قسمت اول : مشکلات
خب دوستان توی این ویژه برنامه خاص قرار هست که ما در باب ایران صحبت بکنیم.
در باب اتفاقاتی که در حال حاضر و یا در گذشته در ایران رخ داده و در نهایت به یک آینده ای پیرامون ایران هم برسیم و یک تصویری از اون آینده ایده آل خودمون و یا آینده ای که اتفاق خواهد افتاد هم بدیم.
اما پیش از اینکه وارد این ویژه برنامه بشیم و این قسمت مشخص یعنی در باب مشکلات صحبت بکنیم، چند موضوع رو دوست دارم باهاتون مطرح بکنم.
نکته اول این هستش که من پیش از اینکه بخوام این ویژه برنامه رو در پادکست به نام جان منتشر کنم، ویژه برنامه دیگه ای تحت عنوان انقلاب ایران رو هم منتشر کردم که ویژه برنامه بیست و سه قسمتی که کامل سعی شده در باب انقلاب ایران و آینده ای که ایران احتمال داره با اون انقلاب شکل بگیره صحبت بکنم.
اینکه ایران قاعدتا به یک انقلابی خواهد رسید و در باب اون موضوعاتی که اون انقلاب رو رقم خواهد زد و کارهایی که میشه کرد هم صحبت کردم.
نسخه های صوتی این اثر در اختیار شماست.
میتونید در برنامه های پادکست گیر، در کانال یوتیوب، در کانال تلگرام، در وبسایت جهان آرمانی به این اثر دسترسی داشته باشید.
به صورت رایگان اما فراوان.
حالا سعی شده که.
نکته دوم این هستش که توی این ویژه برنامه موجز تر، خلاصه تر و چکیده تر پیرامون این موضوع ها صحبت بکنیم.
یعنی خط مشی تقریبا یکسان هست.
یعنی چه در اون ویژه برنامه انقلاب و چه در این ویژه برنامه در باب آینده ایران تقریبا ما داریم به یک سمت و سو نگاه میکنیم و در مجموع نگاهمون به سپهر سیاسی ایران هست و در نهایت اتفاقی که در آینده رقم خواهد خورد.
حال اینکه یک اتفاقی شاید قریب الوقوع اتفاق بیفته و یا اتفاقی که ما در اون تاثیر بذاریم و اون اتفاق رو رقم بزنیم.
در مجموع تو این ویژهبرنامه سعی میشه در باب این موضوعات صحبت بشه.
و در نهایت اینکه این قسمت خاص در باب مشکلات ایران هست.
یعنی ما قرار هست توی این قسمت ابتدایی به عنوان شروع این ویژه برنامه ویژه برنامه کوتاهی هم خواهد بود.
فکر میکنم پنج شش قسمتی داشته باشه که سعی میشه چکیده در باب موضوعات ایران صحبت بشه.
توی این قسمت ابتدا باید نگاهی داشته باشیم به مشکلات، به نوعی به وضع فعلی ایران و وضع فعلی که قاعدتا برگرفته از شرایط گذشته هست.
یعنی قاعدتا گذشتگان و شرایطی که گذشتگان بوجود آوردند در زندگی ما نقش داشته و ما حالا سعی میکنیم یک چهره ای از این ایران فعلی رو مطرح بکنیم که قاعدتا پر از مشکلات هست.
یعنی به هر سوی اون نگاه بکنید مشکلاتی رو باهاش روبرو میشید و حالا با این تصویری که نسبت به مشکلات میدیم سعی میکنیم توی قسمت های آتی بیشتر و بیشتر در باب راهکار ها و راه حل ها و در نهایت اون آینده ی ایده آل مون صحبت بکنیم.
خب قاعدتا وقتی به سپهر سیاسی و شرایط ایران و وضعیت اجتماعی ایران نگاه میکنید همه چیز دارای مشکل هست و هر کسی با یک نگاه منصفی به شرایط ایران نگاه بکنه.
در تمام عناوین زندگی بشری و انسانی قاعدتا مشکلات عدیده ای رو میبینیم.
حالا ما توی این قسمت سعی میکنیم به سرفصل ها اشاره بکنیم.
قاعدتا در باب مصادیق بخوایم صحبت بکنیم باید میلیون ها برنامه ضبط و پخش می کنیم که در باب این مشکلات صحبت کنیم و اصولا هم برنامه ای به نام جان همیشه سعی داشته در باب معانی و مفاهیم صحبت کند نه مصادیق.
و قاعدتا در این برنامه هم به همین شکل هست و قاعدتا هم به صورت موجز ما در بابش صحبت می کنیم.
همه عناوین را مطرح نمی کنیم.
تنها و تنها به این دلیل هست که حالا با این شرایط هر چند که همه آشنایی داریم اما بیشتر وارد بحث می شویم تا بتوانیم در قسمت های آتی بیشتر و بیشتر درباره اش صحبت کنیم.
خب قاعدتا یکی از بزرگترین مشکلاتی که در ایران ما وجود دارد مشکلات سیاسی است.
به مفهوم این فقدان و این انسداد سیاسی که ما درگیر آن هستیم.
خب ما ایرانی را می شناسیم که طی گذشت این سالیان دراز همواره در این انسداد سیاسی زیست داشته.
همواره ما یک نظام دیکتاتوری را تجربه کردیم.
شاید در طول این تاریخ چندهزار ساله دیکتاتورهای مصلح هم داشتیم.
دیکتاتور هایی که به سود مردم کاری کردند.
دیکتاتور های خیر و مصلح نیکوکار.
هر اسمی که بخواید روشون بدید اما نظام حاکم سیاسی بر ایران همواره بر پایه ی همین نظام مستبدانه بوده.
همواره ما این انسداد سیاسی رو در فضای و سپهر سیاسی خودمون تجربه کردیم.
از اون روزگاران پیشتر تا همین روزگاران فعلی، قاعدتا نقطه ی عطف مردم ایران انقلاب مشروطه بود.
تحت عنوان ایران صد ساله.
من یک ویژه برنامه ای داشتم در باب این انقلاب مشروطه و حالا تا جمهوری اسلامی هم صحبت کردم.
میتونید به اون هم مراجعه کنید تا کامل تر با این موضوع آشنا بشید.
هرچند که خب مسلما کتاب های مرجع بهترین راه برای شناخت این تاریخ معاصر ایران هست.
اما نقطه ی عطف مردم ایران قاعدتا همون انقلاب مشروطه بوده که خواسته ی ایران رو از این انسداد، از این دیکتاتوری، از این استبداد بزرگ به نوعی رها کن سعی کرده این قدرت لایزال به نوعی پادشاه رو کم کنه و او رو پاسخگو بکنه.
این قدرت رو تقسیم بکنه.
حالا قرار باشه که یک مجلس شورایی تشکیل بشه که درون اون نمایندگان مردم صحبت داشته باشن، قوانین رو تغییر بدن، یک دولتی رو پدید بیارن که بر پایه قانون عمل میکنه.
قانون نقش محوری رو داشته باشه.
قرار بوده در اون انقلاب مشروطه به نوعی مشروعه و شریعت رو و این نگاه و این قدرت مذهبی رو تا حدی کم بکنن.
اینها قاعدتا آرمان ها و آرزوهای مشروطه خواهان در اون دوران بوده.
حالا اینکه تا چه اندازه به اون معانی رسیدن یا نرسیدن موضوع قابل بحث ما نیست.
اما نقطه عطف تاریخی ما در این انسداد سیاسی قاعدتا اون اتفاق بوده که به ثمر ننشسته.
خب ما نتونستیم اون رویه رو پیش بریم.
نتوانستیم به هزاران دلیل قدرت بیگانه، هجوم بیگانگان به کشور که ایران همه باهاش آشنا هستید دیگه.
بعد از اون پروسه بارها مورد هجوم دشمنان قرار گرفته، دشمنان خارجی قرار گرفته، نیروی متخاصم قرار گرفته، از اون به توپ بسته شدن مجلس در نظر بگیرید تا اتفاقاتی که تحت عنوان جنگ جهانی باهاش رو به رو بودیم و اینها همه و همه باعث شده که ایران نتونه اون سیر خودش رو پیش بره.
اون حرکت رو به جلو خودش رو برای رها شدن از این انسداد سیاسی به پیش بره.
فرای اون قدرت هایی که در ایران شکل گرفتن، مستبدین که روی کار اومدن هم نزاشتن تا این چرخه درست و اصولی مردمی به پیش بره.
این فرهنگ تازه ساخته به پیش بره و بتونه این انسداد سیاسی رو از بین ببره.
این استبداد رو ریشه کن بکنه.
ما باز هم شاهد جولان دادن مستبدین در این کشور بودیم و تمامی این عوامل که حالا نمیشه تو این برنامه در موردش صحبت کرد چون قرار هست اونجا صحبت بشه ما رو به این انسداد وحشتناک سیاسی امروز رسونده.
ما امروز در باب کشوری صحبت میکنیم که هیچ آزادی سیاسی در اون وجود نداره.
در بدترین شرایط سیاسی هستیم.
یعنی شما میتونید با یک موضوعی مثل شورای نگهبان حد و میزان آزادی برای انتخاب شدن رو ببینید.
با وجود یک نهادی به اسم رهبری میتونید میزان دیکتاتوری در این کشور رو حس بکنید.
لمس بکنید تا چه اندازه این نهاد قدرتمند که قدرت واحد اون کشور رو ساخته در برابر پرسش ها پاسخی نخواهد داشت؟
غیر قابل پاسخگو هست.
یک نشانه ای است.
یک نمادی است حتی قدرتمند تر از پادشاهان امپراطوران.
حالا ما یک رهبری رو علم کردیم که قرار هست تنها هر کاری که دوست داره رو انجام بده.
هیچ نقدی رو به خودش قبول نکنه.
هیچ پرسشی رو پاسخ نده.
در قسمت های مختلف پیرامون این فرهنگ و این نگاه صحبت کردیم.
از اون نگاه به خدا و باور به خدا که ثمره اش این نگاه آلوده هست تا موضوعات بی شماری که درباره اش صحبت کردیم و در نهایت امروز تصویری که از ایران در بعد مسائل سیاسی وجود داره، این نگاه مستبدانه سیاسی است.
این انسداد بزرگ سیاسی است.
این مشکلات عدیده ای است که ما حتی از دوران پهلوی ها هم به نوعی عقب تر رفتیم.
شما اگر به نظام پهلوی نگاه بکنید، به شرایط به مردم نگاه بکنید.
بزرگ ترین خواسته اونها قاعدتا آزادی سیاسی بود.
یعنی قاعدتا مردمی بودن که برای آزادی های مدنی و سیاسی خودشون حرکت کردن.
اینکه بتونن آزادانه کتاب بنویسن، شعر بگن، در شرایط سیاسی فعالیت داشته باشن، از اون تک حزبی، از اون نگاه دیکتاتوری دور بشن، شاه رو پاسخگو بکنند حتی گاها برگردن به اون مشروطه و مشروطه خواهی.
حالا این نظام ساختارمند رو پاسخگویی به مردم بکنند.
از اون کسی که سراسر سرسپرده هست حالا چه سرسپرده نیروی خارجی و چه سرسپرده پادشاه.
شکل رو تغییر بدن حالا به اون نقطه ای برسه که این مجلس بتونه کاری انجام بده که نمایندگان مردم بتونن حرکتی انجام بدن.
خواسته اصلی و اصولی قاعدتا انقلاب ایران در سال پنجاه و هفت همین رسیدن به آزادی های سیاسی بوده اما ثمره ای که برای ما داشته.
خب قاعدتا همون نگاه، همون انسداد حالا شاید بدتر و شاید ذره ای متفاوت تر شکل گرفت.
امروز هم ما روبرو هستیم با یک مجلس یکدست که سرسپرده به رهبری است.
حالا قرار هست که اوامر و فرمایشات رهبری رو به پیش ببره.
حالا رهبری رو داریم که جا پای نه تنها پادشاه که جا پای خدا گذاشته. نه پاسخگوست.
نه قرار هست که نقد رو بپذیره.
نه قرار هست که قدرتش ذره ای تضعیف بشه.
قرار است تمام قدرت در اختیار او باشه.
یک نهاد غیر قابل پاسخگو با در اختیار داشتن تمام قدرت در اون کشور و ثمره وجود این ارکان مختلف.
قاعدتا این دیکتاتوری وحشتناک هست.
ما نهادی رو داریم تحت عنوان قوه قضائیه.
قوه قضائیه که قاعدتا باید مستقل از این حکومت وقت باشه.
یعنی قرار هست که یک قوه ای رو ما تعریف بکنیم برای نظارت بر کار این نهاد رهبری برای نظارت بر کارهای دولت قرار هست مستقل باشه اما وقتی قرار هست که رییس این قوه قضاییه توسط اون رهبر انتخاب بشه، خب این یعنی سرسپردگی این قوه به همون نهاد ساخته شده به همون نهاد دیکتاتوری، به همون نهاد قدرت.
تمامی قدرت بازهم در اختیار یک تن است.
در باب این ساختار سیاسی میشه ساعتها صحبت کرد.
اینقدر موضوعات دیکتاتوری و استبدادی درون خودش داره که میشه براش هزاران هزار مثال زد.
اما موضوع مشخص رسیدن به این معنا هست که ما وقتی نگاه به موضوع سیاسی و موضوع سیاست در مجموع به ایران میکنیم، با یک انسداد بزرگ، با یک استبداد بزرگ، با یک استبداد وحشتناک روبه رو هستیم.
یک نظام مستبد دیکتاتوری وحشتناک در تمامی امور و اصول، یعنی ایرانیانی که قرار بوده به واسطه رسیدن به آزادی سیاسی انقلاب بکنند.
امروز در یک دیکتاتوری قوی تر هم قرار گرفتن در یک استبداد مستحکم تر هم قرار گرفته اند.
حالا نظام مند تر هم شده.
حالا این قوا تو در تو در حال از بین بردن آزادی هاست.
در بین از بین بردن به نوعی قدرتی است که قرار است در اختیار مردم قرار بگیرد.
پس ما با مشکلات عدیده ی سیاسی روبه رو هستیم.
فرای این مشکلات سیاسی ما با مشکلات اقتصادی روبه رو هستیم.
این هم مشکلاتی است که خب همه برایشان قابل لمس است.
اقتصاد بیماری که من در باب این مساله اقتصاد هم فرای موضوعات ایران به صورت گسترده صحبت کردم.
یک باری در بابش تو این پادکست به نام جان صحبت کردم.
میتونید به اون هم مراجعه کنید.
در باب این موضوع صحبت کردیم که در باب مسائل سیاسی ما گاها روبه رو میشویم با ناکارامدی کسانی که در این عرصه فعالیت میکنند.
یعنی شما مواجه میشید با وزیر اقتصادی که فهم و دانش لازم برای گرداندن این چرخه های اقتصادی کشور رو نداره که خب مسلما ایران و شرایط ایران از همین قاعده هم تبعیت میکنه.
یعنی شما مواجه هستید با کسانی که ناکارامد هستند.
صلاحیت و تخصص این موضوع رو ندارن اما بر راس امور نشستن.
کسی که فهم و دانش لازم برای چرخاندن چرخه های اقتصادی کشور رو نداره اما در این نوک پیکان نشسته.
فرای این ناکارامدی ها و بی دانشی ها و الی آخر موضوعات و به نوعی کنار زدن شایسته سالاری، نخبه گرایی.
ما روبه رو هستیم با این تز فکری ای که قرار هست دوستان و آشنایان و همفکران و هم باوران بیان و این قدرت رو از این سفره به نوعی یک لقمه ای بکنند.
حالا قرار هست وزیر اقتصاد هم کسی باشه که زیر بال و پر ما هست، به ما اعتقاد داره، به باورهای ما اعتقاد داره، حالا اون میتونه بیاد و کارها رو پیش ببره و در نهایت هم با یک جمله ی ساده که اقتصاد مال فلان است همه چیز رو به پایان بده.
اما فرای این ناکارآمدی که دربارش صحبت کردیم، گاها ما روبرو هستیم با اقتصاد هایی که هدف مند میخواد مردم رو در فقر نگه داره.
گاها نمی خواد انسان ها از دل اون فقر رها بشن تا بیشتر فکر کنن تا بتونن به یک راهکار جدیدی تازه و دنیا رو به نوعی فارغ از اون لقمه در برابر ببینن.
فارغ از اون مشکلات بزرگ و عدیده ای که زندگیشون رو درگیر کرده.
انسانی رو تصور کنید که به واسطه مشکلات عدیده و بزرگ اقتصادی راهی نداره تا فکر بکنه و کتابی بخونه و تفکری بکنه و ایده ای داشته باشه اصلا به موضوعات دیگه فکر بکنه.
موضوع مهم زندگی او قاعدتا همون لقمه ای در برابر به دست آوردن لقمه ای در برابر هست.
پس ما گاها با حکومت هایی رو به رو میشیم که از این وسیله استفاده میکنن برای خاموشی مردم، برای سکوت و انفعال مردم.
قاعدتا جمهوری اسلامی هم همین کار رو میکنه.
پس این هم یکی دیگه از این دلایل مشکلات اقتصادی هست.
فرای اون ایران در شرایطی داره زندگی میکنه که به نوعی زندگی و روابط اجتماعی و روابط بین المللی خودش رو تعریف کرده.
جمهوری اسلامی منظور از ایرانی که حالا اسم بردن جمهوری اسلامی به نوعی روابط بین المللی خودش رو تعریف کرده که همواره در این سختی ها و مشقت ها باشه به دلیل اون پرچمی که بلند کرده برای مخالفت با حالا نظام غرب با کشور های غربی و آمریکا و اسراییل و یا دیگران وارد کرده ایران رو وارد وادی ای پر از تحریم ها کرده.
این هم یکی دیگه از دلایل عمده ایست و قاعدتا این هم یکی از اون دلایل عمده هستش که ایران تا این حد در این منجلاب اقتصادی غرق باشه.
پس ما وقتی در باب این معنای مشخص و این مشکلات اقتصادی صحبت میکنیم قاعدتا این سه دلیل رو میشناسیم به عنوان وجود داشتن این مشکل بزرگ اقتصادی که حالا وقتی وارد مصادیق بشیم مواجه میشیم با این مشکل بزرگی که حالا شما شاهدش هستید.
خط فقر که خودشون اعلام میکنن تعداد انسان هایی که در این خط فقر هستن، از بین رفتن قشر متوسط.
میزان درآمدی که مردم در اون کشور دارن حتی سرانه ای که اعلام میشه به عنوان حداقل دستمزد و الی آخر ماجراست.
حالا شما مواجه هستید با یک فقر سرشاری که در این کشور به عنوان ایران وجود داره، به دلیل ناکارآمدی ها، به دلیل حتی سیاست ورزی، در راستای فقیر نگه داشتن مردم و قاعدتا به واسطه ی روابط بین المللی ای که جمهوری اسلامی با دیگر کشورها هم برقرار کرده، پس ما در کنار مشکلات سیاسی، مشکلات اقتصادی رو هم همواره داشتیم فراوون.
ما مواجه هستیم با مشکلات قانونی.
حالا یک جمهوری اسلامی هستش که به عنوان قانون گذار به عنوان قدرت سیاسی قدرت رو به دست گرفته.
همه چیز در اختیار اوست و حالا شروع کرده به قانون نگاری.
قانون اساسی کشور رو نوشته که در اون قانون شما مواجه هستید با این نابرابری و نابرابری که به کررات میتونید باهاش روبرو بشید یعنی شما نابرابری جنسیتی دارید؟
تو همون قانون اساسی تحت عنوان اینکه زنان حق اینکه بخوان رییس جمهور بشن یا اینکه بخوان رهبر بشن رو ندارن.
خب این یکی از اون نابرابری های ساده هست دیگه.
یا اینکه به واسطه دین و باور انسان ها؟
حالا قرار هست که شما مسلمان و شیعه اثنی عشری باشید تا اصلا وارد آدم به حساب بیاد.
خب شما مواجه میشید با این قانون نگاری وحشتناک و وحشیانه.
تنها موضوع به قانون اساسی کشور که ختم نمیشه.
حالا شما وارد قانون جزایی کشور میشید.
حالا قانون جزایی ای رو دارید که بر پایه ی نگاه و تفکر اسلامی شکل گرفته.
حالا شما مواجه میشید با این دریای عظیم از ناعدالتی ها و ظلم ها، وحشیگری ها، خشونت طلبی ها و الی آخر.
شما با مبحث قصاص روبه رو میشید.
حالا قرار هست چشم ها رو در بیارید.
قرار هست مردم رو دار بزنید.
حالا شما مواجه میشید با شرب خمر و قرار هست اون ها رو شلاق بزنید.
قرار است دست دزدان را ببرید.
قرار است زناکاران را سنگسار کنید و عناوین بیشماری از این وحشیگری ها و وحشی خویی ها همه و همه برگرفته از یک نگاه مشخص اسلامی است که خوراک این قانونگذاری را داده و شما مواجه میشوید.
حالا ما با مشکلات عدیده قانونی روبه رو هستیم.
مشکلات عدیده قانونی ای که باعث خشونت بیشتر در جامعه شده باعث بدبختی ها و مصیبت های بیشتر شده، باعث مشکلات روانی سرشار شده و باعث مشکلات عدیده ای در بین مردم شده.
در کنار مشکلات سیاسی و اقتصادی ما با این مشکلات قانونی هم روبه رو هستیم.
وقتی کار به عرصه قانون مدنی اون کشور میرسه شما روبه رو هستید با این نابرابری های بی حد و حصر در قانون حالا قرار هست که زنان به هیچ به حساب بیایند.
قرار هست اینها حق شهادتشون نیم مرد باشه.
قرار هست دیه زن نصف مرد باشه قرار هست ارث رو نصف مرد ببرند.
قرار است هیچ حقوق درست اجتماعی نداشته باشند.
قرار است این زنان قاضی در این کشور نباشند.
قرار است این زنان حق حتی سرپرستی از فرزند خودشان را نداشته باشند.
قرار است اقلیت های مختلف دینی و مذهبی در این کشور جایگاهی نداشته باشند.
قرار است شهروند درجه دو و درجه سه به حساب بیایند.
حتی ما روبرو هستیم با اقلیت هایی که حتی حق تحصیل هم ندارند.
شما وقتی با مسئله بهایی ها روبرو میشید توی ایران حالا با یک قانون بیمار و مریضی روبه رو هستید که حتی انسانی رو به واسطه باور داشتن به یک اعتقاد خاص که حالا از نگاه این شیعه اثناعشری کفر است و بدعت است، حالا به واسطه این موضوع مشخص قرار است حتی او حق تحصیل هم نداشته باشد.
یعنی شما نهایت فاجعه رو میتونید در این قانون گذاری ببینید.
حالا ما مواجه هستیم با مشکلات عدیده در مبحث قانونگذاری.
یعنی وقتی نزدیک میشیم به معنای قانونگذاری، حالا میتونیم ببینیم که تا چه اندازه این تبعیض ها و این خشونت ها و این وحشیگری ها و الی آخر.
این موضوعات در دل این قانون هم وجود داره.
شما وقتی روبرو میشید با مبحثی مثل قصاص در آوردن چشم، شلاق زدن در ملاء عام، اعدام کردن در ملاء عام، همه این جنون های وحشتناک اسلامی و بشری حالا در دل کشور جمهوری اسلامی به راحتی داره اتفاق می افته.
شرایطی است که بوجود آوردن بخشی از بخش مهم و عمده ای از قانون اون کشور شده و این قانون یکی از مشکلات بزرگ و عدیده ما در زیستن مون هست.
قانونی نوشته شده بر پایه وحشی خویی اسلامی بر پایه نگرش وحشیانه اسلامی.
و این یکی از اون مشکلات بزرگ و عدیده است.
گفتم ما در باب معانی داریم صحبت میکنیم.
مصادیق میشه هزاران سال سال به نوعی در باب این مصادیق صحبت کرد.
میشه مثال زد در باب مشکلات اقتصادی و مشکلات سیاسی و همین مشکلات قانونی.
اما یکی از المان ها هم قاعدتا همین مشکلات قانونی هست فراوان.
ما مواجه هستیم با مشکلات اجتماعی که بوجود اومده.
یعنی شما به واسطه وجود داشتن این حکومت و به واسطه این ساختار شکل دهنده حالا روبرو هستید با مشکلات و معضلات بزرگ اجتماعی.
به عنوان مثال شما با کودکان کاری روبرو هستید که به واسطه همون مشکلات اقتصادی شکل گرفته.
حالا یک دولت ناکارامدی هست که نه عرضه و نه شعور حل کردن مباحث اقتصادی رو داره و به راحتی باعث میشه که در کشوری که ما زندگی میکنیم به عنوان یکی از کشور های غنی دنیا، به عنوان منبع دوم گازی جهان، به عنوان منبع چهارم نفتی جهان، به عنوان یک کشور ثروتمند با منابع طبیعی در دانش کودک کار داشته باشید.
کودکانی که حالا برای سیر کردن خودشون و خانوادشون مجبور باشن کار کنن حتی به بدترین شکل.
حالا میشه براش هزاران مثال و مصداق آورد.
مثال و مصداق هایی در جهت روضه خوانی من اینجا بشینم و روضه بگم و شما هم گریه کنید.
اما موضوع این هست که ما داریم در باب این معنا صحبت میکنیم.
معنای مشخصی تحت عنوان مشکلات اجتماعی که به واسطه ی ناکارآمدی ها و مشکلاتی که جمهوری اسلامی به وجود آورده شکل گرفته و براش مثال و مصداق هم بیشمار میشه زد.
شما مواجه میشید با یک جامعه خشونت زده وحشی خوی.
چرا به واسطه این نظام فکری آلوده اسلامی که مدام در حال بازتولید خشونت است؟
من در قسمت های مختلف در اون ویژه برنامه ای که تحت عنوان عید کثیف بود در باب عید قربان صحبت کردم.
حالا شما مواجه هستید با یک طرز تفکر وحشی که قرار هست در خیابان های این کشور سر گوسفندان رو ببره.
قرار است با توجه به آن نظام فکری بیمار انسان ها را دار بزند، شلاق بزند در ملاء عام.
حالا قرار است آن انسان، آن کودکی که این صحنه ها را می بیند در نهایت تبدیل به چه موجودی بشود؟
آیا فرای این است که او یک انسان خشونت طلب خواهد شد؟
یا اینکه به واسطه دیدن این اتفاقات وحشیانه دچار مشکلات روانی خواهد شد یا در نهایت به افسردگی خواهد رسید؟
پس ما مواجه هستیم با مشکلات و معضلات اجتماعی که صرفا و مستقیما به واسطه وجود جمهوری اسلامی شکل گرفته.
این مشکلات هم یکی دو تا نیست و ما قرار نیست در باب این مصادیق صحبت کنیم چرا که بیشمار هستند.
قتل و جنایتی که بیشتر شده، دزدی ای که بیشتر شده، حتی تجاوزی که بیشتر شده.
تمامی این عناوین اگر ریشه یابی بشود به واسطه یکی از مشکلات عمده ای است که جمهوری اسلامی پدید آورده.
هر کدام از این ها می تواند با ریشه یابی رسید به این منش فکری ای که جمهوری اسلامی پدید آورده و باعث بوجود آمدن این مشکلات عدیده اقتصادی، اجتماعی و قانونی و. خیره شده.
فرای این مشکلات و معضلات ما مواجه هستیم با مشکلات فرهنگی عدیده ای که پدید آمده.
ما در قسمت های مختلف در همان ویژه برنامه ای که تحت عنوان خدا بود هم صحبت کردم.
گفتم خود وجودیت خدا یک فرهنگی را پدید آورده.
فرهنگی مثلا تحت عنوان فرمانبرداری.
تحت عنوان بردگی.
قبول این بردگی و بندگی.
حالا ما با یک نظامی روبه رو هستیم که این فرهنگ رو داره به خورد ملت میده.
به بدترین شکل و قدرتمندانه ترین شکل ممکن.
حالا از همون روز ابتدایی شروع می کنه به تزریق این تفکرات مسموم و شروع میکنه هر امر وحشیانه ای رو که بهش باور داره تحت عنوان جهاد تحت عنوان نگاه به کفار و مقابله با کفار تحت عنوان فرمانبرداری.
تمام عناوین ریز و درشتی که در دل اسلام و نگاه اسلامی وجود دارد، تمام نگاه های وحشیانه و وحشی خویی که در دل نگاه اسلامی وجود دارد را دارد تزریق می کند و دارد.
یک جامعه ای تا این حد مریض و بیمار فرهنگی به وجود می آورد.
یعنی شما مواجه می شوید با این حیوان آزاری.
حیوان آزاری که به کرات در ایران دیده می شود.
دلیل یک نگاهی هست که دارد به شما اذعان می کند شما اشرف مخلوقات هستید، حیوانات ساخته شده اند، به وجود آمده اند تا شما لذت ببرید.
آن ها هیچ حقی ندارند.
حالا خیلی ساده است یک کودک بیاید و این ها را آزار بده.
حالا در کنارش دارد تصویر این را می بیند که عید قربان هست.
به سادگی می آید پدرش جلوی چشمش سر یک حیوان را می بره.
حالا یک سری بیمار روانی هم جمع شدند.
در کنار این صحنه ی خشونت بار دارند شادی می کنند از این جنون و از این خونریزی شادی می کنند.
حالا قرار هست این انسان تبدیل به چی بشه؟
مبدل به چه انسانی بشه؟
حالا اگر ما داریم مدام می بینیم این صحنه های وحشتناک خشونت بار، این اتفاقات ریز و درشت رو به واسطه این تعالیمی که داره داده میشه، این تعالیم یک به یک به پیش میره.
پدر و مادری هستن که تحت سیطره این تعالیم وحشتناک قرار گرفتن.
حالا اونها هم پله ای میشن برای تعلیم دادن به اون کودک.
حالا وارد مدرسه ای میشه که اون مدیر، اون ناظم و اون معلم هم برگرفته از همین تعالیم هست.
یک به یک این تعالیم رو مطرح میکنه.
حالا کتاب های درسی که در راستای همین تعالیم بیمار و وحشیانه شکل گرفته.
حالا این کودک انسانی مواجه میشه با دریایی از این تفکرات.
دوستش هم بغل دستی اش هم همین شکل رو داره.
او هم در همین شرایط بزرگ شده.
حالا اون هم همین ها رو میگیره.
هر مصداقی که ما دربارش صحبت کردیم گفتم در باب مصادیق صحبت نمیکنیم.
مثلا به عنوان مثال هر چیزی که شما در نظر بگیرید همین آزار به حیوان ها، چند همسری، صیغه کردن موضوعات و مصادیق بی شمار هست.
اما موضوع یک تفکر مشخص اسلامی است که حالا داره خورانده میشه به مردم تحت عنوان آموزش تحت عنوان تعلیم توسط پدر توسط مادر، معلم، ناظم مدرسه، کتاب های درسی وارد دانشگاه هم شود.
