وب‌سایت جهان آرمانی

دریچه‌ای به اندیشه‌های نیما شهسواری

تعداد: 4 اپیزود
به‌روزرسانی: 23 اسفند 1404

پادکست به نام جان؛ ویژه‌برنامه حقوقِ بشر از نیما شهسواری | نقدِ ساختاریِ حق و تکلیف در ادیان

پروژه‌های مطالعاتی متمرکز و جستارهای صوتی در موضوعات بنیادین

واکاوی عمیق مفاهیم آزادی و جان در قالب سلسله برنامه‌های تحلیلی

در ویژه‌برنامه‌یِ «حقوقِ بشر» از پادکستِ «به نام جان»، نیما شهسواری ما را به تماشایِ نبردِ تاریخیِ میانِ «اراده‌یِ آزاد» و «اطاعتِ کورکورانه» فرا می‌خواند. اینجا ساحتِ بیداری از خوابِ هزارساله‌یِ تکالیفِ الهی و گذار به عصرِ فاعلیتِ انسانی است. این اپیزودها، افشاگرِ سیستم‌هایی هستند که «امنیتِ پس از بیان» را از بشر سلب کرده و حقوقِ فطریِ او را با قوانینِ منجمدِ مذهبی به مسلخ برده‌اند. ما با وفاداریِ مطلق به میثاقِ سبزِ مؤلف و نفیِ غارتِ تنِ درختان، این مجموعه‌یِ صوتیِ متن‌باز را به صورتِ کاملاً رایگان منتشر کرده‌ایم؛ چرا که باور داریم کلامِ آزادی نباید با مرگِ طبیعت و قطعِ جاندارانِ نباتی آلوده شود.

پادکست به نام جان؛ ویژه‌برنامه حقوقِ بشر از نیما شهسواری | نقدِ ساختاریِ حق و تکلیف در ادیان
پادکست ویژه
جستارهای متمرکز صوتی جهت واکاویِ ریشه‌ای ساختارهای قدرت.

گذار از بندگی به حق؛ وقتی رویایِ جهانی، زنجیرهایِ تکلیف را می‌گسلد

هشیار باشید! شما را با واژه‌یِ «تکلیف»، به بردگیِ فرامینِ قدسی کشانده‌اند. ویژه‌برنامه‌یِ «حقوقِ بشر» در پادکستِ «به نام جان»، جراحیِ دقیقِ مرزهایی است که میانِ حقِ انتخابِ شما و جزمیتِ مذهبی کشیده شده است. نیما شهسواری در این مانیفستِ رهایی، فاش می‌کند که چگونه «دیکتاتورِ صالح» با ادعایِ بخششِ آزادی، در واقع اسارتی نوین را به شما تحمیل می‌کند. این صدا برایِ کسانی است که می‌خواهند از «جبرِ جغرافیایی» عبور کرده و وطنِ خود را در «هم‌باوری» بیابند. ما اینجا از «امنیتِ پس از بیان» سخن می‌گوییم؛ از حقِ انسانی برایِ آموزش، رهایی از شکنجه و نفیِ برده‌داری در پوششِ شریعت. بشنوید، پیش از آن‌که واقعیت‌هایِ دهشتناکِ قوانینِ منجمد، آخرین بقایایِ رویایِ جهانیِ حقوقِ بشر را در جانتان به خاک بسپارند.

مجموعه شنیداری: ویژه برنامه پادکست به نام جان حقوق بشر
در حالِ نیوشیدن:

انتخابِ یک روایت از «ویژه برنامه پادکست به نام جان حقوق بشر»

پادکست به نام جان – ویژه برنامه حقوق بشر – قسمت چهارم حواشی حقوق بشر – با نیما شهسواری 26 فروردین 1403
واکاوی
پادکست به نام جان – ویژه برنامه حقوق بشر – قسمت سوم بخش دوم متن اعلامیه – با نیما شهسواری 19 فروردین 1403
واکاوی
پادکست به نام جان – ویژه برنامه حقوق بشر – قسمت دوم متن اعلامیه حقوق بشر – با نیما شهسواری 12 فروردین 1403
واکاوی
پادکست به نام جان – ویژه برنامه حقوق بشر – قسمت اول مقدمه – با نیما شهسواری 5 فروردین 1403
واکاوی

شنیدن و دریافتِ تمامیِ قسمت‌هایِ پادکست ویژهِ حقوق بشر

تمامیِ آثارِ صوتی در این بخش به صورت رایگان، با لینک مستقیم و بدونِ سانسور جهت شنیدن و دانلود در دسترسِ جان‌هایِ آزاد قرار گرفته است.

دریچه‌یِ پیشِ رو، امکانِ تعاملِ بی‌واسطه با جهانِ آثار را فراهم آورده است. با مکث (Hover) بر رویِ هر قاب، نوارِ ابزارِ هوشمند فعال گشته و امکانِ شنیدن در اسپاتیفای، تماشایِ ویدیو در یوتیوب یا دریافتِ مستقیم را بدونِ گسست از آرشیو میسر می‌کند. همچنین، برایِ لمسِ جزئیاتِ عمیق‌تر، خوانشِ متنِ کامل و شناسنامه‌یِ هر اثر، می‌توانید به صفحه‌یِ اختصاصیِ آن قدم بگذارید.

34:42 قسمت چهارم: حواشی حقوق بشر

قسمت چهارم: حواشی حقوق بشر

آیا اعلامیه جهانی حقوق بشر تنها یک متنِ ادبی و رؤیاپردازانه است یا می‌تواند راهگشای صلح جهانی باشد؟ در قسمت چهارم و پایانی این ویژه‌برنامه، نیما شهسواری با نگاهی رادیکال و واقع‌گرایانه، به حواشی و بن‌بست‌های اجرایی این اعلامیه می‌پردازد. او ضمن بازخوانیِ سیرِ تاریخی رسیدن به این حقوق، از تبدیل شدنِ این میثاق به ابزاری برای قدرت‌های جهانی انتقاد می‌کند. در دنیایی که "ابراز انزجار" جایگزین "تضمینِ حق" شده است، شهسواری از ضرورتِ گذار از توهماتِ لطیف به سمتِ جهان آرمانی بر پایه اختیارِ آگاهانه سخن می‌گوید. این اپیزود شنیدنی را در وب‌سایت جهان آرمانی از دست ندهید.
33:04 قسمت سوم: بخش دوم متن اعلامیه

قسمت سوم: بخش دوم متن اعلامیه

آیا دموکراسی کامل‌ترین شکلِ رهایی است یا خود به جبری تازه بدل شده است؟ در قسمت سوم از ویژه‌برنامه حقوق بشر، نیما شهسواری مواد ۲۱ تا ۳۰ اعلامیه جهانی حقوق بشر را واکاوی می‌کند. از حق مشارکت در مدیریت کشور تا ضرورتِ آموزش رایگان و حمایت‌های اجتماعی در زمان بیکاری و بیماری، این مواد تلاش دارند تا حداکثری از کرامت انسانی را تضمین کنند. شهسواری با گره زدن این مفاهیم به «قلمرو آرمانی»، بر این باور است که تنها با آگاهی و دانش (جبرِ آموزشی) می‌توان به اختیارِ واقعی رسید. این تحلیلِ عمیق را در وب‌سایت جهان آرمانی دنبال کنید.
32:06 قسمت دوم: متن اعلامیه حقوق بشر

قسمت دوم: متن اعلامیه حقوق بشر

آیا متن اعلامیه جهانی حقوق بشر یک سند بی‌نقص و قدسی است؟ در قسمت دوم از ویژه‌برنامه حقوق بشر، نیما شهسواری با نگاهی پرسشگر به سراغ بندبندِ این میثاق بین‌المللی می‌رود. او ضمن بازخوانی ۱۲ ماده نخست، از حقِ زیستن، آزادیِ جابجایی و منعِ شکنجه سخن می‌گوید، اما در عین حال، خلأهای اجرایی و تناقضاتِ لفظی این متن را به چالش می‌کشد. در جهانی که شکنجه و تبعیض هنوز در برخی کشورها جنبه قانونی دارد، فهمِ دقیقِ این مواد، نخستین گام برای صیانت از جان و کرامت انسانی است. تحلیل کامل این مواد را در وب‌سایت جهان آرمانی بشنوید.
34:10 قسمت اول: مقدمه

قسمت اول: مقدمه

مفهوم حقوق بشر، تنها یک متن قانونی نیست؛ بلکه دستاوردِ خونینِ قرن‌ها جدال میان عقلانیت و استبداد است. در قسمت اول از ویژه‌برنامه حقوق بشر، نیما شهسواری به واکاوی این پرسش می‌پردازد که چرا در طول تاریخ، ادیان و قدرت‌های سنتی همواره انسان را موجودی «مکلف» دیده‌اند و نه «محق». ما از ترس‌های بنیادینِ بشر نخستین آغاز می‌کنیم، از بدعتِ تاریخی کوروش کبیر می‌گذریم و به فجایع جنگ‌های جهانی می‌رسیم تا دریابیم چرا امروز، شناختِ این حقوق برای هر انسان مدرن یک ضرورتِ حیاتی است. برای درک عمیق‌تر این مبانی، به وب‌سایت جهان آرمانی بپیوندید.

کالبدشکافیِ مفهومی و تحلیلِ ژرفِ «ویژه برنامه پادکست به نام جان حقوق بشر»

جستاری در لایه‌هایِ پنهان، ساختارِ قدرت و تجلیِ باور به جان در این اثر

پادکست به نام جان؛ واکاویِ تقابلِ حقوقِ بشر با تکالیفِ مذهبی

رادیکال‌ترین ایده‌یِ نیما شهسواری در ویژه‌برنامه‌یِ حقوقِ بشر، گذار از پارادایمِ «انسانِ مکلف» به «انسانِ صاحب‌حق» است. در پادکستِ «به نام جان»، استدلال می‌شود که متونِ دینیِ ابراهیمی فاقدِ درکِ درستی از حقوقِ بنیادینِ بشری هستند و تنها بر اساسِ اطاعتِ برده‌وار بنا شده‌اند. مؤلف معتقد است که حقوقِ بشر، برساختی انسانی برایِ مهارِ استبداد است که امروزه در تلاقی با قوانینِ منجمدِ مذهبی (مانندِ اعدام و قصاص)، کاراییِ اجراییِ خود را از دست داده است. این تحلیل فاش می‌کند که چگونه «حق» به عنوانِ یگانه آرمانِ رهایی، در تضادِ دائمی با مفاهیمِ سنتیِ «تکلیف» قرار می‌گیرد.

امنیتِ پس از بیان؛ شاخصِ واقعیِ آزادی در جهانِ آرمانی

نیما شهسواری در این مجموعه، معیارِ نوینی برایِ سنجشِ آزادی ارائه می‌دهد: «امنیتِ پس از بیان». پادکستِ به نام جان تأکید می‌کند که آزادیِ بیان بدونِ تأمینِ امنیتِ جانی و حقوقیِ منتقد، تنها یک توهمِ فریبنده است. این اثر با نقدِ آرکتایپِ «دیکتاتورِ صالح»، نشان می‌دهد که رهاییِ تحمیلی خود نوعی اسارت است و حقوقِ انسانی تنها زمانی محقق می‌شود که فرد از پیله‌یِ ترس‌هایِ موروثی خارج شده و به فاعلیتِ اصیلِ خویش بازگردد. در این مسیر، آموزشِ رایگان و اجباری، تنها «جبرِ مجاز» برایِ رهایی از تاریکیِ جهل شناخته می‌شود.

واسازیِ استبدادِ الهی و مانیفستِ جان‌گرایی؛ راهی به سویِ بیداری

بخشِ پایانیِ این ویژه‌برنامه به ارائه‌یِ راهکارِ نهاییِ مؤلف برایِ خروج از بن‌بستِ حقوقیِ معاصر اختصاص دارد. نیما شهسواری در پادکستِ به نام جان، مخاطب را به مطالعه‌یِ بی‌واسطه‌یِ متونِ حقوقی فرا می‌خواند تا از «ایمانِ موروثی» به «آگاهیِ انتخابی» برسد. او با معرفیِ دکترینِ «جان‌گرایی» (Jan-centrism)، مرزهایِ قراردادی را به چالش کشیده و پیشنهاد می‌دهد که انسان‌ها وطنِ خویش را بر پایه‌یِ هم‌باوری و احترام به جانِ تمامِ جانداران برگزینند تا تضادِ میانِ عقیده و حق برایِ همیشه از میان برود.

میثاقِ سبز و نشرِ حقوقِ جان‌ها؛ چرا کاغذ دشمنِ درختان و رهایی است؟

انتشارِ ویژه‌برنامه‌یِ حقوقِ بشر به صورتِ صرفاً دیجیتال، برخاسته از بطنِ فلسفه‌یِ زیست‌محیطیِ نیما شهسواری است. مؤلف با صراحت اعلام می‌کند که «چاپِ کاغذی یعنی قتلِ طبیعت» و غارتِ تنِ درختان برایِ ثبتِ واژه‌هایی که از حقوقِ جان‌ها سخن می‌گویند، تناقضی نابخشودنی است. در پادکستِ به نام جان، بیداریِ انسان نباید به قیمتِ اسارت و مرگِ هیچ جانداری (از جمله گیاهان) تمام شود. به همین دلیل، این اثر به عنوانِ یک پروژه‌یِ متن‌باز (Open-Source) و رایگان عرضه شده است تا آگاهیِ حقوقی، بی‌آزار و پاک، در دسترسِ همگان قرار گیرد.

نسخه‌یِ نوشتاری و متنِ کاملِ «ویژه برنامه پادکست به نام جان حقوق بشر»

قسمت اول : مقدمه

 

خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص ما قرار هست که در باب حقوق بشر صحبت بکنیم.

موضوع به شدت مهمی که در زندگی اجتماعی ما حائز اهمیت هست و ما به عنوان یک انسان در این زیست جمعی که داریم حداقل باید این مبانی رو بشناسیم و دربارش صحبت بکنیم که یکی از اون مبانی مهم پیشرفت انسانی در جهان مدرن محسوب میشه.

حالا سعی میشه در این ویژه برنامه در باب موضوعات مختلفش صحبت بشه و به ویژه در باب متن اصلی این اعلامیه حقوق بشر.

متن قانونی که در سازمان ملل به تصویب رسیده.

بعد از جنگ جهانی دوم و.

موضوع قابل عرضی است و سعی کنیم که این متن رو اولا روخوانی ای ازش داشته باشیم و در نهایت در باب بند های این موادی که ارائه شده در این اعلامیه هم صحبت بکنیم.

خب خیلی موضوع مهمی است که یک انسان در این جهان مدرن با این دستاورد بزرگ بشری رو به رو بشه.

پیش از این که من این ویژه برنامه رو هم بسازم، در یکی از مقالاتی که در کتاب کیمیا بود هم این متن اصلی رو قرار دادم و در اون هم سعی شد خیلی موجز و کوتاه در باب این مسئله حقوق بشر صحبت بشه.

اما در این ویژه برنامه هم ما سعی می کنیم بیشتر درباره اش صحبت بکنیم.

یعنی اون اصول ابتدایی هستش که ما در نقطه ابتدایی این موضوع رو بدونیم و بشناسیم.

یعنی از این حقوقی که توسط عقلانیت جمعی.

بعد از اون اتفاقات وحشتناک و دهشتناکی که در جنگ جهانی اول و دوم افتاد و انسان رو به این سمت و سو کشوند که حالا یک حقوقی رو برای خودش بشماره، یک حقوق جهانشمولی که در همه جای دنیا رعایت بشه.

ما باید با این به عنوان یک انسان مدرن روبه رو بشیم.

باید این رو بشناسیم، موادش رو بدونیم و فرای اون در باب این سیر تحولات هم بدونیم.

در این قسمت نخست ما سعی می کنیم یک مقدمه ای رو پیرامون این داشته باشیم و اگر شد به متن هم برسیم و در قسمت های آتی متن رو به پایان برسونیم و بعد پیرامون این حواشی ای که تحت عنوان حقوق بشر در جهان وجود داره، حالا سوءاستفاده هایی که از این معنای مشخص میشه هم صحبت بکنیم.

موضوع خیلی مهم و قابل عرضی هست.

خب در ابتدا باید یک نگاهی داشته باشیم به انسانیت از همون نقطه ابتدایی و آغازین بارها و بارها در قسمت های مختلف در ویژه برنامه های مختلف ما پیرامون این مساله انسان و انسانیت صحبت کردیم.

ما در باب انسانی صحبت کردیم که در پیشتر ها به واسطه ترس های بی کرانی که در وجود خودش داشته، دست به به وجود آوردن باورهایی زده.

باورهایی که نوک هرم اون رو خدا تشکیل داده.

این مباحثی است که ما بارها درباره اش صحبت کردیم.

اگر بخواهیم خیلی موجز هم بهش بپردازیم این هستش که ما داریم در باب تصویری از یک انسانی میدیم که حالا این انسانی که تحت عنوان اون انسان های نخستین ما در نظر بگیریم، در یک جهانی پر از ناشناخته ها چشم باز کرده.

جهانی که قاعدتا براش درکش، فهمش، چیستی و چرایی اش و اصولا چگونگی زندگی در اون همواره سوال بوده.

فرای اون ما داریم در باب انسانی صحبت می کنیم که به واسطه این عقل و باروری این عقل حالا برای سوال های بیکرانی هم به وجود می آید.

حالا فرای ترس هایی که به نوعی یک حس جمعی و غریزی بین تمام جانداران هست، ترس های فرای اون ها هم داره.

یعنی ترس از آینده هم داره، ترس از اتفاقات هم داره، ترس از اتفاقات محتمل هم داره.

یعنی چیزی که ما در روانشناسی تحت عنوان اضطراب هم میشناسیم به همین شکل معنا میشه.

حالا ما داریم در باب یک مساله ای صحبت میکنیم که فرای اون ترس های ذاتی و فطری که در دل انسان ها و در دل تمام جانداران وجود داره و ترسی که برای بقا به شدت هم مهم هست، دارای ارزش هست و انسان و اصولا فرای انسان ها همه جانداران برای زیست و بقا شون نیاز به این ترس دارن.

حالا فرای به واسطه این عقلانیتی که دارن ترس های دیگری رو هم به اون اضافه میکنن.

ترس از اتفاقات محتملی که فکر میکنن احتمال داره به وجود بیاد.

حالا ما با توجه به این تصویر از آن انسان نخستینی که با این حجم از ترس ها، نادانی ها و ناتوانی ها وارد این دنیا شده، قاعدتا به آن سمت و سویی می رویم که حالا نیاز داشته باشد که یک قدرت بالادستی برای خودش تصویر بکند.

آن قدرت بالادستی که حالا قرار است در برابر این ترس ها، در برابر این نادانی ها، در برابر این ناتوانی ها از او دفاع بکند.

همان چیزی که در ویژه برنامه خدا به آن اشاره کردیم و درباره اش مفصل صحبت کردیم.

پس حالا ما قاعدتا با یک معنی تحت عنوان خدا هم روبرو شدیم.

یکی از آن معنا های ابتدایی که در بین انسان ها با هر فرهنگی هم وجود دارد.

فرهنگی که کم کم به سمت و سوی مذهب و دین هم کشیده می شود.

یعنی حالا ما یک انسانی پر از ترس ها داریم، پر از نادانی ها و ناتوانی ها داریم.

انسانی که ناتوان است در برابر تمام قدرت های بیکرانی که در برابرش وجود دارد.

انسانی که حالا خودش را ناتوان در برابر این قدرت ها و قدرت هایی که تحت عنوان قدرت های طبیعی وجود دارد.

طبیعتی که گاها خشمگین می شود گاها سیل و زلزله از خودش بروز می دهد و یا فرای آن در برابر جانداران دیگر، در برابر حیواناتی که قدرتمند هستند، حیواناتی که قدرت درندگی دارند و می توانند انسان را از میان ببرند.

انسانی که حالا آن توان لازم را در برابر آن ها ندارد، نه چنگال هایی به اندازه ی آن ها قدرتمند دارد و نه دندان هایی به اندازه ی آن ها بران دارد، نه سرعتی همتای آن ها دارد و نه بالی برای پرواز و جستن از آن ها دارد.

حالا در برابر آن ها این ناتوانی را احساس می کند.

ناتوانی برای زیست خودش، برای اینکه بتواند خودش را در امان بدارد، برای خودش آذوقه ای جمع کند در برابر این قدرت هایی که اتفاق می افتد.

اتفاقاتی که به صورت طبیعی در طبیعت اتفاق می افتد از خودش دفاعی داشته باشد.

سراسر پر از ناتوانی هاست.

فرای آن پر از ترس ها است.

ترس هایی که نه تنها آن ترس ها در راستای بقا برای مواجهه و مواجه شدن با این مسائلی که درباره اش صحبت کردیم مثل اتفاقات طبیعی و حیوانات قدرتمند.

حالا فرای این ترس، ترس هایی هم پیرامون محتمل بودن اتفاقات را در برابر خودش دارد.

اینکه شاید فلان اتفاق بیفتد، شاید جهان کنفیکون بشه و نابود بشه.

فرایند این انسانی که دارای عقل هست پر از نادانی هاست.

هیچ دانش لازمی نسبت به موضوعات طبیعی پیرامون خودش نداره.

یعنی شما انسانی رو باهاش مواجه هستید که اگر یک اتفاق طبیعی و فطری در جهان می افته حالا نمیدونه که واقعا پشتوانه این اتفاقات چی هست.

