‏ خب ما در نهایت به قسمت آخر این مجموعه ویژه برنامه رسیدیم که توی این قسمت هم سعی میکنیم که به اون نهایت نگاه ‏ایرانی ها در قبال اسلام هم برسیم.‏
‏ اما پیش از اینکه وارد این قسمت بشیم بهتر هست که یک توضیحی رو پیرامون قسمت های گذشته هم بدیم که بدونیم تا ‏اینجا چه چیز هایی گفتیم و چه جوری به این معنا رسیدیم.‏
‏ اینکه ما در ابتدا صحبت کردیم از اینکه ایران هم مطابق تمام دنیا یک تاریخی داشت، یک تاریخی داشت که همون طوری ‏که بشریت و انسان خردمند راه رو به پیش برد و عناوینی رو در خودش جای داد، ایرانی ها هم همین کار رو کردند.‏
‏ این که ایرانی ها هم مثل همه دنیا در ابتدا یک نگاه کمونی داشتند، یک نگاه اشتراکی به جهان داشتند.‏
‏ اینکه با هم و در کنار هم سعی میکردند جهانشان رو به پیش ببرند.‏
‏ این نگاه اجتماعی انسان ها، انسان خردمندی که با هم زندگی رو معنا میکرد، اون ها رو به این معنا رسونده بود که باید با هم و ‏در کنار هم دنیا رو به پیش ببرند.‏
‏ اما به واسطه ترس ها، نیازها و مشکلات کم کم یک معنی تازه ای رو در خودشون جا دادن.‏
‏ یک قدرت ماورایی که حالا در ابتدای امر این قدرت اشتراکی میشد به نوعی شریکی هم برایش قائل می شدند و خدایگان ‏بیشمار و الهه های بیشماری را شکل می دادند برای پرستش.‏
‏ برای رویارویی با این نیازها و ترس ها و بعد هم در نهایت آن ها را به یک نگاهی رساند که قدرت را در یک وجود لایزالی در ‏آسمان ها بجویند که آن نگاه یکتا پرستانه و خدا پرستی بود که در ایران هم شکل گرفت و با زرتشتیت به میدان آمد.‏
‏ ما روبرو شدیم با دوران شکوه و جلال ایرانیان که حالا سلسله هخامنشیان نماد این قدرت ایرانی ها بود که با همان تفکرات دنیا ‏را به پیش برد.‏
‏ ابداعاتی داشت بدعت هایی به جهان داد.‏
‏ در راه پیشرفت جهان هم گام هایی را برداشت اما با همان تفکر غالب دنیا را به پیش برد.‏
‏ بعد از آن رو به رو شدیم.‏
‏ با این که حالا قدرت های دیگری که در جهان وجود داشتند به ایران حمله کنند و این قدرت را ضعیف کنند.‏
‏ همان اتفاقی که در دوران اسکندر افتاد و به ایران حمله کردن.‏
‏ بعد از اون دوباره ما روبه رو شدیم با دورانی که ایرانی ها حالا یک سلسله جدیدی را بوجود آوردند.‏
‏ دوباره خواستند که این نگاه را گسترش بدهند و این نگاه ایرانی را پیش ببرند و ما مواجه می شویم با این تفاوت که در این ‏دوران با محوریت دین شکل گرفت که حالا آن دین یکتا پرستانه تبدیل به قدرت اعظم کشور هم شد.‏
‏ همان نگاه زرتشتیت که حالا همه قدرت را به دست گرفت.‏
‏ در این دوران طویلی که از ایران گذشت یعنی در دوران اشکانیان و به ویژه در دوران ساسانیان، این قدرتی که به دست مذهبی ‏ها افتاد همه چیز را به فساد کشاند، قدرت را در اختیار ظالمان قرار داد.‏
‏ این نگاه برتری طلبانه، نابرابری را بیشتر به پیش برد، جامعه را به نوعی دردمند کرد، جامعه رو سرخورده کرد، به فساد کشوند.‏
‏ قدرتی که با خودش فساد را همراه داشت.‏
‏ این قدرت افسارگسیخته ای که حالا قرار بود همه چیز را در اختیار یک فرد بدهد، خب قاعدتا فساد را هم به همراه خودش می ‏آورد.‏
‏ نابرابری و ظلمت را به همراه خودش می آورد.‏
‏ حالا کسانی برخاستند تا در برابر این نگاه اعتراضی بکنند.‏
‏ بدترین سرکوب ها با آن ها انجام شد و یک نظام فکری بیمارگونه ای شکل گرفت در ایران که همه چیز را به فساد کشاند.‏
‏ ایرانی ها در آن دوران پیش از اسلام و در آن دورانی که قبل از این که بخواهد اسلام به ایران حمله کند، در دوران ضعف ‏خودشان به سر می بردند.‏
‏ یک ناپایداری در قدرت وجود داشت.‏
‏ جنگ های بیشماری بر سر این قدرت گیری و به دست آوردن این تاج خدایی شکل گرفته بود.‏
‏ ایران در بدترین شرایط خودش به سر می برد.‏
‏ حکومتی که سرتاسر در فساد بود، نابرابری ای که گسترش پیدا کرده بود و مردمی که ناراضی بودند.‏
‏ این ناراضی ها و این نارضایتی خودشان هم به نوعی نشان داد و مردمی که سرخورده بودند در کنار ما مواجه شدیم با اعرابی ‏که در آن دوران پیش از اسلام داشتن یک زندگی عادی و معمولی را با خودشان با هم می‌کردند.‏
‏ یک زندگی که در آن نشانه‌هایی از این مدارا و سازش هم دیده می‌شد.‏
‏ این که آنها اعتقاد به چندخدایی داشتند و کعبه مکان مقدسی بود برای تمامی این اقوام که خدایگان خود را می‌پرستیدند.‏
‏ اما مواجه شدن با محمدی که این نگاه یکتا پرستانه را شکل داد و این نگاه یکتا پرستانه که چند عامل را در خودش جای ‏می‌داد، یکی این حق پنداشتن خود بود، یکی این بزرگ‌بینی خدا بود، یکی این قدرت و به نوعی ایمان به این قدرت لایزال بود.‏
‏ این که خود را حق می‌دانستند و دیگران را نا حقی که خود را صاحب بر دیگران می‌دانستند و این تفکرات دست به دست هم ‏داد تا این نگاه جدید اسلامی شکل بگیرد و حالا اقوام مختلف عرب را زیر یک پرچم بیاورد.‏
‏ محمدی که حالا در دورانی که قدرت را به دست گرفت تفاوت های نگاه خودش و خدایش را رو نمایان کرد.‏
‏ این محمد قدرتمند از غزه شروع کرد برای اینکه بتونه یک نوع سر و سامان اقتصادی ای برای زندگی اجتماعی بده.‏
‏ یک نوع راهی برای ارتزاق داشته باشه. برگرفته از.‏
‏ همون نگاه ها از غزه آغاز کرد و به جهاد رسید.‏
‏ جهادی که حالا یک فلسفه فکری رو به همراه خودش داشت که باید همه رو از بین میبرد.‏
‏ ناحق رو به زیر پا خار میکرد، میکشت و اموال اونها رو صاحب میشد.‏
‏ از همون غذا ها گرفته شده بود و به جهاد هم ادامه پیدا کرد.‏
‏ حالا این محمد و این تفکرات ریشه دارند و یک جماعت هم پیاله و همفکری رو به وجود آورد.‏
‏ بعد از مرگش هم این قدرت ادامه پیدا کرد و این تفکر ادامه پیدا کرد تا رسید به عمر.‏
‏ عمری که حالا یک به نوعی پایداری رو در حکومت خودش میدید.‏
‏ یک نوع ثبات و قراری رو در حکومت میدید و در بین مسلمون ها میدید و حالا این اهداف و نوع نگرش اسلامی رو به پیش ‏برد و به کشورهای دیگه حمله کرد.‏
