وب‌سایت جهان آرمانی

دریچه‌ای به اندیشه‌های نیما شهسواری

تعداد: 4 اپیزود
به‌روزرسانی: 23 اسفند 1404

پادکست به نام جان؛ ویژه‌برنامه حمله اسلام به ایران از نیما شهسواری | واسازیِ فتوحات و تبارشناسیِ شکست

پروژه‌های مطالعاتی متمرکز و جستارهای صوتی در موضوعات بنیادین

واکاوی عمیق مفاهیم آزادی و جان در قالب سلسله برنامه‌های تحلیلی

در ویژه‌برنامه‌یِ «حمله اسلام به ایران» از پادکستِ «به نام جان»، نیما شهسواری ما را به بازخوانیِ عریانِ خون‌بارترین گسستِ تاریخمان فرا می‌خواند. اینجا سخن از «آسیابِ خون» و «سه راهیِ تحمیلی» است که قرن‌هاست اراده‌یِ ایرانی را میانِ تسلیم و مرگ معلق نگاه داشته است. این اپیزودها، افشاگرِ فرآیندی هستند که در آن «ایمانِ مهاجم»، بر ویرانه‌هایِ استبدادِ مذهبیِ ساسانی چیره شد تا «موالی» ساختن از انسان‌ها را تئوریزه کند. ما با وفاداریِ مطلق به میثاقِ سبزِ مؤلف و نفیِ غارتِ ریه‌هایِ سبزِ زمین (درختان)، این مجموعه‌یِ صوتیِ متن‌باز را به صورتِ کاملاً رایگان منتشر کرده‌ایم؛ تا آگاهیِ تاریخی، بی‌آزار و پاک، راه را برایِ رهایی از الگوهایِ تکرار‌شونده‌یِ استبداد بگشاید.

پادکست به نام جان؛ ویژه‌برنامه حمله اسلام به ایران از نیما شهسواری | واسازیِ فتوحات و تبارشناسیِ شکست
پادکست ویژه
جستارهای متمرکز صوتی جهت واکاویِ ریشه‌ای ساختارهای قدرت.

هجومِ باورها به جانِ ایران؛ وقتی جهاد، آسیابِ تاریخ را با خون می‌چرخاند

هشیار باشید! آنچه بر ایران گذشت، نه یک هجومِ ساده‌یِ قبیله‌ای، بلکه شبیخونِ ایدئولوژیِ جهاد به «جان» و خردِ ایرانی بود. ویژه‌برنامه‌یِ «حمله اسلام به ایران» در پادکستِ «به نام جان»، جراحیِ بی‌رحمانه‌یِ لحظه‌ای است که استبدادِ مذهبیِ ساسانی، راه را برایِ فاتحانی گشود که بهشت را در غنیمت و کنیز می‌جستند. نیما شهسواری در این مانیفستِ تاریخی، فاش می‌کند که چگونه «دینِ ملی» (تشیع) به عنوانِ سنگری برایِ حفظِ هویت در برابرِ تحقیرِ «موالی» ساخته شد. این صدا برایِ کسانی است که می‌خواهند بدانند چرا «آسیابِ خون» هنوز در این جغرافیا متوقف نشده است. ما اینجا از تضادِ میانِ «سربازِ مدافع» و «مجاهدِ مهاجم» سخن می‌گوییم تا نشان دهیم که استبدادِ امروز، بازتولیدِ همان الگویِ تسلیم‌طلبیِ صدرِ اسلام است. بشنوید، پیش از آن‌که فراموشیِ تاریخی، ما را دوباره در برابرِ «سه راهیِ تحمیل» بی‌پناه بگذارد.

مجموعه شنیداری: ویژه برنامه پادکست به نام جان حمله اسلام به ایران
در حالِ نیوشیدن:

انتخابِ یک روایت از «ویژه برنامه پادکست به نام جان حمله اسلام به ایران»

پادکست به نام جان – ویژه برنامه حمله اسلام به ایران – قسمت چهارم پیدایش دین ملی – با نیما شهسواری 15 مرداد 1402
واکاوی
پادکست به نام جان – ویژه برنامه حمله اسلام به ایران – قسمت سوم تسلیم ایرانیان – با نیما شهسواری 1 مرداد 1402
واکاوی
پادکست به نام جان – ویژه برنامه حمله اسلام به ایران – قسمت دوم حمله اسلام به ایران – با نیما شهسواری 25 تیر 1402
واکاوی
پادکست به نام جان – ویژه برنامه حمله اسلام به ایران – قسمت اول ایران پیش از اسلام – با نیما شهسواری 18 تیر 1402
واکاوی

شنیدن و دریافتِ تمامیِ قسمت‌هایِ پادکست ویژهِ حمله اسلام به ایران

تمامیِ آثارِ صوتی در این بخش به صورت رایگان، با لینک مستقیم و بدونِ سانسور جهت شنیدن و دانلود در دسترسِ جان‌هایِ آزاد قرار گرفته است.

دریچه‌یِ پیشِ رو، امکانِ تعاملِ بی‌واسطه با جهانِ آثار را فراهم آورده است. با مکث (Hover) بر رویِ هر قاب، نوارِ ابزارِ هوشمند فعال گشته و امکانِ شنیدن در اسپاتیفای، تماشایِ ویدیو در یوتیوب یا دریافتِ مستقیم را بدونِ گسست از آرشیو میسر می‌کند. همچنین، برایِ لمسِ جزئیاتِ عمیق‌تر، خوانشِ متنِ کامل و شناسنامه‌یِ هر اثر، می‌توانید به صفحه‌یِ اختصاصیِ آن قدم بگذارید.

53:27 قسمت چهارم: پیدایش دین ملی

قسمت چهارم: پیدایش دین ملی

دین ملی در ایران، محصول نبوغ ملتی است که در برابر هجوم نظامی مغلوب گشت، اما در نبرد فرهنگی، هویت خود را در قالب باوری نوین بازسازی کرد. در این قسمت پایانی از پادکست به نام جان، نیما شهسواری توضیح می‌دهد که چگونه ایرانیان با بهره‌گیری از خصلت «بومی‌سازی فرهنگ‌های غالب»، اسلام رادیکال را تلطیف کرده و تشیع را به پناهگاهی برای حفظ اصالت ایرانی خود تبدیل کردند. این روایت، داستان گذار از شمشیر عمر به عدالت علی و چگونگی تولد هویتی است که در دوران صفوی به یک سیستم قدرتمند سیاسی-مذهبی بدل شد.
54:44 قسمت سوم: تسلیم ایرانیان

قسمت سوم: تسلیم ایرانیان

تسلیم ایرانیان در برابر هجوم اولیه اسلام، نه از سر اشتیاق به باوری نو، که نتیجه فرسودگی از استبداد داخلی و مواجهه با وحشتی بود که از نوک شمشیر «سربازان خدا» می‌چکید. در این قسمت از پادکست به نام جان، به دورانی نگاه می‌کنیم که ایران، از شکوه باستان به وضعیت «موالی» سقوط کرد؛ فصلی تاریک که در آن انسان ایرانی میان کشته شدن، پرداخت باج سنگین یا پذیرش دین تحمیلی، مخیر به انتخابی از سر ناچاری بود. این روایت، واکاویِ سکوت و سکونی است که قرن‌ها بر این خاک مستولی گشت.
01:04:10 قسمت دوم: حمله اسلام به ایران

قسمت دوم: حمله اسلام به ایران

حمله اسلام به ایران تنها یک جابه‌جایی قدرت سیاسی نبود، بلکه تصادم دو جهان‌بینی متفاوت در بستر خستگی و فرسودگی یک تمدن کهن بود. در این ویژه‌برنامه از پادکست به نام جان، ما به اعماق تاریخ نفوذ می‌کنیم تا بفهمیم چگونه استبداد دینی ساسانی و نابرابری‌های نهادینه شده، مسیر را برای ورود تفکری فراهم کرد که بر پایه حق‌پنداری مطلق و جهاد بنا شده بود. این روایت، مانیفستی است برای درک چرایی فروپاشی شکوه باستان و آغاز فصلی که در آن شمشیر، زبان مشترک ایمان و قدرت گشت.
01:03:20 قسمت اول: ایران پیش از اسلام

قسمت اول: ایران پیش از اسلام

در این اپیزود از پادکست به نام جان، نیما شهسواری با نگاهی نقادانه به تاریخ، به بررسی ریشه‌های پیدایش استبداد دینی در ایران می‌پردازد. او معتقد است که برای درک چراییِ سقوط ایران در برابر اسلام، باید ابتدا بن‌بست‌های فکری دوران ساسانی و گذار از برابریِ طبیعی به برتری‌طلبی یکتاپرستانه را تحلیل کرد.

کالبدشکافیِ مفهومی و تحلیلِ ژرفِ «ویژه برنامه پادکست به نام جان حمله اسلام به ایران»

جستاری در لایه‌هایِ پنهان، ساختارِ قدرت و تجلیِ باور به جان در این اثر

پادکست به نام جان؛ تبارشناسیِ شکستِ ساسانیان و ماهیتِ فتوحاتِ اسلامی

رادیکال‌ترین ایده‌یِ نیما شهسواری در ویژه‌برنامه‌یِ حمله اسلام به ایران، تفکیکِ دقیقِ میانِ نژاد و ایدئولوژی در واکاویِ سقوطِ ساسانیان است. در پادکستِ «به نام جان»، استدلال می‌شود که تقلیلِ این رخداد به «حمله اعراب»، فراری نژادپرستانه از درکِ قدرتِ تخریب‌گرِ «فرهنگِ جهاد» است. مؤلف معتقد است که ساسانیان به دلیلِ فسادِ درهم‌تنیده با دین و سرکوبِ جنبش‌هایِ اصلاحی مانندِ مزدک، مشروعیتِ خود را از دست داده بودند و همین «استبدادِ مذهبیِ کهن»، فرشِ قرمزِ پیروزی را برایِ «ایمانِ تازه و مهاجم» پهن کرد. این تحلیل، آیینه‌ای است برایِ درکِ شباهت‌هایِ ساختاریِ ایرانِ باستان با بحران‌هایِ هویتیِ امروز.

آسیابِ خون و سه‌راهیِ تحمیل؛ مهندسیِ وحشت در صدرِ اسلام

نیما شهسواری در این مجموعه، به مستندنگاریِ خشونت‌هایِ نظام‌مندِ پس از فتوحات می‌پردازد. مفهومِ «آسیابِ خون» به عنوانِ نمادی از وحشی‌گریِ فاتحان، نشان‌دهنده‌یِ عمقِ فاجعه‌ای است که بر پیکره‌یِ جان‌هایِ ایرانی فرود آمد. پادکستِ به نام جان فاش می‌کند که الگویِ «سه راهیِ تحمیل» (اسلام، جزیه یا مرگ)، چگونه از طریقِ فشارِ اقتصادی و تهدیدِ جانی، فرآیندِ مسلمان کردنِ اجباری را پیش برد. در این میان، ایرانیان به عنوانِ «موالی» یا شهروندانِ درجه‌دو، دهه‌ها تحقیرِ سیستماتیک را تجربه کردند که زخم‌هایِ آن هنوز در ناخودآگاهِ جمعیِ ما باقی است.

تشیع به مثابه دینِ ملی؛ استراتژیِ ایرانیزه کردنِ اسلام برایِ بقا

بخشِ پایانیِ این ویژه‌برنامه به کالبدشکافیِ شکل‌گیریِ تشیع در ایران اختصاص دارد. نیما شهسواری در پادکستِ به نام جان، تشیع را نه یک انتخابِ صرفاً مذهبی، بلکه یک «دینِ ملی» و ابزاری سیاسی برایِ حفظِ هویت در برابرِ خلفایِ اموی و عباسی معرفی می‌کند. استفاده از نمادهایی چون «خاندانِ علی» تلاشی بود برایِ بازپس‌گیریِ اقتدارِ از دست رفته در قالبی که برایِ فاتحان قابلِ پذیرش باشد. این تحلیل نشان می‌دهد که چگونه ایرانیان با تغییرِ فرمِ اسلام، سعی در حفظِ محتوایِ هویتیِ خویش داشتند، هرچند که در نهایت، خود در دامِ بازتولیدِ همان ساختارهایِ قدرتِ مذهبی گرفتار شدند.

میثاقِ سبز و حافظه‌یِ دیجیتال؛ چرا تاریخ نباید با قتلِ درختان روایت شود؟

انتشارِ ویژه‌برنامه‌یِ حمله اسلام به ایران به صورتِ صرفاً دیجیتال، برخاسته از بطنِ فلسفه‌یِ «قانونِ رهاییِ» نیما شهسواری است. مؤلف با صراحت اعلام می‌کند که «چاپِ کاغذی یعنی قتلِ طبیعت» و غارتِ تنِ درختان برایِ ثبتِ وقایعِ تاریخی که خود سرشار از آزارِ جان‌هاست، تناقضی نابخشودنی است. در پادکستِ به نام جان، بیداریِ تاریخی نباید به قیمتِ اسارت و مرگِ هیچ جانداری تمام شود. به همین دلیل، این اثر به عنوانِ یک پروژه‌یِ متن‌باز (Open-Source) عرضه شده است تا حقایقِ ناگفته‌یِ تاریخ، بی‌آزار و پاک، راه را برایِ رهایی از چرخه‌یِ استبدادِ مذهبی بگشاید.

نسخه‌یِ نوشتاری و متنِ کاملِ «ویژه برنامه پادکست به نام جان حمله اسلام به ایران»

قسمت اول : پیش از اسلام

 

خب دوستان در این ابتدای برنامه قبل از اینکه نزدیک به این موضوعی که قرار هست دربارش صحبت بکنیم بشیم بهتره که به نوعی پیشگفتار و مقدمه ای داشته باشیم که چرا اصلا این برنامه ساخته شد و اصولا این برنامه در باب چه موضوع مشخصی میخواد صحبت کنه.

خب قاعدتا از اسم برنامه بر می آید که ما قرار است در باب اسلام و تقابلش با ایران و اصولا این دو مفهوم در کنار هم صحبت کنیم.

اینکه چگونه حالا اسلام به ایران حمله کرد پیش از آن و بعد از آن چه اتفاقاتی برای ایران و ایرانیان افتاد.

موضوع برنامه که مشخص است یک ویژه برنامه است.

خیلی سعی می کنم قسمت های طولانی نداشته باشد و در چند قسمت موضوع جمع شود و حالا به یک نتیجه ای برسیم.

قاعدتا برنامه، برنامه کامل و تاریخی نخواهد بود.

مثل باقی برنامه هایی که در به نام جان ضبط می شود.

قرار است که ما در باب موضوعات مهم و دغدغه ها پیرامون دلایل پیدایش، پیدایش و بعد از آن برآیند و دستاوردهایش بیشتر صحبت کنیم تا اینکه قرار باشد موضوعات تاریخی را با مثال و با ذکر منابع مطرح کنیم.

چرا که آن یک بستر خاص خودش را دارد. داره.

قاعدتا کتاب های تاریخیه بسیاری وجود داره و اصولا این برنامه ای که قرار باشه در کلام منعقد بشه توانایی این موضوع رو نداره که بتونه مباحث مهم تاریخی رو بیان بکنه و یا دقیق و ریز در باب این مسائل صحبت بکنه.

به یک بستر بیشتری ما نیاز داریم برای صحبت کردن اینگونه و اصولا خب قاعدتا کتاب بهترین جا و پایگاه هست برای مطرح کردن این موضوعات و اصولا این برنامه هم قصد بازگشایی تاریخی رو نداره مثل باقی برنامه ها.

قصد ما با نگاه به تاریخ به نوعی یک تصویر درست و مشخصی نسبت به موضوعات داشته باشیم.

اما فرای اون چرا این برنامه ساخته شد؟

و خب قاعدتا ما ایرانی هستیم.

ما در یک ایران اسلامی به دنیا اومدیم.

یک ایران اسلامی شیعی که زندگیمون تحت شعاع این باور قرار گرفته و قاعدتا وقتی ما می خواهیم نزدیک به مفاهیم ظالمانه جهان بشیم، در باب آزادی صحبت کنیم و اون سدها و سنگلاخ هایی که در برابر ما در این راه برای رسیدن به آزادی وجود داره صحبت بکنیم.

باید با این مظالم در برابر به نوعی سرشاخ بشیم.

و بدون شک اسلام هم بزرگترین این سدهای در برابر ما برای رسیدن به آزادی هست و حال ما باید در باب این کشوری که درش به دنیا اومدیم و این سرگذشت و تاریخی که بهش گذشته تا ما رو به امروز رسونده هم صحبت بکنیم.

پس دلیل مشخص هست.

ما باید در باب این مظالم صحبت بکنیم، راه و درمان داشته باشیم، به یک فکر مشخص برسیم، یک شناخت درستی نسبت به این موضوعات داشته باشیم که در نهایت بتونیم اون آزادی را در آغوش بگیریم، بهش نزدیک بشیم و اون راه آزاد خودمون رو بسازیم.

بزرگترین سد در برابر ما این مظالمی است که داریم باهاش دست و پنجه نرم میکنیم.

یعنی قاعدتا اسلام بزرگترین سد در برابر ماست برای رسیدن به آزادی.

پس باید به این مفاهیم و موضوعات نزدیک بشیم و در باب تاریخش صحبت بکنیم تا در نهایت بتونیم مسیر رو هموار بکنیم برای رسیدن به آزادی.

من در باب این مساله توی برنامه های مختلف صحبت کردم.

اینکه چرا ما تا این حد نوک پیکان رو در برابر اسلام گرفتیم.

قاعدتا ظلم در جهان بسیار هست.

در بین ادیان بسیار هست.

قاعدتا اگر من در یک کشور مسیحی متولد شده بودم خب این نوک پیکان به سمت مسیحیت و مسیحیان بود.

یا در کشورهایی که مسیحیت کمرنگ شده و قدرت های سیاسی جاش رو گرفته و تفکرات فلسفی جاش رو گرفته، قاعدتا نوک پیکان در برابر آن ها بود و این عقل سلیم حکم می‌کند که شما در برابر ظلم پیش روتون صحبت بکنید چرا که اون هست که باعث میشه شما به اهداف و باورهای خود نرسید.

جهانی که مد نظرتون هست رو نسازید و به واقع بهترین و کامل ترین جمله پیرامون این موضوع این هستش که ما در برابر اسلام نیستیم که اسلام در برابر ماست.

ما وقتی یک تعریفی نسبت به آزادی داریم و در اسلام این ها نقض شده است، قاعدتا باید این سد در برابر رو از بین برد.

اگر ما در باب گیاه خواری صحبت بکنیم و در نهایت به یک استدلال از سوی مسلمون ها روبه رو بشیم که خدا فرموده است در قرآن که حیوانات نعمتی است برای شما و این حق رو به ما داده که اون ها رو قلع و قمع بکنیم و بکشیم و این که شما اشرف مخلوقات هستید وقتی این ها رو اینها کلام خدا و منتسب به خدا می‌دانم و باورمند به این باور هستند.

حالا وقتی ما می‌خواهیم در باب گیاه‌خواری صحبت بکنیم، ابتدای امر باید در باب اسلام صحبت بکنیم.

ابتدای امر باید این سد برداشته بشود تا صحبت ما منعقد بشود و در نهایت بشود این راه آزاد را ساخت.

یک پیش درآمدی بود پیرامون این که هدف از این برنامه چیست و چرا ما سمت این موضوعات می‌رویم.

اما بریم و وارد بحث اصلی برنامه بشویم که قرار هست توی این ویژه برنامه چند قسمتی پیرامون حمله اسلام به ایران صحبت بکنیم.

خب در این قسمت ابتدایی بهتر از هر چیزی این هست که ما بریم سمت این که خب یک تصویر مشخصی نسبت به ایران داشته باشیم.

پیش از اسلام خب قاعدتا ایران یک تاریخ مدون طولانی رو داره.

از دوهزار و پانصد ساله کوروش کبیر و هخامنشیان تا پیش از اون هفت هزار سال.

ده هزار سال.

و قاعدتا فرای اون تاریخ مدون زیستن و زندگی در این خطه از جهان همواره جریان داشته.

حالا ما می خوایم یک تصویر خیلی کوتاه و مختصر و موجزی پیرامون این ایران پیش از اسلام داشته باشیم تا با یک تصویر مشخصی برسیم به حالا حمله ی اسلام به ایران.

این که ایران و تاریخ بشریت اصولا یک راه و مسیر رو طی کرده.

دیگه اینکه انسان ها چگونه تونستند با پیشرفت هایی که داشتند این تمدن رو تکامل بدن، نوع زندگی خودشون رو تغییر بدن؟

حال اینکه تا چه اندازه این تغییرات و تحولات به ضرر بوده در خیلی از بخش ها به سود بوده.

مثل همین دنیای امروزی که باهاش روبه رو هستیم.

ما همواره داریم این پیشرفت انسانی رو می بینیم اما گاها این پیشرفت ها به ضرر زندگی و زیستن خودمان و دیگر جانداران بوده.

یعنی امروز هم شما با همین موضوعات روبرو میشید.

گاهی ابزاری ساخته میشه برای استفاده و رفاه انسان ها.

گاها همین ابزار ساخته شده برای رفاه انسانی در برابر جان و زندگی دیگر موجودات هست.

ما هم برای ساخت این ابزار جان دیگران پایمال میشه حتی جان خود انسان ها.

حتی زندگی این ها هزینه میشه.

و خب ما مواجه هستیم با این موضوع که پیشرفت های انسانی باعث بهتر زندگی بهتر خود انسان ها و حتی شاید دیگر جانداران هم شده.

اما در خودش پستی ها و کاستی هایی هم داشته که در عین حال حتی لطمه به خود انسان ها هم زده.

چه در راه پیدایشش چه بعدها بعد از به نوعی حکمران شدنش و قدرتمند شدنش.

در باب تاریخ بشریت هم به همین شکل است.

این که انسان ها در ایران خود ما هم قاعدتا از همان ابتدا زیست اجتماعی داشته اند.

این که چگونه زندگیشان فارغ از معانی مثل یکتاپرستی بوده و چگونه درگیر این مفاهیم در آینده شده اند.

این که زیست ابتدایی انسان تا چه حد وابسته به آن نگاه کمونی بوده.

آن کمونی که در آینده و آتی در هزاران سال بعد تبدیل به آن نگاه کمونیستی می شود.

این نگاه مشترک به زندگی.

این زندگی اشتراکی انسان ها در آن تاریخ تا چه حد قدرتمند بوده؟

ما مواجه می شویم.

حالا یک توضیح کوتاهی هم در باب این زندگی اشتراکی انسان ها هم باید داشته باشیم.

این که نه در ایران، در همه جای دنیا، پیش از این که ما حالا چیزی به اسم تمدن را بشناسیم، چیزی به اسم این نگاه تازه و تاریخ مدون رو داشته باشیم مواجه می شیم با انسان هایی که حالا دارند با یک نوع سیستم خاصی برای زندگی استفاده می‌کنند.

سیستمی که قاعدتا خارج از.

مقابله با طبیعت بوده یعنی در برابر طبیعت نبوده.

در کنار طبیعت بوده.

شما مواجه می‌شوید با انسان هایی که حالا می دانند برای اینکه بخواهند زندگی راحت تری بکنند باید با هم مشارکت بکنند.

باید با هم همکاری و همیاری بکنند.

به نوعی این طبیعت است که شما را به این سمت می‌کشاند.

اینکه این زیست اجتماعی نیاز به یک همراهی و همیاری و در کنار هم بودن دارد، اینکه حالا مواجه می‌شویم با انسان هایی که در همه جای دنیا پیش از اینکه تمدن بخواهد حکمفرما بشود، یک زندگی در کنار هم داشتند، هنوز با این معانی جهان آشنا نشده بودند.

با این یکتا یت، با این خداباوری، با این ایمان به قدرت، با این سیستم مسموم فرمانده و فرمانبردار ارباب و برده، قاعدتا همدیگر را هم‌سطح و برابر می‌دیدند.

فرای خودشان قاعدتا نسبت به دیگر جان‌ها هم این برابری را احساس می‌کردند.

حال این که قاعدتا این نگاه، یک نگاه.

پیشرفته ای نبوده.

این یک نگاهی نبوده که براش ادله مختلفی بیان بشه.

شبیه دنیایی که ما امروز می بینیم اما زندگی ای بوده که بین انسان ها جاری بوده همانند همه جای دنیا.

وقتی ما با یک مفهومی مثل این زندگی اشتراکی روبه‌رو می‌شویم، داریم در باب انسان هایی صحبت می‌کنیم که برای این زیست اجتماعی نتیجه گرفته بودند که باید با همیاری و همکاری هم زندگی شان را پیش ببرند.

باید در کنار هم باشند، یک زندگی ای را برای خود بسازند که با همیاری همدیگر زندگی راحت تر و آسوده تری بشه.

یعنی اگر در یک جمع چند نفره ای و یا بیشتر از اون اگر تبدیل به یک قبیله ای هم میشدند این بود که باید در کنار هم کارها رو پیش ببرند.

کسی مراقبت بکنه از اون ها، کسی نگهبان شون باشه در برابر خطرها.

کسی بره و آذوقه مهیا بکنه.

جماعتی اصولا این زندگی رو به نوعی اشتراکی به پیش ببرند و با همیاری هم پیش ببرند.

فرای اون هر چیزی رو که به دست بیارند رو با هم مشترکا استفاده بکنند.

هر چیزی که پیدا شده رو با هم و در کنار هم ازش استفاده ببرند و بتونند زندگیشون رو پیش ببرند.

و این نگاه اشتراکی به دنیا قاعدتا حکمفرما در اون تاریخ بوده و طی مرور زمان شما مواجه میشید.

با این که حالا کم کم ما می رسیم به عصر هایی که با مادرسالاری با مردسالاری رو به رو میشیم و کم کم این نگاه ها هم شکل میگیره و به پیش میره.

اینها اون بخشی از تاریخ هست که قاعدتا مدون نیست.

درباره اش خیلی نوشته نشده اما میشه رجوع کرد و این نگاه ها رو دید و باهاش آشنا شد و ایران هم همتای دیگر جاهای جهان به همین شکل بوده.

همون طور که امروز هم شما مواجه میشید با برخی از این اقوام و این قبیله ها که گاها با همین نوع تفکر به واسطه این که حالا دور ماندن از اون زیست اجتماعی کلی انسان ها و دور ماندن از اون تکامل و پیشرفت تمدن حتی باز هم روبرو میشید با همین نگاه ها در سراسر جهان.

حالا در چندین سال گذشته گاها با این قبیله ها آشنا میشید که حالا برخی از اینها تکامل خودشون رو به نوع دیگه ای در فساد دیدند.

تغییراتی که کردند مخالف این نگاه بوده ولی برخیشون هم در همین نگاه زندگیشون رو به پیش بردن.

حالا نتونستند پیشرفت های عمده ای رو کسب کنن اما با همین نگاه کار رو به پیش برده و اصولا وقتی در باب تاریخ ایران و تاریخ بشریت صحبت می‌کنیم، همواره با همین موضوعات روبه‌رو می‌شویم.

اینکه یک تاریخی که انسان ها با زندگی اشتراکی زندگی را به پیش می بردند، در کنار هم زندگی را پیش می بردند و با همیاری و همکاری هم دنیا را به پیش می بردند و فرای آن دستاوردهایی هم که به دست می آوردند برای همه شان بوده که بعدها گفتم در دوران مدرن حتی ما مواجه می شویم با این نگرشی که حالا رنگ و بو و ساختار و نظمی به خودش گرفته که تا چه حد آلوده به آن افکار دیگران شده و تا چه حد درگیر نگاه یکتا پرستانه شده و چقدر هم از مفهوم خودش دور شده، اما سامان مند تر و نظام مند تر درباره اش صحبت شده و شما مواجه می شوید با همین اعتقاداتی که پیرامون مارکسیسم وجود دارد و افکاری از این دست.

اما گفتیم و صحبت کردیم.

طی مرور زمان فرای این نگاه اشتراکی به دنیا، ما مواجه می شویم با دوران های دیگری که حالا کم کم ریشه این افکار و نگاه به یک قدرت ماورایی هم شکل می‌گیرد.

اینکه حالا قرار است که انسان‌ها یک قدرتی را ماورای خودشان قبول بکنند.

اینکه انسان‌ها پر از ترس بودند که انسان‌ها پر از اتفاقاتی بودند که برایش پاسخ درستی نداشتند.

خب قاعدتا این‌ها دست به دست هم می‌داد تا انسان این ضعف و زبونی خودش را ببیند و در برابر این ضعف و زبونی، در برابر این نیازها، در برابر این ترس‌ها دنبال یک پاسخی باشد.

یک پاسخ ساده‌ای که بتواند جوابگوی تمام مشکلاتش باشد.

یعنی شما مواجه می‌شوید با حالا این نگاه انسانی که قرار است در برابر تمام این مشکلات و معضلاتی که در برابرش نقش بسته یک پاسخی بدهد و یک پاسخ دندان گیری بده که به نوعی تمام این اتفاقات را مرتفع کند و شما اصولا مواجه می‌شوید با یک اصلی به اسم یکتاپرستی و یا باور به یک قدرت ماورایی.

این اون بخشی است که ما باهاش مواجه می‌شویم و کم کم باعث به وجود آمدن ادیان مختلف در تمدن های مختلف می‌شود.

یعنی این ترس ها، این نیازها و این مشکلات و معضلات و پاسخی برای این مشکلات و معضلات که قاعدتا از ذهن بشری آن موقع دور بوده، غیر قابل رسیدن.

یعنی شما فکر کنید با یک پدیده ای رو به رو باشند مثل صاعقه، مثل رعد و برق، مثل سیل، مثل حیوانات درنده.

خوب قاعدتا برای این ها نمی‌توانند پاسخی بدهند.

نمی‌توانند امنیتی را برای خودشان به وجود بیاورند.

حتی دلیل وجودیت این ها را نمی‌توانند نمی‌تونن بفهمن و تمام این ترس ها در کنار نیازهایی که دارن همه و همه دست به دست هم میده که اینها باعث بشه یک قدرت ماورایی وجود داشته باشه که پاسخ تمام اینها داده بشه.

یعنی شما تصور کنید اگر باور بیارن به یک خدای قدرتمند، به یک قدرت ماورایی، حالا خیلی ساده تر میتونن برای تمام این مسائل هم پاسخی داشته باشن.

خیلی ساده در قبال این سیل میتونن بگن که این رو خدا به وجود آورده.

یا بگن این رو خدای باران به وجود آورده.

یا براش هزاران افسانه بسازن.

حالا این رو ربط بدن به زندگی شخصی خودشون و بعد به واسطه اون زندگی شخصی رفتارها رو تغییر بدن تا شاید این اتفاق نیفته.

و اصولا هم داستان.

با این اتفاقات شما مواجه میشید با ساخت خرافات به عنوان رسانه و اصولا این نوع نگاه متفاوت انسانی هم شکل میگیره و ما شاهد این تبلور نگاه های باورمند به خدایگان می شویم که حالا کم کم به خدایگانی هم باور می آورند.

بیشتر همان ریشه ی ابتدایی برگرفته از آن نگاه به خدایگان بی شمار هست.

این نگاه مشرکانه هست که حالا شما مواجه می شوید با اسامی بی شماری از خدایگان.

همان طوری که درباره اش صحبت کردیم.

حالا خدای رعد به میان می آید.

خدای باران به میان می آید.

خدایگان بی شماری که هر کدام صاحب قدرتی هستند.

قرار هست که این انسان زبون نیازمند از این ها مدد بکند.

از این ها استدعای کمک بکند.

او را در این دنیای سخت راهبر بشوند.

در برابر معضلات و مشکلات به نوعی حافظ آن ها باشند، ناجی آن ها باشند.

و شما مواجه می شوید با این اعتقاداتی که پس یک تصویری از چندخدایی رخ می دهد.

اعتقاد به خدایگان در ایران هم شبیه به تمام تمدن های جهان در همین راستا گام برداشته.

اما این نگاه های چند خدایی در دل ایران و بین ایرانیان آنقدر قدرتمند نشده که یک خدای خاصی و خدایگان خاصی را بخواهد به وجود بیاورد یا تبدیل به یک دین قدرتمند بشود.

همتای آن باورهای کهنی که مثلا در یونان شکل گرفت.

هرچند که ما.

دانش درست و کاملی نسبت به این موضوعات نداریم.

اینکه شما می دانید که وقتی با یونان روبه رو می شوید یک تاریخ مدون خیلی کامل تری هست.

کتاب ها و آثاری که از اینها مانده خیلی بیشتر و بهتر در طول تاریخ حفظ شده و باعث ارزش و اعتباری شده که حتی فرهنگ های تازه را هم ساخته همین فرهنگ مدرن را به نوعی به وجود آورده.

آوردن جرقه زننده ی به وجود اومدن این فرهنگ مدرن بوده یا حتی در دل اسلامی ها هم صحبت کردیم در یک برنامه ای ویژه، برنامه ای که تحت عنوان شناخت اسلام بود درباره اینکه در دورانی که حالا مسلمون ها هم در علم سعی کردند یک قدم هایی رو بردارند، اون نقطه ابتدایی شون آشنایی و نزدیکی با یونانیان بود.

یعنی در مجموع ما یک شناخت بهتری رو نسبت به یونان داریم.

اما در باب ایران در اون حد نداریم چرا که نوشته و نگاشته و کتابی از اون دوران به اون اندازه موجود نیست.

حتی نشانه های تاریخی کاملی هم از اون دوران در دست ما نیست که بتونیم یک برداشت کاملی رو داشته باشیم و اصولا علم و دانش بشری پیرامون این موضوعات وابسته به داشته هاشون هست که از گذشته باقی مونده باشه.

اما خارج از بحث کلی نشیم پس قاعدتا ما تا اینجا صحبت کردیم که همانند تمام جهان این تاریخ بشریت به پیش رفته دوران ابتدایی رو داشته که حالا انسان ها در کنار هم فرای اون دورانی که هیچ شناخت کاملی رو نسبت به هم نداشتند.

اما بعد از اینکه کم کم ما مواجه شدیم با اون انسان عاقل، اون انسان خردمند روبه رو میشیم با اینکه حالا یک نگاه اشتراکی نسبت به دنیا داشته باشند، با همیاری و همکاری دنیا رو به پیش ببرند و بعد از اون مواجه میشیم با این نگاهی که حالا قرار هست به یک قدرت ماورایی هم باورمند باشه و اون دوران سالاری شکل میگیره.

حالا مادرسالاری، مرد سالاری، خدا سالاری و این دوران ها هستن که کم کم شکل میگیرن و قدرتمند میشن.

حالا اینکه هر کدوم از این دوران ها در چه بازه زمانی اتفاق افتاده هم موضوع قابل بحث و عرض ما نیست اما این تصویر رو به ما میده که این پله پله شدن.

در نهایت قرار هست که با تحولات و پیشرفت ها در دل این نگاه چند خدایی و نگاه مشرکانه ما را به یک نگاه تک‌بعدی برساند که تمام قدرت را متمرکز در اختیار یک خدا بگذارد.

و آن دوران یکتاپرستی هست و ما در ایران هم رو به رو می شویم با این اصل یکتا پرستی و این یگانگی و توحید که در زرتشتیت آغاز شده و حالا یک دین یکتا پرستانه ای را ما در ایران داریم که یک خدای واحد و قدرتمندی را تصویر می کند و اون عناوین اصلی رو به وجود میاره و اون معانی رو به وجود میاره.