دانشی برای درک درست این مسائل نداره و نمیدونه که آیا دلیل مثلا زلزله چی هست؟

چرا باران میاد و بعد مبدل به سیل میشه؟

چگونه این زندگی جمعی انسان ها رو تحت شعاع و تحت تاثیر خودش قرار میده؟

حالا این نادانی ها هم دست به دست هم میده.

در کنار اون ترس ها.

در کنار اون ناتوانی ها.

و انسانی که پر از نادانی، ناتوانی و ترس هست قاعدتا به این سمت و سو کشیده میشه که حالا یا قدرت بالادستی رو برای خودش تصویر کنه.

تا به واسطه اینکه خودش رو آویزان به این قدرت والا بکنه، سرپوشی بر این کاستی های خودش داشته باشه.

حالا این انسان پر از این نیاز ها و دردها و رنج ها یک قدرتی رو تصویر میکنه تحت عنوان خدا که حالا میتونه یک سرپوشی بر تمام این نادانی ها و ناتوانی ها باشه.

خب مترادف با این و همسوی با این شکل گیری باور به خدا و به نوعی آفریده شدن این خدا توسط انسان ها.

سر باز کردن این معنای مشخص از خدا.

حالا شما مواجه هستید با ادیان و ادیانی که حالا سعی میکنن به صورت سیستماتیک و نظام مند این نگاه رو به پیش ببرن.

برند یعنی نقطه اتصال بین خدا و ادیان در همین سیستماتیک کردن این نگاه است.

شما می‌توانید انسانی را تصور کنید که حتی فارغ از تمام تمدن ها و فرهنگ ها، حتی شاید دور از این تمدن نوین انسانی، در این جهان مدرن هم اگر در یک گوشه ای از جهان چشم به جهان گشود و با این ترس ها و نادانی ها و ناتوانی ها روبه رو شد، شاید در دل خودش یک خدایی را هم تصور می کرد.

همان طور که ما می بینیم در فرهنگ های مختلف هم وقتی انسان ها رو به رو می شوند باز هم می بینند که به یک قدرت ماورایی این ها باور دارند.

یعنی شما مواجه نمی‌شوید با یک ایل و طایفه ای که در طول تمام این سالیان بی خدا باشد.

قاعدتا یک چیزی را به عنوان قدرت بالادستی که ما تحت عنوان خدا می‌شناسیم تصویر می‌کند.

حالا او می‌تواند ماه و ستارگان و خورشید باشد و یا آن خدای واحد ادیان ابراهیمی باشد.

تحت عنوان الله، تحت عنوان یهوه تحت عنوان عیسی و الی آخر.

اما ما همواره با انسانیتی روبرو شدیم که برای گذر از این ترس های توامان حالا سعی کرده قدرت بالادستی رو تسخیر کنه.

اما نقطه اتصال دقیقا در همین نکته اصلی هست.

حالا این ادیان اومدن که به این باور جمعی که در دل انسان ها شکل گرفته یک نظامی بدن و یک ساختاری براش بسازن.

حالا ساختاری که دارای قوانین باشه، دارای قواعد باشه، دارای آیین هایی باشه، دارای مناسکی باشه و حالا یک شکل سیستماتیک به خودش گرفته و کم کم هم وارد دنیای سیاست میشه و حکومت رو به دست میگیره.

یعنی شما وقتی اوراق ادیان رو ورق میزنید حالا میرسید به حکومتی که یهودیان تشکیل میده.

حالا تحت پادشاهی سلیمان باشه یا موسی.

تفاوتی نمی کنه.

وقتی به دل اسلام می رسید.

حالا می بینید که محمدی هست که اومده تا حکومت رو به دست بگیره.

اومده تا این قواعد نظام مند و سیستماتیکی که تحت عنوان آن نگرش به خدا شکل گرفته و یک قدرت بالادستی رو تصویر کرده رو نظام مند کنه.

حالا گاها می‌تونه این نظام مندی خیلی ساختارمند و متشکل باشد و در نهایت مردمی هم که حالا به واسطه موضوعات مختلف و مبدل به یک دین جهان شمولی مثل مسیحیت یا مثلا اسلام بشود که تا این حد پیرو داشته باشد و بعد به واسطه قدرتی که در اختیار می‌گیرد بتواند کشورهای بیشتری را هم در اختیار بگیرد و یک جامعه خیلی بزرگی برای خودش بسازد و یا اینکه نه شما می‌توانید این را در دل یک قوم ماقبل تاریخی و به دور از تمدن نوین انسانی ببینید که آنقدر ساختارمند نیست، آنقدر موفق نبوده تا بتواند جمع کثیری را هم باور با خودش بکند.

اصولا قدرت نظامی نداشته برای گسترشش.

یعنی شما مواجه می‌شوید با ادیان بی‌شماری که در سراسر طول حیات خودشان به واسطه همین قدرت نظامی بوده که تا این حد به این جلال و شکوه و عظمت رسیدند.

شما مواجه نمی‌شوید با ادیانی که به واسطه نشر و تبلیغ باورهای خودشان این گونه در جهان شناخته شده باشند.

همواره ما مواجه شدیم با ادیانی که به زور شمشیر توانستند کشورهای بی‌شماری را تحت لوای خودشان دربیاورند.

همان کاری که اسلام کرد.

همان کاری که اسلام در برابر و در قبال ایران کرد در قبال مصر کرد، در قبال کشورهای اطراف خودش کرد و توانست یک همچین حکومت و یک همچین امپراطوری ای را تحت عنوان افکار اسلامی پدید بیاورد و تعداد بیشماری مردم را درگیر این باور بکند.

اما خب می‌توانید مواجه بشوید با قبیله هایی که این قدرت را در اختیار نداشتند.

شاید اصلا از نظر ساختاری نتوانستند تا این اندازه ساختارمند این نگاه را به وجود بیاورند تا همه چیز جهانشان را تحت تاثیر خودش قرار بدهد.

در صورتی که شما وقتی مواجه می‌شوید با یهودیت، با اسلام، با مسیحیت.

حالا میبینید این ساختاربندی بیشتر و بیشتر هست.

گفتن تمام این داستان ها در این مقدمه پیرامون حقوق بشر ما رو میخواد به یک نقطه مشترک برسونه.

نقطه مشترکی که در دل تمامی این باورهایی که انسان تحت واسطه گری اون قدرت ماورایی که به واسطه نادانی ها، ناتوانی ها و ترس های انسانی شکل گرفته، هیچ وقت سمت و رویه ای به سوی این نداشته که بخواد به انسان ها حقوقی رو براشون متصور بشه، به انسان ها حقی رو بده.

اصولا تصویرگری ادیان در راستای شمردن وظیفه برای انسان بوده.

یعنی شما وقتی اوراق دینی رو وقتی قرآن و تورات و انجیل رو ورق میزنید مواجه میشید با یک لیست بلندبالایی از وظایف انسانی.

حالا انسان وظیفه داره در برابر خدا عمل نیکو انجام عمل نیکویی که با تعاریف مشخص اونها تعریف شده.

ما الان بحثمون سر عمل نیکوی ادیان نیست.

منظور اون وظایفی است که روی دوش این مومنان قرار داده که این مومنان در نگاه کلی به مفهوم انسان خودشون رو ختم می‌کنند.

یعنی شما مواجه می‌شید با ادیانی که حالا داره مرتبا برای انسان ها وظایفی رو تعریف.

انسان وظیفه داره نماز بخونه و روزه بگیره.

انسان وظیفه داره که با تقوا باشه، با ایمان باشه، خداترس باشه و الی آخر.

اصولا با یک دریای عظیمی از وظایف روبرو میشید و در برابرش حقوقی برای انسان و زندگی جمعی انسان ها در نظر گرفته نشده.

اصولا عدل و عدالت از دل نگاه های ادیان همواره در پی مجازات بوده.

اصولا این عدالت برای پیشبرد و بهتر کردن زندگی جمعی انسان ها که نبوده.

یعنی ما مواجه نمیشیم با سیستم قانون‌گذاری که در برابر به نوعی برای بهبود و تعلیم انسان ها قانون وضع کرده و مجازات رو همتای عدالت دونسته.

اصولا انسان ها رو فاقد اون حقوق اولیه دونسته و اصولا حقوق اولیه ای برای انسان ها تصور نکرده.

خب ما یک دنیایی داریم با این تصویر مشخصه که داریم درباره اش صحبت میکنیم و ادیان پشت به پشت هم اومدن تا همین نگرش رو به پیش ببرن.

نگرشی بر پایه ی وجودیت یک قدرت عظیم و بزرگ توانا و دانا که همه چیز رو میدونه و قدرت همه کاری رو داره و انسان ها رو از اون نیازهاشون سعی میکنه بی نیاز بکنه.

و یک تصویر و یک معنایی رو برای اون ها شکل بده که حالا فارق از اون ترس هاشون هست.

فارق از اون نادانی هاشون هست.

برای تمام سوال های اونها پاسخ داره.

حالا قدرت همه کار رو داره.

حالا در برابر هیچ چیزی احساس ناتوانی نخواهد کرد.

حالا به واسطه داشتن این قدرت ها ترس رو هم میتونه از دل این جماعت بیرون بکشه و اینها به پشتبانی هم و در شرف تکرار مکرر همین نگاه مشخص دائما برای انسان ها حقوقی رو تعریف نکردن و انسان رو سراسر وظیفه دونست و برای انسان این وظیفه رو تعریف کرده.

خب این اون شمایل کلی ای ست که ما تحت عنوان نگاه های ادیان و به ویژه خدا در طول تاریخ باهاش رو به رو بودیم.

اما خب قاعدتا ما به نقطه ای رسیدیم که حالا انسان سعی کرده در کنار این وظایف، حقوقی رو هم برای ابناء بشر در نظر بگیره.

فرای نگاهی که ما تحت عنوان نگاه مدرن به حقوق بشر داریم.

حالا باید این رو در لابه لای تاریخ هم جست و جو کنیم.

یعنی حالا میتونیم ما نزدیک بشیم به این نگاهی که سعی شده یک نگاه متفاوتی باشه و یک حقوقی رو برای انسان ها در نظر بگیره.

حالا شما وقتی روبرو میشید با این نگاه هایی که در طول تاریخ اتفاق افتاده تا انسان رو هم محق بدونه در همون نقطه ابتدایی میرسید به اون قانون گذاری که اتفاق افتاده.

قانون گذاری ابتدایی که سعی کرده یک حقوقی رو برای انسان ها هم در نظر بگیره.

یعنی به عنوان مثال یکی از مثال های قابل لمسش که حتی دنیای مدرن و امروزی هم داره از همون نشات میگیره و تمام ادیان هم در این نقطه مشخص سعی کردن از همون این نگاه رو بگیرن.

همون موضوع مشخصی است که انسانی که به عنوان متهم وارد یک دادگاه میشه اصولا در اون نگاه ابتدایی تبرئه هست.

یعنی قرار نیست که جرم نکردن خودش رو ثابت بکنه.

قرار نیست بیگناهی بی‌گناهی خودش رو ثابت کنه و بی جرم بودن خودش رو ثابت کنه.

حالا قرار هست که اون شاکی که وجود داره.

دادستانی که به عنوان شاکی العموم هست مقصر بودن او را ثابت کند.

این همان حقوق ابتدایی است که ما داریم بهش نظر می‌کنیم دیگه.

حالا این حقوق ابتدایی یک ریشه ای داره که اون ریشه مذهبی هم نیست.

اما مذاهب هم تا حدودی سعی کردن از این حقوق استفاده کنن یا فرای اون قاعدتا ما به عنوان ایرانی خیلی دیگه ازش شنیدیم. کوروش کبیر. کوروش کبیر.

که مدام برای ما تکرار شده و تبدیل به یک جنبه سمبلیک و آیکونیک برای انسان ها شده و انسان ها مدام دارن این اسم رو میشنوند.

مخصوصا اونهایی که در ایران هستن و حالا با این موجی از وطن پرستی و ایران گرایی هم که وجود داره و کم و بیش در طول این تاریخ بخصوص معاصر ما اتفاق افتاده.

حالا ما داریم بیشتر اون رو میشناسیم و بیشتر برامون تکرار میشه.

خب یکی از اون نقاط ابتدایی که اصلا باعث شده این کوروش کبیر تبدیل به این کوروش کبیر در این جهان مدرن بشه که شما مواجه میشید با مردم در کشورهای دیگر.

در افکار و باورهای دیگر هم که سعی میکنند از این کوروش کبیر به نوعی وام بگیرند ازش صحبتی بکنند به واسطه همین نقطه ابتدایی و این بدعتی است که در زندگی انسانی قائل شده.

یعنی شما اگر بخواید به عنوان مثال به کوروش کبیر یک امتیازی رو قائل بشید براش به واسطه کشورگشایی های او نیست که این امتیاز رو براش قائل میشید به واسطه قدرتی که داشته، به واسطه دیوان‌سالاری ای که به وجود آورده، به واسطه یکپارچه کردن ایران نیست که این قدرت رو میخواید براش قائل بشید چرا که پادشاهان دیگری هم بودند که این کار ها رو کردند در طول تاریخ.

مثلا همین خود ایران خودمون فارغ از اینکه در جهان هم پادشاهانی حتی بزرگتر از کوروش هم در این زمینه مشخص بودند، توانستند کشور های بیشتری را بگیرند و توانستند کشور را یکپارچه کنند.

توانستند امپراطوری های بزرگی را هم پدید بیاورند.

اما نقطه اتکایی که ما را وصل به کوروش می کند همین بدعت مشخص پیرامون حق قائل شدن برای ابنای بشر بود.

یعنی حالا ما مواجه می شویم با یک پادشاهی که فارغ از نگاه های پرتکرار پیرامون وظیفه قائل شدن برای انسان و این سیکل پرتکرار در همه جا و همه جا در حال تکرار شدن بوده.

حالا میاد یک بدعتی میزاره حالا میاد یک صحبتی فرای اون نگاه پر تکرار می کنه حالا میاد برای اولین بار در باب حقوق انسانی، حقوق بشر، حقوق ابنای بشر صحبت میکنه.

حالا این نقطه اتکایی است که هر کسی در هر فرهنگی وقتی با کوروش روبرو میشه براش مسئله جذابی است.

براش یک مسئله ای است که یک انسانی دو هزار و پانصد سال پیش همچین افکار عمیقی داشته، همچین افکار مبدعان ای داشته، سعی کرده یک بدعت تازه ای برای زیست بهتر بشریت تصویر بکنه.

حالا اوست که در اون منشور معروف خودش که تحت عنوان منشور حقوق بشر کوروش هم میشناسیم حالا در باب حقوق بردگان صحبت میکنه.

حالا در باب این حقوق اولیه انسانی صحبت میکنه که نه تنها برای دوره خودش حتی برای سالیان مدید بعد از خودش هم یک نقطه پر بدعت و قابل احترام بوده، یک بدعت تازه ای به جهان بشری بوده، یک بدعت مثبتی در راستای پیشرفت زندگی انسانی بوده.

حالا این اون نقطه ایست که ما رو به کوروش و اهمیت کوروش در تاریخ بیشتر و بیشتر نزدیک میکنه که نه تنها انسان هایی که به خوان بر راستای ناسیونالیست و وطن پرستی به سمت و سوی کوروش بروند.

حالا هر کسی با هر نگاهی حتی فارغ از این نگاه های وطن پرستانه.

حتی کسی که هیچ قرابت و نزدیکی که با کوروش ندارد، با نژاد کوروش با کشور، کوروش با خون کوروش و با ایران ندارد هم برایش کوروش جذاب است.

گفتم نه به واسطه کشورگشایی ها، به واسطه این تفکری که به انسانیت اضافه میکنی.

بدعت تازه ای که در راستای پیشرفت انسانی است.

حالا شما یک صدای همواره پرتکرار در هر فرهنگ و آیین و باور و دین و ایمانی را داشتید که مدام داشته برای شما تکرار میکرده که انسان دارای حقوقی نیست.

فرای این نگاه قانونی که درباره اش صحبت کردیم و نگاه تاریخی و باستانی که برای انسان یک حقوق ابتدایی را قائل می شده، به عنوان اینکه انسان قرار نیست بیگناهی خودش را ثابت کند.

قرار است که گناهکار بودن او ثابت شود.

اما کاری که کوروش حالا اینجا ارائه می‌دهد خیلی فراتر از این است.

حالا سعی می‌کند یک حقوق ابتدایی را برای انسان ها، برای باورهای انسان ها قائل شود.

حالا سعی می‌کند به باورهای آن ها هم احترام بگذارد و در راستای نابودی اون باورها پا پیش نذاره.

و این اون نقطه ای است که از کوروش باقی مانده و حالا ما مواجه می‌شویم با یک دوران سکون و سکوت پر فراز و نشیبی که در اختیار قدرت ادیان بوده.

یعنی شما مدام مواجه شدید پس از کوروش بعد از این اتفاقات ما دیگر صدای ناهمگونی را نشنیدیم.

تمامی کشورهای دنیا سعی کردند خودشان را تحت لوای یک دین مشخص و یک دین رسمی به یک قدرتی برسانند.

ایران خودمان پیش از اسلام خود را سعی کرده نزدیک به زرتشتیت بکند.

زرتشتیت حالا تمامی میادین را در اختیار گرفته میادین ایدئولوژیک.

میادین فکری، باوری و اعتقادی کشور.

حالا دیگه جایی برای بدعت در خودش باز نمیزاره.

حالا باز سعی میکنه همتای تمامی ادیان در پی اون انحصار طلبی به پیش بیاد.

حالا اگر ما کوروشی رو داشتیم که در پی این بود که این آزادی اندیشه رو تا حدی که میتونسته در شرایط خودش و با توجه به این بدعتی که گذاشته به پیش ببره و احترامی برای اون قائل بشه.

این که شما آزادی در باورهای خودتون داشته باشید و حالا سعی کنید مسالمت آمیز در کنار هم زندگی کنید.

اگر قرار هست کشوری رو تحت سلطه خودتون قرار بدید قرار نیست که بار ایدئولوژیک خودتون رو هم به اون ها دیکته کنید.

اما پس از قدرت گیری دینی مثل زرتشتیت حالا این انحصار طلبی وارد میدان میشه.

حالا این انحصار طلبی هستش که با توجه به اون نگاه مشخص پیرامون یکتا یا وحدانیت که اصولا نمیتونه صحبتی در کنار خودش رو قبول بکنه و اصولا به واسطه حقانیت خودش همه رو باطل می پندارد و اصولا با باطل بودن دیگران هست که حقانیت خودش ثابت میشه و اصولا با کوچکی دیگران هست که بزرگی خودش ثابت میشه.

دیگه راه برای این حقوق باز نمی ذاره.

حالا شما مواجه میشید با یک تاریخ بلندبالایی از کشورهای مختلف که خودشون رو غرق در این افکار انحصارطلبانه کردند.

یعنی شما مواجه میشید به عنوان مثال با اون دایره عربستان و بعد از اون قدرتگیری نگاه اسلامی که در سرتاسر خاورمیانه قدرت رو به دست میگیره و یک امپراطوری بزرگی رو تشکیل میده و بعد از اون حتی تا اروپا هم میرسه در دوران عثمانی و اصولا این نگاه انحصار طلبانه نگاه اصلی میشه.

حالا دیگه جایی برای حقوق انسانی نیست چرا که اصولا اون همه چیز رو در همون دایره وظایف هست که تعریف میکنه.

کنیم در اروپا به همین شکل.

بعد از اون اتفاقاتی که در روم باستان می افته و کنستانتین اون گونه.

دین رسمی کشور رو مسیحیت کردن که حالا نمیخوایم وارد داستانش بشیم.

باز شما مواجه میشید با همین نگاه انحصار طلبانه ای که در سرتاسر اروپا و در نهایت در سراسر جهان اتفاق می افته.

ما حالا با یک جهان یکدستی روبه رو هستیم که جایی برای تفکر برای انسان ها باقی نمی ذاره.

این اتفاقات قاعدتا به پیش میره تا زمانی که ما مواجه میشیم با رنسانس و بعد از اون روشنگری که در اروپا اتفاق می افته.

حالا انسان هایی هستند که به واسطه زیستشان در این شرایط اسفناک در دوران قرون وسطی و اون اتفاقات دهشتناکی که در طول قدرتگیری ادیان و به ویژه دین مسیحیت در سرتاسر اروپا افتاده، حالا انسان هایی هستند که اون روحیه پرسشگری و نقد کردن رو در خودشون بیدار می کنند.

حالا با یک روحیه ی اعتراض آمیزی وارد میدان می شوند.

حالا با یک روحیه ای از طغیان و یاغی گری هست که وارد این میدان می شوند.

حالا قرار هست که پرسشگر باشند دلیل این حجم از عقب ماندگی را بدانند.

چرا ما باید در یک همچین شرایط اسفناکی زندگی کنیم؟

چگونه ممکن است که این تعداد از انسان ها را به راحتی قتل عام بکنند، از بین ببرند تحت عنوان جادوگر؟

تحت عنوان زن بودن و الی آخر.

حالا چرا باید تا این حد این خفقان وجود داشته باشد؟

تفتیش تفتیش عقاید وجود داشته باشد؟

شکنجه ها، آزار ها، مجازات های وحشتناک؟

تا چه اندازه باید حقوق انسان ها پایمال بشه؟

هیچ حقی برای کسی قائل نشه؟

جهان و فرای این ها اتفاقات ریز و درشت دیگری که سبب این نقد اجتماعی رو فراهم کرده و اصولا ما مواجه شدیم با یک فرهنگ نوظهوری که حالا قرار بوده که روحیه پرسشگری رو در خودش داشته باشه.

