سالیان افتاده همواره مواجه میشید با اپوزیسیونی که داره مدام در باب این صحبت میکنه که ما تا چند وقت دیگه انقلاب میکنیم.

شش ماه دیگه انقلاب میشه.

این رو از همون ابتدا هم میتونید ببینید.

یعنی همون ابتدایی که جمهوری اسلامی پیروز شده بود و قدرت رو به دست گرفته بود.

جماعتی بودند که حتی نمیدونم چمدون هاشون رو از ایران رفته بودن اما چمدون هاشون رو باز نکردند چرا که اعتقاد داشتند ما خیلی زود بر میگردیم ایران و شرایط تغییر پیدا میکنه.

و این درک درستی نداشتن نسبت به واقعیت بود.

اون به نوعی تحقیر کردن حریف در برابر و دست کم گرفتن قدرت حریف در برابر بود.

اینکه در اون زمان ما میتونستیم شاهد این باشیم که جمهوری اسلامی یک پایگاه قدرتمند مردمی داشت.

یعنی هر چقدر ما نسبت به جمهوری اسلامی نقد داریم، نسبت به شرایط و موقعیت هایی که در ایران به وجود آورده است از همان بدو پیدایش خودش.

اما نمی توانیم کتمان بکنیم این واقعیت را که مردمی هم همراه با آن بودند.

یعنی اگر شما مثلا مواجه می شوید با اعدام های افسارگسیخته ای که جمهوری اسلامی انجام داد و کشتارهایی که کرد، شما روبرو می شوید با مردمی که هوادار و هواخواه این نگاه آلوده و مسموم بوده اند.

در کنار این نگاه بودن، یک پایگاه اجتماعی قدرتمندی داشت که خب قاعدتا در آن دوران بزرگترین پایگاه ها را داشت.

یعنی اگر شما سه طیف فکری را در آن دوران پیش از انقلاب در نظر بگیرید که حالا ملی ها یک جماعتی را تشکیل بدهند و چپی ها یک جماعتی و اسلامی ها یک جماعتی را، قاعدتا اسلامی ها بودند که اقبال عمومی بزرگی داشتند و مردم در کنارشان بودند و نیروی اجتماعی قدرتمندی داشتند.

گاها حالا گروه هایی که چپ بودند و در عین حال اسلامی بودند، چریک بودند.

بودن شاید یک قدرت و یک پایگاه اجتماعی گاها همتراز با جمهوری اسلامی پیدا می کردن اما در شکل و اشل نهاییش در نگاه به کلیت ایران باز هم می دید که اسلامی ها جایگاه و پایگاه بیشتری داشتن و همین موضوع که از همون ابتدای انقلاب شکل گرفت و این کوچک دیدن و دست کم گرفتن حریف در برابر یک موضوع مهمی ست که ما رو از اون انقلاب و آزادی نهایی برای ایران دور کرده.

چرا که این جماعت مدام در آرزوی این هستن که اینها از درون مثلا بپوسند.

حتی امروز هم شاهدش هستیم دیگه.

یعنی باز هم جماعتی که دارن در باب این مثلا صحبت می کنن که در نهایت جمهوری اسلامی به یک نابودی و اضمحلال درونی می رسه و یک فروپاشی درونی اتفاق می افته یا اصلا نیازی نیست مردم انقلاب کنن.

همین اتفاق از همون ابتدای امر بوده و تا امروز هم ادامه داشته و یکی از عوامل مهمی ست که ما را از آن هدف غایی و نهایی که کنار گذاشتن جمهوری اسلامی و یک انقلاب در ایران بوده تا شرایط سیاسی و اجتماعی و فرهنگی مردم تغییر کند، دور کرده.

این همان نقطه ای است که ما در باب دست کم گرفتن داریم صحبت می کنیم.

خب در یک قسمت دیگر از این ویژه برنامه صحبت کردیم پیرامون همان مبحث فروپاشی که تا چه اندازه دور از ذهن و واقعیت است.

می توانید به آن قسمت ها مراجعه کنید و صحبت های پیرامون آن موضوع را هم گوش دهید.

اما اینجا فقط موضوع به آن فروپاشی درونی منجر نمی شود.

یعنی موضوع بالاتر از این هم می رود.

موضوع به این نقطه می رسد که حالا ما حریف در برابر خودمان را دست کم می گیریم.

اصلا قدرت او را حاضر نیستیم حساب بکنیم.

همان طوری که جمهوری اسلامی هم اپوزیسیون در برابر خودش را همینگونه دست کم می گیرد.

اما موضوع مهم ما آن نگاهی است که قرار است موجب رسیدن ما به انقلاب و یا سدی در برابر ما نسبت به رسیدن به انقلاب بشود.

پس ما باید نگاهمان نسبت به اپوزیسیون و آن نیروی مخالف جمهوری اسلامی باشد که نباید یک همچین اشتباهی را مدام تکرار بکنند.

از همان نقطه ابتدایی که جمهوری اسلامی مثلا در این انقلاب پیروز شد، همین نگاه را داشته باشند تا امروز که بله حریف مقابل ما یک سری انسان های سفید و نفهم و نادانی هستند که هیچ قدرت خاصی هم ندارند، پایگاه اجتماعی هم ندارند، از همان ابتدا هم نداشتند و امروز هم که دیگر هیچ پایگاه اجتماعی ندارند و حالا ما به سادگی هم می توانیم این ها را از پا از پا در بیاوریم و از میان برداریم و یا اینکه ما قدرت خیلی بالایی داریم.

این خودبزرگ بینی که بله ما پایگاه اجتماعی خیلی بزرگی داریم بدون اینکه بخواهیم واقعیت ها را ببینیم.

یعنی در تحلیل ها ما مواجه می شویم.

من آمارهایی را می شنوم که گاها ارائه می کنند که مثلا بالای نود درصد مردم مخالف جمهوری اسلامی هستند.

اینها پایگاه اجتماعی شون حتی در حد 1 درصد هم نیست.

آیا اینها با واقعیت ایران همخوانی داره؟

آیا ما میتونیم به اینها اعتماد بکنیم؟

اگر یک جایگاهی وجود داشته باشه، گروه ها و احزابی باشن که بتونن بیان و آماری ارائه بدن پیرامون اینکه ما فلان درصد از مردم ایران هواخواه و هوادار و سمپات ما هستن و نزدیک به ما هستن و عضو ما هستن.

حالا این اعضا و این سمپات ها تا چه اندازه وارد میدان عملی میشن؟

آیا همچین موضوعاتی وجود داره که حالا ما به یک جمع بندی برسیم که نود درصد مردم ایران مخالف جمهوری اسلامی هستن؟

حالا از این نود درصد چند درصد سمپات ان و چند درصد فقط و فقط طرفدار ان؟

چند درصد حاضرن وارد میدان عملی بشن؟

چند درصد اعضای این احزاب هستن؟

حالا هر کدوم از این احزاب چه مقدار پایگاه اجتماعی دارن؟

چند درصد از مردم رو هواخواه خودشون کردن؟

حالا اگر قرار باشه یک حرکت جمعی رو شکل بدن، هر کدوم از این ها میتونن چه مقدار نیرویی را وارد میدان بکنند.

حالا می بینید که در مباحث موضوع به این شکل و با این به نوعی دیتیل و مشخصات اتفاق نمی افتد.

خیلی ساده صحبت از این میشه که بله 99 درصد مردم ایران مخالف جمهوری اسلامی هستند.

پایه های جمهوری اسلامی کمتر از 30 درصد هست و حالا با این تفسیر هم یک تصویر رویایی و متوهمانه ای برای مردم می سازند که این انقلاب خیلی ساده هم اتفاق خواهد افتاد.

در صورتی که ما با دیدن واقعیات می بینیم که شرایط به این شکل نیست.

قاعدتا مخالفین جمهوری اسلامی زیاد هستند.

این رو می تونیم ببینیم، حس بکنیم و لمس بکنیم.

اما این مخالفین تا چه اندازه وارد حیطه عمل شدند؟

تا چه اندازه حاضرند برایش هزینه ای پرداخت بکنند؟

آیا صرفا در باب نق و ناله و صحبت های داخل تاکسی و این جور موضوعات هست این مخالفین؟

یا اصلا اینها حاضر هستند که با میل به یک آینده مشخص وارد یک میدان عملی بشود و یک کاری انجام بدهد.

این دقیقا آن نقطه ای است که ما را از واقعیات دور کرده و حالا شما وقتی مواجه میشوید با جماعتی که مخالف جمهوری اسلامی است، هر گونه صحبتی پیرامون این موضوعات، پیرامون اینکه ما بخواهیم واقعیت را بشناسیم و در باب واقعیت صحبت بکنیم.

خب میدانید که خیلی ساده اینها با انگ های مختلفی میتوانند این جماعت را از راه بیرون بکنند.

این که اصلا نیازی نیست ما در باب این مسائل صحبت بکنیم.

مثل مثال های ساده اش این است که شما در میدان ورزش هم برای اینکه با حریف مقابلتان دست به گریبان بشوید، حالا چه فوتبال باشد، چه بسکتبال باشد، چه نمی دانم ورزش های رزمی باشه یا هر ورزش دیگه ای، شما نیاز دارید که حریف مقابل را بشناسید.

یک بخش مهمی از این اتفاقات بر پایه آنالیز قدرت حریف مقابل است.

شناخت نقاط ضعف حریف مقابل هست تا بتوانید در آن مسابقه ورزشی مشخص پیروز بشوید.

حالا وقتی داریم در باب انقلابی به این وسعت صحبت می‌کنیم که یک حکومت چند لایه ای که قدرت را در اختیار گرفته، آیا بدون آنالیز کردن قدرت آن، بدون شناخت واقعی حریف مقابل همچین اتفاقی شدنی است که ما اینقدر ساده از کنارش می‌گذریم و به همین سادگی هم با گفتن نمی‌دونم نود درصد اینجوری هستند و 99 درصد اونجوری هستند موضوع را خاتمه می‌دهیم.

اینکه اصلا آیا ما شناخت درستی نسبت به نیروهایی که بر خلاف جمهوری اسلامی حرکت می‌کنند داریم؟

این بزرگنمایی هایی که مدام داره صورت می‌گیره و از دور داره به ما یک تصویری ارائه می‌کنه که بله یک جماعت بزرگی یک طایفه بزرگی در ایران هستند که مخالف جمهوری اسلامی هستند.

اما وقتی کار به حیطه عمل می‌رسه شاهد همچین موضوعاتی نیستیم و حالا اگر در باب این مسائل صحبت کنیم بلافاصله انگ های و ننگ های بی شماری هم زده خواهد شد که بله شما به فکر انقلاب و حرکت جمعی مردم نیستید.

شما سدی هستید در برابر این اتفاقات و از عوامل جمهوری اسلامی است.

به همین سادگی جماعتی را بیرون از این دایره قرار می دهند.

چرا که این جماعت به دنبال رسیدن به واقعیات بودند چرا که قرار است در یک اتفاق جمعی و مردمی ما کمترین آسیب را ببینیم.

قرار نیست که مردمان به واسطه اتفاقات مختلف حالا بیان و از جونشون بگذرن بدون این که هیچ اتفاق مهمی در سپهر سیاسی ایران بیفته.

برای این که ما به این مرحله برسیم پس باید یک شناختی داشته باشیم نسبت به خودمون، نسبت به قدرت خودمون، نسبت به قدرت حریف.

این که اصلا نقاط ضعف این حریف ما کجاست؟

ما چگونه می تونیم به اونها لطمه بزنیم؟

چیزی که ما مواجه میشیم باهاش وجود نداره و همین هم یکی از اون عوامل مهمی است که ما رو دور نگه داشته و این توهم رهایی رو ساخته.

خب یه مضرات بزرگی این نگاه داره.

این نگاهی که خودبزرگ بین هست.

حریف مقابل رو دست کم می گیره.

شما بزرگ ترین موضوعات که نقاط ضعف این نوع نگاه هست همین از بین رفتن فعالیت مردم هست.

این امید داشتن به یک توهم بزرگ هست.

یعنی شما وقتی مواجه میشید با این نوع نگاه هایی که اتفاقا امروز حاکم هم هست حق فعلیت رو از مردم میگیرن.

یعنی شما مواجه میشید با جماعتی که مدام داره در باب این مساله صحبت میکنه که ما یک قدرت بزرگی داریم.

خب جماعت هم تصور میکنه که نیاز به فعلیت اون ها وجود نداره.

این طایفه میتونن به سادگی جمهوری اسلامی رو از بین ببرن.

من بارها در باب این مساله صحبت کردم که تحقیقات گسترده ای که جامعه شناسان انجام دادن به ما داره یک موضوع مشخص رو با ما مطرح میکنه که سه و نیم تا ده درصد از مردم اگر به صورت فعال در حرکات انقلابی نقش داشته باشن اون انقلاب به پیروزی میرسه.

حالا فکر کنید ما داریم صحبت از نود درصد میکنیم.

یعنی یک جماعتی هستن که خود رو مخالف جمهوری اسلامی میدونن و مدام دارن در باب 10 درصد از مردم که مخالف جمهوری اسلامی هستند صحبت می کنند.

خب این فعلیت رو از مردم می گیره.

با رسیدن به این اعداد و ارقام.

خب خیلی ساده مردم می تونن به این فکر بکنن که ما نمیخواد درگیر این موضوعات بشیم.

ما در حد همین نق و ناله ای که داریم می کنیم پیرامون جمهوری اسلامی داریم حرکت خودمون رو انجام می دیم.

اون سه و نیم تا ده درصد هم قاعدتا از بین این جماعت بزرگ و این دریای نود درصدی، خیلی ساده هم به میدان میان.

اما وقتی ما می رسیم به نقطه عمل می بینیم هیچ کدوم از اون جماعت هم وارد این میدان نمیشن و حالا همه امیدوار به یک توهم نسبت به آزادی و رهایی هستن.

ما بعد از اتفاقات و حوادثی که می افته همواره اون احساس منفی رو بهمون تلقین میشه و حالا دچار یک سری احساسات منفی میشیم.

اینکه حالا با توجه به این تصویری که مدام برای ما ارائه شده، تصویری که دروغین هست از واقعیت نیست.

حالا ما دچار این احساسات منفی میشیم که بعله چگونه بود پس این جماعت 20 درصدی هیچ به خیابان نیومدن؟

هیچ حرکتی انجام ندادن، هیچ فعالیتی نداشتن بدون در نظر گرفتن اینکه ما با این دست کم گرفتن قدرت حریف در نقطه ابتدایی باعث شدیم که اونها بتوانند به راحتی وارد این میدان و این کارزار بشن و مخالفین رو از میان بردارند.

فرای اینکه ما این خودبزرگ بینی رو در دل مردم القا کردیم و باعث شدیم که فعلیت از وجود اونها رخت ببنده و باعث شدیم که اونها امیدوار به یک توهم باشن.

حالا به دور از رسیدن به این نگاه ها حالا اون احساس منفی رو میگیریم که در نهایت چرا این حادثه ما رو به یک نقطه مشخصی هم نرساند.

پس این یکی از اون عوامل و مضرات هست.

از بین رفتن فعالیت مردم یکی از اون عوامل هست.

این امید به توهم داشتن این امید در این وهم بودن و این دور از واقعیت زندگی کردن هم یکی دیگه از اون مضرات هست.

ما نیاز داریم که یک شناخت درستی نسبت به واقعیت پیرامون خودمون داشته باشیم.

برای اینکه قدرت حریف مقابلمون رو بشناسیم.

حال اینکه این با حقیقت ذهنی ما، با باورهای ما، با ایمان ما، با امید و آرزوی ما در تضاد است، موضوع مهمی نیست.

موضوع شناخت واقعیت است.

یعنی در مواجهه با مشکلات ما نمیتونیم خودمون خودمون رو گول بزنیم و بشینیم در یک قایقی در سلامت دور از اتفاقات و هی هر روز به خودمون امیدهای واهی بدیم.

این بیشتر و بیشتر ما رو از اون هدف غایی و نهایی دور خواهد کرد.

ما هر چه قدر هم که واقعیت در برابرمان باشه، هر چه قدر هم که در تضاد با منافعمون باشه، نقطه ابتدایی هست که این واقعیت رو بشناسیم.

نقطه ابتدا این است که ما شناخت کاملی نسبت به قدرت حریف مقابل داشته باشیم و قدرت خودمان داشته باشیم.

یعنی به واسطه اینکه بخواهیم امید به مردم بدهیم مدام در باب اینکه ما قدرت زیادی داریم صحبت نکنیم و قدرت واقعی خودمان را بشناسیم.

همان چیزی که من بارها درباره اش صحبت کردم یعنی فقدان و فقر و نبود این گروه ها و احزاب قدرتمند سیاسی بزرگترین عاملی است که ما را از این واقعیت ها دور کرده.

یعنی شما تصور کنید که اگر احزاب قدرتمندی وجود داشتند که شفاف کار می کردند، ما امروز می دانستیم چه طایفه ای در ایران در برابر جمهوری اسلامی است.

اینها چه مقدار نیرو دارند؟

در کدام نقاط جغرافیایی ایران تمرکز دارند؟

ما امروز مواجه با یک همچین موضوعاتی نیستیم.

هیچ کدام از این گروه ها و احزاب نیم بندی که در جای جای جهان نسبت به ایران وجود دارند هیچگونه شفافیتی ندارند.

اصلا صحبت از این نمی کنند که چه مقدار سمپات دارند، چه مقدار عضو دارند، چه مقدار اعضای فعال دارند که حاضرند وارد میدان عملی بشوند.

فقط یک سری اسم را میشناسیم که شاید حتی جمعیتی که در آن هستند به انگشتان دست و پای انسان هم نرسد و اینها نیروهایی نیستند که بتوانند کاری انجام بدهند و ما با نداشتن این شناخت و غرق شدن در این توهمات هم قاعدتا نمیتوانیم به یک نقطه مشخصی برسیم.

ما نیاز داریم که بدانیم چه مقدار احزاب داریم و این احزاب هر کدام چه مقدار نیرو دارند.

اصلا این احزاب و نیروهایی که دارند در کجا متمرکز هستند؟

در کدام بخش جغرافیایی ایران متمرکز هستند؟

چه تعدادیشون حاضر به انجام فعالیت های عملی هستند؟

از این تعداد چه مقدار در حکومت درگیر هستند؟

شغل های مثلا دولتی دارند در ارگان های مختلف، در بانک ها، در ادارات، در ارتش، سپاه و یا هر جای دیگری.

حالا ما باید نسبت به اینها یک شناخت داشته باشیم تا بتوانیم اهداف و برنامه های خودمان را به پیش ببریم.

پس ما نیاز داریم که به یک واقعیتی برسیم و در راستای همان واقعیت هم عمل کنیم.

برای اینکه بتوانیم فردای روشنی را بسازیم نیاز به یک شناخت نسبت به واقعیت داریم.

نیاز به یک شناخت نسبت به جمهوری اسلامی داریم.

ما نیاز داریم که جمهوری اسلامی را واقعی بشناسیم.

قرار نیست با توهمات برای اینکه مثلا جمهوری اسلامی را تحقیر بکنیم، مدام بیاییم درباره اش صحبت بکنیم.

شاید این برای مثلا جماعتی که سمپات یک گروه باشند مثمر ثمر باشد تا اینها روحیه بگیرند برای یک اقدام.

اما در یک شکل کلی و اشل کلی سپهر سیاسی ایران قاعدتا کارگر نخواهد بود.

قاعدتا به ما کمکی نخواهد کرد.

ما برای اینکه در این راستای بزرگ و در بین مردم این حرکت را به پیش ببریم، نیاز داریم که واقعیت ها را بشناسیم.

واقعیت جمهوری اسلامی قدرت جمهوری اسلامی هر چه قدر که هست، زیاد یا کم.

تفاوتی نمی کند.

موضوع این است که آن واقعیت را بشناسیم.

تعداد نیرویی که جمهوری اسلامی دارد را به صورت واقعی مطرح کنیم.

این که ما بخواهیم مدام در باب تحقیر کردن آنها صحبت از این بکنیم که اینها یک جماعت مزدور برایشان باقی مانده و بعد یکهو یک اتفاقی بیفتد و یک جمعیت میلیونی هم به خیابان بیاید در راستای دفاع از جمهوری اسلامی.

تمام رشته هایی که کردیم پنبه می شود.

تمام آن احساس منفی در وجود ما بیشتر و بیشتر میشه.

همون جماعتی که باورمند به تغییر هم بودند ناامید میشن.

حرکاتشون روبه زوال و نابودی میره.

چرا که اینقدر گوش هاشون پر شده از اینکه اینها جماعتی ندارند.

اینها پایگاه اجتماعی ندارند که حالا فکر میکنن و تصور میکنن و در یک حبابی زندگی میکنند که کل ایران بر علیه جمهوری اسلامی است و حالا یک حرکت کوچیک به نوعی بشکن زدن باعث میشه جمهوری اسلامی از بین بره.

وقتی با واقعیت روبرو میشن میبینن که نه موضوع اینگونه نیست.

پس ما نیاز داریم که این واقعیت ها رو بشناسیم.

با یک شناخت کامل نسبت به حریف برابرشون و شناخت نسبت به قدرت خودمون.

یعنی من هیچوقت نمیتونم درک کنم چگونه ممکنه که هیچ کدوم از این گروه ها به صورت شفاف عمل نمی کنن.

قرار نیست که اسم این اعضا داده بشه که مثلا مخاطراتی برای اون ها به وجود بیاد.

اما اینکه ما یک حسابی نسبت به مردم داشته باشیم، اینکه بدونیم این مردم چه نوع امیال و باورهایی دارن خب کمک میکنه به اون حرکت.

یعنی شما نگاه بکنید اصلا تبدیل به یک.

من در باب این موضوع بارها هم صحبت کردم در ویژه برنامه های مختلف صحبت کردن.

اینکه حالا امروز ما به یک جایگاهی رسیدیم که نه فقط مردم ایران که در تقریبا سراسر جهان مردم دوست دارن خودشون رو مستقل تعریف کنن، دوست دارن بگن ما به هیچ گروه و دسته و حزبی باوری نداریم و نزدیکی نداریم و سمپات نیستیم و عضوشان نیستیم و به این می‌بالند و این مبدل به یک ارزش جمعی بین مردم جهان شده در صورتی که این گروه ها و احزاب قرار هست که نقش یک محرکه رو ایفا بکنند.

قرار هست که قدرت مردم رو در کنار هم مبدل به یک مشت محکم برای تغییرات بکنند.

ما میدونیم که انسان ها به صورت فردی کاری نمیتونن بکنن.

یعنی شما به صورت فردی در برابر یک حکومت تا دندان مسلح میخوای چیکار کنی؟

در نهایت قرار هست که جونتون رو از دست بدید.

قرار هست یک حرکتی بکنی که در نهایت به واسطه حرکت شما باز هم یک تعدادی در کنار هم قرار بگیرند.

پس ما میدونیم که برای حرکات جمعی نیاز داریم که گروه هایی داشته باشیم که در کنار هم و به واسطه با هم بودن و این اتحادشان حرکتی رو به پیش ببرند تا تبدیل به یک قدرت بشن.

حالا این که شما مواجه میشید با جمعیتی که این رو مبدل به ارزش کرده اینکه ما جزو هیچ گروهی نیستیم.

پس ما نیاز داریم که این نگاه ها رو به صورت ساختاری تغییر بدیم تا مردمی باشند که خودشان را در یک گروه مشخص در یک تفکر مشخص تعریف بکنند و حالا با شناخت این گروه های مختلف بدانیم چه مقدار نیرو داریم.

حالا نیروی در برابرمان را می شناسیم.

حالا می توانیم برنامه ریزی کنیم برای اینکه بتوانیم در برابر این نیرویی که قدرت سیاسی را در اختیار گرفته صف آرایی بکنیم و در نهایت هم به پیروزی برسیم.

این دست کم گرفتن قدرت حریف و خود بزرگ بینی ها به ما احساسات منفی بیشماری می دهد و مضرات بیشماری دارد و یکی از عوامل مهم و عمده ای است پیرامون توهم رهایی ایران و توهم انقلاب که باعث شده این حرکت انقلابی همواره به تعویق بیفتد.

ما نیاز داریم که با شناخت، با میل به واقعیت، با یک نگاه درست و واقعی نسبت به قدرت خود و حریف، حالا راه های مختلف را بسنجیم و در نهایت به یک حرکت جمعی برسیم برای دگرگونی ها.

 

قسمت هفتم : راه رهایی

 

خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص ما سعی کردیم در باب عناوین و مباحثی صحبت بکنیم که باعث شده ما از اون انقلاب نهایی دور بمونیم.

عواملی که باعث به تعویق افتادن این حرکت جمعی مردم در ایران شده، عواملی که یک توهمی نسبت به آزادی و رهایی برای ایران ساخته، توهمی نسبت به انقلابی که به زودی در ایران اتفاق خواهد افتاد.

سعی کردیم در باب این عناوین صحبت بکنیم.

قاعدتا موضوعات بیشمار بیشتری هم بود که میشد دربارش صحبت کرد.

اما سعی کردیم به صورت موجز درباب عناوین مهمش صحبت کنیم و شاید در آتی هم باز هم در باب این مسائل صحبت بشه.

این بار حتی به شکل مصداقی و در باب مصادیق.

و در انتها و قسمت انتهایی این ویژه برنامه.

حالا سعی میکنیم در باب راه رهایی صحبت کنیم.

قاعدتا من در باب این مسئله بارها و بارها صحبت کردم.

در ویژه برنامه های مختلفی که در همین برنامه به نام جان ضبط و منتشر شد، پیرامون این راه رهایی صحبت کردم.

در ویژه برنامه ای که تحت عنوان انقلاب ایران بود هم صحبت کردم و در قسمت های دیگه ای که وجود داشت من جز در این قسمت هم سعی میکنم باز هم در باب این مسائل صحبت بکنم چرا که موضوع مهمی است و اصولا قرار هست که ما با گفتن دردها درمان رو هم درباره اش صحبت بکنیم و قرار هست که در نهایت ما به درمانی برسیم برای گذر از این مشکلات.

مشکل بزرگی که تحت عنوان جمهوری اسلامی وجود داره و فرهنگی که جمهوری اسلامی ساخته و شرایط سیاسی که به وجود آورده نه تنها شرایط سیاسی.

قاعدتا تمامی معضلات و مشکلاتی که در ایران وجود دارد که یک بخش مهمش به واسطه وجود جمهوری اسلامی است.

موضوع مهم در این راه رهایی در آن نقطه ابتدایی شناخت درستی نسبت به جمهوری اسلامی است.

ما برای اینکه با یک دشمن روبه رو بشویم، در هر زمینه ای، در هر جایی از زندگی شخصی و اجتماعی مان، قاعدتا مهم ترین موضوع آن شناخت داشتن نسبت به آن حریف در برابر است.

یعنی شما که حتی در مباحث ورزشی هم بهش روبه رو بشید باز هم می بینید که قاعدتا ما نیاز داریم که اون حریف در برابرش را در وهله اول بشناسیم، به درستی بشناسیم، واقعیت اون رو بشناسیم.

در مباحث اجتماعی هم قاعدتا موضوع به همین شکل هست.

ما در این وهله ابتدایی نیاز داریم که جمهوری اسلامی رو بشناسیم.

منظور از شناخت هم این هستش که قاعدتا نیاز داریم که بدونیم جمهوری اسلامی به چه واسطه ای به وجود اومده و به چه واسطه ای تداوم داشته.

اصولا چه عواملی باعث این تداوم جمهوری اسلامی شده؟

چه عواملی نقاط مهم و پاشنه آشیل های جمهوری اسلامی هست؟

نقاط قوت این جمهوری اسلامی و نقاط ضعفش کجاهاست؟

از کجا آسیب پذیری بیشتری داره؟

اینکه ما اصلا قدرت جمهوری اسلامی رو بشناسیم که تا چه اندازه پایگاه اجتماعی داره؟

تا چه اندازه هنوز مردمی هستن که باورمند به جمهوری اسلامی هستن؟

اصلا این جنس باورمندی اون ها از کدوم شاخه و چه شکلی است؟

وقتی ما در باب جمهوری اسلامی صحبت می کنیم قاعدتا نقطه ابتدایی ما این هستش که باید اسلام رو بشناسیم، باورهای اسلامی رو بشناسیم، بدونیم که جمهوری اسلامی آبشخور تمام باورهاش از همین اسلام برگرفته شده.

تمام خوراک خودش رو داره از اسلام میگیره.

پس ما نیاز داریم که اسلام رو بشناسیم و باورهای اسلامی رو بشناسیم.

شما وقتی با جمهوری اسلامی روبرو میشید تک تک قوانینی که وجود داره و شرایطی که به وجود آورده اند، وحشیگری هایی که اتفاق افتاده، جنون و جنایت و کشتارها و مظالمی که به وجود آوردن به واسطه همین اعتقادات اسلامی بوده.

پس ما نیاز داریم که این اعتقادات اسلامی رو به درستی بشناسیم و درباره اش صحبت بکنیم.

نوک پیکان انتقادات ما در بابش در باب همین اسلام باشه.

همین اسلامی که پدر و مادر به وجود اومدن جمهوری اسلامی بوده.

پس قاعدتا راه رهایی ما گره خورده با شناخت جمهوری اسلامی از شناخت اسلام هست به ویژه شناخت اسلام.

اینکه شما اسلام رو بشناسید و حالا راه حل هایی برای مقابله با این اسلام داشته باشید.

اسلام سیاسی که حالا میداندار شده.

حالا جمهوری اسلامی که ما نیاز داریم با یک شناخت واقعی نسبت بهش حرکت کنیم.

اینکه در قسمت گذشته هم درباره اش صحبت کردم.

اینکه حریف مقابل خودمون رو کوچک و حقیر و خرد در نظر نگیریم.

قدرت واقعی ای که دارد، واقعیتی که در اختیار دارد همان اندازه پایگاه اجتماعی که دارد، همان اندازه قدرتی که در برابر موضوعات اطلاعاتی دارد، همان مقدار قدرتی که در دفاع از وجودیت خودش دارد.

مواجهه با انقلابات دارد، شرایط متغیر کشور دارد.

همان شرایط را بشناسیم تا چه اندازه آسیب پذیر در مباحث مثلا اقتصادی هست؟

ما باید یک شناخت درست و مشخص و واقعی نسبت به جمهوری اسلامی داشته باشیم.

نه نیاز هست که این قدرت را چند برابر بکنیم و در دل خودمان و دیگران یک ترس و وحشتی به وجود بیاوریم.

نه اینکه نیاز هست که ما اینقدر ساده انگارانه به موضوعات نگاه بکنیم و جمهوری اسلامی را یک حکومت زهوار در رفته از عقب مانده ای در نظر بگیریم که هیچ قدرت و پایگاه و جایگاهی هم نداره و به یک فوتی بند هست که ما بیاییم یک فوتی بکنیم و جمهوری اسلامی از بین بره.

هر دو سمت هم اشکال داره.

ما باید به اون توازن پیرامون واقعیت برسیم که واقعیات رو بشناسیم و جمهوری اسلامی رو بشناسیم.

اون نقطه ای که من دربارش صحبت کردم اینکه ما مواجهه اصلیمون در تقابل با جمهوری اسلامی خود اسلام هست.

ما در ابتدا باید در برابر اسلام حرکت بکنیم.

قوانین و قواعد اسلام یعنی مثلا شما وقتی مواجه میشید با یک جمهوری اسلامی که داره بیشترین تعداد اعدام ها رو در سال با توجه به تعدادش در جهان انجام میده.

یعنی حتی از کشور چین هم با توجه به میزان جمعیت داره بیشتر اعدام میکنه.

ما به عنوان کسانی که مخالف اعدام و این وحشیگری و این قتل و دیگر جانداران هستیم باید بدونیم که این ریشه، ریشه اسلامی داره.

این قانون از دل قوانین قصاص و قوانین جزایی اسلامی گرفته شده پس ما باید از اون نقطه ابتدایی اسلام رو بشناسیم و نوک پیکان انتقادات و حرکاتمون رو در راستای همین مخالفت با اسلام قرار بدیم.

اگر حقوق زنان داره پایمال میشه اینها ریشه ها و ریشه های اسلامیست.

اگر در باب قانون ارث، قانون شهادت اینکه به سادگی سلب میکنن حضانت کودکان رو، اگر در باب قوانین طلاق تا این اندازه احمقانه و وحشیانه عمل میکنن.

اینها همه و همه ریشه در همون نگاه های اسلامی داره.

و ما نیاز داریم که این نگاه های اسلامی رو بشناسیم، خود اسلام رو بشناسیم و نوک پیکان انتقادات و حرکاتمون رو هم نسبت به همین اسلام تعبیر و تفسیر کنیم.

حالا اگر جماعتی باشن که بگن نه.

اگر شما قرار باشه در برابر اسلام ایستادگی کنید، اون طیفی که قرار هست مسلمان باشه و در برابر جمهوری اسلامی حرکت کنه رو از دست میدید.

موضوع موضوع قابل عرضی نیست چرا که موضوع اصلی که گریبان ما را گرفته و باعث به وجود آمدن این وحشت، دهشت و این وحشیگری در طول این سالیان شده، خود همان منبع اسلامی است.

حال اینکه ما قرار نیست با جماعتی که دل در گرو این نگاه های وحشیانه دارند هم پیمان بشویم برای از میان بردن همان نگاه ها.

پس قاعدتا ما باید به ریشه ها نگاه بکنیم.

ریشه ای که در گرو اسلام هست.

ریشه ای که در گرو وجودیت خدا هست و باور های خداوندی است.

باورهایی که ما را به حقارت، به پستی، به بندگی، به بردگی، به فرمانبرداری رسانده، ریشه هایی که باعث از میان بردن آزادی ها و برابری شده، ریشه هایی که تا این اندازه ما را در خفت و وحشت قرار داده.

پس ما نیاز داریم که یک شناخت درستی نسبت به جمهوری اسلامی، اسلام و موضوعات پیرامون جمهوری اسلامی داشته باشیم.

قرار است که ما به صورت واقعی به این جمهوری اسلامی نگاه بکنیم.

قرار است که ما شناختی نسبت به پاشنه آشیل های جمهوری اسلامی داشته باشیم.

و یک ویژه برنامه ای تحت عنوان هژمونی جمهوری اسلامی تدارک دیدم که در آن اشاره کردم به نقاطی که جمهوری اسلامی را سرپا نگه داشته و باعث تداومش شده و باعث سلطه گری جمهوری اسلامی شده.

عواملی مثل اینکه یک چیزی تحت عنوان هلال شیعی رو داره به وجود میاره.

چیزی که داره به نوعی یک قدرتی برای خودش در منطقه می سازد تا در نهایت به واسطه ساختن این قدرت منطقه ای به یک قدرت جهانی بدل بشه که اون هم با توجه به ایدئولوژی شیعی هست.

مبحث امام زمان مبحث باورمندی به همین نگاه شیعه دوازده امامی، قوانین اسلامی که حاکم در جمهوری اسلامی هست همون مبحث حجابی که ما میشناسیم.

پاشنه آشیل هایی که برای جمهوری اسلامی به شدت مهم هست و جمهوری اسلامی به واسطه همون داره سلطه گری خودش را ادامه میده و هر نوع خدشه ای به اونها میتونه خدشه به وجودیت جمهوری اسلامی هم وارد کنه.

یعنی مثلا مبحثی تحت عنوان ولایت فقیه یک مصدری است که جمهوری اسلامی رو شکل داده.

هر نوع ضربه ای به ولایت فقیه میتونه موجودیت جمهوری اسلامی رو زیر سوال ببره.

پس ما نیاز داریم که این پاشنه آشیل های جمهوری اسلامی رو بشناسیم و در راستای ضربه زدن به همین پاشنه آشیل ها هم حرکت بکنیم.

پس ما نیاز داریم که جمهوری اسلامی شناخته بشه و اسلام شناخته بشه.

این بزرگترین راه برای رسیدن ما به رهایی و آزادی.

و اون راه رهایی برای رسیدن به انقلاب هست.

اما فارغ از این ها ما نیاز داریم که در دل مردم آرزو ایجاد بکنیم.

ما نیاز داریم که در دل اونها آرزو کردن رو دوباره بیافرینیم و به وجود بیاریم.

مردمانی که به واسطه اتفاقات و مشکلات عدیده ای که جمهوری اسلامی در طول این سالیان به وجود آورده، مشکلات اقتصادی.

تمامی مشکلاتی که همه میدانیم آرزو کردن را از یاد برده و حالا تبدیل به مردمی شده اند که آرزویی ندارند.

هدف و امیدی ندارند.

برای فردا نگاه روشنی ندارند.

یک جماعتی که همه زندگیش را در گذر کردن و مردگی کردن در همین روزگاران به سر می برد به نوعی فقط و فقط داره سر می کنه و داره فقط به نوعی خودش رو زنده نگه میداره.

حالا ما قرار هستش که با هم و در کنار هم این آرزو کردن رو در دل مردم بیدار کنیم.

اینکه آرزو داشته باشن برای فردای خودشون آرزویی داشته باشن و حالا این عامل محرکه ایست برای حرکت کردن مردم.

اینکه شما اگر بتونید اونها رو علاقه مند و به نوعی این آرزو کردن رو در دل اونها بیدار بکنید نه آرزوهای سطحی و احمقانه ای که مدام داره ساخته میشه توسط این نگاه های زرد.

روانشناسی و موفقیت و اینها قرار هست که به اینها فقط آرزو کردن رو به نوعی بیاموزید.

اینکه دوباره این احساس در وجود اینها بیدار بشه.

احساسی که به واسطه مشکلات عدیده ای که جمهوری اسلامی به وجود آورده در دل اینها مرده و اینها دیگه هیچ آرزویی ندارن و فقط و فقط در فکر زنده ماندن و بقا هستن.

فقط و فقط دارن مردگی میکنن تا این زندگی طی بشه و تموم بشه.

پس ما نیاز داریم که در دلشون آرزو کردن رو بیدار کنیم.

حالا قرار هست که این آرزوها در نهایت ما رو به یک هدفی برسونه، به یک آرمانی برسونه.

حالا اینکه مردمی باشن که آرزو و هدفی داشته باشن و آرمانی برای خودشون بسازن، برای رسیدن به یک آینده ای روشن.

حالا این میتونه این قوه محرکه برای اونها باشه.

یعنی شما اگر در دنیا دریا بنشینید و انقلابی رو تعبیر بکنید و به وجود بیاورید.

در راستای سلب جمهوری اسلامی در راستای از میان بردن جمهوری اسلامی، قاعدتا به سادگی هم می تواند از میان برود.

به واسطه سرکوب جمهوری اسلامی می تواند از میان برود.

مردمی هستند که به واسطه ظلم دیدن به خیابان آمده اند.

حالا باز هم وقتی ظلم ها بیشتر و بیشتر بشه می تونن برگردن و باز هم به خونه هاشون بشینن.

در یک ویژه برنامه ای که من صحبت می کردم پیرامون اتفاقات سال 1388 هم اشاره کردم.

این که مردمی که به واسطه جرقه ای تحت عنوان ظلمی که به مهسا امینی شده بود وقتی به خیابان آمدند حالا وقتی می بینند که داره به تعداد بیشتری مهسا امینی ظلم میشه و این دایره ظلمت به پایان نمی رسه و دخترانی هم دارند باز هم زجر و عذاب می کشند، خیلی ساده می تونن برگردن که حداقل این عذاب رو خاتمه بدن.

اما اگر جماعتی باشند که به واسطه آرزویی، به واسطه هدف ایمانی، به واسطه آرمانی که در سر دارند وارد میدان شده باشند، دیگر حاضر نیستند برگردند.

حالا برای رسیدن به آن فردای روشن، نه فقط برای خودشان، برای فرزندانشان و برای آیندگان شان حاضرند از جونشون بگذرند.

همون چیزی که من بارها درباره اش صحبت کردم و گفتم تمام انقلاب های بزرگ جهان به واسطه یک ایمان به وجود اومده.

مردمانی بودند که ایمان به موضوع خاصی داشتند.

مثلا به کمونیسم ایمان داشتند، به دموکراسی و لائیسیته ایمان داشتند، به برابری و آزادی ایمان داشتند.

موضوعی بوده که مبدل به یک ایمان براشون شده.

و ما نیاز داریم که در اون نقطه ابتدایی آرزو کردن رو برای مردم بسازیم و دوباره و دوباره بهشون فدیه بدیم تا در نهایت اینها به واسطه آرزو کردن، ایمان و هدف و آرمان خودشون رو بسازند.

در نهایت قرار است ما به نقطه ای برسیم که حالا یک همفکری و یک همدلی بین مردم به وجود بیاد تا این آینده جمعی براشون ساخته بشه.

حالا همه میل به یک آینده مشخص برای فردا داشته باشن در کنار هم آینده ای رو در فردا هم تعبیر و تفسیر کنن.

ما اون نقطه ای که بتونیم این آرزوها رو در کنار هم بچینیم و یک هدف و آرمان جمعی بسازیم و حالا مردمانی باشن که به امید رسیدن به اون آرمان مشخص جمعی بینشون وارد میدان بشن، قاعدتا دیگه هیچ چیزی به عقب بر نخواهد گشت.

همه چیز پیش به سوی اون فردای روشن هم در تکاپو خواهد بود.