اینکه حالا یک خدای قدرتمندی برتر از دیگران بر جهان وجود دارد.

این اصل باور به برتری که قاعدتا پیش از این هم وجود داشته.

اما اینها موضوعاتی است که باعث قدرتمند تر شدنش شده.

یعنی شما مواجه میشید با این قبول کردن فرمان از دیگران.

اینکه شما اگر حتی بخواهید فارغ از نگاه های دینی هم نزدیک به این موضوع بشید.

خیلی ساده میشه این موضوع رو پیوند داد به بقای انسان.

اینکه بقای انسان مستلزم این بوده که در قبیله خود در بین افراد خود یک رئیسی رو اینها برگزینند که حالا این رییس به واسطه قدرت بیشتر به واسطه کارایی بیشتر بتونه این گروه رو پیش ببره.

همون طور که ما در بین حیوانات هم این موضوع رو می بینیم.

اینکه حالا در قبیله خودشون اونهایی که اجتماعی دارن زندگی میکنن یک رییسی رو انتخاب میکنن که اون رییس راهبر اونها باشه.

خب این رو میشه در بقا هم بهش نگاه کرد.

اینکه در بقای موجودات هم یک همچین موضوعی نقش داشته.

اما اینکه این نگاه که از هر طریقی میشه بهش نگاه کرد یعنی برگردیم به اون موضوع ابتدایی که میشه درباره این موضوع بهش فکر کرد.

اینکه انسان خدا رو آفرید.

یا خدا انسان را آفرید.

از هر نگاهی که به این موضوع نزدیک شوید تفاوتی نمی کند که این موضوع وجود داشته یعنی برایش ادله مختلفی را هم اذعان کرد.

اینکه مثلا اگر در بین حیوانات هم این اصل وجود دارد به واسطه خدایی است که اینها را خلق کرده و یا می‌شود این را دلیلی آورد در باب اینکه انسان ها همتای دیگر موجودات برای بقای خود انتخاب کردند که حالا یک رییسی داشته باشند تا کارها را بهتر و بیشتر به پیش ببرد.

فارغ از این معانی، فارغ از اینکه بخواهیم با چه نگاهی پیش برویم، موضوع مهم این است که یکتا پرستی و حتی پیش از آن نگاه به قدرت و قبول این قدرت، حالا در وجود چند خدا و بعد تر از آن متمرکزتر و قدرتمندانه تر در دل ادیان یکتا پرستانه باعث شده که این قوت پیدا بکند و باعث شده که این تبدیل به آن ارزش نهایی زندگی بشری بشود تبدیل به آن اصل و بنیان غیر قابل تغییر بشه که از همون دیرباز وجود داشته و کماکان هم وجود داره و قدرتمند هست.

در بین تمام افکار هم وجود داره نه فقط در میان باورمندان به خدا.

حتی در دل آتئیست ها باز هم این نگاه هست که یک نگاه قدرتمند هست.

باز هم دور از این مبحث اصلی نشیم.

اینکه پس ایران هم به این مرحله رسید و این نهایت تکامل خودش رو در این تفکر به واسطه ترس ها و نیاز ها که خود رو وابسته به یک قدرت لایزال و قدرتمند و غیر قابل عزل می دید.

حالا به واسطه این نگاه کم کم پیشرفت میکنه و در نهایت به اون قدرت یکتایی و وحدانیت خدا میرسه و ما مواجه میشیم با یک دینی به نام زرتشتیت.

حالا این دین زرتشتیت تفکرات ایرانی رو هم میسازه.

همان نگاه هاییست که در اسلام و ادیان ابراهیمی دربارش صحبت کردیم.

همون نگاه یکتاپرستان است.

همون ارزش ها رو درمیون می ذاره.

حال این که شاید در راه تلطیف بیشتری داشته باشه.

حال این که شاید ذره ای عقب تر بایستد و ذره ای آرام تر حرکت کنه.

اما راه یکسان هست.

مقصد یکسان هست.

یعنی شما مواجه میشید با این که تفاوتی میان اسلام، مسیحیت، یهودیت و زرتشتیت هم نیست.

همه و همه به یک قله ی مشخص نگاه میکنند.

همه یک طریقت رو بیان میکنند.

اما شاید برخی آرام تر راه بروند و برخی تند تر خودشون رو برسونند.

برخی رادیکال تر باشند.

برخی معتدل تر باشند.

اما عناوین و ارزش های بیان شده یکسان و برابر هست.

حالا شما مواجه میشید با همون نگاهی که قرار است یک خدای قدرتمندی را در آسمان ها قرار دهد.

این خدا قرار است که طبقات مختلفی را بنا کند.

قرار است که انسان را به عنوان اشرف مخلوقات برگزیده خلیفه خود بر زمین انتخاب کند.

او باارزش‌تر از دیگران است.

اما شاید در این داستان و در آن نگاه دگم و رادیکالی که انسان را اشرف مخلوقات می‌بیند.

مثلا در اسلام این نگاه این‌قدر وحشتناک و وحشیانه می‌شود که هزاران حیوان، میلیون‌ها حیوان را در برابر خدا به زمین می‌زند و از بین می‌برد.

حالا شاید در دل این نگاه زرتشتیت برخلاف نگاه اسلامی که حالا قرار است سگ را پست و نجس و کثیف بداند، به سگ یک ارزش و اعتباری بدهد.

با یک نگاه انتخابی حالا به برخی حق زیستن بدهد و به برخی حق زیستن ندهد.

اما موضوع مورد بحث این نابود کردن برابری است به واسطه به وجود آمدن برتری طلبی.

این نگاه سازمان یافته ای است به مفهوم فرمانده بودن و فرمانبردار بودن حاکم و محکوم بودن ارباب و برده بودن خدا و بنده بودن.

این نگاه است که به نوعی مشترک است بین اینها و هر تفاوت و تمایزی که وجود دارد در اصل تغییری به وجود نمی آورد و ما بارها هم درباره اش صحبت کردیم.

وقتی یک همچین اصلی به وجود بیاید می تواند در راه ها متفاوت عمل بکند.

می تواند راه های مختلفی را به پیش برود و می تواند در آینده بازتولید های بیشتری را هم از خودش داشته باشد.

در مجموع ما تا اینجا از این برهه از تاریخ را درک کردیم که حالا ایران به یک مرحله ای رسیده که یک دین یکتا پرستانه ای به اسم زرتشتیت حاکم بر ایران می شود و ما مواجه می شویم با دوران شکوه و جلال ایرانی.

حالا با همان تعریف های مشخصی که در جهان مرسوم هست یعنی یک حکومت متمرکز قدرتمند، دارای یک ارتش قوی، یک ارتش سازمان یافته، یک کشور قدرتمندی که میتونه به راحتی کشور های دیگه رو از بین ببره، می‌تونه بهشون حمله کنه، می‌تونه اونها رو به استعمار و استثمار خودش دربیاره و.

مواجه میشیم با این دوران شکوه و جلال ایران.

با همون تعریف های مشخص که در جهان می‌شناسیم.

در باب تمدن های مختلف هم همینگونه صحبت میشه.

اگر در باب تمدن های امروزی هم صحبت میشه، اگر صاحب تمدن رو در امروز جهان ما هم به نوعی آمریکا به حساب می آورند به واسطه همین قدرت فراوانی است که در نزد خودش داره.

باز هم برگرفته از همون نگاه یکتا پرستانه که برتری رو در قدرت میدونه که باورمند به این برتری هست و اصولا بزرگترین عامل حیاتیش هم همین قدرت و بزرگی و وحدانیت و از میان بردن برابری است.

از بین بردن آزادی‌ست.

با همین تعاریف مشخصی که از دیروز تا امروز در جهان وجود دارد، ما مواجه میشویم با دوران شکوه و جلال ایران.

اینکه حالا یک کشور قدرتمندی صاحب قدرت است، به کشور های دیگر حمله میکند و کشور های دیگر را استثمار میکند و یک نیروی قدرتمندی رو هم بوجود میاره.

همون دورانی که در به خصوص در دوران هخامنشیان ما با آن روبه رو هستیم.

در دورانی که کوروش کبیر و یا داریوش کبیر قدرت را در اختیار داشتند و کشور های زیادی را هم فتح کردند و یا در دوران خشایارشاه و دیگر پادشاهان دوران هخامنشیان.

پس ما مواجه میشویم با یک دوران شکوه و جلالی که در خود جای میدهد.

اینکه تفکرات اینها تا چه اندازه نزدیک به نگاه های زرتشتیت بوده، اینکه تا چه اندازه برگرفته از اون افکار بوده موضوعاتی است که میشه بهش نزدیک شد.

اما موضوع اصلی بحث ما نیست چرا که در آینده تاریخ ایران تغییر می کند و عوامل دیگری هست که این تاریخ آینده را می سازد و ما قرار نیست در این برنامه درباره فقط ایران صحبت کنیم.

قرار است در باب ایران و تقابل او با اسلام بیشتر صحبت شود.

پس ما مواجه شدیم با یک دوران شکوه و جلالی از ایرانیان که حالا یک پادشاهی قدرتمندی را هم به وجود می آورد.

یک سلسله پایه ریزی شده سلسله هخامنشیان که قدرت اصلی را در جهان صاحب شده یعنی قدرت اول جهان هم خودش هست.

میشه ساعت ها در باب دوران هخامنشیان صحبت کرد؟

میشه در باب این تاریخ هم مثال های بیشمار آورد؟

نمونه های بیشمار آورد؟

میشه از اون دوران شکوه بیشتر و بیشتر صحبت کرد.

حتی رفتار درست و زیبا و بزرگی که در دوران کوروش کبیر اتفاق افتاده.

شما وقتی مواجه میشید با کوروش کبیر به واسطه این هستش که نام او در تاریخ جاودان خواهد بود.

اینکه او یک بدعت تازه ای رو به جهان داد یک نگاه تازه ای رو مطرح کرد.

نگاهی که تا اون زمان و حتی بعد از اون هم جایگاه و پایگاهی پیدا نکرد.

اما حرکت بزرگی بود.

نگاه بزرگی بود.

یعنی ما داریم در باب یک دورانی صحبت میکنیم که در اون برهه از تاریخ یک سری ارزش هایی وجود داشته مثل اینکه به دیگر کشور ها حمله بکنید و کشور گشایی بکنید.

اینکه بخواید دیگران رو به استثمار خودتون بگیرید.

اینکه یک نگاه غالبی بوده که همه و همه بهش باور داشتند و اعتقاد داشتند اما در همون نگاه یک بدعتی به وجود میاد توسط مثلا کوروش کبیر.

حالا شما مواجه با این میشید که به اون کسانی که شما استثمار شون کردید و بهشون حمله کردید و به نوعی کشورشان را در اختیار گرفتند، یک حق و حقوقی براشون قائل بشید.

اینکه اجازه بدید اونها دین خودشان را داشته باشند.

باورهای خودتان را به آنها تحمیل نکنید و این نگاه تازه ای که کوروش به جهان داد و این بدعتی را که در این ساختار به وجود آورد یک نکته ای است که میشه بهش اتکا کرد.

چیزی که حتی بعد تر از اون هم اتفاق نیفتاد.

در ادیان مختلف زیر پا گذاشته شد.

در همین نگاه های امروزی هم بعد از گذشت سالیان دراز همواره زیر پا گذاشته میشه.

اما این اون بدعتی است که ما در بابش صحبت می کنیم.

یعنی وقتی ما نزدیک میشیم به اسامی و اشخاص در تاریخ.

قرار نیست که همه کارهای اونها رو قبول بکنیم.

اونها رو تبدیل به یک بت و خدای در برابر خود بکنیم که حالا هر رفتار اونها رو هم توجیه بکنیم.

یک نگاه متعصبانه ای داشته باشیم که حالا اگر اونها خبط ها و اشتباهات بزرگی را هم کرده اند.

اگر با همان ساختار به پیش رفتند همون نگاه رو پیش بردند.

هم ما همه اون کارهای اونها رو مورد قبول قرار بدیم بلکه بدعتی که اونها به جهان دادند و اون نگاه تازه ای رو که به وجود آوردند هستش که نقطه ای است که ما باید بهش احترام بزاریم.

نقطه ای است که ما باید اون رو ادامه بدیم، اون نگاه رو تمجید بکنیم نه کلیت کارهایی که اونها کردند.

در باب تمام شخصیت ها، در باب تمام موضوعات هم به همین شکل است.

هر کدوم از این شخصیت ها در تاریخ یک بدعتی رو پایه گذاری کردند، ابداعی رو به جهان اضافه کردند.

نقطه قوتی برای پیشرفت فکری انسان ها شدند و این اون نقطه ایست که ما باید بهش اتکا کنیم.

اما نه اینکه در بقیه ساختارهای زیست شون، در بقیه رفتارهایی که انجام دادند متکی به همون ساختار و نظام کلی بودند.

اینها نقاط ضعفی است که در اونها وجود داشته و باید مورد نقد قرار بگیره و این نگاه متعصبانه به نوعی دور بشه از ما.

وقتی ما در باب اون دوران شکوه و جلال ایرانیان صحبت می کنیم، همداستان با کلیت جهان از همون تاریخ پیشترها تا بعدترها بوده.

اینکه همه و همه باور به این کشورگشایی و این قدرت طلبی داشتند.

و کوروش و اصولا دوران هخامنشیان هم از همین دست بوده.

همون رفتارها انجام شده اما یک بدعت بزرگی رو در خود داشته.

این بدعت قابل احترام هست.

اینکه حالا قرار باشه به جامعه ی مغلوب حق زیستن بدید و حق اونها رو قبول کنید بهشون اجازه بدید تا دین خودشون رو داشته باشند.

اینکه از اونها بردگی نگیرید.

اگر قرار هست که در کاری مشارکت بکنند.

حق و حقوقی داشته باشند، با توجه به همون شرایط، با توجه به همون دوران اما بدعتی رو پایه گذاری کرده که قابل احترام هست اما نه در کلیات.

اما موضوع این نیست که ما همه چیز را چشم و گوش بسته قبول کنیم و خود را بنده و عبد و عبید آن نگاه کنیم.

اما در مجموع در باب دوران شکوه و جلال ایران در آن دوران می‌شود صحبت کرد.

اینکه تا چه اندازه وفادار به همان معانی آن دوران بودند.

معانی‌ای که ادامه دار هم ادامه پیدا کرد.

همان نگاه برتری طلبانه تا چه اندازه بینشان وجود داشت؟

این موضوع را داخل پرانتز داریم به آن اشاره می‌کنیم.

اینکه اگر شما قرار باشد در طول تاریخ در بین انسان ها کسی را ببینید که در موضوع خاصی کار بزرگی کرده، ابداع بزرگی کرده، باعث پیشرفت تفکر و یا دیگر موضوعات زیست ما شده.

موضوع این نیست که او را به عنوان یک خدایی قبول کنیم، به واسطه آن فرهنگ غالبی که وجود دارد.

این که قرار نیست با تعصب به او نگاه بکنیم.

این که قرار نیست در پی توجیه رفتارهای او باشیم.

اینکه قرار نیست او را سرآمد خود کنیم برای تمام اتفاقات زیستن مان.

قرار است در باب همان موضوع مشخص صحبت کنیم و همان موضوع مشخص ارزش و اعتبار بدهیم و به واسطه اینکه او به نوعی پدید آورنده این نگاه تازه بوده به آن ارزش و اعتبار بدهیم.

اینکه وقتی مواجه می شویم با کوروش ما باید به این معنا برسیم که او یک بدعت بزرگی را در جهان پایه ریزی کرد که احترام به دیگران بود.

حق قائل شدن به مغلوبان بود.

این نگاه در برابر برده داری بود و اینها نکات مهمی است.

هرچند که اصل این موضوع و دلیل به وجود آمدن این نگاه برگرفته از همان نگاه کلی که همه به آن باورمند بودند و امروز هم حتی باورمند هستند که یک اشتباه بزرگ است در راستای برتری طلبی در راستای از میان بردن برابری.

آری این ها موضوعی است که ما به آن نقد داریم و باید داشته باشیم.

نباید در این راستا پا را فرا بگذاریم و هر کار او را توجیه بکنیم.

این در باب تمام شخصیت ها در باب تمام موضوعات هم صدق می کند.

اینکه اگر فلان کسی در راستای پیشبرد مثلا بهداشت و درمان قدمی برداشته، همان موضوع است که قابل اهمیت است.

اینکه نه تمام بخش های زندگی او برای ما قرار باشد تبدیل به یک سمبل و نمادی بشه و هر کار او را توجیه بکنیم.

این برگرفته از همون نگاه به قدرت و یکتا پرستی است.

برگرفته از همان باور به ارزش برتری است.

باورمند بودن به صاحب بودن هست و اینها همه دست به دست هم میده تا آدم ها در این راستا قرار بگیرن که حالا یک کسی رو به عنوان بت و خدا در برابر خود قرار بدهند و با تعصب به او نگاه بکنند.

هر نقدی را از او دور بدانند.

فرای اینها باز هم به بحث اصلی برگردیم و دوران شکوه و جلال ایرانی که در نهایت با حمله ای که از سوی دیگر کشورها به ایران اتفاق می افتد، به ویژه آن حمله ابتدایی اسکندر به ایران به نوعی تضعیف میشود و ما مواجه میشویم با یک کشور قدرتمند دیگری که در این ساختار و نظامی که همه جهان به آن باور داشتند و این برتری طلبی بوده، حالا قدرت فراتری از ایران دارد.

حالا ایران را به زانو در می آورد.

حالا ایران را تابع خود می کند.

در جنگ شکست می دهد و مغلوب می کند، جنایات بی شماری را هم اعمال می کند و ما مواجه می شویم با این دورانی که به نوعی ضعف ایرانیان را می توانیم ببینیم.

و آن حمله ای که مثلا اسکندر به ایران کرد و ایران را قلع و قمع کرد و جنایات بیشماری را هم انجام داد و حالا دیگر کاملا سرباز همان نگاه غالب بر جهان بود که قرار بود مغلوبین را از بین ببرد و از میان بردارد و رفتارهای وحشیانه ای را هم به پیش ببرد.

و ما مواجه شدیم با این تضعیف ایران.

حال گفتم در باب اینکه ما قرار نیست در این ویژه برنامه حمله اسلام به ایران خیلی در باب تاریخ صحبت بکنیم و موضوعات تاریخی را مطرح بکنیم که فقط قرار است به این عنوان ها به نوعی نزدیک بشویم.

برای یک شناخت بهتر بعد از این دوران تضعیف، دوباره می بینیم که ایرانیان یک ایستادگی ای را از خودشان به وجود می آورند و یک دوران تازه ای را هم شکل می دهند که می شود نزدیک شد به کتاب های تاریخی و در باب تاریخ ایران مطالعه کرد و از دوران اشکانیان و ساسانیان هم به نوعی گذر کرد.

اینکه دید چگونه اشکانیان شکل گرفتند و چگونه در کنار هم دوباره یک قدرت مثلثی را به وجود آوردند برای ایران و ایرانیان.

اما موضوع مهم و قابل عرض ما در این برهه از تاریخ این است که نگاه ایرانی ها در این دوره و به خصوص در دوران ساسانیان تغییر در خود می بیند و آن نقطه اتکای است که ما درباره اش بیشتر در این بخش صحبت کنیم.

اینکه حالا در دوران ایرانیان در دوران تازه ای که ایرانیان رقم زدند، این دین یکتا پرستانه محوریت می شود، ما مواجه می شویم با دوران ساسانیان که حالا باورمند تر به آن دین یکتا پرستانه و زرتشتیت هستند و ما مواجه می شویم با این نهاد قدرتمند در ایران که همتای پادشاهان و پادشاهی قدرت را به دست می گیرد و این اعتقادات مذهبی یک بنیانی را به وجود میاره.

یک بنیان فکری قدرتمندی که همتای نهاد سلطنت قدرت دارد.

دوران ساسانیان گره خورده با همین این قدرت‌گیری نهاد مذهب است.

زرتشتیت که حالا ما درباره‌اش یک صحبتی کردیم و یک اشارتی هم بهش کردیم که هم‌داستان با همون ادیان ابراهیمی هست، همون معانی رو با انسان‌ها درمیون می‌ذاره.

چیزی شبیه به اونها.

گاها از آنها لطیف تر، ساده تر و به نوعی معتدل تر.

اما همان بنیان‌های فکری است.

همان باور به قدرت یکتا در آسمان هاست.

همان ایمان به برتری و از میان بردن برابری است و حالا این فکر غالب تبدیل به تفکر اصلی دوران ساسانیان می‌شود.

حالا این نگاه یکتا پرستانه و زرتشتیت باعث می‌شود که افکار ایرانی و نوع زیست ایرانی را بسازد.

هر چند که اشاره کردیم گفتیم اصولا از همان ابتدا با هر نگاهی که به موضوع نزدیک شوید، اینکه اعتقاد داشته باشید که خدا انسان را آفرید و یا انسان خدا را آفرید.

ما مواجه می شویم با این نگاه برتری طلبانه که از همان ابتدا هم نقش داشته.

اما حالا قرار است وارد سیاست هم بشود.

قرار است قدرت بیشتری بگیرد.

فرای اینکه این نهاد فکری فکر انسان ها را ساخته، نوع زیستن آن ها را ساخته.

حالا قرار است که درگیری بیشتری هم با زندگی انسان ها پیدا بکند.

قرار است که تبدیل به یک نهاد قدرتمندی در کنار سلطنت بشود و قدرت اجرایی کشور را هم به نوعی به دست بگیرد.

و دوران ساسانیان به شدت دوران مذهبی در ایران بوده و مذهب غالب هم خب قاعدتا زرتشتیت و آن نگاه یکتا پرستانه زرتشتی بوده.

حالا ما مواجه می شویم با قدرت مندی دینداران.

اینکه حالا آنها سرآمد بر دیگران می شوند.

اینکه کسانی که به نوعی مبلغ این دین هستند هم دارای قدرت می شوند، جایگاه و پایگاهی برای خودشان پیدا می کنند در کنار قدرت مسلمه ای که پادشاهی و سلطنت به خود دیده بود.

فرای آن ها این اشخاصی که دین و مذهب را تبلیغ می کردند قدرتمند می شوند و شما مواجه می شوید با روحانیون زرتشتی که حالا در کنار پادشاه قدرت دارند قانون وضع می کنند، جامعه را به پیش می برند، چرخ های جامعه در تمامی ابنا را به پیش می برند، در تمامی مسائل هم سرک می کشند و این دوران مذهبی در ایران شکل می گیرد.

دوران ساسانیان به شدت دوران مذهبی بوده در ایران و این مذهب، مذهب غالب بر مردم بوده با همان نگاه های مشخص، با همان نگاه های حق پنداری خویش.

اینکه شما خود رو حق میدونی دیگران رو نا حق در نظر می گیرید.

اینکه یک خدای قدرتمندی رو تصور کردید که حالا قراره یک سری طبقاتی رو بوجود بیاره، قرار هست فرای اینکه خود خدا باشه و فرمانده، قرار هست که این نظام فرماندهی و فرمانبرداری رو هم به پیش ببره و قدرتمند بکنه.

قرار است که این معانی درونی دینی رو تبدیل به بخشی از زیستن انسان ها بکنه و ما مواجه میشیم با همین نگاه هایی که وجود داشته و حالا قرار هست که یک نظام استبدادی وحشتناک دینی هم شکل بگیره.

این نظام استبدادی که در وهله اول کمک میکنه به پای گیری و قدرتمند تر شدن نظام استبدادی سیاسی و در کنار خودش هم خود این نگاه استبدادی دینی فرهنگ جامعه رو تغییر میده، رفتارهای متفاوتی داره، در پی سرکوب دیگران هست و یک نظام استبدادی تمام و کمال رو شکل میده و ما مواجه میشیم با این دورانی که در دوران ساسانیان اتفاق افتاد.

حالا ما در باب ایرانی داریم صحبت میکنیم که از اون ابتدا در باب تاریخش صحبت کردیم.

در نهایت ما را به یک جایی رساند که یک نگاه یکتا پرستانه خداباورانه ناباورانه قدرت اصلی را در کشور به دست گرفت، قدرت سیاسی را هم به دست گرفت.

پادشاهی که باورمند به این افکار هست، پایبند به این عقاید هست.

به نوعی قدرت فکری خودش را هم از همین نهاد فکری میگیرد.

چهار چوب های خودش را از همین نهاد فکری میگیرد، رفتارهایش را بر همین پایه به پیش می برد و قوانینش را بر همین مبنا قدرتمند تر می کند و ما مواجه میشویم با این نگاه تازه ای که در ایران قدرت گرفته به فراخور به وجود آمدن این استبداد غالب در ایران و در دیگر نقاط جهان، هر جایی که این قدرت غالب شکل بگیرد، قاعدتا با خودش فساد را هم همراه خواهد کرد.

قاعدتا این فساد باعث سرخوردگی مردم خواهد شد، باعث ضعف در حکومت و قدرت هم خواهد شد.

فرا این باعث.

این استبداد باعث درماندگی مردم خواهد شد و در نهایت قرار است که این استبداد حاکم باعث بشود که یک اصلاحاتی هم در درون خود شکل بگیرد.

جماعتی معترض به این نگاه غالب شوند.

جماعتی در برابرش ایستادگی بخواهند بکنند، افکار تازه‌ای را بیان کنند.

و ما مواجه با این سیر دشواری که در همه جا شکل می‌گیرد، در ایران هم قاعدتا می‌شدیم.

اینکه وقتی ما مواجه می‌شویم با کسی مثل مزدک که حالا قرار است در دل نگاه زرتشتی نگاه را متفاوت بکند، قرار است که اصلاحی در آن به وجود بیاورد، اجتناب ناپذیر است.

همان طوری که در بین مسیحیان این اتفاق افتاد، همان گونه که در بین مسلمان‌ها هم اتفاق افتاده و خواهد افتاد، به ویژه هنوز در تاریخ آینده ما بیشتر مواجه خواهیم شد با این تغییراتی که در دل اسلام هم اتفاق بیفتد و گروه های بیشتری که برای اصلاح اسلام هم قدم به میان بگذارند.

اما در دوران ساسانیان ما مواجه می شیم.

پس با یک حکومت استبدادی که تمام ریشه های فکری خودش رو از این اعتقاد مذهبی می گیره، از این اعتقاد غالب یکتا پرستانه و باور به قدرت یک خداوند در آسمان ها می گیره که یک نظامی رو هم به وجود آورده و طبقاتی را شکل داده، قدرت پادشاه رو بیشتر و بیشتر کرده، خدای بر زمین او رو قلمداد کرده، نمایندگان خدا بر زمین حالا حکمفرمایی می کنند، قوانین خدا رو پیش می برند و این نظام استبدادی رو به وجود میاره.

در برابر اون ها یک نگاه های اصلاح طلبانه ای هم قاعدتا شکل میگیره که حالا اعتراض دارند به این ساختاری که به وجود اومده و ما مواجه میشیم با این اصلاح طلبی در دل زرتشتیت.

یعنی وقتی مواجه میشیم با یک شخصیتی مثل مزدک که حالا تلاش می کنه که این چهره رو تلطیف بکنه، تغییر بده، بدعت هایی رو در این نگاه به وجود بیاره، می بینیم که بدترین سرکوب ها هم در قبالش اعمال میشه شود.

چرا که قدرت خود تخت قدرت خود رو به نوعی بلرزه میبینه.

اینکه مزدک تا چه اندازه دوست داشته که اعتقادات و باورهای ایرانی رو نزدیک به اون نگاه کنونی بکنه.

تا چه اندازه اعتقادات او گره خورده در این نگاه اشتراکی و زندگی اشتراکی بوده؟

اینکه تا چه اندازه برای دفع او مثال های بیشماری هم زدن دیگر.

یعنی نگاه مزدکی که در این راستا بود که حالا از این برتری طلبی به نوعی کم بکند، نگاه را نزدیک تر به یک نگاه برابری خواهانه بکند.

او که خب مسلما عدالتخواه بود، مصلح اجتماعی بود و سعی می کرد که این نگاه را تلطیف و تضعیف بکند.

این قدرت را تشریح بکند.

حالا مواجه می شد.

اینکه به هزار انگ هم در برابرش ایستادگی می کردند.

اینکه در نهایت حتما مواجه شدید با اینکه نگاه او و این نگاه اشتراکی او را نسبت می دادند.

با اینکه به عنوان مثال قرار است که آنها حتی همسران خود را هم اشتراکی در اختیار داشته باشد.

یعنی این برگرفته از آن نگاه اصلاح طلبانه ای است که حالا دارد مطرح می کند که ما باید زندگی اشتراکی داشته باشیم.

قرار است که از این برتری طلبی کم بکنیم و قرار است که به معانی برابری خواهانه نزدیک تر بشویم.

اما برای دفع او خب قاعدتا تمام نگاه های مسلط دست به عناوین مختلفی می زنند، بهتان می زنند، نیرنگ می کنند، با ریا کارشان را پیش می برند، با زور و زر می خواهند که او را از بین ببرند.

قرار است که او را به نوعی مالک بشوند، او را بخرند، افکار او را برای خود بکنند و یا اینکه قرار است به بدترین شکل سرکوبش بکنند و از میان برش دارند.

پس این ها هم اجتناب ناپذیر است و ما مواجه می شویم با این انگ هایی که به او زده می شود.

اینکه نگاه اشتراکی او در نهایت خلاصه به این می شود که قلمداد می کنند که او قرار است که همسران خود را هم شریک بشود.

و ما مواجه با این نگاه های بهتان آمیز هم می شویم.

همان طوری که در سراسر تاریخ با این نگاه ها روبرو شده ایم، ایران هم مستثنا از جهان نیست و این تفکرات همه جا هم غالب هست.

فرای آن مواجه میشید با این زور و این سرکوب وحشتناک که در نهایت قرار است که مزدک کشته بشود و پوست او را پر از کاه بکنند و به سر در شهر آویزان بکنند تا عبرتی برای سایرین بشود.

همانگونه که با تمام شخصیت هایی که مصلح بودند یک همچین رفتار های دهشت انگیزی انجام شده اما این ها خبر از این می دهد که پس مردم ناراضی وجود دارند.

خبر از این می دهد که این نظام حاکم سلطه ای که همه چیز را در اختیار گرفته با نگاه های مذهبی به نوعی تا این حد عجین شده و اصولا همه چیز زیستن انسان ها را فدای این نگاه ها کرده.

در برابر خود معترضینی هم دارد.

پس مردم از این شرایط راضی نیستند و ما مواجه می شویم با این تاریخی که حالا مردمی هستند که سرخورده هستند، در ضعف هستند، می بینند که نظام به شدت فاسد هست، می بینند که اتفاقات نابهنجاری دارد روی می دهد.

قدرت بلاعزل که در اختیار اینها هست، قدرتی که هیچ پاسخگویی در خود نداره و قاعدتا این قدرت به فساد کشیده میشه.

ما وقتی در باب قدرت صحبت می کنیم، در باب اینکه این قدرت رو طلاقی میدیم با نام و مفهوم خدا و این خدا رو در حقیقت همون قدرت در جهان می دونیم.

در نهایت قرار هست که این قدرت غالبه هر شخصی که باشه به فساد کشیده بشه.

قرار هست که ما وقتی داریم صحبت می کنیم پیرامون این قدرت، این قدرت اشخاص درش اهمیتی ندارن.

این که چه کسی قرار هست در این قدرت جای بگیره موضوع مهم و قابل عرضی نیست.

در نهایت همه قرار هست که بنده ی این قدرت باشند.

قرار هست که در بندگی به این قدرت فساد بکنند، ظلم بکنند، جنایت بکنند.

همانگونه که هر نمونه ای هم همین کار رو میکنه.

هر کسی که در این قدرت باشه، اینکه انسان ها تا چه اندازه مستانه در انتظار یک قدرتمند و یک دیکتاتور صالح هستند هستن.

حالا یه کسی بیاد که این قدرت رو داشته باشه.

اما او آدم خوبی باشه.

او کارهای درستی بکنه و هیچ وقت نزدیک نمیشن به یک مفهومی که حالا باید این قدرت از میان بره.

این قدرتی که فساد آلود هست، این قدرتی که برتری رو میده و دیگران رو پست میکنه.

این برتری ای که قرار هست برابری رو ریشه کن بکنه.

این قدرتی که در نهایت به تحمیل و جبر ختم میشه و هر آزادی و اختیاری رو از میان میبره.

و ما مواجه میشیم با یک همچین مضامینی در نظام سیاسی اون دوران ایران که این قدرت افسارگسیخته در اختیار جماعتی است که دیندار هستند و دین خودشون رو حق بر زمین میدونند، دیگران رو نا حق میدونند، همون اعتقادات غالب رو حکمفرما کردن.

حالا با توجه به اون نگاه به خدای در آسمان ها خدایی بر زمین دارن که اون خدا میتونه پادشاه باشه.

این خدا نیروی بی حد و حصری در اختیار داره.

همه در برابرش کف و پست و بی وجود هستند و اوست که به دنیا به نوعی معنا می بخشد.

حالا با توجه به این نگاه های.

برتری طلبانه، صاحب انگارانه، حق پنداری، حق پندارانه خویش و در نهایت این نگاه خداوندی و این قدرت طلبی و قدرت پرستی یک نظام فاسدی هم به وجود می آید.

کسانی که در راس این قدرت هستند، فساد می کنند، ظلم می کنند، نابرابری را بیشتر و بیشتر به پیش می برند و شما قاعدتا مردم سرخورده و معترض را در برابرتان خواهید دید.

همان طوری که در بابش مثالش هم صحبت کردم اینکه وقتی شما مواجه می شوید با مزدک.

مزدک یک نمونه ای است از انسان های آن تاریخ.

قاعدتا همه جوامع وقتی با یک معترضی روبرو می شود او برآیند تمام آن انسان هاست.

او برآیندی است از تمام این نگاه ها که در کنار هم، در وجود یک نفر متبلور شده.

شما روبرو میشید با کسی که حالا تمام این دردها و غصه ها و رنج ها و ناعدالتی ها رو دیده و سعی کرده در راستای عدالت گام برداره.

اینها برگرفته از اون.

زشتی های دوران خود هست که به نوعی در وجود یک نفر شکل میگیره و به سخن میاد.

و خب قاعدتا وقتی ما در باب این موضوع صحبت میکنیم یک تصویری است پیرامون اون دورانی که بر تاریخ ایران گذشته و ما مواجه میشیم با یک حکومتی که فساد در جای جایش ریشه کرده.

این قدرت افسار گسیخته ای که در اختیار مبلغان دینی و در عین حال در اختیار پادشاه هست، فساد رو به کمال رسونده.

ظلم رو به کمال خودش رسونده و حالا یک حکومت فاسد ظالمی بر سر کار هست که برابری رو از میان برده به واسطه باور به این برتری که هیچ معنایی از برابری به جای نگذاشته، معترضان را به بدترین شکل ممکن سرکوب می کند و سعی دارد آن نظام فکری خودش را غالب بر این مردمانی که تحت امر او هستند و به نوعی بردگان او به حساب می آیند هم بکند.

و ما مواجه می شویم با این تاریخ دهشتناک آن دوران ایران.

اینکه در دوران ساسانیان مردم تا چه اندازه سرخورده بودند، تا چه اندازه معترض بودند، تا چه اندازه نسبت به حکومت وقت ناراضی بودند.

دورانی که دوران قدرتمندی زرتشتیان در ایران هست.

نظام حاکم یک نظام زرتشتی است.

گاها حتی این مبلغان دینی قدرت بیشتری را هم حتی نسبت به پادشاه دارند.