اون نقطه های ابتدایی پیرامون حقوق بشر رو از همونجاها باید استخراج کنیم از همان جاهایی که حالا سعی شده در باب این مبانی حقوقی صحبت بشه.

این مبانی فکری که ما وقتی نزدیک میشیم به رنسانس و عصر روشنگری، خب قاعدتا همه ما میدونیم که برگرفته از اون افکار پیشین در یونان باستان هست که حالا شاید ما بهش اشاره ای نکردیم چرا که در اون دوران باستان کسی همتای کوروش در باب این مسائل صحبت نکرده.

یعنی شما اگر نزدیک بشید به افکاری که افلاطون و ارسطو و سقراط و دیگر فیلسوفان یونانی در بابش صحبت کردند، هیچ وقت در یک همچین نقطه ای از کمال اون هم در قدرت نبوده که بخوایم ما تا اون اندازه بهش وقعی بگذاریم.

اما قاعدتا این نگاه ها از همون نگاه پرسشگرانه از همون ابتدا هم شکل گرفته.

اما در یک سیر صعودی و تکاملی ای بوده که در نهایت ما رو به اون رنسانس و عصر روشنگری می رسونه.

اما خب قاعده به اینجا ختم نمیشه و ما میدونیم که بعد از اون عصر روشنگری حالا با انقلاب صنعتی و حالا با اتفاقاتی که در جهان به پیش میره ما وارد یک عصری میشیم تحت عنوان عصر ایدئولوژی که در نهایت ما رو به سمت و سویی میرسونه که حالا مواجه میشیم با اتفاقات فاشیستی و نازیستی و جنگ جهانی اول و دوم که ثمره اش یک جنون بی حد و حصری در جهان هست.

جنونی که هیچ گاه انسان همچین حد و اندازه ای از اون رو ندیده.

همون جمله معروفی که میگه انسان شاید در گذشته هم تا این اندازه ظالم و جبار بود اما قاعدتا توانش به این اندازه نبود.

اما انسان امروز دیگه به اون توان رسیده برای نابود کردن خودش.

یعنی شاید ما در دوران باستان هم میتونستیم فجایعی به مراتب بزرگتر از اتفاقاتی که در دوران جنگ جهانی اول و دوم افتاد رو ببینیم.

اما اون زمان انسان تا این حد توان این کار رو نداشت.

توان این تخریب رو نداشت.

توان این بیدادگری و ظلمت رو نداشت.

اما حالا انسانی هست که مجهز به این توان هست.

حالا با توجه به این قدرتی که در اختیار داره میتونه همه چیز رو نابود کنه.

حالا ما مواجه میشیم با یک فاجعه بزرگ که انسان در دل تمام این پرسشگری ها در نهایت به این نقطه از فجایع بزرگ رسیده و یک فاجعه بزرگ رو پدید آورد.

حالا این اون نقطه ای ست که برگرفته از تمام این افکار، یعنی از اون یونان باستان شما در نظر بگیرید تا اون دوران ریشه ای که ما دربارش صحبت کردیم در باب قانونگذاری و اصولا مواجهه انسان با قانون تا اون تصویری که ما پیرامون کوروش داشتیم و در نهایت روشنگری که در اروپا اتفاق افتاد.

تمامی این خرده فکرها و خرده باورها در کنار هم ما رو به این سمت و سویی کشوند که بعد از اون شوک بزرگ جنگ جهانی اول و دوم، حالا در پی این باشیم که یک حقوقی برای انسان و برای ابنای بشر تعریف کنید.

حالا این آن نقطه ایست که انسان ها به این سمت و سو کشیده میشن تا در نهایت خودشون رو در یک وادی تازه ای تعریف کنن تا در دل اون دیگه انسان تنها و تنها به وظایف همه چیز دنیاش ختم نشه.

حالا قرار باشه او یک حقوق ابتدایی داشته باشه که به نوعی خیالش از این حقوق اولیه خودش راحت باشه.

حالا حق زیستن داشته باشه، حق انتخاب داشته باشه، حق آزادی بیان داشته باشه.

حق انتخاب دین خودش رو داشته باشه.

به واسطه دین و نژاد و پوست و رنگ خودش مورد قساوت و بیدادگری قرار نگیره.

همون اتفاقی که در جنگ جهانی اول و دوم می افته.

همون نگاه وحشیانه نازیسم ها که حالا با توجه به این نگاهی که دارن به واسطه نژاد حالا قرار هست که قلع و قمع بکنن.

حالا قرار هست که کشتار رو به واسطه نژاد و باور و هر تعریف دیگه ای انجام بدن.

حالا انسان به اون نقطه ای رسیده که با یک عقبه ای که در اختیار داشته، عقبه ای که پر از افکار متنوع و متضاد و همسو بوده، تمامی این افکار ما رو به اون سمت و سو رسونده که حالا بخواد ابنای بشر برای خودش یک حقوق تازه ای رو تعریف بکنه که ما میرسیم به اون اعلامیه حقوق بشر.

خیلی در باب اینکه ما بخوایم بگیم این قانون حقوق بشر چگونه اتفاق افتاده و کی در چه اشخاصی درش نقش داشتن نمی خوایم صحبت بکنیم چون موضوعی نیستش که خیلی موضوع دوری باشه و هر کسی میتونه با یک جست و جوی کوتاه به این مسائل برسه.

بیشتر مقدمه پیرامون این موضوع مشخص بود که چگونه انسان در طول این سیر به این نقطه رسیده که حالا باید برای خودش حقوقی تعریف کنه.

یعنی انسانی که در طول این تاریخ متمادی هیچگاه دارای حقوق مشخصی نبوده.

هر جایی هم یک چنین اتفاقی افتاده یک روزنه ی کوچکی از امید بوده.

یک شمع کوچکی در میان.

یک شب طولانی و دراز بوده.

اما حالا انسان به این نقطه میرسه که باید این شمع رو تبدیل به آن نور ابدی و جاودانی بکند.

باید تبدیل به یک خورشید پر نوری بکند که کل جهان را در بر بگیرد.

این مقدمه ای بود پیرامون این موضوع مشخص و اعلامیه حقوق بشر که حالا در قسمت آتی سعی می کنیم در باب متنش صحبت بکنیم و تک تک مواد رو مورد بررسی قرار بدیم.

اصولا ابتدا ما نیاز داریم که یک روخوانی مشخصی ازش داشته باشیم که من سعی کردم در کتاب کیمیا هم در اون مقاله ای که پیرامون حقوق بشر هست این متن رو قرار بدم.

حتی به صورت صوتی هم این قسمت از کتاب کیمیا رو منتشر کردم و اگر منتشر نکرده باشم در آتی منتشر خواهم کرد.

و حالا سعی میشه در این قسمت آتی ما در ابتدا یک روخوانی داشته باشیم و بعد به تفسیر و در قسمت آتی هم سعی می‌کنیم پیرامون تاثیرات و حواشی که پیرامون قوانین حقوق بشر اتفاق افتاده هم صحبت کنیم.

 

قسمت دوم : متن اعلامیه‌ حقوق بشر

 

خوب دوستان تو این قسمت مشخص ما قرار هست که یک روخوانی از اعلامیه حقوق بشر داشته باشیم و در کنار اون جاهایی که نیاز هست یه تفسیری هم در باب این متن داشته باشیم و بیشتر در باب این مواد مندرج شده در اعلامیه جهانی حقوق بشر صحبت بکنیم.

در قسمت پیشین سعی کردیم یک مقدمه و پیشگفتاری در باب این مسئله مشخص و اصولا حقوق بشر داشته باشیم.

حالا سعی بکنیم موجز در باب موضوعاتی که برای ما قابل عرض و اهمیت هست صحبت بکنیم.

یه اشارت کوتاهی پیرامون این موضوع داشته باشم و بعد برویم سراغ مواد مندرج شده در اعلامیه جهانی حقوق بشر.

خوب قاعدتا با اون تعریفی که ما نسبت بهش داشتیم یک تصویر مشخصی از جهانی را دادیم که حالا انسان ها در طول این تاریخ متمادی خودشان هیچگاه در پی تصویر گری در باب حقوق برای خود نبودند.

همواره انسان ها به واسطه ادیان، به واسطه فرهنگ هایی که وابسته به آن نگاه بالادستی و قدرتمندانه در آسمان ها بوده، برای خود وظیفه تراشی کردند و به این سمت و سو نرفتند که بخواهند حقوقی را برای خودشان متصور بشوند.

خوب قاعدتا ما کورسوهای امید و شمع های کوچکی در این جهان عظیم خودمان، در این شب بزرگی که جهان را در بر گرفته بود داشتیم.

همتای کوروش و همتای قوانینی که در این جهان باستانی وضع شده بود، همتای اتفاقاتی که در یونان باستان و آن تفکرات اتفاق افتاده بود و در نهایت از گذر از این شب طولانی ما به نقطه ای رسیدیم که در رنسانس و دوران روشنگری هم پیرامون این مباحث صحبت شد و در انتهای امر با آن فجایعی که بعد از جنگ جهانی اول و دوم اتفاق افتاد، حالا انسان به این سمت و سو رفت که باید چنین مواد قانونی در جهان وجود داشته باشد و حالا این مواد قانونی به نوعی مبدل به یک قانون جهانشمول برای این باشد که تمامی کشورهای دنیا به آن پایبندی داشته باشند و در راستای رعایت آن هم همت داشته باشند و در نهایت ما را به نقطه ای رساند که حالا در سازمان ملل سعی بشود یک همچین اعلامیه ای جنبه رسمی به خودش بگیرد که حالا سعی می کنیم بعد از اینکه این مواد را صحبت کردیم پیرامونش در باب یک اشارت کوتاهی هم نسبت به سازمان ملل و جنبه اجرایی و حواشی که پیرامون این اعلامیه حقوق بشر هست هم داشته باشیم.

خوب میرسیم به ماده اولی که تحت این اعلامیه جهانی حقوق بشر منتشر شده.

تمام ابنای بشر آزاد زاده شده و در حرمت و حقوق با هم برابرند.

عقلانیت و وجدان به آنها ارزانی شده و لازم است تا با یکدیگر برادرانه رفتار کنند.

خوب نکته ابتدایی که ما باید دربارش صحبت بکنیم این هستش که ما قرار نیست این اعلامیه جهانی حقوق بشر رو به عنوان یک سند قدسی در نظر بگیریم و در بابش به عنوان نگاهی که همتای باورمندان به ادیان نسبت به کتاب آسمانی خودشون داشتن نگاه بکنیم.

منظور نظر این هستش که خوب قاعدتا این مواد میتونه تغییر بکنه، میتونه اصلاح بشه، میتونه بهتر نوشته بشه.

از نظر نگارشی میتونه مورد بحث قرار بگیرد و از نظر محتوایی و معنایی هم می‌تواند مورد بحث قرار بگیرد.

در نکته ابتدایی ما باید به این باور داشته باشیم که قرار است انسان همواره در پی پیشرفت باشد.

همواره باید سعی کند که زیست جمعی خودش را بهتر و بهتر ببرد.

همواره قرار هست که این نگاه متعصبانه از او دور و دورتر شود.

همواره قرار هست که به همه چیز شک کند.

این روحیه پرسشگری را در برابر تمامی عناوین داشته باشد.

پس وقتی ما رجوع می‌کنیم به موادی که در اعلامیه جهانی حقوق بشر اعلام شده، قرار نیست که به او به یک جنبه قدسی بدهیم و قرار نیست که از کنار آن به سادگی هم بگذریم.

قاعدتا نقدهای بی‌شماری هم می‌توانیم نسبت به او داشته باشیم و می‌توانیم هم مطرح کنیم.

اما در این ویژه برنامه سعی شده بیشتر یک روخوانی نسبت بهش داشته باشیم.

این توضیح ابتدایی را هم پیرامون این دادم که خیلی قرار نیست موشکافانه در بابش صحبت بکنیم و قرار و نگاه هم نگاهم بر این پایه هستش که ما با اون روحیه پرسشگری خودمون همواره به تمامی موضوعات نگاه کنیم و نقد های خودمون رو هم مطرح کنیم.

خب در اون نقطه ی ابتدایی ما در باب این آزاد زاده شدن بشر صحبت رو میشنویم که برگرفته به نوعی از همون تصادمی ست که پیرامون برده داری و آزاد بودن انسان ها اتفاق می افته.

ما با یک جهانی روبرو هستیم که در طول سالیان مدید این خفت و ننگ و وحشیگری رو بر پیشانی خودش مهر کرده که حالا نه تنها جانداران دیگر حتی ابنای خودش رو هم به اسارت و بردگی برده.

حالا ما با یک ماده قانونی روبه رو هستیم که در این تعریف تازه برای حقوقی که بر مبنای بر ابنای بشری شمرده شده، انسان رو آزاد تصویر میکنه، به نوعی برده داری رو محکوم میکنه.

حالا انسان هایی هستند که باید این حقوق آزاد زاده شدن اون ها در نظر گرفته بشه.

فرای آن در حقوق و حرمت برای اونها برابری قائل میشه.

برابری ای که انسان ها در قبال قانون باید داشته باشن در قبال حقوق باید داشته باشن.

بعد از اون میرسیم به این عقلانیت و وجدانی که انسان به انسان ها ارزانی شده.

حالا این همون نکاتی است که ما میتونیم در انشای این اعلامیه صحبت بکنیم که حالا انشای این میتونه دارای مشکلاتی باشه و یا حتی محتوایی که داره ارائه میده که شاید در برگیرنده ی افکاری باشه که به نوعی از اون افکار پوسیده ی گذشتگان نشات گرفته شده و در نهایت به اون نقطه ای که در برابر با یکدیگر باید برادرانه رفتار کنند هم به اوج این افتضاح میرسه که حالا قرار هست دوباره ما در اون وادی گذشتگان گام برداریم و باز هم با اون نگاه های پوسیده حالا به این سمت و سو بریم که تعریفمون از یک رفتار درست اخلاقیه با هم دیگه اون رفتار برادرانه باشه.

همه اینها نکاتی است که اگر ما بخواهیم در بابش صحبت بکنیم ساعت ها باید برنامه ضبط بکنیم و در باب همین متن و همین یک جمله هم میشه صحبت کرد.

اما باید به نوعی به اون شرایط و به اون اتفاقات هم نگاه کرد.

شما وقتی میرسید به اتفاقاتی که در انقلاب فرانسه هم می افته، خب شعار اصلی و کلیدی اونها آزادی، برابری و برادری بود.

اما شاید امروز بخواهیم با اون جماعت صحبت بکنیم مفهومی از برادری و صمیمیت رو قلمداد می کردند.

در اینجا هم شاید همچین معنایی رو بشه ازش استخراج کرد.

گفتم در باب انشاء این قوانین میشه ساعت ها صحبت کرد اما مفهوم کلی ای که داریم از این ماده مشخص میگیریم در باب آزاد بودن انسان ها هست و این برابری که در حرمت و حقوق دارن و در نهایت هم رفتاری که باید با همدیگه در اوج صمیمیت انجام بدن.

ماده دوم به این قرار هست که همه انسان ها بی هیچ تمایزی از هر سان که باشد اعم از نژاد، رنگ، جنسیت، زبان، مذهب، عقاید سیاسی یا هر عقیده دیگری، خاستگاه اجتماعی و ملی، دارایی، محل تولد یا در هر جایگاهی که باشند، سزاوار تمامی حقوق و آزادی های مطرح در این اعلامیه اند.

به علاوه، میان انسان ها بر اساس جایگاه سیاسی، قلمروی قضایی و وضعیت بین المللی مملکت یا سرزمینی که فرد به آن متعلق است، فارغ از این که سرزمین وی مستقل، تحت قیومیت، غیر خودمختار یا تحت هر گونه محدودیت در حق حاکمیت خود باشد، هیچ تمایزی وجود ندارد.

خب ما با ماده دومی روبه رو می شویم که به نظرم کامل ترین ماده پیرامون این برابری در حقوق است.

یعنی یک ماده‌ای که سعی کرده در باب تمامی عناوین صحبت بکند و چیزی را به عنوان جای خالی قرار ندهد در دل خودش که ما وقتی داریم در باب این مواد مندرج در این اعلامیه مشخص صحبت می‌کنیم، داریم در باب برابری همه پیرامون این حقوق در همه جای دنیا و همه ابنای بشر صحبت می‌کنیم که این واقعا قابل احترام هست و از آن نکاتی است که ما را دارای یک پله بالاتر می‌برد.

یعنی ما با انسانیتی روبه‌رو می‌شویم که حالا نگاه و میل به پیشرفت دارد برای زیست بهتر در کنار هم که حالا می‌تواند این همین‌گونه به پیش برود و بالاتر و بالاتر برود و ما را به آن مبحث مهم و بزرگ جان برساند که مسئله مهمی است که در نهایت ما باید به آن ترقی و به آن پیشرفت و بزرگی برسیم.

در ماده سوم هر فردی سزاوار و محق به زندگی، آزادی و امنیت فردی است.

خب این هم حق زیستن برای انسان حق آزادی و امنیت فردی را تعریف می کند.

خوب ما می بینیم که چگونه در کشور های مختلف به زیر پا گذاشته میشه.

در ماده چهارم هیچ احدی نباید در بردگی یا بندگی نگه داشته شود.

بردگی و داد و ستد بردگان از هر نوع و به هر شکل باید بازداشته شده و ممنوع شود.

خب ما پیرامون این هم یه اشارتی کردیم.

ما داریم در باب جهانی صحبت می کنیم که چند ده سال گذشته اش انسان هایی رو داشته که به بردگی گرفته می شدند.

انسان هایی که تحت عنوان کنیز و برده در اختیار دیگران بودند و این ننگ و فاجعه بزرگ انسانیت که هیچ وقت این لکه از پیشانی اش پاک نخواهد شد.

هزاران سالی که انسان ها در این جنون و دیوانگی بودند و این ماده قانونی هم خوب داره به صورت محکم و قدرتمندی پیرامون این مساله صحبت میکنه.

هیچ کس نمی بایست مورد شکنجه یا بی رحمی و آزار یا تحت مجازات غیر انسانی و یا رفتاری قرار گیرد که منجر به تنزل مقام انسانی وی گردد.

خوب در ماده پنجم ما میبینیم که داره صحبت از شکنجه نکردن انسان ها و آزار نرساندن به انسان ها می کنه حتی تا حدی به پیش میره که نباید منجر به تنزل مقام انسانی گردد.

حالا در باب این هم میشه بحث کرد و میشه انتقادات رو بهش وارد کرد.

در باب مسئله ی جان و اعتقاداتی که ما داریم.

اما فارغ از این، به خاطر این که این بحث خیلی طولانی نشه، ما حالا رو به رو میشیم با اون درجه ای که حالا داره در باب شکنجه نکردن و بی رحمی که در جهان جاری و ساری بوده و همچنان هم هست.

یعنی شما به جمهوری اسلامی نگاه میکنید، به کشورهای مجنون دیگری که همتای جمهوری اسلامی در اسلام غرق شده اند و دست و پا میزنند.

نگاه میکنی که چگونه انسان ها را به راحتی و سادگی شکنجه میکنند.

حتی ما مواجه میشویم با قوانینی که وضع شده پیرامون این شکنجه.

یعنی شما وقتی با قانون شلاق روبه رو میشوید شلاق رسما شکنجه کردن انسان هاست.

حالا این جنبه قانونی دارد.

یعنی فارغ از این که در زیرزمین های مخوف تمام کشور ها چه اتفاقاتی دارد، با مخالفانشان با دشمنانشان رخ میدهد.

حالا ما داریم با یک حکومت هایی روبرو میشویم که این را مبدل به قانون کردند.

شکنجه و آزار دیگران مبدل به قانون شد و حالا ما در این ماده شاهد این بودیم که در این اعلامیه مشخصا در باب این موضوع چه موضعی را اتخاذ کرده.

ماده ششم هر انسانی سزاوار و محق است تا همه جا در برابر قانون به عنوان یک شخص به رسمیت شناخته شود.

خب این هم باز در راستای هم برابری در برابر این قانون هست و هم احترام به فردیت انسان ها هست.

یعنی فارغ از هر نگاه و هر هویت تراشیده شده برای اون فرد.

حالا ما یک نگاهی نسبت به فردیت اون آدم داشته باشیم.

اگر قرار هست که برای او اون رو در برابر قانون مسئول بدونیم و یا وظیفه ای به دوش او بگذاریم و یا مجازاتی در قبال او تصویر و تصور کنیم، به واسطه فردیت و رفتارها و کنش های فردی اش اون شخص هست.

ماده هفتم همه در برابر قانون برابرند و همگان سزاوار آن اند تا بدون هیچ تبعیضی به طور مساوی در پناه قانون باشند.

همه انسان ها محق به پاسداری و حمایت در برابر هر گونه تبعیض که ناقض این اعلامیه است.

همه باید در برابر هر گونه هرگونه عمل تحریک آمیزی که منجر به چنین تبعیضاتی شود، حفظ شود.

خب قانونگذار داره اینجا دوباره به کرات اشاره می کنه در قبال اینکه باید این حقوق برای این انسان ها به رسمیت شناخته بشه.

خب قاعدتا ما جهانی پر از این نابرابری ها داریم.

