خب دوستان توی این قسمت خاص قرار هست که ما بیشتر نزدیک به معنای انقلاب بشیم و بیشتر در باب انقلاب صحبت ‏بکنیم در باب خود انقلاب.‏
‏ توی قسمت گذشته ما سعی کردیم که در نهایت برسیم به این انقلاب.‏
‏ یعنی قرار بود که ما توی این قسمت هایی که صحبت کردیم در این دو قسمت گذشته یه تصویری دادیم از مشکلاتی که در ‏ایران هست.‏
‏ خب قاعدتا ایران پر از مشکلات عدیده هست.‏
‏ ما در باب مصادیق صحبت نکردیم اما در باب معانی ای که تحت عنوان این مشکلات می شناسیم صحبت کردیم.‏
‏ از مشکلات سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی و الی آخر.‏
‏ و حالا با تصویری که در اون قسمت ابتدایی دادیم رسیدیم به اینکه راه حل ما برای مقابله با این مشکلات چه به صورت جزئی ‏و چه به صورت کلی در نهایت یا اصلاحات است و یا انقلاب.‏
‏ و با توجه به تفاسیری که مطرح شد ما به یک معنای مشخص و انقلاب رسیدیم.‏
‏ حالا قرار هست که در این قسمت در باب خود انقلاب صحبت بکنیم، بیشتر و بیشتر در باب این مفهوم کلی صحبت بکنیم تا ‏بیشتر وارد این وادی مشخص بشویم.‏
‏ انقلابی که باید اتفاق بیفتد.‏
‏ در ایران ما انقلابی که اتفاق خواهد افتاد یعنی ما صحبت کردیم و گفتیم ما جمهوری اسلامی رو می‌شناسیم که در چهل و ‏خرده‌ای سال پیش به قدرت رسید، قدرت سیاسی این کشور رو در اختیار گرفت.‏
‏ فرا اینکه چگونه این کار را کرد.‏
‏ چگونه این قدرت رو گرفت که من خودم در یک ویژه برنامه ای تحت عنوان ایران صد ساله در باره اش صحبت کردم.‏
‏ در پادکست به نام جان در اختیار شماست.‏
‏ میتونید به اون هم مراجعه کنید.‏
‏ اما فرای اینکه او چگونه این کار رو کرد و چگونه این قدرت رو گرفت، قدرت در اختیار او بود.‏
‏ با نگاه به این حکومتی که یک حکومت قشری و قومی بود، یعنی یک نگاه قبیله ای داشت، یک نگاهی به یک بخشی از ‏جامعه.‏
‏ امروز هم این حکومت باز هم به همون سمت و سو سوق داره.‏
‏ امروز هم بزرگترین کارها رو انجام میده.‏
‏ خبط ها رو انجام میده تا اون قشر وفادار به خود رو از دست نده.‏
‏ یعنی شما با حکومتی رو به رو هستید که یک بخشی رو برای خودش داره، یک قومی رو برای خودش، یک قبیله ای رو برای ‏خودش پدید آورده.‏
‏ برای اینکه این قبیله به او باورمند بمانند، به نگاه او باورمند بمانند، حاضر هر کاری بکنه، هر کسی رو بکشه، هر رفتاری انجام ‏بده، بدترین و وحشیانه ترین رفتار ها رو هم شکل بده.‏
‏ فرای اینکه تمام این کشتار ها، وحشیگری ها و این رفتارهای دهشتناک برگرفته از یک باور مشخص و اون نگاه اسلامیست، ‏اما فرای اون حتی شاید حاضر باشه کارهایی فراتر از اون نگاه هم بکنه چرا که این قشر باورمند به خودش رو، این قبیله خودش ‏رو نگه داره، اینها رو به خودش باورمند و به نوعی همراه خودش نگه داره و شما اگر از همون دیرباز به جمهوری اسلامی زمانی ‏که قدرت رو گرفت نگاه میکردید، میتونستید به سادگی به این موضوع برسید که این قبیله ی مشخص از مردم ایران نماینده ‏تمام مردم ایران نیستند.‏
‏ شاید مردم به واسطه ی تهییج احساساتشون به واسطه ی رفتارهایی که در گذشته وجود داشت، شرایطی که در گذشته وجود ‏داشت، کینه ای که از گذشته داشته اند وفادار به او بمانند.‏
‏ به این نگاه بمانند.‏
‏ شاید این نگاه را قبول بکنند اما قاعدتا همه و همه در این راستا قدم برنمیدارند.‏
‏ قاعدتا با پیش رفت، با جلوتر رفتن، با دیدن و دانش بیشتر گرفتن، با دیدن بیشتر جهان پیرامون خودشان.‏
‏ با نزدیک شدن به معانی بیشتر.‏