حالا مردمی هستن که از همه چیزشون میگذرن برای رسیدن به اون فردای روشن، برای رسیدن به اون جمعی آرزوهای خودشون.

ما قاعدتا برای این موضوع نیاز داریم که گروه ها و احزابی رو بسازیم.

احزابی که حالا قرار باشه این آرزوها رو تجمیع بکنن و به مردم بفروشن.

حالا مردمی باشن که آرزوهای خودشان را در همین گروه ها و احزاب ببینند.

حالا حزب و گروه و دسته ای است که یک مانیفست مشخص دارد و در باب آن آرزوها صحبت می کند.

فردای روشنی که در ذهن دارد را تصویر می کند و مردم دارند آینده و فردای شان را در دل همان احزاب می بینند.

حالا آن احساس سمپاتی در وجودشان بیدار می شود.

حالا سعی می کنند به واسطه قرابت باوری ای که نسبت به آن گروه دارند، عضو آن گروه بشوند، سمپات آن گروه بشن، در نهایت مبدل به یک عضو فعال بشن و حالا حاضر باشن که وارد میدانی برای تغییرات بشن.

ما نیاز داریم که احزاب، تشکل، گروه ها قدرتمند بکنیم و به وجودشون بیاریم.

اصلا موضوع مهم این هستش که ما هر حرکتی رو به صورت جمعی و در کنار هم میتونیم انجام بدیم.

قدرت یک فرد قاعدتا هیچ راهگشا نخواهد بود.

هیچ فردی به فردیت خودش نمی تونه هیچ حرکت بزرگی رو انجام بده.

هر کسی هم که در طول تاریخ حرکتی رو به وجود آورده، باز هم به واسطه اون جمعیتی است که هوادار و هواخواه او بودن و همداستان او حرکت کردن.

توانسته کاری رو انجام بده.

پس ما نیاز داریم که اینگونه در کنار هم احزاب و گروه ها و تشکل هایی رو بوجود بیاریم که حالا یک نیرو و قدرتی داشته باشند، یک وزنه ای داشته باشند در شرایط اجتماعی ایران.

در شرایط سیاسی ایران حالا مبدل به یک وزنه قدرتمندی بشن که بتونن.

اهداف و هدف های جمعی ما رو به پیش ببرن.

پس ما نیاز داریم که ایجاد آرزو بکنیم این آرزوها در نهایت ما رو به هدف ها و آرمان هایی برسونه.

اینها تجمیع بشه و مبدل به یک ایمان جمعی بشه.

حالا احزاب و گروه هایی باشند که این ایمان ها رو بفروشند به مردم.

مردمی باشند که این تجمیع آرزوهای خودشون، ایمان خودشون و آرمان خودشون و هدف خودشون و فردای مشخص در آینده رو در یکی از این احزاب و احزاب و تشکل ها و گروه ها ببینند.

حالا وارد این گروه ها بشوند و مبدل به یک عضو فعال در میدان بشن تا بتونن حرکت جمعی رو هم به پیش ببرن.

ما در نهایت با به وجود آوردن این ایمان جمعی با این تشکل و احزاب می رسیم به اون نقطه ای که حرکات میدانی داشته باشیم.

انسان ها به فعلیت برسن.

حالا قرار نباشه یک جمعیتی در ایران باشه که همه و همه اش مبدل به جمعیت خاکستری بشه.

باری به هر جهت باشه و هر وری که ببینه منفعتش وجود داره به همون سمت بره چرا که در نهایت یک جنبه سلبی در وجودش داره.

این که مثلا ظلمی نباشه.

حالا اگر یک کسی در دل همین حکومت وحشتناک هم یک صحبتی بکنه که احساس بکنه شاید یک بخشی از اون ظلم ها کم بشه، شاید به او هم رو بیاره.

ما باید به نقطه ای برسیم که تمام این جمعیت خاکستری مبدل به یک جریان مشخص بشن، دارای آرزو و هدفی باشن که حالا در دل یکی از این گروه ها ببینند.

ما در نهایت به واسطه به وجود آوردن این گروه ها و این احزاب، این ایمان جمعی حالا به آن نقطه ای می رسیم که حرکات میدانی و عملی را ببینیم.

مردمی که به فعلیت رسیده اند حالا می توانیم شاهد اعتراضات باشیم، شاهد تظاهرات باشیم، شاهد تحصن ها باشیم، شاهد اعتصابات باشیم.

اعتصاباتی که هدفمند هست، تظاهراتی که هدفمند هست.

حالا گروه هایی هستند که در کنار هم با همفکری هم می توانند برنامه ریزی بکنند که این حرکات چگونه به پیش برود.

قرار نیست حرکات کور اتفاق بیفتد.

قرار نیست جرقه ها باعث انقلابات بشود.

قرار هست که با برنامه ریزی ما کار را به پیش ببریم.

یعنی همان مثالی که من بارها هم زدم.

شما برای کوچکترین کارها در زندگی شخصی خودتان هم نیازمند هستید که یک برنامه ای داشته باشید.

در آن نقطه ابتدا یک هدفی را برای خودتان مشخص کنید.

قرار هست اگر لیوان آبی هم بخورید خب این هدف رو قرار میدید.

بلند میشید یه سری حرکات انجام میدید تا در نهایت به خوردن آب برسید و سیراب بشید.

اگر احساس تشنگی کردید هدف رو میزارید خوردن آب.

حالا قرار هست مرحله به مرحله به اون نقطه برسید.

بلند شید حرکت کنید به سمت آشپزخونه برید.

یخچال رو پیدا بکنید.

در یخچال رو باز بکنید، آب رو تو لیوان بریزید و بعد بخورید و مثلا به اون هدف غایی برسید.

حالا برای یک حرکت بزرگ مثل انقلاب کردن و دگرگونی سیاسی در یک کشور به وجود آوردن آیا میشه همه چیز رو باری به هر جهت به پیش برد؟

آیا میشه همواره در جست و جوی اتفاقی بود؟

جرقه ای بود تا این اتفاق به خودی خودش شکل بگیره.

پس ما نیاز داریم که این حرکات برنامه ریزی شده برای یک هدف مشخص اتفاق بیوفته.

قاعدتا یک پیش نیاز هایی داره.

اینکه مردمانی باشند که آرزو می کنند مردمانی باشند که هدف و آرمانی و پر از امید نسبت به آینده حرکت کنند.

مردمانی که حالا می توانند در کنار هم مبدل به مشت های قدرتمند شوند.

با وجود احزاب، با وجود گروه ها، تشکل ها و اصناف حالا می توانند در کنار هم قدرتمند بشوند، وارد میدان بشوند.

حالا دیگر یک قدرت فردی کوچک در یک بخشی نیستند که به سادگی جمهوری اسلامی یا هر حکومت وحشی دیگری بتواند اینها را خفه بکند، ساکت بکند، اعدام بکنه، زندان بکنه، شکنجه بکنه.

حالا اینها مبدل به هزاران نفر شدند، هزاران نفری که برای ساکت کردن جمهوری اسلامی که نه، بزرگترین حکومت تاریخ بشریت هم نمی تواند کاری بکند.

پس ما نیاز داریم که به این مراحل برسیم تا در نهایت به یک حرکت میدانی برسیم.

حرکات میدانی که هدفمند هست.

یک سری حرکات کور نیست.

یعنی شما وقتی می رسید به اعتصابات در اعتصاباتی که مثلا در 2014 اتفاق افتاده بود اصلا معلوم نبود یعنی چی این اعتصابات.

یعنی شما مثلا کاسب های یک کشور اعتصاب بکنند چه لطمه ای؟

جمهوری اسلامی خواهد بود؟

اگر در حد این است که شما می‌خواهید یک قدرت‌نمایی ای بکنید تا قدرتتون رو نشون بدید و اصلا به نوعی یک پشت گرمی برای هم به وجود بیارید تا نشون بدید که چه تعدادی هواخواه این حرکت هستند.

خب یک بار انجام دادنش میتونه این پیام رو بده.

اما در همه جای دنیا و همیشه کسانی که تحت عنوان بازاریان شناخته میشن و قشر سرمایه دار مثلا به حساب میان، خب قاعدتا اینها قرار هستش که کمک مالی بکنند به انقلاب ها.

همونطوری که در انقلاب 57 هم این بازاریان بودند که کمک های مالی کردند به انقلاب و به خمینی و دار و دسته خمینی.

هیچوقت اینها قرار نیست با اعتصاب کاری رو انجام بدن و شما میدیدی که چقدر این حرکات کور هست.

قرار هست این اعتصابات در ارگان های دولتی اتفاق بیفته قرار هست که ارگان های دولتی را فلج کند.

قرار است که جمهوری اسلامی لطمه ببیند از این اعتصابات.

اما وقتی حرکات برپایه جرقه ها هست، بدون برنامه هست، منجر و منتج به همچین اتفاقاتی هم خواهد شد.

پس ما نیاز داریم که تمامی این حرکات میدانی و عملی که انجام بشود با برنامه باشد، با همفکری باشد.

قرار است که محسنات اعتصابات، اعتراضات جمعیت های بالای اعتراضی در خیابان راهگشا باشد، هدفی را دنبال کند و در نهایت ما را به یک هدف مشخصی برساند.

ما نیاز داریم که تغییرات را بر انسان ها اعمال بکنیم و به وجود بیاوریم.

ما نیازمند این هستیم که انسان ها در زندگی شخصی خود را تغییر دهیم.

در باب جامعه ای صحبت می کنیم که به واسطه همین انسان ها در کنار هم شکل گرفته.

خب گاها روبه رو میشیم با اتفاقاتی که بین مردم ایران و حکومت همسو هست.

خیلی از این رفتارها مبدل به زندگی شخصی این آدم ها هم شده.

خیلی از رفتارهای شنیع رو شما می بینید که در دل مردم هم داره اتفاق می افته.

حالا اگر جماعتی هستند که مدام دارند در باب ملت شریف ایران و ملت غیور ایران صحبت می کنند و با این جملات پوپولیستی سعی دارن مردم رو همسوی با خود کنند، مطمئن باشید که اینها برای خام کردن و اغوا کردن مردم هست، برای رسیدن به قدرت هست.

اگر کسی کتمان می کنه مشکلات و معضلات فرهنگی که در بین مردم وجود داره. قاعدتا.

مطمئن باشید برای رسیدن به قدرت هست که داره این شکل از بی نقصی در مردم رو تعبیر و تفسیر می کنه تا در نهایت به یک قدرتی برسه به یک جایگاهی برسه.

حال نه تنها این قدرت و جایگاه سیاسی باشه گاها می تونه قدرت اجتماعی باشه، جایگاه اجتماعی باشه، حاضر نیست که به مصاف مردم بره، حاضر نیست به مصاف مردمی بره که در نهایت قرار باشه که دشنام بخوره یا با الفاظ بد باهاش روبرو بشن و اون جایگاه رو نداشته باشه.

او در پی عافیت طلبی است.

من در ویژه برنامه ای که تحت عنوان پوپولیسم بود هم در بابش صحبت کردم.

ما پوپولیسم رو در نظام سیاسی می شناسیم.

قاعدتا از پوپولیسم در نظام سیاسی برای رسیدن به قدرت سیاسی استفاده می کنند.

اما گاها در زندگی شخصی حتی بین روابط انسان ها هم این پوپولیسم اتفاق می افته.

حال اینکه در زندگی اجتماعی که قاعدتا به کرات هم اتفاق خواهد افتاد، اونجایی که جماعتی دارن صحبت از ملت شریف و غیور ایران و این بی نقصی بی حد و حصر فرهنگی صحبت می کنند.

مطمئن باشید که در پی رسیدن به قدرت هستند.

حال چه این قدرت سیاسی باشد چه قدرت به صورت اجتماعی و جایگاه اجتماعی و شهروندی شان باشد.

ما باید این فرهنگ را بشناسیم و بدانیم که چقدر معضلات و مشکلات دارد.

وقتی روبه رو می شویم با اتفاقاتی که بین مردم دارد می افتد که گاها حتی از رفتارهای حکومت هم بدتر و وحشیانه تر است، باید بدانیم که ما نیاز داریم این تغییر را در دل انسان ها به وجود بیاوریم.

قرار است که انسان ها تغییر کنند، باورهایشان، ایمانشان، تعصبات شان، آرزوهایشان، دنیایشان، دنیا بینی شان، باورهایی که به وجود آورده اند.

در طول این سالیان باورهایی که مدام به آنها خورانده شده، باورهای اشتباهی که پیرامون اسلام دارند، پیرامون باورهای اسلامی رفتارهای اسلامی دارند.

ما نیاز داریم که این انسان ها را تغییر بدهیم.

تغییر انسان ها در کنار هم قاعدتا آن تغییر اجتماعی بزرگ را هم به وجود خواهد آورد.

در نهایت ما رو به نقطه ای می رسونه که ما شاهد اون تغییرات اجتماعی بزرگ باشیم.

من بارها در باب این مساله صحبت کردم.

مردمانی رو در نظر بگیرید که به هیچ کدوم از این اعتقادات وحشیانه ی اسلامی باور ندارند.

خیلی از موضوعات و مشکلاتی که اسلامی ها به وجود آوردن و نگاه های وحشتناکی که دارن نسبت به زنان و نابرابری ها نسبت به حیوانات موضوعی مثل ارتداد محارب و عناوین بیشمار، مجازات های وحشیانه، بریدن دست و پا و الی آخر.

اگر مردمی باشند که به این نگاه های وحشیانه باور نداشته باشند و تغییر درشون به وجود اومده باشه، هیچ حکومتی نمی تونه به اینها حکومت کنه با این قوانین عبث و بیهوده.

قوانینی که اون ها قبولش ندارن، قوانینی که بر خلاف عرف زندگی اونها هست بر اساس بر خلاف فرهنگ جمعی اونها هست.

پس ما نیاز داریم که این تغییرات رو در دل انسان ها به وجود بیاوریم.

حالا شاهد این باشیم که مردمی باشند که باورمند به برابری هستند.

اگر در باب زن و مرد صحبت می کنیم، مردمی هستند که باورمند به این برابری هستند.

نه مردمی که شاید در صحبت بیان و یک سخنرانی هم در باب برابری زن و مرد بکنند اما وقتی به آن نقطه اصلی و اساسی می رسد، حالا به سادگی حاضر باشند که حقوق زنان را پایمال بکنند و به واسطه قوانین عبث و بیهوده و وحشیانه ای که جمهوری اسلامی در اختیارشان داده، خیلی ساده مثلا حضانت فرزند را از همسرشان بگیرند.

حاضر باشند هر گونه رفتار نابرابری را در قبال این زنان انجام بدهند.

اما در صحبت در باب برابری هم ساعت ها اینجا صحبت بکنند.

پس ما نیاز داریم که این تغییرات را در دل انسان ها به وجود بیاوریم تا در نهایت به آن نقطه ای برسیم که این تغییرات به شکل جمعی هم اتفاق بیفتد.

حالا وقتی ما شاهد جماعتی باشیم که باور تازه ای را پدید آورده و ایمان تازه ای را به آن باورمند است.

هیچ حکومتی با این حجم از رذالت و وحشیگری نمی تواند به آنها حکومت کند.

ما نیاز داریم که مفهوم آزادی را برای مردم تعریف کنیم.

مفهوم آزادی که در دل خودش برابری را نهفته دارد.

آزادی که من بهش باور دارم، بهش ایمان دارم و در راستای همان آزادی است که وارد میدان شد.

بارها درباره اش صحبت کردیم که آزادی مفهومی نیست که شما بتوانید به صورت یک جنسی جسمی به یک نفر بدهید و بگویید این آزادی برید ازش استفاده بکنید.

آزادی اون تعبیر و تعریف هر فردی است نسبت به زندگی خودش.

اما قاعدتا یک قانون مشخص داره برای اینکه ما به هرج و مرج نرسیم و این آزادی به وجود بیاد و همواره هم وجود داشته باشه.

اون هم آزار نرساندن به دیگران هست.

اما اینکه شما قرار باشه چه آزادی ای رو تعریف بکنید، این وابسته به خودتون هست.

خیلی از آزادی ها که برای من مبدل به آزادی شده میتونه برای جماعتی تعبیر و تفسیر به اسارت بشه.

هر جایی که ما وارد این وادی تحمیل بشیم با آزار دادن دیگران آزادی خودمون رو هم به اونها تحمیل بکنیم.

ما دیگه چیزی به عنوان آزادی نمی شناسیم.

حالا هر چقدر هم که در نگاه جمعی به واسطه اکثریت مردم به واسطه عقل، علم، استدلال و یا هر موضوع دیگه این آزادی قابل قبول باشه که منطقی باشه، باز هم فرقی نمی کنه.

در مفهوم کلی باز هم ما شاهد اسارت و بردگی هستیم.

ما باید در باب آزادی صحبت بکنیم که مفهوم برابری هست.

مفهوم برابری رو در خود جای داده.

چرا که آزادی بدون باور داشتن به برابری اصلا شکل نمیگیره.

آزادی میشه همون آزادی که امروز هم در جهان وجود داره.

در جمهوری اسلامی هم من بارها گفتم جمهوری اسلامی آزادترین آزاد هاست برای مردمی که بهش باورمند هستند.

جماعتی که باورمند به جمهوری اسلامی هستند در نهایت آزادی دارن زندگی میکنن اما با سلب آزادی از دیگران اما با به اسارت کشوندن دیگران.

آزادی اونها مترادف شده با به اسارت بودن دیگران.

و این دقیقا از بین بردن آزادی است.

آزادی ای که در دل خودش مفهوم برابری رو داره.

برابری که در باب همه جان ها صحبت میکنه.

هر موجودی که داره زندگی میکنه و جانش قاعدتا مهم ترین و بالاترین ارزش در زندگی او هست.

ما در باب آزادی ای صحبت میکنیم که یک قانون داره و اون هم آزار نرسوندن به دیگران.

دیگر جانداران همه جانداران نه فقط انسان.

نه فقط مسلمانان.

نه فقط نمی دونم زنان، سیاه پوستان، سفید پوستان، همه جانداران، انسان ها، حیوانات و گیاهان.

هر کسی که جان داره و جان هم قاعدتا والاترین ارزشش هست.

ما باید به اون نقطه ای برسیم که این رو مبدل به باور جمعی مردم بکنیم.

حالا اگر شاهد مردمی باشیم که به این نقطه و به این باور رسیده باشند.

اینها در کنار هم قاعدتا مبدل به یک جامعه بزرگ میشن.

و این جامعه بزرگ حالا میتونه با بوجود آوردن احزاب و گروه ها و با یک حرکات درست و هدفمندی که مثل اعتراضات و تحصن ها و اعتصابات هست.

هر حکومتی رو از میان بردارد.

اصولا تحقیر کردن انسان ها.

ما رو در نهایت به دگرگونی های بزرگ سیاسی و اجتماعی و فرهنگی هم خواهد رسوند و اینها اجتناب ناپذیر هست.

مردمی که باورهاشون تغییر بکنه، مردمی که به حقوق دیگران احترام بگذارند.

مردمی که برابری زن و مرد رو باور داشته باشند.

هیچ حکومتی نمیتونه سدی بشه و حقوق زنان رو پایمال بکنه.

و ما در نهایت به اون نقطه روشن هم خواهیم رسید.

قاعدتا در باب رهایی ایران من بارها صحبت کردم و برنامه هایی هم داشتم.

در آینده هم قاعدتا.

باز هم صحبت خواهم کرد.

قسمت اول : مقدمه

 

خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص ما قرار هست که در باب این توهمی که پیرامون انقلاب در ایران وجود داره صحبت بکنیم و عواملی که باعث شده ما دور بمونیم از انقلاب و رسیدن به انقلاب و کنار گذاشتن جمهوری فاسد اسلامی.

خب قاعدتا یک سری عواملی وجود دارند که باعث شدند این انقلاب در ایران به تعویق بیفته.

حالا من اون رو اسمش رو به نوعی گذاشتم این توهم رهایی ایران.

یه سری موضوعاتی که باعث شده ما در برابر جمهوری اسلامی کارهای لازم رو انجام ندهیم مثل مثلا همین تکیه به فروپاشی.

یعنی موضوعی که مطرح میشه پیرامون این که جمهوری اسلامی خودش از درون فاسد میشه و از میان میره و به واسطه همین ما به یک فروپاشی می رسیم تا در نهایت بتونیم جمهوری اسلامی رو کنار بزنیم.

یا به عنوان مثال تکیه به قدرت های خارجی.

اینکه حالا قرار هست یک قدرت خارجی برای مردم ایران انقلابی رو بوجود بیاره، همتای همون باوری که نزد شیعیان وجود داره و تکیه میکنن به یک امام زمان موهومی که حالا قرار هست تمامی اتفاقات مثبت رو در زندگی این افراد همون امام زمان با ظهورش رقم بزنه.

حالا ما همتای این در دل کسانی که در برابر جمهوری اسلامی دارن تلاش میکنن هم همون امام زمان رو اینبار در قامت کشور های خارجی کشور های قدرتمند مثل آمریکا و دیگر کشورهای اروپایی داریم می بینیم یا به عنوان مثال این که ما قدرت در برابر خودمون که جمهوری اسلامی باشه رو به شدت دست کم می گیریم یا یک خودبزرگ بینی نسبت به معترضین و به نوعی انقلابیون و اپوزوسیون جمهوری اسلامی در نظر می گیریم که این عوامل و عواملی از این دست باعث شده که ما بیشتر و بیشتر دور بمونیم از اون انقلابی که قرار باشه در ایران شکل بگیره.

در این ویژه برنامه حالا سعی میشه در قسمت های مختلفش در باب هر کدوم از این عوامل موجود صحبت بشه.

مثل بقیه برنامه هایی به نام جان سعی میشه به صورت موجز و بداهه در باب این مسائل صحبت بکنیم تا به یک برآیند مشخصی نسبت به این موضوعات برسیم و در راه رسیدن به یک انقلاب جمعی و کنار گذاشتن جمهوری اسلامی به یک نتایجی برسیم.

خب مقدمه ای که پیرامون این ویژه برنامه در ابتدا توضیح دادیم.

حالا ما رو باید وصل کنه به خود ویژه برنامه.

و این قسمت ابتدایی که در باب تکیه به فروپاشی هست.

پیش از اینکه وارد این مبحث مشخص تکیه به فروپاشی بشویم بهتر هست که در باب اینکه چرا دقیقا در ایران انقلاب نمیشه بیشتر صحبت بکنیم.

خب قاعدتا ما با مطالعه جامعه شناسی و اتفاقات تاریخی که در راستای انقلاب ها در جهان افتاده چه در خود ایرانمون انقلاب مشروطه یا انقلاب سال 57 و جمهوری اسلامی و پیروزیش میتونیم به یک برآیند مشخصی برسیم و حالا این رو در اون بوته آزمون قرار بدیم با شرایط فعلی که در ایران وجود داره تا بتونیم برسیم به این مشکلاتی که امروز وجود داره و باعث شده که ما به اون برآیند نهایی که میخوایم نرسیم.

خب قاعدتا بیشتر ما شنیدیم که بیشتر جامعه شناس ها در تحقیقاتی که انجام دادن یک جمعیتی رو مشخص کردن، یک جمعیت سه و نیم تا ده درصدی که اگر این ها به صورت فعال حاضر باشند برای انقلاب در یک کشور هزینه بدهند و وارد میدان بشن، هر قدرتی با هر اندازه توانایی نظامی که در اختیار داشته باشه رو میتونن از میان ببرن.

حالا یک سری عوامل دیگری هستش که باعث پیروزی ها میشه.

اینکه تا چه اندازه این حرکت انقلابی خشونت‌پرهیز باشه که خب یکی از اون عوامل مهم برای پیروز شدن انقلاب ها هست.

خب این ها همه این نوع تحقیقات وجود داره در سطح اینترنت، در کتاب های مختلف جامعه شناسی که می تونید مراجعه بکنید و مطالعه بکنید.

اما برآیند کلیش همین هست که شما تا هر اندازه که این حرکت انقلابی تون خشونت‌پرهیز پرهیز باشه میزان موفقیت بالاتر میره.

ما نیازمند یک جمعیت سه و نیم تا ده درصدی هستیم.

برای اینکه این اتفاق بیفته.

این سه و نیم تا ده درصد موضوع این هستش که جماعتی باشند که نه در کلام، نه همتای قشر خاکستری که حالا یک نق و ناله ای هم نسبت به مثلا جمهوری اسلامی داره.

ما داریم در باب یک جمعیتی صحبت میکنیم که حالا قراره وارد میدان بشن از جون و دل مایه بذارن، حتی حاضر باشن در این مسیر از جون خودشون هم بگذرن تا یک انقلابی شکل بگیره و عواملی از این دست که در نهایت باعث انقلاب بشه.

خب ما حالا رو به رو هستیم با یک جماعتی که مدام در باب ایران صحبت میکنن.

صحبت حتی از یک ارقام خیلی بالایی است.

نود درصد مردم ایران به عنوان مثال با جمهوری اسلامی مشکل و معضل دارن.

خب اگر این اعداد نزدیک به واقعیت باشه پس انقلاب کردن هم باید خیلی ساده باشه.

باشد اما ما می بینیم که در عمل این اتفاق نمی افتد.

حتی با اینکه در این سالیان اخیر ما شاهد اعتراضات زیادی هم بودیم.

یعنی شما از نود و شش در نظر بگیرید.

2016 و 2017 ما شاهد سه حرکت جنبشی انقلابی در ایران بودیم که حالا هدفش به نوعی کنار زدن جمهوری اسلامی بوده به ویژه این آخری 2017 و اتفاقاتی که پیرامون مهسا امینی افتاد.

ما شاهد یک حرکت انقلابی بودیم که خب خیلی ها هم از همین واژه مشخص انقلاب هم صحبت کردن.

حتی گفتن جنبش را هم جایز نمی دانستند و دیگر فراتر از این ها به این یک مفهوم انقلابی داده بودند.

هر چند که از نظر معنایی میشه بهش واژه انقلاب رو اعطا کرد.

چرا که خب هدفی که در نهایت در برابر داشت یک هدفی بود که در راستای انقلاب و براندازی جمهوری اسلامی بود یعنی هیچ نوع المانی رو در خودش نداشت که ما بتونیم مثلا ربطش بدیم به رفورم و اصلاح طلبی اما در نهایت باعث اون اتفاق نهایی نشد.

چرا که خوب همون عوامل مشخص رو در خود نداشت.

یعنی عواملی همتای اینکه بتونه این حرکت سه و نیم تا ده درصد از مردم رو وارد میدان بکنه.

اینکه بتونه این روند رو خشونت‌پرهیز به پیش ببره، اینکه ما نیازمند بودیم بالاخره گروه هایی داشته باشیم، احزابی داشته باشیم که حالا بتونن وارد میدان بشن تا با هر نوع اعلانی که میکنن یک جماعتی رو وارد میدان بکنن.

اگر قرار بر این باشه که حالا این جماعت مثلا اعتصاب بکنن، حالا یک تشکل قدرتمند هماهنگی داشته باشیم که با اعلام کردن این اعتصاب یک اعتصاب سراسری قدرتمندی رو شکل بده که این اعتصاب نه اعتصاب مثلا بازاریان باشه، احتساب کسانی باشد که برای دولت کار می کنند تا دولت را زمین گیر کنند و عواملی از این دست که من در ویژه برنامه های مختلف هم پیرامونش صحبت کردم.

ویژه برنامه ای تحت عنوان انقلاب ایران بود که در باب این عوامل هم صحبت کردیم.

اما در این ویژه برنامه بیشتر سعی داریم که در باب عوامل و مشکلاتی که سد راه ما برای رسیدن به این انقلاب شده صحبت کنیم.

همین توهم رهایی که در ایران وجود دارد.

این توهمی که به نوعی دارد به انسان ها می گوید که حتی شما نیازی نیست کاری بکنید، این جمهوری اسلامی خودش از بین خواهد رفت.

این یکی از عوامل مهمی است که باعث شده ما دور بمانیم از رسیدن به این هدف غایی.

پس مهم ترین موضوع این ویژه برنامه قاعدتا شناخت دلایل و گذر از این مشکلات است که حالا هر چه قدر پیش تر برویم بیشتر این موضوعات را مطرح می کنیم تا در نهایت به یک برآیند مشخص پیرامون این موضوع انقلاب برسیم.

یکی از موضوعات که به عنوان این قسمت ابتدایی از توهم رهایی ایران هست، همین تکیه به فروپاشی است.

یعنی شما مواجه می‌شوید با جماعتی که دارند صحبت از این می‌کنند که جمهوری اسلامی به فروپاشی خواهد رسید.

حالا شما حتی نیازی نیست که وارد میدان بشید، کاری انجام بدید، فشاری بیارید، احزاب مشخصی داشته باشید، یک ایمان جمعی ساخته باشید تا جماعت بی‌شماری همسوی با شما باشند و وارد این میدان بشوند، بلکه قرار هست که این جمهوری اسلامی به واسطه این اضمحلال که دارد، در نهایت خود به خود از میان برداشته شود و یک فروپاشی داخلی هم اتفاق بیفتد.

همتای اتفاقی که در شوروی سابق افتاد و ما شاهد این بودیم که اتحاد جماهیر شوروی دچار این فروپاشی شد و این حکومت بدون خونریزی، بدون شلیک کردن گلوله ای و بدون اینکه مردم بخواهند خیلی زیاد و در میدان باشند، این حکومت به کنار رفت.

اما موضوع مهم این است که ما شناخت اشتباهی نسبت به جمهوری اسلامی داریم.

شناخت از جمهوری اسلامی همتای شناخت ما با در رابطه با مثلا شوروی سابق نیست.

یعنی این دو گونه، این دو گونه حکومت مختلف زمین تا آسمان با هم فرق دارند.

ما در این نقطه ابتدا باید یک شناخت درستی نسبت به جمهوری اسلامی داشته باشیم که حالا وقتی در باب فروپاشی صحبت می‌کنیم ببینیم تا چه اندازه عقلانی هست.

این فروپاشی تا چه اندازه ممکن هست.

ما وقتی در باب جمهوری اسلامی صحبت می‌کنیم مواجه می‌شویم با یک حکومت اسلامی که بعد از هزار و چهارصد سال حالا تونسته قدرت رو به دست بگیره.

خب ما تاریخ اسلام رو با هم توی این ویژه برنامه های مشخص درباره اش صحبت کردیم.

از ویژه برنامه شناخت اسلام تا حمله اسلام به ایران و.

ویژه برنامه هایی از این دست در باب اسلام صحبت کردیم.

ما میدونیم که اسلام در این هزار و چهارصد سال گذشته، سالیان درازی هم در قدرت بوده و اصولا اسلام یک دین سیاسی است و این دین سیاسی هم همواره میل به رسیدن به قدرت داشته و همواره خود را در این عرصه های سیاسی میدان دار کرده تا قدرت را در اختیار بگیرد.

اما وقتی در باب جمهوری اسلامی صحبت میکنیم حالا قاعده یک مقداری حتی از اسلام هم متفاوت تر میشه.

چرا که حالا ما داریم در باب یک حکومت شیعی صحبت میکنیم.

یک شکلی از این نگاه اسلامی که حالا این شکل از نگاه اسلامی برای اولین بار داره قدرت رو در اختیار میگیره.

خب قاعدتا ما در دوران صفویان و پیدایش این نگرش مشخص از اسلام شیعی قدرت را در اختیار شیعیان داشتیم اما قدرت در اختیار طبقه روحانی نبود.

طبقه روحانی همین آخوندهایی که می بینیم.

خب قاعدتا آنها در این قدرت سیاسی یک نقشی داشتند اما همه نقش برای اینها نبوده.

یعنی شما مواجه می شدید چه در اسلام شیعه و چه در اسلام سنی.

همواره آن اشخاصی که ما تحت عنوان روحانیون می شناسیم که همان مفتی های مذهب سنی است و یا همین شیوخ و آخوندهای مذهب شیعی همواره در قدرت نقش داشتند، چرا که حکومت یک حکومتی بوده که پایه اسلامی داشته و برای قانون گذاری اش نیازمند مثلا این علمای دینی خودش بوده.

اما هیچ وقت قاعده به این شکل نبوده که حالا قرار باشد آن شخصیت مذهبی قدرت را در اختیار بگیرد.

قدرت سیاسی، قدرت اجرایی و قدرت قانونگذاری.

همه قدرت در اختیار می باشد.

پس ما مواجه می شویم با یک حکومتی که بعد از هزار و چهارصد سال برای اولین بار هست که دارد قدرت را تمام و کمال در اختیار می گیرد.

حالا هیچ شریکی نداره که بخواد با هاش رقابتی بکنه.

حالا هیچ میدان رقابتی در برابرش نیست که بخواد با پادشاه و سلطان و خلیفه گلاویز بشه.

همه قدرت رو در اختیار گرفته.

پس یکی از اون عوامل مهم برای شناخت جمهوری اسلامی همین موضوع مشخص است که اینها یک فرصت تاریخی رو در اختیار گرفتند.

فرصت تاریخی که به واسطه باورهایشان حاضر نیستند تحت هیچ شرایطی از دستش بدهند.

این یکی از اون نکاتی است که ما رو به این نقطه مشخص می رسونه که فروپاشی در دل یک همچین حکومتی امری باطله غیر قابل اتفاق افتادن هست.

یعنی شما مواجه میشید با یک نگاه مذهبی تحت عنوان اسلام شیعی.

این اسلام شیعی باور دارد که یک امام زمان ظهور خواهد کرد.

حالا قرار است که پرچم جمهوری اسلامی تا زمان ظهور امام زمان و امام مهدی شیعیان افراشته باشد تا این پرچم را در اختیار امام زمان بدهند.

یعنی از نظر ایدئولوژیکی و اعتقادی اینها باور دارند که باید این حکومت را حفظ بکنند تا امام زمان قدرت را بدست بگیرد.

پس حاضر نیستند تحت هیچ شرایطی تن به این فروپاشی بدن.

شما مواجه هستید با یک اعتقاد و باوری که برای اولین بار قدرت را تمام و کمال در اختیار گرفته و حاضر نیست به این سادگی ها قدرت را از دست بدهد.

حالا قدرت قانونگذاری دارد، قدرت اجرایی دارد، قدرت سیاسی در اختیارش است، تمامی ارکان حکومتی در اختیارش هست.

رهبر این کشور را یک شخصیت مذهبی گذاشته اند مثل خمینی که حالا بنیانگذارش بوده یا خامنه ای که امروز قدرت را در اختیار گرفته.

پس ما مواجه هستیم با یک همچین اتفاقاتی که باعث شده جمهوری اسلامی هیچ وقت تن به این فروپاشی ندهد.

اما فارغ از این، حالا شما نزدیک بشوید به این جمهوری اسلامی.

جمهوری اسلامی قاعدتا برای بعد از خودش و گذر از خودش هم تصاویری رو در برابر داره.

اینکه اگر اینها از قدرت به کناری بروند چه اتفاقی خواهد افتاد؟

خب قاعدتا می دانند که این فرصت تاریخی اگر از میان برود دیگر همچین فرصتی در اختیارشان قرار نخواهد گرفت.

حتی خیلی بالاتر از این ها. موضوع.

موضوع مرگ و زندگی برای آن ها بدست به حساب می آید.

هرچند که گروه های مختلفی وجود داشته باشند و اپوزیسیون را شکل بدهند و دم از رواداری بزنند و دم از این بزنند که حاضرند با این ها کنار بیایند، اما باز هم جمهوری اسلامی این مساله رو و همتای مرگ و زندگی برای خودش می داند.

اصلا میدانی که او واردش می شود برای مقابله و ستیزه با معترضان میدان مرگ و زندگی است.

یعنی احساس می کند که اگر نکشد کشته می شود.

پس این هم یکی از اون عوامل مشخصی است که داره به ما ندای این رو میده که جمهوری اسلامی حاضر به فروپاشی نیست.

پس این ها سعی می کنند که به نوعی تا آخرین قطره خون باز هم در کنار هم باشند چرا که از وجودیت خودشان دفاع کنند.

از این مرگ و زندگی ای که گریبان این ها رو گرفته، زندگی رو برگزینند و باعث نشه که با یک مرگ همه چیز رو از بین ببرند.

اینها می دونند که اگر این فروپاشی اتفاق بیفتد چیزی برای آنها باقی نخواهد ماند.

فرای اون شما مواجه هستید با این هلال شیعی، با این توهماتی که جمهوری اسلامی و این نگاه شیعی در جهان درباره اینکه حالا یک فرصت تاریخی را در اختیار گرفته تا همه قدرت را در اختیار داشته باشد و بتواند یک هلال شیعی را در این خاورمیانه شکل بدهد و خاورمیانه را برای خود بکند و با این قدرت گیری منطقه ای در نهایت مبدل به یک قدرت جهانی بشود و حتی میل و آرزوی به این را داشته باشد که با آویزان شدن به قدرتی مثل چین و روسیه در نهایت مبدل به یک قطب قدرت در جهان بشود و به نوعی حاکم و پادشاه بر جهان بشود.

این هم یکی دیگر از عواملی است که باعث می شود جمهوری اسلامی میل به فروپاشی قاعدتا نداشته باشد.

اما موضوع فقط میل به فروپاشی نیست که قاعدتا شوروی هم این میل را نداشته.

اما وقتی شما اینها را با هم مقایسه می کنید، موضوع مرگ و زندگی ای که جمهوری اسلامی در برابر دارد او را به این راستا می رساند که هر نوع اختلافات درونی رو کنار بزنه.

یعنی یه عده ای هستن که دارن تصویر میدن از اینکه قاعدتا جمهوری اسلامی دچار فروپاشی میشه چرا که مشکلات درونی بیشماری هم با هم دارن.

اینها با هم هم سر سازش ندارن و در نهایت باعث میشه این جنگ قدرت اینها همدیگه رو از میان ببرن و در نهایت به فروپاشی برسن.

اما موضوع مهم این هستش که اینها در نهایت میدونن بدون وجود جمهوری اسلامی هیچ چیزی برای ابراز ندارن که حالا بخوان این جنگ رو، این جنگ قدرت را تا اون مرحله ای ببرن که برسن به فروپاشی خودشون.

یعنی حاضر به این موضوع مشخص نیستن.

یک بار شما به همون جمله معروف خمینی گوش بدید حفظ نظام از اوجب واجباته.

یعنی شما با روبه رو شدن با این جمله هم میتونید به متن این موضوع برسید که تا چه اندازه برای جمهوری اسلامی مهم هست؟

تا چه اندازه برایش موضوع حیاتی است و حالا حاضر است به خاطر حفظ این نظام سیاسی که به وجود آورده و این شانس تاریخی که به دست آورده و می داند که تکرار شدنی نیست و با کنار رفتن تمام شدنی است، حتی حاضر نماز و فرامین شرعی را هم کنار بگذارد.

این را بنیان گذار جمهوری اسلامی گفته و خیلی ها هم تکرارش کرده اند.

پس شما حالا با شنیدن این موضوع هم بیشتر و بیشتر می توانید برسید.

به این مفهوم که قاعدتا جمهوری اسلامی برایش موضوع مرگ و زندگی است.

این رو نمیشه با شوروی مقایسه کرد.

هیچ وقت نمیشه مقایسه اش کرد.

ما مواجه هستیم با جمهوری اسلامی که برای اولین بار همه قدرت رو در اختیار گرفته حالا توانسته اسلام شیعی رو میداندار بر ایران بکنه.

حالا میل بر این داره که قدرت های بزرگتری برای خودش تشکیل بده.

حالا میل بر این داره که در لبنان پایگاه داشته باشه، در عراق پایگاه داشته باشد.

حالا تمام این شیعیان رو زیر پرچم هلال شیعی جمع کنه و خودش رو مبدل به یک قدرت منطقه ای و در نهایت قدرت جهانی بکنه.

حالا جمهوری اسلامی تصویر در برابرش برای آینده این هستش که در صورت اتمام این جمهوری اسلامی و فروپاشی همه چیز براشون تموم میشه.

دیگه قدرتی در تاریخ نخواهند داشت و فرای اون حتی جونشون رو هم از دست خواهند داد.

پس قاعدتا ما وارد مبحثی میشیم که این تکیه به فروپاشی تا چه اندازه عبث و بیهوده هست و تا چه اندازه سدی است در برابر ما.

ما برای اینکه دور بشیم.

اینها برگرفته از شناخت اشتباه ما نسبت به جمهوری اسلامی است.

جمهوری اسلامی یک حکومتی است که میشه به راحتی شناختش.

میشه نسبت بهش یک برآیند درستی داشت.

اینکه جمهوری اسلامی برای اولین بار در تاریخ قدرت سیاسی، اجرایی، قانون گذاری و همه قدرت های در کشور را در اختیار گرفت.

حال پادشاه و سلطان همون خلیفه هست همون خلیفه مذهبیست حالا تجمیع کرده.

قاعدتا ایران بعد از حمله اسلام همواره به نوعی دین زده بوده.

همواره حکومت های ما سر تعظیم در برابر ادیان داشتند.

یعنی شما حتی به دوران پهلوی هم که رجوع بکنید مواجه میشوید با این سر تعظیم در برابر ادیان.

یعنی به عنوان مثال شما مثلا با رضا شاهی روبه رو میشوید که به عنوان یک کاراکتری شناخته میشه و مدام دارن دربارش صحبت میکنن که این شخصیت یک شخصیت لامذهب یا بی دین یا ضد مذهب حتی بوده.

