خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص توهم رهایی ایران ما سعی میکنیم در باب عواملی صحبت بکنیم که انقلاب ایران رو به تعویق انداخته.
فرای اون دلایل مشخصی که میشناسیم تحت عنوان نداشتن اتحاد و نبود یک ایمان جمعی برای فردایی روشن، نبود برنامه ها، نداشتن احزاب، تشکل ها، اصناف و موضوعاتی از این دست که باعث شده انقلاب در ایران به تعویق بیفته.
ما داریم توی این ویژهبرنامه در باب عواملی صحبت میکنیم که با یک.
توهم انقلاب و رهایی در ایران باعث شده که مردم ایران از این انقلاب و این دگرگونی دور بمونن.
و توی این قسمت مشخص هم حالا سعی می کنیم در باب قدرت های خارجی صحبت بکنیم.
تکیه به قدرت های خارجی یعنی ما شاهد این تصاویر مشخص هستیم که مدام داره تکرار میشه که قدرت های خارجی باید فلان کارو بکنن.
قدرت های خارجی در کنار مردم نیستند.
توقعاتی که مدام داره مطرح میشه که فلان کشور خارجی چون در کنار ما نبود این اتفاق نیفتاد و موضوعاتی از این دست و در این قسمت مشخص سعی می کنیم در باب این مسائل صحبت بکنیم.
موضوع مهمی که در ابتدای این برنامه و این قسمت مشخصا باید بهش اشاره بشه این اشتباه در شناخت هست.
شناخت اشتباهی که ما نسبت به معادلات جهانی داریم کشورهای مختلف داریم.
اینکه ما یک تصویری از خودمون و برای خودمون نقش دادیم که قدرت های جهانی هستند که این قدرت های جهانی خیرخواهی هستند.
که حالا قرار هست اگر یک مردمی در یک کشوری تحت شکنجه و ظلم و ستم بودند.
همون طوری که مردم ایران تحت ظلم و شکنجه و فساد جمهوری اسلامی هستند.
اگر حقوق بشر رعایت نمی شود، اگر آزادی هایی وجود نداره.
اگر دموکراسی وجود نداره، اگر لائیسیته شکل نگرفته.
حالا ما یک سری کشورهای خیرخواه رو می شناسیم که اینها همتای سوپرمن و بتمن میان و این کشور ها رو نجات میده.
یعنی ما مواجه میشیم با این شناخت اشتباهی که نسبت به حکومت های جهان داریم.
اینکه ما این تصویر رو در برابر نمیبینیم که این ها قرار هست برای منافع کشور خودشون گام بردارند.
تمامی این حکومت ها تشکیل شده اند تا منافع مردمشان را حفظ کنند.
این ها قرار نیست که نقش ناجی و منجی را بازی کنند.
حالا ما مواجه میشویم با مردمانی که همتای افکار پوسیده ی اسلامی، شیعی و جمهوری اسلامی که یک تصویری از یک ابرقهرمانی مثل امام زمان میدهد که قرار است ناجی جهان باشد و جهان را آباد کند.
حالا این جماعت هم دارند در باب این کشور های خارجی صحبت میکنند.
کشور های خارجی که قرار است نقش منجی و ناجی را بازی کنند و مثل امام زمان بیایند و حکومت های بد و فاسد و دیکتاتور جهان را از بین ببرند و یک سری حکومت های آزادی خواه و آزادی طلب را میدان دار کنند.
اما این ها به واسطه همان اشتباه نادرست ما نسبت به معادلات جهانی است.
چرا که ما رو به رو میشیم.
حالا یک حکومتی که مدام داره دم از دموکراسی و حقوق بشر میزنه حتی نسبت به رفتارهایی که مثلا جمهوری اسلامی هم انجام میده به شدت موضع میگیره، صحبت میکنه دربارش.
بله اینها حقوق بشر رو پایمال کردن.
اینها دموکراسی ندارن در کشورشون.
اینها مردمی دارن که معترض هستن.
اما میبینید که به سادگی مثلا در کنار یک کشور مستبد مثل عربستان سعودی حالا با بدترین رفتارها و وحشیانه ترین رفتارهای قانونی که داره قرار میگیرن.
حالا امروز و بن سلمان رو کنار بزارید یک چند سال گذشته رو مثلا نگاه کنید.
حالا من خیلی دنبال اتفاقات عربستان نیستم اما اتفاقاتی که پیش از این در عربستان میفتاد رو شما یک بار مرور بکنید.
یعنی شما شاهد یک حکومت صد در صد استبدادی هستید.
