وب‌سایت جهان آرمانی

دریچه‌ای به اندیشه‌های نیما شهسواری

تعداد: 6 اپیزود
به‌روزرسانی: 23 اسفند 1404

پادکست به نام جان؛ ویژه‌برنامه پوپولیسم از نیما شهسواری | کالبدشکافیِ عوام‌فریبی و استبدادِ اکثریت

پروژه‌های مطالعاتی متمرکز و جستارهای صوتی در موضوعات بنیادین

واکاوی عمیق مفاهیم آزادی و جان در قالب سلسله برنامه‌های تحلیلی

در ویژه‌برنامه‌یِ «پوپولیسم» از پادکستِ «به نام جان»، نیما شهسواری با تیغِ نقد بر پیکره‌یِ «صنمِ اکثریت» می‌کوبد. اینجا ساحتِ ویرانیِ بت‌هایی است که با نامِ «مردم»، خرد را به مسلخ برده‌اند. این اپیزودها، افشاگرِ سیاست‌مداران و متولیانی است که با ستایشِ عیوبِ توده‌ها، بر کرسیِ قدرت تکیه می‌زنند. ما با وفاداریِ مطلق به میثاقِ سبزِ مؤلف و نفیِ غارتِ ریه‌هایِ زمین (درختان)، این مجموعه‌یِ صوتیِ متن‌باز را به صورتِ کاملاً رایگان منتشر کرده‌ایم؛ چرا که باور داریم کلامِ بیداری نباید با آزار به جانِ طبیعت و قطعِ جاندارانِ نباتی آلوده شود.

پادکست به نام جان؛ ویژه‌برنامه پوپولیسم از نیما شهسواری | کالبدشکافیِ عوام‌فریبی و استبدادِ اکثریت
پادکست ویژه
جستارهای متمرکز صوتی جهت واکاویِ ریشه‌ای ساختارهای قدرت.

شکستنِ صنمِ اکثریت؛ وقتی ستایشِ خلق، زنجیرِ بندگی می‌شود

هشیار باشید! آن‌کس که به تعصباتِ شما باج می‌دهد، نه رهبرِ رهایی، بلکه معمارِ اسارتِ نوینِ شماست. ویژه‌برنامه‌یِ «پوپولیسم» در پادکستِ «به نام جان»، جراحیِ بی‌رحمانه‌یِ سازوکارهایی است که از «باورهایِ پوسیده» برایِ ساختنِ «اکثریتِ مستبد» استفاده می‌کنند. نیما شهسواری در این مانیفستِ عریان، فاش می‌کند که چگونه از پیامبرانِ کهن تا سیاست‌مدارانِ مدرن، با ایجادِ «دشمنِ مقدس»، خردِ شما را به تسخیرِ قدرت درآورده‌اند. این صدا برایِ کسانی است که نمی‌خواهند در «سیرکِ قدرت» قربانی شوند؛ برایِ آنان که می‌دانند تغییرِ واقعی نه از تملقِ عوام، بلکه از نقدِ بی‌رحمانه‌یِ ریشه‌ها آغاز می‌شود. ما اینجا مرزِ حقیقت‌طلبی و قدرت‌طلبی را ترسیم می‌کنیم تا «جان» را از زیرِ آوارِ تحمیقِ جمعی بیرون بکشیم. بشنوید، پیش از آن‌که هیاهویِ اکثریت، آخرین جرقه‌هایِ تفکرِ مستقل را در وجودتان خاموش کند.

مجموعه شنیداری: ویژه برنامه پادکست به نام جان پوپولیسم
در حالِ نیوشیدن:

انتخابِ یک روایت از «ویژه برنامه پادکست به نام جان پوپولیسم»

پادکست به نام جان – ویژه برنامه پوپولیسم – قسمت ششم چپاول و جنگ – با نیما شهسواری 21 مرداد 1403
واکاوی
پادکست به نام جان – ویژه برنامه پوپولیسم – قسمت پنجم سیاست – با نیما شهسواری 14 مرداد 1403
واکاوی
پادکست به نام جان – ویژه برنامه پوپولیسم – قسمت چهارم ناسیونالیسم – با نیما شهسواری 7 مرداد 1403
واکاوی
پادکست به نام جان – ویژه برنامه پوپولیسم – قسمت سوم نواندیشان دینی – با نیما شهسواری 31 تیر 1403
واکاوی
پادکست به نام جان – ویژه برنامه پوپولیسم – قسمت دوم پیامبران – با نیما شهسواری 24 تیر 1403
واکاوی
پادکست به نام جان – ویژه برنامه پوپولیسم – قسمت اول قدرت طلبی – با نیما شهسواری 17 تیر 1403
واکاوی

شنیدن و دریافتِ تمامیِ قسمت‌هایِ پادکست ویژهِ پوپولیسم

تمامیِ آثارِ صوتی در این بخش به صورت رایگان، با لینک مستقیم و بدونِ سانسور جهت شنیدن و دانلود در دسترسِ جان‌هایِ آزاد قرار گرفته است.

دریچه‌یِ پیشِ رو، امکانِ تعاملِ بی‌واسطه با جهانِ آثار را فراهم آورده است. با مکث (Hover) بر رویِ هر قاب، نوارِ ابزارِ هوشمند فعال گشته و امکانِ شنیدن در اسپاتیفای، تماشایِ ویدیو در یوتیوب یا دریافتِ مستقیم را بدونِ گسست از آرشیو میسر می‌کند. همچنین، برایِ لمسِ جزئیاتِ عمیق‌تر، خوانشِ متنِ کامل و شناسنامه‌یِ هر اثر، می‌توانید به صفحه‌یِ اختصاصیِ آن قدم بگذارید.

29:13 قسمت ششم: چپاول و جنگ

قسمت ششم: چپاول و جنگ

چپاول و جنگ، مقصد نهایی قطاری است که سوخت آن را پوپولیسم و عوام‌فریبی تأمین می‌کند. نیما شهسواری در این قسمت پایانی، با نگاهی عریان به تاریخ و سیاست، نشان می‌دهد که چگونه قدرت‌های برخاسته از بطنِ عوام‌گرایی، برای اثبات برتری خود ناگزیر به برافروختن آتش جنگ هستند.در این مانیفست تحلیلی، ما از انحصارطلبیِ حقیقت سخن می‌گوییم. جریانی که خود را «حق مطلق» و دیگران را «باطل» می‌نامد، در نهایت هدفی جز نابودی همگان ندارد. از وعده‌های جنسی و مادی محمد برای ترغیب به جهاد تا استراتژی‌های مدرنِ قدرت‌های جهانی برای اشغال خاک‌ها، همگی بر موجِ فریبِ توده‌ها سوارند. این بخش، هشداری است به انسانیت: هرگاه دیدید قدرتی به جای نقدِ فرهنگ، به ستایشِ نژاد و باورهای شما برخاسته، بدانید که قربانگاهِ جنگ چندان دور نیست.
27:30 قسمت پنجم: سیاست

قسمت پنجم: سیاست

سیاست و استبداد اکثریت، غایت نهایی هر حرکت پوپولیستی است. در این قسمت پایانی از ویژه‌برنامه پوپولیسم، نیما شهسواری تبیین می‌کند که چگونه سیاست، خاستگاه اصلی میل به قدرت است و عوام‌گرایی، کارآمدترین ابزار برای تسخیر این قله.در این بخش، ما نقاب از چهره‌ی «مقبولیت‌های دروغین» برمی‌داریم. بررسی می‌کنیم که چرا یک سیاستمدار برای رسیدن به قدرت، ترجیح می‌دهد به جای نقدِ فرهنگِ معیوب، مداحِ آن باشد. این متن، واکاویِ فرآیندی است که در آن «اقلیت‌ها» قربانی می‌شوند تا یک «اکثریتِ خون‌آشام» تحت لوای کلمات فریبنده‌ای چون ملت شریف و غیور، قدرت را به دیکتاتورها هدیه دهد. از فریب‌های جنسی و تهمت‌های اخلاقی برای حذف رقیب تا بهره‌برداری از تعصبات مذهبی، همه در خدمتِ یک هدف هستند: میل به قدرتِ مطلق.
31:55 قسمت چهارم: ناسیونالیسم

قسمت چهارم: ناسیونالیسم

ناسیونالیسم و برتری‌طلبی، دو روی یک سکه‌اند که در بستر پوپولیسم، فجایع بزرگی را در تاریخ رقم زده‌اند. در این قسمت از پادکست «به نام جان»، نیما شهسواری به کالبدشکافی این پیوند می‌پردازد؛ پیوندی که در آن، «عشق به وطن» به ابزاری برای «تحقیر دیگران» و کسب قدرت بدل می‌شود.ما از سازوکاری سخن می‌گوییم که در آن پوپولیست‌ها با بخشیدنِ اعتبارِ جعلی به توده (تنها به واسطه‌ی مرزهای جغرافیایی یا نژاد)، آن‌ها را به سربازانِ مطیعِ خود تبدیل می‌کنند. این مانیفست، نقدِ فرهنگی است که «بزرگی» را نه در دانایی، بلکه در «کهتر شمردنِ دیگران» می‌جوید. از آلمان نازی تا راست‌گرایان افراطی امروز، ریشه همان میل به قدرت و برتری‌طلبیِ بدوی است که از دلِ سنت‌های الهی و هرمی به ارث رسیده است.
33:02 قسمت سوم: نواندیشان دینی

قسمت سوم: نواندیشان دینی

نواندیشان دینی و فریب مدرن، دست‌اندازی خطرناک در مسیر بیداری و آزادی جان‌های آگاه هستند. در این بخش از ویژه‌برنامه «پوپولیسم»، ما نقاب از چهره جریانی برمی‌داریم که وظیفه‌اش «بزک کردنِ چهره کریهِ استبداد» و سرپوش گذاشتن بر ریشه‌های رنج‌آلودِ باورهای پوسیده است.این متن، واکاویِ ریاکاری جماعتی است که با استفاده از مغالطه و با توسل به باورهای عمومی، سعی دارند میانِ «آیاتِ شکنجه و نابرابری» و «حقوقِ مدرن»، پیوندی دروغین برقرار کنند. نواندیشان دینی نه به دنبال حقیقت، بلکه در پی کسبِ شأن اجتماعی و حفظِ هسته‌ی قدرت در غبارآلودترین صحنه‌های سیاسی هستند. آن‌ها سدی محکم در برابر انقلابِ بنیادین علیه ریشه‌های فلاکت بارِ اسلام در ایران ساخته‌اند.
32:09 قسمت دوم: پیامبران

قسمت دوم: پیامبران

پیامبران و عوام‌فریبی پیوندی ناگسستنی و تاریخی دارند که قرن‌هاست جانِ آگاهی را در بند کشیده است. در این قسمت از پادکست «به نام جان»، ما نقاب از چهره‌ی تقدس برمی‌داریم تا نشان دهیم چگونه کسانی که خود را فرستادگان الهی نامیدند، در حقیقت معمارانِ چیره‌دستِ پوپولیسم بوده‌اند.این مانیفست، عبور از سطوح و رسیدن به لایه‌های پنهانِ قدرت‌طلبی است. جایی که می‌بینیم پیامبران چگونه با استفاده از «ترس و نادانی» توده‌ها، برای خود جایگاهی هم‌تراز با خدا دست‌وپا کردند. ما از اشرف مخلوقات نامیدنِ انسان به عنوان یک «باج سیاسی» سخن می‌گوییم که هدفش نه کرامت بشری، بلکه جلب همراهیِ توده‌هایی بود که تشنه‌ی ستایش شدن در عین بندگی بودند.
33:16 قسمت اول: قدرت طلبی

قسمت اول: قدرت طلبی

پوپولیسم و میل به قدرت، نه یک اتفاق گذرا در تاریخ، که راهبردی هوشمندانه برای تسخیر جان و جهانِ توده‌هاست. در این قسمت از ویژه‌برنامه پادکست «به نام جان»، ما از نقاب‌هایی سخن می‌گوییم که چهره‌ی واقعی قدرت‌طلبی را در پشت کلماتی چون «مردم» و «باورهای جمعی» پنهان می‌کنند.این متن، نه یک مقدمه، که یک مانیفست برای بازپس‌گیری آگاهی است؛ جایی که میان انقلاب حقیقی (که دگرگونی در ریشه‌های فرهنگی توده را می‌طلبد) و عوام‌گرایی (که ستایشگرِ جهل و سکون است) مرزی خونین ترسیم می‌شود. ما در جستجوی پاسخ به این پرسشیم: چرا قدرت‌طلبان از مواجهه با ریشه‌های استبداد هراسانند؟

کالبدشکافیِ مفهومی و تحلیلِ ژرفِ «ویژه برنامه پادکست به نام جان پوپولیسم»

جستاری در لایه‌هایِ پنهان، ساختارِ قدرت و تجلیِ باور به جان در این اثر

پادکست به نام جان؛ تبارشناسیِ پوپولیسم و ستیز با حقیقت

رادیکال‌ترین ایده‌یِ نیما شهسواری در ویژه‌برنامه‌یِ پوپولیسم، ابطالِ تقدسِ توده‌ها در مسیرِ انقلابِ اصیل است. در پادکستِ «به نام جان»، استدلال می‌شود که پوپولیسم با باج دادن به احساسات و تعصباتِ عوام، امکانِ هرگونه دگرگونیِ ریشه‌ای در انسان را از بین می‌برد. در حالی که تغییرِ واقعی نیازمندِ نقدِ بی‌رحمانه‌یِ فرهنگِ حاکم است، پوپولیست با ستایشِ نادانیِ جمعی، تنها به دنبالِ بازتولیدِ قدرت در لباسی جدید است. این تقابلِ بنیادین میانِ «بیداریِ انقلابی» و «تقدس‌بخشیِ عوام‌گرایانه»، هسته‌یِ اصلیِ این واکاویِ فلسفی را تشکیل می‌دهد.

از پیامبران تا نواندیشان؛ کالبدشکافیِ تاریخِ عوام‌فریبی

نیما شهسواری در این مجموعه، به تبارشناسیِ خشونت و فریب در ادیانِ ابراهیمی و جریان‌هایِ فکریِ معاصر می‌پردازد. او زیستِ پیامبران را به عنوانِ نمونه‌هایِ نخستینِ پوپولیسم کالبدشکافی کرده و نشان می‌دهد که چگونه با تکیه بر غرایزِ عوام به اقتدار رسیدند. همچنین، نقدِ ساختاریِ «نواندیشانِ دینی» بخشِ مهمی از پادکستِ به نام جان را به خود اختصاص داده است؛ قشری که با ترمیمِ چهره‌یِ باورهایِ پوسیده، سعی در حفظِ ساختارِ قدرت دارند. این تحلیل فاش می‌کند که چگونه «دشمنِ مقدس» ابزاری می‌شود تا توده‌ها را حولِ محورِ نفرت و علیه خردورزان منسجم کنند.

ناسیونالیسم و اکثریتِ مستبد؛ فرجامِ خونینِ هویت‌هایِ صلب

بخشِ دیگری از این ویژه‌برنامه به پیوندِ پوپولیسم با نژادپرستی و ملی‌گراییِ افراطی اختصاص دارد. نیما شهسواری در پادکستِ به نام جان، نشان می‌دهد که چگونه «اکثریتِ تهییج‌شده» در دموکراسی‌هایِ نمایشی، به بازویِ سرکوبِ اقلیت‌هایِ فکری و قومی تبدیل می‌شود. این نگاهِ حق‌پندارانه در نهایت به «چپاول و جنگ» منتهی شده و حیاتِ تمامِ جانداران را به مخاطره می‌اندازد. تنها راهِ برون‌رفت از این سیرکِ قدرت، بازگشت به فاعلیتِ فردی و جایگزینیِ هویت‌هایِ کاذب با دکترینِ «جان‌گرایی» است؛ جایی که ارزشِ جان بر هر مصلحتِ سیاسی پیشی می‌گیرد.

رسالتِ دیجیتال و میثاقِ سبز؛ چرا نقدِ پوپولیسم با کاغذ بیگانه است؟

تعهدِ نیما شهسواری به نشرِ دیجیتالِ ویژه‌برنامه‌یِ پوپولیسم، اعتراضی عملی به منطقِ تخریب‌گرِ عوام‌گرایی است. مؤلف تأکید دارد که «چاپِ کاغذی یعنی قتلِ طبیعت» و غارتِ تنِ جاندارانِ نباتی (درختان) برایِ ثبتِ واژه‌هایی که از آزادی سخن می‌گویند، خود نوعی پوپولیسمِ فرهنگی است. در پادکستِ به نام جان، بیداریِ انسان نباید به قیمتِ اسارت و مرگِ درختان تمام شود. به همین دلیل، این اثر به عنوانِ یک پروژه‌یِ متن‌باز (Open-Source) و رایگان عرضه شده است تا آگاهی، پاک و بی‌آزار، راه را برایِ رهایی از چرخ‌دنده‌هایِ تحمیقِ جمعی باز کند.

نسخه‌یِ نوشتاری و متنِ کاملِ «ویژه برنامه پادکست به نام جان پوپولیسم»

قسمت اول : قدرت‌طلبی

خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص چند قسمتی ما قرار هست در باب عوام‌گرایی یا پوپولیسم صحبت بکنیم.

موضوع مهمی که در سپهر سیاسی ایران و جهان قابل رویت است.

اما در این ویژه برنامه مشخص، ما فرای مباحث سیاسی ای که در این عوامگرایی وجود داره، در باب ابعاد دیگش هم صحبت خواهیم کرد.

قاعدتا سعی میکنیم یه تعریف مشخصی رو در قسمت های مختلف پیرامون این عوامگرایی داشته باشیم و فارغ از اون سعی کنیم مثال هایی رو از اقشار مختلفی که دارن از این وادی استفاده می کنند یا استفاده کردن هم در میون بزاریم قاعدتا کامل نخواهد بود و میشه باز هم دربارش صحبت کرد و مثال های بی حد و حصر بیشتری هم در رابطه رو آورد.

اما ما سعی کردیم همتای تمام ویژه برنامه هایی به نام جان در باب معانی ابتدایی صحبت کنیم و اگر هم مثال هایی می زنیم برای تفهیم بهتر موضوع باشه.

و خب قاعدتا همه موضوعات رو در بر نمی گیره.

خب در این قسمت ابتدایی از این ویژه برنامه بهتر است که ما یه تعریف مشخصی رو پیرامون همین عوامگرایی داشته باشیم.

خب در اون تعریفی که به صورت کلاسیک داره مطرح میشه و همه جا هم کاربرد داره، صحبت از این هست که قشری که برای رسیدن به قدرت با استفاده از احساسات و تهییج احساسات مردمی حالا سعی می کنن قدرت رو در اختیار بگیرن در برابر نخبگان اون کشور البته اون کشور یعنی تقابلی که میان الیت و عوام مردم به راه می‌اندازند.

برای به دست گرفتن قدرت سیاسی.

این تعریف منحصری است که پیرامون پوپولیسم مطرح می‌شود.

اما موضوع این است که ما نباید نگاه را مختص به همین موضوع مشخص کنیم.

به این معنا که وقتی ما داریم در باب این عوام‌گرایی صحبت می‌کنیم، گاها می‌توانیم شاهد این موضوع باشیم که جماعتی باشند نه صرفا برای به دست گرفتن قدرت سیاسی که مثلا برای در امان نگاه داشتن قدرت حاکم از این عوام‌گرایی استفاده کنند و یا نه برای به دست آوردن قدرت سیاسی بلکه برای بدست آوردن موقعیت اجتماعی بهتر و محبوبیت از این عوام‌گرایی استفاده کنند و یا فارغ از آن.

شما شاهد این باشید که نه لزوما در برابر نخبگان یک کشور و هیچ یک از این عوام‌گرایی برای.

میل به قدرت استفاده کنند که حالا تقابل شان با گروه ها و اقشار مختلفی در اجتماع باشد، نه تنها و صرفا به الیت ختم نشد.

پس قاعدتا باید تعریف این عوام‌گرایی را گسترده تر به آن نگاه کرد و همیشه برایش مابه ازاء های متفاوتی را هم مطرح کرد.

اما در مجموع وقتی ما نزدیک به این تعریف از عوام گرایی می شویم یک سری نکات مهمی رو داره که اون نکات هست که برای ما حائز اهمیت است.

ما در عوامگرایی مواجه میشیم با انسان هایی که استفاده می کنن از احساسات مردم خود رو زیر این توده ها به نوعی مدفون می کنن.

تصویری که از خود ارائه می دن همسان و همسو با عوام مردم هست.

با توده ها هست گاها.

حالا این جماعت با این توده مردم قرابت و نزدیکی دارند، باور های مشترک دارند و گاها هم دارن از این باورها سوءاستفاده می کنند و خودشان به این مطالبی که میگویند باورمند نیستند اما برای عوام فریبی سعی میکنن ازش استفاده کنن.

خب این یکی از اون نکات ابتدایی و اصلی هست.

یعنی همسویی اون جماعت با مردم که به نوعی به واسطه باور قلبی باشه و ایمانی که خودشون هم تصویر کرده اند همسو باشه و چه به نوعی فقط و فقط سوءاستفاده از این باورهای مردم باشه.

یکی از المان های مهم در پوپولیسم همین امر موضوع مهم و موضوع مهم بعدی این هستش که حالا این ها یک دلیلی دارن برای این عوام گرایی.

یکی از دلایل عمده و مهم.

قاعدتا مبحث سیاست از قدرت سیاسی هست.

خب ما در اشعال سیاسی به شدت مواجه میشیم با این نوع نگرش.

پوپولیسم یعنی هدف غایی که برای خود مشخص کردن و رسیدن به قدرت سیاسی است و حالا سعی می کنند از این عوام، مردم و توده ها استفاده کنند تا در نهایت به قدرت سیاسی برسند.

اما قاعدتا موضوع به همین جا خاتمه پیدا نمی کند و می تواند دلایل دیگری هم داشته باشد که حالا ما در باب دلایل آن صحبت کردیم و بیشتر هم صحبت خواهیم کرد.

پس یکی از موضوعات مهم دیگری که در دل این پوپولیسم وجود دارد، دلیلی است که حالا این جماعت وارد این عوام‌گرایی شدند و به نوعی عوام فریبی را به پیش بردند برای اینکه قدرت را در اختیار بگیرند.

حالا این دلایل که می‌تواند قدرت سیاسی باشد، قدرت اقتصادی باشد و یا حتی ساختن یک نوع شأن و شخصیت اجتماعی برای خودشان باشد.

با توجه به این تعاریفی که ما نسبت به پوپولیسم داریم، حالا باید بیشتر و بیشتر نزدیک بشویم به این دلایل.

دلایلی که اصولا این پوپولیسم اتفاق می افتد.

خوب قاعدتا همه ما می‌دانیم که برای به دست آوردن قدرت نیازمند اتحاد مردم هستیم.

یعنی اصولا انسان ها به صورت فردی قدرت خاصی در اجتماع ندارند و کار خاصی را هم نمی توانند پیش ببرند مگر اینکه مغزها پر از داستان های افسانه گونه ای باشد که مدام هم براشون تکرار میشه تا اونها رو وارد این خیال خام بکنن.

اما دنیای واقعی و واقعیت جهان پیرامون ما داره صحبت از این میکنه که ما برای رسیدن به قدرت، برای تغییر در جهان و یا هر موضوع دیگری نیازمند این هستیم که با یک اتحاد مردمی اهدافمون رو به پیش ببریم.

یکی از اون نکات اصلی که ما در این عوامگرایی میشناسیم این هست که قاعدتا این جماعت به دنبال تغییر نیستند.

تغییر به مفهوم واقعی خودش یعنی توده هایی که قرار است تغییر کنند باید با اینها همسو و همراه باشند.

شما نمی توانید یک حرکت انقلابی را پدید بیاورید در صورتی که عوام همون رویه ای رو دارن میرن که شما آرزو کردید.

ما در این انقلاب نیاز داریم که عوام رو تغییر بدیم و توده ها رو تغییر بدیم.

اما وقتی به مبحث پوپولیسم و این عوام گرایی میرسیم قاعدتا اون عوامی که تشکیل دهنده اون جامعه هستند همون رویایی رو میارن که شما دارید برید و خب قاعدتا نیازمند انقلاب و دگرگونی هم نیستند.

پس ما شاهد این موضوع هستیم که در دل عوام گرایی قاعدتا چیزی به عنوان انقلاب نمیتونه تصویر بشه.

شاید حتی خیلی از این رفتارهای عوام‌گرایانه در نهایت مبدل به انقلابی هم شده باشه.

یعنی مثلا وقتی شما با یکی مثل خمینی هم روبه رو می شوید و حالا در دل او هم رگه ها و رگه هایی از این پوپولیسم را می بینید.

اما موضوع مهم این است که این توده ها از ابتدا هم با او همراهی داشته اند و او قرار نبوده که این فرهنگ توده ها را تغییر بدهد.

شاید قدرت بالا به پایینی که داشته اعمال میشده بر خلاف این میل توده ها بوده و دقیقا نقطه ای که این ها سوءاستفاده کرده اند هم همین موضوع بوده که حالا توده ها یک فرهنگ غالبی داشتند که با سواری از فرهنگ غالب توانسته اند میل به قدرت داشته باشد و به سمت و سوی قدرت کشانده شود.

در باب دلایل پوپولیسم ما صحبت کردیم که چرا حالا این افراد وارد این وادی می شوند.

قاعدتا تنها دلیل آن رسیدن به قدرت است.

حالا می شود این قدرت را برایش تعاریف مختلف و متفاوتی داشت.

اما قاعدتا عوام گرایی هیچ دلیل دیگری به جز رسیدن به قدرت نخواهد داشت.

گاها شما شاهد هستید که یعنی در بیشتر مواقع از این عوام گرایی همگرایی برای رسیدن به قدرت سیاسی استفاده می‌شود که ما در سیاست شاهد آن هستیم.

توسط احزاب مختلف، اشخاص مختلف در طول تاریخ و همین امروز که داریم باهاش به نوعی با این مشکلات دست و پنجه نرم می‌کنیم شاهدش هستیم.

اما صرفا موضوع به همین قدرت سیاسی ختم نمیشه.

یعنی شما مواجه میشید مثلا با اشخاصی که مثلا تحت عنوان هنرمند میشناسید؟

حالا این هنرمندانی هستن که گاها از همین عوام فریبی استفاده میکنن نه برای رسیدن به قدرت سیاسی بلکه برای اینکه برای خود شأن و شخصیتی رو تصویر کنن.

حالا شاید گاها صحبت هایی که دارن میکنن با باورهای خودشون همسو نباشه اما به واسطه اینکه باور جمعی مردم اونجا و اون توده ها به این شکل هست سعی می کنن با سوءاستفاده از این باورها و اعتقادات، خود رو همسان و همسو با اونها تصویر کنن تا در نهایت به اون قدرتی که تحت عنوان شان و شخصیت اجتماعی دست پیدا کنید، به آن محبوبیت دست پیدا کنید.

یعنی در مجموع وقتی در باب این عوامگرایی صحبت میکنیم نباید موضوع را خلاصه به سیاست کنیم.

هر چند که سیاست قاعدتا نقش اصلی و عمده را دارد و در نهایت قدرت سیاسی شاید مهم ترین قدرت در شرایط اجتماعی هم باشد اما می تواند این دلایل متفاوت باشد.

اما نوک هرم تمامی این دلایل قاعدتا ختم به قدرت و میل به قدرت.

حالا قدرت می‌تواند قدرت سیاسی و قدرت اقتصادی باشد یا قدرتی تحت عنوان رسیدن به جایگاه و پایگاه اجتماعی و محبوبیت در بین مردمان باشد.

پس قاعدتا انسان هایی که وارد این وادی برای عوام گرایی می‌شوند یک میل به قدرت دارند.

اما در دل این موضوع یک تفاوتی هم وجود دارد.

گاها شما روبرو می‌شوید با جماعتی که برای رسیدن به این قدرت و استفاده کردن از عوام و توده ها باورهایی را مطرح می کنند که باور جمعی است و خودشان هم به آن باورمند هستند.

و گاها شما شاهد این هستید که نه کسی که داره این مطالب رو مطرح می کنه خودش باورمند به این عقاید نیست و تنها و تنها به واسطه اینکه جمع کثیر مردم و توده ها باورمند به این عقاید هستند، اون ها رو تکرار می کنه تا بتونه به قدرت کشانده بشه.

پس این هم میتونه یکی از نقاط تفاوت میان این نوع پوپولیسم باشه.

اما فارغ از تمام این ها، ما در باب قدرت صحبت کردیم و دلیل اصلیش اصلا این پوپولیسم شکل میگیره.

نکته مهم و حائز اهمیت در این بحث این هستش که هیچ دلیلی فارغ از قدرت رو ما نمی تونیم اشاره کنیم که عوامگرایی شکل میگیره اما میتونه این قدرت اشکال مختلفی داشته باشه.

کسانی که در پی این قدرت هستند باید خود را نزدیک به توده ها بکنند.

و کسانی که در پی تغییرات هستند، قاعدتا انتقادشان نسبت به همین بدنه اجتماعی هست.

انتقادشان نسبت به فرهنگ و رفتارهای جمعی همین مردم است.

یعنی شما در دل کسانی که در پی روشنگری هستند، تغییر هستند، طغیان هستند و به نوعی روحیه یاغی گری را در وجود خود دارند.

این نشانه های عوام گرایی را ببینید چرا که نوک پیکان انتقادات آنها بیشتر از اینکه مثلا به حکومت ها باشه حتی به خود مردمه.

حتی اصولا فرهنگ های عوام مردم رو دارن زیر سوال می برند.

یعنی مثلا شما وقتی مواجه میشید با شرایطی که در ایران وجود داره که بخش عمده ایش به واسطه حکومت ظالمانه ای ست که بر قدرت از جمهوری اسلامی.

اما بخش عمده ای هم شما شاهد مشکلات اعظم فرهنگی در بین مردم هستید.

حالا اون کسی که در پی روشنگری و انقلاب و دگرگونی هست نمی تونه همسان و همسو با مردم باشه.

به طور کلی اش رو صحبت می کنیم یعنی اکثریت مردم.

خب قاعدتا در دل همین مردم هستند کسانی که آزاده هستند، یاغی هستند، در پی تغییر هستند.

اما موضوع اون اعداد هست که موضوع اون اقلیت و اکثریت است.

آیا اونها در اکثریت واقع شده اند یا در اقلیت هستن؟

پس این اون نقطه ای است که ما میتونیم بهش ارجاع بدیم که قاعدتا کسانی که در پی دگرگونی ها و تغییر هستند نمی توانند وارد وادی بشن که عوامگرایی رو به پیش ببرند و با مردمان همسو بشن.

چرا که هر بار وارد این وادی شدن باعث میشه که از یکی از آرمان ها و اعتقادات و اهداف خودشون دور بشن.

خب قاعدتا اگر به خود رو با استفاده و سوءاستفاده از مردم و احساسات مردم باورهای خودشون رو به پیش ببرند، این تقابل بی حد و حصری هم در بین باورهای خود و مردم می بینند و مجبورند که به نوعی باورهای خود را برایش سرپوشی بگذارند تا آن اهداف کلی به پیش برود.

اما مبحث قدرت طلبی و این میل به قدرت آن اصل و اساسی است که ما در دل این عوام گرایی می توانیم به آن اذعان کنیم.

جماعتی که در پی رسیدن به قدرت هستند و برای رسیدن به این قدرت هیچ حد و حصری هم برای خود نمی‌شناسند، حالا وارد وادی ای می شوند که می توانند از این عوام استفاده کنند تا در نهایت به هر قدرتی که می خواهند برسند و حالا هیچ چهارچوبی را هم برای خود قائل نیستند.

یعنی شما شاهد هستید مثلا جماعتی دارد در باب مبحثی صحبت می کند که فرسنگ ها با باورهایی که گذشته درباره اش صحبت کرده و یا شما حال در وجودش می بینید فاصله دارد.

اما او به واسطه این که میل به این قدرت را دارد وارد این صحنه از عوام فریبی ها می شود.

یکی از نکات مهم در دل این عوامگرایی سوء استفاده از مردم برای پیش بردن مقاصد از مقاصد خویشتن است.

یعنی شما یکی از اشکال عمده ای که در دل این عوام گرایی می بینید همین سوءاستفاده ها هست.

سوءاستفاده هایی که به کرات هم شاهدش هستید حتی شاید مسئله ای را که دارند مطرح می کنند به آن باور داشته باشند اما به جا و درست ازش استفاده نمی کنند.

در هر جا و هر نقطه ای که احساس کنند قدرتشان داره لکه دار میشه، از همین باورها استفاده می کنند و سوءاستفاده می کنند.

از نگاه های مردمی نسبت به موضوعات سوءاستفاده میکنه.

یعنی شما وقتی مثلا در در بین کاندیداهای انتخاباتی در سراسر جهان شاهد صحبت هاشون هستید و مناظرات هستید می بینید که این نگاه های پوپولیستی چه جوری میداندار هست؟

چه جوری سعی می کنن از این احساسات مردم سوءاستفاده کنند، از باورهای مردم سوءاستفاده کنند.

صحبت دیگر در باب تخصص آنها و کارهای درستی که می‌توانند انجام دهند و یا اهدافشان نیست.

گاها شما شاهد هستید که دارند از این احساسات مردم سوءاستفاده می‌کنند تا آنها را بر خودشان بر دیگری بشوراند یا مثلا همراه با خود بکنند و این نوع سوءاستفاده هایی را که به کرات شما شاهدش هستید.

مثلا در صحنه سیاسی ایران شما مواجه می‌شوید با کاندیداهایی که دارند در باب مثلا امام زمان صحبت مدام دارند این را تکرار می‌کنند.

حالا با استفاده از این باور جمعی که اشتباه مصطلحی در بین مردمان هم هست، حتی شاید کسی باشد که باورمندی هم نداشته باشد، باز هم استفاده می‌کند و باز هم استفاده می‌کند.

چرا که می‌داند این نقطه اتصالی است که می‌تواند بین خود و مردم برای خودش پدیدار کند.

یعنی شما شاهد هستید جماعتی که حالا وارد میدان می‌شوند برای میل به این قدرت و قدرت طلبی؟

حتی با این که شاید باورمند به عناوین مثلا مذهبی هم نباشند اما خود را ملزم به این باورهای مذهبی می‌دانند و از همین باورهای مذهبی هم استفاده می‌کنند برای تهییج احساسات مردم.

چرا که می‌دانند بستری که در ایران مثلا فراهم شده یک بستری است که میل به مذهب دارد، میل به باورهای مذهبی دارند استفاده می‌کنند.

مثلا عواملی مثل عاشورا و حسین و علی و شهادت و عناوینی که همه و همه با آن آشنا هستیم.

گاها اینها با باور شخصی وارد این میدان می‌شوند و گاها هم نه به واسطه باورهای شخصی تنها و تنها برای رسیدن به آن قدرت و میلی که در خود برای قدرت دارند.

پس ما با عاملی تحت عنوان سوءاستفاده از مردم رو به رو هستیم.

در دل این عوام فریبی ها.

نمونه ها و مثال های بی حد و حصری دارد که هر کسی می تواند با رجوع به خاطرات خودش، نگاهی که به دنیا داشت، شرایطی که پشت سر گذاشته از این مثالها برای خود به وجود بیاره و بهش فکر بکنه.

اما نقطه مهمش همون سوءاستفاده ای است که داره انجام میشه.

حالا شما شاهد این تصویر هستید که یکی از این اشخاصی که میل به قدرت داره از یکی از عناوین مذهبی استفاده می کنه و سوءاستفاده می کنه و مردم رو با خودش همراه می کنه.

یکی از عناوین مهمی که ما در دل این عوام گرایی می شناسیم میل به دروغ گفتن هست.

یعنی شما مواجه میشید با اشخاصی که دارن از این عوامگرایی ها استفاده می کنن، مدام در حال تکرار کردن دروغ هایی هستند، تناقضاتی در میان صحبت هاشون پدیدار می شود.

آن دسته ای که قاعدتا باورمند به این عناوین نیستند و وارد این میدان میشوند و سوءاستفاده می کنند از باورهای جمعی مردم.

قاعدتا تناقضات بی شماری هم در دل صحبت هایشان چه در صحبت های گذشته و چه در صحبت های حالشون میشه دید.

یعنی شما مواجه می شوید که حالا این جماعت مدام معتاد به دروغ گفتن می شود و مدام مجبور است که دروغ ها را تکرار کند.

همان مثال ساده ای که در بین مردم وجود دارد که دروغ گو مجبور است که دوباره دروغ بگوید.

و اصولا وقتی شما این دروازه را باز می کنید برای دروغ گفتن و فریب دادن مجبور هستید که مدام دروغ خود را تکرار کنید چرا که با گفتن یک موضوع تازه می توانید تمام آن ساختاری را که به وجود آوردید را هم از بین رفته ببینید.

پس یکی از چیز هایی که ما با آن شاهد هستیم و با آن روبه رو می شویم در این عوامگرایی مبحث دروغ گفتن و تکرار دروغ گفتن هست و فریب دادن عوام است.

این سوءاستفاده از مردم است.

شما مواجه می‌شوید با جماعتی که در پی خام کردن مردم هستند.

در پی این هستند که مردمان را به نوعی مسخ خودشان بکنند، مسخ این باورها بکنند، آنها را وارد وادی کنند که یک بار در آزمون و خطا دیدند که آنها سر به پایین و تسلیم حرکت می کنند.

یعنی اگر مثلا مثالش را بیاوریم وارد جامعه ایران خودمان بکنیم، ما شاهد یک سری باورهایی هستیم که تحت عنوان باورها اسلام، باورهایی که ریشه دار در این کشور هست و فرهنگ عوام مردم رو هم تشکیل داده.

حالا این فرهنگ یک آزمونی است که اتفاق افتاده و مردمانی هستند که در این وادی مشخص تسلیم بودن خودشون رو ثابت کردن بردگی و بندگی خودشون رو در برابر اون خدای قهار در آسمان ها ثابت کردند.

حالا می بینید که در این وادی خیلی راحت است.

گام برداشتن حالا یک آزمونی است که اتفاق افتاده و مردمان به نوعی سربلند از این بردگی و بندگی و اسارت و فرمانبرداری دراومدن.

پس قاعدتا به دنبال راه و روشی هستند که در دل آن اطمینانی داشته باشند از اینکه مردمان در همان وادی حرکت خواهند کرد.

حالا شما مواجه می شوید با این خام کردن مردم در راستای راهی که به نوعی پیروزی برای آنها صددرصد رقم خورده است.

حالا این ها جماعتی هستند که می دانند مردمان این کشور به واسطه فرهنگی که دارند در آن نگاه اکثریتی فرمانبردار هستند.

حالا با استفاده از این موضوع مشخص سعی می کنند این فرمانبرداری را تداوم بدهند و حالا از این جماعت فرمانبردار فرمانبرداران برای خودشان بسازند.

حالا این می تواند مثال های مختلف در کشور های مختلف و فرهنگ های مختلف داشته باشد که در نهایت برگرفته از همان ریشه های مشخص الهی و خداوندی است که در همه جای جهان هم تقریبا شما شاهدش هستید.

اینکه میل به این اسارت در دل مردمان پرورانده شده، میل به این بردگی و فرمانبرداری و طاعت پذیری در دل آنها پرورانده شده و حالا جماعتی هستن که میتونن از این آب گل آلود در برابر صید بکنند و کشتار و ویرانگری رو هم پدیدار بکنن.

یکی از موضوعات مهم دیگه ای که در دل مفهوم به نوعی عوام‌گرایی وجود داره، عدم رویارویی با ریشه هاست.

یعنی شما در دل تمام اشخاصی که به نوعی پوپولیسم قلمداد می کنید می بینید که هیچ وقت به ریشه ها کاری ندارن.

یعنی اگر شما مشکلات رو یک درخت تنومندی در نظر بگیرید، حالا اگر این مشکلات مطرح میشه، جماعتی که خود رو را به نوعی پوپولیسم می دانند و ما به عنوان پوپولیسم می شناسیم.

هیچ وقت حاضر نیستند ریشه آن درخت را دریابند و برای از میان بردن آن ریشه تلاش کنند.

همواره در بین مبارزه با شاخ و برگ این درخت هستند چرا که این ریشه مستدام هست که باعث وجودیت آنها شده و باعث استمرار آنها شده.

یعنی مثلا در شرایط حاضر ایران اگر شما کسی را می‌بینید که حالا اگر چرخه تغییر کرده و نگاه ها تغییر کرده و نگاه ها منتقل شده نسبت به ساختار حکومت جمهوری اسلامی.

حالا اگر یکی از این عوام گرایان پا به میدان می گذارد در باب ریشه های جمهوری اسلامی حاضر نیست صحبت بکند.

مثلا در باب اسلامی که ریشه جمهوری اسلامی است، اسلامی که باعث شده جمهوری اسلامی پدیدار شود.

اسلامی که تمامی قوانین جمهوری اسلامی را پدیدار کرده، حاضر نیستند صحبت بکنند.

یا مثلا فارغ از نگاه به اسلام در باب ولی فقیهی که استوانه این استبداد دینی هست حاضر نیستند که صحبت بکنند یا اگر صحبت بکنند گذرا ازش رد خواهند شد.

پس ما مواجه هستیم با عوام گرایانی که حالا سعی می کنند در باب ریشه ها صحبت نکنند و اصولا مردمان را خام در همان سطوح نگه دارند.

