خب دوستان توی این قسمت چهارم از ویژه برنامه آینده ایران قرار هست که ما در باب ایمان با هم صحبت بکنیم.‏
‏ ایمانی که قوه محرکه تمام انقلاب ها در جهان بوده.‏
‏ ما در این قسمت های گذشته در باب مشکلات ایران صحبت کردیم.‏
‏ تصویر کردیم از مشکلات ریز و درشتی که مردم ایران باهاش دست به گریبان هستن.‏
‏ شرایط اسفناکی که جمهوری اسلامی به واسطه حضورش برای ما رقم زده به واسطه باورهاش ایمانش و اون ریشه اصلی ای که ‏در اسلام و باور به خدا وجود داره فرای این مشکلات ما صحبت کردیم که حالا برای رویارویی با این مشکلات عدیده ای که ‏وجود دارد یا باید اصلاحات را پیش ببریم یعنی روشی که برای حل این مشکل داریم اصلاحات است و یا انقلاب.‏
‏ با توجه به تصویر و ساختاری که جمهوری اسلامی دارد و ساختاری که ما با آن مواجه هستیم، راهی به جز انقلاب در برابر ما ‏نیست.‏
‏ ما در باب این موضوع صحبت کردیم و دلایلش را هم برشمردیم.‏
‏ ما وقتی در باب اصلاح صحبت کردیم، گفتیم که نمی توانیم به اصول نزدیک بشیم و اصول رو بخوایم تغییر بدیم و تحت ‏عنوان اصلاح و رفورم بهش نگاه بکنیم.‏
‏ ما همواره در دل اصلاحات می تونیم فروع رو تغییر بدیم.‏
‏ هیچ وقت به این اصول نمی تونیم نزدیک بشیم و وقتی اصول مستحکمی مثل جمهوری اسلامی، مثل اسلام، مثل خدا، مثل ‏باورهایی تا این حد ریشه دار در ایران وجود داره، تنها راه ما انقلاب و دگرگونی کلیت این موضوع است.‏
‏ یعنی اصل باید تغییر بکنه.‏
‏ اصولی که در برابر ما ریشه دارند.‏
‏ اصولی مثل این نابرابری هایی که وجود داره از نظر قانونی، از نظر مدنی.‏
‏ از نظر اجتماعی یعنی شما وقتی مواجه میشید با تک تک این موضوعات و مشکلاتی که دربارش صحبت کردیم به این نتیجه ‏میرسید که برای اینکه به عنوان مثال حقوق زنان تا این حد پایمال نشه ما با یک قاعده کلی به اسم اسلام روبه رو هستیم.‏
‏ فرمان های خدا روبه رو هستیم و جمهوری اسلامی که داره این فرامین رو، این دستور ها رو و این نظام رو به پیش میبره.‏
‏ حال برای تغییر دادن این نابرابری و رسیدن به برابری ها در حقوق، در قوانین، در شرایط اجتماعی ما نیاز داریم که این کلیت ‏رو از بین ببریم، این کلیت رو تغییر بدیم و به این انقلاب میگیم دگرگونی ای که کلیت رو تغییر میده.‏
‏ اصول رو تغییر میدیم.‏
‏ با توجه به این تعاریف رسیدیم به مفهومی به اسم انقلاب که حالا برای از بین بردن مشکلات عدیده یک راه حل در ایران ‏وجود داره و اون هم انقلاب هست.‏
‏ اما وقتی نزدیک به مفهوم انقلاب میشیم حالا مواجه میشیم با یک قوه محرکه ای که میتونه انقلاب رو به پیش ببره و اون ‏چیزی نیست به جز ایمان.‏
‏ شما وقتی نزدیک به مفهوم انقلاب میشید به انقلاب های سراسر دنیا نگاه کنید.‏
‏ کشور هایی که در جهان انقلاب کردند.‏
‏ انقلاب کبیر فرانسه، انقلاب روسیه، انقلاب مشروطه خودمون و یا انقلاب های دیگه ای که در جهان اتفاق افتاده.‏
‏ تمام این ها یک قوه محرکه ای به اسم ایمان داشتن.‏
‏ اگر مردم فرانسه تن دادن تا یک انقلابی رو به پا بکنند به واسطه ایمانی بود که براشون ترسیم شده بود آزادی، برابری و ‏برادری.‏
‏ این شعار محوری و کلیدی اون ها بود.‏
‏ فرای اون اون ها باور داشتن به حقوق بشر.‏
‏ حقوقی که قرار بود برای انسان ها یک حق و حقوقی رو متصور بشه.‏
‏ این یک ایمان جمعی رو درون اون ها شکل داد تا اون ها به این سمت و سو حرکت بکنند.‏
‏ حتی اینقدر ریشه دار بود که بعد از پیروزی خواستن این عقاید رو این باورها رو منتشر کنن به دیگر جاهای دنیا هم بسط بدن.‏
‏ اگر نزدیک به انقلاب روسیه میشیم هم همین شکلی هست.‏