قضیه به همین شکل است.
ما چیزی به اسم هنر داریم.
قرار است فرهنگ مردم رو تغییر بده.
قرار است تاثیر بذاره بر مردم.
حالا شما مواجه میشید با هنری که در خدمت همین افکار فاسد و بیهوده هست.
حالا این هنر در اختیار این حاکمیت بیمار در صدا و سیما همین افکار رو گسترش میده در سینما، همین افکار، در کتاب، در شعر، در موسیقی، در هر جایی که قدرت رو بهش بدن، بلافاصله بازتولید همون افکار پوچ و مریض رو خواهد کرد و ما مواجه میشیم با این مشکلات عدیده فرهنگی در بین مردم.
غیر قابل کتمان هست.
یعنی هر کسی که داره ساز زیبایی میزنه که بله مردم ایران در نهایت فرهنگ زندگی میکنن خیانت به همون مردم میکنه.
چرا که ما باید در ابتدا واقعیت رو بشناسیم، مشکل رو بشناسیم تا بتونیم حلش کنیم.
اگر قرار باشه یک نفری بیاد و صبح تا شب در باب بزرگی و منش و معرفت و زیبایی های مردم صحبت بکنه ما هیچ وقت به اون جایی که می خوایم نمی رسیم.
وجودیت جمهوری اسلامی باعث بوجود اومدن فرهنگ بیماری در بین مردم شده.
در طول این چهل و سه سال تزریق کرده این افکار بیمار رو و قاعدتا روی مردم هم تاثیر گذاشته و قاعدتا مشکلات عدیده ای رو به وجود آورده و ما نمی تونیم خودمون رو گول بزنیم.
با این که ما ملتی هستیم که نمی دونم تاریخ غنی ای داریم این ها رو پشت سر گذاشتیم.
این ها دور از واقعیت هست.
واقعیت همون مردمی هستن که وجود دارن.
تا چه درصد از این تعالیم بیمارگونه سیراب شده اند.
یاد گرفتن و به پیش رفتن.
و شما مواجه میشوید با این مشکلات بیکرانی که رو به رو هستید.
قاعدتا در باب این مشکلات میشه ساعتها صحبت کرد در باب مصادیقش.
در باب مثال های بیشماری که داره هر کدوم از این موضوعات.
اما ما با ایرانی روبه رو هستیم که پر از این مشکلات هست و در این قسمت مشخص ما سعی کردیم فقط سرفصل ها رو اون هم در معنا فقط و فقط مطرح کنیم.
قاعدتا قرار نیست توی پادکست به نام جان ما در باب مشکلات صحبت کنیم و اینجا روضه بخونیم و همه ناراحت بشن.
قرار هست که بنا بر به نوعی در میان گذاشتن این معانی در نهایت به یک راه تازه برسیم.
به یک راه حل تازه برسیم و به نظرم توی این قسمت اول به اندازه کافی در باب این مشکلات صحبت کردیم و قاعدتا هر کسی میتونه برای خودش تصویر بیکرانی نسبت به مصادیق داشته باشه و برای هر کدوم از این مصادیق اتفاق افتاده هم مثال های بی کران داشته باشه و با تطابق اون با این معانی که ما مطرح کردیم.
ممنون که همراه من بودید.
من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان بود.
در پناه آزادی.
قسمت دوم : رسیدن به انقلاب
خب دوستان توی این قسمت دوم از ویژه برنامه قرار هست که ما در باب انقلاب صحبت بکنیم.
در باب ایرانی که تصویر کردیم.
در قسمت گذشته ایرانی که پر از مشکلات عدیده هست و در نهایت باید راهکاری برای برون رفت از این مشکلات داشت.
خب یه اشاره کوچیکی به موضوعاتی که در قسمت گذشته دربارش صحبت کردیم بکنیم و وارد این بحث مشخص میشیم.
خب قاعدتا ما یک تصویری از ایران داریم دارای مشکلات عدیده ای که همه باهاش روبرو هستیم.
ما عناوین و سرفصل های اصلی رو مطرح کردیم به دور از این که وارد مصادیق بشیم.
معانی مشخصی تحت عنوان مشکلات سیاسی تحت عنوان این انسدادی که در سپهر سیاسی ایران وجود داره، این نظام دیکتاتوری و مستبدی که شکل گرفته و هر گونه آزادی رو از مردم دریغ کرده، آزادی های سیاسی، آزادی بیان، آزادی تشکیل احزاب و الی آخر.
همه اینها رو میشناسیم.
همه این مصادیق رو میشناسیم و قاعدتا یکی از مشکلات عدیده هم وجود همین انسداد سیاسی در ایران هست.
این مشکل بزرگ سیاسی که ما باهاش دست به گریبان هستیم، مشکلات اقتصادی سرشاری که در ایران وجود داره، این خط فقری که ما باهاش دست به گریبان هستیم.
خب قاعدتا این مشکلات اقتصادی رو هم همین نظام حاکم بر ایران، همین جمهوری اسلامی پدید آورده به واسطه ناکارآمدی، به واسطه این دور ماندن از نخبه سالاری.
این که قرار نیست در ایران کسی که کار رو بلده کار رو انجام بده.
کسی که نزدیکی داره قرابت داره باور نزدیکی داره به اون چرخه.
به اون سیستم قرار هست که کارها رو به دست بگیره.
نمونه های بیشمار در عناوین مختلف هم داشتیم.
اینکه اگر کسی نزدیکی فکری نداشته باشه با اون نظام حاکم به راحتی طرد میشه و حتی زندانی میشه و هیچ وقت قرار نیست که وارد اون چرخه و اون سیاست بشه برای پیش بردن اهداف.
برای اینکه مشکلات اقتصادی رو حل بکنه.
فرای این ناکارآمدی ها، این دور ماندن از نخبه گرایی، ما مواجه هستیم با حکومتی که به واسطه تعریفی که از خودش نسبت به روابط بین المللی داده حالا مواجه شده با تحریم های سرشار.
حالا به واسطه این موضعی که نسبت به جهان پیرامون داشته هم در یک فشار مضاعفی قرار گرفته.
حالا مشکلات اقتصادی بیشتر و بیشتر شده.
فرای اون ما با نظام سیاسی روبه رو هستیم که قاعدتا دنبال انفعال مردم هست.
پس خودش هم از این فقر تا حدی که بتونه در برابر اون شورش مردم جلوگیری بکنه استفاده میکنه.
یعنی حد و مرزی.
اگر قرار بده که انسان ها به واسطه فقر سرشار شاید شورش بکنن و انقلاب گرسنگان رو شکل بدن.
تا قبل از رسیدن به اون حاضر هست از این فقر استفاده بکنه تا مردم بیشتر در فقر فرو برن.
تا بیشتر در اون خفقان و سکوت و انفعال فرو برن تا فکر اصلیشون برای زندگی همون لقمه در برابرشون باشه.
حالا ما این مشکلات اقتصادی رو هم باهاش دست به گریبان هستیم.
فرای اون شما مواجه میشید با مشکلات عدیده قانونی ای که وجود داره.
ریشه و مصدر فقط و فقط اسلام هست.
نگرش اسلامی این قانون هارو پدید آورده.
قانون هایی پر از تبعیض نسبت به زن ها، نسبت به ادیان مختلف، نسبت به انسان ها، نسبت به کفار، نسبت به تمام مردمی که در ایران به نوعی زندگی میکنن، هر کدوم در یکی از این دایره ها قرار میگیرن.
قرار هست این قوانین آزادی بخشی از جامعه که باورمند به اسلام شیعی اثنی عشری اون هم با توجه به نوعی با رویکرد ولایت فقیه هستند را فقط و فقط سامان بده.
ما با حکومتی روبه رو هستیم که به هیچ عنوان توانایی اینکه بخواهد اداره بکند یک جمعیت متکثر را ندارد.
من در قسمت هایی که در ویژه برنامه های انقلاب ایران بود هم صحبت کردم و گفتم جمهوری اسلامی تمامیت جمهوری اسلامی محکوم به انقلاب است.
هر کس با هر اندازه دانش پیرامون مسائل اجتماعی از همان نقطه ابتدایی شروع جمهوری اسلامی می توانست یک همچین موضوعی را حدس بزند.
چرا که جمهوری اسلامی توانایی اداره کردن جمعیت متکثر ایرانی را ندارد.
ایرانی هایی که افکار مختلف دارند، افکار سیاسی مختلف دارند، اقتصادی مختلف دارند، مذهبی مختلف دارند.
اما یک نگاه مشخص مذهبی از دل یک دین مشخص آن هم یک فرقه مشخص از دل یک دین قاعدتا آن هم با تعاریف مشخصی با نگاه سیاسی خودش.
یعنی حتی در دل این فرقه مشخصه اسلام شیعه اثنی عشری جماعتی هستند که باورمند به آن نگاه ولایت فقیه نباشند.
پس یعنی هی دایره دایره را تنگ تر و تنگ تر میکنه و این دایره تنگ هیچوقت نمیتواند برای یک جمعیت متکثری که در دلش آتئیست ها هم هستند.
سنی ها هم هستند.
بهایی ها هم هستند.
یهودی ها هم هستند کسانی که به نظام کمونیستی هم باور دارند.
هستند بتواند حکومت بکند چرا که دایره را باز نگذاشته.
اینقدر دایره را بسته و بسته و تنگ کرده تا فقط همان عوامل خودش بتوانند راه را به پیش ببرند و شما مواجه میشوید با این مشکلات عدیده در نظام اقتصادی، در نظام سیاسی، در نظام قانونی.
حالا قانونی هست که دارد این تبعیض ها را به پیش میبرد.
این ظلم ها، این خشونت ها، این جنایات را سنگسار میکند، دست میبرد، اعدام میکند، در ملاء عام شلاق میزند و رفتارهای وحشیانه ای از این دست میکنه.
فرای این مشکلات سیاسی، مشکلات و معضلات اجتماعی را پدید میاره.
حالا به واسطه هر کدوم از این اتفاقاتی که ما دربارش صحبت کردیم، مشکلات اجتماعی و معضلات اجتماعی رو هم پدید میاره.
یعنی شما مواجه میشید با حکومتی که به واسطه این قانون های وحشیانه خشونت رو بیشتر کرده.
حالا شما شاهد این معضل بزرگ خشونت در جامعه هستید.
حالا خشونت بیشتر شده، پررنگ تر شده؟
به واسطه فقر دزدی ها بیشتر شده؟
به واسطه این فقر ما مواجه میشیم با معضلات بزرگ مثل کودکان کار، مثل تن فروشی و الی آخر.
مثال های بیشمار و ما در نهایت به یک مشکل فرهنگی بزرگ می رسیم که مردم تحت تاثیر این نظام حاکم چهل و سه ساله بر کشور خودشون، حالا مواجه شدن با آموزش ها و تعالیم بی شمار از طریق هنر، از طریق آموزش و پرورش، از طریق پدر و مادر، از طریق ادیان و الی آخر که وارد این وادی شده اند و به نوعی رسوخ کرده در دلشون این فرهنگ بیمار خداوندی اسلامی، جمهوری اسلامی و الی آخر.
و اما در نهایت با یک تصویر اجتماعی روبرو هستیم پر از مشکلات عدیده.
اما حال موضوع مهم این هستش که با توجه به این مشکلاتی که ما در برابر داریم و راه حلی هم برای عبور و گذر از این مشکلات عدیده باید داشته باشیم.
نقطه ابتدا این هستش که در باب هر کدوم از این مشکلات بخوایم نزدیک بشیم درباره اش صحبت بکنیم.
یعنی اگر ما مشکلی رو تحت عنوان انسداد سیاسی داریم حالا بیاییم نزدیک بشیم برای حل کردن این انسداد سیاسی چه کاری میشه کرد و یا مشکلات قانونی؟
حالا ما برای از بین بردن این مشکلات قانونی چه کارهایی میتونیم بکنیم؟
در باب مشکلات اقتصادی چه کارهایی میتونیم بکنیم؟
و الی آخر.
برای هر کدوم از این ها میشه راه حل هایی رو پدید آورد. صحبت کرد.
اما موضوع مهم و مشخصه در این معنا این هستش که برای رفع هر کدوم از این مشکلات ما با یک بنیان قدرتمند روبه رو هستیم تحت عنوان جمهوری اسلامی.
تاکید اسلامی بودن این دین هست.
اسلامی بودن این نگاه هست.
این نگاه سیاسی حاکمی که بزرگترین خوراک خودش رو داره از اسلام میگیره، از قرآن میگیره، از احادیث میگیره، از تاریخ و سیرت نبوی میگیره.
یعنی یک ریشه مشخص داره که خوراک او رو تامین میکنه، فکر او رو تامین میکنه.
نظام سیاسی او، نظام قانونگذاری او، حتی نظام اقتصادی او رو تعریف میکنه.
و شما وقتی یک اصل و بنیان بزرگ دارید برای از میان بردن، برای راه حل جستن.
حالا با اون اصل هست که دست به گریبان میشید.
حالا گروهی که در برابر شما هستن تغییرشون بی معنا خواهد بود.
و ما وقتی به مسائل و راه حل نهایی میرسیم حالا یک دوراهی در برابر داریم.
شما وقتی مواجه میشید با مشکلات عدیده ای که در ایران وجود داره حتی در شکل کلیش تمام این معانی رو تحت یک عنوان قرار میدید به عنوان مشکلات ایران حالا میخواید باهاش روبه رو بشید؟
دو راه حل قاعدتا در برابر تون هست. یک. اصلاحات. دو. انقلاب.
راه حل سومی هم که قاعدتا وجود نداره.
یعنی شما یک ایران پر از مشکلات عدیده دارید.
حالا برای اینکه از این مشکلات بیرون بیایید بتونید یک تصویر تازه ای بدید.
یا باید این مشکلات رو اصلاح کنید و این نظام رو اصلاح کنید یا باید انقلاب بکنید و دگرگونش بکنید.
حالا ما وارد این دو معنای مشخص اصلاحات و انقلاب میشیم.
حالا وقتی ما در باب اصلاحات صحبت میکنیم، منظور و مفهوم ما از این اصلاحات چیست؟
شما یک اتفاق موضوع مشخصی رو در برابرتان دارید.
حالا میخواید درون اون یک اصلاحاتی رو به وجود بیارید.
مشکلی تحت عنوان قوانین در ایران.
یکی از اون مشکلاتی که درباره اش صحبت کردیم ما با یک کشوری روبرو هستیم تحت عنوان قوانین اساسی خودش تحت عنوان قانون جزایی خودش تحت عنوان قانون مدنی.
خودش یک سری عناوین داره.
عناوینی که تبعیض آلود هست مثلا در قبال زنان، در قبال زنان امر بر این میکنه که این زنان به عنوان مثال حق شهادتشون نیم مردان هست، دیه شون نیم مردان هست، سرپرستی کودکان کودکانی که به دنیا میارن فرزندان خودشون با اونها نیست، با مردان هست.
خب این اصل رو شما در برابر تون دارید.
حالا میخواید در این اصلاح به وجود بیارید میخواید این رو تغییر بدید.
حالا قرار هست که این نگاه رو نزدیک تر به برابری بکنید، نزدیک تر به عدالت بکنید.
حالا قرار هست که بگید خب زنان هم همتای مردان هستند.
حق شهادت اونها برابر باید باشه.
ارث بردن اونها، دیه ی اونها باید برابر باشه اما یک ستون بزرگ و مستحکم در برابر شما هست به اسم اسلام.
به اسم باورهای اسلامی.
در باب بعضی از این عناوین مشخص، آیات مشخص اسلامی وجود داره.
به عنوان مثال شما نزدیک میشید به معنای تحت عنوان بریدن دست دزدان.
شما این رو متضاد با زندگی آرام، زندگی درست دور از صلح و دوستی و مهر و محبت و زندگی مسالمت آمیز. می دونید.
این رو همتای با خشونت و وحشیگری می دونید.
این رو معنایی می دونید که باعث میشه زندگی اجتماعی لطمه بخوره و مردم بدتر زندگی کنن، خشونت درونشون بیشتر بشه، جنایت حتی بیشتر بشه و یا هر دلیل دیگری که این رفتار وحشیانه رو شما نفی می کنید.
موضوعات دیگری شلاق زدن در ملاء عام، اصلا مجازات در ملاء عام، کشتن انسان ها در ملا عام، اعدام کردن اون ها، سنگسار اون ها و الی آخر.
این عناوین حالا شما با این عنوان مشخص روبه رو هستید؟
می خواید این رو اصلاح بکنید؟
وقتی یک بت بزرگی، یک سنگ بزرگی تحت عنوان اسلام، خدا و باورهای اسلامی و الهی وجود دارد، آیا برای شما اصلاح کردن اینها قابل لمس است؟
قابل درک هست؟
آیا شدنی است؟
آیا شما می توانید اصلا نزدیک بشوید به این معانی؟ برای تغییر؟ برای اصلاحش؟
وقتی یک بت بزرگی در برابر شماست که این فرمان و فرمان الهی است.
وقتی آیه قرآنی پیرامون بریدن دست دزدان وجود دارد، حالا شما باید به جنگ با این قرآن برید، به جنگ با آیات قرآن برید.
باید این آیات رو نقض بکنید.
وقتی حکومت حاکم بر کشور شما بنیان اصلی خودش رو از همین نگاه اسلامی میگیره.
قانون اساسی او تاکید بر اسلامی بودن و شیعی بودن اون میکنه.
در جای جای این قانون، قانون اساسی مدام داره به شما تکرار میشه.
هر قانونی در ایران وضع بشه باید با موازین اسلامی همسویی داشته باشه.
حتی نهادی پدید میاد برای اینکه بتونه رد بکنه و یا قبول بکنه که فلان قانون تصویب شده توسط نمایندگان مجلس با اسلام سنخیت داره، نزدیکی داره.
وقتی شما در باب اصلاح صحبت میکنید حالا قرار هست که در دل اون ساختار مشخص تغییراتی رو در فروع پدید بیارید.
به اصل نمیتونید کاری داشته باشید.
اصلا نزدیک شدن به مفهوم اصلاحات به همین معنا هست.
شما در فروع یک اصل مشخص میخواید تغییراتی به وجود بیارید.
به عنوان مثال شما به قصاص اعتقاد دارید اما اعدام رو راهکار درستی نمیدونید.
حالا سعی میکنید این راهکار رو عوض کنید.
به جای اعدام کردن به نوعی اعدام کردن تحت عنوان مثلا چوبه دار.
حالا مثلا صندلی الکتریکی رو پیشنهاد می کنید.
حالا در این فرم میتونید با هم صحبت کنید و اصلاح به وجود بیارید.
به جای اینکه آدم ها رو اعدام بکنید توسط چوبه ی دار بگید این خیلی کار وحشتناک و وحشیانه ای هست.
حالا بیاید اون ها رو به صندلی الکتریکی ببندید.
حالا بیایید اصلا این ها رو با دارو بکشید این ها نفهمن و بمیرن.
حالا شما در این فروم میتونید تغییرات به وجود بیارید اما در اصل نمیتونید اصلاحی پدید بیارید.
نمیتونید خود قصاص رو زیر سوال ببرید.
نمیتونید مجازات به عنوان مثال دست بریدن رو زیر سوال ببرید و حالا برید تا نوک مشکلات.
تمام مشکلات وقتی نزدیک میشید به مفهومی تحت عنوان مثلا رهبری در ایران.
نهاد رهبری در ایران.
حالا اگر قرار باشه شما اصلاحی به وجود بیارید قرار هست تا کجا پیش برید؟
آیا این قدرت در شما وجود داره که خود رهبری رو و این بنیان رو زیر سوال ببرید و از میان بردارید؟
با از میان رفتن رهبری از این چرخه این نظام از بین میره.
دیگه نظامی وجود نداره. ندارد.
یعنی ما نظام جمهوری اسلامی رو به عنوان مثال با همون تعریف مشخص از ولایت فقیه میشناسیم.
اگر ولایت فقیه وجود نداشته باشه دیگه جمهوری اسلامی نیست که ما بخوایم سر این به نوعی اشک بریزیم.
دیگه جمهوری اسلامی نمی مونه که حالا بخواییم دربارش صحبت بکنیم.
پس ما اگر هم قرار باشه در اصلاحاتی رو شکل بدیم در این نظام حاکم سیاسی در نهایت میتونیم بگیم آقا رهبر به عنوان مثال رییس قوه قضاییه رو مستقیما انتخاب میکرد.
حالا قرار هست یه هیئتی رو بزاریم که نظارت بکنه بر این انتخابش یا نه اصلا نهایت امر انتخاب نکنه رییس قوه قضاییه رو فلان نهاد انتخاب بکنه اصلا مردم انتخاب بکنند.
در نهایت تغییراتی که شما میتونید در این ساختار به وجود بیارید در همین حد و در حد فرو خواهد بود اما به اصول نمیتونید نزدیک بشید.
در بعد قانون در بعد اقتصاد کسی نمی تونه نزدیکه به این معنا باشه که یک اصلی که به اون معترف هستن به عنوان مثال تحت عنوان اینکه شما روابطتون رو تعریف کردید در سطح جهانی و روابط بین المللی تون اینگونه قرار هست باشه.
حالا کسی نمی تونه اصلاحاتی را پدید بیاره در این راستا که کلا این نگاه رو تغییر بده.
این نگاه به غرب رو تغییر بده، روابط رو عوض کنه، تعریف دوباره ای نسبت به روابط داشته باشه.
پس قاعدتا باید به اون اصل پایبند باشه.
همون طور که ما در طول تاریخ وجودیت جمهوری اسلامی هم مواجه بودیم با این طرز تفکر و اصلاح طلبی که همه دیدند هیچ کاری رو نتونسته به پیش ببره چرا که در اصول اصلا نزدیک به معانی هم نشده و نمی تونه هم بشه.
حتی گفتنش هم لاف زدن هست، دروغ گفتن هست، عوام فریبی است.
هر کسی که تحت عنوان اصلاحات بخواد صحبتی رو مطرح بکنه پیرامون تغییر قوانین بنیادین در دل جمهوری اسلامی عوام فریبی داره چرا که در نهایت گفتم میتونه فروع رو تغییر بده اما به اصول نمیتونه نزدیک بشه.
پس وقتی ما در باب موضوع مشخصی تحت عنوان اصلاحات صحبت میکنیم باید این رو مد نظر داشته باشیم که اصلاحات تنها قدرت تغییر فروع رو خواهد داشت نه اصول.
اما وقتی به صحنه ایران نگاه میکنیم به موضوعات ایران نگاه میکنیم، به مشکلات ایران نگاه میکنیم، مواجه میشیم با مشکلات بنیادینی که اتفاقا در اصول هست.
یعنی اگر شما نزدیک به مشکلی تحت عنوان مشکل قانونی میشید یک اصل به اسم اسلام وجود داره که شما رو به این سمت و سو می کشونه.
یک اصل تحت عنوان اسلام و قرآن وجود داره که داره به شما فرمان میده دست دزدان رو ببر.
شما باید با این اصل مشخص مخالفت بکنید تا این فروع هم از بین بره.
خود بریدن دستان خود نمیدونم شلاق زدن در ملاء عام و قصاص کردن و الی آخر که تکرار نمیخواد بشه.
خود این موضوعات فروعی است.
در این باور کلی اسلامی در این قانون جزای اسلامی.
حتی شما وقتی نزدیک به قانون گذاری و قانون جزا میشوید، در ایران قانون جزای اسلامی نام میگیرد.
تمام قوانین را از اسلام، قرآن، احادیث و طرق مختلفی که میشود به اسلام نزدیک شد، میگیرد.
حالا شما برای اینکه بخواهید در این تغییری به وجود بیاورید باید یک تغییر اصولی و ریشه ای به وجود بیاورید.
باید آن را دگرگون کنید.
در باب مسائل سیاسی هم به همین شکل هست.
اگر قرار هست این مشکلات سیاسی تغییر کند باید به صورت ریشه ای و کل و اصول این نظام تغییر بکند.
یعنی شما باورمند به یک انتخابات استصوابی نیستید.
نمی خواهید که یک قوه ای وجود داشته باشد که این انتخابات را تا این حد دور از آزادی بکند.
پس باید این قوه وجود نداشته باشد تحت قیومت این حکومت مشخص.
این قوه قاعدتا وجود خواهد داشت.
پس نباید این حکومت وجود داشته باشد.
این ساختار حکومت وجود داشته باشد.
شما با عنوانی تحت عنوان رهبری ولایت فقیه مخالف هستید.
می خواهید ولایت فقیه وجود نداشته باشد؟
یعنی اصل و ریشه اصلی وجودیت این نظام ساختارمند.
پس وقتی شما نزدیک به این معنا می شوید قاعدتا یک راه دارید و آن هم دگرگونی و انقلاب است.
تمایز و تفاوت میان اصلاحات و انقلاب در همین موضوع است.
اصلاحات قرار است فرو را تغییر بدهد.
انقلاب قرار است اصول را تغییر بده و مواجهه ما با موضوعات و مشکلات ایران از ریز تا درشت آن از مشکلات اقتصادی، فرهنگی، اقتصادی، اجتماعی.
تمام مشکلاتی که در ایران وجود دارد موضوع اصول است.
یعنی اگر شما نزدیک به یک معنای تحت عنوان مشکلات اجتماعی کودکان کار می شوید، برای اینکه بخواهید این کودکان کار وجود نداشته باشند باید اقتصاد آن کشور تغییر کند.
اقتصادی که یک ریشه اصولی و نگاه خاصی دارد نسبت به غرب و آن تعاریف مشخص.
اینها برگرفته از یک فرمان و یک فرمان حکومتی است تحت عنوان رهبر.
رهبری که به واسطه ی ولایت فقیه شکل گرفته.
همه ی این دومینو به هم وصل هست و شما برای از بین بردنش باید کلیت اون رو تغییر بدید تا در نهایت یک معضل مشخص اجتماعی تحت عنوان کودکان کار رو از میان ببرید.
این در یک اشل کوچکش بود.
حالا در اشل بزرگ، در قانون گذاری، در نظام سیاسی، در نظام اقتصادی و الی آخر.
پس وقتی ما به موضوع ایران نگاه میکنیم تنها یک راه حل در خود داره و اون هم انقلاب هست.
فرای این راه حل قابل لمس، قابل درک و عقلانی ای که ایران در خودش جای داده.
من بارها درباره اش صحبت کردم.
جمهوری اسلامی صلاحیت این رو نداره که بتونه یک جمعیت متکثر رو اداره کنه.
ایران دارای افکار و باورهای بیشماری ست.
مردمانی با تفکرهای بیشمار.
حال اگر کشور های دیگر جهانی وجود دارند که دارند این نگاه های گسترده و متکثر رو به نوعی حکومت بهشون می کنن.
به واسطه ی ساختاری که پدید آوردن.
ساختاری که درون اون این تفکر های مختلف هم جا دارن تا صحبت بکنن، قانون بذارن، قانون رو تغییر بدن، نماینده ی مجلس بشن، در مجلس قانون گذاری بکنن، کسی نیست بر بالای سر اون ها باشه که انتخاب شدن یا نشدن اون ها رو مهر تایید بهش بده.
در یک حد و اندازه ی کوچک و قابل درکی هست.
مشکلات و معضلات اون نظام رو بهش کاری نداریم که قاعدتا در قسمت های آتی در ویژه برنامه های دیگه درباره غرب و نگاه غربی هم قاعدتا صحبت خواهیم کرد.
اما در این قسمت مشخص وقتی ما داریم صحبت از جمهوری اسلامی میکنیم، وقتی میگیم که جمهوری اسلامی صلاحیت نداره و نمیتونه یک جمعیت متکثر رو تحت پوشش خودش قرار بده، به واسطه همین یک نگاه مشخص قومی و قبیله ای نسبت به موضوعات مختلف.
حالا این نگاه قومی قبیله ای که همه چیز رو در اختیار خودش گرفته، همه قدرت برای اوست.
این نگاه شیعی مشخصه باورمند به ولایت فقیه که هر نگاه دیگری رو به دور میندازه همه رو غیرخودی میدونه، همه رو از بین میبره.
جا برای صحبت دیگران نمیزاره.
قرار نیست که کسی در این مجلس بتونه عرفا قوانین رو تغییر بده.
قرار هست که این مصادیق مختلف قوانینی که وضع میشه با موضوع مهم و اصل مهمی تحت عنوان اسلام به چرخه ترازو گذاشته بشه.
حالا نگاه بکنن که آیا این نگاه با نگاه اسلامی همسویی داره یا نداره؟
و حالا شما با یک اصل بزرگی تحت عنوان جمهوری اسلامی روبه رو هستید که هیچ راهکاری به جز انقلاب در برابرش ندارید.
قاعدتا ما روبرو میشیم با این که راهکار ایران بی شک همین انقلاب هست.
پس ما اصلاحات رو میشناسیم.
انقلاب رو میشناسیم و با نگاه به شرایطی که در ایران وجود داره، مشکلاتی که وجود داره قاعدتا یک راهکار و اون هم انقلاب هست.
فرا اینکه این انقلاب اجتناب ناپذیر است.
جمهوری اسلامی از همان بدو تولد محکوم به یک انقلاب بوده. قاعدتا بوده.
حتی این آویزان شدن به واژه ی انقلاب و انقلابی گری هم نشان دهنده ی همین موضوع ساده هست.
چهل و سه سال از انقلاب جمهوری اسلامی گذشته اما هنوز که هنوزه اینها دارند تکرار می کنند انقلاب جمهوری اسلامی.
تکرار می کنند دادگاه انقلاب هنوز هم دارند این معنا را یدک می کشند.
دلیل انقلاب قریب الوقوعی است که در برابر آنها وجود دارد.
غیر قابل کتمان هست.
در هیچ جای جهان حکومتی شبیه به جمهوری اسلامی.
چرا قاعدتا جمهوری اسلامی می تواند به استثنا به نوعی به اعوان و انصار خودش حکومت بکند؟
در یک جای کوچکی، در یک اشل کوچکی، شاید یک جمعی را بتواند از لبنان بگیرد، یک جمعی را از عراق بگیره یا جمعی رو از سوریه بگیره.
این جمعی که بهش باور دارن رو یه گوشه ای از جهان جمع بکنه، اینها با همدیگه توی سر و کله ی هم بزنن و حکومتی داشته باشن و زندگی کنن.
اما وقتی نزدیک به یک معنای متکثر یک جامعه ای میشه که حالا اشکال مختلف داره، حالا باورهای مختلف داره، نمی تونه به اینها حکومت کنه، صلاحیت اداره ی اونها رو نداره.
حالا شاید به واسطه ی وحشی گری و وحشی خویی سرکوب کردن بتونه مردم رو ساکت بکنه اما قاعدتا در نهایت محکوم به یک انقلاب هست.