اما دلیلی که برای قبول کردن پادشاهی و رد کردن جمهوریت هم برایش میزنند.

همین است که این آخوندها بودند که بهش فشار آوردند.

یعنی شما مواجه میشید؟

این رو یک مثالی براتون گفتم که خب قاعدتا بیشترین حکومت تاریخ ایران که میل به مدرنیته داشته هم تا چه اندازه درگیری مذهبی داشته.

پس قاعدتا ما میدونیم که ایران بعد از حمله اسلام کشوری بوده که مذهب زده بوده اما هیچ وقت در طول این تاریخ نبوده که این قدرت تمام و کمال در اختیار مذهبی ها باشه.

در حکومت های مختلف تا حد امکان دخالت هایی داشته اند.

گهگاه ما روبرو بودیم با آخوند هایی که قدرت رو در اختیار میگرفتند و نظرشون میتونسته راهگشا باشه.

مثل دوران صفویان که حالا تا چه اندازه این ها نزدیکی داشتند با پادشاهان صفوی و اصولا اون درباری که باعث شد این طیف مشخص از روحانیون شیعه شیعه اثنی عشری که امروز هم با آن روبه رو هستیم رو به وجود میاره.

اما حالا داره در باب یک فرصت تاریخی صحبت میکنه که قانون گذاری، روابط خارجی، حکومت سیاسی، شکل و ساختار حکومت و همه ارکان حکومت رو در اختیار گرفته پس این فرصت تاریخی رو قاعدتا از دست نخواهد داد.

پس ما نیازمند شناخت مشخص از جمهوری اسلامی هستیم و این شناخت به ما فریاد میزنه که فروپاشی اتفاق نخواهد افتاد.

یعنی اگر ما بخواهیم المان هایی رو در نظر بگیریم که حکومت های مختلف دچار این فروپاشی ها شده اند، یکی از اون المان های پر نور و پرقدرت قاعدتا همین مبحث مشخصی است که ما تحت عنوان درگیری سر قدرت میشناسیم.

حالا یک قدرتی در میانه هست و یک جنگی پیرامون این قدرت شکل میگیره و این باعث میشه که این جنگ قدرت قدرت را تضعیف بکنه و تا در نهایت ما شاهد این باشیم که یک حکومتی به فروپاشی برسه و یا فساد بیش از حدی که اتفاق افتاده و یا عوامل دیگری که در نهایت باعث فروپاشی حکومت ها میشه.

اما وقتی این قاعده رو ما نزدیک به جمهوری اسلامی میکنیم میبینیم که اینها حاضرن هر کاری انجام بدن تا در نهایت اون حکومت حفظ بشه.

همون جمله معروف خمینی که در نهایت داره به ما یک خط و ربطی رو مشخص میکنه که جمهوری اسلامی در قبال این فروپاشی چه ری اکشنی از خودش نشون خواهد داد.

مبارزه ما با جمهوری اسلامی یک مبارزه رودر روست.

یک مبارزه ایست که نمیتونه به نوعی ما نمیتونیم این مبارزه رو به روی دوش خود جمهوری اسلامی و عوامل داخلی جمهوری اسلامی بذاریم.

ما نمیتونیم امید وار به ریزش های روزافزون از جمهوری اسلامی باشیم چرا که خیلی از این ریزش ها اصلا برای ما جنبه عقلانی و منطقی نداره.

یعنی حتی نمی تونیم برای این ها منطقی بتراشیم که چگونه این افراد مثلا ریزش کردند.

و همواره با اون تئوری های توطئه همراه هستیم.

هیچوقت نمی تونیم اطمینانی داشته باشیم.

فرای اون شما خودتون به یک واقعیتی تحت عنوان جمهوری اسلامی نگاه بکنید.

حالا جمعیتی که از دل جمهوری اسلامی ریخته اند و قرار هست که وارد یک میدان بشن چه ری اکشنی رو در برابرشون می بینند؟

آیا مردم حاضرند به اونها میدان بدن؟

آیا اون آسودگی ای که در جمهوری اسلامی داشتند رو به همین سادگی حاضرند از میان ببرن تا همسوی با مخالفین جمهوری اسلامی بشن که حتی حاضر به صحبت با اونها نیستند؟

همواره تکرار میشه که قرار نیست شما میدان دار باشید.

قرار نیست که در آینده سپهر سیاسی ایران نقشی داشته باشید.

حالا جماعتی هستند که در این تصویر امروزی ایران نقش دارند، نقش های قدرتمند دارند و این ریزش تا چه اندازه می تواند منطقی باشد؟

حالا این ها باید شامل عرفی بشوند که شاید از جونشون گذشته باشه نه اینکه قرار باشه وارد عرصه سیاسی بشه.

به نوعی این دو قطبی که بین مخالفین جمهوری اسلامی و جمهوری اسلامی وجود داره که باید وجود داشته باشه برای رسیدن به انقلاب به ما داره هشدار این رو میده که نمی تونیم تکیه به فروپاشی داشته باشیم.

این جماعت می دونه که فردایی نخواهد داشت نه فردایی در قدرت، حتی فردایی که زندگی اون هم تحت الشعاع قرار خواهد گرفت.

پس با این اوصاف میدونه که یک مبارزه رودر رویی رو داره و حالا برای این مبارزه رودررو حاضره از جان خودش بگذره.

حالا به واسطه ایدئولوژی ای که داره، به واسطه باورها و ایمانی که برای خودش ساخته میدونه که فردایی که جمهوری اسلامی وجود داشته باشه.

دیگه قرار نیست این اسلامی باشه که میدان دار باشه.

میدونه که قرار هست اسلام از سپهر سیاسی حذف بشه.

میدونه که قرار هست لائیسیته وارد ایران بشه.

قرار هست قدرت قرار هست مذهب از حکومت به طور کلی هم جدا بشه.

حالا با توجه به این موضوعات حاضره از جان خودش هم بگذره.

پس این مبارزه یک مبارزه رودر روست و ما با شناخت درست از جمهوری اسلامی میتونیم به سادگی به این موضوع برسیم که نمیتونیم تکیه ای به فروپاشی داشته باشیم و یکی از اون عواملی که باعث شده ما دور بمونیم از اون انقلاب نهایی هم همین موضوع مشخص هست.

این توهمی که از رهایی و آینده ایران بعضی از افراد به دست میدن که قرار هست ریزش های بزرگی اتفاق بیفته.

همه سران جمهوری اسلامی به نوعی از کرده های خودشون پشیمون بشن برگردن به صف انقلابی ها و وارد این جماعتی بشوند که میداندار برای انقلاب کردن هستند و در نهایت هم یک فروپاشی اتفاق بیفتد و بدون خونریزی و حکومت در اختیار معترضین قرار بگیرد.

یکی از موضوعات مشخص این دست کم گرفتن قدرت حریف مقابل است.

حالا من در این ویژه برنامه مشخص در یک قسمت مجزا در باب این موضوع صحبت می کنم چون یک موضوع خیلی مهمی است و من در جای جای موضوعاتی که در این باره صحبت می شود و افراد مختلفی که صحبت می کنند، دارم این را به وضوح می بینم که تا چه اندازه جمهوری اسلامی دست کم گرفته می شود و قدرتش و تا چه اندازه بزرگنمایی می شود پیرامون معترضین و مخالفین و اپوزیسیون.

برعکسش هم هست.

جمهوری اسلامی هم به همین شکل و با همین رویه دنیا را می بیند.

یعنی معترضین را به شدت کم قدرت و کم توان می بینه و خودش رو یک قدرت ماورایی الهی در نظر می گیره.

اما این یک موضوع دو طرفه است.

ما داریم در هر دو طرف این موضوع رو می بینیم که اشتباه بزرگیه و ما رو از اون هدف غایی دور می کنه.

در اون قسمت مشخص از این ویژه برنامه سعی می کنم بیشتر در بابش صحبت کنم اما در این قسمت مشخص دست کم گرفتن رو پیرامون همین فروپاشی دارم درباره اش صحبت می کنم.

اینکه شما می بینید این دست کم گرفتن و این فکر عبث داشتن به واسطه این که جمهوری اسلامی رو با یک مابه ازای خارجی مثلا تحت عنوان شوروی سابق مقایسه می کنیم تا شادمان از این موضوع بشیم که بله شوروی با اون قدرت لایتناهی که در اختیار داشت به یک فروپاشی حکومت رو از دست داد و این همه قدرتی رو که در این سالیان اندوخته بود و به یکباره از بین رفته دید.

اما این به واسطه همان دست کم گرفتن جمهوری اسلامی است چرا که جمهوری اسلامی المان هایی داره که شوروی نداشته.

المانی که ما تحت عنوان ایدئولوژی در جمهوری اسلامی می بینیم المانی است تحت عنوان اسلام اسلامی که هزار و چهارصد سال قدمت دارد.

اسلامی که در کره زمین دو میلیارد و خورده ای میلیون مسلمان دارد.

حالا هر چند که اینها جماعت بی شماری هم مسلمان های وراثتی هستند و شاید از دین هم برگشته باشند اما بالاخره یک جماعت بی شماری را در کنار خودش دارد.

حالا اینها قاعده بر این است که فرامین را از خدا می گیرند، دارند برای خدا می جنگند.

شما نمی توانید ایدئولوژی ای که وابسته به مذهب و دین هست را با ایدئولوژی های زمینی و انسانی مقایسه کنید.

فرصت تاریخی ای که اینها در اختیارشان دارند و می دانند با از دست دادنش همه چیز رو تموم شده میبینه.

مرگ و زندگی ای که در برابرشون هست.

اینکه میدونن انتهای این راه و از میان رفتن این حکومت.

مرگ رو برای این ها به بار میاره.

حالا ما بخوایم امیدوار به جنگ داخلی بین این ها باشیم و جنگ بر سر قدرت باشیم تا به فروپاشی برسن.

اینکه شاید این فسادهای روزافزون در نهایت این ها رو به یک مرحله ای برسونه که دچار فروپاشی بشن، قاعدتا جنگ قدرت رو به کنار خواهند زد.

قاعدتا با هر موضوعی کنار خواهند اومد.

چرا که می دانند اگر کسی در این دایره امروز بر سر قدرت بخواد بجنگه و در نهایت جمهوری اسلامی رو از میان رفته ببینه، خودش به کنار خواهد کشید.

چرا که بدون جمهوری اسلامی اصلا میدانی نداره و نمیتونه وارد کارزاری بشه که همه هویت خودش رو داره از همین جمهوری اسلامی میگیره به واسطه ایدئولوژی ای که داره میدونه که می خواد این حکومت رو در اختیار امام زمان بذاره.

حالا حاضر هست از دل و جون از همه چیز خودش بگذره تا تا در نهایت این مسیری که برای خودش تصویر کرده رو به نهایت برسونه.

ما در این ویژه برنامه سعی می کنیم در باب عواملی که باعث شده انقلاب ایران به تعویق بیفته صحبت بکنیم.

در این قسمت سعی کردیم در باب این تکیه به فروپاشی صحبت بکنیم و در قسمت های آتی هم سعی می کنیم در باب موضوعات دیگری که این توهم رهایی ایران رو ساخته و در نهایت عامل بزرگی برای نرسیدن به انقلاب شده صحبت بکنیم.

قاعدتا تنها راه ما برای گذر از جمهوری اسلامی انقلاب هست.

یک انقلاب مردمی همه گیر، یک انقلاب بدور از خشونتی که بتونه یک جمعیت بالایی رو درگیر بکنه.

جمعیت بالایی که نه فقط در حرف و صحبت، نه فقط در حد ناله و نق زدن در تاکسی وارد میدانی بشن که حاظر باشن از جون خودشون بگذرن.

تنها راه عبور از جمهوری اسلامی رسیدن به یک همچین پتانسیل جمعی هست.

این پتانسیلی که قرار هست به واسطه داشتن ایمان جمعی، به واسطه داشتن یک هدف غایی در نهایت و به واسطه داشتن گروه ها و احزاب و اصناف و تشکل ها شکل بگیره و در نهایت وارد میدان بشه و مارو به انقلاب برسونه و در این ویژه برنامه هم سعی میکنیم در باب عواملی که مارو دور گذاشته، فرای اون موضوعاتی که میدونیم که ما یک ایمان جمعی نداریم و آینده مشخص رو تصویر نمیکنیم، یک هدف غایی جمعی نساختیم تا به یک اتحاد برسیم.

اینکه میدونیم احزاب امروز در ایران وجود ندارن و من در ویژه برنامه های مختلفم دربارش صحبت کردم.

اما فارغ از این ها در باب این عامل مشخص توهم رهایی ایران سعی میکنیم بیشتر صحبت بکنیم.

 

قسمت دوم : تکیه به قدرت‌های خارجی

 

خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص توهم رهایی ایران ما سعی میکنیم در باب عواملی صحبت بکنیم که انقلاب ایران رو به تعویق انداخته.

فرای اون دلایل مشخصی که میشناسیم تحت عنوان نداشتن اتحاد و نبود یک ایمان جمعی برای فردایی روشن، نبود برنامه ها، نداشتن احزاب، تشکل ها، اصناف و موضوعاتی از این دست که باعث شده انقلاب در ایران به تعویق بیفته.

ما داریم توی این ویژه‌برنامه در باب عواملی صحبت می‌کنیم که با یک.

توهم انقلاب و رهایی در ایران باعث شده که مردم ایران از این انقلاب و این دگرگونی دور بمونن.

و توی این قسمت مشخص هم حالا سعی می کنیم در باب قدرت های خارجی صحبت بکنیم.

تکیه به قدرت های خارجی یعنی ما شاهد این تصاویر مشخص هستیم که مدام داره تکرار میشه که قدرت های خارجی باید فلان کارو بکنن.

قدرت های خارجی در کنار مردم نیستند.

توقعاتی که مدام داره مطرح میشه که فلان کشور خارجی چون در کنار ما نبود این اتفاق نیفتاد و موضوعاتی از این دست و در این قسمت مشخص سعی می کنیم در باب این مسائل صحبت بکنیم.

موضوع مهمی که در ابتدای این برنامه و این قسمت مشخصا باید بهش اشاره بشه این اشتباه در شناخت هست.

شناخت اشتباهی که ما نسبت به معادلات جهانی داریم کشورهای مختلف داریم.

اینکه ما یک تصویری از خودمون و برای خودمون نقش دادیم که قدرت های جهانی هستند که این قدرت های جهانی خیرخواهی هستند.

که حالا قرار هست اگر یک مردمی در یک کشوری تحت شکنجه و ظلم و ستم بودند.

همون طوری که مردم ایران تحت ظلم و شکنجه و فساد جمهوری اسلامی هستند.

اگر حقوق بشر رعایت نمی شود، اگر آزادی هایی وجود نداره.

اگر دموکراسی وجود نداره، اگر لائیسیته شکل نگرفته.

حالا ما یک سری کشورهای خیرخواه رو می شناسیم که اینها همتای سوپرمن و بتمن میان و این کشور ها رو نجات میده.

یعنی ما مواجه میشیم با این شناخت اشتباهی که نسبت به حکومت های جهان داریم.

اینکه ما این تصویر رو در برابر نمیبینیم که این ها قرار هست برای منافع کشور خودشون گام بردارند.

تمامی این حکومت ها تشکیل شده اند تا منافع مردمشان را حفظ کنند.

این ها قرار نیست که نقش ناجی و منجی را بازی کنند.

حالا ما مواجه میشویم با مردمانی که همتای افکار پوسیده ی اسلامی، شیعی و جمهوری اسلامی که یک تصویری از یک ابرقهرمانی مثل امام زمان میدهد که قرار است ناجی جهان باشد و جهان را آباد کند.

حالا این جماعت هم دارند در باب این کشور های خارجی صحبت میکنند.

کشور های خارجی که قرار است نقش منجی و ناجی را بازی کنند و مثل امام زمان بیایند و حکومت های بد و فاسد و دیکتاتور جهان را از بین ببرند و یک سری حکومت های آزادی خواه و آزادی طلب را میدان دار کنند.

اما این ها به واسطه همان اشتباه نادرست ما نسبت به معادلات جهانی است.

چرا که ما رو به رو میشیم.

حالا یک حکومتی که مدام داره دم از دموکراسی و حقوق بشر میزنه حتی نسبت به رفتارهایی که مثلا جمهوری اسلامی هم انجام میده به شدت موضع میگیره، صحبت میکنه دربارش.

بله اینها حقوق بشر رو پایمال کردن.

اینها دموکراسی ندارن در کشورشون.

اینها مردمی دارن که معترض هستن.

اما میبینید که به سادگی مثلا در کنار یک کشور مستبد مثل عربستان سعودی حالا با بدترین رفتارها و وحشیانه ترین رفتارهای قانونی که داره قرار میگیرن.

حالا امروز و بن سلمان رو کنار بزارید یک چند سال گذشته رو مثلا نگاه کنید.

حالا من خیلی دنبال اتفاقات عربستان نیستم اما اتفاقاتی که پیش از این در عربستان میفتاد رو شما یک بار مرور بکنید.

یعنی شما شاهد یک حکومت صد در صد استبدادی هستید.

یک حکومت پادشاهی که قرار هست قدرت رو با وراثت به پیش ببره همون طوری که پیش برده همه قدرت در اختیار همین طایفه ایست که حتی اسم کشور رو هم همتای خاندان خودشون کردند و حالا بدترین و وحشیانه ترین قوانین رو دارند دست میبرند و پا میبرند.

نمیدونم سر میبرن بدترین رفتارها رو با معترضین و مخالفین خودشون انجام میدن و یک حکومت ظالمی رو هم پدید آوردند.

اما میبینید این قدرت های جهانی به سادگی در کنار اینها میشینند و تمام دیکتاتوری ها رو قبول میکنن و حقوق بشر پایمال شده رو هم به کناری میذارند و وارد موضوعات دیگری میشند.

چرا که هدف غایی این حکومت های جهانی حفظ و تامین منافع مردم خودشون هست و گاهی که شرایط حکم کنه اینها با هر کسی هم همپوشانی و هم زیستی خواهند داشت حتی دفاع هم ازش خواهند کرد.

حتی اگر همه قوانین حقوق بشر رو هم پایمال کنند، حتی اگر بدترین و وحشیانه ترین رفتار ها رو بکنه، در نهایت در حد یک نصیحت شاید به اینها صحبتی بکنه.

حتی شاید اون رو هم نکنن.

حتی شاید جایی جایز بدونن که حقوق بشر باید پایمال بشه چرا که منافع اینها در گرو همین پایمال شدن حقوق بشر هست.

پس به واسطه این شناخت اشتباهی که ما نسبت به معادلات جهانی داریم یک توهمی برامون شکل گرفته که حالا تکیه داشته باشیم به قدرت های خارجی.

حالا همه چیز رو در میدان این کشور ها و قدرت های خارجی بازی کنیم و توپ رو در میدان اونها بندازیم.

حالا آرزویی داشته باشیم یا یک تصویری از یک منجی و ناجی بسازیم که اون هم یک قدرت خارجی است بدون این که واقعیت جهان پیرامون خودمون رو ببینیم.

اتفاقاتی که در طول تاریخ افتاده، اتفاقاتی که در افغانستان و عراق افتاده تا اتفاقاتی که در طول تاریخ افتاده.

یعنی شما مواجه میشدید با همین کشور های ابرقدرتی که از دیکتاتورها حمایت کردند حتی در راستای.

از بین بردن معترضین.

پایمال کردن حقوق اون ها.

کشتن اون ها هم حتی عمل کردن.

یعنی نه تنها در کنار معترضین و مخالفین و در راستای رسیدن به حقوق بشر و آزادی ها نبودند که حتی در برابرشان هم بودند.

چرا که منافع کشورشون و منافع زمان خودشون اینگونه حکم کرده یا حتی دچار به نوعی اشتباه شدن، اشتباه محاسباتی شدن، فکر میکردن به نفع منافعشون و یا حتی مغرضانه بر علیه منافع کشور در برابر عمل کردن یا هر دلیل دیگه ای.

اما ما شاهد این موضوعات به صورت واقعی در جهان پیرامون خودمون در طول تاریخ بودیم.

پس ما نیاز داریم به یک شناخت درست نسبت به مسائل جهانی و کشور های مختلف و اینکه باید بدونیم این کشور ها در راستای رسیدن به دموکراسی و آزادی و حقوق بشر وارد میدان نشدند.

اینها هیچکدوم همچین رسالتی رو برای خود تعریف نکرده اند.

یعنی حتی ما اگر نسبت به اینها بخواهیم خرده ای هم بگیریم ما مواجه می شویم با حکومت هایی که قرار است تامین منافع مردم خودشان را بکنند.

پس حتی اگر گاها کارهایی را هم بکنند که منافی با حقوق بشر و دموکراسی هم باشد، باز هم توجیه منطقی و استدلالی برای خود و مردمان خودشان دارند.

پس شما مواجه هستید با کسانی که همچین ماموریتی را برای خود تعریف نکرده اند و شما دارید از این ها خواسته بیشتر از توان آن ها دارید، خواسته بیشتر از اهداف آن ها دارید.

پس ما مواجه می شویم برای رسیدن به یک فردای روشن نیاز داریم که موضوعات را درست بشناسیم.

همان طوری که در باب تکیه به فروپاشی در قسمت پیشین صحبت کردم.

اینکه وقتی ما یک شناخت درستی نسبت به جمهوری اسلامی نداشته باشیم دچار این توهمات می شویم.

در راستای تکیه به قدرت های جهانی هم موضوع به همین شکل است.

تا وقتی که ما یک تصویر مشخص و روشنی نسبت به قدرت های جهانی و کشور های خارجی نداشته باشیم، نمی توانیم به یک برآیند درستی هم برسیم.

فارغ از این، ما مواجه می شویم با تئوری های توطئه ای که مدام داره تکرار می شود.

مثلا به عنوان مثال پیرامون همین جمهوری اسلامی و پیروزی جمهوری اسلامی در سال 88 ما مواجه میشیم با تئوری های توطئه ای که بله کارتر بود که باعث شد ما در ایران انقلاب رو ببینیم.

یعنی شما مواجه میشید با این توهمی که حالا منجر به یک تئوری توطئه هم شده.

حالا مردمانی هستند که دارند تبلیغ می کنند که قدرت های جهانی وجود دارند و این قدرت های جهانی همه کار می کنند.

اگر قدرت های جهانی بخواهند حکومت ها از بین میرن.

اگر الان جمهوری اسلامی رو نخواد، آمریکا بلافاصله جمهوری اسلامی از بین میره.

و بعد اینها آویزان به موضوعات مختلفی میشن.

یعنی مثلا به عنوان مثال در باب ایران پیش از جمهوری اسلامی و دوران پهلوی صحبت میکنند و با یک نشستی که اتفاق افتاده میگن بله همون موقع بود که استارت از بین رفتن ایران هم خورد و بعد میرن براش چند تا سند هم پیدا میکنن.

یکی یه حرفی زده در یک جایی و میگن بله این اینجوری شد که ما شاهد انقلاب بودیم.

این هم باز موضوع مشخص در شناخت اشتباه هست.

یعنی شما موضوعات رو به طور مشخص دربارشون تحقیق کردید نه از نظر علمی درباره اش صحبت کردید تا بتونید به یک برآیند درستی برسید.

قاعدتا قدرت های خارجی تاثیر گذار در انقلاب ها هستند اما درصد تاثیرگذاری شون مشخص است.

شاید 50 درصد بتونن تاثیر بذارن.

شاید در بالاترین حد ممکنش ده درصد بتونن تاثیر بذارن.

اما اینکه شما بخوای با وابستگی به این تئوری های توطئه صد در صد این تغییرات رو به گریبان قدرت های خارجی بگذارید از هر دو ور بوم افتادنه.

چه در اون شرایطی که شما این انقلاب رو باعث و بانیش رو مثلا قدرت های خارجی در سال 57 مثلا انگلیس و امریکا بدونید از روی پشت بام افتادنه که اگر بخواید تمام تکیه تون رو بر همین حکومت ها بزارید تا فردای ایران ساخته بشه باز هم همون تئوری توطئه است و باز هم تکیه به قدرت خارجی و یک توهمی است که در نهایت ما رو به جایی نخواهد رسوند.

اگر ما بخواهیم با این تصویر و تعبیر جلو بریم که جمهوری اسلامی به واسطه مثلا حکومت های خارجی و قدرت های خارجی اون انقلاب شکل گرفت، یکبار باید از خودمون بپرسیم امریکا از همون ابتدا که جمهوری اسلامی قدرت رو گرفت مخالف جمهوری اسلامی بوده؟

از روزی که اون اتفاق در سفارت امریکا افتاد و اون گروگانگیری شکل گرفت، امریکا با تمام وجود بر علیه جمهوری اسلامی بود و تمام خواسته اش هم از بین رفتن جمهوری اسلامی بود.

اما در طول این چهل و خورده ای سال آیا موفق به این کار شده؟

اگر قرار بود یک کشور خارجی این کار را بکند، خب در طول این سالیان دراز و مدید.

هم این کار را کرده بود.

شاید ما هم تا این ها تصویر داشته باشیم.

بله افغانستان هم بوده.

بله عراق هم بوده.

آمریکا به صورت مستقیم حمله کرده و دولت ها را سرنگون کرده.

این شدنی است.

اما در آنجا هم موفقیتش را در طول این سالیان می بینیم دیگر.

یعنی حکومت اگر قرار باشد بسازند که موفقیتش کاملا مشخصه به چه شکلی خواهد بود.

چرا که آن مردم انگار اون عضو زائدی که بهشون اضافه شده رو قبول نمی کنند و به سادگی هم کنارش می زنند.

همان اتفاقی که در عراق افتاد و یا در افغانستان افتاد.

سالیان سال هم با هزینه هایی که کردند کار به پیش نرفت.

اما وقتی حالا داریم در باب موضوعات ایران صحبت می کنیم، صحبت از این حمله نیست.

صحبت از یک سری رفتارهای جاسوسی است که یک نفر می میاد و کل انقلاب رو شکل میده.

یعنی تعداد بیشمار مردمان در خیابان و اعتراضات و رسیدن به اسلحه خانه ها و مسلح شدن مردم و.

به واسطه این شلوغی های بی حد و حصر و اعلام بی طرفی ارتش.

هیچکدام از این موضوعات موضوعات مهمی نبوده.

حتی خروج شاه از کشور هم اصلا موضوع مهمی نبوده.

فقط یک نشستی بوده که یک جا برگزار شده و همان جا با دو تا امضا کردن حکومت ها تغییر کرده و حالا الان در این چهل و خورده ای سال این همه کشور آمریکا و کشور های اروپایی که با همه وجود می خوان جمهوری اسلامی وجود نداشته باشه یا حتی فارغ از جمهوری اسلامی، این گروه هایی که میشناسیم نمی دانم ثار الله و حزب الله و فلان الله اینها می خواهند وجود نداشته باشند.

این ها با یک امضا می توانستند تمام این گروه ها را از بین ببرند.

یعنی تا این اندازه ساده اندیشی هاست که ما را از آن هدف نهایی دور می کند.

قاعدتا قدرت های جهانی تاثیر گذار در انقلاب ها هستند اما تاثیر مشخص سه درصدی، پنج درصدی، هفت درصدی در نهایت ده درصدی می توانند داشته باشند.

حالا با کارهایی که می کنند اگر فارغ از این یک نگاهی داشته باشید، بله با جنگ می توانند حکومت را از میان ببرند.

همان طور که در طول تاریخ هم این اتفاق افتاده.

همان طور که مثلا در قبال افغانستان یا عراق هم اتفاق افتاد.

یعنی ما شاهد این بودیم که با حمله آمریکا این حکومت ها کنار رفتند و حالا حکومت جدید جایگزین شد.

اما فارغ از این حمله ای که ما تحت عنوان جنگ می شناسیم و حالا قرار هست که به صورت زمینی وارد کشور ها بشوند، ما دیگر عامل دیگری را نمی شناسیم که بخواهد صد در صد در از بین رفتن حکومت ها تاثیر گذار باشد.

حالا فارغ از این ما مواجه می شویم در همین راستای تکیه به قدرت های جهانی.

در باب توقع از خارجی ها یعنی ما می شنویم مدام حالا مردمانی هستن که دارن در باب این صحبت میکنن که فلان کار و این کشور نکرد و دائما تمام وجودشان شده توقعی از کشورهای خارجی که باید این کار رو بکنن اون کار رو بکنن.

اون نقطه ابتدایی در همون شناخت اشتباه است.

یعنی شما تصویری که در ذهنتون نسبت به این کشور های خارجی دارید یک ناجی است، یک امام زمان هست.

امام زمانی که تمام هدف خودش رو تعیین کرده که در جهان پیرامون خودش دموکراسی حاکم باشه، استبداد ریشه کن بشه، حکومت لاییک بیاد سر کار و الی آخر.

اما حالا شاهد هستید که حتی در کشور های خود این ابرقدرت ها هم این موضوعات شکل نمیگیره.

پیش نمیره حتی می‌بینید که در اون ها هم لنگ میزنه.

پس اگر این ها همچین هدف الهی رو برای خودشون مشخص کرده بودند ابتدا در کشور خودشون این موضوعات رو مرتفع می‌کردند.

اما موضوع مهم در شناخت این موضوع این هست که این کشور کشورها هدف نهایی شون حفظ منافع مردمشون هست و حفظ تمامیت ارضی کشور خودشون هست.

ارتقا و پیشرفت اقتصادی کشورشان هست.

اینها موضوعاتی است که هدف این کشور ها را تعیین کرده.

نه اینکه اینها یک سری ناجی و سوپرمن باشند که قرار باشد بیایند جهان را تغییر بدهند و حالا ما با این شناخت اشتباه این توقعات اشتباه را هم داریم.

حالا توقع ما این هست که اینها وارد میدان بشن و بیان هر روز این کار را بکنند، جمهوری اسلامی را مثلا تحریم بکنند یا هر کار دیگه ای.

و این توقعات و اشتباه و توقعات بیجا هم باعث میشه که ما از اون هدف غایی که برای خودمون در نظر گرفتیم دور و دورتر بشیم.

ما شاهد این توقعات هستیم.

این توقعات کار را به جایی می بره که اینها اصلا تمام اتفاقات آینده ایران را از همون حکومت های خارجی می خوان و حالا وقتی وارد بحث باهاشون میشی هم صحبت مشخص این هستش که ما هدفمون این نیست که مثلا فلان کشور خارجی به ایران حمله کند و حکومت را ساقط کند. نه.

باید کنار مردم باشد و ما اصلا نمی توانیم این را بفهمیم که این توقع در کنار مردم بودن یعنی چی.

یعنی مثلا قرار است که این حکومت‌ها نقش یک رسانه را بازی بکنند.

یعنی مبدل به یک رسانه بشوند.

هر روز اخبار داخل ایران را مثلا به جهان مخابره بکنند، با مردم جهان در باب این مسأله صحبت بکنند، هر روز تحریم بگذارند یا چه کار دقیقا عملی باید انجام بدهند؟

مثلا با جمهوری اسلامی هیچ نوع مراوده ای نداشته باشند، هیچ نوع صحبتی نکنند، کوچکترین مراوده ای که می‌کنند هم محکوم بشود.

این‌ها همه و همه برمی‌گرده به همون شناخت اشتباه.

یعنی به عنوان مثال یک کشوری که یکی از مردمانش در جمهوری اسلامی در زندان های جمهوری اسلامی اسیر هست، حالا وارد یک راه هایی میشه تا در نهایت بتونه اون آدم رو، اون تبعه خودش رو را آزاد کند.

هدف غایی او این هست.

هدفش این نیست که از منافع مردم ایران دفاع بکنه.

هدف او دفاع از منافع مردم خودش هست.

حالا اگر قرار باشه یک قراردادی با حکومت مثلا جمهوری اسلامی هم ببنده، اگر منافع بالایی رو برای مردم کشور خودش تامین بکنه، وارد این پیمان هم خواهد شد و ما هم نمی تونیم توقعی فارغ از این داشته باشیم.

اگر شرایط مردم ایران به جایی برسه که مردم در شرف انقلاب کردن باشند، مطمئن باشید که همه قدرت های جهانی همسو با اون مردم خواهند بود.

حالا فارغ از روسیه و چین بخواید در نظر بگیرید همون قدرت هایی که همه می شناسیم و به عنوان قدرت های غربی در نظر می گیریم و همه مردم هم نگاهشون نسبت به همون قدرت ها هست.

قاعدتا تمامی این قدرت ها و حتی همون قدرت هایی که تحت عنوان روسیه و چین هم میشناسیم هیچ کاری نمی تونن بکنن.

اگر مردم یک کشوری بخوان انقلاب بکنه، مردم کشورها در جهان اگر بخواهند انقلاب بکنند، قاعدتا هیچ قدرتی نمی تواند کار عجیب و غریبی انجام بده مگر اینکه شرایط مثل سوریه اتفاق بیفتد و حالا مثلا ما مواجه بشویم با گروه های مسلحی که در نهایت وارد جنگ شدند و به نوعی آن صحنه انقلاب مبدل به یک جنگ داخلی شده.

حالا قدرت ها هم می آیند و مثل همان کارهای کثیفی که جمهوری اسلامی هم کرده در طول این سالیان حالا وارد این میدان می شوند تا شرایط را تغییر بدهند.

اما اگر قضیه همان موضوع مشخص انقلاب و حضور مردم در خیابان ها و اعتصابات و اعتراضات و در نهایت انقلاب باشد، هیچ قدرتی در جهان کاری نمی تواند بکند و اصولا با توجه به کارگری که جمهوری اسلامی برای خودش ساخته و رفتارهایی که در طول این سالیان کرده، همه جهان آرزو می کند که جمهوری اسلامی وجود نداشته باشد و اگر بدون مردم ایران وارد میدان برای تغییر شده اند.

با همه وجود هم در کنارشان خواهد بود.

اما این توقعات نابجایی که مدام هم دارد تکرار می‌شود ما را از اصل رسیدن به هدف دور میکنه.

قاعدتا ما باید توقع رو از خودمون داشته باشیم برای این تغییر و این توقعی که مدام داره صحبت میشه برای من به عنوان مثال یک تصویر رو میده که ما یک توقع مشخص از حکومت های خارجی داشته باشیم که به ایران حمله نظامی بکنن تا جمهوری اسلامی رو از بین ببرن.

هیچ توقع دیگه ای تعریف شدنی نیست چون هیچ حکومتی در جهان با هیچ کاری غیر از این نمیتونه تاثیر صد درصدی رو در اختیار بگیره.

قاعدتا دایره تاثیر گذاریش یک دایره خیلی مشخصی است.

یک دایره ای که در نهایت نهایت میتونه به ده درصد برسه.

اما اون توقعی که داره تعبیر و تفسیر میشه قاعدتا یک حمله نظامی است که بتونه تاثیر صد درصدی رو داشته باش.

نقش خارجی ها مشخص است.

خارجی هایی که ما می شناسیم و تحت عنوان همان قدرت های غربی که قاعدتا با همه وجود از وجود جمهوری اسلامی ناراضی هستند.

اما نقش اینها یک نقش مشخصی است.

اینها در نهایت منافع خودشان را در نظر می گیرند و ما به هیچ عنوان نمی توانیم به آن ها تکیه کنیم.

هیچ وقت نمی شود هدفی را در نظر بگیریم که با تکیه به این قدرت های خارجی قرار باشد به پیش برود و اصولا یکی از عوامل مشخصی که باعث شده حرکات مردم ایران فرسایشی باشد و در نهایت آن هدف غایی را هم به وجود نیاورد، همین تکیه به قدرت های خارجی هم می تواند باشد.

هر جایی که این تکیه کردن ها بیشتر و بیشتر بشود و به نوعی در طلب رفتاری از آن ها باشند و توقعشان را مبدل به این آرزو و خواسته بکنند که حالا آن ها باید وارد میدان شوند، ما بیشتر و بیشتر از اون رهایی و رسیدن به انقلاب هم دور میشیم.

حالا اگر ما بتونیم نقش خارجی ها رو در اندازه خودشون در نظر بگیریم، حالا قاعدتا به توقعاتمون هم پاسخ داده میشه.

همونطوری که رفتارهایی رو هم از خودشون انجام دادن، در طول شلوغی هایی که اتفاق افتاد، همه کشور هایی که ما میشناسیم از این مردم، از شرایطشون هم حمایت کردن و در کنارشون هم بودن.

اما اینکه اگر ما توقع داشته باشیم اینها بدوند و بیان و سفارت ها رو ببندند و جمهوری اسلامی رو از سازمان ملل بندازن بیرون و باهاش هیچ رابطه ای نداشته باشن و هیچ صحبتی نشه.

این ها در زمانی اتفاق می افته که ایران در بحبوحه انقلاب باشه.

شرایط، شرایط انقلابی در یک کشور باشه.

مردمان همیشه در خیابان ها باشن.

جمعیت های میلیونی در خیابان باشه.

حالا مردم یک تسلطی رو داشته باشن در بعضی از مناطق بعضی از مناطق رو در اختیار گرفته باشن.

باشند، حالا یک اپوزیسیون قدرتمندی است که با یک فرمان می تواند میلیون ها نفر را به خیابان بکشاند.

حالا اینجا آن نقطه ای است که کشورهای خارجی وارد مذاکره با اپوزیسیون می شوند.

سعی می کنند جمهوری اسلامی را به نوعی در کنار رینگ قرار بدهند، مراودات شان را باهاش از میان ببرند چرا که می خواهند فردایی که ایران یک حکومت تازه ای داشته باشد با آن حکومت تازه هم روابطی داشته باشند.

پس قاعدتا ما باید این نقش را بشناسیم و بعد توقعمان را به نسبت آن نقشی که می توانند ایفا بکنند در نظر بگیریم.

ما مواجه می شویم با این جایگزینی های اشتباه.

یعنی ما شاهد این موضوع هستیم که جایگزین برخی از مردم و ما در سپهر سیاسی ایران در جاهایی داریم.

این تصاویر را می بینیم که این جایگزینی اشتباه شکل گرفته به جای اینکه که راه نجات را در بین مردم و آرا و افکار مردم، ایمان جمعی مردم، احزاب قدرتمند در دل مردم کسانی تصویر بکنند این را دارند حوالت میدن به قدرت های خارجی.

حالا این جایگزینی اشتباه است که ما را از آن هدف غایی دارد دور و دورتر می‌کند.

یعنی به جای اینکه حالا ما شاهد یک تصویر باشیم، یعنی شما در اپوزیسیون ایران هم به شدت این را می‌بینید.

جماعتی هستند در این اپوزیسیون وارد میدان می‌شوند.

ما باید برویم با قدرت های خارجی صحبت بکنیم.

ما باید یک گروه متشکلی داشته باشیم تا قدرت های خارجی حرف های ما را بشنوند.

این دقیقا آن نقطه اشتباه است.

یعنی ما جایگزین کردیم.

راه نجات مردم که قاعدتا خود مردم هستند با قدرت های خارجی، با تکیه به قدرت های خارجی.

حالا دیگر ما با این اپوزیسیونی روبه رو هستیم که عوض اینکه در پی این باشه که تشکل قدرتمندی رو به وجود بیاره، حزب قدرتمندی رو به وجود بیاره، باعث اتحاد در بین مردم بشه برنامه های خودش رو برای آینده تصویر میکنه تا به واسطه فروختن این رویا ها جماعتی همسوی با او باشد که وارد میدان بشود.

به جای اینکه در پی گرفتن نیرو های میدان داری باشد که در نهایت به پنج تا ده درصد جماعت در میدان از جان گذشته برسد، حالا مدام در پی این است که برود در فلان جا و با فلان رییس جمهور صحبت کند و با فلان نخست وزیر صحبت بکند، با فلان وزیر امور خارجه صحبت بکند و مدام با کشور های خارجی در حال تبادل نظر باشد چراکه این جایگزینی اشتباه را شکل داده است.

حالا تصورش این نیست که راه حل انقلاب در ایران حضور مردم در خیابان ها است.

اینکه قدرت های خارجی می توانند این کار را بکنند.

چگونه این کار را می توانند بکنند؟

به چه نحوی قرار است این کار را بکنند؟

آیا اگر مردم ایران در خیابان نباشند، اگر جماعت بی شماری به خیابان نیامده باشند و قدرت را در اختیار نگرفته باشند تا به نوعی ابراز اندامی بکنند.

هیچ حکومت خارجی حاضر هست سفارت های ایران را مثلا ببندد، فلان رفتار را بکند و جمهوری اسلامی را به نوعی بیشتر از این هم گوشه گیر و در کناره قرار بده.

پس قاعدتا با این جایگزینی های اشتباه است که ما راه را باز هم به بیراهه میرویم.

ما باید بدانیم که اگر قرار هست در این سپهر سیاسی فعالیت بکنیم، فعالیت باید در راستای تشکیل حزب باشد.

باید حزب مشخصی باشد که یک مانیفست مشخصی داشته باشد و آینده مشخصی را تصویر کند.

ما شاهد این تصویر پراکنده هستیم.

حالا در قسمت های آتی این ویژه برنامه در باب اپوزوسیون هم صحبت خواهم کرد.

اینکه ما نیازمند رسیدن به آن مرحله ای هستیم که حالا این اپوزیسیون یک حرفی دارد.

