‏ خب دوستان توی این قسمت مشخص قرار هست که بیشتر در باب اسلام و اون حمله ای که در نهایت اتفاق افتاد صحبت ‏بکنیم.‏
‏ در قسمت قبل در باب ایران صحبت کردیم.‏
‏ تاریخی که بر ایران گذشت و کم کم شروع کردیم از همون تاریخ ابتدایی که حتی غیر مدون بود که تصویری دادیم تا در ‏نهایت رسیدیم به اینکه ادیان خداباورانه شکل گرفت و بعد در نهایت ما را به یکتاپرستی رساند.‏
‏ دوران شکوهی از ایران باستان وجود داشت.‏
‏ در دوران هخامنشیان که اتفاقات ریز و درشت بی‌شماری هم درش افتاد و بعد از آن دوباره دوران تضعیف که به واسطه حمله ‏دیگران به ایران اتفاق افتاد، حمله یونانیان و در نهایت دوباره ایستادن ایرانیان و دوران تازه‌ای که اینبار یک تصویر تازه ای از ‏ایران را نمایش می‌داد.‏
‏ تصویری که گره خورده با معانی مذهبی بود.‏
‏ حالا دینی که قدرتمند شد و همه امور را به دست گرفت و ما مواجه شدیم با قدرتمندی دینداران و مبلغان دینی که سرآمد بر ‏دیگران شدند، نظام استبدادی را به وجود آوردند که حالا دین زرتشتیت محور بود.‏
‏ پادشاهی که خدای بر زمین بود.‏
‏ خدایگان بی‌شماری که ساخته شدند.‏
‏ نابرابری به پیش رفت.‏
‏ با توجه به همان اعتقادات، با توجه به اعتقاد به یکتا پرستی، با توجه به اعتقاد به حق پنداشتن خود و نا حق پنداشتن دیگران، ‏صاحب بودن و فرماندهی و فرمانبرداری آغاز شد.‏
‏ بردگی و برده داری بیش تر و بیش تر شد و ما مواجه شدیم با یک مردمی که سرخورده بودند از این حجم از فساد، از این ‏حجم از نابرابری، از این حجم از ظلم.‏
‏ اصلاح طلبی در ایران به وجود آمد.‏
‏ در برابر آن نگاه غالب در برابر نگاه زرتشتیت امثالی داشت.‏
‏ نمونه هایی داشت مثل مزدک که به بدترین شکل ممکن باهاشون برخورد شد.‏
‏ مواجه شدیم با سرکوب های بی حد و حصر و در نهایت یک تصویری داریم از ایران در دوران ساسانیان پیش از اسلام که به ‏شدت رنجور بود.‏
‏ مردمی ناراضی داشت، مردمی که در برابر حکومت وقت بودند، مردمی که سرخورده بودند.‏
‏ حکومتی که قدرت را در اختیار داشت.‏
‏ حکومتی که حالا متزلزل شده بود، به واسطه اینکه بیشماران می‌خواستند این تاج خدایی را به سر بگذارند، برایش ‏می‌جنگیدند.‏
‏ در درون با هم مشکل پیدا می‌کردند.‏
‏ جنگ بر سر قدرت بود و این قدرتمندان دینی و نمایندگان و مبلغان دینی هم قدرت را در اختیار گرفته بودند و ما با ‏ایرانی‌هایی روبرو شدیم که به شدت سرخورده از حکومت بودند، از دین بودند، از مذهب بودند، از شرایط بودند، به شدت در ‏نابرابری، در بی‌عدالتی، در ظلم غرق بودند و از این شرایط حاکم هم به شدت ناراضی بودند.‏
‏ با توجه به این تصویری که در قسمت اول این برنامه دادیم، حالا می‌خوایم بریم و برسیم به دوران اسلام و اینکه حالا در کنار ‏ایران ما یک کشور دیگه ای هم وجود داشت شبه جزیره عربستان.‏
‏ اینکه ما در باب این کشور می‌دونیم، میدونیم.‏
‏ حالا سعی میکنیم بیشتر نزدیک بشیم به این کشور و در نهایت اسلام و در آخر هم حمله اسلام به ایران.‏
‏ بهتر است که یک مقداری در باب کلا این اعراب و به نوعی اعراب پیش از اسلام هم صحبت بکنیم.‏
‏ این که ما مواجه شدیم با یک قومی که حالا داشت در نزدیکی ایران زندگی میکرد.‏
‏ ایرانی ها با آن ها مواجهه زیادی نداشتند.‏
‏ برخی از دوران تاریخی به نوعی مستعمره ایران به حساب می آمدند.‏
‏ به نوعی جزو ولایاتی به حساب می آمدند که تحت امر ایران بودند.‏
‏ به ایران باج و خراج میدادند.‏
‏ گاها جزو قومیت هایی به حساب می آمدند که به عنوان بربر شناخته میشدند.‏
‏ مفهوم از بربر اینکه به هیچ نظمی پایبند نبودند و کسی هم سمت و سوی این ها نمی رفت چرا که نیازی هم در این نمی‌دید.‏
‏ نه، تمدن مستحکم و قدرتمندی داشت که حالا کسی احساس ترس و خطر بکند تا به این‌ها حمله بکند.‏
‏ تا فردایی وجود نداشته باشد که بخواهند به خودشان حمله بکنند.‏
‏ مثل اتفاقاتی که بین ایران و یونان به کرات افتاد در طول تاریخ.‏
‏ نه، آنها منابعی داشتند که حالا کسی بخواهد به طمع آن حمله بکند و این منابع را از آن خود بکند.‏
‏ مثل اتفاقاتی که نسبت به کشورهای مختلف در طول تاریخ افتاده، حالا منابع مختلفی از جمله طلا و نقره و مس و.‏
‏ داشتند تا امروز و دنیای امروزی و نفت و گازی که در کشورهای مختلف وجود دارد و این ثروت ها باعث حمله های گسترده ‏می شود.‏
‏ نه مردم زیادی داشتند که به واسطه آن جماعتی حمله بکنند تا یک نظام برده داری قدرتمندی را بوجود بیاورند.‏
‏ مثل حمله هایی که در طول تاریخ اتفاق افتاده و سعی کردند از کشورهای دیگر به نوعی بیگاری بکشند و از این نیروی کار و ‏از این نیروی انسانی استفاده کنند.‏
‏ در مجموع به واسطه شرایطی که داشت هیچ وقت مورد وصول مردم ایران و یا تمدن‌های دیگر در آن دوران نبود و ما مواجه ‏شدیم با یک قبیله های دور از هم دور افتاده از همین که در کنار هم و در یک جماعتی یک نظامی را هم به وجود آورده ‏بودند.‏
‏ نظامی که بر پایه تجارت، اقتصاد خودش را به پیش می برد.‏
‏ یک نظامی که در دل خودش اعتقاد به آن چندخدایی داشت.‏
‏ یعنی وقتی شما مواجه می‌شوید با کعبه و آن خدایگان بی‌شماری که در کعبه وجود داشتند، بیش از سیصد خدا و الهه ای که ‏اینها می‌پرستیدند، الله هم یکی از همین ها بود.‏
‏ مواجه می‌شوید با اعتقادات و باورهایی که در بین اینها وجود داشت.‏
‏ من در برنامه ای که در ویژه برنامه ای که تحت عنوان شناخت اسلام بود بیشتر و بیشتر در باب این موضوعات صحبت کردم و ‏توی این قسمت سعی می‌کنیم خیلی موجز درباب تاریخ اسلام صحبت کنیم که در نهایت برسیم به این دو معنی در کنار هم و ‏یک برداشتی رو داشته باشیم نسبت به هر دوی اینها تا در نهایت بتونیم در باب تصادم این دو فرهنگ، این دو نگاه در نهایت ‏یک تصویر کلی رو هم داشته باشیم.‏
‏ در مجموع ما مواجه میشیم.‏
‏ پس با یک کشوری که حالا خیلی هم نمیشه اسم کشور هم روش گذاشت.‏
‏ یعنی اقوام مختلفی در دل اون وجود داشتند و نوع خاصی از زیستن رو در کنار هم تجربه میکردند.‏
‏ اقوامی که هم به اون صورت کاری نداشتند اما در کنار هم داشتند یک زندگی ای رو هم به پیش میبردند.‏
‏ یک نوعی رواداری رو.‏
‏ در بین این ها شما میتونستید ببینید.‏
‏ اینکه حالا اقوام مختلفی در کنار هم دارن زندگی میکنند، با هم داد و ستد میکنند، تجارت میکنند، زندگی اقتصادی خودشون ‏رو اینگونه و با تعامل با هم به نوعی پیش میبرند.‏
‏ در کنار اون اعتقادات مختلفی هم دارند، به خدایان بیشماری باورمند هستند و در یک نقطه اشتراکی که به عنوان کعبه به ‏حساب می آید، همه و همه میان و خدای خودشان را پرستش می کنند و با هم به نوعی در تضاد و تقابل نیستند و یک زندگی ‏توأم با مدارا را با هم پیش می برند.‏
‏ اینکه بخواهیم در باب مشکلات و معضلات فرهنگی آنها صحبت بکنیم هم می شود درباره اش صحبت کرد اما موضوع قابل ‏بحث ما نیست.‏
‏ قاعدتا هم مشکلات بیشماری درشان وجود داشته.‏
‏ همان طوری که در سراسر دنیا به نسبت همیشه وجود داشته و در حال حاضر هم وجود دارد.‏
‏ اما این یک ساختاری است که ما دربارش صحبت کردیم و یک تصویر کلی نسبت به آن.‏
‏ اعراب و اصولا عربستان پیش از این که حالا اسلامی درش شکل بگیرد داشتیم.‏
‏ اما ما مواجه می شویم با حالا یک نگاه تازه ای که در دل این اعراب شکل می گیرد و مواجه می شویم با محمدی که حالا ‏یک دین تازه ای رو پایه گذاری می کنه.‏
‏ مفصلا در باب این موضوع در ویژه برنامه شناخت اسلام صحبت کردم.‏
‏ می تونید به اون مراجعه کنید.‏