‏ ایران رو تصویر کردیم که در برابر آن ها چه شرایطی داشت و این ایمان تازه ظهور و تازه نفس به میدان اومده بود و با ایمان ‏خودش که خود رو سربازان خدا میدونست.‏
‏ جنگی که هر دو سرش پیروزی بود به ایران حمله کرد و ایرانیان رو قلع و قمع کرد.‏
‏ وحشتناک ترین رفتارها رو با ایرانیان کرد.‏
‏ اتفاقات ریز و درشتی افتاد.‏
‏ ایرانی ها مقاومت کردند، شورش کردند، سرکوب شدند و بعد در برابر اونها یک سه راهی وجود داشت.‏
‏ این که یا مسلمان بشن و جان خودشون رو به امان ببرند یا این که باج گذار بشن و دین خودشون رو ادامه بدن اما باج گذار این ‏مسلمون ها باشند یا این که کشته بشن.‏
‏ این تیغ تیز بر گردن مردم ایران بود تا این که طی مرور زمان به واسطه اتفاقات ریز و درشت مردم ایران مسلمان شدند و همه و ‏همه این دین رو قبول کردند.‏
‏ یعنی اکثریت جامعه این دین رو قبول کرد به واسطه این تیغ و این تحمیلی که در این باور وجود داشت، این که یک تیغ ‏تیزی بر گردن این مردم بود یا شمشیر قرار بود گردن اینها رو ببره یا اینها مسلمان بشن.‏
‏ اگر راه سوم رو انتخاب می کردند و قرار بود که باج گذار باشند، به واسطه فشارهای بی حد و حصری که به اینها می شد، ‏لاجرم مجبور بودند که در نهایت این دین رو قبول بکنند.‏
‏ یعنی شما مواجه می شدید با این که جماعتی که باج گذار اونها هست فشارهای بی حد و حصری بهشون میشه.‏
‏ فشار اقتصادی بی امانی که در برابرشون هست، این که باید بیشتر اموالی رو که به دست می آورند رو به عنوان باج و خراج به ‏مسلمون ها بدند.‏
‏ از اون طرف از نظر فرهنگی از نظر اجتماعی هم فشارهای بی حد و حصری بر اونها هست.‏
‏ اونها شهروند درجه دو به حساب می آیند.‏
‏ بی ارزش هستند در برابر مسلمون هایی که حق هستند صاحب هستند.‏
‏ موالی این مسلمون ها به حساب می آیند.‏
‏ بردگان این ها به حساب می آیند و یک راه نجاتی دارند که اگر اسلام رو قبول کنند می تونند ارزش و اعتبار خودشون رو هم ‏بگیرن و در نهایت راهی هم به جز این در برابرشون نیست و همه و همه مسلمان میشن.‏
‏ و اما ما مواجه میشیم با این قبول این سرخوردگی در بین ایرانیان.‏
‏ قبول اینکه اینها مسلمان بشن و به این راه بیان.‏
‏ و این فصل تازه ای از تاریخ ایران رو رقم میزنه.‏
‏ اینکه ما مواجه میشیم با مردمی که حالا مسلمان شدن با توجه به شرایطی که دربارش توضیح دادم و صحبت کردم جماعتی ‏هستن که به اسلام رو آوردن تیغ تیزی بر گردن خود دیدند.‏
‏ راه فراری هم نداشتند.‏
‏ یا قرار بوده کشته بشند اموالشون به دست مسلمون ها بیفته، زن و فرزندشون در میادین شهر های مسلمون ها به فروش گذاشته ‏بشه یا قرار بوده باج گذار باشن قرار بوده هر چی کار میکنند رو به این مسلمون ها تحویل بدن.‏
‏ در شرایط سخت اقتصادی زندگی کنن.‏
‏ قرار بوده اونها رو به چشم برده نگاه کنن.‏
‏ بدترین تحقیرها رو در قبالشون اعمال بکنن.‏
‏ حالا این شرایط تاریخی پیش میره و اینها راهی ندارن برای اینکه بخوان جون خودشون رو نجات بدن.‏
‏ برای اینکه بتونن کمتر در عذاب و شکنجه باشن و کمتر در نابرابری ها باشن.‏
‏ قبول میکنن که مسلمون بشن و این تاریخ سکون و سکوت ایرانی ها هم شکل میگیره.‏
‏ فرای اینکه حالا اتفاقاتی وجود داشته، قیام هایی هم رخ داده و مردم سعی کردن اعتراضاتی هم بکنن که به وحشیانه ترین ‏شکل ممکن سرکوب شدن.‏
‏ همون طوری که امروز هم در ایران همین اتفاقات داره می افته و در نهایت راهی رو در برابر این مردم باقی نزاشته مگر اینکه ‏بخوان مسلمون بشن.‏
‏ پس حالا ما با برهه ای از تاریخ ایرانیان رو به رو هستیم که این مردم به واسطه این زور و تحمیل اسلام رو قبول کردن و ‏مسلمان شدن.‏
‏ اما خب قاعدتا ما در باب این مساله صحبت کردیم که وقتی یک نگاهی به وجود میاد یک معنای مشخص میشه.‏
‏ مردمی که به اون معنا معترف هستن هر بار میتونن مصادیق مختلفی رو برای اون معنا به وجود بیارن.‏
‏ اینکه شما باور داشته باشید به برتری می تواند باعث بازتولید برتری در انواع مختلف هم بشود.‏
‏ اینکه شما باور دارید که از دیگران برتر هستید، در آن نقطه ابتدایی خدایی هست که از دیگران برتر و بالاتر هست.‏
‏ با ارزش تر هست.‏
‏ بعد از آن انسانی است که اشرف مخلوقات است.‏
‏ می تواند به فراخور خود این معنا ادامه پیدا کند و مصادیق دیگری را هم شکل بدهد.‏
‏ خب قاعدتا ما مواجه می شدیم با مسلمان هایی که این باور را گرفتند و هر بار یک تعریف تازه ای هم بهش می دهند.‏
‏ اینکه شاید یک بار به این عرب بودن خود هم بنازند.‏
‏ در این بیان اینکه این راه در برابرشان باز است.‏
‏ درست است که باور اسلامی در راستای نگاه نژادی نیست. برعکس.‏
‏ مثلا نگاهی که در بین یهودیان وجود دارد.‏
‏ اما در عین حال این اصل وجود دارد.‏
‏ این اصل قدرتمند است و وقتی ما به این اصل معتقد هستیم می توانیم مصادیق مختلفی را هم برایش به وجود بیاوریم.‏
‏ همان طور که در بین مسلمان ها هم اتفاق افتاد.‏
‏ همان طوری که آن ها هم این مصادیق رو به وجود آوردند.‏
‏ یعنی شما مواجه شدید با این که حالا مسلمون ها خودشون رو برتر از دیگران بدونند.‏
‏ حالا وقتی می رسیم به این مرحله ای که ایرانی ها هم به این اسلام باور می آورند، شاید آنها را نو مسلمان بدانند، خودشان را ‏باارزش تر از آن ها بدانند.‏
‏ همان طور که از همان ابتدا هم شکل گرفت.‏
‏ یعنی وقتی با خود مفاهیم اسلامی هم روبه رو می شویم، جایگاهی که انصار و حواریون محمد داشتند قاعدتا بالاتر از دیگر ‏مسلمان ها بوده.‏
‏ از همان ابتدا هم بوده.‏
‏ حالا در قبال این ایرانی ها هم موضوع به همین شکل پیش می رود.‏
‏ و خب مسلما ما روبرو می شدیم با تحقیر هایی که این نظام فکری به آن ها می آورده، به مردم ایران می آورده و در نهایت این ‏سرخوردگی که در بین مردم وجود داشته یا به واسطه این که از اعتقاد خودشان روی گرداندند.‏
‏ دو اینکه بالاخره ملت مغلوب بودن، مورد ضعف قرار گرفتن در جنگ، شکست خوردن با سر پایین.‏