یعنی شما وقتی دارید در باب فلان گروه و فلان طیف صحبت میکنید میدونید که مرحله ای چی هست؟

مرحله ی این چی هست؟

این قرار است از چه وسیله ای به فردا برسد؟

قرار است برای فردا چه تصویری داشته باشد؟

شخصیت هایی که در این طیف دارند فعالیت می کنند چگونه هست و راهی که دارد تصویر می کند؟

آیا قرار هست خشونت طلبانه باشد؟

قرار هست خشونت پرهیز باشد.

فارغ از این ها و مهم تر از همه این ها، این حزب، این گروه، این شخصیت، این اپوزوسیون مشخص چه مقدار هوادار دارد؟

هواداری که تحت عنوان فالوور اینستاگرام به حساب نیاید حالا یک حزب متشکلی باشه که ما بدونیم این چه نیرویی داره نه اینکه با گذاشتن هشتک مشخص بشه هر کسی چقدر هوادار داره در ایران و بعد ما تکیه بکنیم به اینکه ما شروع کننده ی فلان هشتگ بودیم و این هشتگ ترند اول مثلا توییتر شده.

ما نیازمند این هستیم که حالا این ها وارد میدانی بشن برای عضوگیری.

عضوگیری فعال که اصلا بدونن اصلا مختصات قدرت اینها در ایران چگونه است؟

در فلان شهر چه تعدادی عضو دارن؟

عضو فعالی که حاضر باشن کار های میدانی بکنن.

این کار های میدانی اعم از این که رهبری گروه ها رو به عهده بگیرن، اعم از این که بخوان اعتصابات شکل بدن.

اصلا این ها در ارگان های دولتی تا چه مقداری نفوذ دارن؟

تا چه مقداری هوادار دارن؟

حالا ما برای اینکه بخوایم یه همچین تصاویری رو ببینیم مدام داریم می بینیم که این جماعت در پی آن هستن که قدرت های خارجی رو با خود همراه بکنند.

ما باید بتونیم با قدرت های خارجی صحبت با این قدرت های خارجی قرار است چه کار بکنند؟

در نهایت قرار است این قدرت های خارجی نقش یک حامی رو داشته باشند در کنار مردم.

قرار است که در کنار مردم باشند اما قرار نیست صفر تا صد کارهای ایران و انقلاب ایران رو انجام بدن.

پس باید ارزش رو به همون اندازه حامی بودن در نظر گرفت.

چیزی که ما در اپوزیسیون نمی‌بینیم و در سپهر سیاسی ایران بیشترین تکیه بر همین قدرت های خارجی هست.

تکیه به قدرت های خارجی که یک توهم در راه رسیدن به آزادی و رهایی در ایران و رسیدن به انقلاب هست.

ما باید به اون بینش درست و نهایی برسیم که راه نجات فقط و فقط مردم ایران هستند.

مردم ایرانی که به واسطه آگاه سازی وارد یک میدان بشن.

حالا یک ایمان مشخص داشته باشن.

یک آینده مشخص داشته باشن.

یعنی شما وقتی مواجه میشید با اپوزیسیونی که داره فردای ایران رو حوالت میده به همون فردا و این چهره ی پوپولیست احمقانه رو به خودش میگیره که قرار هست فردا مردم ایران تصمیم بگیرن چه نوع حکومتی می خوان.

اوج حماقت جمعی مردم ایران در این سپهر سیاسی است.

اصلا موضوع این هست که شما به عنوان شخص شما به عنوان یک گروه چه خواسته ای دارید؟

حالا قرار هست شما خواسته تون رو بفروشید تا کسانی که هم‌داستان با شما هستند در کنار شما جمع بشن.

یعنی شما فکرش رو بکنید که مثلا نمایندگان مجلس اگر قرار باشه وارد مجلس بشن و بگن حالا من برنامه خاصی ندارم ببینم اون موقع مردم چی میخوان؟

قرار هست شما یک نمایندگی بکنید.

حالا قرار هست شما اون آرا و افکارتون رو محکم و قدرتمند بیان بکنید.

من هوادار مثلا رسیدن به حکومت جمهوریت لاییسیته هستم در ایران به عنوان مثال.

اما باید این رو قدرتمندانه بیان بکنید ایده هاتون رو برای فردا شرایط رو مطرح بکنید تا حالا کسانی باشن که به واسطه رسیدن به اون آرزوها وارد این میدان بشن.

من در یک ویژه برنامه دیگه ای که تحت عنوان انقلاب داشتم در باب این موضوعات مفصلا صحبت کردم.

میتونید به اون هم مراجعه بکنید.

در اونجا صحبت کردم گفتم که ما نیاز به داشتن ایمان داریم.

تمام انقلابات بزرگ دنیا به واسطه داشتن ایمان جمعی شکل گرفته.

اصلا قوه محرکه هر نوع انقلابی همین ایمان جمعی است.

یعنی شما باید یک خواسته ای داشته باشی تا به واسطه آن خواسته وارد میدان بشوی.

این خواسته باید اینقدر باارزش باشد که حتی حاضر باشید از جان خودتان بگذرید.

گفتیم که برای رسیدن به یک انقلاب نیازمند سه و نیم تا ده درصد از مردم هستیم که فعالانه در خیابان باشند.

نه نق و ناله بکنند، نه جماعت خاکستری باشند که هر موقعی حقوقشان یکم دیر داده می شود درباب جمهوری اسلامی بد بگویند.

ما داریم در باب افرادی صحبت می کنیم که حاضرن از جونشون بگذرن چراکه یک هدف غایی در برابر دارند.

پس قاعدتا این ها باید ایمانی داشته باشند و حالا شما مواجه می شوید با این ایمانی که به تاراج رفته و صحبت از این در میان نیست.

حالا یک جماعتی هستند که مدام دارند تکیه به قدرت های خارجی دارند و قدرت های خارجی بیان ایران رو تغییر بدن.

اگر هم ازشون سوال بکنید که این قدرت ها قرار هست چگونه ایران رو تغییر بدن؟

صحبت خاصی هم ندارن.

اگر بگیم آیا قرار است به ایران حمله نظامی بکنند؟ نه.

می بینی که پیراهن را هم می درند و رگ گردنشان هم بالا می رود که ما حاضر نیستیم به ایران حمله بشود.

ایران وطن ماست و الی آخر.

اما مشخص نیست اصلا این قدرت های خارجی قرار است چه کاری انجام بدهند و چه کاری می توانند انجام بدهند و آیا اصلا این قدرت های خارجی همچین وظیفه ای را برای خودشان ترسیم کرده اند؟

آیا گفته اند ما وظیفه داریم تا حکومت های جهان را مبدل به حکومت های دمکرات در سطح جهان بکنیم یا خیر؟

پس قاعدتا ما نیاز داریم شناخت بهتری نسبت به معادلات جهانی داشته باشیم و قاعدتا این موضوع تکیه به قدرت های خارجی را کنار بزنیم و بدانیم که تنها راه رسیدن به انقلاب در ایران مردم ایران هستند.

مردم ایران که متشکل باشند، هدفمند باشند، احزاب داشته باشند، به اتحاد برسند تا در نهایت یک حکومت فاسدی مثل جمهوری اسلامی را به کنار بزنند.

در این ویژه برنامه من سعی می کنم بیشتر در باب این عناوین توهم زایی که باعث شده ما از انقلاب دور بمونیم صحبت بکنه.

 

قسمت سوم : بی‌برنامگی

 

خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص ما در باب عواملی صحبت میکنیم که باعث شده ایران از انقلاب دور بمونه و مردم ایران از اون رهایی و آزادی که مد نظرشون هست فرسنگ ها دور بمونن.

توی این قسمت مشخص هم قرار هست در باب بی برنامگی صحبت کنیم.

کلیت این ویژه برنامه بر این پایه هستش که ما در باب عواملی صحبت کنیم که باعث شده ایرانی ها نتونن به اون هدف غایی که در نظر دارند برسن.

بیشتر موضوعاتی که در این ویژه‌برنامه درباره‌اش صحبت می‌کنیم در باب آن توهماتی است که باعث شده ما از آن آزادی نهایی دور بمانیم.

اما یکی از عوامل مهم دور ماندن مردم ایران از آزادی و رسیدن به رهایی، همین موضوع بی برنامه گی است.

حالا من در ویژه برنامه های دیگر هم درباره اش صحبت کرده بودم.

در ویژه برنامه ای تحت عنوان انقلاب ایران مفصل تر در باب سرفصل هایی که منتج به این اتفاق می شد صحبت کردم.

اما در این قسمت مشخص هم حالا قرار بر این است که در باب این بی برنامگی صحبت کنیم و در قسمت های آتی هم سعی کنیم در باب موضوعات دیگری که ایرانی ها را به نوعی مسخ در این توهم رهایی کرده بیشتر صحبت کنیم.

موضوع مهم و اصلی نداشتن گروه و احزاب است.

نداشتن تشکل هایی است که حالا ایرانی ها به واسطه آن بتوانند یک کار جمعی را به پیش ببرند.

ما وقتی در باب انقلاب اصولا صحبت می‌کنیم، می‌دانیم که این اتفاق به واسطه رفتارهای جمعی اتفاق می افتد.

یعنی انسان ها به صورت فرادا قدرتی ندارند، نیرویی ندارند تا بخواهند در برابر یک حکومت تا دندان مسلح ایستادگی کنند.

هر انسانی در جایگاه خودش خب قاعدتا یک نیرو و توانی دارد که خیلی ساده می‌تواند آن حکومت وقت اون رو سرکوب بکنه، از بین ببره، بکشه، اون رو زندانی بکنه و اون نیروی بالقوه ای که در وجود اون فرد هست رو خاموش بکند.

اما زمانی که این انسان ها در کنار هم یک حرکت جمعی رو انجام میدن، مهار اون برای حکومت ها سخت و دشوار میشه.

یعنی شما وقتی به تاریخ انسان ها نگاه بکنید، به تاریخ زندگی اجتماعی انسان ها نگاه بکنید و انقلاب ها رو زیر نظر داشته باشید.

میتونید به سادگی به این مفهوم برسید که انسان ها با در کنار هم بودن تونستن به اون نقاطی که می خواستند برسند.

موضوع خیلی بدیهی و قابل لمس است.

یعنی شما تصور کنید که هر چه قدر این توان جمعی بالا و بالاتر برود، مهارش هم برای حکومت ها سخت تر است.

حالا وقتی ما این موضوع را می آوریم و وارد سپهر سیاسی ایران می کنیم، می بینیم این نداشتن گروه ها و احزاب را به عینه ببینیم.

اینکه ما در شرایط ایران مواجه نمی شویم با یک همچین موضوعاتی.

این که ببینیم گروه ها و احزاب متشکلی وجود داشته باشند که حالا حرفی برای گفتن داشته باشند که بتوانند وارد این میدان برای تغییرات بشوند.

این گروه ها و احزاب شکل نگرفته اند یا اگر شکل گرفته اند توان لازم را ندارند.

یعنی یک مبدل به یک گروهی نشده اند که یک توان و قدرتی داشته باشند تا در این صحنه سیاسی بتوانند ابراز اندامی بکنند.

ما شاهد حرکت های کوچک و خردی هستیم در این سو و آن سو که حالا این ها گاها صحبت هایی هم به میان می آورند اما پایگاه و جایگاه اجتماعی را ندارند.

فارغ از ایران ما مواجه می شویم با این تصویر در جهان یک تصویری که مبدل به یک نگاه روشنفکرانه در جهان مدرن شده که انسان ها برای اینکه نشان بدهند موجوداتی هستند که روشنفکر هستند و افکار جدید و تازه ای را در ذهن می پرورانند، خودشان را بلافاصله با این تصویر روبه رو می کنند که ما به هیچ گروهی وابستگی نداریم.

به هیچ حزب و دسته ای با هیچ حزب و دسته ای به نوعی همکاری نمی کنیم و این مبدل شده به این تصویر روشنفکرانه ای از زندگی مردم که خیلی ما را از آن غایت نهایی که رسیدن به آزادی و انقلاب در ایران باشد دور می کند.

این هم فقط و فقط متوجه ایران و شرایط ایران نیست.

به نوعی در جهان هم همچین شرایطی حکمفرماست.

اینکه انسان ها این رو مبدل به یک نوع فشن زندگیشون کردند مبدل به یک نوع مد در زندگیشون کردن که حالا ما به هیچ گروه و دسته ای وابستگی نداریم و این رو هم نشان دهنده ی یک جهش فکری میدونن.

در صورتی که این تضاد و تناقض داره با اصل موضوعی همچون انقلاب.

چرا که انقلاب نیازمند یک حرکت جمعی و در کنار هم هست.

این حرکت جمعی و در کنار هم نیاز داره که گروه های متشکلی وجود داشته باشن، احزابی وجود داشته باشن، اصنافی وجود داشته باشن که حالا این ها در کنار هم بتونن قدرت خودشون رو به رخ حکومت حاکم برسونن.

هر چقدر مردم دور بمونن از این حرکت های جمعی و در کنار هم، خب قاعدتا قدرت حکومت بیشتر میشه و مهار این انسان ها براشون ساده تر میشه.

حالا ما مواجه هستیم با یک صحنه ی بین المللی از زندگی انسان ها در جهان مدرن که حالا داره اون ها رو به سمت و سویی می کشونه که وارد این وادی مشخص نشن.

وارد وادی در کنار هم بودن و تشکیل احزاب و گروه ها نشن.

ایران هم به همین شکل هست و شرایط هم به همین شکل داره پیش میره.

حالا ما مواجه هستیم با یک صحنه سیاسی از ایران امروزمون که گروه ها و احزاب های متشکل و قدرتمندی رو در خودش نداره.

اصلا این احزاب و گروه ها حاضر نیستند وارد میدان بشن برای جذب نیروها.

یا اگر هستن به واسطه بدنامی هایی که در طول تاریخشون در طول تاریخ حیاتشون داشتن باعث شده که مردم اونها رو کنار بذارن یا اونقدر متشکل و قدرتمند در کنار هم حرکت نمی کنن یا اینقدر راحت و درست در باب باورهاشون اعتقاداتشون صحبت نمی کنن.

ما وقتی در باب این تشکیل گروه ها و احزاب صحبت می کنیم، یک مفهوم مشخصی رو داریم دنبال میکنیم.

اینکه یک سری انسان در کنار هم قرار بگیرن و یک مانیفست مشخصی داشته باشن، یک چهارچوب و راه مشخصی رو تعیین کنن.

اینکه بگن اونها خواسته شون چی هست؟

اصلا دلیل تشکیل این احزاب چی هست؟

اون مانیفست ابتدایی رو مطرح بکنن که باورها و ایمانشون بر چه پایه ای شکل گرفته و حالا مشخص بکنن از چه طریقت و راهی قرار هست به این اهداف برسن.

حالا وقتی یک همچین احزاب و گروه هایی وجود داشته باشه هست که انسان های همفکر میتونن در کنار هم جمع بشن و قدرت بگیرن.

حالا اگر مثلا به عنوان مثال یک جمعیتی داخل ایران یک باور مشخصی مثلا به یک حکومت جمهوریت داره که حالا لائیسیته هم باشه و الی آخر ماجرا حالا میتونه یک همفکران رو در برابر ببینه که اینها هم روش و هدفشون برای اینکه بخوان حکومت در برابر رو از میدان به در ببرند حرکات مثلا مدنی هست.

حرکات به دور از خشونت است.

حالا اینها دارند تمام خواسته ها و امیال خودشون رو در اون گروه برابر میبینن و حالا با عضو شدن در این گروه ها و احزاب هر روز شاهد قدرتمند تر شدن اون گروه هستیم و حالا اون گروه هست که میتونه وارد سپهر سیاسی بشه و حالا یک عکس هم داشته باشه.

حرکاتی که در نهایت منجر به یک انقلاب بشه.

همون اتفاقی که در سال 88 به عنوان مثال افتاد.

گروه ها و احزاب و تشکل های متفاوتی وجود داشتند که هر کدوم یک توان مشخصی برای انقلاب داشتند و میتوانستند در برابر حکومت پهلوی ایستادگی کنند.

چیزی که امروز ما شاهدش نیستیم.

یعنی امروز در سپهر سیاسی ما شاهد این هستیم که این گروه ها و احزاب یا وجود ندارند یا به واسطه بدنامی هایی که در طول حیات خودشون داشتند، جایگاه و پایگاهی بین مردم ندارند یا اونقدر بر پایه باورهای خودشان ایستادگی ندارند تا بتوانند عضوگیری کنند یا خیلی برایشان اصلا موضوع مهمی نیست.

حالا ما داریم در باب احزاب و گروه هایی صحبت می کنیم که باری به هر جهت هستند.

هر وقت بادی به وزه مردم حرکتی بکنند، اینها به سمت و سوی آن مردم می روند.

در صورتی که این جایگاه ها متفاوت بوده، در طول تاریخ متفاوت بوده و برای حرکت های بزرگ همواره باید متفاوت باشد.

یعنی موضوع این است که این گروه ها و احزاب هستند که باید مردم را جذب کنند به مردم و به حرکت مردم نقش بدهند.

برایشان برنامه مشخص بکنند و اصولا این گروه ها و احزاب هستند که در نهایت قرار است که نقش فرمان دهی را بازی بکنند.

اما در سپهر سیاسی ایران ما شاهد صحنه های متفاوتی هستیم.

در این صحنه مشخص ما داریم می بینیم که این گروه ها و احزاب نیستند که به حرکت های مردمی سامان می دهند.

این حرکت های مردمی است که خط و مشی برای گروه ها و احزاب به وجود می آورد.

پس این نداشتن برنامه بی برنامگی یکی از آن موضوعات مهمی است که ما را از انقلاب دور کرده و قاعدتا نوک پیکان ابتداییش هم برمی گرده به نداشتن گروه ها و احزاب.

یعنی شما شاهد هستید که یک سری صحبت های پیرامون این می شود که ایرانی ها در کارهای فردی موفق هستند اما در کارهای گروهی موفق هستند.

این هم باز یکی از آن حرف های عبث و بیهوده است.

خب نقطه ابتدایی اینجاست که ما باوری به ایرانی ها در یک نژاد خاصی قاعدتا نباید داشته باشیم.

از نظر علمی، از نظر منطقی، از نظر استدلالی که نمی توانیم به یک همچین موضوع احمقانه ای باور داشته باشیم.

ما باید انسان ها و ایرانی ها را به واسطه تعالیم و تربیتشان متفاوت نسبت به سایر مردم جهان در نظر بگیریم.

حال این که شاید مردم ایران به واسطه تعالیمی که دیده اند این کار گروهی را حتی اگر بلد هم نباشند، باید حالا تعالیمی را میدان دار بکنیم که اینها بتوانند یاد بگیرند و کار گروهی انجام بدهند.

یعنی قاعدتا ما در رویارویی با یک همچین مسائلی حالا باید راه حل را در اختیار داشته باشیم.

راه حلی که در نهایت باعث بشود مردم ایران وارد این وادی حرکت های گروهی بشوند.

چیزی که ما نیازمند بهش هستیم، چیزی که می دانیم عینا برای تغییر حکومت ها نیازمند این گروه ها و احزاب هست که حالا اینها قدرتمندانه وارد میدان بشوند و حالا از قدرت های فردی و شخصی که به سادگی حکومت ها می توانند خفشون بکنند.

مبدل به یک گروه متشکل و قدرتمندی بشوند که تعداد بیشماری هم عضو داره.

عضو فعال داره که حاضرند وارد میدان عملی مثلا انقلاب بشوند.

پس ما نیاز داریم که این گروه ها و احزاب رو تشکیل بدیم.

گروه ها و احزاب هایی که متشکل باشن و بتونن فرماندهی رو در زمان های مشخص و بزنگاه های تاریخی ایفا بکنند، این نقش رو برای خودشون متصور بشن.

چیزی که امروز وجود نداره این گروه ها و احزاب حاضر به فعالیت های شفاف نیستند و حاضر نیستند که در باب فعالیت هاشون صحبت بکنند.

یعنی شما وقتی دارید در باب یک گروه و حزب صحبت می کنید موضوع ابتدایی و اصلیش این هستش که این چه وزنی داره؟

در شرایط سیاسی ایران، در شرایط اجتماعی ایران اصلا ما داریم در باب گروهی صحبت می کنیم که چه تعدادی عضو داره؟

چه تعداد مردم در کجای ایران هستند که به این گروه مشخص باور دارن و حاضرن در رکاب این ها حرکت بکنن.

این عدم شفافیت یکی از اون موضوعات اصلی است که باعث میشه که این گروه ها پا نگیرن و وارد میدان نشن.

حالا شفافیت در باب مسائل دیگر این گروه ها و احزاب ها هم وجود دارند مثل شفافیت های مالی و الی آخر.

که حالا توی این قسمت مشخص ما خیلی نمیخوایم در باب این مسائل صحبت بکنیم.

اما نقاط ضعفی که در به وجود اومدن این گروه ها و احزاب و تشکل ها اتفاق افتاده هستش که باعث شده نتونن این گروه ها اون نقشی که باید رو در سپهر سیاسی ایران ایفا بکنن.

پس ما نیاز داریم که این گروه ها شکل بگیرن و این احزاب حالا این احزاب حاضری که به وجود اومدن هم شفافیت لازم رو داشته باشن.

گفتم شاید موضوع مهم و حیاتی در این مبحث مشخص.

شفافیت پیرامون قوتی که این گروه ها دارن.

ما شاید در شرایط ایران خیلی گروه ها و احزاب هایی هم داشته باشیم.

خیلی ها هم بیان به این ها اتکا بکنن و بگن بله ما گروه هایی داریم. گروه ایکس. گروه ایگرگ.

مثلا در فلان جا یک گروهی تشکیل شده و حتی می بینید میبینید دیگه یعنی مواجه میشید که گروه ها یکی پس از دیگری سر از تخم در میارند و صحبت هایی هم به میان می آید.

اما موضوع همون عدم شفافیت هست.

یعنی کسی نمی تونه بیاد بگه حالا این گروه تازه تاسیس چه مقدار پایگاه اجتماعی داره؟

چه تعداد آدمی هستند که در رکاب این گروه و حزب دارن فعالیت می کنن؟

حالا این تعدادی که دارن فعالیت می کنند در کجا متمرکز هستند؟

مثلا در یک شهری مثل تهران این جمعیت بیشتره یا مشهد یا دیگر شهرها؟

وقتی ما در باب این شفافیت و احزاب و گروه ها صحبت می کنیم، این که ما یک برآیندی نسبت به قدرت اون گروه داشته باشیم که حالا در بزنگاه های مشخص چگونه اینها وارد میدان عملی میشن؟

چگونه می تونن با به وجود آوردن یک همایش، یک تظاهرات، یک میتینگ حالا شرایط رو دگرگون کنن؟

پس موضوع مهم در تشکیل این احزاب و گروه ها همان شفافیت است.

حالا شفافیتی که پیرامون مثلا مسائل مالی باشد، نگاه های این گروه و باورهایش باشد.

در آن نقطه ابتدا یعنی عضوگیری گروه ها است که نقش بسزایی را بازی می کند.

یعنی اگر شما یک گروه و حزبی داشته باشید که گروه و حزب مشکوکی باشد و کسی ندونه این ها چگونه تامین می شوند، آیا به یک قدرت خارجی مثلا وابسته هستند؟

فارغ از این اصلا اهداف مشخص و مانیفست مشخص شان چی هست؟

باری به هر جهت نیستند.

هر بار مردم هر حرفی زدند، این ها حرفشان را تغییر بدهند بلکه اینها یک باور و ایمان دارند که برای آن باور و ایمان هم وارد این میدان شده اند.

این عدم شفافیت ها هست که آن نقطه ابتدایی است.

هر عضوی برای این ها به میدان نمیاره.

ما وقتی در باب احزاب و گروه ها صحبت می کنیم، نقطه ابتدایی اش همون مطرح کردن ایمان و آرزوها و رویاهاست.

مثل همان همون شرایطی که مثلا در انتخابات وجود داره.

حالا فارغ از اون نگاه به انتخاباتی که در ایران تعبیر و تفسیر شده که انتصابات هست و همه دربارش میدونیم.

اما در یک کشور سیاسی معقول با یک شرایط نرمال.

خب شما شاهد هستید نمایندگانی که برای مجلس میان و کاندید میشن قرار هست که اهدافشون رو مطرح بکنن که حالا مردم با دیدن این که چقدر اهداف فلان کاندید به من و باورهای من نزدیک هست به اون رای بدن.

در تشکیل دادن احزاب و گروه ها هم داستان به همین شکل هست.

حالا باید مردمی باشند که ببینند آرزوها، خواسته هاشون و آینده و فردایی که برای ایران تصویر کردند تا چه اندازه در کدام گروه مشخص وجود داره و وقتی ببینند که این آرزوها و فردای فردا و آینده ایران در فلان گروه وجود داره حالا میتونن عضو این گروه باشند.

و این عدم شفافیتی است که امروز ما شاهدش هستیم.

امروز می بینیم که این گروه های تشکیل شده خیلی ساده از کنار موضوعات می گذرند و حاضر نیستند که آن هدف غایی و نهایی خودشان را مطرح بکنند و به نوعی با ساز مردم دارند می رقصند.

حالا مردم اگر به فلان اعتقاد باور دارند، بلافاصله چرخش شان را به آن سمت می کنند.

و این نداشتن شفافیت در باورها همان نقطه ابتدایی است.

پس ما نیاز داریم که گروه ها و احزاب داشته باشیم که شفافیت لازم را در موضوعات مختلف داشته باشند.

فرای آن ما مواجه می شویم با این نداشتن برنامه برای فردا.

شما دیدید مواجه شدید با این تعارفاتی که در حتی سپهر سیاسی ایران هم آدم شاهدش است.

یعنی حتی در باب یک موضوع مهم و اساسی و کلیدی که فردای ایران است.

حتی در میان این گروه ها و احزاب ها هم ما شاهد این تعارفات بیجا و احمقانه هست.

قاعدتا انسان ها به واسطه خواسته هاشون وارد میدان میشن.

من این رو در یک ویژه برنامه ای تحت عنوان فکر می کنم انقلاب ایران بود هم صحبت کردم.

انسان ها به خاطر نخواستن هاشون حاضر نیستند از جونشون بگذرن.

یعنی شما مشخصا در برابرتان یک جمهوری اسلامی دارید.

جمهوری اسلامی که یک جماعت بی شماری نمی خوانش اما به واسطه این نخواستن حاضر نیستند از جان خودشان بگذرند.

اگر شرایط سخت و اسفناک بشود حاضر نیستند به این رویه ادامه بدهند.

اما انسان ها به خاطر خواسته هایشان حاضرند وارد هر میدانی بشوند و از جان گذشتگی هم بکنند و این خواسته هاست که نیروی مضاعفی رو بوجود میاره و اون پتانسیل نهفته رو به نوعی بیدار می کند در وجود انسان ها تا حالا وارد میدان بشوند و از جان گذشتگی بکنند.

و حالا ما شاهد این تعارفات بیجا هستیم که این گروه ها و احزاب و شخصیت ها در باب موضوعات مهم و خواسته و آرزوی نهایی هم با همین تعارفات از کنارش میگذرند و حاضر نیستند درباره اش صحبت بکنند.

اصلا موضوعی که قرار است انسان ها را در کنار هم گرد بیاورد.

موضوعی که قرار است این انسان ها به واسطه آن هدف مشترک در کنار هم باشند و وارد میدان بشوند رو درباره اش صحبتی نمی کنم.

از کنارش به سادگی می گذرند و این را موضوع مهم و بزرگی قلمداد نمی کنند و این آن نقطه مهمی است که باعث می شود این گروه ها شکل نگیرند و قدرتی نداشته باشند.

ما در باب این بی برنامگی صحبت می کنیم که بیداد می کند.

در صحنه سیاسی ایران در بین گروه ها و احزاب.

اصلا این گروه ها و احزاب مشخص نیست برای چی حضور دارند؟

اصلا دلیل حضورشان چیست؟

برای فردا میخوان چه کاری انجام بدن؟

برنامه ای که دقیقا برای رسیدن به اون آزادی دارن چیه؟

یعنی آیا قرار هست که اینها چشم انتظار بشینن تا در ایران یک اتفاقی رخ بده؟

یک اتفاقی همتای اتفاق تلخی که برای مهسا امینی افتاد.

تا حالا مردم به جوش و خروش بیان و به خیابان بیان و این گروه ها هم بیان و هر کدوم یک سهمی بردارن و موضوع رو به سمت و سوی خودشون بکشونن تا یه امتیازاتی به دست بیارن.

اما شکل صحیح و درست این هستش که اینها برنامه ای داشته باشن برای اینکه مردمان نه به واسطه نخواستن هاشون به واسطه خواستن هاشون به میدان بیایند.

یعنی جنبه های انقلابی از جنبه های سلبی به جنبه های ایجابی خودش برسه که حالا مردمی باشن به واسطه خواسته هاشون، به واسطه آینده روشنی که تصور می کنن حاضر باشن از جون خودشون بگذرن.

حاضر باشن وارد میدان پر از ریسک و خطر بشن.

و حالا ما امروز شاهد یه همچین موضوعاتی نیستیم.

برنامه مشخصی در میان نیست.

ما داریم در باب احزاب و گروه هایی صحبت میکنیم که باری به هر جهت هستند.

اگر مردمان یک روز در باب یک موضوع مشخص صحبت بکنن شما میتونید ببینید که اینها به همون سمت و سو کشانده میشن.

اصلا جنبه ی رهبری از سمت گروه ها و احزاب به سمت مردم کشانده شده.

یعنی مردم هستن که دارن این گروه ها رو رهبری میکنن و گروه ها و احزاب به واسطه رفتارهای جمعی مردم هست که سمت و سو میگیرن.

شاید از نگاه دورتر و نگاه کردن به این موضوعات به ما یک فرمانی بده و به ما یک تصویری ارائه بکنه که این اتفاق مثبتی است.

این که مردم حالا دارن میدان دار میشن.

اما وقتی داریم به این به عنوان یک انقلاب نگاه میکنیم به عنوان این که قرار باشه در نهایت ما رو به یک هدف نهایی که اون هم انقلاب باشه برسونه، میدونم که این شدنی نیست این اتفاق چون قرار هست احزاب و گروه ها نقش فرماندهی رو داشته باشن.

قرار هست که این احزاب و گروه ها قدرت بسیج گری رو داشته باشن.

قرار هست که اینها بتونن یه تعدادی رو در کنار خودشون جمع بکنن تا در اون بزنگاه های مشخص حالا جمیع مردم در کنار هم باشن تا بتونن اون حرکت نهایی رو انجام بدن.

اگر قرار باشه مردم وارد این میدان بشن و مردم این احزاب و گروه ها رو تکان بدن، به واسطه اون آرای متفاوتی که بین مردم هست، هیچ وقت ما به یک نقطه اتصال مشترک هم نمی رسیم.

فرای اون به شرایطی که وجود داره نگاه بکنید.

تمام اتفاقاتی که می افته به واسطه یک سری اتفاقاتی است که شکل میگیره.

یک سری جرقه هایی که باعث این شلوغی ها و اعتراضات میشه نه یک سری برنامه هایی که ما رو در نهایت به اینجا برسونه.

یعنی اگر مثلا در سال هشتاد و هشت اتفاقات رخ میده به واسطه آن تقلبی است که در انتخابات می شود و مردمی که باور دارند این تقلب شکل گرفت.

اگر اتفاق مهسا امینی می افتد به واسطه آن وحشیگری است که جمهوری اسلامی در قبال یک دختر انجام می دهد.

اگر مثلا اتفاقات سال 88 رخ داد باز به واسطه گران شدن بنزین است و شرایط اسفناک اقتصادی ایران همه اتفاقاتی است که در نهایت با آن جنبه سلبی خودش مردمان را به خیابان آورده اما ما باید به آن نقطه مشخصی برسیم که حالا گروه ها و احزاب باشند که این خط و مشی ها را تصویر کنند.

حالا جنبه های ایجابی هم داشته باشند.

حالا آرزوها را مطرح بکنند.

حالا مردمی باشند که به واسطه این آرزوهایی که مطرح می شود وارد این میدان بشوند و این، آن نقطه ای است که باید گروه ها و احزاب بهش برسند.

حالا ما باید شاهد گروه ها و احزابی باشیم که برنامه های مشخص دارند.

مثلا برنامه ابتدایی اینها برای گذر از جمهوری اسلامی چیست؟

قرار است از چه طریقی وارد این میدان بشوند؟

قرار است چه رفتارهایی را در کنار هم انجام بدهند تا قدرت جمهوری اسلامی تضعیف شود؟

روزی که ما به این مرحله ها برسیم، روزی که ما شاهد گروه ها و احزاب متشکل بیشماری باشیم که هر کدام پایگاه مشخصی دارند که با شفافیت ما می دانیم هر کدام در کدام نقطه از ایران تا چه تعداد نیرو دارند و حالا با برنامه هایی که مطرح می کنند ما می توانیم شاهد انقلاب باشیم.

نه با اتفاقاتی که امروز دارد می افتد.

یعنی امروز تصویر مشخصه در برابر ما داری یک چیز را به ما میگه یک سری گروه ها و احزابی که شفافیت لازم را ندارند، هدف های مشخص را هم بیان نکرده اند.

راه و طریقت شان هم مشخص نیست.

برنامه مشخصی هم برای فردا ندارن.

برنامه ای برای رسیدن به اون فردا هم ندارن.

ما نمیدونیم اصلا این گروه ها چه تعداد عضو دارن.

اصلا چه مقدار و چه میزان قدرت سیاسی در ایران دارن؟

چه مقدار قدرت اجتماعی و جایگاه اجتماعی دارن؟

ما هیچ کدوم از این ها رو نمیبینیم.

هیچوقت هیچ کدوم از این حرکات به واسطه ی فرمان یکی از این احزاب و گروه ها شکل نگرفته.

اتفاقات و جرقه هایی که در ایران رخ داده باعث شده مردم به خیابون بیاد و دقیقا این اون نقطه ایست که ما رو به یه هدف غایی و نهایی نمیرسونه.

یعنی در اون دوران بحبوحه ای که اتفاقات سال 1979 اتفاق افتاده بود، اگر شما کوچکترین صحبتی پیرامون این بی برنامگی ها، این نداشتن احزاب و گروه ها میزدید و اینکه میگفتید این قاعدتا این حرکت جمعی مردم و این جرقه منجر به انقلاب نمیشه شما محکوم به این میشدید که سایبری هستید و از جمهوری اسلامی هستید و سپاهی هستید و بسیجی است.

چرا که حاضر نبودند به واقعیات نگاه کنند.

یعنی ما همواره وقتی وارد یک همچین وادی میشویم به واسطه اینکه یک جمعی از مردم ایران اینقدر کینه و نفرت از جمهوری اسلامی دارند که سعی میکنند خودشان را در همان رویاها و توهم ها غرق بکنند چرا که دوست دارند آینده ای که انتظارش را میکشند اتفاق بیفتد.

اما این آینده قاعدتا خودبه خود اتفاق نمی افتد.

این آینده و رویا با توهم اتفاق نمی افتد.

با برنامه اتفاق می افتد و دقیقا وقتی ما در باب این توهم رهایی ایران صحبت میکنیم و اسم این ویژه برنامه را میگذاریم به واسطه همین اتفاقات است.

یعنی در آن دوران بحبوحه ای که این اتفاقات به واسطه قتل وحشتناک مهسا امینی اتفاق افتاده بود، حالا کسی نمی توانست وارد این میدان بشود و بگوید آقا این ها برنامه ای برای فردا ندارند.

این یک حرکت جمعی مردمی است که جنبه های سلبی دارد و یک یه جنبه هایی از نفرت نسبت به جمهوری اسلامی داره اما اینها مواد لازم برای رسیدن به انقلاب نیست.

انقلاب نیازمند یک سری مصالح خاص خودش هست و حالا که شرایط اینگونه هست ما باید بیشتر در باب این مسائل صحبت بکنیم تا به اون نقاطی برسیم که در نهایت ما رو به اون اتفاق کلی برسونه.

من بارها و بارها در باب این ایمان جمعی صحبت کردم و اینکه ما به یک ایمان جمعی نرسیدیم.

در طول این سالیان قاعدتا قوه محرک برای حرکات انقلابی داشتن یک ایمان جمعی است.

یعنی شما وقتی به اتفاقاتی که در انقلاب کبیر فرانسه افتاده یا در انقلاب روسیه یا در انقلاب مشروطه یا در همین انقلاب جمهوری اسلامی، شما می بینید که یک ایمان جمعی شکل میگیره.

ایمان جمعی که قاعدتا هم جنبه های سلبی داره و هم جنبه های ایجابی داره.

اصلا وقتی شما در باب این ایمان صحبت می کنید یعنی تصویر کردن نقاط سیاه و سفید.

یعنی شما اگر نقطه سیاه مشخصی مثل جمهوری اسلامی دارید حالا یک نقاط سفید در برابر هم دارید که مردم میل به رسیدن به آن نقطه سفید را دارند.

اصلا کلیت این حرکت به خاطر رسیدن به آن نقطه سفید است.

یعنی اگر شما مواجه می‌شوید با انقلاب کبیر فرانسه، حالا مواجه می‌شوید با میلی از مردم نسبت به رسیدن به دموکراسی، رسیدن به مردم سالاری و رسیدن به لائیسیته.

حالا این ایمان جمعی است که میدان‌دار حرکت مردمی شده.

حالا باید یک همچین مابه ازایی در امروز و شرایط ایران هم داشته باشیم.

یک ایمان جمعی که آن قوه محرکه برای اتحاد همه گروه‌ها در کنار هم باشد.

یعنی ما با نداشتن یک همچین اتفاقاتی نمی‌توانیم به آن نقطه مشخص برسیم.

حوالت دادن فردای ایران و آینده ایران با این صحبت های پوپولیستی که مردم انتخاب می‌کنند ما را به هیچ نقطه مشخصی نمی‌رساند.

این مردم باید یک خواسته ای برای فردا داشته باشند تا به واسطه آن خواسته وارد این میدان بشوند.

تکیه کردن به این حرکات کور و اتفاقات و جرقه ها ما را به جایی نمی‌رساند.

این‌ها حاصل یک خشم و احساساتی است که به همان به فراخور اینکه به همان سرعت وارد میدان می‌شود، به همان سرعت هم از میدان به در می رود چرا که برنامه ای پشتش ندارد، فردایی را مشخص نکرده و قاعدتا به واسطه یک ازدیاد آن احساسات و هیجانات در دل مردم هست که به یکباره جرقه می زند و یک آتشی هم روشن می‌کند و به همان سرعت هم با یک بادی به کنار می‌رود و خاموش می‌شود و حالا ما شاهد این هستیم که این گروه ها و احزاب هم همه عمرشان را دارند در انتظار این جرقه ها هستند که شاید در یکی از این جرقه ها و اتفاقات یک اتفاق بزرگی بیفتد و این حکومت از میان بره.

اینکه همه زندگی رو بر پایه شانس و تقدیر قمار کردن ما رو به جایی نمیبره.

ما نیازمند این هستیم که گروه های متشکلی داشته باشیم که یک مانیفست مشخصی داشته باشن.

یک ایمان مشخص آرزوی مشخص فردای مشخص رو تعبیر و تفسیر کنن.

حالا به واسطه این شفافیتی که در اهداف و باورها دارن، یک مسیر راهی رو مشخص کنن که اینها قرار هست از چه طریقتی به این فردای مشخص برسن.

آیا قرار هست یک گروه مسلح تشکیل بدن و با جمهوری اسلامی مسلحانه بجنگند؟

آیا قرار هست که با حرکات مدنی و به نوعی خشونت پرهیز وارد این میدان بشن؟

حالا به واسطه این شفافیتی که دارن چه در این زمینه ها، چه در زمینه های مالی و در دیگر زمینه ها، حالا برای خودشون یک شخصیتی رو پیدا بکنن که حالا جمعیتی باشه باشد که همراه این ها باشد.

شفافیت وجود داشته باشد که این ها چه مقدار قدرت سیاسی در ایران دارند؟

چه مقدار قدرت اجتماعی و پایگاه اجتماعی دارند؟

حالا با این برنامه ها وارد این میدان بشن برای تغییرات.

تا ما در نهایت بتوانیم به واسطه وجود داشتن این گروه ها و احزاب بیشتر و بیشتر و حالا همکاری هایی که به واسطه آن ایمان جمعی که بین همه این گروه ها مشترک است به یک نقطه ای برسیم که بتوانیم یک حکومت ظالمی مثل جمهوری اسلامی را از میان برداریم.

پس ما نیاز داریم که در باب این مسائل صحبت بکنیم، در باب این بی برنامگی ها صحبت بکنیم.

اینکه مدام جماعتی باشند که در باب بدی های جمهوری اسلامی صحبت بکنند ما را به جایی نمیرسونه.

چون دیگه امروز فکر نمیکنم کسی در باب بدی های جمهوری اسلامی ندونه.

حالا قرار هست که در باب خوبی های خودشون و خوبی های فردای خودشون صحبت بکنند.

قرار هست که مردم رو به واسطه اون فردای روشن وارد این میدان بکنن.

من در ویژه برنامه های دیگه ای هم در باب این مسائل صحبت کردم.

در این قسمت خاص هم سعی کردم یک اشارت کوچکی نسبت به این موضوع و بی برنامگی و این مسائل داشته باشم.