‏ فراوون میتونید به آثاری که خودم گردآوری کردم مثل گواه ظلم که حالا آیات و نشانه های ظلم خداوندی در قرآن مطرح ‏شده و البته در انجیل و تورات و فرای اون کتاب الله جبار زار که سعی کرده از چهار نوع نگاه مختلف به اسلام نزدیک بشه چه ‏از طریق تاریخ، چه از طریق احادیث، چه از طریق فقه و در نهایت چه از طریق قانون های کشور های اسلامی.‏
‏ فرای این به کتاب های بیشمار دیگه ی تاریخی ای که وجود داره، کتاب های مرجعی که هست توسط خود مسلمون ها نوشته ‏شده، کتاب هایی که نزدیک به تاریخ صدر اسلام بوده هم می تونید مراجعه بکنید و قاعدتا نیاز هست که مراجعه بکنید و ما ‏قرار هست که یک کلیات خیلی جزئی رو دربارش صحبت بکنیم تا در نهایت به این موضوع قابل بحث خودمان برسیم.‏
‏ اما در مجموع با توجه به تعاریفی که ما دادیم نسبت به اون کشور عربستان و اون قومیت های مختلف عربی که در کنار هم ‏زندگی میکردند ما مواجه میشیم با یک پیامبری که حالا یک دینی رو به عنوان دین مرجع قرار هست که در این شبه جزیره ‏شکل بده و قدرتمند بکنه.‏
‏ ما مواجه میشیم با محمدی که پایه های فکری خودش رو بر پایه اعتقاد به یگانگی و یکتا پرستی شکل میده.‏
‏ یک نگاه قدرتمند و رادیکالی نسبت به این یکتا پرستی که بزرگترین اصل و بنیان خودش رو هم بر پایه همین توحید میذاره.‏
‏ یعنی شما مواجه میشید با اسلامی که بزرگترین اصل خودش رو همین توحید و یگانگی خدا میدونه.‏
‏ اینکه یک خدای قدرتمندی در آسمان ها هست که همه قدرت از آن اوست، بندگان بیشماری رو خلق کرده که مهم ترین ‏اونها انسان هست و این انسان وظیفه داره این خدا رو بپرسته.‏
‏ و اصولا هدف از آفرینش هم همین پرستش انسان و پرستش بزرگی جایگاه خداوند هست.‏
‏ انسان هایی که قرار هست فرمانبردار اوامر خدا باشند، فرمانده بزرگی که در آسمان ها فرمان خواهد داد و انسان ها باید که این ‏فرامین رو به پیش ببرند و شما مواجه میشید با یک تصویر مستحکم و قدرتمند و رادیکالی پیرامون این توحید و نگاه به یکتا ‏پرستی و خدا پرستی و ریشه های این فکری به نوعی شکل میگیره.‏
‏ برگرفته از همون نگاه ادیان ابراهیمی هست.‏
‏ همون نگاهی که در یهودیت و در مسیحیت هم به کرات دربارش صحبت کرده شده.‏
‏ اما قرار هست که در این انتهای رسالت و در این خاتم رسولان این به نهایت خودش برسه.‏
‏ همون نگاهی که در زرتشتیت هم دربارش صحبت کردیم.‏
‏ اما گفتیم که شاید ساده تر و آرام تر آرامتر این راه را به پیش می برد.‏
‏ اما حالا مواجه می شویم با یک شکل افراطی از همین نگاه که قرار هست تمام این معانی رو به نهایت خودش برسونه.‏
‏ همون معانی ای که در تورات هم مطرح شده رو قرار هست که بیان کنه اما افراطی تر و مستحکم تر و قدرتمند تر.‏
‏ قرار هست که توحید رو مبنای اصلی نگاه خودش قرار بده.‏
‏ قرار هست که هدف از خلقت و پیدایش انسان ها رو همین یکتایی خدا بدونه.‏
‏ قرار هست که انسان ها در پرستش این خدا باشند و اصولا زیسته شده باشند برای اینکه در برابر بزرگی خدا سر تعظیم فرود ‏بیارن.‏
‏ اما مواجه میشیم با این نگاه قدرتمند اسلامی که پایه های اصلی خودش رو بر همین پایه یکتا پرستی میگیره.‏
‏ عناوین یک به یک شکل میگیرن در کنار هم به پیش میرن.‏
‏ محمدی که حالا قرار هست که این باورها رو بین اعراب نشر بده.‏
‏ اعرابی که هموطن او هستند.‏
‏ او در همین کشور ها به دنیا اومده و باید هم با همان ها مطرح کند.‏
‏ ما مواجه می شویم با قرآنی که حالا قرار است راهگشای این مسلمان ها نه تنها در همان دوران که در تمام تاریخ باشد.‏
‏ با معانی مختلف روبه رو می شویم، با یکتاپرستی روبه رو می شویم که یک قدرت ماورایی را تصویر می کند.‏
‏ اوست که حالا در باب حق بودن صحبت می کند.‏
‏ اینکه افکار من حق بر زمین هستند، حقیقت و تنها حقیقت بر جهان هستند.‏
‏ دیگران نا حق و باطل و پوچ و کاذب هستند و همه معنا در اختیار من هست.‏
‏ شما مواجه می شوید با این بزرگی با اینکه خود را بزرگتر از دیگران می داند.‏
‏ خدا بزرگ است دیگر.‏
‏ بزرگ ترین شعاری است که شما در بین مسلمان ها می توانید با آن مواجه بشوید.‏
‏ این بزرگ بودن به معنای کوچک بودن دیگران هست.‏
‏ کوچک باید وجود داشته باشند تا این بزرگی معنا بشود.‏
‏ این در بطن این کلام بزرگ است.‏
‏ یعنی شما وقتی در باب بزرگی صحبت می کنید با کوچک بودن دیگران هست که معنا پیدا می کند و ما مواجه می شویم با ‏این معانی که حالا در اسلام شکل می گیرد.‏
‏ همان معنا و مفاهیمی که در زرتشتیت هم در باره اش صحبت کردیم.‏
‏ حالا قرار است که محکم تر و استوار تر در اسلام مطرح بشود، قدرتمند تر بشود، سازمان یافته تر بشود و بیشتر و بیشتر در باره ‏اش صحبت بشود.‏
‏ اینکه اگر خدایی در آسمان هست قرار است که طبقات زیرین آن هم ساخته بشود، این خدا فرمان می دهد و امر می کند و ‏دستور می دهد.‏
‏ این خدا دارای یک تصویری برای شما مشخص می کند.‏
‏ اینکه انسان اشرف مخلوقات هست، خلیفه بر زمین هست، حالا اوست که برتر از دیگر جان ها بر زمین خواهد بود.‏
‏ اینکه حالا فراتر از او ما باز هم مواجه می شویم با طبقات دیگر و همینجوری طبقات مختلفی شکل می گیرد.‏
‏ در راستای همین معنای مشخص.‏
‏ اینکه در جنسیت شما مواجه می شوید با مردی که برتر بر زنان هست.‏
‏ باارزش تر از دیگران هست.‏
‏ حالا زن میشه کهتر.‏
‏ و مرد میشه برتر.‏
‏ بنده میشه کهتر و خدا میشه برتر.‏
‏ انسان میشه برتر.‏
‏ حیوانات و گیاهان و دیگر جان ها.‏
‏ میشن کهتر و بی ارزش تر.‏
‏ این مبنا های فکری شکل میگیره و قدرتمند میشه و تفکرات اسلامی رو به نوعی پدید میاره.‏
‏ باور به این خدای یگانه.‏
‏ این صاحب بودن.‏
‏ اینکه خدا صاحب بر دیگران هست، اینکه شما به عنوان انسان صاحب بر دیگر جان ها هستید.‏
‏ اینها به دنیا اومدن، بوجود اومدن، خلق شدن تا شما از اونها استفاده کنید.‏
‏ اینکه خود را حق بپندارید.‏
‏ اینکه شما اعتقاد داشته باشید که حقیقت به نزد شما هست.‏
‏ اینکه شما همه حقیقت رو در اختیار گرفتید.‏
‏ اینکه دیگران قاعدتا نا حق هستند.‏
‏ وقتی شما باور به حقیقت خود دارید.‏
‏ قاعدتا دیگران را نا حق خواهید دانست.‏
‏ اینکه شما یک تعریف مشخصی نسبت به حقیقت داشته باشید قاعدتا دیگر تعاریف را ناحق و پوچ و باطل خواهید دانست.‏
‏ اینکه حالا این خدا قرار است که در قبال این نا حق بر زمین حکم داشته باشد.‏
‏ قرار است که حکم به نابودی همه آنها بدهد.‏
‏ قرار است که این خدا یک تصویری را بده که شما قرار است تمام کافران و مشرکین را از میان بردارید.‏
‏ اگر اقوامی در جهان هستند که خدا را با یک معنای تازه ای با یک معنای متفاوتی می پرستند.‏
‏ اگر در کنار نام خدا، نام خدایان دیگر، اساطیر دیگر، الهگان دیگر و.‏
‏ قرار می دهند، قرار است که اینها همه نا حق باشند و شما قرار است که تمام اینها را از بین ببرید تا حقیقت شما حکمفرما بر ‏جهان بشود و این تفکرات بوجود نیاید.‏
‏ حالا یک مقداری فرای این اعتقادات و مفاهیمی که بارها درباره اش صحبت کردیم، در ویژه برنامه شناخت اسلام هم به ‏کرات درباره اش صحبت کردیم و سعی کردیم در قسمت های بیشتری که داشت در باب هر کدام از این موضوع ها صحبت ‏بکنیم.‏
‏ فرای این ها یه مقداری هم باید نزدیک بشیم به خود محمد.‏
‏ این که محمدی که حالا ادعای پیامبری می کند حتما باهاش روبه رو شدید.‏
‏ اینکه او ابتدا این رسالت خود رو پنهانی درمیون می زاره.‏