چرا که ذات وجودی او محکوم به این انقلاب هست چرا که وجودیت او گره خورده با این به نوعی نداشتن صلاحیت برای حکومت بر مردم.
مردمی که متفاوت هستن، افکار متفاوتی دارن.
حالا هرچقدر این افکار متفاوت بیشتر و بیشتر به عرصه ظهور برسه ما بیشتر این تناقضات و تضادها رو می بینیم.
بیشتر دور شدن مردم از این چرخه و بدنه ی حکومت رو می بینیم.
حالا بیشتر مردمی هستن که وارد این وادی برای انقلاب خواهند شد و در نهایت این نظام ساخته شده توسط جمهوری اسلامی محکوم به یک همچین اتفاقی هم هست.
پس قاعدتا نگاه کلی به مشکلات و در نهایت ما رو به انقلاب میرسونه و فرای اون نگاه به جمهوری اسلامی هم ما رو به یک برآیندی می رسونه که جمهوری اسلامی یک انقلاب قریب الوقوع در برابرش هست.
اینکه تا چه اندازه زودتر این اتفاق بیفته و یا دیر تر تا چه اندازه بشه هزینه ها رو کم کرد، موضوعی است که ما باید در موردش صحبت بکنیم.
اما این که این انقلاب وجود داره درش شکی نیست.
یعنی در باب انقلاب ایران شاید یک جماعتی بگن این کارهایی که اتفاق می افته انقلاب نیست.
قاعدتا همین هم میشه دربارش صحبت کرد و در باب المان هاش صحبت کرد.
ریز و درشت صحبت کرد تا رسید.
به این معنا که هست یا نیست، فلان جنبش، فلان حرکت در فلان سال، در فلان حرکت.
اما موضوع اصلی این هستش که این چرخه یک چرخه ایست.
رو به انقلاب.
چرخه ی وجودیت جمهوری اسلامی. وجودیت اسلام.
جمهوری اسلامی مترادف شده با یک قطاری برای نابود کردنش.
حالا این قطار از اون روز ابتدایی چند نفر رو در خود داشته و طی مرور زمان به اون تعداد اضافه و اضافه تر شده و قاعدتا هم اضافه تر میشه.
گاها به واسطه ی رفتار های احمقانه و عبث و وحشیانه ی خود جمهوری اسلامی، گاها به واسطه ی بیشتر شدن دانش و نگاه عمومی به واسطه ی این چرخه اطلاعات و دلایل بیشمار دیگری که در نهایت باعث میشه این قطار بیشتر و بیشتر بشه و به اون مردم بیشتری هم برسن.
اما در نهایت ما باید یک تعریفی نسبت به انقلاب هم داشته باشیم.
اینکه وقتی ما در باب انقلاب صحبت میکنیم انقلاب به چه معنایی است؟
خوب قاعدتا فکر میکنم توی این قسمت زمان بیشتر از اون حد مشخص شد و باید در یک قسمت جداگانه ای در باب این انقلاب و این نگاه به انقلاب و تعریف انقلاب به نوعی صحبت بکنیم.
پس در این قسمت سعی میکنیم در انتهای برنامه هم یک نگاه کلی نسبت به این معنا که مطرح کردیم داشته باشیم.
اینکه وقتی ما در باب جمهوری اسلامی و مشکلات عدیده آن صحبت میکنیم باید این را مد نظر داشته باشیم که هیچ کس تحت هیچ شرایطی نمیتواند با اصلاحات نزدیک شود به این معنای مشخص که بتواند تغییری در این ساختار به وجود بیاورد.
چون غیر قابل تغییر است.
هر کس در هر جایگاهی تلاشی را انجام میدهد برای تغییر دادن و اصلاح کردن کارش میتواند قابل ستایش باشه.
میشه بهش نگاه کرد.
اما قاعدتا از بین بردن هر کدوم از این برگها روز دیگری با وجود اون ریشه ها برگ تازه ای رو پدید خواهد آورد.
یعنی انسانی که تمام تلاشش رو برای یک بخش مشخصی از این برابری حقوق زنان داره انجام میده.
او تلاش میکنه که فلان مورد مشخص در راستای حقوق زنان عملی بشه.
زنان به فلان حقوق خودشون برسن بدون اینکه نگاهی به اون ریشه ی مشخص اسلامی داشته باشه.
ریشه مشخص وجود جمهوری اسلامی داشته باشه.
حالا او تلاش می کنه که این موضوع مشخص رو تغییر بده.
شاید هم موفق بشه سالها زندان بره، تلاش ها بکنه و در نهایت بتونه قانونی وضع بکنه که ذره ای زنان رو در یک مورد مشخص از این نابرابری ها دور بکنه.
اما فردایی در پیش رو به سادگی به واسطه وجود ریشه های اسلامی و ریشه وجودیت جمهوری اسلامی این قانون ها به کناری گذاشته میشه.
دوباره شاخه تازه ای هم شکل خواهد گرفت.
شما تصور بکنید، تلاش بکنید تمام عمر رو برای اینکه فلان حکم اسلامی در ایران وجود نداشته باشه.
قصاص وجود نداشته باشه.
سنگسار کم بشه.
شما تلاش می کنید و سنگ ها را از میان بردارید.
اما دو فردای دیگر.
یک عنوان تازه. بریدن دست.
بریدن دست و پای محاربین.
قصاص، درآوردن چشم، کشتن کفار و الی آخر.
عناوین بی شماری است که دوباره بازتولید می شود چرا که آن ریشه سر جای خودش است.
درختی را در نظر بگیرید که ریشه در خاک دارد.
حالا شما ریشه این ریشه را کاری ندارید، به سمت و سوی آن ریشه نمی روید و این شاخ و برگ را هرس می کنید و از بین می برید.
دوباره شاخه ها در می آیند، حتی شاید قدرتمند تر و حتی شاید تنومند تر.
و وقتی ما نزدیک به مفهومی تحت عنوان جمهوری اسلامی و موضوعی تحت عنوان اصلاحات و انقلاب می شویم، باید در نظر داشته باشیم که مواجهه با جمهوری اسلامی تنها یک راه حل در خود دارد و آن هم انقلاب است.
نگاه به ریشه هاست.
ریشه هایی که صرفا به جمهوری اسلامی هم ختم نمی شود.
ریشه ای که در میان اسلام داره فرای جمهوری اسلامی.
جمهوری اسلامی هم شاخه ای از یک معنای مشخص از یک ریشه ی مشخص.
و اون هم اسلام هست.
یعنی ما باید به اون طرفی برسیم، به اون نهایی برسیم که نگاه کلی ما این طبقات رو رها کنه به یک ریشه ی مشخص خدا، اسلام و بعد از اون شاخ و برگ هایی که تحت عنوان طالبان، داعش، جمهوری اسلامی و هزاران معنای دیگه شکل میگیره داشته باشیم.
پس نگاه اصلی ما، ریشه ی ما برای انقلاب باید اسلام باشه.
باید نزدیک شدن به معنای اسلام، معنای خدا و تغییر این تفکرات باشه.
تنها راه انقلاب و پیروزی نگاه کردن به همین موضوعات هست.
تغییری که در راستای این مفهوم کلی و این ریشه باشه که دوباره ما از نو آغاز نکنیم.
دوباره در یک وادی پر پرتکرار قرار نگیریم قاعدتا در باب این موضوع بیشتر میشه صحبت کرد.
در قسمت های آتی هم سعی میکنیم بیشتر درباره ی ایران و شرایط آینده ی ایران صحبت کنیم.
ممنون که همراه من بودید.
من نیما شهسواری و این برنامه به نام جامعه در پناه آزادی
قسمت سوم : معنای انقلاب
خب دوستان توی این قسمت خاص قرار هست که ما بیشتر نزدیک به معنای انقلاب بشیم و بیشتر در باب انقلاب صحبت بکنیم در باب خود انقلاب.
توی قسمت گذشته ما سعی کردیم که در نهایت برسیم به این انقلاب.
یعنی قرار بود که ما توی این قسمت هایی که صحبت کردیم در این دو قسمت گذشته یه تصویری دادیم از مشکلاتی که در ایران هست.
خب قاعدتا ایران پر از مشکلات عدیده هست.
ما در باب مصادیق صحبت نکردیم اما در باب معانی ای که تحت عنوان این مشکلات می شناسیم صحبت کردیم.
از مشکلات سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی و الی آخر.
و حالا با تصویری که در اون قسمت ابتدایی دادیم رسیدیم به اینکه راه حل ما برای مقابله با این مشکلات چه به صورت جزئی و چه به صورت کلی در نهایت یا اصلاحات است و یا انقلاب.
و با توجه به تفاسیری که مطرح شد ما به یک معنای مشخص و انقلاب رسیدیم.
حالا قرار هست که در این قسمت در باب خود انقلاب صحبت بکنیم، بیشتر و بیشتر در باب این مفهوم کلی صحبت بکنیم تا بیشتر وارد این وادی مشخص بشویم.
انقلابی که باید اتفاق بیفتد.
در ایران ما انقلابی که اتفاق خواهد افتاد یعنی ما صحبت کردیم و گفتیم ما جمهوری اسلامی رو میشناسیم که در چهل و خردهای سال پیش به قدرت رسید، قدرت سیاسی این کشور رو در اختیار گرفت.
فرا اینکه چگونه این کار را کرد.
چگونه این قدرت رو گرفت که من خودم در یک ویژه برنامه ای تحت عنوان ایران صد ساله در باره اش صحبت کردم.
در پادکست به نام جان در اختیار شماست.
میتونید به اون هم مراجعه کنید.
اما فرای اینکه او چگونه این کار رو کرد و چگونه این قدرت رو گرفت، قدرت در اختیار او بود.
با نگاه به این حکومتی که یک حکومت قشری و قومی بود، یعنی یک نگاه قبیله ای داشت، یک نگاهی به یک بخشی از جامعه.
امروز هم این حکومت باز هم به همون سمت و سو سوق داره.
امروز هم بزرگترین کارها رو انجام میده.
خبط ها رو انجام میده تا اون قشر وفادار به خود رو از دست نده.
یعنی شما با حکومتی رو به رو هستید که یک بخشی رو برای خودش داره، یک قومی رو برای خودش، یک قبیله ای رو برای خودش پدید آورده.
برای اینکه این قبیله به او باورمند بمانند، به نگاه او باورمند بمانند، حاضر هر کاری بکنه، هر کسی رو بکشه، هر رفتاری انجام بده، بدترین و وحشیانه ترین رفتار ها رو هم شکل بده.
فرای اینکه تمام این کشتار ها، وحشیگری ها و این رفتارهای دهشتناک برگرفته از یک باور مشخص و اون نگاه اسلامیست، اما فرای اون حتی شاید حاضر باشه کارهایی فراتر از اون نگاه هم بکنه چرا که این قشر باورمند به خودش رو، این قبیله خودش رو نگه داره، اینها رو به خودش باورمند و به نوعی همراه خودش نگه داره و شما اگر از همون دیرباز به جمهوری اسلامی زمانی که قدرت رو گرفت نگاه میکردید، میتونستید به سادگی به این موضوع برسید که این قبیله ی مشخص از مردم ایران نماینده تمام مردم ایران نیستند.
شاید مردم به واسطه ی تهییج احساساتشون به واسطه ی رفتارهایی که در گذشته وجود داشت، شرایطی که در گذشته وجود داشت، کینه ای که از گذشته داشته اند وفادار به او بمانند.
به این نگاه بمانند.
شاید این نگاه را قبول بکنند اما قاعدتا همه و همه در این راستا قدم برنمیدارند.
قاعدتا با پیش رفت، با جلوتر رفتن، با دیدن و دانش بیشتر گرفتن، با دیدن بیشتر جهان پیرامون خودشان.
با نزدیک شدن به معانی بیشتر.
قاعدتا روزی از خواب بیدار میشن.
حالا نگاه میکنن که این قبیله ی حاکم بر اونها نماینده ی همه ی اونها نیست.
نماینده ی باورهای اونها، فکرهای اونها، آینده ی اونها، آرزوهای اونها نیست.
حالا کم کم قرار هست که از اون بدنه ی خود از دست بده.
یعنی وقتی شما نگاه میکردید به جمهوری اسلامی از اون نقطه ی ابتدایی می دیدید که یک قطاری شکل گرفته برای از میان بردن جمهوری اسلامی از همون نقطه صفر.
از همون نقطه صفری که جمهوری اسلامی کلید خورد شکل گرفت به وجود اومد.
حالا یه قطاری تشکیل شد که نخواد این جمهوری اسلامی باشه.
وجود داشته باشه با تمامیت او، با اصل او، با وجودیت او در تضاد بود.
برای نابودی او حرکت میکرد.
و طی مرور زمان مردمی که متکثر بودن، متفاوت بودن و نگاه های متفاوت داشتن.
حالا با این دیدن تصاویر جمهوری اسلامی با دیدن اینکه هیچ کدوم از آرزوهای اون ها در این سپهر سیاسی جایی نداره.
در قوانین نقشی نداره.
در اقتصاد نقشی نداره.
فلان نگاه اقتصادی.
من که بهش باورمند هستم و تفکری داشتم که شاید جمهوری اسلامی بتونه اون رو نمایندگی بکنه حالا دیگه جایی نداره.
حالا قرار هست که اون ها مبدل به یک حکومت کاپیتالیستی بشه.
به عنوان مثال.
مثال هایی رو دارم دربارش صحبت میکنم که شاید جنبه ی واقعی و حقیقی داشته باشه و نداشته باشه.
برای بهتر فهم شدن به نوعی موضوع هست.
حالا فلان طایفه ای که در دل این کشور زندگی می کردند و فلان نگاه مشخص را داشتند، میدیدند که در صحنه ای که به آن باور دارند و به نوعی در انتظار این تغییرات هستند، تغییراتی شکل نمی گیرد.
حالا از این بدنه جدا میشدند.
حالا رفتارهای وحشیانه جمهوری اسلامی، کشتار ها، قتل ها، جنایات دست به دست هم میداد تا مردم از اینها رویگردان بشوند.
حالا ناکارآمدی های این حکومت در راستا های مختلف در زمینه های اقتصادی شما مواجه شدید با این فقر بزرگ و عظیمی که هر روز هم بیشتر و بیشتر میشود با تورمی که بیشتر و بیشتر می شود با ناکارآمدی هایی که بیشتر و بیشتر دیده می شود، با فساد سرشاری که بیشتر و بیشتر دیده می شود.
حالا جماعتی هستند که از این بدنه جمهوری اسلامی کنده می شوند و بیشتر و بیشتر به آن قطار اضافه می شوند.
قبیله جمهوری اسلامی کوچک و کوچکتر میشود و حالا جمهوری اسلامی هر کاری می کند تا قبیله خودش را نگه دارد تا این قبیله ای که تحت عنوان حاکمان قرار گرفته اند باورمند به این نظام حاکم باشند.
آنها را نباید از دست داد.
آنهایی که ضامن وجود داشتن او هستند.
حالا جمهوری اسلامی می داند که یک جماعتی هستند که شاید بی تفاوتند.
شاید کاری نمی کنند اما به دلیل قدرتی است که او در اختیار دارد.
به دلیل رفتارهای وحشتناکی است که او انجام داده.
حالا نباید این قدرت را از دست بدهد.
نباید این رفتارهای وحشتناک را از دست بدهد.
حالا باید با اتکا به همین نیروی قبیله ای خودش دوباره پیش ببرد.
تنها نقطه اتکایی که باعث می شود او باقی بماند همین قبیله ای است که برای خودش ساخته.
با یک نگاه اجمالی به تمام این تصاویر می شود به یک نتیجه ساده رسید این حکومت تشکیل شده.
این نظام ساخته شده که تنها و تنها نمایندگی یک قشر کوچکی از مردم ایران رو داره تحت عنوان مسلمانان شیعه باورمند به ولایت فقیه یعنی همین تعریف.
همین کلمات رو در کنار هم داره به شما نوید چی رو میده؟
یعنی یک مسلمان نمیتونه با اینها همداستان باشه؟
یک مسلمان شیعی نمیتونه با اینها همداستان باشه.
باید مسلمان شیعه ای باشه که باورمند به ولایت فقیه هست.
یعنی یک مسلمان شیعه میتونه وجود داشته باشه که باورمند به ولایت فقیه نیست پس جمهوری اسلامی رو قبول نمیکنه پس با جمهوری اسلامی نزدیکی نداره.
حالا در انتظار این هست که یک رفتاری از او ببینه.
رفتاری که به عنوان مثال ناکارآمدی در موضوعات اقتصادی حالا میبینه و از این بدنه کنده میشه.
حالا فلان رفتار وحشیانه اش رو میبینه که از نظر او منافات داره حتی با دین اسلام.
به سادگی از این بدنه کنده میشه و هر کس به این سپهر نگاه میکرد به این شرایط، به این نظام حاکم بر جمهوری اسلامی و این تفکر نگاه می کرد، می توانست بفهمد که این جمهوری اسلامی محکوم به یک انقلاب و نابودی است چرا که نمی تواند اداره کند.
این تفکرات مختلف را نمی تواند جایی بدهد تا یک انسانی که فکر متفاوت و متمایزی دارد حالا به میدان بیاید.
حالا قوانین را تغییر بده، حالا یک شرایط تازه ای را بسازد.
پس قاعدتا نگاه کردن به بدنه جمهوری اسلامی به نگاه جمهوری اسلامی به معنای جمهوری اسلامی از همان ابتدا ما را به یک سمت می برد که این جمهوری اسلامی محکوم به یک انقلاب است.
اما فرای آن رفتارهایی که در طول این سال ها هم کرده، باعث شده که بدنه اجتماعی خودش را از دست بدهد، به بدنه انقلابیون اضافه کند و مدام هم در حال تغییر هستیم.
یعنی کفه ترازوی بدنه اجتماعی جمهوری اسلامی در حال کمرنگ شدن و بدنه انقلابی در حال پررنگ شدن است.
ما در باب اعداد و ارقام صحبت نمی کنیم.
نمی دانیم چون وجود نداره.
چون جایی و بستری رو فراهم نکردند.
چه خود جمهوری اسلامی و چه اپوزیسیون جمهوری اسلامی.
فرقی هم نمیکنه.
هر دو سمت.
اصلا طالب این نیستن که شما اعداد و ارقام رو بدونید.
یعنی بدونید که ایران متشکل از چند درصد طرفداران جمهوری اسلامی هست؟
چند درصد انقلابیون هستند و چند درصد قشر خاکستری؟
هر سمتی داره اغراق شده در باب خودش میگه.
یعنی شما مواجه میشی؟
جمهوری اسلامی باهاش صحبت میکنه میگه هشتاد درصد من طرفدار منن، عاشق منن و دست به دعا هستن که آقا زنده بمونه و ما این حکومت بزرگ رو برسونیم دست حضرت موعود و مهدی بیاد و ما کلید رو بدیم دستش.
این تفکری که اون ها بیان میکنن دور از واقعیت و در یک توهمات کامل.
نقطه مقابلش هم همین شکلی هست.
با اونها هم صحبت کنید.
نود درصد ضد جمهوری و نود درصد در پی انقلاب هستند.
یعنی واقعیتی نیست که شما باهاش روبرو باشید.
نمیتونید واقعیت رو تشخیص بدید.
چند درصد از این مردم ضد جمهوری اسلامی هستن؟
چند درصد از این مردم بر علیه جمهوری اسلامی هستند و حاضرند به میدان بیایند.
چند درصد قشر خاکستری ان بی تفاوتند؟
چه عواملی باعث شده این ها مبدل به قشر خاکستری بشوند؟
چه عواملی این ها را به این سمت و سو.
یعنی شما وقتی در باب قشر خاکستری صحبت می کنید با یک تلنگر شاید جماعتی به این سمت و شاید جماعتی به این سمت کشیده شوند.
شاید یک رفتار انقلابیون باعث بشه که این ها برن در به نوعی.
مقر جمهوری اسلامی قرار بگیرند.
یک رفتار از جمهوری اسلامی باعث شده که آن ها بیایند به سمت انقلابیون.
چه درصدی از جامعه ایران این قشر خاکستری است؟
آمار و ارقامی وجود ندارد. اغراق شده.
هر دو سو سعی می کنند اعداد را در باب خودشان و در مسیر خودشان بگویند.
یک نگاه کلی و اجمالی واقعا به ما می رساند که قشر غالب در ایران قاعدتا قشر خاکستری است یعنی بلاشک.
یعنی ایران یک درصد خیلی بالای قشر خاکستری رو داره که نه طرفدار جمهوری اسلامی و نه بر ضد جمهوری اسلامی هستن.
قشر غالب ایران اکثریت اکثریت ایران قاعدتا قشر خاکستری هستن.
یعنی نگاه از دور میتونه مارو به این برسونه نه اینکه یک نگاه علمی و آماری که ما عدد داریم میدونیم که اینها واقعا اینگونه هستن نه یک نگاه از دور به شرایط ایران در طول تمام این سالیان به ما این موضوع رو مطرح میکنه.
گاها این جماعت قشر خاکستری در کلام هم ضد جمهوری اسلامی هستن.
ساعت ها در باب جمهوری اسلامی و بدی هاش و مشکلات و همه اینها صحبت میکنن اما پای میدان نیستن، به میدان نمیان، وارد این درگیری نمیشن، برای از بین بردنش تلاش نمیکنن و بازهم معنای قشر خاکستری رو میگیرن.
هیچ تفاوتی نمیکنه.
ما در باب دو نیروی در برابر هم صحبت میکنیم.
دو نیرویی که قرار هست در نهایت تصادمی داشته باشن با هم برخورد بکنن.
این دو نیرو تا زمانی که به میدان نیان که ارزش ندارن که جزو ارتش به حساب نمیان که.
شما تصور کنید دو کشوری در حال جنگ با هم هستن.
خب قشری که وارد این میدان نمیشن که جزو این اعداد و ارقام به حساب نمیان.
پس اون قشر خاکستری که صحبت میکنه ضد جمهوری اسلامی باشه.
نمیدونم در فضای مجازی فعالیت بکنه خیلی هم صحبت های تند و تیز بزنه بدون اینکه هویت خودش را آشکار بکنه.
اون نیرویی نیستش بر علیه جمهوری اسلامی و نیرویی به حساب نمیاد و میره در همون رسته به نوعی قشر خاکستری قرار میگیره.
حالا اینکه چگونه میشه این قشر خاکستری را بیدار کرد؟
چگونه این قشر خاکستری سر در لاک برده اند؟
چرا همون آدمی که صحبت میکنه به میدان نمیاد؟
موضوعات مهمی هست که باید دربارش صحبت بشه.
اما در مجموع از اون معنای کلی دور نشیم.
با توجه به این پیشگفتار طولانی که درباره اش صحبت کردیم، بریم سراغ مبحث اصلی و در باب این انقلاب صحبت بکنیم.
اینکه ما رسیدیم به اینکه جمهوری اسلامی در نهایت محکوم به یک انقلاب هست و باید انقلابی هم شکل بگیره.
تنها راه حل مقابله با جمهوری اسلامی هم قاعدتا همین انقلاب هست.
اما با توجه به این موضوع مشخصی که ما درباره اش می دانیم، حالا خود انقلاب چیست؟
حالا ما وقتی نزدیک به معنای انقلاب میشیم داریم در باب یک دگرگونی صحبت می کنیم.
در باب این موضوع مشخص صحبت می کنیم که قرار هست ارزش ها تغییر بکنه.
ما ارزش های شناخته شده ای رو داشتیم در نظام جمهوری اسلامی، در بین مردمی که آموزش دیدن از جمهوری اسلامی فرهنگی به اونها خورانده شده، ارزش هایی برای اون ها ساخته شده.
اون ها به این ارزش ها پایبند هستند و به واسطه ی همین ارزش ها هست که زندگی می کنند.
نظام سیاسی حاکم بر اون ها به واسطه همین ارزش ها شکل گرفته.
انقلابی که کردند به واسطه ی همین ارزش ها بود.
یعنی موضوعات مختلفی که به عنوان مثال در دودمان پهلوی مورد نقد مردم بوده همین ارزش ها بوده.
گاها شما روبرو میشید ارزش هایی رو که زیر پا میذاشته اون دودمان تحت حاکمیت مثلا محمدرضاشاه.
حالا مردم نسبت به اون واکنش در نهایت خواستن اون ارزش هایی که پایمال شده رو دوباره پر رنگ کنن.
ضد ارزش ها رو از بین ببرن.
و ما وقتی نزدیک به معنای مشخص انقلاب میشیم فقط و فقط همین موضوع ارزش هاست.
تغییر ارزش ها شما باورمند به نور.
به عنوان مثال شما اعدام کردن رو ارزش می دونید.
حالا اگر قرار باشه انقلابی شکل بگیره قرار هست اعدام کردن یک ضد ارزش باشه، قتل باشه، جنایت باشه.
قرار هست این مبدل به ضد ارزش بشه و ارزش تازه ساخته شده اعدام نکردن باشه.
در باب تمام موضوعات هم به همین شکل هست.
یعنی معنای انقلاب به مفهوم تغییر ارزش ها هست، دگرگونی ارزش ها هست، ارزش های تازه رو ساختن هست، ضد ارزش ها رو بازتعریف کردن هست.
به نوعی این دگرگونی کامل تمامی ارزش های گذشته و یا بخشی از آن ها بخش مهم و عمده یعنی اصول اصلی ای که ما میشناسیم، این ارزش ها تغییر بکنند، مبدل به ضد ارزش بشوند و شما ارزش های تازه ای را جایگزین آن ها بکنید.
این به مفهوم اون انقلاب هست.
حالا ما با یک نظامی سر و کار داریم که از اصول باهاش مشکل داریم.
برای تغییرش باید این اصول رو تغییر بدیم.
باید این ارزش ها رو تغییر بدیم.
اگر قوانینی بر علیه زنان وجود داره در این کشور حاکم هست.
ما تحت عنوان مشکلات قانونی میشناختمشون دربارشون صحبت کردیم.
این ها ارزشی رو تصویر کردن.
ارزش مشخصی که مردان با ارزش تر از زنان هستند.
حالا باید این ارزش تغییر بکنه، این ارزش دگرگون بشه.
حالا ارزش مطرح شده برابری زنان و مردان باشه.
حالا به واسطه ی این ارزش مطرح شده ی برابری زنان و مردان حالا گام بر میدارن.
مردمی که باورمند به این ارزش هستند در جای جای جهان.
در جای جای زندگیشون. در قوانینشون.
در زندگی عادی زندگی اجتماعیشون در هر جایی اگر نقطه ای رو ببینن که در برابر این ارزش ها باشه از بین میبرنش، تغییرش میدن.
این به مفهوم اون انقلاب هست.
یعنی قرار هست این ارزش ها تغییر بکنه.
تا زمانی که این ارزش ها تغییر نکنه.
ما اصلا نزدیک به مفهوم انقلاب نمیشیم.
به همه انقلاب های جهان نگاه بکنید.
تغییر ارزش ها هست.
ایمان نیست که ارزش های تازه ای رو پدید آورده.
حالا من نزدیک نشدم فعلا به مسئله ایمان که قاعدتا باید دربارش صحبت بشه.
مهم ترین موضوع در هر انقلابی قاعدتا ایمان هست.
اما تعریف مشخص از همین ایمان هم همین هست.
ایمان تازه ارزش تازه رو تصویر میکنه.
آرزوی تازه آینده ی تازه.
چارچوب اخلاقی تازه رو تعریف میکنه و این تعریف تازه از ارزش ها، چارچوب های اخلاقی ضد ارزش های تصویر شده است که ما را در نهایت به یک انقلاب می رساند.
قاعدتا تعریف ما مشخصا همین تغییر ارزش هاست.
در باب انقلاب اما این تغییر ارزش ها قاعدتا باید به صورت فردی اتفاق بیفتد.
یعنی شما وقتی دارید در باب یک انقلاب بزرگ در یک کشور صحبت می کنید، ما مستلزم این هستیم که جماعتی وجود داشته باشند که ارزش های تازه ای را ساخته باشند و به آن معترف باشند و حالا بخواهند برای تغییر این ارزش ها به صورت اجتماعی فعالیت کنند.
پس نقطه ابتدایی و شروعی تغییر این ارزش ها در زندگی فردی ماست.
حالا دیروزی که یک انسان باورمند به ارزشمند تر بودن مردان بوده، حالا امروز باور دارد که زن و مرد با هم برابر هستند.
این ارزش درونش تغییر پیدا کرده.
حالا فعالیت می کند برای اینکه این ارزش خودش را به جنبه عمومی خودش برساند.
در جنبه ی عمومی و در زیست اجتماعیش هم شکل داشته باشه.
در سپهر قانونی هم نقش داشته باشد.
حالا قرار نیست که در قانون مدنی کشورش تا این حد حقوق زنان پایمال شود.
تا این حد زنان بی ارزش خطاب شوند.
حالا قرار است که این ارزشی که درون او تغییر کرده جنبه ی عمومی پیدا کند.
در قوانین هم شکل و بوی خودش را بگیرد، رنگ خودش را بگیرد، یک شکل تازه ای بدهد.
از برابری ها در قانون اساسی، در قانون جزایی، در زندگی اجتماعی، در سپهر سیاسی، در شکل سیاسی خودش.
حالا قرار است این باورمند بودن به این ارزش او را در نهایت به یک جایگاهی برسه که بگه تفاوتی نیست که قرار باشه یک رییس جمهور زن باشه یا مرد باشه.
من به این برابری باور دارم.
در نگاه سیاسی هم بهش باور دارند.
پس حالا این نظام سیاسی نمی تونه این خواسته ی من رو به پیش ببره.
اما نقطه ی ابتدایی همون تغییر ارزش ها در فردیت ماست دیگه.
یعنی ما باید مواجه بشیم با فرد های متفاوتی در کشورمون که این انسان ها تغییر کردن.
این ارزش ها رو در خودشون تغییر دادن.
حالا این ارزش ها یک به یک تغییر پیدا میکنه و اینها گسترش پیدا میکنه.
هر کس به دیگری انتقالش میده و حالا تبدیل میشه به یک ارزش اجتماعی جمعی.
اما نقطه ی شروعش باز هم نکته ی مهم اون تغییر ارزش های فردی است.
فرد شروع کننده است.
در نهایت این رو به یک شکل اجتماعی خودش میرسونه.
و ما باید شاهد این تغییرات ارزش ها در فردیت انسان ها باشیم.
در کشوری که زندگی میکنیم در بین مردم ما باید ببینیم که این ارزش ها داره تغییر میکنه.
تا دیروز انسان ها خودشون رو برتر از دیگر جانداران میدونستن.
دیگر جانداران رو حقوقشون رو پایمال میکردن.
بهشون هیچ ارزش و احترامی نمیگذاشتند.
برای آزادیشون، برای جانشون.
برای زندگی شون.