یک حکومت پادشاهی که قرار هست قدرت رو با وراثت به پیش ببره همون طوری که پیش برده همه قدرت در اختیار همین طایفه ایست که حتی اسم کشور رو هم همتای خاندان خودشون کردند و حالا بدترین و وحشیانه ترین قوانین رو دارند دست میبرند و پا میبرند.
نمیدونم سر میبرن بدترین رفتارها رو با معترضین و مخالفین خودشون انجام میدن و یک حکومت ظالمی رو هم پدید آوردند.
اما میبینید این قدرت های جهانی به سادگی در کنار اینها میشینند و تمام دیکتاتوری ها رو قبول میکنن و حقوق بشر پایمال شده رو هم به کناری میذارند و وارد موضوعات دیگری میشند.
چرا که هدف غایی این حکومت های جهانی حفظ و تامین منافع مردم خودشون هست و گاهی که شرایط حکم کنه اینها با هر کسی هم همپوشانی و هم زیستی خواهند داشت حتی دفاع هم ازش خواهند کرد.
حتی اگر همه قوانین حقوق بشر رو هم پایمال کنند، حتی اگر بدترین و وحشیانه ترین رفتار ها رو بکنه، در نهایت در حد یک نصیحت شاید به اینها صحبتی بکنه.
حتی شاید اون رو هم نکنن.
حتی شاید جایی جایز بدونن که حقوق بشر باید پایمال بشه چرا که منافع اینها در گرو همین پایمال شدن حقوق بشر هست.
پس به واسطه این شناخت اشتباهی که ما نسبت به معادلات جهانی داریم یک توهمی برامون شکل گرفته که حالا تکیه داشته باشیم به قدرت های خارجی.
حالا همه چیز رو در میدان این کشور ها و قدرت های خارجی بازی کنیم و توپ رو در میدان اونها بندازیم.
حالا آرزویی داشته باشیم یا یک تصویری از یک منجی و ناجی بسازیم که اون هم یک قدرت خارجی است بدون این که واقعیت جهان پیرامون خودمون رو ببینیم.
اتفاقاتی که در طول تاریخ افتاده، اتفاقاتی که در افغانستان و عراق افتاده تا اتفاقاتی که در طول تاریخ افتاده.
یعنی شما مواجه میشدید با همین کشور های ابرقدرتی که از دیکتاتورها حمایت کردند حتی در راستای.
از بین بردن معترضین.
پایمال کردن حقوق اون ها.
کشتن اون ها هم حتی عمل کردن.
یعنی نه تنها در کنار معترضین و مخالفین و در راستای رسیدن به حقوق بشر و آزادی ها نبودند که حتی در برابرشان هم بودند.
چرا که منافع کشورشون و منافع زمان خودشون اینگونه حکم کرده یا حتی دچار به نوعی اشتباه شدن، اشتباه محاسباتی شدن، فکر میکردن به نفع منافعشون و یا حتی مغرضانه بر علیه منافع کشور در برابر عمل کردن یا هر دلیل دیگه ای.
اما ما شاهد این موضوعات به صورت واقعی در جهان پیرامون خودمون در طول تاریخ بودیم.
پس ما نیاز داریم به یک شناخت درست نسبت به مسائل جهانی و کشور های مختلف و اینکه باید بدونیم این کشور ها در راستای رسیدن به دموکراسی و آزادی و حقوق بشر وارد میدان نشدند.
اینها هیچکدوم همچین رسالتی رو برای خود تعریف نکرده اند.
یعنی حتی ما اگر نسبت به اینها بخواهیم خرده ای هم بگیریم ما مواجه می شویم با حکومت هایی که قرار است تامین منافع مردم خودشان را بکنند.
پس حتی اگر گاها کارهایی را هم بکنند که منافی با حقوق بشر و دموکراسی هم باشد، باز هم توجیه منطقی و استدلالی برای خود و مردمان خودشان دارند.
پس شما مواجه هستید با کسانی که همچین ماموریتی را برای خود تعریف نکرده اند و شما دارید از این ها خواسته بیشتر از توان آن ها دارید، خواسته بیشتر از اهداف آن ها دارید.
پس ما مواجه می شویم برای رسیدن به یک فردای روشن نیاز داریم که موضوعات را درست بشناسیم.
همان طوری که در باب تکیه به فروپاشی در قسمت پیشین صحبت کردم.
اینکه وقتی ما یک شناخت درستی نسبت به جمهوری اسلامی نداشته باشیم دچار این توهمات می شویم.
در راستای تکیه به قدرت های جهانی هم موضوع به همین شکل است.
تا وقتی که ما یک تصویر مشخص و روشنی نسبت به قدرت های جهانی و کشور های خارجی نداشته باشیم، نمی توانیم به یک برآیند درستی هم برسیم.