‏ این دین رو قبول کردن و در کنار اون تحقیر هایی که مدام میشدن از همون ابتدا به عنوان برده به حساب می اومدن و در نهایت ‏حتی با اسلام آوردن هم به نوعی مسلمان درجه دو به حساب می اومدن و قاعدتا مسلمون ها با توجه به اون مفهومی که دربارش ‏صحبت کردیم، هر روز هم یک مصداق تازه ای رو به وجود می آوردند تا بیشتر مردم ایران رو تحقیر کنن.‏
‏ همه این ها دست به دست هم داد تا ما مواجه بشیم با اینکه حالا یک نگاهی در بین ایرانی ها شکل بگیره که به هویت ملی ‏خودش رجوع بکنه، بخواد که دوباره این احساسات رو بر بی انگیزه به نوعی درشون بیدار بکنه و این احساسات دوباره بیدار ‏بشه بین ایرانی ها و ما مواجه میشیم با این نگرش که حالا قرار هست به تاریخ گذشته خودشون برگردند، در باب تاریخ ‏خودشون نزدیکتر بشن.‏
‏ قرار هست این اتفاقاتی که باعث تحقیرشون شده و باعث سرخوردگی ملیشون شده رو کم رنگ میکنن و ما مواجه میشیم با ‏این نگاه هایی که در اون زمان شکل میگیره.‏
‏ مصادیق بیشمار هم داره.‏
‏ مصداق بارز اون هم میشه به فردوسی اشاره کرد.‏
‏ فردوسی که حالا قرار هست یک شاهنامه ای رو بنویسه و یک شاهکار هنری رو خلق بکنه که در اون جایگاه ایرانیان به نوعی ‏بزرگداشت بشه و به جایگاه اون ها احترام گذاشته بشه، این هویت ملی از بین رفته رو به نوعی او بیدار کنه، این احساس رو در ‏بین ایرانی ها بیدار بکنه، قهرمان های ایرانی رو تسخیر بکنه، تاریخ گذشته رو ازش بگه.‏
‏ تاریخی که یک بخشی اساطیری هست، یک بخشی برگرفته از تاریخ اشکانیان و به ویژه ساسانیان هست.‏
‏ حالا قرار هست که این تاریخ بزرگداشت بشه و ما مواجه میشیم با این نگاهی که حالا در باب هویت ملی ایرانیان شکل ‏میگیره.‏
‏ خب ایرانی ها پس مواجه شدن با این سرخوردگی بزرگ، با این تحقیر بزرگی که شدند و در کنار آن یک نگاه تازه ای هم ‏شکل گرفته بود که قرار بود هویت ملی اون ها رو بیدار بکنه، احساسات ملی اون ها رو هویدا بکنه.‏
‏ حالا در کنار این احساسی که درباره اش صحبت کردیم، در باب این موضوعی که بین ایران اتفاق افتاده باید یک موضوع ‏دیگری رو هم حتما مد نظر داشته باش.‏
‏ این که ایرانی ها خب قاعدتا همه درباره اش می دونیم که یک خاصیت ملی دارن، یک خصوصیت اخلاقی ملی دارن که به ‏عنوان صبر و استقامت شناخته میشه.‏
‏ این که مردم ایران صبر فراوانی دارند.‏
‏ دیگه این که در برابر معضلات و مشکلات می تونن صبور باشند.‏
‏ می تونن کنار بیان باهاش و در عین حال یک خاصیت خالص دیگه ای هم که در خود دارند اینه که فرهنگ های دیگه رو در ‏خود حل بکنند، همرنگ با خود بکنند، فرهنگ ها رو به نوعی بومی سازی بکنن، فرهنگ های غالبی که به اونها تحمیل شده ‏را همرنگ با خود بکنند.‏
‏ این رو ما درطول تاریخ هم باهاش روبه رو شدیم.‏
‏ چه قبل از اسلام و چه بعد از اسلام.‏
‏ یعنی اگر در باب حمله اسکندر به ایران هم بخوانید با آن تاریخ هم روبرو بشوید مواجه با این خصلت بارز ایرانی ها میشوید.‏
‏ در قبال حمله مسلمان ها به ایران هم همین موضوع باز نقش دارد.‏
‏ بعد از آن هم در قبال مغول ها هم به همین شکل است.‏
‏ و اصولا این یک خصلتی است که در بین ایرانی ها وجود دارد.‏
‏ یک اینکه صبر بالایی دارند، استقامت بالایی دارند، در برابر ناملایمات سکوت میکنند، کنار می گذارند.‏
‏ این نگاه غالب را کم کم کنار می گذارند و می توانند این نگاه را به نوعی در خود حل بکنند.‏
‏ یک فرهنگ تازه ای را از دل این بیرون بیاورند.‏
‏ یک فرهنگی که ادغامی است از آن نگاه و هویت ملی.‏
‏ آن فرهنگ غالب خود ملت و در عین حال اون فرهنگ غالبی که حالا بهشون فشار اومده و تحمیل شده به ما مواجهه با این ‏خاصیت ملی ایرانی ها هم میشویم.‏
‏ اینکه در طول تاریخ هم از خودش نشانه های بیشماری را به جا گذاشته.‏
‏ مصادیق بیشماری را هم داشته.‏
‏ حالا اینها را باید در کنار هم گذاشت.‏
‏ اینکه یک ملتی را داریم که سرخورده است در جنگ شکست خورده.‏
‏ ملت مغلوبی بوده.‏
‏ یک دینی بر این کشور غالب شده.‏
‏ دینی که به تحمیل به این کشور غالب شده، مردمی که در شرایط سخت در تحمیل آن را قبول کردند، تحقیر شدند و اون رو ‏قبول کردند و بعد از اینکه به اون باور هم آوردند باز هم تحقیر شدند.‏
‏ باز هم به عنوان نامسلمان ازشون یاد میشه، شرایط بهشون فشار میاره و مشکلاتی هم وجود داره.‏
‏ در کنارش یک نگاهی هم شکل میگیره که حالا باید به هویت ملی خودمون نگاه کنیم، به تاریخ گذشته خودمون نگاه بکنیم و ‏این احساس رو در خودمون بیدار بکنیم، به خودمون ایمان بیاریم، در برابر این سرخوردگی ها بایستی خاصیت ذاتی هم در بین ‏مردم ایران وجود داشته که آن صبر و استقامت بوده، این حل کردن فرهنگ بیگانه در خود بوده، ساختن یک فرهنگ تازه از ‏دل فرهنگ غالب بوده.‏
‏ فرهنگی که به شما هجوم آورده به شما حمله کرده و شما میتوانستید در خودتان حل کنید و یک نگاه تازه ای را از دلش به ‏وجود بیاورید.‏
‏ حالا با توجه به تمام این مصیبت هایی که به ایرانیان گذشته، ایرانی ها سعی میکنند با این مصیبت کنار بیایند و زندگیشون رو ‏ادامه بدن.‏
‏ این زندگی که ادامه قراره پیدا بکنه با ساختن یک نگاه تازه، با ساختن یک دین ملی از دل همین نگاه غالب یعنی قرار هست ‏که این نگاه اسلامی همرنگ با فرهنگ خود بشه.‏
‏ یک فرهنگی رو از دل این بیافرینیم که همرنگ با باورهای خودمون هم هست.‏
‏ نزدیکی هایی هم داره، المان های مختلفی رو ازش استفاده میکند.‏
‏ یعنی در نهایت قرار است که ما را به این شیرگیری برساند.‏
‏ این شیرگیری که امروز هم در ایران وجود داره، یه مقداری باید نزدیک بشیم به این مفاهیمی که در دل شیعه وجود دارد.‏
‏ یکی از این مفاهیم مستدل و محکم و قدرتمند این است که آنها عمر را غاصب می دانند.‏
‏ اینکه حکومت پیامبر را غصب کرده.‏
‏ خب ما مواجه می شویم با یک همچین معنایی در دل شیعیان.‏
‏ اینکه آنها حتی اعتقاد دارند که این عمر فاطمه زهرا دختر پیامبر را هم کشته.‏
‏ یعنی تا این حد این اعتقاد در دل شیعیان پیشرفت می کند و قدرتمند می شود.‏
‏ حالا این عمر کیه؟
‏ این عمر همان کسی است که به ایران حمله کرده.‏