‏ قاعدتا روزی از خواب بیدار میشن.‏
‏ حالا نگاه میکنن که این قبیله ی حاکم بر اونها نماینده ی همه ی اونها نیست.‏
‏ نماینده ی باورهای اونها، فکرهای اونها، آینده ی اونها، آرزوهای اونها نیست.‏
‏ حالا کم کم قرار هست که از اون بدنه ی خود از دست بده.‏
‏ یعنی وقتی شما نگاه میکردید به جمهوری اسلامی از اون نقطه ی ابتدایی می دیدید که یک قطاری شکل گرفته برای از میان ‏بردن جمهوری اسلامی از همون نقطه صفر.‏
‏ از همون نقطه صفری که جمهوری اسلامی کلید خورد شکل گرفت به وجود اومد.‏
‏ حالا یه قطاری تشکیل شد که نخواد این جمهوری اسلامی باشه.‏
‏ وجود داشته باشه با تمامیت او، با اصل او، با وجودیت او در تضاد بود.‏
‏ برای نابودی او حرکت میکرد.‏
‏ و طی مرور زمان مردمی که متکثر بودن، متفاوت بودن و نگاه های متفاوت داشتن.‏
‏ حالا با این دیدن تصاویر جمهوری اسلامی با دیدن اینکه هیچ کدوم از آرزوهای اون ها در این سپهر سیاسی جایی نداره.‏
‏ در قوانین نقشی نداره.‏
‏ در اقتصاد نقشی نداره.‏
‏ فلان نگاه اقتصادی.‏
‏ من که بهش باورمند هستم و تفکری داشتم که شاید جمهوری اسلامی بتونه اون رو نمایندگی بکنه حالا دیگه جایی نداره.‏
‏ حالا قرار هست که اون ها مبدل به یک حکومت کاپیتالیستی بشه.‏
‏ به عنوان مثال.‏
‏ مثال هایی رو دارم دربارش صحبت میکنم که شاید جنبه ی واقعی و حقیقی داشته باشه و نداشته باشه.‏
‏ برای بهتر فهم شدن به نوعی موضوع هست.‏
‏ حالا فلان طایفه ای که در دل این کشور زندگی می کردند و فلان نگاه مشخص را داشتند، میدیدند که در صحنه ای که به آن ‏باور دارند و به نوعی در انتظار این تغییرات هستند، تغییراتی شکل نمی گیرد.‏
‏ حالا از این بدنه جدا میشدند.‏
‏ حالا رفتارهای وحشیانه جمهوری اسلامی، کشتار ها، قتل ها، جنایات دست به دست هم میداد تا مردم از اینها رویگردان بشوند.‏
‏ حالا ناکارآمدی های این حکومت در راستا های مختلف در زمینه های اقتصادی شما مواجه شدید با این فقر بزرگ و عظیمی ‏که هر روز هم بیشتر و بیشتر میشود با تورمی که بیشتر و بیشتر می شود با ناکارآمدی هایی که بیشتر و بیشتر دیده می شود، با ‏فساد سرشاری که بیشتر و بیشتر دیده می شود.‏
‏ حالا جماعتی هستند که از این بدنه جمهوری اسلامی کنده می شوند و بیشتر و بیشتر به آن قطار اضافه می شوند.‏
‏ قبیله جمهوری اسلامی کوچک و کوچکتر میشود و حالا جمهوری اسلامی هر کاری می کند تا قبیله خودش را نگه دارد تا این ‏قبیله ای که تحت عنوان حاکمان قرار گرفته اند باورمند به این نظام حاکم باشند.‏
‏ آنها را نباید از دست داد.‏
‏ آنهایی که ضامن وجود داشتن او هستند.‏
‏ حالا جمهوری اسلامی می داند که یک جماعتی هستند که شاید بی تفاوتند.‏
‏ شاید کاری نمی کنند اما به دلیل قدرتی است که او در اختیار دارد.‏
‏ به دلیل رفتارهای وحشتناکی است که او انجام داده.‏
‏ حالا نباید این قدرت را از دست بدهد.‏
‏ نباید این رفتارهای وحشتناک را از دست بدهد.‏
‏ حالا باید با اتکا به همین نیروی قبیله ای خودش دوباره پیش ببرد.‏
‏ تنها نقطه اتکایی که باعث می شود او باقی بماند همین قبیله ای است که برای خودش ساخته.‏
‏ با یک نگاه اجمالی به تمام این تصاویر می شود به یک نتیجه ساده رسید این حکومت تشکیل شده.‏
‏ این نظام ساخته شده که تنها و تنها نمایندگی یک قشر کوچکی از مردم ایران رو داره تحت عنوان مسلمانان شیعه باورمند به ‏ولایت فقیه یعنی همین تعریف.‏
‏ همین کلمات رو در کنار هم داره به شما نوید چی رو میده؟