اینقدر این نابرابری ها در سراسر جهان حتی در جهان مدرن داره اتفاق می افته که قانونگذار چندین بار به کرات داره در باب این مسئله صحبت می کنه و باز هم با وجود این قوانین باز هم ما شاهد این تبعیض ها و نابرابری ها هستیم.

حالا در حواشی که پیرامون این اعلامیه جهانی حقوق بشر دارن بیشتر در موردش صحبت می کنن.

ماده هشتم هر انسانی سزاوار و محق به دسترسی موثر به مراجع دادرسی از طریق محاکم ذی صلاح ملی در برابر نقض حقوق اولیه است که قوانین اساسی یا قوانین عادی برای او برشمرده و به او ارزانی داشته اند.

خوب قاعدتا انسان ها در کشور هایی که زندگی میکنند گاها روبه رو میشن با حقوق ابتدایی که ازشون داره نقض میشه.

به عنوان مثال در این اعلامیه حقوقی که برشمرده شده خب شما اگر بخواهید بهش نگاه بکنید در نهایت ما رو رجوع میده به دادگاه هایی که ذی صلاح ملی هستند.

یعنی در اون کشور صلاحیت دارند که این باز اون نقطه تناقض بزرگ هست که در این قوانین ما شاهد هستیم.

یعنی شما مثلا تصور کنید که یک انسان ایرانی که در ایران به دنیا اومده قوانینی در علیهش وضع شده که اون حقوق ابتدایی اش رو زیر پا میزاره.

قانون حجاب، حجاب اجباری.

خب این از اون قوانین ابتدایی و اولیه ای هست که در این اعلامیه بهش رجوع داده شده محق شمرده شده و یا همون موضوعی که ما پیرامون شلاق صحبت کردیم پیرامون دست بریدن پیرامون شکنجه هایی که قانونا داره اتفاق می افته.

حالا ما قرار هست که این.

احقاق حقوق اولیه خودمون رو از اون دادگاه ذی صلاح ملی داشته باشیم.

این ها هم نقاط تناقضی است که در این قانون وجود داره.

اما نمیشه بهش به نوعی انتقاد شدیدی کرد.

چرا که ما داریم در باب یک قانون گذاری صحبت میکنیم که به نوعی پیش فرض اصلی خودش این بوده که ما در جهانی خواهیم بود که این قوانین محترم شمرده خواهد شد.

قانون نهم هیچ احدی نباید مورد توقیف، حبس یا تبعید خودسرانه قرار گیرد.

خب ما باز هم داریم در باب همین مسائل میشنویم که جنبه اجرایی نمیتونه داشته باشه.

یعنی بزرگترین نقدی که نسبت به اعلامیه جهانی حقوق بشر میتونه بشه این هست که این بیشتر جنبه توهمی که میتونه داشته باشه.

یعنی این قوانین وضع شده در سازمان ملل میره در اون بخش حواشی قرار میگیره که حالا ما باید درباره اش صحبت کنیم.

اینکه شما وقتی روبرو میشید با چنین مواد قانونی بیشتر جنبه های توهمی اش رو دارید در دلش استخراج میکنه.

اینکه این اتفاقات به کرات داره در سراسر جهان میفته و این اعلامیه هم نمیتونه راهگشا باشه چرا که قدرت اجرایی و بازوی اجرایی رو نداره.

ماده دهم هر انسانی سزاوار و محق به دسترسی کامل و برابر به دادرسی علنی و عادلانه توسط دادگاهی بیطرف و مستقل است تا در برابر هر گونه اتهام جزایی علیه وی به حقوق و تکالیف وی رسیدگی کند.

خب در این قانون مشخص هم ما داریم در باب دادگاه علنی صحبت میکنیم که حالا باید یک دادگاه بی طرف و مستقلی باشه که در برابر اتهامات اون شخص بتونه از خودش دفاع بکنه.

یعنی چیزی که ما تحت عنوان دادگاه های امروزه در سراسر جهان در کشور های متمدن می شناسیم که تا حد زیادی در خیلی از این کشور ها سعی میشه همچین اتفاقاتی به درستی به پیش بره.

حالا وقتی میرسیم به کشور های دیگه هم روبرو میشیم که تا چه اندازه این حقوق زیر پا گذاشته میشه. ماده یازدهم.

بند اول هر شخص متهم به جرم کیفری سزاوار و محق است تا زمان احراز و اثبات جرم در برابر قانون در محکمه ای علنی که تمامی حقوق وی در دفاع از خویشتن تضمین شده باشد، بیگناه تلقی شود.

بند دوم هیچ احدی به حسب ارتکاب هرگونه عمل یا ترک عملی که مطابق قوانین مملکتی یا بین المللی در زمان وقوع آن حاوی جرمی کیفری نباشد نمی بایست مجرم محسوب گردد.

همچنین نمی بایست مجازاتی شدیدتر از آنچه که در زمان وقوع جرم در قانون قابل اعمال بود بر فرد تحمیل گردد.

خب دوباره ما در این ماده و در دو بندی که در آن مطرح شده پیرامون دادگاه شایسته داریم صحبت می کنیم.

پیرامون این دادگاه شایسته ای که در ابتدای امر باید طبق همان قوانین باستانی بیگناهی فرد مفروض باشد.

حالا قرار هست که شاکی بتواند به نوعی این گناهکار بودن و مجرم بودن او را ثابت کند و فرایند روبه رو میشیم.

با اینکه حالا اون قوانین مملکتی که داره وضع میشه و یا قوانین بین المللی، کسی که از اون قوانین تخطی نکرده هم نباید مورد سو به نوعی مجازات قرار بگیره.

ماده ی دوازدهم هیچ احدی نمی‌بایست در قلمرو خصوصی، خانواده، محل زندگی یا مکاتبات شخصی تحت مداخله خودسرانه قرار گیرد.

به همین سیاق، شرافت و آبروی هیچ کس نباید مورد تعرض قرار گیرد.

هر کس سزاوار و محق به حفاظت قضایی و قانونی در برابر چنین مداخلات و تعرضات است.

فرای موارد پیشین، حالا ما رسیدیم به آن نقطه ای از حقوق و قائل شدن حقوق برای ابنای بشر که حالا ما با واژه شرافت و آبرو هم روبرو می شویم.

حالا قرار است که فرای قوانین و قواعدی که قرار هست به ما حقوقی قائل بشه، فرای در قبال شرافت و آبروی ما هم حقوقی برای ما قائل شود.

کسی نباید در قلمروی خصوصی و خانوادگی و محل زندگی کسی مداخله ای داشته باشه از این ها به نوعی استفاده بکنه برای از میان بردن آبرو و شرافت چیز هایی که در کشوری مثل ایران در حد یک توهم هست.

ماده سیزدهم بند اول.

هر انسانی سزاوار و محق به داشتن آزادی جابجایی، حرکت از نقطه ای به نقطه دیگر و اقامت در هر نقطه ای درون مرزهای مملکت است.

بند دوم هر انسانی محق به ترک هر کشوری از جمله کشور خود و بازگشت به کشور خویش است.

یکی از حقوق مندرج دیگر در این اعلامیه هم همین مبحث است که انسان ها آزاد هستند برای جابه جایی چه در کشور خودشون و چه گذشتن از کشور خودشان و دوباره بازگشتن به ماده چهاردهم بند اول.

هر انسانی سزاوار و محق به پناهجویی و برخورداری از پناهندگی در کشورهای پناهنده دهنده در برابر پیگرد قضایی است.

بند دوم چنین حقی در مواردی که پیگرد قضایی منشا غیر سیاسی داشته باشد و یا نتیجه ارتکاب عملی مغایر با اهداف و اصول ملل متحد باشد، ممکن است مورد استثنا قرار نگیرد.

ما مبحث پناهندگی در این ماده مشخص ماده چهاردهم اعلامیه حقوق بشر با آن روبه رو هستیم که این حق را به انسان ها میدهد که اگر مورد پیگردی هستند به واسطه اعتقاداتشان، باورهایشان و موضوعات سیاسی می توانند پناهنده شوند به کشور هایی که پناهنده دهنده هستند و خب آن تبصره ای هم که قائل میشه در راستا این هستش که نمی‌توانند به واسطه جرایم جنایی که کردند این پناهندگی را داشته باشند.

کسی که حالا قتل و جنایتی میکنه نمیتونه بره و پناهنده بشه و باید در راستای همون باورها و اعتقادات و مباحث سیاسی ای که وجود داره و یا مباحث اجتماعی که وجود داره میتونه این پناهندگی رو برای خودش داشته باشه و این جزو اون حقوقی است که باز هم در این قانون بهش اشاره شده. ماده پانزدهم. بند اول.

هر انسانی سزاوار و محق به داشتن تابعیت و ملیت است.

بند دوم هیچ احدی را نمی‌بایست خودسرانه از تابعیت خویش محروم کرد و یا حق تغییر تابعیت را از وی دریغ نمود.

خوب این هم به نوعی ارزش گذاشتن و حقوق قائل شدن برای تابعیت و ملیت افراد هست که کشورهای مختلف و قوانین مختلف نمی تونن این تابعیت رو از او منع کنن.

یعنی بواسطه خاکی که درش بدنیا اومده خب قاعدتا تابعیت و ملیت اون کشور رو داره و تا ابد هم همراهش خواهد بود. ماده شانزدهم. بند اول.

مردان و زنان شاغل بدون هیچ گونه محدودیتی به حیث نژاد، ملیت یا دین حق دارند که با یکدیگر زناشویی کنند و خانواده ای بنیان نهند.

همه سزاوار و محق به داشتن حقوقی برابر در زمان عقد زناشویی در طول زمان زندگی مشترک و هنگام فسخ آن هستند. بند دوم.

عقد ازدواج نمی بایست صورت بندد مگر تنها با آزادی و رضایت کامل همسران.

که خواهان ازدواج اند.

بند سوم خانواده یک واحد گروهی طبیعی و زیربنایی برای جامعه است و سزاوار است تا به وسیله جامعه و حکومت. نگهداری شود.

ما مواجه هستیم در حقوقی که برای ازدواج در اعلامیه جهانی حقوق بشر.

صحبت شده است.

یکی از نکاتی که خیلی میشه بهش نقد کرد این قرار ندادن سن ازدواج هست که میتونه دست رو باز بذاره برای جماعت جنون‌آمیزی که با تجاوز در پی ازدواج هستن.

یعنی ما چیزی که در اسلام باهاش روبرو هستیم و داریم میبینیم در کشور های مختلف.

حالا با این همه فشارهایی که اتفاق می افته در نهایت جمهوری اسلامی سن ازدواج رو به سیزده سال می رسونه اما باز هم رو به رو هستیم.

خوب در اون بند اول ما مواجه می شیم با این که زن و مرد می تونن بدون از هر گونه تفاوتی که دارن به صلاحدید خودشون با هم ازدواج کنن.

چیزی که در گذشته ما باهاش روبرو بودیم که ادیان مختلف در قبال این نوع نگاه ها تا چه اندازه ای از خودشون رفتارهای دهشتناکی رو نشون می دادن و اینگونه در برابر این ازدواج ها می ایستادند و حالا ما با یک حقوقی برای انسان روبه رو هستیم که اون میل و اختیار و آزادی اون فرد هست که این ازدواج رو تعیین می کنه و در بند دوم هم به صراحت به این موضوع سعی می کنه که اشاره بکنه و این رو هم تا رضایت اون دو نفر برای ازدواج بدونه یعنی این که باید اون دو نفر رضایت داشته باشن نه فشارهای اجتماعی و الی آخر.

و بند سوم هم به نوعی داره به حکومت های جهان در راستای پاسداری از این خانواده.

اشارتی میکنه و به نوعی نصیحتی میکنه.

ماده هفدهم بند اول هر انسانی به تنهایی یا با شراکت بادیگران حق مالکیت دارد.

بند دوم هیچکس را نمی بایست خودسرانه از حق مالکیت خویش محروم کرد.

یکی از حقوق دیگری هم که در این ماده داره بهش اذعان میشه پیرامون همین حق مالکیتی که انسان ها میتونن داشته باشن و کسی هم نمیشه از این حق مالکیت دور کرد.

خب قاعدتا نقد پیرامون این موضوع که برای کسی که هم تایم فکر میکنه بسیار بیش از حد هست و میشه در باره اش صحبت کرد.

اما اینجا به نظرم در این قسمت مشخص جایی براش نیست.

ماده هجدهم هر انسانی محق به داشتن آزادی اندیشه، وجدان و دین است.

این حق شامل آزادی دگراندیشی، تغییر مذهب و آزادی علنی، آشکار کردن آیین و ابراز عقیده چه به صورت تنها، چه به صورت جمعی یا به اتفاق دیگران در قالب آموزش، اجرای مناسک عبادت و دیده بانی آن در محیط عمومی و یا خصوصی است.

این ماده هژدهم پیرامون آزادی اندیشه و دین هست که داره صحبت میشه.

چیزی که در جوامع مختلف از گذشته و حتی در امروز ما مواجه میشیم با واژه ای مثل ارتداد که کماکان قدرتمند به عنوان مثال در قوانین جزایی جمهوری اسلامی هم وجود داره و هیچ حقی قائل نیست برای اینکه انسان ها بتونن این باور خودشون رو تغییر بدن و حالا پا رو فراتر میزاره و این اجازه رو به انسان ها و این حق رو برای اونها محترم میشه که حالا این تغییر ادیان رو حتی به مرحله عمومی خودش هم برسونن و بتونن این مناسک رو در عموم هم اجرا بکنن و یا به نوعی تبلیغ اون ادیان خودشون رو بکنن.

این اون ماده ای ست که امروز اروپا به نوعی با قبول کردنش در این هچل بزرگ هم گرفتار شده.

یعنی شما وقتی مواجه میشید با کشورهایی که پناهنده قبول میکنن از کشور های مسلمان در نهایت حالا اون ها اون ها رو پناهنده میکنن در کشور خودشون به نوعی پناه به این ها میدن و با توجه به این ماده مشخص حالا دست اون ها رو باز میزارن برای هر گونه تبلیغ و در نهایت از دل این تبلیغ ها هست که حالا تندرو هایی هم در اون کشور باز پا به عرصه میزارن و این اتفاقات رو هم رخ میدن.

خب روحیات و ماهیت این نگاه و این ماده قانونی قابل ستودن هست.

قابل احترام و جزو پیشرفت های انسانی هست.

اما با توجه به اعتقادات و باورهایی که ما داریم خب قاعدتا ما نیازمند جهانی متشکل و منظم تر هستیم.

فارق از این نگاه ها که حالا میگم باز هم جاش در این بحث مشخص نیست.

حالا ما در آتی در ویژه برنامه هایی که پیرامون جهان آرمانی، پیرامون قلمرو آرمانی و باورهای خودمون داریم بیشتر صحبت میکنیم.

در ماده نوزدهم ما مواجه می‌شویم با این بند که می‌گوید هر انسانی محق به آزادی عقیده و بیان است و این حق شامل آزادی داشتن باور و عقیده بدون نگرانی از مداخله و مزاحمت و حق جست و جو دریافت و انتشار اطلاعات و افکار از طریق هر رسانه ای بدون ملاحظات مرزی است.

خب نه تنها این آزادی عقیده و بیان محترم شمرده شده بود در ماده گذشته حالا در این بیشتر هم به آن بال و پر داده می‌شود و به نوعی در برابر مزاحمان و مداخلات هم از آن دفاع می‌کند و فرای آن حق انتشار و اینکه این افکار را از طریق رسانه ها بدون داشتن مرز هم انتشار بده دارد بیان می‌شود.

این هم جزو آن مواد قابل احترام هست.

موادی است که انسان را به نوعی دارد به پیشرفت بشری می‌رساند در راستای اینکه نه تنها بتوانند اعتقادات خودشان را تغییر بدهند حتی آزادانه بتوانند در باب این اعتقادات هم صحبت کنیم.

ماده بیستم بند اول.

هر انسانی محق به آزادی گردهمایی و تشکل انجمن های مسالمت آمیز است.

بند دوم هیچ کس نمی بایست مجبور به شرکت در هیچ انجمنی شود.

خب ما در ماده بیستم هم روبه رو هستیم با آزادی تشکیل انجمن ها، آزادی داشتن این انجمن ها برای این گردهمایی ها که تحت عنوان باورها و اعتقادات خودمان اتفاق می افتد و در بند دوم هم داره از این تحمیل و زوری که اگر قرار باشه این جماعت رو درون اون نقش ببندند و به نوعی عضو اون بکنند هم صحبت میکنه.

یعنی شما در متن اعلامیه حقوق بشر مواجه میشی در این چند بند انتهایی که من داشتم درباره اش صحبت می کردم حالا از آزادی بیان صحبت می کنه و حالا جایگاهی میده برای اینکه این آزادی بیان بتونه مطرح بشه و کسی نتونه درش مداخله داشته باشه.

و در نهایت ما را به نقطه ای میرسونه که حالا میتونید تشکل و انجمنی رو هم برای خودتون به وجود بیارید.

و در نهایت قرار هست که فقط درش جبر و زوری وجود نداشته باشه.

یعنی ما پله به پله در مواد مختلف داریم نزدیک میشیم.

بیشتر و بیشتر به این مبانی پیرامون آزادی بیان و نه تنها خلاصه کردن آزادی بیان در راستای یک ماده قانونی که هر کسی میتونه آزادی بیان داشته باشه که سعی کرده نزدیک تر به مبانی ای بشه که بشه قابل فهم تر باشه و تفاسیر مختلفی نشه از دلش برون آورد.

یکی از نکات کلیدی که در دل این متن اعلامیه حقوق بشر هم وجود داره همین به نوعی صریح صحبت کردن هست که در بعضی از مواد به شدت قابل احترام هست و این باز کردن موضوعی که میشه ازش برداشت های مختلف کرد.

خب متن اعلامیه حقوق بشر شامل 12 ماده هست.

ما 12 ماده رو در این قسمت دربارش صحبت کردیم و 10 ماده آخری رو هم در قسمت بعدی این ویژه برنامه در موردش اش صحبت میکنیم که زمان این برنامه هم خیلی زیاد نشه.

 

قسمت سوم : ادامه‌ متن اعلامیه حقوق بشر

 

خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص ما سعی کردیم پیرامون حقوق بشر صحبت بکنیم.

در اون قسمت ابتدایی سعی کردیم در باب رسیدن به این حقوق بشر صحبت بکنیم و به نوعی یک مقدمه ای برای این متن اعلامیه حقوق بشر داشته باشیم.

در قسمت پیشین هم سعی کردیم در باب این متن صحبت بکنیم و یک روخوانی نسبت به این متن داشته باشیم و در کنارش توضیحات کوتاهی هم داشته باشیم در باب این مواد و در این قسمت هم در ادامه قسمت گذشته که 20 ماده رو جلو بردیم حالا سعی میکنیم این 10 ماده انتهایی رو هم دربارش صحبت کنید و در باب بندهای مختلفش صحبت کنیم و توضیح و تفسیر داشته باشیم و در نهایت هم به حواشی پیرامون این اعلامیه جهانی حقوق بشر برسیم.

و اما ماده بیست و یکم. بند اول.

هر شخصی حق دارد که در مدیریت دولت کشور خود مستقیما یا به واسطه انتخاب آزادانه نمایندگانی شرکت جوید.

بند دوم هر شخص حق دسترسی برابر به خدمات عمومی در کشور خویش را دارد.

بند سوم اراده مردم می بایست اساس حاکمیت دولت باشد.

چنین اراده ای می بایست در انتخاباتی حقیقی و ادواری اعمال گردد که مطابق حق رای عمومی باشد که حقی جهانی و برابر برای همه است.

رای گیری از افراد می بایست به صورت مخفی یا به طریقه ای مشابه برگزار شود که آزادی رای را تامین کند.

خب ما در بند بیست و یکم در ماده بیست و یکم این اعلامیه مواجه می شویم با این نگاهی که پیرامون دموکراسی وجود دارد.

یعنی ما در نگاهی که تحت عنوان نگاه غربی می شناسیم، نگاهی که قاعدتا این حقوق بشر را در نهایت به این شکل متشکل و نظام مند تشکیل داده.

یک قرابت و نزدیکی.

خب قاعدتا نسبت به دموکراسی می بینیم و اصولا اینکه دموکراسی قرار هست که آن نقطه انتهایی برای جامعه آزاد و برابر انسانی باشد.

خب ما منطقا می توانیم پیرامون این مساله صحبت بکنیم و ساحت های بسیار هم برایش دلیل و برهان بیاوریم.

یعنی قاعدتا من باور دارم که دموکراسی یکی از آن اون نقاط مهم پیشرفت انسانی بوده.

یکی از پله های ترقی انسانی برای رسیدن به آرمان های بهتر و بزرگ تر در جهان بوده.

یعنی اگر شما در نظر بگیرید که اعتقادات و باورهایی که خود من بهش باور دارم، جهان آرمانی و قلمرو آرمانی و اعتقاداتی که برای اون حاضرم تا پای جانم هم بایستم.

خب قاعدتا اگر ما اون رو قرار بدیم به عنوان یک نوک هرمی، به عنوان یک قله ای در بالا، به عنوان یک طبقه ای در آستان قاعدتا پله ها برای رسیدن به اون بدون شک همین دموکراسی هست.

دموکراسی یکی از اون پله های ترقی برای رسیدن به اون نقطه ای ست که ما تحت عنوان جهان آرمانی و قلمروی آرمانی میشناسیم.

اما ما مواجه هستیم با قانون گذاری که به نوعی مفروض داره.