فارغ از این، ما مواجه می شویم با تئوری های توطئه ای که مدام داره تکرار می شود.
مثلا به عنوان مثال پیرامون همین جمهوری اسلامی و پیروزی جمهوری اسلامی در سال 88 ما مواجه میشیم با تئوری های توطئه ای که بله کارتر بود که باعث شد ما در ایران انقلاب رو ببینیم.
یعنی شما مواجه میشید با این توهمی که حالا منجر به یک تئوری توطئه هم شده.
حالا مردمانی هستند که دارند تبلیغ می کنند که قدرت های جهانی وجود دارند و این قدرت های جهانی همه کار می کنند.
اگر قدرت های جهانی بخواهند حکومت ها از بین میرن.
اگر الان جمهوری اسلامی رو نخواد، آمریکا بلافاصله جمهوری اسلامی از بین میره.
و بعد اینها آویزان به موضوعات مختلفی میشن.
یعنی مثلا به عنوان مثال در باب ایران پیش از جمهوری اسلامی و دوران پهلوی صحبت میکنند و با یک نشستی که اتفاق افتاده میگن بله همون موقع بود که استارت از بین رفتن ایران هم خورد و بعد میرن براش چند تا سند هم پیدا میکنن.
یکی یه حرفی زده در یک جایی و میگن بله این اینجوری شد که ما شاهد انقلاب بودیم.
این هم باز موضوع مشخص در شناخت اشتباه هست.
یعنی شما موضوعات رو به طور مشخص دربارشون تحقیق کردید نه از نظر علمی درباره اش صحبت کردید تا بتونید به یک برآیند درستی برسید.
قاعدتا قدرت های خارجی تاثیر گذار در انقلاب ها هستند اما درصد تاثیرگذاری شون مشخص است.
شاید 50 درصد بتونن تاثیر بذارن.
شاید در بالاترین حد ممکنش ده درصد بتونن تاثیر بذارن.
اما اینکه شما بخوای با وابستگی به این تئوری های توطئه صد در صد این تغییرات رو به گریبان قدرت های خارجی بگذارید از هر دو ور بوم افتادنه.
چه در اون شرایطی که شما این انقلاب رو باعث و بانیش رو مثلا قدرت های خارجی در سال 57 مثلا انگلیس و امریکا بدونید از روی پشت بام افتادنه که اگر بخواید تمام تکیه تون رو بر همین حکومت ها بزارید تا فردای ایران ساخته بشه باز هم همون تئوری توطئه است و باز هم تکیه به قدرت خارجی و یک توهمی است که در نهایت ما رو به جایی نخواهد رسوند.
اگر ما بخواهیم با این تصویر و تعبیر جلو بریم که جمهوری اسلامی به واسطه مثلا حکومت های خارجی و قدرت های خارجی اون انقلاب شکل گرفت، یکبار باید از خودمون بپرسیم امریکا از همون ابتدا که جمهوری اسلامی قدرت رو گرفت مخالف جمهوری اسلامی بوده؟
از روزی که اون اتفاق در سفارت امریکا افتاد و اون گروگانگیری شکل گرفت، امریکا با تمام وجود بر علیه جمهوری اسلامی بود و تمام خواسته اش هم از بین رفتن جمهوری اسلامی بود.
اما در طول این چهل و خورده ای سال آیا موفق به این کار شده؟
اگر قرار بود یک کشور خارجی این کار را بکند، خب در طول این سالیان دراز و مدید.
هم این کار را کرده بود.
شاید ما هم تا این ها تصویر داشته باشیم.
بله افغانستان هم بوده.
بله عراق هم بوده.
آمریکا به صورت مستقیم حمله کرده و دولت ها را سرنگون کرده.
این شدنی است.
اما در آنجا هم موفقیتش را در طول این سالیان می بینیم دیگر.
یعنی حکومت اگر قرار باشد بسازند که موفقیتش کاملا مشخصه به چه شکلی خواهد بود.
چرا که آن مردم انگار اون عضو زائدی که بهشون اضافه شده رو قبول نمی کنند و به سادگی هم کنارش می زنند.
همان اتفاقی که در عراق افتاد و یا در افغانستان افتاد.
سالیان سال هم با هزینه هایی که کردند کار به پیش نرفت.
اما وقتی حالا داریم در باب موضوعات ایران صحبت می کنیم، صحبت از این حمله نیست.
صحبت از یک سری رفتارهای جاسوسی است که یک نفر می میاد و کل انقلاب رو شکل میده.
یعنی تعداد بیشمار مردمان در خیابان و اعتراضات و رسیدن به اسلحه خانه ها و مسلح شدن مردم و.