‏ یعنی یک مسلمان نمیتونه با اینها همداستان باشه؟
‏ یک مسلمان شیعی نمیتونه با اینها همداستان باشه.‏
‏ باید مسلمان شیعه ای باشه که باورمند به ولایت فقیه هست.‏
‏ یعنی یک مسلمان شیعه میتونه وجود داشته باشه که باورمند به ولایت فقیه نیست پس جمهوری اسلامی رو قبول نمیکنه پس با ‏جمهوری اسلامی نزدیکی نداره.‏
‏ حالا در انتظار این هست که یک رفتاری از او ببینه.‏
‏ رفتاری که به عنوان مثال ناکارآمدی در موضوعات اقتصادی حالا میبینه و از این بدنه کنده میشه.‏
‏ حالا فلان رفتار وحشیانه اش رو میبینه که از نظر او منافات داره حتی با دین اسلام.‏
‏ به سادگی از این بدنه کنده میشه و هر کس به این سپهر نگاه میکرد به این شرایط، به این نظام حاکم بر جمهوری اسلامی و این ‏تفکر نگاه می کرد، می توانست بفهمد که این جمهوری اسلامی محکوم به یک انقلاب و نابودی است چرا که نمی تواند اداره ‏کند.‏
‏ این تفکرات مختلف را نمی تواند جایی بدهد تا یک انسانی که فکر متفاوت و متمایزی دارد حالا به میدان بیاید.‏
‏ حالا قوانین را تغییر بده، حالا یک شرایط تازه ای را بسازد.‏
‏ پس قاعدتا نگاه کردن به بدنه جمهوری اسلامی به نگاه جمهوری اسلامی به معنای جمهوری اسلامی از همان ابتدا ما را به یک ‏سمت می برد که این جمهوری اسلامی محکوم به یک انقلاب است.‏
‏ اما فرای آن رفتارهایی که در طول این سال ها هم کرده، باعث شده که بدنه اجتماعی خودش را از دست بدهد، به بدنه انقلابیون ‏اضافه کند و مدام هم در حال تغییر هستیم.‏
‏ یعنی کفه ترازوی بدنه اجتماعی جمهوری اسلامی در حال کمرنگ شدن و بدنه انقلابی در حال پررنگ شدن است.‏
‏ ما در باب اعداد و ارقام صحبت نمی کنیم.‏
‏ نمی دانیم چون وجود نداره.‏
‏ چون جایی و بستری رو فراهم نکردند.‏
‏ چه خود جمهوری اسلامی و چه اپوزیسیون جمهوری اسلامی.‏
‏ فرقی هم نمیکنه.‏
‏ هر دو سمت.‏
‏ اصلا طالب این نیستن که شما اعداد و ارقام رو بدونید.‏
‏ یعنی بدونید که ایران متشکل از چند درصد طرفداران جمهوری اسلامی هست؟
‏ چند درصد انقلابیون هستند و چند درصد قشر خاکستری؟
‏ هر سمتی داره اغراق شده در باب خودش میگه.‏
‏ یعنی شما مواجه میشی؟
‏ جمهوری اسلامی باهاش صحبت میکنه میگه هشتاد درصد من طرفدار منن، عاشق منن و دست به دعا هستن که آقا زنده بمونه و ‏ما این حکومت بزرگ رو برسونیم دست حضرت موعود و مهدی بیاد و ما کلید رو بدیم دستش.‏
‏ این تفکری که اون ها بیان میکنن دور از واقعیت و در یک توهمات کامل.‏
‏ نقطه مقابلش هم همین شکلی هست.‏
‏ با اونها هم صحبت کنید.‏
‏ نود درصد ضد جمهوری و نود درصد در پی انقلاب هستند.‏
‏ یعنی واقعیتی نیست که شما باهاش روبرو باشید.‏
‏ نمیتونید واقعیت رو تشخیص بدید.‏
‏ چند درصد از این مردم ضد جمهوری اسلامی هستن؟
‏ چند درصد از این مردم بر علیه جمهوری اسلامی هستند و حاضرند به میدان بیایند.‏
‏ چند درصد قشر خاکستری ان بی تفاوتند؟
‏ چه عواملی باعث شده این ها مبدل به قشر خاکستری بشوند؟
‏ چه عواملی این ها را به این سمت و سو.‏
‏ یعنی شما وقتی در باب قشر خاکستری صحبت می کنید با یک تلنگر شاید جماعتی به این سمت و شاید جماعتی به این سمت ‏کشیده شوند.‏
‏ شاید یک رفتار انقلابیون باعث بشه که این ها برن در به نوعی.‏
‏ مقر جمهوری اسلامی قرار بگیرند.‏
‏ یک رفتار از جمهوری اسلامی باعث شده که آن ها بیایند به سمت انقلابیون.‏
‏ چه درصدی از جامعه ایران این قشر خاکستری است؟
‏ آمار و ارقامی وجود ندارد. اغراق شده.‏