اصولا صحبت از سطح موضوعات است.

این سطوح مشکلات است نه ریشه های مشکلات.

یعنی اگر شما مثلا مواجه می شوید با شرایط اسفناکی که در ایران وجود دارد، به واسطه یک بخش عمده اش به واسطه قوانینی است که در ایران حاکم است.

یعنی شما مواجه می شوید با قوانینی که بی عدالتی است، قوانینی که بر پایه های نابرابری نوشته شده.

یعنی شما وقتی مثلا به مسئله زنان در ایران نگاه می‌کنید خب شما شاهد این قوانین نابرابر هستید که نوشته شد.

حالا این قوانین از کجا سرچشمه گرفته؟

یعنی اگر ایران دارای مجلس شورای اسلامی است که یک ماه به عنوان مثال شورای نگهبان قرار است بر کار اینها نظارت کند، هر قوانینی که قرار است از دل این مجلس و مجلس مجلس شورای اسلامی دربیاید و قوانین و قوه مقننه این کشور را تشکیل بده.

حالا قرار است یک شورای نگهبان باشه که ببینه آیا مطابقت با اسلام داره یا نداره.

حالا اگر شما مواجه می‌شوید مثلا با حقوقی که پیرامون دیه و ارث وجود دارد، اینها برگرفته از نگاه اسلامی است.

اگر شما مواجه می‌شوید مثلا با شلاق زدن در جمهوری اسلامی.

این آیه قرآنی است.

اینکه کسی که شرب شرب خمر بکند شما باید شلاق بزنید.

اگر شما مواجه می شوید با وحشی گری و وحشی خویی تحت عنوان اعدام کردن و قصاص کردن انسان ها اینها آیات قرآنی است.

حالا اگر با عوام گرایانی روبه رو شوید که به نوعی خود را در پوزیشن مخالف جمهوری اسلامی تصویر می کنند، اینها حاضر نیستند در باب این ریشه ها صحبت بکنند.

اینها خود را به همان سطوح و همان ساقه ها و برگ ها اهداف خودشان را خلاصه میدانند.

مبارزه خودشان را در همان عناوین مختصری که می بینند خلاصه می کنند.

اگر در باب حقوق زنان صحبت می کنند، در باب ریشه هایش که ریشه های اسلامی است، ریشه جمهوری اسلامی که ریشه اسلام است صحبتی نخواهند کرد.

چرا که می دانند یک جماعت اکثریتی وجود دارد که تاب و توان مقابله با اسلام را ندارد.

حتی این اکثریت به نوعی فریاد می زند که شما می توانید جمهوری اسلامی را محکوم کنید اما به اسلام نباید کاری داشته باشید حتی در دل این عوام جا می افتد در اینکه اینها اسلام حقیقی را پیش نمی برند.

حالا اگر یکی بخواهد وارد این میدان بشود با آن نگاه عوام‌گرایانه.

حالا قرار است که همین صحبت ها را تکرار کند و حالا قرار است بگه بله اون اسلام حقیقی نیست که جمهوری اسلامی داره پیش می بره.

اصلا ریشه و مشکل جای دیگه از فساد هست.

فساد اشخاصی است که وارد این میدان شد و اصلا به این سیستم کار نداره.

یعنی شما وقتی در باب فساد صحبت میکنید در جمهوری اسلامی در باب رانت خواری صحبت می کنید، در باب اقتصاد بیمار صحبت می کنید؟

حالا صحبت از این نیست که این ساختار ساخته شده، اصولا فاسد پرور هست.

اصولا راه رو باز میذاره برای فساد.

صحبت در باب اشخاصی است که بله اینها انسان های فاسدی هستند.

در همه جای دنیا هم وجود دارند.

این یعنی همون تقلیل دادن موضوعات از ریشه ها به ستوه از ریشه ها، به شاخ و شاخ و برگ ها.

پس شما رو به رو می‌شوید با کسانی که وارد این وادی و عوام فریبی می شوند برای میل به قدرت و قدرت طلبی و در نهایت رسیدن به قدرت سیاسی که حالا سعی می کنند در باب ریشه ها صحبت نکنند و سطوح را در برابر داشته باشند که برمی گردد دقیقا به همان نکته مشخصی که در دل خود عوام‌گرایی وجود دارد.

به این مفهوم که شما وقتی رو به رو می‌شوید با جماعتی که اکثریتش مثلا نگاه اسلامی را هنوز دارد.

حالا شما نمی‌توانید که بیایید با ریشه های اسلامی بجنگید چرا که عوام حاضر نیستند با شما همراه و همسو شوند و این نقطه تمایزی است میان بیدادگران، میان آزادگان و کسانی که ما تحت عنوان عوام گرایان می‌شناسیم.

عوام گرایان قرار نیست که ریشه ها را تغییر بدهند.

همان صحبتی که در ابتدای بحث کردند اینکه شما نمی‌توانید از دل عوام گرایان در پی انقلاب و دگرگونی باشید چرا که این انقلاب و دگرگونی قرار است در بین توده ها اتفاق بیفتد.

اصولا توده ها ماحصل این توده ها بوده که یک حکومت را پدید آورده.

این حکومت ها که از آسمان نیامده اند این حکومت ها را که قدرت های خارجی با آن تئوری های توطئه ای که میشناسیم که میدان دار نکردند.

عوام مردم بودند که این حکومت را به قدرت رساندند.

پس قاعدتا همین عوام هستند که امروز هم ریشه های فکری در همان نگاه های مثلا اسلامی دارند.

حالا این عوام گرایان حاضر نیستند که خود را دست به گریبان با ریشه اصلی که این مشکلات را بوجود آورده اند، فارغ از اینها شما مواجه می شوید با این عوام گرایانی که وعده قدرت به اقشار مختلف توده ها به خصوص می دهند برای اینکه همراه شان باشند.

حالا در قسمت های آتی که پیرامون این مفهوم پوپولیسم داریم و سعی می کنیم مثال های مختلفی را در طول تاریخ بزنیم، بیشتر سعی می کنیم در باب این موضوعات صحبت کنیم و مثال های بیشتری بزنیم تا موضوع قابل فهم تر شد.

اما در همین شکل کلی شما روبه رو می شوید.

جماعتی که دارن از این احساسات مردم سوءاستفاده می کنن.

حالا یکی از عواملی که در دست دارند این هست که اونها رو وعده قدرتی به اونها بدهند یا اصلا جایگاه اونها رو ستایش کنند جایگاه مردم رو.

یعنی مثلا شما مواجه میشید با جماعتی که اومده وارد میدان و سپهر سیاسی ایران شده برای تغییرات شما نمونه های بارزی از این عوامگرایی رو در وجودش می بینید.

چرا که مثلا وقتی می خواد صحبت بکنه مدام در باب مردم شریف ایران صحبت میکنه.

مردم غیور ایران صحبت میکنن.

یعنی شما دارید می بینید او داره باج ابتدایی رو به این مردمان میده که با او همراه و همسو باشند.

چرا که اگر بخواد ساده هم به موضوعات نگاه بکنه ماحصل همین مردم هستند که حکومتی همتای جمهوری اسلامی پدید آمده ماحصل رفتارهای همین مردم هست.

مثلا وقتی شما به سال شصت و هفت نگاه می‌کنید، آیا ما با مردمان آزاده ای رو به رو بودیم که در برابر اتفاقات 88 صف آرایی بکنند، سینه سپر بکنند که چرا دارید این آدم ها رو می‌کشید؟

یا خیلی ساده با موضوعاتی که مثلا تحت عنوان همون حمله مجاهدین بود همه چیز توجیه می‌شد که حالا شما دارید کسی رو می‌کشید که توی اون گروه عضو بوده اما فعالیت مستقیمی در این داستان نداشته.

شما روبه رو هستید با کسانی که چپی بودن و کمونیست بودن هم اصلا قرابتی با مثلا گروه مجاهدین نداشت.

اما همه اینها قرار بوده زیر تیغ بزنه یا اصلا فارغ از اینها و فراتر از اینها.

مبحث اعدام، مبحث کشتن، مبحث دار زدن.

آیا اصلا اینها موضوعیتی داشته برای مردم؟

حالا وقتی ما وارد میدان میشیم که داریم پیرامون این مبحث صحبت می‌کنیم که کشتار دیگران و اعدام کردن قتل نفس است و همتای هم آن قتل و کشتار هست.

آیا اصلا ما رگه ها و رده هایی در دل مردم از این نوع نگاه داشته ایم که حالا می خواهیم خودمان را هم داستان بدانیم و نقدی به این بدنه اجتماعی نداشته باشیم و این توده ها نداشته باشیم که چه رفتارهایی کرده اند.

اما در دل پوپولیسم شما شاهد این هستید که اینها سعی می‌کنند جایگاه آنها را ستایش کنند.

سعی می‌کنند وعده هایی بدهند، سعی می‌کنند از باورهای آنها سوءاستفاده کنند.

سعی می‌کنند این مردمان را خام بکنند.

سعی می‌کنند با عدم رویارویی با ریشه ها حالا مردم را در همان سطح مسخ کنند.

و همه و همه اینها برای قدرت طلبی است.

حالا چه می‌تواند این قدرت در راستای رسیدن به قدرت سیاسی باشد یا اصلا رسیدن به یک جایگاه اجتماعی باشد؟

یک جایگاه محبوب برای خویشتن؟

خب قاعدتا در باب مساله پوپولیسم بیشتر از اینها صحبت خواهیم کرد در قسمت های آتی در این قسمت ابتدایی هم به نوعی سعی شد که مقدمه ای دربارش داشته باشیم و بیشتر هم در باب قدرت طلبی صحبت کنیم.

 

قسمت دوم : پیامبران

 

خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخصی که ما قرار هست در باب عوام گرایی صحبت بکنیم، قرار هست در باب یکی از این مصادیق بارزی که در تاریخ تحت عنوان عوام گرایی و پوپولیسم می‌شناختیم یعنی پیامبران صحبت بکنیم.

پیامبرانی که یکی از نشانه های عمده این پوپولیسم و عوام گرایی بودند.

خب گفتیم که در این ویژه برنامه مشخص، فارغ از قسمت اول که به نوعی یک پیش مقدمه و پیشگفتاری بود که حالا ما یک تعریف کلی نسبت به عوام عوام‌گرایی و پوپولیسم داشته باشیم.

در قسمت های آتی سعی می‌کنیم در باب مصادیق آن هم صحبت کنیم و نمونه هایی را مطرح کنیم تا در نهایت در این ویژه برنامه به صورت کلی با مبحث عوام‌گرایی بیشتر و بیشتر هم آشنا شویم.

موضوع مهمی که زندگی اجتماعی ما را تحت تاثیر قرار داده.

همه ما در هر سطوحی که زندگی می‌کنیم با عوامل مختلفی روبه‌رو می‌شویم که از این عوام‌گرایی ها استفاده می‌کنند.

یعنی شما مواجه می‌شوید با سپهر سیاسی که در دلش قدرتمندان سیاسی و کسانی که میل به قدرت دارند، مدام دارند از این عوام‌گرایی و پوپولیسم استفاده می‌کنند تا قدرت را در اختیار بگیرند.

حالا چه این کشور ایران و شرایط ایران باشد، چه همه جاهای دنیا و تقریبا در همه جای جهان هم این عوام‌گرایی ها وجود دارد.

فارغ از این، شما مواجه می‌شوید با عوام‌گرایی هایی که در زندگی ما باز هم جاری و ساری است مواجه میشیم با اشخاصی که دارن از این عوام‌گرایی ها استفاده می‌کنن.

کنند برای اینکه کارهای خودشان را توجیه کنند، برای اینکه به آن شأن و شخصیت اجتماعی برسند و محبوبیتی برای خودشان کسب کنند هم از این پوپولیسم استفاده می کنند و موضوع ریشه داری است که به نوعی زندگی ما را تحت تاثیر خودش قرار داده.

پس بهتر است که بیشتر درباره اش صحبت کنیم و موضوع مهمی در زندگی مان باشد و با شناخت درستی که ازش داریم سعی کنیم در برابر ایجاد شدنش و در نهایت از میدان به در کردنش تلاش کنیم.

یکی از آن عواملی است که ما را دور کرده است.

رفتار درستی که می توانیم در راستای تغییر و دگرگونی ها داشته باشیم.

وقتی ما در باب پوپولیسم و عوام گرایی صحبت می کنیم به نوعی تقدیس مردمان و توده مردم را به همراه دارد.

تقدیسی که باعث می شود این مردمان بیشتر و بیشتر درون اشتباهات خودشان غرق باشند.

شما وقتی در باب اشتباهات صحبت می کنید، نقطه ابتدایی این است که این اشتباهات را بپذیرید.

قبول کنید بشناسید همتای چیزی که مثلا در پزشکی وجود داره.

شما در اون نقطه ابتدایی برای رسیدن به درمان نیازمند این هستید که درد خودتان را بشناسید، این بیماری را بشناسید و به نوعی.

تشخیص مهم ترین بخش درمان هر بیماری است.

در راستای مشکلات هم به همین شکل است.

یعنی این نقطه ابتدا این است که شما مشکل مشخص را بشناسید.

اما وقتی میدان در اختیار این عوام گرایان است، قاعدتا انسان ها و توده مردم مدام در حال تقدیس شدن هستند، مقدس می شوند این توده مردم و حالا فرهنگ غالبی که پر از ایرادات است پر از مشکلات است و شاید بزرگترین مشکلاتی که شرایط حاضر جهان را به این سمت و سو کشانده.

همین توده مردم به عنوان مثال بوده اند و فرهنگی که بهشون غالب شده.

حالا اینکه شما جایی برای نقد و اشاره به آنها نداریم.

خب قاعدتا این توده مردم به واسطه تعالیمی است که توسط همین عوام فریبان شکل گرفته به این جا و راه رسیده اند.

اما حالا شما مواجه می‌شوید با عوام فریبان که قاعدتا عصاره دست خودشان را ستایش هم می کنند، تقدیس هم می کنند.

حالا جا برای هیچ نقدی هم باقی نخواهند گذاشت و قاعدتا هم مردمانی که دارند ستایش می شوند به سمت و سوی کسی میرن که داره ستایش می کنه نه به سمت و سوی کسی که داره بهشون نقد می کنه و مشکلاتشون رو بهشون نشون میده.

پس ما با موضوعی رو به رو هستیم در راستای این عوام گرایی که زندگی جمعی ما رو به اختلال کشونده.

اصلا یکی از اون سدهای بزرگ در برابر تغییر و دگرگونی و انقلاب هست.

در شکل اجتماعی خودش، در شکل سیاسی خودش و شما شاهد افرادی هستید که با استفاده از این عوام گرایی عوام‌گرایی مردمان و توده مردم رو بیشتر در نادانی و جهالت و بدبختی و مشکلات خود غرق می‌کند.

حالا ما باید در این قسمت مشخص در باب یکی از این اشکال پوپولیسم که به شدت هم در جهان جاری و ساری بوده یعنی پیامبران صحبت کنیم.

پیامبرانی که به نوعی نمونه های بارزی از این عوام‌گرایی در طول تاریخ بوده اند.

یکی از نشانه های مهمی که میشه بهشون استناد کرد ما وقتی مواجه میشیم با پیامبران، حالا هر پیامبری به عنوان مثال عیسی یا محمد، حالا چرا که ما بیشتر با اسلام به نوعی رویارویی داریم.

بیشتر مثال هامون هم پیرامون محمد و اسلام هست چرا که اسلام هست که این کشور رو به این فلاکت رسونده.

نه تنها کشور ایران که خیلی از کشور های جهان حتی امروز دارای این لکه ننگ رو صادر میکنه به کشور های دیگه.

یعنی شما مواجه میشید با کشورهایی که به واسطه سالیان دراز فعالیت های مدنی و تلاش هایی که کرده اند و روشنگری هایی که به وجود آوردن.

امروز دست به گریبان با همین نگاه های اسلامی هستند.

پس قاعدتا مثالهای ما بیشتر باید بر گردد به همان ریشه اسلامی و وقتی در باب پیامبران صحبت می کنیم.

محمدی که زندگی ما را تحت تاثیر قرار داده اما میشود این مثال را به تمام پیامبران هم نسبت داد.

وقتی شما مواجه می شوید با پیامبران و نوع زیستی که داشتند حالا با این عوامگرایی ها روبرو میشوید.

یکی از عناوین مهمی که ما دربارش صحبت کردیم در قسمت گذشته در باب این عوام گرایان و پوپولیست ها این موضوع مشخص بود که آنها هیچوقت حاضر نیستند در باب ریشه ها صحبت بکنند.

همواره ریشه ها را فراموش میکنند، مردمان را به ستوه می آورند یعنی به سطوح اصلی، به سطوح قابل رویتی که در برابرشان هست یعنی. مثال زدیم.

گفتیم اگر قرار است کسی از این عوام گرایان وارد میدان شد و به نوعی بیرق مخالفت با جمهوری اسلامی را به دست بگیرند.

حاضر نیست در باب ریشه های اصلی جمهوری اسلامی صحبت کند.

ریشه اسلامی خود اسلام که بزرگترین عامل این فلاکتی است که در ایران و جمهوری اسلامی وجود دارد.

یعنی جمهوری اسلامی فرزند خلف از این اسلام است.

حالا اینکه تا چه اندازه به اسلام حقیقی و راستین نزدیک است و چه موضوعاتی رو داره پشت گوش میندازه.

موضوع مهم نیست اما فرزند خلف از همین اسلام هستی.

فرزند خلف که شاید دارای اشکالاتی هم باشد.

در باب مضامین اسلامی داریم صحبت می کنیم.

یعنی مثلا در دل اسلام شاید یکسری اشتباهاتی هم کرده باشه از اسلام واقعی مقداری دور شده باشد اما فرزند خلف همین اسلام هست دیگه.

یعنی اگر قوانینی را وضع می کنه به واسطه همین نگاه اسلامی دیگه یعنی قرآن رو داره تعبیر و تفسیر میکنه تا در نهایت به قوانین برسه.

اگر شما مثلا مواجه شوید با قوانین اساسی جمهوری اسلامی.

می‌بینید که مدام داره تکرار میشه که باید بر پایه مبانی اسلامی قوانین رو به پیش ببریم.

اگر آزادی رو برای انسان ها حتی به حق میشماره، باز هم به واسطه نگاه اسلامی است و باید با نگاه اسلامی نزدیکی و همسویی داشته باشه.

هر گونه منافاتی با نگاه اسلامی.

اون آزادی رو هم نقض میکنه.

حالا وقتی شما مواجه میشید با این جماعت پوپولیست که وارد میدان میشن برای انتقاد و اعتراض به جمهوری اسلامی، میبینید که به سادگی عناوین اسلامی رو از خاطر میبرن چرا که عوام مردم هنوز هم در دلشون یک میل و مهر و رغبتی نسبت به اسلام وجود داره.

حالا به همین واسطه خیلی ساده حاضر هستند که از این نگاه بگذرند.

اگر صحبت در باب این.

شرایط اسفناک جمهوری اسلامی و ایران دارند.

می بینید که ریشه ها به کنار گذاشته می شود.

باز همه چیز در همین سطوح و سطوح قابل رویت خلاصه می شود.

قرار نیست که به نوعی با ریشه ها تقابل بکنند، مبارزه بکنند.

حالا وقتی شما مواجه می شوید با پیامبران هم شرایط به همین شکل است.

یعنی وقتی شما مواجه می شوید با محمد و دوران حیات او می بینید که چگونه او از موضوعات اصلی و ریشه ها دوری داشت.

یعنی اگر در آن موقع و در آن شرایط چیزی تحت عنوان ظلم به زنان مثلا وجود داشته، خب او از کنارش به راحتی گذشته.

اگر یک نمونه رو تحت عنوان مثلا زنده به گور کردن کودکان دختر مطرح شده، این یکی از آن عناوینی است که در آن جا پر از ظلمت وجود داشته.

اما نگاه مهم این نگاه تحقیرآمیز نسبت به زنان بوده.

حالا هر چند که در باب همین مسئله مشخص و در باب زنده به گور کردن کودکان دختر خیلی جای صحبت هست دیگه.

یعنی موضوع ثابت شده ای نیست که کسی بتونه به آن استناد کنه.

شما وقتی مواجه میشید اصلا مبحث براتون گاها خنده دار هم میشه.

چگونه پس این اعراب داشتند نسلشان را ادامه میدادند.

اگر قرار بوده که تمام دختران کودک رو از میان ببرند یعنی از نظر عقلانی و منطقی میبینید که این موضوع ها دچار اشکال است.

اما ما با فرض اینکه صحبت های آنها درست است ما مواجه بودیم با مردمان عربی که اینقدر جاهل بودند که تمام کودکان دختر خود را زنده به گور میکردند و حالا یک الهه ای از آسمان به زمین اومد و محمد اومد و تا این نابسامانی ها را از میان ببرد.

موضوع ریشه است یا هست؟

این اتفاق به واسطه چی به وجود می اومد؟

به واسطه پست شمردن زنان؟

آیا حالا اسلام اومده تا زنان رو برابر با مردان بداند؟

چگونه ممکن است که حالا کتاب آسمانی در راستای این موضوع مشخص دارد؟

مطرح می‌شود که.

زنان حقوقی نیمه مردان می‌برند.

زنان جنس دوم به حساب می آیند.

زنان در زمینه ارث و شهادت نیمه مردان هستند.

حالا چگونه ممکن است که شما ریشه اصلی که در برابرتان وجود دارد و آن نابرابری و بی انصافی در حقوق زنان بوده و به همین سادگی از کنارش بگذرید و خودتان را در سطوح.

موضوعات خودتان را در سطح. خلاصه کنید.

چگونه ممکن است که مرد را صاحب داشتن.

مثلا حق این که چهار همسر داشته باشه قرار بدید و اینگونه خیانت را مبدل به قوانین خودتان بکنید.

یعنی این همان نقطه ای است که ما می‌شناسیم.

حتی وقتی با این جماعت مسلمان هم صحبت می‌کنید بلافاصله در باب این صحبت می‌کنند که شرایط آن جوری بوده که نمی‌توانسته نمیتونسته همه این کارها رو بکنه.

ما داریم در باب نواندیشان دینی صحبت می‌کنیم در این موضوع خاص البته یعنی آن جماعتی که باورمند به اسلام هستند و باید اینگونه نگاه بکنند که اسلام یک دین کاملی است و آمده صحبت کرده برای تمام عمر بشریت.

یعنی اگر صحبت از نابرابری در حقوق زنان گفت و گفته تا آخرین روزی که جهان وجود دارد باید شما اینگونه رفتار کنید، پس قاعدتا باید این نگاه درست را تزریق به مردم کرد.

آن نگاه آلوده عوام را باید تغییر می داد اما شاهد این هستیم که نه تنها به ریشه ها کاری نداشته، برخی از سطوح رو سعی کرده تغییراتی در بینش بوجود بیاورد.

همان نقطه ای که ما در دل پوپولیسم بهش اشاره کردیم.

حالا اگر پوپولیست هایی وجود دارن که در باب جمهوری اسلامی صحبت می کنند، در باب اسلام صحبت نمی کنند.

حالا اگر محمدی وجود داشته که در باب مثلا زنده به گور کردن کودکان دختر صحبت کرده، در باب حقوق مساوی زنان صحبت نکرده چرا که خودش خیلی بدتر و زشت تر و قانون‌مند آمده.

این کراهت و ناعدالتی را تبدیل به قانون کرده، آن هم قانون ازلی و ابدی برای تمام جهان.

اما آن جماعتی که تحت عنوان نواندیش دینی هستند.

حالا می‌گویند که نه، شرایط به گونه ای بوده که اینها باید کم کم این موضوعات رو تغییر می‌دادند ولی باز هم همان مبحث پوپولیسم.

حالا کسی که یک آرمان و هدف بزرگی دارد، آیا به واسطه این که فشار اجتماعی وجود داره سعی میکنه از این باورها خودش دست بشوره؟

یعنی مثلا منی که باورمند به برابری میان جان ها هستم و آزادی رو تعریف آزار نرساندن به همه جانداران می‌دانم، حالا به واسطه این که مردم ایران مثلا حیوان را پست می شمارند من میام میگم خب درسته شما راست میگید حالا یه مقداری از حیوانات رو مثلا بهشون ارزش بدید یا تا پای جان وارد این میدان میشم که تمامی جان ها برابر هستن آزار نرساندن به جان هاست که باعث به وجود آمدن و استخدام مثلا آزادی خواهد شد.

اگر قرار باشد که از این آرمان ها، از این اهداف شما کناره بگیرید، مفهوم همان عوام فریبی و پوپولیسم رو دارید مطرح می‌کنید.

پس شما مواجه می‌شوید با پیامبرانی که اینگونه ریشه ها را از یاد بردن در زمینه مثلا برده‌داری.

باز هم اوضاع به همین شکل است.

حالا ریشه فاسدی تحت عنوان برده داری که انسان ها همنوع خودشان را به این سادگی به اسارت می برند، هیچ حقی برای آن ها قائل نیستند.

نه تنها نگاه آلوده اسلامی و آن پیامبر مشخص نیامده تا در برابر این ریشه ها ایستادگی کند که خودش هم مبلغ این نگاه آلوده و فاسد بوده.

پس شما مواجه می شوید با عوامگرایی که دارد به شما فریاد می زند چرا که توده ها این خواسته ها را دارند هر چند که خواسته توده ها. زشت است.

در اوج نابرابری هست.

از میان برنده آزادی است.

اما شما به واسطه این که باید به این قشر باج بدید، همراه و همسوی با آنها می‌شوید.

همان اتفاقی که در.

عوام‌گرایی در سراسر جهان در طول تاریخ افتاده و در نگاه پیامبران هم به کرات افتاده.

شما مواجه میشوید با پیامبری که خود را زیر دامان خدا قایم میکنه.

حالا مدام داره در باب یک خدا صحبت میکنه.

شما به همه پیامبران نگاه کنید اصولا صحبت اونها صحبت انقلابی در اجتماع خودشون نبوده، صحبتی بوده در راستای پیشبرد اهداف عوام.

به چه معنا؟

یعنی اینکه شما وقتی مواجه میشید با تمامی این کشور ها و ساختارهایی که وجود داشته و یک پیامبر به میان آمده در اون دوران مردمانی نبودند که به عنوان مثال آتئیست و بیخدا باشند.

همه به خدا باور داشتند.

در اشکال مختلف جماعتی بودند که خدا را در شکل ستارگان می‌دیدند و ستارگان را می‌پرستیدند.

آتش نمی‌دانم خورشید و ماه و هر چیزی حیوانات یا چندخدایی داشتند یا بت داشتند اما مفهوم خدا در بین اونها وجود داشته.

حالا شما مواجه میشید با پیامبرانی که دوباره دارن همون مفهومی که عوام بهش باورمند هستند رو به میان میاره و در برابر اونها صف آرایی نمیکنه.

حالا داره همون نگاه مشخص رو با اونها مطرح میکنه به گونه تازه ای.

و این همون نقطه ای است که باز هم ما تحت عنوان عوام فریبی می شناسیم.

حالا تمام این دغدغه مندی این پیامبران و علم کردن مفهومی به اسم خدا در نهایت قرار است به کجا ختم شود؟

پیامبر خدا جانشین خدا و اون جایگاه قدسی در آسمان ها در نهایت به یک جایگاه زمینی بدل بشه.

تمامی این تعاریفی که برای خدا در آسمان ها تعریف می شود، در نهایت بر می گردد به همان پیامبر بر زمین.

یعنی شما مواجه می شوید با عیسی که بعد از مرگ مبدل به خدا می شود.

و همین امروز هم جماعتی هستند که عیسی را خدای بر زمین و ظهور خدا بر زمین می دانستند و جایگاهی که محمد در طول حیات داشته هم همتا و هم پیاله با خدا بوده.

آیا چه کسی توانسته در طول تاریخ و در طول حیات خودش به آن جایگاه قدسی برسد؟

امروز جایگاهی که برای محمد می شمارند آیا فارغ از آن جایگاهی است که برای خدا وجود دارد؟

او به عرش اعلی رسیده و به همان جایگاهی که مدام در پی گفتنش برای خدا بود.

پس شما مواجه می شوید با این سوءاستفاده از مردم، با خام کردن مردم تا در نهایت به آن نقطه مشخص یعنی همان قدرت طلبی برسند.

ما در قسمت گذشته در باب این عوام گرایی صحبت کردیم که تنها هدف رسیدن به قدرت است.

حالا این قدرت هر شکلی میتونه داشته باشه.

وقتی شما با زندگی محمد روبه رو می‌شوید که حالا می‌بینید در نهایت هم میخواد به همون قدرت سیاسی برسه که میرسه.

یعنی اگر در مدینه قدرت را در اختیار میگیره و در نهایت با حمله به مکه قدرت را در اختیار میگیره، در نهایت به قدرت سیاسی هم میرسه.

یعنی تمامی این عوامل عوام گرایی رو استفاده میکنه تا در نهایت به همون نقطه مشخص یعنی قدرت سیاسی برسه.

فارغ از اون ما گفتیم در دل این عوامگرایی ما همه چیز رو یعنی تمامی دلایل به وجود اومدن این پوپولیسم رو میدونیم اما گاها میتونه این قدرت شأن اجتماعی باشه.

حالا مواجه میشیم با پیامبرانی که در نهایت در پی این هستند که از خودشون یک تصویر روشن و زیبایی رو هم تصویر بکنند.

حالا میبینید که چگونه اینها با ریشه ها کاری ندارن، چگونه همه چیز رو در سطح خلاصه میکنن و چگونه سعی میکنن هم سو با مردم بشن.

شما مواجه می شوید با پیامبرانی که سعی می کنند از احساسات مردمی استفاده کنند.

یعنی شما وقتی مواجه می شوید با محمد و حیاتی که در آن دوران داشته، حالا مواجه می شوید با یک جامعه ای که چندین خدا را مورد ستایش قرار می داد.

حالا حتی قرار بر این است که همان کعبه که مقدس برای مردم بوده و احساسات مردم برگرفته از آن بوده، دوباره تبدیل به آن مکان قدسی برای مردمان بشود.

با این تفاوت که به جای سیصد مثلا بتی که در آنجا وجود داشته و سیصد خدائی که تحت عنوان بت ها پرستیده می شده، یک خدا که از میان همان خدایان هم بوده مبدل به خدای اصلی شود.

یعنی باز هم استفاده از احساسات مردم، سوءاستفاده از احساسات مردم، نگاه دور از ریشه ها و همه چیز را در سطحی تقلیل دادن.

شما مواجه با این عوامگرایی میشوید که در نهایت قرار است که قدرت را در اختیار این جماعت قرار بده همان‌گونه که قدرت را در اختیار محمد در طول حیاتش در راستای سیاسی قرار داد، همان گونه که در طول حیات آن قدر و منزلت و شأن اجتماعی را به او هدیه داد و بعد از مرگش هم این جایگاه را برایش حفظ کرد.

یعنی شما مواجه می‌شوید با علم کردن خدایی در آسمان‌ها که در نهایت آن علم ساخته در اختیار همین پیامبر و پیامبران قرار بگیرد.

اصولا این حجم از سینه زدن زیر این علم در نهایت برای او نذری است که به خود او برسد.

خب شما مواجه می‌شوید با این تصاویر مشخص از پیامبران و زیستشان.

در راستای عوام‌گرایی شما مواجه می‌شوید که میدانی را در اختیار خود می‌گیرند تا بتوانند در نهایت به آن قدرتی که می خواهند برسند.

تمامی عواملی که دارند مطرح می کنند در نهایت برای رسیدن به جایگاه قدسی برای خویشتن است.

برای رسیدن به قدرت است.

قرار نیست جریان اصلی تغییر کند.

قرار است از آن احساسات نهفته در میان مردم استفاده شود و سوء استفاده شود.

میلی که در دل مردم نسبت به خدا و قدرت باریتعالی وجود داشته.

حالا تمامی پیامبران از همین میل مردم سوءاستفاده کرده اند.

ما گفتیم در مبحثی که پیرامون خدا در ویژه برنامه های همین پادکست به نام جان داشتیم در باب خدا صحبت کردیم.

گفتیم که انسان ها به واسطه ترس هایشان، نیازهایشان و ناتوانی هایشان دست به ساختن این خدا زدند.

این در بین تمام مردم در جای جای جهان هم به اشکال مختلف وجود داشته.

شما شاهد مردمانی هستید که در همه جای دنیا حالا به اشکال گوناگون این خدا را می پرستیدند.

یک جا ما مواجه می شویم با الله یک جا مواجه میشویم با مثلا بت هایی که تحت عنوان همون خدا پرستش میشده.

قاعدتا کسی در جهان نبوده که فکر کند این پاره مثلا این تکه چوبی رو که من بهش شکل دادم و صیقل دادم در نهایت همون خدای در آسمان هاست.

کسی که به همچین چیزی هیچوقت نمیتونه باور داشته باشه.

یعنی خودش نمیتونه باور داشته باشه که من خودم خدا رو به وجود آورده ام.

قاعدتا این تمثیلی از اون خدای در آسمان ها هست.

همون شکلی که امروز کعبه هم تمثیلی از اون خدای در آسمان ها هست.

دیگه تفاوتی با هم نداره که کسی فکر میکنه آیا خدا در دل اون خونه در اون نقطه مشخص از زمین در مکه مثلا نشسته الان داره به حرف ها گوش میده؟

خب یک تمثیلی از اون در همه جای دنیا هم به همین شکل بوده.

پس این اون نقطه ای بوده که در بین مردم جاری و ساری بوده و از همون ابتدا هم وجود داشت که انسان های نیازمند و ناتوان و نادانی که به واسطه این احساسات ضعیفی که در خود داشتند نیازمند این بودند که خود را به دامان یک خدای قدرتمند، دانا و همه چیز دان قرار دهند تا برای همه پرسش هایشان پاسخ داشته باشند تا در برابر تمام ترس هایشان یک سکویی داشته باشند، یک سپری داشته باشند تا از آنها دفاع کند تا در برابر تمام ناتوانی های آنها توانمند باشد تا به این دنیا و زندگی آنها معنایی ببخشد.

حالا تمام پیامبران هم از همین نقطه مشخصی که در دل مردم وجود داشته سوءاستفاده کرده اند.

یعنی شما مواجه می شوید با همان مفهوم عوام گرایی.

حالا این جایگاه قدسی ساخته شده را در نهایت به خود نسبت دادند.

برای خود این تلاش ها در نهایت آنها را به جایگاه والایی در بین مردم رسانده.

حالا آنها کسی بودند که با این خدای قدرتمند در ارتباط بودند، با او صحبت می کردند.

حالا در نهایت این قدرت طلبی آنها را به جایگاهی رسانده که بتوانند قدرت سیاسی را به دست بگیرند.

یعنی خود محمد در نهایت قدرت سیاسی را از آن خود کرد.

خارج از تمام این ها ما یکی از ارکان مهمی که پیرامون پوپولیسم می شناسیم مبحثی است که در قسمت قبل هم درباره اش صحبت کردیم.

اینکه اصولا این عوام گرایان سعی می کنند که به بخشی یا اقشار یا توده های مردم وعده قدرت بدهند یا جایگاه آنها را ستایش کنند.

این هم یکی از اصول مهمی است که در دل پیامبران وجود دارد.

یعنی شما وقتی مواجه می شوید با پیامبران، می بینید که یکی از مباحث عمده ای که همه این ها مطرح می کنند، جایگاه ویژه عطا کردن به انسان است.

انسان مبدل به اشرف مخلوقات می شود.

انسان مبدل به جان با ارزشی می شود که همه دنیا برای اوست.

حالا قرار است توده ها همراه شما باشند.

حالا قرار است آنها را ستایش کنید.

جایگاه قدسی به آنها عطا کنید.

همان اتفاقی که در تمام نگاه های عوام فریبانه هم اتفاق می افتد.

یعنی شما اگر در جوامع امروزی رو به رو بشید باهاش حالا کسی که تحت عنوان اون شخصیت پوپولیسم میشناسیم که مثلا میخواد قدرت سیاسی را در اختیار بگیره، مدام در باب مردم شریف و غیور ایران صحبت می کنه.

مردمانی نجیب در طول تاریخ و تمامی عناوین قدسی رو به این مردمان نسبت میده تا در نهایت اونها همداستان بشن.

حالا ما مواجه میشیم با داستانی که در دل این پیامبران وجود داره که انسان ها رو مبدل به اشرف مخلوقات میکنه.

حالا انسان ها اشرف مخلوقات هستند.

از دیگران باارزش تر هستند.

از دیگر جان ها با ارزش تر است.

کار به اینجا هم خاتمه پیدا نمی کنه.

حالا شما مواجه هستید دوباره با همین تصاویری که داره در برابرتان نقش می بندد.

یعنی شما مواجه می شوید با یهودیانی که به عنوان مثال توسط موسی و دیگر پیامبران بی‌شماری که یهودیت دارد و تمام پیامبرانی که این مسلمانان قبول دارند، پیامبران همین یهودیان هستند.

یک پرانتز باز کردم که باز هم این تناقضات بی حد و حصر میان باورمندان به خدا رو مطرح کنیم که باز هم در سر و کله خود می‌زنند.

اما شما شاهد این هستید که حالا قوم بنی اسراییل مبدل به قوم برگزیده خدا می‌شود.

حالا قرار است که نه تنها انسانی که اشرف مخلوقات است بلکه یک قوم برگزیده ای هم خدا داشته باشد.

حالا قرار است جایگاه قدسی این انسان در چندین مرتبه ستایش بشه و این اون نقطه عطف دوباره عوام‌گرایی هست.

فقط هم مختص به یک نگاهی تحت عنوان یهودیت نیست.

شما به اسلام هم رجوع کنید.

مبحث دوباره ای که در راستای ستایش مردمان مطرح میشه مومن و منکر هست دیگه حالا شما مواجه هستید باز هم با یک قوم برگزیده ای که تحت عنوان مومنان خدا مسلمانان مطرح میشه حالا طبقات مختلفی ساخته میشه دیگه اشرف مخلوقات انسان مرد در اون جایگاه قدسی و والا خلیفه خداوند بر زمین هست انسان.

حالا مواجه میشید با مومنان.

کسانی که ایمان به خدا دارن، اهل کتابی که همه میشناسیم.

مسلمانان که دیگه جایگاه سوگلی خدا رو دارن که در اون جایگاه رفیع قرار میگیرن.

حالا شما میبینید که چگونه در این نگاه عوام‌گرایانه سعی میشه جایگاه انسان ها و توده مردم که قرار هست همراهی بکنند ستایش بشه.

فرای این ما گفتیم وعده قدرت به این اشخاص داده میشه.

همون وعده ای که ما تحت عنوان.

آخرالزمان میشناسیم بهشت میشناسیم.

شرایطی که قرار هست خدا به اونها آنها همه چیز رو عطا کنه یا فارغ از اون.

قرار هست قدرت رو در این دنیا در اختیار اون ها بذاره تحت عنوان کسانی که ظهور خواهند کرد، مسیح موعود، امام زمان و تمام این عناوین.

یعنی همون اصول ابتدایی که در عوامگرایی شناخته میشه به صورت کلاسیک داره در بین پیامبران هم اتفاق می افته و یکی از اون نشانه های مبرهن از عوام گرایی در طول تاریخ همین زندگی پیامبران و نوع نگاه اونها بوده.

از تمامی عوامل استفاده کردن، ریشه ها رو فراموش کردن، مردمان رو به سطح نگاهشون رو تقلیل دادن.

اصلا موضوعی نبوده که در باب ریشه ها صحبت بشه، جنگ دیده بشه، از احساسات مردم سوءاستفاده کردن، از باورهای عمومی در بین مردم سوءاستفاده کردند.

همون باور به یک قدرت ماورایی در آسمان ها که ما تحت عنوان خدا می شناسیم.

قدرتی که به واسطه ترس های مردم، نادانی های مردم و ناتوانی ها وجود داشته.

تمامی ملل مختلفی که در دلشان پیامبرانی ظهور کرده اند.

انسان های آتئیست بی‌خدا که نبودند همشون به خدا باور داشتند در اشکال مختلف.

حالا یکی یک تمثیلی از خدا رو تحت عنوان بت می پرستیده، یکی ستاره ای رو در آسمان می پرستید اما همه و همه باورمند به قدرت لایزال در آسمانها داشتن یک قدرتی که ماورای دیگران قدرت در اختیار داره، دانایی داره، توانایی داره و این احساس کمبودها رو در اون خلاصه می کردند.

حالا پیامبرانی بودند که از همین احساسات مردم سوءاستفاده کردند، ریشه ها رو فراموش کردند، در نهایت خود رو برای رسیدن به اون جایگاه قدسی تصور کردند.

جانشین برای خدا، پیامبر خدا.

شما مواجه میشید که در نهایت اون جایگاه قدسی ساخته شده توسط باور انسان ها و باور عمومی که توسط این ها سوءاستفاده می شده در نهایت تبدیل شده به جایگاه پیامبر چه در زیست و چه بعد از زیستن خودش.

ما در باب قدرت طلبی در دل این نگاه های پوپولیستی صحبت کردیم.

قدرت طلبی که باعث اصلی بوجود آمدن این نگاه های عوام گرایانه است.

حالا شما شاهد این قدرت طلبی هستید که نه تنها برخی از این پیامبران به قدرت سیاسی رسیده اند که جایگاه اجتماعی را از آن خود کرده اما قدرت طلبی می‌تواند گاها آنها را به جایگاه رفیع و شأن و شخصیت برساند.