به واسطه این شلوغی های بی حد و حصر و اعلام بی طرفی ارتش.
هیچکدام از این موضوعات موضوعات مهمی نبوده.
حتی خروج شاه از کشور هم اصلا موضوع مهمی نبوده.
فقط یک نشستی بوده که یک جا برگزار شده و همان جا با دو تا امضا کردن حکومت ها تغییر کرده و حالا الان در این چهل و خورده ای سال این همه کشور آمریکا و کشور های اروپایی که با همه وجود می خوان جمهوری اسلامی وجود نداشته باشه یا حتی فارغ از جمهوری اسلامی، این گروه هایی که میشناسیم نمی دانم ثار الله و حزب الله و فلان الله اینها می خواهند وجود نداشته باشند.
این ها با یک امضا می توانستند تمام این گروه ها را از بین ببرند.
یعنی تا این اندازه ساده اندیشی هاست که ما را از آن هدف نهایی دور می کند.
قاعدتا قدرت های جهانی تاثیر گذار در انقلاب ها هستند اما تاثیر مشخص سه درصدی، پنج درصدی، هفت درصدی در نهایت ده درصدی می توانند داشته باشند.
حالا با کارهایی که می کنند اگر فارغ از این یک نگاهی داشته باشید، بله با جنگ می توانند حکومت را از میان ببرند.
همان طور که در طول تاریخ هم این اتفاق افتاده.
همان طور که مثلا در قبال افغانستان یا عراق هم اتفاق افتاد.
یعنی ما شاهد این بودیم که با حمله آمریکا این حکومت ها کنار رفتند و حالا حکومت جدید جایگزین شد.
اما فارغ از این حمله ای که ما تحت عنوان جنگ می شناسیم و حالا قرار هست که به صورت زمینی وارد کشور ها بشوند، ما دیگر عامل دیگری را نمی شناسیم که بخواهد صد در صد در از بین رفتن حکومت ها تاثیر گذار باشد.
حالا فارغ از این ما مواجه می شویم در همین راستای تکیه به قدرت های جهانی.
در باب توقع از خارجی ها یعنی ما می شنویم مدام حالا مردمانی هستن که دارن در باب این صحبت میکنن که فلان کار و این کشور نکرد و دائما تمام وجودشان شده توقعی از کشورهای خارجی که باید این کار رو بکنن اون کار رو بکنن.
اون نقطه ابتدایی در همون شناخت اشتباه است.
یعنی شما تصویری که در ذهنتون نسبت به این کشور های خارجی دارید یک ناجی است، یک امام زمان هست.
امام زمانی که تمام هدف خودش رو تعیین کرده که در جهان پیرامون خودش دموکراسی حاکم باشه، استبداد ریشه کن بشه، حکومت لاییک بیاد سر کار و الی آخر.
اما حالا شاهد هستید که حتی در کشور های خود این ابرقدرت ها هم این موضوعات شکل نمیگیره.
پیش نمیره حتی میبینید که در اون ها هم لنگ میزنه.
پس اگر این ها همچین هدف الهی رو برای خودشون مشخص کرده بودند ابتدا در کشور خودشون این موضوعات رو مرتفع میکردند.
اما موضوع مهم در شناخت این موضوع این هست که این کشور کشورها هدف نهایی شون حفظ منافع مردمشون هست و حفظ تمامیت ارضی کشور خودشون هست.
ارتقا و پیشرفت اقتصادی کشورشان هست.
اینها موضوعاتی است که هدف این کشور ها را تعیین کرده.
نه اینکه اینها یک سری ناجی و سوپرمن باشند که قرار باشد بیایند جهان را تغییر بدهند و حالا ما با این شناخت اشتباه این توقعات اشتباه را هم داریم.
حالا توقع ما این هست که اینها وارد میدان بشن و بیان هر روز این کار را بکنند، جمهوری اسلامی را مثلا تحریم بکنند یا هر کار دیگه ای.
و این توقعات و اشتباه و توقعات بیجا هم باعث میشه که ما از اون هدف غایی که برای خودمون در نظر گرفتیم دور و دورتر بشیم.
ما شاهد این توقعات هستیم.
این توقعات کار را به جایی می بره که اینها اصلا تمام اتفاقات آینده ایران را از همون حکومت های خارجی می خوان و حالا وقتی وارد بحث باهاشون میشی هم صحبت مشخص این هستش که ما هدفمون این نیست که مثلا فلان کشور خارجی به ایران حمله کند و حکومت را ساقط کند. نه.
باید کنار مردم باشد و ما اصلا نمی توانیم این را بفهمیم که این توقع در کنار مردم بودن یعنی چی.