حالا ارزش تازه ای سر به میان آورده که داره در باب این برابری جان ها صحبت میکنه.
در باب احترام به دیگر جان ها صحبت در باب آزار نرساندن به دیگر جان ها صحبت می کند.
حالا این فردی که این تغییر رو کرده، این تغییر رو به دیگران هم منتقل می کند.
حالا هر چقدر این جماعت بیشتر و قدرتمند تر و بزرگتر شوند، انقلاب سیاسی هم اتفاق خواهد افتاد.
ارزش ها یک به یک در حال تغییر کردن هستند.
حالا شما مواجه می شوید کسی که ارزش را تغییر داده.
در باب هر موضوعی مصادیق و مثال ها بیشمار هست.
در باب زنان.
در باب حقوق.
در باب قوانین.
در باب قوانین جزایی.
نگاه به اعدام.
نگاه به موضوعات مشخص. نگاه اقتصادی.
و الی آخر.
اما این تغییر ارزش ها باید درون انسان ها شکل بگیرد.
یعنی شما تصور کنید ما در باب این فرهنگ خدا در ویژه برنامه خدا صحبت کردیم.
گفتیم ما تحت عنوان فرمانبرداری و این انفعال فرهنگی از سوی خدا داریم.
حالا اگر این ارزش فرمانبرداری تغییر کند یعنی شما تصور کنید که یک خدای مشخصی که تحت عنوان اسلام شیعی اثنی عشری در جمهوری اسلامی قدرت مند هست و فرهنگ اصلی را هم دارد در بین مردم می سازد، مردم رو فرمان میده، به فرمانبرداری، مردم رو آزموده می کنه برای اینکه منفعل باشن، سکوت داشته باشن.
حالا اگر این ارزش تغییر بکنه، حالا اگر انسان ها به سمت یاغی گری برسند، به سمت مدد رساندن به دیگران برسند، به سمت احقاق حقوق خود و دیگران برسند.
حالا چه تصویری روبرو هستیم؟
حالا اگر فلان کس داره حق دیگران رو میخوره، اگر شما در برابر او سکوت بکنید، ضد ارزشی رو انجام دادید، حالا توسط جامعه تون طرد میشید.
اما اگر در برابر او طغیان بکنید، یاغی باشید، بایستید، حق خودتون رو پس بگیرید، حق دیگران رو پس بگیرید، مورد تشویق سایرین هم قرار بگیرید.
حالا این ارزش جمعی است که ساخته شده از فردیت آغاز شده به جمعیت هم رسیده در نهایت جمع انسانی.
مثلا در ایران ما به این نتیجه رسیده که ارزش درست و اصولی یاغی گری هست، طغیانگری هست، پرسشگری هست، ایستادگی هست، مقاومت هست دیگه قرار نیست اون فرهنگ بیمار خداوندی، اون فرهنگ تسلیم اسلامی و اینکه شما تسلیم باشید سر سکوت داشته باشید، مقاومت نکنید، ایستادگی نکنید، فرمانبردار باشید.
قرار نیست حاکم باشه.
ارزش تغییر کرده.
حالا پا به عرصه ی عمومی هم می ذاره.
اما نقطه ی شروع باز هم همون فردیت هست.
قاعدتا این نگاه فردی در نهایت به نگاه اجتماعی خودش هم خواهد رسید.
حالا وقتی ما وارد این عرصه ی اجتماعی میشیم، حالا وقتی این انقلاب رو درون انسان ها دیدیم، حالا رو به رو شدن با حکومت وقت، حالا حکومت وقت نیست که تمام ارزش ها اون ها رو داره زیر سوال می بره.
حالا جماعتی هستن که به فرمانبرداری باور ندارن.
اما در نوک هرم سیاسی رهبری وجود داره که فرمان ازلی و ابدی میده.
رهبری وجود داره که جا پای خدا گذاشته.
این جماعت ارزش خودش رو تغییر داده.
به ارزش های اسلامی باور نداره.
ارزش تازه ای رو بنا کرده به ارزشی تحت عنوان معنای خدا باور نداره و خودش رو پست و حقیر در برابر اون خدا نمی دونه.
فرمانبردار نمی دونه.
او یاغی است.
او سرکش است.
او در برابر این موضوعات ایستادگی می کنه.
مقاومت می کنه.
میجنگه، منفعل نیست.
حالا با توجه به این موضوع در برابرش در سپهر سیاسی که بر او حاکم است، یک قدرت بلاعزل داره به اسم رهبر.
حالا در برابر او می ایسته.
حالا ارزشی در بین این جمع شکل گرفته تحت عنوان اینکه اعدام کاری وحشیانه است.
اعدام در ملاء عام خشونته جنایت بر علیه جان هاست، ترویج دهنده ی وحشی گری و وحشی خویی است.
مشکلات عدیده ی روانی رو حتی به وجود میاره.
ضربه میزند، از جنایت کم نمیکند و جنایت رو تشدید میکنه.
هیچ وقت بازدارنده نبوده.
حالا او باور داره که اعدام کردن زشتی و بدی است.
حالا این تنی که این ارزش تازه رو ساخته.
حکومتی در برابر داره که به واسطه ی قوانین منزجر کننده ی اسلامی داره اعدام میکنه.
داره شلاق میزنه. داره میکشه.
داره وحشیانه ترین رفتار ها رو انجام میده.
پاسخگوی باورهای او این حکومت نیست.
این حکومت نمیتونه جوابگوی باور های او، اعتقادات او، دنیای او، آینده ی او، آرزوهای او، چارچوب اخلاقی او باشه.
حالا راه چاره ای نداره به جز انقلاب.
حالا باید این ساختار تغییر کنه.
انقلاب درونی که شکل گرفته.
انسان هایی که ارزش های تازه ای رو تعریف کردند.
انسانی تعریف کرده که زن و مرد برابر هستند.
در کنار هم هستند.
حالا با ساختاری روبه رو هست که درون اون زنان حق ندارن رییس جمهور بشن.
زنان حق ندارند که ارث برابری ببرند.
عناوین بیشماری که همه حتما میدونید دیگه تکرار کردنش دوباره وقت تلف کردنه.
حالا وقتی یک انسانی که به این برابری باور داره میبینه که ساختار ساخته شده ی قانونی و سیاسی و الی آخر بر علیه باورهای او هست در برابرش باید طغیان کنه و این نظام رو عوض کنه چرا که پاسخگوی باورهای او نیست.
اما اینها همه مستلزم این هست که این انقلاب و این تغییر ارزش ها درونی بین مردم شکل بگیره و تبدیل به یک جماعت بزرگی بشه.
تبدیل به یک جمعیت میلیونی در ایران بشه.
یعنی شما شاهد باشید که جماعتی در ایران هستند که به این موضوعات و به این ارزش ها پایبند هستند.
به یاغی گری، به طغیان گری، به ضدیت با اعدام؟ خشونت، کشتار.
وحشی گری و وحشی خویی.
به برابری حقوق زنان با مردان.
فرا تر از اون، بالاتر از اون آن به برابری جان ها و یا عناوینی از این دست.
حالا ما در باب مصادیق صحبت نمی کنیم.
یعنی موضوعی نیست که من در باب باورهای خودم صحبت بکنم.
هر باوری قرار است تبدیل به ارزش های تازه بشود.
هر باور و هر ایمان و هر نگاهی قرار است تبدیل به ارزش متفاوت انسان ها بشه.
حالا در برابر ارزش هایی که حکومت ساخته و صف آرایی می کنند، ارزش هایی که اون ها بهش باور دارند هیچ سنخیتی هیچ نزدیکی با حکومت نداره.
حکومت و ساختارش از تمامی ابعاد در برابر ارزش های اون ها هست.
حالا این جماعت میلیونی که به واسطه این تغییر ارزش ها و این انقلاب درونی شکل گرفته اند به کنار هم رسیده اند به واسطه این که با هم در میان گذاشته اند، بزرگ و بزرگتر شده اند.
یک جامعه بزرگی رو به وجود آورده اند.
حالا با توجه به اینکه هیچ کدوم از امیالشان، باور هاشون، چارچوب اخلاقی شون، قوانین مورد نیازشون آینده و آرزوهایشان را در آن حکومت نمی بینند.
قاعدتا انقلاب خواهند کرد.
قاعدتا قدرت خواهند داشت برای انقلاب کردن.
قاعدتا ما یک المان های مشخصی را هم در این انقلاب داریم.
المان مشخص و قابل لمس و درکی که تحت عنوان ایمان شناخته می شود.
من در قسمت های آتی حتما در باب ایمان مفصل صحبت می کنم چون موضوع اصلی و مهم نیست.
در قسمت های مختلف به نام جان هم صحبت کردم.
در کتاب ها هم وجود دارد.
موضوع مهم و بنیادینی تحت عنوان ایمان ایمانی که راه چاره ی مردم هست برای پیشرفت، برای دگرگونی، برای انقلاب.
یکی از المان های اصلی همان تغییر ارزش ها به واسطه ی یک ایمان هست.
حالا این ایمان اگر جنبه ی جمعی بگیرد که ما به انقلاب می رسیم.
پس وقتی ما در باب انقلاب صحبت می کنیم و تغییر ارزش ها، المان مستحکم و قدرتمندش همان ایمان هست.
ایمان هست که در نهایت ما رو به این تغییر ها میرسونه.
فرای اون موضوعات مختلف دیگری هست مثل وجود احزاب که بازویی بشن قدرتی بشن برای بسیجی گری.
وجود این احزاب یکی از اون اتفاقات هست.
اتحاد بین گروه ها و احزاب و اشکال مختلف مردم.
این تفکر های متفاوت و این تکثری که ما درباره اش صحبت کردیم.
گفتیم این تکثر در ایران وجود داره.
حالا قرار هست این قدرت های جدامانده از هم تبدیل به یک جزیره ی واحد یک کشور واحد بشن برای قدرت گیری.
پس قاعدتا یکی از المان ها هم همین اتحاد هست.
وجود احزاب هست.
ایمان هست که در نوک هرم تمام المان های انقلابی قرار میگیره و عناوین دیگری که میشه دربارشون صحبت کرد و در قسمت های آتی هم سعی میکنیم در باب این المان ها هم صحبت بکنیم.
فکر میکنم تا اینجای کار در این قسمت به اندازه کافی در باب این موضوع صحبت کردیم و در قسمت های آتی هم سعی میکنیم بیشتر و مفصل تر در باب موضوعات مختلف پیرامون آینده ایران و راهکارهای رسیدن به آینده ای روشن و آرزویی که برای آن ایران و فراتر از ایران برای جهان داریم، صحبت کنیم.
ممنون که همراه من بودید.
من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان در پناه آزادی.
قسمت چهارم : ایمان
خب دوستان توی این قسمت چهارم از ویژه برنامه آینده ایران قرار هست که ما در باب ایمان با هم صحبت بکنیم.
ایمانی که قوه محرکه تمام انقلاب ها در جهان بوده.
ما در این قسمت های گذشته در باب مشکلات ایران صحبت کردیم.
تصویر کردیم از مشکلات ریز و درشتی که مردم ایران باهاش دست به گریبان هستن.
شرایط اسفناکی که جمهوری اسلامی به واسطه حضورش برای ما رقم زده به واسطه باورهاش ایمانش و اون ریشه اصلی ای که در اسلام و باور به خدا وجود داره فرای این مشکلات ما صحبت کردیم که حالا برای رویارویی با این مشکلات عدیده ای که وجود دارد یا باید اصلاحات را پیش ببریم یعنی روشی که برای حل این مشکل داریم اصلاحات است و یا انقلاب.
با توجه به تصویر و ساختاری که جمهوری اسلامی دارد و ساختاری که ما با آن مواجه هستیم، راهی به جز انقلاب در برابر ما نیست.
ما در باب این موضوع صحبت کردیم و دلایلش را هم برشمردیم.
ما وقتی در باب اصلاح صحبت کردیم، گفتیم که نمی توانیم به اصول نزدیک بشیم و اصول رو بخوایم تغییر بدیم و تحت عنوان اصلاح و رفورم بهش نگاه بکنیم.
ما همواره در دل اصلاحات می تونیم فروع رو تغییر بدیم.
هیچ وقت به این اصول نمی تونیم نزدیک بشیم و وقتی اصول مستحکمی مثل جمهوری اسلامی، مثل اسلام، مثل خدا، مثل باورهایی تا این حد ریشه دار در ایران وجود داره، تنها راه ما انقلاب و دگرگونی کلیت این موضوع است.
یعنی اصل باید تغییر بکنه.
اصولی که در برابر ما ریشه دارند.
اصولی مثل این نابرابری هایی که وجود داره از نظر قانونی، از نظر مدنی.
از نظر اجتماعی یعنی شما وقتی مواجه میشید با تک تک این موضوعات و مشکلاتی که دربارش صحبت کردیم به این نتیجه میرسید که برای اینکه به عنوان مثال حقوق زنان تا این حد پایمال نشه ما با یک قاعده کلی به اسم اسلام روبه رو هستیم.
فرمان های خدا روبه رو هستیم و جمهوری اسلامی که داره این فرامین رو، این دستور ها رو و این نظام رو به پیش میبره.
حال برای تغییر دادن این نابرابری و رسیدن به برابری ها در حقوق، در قوانین، در شرایط اجتماعی ما نیاز داریم که این کلیت رو از بین ببریم، این کلیت رو تغییر بدیم و به این انقلاب میگیم دگرگونی ای که کلیت رو تغییر میده.
اصول رو تغییر میدیم.
با توجه به این تعاریف رسیدیم به مفهومی به اسم انقلاب که حالا برای از بین بردن مشکلات عدیده یک راه حل در ایران وجود داره و اون هم انقلاب هست.
اما وقتی نزدیک به مفهوم انقلاب میشیم حالا مواجه میشیم با یک قوه محرکه ای که میتونه انقلاب رو به پیش ببره و اون چیزی نیست به جز ایمان.
شما وقتی نزدیک به مفهوم انقلاب میشید به انقلاب های سراسر دنیا نگاه کنید.
کشور هایی که در جهان انقلاب کردند.
انقلاب کبیر فرانسه، انقلاب روسیه، انقلاب مشروطه خودمون و یا انقلاب های دیگه ای که در جهان اتفاق افتاده.
تمام این ها یک قوه محرکه ای به اسم ایمان داشتن.
اگر مردم فرانسه تن دادن تا یک انقلابی رو به پا بکنند به واسطه ایمانی بود که براشون ترسیم شده بود آزادی، برابری و برادری.
این شعار محوری و کلیدی اون ها بود.
فرای اون اون ها باور داشتن به حقوق بشر.
حقوقی که قرار بود برای انسان ها یک حق و حقوقی رو متصور بشه.
این یک ایمان جمعی رو درون اون ها شکل داد تا اون ها به این سمت و سو حرکت بکنند.
حتی اینقدر ریشه دار بود که بعد از پیروزی خواستن این عقاید رو این باورها رو منتشر کنن به دیگر جاهای دنیا هم بسط بدن.
اگر نزدیک به انقلاب روسیه میشیم هم همین شکلی هست.
حالا اونها با یک رویه دیگری اونها باور و ایمانشون رو خلاصه کردن در کمونیست، در مارکسیست.
حالا با نگاه های چپ گرایانه به دنبال رسیدن به آرزو ها و آرمان ها و ایمان خودشون بودن.
حالا برای رسیدن به این ایمان جمعی بود که تلاش میکرد.
پس ما وقتی به صحن انقلاب در جهان نگاه میکنیم مواجه میشیم با نقطه ای به اسم ایمان.
ایمانی که قوه محرکه این انقلاب هست.
قاعدتا فرای این انقلاب هایی که در جهان اتفاق افتاده، ما شاهد انقلاب های دیگری هم هستیم.
یکی رو تحت عنوان انقلاب گرسنگان میشناسیم.
یعنی شما مواجه میشید با جماعتی و جمعیتی در کشوری که به واسطه فقر سرشار، به واسطه مشکلات عدیده اقتصادی حالا به یک مرحله ای میرسن که دیگه نمیتونن تحمل کنن، دیگه شورش و طغیان میکنن که اون سیستم رو از بین ببرن.
اون سیستم حاکم رو نابود کنن.
این هم محتمل هست.
قاعدتا در برخی از نقاط دنیا هم اتفاق افتاده و ما تحت عنوان انقلاب گرسنگان میشناسیم.
اما پشتوانه این انقلاب گرسنگان هیچ ایمان واحدی وجود نداره.
یعنی قرار نیست اینها یک تغییری رو به وجود بیارن.
قرار نیست چیز تازه ای رو ایجاد کنند.
قرار نیست ساختارها رو دگرگون کنند.
یک سیستم حاکمی بر قدرت بوده.
مشکلات عدیده ای داشته.
مثلا جمهوری اسلامی مشکل سیاسی داشته.
ما در باب ساختار سیاسی جمهوری اسلامی و این نظام استبدادی صحبت کردیم.
مشکل قانونی داشته، در دل قانون تبعیض های سرشار، خشونت های فراوانی رو بر مردم تحمیل کرده.
اما وقتی این انقلاب گرسنگان اتفاق می افته تنها نوک پیکان مشکلات اقتصادی است.
حالا اگر دگرگونی شکل میگیره در راستای همین مشکلات اقتصادی شکل میگیره اما میتونه ساختار سیاسی همون ساختار گذشته باشه یا حتی بدتر از اون یا حتی ذره ای بهتر و اصلاح شده و در بعد قانونی هم به همین شکل میتونن قوانین همون قوانین گذشته ذره ای متفاوت و یا حتی بدتر از اون باشن.
چرا که ایمانی در راستای این تغییر کلی در باب این مشکلات متفاوت اتفاق نیفتاده.
تنها معضل رو به رو همون مبحث اقتصادی بوده.
حالا حتی اگر این انقلاب شکل گرفته در راستای رسیدن به یک روش و منش جدید اقتصادی هم نبوده و ایمان اقتصادی تازه ای رو پدید نیاورده بوده.
تنها میخواسته به نوعی زیر این میز در برابر بزنه.
چیزی که داشته بهش ظلم می کرده رو از میان ببره.
این قاعدتا اجتناب ناپذیر هست.
در همه جای دنیا هم میتونه اتفاق بیفته.
وقتی از یک حدی فقر بالاتر بره.
هر جامعه ای میتونه این شرایط رو در خودش ببینه.
شما وقتی در حدی مردم رو در فقر نگه دارید که دیگه حتی برای نان شب خودشون هم محتاج باشن دیگه راهی ندارن به جز اینکه آشوب بکنن.
راهی ندارن به جز اینکه این میز رو بر هم بزنند.
این شرایط رو دگرگون کنه.
اما قاعدتا هیچ کس به دنبال همچین انقلابی نخواهد بود. نباید باشه.
یعنی ما نباید به دنبال انقلابی باشیم که به واسطه این انقلاب گرسنگان شکل بگیره؟
که هیچ هدف و ایمان خاصی رو هم دنبال نکنه.
اما یکی از اون شرایط هست.
قاعدتا بعضی از رفتارهای کشورهایی که با ایران به نوعی مشکل دارن و این تحریم های سرشار داره، ایران رو به این سمت و سو بعضی اوقات می کشونه.
یعنی وقتی شما نگاه می کنید می بینید این تحریم ها اگر قرار باشه همینجوری ادامه پیدا بکنه و بدتر بشه، بیشتر بشه، در نهایت مردم رو به یک حدی از این فقر خواهد رسوند که ما شاهد انقلاب گرسنگان باشیم.
حتی شاید هدف اصلی اون کشور ها هم همین موضوع باشه.
که بیان با استفاده از این موضوع اقتصاد ایران رو در یک تنگنایی قرار بدن که مردم راهی به جز انقلاب کردن نداشته باشن.
اما قاعدتا آزاده ای که به دنبال تغییر در ایران هست به دنبال همچین راه احمقانه ای نیست که ما باز دوباره در جا بزنیم.
قاعدتا رویه ی دیگری رو در راستای رسیدن به یک آینده روشن و آرزوهای درستی دنبال خواهد کرد.
فرای این انقلاب گرسنگان ما انقلاب دیگه ای رو تحت عنوان انقلاب کینه و خشم هم میتونیم تصویر کنیم.
انقلابی که به واسطه کینه ایست که مردم نسبت به ظلم های حکومت حاکم دارن.
یعنی شما تصور کنید جمهوری اسلامیست که حالا پر از ظلم و جنایت نسبت به مردم هست.
ظلم های بیکرانی که همه ما دربارش میدونیم.
کشتار هایی که در سال 57 اتفاق افتاد.
اون قتل عام های ابتدایی که در پیروزی انقلاب اتفاق افتاد.
فرای اون اتفاقات ریز و درشتی که در طول این سالیان افتاده، از اتفاقاتی که از زندانی شدن انسان هایی که خبرنگار بودند تا هر اتفاق دیگه ای، قتل های زنجیره ای و هزار و یک اتفاق دیگه که جمهوری اسلامی رقم زده.
حالا میتونه جماعتی که به نوعی از این ظلم های بیکران لطمه دیده، جزو اون دسته و نیرویی قرار میگیره که پر از کینه و انتقام در دلش فقط و فقط در راستای نابود کردن جمهوری اسلامی قدم برداره.
اما نکته اصلی اینجاست که قاعدتا جمهوری اسلامی هیچ وقت و یا هیچ حکومت دیگه ای خودش رو با تمام مردم اون مملکت سرشاخ نمیکنه.
یعنی ما با یک حکومتی رو به رو هستیم که با هشتاد و خورده ای میلیون جمعیت روبروست.
قاعدتا میزانی که آزار و ظلم به مردم رسونده در حد فراگیر و همه مردم نیست و برای وارد شدن به این انقلاب کینه و خشم مردم باید به صورت مستقیم رنج دیده و ظلم دیده از اون حکومت باشه.
یعنی اگر یک انسانیست اما مستقیما مستقیم به مفهومی که خودش و یا اطرافیانش و عزیزانش این رنج رو ندیده باشند وارد این وادی انقلاب کینه و خشم نمیشه.
پس قاعدتا یک دایره کوچکی رو همواره در تمام کشور ها شکل میده.
افرادی که خشم و نفرتی که نسبت به حکومت حاکم دارند میخوان که انقلاب اما قاعدتا این ها تعداد کمی دارند و در نهایت هم شاید به صورت مسلحانه بتوانند با حکومت بجنگند و باز هم ما را به سمت و سویی نمی برد که قرار باشد یک انقلاب جمعی و همه گیر و فراگیر اتفاق بیفتد.
پس اینجاست که ما از این دو موضوع مختلف پیرامون انقلاب یعنی انقلاب گرسنگان و انقلاب خشم و کینه گذر می کنیم و وارد انقلابی می شویم که در مفهوم کلی انقلابی اش در راستای تغییر معنا ها و ارزش ها.
انقلابی که به واسطه وجود ایمان تازه ای شکل می گیرد.
چیزی که ما نیازمند آن هستیم برای ایران ایران پر از مشکلات عدیده که نیازمند ایمان تازه ای است، نگاه تازه و ارزش های تازه ای است که یک ایران دوباره ای را بسازد.
ایرانی که تا این حد سر در گرو این مشکلات عدیده ندارد.
این که شما بخواهید خودتان را باز کنید و بگویید ایران با تاریخی کهن، با مردمانی فلان و ما را به جایی نمی برد چرا که ما مشکلات عدیده رو میبینیم گاها حتی فرای حکومت یعنی در دل خود مردم مشکلات بیشمار میبینید.
مشکلات فرهنگی اجتماعی که حتی مستقیما به جمهوری اسلامی هم ربطی نداره یا داره به واسطه تعالیمی است که داده شده و حالا اگر ما قرار است انقلابی بکنیم باید انقلابی در راستای این تغییر بنیادی در دل مردم بکنیم.
پس قاعدتا نیازمند ایمان هستیم که همه چیز دگرگون بشه تا نگاه ما تغییر بکنه، نگاه تازه ای حاکم بشه، ارزش های بیکرانی که در دل مردم وجود داره، این ارزش ها باید تغییر کنن.
یعنی شما وقتی مواجه میشید با مردمی در ایران که تحت عنوان فرمانبرداری بالغ شده اند، زندگی کرده اند، آموزش دیده اند و تعلیم دیده اند.
اینها جماعتی هستند که فرمانبردار هستند.
حالا فرمان یک بار از سوی شاه است، یک بار از سوی رییس جمهور است، یک بار از سوی رهبر هست و یک بار از سوی معلم هست.
تفاوتی نمی کند.
آن ها روحیه ای در راستای فرمانبرداری دارند و اگر ما قرار است انقلابی را شکل دهیم در راستای تغییر این نظام حاکم باید انجام دهیم.
نظام ارزشی حاکمی که به شما ارزش خوب بودن را در فرمانبرداری میده.
حالا قرار هست این رویه تغییر کنه.
حالا قرار هست به جای فرمانبرداری، یاغی گری و طغیان بنشینه.
قرار هست ارزش انسان ها یاغی گری شون باشه، ایستادگی شون باشه، مقاومت شون باشه، دفاع از خویشتن شون باشه.
اگر کسی به اون ها حرف زوری می زنه، اگر به اون ها فرمان نامعقولی میده.
ارزش اون کسی داره که در برابر اون ایستادگی میکنه؟
آیا شرایطی که در ایران وجود داره بیانگر این موضوع هست؟
در نگاه عوام یعنی وقتی ما به صورت کلی نگاه میکنیم اکثریت جامعه را نگاه میکنیم.
حالا این یک موضوع خاص بود در باب تمام موضوعات.
در باب حقوق زنان آیا در بین تمام مردم و یا بیشتر مردم و اکثریت مردم این نگاه برابری خواهانه وجود دارد در باب تمامی مسائل.
و وقتی ما نزدیک به مفهوم انقلاب می شویم باید این ایمان تازه را شکل دهیم و این تغییر را از لایه های پایین جامعه در بین افراد در بین اشخاص شکل بدهیم تا اینها هر کدام مولد تازه گانی از خودشان باشند.
انسان های تازه ای را پدید بیاورند.
انسان های تغییر یافته ای که در نهایت به واسطه ی ایمانی که دارند در برابر حکومت حاکم هم می ایستند.
پس قاعدتا داشتن ایمان جمعی بزرگترین قوه محرکه برای انقلاب است.
حال این انسان ها قرار است به چه واسطه ای تغییر کنند؟
به واسطه داشتن یک ایمان مشخص.
ایمانی که برای آنها یک تصویر مشخصی را مطرح می کند.
این انسان ها چگونه تغییر می کنند؟
وقتی این ایمان درون دلهایشان قدرتمند تر و محکم تر بشود و استوار تر بشود.
هر چقدر این ایمان قدرت بیشتری داشته باشه، قاعدتا انسان های بیشتری رو هم به سمت و سوی خودش خواهد کشوند و ما مواجه میشیم با این تغییر ها.
حالا ایمان تازه هست که ارزش های تازه رو تصویر میکنه.
حالا تمام ارزش های گذشتگان مبدل به ضد ارزش خواهند شد.
اگر تا دیروز ارزشی تحت عنوان فرمانبرداری وجود داشته، حالا تبدیل به یک ضد ارزش خواهد شد.
حالا در این جامعه تازه ایمان کسی قبول نمیکنه که کسی فرمانبردار باشه.
قاعدتا این رفتار او رفتاری دور از ارزش خواهد دونست.
رفتاری ضد ارزشی خواهد پنداشت و ما مواجه میشیم با این تغییر.
پس قاعدتا ارزش وجود ایمان، ارزش همتای وجودیت انقلاب، شکل گیری انقلاب یعنی این انقلاب قوه محرکه ی اون این ایمان هست.
حتی دلیل وجود داشتنش هم همین ایمان هست.
اما فرای اون ما باید یه مقداری هم نزدیک بشیم به این مفهوم ایمان.
حالا وقتی ما داریم در باب ایمان صحبت میکنیم به چه معناست؟
به مفهوم تجمیع آرزوهاست.
یعنی شما ایمان را مترادف با آرزوهای خودتان میدانید.
آرزویی که برای آینده دارید، آرزویی که برای دنیا دارید، برای کشورتون دارید، برای زندگیتون دارید.
تجمیع این آرزوها در کنار هم یک ایمان مشترک رو میتونه بسازه.
یعنی شما آرزو دارید که در کشورتان کودک کار نداشته باشید.
آرزو دارید که این نابرابری ها و این فقر سرشار رو نبینید.
آرزو دارید که به زنان توهین رو نبینید.
نابرابری در برابر اون ها رو نبینید.
آرزو دارید که در کشورتان اعدام رو نبینید.
در ملاء عام شلاق زدن رو نبینید.
شما آرزو دارید در کشوری زندگی کنید که به حقوق همه جانداران احترام گذاشته میشه.
حیوان آزاری نبینید، قربانی کردن نبینید، گوشتخواری و خونخواری نبینید و الی آخر.
این آرزوها تبدیل به یک ایمان میشه.
حالا قرار هست نظام مند و مستدل با ادله و مشخص تبدیل به یک شکل مشخصی از یک معنای تازه بشه و اسم اون رو ما ایمان میذاریم.
حالا قرار هست این آرزوهای در کنار هم ارزش های تازه ای رو بسازه.
ارزش هایی که اگر تا دیروز قربانی کردن به عنوان مثال ارزش بود، امروز مبدل به یک ضد ارزش بشه.
اگر حیوانآزاری موضوعی معمول در کشور بود، حالا مبدل به یک ضد ارزش بشه.
اگر از بین بردن حقوق زنان یک ارزش بود، پایمال کردن حقوق اونها یک ارزش اسلامی بود.
حالا قرار هست که برابری حقوق زن و مرد مبدل به ارزش بشه.
حالا قرار هست این ایمان تازه برای ما راهبر باشه.
و مجموع این آرزوها، تغییر این ارزش ها و چارچوب های اخلاقی وقتی به صورت نظام مند و هدفمند قرار بگیرد، یک ایمانی را شکل میدهد.
یعنی شما وقتی مواجه میشوید با چیزی به عنوان حقوق بشر که تبدیل به یک ایمانی شده بود در دل مردمانی که برایش انقلاب حتی می خواستند بکنند.
این هدفمند شدن نگاه آنها به همین موضوع حقوق انسان ها بود.
حالا وقتی آرزوهای آنها مبدل به یک نظام تازه خواهد شد، ارزش های تازه ای را پدید خواهد آورد.
مبدل به آن ایمان جمعی هم خواهد شد.
پس وقتی ما نزدیک به مفهوم ایمان می شویم، ایمان چیزی پیچیده و غیر قابل دسترس هم نیست.
ما مواجه هستیم با هجوم دو سویه ای که چه از طرف خداباوران و چه از طرف نظام مدرن نسبت به این مفهوم ایمان می شود.