چرا که این ویژه برنامه در باب توهمی است که پیرامون رهایی ایران ساخته شده و حالا ما شاهد این هستیم که یک جماعتی هستند که اصلا ایران رو آزاد شده می دونن همون طوری که از گذشتگان هم دربارش صحبت می کردند و اعتقاد داشتند که شش ماه دیگه در ایران انقلاب میشه.

یعنی همون سال 57 هم اعتقاد داشتند شش ماه دیگه انقلاب میشه، امروز هم دارن همون طریقت رو به پیش میبرن و ما چهل و خورده ای سال هست که درگیر جمهوری اسلامی هستیم.

در صورتی که با یک نگاه واقع بینانه به شرایط ایران ما می تونیم برای فردا برنامه داشته باشیم و اهدافی داشته باشیم تا در نهایت به اون نقطه مشترک که انقلاب در ایران هست و یک دگرگونی که نه فقط در شرایط سیاسی که در شرایط فرهنگی و اجتماعی ایران هم رخ بده شاهدش باش.

 

قسمت چهارم : فسیل‌ها

 

خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص ما در باب عواملی صحبت کردیم که مردم ایران رو به یک توهم پیرامون رهایی و آزادی و انقلاب رسونده.

یک توهمی که باعث شده ما به اون انقلاب نهایی نرسیم و نتونیم این جمهوری اسلامی فاسد و جنایتکار رو به کناری بزنیم.

و در این قسمت مشخص هم قرار هست ما در باب اون فسیل ها صحبت بکنیم و سدی که این فسیل ها پیرامون رسیدن ما به فردای بهتر ایران و انقلاب سیاسی و اجتماعی در ایران به وجود آوردند.

منظور از فسیل ها هم همان نیروهای سیاسی است که از پیش از انقلاب جمهوری اسلامی وجود داشتند و امروز هم وجود دارند و اصلا به واسطه حضور همین ها ما چندین گام هم به عقب برداشتیم.

اصلا این گروه هایی که باعث شدند یک سری ترس ها حتی در دل مردم ایران به وجود بیاید، گروه هایی که حتی با شنیده شدن نامشان، احزابی که حتی با شنیده شدن نامشان مردم جنبه تدافعی به خود می گیرند حتی در حد قیاس بین جمهوری اسلامی و آنها حاضرند حتی جمهوری اسلامی را هم انتخاب کنند و به واسطه آن هرج و مرجی که اینها به وجود آوردند، به واسطه خیانت هایی که کردند، به واسطه رفتارهای وحشتناکی که از خودشان ارائه دادند، به واسطه باورهای احمقانه ای که داشتند، حتی باورهای احمقانه تر از جمهوری اسلامی و اصولا رفتارها و سوء رفتار هایی که در طول این سالیان از خودشان بروز دادند و آن اون چهره و تصویری که از خودشون برای مردم به ماندگار گذاشتند.

این گروه هایی که حالا باعث شدند حتی جنبه تدافعی داشته باشه.

یعنی حتی گاها وجود این ها باعث باعث شده که جمهوری اسلامی عمر بیشتری داشته باشه.

حتی در کفه ی قیاس بین جمهوری اسلامی و این ها.

مردم جمهوری اسلامی رو انتخاب کنن و اصولا سدی به نام این فسیل ها و این فسیل های سیاسی که خیلی از حرکات جمعی مردم رو کندتر و کندتر کردند و باعث شدند که اون حرکت جنبه ی روان خودش رو از دست بده و مردم نتونن خودشون رو در اون راستا برای رسیدن به انقلاب ببینند و تصویر کنند.

در این قسمت مشخص ما قرار هست در باب همین گروه های سیاسی صحبت بکنیم.

نه این که قرار باشه در باب این گروه ها به صورت مصداقی در باب تک تکشون صحبت بکنیم و رفتار هاشون رو زیر نظر بگیریم.

چرا که همتای تمام برنامه های.

بهنام جان ما قصد داریم در باب مفاهیم صحبت کنیم نه در باب مصادیق که حالا شاید در آینده در باب این مصادیق هم صحبت کردیم.

اما در این قسمت مشخص ما داریم در باب این طرز تفکر صحبت می کنیم و این مفهومی که ما تحت عنوان فسیل های به نوعی سیاسی می شناسیم، فسیل های سیاسی که مبدل به یک سد بزرگ در راستای رسیدن به آزادی و انقلاب در ایران شده اند، نه تنها حرکت مثبتی در این اتفاقات از خودشان بروز نمی دهند و باعث نمی شوند که یک حرکت رو به جلویی از طرف مردم اتفاق بیفتد، بلکه حتی سدی میشن در برابر حرکاتی که حتی شاید خودجوش از سمت مردم اتفاق افتاده.

یعنی ما در قسمت گذشته در باب بی برنامگی صحبت کردیم در باب اینکه ما نیازمند وجود احزاب و گروه ها و تشکل ها هستیم.

اینکه قرار هست اینها فرماندهی بکنند قرار هست که میدان رو تغییر بدهند، آرزوها را بلندتر فریاد بزنند.

تعداد بیشتری را با خودشان همسو و هم‌داستان بکنند تا در نهایت ما به یک انقلاب برسیم.

حالا در این قسمت مشخص نه تنها این گروه ها وجود ندارند که این کارها را انجام بدهند، بلکه تمام هدفشان را هم بر یک موضوع مشخص قرار داده اند.

اینکه اتفاقی در ایران بیفتد جرقه ای بشود تا یک حرکت جمعی اتفاق بیفتد و یک حرکت خودجوشی اتفاق بیفتد.

حالا ما شاهد این هستیم که این گروه ها با توجه به این اتفاقاتی که می افتد حالا یک سدی در برابر این حرکت خودجوش هم قرار می گیرند.

یعنی نه تنها باعث نمی شوند که مردم در کنار هم وارد این میدان بشوند برای تغییر، بلکه خودشان هم یک سدی می شوند در برابر این حرکت جمعی که می تواند راهگشا باشد و در این قسمت مشخص در باب این طایفه به نوعی صحبت بکنیم.

این قبیله ای که از پیش از سال 57 شکل گرفته و هنوز هم ادامه دارد و به نوعی سد بزرگی ست در برابر ما برای رسیدن به آزادی و انقلاب در ایران.

خوب قاعدتا همه ما روبرو هستیم با این درگیری هایی که پیرامون مباحث پنجاه و هفت و پیش از پنجاه و هفت اتفاق می افتد.

یکی از آن عوامل مهم و بزرگی که باعث این در خود ماندن شده، همین نگاه به گذشته است.

یعنی شما چه در زندگی شخصی خودتان، چه در زندگی اجتماعی و سیاسی، هر وقت که نگاه به گذشته داشته باشید به نوعی محکوم به تکرار آن گذشته هستید و یا حداقل کم این است که در آن گذشته غرق می مانید و نمی توانید نگاهی به آینده داشته باشید.

در صورتی که ما برای رسیدن به یک فردای مشخص قاعدتا باید به همان فردای مشخص چشم داشته باشیم.

قرار است که ما با توجه به آن فردای مشخص حرکات مان را به پیش ببریم.

اما شما شاهد این موضوع هستید که حالا یک گروه هایی وجود دارند که اتفاقا میدان را هم در اختیار دارن.

حتی امروز هم که امروز هست و ما داریم صحبت میکنیم باز هم میدان داری در اختیار همین گروه ها و طایفه ها هست.

رسانه هایی دارن.

رسانه ها باهاشون به نوعی صحبت میکنن، سعی میکنن خودشون رو بفروشن.

حتی امروز هم به عنوان گروه هایی که موثر در ایران هستن همراه با خودشون دارن.

مثلا پایگاه اجتماعی دارن در صورتی که شاید هیچکدوم از اینها رو هم نداشته باشن و یا شاید داشته باشن.

حالا ما خیلی در باب داشتن و یا نداشتنشون صحبت نمیکنیم چون آمار دقیق علمی وجود نداره.

در باب اینکه ما بخوایم در باب شرایط ایران صحبت بکنیم همه چیز در حد حدس و گمان هست در همه موضوعات.

و یکی از معضلات بزرگ و عمده ای هم که ما همیشه باهاش درگیر هستیم همین عدم شفافیت در وجود داشتن آمار هست.

اینکه نمیدونیم دقیقا کدوم گروه چه مقدار و چه تعدادی هواخواه داره، پایگاه داره و تا چه اندازه میتونه کارهایی انجام بده.

حالا میگم خیلی در باب اینکه اینها چه تعداد نیرو دارن یا ندارن نمیخوایم صحبت بکنیم.

حتی بر فرض اینکه اینها گروهی هستن که هواخواه بسیاری هم دارن اما حرکاتشون حرکات اشتباهی هست.

رفتارهاشون رفتارهای اشتباهی هست.

یعنی به عنوان مثال همون مساله ابتدایی که دربارش خواستیم صحبت بکنیم، همین درگیری هایی که پیرامون سال پنجاه و هفت وجود.

یعنی شما وارد صحنه ای هستید که حالا میبینید یک حکومت جلاد و فاسدی ست که بدترین رفتار ها رو با مردمان در طول این چهل و خورده ای سال انجام داده.

بدترین فجایع اتفاق افتاده، فجایعی که همتای کشتار علیه بشریت بوده.

اتفاقاتی که مثلا به عنوان مثال در سال شصت و هفت رخ داده و اون وحشیگری بی حد و حصر یا اتفاقاتی که در همین سال ها می افته.

یعنی میبینید که به سادگی جمهوری اسلامی با قلدری تمام میاد و یک کسی که به جرم آتیش زدن مثلا سطل آشغال رو هم اعدام میکنه بدون اینکه بخواد پاسخگو باشه، بدون اینکه بخواد به فردای خودش فکر کنه بدون اینکه اصلا از کسی ترس و واهمه ای داشته باشه بدون اینکه ترسی داشته باشه از اینکه مردمی وجود دارن که حاضرن از جونشون بگذرن تا نذارن همچین بی عدالتی و وحشیگری به پیش بره.

اما میبینید که جمهوری اسلامی به سادگی داره این رفتارهای وحشیانه خودش رو انجام میده و حالا شما مواجه هستید با طایفه ای که وسط این درگیری های بزرگ تمام دغدغه و هدف و صحبت و ایده هاش پیرامون همون سال پنجاه و هفت هست.

همون درگیری های سال پنجاه و هفت که حالا دارن تو سر و کله ی هم میزنن که آیا مثلا بگن انقلاب پنجاه و هفت؟

یا بگن شورش پنجاه و هفت.

یعنی مدام داریم می بینیم که اینها دارن درگیری هایی با خودشون به وجود میارن در باب موضوعات عبث و بیهوده ای که هیچ فایده ای برای فردای ایران نداره همه زندگی رو.

خلاصه در همون گذشته ی احمقانه کردن یک طایفه ای که مدام داره یک تصویر رویایی از گذشته رو تصویر می کنه که ما در بهترین شرایط بودیم و داشتیم قله های ترقی رو پیش می بردیم و کل جهان در اختیار ما بود.

یه چند سال دیگه به ما فرصت میدادن.

ما قدرت اول جهان می شدیم.

بدون اینکه باوری داشته باشن نگاهی داشته باشن که چگونه ممکنه یک مردمی در اون اشل بزرگ حالا بخوان انقلاب بکنن حالا بخوان به میدان بیان و در نهایت اون حکومت رو از میان بردارند.

یا یک جماعتی که حالا وارد میشن و صحبت میکنن تا بدترین تصاویر رو از اون دوران با ما در میون بزارن.

اصلا موضوع مهم و اساسی در این بحث مشخص این هستش که اینها واقعیتی نیست که امروز ما باهاش درگیری داشته باشیم.

موضوعاتی است که می تونه در جنبه های تئوری و دانشگاهی دربارش صحبت بشه و برای تاریخ ایران به ماندگار بمونه که جماعتی دربارش صحبت کردند و در نهایت هم به یک سری برداشت هایی رسیدند و در بابش کتاب هایی هم نوشتند.

اما موضوعی نیستش که موضوع اول و ابتدایی ما در شرایط حاضر باشه اتفاقاتی که امروز در ایران می افتد و در نهایت قرار است ما را به یک رهایی برساند.

قاعدتا این موضوعات عبث و احمقانه گذشتگان نیست.

اما می بینید که در این سپهر سیاسی چگونه جمعیتی دارند در باب این مسائل صحبت می کنند.

کار هم تنها به صحبت ختم نمی شود.

حتی دارند در بابش می جنگند.

یعنی ما می بینیم که در مثلا شرایطی که ایران در این وضعیت هست، جنگ اول و ابتدایی آنها همان موضوعات پیرامون سال شصت، پنجاه و هفت هست یا حتی گذشته تر.

یعنی شما می بینید که مثلا جنگ های بین مصدق و شاه را مثلا علم می کنند؟

یعنی موضوع مهم آنها هنوز هم جریاناتی است که پیرامون مصدق و مثلا پهلوی اتفاق افتاده.

اینها موضوعات تاریخی است که با نگاه به آن ما بیشتر و بیشتر غرق در گذشته می شویم و آن میل برای تغییر در آینده را از دست می دهیم.

این شرایط به شدت هم ما شاهدش هستیم و یکی از سد های بزرگی ست که اصلا باعث ایجاد تفرقه ها می شود.

یعنی شما می بینید که به واسطه همین در میان گذاشتن این موضوعاتی که در گذشته اتفاق افتاده، حالا در جنبه آینده خودش و در جنبه ای که شرایط حال حاضر ایران را دارد رقم می زند.

ما شاهد هستیم که انسان ها از هم متنفر میشن و حاضر به همکاری با هم نیستند چرا که یک بخشی از اعتقادات و حتی تعصبات شون در همون نقطه مشخصی از تاریخ گره خورده.

حالا دیگه جنبه جنبه این رو نداره که اینها بخوان با هم نزدیکی کنن.

حتی از کنار هم به سادگی هم گذر نمی کنن.

حالا همه وجودشون پر از یک نفرتی نسبت به هم میشه چرا که اعتقاداتشون به نوعی زیر پا گذاشته شده.

چرا که اون بخش مثلا از تاریخ مثلا اتفاقاتی که بین مصدق و پهلوی دوم افتاد اصلا جنبه های تعصبی و ایمانی برای این آدم ها به وجود آورده.

یا اتفاقاتی که در سال پنجاه و هفت افتاد و حالا ما شاهد این سد بزرگی هستیم.

از این گروه های مختلف سیاسی، از این شخصیت های سیاسی که باعث شدند نه تنها ما حرکتی رو به جلو نداشته باشیم که حرکت رو به جلو مردم رو هم در خود خفه بکنند و از میان ببرند.

ما شاهد دعواهای قومی و قبیله ای بین این ها هستیم.

منظور از قومی منظورم قومیت های ایرانی نیست.

منظور اون قبیله ای ست که این ها برای خودشون به وجود آوردن.

حالا این ها برای این قومی که برای خودشون تشکیل داده اند وارد یک جنگ فرسایشی با دیگران میشن و اصلا این نگاه قومی حالا منجر به این تصویری میشه که ما شاهد یک جنگ و درگیری بین مردمان هم باشیم.

یعنی به واسطه این که خب هر کدوم از این مردمان میتونن نسبت به هر کدوم از این موضوعات مشخص یک باوری داشته باشن و حالا ما شاهد این عوامل تفرقه هستیم.

حالا بدون اینکه ما بخواهیم نگاهی به فردای ایران داشته باشیم، نگاهی به آن آزادی‌ای که همه به خاطرش وارد این میدان شدیم.

انقلابی که قرار است دگرگونی را پدیدار کند تا ما شاهد این ظلمت ها باشیم.

دیگر مردمان فکرشان در این داستان نیست چرا که باز هم موضوعاتی برایشان به وجود آمده که یک جرقه هایی را درشون شکل می دهد تا تعصبات شان را قلقلک بدهد تا در نهایت به واسطه همین تعصبات هم وارد میدان برای درگیری ها بشوند.

پس ما شاهد این جنگ های قبیله ای میان این ها هستیم که حالا سعی می کنند مردم را طبقه طبقه بکنند، قبیله قبیله بکنند و بین این قبیله ها هم تفرقه بوجود بیاورند.

حتی شاید خیلی ها هیچ نزدیکی و قرابتی با این گروه های مشخص نداشته باشند اما به واسطه یکی از آن اتفاقات تاریخی که حالا که به نوعی حالا به صورت شخصی یا خانوادگی با آن اتفاقات درگیری داشتند یا به واسطه احساسی اصلا با اون اتفاقات درگیری داشتن یا تعصبی نسبت به اون موضوعات داشته باشند و حالا موضوع اصلی آن ها همین تفرقه و درگیری بین آن هاست و حالا از این داستان چه کسی بیشترین استفاده را خواهد برد؟

قاعدتا جمهوری اسلامی.

جمهوری اسلامی که هر چه قدر جنگ داخلی بین این گروه ها بیشتر و بیشتر باشد، اوست که به سادگی استفاده و سوء استفاده می برد از این شرایط.

از این درگیری های داخلی.

همان گونه که اگر جمهوری اسلامی هم یک نوع درگیری درون خودش داشته باشد، اپوزوسیون هست که بزرگترین استفاده را از این شرایط خواهد برد.

حالا ما شاهد این هستیم که این جنگ های قومی و قبیله ای بین این گروه ها که بهش دامن می زنند و پررنگ و پررنگ ترش می کنند و هر روز ما را بیشتر و بیشتر به گذشته ها و شرایط گذشته خودمان می برند، بدون اینکه نگاهی به فردا و آینده داشته باشیم، ما را چگونه دور می کند و چگونه ما را در این توهم رهایی و انقلاب هم رها می کند.

فردای ما شاهد این جنگ های توهمی که بر سر قدرت هستیم یعنی حالا ما شاهد هستیم یک سری این فسیل های سیاسی ای که وجود دارند بدون اینکه هیچ پایگاه مشخصی داشته باشند، هیچ شفافیتی نسبت به این پایگاه مشخص داشته باشند، حالا به جون هم می افتند برای رسیدن به قدرت قدرتی که اصلا وجود ندارد.

حکومتی که هنوز سر کار هست، حکومتی که همه قدرت را در اختیار گرفته و با درگیری های جزئی ای که اینها باهاش شکل میدن هم هیچ اتفاقی براش نمی افته.

حالا این جماعتی که حتی نمی تونه و قدرت این رو نداره که یک کوچکترین خدشه ای به حکومت وارد بکنه، حالا درگیر رسیدن به قدرت در توهم خودش در آینده مثلا ایران هست و ما شاهد این جنگ های متوهمانه شدید هستیم بین این گروه ها، بین این تفکری که تحت عنوان تفکر پنجاه و هفتی میشناسیم.

حالا این جماعتی که صد ما صد در برابر ما شدند برای رسیدن به یک فردای روشن و مشخص، حالا یک جنگ قدرتی هم با خودشون به وجود میارن تا بر سر نداشته ها بجنگند.

نداشته ای که اصلا حتی پا به میدان هم نگذاشته.

و ما شاهد این درگیری ها هستیم که چگونه ما را دورتر و دورتر می کند.

حالا بر سر این که سر یک میز بنشینند و با هم دو کلمه صحبت بکنند اینقدر غرق در این رویا ها هستند و برای خودشان یک تاج و تخت بزرگی از قدرت را ساخته اند که حاضر نیستند آن تاج و تخت توهمی که در ذهنشان را هم با دیگران تقسیم بکنند.

و ما شاهد این رذالت های جمعی هستیم و می بینیم که چگونه این سد بزرگی که تحت عنوان فسیل های سیاسی ما میشناسیم ما را از آن فردای مشخص دور کرده.

جنگ های قبیله ای میان خودشان.

درگیری هایی که مدام با گذشته دارن.

اصلا غرق شدن در گذشته.

حتی خیلی از این گروه ها و این شخصیت ها ماهیت خودشون رو هم از همین گذشته میگیرن.

یعنی شما شاهد این موضوع هستید که اینها وجودیت خودشون رو از همون گذشتگان گرفتن و حالا غرق در اون مفاهیم گذشتگان هستن؟

و اصولا نگاه در این نگاه گره خورده به این گذشته ما رو قاعدتا از فردا و آینده دور خواهد کرد.

همانگونه که اینها کردن در طول این سالیان.

همانگونه که اینها با این فشارهایی که بوجود آوردند باعث شدن که ما فردایی رو در برابر نبینیم و تمام اهداف و امیال مون هم در همون گذشتگان گره خورده باشه و درگیری هامون رو هم در همون گذشته ی نامعلوم و مجهول گذشته دفن کنیم.

این جنگ های متوهمانه ای که بر سر قدرت وجود داره حتی همون مقدار کم از اتحاد احمقانه ای که دارن تصویر میکنن رو هم لگدمال میکنن.

ما شاهد این هستیم که اینها فارغ از اینکه پایگاهی داشته باشن و شفافیتی وجود داشته باشه برای این پایگاه شون اصلا قادر به کوچکترین حرکت و لطمه زدن به جمهوری اسلامی باشن.

حالا دارن بر سر تاج و تخت فردایی که جمهوری اسلامی نباشه میجنگن و بر سر این همدیگه رو از میدان به در میکنن.

همون قدرت اندک و خردی هم که در اختیار شاید حتی نداشته باشن.

اما ما اگر در نظر بگیریم دارن رو هم اینگونه لگدمال میکنن و از میان برمیدارن و ما شاهد این جنگ های قدرت هستیم که نه تنها سودی به حال ما نداره که قاعدتا نداره.

نه تنها ما رو دور میکنه که حتی از بعد روانی هم به اجتماع ضربه بزرگی میزنه.

چرا که این جنگ بر سر قدرت بدون وجود قدرت میتونه مردمان رو تا این اندازه بدبین بکنه که اینها در فردا قرار هست چه کارهایی انجام بدن و از این چنگال در آوردن و دندون نشون دادن.

در این شرایط مشخص که هنوز ما به جایی هم نرسیدیم، فردا قرار هست چه جنگ هایی رو در درون ایران به وجود بیاره.

حتی می تونه از بعد روانی هم روی مردم تاثیر منفی و مخرب بگذاره و جایگاه و پایگاه جمهوری اسلامی رو قدرتمند تر بکنه.

این توهمی که اینها برای رسیدن به قدرت دارن و این جنگی که بر سر این قدرت به وجود آوردن.

یکی از اون موضوعات مهمی که ما پیرامون این فسیل ها میدونیم این فسیل های سیاسی، این آویزان بودن به قدرت های خارجی است و نه تکیه به قدرت واقعی مردم داخل کشور.

یعنی شما همواره شاهد این موضوع هستید؟

اینها مدام دارن در باب قدرت های خارجی و کشور های خارجی صحبت میکنن که باید فلان کار رو مثلا آمریکا بکنه.

باید بیاد با برنامه برای مردم ایران این کار رو بکنه ها باید برن فلان حرکت رو بکنن با فلان شخصیت های کشور های قدرتمند مثلا جهان دیدار بکنن بر سر این دارن توی سر و کله خودشون میزنن و اصلا میدان رو به یک جایی رسوندن که انگار قدرت های خارجی تعیین کننده اول و آخر شرایط ایران هستن.

همون طوری که من در همین ویژه برنامه در قسمت گذشته در قسمت های گذشته پیرامون این تکیه به قدرت های خارجی صحبت کردم.

حالا شاید مصداق مشخص این اتفاق هم در دل همین پنجاه و هفتی ها نهفته باشه.

در دل همین سدی به اسم فسیل ها نهفته باشه که اینها هستن که بزرگترین توقعات رو از همون کشور های خارجی و قدرت های خارجی دارن.

این ها هستن که مدام ما رو به اون وادی میبرن که انگار قدرت های خارجی قرار هست در ایران انقلاب کنن.

بیش از اینکه بخوان به قدرت مردم و حرکت مردمی اتکا داشته باشن تا برای خودشون پایگاه و جایگاه اجتماعی بوجود بیاورند تا در باب این پایگاه صحبت بکنند تا با نشان دادن این پایگاه اجتماعی به دیگران ثابت بکنند که دارای قدرت و ارزشی در ایران هستند.

یک بار بتوانند یک اتفاقی را در ایران رقم بزنند، تظاهراتی را شکل بدهند، برنامه ریزی برای میتینگی بکنند، یک قدرت نمایی به جمهوری اسلامی یا دیگران نشان بدهند.

مدام در پی این هستند که بروند با قدرت های خارجی صحبت بکنند.

قدرت های خارجی را مجاب بکنند با جمهوری اسلامی فلان رفتار بکنند و اصولا ذهنیت این ها گره خورده با این موضوع مشخص نیست که همه اتفاقات ایران رو قرار است قدرت های خارجی رقم بزنند.

این تئوری توطئه ای که اصلا این ها حتی شاید باور دارند که بدون این که مثلا قدرت های خارجی اوکی بدهند هیچ اتفاقی در ایران نمی افتد.

حتی این ها جماعت بی شمارشان هم در همان تئوری های توطئه ای که آمریکا و جمهوری اسلامی را آورد سر کار و نمی دانم خمینی انگلیسی بوده و انگلیسی انگلیسی ها این رو سرکار آوردن در همون توهمات دارن زندگی میکنن و حالا همون توهمات ابلهانه خودشون رو وارد شرایط امروز هم میکنن.

حالا امروز هم همه خواسته شون از همون قدرت های خارجی است.

حالا مدام دارن با هم میجنگن تا کدوم یکیشون بره با فلان شخصیت سیاسی مثلا جهانی صحبت بکنه.

نمیتونه کتمان بکنه که قدرت های خارجی تاثیر دارن.

همون طور که من در همون قسمت مشخص هم دربارش صحبت کردم.

اما موضوع نگاه درستی نسبت به این تاثیر گذاری هست.

تاثیر گذاری شاید 2 درصد باشه شاید 50 درصد باشه.

نه اینکه شما بخواید تصور کنید صد در صد تاثیر رو در قدرت های خارجی میگذاره.

تا حالا همه هدفتون رو در همین داستان قرار بدید.

حالا قرار نباشه که شما قدرت و پایگاهی درون ایران به وجود بیارید.

اینکه این مردم درون ایران بتونن با در کنار هم قرار دادن آنها با به وجود آوردن هدف و ایمان برای آنها.

با به وجود آوردن گروه متشکلی برای آنها و در نهایت اتفاقات و اعتراضات و دیگر موضوعات بتوانید این انقلاب را به وجود بیاورید.

تمام هم و غم و نگاه به قدرت های خارجی است.

فارغ از این موضوعی که ما درباره اش صحبت کردیم و به نوعی مصداق بارز تکیه به قدرت های خارجی همین اپوزوسیون خارج از کشور هست.

حالا نه فقط اپوزوسیون خارج از کشور.

منظور همان اپوزیسیونی که ما تحت عنوان فسیل ها میشناسیم و کسانی که غرق در آن اعتقادات سال پنجاه و هفت و قبل از پنجاه و هفت و درگیری هایی که در آن سال ها و نگاه های تاریخی وجود داشته و خود را به نوعی به یکی از این نحله های فکری عقب مانده وصل میکنند و در همان اتفاقات گذشته هم درگیر هستند.

یکی دیگر از این اتفاقات حماقت هاییست که داره این اپوزوسیون مرتکب میشه.

یعنی شما گه گاه شاهد رفتار های احمقانه از این ها هستید یا رفتارهایی که هزینه ی بسیاری هم برای شرایط ایران و فردای ایران داره؟

درگیری های احمقانه ای که بین خودشون بوجود میارن.

این درگیری هایی که در نهایت منتج به سوء استفاده جمهوری اسلامی از شرایط میشه و میتونه بهترین استفاده ها رو ببره.

صحبت های احمقانه ای که از این ها به میدان میاد.

درگیری های احمقانه ای که به وجود میارن و به واسطه این درگیری های به وجود اومده.

بدترین سوژه ها رو هم در اختیار حکومت ها میزارن.

فارغ از این شما شاهد شکل گیری یه سری تفکرات احمقانه هستید.

یعنی اصولا این ها اومدن تا افکار احمقانه رو مطرح کنن.

مثل همون تئوری های توطئه ای که درباره اش صحبت کردیم.

گاها اینقدر این تفکرات احمقانه و ابلهانه است که واضح و مبرهن هست.

اما بازهم ما میبینیم که جماعتی دارن این رو نشر میدن و دارن دربارش صحبت میکنن.

حالا فارغ از اینکه ما بخوایم خودمون رو درگیر اون تئوری های متوهمانه بکنیم که بگیم آیا این ها از خود جمهوری اسلامی هستند که این شرایط رو بوجود آوردن تا چهره ی اپوزوسیون احمقانه تصویر بشه؟

اما قاعدتا این موضوع باعث احمقانه تصویر شدن اپوزوسیون هست.

قیاس کم باعث کم توان شدن اپوزوسیون هست و جمهوری اسلامی که به سادگی از این جماعت سواستفاده میکنه.

برای اینکه به مردم نشون بده که اپوزیسیونی که در برابر من هست تا این حد احمق و ابله هست.

خیلی شاهد این اتفاقات هستیم.

از درگیری های لفظی که بین این ها اتفاق می افته تا بد و بیراه گفتن به همدیگه تا صحبت های عبث و بیهوده ای رو که به میدان می آورند تا آویزان شدن به تفکرات ابلهانه، تا صحبت کردن پیرامون تئوری های توطئه و تمام این ابزارهایی که در کنار هم یک تصویر احمقانه ای از اپوزیسیون جمهوری اسلامی به ما میدهند.

چیزی که جمهوری اسلامی هم داره ازش بهترین استفاده و سوءاستفاده رو میبره.

ما شاهد این هستیم که اپوزیسیونی که در برابر جمهوری اسلامی تصویر شده به شدت اپوزوسیون احمقانه ای هست و بزرگترین سود رو هم به جمهوری اسلامی رسونده.

شاید تمام حکومت های جهان آرزوی داشتن یک همچین اپوزیسیونی رو هم دارن که تا این اندازه درگیری در خودش داره و مدام داره در گذشته به سر و روی هم می پره.

تا این اندازه در بین مردم جایگاه و پایگاه نداره یا اصلا تلاشی برای داشتن جایگاه و پایگاه نمیکنه.

هیچ شفافیتی درون خودش به وجود نیاورده.

پر از دعواهای قومی و قبیله ای بین خود هستند.

جنگ بر سر قدرت.

متوهمانه ای دارند که اصلا مشخص نیست این قدرت وجود دارد یا نه.

همه تکیه خودشان را بر قدرت های خارجی گذاشتند بدون اینکه سرمایه گذاری ای برای آن قدرت اصلی که در دل مردم و حرکات مردمی هست، یک تصویر مشخصی را از این حماقت بزرگ اپوزوسیون ایران می دهد و جمهوری اسلامی که بزرگ ترین سوءاستفاده رو از این اتفاقات می بره، سوءاستفاده می کنه و این تصویر احمقانه رو مدام بولد میکنه و بزرگ تر میکنه.

یعنی شما شاهد مستندهایی که مثلا جمهوری اسلامی میسازه هستید که چگونه از این نقاط احمقانه ای که اینها به وجود میارن استفاده میکنه تا بزرگ و بزرگترش بکنه تا مردم با دیدن اینها به حماقت این اپوزوسیون باور بیاورند و خودشون رو به نوعی به همون چیزی که جمهوری اسلامی داره بهشون میده راضی نگه دارن چرا که مثلا فردای احمقانه تر برایشان به وجود نیاید چرا که این درگیری ها مثلا باعث جنگ نشه.

موضوعاتی که می دونیم تا چه اندازه احمقانه است.

تا چه اندازه این گروه هایی که تحت عنوان فسیل های سیاسی میشناسیم اینقدر از دنیا خارج شده اند که حاضر به هیچ نوع حرکتی نیستن؟

اصلا اینها حاضر به فعالیت نیستن.

بیشتر و بیشتر صحبته.

یعنی هیچ وقت ما شاهد جنگ داخلی بین این گروه ها نخواهیم بود.

اما در حد کلام.

شرایط رو به نوعی می برن که شاید از این آب گل آلود جمهوری اسلامی بتونه به سادگی ماهی بگیره و از این ماهی استفاده بکنه.

برای اینکه تصویری بده از فردای ناآرام و پر از هرج و مرج ایران به واسطه بودن این گروه های ابلهانه ای که وجود دارن.

پس ما شاهد این حماقت ها هستیم و سوءاستفاده ای که قاعدتا جمهوری اسلامی از این شرایط می بره برای اینکه خودش رو و قدرت سیاسی خودش رو مستحکم تر بکنه، در بین مردم از این درگیری ها سوءاستفاده می بره تا نشون بده که چه شرایطی حاکم هست تا دل مردم را خالی کند.

خیلی از این گروه ها و شخصیت هایی که در اپوزیسیون وجود دارند اصلا عامل دافعه برای مردم هستند.

یعنی شما تصور بکنید یک تصویر مشخصی آمدید در این خیابان های ایران به واسطه اتفاقاتی که افتاده، همه اتفاقات که جرقه ای است و به واسطه یک اتفاق هست که شلوغی رخ می دهد.

ما درباره اش صحبت کردیم و گفتیم که این بی برنامگی تا چه اندازه باعث توهم رهایی در ایران شده و ما را دور از آن انقلاب کرده اما با همان تصاویر واقعی که در طول این سالیان اتفاق افتاده صحبت می کنیم نه فارغ از آن، نه چیزی که باید اتفاق بیافتد، نه برنامه ای که باید به وجود بیاید، نه ایمان جمعی که باید شکل بگیرد، نه گروه ها و احزاب متشکلی که باید شکل بگیرند تا فردای ایران روشن و انقلاب ایران در دسترس باشد با کمترین هزینه ها.

چیزی که در واقعیت وجود داشته شما تصور کنید به واسطه یک جرقه.

اتفاقی در ایران می افتد و مردم به خیابان ها می آیند.

خب قاعدتا من و امثال من و کسانی که حالا این برنامه رو گوش میدن یا همچین تفکراتی دارن، تفکراتی در برابر جمهوری اسلامی به میدان میان.

حاضرن از جونشون بگذرن تا این اتفاق ثمری بده.

حالا تصور کنید بعد از گذشت چند روز و وارد این میدان شدن ها یکی از این تصاویر فسیل ها میاد و همه اتفاقات رو به نفع خودش میکنه.

میاد و در باب این موضوعات غلوی میکنه و یک نوعی خودش رو رهبر میدانی.

این اتفاقات میدونه خودش رو تعبیر و تفسیر به یکی از اون عوامل اصلی برای این تحرکات میده یا اصلا باعث میشه که انسان ها فکر بکنن؟

همون جماعتی که مثالش من و شما بودید که داریم در خیابان ها از جون خودمون میگذریم.

تصور میکنیم که یکی از این شخصیت هایی که تحت عنوان فسیل های سیاسی میشناسیم قرار هست که بیاد و قدرت را در دست بگیرد؟

تا چه اندازه می‌تواند قدرت دافعه داشته باشد؟

تا چه اندازه این جماعت می‌توانند برگردند و در خانه بنشینند و حاضر نباشند به میدان بیایند؟

چرا که فردا قرار باشد یکی از این چهره های پر از حماقت و پر از کینه و نفرت بیاید و قدرت را به دست بگیرد.

اصلا کسانی که وارد این میدان برای تغییر نشده‌اند، تمام عمرشان حاضر به انجام عملی نبوده‌اند و حالا بخواهند میدان‌دار این حرکت ها هم باشند.

پس تا چه اندازه ما می‌توانیم شاهد این دافعه بین مردم باشیم؟

حتی با حضور یکی از این شخصیت ها که تحت عنوان فسیل های سیاسی می‌شناسیم، قاعدتا فسیل های سیاسی ای که ما می شناسیم وجودشان به شدت لطمه زننده است به حرکات.

یعنی ما باید شاهد یک پوست اندازی ای باشیم که نسل های تازه ای، گروه های تازه و تفکرات تازه ای را مطرح کنند که دور از آن گذشته ی احمقانه باشه.

اصلا دیگه صحبتی در باب اون گذشتگان نشه.

اینکه ما بدونیم یا مدام در باب این صحبت بکنیم که اتفاقات بین مصدق و پهلوی چی بوده و هی بخوایم در باب این موضوع صحبت بکنیم قاعدتا لطمه به ما خواهد زد.

اینکه ما بخواهیم در باب سال پنجاه و هفت و اینکه آیا شورش بوده یا انقلاب بوده که واقعیت جهانی و تاریخیش قاعدتا نشون دهنده ی انقلاب بوده که ما نمی تونیم با واژه ها بازی بکنیم، نمی تونه برای ما راهگشایی باشه که فردامون رو بسازیم.

پس ما باید معطوف به فردا باشیم و حرکاتمون برای فردا باشه.

ما نیازمند این پوست اندازی هستیم تا این فسیل ها به کناری بروند تا گروه های متشکلی به وجود بیایند که نه تکیه به قدرت های خارجی که تکیه شون به اون جایگاه و پایگاه اجتماعی درون ایران باشه که قدرت داشته باشند برای تغییرات.

قاعدتا در قسمت های آتی ما بیشتر در باب این نکاتی که ما را به توهم رهایی ایران می رسونه و ما را از اون انقلاب دور می کنه صحبت خواهیم کرد.

 

قسمت پنجم : ایران‌پرستی

 

خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص ما در باب عواملی صحبت کردیم که باعث شده ما از اون انقلاب نهایی و دگرگونی در ایران در شکل اجتماعی و سیاسی اش دور و دورتر بشیم.

در این قسمت مشخص هم در باب این وطن پرستی و ایران پرستی صحبت میکنیم که یکی از اون عواملی است که ما رو از اون فردای روشن ایران دور و دورتر کرده.

قاعدتا من در باب وطن پرستی صحبت هایی کردم.

در کتاب های مختلف هم درباره اش موضوعاتی رو مطرح کردم.

در ویژه برنامه هایی که در آتی هم دارم بیشتر در باب این مساله صحبت میکنن.

اما در این ویژه برنامه مشخص که در باب ایران هست و در باب نکاتی است که باعث به وجود اومدن این توهم رهایی ایران هست.

سعی میکنم به صورت اختصار در باب این موضوع هم صحبت کنم.

اینکه چگونه مردمان با این میل به وطن پرستی ای که در خودشون شکل دادن باعث شدن که ما از اون فردای مشخص در ایران و رسیدن به آزادی و انقلاب در ایران دور و دورتر بشیم.

اصولا مفهومی تحت عنوان وطن پرستی و ایران پرستی یکی از عوامل توهم زایی است که هم در شکل ابتدایی خودش دارای موضوعاتی است که متوهمانه است.

یعنی در شکل اصلی خودش و در اون مفهوم ابتدایی خودش یک موضوعی است که دور از واقعیت جهان پیرامون ما هست و اصولا هر کدوم از این موضوعات متوهم و توهم زا ما رو از اون واقعیتی که قرار هست در آینده اتفاق بیفته هم دور میکنه.

فرای اینکه در معنی ابتدایی خودش دارای یک نکته توهم زایی هست که نمیشه از نظر علمی درباره اش صحبت کرد و از نظر واقعی درباره اش صحبت کرد و مبدل به یک حقیقتی شده که یک جماعتی بهش باورمند هستند.

فرای اون ما شاهد هستیم که یک سری اتفاقاتی رو هم رقم میزنه.

یکی از اون اتفاقات مهم دفع نیرو های قومی دیگر هست.

خب ما شاهد یک کشوری هستیم تحت عنوان ایران که دارای یک سری قومیت هاست.

قومیت های مختلفی که ایران رو در کنار هم شکل داده اند.

وقتی ما در باب این ایران پرستی صحبت میکنیم اون مفهوم ابتدایی تمامی این گروه ها و قومیت ها رو در بر نمی گیرد.

چرا که خیلی از این گروه ها و قومیت ها دارای هویت هایی هستند که بهش باورمند هستند و اون هویت ها ارجحیت داره به ایرانیت و اصولا خود مفهوم ایرانیت هم گره خورده با تمامی این قومیت ها.

هیچ وقت نبوده.

در طول تاریخ نبوده.

چرا که خیلی از این قومیت های حاضر در ایران به نوعی در برابر اون چیزی که ما تحت عنوان ایران و ایران پرستی می شناسیم هم قرار می گیره.

یعنی مثلا همین مثال قابل وصولی دربارش اگر بخوایم بزنیم.

همون چیزی که ما تحت عنوان اعراب می شناسیم.

یعنی وقتی شما مواجه میشید با اتفاقاتی که در ایران در طول این سالیان سال افتاده و حالا امروز ما درگیری های مهم هم در برابر همون چیزی که تحت عنوان اسلام هست می شناسیم.

خب یک گره خوردن بین این دو معانی اتفاق افتاده.

یعنی ما از یک سو مواجه هستیم با اسلام و حالا خاستگاه این اسلام که عربستان بوده و محمدی که عرب بوده و اصولا اتفاقاتی که رخ داده.

و وقتی ما در باب اسلام صحبت می کنیم ناخودآگاه خیلی ها این مفهوم رو گره می زنن با مفهوم عرب بودن و اصولا اسلام ستیزی و یک جورهایی گره زدن با عرب ستیزی.

و حالا ما شاهد یک قومیتی در ایران هستیم که حالا این قومیت رو ما تحت عنوان قوم عرب در ایران می شناسیم.