ما مواجه هستیم با پیامبرانی که میدانی را برای خود فراهم کرده اند و با این عوامل مختلف عوام گرایی استفاده کرده اند تا در نهایت به قدرت برسند و میدان در اختیار آنها باشد.

شما مواجه می شوید با این ستایش مردمان و توده مردم برای رسیدن به قدرت.

مبحث اشرف مخلوقات مومنان قوم برگزیده ای همچون قوم بنی اسراییل.

و الی آخر.

و در نهایت هم وعده قدرتی که به آنها داده می شود تحت عنوان ظهور امام زمان و مسیح و یا رسیدن به بهشت و جهنم.

خب ما شاهد یک نمونه مشخص از این عوام گرایی در دل زندگی پیامبران بودیم و یکی از آن نمونه هاست برای شناخت درست عوام گرایی همین سرگذشت پیامبران رو دوره کردن.

قاعدتا در قسمت های آتی سعی میکنیم در باب عوامل دیگری هم صحبت کنیم و در نهایت در این ویژه برنامه که تعریف مشخصی نسبت به این عوامگرایی داشته باشیم چرا که ما برای رسیدن به تغییرات نیازمند هستیم که این عوام گرایی را از میدان به در بکنیم چرا که توده ها دچار اشکالات بیشمار هستند و ما برای گذر و انقلاب و دگرگونی نیازمند هستیم که مشکلات را بشناسیم و اصلا نیازی به ستایش مردمان نداریم.

ما نیاز داریم که این اشکالات را تصحیح کنیم تا انسان ها تغییر کنند و دگرگون شوند.

 

قسمت سوم : نواندیشان دینی

 

خب دوستان توی این قسمت مشخص از ویژه برنامه پوپولیسم و عوام گرایی قرار هست که در باب نواندیشان دینی صحبت بکنیم.

اون قشر نوظهوری که سعی در استحکام حکومت های دینی و مذهبی داره و یا سعی داره که این نگاهی که وجود داره در راستای انتقاد به نگاه های مذهبی رو براش سرپوشی بذاره و حالا ما مواجه هستیم با این قشر نوظهور که چه در استحکام حکومت های استبدادی و چه در راستای تقلیل دادن این حکومت ها فعالیت می کند و اتفاقا نگاه های عوامفریبانه ای هم داره. یعنی همتای.

همان نگاهی که ما در باب پیامبران داشتیم و دربارشون صحبت کردیم.

حالا در این وادی مشخص هم اوضاع به همین شکل است.

خب ما در این ویژه برنامه مشخص عوام گرایی سعی کردیم در قسمت ابتدایی مقدمه و یک تعریفی نسبت به عوام گرایی داشته باشیم و حالا در قسمت های دیگه ای که داریم دربارش صحبت میکنیم در باب اقسام مختلف اشکال مختلفی که از این عوام گرایی ها استفاده میکنند داریم صحبت میکنیم.

در باب پیامبران صحبت کردیم و گفتیم که چگونه اینها از این پوپولیسم استفاده کردند و از احساسات مردم استفاده کردند تا در نهایت به آن قدرت طلبی ها هم برسند.

حالا در باب مساله نواندیشان دینی هم مبحث به همین شکل است.

من در قسمت های دیگه ای که پیرامون برنامه به نام جان داشتم در ویژه برنامه ای که تحت عنوان شناخت اسلام بود هم در باب نواندیشان دینی صحبت کردم و یا در مقاله ای که در کتاب کیمیا بود تحت عنوان کیمیا در باب نواندیشان دینی اونجا هم صحبت کردم.

میتونید به این مورد ها هم رجوع کنید و اون ها رو گوش بدید.

هم کتاب کیمیا به صورت صوتی در اختیار شما هست و اون مقاله مشخص و هم نسخه الکترونیک هست که در وب سایت جهان آرمانی به صورت رایگان در اختیار شما دوستان قرار گرفته و میتونید با مراجعه به اون ها هم یه نگاهی نسبت به اون موضوعات هم داشته باشید.

اما در این قسمت مشخص از ویژه برنامه پوپولیسم، حالا قصد داریم که از نگاه عوام‌گرایانه یک نگاهی نسبت به این نواندیشان دینی داشته باشیم.

نواندیشان دینی که به غایت خطرناک هستند.

برای شرایط حاضر به ویژه مثلا در ایران خودمون.

خوب قاعدتا میشه از یک نگاه دیگه ای هم به این منظر چشم دوخت و اشاره داشت به اینکه این نواندیشان دینی در پی تقلیل نگاه های اسلامی هستند، در پی این هستند که این نگاه ها را به نوعی یک مقداری نرم بکنند.

این نگاه های وحشی خوبی که در باور اسلام به عنوان مثال وجود دارد که در طول این سالیان موجب اتفاقات ریز و درشت وحشتناکی شده و حالا این ها سعی دارند مقداری تقلیل بدهند.

شما وقتی روبرو میشوید مثلا با نگاه اینها نسبت به موضوعات همجنسگرایان حالا شما مواجه میشوید که اینها سعی دارند این نگاه را یک مقداری تقلیل دهند.

این نگاه دگم که داره و بدترین و وحشیانه ترین رفتارها را در قبال مثلا همجنس گرایان دارد و یک مقداری به آرامی به پیش ببرند، آن شکل افسارگسیخته ای که داشته و سعی داشته که این ها را شلاق بزند و بکشد و از میان بردارد و حالا با یک نگاه دیگری تصویر بکند.

یا در باب موضوعات دیگری که در جهان وجود دارد، نابرابری های بی حد و حصری که میان زن و مرد ها وجود دارد یا موضوعاتی از این دست.

حالا اینها سعی می کنند اینها را یک مقداری عقلانی تر با استدلال بیشتر به پیش ببرند.

خوب از این جهت میشه بهش نگاه کرد و گفت که وجود اینها مهم هست.

میشه بهشون ارزشی گذاشت تا در نهایت اون نگاه های دگم رو از میان بردارند.

اما این ها بزرگ ترین سطح هستند در برابر نگاه های انقلابی.

یعنی بزرگترین سد در برابر نگاه انقلابی برای دگرگونی بنیادین نگاه های مثلا اسلامی حکومتی همتای جمهوری اسلامی.

اینها بزرگترین سد و دست انداز در برابر این نگاه ها است.

چرا که با تقلیل دادن این نگاه های اسلامی سعی در.

رقیق کردن اون نگاه اسلامی بکنن و ما رو نسبت به اون هدف و ریشه ای که در برابر داریم سست تر بکنیم.

حالا با توجه به این تصاویری که برای ما مطرح می کنند، قرار هست که ما یک نگاه دگرگونی را نسبت به اسلام داشته باشیم و آن ریشه اصلی در برابر مثلا با مواجهه با شرایط حال حاضر ایران که مسبب اصلی آن اسلام است را فراموش کنیم.

گاها با توجه به عناوینی که اینها مطرح می‌کنند قرار است که ما یک نگاهی داشته باشیم نسبت به اینکه جمهوری اسلامی مترادف با اسلام نیست، می تواند متفاوت با اسلام باشد.

اینها یک تعریف مشخصی از اسلام دارند و یک نگاه مشخصی دارند که می تواند فرسنگ ها با چیزی که آنها تصویر میکنند دور باشد و این نقطه خطرناکی است که به عنوان دست انداز در برابر ما شکل می گیرد که حالا قرار است ما را از آن انقلاب و دگرگونی اصلی که تغییر نگاه مردم و عوام مردم است دور کند.

اما ما مواجه می شویم با این نواندیشان دینی که در مبحث پوپولیسم چگونه وارد میدان شده اند.

نقطه ابتدایی و اصلی ما همان مبحثی است که ما درباره آن صحبت کردیم.

وقتی ما در باب این عوامگرایی صحبت می کنیم، اصولا این جامعه ای که ما تحت عنوان پوپولیست ها می‌شناسیم، افرادی که وارد این وادی می‌شوند و با استفاده از پوپولیسم سعی دارند اهداف خودشان را به پیش ببرند.

یکی از بارزه های اصلی‌شان این است که توسل دارند به باورهای مردم.

یعنی سعی می‌کنند باورهایی که برای خودش جای پایی پیدا کرده و در دل مردم وجود دارد را از آن ها استفاده کنند و آن ها را محوریت قرار دهند.

خب وقتی ما مواجه می شویم با این نواندیشان دینی به شکل به نوعی لجام گسیخته ای روبه رو می شویم.

با همین تصویر مشخص که حالا این جماعت به میدان آمده اند تا با توسل به باورهای پوسیده مردم، اهداف و باورهای خودشان را به پیش ببرند، در پی رسیدن به آن قدرتی باشند که ما درباره آن صحبت کردیم.

این قدرت می‌تواند گاها قدرت سیاسی باشد و می تواند استحکام قدرت سیاسی باشد و یا رسیدن به شأن و شخصیت و منزلت برای خویشتن باشد.

حالا با توجه به این موضوع مشخص است که ما می دانیم انسان هایی که تحت عنوان عوام گرایان می شناسیم از همین موضوعات مشخص و.

استفاده از باورهای مردم استفاده می کنند.

حالا می بینیم که در دل این نواندیشان دینی هم به کرات این موضوع قابل دیدن هست، قابل رویت است.

اینها توسل دارند به همین باورهای پوسیده.

یعنی اگر دارند صحبت می کنند در باب اتفاقات، نگاه اصلی و میل اصلیشان در باب همین باورهای گذشتگان است. همتای.

همان چیزی که در باب پیامبران هم صحبت کردیم.

اگر پیامبرانی به میدان آمدند در باب ریشه های اصلی که هیچ وقت صحبتی نکردند آمدند و از همان باورهایی که وجود داشت استفاده کردند.

گفتیم که مثلا پیامبران اگر وارد میدان شدند در برابر جماعتی بیشماری از بیخدایان که ایستادگی نمی کردند، در برابر مردمانی بودند که همه و همه باورمند به خدا بودن خدا رو تصویر کرده بودند و به آن باور داشتند، به این قدرت لایزال در آسمان ها باور داشتند.

حالا می تونستن به اقسام مختلف، به اشکال مختلف در شکل شرک آلود خودش مثلا چندین خدا رو به عنوان خدا قبول داشته باشن، خدایگان مختلفی رو تصویر کنن یا تصاویری برای خدا بر زمین نقش ببندند.

یا این که مثلا یه اقسامی از این خدا رو در آسمان ها مورد ستایش قرار میدن.

مثلا ستاره پرست بشن و خورشید پرست بشن و ماه پرست بشن و به نوعی اون قدرت لایزال رو در این اقسام مختلف ببینند.

در مجموع معنای یکسان و مترادف با هم هست.

معنای یکسانی که در راستای ناتوانی ها و نادانی ها و ترس های مردم شکل گرفته.

مردمانی که نادان هستن چیزی در باب پیرامون خودشون نمی دونن.

دانایی لازم و دانش لازم را در باب موضوعات مختلف ندارند.

پر از ترس هستند نسبت به موضوعات مختلف، نسبت به قدرت هایی که در جهان وجود دارد و هر قدرتی.

اگر به جهان باستان نگاه کنیم، قدرتی که در اختیار حیواناتی که درنده خویی بودند مثلا وجود داشته، حالا خود را پر از ترس می‌دانند.

در باب موضوعاتی که در جهان تحت عنوان بلایای طبیعی می‌شناسیم هم وجود داشته، حالا دانایی لازم برای مواجهه با آنها را نداشتند و در عین حال ترس و وحشتی در وجودشان وجود داشته برای تقابل با آنها.

حالا اینها ناتوان بودند و قدرتی در اختیار نداشتند و همه و همه توسل کردند به یک قدرت ماورایی که قرار است تمام پرسش‌ها را پاسخ دهد.

یک دانه های کاملی باشد، یک همه چیز دانی باشد که همه چیز را می داند و به تمام نادانی های آنها پاسخ خواهد داد که یک قدرت لایزالی باشد که تمام ناتوانی های آنها را بپوشاند.

این قدرت لایزال یک صد و یک سپر برای آنها ایجاد کند و در برابر تمام ترس ها وحشت.

و حالا این جماعت و این انسان ها میل به این داشتند که خدایی را برای خودشان تفسیر کنند.

حالا جماعتی می‌رفتند و یک خدای واحدی را تصویر می‌کردند.

همان چیزی که ادیان تصویر کرده اند و یا کسانی که مثلا در دل شرک سعی می‌کردند برای قدرت های مختلف در جهان خدایانی را بتراشند یا سعی می‌کردند یک تصویر و تمثیلی از آن خدای قدرتمند را در زمین تحت عنوان بت ها تصویر کنند و یا اشکال مختلفی که همه می‌شناسند.

در نهایت عمده فکر اینها در باب یک موضوع مشخص و توسل به یک قدرت ماورایی بوده.

حالا اگر پیامبران وارد این میدان شدند، سعی کردند از همین رویه و از همین باورهای پوسیده مردم استفاده کنند.

حالا وقتی ما نگاه را به سمت نواندیشان دینی هم می‌بریم، قضیه به همین شکل است.

حالا ما مواجه می شویم با یک جامعه ای تحت عنوان جامعه ایرانی که باورمند به نگاه های اسلامی هست یعنی اکثریت غالب مردم همان توده هایی که درباره اش صحبت می کنیم و اصولا عوام گرایی برای همان توده ها هست، باورمند به همین نگاه اسلامی است.

حالا باور پوسیده ای تحت عنوان باورهای اسلامی میداندار در این سپهر سیاسی مثلا ایران است در بین عوام و توده هاست.

حالا این نواندیشان دینی هم از همین رویه استفاده می کنند و وارد این میدان می شوند.

اگر صحبت از تغییر می زنند در همین راستا مشخص است.

یعنی آن اصول ابتدایی که نگاه به اسلام و باور اسلامی است را قبول دارند و با توسل به همان باورهای قبول شده از طرف عوام هستند که وارد این میدان می شوند.

خب ما شاهد این توسل به باورهای پوسیده در دل نواندیشان دینی هستیم.

موضوع مهم اصلی دیگر همان دور ماندن از ریشه ها هست.

ما گفتیم که در دل عوام گرایی رو به رو هستیم با این مبحث مهم که تمام اشخاصی که خود را به واسطه نزدیکی و قرابت با عوام مردم و توده ها معرفی می کنند همیشه از ریشه ها دور هستند.

هیچوقت ریشه های اصلی رو مورد کنکاش قرار نمیدن.

حالا وقتی نگاه میکنیم به نواندیشان دینی هم مساله به همین شکل هست.

حالا مبحثی نیست که این خدایی که شما دارید تصویر میکنید جلاد است.

حالا موضوع سر این نیست که او پر از ناعدالتی ها و نابرابری ها، دنیایی که ساخته وجود داره.

جهان او جهان پر ظلمتی است.

حالا موضوع در این نیست که نمیشه این خدا رو جمع بست با یک قدرت مطلقی در جهان و در عین حال عدالتخواهی او.

این دو تا جمع شدنی با هم نیست.

ریشه اصلی در برابر ما همین موضوع مشخص است.

یا شما باور دارید که یک خدا با قدرت مطلقی در جهان حاکم است.

و یا اینکه باور دارید که این خدا قدرت لازم را ندارد که اگر باورمند به این قدرت لایزال خدا هستید پس تمامی این نابرابری ها و ظلمت هایی که در جهان وجود دارد چگونه برای شما توجیه پذیر است؟

پس شما مواجه می شوید با دور ماندن از ریشه.

یا مثلا وقتی ما مواجه میشیم با نگاهی نو اندیشان دینی نسبت به جمهوری اسلامی و شرایطی که در ایران نقش بسته.

ریشه اصلی که ریشه اسلامی است مد نظر آنها نخواهد بود.

حالا اگر صحبت از این می شود که قوانین اسلامی بر این پایه است که این نابرابری ها را به وجود بیاورد، این بی عدالتی ها را میداندار کند.

مثلا در زمینه مشخصی مثل خیانت ما مواجه هستیم با قوانین اسلامی، با آیات قرآنی، با زیست پیامبر و احادیث بیشمار.

در راستای اینکه مردان می توانند مثلا چهار همسر داشته باشند در مذهب و در مذهب شیعه می توانند زنان بی شمار را به صیغه خود در بیاورند.

در نگاه کلی اسلامی می توانند کنیزان رو ازشون سوءاستفاده جنسی بکنند و به صورت قانونی بهشون تجاوز کنن.

حالا صحبت از این عناوین مشخصه رنج آلودی نیست که ریشه ریشه اسلامی داره.

حالا قرار است که این ریشه ها به کنار گذاشته بشه و در باب همین ساقه ها صحبت بشه.

یعنی ریشه اصلی که اسلام هست و مسبب بوجود آمدن این نگاههای آلوده شده و قوانینی را وضع کرده در راستای از میان بردن عدالت و برابری و از میان بردن آزادی ها.

قرار نیست که مورد کنکاش قرار داده بشه.

حالا شاید قرار باشه که در باب این ساقه هایی که وجود داره، هر کدوم از این عناوینی که ما دربارش صحبت کردیم صحبت بشه و مغالطه در دلش بشه.

حالا سعی بشه که این ها تقلیل داده بشه.

اگر در باب همسری صحبت شده حالا صحبت بشه که در باب.

اینکه ما میتونیم اون رو تغییر بدیم.

اما قرار نیست که به این نگاه آلوده ما نظری داشته باشیم و در باب اون.

وقتی ما در باب این عوامگرایی صحبت میکنیم و عوامل مهمی که تحت عنوان این عوامگرایی میشناسیم و در قسمت های پیشین هم دربارش صحبت کردیم.

حالا شاهد این هستیم که در دل نواندیشان دینی چگونه به این عوامل بال و پر داده میشه.

خب قاعدتا این جماعتی که وارد این میدان شدند خوب برای قدرت طلبی وارد این میدان شد.

گاها با برخی از این ها رو به رو می شویم که برای استحکام همین حکومت جمهوری اسلامی پا به این میدان گذاشت.

گاها رو به رو می شویم با اینکه اینها پا رو به این میدان گذاشتند تا اسلام رو حفظ کنن.

گاها روبه رو میشیم برای اینکه بتونن شأن و شخصیتی برای خودشون بوجود بیاورند.

شان و شخصیتی که به واسطه همین عواملی که ریشه های مهم از بین بردن آزادی های ما برابری واقعی های ما هستند، شکل گرفته.

یعنی شما با جماعتی رو به رو می شویم که اصلا شأن و شخصیت را به واسطه اسلام گرفته و حالا همین اسلام هست که بزرگترین عامل از میان رفتن آزادی های فردی ما، برابری های ما، زندگی درست و اصولی برای ما است.

حالا شما مواجه می شوید که این ها میل به قدرتی دارند برای رسیدن به شأن و شخصیت والا، برای خود، برای استحکام حکومت حاضر برای استحکام نگاه های اسلامی شما رو به رو می شوید که اینها توسل می کنند به باورهای پوسیده ای که در میان مردم وجود دارد.

حالا گاها سعی می کنند ریشه ها را بر سطوحی که وجود دارد را از میان ببرند.

مثلا در باب خرافاتی که در دل اسلام وجود دارد صحبت بکنند.

خرافاتی که حتی گاها ارتباط معنایی با خود اسلام ندارد.

اما ریشه هایی که در دل اسلام وجود دارد همتای نابرابری که از اصول اصلی اسلامی است، حالا اینها به کناری گذاشته می‌شود.

اگر هم قرار باشد در باب این اصل مشخص نابرابری و باور.

این نگاه اسلامی به مبحث نابرابری صحبت شود، در باب موضوعاتی در دل این صحبت بشه، حالا سعی بشه با مغالطه.

یک بخشی از این نگاه ها تقلیل داده بشه و این اون نقطه ای است که میتونه جماعت بی شماری رو خام در این دنیا نگه داره و به دور از ریشه ها زندگی اون ها رو به پیش ببره.

همون نقطه مشخصی که ما در عوامگرایی می شناسیم که باعث می شه مردمان رو به اشکالات خودشون نظری نداشته باشن.

شما مواجه می شید با توسلی که این ها به احساسات مردم می کنند تا خویشتن را خوب جلوه بدهند.

حتی گاها شما مواجه می شوید با موضوعاتی که در دل عوام وجود داره و حالا مردمانی هستند که با توجه به این نگاه تازه، نگاه هایی مغایر با موضوعات اسلامی دارند.

اما حالا این جماعت آمده اند تا این نگاه های مغایر را همسوی با نگاه های اسلامی بکنند.

یعنی شما مثلا وقتی مواجه میشوید با یک موضوع مشخص مثلا همجنسگرایی.

حالا امروز جهان داره راه رو به سمتی میل میکنه که سعی کنه این نگاه های دگم و متعصبانه نسبت به همجنسگرایی رو تقلیل بده.

یک نگاه تازه ای رو پدیدار کرد.

حالا اگر عوام مردم در هر جای دنیا موضوع فقط ایران نیست، شاید ایران ما الان در اون شرایط اصلا نباشه و عوام مردم اتفاقا همسوی با اون داستان ها و اون نگاه های دگمی که اسلام دارن هم باشن اما در جاهای مختلف دنیا درباره اش صحبت می کنه.

یعنی مثلا وقتی ما در باب این عوام گرایی صحبت میکنیم و نواندیشان دینی مثلا وقتی روبرو میشیم با شخصیت اصلی کلیسای کاتولیک.

حالا می‌بینیم او هم داره در همین داستان قدم برمیداره.

به این مفهوم مشخصی که حالا اگر یک باوری در دل مردم وجود دارد، او سعی دارد که این باور ریشه ای خودش را همسان با آن بکند.

حالا سعی می‌کند دنبال دریچه هایی بگردد تا این نگاه دگم را تغییر بدهد.

اما تغییر دادن این نگاه دیگر به واسطه باورهای او نیست.

به واسطه سوءاستفاده از احساساتی است که در دل مردم وجود دارد.

این توسل به باورهای دیگران است که می‌خواهد خود را همسوی با آنها بکند.

یعنی شما مواجه نمی‌شوید با جماعتی که باورمند به این موضوع باشند که نابرابری بزرگترین ظلمتها هست.

نباید آزادی دیگران را سلب کرد.

آزادی تعریف بی همتای آزار نرساندن به دیگران دارد.

اما آنجایی که حالا جماعت توده مردم به این سمت و سو باورمند میشن، حالا اونها آنها سعی می کنند دلیل تراشی کنند تا آن نگاه ابتدایی و دوم را از میان ببرند یا آن نگاه دوم ابتدایی را همسان بکنند.

پس شما مواجه هستید با یک.

میدانی که مردمانی به میدان آمده اند تا با توسل به نگاه های عامه مردم خودشان را خوب تصویر کنند.

این نگاه و باوری که وجود دارد و ریشه اصلی تمام مشکلات است را خوب تصویر کنید.

گاها وقتی به این مباحث نواندیشان دینی با آن روبه رو می شوید، می توانید بفهمید که چگونه اینها حتی خویشتن شان را هم فریب داده اند.

یعنی شما مواجه می شوید با ریشه هایی که در قرآن وجود دارد.

اصلا آیات قرآنی است.

ما در دل اسلام چیزی بالاتر از قرآن که نداریم.

ما قرآن را نوک هرم قرار می دهیم.

زندگی پیامبر، احادیث و فقه فقها را هم در مراتب بعدی قرار می دهیم اما نوک پیکان قاعدتا همون قرآن هست.

حالا مثلا وقتی شما روبرو میشید با بریدن دست دزدان در دل قرآن.

این دیگه موضوعی نیست که بشه کتمانش کرد.

اما حالا اگر عوامی وجود دارند که نگاهشون تغییر کرده و نسبت به این شکنجه های بی حد و حصری که در اسلام وجود داره موعظه های متفاوتی دارند، حالا شما مواجه میشید از این ها که توسل میکنن به باورهای تازه مردم تا اون نگاه دگم وحشتناک گذشته خودشون رو تغییر بدن.

حالا میبینید که چگونه نه تنها عوام فریبی وجود داره، حتی خود فریبی هم وجود داره.

حتی ما با جماعتی رو به رو هستیم که خود رو فریب میدن.

یعنی حاضر نیستن زیر این میز پر از ظلمت بزنن و وارد یک میدان تازه ای برای ارائه باورهای خودشون باشن.

سعی در تمیز کردن اون میز پر از نجاسات و کثافات دارن.

شما مواجه میشید در دل این نگاه نواندیشان دینی که تقابل با واقعیت دارد، یعنی واقعیت های عینی را از نظر دور می‌کند، سعی دارد با فریب و ریا این واقعیت ها را به گونه دیگه ای برای ما تصویر کند.

واقعیتی که ما تحت عنوان آیات قرآنی می شناسیم اینکه در برابر محاربان باید چه کرد؟

باید یک دست و پای اینها را برید یا اینها را نفی بلد کرد در جایی که اینها قطعا بمیرند، در جایی که جایی برای زندگی نیست.

مفهوم آن نفی بلد و تبعیدی که ما میشناسیم تبعید نیست که مثلا در تهران یک نفری را بفرستند یک شهر دیگه ای.

منظور این هست که او را بفرستن به یک جزیره ای که نتونه توش سکونت داشته باشه، نتونه توش زندگی کنه و چیزی پیدا بکنه و در نهایت بمیره.

قرار هست که دست و پای این محارب بریده بشه.

قرار هست که او را اعدام بکنند، بکشند سرش رو ببرن.

حالا اینها آیات مبرهن قرآنی است که آیاتی است که همه مسلمانان به آن باور دارند، به قرآن باور دارند، به تحریف نشدن قرآن باور دارند.

حالا شما شاهد هستید که این جماعت آمده اند تا با رویه ای از فریب و ریا و عناوینی از این دست، این واقعیت را از نگاه ها دور کنند، نگاه ها را به سمت و سوی دیگری ببرند یا با مغالطات خودشان سعی کنند که این نگاه را خدشه دار کنند.

واقعیت را از دید عموم دور کنند.

ما مواجه هستیم که چگونه این ها باور خود را هم به حراج می گذارند.

چرا که به باور مشخصی هم باورمند نیستند چرا که اگر خود را مسلمان می دانستند باید به این عناوین مشخص باورمند بودند.

اما به واسطه اینکه حالا این نگاه عمومی به سمت و سوی تازه ای کشانده شده که مثلا شلاق را زشتی می داند، شکنجه می داند.

حالا این جماعت به میدان آمدند تا با مغالطات خودشان این عنوانی که در اسلام ریشه دارد و باور مسلمان ها بر پایه آن است.

قوانینی که خداوند وضع کرده برای ابد و ازل مردمان تا آخرین روزی که جهان وجود دارد را هم نفی کند چرا که امروز راه رسیدن به قدرت، توسل به آرای عمومی است.

آرای عمومی که تغییر کرده.

وقتی ما در باب پوپولیسم صحبت می‌کنیم دقیقا نکته همین موضوع مشخص است.

جماعتی که به میدان آمدند تا تغییرات را به وجود بیاورند و یک باور مشخصی دارند بر پایه همان باورهای خودشان پیش خواهند رفت.

حالا هر چیزی که بخواهد مردمان بکند، حالا هر باوری که در بین عوام مردم وجود داشته باشد.

اگر ما به میدان آمدیم تا برابری همه جان ها را پدیدار کنیم، اگر آمدیم تا بگوییم آزادی یک قانون دارد و آن هم آزار نرساندن به همه جانداران است، چه انسان، چه حیوان و چه گیاهان.

حالا قرار نیست که با نگاه عوام مردم ایران این که انسان رو برتر از دیگران میدونه ما به کناری بکشیم.

ما بگوییم بله حرف های شما درست است اما در دل عوام گرایان دقیقا موضوع به همین شکل است.

حالا اگر یک ریشه باوری هم در وجود خودشان باشد به سادگی حاضرند آن را تقلیل بدهند و همسو بکنند و به نوعی فریب بدن مردمان را.

تا در نهایت بعد از گرفتن قدرت باز تصاویر خودشان را میدان‌دار کنند.

همان اتفاقی که مثلا خمینی رقم زد.

خمینی کسی نبود که بخواهد به دمکراسی باور داشته باشد.

هدف او پدیدار کردن حکومتی همتای حکومت فرانسه در آن دوران باشد.

او قاعدتا میل به اسلام داشت.

برای باورهای اسلامی به میدان آمده بود.

اما عوام مردم شاید در آن روزگار تصویری از دمکراسی مثلا غربی و فرانسوی داشتند.

حالا او به سادگی می‌توانست با استفاده از همان عناوین اسلامی مشخصی مثل بقیه استفاده بکنه و جماعت رو همسوی با خودش بکنه.

حالا در دل این نواندیشان دینی هم همین تصاویر رو میتونید ببینید.

چرا که اگر یک ریشه باور مشخصی در دل اینها وجود داشته باشه، دیگه نمی تونن اون رو نقض بکنن.

وقتی شما این نقص رو دارید به چشم می بینید، حالا میتونید شاهد همین رخداد هم باشید.

حالا میتونید شاهد باشید که اینها دارن فریب میدن مردمان رو، چرا که باور اصلی خودشون رو به واسطه باور عمومی از یاد برده اند.

حالا ما مواجه با جماعتی هستیم که از هر دو سو داره ارتزاق می کنه.

یعنی از یک سو و از حکومت وقتی که قدرت را در اختیار داره داره ارتزاق می کنه، بجاش داره از اون ها هم دفاع می کنه.

به جاش با صحبت هاش به نوعی از اون ها دفاع کرده.

به نوعی با این میدان‌داری سعی کرده که اونها رو با خود همسو بکنه.

اصلا اصالت وجودی خود آدم به واسطه همین نگاه هاست.

یعنی شما مختص به نواندیشان دینی.

هم در نظر نگیرید.

مثلا بیاید و در باب همین اصلاح طلبان صحبت بکنیم.

اصلاح طلبان تمام وجودیت خود را از جمهوری اسلامی دارند و در یک ویژه برنامه دیگری هم صحبت کردن.

هر کدام از این اصلاح طلبان بدون جمهوری اسلامی هیچ چیزی نیستند.

همه شخصیت خود موجودیت خود را از همین جمهوری اسلامی گرفته اند و قاعدتا نمی توانند زیر این میز بزنند و در راستای استحکام همین قدرت هم باید فعالیت بکنند.

پس ما مواجه می شویم از یک سو که این ها در راستای همین استحکام دارن قدم بر می‌دارند و از سوی دیگر با فریب عوام مردم سعی می کنند خود را در جبهه آنها هم تصویر کنند.

جایی که نیاز هست خود را وارد این جبهه مشخص که مخالف آن نگاه ها هست هم قرار بدهند.

یعنی اگر عوام مردم وارد وادی شدند که به عنوان مثال دست و پا بریدن را شکنجه می دانند و زشتی تصویر می کنند.

شلاق زدن را زشتی تصویر می کنند.

در ملاء عام کشتن را زشتی و ظلمت تصویر می کنند.

نابرابری در برابر حقوق زنان را زشتی تصویر می کنند.

حالا این جماعت آمده اند تا خود را در این جبهه هم تصویر کنند.

با فریب مردم، با ریاکاری ها، با کتمان واقعیتی که وجود دارد در دل اسلام، در باورهای اسلامی.

حالا شما شاهد مردمانی هستید که دارند از هر دو سو ارتزاق می شن، دارند به هر دو سو به نوعی از هر دو سو دارن منفعت می برند.

پس شما می توانید شاهد این ریاکاری ها در دل آنها باشید.

یکی از خصایص عمده ای که در دل این پوپولیسم هم وجود دارد.

اینها در پی گل آلود کردن صحنه ای هستند برای بهره برداری خودشان.

یعنی شما شاهد هستید که از سویی دارند این نگاه اسلامی را تقلیل می دهند تا اسلام را حفظ کنند.

از سویی با تقلیل دادن نگاه اسلامی در نهایت قرار است که جمهوری اسلامی هم مبدل به یک حکومت در نهایت بی آزاری هم بشود.

یعنی شما اگر به وادی باوری اینها نزدیک شوید، به اصول اصلی باور اینها نزدیک شوید، نمی توانید هیچ چیز مشخصی را دریافت کنید.

صحبت در نهایت پیرامون چه موضوعی است؟

اسلام باور درستی است.

اسلام باید در سیاست حضور داشته باشد یا نه؟

اگر موضع شما در باب این مساله مشخص، حضور نداشتن مثلا اسلام باشد، اسلام اصولا دین سیاسی است.

اسلام اصولا با همین نگاه سیاسی وارد میدان شده است.

پیامبر اسلام در نهایت برای رسیدن به قدرت سیاسی وارد این میدان شد.

موضوعات بی حد و حصر همیشه در باب مثال های بیشمار هم مثالی آورد و صحبت کرد.

اما موضوع اصلی اینجا این است که ما وقتی در باب این عوامگرایی صحبت می کنیم داریم یک مبحثی را مطرح می‌کنیم که جماعتی وارد میدان شدند تا با سوءاستفاده از احساسات و باورهای مردم وارد میدان شوند.

همان چیزی که ما داریم آن را می بینیم.

نقطه ابتدایی تمامی این نواندیشان دینی توسل به باورهای پوسیده مردم که همان باورهای اسلامی است شکل می گیرد.

شما مواجه می شوید با جماعتی که به ریشه ها هیچ کاری ندارد در باب شاخ و برگ ها، در باب.

سطوحی که در برابرشان وجود دارد صحبت می کنند.

در باب ریشه اصلی که خود نگاه های اسلامی هست، قوانین اسلامی هست، قرآن هست، احادیث بیشمار هست، زندگی پیامبر هست.

یعنی اگر شما وارد وادی مثلا تحت عنوان خیانت می شوید یا تحت عنوان این می شوید که نابرابری میان زن و مرد وجود دارد، حالا کاری به این ندارند که قرآن مستقیما در باب همسر صحبت می کند.

کاری به این ندارند که شیعیانی در جهان وجود دارند که به صیغه باور دارند.

در باب این صحبت نمی کنند که قرآن آیه مستقیمی دارد که کنیزان را تجاوز به کنیزان را قانونی قلمداد می کند.

حالا میرند و در باب شاخ و برگ هایی که وجود دارد شاید صحبتی هم بکنند.

حالا شما مواجه می شوید با جماعتی که توسل می کنند به باورهایی که در بین عوام وجود دارد و به نوعی با استفاده از این باورهایی که در میان مردم وجود دارد، حتی باور ریشه خودشان را هم زیر سئوال می برند.

اما شما می توانید شاهد این ریاکاری و فریب باشید که قاعدتا اینها با ریا وارد این میدان شدند.

اینها با توسل به این ریا وارد این میدان شدند چرا که ما نمونه های بیشماری از این جماعت را در برابر داریم چرا که نمی شود کسی همسوی با قرآن و اسلام باشد و اصول اصلی این دین را هم زیر سئوال ببرد.

نمی تواند با مطرح کردن مغالطات بیشمار.

این ریشه اصلی که خودش باورمند به آن است را زیر سئوال ببرد.

در نهایت ما شاهد صحنه ای گل آلودی هستیم که این جماعت وارد میدان شدند که هیچ سو و سمتی ندارند.

از هر دو سهم دارند ارتزاق می‌کنند تا در نهایت به آن شأن و شخصیت برسند یا قدرت را در اختیار بگیرند.

از یک سو خودشان را نزدیک به باورهای نوظهور می‌کنند و با مغالطات سعی می‌کنند باورهای گذشته را همسو کنند.

از یک سو با این همسو کردن ها سعی در تقلیل آن نگاه وحشتناک اسلامی دارند.

نگاهی که قرار است ما در برابر آن ایستادگی کنیم و در برابر آن دگرگونی ها را تصویر کنیم.

قاعدتا در باب نواندیشان دینی میشه موضوعات مختلفی رو مطرح کرد و ما قاعدتا در قسمت های آتی برنامه ای به نام جان در ویژه برنامه های مختلف باز هم دربارشون صحبت می‌کنیم.

اما در این قسمت مشخص بیشتر خواستیم که در باب این نگاه عوام‌گرایانه صحبت کنیم.

 

قسمت چهارم : ناسیونالیسم

 

خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص عوام‌گرایی یا همون پوپولیسم.

ما سعی کردیم در باب موضوعات مختلف صحبت بکنیم.

در این قسمت ابتدا سعی کردیم تعریف مشخصی پیرامون این مسئله داشته باشیم و بعد در قسمت های آتی هم در باب مصادیقی که استفاده میشه در راستای این پوپولیسم هم صحبت بکنیم.

توی این قسمت مشخص هم گره خوردن موضوع پوپولیسم با ملی گرایی و ناسیونالیسم رو مورد بررسی قرار میدیم.

دو عنوانی که به نوعی به هم بستگی دارن با هم به نوعی معنا میشن.

در بیشتر جاهای جهان هم این عوام گرایی و ملی گرایی با هم پیوند خورده.

یعنی وقتی شما مثلا به جهان پیرامون خودتان و به تاریخی که از انسانیت گذشته نگاه می‌کنید، چه در حال حاضر و چه در طول تاریخ، مثلا با گروه ها و شکل هایی از احزاب سیاسی روبرو می‌شوید، مثل مثلا نازیست ها، مثل فاشیست های ایتالیایی یا عناوین دیگری که حتی امروز هم در جهان وجود دارد.

می بینید که چگونه اینها هر دو عنوان را با هم گره داده اند.

یعنی از یک سو آدم هایی هستند، تفکراتی دارند، عوام‌گرایانه و با استفاده از این نگاه های ملی سعی می کنند این نگرش را به پیش ببرند.

یعنی شما وقتی با نازیست ها روبرو می شوید می بینید که چگونه اینها آدم های عوام گرایی بودند و اصلا نوع تفکرشان بر پایه همین پوپولیسم شکل گرفته بود و در عین حال هم سعی می‌کردند با عناوین ملی گرایانه مردم را همسو و همرنگ و همداستان با خود بکنند در مجموع نگاه ملی گرایانه و نگاه عوام فریبانه خیلی به همدیگر نزدیکی و قرابت دارد و به نوعی از یک ریشه در می آید و اصولا از هر دو حربه استفاده می‌شود برای این که در نهایت آنها را به قدرت مطلوب خودشان برسند.

همان طوری که ما در موضوعی همتای عوامگرایی گفتیم که در نهایت هدف رسیدن به قدرت و میل به قدرت است.

در موضوع ملی گرایی هم داستان به همین شکل است.

یعنی اگر داستان همتای ملی گرایی در بین مردم شکل می‌گیرد به واسطه این است که در نهایت قدرتی را برای خودشان داشته باشند.

حالا این قدرت می‌تواند آن قدرت سیاسی باشد که در نهایت همه قدرت را در اختیار بگیرند و وارد این سیستم حکومت و سیاست بشوند و یا می‌تواند برای بدست آوردن قدرت در سطح اجتماعی باشد و شخصیت پیدا کردن و عوامل دیگری که می‌شناسید.

خب قاعدتا در باب این ملی گرایی و پیوندش با عوامگرایی موضوع خیلی ساده و مبرهن است.

یعنی شما با یک نگاه اجمالی به مبحث ملی‌گرایی می‌توانید ببینید که خب در بحث ملی‌گرایی هم ما مواجه هستیم.

با این که انسان ها باید با هم هم‌داستان و هم‌رای بکنیم و از عواملی استفاده می کنند که تحت عنوان های همان فرهنگ های عامه هستید.

یعنی شما اگر قرار باشد موضوع ملی‌گرایی را مطرح کنید، یک جامعه اکثریتی هست که با شما همداستان هست.

یعنی شما می‌خواهید یک برتری به آنها اعطا کنید که آنها به واسطه فقط و فقط مثلا زاده شدن در یک خاک مشخص در یک مرز محصور شده مشخص یا به واسطه یک نژاد خاص حالا این برتری رو کسب کنند.

پس می‌بینید که بازهم همتای همان نگاه های عوام‌گرایانه هست و اصولا این مودت و برادری که میان این دو نگاه وجود دارد قابل درک است.

حالا هر چه قدر پیش تر برود.

بعد من سعی می‌کنم مثال‌های بیشتری بیاورم تا موضوع قابل فهم تر بشه.

در این ابتدای بحث بهتر است که در باب همین موضوع مشخص و باور به برتری صحبت کنیم.

باور به برتری که در تمامی نگاه ها وجود داره.

من بارها در ویژه برنامه های مختلف در برنامه های مختلف درباره اش صحبت کرده.

ما در نگاه عوام مردم در همه جای جهان با موضوع برتری رو به رو هستیم.

یعنی مثلا ریشه اصلی که یک نگاهی هم تا یه نگاه به خدا و نگاه های الهی رو به وجود آورده همین نگاه برتری طلبانه هست.

یعنی شما در نوک هرم قدرت یک خدای قدرتمند لایزال با قدرتی بی انتها و عادل و مهربان و از این توصیفاتی که میدانید رو دارید که در نهایت برتر از همه موجودات هست.

او به نوعی خالق و آفریننده تمامی موجودات هست و به همین واسطه هم برتری نسبت به دیگران داره.

حالا شما مواجه میشید با این هرم ساخته شده که در نوک خودش خدا رو قرار داده حالا می بینید که دوباره طبقاتی ساخته می‌شود.

انسان به عنوان اشرف مخلوقات مطرح می‌شود.

مردان از زنان با ارزش تر و با اعتبار تر می‌شوند و الی آخر.

حالا در فرهنگ های مختلف می تواند گونه های مختلفی داشته باشد و این نگاه ها متغیر باشد اما موضوع اصلی و آن اصل غیر قابل عدول همان نگاه برتری طلبانه است.