‏ همان کسی است که ایران را تصرف کرده.‏
‏ همان کسی است که وقتی ما داریم درباره اش صحبت می کنیم با استناد به احکام اسلامی با باور به این معنای اسلامی بود که ‏به ایران حمله کرد.‏
‏ یعنی عمر را نباید به عنوان یک شخصیت مجزا در نظر گرفت.‏
‏ همان طوری که نباید عرب بودن این ها را به عنوان یک دلیل در نظر داشت.‏
‏ همان طوری که در بابش صحبت کردیم که کسی که بخواهد مطرح کند حمله اعراب به ایران در حقیقت دارد واقعیت را ‏کتمان می کند.‏
‏ اینکه ما مواجه هستیم با حمله اسلام به ایران نه حمله اعراب به ایران در مواجهه با این موضوع هم به همین شکل است.‏
‏ وقتی داریم در باب عمر صحبت می کنیم، عمر یک شخصیتی است، یک ابزاری است در این داستان.‏
‏ او به وجود آورنده این نگاه نبوده، خودش دنبال کننده این نگاه بوده، دنباله‌رو این نگاه بوده، همان فرامین را به پیش می برده.‏
‏ اربابی در آن آسمان وجود داشته که این طریقت را به وجود آورده.‏
‏ اربابی که از خودش هزاران ارباب دیگر را بازآفرینی کرده.‏
‏ این اربابی در برابر آن ارباب بزرگ تر بوده.‏
‏ برده ای در برابر اون ارباب بزرگ تر بوده.‏
‏ اما نگاهی که ما باهاش مواجه هستیم در دل شب این هست که این امر غاصب هست و شما مواجه هستید با این موضوع که از ‏همه بیشتر هم در برابر عمر موضع گیری داره.‏
‏ یکی از نکات مهم دیگه ای هم که در کنار این میشه بهش اذعان کرد این که قاتل عمر هم یک ایرانی بوده.‏
‏ ابولولو رو که میشناسید؟
‏ خب ابولولو رو هم ما به عنوان قاتل عمر میشناسیم.‏
‏ حالا اینجای برنامه همیشه یک اشارتی هم نسبت به او داشت.‏
‏ اینکه عمری رو داشتیم که به عنوان خلیفه مسلمین توسط یک ایرانی به قتل رسیده.‏
‏ این ایرانی که در یکی از جنگ های مسلمون ها به ایران به عنوان برده به حساب اومده.‏
‏ حالا این برده ای که در اختیار اون ها بوده میاد و.‏
‏ عمر رو از بین میبره و میکشه.‏
‏ این هم باز یکی از اون مصادیقی است که ما را نزدیکتر میکنه به این مفهومی که حالا قرار هست از این دین غالب یک دین ‏ملی ساخته بشه.‏
‏ یعنی قرار هست اون نمادی که به عنوان قاتل ایرانیان حمله کننده به خاک ایران قلمداد شده توسط یک ایرانی کشته بشه.‏
‏ حالا قرار هست که تمام زشتی ها در وجود او معنا پیدا بکنه و دیگران مبرا از اون باشن.‏
‏ ما مواجه میشیم با یک جنگی که بین علی و عمر شکل میگیره در بین شیعیان.‏
‏ اینکه علی هست که در برابر عمر هست.‏
‏ حالا عمری هست که غصب کرده این جایگاه.‏
‏ قدسی پیامبری و خلیفه بودن رو و این داستان ها شکل میگیره.‏
‏ شما حتی وقتی مواجه میشید با مضامینی که در همون ابتدای تاریخ اسلام شکل گرفته، علی هیچ وقت با ابوبکر و عمر مشکلی ‏نداشتند ولی وقتی با آن مراجع مهم تاریخی اسلامی روبه‌رو می‌شوید نه مراجعی که بعدها نوشته شده، آنهایی که نزدیکی ‏داشتند به تاریخ صدر اسلام.‏
‏ ما این اتفاقات و این مشکلات را در دورانی که عثمان به قدرت می‌رسد مواجه هستیم.‏
‏ باهاش دربارش صحبت کردم.‏
‏ در یک ویژه برنامه‌ای که تحت عنوان عاشورا بود فکر می‌کنم در آن برنامه صحبت کردم و گفتم که مخالفت‌ها چه جوری ‏شکل گرفت، به چه واسطه ای بود؟
‏ عثمان که حالا خلیفه شده بود، این عثمان خلیفه کشته شد توسط یک تعدادی که برخی از صحابه به نوعی علی هم همراهش ‏بودند.‏
‏ همراه آن کسانی که کشتند در این نقشه قتل دست داشتند.‏
‏ بعد معاویه آمد در برابر علی خواهان این بود که انتقام خون عثمان خلیفه سوم را بگیرد و بعد علی به قدرت رسید که در طول ‏خلافت خودش جنگ‌های بی‌ثمر و بسیاری با خود مسلمان ها داشت یعنی با معاویه داشت، با خوارج داشت، با زن پیامبر داشت ‏و.‏
‏ اصولا ما این مخالفت ها و این تضاد ها را بین علی و دیگران از دوران عثمان هست که قدرتمند می بینیم نه در دورانی که ‏ابوبکر یا عمر قدرت داشتند.‏
‏ چرا که ابوبکر وقتی که به قدرت رسید جایگاه و پایگاه قدرتمند تری داشت، نسبت به علی قابل قیاس با هم نبودند.‏
‏ روزی که علی به اسلام باور پیدا کرده بود، هشت سالش بود.‏
‏ یک کودک هشت ساله ای بود که در دامان پیامبر بزرگ شده بود اما ما با ابوبکر روبه رو هستیم که قدرت داشت، جایگاه ‏اجتماعی داشت، ثروت داشت، کمک کرده بود به محمد در راه.‏
‏ این به نوعی شکل گیری اسلام در اون دورانی که ابوبکر قرار بود که به خلافت برسه، خب قاعدتا علی خودش رو در اون ‏جایگاهی نمی دید که بخواد با ابوبکر رقابت بکنه یا با عمر رقابت بکنه. کند.‏
‏ عمر جز وزیران خود، جز امیران خودش علی را همیشه داشت.‏
‏ اما ما مواجه می شیم با داستان هایی که در دل شیعیگری به وجود اومده در باب اینکه علی مخالفت صرفی با عمر داشته، حتی ‏عمر فرزند پیامبر زن علی رو از بین برده و کشته با او رفتار های بدی داشته.‏
‏ جنگ های بی حد و حصری بینشون بوده.‏
‏ علی بوده که عدالت خواه بوده و عمر بوده که سراسر نماد زشتی بوده.‏
‏ حتی شما مواجه میشید با مراسمی که در بین این شیعه ها وجود داره به اسم عمر کشون.‏
‏ حتی در بزرگداشت ابولولو هم کار رو به پیش میبرن.‏
‏ براش مقبره ای هم ساختند.‏
‏ حالا به خاطر این درگیری هایی که بین این ها احتمال وجود داشتنش هست خیلی بهش نمی پردازند.‏
‏ اما در لایه های باورشون این وجود داره که این ها همه برگرفته از همون نگاهی است که ما داریم دربارش صحبت می کنیم.‏
‏ نگاهی که حالا ایرانی هایی هستند که تحقیر شده اند، سرخورده هستند و حالا سعی می کنند به هویت ملی خودشان برگردند.‏
‏ حالا سعی می کنند در این نظام حاکمی که به وجود آمده ذره این دین را در فرهنگ خودشان حل بکنند.‏
‏ این فرهنگ غالب را همرنگ با باورهای خودشان بکنند و ما مواجه می شویم با این عناوینی که در شیعیگری هم وجود دارد.‏
‏ این مخالفت صرفی که با عمر وجود دارد، برگرفته از همین نگاهی است که ایرانی ها قاعدتا عمر را بانی و باعث این جنگ ها ‏می دانند و باعث شکست ایرانی ها می دانند باعث مغلوب شدن ایرانی ها می دانند.‏
‏ هیچ وقت نگاه به این موضوع ندارند.‏