اینکه جهان به دموکراسی پایبند هست.

همه کشورها باید به دموکراسی پایبند باشند.

و این اون نقطه ی تضادی است که ما پیرامون آزادی درباره اش به کرات صحبت کردیم.

حالا در ویژه برنامه های آتی هر وقت برسیم به مسائلی که پیرامون باورهای خودمان هست، بیشتر و بیشتر هم درباره اش صحبت می کنیم.

پیش از این هم من در کتاب های مختلفی پیرامون این مسائل صحبت کرده ام.

یعنی شما اگر به کتاب جهان آرمانی من رجوع کنید می بینید که آن نگاه چگونه از پیرامون این که ما آزادی را چگونه تعریف می کنیم و آزادی به مفهوم اختیار داشتن هست، در برابر هر نوع جبری ایستادگی کردن هست.

حتی اگر این جبر جزو بهترین جبر ها باشد.

حتی اگر منطق و استدلال همه ی انسان ها یا بیشتر انسان ها و اکثریت انسان ها در راستای این باشد که این عقلانیت کامل هست، حتی اگر ما به این نتیجه برسیم که دموکراسی نهایت رسیدن به آزادی در جهان هست، نهایت رسیدن به برابری هست.

اما آنجایی که قرار باشد این جبر به مردم تحمیل شود و مردمی باشند که به آن باورمند نباشند، نهایت اسارت و بردگی هست.

یعنی دوباره آزادی ای که ما تحت عنوان آزادی میشناسیم بی معنا میشه.

همونطور که من بارها صحبت کردم به کرات گفتم آزادی یک شیئی نیست که شما به کسی بدهید.

آزادی یک معنایی در راستای اختیار داشتن است.

در راستای دور کردن جبر است.

حالا قرار نیست که کسی این آزادی را به شما فدیه بده.

به شما بگه بگیرید این شیء رو داشته باشید تا آزاد باشید. در جامعه.

ما اینجا با قانونگذاری روبه رو هستیم که فارغ از تمامی این معانی که صحبت کردیم، مفروض داشته که تمام جهان باید به سمت و سوی دموکراسی کشانده بشود و این دموکراسی هم حالا یک حقوقی را برای انسان ها تعریف می کند که جزو حقوق ابتدایی بشریت هم هست.

حالا با توجه به این فرضی که قانونگذار دارد سعی کرده در این ماده مشخص در بند های مشخصش، حالا آن حقوق ابتدایی انسانی با توجه به مفروض بودن دموکراسی در سراسر جهان یک تعریف مشخصی هم نسبت بهش بده.

حالا در بند اول پیرامون این صحبت میکنه که خب هر شخصی حق داره که در مدیریت دولت کشور خودش مستقیما یا به واسطه اینکه نمایندگانی از خودش انتخاب بکنه شرکت بکنه.

خب این جزو اون حقوق ابتدایی است که ما تحت عنوان اعلامیه جهانی حقوق بشر میشناسیم.

اینکه هر انسانی در هر جایی محق به این هست که در مدیریت و اداره کشور خودش شرکت بکنه.

یا اینکه در رای گیری اون نماینده منتخب خودش رو انتخاب کنه.

این بر فرض این هستش که جهان بر پایه دموکراسی قرار باشه اداره بشه.

یعنی ما بخواییم دموکراسی رو هم جزو اون نماد های حقوق بشری تصویر بکنیم؟

اینکه آیا جماعتی اگر باشند که به دموکراسی اعتقاد نداشته باشند هم باید جبرا وارد این وادی بشن؟

موضوعی که قابل بحث است موضوعی است که ما رو به اون سمت و سویی میکشونه که ما باید یه تعریف مشخص نسبت به آزادی داشته باشیم که این تعریف چیزی فرای اختیار نخواهد بود.

حالا باید یه قانون و قاعده ای درش وجود داشته باشه که به واسطه این قانون و قاعده ما بتونیم این آزادی رو به وجود بیاریم و بتونیم اون رو پاسداشت بکنیم و بتونیم ضامن بودن مانا و جاودانش باشیم.

اما قاعدتا اون یک قانون مشخص تحت عنوان آزار نرساندن به دیگران هست.

اما اگر جماعتی باشند که باورمند به این دیکتاتوری محض هستند، تمام مردمی که در اون کشور هستند به عنوان مثال در نظر بگیرید باورمند به یک اسلام شیعه اثنی عشری هستند که در دل اون هم به این تز فکری به عنوان مثال ولایت فقیه هم رسیدند.

حالا این جماعت اگر میخوان همچین نگاهی داشته باشند آیا کسی میتونه اونها رو جبرا وارد یک دموکراسی که خودش تعریف کرده که لائیک هم هست بکنه؟

آیا این آزادیست یا نهایت جبر و اسارت هست؟

اما با توجه به این مفروض بودن دموکراسی حالا در بند دوم هم سعی می‌کند در باب این حق دسترسی برابر به خدمات عمومی صحبت بکند و در نهایت در بند سوم درباره این صحبت می‌کند که مردم می‌توانند با اراده خودشان این حاکمیت را به وجود بیاورند و با رأی خودشان در انتخابات آزاد و ادواری سعی کنند که جایگاه خودشان را و قدرتی که خودشان به آن باور دارند را انتخاب کنند و در نهایت هم به این نقطه می‌رسد که حالا این رای گیری باید افراد به صورت مخفی باشد تا حق رای آزاد آنها خدشه دار نشود و به واسطه ترس و وحشت حالا رای اشتباهی ندهند.

می‌رسیم به ماده بیست و دوم.

هر کسی به عنوان عضوی از جامعه حق دارد از امنیت اجتماعی برخوردار بوده و از طریق تلاش در سطح ملی و همیاری بین المللی با سازماندهی منابع هر مملکت، حقوق سلب ناپذیر اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی خویش را برای حفظ حیثیت و رشد آزادانه شخصیت خویش به دست آورد.

خوب در این ماده ما داریم در باب حقوق انسانی صحبت می کنیم که در وهله اول باید اون امنیت اجتماعی رو داشته باشه و حالا با توجه به تلاش هایی که میکنه تا بتونه از منابع کشور خودش، از حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی خودش برای حفظ و رشدش و رشد شخصیت و فردی خودش هم استفاده بکنه.

ما این حق رو برای انسان ها متصور میشیم که با توجه به شرایطی که درش هستن در راستای این آزادانه و پیشرفت در این آزادی خودشون تلاش میکنن و این حیثیت و رشد اونها هم محترم شمرده بشه.

ماده بیست و سوم. بند اول.

هر انسانی حق دارد که صاحب شغل بوده و آزادانه شغل خویش را انتخاب کند.

شرایط کاری منصفانه و مورد رضایت خویش را دارا باشد و سزاوار حمایت در برابر بیکاری باشد. بند دوم.

هر انسانی سزاوار است تا بدون روا داشت هیچ تبعیضی برای کار برابر مزد برابر دریافت نماید.

بند سوم هر کسی که کار می کند سزاوار دریافت اجری منصفانه و مطلوب برای تامین خویش و خانواده خویش، موافق با حیثیت و کرامت انسانی بوده و نیز می بایست در صورت لزوم از حمایت های اجتماعی تکمیلی برخوردار گردد.

بند چهارم هر شخصی حق دارد که برای حفاظت از منافع خود اتحادیه صنفی تشکیل دهد و یا به اتحادیه های صنفی بپیوندد.

ما در ماده ی بیست و سوم رو به روبه‌رو هستیم با مبحث کار و حقوقی که برای این مسئله کار برای انسان ها در نظر گرفته شده.

یعنی شما می‌بینید که مواد مختلف چه ماده قبلی و چه این ماده پیرامون کار و ارزش زندگی انسانی و حق شمرده شده برای انسان ها در راستای کار هست.

در راستای تلاش های انسان ها تلاش آزادانه و رشد آزادانه انسان ها هست و اصولا این ماده هم مستقیما پیرامون کار داره صحبت می کنه.

خب نکاتی که میشه در باب انتقادات بهش صحبت کرد اینکه این تعاریف مشخصی پیرامون کار برابر و یا مزد برابر ما در این ماده های قانونی نمی بینیم.

اصولا نمی دونیم که اصلا مفهومی از این برابری و یا این تبعیض ها چیست.

خب قاعدتا با توجه به ماهیتی که این اعلامیه جهانی حقوق بشر داره، ما می تونیم یک تصویری نسبت به تبعیض داشته باشیم.

اما قاعدتا این تبعیض در روح این اعلامیه حقوق بشر در آن مغز و هسته ی این اعلامیه حقوق بشر همتراز با مسائل اقتصادی نیست.

قاعدتا پیرامون همان مسئله خون و نژاد و دین و باور و عقاید است که دارد در باب تبعیض صحبت می کند.

اگر در بند دوم این ماده در باب این صحبت می کند که انسان ها بدون هیچگونه تبعیضی در برابر کار برابر باید مزد برابر دریافت کنند، قاعدتا این تبعیض را در راستای موضوعات اقتصادی مطرح نمی کند.

این که مثلا شما در کشوری زاده می شوید و به عنوان یک نانوا، به عنوان یک معلم، به عنوان یک کارگر دارید، یک حقوق خیلی کم و اندک را می گیرید در برابر کسی که کار بیخود و بی فایده ای هم حتی می کند اما حقوق به شدت بالایی می گیرد، صحبتی به میان نمی آورد.

تبعیض را در راستای نگاه های اقتصادی به میان نیاورده.

در راستای همون متنی که از همون بندهای ابتدایی اتفاق افتاده داره صحبت میکنه.

اما اصولا در این ماده مشخص در بندهای مختلفش داره در باب این صحبت میکنه که خوب قاعدتا انسان ها میتونن صاحب شغلی بشن که خودشون آزادانه اون رو انتخاب کردن و به نوعی اون تحمیلی رو داره در برابرش ماده قانونی میذاره.

اینکه شرایط کاری منصفانه ای باید داشته باشن که خودشون مورد رضایتشون باشه، یعنی چیزی که ما در گذشته تحت عنوان بیگاری در همه جای دنیا داشتیم.

از بردگی در نظر بگیرید تا حتی در آتی و در دنیای بعدی که اتفاقاتی هم به پیش رفته و فرای اون در همین انتهای این بند مشخص ترین ماده 10 داره در باب حمایت در برابر بیکاری هم صحبت میکنه.

چیزی که شاید در جهان مدرن امروز تا حدی در جای جای جهان اتفاق داره میوفته اینه که حالا کسی اگر به سر کار میره و در نهایت به واسطه اتفاقاتی که افتاده و آسیبی که دیده و یا اینکه کاری که داشته از میان رفته.

اون کارخونه ورشکست کرده باید یک حقوق بیکاری رو داشته باشه که حالا قواعد و قوانین در سراسر جهان مختلف و متضاد هم در قبالش اعمال میشه.

اما در اون بند دو ماه صحبت کردیم که در باب تبعیض برای کار برابر و مزد برابر اگر صحبتی میکنه مفهوم از تبعیض در همون راستا هاییست که اتفاق می افته.

حتی در همین امروز هم در جهان اتفاق باز هم می افته.

حتی اون تبعیض هایی که خود اعلامیه جهانی حقوق بشر هم داره درباره اش صحبت میکنه تا به واسطه اون هم ما تبعیض ها رو میبینیم.

حتی مواجه میشیم با جهان مدرن پیشرفته خیلی بزرگی که مثلا ما به عنوان فرانسه میشناسیم.

انقلاب کبیر فرانسه جزو کشورهایی که در این داستان به شدت پیشرو بوده هم میبینید که حتی همین ماده قانونی رو با همین تفاسیری که گفته شده در تضاد و تناقض هست.

حالا ما میرسیم به اون نقطه ای که مثلا پارلمان فرانسه داره در باب این صحبت می کنه که قانونی وضع بشه یا قانونی وضع میشه در این کشور که حالا با حجاب اسلامی نتونن سر کار برن.

حتما شنیدید این ها در اخبار هم اومده.

حالا ما مواجه میشیم با این تضاد و تناقضی که با همین اعلامیه در همون کشورها هم اتفاق می افته.

فرای اینکه گفتیم اگر این بند دوم رو ما بخوایم در نظر بگیریم در راستای کار و حقوق انسانی در راستای برداشتن این تبعیض ها در داستان اقتصادی نیست.

در بند سوم هم ما مواجه میشیم با اینکه باید اون فرد از تامین اجتماعی برای خودش و خانواده اش هم برخوردار باشه.

اینکه اون حقوق باید به نوعی منصفانه باشه که بتونه زندگی خودش رو به پیش ببره و در نهایت اگر نیاز به کمکی داشت از حمایت های اجتماعی و دولتی هم برخوردار بشه و باز هم ما رو به همون داستانی می رسونه که در دل این حقوق برشمرده شده.

ما باز هم شاهد تبعیض در زمینه اقتصادی هستیم و باز همین مواد قانونی نمی تونه ما رو به سمت و سویی ببره که ما با یک ذهنیتی وارد این داستان بشیم که حالا ما رو می خواد نزدیک به برابری اقتصادی بکنه.

در راستای این کار طاقت فرسایی که انسان ها انجام می دن.

در بند آخر هم ما مواجه می شیم با این که حالا می تونه انسان ها با توجه به این مضامینی که ما صحبت کردیم درباره اش حالا اصنافی داشته باشن که بتونن از حقوق خودشون دفاع کنن.

حالا انسان ها می تونن در این اصناف عضو بشن و یا این اصناف رو حتی به وجود بیارن.

این اون نقطه ی کلیدی و مهمی است که در این ماده قانونی اتفاق افتاده و شاید یکی از اون بندهای قابل احترام باشه که حالا ما رو به این سمت و سو می بره.

که در نهایت در این چهار بندی که در این ماده قانونی درباره اش صحبت شده، حالا در باب آزادی تشکل ها داره صحبت می کنه.

تشکل هایی که می تونن ما رو به پیشرفت جامعه بشری هم سوق دادند.

شما نگاه بکنید تشکل هایی که در سراسر اروپا اتفاق افتاده تا چه اندازه نابرابری ها را کمرنگ و کمرنگ تر کرده و این هم برگرفته از این نگاهی است که در این ماده مشخص قانونی اتفاق افتاده و بند نهایی اش قاعدتا یکی از بهترین بندهایی است که اتفاق می افتد.

ماده بیست و چهارم هر انسانی سزاوار استراحت و اوقات فراغت، زمان محدود و قابل قبولی برای کار و مرخصی های دوره ای همراه با حقوق است.

خب این هم در راستای همان ماده گذشته قانونی پیرامون این حق استراحت داشتن انسان ها و فرای این حق استراحت و حق فراغت.

این که باید در آن زمان هم بتوانند تامین بشوند از نظر مالی که این هم در راستای همان ماده گذشته است.

در ماده بیست و پنجم بند اول قانون گذار اینگونه می گوید که هر انسانی سزاوار یک زندگی با استانداردهای قابل قبول برای تامین سلامتی و رفاه خود و خانواده اش از جمله تامین خوراک، پوشاک، مسکن، مراقبت های پزشکی و خدمات اجتماعی ضروری است و همچنین حق دارد که در مواقع بیکاری، بیماری، نقص عضو، بیوگی، سالمندی و فقدان منابع تامین معاش تحت هر شرایطی که از حدود و اختیار وی خارج است، از تامین اجتماعی بهره مند گردد.

بند دوم دوره مادری و دوره کودکی سزاوار توجه و مراقبت ویژه است.

همه کودکان اعم از آنکه با پیوند زناشویی یا خارج از پیوند زناشویی به دنیا بیایند می بایست از حمایت اجتماعی یکسان برخوردار شوند.

این ماده قانونی در اعلامیه جهانی حقوق بشر یکی از مواد قابل احترام و نکات مثبت در پیشرفت جامعه بشری است و به نوعی فریاد رس این پیشرفت بشری است.

چرا که در بند اول اون داره در باب این صحبت میکنه که قاعدتا هر انسانی سزاوار این است که بتواند از یک شرایط قابل قبولی برای تامین سلامتی و رفاه خود و خانواده اش و بعد بعد از آن ما مواجه شویم با این نام بردن عناوینی که باید به نوعی این شرایط استاندارد را برای او فراهم کند و فرای آن دارد در باب این صحبت می کند که در زمان بیکاری، بیماری و شرایط اتفاقاتی که برای او می افتد هم باید دولتی باشد و اجتماعی باشد که بتواند او را تامین کند.

خوب شاید تنها نکته ای که اینجا وجود دارد در باب آموزش صحبتی نشده در این عناوینی که ذکر شده اما در مواد آتی که قانونگذار صحبت می کند در این اعلامیه جهانی حقوق بشر به نوعی موضع خود را پیرامون این مسئله هم روشن می‌کند که ما دیگر جایی برای نقد به نوعی باقی نمی‌گذارد و فرای آن ما مواجه می‌شویم با بند دوم که حالا داره در باب این صحبت می‌کنه که باید برای مادران و فرزندان هم یک تامین اجتماعی وجود داشته باشه، اجتماعی باشه و دولت و حاکمیتی باشه که حالا از این انسان ها حمایت بکنه و حقوق رو اینگونه تعریف می‌کنه که ما باید به نوعی مددکار هم باشیم و این جزو اون نکات مهم هست و فرای اون.

در انتهای این بند با گفتن اینکه حالا این کودکان اعم از اینکه با پیوند زناشویی باشند و یا خارج از این هم به نوعی نگرش تازه بشری رو مطرح می‌کنه.

نگرشی که ما در جای جای جهان می‌بینیم، چه در گذشته و حتی در امروز، نه تنها در کشورهایی که ما تحت عنوان کشورهای جهان سومی می‌شناسیم، حتی در کشورهایی که تحت عنوان جهان اولی هم میشناسیم باز هم این نگرش های ملوکانه وجود داره و باز هم جماعتی هستند که اون کودک رو گناه کار قلمداد کنند.

یک نگاه نفرت انگیزی رو نسبت به اون کودکان داشته باشند و اینجا ما مواجه هستیم با این قانون گذاری که حالا سعی میکنه این نگاه رو در دل این قانون اینگونه بیان کنه و این حقوق رو به اون سمت و سویی ببره.

ما داریم در باب حقوق بشر صحبت میکنیم.

حالا در باب اون انسان صحبت میکنیم فارق از تمام موضوعاتی که وجود داره.

ماده بیست و ششم. بند اول.

آموزش و پرورش حق همگان است.

آموزش و پرورش می بایست دست کم در دوره های ابتدایی و پایه رایگان در اختیار همگان قرار گیرد.

آموزش ابتدایی می بایست اجباری باشد.

آموزش فنی و حرفه ای نیز می بایست قابل دسترس برای عموم مردم بوده و دستیابی به آموزش عالی به شکلی برابر برای تمامی افراد و بر اساس شایستگی های فردی صورت پذیرد.

بند دوم آموزش و پرورش می بایست در جهت رشد همه جانبه شخصیت انسان و تقویت رعایت حقوق بشر و آزادی های اساسی باشد.

آموزش و پرورش باید به گسترش حسن تفاهم، دگرپذیری و دوستی میان تمامی ملت ها و گروه های نژادی یا دینی و نیز به برنامه های ملل متحد در راه حفظ صلح یاری رساند.

بند سوم پدر و مادر در انتخاب نوع آموزش و پرورش برای فرزندان خود مقدمند.

همان طور که گفتم در ماده گذشته در باب این آموزش و پرورش صحبت نکرد و در این ماده به صورت مفصل در بابش صحبت کرد.

یکی از موادی که ما وقتی باهاش روبه رو میشیم در بند اول.

خب ما مواجه می شیم با این که آموزش و پرورش حق همگان است اما کار از اینجا هم بالاتر می برد و به دو نکته ی اصلی و اساسی پیرامون این آموزش و پرورش اذعان می کند یک مبحثی است که باید در دوره های ابتدایی و پایه ای به صورت رایگان ارائه بشود و فرای آن این آموزش ابتدایی باید اجباری باشد.

تنها جبری که ما می توانیم در جهان قبول بکنیم که در راستای دانش و دانستن آدمی است برای رها شدن از جهل و جنون و دیوانگی ای که درش گرفتار بوده.

خب من پیرامون این موضوع، پیرامون این موضوع، رایگان بودن و اجباری بودن در کتاب های خودم هم صحبت کردم.

در جهان آرمانی هم صحبت کردم.

اینکه ما با تمام مبارزه ای که پیرامون این جبر داریم و آزادی را اصولا اختیار تعریف می کنیم، این تنها نقطه ای است که جبر به ما می میتونه کمک کنه.

اینکه ما جبر رو در تحصیل بخوایم ارائه بدیم، در تعلیم و تربیت بخوایم ارائه بدیم تا در نهایت بخوایم به واسطه اینکه انسان ها اون دانش لازم رو دارن حق انتخاب و اختیار رو براشون باز بزاریم.

حالا نه انسانی که به جهل انتخابی میکنه و انسانی که به واسطه آذین شدن به اون دانش هست که میتونه انتخاب درستی داشته باشه.

فرای این در باب این آموزش عالی و آکادمیک هم داره صحبت میکنه که باید به شکل برابری برای تمام افراد وجود داشته باشه.

در بند دوم هم ما روبرو میشیم با اینکه حالا داره یک خط مشی ای هم پیرامون این آموزش و پرورش صحبت میکنه که برگرفته از همون اتفاقات هست.