یعنی مثلا قرار است که این حکومتها نقش یک رسانه را بازی بکنند.
یعنی مبدل به یک رسانه بشوند.
هر روز اخبار داخل ایران را مثلا به جهان مخابره بکنند، با مردم جهان در باب این مسأله صحبت بکنند، هر روز تحریم بگذارند یا چه کار دقیقا عملی باید انجام بدهند؟
مثلا با جمهوری اسلامی هیچ نوع مراوده ای نداشته باشند، هیچ نوع صحبتی نکنند، کوچکترین مراوده ای که میکنند هم محکوم بشود.
اینها همه و همه برمیگرده به همون شناخت اشتباه.
یعنی به عنوان مثال یک کشوری که یکی از مردمانش در جمهوری اسلامی در زندان های جمهوری اسلامی اسیر هست، حالا وارد یک راه هایی میشه تا در نهایت بتونه اون آدم رو، اون تبعه خودش رو را آزاد کند.
هدف غایی او این هست.
هدفش این نیست که از منافع مردم ایران دفاع بکنه.
هدف او دفاع از منافع مردم خودش هست.
حالا اگر قرار باشه یک قراردادی با حکومت مثلا جمهوری اسلامی هم ببنده، اگر منافع بالایی رو برای مردم کشور خودش تامین بکنه، وارد این پیمان هم خواهد شد و ما هم نمی تونیم توقعی فارغ از این داشته باشیم.
اگر شرایط مردم ایران به جایی برسه که مردم در شرف انقلاب کردن باشند، مطمئن باشید که همه قدرت های جهانی همسو با اون مردم خواهند بود.
حالا فارغ از روسیه و چین بخواید در نظر بگیرید همون قدرت هایی که همه می شناسیم و به عنوان قدرت های غربی در نظر می گیریم و همه مردم هم نگاهشون نسبت به همون قدرت ها هست.
قاعدتا تمامی این قدرت ها و حتی همون قدرت هایی که تحت عنوان روسیه و چین هم میشناسیم هیچ کاری نمی تونن بکنن.
اگر مردم یک کشوری بخوان انقلاب بکنه، مردم کشورها در جهان اگر بخواهند انقلاب بکنند، قاعدتا هیچ قدرتی نمی تواند کار عجیب و غریبی انجام بده مگر اینکه شرایط مثل سوریه اتفاق بیفتد و حالا مثلا ما مواجه بشویم با گروه های مسلحی که در نهایت وارد جنگ شدند و به نوعی آن صحنه انقلاب مبدل به یک جنگ داخلی شده.
حالا قدرت ها هم می آیند و مثل همان کارهای کثیفی که جمهوری اسلامی هم کرده در طول این سالیان حالا وارد این میدان می شوند تا شرایط را تغییر بدهند.
اما اگر قضیه همان موضوع مشخص انقلاب و حضور مردم در خیابان ها و اعتصابات و اعتراضات و در نهایت انقلاب باشد، هیچ قدرتی در جهان کاری نمی تواند بکند و اصولا با توجه به کارگری که جمهوری اسلامی برای خودش ساخته و رفتارهایی که در طول این سالیان کرده، همه جهان آرزو می کند که جمهوری اسلامی وجود نداشته باشد و اگر بدون مردم ایران وارد میدان برای تغییر شده اند.
با همه وجود هم در کنارشان خواهد بود.
اما این توقعات نابجایی که مدام هم دارد تکرار میشود ما را از اصل رسیدن به هدف دور میکنه.
قاعدتا ما باید توقع رو از خودمون داشته باشیم برای این تغییر و این توقعی که مدام داره صحبت میشه برای من به عنوان مثال یک تصویر رو میده که ما یک توقع مشخص از حکومت های خارجی داشته باشیم که به ایران حمله نظامی بکنن تا جمهوری اسلامی رو از بین ببرن.
هیچ توقع دیگه ای تعریف شدنی نیست چون هیچ حکومتی در جهان با هیچ کاری غیر از این نمیتونه تاثیر صد درصدی رو در اختیار بگیره.
قاعدتا دایره تاثیر گذاریش یک دایره خیلی مشخصی است.
یک دایره ای که در نهایت نهایت میتونه به ده درصد برسه.
اما اون توقعی که داره تعبیر و تفسیر میشه قاعدتا یک حمله نظامی است که بتونه تاثیر صد درصدی رو داشته باش.
نقش خارجی ها مشخص است.
خارجی هایی که ما می شناسیم و تحت عنوان همان قدرت های غربی که قاعدتا با همه وجود از وجود جمهوری اسلامی ناراضی هستند.