حالا پادشاهی که بی بند و بارانه در قدرت غرق هست.

همه ارکان قدرت در اختیار اوست.

گاها می بینید، مواجه می شوید با یک تاریخ آشفته در انتهای تاریخ ساسانیان که همه برای کسب این قدرت در سر و کله هم می زنند.

برای کسب این قدرت هر جنایتی می کنند.

برای رسیدن به این سودای بزرگ در برابر حاضرند هر قتل و جنایتی بکنند.

این فساد سرشار، این ظلم بی حد و حصر به مردم، این نارضایتی که بین مردم وجود دارد، این ضعفی که به وجود آمده، فرای این یک ضعفی هم در این حکومت شکل گرفته.

اینکه حالا این حکومتی که بیشماران برای به دست آوردن تاج حاضرند که همدیگر را بکشند، خب ضعف را هم در ساختار این قدرت شکل داده.

در آن تاریخ انتهایی که در دوران ساسانی است و پیش از حمله اسلام به ایران هست، شما مواجه می شوید با این.

درماندگی چه درماندگی از سوی مردم که به ستوه آمده اند، ناراضی هستند، سرخورده هستند.

این نابرابری را احساس کردند.

مورد ظلم قرار گرفتند و فرای آن حکومتی که در راس قدرت هست هم دچار تزلزل بیشتر و بیشتری هم میشود.

حالا بیشماران در کسب این قدرت دارند بر سر و صورت خود می‌زنند.

با یک نظامی روبه‌رو می‌شویم که پادشاهان بی‌شماری را هم در یک تاریخ کوتاهی عوض می‌کند.

قدرت های مختلفی سر بر می آورند.

به نوعی یک شورش های داخلی شکل می‌گیرد.

اما با یک تاریخ نامنظمی روبه‌رو هستیم که حالا در نظم خودش یک نا نظمی را هم به وجود آورده.

یک نامنظم بودنی را هم به وجود آورده که برای کسب قدرت هر کاری می‌کند.

فرای آن در کنار این‌ها یک بنیان فکری قدرتمندی هم سر کار هست که قدرت را گاها قبضه می‌کند.

حالا مبلغان دین زرتشتیت تا اندازه زیادی قدرت را به دست گرفتند.

هر فسادی که میخوان رو انجام میدن.

بدترین سرکوب ها رو اعمال میکنن.

هر صدای مخالفی رو از میان می برند.

و این ها همه و همه اون تصویری است که ما پیش از حمله ی اسلام به ایران در برابرمان داریم از یک ایرانی که تا این حد ضعیف است، تا این حد غرق در ظلم است و تا این حد متزلزل شده.

این اون تصویری ست که میشه از ساسانیان پیش از حمله ی اسلام داد.

اینکه تا چه اندازه مردم ناراضی هستند، اینکه تا چه اندازه از دین زرتشتیت به ستوه آمده اند، اینکه تا چه اندازه ای غرق در این زشتی ها شده اند.

تصویری شبیه به تصویری که امروز ایرانیان نسبت به اسلام شیعی دارند.

اینکه امروز در ایران ما جمهوری اسلامی چه کارهایی کرده به واسطه این باور غالبه خودش به واسطه ساختن این نظام سیاسی که مستحکم بر افکار اسلامی هست.

تا کجا نگاه مردم رو تغییر داده؟

تا کجا مردم دردمند و سرخورده هستند؟

تا چه اندازه فساد پیش رفته؟

تا چه اندازه نابرابری حکمفرما است و تا چه اندازه مردم نسبت به این دین بدبین هستند؟

تا چه اندازه نسبت به او حتی نفرت دارند؟

و این همان ترکیب و تصویری است که می شود مقایسه اش کرد با ایران ساسانی، با ایران ساسانی در انتها و تاریخی که اسلام قرار است به ایران حمله کند.

با توجه به این تصاویری که صحبت کردیم حالا قرار است که برسیم به مرحله ای که اسلام به ایران حمله می‌کند.

در قسمت آتی ما سعی می‌کنیم درباره اش صحبت بکنیم و به این برهه از تاریخ هم نزدیک بشویم.

اما چیزی که در این قسمت مهم هست که به خاطر داشته باشیم این تصویر کلی است که ایران پیش از حمله اسلام در خود داشته.

این تصویری است از قدرت گرفتن آن نگاه یکتا پرستانه زرتشتی.

آن تصویری که این نظام استبدادی را به وجود آورده، آن نگاه سرکوبگری که در برابر هر اصلاح و تغییری ایستادگی کرده، آن نظام فاسدی که تا این حد درگیر قدرت شده، آن پادشاهی که حالا جایگاهش مورد طمع بی‌شمار آنانی است که به این جایگاه برسند و در این قدرت مستانه زندگی بکنند و فرمانروایی بر جهان بشوند.

این مبلغان دینی که این قدرت را به دست گرفتند و همتای خدا و پادشاه دارند فرمانروایی می‌کنند، همان نگاه یکتا پرستانه ای که در آخر قرار است از خودش هزاران بار بازتولید کند و این طبقه را به وجود بیاورد.

این طبقات مختلف به وجود بیاید تا خدای در آسمان هزاران خدا بر زمین را هم بیافرینه.

و ما مواجه می‌شویم با این نگاهی که حالا در ایران هم غالب شده و حکومت و جامعه ایران را تحت تاثیر خودش قرار داده.

این بزرگترین تصویری است که ما باید در ذهن داشته باشیم.

برای اینکه به قسمت بعدی برسیم و در باب حمله اسلام صحبت بکنیم.

پس ما با یک ایران ضعیف روبه‌رو بود چه از نظر اعتقادات مردم نسبت به این دین غالب.

چه در ارتباط با اعتماد مردم نسبت به حکومت و پادشاهی و پادشاهان، چه ظلم های سرشاری که بهشون میشده، چه نابرابری ای که حاکم بوده.

در باب این نابرابری ها میشه ساعت ها صحبت کرد.

میشه مثال ها و نمونه ها آورد.

اما گفتم موضوع این هست که ما در باب کلیات موضوعات در برنامه ای به نام جان صحبت میکنیم.

مثلا شما مواجه بشید با یک موضوعی که در باب تعلیم.

ما با ایرانی روبه رو میشدیم که این حق تعلیم برای یک قشر خاصی بود.

طبقاتی که در ایران به وجود اومده بود.

اینکه این کسانی که وابسته به دین بودند به نوعی مبلغان دین بودند.

چه طبقه ارزشمندی بودند؟

اینکه اشرافی به وجود اومده بود در ایران و این طبقات رو به وجود آورده بود.

اینکه حالا به نوعی کسانی که کار میکردند، کسانی که تولید میکردند تا چه اندازه برده و بنده دیگران شده بودند.

که هیچ حقی برای زیست خود نداشتند.

طبقه کشاورزی که به نوعی هیچ حقی برای زیستن نداشت.

مثلا در باب یک موضوع ساده مثل تعلیم و تربیت شما مواجه می‌شدید با این حق که حتی حق تعلیم و تربیت نداشتند.

وقتی ما در باب نابرابری در دوران ساسانی صحبت می کنیم، در اشکال و انواع مختلف میشه بهش نزدیک شد.

نمونه های بیشماری میشه درباره اش اذعان کرد.

اینکه وقتی ما با یکی مثل مزدک و یا افکار اصلاح طلبانه در اون دوران روبرو میشیم به واسطه این نابرابری هاست.

به واسطه این فقر سرشار است، به واسطه شرایط دهشتناکی است که حالا حکومت به واسطه اعتقادات و عقاید به وجود آورده، به واسطه نگاهی است که مردم را تا این حد سرخورده کرده.

فساد بی حد و حصری که در نوک هرم وجود داشته هم میشه براش هزاران هزار مثال و نمونه زد.

اما گفتم ما میخوایم در باب کلیات صحبت بکنیم و با توجه به این کلیات به یک نتیجه مشخص برسید.

در این قسمت سعی شد که تصویری در باب ایران پیش از اسلام داده بشه تا در قسمت های آتی ما در باب حمله اسلام هم بیشتر صحبت کنیم و این ویژه‌برنامه اصولا سعی داره که پیرامون حمله اسلام به ایران و اتفاقاتی که پیش و بعد از اون افتاد صحبت بکنه و به این معانی بیشتر و بیشتر نزدیک بشه.

 

قسمت دوم : حمله‌ی اسلام به ایران

 

خب دوستان توی این قسمت مشخص قرار هست که بیشتر در باب اسلام و اون حمله ای که در نهایت اتفاق افتاد صحبت بکنیم.

در قسمت قبل در باب ایران صحبت کردیم.

تاریخی که بر ایران گذشت و کم کم شروع کردیم از همون تاریخ ابتدایی که حتی غیر مدون بود که تصویری دادیم تا در نهایت رسیدیم به اینکه ادیان خداباورانه شکل گرفت و بعد در نهایت ما را به یکتاپرستی رساند.

دوران شکوهی از ایران باستان وجود داشت.

در دوران هخامنشیان که اتفاقات ریز و درشت بی‌شماری هم درش افتاد و بعد از آن دوباره دوران تضعیف که به واسطه حمله دیگران به ایران اتفاق افتاد، حمله یونانیان و در نهایت دوباره ایستادن ایرانیان و دوران تازه‌ای که اینبار یک تصویر تازه ای از ایران را نمایش می‌داد.

تصویری که گره خورده با معانی مذهبی بود.

حالا دینی که قدرتمند شد و همه امور را به دست گرفت و ما مواجه شدیم با قدرتمندی دینداران و مبلغان دینی که سرآمد بر دیگران شدند، نظام استبدادی را به وجود آوردند که حالا دین زرتشتیت محور بود.

پادشاهی که خدای بر زمین بود.

خدایگان بی‌شماری که ساخته شدند.

نابرابری به پیش رفت.

با توجه به همان اعتقادات، با توجه به اعتقاد به یکتا پرستی، با توجه به اعتقاد به حق پنداشتن خود و نا حق پنداشتن دیگران، صاحب بودن و فرماندهی و فرمانبرداری آغاز شد.

بردگی و برده داری بیش تر و بیش تر شد و ما مواجه شدیم با یک مردمی که سرخورده بودند از این حجم از فساد، از این حجم از نابرابری، از این حجم از ظلم.

اصلاح طلبی در ایران به وجود آمد.

در برابر آن نگاه غالب در برابر نگاه زرتشتیت امثالی داشت.

نمونه هایی داشت مثل مزدک که به بدترین شکل ممکن باهاشون برخورد شد.

مواجه شدیم با سرکوب های بی حد و حصر و در نهایت یک تصویری داریم از ایران در دوران ساسانیان پیش از اسلام که به شدت رنجور بود.

مردمی ناراضی داشت، مردمی که در برابر حکومت وقت بودند، مردمی که سرخورده بودند.

حکومتی که قدرت را در اختیار داشت.

حکومتی که حالا متزلزل شده بود، به واسطه اینکه بیشماران می‌خواستند این تاج خدایی را به سر بگذارند، برایش می‌جنگیدند.

در درون با هم مشکل پیدا می‌کردند.

جنگ بر سر قدرت بود و این قدرتمندان دینی و نمایندگان و مبلغان دینی هم قدرت را در اختیار گرفته بودند و ما با ایرانی‌هایی روبرو شدیم که به شدت سرخورده از حکومت بودند، از دین بودند، از مذهب بودند، از شرایط بودند، به شدت در نابرابری، در بی‌عدالتی، در ظلم غرق بودند و از این شرایط حاکم هم به شدت ناراضی بودند.

با توجه به این تصویری که در قسمت اول این برنامه دادیم، حالا می‌خوایم بریم و برسیم به دوران اسلام و اینکه حالا در کنار ایران ما یک کشور دیگه ای هم وجود داشت شبه جزیره عربستان.

اینکه ما در باب این کشور می‌دونیم، میدونیم.

حالا سعی میکنیم بیشتر نزدیک بشیم به این کشور و در نهایت اسلام و در آخر هم حمله اسلام به ایران.

بهتر است که یک مقداری در باب کلا این اعراب و به نوعی اعراب پیش از اسلام هم صحبت بکنیم.

این که ما مواجه شدیم با یک قومی که حالا داشت در نزدیکی ایران زندگی میکرد.

ایرانی ها با آن ها مواجهه زیادی نداشتند.

برخی از دوران تاریخی به نوعی مستعمره ایران به حساب می آمدند.

به نوعی جزو ولایاتی به حساب می آمدند که تحت امر ایران بودند.

به ایران باج و خراج میدادند.

گاها جزو قومیت هایی به حساب می آمدند که به عنوان بربر شناخته میشدند.

مفهوم از بربر اینکه به هیچ نظمی پایبند نبودند و کسی هم سمت و سوی این ها نمی رفت چرا که نیازی هم در این نمی‌دید.

نه، تمدن مستحکم و قدرتمندی داشت که حالا کسی احساس ترس و خطر بکند تا به این‌ها حمله بکند.

تا فردایی وجود نداشته باشد که بخواهند به خودشان حمله بکنند.

مثل اتفاقاتی که بین ایران و یونان به کرات افتاد در طول تاریخ.

نه، آنها منابعی داشتند که حالا کسی بخواهد به طمع آن حمله بکند و این منابع را از آن خود بکند.

مثل اتفاقاتی که نسبت به کشورهای مختلف در طول تاریخ افتاده، حالا منابع مختلفی از جمله طلا و نقره و مس و.

داشتند تا امروز و دنیای امروزی و نفت و گازی که در کشورهای مختلف وجود دارد و این ثروت ها باعث حمله های گسترده می شود.

نه مردم زیادی داشتند که به واسطه آن جماعتی حمله بکنند تا یک نظام برده داری قدرتمندی را بوجود بیاورند.

مثل حمله هایی که در طول تاریخ اتفاق افتاده و سعی کردند از کشورهای دیگر به نوعی بیگاری بکشند و از این نیروی کار و از این نیروی انسانی استفاده کنند.

در مجموع به واسطه شرایطی که داشت هیچ وقت مورد وصول مردم ایران و یا تمدن‌های دیگر در آن دوران نبود و ما مواجه شدیم با یک قبیله های دور از هم دور افتاده از همین که در کنار هم و در یک جماعتی یک نظامی را هم به وجود آورده بودند.

نظامی که بر پایه تجارت، اقتصاد خودش را به پیش می برد.

یک نظامی که در دل خودش اعتقاد به آن چندخدایی داشت.

یعنی وقتی شما مواجه می‌شوید با کعبه و آن خدایگان بی‌شماری که در کعبه وجود داشتند، بیش از سیصد خدا و الهه ای که اینها می‌پرستیدند، الله هم یکی از همین ها بود.

مواجه می‌شوید با اعتقادات و باورهایی که در بین اینها وجود داشت.

من در برنامه ای که در ویژه برنامه ای که تحت عنوان شناخت اسلام بود بیشتر و بیشتر در باب این موضوعات صحبت کردم و توی این قسمت سعی می‌کنیم خیلی موجز درباب تاریخ اسلام صحبت کنیم که در نهایت برسیم به این دو معنی در کنار هم و یک برداشتی رو داشته باشیم نسبت به هر دوی اینها تا در نهایت بتونیم در باب تصادم این دو فرهنگ، این دو نگاه در نهایت یک تصویر کلی رو هم داشته باشیم.

در مجموع ما مواجه میشیم.

پس با یک کشوری که حالا خیلی هم نمیشه اسم کشور هم روش گذاشت.

یعنی اقوام مختلفی در دل اون وجود داشتند و نوع خاصی از زیستن رو در کنار هم تجربه میکردند.

اقوامی که هم به اون صورت کاری نداشتند اما در کنار هم داشتند یک زندگی ای رو هم به پیش میبردند.

یک نوعی رواداری رو.

در بین این ها شما میتونستید ببینید.

اینکه حالا اقوام مختلفی در کنار هم دارن زندگی میکنند، با هم داد و ستد میکنند، تجارت میکنند، زندگی اقتصادی خودشون رو اینگونه و با تعامل با هم به نوعی پیش میبرند.

در کنار اون اعتقادات مختلفی هم دارند، به خدایان بیشماری باورمند هستند و در یک نقطه اشتراکی که به عنوان کعبه به حساب می آید، همه و همه میان و خدای خودشان را پرستش می کنند و با هم به نوعی در تضاد و تقابل نیستند و یک زندگی توأم با مدارا را با هم پیش می برند.

اینکه بخواهیم در باب مشکلات و معضلات فرهنگی آنها صحبت بکنیم هم می شود درباره اش صحبت کرد اما موضوع قابل بحث ما نیست.

قاعدتا هم مشکلات بیشماری درشان وجود داشته.

همان طوری که در سراسر دنیا به نسبت همیشه وجود داشته و در حال حاضر هم وجود دارد.

اما این یک ساختاری است که ما دربارش صحبت کردیم و یک تصویر کلی نسبت به آن.

اعراب و اصولا عربستان پیش از این که حالا اسلامی درش شکل بگیرد داشتیم.

اما ما مواجه می شویم با حالا یک نگاه تازه ای که در دل این اعراب شکل می گیرد و مواجه می شویم با محمدی که حالا یک دین تازه ای رو پایه گذاری می کنه.

مفصلا در باب این موضوع در ویژه برنامه شناخت اسلام صحبت کردم.

می تونید به اون مراجعه کنید.

فراوون میتونید به آثاری که خودم گردآوری کردم مثل گواه ظلم که حالا آیات و نشانه های ظلم خداوندی در قرآن مطرح شده و البته در انجیل و تورات و فرای اون کتاب الله جبار زار که سعی کرده از چهار نوع نگاه مختلف به اسلام نزدیک بشه چه از طریق تاریخ، چه از طریق احادیث، چه از طریق فقه و در نهایت چه از طریق قانون های کشور های اسلامی.

فرای این به کتاب های بیشمار دیگه ی تاریخی ای که وجود داره، کتاب های مرجعی که هست توسط خود مسلمون ها نوشته شده، کتاب هایی که نزدیک به تاریخ صدر اسلام بوده هم می تونید مراجعه بکنید و قاعدتا نیاز هست که مراجعه بکنید و ما قرار هست که یک کلیات خیلی جزئی رو دربارش صحبت بکنیم تا در نهایت به این موضوع قابل بحث خودمان برسیم.

اما در مجموع با توجه به تعاریفی که ما دادیم نسبت به اون کشور عربستان و اون قومیت های مختلف عربی که در کنار هم زندگی میکردند ما مواجه میشیم با یک پیامبری که حالا یک دینی رو به عنوان دین مرجع قرار هست که در این شبه جزیره شکل بده و قدرتمند بکنه.

ما مواجه میشیم با محمدی که پایه های فکری خودش رو بر پایه اعتقاد به یگانگی و یکتا پرستی شکل میده.

یک نگاه قدرتمند و رادیکالی نسبت به این یکتا پرستی که بزرگترین اصل و بنیان خودش رو هم بر پایه همین توحید میذاره.

یعنی شما مواجه میشید با اسلامی که بزرگترین اصل خودش رو همین توحید و یگانگی خدا میدونه.

اینکه یک خدای قدرتمندی در آسمان ها هست که همه قدرت از آن اوست، بندگان بیشماری رو خلق کرده که مهم ترین اونها انسان هست و این انسان وظیفه داره این خدا رو بپرسته.

و اصولا هدف از آفرینش هم همین پرستش انسان و پرستش بزرگی جایگاه خداوند هست.

انسان هایی که قرار هست فرمانبردار اوامر خدا باشند، فرمانده بزرگی که در آسمان ها فرمان خواهد داد و انسان ها باید که این فرامین رو به پیش ببرند و شما مواجه میشید با یک تصویر مستحکم و قدرتمند و رادیکالی پیرامون این توحید و نگاه به یکتا پرستی و خدا پرستی و ریشه های این فکری به نوعی شکل میگیره.

برگرفته از همون نگاه ادیان ابراهیمی هست.

همون نگاهی که در یهودیت و در مسیحیت هم به کرات دربارش صحبت کرده شده.

اما قرار هست که در این انتهای رسالت و در این خاتم رسولان این به نهایت خودش برسه.

همون نگاهی که در زرتشتیت هم دربارش صحبت کردیم.

اما گفتیم که شاید ساده تر و آرام تر آرامتر این راه را به پیش می برد.

اما حالا مواجه می شویم با یک شکل افراطی از همین نگاه که قرار هست تمام این معانی رو به نهایت خودش برسونه.

همون معانی ای که در تورات هم مطرح شده رو قرار هست که بیان کنه اما افراطی تر و مستحکم تر و قدرتمند تر.

قرار هست که توحید رو مبنای اصلی نگاه خودش قرار بده.

قرار هست که هدف از خلقت و پیدایش انسان ها رو همین یکتایی خدا بدونه.

قرار هست که انسان ها در پرستش این خدا باشند و اصولا زیسته شده باشند برای اینکه در برابر بزرگی خدا سر تعظیم فرود بیارن.

اما مواجه میشیم با این نگاه قدرتمند اسلامی که پایه های اصلی خودش رو بر همین پایه یکتا پرستی میگیره.

عناوین یک به یک شکل میگیرن در کنار هم به پیش میرن.

محمدی که حالا قرار هست که این باورها رو بین اعراب نشر بده.

اعرابی که هموطن او هستند.

او در همین کشور ها به دنیا اومده و باید هم با همان ها مطرح کند.

ما مواجه می شویم با قرآنی که حالا قرار است راهگشای این مسلمان ها نه تنها در همان دوران که در تمام تاریخ باشد.

با معانی مختلف روبه رو می شویم، با یکتاپرستی روبه رو می شویم که یک قدرت ماورایی را تصویر می کند.

اوست که حالا در باب حق بودن صحبت می کند.

اینکه افکار من حق بر زمین هستند، حقیقت و تنها حقیقت بر جهان هستند.

دیگران نا حق و باطل و پوچ و کاذب هستند و همه معنا در اختیار من هست.

شما مواجه می شوید با این بزرگی با اینکه خود را بزرگتر از دیگران می داند.

خدا بزرگ است دیگر.

بزرگ ترین شعاری است که شما در بین مسلمان ها می توانید با آن مواجه بشوید.

این بزرگ بودن به معنای کوچک بودن دیگران هست.

کوچک باید وجود داشته باشند تا این بزرگی معنا بشود.

این در بطن این کلام بزرگ است.

یعنی شما وقتی در باب بزرگی صحبت می کنید با کوچک بودن دیگران هست که معنا پیدا می کند و ما مواجه می شویم با این معانی که حالا در اسلام شکل می گیرد.

همان معنا و مفاهیمی که در زرتشتیت هم در باره اش صحبت کردیم.

حالا قرار است که محکم تر و استوار تر در اسلام مطرح بشود، قدرتمند تر بشود، سازمان یافته تر بشود و بیشتر و بیشتر در باره اش صحبت بشود.

اینکه اگر خدایی در آسمان هست قرار است که طبقات زیرین آن هم ساخته بشود، این خدا فرمان می دهد و امر می کند و دستور می دهد.

این خدا دارای یک تصویری برای شما مشخص می کند.

اینکه انسان اشرف مخلوقات هست، خلیفه بر زمین هست، حالا اوست که برتر از دیگر جان ها بر زمین خواهد بود.

اینکه حالا فراتر از او ما باز هم مواجه می شویم با طبقات دیگر و همینجوری طبقات مختلفی شکل می گیرد.

در راستای همین معنای مشخص.

اینکه در جنسیت شما مواجه می شوید با مردی که برتر بر زنان هست.

باارزش تر از دیگران هست.

حالا زن میشه کهتر.

و مرد میشه برتر.

بنده میشه کهتر و خدا میشه برتر.

انسان میشه برتر.

حیوانات و گیاهان و دیگر جان ها.

میشن کهتر و بی ارزش تر.

این مبنا های فکری شکل میگیره و قدرتمند میشه و تفکرات اسلامی رو به نوعی پدید میاره.

باور به این خدای یگانه.

این صاحب بودن.

اینکه خدا صاحب بر دیگران هست، اینکه شما به عنوان انسان صاحب بر دیگر جان ها هستید.

اینها به دنیا اومدن، بوجود اومدن، خلق شدن تا شما از اونها استفاده کنید.

اینکه خود را حق بپندارید.

اینکه شما اعتقاد داشته باشید که حقیقت به نزد شما هست.

اینکه شما همه حقیقت رو در اختیار گرفتید.

اینکه دیگران قاعدتا نا حق هستند.

وقتی شما باور به حقیقت خود دارید.

قاعدتا دیگران را نا حق خواهید دانست.

اینکه شما یک تعریف مشخصی نسبت به حقیقت داشته باشید قاعدتا دیگر تعاریف را ناحق و پوچ و باطل خواهید دانست.

اینکه حالا این خدا قرار است که در قبال این نا حق بر زمین حکم داشته باشد.

قرار است که حکم به نابودی همه آنها بدهد.

قرار است که این خدا یک تصویری را بده که شما قرار است تمام کافران و مشرکین را از میان بردارید.

اگر اقوامی در جهان هستند که خدا را با یک معنای تازه ای با یک معنای متفاوتی می پرستند.

اگر در کنار نام خدا، نام خدایان دیگر، اساطیر دیگر، الهگان دیگر و.

قرار می دهند، قرار است که اینها همه نا حق باشند و شما قرار است که تمام اینها را از بین ببرید تا حقیقت شما حکمفرما بر جهان بشود و این تفکرات بوجود نیاید.

حالا یک مقداری فرای این اعتقادات و مفاهیمی که بارها درباره اش صحبت کردیم، در ویژه برنامه شناخت اسلام هم به کرات درباره اش صحبت کردیم و سعی کردیم در قسمت های بیشتری که داشت در باب هر کدام از این موضوع ها صحبت بکنیم.

فرای این ها یه مقداری هم باید نزدیک بشیم به خود محمد.

این که محمدی که حالا ادعای پیامبری می کند حتما باهاش روبه رو شدید.

اینکه او ابتدا این رسالت خود رو پنهانی درمیون می زاره.

حالا یک تعدادی که میشناسنش، دوستانش، آشنایانش، اقوامش، خویشانش، همسرش و کسانی که در نزدیک او هستند در ابتدا مواجه میشن با این پیامبری با این ادعای رسالت و او در میان میزاره تا در نهایت به اون مرحله ای می رسه که حالا آشکارا قرار هست که این رسالت رو با دیگران مطرح بکنه و شما مواجه میشید با این که خب مسلما قدرتمندان در برابر این تغییر ایستادگی خواهند کرد.

حالا قدرتمندانی که جایگاه خودشون رو در شرف از میان رفتن ببینند، قاعدتا در برابرش صف آرایی خواهند کرد و ما مواجه میشیم با اون تاریخی که محمد در مکه شروع به رسالت و تبلیغ دین اسلام می کند.

در برابر تمام این خدایگان پرچم مخالفت را برمیدارد.

با توجه به همان تعریفی که گفتیم، با توجه به آن معنایی که به آن باور دارد و خود را حقیقت می داند و دیگران را ناحق می داند، به نوعی شمشیر را در برابر آنها به آسمان می کشد که حالا همه آنها را نابود کند.

ما یک تصویری پیرامون این اعراب دادیم و گفتیم که اینها مدارا در بینشان وجود داشته.

اینکه اینها یک قوم های مجزا از هم بودند که در کنار هم معنا می شدند، با هم تجارت می کردند.

فرای این تجارت، هر کدام از این اقوام به خدایان بیشماری اعتقاد داشتند.

تمام این خدایان در زیر یک بستر در زیر یک نام جمع می شدند به نام کعبه و حالا اقوام مختلف می آمدند و اینها را پرستش می کردند، طواف می کردند این بت ها. این خدایگان.

این الهه ها این اساطیر رو مورد پرستش قرار میدادند.

حالا کسی در برابر اینها ایستادگی کرده و داره در باب این صحبت میکنه که باید همه و همه یک خدا رو بپرستند.

یک خدا که در دل همین خدایان بیشمار وجود داره.

یعنی الهی که در بین دیگر خدایگان کعبه وجود داره.

حالا او داره صحبت از این میکنه که تمام قدرت از آن اوست.

یگانگی و توحید با او معنا میشه.

همه باید در برابر بزرگی او پرستش بکنند و ستایش بکنند.

او و جایگاه او رو به نوعی پرستش بکنند و شما مواجه میشید با این علم.

مخالفتی که در برابر این نگاه جمعی برداشته شده و قاعدتا کسانی که در اون کشورها دارن زندگی میکنن در برابر این نگاه ایستادگی خواهند کرد.

حالا چه قدرتمندانی که احساس بکنند پایه های قدرتشان زیر پا گذاشته شده، احساس بکنند که شاید این پایگاه خدشه دار بشه احساس بکنند به واسطه این نگاه رادیکالی که داره مطرح میشه باعث بشه تجارت خدشه دار بشه و باعث بشه اقوامی که به خدایان دیگر اعتقاد دارن دیگه به این سرزمین نیان و با اونها تجارت نکنند و یا فرای اون اقوامی که حالا وجود دارند و به این خدایگان باورمند هستند.

به نوعی این حرکت محمد رو در برابر خود ببینند و در برابر اون رواداری ببینند.

احساس کنند که قرار هست تمام باورهای اونها زیر پا گذاشته بشه، به باورهای اونها توهین بشه و اصولا علم مخالفت رو هر کس با هر نگاهی قاعدتا برخواهد داشت و ما مواجه میشیم با این مخالفت هایی که در برابر محمد میشه.

در کنار اون عده ای هم به او باور میارن و ایمان پیدا میکنند.

یک شخص قدرتمند و ثروتمندی مثل ابوبکر هم به او ایمان پیدا میکنه و کمکش میکنه.

در این راستا و در این راه محمد جایگاه و پایگاهی هم داشته در بین سران اقوام.

عمو هایی داشته که حالا قدرتمند بودند چه از لحاظ جنگاوری، چه از لحاظ سیاسی و جایگاه اجتماعی و اصولا اینها همه دست به دست هم می‌دهد تا این اتفاق رقم بخورد و ما مواجه می‌شویم با رفتارهای متفاوتی که این قریشیان و به نوعی مشرکان در قبال محمد داشتند.

اینکه سعی کردند او را آرام کنند و سعی کردند او را به رواداری فرا بخوانند، این که سعی کردند او را تصاحب بکنند، افکار او را تصاحب بکنند.

این که سعی کردند او را دفع بکنند، این که کم کم سعی کردند به یک مرحله‌ای برسند که با تحریم کردن او، با تحریم کردن مسلمان‌ها، آنها را از عقاید و اعتقاداتشان دور کنند و در نهایت به آن مرحله‌ای برسند که حالا قرار باشد اینها را از میان بردارند.

این که قرار باشد با زور آنها را از بین ببرند و ما مواجه می‌شویم در نهایت با تاریخی از اسلام در مکه که حالا مشرکین و کافران و قریشیان در برابر آنها ایستادگی می‌کنند، کنند برای اینکه آن ها را از بین ببرند و در نهایت ما روبرو می شویم با محمدی که قصد می کند از مکه برود و به مدینه برسد.

یک نکته ای را اینجا دارد که اول باید در باب پیرامون معانی ای که صحبت کردیم هم نزدیک بشویم.

اینکه زندگی محمد قاعدتا به دو پاره تقسیم می شود.

یک پاره آن زمانی است که در مکه حضور داشت و یک پاره هم آن قسمتی که به مدینه مهاجرت کرد و ما مواجه شدیم با این تاریخ اسلامی که امروز هم با آن مواجه هستیم و تاریخ هجری است یعنی تاریخی است که از هجرت محمد آغاز می شود به مدینه و زندگی محمد هم دو پاره می شود.

عقاید اسلامی هم دو پاره می شود.

نگاه های اسلامی هم به فراخور او دو پاره می شود.

ما در ابتدا رو به رو هستیم با یک محمدی که در ضعف قرار دارد و قدرتی در اختیار ندارد و به نوعی ملتمسانه مردم را فرا می خواند به اسلام.

وقتی ما مواجه می شویم با قرآن، قرآن دو پاره است یک آیات مکی و یک آیات مدنی است.

در آیات مکی شما مواجه می شوید با این روحیه لطیف خداوندی با اینکه قرار است مردم را به آرامی به سمت خودش بخواند.

اینکه آنها را همراستا و همداستان با خود بکند.

و شما مواجه می شوید با این آیاتی که به عنوان آیات مکی ازش یاد می شود.

اما به محض اینکه محمد به مدینه می ره و دور میشه از این فضا و کم کم به قدرت می رسد و یک حکومتی تشکیل می دهد و ارتشی را تشکیل می دهد.

شما روبرو می شوید با آیات مدنی که حالا خدا در قدرت است.

فرمان می دهد و فرمان به جهاد می دهد.

فرمان به قتل دیگران می دهد، از بین بردن دیگران می دهد، فرمان به انتقام و کینه ورزی می دهد و عناوین بیشماری از این دست را هم باهاش رو به رو می شویم.

پس وقتی ما در باب معنا هم داریم صحبت می کنیم به این دوپارگی می رسیم.

در زندگی محمد هم به این دوپارگی می رسیم.

حالا محمدی است که به مدینه رفته و در مدینه هم قدرت را به دست گرفته.

اما خیلی نمی خواهیم وارد معانی اسلامی بشویم بشیم.

توی این قسمت یک نقطه مشخصی هستش که خیلی مهمه.

در دل اسلام با توجه به معانی ای که دربارش صحبت کردیم یک نقطه ای هست که در نهایت اسلام رو به حمله به ایران وا می داره و ما بیشتر قرار هست که در این بخش در باب اون موضوع صحبت بکنیم.

یک بخش که مطمئنا معانی ایست که دربارش صحبت کردیم که ایمان شما به یک قدرت یکتایی دارید.

اینکه شما خود را صاحب بر دیگران می دونید که شما حق رو در اختیار خود و دیگران رو نا حق می پندارید.

اینها همه معانی ایست که باعث این اتفاق شده.

اما در کنار این شما با محمدی روبه رو میشید که حالا به مدینه رسیده و حالا قدرتی رو به دست آورده، کم کم حکومتی رو تشکیل میده.

یک عده ای هستن که به او باورمند هستن و حالا این محمد تصمیم میگیره که باید یک راهکار اقتصادی هم داشته باشه برای ارتزاق.

برای اینکه این زندگی اجتماعی به پیش بره و راه حل او غزوه کردن هست.

راه حل او این هستش که به کاروان های تجاری غیر مسلمان مشرک و کافر حمله بکنند و اموال این ها رو مصادره بکنند، این ها رو بکشند و از میان بردارند.

اینها برگرفته از همان معنای مشخصی است که شما خود را حق می دانید.

اینکه حقیقت شما به نزد خود می دانید، اینکه شما خود را صاحب بر دیگران می دانید و در نهایت این نگاه و این معنایی که در اسلام شکل گرفته، ما را به جایی می رساند که خدا فرمان می دهد که شما صاحب بر دیگران هستید.

شما حق و حقیقت بر جهان هستی، دیگران کذب و پوچ و توخالی هستند.

حالا شما هستید که نسبت به آنها حق دارید.

شما هستید که می توانید آنها را قلع و قمع کنید.

می توانید آنها را بکشید.

می توانید اموال آنها را تصاحب کنید.

می توانید زن و فرزند آنها را به عنوان برده و کنیز در اختیار بگیرید و یا بفروشید و با توجه به این معانی و برای راه حل زندگی اقتصادی اجتماعی شان به این راهکار می رسند که به غزوه رو بیاورند.