نگاه برتری طلبانه ای که مبدل به یک فرهنگ اجتماعی در جای جای جهان شد.

یعنی شما این فرهنگ را می توانید در ایران اسلامی هم ببینید.

در مثلا نگاه مسیحیت اروپایی هم می توانید همین نگاه را ببینید.

حالا شاید جایگاه ها یا اشخاصی که در این جایگاه ها هستند متفاوت باشند اما جایگاه ها همان جایگاه های ابتدایی است که می شود رویت کرد.

یعنی در نهایت ما به یک سیستمی می رسیم که در دلش همین نگاه برتری طلبانه رو داره با شما مطرح میکنه.

وقتی ما در باب عوام گرایی هم صحبت کردیم گفتیم که اصولا این نوع افراد، این نوع گروه هایی که برای به دست آوردن قدرت و میل به قدرت سعی می کنند از نگاه عوامانه استفاده کنند.

خوب نیازمند باورهای ریشه دار در بین مردم هستند.

در قسمت های مختلف اینها اشاره کردیم.

یعنی اگر مثلا پیامبرانی میان و در باب خدا صحبت می کنند چرا که این نگاه، یک نگاه ریشه دار در بین این مردمان است.

یعنی باور به وجود خدا، یک قدرت لایزال در آسمان ها، یک قدرتی که از دیگران برتر است در دل این مردمان وجود دارد و حالا این پیامبران می آیند و از همین نکته و این باوری که در بین مردم وجود دارد استفاده می کنند.

حالا می توانند شکل و گونه این خدا را متفاوت بکنند.

یعنی می توانند از چند خدایی به یک خدای واحد در آسمان ها و به یک قدرت یکتا برسند.

اما اصل ابتدایی همان اصل مهمی است که از همان ابتدا هم وجود داشت.

حالا وقتی می رسیم به مساله پوپولیسم، بر این نگاه های ناسیونالیستی هم باز بازی به همین شکل است.

دوباره ما مواجه می شویم با یک افکار پوسیده ای که در بین مردمان وجود دارد جاری و ساری است.

در بین عوام مردم وجود داره و حالا اون جماعتی که می خواهند قدرت را به دست بگیرند از همین نقطه هم استفاده میکنن.

یعنی باور به برتری که در دل این مردمان وجود داره.

اینها باور دارند که یک عده ای برتر هستن، یه عده ای که تر هستن و اصولا باورمند به این ساختار مشخص هستند.

حالا با توجه به باوری که به این ساختار دارند میشه اشکال و گونه هاش رو متفاوت تصور کرد.

یعنی اگر باورمند به برتری یک خدا در آسمان ها هستند حالا میشه باهاشون مطرح کرد که برتری یک پادشاه را هم بپذیرند.

یا اگر باهاشون مطرح شده که مثلا مردان برتر از زنان هستند، حالا میتونیم در ارتباط با همجنس گرایان و دگرجنس گرایان هم همین مسئله رو مطرح کنیم و یکی از این اقشار متفاوت رو برتر از دیگری بدونیم.

خب این دانستن در وجودشون هست.

این موضوع رو درک کردن، فهمیدن و این ساختار مشخص رو قبول دارن.

حالا میشه در دلش اقسام مختلفی تصویر کرد و می‌شود گونه ها را متفاوت تعبیر و تفسیر کرد.

اما در نهایت یک اصل مشخصی است.

با توجه به این ساختار مشخص و باور به برتری و برتری که قاعدتا نیازمند به وجود آمدن یک سری کهتر هست.

در این باب هم من بارها و بارها صحبت کردم.

وقتی ما در باب برتری صحبت میکنیم، این برتری به خودی خود معنایی نخواهد داشت.

یعنی شما نمی‌توانید بگویید مثلا چه کسی برتر از دیگران هست؟

این برتری به واسطه کهتر بودن و کوچکتر بودن دیگران تصویر می‌شود.

بزرگ بودن و قدرتمند بودن.

اینها همه موضوعاتی است که به واسطه کم قدرت بودن و ناتوان بودن دیگران به وجود می آید.

به واسطه کوچک بودن یا کهتر بودن دیگران به وجود می آید.

حالا با توجه به این معنای مشخص حالا مواجه می شویم که در دل اقوام هم همین نگاه به وجود می‌آید.

این نگاه ملی گرایانه ای که حالا میتونه بال و پر بگیره و قدرتمند بشه و وارد عرصه سیاسی هم بشود و در نهایت هم با استفاده از همان نگاه های عوام‌گرایانه بیاید و همه چیز را هم از آن خود کند.

یعنی وقتی شما مواجه می‌شوید با قومیتی که یک فرهنگ مشخصی تحت عنوان همین فرهنگ برتری طلبی را قبول کرده، حالا وقتی می‌خواهیم با آن نگاه عوام‌گرایانه وارد این قومیت بشویم، برای اینکه این‌ها را متحد با خودمان بکنیم، هماهنگ و همراه با خودمان بکنیم.

خب یکی از المان‌های لازم این است که به اینها ارج و قرب بدهیم و جایگاه بدهیم اینها را برتر و بالاتر از دیگران تعبیر و تفسیر کنیم.

حالا اینهایی که میل به این برتری دارند، آنهایی که این برتری را قبول کردند، در نهایت برای رسیدن به همین برتری ها هم دارند تلاش می کنند.

همانطور که در قسمت گذشته هم درباره اش صحبت کردیم، در قسمت های گذشته همین ویژه برنامه عوام‌گرایانه که شما در دل این عوام گرایی در نهایت نیاز دارید که به آن جماعتی که با شما همسو شده‌اند امتیاز بدید.

حالا خیلی سادس.

در این نگاه که به برتری باور دارد.

حالا جماعتی پیدا می‌شوند که آنها را برتر از دیگر اقوام تصویر کنند.

یعنی وقتی ما مواجه می‌شویم با معنای ملی‌گرایی و در نهایت ملی‌گرایی.

در باب این صحبت می‌کند که مثلا ایرانیان در ایران مردمانی باهوش تر، بافرهنگ تر، با کمالات بیشتر نسبت به دیگر اقوام هستند.

حالا اینها تبدیل به قوم برتر می‌شوند و قوم برگزیده می‌شوند.

یعنی مثلا در نگاه مثلا یهودیان قوم بنی اسراییل قوم برگزیده خداوند می‌شود.

حالا می‌تواند گونه‌های متفاوتی داشته باشد.

یکبار به واسطه مذهب این نگاه شکل بگیرد و یک بار هم به واسطه همان ملیتی که دارد، به واسطه همان نژادی که در اختیار داریم.

و حالا وقتی ما نزدیک به این مبحث ناسیونالیسم هم می‌شویم، می‌بینیم که به واسطه همین نژاد و همین کشور و همین مرزهای محصور کننده هست که حالا این برتری ها قائل میشه.

پس ما مواجه میشیم با جماعتی که از این عوام گرایی استفاده می کنن و باور به برتری قومیت خودشون رو میدان‌دار می کنن.

این باوری که در نهایت به واسطه تحقیر دیگر ملیت ها و قومیت ها هم شکل میگیره.

حالا اینها استفاده می کنن و سوءاستفاده می کنن از این برتری‌ها.

یعنی شما در نگاه های عوام گرایانه ای که وابسته به این نگاه های ملی گرایانه هست می بینید که مدام یکی رفته و بالای یه سنی وایساده و داره مردم رو به عنوان بزرگ ترین قوم بر زمین و برترین قوم ها تصویر و تعبیر میکنه.

حالا سعی میکنه این میل به برتری رو در وجود این ها بیدار و بیدارتر بکنه.

یعنی مثلا وقتی شما برمی گردید به نگاه هایی که در دوران آلمان نازی شکل گرفت، می بینید که هیتلر چگونه مردم رو تشویق میکنه و ترغیب میکنه این احساس ملی در وجود این ها رو بیدار می کنه.

این ها رو به واسطه تحقیری که در دوران پیش‌تر در جنگ جهانی اول شدند، احساسات‌شان را تهییج می‌کند و آن‌ها را با خودش همراه می‌کند که حالا دوره، دوره انتقام است.

ما باید انتقام را بگیریم.

ما به عنوان نژاد برتر، به عنوان یک قومیت برتر از دیگران باید برتری خودمان را ثابت کنیم و حالا می‌تواند یک جماعتی را همراه با خودش بکند.

حالا سعی می‌کند با سوءاستفاده از همین احساسات در دل مردم، یک جماعت پررنگی را با خودش همراه کند.

سوءاستفاده از فرهنگی که در بین مردم وجود دارد، باوری که در بین مردم جاری و ساری است، باور به برتری.

یعنی شما نگاه می‌کنید در دل تمامی اقوام مختلف جهان با این معنای مشخص روبه‌رو می‌شوید که همه این‌ها به مبحث برتری باورمند هستند و به واسطه همان باور به خدا، باور خداوندی که یک برتری را در همان نقطه ابتدایی برای شما تصویر می‌کند.

حالا شما با توجه به آن برتری که برای خدا قائل شدید، شاید حالا میتوانید برتران بیشتری را هم تفسیر کنید.

حالا می‌توانید کبوتران بیشتری را هم تعبیر کنید.

حالا با توجه به این نظام شاخصی که برای همه این مردمان وجود دارد و بهش باورمند هستند.

حالا با توجه به اینکه در دل این عوام گرایی شما باید امتیاز بدید به مردمان تا با شما همراه بشن.

حالا شما امتیاز رو در اختیار اونها می گذارید.

حالا به سادگی اون ها رو به عنوان قوم برگزیده و قوم منتخب و یا قوم برتر از دیگران تصویر میکنیم.

حالا این ها میلی که به برتری دارند رو اینجا سیراب شده میبینن.

حالا با شما همداستان میشن و خیلی ساده میبینید که در دل این عوام گرایی که برگرفته از همین نگاه های ناسیونالیستی هست چقدر این موضوعات رواج داره.

حتی امروز در جای جای دنیا این نگاه های عوام گرایی میبینید که وجود داره.

مثلا در همون امریکا در انگلستان گروه های راست افراطی رو میبینید که چگونه دارن از همین موضوعات سوءاستفاده میکنن.

می‌کنم از این احساس درون مردمان سوءاستفاده می‌کنند. مثلا میان.

و در باب همین برتری.

قومی که در اختیار دارند به واسطه قومیت.

هم اشاره می‌کنند نه به واسطه تعالیمی که وجود دارد و نه به واسطه تغییراتی که در این ساختارها به وجود آمده و اصولا دست همین.

امثال این افرادی که در همین گروه‌های راست افراطی هستند بریده شده تا اینها توانستند یک نگاه متفاوت داشته باشند، تعالیم متفاوتی داشته باشند، باورها را تغییر بدهند تا مثلا ما در اروپای امروز یا کشورهایی از این دست شاهد تغییراتی در دل مردممان باشیم و فرهنگ‌ها را متفاوت ببینیم.

اینها به این موضوعات اشاره ای نمی‌کنند.

به همان برتری قومی اشاره می‌کنند که بله، شما قوم برگزیده و منتخب هستید.

شما به عنوان یک نژاد برتر به حساب می آید.

از همین احساسات مردم و همین باورهای پوسیده در دل مردم سوءاستفاده می‌کنند.

مثلا با این موضوع که باید مهاجرین مثلا این شن از کشور اخراج شوند و می بینید که چگونه اینها به راحتی هم می‌توانند قدرت را هم در اختیار بگیرند.

همان طوری که در سال های مختلف هم این قدرت را در اختیار گرفتن گروه های راست افراطی که به شدت هم پوپولیست هستند، به شدت هم به همین زاویه مشخص.

ناسیونالیسم و ملی گرایی هم تکیه دارند.

یعنی سعی می کنند همان باورها را در دل این مردمان قدرتمند بکنند.

ما گفتیم که اصولا کسانی که از این عوام گرایی استفاده می کنند باید به مردمانی که در کنار خود می خوان داشته باشند امتیاز بدهند و امتیاز ابتدایی را در باب همین برتری بهشون میدن.

خب شما قوم برتر هستید از دیگران بالاتر و والاتر به حساب می آید.

به واسطه همین موضوع مشخص که مثلا شما از نژاد خاصی در اروپا است مثلا یا شما در این کشور مشخص به دنیا آمدید.

به همین واسطه شما برتری دارید نسبت به دیگر اقوام، نسبت به دیگر گروه ها، نسبت به دیگر انسان ها.

خب این یک موضوعی است که برای آنها قابل فهم است.

یک موضوعی است که بهش باورمند بودن از همون نقطه ابتدایی بارها و بارها درباب این برتری ها شنیده اند و قاعدتا با شنیدن به این برتری ها میل به رسیدن به برتری را داشتند.

یعنی کسی در جست و جوی رسیدن به کوچک بودن یا ضعیف بودن نبوده و همه در پی آن بودند که قدرت را در اختیار بگیرند.

به عنوان نژاد یا قوم برتر یا هر چیزی در نهایت میل به این برتری را داشت.

حالا با توجه به اینکه در دل این عوام گرایی باید به مردمان امتیازی داده شود، حالا این امتیاز را هم برایشان قائل می شوند.

با توجه به این نگاه باهاشون همسو میشه.

پس شما در دل این عوام گرایی ملی گرایانه همون موضوعات مشخصی که در قلب عوام گرایی وجود داره رو دوباره شاهدش هستید.

استفاده از باورهای پوسیده مردم، باورهای همتا همین برتری طلبی.

حالا باور به این برتری طلبی رو میدان دار کردن به واسطه این که به این مردمان میدان بدیم.

حالا با استفاده از همین میدان دادن ها شما سوءاستفاده می کنید از باورها و اعتقادات و نظرات آنها.

حالا امتیاز رو به آنها دادید، ازشون سوءاستفاده می‌کنید و قدرت رو میتونید در اختیار بگیرید.

در دل این نگاه های ملی گرایانه شما مواجه میشید با تحقیر، با تحقیر به نوعی دیگر ملت رو.

خب من بارها دربارش صحبت کردم و گفتیم ما وقتی در باب برتری صحبت میکنیم باید دیگران کهتری وجود داشته باشند که این برتری ما معنا بشه.

وقتی در باب قدرت صحبت میکنیم باید ضعفا و ناتوانان در کنار ما تصویر بشن که این قدرت ما معنا پیدا کنه.

این خیلی موضوع ساده ای است.

در دل این برتری طلبی ها هم به همین شکل.

شما وقتی مثلا مواجه میشید با آلمان نازی، می بینید که این برتری خودشون رو به واسطه تحقیر مثلا یهودیان تعبیر و تفسیر می کنن.

حالا یه یهودیانی رو دارن که در برابر و سیبل خودشون قرار میدن.

اینها رو کهتر و کوچک و حقیر میشمارند تا خودشون مدام بزرگ و بزرگتر بشه.

حالا مثلا در دنیای امروزی هم بازهم روبه رو می شویم.

مثلا چمیدونم یکی از این کشور های پیشرفته جهان همین کشور های غربی میاد و از همین حس برتری خودش استفاده می کنه.

مثلا نوک سیب رو مسلمانان قرار میده، مسلمانان رو تحقیر می کنه تا خودش رو بزرگ و بزرگتر کنه.

فارغ از اینکه معنای حقیقی این رو بدونید که مثلا مسلمانان جهان در چه شرایط اسفناکی وجود دارن، از نظر موقعیت، از نظر جنگ ها، از نظر شرایطی که ساخته شده، از نظر تعالیم فاسد و وحشتناکی که داره به اینها داده میشه.

اما اینها این برتری رو منحصرا در همین قومیت خودشون مثلا تعبیر می کنند و اصولا نگاه و نوک پیکان نگاهشان نسبت به همین برتری نیست.

اصلا علتش هم براشون مهم نیست.

موضوع مهم برتری است که امروز در اختیار دارد و به واسطه تحقیر دیگر ملت ها هم به این برتری ها می رسند.

به واسطه ای که دیگرانی هستند که از آنها کوچکتر و ناچیز تر و بی ارزش تر باشند.

باشد این ارزش را کسب کند.

حالا با توجه به این موضوعات وارد این وادی مشخص می‌شوند.

برای کسب قدرت در دل همین نگاه های به ظاهر ملی گرایانه است که ما مواجه می‌شویم با موضوعات نژاد پرستانه.

خب خیلی موقع ها ما مواجه میشیم با جماعتی که در باب این صحبت میکنن که ما قوم خودمون رو برتر میدونیم.

ما این کشور و مردمان این کشور رو با ارزش تصویر می‌کنیم.

مثلا ما کاری به دیگر کشور ها و جاهای دیگر هم نداریم.

یعنی ما در پی برتری طلبی برای خودمون هستیم.

خودمون رو میخوایم به عنوان مثلا بزرگ جهان تصویر بکنیم.

فارغ از اینکه این بزرگ بودن نیازمند و ملزم به کوچک بودن دیگرانی هست که از این دور میشن.

از این نگاه ساده، از این فهم ساده ای که برای ما وجود داره.

یعنی ما وقتی در باب مبحث خدا صحبت میکنیم خدا به خودی خود میخواد بزرگی رو نسبت به کی ثابت کنه؟

یعنی شما وقتی مواجه می‌شوید مثلا با الله اکبر.

خدا بزرگتر است؟

خدا از کی بزرگتره؟

باید یکسری کوچکتری نسبت به او وجود داشته باشد.

با این تعبیر مشخصی که مثلا ما با اسلام روبه رو می شویم، اسلام در اون دوران که بت های بیشماری در همون کعبه وجود داشته، حالا این خدایی است که نسبت به تمام این خدایگان بزرگتر و برتر هست.

حالا در دل دنیا هم موضوع به همین شکل هست.

اگر یک قومیتی، یک نژادی در باب برتری خودش صحبت می کند، این برتری را نسبت به دیگر اقوام و دیگر نژادها باید کسب کنه.

دیگه یک موضوع ساده و قابل فهم است.

اصلا این برتری شکل نمی گیرد مگر کوچک ایرانی وجود داشته باشد که شما در قیاس با آن ها به این برتری برسید و این ها همون نقطه های ابتدایی شروع گرفتن نگاه های نژادپرستانه هست.

نگاه های وحشتناک نژادپرستانه است.

یعنی شما اگر به پله های ابتدایی نگاه های مثلا هیتلر و فاشیست ها هم نگاه بکنید.

آنها هم در همان ابتدا از برتری خودشان صحبت می کردند ولی در نهایت راهی به جز کوچک شمردن دیگران ندارند.

حالا وقتی شما با مباحث ملی گرایان روبرو می شوید هم موضوع به همین شکل است.

حالا هر کسی در هر جایگاهی در باب ملیتی که صحبت می کند و این ملیت را محور اصلی موضوعاتش قرار می دهد.

شما در نهایت باید در انتظار این نگاه های نژادپرستانه هم باشید.

وقتی در باب قومیت خود صحبت می کند، ملیت خود صحبت می کند که حالا این ملیت برتر از دیگر ملل ملل جهان هستند.

در نهایت باید به این موضوع برسید که این در حد قیاس به این برتری رسیده و در نهایت هم به واسطه همین برتری طلبی حالا می تواند آن نگاه نژادپرستی را هم تزریق کند.

ما در نهایت در دل این نگاه های ناسیونالیسمی که وابسته به این شکل مشخص از نگاه سیاسی عوام‌گرایانه است، ناچارا وارد برهه نژادپرستی هم می شویم یعنی همتای اینکه این برتری ها به واسطه تحقیر دیگر ملل است.

در نهایت به واسطه این احساسی که در وجود این مردمان شکل می‌گیرد و خود را برتر از دیگران می‌دانند، حالا می‌رسند به آن نقطه ای که نژاد پرستانه هم نژاد خودشان را قاعدتا برتر از دیگران بدانند، ملت خودشان را والاتر از دیگران بدانند و در نهایت همان معنای مشخص را هم برای ما به وجود می آورند.

شما در دل این نگاه‌های ملی گرایانه مواجه می‌شوید با جماعتی که وارد این میدان مشخص شده اند و با این عوام گرایی دارند مردمان را همسو با خود می‌کنند تا در نهایت به قدرت برسند.

حالا در دل اینها شما مواجه می‌شوید که اینها همه عیوب خودشان را نادیده می‌گیرند.

تمامی نواقص فرهنگی که در دل ملت خودشان وجود دارد، نواقص و عیب هایی که وجود دارد و این ملت هم دچار اشکالات بی‌شماری است، همه اینها را چشم پوشی می‌کند.

یعنی مثلا وقتی به همین شرایط و سپهر سیاسی ایران هم روبه رو می‌شوید، موضوع به همین شکل است.

حالا ما در دل کشور خودمان نواقص بی‌شمار فرهنگی داریم، عیوب بی‌شمار داریم، رفتارها و ناهنجاری های بی حد و حصری داریم.

موضوعاتی داریم که باید ریشه ای تغییر پیدا کند.

باید اصولا با یک دگرگونی و با یک انقلاب این فرهنگ ها به کناری گذاشته شود.

اما وقتی با عوام گرایان ملی‌گرا روبه‌رو می‌شوید، حالا این‌ها دارند در باب یک ملتی صحبت می‌کنند بی عیب و نقص یک ملتی والا و بزرگ و شریف و.

از این جملاتی که همواره می شنوید حالا حتی در باب اکثریتی که راه را هم به اشتباه می رود نگاهی ندارند.

در باب اکثریتی که فاجعه های بی شماری را هم رقم زده، باز هم نسبت به آن نگاهی ندارند و اصولا تمامی موضوعات را نادیده می گیرند.

اصولا موضوع آنهایی نیست که در باب معایب و نواقص صحبت کنند و فکر کنند تمامی نواقص را به دشمنان و خارجیان و اجانب در نهایت نسبت می‌دهند و خود را عاری از هر گونه زشتی و نقصان می‌دانند.

و شما مواجه می‌شوید با این نادیده انگاری نادیده انگاری که در نهایت در دل این عوام‌گرایی یکی از ستون‌های اصلی به وجود آمدنش است.

یعنی شما در دل عوام‌گرایی مواجه می‌شوید.

حالا با جماعتی که همه عیوب را فراموش می‌کند.

اصلا شاخصه اصلی این است که به عیوب آن جماعتی که قرار است با او همراه شود نظری نداشته باشد.

قرار است که آنها را به آنها امتیاز بدهد و آنها را وارد این میدان از قدرت بکند و آنها را همراه و همدست با خودش بکند.

حالا قرار است شما مواجه شوید با سخنرانی هایی که مدام پیرامون اینکه ملت بزرگ و ملت شریف و ملت غیور و الی آخر شما مدام مواجه می شوید با این تکرار که به آنها امتیاز بدهید تا با او همراه باشند.

شما مواجه میشید با یک دیو خطرناکی که تحت عنوان پوپولیست ملی‌گرایی می‌شناسیم.

این عوام‌گرایی که گره خورده با ملی گرایی این دیو چند سر وحشتناک و غول بد سیمایی که در نهایت ما را به یک نژادپرستی بی حد و حصر میرسونه، ما رو در نهایت به این قدرت طلبی میرسونه که در پی بزرگ کردن حیطه قدرت خودش است.

قلمرو خودش را مدام میخواد بزرگ تر بکنه.

قرار هست که به دیگران آزار برسونه.

همونطوری که در طول تاریخ هم ما مواجه با همین تصاویر شدیم.

یعنی شما وقتی مواجه میشید با آلمان نازی، با فاشیست های ایتالیایی.

قضیه به همین شکل است.

قضیه از اون عوام‌گرایی ابتدایی شروع میشه و در دل این ناسیونالیسم قدرت میگیره و بزرگ میشه حالا قرار است یک تصویری از یک نژاد برتری را به ما نشان بدهد.

قرار است یک ملتی را مبدل به ملت بزرگ و برتر نسبت به دیگران بکند و حالا مواجه میشیم با فجایع نژاد پرستانه ای که شکل میگیرد.

حالا این جماعت باید کبوترانی را در برابر داشته باشند.

حالا شما مواجه میشوید با این چهره عریانی که قرار است تمامی اقوام دنیا بردگی و بندگی این جماعت برتر و بزرگ رو بکنن.

اینها همه بر میگرده به همون ریشه ابتدایی یعنی برتری طلبی.

یعنی در پی قدرت بودند.

یعنی شما وقتی به همون نقطه ابتدایی روبه رو میشوید که مبحث، مبحث برتری طلبی است ما را در نهایت به همین خاستگاه مشخص میرساند.

من بارها و بارها در باب وجودیت خدا صحبت کردم.

در باب این فرهنگی که ما تحت عنوان خدا میشناسیم و خیلی از موضوعات کتاب ها و نوشته های من پیرامون همین نقد نگاه به خدا هست چرا که اصولا باورمند به این هستم که این فرهنگ خدا مسبب به وجود آمدن تمام این برتری طلبی ها شد.

شما وقتی یک اصل را به آن باورمند هستید، این اصل مشخصی که دارد در باب این صحبت می کند که یک قدرت ماورایی در آسمان ها وجود دارد و برتری نسبت به دیگران دارد.

حالا انسان سعی می کند مابه ازاء های بی شماری در قبالش بسازد.

حالا با نگاه به این اصل مشخص سعی می کند دوباره این را تکثیر کند و شما شاهد همین موضوعاتی هستید که می بینیم یک بار این تفاوت ها و تمایز ها و برتری ها به واسطه ملیت شکل می گیرد یا به واسطه جنسیت شکل میگیرد و هر روز هم دائما در حال تکرارش هستیم در جای جای جهان و این نقطه خطرناک است و این تصویر مشخص از این غول چند سر و سیما که برتری طلبی است.

حالا این برتری طلبی گره می خورد با ملی گرایی.

حالا با استفاده از نگاه عوام و همسو کردن عوام به واسطه دادن امتیاز ها.

اینها را با هم همدست می‌کنیم، هم داستان می‌کنیم و فجایع بزرگی هم رقم می خورد و فجایعی که همتا اتفاقاتی است که در جنگ جهانی دوم هم شکل گرفته و می تواند حتی بدتر از آن هم شکل بگیرد.

حالا ما با یک جماعتی رو به رو هستیم که خود را قوم برتر و برگزیده و والاتر از دیگران تعبیر می‌کنند.

برای این بالا بودن نیاز دارند که یک سری جماعت بی شماری از کبوتران بسازند.

آنها را تحقیر می کنند.

از دل نژادپرستی ها هم شکل می‌گیرد و در نهایت با گرفتن قدرت در پی آن هستند که قلمروی خودشان را بزرگتر کنند، برای خود، بردگان و بندگان پدید بیاورند و در نهایت ما شاهد فجایع بی‌شماری در سطح جهان هم هستیم.

و در نهایت با این تفاسیر می‌توانیم باز هم از این تصاویر وحشتناک را هم ببینیم.

پس قاعدتا مبحث ناسیونالیسم چه در شکل اخص خودش.

یعنی شما اگر مواجه بشید با این نگاه های ملی‌گرایانه در نهایت قرار است ما را به همین پله ها برسونه.

قرار نیست چیزی فراتر از اینها به ما عطا بکنه.

هر چقدر که این جماعت در باب این صحبت بکنند که ما برای بزرگداشت ملت خودمون داریم تلاش می کنیم، در نهایت این بزرگداشت برای کوچک شمردن دیگران به وجود خواهد آمد.

یعنی ما وقتی در باب قدرت صحبت می کنیم بارها گفتیم این قدرت به واسطه ضعف دیگران معنا پیدا می کند.

یعنی قدرت که به تنهایی معنایی نخواهد داشت.

بزرگ بودن و یا برتری که معنایی نخواهد داشت مگر در قیاس با دیگران.

شما برتر نخواهید بود مگر اینکه کبوترانی نسبت به شما وجود داشته باشد.

پس قاعدتا هر نوع نگاه ناسیونالیستی در نهایت ما را به همین مفاهیم وحشتناک هم خواهد رساند.

قرار است که ما هر روز و هر روز بیشتر نزدیک بشویم به تعابیر برابری برابری‌طلبانه به یک‌سان انگاری.

در نهایت ما قرار است که به مرحله‌ای برسیم که جان را محترم بشماریم و به برابری جان ها برسیم.

به دور از هرگونه تقسیمات.

هر جایی که صحبت از این تقسیمات باشد، قاعدتا شاهد نگاه‌های وحشتناک می‌شویم و حالا وقتی در باب این عوام‌گرایی صحبت می‌کنیم خب قاعدتا با یک موضوع مشخص مثل باور به ملیت و ملی‌گرایی خیلی راحت با هم چفت و نزدیک می‌شوند.

یعنی شما وقتی صحبت از این ملی‌گرایی می‌کنید، می‌بینید که المان های ابتدایی برای هم‌داستان کردن با مردمان بی‌شمار رو در اختیارتون میذاره.

چرا که ریشه ها در همون ریشه ها و باورهای ابتدایی هست.

چرا که به سادگی میشه به این مردمان امتیازات و اون ها رو با خود همراه کرد.

پس قاعدتا این دو نگاه به هم گره خورده اند و با هم و همسان با هم پیش می روند و در نهایت هم باعث به وجود آمدن یک دید چند خطرناکی می‌شود که می‌تواند جهان رو به زشتی و نابودی بیشتری بکشونه و جنگ های بیشمار رو هم به وجود بیاره.

 

قسمت پنجم : سیاست

 

خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص ما سعی کردیم در باب عوام گرایی صحبت بکنیم و حالا فارغ از قسمت ابتدایی که یک مقدمه ای در باب عوام گرایی و این میل به قدرت طلبی بود و در نهایت یک تعبیر و تفسیری نسبت به عوام گرایی رو مطرح کردن.

سعی کردیم در قسمت های بعدی در باب مصادیقی که استفاده میشه از این عوام گرایی هم صحبت بکنیم و توی این قسمت مشخص هم میخوایم در باب سیاست صحبت کنیم.

سیاست که قاعدتا اصلی ترین موضوع استفاده از این عوامگرایی هست.

گاها ما در زندگی مواجه می شویم با مردمانی و یا افرادی که از این پوپولیسم دارند استفاده می کنند.

مثلا در جایگاه هنری هستند و از این موضوعات پوپولیستی استفاده می کنند برای اینکه به یک جایگاه و نزدیکی با مردم برسند، به یک شأنی در اجتماع برسند و اصولا حتی در زندگی های روزمره هم مواجه می شویم با همین اشکال مختلف از این عوام گرایی که حالا مردمانی هستند که با استفاده از این موضوعات مشخص که ما در قسمت های مختلف هم دربارش صحبت کردیم و عواملش را نام بردیم، سعی می کنند برای خودشان یک شأن و شخصیتی را بخرند.

اما خاستگاه اصلی این نگاه عوام‌گرایانه قاعدتا در دل سیاست است چرا که ما گفتیم این نگاه عوام‌گرایانه در نهایت یک هدف مشخصی دارد و هدف مشخص هم رسیدن به قدرت است.

یعنی اصولا مردمانی که وارد این وادی مشخص می شوند کرد.

برای اینکه با عوام همراه شوند.

برای این است که قدرت را در اختیار بگیرند.

در تعریف کلاسیکی که پیرامون این عوام گرایی آمده.

ما در باب این صحبت می‌کنیم که بله جماعتی که با عوام مردم همراه می‌شوند برای اینکه در برابر نخبگان الیت صف آرایی کنند.

الیت و نخبگانی که حالا می‌توانند باورمندان متفاوت باشند، روشنگران باشند، یک قشر مشخصی از جامعه مثلا ثروتمندان باشند یا هر کدام از این گروه ها و دسته ها می‌توانند باشند.

اما قاعدتا وقتی در باب این عوام گرایی صحبت می‌کنیم، نوک پیکان نگاه ما قاعدتا در باب سیاست است.

یعنی ما در نهایت این عوام‌گرایی را در دل سیاست می‌بینیم هر چند که می‌تواند در جاهای دیگر هم معنا پیدا کند و در این قسمت مشخص هم می‌خواهیم در باب سیاست صحبت کنیم.

اینکه چگونه از عوام‌گرایی در دل سیاست استفاده می‌شود برای قدرت گیری.

برای اینکه به قدرت برسند گروهی قدرت را در اختیار بگیرند.

مثلا شما وقتی به جهان امروز نگاه می‌کنید می‌بینید که چگونه این عوام‌گرایی قدرت را در اختیار گرفته در کشورهای مختلف از آمریکا بگیرید تا کشور های غربی، همین کشور ایران خودمان.

چگونه جماعتی وارد میدان می شوند تا با عوام فریبی همه قدرت را در اختیار بگیرند؟

این عوام گرایانی که مثلا در کشور های اروپایی و آمریکا راست افراطی هستند که وارد میدان شدند تا با تزریق مثلا نگاه های ملی گرایانه و با استفاده از باورهای پوسیده جا افتاده بین مردم، حالا سعی کنند قدرت را در اختیار بگیرند.

صحبت های نژادپرستانه شما از زبان اینها می شنوید.

اینها آمده اند که قدرت را به واسطه همین سوءاستفاده از باورهای رایج اشتباه در بین عوام مردم به عاریت بگیرند.

یعنی شما با همین تصاویر مشخص روبه رو می شویم.

حالا سعی میکنیم در این قسمت بیشتر این موضوعات را باز کنیم و سعی کنیم مثال هایی بزنیم تا این موضوع بیشتر و بیشتر هم قابل درک باشه.

ما مواجه میشیم با یک موضوع مشخص.

ما در باب سیاست در همه جای دنیا در هر شکل مشخصی که بخواهیم تصویر کنیم نیاز داریم به همراه کردن اکثریت مردم با خود.

یعنی این یکی از لازمه های مشخصی است که شما بخواهید قدرت سیاسی را در اختیار بگیرید.

خب ما نیاز داریم به همراهی حداکثری برای رسیدن به قدرت.

در اینکه شک و شبهه ای وجود ندارد.

فارغ از اینکه ما بخواهیم کودتا بکنیم و قدرت را به صورت نظامی در اختیار بگیریم، حمله کنیم، اشغال بکنیم.

ما در باب یک جامعه مشخصی صحبت میکنیم که به ویژه در همین جهان مدرن تعبیر و تفسیر میشود که فارغ از آن قدرت نظامی هم داریم صحبت میکنیم.

در شرایط عادی داریم در موردش صحبت کرد.

پس ما نیازمند به این هستیم که یک همراهی حداکثری را داشته باشیم تا قدرت را در اختیار بگیریم.

اصولا همان چیزی که ما تحت عنوان مقبولیت اجتماعی می شناسیمش، همان چیزی که تحت عنوان مشروعیت می شناسیم.

مشروعیت به واسطه این که بار مذهبی در خودش دارد شاید متفاوت باشد اما معنایی را که ما می خواهیم درباره اش صحبت کنیم را کاملا می تواند برساند که در نهایت حکومتی باشد که به واسطه مقبولیت و همراهی حداکثری ای که دارد، حالا یک نوع قانونمندی به خودش بگیرد و به نوعی نسبت به عموم مردم دارای مقبولیت باشد و مردمانی باشند که به آن باور داشته باشند.

پس این نیاز ابتدایی قاعدتا همراه کردن حداکثری است.

برای اینکه شما بخواهید اکثریت را با خود همراه کنید قاعدتا ساده ترین راه ممکن برای شما استفاده از عوام گرایی است.

استفاده از پوپولیسم است یعنی شما برای اینکه بتوانید این قدرت را در اختیار بگیرید نیازمند این هستید که از این پوپولیست استفاده کنید.

یعنی شما در نظر بگیرید که کسی در شمایل سیاسی وارد میدانی بشود برای اینکه بخواهد قدرت سیاسی را در دست بگیرد و حالا تمام نوک پیکان انتقاداتش نسبت به فرهنگ بین مردم باشد، نسبت به باورهای در بین عموم مردم باشد.

اصلا در این داستان وارد بشود که بخواهد این فرهنگ را تغییر بدهد.

این اتفاقات اشتباه در بین عوام مردم را تغییر بده و نوک پیکان نقدش هم نسبت به همین موضوعات باشد.

آیا او می‌تواند مقبولیتی بین مردم کسب کند؟

حالا در طرف مقابل او یک شخصی است که داره از این والا بودن مردم صحبت می‌کنه و از این فرهنگ غیر قابل عدول مردم صحبت میکنه.

مرتب داره اینها رو هی بال و پر بیشتری بهشون میده و امتیاز بیشتری بهشون میده و اونها رو به نوعی در این قدرت خود سهیم میکنه.

هر روز احترام و اعتبار بیشتری برای این مردمان و عامه مردم قائل می‌شود و در نهایت وقتی ما تقابل این دو نفر را در برابر هم ببینیم، می‌توانیم به سادگی به این نتیجه برسیم که کسی که با این عوام گرایی وارد میدان می‌شود قاعدتا مقبولیت بیشتری خواهد داشت و این حداکثر می‌تواند با خودش به سادگی همراه باشد و وقتی ما نزدیک می‌شویم به مفهوم سیاسی برای رسیدن به قدرت سیاسی، اینکه ما نیازمند همراهی حداکثری هستیم، می‌بینیم که چگونه می‌توان از این موضوعات پوپولیستی به سادگی هم استفاده کنند چرا که اصلا آن طریقت و آن نردبان برای رسیدن به قدرت را برای ما به وجود می‌آورد.

پس یکی از عوامل مهم همین همراهی حداکثری هست و در دل عوام‌گرایی هم میشه به سادگی ازش استفاده کرد.

حالا می‌تواند در مصادیق متفاوت باشند.

یعنی وقتی مثلا شما به سال پنجاه و هفت در ایران نگاه می‌کنید، به آن اتفاقاتی که منجر به انقلاب شد و انقلاب جمهوری اسلامی را پدید آورد.

حالا می توانید ببینید که مثلا کسی مثل خمینی داره از همون پوپولیسم و عوام‌گرایی استفاده می‌کنه اما به واسطه اینکه باورهای جمعی مردم میلی به سمت اسلام داره، از این باورهای اسلامی استفاده می کنه.

یعنی باورهای مشخصی که در بین مردم جاری و ساری است.

و حالا این جماعت عوام گرایی که آمدند تا قدرت را از آن خود بکنند، سوار بر همین موج باورهای پوسیده در میان مردم وارد میدان میشن و اون همراهی حداکثری رو همراه با خودشون میکنه.

حالا میتونه در جوامع مختلف متفاوت باشه.

یعنی شما یه جا مواجه بشید مثلا با آلمان نازی که حالا به واسطه تحقیری که این مردمان در جنگ جهانی اول شدند نیازمند این باشند که یک غروری در دل اینها بیدار بشه و حالا با ظهور یکی مثل هیتلر و بیدار کردن این حس غرور ملی و برتری دادن به ملیت و نژاد، این آلمانی ها می‌تواند همراهی حداکثری را با خود داشته باشد و قدرت سیاسی را در اختیار بگیرد و در جای جای جهان هم می‌تواند متفاوت باشد.

یعنی مصادیق می‌توانند با هم متفاوت باشند.

اما معنای مشخصی که ما درباره‌اش صحبت می‌کنیم یکسان است و حالا وقتی شما بخواهید وارد این کرسی مشخص از قدرت شوید، نیازمند این همراهی حداکثری هستید و ساده ترین راه ممکن برای شما استفاده از همین عوام‌گرایی است.

حالا باید دل این عوام را با خودتان همسو و همراه کند.

اگر شما قرار باشد نسبت به اینها نقد داشته باشید، نسبت به نوع زیست اینها، نسبت به فرهنگی که در دلشان وجود دارد، نقد داشته باشید، قاعدتا شانسی برای پیروزی هم ندارید.

اما اگر همراه با اینها باشید و مدام در باب این ملت شریف و غیور صحبت کنید، قاعدتا به واسطه امتیازی که به آنها می‌دهید، ارزشی که به آنها می‌دهید آنها هم همراه با شما خواهند شد.

پس این یکی از ساده ترین راه ها است و به همین واسطه است که در دل موضوعات سیاسی ما این قدر به شکل افسارگسیخته روبه رو می شویم با موضوعات پوپولیسم و اصولا شکل و شمایل پوپولیسم در جای جای سیاست همه جهان در طول تاریخ وجود داشته چرا که نیازمند به این همراهی حداکثری هست.

ما مواجه میشیم با این عوام گرایی که برای فریب مردم هست.

یعنی گاها شما مواجه می شوید در دل سیاست جماعتی وارد میدان می شوند و برای این عوامگرایی و رسیدن به قدرت مردمان را فریب می دهند.

یعنی شما مواجه می شوید مثلا در جمهوری اسلامی در همین شرایط ایران حتی شما مواجه می شوید با کسانی که دارند از این پوپولیسم استفاده می کنند.

مثلا با توجه به اینکه باور خیلی سنگینی نسبت به اسلام هم ندارد اما وارد این میدان می شوند.

از این باورهای اسلامی به نوعی استفاده می کنند تا جماعتی را با خود همراه کنند.

حالا چه این موضوع در آن ابتدای انقلاب باشد که اکثریت مردم همسو و هم نگاه با این نگاه های اسلامی بوده و در امروز که یک جماعت اقلیتی مانده اند که طرفدار جمهوری اسلامی هستند و جمهوری اسلامی هم با این نگاه قبیله ای که دارد می‌خواهد قبیله خودش را حفظ کند اما باز هم این جماعت وارد این میدان می‌شوند.