اما نقش اینها یک نقش مشخصی است.
اینها در نهایت منافع خودشان را در نظر می گیرند و ما به هیچ عنوان نمی توانیم به آن ها تکیه کنیم.
هیچ وقت نمی شود هدفی را در نظر بگیریم که با تکیه به این قدرت های خارجی قرار باشد به پیش برود و اصولا یکی از عوامل مشخصی که باعث شده حرکات مردم ایران فرسایشی باشد و در نهایت آن هدف غایی را هم به وجود نیاورد، همین تکیه به قدرت های خارجی هم می تواند باشد.
هر جایی که این تکیه کردن ها بیشتر و بیشتر بشود و به نوعی در طلب رفتاری از آن ها باشند و توقعشان را مبدل به این آرزو و خواسته بکنند که حالا آن ها باید وارد میدان شوند، ما بیشتر و بیشتر از اون رهایی و رسیدن به انقلاب هم دور میشیم.
حالا اگر ما بتونیم نقش خارجی ها رو در اندازه خودشون در نظر بگیریم، حالا قاعدتا به توقعاتمون هم پاسخ داده میشه.
همونطوری که رفتارهایی رو هم از خودشون انجام دادن، در طول شلوغی هایی که اتفاق افتاد، همه کشور هایی که ما میشناسیم از این مردم، از شرایطشون هم حمایت کردن و در کنارشون هم بودن.
اما اینکه اگر ما توقع داشته باشیم اینها بدوند و بیان و سفارت ها رو ببندند و جمهوری اسلامی رو از سازمان ملل بندازن بیرون و باهاش هیچ رابطه ای نداشته باشن و هیچ صحبتی نشه.
این ها در زمانی اتفاق می افته که ایران در بحبوحه انقلاب باشه.
شرایط، شرایط انقلابی در یک کشور باشه.
مردمان همیشه در خیابان ها باشن.
جمعیت های میلیونی در خیابان باشه.
حالا مردم یک تسلطی رو داشته باشن در بعضی از مناطق بعضی از مناطق رو در اختیار گرفته باشن.
باشند، حالا یک اپوزیسیون قدرتمندی است که با یک فرمان می تواند میلیون ها نفر را به خیابان بکشاند.
حالا اینجا آن نقطه ای است که کشورهای خارجی وارد مذاکره با اپوزیسیون می شوند.
سعی می کنند جمهوری اسلامی را به نوعی در کنار رینگ قرار بدهند، مراودات شان را باهاش از میان ببرند چرا که می خواهند فردایی که ایران یک حکومت تازه ای داشته باشد با آن حکومت تازه هم روابطی داشته باشند.
پس قاعدتا ما باید این نقش را بشناسیم و بعد توقعمان را به نسبت آن نقشی که می توانند ایفا بکنند در نظر بگیریم.
ما مواجه می شویم با این جایگزینی های اشتباه.
یعنی ما شاهد این موضوع هستیم که جایگزین برخی از مردم و ما در سپهر سیاسی ایران در جاهایی داریم.
این تصاویر را می بینیم که این جایگزینی اشتباه شکل گرفته به جای اینکه که راه نجات را در بین مردم و آرا و افکار مردم، ایمان جمعی مردم، احزاب قدرتمند در دل مردم کسانی تصویر بکنند این را دارند حوالت میدن به قدرت های خارجی.
حالا این جایگزینی اشتباه است که ما را از آن هدف غایی دارد دور و دورتر میکند.
یعنی به جای اینکه حالا ما شاهد یک تصویر باشیم، یعنی شما در اپوزیسیون ایران هم به شدت این را میبینید.
جماعتی هستند در این اپوزیسیون وارد میدان میشوند.
ما باید برویم با قدرت های خارجی صحبت بکنیم.
ما باید یک گروه متشکلی داشته باشیم تا قدرت های خارجی حرف های ما را بشنوند.
این دقیقا آن نقطه اشتباه است.
یعنی ما جایگزین کردیم.
راه نجات مردم که قاعدتا خود مردم هستند با قدرت های خارجی، با تکیه به قدرت های خارجی.
حالا دیگر ما با این اپوزیسیونی روبه رو هستیم که عوض اینکه در پی این باشه که تشکل قدرتمندی رو به وجود بیاره، حزب قدرتمندی رو به وجود بیاره، باعث اتحاد در بین مردم بشه برنامه های خودش رو برای آینده تصویر میکنه تا به واسطه فروختن این رویا ها جماعتی همسوی با او باشد که وارد میدان بشود.