غزوه هم به معنای این است که شما کسی که حالا دارد تجارت می کند و آن کاروانی که داره رد میشه رو بگیرید و بکشید و از بین ببرید و مالشون رو تصاحب کنید و این تبدیل به یک روش فکری و یک روش عملی برای پیش بردن اهداف اقتصادی و اسلامی میشه و در کنار خود یک معنایی رو هم به وجود میاره که دیگران و دشمنان رو باید کشت و از میان برد.

باید دیگران رو بهشون سلطه کرد، باید اونها رو به زیر فرمان خود درآورد.

همه برگرفته از همون معنای مشخص است و ما از غزوه راه رو آغاز میکنیم در دل اسلام تا نهایتا به جهاد میرسیم و این جایگاه جهاد که به نزد مسلمانها تا چه اندازه قدرتمند است، تا چه اندازه تبدیل به یک بنیان بزرگ فکری شده و ما مواجه میشیم با محمدی که از غزوه شروع می کنه تا به جهاد می رسه.

آیات بیشماری که در باب جهاد در قرآن مطرح شده حالا یک محمدی است که قرار است به اقوام دیگر حمله بکنه، به قومیت های دیگر حمله بکنه و اون ها رو.

تحت سیطره خودش در بیاره.

حالا خدا مدام در باب این جنگ ها و جهاد ها صحبت می کند.

جایگاه این جهاد را تا چه اندازه بالا می برد؟

در یک قسمتی که پیرامون این موضوع بود من توضیح مفصل تری دادم اما اینجا هم سعی می کنم یک توضیح مختصری درباره اش داشته باشم.

این که جهاد تا چه اندازه در بین مسلمان ها ارزشمند و قدرتمند است.

این که یک راهکاری است برای پیشبرد اهداف.

این که قرار هست شما با توجه به آن معانی ای که به آن باور دارید، دیگران را تحت سلطه بگیرید.

این که قرار هست شما صاحب بر آن ها بشوید.

حق و حقیقت به نزد شما هست، باید این ناحق آن را از میان بردارید.

باید کافران را به خواری بکشید.

شما مواجه می شوید با آیات بیشماری که در قرآن ذکر شده پیرامون این موضوع که کافران را به خواری بکشید، اموال آن ها را تصاحب کنید، با آن ها دوستی نکنید و موضوعاتی از این دست از غزوه آغاز می شود تا به جهاد می رسه.

حالا هر کسی که در برابر محمد است کافر خطاب خواهد شد.

حتی اهل کتابی که کمی پیشتر به عنوان اهل کتاب و خداپرست بهشون اتکا شده دربارشون صحبت شده.

خیلی از بخش های باورها از همون ها گرفته شده.

از همون یهودیانی که خیلی از داستان ها از اونها گرفته شده.

این پیامبرانی که شما به عنوان پیامبر میشناسید همه و همه یهودی هستند.

از ابراهیم تا یوسف تا اسماعیل تا موسی، همه و همه یهودی هستن به جز مسیح و محمد.

همه اون 124 هزار پیامبری که در بین عوام به عنوان پیامبران خدا شناخته میشه به جز این دو.

همه و همه یهودی هستن.

حالا اگر اونها در برابر نگاه شما در برابر نگاه محمد قرار میگیرند اونها هم کافر خطاب خواهند شد.

در برابر اونها هم جنگ خواهید کرد.

قرار هست که ناحق بودن اونها رو هم ثابت بکنید و از بین ببرید چرا که شمشیر تنها راه شماست.

راه حل شما نابود کردن دیگران است.

قرار است که شما با شمشیر این اعتقادات را به پیش ببرید و همه را همرنگ خود کنید.

به زور و جبر و تحمیل همه را همداستان با خود کنید.

و شما مواجه میشوید با محمدی که این فلسفه و فکر را پیش می برد و قدرتمند می کند.

حالا آموزش می دهد که قرار است برای اینکه دیگران به اسلام باور بیاورند قرار است که آنها را قلع و قمع کرد.

قرار است که آنها راهی به جز اینکه اسلام بیاورند و یا کشته بشوند نداشته باشند.

یا قرار است که به عنوان برده و عبد و کنیز ما قرار بگیرند.

قرار است ما آنها را به اسارت در بیاوریم و قرار است که آنها را چپاول کنیم و به غنیمت بگیریم.

قرار است که آنها را همان طوری که در غزوه ها با راهزنی راه آنها را بستیم و ازشون دزدی و سرقت کردیم و اموالشان را تصاحب کردیم.

قرار است که در زندگی هم آنها کار بکنند و ما از آنها بهره بکشیم.

قرار است که آنها خراج گذار ما بشوند.

قرار است که به ما باج بدهند تا زنده بمانند.

قرار است که به عنوان عبد و بنده و عبید ما قرار بگیرند چرا که ما حق بر زمین هستیم یا قرار هست که اونها به دین ما به باور ما ایمان بیارن.

قرار هست که مسلمان بشن تا ما اونها رو جزو انسان به حساب بیاریم تا ما آنها را همتای خودمون به حساب بیاریم.

یک نگاه و یک باوری که داره به شما میگه شما برتر از دیگران هستید.

شما قوم نظرکرده خدا هستید، شما مسلمان و دیگران کافر و مشرک هستند.

حالا قرار هست که یا این دیگران برده و عبد و کنیز ما بشن، به ما باج و خراج بدن تا ما اجازه زندگی به اونها بدیم.

با توجه به اون حقی که خدا برای ما پنداشته.

یا قرار هست که اونها رو مسلمان بکنیم به زور شمشیر، به ترس، به وحشت با حمله، با جنگ، با خون آوری، با خون ریزی.

در نهایت اونها رو عبد و عبید و غلام و بنده خود بکنیم.

به تحمیل باور خودمون رو به اونها حاکم بکنیم و اونها باور بیارند تا در نهایت همتای ما به حساب بیایند و مسلمان باشند و از این کهتر بودن خودشان فاصله بگیرند و یا قرار است اینها را به تیغ تیز بسپاریم.

قرار است تمام اینها را گردن بزنیم و بکشیم و ریشه این کفار و این ناهیان در جهان را از میان برداریم و ما مواجه می شویم با این فلسفه فکری که حالا محمد پایه ریزی می کند، شکل می دهد و در طول زیستن خودش به آن عمل می کند.

از غزوه ها شروع می کند تا به جهاد ها می رسد.

قرار است که در برابر قوم های یهود حمله بکند و آنها را از زیر تیغ بگذراند.

مواجه می شوید با تاریخ اسلامی در دوران صدر اسلام.

در دورانی که محمد حیات داشته بود.

حمله های بی حد و حصری که به اقوام مختلف یهود می کند این ها را می کشد و از بین می برد.

زنان و فرزندان اینها را به بردگی و کنیزی می گیرد، اموال اینها را تصاحب می کند، برای به دست آوردن این اموال، دیگران را شکنجه می دهد، عذاب و آزار می دهد.

فرای آن مواجه می شویم با این مردانی که در جنگ هستند که همه به کام مرگ می روند، اسیرانی که گردن زده می شوند و.

همه و همه به نوعی به زیر این شمشیر خونین خود در می آورند.

اگر یهودیان روزی در برابر محمد قرار گرفتند، همه محکوم به مرگ هستند و بعد از آن تمام کافران و مشرکین.

حالا هر چه قدر قدرت محمد و یارانش بیشتر و بیشتر بشود، بیشتر هم می توانند حمله کنند.

شما مواجه می شوید با یک فرهنگی به نام جهاد که به شدت قدرتمند هست.

راه حل هست.

راه گشا برای مسلمون ها هست.

مدام داره در بابش صحبت میشه.

نابودی دشمنان مدام داره تکرار میشه، راهکار داده میشه.

ما حقیقت و دیگران نا حق هستند و این به نوعی باطل و در جهان محکوم به مرگ و نابودی هستند.

یا باید حقیقت ما را بپذیرند یا باید از میان برداشته بشن و شما مواجه میشید با این فرهنگی که بوجود اومده.

فرای این فرهنگ در دل خودش یک معنایی رو به وجود میاره به عنوان شهادت.

حالا یک خدایی تصویر کرده از خود که برتر از دیگران هست و این معانی رو به خورد شما داده.

حالا این خدا امر میکنه که شما باید بجنگید.

حالا این جنگ دو روحیه می تونه داشته باشه یا پیروزی و یا شکست در جنگ برابری که بین دو تن شکل میگیره.

یا باید بمیره یا باید دیگری رو بکشه از این قاعده مستثنی نیست.

حالا داره یک تصویری در باب کشته شدن و شکست خوردن هم میده.

یعنی فرای اون که شما باید پیروز باشید در پیروزی شما صاحب دیگران میشی، صاحب اموال میشی، صاحب زنان میشی، صاحب قدرت میشی، صاحب جایگاه میشید.

فرای این اگر شکست بخورید هم حالا یک تصویری به شما میده که شما شهید راه خدا شدین.

حالا شما قرار هست که تمام این لذاتی که براش در این دنیا حمله کردید و دیگران رو به بردگی و اسارت کشیدید رو در یک دنیای ماورای این در بهشت برین در اختیار داشته باشید.

حالا شما قرار هست که هر خواسته ای که داشتید از زندگی در یک محیط خوش آب و هوا تا دسترسی به غذا، به نوعی پاسخ دادن به این نیاز خوراک تا در اختیار داشتن زنان زیبا یا مردان زیبا برای گذشتن از این نیاز به شهوت همه و همه در اختیار شما هست.

شما بنده نظرکرده خدا هستید.

شما کسی هستید که در کنار خدا روزی خواهید خورد.

شما به بهشت برین خواهید رسید و در کنار این معنایی به اسم جهاد و جنگ.

ما مواجه می شویم با مفهومی به اسم شهادت که حالا قرار هست این باورمندان به این دین رو مستحکم تر در این راه قرار بده.

قرار هست اگر آنها حمله میکنند مطمئن باشند که در هر شرایطی چون به فرمان خدا حمله کردند، چون در راه خدا حمله کردند، چون برای بسط باورهای خدا و اسلام حمله کردند پیروز باشند.

اگر پیروز در جنگ باشند همه اموال در اختیار اون ها هست.

ثروت برای اون ها هست.

میتونن دیگران رو بکشند و قلع و قمع بکنند.

می تونن دیگران رو با زور شمشیر مسلمان بکنند.

می تونن زنان اون ها رو صاحب بشن.

می تونن شهوت در این جهان رو به پیش ببرن.

کنیزان بیشماری داشته باشن.

می تونن صاحب برده بشن.

می تونن با فروش این بردگان به جایگاه و مقامی برسند.

می تونن دارای اعتبار و ارزش اجتماعی بشن که در جنگ دلاوری ها کردن بیشماری رو کشتن قدرتمند به حساب بیاد و حتی اگر در این جنگ شکست بخورند و مغلوب بشن، قرار هست که به نزد خدا برن.

حالا قرار هست که در کنار خدا روزی بخورند.

قرار هست که بنده ی نظرکرده خدا باشن.

قرار هست که تمام گناهان اون ها بخشیده بشه به واسطه این جنگ آوری و این مرگ در راه خدا.

قرار هست که در بهشت برین در زیر سایه درختان زندگی بگذرونن.

قرار هست در بهترین آب و هوا باشند.

قرار است از نهرهای پر از شیر و عسل تناول بکنند.

قرار هست که هر روز و هر ساعت با تمام حوریان و غلامان رابطه برقرار کنند.

حوریان که حالا مدام طالب این رابطه هستند، حوریان هفتاد متری و هفتاد منی و حوریان چندهزار متری در اختیار شماست که همه جای آن ها برای استفاده و لذت شماست.

و تصاویری از این دست به شما می دهد تا در نهایت این فرهنگ شهادت هم شکل بگیرد و این نگاه به جهاد را قدرتمند و قدرتمند تر بکند.

با توجه به تمام این تفاسیری که ما پیرامون محمد و پیدایش اسلام صحبت کردیم ما می رسیم.

حالا اینکه بعد از محمد هم این راه ادامه پیدا می کند، این طریقت شکل گرفته، این باور و اعتقاد و ایمان شکل گرفته و حالا قرار هست که این راه برای تمام تاریخ ادامه پیدا بکند.

همان طوری که در قرآن هم شما مواجه می شوید با این که حالا این پیامبر خاتم رسولان هست و این راه ابدی است.

تمامی این فرامین برای تمام زیست انسان ها در طول تاریخ و تا انتهای جهان خواهد بود.

پس این خط و ربط های به شما داده شده یک مفاهیمی با شما در میان گذاشته شده.

با توجه به این معانی قرار است که این راه را ادامه بدهید.

حالا ما مواجه می شویم با دورانی که حالا ابوبکر قدرت را به دست می گیرد.

در دوران ابوبکر ما مواجه می شویم با آن طایفه ها و اقوامی که از دین اسلام برگشتند به نوعی آن هم با یک موضوع مشخصی که حاضر نبودند زکات و مالیات به نوعی به این مسلمان ها در قدرت بدهند، حاضر نبودند پولی را در اختیار این ها بگذارند.

پولی که محمد مشخص کرده بود که باید به عنوان زکات بهشون داده بشه.

اینکه این ها به واسطه ای که ایمان آورده اند باید یک مالیاتی را به این حکومت وقت بدهند.

اما این ها بعد از مرگ محمد حاضر نشدند که این پول را بدهند و ابوبکر در طول حیات کوتاه خودش را در دوران زمامداری و قدرتمندی را صرف این کرد که اینها را قلع و قمع بکند و اینها را که به عنوان مرتد به حساب می آورد که از دین خارج شدند را از بین ببرد و بکشد و ما مواجه می شویم با همان نگاه، همان باورها پیش بردن، همان نگاه که محمد پایه ریزی کرده، همان نگاهی که نسبت به مرتد ها شده، همان نگاهی که قرار بوده در برابر کسانی که بی ایمان می شوند از ایمان به خدا و اسلام دوری می کنند هم اعمال بشود.

اما به واسطه این اتفاقات راه به جایی نمی برد که بتواند کشورگشایی بکند و این نگاه اسلامی را به پیش ببرد.

اما بعد از آن شما مواجه می شوید با دورانی که حالا عمر قدرت را به دست گرفته.

حالا خلیفه دومی که قدرت را در اختیار می گیرد و این دوران، دورانی است که اسلام به نوعی به یک ثبات و قراری رسیده، حالا قدرت در اختیار او هست، باور ها و راه برای او مشخص است.

او می داند که باید چه طریقتی را به پیش ببرد.

با توجه به فرامین قرآنی که به کرات در بابش صحبت کردیم با توجه به نوع زیست پیامبر، کارهایی که در زندگی خود انجام داده.

با توجه به این ثبات و قدرت مندی حالا قرار است که راه محمد را به پیش ببرد.

قرار است که این نگاه اسلامی رو میداندار بکنه.

و ما مواجه میشیم با عمری که حالا این جهاد رو به پیش می بره.

اگر در دوران محمد صحبت کردیم که از غزوه آغاز شد، یعنی در باب یک مسئله ای صحبت کردیم که حالا محمد راهکار اقتصادی رو در قلع و قمع مشرکین دیده بود.

در به دست آوردن و چپاول ثروت کافران دیده بود.

اینکه قرار بود راه اقتصادی او در پی نابودی دیگران باشه، اینکه از همون ابتدا این باورها شکل گرفته بود که شما حق بر زمین و دیگران باطل هستید.

حالا برای اینکه بخواهید ارتزاق بکنید میتونید از اموال اینها هم استفاده بکنید.

این نقطه ابتدایی و شروع در این باور بود اما پیش رفت.

قدرتمند تر شد زمانی که تونستن ارتشی تشکیل بدن.

حالا قرار بود به اقوام دیگه هم حمله بکنند.

حالا هر چقدر این ارتش قدرتمند تر و قدرتمند تر بشه.

متشکل تر بشه و بتونه راه رو بیشتر و بیشتر به پیش ببره قاعدتا در نهایت به حمله به کشور های دیگر هم ختم خواهد شد.

یعنی در اون ابتدا شما مواجه میشدید با محمدی که از غزوه شروع می کنه به جهاد می رسه که در برابر قبایل دیگه هست.

حالا این قبایل هی بزرگتر و بزرگتر میشن تا در نهایت وقتی عمر قرار هست این راه رو به پیش ببره به حمله به کشور های دیگه می رسه.

حالا با توجه به این مضامینی که دربارش صحبت شده او راه رو به پیش میبره تا جهان رو مسلمان بکنه، جهان رو به زیر پای اسلام قرار بده.

حمله های عمر آغاز می شه.

اینکه عمر حمله می کنه و کشور های دیگه رو تحت سلطه خودش قرار بده و ما مواجه میشیم با اینکه به ایران هم حمله می کنه و ایران رو هم قلع و قمع می کنه.

حالا در کنار این ما باید یک به نوعی فلش بکی هم بزنیم به همان تعاریفی که در قسمت اول درباره اش صحبت کردیم و یک تصویری از ایران پیش از حمله اسلام دادیم.

اینکه ایران در آن دوران چگونه در این نظام استبدادی غرق شده بود؟

چگونه این فساد جاری و ساری بود؟

چگونه قدرت دین تا این حد قدرتمند شده بود و همه امور را به دست گرفته بود، یک نظام فاسدی را بوجود آورده بود؟

این برتری طلبی تا کجا برابری را از بین برده بود؟

چگونه مردم سرخورده بودند؟

چگونه مردم در پی تغییر بودند؟

هیچ اعتمادی به حکومت وقت نداشتند.

سرخورده و دلزده و دل آزرده از دین حاکم بودند.

و ما صحبت کردیم.

در قسمت قبل و در ابتدای این برنامه هم سعی کردیم یک توضیح مختصری درباره اش بدهیم.

حالا ما مواجه می‌شویم با دو نوع حکومت مختلف، دو نوع نگاه گاه مختلف و تصادم این نگاه ها با هم.

اینکه از یک سو ما مواجه هستیم با یک نظام دردمندی که در ایران شکل گرفته و قدرتمند شده، یک نظام استبدادی که بر پایه دین به پیش رفته، به شدت در فساد غرق است، نابرابری در آن موج می زند، هر نوع صدایی سرکوب می شود، مردم سرخورده هستند، در ضعف هستند، حکومت به شدت متزلزل هست.

هزاری هستند که در پی این تاج دارند همدیگر را از بین می برند و نابود می کنند و یک حکومت متزلزلی را داریم که پر از بدی ها و ناامیدی هاست.

مردمی که ناامید هستند هیچ کششی به این حکومت ندارند و خود هم معترض بر آن و برای نابودی او حاضرند که هر کاری بکنند.

حالا کاری که ازشان بر می آید و انجام دادن نمونه های اصلاح طلبانه ای هم شکل گرفته برای تغییر این ساختار که با بدترین سرکوب ها هم روبرو شده.

در برابر او یک اسلامی را داریم که حالا یک نگاه یکپارچه ای را به وجود آورده و یک باور قدرتمندی را شکل داده.

تازه تأسیس است، تازه نفس است، قدرت سرشاری دارد، قدرت ایمانی بالایی دارد، یک ایمان مستحکمی را به وجود آورده، یک نقطه سیاهی را مشخص کرده، حالا قرار است همه را به آن نقطه سپید برساند.

قرار است این سیاهی ها را از بین ببرد.

این اعتقادات ریشه دار تا چه اندازه در بین این مردم شکل گرفته و قدرتمند شده؟

شما مواجه میشوید با یک تفکر تازه نفسی که حالا برای همه چیز جهان هم راهکار دارد.

حالا به شما راهکار مشخص را داده.

اینکه شما باید کل جهان را به زانو در بیاورید.

در برابر این خدا شما سربازان خدا هستید.

شما سربازان شکست ناپذیر خدا هستید که حتی اگر در جنگ شکست هم بخورید، بهشت برین منزلگاه شما خواهد شد.

به جایگاه رفیع شهادت خواهید رسید.

این فرهنگ جهاد و جهاد طلبی و جنگیدن را تا چه اندازه بین این مردم قدرتمند کرده تا چه اندازه اون ها رو پر ایمان در این راه قرار داده.

این حکومت قدرتمند یکپارچه ای که حالا به فرماندهی یک تن.

سر تعظیم فرود آورده این نظام رو شکل داده.

در برابر اون نگاه پر ضعفی که در ایران وجود داره.

اون دینی که به نوعی در این فساد سالیان سال هست که قدرت رو در اختیار گرفته، فساد بی حد و حصری رو به پیش برده و در برابرش یک دین تازه نفسی است که تازه در ابتدای راه هست.

تمام این جنگ ها، تمام این جهاد ها و تمام این غزوه ها دلیلی است برای این که مردم هم بیشتر با اون ها احساس نزدیکی بکنند.

یعنی شما وقتی با یک موضوعی مثل غزوه رو به رو میشید که حالا یک محمد نامی راه رو برای پیشبرد اقتصادی و ارتزاق در این دیده که به کاروان های تجاری حمله بکند.

من در باب این موضوع هم صحبت کردم.

در برنامه مشخص در این برنامه خیلی کامل صحبت نکردیم و این از قلم افتاد.

اما این رو هم باید اشاره کنیم وقتی ما در باب این جزوه ها صحبت می کنیم محمدی است که راه حل اقتصادی رو در این غذا ها دیده.

حالا میاد حمله میکنه به یک کاروان تجاری که داره رد میشه، این کاروان تجاری رو تحت سلطه خودش قرار میده، اینها رو قلع و قمع میکنه، میکشه اموالشون رو تصاحب میکنه.

حالا این اموال بدست اومده رو میاد تقسیم میکنه بین مردم.

مردمی که در اون کشور هستند، مردمی که به نوعی مسلمان به حساب می آیند و حالا یک بخشی رو برای خود برمیداره و یک بخشی رو به جنگجویان میده و یک بخشی رو به عنوان بیت المال بین این مردم هم تقسیم میکنه.

حالا این هم یک دلیل دیگه ای هست برای اینکه مردم باهاش احساس بهتری داشته باشن و دوست داشته باشن که این راه به پیش بره.

هر چقدر جنگ های بیشتری اتفاق بیفته، مال بیشتری رو هم تصاحب میکنن.

مال بادآورده ای که به دست میگیرن اینکه اگر به یک قوم دیگه ای حمله بکنن، اموال بی حد و حصری از این ها بگیرند رو بین مسلمون ها به عنوان بیت المال تقسیم میکنن و شما مواجه میشوید.

با این علاقه مندی مردم، این نزدیکی مردم به این تفکر و این نگاهی که شکل گرفته در بین مسلمان ها و در بین اعراب آن دوران تا این حد قدرتمند است یعنی همه طالب این جنگ و جهاد هستند.

ما داریم در باب همین مسئله مشخص صحبت می کنیم.

یعنی وقتی ما در باب جهاد صحبت می کنیم، در اسلام جنگیدن اصولا دو راه رو در برابر می ذاره یا شکست یا پیروزی.

وقتی ما مواجه می شویم با این نگاه اسلامی، هر دو این نگاه ها را تبدیل به پیروزی کرده.

از یک سو یک جنگی است که شما حمله می کنید، یک کشور را می گیرید و مردم را می کشید و اموال را تصاحب می کنید و می آورید در بین مردم تقسیم می کنید به عنوان بیت المال.

حالا آن کسی که جنگیده سهم بیشتری می برد.

پیامبر و یا خلیفه سهم خود را خواهد برد و مردم هم از این سهم می برند.

حالا یک مالی را به دست می آورند.

این یک سو است که حالا با آن ایمان بزرگی که شکل داده، ایمان به قدرت خدا و اینکه شما سربازان نظرکرده خدا هستید و این ایمان تازه نفسی که شکل گرفته تا چه حد راهگشا است.

اینکه آن کسی که وارد آن جنگ می‌شود اعتقاد دارد که سرباز خدا است تا چه حد نیرو و توان می‌گیرد برای اینکه بتواند دیگران را از بین ببرد و بکشد.

با توجه به این، این یک سویه از این جنگ هست اما در برابرش شکستی هم شکل می‌گیرد که حالا اعتقادات اسلامی یک فلسفه ای مثل شهادت را به وجود می‌آورد که تا چه حد این هم راهگشا هست.

حالا کسی که به میدان جنگ می‌رود، حتی اگر شکست بخورد، حتی اگر کشته بشود هم قرار هست که در یک جهان دیگری که بهشت برین نام می‌گیرد، از تمامی این موهبات دنیا از تمامی این نعمات به بهترین شکل و بالاترین شکل هم استفاده بکند.

قرار هست که حوریان را در اختیار داشته باشد تا شهوت خودش را سیراب بکند.

قرار هست بهترین غذاها را در اختیار داشته باشد تا به نیاز خوردن خودش پاسخ بده.

قرار هست حتی از شرابی بنوشد که به مراتب از شراب این جهان خوش طعم تر خوشبوتر و مست کننده تر هست.

یعنی شما مواجه می شید با اینکه یک جنگی که هر دو سر اون پیروزی است.

حالا با توجه به این افکار تصادم این دو فرهنگ در برابر هم مشخص است که چه نتایجی را به بار خواهد آورد.

مردمی که در برابر اونها وجود دارند، مردمی که در ایران هستند و به شدت از شرایط حاکم سرخورده هستند، اعتراض دارند نسبت به اون شرایط.

خب مسلم است که در برابر این قدرت تازه تاسیس چه کاری رو انجام خواهند داد.

و ما مواجه میشیم با این تصادم که حالا در دوران امر شکل میگیرد و با این قدرت گیری و این به نوعی تعادلی که در اون دوران در بین ممالک اسلامی شکل گرفته بوده به فرماندهی امر این جنگ ها هم صورت میگیره.

قبل از اینکه بخوان به ایران حمله بکنند به کشور های دیگه هم حمله میکنن و پیروز میشن.

این پیروزی ها باعث قدرت بیشتر اون ها میشه.

ثروت بیشتر اون ها میشه.

این ثروت کمک میکنه تا اون ها ارتش بهتر و بیشتری را پدید بیارن.

این جمعیت بیشمار از بردگان باعث می شود که آنها بتوانند قدرت بیشتری داشته باشند.

در کنار آن شادمانی مردم از پیروزی ها.

این اموال بدست آمده از این اقوام دیگر، اجتماعات دیگر که بدون هیچ زحمتی به دست آمده است، همه و همه در بین آنها تقسیم شده و اینها شادمانی آنها را بیشتر می کند و علاقه آنها را برای جنگیدن بیشتر و بیشتر می کند.

حالا دوست دارند که سربازان بیشتری به میادین بفرستند یا به اموال بیشتری دست پیدا بکنند و یا در نهایت شهید راه خدا باشند.

سرباز خدا نام بگیرند و با این روحیات و با این ایمان هست که اینها به ایران حمله می کنند و قاعدتا در برابرشان هیچ نیرویی وجود نداشته که بخواهد از خود دفاع کند.

اگر دفاعی بوده به نوعی به عنوان غریزه بوده که از خود دفاع می کردند نه به واسطه ایمانی، نه به واسطه داشته و نه به واسطه هدف مشخصی.

شاید فقط و فقط به واسطه غریزه بوده که از خود دفاع بکنند اما در برابرشان انسان هایی بودند که تا دندان مسلح به باورهایی در این راستا بودند.

حالا پر از این اعتقادات بودند.

حالا اعتقاد به وحدانیت خدا در آنها قدرت بیشتری را هم به وجود می‌آورد.

حالا سربازان خدا نام گرفته بودند.

سربازانی که قرار بود همه را در برابر این عظمت خدا به زانو در بیاورند، همه را به سجده به نوعی وادار بکنند و اینها با این نیرویی که از ایمان خودشان گرفته بودند به میدان جنگ می‌آمدند.

در برابر مردمی که سرخورده بودند، از حکومت وقت بیزار بودند به واسطه شرایطی که برایشان به وجود آورده بود.

و حالا این تصادم مسلما به پیروزی مسلمان‌ها هم منجر می‌شد.

جنگ های بی حد و حصری که ما شاهدش هستیم، خونریزی های وحشیانه و رفتارهای دهشت انگیزی که در این دوران شکل می‌گیرد.

و مسلمان ها به ایران حمله می‌کنند، ایرانیان را قلع و قمع می‌کنند و شما مواجه می‌شوید با مسلمان هایی که حالا قرار است این ایرانیان را از بین ببرند و نابود کنند.

با توجه به اون معانی که بهش باور دارند حالا قرار است که اینها را قلع و قمع بکنند و همه و همه را از میان بردارند.

یک نکته ای که باید حتما در بابش صحبت شود این است که ما وقتی داریم صحبت می‌کنیم در باب تاریخ ایران مواجه می شویم.

با اینکه خیلی ها در باب این صحبت می کنند که حمله اعراب به ایران و اصولا چیزی که باب هست و مدام هم شنیده می شود، حمله اعراب به ایران است و این آن نقطه وحشتناکی است که شما باهاش مواجه می شوید.

این نگاه ابلهانه ای که توامان با این نژادپرستی و نگاه به نژاد های مختلف در جهان هست، اینکه این حمله را مترادف با نژاد این ها می دانند، اینکه اعراب به ایران حمله کردند هیچ نزدیکی ندارد.

این موضوع هم اینکه هیچ عربی به ایران حمله نکرده، مسلمانانی بودند که به ایران حمله کردند.

باور اسلام به ایران حمله کرده نه اعراب.

یعنی هیچ سنخیت این دو موضوع با هم ندارد.

اعرابی که پیش از اسلام نشسته بودن داشتن زندگی خودشون رو میکردن که به ایران نمی خواستن حمله کنن.

این همه کشور هایی که در جهان وجود داره نمی خواستن به ایران حمله کنن و اصولا کشور ها و نژاد های مختلف به هم حمله نمی کنن.

باوری ست که باعث این اتفاق میشه.

یعنی شما نمی تونید بگید که آلمان به دیگران حمله کرد.

اعتقاد و باور نازی بود که به جهان حمله کرد و جهان رو اینگونه در این وحشت فرو برد و مترادف با اون اسلام بود که به ایران حمله کرد و نه اعراب.

اعراب هم انسان هایی همتای دیگر انسان ها در جهان هستند و به واسطه باور هاشون هست که حرکاتی رو انجام دادن.

یعنی شما تصور کنید که در دل ایران محمد ظهور می کرد.

همین باور ها رو به پیش می برد.

همین اعتقادات رو ریشه دار در ایران هم شکل می داد.

همین تعالیم به مردم داده می شد و با توجه به این تعالیم ما در نهایت به جایی رسیدیم که ایرانیان حمله کنند به همان اعراب.

یعنی تفاوتی به وجود نمی آمد.

ما داریم در باب باورها صحبت می کنیم.

باورهایی که عامل محرک انسان ها هست.

هزاران مثال می شود در باره اش زد.

امروز اگر شرایط افغانستان اینگونه است، اگر از نظر فرهنگی مردم افغانستان در این شرایط به سر می برند به واسطه افغانی بودن اونها هست.

یعنی مردم سوئد مثلا یا سوییس یا کشورهای اسکاندیناوی که در این شرایط دارن زندگی می کنند.

در این شرایط از رفاه وقتی مثلا داریم در باب یک کشوری مثل ایسلند صحبت می کنیم که یک بار با یک همچین موضوعی روبه رو شدم که اینها از هر 10 نفرشون 9 نفرشون نویسنده هستند و کتاب می نویسند.

یعنی ما داریم در باب یک اجتماعی صحبت می کنیم که از 10 نفر، 10 نفر مولف هستند.

نه تنها که کتاب میخونند و مطالعه می کنند.

حالا نمی دونم این تا چه اندازه حقیقت داره چون از یک منبع موثق این رو نشنیده بودم.

اما در مجموع وقتی مواجه می شیم با کشور های مختلفی که در جهان وجود دارند که تا این حد در مسائل فرهنگی، در مسائل زیست درست اجتماعی پیشرفت کردن و جامعه هایی تا این حد مترقی رو بوجود آوردند به واسطه نژاد اونها که نیست به واسطه تعالیمی است که دیدم به واسطه باورهایی است که در بین خودشون پرورانده اند.

وقتی در باب اتفاقی که نسبت به ایران هم افتاده نزدیک میشیم موضوع سر همین هست و موضوع سر نژاد اون ها نیست.

اعرابی نبودن که به ایران حمله کردن، این اسلام بوده که به ایران حمله کرده.

این اعتقادات اسلامی بوده.

ما در این برنامه درباره همین موضوع هم صحبت کردیم و داریم صحبت میکنیم که ریشه هاش از کجاست.

اینکه محمد از ابتدا همه چیز رو در غزوه خلاصه کرد و بعد از اون به جهاد رسید با توجه به اون معانی که در ابتدا مطرح کرده بود، این نگاه به خدا، این نگاه یکتا پرستانه، این صاحب بودن، این حق پنداشتن، خود اینها دست به دست هم میده تا یک قومی به یک قوم دیگه ای حمله کنن.

اینکه شما بخواید همه چیز رو در مسائل نژادی خلاصه کنید و حمله مسلمونها به ایران رو مترادف با حمله اعراب بدونید خیلی دور از واقعیت است.

اینکه این مسلمونها هم یک بخشی از انسان ها بودن مثل بقیه انسان ها در جهان.

اگر اونها با معانی متفاوتی روبرو میشدند امروز جامعه دیگری داشتند.

اگر تعالیم اونها متفاوت بود قاعدتا اونها هم دنیای دیگه ای داشتند.

شما به همین اعراب نگاه بکنید.

اگر شرایطی که کشور های اروپایی مثلا طی کردند رو اینها اگر طی میکردند، اگر همون تعالیم در بین اونها جاری و ساری بود، آیا اینها انسان های متفاوتی از اونها میشدند؟

آیا اینها به خاطر اینکه عرب بودند مثلا به ایران حمله میکردند؟

اگر عقاید مثلا بودیسم در دل اعراب شکل میگرفت یعنی شما تصور کنید به جای ظهور محمد در بین اعراب بودا در بین این ها ظهور می کرد.

در همان تاریخ فرش هایی هست که میشه دربارش صحبت کرد.

آیا باز هم اعراب به ایران حمله می کردند؟

یعنی آیا با توجه به تعالیمی که از بودیسم می گرفتند حاضر بودند که به ایران حمله کنند؟

خب قاعدتا این باورها هست که انسان ها محرک انسان ها هست.

بزرگترین محرک انسان ها هست.

تمام رفتارهایی که ما در جهان هستی می بینیم به واسطه همین باورها هست.

اگر آلمانی های دیروز در دوران هیتلر آنگونه حمله کردند و آن رفتارهای دهشت انگیز را با یهودیان انجام دادند یا با تمام مردم جهان انجام دادند، به واسطه آلمانی بودنشان بود یا به واسطه باور به این نگاه نازیسم و این نگاه وحشتناک نژادپرستانه بود.

در باب اعراب هم به همین شکل هست.

ما داریم در باب حمله اسلام به ایران صحبت می کنیم نه حمله اعراب.

این حمله اسلام به ایران است، باورهای اسلامی است، باورهای اسلامی است که از این آدم ها این انسان ها را ساخته نه به واسطه نژادشان.

نه به واسطه خطه ای که در آن زندگی کرده اند.

بعضی ها می آیند و دلایلی می آورند در باب که این ها اقوام وحشی خویی بودند، بربر بودند یا در پی حمله بودند.

آیا اگر باورهای دیگری در بین این ها جاری و ساری بود، آن ها باز هم حمله می کردند؟

همان مثالی که زدم.