با توجه به اینکه مثلا اعتقادات سنگین مذهبی ندارند اما سعی می کنند خودشان را در آن شمایل کنند تا مردمان را فریب دهند تا آنها را همراه با خود بکنند و این همراهی حداکثری را در نهایت در اختیار داشته باشد.

پس شما با یک موضوع مشخصی روبه‌رو هستید آن هم همراه کردن این مردمان است.

همراه کردن این مردمان که شاید ساده ترینش استفاده کردن از باورهای عمومی باشد، فرهنگ عمومی باشد.

حالا گاها شما مواجه می‌شوید با جماعتی که به این فرهنگ و این باور باورمند هستند و وارد این میدان می‌شوند و بعد با جماعتی روبرو می‌شوید که باورمند نیستند و این عوام فریبی را میدان‌دار می‌کنند تا بتوانند به قدرت نهایی برسند.

با هر دو شکلش هم روبه رو هستیم در دل نگاه های پوپولیستی سیاسی.

در نهایت شما وارد این چرخه مشخص می شوید.

برای این که میل به قدرت دارید برای رسیدن به قدرت هست که وارد این میدان مشخص شده اید و حالا باید وارد این میدان بشوید و همگان را به کناری بزنیم.

حالا قرار است که با کنار زدن دیگران وارد این میدان مشخص و در نهایت رسیدن به نوک هرم از قدرت شوید.

خیلی اینجا موضوع، موضوع قابل لمسی است. اینکه همتای.

موضوعاتی که ما پیرامون ملی گرایی صحبت کردیم گفتیم که قدرت معنی ای نخواهد داشت مگر به واسطه ضعف و ناتوانی دیگران.

گفتیم که بزرگ بودن معنی نخواهد داشت مگر به واسطه کوچک بودن دیگران.

حالا در این عرصه سیاسی هم قدرت رسیدن معنی نخواهد داشت مگر به واسطه حذف و کنار گذاشتن دیگران حالا همتا و همسوی با همان نگاه مشخص شما مواجه می‌شوید با این جماعت عوام‌گرایی که سعی می‌کند با استفاده از موضوعات فرهنگی که در بین مردم وجود دارد، رقبای خودش را کنار بزند.

یعنی مثلا شما مواجه می‌شوید با حالا یک دو کاندیدایی که دارند با همدیگر رقابت می‌کنند در جای جای جهان تفاوتی نمی‌کند که کجا باشد.

حالا مواجه می‌شوید که مثلا اگر یک نگاهی نسبت به موضوعات جنسی در بین مردم وجود دارد و این موضوعات را تابو می‌دانند، حالا این عوام گرایان وارد میدان می‌شوند تا با استفاده از این موضوعات رقیب خودشان را از میدان به در بکنند.

حالا وارد میدان می‌شوند برای اینکه رقبا را یک به یک از میدان به در بکنند و استفاده کنند از همان باورها و همان فرهنگ هایی که در دل عامه مردم وجود دارد و مردمان عوام آن کشور به آن باورمند هستند.

با تکیه به این نگاه های مشخص سعی می‌کند رقبا را یک به یک هم بیرون بکند و حالا شما شاهد این درگیری ها هستید که چقدر خود را مایل به.

نگاه های عوام مردم هم می‌کنند.

گاها باز هم با استفاده از عوام فریبی این عوام‌گرایی گره می‌خورد.

یعنی موضوعاتی ساختگی به میان می‌آید.

سعی می‌کنند شخصیت ها را از میان ببرند، با تزویری که دارند، با ریا و فریبی که میدان‌دار می‌کنند و یا گاها این موضوع به واسطه اتفاقاتی که افتاده است.

اما چون می‌دانند که مردم این موضوعات برایشان تابو های بزرگی است و حتی تخصص آن افراد هم برایشان ارزشمند نیست که موضوعات جنسی برایشان ارزش بیشتری دارد، از این موضوع استفاده می‌کند.

یعنی اگر قرار باشد کسی مثلا وزیر اقتصاد شود و یک اقتصاددان خیلی قدر و درستی است و کارنامه درستی هم داشته، ایده های درستی هم داشته.

حالا به واسطه مثلا یک موضوع جنسی ای که داشته، یک تمایل جنسی خاصی که داشته می‌تواند از میدان به در بشه.

حالا گاها شما مواجه می‌شوید با اینکه این شخص واقعا این تمایلات را داشته و به واسطه اینکه این عوام گرایان می‌دانستند تا چه اندازه در بین مردم این موضوعات تابو هست و تمام شخصیت آن فرد شکسته می‌شود، وارد میدان شدند تا او را از صحنه دور کنند.

یا اینکه می‌بینید حتی او این کارها رو نکرده و این تمایلات رو هم نداره اما با فریب و ریا سعی میکنن رو از میدان بدر کنند چرا که باز هم می دونن در دل عوام مردم تا چه اندازه این موضوعات ریشه دار و مهم هست.

پس شما مواجه میشید با این میل به قدرتی که در نهایت قرار هست با کنار گذاشتن دیگران وارد عرصه ظهور بشید.

ما اصولا وقتی در باب پوپولیسم صحبت می کنیم، این معنای پوپولیسم و این عوام گرایی گره خورده با موضوع سیاست است.

یعنی بزرگترین دلیل و هدف این عوام گرایی قاعدتا همین میل رسیدن به قدرت سیاسی است.

قاعدتا گفتم در جای جای زندگیمان حتی در زندگی فردی خودمان هم مواجه می شویم و انسان هایی که از این عوام‌گرایی به نوعی دارند استفاده می‌کنند.

در یک جمع دوستانه یک کسی است که سعی می‌کند همسوی با دیگران صحبت کند و شما می‌بینید که او به نوعی داره عوام‌فریبی میکنه برای اینکه خودش هم یه تصویر دیگه ای از خودش بده.

اما در شکل وسیع و بزرگش ما همیشه شاهد این عوام‌گرایی در حال رسیدن به قدرت سیاسی هستیم چرا که در نهایت به واسطه اینکه این جماعت بتوانند قدرت را در اختیار بگیرند باید جماعتی را با خود همراه کنند و خب قاعدتا همراه کردن مردمان با گفتن چیزهایی که دوست دارند خیلی ساده تر هست تا اینکه شما بخواهید در باب موضوعاتی صحبت کنید که آنها حاضر به شنیدنش نیستند.

یعنی شما تصور کنید کسی که وارد میدانی شده برای نقد به موضوعات مختلفی که در فرهنگ این مردمان وجود دارد، در نگاه های این مردمان وجود دارد.

حالا او وارد این میدان شده تا این نگاه ها را نقد کند و نگاه ها را به چالش بکشد.

آیا جایی برای رسیدن به قدرت سیاسی برای آن فرد وجود دارد؟

خب قاعدتا دور از واقع این موضوع به نظر می رسد دور از حقیقت به نظر می رسد.

یعنی شما مواجه می شوید با آدمی که دیگر به واسطه نقدهایی که کرده جایگاه و پایگاهی نمی تواند داشته باشد.

اصلا مردمان دوست ندارند این موضوعات را بشنوند.

یعنی اگر کسی وارد میدان شده و از این باورهای پوسیده صحبت می کند، حالا این مردمانی هستند که به این نگاه های پوسیده باورمند هستند.

احساس می کنند باورهایشان زیر سوال رفته و حاضر نیستند که میدان قدرت را در اختیار این مردم بدهند.

در اختیار این جماعتی که برای تغییر پا به عرصه گذاشته اند اما به سادگی با تکرار کردن همان باورها، با همراهی با آن باورها، هر چند که شما بدانید که اشتباه است، می توانید جماعت بیشتری را با خود همراه کنیم و در نهایت این پوپولیسم و عوام گرایی در دل نگاه های سیاسی هست که به کرات هم دیده می شود.

شما مواجه می شوید در این عوامگرایی که اصولا قدرت خود را به واسطه از میان رفتن و ناتوانی دیگران به دست می آورد.

حالا شما مواجه می شوید با عوام گرایانی که وارد میدان می شوند و بیشتر از این که حتی وارد این دوران بشوند که بخواهند باور خودشان را، همان باور عوام را پیش ببرند و سعی در تخریب باور دیگران هستند. همتای.

همان موضوعی که پیرامون میل به قدرت و کنار گذاشتن دیگران درباره اش صحبت کردیم.

یعنی شما مواجه می شوید با این عوام گرایانی که سعی می کنند رقبای خود را با زدن تهمت های مثلا جنسی در یک کشوری که موضوعات جنسی تابوی بزرگ است کنار بگذارند.

حالا در زمینه باورها هم داستان به همین شکل است.

حالا اینها وارد میدان می شوند تا با تخریب باور دیگران، باور دشمنان حالا سعی بکنند که باور خودشان را قدرتمند تر تصویر کنند.

همتای همان کنار گذاشتن رقبا.

در مبحث باورها هم داستان به همین شکل است.

آنها وارد میدانی می شوند تا به واسطه تخریب باورهای دیگران، باور خودشان را ارزشمند تر تصور کنند.

اصولا در باب برتری ما صحبت کردیم و گفتیم که اصولا برتری به واسطه کوچک بودن و کهتر بودن دیگران پدید می آید.

حالا در زمینه همه موضوعات هم داستان به همین شکل است.

حالا وقتی باوری در میان عوام وجود دارد که قابل ارزش است، این ارزش را به واسطه بی ارزش شدن دیگر نگاه ها شکل می گیرد.

یعنی ما وقتی در باب مثلا اسلام صحبت می کنیم که صحبت از حق و حقیقت میزنه، اصولا به واسطه باطل بودن دیگر نگاه ها هست که این حق را از آن خودش می داند.

حالا در دل این نگاه های عوام‌گرایانه هم داستان به همین شکل است.

حالا اینها وارد میدان می شوند تا همه نگاه ها و باورها را از میان ببرند تا باور خودشان را حق و حقانیت در دنیا تصویر و تعبیر کنند.

شما در دل این نگاه های عوام‌گرایانه مبارزه ای را با اقلیت ها همواره می بینید.

اصلا اینها آمده اند تا یک اکثریت غالبی را پدید بیاورند.

این همان نگاه فاشیستی است که در دل این نگاه های عوام‌گرایانه هم به شدت وجود دارد.

ما گفتیم در قسمت قبلی پیرامون ناسیونالیسم صحبت کردیم.

اصولا این موضوعات به هم گره خورده است.

یعنی شما وقتی روبه رو می شوید با ملی گرایی قاعدتا شاهد نگاه های پوپولیستی در آن هستید چون اصولا خاستگاهش همسان و همسو است.

در دل این نگاه های ملی گرایانه حالا عوامی هستند که به این نگاه باورمند هستند و اصولا این جماعت در میدان برای استفاده از نگاه های ملی گرایانه و به نوعی سو استفاده از نگاه های ملی گرایانه مردم به واسطه همین حربه مشخصی که تحت عنوان عوام گرایی می شناسیم به قدرت قرار است برسند.

حالا به همین شکل استفاده می کنند.

از نگاه های نژادپرستانه، از نگاه های فاشیستی.

یعنی شما مواجه می شوید با جماعت عوام گرایی که قرار است یک اکثریت غالبی را تصور کند که این اکثریت غالب تمام ارزش را در اختیار دارد.

حالا مثلا شما مواجه می شوید با مبارزه ای که با اقلیت ها می کنند، اقلیت ها را بی ارزش می کنند.

یعنی در همین نگاه مثلا به ایران و سپهر سیاسی ایرانی که ما می شناسیم، این عوام گرایان وارد میدان می شوند تا تمام قومیت های داخل ایران را از میان ببرند.

اگر این قومیت ها یک روزی صحبت از ملت خودشان کردند، اینها را با چوب تر و تیغ و شمشیر در برابرشان بایستند که بله اینها جدایی طلب هستند و اینها می خواهند همه چیز را از میان ببرند و اصولا وارد این میدان می شوند تا با حذف دیگران همه قدرت را در اختیار بگیرند.

دیگه میل به قدرتی دارن که با کنار گذاشتن دیگران به وجود میاد.

اصولا باید یک اکثریت رو با خود همراه بکنن.

حالا این اکثریت هم باورهای همتای اینها دارن و اینها سعی میکنن با مرور اون باورها و تکرار اون باورها همه میدان رو در اختیار بگیرن.

شما مواجه میشید با این مبارزه ای که با اقلیت ها میکنن.

اصولا این نگاه های عوام گرایانه در نهایت نگاه های عوام گرایانه سیاسی که گره میخوره با نگاه های همتای فاشیسم، با نگاه های همتای نژادپرستی و ملی گرایی، قاعدتا در راستای قدم برمیداره که دیگران رو از میدان به در بکنه.

همونجوری که باورهای دیگران رو از میدان به در میکنه، همون طوری که رقیب های دیگر رو هم از میدان به در میکنه، حالا سعی میکنه با اقلیت های مختلف هم در ستیز باشه.

حالا سعی میکنه یه دایره ای بوجود بیاره که اون اکثریت همراه خودش رو در اون نوک هرم قرار بده همسان با خودش تعبیر و تفسیر کند.

حالا با استفاده از این همه.

میدان را در اختیار بگیرید.

شما در این شکل مشخص.

در جای جای جهان شاهد این هستید که این عوام گرایان در برابر اقلیت ها ایستادگی می کنند.

حالا این اقلیت ها هر نوع اقلیتی باشند.

یعنی شما وقتی به این عوام گرایان رو می کنید مثلا در اون شکل مشخصی که در اروپا وجود داره و اون گروه های راست افراطی که قدرت را در دست گرفته اند و می خواهند این قدرت را در دست بگیرند با اقلیت های مختلف مثلا مذهبی مثل اسلام و.

می بینید که در ستیز و کشمکش است.

حالا اگر این رو وارد ایران خودمون بکنیم در شرایط مثلا جمهوری اسلامی می بینید که اینها با همه اقلیت های مذهبی که در ایران هست در ستیز هستند.

حالا حتی اگر با اپوزیسیون جمهوری اسلامی هم بخواید این رو مورد خطاب قرار بدید و نگاهی بهش داشته باشید.

وقتی با پوپولیست ها روبه رو میشیم، با تمامی اقلیت هایی که در ایران تحت اقلیت های قومی مثلا میشناسیم هم در ستیز هستند.

سعی می کنند با حذف دیگران اقلیت اکثریت غالب را در اختیار بگیرند و حداکثر را همراه با خود بکنند.

حالا اگر باورهای مردم به این سمت و سو است و در باب این مسائل مشخصه، مثلا فاشیستی صحبت می‌کند و در بین اکثریت این نگاه فاشیستی هم وجود دارد، سعی می‌کند همین میل را، همین باور را ترویج دهد.

اگر نگاه های نژادپرستانه ای وجود دارد در اکثریت مثلا نسبت به افغانی هایی که در ایران هستند او همسان با این مردم می‌شود.

اصلا قرار نیست نسبت به آنها نقدی داشته باشد و نگاه آنها را زیر سئوال ببرد.

قرار است با آنها همداستان شود تا در نهایت به آن میلی که دارد یعنی قدرت سیاسی هم برسد.

یعنی شما وقتی مواجه می‌شوید با این نگاه عوام‌گرایانه سیاسی همه چیز را فدای رسیدن به قدرت سیاسی می‌کند و در نهایت قرار است فقط و فقط وارد میدان بشود تا قدرت سیاسی را در اختیار بگیرد.

ما مواجه می‌شویم با آن دیو بد سیرتی که تحت عنوان.

این عوام‌گرایی می‌شناسیم، در قالب سیاست ما مواجه می‌شویم با این دیو چند سطری که هر بار مواجه میشیم با یک تصویر تازه ازش، یکبار در قالب یک حکومت فاشیست میتونه خودش رو میدان‌دار کنه و یکبار در قالب یک حکومت نژادپرست و ملی‌گرا میتونه تعبیر و تفسیر بشه.

این غول چند سطری که وارد میدان شده تا در نهایت آن اکثریت را مبدل به یک اکثریت خون آشام بکنه.

قرار هست که اون اکثریت رو غالب به یک دیکتاتور بزرگ بکنه که همه چیز و همه کس را از آن خود کند.

ما در دل عوام گرایی در نهایت مواجه میشیم با ساخته شدن یک اکثریت دیکتاتور.

اکثریت دیکتاتوری که قرار است حرف و ایده و باور و نظر خودش رو به پیش ببره، قرار است که با حذف دیگران به تمام قدرت برسید.

در این نگاه سیاسی شما شاهد این موضوع هستید که دیگرانی رو به کنار می گذارند، باورها را به کنار می گذارند، اقلیت ها را از میان می برند تا در نهایت یک قدرت حاکمی باشد که این قدرت را هم به واسطه آن اکثریت و باورهای معیوب آن اکثریت به دست آورد.

حالا وارد این میدان می شود و مدام در باب این اکثریت غیور صحبت می کند تا همه قدرت را از آن خود کند و طی مراحلی هم تمام اقلیت ها را از میان ببرد و مبدل به یک اکثریت غالب مستبدی بشود که همه چیز را از آن خود دارد.

قاعدتا در باب این عوامگرایی سیاسی میشه بیشتر صحبت کرده اما من چون در قسمت های مختلف در باب عوامگرایی و موضوعات مختلفش صحبت کردن در این قسمت مشخص فقط سعی کردم اشارتی داشته باشم تا در باب این مصداق مشخص که مصداق بارز عوام گرایی هم در دل همین نگاه های سیاسی وجود دارد، صحبت کوتاهی داشته باشیم و در نهایت هم سعی کنیم ویژه برنامه مشخص پیرامون عوام‌گرایی را به پایان برسانیم.

 

قسمت ششم : چپاول و جنگ

 

خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص عوامگرایی ما سعی کردیم یه توضیحی نسبت به این موضوع مهم داشته باشیم و بعد در قسمت های آتی هم در باب مصادیق این موضوع صحبت کنیم.

و حالا در این قسمت انتهایی از این ویژه برنامه مشخص قصد داریم که در باب ثمره به نوعی عوام گرایی صحبت بکنیم.

ثمره ای که قاعدتا میتونه اشکال مختلفی داشته باشه و حالا سعی میکنیم در باب یکی از اشکال مهمش که جنگ و جنگ طلبی است صحبت بکنیم و در نهایت هم اشارتی نسبت به ثمرات دیگرش هم داشته باشیم و این عوامگرایی را در نهایت ببینیم که چه برآیندی می‌تواند برای یک جامعه مشخص داشته باشد.

جامعه ای که قاعدتا به واسطه همین عوام گرایی، قدرت سیاسی را در اختیار گروه خاصی داده و در نهایت قرار است که از این چه برداشتی داشته باشد از این کاشتی که نسبت به این موضوع مشخص داشته.

خوب قاعدتا موضوعات مختلفی می‌شود در باب این برآیند ها صحبت کرد.

همان طوری که در قسمت های گذشته هم درباره اش صحبت کردیم و گفتیم مثلا این عوام‌گرایی در نهایت ما را به یک سمت و سویی می کشاند تا شاهد نگاه های نژادپرستانه باشیم.

عوام‌گرایی سیاسی که در نهایت گره خورده با نگاه های ملی گرایانه است، در نهایت آن قوم و آن کشور را به جایگاهی می‌رساند که خود را قوم برتر و برگزیده و منتخب و والاتر از دیگران تعبیر کند و به واسطه اش دیگران را تحقیر و کوچکتر بشمارد و در نهایت با یک نگاه نژادپرستانه برسد و یا مثلا وقتی شما مواجه می‌شوید با این عوام‌گرایی که گره خورده با سیاست است.

در نهایت قرار است که جامعه را به سمت و سویی بکشاند که یک اکثریت مستبد قدرت را در اختیار بگیرند و تمامی اقلیت ها را از میان ببرند و آن نگاه فاشیستی در نهایت میدان‌دار این جوامع بشود.

همان طوری که در کشور های مختلف این اتفاق افتاده، چه در دوران گذشته و چه در حال حاضر و حتی همین امروز هم در حال اتفاق افتادن است.

پس اصولا وقتی ما در باب این ثمرات صحبت میکنیم که نگاه نگاه عوام‌گرایانه میتواند چه ثمراتی بدهد؟

خب در قسمت های مختلف هم دربارش صحبت کردیم و اشاراتی هم میکنیم.

اما یکی از این ثمرات و یکی از این برآیند ها قاعدتا جنگ و جنگ طلبی است.

اصولا در پی بزرگ کردن قلمروها است.

یعنی شما مواجه می شوید با این عوامگرایی ای که در نهایت در پی آن است که شما خود را بزرگتر و قدرتمند تر تعبیر و تفسیر کنید و در نهایت هم راهی به جز این که بخواهید قدرت را در اختیار بگیرید و با جنگ آوری کشور های مختلف را مستعمره خودتان بکنید ندارد.

قاعدتا در جهان امروز ما به واسطه این که انسان ها سعی در پیشرفت و میل به پیشرفت داشتند و سعی کردند آن عناوین دهشت ناکی که از گذشته با آن درگیر بودند را کمرنگ تر کنند، کمتر شاهد این تصاویر هستیم اما باز هم شاهدش هستیم.

یعنی باز هم شما می بینید که مثلا روسیه در همین شرایط امروزی و در همین جهان امروزی هم داره همین رفتارها رو انجام میده.

یعنی امروز هم شما شاهد این تصاویر هستید اما کمرنگ تر.

یعنی اگر در گذشتگان ما روبه رو می شدیم با تصاویر وحشتناکی که یک کشور بلند می شد از یک گوشه تمام کشور ها را به جنگ و تاراج می برد و ثروتشان را از آن خود می کرد و قدرت را در اختیار می‌گرفت و مردمان را به برده و کنیز مبدل می کرد.

حالا ما کمتر با این تصاویر روبه رو هستیم اما باز هم با آن روبه رو هستیم و یکی از ثمرات اصلی این پوپولیسم در نهایت جنگ طلبی است.

در نهایت رسیدن به قدرت است برای برتری طلبی و در نهایت همین جنگ افروزی هایی که در جهان از گذشته دیدیم هم شاهد آن خواهیم بود.

یعنی مثلا یک مثالی پیرامون محمد و اسلام بزنیم.

موضوعی که ما به شدت با آن درگیر هستیم.

من بارها و بارها درباره اش صحبت کردم که مثلا وقتی ما قرار است در باب مشکلات جهان صحبت بکنیم باید در برابر مشکلی که در برابر ما صف‌آرایی کرده صحبت کنیم.

یعنی مایی که در ایران جمهوری اسلامی و تحت این نگاه های فاسد و پوسیده اسلامی قرار گرفته ایم و همه زندگی ما تحت تاثیر همین نگاه اسلامی است.

حالا اگر قرار است نقدی بکنیم باید نسبت به اسلام نقد بکنیم.

باید نسبت به جمهوری اسلامی نقد بکنیم.

قرار نیست که ما برویم و نوک پیکان را مثلا در برابر کمونیست ها بگیریم.

قاعدتا اگر ما هم در یک کشور کمونیستی به دنیا آمده بودیم، بیشتر نقد ما نسبت به همان نگاه های کمونیستی بود.

پس اگر مثالی را در تمام قسمت های برنامه ای به نام جان یا در کتاب ها پیرامون اسلام مطرح میکنم، به واسطه همین درگیری است که ما با موضوع مشخص و مشکلی که زندگی ما را به بطالت برده یعنی اسلام باید داشته باشیم و عقل سلیم هم حکم میکند قاعدتا انسان در برابر مشکلی که در برابرش صف آرایی کرده مبارزه کند و نسبت به آن نقد بکند و سعی در کمرنگ کردن تغییر آن و از میان بردن همان نگاه مشخص داشته باشد.

خب خیلی دور از بحث نشویم.

ما وقتی در باب این موضوع مشخص و این پوپولیسم صحبت میکنیم که در نهایت قرار است ما را به سمت و سوی جنگ ببرد.

یکی از مثال های مشخصش همان نگاه اسلامی است.

ما در باب محمدی صحبت کردیم که آمد و قدرت را در اختیار گرفت.

به شدت هم عوام‌گرایانه این کار را کرد.

ما در باب این موضوع مشخص.

در ویژه برنامه همین پوپولیسم.

بر قسمتی که پیرامون پیامبر آن بود صحبت کردیم که چگونه پیامبران با استفاده از عوام گرایی قدرت را در اختیار گرفتند.

یک باور خاصی که در بین مردم وجود داشت و بر همان موج سوار شدن تغییری در دل آن ایجاد کردند، اما عصر را نگه داشتند و با همین عوام گرایی سعی کردند حداکثر را همسو با خود ببرند، میل به رسیدن به قدرت داشتند و در نهایت مثلا وقتی شما با محمد روبه‌رو می‌شوید در نهایت به همان قدرت سیاسی می‌رسد که در نهایت حکومت را در اختیار می‌گیرد و حالا تحت عنوان خلیفه خلیفه ای که همپایه پادشاه و حتی خیلی قدرتمند تر از پادشاه است.

همانطور که در قسمت های مختلف صحبت کردیم که ما وقتی در باب دیکتاتوری صحبت می‌کنیم، در باب این استبداد صحبت می‌کنیم، وقتی وارد وادی دینی می‌شود یعنی به استبداد دینی کشیده می‌شود، خیلی وحشتناک تر از تمام استبدادهای جهان است.

چرا که مثلا شما مواجه می شوید با دیکتاتوری که یک دیکتاتور زمینی است، مردمی هستند که با این در حال مبارزه هستند، با همین شخصیت مشخصی که بر زمین هست ادعای خدایی نکرده.

حالا شما با یک دیکتاتوری دینی روبه رو می شوید که همه قدرت را در اختیار گرفته و به نوعی خود را نماینده خدا و یک قدرت لایزال در آسمان ها می داند.

حالا مبارزه با آن هم سخت تر است.

ما با محمدی روبه رو می شویم که با این عوامفریبی همه قدرت را در نهایت از آن خود کند.

حالا ثمره این قدرت طلبی در نهایت چیست؟

در نهایت ما با محمدی روبه رو می شویم که به فرمان خدا در سوره ای که تحت عنوان جهاد میشناسیم و در آیه های بیشمار قرآن و احادیث زیست، پیامبر در نهایت هدف را گره می زند با جهاد و جنگ.

حالا قرار است که این نگاه فاسد و آلوده را به واسطه همین جنگ به سراسر جهان هم منتشر کند و این ویروس مرگ افزار را مبدل به یک نگاه جمعی بکند همان طوری که انجام داد و در نهایت هم مردمان هزاران سال الان که درگیر همین نگاه آلوده هستند.

هزار و چهارصد سال است که همین ایران خودمان آلوده به این ویروس مهلک و کشنده است.

در نهایت این نگاه عوامفریبانه تحت عنوان نگاه های اسلامی به این سمت و سو کشانده شد که جنگ رو میدان‌دار بکنه.

حالا شما مواجه میشید با غزوه ها و جهادها.

حالا پیامبری است که وارد این میدان پر تلاطم شده تا قدرت سیاسی خودش را گسترش دهد.

همان طوری که اگر امروز هم به جهان نگاه بکنید تمامی این حکومت های عوام‌گرایانه هم به دنبال همین نگاه ها هستند.

قدرت خود را تکثیر کنند، قدرت خودشان را به اثبات برسانند، با خوار و خفیف کردن دیگران با از میان بردن دیگران این قدرت را برای خود بکنند.

در همان دوران محمد هم اوضاع به همین شکل است.

حالا محمدی است که ابتدا با همان غزوه ها سعی می کند این قدرت را به دیگران نشان بده و حالا وقتی یک اکثریتی را با خود همراه کرده حالا سعی می کند کشور ها را از میان ببرد و همین میراث را هم برای خلفای راشدین و کسانی که بعد از محمد قدرت را می گیرند که همان ابوبکر و عمر و عثمان و علی.

و چه بعد از آن در دوران امویان و عباسیان و حتی بعد از آن صفویان و عثمانیان و تمام این نگاه ها حتی امروز در نهایت این فدیه و این ارث را برای آنها به جای خود به جای می گذارد تا در نهایت با همین قدرت طلبی به پیش بروند و با جنگ و جهاد و جنگ آوری سعی کنند برتری خودشان را ثابت کنند و قدرت را در اختیار بگیرند.

شما مواجه می‌شوید با این نگاه که امروز هم در جهان به همین شکل داره پیش میره.

یعنی اگر امروز هم به جهان پیرامون خودتان نگاه کنید می بینید که همین گونه هست.

یعنی اگر آمریکا روزی قدرت را در اختیار داره، حالا سعی می کنه با حمله کردن به کشور های دیگه اینگونه قدرت خودش رو ثابت کنه.

باز هم با همون نگاه های عوام‌گرایانه.

یعنی شما مثلا مواجه میشید با آمریکایی که به واسطه همین نگاه عوام‌گرایانه و اینگونه خود رو همراه کردن با اون نگاه آلوده ای که در بین عوام مردم وجود داره و اکثریت بهش باورمند هستند.

مثلا به عراق هم حمله میکنند با یک خیالی که مطرح کرده، با یک فریبی که مطرح کرده تحت عنوانی که حالا این کشور داره به قدرت اتمی میرسه وارد جنگ میشه و این همه کشته و مجروح و مصیبت را به بار می آورد.

چرا که اصولا با یک نگاه عوام فریبانه ای وارد این وادی شد که ما باید از ملت خودمان دفاع کنیم.

یا مثلا در افغانستان اتفاقی که افتاد و القاعده آمد و آن اتفاق یازده سپتامبر را رقم زد، حالا شما مواجه می شوید نگاه های عوام گرایانه ای است که میداندار می شود و مدام دارد درباره اش صحبت می شود که ما باید از ملت خودمان دفاع کنیم و وارد یک جنگ فرسایشی می شود و این همه هم تبعات وحشتناکی را به بار می آورد.

باز هم گره خوردن در نهایت نگاه های عوام فریبانه و عوام گرایانه است.

با جنگ فارغ از این شما مواجه می شوید با این که هدف در نهایت و یا برآیند کلی در نهایت همین جنگ و جهاد و از میان بردن دیگران است.

این نگاه های عوام گرایانه ای که برای میل به قدرت وارد میدان شده.

همین میل را هم به پیش می برد.

در نقطه ابتدایی قرار بوده.

میل به قدرت در همان ساختار سیاسی کشور خودش شکل بگیرد.

اما در نهایت با ادامه قرار است که این قدرت را در سطح جهان هم به پیش ببرد.

همان اتفاقی که مثلا در آلمان نازی می افتد.

حالا هیتلر است که ابتدائا قدرت را در مملکت خودش به دست می گیرد.

حالا به واسطه عوامگرایی که وارد این میدان شده به واسطه غرور له شده مردمان آلمان به واسطه بیدار کردن این غرور.

به واسطه اینکه اینها را مبدل به نژاد برتر در جهان بکند وارد این میدان شده و حالا وارد این میدان می شود و جنگ آوری را هم به پیش می برد.

حالا شما شاهد هستید که همین نگاه پوپولیستی میداندار هست که یک جنگ جهانی و جنگ جهانی دوم و اون فجایع غیر قابل درک رو هم شکل بده.

مثلا وقتی به جمهوری اسلامی و یا هلال شیعی نگاه میکنیم، چیزی که ما در ویژه برنامه هایی که پیرامون جمهوری اسلامی داشتیم فکر میکنم در ویژه برنامه هژمونی جمهوری اسلامی پیرامون این موضوع هم صحبت کردیم.

این که جمهوری اسلامی.

و این نگاه اسلامی که وجود دارد تحت عنوان اسلام شیعی در همین خاورمیانه.

حالا شما مواجه هستید که این نگاه عوام فریبانه ای که دقیقا آن جامعه هدف خودش را دارد یعنی جامعه شیعی.

یعنی شاید در ایران امروز ما این خیلی خریداری نداشته باشد اما در یک بخشی از همین مردم ایران و همان مردم مثلا عراق و سوریه و لبنان حالا طرفدارانی دارد و برای همین جامعه هدف است که اینها عوام‌گرایانه دارند حرکت می کنند تا اینها را با هم همسو کنند تا در نهایت به چه نقطه ای برسند تا در نهایت چه برآیندی را برای جامعه بشریت داشته باشند.

چیزی فارغ از جنگ است.

جنگ آوری است.

اتفاقات وحشتناکی که می افتد حالا یا خرابکاری هایی می کنند که منجر به جنگ می شود، یا جنگ هایی را آغاز می کنند یا در نهایت دارند تلاش می کنند تا به آن نقطه مشخص و جنگ‌آوری هم برسند.

در نهایت شما می‌بینید که چگونه نگاه‌های عوام‌گرایانه گره می‌خورد با همین موضوعات، چرا که نقطه ابتدایی‌اش میل به قدرت است.

میل به قدرتی که قرار است در همان کشور مشخص اتفاق بیفتد اما در نهایت حالا هواخواهان بیشتری هم خواهد داشت.

همان طور که مثلا جمهوری اسلامی در ایران با یک تعداد مشخصی مردم مذهبی شیعه.

حالا هوادار هایی در جاهای دیگر دنیا هم برای خودش کسب می‌کند.

یعنی شما مواجه می‌شوید با یک جمعیتی که در عراق هم اینگونه شیعه هستند.

همین نگاه های آلوده را دارند.

در لبنان هم به همین شکل هستند.

در سوریه هم به همین شکل هستند.

حالا اینها سعی می‌کنند با عوام‌گرایی نسبت به آنها این قدرت را گسترش دهند و در نهایت هم چیزی فارق از جنگ و جهاد نخواهد داشت.

فارغ از این که شما مواجه می‌شوید با عوام فریبی که برای تزریق جنگ اتفاق می‌افتد.

مثلا شما نگاه بکنید به شرایطی که ایران جمهوری اسلامی در مواجهه با عراق داشت.

خب شما این عوامفریبی ها را می‌دیدید.

یعنی مدام داشت تکرار می شد جنگ حق علیه باطل، جنگ با کفار.

حالا این مردمی که قرار بود وارد این میدان بشوند با چه فریبی وارد این میدان جنگ شده بودند؟

خب عراقیان و ایرانیانی که هر دو مسلمان هستند، بخش زیادی از این عراقی ها حتی مذهب تشیع را هم دارند.

حتی هم مذهب با مردم ایران هستند.

اما تعابیر پوپولیستی در این راستا به این شکل بود که به واسطه وجود مثلا صدام حسین در نوک این هرم.

خیلی ساده اینها تعبیر به لشکر کفار شدند و حالا با این عوام فریبی وارد میدان شدند.

حالا برگردیم به عقب تر.

یعنی برگردیم به همان دوران صدر اسلام و آن نگاه های عوام فریبانه ای که در دل نگاه های اسلامی وجود داشت.

ما از یک سمت در باب اسلام وقتی صحبت می کنیم در باب خود اسلام صحبت می کنیم.

یعنی می رویم در قالب کسانی که باورمند به اسلام هستند.

در ویژه برنامه ای که تحت عنوان شناخت اسلام داشتیم هم در باب این مسائل صحبت کردیم.

حالا یک بار از خارج از این نگاه یعنی نگاه دومی که نسبت به این موضوعات داریم این است که شما خارج از این نگاه اسلامی بخواهید به اسلام نگاه کنید.

حالا وقتی مواجه می شوید با محمد می بینید که حجم عوامفریبی تا کجاست.

حالا مواجه می شوید که او داره در باب مثلا بهشت و حوریان صحبت می کنه.

حالا داره به مردمان مردمان با فریب وارد میدان می کنه که همه چیز براشون تعبیر و تفسیر به پیروزی بشه.

وارد میدانی میشن که قرار هست در میدان جنگ لذات بیشمار ببرن دیگه.

قرار هست که در این میدان جنگ پیروز بشن و زنان بیشمار رو تصاحب کنند.

قرار است بردگان و بندگان بی حد و حصری رو در اختیار داشته باشند، قرار است که به آن شأن و شخصیت اجتماعی برسند.

قرار است که به ثروت بی حد و حصر برسند.

در برابرش اگر کشته شوند.

حالا قرار است که با این عوامفریبی محمد وارد این میدان بشود تا اینها را ترغیب کند به جنگیدن و حتی کشته شدن.

حالا قرار است در بهشت تمامی این نعمات در اختیارشان باشد.

قرار است که حوریان بیشمار در اختیارشان باشد برای لذت و شهوت.

قرار است به تمامی لذاتی که در جهان وجود دارد حتی مشروبات هم دسترسی داشته باشند.

حالا شما مواجه می شوید با این عوام فریبی هایی که برای تزریق جنگ وجود دارد.

از سوی دیگر حالا مواجه می شوید با اینکه محمد داره در باب این صحبت میکنه که شما قوم برگزیده خدا هستید، حالا شما قرار است که این دین خدا را به پیش ببرید.

قرار است که ترویج کننده و مروج این نگاه های خداوندی در جهان باشید.

قرار است که مردمان را مسلمان بکنید.

حالا مردم مردمان وارد این میدان مشخص می‌شود.

یا مثلا باید در بابش جمهوری اسلامی نگاه کنید.

حالا جمهوری اسلامی داره در باب این صحبت میکنه که شما باید برید کربلا رو بگیرید و تا برسید به قدس قدس و آزاد کنید.

همون نگاه هایی که در جنگ ایران و عراق وجود داشت و این عوام فریبی که شکل گرفته بود برای اینکه این جنگ رو به پیش ببره و این دقیقا برگرفته از همون نگاه های پوپولیستی بود.

یعنی بخش عمده اش به واسطه باورهای پوسیده ای که در دل مردم وجود داشت اینها میتونستن سوار بر این امواج بشن.

چه در دوران محمد و چه در دوران مثلا جمهوری اسلامی.

این همون نگاه عوام گرایانه ای است که در نهایت به واسطه وجود باورهای پوسیده در دل مردمان، یک جماعتی مفتخوار هستند که سوار بر این امواج میشن و مردم رو با خود همراه می کنن.

قرار نیست نسبت به این نگاه های آلوده نقدی داشته باشند، صحبتی بکنند.

قرار نیست که اینها را مورد کنکاش قرار بدهند.

تنها قرار است که از این باور های عبث و بیهوده استفاده و سوءاستفاده کنند تا امیال خودشان را به پیش ببرند.

امیالی همتای جنگ و جنگاوری همان طور که در جای جای جهان.

حالا ما مثال‌هایی که می‌آوریم وابسته به اسلام است چرا که با آن درگیر هستیم.

وابسته به جمهوری اسلامی است چرا که چشم در همین سیستم ظالم و فاسد باز کردیم.

اما این مثال‌ها می‌تواند در سراسر جهان هم به همین شکل باشد.

یعنی اگر شما به آمریکا هم نگاه کنید، باز هم مواجه می‌شوید با همین عوام‌گرایی و همان عوام فریبی در راستای تزریق جنگ و جنگ است.

در نهایت تمامی این نگاه های عوام فریبانه و عوام گرایانه برآیندی همتای جنگیدن خواهد داشت.

شما مواجه می‌شوید با تمایل به قدرت و سیاست.

برآیند دیگری که داره.

خب ما گفتیم هدف از این عوام گرایی قاعدتا رسیدن به قدرت است و یکی از ارکان مهم آن هم رسیدن به قدرت سیاسی است.

حالا در دل این شما روبرو می شوید با این.

ملی گرایی و ملی گرایی که قرار است در نهایت.

یا ما را به جنگ برساند یا قرار است این.

ملی گرایی در نهایت مبدل به همان نژادپرستی شود.

یعنی شما وقتی روبه رو می‌شوید با چیزی تحت عنوان نازیست چیز دیگری را که فارغ از این نگاه‌های ملی گرایانه در دل آنها نمی‌بینید، آنها هم وارد میدان شده‌اند که به واسطه جنگ جهانی اول و اتفاقاتی که افتاده بود، یک ملت شکست خورده بودند.

ملتی بودند که غرورشان پایمال شده بود.

حالا با این نگاه ملی گرایانه کسی وارد این میدان شده بود که قرار بود این را تغییر بده.

قرار بود این نگاه ها را متفاوت بکند.

حالا وارد این میدان شد و در نهایت به کدام نقطه ختم شد؟

در نهایت ما شاهد جنگ های بزرگ بودیم.

پس وقتی ما تمایل به قدرت سیاسی را در نظر می گیریم و گره خوردن این تمایل و قدرت با موضوعات ملی گرایی، می بینیم که ثمره این پوپولیسم در نهایت چیزی همتای نژاد پرستی است.

حالا اگر بخواهیم همین تصویر را در دل سیاست باز هم به پیش ببریم و این عوام گرایی رو بیشتر و بیشتر دربارش صحبت کنیم، ما را به آن نقطه ای می رساند که درباره اش در قسمت گذشته صحبت کردیم.

این نگاه سیاسی که در نهایت در دل این عوام گرایی در پی آن است که دیگران را حذف کند، در نهایت ما را به نقطه ای می‌رساند که اقلیت ها را بخواهد از میدان به در کند و ما شاهد این نگاه وحشتناک فاشیستی هستیم.

حالا یک اکثریت خونخواری که قرار است همه چیز را در اختیار داشته باشند.

حالا پوپولیست هایی که این قدرت را در اختیار گرفته اند به واسطه اینکه سوار بر امواج باورهای پوسیده مردمان شده اند، حالا اینا وارد این میدان میشن تا تمام باورها رو ریشه کن بکنن.

حالا وارد این میدان میشن تا تمام اقلیت ها رو ریشه کن بکنن.

همون طور که در جای جای جهان هم اتفاق افتاده و هر جایی هم که پای این نگاه های عوام فریبانه وجود داشته باشه باز هم اتفاق خواهد افتاد.