‏ حالا یک تعدادی که میشناسنش، دوستانش، آشنایانش، اقوامش، خویشانش، همسرش و کسانی که در نزدیک او هستند در ‏ابتدا مواجه میشن با این پیامبری با این ادعای رسالت و او در میان میزاره تا در نهایت به اون مرحله ای می رسه که حالا آشکارا ‏قرار هست که این رسالت رو با دیگران مطرح بکنه و شما مواجه میشید با این که خب مسلما قدرتمندان در برابر این تغییر ‏ایستادگی خواهند کرد.‏
‏ حالا قدرتمندانی که جایگاه خودشون رو در شرف از میان رفتن ببینند، قاعدتا در برابرش صف آرایی خواهند کرد و ما مواجه ‏میشیم با اون تاریخی که محمد در مکه شروع به رسالت و تبلیغ دین اسلام می کند.‏
‏ در برابر تمام این خدایگان پرچم مخالفت را برمیدارد.‏
‏ با توجه به همان تعریفی که گفتیم، با توجه به آن معنایی که به آن باور دارد و خود را حقیقت می داند و دیگران را ناحق می ‏داند، به نوعی شمشیر را در برابر آنها به آسمان می کشد که حالا همه آنها را نابود کند.‏
‏ ما یک تصویری پیرامون این اعراب دادیم و گفتیم که اینها مدارا در بینشان وجود داشته.‏
‏ اینکه اینها یک قوم های مجزا از هم بودند که در کنار هم معنا می شدند، با هم تجارت می کردند.‏
‏ فرای این تجارت، هر کدام از این اقوام به خدایان بیشماری اعتقاد داشتند.‏
‏ تمام این خدایان در زیر یک بستر در زیر یک نام جمع می شدند به نام کعبه و حالا اقوام مختلف می آمدند و اینها را پرستش ‏می کردند، طواف می کردند این بت ها. این خدایگان.‏
‏ این الهه ها این اساطیر رو مورد پرستش قرار میدادند.‏
‏ حالا کسی در برابر اینها ایستادگی کرده و داره در باب این صحبت میکنه که باید همه و همه یک خدا رو بپرستند.‏
‏ یک خدا که در دل همین خدایان بیشمار وجود داره.‏
‏ یعنی الهی که در بین دیگر خدایگان کعبه وجود داره.‏
‏ حالا او داره صحبت از این میکنه که تمام قدرت از آن اوست.‏
‏ یگانگی و توحید با او معنا میشه.‏
‏ همه باید در برابر بزرگی او پرستش بکنند و ستایش بکنند.‏
‏ او و جایگاه او رو به نوعی پرستش بکنند و شما مواجه میشید با این علم.‏
‏ مخالفتی که در برابر این نگاه جمعی برداشته شده و قاعدتا کسانی که در اون کشورها دارن زندگی میکنن در برابر این نگاه ‏ایستادگی خواهند کرد.‏
‏ حالا چه قدرتمندانی که احساس بکنند پایه های قدرتشان زیر پا گذاشته شده، احساس بکنند که شاید این پایگاه خدشه دار بشه ‏احساس بکنند به واسطه این نگاه رادیکالی که داره مطرح میشه باعث بشه تجارت خدشه دار بشه و باعث بشه اقوامی که به ‏خدایان دیگر اعتقاد دارن دیگه به این سرزمین نیان و با اونها تجارت نکنند و یا فرای اون اقوامی که حالا وجود دارند و به این ‏خدایگان باورمند هستند.‏
‏ به نوعی این حرکت محمد رو در برابر خود ببینند و در برابر اون رواداری ببینند.‏
‏ احساس کنند که قرار هست تمام باورهای اونها زیر پا گذاشته بشه، به باورهای اونها توهین بشه و اصولا علم مخالفت رو هر ‏کس با هر نگاهی قاعدتا برخواهد داشت و ما مواجه میشیم با این مخالفت هایی که در برابر محمد میشه.‏
‏ در کنار اون عده ای هم به او باور میارن و ایمان پیدا میکنند.‏
‏ یک شخص قدرتمند و ثروتمندی مثل ابوبکر هم به او ایمان پیدا میکنه و کمکش میکنه.‏
‏ در این راستا و در این راه محمد جایگاه و پایگاهی هم داشته در بین سران اقوام.‏
‏ عمو هایی داشته که حالا قدرتمند بودند چه از لحاظ جنگاوری، چه از لحاظ سیاسی و جایگاه اجتماعی و اصولا اینها همه ‏دست به دست هم می‌دهد تا این اتفاق رقم بخورد و ما مواجه می‌شویم با رفتارهای متفاوتی که این قریشیان و به نوعی مشرکان ‏در قبال محمد داشتند.‏
‏ اینکه سعی کردند او را آرام کنند و سعی کردند او را به رواداری فرا بخوانند، این که سعی کردند او را تصاحب بکنند، افکار ‏او را تصاحب بکنند.‏
‏ این که سعی کردند او را دفع بکنند، این که کم کم سعی کردند به یک مرحله‌ای برسند که با تحریم کردن او، با تحریم ‏کردن مسلمان‌ها، آنها را از عقاید و اعتقاداتشان دور کنند و در نهایت به آن مرحله‌ای برسند که حالا قرار باشد اینها را از میان ‏بردارند.‏
‏ این که قرار باشد با زور آنها را از بین ببرند و ما مواجه می‌شویم در نهایت با تاریخی از اسلام در مکه که حالا مشرکین و ‏کافران و قریشیان در برابر آنها ایستادگی می‌کنند، کنند برای اینکه آن ها را از بین ببرند و در نهایت ما روبرو می شویم با ‏محمدی که قصد می کند از مکه برود و به مدینه برسد.‏
‏ یک نکته ای را اینجا دارد که اول باید در باب پیرامون معانی ای که صحبت کردیم هم نزدیک بشویم.‏
‏ اینکه زندگی محمد قاعدتا به دو پاره تقسیم می شود.‏
‏ یک پاره آن زمانی است که در مکه حضور داشت و یک پاره هم آن قسمتی که به مدینه مهاجرت کرد و ما مواجه شدیم با این ‏تاریخ اسلامی که امروز هم با آن مواجه هستیم و تاریخ هجری است یعنی تاریخی است که از هجرت محمد آغاز می شود به ‏مدینه و زندگی محمد هم دو پاره می شود.‏
‏ عقاید اسلامی هم دو پاره می شود.‏
‏ نگاه های اسلامی هم به فراخور او دو پاره می شود.‏
‏ ما در ابتدا رو به رو هستیم با یک محمدی که در ضعف قرار دارد و قدرتی در اختیار ندارد و به نوعی ملتمسانه مردم را فرا می ‏خواند به اسلام.‏
‏ وقتی ما مواجه می شویم با قرآن، قرآن دو پاره است یک آیات مکی و یک آیات مدنی است.‏
‏ در آیات مکی شما مواجه می شوید با این روحیه لطیف خداوندی با اینکه قرار است مردم را به آرامی به سمت خودش بخواند.‏
‏ اینکه آنها را همراستا و همداستان با خود بکند.‏
‏ و شما مواجه می شوید با این آیاتی که به عنوان آیات مکی ازش یاد می شود.‏
‏ اما به محض اینکه محمد به مدینه می ره و دور میشه از این فضا و کم کم به قدرت می رسد و یک حکومتی تشکیل می دهد و ‏ارتشی را تشکیل می دهد.‏
‏ شما روبرو می شوید با آیات مدنی که حالا خدا در قدرت است.‏
‏ فرمان می دهد و فرمان به جهاد می دهد.‏
‏ فرمان به قتل دیگران می دهد، از بین بردن دیگران می دهد، فرمان به انتقام و کینه ورزی می دهد و عناوین بیشماری از این ‏دست را هم باهاش رو به رو می شویم.‏
‏ پس وقتی ما در باب معنا هم داریم صحبت می کنیم به این دوپارگی می رسیم.‏
‏ در زندگی محمد هم به این دوپارگی می رسیم.‏
‏ حالا محمدی است که به مدینه رفته و در مدینه هم قدرت را به دست گرفته.‏
‏ اما خیلی نمی خواهیم وارد معانی اسلامی بشویم بشیم.‏
‏ توی این قسمت یک نقطه مشخصی هستش که خیلی مهمه.‏
‏ در دل اسلام با توجه به معانی ای که دربارش صحبت کردیم یک نقطه ای هست که در نهایت اسلام رو به حمله به ایران وا می ‏داره و ما بیشتر قرار هست که در این بخش در باب اون موضوع صحبت بکنیم.‏
‏ یک بخش که مطمئنا معانی ایست که دربارش صحبت کردیم که ایمان شما به یک قدرت یکتایی دارید.‏
‏ اینکه شما خود را صاحب بر دیگران می دونید که شما حق رو در اختیار خود و دیگران رو نا حق می پندارید.‏
‏ اینها همه معانی ایست که باعث این اتفاق شده.‏
‏ اما در کنار این شما با محمدی روبه رو میشید که حالا به مدینه رسیده و حالا قدرتی رو به دست آورده، کم کم حکومتی رو ‏تشکیل میده.‏
‏ یک عده ای هستن که به او باورمند هستن و حالا این محمد تصمیم میگیره که باید یک راهکار اقتصادی هم داشته باشه برای ‏ارتزاق.‏
‏ برای اینکه این زندگی اجتماعی به پیش بره و راه حل او غزوه کردن هست.‏
‏ راه حل او این هستش که به کاروان های تجاری غیر مسلمان مشرک و کافر حمله بکنند و اموال این ها رو مصادره بکنند، این ‏ها رو بکشند و از میان بردارند.‏
‏ اینها برگرفته از همان معنای مشخصی است که شما خود را حق می دانید.‏