به جای اینکه در پی گرفتن نیرو های میدان داری باشد که در نهایت به پنج تا ده درصد جماعت در میدان از جان گذشته برسد، حالا مدام در پی این است که برود در فلان جا و با فلان رییس جمهور صحبت کند و با فلان نخست وزیر صحبت بکند، با فلان وزیر امور خارجه صحبت بکند و مدام با کشور های خارجی در حال تبادل نظر باشد چراکه این جایگزینی اشتباه را شکل داده است.
حالا تصورش این نیست که راه حل انقلاب در ایران حضور مردم در خیابان ها است.
اینکه قدرت های خارجی می توانند این کار را بکنند.
چگونه این کار را می توانند بکنند؟
به چه نحوی قرار است این کار را بکنند؟
آیا اگر مردم ایران در خیابان نباشند، اگر جماعت بی شماری به خیابان نیامده باشند و قدرت را در اختیار نگرفته باشند تا به نوعی ابراز اندامی بکنند.
هیچ حکومت خارجی حاضر هست سفارت های ایران را مثلا ببندد، فلان رفتار را بکند و جمهوری اسلامی را به نوعی بیشتر از این هم گوشه گیر و در کناره قرار بده.
پس قاعدتا با این جایگزینی های اشتباه است که ما راه را باز هم به بیراهه میرویم.
ما باید بدانیم که اگر قرار هست در این سپهر سیاسی فعالیت بکنیم، فعالیت باید در راستای تشکیل حزب باشد.
باید حزب مشخصی باشد که یک مانیفست مشخصی داشته باشد و آینده مشخصی را تصویر کند.
ما شاهد این تصویر پراکنده هستیم.
حالا در قسمت های آتی این ویژه برنامه در باب اپوزوسیون هم صحبت خواهم کرد.
اینکه ما نیازمند رسیدن به آن مرحله ای هستیم که حالا این اپوزیسیون یک حرفی دارد.
یعنی شما وقتی دارید در باب فلان گروه و فلان طیف صحبت میکنید میدونید که مرحله ای چی هست؟
مرحله ی این چی هست؟
این قرار است از چه وسیله ای به فردا برسد؟
قرار است برای فردا چه تصویری داشته باشد؟
شخصیت هایی که در این طیف دارند فعالیت می کنند چگونه هست و راهی که دارد تصویر می کند؟
آیا قرار هست خشونت طلبانه باشد؟
قرار هست خشونت پرهیز باشد.
فارغ از این ها و مهم تر از همه این ها، این حزب، این گروه، این شخصیت، این اپوزوسیون مشخص چه مقدار هوادار دارد؟
هواداری که تحت عنوان فالوور اینستاگرام به حساب نیاید حالا یک حزب متشکلی باشه که ما بدونیم این چه نیرویی داره نه اینکه با گذاشتن هشتک مشخص بشه هر کسی چقدر هوادار داره در ایران و بعد ما تکیه بکنیم به اینکه ما شروع کننده ی فلان هشتگ بودیم و این هشتگ ترند اول مثلا توییتر شده.
ما نیازمند این هستیم که حالا این ها وارد میدانی بشن برای عضوگیری.
عضوگیری فعال که اصلا بدونن اصلا مختصات قدرت اینها در ایران چگونه است؟
در فلان شهر چه تعدادی عضو دارن؟
عضو فعالی که حاضر باشن کار های میدانی بکنن.
این کار های میدانی اعم از این که رهبری گروه ها رو به عهده بگیرن، اعم از این که بخوان اعتصابات شکل بدن.
اصلا این ها در ارگان های دولتی تا چه مقداری نفوذ دارن؟
تا چه مقداری هوادار دارن؟
حالا ما برای اینکه بخوایم یه همچین تصاویری رو ببینیم مدام داریم می بینیم که این جماعت در پی آن هستن که قدرت های خارجی رو با خود همراه بکنند.
ما باید بتونیم با قدرت های خارجی صحبت با این قدرت های خارجی قرار است چه کار بکنند؟
در نهایت قرار است این قدرت های خارجی نقش یک حامی رو داشته باشند در کنار مردم.
قرار است که در کنار مردم باشند اما قرار نیست صفر تا صد کارهای ایران و انقلاب ایران رو انجام بدن.
پس باید ارزش رو به همون اندازه حامی بودن در نظر گرفت.
چیزی که ما در اپوزیسیون نمیبینیم و در سپهر سیاسی ایران بیشترین تکیه بر همین قدرت های خارجی هست.
تکیه به قدرت های خارجی که یک توهم در راه رسیدن به آزادی و رهایی در ایران و رسیدن به انقلاب هست.
ما باید به اون بینش درست و نهایی برسیم که راه نجات فقط و فقط مردم ایران هستند.