چرا که اصولا در این نگاه های عوام فریبانه شما شاهد یک موضوع مشخص هستید که در بازه های نقد قرار است بسته بشه.

قرار است که به این مشکلات هیچ وقت نگاهی انداخته نشه.

قرار هست که این نگاه ها و باورهایی که ما رو به این قدرت رسونده رو شما ستایش بکنید، بپرستید و حالا با ستایش این نگاه ها که جا برای نقد کردنشون نخواهد بود.

این نگاه های مقدس، این باورهای مقدس قرار است که شما را به اون نقطه ای برسونه که شما قدرت رو در اختیار داشته باشید.

حالا هر نوع نگاهی که در برابرش باشه و یا بخواد روزی مبدل به رقیب براش بشه رو از میان برمیداره.

حالا قرار است که تمامی اقلیت ها را از بین ببرد.

وقتی این نگاه ها یک نگاه های ناسیونالیستی هست، حالا شما تمام اعتبارتان را به واسطه همین ملیت و خون و نژاد گرفتید.

هر خون و نژاد دیگری باید از میان برداشته شود و ما شاهد همین نگاه های اسفناک هم هستیم.

ما در نهایت وقتی یک نگاهی نسبت به این موضوعات پوپولیستی داریم، به واسطه همون برتری طلبی که دربارش صحبت کردیم، در قسمت های مختلف قرار است که آن قدرت را میدان دار کنند و قرار است که قدرت خود را به نمایش بگذارند و قدرت خود را قاعدتا به واسطه ضعف دیگران تصویر خواهند کرد.

و خیلی ساده است که ما در نهایت شاهد جنگ ها باشیم.

حالا جماعتی میداندار شده به واسطه این عوامگرایی قدرت سیاسی را در اختیار گرفته و حالا باورمند به این است که این جماعت همراه با آن قدرت بزرگ و بزرگ جهان است.

این قدرت را چگونه می‌تواند تصویر کند؟

با ضعف دیگران این ضعف را در میدان جنگ می‌تواند تصویرگری کند.

همان اتفاقی که مثلا در روسیه می افته.

حالا روسیه میاد و این قدرت خودش رو به تمام کشورهای اروپایی و کشورهای عضو ناتو ثابت می‌کند.

مثلا با اتفاقی که در اوکراین رقم می‌زند، حالا پیشاپیش وارد میدانی می‌شود که با تضعیف دیگران و قدرت نمایی خودش، جا برای پای خودش سفت تر و سفت تر کند.

با همان نگاه های عوام‌گرایانه سعی می‌کند عوام را همراه خود بکند، با فریب آنها جنگ آوری را تزریق کند.

مثلا صحبت از این بکند که ما در خطر هستیم و باید اینگونه قدرت نمایی کنیم.

حالا مثال‌های بی‌شماری هم میشه درباره اش داشت و بهش فکر کرد.

در نهایت تمام این نگاه های حق طلبانه ما در باب همین عوام گرایی صحبت کنیم.

در باب فاشیسم صحبت کنیم، در باب نگاه های مذهبی مثل اسلام صحبت بکنیم، در نهایت دارای یک تعبیر و تفسیر مشخص رو با ما مطرح میکنه.

اون هم این هستش که حقیقت در اختیار من است.

همه حق مال من است.

یعنی شما اگر وارد نگاه های نژادپرستانه بشوید حق در اختیار همان نژاد است که همه چیز برای آن نژاد است.

حالا فاشیست ها قرار است که آن گروه و حزب و هر چیزی که پدید آورده اند، ملیت شان یا هر چیز دیگری را با حذف دیگران همه چیز را از آن خود بکنند.

اگر شما وارد نگاه های اسلامی بشوید، حالا مواجه می شوید با محمدی که همه حقیقت را از آن خود می داند.

حقیقت برای اوست و اصولا بعد از او هم هیچ حقیقتی قرار نیست به وجود بیاید و او خاتم النبیین است و نه قرار است که تمام حقیقت تا آخرین روزی که جهان وجود دارد در اختیار او و باورمندان به او باشد.

تمام صحبت این نگاه های مشخصی که همه و همه هم برگرفته از همین نگاه های عوام فریبانه است و به واسطه همراهی اکثریت با هاشون به قدرت رسیدند.

در همین داستان مشخص خلاصه می شود که همه حقیقت از آن اوناست و کس دیگه و دیگران همه و همه باطل هستند و این یک مفهوم و یک معنای ساده خواهد داشت و آن هم نابودی همگان است.

یک برآیند مشخص خواهد داشت نابود کردن دیگران است.

اگر این اتفاق نمی افتد به واسطه قدرتی است که در اختیار آنها وجود ندارد.

یعنی اگر امروز این نگاه هایی که حق را انحصارا برای خود می دانند و به واسطه همین عوام گرایی هم قدرت را در اختیار گرفته اند، اگر قدرت نظامی به اندازه کافی داشتند همه جای جهان از بین می رفت.

همان طوری که اگر هیتلر قدرت را در اختیار داشت و می توانست ادامه دهد، قاعدتا همه جهان را مستعمره خودش می کرد و همه جهان را برای خودش می کرد.

در تمام این نگاه های عوام فریبانه هم در نهایت ما گره خوردن با نگاه های نژادپرستی را می بینیم و با نگاه های فاشیستی را می بینیم و در نهایت میل به این قدرت است که این نگاه را به وجود آورده و در نهایت هم قاعدتا جنگ را به وجود خواهد آورد و این جنگ هم در نهایت برای از میان بردن همگان پدید می آید و ما شاهد نابود کردن دیگران و همگان هم خواهیم بود.

قاعدتا در باب این نژادپرستی میشه برنامه های مشخص مجزایی داشت و قاعدتا هم در آینده خواهیم داشت.

یا در باب این نگاه های فاشیستی.

اما قاعدتا اینها به سادگی با موضوع عوام گرایی قابل جمع شدن هست و به نوعی ریشه های همسان و همسو دارند.

و ما در نهایت به یک نقطه مشخصی می رسیم که نگاه هایی که انحصارا حق را برای خود تعبیر و تفسیر می کنند، در هر جای جهان، تحت هر شرایطی، با هر نوع تفکری و چنین تفکرات و تفکرات فلسفی باشد، چه تفکرات مذهبی باشد و یا هر نوع نگاه دیگری که حق و حقیقت را انحصارا برای خود تعبیر می کند، در نهایت می خواهد به نقطه ای برسد که با نابودی همگان حق را در اختیار داشته باشد و نگاه های عوام‌گرایانه هم دقیقا به همین شکل است.

حق و حقیقت را در اختیار خود و جماعت باورمندان به خود می داند و در نهایت در همین راستا و در همین داستان حرکت می کند که بخواهد همگان را از میان ببرد و نابودی همگان را پدید بیاره.

حالا اگر قدرت به اندازه داشته باشه قاعدتا این کار رو میکنه اما موضوع فقدان اون قدرت است و حالا نقطه خطرناک آن جاییست که این قدرت افزایش پیدا کند و دانایی ها و توانایی ها افزایش بیشتری پیدا کند و آنجاست که می تواند باعث از میان بردن تعداد بیشماری و به وجود آمدن فجایع بزرگ بی همتای جنگ جهانی دوم هم بشود.

قاعدتا پیرامون عوامگرایی باز هم میشه صحبت کرد.

من در این ویژه برنامه مشخص سعی کردم در باب کلیتش صحبت کنم.

در باب مصادیقی که وجود دارد و در نهایت هم در باب این برآیند صحبتی بکنیم.

شاید در آتی باز هم درباره اش صحبت کردیم و یا موضوعاتی که مرتبط با این عوامگرایی بود هم صحبت کردیم.

 

قسمت اول : قدرت‌طلبی

 

خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص چند قسمتی ما قرار هست در باب عوام‌گرایی یا پوپولیسم صحبت بکنیم.

موضوع مهمی که در سپهر سیاسی ایران و جهان قابل رویت است.

اما در این ویژه برنامه مشخص، ما فرای مباحث سیاسی ای که در این عوامگرایی وجود داره، در باب ابعاد دیگش هم صحبت خواهیم کرد.

قاعدتا سعی میکنیم یه تعریف مشخصی رو در قسمت های مختلف پیرامون این عوامگرایی داشته باشیم و فارغ از اون سعی کنیم مثال هایی رو از اقشار مختلفی که دارن از این وادی استفاده می کنند یا استفاده کردن هم در میون بزاریم قاعدتا کامل نخواهد بود و میشه باز هم دربارش صحبت کرد و مثال های بی حد و حصر بیشتری هم در رابطه رو آورد.

اما ما سعی کردیم همتای تمام ویژه برنامه هایی به نام جان در باب معانی ابتدایی صحبت کنیم و اگر هم مثال هایی می زنیم برای تفهیم بهتر موضوع باشه.

و خب قاعدتا همه موضوعات رو در بر نمی گیره.

خب در این قسمت ابتدایی از این ویژه برنامه بهتر است که ما یه تعریف مشخصی رو پیرامون همین عوامگرایی داشته باشیم.

خب در اون تعریفی که به صورت کلاسیک داره مطرح میشه و همه جا هم کاربرد داره، صحبت از این هست که قشری که برای رسیدن به قدرت با استفاده از احساسات و تهییج احساسات مردمی حالا سعی می کنن قدرت رو در اختیار بگیرن در برابر نخبگان اون کشور البته اون کشور یعنی تقابلی که میان الیت و عوام مردم به راه می‌اندازند.

برای به دست گرفتن قدرت سیاسی.

این تعریف منحصری است که پیرامون پوپولیسم مطرح می‌شود.

اما موضوع این است که ما نباید نگاه را مختص به همین موضوع مشخص کنیم.

به این معنا که وقتی ما داریم در باب این عوام‌گرایی صحبت می‌کنیم، گاها می‌توانیم شاهد این موضوع باشیم که جماعتی باشند نه صرفا برای به دست گرفتن قدرت سیاسی که مثلا برای در امان نگاه داشتن قدرت حاکم از این عوام‌گرایی استفاده کنند و یا نه برای به دست آوردن قدرت سیاسی بلکه برای بدست آوردن موقعیت اجتماعی بهتر و محبوبیت از این عوام‌گرایی استفاده کنند و یا فارغ از آن.

شما شاهد این باشید که نه لزوما در برابر نخبگان یک کشور و هیچ یک از این عوام‌گرایی برای.

میل به قدرت استفاده کنند که حالا تقابل شان با گروه ها و اقشار مختلفی در اجتماع باشد، نه تنها و صرفا به الیت ختم نشد.

پس قاعدتا باید تعریف این عوام‌گرایی را گسترده تر به آن نگاه کرد و همیشه برایش مابه ازاء های متفاوتی را هم مطرح کرد.

اما در مجموع وقتی ما نزدیک به این تعریف از عوام گرایی می شویم یک سری نکات مهمی رو داره که اون نکات هست که برای ما حائز اهمیت است.

ما در عوامگرایی مواجه میشیم با انسان هایی که استفاده می کنن از احساسات مردم خود رو زیر این توده ها به نوعی مدفون می کنن.

تصویری که از خود ارائه می دن همسان و همسو با عوام مردم هست.

با توده ها هست گاها.

حالا این جماعت با این توده مردم قرابت و نزدیکی دارند، باور های مشترک دارند و گاها هم دارن از این باورها سوءاستفاده می کنند و خودشان به این مطالبی که میگویند باورمند نیستند اما برای عوام فریبی سعی میکنن ازش استفاده کنن.

خب این یکی از اون نکات ابتدایی و اصلی هست.

یعنی همسویی اون جماعت با مردم که به نوعی به واسطه باور قلبی باشه و ایمانی که خودشون هم تصویر کرده اند همسو باشه و چه به نوعی فقط و فقط سوءاستفاده از این باورهای مردم باشه.

یکی از المان های مهم در پوپولیسم همین امر موضوع مهم و موضوع مهم بعدی این هستش که حالا این ها یک دلیلی دارن برای این عوام گرایی.

یکی از دلایل عمده و مهم.

قاعدتا مبحث سیاست از قدرت سیاسی هست.

خب ما در اشعال سیاسی به شدت مواجه میشیم با این نوع نگرش.

پوپولیسم یعنی هدف غایی که برای خود مشخص کردن و رسیدن به قدرت سیاسی است و حالا سعی می کنند از این عوام، مردم و توده ها استفاده کنند تا در نهایت به قدرت سیاسی برسند.

اما قاعدتا موضوع به همین جا خاتمه پیدا نمی کند و می تواند دلایل دیگری هم داشته باشد که حالا ما در باب دلایل آن صحبت کردیم و بیشتر هم صحبت خواهیم کرد.

پس یکی از موضوعات مهم دیگری که در دل این پوپولیسم وجود دارد، دلیلی است که حالا این جماعت وارد این عوام‌گرایی شدند و به نوعی عوام فریبی را به پیش بردند برای اینکه قدرت را در اختیار بگیرند.

حالا این دلایل که می‌تواند قدرت سیاسی باشد، قدرت اقتصادی باشد و یا حتی ساختن یک نوع شأن و شخصیت اجتماعی برای خودشان باشد.

با توجه به این تعاریفی که ما نسبت به پوپولیسم داریم، حالا باید بیشتر و بیشتر نزدیک بشویم به این دلایل.

دلایلی که اصولا این پوپولیسم اتفاق می افتد.

خوب قاعدتا همه ما می‌دانیم که برای به دست آوردن قدرت نیازمند اتحاد مردم هستیم.

یعنی اصولا انسان ها به صورت فردی قدرت خاصی در اجتماع ندارند و کار خاصی را هم نمی توانند پیش ببرند مگر اینکه مغزها پر از داستان های افسانه گونه ای باشد که مدام هم براشون تکرار میشه تا اونها رو وارد این خیال خام بکنن.

اما دنیای واقعی و واقعیت جهان پیرامون ما داره صحبت از این میکنه که ما برای رسیدن به قدرت، برای تغییر در جهان و یا هر موضوع دیگری نیازمند این هستیم که با یک اتحاد مردمی اهدافمون رو به پیش ببریم.

یکی از اون نکات اصلی که ما در این عوامگرایی میشناسیم این هست که قاعدتا این جماعت به دنبال تغییر نیستند.

تغییر به مفهوم واقعی خودش یعنی توده هایی که قرار است تغییر کنند باید با اینها همسو و همراه باشند.

شما نمی توانید یک حرکت انقلابی را پدید بیاورید در صورتی که عوام همون رویه ای رو دارن میرن که شما آرزو کردید.

ما در این انقلاب نیاز داریم که عوام رو تغییر بدیم و توده ها رو تغییر بدیم.

اما وقتی به مبحث پوپولیسم و این عوام گرایی میرسیم قاعدتا اون عوامی که تشکیل دهنده اون جامعه هستند همون رویایی رو میارن که شما دارید برید و خب قاعدتا نیازمند انقلاب و دگرگونی هم نیستند.

پس ما شاهد این موضوع هستیم که در دل عوام گرایی قاعدتا چیزی به عنوان انقلاب نمیتونه تصویر بشه.

شاید حتی خیلی از این رفتارهای عوام‌گرایانه در نهایت مبدل به انقلابی هم شده باشه.

یعنی مثلا وقتی شما با یکی مثل خمینی هم روبه رو می شوید و حالا در دل او هم رگه ها و رگه هایی از این پوپولیسم را می بینید.

اما موضوع مهم این است که این توده ها از ابتدا هم با او همراهی داشته اند و او قرار نبوده که این فرهنگ توده ها را تغییر بدهد.

شاید قدرت بالا به پایینی که داشته اعمال میشده بر خلاف این میل توده ها بوده و دقیقا نقطه ای که این ها سوءاستفاده کرده اند هم همین موضوع بوده که حالا توده ها یک فرهنگ غالبی داشتند که با سواری از فرهنگ غالب توانسته اند میل به قدرت داشته باشد و به سمت و سوی قدرت کشانده شود.

در باب دلایل پوپولیسم ما صحبت کردیم که چرا حالا این افراد وارد این وادی می شوند.

قاعدتا تنها دلیل آن رسیدن به قدرت است.

حالا می شود این قدرت را برایش تعاریف مختلف و متفاوتی داشت.

اما قاعدتا عوام گرایی هیچ دلیل دیگری به جز رسیدن به قدرت نخواهد داشت.

گاها شما شاهد هستید که یعنی در بیشتر مواقع از این عوام گرایی همگرایی برای رسیدن به قدرت سیاسی استفاده می‌شود که ما در سیاست شاهد آن هستیم.

توسط احزاب مختلف، اشخاص مختلف در طول تاریخ و همین امروز که داریم باهاش به نوعی با این مشکلات دست و پنجه نرم می‌کنیم شاهدش هستیم.

اما صرفا موضوع به همین قدرت سیاسی ختم نمیشه.

یعنی شما مواجه میشید مثلا با اشخاصی که مثلا تحت عنوان هنرمند میشناسید؟

حالا این هنرمندانی هستن که گاها از همین عوام فریبی استفاده میکنن نه برای رسیدن به قدرت سیاسی بلکه برای اینکه برای خود شأن و شخصیتی رو تصویر کنن.

حالا شاید گاها صحبت هایی که دارن میکنن با باورهای خودشون همسو نباشه اما به واسطه اینکه باور جمعی مردم اونجا و اون توده ها به این شکل هست سعی می کنن با سوءاستفاده از این باورها و اعتقادات، خود رو همسان و همسو با اونها تصویر کنن تا در نهایت به اون قدرتی که تحت عنوان شان و شخصیت اجتماعی دست پیدا کنید، به آن محبوبیت دست پیدا کنید.

یعنی در مجموع وقتی در باب این عوامگرایی صحبت میکنیم نباید موضوع را خلاصه به سیاست کنیم.

هر چند که سیاست قاعدتا نقش اصلی و عمده را دارد و در نهایت قدرت سیاسی شاید مهم ترین قدرت در شرایط اجتماعی هم باشد اما می تواند این دلایل متفاوت باشد.

اما نوک هرم تمامی این دلایل قاعدتا ختم به قدرت و میل به قدرت.

حالا قدرت می‌تواند قدرت سیاسی و قدرت اقتصادی باشد یا قدرتی تحت عنوان رسیدن به جایگاه و پایگاه اجتماعی و محبوبیت در بین مردمان باشد.

پس قاعدتا انسان هایی که وارد این وادی برای عوام گرایی می‌شوند یک میل به قدرت دارند.

اما در دل این موضوع یک تفاوتی هم وجود دارد.

گاها شما روبرو می‌شوید با جماعتی که برای رسیدن به این قدرت و استفاده کردن از عوام و توده ها باورهایی را مطرح می کنند که باور جمعی است و خودشان هم به آن باورمند هستند.

و گاها شما شاهد این هستید که نه کسی که داره این مطالب رو مطرح می کنه خودش باورمند به این عقاید نیست و تنها و تنها به واسطه اینکه جمع کثیر مردم و توده ها باورمند به این عقاید هستند، اون ها رو تکرار می کنه تا بتونه به قدرت کشانده بشه.

پس این هم میتونه یکی از نقاط تفاوت میان این نوع پوپولیسم باشه.

اما فارغ از تمام این ها، ما در باب قدرت صحبت کردیم و دلیل اصلیش اصلا این پوپولیسم شکل میگیره.

نکته مهم و حائز اهمیت در این بحث این هستش که هیچ دلیلی فارغ از قدرت رو ما نمی تونیم اشاره کنیم که عوامگرایی شکل میگیره اما میتونه این قدرت اشکال مختلفی داشته باشه.

کسانی که در پی این قدرت هستند باید خود را نزدیک به توده ها بکنند.

و کسانی که در پی تغییرات هستند، قاعدتا انتقادشان نسبت به همین بدنه اجتماعی هست.

انتقادشان نسبت به فرهنگ و رفتارهای جمعی همین مردم است.

یعنی شما در دل کسانی که در پی روشنگری هستند، تغییر هستند، طغیان هستند و به نوعی روحیه یاغی گری را در وجود خود دارند.

این نشانه های عوام گرایی را ببینید چرا که نوک پیکان انتقادات آنها بیشتر از اینکه مثلا به حکومت ها باشه حتی به خود مردمه.

حتی اصولا فرهنگ های عوام مردم رو دارن زیر سوال می برند.

یعنی مثلا شما وقتی مواجه میشید با شرایطی که در ایران وجود داره که بخش عمده ایش به واسطه حکومت ظالمانه ای ست که بر قدرت از جمهوری اسلامی.

اما بخش عمده ای هم شما شاهد مشکلات اعظم فرهنگی در بین مردم هستید.

حالا اون کسی که در پی روشنگری و انقلاب و دگرگونی هست نمی تونه همسان و همسو با مردم باشه.

به طور کلی اش رو صحبت می کنیم یعنی اکثریت مردم.

خب قاعدتا در دل همین مردم هستند کسانی که آزاده هستند، یاغی هستند، در پی تغییر هستند.

اما موضوع اون اعداد هست که موضوع اون اقلیت و اکثریت است.

آیا اونها در اکثریت واقع شده اند یا در اقلیت هستن؟

پس این اون نقطه ای است که ما میتونیم بهش ارجاع بدیم که قاعدتا کسانی که در پی دگرگونی ها و تغییر هستند نمی توانند وارد وادی بشن که عوامگرایی رو به پیش ببرند و با مردمان همسو بشن.

چرا که هر بار وارد این وادی شدن باعث میشه که از یکی از آرمان ها و اعتقادات و اهداف خودشون دور بشن.

خب قاعدتا اگر به خود رو با استفاده و سوءاستفاده از مردم و احساسات مردم باورهای خودشون رو به پیش ببرند، این تقابل بی حد و حصری هم در بین باورهای خود و مردم می بینند و مجبورند که به نوعی باورهای خود را برایش سرپوشی بگذارند تا آن اهداف کلی به پیش برود.

اما مبحث قدرت طلبی و این میل به قدرت آن اصل و اساسی است که ما در دل این عوام گرایی می توانیم به آن اذعان کنیم.

جماعتی که در پی رسیدن به قدرت هستند و برای رسیدن به این قدرت هیچ حد و حصری هم برای خود نمی‌شناسند، حالا وارد وادی ای می شوند که می توانند از این عوام استفاده کنند تا در نهایت به هر قدرتی که می خواهند برسند و حالا هیچ چهارچوبی را هم برای خود قائل نیستند.

یعنی شما شاهد هستید مثلا جماعتی دارد در باب مبحثی صحبت می کند که فرسنگ ها با باورهایی که گذشته درباره اش صحبت کرده و یا شما حال در وجودش می بینید فاصله دارد.

اما او به واسطه این که میل به این قدرت را دارد وارد این صحنه از عوام فریبی ها می شود.

یکی از نکات مهم در دل این عوامگرایی سوء استفاده از مردم برای پیش بردن مقاصد از مقاصد خویشتن است.

یعنی شما یکی از اشکال عمده ای که در دل این عوام گرایی می بینید همین سوءاستفاده ها هست.

سوءاستفاده هایی که به کرات هم شاهدش هستید حتی شاید مسئله ای را که دارند مطرح می کنند به آن باور داشته باشند اما به جا و درست ازش استفاده نمی کنند.

در هر جا و هر نقطه ای که احساس کنند قدرتشان داره لکه دار میشه، از همین باورها استفاده می کنند و سوءاستفاده می کنند.

از نگاه های مردمی نسبت به موضوعات سوءاستفاده میکنه.

یعنی شما وقتی مثلا در در بین کاندیداهای انتخاباتی در سراسر جهان شاهد صحبت هاشون هستید و مناظرات هستید می بینید که این نگاه های پوپولیستی چه جوری میداندار هست؟

چه جوری سعی می کنن از این احساسات مردم سوءاستفاده کنند، از باورهای مردم سوءاستفاده کنند.

صحبت دیگر در باب تخصص آنها و کارهای درستی که می‌توانند انجام دهند و یا اهدافشان نیست.

گاها شما شاهد هستید که دارند از این احساسات مردم سوءاستفاده می‌کنند تا آنها را بر خودشان بر دیگری بشوراند یا مثلا همراه با خود بکنند و این نوع سوءاستفاده هایی را که به کرات شما شاهدش هستید.

مثلا در صحنه سیاسی ایران شما مواجه می‌شوید با کاندیداهایی که دارند در باب مثلا امام زمان صحبت مدام دارند این را تکرار می‌کنند.

حالا با استفاده از این باور جمعی که اشتباه مصطلحی در بین مردمان هم هست، حتی شاید کسی باشد که باورمندی هم نداشته باشد، باز هم استفاده می‌کند و باز هم استفاده می‌کند.

چرا که می‌داند این نقطه اتصالی است که می‌تواند بین خود و مردم برای خودش پدیدار کند.

یعنی شما شاهد هستید جماعتی که حالا وارد میدان می‌شوند برای میل به این قدرت و قدرت طلبی؟

حتی با این که شاید باورمند به عناوین مثلا مذهبی هم نباشند اما خود را ملزم به این باورهای مذهبی می‌دانند و از همین باورهای مذهبی هم استفاده می‌کنند برای تهییج احساسات مردم.

چرا که می‌دانند بستری که در ایران مثلا فراهم شده یک بستری است که میل به مذهب دارد، میل به باورهای مذهبی دارند استفاده می‌کنند.

مثلا عواملی مثل عاشورا و حسین و علی و شهادت و عناوینی که همه و همه با آن آشنا هستیم.

گاها اینها با باور شخصی وارد این میدان می‌شوند و گاها هم نه به واسطه باورهای شخصی تنها و تنها برای رسیدن به آن قدرت و میلی که در خود برای قدرت دارند.

پس ما با عاملی تحت عنوان سوءاستفاده از مردم رو به رو هستیم.

در دل این عوام فریبی ها.

نمونه ها و مثال های بی حد و حصری دارد که هر کسی می تواند با رجوع به خاطرات خودش، نگاهی که به دنیا داشت، شرایطی که پشت سر گذاشته از این مثالها برای خود به وجود بیاره و بهش فکر بکنه.

اما نقطه مهمش همون سوءاستفاده ای است که داره انجام میشه.

حالا شما شاهد این تصویر هستید که یکی از این اشخاصی که میل به قدرت داره از یکی از عناوین مذهبی استفاده می کنه و سوءاستفاده می کنه و مردم رو با خودش همراه می کنه.

یکی از عناوین مهمی که ما در دل این عوام گرایی می شناسیم میل به دروغ گفتن هست.

یعنی شما مواجه میشید با اشخاصی که دارن از این عوامگرایی ها استفاده می کنن، مدام در حال تکرار کردن دروغ هایی هستند، تناقضاتی در میان صحبت هاشون پدیدار می شود.

آن دسته ای که قاعدتا باورمند به این عناوین نیستند و وارد این میدان میشوند و سوءاستفاده می کنند از باورهای جمعی مردم.

قاعدتا تناقضات بی شماری هم در دل صحبت هایشان چه در صحبت های گذشته و چه در صحبت های حالشون میشه دید.

یعنی شما مواجه می شوید که حالا این جماعت مدام معتاد به دروغ گفتن می شود و مدام مجبور است که دروغ ها را تکرار کند.

همان مثال ساده ای که در بین مردم وجود دارد که دروغ گو مجبور است که دوباره دروغ بگوید.

و اصولا وقتی شما این دروازه را باز می کنید برای دروغ گفتن و فریب دادن مجبور هستید که مدام دروغ خود را تکرار کنید چرا که با گفتن یک موضوع تازه می توانید تمام آن ساختاری را که به وجود آوردید را هم از بین رفته ببینید.

پس یکی از چیز هایی که ما با آن شاهد هستیم و با آن روبه رو می شویم در این عوامگرایی مبحث دروغ گفتن و تکرار دروغ گفتن هست و فریب دادن عوام است.

این سوءاستفاده از مردم است.

شما مواجه می‌شوید با جماعتی که در پی خام کردن مردم هستند.

در پی این هستند که مردمان را به نوعی مسخ خودشان بکنند، مسخ این باورها بکنند، آنها را وارد وادی کنند که یک بار در آزمون و خطا دیدند که آنها سر به پایین و تسلیم حرکت می کنند.

یعنی اگر مثلا مثالش را بیاوریم وارد جامعه ایران خودمان بکنیم، ما شاهد یک سری باورهایی هستیم که تحت عنوان باورها اسلام، باورهایی که ریشه دار در این کشور هست و فرهنگ عوام مردم رو هم تشکیل داده.

حالا این فرهنگ یک آزمونی است که اتفاق افتاده و مردمانی هستند که در این وادی مشخص تسلیم بودن خودشون رو ثابت کردن بردگی و بندگی خودشون رو در برابر اون خدای قهار در آسمان ها ثابت کردند.

حالا می بینید که در این وادی خیلی راحت است.

گام برداشتن حالا یک آزمونی است که اتفاق افتاده و مردمان به نوعی سربلند از این بردگی و بندگی و اسارت و فرمانبرداری دراومدن.

پس قاعدتا به دنبال راه و روشی هستند که در دل آن اطمینانی داشته باشند از اینکه مردمان در همان وادی حرکت خواهند کرد.

حالا شما مواجه می شوید با این خام کردن مردم در راستای راهی که به نوعی پیروزی برای آنها صددرصد رقم خورده است.

حالا این ها جماعتی هستند که می دانند مردمان این کشور به واسطه فرهنگی که دارند در آن نگاه اکثریتی فرمانبردار هستند.

حالا با استفاده از این موضوع مشخص سعی می کنند این فرمانبرداری را تداوم بدهند و حالا از این جماعت فرمانبردار فرمانبرداران برای خودشان بسازند.

حالا این می تواند مثال های مختلف در کشور های مختلف و فرهنگ های مختلف داشته باشد که در نهایت برگرفته از همان ریشه های مشخص الهی و خداوندی است که در همه جای جهان هم تقریبا شما شاهدش هستید.

اینکه میل به این اسارت در دل مردمان پرورانده شده، میل به این بردگی و فرمانبرداری و طاعت پذیری در دل آنها پرورانده شده و حالا جماعتی هستن که میتونن از این آب گل آلود در برابر صید بکنند و کشتار و ویرانگری رو هم پدیدار بکنن.

یکی از موضوعات مهم دیگه ای که در دل مفهوم به نوعی عوام‌گرایی وجود داره، عدم رویارویی با ریشه هاست.

یعنی شما در دل تمام اشخاصی که به نوعی پوپولیسم قلمداد می کنید می بینید که هیچ وقت به ریشه ها کاری ندارن.

یعنی اگر شما مشکلات رو یک درخت تنومندی در نظر بگیرید، حالا اگر این مشکلات مطرح میشه، جماعتی که خود رو را به نوعی پوپولیسم می دانند و ما به عنوان پوپولیسم می شناسیم.

هیچ وقت حاضر نیستند ریشه آن درخت را دریابند و برای از میان بردن آن ریشه تلاش کنند.

همواره در بین مبارزه با شاخ و برگ این درخت هستند چرا که این ریشه مستدام هست که باعث وجودیت آنها شده و باعث استمرار آنها شده.

یعنی مثلا در شرایط حاضر ایران اگر شما کسی را می‌بینید که حالا اگر چرخه تغییر کرده و نگاه ها تغییر کرده و نگاه ها منتقل شده نسبت به ساختار حکومت جمهوری اسلامی.

حالا اگر یکی از این عوام گرایان پا به میدان می گذارد در باب ریشه های جمهوری اسلامی حاضر نیست صحبت بکند.

مثلا در باب اسلامی که ریشه جمهوری اسلامی است، اسلامی که باعث شده جمهوری اسلامی پدیدار شود.

اسلامی که تمامی قوانین جمهوری اسلامی را پدیدار کرده، حاضر نیستند صحبت بکنند.

یا مثلا فارغ از نگاه به اسلام در باب ولی فقیهی که استوانه این استبداد دینی هست حاضر نیستند که صحبت بکنند یا اگر صحبت بکنند گذرا ازش رد خواهند شد.

پس ما مواجه هستیم با عوام گرایانی که حالا سعی می کنند در باب ریشه ها صحبت نکنند و اصولا مردمان را خام در همان سطوح نگه دارند.

اصولا صحبت از سطح موضوعات است.

این سطوح مشکلات است نه ریشه های مشکلات.

یعنی اگر شما مثلا مواجه می شوید با شرایط اسفناکی که در ایران وجود دارد، به واسطه یک بخش عمده اش به واسطه قوانینی است که در ایران حاکم است.

یعنی شما مواجه می شوید با قوانینی که بی عدالتی است، قوانینی که بر پایه های نابرابری نوشته شده.

یعنی شما وقتی مثلا به مسئله زنان در ایران نگاه می‌کنید خب شما شاهد این قوانین نابرابر هستید که نوشته شد.

حالا این قوانین از کجا سرچشمه گرفته؟

یعنی اگر ایران دارای مجلس شورای اسلامی است که یک ماه به عنوان مثال شورای نگهبان قرار است بر کار اینها نظارت کند، هر قوانینی که قرار است از دل این مجلس و مجلس مجلس شورای اسلامی دربیاید و قوانین و قوه مقننه این کشور را تشکیل بده.

حالا قرار است یک شورای نگهبان باشه که ببینه آیا مطابقت با اسلام داره یا نداره.

حالا اگر شما مواجه می‌شوید مثلا با حقوقی که پیرامون دیه و ارث وجود دارد، اینها برگرفته از نگاه اسلامی است.

اگر شما مواجه می‌شوید مثلا با شلاق زدن در جمهوری اسلامی.

این آیه قرآنی است.

اینکه کسی که شرب شرب خمر بکند شما باید شلاق بزنید.

اگر شما مواجه می شوید با وحشی گری و وحشی خویی تحت عنوان اعدام کردن و قصاص کردن انسان ها اینها آیات قرآنی است.

حالا اگر با عوام گرایانی روبه رو شوید که به نوعی خود را در پوزیشن مخالف جمهوری اسلامی تصویر می کنند، اینها حاضر نیستند در باب این ریشه ها صحبت بکنند.

اینها خود را به همان سطوح و همان ساقه ها و برگ ها اهداف خودشان را خلاصه میدانند.

مبارزه خودشان را در همان عناوین مختصری که می بینند خلاصه می کنند.

اگر در باب حقوق زنان صحبت می کنند، در باب ریشه هایش که ریشه های اسلامی است، ریشه جمهوری اسلامی که ریشه اسلام است صحبتی نخواهند کرد.

چرا که می دانند یک جماعت اکثریتی وجود دارد که تاب و توان مقابله با اسلام را ندارد.

حتی این اکثریت به نوعی فریاد می زند که شما می توانید جمهوری اسلامی را محکوم کنید اما به اسلام نباید کاری داشته باشید حتی در دل این عوام جا می افتد در اینکه اینها اسلام حقیقی را پیش نمی برند.

حالا اگر یکی بخواهد وارد این میدان بشود با آن نگاه عوام‌گرایانه.

حالا قرار است که همین صحبت ها را تکرار کند و حالا قرار است بگه بله اون اسلام حقیقی نیست که جمهوری اسلامی داره پیش می بره.

اصلا ریشه و مشکل جای دیگه از فساد هست.

فساد اشخاصی است که وارد این میدان شد و اصلا به این سیستم کار نداره.

یعنی شما وقتی در باب فساد صحبت میکنید در جمهوری اسلامی در باب رانت خواری صحبت می کنید، در باب اقتصاد بیمار صحبت می کنید؟

حالا صحبت از این نیست که این ساختار ساخته شده، اصولا فاسد پرور هست.

اصولا راه رو باز میذاره برای فساد.

صحبت در باب اشخاصی است که بله اینها انسان های فاسدی هستند.

در همه جای دنیا هم وجود دارند.

این یعنی همون تقلیل دادن موضوعات از ریشه ها به ستوه از ریشه ها، به شاخ و شاخ و برگ ها.

پس شما رو به رو می‌شوید با کسانی که وارد این وادی و عوام فریبی می شوند برای میل به قدرت و قدرت طلبی و در نهایت رسیدن به قدرت سیاسی که حالا سعی می کنند در باب ریشه ها صحبت نکنند و سطوح را در برابر داشته باشند که برمی گردد دقیقا به همان نکته مشخصی که در دل خود عوام‌گرایی وجود دارد.

به این مفهوم که شما وقتی رو به رو می‌شوید با جماعتی که اکثریتش مثلا نگاه اسلامی را هنوز دارد.

حالا شما نمی‌توانید که بیایید با ریشه های اسلامی بجنگید چرا که عوام حاضر نیستند با شما همراه و همسو شوند و این نقطه تمایزی است میان بیدادگران، میان آزادگان و کسانی که ما تحت عنوان عوام گرایان می‌شناسیم.

عوام گرایان قرار نیست که ریشه ها را تغییر بدهند.

همان صحبتی که در ابتدای بحث کردند اینکه شما نمی‌توانید از دل عوام گرایان در پی انقلاب و دگرگونی باشید چرا که این انقلاب و دگرگونی قرار است در بین توده ها اتفاق بیفتد.

اصولا توده ها ماحصل این توده ها بوده که یک حکومت را پدید آورده.

این حکومت ها که از آسمان نیامده اند این حکومت ها را که قدرت های خارجی با آن تئوری های توطئه ای که میشناسیم که میدان دار نکردند.

عوام مردم بودند که این حکومت را به قدرت رساندند.

پس قاعدتا همین عوام هستند که امروز هم ریشه های فکری در همان نگاه های مثلا اسلامی دارند.

حالا این عوام گرایان حاضر نیستند که خود را دست به گریبان با ریشه اصلی که این مشکلات را بوجود آورده اند، فارغ از اینها شما مواجه می شوید با این عوام گرایانی که وعده قدرت به اقشار مختلف توده ها به خصوص می دهند برای اینکه همراه شان باشند.

حالا در قسمت های آتی که پیرامون این مفهوم پوپولیسم داریم و سعی می کنیم مثال های مختلفی را در طول تاریخ بزنیم، بیشتر سعی می کنیم در باب این موضوعات صحبت کنیم و مثال های بیشتری بزنیم تا موضوع قابل فهم تر شد.

اما در همین شکل کلی شما روبه رو می شوید.

جماعتی که دارن از این احساسات مردم سوءاستفاده می کنن.

حالا یکی از عواملی که در دست دارند این هست که اونها رو وعده قدرتی به اونها بدهند یا اصلا جایگاه اونها رو ستایش کنند جایگاه مردم رو.

یعنی مثلا شما مواجه میشید با جماعتی که اومده وارد میدان و سپهر سیاسی ایران شده برای تغییرات شما نمونه های بارزی از این عوامگرایی رو در وجودش می بینید.

چرا که مثلا وقتی می خواد صحبت بکنه مدام در باب مردم شریف ایران صحبت میکنه.

مردم غیور ایران صحبت میکنن.

یعنی شما دارید می بینید او داره باج ابتدایی رو به این مردمان میده که با او همراه و همسو باشند.

چرا که اگر بخواد ساده هم به موضوعات نگاه بکنه ماحصل همین مردم هستند که حکومتی همتای جمهوری اسلامی پدید آمده ماحصل رفتارهای همین مردم هست.

مثلا وقتی شما به سال شصت و هفت نگاه می‌کنید، آیا ما با مردمان آزاده ای رو به رو بودیم که در برابر اتفاقات 88 صف آرایی بکنند، سینه سپر بکنند که چرا دارید این آدم ها رو می‌کشید؟

یا خیلی ساده با موضوعاتی که مثلا تحت عنوان همون حمله مجاهدین بود همه چیز توجیه می‌شد که حالا شما دارید کسی رو می‌کشید که توی اون گروه عضو بوده اما فعالیت مستقیمی در این داستان نداشته.

شما روبه رو هستید با کسانی که چپی بودن و کمونیست بودن هم اصلا قرابتی با مثلا گروه مجاهدین نداشت.

اما همه اینها قرار بوده زیر تیغ بزنه یا اصلا فارغ از اینها و فراتر از اینها.

مبحث اعدام، مبحث کشتن، مبحث دار زدن.

آیا اصلا اینها موضوعیتی داشته برای مردم؟

حالا وقتی ما وارد میدان میشیم که داریم پیرامون این مبحث صحبت می‌کنیم که کشتار دیگران و اعدام کردن قتل نفس است و همتای هم آن قتل و کشتار هست.

آیا اصلا ما رگه ها و رده هایی در دل مردم از این نوع نگاه داشته ایم که حالا می خواهیم خودمان را هم داستان بدانیم و نقدی به این بدنه اجتماعی نداشته باشیم و این توده ها نداشته باشیم که چه رفتارهایی کرده اند.

اما در دل پوپولیسم شما شاهد این هستید که اینها سعی می‌کنند جایگاه آنها را ستایش کنند.

سعی می‌کنند وعده هایی بدهند، سعی می‌کنند از باورهای آنها سوءاستفاده کنند.

سعی می‌کنند این مردمان را خام بکنند.

سعی می‌کنند با عدم رویارویی با ریشه ها حالا مردم را در همان سطح مسخ کنند.

و همه و همه اینها برای قدرت طلبی است.

حالا چه می‌تواند این قدرت در راستای رسیدن به قدرت سیاسی باشد یا اصلا رسیدن به یک جایگاه اجتماعی باشد؟

یک جایگاه محبوب برای خویشتن؟

خب قاعدتا در باب مساله پوپولیسم بیشتر از اینها صحبت خواهیم کرد در قسمت های آتی در این قسمت ابتدایی هم به نوعی سعی شد که مقدمه ای دربارش داشته باشیم و بیشتر هم در باب قدرت طلبی صحبت کنیم.