‏ اینکه حقیقت شما به نزد خود می دانید، اینکه شما خود را صاحب بر دیگران می دانید و در نهایت این نگاه و این معنایی که در ‏اسلام شکل گرفته، ما را به جایی می رساند که خدا فرمان می دهد که شما صاحب بر دیگران هستید.‏
‏ شما حق و حقیقت بر جهان هستی، دیگران کذب و پوچ و توخالی هستند.‏
‏ حالا شما هستید که نسبت به آنها حق دارید.‏
‏ شما هستید که می توانید آنها را قلع و قمع کنید.‏
‏ می توانید آنها را بکشید.‏
‏ می توانید اموال آنها را تصاحب کنید.‏
‏ می توانید زن و فرزند آنها را به عنوان برده و کنیز در اختیار بگیرید و یا بفروشید و با توجه به این معانی و برای راه حل زندگی ‏اقتصادی اجتماعی شان به این راهکار می رسند که به غزوه رو بیاورند.‏
‏ غزوه هم به معنای این است که شما کسی که حالا دارد تجارت می کند و آن کاروانی که داره رد میشه رو بگیرید و بکشید و ‏از بین ببرید و مالشون رو تصاحب کنید و این تبدیل به یک روش فکری و یک روش عملی برای پیش بردن اهداف اقتصادی ‏و اسلامی میشه و در کنار خود یک معنایی رو هم به وجود میاره که دیگران و دشمنان رو باید کشت و از میان برد.‏
‏ باید دیگران رو بهشون سلطه کرد، باید اونها رو به زیر فرمان خود درآورد.‏
‏ همه برگرفته از همون معنای مشخص است و ما از غزوه راه رو آغاز میکنیم در دل اسلام تا نهایتا به جهاد میرسیم و این جایگاه ‏جهاد که به نزد مسلمانها تا چه اندازه قدرتمند است، تا چه اندازه تبدیل به یک بنیان بزرگ فکری شده و ما مواجه میشیم با ‏محمدی که از غزوه شروع می کنه تا به جهاد می رسه.‏
‏ آیات بیشماری که در باب جهاد در قرآن مطرح شده حالا یک محمدی است که قرار است به اقوام دیگر حمله بکنه، به قومیت ‏های دیگر حمله بکنه و اون ها رو.‏
‏ تحت سیطره خودش در بیاره.‏
‏ حالا خدا مدام در باب این جنگ ها و جهاد ها صحبت می کند.‏
‏ جایگاه این جهاد را تا چه اندازه بالا می برد؟
‏ در یک قسمتی که پیرامون این موضوع بود من توضیح مفصل تری دادم اما اینجا هم سعی می کنم یک توضیح مختصری ‏درباره اش داشته باشم.‏
‏ این که جهاد تا چه اندازه در بین مسلمان ها ارزشمند و قدرتمند است.‏
‏ این که یک راهکاری است برای پیشبرد اهداف.‏
‏ این که قرار هست شما با توجه به آن معانی ای که به آن باور دارید، دیگران را تحت سلطه بگیرید.‏
‏ این که قرار هست شما صاحب بر آن ها بشوید.‏
‏ حق و حقیقت به نزد شما هست، باید این ناحق آن را از میان بردارید.‏
‏ باید کافران را به خواری بکشید.‏
‏ شما مواجه می شوید با آیات بیشماری که در قرآن ذکر شده پیرامون این موضوع که کافران را به خواری بکشید، اموال آن ها ‏را تصاحب کنید، با آن ها دوستی نکنید و موضوعاتی از این دست از غزوه آغاز می شود تا به جهاد می رسه.‏
‏ حالا هر کسی که در برابر محمد است کافر خطاب خواهد شد.‏
‏ حتی اهل کتابی که کمی پیشتر به عنوان اهل کتاب و خداپرست بهشون اتکا شده دربارشون صحبت شده.‏
‏ خیلی از بخش های باورها از همون ها گرفته شده.‏
‏ از همون یهودیانی که خیلی از داستان ها از اونها گرفته شده.‏
‏ این پیامبرانی که شما به عنوان پیامبر میشناسید همه و همه یهودی هستند.‏
‏ از ابراهیم تا یوسف تا اسماعیل تا موسی، همه و همه یهودی هستن به جز مسیح و محمد.‏
‏ همه اون 124 هزار پیامبری که در بین عوام به عنوان پیامبران خدا شناخته میشه به جز این دو.‏
‏ همه و همه یهودی هستن.‏
‏ حالا اگر اونها در برابر نگاه شما در برابر نگاه محمد قرار میگیرند اونها هم کافر خطاب خواهند شد.‏
‏ در برابر اونها هم جنگ خواهید کرد.‏
‏ قرار هست که ناحق بودن اونها رو هم ثابت بکنید و از بین ببرید چرا که شمشیر تنها راه شماست.‏
‏ راه حل شما نابود کردن دیگران است.‏
‏ قرار است که شما با شمشیر این اعتقادات را به پیش ببرید و همه را همرنگ خود کنید.‏
‏ به زور و جبر و تحمیل همه را همداستان با خود کنید.‏
‏ و شما مواجه میشوید با محمدی که این فلسفه و فکر را پیش می برد و قدرتمند می کند.‏
‏ حالا آموزش می دهد که قرار است برای اینکه دیگران به اسلام باور بیاورند قرار است که آنها را قلع و قمع کرد.‏
‏ قرار است که آنها راهی به جز اینکه اسلام بیاورند و یا کشته بشوند نداشته باشند.‏
‏ یا قرار است که به عنوان برده و عبد و کنیز ما قرار بگیرند.‏
‏ قرار است ما آنها را به اسارت در بیاوریم و قرار است که آنها را چپاول کنیم و به غنیمت بگیریم.‏
‏ قرار است که آنها را همان طوری که در غزوه ها با راهزنی راه آنها را بستیم و ازشون دزدی و سرقت کردیم و اموالشان را ‏تصاحب کردیم.‏
‏ قرار است که در زندگی هم آنها کار بکنند و ما از آنها بهره بکشیم.‏
‏ قرار است که آنها خراج گذار ما بشوند.‏
‏ قرار است که به ما باج بدهند تا زنده بمانند.‏
‏ قرار است که به عنوان عبد و بنده و عبید ما قرار بگیرند چرا که ما حق بر زمین هستیم یا قرار هست که اونها به دین ما به باور ما ‏ایمان بیارن.‏
‏ قرار هست که مسلمان بشن تا ما اونها رو جزو انسان به حساب بیاریم تا ما آنها را همتای خودمون به حساب بیاریم.‏
‏ یک نگاه و یک باوری که داره به شما میگه شما برتر از دیگران هستید.‏
‏ شما قوم نظرکرده خدا هستید، شما مسلمان و دیگران کافر و مشرک هستند.‏
‏ حالا قرار هست که یا این دیگران برده و عبد و کنیز ما بشن، به ما باج و خراج بدن تا ما اجازه زندگی به اونها بدیم.‏
‏ با توجه به اون حقی که خدا برای ما پنداشته.‏
‏ یا قرار هست که اونها رو مسلمان بکنیم به زور شمشیر، به ترس، به وحشت با حمله، با جنگ، با خون آوری، با خون ریزی.‏
‏ در نهایت اونها رو عبد و عبید و غلام و بنده خود بکنیم.‏
‏ به تحمیل باور خودمون رو به اونها حاکم بکنیم و اونها باور بیارند تا در نهایت همتای ما به حساب بیایند و مسلمان باشند و از ‏این کهتر بودن خودشان فاصله بگیرند و یا قرار است اینها را به تیغ تیز بسپاریم.‏
‏ قرار است تمام اینها را گردن بزنیم و بکشیم و ریشه این کفار و این ناهیان در جهان را از میان برداریم و ما مواجه می شویم با ‏این فلسفه فکری که حالا محمد پایه ریزی می کند، شکل می دهد و در طول زیستن خودش به آن عمل می کند.‏
‏ از غزوه ها شروع می کند تا به جهاد ها می رسد.‏
‏ قرار است که در برابر قوم های یهود حمله بکند و آنها را از زیر تیغ بگذراند.‏
‏ مواجه می شوید با تاریخ اسلامی در دوران صدر اسلام.‏
‏ در دورانی که محمد حیات داشته بود.‏
‏ حمله های بی حد و حصری که به اقوام مختلف یهود می کند این ها را می کشد و از بین می برد.‏
‏ زنان و فرزندان اینها را به بردگی و کنیزی می گیرد، اموال اینها را تصاحب می کند، برای به دست آوردن این اموال، دیگران را ‏شکنجه می دهد، عذاب و آزار می دهد.‏
‏ فرای آن مواجه می شویم با این مردانی که در جنگ هستند که همه به کام مرگ می روند، اسیرانی که گردن زده می شوند و.‏
‏ همه و همه به نوعی به زیر این شمشیر خونین خود در می آورند.‏
‏ اگر یهودیان روزی در برابر محمد قرار گرفتند، همه محکوم به مرگ هستند و بعد از آن تمام کافران و مشرکین.‏
‏ حالا هر چه قدر قدرت محمد و یارانش بیشتر و بیشتر بشود، بیشتر هم می توانند حمله کنند.‏
‏ شما مواجه می شوید با یک فرهنگی به نام جهاد که به شدت قدرتمند هست.‏
‏ راه حل هست.‏
‏ راه گشا برای مسلمون ها هست.‏
‏ مدام داره در بابش صحبت میشه.‏
‏ نابودی دشمنان مدام داره تکرار میشه، راهکار داده میشه.‏
‏ ما حقیقت و دیگران نا حق هستند و این به نوعی باطل و در جهان محکوم به مرگ و نابودی هستند.‏