یعنی شما مواجه هستید با آن نگاه سنتی و عقب مانده مذهبی و خداپرستانه که مدام مصادره به مطلوب می کند و ایمان را برای خودش در اختیار خودش قرار می دهد.
اصلا ایمان یک موضوعی است که فقط انگار برای او ساخته شده.
از سمت دیگری مواجه هستیم با جهان مدرنی که همواره در پی از بین بردن ایمان است.
ایمان را مترادف با عقب ماندگی و تحجر می داند و سعی می کند انسان ها را به سمت و سوی بی ایمانی ببرد.
انسان هایی که ایمان خاصی ندارند و منفعل هستند و آرزویی ندارند، آینده ای را نمی خواهند و قرار است فقط زندگی خودشان را گذر کنند.
حالا معانی و ارزش های ساخته شده از سوی جوامع غربی مواجه می شویم با آن که این ایمان ریشه اش را از بین می برد.
حالا مدام داره اون رو تعریف به یک ضد ارزش می کنه.
مترادف با تحجر می دونه.
در باب این مساله در ویژه برنامه های آتی که پیرامون جهان غرب و مدرنیته هست حتما صحبت خواهم کرد.
اما همین حد کوچکش را شما در اختیار داشته باشید که تا چه حد این ایمان مورد هجوم همگان هست.
چه جوامع غربی و پیشرفته، چه جوامع سنتی و عقب مانده بخشی اون رو دارن مصادره می کنن و بخشی هم دارن از ریشه از بین می برن.
اما تنها قوه ای که می تونه مارو به نوعی پیش ببره به سمت انقلاب و رسیدن به انقلاب همین ایمان هست.
ایمانی که اون تجمیع آرزوهاست.
ایمانی که موضوع پیچیده و عجیبی نیست.
در کنار هم قرار گرفتن این آرزو ها ساختن یک چارچوب اخلاقی و ارزش های تازه معنی ایمان هست.
وقتی نظام مند و هدفمند بشه حالا تعداد بیشتری رو به خودش جذب می کنه.
حتی شما شاید ایمان خاصی برای خودتون داشته باشید اما به واسطه اینکه شما فردی رو به اون ایمان دارید، خب یک جنبه فردی داره.
اما اگر این نظام مند باشه، هدفمند باشه و مطرح بشه با دیگران، حالا می تونه جنبه عمومی پیدا بکنه.
شما یک چارچوب اخلاقی دارید در دل این چارچوب اخلاقی فلان رفتار رو می کنید و نمی کنید.
فلان پرهیزکاری ها رو انجام میدید.
این چارچوب اخلاقی شما، این ارزش های خوانده شده توسط شما و این آرزوهای شما برای رسیدن در آینده بهش ایمان شما رو نقش داده.
حالا اگر جنبه عمومی پیدا بکنه.
کنه میشه اون ایمان جنگ.
میشه اون قوه محرکه؟
تا چه اندازه آرزوهای دیگران رو در خودش نقش داده؟
تا چه اندازه این آرزوها، آرزوهای جمعی و همه گیر هست؟
و شما مواجه میشید با این مساله مشخص.
پس قاعدتا بودن ایمان و اهمیت داشتن این ایمان برای ما روشن هست.
مقابله ها و مخالفت هاش رو هم میشناسیم.
اما این ایمان برای ما چه کارهای دیگری خواهد کرد؟
یکی از بزرگترین کارهایی که داشتن این ایمان به ما خواهد رسوند این هست که امید رو در دل ما بیدار خواهد کرد.
شما به واسطه ایمانی که دارید، تصویری که نسبت به فردا دارید، حالا تلاش میکنید.
حالا آرزویی دارید که برای رسیدن به اون تلاش می کنید.
حالا یک هدف مشخص از رسیدن به اون ایمان مشخص هست.
حالا دل شما پر از امیدی است برای رسیدن.
من در قسمت هایی که تحت عنوان ویژه برنامه انقلاب ایران بود.
من بارها صحبت کردم در باب این مساله مشخص.
شما برای کوچکترین رفتارهای روزمره خودتان نیاز به هدفگذاری دارید.
حتی وقتی می خواهید آب بخورید.
یعنی شما برای خوردن آب هم یک هدف مشخص به عنوان رفع تشنگی رو در نظر می گیرید.
حالا بلند میشید و میرید و این رفتار رو انجام میدید.
برای رسیدن به انقلاب هم قاعدتا به یک هدف مشخصی ما نیاز داریم.
اون هدف همون ایمان درون دل های ماست، همون آینده و آرزویی که ما تصویر می کنیم.
حالا ما یک آینده مشخصی برای ایران تصویر کردیم که اون ایمان فردای ما رو خواهد ساخت.
حالا با چشم به امید به اون فردا است که ما تلاش می کنیم.
ما به میدان میایم.
حالا نگاه ما برای رسیدن به اون آرزوی مشخص است.
پس تا این اندازه است قدرت اون ایمان در دل مردم.
مردمی که به واسطه اون ایمان از جان خودشون میگذرن به میدان می آیند.
تلاش می کنند.
به تک تک ایمان هایی که در جهان شکل گرفته.
ما کاری با اینکه این ایمان ها چه کاری را به پیش بردند؟
آیا سرانجام خوبی داشتند یا بدی داشتند؟ کاری نداریم.
در این قسمت خاص کاری نداریم.
یعنی شما مواجه می شوید با ایمانی که تحت عنوان مثلا مارکسیسم اتفاق افتاده؟
قدرت بسیج گری که داشته تا کجا بوده؟
این که چه رفتارهای غیر قابل فهم و وحشیانه ای انجام داده موضوع امروز این برنامه نیست.
اسلام قدرت ایمانی که اسلام داشته تا چه اندازه قدرت بسیج گری داشته، تا کجا به پیش رفته، به واسطه وجود آن ایمانی بوده که ساخته شده.
هیچ چیزی همتای ایمان نمی تواند انسان ها را به فعالیت وادار کند، آنها را پر از امید بکند.
برای فردا آنها تصویری از آرزوهای خودشان را در آن ایمان می بینند.
حالا برای رسیدن به آرزوهای خودشان هست که تلاش می کنند.
حالا یک هدف مشخصی در برابر دارند و وقتی ما نزدیک به معنای انقلاب برای ایران می شویم، همه این ها مستلزم رسیدن به این آرزوهای مشخص و ایمان مشخص برای فرداست.
حالا قرار است جماعتی باشند که امید داشته باشند به فردا آرزوهای خودشان را در آن فردا ببینند.
ایمانی که برای آنها تصویر شده بیانگر آرزوهای آنها در آینده باشد.
حالا با توجه به این هدف در برابر است که تلاش میکنند.
حالا با امید رسیدن به این آرزوها است که تلاش میکنند به میدان بیایند.
هیچ چیزی فرای این نمیتواند این قدرت را داشته باشد، مگر اینکه شما بخواهید چشم امید داشته باشید به انقلاب گرسنگان.
چشم امید داشته باشید به انقلاب خشم و کینه که جمهوری اسلامی بیشتر و بیشتر از مردم بکشد تا مردم بیشتری وارد این کینه و نفرت و انتقام نسبت به جمهوری اسلامی بشوند تا در نهایت بروند و انقلاب بکنند و یا اینکه کشورهای غربی بیشتر و بیشتر فشار اقتصادی به مردم ایران بیاورند تا مردم بیشتر در گرسنگی فرو بروند تا در نهایت بیایند و انقلاب بکنند یک انقلاب گرسنگان را و یک شورش کور را شکل بدهند و این حکومت را ساقط کنن یا شما چشم امید به یک همچین انقلاب هایی دارید یا به دنبال انقلاب ریشه ای هستید که ایمان تازه ای رو تسخیر کنه که ارزش های تازه ای رو پدید بیاره که یک جامعه دگرگون شده رو تسخیر کنه.
اگر هدف شما برای رسیدن به انقلاب رسیدن به این معنا و ارزش های تازه هست، باید برای اون تلاش کنید.
برای ساختن این ایمان تلاش کنید.
یعنی هر کسی که خودش رو در پوزیشن یک شخصیت انقلابی تصویر میکنه باید معنای تازه ای رو با مردم در میون بزاره.
باید آرزوهای خودش رو به مردم بفروشه.
باید ایمان خودش رو با مردم مطرح کنه.
حالا به نوعی در این بازار پهن شده از آرزوهای متفاوت و ایمان های متفاوت انسان هایی باشند که بیان و ایمان خودشون رو برگزینند، فردای خودشون رو تصویر کنند.
حالا هدف خواهند داشت برای رسیدن به اون ایمان در برابر، برای رسیدن به اون آرزوهایی که در دل اون ایمان تصویر شده.
حالا اونها پر از امید هستن.
پر از تلاش هستن برای رسیدن به اون هدف.
اما فرای داشتن این ایمان، فرای داشتن این آرزو ها به کجا خواهیم رسید؟
چه رویه ای رو به پیش خواهیم برد؟
قاعدتا شخصی که با ایمان باشه از جان خودش هم خواهد گذشت.
در راستای رسیدن به این ایمان، در راستای رسیدن به این هدف، هر کاری رو هم به پیش خواهد برد.
قاعدتا اگر انقلابی که ما قرار هست انجام بدیم بر پایه ایمان نباشه، من درباره اش صحبت کردم و گفتم اگر بر پایه ی انقلاب گرسنگان و فقر سرشار باشه تنها و تنها به اون موضوع مشخص اقتصادی نگاه خواهد داشت.
حتی بدون داشتن یک برنامه و یک هدف و یک ایمان مشخص پیرامون همون مسئله اقتصادی.
یعنی قرار نیست که مثلا به عنوان مثال این نظام به سمت و سوی نظام سرمایه داری بره.
از نظر اقتصادی مثلا قرار هست که بازار آزاد اتفاق بیوفته در دلش.
و یا قرار هست که در دلش یک نظام سوسیالیستی را پدید بیاورید.
نه، قرار است فقط این چهار چوب را از بین ببرید.
این میز در برابر را برعکس کنید.
اگر ایمانی در میان نباشد، این انقلاب به هر سمت و سویی هم خواهد رفت.
هر آینده ای را هم خواهد داشت و هر کسی هم می تواند این انقلاب را صاحب بشود.
وقتی ما در باب انقلاب صحبت می کنیم به دو جنبه آن می رسیم.
انقلابی که بر پایه سلب باشد و یا بر پایه ایجاب.
حالا قرار باشد موضوعاتی را به کنار بگذارد و یا موضوعاتی را پدید بیاورد.
یعنی شما وقتی مواجه می شوید به عنوان مثال به انقلاب سال 57 در ایران که در نهایت حزب جمهوری اسلامی پیروز این میدان شد، شما مواجه شدید با یک نگاه کلی که بر پایه ایجاد و یا ایجاب موضوع تازه ای نبود.
این نگاه جمعی نبود.
قاعدتا خرد خرد این نگرش ها دارای یک نگاهی بودند.
یعنی قاعدتا چپ ها و کمونیست ها می خواستند یک حکومت کمونیستی تشکیل بدهند.
قاعدتا مسلمان ها و اسلامی ها می خواستند یک حکومت اسلامی تشکیل بدهند اما قاعدتا این ها در کنار هم یک ایمان جمعی را نساخته بودند.
هر کس ساز خودش را می زد.
هدف مشترک برای تمام این تفکر ها از بین بردن حکومت پهلوی بود.
یعنی تنها هدف مشترک، تنها ایمان مشترک بین آن ها از میان بردن آن حکومت وقت بود.
یعنی یک انقلاب کاملا سلبی هیچ آرزویی را دنبال نمی کردند به صورت جمعی.
قاعدتا هر کدام از این تفکرها به دنبال آرزوها و ایمان خودشان بودند، اما این جنبه ی عمومی پیدا نکرده بود.
این اتحاد بر پایه ی آن ایمان جمعی شکل نگرفته بود و این رویه اشتباه و غلط بود.
همان نقطه ای که داریم صحبت می کنیم.
اگر قرار باشد انقلابی در نهایت اتفاق بیفتد، بدون داشتن یک ایمان جمعی، در نهایت ما را به سمت و سویی می برد که اگر کسی قدرت بیشتری داشته باشد، چه از نظر اکثریت و کثرت چه از نظر نظامی، قاعدتا آن انقلاب را می تواند صاحب بشود.
اما وقتی یک آرزوی جمعی، یک ایمان جمعی وجود داشته باشه که یک تصویر مشخص داشته باشه همه به همون سمت و سو حرکت میکنن و این نقطه تفاوت داشتن ایمان و نداشتن ایمان هست.
حال فرای اینکه این انقلاب میتونه توسط انقلاب گرسنگان اتفاق بیفته، انقلاب کینه و خشم اتفاق بیوفته و یا در نهایت یک انقلاب جمعی اتفاق بیوفته ولی به واسطه نداشتن اون ایمان جمعی که از نظر من اتفاق افتادنش خیلی درصد پائینی داره و خیلی شانس کمی داره ما رو به جایی هم نمیرسونه.
چرا که اون تعدادی که کثرت بیشتری دارن جمعیت بیشتری دنبالشون میکنن و یا اینکه قدرت نظامی دارن یک گروه نظامی رو تشکیل دادن، تمام قدرت و قبضه میکنن و تمام آرزوی دیگران رو هم خواهند بلعید.
همون طوری که در جمهوری اسلامی و در انقلاب سال 57 هم اتفاق افتاد.
پس قاعدتا ما یک المان مشخص داریم به اسم ایمان.
برای اینکه بخوایم در راستای این انقلاب حرکت بکنیم ما تنها به واسطه داشتن یک ایمان هست که هر کاری رو انجام میدی.
ما برای رفتارهای ساده ی زندگی خودمون و رفتارهای روزمره مون نیاز به هدف داریم.
حال شما تصور کنید برای سرنگون کردن یک حکومت با نمیدونم سه تا نیروی مسلح و دو تا نیروی اطلاعاتی آیا ما نیاز داریم هدفی داشته باشیم یا نه؟
قاعدتا نیاز داریم اسم اون رو یک ایمان میزاریم.
این ایمان هست که نقطه ایست برای حرکت کردن ما حتی به صورت فردی.
حالا اگر قرار است این انقلاب به صورت جمعی اتفاق بیفته، این ایمان هم باید به صورت جمعی باشه.
روزی که ما موفق بشیم یک ایمان جمعی همه گیر رو شکل بدیم که آرزوی هر دسته از این مردم در دل اون ایمان جمعی وجود داشته باشه.
هر کس آیینه ای در برابر از آرزوهای خودش رو در اون ایمان ببینه قاعدتا مواجه میشیم با این حرکت رو به جلو.
حالا مردمی هستن که هدف دارن، حالا مردمی هستند که امید دارند، حالا مردمی هستند که با دیدن آرزوهای خودشون در آینده حتی از جان خودشون هم خواهند گذشت.
پس قاعدتا ما نیاز به ساختن این ایمان داریم.
قاعدتا در قسمت های آتی سعی میکنیم بیشتر در باب این ایمان و در نهایت این ایمان جمعی هم صحبت کنیم.
ممنون که همراه من بودید.
من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان بود.
در پناه آزادی.
قسمت پنجم : ساختن ایمان جمعی
خب دوستان توی این قسمت از ویژه برنامه قرار هست که در باب ساختن این ایمان جمعی صحبت بکنیم.
توی قسمت های گذشته در باب موضوعات مختلف پیرامون ایران صحبت کردیم و در نهایت رسیدیم به این نقطه ای که حالا باید یک ایمان جمعی هم تصویر بشه.
یعنی گفتیم که مشکلات عدیده ای در ایران وجود داره و این مشکلات از بعد سیاسی هست، از بعد اقتصادی هست، از بعد اجتماعی هست و الی آخر از بعد قوانین هست.
این ها راهکاری به جز انقلاب در برابر ما نمیزارن.
ما با اصلاحات نمیتوانیم در برابر این مشکلات صف آرایی کنیم.
تنها راه حل در برابر ما قاعدتا انقلاب است.
حال برای رسیدن به این انقلاب نیازمند یک ایمان هستیم.
ایمانی که قوه محرکه این انقلاب را خواهد ساخت.
و حالا در باب این ایمان باید ما به یک ایمان جمعی برسیم.
ایمانی که بیشتر مردم ایران اکثریت مردم ایران را درگیر خودش بکند.
یعنی یک هدف مشخص و غایی را تصویر بکند که حالا مردم به واسطه اون هدف مشخص حرکت بکنند، رو به آینده پیش بروند.
با داشتن امید به رسیدن به آن هدف، در برابر هست که بتوانند کاری را به پیش ببرند و در نهایت انقلاب بکنند.
ما گفتیم که برای رسیدن به این انقلاب نیاز داریم که ارزش ها را تغییر بدهیم.
ارزش های مردم زمانی که تغییر کند، حالا دیگر آن حکومت حاکم و آن نظام سیاسی نمیتواند جوابگوی ارزش های تازه آن ها باشد.
وقتی مردم باور داشته باشند ایمان داشته باشند به برابری زن و مرد.
حالا حکومتی که داره به صورت ساختارمند، به صورت قانونی، از نظر اجتماعی، از نظر سیاسی حقوق این زنان رو پایمال می کنه، نمی تونه جوابگوی خواسته های اون ها باشه و قاعدتا در نهایت به یک انقلابی هم می رسند تا این ساختار رو تغییر بدن.
پس قاعدتا ما نیازمند یک ایمان جمعی هستیم.
حالا این ایمان جمعی قرار هست که تو این قسمت درباره اش صحبت بشه.
سعی می کنیم تو این قسمت در باب اون ایمانی که من بهش معترف و معتقد هستم.
در طول این سالیان سعی کردم با نوشتن کتاب هایی اون رو با شما و با همه ی انسان ها در میون بزارم صحبت کنم و در کنار اون هم یک تصویری بدیم در باب یک ایمانی که فرای باور های من حتی توسط دیگران بتونه مطرح بشه تا یک جماعت بیشتری رو به سمت و سوی خودش بگیره.
یعنی اون ایمانی که من دارم دربارش صحبت می کنم شاید ایمانی نباشه که بتونه در بین همه مردم راهگشا بشه.
شاید همه نتونن باهاش ارتباط برقرار کنن.
شاید نتونه تبدیل به یک ایمان جمعی بشه.
اما قاعدتا باید یک ایمان جمعی هم وجود داشته باشه که حتی من با توجه به ایمان خودم و باور های خودم هم بتونم اون رو قبول کنم.
پس قرار هست توی این قسمت در باب این ساختن این ایمان صحبت بکنیم.
هم در باب ایمان خودمون یعنی ایمانی که من دارم در رابطه اش تلاش میکنم که با دیگران مطرحش کنم و چه ایمانی که میتونه شکل بگیره و جنبه عملی میتونه داشته باشه.
خب در ابتدا ما در باب این نیازمون به ایمان صحبت کردیم و اشاره های کوچکی هم سعی میکنم داشته باشم که بیشتر موضوع قابل فهم بشه.
حتی برای کسانی که این قسمت ها رو به صورت کامل هم گوش ندادند.
نکته اول این هست که توصیه ام این هست که کل این قسمت ها رو گوش بدید به خصوص توی همین ویژه برنامه آینده ایران و یا در قسمت هایی که تحت عنوان ویژه برنامه انقلاب ایران بود و به صورت پادکست و به صورت صوتی هم منتشر شده بود به اون هم میتونید مراجعه کنید چون اونجا مفصل تر سعی شد دربارش صحبت بشه.
اما توی این قسمت های گذشته هم سعی کردیم موجز درباره اش صحبت بکنیم و توی این قسمت هم سعی میکنیم خیلی کوتاه و فشرده درباره اش صحبت بکنیم.
این که قاعدتا ما انقلاب رو میشناسیم، درباره اش صحبت کردیم.
گفتیم انقلاب میتونه به چند شکل مختلف اتفاق بیوفته.
انقلابی که بر پایه ی انقلاب گرسنگان باشه.
یعنی اینقدر مسائل اقتصادی فشار بیاره تا در نهایت مردم به این سمت و سو کشیده بشن که انقلاب بکنن، ساختار حکومتی رو تغییر بدن.
قاعدتا این مد نظر ما نیست.
خیلی از کشور های دنیا حتی شاید برخی از مردم هم باشن که به دنبال همچین رویه ای باشن اما قاعدتا این نتیجه ای رو برای ما به بار نخواهد آورد.
چرا که اون جماعتی که به خیابون میان و یا تظاهرات میکنن در راستای این تغییر اقتصادی حتی یک هدف مشخصی رو هم دنبال نمیکنن.
حتی یک برنامه ی مشخصی رو هم ندارن.
حتی یک ایمان ساده ای رو هم نسبت به مسائل اقتصادی هم در میون نمیزارن و در نهایت تنها و تنها به دنبال از بین بردن این حکومت حاکم هستن.
و یا میتونه انقلاب از طریق خشم و کینه و نفرت اتفاق بیفته.
انسان هایی که دردمند هستن پر از کینه هستن نسبت به حکومت حاکم.
حالا دست به دست هم بدن تا این حکومت رو از بین ببرن.
تمامی این نوع از نگاه های انقلابی بر پایه انقلاب های سلبی است.
تنها و تنها برای از میان بردن حکومت وقت است.
همون شکلی که ما به صورت جمعی در سال پنجاه و هفت هم باهاش روبرو بودیم.
یعنی جماعتی که به دنبال از میان بردن دودمان پهلوی بودن، به دنبال از کنار به نوعی کنار گذاشتن پادشاه پهلوی بودند.
اما در کنار اون قاعدتا هر کدوم از این گروه ها یک ایمان و آرزویی رو برای خودشون، برای گروه خودشون، برای طیف فکری خودشون مطرح میکردن.
اما جنبه عمومی و جمعی در بین همه نداشت.
اون گروهی که جمعیت بیشتری به سمت و سوی خودش داشت یعنی مذهبیان توانستند نگاه خودشان را به دیگران تحمیل کنند.
همان اتفاقی که در سال 57 افتاد و در نهایت حزب جمهوری اسلامی توانست ایمان خودش را حاکم بر ایران بکند.
قوانین اسلامی حاکم بر ایران بود.
حالا قرار هست که ما از این رویه ها دور بشویم.
قرار هست ما به سمت و سویی برسیم.
انقلابی داشته باشیم که بر پایه یک ایمان جمعی.
نکته ابتدا این هست که ما باید به آن مرحله ای برسیم که انقلاب ما بر پایه به وجود آوردن باشد نه تنها بر پایه نابود کردن اینکه اگر قرار هست ما جمهوری اسلامی را ساقط بکنیم به واسطه ای نیستش که فقط و فقط انتقامی نسبت به جمهوری اسلامی داشته باشیم و کینه ای نسبت به جمهوری اسلامی داشته باشیم.
موضوع این هست که او در برابر آرزو های ما، در برابر ایمان ما، در برابر فردای ما ایستاده، همان طور که من در تمام کتاب هایم هم درباره اش صحبت کرده ام.
اگر من در باب یک ایمان، آن هم مشخصا پیرامون آزادی و آزار نرساندن به دیگر جانداران صحبت می کنم.
اینکه این جانداران همه جانداران و تمام جان جهان هستند.
انسانها، حیوانات و گیاهان.
اگر من در برابر اسلام، اگر در برابر خدا ایستادگی میکنم، به واسطه این هست که آنها مخل رسیدن من به این ایمان هستند.
در برابر این ساختار قرار میگیرند.
ساختار آنها متضاد با باوری است که من مطرح میکنم.
پس اگر قرار هست من ایمان به اسلام را کم رنگ کنم، در برابرش بایستم، در باب نقاط ضعفش بگویم، در باب نقاطی که پر از زجر و کشتار و خشونت و وحشیگری و نابرابری هست صحبت کنم، به واسطه این هست که این باور مشخص در برابر آرزوهای من هست، در برابر ایمان من هست.
ایمانی که از آزار نرساندن به حیوانات میگوید، آزار نرساندن به دیگر جان ها، انسان ها و دیگر موجودات میگوید در برابرش یک قد برافراشته، یک بت بزرگی وجود دارد.
به نام خدا.
به نام اسلام که حالا به راحتی می گه شما باید کفار رو بکشید.
حیوانات به وجود آمدند تا نعمتی برای شما باشند.
پس قاعدتا وقتی من این رویارویی رو در برابر خودم می بینم هیچ راهی ندارم به جز اینکه این نگاه رو از برابر خود بردارم.
وقتی ما به صحنه سیاسی ایران هم می رسیم، حالا باید به یک مرتبتی برسیم که ایمانی داشته باشیم که این ایمان و رسیدن به این ایمان مترادف شده باشه با از میان بردن جمهوری اسلامی.
یعنی هدف ما از میان بردن جمهوری اسلامی فقط و فقط نباشه.
جمهوری اسلامی نمی گذارد تا ما به خواسته ها و ایمان خودمون برسیم.
پس راهی نداریم به جز اینکه جمهوری اسلامی رو ساقط کنیم.
این اون نقطه ایست که باید بهش برسیم.
نقطه ای که ایمان ما سازنده هست انقلاب ما برای ساختن هست نه فقط برای نابودی.
قاعدتا نابود هم خواهد کرد.
حکومت وقت رو نابود خواهد کرد چرا که در برابر خواسته ها و امیال و آرزوهای ما قرار گرفته.
چرا که اگر ما باور داریم به برابری حقوق زن و مرد، او به صورت ساختارمند به صورت قانونی در برابر این برابری ایستادگی می کند.
قانونی وضع می کند که بر علیه زنان در راستای نابرابری بین حقوق زن و مرد، در راستای آزار رساندن به دیگر جانداران، در راستای ارتداد، در راستای قطع دست دزدان.
و الی آخر.
حالا ما تصویری که داریم از ایمان خودمان می دیم.
هیچ راهی نداریم جز این که این بت در برابر را از میان برداریم.
پس نقطه اتکا و عطف ما دقیقا همین نقطه کلیدی است که ما باید به آن مرحله ای برسیم که آرزوهای خودمان را مطرح کنیم برای ساختن.
برای رسیدن به آن آرزو تلاش کنیم و حالا بت در برابرش هم از میان برداشته خواهد شد.
اما نه این که صرفا تمام خواسته ما گره بخورد با از بین بردن جمهوری اسلامی، از بین بردن جمهوری اسلامی که فردای خاصی هم نخواهد داشت.
فردای روشنی هم نداره.
خیلی حتما در باب این موضوع شنیدید که خیلی ها صحبت میکنن در باب اینکه فردای جمهوری اسلامی جمهوری اسلامی بره چی میشه؟
قاعدتا برای هیچ کسی موضوع مهمی نیست که جمهوری اسلامی بره. چی میشه؟
چون قاعدتا جمهوری اسلامی موضوعی نداره که ما به اون دلخوش باشیم.
جمهوری اسلامی آیا نخبگان بیشماری رو در خودش پرورش داده؟
امروز تمام موضوعات ما در اختیار نخبگان هست که حالا ما بترسیم.
اگه جمهوری اسلامی بره وامصیبتا که دیگه کسی نیست که بیاد مثلا با شش کلاس سواد رییس جمهور ما بشه.
خب قاعدتا کسی از این موضوع وحشتی نداره.
یا اینکه آیا قانونی رو بوجود آورده که این قانون قابل اتکا و احترام هست که ما بگیم با رفتن او این قانون از بین میره و ما دچار یک هرج و مرج میشیم؟
آیا کار مثبتی انجام شده؟ نه.
قاعدتا هیچ کسی هم ترس و وحشتی نسبت به این موضوع نداره.
اما موضوع قابل اتکا دقیقا این هست که فردای نبود جمهوری اسلامی قرار هست چه آرزویی میدان دار بشه؟
چه ایمانی میدان دار بشه؟
قرار هست چه شکل و چه رویه ای رو ما داشته باشیم؟
قرار نیست انسان ها در یک کشور هر چهل سال، هر پنجاه سال، هر بیست سال یکبار بلند شن انقلاب کنن، کلی کشته و مجروح و زخمی و زندانی به بار بیارن.
قرار نیست هر بار این رویه رو ادامه بدن.
قرار هست یک بار انقلاب کنن تا آیندگان شون درست زندگی کنن تا فرزندانشون درست زندگی کنن.
شما یک آرزویی رو تصور میکنید حالا برای اون تلاش میکنید تا در نهایت فردای دیگری فرزند شما در اون آسایشی که شما پدید آوردید زندگی کنه.
قرار نیست هر روز دچار یک استبداد تازه بشید چرا که هیچ ایمانی در راستای گذر از این استبداد نداشتید.
چرا که اگر مشکل اقتصادی وجود داشته شما یک تصویر مشخص پیرامون مباحث اقتصادی نداشتید.
حالا هر بار می تونید دچار یکی از این اشکال وحشتناک هم بشوید و قرار نیست هر بار وارد وادی انقلاب بشید.
انقلاب قرار هست که یک ایمانی رو پیش ببره که این ایمان میدان دار بشه برای سالیان سال.
این ایمان اینقدر در خودش انعطاف داشته باشه تا بتونه هر بار یک شکل تازه ای رو به وجود بیاره.
بتونه پویا بشه.
بتونه پیشرفت بکنه.
این شکل تازه ای که شما پدید آوردید این انعطاف رو در خودش داشته باشه که نقاط ضعف خودش رو بپوشونه.
حالا مردم بتونن تلاش بکنن برای بهتر کردنش.
برای پیش بردنش.
نه نوعی ایستا.
شبیه به جمهوری اسلامی که غیر قابل تغییر هست.
غیر قابل اصلاح هست.
یعنی شما مواجه هستید با نگاهی تحت عنوان خداوندی با نگاهی تحت عنوان اسلام که غیر قابل تغییر هست.
ما عنوانی رو تحت عنوان بدعت داریم.
بدعت به چه معناست؟
یعنی در برابر تمام پیشرفت ها ایستادگی کردن.
یعنی قرار نیست این شکل هیچوقت تغییر بکنه.
اگر ما گفتیم که باید زنان زناکار یا مردان زناکار را سنگسار کنید، قرار است تا زمانی که جهان و بشریت وجود دارد شما همین کار را بکنید.
این ختم رسولان است.
این نهایت راه رسیدن به خداست.
این قوانین غیر قابل عدول و تغییر است.
حالا قرار است شما ایمانی را مطرح کنید که اینها همه درون خودشان بتوانند تغییر بکنند و پیشرفت کنن و بتونن پویا بشن.
قرار هست قوانین به نوعی نوشته بشه که به نوعی عرفی باشه که حالا اگر شرایط تغییر کرد، اگر انسان ها پیشرفت کردند، اگر نگاه های تازه ای مطرح شد، ما بتونیم اینها رو تغییر بدیم.
پس قاعدتا ما نیاز داریم به ایمانی منعطف و تازه برای رسیدن به او تلاش کردن.
پس ما نیاز داریم به ساختن این ایمان جمعی.