آیا اگر بودا پیامبر این ها بود باز هم به ایران حمله می کردند و به دیگر جاهای دنیا حمله می کردند؟

این رفتارهای وحشیانه را از خودشان نشان می دادند؟

باید حتما به این نکته اشاره کرد.

حتما این موضوع را باید مد نظر قرار داد که وقتی ما صحبت از این اتفاق تاریخی می کنیم باید اذعان بکنیم که حمله اسلام به ایران اتفاق افتاده و نه حمله اعراب به ایران.

این آن نقطه ای است که باید همه به آن معترف باشند.

چیزی که شما مواجه می شوید با این مسلمان هایی که حالا سعی در اصلاح و یا تغییر دادن تصاویر اسلامی دارند.

شما وقتی باهاشون مواجه میشید این ها از همه قدرتمند تر درباره این مساله صحبت میکنن که بله اعراب به ایران حمله کردن.

بلافاصله به دنبال این معنا هستند که اسلام و اون ریشه های اسلامی رو دور کنن از معنای این جنگ و خونریزی های وحشتناک.

قرار هست که اونها به دنبال یک معنی دیگه ای بگردن.

قرار هست که عمر رو مثلا مسئول این اتفاقات بدونن در صورتی که عمر هم بنده و عبد همین نگاه ساخته شده بود.

ابزاری بود در راستای این اهداف.

یک بخش کوچکی بود اگر قدرتی که عمر در اختیار داشت و شرایطی که اختیار داشت رو در اختیار محمد بود آیا به ایران حمله نمیکرد؟

آیا هدفش رو چیز دیگه ای قرار میداد؟

این نگاه و این بنیان فکری بود که باعث شد این حمله اتفاق بیفته.

همون طوری که در دوران زیست خود پیامبر هم همین اتفاق افتاد.

محمدی که در طول حیات خودش هم به اقوام دیگر حمله کرد و اقوام دیگر را تار و مار کرد.

همان رفتارهایی که در باب ایران اتفاق افتاد.

در دوران امر همان رفتارهای وحشیانه در دوران خود محمد هم اتفاق افتاد.

اگر در دوران عمر به کشور ایران حمله شد، اگر مردم قلع و قمع شدند، اگر در میدان جنگ بسیاری از آنها کشته شدند، اگر به اسارت گرفته شدند و اسرا را سر بریدند، اگر زنان و فرزندان ایرانی را به عنوان برده و کنیز در میادین شهرها فروختند، در دوران محمد هم همین اتفاقات وحشیانه افتاد.

اگر اموال را تصاحب و غارت کردند، اگر همه چیز را به تاراج بردند، در دوران محمد هم در قبال دیگر اقوام اتفاق افتاد.

در قبال یهودیان اتفاق افتاد، در قبال دیگر اقوامی که در کنار محمد زندگی می‌کردند همین اتفاقات به وقوع پیوست چرا که اینها برگرفته از همان نگاه مذهبی برگرفته از آن نگاهی است که آن ها را به این سمت کشانده و اسلام است که ریشه دار این رفتارها را شکل می دهد و ما مواجه شدیم با دورانی که عمر به ایران حمله کرد و بدترین و وحشتناک ترین اتفاقات را در قبال ایرانیان انجام داد.

حالا در این قسمت هم می خواستم یک مقداری در باب این حمله های مسلمانان به ایران صحبت بکنم اما می گذارم در قسمت بعدی بیشتر درباره اش صحبت می کنم چون زمان برنامه خیلی طولانی شده و نمی خواهیم خیلی قسمت ها طولانی بشود و تا همین جا باید در نظر داشته باشیم.

اینکه چگونه این نگاه ها شکل گرفت و نگاه اسلامی شکل گرفت و در نهایت منجر به حمله اسلام به ایران شد نه حمله اعراب به ایران.

این نگاه اسلامی قدرتمندی که ریشه دار به پیش رفت و در نهایت آنها را به این حمله سوق داد.

حمله ای که اجتناب ناپذیر بود.

همان گونه که در دوران حیات محمد این حمله ها به دیگر اقوام اتفاق افتاد.

هر موقعی که این قدرت اسلامی جایگاه و پایگاهی پیدا کرد همین رفتار رو ادامه داد.

همونجور که شما وقتی مواجه میشید با بقیه حکومت های اسلامی هم همین تصویر رو می بینید.

اگر عثمانیان در دورانی به یک قدرتی رسیدن به یک ثباتی رسیدن، با توجه به این عقاید حمله کردن به دیگر جاهای دنیا اگر امویان این قدرت رو گرفتن همین کار رو کردند.

اگر عباسیان گرفتند همین کار رو کردند.

اگر صفویان گرفتن همین کار رو کردن، اگر جمهوری اسلامی بگیره باز هم همین کار رو میکنه، طالبان همین کار رو، داعش همین کار رو میکنه، تمام ممالک اسلامی همین کار رو خواهند کرد چرا که اینها ریشه دار در عقاید و باورهای این ها هست.

دلیل پیدایش این جنگ ها اعتقاد به این دین هست.

این باور شکل گرفته هست هیچ ارتباطی به نژاد اونها نداره.

همون طور که امروز شما دارید می بینید در نیجریه هم اگر یک اعتقاد اسلامی شکل میگیره اونها هم همون رفتاری رو میکنن که اعراب دوران صدر اسلام کردند.

اگر در بین یک اروپایی هم همین اعتقاد شکل بگیره همون رفتاری رو میکنه که اونها کرده.

مگه امروز مواجه نمیشیم با یک اروپایی که در اروپا به دنیا آمده در اروپا زندگی کرده اما مواجه شده با یک اعتقاد مثلا اسلامی داعشی.

بعد حالا اون هم در همون کشور با توجه به اون شرایطی که درش بزرگ شده با توجه به نژادی که داشته باز هم همون رفتار مشخص رو انجام میده.

باز هم به واسطه تعالیمی که دیده همون کار رو به پیش میبره.

فارغ از تمام اینها سعی کردیم که توی این قسمت پیرامون این تصادم فرهنگی هم صحبت بکنیم و شرایط ایران رو در قسمت اول دربارش صحبت کردیم و گفتیم که ایران در چه شرایط دهشتناکی بود.

ایران چقدر شرایط متزلزلی داشت؟

تا چه اندازه مردم از اون این حکومت ناراضی بودن تا چه اندازه سرخورده بودن؟

تا چه اندازه اون نظام استبدادی که بوجود اومده بود به واسطه پیروی و قدرتمندتر شدن نگاه های دینی و مذهبی که از زرتشتیت نشات می گرفت با همون نگاه های مشخص و باور به قدرت خداوند چگونه این کشور رو متزلزل کرد و در برابرش یک ایمان نوپای قدرتمند به پیش اومده بود که حالا مدام داشت در باب جهاد صحبت میکرد.

در باب ارزش جهاد، در باب ارزش شهادت صحبت میکرد و در نهایت این تصادم مسلما منجر به شکست ایرانیان میشد چرا که این قدرت نوپا مسلما قدرت بیشتری داشت و ایمان قوی تری داشت.

برای یک هدف مشخص این ها در میدان جنگ بودند و ایرانیان بدون هیچ هدف مشخصی و تنها و تنها در باب دفاع غریزی خودشون از خودشون دفاع کردند.

حالا در قسمت بعدی سعی میکنیم بیشتر صحبت کنیم و موضوعات دیگه ای هم که در این عنوان وجود داره رو مورد بحث قرار بدیم.

سعی می کنم تا همین جا برنامه رو ببندم که زیاد هم برنامه ادامه دار نشه.

 

قسمت سوم : بعد از حمله

 

خب توی این قسمت ما قراره که در باب ایران پس از حمله اسلام صحبت بکنیم اما به واسطه اینکه در قسمت قبل کامل در باب این حمله صحبت نکردیم یه مقداری در ابتدا سعی میکنیم نزدیک به اون اتفاقات و مصادیقی که پیرامون حمله اسلام افتاد هم صحبت بکنیم.

اما فرای اون بهتره یک توضیحی هم در باب قسمت های گذشته بدیم تا دوستانی که تازه به این جمع اضافه شدن یک برآیندی رو نسبت به این موضوع داشته باشند.

ما صحبت کردیم در این ویژه برنامه در قسمت اول پیرامون اینکه خب ایران هم یک تاریخ مشخصی داشت مثل بقیه کشور ها این تاریخ شروع شد.

از اون نگاه های همسان گرایی و اون نگاه های کمون و اون نگاه های اشتراکی تا نهایتا به این نگاهی که به واسطه ترس و نیاز ها و مشکلات و معضلات بود به یک نگاه باور به یک قدرت ماورایی رسید.

از اون نگاه چندخدایی در نهایت به یک نگاه یکتا پرستانه ای رسید که دین زرتشتیت رو به وجود آورد.

فرای اون یک دوران شکوه و جلالی رو در ایران داشتیم که یک سلسله ای مثل هخامنشیان قدرت را به دست گرفت.

ایران در اون دوران در اوج قدرت خودش بود.

با حمله دیگران این قدرت تضعیف شد.

دوباره ایرانیان سربرآوردند.

دوباره سلسله های ایرانی رو بوجود آوردند با این تفاوت که در دوران ساسانیان ما مواجه شدیم با این محوریت دین همان نگاه یکتا پرستانه زرتشتی حالا تبدیل به یک محوریتی شد.

در دوران زمامداری این حکومت ها و این نزدیکی فکری که بین این حکومت ها و نگاه مذهبی صورت گرفت، ایران به یک دوره ضعفی رسید.

ضعفی که قدرت در اختیار قدرتمندان بود.

قدرت در اختیار دین باوران بود و به نوعی دین قدرت اصلی را داشت اما شرایط اجتماعی را به شدت وحشتناک کرد.

اسف بار کرد.

ما مواجه شدیم با مردمی سرخورده که از نابرابری ها به تنگ آمده بودند.

ما مواجه شدیم با یک حکومت وقتی که حالا به واسطه این نگاه ها به همان نگاه یکتا پرستانه و قدرتی که در اختیار یک فرد قرار میگرفت، فساد در آن ریشه دواند و در برابرش یک سری انسان هایی برای اصلاح طلبی هم شکل گرفته اند و با بدترین سرکوب ها هم روبه رو شده اند.

این نظام استبدادی در نهایت ایرانیان را به یک جایی رساند که مردم هم از دین واحده ای که در ایران وجود داشت سرخورده بودند، منزجر بودند، متنفر بودند، در برابرش بودند و هم از حکومتی که در ایران وجود داشت.

این موضوعات مصادف شد با دورانی که حالا اسلام در بین اعراب قدرتمند شد.

نگاه اسلامی که برگرفته از همان اعتقادات یکتا پرستانه بود.

در باب صاحب بودن صحبت کردیم در باب اینکه خود را حق می پنداشتند، در باب این اعتقاد به یگانگی و قدرت خداوند.

حالا این ریشه ها باعث شد که محمد به قدرت برسد.

در دوران زمامداری خودش برای پیشبرد اهداف اقتصادی از غزوه استفاده کرد.

اینکه اموال دیگران را تصاحب کند، کسانی را که ناحق می داند را چپاول کند، اموالشان را به غنیمت بگیرد، برای آنها هیچ حقی را در نظر نداشته باشد با حمله و از بین بردن آنها به یک ثروتی برسد، مردم با او همداستان شدند، همراه شدند که حالا یک ثروت بادآورده ای که بدون هیچ زحمتی است را به دست بیاورند.

این غذاها در نهایت ما را مواجه کرد با آن فرهنگ جهادی که در اسلام شکل گرفت.

فرهنگ جهادی که حالا صحبت از این برتری می کرد، از این که اینها قوم برگزیده خدا هستند، سربازان خدا هستند، باید به میدان جنگ بروند، همه رو به این راه تازه خوانده.

خدا به زور شمشیر بیاورند و با توجه به آن یک معنایی به اسم شهادت هم شکل گرفت که اینها همه دست به دست هم داد تا این ایمان قدرتمند بشود.

این ایمان شکل گرفته توسط محمد در دوران عمر هم قدرتمند و قدرتمند تر شد.

همین اعتقادات و ریشه های اعتقادی قدرتمند شد و هم به نوعی این حکومت اسلامی به یک ثباتی رسید.

به یک قراری رسید.

حالا در این دوران بود که ما مواجه می شویم با این پیشبرد اهداف اسلامی در کشورهای دیگر.

همان اتفاقی که در دوران محمد افتاد اما به شکل کوچکتری.

حالا در دوران عمر قرار بود که به یک شکل گسترده تری هم اتفاق بیفتد.

در انتها هم صحبت کردیم در باب اینکه این حمله اسلام به ایران بود و نه حمله اعراب.

اینکه مترادف کردن این حمله با اعراب دور از واقعیت است چرا که این اعراب به واسطه باوری که پیدا کردند به ایران حمله کردند و در حقیقت اسلام بود که به ایران حمله کرد نه یک نژاد خاص و یک مردم خاصی که در یک خطه ای زندگی می کردند.

چراکه پیش از این این اعراب با ایرانی ها مشکلی نداشتند و اصولا در جای جای دنیا اگر نگاه بکنید با مصادیقی از این دست روبرو می شوید که باورها انسان ها را تحریک می کند و انسان ها را به حرکت در می آورد.

اگر در آلمان مواجه شویم با آن جنگ های خونینی که در برابر جهانیان رقم زد و کشتارهای وحشتناکی شکل گرفت، به واسطه اعتقاد به آن نگاه نژادپرستانه نازیسم بود.

نه به واسطه مردم و نژاد آنها در ایران و در این اتفاقی هم که درباره اش صحبت می کنیم در حقیقت حمله اسلام بود به ایران که نقش بست.

حالا پیش از اینکه در باب ایران صحبت بکنیم که بعد از این حمله اسلام چه اتفاقاتی برایش افتاد، یک مقداری هم نزدیک بشویم به همین اتفاقاتی که افتاد.

اینکه حالا عمر قدرت را به دست گرفته بود و یک ثبات و قراری را در مملکت اسلامی خودش می دید و با توجه به آن مفاهیمی که از دل اسلام گرفته بود حمله کرد به دیگر کشورها که دیگر کشورها را به نوعی بنده و عبد خداوند بکند.

خب خداوند دارد به آنها یک راهکاری را می دهد.

اینکه شما باید به عنوان سربازان خداوند بر دیگران غالب بشوید که باید آنها را به سجده در برابر خدا وا دارید.

اینکه باید همه را به این حقیقت فرا بخوانید که تمام کس زبان در برابر را از میان ببرید، مشرکان و کافران را از میدان به در بکنید و این اعتقاد رو به زور شمشیر هم شده به پیش ببرید.

و با توجه به این معانی عمر هم همین راه رو به پیش گرفت و به ایران هم حمله کرد.

پیش از اینکه به ایران حمله کنه به کشور های دیگه هم حمله کرد و به واسطه این حمله هایی که کرد تونست ارتش قدرتمند تری رو هم پدید بیاره.

این اعتقاد به جهاد رو قدرتمند تر بین مسلمون ها جای بده.

اینکه مسلمون هایی بودند که مواجه می شدند با یک ارتشی که ارتش خدا بود و به دیگر کشور ها حمله میکرد.

اموال بی شماری رو هم از این ها به سوی مملکت خودش میاورد و اموال بادآورده ای که هیچ زحمتی براش کشیده نشده بود.

حالا این اموال به واسطه همون دستورها و فرامین اسلامی بین این ها تقسیم میشد به عنوان بیت المال.

حالا سپاه اسلام حمله میکرد کشور ها و اقوام دیگه رو تارومار میکرد، میکشت از بین میبرد، اموالشان رو تصاحب میکرد.

زنان و کودکان و مردانی که بعد از جنگ باقی مونده بودند رو به عنوان برده و کنیز به کشور میاورد میفروخت و یک ثروت هنگفتی هم برای مردم به بار می‌آورد.

حالا این‌ها بیشتر و بیشتر هم وارد این وادی شده بودند.

علاقه مندی بیشتری داشتند.

سربازان بیشتری برای پیوستن به این ارتش اسلامی.

این ارتش قدرتمند تر می شد، ثروت بیشتری کسب می کرد و به واسطه این راه رو هم بیشتر به پیش می‌رفت.

حالا بعد از این اتفاقات مواجه می‌شویم با اینکه عمر به ایران هم حمله می‌کند با این قدرتی که به دست آورده.

تصویر مشخصی هم از ایران داریم.

اینکه اگر ایرانی ها در برابرشان این حمله مسلمان‌ها را می‌دیدند، فقط و فقط به واسطه آن غریزه شان از خودشان دفاع می‌کردند تا کشته نشوند اما هیچ هدف خاصی را دنبال نمی‌کردند اما در برابرشان مسلمان هایی بودند که حالا یک هدف مشخصی داشتند و به عنوان سرباز خدا شناخته می‌شدند.

به واسطه این ایمان قرار بود که همه را بنده خدا بکنند به عنوان قوم برگزیده خدا، به عنوان سربازان ارتش خدا.

حالا اینها با یک هدف مشخصی وارد جنگ می‌شدند برای یک ایمان مستحکمی به نوعی شمشیر می‌زدند اما در برابرشان مردمانی بودند که سرخورده از حکومت وقت بودند و سرخورده از آن دین واحد در کشورشان بودند و ناملایمات بی‌شماری را دیده بودند.

نابرابری های زیادی در کشورشان جاری و ساری بود.

نمونه های بی حد و حصری هم دارد.

این فساد سرشار زندگی آنها را سخت و سخت تر کرده بود.

حالا اگر یک قوم بیگانه ای هم به آنها حمله می‌کرد، هیچ رشادت و هیچ شجاعتی از خودشان نشان نمی‌دادند چون قرار نبود از معنی و مفهوم خاصی دفاع بکنند.

آیا می خواستند دفاع بکنند از آن حکومت ظالمی که بر قدرت است؟

آیا قرار بود دفاع بکنند در برابر آن دینی که آنها را به اسارت گرفته و بدترین شرایط را برایشان به وجود آورده، نابرابری را گسترش داده؟

حالا خیلی ساده تر در برابر این قدرتی که به پیش آمده بود سر تعظیم فرود می آوردند و آنها در برابر.

یعنی مسلمان ها با این اعتقاد راسخ، با این ایمان تازه شکفته و این ایمان جوان و نیرومند، راحت تر هم حمله می کردند، به ایران حمله می کردند و این درگیری ها آغاز شد.

حالا این که مبارزات بیشماری اتفاق افتاد تا این که این ها بخواهند به فتح برسند.

این که ایرانیان را چگونه زمین گیر کردند که در باب این مسائل به کرات صحبت کردیم که نمونه ها و مصداق های بیشماری را آورد.

می شود از این گفت که چگونه در جنگی شرایط طبیعی به ضرر ایرانیان بود.

این که چگونه خیانت های ایرانیان باعث وقوع این اتفاقات شد، چه شخصیت های خائنی بودند که از ایران دور شدند و پناه بردند به آن نگاه اسلامی و باعث شدند که ایرانیان شکست بخورند.

این که در باب تمام این مسائل صحبت کرد اما در کنار آن باید به این هم نظر انداخت که مردم ایران اگر دفاع می کردند، دفاع غریزی بود، هدف خاصی را دنبال نمی کردند اما مسلمان ها قاعدتا با یک هدف مشخص قدسی و الهی به این میدان جنگ پا گذاشته بودند.

در کنار این جهاد، معنایی مثل شهادت در برابرشان بود که این جنگ را برایشان تبدیل به یک اتفاق دو سوی پیروزی می رساند. به نوعی.

یعنی اونها در نهایت هیچ شکستی رو در این جنگ متحمل قرار نبود که بشوند.

اگر پیروز میدان می شدند، اموال را به دست می آوردند، زنان و کودکان را برای فروش به دست می آوردند، مردمان را می کشتند، به زیر پا می گذاشتند، این عقاید و اعتقادات اسلامی را پیش می بردند، بیشماران را مسلمان می کردند، به زور شمشیر و به نوعی سربازان پیروزمند خدا نام می گرفتند.

ارزش و اعتبار بیشتری هم کسب می کردند از همه لحاظ.

و اگر هم در این جنگ ها شکست می خوردند، به عنوان شهید به حساب می آمدند.

ارزش و اعتبار در همین جهان هم داشتند.

نام و آوازه ی آن ها قرار بود که جاویدان بشود و فراوان در جهان دیگری هم در کنار خداوند روزی بخورند و به بهشت برین برسن.

با توجه به این اعتقادات قاعدتا پیروزمند این میدان باید که مسلمون ها بودند و این اتفاق هم پیش رفت.

اینکه ایرانیان قاعدتا در این راه مبارزاتی کردن، شورش هایی کردن و ایستادگی هایی کردن هم موضوعاتی هست که میشه دربارش صحبت کرد.

اینکه تا چه اندازه حمله های وحشیانه مسلمانان به ایران اتفاق افتاد، اینکه چه وحشیگری هایی رو در طول این جنگ ها انجام دادن هم میشه درباره اش هزاران هزار مصداق آورد و مثال آورد و دربارش صحبت کرد.

در باب جنگ های مختلف و اتفاقات مختلف.

در باب اتفاقاتی که باعث شکست ایرانیان شد از خیانت گرفته تا اتفاقات طبیعی که باعث این شکست ها شد، میشه دربارش مصادیق بیشتر و بیشتری هم آورد.

اما هدف این برنامه اصولا نزدیک شدن به مصادیق و مثال ها نیست.

در باب این کلیات قرار هست که ما بیشتر صحبت بکنیم و اصولا قرار نیست که ذکر مصیبتی بکنیم که حالا تا چه اندازه این مصیبت ها زندگی ما رو خدشه دار کرده.

قرار هست که در باب این کلیات بیشتر صحبت بشه و با مفاهیم بیشتر نزدیک بشیم.

به نوعی به این معانی نزدیک بشیم.

اما باز هم میشه درباره اش صحبت کرد.

اینکه ایرانیان مقاومت کردند، شورش کردند، سرکوب شدند، جنگیدند و در نهایت سپاه اسلام پیروز این میدان بود.

با توجه به تمام عواملی که دست به دست هم داده بود.

این که چه جنایاتی در ایران اتفاق افتاد یعنی شما مواجه میشید مثلا با همون نان کاهی که احتمال داره شنیده باشید که یکی از این سردمداران اسلام، یکی از این فرماندهان اسلامی به واسطه ایستادگی ای که اون مردم می کنند، پیش از اینکه حمله رو بخواد آغاز بکنه با خودش این عهد و پیمان رو میبنده که از خون ریخته.

این مردمان آسیابانی را به حرکت در خواهد آورد که در نهایت از این خون به دست آمده نانی را تناول کند.

یعنی شما مواجه می شوید با این جنون وحشتناکی که وجود دارد.

حالا مواجه می شوید با مردمانی که به دست اینها به بدترین شکل ممکن کشته می شوند.

خون و تن و جان اینها قرار است که یک آسیابانی را به حرکت دربیاره تا ازش یک نونی از خون را به کام این مردمان فرو ببرد.

به کام کسانی که خود را در این دین بارور دیدند در این اعتقادات بارور دیدند.

با توجه به این اعتقادات و باورهایشان پا به این میدان گذاشتند.

در باب مسلمان هایی صحبت می کنیم که مدام با این معانی رو به رو شدند و در نهایت به این جایگاه و پایگاه رسیدند.

دشمنان در برابر را پست و حقیر می دانستند.

از خودشان بی مرتبت تر می دانستند هیچ ارزش و حق و حقوقی برای آن ها قائل نبودند، قائل بودند به این که این ها باید کشته بشوند.

قائل بودن به این که باید اموال این ها تصاحب بشود، زن و فرزند این ها به اسارت گرفته بشود و با توجه به همین اعتقادات بود که به میدان راه پیدا می کردند، اسیران را گردن میزدند.

اما مواجه میشویم با این رفتارهای وحشیانه.

مواجه می شویم با فرماندهانی که حالا عهد می کنند که یک تن از شما را هم نخواهیم کشت و بعد همه را می کشند به جز یک نفر.

با این مصادیق بی شمار مواجه می شویم.

در جنگی که مسلمان ها در برابر ایرانیان رقم زدند از مصادیق بی شمار هست.

اما گفتم هدف این نیست که ما ذکر مصیبت بکنیم و در باب این ها صحبت بکنیم.

در باب این کلیت هست که باید بدانیم این نگاه اسلامی است که این ها را به این سمت و سو سوق داده.

این که از ابتدا مواجه شدن با یک مضامینی از این دست که شما حقی بر جهان هستی و دیگران نا حق هستند.

این که از همان ابتدا در باب رفتار با کفار در قرآن موضوع به میان آمده و این که گفته شده باید این کفار را به خواری بکشید.

اینکه در باب کنیز بارها و بارها در قرآن صحبت به میان آمده، اینکه اموال کافران و مشرکین حلال شده برای مسلمان ها و ما مواجه می شویم با همین نگاه و همین نگرش که در نهایت به همین سمت و سو هم می رسد، نهایت تمام مقاومت ها و شورش های مردم ایران در نهایت با سرکوب وحشتناکی روبرو شد و در انتها هم قدرت را به دست گرفتند.

اما فرای این ها باید با یک فلسفه اسلامی هم روبرو بشویم که در باب این جنگ و در باب تمام جنگ هایی که مسلمان ها کردند همیشه جاری و ساری بود.

ما داریم در باب دینی صحبت می کنیم که یک سری قواعد مستحکمی را به وجود آورده و هدفش از این جنگ و جهاد هم به زانو درآوردن مردمان بود.

که این مردمان در برابرش زانو بزنند و قدرت خداوند را قبول کنند.

همان گونه که خود مسلمان ها تسلیم در برابر خدا هستند.

حالا قرار است که این مردمان، این دشمنان در برابر این کافران و مشرکین تسلیم در برابر قدرت خدا باشند، تسلیم در برابر سپاه و ارتش خدا باشند.

با این فلسفه فکری رو به رو می شویم که حالا قرار است چه در دوران محمد، چه در دوران عمر و چه بعد از آن، اگر مسلمان ها به کشوری حمله می کردند، آن را محاصره می کردند، سه راه را در برابر آنها قرار می دادند.

یک راه این بود که این ها به دین اسلام روی می آوردند.

این که قبول می کردند مسلمان هستند به واسطه حمله ای که قرار بود این ها در آن کشته بشوند، به واسطه شمشیری که در برابر دیدگانشان بود.

حالا قرار بود که اگر خواستند به اسلام رو بیاورند تا جان خودشان را به سلامت به در ببرند.

راه حل دیگر این بود که باید باج و خراج گزار اینها بشوند، قدرت آنها را قبول کنند و به نوعی این یوغ بردگی و اسارت را به گردن بیندازند.

همان گونه که در مرحله اول هم به همین شکل بود.

یعنی اگر قرار بود مردمانی به دین اسلام رو بیاورند، قرار بود که تسلیم در برابر این ارتش خدا باشند.

این راه حل دوم هم همداستان با همان بود.

حالا قرار بود که شما این قدرت را قبول کنید و زیر پرچم آن قرار بگیرید.

قرار بود که این عظمت را قبول کنید، در برابرش سجده کنید و باج گذار و خراج گذار آن ها باشید.

و راه حل سوم هم این بود که بمیرید و کشته شوید.

به قتل برسید همان گونه که در قرآن.

قرار بود که مشرکین را به خواری بکشند.

و ما با این فلسفه و با این انتخاب اسلامی هم روبرو می شویم که این جنگ ها شکل می گیرد و گاها اگر جنگی به این محاصره می رسید با همین فرمان روبه رو بودیم از سمت مسلمون ها که این سه راه رو در برابر دشمنان خودشون قرار می دادند تا یکی رو انتخاب بکنند و یا برده و عبد و عبید بشن و یا کشته بشن.

گاهی هم به مرگ اونها خاتمه پیدا میکرد.

این جنگ ها و گاها با انتخاب باج و خراج گذاشتن غائله خاتمه پیدا میکرد و گاها هم برخی مسلمان میشدن به زور این وحشت و ترس اما غالبا باج گذار و خراج گذار این نگاه میشدند.

اما این ها باعث شد که ما مواجه بشیم در طول زمان با اسلام آوردن بیشتر مردم ایران.

یعنی وقتی ما مواجه میشیم با ایرانی که امروز به عنوان یک کشور اسلامی شناخته میشه در جهان به واسطه این جنگ و خونریزی هاست که این ها مسلمون شدند و به واسطه اون حمله ای که در دوران عمر به دست مسلمون ها به ایران شکل گرفت.

این جنگ های خونین باعث شد که این مردم مسلمون بشن.

برخی در آن ابتدای راه کشته شدند، برخی به اسارت گرفته شدند، برخی به عنوان برده و کنیز در میادین شهر ها فروخته شدند، برخی به عنوان اسیر گردن زده شدند.

اموال و دارایی هاشون به دست مسلمون ها افتاد.

اما گفتیم که یک فلسفه ای هم در دل این ها وجود داشت.

این که اگر شهری به محاصره در می آمد حالا سه راه برای انتخاب داشتند یا قرار بود که مسلمون بشن و در برابر این تحمیل سر تعظیم فرود بیارن یا قرار بود بر دین و باورهای خودشون پایبند بمانند اما باج و خراج گذار این جماعت اسلامی بشن و یا قرار بود که کشته بشن.

برخی خب کشته شدن همون طوری که دربارش صحبت کردیم.

برخی هم که همون ابتدا به دین رو آوردن یعنی با همین زور و شمشیر قبول کردند که مسلمون بشم.

با توجه به اون تعاریفی که دادیم توی بخش اول و در همین قسمت هم بهش اشاره کردیم.

ما در باب مردمی داریم صحبت میکنیم که به شدت از حکومت وقت سرخورده هستند.

از دینی که بر آنها حکومت میکنه سرخورده هستن.

دینی که با سیاست ادغام شد و قدرت واحده ای رو گرفته، نابرابری رو پیش برده، ظلم سرشار کرده و حالا دینی نیست که بخواد کسی بهش پایبند بمونه.

و وقتی مسئله جان طرف در میان هست میتونه به سادگی این راه رو هم برگزیند.

میتونه به سادگی به اسلام رو بیاره تا جون خودش رو به سلامت به در ببره.

اعتقاد خاصی در بینش دیگه وجود نداره.

خودش سرخورده از اون نگاه هست.

از اون حکومت هست.

گفتیم در باب جنگ وقتی مواجه میشیم با ایرانی ها، ایرانی ها غریزی از خودشون دفاع میکردن برای یک هدف والا تلاش نمیکردن.

آزادی در کشورشون وجود نبود که در راه اون بخوان حکومت رو حفظ کنن و بجنگند.

برابری وجود نبود که به خاطر آن برابری به میدان بیایند.

ایمانی وجود نداشت که به واسطه آن بخواهند میدان دار شوند.

تنها دفاع غریزی می کردند.

حالا این نظام فکری مذهبی هم که در ایران وجود داشت به شدت خدشه دار شده بود و به شدت مردم از آن منزجر بودند.

ازش آزار دیده بودند، ازش سرخورده بودند و به سادگی هم می توانستند باور بیاورند و ایمان بیاورند و دین خودشان را تغییر بدهند.

پس یک بخشی هم اینگونه به دین اسلام روی آورد.

اما بخش دیگری در این انتخاب راه حل دوم را برگزیدند.

اینکه باج و خراج گذار این کشور اسلامی بشوند، مسلمان ها بشوند.

یعنی قرار بود که بر پایه باورهای خودشان بمانند.

اگر زرتشتی هستند باز هم زرتشتی باشند.

اما باج و خراج را به حکومت وقت بدهند.

یک باج و خراج سنگینی که قرار بود برای زنده ماندن بپردازند.

برای اینکه حق زیستن داشته باشند.

این باج رو به این حکومت اسلامی بدند.

و شما مواجه میشید با این بخش از تاریخ اسلامی و این بخشی که ایران را کم کم در خود خورد و مسلمان کرد.

یعنی شما تصور کنید مردمی هستند که حالا در جنگ مغلوب میشوند و یا بواسطه محاصره در برابر مسلمانها این راه را برمیگزیند که حالا قرار هست که ما باج گذار باشیم تا زنده بمانیم.

حالا طی مرور قدرت در اختیار مسلمان ها هست.

آنها هستند که حکومت میکنند بر تمامی این نواحی حکومت دست نشانده ای روی کار هست که باج گذار و خراج گذار این حکومت وقت قدرتمند هست.

حالا عوامل بی شماری دست به دست هم میدهند تا این مردم کم کم و کم کم از این نگاه خودشان برگردند.

نگاهی که ایمان خاصی هم درش نهفته نبوده، اعتقاد راسخی به آن نگاه نبوده.

نگاهی که خودش هزاران هزار ظلمت در خودش داشته.

یعنی وقتی در باب زرتشتیت صحبت می کنیم.

او هم به اندازه کافی به مردم زخم زده.

او هم نگاه یکتا پرستانه مردم را ذلیل کرده، نابرابری را پیش برده و هزاران لطمه بهشون زده.

حالا مواجه میشن با اینکه باید باج و خراج سنگینی بدن.

باید ساعت های بیشماری کار بکنند و دستاورد خودشون رو به نوعی تقدیم مشتی مال اندوز بکنن و مشتی مفت خواری بکنن.

حالا این فشار اقتصادی که روی این مردم هست در کنارشون نگاهی که خیلی قدرتمند نیست، ایمان مستحکمی نیست.

در کنارش عوامل دیگه ای که دست به دست هم میده این که اونها رو پست میشمارند، این که اونها رو ناچیز میشمارند.

این که اونها رو به واسطه باورهاشون هزاران هزار نگاه بد بهشون میشه که آنها را نجس می پندارند.

در باب این مصادیق هم میشه بیشتر و بیشتر صحبت کرد.

مثال های بی شماری زد.

اینکه یک زرتشتی در اون دوران اگر در کنار یک مسلمان بود حق نداشت که حتی از خیابانی که او حضور داشت رد بشود.

از کوچه ای که او بود رد بشه.

مصادیقی تو این موضوع هم وجود دارد.

اینکه تا چه اندازه اینها را پست می‌شمردند؟

تا چه اندازه این‌ها را کوچک می‌شمردند؟

همان نگاه طبقاتی وحشتناکی که در یکتاپرستی وجود دارد.

اینکه خدا قرار است بالاتر و باارزش‌تر باشد و این طبقات یک به یک شکل بگیرد، انسان اشرف مخلوقات باشد و حیوانات و جانداران دیگر پست‌تر در برابر او باشند، وقتی با آن مواجه می‌شویم در قبال ایران هم در آن دوران به همین شکل بود.

یعنی این زرتشتیان و این ایرانیان اون دوران رو اینها پست‌تر از انسان می دانستند، همتای حیوانات به حساب می آوردند.

بدترین رفتارها با آنها می‌شد و این فشار مضاعفی که به آنها از نظر اقتصادی و از نظر فرهنگی میومد در نهایت اونها رو مجاب می‌کرد که به دین اسلام رو بیاورند تا راحت تر زندگی بکنند تا شرایط سخت رو کنار بگذارند.

شما در نظر بگیرید یک کسی که در اون برهه از تاریخ در ایران زندگی میکرده باورمند به همون زرتشتیت بوده و حالا زرتشتیت هم ضربه های بی حد و حصری به او زده بوده.

یک ایمان مستحکمی در دلش نبوده.

نابرابری و ظلمت رو در او هم دیده بود.

حالا داشت توی یک کشوری زندگی میکرد که تحت سلطه این مسلمون ها قرار گرفته.