 

قسمت دوم : پیامبران

 

خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخصی که ما قرار هست در باب عوام گرایی صحبت بکنیم، قرار هست در باب یکی از این مصادیق بارزی که در تاریخ تحت عنوان عوام گرایی و پوپولیسم می‌شناختیم یعنی پیامبران صحبت بکنیم.

پیامبرانی که یکی از نشانه های عمده این پوپولیسم و عوام گرایی بودند.

خب گفتیم که در این ویژه برنامه مشخص، فارغ از قسمت اول که به نوعی یک پیش مقدمه و پیشگفتاری بود که حالا ما یک تعریف کلی نسبت به عوام عوام‌گرایی و پوپولیسم داشته باشیم.

در قسمت های آتی سعی می‌کنیم در باب مصادیق آن هم صحبت کنیم و نمونه هایی را مطرح کنیم تا در نهایت در این ویژه برنامه به صورت کلی با مبحث عوام‌گرایی بیشتر و بیشتر هم آشنا شویم.

موضوع مهمی که زندگی اجتماعی ما را تحت تاثیر قرار داده.

همه ما در هر سطوحی که زندگی می‌کنیم با عوامل مختلفی روبه‌رو می‌شویم که از این عوام‌گرایی ها استفاده می‌کنند.

یعنی شما مواجه می‌شوید با سپهر سیاسی که در دلش قدرتمندان سیاسی و کسانی که میل به قدرت دارند، مدام دارند از این عوام‌گرایی و پوپولیسم استفاده می‌کنند تا قدرت را در اختیار بگیرند.

حالا چه این کشور ایران و شرایط ایران باشد، چه همه جاهای دنیا و تقریبا در همه جای جهان هم این عوام‌گرایی ها وجود دارد.

فارغ از این، شما مواجه می‌شوید با عوام‌گرایی هایی که در زندگی ما باز هم جاری و ساری است مواجه میشیم با اشخاصی که دارن از این عوام‌گرایی ها استفاده می‌کنن.

کنند برای اینکه کارهای خودشان را توجیه کنند، برای اینکه به آن شأن و شخصیت اجتماعی برسند و محبوبیتی برای خودشان کسب کنند هم از این پوپولیسم استفاده می کنند و موضوع ریشه داری است که به نوعی زندگی ما را تحت تاثیر خودش قرار داده.

پس بهتر است که بیشتر درباره اش صحبت کنیم و موضوع مهمی در زندگی مان باشد و با شناخت درستی که ازش داریم سعی کنیم در برابر ایجاد شدنش و در نهایت از میدان به در کردنش تلاش کنیم.

یکی از آن عواملی است که ما را دور کرده است.

رفتار درستی که می توانیم در راستای تغییر و دگرگونی ها داشته باشیم.

وقتی ما در باب پوپولیسم و عوام گرایی صحبت می کنیم به نوعی تقدیس مردمان و توده مردم را به همراه دارد.

تقدیسی که باعث می شود این مردمان بیشتر و بیشتر درون اشتباهات خودشان غرق باشند.

شما وقتی در باب اشتباهات صحبت می کنید، نقطه ابتدایی این است که این اشتباهات را بپذیرید.

قبول کنید بشناسید همتای چیزی که مثلا در پزشکی وجود داره.

شما در اون نقطه ابتدایی برای رسیدن به درمان نیازمند این هستید که درد خودتان را بشناسید، این بیماری را بشناسید و به نوعی.

تشخیص مهم ترین بخش درمان هر بیماری است.

در راستای مشکلات هم به همین شکل است.

یعنی این نقطه ابتدا این است که شما مشکل مشخص را بشناسید.

اما وقتی میدان در اختیار این عوام گرایان است، قاعدتا انسان ها و توده مردم مدام در حال تقدیس شدن هستند، مقدس می شوند این توده مردم و حالا فرهنگ غالبی که پر از ایرادات است پر از مشکلات است و شاید بزرگترین مشکلاتی که شرایط حاضر جهان را به این سمت و سو کشانده.

همین توده مردم به عنوان مثال بوده اند و فرهنگی که بهشون غالب شده.

حالا اینکه شما جایی برای نقد و اشاره به آنها نداریم.

خب قاعدتا این توده مردم به واسطه تعالیمی است که توسط همین عوام فریبان شکل گرفته به این جا و راه رسیده اند.

اما حالا شما مواجه می‌شوید با عوام فریبان که قاعدتا عصاره دست خودشان را ستایش هم می کنند، تقدیس هم می کنند.

حالا جا برای هیچ نقدی هم باقی نخواهند گذاشت و قاعدتا هم مردمانی که دارند ستایش می شوند به سمت و سوی کسی میرن که داره ستایش می کنه نه به سمت و سوی کسی که داره بهشون نقد می کنه و مشکلاتشون رو بهشون نشون میده.

پس ما با موضوعی رو به رو هستیم در راستای این عوام گرایی که زندگی جمعی ما رو به اختلال کشونده.

اصلا یکی از اون سدهای بزرگ در برابر تغییر و دگرگونی و انقلاب هست.

در شکل اجتماعی خودش، در شکل سیاسی خودش و شما شاهد افرادی هستید که با استفاده از این عوام گرایی عوام‌گرایی مردمان و توده مردم رو بیشتر در نادانی و جهالت و بدبختی و مشکلات خود غرق می‌کند.

حالا ما باید در این قسمت مشخص در باب یکی از این اشکال پوپولیسم که به شدت هم در جهان جاری و ساری بوده یعنی پیامبران صحبت کنیم.

پیامبرانی که به نوعی نمونه های بارزی از این عوام‌گرایی در طول تاریخ بوده اند.

یکی از نشانه های مهمی که میشه بهشون استناد کرد ما وقتی مواجه میشیم با پیامبران، حالا هر پیامبری به عنوان مثال عیسی یا محمد، حالا چرا که ما بیشتر با اسلام به نوعی رویارویی داریم.

بیشتر مثال هامون هم پیرامون محمد و اسلام هست چرا که اسلام هست که این کشور رو به این فلاکت رسونده.

نه تنها کشور ایران که خیلی از کشور های جهان حتی امروز دارای این لکه ننگ رو صادر میکنه به کشور های دیگه.

یعنی شما مواجه میشید با کشورهایی که به واسطه سالیان دراز فعالیت های مدنی و تلاش هایی که کرده اند و روشنگری هایی که به وجود آوردن.

امروز دست به گریبان با همین نگاه های اسلامی هستند.

پس قاعدتا مثالهای ما بیشتر باید بر گردد به همان ریشه اسلامی و وقتی در باب پیامبران صحبت می کنیم.

محمدی که زندگی ما را تحت تاثیر قرار داده اما میشود این مثال را به تمام پیامبران هم نسبت داد.

وقتی شما مواجه می شوید با پیامبران و نوع زیستی که داشتند حالا با این عوامگرایی ها روبرو میشوید.

یکی از عناوین مهمی که ما دربارش صحبت کردیم در قسمت گذشته در باب این عوام گرایان و پوپولیست ها این موضوع مشخص بود که آنها هیچوقت حاضر نیستند در باب ریشه ها صحبت بکنند.

همواره ریشه ها را فراموش میکنند، مردمان را به ستوه می آورند یعنی به سطوح اصلی، به سطوح قابل رویتی که در برابرشان هست یعنی. مثال زدیم.

گفتیم اگر قرار است کسی از این عوام گرایان وارد میدان شد و به نوعی بیرق مخالفت با جمهوری اسلامی را به دست بگیرند.

حاضر نیست در باب ریشه های اصلی جمهوری اسلامی صحبت کند.

ریشه اسلامی خود اسلام که بزرگترین عامل این فلاکتی است که در ایران و جمهوری اسلامی وجود دارد.

یعنی جمهوری اسلامی فرزند خلف از این اسلام است.

حالا اینکه تا چه اندازه به اسلام حقیقی و راستین نزدیک است و چه موضوعاتی رو داره پشت گوش میندازه.

موضوع مهم نیست اما فرزند خلف از همین اسلام هستی.

فرزند خلف که شاید دارای اشکالاتی هم باشد.

در باب مضامین اسلامی داریم صحبت می کنیم.

یعنی مثلا در دل اسلام شاید یکسری اشتباهاتی هم کرده باشه از اسلام واقعی مقداری دور شده باشد اما فرزند خلف همین اسلام هست دیگه.

یعنی اگر قوانینی را وضع می کنه به واسطه همین نگاه اسلامی دیگه یعنی قرآن رو داره تعبیر و تفسیر میکنه تا در نهایت به قوانین برسه.

اگر شما مثلا مواجه شوید با قوانین اساسی جمهوری اسلامی.

می‌بینید که مدام داره تکرار میشه که باید بر پایه مبانی اسلامی قوانین رو به پیش ببریم.

اگر آزادی رو برای انسان ها حتی به حق میشماره، باز هم به واسطه نگاه اسلامی است و باید با نگاه اسلامی نزدیکی و همسویی داشته باشه.

هر گونه منافاتی با نگاه اسلامی.

اون آزادی رو هم نقض میکنه.

حالا وقتی شما مواجه میشید با این جماعت پوپولیست که وارد میدان میشن برای انتقاد و اعتراض به جمهوری اسلامی، میبینید که به سادگی عناوین اسلامی رو از خاطر میبرن چرا که عوام مردم هنوز هم در دلشون یک میل و مهر و رغبتی نسبت به اسلام وجود داره.

حالا به همین واسطه خیلی ساده حاضر هستند که از این نگاه بگذرند.

اگر صحبت در باب این.

شرایط اسفناک جمهوری اسلامی و ایران دارند.

می بینید که ریشه ها به کنار گذاشته می شود.

باز همه چیز در همین سطوح و سطوح قابل رویت خلاصه می شود.

قرار نیست که به نوعی با ریشه ها تقابل بکنند، مبارزه بکنند.

حالا وقتی شما مواجه می شوید با پیامبران هم شرایط به همین شکل است.

یعنی وقتی شما مواجه می شوید با محمد و دوران حیات او می بینید که چگونه او از موضوعات اصلی و ریشه ها دوری داشت.

یعنی اگر در آن موقع و در آن شرایط چیزی تحت عنوان ظلم به زنان مثلا وجود داشته، خب او از کنارش به راحتی گذشته.

اگر یک نمونه رو تحت عنوان مثلا زنده به گور کردن کودکان دختر مطرح شده، این یکی از آن عناوینی است که در آن جا پر از ظلمت وجود داشته.

اما نگاه مهم این نگاه تحقیرآمیز نسبت به زنان بوده.

حالا هر چند که در باب همین مسئله مشخص و در باب زنده به گور کردن کودکان دختر خیلی جای صحبت هست دیگه.

یعنی موضوع ثابت شده ای نیست که کسی بتونه به آن استناد کنه.

شما وقتی مواجه میشید اصلا مبحث براتون گاها خنده دار هم میشه.

چگونه پس این اعراب داشتند نسلشان را ادامه میدادند.

اگر قرار بوده که تمام دختران کودک رو از میان ببرند یعنی از نظر عقلانی و منطقی میبینید که این موضوع ها دچار اشکال است.

اما ما با فرض اینکه صحبت های آنها درست است ما مواجه بودیم با مردمان عربی که اینقدر جاهل بودند که تمام کودکان دختر خود را زنده به گور میکردند و حالا یک الهه ای از آسمان به زمین اومد و محمد اومد و تا این نابسامانی ها را از میان ببرد.

موضوع ریشه است یا هست؟

این اتفاق به واسطه چی به وجود می اومد؟

به واسطه پست شمردن زنان؟

آیا حالا اسلام اومده تا زنان رو برابر با مردان بداند؟

چگونه ممکن است که حالا کتاب آسمانی در راستای این موضوع مشخص دارد؟

مطرح می‌شود که.

زنان حقوقی نیمه مردان می‌برند.

زنان جنس دوم به حساب می آیند.

زنان در زمینه ارث و شهادت نیمه مردان هستند.

حالا چگونه ممکن است که شما ریشه اصلی که در برابرتان وجود دارد و آن نابرابری و بی انصافی در حقوق زنان بوده و به همین سادگی از کنارش بگذرید و خودتان را در سطوح.

موضوعات خودتان را در سطح. خلاصه کنید.

چگونه ممکن است که مرد را صاحب داشتن.

مثلا حق این که چهار همسر داشته باشه قرار بدید و اینگونه خیانت را مبدل به قوانین خودتان بکنید.

یعنی این همان نقطه ای است که ما می‌شناسیم.

حتی وقتی با این جماعت مسلمان هم صحبت می‌کنید بلافاصله در باب این صحبت می‌کنند که شرایط آن جوری بوده که نمی‌توانسته نمیتونسته همه این کارها رو بکنه.

ما داریم در باب نواندیشان دینی صحبت می‌کنیم در این موضوع خاص البته یعنی آن جماعتی که باورمند به اسلام هستند و باید اینگونه نگاه بکنند که اسلام یک دین کاملی است و آمده صحبت کرده برای تمام عمر بشریت.

یعنی اگر صحبت از نابرابری در حقوق زنان گفت و گفته تا آخرین روزی که جهان وجود دارد باید شما اینگونه رفتار کنید، پس قاعدتا باید این نگاه درست را تزریق به مردم کرد.

آن نگاه آلوده عوام را باید تغییر می داد اما شاهد این هستیم که نه تنها به ریشه ها کاری نداشته، برخی از سطوح رو سعی کرده تغییراتی در بینش بوجود بیاورد.

همان نقطه ای که ما در دل پوپولیسم بهش اشاره کردیم.

حالا اگر پوپولیست هایی وجود دارن که در باب جمهوری اسلامی صحبت می کنند، در باب اسلام صحبت نمی کنند.

حالا اگر محمدی وجود داشته که در باب مثلا زنده به گور کردن کودکان دختر صحبت کرده، در باب حقوق مساوی زنان صحبت نکرده چرا که خودش خیلی بدتر و زشت تر و قانون‌مند آمده.

این کراهت و ناعدالتی را تبدیل به قانون کرده، آن هم قانون ازلی و ابدی برای تمام جهان.

اما آن جماعتی که تحت عنوان نواندیش دینی هستند.

حالا می‌گویند که نه، شرایط به گونه ای بوده که اینها باید کم کم این موضوعات رو تغییر می‌دادند ولی باز هم همان مبحث پوپولیسم.

حالا کسی که یک آرمان و هدف بزرگی دارد، آیا به واسطه این که فشار اجتماعی وجود داره سعی میکنه از این باورها خودش دست بشوره؟

یعنی مثلا منی که باورمند به برابری میان جان ها هستم و آزادی رو تعریف آزار نرساندن به همه جانداران می‌دانم، حالا به واسطه این که مردم ایران مثلا حیوان را پست می شمارند من میام میگم خب درسته شما راست میگید حالا یه مقداری از حیوانات رو مثلا بهشون ارزش بدید یا تا پای جان وارد این میدان میشم که تمامی جان ها برابر هستن آزار نرساندن به جان هاست که باعث به وجود آمدن و استخدام مثلا آزادی خواهد شد.

اگر قرار باشد که از این آرمان ها، از این اهداف شما کناره بگیرید، مفهوم همان عوام فریبی و پوپولیسم رو دارید مطرح می‌کنید.

پس شما مواجه می‌شوید با پیامبرانی که اینگونه ریشه ها را از یاد بردن در زمینه مثلا برده‌داری.

باز هم اوضاع به همین شکل است.

حالا ریشه فاسدی تحت عنوان برده داری که انسان ها همنوع خودشان را به این سادگی به اسارت می برند، هیچ حقی برای آن ها قائل نیستند.

نه تنها نگاه آلوده اسلامی و آن پیامبر مشخص نیامده تا در برابر این ریشه ها ایستادگی کند که خودش هم مبلغ این نگاه آلوده و فاسد بوده.

پس شما مواجه می شوید با عوامگرایی که دارد به شما فریاد می زند چرا که توده ها این خواسته ها را دارند هر چند که خواسته توده ها. زشت است.

در اوج نابرابری هست.

از میان برنده آزادی است.

اما شما به واسطه این که باید به این قشر باج بدید، همراه و همسوی با آنها می‌شوید.

همان اتفاقی که در.

عوام‌گرایی در سراسر جهان در طول تاریخ افتاده و در نگاه پیامبران هم به کرات افتاده.

شما مواجه میشوید با پیامبری که خود را زیر دامان خدا قایم میکنه.

حالا مدام داره در باب یک خدا صحبت میکنه.

شما به همه پیامبران نگاه کنید اصولا صحبت اونها صحبت انقلابی در اجتماع خودشون نبوده، صحبتی بوده در راستای پیشبرد اهداف عوام.

به چه معنا؟

یعنی اینکه شما وقتی مواجه میشید با تمامی این کشور ها و ساختارهایی که وجود داشته و یک پیامبر به میان آمده در اون دوران مردمانی نبودند که به عنوان مثال آتئیست و بیخدا باشند.

همه به خدا باور داشتند.

در اشکال مختلف جماعتی بودند که خدا را در شکل ستارگان می‌دیدند و ستارگان را می‌پرستیدند.

آتش نمی‌دانم خورشید و ماه و هر چیزی حیوانات یا چندخدایی داشتند یا بت داشتند اما مفهوم خدا در بین اونها وجود داشته.

حالا شما مواجه میشید با پیامبرانی که دوباره دارن همون مفهومی که عوام بهش باورمند هستند رو به میان میاره و در برابر اونها صف آرایی نمیکنه.

حالا داره همون نگاه مشخص رو با اونها مطرح میکنه به گونه تازه ای.

و این همون نقطه ای است که باز هم ما تحت عنوان عوام فریبی می شناسیم.

حالا تمام این دغدغه مندی این پیامبران و علم کردن مفهومی به اسم خدا در نهایت قرار است به کجا ختم شود؟

پیامبر خدا جانشین خدا و اون جایگاه قدسی در آسمان ها در نهایت به یک جایگاه زمینی بدل بشه.

تمامی این تعاریفی که برای خدا در آسمان ها تعریف می شود، در نهایت بر می گردد به همان پیامبر بر زمین.

یعنی شما مواجه می شوید با عیسی که بعد از مرگ مبدل به خدا می شود.

و همین امروز هم جماعتی هستند که عیسی را خدای بر زمین و ظهور خدا بر زمین می دانستند و جایگاهی که محمد در طول حیات داشته هم همتا و هم پیاله با خدا بوده.

آیا چه کسی توانسته در طول تاریخ و در طول حیات خودش به آن جایگاه قدسی برسد؟

امروز جایگاهی که برای محمد می شمارند آیا فارغ از آن جایگاهی است که برای خدا وجود دارد؟

او به عرش اعلی رسیده و به همان جایگاهی که مدام در پی گفتنش برای خدا بود.

پس شما مواجه می شوید با این سوءاستفاده از مردم، با خام کردن مردم تا در نهایت به آن نقطه مشخص یعنی همان قدرت طلبی برسند.

ما در قسمت گذشته در باب این عوام گرایی صحبت کردیم که تنها هدف رسیدن به قدرت است.

حالا این قدرت هر شکلی میتونه داشته باشه.

وقتی شما با زندگی محمد روبه رو می‌شوید که حالا می‌بینید در نهایت هم میخواد به همون قدرت سیاسی برسه که میرسه.

یعنی اگر در مدینه قدرت را در اختیار میگیره و در نهایت با حمله به مکه قدرت را در اختیار میگیره، در نهایت به قدرت سیاسی هم میرسه.

یعنی تمامی این عوامل عوام گرایی رو استفاده میکنه تا در نهایت به همون نقطه مشخص یعنی قدرت سیاسی برسه.

فارغ از اون ما گفتیم در دل این عوامگرایی ما همه چیز رو یعنی تمامی دلایل به وجود اومدن این پوپولیسم رو میدونیم اما گاها میتونه این قدرت شأن اجتماعی باشه.

حالا مواجه میشیم با پیامبرانی که در نهایت در پی این هستند که از خودشون یک تصویر روشن و زیبایی رو هم تصویر بکنند.

حالا میبینید که چگونه اینها با ریشه ها کاری ندارن، چگونه همه چیز رو در سطح خلاصه میکنن و چگونه سعی میکنن هم سو با مردم بشن.

شما مواجه می شوید با پیامبرانی که سعی می کنند از احساسات مردمی استفاده کنند.

یعنی شما وقتی مواجه می شوید با محمد و حیاتی که در آن دوران داشته، حالا مواجه می شوید با یک جامعه ای که چندین خدا را مورد ستایش قرار می داد.

حالا حتی قرار بر این است که همان کعبه که مقدس برای مردم بوده و احساسات مردم برگرفته از آن بوده، دوباره تبدیل به آن مکان قدسی برای مردمان بشود.

با این تفاوت که به جای سیصد مثلا بتی که در آنجا وجود داشته و سیصد خدائی که تحت عنوان بت ها پرستیده می شده، یک خدا که از میان همان خدایان هم بوده مبدل به خدای اصلی شود.

یعنی باز هم استفاده از احساسات مردم، سوءاستفاده از احساسات مردم، نگاه دور از ریشه ها و همه چیز را در سطحی تقلیل دادن.

شما مواجه با این عوامگرایی میشوید که در نهایت قرار است که قدرت را در اختیار این جماعت قرار بده همان‌گونه که قدرت را در اختیار محمد در طول حیاتش در راستای سیاسی قرار داد، همان گونه که در طول حیات آن قدر و منزلت و شأن اجتماعی را به او هدیه داد و بعد از مرگش هم این جایگاه را برایش حفظ کرد.

یعنی شما مواجه می‌شوید با علم کردن خدایی در آسمان‌ها که در نهایت آن علم ساخته در اختیار همین پیامبر و پیامبران قرار بگیرد.

اصولا این حجم از سینه زدن زیر این علم در نهایت برای او نذری است که به خود او برسد.

خب شما مواجه می‌شوید با این تصاویر مشخص از پیامبران و زیستشان.

در راستای عوام‌گرایی شما مواجه می‌شوید که میدانی را در اختیار خود می‌گیرند تا بتوانند در نهایت به آن قدرتی که می خواهند برسند.

تمامی عواملی که دارند مطرح می کنند در نهایت برای رسیدن به جایگاه قدسی برای خویشتن است.

برای رسیدن به قدرت است.

قرار نیست جریان اصلی تغییر کند.

قرار است از آن احساسات نهفته در میان مردم استفاده شود و سوء استفاده شود.

میلی که در دل مردم نسبت به خدا و قدرت باریتعالی وجود داشته.

حالا تمامی پیامبران از همین میل مردم سوءاستفاده کرده اند.

ما گفتیم در مبحثی که پیرامون خدا در ویژه برنامه های همین پادکست به نام جان داشتیم در باب خدا صحبت کردیم.

گفتیم که انسان ها به واسطه ترس هایشان، نیازهایشان و ناتوانی هایشان دست به ساختن این خدا زدند.

این در بین تمام مردم در جای جای جهان هم به اشکال مختلف وجود داشته.

شما شاهد مردمانی هستید که در همه جای دنیا حالا به اشکال گوناگون این خدا را می پرستیدند.

یک جا ما مواجه می شویم با الله یک جا مواجه میشویم با مثلا بت هایی که تحت عنوان همون خدا پرستش میشده.

قاعدتا کسی در جهان نبوده که فکر کند این پاره مثلا این تکه چوبی رو که من بهش شکل دادم و صیقل دادم در نهایت همون خدای در آسمان هاست.

کسی که به همچین چیزی هیچوقت نمیتونه باور داشته باشه.

یعنی خودش نمیتونه باور داشته باشه که من خودم خدا رو به وجود آورده ام.

قاعدتا این تمثیلی از اون خدای در آسمان ها هست.

همون شکلی که امروز کعبه هم تمثیلی از اون خدای در آسمان ها هست.

دیگه تفاوتی با هم نداره که کسی فکر میکنه آیا خدا در دل اون خونه در اون نقطه مشخص از زمین در مکه مثلا نشسته الان داره به حرف ها گوش میده؟

خب یک تمثیلی از اون در همه جای دنیا هم به همین شکل بوده.

پس این اون نقطه ای بوده که در بین مردم جاری و ساری بوده و از همون ابتدا هم وجود داشت که انسان های نیازمند و ناتوان و نادانی که به واسطه این احساسات ضعیفی که در خود داشتند نیازمند این بودند که خود را به دامان یک خدای قدرتمند، دانا و همه چیز دان قرار دهند تا برای همه پرسش هایشان پاسخ داشته باشند تا در برابر تمام ترس هایشان یک سکویی داشته باشند، یک سپری داشته باشند تا از آنها دفاع کند تا در برابر تمام ناتوانی های آنها توانمند باشد تا به این دنیا و زندگی آنها معنایی ببخشد.

حالا تمام پیامبران هم از همین نقطه مشخصی که در دل مردم وجود داشته سوءاستفاده کرده اند.

یعنی شما مواجه می شوید با همان مفهوم عوام گرایی.

حالا این جایگاه قدسی ساخته شده را در نهایت به خود نسبت دادند.

برای خود این تلاش ها در نهایت آنها را به جایگاه والایی در بین مردم رسانده.

حالا آنها کسی بودند که با این خدای قدرتمند در ارتباط بودند، با او صحبت می کردند.

حالا در نهایت این قدرت طلبی آنها را به جایگاهی رسانده که بتوانند قدرت سیاسی را به دست بگیرند.

یعنی خود محمد در نهایت قدرت سیاسی را از آن خود کرد.

خارج از تمام این ها ما یکی از ارکان مهمی که پیرامون پوپولیسم می شناسیم مبحثی است که در قسمت قبل هم درباره اش صحبت کردیم.

اینکه اصولا این عوام گرایان سعی می کنند که به بخشی یا اقشار یا توده های مردم وعده قدرت بدهند یا جایگاه آنها را ستایش کنند.

این هم یکی از اصول مهمی است که در دل پیامبران وجود دارد.

یعنی شما وقتی مواجه می شوید با پیامبران، می بینید که یکی از مباحث عمده ای که همه این ها مطرح می کنند، جایگاه ویژه عطا کردن به انسان است.

انسان مبدل به اشرف مخلوقات می شود.

انسان مبدل به جان با ارزشی می شود که همه دنیا برای اوست.

حالا قرار است توده ها همراه شما باشند.

حالا قرار است آنها را ستایش کنید.

جایگاه قدسی به آنها عطا کنید.

همان اتفاقی که در تمام نگاه های عوام فریبانه هم اتفاق می افتد.

یعنی شما اگر در جوامع امروزی رو به رو بشید باهاش حالا کسی که تحت عنوان اون شخصیت پوپولیسم میشناسیم که مثلا میخواد قدرت سیاسی را در اختیار بگیره، مدام در باب مردم شریف و غیور ایران صحبت می کنه.

مردمانی نجیب در طول تاریخ و تمامی عناوین قدسی رو به این مردمان نسبت میده تا در نهایت اونها همداستان بشن.

حالا ما مواجه میشیم با داستانی که در دل این پیامبران وجود داره که انسان ها رو مبدل به اشرف مخلوقات میکنه.

حالا انسان ها اشرف مخلوقات هستند.

از دیگران باارزش تر هستند.

از دیگر جان ها با ارزش تر است.

کار به اینجا هم خاتمه پیدا نمی کنه.

حالا شما مواجه هستید دوباره با همین تصاویری که داره در برابرتان نقش می بندد.

یعنی شما مواجه می شوید با یهودیانی که به عنوان مثال توسط موسی و دیگر پیامبران بی‌شماری که یهودیت دارد و تمام پیامبرانی که این مسلمانان قبول دارند، پیامبران همین یهودیان هستند.

یک پرانتز باز کردم که باز هم این تناقضات بی حد و حصر میان باورمندان به خدا رو مطرح کنیم که باز هم در سر و کله خود می‌زنند.

اما شما شاهد این هستید که حالا قوم بنی اسراییل مبدل به قوم برگزیده خدا می‌شود.

حالا قرار است که نه تنها انسانی که اشرف مخلوقات است بلکه یک قوم برگزیده ای هم خدا داشته باشد.

حالا قرار است جایگاه قدسی این انسان در چندین مرتبه ستایش بشه و این اون نقطه عطف دوباره عوام‌گرایی هست.

فقط هم مختص به یک نگاهی تحت عنوان یهودیت نیست.

شما به اسلام هم رجوع کنید.

مبحث دوباره ای که در راستای ستایش مردمان مطرح میشه مومن و منکر هست دیگه حالا شما مواجه هستید باز هم با یک قوم برگزیده ای که تحت عنوان مومنان خدا مسلمانان مطرح میشه حالا طبقات مختلفی ساخته میشه دیگه اشرف مخلوقات انسان مرد در اون جایگاه قدسی و والا خلیفه خداوند بر زمین هست انسان.

حالا مواجه میشید با مومنان.

کسانی که ایمان به خدا دارن، اهل کتابی که همه میشناسیم.

مسلمانان که دیگه جایگاه سوگلی خدا رو دارن که در اون جایگاه رفیع قرار میگیرن.

حالا شما میبینید که چگونه در این نگاه عوام‌گرایانه سعی میشه جایگاه انسان ها و توده مردم که قرار هست همراهی بکنند ستایش بشه.

فرای این ما گفتیم وعده قدرت به این اشخاص داده میشه.

همون وعده ای که ما تحت عنوان.

آخرالزمان میشناسیم بهشت میشناسیم.

شرایطی که قرار هست خدا به اونها آنها همه چیز رو عطا کنه یا فارغ از اون.

قرار هست قدرت رو در این دنیا در اختیار اون ها بذاره تحت عنوان کسانی که ظهور خواهند کرد، مسیح موعود، امام زمان و تمام این عناوین.

یعنی همون اصول ابتدایی که در عوامگرایی شناخته میشه به صورت کلاسیک داره در بین پیامبران هم اتفاق می افته و یکی از اون نشانه های مبرهن از عوام گرایی در طول تاریخ همین زندگی پیامبران و نوع نگاه اونها بوده.

از تمامی عوامل استفاده کردن، ریشه ها رو فراموش کردن، مردمان رو به سطح نگاهشون رو تقلیل دادن.

اصلا موضوعی نبوده که در باب ریشه ها صحبت بشه، جنگ دیده بشه، از احساسات مردم سوءاستفاده کردن، از باورهای عمومی در بین مردم سوءاستفاده کردند.

همون باور به یک قدرت ماورایی در آسمان ها که ما تحت عنوان خدا می شناسیم.

قدرتی که به واسطه ترس های مردم، نادانی های مردم و ناتوانی ها وجود داشته.

تمامی ملل مختلفی که در دلشان پیامبرانی ظهور کرده اند.

انسان های آتئیست بی‌خدا که نبودند همشون به خدا باور داشتند در اشکال مختلف.

حالا یکی یک تمثیلی از خدا رو تحت عنوان بت می پرستیده، یکی ستاره ای رو در آسمان می پرستید اما همه و همه باورمند به قدرت لایزال در آسمانها داشتن یک قدرتی که ماورای دیگران قدرت در اختیار داره، دانایی داره، توانایی داره و این احساس کمبودها رو در اون خلاصه می کردند.

حالا پیامبرانی بودند که از همین احساسات مردم سوءاستفاده کردند، ریشه ها رو فراموش کردند، در نهایت خود رو برای رسیدن به اون جایگاه قدسی تصور کردند.

جانشین برای خدا، پیامبر خدا.

شما مواجه میشید که در نهایت اون جایگاه قدسی ساخته شده توسط باور انسان ها و باور عمومی که توسط این ها سوءاستفاده می شده در نهایت تبدیل شده به جایگاه پیامبر چه در زیست و چه بعد از زیستن خودش.

ما در باب قدرت طلبی در دل این نگاه های پوپولیستی صحبت کردیم.

قدرت طلبی که باعث اصلی بوجود آمدن این نگاه های عوام گرایانه است.

حالا شما شاهد این قدرت طلبی هستید که نه تنها برخی از این پیامبران به قدرت سیاسی رسیده اند که جایگاه اجتماعی را از آن خود کرده اما قدرت طلبی می‌تواند گاها آنها را به جایگاه رفیع و شأن و شخصیت برساند.

ما مواجه هستیم با پیامبرانی که میدانی را برای خود فراهم کرده اند و با این عوامل مختلف عوام گرایی استفاده کرده اند تا در نهایت به قدرت برسند و میدان در اختیار آنها باشد.

شما مواجه می شوید با این ستایش مردمان و توده مردم برای رسیدن به قدرت.

مبحث اشرف مخلوقات مومنان قوم برگزیده ای همچون قوم بنی اسراییل.

و الی آخر.

و در نهایت هم وعده قدرتی که به آنها داده می شود تحت عنوان ظهور امام زمان و مسیح و یا رسیدن به بهشت و جهنم.

خب ما شاهد یک نمونه مشخص از این عوام گرایی در دل زندگی پیامبران بودیم و یکی از آن نمونه هاست برای شناخت درست عوام گرایی همین سرگذشت پیامبران رو دوره کردن.

قاعدتا در قسمت های آتی سعی میکنیم در باب عوامل دیگری هم صحبت کنیم و در نهایت در این ویژه برنامه که تعریف مشخصی نسبت به این عوامگرایی داشته باشیم چرا که ما برای رسیدن به تغییرات نیازمند هستیم که این عوام گرایی را از میدان به در بکنیم چرا که توده ها دچار اشکالات بیشمار هستند و ما برای گذر و انقلاب و دگرگونی نیازمند هستیم که مشکلات را بشناسیم و اصلا نیازی به ستایش مردمان نداریم.

ما نیاز داریم که این اشکالات را تصحیح کنیم تا انسان ها تغییر کنند و دگرگون شوند.

 

قسمت سوم : نواندیشان دینی

 

خب دوستان توی این قسمت مشخص از ویژه برنامه پوپولیسم و عوام گرایی قرار هست که در باب نواندیشان دینی صحبت بکنیم.

اون قشر نوظهوری که سعی در استحکام حکومت های دینی و مذهبی داره و یا سعی داره که این نگاهی که وجود داره در راستای انتقاد به نگاه های مذهبی رو براش سرپوشی بذاره و حالا ما مواجه هستیم با این قشر نوظهور که چه در استحکام حکومت های استبدادی و چه در راستای تقلیل دادن این حکومت ها فعالیت می کند و اتفاقا نگاه های عوامفریبانه ای هم داره. یعنی همتای.

همان نگاهی که ما در باب پیامبران داشتیم و دربارشون صحبت کردیم.

حالا در این وادی مشخص هم اوضاع به همین شکل است.

خب ما در این ویژه برنامه مشخص عوام گرایی سعی کردیم در قسمت ابتدایی مقدمه و یک تعریفی نسبت به عوام گرایی داشته باشیم و حالا در قسمت های دیگه ای که داریم دربارش صحبت میکنیم در باب اقسام مختلف اشکال مختلفی که از این عوام گرایی ها استفاده میکنند داریم صحبت میکنیم.

در باب پیامبران صحبت کردیم و گفتیم که چگونه اینها از این پوپولیسم استفاده کردند و از احساسات مردم استفاده کردند تا در نهایت به آن قدرت طلبی ها هم برسند.

حالا در باب مساله نواندیشان دینی هم مبحث به همین شکل است.

من در قسمت های دیگه ای که پیرامون برنامه به نام جان داشتم در ویژه برنامه ای که تحت عنوان شناخت اسلام بود هم در باب نواندیشان دینی صحبت کردم و یا در مقاله ای که در کتاب کیمیا بود تحت عنوان کیمیا در باب نواندیشان دینی اونجا هم صحبت کردم.

میتونید به این مورد ها هم رجوع کنید و اون ها رو گوش بدید.

هم کتاب کیمیا به صورت صوتی در اختیار شما هست و اون مقاله مشخص و هم نسخه الکترونیک هست که در وب سایت جهان آرمانی به صورت رایگان در اختیار شما دوستان قرار گرفته و میتونید با مراجعه به اون ها هم یه نگاهی نسبت به اون موضوعات هم داشته باشید.

اما در این قسمت مشخص از ویژه برنامه پوپولیسم، حالا قصد داریم که از نگاه عوام‌گرایانه یک نگاهی نسبت به این نواندیشان دینی داشته باشیم.

نواندیشان دینی که به غایت خطرناک هستند.

برای شرایط حاضر به ویژه مثلا در ایران خودمون.

خوب قاعدتا میشه از یک نگاه دیگه ای هم به این منظر چشم دوخت و اشاره داشت به اینکه این نواندیشان دینی در پی تقلیل نگاه های اسلامی هستند، در پی این هستند که این نگاه ها را به نوعی یک مقداری نرم بکنند.

این نگاه های وحشی خوبی که در باور اسلام به عنوان مثال وجود دارد که در طول این سالیان موجب اتفاقات ریز و درشت وحشتناکی شده و حالا این ها سعی دارند مقداری تقلیل بدهند.

شما وقتی روبرو میشوید مثلا با نگاه اینها نسبت به موضوعات همجنسگرایان حالا شما مواجه میشوید که اینها سعی دارند این نگاه را یک مقداری تقلیل دهند.

این نگاه دگم که داره و بدترین و وحشیانه ترین رفتارها را در قبال مثلا همجنس گرایان دارد و یک مقداری به آرامی به پیش ببرند، آن شکل افسارگسیخته ای که داشته و سعی داشته که این ها را شلاق بزند و بکشد و از میان بردارد و حالا با یک نگاه دیگری تصویر بکند.

یا در باب موضوعات دیگری که در جهان وجود دارد، نابرابری های بی حد و حصری که میان زن و مرد ها وجود دارد یا موضوعاتی از این دست.

حالا اینها سعی می کنند اینها را یک مقداری عقلانی تر با استدلال بیشتر به پیش ببرند.

خوب از این جهت میشه بهش نگاه کرد و گفت که وجود اینها مهم هست.

میشه بهشون ارزشی گذاشت تا در نهایت اون نگاه های دگم رو از میان بردارند.

اما این ها بزرگ ترین سطح هستند در برابر نگاه های انقلابی.

یعنی بزرگترین سد در برابر نگاه انقلابی برای دگرگونی بنیادین نگاه های مثلا اسلامی حکومتی همتای جمهوری اسلامی.

اینها بزرگترین سد و دست انداز در برابر این نگاه ها است.

چرا که با تقلیل دادن این نگاه های اسلامی سعی در.

رقیق کردن اون نگاه اسلامی بکنن و ما رو نسبت به اون هدف و ریشه ای که در برابر داریم سست تر بکنیم.

حالا با توجه به این تصاویری که برای ما مطرح می کنند، قرار هست که ما یک نگاه دگرگونی را نسبت به اسلام داشته باشیم و آن ریشه اصلی در برابر مثلا با مواجهه با شرایط حال حاضر ایران که مسبب اصلی آن اسلام است را فراموش کنیم.

گاها با توجه به عناوینی که اینها مطرح می‌کنند قرار است که ما یک نگاهی داشته باشیم نسبت به اینکه جمهوری اسلامی مترادف با اسلام نیست، می تواند متفاوت با اسلام باشد.

اینها یک تعریف مشخصی از اسلام دارند و یک نگاه مشخصی دارند که می تواند فرسنگ ها با چیزی که آنها تصویر میکنند دور باشد و این نقطه خطرناکی است که به عنوان دست انداز در برابر ما شکل می گیرد که حالا قرار است ما را از آن انقلاب و دگرگونی اصلی که تغییر نگاه مردم و عوام مردم است دور کند.

اما ما مواجه می شویم با این نواندیشان دینی که در مبحث پوپولیسم چگونه وارد میدان شده اند.

نقطه ابتدایی و اصلی ما همان مبحثی است که ما درباره آن صحبت کردیم.

وقتی ما در باب این عوامگرایی صحبت می کنیم، اصولا این جامعه ای که ما تحت عنوان پوپولیست ها می‌شناسیم، افرادی که وارد این وادی می‌شوند و با استفاده از پوپولیسم سعی دارند اهداف خودشان را به پیش ببرند.

یکی از بارزه های اصلی‌شان این است که توسل دارند به باورهای مردم.

یعنی سعی می‌کنند باورهایی که برای خودش جای پایی پیدا کرده و در دل مردم وجود دارد را از آن ها استفاده کنند و آن ها را محوریت قرار دهند.

خب وقتی ما مواجه می شویم با این نواندیشان دینی به شکل به نوعی لجام گسیخته ای روبه رو می شویم.

با همین تصویر مشخص که حالا این جماعت به میدان آمده اند تا با توسل به باورهای پوسیده مردم، اهداف و باورهای خودشان را به پیش ببرند، در پی رسیدن به آن قدرتی باشند که ما درباره آن صحبت کردیم.

این قدرت می‌تواند گاها قدرت سیاسی باشد و می تواند استحکام قدرت سیاسی باشد و یا رسیدن به شأن و شخصیت و منزلت برای خویشتن باشد.

حالا با توجه به این موضوع مشخص است که ما می دانیم انسان هایی که تحت عنوان عوام گرایان می شناسیم از همین موضوعات مشخص و.

استفاده از باورهای مردم استفاده می کنند.

حالا می بینیم که در دل این نواندیشان دینی هم به کرات این موضوع قابل دیدن هست، قابل رویت است.

اینها توسل دارند به همین باورهای پوسیده.

یعنی اگر دارند صحبت می کنند در باب اتفاقات، نگاه اصلی و میل اصلیشان در باب همین باورهای گذشتگان است. همتای.

همان چیزی که در باب پیامبران هم صحبت کردیم.