این ایمان جمعی باید شکل بگیره و این موضوع مهم هست.
در ابتدا سعی میکنم در باب ایمان خودم خیلی مختصر و کوتاه صحبت بکنم و بعد یک ایمان جمعی رو هم تصویر کنیم که قابل وصول هست شاید تعدادی به اون سمت و سو رو بتونن بیارن.
در باب ایمان خودم در نقطه ابتدایی باید باهاتون مطرح کنم که من تمامی باورها و ایمان خودم رو در طول این سالیان از پونزده سالگی شروع به نوشتن کردم.
تحت عناوین مختلفی از کتاب ها، کتاب های تحقیقی، مقالات، داستان ها، داستان های کوتاه، اشعار تمامی این ها در اختیار شماست.
میتونید به این ها مراجعه کنید به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در شبکه های اجتماعی که به نام من وجود داره این ها رو دریافت بکنید و مطالعه بکنید.
بعضی هاش هم به صورت صوتی هم منتشر شده.
در همین پادکست به نام جان هم در برخی از قسمت ها در باب این باور و ایمان صحبت کردم.
در قسمت های آتی سعی میکنم خیلی بیشتر در باب قلمرو آرمانی نگاه سیاسی ای که من نسبت به جهان دارم، در باب جهان آرمانی نگاهی که نسبت به جهان دارم هم قاعدتا صحبت بکنم.
اما در خود کتاب جهان آرمانی، قلمرو آرمانی مرام آرمانی سعی شده در باب باورهای من به صورت مستقیم صحبت بشه.
در کتاب ها، داستان ها، داستان های کوتاه و بلند.
در اشعار هم سعی شده چکیده ای از این باورها، متن چک خلاصه ای که میشه دربارش صحبت کرد.
شما میتونید در باب این ایمان صحبت بکنید که من به یک موضوع مشخص و اون هم آزادی باور دارم.
آزادی ای که به مفهوم اختیار انسان هاست.
ما آزادی رو مترادف با اختیار میدونیم.
هر جایی که جبر وارد بشه ما دیگه آزادی رو نخواهیم داشت.
هر جایی که آزادی میاندار باشه، اختیار و انتخاب هم با شماست.
پس من آزادی رو به عنوان این اختیار و انتخاب می بینم.
اما اختیار و انتخاب قانونی که شما بهش پایبند هستید، اینکه آزادی یک شیئی نیست که ما با شما مطرحش کنیم، بدیم در اختیار شما، بگیم این آزادیه.
آزادی اون تصویریه که غربی ها دارن ارائه میدن.
این نهایت آزادی.
شما بگیرید و برید با این آزادی لذت ببرید و زندگی کنید و یا آزادی اون چیزیه که مثلا جامعه ی اسلامی داره مطرح میکنه.
نهایت ازادیش بگیرید و باهاش زندگی کنید.
آزادی اون انتخاب شماست. اختیار شماست.
انتخابی است که شما میکنید.
قانونی نیست که شما به اون پایبند هستید اما قاعدتا یک چارچوب مشخص رو پیش میبره.
اون چهارچوب یک قانون مشخص هست که تضمین کننده ی وجود این آزادی و ادامه دار بودن این آزادی هست.
اون هم آزار نرساندن به دیگر جانداران است.
این جانداران به مفهوم تمام جان های زمین، انسان ها، حیوانات و گیاهان در دل این قانون مشخص که مترادف با آزادی شده برای من برابری هم معنا پیدا میکنه.
برابری به وسعت جان ها.
هیچ تقسیمی در این بین میانه دار نیست.
هیچ تقسیمی اعم از انسان به عنوان اشرف مخلوقات و حیوانات، انسان تحت عنوان جنسیت زن و مرد، انسان تحت عنوان مسائل اقتصادی فقیر و غنی و الی آخر.
تقسیماتی که ما در جهان میبینیم در دل باور ما برابری همتای برابری جان هاست.
یک معنای مشخص.
حال با این سرفصل بزرگ ایمانی ساخته شد که برایش تلاش کرد.
برای رسیدن بهش تلاش کرد.
حالا در بعد مسائل سیاسی، در بعد مسائل اقتصادی هم میشه با همین رویه پیش رفت که در قلمرو آرمانی من سعی کردم در باب این مساله صحبت کنم.
وقتی در باب قلمرو آرمانی صحبت می کنم به مفهوم یک کلیت خیلی کوچکی رو سعی می کنم درباره اش صحبت بکنم.
به عنوان مثال من باور دارم که اگر قرار هست حکومتی تشکیل بشه، این حکومت قرار هست اداره کننده ی امور ما باشه.
پس قرار نیست ما وابسته به باور به خدا و این نگاه فرمانبرداری و این نگاه وحدانیت و قدرت پرستی یک تن رو به عنوان یک شخصیت اجرایی قرار بدیم.
ما قرار هست تعداد بی شماری رو در این راستا قرار بدیم و قرار هست که اون ها رو انتخاب کنیم.
این تعداد بی شماری که نظارت میشن پاسخگو هستن.
قرار هست قوه اجرائیه در اختیار یک جماعتی قرار بگیره که حالا می تونه ده نفره باشه، 100 نفره باشه، 100 نفره باشه و.
بسته به شرایط، تعداد مردم و شرایطی که وجود داره و نیازی که لمس میشه.
قرار هست این ها انتخاب بشن.
قرار هست که نخبگان سر کار بیان.
اگر ما با مسائل اقتصادی رو به رو هستیم قرار هست نخبه مسائل اقتصادی، کسی که در دانشگاه درس اقتصاد خونده دکترای اقتصاد گرفته بیاد راس کار.
اما قرار نیست یک تن به عنوان اون کسی که بالاترین درجه علمی اقتصادی رو گرفته بیاد سر کار.
نه قرار هست یک طیفی از این ها در کنار هم این مسئله اقتصادی رو به پیش ببرند چرا که همفکری و با هم بودن اون ها قاعدتا از نظر منطقی به ما یک نوید ساده رو میده.
این که انسان ها در کنار هم با همفکری هم می تونن کارها رو بهتر به پیش ببرن.
این که یک مغز قاعدتا در برابر ده مغز قابل اتکا نیست، قاعدتا ده مغز راه بهتری رو خواهد داشت.
اینکه من به دموکراسی به عنوان یک وسیله و ابزار نگاه میکنم.
حالا قرار است این دموکراسی در همین راستا در راستای اداره حکومت و مملکت هم کاربرد داشته باشد.
حالا یک جماعتی باشند که با همفکری هم با دموکراسی، با استفاده از ابزار دموکراسی، حالا بتوانند یک رویه جدید و یک طرح جدید را مطرح بکنند.
یکی مطرح کند، بقیه رای بدهند، با او همنظر باشند.
قرار است در این نگاه مشخص سیاسی، حالا ما اگر میخواهیم یک طیفی را به عنوان اقتصاددان در نظر بگیریم، آن جماعتی که درگیر موضوع اقتصادی هستند رای بدهند و آنها را انتخاب بکنند.
حالا قرار است که دموکراسی وجود داشته باشد و جماعت هایی که درگیر با موضوعات مختلف هستند در این راستا قدم بگذارند.
برخی از این انتخابات میتواند به صورت جمعی اتفاق بیفتد و برخی به واسطه تخصصها.
در نگاه کلی این تخصصها در کنار هم هم قرار هست که همه درگیر این انتخاب بشن.
قرار هست که ما هیچ طبقه ای رو بهش باور نداشته باشیم.
در نهایت برابری و نگاه به برابری به هیچ طبقه ای پایبند نباشیم.
اگر سیستمی رو داریم برای دفاع، برای امنیت.
قرار نیست که مثل سابق در کشور های مختلف حالا یکی درجه بالاتری داشته باشه و خدای اون پایگاه باشه.
حالا قرار هست همه همتا و برابر باشن و باز هم با آرا و نظرشون کارها رو به پیش ببریم.
در باب این مساله و نگاه به قلمروی آرمانی ساعتها میشه صحبت کرد و میشه به اون کتاب هم مراجعه کرد.
فرای اون در نگاه به این ایمان جمعی، من یک نگاه مشخصی پیرامون جهان آرمانی دارم که حالا قرار هست در دل اون انسان ها به واسطه باورها و آرزوهای خودشون زندگی کنن.
در جهان قرار نیست که کسی در یک سیطره ای قرار بگیره که در تحمیل زندگی خودش رو گذر کنه.
حالا در اشل کوچکتری مثل ایران فرای جهان میشه به همین نگاه هم نگاه کرد.
اینکه قرار هست در ایران ما که یک جامعه متکثر داره شکل های مختلف باورهای مختلف زندگی بکنن، حکومت داشته باشن، قانون داشته باشن، قانون گذاری بکنن و با اون آرزوها و آزادی خودشون زندگی بکنند اما تحت یک حکومت کلی و جمعی، حالا یک حکومت مرکزی که متشکل از تمام این حکومت ها و آرای این حکومت ها هست بر کلیت این کشور نظارت بکنه، اداره بکنه.
اما هر کس در میان آرزوهای خودش زندگی میکنه.
حالا قرار هست اگر کسی باورمند هست به یک نوع نگرش خاص مذهبی بتونه زندگی بکنه.
بتونه با آرزو های خودش با آزادی ای که خودش تصویر میکنه هم زندگی بکنه.
قرار نیست دوباره او تحت قیومت من در بیاد.
به واسطه ای که من اکثریت بالاتری دارم به واسطه اینکه من قدرت بیشتری دارم دوباره او در جبر من فرو بره، دوباره آزادی من رو بخره.
آزادی ای که بهش باور نداره.
آزادی ای که برای او نهایت اسارت است.
یعنی شما وقتی وارد مفهوم آزادی میشید گاها روبه رو میشید.
آزادی ای که من تعریف میکنم برای شما نهایت بردگی و اسارت است و بالعکس.
آزادی ای که اسلام داره تعریف میکنه برای من نهایت اسارت است.
من با تمام وجود در برابرش ایستادگی می کنم.
اما جماعتی هستن که به اون باور دارن، اعتقاد دارن، ازش لذت میبرن، نهایت رستگاری و آزادی رو در همون باور ها میدونن.
حالا چه ملاکی وجود داره که حرف من درسته یا حرف او؟
قاعدتا همه ما حق و حقیقت هستیم اما تا جایی که به دیگران تحمیل نکنیم.
وقتی ما وارد این نظام حاکم بر کلیت ایران و ساختن این ایمان میشیم، میتونیم یک نگاهی به این جهان آرمانی و این نگرش نسبت به جهان آرمانی داشته باشیم که گفتم.
توی این قسمت سعی شد خیلی موجز دربارش صحبت بشه.
شاید در قسمت های آتی قاعدتا در پادکست به نام جهان در ویژه برنامه ها در برنامه های آتی سعی میکنم که در باب قلمرو آرمانی جهان آرمانی بیشتر و بیشتر صحبت کنم.
در کتاب ها به کرات صحبت شده چه در کتاب های داستانی و حتی در خود کتاب.
جهان آرمانی و قلمرو آرمانی هم سعی شده به تفصیل درباره اش صحبت شود و در قسمت های آتی هم صحبت می کنیم.
اما این یک کلیتی است که ما یک ایمانی را مطرح می کنیم.
حالا اینکه تا چه اندازه ای می تواند جنبه عمومی داشته باشد و تا چه اندازه مردم به آن بپیوندند، موضوعی است که میشه درباره اش صحبت کرد.
اما اگر این نگاه رو کنار بگذارید ما گفتیم که برای رسیدن به انقلاب نیازمند یک ایمان جمعی هستیم.
حالا قرار هست فرای باورهای من یک ایمان جمعی وجود داشته باشه که بتونه یک جماعت بیشتری رو به خودش بگیره و همسو با خودش بکنه.
حالا این ایمان جمعی باید یک سری المان داشته باشه باید مطرح بشه.
یعنی در نقطه ابتدایی باید مطرح بشه.
من میشنوم گاها تعدادی میان صحبت میکنن و میگن ما نهایت چیزی که میخوایم این هستش که به حقوق بشر اعتقاد داریم.
به تمامیت ارضی ایران اعتقاد داریم و مثلا به یک حکومت لائیک اعتقاد.
در این حد سربسته مطرح کردن موضوعات ما رو به جایی نمی رسونه.
این قدرت این که بخواد یک جماعتی رو به سمت خودش بکشونه رو نخواهد داشت.
اینکه شما با گفتن سه المان مشخص همه چیز رو به پایان بدید قرار هست ایمانی ساخته بشه.
چند کتاب مفصل پیرامون حقوق بشر به زبان فارسی نوشته شده در باب ساختن این ایمان تازه در باب ساختن ایمانی تحت عنوان حکومت لائیک چگونه مطرح شده؟ چند فیلم؟
چند اثر هنری، چند شعر و چند کتاب در این راستا نوشته شده تا مردم با این مفهوم آشنا بشن تا درون دل اونها.
این معنای تازه ای که حتی اونها باهاش غریب هم هستن ارتباط به وجود بیاره.
حالا اینها به این سمت و سو کشیده بشن تا ایمان اونها همین معانی ای باشه که شما دارید مطرح میکنید.
آیا تعریف مشخصی نسبت به همین حکومت لاییک مطرح شده؟
آیا اصلا مردم میدونن دارن با چی رو به رو میشن شوند.
پس ما قرار است برای این ایمان جمعی هر کسی این ایمان رو مطرح بکنه.
اصلا جماعت های مختلف ایمان خودشون رو مطرح بکنند.
در نهایت تجمیع تمام این آرزو ها در یک شکل کلی بتونه مدد گر بر تمامیت و کلیت این اتفاق باشه.
یعنی شما وقتی دارید در باب این ایمان جمعی صحبت میکنی حالا باید در باب مصادیق در کنار معانی صحبت بکنیم.
یک المان مشخص.
ما اگر ایمان جمعی رو تصویر بکنیم که در فردای ایران در بند اول قانون اساسی ماده ای رو ما به وجود می آوریم که درون اون ساختار کلی خود قانون اساسی و خود کلیت اون کشور دوباره به رفراندوم گذاشته میشه.
هر پونزده سال و یا بیست سال یک بار.
این میتونه المانی باشه که جماعتی رو تحت عنوان یک ایمان جمعی در کنار هم قرار بده.
حالا منی که باوری متفاوت دارم میتونم تلاش بکنم تا برای بیست سال بعدی در یک رفراندوم آزاد بدون درگیری ها، بدون اینکه کشته های بیشتری داده باشیم بدون اینکه زندانی بریم در رفراندوم بعدی پیروز بشم و این نگاه و نظر خودم رو میدان دار کنم.
حالا این میتونه اون قوا باشه برای اینکه مردم به سمت و سوی این ایمان برسند.
حالا تعریف مشخص و درست پیرامون اینکه هر کدوم از این باورها قرار باشه آزادانه زندگی بکنند.
باورهای متفاوتی که در ایران زندگی میکنند وجود دارند.
شما در این فردای ایران قرار هست که با همین جماعت باورمند به جمهوری اسلامی، ایل و طایفه و قبیله ای که باورمند به جمهوری اسلامی و ولایت فقیه هستند چکار بکنید؟
قرار هست خانواده های اینها چگونه زندگی کنند؟
آیا در این تصویر از ایمان جمعی جایگاهی برای اونها داده میشه یا فقط و فقط قرار هستش که ما با بیان یک سری توهمات راه رو به پیش ببریم؟
یا وقتی نزدیک به مفهوم ساختار حکومت میشیم چرا قرار هست از این شونه خالی بکنیم؟
در باب این ساختار صحبت نکنیم.
آیا ساختار قرار هست بر پایه یک جمهوری دموکراتیک اتفاق بیفتد و یا بر پایه یک پادشاهی مشروطه حتی.
کجای جهان بر پایه پادشاهی و رسیدن به پادشاهی انقلاب می کنند؟
کدام مردمی به این سمت و سو می روند؟
پادشاهی وجود دارد.
مردم انقلاب می کنند تا او را مشروطه بکنند تا او را کم رنگ بکنند.
حالا شما اگر بخواهید این سر را باز بگذارید، در این ایمان جمعی که فردا مردم مشخص می کنند فردا چه چیزی را مشخص می کنند؟
مگر مردم ایران در سال پنجاه و هفت با نود و هشت درصد آرا مشخص نکردند؟
جمهوری اسلامی آمد سر کار؟
حالا قرار است در آینده همچین اتفاقی بیفتد.
حالا با آن طیف و جماعتی امثال من که اصلا همسویی و همفکری با یک چیزی مثل پادشاهی ندارد برایش خنده دار است.
منی که اگر فردا با نود و هشت درصد هم نه با صد درصد آراء حکومت پادشاهی مشروطه بر ایران حکمفرما بشود، با صد درصد آرا من از فردا دوباره به دنبال انقلاب هستم.
چکار می خواهید بکنید؟
چه کاری با من می خواهید؟ انجامش؟
اینها نقطه های کلیدی هست که دقیقا باعث میشه که وقتی ما نزدیک به این ساختار نمیشیم و همه چیز رو حوالت میدیم به فردایی در رای گیری، خب معلوم هست که کسی به این سمت و سو کشیده نمیشه.
چرا که میتونه وحشت از این داشته باشه که دوباره قرار هست ما سر خم بکنیم در برابر یک دیکتاتوری وحشیانه دیگه.
حالا میشه در باب این معنا هزاران ساعت هم صحبت کرد.
قاعدتا در آتی هم شاید دربارش صحبت بکنیم.
اما در باب این کلیت وقتی قرار است یک ایمان جمعی مطرح بشه، قرار هست که مصادیق مشخصش هم مطرح بشه.
یک ماده قانونی همون ماده ای هست که دربارش صحبت کردیم.
کلیت این ساختار قرار هست هر پونزده سال و یا بیست سال به رفراندوم گذاشته بشه.
حالا قرار هست پیرامون مبحثی در باب اینکه شکل این نظام چگونه هست مشخص بشه که قرار هست یک جمهوری باشه.
جمهوری که حتی فارغ از باور های من، باور منی که در دل اون اصلا جا نمیده به اینکه رییس جمهور بخواد بیاد قدرت رو بدست بگیره در میان باور من اصلا اتکاء به یک فرد، اتکاء به همان باور خداوندی است.
چیزی که باید از میان برداشته شود و اصلا این فردگرایی و فردیت، این قدرت پرستی و وحدانیت چیزیست که من باهاش مبارزه میخوام بکنم.
اما حتی در این دنیای فعلی با همین موضوعاتی که وجود داره یک شکل قابل لمس و درکی وجود داره تحت عنوان ریاست جمهوری که حالا اون فرد توسط آرای مردم انتخاب میشه.
بعد از دو دوره هم دیگه کنار گذاشته میشه دیگه نمیتونه دوباره قدرت رو بدست بگیره.
اولا آراء مردم رو داره دوما به واسطه اینکه نخبه هست یه کاری بلده یه کاری کرده به واسطه اینکه تلاشی کرده به این جایگاه رسیده.
اما حالا شما بخواید یک چیزی رو در هوا قرار بدید در کنارش مثل پادشاهی که بگید اون کسی که قدرت رو میگیره کار خاصی که نکرده، قدرت هم در خاندانش همینجوری ادامه پیدا میکنه.
اشکالی نداره بالاخره هست.
در نهایت هم خودتون رو به این سمت و سو ببرید که حالا اون قدرتی هم نداره.
یه گوشه ای نمادیست که این مملکت و این مردم در کنار هم باشند.
مردمی که به واسطه ی یک فرد می خواهند در کنار هم باشند و از هم جدا نشن.
این مملکت، این مردم چه مردمی هستن؟
اینا چه فرهنگی دارن؟
چه موجودیتی دارن که به واسطه ی یک نفر هست که با همدیگه دارن زندگی میکنن؟
یعنی اگر اون یک نفر نباشه همه از هم جدا میشن.
فردا کشور های مختلفی رو تشکیل میدن.
فقط اون یک نفر باید باشه.
وقتی شما نزدیک نمیشید به این معانی، همین هست که هیچ وقت هم یک ایمان جمعی ساخته نمیشه.
پس قاعدتا ما برای اینکه بخواهیم ایمان جمعی رو تصویر کنیم، ایمان جمعی که در باب مصادیق هم صحبت بکنه من ایمانم مشخص هست.
قسمت ششم : ابزار انقلاب
خب دوستان توی این قسمت خاص قرار هست که ما در باب منش ها، روش ها، ابزارها و بازوانی که میتونه مارو به پیروزی در انقلاب برسونه صحبت بکنیم.
اما پیش تر از این که بخوام وارد این بحث مشخص بشم دوست دارم باهاتون مطرح بکنم.
این که من پیش تر از این که بخوام این برنامه ی ویژه برنامه ی آینده ی ایران رو ضبط و پخش بکنم، ویژه برنامه ای رو تحت عنوان انقلاب ایران منتشر کردم که در بیشتر پلتفرم های پادکست گیر در کانال تلگرام در یوتیوب در وب سایت جهان آرمانی هم نسخه های این در اختیار شماست.
قسمت های فکر میکنم بیست و سه قسمت هم داشته باشه.
توی اون سعی شده به صورت مفصل در باب این سرفصل ها صحبت بشه.
سرفصل هایی که توی این قسمت سعی میشه به صورت موجز درباره شون صحبت کنیم.
اما فرای این موضوع ما باید یک نگاهی نسبت به اتفاقاتی که در این ویژه برنامه افتاد هم داشته باشیم.
که ما سعی کردیم توی قسمت های مختلف از اون ابتدا در باب مشکلات عدیده ای در ایران صحبت بکنیم.
مشکلات مختلفی که پیرامون مسائل سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی در ایران وجود داره.
مشکلاتی که به صورت ریشه ای و در اصل وجود داره.
در نهایت ما برای رفع این مشکلات راه چاره ای به جز انقلاب در برابرمان نبود.
چرا که اصلاحات قاعدتا نمیتونه این مشکلات رو به صورت اصولی از بین ببره.
نمیتونه در برابر ریشه های اون بایسته.
قاعدتا اصلاحات پیرامون جزییات پیرامون فروع یک اتفاق بزرگ هست.
اما ما وقتی نزدیک به مفاهیمی میشیم که در جمهوری اسلامی و به واسطه وجود جمهوری اسلامی در ایران اتفاق افتاده، یک راهکار و آن هم انقلاب را در پیش داریم.
قاعدتا پیرامون انقلاب صحبت کردیم که باید ارزش ها در دل انسان ها تغییر کند.
انسان ها باید ارزش های تازه ای را تعریف کنند و ارزش های گذشته را مبدل به ضد ارزش ها بکنند تا در نهایت این انقلاب درونی درون آن ها اتفاق بیفتد.
وقتی این فردیت طی مرور زمان به دیگران هم منتقل بشود و جنبه عمومی و اجتماعی به خودش بگیرد، قاعدتا ما شاهد یک انقلاب فرهنگی و اجتماعی در کشورمان هستیم.
وقتی این انقلاب اجتماعی اتفاق بیفتد، قاعدتا در شکل و سپهر سیاسی هم نقش ایفا خواهد کرد.
این آن ساختاری بود که ما پیرامونش صحبت کردیم.
اما در باب انقلاب و رسیدن به انقلاب یکی از موضوعات مهم و اصلی و کلیدی که اتفاقا یکی از این ابزار ها برای رسیدن به پیروزی در انقلاب هست، قاعدتا ایمان هست.
که من در قسمت های گذشته سعی کردم بیشتر در باب این مساله صحبت کنم.
اینکه ایمان و تعریف ایمان و قدرت ایمان برای پیروز شدن در انقلاب تا چه اندازه هست؟
اینکه تا چه اندازه تمامی انقلاب های جهان وابسته به یک ایمان بوده اند درباره اش صحبت کردیم و اینکه در نهایت ما نیاز داریم تا یک ایمان جمعی را پدید بیاوریم تا بتوانیم پیروز در انقلاب باشیم تا بتوانیم قوه محرکه برای رسیدن به انقلاب و پیروزی در انقلاب را بسازیم.
پس قاعدتا در باب این مسائل صحبت کردیم و یکی از ابزارهای مهم که ایمان هست را در این بحث مشخص از آن رد می شویم و گذر می کنیم و می رسیم.
حالا وارد موضوعات دیگر برای پیروز شدن می شویم.
قاعدتا وجود احزاب یکی از ابزارهای محکم و قدرتمند برای پیروز شدن در انقلاب است.
قاعدتا انسان ها برای اینکه بتوانند قدرت داشته باشند نیاز دارند که در کنار هم باشند.
مثال ساده و قابل لمس اش این هست که شما تصور کنید یک انسان، یک کارگری در یک کارخانه ای در حال کار کردن است.
توسط صاحب آن کارخانه مورد ظلم قرار میگیرد.
رفتاری با او میشود که رفتار ظالمانه ای است.
حقوق او زیر پا گذاشته می شود.
حالا آن کارگر مشخص در برابر آن رییس کارخانه یاغی گری می کند، طغیان می کند، از حق خودش دفاع می کند، در برابرش ایستادگی می کند.
این ایستادگی او منجر به چه اتفاقی خواهد شد؟
قاعدتا رییس آن کارخانه به سادگی او را بیرون خواهد کرد و او از کار بیکار خواهد شد بدون هیچ اتفاق بزرگی.
حال اینکه در آن کشور تا چه اندازه قوانینی وجود داشته باشد که از حقوق او دفاع کند، موضوع قابل بحث ما نیست.
در شکل اتفاقی که در حال جریان افتادن هست، ما داریم صحبت می کنیم.
یعنی آن شخص مشخص اگر این رفتار را انجام بده قاعدتا چیزی فرای این نصیبش نخواهد شد چراکه او قدرت مقابله با این قدرت برتر را ندارد.
حال این تصویر را گسترش بدهید.
فکر بکنید که اون کارگر مشخص با ده کارگر دیگه، با بیست کارگر دیگه، با پنجاه کارگر دیگه در همون کارخونه یک گروهی رو تشکیل داده باشن، با هم همفکر باشن با هم هم قسم باشن در شکل خیلی ساده و ابتدایی اینها قسم خورده باشن که در کنار هم باشن.
هر اتفاقی که افتاد پشتوانه هم باشن.
حالا تصور بکنید این کارگر مورد ظلم قرار می گیره از اون رییس کارخونه.
حالا وقتی این ظلم به او روا میشه اون میاد و در اون جمع دوستان خودش این موضوع رو مطرح میکنه.
حالا اون دوستان هستن که با او همفکر و همداستان میشن.
اگر قرار به اعتراضی هست همه در کنار هم اعتراض میکنن.
اگر قرار به اعتصابی است همه با هم اعتصاب میکنن.
اگر قرار به تحصن نیست همه با هم تحصن میکنن.
حالا تصور بکنید که این یک تن شاید مبدل به پنج نفر، شاید مبدل به اعضای یک کارخونه، کارگران یک کارخونه و یا حتی بزرگتر کارگران صدها کارخونه در یک کشور، در یک شهر، حتی در جهان باشد.
حالا اگر این ظلم به یکی از این کارگران اتفاق بیفته، این قدرت بزرگ در کنار هم کار های بزرگی رو میتونه انجام بده.
شما تصور کنید اون رییس کارخونه ای که یک کارگر رو مورد ظلم قرار داد حالا در برابرش کارگران بی شماری دست به تحصن میزنن، اعتصاب میکنن و دیگه کاری به پیش نمی ره.
توی اون کارخونه چه برآیندی خواهد داشت اون رییس کارخونه؟
این اون قدرتی است که درون وجود احزاب و تشکل ها و گروه ها وجود داره.
وقتی ما داریم در باب این احزاب و گروه ها صحبت می کنیم، منظور قدرتی است که به انسان ها داده می شه.
منظور قدرت بسیج گری است که حالا قرار هست این ها انجام بدن.
یعنی اگر یک اتفاقی می افته حالا به واسطه یک حزب مشخص، یک گروه مشخص، اینها بتونن یک اکت اجتماعی در کنار هم داشته باشن.
حالا اگر به یکی از این ها ظلم می شه جماعت بیشماری پشتوانه اشون باشن تا یک کار درستی رو انجام بدن.
اگر در یک کارخانه یک کارگر مورد ظلم قرار می گیرد، حالا جماعتی از کارگرها هستند که به پشتوانه او می ایستند و تلاش می کنند.
حالا اگر همه با هم اعتصاب بکنند دیگه اون کارخونه وجود نخواهد داشت.
دیگه کار کارگر وقتی وجود نداشته باشه قاعدتا سرمایه و ثروتی هم پدید نخواهد اومد.
پس وقتی داریم در باب این مساله مشخص یعنی مساله ای تحت عنوان احزاب و گروه ها صحبت می کنیم، قدرتی است که جمعیت انسانی در کنار هم شکل میده.
ما یک چیز خیلی واضحی رو در ایران خودمون می بینیم.
یکی از اون نکات عمده یعنی وقتی وارد مسئله احزاب میشیم چند موضوع نظر ما رو جلب می کنه.
یکی از اون موضوعات یک تز روشنفکری، یک تز تازه ای است که انسان ها مطرح می کنند.
من به هیچ حزب و گروهی وابستگی ندارم.
یعنی شما مواجه می شید.
بلافاصله این جمله رو می شنوید برای اینکه نشون بدند خیلی انسان آزاده و آزاداندیش و بزرگواری هستن.
بلافاصله میگم من به هیچ حزب و دسته ای باور ندارم.
این به مفهوم فقدان هویت شماست.
یعنی شما هیچ هویتی ندارید.
عکس و عمل شما بی سرانجام هست.
یعنی شما اگر دارید عکس سیاسی انجام میدید هیچ عکستون هیچ ثمره ای نخواهد داشت که شما عضو هیچ گروه و دسته و حزبی نیستید.
این به مفهوم انفعال جمعی هست.
یعنی در نهایت قرار هست که شما منفعل باشید.
قرار هست که در جمع و در اجتماع خودتون کاری رو به پیش نبرید.
این یک نقطه ای نیست که شما بخواهید به اون اتکا بکنید.
اما دقیقا در سپهر سیاسی ایران شما شاهد این موضوع هستید که یکی از افتخارات شخصیت های مختلف این هست که وابستگی به هیچ حزب و گروهی نداشته باشند.
در صورتی که این حزب و گروه به مفهوم این هست که شما به همراه چند همفکر دیگر خودتون حالا چه کم باشه چه زیاد باشه، چه پایگاه اجتماعی زیادی داشته باشه چه نداشته باشه، به یک فکر مشخص باور دارید؟
یک روش مشخص برای رسیدن به اون هدف رو تصویر کردید؟
یک ایمان جمعی مشخص دارید و تلاش میکنید برای رسیدن به اون هدف.
حالا به نوعی رفتارهای شما و عکس شما یک جنبه ای به خودش میگیرد، یک نوکی خواهد داشت، یک نوک پیکانی خواهد داشت، یک نتیجه و برآیندی خواهد داشت.