او باید هر کاری که میکرد رو به عنوان باج در اختیار این مسلمون ها قرار میداد.

اگر کشاورزی میکرد محصول خودش بیشتر محصول خودش رو باید به این مسلمون ها میداد.

در کنار او کسانی بودند که مسلمون بودند.

حالا باید حد خیلی کم تری رو به عنوان زکات میدادند.

اما او باید بیشتر منابع به دست اومده رو تقدیم اون ها به عنوان باج میکرد.

در کنار او میدید که تا چه اندازه شخصیتش موجودیتش تحت الشعاع قرار گرفته، به خاطر باورش تا چه اندازه او را تحقیر میکنند، تا چه اندازه او را دست کم میگیرند، تا چه اندازه او را پست تر از دیگر مسلمان ها می دانند؟

تا چه اندازه حقوق او را پایمال می کنند؟

هر حقی را که شما در نظر بگیرید.

این حقوق و این تفاوت هایی که بین مسلمان ها و دیگر ادیان قائل می شوند.

یعنی شما مواجه می شوید با اینکه دیه ی یک فردی که مسلمان است.

دو برابر کسی است که.

اهل کتاب باشد و اهل کتابی که زرتشتیان هم جزوش به حساب بیاید یا مسیحیان یا یهودیان.

اینکه از هر حقوق اجتماعی اینها منع می شدند، اینکه به عنوان شهروند درجه دو به حساب می آمدند.

تمام اینها دست به دست هم میده و شما می تونید یک تصویری از این آدم داشته باشید که به سادگی حاضر است از اعتقاد خودش برگرده.

اعتقادی که خیلی هم ریشه دار در وجودش نیست و به سادگی اسلام رو قبول کنه.

و این اون بخشی است که ما می بینیم.

مواجه میشویم که طی مرور زمان ایرانی ها کم کم مسلمون میشن، کم کم باور میارن کم کم در این اسارت و تحمیل راه دیگری را ندارند که انتخاب کنند یا باید در این نابرابری مضاعف زندگیشان را به پیش ببرند یا باید ایمان بیاورند و بتوانند یک زندگی نرمال تری را به پیش ببرند.

در ابتدای امر هم قرار بوده که شمشیر بر گردنشان بوده یا باج گذار بشوند یا ایمان بیاورند و یا کشته بشوند.

حال با این شمشیر بر گردن که در طی سالیان دراز بر گردنشان سنگینی می کرد در نهایت به اسلام رو آوردند.

یعنی ما وقتی مواجه می شویم با این مسلمان شدن ایرانی ها داستان فقط به شمشیر باز می گردد.

داستان فقط خلاصه شده در همین جنگ و خونریزی و تحمیل است.

هیچ چیزی فرای این نیست.

هر کسی که در باب این مسائل صحبت می کند و در باب این می گوید که ایرانیان اعتقاد پیدا کردند نسبت به اسلام در برابر واقعیت ایستاده چرا که واقعیت تاریخی دارد.

با ما این موضوع را بیان می کند که جنگ و خونریزی ابتدایی حمله مسلمون ها به ایران در اون ابتدای امر برخی رو مسلمون کرد، برخی رو کشت و از میان برد.

این شمشیر بر گردن در ابتدای امر باعث شد که برخی مسلمون بشن.

اونهایی هم که مسلمون نشدن مجبور بودن که باج و خراج گزار مسلمون ها باشن.

مجبور بودن که در برابر مسلمون ها تحقیر بشن.

مجبور بودن که شهروند درجه دو به حساب بیاد.

و در نهایت با مرور زمان به واسطه تمام این عواملی که صحبت کردم این ها کم کم مسلمون شدند و اسلام تبدیل به دین اصلی شد.

حتی شما امروز هم مواجه میشید که در همین ایران ما امروز هم قشری وجود دارند که کماکان زرتشتی هستند.

در یک بخشی از ایران هم تعداد اینها بیشتر هست.

اینها اون تعداد محدودی هستند که از ابتدا بر پایه عقاید خودشون موندن و پایدار بر اون عقاید پافشاری کردند.

اما قاعدتا این فشارهای محکمی که به مردم می آمده باعث شده تا عامه مردم عقایدشان را تغییر بدهند، به اسلام به نوعی روی بیاورند برای اینکه بتوانند زندگی بکنند، برای اینکه بتونن زندگیشون رو گذران بکنن، برای اینکه جان خودشون رو به سلامت به در ببرند.

برای اینکه از این حجم از نابرابری ها دوری بکنند، در برابر راه چاره ای داشته باشند.

وقتی شما مواجه میشید با این تحقیر بزرگی که نسبت به ایرانیان و کسانی که دور از باور اسلامی هستند اتخاذ میشده، خب قاعدتا بعد از مدتی انسان ها سعی می کنند راه برابر رو پیدا بکنند به اون سمت خودشون رو بکشونن.

وقتی میبینن که به واسطه ایمان داشتن و یا ایمان نداشتن قرار هست که حقوق اونها پایمال بشه.

خب قاعدتا راه ساده رو انتخاب می کنند و طی مرور زمان ما مواجه میشیم با اینکه کم کم همه و همه مسلمون میشن و راه و طریقت اسلام اسلامی شدن ایران و مسلمان شدن ایران از زیر شمشیر میگذره.

از این جنگ و خونریزی وحشتناک می‌گذرد.

اما فرای آن ما در طی این تاریخ مواجه می‌شویم با یک سکون و سکوتی که ایرانیان را در بر گرفت.

در این دوره ای که این ها قدرت را به دست گرفته اند، با توجه به این تفاسیری که درباره‌اش صحبت کردیم، ما مواجه می‌شویم با این سکون و سکوتی که حالا در این ضعف همه چیز را در اختیار این مسلمان‌ها قرار داده اند.

این‌ها قدرت غالبی بودند که فرمان می‌دادند ارباب بودن، پادشاه بودن و بردگان شان در برابرشان بود.

ما مواجه می‌شویم با این موالی خواندن ایرانی ها.

اینکه نوعی از مال آن‌ها هستند.

یعنی ایرانی ها را به عنوان موالی می شناختند که مال آن ها به حساب می آمدند، برده ی آن ها به حساب می آمدند و همان نگاه صاحب خوانده شدن شکل گرفت.

یعنی وقتی ما نزدیک می شویم به این معانی یکتا پرستانه که بارها و بارها هم درباره‌اش صحبت کردیم، خدایی است در آسمان که صاحب بر دیگران است.

صاحب بر تمام انسان ها است.

انسانی است که صاحب بر دیگر جانداران است.

به واسطه ی اشرف مخلوقات خوانده شده و ما مواجه می شویم با مسلمانی که حالا صاحب بر دیگر باورمندان است.

دیگر انسان هایی که به باورهای دیگر اعتقاد دارند، بردگان این مسلمان ها به حساب می آیند و ما مواجه می شویم با این نگاهی که در بین مسلمان ها هم جاری و ساری بوده در قبال ایرانی ها، در قبال کسانی که باورمند به اسلام نبوده اند مواجه می شویم با اینکه به سادگی آن ها را موالی می خوانند.

حالا باز برخی در باب این نگاه نژادپرستانه اعراب صحبت می کنند و این را می خواهند ریشه دار بدانند که این عامل اصلی است که تا این حد نسبت به ایرانیان بدرفتاری می شود.

قاعدتا در بین اعراب به مثال ایرانی ها و دیگر اقوام زشتی ها و پلیدی هایی وجود دارد.

اما من بارها در باب این موضوع صحبت کردن.

در ویژه برنامه شناخت اسلام هم به کرات در بابش صحبت کرده‌ام.

این که می‌تواند یک زشتی یک فرهنگی در بین مردم وجود داشته باشه می تونه اتفاقات بدی بین مردم رخ بده.

می تونه کارهای اشتباهی هم شکل بگیره.

اما نقطه ای که برای ما موضوع اصلی هست اینه که اون زشتی و اون بدی تبدیل به قانون و قاعده بشه.

یعنی شاید مردمی در بین اعراب وجود داشتند که از نظر فرهنگی چه از نظر فردی خود رو برتر و بالاتر از دیگران می دونستن.

هر چند که ریشه هایی هم همه و همه برگرفته از همون نگاه به قدرت و نگاه به خداوند هست.

حالا چه در بین ادیان یکتا پرستانه و چه حتی در بین ادیانی که مشرکان خدا رو قبول دارند.

در نهایت همه اینها ما رو بر می گردونه به یک نگاه مشخص.

اما باز هم شما مواجه می شدید با یک اتفاق فرهنگی.

مواجه شدید با یک انتخاب فردی.

اما وقتی این تبدیل به یک قاعده و قانون بشه که شما مسلمونها رو به واسطه قاعده و قانون مملکت خودتون به واسطه قاعده و قانون خداوند، به واسطه الهیات و قدوسی که برای اون خدا ساختید و در نهایت به احکام زمینی رسیدید.

احکامی که قرار هست راهگشای زندگی شما باشه.

وقتی با این قواعد و قوانین روبرو میشید که اینها رو برتر میدونند.

اینجا هست که این نگاه مریض و بیمار تبدیل به یک نظام ساختاری میشه که همه دنیا رو در بر میگیره و همه دنیای اون انسان ها رو در بر میگیره و این هست که منافات داره با اینکه شما بخواید بگید که اعراب به واسطه نژاد پرستی خودشون ایرانی ها رو موالی خودشون می دونستند بدترین رفتار ها رو با اون ها داشتند.

این در کنار اون نگاهی است که اسلام به اینها داده.

اسلام نگاه نژادی نداره.

نگاه نژادپرستانه نداره.

هیچ وقت نزدیک به این مفهوم نژادپرستی نشده.

هیچ وقت عرب و عجم رو با هم متفاوت ندیده.

اما در عین حال این نگاه متفاوته.

همون نگاه مشخص برتری و برتری طلبانه هست.

هیچ تفاوتی درش نیست.

اینکه شما بخواید یک کسی رو از دیگری برتر بدونید، این یک معنیست که باهاش درگیر میشید.

یک مفهومی است که شما بهش معترف هستید.

شما اعتقاد دارید برتری وجود داره، بزرگی وجود داره، حال متفاوته.

شاید شما روزی به واسطه نژاد کسی رو برتر بدونید، به واسطه جنسیت کسی رو برتر بدونید یا به واسطه باور.

این نگاه مشترکی است که وجود داره و اسلام به نوعی بنیان گذار اون هست.

به نوعی قدرتمند کننده اون هست.

شاید حتی بنیانگذار اون نباشه اما قاعدتا اون رو قدرتمند کرده.

قاعدتا اون رو قانون مند کرده.

این نگاه برتری طلبانه است که شکل گرفته.

حال به شما به عنوان عبد و عبید و بنده ای که باورمند به این اعتقاد هستید، راه و چاه این ایده که هر بار یک طریقت تازه ای رو در دلش به وجود بیارید یعنی با اسلامی رو به رو میشید که به این برتری باورمند هست.

این برتری رو پاس می داره.

برای شما مشخص می کنه که شما به عنوان مسلمان برتر از دیگران هستید.

باارزش تر از دیگران هستید.

شما به عنوان یک انسان برتر و ارزشمندتر از دیگر جانداران هستید.

این اصل برای شما به وجود اومده.

حالا شاید به واسطه اتفاقات فرهنگی که در شما وجود داره، به واسطه انتخاب های فردی شما و بعد از اون قدرتی که شما به دست میارید، کثرتی که شما به دست میارید.

یک مفهوم تازه ای رو هم در دل این بسازید.

به عنوان مثال نژاد خودتون رو برتر بدونید، پرچم عرب و عجم رو به دست بگیرید.

عرب ها رو برتر و عجب ها رو کهتر بدونید.

اما این ها برگرفته از همون نگاه مشترک است.

اون معنای مشخصی که به شما این راه رو باز میذاره براتون که درش تغییراتی بوجود بیارید اما به اون بنیان اصلی پایبند باشید.

و شما مواجه میشید با این نگاه هایی که در دل اسلام هم وجود داشت و قدرتمند بود و همه برگرفته از همون نگاه اسلامی است.

هیچ ارتباطی به عرب بودن هم نداره.

شاید عرب بودن در اون تاثیری گذاشته باشه اما به واسطه وجود اون بنیان هست که این نگاه شکل گرفت.

در مجموع ما با یک تاریخی روبه‌رو می‌شویم که پر از سکون و سکوت هست و در نهایت قرار هست که تمام این ایرانی ها رو در بند در برابر مسلمان ها تسلیم قرار بده و همه رو تبدیل به مسلمون هایی بکنه که به واسطه این شمشیر مسلمان شدند.

ایستادگی هایی هم اتفاق می افته.

قاعدتا شورش های جسته و گریخته ای هم در جای جای ایران اتفاق افتاده.

از همون ابتدای امر تا همین امروزی هم که داریم با هم صحبت میکنیم، قاعدتا هر زمانی که این قدرت های ظالم در جهان وجود داشتند، این قدرت های برتری طلبانه طلبان وجود داشتند و کارهای ظالمانه بیشماری رو کردند.

گروه ها و افرادی هم وجود داشتند که در برابر اونها ایستادگی کنند و در پی اصلاح باشند، در پی تغییر باشند، در پی شورش باشند، در پی طغیان باشند.

ایران هم از همون دیرباز همچین قاعده ای رو داشته.

از دورانی که اسلام قدرت رو گرفته تا امروز هم داره و قاعدتا در تمام تاریخ همه جوامع هم خواهند داشت.

اما این شورش ها قاعدتا جسته و گریخته بوده.

میشه در باب مصادیقش صحبت کرد.

میشه موضوعات رو مطرح کرد؟

میشه از اون شخصیت ها گفت که چه کارهایی انجام دادند و چگونه در برابر این نگاه غالب شورش کردند.

از ابومسلم خراسانی گفت تا رسید به بابک خرمدین و دیگر شخصیت هایی که باز هم وجود داشتند.

چه رفتار سرکوب گرایانه ای در برابر این ها اعمال شد؟

چگونه این ها قلع و قمع شدند؟

این نگاه خواست که از میان برداشته بشه.

در برابر این معترضین بدترین رفتار ها اعمال شد و این ها رو به وحشیانه ترین شکل ممکن از میدان به در کردند.

در همان ابتدای امر هم این نگاه ها اتفاق افتاد تا هر چه قدر پیش تر هم رفت اتفاق افتاد.

اما موضوع مهم این است که قدرت غالب ای که در ایران وجود داشت، قدرت غالب ای که به دست مسلمان ها شکل گرفته بود، نگذاشت که این اتفاقات راه به جایی ببرند.

همه محکوم به سرکوب بودند، همه از میان برداشته شدند.

همه به وحشیانه ترین شکل ممکن قلع و قمع شدند، نابود شدند و ما مواجه می شویم با همین تصویری که در برابرمان می بینیم که در نهایت قرار است که ایران را تبدیل به یک ملت رامی کند که اسلام را قبول کردند، به آن باور آوردند، همه و همه مسلمان شدند.

هر نوع نگاهی را از خودشان دور کردند و در نهایت ایران تبدیل به یک جامعه مسلمان شد که جزئی از این بدنه اسلامی می شود و یک کشور اسلامی را تشکیل می دهد.

در نهایت ایران تسلیم بر این باور قدرتمند می‌شود هر قدر که جسته و گریخته شورش هایی می‌کند و طغیان هایی می‌کند.

از همان ابتدا در همان اوایلی که مسلمان‌ها به ایران حمله کردند هم در جنگ ها قاعدتا ایران هم از خود دفاع کرد، گاهی پیروز شد، گاهی شکست خورد، دوباره طغیان کرد، سرکشی کرد، شورش کرد، باز دوباره سرکوبش کردند، در برابرش ایستادگی کردند.

گاها در بین ایرانیان گروه هایی شکل گرفت که حالا بخواهد در برابر این نگاه ها ایستادگی بکند.

محکوم به شکست شدند، قلع و قمع شدند، کشته شدند، بدترین شکنجه ها باهاشون در قبالشون انجام شد.

و این نگاه وحشیانه ی غالب همواره اینها را از میدان به در کرد و همواره اینها را تارومار کرد.

و در نهایت با تمام این تعابیر و تصاویری که ما در کنار هم گذاشتیم، از ایران یک ملت رامی را پدید آورد که حالا همه و همه مسلمان بودند.

در بابش صحبت کردیم.

از همان ابتدا گفتیم ملتی که حالا شمشیر بر گردنش است، ملتی که یک قدرت و یک قوای مستحکمی در برابرش قرار می گیرد که با ایمان کامل وارد میدان شده، سربازان خدا به میدان جنگ آمدند، آمدند تا همه را قلع و قمع بکنند.

در برابر اینها هیچ ایمانی وجود ندارد.

این مردم ایمانی ندارند.

ارزش و هدف مشخصی ندارند.

شمشیر بر گردنشان هست و یکایک شان به کام مرگ می روند.

به وحشیانه ترین شکل شهرهاشون قلع و قمع می شوند.

مردمشان به زیر تیغ قرار می گیرند.

در حمله هایی که کردند در یکی از این حمله ها بیش از چهل هزار تن را کشتند.

اسیران را کشتند.

جنگ های وحشتناکی که اتفاق افتاده.

گفتم موضوع این نیست که شما در این برنامه مشخص در باب مصادیق صحبت بکنیم و ذکر مصیبت بکنیم.

قرار هست که نزدیک بشویم به اون معانی.

در برابرمان مصادیق بیشمار هست در باب تمام این اتفاق.

در باب حمله های وحشیانه ای که مسلمون ها انجام دادند.

در باب خون ریزی هایی که کردند.

در باب اسیر کشی هایی که کردند.

در باب زنان و فرزندانی که از ایران به اسارت بردند.

به کنیزی فروختند.

به بردگی فروختند.

سوءاستفاده هایی که کردند.

تاراج اموالی که کردند.

در باب این میشه ساعت ها صحبت کرد.

وقتی رجوع می کنید به کتاب تاریخی.

به کتاب های تاریخی.

یک بخشی داره فکر میکنم طبری بود که داره ابولولو همون شخصی که به عنوان قاتل عمر میشناسیم در تاریخ که ایرانی هست و یهودی هم هست حالا نسبت میدن که یهودی هم هست.

اون یه مواجهه ای داره با این جمعیت بیشماری که از ایران به سمت اعراب دارن میان به سمت کشور عربستان به نوعی داره میاد و مواجه میشه با این جماعت بیشمار از بردگان و کنیزان و اون نگاهی که به اونها میکنه.

حالا دقیق خاطرم نیست که کلماتش چی بود.

نقل به مضمون است.

که تا چه اندازه متاثر میشود.

چگونه این جماعت بیشمار از ایرانیان را میبیند که به بند مسلمان ها در آمده اند؟

حالا قرار هست که اینها فروخته بشن.

در میادین شهر قرار هست به این زنها تجاوز بشه.

قرار هست از این کودکان بیگاری کشیده بشه.

قرار هست اینها را به عنوان برده در میادین بفروشند.

مردمی که داشتند به آرامی زندگی میکردن حالا همه زندگیشون از میان رفته.

حالا دیگه حق زیستن هم ندارن.

حالا قرار هست برده و تسلیم در برابر این خدای متعال باشند.

در باب این مصادیق میشه ساعت ها صحبت کرد.

مثال ها و نمونه های بی شمار آورد.

از کلیات تا جزئیات.

از باب تک تک این انسان ها که هر کدام یک زندگی داشتند، زندگی شان به نابودی کشیده شد.

وقتی ما در باب جنگ ها صحبت میکنیم، هر کدوم از اون انسان هایی که کشته شدند یک سرنوشتی داشتند، یک زندگی ای داشتند، عشقی داشتند، دنیایی داشتند.

تک تک این ها به مرگ فرستاده شد.

وقتی داریم در باب چهل هزار تن صحبت می کنیم که کشته شدن در یک جنگ، این چهل هزار زندگی بود.

چهل هزار عشق بود.

چهل هزار خانواده بود.

من میگم موضوعی نیست که ما بخواهیم ذکر مصیبت بکنیم که می تونیم ساعت ها دربارش صحبت بکنیم، مثال های بی شمار بزنیم، مصادیق بی شمار بیاریم که چه اتفاقی با این مردم رخ داد.

می تونیم در باب اون خشونت افسار گسیخته ای که مسلمون ها در قبال معترضین انجام دادن بگیم.

اینکه بر سر بابک خرمدین چه گذشت؟

که با او چه کردند؟

اینکه چگونه صدای معترضین را به وحشیانه ترین شکل ممکن خاموش کردند.

اما ما در باب این کلیات داریم صحبت میکنیم که در نهایت این حمله مسلمان ها به ایران در نهایت مردمی مسلمان را پدید آورد.

مردمی درمانده که در نهایت قبول کردند که مسلمان باشند.

از زیر تیغ گذشتند.

تیغ بر گردن داشتند.

تعداد بیشماری کشته شدند.

تعداد بیشماری به بردگی و کنیزی گرفته شدند.

مورد تجاوز قرار گرفتند.

اموال و زندگی شان به دست آن ها افتاد.

خونه هاشون آتیش گرفت.

و بعد با انتخاب اینکه باج گزار مسلمون ها باشند فقط تونستن جون خودشون رو نجات بدن.

اما برده و اسیر این فکر اسلامی شدند.

حالا قرار بود هر چی کار میکردن رو در اختیار این مسلمون ها قرار بدن.

حالا قرار بود که تحقیر بشن، بهشون توهین بشه، بدترین اتفاقات در قبالشون اعمال بشه، موالی مسلمون ها به حساب بیان بردگان مسلمون ها به حساب بیان.

بی ارزش و بی ارزش تر بشن با همون نگاه های خداوندی اون ها همتای حیوانات به حساب بیان.

قرار بود این ارزش های شکل گرفته مدام پیش تر و پیش تر بره.

خدا هزار خدا بیافرینه و خدای تازه ایرانیان هم همین مسلمون ها باشن.

قرار بود هیچ حقوقی نداشته باشند و در نهایت راهی نداشتند به جز اینکه اسلام بیارن و سر تعظیم فرود بیارن و تسلیم بشن در برابر این نگاه تا حق زیستن داشته باشن تا جان خودشون رو سالم به در ببرند تا فقط بتونن حیات خودشون رو ادامه بدن تا کمتر مورد ظلم و شکنجه قرار بگیرن.

اما مواجه میشیم با این دوران سکوت و در نهایت تسلیم مردم ایران در برابر نگاه اسلامی و با همون نگاهی که مسلمون ها رو تسلیم در برابر خدا قرار داده.

حالا ایرانی ها تسلیم در برابر مسلمان ها شدند و در نهایت تسلیم در برابر خداوند در نوک هرم و این نظام بیمارگونه مدام در حال بازتولید خودش است و مدام داره از خودش باز می آفرینه.

مدام داره خدایگان تازه به تولید به جهان می ده.

یک خدا در آسمان، یک محمد به عنوان خدا بر زمین، یک انسان به عنوان خدا بر تمام جانداران جهان، یک خدا در خانه به عنوان مرد، یک خدا در بین ایرانیان به عنوان مسلمانها و هزاران هزار خدا.

حتی امروز هم نمونه هاش رو می بینیم.

یک خدا که داره بر ایران حکومت می کنه.

خدایی که صاحب همه چیز این مردم هست و این نگاه بیمارگونه و وحشیانه همواره در حال بازتولید است، همواره همانقدر وحشیانه دارد راه را به پیش می‌برد.

ما مواجه می‌شویم.

امروز هم با همان نگاه وحشیانه که قرار است همه چیز را تحمیل کند.

امروز هم قرار است با همان شمشیرها همه مسلمان باشند.

تمام مسلمان زاده ها مسلمان باشند.

ما مسلمان زاده در ایرانیم اما تیغ شمشیر این مسلمان ها بر گردنمان هست.

ما باید به بهشت برویم.

ما باید مسلمان باشیم.

ما باید اعتقاد به این خدا داشته باشیم.

من مسلمان زاده.

اگر اعتقادم برگردد، اگر به آن خدا باور نداشته باشم، اگر این خدا و راه و طریقت آن را پر ظلم بدانم، گردنم زیر تیغ است.

مرتد شناخته می شوم.

قرار هست که من بمیرم، کشته بشم.

حکم ارتداد مرگه.

در تمام نگاه های اسلامی، در تمام نگاه های اسلامی، حکم کسی که مسلمان زاده شده و از دین اسلام برگشته مرگه و همون نگاه مریض و بیمار داره ادامه پیدا میکنه و حالا قرار هست همون مسلمونای دیروز صدر اسلام با همون نگاه بیمار دوباره به بازتولید خودشون ادامه بدن.

دوباره خدایگان دیگری رو به وجود بیاره و امروز ایران در این شرایطی وجود داشته باشه که همه محکوم به مرگ باشن.

وقتی شما مواجه میشید با رفتارهای بیمارگونه و منزجر کننده ای که جمهوری اسلامی در قبال مردم انجام میده، همه و همه ما رو برمیگردونه به همون ریشه ی اسلامی و همون صدر اسلام هست.

همون حمله ی مسلمون ها به ایران هست.

امروز هم مسلمون ها حمله کردن.

چهل و پنج سال گذشته به ایران چهل و خورده ای سال.

دقیق یادم نیست.

چهل و خورده ای سال گذشته به ایران حمله کردن.

جمهوری اسلامی به ایران حمله کرده با همفکری همین مردم.

همون مردمی که در اون دوران در ایران زندگی میکردن.

اونها همون ارتش مسلمونای صدر اسلام بودند که به ایران حمله کردند.

اما امروز این نسل تازه ای که در ایران بوجود آمده، اینها که فقط مسلمون زاده بودند، حکمشون همون حکمی است که ایرانیان اون دوران داشتند.

اینها به زور باید مسلمون بشن.

راه حل در برابرشون چیه؟

یا باید در زندان ها تمام زندگیشون رو گذر کنند؟

یا باید به جوخه های دار سپرده بشن یا باید تیرباران بشن یا باید بهشون تجاوز بشه.

یا باید سر تعظیم فرود بیارن.

ساکت باشن، سکوت کنن.

باج گذار این نظام دیوانه وار باشند.

یا قرار هست که مسلمان بشن؟

قرار هست که وارد این وادی دیوانگی بشن.

قرار هست که حالا به واسطه این وارد شدن جاه و مقام داشته باشند.

فردا مردم رو بکشند، معترضین رو از بین ببرن.

و شما مواجه میشید با این نگاه دنباله داری که مدام در حال بازتولید خودش هست.

یک داستان رو از اول گرفته و تا آخر داره تکرار میکنه.

یک دوار گردونی هست که از همون ابتدای صدر اسلام تا امروز داره ادامه پیدا میکنه هر بار در یک کشور.

هر بار در بین یک قوم.

هر بار با یک رویه.

یک بار خدای در آسمانهاست.

یک بار محمد در قدرت است.

یک بار عمر بر تخت نشسته خلیفه است.

یک بار هم جمهوری اسلامی هست.

رهبر جمهوری اسلامی هست.

ولایت فقیه هست.

مولای کین هست، خمینی هست.

خامنه ای هست.

همون خدایگان بر تخت قدرت نشسته اند و همون رویه رو به پیش میبرند.

حالا هم قرار هست همه یا مسلمان باشند یا کشته بشوند یا سکوت کنند، باج بدهند، صداشون در نیاد، در خونه های خودشون اعتراض بکنند.

هیچ اعتراضی نسبت به نظام حاکم سیاسی نداشته باشند.

هیچ اعتراضی نسبت به شرایط نداشته باشند.

اگر به چشم می بینند که ظالمان دارند مظلومین را از بین می برند فقط و فقط سکوت کنند، از کنارش بگذرند، همدست و همراه با ظالمین باشند.

همان انتخابی است که درباره اش صحبت کردیم.

همان انتخاب باز هم به عرصه ظهور رسیده.

باز هم ما داریم در باب کسانی صحبت می کنیم.

مسلمان هایی که حمله کردند و ایران را به دست گرفتند.

حالا این قوم ایرانی دیروز.

این نسل تازه ای است که فقط و فقط مسلمان زاده است.

هیچ انتخابی در راه شناخت این اسلام نداشته و هیچ شناخت درستی نسبت به اسلام نداشته.

اگر شما مواجه می شوید با تاریخ اسلام قرار نیست در باب حمله اسلام به ایران اصلا صحبتی بشود.

قرار نیست اصلا این بخش از تاریخ اصلا قابل نزدیک شدن نیست.

اگر مواجه می شوید با کتاب های دینی در مدارس قرار است که در باب گل و بلبل های اسلامی صحبت بشود.

قرار نیست هیچ وقت صحبت بشه که محمد در زندگیش طمع برای به دست آوردن دختر هفت ساله داشته، با دختر نه ساله هم خوابگی کرده.

قرار نیست این بخش از تاریخ گفته بشه.

قرار نیست در باب این گفته بشه که چگونه مردم ایران مسلمان شدند، چگونه شمشیر بر گردن داشتند؟

چگونه در تحقیر در نهایت به اسلام روی آوردند؟

قرار هست یک بخش های خیالی و توهمی کی ساخته بشه چرا که امروز مردم یک تصویر دیگه ای رو می خواهند.

اگر امروز مردم نیاز دارند به حقوق بشر، شاید فردا شما مواجه بشید با اسلام، حقوق بشری.

حالا اصلاح طلبان اسلامی به میدان خواهند آمد که اسلام رو هم اصلا بنیان گذار اعتقاد به حقوق بشر بکنند.

یعنی شما مواجه می شید با یک تصویر های تازه ای که براتون رقم می زنند هر بار رنگ و بوی تازه ای میگیرن تا این مفاهیم رو به خورد همه بدن.

در باب این موضوع میشه بسیار صحبت کرد.

در این قسمت هم سعی کردیم در باب ایرانی که حالا کم کم مسلمان شد صحبت کنیم.

در قسمت آتی هم سعی میکنیم این موضوع رو پیش ببریم و بیشتر به این مفاهیم نزدیک بشیم.

 

قسمت چهارم : ساختن دین ملی

 

خب ما در نهایت به قسمت آخر این مجموعه ویژه برنامه رسیدیم که توی این قسمت هم سعی میکنیم که به اون نهایت نگاه ایرانی ها در قبال اسلام هم برسیم.

اما پیش از اینکه وارد این قسمت بشیم بهتر هست که یک توضیحی رو پیرامون قسمت های گذشته هم بدیم که بدونیم تا اینجا چه چیز هایی گفتیم و چه جوری به این معنا رسیدیم.

اینکه ما در ابتدا صحبت کردیم از اینکه ایران هم مطابق تمام دنیا یک تاریخی داشت، یک تاریخی داشت که همون طوری که بشریت و انسان خردمند راه رو به پیش برد و عناوینی رو در خودش جای داد، ایرانی ها هم همین کار رو کردند.

این که ایرانی ها هم مثل همه دنیا در ابتدا یک نگاه کمونی داشتند، یک نگاه اشتراکی به جهان داشتند.

اینکه با هم و در کنار هم سعی میکردند جهانشان رو به پیش ببرند.

این نگاه اجتماعی انسان ها، انسان خردمندی که با هم زندگی رو معنا میکرد، اون ها رو به این معنا رسونده بود که باید با هم و در کنار هم دنیا رو به پیش ببرند.

اما به واسطه ترس ها، نیازها و مشکلات کم کم یک معنی تازه ای رو در خودشون جا دادن.

یک قدرت ماورایی که حالا در ابتدای امر این قدرت اشتراکی میشد به نوعی شریکی هم برایش قائل می شدند و خدایگان بیشمار و الهه های بیشماری را شکل می دادند برای پرستش.

برای رویارویی با این نیازها و ترس ها و بعد هم در نهایت آن ها را به یک نگاهی رساند که قدرت را در یک وجود لایزالی در آسمان ها بجویند که آن نگاه یکتا پرستانه و خدا پرستی بود که در ایران هم شکل گرفت و با زرتشتیت به میدان آمد.

ما روبرو شدیم با دوران شکوه و جلال ایرانیان که حالا سلسله هخامنشیان نماد این قدرت ایرانی ها بود که با همان تفکرات دنیا را به پیش برد.

ابداعاتی داشت بدعت هایی به جهان داد.

در راه پیشرفت جهان هم گام هایی را برداشت اما با همان تفکر غالب دنیا را به پیش برد.

بعد از آن رو به رو شدیم.

با این که حالا قدرت های دیگری که در جهان وجود داشتند به ایران حمله کنند و این قدرت را ضعیف کنند.

همان اتفاقی که در دوران اسکندر افتاد و به ایران حمله کردن.

بعد از اون دوباره ما روبه رو شدیم با دورانی که ایرانی ها حالا یک سلسله جدیدی را بوجود آوردند.

دوباره خواستند که این نگاه را گسترش بدهند و این نگاه ایرانی را پیش ببرند و ما مواجه می شویم با این تفاوت که در این دوران با محوریت دین شکل گرفت که حالا آن دین یکتا پرستانه تبدیل به قدرت اعظم کشور هم شد.

همان نگاه زرتشتیت که حالا همه قدرت را به دست گرفت.

در این دوران طویلی که از ایران گذشت یعنی در دوران اشکانیان و به ویژه در دوران ساسانیان، این قدرتی که به دست مذهبی ها افتاد همه چیز را به فساد کشاند، قدرت را در اختیار ظالمان قرار داد.

این نگاه برتری طلبانه، نابرابری را بیشتر به پیش برد، جامعه را به نوعی دردمند کرد، جامعه رو سرخورده کرد، به فساد کشوند.

قدرتی که با خودش فساد را همراه داشت.

این قدرت افسارگسیخته ای که حالا قرار بود همه چیز را در اختیار یک فرد بدهد، خب قاعدتا فساد را هم به همراه خودش می آورد.

نابرابری و ظلمت را به همراه خودش می آورد.

حالا کسانی برخاستند تا در برابر این نگاه اعتراضی بکنند.

بدترین سرکوب ها با آن ها انجام شد و یک نظام فکری بیمارگونه ای شکل گرفت در ایران که همه چیز را به فساد کشاند.

ایرانی ها در آن دوران پیش از اسلام و در آن دورانی که قبل از این که بخواهد اسلام به ایران حمله کند، در دوران ضعف خودشان به سر می بردند.

یک ناپایداری در قدرت وجود داشت.

جنگ های بیشماری بر سر این قدرت گیری و به دست آوردن این تاج خدایی شکل گرفته بود.

ایران در بدترین شرایط خودش به سر می برد.

حکومتی که سرتاسر در فساد بود، نابرابری ای که گسترش پیدا کرده بود و مردمی که ناراضی بودند.

این ناراضی ها و این نارضایتی خودشان هم به نوعی نشان داد و مردمی که سرخورده بودند در کنار ما مواجه شدیم با اعرابی که در آن دوران پیش از اسلام داشتن یک زندگی عادی و معمولی را با خودشان با هم می‌کردند.

یک زندگی که در آن نشانه‌هایی از این مدارا و سازش هم دیده می‌شد.

این که آنها اعتقاد به چندخدایی داشتند و کعبه مکان مقدسی بود برای تمامی این اقوام که خدایگان خود را می‌پرستیدند.

اما مواجه شدن با محمدی که این نگاه یکتا پرستانه را شکل داد و این نگاه یکتا پرستانه که چند عامل را در خودش جای می‌داد، یکی این حق پنداشتن خود بود، یکی این بزرگ‌بینی خدا بود، یکی این قدرت و به نوعی ایمان به این قدرت لایزال بود.