‏ حالا اونها با یک رویه دیگری اونها باور و ایمانشون رو خلاصه کردن در کمونیست، در مارکسیست.‏
‏ حالا با نگاه های چپ گرایانه به دنبال رسیدن به آرزو ها و آرمان ها و ایمان خودشون بودن.‏
‏ حالا برای رسیدن به این ایمان جمعی بود که تلاش میکرد.‏
‏ پس ما وقتی به صحن انقلاب در جهان نگاه میکنیم مواجه میشیم با نقطه ای به اسم ایمان.‏
‏ ایمانی که قوه محرکه این انقلاب هست.‏
‏ قاعدتا فرای این انقلاب هایی که در جهان اتفاق افتاده، ما شاهد انقلاب های دیگری هم هستیم.‏
‏ یکی رو تحت عنوان انقلاب گرسنگان میشناسیم.‏
‏ یعنی شما مواجه میشید با جماعتی و جمعیتی در کشوری که به واسطه فقر سرشار، به واسطه مشکلات عدیده اقتصادی حالا به ‏یک مرحله ای میرسن که دیگه نمیتونن تحمل کنن، دیگه شورش و طغیان میکنن که اون سیستم رو از بین ببرن.‏
‏ اون سیستم حاکم رو نابود کنن.‏
‏ این هم محتمل هست.‏
‏ قاعدتا در برخی از نقاط دنیا هم اتفاق افتاده و ما تحت عنوان انقلاب گرسنگان میشناسیم.‏
‏ اما پشتوانه این انقلاب گرسنگان هیچ ایمان واحدی وجود نداره.‏
‏ یعنی قرار نیست اینها یک تغییری رو به وجود بیارن.‏
‏ قرار نیست چیز تازه ای رو ایجاد کنند.‏
‏ قرار نیست ساختارها رو دگرگون کنند.‏
‏ یک سیستم حاکمی بر قدرت بوده.‏
‏ مشکلات عدیده ای داشته.‏
‏ مثلا جمهوری اسلامی مشکل سیاسی داشته.‏
‏ ما در باب ساختار سیاسی جمهوری اسلامی و این نظام استبدادی صحبت کردیم.‏
‏ مشکل قانونی داشته، در دل قانون تبعیض های سرشار، خشونت های فراوانی رو بر مردم تحمیل کرده.‏
‏ اما وقتی این انقلاب گرسنگان اتفاق می افته تنها نوک پیکان مشکلات اقتصادی است.‏
‏ حالا اگر دگرگونی شکل میگیره در راستای همین مشکلات اقتصادی شکل میگیره اما میتونه ساختار سیاسی همون ساختار ‏گذشته باشه یا حتی بدتر از اون یا حتی ذره ای بهتر و اصلاح شده و در بعد قانونی هم به همین شکل میتونن قوانین همون ‏قوانین گذشته ذره ای متفاوت و یا حتی بدتر از اون باشن.‏
‏ چرا که ایمانی در راستای این تغییر کلی در باب این مشکلات متفاوت اتفاق نیفتاده.‏
‏ تنها معضل رو به رو همون مبحث اقتصادی بوده.‏
‏ حالا حتی اگر این انقلاب شکل گرفته در راستای رسیدن به یک روش و منش جدید اقتصادی هم نبوده و ایمان اقتصادی تازه ‏ای رو پدید نیاورده بوده.‏
‏ تنها میخواسته به نوعی زیر این میز در برابر بزنه.‏
‏ چیزی که داشته بهش ظلم می کرده رو از میان ببره.‏
‏ این قاعدتا اجتناب ناپذیر هست.‏
‏ در همه جای دنیا هم میتونه اتفاق بیفته.‏
‏ وقتی از یک حدی فقر بالاتر بره.‏
‏ هر جامعه ای میتونه این شرایط رو در خودش ببینه.‏
‏ شما وقتی در حدی مردم رو در فقر نگه دارید که دیگه حتی برای نان شب خودشون هم محتاج باشن دیگه راهی ندارن به جز ‏اینکه آشوب بکنن.‏
‏ راهی ندارن به جز اینکه این میز رو بر هم بزنند.‏
‏ این شرایط رو دگرگون کنه.‏
‏ اما قاعدتا هیچ کس به دنبال همچین انقلابی نخواهد بود. نباید باشه.‏
‏ یعنی ما نباید به دنبال انقلابی باشیم که به واسطه این انقلاب گرسنگان شکل بگیره؟
‏ که هیچ هدف و ایمان خاصی رو هم دنبال نکنه.‏
‏ اما یکی از اون شرایط هست.‏
‏ قاعدتا بعضی از رفتارهای کشورهایی که با ایران به نوعی مشکل دارن و این تحریم های سرشار داره، ایران رو به این سمت و ‏سو بعضی اوقات می کشونه.‏
‏ یعنی وقتی شما نگاه می کنید می بینید این تحریم ها اگر قرار باشه همینجوری ادامه پیدا بکنه و بدتر بشه، بیشتر بشه، در نهایت ‏مردم رو به یک حدی از این فقر خواهد رسوند که ما شاهد انقلاب گرسنگان باشیم.‏
‏ حتی شاید هدف اصلی اون کشور ها هم همین موضوع باشه.‏