‏ هر دو سو سعی می کنند اعداد را در باب خودشان و در مسیر خودشان بگویند.‏
‏ یک نگاه کلی و اجمالی واقعا به ما می رساند که قشر غالب در ایران قاعدتا قشر خاکستری است یعنی بلاشک.‏
‏ یعنی ایران یک درصد خیلی بالای قشر خاکستری رو داره که نه طرفدار جمهوری اسلامی و نه بر ضد جمهوری اسلامی هستن.‏
‏ قشر غالب ایران اکثریت اکثریت ایران قاعدتا قشر خاکستری هستن.‏
‏ یعنی نگاه از دور میتونه مارو به این برسونه نه اینکه یک نگاه علمی و آماری که ما عدد داریم میدونیم که اینها واقعا اینگونه ‏هستن نه یک نگاه از دور به شرایط ایران در طول تمام این سالیان به ما این موضوع رو مطرح میکنه.‏
‏ گاها این جماعت قشر خاکستری در کلام هم ضد جمهوری اسلامی هستن.‏
‏ ساعت ها در باب جمهوری اسلامی و بدی هاش و مشکلات و همه اینها صحبت میکنن اما پای میدان نیستن، به میدان نمیان، ‏وارد این درگیری نمیشن، برای از بین بردنش تلاش نمیکنن و بازهم معنای قشر خاکستری رو میگیرن.‏
‏ هیچ تفاوتی نمیکنه.‏
‏ ما در باب دو نیروی در برابر هم صحبت میکنیم.‏
‏ دو نیرویی که قرار هست در نهایت تصادمی داشته باشن با هم برخورد بکنن.‏
‏ این دو نیرو تا زمانی که به میدان نیان که ارزش ندارن که جزو ارتش به حساب نمیان که.‏
‏ شما تصور کنید دو کشوری در حال جنگ با هم هستن.‏
‏ خب قشری که وارد این میدان نمیشن که جزو این اعداد و ارقام به حساب نمیان.‏
‏ پس اون قشر خاکستری که صحبت میکنه ضد جمهوری اسلامی باشه.‏
‏ نمیدونم در فضای مجازی فعالیت بکنه خیلی هم صحبت های تند و تیز بزنه بدون اینکه هویت خودش را آشکار بکنه.‏
‏ اون نیرویی نیستش بر علیه جمهوری اسلامی و نیرویی به حساب نمیاد و میره در همون رسته به نوعی قشر خاکستری قرار ‏میگیره.‏
‏ حالا اینکه چگونه میشه این قشر خاکستری را بیدار کرد؟
‏ چگونه این قشر خاکستری سر در لاک برده اند؟
‏ چرا همون آدمی که صحبت میکنه به میدان نمیاد؟
‏ موضوعات مهمی هست که باید دربارش صحبت بشه.‏
‏ اما در مجموع از اون معنای کلی دور نشیم.‏
‏ با توجه به این پیشگفتار طولانی که درباره اش صحبت کردیم، بریم سراغ مبحث اصلی و در باب این انقلاب صحبت بکنیم.‏
‏ اینکه ما رسیدیم به اینکه جمهوری اسلامی در نهایت محکوم به یک انقلاب هست و باید انقلابی هم شکل بگیره.‏
‏ تنها راه حل مقابله با جمهوری اسلامی هم قاعدتا همین انقلاب هست.‏
‏ اما با توجه به این موضوع مشخصی که ما درباره اش می دانیم، حالا خود انقلاب چیست؟
‏ حالا ما وقتی نزدیک به معنای انقلاب میشیم داریم در باب یک دگرگونی صحبت می کنیم.‏
‏ در باب این موضوع مشخص صحبت می کنیم که قرار هست ارزش ها تغییر بکنه.‏
‏ ما ارزش های شناخته شده ای رو داشتیم در نظام جمهوری اسلامی، در بین مردمی که آموزش دیدن از جمهوری اسلامی ‏فرهنگی به اونها خورانده شده، ارزش هایی برای اون ها ساخته شده.‏
‏ اون ها به این ارزش ها پایبند هستند و به واسطه ی همین ارزش ها هست که زندگی می کنند.‏
‏ نظام سیاسی حاکم بر اون ها به واسطه همین ارزش ها شکل گرفته.‏
‏ انقلابی که کردند به واسطه ی همین ارزش ها بود.‏
‏ یعنی موضوعات مختلفی که به عنوان مثال در دودمان پهلوی مورد نقد مردم بوده همین ارزش ها بوده.‏
‏ گاها شما روبرو میشید ارزش هایی رو که زیر پا میذاشته اون دودمان تحت حاکمیت مثلا محمدرضاشاه.‏
‏ حالا مردم نسبت به اون واکنش در نهایت خواستن اون ارزش هایی که پایمال شده رو دوباره پر رنگ کنن.‏
‏ ضد ارزش ها رو از بین ببرن.‏
‏ و ما وقتی نزدیک به معنای مشخص انقلاب میشیم فقط و فقط همین موضوع ارزش هاست.‏