یک قومیتی که یک هویت مشخصی داره و حالا در مفهومی که ما تحت عنوان ایران پرستی می شناسیم یک ضدیتی رو با این اعراب هم در آن نقش داریم.

یعنی اگر در باب حمله ی اسلام به ایران صحبت می کنیم و اون اتفاقاتی که در هزار و چهارصد سال پیش رخ داد مواجه هستیم با این مفاهیمی که تحت عنوان حمله ی اعراب به ایران می شناسیم.

یعنی بیشتر صحبت ها معطوف به حمله ی اعراب و تازیان به ایران هست.

چیزی که مرسوم هست بین مردم و عوام هم درباره اش صحبت می کنن.

کسی در باب حمله ی اسلام به ایران صحبت نمی کنه و حمله ی اعراب رو معیار و ملاک قرار میده.

حالا یک حکومتی هست که با تکیه به همین نگاه های اسلامی همه قدرت رو در اختیار گرفته و بزرگ ترین دشمن مردمان ایران هم همین نگاه های اسلامیست ها هست.

نگاه های اسلامی که قوانین را ساخته بزرگترین قوانین وحشیانه و به دور از عدل و انصاف که زندگی فردی مردم رو هم تحت تاثیر خودش قرار داده.

حکومتی که امروز با تکیه به اسلام هست که همه رفتارهای شنیع و غیر قابل فهم و درک خودش رو داره ارائه میده.

از کوچکترین تا بزرگترین اتفاقاتی که در ایران می افته.

مثلا اگر اتفاقاتی در ایران می افته و اعتراضاتی هم شکل میگیره شما شاهد این هستید که یکی از عوامل حکومت میاد تو تلوزیون در باب محاربه صحبت میکنه و در باب یک آیه قرآنی صحبت میکنه که حالا ما باید در قبال این کسانی که تحت عنوان محارب میشناسیم چه رفتاری باید بکنیم؟

میاد و صحبت از این میکنه که ما باید یک پا و یک دست اینها رو ببریم.

باید اینها رو تبعید کنیم به جاهایی که غیر قابل سکونت باشه تا در اونجا بمیرند.

یا باید اینها رو بکشیم و معدوم کنیم.

خب این آیه، آیه قرآنی است و این تفکرات هم تفکرات اسلامی است و ما یک دشمن مشخصی تحت عنوان اسلام داریم اما وقتی قرار بر این ایران پرستی می‌شود حالا دیگر صحبت، صحبت اسلام نیست.

صحبت، صحبت آن قومیت و آن هویت مشخصی که تحت عنوان اعراب هست به آن برمیخوریم و حالا ما مواجه میشویم که دیگر حمله، حمله اسلام به ایران نیست، حمله حمله اعراب هست.

یک نگاه قومیتی که شکل می گیرد ایرانی ها را مجزا از آن مردمان می داند.

یک سری تمایز هایی را بین ایرانیان و اعراب قرار می دهد و حالا ایران را مغلوب شده در برابر اعراب می داند و حالا به سادگی ما میتوانیم شاهد این دفع کردن نیرو های قومی باشیم که یکیش مثلا همین اعراب هستند.

این اعرابی که همه وجودیت شان گره خورده با اسلام در صورتی که ما شاهد این موضوع هستیم که در واقعیت پیرامون خودمان، اسلام و اعراب موضوعی هستند که با هم در ستیز هم بوده اند.

یعنی شما شاهد گروه های بیشماری هستید که در برابر اسلام صف آرایی می کنند با اینکه خودشان هم عرب هستند و اصولا من در ویژه برنامه ای که تحت عنوان حمله اسلام به ایران هم داشتم در باب این موضوع صحبت کردم و در کتاب های مختلف هم درباره اش صحبت کردم که شاید، شاید که نه، حتی تحقیقا و قاعدتا بزرگترین قربانیان در برابر اسلام همان اعراب بودند.

یعنی اعرابی که از همان ابتدا در برابر اسلام صف آرایی کردند، ایستادگی کردند، مقاومت کردند و بدترین اتفاقات هم برایشان رخ داده و بزرگترین قربانیان اسلام هم همین اعراب بودند.

اما در مفهومی که ما تحت عنوان ایران پرستی می شناسیم، قاعده به اینجا ختم نمی شود.

قاعده تغییر می کند و ما شاهد این هستیم که اعراب به اون نوک سیبل بر میگردن و نوک سیبل تمام انتقادات در برابر اسلام بر میگرده به اعراب.

حالا این اعراب یک بخشی و یک قومیتی از مردم ایران رو تشکیل دادن و به نوعی این تضاد درونی اتفاق می افته و باعث دافعه میشه برای جذب این نیروها.

نیروهایی که ما تحت عنوان اعراب میشناسیم در ایران که میتونن بالفعل و بالقوه به نوعی مخالف اعتقادات اسلامی هم باشن.

همون طوری که ما امروز هم میبینیم در کشور های عربی هم شاهد گروه هایی هستیم که در برابر اسلام صف آرایی میکنند و هدفشون رو هم از میان بردن اسلام میدونن.

اما به واسطه این دو معنایی که در برابر هم گره میخوره یعنی ایران پرستی.

حالا ایران پرستی به نوعی ایرانیان رو مبدل به یک قوم متشکل و یکپارچه میکنه که حالا هر قومیتی که در برابرشان صف آرایی کرده و دشمن خودشون بدونن.

پس قاعدتا اعرابی هم که تحت لوای اسلام به ایران حمله کردن رو دشمن خودش تصور خواهد کرد همانگونه که در طول این سالیان هم کرده.

این به عنوان یک مثال میتونه ما رو به این واقعیت نزدیک بکنه که چگونه ایران پرستی میتونه دلیل و عاملی بشه برای تفرقه میان مردم و قومیت های مختلفی که ما در ایران شاهدش هستیم.

پس قاعدتا این ایران پرستی در اون نقطه ابتدایی باعث دفع نیروهای قومی میشه.

اصولا وقتی ما نزدیک به مفهومی تحت عنوان ایران پرستی میشیم در دل خودش یک قومیتی تحت عنوان قومیت فارس ها رو به عنوان ایرانیان اصیل و واقعی تصور میکنه.

یعنی همون مرکزیت ایران که شامل شهر هاییست که تحت عنوان ایران اصلی و ایران باستانی هم شناخته میشن.

پس این در اون نقطه ابتدایی شامل تمام مردم ایران و کسانی که در این جغرافیا زندگی می کنند نیستند.

حتی گاها ما شاهد این هستیم که تقابل های قومیتی وجود دارد.

یعنی حتی شاید از طرف فارس ها و ایرانی هایی که خود را قوم اصلی ایران می دانند هم نباشد.

حتی قومیت هایی در ایران وجود داشته باشند که منافعشان را متضاد با آن منافعی که تحت عنوان ایران پرستی تعبیر و تفسیر می شود بدانند.

یعنی موضوعاتی که ما با آن روبرو می شویم تحت عنوان مثلا زبان یک عامل تفرقه ای که به وجود می آید.

حالا یک جماعتی هستند که در این جغرافیای ایران زندگی می کنند اما دوست ندارند که مثلا به زبان فارسی صحبت بکنند.

دوست دارند به همان زبان مادری که وابسته به قومیت شان هست درس بخوانند، صحبت بکنند و زندگی اجتماعی خودشان را به پیش ببرند.

اما حالا شما شاهد این تضاد میان ایران پرستی و این قومیت ها هم می شوید.

گاها می تواند این تضادها از طرف آن قومیتی که ما به عنوان قومیت اصلی ایرانی می شناسیم که فارس ها هستند قاعدتا در نقطه ابتدایی باشد یا از طرف قومیت های دیگری که در این جغرافیا زندگی می کنند و خود را به نوعی با آن قرابت کامل نسبت به ایران و ایرانیت نمی دانند و اصولا این مفاهیم متوهمانه ای است که باعث دور شدن انسان ها می شود، باعث دور شدن.

به عنوان مثال ما تحت عنوان ایران و زندگی در جغرافیای ایران از آزادی نهایی و انقلاب می شود.

پس قاعدتا این یکی از اون عوامل هست.

دفع نیروهای قومیتی، نیروهای قومیتی که هر کدام قدرتی دارند.

یعنی مثلا شما وقتی به شرایط ایران نگاه می کنید حالا شاهد یک سری قومیت هایی هستید که همواره در میدان مبارزه با جمهوری اسلامی بوده اند.

یعنی شما وقتی مثلا به کردها نگاه می کنید می بینید که کردها آن قومیتی بودند که از ابتدا جمهوری اسلامی را به رسمیت نشناختند.

حاضر به شرکت در انتخابات ابتدایی جمهوری اسلامی و آن رفراندوم احمقانه ای که پیرامون جمهوری اسلامی آریا نبوده.

هم حاضر به شرکت در آن هم نبودند.

پس ما شاهد یک قومیتی هستیم که بالقوه با جمهوری اسلامی معضل داشته و در طول این سالیان هم این بالقوه بودن مخالفتش را به بالفعل بودن هم مبدل کرده.

یعنی ما شاهد بودیم که مثلا در همین اتفاقاتی که در سال 1388 افتاد، بیشتر این شلوغی ها از سمت و سوی همین کورد ها بوده که چگونه وارد میدان شدند و حاضر بودند از جان خودشان بگذرند.

چرا که به ذات به نوعی با جمهوری اسلامی مخالفت داشتند و در طول این سالیان هم این مخالفت را به نمایش گذاشتند.

اما حالا وقتی ما با یک چیزی تحت عنوان ایران پرستی روبرو میشویم که به هر دلیلی چه از سوی خود این ایران پرستان کوردها را در خود جای ندهد و یا کردها خود را زیرمجموعه ای از این هویت تازه ساخته شده ندونستن باعث میشه که اون حس دافعه بینشون به وجود بیاد و این نیرو ها رو نتونن جذب کنن.

یا مثلا همون اعرابی که مثالش رو زدم.

اعرابی که حالا میدونن ایرانیان و تحت عنوان این نگاه ایران پرستانه یک دشمن مشخصی دارن که اسلام هست و اصولا هر کسی با هر نگاهی که داشته باشه میتونه بفهمه که بزرگترین دشمن همین نگاه های اسلامیست.

حالا شاهد این هستن که اینها عاملیت اصلی این اسلام رو با اعراب گره زدن و به نوعی همسو و همداستان با هم میدونن.

حالا این همسویی و این همداستانی میتونه بزرگترین معضلات و تصادم ها رو به وجود بیاره.

این تضادهایی که در نهایت باعث میشه اعراب و مسلمان ها هم پیاله هم تلقی بشن و همداستان با هم تلقی بشن و در نهایت باعث تفرقه میان همون کسانی که ما تحت عنوان مسلمون ها میشناسیم که در نهایت در دل این فرهنگ ایران پرستان مبدل به اعراب شدن با اعرابی که قومیتی هستن که میتونن و پتانسیل حرکت در برابر جمهوری اسلامی داشته باشند رو شکل بده.

فرای ما مواجه میشیم با خودبزرگ بینی که در دل تمامی افکاری که جنبه های پرستش خاک و وطن پرستی داشته باشه رو به وجود میاره.

یعنی قاعدتا ما وقتی در باب این ایران پرستی یا وطن پرستی صحبت میکنیم جنبه هایی از خودبزرگ بینی رو خواهیم دید.

خب من گاها شنیدم که وقتی میخوان در باب وطن پرستی صحبت کنن این کلمه پرستش رو معیار و ملاک قرار میدن برای اینکه بگن پرستیدن به مفهوم پرستاری است به مفهوم پرستاری از اون واژه ایست که در کنار خود داره.

یعنی اگر ما کسی رو تحت عنوان خدا پرست میشناسیم این شخص پرستار از خداست یا اگر وطن پرست میشناسیم به عنوان پرستار آن وطن به حساب می آید.

کسی که حاضر هست نگهدار و نگهبان اون وطن مشخص باشه.

خب این تعابیر و تفاسیر مدرنی که ما امروز باهاش رو به رو میشیم رو من هم شنیدم.

اما موضوع اصلی و واقعیتی که در دل این پرستیدن وجود داره یک عامل مشخص نیست.

ما وقتی در باب این پرستیدن صحبت میکنیم شاهد این هستیم که یک خودبزرگ بینی در دل این نهفته هست.

یک بزرگ انگاشتن وجود داره.

من بارها در باب این مساله صحبت کردم.

ما همواره در طول تاریخ شاهد این موضوع به صورت عینی بودیم و میتونیم رجوع کنیم و ببینیم و فرای اون.

از نظر علمی هم این موضوع کاملا مشخص هست.

ما وقتی در باب قدرت صحبت میکنیم، قدرت در مفهوم کلی معنایی نخواهد داشت.

قدرت به واسطه ضعف دیگران شکل میگیره و بزرگی هم همتای همون قدرت هست.

بزرگی به واسطه کوچک شمردن و حقیر بودن دیگران هست که شکل میگیره.

یعنی این همون مفاهیم اصلی است که من همواره باهاش مخالفت داشتم و در بابش در قسمت های مختلف به نام جان در کتاب های مختلف هم درباره اش صحبت کردم.

اینکه وقتی ما داریم مخالفت میکنیم با مفهوم خدا و مفهوم خدایی که به واسطه یگانگی اش به واسطه بزرگیش دیگران رو تحقیر میکنه از کوچک بودن دیگران هست که نیروی لازم رو میگیره.

و حالا وقتی در باب این وطن پرستی و ایران پرستی هم صحبت میکنیم قاعده به همین شکل هست.

حالا شما شاهد یک نیرویی هستید که به واسطه این بزرگ پنداشتن خودش، دیگران رو کوچک و خرد میدونه.

حالا وقتی در یک سپهر بی همتای سپهر ایران که دارای قومیت های بیشتری هست صحبت میکنیم میبینیم که اگر قرار بر ایران پرستی باشه حالا قرار هست که اینها خود را بزرگتر بدونند به واسطه تحقیر کردن دیگران.

اگر این در یک اشل در میان کشورها هم باشد.

داستان به همین جا ختم می‌شود و همین‌گونه هم داستان باز به پیش می‌رود.

آنجا هم موضوع متفاوت است.

ما شاهد یک کشور هستیم که خود را بزرگ می‌بیند به واسطه اینکه دیگران را کوچک و حقیر و خرد تصور کرده.

اصولا این بزرگ بودن خودش را به واسطه حقارت دیگران هم معنا می‌کند.

یعنی ما چیز دیگری نمی‌توانیم در نظر بگیریم.

همتای همان قدرتی که صحبت کردیم.

اصولا این قدرت نمی‌تواند معنایی داشته باشد مگر به ضعف دیگران.

این بزرگی هم نمی‌تواند معنایی داشته باشد مگر به کوچک شدن و خرد شدن و حقیر شدن دیگران.

پس این معنی که برای ما مشخص و مبرهن است و جای صحبت کردن را به جای نمی‌گذارد.

اما وقتی این را می‌آوریم و وارد وادی ایران می‌کنیم، حالا در دل ایرانی که قومیت‌های مختلف وجود دارند، این نگاه ایران پرستانه اگر جمعی باشد می‌تواند به اون مرحله ای برسه که مردم این کشور خود رو بزرگتر از دیگر کشورها بدونن که شاید در شرایط حاضر در شرایطی که ایران امروز وجود داره این حتی راهگشا هم باشه.

یعنی ما رو به اون سمت و سویی نبره که شرایط رو برامون سخت بکنه و نذاره تا انقلاب رو به پیش ببریم.

اما قاعدتا در بعد جهانی خودش و در فردا و آینده می تونه لطمه زننده باشه چرا که زندگی دیگر انسان ها و دیگر جانداران رو تحت الشعاع قرار بده و باعث رفتارهای بد و وحشتناکی در آینده بشه.

اما حالا امروز که ما قرار هست در باب همین ایران صحبت بکنیم، موضوع مهم این هست که این پتانسیل در دل این نگاه ایران پرستانه وجود نداره چرا که این قومیت های داخل ایران نمی تونن تحت لوای یک چیزی تحت عنوان ایران پرستی و وطن پرستی ایرانی قرار بگیرن.

چرا که مثلا همون مفهوم ساده و اون مثال مشخصی که ما پیرامون اسلام داشتیم به نوعی گره خوردن مفاهیم اسلامی با قومیتی تحت عنوان قومیت عرب هست و حالا این عرب هایی هستند که در ایران یکی از اون اقوام هستند و حالا این ضدیت درونی که وجود داره بین اون نگاه ایران پرستانه و نگاه اسلامی که بر می گرده.

این نگاه ایران پرستانه همه نگاه اسلامی رو معطوف به نژاد و قومیت خاص اعراب می کنه.

یک دافعه بزرگ هست یا خیلی از این قومیت هایی که در ایران وجود دارند این هویت خود را مستقل از ایران تعریف می کنه.

شما در باب واقعیات نمی تونید بجنگید.

حالا به این ها مثلا بگید که شما فهم درستی ندارید.

من حتی بارها این موضوعات رو هم شنیدم.

یعنی جمعیتی میان و مثلا میگن این ها فهم و درک درستی ندارن.

موضوع این هستش که ما در باب یک واقعیت صحبت نمی کنیم.

همه ما میدونیم که تمامی این هویت های ساخته شده متوهمانه است یعنی چه؟

اون هویتی که ما تحت عنوان ایرانی می شناسیم هم متوهمانه است که آن هویتی که مثلا تحت عنوان کرد و ترک هم می‌شناسیم باز هم متوهم.

پس ما در باب یک واقعیت علمی و عقلی و استدلالی صحبت نمی‌کنیم که حالا بخواهیم یک عده ای را محکوم به ندانستن بکنیم و خودمان را دانای کل بدانیم و بگوییم بله، این اگر ما هویتی تحت عنوان هویت ایرانی داریم، این یک واقعیته، این یک واقعیت علمی است.

اما مثلا بقیه هویت ها و هویت های احمقانه و کاذب هستند.

پس یک همچین پتانسیلی را در خود نمی‌بینیم.

چرا که مفهوم کلی یک برساخت انسانی است که متوهمانه است که هیچ جنبه علمی را در خود ندارد.

پس قاعدتا در دل یک همچین صحبتی ما نمی‌توانیم صحبت از نادانی بزنیم و بخواهیم جمعیتی را هم به این سمت و سو و آگاهی و علم برسانیم که بیایند و این مفهوم ما را قبول کنند.

در دل یک همچین موضوع مشخصی که ما داریم صحبت می‌کنیم همه چیز بر پایه توهمات و برساخت های انسانی گره خورده و حالا در دلش می‌تواند هر بار و هر بار هم.

خرده ها و تکه های تازه ای رو هم داشته باشه.

اما موضوع مهم این هستش که این ایران پرستی مشخص و این وطن پرستی که تحت عنوان ایرانیت ما میشناسیم در خودش یه سری دافعه هایی رو داره.

یک سری از این قومیت ها حاضر نیستن که خود رو زیر لوای این ایران بزرگ قرار بدن.

شاید هویت ایرانی رو هم قبول داشته باشن اما هویت درجه دوم خودشون باشه.

حالا شما نمیتونید آنها را مجبور کنید که جایگزینی برای اون هویت ابتدایی خودشون داشته باشن.

این هم یکی از اون برساخت های انسانیست که حالا اونها ترجیح میدن اینگونه این برساخت رو ازش استفاده بکنن.

این توهمی که ما هم مثلا بهش دچار هستیم، مایی که به عنوان مثال دارم مطرح میکنم اونها به یک شکل دیگه ای بهش باورمند باشن.

پس این چیزی نیست که ما بتونیم درش تغییری به وجود بیاریم و فرای اون هم گفتم بعضی از این نگاه های قومی هم به ذات حالا در دل این ایران پرستی یک تضادی در خودش داره.

همتای همون موضوعی که در باب اعراب صحبت کردیم پس قاعدتا ما رو به یک جایی می رسونه که این ایران پرستی می تونه تا چه اندازه ما رو دور کنه.

اما به وجود آوردن این احساسات نژادپرستانه هم در نهایت ما رو به یک نقطه نامعلوم و یک نقطه آشفته خواهد رسوند.

همون طوری که صحبت کردم و گفتم که قدرت قاعدتا به واسطه ضعف ها هست، بزرگی هم به واسطه تحقیر و خرد کردن دیگران هست.

در نهایت این احساساتی که در دل وطن پرستی و در دل مثلا ایران پرستی به وجود میاد ما رو به یک مرتبتی می رسونه که دارای این احساسات نژاد پرستانه هم بشیم.

به واسطه این که ما خود را بالاتر و والاتر از دیگران می دانیم، حالا دیگرانی هستند که خرد و حقیر در برابر ما هستند.

حالا کم کم این مراحل به پیش میره تا در نهایت به یک نقطه مشخصی برسه.

یک نقطه مشخصی که در نهایت خرد کردن و حقیر کردن دیگران و مدام این احساس خودبزرگ بینی رو در خود بزرگ کردن ما رو به اون احساسات نژادپرستانه هم برسونه.

همون اتفاقاتی که در ایران ما هم به شدت می افته.

یعنی کسانی که اگر صحبت از این این جملات پوپولیستی ملت شریف ایران می کنند با واقعیت ها در ارتباط نیستند.

ما خودمون نمی تونیم خودمون رو گول بزنیم و واقعیات رو در برابرمان نبینیم.

مردم ایران مردمی هستند که رفتارهای نژاد پرستانه بیشماری هم انجام میدن.

یعنی شما وقتی به صحنه ایران نگاه می کنید مردم ایرانی رو می بینید که گاها رفتارهای به شدت وحشتناک و نژاد پرستانه هم انجام میدن.

یعنی به عنوان مثال مثلا کسانی که اهل کشور افغانستان هستند در ایران زندگی می کنند رو همه دیدیم و همه دیدیم که چگونه مردم ایران نسبت به اینها رفتارهای نژاد پرستانه دارند.

این در ارتباط با قومیت ها هم شکل گرفته در طول این سالیان هم شکل گرفته و اصولا این درگیری های قومی که وجود داره هم به واسطه همین احساسات نژادپرستانه است و این حقیر کردن دیگران است.

یعنی در این طیف مشخصی که ما تحت عنوان ایران پرستی می شناسیم همواره نیروی خودش را از کوچک کردن و حقیر کردن دیگران خواهد گرفت.

این مختص به ایران و ایران پرستی نیست.

این مختص به هر نوع نگاهی است که گره خورده با خودبزرگ بینی باشد.

اصولا هر نگاهی که در جهان بخواهد خود را بزرگ تصویر کند، نیازمند و محتاج جماعتی است که کوچک و حقیر باشند.

چون اصولا او بدون حقیر بودن اینها اصلا جایگاهی نخواهد داشت.

مثل همان قدرتی که مثالش را زدم.

اگر ضعفایی وجود نداشته باشند، قدرت شما معنی ای نخواهد داشت.

در دل این نگاه مشخصی هم که ما داریم درباره اش صحبت می کنیم.

حالا اگر جماعتی حقیر و خرد و کوچک نباشند، بزرگی شما معنایی نخواهد شد.

همتای همان موضوعی که من بارها در باب خدا صحبت کردم.

اگر ما مشکلی با وجود خدا و وجود این مفهوم و فرهنگ خدا داریم به واسطه همین حقیر پروری هست.

به واسطه این هست که این بزرگی خدا، این یگانگی خدا به واسطه حقیر بودن دیگران شکل میگیره و بعد انسانی که اینگونه حقیر شده باز دیگرانی رو حقیر میکنه و بعد طبقات بی شماری هم میسازه.

طبقاتی که در دل خودش هست یعنی تحت عنوان مرد و زن مثلا سیاه و سفید و الی آخر.

چه در دل جانداران متفاوت بین انسان و حیوان و گیاهان.

حالا سعی میکنه مدام این طبقات رو بسازه تا اون حس حقیر بودن خودش رو براش یک درپوش و سرپوشی بذاره.

در دل این نگاه هم باز قاعده به همین شکل هست.

در دل ایران پرستی هم که موضوع ابتدای بزرگ بودن خود هست ما شاهد همین طبقات هم خواهیم بود و حالا در دل این قومیت ها هم شاهد این طبقات خواهیم بود و مدام در حال دافعه هستیم.

پس بزرگ ترین موضوعی که تحت عنوان ایران پرستی وجود دارد.

اگر به یک مرحله ای رسیده بود که تمامی مردم ایران هویت ابتدائی خودشان را در.

ایرانیت خودشان تعبیر و تفسیر میکردند شاید راهگشا در این انقلاب مشخص بود اما در آینده میتوانست تاثیرات منفی و مخرب و یا حتی وحشتناکی در جهان داشته باشد.

در برابر دیگر جانداران داشته باشد و در برابر دیگر انسان های کشورهای دیگر داشته باشد.

اما امروز ما در شرایطی هستیم که موضوع به اینجا ختم نشده.

موضوع این است که حتی این احساس ایران پرستی در دل خود مردم هم وجود ندارد.

یعنی در دل مردم شکل های متفاوتی وجود دارد که گاها متضاد با هم هستند.

یعنی اگر قومیتی در ایران تحت عنوان مثلا قومیت عرب وجود دارد، یک نگاه ذاتی در دل این نگاه ایران پرستانه وجود دارد که آن ها را حقیر و کوچک می داند.

شاید در دل این قومیت ها قومیت ترکی وجود داشته باشد که به واسطه رفتار هایی که در طول این سالیان باهاشون شده، اصولا خود را در برابر این نگاه حاکم این نگاهی که تحت عنوان ایران پرستی هست بدونن و این ها عواملی میشه که دست به دست هم می‌دهد تا ما را از آن مقصد نهایی دور کند.

ما در باب مفهوم متوهمی تحت عنوان ایران پرستی و وطن پرستی صحبت می‌کنیم.

گفتیم وقتی ما در باب هویت های انسانی صحبت می‌کنیم این هویت ها برساخت های انسانی هست.

برساخت های انسانی که جنبه های علمی و واقعی دنیوی ندارد.

یعنی شما امروز در علم ژنتیک هم ثابت شده که ما چیزی تحت عنوان نژاد ها نداریم که بگوییم حتی در اشل بزرگش که حتی انسان به چشم هم می‌تواند ببیند.

یعنی تفاوتی که بین مثلا سیاه پوستان و سفیدپوستان و زرد پوستان هست حتی در این شکلی که انسان قادر به دیدنش هم هست.

علم ژنتیک ثابت کرده که هیچ تفاوتی معنایی وجود ندارد بین این هویت ها.

حالا وقتی ما داریم در باب یک مفهوم متوهم صحبت می‌کنیم که هیچ جنبه ی علمی و عقلانی و استدلالی در خودش نداره و یک دایره ی بی انتهایی است که هر روز می تونه مفاهیم تازه ای ساخته بشه که قاعدتا ما رو به یک توهم بزرگتر میرسونه.

هر نوع مفهومی که جنبه های اصلی و کلی اش بر پایه ی این توهمات باشه می تونه ما رو از اون مصدر اصلی و اون هدف مشخص دور بکنه.

پس ما با یک مفهوم برساخت انسانی و خودساخته و خودخوانده ی انسانی روبه رو هستیم تحت عنوان هویت.

هویتی که تحت عنوان هویت ایرانی است و هر روز هم می تونه متفاوت در شکل های مختلف شکل بگیره و هر روز هم می تونه تضادها و تقابل های بیشتری رو هم شکل بده.

اصولا هر مفهوم متوهمی عبث و بیهوده است و ما رو به جایی هم نخواهد رسوند.

و این هم یکی از اون مفاهیم عبث و بیهوده ای ست که شکل گرفته و تحت عنوان هویت ها وارد میدان شده و خب قاعدتا جاهایی هم کاربرد هایی داشته و انسان هم از این کاربرد هاش استفاده کرده به واسطه این هم هست که توانسته در طول این سالیان از آن مدد بگیرد.

یک برساختی که در نهایت به انسان ها و زندگی جمعی شان کمک کرده.

برای بقا، برای زندگی بهتر کردن.

اما در نهایت نمی تواند ما را به یک راه مشخصی برای فردا برساند، مگر اینکه قرار باشد کارهایی اتفاق بیفتد که این هویت یکپارچه تر و درست تر اتفاق بیفتد.

مثلا در مفهومی که تحت عنوان اسلام می شناسیم ما به این مفهوم مشخص برسیم که اسلام و اعراب یک معنی مشخص و مترادف با هم نیستند.

دو موضوع متفاوت و متناقض هستند.

اگر ما چیزی تحت عنوان اسلام را می شناسیم، بزرگترین قربانیانش را همان اعراب بدانیم نه اینکه اعراب را مصدر این نگاه بدانیم که حالا دشمن ذاتی ما قلمداد شده.

پس هر کسی که عرب باشد هم دشمن ما تلقی می شود و حالا در این کشوری که در این جغرافیایی که ما تحت عنوان ایران می‌شناسیم، حالا اعرابی هستند که در این دایره نقشی ندارند و حتی مبدل به دشمن ما می‌شوند و حالا این تفرقه ها جنبه دافعه را هم بوجود می آورد تا دیگر اقوام هم وارد این وادی نشوند.

قومیت هایی که خودشان را به نوعی متشکل در این نگاه نژادی ایرانی نمی دانند برای خودشان هویت های ابتدایی قرار می دهند.

هویت هایی که ارجح می دانند به هویت ایرانی خودشان.

مثلا ترک ها، کورد ها و دیگر هویت ها و قومیت هایی که در ایران وجود دارند.

این ها هم جنبه های دافعه دارند مگر اینکه ما قرار باشد این مفاهیم را دوباره و دوباره و از اول بنا بکنیم و بتوانیم در دل مردم آن جایگاه را به دست بیاوریم.

اما قاعدتا باز هم ما داریم بر پایه یک مفهوم عبث و بیهوده و متوهمانه همه چیز را سرمایه گذاری می کنیم.

در صورتی که مفاهیمی می تواند میدان دار بشود که انسان ها نه به واسطه قومیت و نژادشان که به واسطه باورهاشون در کنار هم باشن تفاوتی نمی کنه.

دو انسانی که به مفهوم آزادی، آزار نرساندن به دیگران، برابری، برادری، جان ها یا هر نوع اعتقاد دیگه ای مثل نمی دونم دموکراسی، لائیسیته یا هر نوع باور دیگه ای باور داشته باشن، قومیت و یا هویت ملی براشون تعیین کننده نیست.

حالا اونها دارن در یک جبهه ای میجنگن که اون جبهه معنای مشخصی داره.

درگیری ما امروز بر پی موضوعات عبث و بیهوده است چرا که این مفهوم مفهوم عبث و بیهوده ای است.

پس ما باید این ساختارها رو تغییر بدیم و المان های تازه ای رو میداندار بکنیم و مبدل به ایمان جمعی بکنیم و مبدل به اون هویت جمعی بکنیم.

موضوعاتی که خیلی فراتر از موضوعات نژادی و متوهمانه ای و برساخت های احمقانه ای همتای وطن پرستی باشه.

قاعدتا این توهم رهایی تنهایی گاها گره میخوره با موضوعات متوهمانه ای پیرامون ایران پرستی که ما رو هر چه قدر که بیشتر درش غرق میشیم دورتر و دورتر از فردای روشن و انقلاب در ایران میکنه.

چرا که این مفاهیم متوهمانه دارای ضد و نقیض های بیشماری است.

در دل خودش تضادهای بیشماری رو هم شکل میده و در نهایت باعث دافعه بین اتحاد در بین مردم و قومیت های مختلف میشه و این هویت ها در تضاد و تناقض با هم هستند.

ما نیاز داریم که یک ایمان جمعی بر پایه باورها ساخته بشه تا مردمانی باشند که هویت ابتدایی خودشون رو بر پایه همون ایمانشون ببینن تا در نهایت با هم متحد و همسو و همداستان بشن.

قاعدتا در این ویژه برنامه بیشتر در باب موضوعاتی صحبت میکنیم که سدی در برابر ما برای رسیدن به فردای روشن و انقلاب و دگرگونی و گذر از جمهوری اسلامی برای رسیدن به فردای روشن که یک ایمان مشخصی هم داره درباره اش صحبت میکنه.

ایمانی که در راستای آزادی و برابری جان هاست و آزار نرساندن به دیگر جانداران.

 

قسمت ششم : دست‌کم گرفتن قدرت دشمن

 

خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص ما در باب عواملی صحبت کردیم که باعث شده مردم ایران از انقلاب دور بمونن و نتونن به اون هدف غایی و نهایی خودشون که از میان بردن جمهوری اسلامی و یک دگرگونی اساسی در فرهنگ، زیست مردم، زندگی اجتماعی مردم، قوانین و به خصوص شرایط سیاسی باشه برسن.

عواملی که به نوعی یک توهمی رو برای مردم ساخته نسبت به یک رهایی نصفه و نیمه ای که باعث شده که مردم از فعالیت خودشون دور بمونن تو این قسمت مشخص.

حالا ما میخوایم درباره یکی از این عوامل صحبت بکنیم.

یکی از این عوامل مهم که تحت عنوان دست کم گرفتن قدرت حریف هست و این خودبزرگ بینی ها یعنی ما در این قسمت مشخص قرار هست در باب این مسئله صحبت بکنیم که خب همه ما شاهدش هستیم.

وقتی دارن در باب جمهوری اسلامی صحبت میکنن یا گاها از طرف خود جمهوری اسلامی شاهد این موضوع هستیم که خودش رو یک قدرت بزرگ منطقه ای و جهانی تصویر میکنه که غیر قابل نفوذ هست و همه چیز در بهترین شرایط ممکن هست.

حریف هاش هم یک سری آدم های احمق و نادانی هستند که هیچ قدرتی ندارند، هیچ پایگاه اجتماعی ندارند و بلعکس.

دقیقا شرایط در برابر هم همین گونه هست.

یعنی کسانی که خود رو اپوزیسیون جمهوری اسلامی هم میدونن به همین شکل تصویر گری میکنن.

اینکه جمهوری اسلامی هیچ پایگاه و جایگاه اجتماعی نداره.

یه سری احمق و نادان هستن که به قدرت رسیدن یک جمعیت خیلی کثیری هست که مخالف جمهوری اسلامی هستن.

اینها پایگاه اجتماعی شون رو فقط و فقط به واسطه همون مزدور هایی که دارن پول میگیرن و حقوق میگیرن و از جمهوری اسلامی دفاع میکنن دارن و شرایط رو اینگونه تصویر میکنن.

و هر دو قشر هم یک خودبزرگ بینی داره نسبت به اینکه خودش یه قدرت بالایی داره و همه چیز در اختیارش هست و به راحتی میتونه به اون اهداف خودش که حالا چه جمهوری اسلامی باشه که تداوم این حکومت جنون بار باشه چه مخالفینش که براش هیچ کاری انگار نداره این انقلاب کردن و یک اتفاق ساده ایست که میتونه به راحتی هم رقم بزنه و حالا ما داریم از این طیف مخالف جمهوری اسلامی صحبت میکنیم چرا که برای ما مهم این هست که جمهوری اسلامی بتونیم این حکومت رو ریشه کن بکنیم و از بین ببریم.

اما قاعدتا در بین جمهوری اسلامی و عوامل جمهوری اسلامی هم این نگاه وجود دارد.

این نگاه که لطمه زننده است چراکه آدم وقتی حریف مقابلش رو نشناسه نمیدونه چگونه باید با اون مقابله کنه.

اصلا باید چه راه هایی رو در برابر هموار بکنه برای رسیدن به اون هدف غایی؟

حالا فارغ از اینکه ما قاعدتا مشکلات عدیده ای داریم هم اینکه هدف مشخصی تعریف نشده.

گاها تمام این حرکات جنبه های سلبی داره و بیشتر مردمانی که وارد این وادی میشن تنها هدف خودشون رو گره زدن با نبود جمهوری اسلامی نه فردای جمهوری اسلامی.

که خب در باب این مسائل هم در ویژه برنامه ی انقلاب ایران صحبت کردیم و در این ویژه برنامه مشخص بیشتر داریم در باب مباحثی صحبت میکنیم که یک توهمی رو نسبت به آینده ایران ساخته.

توهمی که هم پایه آزادی و رهایی ایران هست اما از واقعیات به دور هست.

در این قسمت مشخص در این نقطه ابتدایی بیشترین موضوعی که ما باید درباره اش صحبت کنیم این میل به واقعیت است.

حالا نه تنها در این موضوع مشخص که اصولا انسان باید میل به واقعیت داشته باشه و تنها راه برای رسیدن به راه حل ها و گذر از مشکلات همین میل به واقعیت هست.

چه در یک اتفاقی مثل جمهوری اسلامی و یک انقلابی که قرار باشه توسط مردم شکل بگیره و این حکومت جنایتکار را از پای در بیاریم و به نوعی یک حکومت تازه ای رو سر پا بکنیم.

چه در باب تمام موضوعاتی که در جهان باهاش دست به گریبان هستیم.

یعنی اون نقطه ابتدایی، اون میل به واقعیت و همسو شدن با واقعیت هست.

خب در این ابتدا باز هم مثل گذشته که در باب این مباحث و مفاهیم صحبت می کنیم.

بهتر است که ما در باب واقعیت یک توصیفی داشته باشیم.

اینکه ما همواره در باب واقعیت و حقیقت در کنار هم صحبت می کنیم اما موضوع این است که این دو موضوع کاملا از هم مجزا هستند.

شما وقتی در باب واقعیت صحبت می کنید، موضوعات عینی قابل لمس و درک در جهان پیرامون ما است.

یعنی چیزهایی که ما می توانیم ببینیم و باهاش روبه رو بشیم.

هیچکسی هم نمیتونه درش توجیه و تفسیر عجیبی را به وجود بیاورد.

هیچکسی نمی تواند کتمان کننده ی واقعیات باشد.

واقعیات چیز های عینی است که قابل لمس و قابل شهود در جهان پیرامون ماست.

اما آنجایی که ما می رسیم به مبحث حقیقت، حالا موضوع عناوینی است که ما به عنوان واقعیت به نوعی در نظر می گیریم.

یعنی حقیقت نقطه تقابلی است با واقعیت که حالا هر شخص، هر باور، هر گروه و هر ایدئولوژی خاصی می تواند وابسته به باور های خودش تعبیر و تفسیر می کنه.

همون چیزی که ما تحت عنوان مثلا حقیقت میشناسیم مثلا نزد مسلمانان.

اینها خود رو و باورهای خودشون رو حقیقت میدونن و هر چیزی در برابر اون رو به باطل تعبیر میکنن.

هر چند که خیلی از مفاهیمی که اینها تحت عنوان حقیقت دارن مطرح میکنن متضاد با واقعیت های عینی جهان هست اما اینقدر این قدرت حقیقت گاها بالا میره که اون حقیقت نزد اون جماعت از واقعیت هم براشون محکم تر و مستدل تر میشه.

اما موضوع ما رسیدن و میل به این واقعیت هست.

یعنی واقعیاتی که میتونیم ببینیم.

یعنی مثلا به عنوان مثال اگر ما به حقیقتی باور داریم که جمهوری اسلامی یک حکومتی است که پایگاه و جایگاه اجتماعی نداره، اونجایی ما به مشکل میخوریم که این حقیقت رو مبدل به واقعیت بکنیم.

حالا واقعیت های عینی پیرامونمون رو نبینیم.

یعنی اگر مثلا جمهوری اسلامی یک پایگاه اجتماعی داره که ما داریم می بینیم.

یک پایگاهی که در بزنگاه هایی به فریاد جمهوری اسلامی می رسه.

ما به واسطه اون حقیقتی که بهش باور پیدا کردیم حالا این واقعیت رو کتمان می کنیم و این اون نقطه ای است که ما رو از راه حل مشکلات و رسیدن به فردای روشن دور و دورتر می کنه.

یعنی تضاد میان این واقعیت و حقیقت که همواره در زندگی ما وجود داره.

هر جایی که ما دست و آویزان به اون حقیقت های ذهنیمون بشیم و واقعیت رو کتمان کنیم، دچار مشکل میشیم.

دچار مصائب میشیم که این موضوع به شدت هم در اپوزوسیون وجود داره و ما شاهد این موضوعات هستیم.

پس نقطه ابتدایی میل به واقعیت هست.

ایمان به واقعیت هست.

یعنی ما قرار هست که در باب موضوعات به صورت واقعی صحبت بکنیم، واقعیات رو مد نظر قرار بدیم نه امیال و خواسته ها و حقیقتی که ما بهش باورمند هستیم.

اگر داریم در باب حریفمان جمهوری اسلامی صحبت می‌کنیم.

اگر واقعیتی را داریم می‌بینیم که مثلا پایگاه اجتماعی هم دارد، پایگاه اجتماعی که فارغ از آن جماعتی است که مزدور هستند و حقوق‌بگیر هستند، بلکه تعدادی هستند که ایمان دارند، باور دارند و بواسطه ایمان و باورشان مثلا همسو با جمهوری اسلامی هستند.

ما حالا اگر میل به واقعیت داشته باشیم، این واقعیت عینی در برابر را می‌بینیم و درباره‌اش فکر می‌کنیم و راه حل برایش پیدا می‌کنیم.

اما اگر قرار باشد که غرق در حقیقتی که خودمان ساختیم باشیم، خب اینها را کتمان می‌کنیم و کتمان کردن اینها هم مسلما لطمه به ما می‌زند و در نهایت ما را به همان نقطه ای می‌رساند که ما این ویژه نامه و این ویژه برنامه را به نوعی نامگذاری کردیم که توهمی نسبت به رهایی ایران داریم.