‏ همان طور که در باب حمله اعراب به ایران صحبت می کنند، همان طور که اعراب را مقصر این حمله می دانند و هیچ وقت ‏نزدیک به معنی اسلام نمی شوند.‏
‏ در باب این حمله به همان شکل هم باز هم به اسلام و قرآن و خدا و محمد کاری ندارند.‏
‏ عمر را بانی این حمله می دانند و حالا در برابر عمر یک دشمنی هم به وجود میارن.‏
‏ یعنی سعی در به وجود آوردن یک ایمان تازه هست.‏
‏ یک نقطه سیاه و یک نقطه سپید.‏
‏ ما وقتی نزدیک به تمام معانی ایدئولوژیک جهان میشویم، تمام معانی ایمانی دنیا میشویم.‏
‏ همه و همه یک نقطه سیاه دارند.‏
‏ یک نقطه سپید.‏
‏ نقطه سیاه این داستان عمر هست که به ایران حمله کرده، ایران رو قلع و قمع کرده، بدترین رفتارها رو با ایرانی ها کرد.‏
‏ نقطه سپید همون کسی است که حالا باهاش مخالفت به نوعی داره داستان ها ساخته میشه در باب این مخالفت، در باب اینکه ‏حتی او فرزند پیامبر و زن علی رو هم کشته.‏
‏ اما یک بار سوال از این نمیشه که چگونه بعد از این قتل علی حرکتی نکرد و جنگی نکرد؟
‏ چگونه ممکنه که علی در برابر همسر پیامبر، جنگی در برابر طلحه و زبیر که یاران پیامبر در جنگ های مختلف بودن در برابر ‏اونها آنها جنگید، در برابر معاویه جنگید، در برابر خوارج جنگید و آنها را قلع و قمع کرد، کشت و کشتار های بیشماری انجام ‏داد.‏
‏ اما چگونه ممکن است در برابر قاتل همسر خودش نجنگید؟
‏ در کنار او مواجه می‌شوید با ابولولو که حالا عمر را کشته و تبدیل به یک قهرمان می‌شود.‏
‏ اینکه حالا قرار هست که مراسم عمر کشون هم شکل بگیره و این فلسفه به نوعی از همین جاهاست که شکل می‌گیرد.‏
‏ این نقطه سیاه و سپید در برابر هم قرار می‌گیرد تا یک ایمان تازه‌ای هم شکل بگیرد و این همرنگ کردن این فرهنگی است ‏که به آنها غالب شده بوده.‏
‏ حالا قرار بر این است که از دل این یک فرهنگ نوظهوری را بسازند.‏
‏ نشانه گذاری های بی شماری میشه درباره اش داشت و این نگاه رو به پیش برد.‏
‏ تمام اون عشق و علاقه رو در برابر اون نگاه غالب قرار میدن.‏
‏ اینکه شما بخوای تا این حد نزدیک به مفهومی مثل عاشورا بشید، نزدیک به مفهومی مثل حسین ابن علی شهید جنگ کربلا و ‏واقعه کربلا تا این حد برای شما مهم باشه چرا که شما داری یک نقطه سپید و سیاه رو به وجود می آورید.‏
‏ حالا نقطه سیاه هر کسی است که در برابر این خاندان نبوت قرار بگیرید.‏
‏ شما مواجه میشید حالا برای این حقیقتی که ما بهش ایمان داریم.‏
‏ همان طور که در برنامه های دیگه هم صحبت کردم، در باب تفاوت بین واقعیت و حقیقت هم صحبت کردیم.‏
‏ حالا شما به یک حقیقتی معترف هستید که هر واقعیتی رو تغییر میدید برای اینکه حقیقت خودتون رو حکمران بر جهان ‏بکنید.‏
‏ حالا شما به هر چیزی دستاویز می کنید، اینکه بخواید همه چیز رو به نفع خودتون داشته باشید.‏
‏ آیات قرآنی رو تعبیر و تفسیر به سود خودتون میکنید.‏
‏ سعی میکنید یک خاندانی رو از دل این باورها به وجود بیارید که اون خاندان، خاندانی است که شما به او وابستگی دارید.‏
‏ شما به او نزدیکی دارید، شما او رو نمادی از این برابری و برابری خواهی می دانید نمادی بر علیه آن سیاهی در برابر می دانید؟
‏ یک سیاهی در برابر شما هست که عمر هست.‏
‏ عمری که به ایران حمله کرده و عمری که ایران رو نابود کرده.‏
‏ حالا در برابر اون سعی می کنید که نشانه های تازه ای رو به وجود بیارید.‏
‏ یک خاندانی رو در برابرش علم کنید.‏
‏ خاندانی که همسر اون خاندان، فرزند اون محمد به دست همون عمر کشته شده.‏
‏ یعنی داستان ها داره از همین جا شکل میگیره.‏
‏ دیگه داره قدرتمند میشه.‏
‏ حالا هر کسی که در این خاندان هست نقطه سپید هست.‏
‏ هر کسی که در برابر اون هست میشه نقطه سیاه.‏
‏ ادامه دهنده اون راه برای اون ها میشه اون معاویه، حالا اون معاویه هست و اون امویان هستن که در برابر این نگاه قرار می ‏گیرن.‏
‏ حالا هر کسی که جزو نوادگان محمد به حساب میاد نوادگان علی به حساب میاد به نوعی در اون دایره خیر قرار میگیره و هر ‏کسی که در برابرشون هست میشه اون نقطه شر.‏
‏ و ما مواجه می‌شویم با این ساختن این دین ملی.‏
‏ حالا این دین ملی که نقطه ابتدایی اش این بوده ما درباره اش صحبت کردیم.‏
‏ اینکه آن نقطه اولیه اش قاعدتا همین بوده که ایرانی ها از عمر بیزار بودند به واسطه اینکه به ایران حمله کرده بوده، در برابرش ‏یک دشمنی را به وجود آورده بودند که علی بوده و حالا سعی کردند با اینکه این نگاه که علی به نوعی فرزند پیامبر هم به ‏حساب می آمد و در عین حال فرزند پیامبر را هم به عقد خودش درآورد، بچه هاش از همان فرزند پیامبر بودند و به نوعی اینها ‏خاندان نبوت بودند.‏
‏ اینها را بزرگ و بزرگتر کرد.‏
‏ اما فرای این شما مواجه می‌شوید با اینکه در دل شیعه گری نمادها و نشانه هایی از این ایرانیت و نگاه ایرانی هم وجود دارد.‏
‏ اینکه شما در همان ابتدا هم مواجه می‌شوید با اینکه اسلام قدری تلطیف شده، شما در باب تمام مصادیقی که در دل اسلام ‏وجود دارد، اگر از نگاه شیعه و سنی بهش نگاه کنید می بینید که این نگاه تلطیف شده تری است.‏
‏ یعنی شما با مضامینی روبه رو می شوید که حالا جنبه هایی از اون نزدیکی فرهنگی ایرانی هم در خودش جای داده.‏
‏ اینکه وقتی شما مواجه می شید با امام هشتم شیعیان یک تصاویری داره به شما مطرح میشه که در دل مسلمون های اون زمان ‏رنگ و بویی نداشته نقشی نداشته.‏
‏ اینکه بخواد یکی از این ائمه ضامن آهو باشه چه تعبیر و تفسیری داره؟
‏ با اون اسلام حقیقی و راستینی که در اون دوران وجود داشته.‏
‏ اسلامی که گردن همه رو می زده گردن مخالفین رو به زمین می انداخته.‏
‏ هر کسی که در برابرش صدای کوتاهی داشته رو هم از میان بر میداشته.‏
‏ حالا چگونه می تونه نزدیک به یک مفاهیمی شبیه به این بشه؟
‏ مفاهیمی که قرار باشه درش به جان دیگران ارزشی قائل بشه.‏
‏ هر چند که اون ارزش هم یک ارزش دست و پا شکسته ی دور از واقعیتی هست.‏
‏ هر چند که باز هم مبنا و مبنای ترحم هست نه احترام.‏