‏ تغییر ارزش ها شما باورمند به نور.‏
‏ به عنوان مثال شما اعدام کردن رو ارزش می دونید.‏
‏ حالا اگر قرار باشه انقلابی شکل بگیره قرار هست اعدام کردن یک ضد ارزش باشه، قتل باشه، جنایت باشه.‏
‏ قرار هست این مبدل به ضد ارزش بشه و ارزش تازه ساخته شده اعدام نکردن باشه.‏
‏ در باب تمام موضوعات هم به همین شکل هست.‏
‏ یعنی معنای انقلاب به مفهوم تغییر ارزش ها هست، دگرگونی ارزش ها هست، ارزش های تازه رو ساختن هست، ضد ارزش ها ‏رو بازتعریف کردن هست.‏
‏ به نوعی این دگرگونی کامل تمامی ارزش های گذشته و یا بخشی از آن ها بخش مهم و عمده یعنی اصول اصلی ای که ما ‏میشناسیم، این ارزش ها تغییر بکنند، مبدل به ضد ارزش بشوند و شما ارزش های تازه ای را جایگزین آن ها بکنید.‏
‏ این به مفهوم اون انقلاب هست.‏
‏ حالا ما با یک نظامی سر و کار داریم که از اصول باهاش مشکل داریم.‏
‏ برای تغییرش باید این اصول رو تغییر بدیم.‏
‏ باید این ارزش ها رو تغییر بدیم.‏
‏ اگر قوانینی بر علیه زنان وجود داره در این کشور حاکم هست.‏
‏ ما تحت عنوان مشکلات قانونی میشناختمشون دربارشون صحبت کردیم.‏
‏ این ها ارزشی رو تصویر کردن.‏
‏ ارزش مشخصی که مردان با ارزش تر از زنان هستند.‏
‏ حالا باید این ارزش تغییر بکنه، این ارزش دگرگون بشه.‏
‏ حالا ارزش مطرح شده برابری زنان و مردان باشه.‏
‏ حالا به واسطه ی این ارزش مطرح شده ی برابری زنان و مردان حالا گام بر میدارن.‏
‏ مردمی که باورمند به این ارزش هستند در جای جای جهان.‏
‏ در جای جای زندگیشون. در قوانینشون.‏
‏ در زندگی عادی زندگی اجتماعیشون در هر جایی اگر نقطه ای رو ببینن که در برابر این ارزش ها باشه از بین میبرنش، تغییرش ‏میدن.‏
‏ این به مفهوم اون انقلاب هست.‏
‏ یعنی قرار هست این ارزش ها تغییر بکنه.‏
‏ تا زمانی که این ارزش ها تغییر نکنه.‏
‏ ما اصلا نزدیک به مفهوم انقلاب نمیشیم.‏
‏ به همه انقلاب های جهان نگاه بکنید.‏
‏ تغییر ارزش ها هست.‏
‏ ایمان نیست که ارزش های تازه ای رو پدید آورده.‏
‏ حالا من نزدیک نشدم فعلا به مسئله ایمان که قاعدتا باید دربارش صحبت بشه.‏
‏ مهم ترین موضوع در هر انقلابی قاعدتا ایمان هست.‏
‏ اما تعریف مشخص از همین ایمان هم همین هست.‏
‏ ایمان تازه ارزش تازه رو تصویر میکنه.‏
‏ آرزوی تازه آینده ی تازه.‏
‏ چارچوب اخلاقی تازه رو تعریف میکنه و این تعریف تازه از ارزش ها، چارچوب های اخلاقی ضد ارزش های تصویر شده ‏است که ما را در نهایت به یک انقلاب می رساند.‏
‏ قاعدتا تعریف ما مشخصا همین تغییر ارزش هاست.‏
‏ در باب انقلاب اما این تغییر ارزش ها قاعدتا باید به صورت فردی اتفاق بیفتد.‏
‏ یعنی شما وقتی دارید در باب یک انقلاب بزرگ در یک کشور صحبت می کنید، ما مستلزم این هستیم که جماعتی وجود ‏داشته باشند که ارزش های تازه ای را ساخته باشند و به آن معترف باشند و حالا بخواهند برای تغییر این ارزش ها به صورت ‏اجتماعی فعالیت کنند.‏
‏ پس نقطه ابتدایی و شروعی تغییر این ارزش ها در زندگی فردی ماست.‏
‏ حالا دیروزی که یک انسان باورمند به ارزشمند تر بودن مردان بوده، حالا امروز باور دارد که زن و مرد با هم برابر هستند.‏
‏ این ارزش درونش تغییر پیدا کرده.‏
‏ حالا فعالیت می کند برای اینکه این ارزش خودش را به جنبه عمومی خودش برساند.‏
‏ در جنبه ی عمومی و در زیست اجتماعیش هم شکل داشته باشه.‏
‏ در سپهر قانونی هم نقش داشته باشد.‏
‏ حالا قرار نیست که در قانون مدنی کشورش تا این حد حقوق زنان پایمال شود.‏