‏ که بیان با استفاده از این موضوع اقتصاد ایران رو در یک تنگنایی قرار بدن که مردم راهی به جز انقلاب کردن نداشته باشن.‏
‏ اما قاعدتا آزاده ای که به دنبال تغییر در ایران هست به دنبال همچین راه احمقانه ای نیست که ما باز دوباره در جا بزنیم.‏
‏ قاعدتا رویه ی دیگری رو در راستای رسیدن به یک آینده روشن و آرزوهای درستی دنبال خواهد کرد.‏
‏ فرای این انقلاب گرسنگان ما انقلاب دیگه ای رو تحت عنوان انقلاب کینه و خشم هم میتونیم تصویر کنیم.‏
‏ انقلابی که به واسطه کینه ایست که مردم نسبت به ظلم های حکومت حاکم دارن.‏
‏ یعنی شما تصور کنید جمهوری اسلامیست که حالا پر از ظلم و جنایت نسبت به مردم هست.‏
‏ ظلم های بیکرانی که همه ما دربارش میدونیم.‏
‏ کشتار هایی که در سال 57 اتفاق افتاد.‏
‏ اون قتل عام های ابتدایی که در پیروزی انقلاب اتفاق افتاد.‏
‏ فرای اون اتفاقات ریز و درشتی که در طول این سالیان افتاده، از اتفاقاتی که از زندانی شدن انسان هایی که خبرنگار بودند تا هر ‏اتفاق دیگه ای، قتل های زنجیره ای و هزار و یک اتفاق دیگه که جمهوری اسلامی رقم زده.‏
‏ حالا میتونه جماعتی که به نوعی از این ظلم های بیکران لطمه دیده، جزو اون دسته و نیرویی قرار میگیره که پر از کینه و انتقام ‏در دلش فقط و فقط در راستای نابود کردن جمهوری اسلامی قدم برداره.‏
‏ اما نکته اصلی اینجاست که قاعدتا جمهوری اسلامی هیچ وقت و یا هیچ حکومت دیگه ای خودش رو با تمام مردم اون ‏مملکت سرشاخ نمیکنه.‏
‏ یعنی ما با یک حکومتی رو به رو هستیم که با هشتاد و خورده ای میلیون جمعیت روبروست.‏
‏ قاعدتا میزانی که آزار و ظلم به مردم رسونده در حد فراگیر و همه مردم نیست و برای وارد شدن به این انقلاب کینه و خشم ‏مردم باید به صورت مستقیم رنج دیده و ظلم دیده از اون حکومت باشه.‏
‏ یعنی اگر یک انسانیست اما مستقیما مستقیم به مفهومی که خودش و یا اطرافیانش و عزیزانش این رنج رو ندیده باشند وارد ‏این وادی انقلاب کینه و خشم نمیشه.‏
‏ پس قاعدتا یک دایره کوچکی رو همواره در تمام کشور ها شکل میده.‏
‏ افرادی که خشم و نفرتی که نسبت به حکومت حاکم دارند میخوان که انقلاب اما قاعدتا این ها تعداد کمی دارند و در نهایت ‏هم شاید به صورت مسلحانه بتوانند با حکومت بجنگند و باز هم ما را به سمت و سویی نمی برد که قرار باشد یک انقلاب ‏جمعی و همه گیر و فراگیر اتفاق بیفتد.‏
‏ پس اینجاست که ما از این دو موضوع مختلف پیرامون انقلاب یعنی انقلاب گرسنگان و انقلاب خشم و کینه گذر می کنیم و ‏وارد انقلابی می شویم که در مفهوم کلی انقلابی اش در راستای تغییر معنا ها و ارزش ها.‏
‏ انقلابی که به واسطه وجود ایمان تازه ای شکل می گیرد.‏
‏ چیزی که ما نیازمند آن هستیم برای ایران ایران پر از مشکلات عدیده که نیازمند ایمان تازه ای است، نگاه تازه و ارزش های ‏تازه ای است که یک ایران دوباره ای را بسازد.‏
‏ ایرانی که تا این حد سر در گرو این مشکلات عدیده ندارد.‏
‏ این که شما بخواهید خودتان را باز کنید و بگویید ایران با تاریخی کهن، با مردمانی فلان و ما را به جایی نمی برد چرا که ما ‏مشکلات عدیده رو میبینیم گاها حتی فرای حکومت یعنی در دل خود مردم مشکلات بیشمار میبینید.‏
‏ مشکلات فرهنگی اجتماعی که حتی مستقیما به جمهوری اسلامی هم ربطی نداره یا داره به واسطه تعالیمی است که داده شده و ‏حالا اگر ما قرار است انقلابی بکنیم باید انقلابی در راستای این تغییر بنیادی در دل مردم بکنیم.‏
‏ پس قاعدتا نیازمند ایمان هستیم که همه چیز دگرگون بشه تا نگاه ما تغییر بکنه، نگاه تازه ای حاکم بشه، ارزش های بیکرانی که ‏در دل مردم وجود داره، این ارزش ها باید تغییر کنن.‏