یعنی اینکه قرار هست حالا این آموزش و پرورش پایه ای که قرار هست به همه مردم داده بشه در راستای این همزیستی و مسالمت آمیز بودن تمامی ملت ها باشه.

به نوعی این نگاه های نژادی و دینی که در جهان وجود دارد که باعث این به نوعی تصادم ها میشه رو به کنار بذاره و این که قرار هست که از این برنامه هایی که این نگاه و این نگاه اعلامیه حقوق بشر به جهان داره هم کودکان رو مطلع بکنه در پی این حفظ باشه برای صلحی که جاری و ساری در جهان بشه.

و در بند سوم هم پیرامون این صحبت میکنه که پدر و مادر مقدمه بر این هستند که بخوان آموزش و پرورش رو برای فرزندان خود انتخاب بکنند.

خب این آموزش و پرورشی که ما می دونیم در سراسر جهان به اشکال مختلفی داره اتفاق می افته و در جامعه ای که امروز ما تحت عنوان جامعه آزاد و دموکرات هم میشناسیم می بینیم روبرو میشیم با آموزش هایی که تحت عنوان آموزش های دینی هم اتفاق می افته که حالا این بحث طولانیست که میشه در یک برنامه مجزایی پیرامونش صحبت کرد و خارج از حوصله این برنامه مشخص هست.

ماده بیست و هفتم بند اول هر شخصی حق دارد آزادانه در حیات فرهنگی اجتماعی خویش مشارکت کند، از انواع هنرها برخوردار گردد و در پیشرفت علمی سهیم گشته و از آن منافع بهره مند شود.

بند دوم هر شخصی به عنوان آفرینش‌گر حق حفاظت از منافع مادی و معنوی حاصل از تولیدات علمی، ادبی یا هنری خویش را داراست.

خوب ما در این ماده هم رو به رو میشیم با این حقی که به انسان ها در راستای مباحث علمی هنری داده میشه و در نهایت ما رو به همون سمت و سویی میکشونه که حالا امروز ما تحت عنوان قانون کپی رایت در سراسر جهان میشناسیم و اینکه اون حق قائل بشه برای هنرمند اون اثر و الی آخر ماجرا.

ماده بیست و هشتم هر شخصی سزاوار نظم اجتماعی و بین المللی است که در آن حقوق و آزادی های مطرح در این اعلامیه به تمامی تامین و عملی گردد.

خوب این ماده مشخص هم در به نوعی مهر تایید بخشیدن به کلیت موادی است که تا اینجا مطرح شده.

اینکه حالا هر شخصی می‌تواند در هر جایی سزاوار یک نظمی باشد که بتواند این حقوق ابتدایی که برایش برشمرده شده را بهش دست داشته باشه، دسترسی داشته باشه.

چیزی که ما با واقعیت جهان در تضاد می‌دانیم.

اما هدف این اعلامیه حقوق بشر قاعدتا مطرح کردن این مبانی بوده که حالا در قسمت آتی پیرامون حواشی که پیرامون این اعلامیه جهانی حقوق بشر و در نهایت تاثیرات این اعلامیه حقوق بشر و تا چه اندازه او تاثیرگذار بوده و اصولا چه قدرت و بازوی اجرایی داشته هم صحبت خواهیم کرد.

اما در این قسمت حالا خیلی نزدیک به این مسئله نمی‌شویم.

ماده بیست و نهم بند اول هر فرد در برابر جامعه‌اش که تنها در آن رشد آزادانه و همه‌جانبه او میسر می‌گردد، مسئول است.

بند دوم در تحقق آزادی و حقوق فردی، هر کس می بایست تنها تحت محدودیت هایی قرار گیرد که به واسطه قانون فقط به قصد امنیت در جهت بازشناسی و مراعات حقوق و آزادی های دیگران وضع شده است.

تا این که پیش شرط های عادلانه اخلاقی، نظم عمومی و رفاه همگانی در یک جامعه مردم‌سالار را تامین گردد.

بند سوم این حقوق و آزادی ها شایسته نیست تا در هیچ موردی مغایر با هدف ها و اصول ملل متحد اعمال شوند.

خوب ما در این ماده مشخص در بند بیست و نهم هم مواجه هستیم با یک سری مفروضاتی که این اعلامیه حقوق بشر و قانون گذار، اعلامیه جهانی حقوق بشر و تیمی که این را به وجود آوردن هستیم که باز ما مواجه میشیم با این مفروض بودن حکومت مردم سالاری که تحت عنوان دموکراسی میشناسیم.

اینکه تمامی کشورها اصولا با این نظام ساختاری ملل متحد و اصولا این حقوق بشر همسویی و همخوانی دارند و با توجه به این مفروضات هست که به این مندرجات که اینجا اتفاق افتاده و دربارش صحبت کرده میخواد برسه و اصولا از نظرم دور از اون دنیای واقعی است که ما داریم دربارش صحبت میکنیم.

جهانی که ما میشناسیم و اصولا در قسمت آتی بیشتر سعی میکنیم در باب این مسائل صحبت بکنیم.

و اما متن انتهایی و ماده 22 این اعلامیه.

در این اعلامیه هیچ چیز نباید به گونه ای تفسیر شود که برای هیچ حکومت، گروه و یا فردی متضمن حقی برای انجام عملی به قصد از میان بردن حقوق و آزادی های مندرج در این اعلامیه باشد.

و در نهایت هم ما به این ماده مشخص و انتهایی می رسیم که به واسطه تفسیرها و تفسیرهای بیکرانی که در طول تاریخ از تمامی نگاشته ها و قانون ها و صحبت ها شده، قانونگذار سعی کرده با نوشتن این بند و با نوشتن این ماده مشخص، به نوعی جلوی این تفسیرها را بگیرد و موضع خودش را مشخص کند که کسی نمی تواند با استفاده از این مواد در صورتی که کلیت و ماهیت این اعلامیه جهانی حقوق بشر را زیر پا می گذارد، هیچ فردی، هیچ حکومتی، هیچ پایگاه اجتماعی، هیچ گروهی، گروهکی فرقه ای دینی نمی تواند از آن استفاده کند، به دور از اینکه ماهیت او را به نوعی به طوری که ماهیت او را زیر پا گذاشته به نفع خودش در راستای آزار دیگران از آن استفاده کند.

و این هم انتهای این ماده قانونی بود به نوعی مهر تایید انتهایی در راستای اینکه نیازی به تفسیر برای این قانون مشخص نیست، چیزی که ما با آن مواجه شدیم یعنی ما مواجه میشیم با اسلامی که جماعت بی شماری هستند که هر کدام گردن کشی می‌کنند و می‌گویند نه، اسلام واقعی در اختیار ماست و تفسیری که ما نسبت به قرآن و اسلام و زیست پیامبر و احادیث و فقها داشتیم هست که آن اسلام حقیقی را تصویر کرده و حالا ما مواجه می‌شویم با این ماده آخری که سعی کرده در راستای این قدم بردارد که تفسیرهای بی حد و حصر رو ازش دور بکنه.

ما در این دو قسمت پیشین سعی کردیم که پیرامون این متن اعلامیه حقوق بشر صحبت بکنیم و یک روخوانی ازش داشته باشیم.

روخوانی ای که نیاز هست همه انسان ها داشته باشند.

انسان باید یک بار او را حداقل یک بار این متن رو مطالعه کنند و ببینند که دستاورد زندگی جمعی انسان ها در طول تمام این سالیان و پیشرفت هایی که کردند در نهایت اون ها رو به این متن اعلامیه حقوق بشر رسونده که تا حدی ما رو در راستای پیشرفت و رسیدن به جهانی بهتر داره کمک میکنه.

و خب در نکته ابتدایی ما باید اون رو بخونیم و بدونیم و بشناسیم و آگاهی نسبت بهش کسب کنیم و بعد از اون نسبت به نقد هامون، نسبت به پرسشگری هامون در قبال همون قانون هم باز هم در میدان باشیم.

چرا که اصولا باید باور به این شک رو داشته باشیم.

باید این روحیه پرسشگری رو در خود بیدار کنیم.

باید در برابر هر نوع تقدس گرایی بایستیم و نذاریم تا این نگاه ها دوباره آلوده و آلوده بشه.

حتی از زیباترین و.

در جریان ترین رودها هم میتونن انسان ها دوباره مردابی رو بسازن.

در قسمت آتی هم سعی میکنیم بیشتر پیرامون حواشی این اعلامیه حقوق بشر، اتفاقات و تاثیرگذاری ها و موضوعاتی از این دست صحبت بکنیم و این ویژه برنامه رو به انتها برسونیم.

 

قسمت چهارم : حاشیه‌های حقوق بشر

 

خب دوستان ما توی این ویژه برنامه ی مشخص پیرامون حقوق بشر سعی کردیم که در ابتدای بحث یه اشارتی در باب به وجود اومدن این حقوق بشر داشته باشیم و در دو قسمت پیشین هم سعی کردیم پیرامون متن حقوق بشر و در وهله اول روخوانی از این متن و بعد حالا در باب هر کدوم از این مواد سعی کردیم توضیحات خیلی مختصری رو بدیم تا در نهایت در این قسمت مشخص قسمت نهایی در باب حاشیه های پیرامون حقوق بشر صحبت بکنیم.

حاشیه هایی که قاعدتا ما در نهایت به آن متن اصلی حقوق بشر می رساند.

حاشیه هایی که به نوعی درگیر است با کلیت موضوع حقوق بشر.

حالا هر چقدر این بحث پیش تر برود بیشتر میتونید متوجه بشید که منظور من چی هست.

پیش از اینکه وارد این مباحث مشخص پیرامون حقوق بشر بشویم، یک توضیح کوچکی در باب قسمت های گذشته می دهم تا کسانی که این قسمت ها را نشنیده اند بروند و این قسمت ها را گوش بدهند و بدانند که ما در باب چه مسائلی صحبت کردیم.

خب ما یک تصویر کلی در باب انسان دادیم.

انسانی که قاعدتا در اون نقطه ابتدایی به واسطه ترس ها، ناتوانی ها و نیازمندی های خودش آویزان یک قدرت آسمانی شد، آویزان یک قدرتی بالاتر از خود شد که حالا به واسطه داشتن آن دانسته ها و توانایی ها و قدرتی که دارد، آن ها را از این ترس ها و ناتوانی ها و نیازمندی ها جدا بکند.

به نوعی یک نقطه ای بشود برای رها شدن از این نیازهایی که داره به واسطه این قدرت عظیمی که پدید آمد و در نهایت ادیانی که این نگاه رو سیستماتیک و نظام‌مند در جهان ارائه دادن تونستن پیروانی رو هم به دست بیارن.

اما این نگاه دینی خب یه سری موضوعاتی رو همراه خودش داشت.

موضوعاتی که ما، ما رو به عنوان انسان نزدیک به مبحث وظیفه می‌کرد، در دل خودش صحبتی از حقوق انسانی و حقوق بشر در میان نداشت.

اصولا انسان رو موجودی دارای وظایف تصور می‌کرد تا اینکه بخواد بهش حقوقی رو نسبت بده.

اگر حقوقی هم وجود داشت پیش از اینکه این ادیان بخوان قدرت بگیرن توسط افکار مختلف مردم ارائه شده بود.

در ادیانی که ما پیش از اونها به میدان اومده بودن یعنی بالأخص در باب ادیان ابراهیمی، اگر بخوایم در نظر بگیریم و یا نگاه های خارج از این نگاه ها یعنی نگاه های سیاسی و قدرت هایی که در جهان وجود داشتن، داشتم قوانینی که وضع شده تحت عنوان اینکه حالا یه شخصی که به عنوان متهم به جایگاهی میره تا در برابر قاضی بنشینه حقوق ابتدایی داره و اون حقوق در راستای این هست که او در وهله اول بیگناه و بدون جرم تلقی میشه تا اینکه حالا کسی که قرار هست جرم او را ثابت بکنه این جرم رو ثابت بکنه و او قرار نیست که بیگناهی خودش رو ثابت کنه.

این از اون حقوق ابتدایی هست که بین انسان ها وجود داشت.

مباحثی که در یونان باستان مطرح میشه پیرامون حقوق و فلاسفه ای که اونجا تفکراتی رو پیرامون این حقوق اولیه داشتن هرچند جزئی و کوتاه اما اشارت هایی رو نسبت به این موضوع داشت.

و در نهایت کوروش کبیر که خب یه گام خیلی بلندی رو در این راستا برداشته و اون حقوق ابتدایی رو در همون منشور معروفی که قاعدتا همه ما باهاش آشنا هستیم مطرح میکنه و این نگاه ها به پیش میره تا ما میرسیم به دورانی که تحت عنوان رنسانس و عصر روشنگری و بعد از آن هزاره طویل در دل قرون وسطا و زشتی ها و پلیدی هایی که در سراسر جهان وجود داشته.

حالا ما می رسیم به آن نقطه ای که قرار است این افکار تغییر کند.

در نهایت افکار تازه ای به وجود می آید که حالا دارد صحبت از این می کند که انسان هم حقوقی دارد، حقوق طبیعی دارد که باید این ها رعایت بشود، حقوق ذاتی دارد که باید این ها رعایت بشود و این ها هی مدام در حال پیشرفت و پیشرفت بودند تا در نهایت بعد از اتفاقات اسفناکی که توسط انسان ها در بین جنگ جهانی اول و دوم رخ داد، ما شاهد متنی تحت عنوان متن اعلامیه حقوق بشر بودیم که حالا این متن را هم ما با همدیگر روخوانی نسبت بهش داشتیم و دیدیم که چگونه انسان ها سعی کردند با این متن مشخص یک حقوقی را برای انسان ها در نظر بگیرند.

خوب قاعدتا وقتی ما روبرو با این متن مشخص حقوق بشر می شویم می بینیم که تا چه اندازه این حقوق برای انسان ها مهم هست تا چه اندازه میشه این ها رو گام های بلندی روبه ترقی و پیشرفت برای زندگی بهتر انسان ها در جوامع مختلف در نظر گرفت.

حقوقی که حالا داره در باب آزادی های فردی صحبت می کنه، آزادی های اجتماعی صحبت می کنه.

حقوقی که انسان ها برای زیست آزاد شون در جهان نیازمند اون هستن.

حقوقی که در باب این برابری بین انسان ها صحبت میکنه.

شما با مواد ابتدایی همین قانون که روبرو میشید میبینید که چگونه موضع مشخصی نسبت به این تبعیض های نژادی، قومیتی، خونی و.

به واسطه خاک و سرزمینی که درش به دنیا آمدید داره.

یک موضع مشخصی رو بیان میکنه.

در جای جای این متن مشخص شما با این نگاه و این موضع مشخص رو به رو میشید که حالا داره دم از اون آزادی های فردی میزنه.

دورماندن از اون تبعیض های بی حد و حصری که در طول تاریخ وجود داشته میزنه.

در باب خانواده.

در باب ازدواج.

در باب کار.

و در باب تمامی مسائلی که انسان با آن دست و پنجه نرم میکند.

خب ما وقتی روبه رو میشیم با این نگاه مشخص پیرامون حقوق بشر میبینیم که چگونه این گام، یک گام طلایی و بلندی است از دل انسان و نگاه انسانی فارق از تمامی نگاه های جبری که در جهان وجود داشت و تحت عنوان نگاه های دینی و نگاه های الهی.

حالا انسان هست که برای بهتر زیستن خود و همنوع خودش داره یک قانون تازه ای را ارائه میکنه که میتونه با همه گیر شدنش انسان رو یک گام بلند تر به اون آسایش و آرامش و آزادی و برابری برسونه.

خب قاعدتا ما اگر بخواهیم در باب دستاورد های حقوق بشر صحبت بکنیم، این دستاورد فکری که انسان رو گام بلندی رو به شکوه و زندگی بهتر فراخوانده، میتونیم ساعت ها صحبت بکنیم.

اینکه ما داریم در باب دنیایی صحبت میکنیم که تا چند ده سال قبلش حتی انسان شاهد برده داری و برده فروشی بود و یک نقطه ننگ بزرگی که در پیشانی انسان و بشریت وجود داشت.

اینکه همنوع خود را به خرید و فروش میگذاشته.

به همین سادگی حقوق ابتدایی او را زیر پا گذاشته و اصولا برای او حقی متصور نمیشد.

انسانی بوده که پر از وظایف بوده، وظایفی که دائما تحت عنوان های مختلف و نگاه های سیاسی با نگاه های مذهبی با نگاه های الهی به او تحمیل میشده و اصولا او دارای حقی نبوده.

حالا ما داریم در باب انسانی صحبت میکنیم که این گام رو بر میداره تا یک حقوق ابتدایی رو برای خودش بشناسه تا محترم شمرده بشه نه تنها در یک کشور مشخص که در سراسر جهان.

خب این اون گام های طلایی است که انسان رو به پیشرفت برداشته و این نقطه قابل احترام و اتکایی است که انسان میتونه به خودش داشته باشه و با نگاه به اون به این چشم بدوزه که ما در راستای بهتر زیستن خودمون تلاش هایی کردیم و انسان هایی بودن که این تلاش رو به پیش بردن تا انسانها بتونن زندگی بهتری داشته باشن.

قاعدتا میشه ساعت ها در باب این خوبی هایی که این قانون مشخص داشته صحبت کرد.

یعنی شما مواد مختلف این قانون رو زیر نظر بگذارید و ببینید که چگونه حتی در این جهانی که امروز چندین سال ازش گذشت وضع اون قانون هم گذشته باز هم رو به رو میشید با زیر پا گذاشتن و لگدمال کردن این حقوق.

نه تنها در کشور های عقب مانده و وحشی خوی اسلامی که حتی در کشور های مدرن و پیشرفته اروپایی.

شما شاهد هستید که حتی هنوز به اون آرمان هایی که اونجا بیان شده و مطرح شده در سراسر جهان هم جامه ی عمل پوشیده نمیشه.

پس قاعدتا این یک گام بزرگی است رو به پیشرفت برای زندگی بهتر، برای آرامش انسان، برای آزاد زیستن و برابر زیستن.

یعنی شما وقتی با این مباحث نژادپرستانه در سراسر جهان روبه رو میشوید که اتفاقا در مثلا کشور های اروپایی هم حتی هنوز هم وجود داره و این فقر فرهنگی و این فرهنگ وحشی خوی هنوز هم در اونجا جاری و ساری هست.

حالا مواجه میشید با یک قانون گذاری که داره موضع مشخص خودش رو نسبت به این موضوع مشخص بیان میکنه.

در جای جای و در این سی ماده قانونی میبینید که این رو به کرات اعلام میکنه.

در باب اینکه این مردم با هر از هر حیثی حالا اینکه بخوان چه نژادی داشته باشن، چه خونی داشته باشن، چه رنگ پوستی داشته باشن در برابر این قوانین همسو و یکسان هستند.

در باب هر کدوم از این مواد که بخواید صحبت کنید میتونید به این نقاط مشخص برسید.

فارغ از این ما مواجه میشیم با یک مبحثی که در دل حقوق بشر وجود داره و اون بخش، اون بخش آرمانی و رویایی این قانون هست.

یعنی شما قاعدتا رو به رو هستید با قانون گذاری که در رویای خودش داره یک تصویر جدید به جهان ارائه می‌کند که قابل ستودن است چراکه ما بارها درباره اش صحبت کردیم و در کتاب های مختلف هم درباره اش صحبت کردیم.

این که انسان در آن نقطه ابتدایی رویا را تصویر می کند، رویای تصویر شده است که مبدل به آرزو می شود و این آرزو در نهایت به یک هدفی ما رو میرسونه و حالا ما با داشتن این هدف مشخص است که تلاش می کنیم با امید به اون هدف غایی در برابر هست که تلاشمون رو بیشتر و بیشتر میکنیم و در نهایت به واسطه همین تلاش های جمعی هست که به اون خواسته بزرگ خودمون که در ابتدا رویایی بوده می رسیم.

خب قاعدتا در باب مساله ای همتای حقوق بشر هم ما با همین تصویر روبه رو هستیم.

یعنی ما با تصویری روبه رو هستیم که به نوعی رویای پردازنده های اون هست.

رویای افرادی است که این قانون رو وضع کردن.

امروز هم در سراسر جهان داره تلاش میشه تا این رویاها گاها تبدیل به آرزو در دل مردم بشه.

گاها شما روبرو میشید با مردمی که این آرزو را به هدف تبدیل کرده اند و مردمی که در راه این هدف دارند تلاش میکنند.

یعنی شما یک سری بچرخانید در کره زمین، در همان کره زمینی که در برابرتان هست.

کشورهای مختلف را نگاه کنید تا به این تصویری که ما ارائه میدهیم برسید که چگونه در یک نقطه ای از جهان هنوز حقوق بشر تبدیل به یک رویا شده.

هنوز حتی گاها تبدیل به رویا هم نشده.

حتی جماعتی هستند که در برابر این حقوق بشر ایستادگی میکنند و اون رو حتی حاضر به شنیدنش هم نیستند.

در جایی میبینید که این تبدیل به رویایی دوردست و در خیالات شده و در جایی مبدل به آرزو شده و در جایی هم مردمی هستند که مدام در حال تلاش برای رسیدن به آن هستند.

پس اون نقطه مهمی که در دل این حقوق بشر و این تصور و آرمانی که شکل گرفته ما باهاش رو به رو هستیم این هستش که این جنبه.

جنبه رویایی دارد.

جنبه ای دارد که مبدل به آرمانی برای جماعتی باید بشود و در دلش.

ما می بینیم که چگونه خیال پردازانه دارد در باب این مسائل صحبت می‌کند.