‏ هر چند که ما رو نزدیک به یک نگاه برابری خواهانه ای نمیکنه اما نزدیک میشه به این لطافت.‏
‏ نزدیک میشه به این دور شدن از اون رادیکالیسمی که در دل اسلامی ها وجود داره.‏
‏ یعنی شما مواجه میشید با اهل سنتی که حالا قرار هست به وحشیانه ترین شکل مخالفان خودشون رو گردن بزنند.‏
‏ شما مواجه میشید؟
‏ در نهایت با اون نگاه وهابی که قرار هست همون نگاه صدر اسلامی رو هم به پیش ببره قرار هست به همون نگاه ها برگرده به ‏همون عنوان های ابتدایی برگرده.‏
‏ قرار هست همین امروز هم به همه کشور ها حمله کنه و همه رو به عنوان بنده و عبد و عبید خود در بیاره.‏
‏ زنان رو به عنوان کنیز بفروشه.‏
‏ امروز هم مواجه میشید با همین نگاه ها در دل این نگاه رادیکال اسلامی.‏
‏ اما وقتی مواجه میشید با نگاه های شیعی میبینید که یک مقداری تلطیف شده است چرا که با فرهنگ ایرانی ادغام شده است ‏چرا که برخی از این نگاه ها را از این نگاه فرهنگی ایرانی گرفته چرا که شعر پارسی مخلوط شده.‏
‏ با این معنا شما مواجه می شوید با شعرهای بسیاری که گاها حتی خیلی از آنها هیچ قرابتی هم نه با شیعیگری داشتند و یا حتی ‏نه با اسلام داشتند.‏
‏ اما این ها هم تاثیر گذاشتن بر این نگاه.‏
‏ چرا که قرار بوده این نگاه مردمی ایرانی در نهایت این نگاه را عوض بکند.‏
‏ همان طوری که در طول تاریخ هم ما مواجه می شویم با این دگرگونی های فرهنگی که اتفاق می افتد.‏
‏ گفتیم ایرانی ها یک شاخصه ای دارند صبر و استقامت.‏
‏ این که وقتی یک فرهنگی بهشون غالب میشه اون تصویری که ما باهاش مواجه میشیم به عنوان طغیان میشناسیم، به عنوان یاغی ‏گری میشناسیم، به عنوان شورش می شناسیم، در ایران خیلی کمتر شکل میگیره.‏
‏ اگر در دوران جنگ جهانی دوم فرانسه تحت اشغال آلمان نازی قرار گرفت ولی ما مواجه شدیم با گروه های پارتیزانی ‏بیشماری که حالا حاضر بودند از جان خودشان بگذرند تا در برابر این نیروی ظالم بایستند.‏
‏ در ایران هیچوقت مواجه با یک همچین تصویری نمیشویم.‏
‏ این تصویرها شاید خیلی کمرنگ به ندرت باشد اما اکثریت با او همداستانی ندارد.‏
‏ اما در عین حال اکثریت هم داستانی دارد که این فرهنگ را باید شبیه به خود کرد.‏
‏ باید عناوین فرهنگی خود را وارد آن کرد.‏
‏ همان اتفاقی که برای اسلام هم می افتد.‏
‏ حالا شما مواجه میشوید مثلا با جمهوری اسلامی.‏
‏ شما جمهوری اسلامی و اصولا شیعیگری را در نظر بگیرید.‏
‏ مقایسه اش کنید با حالا اسلام اهل تسنن.‏
‏ جمهوری اسلامی را با عربستان مقایسه کنید.‏
‏ عربستان به سادگی در خیابان ها گردن گناهکاران رو میزنه، گردن کافران و مشرکین رو قطع میکنه.‏
‏ همون کاری که در صدر اسلام هم انجام شد.‏
‏ همون کاری که در روحیات حقیقی اسلام هم وجود داره.‏
‏ حالا در جمهوری اسلامی و یا در نگاه شیعی سعی میکنیم این نگاه تغییر کنه.‏
‏ اون نگاه لخت و عور وحشتناک و وحشیانه ای که قرار است گردن رو ببره تبدیل بشه به اینکه یه کسی رو اعدام کنن.‏
‏ بالاخره یک تفاوتی رو دارید در این نگاه میبینید هر چند که معنا برابر هست چرا که معانی اسلامی غیرقابل عدول هست.‏
‏ چندین بار هم دربارش صحبت کردم.‏
‏ ما در اصول نمی تونیم اصلاحی به وجود بیاریم اما در فروع می تونیم این اصلاحات رو شکل بدیم.‏
‏ در این موضوع هم به همین شکل هست.‏
‏ این اصل نمی تونه تغییر بکنه که ما باید کفار رو بکشیم.‏
‏ ما باید گناهکاران رو بکشیم.‏
‏ ما قوانین مستدلی داریم که باید پیرامون اون هر کسی که گناهی میکنه رو به مرگ به نوعی محکوم بکنیم، معدوم بکنیم.‏
‏ این رو نمی تونیم تغییر بدیم اما شاید روش این کار رو بتونیم تغییر بدیم.‏
‏ شاید اگر گردن میبرند ما بتونیم اعدام بکنیم و یا اگر دست رو می برند هر کسی که دزدی می کنه دستش بریده میشه.‏
‏ شما مواجه میشید با عربستانی که شاید کوچکترین دزدی ای هم باعث این بریده شدن دست بشه.‏
‏ اما وقتی میرسیم به اون اتفاقاتی که در بین شیعیان می افته و اون نگاه شیعی رو شکل میده به واسطه این ترتیب مواجه میشید با ‏اینکه حالا شروطی میذارن برای اینکه بخوان دست رو ببرن.‏
‏ یعنی به این سادگی دست کسی رو نمیبرن.‏
‏ خب حالا چهار تا شرط هم براش قائل میشن که در نهایت دست رو برد.‏
‏ یعنی اون اصل وجود داره؟ تفاوتی نمیکنه.‏
‏ هر دو معتقد و معترف به این موضوع هستند که خداوند در قرآن آیه صریحی پیرامون این داشته که دست دزد باید بریده بشه.‏
‏ اما اون نگاه سنی شما رو به این میرسونه که در همون حد ابتدایی خودش باقی مونده و به نوعی پایبند به همون نگاه صدر اسلام ‏هست.‏
‏ همون اتفاقاتی که در همون تاریخ صدر اسلام افتاده.‏
‏ اما وقتی به شیعه نزدیک میشیم حالا سعی میکنه یک مقدار این رو تلطیف کنه.‏
‏ یک شروطی رو قرار بده تا کم تر این اتفاق رخ بده که این ها همه و همه برگرفته از همون خاصیت فرهنگی ست که ما درباره ‏اش صحبت کردیم.‏
‏ اینکه مردم ایران سعی میکنن اون نگاه غالب، اون حمله ی فرهنگی که بهشون شده رو به نوعی خنثی بکنن و شبیه به خودشون ‏بکنن، با یک سری بازنگری هایی به نوعی بومی بکنن و ما این نشانه ها رو بیشمار می تونیم ببینیم.‏
‏ از همون ابتدای امر که درباره اش صحبت کردیم در باب امر، در باب ابولولو، در باب علی، در باب خاندان علی و در نهایت در ‏باب این تغییراتی که اتفاق افتاد، این تلطیف که سعی شد اعمال بشه.‏
‏ این اصلاحی که سعی شد هر چند کوچک اما در دل نگاه های اسلامی شکل گرفت و این تفاوت و تمایز بین شیعه گری و ‏اهل سنت رو به وجود آورد.‏
‏ حالا موضوع این نیست که ما بخوایم بگیم صرفا هر چیزی که در دل شیعه گری هست به واسطه ی این نگاه ایرانی است اما ‏قاعدتا می‌توانیم قائل به این باشیم که ایرانی ها به شدت تاثیرگذار بوده اند.‏
‏ در این نگاه در شکل گرفتن این نگاه و در نهایت می‌توانیم بدون اغراق اعتراف کنیم به اینکه یک نوع دین ملی در ایران به ‏وجود آمد و از دل خود اسلام.‏
‏ حالا شاید این ریشه های ابتدایی صرفا مرتبط با ایران نبوده باشد.‏