‏ یعنی شما وقتی مواجه میشید با مردمی در ایران که تحت عنوان فرمانبرداری بالغ شده اند، زندگی کرده اند، آموزش دیده اند و ‏تعلیم دیده اند.‏
‏ اینها جماعتی هستند که فرمانبردار هستند.‏
‏ حالا فرمان یک بار از سوی شاه است، یک بار از سوی رییس جمهور است، یک بار از سوی رهبر هست و یک بار از سوی ‏معلم هست.‏
‏ تفاوتی نمی کند.‏
‏ آن ها روحیه ای در راستای فرمانبرداری دارند و اگر ما قرار است انقلابی را شکل دهیم در راستای تغییر این نظام حاکم باید ‏انجام دهیم.‏
‏ نظام ارزشی حاکمی که به شما ارزش خوب بودن را در فرمانبرداری میده.‏
‏ حالا قرار هست این رویه تغییر کنه.‏
‏ حالا قرار هست به جای فرمانبرداری، یاغی گری و طغیان بنشینه.‏
‏ قرار هست ارزش انسان ها یاغی گری شون باشه، ایستادگی شون باشه، مقاومت شون باشه، دفاع از خویشتن شون باشه.‏
‏ اگر کسی به اون ها حرف زوری می زنه، اگر به اون ها فرمان نامعقولی میده.‏
‏ ارزش اون کسی داره که در برابر اون ایستادگی میکنه؟
‏ آیا شرایطی که در ایران وجود داره بیانگر این موضوع هست؟
‏ در نگاه عوام یعنی وقتی ما به صورت کلی نگاه میکنیم اکثریت جامعه را نگاه میکنیم.‏
‏ حالا این یک موضوع خاص بود در باب تمام موضوعات.‏
‏ در باب حقوق زنان آیا در بین تمام مردم و یا بیشتر مردم و اکثریت مردم این نگاه برابری خواهانه وجود دارد در باب تمامی ‏مسائل.‏
‏ و وقتی ما نزدیک به مفهوم انقلاب می شویم باید این ایمان تازه را شکل دهیم و این تغییر را از لایه های پایین جامعه در بین ‏افراد در بین اشخاص شکل بدهیم تا اینها هر کدام مولد تازه گانی از خودشان باشند.‏
‏ انسان های تازه ای را پدید بیاورند.‏
‏ انسان های تغییر یافته ای که در نهایت به واسطه ی ایمانی که دارند در برابر حکومت حاکم هم می ایستند.‏
‏ پس قاعدتا داشتن ایمان جمعی بزرگترین قوه محرکه برای انقلاب است.‏
‏ حال این انسان ها قرار است به چه واسطه ای تغییر کنند؟
‏ به واسطه داشتن یک ایمان مشخص.‏
‏ ایمانی که برای آنها یک تصویر مشخصی را مطرح می کند.‏
‏ این انسان ها چگونه تغییر می کنند؟
‏ وقتی این ایمان درون دلهایشان قدرتمند تر و محکم تر بشود و استوار تر بشود.‏
‏ هر چقدر این ایمان قدرت بیشتری داشته باشه، قاعدتا انسان های بیشتری رو هم به سمت و سوی خودش خواهد کشوند و ما ‏مواجه میشیم با این تغییر ها.‏
‏ حالا ایمان تازه هست که ارزش های تازه رو تصویر میکنه.‏
‏ حالا تمام ارزش های گذشتگان مبدل به ضد ارزش خواهند شد.‏
‏ اگر تا دیروز ارزشی تحت عنوان فرمانبرداری وجود داشته، حالا تبدیل به یک ضد ارزش خواهد شد.‏
‏ حالا در این جامعه تازه ایمان کسی قبول نمیکنه که کسی فرمانبردار باشه.‏
‏ قاعدتا این رفتار او رفتاری دور از ارزش خواهد دونست.‏
‏ رفتاری ضد ارزشی خواهد پنداشت و ما مواجه میشیم با این تغییر.‏
‏ پس قاعدتا ارزش وجود ایمان، ارزش همتای وجودیت انقلاب، شکل گیری انقلاب یعنی این انقلاب قوه محرکه ی اون این ‏ایمان هست.‏
‏ حتی دلیل وجود داشتنش هم همین ایمان هست.‏
‏ اما فرای اون ما باید یه مقداری هم نزدیک بشیم به این مفهوم ایمان.‏
‏ حالا وقتی ما داریم در باب ایمان صحبت میکنیم به چه معناست؟
‏ به مفهوم تجمیع آرزوهاست.‏
‏ یعنی شما ایمان را مترادف با آرزوهای خودتان می‌دانید.‏
‏ آرزویی که برای آینده دارید، آرزویی که برای دنیا دارید، برای کشورتون دارید، برای زندگی‌تون دارید.‏
‏ تجمیع این آرزوها در کنار هم یک ایمان مشترک رو می‌تونه بسازه.‏