‏ تا این حد زنان بی ارزش خطاب شوند.‏
‏ حالا قرار است که این ارزشی که درون او تغییر کرده جنبه ی عمومی پیدا کند.‏
‏ در قوانین هم شکل و بوی خودش را بگیرد، رنگ خودش را بگیرد، یک شکل تازه ای بدهد.‏
‏ از برابری ها در قانون اساسی، در قانون جزایی، در زندگی اجتماعی، در سپهر سیاسی، در شکل سیاسی خودش.‏
‏ حالا قرار است این باورمند بودن به این ارزش او را در نهایت به یک جایگاهی برسه که بگه تفاوتی نیست که قرار باشه یک ‏رییس جمهور زن باشه یا مرد باشه.‏
‏ من به این برابری باور دارم.‏
‏ در نگاه سیاسی هم بهش باور دارند.‏
‏ پس حالا این نظام سیاسی نمی تونه این خواسته ی من رو به پیش ببره.‏
‏ اما نقطه ی ابتدایی همون تغییر ارزش ها در فردیت ماست دیگه.‏
‏ یعنی ما باید مواجه بشیم با فرد های متفاوتی در کشورمون که این انسان ها تغییر کردن.‏
‏ این ارزش ها رو در خودشون تغییر دادن.‏
‏ حالا این ارزش ها یک به یک تغییر پیدا میکنه و اینها گسترش پیدا میکنه.‏
‏ هر کس به دیگری انتقالش میده و حالا تبدیل میشه به یک ارزش اجتماعی جمعی.‏
‏ اما نقطه ی شروعش باز هم نکته ی مهم اون تغییر ارزش های فردی است.‏
‏ فرد شروع کننده است.‏
‏ در نهایت این رو به یک شکل اجتماعی خودش میرسونه.‏
‏ و ما باید شاهد این تغییرات ارزش ها در فردیت انسان ها باشیم.‏
‏ در کشوری که زندگی میکنیم در بین مردم ما باید ببینیم که این ارزش ها داره تغییر میکنه.‏
‏ تا دیروز انسان ها خودشون رو برتر از دیگر جانداران میدونستن.‏
‏ دیگر جانداران رو حقوقشون رو پایمال میکردن.‏
‏ بهشون هیچ ارزش و احترامی نمیگذاشتند.‏
‏ برای آزادیشون، برای جانشون.‏
‏ برای زندگی شون.‏
‏ حالا ارزش تازه ای سر به میان آورده که داره در باب این برابری جان ها صحبت میکنه.‏
‏ در باب احترام به دیگر جان ها صحبت در باب آزار نرساندن به دیگر جان ها صحبت می کند.‏
‏ حالا این فردی که این تغییر رو کرده، این تغییر رو به دیگران هم منتقل می کند.‏
‏ حالا هر چقدر این جماعت بیشتر و قدرتمند تر و بزرگتر شوند، انقلاب سیاسی هم اتفاق خواهد افتاد.‏
‏ ارزش ها یک به یک در حال تغییر کردن هستند.‏
‏ حالا شما مواجه می شوید کسی که ارزش را تغییر داده.‏
‏ در باب هر موضوعی مصادیق و مثال ها بیشمار هست.‏
‏ در باب زنان.‏
‏ در باب حقوق.‏
‏ در باب قوانین.‏
‏ در باب قوانین جزایی.‏
‏ نگاه به اعدام.‏
‏ نگاه به موضوعات مشخص. نگاه اقتصادی.‏
‏ و الی آخر.‏
‏ اما این تغییر ارزش ها باید درون انسان ها شکل بگیرد.‏
‏ یعنی شما تصور کنید ما در باب این فرهنگ خدا در ویژه برنامه خدا صحبت کردیم.‏
‏ گفتیم ما تحت عنوان فرمانبرداری و این انفعال فرهنگی از سوی خدا داریم.‏
‏ حالا اگر این ارزش فرمانبرداری تغییر کند یعنی شما تصور کنید که یک خدای مشخصی که تحت عنوان اسلام شیعی اثنی ‏عشری در جمهوری اسلامی قدرت مند هست و فرهنگ اصلی را هم دارد در بین مردم می سازد، مردم رو فرمان میده، به ‏فرمانبرداری، مردم رو آزموده می کنه برای اینکه منفعل باشن، سکوت داشته باشن.‏
‏ حالا اگر این ارزش تغییر بکنه، حالا اگر انسان ها به سمت یاغی گری برسند، به سمت مدد رساندن به دیگران برسند، به سمت ‏احقاق حقوق خود و دیگران برسند.‏
‏ حالا چه تصویری روبرو هستیم؟
‏ حالا اگر فلان کس داره حق دیگران رو میخوره، اگر شما در برابر او سکوت بکنید، ضد ارزشی رو انجام دادید، حالا توسط ‏جامعه تون طرد میشید.‏