‏ شاید بشود دلایلی را برشمرد که در جاهای دیگر هم وجود داشته اما قاعدتا نوع ایرانیش هم شکل گرفته که در نهایت ما را به ‏صفویان می‌رساند که در خود دوران صفویان هم ما مواجه می‌شویم با این نظام مند شدن این اعتقاد.‏
‏ یعنی شما اگر در تاریخ بخواهید نگاه بکنید، نگاه شیعه خب مسلما وجود داشته از همان ابتدا هم وجود داشته.‏
‏ یعنی ما وقتی با یک چیزی مثل علی اللهی ها روبه رو می‌شویم که علی را در جایگاه خدا می‌دانند و تا مرتبت خدا بالا می‌برند.‏
‏ این در دورانی که خود علی هم وجود داشت وجود داشتند دیگر که حتی در تاریخ هم به آن اشاره شده این که علی می آید و ‏آن ها را می کشد.‏
‏ حتی برخی از آن ها اعتقاد داشتند که او خداست که ما را می تواند آتش بزند و این هم نشانه ای است بر اینکه او خدای بر ‏زمین است.‏
‏ یعنی شما مواجهه با این طیف فکری می شدید، پس قاعدتا شیعه گری هم وجود داشته.‏
‏ این موضوعاتی هم که ما درباره اش صحبت کردیم آن شکل و شمایل ایرانی شیعه گری است و آن دلیلی است که ما داریم ‏در بابش صحبت می کنیم.‏
‏ اما فرای آن وقتی ما می خواهیم نزدیک به مفهوم شیعه گری بشویم، بنیان و نظام مند شدن آن را در صفویان می بینیم.‏
‏ در دورانی که صفویان به قدرت می رسند.‏
‏ خب در ایران ما مواجه می شویم با یک سلسله ای که خود را شیعه می داند و کشور را شیعه قرار هست که بکند.‏
‏ قرار هست که با اعتقادات شیعی ملت و مملکت را به پیش ببرد.‏
‏ قرار است که دین مرجع و دین اصلی کشور را شیعه اعلام بکند بکنه و حالا ما مواجه می شیم با این صفویان که در نقطه ‏ابتدایی نظم دادن به این نگاه های شیعی.‏
‏ کتاب های بیشماری که در این دوره نوشته شد، حتی کتاب های حدیثی، کتاب های تاریخی و کتاب های اجتهادی.‏
‏ بیشترین این تعداد کتاب ها رو در همین دوران صفویان میبینیم.‏
‏ با بیشترین تعداد این مجتهدین در همین دوران روبرو میشیم.‏
‏ اصلا این نظام فکری اینجاست که قدرتمند تر میشه، نظام مند تر میشه به نوعی سیستم میرسه.‏
‏ حالا قرار هست که سیستم های فکری خودش رو پیش ببره و نظام مند تر بشه.‏
‏ فرضا این شما مواجه میشید با اینکه حالا همون اتفاقی که در همون ابتدای اسلام افتاد در دوران عمر افتاد دوباره توسط همین ‏صفویان هم اعمال میشه.‏
‏ یعنی ما بارها در باب این موضوع صحبت کردیم که این نظام های بیمار فکری دائما در حال بازتولید خودشون هستند، دائما در ‏حال تکرار هستند، یک سیکل بیماری رو بوجود میارن که هر بار در نقطه ای در جایی در بین قبیله ای در بین نگاهی.‏
‏ در بین انسان هایی شکل میگیرن و ادامه پیدا میکنن.‏
‏ همون اتفاقی که در دوران صدر اسلام افتاد از محمد آغاز شد.‏
‏ اینکه به دیگر باورها حمله کرد، از بین برد و آتش زد.‏
‏ به زور و تحمیل و شمشیر اینها رو باورمند به خود کرد.‏
‏ بعد از اون در دوران امر شکل گرفت ایران رو اینگونه در این وحشت و بدبختی و مصیبت گرفتار کرد.‏
‏ در دوران صفویان هم با اعتقاد شیعی اتفاق افتاد.‏
‏ یعنی باز ما مواجه میشیم با این نگاه که حالا قرار بود اهل سنت ایران رو که حالا باورمند به اسلام هستند اما مذهبی متفاوت ‏دارند، به زور شمشیر شیعه بکنه.‏
‏ و حالا امروز ما در این کشور شیعی داریم زندگی میکنیم.‏
‏ یعنی اگر امروز میبینید که مردم ایران شیعه هستند و اکثریت مردم ایران باورمند به دین اسلام و مذهب تشیع هستند به واسطه ‏همون نگاه بیمارگونه هستش که ادامه دار اتفاق افتاد.‏
‏ این سیکل پرتکراری که در حال تکرار شدن است مدام شما مواجه می‌شوید با همان نگاه.‏
‏ همان نگاهی که قرار است با تیغ شمشیر مردم را هم باور کند.‏
‏ قرار است که با زور تحمیل مردم را به این اعتقاد بیاورد و ما مواجه می‌شویم با تاریخی که در دوران صفویان در ایران اتفاق ‏افتاد و آن کشتارهای وحشتناک هم اتفاق افتاد.‏
‏ کتاب های تاریخی منابع بسیاری در این زمینه وجود دارد.‏
‏ می‌توانید مراجعه کنید و مواجه شوید با این کشتارهای وحشتناک و این تصویری که امروز دارید از ایران می‌بینید.‏
‏ مغز و هسته ایران که همه و همه مسلمان هستند و شیعه هستند و مرزهای ایران که حالا اهل سنت در آن زندگی می‌کنند.‏
‏ این هم بیانگر همان کوچ مردم است برای اینکه بتوانند به باورهای خودشان پایبند باشند.‏
‏ فرار آنها هست برای اینکه بتوانند زنده بمانند.‏
‏ گاها هم باید به مرز از مرزها خارج می شدند و دوباره به مرزها برمی گشتند و این آن تصویری است که اگر شما نقشه ایران را ‏در برابر خودتان بگذارید، می‌توانید ببینید که به سادگی بیشترین تعداد این اهل سنت در همین مرزها دارن زندگی می‌کنند و ‏دلیل خیلی ساده و روشن و مبرهنی است.‏
‏ برای اینکه شما به این نتیجه برسید که چگونه باز هم این سیکل بیمار ادامه پیدا کرد و تکرار شد و ما شاهد یک دین ملی در ‏ایرانی‌ها هستیم.‏
‏ دینی که تمام نگاه‌ها را از همان اسلام گرفته و تمام اصول یکتا و یکسان است اما سعی کرده تغییراتی را هم در آن به وجود ‏بیاره.‏
‏ سعی کرده تا حدی که برایش ممکن است شبیه به خودش بکند.‏
‏ شعرای ایرانی در او نقش ایفا کردند.‏
‏ این فرهنگ غالب ایرانی هم سعی شده در آن فرهنگ ادغام بشود.‏
‏ یک شکلی از دین اسلام را تصویر بکند.‏
‏ از همان نقطه ابتدایی تفاوت ها و تمایزها وجود دارد تا نوع نگاه، تا نوع رفتار.‏
‏ هر چند که همه و همه در فروع خلاصه می‌شود.‏
‏ هیچکدوم به اصول نزدیک نمیشه چرا که نمیشه این اصول رو تغییر داد.‏
‏ اما در نهایت ما با یک ایران شیعی روبه رو شدیم.‏
‏ ایران شیعی که امروز هم حال یک حکومت شیعی سر کارش هست.‏
‏ شما میتونید این نهایت نگاه رو از همون ابتدا تا انتها در همین حکومت ببینید.‏
‏ این که این نگاه تا چه حد میتونه مردم رو در تنگنا قرار بده، اینکه تا چه حد وابسته به این نگاه یکتا پرستی تا چه حد باورمند به ‏این برتری و نابود کننده ی برابری ست؟
‏ اینکه تا چه اندازه در برابر آزادی قرار گرفته؟
‏ اینکه تا چه اندازه نابود کننده ی هرچه اختیار هست هست.‏
‏ اینکه شما مواجه میشید با این نگاه، همون اسلامی هست که از ابتدا وجود داشته.‏