‏ یعنی شما آرزو دارید که در کشورتان کودک کار نداشته باشید.‏
‏ آرزو دارید که این نابرابری ها و این فقر سرشار رو نبینید.‏
‏ آرزو دارید که به زنان توهین رو نبینید.‏
‏ نابرابری در برابر اون ها رو نبینید.‏
‏ آرزو دارید که در کشورتان اعدام رو نبینید.‏
‏ در ملاء عام شلاق زدن رو نبینید.‏
‏ شما آرزو دارید در کشوری زندگی کنید که به حقوق همه جانداران احترام گذاشته میشه.‏
‏ حیوان آزاری نبینید، قربانی کردن نبینید، گوشتخواری و خونخواری نبینید و الی آخر.‏
‏ این آرزوها تبدیل به یک ایمان میشه.‏
‏ حالا قرار هست نظام مند و مستدل با ادله و مشخص تبدیل به یک شکل مشخصی از یک معنای تازه بشه و اسم اون رو ما ایمان ‏میذاریم.‏
‏ حالا قرار هست این آرزوهای در کنار هم ارزش های تازه ای رو بسازه.‏
‏ ارزش هایی که اگر تا دیروز قربانی کردن به عنوان مثال ارزش بود، امروز مبدل به یک ضد ارزش بشه.‏
‏ اگر حیوان‌آزاری موضوعی معمول در کشور بود، حالا مبدل به یک ضد ارزش بشه.‏
‏ اگر از بین بردن حقوق زنان یک ارزش بود، پایمال کردن حقوق اونها یک ارزش اسلامی بود.‏
‏ حالا قرار هست که برابری حقوق زن و مرد مبدل به ارزش بشه.‏
‏ حالا قرار هست این ایمان تازه برای ما راهبر باشه.‏
‏ و مجموع این آرزوها، تغییر این ارزش ها و چارچوب های اخلاقی وقتی به صورت نظام مند و هدفمند قرار بگیرد، یک ایمانی ‏را شکل می‌دهد.‏
‏ یعنی شما وقتی مواجه می‌شوید با چیزی به عنوان حقوق بشر که تبدیل به یک ایمانی شده بود در دل مردمانی که برایش ‏انقلاب حتی می خواستند بکنند.‏
‏ این هدفمند شدن نگاه آنها به همین موضوع حقوق انسان ها بود.‏
‏ حالا وقتی آرزوهای آنها مبدل به یک نظام تازه خواهد شد، ارزش های تازه ای را پدید خواهد آورد.‏
‏ مبدل به آن ایمان جمعی هم خواهد شد.‏
‏ پس وقتی ما نزدیک به مفهوم ایمان می شویم، ایمان چیزی پیچیده و غیر قابل دسترس هم نیست.‏
‏ ما مواجه هستیم با هجوم دو سویه ای که چه از طرف خداباوران و چه از طرف نظام مدرن نسبت به این مفهوم ایمان می شود.‏
‏ یعنی شما مواجه هستید با آن نگاه سنتی و عقب مانده مذهبی و خداپرستانه که مدام مصادره به مطلوب می کند و ایمان را برای ‏خودش در اختیار خودش قرار می دهد.‏
‏ اصلا ایمان یک موضوعی است که فقط انگار برای او ساخته شده.‏
‏ از سمت دیگری مواجه هستیم با جهان مدرنی که همواره در پی از بین بردن ایمان است.‏
‏ ایمان را مترادف با عقب ماندگی و تحجر می داند و سعی می کند انسان ها را به سمت و سوی بی ایمانی ببرد.‏
‏ انسان هایی که ایمان خاصی ندارند و منفعل هستند و آرزویی ندارند، آینده ای را نمی خواهند و قرار است فقط زندگی ‏خودشان را گذر کنند.‏
‏ حالا معانی و ارزش های ساخته شده از سوی جوامع غربی مواجه می شویم با آن که این ایمان ریشه اش را از بین می برد.‏
‏ حالا مدام داره اون رو تعریف به یک ضد ارزش می کنه.‏
‏ مترادف با تحجر می دونه.‏
‏ در باب این مساله در ویژه برنامه های آتی که پیرامون جهان غرب و مدرنیته هست حتما صحبت خواهم کرد.‏
‏ اما همین حد کوچکش را شما در اختیار داشته باشید که تا چه حد این ایمان مورد هجوم همگان هست.‏
‏ چه جوامع غربی و پیشرفته، چه جوامع سنتی و عقب مانده بخشی اون رو دارن مصادره می کنن و بخشی هم دارن از ریشه از بین ‏می برن.‏
‏ اما تنها قوه ای که می تونه مارو به نوعی پیش ببره به سمت انقلاب و رسیدن به انقلاب همین ایمان هست.‏
‏ ایمانی که اون تجمیع آرزوهاست.‏
‏ ایمانی که موضوع پیچیده و عجیبی نیست.‏
‏ در کنار هم قرار گرفتن این آرزو ها ساختن یک چارچوب اخلاقی و ارزش های تازه معنی ایمان هست.‏