‏ اما اگر در برابر او طغیان بکنید، یاغی باشید، بایستید، حق خودتون رو پس بگیرید، حق دیگران رو پس بگیرید، مورد تشویق ‏سایرین هم قرار بگیرید.‏
‏ حالا این ارزش جمعی است که ساخته شده از فردیت آغاز شده به جمعیت هم رسیده در نهایت جمع انسانی.‏
‏ مثلا در ایران ما به این نتیجه رسیده که ارزش درست و اصولی یاغی گری هست، طغیانگری هست، پرسشگری هست، ‏ایستادگی هست، مقاومت هست دیگه قرار نیست اون فرهنگ بیمار خداوندی، اون فرهنگ تسلیم اسلامی و اینکه شما تسلیم ‏باشید سر سکوت داشته باشید، مقاومت نکنید، ایستادگی نکنید، فرمانبردار باشید.‏
‏ قرار نیست حاکم باشه.‏
‏ ارزش تغییر کرده.‏
‏ حالا پا به عرصه ی عمومی هم می ذاره.‏
‏ اما نقطه ی شروع باز هم همون فردیت هست.‏
‏ قاعدتا این نگاه فردی در نهایت به نگاه اجتماعی خودش هم خواهد رسید.‏
‏ حالا وقتی ما وارد این عرصه ی اجتماعی میشیم، حالا وقتی این انقلاب رو درون انسان ها دیدیم، حالا رو به رو شدن با ‏حکومت وقت، حالا حکومت وقت نیست که تمام ارزش ها اون ها رو داره زیر سوال می بره.‏
‏ حالا جماعتی هستن که به فرمانبرداری باور ندارن.‏
‏ اما در نوک هرم سیاسی رهبری وجود داره که فرمان ازلی و ابدی میده.‏
‏ رهبری وجود داره که جا پای خدا گذاشته.‏
‏ این جماعت ارزش خودش رو تغییر داده.‏
‏ به ارزش های اسلامی باور نداره.‏
‏ ارزش تازه ای رو بنا کرده به ارزشی تحت عنوان معنای خدا باور نداره و خودش رو پست و حقیر در برابر اون خدا نمی دونه.‏
‏ فرمانبردار نمی دونه.‏
‏ او یاغی است.‏
‏ او سرکش است.‏
‏ او در برابر این موضوعات ایستادگی می کنه.‏
‏ مقاومت می کنه.‏
‏ میجنگه، منفعل نیست.‏
‏ حالا با توجه به این موضوع در برابرش در سپهر سیاسی که بر او حاکم است، یک قدرت بلاعزل داره به اسم رهبر.‏
‏ حالا در برابر او می ایسته.‏
‏ حالا ارزشی در بین این جمع شکل گرفته تحت عنوان اینکه اعدام کاری وحشیانه است.‏
‏ اعدام در ملاء عام خشونته جنایت بر علیه جان هاست، ترویج دهنده ی وحشی گری و وحشی خویی است.‏
‏ مشکلات عدیده ی روانی رو حتی به وجود میاره.‏
‏ ضربه میزند، از جنایت کم نمیکند و جنایت رو تشدید میکنه.‏
‏ هیچ وقت بازدارنده نبوده.‏
‏ حالا او باور داره که اعدام کردن زشتی و بدی است.‏
‏ حالا این تنی که این ارزش تازه رو ساخته.‏
‏ حکومتی در برابر داره که به واسطه ی قوانین منزجر کننده ی اسلامی داره اعدام میکنه.‏
‏ داره شلاق میزنه. داره میکشه.‏
‏ داره وحشیانه ترین رفتار ها رو انجام میده.‏
‏ پاسخگوی باورهای او این حکومت نیست.‏
‏ این حکومت نمیتونه جوابگوی باور های او، اعتقادات او، دنیای او، آینده ی او، آرزوهای او، چارچوب اخلاقی او باشه.‏
‏ حالا راه چاره ای نداره به جز انقلاب.‏
‏ حالا باید این ساختار تغییر کنه.‏
‏ انقلاب درونی که شکل گرفته.‏
‏ انسان هایی که ارزش های تازه ای رو تعریف کردند.‏
‏ انسانی تعریف کرده که زن و مرد برابر هستند.‏
‏ در کنار هم هستند.‏
‏ حالا با ساختاری روبه رو هست که درون اون زنان حق ندارن رییس جمهور بشن.‏
‏ زنان حق ندارند که ارث برابری ببرند.‏
‏ عناوین بیشماری که همه حتما میدونید دیگه تکرار کردنش دوباره وقت تلف کردنه.‏
‏ حالا وقتی یک انسانی که به این برابری باور داره میبینه که ساختار ساخته شده ی قانونی و سیاسی و الی آخر بر علیه باورهای ‏او هست در برابرش باید طغیان کنه و این نظام رو عوض کنه چرا که پاسخگوی باورهای او نیست.‏
‏ اما اینها همه مستلزم این هست که این انقلاب و این تغییر ارزش ها درونی بین مردم شکل بگیره و تبدیل به یک جماعت ‏بزرگی بشه.‏