‏ همواره اسلام در یک راه مستقیم قرار داشته.‏
‏ یعنی شما نمیتونید اسلام رو متفاوت و متمایز ببینید.‏
‏ در اصول همه و همه همتا و برابر هستن.‏
‏ هم محمد همون اسلام حقیقی رو داره تصویر میکنه.‏
‏ هم داعش، هم جمهوری اسلامی، هم امویان و عباسیان همه و همه همون تصویر یکتا از اسلام رو دارن میدن.‏
‏ اما گهگاه شما مواجه میشید با فرعیات که حالا یکم با هم متفاوت هست.‏
‏ شما مواجه میشید با اسلام شیعی.‏
‏ قانون جزایی جمهوری اسلامی ایران که قرار هست اگر دزدی و دزدی میکنه دستش رو ببرن.‏
‏ اما چهار شرط هم برای این اتفاق به عنوان مثال در نظر بگیره.‏
‏ اما در همون اسلام عربستان و یا در اسلامی که مثلا در بین داعشی ها جریان داره اون دزد به محض اینکه دزدی کنه دستش ‏بریده میشه اما نگاه یکسان هست، همتا هست از یک مرکز و منبع داره خوراک میگیره، از قرآن داره خوراک میگیره از تاریخ ‏اسلام داره خوراک میگیره، از زیست محمد داره خوراک میگیره، از احادیث داره خوراک میگیره.‏
‏ گاها به واسطه حقیقتی که ذره ای تمایز داره آره در دل واقعیات رو به سمت و سوی خودشون به سمت باور خودشون رنگ ‏عوض میکنن.‏
‏ یعنی شما مواجه میشید با یک موضوع تاریخی که برای شیعه ها و یا سنی ها متفاوت حتی تصویر میشه یک واقعیت برابری ‏ست اما به واسطه اعتقاد به اون حقیقت متمایز هم مطرح میشه.‏
‏ مثل مثلا غدیر خم که حالا در بین اهل سنت یک معنایی داره.‏
‏ در بین اهل تشیع یک معنا، یک واقعیت مشخص هست اما تعبیر های متفاوتی خواهد داشت چرا که اون حقیقتی که بهش باور ‏دارند این واقعیت رو معنا میکنه.‏
‏ در مجموع با توجه به تمام این تفاسیر ما مواجه میشیم با ایرانی که امروز اینگونه در این منجلاب دینی غرق هست.‏
‏ امروزی که از همون دیروز و از همون هزار و چهارصد سال پیش با این تصاویری که ما در این قسمت ها دادیم محکوم به این ‏درماندگی شد.‏
‏ حاکمانی به پیش آمدند تا اینها را قلع و قمع کنند تا مردم ایران را به زیر فرمان خودشان در بیاورند و امروز هم همان جمهوری ‏اسلامی بر سر کار هست که همان کارهایی را میکند که محمد در صدر اسلام میکرد.‏
‏ امروز هم مواجه میشویم با همان نگاه، همان معنا، همان نگاه به خداوند یکتا در آسمانها.‏
‏ همان خداوندی که یک خداوند بر زمین را آفریده.‏
‏ خداوندی به نام انسان.‏
‏ انسانی که در نهایت تبدیل به مسلمانی میشود که از دیگران برتر و با ارزش تر هست.‏
‏ مسلمانی که قرار هست تمام ناحقی در برابر را از بین ببرد، بکشد، به خواری از میان بردارد، اموالشان را تصاحب کند و حالا این ‏مسلمان یک نمادی از خود دارد که رهبر هست، پادشاه و خدای بر زمین هست.‏
‏ حالا او فرمان میدهد و باید فرمانبرداران راه را به پیش ببرد.‏
‏ حالا باز هم شما با همان تصویر یکسان و برابر از ابتدا هم مواجه می شوید و ایران ما امروز در این شرایط دست و پا میزنه.‏
‏ اینها برآیند اون دینی ست که از همون ابتدا یک راه و یک طریقت رو به پیش برده.‏
‏ شاید تغییرهایی رو در خود دیده اما تغییرها جزئی بوده.‏
‏ در فروع بوده.‏
‏ شاید مردم ایران سعی داشتند یک دین ملی رو به وجود بیارن.‏
‏ با توجه به فرهنگ خودشون، ادبیات خودشون، هنر خودشون، شعر خودشون.‏
‏ شاید برخی از این شعر ها تاثیر گذاشتن در لطافت بیشتر اسلام.‏
‏ اما این لطافت بیشتر اسلامی نتونسته این حقیقت را کتمان بکنه.‏
‏ نتونسته این مفاهیم رو تغییر بده.‏
‏ نتونسته نگاه ها رو عوض کنه چرا که صرف مستقیم، قدرتمند و مستحکم.‏
‏ بارها و بارها در جای جای قرآن اذعان شده برتری خدا اذعان شده به برتری انسان اذعان شده.‏
‏ بزرگی و مرتبت مسلمون ها اذعان شده.‏
‏ باور به این صاحب بودن خدا اذعان شده.‏
‏ اینکه دیگران در برابر مسلمان ها نا حق هستند اذعان شده بارها در طول تاریخ این رفتار را انجام داده اند.‏
‏ محمد در قبال یهودیان انجام داده محمد در قبال دیگر اقوام انجام داده.‏
‏ عمر به ایران حمله کرد.‏
‏ ایران را تکه و پاره کرده و شما به فردا هم خواهید دید که باز هم این نگاه ادامه پیدا خواهد کرد.‏
‏ باز هم حمله خواهد کرد.‏
‏ باز هم با شمشیر همه رو به زیر این فرمان در خواهد آورد.‏
‏ همه رو تسلیم خواهد خواست چراکه این باور بر پایه تسلیم کردن دیگران است.‏
‏ اسلام به مفهوم تسلیم بودن هست، به مفهوم نابرابری هست، به مفهوم باور به این ارزشی است که برتری را در آسمان ها به جای ‏میزاره و شما امروز هم با این معانی رو به رو میشید.‏
‏ هر تفاوتی که ببینید در اصل هیچ تاثیری نخواهد داشت و سرگذشت تاریخ حمله اسلام به ایران کماکان هم ادامه دارد.‏
‏ امروز هم ما در همان حمله قرار داریم.‏
‏ امروز هم ما به عنوان انسان هایی که در این کشور زاده شدیم با اسلام زاده شدیم و مسلمان زاده خوانده شدیم.‏
‏ باز هم محکوم به همان تسلیم بودن هستیم.‏
‏ هیچ راهی در برابر ما نیست.‏
‏ در قسمت قبل هم به آن اشاره کردم یا باید خاموش باشیم، در برابر ظلم ها باج گذار آن ها باشیم یا باید باور بیاوریم و ایمان ‏بیاوریم به این راه پر ظلم و به نوعی همراه و همسوی آن ها بشویم.‏
‏ در این جنایت و این خونریزی و یا باید کشته بشویم، به زندان برویم، تبعید بشویم، بدترین مشکلات در برابرمان باشد، به ‏وحشیانه ترین شکل ممکن باهامون رفتار بشه، شکنجه بشویم.‏
‏ راه که در برابرمان همین هست.‏
‏ چرا که این اصل در اسلام وجود دارد چرا که اسلام بر همین پایه شکل گرفته.‏
‏ در باب تاریخ اسلام میشه بسیار صحبت کرد.‏
‏ میشه مصادیق بیشماری رو زد.‏
‏ میشه ساعت ها در باب مثال ها صحبت کرد در باب این تاریخ.‏
‏ در باب حمله هایی که شد در برابر ایرانیان.‏
‏ در ارتباط با آن شکنجه هایی که در طول این تاریخ اعمال شد.‏
‏ در باب اشخاصی که طغیان کردند، در برابر ایستادگی کردند و به بدترین شکل سرکوب شدند.‏
‏ میشه بیشتر و بیشتر در باب این مصادیق صحبت کرد.‏
‏ اما ما سعی کردیم که به معنا بیشتر نزدیک بشیم و در باب مفاهیم بیشتر صحبت بکنیم و یک تصویر کلی نسبت به این ‏موضوعات داشته باشیم.‏