‏ وقتی نظام مند و هدفمند بشه حالا تعداد بیشتری رو به خودش جذب می کنه.‏
‏ حتی شما شاید ایمان خاصی برای خودتون داشته باشید اما به واسطه اینکه شما فردی رو به اون ایمان دارید، خب یک جنبه ‏فردی داره.‏
‏ اما اگر این نظام مند باشه، هدفمند باشه و مطرح بشه با دیگران، حالا می تونه جنبه عمومی پیدا بکنه.‏
‏ شما یک چارچوب اخلاقی دارید در دل این چارچوب اخلاقی فلان رفتار رو می کنید و نمی کنید.‏
‏ فلان پرهیزکاری ها رو انجام میدید.‏
‏ این چارچوب اخلاقی شما، این ارزش های خوانده شده توسط شما و این آرزوهای شما برای رسیدن در آینده بهش ایمان شما ‏رو نقش داده.‏
‏ حالا اگر جنبه عمومی پیدا بکنه.‏
‏ کنه میشه اون ایمان جنگ.‏
‏ میشه اون قوه محرکه؟
‏ تا چه اندازه آرزوهای دیگران رو در خودش نقش داده؟
‏ تا چه اندازه این آرزوها، آرزوهای جمعی و همه گیر هست؟
‏ و شما مواجه میشید با این مساله مشخص.‏
‏ پس قاعدتا بودن ایمان و اهمیت داشتن این ایمان برای ما روشن هست.‏
‏ مقابله ها و مخالفت هاش رو هم میشناسیم.‏
‏ اما این ایمان برای ما چه کارهای دیگری خواهد کرد؟
‏ یکی از بزرگترین کارهایی که داشتن این ایمان به ما خواهد رسوند این هست که امید رو در دل ما بیدار خواهد کرد.‏
‏ شما به واسطه ایمانی که دارید، تصویری که نسبت به فردا دارید، حالا تلاش میکنید.‏
‏ حالا آرزویی دارید که برای رسیدن به اون تلاش می کنید.‏
‏ حالا یک هدف مشخص از رسیدن به اون ایمان مشخص هست.‏
‏ حالا دل شما پر از امیدی است برای رسیدن.‏
‏ من در قسمت هایی که تحت عنوان ویژه برنامه انقلاب ایران بود.‏
‏ من بارها صحبت کردم در باب این مساله مشخص.‏
‏ شما برای کوچکترین رفتارهای روزمره خودتان نیاز به هدفگذاری دارید.‏
‏ حتی وقتی می خواهید آب بخورید.‏
‏ یعنی شما برای خوردن آب هم یک هدف مشخص به عنوان رفع تشنگی رو در نظر می گیرید.‏
‏ حالا بلند میشید و میرید و این رفتار رو انجام میدید.‏
‏ برای رسیدن به انقلاب هم قاعدتا به یک هدف مشخصی ما نیاز داریم.‏
‏ اون هدف همون ایمان درون دل های ماست، همون آینده و آرزویی که ما تصویر می کنیم.‏
‏ حالا ما یک آینده مشخصی برای ایران تصویر کردیم که اون ایمان فردای ما رو خواهد ساخت.‏
‏ حالا با چشم به امید به اون فردا است که ما تلاش می کنیم.‏
‏ ما به میدان میایم.‏
‏ حالا نگاه ما برای رسیدن به اون آرزوی مشخص است.‏
‏ پس تا این اندازه است قدرت اون ایمان در دل مردم.‏
‏ مردمی که به واسطه اون ایمان از جان خودشون میگذرن به میدان می آیند.‏
‏ تلاش می کنند.‏
‏ به تک تک ایمان هایی که در جهان شکل گرفته.‏
‏ ما کاری با اینکه این ایمان ها چه کاری را به پیش بردند؟
‏ آیا سرانجام خوبی داشتند یا بدی داشتند؟ کاری نداریم.‏
‏ در این قسمت خاص کاری نداریم.‏
‏ یعنی شما مواجه می شوید با ایمانی که تحت عنوان مثلا مارکسیسم اتفاق افتاده؟
‏ قدرت بسیج گری که داشته تا کجا بوده؟
‏ این که چه رفتارهای غیر قابل فهم و وحشیانه ای انجام داده موضوع امروز این برنامه نیست.‏
‏ اسلام قدرت ایمانی که اسلام داشته تا چه اندازه قدرت بسیج گری داشته، تا کجا به پیش رفته، به واسطه وجود آن ایمانی بوده ‏که ساخته شده.‏
‏ هیچ چیزی همتای ایمان نمی تواند انسان ها را به فعالیت وادار کند، آنها را پر از امید بکند.‏
‏ برای فردا آنها تصویری از آرزوهای خودشان را در آن ایمان می بینند.‏
‏ حالا برای رسیدن به آرزوهای خودشان هست که تلاش می کنند.‏
‏ حالا یک هدف مشخصی در برابر دارند و وقتی ما نزدیک به معنای انقلاب برای ایران می شویم، همه این ها مستلزم رسیدن به ‏این آرزوهای مشخص و ایمان مشخص برای فرداست.‏