‏ یا باید حقیقت ما را بپذیرند یا باید از میان برداشته بشن و شما مواجه میشید با این فرهنگی که بوجود اومده.‏
‏ فرای این فرهنگ در دل خودش یک معنایی رو به وجود میاره به عنوان شهادت.‏
‏ حالا یک خدایی تصویر کرده از خود که برتر از دیگران هست و این معانی رو به خورد شما داده.‏
‏ حالا این خدا امر میکنه که شما باید بجنگید.‏
‏ حالا این جنگ دو روحیه می تونه داشته باشه یا پیروزی و یا شکست در جنگ برابری که بین دو تن شکل میگیره.‏
‏ یا باید بمیره یا باید دیگری رو بکشه از این قاعده مستثنی نیست.‏
‏ حالا داره یک تصویری در باب کشته شدن و شکست خوردن هم میده.‏
‏ یعنی فرای اون که شما باید پیروز باشید در پیروزی شما صاحب دیگران میشی، صاحب اموال میشی، صاحب زنان میشی، ‏صاحب قدرت میشی، صاحب جایگاه میشید.‏
‏ فرای این اگر شکست بخورید هم حالا یک تصویری به شما میده که شما شهید راه خدا شدین.‏
‏ حالا شما قرار هست که تمام این لذاتی که براش در این دنیا حمله کردید و دیگران رو به بردگی و اسارت کشیدید رو در یک ‏دنیای ماورای این در بهشت برین در اختیار داشته باشید.‏
‏ حالا شما قرار هست که هر خواسته ای که داشتید از زندگی در یک محیط خوش آب و هوا تا دسترسی به غذا، به نوعی پاسخ ‏دادن به این نیاز خوراک تا در اختیار داشتن زنان زیبا یا مردان زیبا برای گذشتن از این نیاز به شهوت همه و همه در اختیار شما ‏هست.‏
‏ شما بنده نظرکرده خدا هستید.‏
‏ شما کسی هستید که در کنار خدا روزی خواهید خورد.‏
‏ شما به بهشت برین خواهید رسید و در کنار این معنایی به اسم جهاد و جنگ.‏
‏ ما مواجه می شویم با مفهومی به اسم شهادت که حالا قرار هست این باورمندان به این دین رو مستحکم تر در این راه قرار بده.‏
‏ قرار هست اگر آنها حمله میکنند مطمئن باشند که در هر شرایطی چون به فرمان خدا حمله کردند، چون در راه خدا حمله ‏کردند، چون برای بسط باورهای خدا و اسلام حمله کردند پیروز باشند.‏
‏ اگر پیروز در جنگ باشند همه اموال در اختیار اون ها هست.‏
‏ ثروت برای اون ها هست.‏
‏ میتونن دیگران رو بکشند و قلع و قمع بکنند.‏
‏ می تونن دیگران رو با زور شمشیر مسلمان بکنند.‏
‏ می تونن زنان اون ها رو صاحب بشن.‏
‏ می تونن شهوت در این جهان رو به پیش ببرن.‏
‏ کنیزان بیشماری داشته باشن.‏
‏ می تونن صاحب برده بشن.‏
‏ می تونن با فروش این بردگان به جایگاه و مقامی برسند.‏
‏ می تونن دارای اعتبار و ارزش اجتماعی بشن که در جنگ دلاوری ها کردن بیشماری رو کشتن قدرتمند به حساب بیاد و حتی ‏اگر در این جنگ شکست بخورند و مغلوب بشن، قرار هست که به نزد خدا برن.‏
‏ حالا قرار هست که در کنار خدا روزی بخورند.‏
‏ قرار هست که بنده ی نظرکرده خدا باشن.‏
‏ قرار هست که تمام گناهان اون ها بخشیده بشه به واسطه این جنگ آوری و این مرگ در راه خدا.‏
‏ قرار هست که در بهشت برین در زیر سایه درختان زندگی بگذرونن.‏
‏ قرار هست در بهترین آب و هوا باشند.‏
‏ قرار است از نهرهای پر از شیر و عسل تناول بکنند.‏
‏ قرار هست که هر روز و هر ساعت با تمام حوریان و غلامان رابطه برقرار کنند.‏
‏ حوریان که حالا مدام طالب این رابطه هستند، حوریان هفتاد متری و هفتاد منی و حوریان چندهزار متری در اختیار شماست که ‏همه جای آن ها برای استفاده و لذت شماست.‏
‏ و تصاویری از این دست به شما می دهد تا در نهایت این فرهنگ شهادت هم شکل بگیرد و این نگاه به جهاد را قدرتمند و ‏قدرتمند تر بکند.‏
‏ با توجه به تمام این تفاسیری که ما پیرامون محمد و پیدایش اسلام صحبت کردیم ما می رسیم.‏
‏ حالا اینکه بعد از محمد هم این راه ادامه پیدا می کند، این طریقت شکل گرفته، این باور و اعتقاد و ایمان شکل گرفته و حالا ‏قرار هست که این راه برای تمام تاریخ ادامه پیدا بکند.‏
‏ همان طوری که در قرآن هم شما مواجه می شوید با این که حالا این پیامبر خاتم رسولان هست و این راه ابدی است.‏
‏ تمامی این فرامین برای تمام زیست انسان ها در طول تاریخ و تا انتهای جهان خواهد بود.‏
‏ پس این خط و ربط های به شما داده شده یک مفاهیمی با شما در میان گذاشته شده.‏
‏ با توجه به این معانی قرار است که این راه را ادامه بدهید.‏
‏ حالا ما مواجه می شویم با دورانی که حالا ابوبکر قدرت را به دست می گیرد.‏
‏ در دوران ابوبکر ما مواجه می شویم با آن طایفه ها و اقوامی که از دین اسلام برگشتند به نوعی آن هم با یک موضوع مشخصی ‏که حاضر نبودند زکات و مالیات به نوعی به این مسلمان ها در قدرت بدهند، حاضر نبودند پولی را در اختیار این ها بگذارند.‏
‏ پولی که محمد مشخص کرده بود که باید به عنوان زکات بهشون داده بشه.‏
‏ اینکه این ها به واسطه ای که ایمان آورده اند باید یک مالیاتی را به این حکومت وقت بدهند.‏
‏ اما این ها بعد از مرگ محمد حاضر نشدند که این پول را بدهند و ابوبکر در طول حیات کوتاه خودش را در دوران زمامداری و ‏قدرتمندی را صرف این کرد که اینها را قلع و قمع بکند و اینها را که به عنوان مرتد به حساب می آورد که از دین خارج شدند ‏را از بین ببرد و بکشد و ما مواجه می شویم با همان نگاه، همان باورها پیش بردن، همان نگاه که محمد پایه ریزی کرده، همان ‏نگاهی که نسبت به مرتد ها شده، همان نگاهی که قرار بوده در برابر کسانی که بی ایمان می شوند از ایمان به خدا و اسلام دوری ‏می کنند هم اعمال بشود.‏
‏ اما به واسطه این اتفاقات راه به جایی نمی برد که بتواند کشورگشایی بکند و این نگاه اسلامی را به پیش ببرد.‏
‏ اما بعد از آن شما مواجه می شوید با دورانی که حالا عمر قدرت را به دست گرفته.‏
‏ حالا خلیفه دومی که قدرت را در اختیار می گیرد و این دوران، دورانی است که اسلام به نوعی به یک ثبات و قراری رسیده، ‏حالا قدرت در اختیار او هست، باور ها و راه برای او مشخص است.‏
‏ او می داند که باید چه طریقتی را به پیش ببرد.‏
‏ با توجه به فرامین قرآنی که به کرات در بابش صحبت کردیم با توجه به نوع زیست پیامبر، کارهایی که در زندگی خود انجام ‏داده.‏
‏ با توجه به این ثبات و قدرت مندی حالا قرار است که راه محمد را به پیش ببرد.‏
‏ قرار است که این نگاه اسلامی رو میداندار بکنه.‏
‏ و ما مواجه میشیم با عمری که حالا این جهاد رو به پیش می بره.‏
‏ اگر در دوران محمد صحبت کردیم که از غزوه آغاز شد، یعنی در باب یک مسئله ای صحبت کردیم که حالا محمد راهکار ‏اقتصادی رو در قلع و قمع مشرکین دیده بود.‏
‏ در به دست آوردن و چپاول ثروت کافران دیده بود.‏
‏ اینکه قرار بود راه اقتصادی او در پی نابودی دیگران باشه، اینکه از همون ابتدا این باورها شکل گرفته بود که شما حق بر زمین و ‏دیگران باطل هستید.‏
‏ حالا برای اینکه بخواهید ارتزاق بکنید میتونید از اموال اینها هم استفاده بکنید.‏
‏ این نقطه ابتدایی و شروع در این باور بود اما پیش رفت.‏
‏ قدرتمند تر شد زمانی که تونستن ارتشی تشکیل بدن.‏
‏ حالا قرار بود به اقوام دیگه هم حمله بکنند.‏
‏ حالا هر چقدر این ارتش قدرتمند تر و قدرتمند تر بشه.‏
‏ متشکل تر بشه و بتونه راه رو بیشتر و بیشتر به پیش ببره قاعدتا در نهایت به حمله به کشور های دیگر هم ختم خواهد شد.‏
‏ یعنی در اون ابتدا شما مواجه میشدید با محمدی که از غزوه شروع می کنه به جهاد می رسه که در برابر قبایل دیگه هست.‏
‏ حالا این قبایل هی بزرگتر و بزرگتر میشن تا در نهایت وقتی عمر قرار هست این راه رو به پیش ببره به حمله به کشور های ‏دیگه می رسه.‏
‏ حالا با توجه به این مضامینی که دربارش صحبت شده او راه رو به پیش میبره تا جهان رو مسلمان بکنه، جهان رو به زیر پای ‏اسلام قرار بده.‏