این آن نقطه ای است که ما نمی‌توانیم به عنوان یک کاستی درش.

در دل این قانون بخواهیم این را جست و جو کنیم.

این را به عنوان یک کاستی در دل قانون حقوق بشر در نظر بگیریم.

اما خوب قاعدتا می دانیم که با جهان واقعی ما فاصله زیادی داریم.

حالا به ویژه با جهان واقع در آن دوران مشخص که فاصله خیلی زیادتری داشت.

اما در همین امروز هم باز هم می‌بینیم.

یعنی اگر ما داریم در قانون، در این متن.

اعلامیه حقوق بشر روبه‌رو می‌شویم با اینکه باید دادگاه های صالحه ای باشند که افراد در برابر این دادگاه ها.

برابر قضاوت بشوند، از حقوق ابتدایی برخوردار باشند.

حالا شما یه سری میچرخونید و ایران رو نگاه میکنید.

حالا میبینید که چگونه تمام این حقوق ابتدایی داره پایمال میشه.

انسان هایی که آزاد زاده شده اند و باید آزادانه زندگی بکنند.

یا به عنوان مثال باید در انتخاب اشخاص و یا شرکت در اداره کشور حضور داشته باشند.

میبینید که به راحتی در جمهوری اسلامی حقوق نیمی از مردم این کشور تحت عنوان زنان برای شرکت در این ادارت و اداره کشور زیر پا گذاشته میشه.

یعنی شما از نهاد رییس جمهوری تا رهبری رو در نظر بگیرید.

دو نهاد اصلی برای اداره کشور که زنان به عنوان نیمی از مردم اون کشور درش نقشی ندارن.

فارغ از این نگاه بکنید به شرایطی که در ایران وجود داره.

برای انتخاب نماینده مجلس تا حتی شورای شهر تا حتی پایین تر از اون.

میبینید که هیچ گونه آزادی عملی وجود نداره تا انسان ها بتونن در این اداره کشور شرکت بکنن. کن.

انسان ها هیچ حقی برای این که بخواهند در این انتخابات شرکت کنند ندارند.

انتخابی که از پیش تعیین شده است و داستان های تکراری که همه ما با آن آشنا هستیم.

حالا حتی می توانیم این تصویر را بدتر و بدتر بکنیم.

به جاهای دیگر دنیا هم نظر بکنیم و ببینیم که چگونه مثلا در افغانستان که امروز در اسارت طالبان در آمده، هیچ نوع حقوقی هم رعایت نمی شود حتی حقوق اجازه تحصیل.

حالا مثلا شما به یکی از مواد این قانون رجوع بکنید و مواجه بشوید با اینکه صحبت از این می کند که باید تحصیلات رایگان و اجباری در آن سطوح ابتدایی و پایه برای همه مردم در نظر گرفته شود، حالا شما مواجه می شوید با مثلا طالبان که به سادگی این حق را نه تنها رایگان و اجباری که حتی جبرا مانع مثلا تحصیل دختران می شود.

خب شما مواجه می شوید با اینکه تا چه اندازه این افکار در رویا پرداخته شده و حتی امروز هم تبدیل به یک رویاست برای یک بخشی از جهان حتی یک بخش بزرگی از جهان.

یعنی شما کشور های آفریقایی رو نگاه کن، کشور های خاورمیانه ای رو نگاه بکنید و اونوقت بپرسید که تا چه اندازه این ها دور از واقع هست.

با واقعیت جهان ما فاصله داره.

اما این ما رو نباید به اون سمتی ببره که به واسطه این رویایی بودن این افکار نباید این افکار مطرح میشده.

اصولا انسان به واسطه رویا های خودش هست که در نهایت به اون نقطه ای که میخواد برسه میرسه.

یعنی شما تصویر بکنید از جهانی که در این برده داری وحشیانه مدت زمان مدیدی دفن بوده چگونه با رویا پردازی ها به اون مرحله رسیده که بتونه این انگ بزرگ رو این ننگ بزرگ رو از دامن خودش پاک بکنه؟

فارغ از این ها شما شاهد تضادهایی هستید در دل حقوق بشر با افکار دیگر مردمی که در جهان وجود دارند یعنی به عنوان مثال شما شاهد هستید یک جماعتی هستند که حالا به واسطه جهل و نادانی هر چیزی که شما بخواهید تصویر بشود به واسطه ایمان کورکورانه ای که دارند با خیلی از این مبانی حقوق بشر مخالفت می کنند.

یعنی این حقوق بشر را به عنوان یک ارزش، به عنوان یک آرمان، به عنوان یک آرزو و رویا اصلا تصویر نمی کند.

تصاویر آنها از رویاها و آرمان هایشان زمین تا آسمان با این نگاه ها متفاوت است.

شاید حتی جماعتی باشند که این افکار را افکاری سراسر زشتی تصویر بکنند.

ما با یک همچین نگاه هایی هم رو به رو می شویم.

یعنی یادم هست که یک پلاکارت یک نفری گرفته بود و در یکی از این تظاهرات هایی که در اروپا به خیابان آمده بود، یکی از این مردمی که اسلامی بود یک پلاکاردی گرفته بود تحت عنوان اینکه که آزادی به جهنم برود.

یعنی حتی اون آدم، اون آزادی هایی که داره تصویر میشه.

حالا ما تحت عنوان آزادی هایی که برگرفته از افکار رنسانس و بعد از رنسانس و روشنگری و اصولا افکار غربی هست رو اصلا اون شخص قبول نداره.

اون شخص نمادی از یک جامعه هست.

حالا ما با جوامعی روبه رو میشیم که این تفکرات رو به پیش میبره و با این تضاد ها روبه رو هست.

پیرامون حقوق بشر و در دل حقوق بشر.

ما نمی بینیم که پرداختی به این نگاه های متفاوت بشه.

این اعلامیه رو به عنوان اعلامیه ای برای تمام مردم جهان در نظر گرفتن.

این رو تصویری برای همه مردم، رویای همه مردم به وجود آورده.

یعنی همون موضوعی که من بارها و بارها درباره اش صحبت کردم.

وقتی ما در باب آزادی صحبت میکنیم، قاعدتا آزادی اون موضوعی نیست که کسی بتونه به شما فدیه بده.

آزادی شیئی نیست که کسی بخواهد آن را در اختیار شما بگذارد.

آزادی در نهایت اختیاری است که شما را در قدرت انتخاب آزاد بگذارد.

و حال اینکه شما باید خودتان این قدرت انتخاب را داشته باشید.

قاعدتا با یک قاعده کلی آن هم تحت عنوان آزار نرساندن به دیگران، دیگرانی که به وسعت همه جانداران هستند، انسان ها، گیاهان و حیوانات میتواند یک خط و ربطی به شما بده.

میتونه یک چهارچوبی برای شما مشخص بکنه.

اما اینکه درون این آزادی و تصویر شما از این آزادی چی هست متفاوت با وجود شما، باور شما، ایمان شما، جمعیتی که شما با اونها هم باور هستید داره و اصولا این آزادی رو نمیشه شبیه به یک فدیه ای آسمانی یا زمینی از طرف انسان و یا از طرف خدا از طرف ادیان در نظر گرفت.

هر سویش یک معنا داره و اون یک معنا نهایتا رسیدن به جبر و اسارت است.

حالا جماعتی میتونن سینه ستبر کنن که اگر اینها این باورها را قبول نمیکنند به واسطه نادانی شون هست.

حالا میشه به این موضوع نظر کرد اما راهکارش این نیست که شما بخواید این آزادی ها رو به اون ها تحمیل کنید.

کاری که ما می بینیم تحت عنوان دیکتاتور صالح در تمام کشور ها در بیشتر کشورهایی که ما میشناسیم اطراف ما هستند ترکیه، ایران خودمون، افغانستان.

در اون دوران حتی امروز نمی دونم در تاجیکستان و در کشور های دیگه ترکمنستان و این کشور ها سعی شده ارائه بشه.

یعنی یک دیکتاتور صالحی اومده و فکر کرده که تمام آزادی ها اینها هست.

حالا این آزادی ها رو به این مردم هدیه داده و بعد هم نتیجه عکس گرفته.

همون نتیجه ای که ایران ما گرفت، همون نتیجه ای که ترکیه گرفت.

یعنی ما مواجه شدیم با این تصویرها.

پس قاعدتا ما نمی تونیم به اون سمتی برویم که بخواهیم با تحمیل این نگاه ها آزادی رو به این ها هدیه بدیم.

قاعدتا برای رسیدن این مردم اگر دلیل اصلی رو جهل و نادانی بدونیم باید با ارائه این دانش و ارائه این روشنگری ها اون ها رو وارد این وادی مشخص بکنید تا در نهایت اون ها به این آرزو نزدیک و نزدیک تر بشن.

چیزی که در جهان اتفاق نیفتاده و ما شاهد این هستیم که حالا یک موضوع به این حد زیبا و بزرگ تحت عنوان حقوق بشر هم مبدل به یک سلاحی در راستای اسارت میشه.

در باب اون دانش هم ما شاهد هستیم با نمونه هایی که خیلی هم دانشمند هستن و دانشگاه های معتبر جهان رفتند اما کماکان در همون افکار خودشون دارن غوطه می خورن.

حال این که شما بخواید این رو مبدل به یک تصویری بکنید که این ها به واسطه ترس هست، به واسطه منافعی هست که دارن می برن.

باز یک موضوع مجزایی هست اما ما شاهد این عناوین هستیم.

این اشخاص هستیم که چگونه حتی با داشتن دانش باز هم در همون وادی ای که گذشتگان بودن دارن سیر میکنن و در راستای تبلیغ همون باور ها دست و پا می زنن.

اما نکته مهم در این موضوع مشخص این هستش که ما مبحثی پیرامون تحمیل جبر و یا اختیار هست.

یعنی شما اگر بخواید یک مبنای مشخص برای آزادی و اسارت داشته باشید یک سوی اون رو اختیار و یک سوی اون رو جبر میگیره.

حال این که شما بخواید بهترین چیز جهان رو، زیباترین موضوع جهان رو بخواید به یک جماعتی تحمیل بکنید، جبر بکنید باز هم مفهوم همون اسارت رو داره و ما حالا روبرو میشیم با جهانی که در پی این تحمیل بر میاد.

حالا ما مواجه میشیم که این حقوق بشر دستاویزی شده برای قدرت های بزرگ جهان.

یعنی این رو که ما داریم به کرات می بینیم حالا تحت عنوان حقوق بشر.

با جماعتی رو به رو میشیم که در پی این هستن که این نگاه رو تحمیل به دیگران بکند.

حتی این اسارت رو برای این جماعت به وجود بیارن.

یعنی شما نگاه بکنید به اتفاقاتی که مثلا در افغانستان افتاد، در عراق افتاد تحت قدرت آمریکا.

یعنی حالا یک آمریکایی هست که با دستاویزی موضوعاتی مثل حقوق بشر و تحمیل این باورها پا به این سرزمین ها گذاشت و سعی کرد که این افکار رو به اونها تحمیل کنه.

آیا تصویری که برای ما روشن و مشخص است آیا تصویری است همتای با آزادی یا اسارت؟

آیا این مردم به آزادی رسیدند یا در نهایت در اسارت خودشون غرق موندن؟

حالا می بینید که یک تصویری برای ما ارائه میشه از اینکه یک حکومتی اومد و با جبر و با کشتن و قتل و کشتار و هزاران هزار مجروح و کشته و دیوانه و مجنون و زخمی که از طرف خودش چه از طرف کشور مقابل در نهایت هم هیچ گامی به پیش نبرد دوباره طالبان را با طالبان عوض کرد.

حالا ما مواجه شدیم با یک تصویری بعد از گذشت بیست سال که یک طالبان گذشته ای بود که حالا یک طالبان دیگری جای آن را گرفت و باز هم همان دروازه ها در برابر ما باز میشود.

تحمیل و جبر نمیتواند راهگشای جهان ما باشد مگر اینکه مستدام آن تحمیل را به پیش ببرید تا در نهایت تبدیل به عادت آن مردمان بشود.

همان اتفاقی که تحت عنوان حمله اسلام به ایران اتفاق افتاد و اینقدر نیروی مستدام در ایران حضور داشت که توانست آن را تبدیل به یک بخشی از فرهنگ عامه و بزرگ مردم ایران بکند.

حالا ما مواجه هستیم که این حواشی پیرامون حقوق بشر از یک اصلی به این حد زیبا هم می تواند زشتی پدید چرا که توامان گره خورده با تحمیل.

یعنی ما جماعتی را داریم مثلا در یک کشور که دارند صحبت از این می کنند که من اصلا به این حقوق بشر شما اعتقادی ندارید.

حقوق بشری که در مفاد خودش، در باور خودش، در مرامنامه خودش هیچ صحبتی از این جماعتی نکرده که به او باور نداشته باشند.

و حالا راه باز مانده برای کسانی که از این حقوق بشر دستاویزی برای خودشان بسازند تا با جبر و تحمیل خواسته های خودشان را به این جماعت در برابر و جماعت مغلوب دیکته بکنند.

و در نهایت باز هم ما مواجه میشویم با همان سیر دوار خشونت و دیوانگی و جنون حتی با لوای یک نام بزرگ مثل حقوق بشر.

حتی با داشتن هدف و آرمان روشنی مثل حقوق بشر.

اما باز هم جواب جواب عکس است.

باز هم زشتی و پلیدی در جهان حکمفرما خواهد شد.

چیزی که ما به کرات در جهان دیدیم و برایمان پیش آمده.

حالا اینکه ما نمی خواهیم خیلی وارد این مبحث مشخص بشویم اما وقتی ما مواجه می شویم با حقوق بشر، این حقوق بشر وقتی در ذهن خودش برای تمام مردم جهان این رو تصویر میکنه و هیچ برآیند مشخصی هم ارائه نمیده که با کسانی که مخالف این افکار باشن، عاقل باشن، بالغ باشن و حق انتخاب داشته باشن چه باید کرد؟

حالا در دل این پدید میاد اشخاصی که خود رو بالغ تر داناتر بدونند و جماعت روبرو رو در جهل و نادانی و بربریت و الی آخر تصور کنند و با نهایت بربریت این افکار رو که افکاری به نحو ذات افکاری زیباست رو به زشتی بدل کنند.

حالا با دستاویز قرار دادن و متوسل شدن به جبر، اون رو هم مبدل به یک لجنزار تازه همتای لجنزار های گذشته ی انسانی بکنند.

فرضا ما با حقوق بشری روبرو هستیم که هیچ قوه اجرایی در خود نداره.

همتای سازمان ملل متحد یعنی شما مواجه هستید با یک سری حرف توخالی و توهمات ارائه شد.

مثل این که من در خانه خودم بنشینم و افکار و باورهایی رو نشر بدم و بعد مدام در باب این بگم که این باید اینگونه باشه.

ابراز ناراحتی و نگرانی و ابراز انزجار بکنم.

ابراز تنفر بکنم و بگم باید جهان اینگونه باشه بدون اینکه هیچ قوه اجرایی در اختیار من باشه.

و حالا شما مواجه میشید با همون سازمان ملل متحد که دقیقا همین رفتار رو داره از خودش نشون میده و یا با حقوق بشری که دقیقا همین رفتار رو از خودش نشون داده.

چرا که این حقوق بشر این سازمان ملل هیچ قوه اجرایی نداره و هیچ قدرتی نداره.

حالا مبدل به یک دستاویز شده.

مبدل به یک نقطه ای شده که یک سری قدرتمند بتونن افکار و عقاید خودشون رو با دستاویزی این حرفها به پیش ببرند.

حتی اون چهره و سیمایی که میتونست مبدل به یک سیمای روشن و نورانی برای رسیدن انسان ها به زندگی در آرامش و آزادی و برابری بشه رو از بین برده.

حالا داره کم کم مبدل به یک تصویر خون آلود و چرکین میشه.

به واسطه این که جماعتی هستند که خودشان را آویزان این نگاه ها بکنند و در جبر افکار خودشون رو به پیش ببرند حتی با مایه هایی که در دل همین حقوق بشر هم داشته باشه.

وقتی ما از این حقوق بشر و یا از سازمان ملل صحبت میکنیم قاعدتا باید یک قوه اجرایی باشه که تضمین کننده این قوانین در سراسر جهان باشه.

یعنی اگر در اون نقطه ابتدایی قرار بر این بود که این حقوق بشر در سراسر جهان اعمال بشه، امروز به عنوان مثال در ایران داره به بدترین شکل ممکن این حقوق پایمال میشه.

اما چه قوه اجرایی برای اجرایی شدن این حقوق هست؟

در نهایت قرار هست که سازمان ملل متحد از این اتفاق ننگینی که مثلا 100 نفر در ایران کشته بشن به واسطه حجاب یک ابراز انزجاری بکنه و یک قطعنامه ای صادر کنه.

از این که مردم و زنان در افغانستان هیچ حقوقی نداشته باشند، حتی حقوق ابتدایی برای تحصیل در سطوح ابتدایی.

حالا یا ابراز انزجار میکند یا ابراز انزجار.

ما هم در خانه های خودمان قاعدتا همواره داریم می‌کنیم.

یعنی همتای کاری که ما میتونیم انجام بدیم رو حالا این سازمان عریض و طویلی که ساخته شده هم همون کار رو انجام میده و در نهایت هم اگر قرار باشه کسی کاری بکنه به واسطه نداشتن بازو و قوه اجرایی قرار هست که این به دست یک کشور قدرتمند و زورگو و قلدر قرار بگیره تا بدترین رفتارها رو بکنه تا زشت ترین فجایع هم اتفاق بیفته.

ما برای جهان شمول شدن چنین حقوقی نیازمند بستری هستیم که این بستر تمامی این جوانب رو در نظر بگیره.

یعنی ما وقتی داریم صحبت می‌کنیم از جماعتی که می‌تونن تا دندان مسلح به استدلال های خود باشند و این حقوق بشر رو نفی بکنن، ابراز بیزاری ازش بکنن.

حالا شما در قبال این جماعت میخوای چیکار کنی؟

حالا این جماعتی که با دانشی که خودش کسب کرده اعتقادی به این موضوعات نداره، اعتقادی به حقوق بشر و اعلامیه حقوق بشر نداره؟

حالا شما در قبال اینها میخوای چکار کنی؟

آیا قرار هست با جبر و تحمیل به این ها بقبولانید؟

جماعتی که خودشون اعتقاد دارند و می خوان که حکومتی خواسته خودشون داشته باشن.

حالا مردمی که در دل اون بالغ هستن، قدرت فکر دارن، قدرت انتخاب دارن، انتخابشون این هست که قوانینی بر خلاف حقوق بشر داشته باشن.

حالا با این جماعت قرار هست چه بکنیم؟

و این اون نقطه ای ست که ما تحت عنوان خیالی بودن این افکار در نظر میگیریم.

همتای همون چیزی که بارها و بارها شنیدیم.

اگر کسی قرار باشه آرزویی بکنه از زبان یک هنرمندی که خیلی هم لطیف هست بیرون میاد که من جهانی بی مرز رو می خوام اما یک بار هم به این موضوع فکر نمی کنه.

جهان بی مرزی که مثلا داعشیان کنار آتئیست ها زندگی میکنن.

مثلا جهانی که یهودی ها و مسلمون ها در کنار هم باشن.

همتای چیزی که امروز ما داریم در جهان میبینیم.

اسراییل و فلسطینی که چند سال شصت سال بیش از شصت سال هست که دارن با هم میجنگن.

بدترین کشتار ها، کودک کشی ها، زشتی ها و پلیدی ها از سمت هر دو سو داره اتفاق می افته.

آیا این جهان بی مرز قابل تفکر است یا یک خیال و توهمی رویایی و لطیف از یک هنرمند لطیف است؟

همتای اون وقتی به مساله حقوق بشر هم روبرو میشیم میبینیم که یک توهماتی هم سو با همین افکار داره برای ما تصویر میشه.

خیالاتی که مطرح میشه.

بله ما باید جهانی داشته باشیم که حقوق انسان ها در اون محترم شمرده بشه اما بدون داشتن هیچ قوه اجرایی.

اما مواجه میشیم با این تصاویری که حالا مبدل به یک دستاویز برای این قدرت ها شده.

وقتی ما از جهان آرمانی صحبت میکنیم، از آرمانی که بهش اعتقاد و ایمان دارم.

ما داریم در باب یک جهانی صحبت میکنیم که حالا در دل اون هر کس به واسطه باور و انتخاب خودش دارای سرزمینی باشه، حالا خودش بتونه انتخاب بکنه که چه دنیایی میخواد، چه قانونی میخواد.

ما در نهایت با آزادی رو به رو هستیم که انتخاب درست قوانین هست.

یعنی ما چیزی به جز این نمیتونیم تصویر برای آزادی داشته باشیم.

آزادی که با یک چهارچوب مشخص، با یک قانون مشخص و آزار نرساندن به دیگران برای تمام مردم جهان همسان و یکتا هست اما در دل اون به چه چیزی میخوان باور داشته باشن؟

به چه دینی؟

به چه مذهبی؟

به چه مرامی؟

به چه تفکری؟

به چه ایدئولوژی؟

این وابسته به خودشون هست.

اینکه میخان چه نوع قوانین جزایی رو اجرا کنن متعلق به خودشون هست.

قاعدتا ما تنها باید افرادی که قدرت انتخاب ندارند را مستثنا قرار دهیم.

یعنی کودکان، حیوانات، گیاهان، مجانین.