‏ حالا قرار است جماعتی باشند که امید داشته باشند به فردا آرزوهای خودشان را در آن فردا ببینند.‏
‏ ایمانی که برای آنها تصویر شده بیانگر آرزوهای آنها در آینده باشد.‏
‏ حالا با توجه به این هدف در برابر است که تلاش می‌کنند.‏
‏ حالا با امید رسیدن به این آرزوها است که تلاش می‌کنند به میدان بیایند.‏
‏ هیچ چیزی فرای این نمی‌تواند این قدرت را داشته باشد، مگر اینکه شما بخواهید چشم امید داشته باشید به انقلاب گرسنگان.‏
‏ چشم امید داشته باشید به انقلاب خشم و کینه که جمهوری اسلامی بیشتر و بیشتر از مردم بکشد تا مردم بیشتری وارد این کینه ‏و نفرت و انتقام نسبت به جمهوری اسلامی بشوند تا در نهایت بروند و انقلاب بکنند و یا اینکه کشورهای غربی بیشتر و بیشتر ‏فشار اقتصادی به مردم ایران بیاورند تا مردم بیشتر در گرسنگی فرو بروند تا در نهایت بیایند و انقلاب بکنند یک انقلاب ‏گرسنگان را و یک شورش کور را شکل بدهند و این حکومت را ساقط کنن یا شما چشم امید به یک همچین انقلاب هایی ‏دارید یا به دنبال انقلاب ریشه ای هستید که ایمان تازه ای رو تسخیر کنه که ارزش های تازه ای رو پدید بیاره که یک جامعه ‏دگرگون شده رو تسخیر کنه.‏
‏ اگر هدف شما برای رسیدن به انقلاب رسیدن به این معنا و ارزش های تازه هست، باید برای اون تلاش کنید.‏
‏ برای ساختن این ایمان تلاش کنید.‏
‏ یعنی هر کسی که خودش رو در پوزیشن یک شخصیت انقلابی تصویر میکنه باید معنای تازه ای رو با مردم در میون بزاره.‏
‏ باید آرزوهای خودش رو به مردم بفروشه.‏
‏ باید ایمان خودش رو با مردم مطرح کنه.‏
‏ حالا به نوعی در این بازار پهن شده از آرزوهای متفاوت و ایمان های متفاوت انسان هایی باشند که بیان و ایمان خودشون رو ‏برگزینند، فردای خودشون رو تصویر کنند.‏
‏ حالا هدف خواهند داشت برای رسیدن به اون ایمان در برابر، برای رسیدن به اون آرزوهایی که در دل اون ایمان تصویر شده.‏
‏ حالا اونها پر از امید هستن.‏
‏ پر از تلاش هستن برای رسیدن به اون هدف.‏
‏ اما فرای داشتن این ایمان، فرای داشتن این آرزو ها به کجا خواهیم رسید؟
‏ چه رویه ای رو به پیش خواهیم برد؟
‏ قاعدتا شخصی که با ایمان باشه از جان خودش هم خواهد گذشت.‏
‏ در راستای رسیدن به این ایمان، در راستای رسیدن به این هدف، هر کاری رو هم به پیش خواهد برد.‏
‏ قاعدتا اگر انقلابی که ما قرار هست انجام بدیم بر پایه ایمان نباشه، من درباره اش صحبت کردم و گفتم اگر بر پایه ی انقلاب ‏گرسنگان و فقر سرشار باشه تنها و تنها به اون موضوع مشخص اقتصادی نگاه خواهد داشت.‏
‏ حتی بدون داشتن یک برنامه و یک هدف و یک ایمان مشخص پیرامون همون مسئله اقتصادی.‏
‏ یعنی قرار نیست که مثلا به عنوان مثال این نظام به سمت و سوی نظام سرمایه داری بره.‏
‏ از نظر اقتصادی مثلا قرار هست که بازار آزاد اتفاق بیوفته در دلش.‏
‏ و یا قرار هست که در دلش یک نظام سوسیالیستی را پدید بیاورید.‏
‏ نه، قرار است فقط این چهار چوب را از بین ببرید.‏
‏ این میز در برابر را برعکس کنید.‏
‏ اگر ایمانی در میان نباشد، این انقلاب به هر سمت و سویی هم خواهد رفت.‏
‏ هر آینده ای را هم خواهد داشت و هر کسی هم می تواند این انقلاب را صاحب بشود.‏
‏ وقتی ما در باب انقلاب صحبت می کنیم به دو جنبه آن می رسیم.‏
‏ انقلابی که بر پایه سلب باشد و یا بر پایه ایجاب.‏
‏ حالا قرار باشد موضوعاتی را به کنار بگذارد و یا موضوعاتی را پدید بیاورد.‏
‏ یعنی شما وقتی مواجه می شوید به عنوان مثال به انقلاب سال 57 در ایران که در نهایت حزب جمهوری اسلامی پیروز این ‏میدان شد، شما مواجه شدید با یک نگاه کلی که بر پایه ایجاد و یا ایجاب موضوع تازه ای نبود.‏