اما این مبدل شده به یکی از اون ترن های اصلی سیاسی ایرانیان که همواره به این افتخار بکنند که ما جزو هیچ حزب و دسته و گروهی نیستیم.
اگر احزاب حال حاضر در ایران در شرایط ایران احزابی نیستند که باورهای شما را نمایندگی کنند، پس شما باید یه همچین حزبی رو تشکیل بدید و به وجود بیارید.
حالا باید شما یک حزبی رو داشته باشید که اهداف، باورها، آرزوها و چارچوب های اخلاقی شما را نمایندگی بکنه.
اما اینکه قرار باشه ما به هیچ حزب و دسته ای پایبندی نداشته باشیم تنها و تنها به اون انفعال جمعی ما رو میکشونه.
چرا که با مثال ساده اش هم گفتیم و صحبت کردیم.
اگر این احزاب و گروه ها و دسته قاعدتا بسیجی گری نخواهند داشت، قدرت تقابل نخواهند داشت، قدرت ایستادگی نخواهند داشت.
به سادگی یک رییس کارخانه می آید و یکی هم در گوشه کارگری میزنه و زندگیش هم ادامه پیدا میکنه.
اما وقتی یک جماعتی پشتوانه اون کارگر باشن حالا میتونن ایستادگی کنن فرای اون.
ما به واسطه ی این فقدان بزرگ نبود احزاب در ایران مواجه میشیم با سلبریتی پروری.
یعنی حالا قرار هست که نقش این احزاب رو سلبریتی ها بازی کنن؟
سلبریتی ها اون نقش احزاب رو داشته باشن و قدرت بسیج گری داشته باشن؟
یعنی حتی توقع مردم هم از اون سلبریتی ها در نهایت هم این هست که قرار باشه یک سلبریتی بیاد و اون کاری رو که حزب قرار بوده انجام بده رو انجام بده.
اینها به واسطه اون فقدان و فقر و نبود گروه ها و دسته ها و اصناف و احزاب هست در ایران به واسطه نبودشون.
حالا اون تریبون اون رسانه در اختیار این جماعت سلبریتی هست که حالا به واسطه این ورزش، به واسطه بازیگری به واسطه هنرش معروف و مطرح شده حالا اون رسانه رو در اختیار داره و اون تریبون رو در اختیار داره و مردم از او می خوان که نقش اون احزاب رو بازی کنه.
در صورتی که اون سلبریتی مشخص آیا هدف و آرمان و ایمان مشخصی رو مطرح کرده؟
آیا نمایندگی ایمان خاصی رو می کنه؟
آیا برای آینده مشخصی نوید میده؟
آیا روش و منشی رو مشخص کرده برای رسیدن به اون هدف مشخص؟
پس قاعدتا حتی اگر او هم وارد این چرخه بشه و بخواد نقش احزاب رو هم بازی کنه، کار به جایی نخواهد برد.
چرا که جماعت در برابر نمی دانند که او دقیقا چه می خواهد.
نمی دانند از چه طریقی می خواد به اون خواسته برسه.
پس یک راهی است که ما به نوعی به بیراهه داریم پیش میریم.
ما وقتی در باب احزاب و قدرت احزاب صحبت می کنیم، مفهوم احزاب به صورت کلی یعنی وجود گروه، دسته اصناف و یا احزاب.
احزاب به هر شکل نقطه ابتدایی که سریع در برابر ما میزارن که در ایران همچین احزابی وجود نداره و نمی تونه به وجود بیاد.
قاعدتا شما هیچ جای دنیا نمی تونید حزبی رو تشکیل بدید برای از بین بردن ساختار اون کشور، ساختار سیاسی اون کشور.
شما در هیچ کشور جهان همچین قدرتی رو بهتون نمیدن.
در کجای جهان اجازه میدن شما حزب سیاسی تشکیل بدید که بخواد اون نظام حاکم رو از بین ببره؟
پس قاعدتا تو ایران هم به همین شکل هست.
از نظر قانونی شما همچین اجازه ای نخواهید داشت اما قاعدتا این دست و پای شما رو نخواهد بست برای اینکه تشکیلش ندهید.
برای اینکه از این قدرت اجتماعی استفاده نکنید.
وقتی ما در باب احزاب صحبت می کنیم موضوع پیچیده و عظیم و غیر قابل فهمی نیست.
موضوع این هست که این حزب مشخص یک باور و ایمان مشخص داره.
یک هدف مشخص و غایی نهایی داره که حالا اون رو مطرح می کنه و یک وسیله و راهی برای رسیدن به اون.
یعنی به عنوان مثال اون ایمان و باور به فلان حزب، به فلان باور سیاسی، باور اقتصادی و یا باور مذهبی دارد، هدف و غایت نهاییاش رسیدن به یک حکومت سکولار و دموکرات و جمهوری هست.
به عنوان مثال و در نهایت راه رسیدن به او رو هم از طریق مسالمت آمیز تعریف میکنه.
حالا این میشه اون حزبی که ما داریم در موردش صحبت میکنیم.
حالا هر کسی میتونه این حزب رو تشکیل بده.
این که ساختار اون حزب چگونه هست موضوعی است درونی.
حالا باید وارد این سپهر سیاسی برای عضو گیری بشه.
برای اینکه سمپاتی بوجود بیاره در بین مردم، برای اینکه آرزوهای خودش رو به مردم بفروشه، برای اینکه آینده ای تصویر بکنه تا مردمی به سمت و سویش هجوم بیارن، نزدیک بشن بهش باور بیارن.
حالا اگر بخواد بسیج گری بکنه میتونه این حزب مشخصا که نیروی مشخصی داره وارد میدان بشه و حالا قدرت بسیج گری داشته باشه.
حالا میتونه یک حزب سیاسی باشه و یا یک گروه مشخص باشه و یا یک صنف مشخص باشه.
اما باید وجود داشته باشه.
فرای وجود داشتن باید به روشنی با شما در میون بذاره.
چه نیرویی داره؟
چه پایگاه اجتماعی دارد چه تعدادی همداستان با او هستند؟
این نیرو ها تا چه اندازه متراکم در کل ایران شدند؟
در کجای ایران شدند؟
آیا بیشتر نیروی او داخل ایران است یا خارج از ایران؟
اینها نکاتی است که ما را در نهایت به یک علمی می رساند برای رسیدن به پیروزی.
ما برای اینکه بخواهیم یک مشکلی را مرتفع بکنیم باید دانش لازم در باب آن موضوع را داشته باشیم.
در باب تمام اتفاقات پیرامون خودمان.
چگونه ممکن است ما وقتی می خواهیم در باب انقلاب در ایران صحبت بکنیم بدون هیچ دانشی، بدون هیچ اطلاعاتی می خواهیم همه کار را به پیش ببریم.
ما نمی دانیم چه تعدادی در ایران ضد جمهوری اسلامی هستند، به کجا وابستگی دارند، چه فکری دارند، چه باوری دارند، چه آینده ای را می خواهند و.
ما بخواهیم همین راه را در همین سکوت و ظلمات و تاریکی و به دور از دانش و علم به پیش ببریم.
پس قاعدتا وقتی در باب احزاب صحبت می کنیم این ها باید یک ساختار روشن و مشخصی داشته باشند تا به شما تعریف مشخصی بدهند از نیروی خودشان تا در نهایت در وادی بعدی که اتحاد هست شما بدانید با کی طرف هستید.
فرای این موضوع مشخص ما مبحث دیگه ای رو تحت عنوان اتحاد داریم.
من پیرامون اتحاد هم خیلی موجز صحبت می کنم و مطرح می کنم.
اینکه وقتی شما دارید در باب این اتحاد صحبت می کنید باید در نقطه ابتدایی بدونید اصلا هدف از اتحاد چیست.
شما یک قدرت قدرتمند تر از خود رو در برابر دارید.
حالا چندین قدرت کوچک در کنار هم با همدستی و همراهی هم سعی می کنند اون قدرت رو از میان بردارند یا در برابرش صف آرایی کنند.
پس نقطه ابتدایی دلیل وجود داشتن این اتحاد هست.
فرای اون در اتحاد شما باید طرف مقابل خودتون رو وجودیت رو قبول کنید.
قرار نیست با هر کسی اتحاد داشته باشید.
به عنوان مثال ما برای سرنگونی جمهوری اسلامی و پدید آوردن یک حکومت مشخص آیا حاضریم با داعشیان همداستان بشیم؟
آیا حاضریم اتحاد بکنیم با داعشی ها؟ خیر.
پس باید وجودیت این گروه ها رو قبول بکنیم.
گروهی که مشخص است این یک حزب سیاسی است.
این یک گروه یا دسته است.
این یک صنف مشخص است.
حالا یک تعریف مشخص دارد.
یک باور مشخص دارد، یک هدف مشخص دارد و در نهایت یک منشی برای رسیدن به این هدف دارد.
حالا شما وجودیت او را قبول میکنید و وارد این اتحاد میشوید.
اما فرای این موضوع مهم در دل اتحاد این است که یک هدف غایی باید مشخص کند که این اتحاد یک آینده روشنی را مشخص کند، نه حوالت بده به فردایی نامعلوم.
یعنی قرار نیست که ما مشخص نکنیم این هدف از این گردهمایی چیست، ساختن چه چیزی است، چه آینده ای است، چه دنیایی است؟
ما قرار است برای چه دنیایی تلاش کنیم و متحد شویم برای ساختن چه ایرانی متحد بشویم؟
اگر این موضوع وجود نداشته باشد و صرفا نابود کردن جمهوری اسلامی باشد هم نمیتواند راه به جایی ببرد.
چرا که صرفا برای نابودی کسی به میدان نخواهد آمد.
میل انسان ها قاعدتا در این اتحاد برای ساختن است.
برای آرزو است.
همان طوری که من درباره اش صحبت کردم و گفتم ایمان است که قوه محرکه شماست.
برای اینکه بخواید فردایی رو بسازید.
شما برای آرزوهاتون تلاش می کنید نه برای نابود کردن.
شما برای رسیدن به اون آرزوی مشخص است که به میدان می آیید.
از جونتون هم می گذرید نه برای نابود کردن یک قدرت.
پس قاعدتا ما نیاز داریم یک هدف مشخصی داشته باشیم.
مثال ساده اش این هست که شما بخواهید یک جماعتی رو سوار اتوبوس بکنید بدون اینکه مشخص بکنید کجا میرید.
همینجوری توی جاده راه بیفتید و بگید خب دیگه ما میریم سر راه تهران شیراز شاید اصفهان بریم، شاید شمال بریم.
آیا همچین چیزی شدنی است؟
آیا جماعتی سوار این اتوبوسی که معلوم نیست به کجا میرن میشن؟
یا اینکه شما باید مشخصا بگید مسیر ما از مثلا به عنوان مثال مشهد هست به تهران؟
حالا جماعتی سوار میشن چراکه یک هدف مشخص و یک مقصد مشخص دارن.
پس قاعدتا در دل اتحاد ما نیاز به چند المان داریم قبول دیگران، وجودیت و هویت اونها و ساختن یک هدف مشخص که بر می گرده به همون ایمان جمعی که دربارش اش صحبت کردم.
ایمان جمعی که قاعدتا توی قسمت آتی هم سعی میکنم باز هم درباره اش صحبت کنم.
چون موضوع مهم و عمده ما پیرامون انقلاب و پیروز شدن در انقلاب قاعدتا همین موضوع است.
اما موضوع قابل اتکا دیگر موضوع رهبری است.
قاعدتا یکی از ابزاری که ما برای پیروز شدن در انقلاب میخوایم هم همین موضوع رهبری است.
اما رهبری به چه عنوان؟
آیا رهبری قرار هست به همون مفهوم کلاسیک خودش یعنی وجود یک فرد به عنوان رهبر معنا و مفهومی باشه که ما دنبالش میکنیم؟
خب قاعدتا این دور ماندن از عقلانیت است که شما به فضای ایرانی و مشکلات بزرگ ایران در طول این سالیان نگاه بکنید.
یکی از مشکلات عمده رو مشکل سیاسی ایران ندونید و بعد باور داشته باشید که رهبری باید به صورت واحد اتفاق بیوفته.
قاعدتا شما وقتی به ایران نزدیک میشید به این مشکلات نزدیک میشید.
یکی از عناوین مهم و عمده ای که وجود داره و باعث این شرایط وحشتناک شده همین نظام استبدادی است.
همین وجود رهبری است.
حالا چگونه می شود از جماعتی انتظار داشت که تحت سیطره یک رهبر به میدان بیایند؟
چیزی که به واسطه اش سالیان سال هست که دارن این عذاب و مصیبت رو می بینند.
وقتی ما نزدیک به معنای تحت عنوان رهبری میشویم، قرار هست رهبری ایمانی وجود داشته باشه.
قرار هست ایمان جمعی، باور جمعی رهبری رو به عهده بگیره نه شخص نه اشخاص.
قاعدتا ایرانی ها باید از این سیطره وحشتناک و وحشیانه عبور کرده باشند.
بعد از گذشت این سالیان دراز، بعد از گذشت سالیان سال تحت سیطره نظام های استبدادی شاهنشاهی و بعد از اون نظام وحشتناک و وحشیانه اسلامی، قاعدتا باید ایرانی ها از این لاک وحشتناک بیرون اومده باشند تا دیگه نگاهی نسبت به موضوع رهبری نداشته باشند.
رهبری قرار هست برای معانی اتفاق بیفته.
مفاهیم و ایمانی که جمعی بهش باور دارن.
رهبر اونها میشه اون ایمان جمعی که ساختن رسیدن به اون فردای مشخص.
حالا قرار هست هر کسی نقش اون رهبر رو بازی کنه.
حالا اگه قرار هست سخنگویی داشته باشه، هر کسی که به این باور مشخص باور داره رهبر هست میتونه بیاد صحبت بکنه.
یک باور مشخص رسیدن به آینده ی دموکراتیک ایران، رسیدن به یک جمهوری دموکراتیک لائیک در ایران به عنوان مثال وابسته به حقوق بشر یا هر عنوان دیگری.
این ایمان جمعی ساخته شده هر کسی که به اون باور داره رهبر میاد صحبت میکنه، نیاز به اون فردیت نیست. فرای اون.
یکی از المان هایی که به شدت مردم آویزان این مفهوم رهبری هستند، بسیجی گری است.
یعنی یک انسانی رو تصحیح بکنن.
یک انسانی که اصلا وجود خارجی نداره چون اون انسان باید شکل بگیره در نقطه ی ابتدایی.
یعنی شما هیچ رهبری رو به مردم تزریق نمی کنید.
رهبر رو نمی سازید خودتون بدید به مردم بفروشیدش رهبر ها شکل میگیرن در جوامع مختلف که حالا ما باید از این معنا دور بشیم.
ما باید سعی کنیم این معنا رو پشت سر بگذاریم.
به واسطه ی اتفاقات ریز و درشتی که افتاده در بابش صحبت کردیم در باب معنای خدا، فرهنگ خدا که تا چه اندازه به انسان ها ضربه زده.
این فرهنگ فرمانبرداری.
این فرهنگ اسارت و بردگی.
این فرهنگ وابستگی به قدرت خواهی و قدرت پرستی و الی آخر.
قاعدتا ما باید از این معانی دور بشویم اما حتی اگر به این معانی هم باورمند باشیم، آن رهبر از دل یک اجتماع شکل می گیرد.
یعنی آن رهبر متولد می شود در آن جامعه.
در همه جای دنیا این اتفاق افتاده.
کسی رهبری را به مردم تزریق نکرده.
رهبری که آن پوزیشن رهبری را نداشته.
شما حالا بیایید این را بفروشید.
آن رهبر درون آن جامعه متولد شده، رشد کرده و جاه و مقام گرفته.
اما یکی از دلایلی که خیلی بهش اصرار می کنند این هست که قدرت بسیج گری را از ما می گیرد.
یعنی یک شخصیت رهبر نمادین بزرگی که شکل میگیره میره بالای هرم وایمیسته میگه مردم روز دوشنبه همه بریزید تو خیابون همه سر و گوششون رو میبندن چشماشون رو میندازن پایین میدون دوشنبه میان تو خیابون.
اگر تنها دلیل وجود داشتن این رهبر خیالی و توهمی که وجود خارجی نداره این موضوع باشه، قرار هست این موضوع به صورت اصولی توسط احزاب و گروه ها و دسته ها اتفاق بیفته.
یعنی قراره از گروه ها و احزابی وجود داشته باشن که یک جماعت هم باوری رو در کنار هم جا بدن و مقام بدن در کنار هم باشن.
حالا از اونور بوم افتادن جماعتی هستن که باور دارن ما به هیچ حزب و دسته و گروهی پایبندی نداریم اما تحت سیطره یک رهبر میخوایم به پیش بریم.
خب نهایت بردگی و نگاه برده داری همین نگاه شماست.
اون نگاه و اون حزبی که شما از درون اون بودن دارید می هراسید.
اگر قرار باشه یک طیف فکری دموکراتی داشته باشه، اگر قرار باشه ساختار دموکراتی داشته باشه، اگر قرار باشه ساختاری در راستای برابری داشته باشه که هیچ سنخیتی با رهبری نخواهد داشت، فرمانبرداری نخواهد داشت.
پس قاعدتا وقتی ما وارد این مبحث میشویم در معنای رهبری قاعدتا ایمان جمعی باید نقش رهبر رو بازی کنه و احزاب باید نقش بسیجی گری رو بازی کنند نه یک رهبر یک شکل.
قاعدتا ما باید از این معنای عبث و بیهوده رد بشیم. گذر بکنیم.
ساختار سیاسی فلجی که امروز گریبان ما رو گرفته این نظام وحشیانه رو شکل داده به واسطه وجود همین نگاه خدا آلود هست.
همین نگاه رهبر مآب هست.
همین نگاهی که امروز گریبان ما رو گرفته یک شخص رو کردن رهبر بزرگ غیر قابل عدول.
او در نوک هرم قرار گرفته، هر ظلم و جنایت و وحشیگری رو به پیش می بره.
قدرتی که ما می دونیم تا چه اندازه فساد گر هست.
پس قاعدتا وقتی ما در باب اون انقلاب صحبت کردیم و گفتیم دگرگونی، پس انسان ها به اون مرحله ای رسیده اند که این نگاه به رهبری، این نگاه فرمانبرداری، این نگاه بردگی، این نگاه قدرت پرستی رو در خودشون تغییر دادن، این رو تبدیل به یک ضد ارزش کردند.
پس قاعدتا موضوع رهبری برای اونها یک موضوع ضد ارزش هست.
رهبری قرار هست رهبری ایمان و هدف جمعی باشد.
قرار هست قدرت بسیج گری رو در اختیار اون احزاب بدیم.
اما فرای اینها در باب روش رسیدن به پیروزی هم باید خیلی موجز صحبت بکنیم.
قاعدتا برای اینکه ما بتوانیم در یک انقلاب پیروز شویم، فرای اینکه قدرت های خارجی بیایند کودتا بشود و فروپاشی درونی اتفاق بیفتد و عواملی خارج از قدرت جمعیت انسانی آن کشور اتفاق بیفتد، ما چند روش یعنی دو روش را میشناسیم برای اینکه بخواهیم مردم یک کشور به پیروزی برسند.
یک روش مسلحانه هست و دو روش مسالمت آمیز.
در روش مسلحانه ما نیاز به ابزار و ادوات داریم.
ما نیاز به آموزش مردم داریم.
ما نیاز داریم که مردم رو آموزش بدیم و بهشون سلاح بدیم و بعد یک رهبری مشخصی داشته باشن که بدونن کی، کجا، چه زمانی میخوان برن و ضربه بزنن تحت عنوان یک گروه متشکل و مشخصی وارد وادی بشه.
شرایط همچین چیزی در ایران وجود نداره ندارد و ما مواجه هستیم با جماعتی که از حرکت مسالمت آمیز مردم.
مصادره به مطلوب می کنند و حالا سعی می کنند این حرکت مسالمت آمیز را تعبیر و تفسیر به حرکات وحشتناک و وحشیانه مسلحانه بکنند.
این که توقعی نیست که زندگی معمول و معمول و مرسومی را داشته در ایران حالا از او یک چریک فدایی بسازند که آمده تا منفجر کند و بکش و تیکه تیکه بکنه و ترور بکنه و این حرفا.
یعنی حتی حاضر نیستند وارد میدان این عرصه بشوند.
حالا تویی که اعتقاد داری باید سلاح رو گرفت باید اینها رو لخت کرد، گرفت اسلحه هاشونو گرفت و رفت به فلان جا حمله کرد.
برید بریزید اینجا رو بگیرید اونجا رو بگیرید.
تا وارد این عرصه نمیشی به این میدان نمیای که یه گروهی تشکیل بدی، یه گروه مسلح آموزش بده.
تو اگر جایگاهی داری، پایگاهی داری، چهار نفر تو رو گوش میدن.
برو با همون چهار نفر یک گروه تشکیل بده، بهشون آموزش بده، سلاح در اختیارشون بذار، نقشه بکش و عمل بکن.
نه اینکه یک جوون پونزده ساله، بیست ساله و شونزده ساله داخل ایران که زندگی معمولی داشته تا دیروز مدرسه میرفته در مغازه اش میرفته حالا از او توقع داشته باشی تبدیل به یک چریک بشه، بدون آموزش، بدون ادوات و فقط و فقط جونش رو وسط بذاره و از بین بره.
قاعدتا وقتی ما نزدیک به این مسئله جنگ مسلحانه میشویم از نظر عقلانی روشی است غیر قابل رسیدن.
چرا که حکومت وقت یک حکومتی است که بالاخره قدرت داره.
چند نیروی مسلح داره، قاعدتا وحشیانه تر با اون ها رو به رو میشه.
با مردمی که مسلحانه در برابرش ایستادگی میکنند قاعدتا احکام اعدام بیشتری خواهد داد.
پس قاعدتا جنگی است که منجر به شکست خواهد شد.
مگر اینکه قوای بزرگ و زیاد و عظیمی رو ما پدید بیاریم که بتونن همچین کاری بکنند.
اما در شرایط حال حاضر با پتانسیلی که در ایران وجود داره قاعدتا محکوم به شکست است.
این از بعد عقلانی است اما از بعد باوری و اعتقادی ما که برای از میان بردن آزار و ظلم به جهان اومدیم، قاعدتا همداستان با جماعتی نیستیم که بخوایم دیگران را بکشیم و تکه تکه بکنیم.
بخواهیم مقابله به مثل بکنیم و آنها را از بین ببریم.
قاعدتا از بعد اعتقادی و باوری خیلی ها هستند که شبیه به من قاعدتا در ایران حاضرند تا پای جان در میدان مبارزه با جمهوری اسلامی باشند اما حاضر نیستند دیگران را بکشند.
حاضر نیستند دیگران را شکنجه بدهند.
حاضر نیستند مقابله به مثل بکنند.
پس قاعدتا از بعد اعتقادی و نظری هم ما مواجه می شویم با این طیف فکری.
طیف فکری ای که مخالف این نوع نگاه هست و حالا ما در این بلبشو شاهد یک جماعتی هستیم که استفاده و سوءاستفاده از حرکت مسالمت آمیز به نفع آن نگاه مشخص می کنند بدون اینکه وارد این میدان بشوند.
اما با توجه به عقلانیت و با توجه به انتخابی که در راستای باور ما هست، ما به سمت و سوی نگاه مسالمت آمیز می رویم.
اما در دل این نگاه مسالمت آمیز قاعدتا ما چند ابزار برای رسیدن به پیروزی داریم.
یکی تعصبات است، یکی شان تظاهرات خیابانی و میدانی هست قاعدتا.
یکی دیگه از اونها تحصن هست.
نافرمانی مدنی هست و اعتصابات هست.
در باب این مسائل من در ویژه برنامه انقلاب ایران سعی کردم خیلی مفصل صحبت بکنم و توی این چند دقیقه هم فکر نمیکنم خیلی بتونم دربارش صحبت بکنم.
اما قاعدتا زمانی که ما نگاه داشته باشیم این ابزار ها رو یک به یک بشناسیم، یعنی ما اون ایمان جمعی رو ساخته باشیم، به واسطه اون احزاب رو شکل داده باشیم، به واسطه احزاب بیاییم اتحاد داشته باشیم.
رهبری ای رو تحت عنوان ایمان جمعی مون و وجود احزاب و قدرت بسیج گریشون شکل داده باشیم و در نهایت روش انقلابی رو هم پیش میبریم به عنوان روش مسالمت آمیز.
حالا میتونیم از تک تک این ابزارها هم استفاده بکنیم.
حالا میتونه جماعتی باشه که با تحصن به قول معروف تحصن برای آزاد کردن یک زندانی خاص به یک پیروزی برسه و یک نیرویی رو به این لشگریان خودش بده.
حتی یک خواسته ی مشخص داشته باشه اما در راستای پیروزی.
حالا وقتی پیروز میشه.
روحیه دشمن رو کم می کنه و روحیه خودش رو بیشتر میکنه.
حالا میتونه با یک اعتصاب هدفمند ضربه بزنه به اون حکومت، به ساختار اقتصادی او ضربه بزنه.
حالا یک اقتصاد، یک اعتصاب متشکل و در کنار هم میتونه فلج کنه نظام اقتصادی حاکم رو.
حالا با یک تظاهرات میلیونی میشه این قدرت رو قبضه کرد.
حالا میشه اون قدرت رو از اختیار این زورپرستان و وحشیان هم گرفت.
اما اینها همه و همه مستلزم ساختن اون پیش نیازهاست.
قاعدتا تو این قسمت من نتونستم در باب این ابزارها صحبت کنم.
اما در قسمتی که در قسمت هایی که در ویژه برنامه انقلاب ایران بود مفصلا درباره اش صحبت کردم، در این ویژه برنامه سعی شد که ما خیلی موجز درباب موضوعات صحبت بکنیم.
شاید در آینده باز هم در باب این مسائل بیشتر و بیشتر هم صحبت بکنیم.
در قسمت آتی هم سعی میکنیم باز هم در باب این آینده صحبت بکنیم.
اما موضوع مهمی تحت عنوان ایمان جمعی که حالا باید باز هم در باب این آرزوها صحبت بشه چرا که نکته مهم و اساسی پیرامون پیروزی ما در این انقلاب ساختن آرزوها هست، ساختن ایمان جمعی است.
ممنون که همراه من بودید.
من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان بود.
در پناه آزادی.
قسمت هفتم : آرزوها
خب دوستان توی این قسمت خاص قرار هست که در باب یه تصویری پیرامون آرزوهامون صحبت بکنیم.
قرار است در باب آرزوهامون در باب آینده ی ایران صحبت بکنیم.
اینکه چه آرزویی برای اون آینده ی مشخص در ایران داریم؟
اصلا برای چی قرار هست که ما انقلابی رو شکل بدیم؟
خب قاعدتا هر کس باید در باب این آرزوها صحبت بکنه باید دریچه ای باز بشه برای در میان گذاشتن این آرزو ها.
ما وقتی در باب ایمان صحبت کردیم گفتیم که تجمیع این آرزوها در کنار هم گرفتن این آرزو ها قرار هست یک ایمان جمعی رو بسازه.
پس قاعدتا ما باید در باب آرزوهامون صحبت کنیم و آرزوهامون رو با هم مطرح بکنیم.
آرزوهایی که برای آینده ایران تصویر می کنیم.
تصویری از آینده ایران که درون اون آرزوهای ما نقش داشته باشه، چارچوب اخلاقی ما نقش داشته باشه.
فرهنگ تغییر یافته از این آرزوها و باورها شکل بگیره.
پس قاعدتا برای رسیدن به اون آینده و پیروز شدن در این انقلاب ما نیازمند هستیم که این آرزوها رو با هم مطرح کنیم.
اما پیش از این که وارد این قسمت نهایی از ویژه برنامه آینده ایران بشیم، دوست دارم یک اشارتی هم به قسمت گذشته داشته باشم.
چرا که قسمت آخری که پخش شد قاعدتا من درون اون خیلی موجز و خیلی گذرا از این موضوعات پیرامون ابزارهای انقلاب گذشته به خصوص در باب اون مبحثی که پیرامون روش های رسیدن به پیروزی بود.
حالا سعی می کنم توی این قسمت یه توضیح کوتاهی در این ابتدا در باب این مساله بدم و بعد دوباره وارد اون تصویر از آرزوها بشه.
قاعدتا ما وقتی در باب انقلاب صحبت کردیم المان های مختلفش رو نام بردیم که چه چیز هایی باعث میشه و چه ابزار هایی ما رو به اون پیروزی میرسونه.
در نهایت ما با یک روش برای رسیدن به پیروزی در اون انقلاب هم رو به رو هستیم یا از طریق مسالمت آمیز میتونیم این روش رو به پیش ببریم و یا قرار هست که از سمت و سوی جنگ های مسلحانه به این پیروزی برسیم.
موضوعی که باب شده دیگه یعنی شما میشنوید در صحنه سیاسی ایران که خیلی هم اتکا میکنن به این موضوع که نه جمهوری اسلامی فقط و فقط با جنگ های مسلحانه از بین میره باید به میدان اومد و باهاشون جنگید و مبارزه مسلحانه کرد تا پیروز شد.
اما وقتی نزدیک به این مفاهیم میشید کسانی که این موضوعات رو مطرح میکنن میبینید که خیلی ساده بدون اینکه حتی حاضر باشن برای این ایده و نظر خودشون حرکتی بکنن و اقدامی بکنن و وارد میدان بشن، تنها و تنها به همین موضوع اشاره میکنن.
حتی آویزان به اتفاقات معمول داخل ایران میشود یعنی تظاهراتی که مسالمت آمیز در ایران بوده.
حالا جماعتی هست که آویزان او شده برای اینکه او را مصادره به مطلوب برای خود بکند، آنرا تعبیر و تفسیر به جنگ مسلحانه بکند.
تمام خواسته او این نیست که اینها را آموزش بده یک جماعتی در ایران آموزش ببینند، مسلح بشوند، هدفی داشته باشند، نقشه ای برایشان کشیده بشود، با توجه به آن نقشه و هدفی که در برابر دارند، حرکاتی را به پیش ببرند.
نه، توقع آنها این است که یک بچه پانزده ساله داخل ایران تبدیل به یک چریک بشود، یکباره یکهو او را ببینند در لباسی که حالا آمده و بدون هیچ اسلحه ای حتی با یک چاقو وارد میدان میشود و جنگ مسلحانه میکند و در نهایت هم او اعدام میشود.
این جماعت هم مینشینند و تو سر و کله خودشون میزنند و سینه میزنند و جان اینها به نوعی میدان میگذارند.
جان اینها را ابزاری برای پیشبرد اهداف خودشان میکنند.
این، آن نقطه ی وحشتناک هست.