‏ حمله های عمر آغاز می شه.‏
‏ اینکه عمر حمله می کنه و کشور های دیگه رو تحت سلطه خودش قرار بده و ما مواجه میشیم با اینکه به ایران هم حمله می ‏کنه و ایران رو هم قلع و قمع می کنه.‏
‏ حالا در کنار این ما باید یک به نوعی فلش بکی هم بزنیم به همان تعاریفی که در قسمت اول درباره اش صحبت کردیم و یک ‏تصویری از ایران پیش از حمله اسلام دادیم.‏
‏ اینکه ایران در آن دوران چگونه در این نظام استبدادی غرق شده بود؟
‏ چگونه این فساد جاری و ساری بود؟
‏ چگونه قدرت دین تا این حد قدرتمند شده بود و همه امور را به دست گرفته بود، یک نظام فاسدی را بوجود آورده بود؟
‏ این برتری طلبی تا کجا برابری را از بین برده بود؟
‏ چگونه مردم سرخورده بودند؟
‏ چگونه مردم در پی تغییر بودند؟
‏ هیچ اعتمادی به حکومت وقت نداشتند.‏
‏ سرخورده و دلزده و دل آزرده از دین حاکم بودند.‏
‏ و ما صحبت کردیم.‏
‏ در قسمت قبل و در ابتدای این برنامه هم سعی کردیم یک توضیح مختصری درباره اش بدهیم.‏
‏ حالا ما مواجه می‌شویم با دو نوع حکومت مختلف، دو نوع نگاه گاه مختلف و تصادم این نگاه ها با هم.‏
‏ اینکه از یک سو ما مواجه هستیم با یک نظام دردمندی که در ایران شکل گرفته و قدرتمند شده، یک نظام استبدادی که بر پایه ‏دین به پیش رفته، به شدت در فساد غرق است، نابرابری در آن موج می زند، هر نوع صدایی سرکوب می شود، مردم سرخورده ‏هستند، در ضعف هستند، حکومت به شدت متزلزل هست.‏
‏ هزاری هستند که در پی این تاج دارند همدیگر را از بین می برند و نابود می کنند و یک حکومت متزلزلی را داریم که پر از ‏بدی ها و ناامیدی هاست.‏
‏ مردمی که ناامید هستند هیچ کششی به این حکومت ندارند و خود هم معترض بر آن و برای نابودی او حاضرند که هر کاری ‏بکنند.‏
‏ حالا کاری که ازشان بر می آید و انجام دادن نمونه های اصلاح طلبانه ای هم شکل گرفته برای تغییر این ساختار که با بدترین ‏سرکوب ها هم روبرو شده.‏
‏ در برابر او یک اسلامی را داریم که حالا یک نگاه یکپارچه ای را به وجود آورده و یک باور قدرتمندی را شکل داده.‏
‏ تازه تأسیس است، تازه نفس است، قدرت سرشاری دارد، قدرت ایمانی بالایی دارد، یک ایمان مستحکمی را به وجود آورده، ‏یک نقطه سیاهی را مشخص کرده، حالا قرار است همه را به آن نقطه سپید برساند.‏
‏ قرار است این سیاهی ها را از بین ببرد.‏
‏ این اعتقادات ریشه دار تا چه اندازه در بین این مردم شکل گرفته و قدرتمند شده؟
‏ شما مواجه میشوید با یک تفکر تازه نفسی که حالا برای همه چیز جهان هم راهکار دارد.‏
‏ حالا به شما راهکار مشخص را داده.‏
‏ اینکه شما باید کل جهان را به زانو در بیاورید.‏
‏ در برابر این خدا شما سربازان خدا هستید.‏
‏ شما سربازان شکست ناپذیر خدا هستید که حتی اگر در جنگ شکست هم بخورید، بهشت برین منزلگاه شما خواهد شد.‏
‏ به جایگاه رفیع شهادت خواهید رسید.‏
‏ این فرهنگ جهاد و جهاد طلبی و جنگیدن را تا چه اندازه بین این مردم قدرتمند کرده تا چه اندازه اون ها رو پر ایمان در این ‏راه قرار داده.‏
‏ این حکومت قدرتمند یکپارچه ای که حالا به فرماندهی یک تن.‏
‏ سر تعظیم فرود آورده این نظام رو شکل داده.‏
‏ در برابر اون نگاه پر ضعفی که در ایران وجود داره.‏
‏ اون دینی که به نوعی در این فساد سالیان سال هست که قدرت رو در اختیار گرفته، فساد بی حد و حصری رو به پیش برده و در ‏برابرش یک دین تازه نفسی است که تازه در ابتدای راه هست.‏
‏ تمام این جنگ ها، تمام این جهاد ها و تمام این غزوه ها دلیلی است برای این که مردم هم بیشتر با اون ها احساس نزدیکی ‏بکنند.‏
‏ یعنی شما وقتی با یک موضوعی مثل غزوه رو به رو میشید که حالا یک محمد نامی راه رو برای پیشبرد اقتصادی و ارتزاق در ‏این دیده که به کاروان های تجاری حمله بکند.‏
‏ من در باب این موضوع هم صحبت کردم.‏
‏ در برنامه مشخص در این برنامه خیلی کامل صحبت نکردیم و این از قلم افتاد.‏
‏ اما این رو هم باید اشاره کنیم وقتی ما در باب این جزوه ها صحبت می کنیم محمدی است که راه حل اقتصادی رو در این غذا ‏ها دیده.‏
‏ حالا میاد حمله میکنه به یک کاروان تجاری که داره رد میشه، این کاروان تجاری رو تحت سلطه خودش قرار میده، اینها رو ‏قلع و قمع میکنه، میکشه اموالشون رو تصاحب میکنه.‏
‏ حالا این اموال بدست اومده رو میاد تقسیم میکنه بین مردم.‏
‏ مردمی که در اون کشور هستند، مردمی که به نوعی مسلمان به حساب می آیند و حالا یک بخشی رو برای خود برمیداره و ‏یک بخشی رو به جنگجویان میده و یک بخشی رو به عنوان بیت المال بین این مردم هم تقسیم میکنه.‏
‏ حالا این هم یک دلیل دیگه ای هست برای اینکه مردم باهاش احساس بهتری داشته باشن و دوست داشته باشن که این راه به ‏پیش بره.‏
‏ هر چقدر جنگ های بیشتری اتفاق بیفته، مال بیشتری رو هم تصاحب میکنن.‏
‏ مال بادآورده ای که به دست میگیرن اینکه اگر به یک قوم دیگه ای حمله بکنن، اموال بی حد و حصری از این ها بگیرند رو ‏بین مسلمون ها به عنوان بیت المال تقسیم میکنن و شما مواجه میشوید.‏
‏ با این علاقه مندی مردم، این نزدیکی مردم به این تفکر و این نگاهی که شکل گرفته در بین مسلمان ها و در بین اعراب آن ‏دوران تا این حد قدرتمند است یعنی همه طالب این جنگ و جهاد هستند.‏
‏ ما داریم در باب همین مسئله مشخص صحبت می کنیم.‏
‏ یعنی وقتی ما در باب جهاد صحبت می کنیم، در اسلام جنگیدن اصولا دو راه رو در برابر می ذاره یا شکست یا پیروزی.‏
‏ وقتی ما مواجه می شویم با این نگاه اسلامی، هر دو این نگاه ها را تبدیل به پیروزی کرده.‏
‏ از یک سو یک جنگی است که شما حمله می کنید، یک کشور را می گیرید و مردم را می کشید و اموال را تصاحب می کنید ‏و می آورید در بین مردم تقسیم می کنید به عنوان بیت المال.‏
‏ حالا آن کسی که جنگیده سهم بیشتری می برد.‏
‏ پیامبر و یا خلیفه سهم خود را خواهد برد و مردم هم از این سهم می برند.‏
‏ حالا یک مالی را به دست می آورند.‏
‏ این یک سو است که حالا با آن ایمان بزرگی که شکل داده، ایمان به قدرت خدا و اینکه شما سربازان نظرکرده خدا هستید و ‏این ایمان تازه نفسی که شکل گرفته تا چه حد راهگشا است.‏
‏ اینکه آن کسی که وارد آن جنگ می‌شود اعتقاد دارد که سرباز خدا است تا چه حد نیرو و توان می‌گیرد برای اینکه بتواند ‏دیگران را از بین ببرد و بکشد.‏
‏ با توجه به این، این یک سویه از این جنگ هست اما در برابرش شکستی هم شکل می‌گیرد که حالا اعتقادات اسلامی یک ‏فلسفه ای مثل شهادت را به وجود می‌آورد که تا چه حد این هم راهگشا هست.‏
‏ حالا کسی که به میدان جنگ می‌رود، حتی اگر شکست بخورد، حتی اگر کشته بشود هم قرار هست که در یک جهان دیگری ‏که بهشت برین نام می‌گیرد، از تمامی این موهبات دنیا از تمامی این نعمات به بهترین شکل و بالاترین شکل هم استفاده بکند.‏
‏ قرار هست که حوریان را در اختیار داشته باشد تا شهوت خودش را سیراب بکند.‏
‏ قرار هست بهترین غذاها را در اختیار داشته باشد تا به نیاز خوردن خودش پاسخ بده.‏
‏ قرار هست حتی از شرابی بنوشد که به مراتب از شراب این جهان خوش طعم تر خوشبوتر و مست کننده تر هست.‏
‏ یعنی شما مواجه می شید با اینکه یک جنگی که هر دو سر اون پیروزی است.‏
‏ حالا با توجه به این افکار تصادم این دو فرهنگ در برابر هم مشخص است که چه نتایجی را به بار خواهد آورد.‏
‏ مردمی که در برابر اونها وجود دارند، مردمی که در ایران هستند و به شدت از شرایط حاکم سرخورده هستند، اعتراض دارند ‏نسبت به اون شرایط.‏