کسانی که این قدرت انتخاب را ندارند.

اما جماعتی که قدرت انتخاب دارند می توانند انتخاب کنند که کجا می توانند زندگی کنند، در چه شرایطی می توانند زندگی کنند.

خب قاعدتا من تو این قسمت مشخص نمی خوام در باب جهان آرمانی صحبت بکنم چون کتاب جهان آرمانی، قلمرو آرمانی و کتاب هایی که از من وجود دارد در باب این مسائل صحبت شده و در آینده هم پیرامون این مسائل در برنامه به نام جهان صحبت خواهم کرد.

در ویژه برنامه هایی که مختص به خودش هست اما با این حد قیاس دارم در باب این مسئله صحبت می کنم که اون نقطه ای که بین خیالات و واقعیت خط می ذاره همین نقاط هست.

یعنی اونجایی که یک هنرمند لطیفی پیرامون جهان بدون مرز صحبت می کنه.

این فقط و فقط تصویرگری از یک خیال هست، از یک توهم هست.

شما نمی تونید جهان بدون مرز رو بدون گذراندن مراحلی تصور کنید.

شاید یک روزی بشه جهان رو تصویر کرد.

در این بی مرز بودن اما فاصله زیادی هست تا اون روزی که انسان ها به اون دانش لازم و اون فهم لازم بشن و بتونن به یک مسیر گام بردارند تا در نهایت با غربال گری انسان ها بتوانند آزادانه انتخاب کنن چه مسیری رو برای آینده تصویر کنن.

خب قاعدتا این بحث خیلی طولانی خواهد شد و من سعی کردم در این ویژه برنامه در باب کلیات صحبت کنم و از همه مهم تر این متن مشخص رو با هم بازخوانی کنیم.

چرا که باید همه ما این متن رو بخونیم و در بابش بدونیم و بیشتر و بیشتر از این حقوق ابتدایی خودمون آگاه باشیم.

پیش از این من در یک کتابی هم تحت عنوان کیمیا در یک مقاله ای به عنوان حقوق بشر این متن رو آوردم و این متن هم در اختیار همه هست.

در فضای مجازی میتونید بهش دسترسی داشته باشید و بیشتر و بیشتر مطالعه کنید.

پرسش‌هایِ متداول پیرامونِ «ویژه برنامه پادکست به نام جان حقوق بشر»

چرا پادکستِ «به نام جان» بر مفهومِ «امنیت پس از بیان» تأکید دارد؟

نیما شهسواری معتقد است معیارِ واقعیِ آزادی، داشتنِ امنیتِ جانی و شغلی پس از ابرازِ عقیده است، نه فقط داشتنِ تریبون برایِ سخن گفتن در لحظه.

تضادِ اصلیِ میانِ ادیان و حقوقِ بشر در این ویژه‌برنامه چیست؟

ادیان انسان را موجودی دارایِ «تکلیف» (عبادت و اطاعت) می‌دانند، در حالی که حقوقِ بشر بر «حقوقِ برساخته‌یِ انسانی» و فاعلیتِ فردی تأکید دارد.

منظور از «دیکتاتورِ صالح» در پادکستِ نیما شهسواری چیست؟

آرکتایپی از قدرت که گمان می‌کند می‌تواند آزادی را به مردم هدیه یا تحمیل کند، در حالی که رهاییِ تحمیلی خود نوعی بندگی و سلبِ اراده است.

چرا نیما شهسواری آموزش را تنها «جبرِ مجاز» می‌داند؟

زیرا آموزشِ واقعی تنها راهِ رهاییِ دائمِ انسان از جهل و تعصب است و این جبر، مقدمه‌یِ لازم برایِ رسیدن به اختیار و آگاهیِ اصیل است.

راهکارِ «جهانِ آرمانی» برایِ حلِ تضادِ مرزها و حقوقِ بشر چیست؟

انتخابِ «وطن» بر اساسِ هم‌باوری و ارزش‌هایِ مشترکِ انسانی، به جایِ پذیرشِ اجباریِ جبرِ جغرافیایی و قوانینِ منجمدِ حاکم بر مرزها.

چرا آثارِ نیما شهسواری در حوزه‌یِ حقوقِ بشر چاپِ کاغذی نمی‌شوند؟

او بر اساسِ میثاقِ سبزِ خود، قطعِ درختان برایِ تولیدِ کاغذ را «قتلِ طبیعت» دانسته و بر نشرِ دیجیتال برایِ حفاظت از جانِ گیاهان تأکید دارد.

آخرین اثر منتشر شده از نیما شهسواری

کتاب‌های ممنوعه و اندیشه‌ای تازه برای گذار به سوی جهان آرمانی

مانیفستی تکان‌دهنده در نقدِ جایگاهِ خودخوانده‌یِ «اشرف‌الانواع» و کالبدشکافیِ تمدنی که بر پایه‌یِ رنجِ جان‌هایِ بی‌دفاع بنا شده است. نیما شهسواری در این اثر، با نقدِ سبوعیتِ پنهان در ذائقه‌یِ مدرن، تنها راهِ رهایی و رسیدن به صلحِ جهانی را عبور از «انسان‌محوری» و بازگشت به اصالتِ جان می‌داند.

هر کتاب، زخمی است بر پیکرِ تمدن انسانی و دریچه‌ای به سوی اصالتِ جان

نیما شهسواری
بنیان‌گذار فلسفه‌ی جان‌گرایی

نیما شهسواری

شاعر، نویسنده و واکاوِ مفاهیم بنیادین هستی. او با باوری عمیق به برابری تمام جان‌ها، آزادی مطلق از جبرها و دسترسی آزاد به دانایی، تمامی آثار صوتی، مکتوب و پادکست‌های خود را به صورت رایگان برای همگان منتشر کرده است.

پورتالِ جامع آثار صوتی نیما شهسواری

روایت‌های شنیداری، پادکست‌ها و اشعار موسیقیایی؛ همگی در یک نگاه. برای شنیدن، آگاهی و جان‌گرایی.

پادکست‌هایِ اندیشه
گوش‌سپردن به طنینِ بیداری و تحلیل‌هایِ انتقادی

قرآن، سند نهایی ظلم، فراتر از یک عنوان، فراخوانی است برای مواجهه‌ای بی‌پرده با متنی که قرن‌هاست سایه‌ی سنگین خود را بر زیست‌جهان ما افکنده است. در این بخش از مجموعه پادکست به نام جان، ما به دنبال واکاوی ریشه‌هایی هستیم که در کتاب گواه ظلم به تفصیل به آن‌ها پرداخته شده است.

این نوشتار و گفتار، نه یک نقد سطحی، بلکه یک مانیفست هستی‌شناختی در دفاع از حرمت جان است. زمانی که متن، ادعای لایتغیر بودن می‌کند و با سلاح خاتمیت، راه را بر هرگونه تکامل فکری می‌بندد، «انسان» به ابزاری در خدمتِ ایدئولوژی مبدل می‌گردد. ما در اینجا از ستمی سخن می‌گوییم که با نام قدسیت، تازیانه را بر تنِ حقیقت و آزادی فرود آورده است.

ورود به آرشیو کامل این بخش
تازه‌ترین آثار منتشر شده در این ژانر
ریشه‌ها و گواه ظلم

ریشه‌ها و گواه ظلم

اپیزود سوم : قرآن، سند نهایی ظلم
کتاب‌هایِ صوتی
روایتِ شنیداری مکتوبات و تحقیقاتِ نیما شهسواری

کتاب صوتی رویا بخش چهارم، فراتر از یک روایت داستانی، ترسیم‌گرِ نقشه‌ی راهی برای خروج از بن‌بست‌های تاریخی و رسیدن به قلمرو اختیار است. نیما شهسواری در این بخش، ما را به تماشای دیالکتیک میان آزادگان بیدار و ساختارهای صلب قدرت می‌برد؛ جایی که «جان» نه به عنوان یک مفهوم بیولوژیک، بلکه به مثابه یگانه خط قرمز خلقت بازتعریف می‌شود.

در این مانیفست شنیداری، جهان آرمانی ثمره‌ی سرکوب یا حذف نیست، بلکه برآمده از تکثر آرمان‌هایی است که در قاعده‌ی بنیادین عدم آزار به وحدت می‌رسند. این متن، رویاروییِ صادقانه‌ای است با ابزارهای سرکوب استبداد—از تهمت دیوانگی تا زنجیر فقر—و نویدبخش لحظه‌ای است که حتی نگهبانانِ ظلم، طعمِ شیرینِ اختیار را چشیده و سلاح‌های خود را به پای «حقیقت» زمین می‌گذارند.

ورود به آرشیو کامل این بخش
تازه‌ترین آثار منتشر شده در این ژانر
اشعارِ صوتی
آواهایی از بطنِ واژه‌هایِ رزم و ایستادگی

مسکین رهایی نشود آزاده؛ این نخستین تازیانه بر پیکره‌ی رخوت و بندگی است. نیما شهسواری در این سروده که از بطن کتاب قیام برآمده، به کالبدشکافی ملتی می‌پردازد که میان حقارت و بندگی در نوسان است. این متن، یک تعارف ادبی نیست؛ بلکه رویارویی مستقیم با تلخیِ حقیقتی است که در آن، «ترس» به عنوان بزرگترین مانعِ آبادانی و رهایی معرفی می‌شود.

در جهان‌بینی جهان آرمانی، آزادی امری بخشیدنی نیست، بلکه دریافتنی است. هنگامی که دست‌ها به جای کنشگری، در طلبِ ایمان از «خدایان بی‌جان» به هوا می‌روند، نتیجه‌ای جز بازتولیدِ ستم حاصل نخواهد شد. این اثر، دعوتی است به بریدن از ترس و فهمِ این نکته که آزادی، تنها از مسیرِ صیانت از جان و مسئولیت‌پذیری هستی‌شناختی می‌گذرد.

ورود به آرشیو کامل این بخش
تازه‌ترین آثار منتشر شده در این ژانر
شعر و موسیقی
تلفیقِ آگاهی و هنر در سروده‌هایِ نوین

این شعر شعور است و بگو جان شعار است؛ این آغازگرِ طغیانی است که از کلمه فراتر رفته و به ساحتِ عمل درآمده است. نیما شهسواری در قطعه‌ی «شعار» که فصلی از کتاب رزم‌نامه محسوب می‌شود، شعر را نه به عنوان ابزاری برای سرگرمی، بلکه به مثابه صدای لالانِ دیار و فریادِ غرورِ در گلو مانده ترسیم می‌کند.

در این اثر، موسیقی هوش مصنوعی با کلامی که علیه تحجر و خدایانِ قهار می‌شورید، در هم آمیخته تا ندای دلِ جاندار و عیار را به گوشِ «انسان خواب» برساند. این محتوا، دعوتی است به ایستادگیِ چناروار و برچیدنِ غباری که قرن‌هاست بر روی حقیقتِ جان نشسته است. ما در اینجا از تکثیرِ بیداری سخن می‌گوییم؛ بیداری‌ای که از یک تن آغاز شده و اکنون به هزاران رسیده است.

ورود به آرشیو کامل این بخش
تازه‌ترین آثار منتشر شده در این ژانر
در حال بارگذاری...
راهنمای تکمیل پروفایل
📖
زندگی‌نامه

معرفی کوتاه از خودتان که برای همه کاربران قابل مشاهده است

🌍
اطلاعات شخصی

کشور: فقط مدیران می‌بینند • تاریخ تولد: به صورت سن نمایش داده می‌شود

💭
باورهای فکری

انتخاب‌های شما درباره‌ی هستی، اخلاق و جامعه - همیشه قابل تغییر

📱
راه‌های ارتباط

لینک شبکه‌های اجتماعی و وبسایت شما در پروفایل عمومی نمایش داده می‌شوند

⚙️
مدیریت حساب

ویرایش نام، ایمیل، رمز عبور - امکان فعالیت ناشناس

راهنمای تکمیل پروفایل
📖
زندگی‌نامه

معرفی کوتاه از خودتان که برای همه کاربران قابل مشاهده است

🌍
اطلاعات شخصی

کشور: فقط مدیران می‌بینند • تاریخ تولد: به صورت سن نمایش داده می‌شود

💭
باورهای فکری

انتخاب‌های شما درباره‌ی هستی، اخلاق و جامعه - همیشه قابل تغییر

📱
راه‌های ارتباط

لینک شبکه‌های اجتماعی و وبسایت شما در پروفایل عمومی نمایش داده می‌شوند

⚙️
مدیریت حساب

ویرایش نام، ایمیل، رمز عبور - امکان فعالیت ناشناس

در دسترس نبودن لینک

در حال حاضر این لینک در دسترس نیست

بزودی این فایل‌ها بارگذاری و لینک‌ها در دسترس قرار خواهد گرفت

در حال حاضر از لینک مستقیم برای دریافت اثر استفاده کنید

راهنما
راهنمایی‌های لازم برای استفاده از لینک‌های موجود در صفحه...

این آیکون در صفحه‌ی پیش رو برای دانلود مستقیم فایل‌ها از سرورهای وب‌سایت رسمی جهان آرمانی تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما می‌توانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.

این آیکون در صفحه‌ی پیش رو برای دانلود با لینک کمکی از سرورهای Google Drive تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما می‌توانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.

این آیکون در صفحه‌ی پیش رو برای دانلود با لینک کمکی از سرورهای One Drive تعبیه شده است،  با کلیک بر روی این گزینه شما می‌توانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.

این آیکون در صفحه‌ی پیش رو برای دانلود با لینک کمکی از سرورهای Box Drive تعبیه شده است،  با کلیک بر روی این گزینه شما می‌توانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.

این آیکون در صفحه‌ی پیش رو به شما اطالاعاتی پیرامون اثر خواهد داد، مشخصات اصلی اثر در  این صفحه تعبیه شده است و شما با کلیک بر این آیکون به بخش مورد نظر هدایت خواهید شد. 

شما با کلیک روی این گزینه به بخش مطالعه آنلاین اثر هدایت خواهید شد، متن اثر در این صفحه گنجانده شده است و با کلیک بر روی این آیکون شما می‌توانید به این متن دسترسی داشته باشید

در صورت مشاهده‌ی هر اشکال در وب‌سایت از قبیل ( خرابی لینک‎‌های دانلود، عدم نمایش کتب به صورت آنلاین و … ) با استفاده از این گزینه می‌توانید ایراد مربوطه را با ما مطرح کنید.

راهنما
راهنمایی‌های لازم برای استفاده از لینک‌های موجود در صفحه...

این صفحه دارای لینک‌های بسیاری است تا شما بتوانید هر چه بهتر از امکانات صفحه استفاده کنید.

در پیش روی شما چند گزینه به چشم می‌خورد که فرای مشخصات اثر به شما امکان می‌دهد تا متن اثر را به صورت آنلاین مورد مطالعه قرار دهید و به دیگر بخش‌ها دسترسی داشته باشید،

شما می‌توانید به بخش صوتی مراجعه کرده و به فایل صوتی به صورت آنلاین گوش فرا دهید و فراتر از آن فایل مورد نظر خود را از لینک‌های مختلف دریافت کنید.

بخش تصویری مکانی است تا شما بتوانید فایل تصویری اثر را به صورت آنلاین مشاهده و در عین حال دریافت کنید.

فرای این بخش‌ها شما می‌توانید به اثر در ساندکلود و یوتیوب دسترسی داشته باشید و اثر مورد نظر خود را در این پلتفرم‌ها بشنوید و یا تماشا کنید.

بخش نظرات و گزارش خرابی لینک‌ها از دیگر عناوین این بخش است که می‌توانید نظرات خود را پیرامون اثر با ما و دیگران در میان بگذارید و در عین حال می‌توانید در بهبود هر چه بهتر وب‌سایت در کنار ما باشید.

شما می‌توانید آدرس لینک‌های معیوب وب‌سایت را به ما اطلاع دهید تا بتوانیم با برطرف کردن معایب در دسترسی آسان‌تر عمومی وب‌سایت تلاش کنیم.

در صورت بروز هر مشکل و یا داشتن پرسش‌های بیشتر می‌توانید از لینک‌های زیر استفاده کنید.

راهنما
راهنمایی‌های لازم برای استفاده از لینک‌های موجود در صفحه...

این آیکون در صفحه‌ی پیش رو برای دانلود مستقیم فایل‌ها از سرورهای وب‌سایت رسمی جهان آرمانی تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما می‌توانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.

این آیکون در صفحه‌ی پیش رو برای دانلود با لینک کمکی از سرورهای Google Drive تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما می‌توانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.

این آیکون در صفحه‌ی پیش رو برای دانلود با لینک کمکی از سرورهای One Drive تعبیه شده است،  با کلیک بر روی این گزینه شما می‌توانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.

این آیکون در صفحه‌ی پیش رو برای دانلود با لینک کمکی از سرورهای Box Drive تعبیه شده است،  با کلیک بر روی این گزینه شما می‌توانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.

این آیکون در صفحه‌ی پیش رو برای مطالعه‌ی آنلاین در بستر وب‌سایت جهان آرمانی تعبیه شده است، اگر به هر دلیل تمایل به مطالعه‌ی آنلاین بدون دریافت کتاب را دارید می‌توانید از این بستر استفاده کنید.

شما با کلیک روی این گزینه به بخش نظرات هدایت خواهید شد، می‌توانید با فعالیت در این بخش و امکانات موجود در این بستر، نقدها، بحث‌ها، نظرات، انتقادات و پیشنهادات خود را با ما مطرح کنید.

در صورت مشاهده‌ی هر اشکال در وب‌سایت از قبیل ( خرابی لینک‎‌های دانلود، عدم نمایش کتب به صورت آنلاین و … ) با استفاده از این گزینه می‌توانید ایراد مربوطه را با ما مطرح کنید.

ارسال گزارش خرابی
توضیحات

پر کردن بخش‌هایی که با علامت قرمز رنگ مشخص شده است الزامی است.

عنوانی برای گزارش خود انتخاب کنید

تا ما با شناخت مشکل در برطرف‌ کردن آن اقدامات لازم را انجام دهیم.

در صورت تمایل می‌توانید آدرس ایمیل خود را درج کنید

تا برای اطلاعات بیشتر با شما تماس گرفته شود.

آدرس لینک مریوطه که دارای اشکال است را با فرمت صحیح برای ما ارسال کنید!

این امر ما را در تصحیح مشکل پیش آمده بسیار کمک خواهد کرد

فرمت صحیح لینک برای درج در فرم پیش رو به شرح زیر است:

https://idealistic-world.com/poetry

در متن پیام می‌توانید توضیحات بیشتری پیرامون اشکال در وب‌سایت به ما ارائه دهید.

با کمک شما می‌توانیم در راه بهبود نمایش هر چه صحیح‌تر سایت گام برداریم.

با تشکر ازهمراهی شما

وب‌سایت رسمی جهان آرمانی

ثبت آثار
توضیحات

پر کردن بخش‌هایی که با علامت قرمز رنگ مشخص شده است الزامی است.

در هنگام درج بخش اطلاعات دقت لازم را به خرج دهید زیرا در صورت چاپ اثر شما داشتن این اطلاعات ضروری است

بخش ارتباط، راه‌هایی است که می‌توانید با درج آن مخاطبین خود را با آثار و شخصیت خود بیشتر آشنا کنید، فرای عناوینی که در این بخش برای شما در نظر گرفته شده است می‌توانید در بخش توضیحات شبکه‌ی اجتماعی دیگری که در آن عضو هستید را نیز معرفی کنید.     

شما می‌توانید آثار خود را با حداکثر حجم (20mb) و تعداد 10 فایل با فرمت‌هایی از قبیل (png, jpg,avi,pdf,mp4…) برای ما ارسال کنید،

در صورت تمایل شما به چاپ و قبولی اثر شما از سوی ما، نام انتخابی شامل عناوینی است که در مرحله‌ی ابتدایی فرم پر کرده‌اید، با انتخاب یکی از عناوین نام شما در هنگام نشر در کنار اثرتان درج خواهد شد.

پیش از انجام هر کاری پیشنهاد ما به شما مطالعه‌ی قوانین و شرایط وب‌سایت رسمی جهان آرمانی است برای این کار از لینک‌های زیر اقدام کنید.

دعوت به همکاری
توضیحات

پر کردن بخش‌هایی که با علامت قرمز رنگ مشخص شده است الزامی است.

در هنگام درج بخش اطلاعات دقت لازم را به خرج دهید زیرا در صورت چاپ اثر شما داشتن این اطلاعات ضروری است

بخش ارتباط راه‌هایی است که می‌توانید با درج آن ما را با نمونه آثار خود آشنا کنید، دقت داشته باشید که این اطلاعات را به درستی درج کنید زیرا تنها راه ارتباطی ما در آینده با شما همین اطلاعات خواهد بود

شما می‌توانید آثار خود را با حداکثر حجم (20mb) و تعداد 10 فایل با فرمت‌هایی از قبیل (png, jpg,avi,pdf,mp4…) برای ما ارسال کنید،

در صورت تمایل شما به چاپ و قبولی اثر شما از سوی ما، نام انتخابی شامل عناوینی است که در مرحله‌ی ابتدایی فرم پر کرده‌اید، با انتخاب یکی از عناوین نام شما در هنگام نشر در کنار اثرتان درج خواهد شد.

پیش از انجام هر کاری پیشنهاد ما به شما مطالعه‌ی قوانین و شرایط وب‌سایت رسمی جهان آرمانی است برای این کار از لینک‌های زیر اقدام کنید.