این که خود را حق می‌دانستند و دیگران را نا حقی که خود را صاحب بر دیگران می‌دانستند و این تفکرات دست به دست هم داد تا این نگاه جدید اسلامی شکل بگیرد و حالا اقوام مختلف عرب را زیر یک پرچم بیاورد.

محمدی که حالا در دورانی که قدرت را به دست گرفت تفاوت های نگاه خودش و خدایش را رو نمایان کرد.

این محمد قدرتمند از غزه شروع کرد برای اینکه بتونه یک نوع سر و سامان اقتصادی ای برای زندگی اجتماعی بده.

یک نوع راهی برای ارتزاق داشته باشه. برگرفته از.

همون نگاه ها از غزه آغاز کرد و به جهاد رسید.

جهادی که حالا یک فلسفه فکری رو به همراه خودش داشت که باید همه رو از بین میبرد.

ناحق رو به زیر پا خار میکرد، میکشت و اموال اونها رو صاحب میشد.

از همون غذا ها گرفته شده بود و به جهاد هم ادامه پیدا کرد.

حالا این محمد و این تفکرات ریشه دارند و یک جماعت هم پیاله و همفکری رو به وجود آورد.

بعد از مرگش هم این قدرت ادامه پیدا کرد و این تفکر ادامه پیدا کرد تا رسید به عمر.

عمری که حالا یک به نوعی پایداری رو در حکومت خودش میدید.

یک نوع ثبات و قراری رو در حکومت میدید و در بین مسلمون ها میدید و حالا این اهداف و نوع نگرش اسلامی رو به پیش برد و به کشورهای دیگه حمله کرد.

ایران رو تصویر کردیم که در برابر آن ها چه شرایطی داشت و این ایمان تازه ظهور و تازه نفس به میدان اومده بود و با ایمان خودش که خود رو سربازان خدا میدونست.

جنگی که هر دو سرش پیروزی بود به ایران حمله کرد و ایرانیان رو قلع و قمع کرد.

وحشتناک ترین رفتارها رو با ایرانیان کرد.

اتفاقات ریز و درشتی افتاد.

ایرانی ها مقاومت کردند، شورش کردند، سرکوب شدند و بعد در برابر اونها یک سه راهی وجود داشت.

این که یا مسلمان بشن و جان خودشون رو به امان ببرند یا این که باج گذار بشن و دین خودشون رو ادامه بدن اما باج گذار این مسلمون ها باشند یا این که کشته بشن.

این تیغ تیز بر گردن مردم ایران بود تا این که طی مرور زمان به واسطه اتفاقات ریز و درشت مردم ایران مسلمان شدند و همه و همه این دین رو قبول کردند.

یعنی اکثریت جامعه این دین رو قبول کرد به واسطه این تیغ و این تحمیلی که در این باور وجود داشت، این که یک تیغ تیزی بر گردن این مردم بود یا شمشیر قرار بود گردن اینها رو ببره یا اینها مسلمان بشن.

اگر راه سوم رو انتخاب می کردند و قرار بود که باج گذار باشند، به واسطه فشارهای بی حد و حصری که به اینها می شد، لاجرم مجبور بودند که در نهایت این دین رو قبول بکنند.

یعنی شما مواجه می شدید با این که جماعتی که باج گذار اونها هست فشارهای بی حد و حصری بهشون میشه.

فشار اقتصادی بی امانی که در برابرشون هست، این که باید بیشتر اموالی رو که به دست می آورند رو به عنوان باج و خراج به مسلمون ها بدند.

از اون طرف از نظر فرهنگی از نظر اجتماعی هم فشارهای بی حد و حصری بر اونها هست.

اونها شهروند درجه دو به حساب می آیند.

بی ارزش هستند در برابر مسلمون هایی که حق هستند صاحب هستند.

موالی این مسلمون ها به حساب می آیند.

بردگان این ها به حساب می آیند و یک راه نجاتی دارند که اگر اسلام رو قبول کنند می تونند ارزش و اعتبار خودشون رو هم بگیرن و در نهایت راهی هم به جز این در برابرشون نیست و همه و همه مسلمان میشن.

و اما ما مواجه میشیم با این قبول این سرخوردگی در بین ایرانیان.

قبول اینکه اینها مسلمان بشن و به این راه بیان.

و این فصل تازه ای از تاریخ ایران رو رقم میزنه.

اینکه ما مواجه میشیم با مردمی که حالا مسلمان شدن با توجه به شرایطی که دربارش توضیح دادم و صحبت کردم جماعتی هستن که به اسلام رو آوردن تیغ تیزی بر گردن خود دیدند.

راه فراری هم نداشتند.

یا قرار بوده کشته بشند اموالشون به دست مسلمون ها بیفته، زن و فرزندشون در میادین شهر های مسلمون ها به فروش گذاشته بشه یا قرار بوده باج گذار باشن قرار بوده هر چی کار میکنند رو به این مسلمون ها تحویل بدن.

در شرایط سخت اقتصادی زندگی کنن.

قرار بوده اونها رو به چشم برده نگاه کنن.

بدترین تحقیرها رو در قبالشون اعمال بکنن.

حالا این شرایط تاریخی پیش میره و اینها راهی ندارن برای اینکه بخوان جون خودشون رو نجات بدن.

برای اینکه بتونن کمتر در عذاب و شکنجه باشن و کمتر در نابرابری ها باشن.

قبول میکنن که مسلمون بشن و این تاریخ سکون و سکوت ایرانی ها هم شکل میگیره.

فرای اینکه حالا اتفاقاتی وجود داشته، قیام هایی هم رخ داده و مردم سعی کردن اعتراضاتی هم بکنن که به وحشیانه ترین شکل ممکن سرکوب شدن.

همون طوری که امروز هم در ایران همین اتفاقات داره می افته و در نهایت راهی رو در برابر این مردم باقی نزاشته مگر اینکه بخوان مسلمون بشن.

پس حالا ما با برهه ای از تاریخ ایرانیان رو به رو هستیم که این مردم به واسطه این زور و تحمیل اسلام رو قبول کردن و مسلمان شدن.

اما خب قاعدتا ما در باب این مساله صحبت کردیم که وقتی یک نگاهی به وجود میاد یک معنای مشخص میشه.

مردمی که به اون معنا معترف هستن هر بار میتونن مصادیق مختلفی رو برای اون معنا به وجود بیارن.

اینکه شما باور داشته باشید به برتری می تواند باعث بازتولید برتری در انواع مختلف هم بشود.

اینکه شما باور دارید که از دیگران برتر هستید، در آن نقطه ابتدایی خدایی هست که از دیگران برتر و بالاتر هست.

با ارزش تر هست.

بعد از آن انسانی است که اشرف مخلوقات است.

می تواند به فراخور خود این معنا ادامه پیدا کند و مصادیق دیگری را هم شکل بدهد.

خب قاعدتا ما مواجه می شدیم با مسلمان هایی که این باور را گرفتند و هر بار یک تعریف تازه ای هم بهش می دهند.

اینکه شاید یک بار به این عرب بودن خود هم بنازند.

در این بیان اینکه این راه در برابرشان باز است.

درست است که باور اسلامی در راستای نگاه نژادی نیست. برعکس.

مثلا نگاهی که در بین یهودیان وجود دارد.

اما در عین حال این اصل وجود دارد.

این اصل قدرتمند است و وقتی ما به این اصل معتقد هستیم می توانیم مصادیق مختلفی را هم برایش به وجود بیاوریم.

همان طور که در بین مسلمان ها هم اتفاق افتاد.

همان طوری که آن ها هم این مصادیق رو به وجود آوردند.

یعنی شما مواجه شدید با این که حالا مسلمون ها خودشون رو برتر از دیگران بدونند.

حالا وقتی می رسیم به این مرحله ای که ایرانی ها هم به این اسلام باور می آورند، شاید آنها را نو مسلمان بدانند، خودشان را باارزش تر از آن ها بدانند.

همان طور که از همان ابتدا هم شکل گرفت.

یعنی وقتی با خود مفاهیم اسلامی هم روبه رو می شویم، جایگاهی که انصار و حواریون محمد داشتند قاعدتا بالاتر از دیگر مسلمان ها بوده.

از همان ابتدا هم بوده.

حالا در قبال این ایرانی ها هم موضوع به همین شکل پیش می رود.

و خب مسلما ما روبرو می شدیم با تحقیر هایی که این نظام فکری به آن ها می آورده، به مردم ایران می آورده و در نهایت این سرخوردگی که در بین مردم وجود داشته یا به واسطه این که از اعتقاد خودشان روی گرداندند.

دو اینکه بالاخره ملت مغلوب بودن، مورد ضعف قرار گرفتن در جنگ، شکست خوردن با سر پایین.

این دین رو قبول کردن و در کنار اون تحقیر هایی که مدام میشدن از همون ابتدا به عنوان برده به حساب می اومدن و در نهایت حتی با اسلام آوردن هم به نوعی مسلمان درجه دو به حساب می اومدن و قاعدتا مسلمون ها با توجه به اون مفهومی که دربارش صحبت کردیم، هر روز هم یک مصداق تازه ای رو به وجود می آوردند تا بیشتر مردم ایران رو تحقیر کنن.

همه این ها دست به دست هم داد تا ما مواجه بشیم با اینکه حالا یک نگاهی در بین ایرانی ها شکل بگیره که به هویت ملی خودش رجوع بکنه، بخواد که دوباره این احساسات رو بر بی انگیزه به نوعی درشون بیدار بکنه و این احساسات دوباره بیدار بشه بین ایرانی ها و ما مواجه میشیم با این نگرش که حالا قرار هست به تاریخ گذشته خودشون برگردند، در باب تاریخ خودشون نزدیکتر بشن.

قرار هست این اتفاقاتی که باعث تحقیرشون شده و باعث سرخوردگی ملیشون شده رو کم رنگ میکنن و ما مواجه میشیم با این نگاه هایی که در اون زمان شکل میگیره.

مصادیق بیشمار هم داره.

مصداق بارز اون هم میشه به فردوسی اشاره کرد.

فردوسی که حالا قرار هست یک شاهنامه ای رو بنویسه و یک شاهکار هنری رو خلق بکنه که در اون جایگاه ایرانیان به نوعی بزرگداشت بشه و به جایگاه اون ها احترام گذاشته بشه، این هویت ملی از بین رفته رو به نوعی او بیدار کنه، این احساس رو در بین ایرانی ها بیدار بکنه، قهرمان های ایرانی رو تسخیر بکنه، تاریخ گذشته رو ازش بگه.

تاریخی که یک بخشی اساطیری هست، یک بخشی برگرفته از تاریخ اشکانیان و به ویژه ساسانیان هست.

حالا قرار هست که این تاریخ بزرگداشت بشه و ما مواجه میشیم با این نگاهی که حالا در باب هویت ملی ایرانیان شکل میگیره.

خب ایرانی ها پس مواجه شدن با این سرخوردگی بزرگ، با این تحقیر بزرگی که شدند و در کنار آن یک نگاه تازه ای هم شکل گرفته بود که قرار بود هویت ملی اون ها رو بیدار بکنه، احساسات ملی اون ها رو هویدا بکنه.

حالا در کنار این احساسی که درباره اش صحبت کردیم، در باب این موضوعی که بین ایران اتفاق افتاده باید یک موضوع دیگری رو هم حتما مد نظر داشته باش.

این که ایرانی ها خب قاعدتا همه درباره اش می دونیم که یک خاصیت ملی دارن، یک خصوصیت اخلاقی ملی دارن که به عنوان صبر و استقامت شناخته میشه.

این که مردم ایران صبر فراوانی دارند.

دیگه این که در برابر معضلات و مشکلات می تونن صبور باشند.

می تونن کنار بیان باهاش و در عین حال یک خاصیت خالص دیگه ای هم که در خود دارند اینه که فرهنگ های دیگه رو در خود حل بکنند، همرنگ با خود بکنند، فرهنگ ها رو به نوعی بومی سازی بکنن، فرهنگ های غالبی که به اونها تحمیل شده را همرنگ با خود بکنند.

این رو ما درطول تاریخ هم باهاش روبه رو شدیم.

چه قبل از اسلام و چه بعد از اسلام.

یعنی اگر در باب حمله اسکندر به ایران هم بخوانید با آن تاریخ هم روبرو بشوید مواجه با این خصلت بارز ایرانی ها میشوید.

در قبال حمله مسلمان ها به ایران هم همین موضوع باز نقش دارد.

بعد از آن هم در قبال مغول ها هم به همین شکل است.

و اصولا این یک خصلتی است که در بین ایرانی ها وجود دارد.

یک اینکه صبر بالایی دارند، استقامت بالایی دارند، در برابر ناملایمات سکوت میکنند، کنار می گذارند.

این نگاه غالب را کم کم کنار می گذارند و می توانند این نگاه را به نوعی در خود حل بکنند.

یک فرهنگ تازه ای را از دل این بیرون بیاورند.

یک فرهنگی که ادغامی است از آن نگاه و هویت ملی.

آن فرهنگ غالب خود ملت و در عین حال اون فرهنگ غالبی که حالا بهشون فشار اومده و تحمیل شده به ما مواجهه با این خاصیت ملی ایرانی ها هم میشویم.

اینکه در طول تاریخ هم از خودش نشانه های بیشماری را به جا گذاشته.

مصادیق بیشماری را هم داشته.

حالا اینها را باید در کنار هم گذاشت.

اینکه یک ملتی را داریم که سرخورده است در جنگ شکست خورده.

ملت مغلوبی بوده.

یک دینی بر این کشور غالب شده.

دینی که به تحمیل به این کشور غالب شده، مردمی که در شرایط سخت در تحمیل آن را قبول کردند، تحقیر شدند و اون رو قبول کردند و بعد از اینکه به اون باور هم آوردند باز هم تحقیر شدند.

باز هم به عنوان نامسلمان ازشون یاد میشه، شرایط بهشون فشار میاره و مشکلاتی هم وجود داره.

در کنارش یک نگاهی هم شکل میگیره که حالا باید به هویت ملی خودمون نگاه کنیم، به تاریخ گذشته خودمون نگاه بکنیم و این احساس رو در خودمون بیدار بکنیم، به خودمون ایمان بیاریم، در برابر این سرخوردگی ها بایستی خاصیت ذاتی هم در بین مردم ایران وجود داشته که آن صبر و استقامت بوده، این حل کردن فرهنگ بیگانه در خود بوده، ساختن یک فرهنگ تازه از دل فرهنگ غالب بوده.

فرهنگی که به شما هجوم آورده به شما حمله کرده و شما میتوانستید در خودتان حل کنید و یک نگاه تازه ای را از دلش به وجود بیاورید.

حالا با توجه به تمام این مصیبت هایی که به ایرانیان گذشته، ایرانی ها سعی میکنند با این مصیبت کنار بیایند و زندگیشون رو ادامه بدن.

این زندگی که ادامه قراره پیدا بکنه با ساختن یک نگاه تازه، با ساختن یک دین ملی از دل همین نگاه غالب یعنی قرار هست که این نگاه اسلامی همرنگ با فرهنگ خود بشه.

یک فرهنگی رو از دل این بیافرینیم که همرنگ با باورهای خودمون هم هست.

نزدیکی هایی هم داره، المان های مختلفی رو ازش استفاده میکند.

یعنی در نهایت قرار است که ما را به این شیرگیری برساند.

این شیرگیری که امروز هم در ایران وجود داره، یه مقداری باید نزدیک بشیم به این مفاهیمی که در دل شیعه وجود دارد.

یکی از این مفاهیم مستدل و محکم و قدرتمند این است که آنها عمر را غاصب می دانند.

اینکه حکومت پیامبر را غصب کرده.

خب ما مواجه می شویم با یک همچین معنایی در دل شیعیان.

اینکه آنها حتی اعتقاد دارند که این عمر فاطمه زهرا دختر پیامبر را هم کشته.

یعنی تا این حد این اعتقاد در دل شیعیان پیشرفت می کند و قدرتمند می شود.

حالا این عمر کیه؟

این عمر همان کسی است که به ایران حمله کرده.

همان کسی است که ایران را تصرف کرده.

همان کسی است که وقتی ما داریم درباره اش صحبت می کنیم با استناد به احکام اسلامی با باور به این معنای اسلامی بود که به ایران حمله کرد.

یعنی عمر را نباید به عنوان یک شخصیت مجزا در نظر گرفت.

همان طوری که نباید عرب بودن این ها را به عنوان یک دلیل در نظر داشت.

همان طوری که در بابش صحبت کردیم که کسی که بخواهد مطرح کند حمله اعراب به ایران در حقیقت دارد واقعیت را کتمان می کند.

اینکه ما مواجه هستیم با حمله اسلام به ایران نه حمله اعراب به ایران در مواجهه با این موضوع هم به همین شکل است.

وقتی داریم در باب عمر صحبت می کنیم، عمر یک شخصیتی است، یک ابزاری است در این داستان.

او به وجود آورنده این نگاه نبوده، خودش دنبال کننده این نگاه بوده، دنباله‌رو این نگاه بوده، همان فرامین را به پیش می برده.

اربابی در آن آسمان وجود داشته که این طریقت را به وجود آورده.

اربابی که از خودش هزاران ارباب دیگر را بازآفرینی کرده.

این اربابی در برابر آن ارباب بزرگ تر بوده.

برده ای در برابر اون ارباب بزرگ تر بوده.

اما نگاهی که ما باهاش مواجه هستیم در دل شب این هست که این امر غاصب هست و شما مواجه هستید با این موضوع که از همه بیشتر هم در برابر عمر موضع گیری داره.

یکی از نکات مهم دیگه ای هم که در کنار این میشه بهش اذعان کرد این که قاتل عمر هم یک ایرانی بوده.

ابولولو رو که میشناسید؟

خب ابولولو رو هم ما به عنوان قاتل عمر میشناسیم.

حالا اینجای برنامه همیشه یک اشارتی هم نسبت به او داشت.

اینکه عمری رو داشتیم که به عنوان خلیفه مسلمین توسط یک ایرانی به قتل رسیده.

این ایرانی که در یکی از جنگ های مسلمون ها به ایران به عنوان برده به حساب اومده.

حالا این برده ای که در اختیار اون ها بوده میاد و.

عمر رو از بین میبره و میکشه.

این هم باز یکی از اون مصادیقی است که ما را نزدیکتر میکنه به این مفهومی که حالا قرار هست از این دین غالب یک دین ملی ساخته بشه.

یعنی قرار هست اون نمادی که به عنوان قاتل ایرانیان حمله کننده به خاک ایران قلمداد شده توسط یک ایرانی کشته بشه.

حالا قرار هست که تمام زشتی ها در وجود او معنا پیدا بکنه و دیگران مبرا از اون باشن.

ما مواجه میشیم با یک جنگی که بین علی و عمر شکل میگیره در بین شیعیان.

اینکه علی هست که در برابر عمر هست.

حالا عمری هست که غصب کرده این جایگاه.

قدسی پیامبری و خلیفه بودن رو و این داستان ها شکل میگیره.

شما حتی وقتی مواجه میشید با مضامینی که در همون ابتدای تاریخ اسلام شکل گرفته، علی هیچ وقت با ابوبکر و عمر مشکلی نداشتند ولی وقتی با آن مراجع مهم تاریخی اسلامی روبه‌رو می‌شوید نه مراجعی که بعدها نوشته شده، آنهایی که نزدیکی داشتند به تاریخ صدر اسلام.

ما این اتفاقات و این مشکلات را در دورانی که عثمان به قدرت می‌رسد مواجه هستیم.

باهاش دربارش صحبت کردم.

در یک ویژه برنامه‌ای که تحت عنوان عاشورا بود فکر می‌کنم در آن برنامه صحبت کردم و گفتم که مخالفت‌ها چه جوری شکل گرفت، به چه واسطه ای بود؟

عثمان که حالا خلیفه شده بود، این عثمان خلیفه کشته شد توسط یک تعدادی که برخی از صحابه به نوعی علی هم همراهش بودند.

همراه آن کسانی که کشتند در این نقشه قتل دست داشتند.

بعد معاویه آمد در برابر علی خواهان این بود که انتقام خون عثمان خلیفه سوم را بگیرد و بعد علی به قدرت رسید که در طول خلافت خودش جنگ‌های بی‌ثمر و بسیاری با خود مسلمان ها داشت یعنی با معاویه داشت، با خوارج داشت، با زن پیامبر داشت و.

اصولا ما این مخالفت ها و این تضاد ها را بین علی و دیگران از دوران عثمان هست که قدرتمند می بینیم نه در دورانی که ابوبکر یا عمر قدرت داشتند.

چرا که ابوبکر وقتی که به قدرت رسید جایگاه و پایگاه قدرتمند تری داشت، نسبت به علی قابل قیاس با هم نبودند.

روزی که علی به اسلام باور پیدا کرده بود، هشت سالش بود.

یک کودک هشت ساله ای بود که در دامان پیامبر بزرگ شده بود اما ما با ابوبکر روبه رو هستیم که قدرت داشت، جایگاه اجتماعی داشت، ثروت داشت، کمک کرده بود به محمد در راه.

این به نوعی شکل گیری اسلام در اون دورانی که ابوبکر قرار بود که به خلافت برسه، خب قاعدتا علی خودش رو در اون جایگاهی نمی دید که بخواد با ابوبکر رقابت بکنه یا با عمر رقابت بکنه. کند.

عمر جز وزیران خود، جز امیران خودش علی را همیشه داشت.

اما ما مواجه می شیم با داستان هایی که در دل شیعیگری به وجود اومده در باب اینکه علی مخالفت صرفی با عمر داشته، حتی عمر فرزند پیامبر زن علی رو از بین برده و کشته با او رفتار های بدی داشته.

جنگ های بی حد و حصری بینشون بوده.

علی بوده که عدالت خواه بوده و عمر بوده که سراسر نماد زشتی بوده.

حتی شما مواجه میشید با مراسمی که در بین این شیعه ها وجود داره به اسم عمر کشون.

حتی در بزرگداشت ابولولو هم کار رو به پیش میبرن.

براش مقبره ای هم ساختند.

حالا به خاطر این درگیری هایی که بین این ها احتمال وجود داشتنش هست خیلی بهش نمی پردازند.

اما در لایه های باورشون این وجود داره که این ها همه برگرفته از همون نگاهی است که ما داریم دربارش صحبت می کنیم.

نگاهی که حالا ایرانی هایی هستند که تحقیر شده اند، سرخورده هستند و حالا سعی می کنند به هویت ملی خودشان برگردند.

حالا سعی می کنند در این نظام حاکمی که به وجود آمده ذره این دین را در فرهنگ خودشان حل بکنند.

این فرهنگ غالب را همرنگ با باورهای خودشان بکنند و ما مواجه می شویم با این عناوینی که در شیعیگری هم وجود دارد.

این مخالفت صرفی که با عمر وجود دارد، برگرفته از همین نگاهی است که ایرانی ها قاعدتا عمر را بانی و باعث این جنگ ها می دانند و باعث شکست ایرانی ها می دانند باعث مغلوب شدن ایرانی ها می دانند.

هیچ وقت نگاه به این موضوع ندارند.

همان طور که در باب حمله اعراب به ایران صحبت می کنند، همان طور که اعراب را مقصر این حمله می دانند و هیچ وقت نزدیک به معنی اسلام نمی شوند.

در باب این حمله به همان شکل هم باز هم به اسلام و قرآن و خدا و محمد کاری ندارند.

عمر را بانی این حمله می دانند و حالا در برابر عمر یک دشمنی هم به وجود میارن.

یعنی سعی در به وجود آوردن یک ایمان تازه هست.

یک نقطه سیاه و یک نقطه سپید.

ما وقتی نزدیک به تمام معانی ایدئولوژیک جهان میشویم، تمام معانی ایمانی دنیا میشویم.

همه و همه یک نقطه سیاه دارند.

یک نقطه سپید.

نقطه سیاه این داستان عمر هست که به ایران حمله کرده، ایران رو قلع و قمع کرده، بدترین رفتارها رو با ایرانی ها کرد.

نقطه سپید همون کسی است که حالا باهاش مخالفت به نوعی داره داستان ها ساخته میشه در باب این مخالفت، در باب اینکه حتی او فرزند پیامبر و زن علی رو هم کشته.

اما یک بار سوال از این نمیشه که چگونه بعد از این قتل علی حرکتی نکرد و جنگی نکرد؟

چگونه ممکنه که علی در برابر همسر پیامبر، جنگی در برابر طلحه و زبیر که یاران پیامبر در جنگ های مختلف بودن در برابر اونها آنها جنگید، در برابر معاویه جنگید، در برابر خوارج جنگید و آنها را قلع و قمع کرد، کشت و کشتار های بیشماری انجام داد.

اما چگونه ممکن است در برابر قاتل همسر خودش نجنگید؟

در کنار او مواجه می‌شوید با ابولولو که حالا عمر را کشته و تبدیل به یک قهرمان می‌شود.

اینکه حالا قرار هست که مراسم عمر کشون هم شکل بگیره و این فلسفه به نوعی از همین جاهاست که شکل می‌گیرد.

این نقطه سیاه و سپید در برابر هم قرار می‌گیرد تا یک ایمان تازه‌ای هم شکل بگیرد و این همرنگ کردن این فرهنگی است که به آنها غالب شده بوده.

حالا قرار بر این است که از دل این یک فرهنگ نوظهوری را بسازند.

نشانه گذاری های بی شماری میشه درباره اش داشت و این نگاه رو به پیش برد.

تمام اون عشق و علاقه رو در برابر اون نگاه غالب قرار میدن.

اینکه شما بخوای تا این حد نزدیک به مفهومی مثل عاشورا بشید، نزدیک به مفهومی مثل حسین ابن علی شهید جنگ کربلا و واقعه کربلا تا این حد برای شما مهم باشه چرا که شما داری یک نقطه سپید و سیاه رو به وجود می آورید.

حالا نقطه سیاه هر کسی است که در برابر این خاندان نبوت قرار بگیرید.

شما مواجه میشید حالا برای این حقیقتی که ما بهش ایمان داریم.

همان طور که در برنامه های دیگه هم صحبت کردم، در باب تفاوت بین واقعیت و حقیقت هم صحبت کردیم.

حالا شما به یک حقیقتی معترف هستید که هر واقعیتی رو تغییر میدید برای اینکه حقیقت خودتون رو حکمران بر جهان بکنید.

حالا شما به هر چیزی دستاویز می کنید، اینکه بخواید همه چیز رو به نفع خودتون داشته باشید.

آیات قرآنی رو تعبیر و تفسیر به سود خودتون میکنید.

سعی میکنید یک خاندانی رو از دل این باورها به وجود بیارید که اون خاندان، خاندانی است که شما به او وابستگی دارید.

شما به او نزدیکی دارید، شما او رو نمادی از این برابری و برابری خواهی می دانید نمادی بر علیه آن سیاهی در برابر می دانید؟

یک سیاهی در برابر شما هست که عمر هست.

عمری که به ایران حمله کرده و عمری که ایران رو نابود کرده.

حالا در برابر اون سعی می کنید که نشانه های تازه ای رو به وجود بیارید.

یک خاندانی رو در برابرش علم کنید.

خاندانی که همسر اون خاندان، فرزند اون محمد به دست همون عمر کشته شده.

یعنی داستان ها داره از همین جا شکل میگیره.

دیگه داره قدرتمند میشه.

حالا هر کسی که در این خاندان هست نقطه سپید هست.

هر کسی که در برابر اون هست میشه نقطه سیاه.

ادامه دهنده اون راه برای اون ها میشه اون معاویه، حالا اون معاویه هست و اون امویان هستن که در برابر این نگاه قرار می گیرن.

حالا هر کسی که جزو نوادگان محمد به حساب میاد نوادگان علی به حساب میاد به نوعی در اون دایره خیر قرار میگیره و هر کسی که در برابرشون هست میشه اون نقطه شر.

و ما مواجه می‌شویم با این ساختن این دین ملی.

حالا این دین ملی که نقطه ابتدایی اش این بوده ما درباره اش صحبت کردیم.

اینکه آن نقطه اولیه اش قاعدتا همین بوده که ایرانی ها از عمر بیزار بودند به واسطه اینکه به ایران حمله کرده بوده، در برابرش یک دشمنی را به وجود آورده بودند که علی بوده و حالا سعی کردند با اینکه این نگاه که علی به نوعی فرزند پیامبر هم به حساب می آمد و در عین حال فرزند پیامبر را هم به عقد خودش درآورد، بچه هاش از همان فرزند پیامبر بودند و به نوعی اینها خاندان نبوت بودند.

اینها را بزرگ و بزرگتر کرد.

اما فرای این شما مواجه می‌شوید با اینکه در دل شیعه گری نمادها و نشانه هایی از این ایرانیت و نگاه ایرانی هم وجود دارد.

اینکه شما در همان ابتدا هم مواجه می‌شوید با اینکه اسلام قدری تلطیف شده، شما در باب تمام مصادیقی که در دل اسلام وجود دارد، اگر از نگاه شیعه و سنی بهش نگاه کنید می بینید که این نگاه تلطیف شده تری است.

یعنی شما با مضامینی روبه رو می شوید که حالا جنبه هایی از اون نزدیکی فرهنگی ایرانی هم در خودش جای داده.

اینکه وقتی شما مواجه می شید با امام هشتم شیعیان یک تصاویری داره به شما مطرح میشه که در دل مسلمون های اون زمان رنگ و بویی نداشته نقشی نداشته.

اینکه بخواد یکی از این ائمه ضامن آهو باشه چه تعبیر و تفسیری داره؟

با اون اسلام حقیقی و راستینی که در اون دوران وجود داشته.

اسلامی که گردن همه رو می زده گردن مخالفین رو به زمین می انداخته.

هر کسی که در برابرش صدای کوتاهی داشته رو هم از میان بر میداشته.

حالا چگونه می تونه نزدیک به یک مفاهیمی شبیه به این بشه؟

مفاهیمی که قرار باشه درش به جان دیگران ارزشی قائل بشه.

هر چند که اون ارزش هم یک ارزش دست و پا شکسته ی دور از واقعیتی هست.

هر چند که باز هم مبنا و مبنای ترحم هست نه احترام.

هر چند که ما رو نزدیک به یک نگاه برابری خواهانه ای نمیکنه اما نزدیک میشه به این لطافت.

نزدیک میشه به این دور شدن از اون رادیکالیسمی که در دل اسلامی ها وجود داره.

یعنی شما مواجه میشید با اهل سنتی که حالا قرار هست به وحشیانه ترین شکل مخالفان خودشون رو گردن بزنند.

شما مواجه میشید؟

در نهایت با اون نگاه وهابی که قرار هست همون نگاه صدر اسلامی رو هم به پیش ببره قرار هست به همون نگاه ها برگرده به همون عنوان های ابتدایی برگرده.

قرار هست همین امروز هم به همه کشور ها حمله کنه و همه رو به عنوان بنده و عبد و عبید خود در بیاره.

زنان رو به عنوان کنیز بفروشه.

امروز هم مواجه میشید با همین نگاه ها در دل این نگاه رادیکال اسلامی.

اما وقتی مواجه میشید با نگاه های شیعی میبینید که یک مقداری تلطیف شده است چرا که با فرهنگ ایرانی ادغام شده است چرا که برخی از این نگاه ها را از این نگاه فرهنگی ایرانی گرفته چرا که شعر پارسی مخلوط شده.

با این معنا شما مواجه می شوید با شعرهای بسیاری که گاها حتی خیلی از آنها هیچ قرابتی هم نه با شیعیگری داشتند و یا حتی نه با اسلام داشتند.

اما این ها هم تاثیر گذاشتن بر این نگاه.

چرا که قرار بوده این نگاه مردمی ایرانی در نهایت این نگاه را عوض بکند.

همان طوری که در طول تاریخ هم ما مواجه می شویم با این دگرگونی های فرهنگی که اتفاق می افتد.

گفتیم ایرانی ها یک شاخصه ای دارند صبر و استقامت.

این که وقتی یک فرهنگی بهشون غالب میشه اون تصویری که ما باهاش مواجه میشیم به عنوان طغیان میشناسیم، به عنوان یاغی گری میشناسیم، به عنوان شورش می شناسیم، در ایران خیلی کمتر شکل میگیره.

اگر در دوران جنگ جهانی دوم فرانسه تحت اشغال آلمان نازی قرار گرفت ولی ما مواجه شدیم با گروه های پارتیزانی بیشماری که حالا حاضر بودند از جان خودشان بگذرند تا در برابر این نیروی ظالم بایستند.

در ایران هیچوقت مواجه با یک همچین تصویری نمیشویم.

این تصویرها شاید خیلی کمرنگ به ندرت باشد اما اکثریت با او همداستانی ندارد.

اما در عین حال اکثریت هم داستانی دارد که این فرهنگ را باید شبیه به خود کرد.

باید عناوین فرهنگی خود را وارد آن کرد.

همان اتفاقی که برای اسلام هم می افتد.

حالا شما مواجه میشوید مثلا با جمهوری اسلامی.

شما جمهوری اسلامی و اصولا شیعیگری را در نظر بگیرید.

مقایسه اش کنید با حالا اسلام اهل تسنن.

جمهوری اسلامی را با عربستان مقایسه کنید.

عربستان به سادگی در خیابان ها گردن گناهکاران رو میزنه، گردن کافران و مشرکین رو قطع میکنه.

همون کاری که در صدر اسلام هم انجام شد.

همون کاری که در روحیات حقیقی اسلام هم وجود داره.

حالا در جمهوری اسلامی و یا در نگاه شیعی سعی میکنیم این نگاه تغییر کنه.

اون نگاه لخت و عور وحشتناک و وحشیانه ای که قرار است گردن رو ببره تبدیل بشه به اینکه یه کسی رو اعدام کنن.

بالاخره یک تفاوتی رو دارید در این نگاه میبینید هر چند که معنا برابر هست چرا که معانی اسلامی غیرقابل عدول هست.

چندین بار هم دربارش صحبت کردم.

ما در اصول نمی تونیم اصلاحی به وجود بیاریم اما در فروع می تونیم این اصلاحات رو شکل بدیم.

در این موضوع هم به همین شکل هست.

این اصل نمی تونه تغییر بکنه که ما باید کفار رو بکشیم.

ما باید گناهکاران رو بکشیم.

ما قوانین مستدلی داریم که باید پیرامون اون هر کسی که گناهی میکنه رو به مرگ به نوعی محکوم بکنیم، معدوم بکنیم.

این رو نمی تونیم تغییر بدیم اما شاید روش این کار رو بتونیم تغییر بدیم.

شاید اگر گردن میبرند ما بتونیم اعدام بکنیم و یا اگر دست رو می برند هر کسی که دزدی می کنه دستش بریده میشه.

شما مواجه میشید با عربستانی که شاید کوچکترین دزدی ای هم باعث این بریده شدن دست بشه.

اما وقتی میرسیم به اون اتفاقاتی که در بین شیعیان می افته و اون نگاه شیعی رو شکل میده به واسطه این ترتیب مواجه میشید با اینکه حالا شروطی میذارن برای اینکه بخوان دست رو ببرن.

یعنی به این سادگی دست کسی رو نمیبرن.

خب حالا چهار تا شرط هم براش قائل میشن که در نهایت دست رو برد.

یعنی اون اصل وجود داره؟ تفاوتی نمیکنه.

هر دو معتقد و معترف به این موضوع هستند که خداوند در قرآن آیه صریحی پیرامون این داشته که دست دزد باید بریده بشه.

اما اون نگاه سنی شما رو به این میرسونه که در همون حد ابتدایی خودش باقی مونده و به نوعی پایبند به همون نگاه صدر اسلام هست.