‏ خب مسلم است که در برابر این قدرت تازه تاسیس چه کاری رو انجام خواهند داد.‏
‏ و ما مواجه میشیم با این تصادم که حالا در دوران امر شکل میگیرد و با این قدرت گیری و این به نوعی تعادلی که در اون ‏دوران در بین ممالک اسلامی شکل گرفته بوده به فرماندهی امر این جنگ ها هم صورت میگیره.‏
‏ قبل از اینکه بخوان به ایران حمله بکنند به کشور های دیگه هم حمله میکنن و پیروز میشن.‏
‏ این پیروزی ها باعث قدرت بیشتر اون ها میشه.‏
‏ ثروت بیشتر اون ها میشه.‏
‏ این ثروت کمک میکنه تا اون ها ارتش بهتر و بیشتری را پدید بیارن.‏
‏ این جمعیت بیشمار از بردگان باعث می شود که آنها بتوانند قدرت بیشتری داشته باشند.‏
‏ در کنار آن شادمانی مردم از پیروزی ها.‏
‏ این اموال بدست آمده از این اقوام دیگر، اجتماعات دیگر که بدون هیچ زحمتی به دست آمده است، همه و همه در بین آنها ‏تقسیم شده و اینها شادمانی آنها را بیشتر می کند و علاقه آنها را برای جنگیدن بیشتر و بیشتر می کند.‏
‏ حالا دوست دارند که سربازان بیشتری به میادین بفرستند یا به اموال بیشتری دست پیدا بکنند و یا در نهایت شهید راه خدا ‏باشند.‏
‏ سرباز خدا نام بگیرند و با این روحیات و با این ایمان هست که اینها به ایران حمله می کنند و قاعدتا در برابرشان هیچ نیرویی ‏وجود نداشته که بخواهد از خود دفاع کند.‏
‏ اگر دفاعی بوده به نوعی به عنوان غریزه بوده که از خود دفاع می کردند نه به واسطه ایمانی، نه به واسطه داشته و نه به واسطه ‏هدف مشخصی.‏
‏ شاید فقط و فقط به واسطه غریزه بوده که از خود دفاع بکنند اما در برابرشان انسان هایی بودند که تا دندان مسلح به باورهایی ‏در این راستا بودند.‏
‏ حالا پر از این اعتقادات بودند.‏
‏ حالا اعتقاد به وحدانیت خدا در آنها قدرت بیشتری را هم به وجود می‌آورد.‏
‏ حالا سربازان خدا نام گرفته بودند.‏
‏ سربازانی که قرار بود همه را در برابر این عظمت خدا به زانو در بیاورند، همه را به سجده به نوعی وادار بکنند و اینها با این ‏نیرویی که از ایمان خودشان گرفته بودند به میدان جنگ می‌آمدند.‏
‏ در برابر مردمی که سرخورده بودند، از حکومت وقت بیزار بودند به واسطه شرایطی که برایشان به وجود آورده بود.‏
‏ و حالا این تصادم مسلما به پیروزی مسلمان‌ها هم منجر می‌شد.‏
‏ جنگ های بی حد و حصری که ما شاهدش هستیم، خونریزی های وحشیانه و رفتارهای دهشت انگیزی که در این دوران شکل ‏می‌گیرد.‏
‏ و مسلمان ها به ایران حمله می‌کنند، ایرانیان را قلع و قمع می‌کنند و شما مواجه می‌شوید با مسلمان هایی که حالا قرار است این ‏ایرانیان را از بین ببرند و نابود کنند.‏
‏ با توجه به اون معانی که بهش باور دارند حالا قرار است که اینها را قلع و قمع بکنند و همه و همه را از میان بردارند.‏
‏ یک نکته ای که باید حتما در بابش صحبت شود این است که ما وقتی داریم صحبت می‌کنیم در باب تاریخ ایران مواجه می ‏شویم.‏
‏ با اینکه خیلی ها در باب این صحبت می کنند که حمله اعراب به ایران و اصولا چیزی که باب هست و مدام هم شنیده می ‏شود، حمله اعراب به ایران است و این آن نقطه وحشتناکی است که شما باهاش مواجه می شوید.‏
‏ این نگاه ابلهانه ای که توامان با این نژادپرستی و نگاه به نژاد های مختلف در جهان هست، اینکه این حمله را مترادف با نژاد ‏این ها می دانند، اینکه اعراب به ایران حمله کردند هیچ نزدیکی ندارد.‏
‏ این موضوع هم اینکه هیچ عربی به ایران حمله نکرده، مسلمانانی بودند که به ایران حمله کردند.‏
‏ باور اسلام به ایران حمله کرده نه اعراب.‏
‏ یعنی هیچ سنخیت این دو موضوع با هم ندارد.‏
‏ اعرابی که پیش از اسلام نشسته بودن داشتن زندگی خودشون رو میکردن که به ایران نمی خواستن حمله کنن.‏
‏ این همه کشور هایی که در جهان وجود داره نمی خواستن به ایران حمله کنن و اصولا کشور ها و نژاد های مختلف به هم حمله ‏نمی کنن.‏
‏ باوری ست که باعث این اتفاق میشه.‏
‏ یعنی شما نمی تونید بگید که آلمان به دیگران حمله کرد.‏
‏ اعتقاد و باور نازی بود که به جهان حمله کرد و جهان رو اینگونه در این وحشت فرو برد و مترادف با اون اسلام بود که به ایران ‏حمله کرد و نه اعراب.‏
‏ اعراب هم انسان هایی همتای دیگر انسان ها در جهان هستند و به واسطه باور هاشون هست که حرکاتی رو انجام دادن.‏
‏ یعنی شما تصور کنید که در دل ایران محمد ظهور می کرد.‏
‏ همین باور ها رو به پیش می برد.‏
‏ همین اعتقادات رو ریشه دار در ایران هم شکل می داد.‏
‏ همین تعالیم به مردم داده می شد و با توجه به این تعالیم ما در نهایت به جایی رسیدیم که ایرانیان حمله کنند به همان اعراب.‏
‏ یعنی تفاوتی به وجود نمی آمد.‏
‏ ما داریم در باب باورها صحبت می کنیم.‏
‏ باورهایی که عامل محرک انسان ها هست.‏
‏ هزاران مثال می شود در باره اش زد.‏
‏ امروز اگر شرایط افغانستان اینگونه است، اگر از نظر فرهنگی مردم افغانستان در این شرایط به سر می برند به واسطه افغانی ‏بودن اونها هست.‏
‏ یعنی مردم سوئد مثلا یا سوییس یا کشورهای اسکاندیناوی که در این شرایط دارن زندگی می کنند.‏
‏ در این شرایط از رفاه وقتی مثلا داریم در باب یک کشوری مثل ایسلند صحبت می کنیم که یک بار با یک همچین موضوعی ‏روبه رو شدم که اینها از هر 10 نفرشون 9 نفرشون نویسنده هستند و کتاب می نویسند.‏
‏ یعنی ما داریم در باب یک اجتماعی صحبت می کنیم که از 10 نفر، 10 نفر مولف هستند.‏
‏ نه تنها که کتاب میخونند و مطالعه می کنند.‏
‏ حالا نمی دونم این تا چه اندازه حقیقت داره چون از یک منبع موثق این رو نشنیده بودم.‏
‏ اما در مجموع وقتی مواجه می شیم با کشور های مختلفی که در جهان وجود دارند که تا این حد در مسائل فرهنگی، در مسائل ‏زیست درست اجتماعی پیشرفت کردن و جامعه هایی تا این حد مترقی رو بوجود آوردند به واسطه نژاد اونها که نیست به ‏واسطه تعالیمی است که دیدم به واسطه باورهایی است که در بین خودشون پرورانده اند.‏
‏ وقتی در باب اتفاقی که نسبت به ایران هم افتاده نزدیک میشیم موضوع سر همین هست و موضوع سر نژاد اون ها نیست.‏
‏ اعرابی نبودن که به ایران حمله کردن، این اسلام بوده که به ایران حمله کرده.‏
‏ این اعتقادات اسلامی بوده.‏
‏ ما در این برنامه درباره همین موضوع هم صحبت کردیم و داریم صحبت میکنیم که ریشه هاش از کجاست.‏
‏ اینکه محمد از ابتدا همه چیز رو در غزوه خلاصه کرد و بعد از اون به جهاد رسید با توجه به اون معانی که در ابتدا مطرح کرده ‏بود، این نگاه به خدا، این نگاه یکتا پرستانه، این صاحب بودن، این حق پنداشتن، خود اینها دست به دست هم میده تا یک قومی ‏به یک قوم دیگه ای حمله کنن.‏
‏ اینکه شما بخواید همه چیز رو در مسائل نژادی خلاصه کنید و حمله مسلمونها به ایران رو مترادف با حمله اعراب بدونید خیلی ‏دور از واقعیت است.‏
‏ اینکه این مسلمونها هم یک بخشی از انسان ها بودن مثل بقیه انسان ها در جهان.‏
‏ اگر اونها با معانی متفاوتی روبرو میشدند امروز جامعه دیگری داشتند.‏
‏ اگر تعالیم اونها متفاوت بود قاعدتا اونها هم دنیای دیگه ای داشتند.‏
‏ شما به همین اعراب نگاه بکنید.‏
‏ اگر شرایطی که کشور های اروپایی مثلا طی کردند رو اینها اگر طی میکردند، اگر همون تعالیم در بین اونها جاری و ساری ‏بود، آیا اینها انسان های متفاوتی از اونها میشدند؟
‏ آیا اینها به خاطر اینکه عرب بودند مثلا به ایران حمله میکردند؟
‏ اگر عقاید مثلا بودیسم در دل اعراب شکل میگرفت یعنی شما تصور کنید به جای ظهور محمد در بین اعراب بودا در بین این ‏ها ظهور می کرد.‏