اینکه قرار نیست در باب آن واقعیت عینی در برابر صحبت بکنیم و آن را بشناسیم و برای آن راه حل هایی داشته باشیم، پس میل به واقعیت نقطه ابتدایی است، نقطه تلاقی است و این نقطه ایست که می تواند ما را به فردای روشنی برساند.

چه در باب موضوع مشخص انقلاب و جمهوری اسلامی و شرایط ایران، چه در باب تمام موضوعات و مسائل و مصادیقی که در زندگی با آن دست به گریبان هستیم، چه مباحث شخصی و چه مباحث اجتماعی. هر موضوعی.

ما هر چقدر نزدیک تر به واقعیات بشویم، بتوانیم تعصبات مان را دور کنیم و واقعیات عینی را ببینیم، قاعدتا می توانیم بهتر و بیشتر هم برایش راه حل هایی پیدا کنیم.

مشکل در برابر ما اگر قرار باشد که آویزان به حقیقت های ساخت در ذهن بشود، گاها ما آن ها را نمی بینیم.

یعنی اگر مثلا در باب فرهنگ مردم صحبت می کنیم، فرهنگی که مثلا آلوده هست، رفتارهای بد و زشت و شنیعی در خودش دارد.

حالا ما اگر به یک حقیقتی وابسته باشیم و بخواهیم مدام به همان حقیقت آویزان بشویم، این واقعیت های در برابر را نمی بینیم و به سادگی از کنارش می گذریم و می بینیم که این فرهنگ هم داره هر روز قدرتمند تر میشه چرا که ما از کنارش به سادگی گذشتیم.

پس در تمام مباحث و موضوعات این میل و ایمان به واقعیت بزرگترین راهگشا برای ماست.

خیلی ساده است.

یعنی شما با دیدن یک موضوع مشخص و واقعیت و درک اون واقعیت حالا میرید و میگردید دنبال راه حل هایی که بتونید اون مشکل در برابر رو مرتفع کنید.

اما اگر میل به این واقعیت در وجود شما نباشه و شما با یک حقایقی که خودتون ساختید این موضوعات رو ببینید، خب قاعدتا این موضوعات و این مشکلات واقعی جهان براتون رنگ و بوی واقعی هم پیدا نمی کنه و به سمت و سویی نمیرید تا راه حلی برای این مشکلات در نظر بگیرید.

در دل این موضوع مشخص، مهم ترین مبحثی که ما درباره اش صحبت می کنیم همین موضوع دست کم گرفتن قدرت حریف هست.

همین تحقیر کردن حریف در برابر هست و ما به ازای آن قاعدتا بزرگنمایی از خود هست.

یعنی شما وقتی نگاه میکنید به سپهر سیاسی ایران و اتفاقاتی که در طول این سالیان افتاده همواره مواجه میشید با اپوزیسیونی که داره مدام در باب این صحبت میکنه که ما تا چند وقت دیگه انقلاب میکنیم.

شش ماه دیگه انقلاب میشه.

این رو از همون ابتدا هم میتونید ببینید.

یعنی همون ابتدایی که جمهوری اسلامی پیروز شده بود و قدرت رو به دست گرفته بود.

جماعتی بودند که حتی نمیدونم چمدون هاشون رو از ایران رفته بودن اما چمدون هاشون رو باز نکردند چرا که اعتقاد داشتند ما خیلی زود بر میگردیم ایران و شرایط تغییر پیدا میکنه.

و این درک درستی نداشتن نسبت به واقعیت بود.

اون به نوعی تحقیر کردن حریف در برابر و دست کم گرفتن قدرت حریف در برابر بود.

اینکه در اون زمان ما میتونستیم شاهد این باشیم که جمهوری اسلامی یک پایگاه قدرتمند مردمی داشت.

یعنی هر چقدر ما نسبت به جمهوری اسلامی نقد داریم، نسبت به شرایط و موقعیت هایی که در ایران به وجود آورده است از همان بدو پیدایش خودش.

اما نمی توانیم کتمان بکنیم این واقعیت را که مردمی هم همراه با آن بودند.

یعنی اگر شما مثلا مواجه می شوید با اعدام های افسارگسیخته ای که جمهوری اسلامی انجام داد و کشتارهایی که کرد، شما روبرو می شوید با مردمی که هوادار و هواخواه این نگاه آلوده و مسموم بوده اند.

در کنار این نگاه بودن، یک پایگاه اجتماعی قدرتمندی داشت که خب قاعدتا در آن دوران بزرگترین پایگاه ها را داشت.

یعنی اگر شما سه طیف فکری را در آن دوران پیش از انقلاب در نظر بگیرید که حالا ملی ها یک جماعتی را تشکیل بدهند و چپی ها یک جماعتی و اسلامی ها یک جماعتی را، قاعدتا اسلامی ها بودند که اقبال عمومی بزرگی داشتند و مردم در کنارشان بودند و نیروی اجتماعی قدرتمندی داشتند.

گاها حالا گروه هایی که چپ بودند و در عین حال اسلامی بودند، چریک بودند.

بودن شاید یک قدرت و یک پایگاه اجتماعی گاها همتراز با جمهوری اسلامی پیدا می کردن اما در شکل و اشل نهاییش در نگاه به کلیت ایران باز هم می دید که اسلامی ها جایگاه و پایگاه بیشتری داشتن و همین موضوع که از همون ابتدای انقلاب شکل گرفت و این کوچک دیدن و دست کم گرفتن حریف در برابر یک موضوع مهمی ست که ما رو از اون انقلاب و آزادی نهایی برای ایران دور کرده.

چرا که این جماعت مدام در آرزوی این هستن که اینها از درون مثلا بپوسند.

حتی امروز هم شاهدش هستیم دیگه.

یعنی باز هم جماعتی که دارن در باب این مثلا صحبت می کنن که در نهایت جمهوری اسلامی به یک نابودی و اضمحلال درونی می رسه و یک فروپاشی درونی اتفاق می افته یا اصلا نیازی نیست مردم انقلاب کنن.

همین اتفاق از همون ابتدای امر بوده و تا امروز هم ادامه داشته و یکی از عوامل مهمی ست که ما را از آن هدف غایی و نهایی که کنار گذاشتن جمهوری اسلامی و یک انقلاب در ایران بوده تا شرایط سیاسی و اجتماعی و فرهنگی مردم تغییر کند، دور کرده.

این همان نقطه ای است که ما در باب دست کم گرفتن داریم صحبت می کنیم.

خب در یک قسمت دیگر از این ویژه برنامه صحبت کردیم پیرامون همان مبحث فروپاشی که تا چه اندازه دور از ذهن و واقعیت است.

می توانید به آن قسمت ها مراجعه کنید و صحبت های پیرامون آن موضوع را هم گوش دهید.

اما اینجا فقط موضوع به آن فروپاشی درونی منجر نمی شود.

یعنی موضوع بالاتر از این هم می رود.

موضوع به این نقطه می رسد که حالا ما حریف در برابر خودمان را دست کم می گیریم.

اصلا قدرت او را حاضر نیستیم حساب بکنیم.

همان طوری که جمهوری اسلامی هم اپوزیسیون در برابر خودش را همینگونه دست کم می گیرد.

اما موضوع مهم ما آن نگاهی است که قرار است موجب رسیدن ما به انقلاب و یا سدی در برابر ما نسبت به رسیدن به انقلاب بشود.

پس ما باید نگاهمان نسبت به اپوزیسیون و آن نیروی مخالف جمهوری اسلامی باشد که نباید یک همچین اشتباهی را مدام تکرار بکنند.

از همان نقطه ابتدایی که جمهوری اسلامی مثلا در این انقلاب پیروز شد، همین نگاه را داشته باشند تا امروز که بله حریف مقابل ما یک سری انسان های سفید و نفهم و نادانی هستند که هیچ قدرت خاصی هم ندارند، پایگاه اجتماعی هم ندارند، از همان ابتدا هم نداشتند و امروز هم که دیگر هیچ پایگاه اجتماعی ندارند و حالا ما به سادگی هم می توانیم این ها را از پا از پا در بیاوریم و از میان برداریم و یا اینکه ما قدرت خیلی بالایی داریم.

این خودبزرگ بینی که بله ما پایگاه اجتماعی خیلی بزرگی داریم بدون اینکه بخواهیم واقعیت ها را ببینیم.

یعنی در تحلیل ها ما مواجه می شویم.

من آمارهایی را می شنوم که گاها ارائه می کنند که مثلا بالای نود درصد مردم مخالف جمهوری اسلامی هستند.

اینها پایگاه اجتماعی شون حتی در حد 1 درصد هم نیست.

آیا اینها با واقعیت ایران همخوانی داره؟

آیا ما میتونیم به اینها اعتماد بکنیم؟

اگر یک جایگاهی وجود داشته باشه، گروه ها و احزابی باشن که بتونن بیان و آماری ارائه بدن پیرامون اینکه ما فلان درصد از مردم ایران هواخواه و هوادار و سمپات ما هستن و نزدیک به ما هستن و عضو ما هستن.

حالا این اعضا و این سمپات ها تا چه اندازه وارد میدان عملی میشن؟

آیا همچین موضوعاتی وجود داره که حالا ما به یک جمع بندی برسیم که نود درصد مردم ایران مخالف جمهوری اسلامی هستن؟

حالا از این نود درصد چند درصد سمپات ان و چند درصد فقط و فقط طرفدار ان؟

چند درصد حاضرن وارد میدان عملی بشن؟

چند درصد اعضای این احزاب هستن؟

حالا هر کدوم از این احزاب چه مقدار پایگاه اجتماعی دارن؟

چند درصد از مردم رو هواخواه خودشون کردن؟

حالا اگر قرار باشه یک حرکت جمعی رو شکل بدن، هر کدوم از این ها میتونن چه مقدار نیرویی را وارد میدان بکنند.

حالا می بینید که در مباحث موضوع به این شکل و با این به نوعی دیتیل و مشخصات اتفاق نمی افتد.

خیلی ساده صحبت از این میشه که بله 99 درصد مردم ایران مخالف جمهوری اسلامی هستند.

پایه های جمهوری اسلامی کمتر از 30 درصد هست و حالا با این تفسیر هم یک تصویر رویایی و متوهمانه ای برای مردم می سازند که این انقلاب خیلی ساده هم اتفاق خواهد افتاد.

در صورتی که ما با دیدن واقعیات می بینیم که شرایط به این شکل نیست.

قاعدتا مخالفین جمهوری اسلامی زیاد هستند.

این رو می تونیم ببینیم، حس بکنیم و لمس بکنیم.

اما این مخالفین تا چه اندازه وارد حیطه عمل شدند؟

تا چه اندازه حاضرند برایش هزینه ای پرداخت بکنند؟

آیا صرفا در باب نق و ناله و صحبت های داخل تاکسی و این جور موضوعات هست این مخالفین؟

یا اصلا اینها حاضر هستند که با میل به یک آینده مشخص وارد یک میدان عملی بشود و یک کاری انجام بدهد.

این دقیقا آن نقطه ای است که ما را از واقعیات دور کرده و حالا شما وقتی مواجه میشوید با جماعتی که مخالف جمهوری اسلامی است، هر گونه صحبتی پیرامون این موضوعات، پیرامون اینکه ما بخواهیم واقعیت را بشناسیم و در باب واقعیت صحبت بکنیم.

خب میدانید که خیلی ساده اینها با انگ های مختلفی میتوانند این جماعت را از راه بیرون بکنند.

این که اصلا نیازی نیست ما در باب این مسائل صحبت بکنیم.

مثل مثال های ساده اش این است که شما در میدان ورزش هم برای اینکه با حریف مقابلتان دست به گریبان بشوید، حالا چه فوتبال باشد، چه بسکتبال باشد، چه نمی دانم ورزش های رزمی باشه یا هر ورزش دیگه ای، شما نیاز دارید که حریف مقابل را بشناسید.

یک بخش مهمی از این اتفاقات بر پایه آنالیز قدرت حریف مقابل است.

شناخت نقاط ضعف حریف مقابل هست تا بتوانید در آن مسابقه ورزشی مشخص پیروز بشوید.

حالا وقتی داریم در باب انقلابی به این وسعت صحبت می‌کنیم که یک حکومت چند لایه ای که قدرت را در اختیار گرفته، آیا بدون آنالیز کردن قدرت آن، بدون شناخت واقعی حریف مقابل همچین اتفاقی شدنی است که ما اینقدر ساده از کنارش می‌گذریم و به همین سادگی هم با گفتن نمی‌دونم نود درصد اینجوری هستند و 99 درصد اونجوری هستند موضوع را خاتمه می‌دهیم.

اینکه اصلا آیا ما شناخت درستی نسبت به نیروهایی که بر خلاف جمهوری اسلامی حرکت می‌کنند داریم؟

این بزرگنمایی هایی که مدام داره صورت می‌گیره و از دور داره به ما یک تصویری ارائه می‌کنه که بله یک جماعت بزرگی یک طایفه بزرگی در ایران هستند که مخالف جمهوری اسلامی هستند.

اما وقتی کار به حیطه عمل می‌رسه شاهد همچین موضوعاتی نیستیم و حالا اگر در باب این مسائل صحبت کنیم بلافاصله انگ های و ننگ های بی شماری هم زده خواهد شد که بله شما به فکر انقلاب و حرکت جمعی مردم نیستید.

شما سدی هستید در برابر این اتفاقات و از عوامل جمهوری اسلامی است.

به همین سادگی جماعتی را بیرون از این دایره قرار می دهند.

چرا که این جماعت به دنبال رسیدن به واقعیات بودند چرا که قرار است در یک اتفاق جمعی و مردمی ما کمترین آسیب را ببینیم.

قرار نیست که مردمان به واسطه اتفاقات مختلف حالا بیان و از جونشون بگذرن بدون این که هیچ اتفاق مهمی در سپهر سیاسی ایران بیفته.

برای این که ما به این مرحله برسیم پس باید یک شناختی داشته باشیم نسبت به خودمون، نسبت به قدرت خودمون، نسبت به قدرت حریف.

این که اصلا نقاط ضعف این حریف ما کجاست؟

ما چگونه می تونیم به اونها لطمه بزنیم؟

چیزی که ما مواجه میشیم باهاش وجود نداره و همین هم یکی از اون عوامل مهمی است که ما رو دور نگه داشته و این توهم رهایی رو ساخته.

خب یه مضرات بزرگی این نگاه داره.

این نگاهی که خودبزرگ بین هست.

حریف مقابل رو دست کم می گیره.

شما بزرگ ترین موضوعات که نقاط ضعف این نوع نگاه هست همین از بین رفتن فعالیت مردم هست.

این امید داشتن به یک توهم بزرگ هست.

یعنی شما وقتی مواجه میشید با این نوع نگاه هایی که اتفاقا امروز حاکم هم هست حق فعلیت رو از مردم میگیرن.

یعنی شما مواجه میشید با جماعتی که مدام داره در باب این مساله صحبت میکنه که ما یک قدرت بزرگی داریم.

خب جماعت هم تصور میکنه که نیاز به فعلیت اون ها وجود نداره.

این طایفه میتونن به سادگی جمهوری اسلامی رو از بین ببرن.

من بارها در باب این مساله صحبت کردم که تحقیقات گسترده ای که جامعه شناسان انجام دادن به ما داره یک موضوع مشخص رو با ما مطرح میکنه که سه و نیم تا ده درصد از مردم اگر به صورت فعال در حرکات انقلابی نقش داشته باشن اون انقلاب به پیروزی میرسه.

حالا فکر کنید ما داریم صحبت از نود درصد میکنیم.

یعنی یک جماعتی هستن که خود رو مخالف جمهوری اسلامی میدونن و مدام دارن در باب 10 درصد از مردم که مخالف جمهوری اسلامی هستند صحبت می کنند.

خب این فعلیت رو از مردم می گیره.

با رسیدن به این اعداد و ارقام.

خب خیلی ساده مردم می تونن به این فکر بکنن که ما نمیخواد درگیر این موضوعات بشیم.

ما در حد همین نق و ناله ای که داریم می کنیم پیرامون جمهوری اسلامی داریم حرکت خودمون رو انجام می دیم.

اون سه و نیم تا ده درصد هم قاعدتا از بین این جماعت بزرگ و این دریای نود درصدی، خیلی ساده هم به میدان میان.

اما وقتی ما می رسیم به نقطه عمل می بینیم هیچ کدوم از اون جماعت هم وارد این میدان نمیشن و حالا همه امیدوار به یک توهم نسبت به آزادی و رهایی هستن.

ما بعد از اتفاقات و حوادثی که می افته همواره اون احساس منفی رو بهمون تلقین میشه و حالا دچار یک سری احساسات منفی میشیم.

اینکه حالا با توجه به این تصویری که مدام برای ما ارائه شده، تصویری که دروغین هست از واقعیت نیست.

حالا ما دچار این احساسات منفی میشیم که بعله چگونه بود پس این جماعت 20 درصدی هیچ به خیابان نیومدن؟

هیچ حرکتی انجام ندادن، هیچ فعالیتی نداشتن بدون در نظر گرفتن اینکه ما با این دست کم گرفتن قدرت حریف در نقطه ابتدایی باعث شدیم که اونها بتوانند به راحتی وارد این میدان و این کارزار بشن و مخالفین رو از میان بردارند.

فرای اینکه ما این خودبزرگ بینی رو در دل مردم القا کردیم و باعث شدیم که فعلیت از وجود اونها رخت ببنده و باعث شدیم که اونها امیدوار به یک توهم باشن.

حالا به دور از رسیدن به این نگاه ها حالا اون احساس منفی رو میگیریم که در نهایت چرا این حادثه ما رو به یک نقطه مشخصی هم نرساند.

پس این یکی از اون عوامل و مضرات هست.

از بین رفتن فعالیت مردم یکی از اون عوامل هست.

این امید به توهم داشتن این امید در این وهم بودن و این دور از واقعیت زندگی کردن هم یکی دیگه از اون مضرات هست.

ما نیاز داریم که یک شناخت درستی نسبت به واقعیت پیرامون خودمون داشته باشیم.

برای اینکه قدرت حریف مقابلمون رو بشناسیم.

حال اینکه این با حقیقت ذهنی ما، با باورهای ما، با ایمان ما، با امید و آرزوی ما در تضاد است، موضوع مهمی نیست.

موضوع شناخت واقعیت است.

یعنی در مواجهه با مشکلات ما نمیتونیم خودمون خودمون رو گول بزنیم و بشینیم در یک قایقی در سلامت دور از اتفاقات و هی هر روز به خودمون امیدهای واهی بدیم.

این بیشتر و بیشتر ما رو از اون هدف غایی و نهایی دور خواهد کرد.

ما هر چه قدر هم که واقعیت در برابرمان باشه، هر چه قدر هم که در تضاد با منافعمون باشه، نقطه ابتدایی هست که این واقعیت رو بشناسیم.

نقطه ابتدا این است که ما شناخت کاملی نسبت به قدرت حریف مقابل داشته باشیم و قدرت خودمان داشته باشیم.

یعنی به واسطه اینکه بخواهیم امید به مردم بدهیم مدام در باب اینکه ما قدرت زیادی داریم صحبت نکنیم و قدرت واقعی خودمان را بشناسیم.

همان چیزی که من بارها درباره اش صحبت کردم یعنی فقدان و فقر و نبود این گروه ها و احزاب قدرتمند سیاسی بزرگترین عاملی است که ما را از این واقعیت ها دور کرده.

یعنی شما تصور کنید که اگر احزاب قدرتمندی وجود داشتند که شفاف کار می کردند، ما امروز می دانستیم چه طایفه ای در ایران در برابر جمهوری اسلامی است.

اینها چه مقدار نیرو دارند؟

در کدام نقاط جغرافیایی ایران تمرکز دارند؟

ما امروز مواجه با یک همچین موضوعاتی نیستیم.

هیچ کدام از این گروه ها و احزاب نیم بندی که در جای جای جهان نسبت به ایران وجود دارند هیچگونه شفافیتی ندارند.

اصلا صحبت از این نمی کنند که چه مقدار سمپات دارند، چه مقدار عضو دارند، چه مقدار اعضای فعال دارند که حاضرند وارد میدان عملی بشوند.

فقط یک سری اسم را میشناسیم که شاید حتی جمعیتی که در آن هستند به انگشتان دست و پای انسان هم نرسد و اینها نیروهایی نیستند که بتوانند کاری انجام بدهند و ما با نداشتن این شناخت و غرق شدن در این توهمات هم قاعدتا نمیتوانیم به یک نقطه مشخصی برسیم.

ما نیاز داریم که بدانیم چه مقدار احزاب داریم و این احزاب هر کدام چه مقدار نیرو دارند.

اصلا این احزاب و نیروهایی که دارند در کجا متمرکز هستند؟

در کدام بخش جغرافیایی ایران متمرکز هستند؟

چه تعدادیشون حاضر به انجام فعالیت های عملی هستند؟

از این تعداد چه مقدار در حکومت درگیر هستند؟

شغل های مثلا دولتی دارند در ارگان های مختلف، در بانک ها، در ادارات، در ارتش، سپاه و یا هر جای دیگری.

حالا ما باید نسبت به اینها یک شناخت داشته باشیم تا بتوانیم اهداف و برنامه های خودمان را به پیش ببریم.

پس ما نیاز داریم که به یک واقعیتی برسیم و در راستای همان واقعیت هم عمل کنیم.

برای اینکه بتوانیم فردای روشنی را بسازیم نیاز به یک شناخت نسبت به واقعیت داریم.

نیاز به یک شناخت نسبت به جمهوری اسلامی داریم.

ما نیاز داریم که جمهوری اسلامی را واقعی بشناسیم.

قرار نیست با توهمات برای اینکه مثلا جمهوری اسلامی را تحقیر بکنیم، مدام بیاییم درباره اش صحبت بکنیم.

شاید این برای مثلا جماعتی که سمپات یک گروه باشند مثمر ثمر باشد تا اینها روحیه بگیرند برای یک اقدام.

اما در یک شکل کلی و اشل کلی سپهر سیاسی ایران قاعدتا کارگر نخواهد بود.

قاعدتا به ما کمکی نخواهد کرد.

ما برای اینکه در این راستای بزرگ و در بین مردم این حرکت را به پیش ببریم، نیاز داریم که واقعیت ها را بشناسیم.

واقعیت جمهوری اسلامی قدرت جمهوری اسلامی هر چه قدر که هست، زیاد یا کم.

تفاوتی نمی کند.

موضوع این است که آن واقعیت را بشناسیم.

تعداد نیرویی که جمهوری اسلامی دارد را به صورت واقعی مطرح کنیم.

این که ما بخواهیم مدام در باب تحقیر کردن آنها صحبت از این بکنیم که اینها یک جماعت مزدور برایشان باقی مانده و بعد یکهو یک اتفاقی بیفتد و یک جمعیت میلیونی هم به خیابان بیاید در راستای دفاع از جمهوری اسلامی.

تمام رشته هایی که کردیم پنبه می شود.

تمام آن احساس منفی در وجود ما بیشتر و بیشتر میشه.

همون جماعتی که باورمند به تغییر هم بودند ناامید میشن.

حرکاتشون روبه زوال و نابودی میره.

چرا که اینقدر گوش هاشون پر شده از اینکه اینها جماعتی ندارند.

اینها پایگاه اجتماعی ندارند که حالا فکر میکنن و تصور میکنن و در یک حبابی زندگی میکنند که کل ایران بر علیه جمهوری اسلامی است و حالا یک حرکت کوچیک به نوعی بشکن زدن باعث میشه جمهوری اسلامی از بین بره.

وقتی با واقعیت روبرو میشن میبینن که نه موضوع اینگونه نیست.

پس ما نیاز داریم که این واقعیت ها رو بشناسیم.

با یک شناخت کامل نسبت به حریف برابرشون و شناخت نسبت به قدرت خودمون.

یعنی من هیچوقت نمیتونم درک کنم چگونه ممکنه که هیچ کدوم از این گروه ها به صورت شفاف عمل نمی کنن.

قرار نیست که اسم این اعضا داده بشه که مثلا مخاطراتی برای اون ها به وجود بیاد.

اما اینکه ما یک حسابی نسبت به مردم داشته باشیم، اینکه بدونیم این مردم چه نوع امیال و باورهایی دارن خب کمک میکنه به اون حرکت.

یعنی شما نگاه بکنید اصلا تبدیل به یک.

من در باب این موضوع بارها هم صحبت کردم در ویژه برنامه های مختلف صحبت کردن.

اینکه حالا امروز ما به یک جایگاهی رسیدیم که نه فقط مردم ایران که در تقریبا سراسر جهان مردم دوست دارن خودشون رو مستقل تعریف کنن، دوست دارن بگن ما به هیچ گروه و دسته و حزبی باوری نداریم و نزدیکی نداریم و سمپات نیستیم و عضوشان نیستیم و به این می‌بالند و این مبدل به یک ارزش جمعی بین مردم جهان شده در صورتی که این گروه ها و احزاب قرار هست که نقش یک محرکه رو ایفا بکنند.

قرار هست که قدرت مردم رو در کنار هم مبدل به یک مشت محکم برای تغییرات بکنند.

ما میدونیم که انسان ها به صورت فردی کاری نمیتونن بکنن.

یعنی شما به صورت فردی در برابر یک حکومت تا دندان مسلح میخوای چیکار کنی؟

در نهایت قرار هست که جونتون رو از دست بدید.

قرار هست یک حرکتی بکنی که در نهایت به واسطه حرکت شما باز هم یک تعدادی در کنار هم قرار بگیرند.

پس ما میدونیم که برای حرکات جمعی نیاز داریم که گروه هایی داشته باشیم که در کنار هم و به واسطه با هم بودن و این اتحادشان حرکتی رو به پیش ببرند تا تبدیل به یک قدرت بشن.

حالا این که شما مواجه میشید با جمعیتی که این رو مبدل به ارزش کرده اینکه ما جزو هیچ گروهی نیستیم.

پس ما نیاز داریم که این نگاه ها رو به صورت ساختاری تغییر بدیم تا مردمی باشند که خودشان را در یک گروه مشخص در یک تفکر مشخص تعریف بکنند و حالا با شناخت این گروه های مختلف بدانیم چه مقدار نیرو داریم.

حالا نیروی در برابرمان را می شناسیم.

حالا می توانیم برنامه ریزی کنیم برای اینکه بتوانیم در برابر این نیرویی که قدرت سیاسی را در اختیار گرفته صف آرایی بکنیم و در نهایت هم به پیروزی برسیم.

این دست کم گرفتن قدرت حریف و خود بزرگ بینی ها به ما احساسات منفی بیشماری می دهد و مضرات بیشماری دارد و یکی از عوامل مهم و عمده ای است پیرامون توهم رهایی ایران و توهم انقلاب که باعث شده این حرکت انقلابی همواره به تعویق بیفتد.

ما نیاز داریم که با شناخت، با میل به واقعیت، با یک نگاه درست و واقعی نسبت به قدرت خود و حریف، حالا راه های مختلف را بسنجیم و در نهایت به یک حرکت جمعی برسیم برای دگرگونی ها.

 

قسمت هفتم : راه رهایی

 

خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص ما سعی کردیم در باب عناوین و مباحثی صحبت بکنیم که باعث شده ما از اون انقلاب نهایی دور بمونیم.

عواملی که باعث به تعویق افتادن این حرکت جمعی مردم در ایران شده، عواملی که یک توهمی نسبت به آزادی و رهایی برای ایران ساخته، توهمی نسبت به انقلابی که به زودی در ایران اتفاق خواهد افتاد.

سعی کردیم در باب این عناوین صحبت بکنیم.

قاعدتا موضوعات بیشمار بیشتری هم بود که میشد دربارش صحبت کرد.

اما سعی کردیم به صورت موجز درباب عناوین مهمش صحبت کنیم و شاید در آتی هم باز هم در باب این مسائل صحبت بشه.

این بار حتی به شکل مصداقی و در باب مصادیق.

و در انتها و قسمت انتهایی این ویژه برنامه.

حالا سعی میکنیم در باب راه رهایی صحبت کنیم.

قاعدتا من در باب این مسئله بارها و بارها صحبت کردم.

در ویژه برنامه های مختلفی که در همین برنامه به نام جان ضبط و منتشر شد، پیرامون این راه رهایی صحبت کردم.

در ویژه برنامه ای که تحت عنوان انقلاب ایران بود هم صحبت کردم و در قسمت های دیگه ای که وجود داشت من جز در این قسمت هم سعی میکنم باز هم در باب این مسائل صحبت بکنم چرا که موضوع مهمی است و اصولا قرار هست که ما با گفتن دردها درمان رو هم درباره اش صحبت بکنیم و قرار هست که در نهایت ما به درمانی برسیم برای گذر از این مشکلات.

مشکل بزرگی که تحت عنوان جمهوری اسلامی وجود داره و فرهنگی که جمهوری اسلامی ساخته و شرایط سیاسی که به وجود آورده نه تنها شرایط سیاسی.

قاعدتا تمامی معضلات و مشکلاتی که در ایران وجود دارد که یک بخش مهمش به واسطه وجود جمهوری اسلامی است.

موضوع مهم در این راه رهایی در آن نقطه ابتدایی شناخت درستی نسبت به جمهوری اسلامی است.

ما برای اینکه با یک دشمن روبه رو بشویم، در هر زمینه ای، در هر جایی از زندگی شخصی و اجتماعی مان، قاعدتا مهم ترین موضوع آن شناخت داشتن نسبت به آن حریف در برابر است.

یعنی شما که حتی در مباحث ورزشی هم بهش روبه رو بشید باز هم می بینید که قاعدتا ما نیاز داریم که اون حریف در برابرش را در وهله اول بشناسیم، به درستی بشناسیم، واقعیت اون رو بشناسیم.

در مباحث اجتماعی هم قاعدتا موضوع به همین شکل هست.

ما در این وهله ابتدایی نیاز داریم که جمهوری اسلامی رو بشناسیم.

منظور از شناخت هم این هستش که قاعدتا نیاز داریم که بدونیم جمهوری اسلامی به چه واسطه ای به وجود اومده و به چه واسطه ای تداوم داشته.

اصولا چه عواملی باعث این تداوم جمهوری اسلامی شده؟

چه عواملی نقاط مهم و پاشنه آشیل های جمهوری اسلامی هست؟

نقاط قوت این جمهوری اسلامی و نقاط ضعفش کجاهاست؟

از کجا آسیب پذیری بیشتری داره؟

اینکه ما اصلا قدرت جمهوری اسلامی رو بشناسیم که تا چه اندازه پایگاه اجتماعی داره؟

تا چه اندازه هنوز مردمی هستن که باورمند به جمهوری اسلامی هستن؟

اصلا این جنس باورمندی اون ها از کدوم شاخه و چه شکلی است؟

وقتی ما در باب جمهوری اسلامی صحبت می کنیم قاعدتا نقطه ابتدایی ما این هستش که باید اسلام رو بشناسیم، باورهای اسلامی رو بشناسیم، بدونیم که جمهوری اسلامی آبشخور تمام باورهاش از همین اسلام برگرفته شده.

تمام خوراک خودش رو داره از اسلام میگیره.

پس ما نیاز داریم که اسلام رو بشناسیم و باورهای اسلامی رو بشناسیم.

شما وقتی با جمهوری اسلامی روبرو میشید تک تک قوانینی که وجود داره و شرایطی که به وجود آورده اند، وحشیگری هایی که اتفاق افتاده، جنون و جنایت و کشتارها و مظالمی که به وجود آوردن به واسطه همین اعتقادات اسلامی بوده.

پس ما نیاز داریم که این اعتقادات اسلامی رو به درستی بشناسیم و درباره اش صحبت بکنیم.

نوک پیکان انتقادات ما در بابش در باب همین اسلام باشه.

همین اسلامی که پدر و مادر به وجود اومدن جمهوری اسلامی بوده.

پس قاعدتا راه رهایی ما گره خورده با شناخت جمهوری اسلامی از شناخت اسلام هست به ویژه شناخت اسلام.

اینکه شما اسلام رو بشناسید و حالا راه حل هایی برای مقابله با این اسلام داشته باشید.

اسلام سیاسی که حالا میداندار شده.

حالا جمهوری اسلامی که ما نیاز داریم با یک شناخت واقعی نسبت بهش حرکت کنیم.

اینکه در قسمت گذشته هم درباره اش صحبت کردم.

اینکه حریف مقابل خودمون رو کوچک و حقیر و خرد در نظر نگیریم.

قدرت واقعی ای که دارد، واقعیتی که در اختیار دارد همان اندازه پایگاه اجتماعی که دارد، همان اندازه قدرتی که در برابر موضوعات اطلاعاتی دارد، همان مقدار قدرتی که در دفاع از وجودیت خودش دارد.

مواجهه با انقلابات دارد، شرایط متغیر کشور دارد.

همان شرایط را بشناسیم تا چه اندازه آسیب پذیر در مباحث مثلا اقتصادی هست؟

ما باید یک شناخت درست و مشخص و واقعی نسبت به جمهوری اسلامی داشته باشیم.

نه نیاز هست که این قدرت را چند برابر بکنیم و در دل خودمان و دیگران یک ترس و وحشتی به وجود بیاوریم.

نه اینکه نیاز هست که ما اینقدر ساده انگارانه به موضوعات نگاه بکنیم و جمهوری اسلامی را یک حکومت زهوار در رفته از عقب مانده ای در نظر بگیریم که هیچ قدرت و پایگاه و جایگاهی هم نداره و به یک فوتی بند هست که ما بیاییم یک فوتی بکنیم و جمهوری اسلامی از بین بره.

هر دو سمت هم اشکال داره.

ما باید به اون توازن پیرامون واقعیت برسیم که واقعیات رو بشناسیم و جمهوری اسلامی رو بشناسیم.

اون نقطه ای که من دربارش صحبت کردم اینکه ما مواجهه اصلیمون در تقابل با جمهوری اسلامی خود اسلام هست.

ما در ابتدا باید در برابر اسلام حرکت بکنیم.

قوانین و قواعد اسلام یعنی مثلا شما وقتی مواجه میشید با یک جمهوری اسلامی که داره بیشترین تعداد اعدام ها رو در سال با توجه به تعدادش در جهان انجام میده.

یعنی حتی از کشور چین هم با توجه به میزان جمعیت داره بیشتر اعدام میکنه.

ما به عنوان کسانی که مخالف اعدام و این وحشیگری و این قتل و دیگر جانداران هستیم باید بدونیم که این ریشه، ریشه اسلامی داره.

این قانون از دل قوانین قصاص و قوانین جزایی اسلامی گرفته شده پس ما باید از اون نقطه ابتدایی اسلام رو بشناسیم و نوک پیکان انتقادات و حرکاتمون رو در راستای همین مخالفت با اسلام قرار بدیم.

اگر حقوق زنان داره پایمال میشه اینها ریشه ها و ریشه های اسلامیست.

اگر در باب قانون ارث، قانون شهادت اینکه به سادگی سلب میکنن حضانت کودکان رو، اگر در باب قوانین طلاق تا این اندازه احمقانه و وحشیانه عمل میکنن.

اینها همه و همه ریشه در همون نگاه های اسلامی داره.

و ما نیاز داریم که این نگاه های اسلامی رو بشناسیم، خود اسلام رو بشناسیم و نوک پیکان انتقادات و حرکاتمون رو هم نسبت به همین اسلام تعبیر و تفسیر کنیم.

حالا اگر جماعتی باشن که بگن نه.

اگر شما قرار باشه در برابر اسلام ایستادگی کنید، اون طیفی که قرار هست مسلمان باشه و در برابر جمهوری اسلامی حرکت کنه رو از دست میدید.

موضوع موضوع قابل عرضی نیست چرا که موضوع اصلی که گریبان ما را گرفته و باعث به وجود آمدن این وحشت، دهشت و این وحشیگری در طول این سالیان شده، خود همان منبع اسلامی است.

حال اینکه ما قرار نیست با جماعتی که دل در گرو این نگاه های وحشیانه دارند هم پیمان بشویم برای از میان بردن همان نگاه ها.

پس قاعدتا ما باید به ریشه ها نگاه بکنیم.

ریشه ای که در گرو اسلام هست.

ریشه ای که در گرو وجودیت خدا هست و باور های خداوندی است.

باورهایی که ما را به حقارت، به پستی، به بندگی، به بردگی، به فرمانبرداری رسانده، ریشه هایی که باعث از میان بردن آزادی ها و برابری شده، ریشه هایی که تا این اندازه ما را در خفت و وحشت قرار داده.

پس ما نیاز داریم که یک شناخت درستی نسبت به جمهوری اسلامی، اسلام و موضوعات پیرامون جمهوری اسلامی داشته باشیم.

قرار است که ما به صورت واقعی به این جمهوری اسلامی نگاه بکنیم.

قرار است که ما شناختی نسبت به پاشنه آشیل های جمهوری اسلامی داشته باشیم.

و یک ویژه برنامه ای تحت عنوان هژمونی جمهوری اسلامی تدارک دیدم که در آن اشاره کردم به نقاطی که جمهوری اسلامی را سرپا نگه داشته و باعث تداومش شده و باعث سلطه گری جمهوری اسلامی شده.

عواملی مثل اینکه یک چیزی تحت عنوان هلال شیعی رو داره به وجود میاره.

چیزی که داره به نوعی یک قدرتی برای خودش در منطقه می سازد تا در نهایت به واسطه ساختن این قدرت منطقه ای به یک قدرت جهانی بدل بشه که اون هم با توجه به ایدئولوژی شیعی هست.

مبحث امام زمان مبحث باورمندی به همین نگاه شیعه دوازده امامی، قوانین اسلامی که حاکم در جمهوری اسلامی هست همون مبحث حجابی که ما میشناسیم.

پاشنه آشیل هایی که برای جمهوری اسلامی به شدت مهم هست و جمهوری اسلامی به واسطه همون داره سلطه گری خودش را ادامه میده و هر نوع خدشه ای به اونها میتونه خدشه به وجودیت جمهوری اسلامی هم وارد کنه.

یعنی مثلا مبحثی تحت عنوان ولایت فقیه یک مصدری است که جمهوری اسلامی رو شکل داده.

هر نوع ضربه ای به ولایت فقیه میتونه موجودیت جمهوری اسلامی رو زیر سوال ببره.

پس ما نیاز داریم که این پاشنه آشیل های جمهوری اسلامی رو بشناسیم و در راستای ضربه زدن به همین پاشنه آشیل ها هم حرکت بکنیم.

پس ما نیاز داریم که جمهوری اسلامی شناخته بشه و اسلام شناخته بشه.

این بزرگترین راه برای رسیدن ما به رهایی و آزادی.

و اون راه رهایی برای رسیدن به انقلاب هست.

اما فارغ از این ها ما نیاز داریم که در دل مردم آرزو ایجاد بکنیم.

ما نیاز داریم که در دل اونها آرزو کردن رو دوباره بیافرینیم و به وجود بیاریم.

مردمانی که به واسطه اتفاقات و مشکلات عدیده ای که جمهوری اسلامی در طول این سالیان به وجود آورده، مشکلات اقتصادی.

تمامی مشکلاتی که همه میدانیم آرزو کردن را از یاد برده و حالا تبدیل به مردمی شده اند که آرزویی ندارند.

هدف و امیدی ندارند.

برای فردا نگاه روشنی ندارند.

یک جماعتی که همه زندگیش را در گذر کردن و مردگی کردن در همین روزگاران به سر می برد به نوعی فقط و فقط داره سر می کنه و داره فقط به نوعی خودش رو زنده نگه میداره.

حالا ما قرار هستش که با هم و در کنار هم این آرزو کردن رو در دل مردم بیدار کنیم.

اینکه آرزو داشته باشن برای فردای خودشون آرزویی داشته باشن و حالا این عامل محرکه ایست برای حرکت کردن مردم.

اینکه شما اگر بتونید اونها رو علاقه مند و به نوعی این آرزو کردن رو در دل اونها بیدار بکنید نه آرزوهای سطحی و احمقانه ای که مدام داره ساخته میشه توسط این نگاه های زرد.

روانشناسی و موفقیت و اینها قرار هست که به اینها فقط آرزو کردن رو به نوعی بیاموزید.

اینکه دوباره این احساس در وجود اینها بیدار بشه.

احساسی که به واسطه مشکلات عدیده ای که جمهوری اسلامی به وجود آورده در دل اینها مرده و اینها دیگه هیچ آرزویی ندارن و فقط و فقط در فکر زنده ماندن و بقا هستن.

فقط و فقط دارن مردگی میکنن تا این زندگی طی بشه و تموم بشه.

پس ما نیاز داریم که در دلشون آرزو کردن رو بیدار کنیم.

حالا قرار هست که این آرزوها در نهایت ما رو به یک هدفی برسونه، به یک آرمانی برسونه.

حالا اینکه مردمی باشن که آرزو و هدفی داشته باشن و آرمانی برای خودشون بسازن، برای رسیدن به یک آینده ای روشن.

حالا این میتونه این قوه محرکه برای اونها باشه.

یعنی شما اگر در دنیا دریا بنشینید و انقلابی رو تعبیر بکنید و به وجود بیاورید.

در راستای سلب جمهوری اسلامی در راستای از میان بردن جمهوری اسلامی، قاعدتا به سادگی هم می تواند از میان برود.