‏ تبدیل به یک جمعیت میلیونی در ایران بشه.‏
‏ یعنی شما شاهد باشید که جماعتی در ایران هستند که به این موضوعات و به این ارزش ها پایبند هستند.‏
‏ به یاغی گری، به طغیان گری، به ضدیت با اعدام؟ خشونت، کشتار.‏
‏ وحشی گری و وحشی خویی.‏
‏ به برابری حقوق زنان با مردان.‏
‏ فرا تر از اون، بالاتر از اون آن به برابری جان ها و یا عناوینی از این دست.‏
‏ حالا ما در باب مصادیق صحبت نمی کنیم.‏
‏ یعنی موضوعی نیست که من در باب باورهای خودم صحبت بکنم.‏
‏ هر باوری قرار است تبدیل به ارزش های تازه بشود.‏
‏ هر باور و هر ایمان و هر نگاهی قرار است تبدیل به ارزش متفاوت انسان ها بشه.‏
‏ حالا در برابر ارزش هایی که حکومت ساخته و صف آرایی می کنند، ارزش هایی که اون ها بهش باور دارند هیچ سنخیتی ‏هیچ نزدیکی با حکومت نداره.‏
‏ حکومت و ساختارش از تمامی ابعاد در برابر ارزش های اون ها هست.‏
‏ حالا این جماعت میلیونی که به واسطه این تغییر ارزش ها و این انقلاب درونی شکل گرفته اند به کنار هم رسیده اند به واسطه ‏این که با هم در میان گذاشته اند، بزرگ و بزرگتر شده اند.‏
‏ یک جامعه بزرگی رو به وجود آورده اند.‏
‏ حالا با توجه به اینکه هیچ کدوم از امیالشان، باور هاشون، چارچوب اخلاقی شون، قوانین مورد نیازشون آینده و آرزوهایشان را ‏در آن حکومت نمی بینند.‏
‏ قاعدتا انقلاب خواهند کرد.‏
‏ قاعدتا قدرت خواهند داشت برای انقلاب کردن.‏
‏ قاعدتا ما یک المان های مشخصی را هم در این انقلاب داریم.‏
‏ المان مشخص و قابل لمس و درکی که تحت عنوان ایمان شناخته می شود.‏
‏ من در قسمت های آتی حتما در باب ایمان مفصل صحبت می کنم چون موضوع اصلی و مهم نیست.‏
‏ در قسمت های مختلف به نام جان هم صحبت کردم.‏
‏ در کتاب ها هم وجود دارد.‏
‏ موضوع مهم و بنیادینی تحت عنوان ایمان ایمانی که راه چاره ی مردم هست برای پیشرفت، برای دگرگونی، برای انقلاب.‏
‏ یکی از المان های اصلی همان تغییر ارزش ها به واسطه ی یک ایمان هست.‏
‏ حالا این ایمان اگر جنبه ی جمعی بگیرد که ما به انقلاب می رسیم.‏
‏ پس وقتی ما در باب انقلاب صحبت می کنیم و تغییر ارزش ها، المان مستحکم و قدرتمندش همان ایمان هست.‏
‏ ایمان هست که در نهایت ما رو به این تغییر ها میرسونه.‏
‏ فرای اون موضوعات مختلف دیگری هست مثل وجود احزاب که بازویی بشن قدرتی بشن برای بسیجی گری.‏
‏ وجود این احزاب یکی از اون اتفاقات هست.‏
‏ اتحاد بین گروه ها و احزاب و اشکال مختلف مردم.‏
‏ این تفکر های متفاوت و این تکثری که ما درباره اش صحبت کردیم.‏
‏ گفتیم این تکثر در ایران وجود داره.‏
‏ حالا قرار هست این قدرت های جدامانده از هم تبدیل به یک جزیره ی واحد یک کشور واحد بشن برای قدرت گیری.‏
‏ پس قاعدتا یکی از المان ها هم همین اتحاد هست.‏
‏ وجود احزاب هست.‏
‏ ایمان هست که در نوک هرم تمام المان های انقلابی قرار میگیره و عناوین دیگری که میشه دربارشون صحبت کرد و در ‏قسمت های آتی هم سعی میکنیم در باب این المان ها هم صحبت بکنیم.‏
‏ فکر میکنم تا اینجای کار در این قسمت به اندازه کافی در باب این موضوع صحبت کردیم و در قسمت های آتی هم سعی ‏میکنیم بیشتر و مفصل تر در باب موضوعات مختلف پیرامون آینده ایران و راهکارهای رسیدن به آینده ای روشن و آرزویی که ‏برای آن ایران و فراتر از ایران برای جهان داریم، صحبت کنیم.‏
‏ ممنون که همراه من بودید.‏
‏ من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان در پناه آزادی.‏