‏ در همان تاریخ فرش هایی هست که میشه دربارش صحبت کرد.‏
‏ آیا باز هم اعراب به ایران حمله می کردند؟
‏ یعنی آیا با توجه به تعالیمی که از بودیسم می گرفتند حاضر بودند که به ایران حمله کنند؟
‏ خب قاعدتا این باورها هست که انسان ها محرک انسان ها هست.‏
‏ بزرگترین محرک انسان ها هست.‏
‏ تمام رفتارهایی که ما در جهان هستی می بینیم به واسطه همین باورها هست.‏
‏ اگر آلمانی های دیروز در دوران هیتلر آنگونه حمله کردند و آن رفتارهای دهشت انگیز را با یهودیان انجام دادند یا با تمام ‏مردم جهان انجام دادند، به واسطه آلمانی بودنشان بود یا به واسطه باور به این نگاه نازیسم و این نگاه وحشتناک نژادپرستانه بود.‏
‏ در باب اعراب هم به همین شکل هست.‏
‏ ما داریم در باب حمله اسلام به ایران صحبت می کنیم نه حمله اعراب.‏
‏ این حمله اسلام به ایران است، باورهای اسلامی است، باورهای اسلامی است که از این آدم ها این انسان ها را ساخته نه به ‏واسطه نژادشان.‏
‏ نه به واسطه خطه ای که در آن زندگی کرده اند.‏
‏ بعضی ها می آیند و دلایلی می آورند در باب که این ها اقوام وحشی خویی بودند، بربر بودند یا در پی حمله بودند.‏
‏ آیا اگر باورهای دیگری در بین این ها جاری و ساری بود، آن ها باز هم حمله می کردند؟
‏ همان مثالی که زدم.‏
‏ آیا اگر بودا پیامبر این ها بود باز هم به ایران حمله می کردند و به دیگر جاهای دنیا حمله می کردند؟
‏ این رفتارهای وحشیانه را از خودشان نشان می دادند؟
‏ باید حتما به این نکته اشاره کرد.‏
‏ حتما این موضوع را باید مد نظر قرار داد که وقتی ما صحبت از این اتفاق تاریخی می کنیم باید اذعان بکنیم که حمله اسلام به ‏ایران اتفاق افتاده و نه حمله اعراب به ایران.‏
‏ این آن نقطه ای است که باید همه به آن معترف باشند.‏
‏ چیزی که شما مواجه می شوید با این مسلمان هایی که حالا سعی در اصلاح و یا تغییر دادن تصاویر اسلامی دارند.‏
‏ شما وقتی باهاشون مواجه میشید این ها از همه قدرتمند تر درباره این مساله صحبت میکنن که بله اعراب به ایران حمله کردن.‏
‏ بلافاصله به دنبال این معنا هستند که اسلام و اون ریشه های اسلامی رو دور کنن از معنای این جنگ و خونریزی های ‏وحشتناک.‏
‏ قرار هست که اونها به دنبال یک معنی دیگه ای بگردن.‏
‏ قرار هست که عمر رو مثلا مسئول این اتفاقات بدونن در صورتی که عمر هم بنده و عبد همین نگاه ساخته شده بود.‏
‏ ابزاری بود در راستای این اهداف.‏
‏ یک بخش کوچکی بود اگر قدرتی که عمر در اختیار داشت و شرایطی که اختیار داشت رو در اختیار محمد بود آیا به ایران ‏حمله نمیکرد؟
‏ آیا هدفش رو چیز دیگه ای قرار میداد؟
‏ این نگاه و این بنیان فکری بود که باعث شد این حمله اتفاق بیفته.‏
‏ همون طوری که در دوران زیست خود پیامبر هم همین اتفاق افتاد.‏
‏ محمدی که در طول حیات خودش هم به اقوام دیگر حمله کرد و اقوام دیگر را تار و مار کرد.‏
‏ همان رفتارهایی که در باب ایران اتفاق افتاد.‏
‏ در دوران امر همان رفتارهای وحشیانه در دوران خود محمد هم اتفاق افتاد.‏
‏ اگر در دوران عمر به کشور ایران حمله شد، اگر مردم قلع و قمع شدند، اگر در میدان جنگ بسیاری از آنها کشته شدند، اگر به ‏اسارت گرفته شدند و اسرا را سر بریدند، اگر زنان و فرزندان ایرانی را به عنوان برده و کنیز در میادین شهرها فروختند، در ‏دوران محمد هم همین اتفاقات وحشیانه افتاد.‏
‏ اگر اموال را تصاحب و غارت کردند، اگر همه چیز را به تاراج بردند، در دوران محمد هم در قبال دیگر اقوام اتفاق افتاد.‏
‏ در قبال یهودیان اتفاق افتاد، در قبال دیگر اقوامی که در کنار محمد زندگی می‌کردند همین اتفاقات به وقوع پیوست چرا که ‏اینها برگرفته از همان نگاه مذهبی برگرفته از آن نگاهی است که آن ها را به این سمت کشانده و اسلام است که ریشه دار این ‏رفتارها را شکل می دهد و ما مواجه شدیم با دورانی که عمر به ایران حمله کرد و بدترین و وحشتناک ترین اتفاقات را در قبال ‏ایرانیان انجام داد.‏
‏ حالا در این قسمت هم می خواستم یک مقداری در باب این حمله های مسلمانان به ایران صحبت بکنم اما می گذارم در ‏قسمت بعدی بیشتر درباره اش صحبت می کنم چون زمان برنامه خیلی طولانی شده و نمی خواهیم خیلی قسمت ها طولانی ‏بشود و تا همین جا باید در نظر داشته باشیم.‏
‏ اینکه چگونه این نگاه ها شکل گرفت و نگاه اسلامی شکل گرفت و در نهایت منجر به حمله اسلام به ایران شد نه حمله اعراب ‏به ایران.‏
‏ این نگاه اسلامی قدرتمندی که ریشه دار به پیش رفت و در نهایت آنها را به این حمله سوق داد.‏
‏ حمله ای که اجتناب ناپذیر بود.‏
‏ همان گونه که در دوران حیات محمد این حمله ها به دیگر اقوام اتفاق افتاد.‏
‏ هر موقعی که این قدرت اسلامی جایگاه و پایگاهی پیدا کرد همین رفتار رو ادامه داد.‏
‏ همونجور که شما وقتی مواجه میشید با بقیه حکومت های اسلامی هم همین تصویر رو می بینید.‏
‏ اگر عثمانیان در دورانی به یک قدرتی رسیدن به یک ثباتی رسیدن، با توجه به این عقاید حمله کردن به دیگر جاهای دنیا اگر ‏امویان این قدرت رو گرفتن همین کار رو کردند.‏
‏ اگر عباسیان گرفتند همین کار رو کردند.‏
‏ اگر صفویان گرفتن همین کار رو کردن، اگر جمهوری اسلامی بگیره باز هم همین کار رو میکنه، طالبان همین کار رو، داعش ‏همین کار رو میکنه، تمام ممالک اسلامی همین کار رو خواهند کرد چرا که اینها ریشه دار در عقاید و باورهای این ها هست.‏
‏ دلیل پیدایش این جنگ ها اعتقاد به این دین هست.‏
‏ این باور شکل گرفته هست هیچ ارتباطی به نژاد اونها نداره.‏
‏ همون طور که امروز شما دارید می بینید در نیجریه هم اگر یک اعتقاد اسلامی شکل میگیره اونها هم همون رفتاری رو میکنن ‏که اعراب دوران صدر اسلام کردند.‏
‏ اگر در بین یک اروپایی هم همین اعتقاد شکل بگیره همون رفتاری رو میکنه که اونها کرده.‏
‏ مگه امروز مواجه نمیشیم با یک اروپایی که در اروپا به دنیا آمده در اروپا زندگی کرده اما مواجه شده با یک اعتقاد مثلا ‏اسلامی داعشی.‏
‏ بعد حالا اون هم در همون کشور با توجه به اون شرایطی که درش بزرگ شده با توجه به نژادی که داشته باز هم همون رفتار ‏مشخص رو انجام میده.‏
‏ باز هم به واسطه تعالیمی که دیده همون کار رو به پیش میبره.‏
‏ فارغ از تمام اینها سعی کردیم که توی این قسمت پیرامون این تصادم فرهنگی هم صحبت بکنیم و شرایط ایران رو در قسمت ‏اول دربارش صحبت کردیم و گفتیم که ایران در چه شرایط دهشتناکی بود.‏
‏ ایران چقدر شرایط متزلزلی داشت؟
‏ تا چه اندازه مردم از اون این حکومت ناراضی بودن تا چه اندازه سرخورده بودن؟
‏ تا چه اندازه اون نظام استبدادی که بوجود اومده بود به واسطه پیروی و قدرتمندتر شدن نگاه های دینی و مذهبی که از ‏زرتشتیت نشات می گرفت با همون نگاه های مشخص و باور به قدرت خداوند چگونه این کشور رو متزلزل کرد و در برابرش ‏یک ایمان نوپای قدرتمند به پیش اومده بود که حالا مدام داشت در باب جهاد صحبت میکرد.‏
‏ در باب ارزش جهاد، در باب ارزش شهادت صحبت میکرد و در نهایت این تصادم مسلما منجر به شکست ایرانیان میشد چرا که ‏این قدرت نوپا مسلما قدرت بیشتری داشت و ایمان قوی تری داشت.‏
‏ برای یک هدف مشخص این ها در میدان جنگ بودند و ایرانیان بدون هیچ هدف مشخصی و تنها و تنها در باب دفاع غریزی ‏خودشون از خودشون دفاع کردند.‏
‏ حالا در قسمت بعدی سعی میکنیم بیشتر صحبت کنیم و موضوعات دیگه ای هم که در این عنوان وجود داره رو مورد بحث ‏قرار بدیم.‏
‏ سعی می کنم تا همین جا برنامه رو ببندم که زیاد هم برنامه ادامه دار نشه.‏