یعنی اون نقطه ایست که این جماعت چرا وارد این میدان نمیشه؟
چرا حاضر نیست برای این اهداف خودش کاری بکنه؟
آیا چگوارا در اون دوران به فکر این بود که مردم رو تحریک کنه تا وارد میدان و جنگ های مسلحانه بشن؟
آیا قرار بود کسی از دور به فکر تشکیل گروه های پارتیزانی در توهمات و خیالات خودش باشه؟
یا قرار هست اینها وارد میدان بشن، ابزاری رو فراهم کنن برای این جماعت آموزشی رو بدن؟
گروهی رو تشکیل بدن.
نه اینکه آویزون جماعتی بشن که هیچ درک درستی نسبت به این موضوع ها ندارن.
هیچ آموزشی ندیده و هیچ سلاحی در اختیار نداره.
این اون نقطه ی واقعا وحشتناکی ست که هر دفعه فکر کردن بهش هم آزاردهنده است.
که چگونه یک جماعتی حاضر هستن تا این اندازه از خون این جماعت بخورند و بنوشند و بر بزرگ تر شدن خودشون هم بیافزایند.
اما فرای این، وقتی ما به شرایط ایران نگاه میکنیم، به شرایطی که در ایران وجود دارد و به این نتیجه عقلانی میرسیم که مبارزه مسلحانه راه چاره نیست برای پیروز شدن در برابر جمهوری اسلامی.
جمهوری اسلامی با یک جماعت میلیونی حتی یک هفته هم نمیتونه دووم بیاره.
یعنی شما تصور بکنید تهران با سه میلیون مردم در خیابان حتی به یک هفته هم نمیکشه که جمهوری اسلامی از میان برداشته میشه؟
به یک اعتصابات سراسری تصور بکنید این اعتصابات سراسری چند روز زمان میخواد تا جمهوری اسلامی به معنای کلی خودش از نظر اقتصادی فلج بشه.
این اعتصابات سراسری میتونه چه ضربه ای بزنه؟
اما وقتی صحبت از اعتصابات سراسری میکنیم، اعتصابات سراسری هدفمند نه اعتصابات بی معناست نه اعتصابات نمادین.
اعتصابی که نقطه هدف داشته باشه.
شما برای پیروز شدن، برای پیش بردن هر اتفاقی در دنیا باید از روش خودش وارد بشید. ببخشید.
یعنی شما میدونید برای رسیدن به نقطه A باید نقطه B رو طی کنید؟
نمی تونید یکباره از نقطه 20 برسید به بی.
اینها دودوتا چهارتا های ساده است و با توجه به این تفاسیر و این تصاویر در برابر ما میتونیم ببینیم که به چه سادگی میشه جمهوری اسلامی رو از بین برد.
جمهوری اسلامی به واسطه این کثرت مردم هست که میتونه از بین بره.
قاعدتا جنگ های مسلحانه نمیتونه کثرت داشته باشه.
قاعدتا انسان ها زاده نشدند برای کشتن و کشته شدن.
قاعدتا انسان ها آرزوشون از زندگی این نیست که بکشند و یا کشته بشن.
اونها اومدن تا زندگی بکنند و آرزومند به زندگی هستن.
برای زندگی تلاش میکنن.
یعنی شما حتی وقتی وارد این معنای انقلاب در ایران میشید با مفاهیمی که مطرح میشه و با شعار هایی که مطرح میشه همون شعار بنیادین و اصلی و زیبای زن، زندگی، آزادی.
شما مفهوم زندگی رو دارید میبینید.
حالا چرا این جماعت باید به دنبال مرگ باشه؟
به دنبال کشتن باشه و یا کشته شدن باشه.
پس قاعدتا نمیتونید جایگاه اجتماعی رو بدست بیارید با جنگ های مسلحانه و بعد همچین پتانسیلی در ایران وجود نداره.
گروه هایی با این پوزیشن وجود ندارن و حتی قصد به وجود اومدن هم ندارن.
یعنی اون جماعتی که دنباله رو این نظرات هست هم حاضر نیست به میدان بیاد حتی با اینکه پایگاه اجتماعی کوچک یا بزرگی هم داره اما حاضر نیست وارد این میدان بشه.
تنها و تنها از این اتفاقاتی که میفته استفاده میکنه، سوءاستفاده میکنه، با تهییج احساسات، با نادانی، با پیشبرد این نادانی های خودش در این شکل عقب مانده داره به پیشبرد اش کمک میکنه اما حاضر نیست وارد میدان بشه.
حاضر نیست خودش وارد این میدان بشه، به میدان بیاد، گروهی تشکیل بده، حالا آموزششون بده، حالا اون ها رو مسلح بکنه، حالا وارد میدان ایران بشن، برن و یک حرکتی رو هم به پیش ببرن.
تنها و تنها بیننده ایست که با احساسات و تهییج احساسات در پیشبرد این رفتارها.
قدم بر میداره در کنار اون از این جماعت سواستفاده میکنه و شما مواجه میشید با این رویه با این نگرش.
پس قاعدتا وقتی نگاه میکنیم میبینیم که همچین پتانسیلی وجود نداره فرای نبود این پتانسیل.
حالا جمهوری اسلامی تا دندان مسلح که نیرو های مسلح آموزش دیده ای داره چه در بسیج، چه در سپاه، چه در نیروی انتظامی، حتی در ارتش.
حالا با توجه به این نیرو هایی که حتی میدونن در نهایت با نبود جمهوری اسلامی نابود خواهند شد، حالا در برابر این گروه های مسلحی که با تفنگ در برابرشون ایستادگی میکنن چه رفتاری خواهند داشت؟
تا چه حد اینها رو سرکوب میکنن؟
در این جنگ چه کسی پیروز خواهد شد؟
با توجه به نیروی نبود؟
با توجه به این فقدانی که ما داریم میبینیم اصلا وجود نداره.
حتی اگر وجود داشته باشه نیروی مسلح میتونه در برابرش صف آرایی کنه و اون رو از بین ببره.
پس قاعدتا ما روبرو میشیم با این موضوع به صورت عقلانی که نمیتونه پیشبرد داشته باشه نمیتونه باعث پیروزی بشه.
حتی کسی نیست که وارد این میدان بشه و به نوعی تنها و تنها با حلوا حلوا کردن به دنبال شیرین شدن دهان هستند.
یعنی به دنبال عملی رسیدن به این عمل نیستن.
شما نمیبینید که اونها بخوان کاری بکنن و حرکتی بکنن فرای اون.
ما برای پیروز شدن در این میدان نیاز به کثرت مردم داریم چرا که در نهایت قرار است این انقلاب یک انقلاب فرهنگی به وجود بیاره.
با توجه به اون تفاسیری که من در قسمت های گذشته صحبت کردم قرار هست این حکومت وقت فقط و فقط از بین نره.
قرار هست که فرهنگ مردم نسبت به موضوعات ریز و درشتی که ما باهاش دست به گریبان بودیم تغییر کنه.
نگاه اون ها نسبت به مثلا به مسئله زن تغییر بکنه.
نسبت به مسئله جان ها تغییر بکنه.
قرار هست این انقلاب، انقلاب درونی ای باشه که مردم درونش تغییر بکنن.
اگر یک گروه مسلح قرار باشه این کار رو انجام بده، همون رویه و همون فرهنگ های پوسیده و پوچ هستیم.
اگر مردم وارد این وادی نشن و به این میدان پا نذارن.
پس تمام اینها ما رو به این سمت و سو می بره که ما نیاز داریم وارد این مبحث مشخص و جنگ های و به نوعی رفتار مسالمت آمیز بشیم.
اینها یک سری بازوان دارن برای پیروز شدن.
این بازوان رو ما می شناسیم.
اینکه به عنوان مثال تظاهرات میدانی و در خیابان یکی از این ابزارهای مستحکم و قدرتمند هست.
این تظاهراتی که باید هدفمند باشه باید یک هدف مشخص داشته باشه.
وقتی شما نزدیک میشید در همین اتفاقاتی که اخیرا در ایران افتاد، شما مواجه میشدید با یک مفهومی تحت عنوان تظاهرات محله محور.
یعنی یک جماعتی توی یک محله ای بیرون میومدن و میرفتن خونه هاشون.
آیا این راه حلی بود؟
آیا راه به جایی می برد؟
آیا به اون حکومت وقت ضربه ای میزد؟
به جز یک اعلان حضور به حکومت؟
قاعدتا باید این در نهایت ما رو به یک نقطه مشخص می رسوند.
همونطوری که من بارها دربارش صحبت کردم که انسان ها نیازمند هدف هستند.
قاعدتا ما باید هدفی مشخص می کردیم.
یعنی شاید در محلات مختلف می توانست مردم به خیابان بیایند چرا که با آن دلایلی که می دانیم حالا این ها باعث می شد که قوای دشمن کمتر به سمتشان بیاید.
گستردگی باعث می شد که اینها حواسشان معطوف به یک نقطه نشود و نتوانند سرکوب بکنند.
اما در نهایت ما همان طوری که در باب تمام مسائل پیرامون هدف صحبت کردیم، در باب تظاهرات هم باید در باب هدف صحبت بکنیم.
این که این جماعت باید یک هدفی داشته باشند و برای آن هدف گام بردارند.
حالا محلات در کنار هم به یک نقطه کلیدی برسند.
همه تلاش بکنند تا خودشان را به آنجا برسانند.
اما شما فقدان این موضوع را می دیدید و در نهایت این تظاهرات تبدیل شده بود به یک صحنه برای اعلان حضور معترضین.
حالا می آمدند اعتراض می کردند بر می گشت.
یا وقتی نزدیک به یکی از این مفاهیم مثل اعتصابات میشد.
حالا شما مواجه میشدی با اعتصاب بازاریان؟
اعتصاب این بازاریان چه سودی به حال چه کسی خواهد داشت؟
یعنی در همه جای دنیا شما مواجه هستید.
بازاریان قرار است که کمک حال این معترضین باشند.
از نظر اقتصادی، از نظر مالی شاید یک بار به صورت نمادین اعتصاب این بازاریان کمک بکند تا ما بفهمیم چه مقدار نیرو داریم.
اما این اعتصاب مداوم بازاریان چه راه حلی برای ما هست؟
چه کمکی به حال این جنبش و این انقلاب خواهد کرد؟
اعتصاب هدفمندانه باید نیروهایی را مد نظر خودش داشته باشد که ضربه میزند به اقتصاد.
یعنی اعتصاب در لایه های حکومتی.
یعنی شما صنعت نفت را یک روز اعتصاب کننده ببینید.
گاز رو، پتروشیمی رو، بانک ها رو، ادارات دولتی رو، جاهایی که دولت باهاش درگیر هست، ایران هم کارمند بیشمار داره، کارمندهای دولتی بیشماری داره و.
وقتی ما در باب این اعتصاب صحبت میکنیم باید اعتصاب به این سمت و سو کشیده بشه.
وقتی ما در باب تحصن صحبت میکنیم، میتوانیم با قدرت این تحصن هزاران کار را به پیش ببریم.
فلان شخصیت آزاده امروز در زندان هست.
یک تحصن صد هزار نفری، دویست هزار نفری، یک میلیون نفری در برابر زندان چگونه میتواند باعث آزادی او باشد؟
اما اینها نیازمند یک هدف غایی است.
یک ایمان جمعی است.
گروه ها و احزاب متشکل است.
همان چیزهایی که درباره اش صحبت کردیم.
رهبری ای که تحت عنوان رهبری ایمان و باور جمعی است.
آن قدرت بسیج گری که در اختیار احزاب و گروه ها و تشکل ها است.
حالا اینها فرمان می دهند در کنار هم برای تحصن، برای اینکه تحصن کنیم، برای آزادی.
حالا با این تحصن و پیروز شدن در این تحصن تا چه اندازه آرزو و امید را در دل مردم و آن جماعتی که باورمند به این انقلاب و پیروزی هستند بیشتر و بیشتر میکنیم؟
تا چه اندازه ضعف را در برابرمان در قوای دشمن بیشتر میکنیم؟
پس قاعدتا ما با توجه به این مصادیق باید به این معانی در نقطه ابتدایی برسیم و حالا از این مصادیق استفاده کنیم.
برای پیروز شدن که در بابش به کرات هم صحبت کردم.
در ویژه برنامه انقلاب ایران هم بیشتر صحبت شد.
در این قسمت هم سعی کردم یک توضیح مختصری بدم چرا که در قسمت گذشته واقعا خیلی از روش راحت گذشت.
اما در باب این قسمت مشخص و تصویری از آرزوهایی که ما در باب آینده داریم، یکی از موضوعات مهم و عمده ای که ما باید دربارش صحبت بکنیم همین در میان گذاشتن آرزوهاست.
از آرزوهای کوچک تا بزرگ.
این آرزوها و تصویر این آرزوها در کنار هم هستش که می تونه ما رو به اون آینده ایران برسونه.
ما صحبت کردیم گفتیم شما قاعدتا نمی تونید به واسطه از میان بردن به میدان بیاید.
تصور بکنید در ایران ما ظلم های بیکرانی اتفاق می افته.
جماعتی به این ظلم های بیکران در ایران اعتراض دارند.
به خیابان می آیند به واسطه اینکه یک دختری بی گناه کشته شده به وحشیانه ترین شکل ممکن کشته شده.
حالا این جماعت به میدان اومده برای اینکه از حقوق پایمال شده او دفاع کند از این کشته شدن ابراز انزجار بکند.
حالا وقتی به تعداد این کشته ها اضافه می شود آیا این جماعت باز هم ادامه می دهد؟
آنها آمدند تا این ظلم وجود نداشته باشد اما ظلم به کرات بیشتر و بیشتر شد.
حالا حکومت استفاده می کند و از راه ها و دریچه های بی شمار برای اینکه نشان بده این ظلم بیشتر و بیشتر میشه.
حالا این جماعت ساکت میشه به خونه میره.
اما وقتی این جماعت یک هدف مشخص و غایی رو در برابر داشته باشه برای رسیدن به او تلاش کنه قاعدتا به خونه نخواهد رفت چون قرار است اون هدف رو در اختیار داشته باشه.
قاعدتا هزینه خواهد داد.
مثل همه اتفاقات در زندگی ما.
ما برای همه اتفاقات در زندگیمون هزینه میدیم حتی اتفاقات جزئی.
با توجه به ساختاری که انسان ها پدید آورده اند، ما برای کوچکترین چیزها، حتی برای سیر شدنمان، برای خریدن نان، برای جانمون سلامتیمون هزینه میدیم.
حالا برای رسیدن به آزادی، برای رسیدن به اون هدف غایی هم قاعدتا باید هزینه بدیم.
پس حالا انسان ها وارد میدانی میشن که میدونن هزینه داره اما وارد این میدان میشن.
پس این ها در نهایت ما رو به یک معنا میرسونه.
ما به واسطه خواسته هامون به خیابان می آییم.
به واسطه خواسته هامون انقلاب میکنیم.
نه به واسطه خواسته هامون.
نخواستن ها به سادگی میتونه در نطفه خفه بشه.
یعنی جماعتی با دیدن این ظلم سرشار و افسارگسیخته حالا به این نتیجه برسن که آقا ما نباید به خیابون بیایم، حتی به خیابون اومدن ما این ظلم ها رو بیشتر میکنه.
حالا با دیدن این چهره های خشونت بار، این صحنه های خشونت بار به واسطه این زندان ها، اعدام ها، رفتارهای وحشیانه و دهشتناک حکومت و جمهوری اسلامی وحشی و کثیف.
حالا جماعتی هستن که دور میرن کنار میرن دیگه وارد این وادی نمیشن.
اما اون جایی که خواسته ای رو دنبال میکنن میدونن به خاطرش هزینه میدن.
پس وقتی ما وارد این مبحث میشیم میدونیم که باید آرزوها مطرح بشه.
باید پیرامون این آرزوها صحبت بشه.
حالا قرار هست یک ایمان جمعی به واسطه این آرزوها شکل بگیره.
شما مشکلات عدیده ای رو می بینید.
یک صدای مشخص در کنار گوش شما داره فریاد میزنه.
من نمی خوام در فردای ایران کودک کاری ببینم.
این اون آرزوی مشخص هست.
حالا قرار هست کسی این آرزو رو به مردم بفروشه.
اما قرار نیست این آرزو رو در همین لایه ی ساده ی خودش به مفهوم ندیدن کودکان کار در خیابان بفروشه.
حالا قرار هست برنامه ای داشته باشه که بگه نگاه اقتصادی ما اینگونه هست که نمی ذاره تا یه همچین شکلی اتفاق بیوفته تا ما دوباره شاهد وجود مثلا کودکان کار در خیابان ها باشیم.
حالا قرار هست پیرامون این آرزوها گفت و گو بشه.
حالا قرار هست ما در باب این مظالم صحبت بکنیم.
اما قرار نیست خودمون رو خفه بکنیم در این چاه دفاع بکنیم از گفتن، از زشتی ها، از بدی ها، از بدی های جمهوری اسلامی همه دیگه اینو میدونن.
اینقدر گفته شده اینقدر تکرار شده زشتی ها و پستی ها و حقارت هایی که جمهوری اسلامی پدید آورده که تکرار کردنش هم عبث و بیهوده است.
حالا باید راهکارها و درمان ها گفته بشه.
وقتی شما نزدیک به مفهوم آگاهی سازی و بیداری مردم میشید قاعدتا با دو طیف فکری روبه رو هستید.
با دو معنا در دل این موضوع روبه رو هستید یا قرار هست دردها رو با دیگران مطرح کنید یا درمان این دردها رو؟
ما از اون مرحله درد گذشتیم و یا هر کسی وارد این میدان میشه داره دوباره از اون دردها میگه.
اما قرار هست در باب این درمان ها صحبت بشه.
حالا اگر ما شاهد این چهره ی خشونت بار و وحشتناک هستیم حالا قرار هست یک تصویری بدیم از درمان این معضلات.
به عنوان مثال نبودن این احکام وحشیانه ی وحشتناک شلاق زدن در ملاء عام، کشتار این قوانین وحشتناک اسلامی حالا قرار هست ما درمان رو در دل نبود و فقدان این قوانین دهشتناک اسلامی ببینیم.
حالا قرار هست درمان رو گره بزنیم با اینکه اگر در فردای ایران ما شاهد این جنایات نباشیم، این جنایات حکومتی، این جنایات قانونی و قانونمند، قانونی که مبدل به جنایت کار شده، یعنی شما با قانونی طرف هستید که معنا و ماخذ اصلی جنایت خودش هست، خودش اون جنایت رو به وجود میاره.
شما وارد مبحث خیانت میشید.
این قانون هست که حامی خیانت هست تحت عنوان صیغه تحت عنوان چند همسری مردان در دل قوانین اسلامی.
حالا این قانون هست که داره جنایت رو تولید میکنه.
حالا شما مواجه میشید با اعدام یعنی قتل نفس رو داره خود قانون شکل میده.
یعنی شما مواجه میشید با قانونی که قرار هست خشونت و وحشی گری رو به پیش ببره.
حالا قرار هست شما تصویری از درمانی بدید که درمان این قانون رو تصویر میکنه.
حالا قرار هست در دل این قانون تازه ما مواجه نشیم با این اشکال وحشتناک قانونی.
حالا قرار هست قانون ما نه تنها حامی جنایت نباشه که در برابر جنایت بایسته اما نه باز هم به شکل جنایت بار و خشونت بار خودش قرار نیست اعدام بکنه و دار بزنه.
حالا قرار هست ما در باب آرزوهامون بگیم.
در باب ایرانی بگیم که درون اون جان ها برابرند.
آزادن، آزادانه زندگی می کنن، تحت سیطره و جبر دیگران نیستن.
حالا قرار هست ما از آرزوهای زیبا برای فردای ایران خودمون بگیم.
در باب این آرزو ها صحبت بکنیم و در باب راه های رسیدن به اون صحبت بکنیم.
این ها اون نقاط و اون نقطه ی اصلی برای ساختن یک پتانسیل برای حرکت رو به جلو و رسیدن به انقلاب هست.
اما فرای مطرح کردن این آرزو ها، ما باید این آرزو های متشکل و متکثر اون ایران رو در کنار هم زیر یک عنوان قرار بدیم تا اون ایمان جمعی ساخته بشه.
شما تصور کنید دارید در باب ایران فردا صحبت می کنید و برای رسیدن به این ایران، ایران فردا برای رسیدن به این انقلاب ما نیازمند هستیم همه طیف های مختلف وارد میدان بشن، همه قشر خاکستری بیان و میدان دار بشن.
حالا شما چه آرزویی از این ها در این آینده ی ایران می بینید که مطرح شدنی بود؟
چه آرزویی گفته میشه که به عنوان مثال یک کارگر بتونه برای فردای خودش تلاش کنه؟
آیا در این ایمان جمعی پیرامون آینده ی این کارگران صحبت میشه؟
آیا قرار است همه چیز حوالت بشه به اینکه فردا در آینده مردم رای میدن؟
این چه حرفی است؟
ما باید در باب اون هدف پیش رومون بدونیم.
ما اصلا قرار هست به چه نوع نظام اقتصادی باور داشته باشیم؟
در فردای ایران قرار هست سرانجام این کارگرانی که قرار هست شما ازشون می خواهید که وارد این میدان بشن.
چه چیزی به این ها بدیم؟
این ها قرار هست چه آرزویی برای فردای خودشون رو در اون فردای ایران ببینن؟
آیا اصلا آرزو های اون ها مطرح میشه؟
آیا اصلا به اون ها بها داده میشه؟
آیا اون کارگر می تونه آرزوی خودش رو در فردای ایران ببینه؟
یا نه قرار هست یه حالتی بشه جمهوری اسلامی خیلی بده ما هم از بین میبریمش تموم شد.
همه هم بخاطر همین میان تو خیابون و انقلاب میکنن.
تو یک روز و انقلاب هم تموم میشه و ما پیروز شدیم و رنسانس هم اتفاق افتاد و مردم هم کاملا تغییر کردند.
ببینید یا قرار هست ما در توهم زندگی کنیم.
خب منم میتونم بیام و توهمات خودم رو مطرح بکنم.
حتی اذعان بکنم که همه مردم ایران الان به باورهای من هم گرویده اند.
الان همه منتظر هستن که همه با هم بریم و جهان رو فتح کنیم.
یا قرار هست ما در باب دنیای عینی و واقعی صحبت کنیم.
من با این اتفاقات فلان تعداد آدم هستن که اصلا به من گوش میدن از این تعدادی که گوش میدن فلان تعداد هستن که به من باور دارن یا ندارن.
نقطه ابتدایی برای پیش بردن برای از بین بردن مشکلات برای حل کردن مشکلات، فهم درست و دانش درست و نزدیک شدن به واقعیت است.
وقتی ما وارد این مبحث مشخص میشویم، حالا وقتی به مسئله ای تحت عنوان آرزوها میرسیم باید ببینیم تا چه اندازه این آرزوها، آرزوهای اصناف مختلف، اقشار مختلف اقوام مختلف در این سپهر جای دارند.
ما کجا میبینیم که فلان قومی در ایران یک نظر خاصی مثلا پیرامون این دارد که با زبان مادری خودش تحصیل کند؟
آیا شما باور دارید که این را باید کتمان کرد؟
اصلا هیچ کسی این رو نمی دونه. اینا نادانند.
اینایی که به این اعتقاد دارن.
خب این همون رویه ایست که جمهوری اسلامی هم پیش گرفته.
یا ما با جبر مبارزه میکنیم یا ما برای رسیدن به آزادی و اختیار تلاش میکنیم یا ما داریم آب در همون هاون میکوبیم.
یا قرار است دوباره جبر بکنیم بر دیگران دوباره آزادی را به دیگران بخورانید و در حقیقت آنها را از آزادی دور بکنیم.
ما در باب آزادی صحبت کردیم.
گفتیم آزادی اون مفهومی نیست که من به شما بدم.
آزادی اون چیزی نیست که من تصور می کنم.
بگم این آزادی رو بگیرید برید استفاده بکنید.
و از همین می تونید به عنوان آزادی هم استفاده بکنید و ازش لذت ببرید.
آزادی اون چیزی است که شما تعریف می کنید.
یک قانون مشخص و اون هم منع ظلم و آزار به دیگر جانداران باید در اون رعایت بشه ولاغیر.
هر چی هست آزادی شماست.
نهایت بردگی و اسارت برای منه.
اما آزادی شماست.
نه من میتونم آزادی خودم رو به شما تحمیل بکنم، نه شما میتونید به من تحمیل بکنید.
حالا وقتی داریم در باب اون اتحاد، در باب اون تشکل، در باب اون ایمان جمعی صحبت میکنیم، حالا باید آرزوی این جماعت های مختلف در اون آرزوی مشترک در اون ایمان جمعی شکل بگیره.
حالا اگر اقوام مختلفی هستن که خواسته های مشخصی دارن باید آرزوی خودشون رو در اون ایمان جمعی ببینند.
حالا باید کارگران آرزوی خودشون رو ببینند.
جماعت های بی شماری که در ایران وجود داره، معلمان، اصناف مختلف، باورهای مختلف، باورهای مذهبی مختلف.
به عنوان مثال مثلا کسی که بهائی هست قرار هست در فردای ایران چه سرنوشتی داشته باشه؟
قرار است چه اتفاقی برای او بیفته؟
برای مسلمان شیعی معتقد به ولایت فقیه که امروز در قدرت است قرار است در فردای ایران چه اتفاقی بیفته؟
آیا آرزویی از او هم برآورده خواهد شد و یا او محکوم به مرگ و نیستی و نابودی و اعدام و شکنجه و.
سال پنجاه و هفت دوباره است.
آیا قرار است ما برای رسیدن به یک پنجاه و هفت دوباره تلاش بکنیم؟
آیا به نظرتون جماعتی که قشر خاکستری رو تشکیل میدن یا فرای اونها جماعتی که تا دندان.
از روزی که متولد شدند و خودشون رو شناختند بر در برابر جمهوری اسلامی بودن آیا وارد این وادی میشن؟
من از روزی که خودم رو شناختم در برابر جمهوری اسلامی بود.
تمامی عقاید من مغایر با جمهوری اسلامی، فراتر از جمهوری اسلامی که شاخه ای از اسلام هست، فراتر از اسلام که شاخه ای از خدا هست بوده.
تمام باور های من در برابر خدا بوده، مفهوم خدا و معنای خدا بوده.
اما من حاضر نیستم وارد جریانی بشم که قرار باشه پنجاه و هفت رو دوباره رقم بزنه.
قرار باشه این مسلمون های شیعی و ولایی رو بکشه، تیکه تیکه بکنه، اعدام بکنه.
من حاضر نیستم وارد همچین وادی بشم برای انتقام و کینه وارد یک حرکت بشم.
من حاضرم انقلابی بکنم تا مردم تغییر بکنن تا نگاهشون تغییر بکنه تا اتفاقاتی که در طول زیست خودم در ایران دیدم رو دیگه نبینم تا حیوان آزاری رو دیگه نبینم.
تا کودک آزاری رو دیگه نبینم.
مفهومی نیستش که به صورت کلی از همه جای دنیا پاک بشه.
قاعدتا بیماری هایی وجود دارند اما اکثریت این رفتارها رو نکنن.
این نابرابری رو در قبال زنان در قبال همجنسگرایان در قبال کارگران در قبال تمام اقشار مردم ایران انجام ندهند.
قرار است آرزویی که من دارم در فردای ایران نزدیک شدن طبقات باشد و از میان برداشته شدن طبقات باشد، از بین رفتن این فقرها باشد.
قرار است آرزوهای ما در آنجا جای داشته باشد.
قرار است هر کدام از این گروه ها، هر کدام از این تفکرها، تفکرات مذهبی، سیاسی، اقتصادی، قومی یا هر نوع نگاه دیگری، جنسیتی و یا هر چیز دیگری آرزوی خود را در آن ایمان جمعی ببیند.
قرار است ایمان جمعی ساخته شود، بر پایه ی این آرزوهای متکثر یک نقطه اشتراک بگیرد، اینها را در کنار هم بگذارد.
قرار است در باب جزییات صحبت بکند.
قرار است وقتی آن آرزوی جمعی قرار است مطرح بشود، قرار است یک کلیتی را مطرح کند.
وقتی میرسد به مبحث دموکراسی، دموکراسی تمام شد.
در باب لائیسیته، لائیسیته. more.
آیا با مردم مطرح شده؟
آیا جماعتی هستند که به مردم تعریف مشخص و کاملی پیرامون دموکراسی بدهند؟
آیا ما قرار هست که آرزوی رسیدن به حقوق بشر رو با مردم مطرح بکنیم و در قبالش فیلم بسازیم؟ کتاب بنویسیم؟ شعر بنویسیم؟
فرهنگ سازی بکنیم در این داستان؟
در این راستا من باورهایم مشخص است.
در راستای باورها و اعتقادات خودم تمام عمرم کتاب نوشتم.
تلاش کردم و تلاش خواهم کرد تا روزی که زنده باشم.
اما اون جماعتی که این ایمان رو دارن میفروشن و میخوان بفروشن آیا برای فروشش تلاشی کردن؟
آیا قرار است ما یک خودکاری رو بفروشیم اما بزاریم خودش فروخته بشه؟
ما بگیم یه خودکاری هست.
حالا مردم اگه دوست داشتن بیان این خودکار رو بخرن.
یا قرار هست ما اون رو به مردم ارائه بدیم؟
حالا آیا قرار هست در باب این مفاهیمی که پیرامون ایمان جمعی قرار هست شکل بگیره؟
به عنوان مثال یک جمهوری دمکراتیک لائیک.
آیا قرار است در باب این معنا با مردم صحبت شود؟
آیا قرار است فرهنگی در این راستا ساخته بشه تا مردم باهاش در ارتباط قرار بگیرن؟
آیا قرار هست یک ایمان جمعی با آرزوهایی از جمعیت متکثر ایرانی شکل بگیره تا هر کس بخشی از آرزوهای خودش رو در اون ایمان جمعی ببینه؟
همه ببینند که اون کارگر چه اون زن، چه اون همجنسگرا، چه اون بهائی، چه هر کسی که در ایران هست، چه حتی مسلمان شیعی ولایی، همه و همه در اون آرزوی آینده ببینند، تصویری ببینند برای خودشون آرزوی خودشون رو در اون آینده ببینند و این اون قوه ای بشه برای حرکت قوه ای که می تونه همه رو در کنار هم به میدان بیاره.
قاعدتا ما برای پیروز شدن در انقلاب نیاز به یک ایمان داریم و برای اینکه این ایمان شکل بگیره باید ایمان جمعی بسازیم که آرزوی بیشماران رو در خودش جای میده و قاعدتا هر کسی دل به پیروزی در انقلاب و دگرگونی در ایران داره باید در این راستا حرکت بکنه.
ممنون که همراه من بودید.
من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان بود.
در پناه آزادی.