به واسطه سرکوب جمهوری اسلامی می تواند از میان برود.

مردمی هستند که به واسطه ظلم دیدن به خیابان آمده اند.

حالا باز هم وقتی ظلم ها بیشتر و بیشتر بشه می تونن برگردن و باز هم به خونه هاشون بشینن.

در یک ویژه برنامه ای که من صحبت می کردم پیرامون اتفاقات سال 1388 هم اشاره کردم.

این که مردمی که به واسطه جرقه ای تحت عنوان ظلمی که به مهسا امینی شده بود وقتی به خیابان آمدند حالا وقتی می بینند که داره به تعداد بیشتری مهسا امینی ظلم میشه و این دایره ظلمت به پایان نمی رسه و دخترانی هم دارند باز هم زجر و عذاب می کشند، خیلی ساده می تونن برگردن که حداقل این عذاب رو خاتمه بدن.

اما اگر جماعتی باشند که به واسطه آرزویی، به واسطه هدف ایمانی، به واسطه آرمانی که در سر دارند وارد میدان شده باشند، دیگر حاضر نیستند برگردند.

حالا برای رسیدن به آن فردای روشن، نه فقط برای خودشان، برای فرزندانشان و برای آیندگان شان حاضرند از جونشون بگذرند.

همون چیزی که من بارها درباره اش صحبت کردم و گفتم تمام انقلاب های بزرگ جهان به واسطه یک ایمان به وجود اومده.

مردمانی بودند که ایمان به موضوع خاصی داشتند.

مثلا به کمونیسم ایمان داشتند، به دموکراسی و لائیسیته ایمان داشتند، به برابری و آزادی ایمان داشتند.

موضوعی بوده که مبدل به یک ایمان براشون شده.

و ما نیاز داریم که در اون نقطه ابتدایی آرزو کردن رو برای مردم بسازیم و دوباره و دوباره بهشون فدیه بدیم تا در نهایت اینها به واسطه آرزو کردن، ایمان و هدف و آرمان خودشون رو بسازند.

در نهایت قرار است ما به نقطه ای برسیم که حالا یک همفکری و یک همدلی بین مردم به وجود بیاد تا این آینده جمعی براشون ساخته بشه.

حالا همه میل به یک آینده مشخص برای فردا داشته باشن در کنار هم آینده ای رو در فردا هم تعبیر و تفسیر کنن.

ما اون نقطه ای که بتونیم این آرزوها رو در کنار هم بچینیم و یک هدف و آرمان جمعی بسازیم و حالا مردمانی باشن که به امید رسیدن به اون آرمان مشخص جمعی بینشون وارد میدان بشن، قاعدتا دیگه هیچ چیزی به عقب بر نخواهد گشت.

همه چیز پیش به سوی اون فردای روشن هم در تکاپو خواهد بود.

حالا مردمی هستن که از همه چیزشون میگذرن برای رسیدن به اون فردای روشن، برای رسیدن به اون جمعی آرزوهای خودشون.

ما قاعدتا برای این موضوع نیاز داریم که گروه ها و احزابی رو بسازیم.

احزابی که حالا قرار باشه این آرزوها رو تجمیع بکنن و به مردم بفروشن.

حالا مردمی باشن که آرزوهای خودشان را در همین گروه ها و احزاب ببینند.

حالا حزب و گروه و دسته ای است که یک مانیفست مشخص دارد و در باب آن آرزوها صحبت می کند.

فردای روشنی که در ذهن دارد را تصویر می کند و مردم دارند آینده و فردای شان را در دل همان احزاب می بینند.

حالا آن احساس سمپاتی در وجودشان بیدار می شود.

حالا سعی می کنند به واسطه قرابت باوری ای که نسبت به آن گروه دارند، عضو آن گروه بشوند، سمپات آن گروه بشن، در نهایت مبدل به یک عضو فعال بشن و حالا حاضر باشن که وارد میدانی برای تغییرات بشن.

ما نیاز داریم که احزاب، تشکل، گروه ها قدرتمند بکنیم و به وجودشون بیاریم.

اصلا موضوع مهم این هستش که ما هر حرکتی رو به صورت جمعی و در کنار هم میتونیم انجام بدیم.

قدرت یک فرد قاعدتا هیچ راهگشا نخواهد بود.

هیچ فردی به فردیت خودش نمی تونه هیچ حرکت بزرگی رو انجام بده.

هر کسی هم که در طول تاریخ حرکتی رو به وجود آورده، باز هم به واسطه اون جمعیتی است که هوادار و هواخواه او بودن و همداستان او حرکت کردن.

توانسته کاری رو انجام بده.

پس ما نیاز داریم که اینگونه در کنار هم احزاب و گروه ها و تشکل هایی رو بوجود بیاریم که حالا یک نیرو و قدرتی داشته باشند، یک وزنه ای داشته باشند در شرایط اجتماعی ایران.

در شرایط سیاسی ایران حالا مبدل به یک وزنه قدرتمندی بشن که بتونن.

اهداف و هدف های جمعی ما رو به پیش ببرن.

پس ما نیاز داریم که ایجاد آرزو بکنیم این آرزوها در نهایت ما رو به هدف ها و آرمان هایی برسونه.

اینها تجمیع بشه و مبدل به یک ایمان جمعی بشه.

حالا احزاب و گروه هایی باشند که این ایمان ها رو بفروشند به مردم.

مردمی باشند که این تجمیع آرزوهای خودشون، ایمان خودشون و آرمان خودشون و هدف خودشون و فردای مشخص در آینده رو در یکی از این احزاب و احزاب و تشکل ها و گروه ها ببینند.

حالا وارد این گروه ها بشوند و مبدل به یک عضو فعال در میدان بشن تا بتونن حرکت جمعی رو هم به پیش ببرن.

ما در نهایت با به وجود آوردن این ایمان جمعی با این تشکل و احزاب می رسیم به اون نقطه ای که حرکات میدانی داشته باشیم.

انسان ها به فعلیت برسن.

حالا قرار نباشه یک جمعیتی در ایران باشه که همه و همه اش مبدل به جمعیت خاکستری بشه.

باری به هر جهت باشه و هر وری که ببینه منفعتش وجود داره به همون سمت بره چرا که در نهایت یک جنبه سلبی در وجودش داره.

این که مثلا ظلمی نباشه.

حالا اگر یک کسی در دل همین حکومت وحشتناک هم یک صحبتی بکنه که احساس بکنه شاید یک بخشی از اون ظلم ها کم بشه، شاید به او هم رو بیاره.

ما باید به نقطه ای برسیم که تمام این جمعیت خاکستری مبدل به یک جریان مشخص بشن، دارای آرزو و هدفی باشن که حالا در دل یکی از این گروه ها ببینند.

ما در نهایت به واسطه به وجود آوردن این گروه ها و این احزاب، این ایمان جمعی حالا به آن نقطه ای می رسیم که حرکات میدانی و عملی را ببینیم.

مردمی که به فعلیت رسیده اند حالا می توانیم شاهد اعتراضات باشیم، شاهد تظاهرات باشیم، شاهد تحصن ها باشیم، شاهد اعتصابات باشیم.

اعتصاباتی که هدفمند هست، تظاهراتی که هدفمند هست.

حالا گروه هایی هستند که در کنار هم با همفکری هم می توانند برنامه ریزی بکنند که این حرکات چگونه به پیش برود.

قرار نیست حرکات کور اتفاق بیفتد.

قرار نیست جرقه ها باعث انقلابات بشود.

قرار هست که با برنامه ریزی ما کار را به پیش ببریم.

یعنی همان مثالی که من بارها هم زدم.

شما برای کوچکترین کارها در زندگی شخصی خودتان هم نیازمند هستید که یک برنامه ای داشته باشید.

در آن نقطه ابتدا یک هدفی را برای خودتان مشخص کنید.

قرار هست اگر لیوان آبی هم بخورید خب این هدف رو قرار میدید.

بلند میشید یه سری حرکات انجام میدید تا در نهایت به خوردن آب برسید و سیراب بشید.

اگر احساس تشنگی کردید هدف رو میزارید خوردن آب.

حالا قرار هست مرحله به مرحله به اون نقطه برسید.

بلند شید حرکت کنید به سمت آشپزخونه برید.

یخچال رو پیدا بکنید.

در یخچال رو باز بکنید، آب رو تو لیوان بریزید و بعد بخورید و مثلا به اون هدف غایی برسید.

حالا برای یک حرکت بزرگ مثل انقلاب کردن و دگرگونی سیاسی در یک کشور به وجود آوردن آیا میشه همه چیز رو باری به هر جهت به پیش برد؟

آیا میشه همواره در جست و جوی اتفاقی بود؟

جرقه ای بود تا این اتفاق به خودی خودش شکل بگیره.

پس ما نیاز داریم که این حرکات برنامه ریزی شده برای یک هدف مشخص اتفاق بیوفته.

قاعدتا یک پیش نیاز هایی داره.

اینکه مردمانی باشند که آرزو می کنند مردمانی باشند که هدف و آرمانی و پر از امید نسبت به آینده حرکت کنند.

مردمانی که حالا می توانند در کنار هم مبدل به مشت های قدرتمند شوند.

با وجود احزاب، با وجود گروه ها، تشکل ها و اصناف حالا می توانند در کنار هم قدرتمند بشوند، وارد میدان بشوند.

حالا دیگر یک قدرت فردی کوچک در یک بخشی نیستند که به سادگی جمهوری اسلامی یا هر حکومت وحشی دیگری بتواند اینها را خفه بکند، ساکت بکند، اعدام بکنه، زندان بکنه، شکنجه بکنه.

حالا اینها مبدل به هزاران نفر شدند، هزاران نفری که برای ساکت کردن جمهوری اسلامی که نه، بزرگترین حکومت تاریخ بشریت هم نمی تواند کاری بکند.

پس ما نیاز داریم که به این مراحل برسیم تا در نهایت به یک حرکت میدانی برسیم.

حرکات میدانی که هدفمند هست.

یک سری حرکات کور نیست.

یعنی شما وقتی می رسید به اعتصابات در اعتصاباتی که مثلا در 2014 اتفاق افتاده بود اصلا معلوم نبود یعنی چی این اعتصابات.

یعنی شما مثلا کاسب های یک کشور اعتصاب بکنند چه لطمه ای؟

جمهوری اسلامی خواهد بود؟

اگر در حد این است که شما می‌خواهید یک قدرت‌نمایی ای بکنید تا قدرتتون رو نشون بدید و اصلا به نوعی یک پشت گرمی برای هم به وجود بیارید تا نشون بدید که چه تعدادی هواخواه این حرکت هستند.

خب یک بار انجام دادنش میتونه این پیام رو بده.

اما در همه جای دنیا و همیشه کسانی که تحت عنوان بازاریان شناخته میشن و قشر سرمایه دار مثلا به حساب میان، خب قاعدتا اینها قرار هستش که کمک مالی بکنند به انقلاب ها.

همونطوری که در انقلاب 57 هم این بازاریان بودند که کمک های مالی کردند به انقلاب و به خمینی و دار و دسته خمینی.

هیچوقت اینها قرار نیست با اعتصاب کاری رو انجام بدن و شما میدیدی که چقدر این حرکات کور هست.

قرار هست این اعتصابات در ارگان های دولتی اتفاق بیفته قرار هست که ارگان های دولتی را فلج کند.

قرار است که جمهوری اسلامی لطمه ببیند از این اعتصابات.

اما وقتی حرکات برپایه جرقه ها هست، بدون برنامه هست، منجر و منتج به همچین اتفاقاتی هم خواهد شد.

پس ما نیاز داریم که تمامی این حرکات میدانی و عملی که انجام بشود با برنامه باشد، با همفکری باشد.

قرار است که محسنات اعتصابات، اعتراضات جمعیت های بالای اعتراضی در خیابان راهگشا باشد، هدفی را دنبال کند و در نهایت ما را به یک هدف مشخصی برساند.

ما نیاز داریم که تغییرات را بر انسان ها اعمال بکنیم و به وجود بیاوریم.

ما نیازمند این هستیم که انسان ها در زندگی شخصی خود را تغییر دهیم.

در باب جامعه ای صحبت می کنیم که به واسطه همین انسان ها در کنار هم شکل گرفته.

خب گاها روبه رو میشیم با اتفاقاتی که بین مردم ایران و حکومت همسو هست.

خیلی از این رفتارها مبدل به زندگی شخصی این آدم ها هم شده.

خیلی از رفتارهای شنیع رو شما می بینید که در دل مردم هم داره اتفاق می افته.

حالا اگر جماعتی هستند که مدام دارند در باب ملت شریف ایران و ملت غیور ایران صحبت می کنند و با این جملات پوپولیستی سعی دارن مردم رو همسوی با خود کنند، مطمئن باشید که اینها برای خام کردن و اغوا کردن مردم هست، برای رسیدن به قدرت هست.

اگر کسی کتمان می کنه مشکلات و معضلات فرهنگی که در بین مردم وجود داره. قاعدتا.

مطمئن باشید برای رسیدن به قدرت هست که داره این شکل از بی نقصی در مردم رو تعبیر و تفسیر می کنه تا در نهایت به یک قدرتی برسه به یک جایگاهی برسه.

حال نه تنها این قدرت و جایگاه سیاسی باشه گاها می تونه قدرت اجتماعی باشه، جایگاه اجتماعی باشه، حاضر نیست که به مصاف مردم بره، حاضر نیست به مصاف مردمی بره که در نهایت قرار باشه که دشنام بخوره یا با الفاظ بد باهاش روبرو بشن و اون جایگاه رو نداشته باشه.

او در پی عافیت طلبی است.

من در ویژه برنامه ای که تحت عنوان پوپولیسم بود هم در بابش صحبت کردم.

ما پوپولیسم رو در نظام سیاسی می شناسیم.

قاعدتا از پوپولیسم در نظام سیاسی برای رسیدن به قدرت سیاسی استفاده می کنند.

اما گاها در زندگی شخصی حتی بین روابط انسان ها هم این پوپولیسم اتفاق می افته.

حال اینکه در زندگی اجتماعی که قاعدتا به کرات هم اتفاق خواهد افتاد، اونجایی که جماعتی دارن صحبت از ملت شریف و غیور ایران و این بی نقصی بی حد و حصر فرهنگی صحبت می کنند.

مطمئن باشید که در پی رسیدن به قدرت هستند.

حال چه این قدرت سیاسی باشد چه قدرت به صورت اجتماعی و جایگاه اجتماعی و شهروندی شان باشد.

ما باید این فرهنگ را بشناسیم و بدانیم که چقدر معضلات و مشکلات دارد.

وقتی روبه رو می شویم با اتفاقاتی که بین مردم دارد می افتد که گاها حتی از رفتارهای حکومت هم بدتر و وحشیانه تر است، باید بدانیم که ما نیاز داریم این تغییر را در دل انسان ها به وجود بیاوریم.

قرار است که انسان ها تغییر کنند، باورهایشان، ایمانشان، تعصبات شان، آرزوهایشان، دنیایشان، دنیا بینی شان، باورهایی که به وجود آورده اند.

در طول این سالیان باورهایی که مدام به آنها خورانده شده، باورهای اشتباهی که پیرامون اسلام دارند، پیرامون باورهای اسلامی رفتارهای اسلامی دارند.

ما نیاز داریم که این انسان ها را تغییر بدهیم.

تغییر انسان ها در کنار هم قاعدتا آن تغییر اجتماعی بزرگ را هم به وجود خواهد آورد.

در نهایت ما رو به نقطه ای می رسونه که ما شاهد اون تغییرات اجتماعی بزرگ باشیم.

من بارها در باب این مساله صحبت کردم.

مردمانی رو در نظر بگیرید که به هیچ کدوم از این اعتقادات وحشیانه ی اسلامی باور ندارند.

خیلی از موضوعات و مشکلاتی که اسلامی ها به وجود آوردن و نگاه های وحشتناکی که دارن نسبت به زنان و نابرابری ها نسبت به حیوانات موضوعی مثل ارتداد محارب و عناوین بیشمار، مجازات های وحشیانه، بریدن دست و پا و الی آخر.

اگر مردمی باشند که به این نگاه های وحشیانه باور نداشته باشند و تغییر درشون به وجود اومده باشه، هیچ حکومتی نمی تونه به اینها حکومت کنه با این قوانین عبث و بیهوده.

قوانینی که اون ها قبولش ندارن، قوانینی که بر خلاف عرف زندگی اونها هست بر اساس بر خلاف فرهنگ جمعی اونها هست.

پس ما نیاز داریم که این تغییرات رو در دل انسان ها به وجود بیاوریم.

حالا شاهد این باشیم که مردمی باشند که باورمند به برابری هستند.

اگر در باب زن و مرد صحبت می کنیم، مردمی هستند که باورمند به این برابری هستند.

نه مردمی که شاید در صحبت بیان و یک سخنرانی هم در باب برابری زن و مرد بکنند اما وقتی به آن نقطه اصلی و اساسی می رسد، حالا به سادگی حاضر باشند که حقوق زنان را پایمال بکنند و به واسطه قوانین عبث و بیهوده و وحشیانه ای که جمهوری اسلامی در اختیارشان داده، خیلی ساده مثلا حضانت فرزند را از همسرشان بگیرند.

حاضر باشند هر گونه رفتار نابرابری را در قبال این زنان انجام بدهند.

اما در صحبت در باب برابری هم ساعت ها اینجا صحبت بکنند.

پس ما نیاز داریم که این تغییرات را در دل انسان ها به وجود بیاوریم تا در نهایت به آن نقطه ای برسیم که این تغییرات به شکل جمعی هم اتفاق بیفتد.

حالا وقتی ما شاهد جماعتی باشیم که باور تازه ای را پدید آورده و ایمان تازه ای را به آن باورمند است.

هیچ حکومتی با این حجم از رذالت و وحشیگری نمی تواند به آنها حکومت کند.

ما نیاز داریم که مفهوم آزادی را برای مردم تعریف کنیم.

مفهوم آزادی که در دل خودش برابری را نهفته دارد.

آزادی که من بهش باور دارم، بهش ایمان دارم و در راستای همان آزادی است که وارد میدان شد.

بارها درباره اش صحبت کردیم که آزادی مفهومی نیست که شما بتوانید به صورت یک جنسی جسمی به یک نفر بدهید و بگویید این آزادی برید ازش استفاده بکنید.

آزادی اون تعبیر و تعریف هر فردی است نسبت به زندگی خودش.

اما قاعدتا یک قانون مشخص داره برای اینکه ما به هرج و مرج نرسیم و این آزادی به وجود بیاد و همواره هم وجود داشته باشه.

اون هم آزار نرساندن به دیگران هست.

اما اینکه شما قرار باشه چه آزادی ای رو تعریف بکنید، این وابسته به خودتون هست.

خیلی از آزادی ها که برای من مبدل به آزادی شده میتونه برای جماعتی تعبیر و تفسیر به اسارت بشه.

هر جایی که ما وارد این وادی تحمیل بشیم با آزار دادن دیگران آزادی خودمون رو هم به اونها تحمیل بکنیم.

ما دیگه چیزی به عنوان آزادی نمی شناسیم.

حالا هر چقدر هم که در نگاه جمعی به واسطه اکثریت مردم به واسطه عقل، علم، استدلال و یا هر موضوع دیگه این آزادی قابل قبول باشه که منطقی باشه، باز هم فرقی نمی کنه.

در مفهوم کلی باز هم ما شاهد اسارت و بردگی هستیم.

ما باید در باب آزادی صحبت بکنیم که مفهوم برابری هست.

مفهوم برابری رو در خود جای داده.

چرا که آزادی بدون باور داشتن به برابری اصلا شکل نمیگیره.

آزادی میشه همون آزادی که امروز هم در جهان وجود داره.

در جمهوری اسلامی هم من بارها گفتم جمهوری اسلامی آزادترین آزاد هاست برای مردمی که بهش باورمند هستند.

جماعتی که باورمند به جمهوری اسلامی هستند در نهایت آزادی دارن زندگی میکنن اما با سلب آزادی از دیگران اما با به اسارت کشوندن دیگران.

آزادی اونها مترادف شده با به اسارت بودن دیگران.

و این دقیقا از بین بردن آزادی است.

آزادی ای که در دل خودش مفهوم برابری رو داره.

برابری که در باب همه جان ها صحبت میکنه.

هر موجودی که داره زندگی میکنه و جانش قاعدتا مهم ترین و بالاترین ارزش در زندگی او هست.

ما در باب آزادی ای صحبت میکنیم که یک قانون داره و اون هم آزار نرسوندن به دیگران.

دیگر جانداران همه جانداران نه فقط انسان.

نه فقط مسلمانان.

نه فقط نمی دونم زنان، سیاه پوستان، سفید پوستان، همه جانداران، انسان ها، حیوانات و گیاهان.

هر کسی که جان داره و جان هم قاعدتا والاترین ارزشش هست.

ما باید به اون نقطه ای برسیم که این رو مبدل به باور جمعی مردم بکنیم.

حالا اگر شاهد مردمی باشیم که به این نقطه و به این باور رسیده باشند.

اینها در کنار هم قاعدتا مبدل به یک جامعه بزرگ میشن.

و این جامعه بزرگ حالا میتونه با بوجود آوردن احزاب و گروه ها و با یک حرکات درست و هدفمندی که مثل اعتراضات و تحصن ها و اعتصابات هست.

هر حکومتی رو از میان بردارد.

اصولا تحقیر کردن انسان ها.

ما رو در نهایت به دگرگونی های بزرگ سیاسی و اجتماعی و فرهنگی هم خواهد رسوند و اینها اجتناب ناپذیر هست.

مردمی که باورهاشون تغییر بکنه، مردمی که به حقوق دیگران احترام بگذارند.

مردمی که برابری زن و مرد رو باور داشته باشند.

هیچ حکومتی نمیتونه سدی بشه و حقوق زنان رو پایمال بکنه.

و ما در نهایت به اون نقطه روشن هم خواهیم رسید.

قاعدتا در باب رهایی ایران من بارها صحبت کردم و برنامه هایی هم داشتم.

در آینده هم قاعدتا.

باز هم صحبت خواهم کرد.

 

پرسش‌هایِ متداول پیرامونِ «ویژه برنامه پادکست به نام جان توهم رهایی ایران»

مهم‌ترین مفهومِ «توهمِ رهایی» در پادکستِ نیما شهسواری چیست؟

تصورِ اشتباهی که رهایی را محصولِ فروپاشیِ خودبه‌خودیِ نظام یا دخالتِ خارجی می‌داند و باعثِ انفعال و هزینه‌ندادنِ جامعه می‌شود.

چرا نیما شهسواری «فسیل‌هایِ سیاسی» را مانعِ تغییر می‌داند؟

چون این نیروها در درگیری‌هایِ تاریخیِ گذشته محبوس شده‌اند و با رویکردهایِ قبیله‌ای، مانعِ شکل‌گیریِ تشکل‌هایِ مدرن و شفاف برایِ نسل‌هایِ جدید می‌شوند.

منظور از «ایمانِ جمعی» در استراتژیِ انقلابِ ایجابی چیست؟

نیرویِ محرکه‌ای که از اتحادِ آرزوهایِ مشخص برایِ آینده و تشکیلِ احزاب و گروه‌هایِ منسجم برایِ رسیدن به آن آرزوها پدید می‌آید.

چرا ناسیونالیسم در این ویژه‌برنامه نقد شده است؟

زیرا ناسیونالیسمِ متوهمانه نژادی باعثِ دفعِ نیروهایِ قومی و تضعیفِ جبهه‌یِ متحدِ مردمی در برابرِ استبداد می‌شود؛ مؤلف جایگزینِ آن را «جان‌گرایی» می‌داند.

نقشِ «واقعیتِ عریان» در بیداریِ عملیاتی چیست؟

شناختِ دقیقِ توانِ سرکوبِ دشمن و دوری از خودبزرگ‌بینی‌هایِ کاذب (مانندِ ادعایِ مخالفتِ ۹۰ درصدی) برایِ طراحیِ یک مبارزه‌یِ پیروز.

چرا آثارِ نیما شهسواری چاپِ کاغذی نمی‌شوند؟

او قطعِ درختان برایِ تولیدِ کاغذ را «قتلِ طبیعت» می‌داند و معتقد است برایِ نشرِ آگاهی نباید به جانِ هیچ موجودِ زنده‌ای، از جمله درختان، آسیب رساند.

آخرین اثر منتشر شده از نیما شهسواری

کتاب‌های ممنوعه و اندیشه‌ای تازه برای گذار به سوی جهان آرمانی

مانیفستی تکان‌دهنده در نقدِ جایگاهِ خودخوانده‌یِ «اشرف‌الانواع» و کالبدشکافیِ تمدنی که بر پایه‌یِ رنجِ جان‌هایِ بی‌دفاع بنا شده است. نیما شهسواری در این اثر، با نقدِ سبوعیتِ پنهان در ذائقه‌یِ مدرن، تنها راهِ رهایی و رسیدن به صلحِ جهانی را عبور از «انسان‌محوری» و بازگشت به اصالتِ جان می‌داند.

هر کتاب، زخمی است بر پیکرِ تمدن انسانی و دریچه‌ای به سوی اصالتِ جان

نیما شهسواری
بنیان‌گذار فلسفه‌ی جان‌گرایی

نیما شهسواری

شاعر، نویسنده و واکاوِ مفاهیم بنیادین هستی. او با باوری عمیق به برابری تمام جان‌ها، آزادی مطلق از جبرها و دسترسی آزاد به دانایی، تمامی آثار صوتی، مکتوب و پادکست‌های خود را به صورت رایگان برای همگان منتشر کرده است.

پورتالِ جامع آثار صوتی نیما شهسواری

روایت‌های شنیداری، پادکست‌ها و اشعار موسیقیایی؛ همگی در یک نگاه. برای شنیدن، آگاهی و جان‌گرایی.

پادکست‌هایِ اندیشه
گوش‌سپردن به طنینِ بیداری و تحلیل‌هایِ انتقادی

قرآن، سند نهایی ظلم، فراتر از یک عنوان، فراخوانی است برای مواجهه‌ای بی‌پرده با متنی که قرن‌هاست سایه‌ی سنگین خود را بر زیست‌جهان ما افکنده است. در این بخش از مجموعه پادکست به نام جان، ما به دنبال واکاوی ریشه‌هایی هستیم که در کتاب گواه ظلم به تفصیل به آن‌ها پرداخته شده است.

این نوشتار و گفتار، نه یک نقد سطحی، بلکه یک مانیفست هستی‌شناختی در دفاع از حرمت جان است. زمانی که متن، ادعای لایتغیر بودن می‌کند و با سلاح خاتمیت، راه را بر هرگونه تکامل فکری می‌بندد، «انسان» به ابزاری در خدمتِ ایدئولوژی مبدل می‌گردد. ما در اینجا از ستمی سخن می‌گوییم که با نام قدسیت، تازیانه را بر تنِ حقیقت و آزادی فرود آورده است.

ورود به آرشیو کامل این بخش
تازه‌ترین آثار منتشر شده در این ژانر
ریشه‌ها و گواه ظلم

ریشه‌ها و گواه ظلم

اپیزود سوم : قرآن، سند نهایی ظلم
کتاب‌هایِ صوتی
روایتِ شنیداری مکتوبات و تحقیقاتِ نیما شهسواری

کتاب صوتی رویا بخش چهارم، فراتر از یک روایت داستانی، ترسیم‌گرِ نقشه‌ی راهی برای خروج از بن‌بست‌های تاریخی و رسیدن به قلمرو اختیار است. نیما شهسواری در این بخش، ما را به تماشای دیالکتیک میان آزادگان بیدار و ساختارهای صلب قدرت می‌برد؛ جایی که «جان» نه به عنوان یک مفهوم بیولوژیک، بلکه به مثابه یگانه خط قرمز خلقت بازتعریف می‌شود.

در این مانیفست شنیداری، جهان آرمانی ثمره‌ی سرکوب یا حذف نیست، بلکه برآمده از تکثر آرمان‌هایی است که در قاعده‌ی بنیادین عدم آزار به وحدت می‌رسند. این متن، رویاروییِ صادقانه‌ای است با ابزارهای سرکوب استبداد—از تهمت دیوانگی تا زنجیر فقر—و نویدبخش لحظه‌ای است که حتی نگهبانانِ ظلم، طعمِ شیرینِ اختیار را چشیده و سلاح‌های خود را به پای «حقیقت» زمین می‌گذارند.

ورود به آرشیو کامل این بخش
تازه‌ترین آثار منتشر شده در این ژانر
اشعارِ صوتی
آواهایی از بطنِ واژه‌هایِ رزم و ایستادگی

مسکین رهایی نشود آزاده؛ این نخستین تازیانه بر پیکره‌ی رخوت و بندگی است. نیما شهسواری در این سروده که از بطن کتاب قیام برآمده، به کالبدشکافی ملتی می‌پردازد که میان حقارت و بندگی در نوسان است. این متن، یک تعارف ادبی نیست؛ بلکه رویارویی مستقیم با تلخیِ حقیقتی است که در آن، «ترس» به عنوان بزرگترین مانعِ آبادانی و رهایی معرفی می‌شود.

در جهان‌بینی جهان آرمانی، آزادی امری بخشیدنی نیست، بلکه دریافتنی است. هنگامی که دست‌ها به جای کنشگری، در طلبِ ایمان از «خدایان بی‌جان» به هوا می‌روند، نتیجه‌ای جز بازتولیدِ ستم حاصل نخواهد شد. این اثر، دعوتی است به بریدن از ترس و فهمِ این نکته که آزادی، تنها از مسیرِ صیانت از جان و مسئولیت‌پذیری هستی‌شناختی می‌گذرد.

ورود به آرشیو کامل این بخش
تازه‌ترین آثار منتشر شده در این ژانر
شعر و موسیقی
تلفیقِ آگاهی و هنر در سروده‌هایِ نوین

این شعر شعور است و بگو جان شعار است؛ این آغازگرِ طغیانی است که از کلمه فراتر رفته و به ساحتِ عمل درآمده است. نیما شهسواری در قطعه‌ی «شعار» که فصلی از کتاب رزم‌نامه محسوب می‌شود، شعر را نه به عنوان ابزاری برای سرگرمی، بلکه به مثابه صدای لالانِ دیار و فریادِ غرورِ در گلو مانده ترسیم می‌کند.

در این اثر، موسیقی هوش مصنوعی با کلامی که علیه تحجر و خدایانِ قهار می‌شورید، در هم آمیخته تا ندای دلِ جاندار و عیار را به گوشِ «انسان خواب» برساند. این محتوا، دعوتی است به ایستادگیِ چناروار و برچیدنِ غباری که قرن‌هاست بر روی حقیقتِ جان نشسته است. ما در اینجا از تکثیرِ بیداری سخن می‌گوییم؛ بیداری‌ای که از یک تن آغاز شده و اکنون به هزاران رسیده است.

ورود به آرشیو کامل این بخش
تازه‌ترین آثار منتشر شده در این ژانر
در حال بارگذاری...
راهنمای تکمیل پروفایل
📖
زندگی‌نامه

معرفی کوتاه از خودتان که برای همه کاربران قابل مشاهده است

🌍
اطلاعات شخصی

کشور: فقط مدیران می‌بینند • تاریخ تولد: به صورت سن نمایش داده می‌شود

💭
باورهای فکری

انتخاب‌های شما درباره‌ی هستی، اخلاق و جامعه - همیشه قابل تغییر

📱
راه‌های ارتباط

لینک شبکه‌های اجتماعی و وبسایت شما در پروفایل عمومی نمایش داده می‌شوند

⚙️
مدیریت حساب

ویرایش نام، ایمیل، رمز عبور - امکان فعالیت ناشناس

راهنمای تکمیل پروفایل
📖
زندگی‌نامه

معرفی کوتاه از خودتان که برای همه کاربران قابل مشاهده است

🌍
اطلاعات شخصی

کشور: فقط مدیران می‌بینند • تاریخ تولد: به صورت سن نمایش داده می‌شود

💭
باورهای فکری

انتخاب‌های شما درباره‌ی هستی، اخلاق و جامعه - همیشه قابل تغییر

📱
راه‌های ارتباط

لینک شبکه‌های اجتماعی و وبسایت شما در پروفایل عمومی نمایش داده می‌شوند

⚙️
مدیریت حساب

ویرایش نام، ایمیل، رمز عبور - امکان فعالیت ناشناس

در دسترس نبودن لینک

در حال حاضر این لینک در دسترس نیست

بزودی این فایل‌ها بارگذاری و لینک‌ها در دسترس قرار خواهد گرفت

در حال حاضر از لینک مستقیم برای دریافت اثر استفاده کنید

راهنما
راهنمایی‌های لازم برای استفاده از لینک‌های موجود در صفحه...

این آیکون در صفحه‌ی پیش رو برای دانلود مستقیم فایل‌ها از سرورهای وب‌سایت رسمی جهان آرمانی تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما می‌توانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.

این آیکون در صفحه‌ی پیش رو برای دانلود با لینک کمکی از سرورهای Google Drive تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما می‌توانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.

این آیکون در صفحه‌ی پیش رو برای دانلود با لینک کمکی از سرورهای One Drive تعبیه شده است،  با کلیک بر روی این گزینه شما می‌توانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.

این آیکون در صفحه‌ی پیش رو برای دانلود با لینک کمکی از سرورهای Box Drive تعبیه شده است،  با کلیک بر روی این گزینه شما می‌توانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.

این آیکون در صفحه‌ی پیش رو به شما اطالاعاتی پیرامون اثر خواهد داد، مشخصات اصلی اثر در  این صفحه تعبیه شده است و شما با کلیک بر این آیکون به بخش مورد نظر هدایت خواهید شد. 

شما با کلیک روی این گزینه به بخش مطالعه آنلاین اثر هدایت خواهید شد، متن اثر در این صفحه گنجانده شده است و با کلیک بر روی این آیکون شما می‌توانید به این متن دسترسی داشته باشید

در صورت مشاهده‌ی هر اشکال در وب‌سایت از قبیل ( خرابی لینک‎‌های دانلود، عدم نمایش کتب به صورت آنلاین و … ) با استفاده از این گزینه می‌توانید ایراد مربوطه را با ما مطرح کنید.

راهنما
راهنمایی‌های لازم برای استفاده از لینک‌های موجود در صفحه...

این صفحه دارای لینک‌های بسیاری است تا شما بتوانید هر چه بهتر از امکانات صفحه استفاده کنید.

در پیش روی شما چند گزینه به چشم می‌خورد که فرای مشخصات اثر به شما امکان می‌دهد تا متن اثر را به صورت آنلاین مورد مطالعه قرار دهید و به دیگر بخش‌ها دسترسی داشته باشید،

شما می‌توانید به بخش صوتی مراجعه کرده و به فایل صوتی به صورت آنلاین گوش فرا دهید و فراتر از آن فایل مورد نظر خود را از لینک‌های مختلف دریافت کنید.

بخش تصویری مکانی است تا شما بتوانید فایل تصویری اثر را به صورت آنلاین مشاهده و در عین حال دریافت کنید.

فرای این بخش‌ها شما می‌توانید به اثر در ساندکلود و یوتیوب دسترسی داشته باشید و اثر مورد نظر خود را در این پلتفرم‌ها بشنوید و یا تماشا کنید.

بخش نظرات و گزارش خرابی لینک‌ها از دیگر عناوین این بخش است که می‌توانید نظرات خود را پیرامون اثر با ما و دیگران در میان بگذارید و در عین حال می‌توانید در بهبود هر چه بهتر وب‌سایت در کنار ما باشید.

شما می‌توانید آدرس لینک‌های معیوب وب‌سایت را به ما اطلاع دهید تا بتوانیم با برطرف کردن معایب در دسترسی آسان‌تر عمومی وب‌سایت تلاش کنیم.

در صورت بروز هر مشکل و یا داشتن پرسش‌های بیشتر می‌توانید از لینک‌های زیر استفاده کنید.

راهنما
راهنمایی‌های لازم برای استفاده از لینک‌های موجود در صفحه...

این آیکون در صفحه‌ی پیش رو برای دانلود مستقیم فایل‌ها از سرورهای وب‌سایت رسمی جهان آرمانی تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما می‌توانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.

این آیکون در صفحه‌ی پیش رو برای دانلود با لینک کمکی از سرورهای Google Drive تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما می‌توانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.

این آیکون در صفحه‌ی پیش رو برای دانلود با لینک کمکی از سرورهای One Drive تعبیه شده است،  با کلیک بر روی این گزینه شما می‌توانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.

این آیکون در صفحه‌ی پیش رو برای دانلود با لینک کمکی از سرورهای Box Drive تعبیه شده است،  با کلیک بر روی این گزینه شما می‌توانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.

این آیکون در صفحه‌ی پیش رو برای مطالعه‌ی آنلاین در بستر وب‌سایت جهان آرمانی تعبیه شده است، اگر به هر دلیل تمایل به مطالعه‌ی آنلاین بدون دریافت کتاب را دارید می‌توانید از این بستر استفاده کنید.

شما با کلیک روی این گزینه به بخش نظرات هدایت خواهید شد، می‌توانید با فعالیت در این بخش و امکانات موجود در این بستر، نقدها، بحث‌ها، نظرات، انتقادات و پیشنهادات خود را با ما مطرح کنید.

در صورت مشاهده‌ی هر اشکال در وب‌سایت از قبیل ( خرابی لینک‎‌های دانلود، عدم نمایش کتب به صورت آنلاین و … ) با استفاده از این گزینه می‌توانید ایراد مربوطه را با ما مطرح کنید.

ارسال گزارش خرابی
توضیحات

پر کردن بخش‌هایی که با علامت قرمز رنگ مشخص شده است الزامی است.

عنوانی برای گزارش خود انتخاب کنید

تا ما با شناخت مشکل در برطرف‌ کردن آن اقدامات لازم را انجام دهیم.

در صورت تمایل می‌توانید آدرس ایمیل خود را درج کنید

تا برای اطلاعات بیشتر با شما تماس گرفته شود.

آدرس لینک مریوطه که دارای اشکال است را با فرمت صحیح برای ما ارسال کنید!

این امر ما را در تصحیح مشکل پیش آمده بسیار کمک خواهد کرد

فرمت صحیح لینک برای درج در فرم پیش رو به شرح زیر است:

https://idealistic-world.com/poetry

در متن پیام می‌توانید توضیحات بیشتری پیرامون اشکال در وب‌سایت به ما ارائه دهید.

با کمک شما می‌توانیم در راه بهبود نمایش هر چه صحیح‌تر سایت گام برداریم.

با تشکر ازهمراهی شما

وب‌سایت رسمی جهان آرمانی

ثبت آثار
توضیحات

پر کردن بخش‌هایی که با علامت قرمز رنگ مشخص شده است الزامی است.

در هنگام درج بخش اطلاعات دقت لازم را به خرج دهید زیرا در صورت چاپ اثر شما داشتن این اطلاعات ضروری است

بخش ارتباط، راه‌هایی است که می‌توانید با درج آن مخاطبین خود را با آثار و شخصیت خود بیشتر آشنا کنید، فرای عناوینی که در این بخش برای شما در نظر گرفته شده است می‌توانید در بخش توضیحات شبکه‌ی اجتماعی دیگری که در آن عضو هستید را نیز معرفی کنید.     

شما می‌توانید آثار خود را با حداکثر حجم (20mb) و تعداد 10 فایل با فرمت‌هایی از قبیل (png, jpg,avi,pdf,mp4…) برای ما ارسال کنید،

در صورت تمایل شما به چاپ و قبولی اثر شما از سوی ما، نام انتخابی شامل عناوینی است که در مرحله‌ی ابتدایی فرم پر کرده‌اید، با انتخاب یکی از عناوین نام شما در هنگام نشر در کنار اثرتان درج خواهد شد.

پیش از انجام هر کاری پیشنهاد ما به شما مطالعه‌ی قوانین و شرایط وب‌سایت رسمی جهان آرمانی است برای این کار از لینک‌های زیر اقدام کنید.

دعوت به همکاری
توضیحات

پر کردن بخش‌هایی که با علامت قرمز رنگ مشخص شده است الزامی است.

در هنگام درج بخش اطلاعات دقت لازم را به خرج دهید زیرا در صورت چاپ اثر شما داشتن این اطلاعات ضروری است

بخش ارتباط راه‌هایی است که می‌توانید با درج آن ما را با نمونه آثار خود آشنا کنید، دقت داشته باشید که این اطلاعات را به درستی درج کنید زیرا تنها راه ارتباطی ما در آینده با شما همین اطلاعات خواهد بود

شما می‌توانید آثار خود را با حداکثر حجم (20mb) و تعداد 10 فایل با فرمت‌هایی از قبیل (png, jpg,avi,pdf,mp4…) برای ما ارسال کنید،

در صورت تمایل شما به چاپ و قبولی اثر شما از سوی ما، نام انتخابی شامل عناوینی است که در مرحله‌ی ابتدایی فرم پر کرده‌اید، با انتخاب یکی از عناوین نام شما در هنگام نشر در کنار اثرتان درج خواهد شد.

پیش از انجام هر کاری پیشنهاد ما به شما مطالعه‌ی قوانین و شرایط وب‌سایت رسمی جهان آرمانی است برای این کار از لینک‌های زیر اقدام کنید.