همون اتفاقاتی که در همون تاریخ صدر اسلام افتاده.

اما وقتی به شیعه نزدیک میشیم حالا سعی میکنه یک مقدار این رو تلطیف کنه.

یک شروطی رو قرار بده تا کم تر این اتفاق رخ بده که این ها همه و همه برگرفته از همون خاصیت فرهنگی ست که ما درباره اش صحبت کردیم.

اینکه مردم ایران سعی میکنن اون نگاه غالب، اون حمله ی فرهنگی که بهشون شده رو به نوعی خنثی بکنن و شبیه به خودشون بکنن، با یک سری بازنگری هایی به نوعی بومی بکنن و ما این نشانه ها رو بیشمار می تونیم ببینیم.

از همون ابتدای امر که درباره اش صحبت کردیم در باب امر، در باب ابولولو، در باب علی، در باب خاندان علی و در نهایت در باب این تغییراتی که اتفاق افتاد، این تلطیف که سعی شد اعمال بشه.

این اصلاحی که سعی شد هر چند کوچک اما در دل نگاه های اسلامی شکل گرفت و این تفاوت و تمایز بین شیعه گری و اهل سنت رو به وجود آورد.

حالا موضوع این نیست که ما بخوایم بگیم صرفا هر چیزی که در دل شیعه گری هست به واسطه ی این نگاه ایرانی است اما قاعدتا می‌توانیم قائل به این باشیم که ایرانی ها به شدت تاثیرگذار بوده اند.

در این نگاه در شکل گرفتن این نگاه و در نهایت می‌توانیم بدون اغراق اعتراف کنیم به اینکه یک نوع دین ملی در ایران به وجود آمد و از دل خود اسلام.

حالا شاید این ریشه های ابتدایی صرفا مرتبط با ایران نبوده باشد.

شاید بشود دلایلی را برشمرد که در جاهای دیگر هم وجود داشته اما قاعدتا نوع ایرانیش هم شکل گرفته که در نهایت ما را به صفویان می‌رساند که در خود دوران صفویان هم ما مواجه می‌شویم با این نظام مند شدن این اعتقاد.

یعنی شما اگر در تاریخ بخواهید نگاه بکنید، نگاه شیعه خب مسلما وجود داشته از همان ابتدا هم وجود داشته.

یعنی ما وقتی با یک چیزی مثل علی اللهی ها روبه رو می‌شویم که علی را در جایگاه خدا می‌دانند و تا مرتبت خدا بالا می‌برند.

این در دورانی که خود علی هم وجود داشت وجود داشتند دیگر که حتی در تاریخ هم به آن اشاره شده این که علی می آید و آن ها را می کشد.

حتی برخی از آن ها اعتقاد داشتند که او خداست که ما را می تواند آتش بزند و این هم نشانه ای است بر اینکه او خدای بر زمین است.

یعنی شما مواجهه با این طیف فکری می شدید، پس قاعدتا شیعه گری هم وجود داشته.

این موضوعاتی هم که ما درباره اش صحبت کردیم آن شکل و شمایل ایرانی شیعه گری است و آن دلیلی است که ما داریم در بابش صحبت می کنیم.

اما فرای آن وقتی ما می خواهیم نزدیک به مفهوم شیعه گری بشویم، بنیان و نظام مند شدن آن را در صفویان می بینیم.

در دورانی که صفویان به قدرت می رسند.

خب در ایران ما مواجه می شویم با یک سلسله ای که خود را شیعه می داند و کشور را شیعه قرار هست که بکند.

قرار هست که با اعتقادات شیعی ملت و مملکت را به پیش ببرد.

قرار است که دین مرجع و دین اصلی کشور را شیعه اعلام بکند بکنه و حالا ما مواجه می شیم با این صفویان که در نقطه ابتدایی نظم دادن به این نگاه های شیعی.

کتاب های بیشماری که در این دوره نوشته شد، حتی کتاب های حدیثی، کتاب های تاریخی و کتاب های اجتهادی.

بیشترین این تعداد کتاب ها رو در همین دوران صفویان میبینیم.

با بیشترین تعداد این مجتهدین در همین دوران روبرو میشیم.

اصلا این نظام فکری اینجاست که قدرتمند تر میشه، نظام مند تر میشه به نوعی سیستم میرسه.

حالا قرار هست که سیستم های فکری خودش رو پیش ببره و نظام مند تر بشه.

فرضا این شما مواجه میشید با اینکه حالا همون اتفاقی که در همون ابتدای اسلام افتاد در دوران عمر افتاد دوباره توسط همین صفویان هم اعمال میشه.

یعنی ما بارها در باب این موضوع صحبت کردیم که این نظام های بیمار فکری دائما در حال بازتولید خودشون هستند، دائما در حال تکرار هستند، یک سیکل بیماری رو بوجود میارن که هر بار در نقطه ای در جایی در بین قبیله ای در بین نگاهی.

در بین انسان هایی شکل میگیرن و ادامه پیدا میکنن.

همون اتفاقی که در دوران صدر اسلام افتاد از محمد آغاز شد.

اینکه به دیگر باورها حمله کرد، از بین برد و آتش زد.

به زور و تحمیل و شمشیر اینها رو باورمند به خود کرد.

بعد از اون در دوران امر شکل گرفت ایران رو اینگونه در این وحشت و بدبختی و مصیبت گرفتار کرد.

در دوران صفویان هم با اعتقاد شیعی اتفاق افتاد.

یعنی باز ما مواجه میشیم با این نگاه که حالا قرار بود اهل سنت ایران رو که حالا باورمند به اسلام هستند اما مذهبی متفاوت دارند، به زور شمشیر شیعه بکنه.

و حالا امروز ما در این کشور شیعی داریم زندگی میکنیم.

یعنی اگر امروز میبینید که مردم ایران شیعه هستند و اکثریت مردم ایران باورمند به دین اسلام و مذهب تشیع هستند به واسطه همون نگاه بیمارگونه هستش که ادامه دار اتفاق افتاد.

این سیکل پرتکراری که در حال تکرار شدن است مدام شما مواجه می‌شوید با همان نگاه.

همان نگاهی که قرار است با تیغ شمشیر مردم را هم باور کند.

قرار است که با زور تحمیل مردم را به این اعتقاد بیاورد و ما مواجه می‌شویم با تاریخی که در دوران صفویان در ایران اتفاق افتاد و آن کشتارهای وحشتناک هم اتفاق افتاد.

کتاب های تاریخی منابع بسیاری در این زمینه وجود دارد.

می‌توانید مراجعه کنید و مواجه شوید با این کشتارهای وحشتناک و این تصویری که امروز دارید از ایران می‌بینید.

مغز و هسته ایران که همه و همه مسلمان هستند و شیعه هستند و مرزهای ایران که حالا اهل سنت در آن زندگی می‌کنند.

این هم بیانگر همان کوچ مردم است برای اینکه بتوانند به باورهای خودشان پایبند باشند.

فرار آنها هست برای اینکه بتوانند زنده بمانند.

گاها هم باید به مرز از مرزها خارج می شدند و دوباره به مرزها برمی گشتند و این آن تصویری است که اگر شما نقشه ایران را در برابر خودتان بگذارید، می‌توانید ببینید که به سادگی بیشترین تعداد این اهل سنت در همین مرزها دارن زندگی می‌کنند و دلیل خیلی ساده و روشن و مبرهنی است.

برای اینکه شما به این نتیجه برسید که چگونه باز هم این سیکل بیمار ادامه پیدا کرد و تکرار شد و ما شاهد یک دین ملی در ایرانی‌ها هستیم.

دینی که تمام نگاه‌ها را از همان اسلام گرفته و تمام اصول یکتا و یکسان است اما سعی کرده تغییراتی را هم در آن به وجود بیاره.

سعی کرده تا حدی که برایش ممکن است شبیه به خودش بکند.

شعرای ایرانی در او نقش ایفا کردند.

این فرهنگ غالب ایرانی هم سعی شده در آن فرهنگ ادغام بشود.

یک شکلی از دین اسلام را تصویر بکند.

از همان نقطه ابتدایی تفاوت ها و تمایزها وجود دارد تا نوع نگاه، تا نوع رفتار.

هر چند که همه و همه در فروع خلاصه می‌شود.

هیچکدوم به اصول نزدیک نمیشه چرا که نمیشه این اصول رو تغییر داد.

اما در نهایت ما با یک ایران شیعی روبه رو شدیم.

ایران شیعی که امروز هم حال یک حکومت شیعی سر کارش هست.

شما میتونید این نهایت نگاه رو از همون ابتدا تا انتها در همین حکومت ببینید.

این که این نگاه تا چه حد میتونه مردم رو در تنگنا قرار بده، اینکه تا چه حد وابسته به این نگاه یکتا پرستی تا چه حد باورمند به این برتری و نابود کننده ی برابری ست؟

اینکه تا چه اندازه در برابر آزادی قرار گرفته؟

اینکه تا چه اندازه نابود کننده ی هرچه اختیار هست هست.

اینکه شما مواجه میشید با این نگاه، همون اسلامی هست که از ابتدا وجود داشته.

همواره اسلام در یک راه مستقیم قرار داشته.

یعنی شما نمیتونید اسلام رو متفاوت و متمایز ببینید.

در اصول همه و همه همتا و برابر هستن.

هم محمد همون اسلام حقیقی رو داره تصویر میکنه.

هم داعش، هم جمهوری اسلامی، هم امویان و عباسیان همه و همه همون تصویر یکتا از اسلام رو دارن میدن.

اما گهگاه شما مواجه میشید با فرعیات که حالا یکم با هم متفاوت هست.

شما مواجه میشید با اسلام شیعی.

قانون جزایی جمهوری اسلامی ایران که قرار هست اگر دزدی و دزدی میکنه دستش رو ببرن.

اما چهار شرط هم برای این اتفاق به عنوان مثال در نظر بگیره.

اما در همون اسلام عربستان و یا در اسلامی که مثلا در بین داعشی ها جریان داره اون دزد به محض اینکه دزدی کنه دستش بریده میشه اما نگاه یکسان هست، همتا هست از یک مرکز و منبع داره خوراک میگیره، از قرآن داره خوراک میگیره از تاریخ اسلام داره خوراک میگیره، از زیست محمد داره خوراک میگیره، از احادیث داره خوراک میگیره.

گاها به واسطه حقیقتی که ذره ای تمایز داره آره در دل واقعیات رو به سمت و سوی خودشون به سمت باور خودشون رنگ عوض میکنن.

یعنی شما مواجه میشید با یک موضوع تاریخی که برای شیعه ها و یا سنی ها متفاوت حتی تصویر میشه یک واقعیت برابری ست اما به واسطه اعتقاد به اون حقیقت متمایز هم مطرح میشه.

مثل مثلا غدیر خم که حالا در بین اهل سنت یک معنایی داره.

در بین اهل تشیع یک معنا، یک واقعیت مشخص هست اما تعبیر های متفاوتی خواهد داشت چرا که اون حقیقتی که بهش باور دارند این واقعیت رو معنا میکنه.

در مجموع با توجه به تمام این تفاسیر ما مواجه میشیم با ایرانی که امروز اینگونه در این منجلاب دینی غرق هست.

امروزی که از همون دیروز و از همون هزار و چهارصد سال پیش با این تصاویری که ما در این قسمت ها دادیم محکوم به این درماندگی شد.

حاکمانی به پیش آمدند تا اینها را قلع و قمع کنند تا مردم ایران را به زیر فرمان خودشان در بیاورند و امروز هم همان جمهوری اسلامی بر سر کار هست که همان کارهایی را میکند که محمد در صدر اسلام میکرد.

امروز هم مواجه میشویم با همان نگاه، همان معنا، همان نگاه به خداوند یکتا در آسمانها.

همان خداوندی که یک خداوند بر زمین را آفریده.

خداوندی به نام انسان.

انسانی که در نهایت تبدیل به مسلمانی میشود که از دیگران برتر و با ارزش تر هست.

مسلمانی که قرار هست تمام ناحقی در برابر را از بین ببرد، بکشد، به خواری از میان بردارد، اموالشان را تصاحب کند و حالا این مسلمان یک نمادی از خود دارد که رهبر هست، پادشاه و خدای بر زمین هست.

حالا او فرمان میدهد و باید فرمانبرداران راه را به پیش ببرد.

حالا باز هم شما با همان تصویر یکسان و برابر از ابتدا هم مواجه می شوید و ایران ما امروز در این شرایط دست و پا میزنه.

اینها برآیند اون دینی ست که از همون ابتدا یک راه و یک طریقت رو به پیش برده.

شاید تغییرهایی رو در خود دیده اما تغییرها جزئی بوده.

در فروع بوده.

شاید مردم ایران سعی داشتند یک دین ملی رو به وجود بیارن.

با توجه به فرهنگ خودشون، ادبیات خودشون، هنر خودشون، شعر خودشون.

شاید برخی از این شعر ها تاثیر گذاشتن در لطافت بیشتر اسلام.

اما این لطافت بیشتر اسلامی نتونسته این حقیقت را کتمان بکنه.

نتونسته این مفاهیم رو تغییر بده.

نتونسته نگاه ها رو عوض کنه چرا که صرف مستقیم، قدرتمند و مستحکم.

بارها و بارها در جای جای قرآن اذعان شده برتری خدا اذعان شده به برتری انسان اذعان شده.

بزرگی و مرتبت مسلمون ها اذعان شده.

باور به این صاحب بودن خدا اذعان شده.

اینکه دیگران در برابر مسلمان ها نا حق هستند اذعان شده بارها در طول تاریخ این رفتار را انجام داده اند.

محمد در قبال یهودیان انجام داده محمد در قبال دیگر اقوام انجام داده.

عمر به ایران حمله کرد.

ایران را تکه و پاره کرده و شما به فردا هم خواهید دید که باز هم این نگاه ادامه پیدا خواهد کرد.

باز هم حمله خواهد کرد.

باز هم با شمشیر همه رو به زیر این فرمان در خواهد آورد.

همه رو تسلیم خواهد خواست چراکه این باور بر پایه تسلیم کردن دیگران است.

اسلام به مفهوم تسلیم بودن هست، به مفهوم نابرابری هست، به مفهوم باور به این ارزشی است که برتری را در آسمان ها به جای میزاره و شما امروز هم با این معانی رو به رو میشید.

هر تفاوتی که ببینید در اصل هیچ تاثیری نخواهد داشت و سرگذشت تاریخ حمله اسلام به ایران کماکان هم ادامه دارد.

امروز هم ما در همان حمله قرار داریم.

امروز هم ما به عنوان انسان هایی که در این کشور زاده شدیم با اسلام زاده شدیم و مسلمان زاده خوانده شدیم.

باز هم محکوم به همان تسلیم بودن هستیم.

هیچ راهی در برابر ما نیست.

در قسمت قبل هم به آن اشاره کردم یا باید خاموش باشیم، در برابر ظلم ها باج گذار آن ها باشیم یا باید باور بیاوریم و ایمان بیاوریم به این راه پر ظلم و به نوعی همراه و همسوی آن ها بشویم.

در این جنایت و این خونریزی و یا باید کشته بشویم، به زندان برویم، تبعید بشویم، بدترین مشکلات در برابرمان باشد، به وحشیانه ترین شکل ممکن باهامون رفتار بشه، شکنجه بشویم.

راه که در برابرمان همین هست.

چرا که این اصل در اسلام وجود دارد چرا که اسلام بر همین پایه شکل گرفته.

در باب تاریخ اسلام میشه بسیار صحبت کرد.

میشه مصادیق بیشماری رو زد.

میشه ساعت ها در باب مثال ها صحبت کرد در باب این تاریخ.

در باب حمله هایی که شد در برابر ایرانیان.

در ارتباط با آن شکنجه هایی که در طول این تاریخ اعمال شد.

در باب اشخاصی که طغیان کردند، در برابر ایستادگی کردند و به بدترین شکل سرکوب شدند.

میشه بیشتر و بیشتر در باب این مصادیق صحبت کرد.

اما ما سعی کردیم که به معنا بیشتر نزدیک بشیم و در باب مفاهیم بیشتر صحبت بکنیم و یک تصویر کلی نسبت به این موضوعات داشته باشیم.

 

پرسش‌هایِ متداول پیرامونِ «ویژه برنامه پادکست به نام جان حمله اسلام به ایران»

چرا پادکستِ «به نام جان» بر جایگزینیِ واژه‌یِ «حمله اسلام» به جایِ «حمله اعراب» تأکید دارد؟

نیما شهسواری معتقد است عاملِ اصلیِ هجوم، ایدئولوژی و باورهایِ جهادی بود، نه نژادِ مردمِ شبه‌جزیره؛ لذا تقلیلِ آن به نژاد، انحراف از درکِ قدرتِ تخریب‌گرِ تفکرِ مذهبی است.

نقشِ استبدادِ مذهبیِ ساسانی در پیروزیِ اعراب چه بود؟

فسادِ سیستماتیکِ موبدان، نابرابری‌هایِ شدیدِ اجتماعی و سرکوبِ جنبش‌هایی مثلِ مزدک، باعث شد مردمِ ایران انگیزه‌ای برایِ دفاع از پادشاهیِ پوسیده نداشته باشند.

منظور از آرکتایپِ «آسیابِ خون» در این پادکست چیست؟

استعاره‌ای از قساوتِ فرماندهانِ فاتح که برایِ تسلیم کردنِ ایرانیان، سوگند یاد می‌کردند آسیاب‌ها را با خونِ مقتولین به راه بیندازند.

«دینِ ملی» در تحلیلِ نیما شهسواری به چه معناست؟

توصیفِ تشیع به عنوانِ ابزاری که ایرانیان ساختند تا در عینِ پذیرشِ ظاهریِ اسلام، هویتِ متمایزِ خود را در برابرِ خلافتِ عربی حفظ کنند.

چرا وضعیتِ امروزِ ایران با دورانِ سقوطِ ساسانیان مقایسه شده است؟

مؤلف بر این باور است که هرگاه یک نظامِ سیاسی با مذهبِ جزم‌اندیش گره خورده و دچارِ فساد و نابرابری شود، در برابرِ هر فشار یا ایدئولوژیِ تازه‌ای فرو خواهد پاشید.

چرا ویژه‌برنامه‌یِ «حمله اسلام به ایران» چاپِ کاغذی نمی‌شود؟

مؤلف بر اساسِ میثاقِ سبزِ خود، قطعِ درختان برایِ تولیدِ کاغذ را «قتلِ طبیعت» دانسته و بر نشرِ دیجیتال برایِ حفاظت از جانِ گیاهان تأکید دارد.

آخرین اثر منتشر شده از نیما شهسواری

کتاب‌های ممنوعه و اندیشه‌ای تازه برای گذار به سوی جهان آرمانی

مانیفستی تکان‌دهنده در نقدِ جایگاهِ خودخوانده‌یِ «اشرف‌الانواع» و کالبدشکافیِ تمدنی که بر پایه‌یِ رنجِ جان‌هایِ بی‌دفاع بنا شده است. نیما شهسواری در این اثر، با نقدِ سبوعیتِ پنهان در ذائقه‌یِ مدرن، تنها راهِ رهایی و رسیدن به صلحِ جهانی را عبور از «انسان‌محوری» و بازگشت به اصالتِ جان می‌داند.

هر کتاب، زخمی است بر پیکرِ تمدن انسانی و دریچه‌ای به سوی اصالتِ جان

نیما شهسواری
بنیان‌گذار فلسفه‌ی جان‌گرایی

نیما شهسواری

شاعر، نویسنده و واکاوِ مفاهیم بنیادین هستی. او با باوری عمیق به برابری تمام جان‌ها، آزادی مطلق از جبرها و دسترسی آزاد به دانایی، تمامی آثار صوتی، مکتوب و پادکست‌های خود را به صورت رایگان برای همگان منتشر کرده است.

پورتالِ جامع آثار صوتی نیما شهسواری

روایت‌های شنیداری، پادکست‌ها و اشعار موسیقیایی؛ همگی در یک نگاه. برای شنیدن، آگاهی و جان‌گرایی.

پادکست‌هایِ اندیشه
گوش‌سپردن به طنینِ بیداری و تحلیل‌هایِ انتقادی

قرآن، سند نهایی ظلم، فراتر از یک عنوان، فراخوانی است برای مواجهه‌ای بی‌پرده با متنی که قرن‌هاست سایه‌ی سنگین خود را بر زیست‌جهان ما افکنده است. در این بخش از مجموعه پادکست به نام جان، ما به دنبال واکاوی ریشه‌هایی هستیم که در کتاب گواه ظلم به تفصیل به آن‌ها پرداخته شده است.

این نوشتار و گفتار، نه یک نقد سطحی، بلکه یک مانیفست هستی‌شناختی در دفاع از حرمت جان است. زمانی که متن، ادعای لایتغیر بودن می‌کند و با سلاح خاتمیت، راه را بر هرگونه تکامل فکری می‌بندد، «انسان» به ابزاری در خدمتِ ایدئولوژی مبدل می‌گردد. ما در اینجا از ستمی سخن می‌گوییم که با نام قدسیت، تازیانه را بر تنِ حقیقت و آزادی فرود آورده است.

ورود به آرشیو کامل این بخش
تازه‌ترین آثار منتشر شده در این ژانر
ریشه‌ها و گواه ظلم

ریشه‌ها و گواه ظلم

اپیزود سوم : قرآن، سند نهایی ظلم
کتاب‌هایِ صوتی
روایتِ شنیداری مکتوبات و تحقیقاتِ نیما شهسواری

کتاب صوتی رویا بخش چهارم، فراتر از یک روایت داستانی، ترسیم‌گرِ نقشه‌ی راهی برای خروج از بن‌بست‌های تاریخی و رسیدن به قلمرو اختیار است. نیما شهسواری در این بخش، ما را به تماشای دیالکتیک میان آزادگان بیدار و ساختارهای صلب قدرت می‌برد؛ جایی که «جان» نه به عنوان یک مفهوم بیولوژیک، بلکه به مثابه یگانه خط قرمز خلقت بازتعریف می‌شود.

در این مانیفست شنیداری، جهان آرمانی ثمره‌ی سرکوب یا حذف نیست، بلکه برآمده از تکثر آرمان‌هایی است که در قاعده‌ی بنیادین عدم آزار به وحدت می‌رسند. این متن، رویاروییِ صادقانه‌ای است با ابزارهای سرکوب استبداد—از تهمت دیوانگی تا زنجیر فقر—و نویدبخش لحظه‌ای است که حتی نگهبانانِ ظلم، طعمِ شیرینِ اختیار را چشیده و سلاح‌های خود را به پای «حقیقت» زمین می‌گذارند.

ورود به آرشیو کامل این بخش
تازه‌ترین آثار منتشر شده در این ژانر
اشعارِ صوتی
آواهایی از بطنِ واژه‌هایِ رزم و ایستادگی

مسکین رهایی نشود آزاده؛ این نخستین تازیانه بر پیکره‌ی رخوت و بندگی است. نیما شهسواری در این سروده که از بطن کتاب قیام برآمده، به کالبدشکافی ملتی می‌پردازد که میان حقارت و بندگی در نوسان است. این متن، یک تعارف ادبی نیست؛ بلکه رویارویی مستقیم با تلخیِ حقیقتی است که در آن، «ترس» به عنوان بزرگترین مانعِ آبادانی و رهایی معرفی می‌شود.

در جهان‌بینی جهان آرمانی، آزادی امری بخشیدنی نیست، بلکه دریافتنی است. هنگامی که دست‌ها به جای کنشگری، در طلبِ ایمان از «خدایان بی‌جان» به هوا می‌روند، نتیجه‌ای جز بازتولیدِ ستم حاصل نخواهد شد. این اثر، دعوتی است به بریدن از ترس و فهمِ این نکته که آزادی، تنها از مسیرِ صیانت از جان و مسئولیت‌پذیری هستی‌شناختی می‌گذرد.

ورود به آرشیو کامل این بخش
تازه‌ترین آثار منتشر شده در این ژانر
شعر و موسیقی
تلفیقِ آگاهی و هنر در سروده‌هایِ نوین

این شعر شعور است و بگو جان شعار است؛ این آغازگرِ طغیانی است که از کلمه فراتر رفته و به ساحتِ عمل درآمده است. نیما شهسواری در قطعه‌ی «شعار» که فصلی از کتاب رزم‌نامه محسوب می‌شود، شعر را نه به عنوان ابزاری برای سرگرمی، بلکه به مثابه صدای لالانِ دیار و فریادِ غرورِ در گلو مانده ترسیم می‌کند.

در این اثر، موسیقی هوش مصنوعی با کلامی که علیه تحجر و خدایانِ قهار می‌شورید، در هم آمیخته تا ندای دلِ جاندار و عیار را به گوشِ «انسان خواب» برساند. این محتوا، دعوتی است به ایستادگیِ چناروار و برچیدنِ غباری که قرن‌هاست بر روی حقیقتِ جان نشسته است. ما در اینجا از تکثیرِ بیداری سخن می‌گوییم؛ بیداری‌ای که از یک تن آغاز شده و اکنون به هزاران رسیده است.

ورود به آرشیو کامل این بخش
تازه‌ترین آثار منتشر شده در این ژانر
در حال بارگذاری...
راهنمای تکمیل پروفایل
📖
زندگی‌نامه

معرفی کوتاه از خودتان که برای همه کاربران قابل مشاهده است

🌍
اطلاعات شخصی

کشور: فقط مدیران می‌بینند • تاریخ تولد: به صورت سن نمایش داده می‌شود

💭
باورهای فکری

انتخاب‌های شما درباره‌ی هستی، اخلاق و جامعه - همیشه قابل تغییر

📱
راه‌های ارتباط

لینک شبکه‌های اجتماعی و وبسایت شما در پروفایل عمومی نمایش داده می‌شوند

⚙️
مدیریت حساب

ویرایش نام، ایمیل، رمز عبور - امکان فعالیت ناشناس

راهنمای تکمیل پروفایل
📖
زندگی‌نامه

معرفی کوتاه از خودتان که برای همه کاربران قابل مشاهده است

🌍
اطلاعات شخصی

کشور: فقط مدیران می‌بینند • تاریخ تولد: به صورت سن نمایش داده می‌شود

💭
باورهای فکری

انتخاب‌های شما درباره‌ی هستی، اخلاق و جامعه - همیشه قابل تغییر

📱
راه‌های ارتباط

لینک شبکه‌های اجتماعی و وبسایت شما در پروفایل عمومی نمایش داده می‌شوند

⚙️
مدیریت حساب

ویرایش نام، ایمیل، رمز عبور - امکان فعالیت ناشناس

در دسترس نبودن لینک

در حال حاضر این لینک در دسترس نیست

بزودی این فایل‌ها بارگذاری و لینک‌ها در دسترس قرار خواهد گرفت

در حال حاضر از لینک مستقیم برای دریافت اثر استفاده کنید

راهنما
راهنمایی‌های لازم برای استفاده از لینک‌های موجود در صفحه...

این آیکون در صفحه‌ی پیش رو برای دانلود مستقیم فایل‌ها از سرورهای وب‌سایت رسمی جهان آرمانی تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما می‌توانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.

این آیکون در صفحه‌ی پیش رو برای دانلود با لینک کمکی از سرورهای Google Drive تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما می‌توانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.

این آیکون در صفحه‌ی پیش رو برای دانلود با لینک کمکی از سرورهای One Drive تعبیه شده است،  با کلیک بر روی این گزینه شما می‌توانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.

این آیکون در صفحه‌ی پیش رو برای دانلود با لینک کمکی از سرورهای Box Drive تعبیه شده است،  با کلیک بر روی این گزینه شما می‌توانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.

این آیکون در صفحه‌ی پیش رو به شما اطالاعاتی پیرامون اثر خواهد داد، مشخصات اصلی اثر در  این صفحه تعبیه شده است و شما با کلیک بر این آیکون به بخش مورد نظر هدایت خواهید شد. 

شما با کلیک روی این گزینه به بخش مطالعه آنلاین اثر هدایت خواهید شد، متن اثر در این صفحه گنجانده شده است و با کلیک بر روی این آیکون شما می‌توانید به این متن دسترسی داشته باشید

در صورت مشاهده‌ی هر اشکال در وب‌سایت از قبیل ( خرابی لینک‎‌های دانلود، عدم نمایش کتب به صورت آنلاین و … ) با استفاده از این گزینه می‌توانید ایراد مربوطه را با ما مطرح کنید.

راهنما
راهنمایی‌های لازم برای استفاده از لینک‌های موجود در صفحه...

این صفحه دارای لینک‌های بسیاری است تا شما بتوانید هر چه بهتر از امکانات صفحه استفاده کنید.

در پیش روی شما چند گزینه به چشم می‌خورد که فرای مشخصات اثر به شما امکان می‌دهد تا متن اثر را به صورت آنلاین مورد مطالعه قرار دهید و به دیگر بخش‌ها دسترسی داشته باشید،

شما می‌توانید به بخش صوتی مراجعه کرده و به فایل صوتی به صورت آنلاین گوش فرا دهید و فراتر از آن فایل مورد نظر خود را از لینک‌های مختلف دریافت کنید.

بخش تصویری مکانی است تا شما بتوانید فایل تصویری اثر را به صورت آنلاین مشاهده و در عین حال دریافت کنید.

فرای این بخش‌ها شما می‌توانید به اثر در ساندکلود و یوتیوب دسترسی داشته باشید و اثر مورد نظر خود را در این پلتفرم‌ها بشنوید و یا تماشا کنید.

بخش نظرات و گزارش خرابی لینک‌ها از دیگر عناوین این بخش است که می‌توانید نظرات خود را پیرامون اثر با ما و دیگران در میان بگذارید و در عین حال می‌توانید در بهبود هر چه بهتر وب‌سایت در کنار ما باشید.

شما می‌توانید آدرس لینک‌های معیوب وب‌سایت را به ما اطلاع دهید تا بتوانیم با برطرف کردن معایب در دسترسی آسان‌تر عمومی وب‌سایت تلاش کنیم.

در صورت بروز هر مشکل و یا داشتن پرسش‌های بیشتر می‌توانید از لینک‌های زیر استفاده کنید.

راهنما
راهنمایی‌های لازم برای استفاده از لینک‌های موجود در صفحه...

این آیکون در صفحه‌ی پیش رو برای دانلود مستقیم فایل‌ها از سرورهای وب‌سایت رسمی جهان آرمانی تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما می‌توانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.

این آیکون در صفحه‌ی پیش رو برای دانلود با لینک کمکی از سرورهای Google Drive تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما می‌توانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.

این آیکون در صفحه‌ی پیش رو برای دانلود با لینک کمکی از سرورهای One Drive تعبیه شده است،  با کلیک بر روی این گزینه شما می‌توانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.

این آیکون در صفحه‌ی پیش رو برای دانلود با لینک کمکی از سرورهای Box Drive تعبیه شده است،  با کلیک بر روی این گزینه شما می‌توانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.

این آیکون در صفحه‌ی پیش رو برای مطالعه‌ی آنلاین در بستر وب‌سایت جهان آرمانی تعبیه شده است، اگر به هر دلیل تمایل به مطالعه‌ی آنلاین بدون دریافت کتاب را دارید می‌توانید از این بستر استفاده کنید.

شما با کلیک روی این گزینه به بخش نظرات هدایت خواهید شد، می‌توانید با فعالیت در این بخش و امکانات موجود در این بستر، نقدها، بحث‌ها، نظرات، انتقادات و پیشنهادات خود را با ما مطرح کنید.

در صورت مشاهده‌ی هر اشکال در وب‌سایت از قبیل ( خرابی لینک‎‌های دانلود، عدم نمایش کتب به صورت آنلاین و … ) با استفاده از این گزینه می‌توانید ایراد مربوطه را با ما مطرح کنید.

ارسال گزارش خرابی
توضیحات

پر کردن بخش‌هایی که با علامت قرمز رنگ مشخص شده است الزامی است.

عنوانی برای گزارش خود انتخاب کنید

تا ما با شناخت مشکل در برطرف‌ کردن آن اقدامات لازم را انجام دهیم.

در صورت تمایل می‌توانید آدرس ایمیل خود را درج کنید

تا برای اطلاعات بیشتر با شما تماس گرفته شود.

آدرس لینک مریوطه که دارای اشکال است را با فرمت صحیح برای ما ارسال کنید!

این امر ما را در تصحیح مشکل پیش آمده بسیار کمک خواهد کرد

فرمت صحیح لینک برای درج در فرم پیش رو به شرح زیر است:

https://idealistic-world.com/poetry

در متن پیام می‌توانید توضیحات بیشتری پیرامون اشکال در وب‌سایت به ما ارائه دهید.

با کمک شما می‌توانیم در راه بهبود نمایش هر چه صحیح‌تر سایت گام برداریم.

با تشکر ازهمراهی شما

وب‌سایت رسمی جهان آرمانی

ثبت آثار
توضیحات

پر کردن بخش‌هایی که با علامت قرمز رنگ مشخص شده است الزامی است.

در هنگام درج بخش اطلاعات دقت لازم را به خرج دهید زیرا در صورت چاپ اثر شما داشتن این اطلاعات ضروری است

بخش ارتباط، راه‌هایی است که می‌توانید با درج آن مخاطبین خود را با آثار و شخصیت خود بیشتر آشنا کنید، فرای عناوینی که در این بخش برای شما در نظر گرفته شده است می‌توانید در بخش توضیحات شبکه‌ی اجتماعی دیگری که در آن عضو هستید را نیز معرفی کنید.     

شما می‌توانید آثار خود را با حداکثر حجم (20mb) و تعداد 10 فایل با فرمت‌هایی از قبیل (png, jpg,avi,pdf,mp4…) برای ما ارسال کنید،

در صورت تمایل شما به چاپ و قبولی اثر شما از سوی ما، نام انتخابی شامل عناوینی است که در مرحله‌ی ابتدایی فرم پر کرده‌اید، با انتخاب یکی از عناوین نام شما در هنگام نشر در کنار اثرتان درج خواهد شد.

پیش از انجام هر کاری پیشنهاد ما به شما مطالعه‌ی قوانین و شرایط وب‌سایت رسمی جهان آرمانی است برای این کار از لینک‌های زیر اقدام کنید.

دعوت به همکاری
توضیحات

پر کردن بخش‌هایی که با علامت قرمز رنگ مشخص شده است الزامی است.

در هنگام درج بخش اطلاعات دقت لازم را به خرج دهید زیرا در صورت چاپ اثر شما داشتن این اطلاعات ضروری است

بخش ارتباط راه‌هایی است که می‌توانید با درج آن ما را با نمونه آثار خود آشنا کنید، دقت داشته باشید که این اطلاعات را به درستی درج کنید زیرا تنها راه ارتباطی ما در آینده با شما همین اطلاعات خواهد بود

شما می‌توانید آثار خود را با حداکثر حجم (20mb) و تعداد 10 فایل با فرمت‌هایی از قبیل (png, jpg,avi,pdf,mp4…) برای ما ارسال کنید،

در صورت تمایل شما به چاپ و قبولی اثر شما از سوی ما، نام انتخابی شامل عناوینی است که در مرحله‌ی ابتدایی فرم پر کرده‌اید، با انتخاب یکی از عناوین نام شما در هنگام نشر در کنار اثرتان درج خواهد شد.

پیش از انجام هر کاری پیشنهاد ما به شما مطالعه‌ی قوانین و شرایط وب‌سایت رسمی جهان آرمانی است برای این کار از لینک‌های زیر اقدام کنید.