‏ این نگاه جمعی نبود.‏
‏ قاعدتا خرد خرد این نگرش ها دارای یک نگاهی بودند.‏
‏ یعنی قاعدتا چپ ها و کمونیست ها می خواستند یک حکومت کمونیستی تشکیل بدهند.‏
‏ قاعدتا مسلمان ها و اسلامی ها می خواستند یک حکومت اسلامی تشکیل بدهند اما قاعدتا این ها در کنار هم یک ایمان جمعی ‏را نساخته بودند.‏
‏ هر کس ساز خودش را می زد.‏
‏ هدف مشترک برای تمام این تفکر ها از بین بردن حکومت پهلوی بود.‏
‏ یعنی تنها هدف مشترک، تنها ایمان مشترک بین آن ها از میان بردن آن حکومت وقت بود.‏
‏ یعنی یک انقلاب کاملا سلبی هیچ آرزویی را دنبال نمی کردند به صورت جمعی.‏
‏ قاعدتا هر کدام از این تفکرها به دنبال آرزوها و ایمان خودشان بودند، اما این جنبه ی عمومی پیدا نکرده بود.‏
‏ این اتحاد بر پایه ی آن ایمان جمعی شکل نگرفته بود و این رویه اشتباه و غلط بود.‏
‏ همان نقطه ای که داریم صحبت می کنیم.‏
‏ اگر قرار باشد انقلابی در نهایت اتفاق بیفتد، بدون داشتن یک ایمان جمعی، در نهایت ما را به سمت و سویی می برد که اگر ‏کسی قدرت بیشتری داشته باشد، چه از نظر اکثریت و کثرت چه از نظر نظامی، قاعدتا آن انقلاب را می تواند صاحب بشود.‏
‏ اما وقتی یک آرزوی جمعی، یک ایمان جمعی وجود داشته باشه که یک تصویر مشخص داشته باشه همه به همون سمت و سو ‏حرکت میکنن و این نقطه تفاوت داشتن ایمان و نداشتن ایمان هست.‏
‏ حال فرای اینکه این انقلاب میتونه توسط انقلاب گرسنگان اتفاق بیفته، انقلاب کینه و خشم اتفاق بیوفته و یا در نهایت یک ‏انقلاب جمعی اتفاق بیوفته ولی به واسطه نداشتن اون ایمان جمعی که از نظر من اتفاق افتادنش خیلی درصد پائینی داره و خیلی ‏شانس کمی داره ما رو به جایی هم نمیرسونه.‏
‏ چرا که اون تعدادی که کثرت بیشتری دارن جمعیت بیشتری دنبالشون میکنن و یا اینکه قدرت نظامی دارن یک گروه نظامی ‏رو تشکیل دادن، تمام قدرت و قبضه میکنن و تمام آرزوی دیگران رو هم خواهند بلعید.‏
‏ همون طوری که در جمهوری اسلامی و در انقلاب سال 57 هم اتفاق افتاد.‏
‏ پس قاعدتا ما یک المان مشخص داریم به اسم ایمان.‏
‏ برای اینکه بخوایم در راستای این انقلاب حرکت بکنیم ما تنها به واسطه داشتن یک ایمان هست که هر کاری رو انجام میدی.‏
‏ ما برای رفتارهای ساده ی زندگی خودمون و رفتارهای روزمره مون نیاز به هدف داریم.‏
‏ حال شما تصور کنید برای سرنگون کردن یک حکومت با نمیدونم سه تا نیروی مسلح و دو تا نیروی اطلاعاتی آیا ما نیاز ‏داریم هدفی داشته باشیم یا نه؟
‏ قاعدتا نیاز داریم اسم اون رو یک ایمان میزاریم.‏
‏ این ایمان هست که نقطه ایست برای حرکت کردن ما حتی به صورت فردی.‏
‏ حالا اگر قرار است این انقلاب به صورت جمعی اتفاق بیفته، این ایمان هم باید به صورت جمعی باشه.‏
‏ روزی که ما موفق بشیم یک ایمان جمعی همه گیر رو شکل بدیم که آرزوی هر دسته از این مردم در دل اون ایمان جمعی ‏وجود داشته باشه.‏
‏ هر کس آیینه ای در برابر از آرزوهای خودش رو در اون ایمان ببینه قاعدتا مواجه میشیم با این حرکت رو به جلو.‏
‏ حالا مردمی هستن که هدف دارن، حالا مردمی هستند که امید دارند، حالا مردمی هستند که با دیدن آرزوهای خودشون در ‏آینده حتی از جان خودشون هم خواهند گذشت.‏
‏ پس قاعدتا ما نیاز به ساختن این ایمان داریم.‏
‏ قاعدتا در قسمت های آتی سعی میکنیم بیشتر در باب این ایمان و در نهایت این ایمان جمعی هم صحبت کنیم.‏
‏ ممنون که همراه من بودید.‏
‏ من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان بود.‏
‏ در پناه آزادی.‏