مردم ایرانی که به واسطه آگاه سازی وارد یک میدان بشن.
حالا یک ایمان مشخص داشته باشن.
یک آینده مشخص داشته باشن.
یعنی شما وقتی مواجه میشید با اپوزیسیونی که داره فردای ایران رو حوالت میده به همون فردا و این چهره ی پوپولیست احمقانه رو به خودش میگیره که قرار هست فردا مردم ایران تصمیم بگیرن چه نوع حکومتی می خوان.
اوج حماقت جمعی مردم ایران در این سپهر سیاسی است.
اصلا موضوع این هست که شما به عنوان شخص شما به عنوان یک گروه چه خواسته ای دارید؟
حالا قرار هست شما خواسته تون رو بفروشید تا کسانی که همداستان با شما هستند در کنار شما جمع بشن.
یعنی شما فکرش رو بکنید که مثلا نمایندگان مجلس اگر قرار باشه وارد مجلس بشن و بگن حالا من برنامه خاصی ندارم ببینم اون موقع مردم چی میخوان؟
قرار هست شما یک نمایندگی بکنید.
حالا قرار هست شما اون آرا و افکارتون رو محکم و قدرتمند بیان بکنید.
من هوادار مثلا رسیدن به حکومت جمهوریت لاییسیته هستم در ایران به عنوان مثال.
اما باید این رو قدرتمندانه بیان بکنید ایده هاتون رو برای فردا شرایط رو مطرح بکنید تا حالا کسانی باشن که به واسطه رسیدن به اون آرزوها وارد این میدان بشن.
من در یک ویژه برنامه دیگه ای که تحت عنوان انقلاب داشتم در باب این موضوعات مفصلا صحبت کردم.
میتونید به اون هم مراجعه بکنید.
در اونجا صحبت کردم گفتم که ما نیاز به داشتن ایمان داریم.
تمام انقلابات بزرگ دنیا به واسطه داشتن ایمان جمعی شکل گرفته.
اصلا قوه محرکه هر نوع انقلابی همین ایمان جمعی است.
یعنی شما باید یک خواسته ای داشته باشی تا به واسطه آن خواسته وارد میدان بشوی.
این خواسته باید اینقدر باارزش باشد که حتی حاضر باشید از جان خودتان بگذرید.
گفتیم که برای رسیدن به یک انقلاب نیازمند سه و نیم تا ده درصد از مردم هستیم که فعالانه در خیابان باشند.
نه نق و ناله بکنند، نه جماعت خاکستری باشند که هر موقعی حقوقشان یکم دیر داده می شود درباب جمهوری اسلامی بد بگویند.
ما داریم در باب افرادی صحبت می کنیم که حاضرن از جونشون بگذرن چراکه یک هدف غایی در برابر دارند.
پس قاعدتا این ها باید ایمانی داشته باشند و حالا شما مواجه می شوید با این ایمانی که به تاراج رفته و صحبت از این در میان نیست.
حالا یک جماعتی هستند که مدام دارند تکیه به قدرت های خارجی دارند و قدرت های خارجی بیان ایران رو تغییر بدن.
اگر هم ازشون سوال بکنید که این قدرت ها قرار هست چگونه ایران رو تغییر بدن؟
صحبت خاصی هم ندارن.
اگر بگیم آیا قرار است به ایران حمله نظامی بکنند؟ نه.
می بینی که پیراهن را هم می درند و رگ گردنشان هم بالا می رود که ما حاضر نیستیم به ایران حمله بشود.
ایران وطن ماست و الی آخر.
اما مشخص نیست اصلا این قدرت های خارجی قرار است چه کاری انجام بدهند و چه کاری می توانند انجام بدهند و آیا اصلا این قدرت های خارجی همچین وظیفه ای را برای خودشان ترسیم کرده اند؟
آیا گفته اند ما وظیفه داریم تا حکومت های جهان را مبدل به حکومت های دمکرات در سطح جهان بکنیم یا خیر؟
پس قاعدتا ما نیاز داریم شناخت بهتری نسبت به معادلات جهانی داشته باشیم و قاعدتا این موضوع تکیه به قدرت های خارجی را کنار بزنیم و بدانیم که تنها راه رسیدن به انقلاب در ایران مردم ایران هستند.
مردم ایران که متشکل باشند، هدفمند باشند، احزاب داشته باشند، به اتحاد برسند تا در نهایت یک حکومت فاسدی مثل جمهوری اسلامی را به کنار بزنند.
در این ویژه برنامه من سعی می کنم بیشتر در باب این عناوین توهم زایی که باعث شده ما از انقلاب دور بمونیم صحبت بکنه.