اگر پیامبرانی به میدان آمدند در باب ریشه های اصلی که هیچ وقت صحبتی نکردند آمدند و از همان باورهایی که وجود داشت استفاده کردند.

گفتیم که مثلا پیامبران اگر وارد میدان شدند در برابر جماعتی بیشماری از بیخدایان که ایستادگی نمی کردند، در برابر مردمانی بودند که همه و همه باورمند به خدا بودن خدا رو تصویر کرده بودند و به آن باور داشتند، به این قدرت لایزال در آسمان ها باور داشتند.

حالا می تونستن به اقسام مختلف، به اشکال مختلف در شکل شرک آلود خودش مثلا چندین خدا رو به عنوان خدا قبول داشته باشن، خدایگان مختلفی رو تصویر کنن یا تصاویری برای خدا بر زمین نقش ببندند.

یا این که مثلا یه اقسامی از این خدا رو در آسمان ها مورد ستایش قرار میدن.

مثلا ستاره پرست بشن و خورشید پرست بشن و ماه پرست بشن و به نوعی اون قدرت لایزال رو در این اقسام مختلف ببینند.

در مجموع معنای یکسان و مترادف با هم هست.

معنای یکسانی که در راستای ناتوانی ها و نادانی ها و ترس های مردم شکل گرفته.

مردمانی که نادان هستن چیزی در باب پیرامون خودشون نمی دونن.

دانایی لازم و دانش لازم را در باب موضوعات مختلف ندارند.

پر از ترس هستند نسبت به موضوعات مختلف، نسبت به قدرت هایی که در جهان وجود دارد و هر قدرتی.

اگر به جهان باستان نگاه کنیم، قدرتی که در اختیار حیواناتی که درنده خویی بودند مثلا وجود داشته، حالا خود را پر از ترس می‌دانند.

در باب موضوعاتی که در جهان تحت عنوان بلایای طبیعی می‌شناسیم هم وجود داشته، حالا دانایی لازم برای مواجهه با آنها را نداشتند و در عین حال ترس و وحشتی در وجودشان وجود داشته برای تقابل با آنها.

حالا اینها ناتوان بودند و قدرتی در اختیار نداشتند و همه و همه توسل کردند به یک قدرت ماورایی که قرار است تمام پرسش‌ها را پاسخ دهد.

یک دانه های کاملی باشد، یک همه چیز دانی باشد که همه چیز را می داند و به تمام نادانی های آنها پاسخ خواهد داد که یک قدرت لایزالی باشد که تمام ناتوانی های آنها را بپوشاند.

این قدرت لایزال یک صد و یک سپر برای آنها ایجاد کند و در برابر تمام ترس ها وحشت.

و حالا این جماعت و این انسان ها میل به این داشتند که خدایی را برای خودشان تفسیر کنند.

حالا جماعتی می‌رفتند و یک خدای واحدی را تصویر می‌کردند.

همان چیزی که ادیان تصویر کرده اند و یا کسانی که مثلا در دل شرک سعی می‌کردند برای قدرت های مختلف در جهان خدایانی را بتراشند یا سعی می‌کردند یک تصویر و تمثیلی از آن خدای قدرتمند را در زمین تحت عنوان بت ها تصویر کنند و یا اشکال مختلفی که همه می‌شناسند.

در نهایت عمده فکر اینها در باب یک موضوع مشخص و توسل به یک قدرت ماورایی بوده.

حالا اگر پیامبران وارد این میدان شدند، سعی کردند از همین رویه و از همین باورهای پوسیده مردم استفاده کنند.

حالا وقتی ما نگاه را به سمت نواندیشان دینی هم می‌بریم، قضیه به همین شکل است.

حالا ما مواجه می شویم با یک جامعه ای تحت عنوان جامعه ایرانی که باورمند به نگاه های اسلامی هست یعنی اکثریت غالب مردم همان توده هایی که درباره اش صحبت می کنیم و اصولا عوام گرایی برای همان توده ها هست، باورمند به همین نگاه اسلامی است.

حالا باور پوسیده ای تحت عنوان باورهای اسلامی میداندار در این سپهر سیاسی مثلا ایران است در بین عوام و توده هاست.

حالا این نواندیشان دینی هم از همین رویه استفاده می کنند و وارد این میدان می شوند.

اگر صحبت از تغییر می زنند در همین راستا مشخص است.

یعنی آن اصول ابتدایی که نگاه به اسلام و باور اسلامی است را قبول دارند و با توسل به همان باورهای قبول شده از طرف عوام هستند که وارد این میدان می شوند.

خب ما شاهد این توسل به باورهای پوسیده در دل نواندیشان دینی هستیم.

موضوع مهم اصلی دیگر همان دور ماندن از ریشه ها هست.

ما گفتیم که در دل عوام گرایی رو به رو هستیم با این مبحث مهم که تمام اشخاصی که خود را به واسطه نزدیکی و قرابت با عوام مردم و توده ها معرفی می کنند همیشه از ریشه ها دور هستند.

هیچوقت ریشه های اصلی رو مورد کنکاش قرار نمیدن.

حالا وقتی نگاه میکنیم به نواندیشان دینی هم مساله به همین شکل هست.

حالا مبحثی نیست که این خدایی که شما دارید تصویر میکنید جلاد است.

حالا موضوع سر این نیست که او پر از ناعدالتی ها و نابرابری ها، دنیایی که ساخته وجود داره.

جهان او جهان پر ظلمتی است.

حالا موضوع در این نیست که نمیشه این خدا رو جمع بست با یک قدرت مطلقی در جهان و در عین حال عدالتخواهی او.

این دو تا جمع شدنی با هم نیست.

ریشه اصلی در برابر ما همین موضوع مشخص است.

یا شما باور دارید که یک خدا با قدرت مطلقی در جهان حاکم است.

و یا اینکه باور دارید که این خدا قدرت لازم را ندارد که اگر باورمند به این قدرت لایزال خدا هستید پس تمامی این نابرابری ها و ظلمت هایی که در جهان وجود دارد چگونه برای شما توجیه پذیر است؟

پس شما مواجه می شوید با دور ماندن از ریشه.

یا مثلا وقتی ما مواجه میشیم با نگاهی نو اندیشان دینی نسبت به جمهوری اسلامی و شرایطی که در ایران نقش بسته.

ریشه اصلی که ریشه اسلامی است مد نظر آنها نخواهد بود.

حالا اگر صحبت از این می شود که قوانین اسلامی بر این پایه است که این نابرابری ها را به وجود بیاورد، این بی عدالتی ها را میداندار کند.

مثلا در زمینه مشخصی مثل خیانت ما مواجه هستیم با قوانین اسلامی، با آیات قرآنی، با زیست پیامبر و احادیث بیشمار.

در راستای اینکه مردان می توانند مثلا چهار همسر داشته باشند در مذهب و در مذهب شیعه می توانند زنان بی شمار را به صیغه خود در بیاورند.

در نگاه کلی اسلامی می توانند کنیزان رو ازشون سوءاستفاده جنسی بکنند و به صورت قانونی بهشون تجاوز کنن.

حالا صحبت از این عناوین مشخصه رنج آلودی نیست که ریشه ریشه اسلامی داره.

حالا قرار است که این ریشه ها به کنار گذاشته بشه و در باب همین ساقه ها صحبت بشه.

یعنی ریشه اصلی که اسلام هست و مسبب بوجود آمدن این نگاههای آلوده شده و قوانینی را وضع کرده در راستای از میان بردن عدالت و برابری و از میان بردن آزادی ها.

قرار نیست که مورد کنکاش قرار داده بشه.

حالا شاید قرار باشه که در باب این ساقه هایی که وجود داره، هر کدوم از این عناوینی که ما دربارش صحبت کردیم صحبت بشه و مغالطه در دلش بشه.

حالا سعی بشه که این ها تقلیل داده بشه.

اگر در باب همسری صحبت شده حالا صحبت بشه که در باب.

اینکه ما میتونیم اون رو تغییر بدیم.

اما قرار نیست که به این نگاه آلوده ما نظری داشته باشیم و در باب اون.

وقتی ما در باب این عوامگرایی صحبت میکنیم و عوامل مهمی که تحت عنوان این عوامگرایی میشناسیم و در قسمت های پیشین هم دربارش صحبت کردیم.

حالا شاهد این هستیم که در دل نواندیشان دینی چگونه به این عوامل بال و پر داده میشه.

خب قاعدتا این جماعتی که وارد این میدان شدند خوب برای قدرت طلبی وارد این میدان شد.

گاها با برخی از این ها رو به رو می شویم که برای استحکام همین حکومت جمهوری اسلامی پا به این میدان گذاشت.

گاها رو به رو می شویم با اینکه اینها پا رو به این میدان گذاشتند تا اسلام رو حفظ کنن.

گاها روبه رو میشیم برای اینکه بتونن شأن و شخصیتی برای خودشون بوجود بیاورند.

شان و شخصیتی که به واسطه همین عواملی که ریشه های مهم از بین بردن آزادی های ما برابری واقعی های ما هستند، شکل گرفته.

یعنی شما با جماعتی رو به رو می شویم که اصلا شأن و شخصیت را به واسطه اسلام گرفته و حالا همین اسلام هست که بزرگترین عامل از میان رفتن آزادی های فردی ما، برابری های ما، زندگی درست و اصولی برای ما است.

حالا شما مواجه می شوید که این ها میل به قدرتی دارند برای رسیدن به شأن و شخصیت والا، برای خود، برای استحکام حکومت حاضر برای استحکام نگاه های اسلامی شما رو به رو می شوید که اینها توسل می کنند به باورهای پوسیده ای که در میان مردم وجود دارد.

حالا گاها سعی می کنند ریشه ها را بر سطوحی که وجود دارد را از میان ببرند.

مثلا در باب خرافاتی که در دل اسلام وجود دارد صحبت بکنند.

خرافاتی که حتی گاها ارتباط معنایی با خود اسلام ندارد.

اما ریشه هایی که در دل اسلام وجود دارد همتای نابرابری که از اصول اصلی اسلامی است، حالا اینها به کناری گذاشته می‌شود.

اگر هم قرار باشد در باب این اصل مشخص نابرابری و باور.

این نگاه اسلامی به مبحث نابرابری صحبت شود، در باب موضوعاتی در دل این صحبت بشه، حالا سعی بشه با مغالطه.

یک بخشی از این نگاه ها تقلیل داده بشه و این اون نقطه ای است که میتونه جماعت بی شماری رو خام در این دنیا نگه داره و به دور از ریشه ها زندگی اون ها رو به پیش ببره.

همون نقطه مشخصی که ما در عوامگرایی می شناسیم که باعث می شه مردمان رو به اشکالات خودشون نظری نداشته باشن.

شما مواجه می شید با توسلی که این ها به احساسات مردم می کنند تا خویشتن را خوب جلوه بدهند.

حتی گاها شما مواجه می شوید با موضوعاتی که در دل عوام وجود داره و حالا مردمانی هستند که با توجه به این نگاه تازه، نگاه هایی مغایر با موضوعات اسلامی دارند.

اما حالا این جماعت آمده اند تا این نگاه های مغایر را همسوی با نگاه های اسلامی بکنند.

یعنی شما مثلا وقتی مواجه میشوید با یک موضوع مشخص مثلا همجنسگرایی.

حالا امروز جهان داره راه رو به سمتی میل میکنه که سعی کنه این نگاه های دگم و متعصبانه نسبت به همجنسگرایی رو تقلیل بده.

یک نگاه تازه ای رو پدیدار کرد.

حالا اگر عوام مردم در هر جای دنیا موضوع فقط ایران نیست، شاید ایران ما الان در اون شرایط اصلا نباشه و عوام مردم اتفاقا همسوی با اون داستان ها و اون نگاه های دگمی که اسلام دارن هم باشن اما در جاهای مختلف دنیا درباره اش صحبت می کنه.

یعنی مثلا وقتی ما در باب این عوام گرایی صحبت میکنیم و نواندیشان دینی مثلا وقتی روبرو میشیم با شخصیت اصلی کلیسای کاتولیک.

حالا می‌بینیم او هم داره در همین داستان قدم برمیداره.

به این مفهوم مشخصی که حالا اگر یک باوری در دل مردم وجود دارد، او سعی دارد که این باور ریشه ای خودش را همسان با آن بکند.

حالا سعی می‌کند دنبال دریچه هایی بگردد تا این نگاه دگم را تغییر بدهد.

اما تغییر دادن این نگاه دیگر به واسطه باورهای او نیست.

به واسطه سوءاستفاده از احساساتی است که در دل مردم وجود دارد.

این توسل به باورهای دیگران است که می‌خواهد خود را همسوی با آنها بکند.

یعنی شما مواجه نمی‌شوید با جماعتی که باورمند به این موضوع باشند که نابرابری بزرگترین ظلمتها هست.

نباید آزادی دیگران را سلب کرد.

آزادی تعریف بی همتای آزار نرساندن به دیگران دارد.

اما آنجایی که حالا جماعت توده مردم به این سمت و سو باورمند میشن، حالا اونها آنها سعی می کنند دلیل تراشی کنند تا آن نگاه ابتدایی و دوم را از میان ببرند یا آن نگاه دوم ابتدایی را همسان بکنند.

پس شما مواجه هستید با یک.

میدانی که مردمانی به میدان آمده اند تا با توسل به نگاه های عامه مردم خودشان را خوب تصویر کنند.

این نگاه و باوری که وجود دارد و ریشه اصلی تمام مشکلات است را خوب تصویر کنید.

گاها وقتی به این مباحث نواندیشان دینی با آن روبه رو می شوید، می توانید بفهمید که چگونه اینها حتی خویشتن شان را هم فریب داده اند.

یعنی شما مواجه می شوید با ریشه هایی که در قرآن وجود دارد.

اصلا آیات قرآنی است.

ما در دل اسلام چیزی بالاتر از قرآن که نداریم.

ما قرآن را نوک هرم قرار می دهیم.

زندگی پیامبر، احادیث و فقه فقها را هم در مراتب بعدی قرار می دهیم اما نوک پیکان قاعدتا همون قرآن هست.

حالا مثلا وقتی شما روبرو میشید با بریدن دست دزدان در دل قرآن.

این دیگه موضوعی نیست که بشه کتمانش کرد.

اما حالا اگر عوامی وجود دارند که نگاهشون تغییر کرده و نسبت به این شکنجه های بی حد و حصری که در اسلام وجود داره موعظه های متفاوتی دارند، حالا شما مواجه میشید از این ها که توسل میکنن به باورهای تازه مردم تا اون نگاه دگم وحشتناک گذشته خودشون رو تغییر بدن.

حالا میبینید که چگونه نه تنها عوام فریبی وجود داره، حتی خود فریبی هم وجود داره.

حتی ما با جماعتی رو به رو هستیم که خود رو فریب میدن.

یعنی حاضر نیستن زیر این میز پر از ظلمت بزنن و وارد یک میدان تازه ای برای ارائه باورهای خودشون باشن.

سعی در تمیز کردن اون میز پر از نجاسات و کثافات دارن.

شما مواجه میشید در دل این نگاه نواندیشان دینی که تقابل با واقعیت دارد، یعنی واقعیت های عینی را از نظر دور می‌کند، سعی دارد با فریب و ریا این واقعیت ها را به گونه دیگه ای برای ما تصویر کند.

واقعیتی که ما تحت عنوان آیات قرآنی می شناسیم اینکه در برابر محاربان باید چه کرد؟

باید یک دست و پای اینها را برید یا اینها را نفی بلد کرد در جایی که اینها قطعا بمیرند، در جایی که جایی برای زندگی نیست.

مفهوم آن نفی بلد و تبعیدی که ما میشناسیم تبعید نیست که مثلا در تهران یک نفری را بفرستند یک شهر دیگه ای.

منظور این هست که او را بفرستن به یک جزیره ای که نتونه توش سکونت داشته باشه، نتونه توش زندگی کنه و چیزی پیدا بکنه و در نهایت بمیره.

قرار هست که دست و پای این محارب بریده بشه.

قرار هست که او را اعدام بکنند، بکشند سرش رو ببرن.

حالا اینها آیات مبرهن قرآنی است که آیاتی است که همه مسلمانان به آن باور دارند، به قرآن باور دارند، به تحریف نشدن قرآن باور دارند.

حالا شما شاهد هستید که این جماعت آمده اند تا با رویه ای از فریب و ریا و عناوینی از این دست، این واقعیت را از نگاه ها دور کنند، نگاه ها را به سمت و سوی دیگری ببرند یا با مغالطات خودشان سعی کنند که این نگاه را خدشه دار کنند.

واقعیت را از دید عموم دور کنند.

ما مواجه هستیم که چگونه این ها باور خود را هم به حراج می گذارند.

چرا که به باور مشخصی هم باورمند نیستند چرا که اگر خود را مسلمان می دانستند باید به این عناوین مشخص باورمند بودند.

اما به واسطه اینکه حالا این نگاه عمومی به سمت و سوی تازه ای کشانده شده که مثلا شلاق را زشتی می داند، شکنجه می داند.

حالا این جماعت به میدان آمدند تا با مغالطات خودشان این عنوانی که در اسلام ریشه دارد و باور مسلمان ها بر پایه آن است.

قوانینی که خداوند وضع کرده برای ابد و ازل مردمان تا آخرین روزی که جهان وجود دارد را هم نفی کند چرا که امروز راه رسیدن به قدرت، توسل به آرای عمومی است.

آرای عمومی که تغییر کرده.

وقتی ما در باب پوپولیسم صحبت می‌کنیم دقیقا نکته همین موضوع مشخص است.

جماعتی که به میدان آمدند تا تغییرات را به وجود بیاورند و یک باور مشخصی دارند بر پایه همان باورهای خودشان پیش خواهند رفت.

حالا هر چیزی که بخواهد مردمان بکند، حالا هر باوری که در بین عوام مردم وجود داشته باشد.

اگر ما به میدان آمدیم تا برابری همه جان ها را پدیدار کنیم، اگر آمدیم تا بگوییم آزادی یک قانون دارد و آن هم آزار نرساندن به همه جانداران است، چه انسان، چه حیوان و چه گیاهان.

حالا قرار نیست که با نگاه عوام مردم ایران این که انسان رو برتر از دیگران میدونه ما به کناری بکشیم.

ما بگوییم بله حرف های شما درست است اما در دل عوام گرایان دقیقا موضوع به همین شکل است.

حالا اگر یک ریشه باوری هم در وجود خودشان باشد به سادگی حاضرند آن را تقلیل بدهند و همسو بکنند و به نوعی فریب بدن مردمان را.

تا در نهایت بعد از گرفتن قدرت باز تصاویر خودشان را میدان‌دار کنند.

همان اتفاقی که مثلا خمینی رقم زد.

خمینی کسی نبود که بخواهد به دمکراسی باور داشته باشد.

هدف او پدیدار کردن حکومتی همتای حکومت فرانسه در آن دوران باشد.

او قاعدتا میل به اسلام داشت.

برای باورهای اسلامی به میدان آمده بود.

اما عوام مردم شاید در آن روزگار تصویری از دمکراسی مثلا غربی و فرانسوی داشتند.

حالا او به سادگی می‌توانست با استفاده از همان عناوین اسلامی مشخصی مثل بقیه استفاده بکنه و جماعت رو همسوی با خودش بکنه.

حالا در دل این نواندیشان دینی هم همین تصاویر رو میتونید ببینید.

چرا که اگر یک ریشه باور مشخصی در دل اینها وجود داشته باشه، دیگه نمی تونن اون رو نقض بکنن.

وقتی شما این نقص رو دارید به چشم می بینید، حالا میتونید شاهد همین رخداد هم باشید.

حالا میتونید شاهد باشید که اینها دارن فریب میدن مردمان رو، چرا که باور اصلی خودشون رو به واسطه باور عمومی از یاد برده اند.

حالا ما مواجه با جماعتی هستیم که از هر دو سو داره ارتزاق می کنه.

یعنی از یک سو و از حکومت وقتی که قدرت را در اختیار داره داره ارتزاق می کنه، بجاش داره از اون ها هم دفاع می کنه.

به جاش با صحبت هاش به نوعی از اون ها دفاع کرده.

به نوعی با این میدان‌داری سعی کرده که اونها رو با خود همسو بکنه.

اصلا اصالت وجودی خود آدم به واسطه همین نگاه هاست.

یعنی شما مختص به نواندیشان دینی.

هم در نظر نگیرید.

مثلا بیاید و در باب همین اصلاح طلبان صحبت بکنیم.

اصلاح طلبان تمام وجودیت خود را از جمهوری اسلامی دارند و در یک ویژه برنامه دیگری هم صحبت کردن.

هر کدام از این اصلاح طلبان بدون جمهوری اسلامی هیچ چیزی نیستند.

همه شخصیت خود موجودیت خود را از همین جمهوری اسلامی گرفته اند و قاعدتا نمی توانند زیر این میز بزنند و در راستای استحکام همین قدرت هم باید فعالیت بکنند.

پس ما مواجه می شویم از یک سو که این ها در راستای همین استحکام دارن قدم بر می‌دارند و از سوی دیگر با فریب عوام مردم سعی می کنند خود را در جبهه آنها هم تصویر کنند.

جایی که نیاز هست خود را وارد این جبهه مشخص که مخالف آن نگاه ها هست هم قرار بدهند.

یعنی اگر عوام مردم وارد وادی شدند که به عنوان مثال دست و پا بریدن را شکنجه می دانند و زشتی تصویر می کنند.

شلاق زدن را زشتی تصویر می کنند.

در ملاء عام کشتن را زشتی و ظلمت تصویر می کنند.

نابرابری در برابر حقوق زنان را زشتی تصویر می کنند.

حالا این جماعت آمده اند تا خود را در این جبهه هم تصویر کنند.

با فریب مردم، با ریاکاری ها، با کتمان واقعیتی که وجود دارد در دل اسلام، در باورهای اسلامی.

حالا شما شاهد مردمانی هستید که دارند از هر دو سو ارتزاق می شن، دارند به هر دو سو به نوعی از هر دو سو دارن منفعت می برند.

پس شما می توانید شاهد این ریاکاری ها در دل آنها باشید.

یکی از خصایص عمده ای که در دل این پوپولیسم هم وجود دارد.

اینها در پی گل آلود کردن صحنه ای هستند برای بهره برداری خودشان.

یعنی شما شاهد هستید که از سویی دارند این نگاه اسلامی را تقلیل می دهند تا اسلام را حفظ کنند.

از سویی با تقلیل دادن نگاه اسلامی در نهایت قرار است که جمهوری اسلامی هم مبدل به یک حکومت در نهایت بی آزاری هم بشود.

یعنی شما اگر به وادی باوری اینها نزدیک شوید، به اصول اصلی باور اینها نزدیک شوید، نمی توانید هیچ چیز مشخصی را دریافت کنید.

صحبت در نهایت پیرامون چه موضوعی است؟

اسلام باور درستی است.

اسلام باید در سیاست حضور داشته باشد یا نه؟

اگر موضع شما در باب این مساله مشخص، حضور نداشتن مثلا اسلام باشد، اسلام اصولا دین سیاسی است.

اسلام اصولا با همین نگاه سیاسی وارد میدان شده است.

پیامبر اسلام در نهایت برای رسیدن به قدرت سیاسی وارد این میدان شد.

موضوعات بی حد و حصر همیشه در باب مثال های بیشمار هم مثالی آورد و صحبت کرد.

اما موضوع اصلی اینجا این است که ما وقتی در باب این عوامگرایی صحبت می کنیم داریم یک مبحثی را مطرح می‌کنیم که جماعتی وارد میدان شدند تا با سوءاستفاده از احساسات و باورهای مردم وارد میدان شوند.

همان چیزی که ما داریم آن را می بینیم.

نقطه ابتدایی تمامی این نواندیشان دینی توسل به باورهای پوسیده مردم که همان باورهای اسلامی است شکل می گیرد.

شما مواجه می شوید با جماعتی که به ریشه ها هیچ کاری ندارد در باب شاخ و برگ ها، در باب.

سطوحی که در برابرشان وجود دارد صحبت می کنند.

در باب ریشه اصلی که خود نگاه های اسلامی هست، قوانین اسلامی هست، قرآن هست، احادیث بیشمار هست، زندگی پیامبر هست.

یعنی اگر شما وارد وادی مثلا تحت عنوان خیانت می شوید یا تحت عنوان این می شوید که نابرابری میان زن و مرد وجود دارد، حالا کاری به این ندارند که قرآن مستقیما در باب همسر صحبت می کند.

کاری به این ندارند که شیعیانی در جهان وجود دارند که به صیغه باور دارند.

در باب این صحبت نمی کنند که قرآن آیه مستقیمی دارد که کنیزان را تجاوز به کنیزان را قانونی قلمداد می کند.

حالا میرند و در باب شاخ و برگ هایی که وجود دارد شاید صحبتی هم بکنند.

حالا شما مواجه می شوید با جماعتی که توسل می کنند به باورهایی که در بین عوام وجود دارد و به نوعی با استفاده از این باورهایی که در میان مردم وجود دارد، حتی باور ریشه خودشان را هم زیر سئوال می برند.

اما شما می توانید شاهد این ریاکاری و فریب باشید که قاعدتا اینها با ریا وارد این میدان شدند.

اینها با توسل به این ریا وارد این میدان شدند چرا که ما نمونه های بیشماری از این جماعت را در برابر داریم چرا که نمی شود کسی همسوی با قرآن و اسلام باشد و اصول اصلی این دین را هم زیر سئوال ببرد.

نمی تواند با مطرح کردن مغالطات بیشمار.

این ریشه اصلی که خودش باورمند به آن است را زیر سئوال ببرد.

در نهایت ما شاهد صحنه ای گل آلودی هستیم که این جماعت وارد میدان شدند که هیچ سو و سمتی ندارند.

از هر دو سهم دارند ارتزاق می‌کنند تا در نهایت به آن شأن و شخصیت برسند یا قدرت را در اختیار بگیرند.

از یک سو خودشان را نزدیک به باورهای نوظهور می‌کنند و با مغالطات سعی می‌کنند باورهای گذشته را همسو کنند.

از یک سو با این همسو کردن ها سعی در تقلیل آن نگاه وحشتناک اسلامی دارند.

نگاهی که قرار است ما در برابر آن ایستادگی کنیم و در برابر آن دگرگونی ها را تصویر کنیم.

قاعدتا در باب نواندیشان دینی میشه موضوعات مختلفی رو مطرح کرد و ما قاعدتا در قسمت های آتی برنامه ای به نام جان در ویژه برنامه های مختلف باز هم دربارشون صحبت می‌کنیم.

اما در این قسمت مشخص بیشتر خواستیم که در باب این نگاه عوام‌گرایانه صحبت کنیم.

 

قسمت چهارم : ناسیونالیسم

 

خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص عوام‌گرایی یا همون پوپولیسم.

ما سعی کردیم در باب موضوعات مختلف صحبت بکنیم.

در این قسمت ابتدا سعی کردیم تعریف مشخصی پیرامون این مسئله داشته باشیم و بعد در قسمت های آتی هم در باب مصادیقی که استفاده میشه در راستای این پوپولیسم هم صحبت بکنیم.

توی این قسمت مشخص هم گره خوردن موضوع پوپولیسم با ملی گرایی و ناسیونالیسم رو مورد بررسی قرار میدیم.

دو عنوانی که به نوعی به هم بستگی دارن با هم به نوعی معنا میشن.

در بیشتر جاهای جهان هم این عوام گرایی و ملی گرایی با هم پیوند خورده.

یعنی وقتی شما مثلا به جهان پیرامون خودتان و به تاریخی که از انسانیت گذشته نگاه می‌کنید، چه در حال حاضر و چه در طول تاریخ، مثلا با گروه ها و شکل هایی از احزاب سیاسی روبرو می‌شوید، مثل مثلا نازیست ها، مثل فاشیست های ایتالیایی یا عناوین دیگری که حتی امروز هم در جهان وجود دارد.

می بینید که چگونه اینها هر دو عنوان را با هم گره داده اند.

یعنی از یک سو آدم هایی هستند، تفکراتی دارند، عوام‌گرایانه و با استفاده از این نگاه های ملی سعی می کنند این نگرش را به پیش ببرند.

یعنی شما وقتی با نازیست ها روبرو می شوید می بینید که چگونه اینها آدم های عوام گرایی بودند و اصلا نوع تفکرشان بر پایه همین پوپولیسم شکل گرفته بود و در عین حال هم سعی می‌کردند با عناوین ملی گرایانه مردم را همسو و همرنگ و همداستان با خود بکنند در مجموع نگاه ملی گرایانه و نگاه عوام فریبانه خیلی به همدیگر نزدیکی و قرابت دارد و به نوعی از یک ریشه در می آید و اصولا از هر دو حربه استفاده می‌شود برای این که در نهایت آنها را به قدرت مطلوب خودشان برسند.

همان طوری که ما در موضوعی همتای عوامگرایی گفتیم که در نهایت هدف رسیدن به قدرت و میل به قدرت است.

در موضوع ملی گرایی هم داستان به همین شکل است.

یعنی اگر داستان همتای ملی گرایی در بین مردم شکل می‌گیرد به واسطه این است که در نهایت قدرتی را برای خودشان داشته باشند.

حالا این قدرت می‌تواند آن قدرت سیاسی باشد که در نهایت همه قدرت را در اختیار بگیرند و وارد این سیستم حکومت و سیاست بشوند و یا می‌تواند برای بدست آوردن قدرت در سطح اجتماعی باشد و شخصیت پیدا کردن و عوامل دیگری که می‌شناسید.

خب قاعدتا در باب این ملی گرایی و پیوندش با عوامگرایی موضوع خیلی ساده و مبرهن است.

یعنی شما با یک نگاه اجمالی به مبحث ملی‌گرایی می‌توانید ببینید که خب در بحث ملی‌گرایی هم ما مواجه هستیم.

با این که انسان ها باید با هم هم‌داستان و هم‌رای بکنیم و از عواملی استفاده می کنند که تحت عنوان های همان فرهنگ های عامه هستید.

یعنی شما اگر قرار باشد موضوع ملی‌گرایی را مطرح کنید، یک جامعه اکثریتی هست که با شما همداستان هست.

یعنی شما می‌خواهید یک برتری به آنها اعطا کنید که آنها به واسطه فقط و فقط مثلا زاده شدن در یک خاک مشخص در یک مرز محصور شده مشخص یا به واسطه یک نژاد خاص حالا این برتری رو کسب کنند.

پس می‌بینید که بازهم همتای همان نگاه های عوام‌گرایانه هست و اصولا این مودت و برادری که میان این دو نگاه وجود دارد قابل درک است.

حالا هر چه قدر پیش تر برود.

بعد من سعی می‌کنم مثال‌های بیشتری بیاورم تا موضوع قابل فهم تر بشه.

در این ابتدای بحث بهتر است که در باب همین موضوع مشخص و باور به برتری صحبت کنیم.

باور به برتری که در تمامی نگاه ها وجود داره.

من بارها در ویژه برنامه های مختلف در برنامه های مختلف درباره اش صحبت کرده.

ما در نگاه عوام مردم در همه جای جهان با موضوع برتری رو به رو هستیم.

یعنی مثلا ریشه اصلی که یک نگاهی هم تا یه نگاه به خدا و نگاه های الهی رو به وجود آورده همین نگاه برتری طلبانه هست.

یعنی شما در نوک هرم قدرت یک خدای قدرتمند لایزال با قدرتی بی انتها و عادل و مهربان و از این توصیفاتی که میدانید رو دارید که در نهایت برتر از همه موجودات هست.

او به نوعی خالق و آفریننده تمامی موجودات هست و به همین واسطه هم برتری نسبت به دیگران داره.

حالا شما مواجه میشید با این هرم ساخته شده که در نوک خودش خدا رو قرار داده حالا می بینید که دوباره طبقاتی ساخته می‌شود.

انسان به عنوان اشرف مخلوقات مطرح می‌شود.

مردان از زنان با ارزش تر و با اعتبار تر می‌شوند و الی آخر.

حالا در فرهنگ های مختلف می تواند گونه های مختلفی داشته باشد و این نگاه ها متغیر باشد اما موضوع اصلی و آن اصل غیر قابل عدول همان نگاه برتری طلبانه است.

نگاه برتری طلبانه ای که مبدل به یک فرهنگ اجتماعی در جای جای جهان شد.

یعنی شما این فرهنگ را می توانید در ایران اسلامی هم ببینید.

در مثلا نگاه مسیحیت اروپایی هم می توانید همین نگاه را ببینید.

حالا شاید جایگاه ها یا اشخاصی که در این جایگاه ها هستند متفاوت باشند اما جایگاه ها همان جایگاه های ابتدایی است که می شود رویت کرد.

یعنی در نهایت ما به یک سیستمی می رسیم که در دلش همین نگاه برتری طلبانه رو داره با شما مطرح میکنه.

وقتی ما در باب عوام گرایی هم صحبت کردیم گفتیم که اصولا این نوع افراد، این نوع گروه هایی که برای به دست آوردن قدرت و میل به قدرت سعی می کنند از نگاه عوامانه استفاده کنند.

خوب نیازمند باورهای ریشه دار در بین مردم هستند.

در قسمت های مختلف اینها اشاره کردیم.

یعنی اگر مثلا پیامبرانی میان و در باب خدا صحبت می کنند چرا که این نگاه، یک نگاه ریشه دار در بین این مردمان است.

یعنی باور به وجود خدا، یک قدرت لایزال در آسمان ها، یک قدرتی که از دیگران برتر است در دل این مردمان وجود دارد و حالا این پیامبران می آیند و از همین نکته و این باوری که در بین مردم وجود دارد استفاده می کنند.

حالا می توانند شکل و گونه این خدا را متفاوت بکنند.

یعنی می توانند از چند خدایی به یک خدای واحد در آسمان ها و به یک قدرت یکتا برسند.

اما اصل ابتدایی همان اصل مهمی است که از همان ابتدا هم وجود داشت.

حالا وقتی می رسیم به مساله پوپولیسم، بر این نگاه های ناسیونالیستی هم باز بازی به همین شکل است.

دوباره ما مواجه می شویم با یک افکار پوسیده ای که در بین مردمان وجود دارد جاری و ساری است.

در بین عوام مردم وجود داره و حالا اون جماعتی که می خواهند قدرت را به دست بگیرند از همین نقطه هم استفاده میکنن.

یعنی باور به برتری که در دل این مردمان وجود داره.

اینها باور دارند که یک عده ای برتر هستن، یه عده ای که تر هستن و اصولا باورمند به این ساختار مشخص هستند.

حالا با توجه به باوری که به این ساختار دارند میشه اشکال و گونه هاش رو متفاوت تصور کرد.

یعنی اگر باورمند به برتری یک خدا در آسمان ها هستند حالا میشه باهاشون مطرح کرد که برتری یک پادشاه را هم بپذیرند.

یا اگر باهاشون مطرح شده که مثلا مردان برتر از زنان هستند، حالا میتونیم در ارتباط با همجنس گرایان و دگرجنس گرایان هم همین مسئله رو مطرح کنیم و یکی از این اقشار متفاوت رو برتر از دیگری بدونیم.

خب این دانستن در وجودشون هست.

این موضوع رو درک کردن، فهمیدن و این ساختار مشخص رو قبول دارن.

حالا میشه در دلش اقسام مختلفی تصویر کرد و می‌شود گونه ها را متفاوت تعبیر و تفسیر کرد.

اما در نهایت یک اصل مشخصی است.

با توجه به این ساختار مشخص و باور به برتری و برتری که قاعدتا نیازمند به وجود آمدن یک سری کهتر هست.

در این باب هم من بارها و بارها صحبت کردم.

وقتی ما در باب برتری صحبت میکنیم، این برتری به خودی خود معنایی نخواهد داشت.

یعنی شما نمی‌توانید بگویید مثلا چه کسی برتر از دیگران هست؟

این برتری به واسطه کهتر بودن و کوچکتر بودن دیگران تصویر می‌شود.

بزرگ بودن و قدرتمند بودن.

اینها همه موضوعاتی است که به واسطه کم قدرت بودن و ناتوان بودن دیگران به وجود می آید.

به واسطه کوچک بودن یا کهتر بودن دیگران به وجود می آید.

حالا با توجه به این معنای مشخص حالا مواجه می شویم که در دل اقوام هم همین نگاه به وجود می‌آید.

این نگاه ملی گرایانه ای که حالا میتونه بال و پر بگیره و قدرتمند بشه و وارد عرصه سیاسی هم بشود و در نهایت هم با استفاده از همان نگاه های عوام‌گرایانه بیاید و همه چیز را هم از آن خود کند.

یعنی وقتی شما مواجه می‌شوید با قومیتی که یک فرهنگ مشخصی تحت عنوان همین فرهنگ برتری طلبی را قبول کرده، حالا وقتی می‌خواهیم با آن نگاه عوام‌گرایانه وارد این قومیت بشویم، برای اینکه این‌ها را متحد با خودمان بکنیم، هماهنگ و همراه با خودمان بکنیم.

خب یکی از المان‌های لازم این است که به اینها ارج و قرب بدهیم و جایگاه بدهیم اینها را برتر و بالاتر از دیگران تعبیر و تفسیر کنیم.

حالا اینهایی که میل به این برتری دارند، آنهایی که این برتری را قبول کردند، در نهایت برای رسیدن به همین برتری ها هم دارند تلاش می کنند.

همانطور که در قسمت گذشته هم درباره اش صحبت کردیم، در قسمت های گذشته همین ویژه برنامه عوام‌گرایانه که شما در دل این عوام گرایی در نهایت نیاز دارید که به آن جماعتی که با شما همسو شده‌اند امتیاز بدید.

حالا خیلی سادس.

در این نگاه که به برتری باور دارد.

حالا جماعتی پیدا می‌شوند که آنها را برتر از دیگر اقوام تصویر کنند.

یعنی وقتی ما مواجه می‌شویم با معنای ملی‌گرایی و در نهایت ملی‌گرایی.

در باب این صحبت می‌کند که مثلا ایرانیان در ایران مردمانی باهوش تر، بافرهنگ تر، با کمالات بیشتر نسبت به دیگر اقوام هستند.

حالا اینها تبدیل به قوم برتر می‌شوند و قوم برگزیده می‌شوند.

یعنی مثلا در نگاه مثلا یهودیان قوم بنی اسراییل قوم برگزیده خداوند می‌شود.

حالا می‌تواند گونه‌های متفاوتی داشته باشد.

یکبار به واسطه مذهب این نگاه شکل بگیرد و یک بار هم به واسطه همان ملیتی که دارد، به واسطه همان نژادی که در اختیار داریم.

و حالا وقتی ما نزدیک به این مبحث ناسیونالیسم هم می‌شویم، می‌بینیم که به واسطه همین نژاد و همین کشور و همین مرزهای محصور کننده هست که حالا این برتری ها قائل میشه.

پس ما مواجه میشیم با جماعتی که از این عوام گرایی استفاده می کنن و باور به برتری قومیت خودشون رو میدان‌دار می کنن.

این باوری که در نهایت به واسطه تحقیر دیگر ملیت ها و قومیت ها هم شکل میگیره.

حالا اینها استفاده می کنن و سوءاستفاده می کنن از این برتری‌ها.

یعنی شما در نگاه های عوام گرایانه ای که وابسته به این نگاه های ملی گرایانه هست می بینید که مدام یکی رفته و بالای یه سنی وایساده و داره مردم رو به عنوان بزرگ ترین قوم بر زمین و برترین قوم ها تصویر و تعبیر میکنه.

حالا سعی میکنه این میل به برتری رو در وجود این ها بیدار و بیدارتر بکنه.

یعنی مثلا وقتی شما برمی گردید به نگاه هایی که در دوران آلمان نازی شکل گرفت، می بینید که هیتلر چگونه مردم رو تشویق میکنه و ترغیب میکنه این احساس ملی در وجود این ها رو بیدار می کنه.

این ها رو به واسطه تحقیری که در دوران پیش‌تر در جنگ جهانی اول شدند، احساسات‌شان را تهییج می‌کند و آن‌ها را با خودش همراه می‌کند که حالا دوره، دوره انتقام است.

ما باید انتقام را بگیریم.

ما به عنوان نژاد برتر، به عنوان یک قومیت برتر از دیگران باید برتری خودمان را ثابت کنیم و حالا می‌تواند یک جماعتی را همراه با خودش بکند.

حالا سعی می‌کند با سوءاستفاده از همین احساسات در دل مردم، یک جماعت پررنگی را با خودش همراه کند.

سوءاستفاده از فرهنگی که در بین مردم وجود دارد، باوری که در بین مردم جاری و ساری است، باور به برتری.

یعنی شما نگاه می‌کنید در دل تمامی اقوام مختلف جهان با این معنای مشخص روبه‌رو می‌شوید که همه این‌ها به مبحث برتری باورمند هستند و به واسطه همان باور به خدا، باور خداوندی که یک برتری را در همان نقطه ابتدایی برای شما تصویر می‌کند.

حالا شما با توجه به آن برتری که برای خدا قائل شدید، شاید حالا میتوانید برتران بیشتری را هم تفسیر کنید.

حالا می‌توانید کبوتران بیشتری را هم تعبیر کنید.

حالا با توجه به این نظام شاخصی که برای همه این مردمان وجود دارد و بهش باورمند هستند.

حالا با توجه به اینکه در دل این عوام گرایی شما باید امتیاز بدید به مردمان تا با شما همراه بشن.

حالا شما امتیاز رو در اختیار اونها می گذارید.

حالا به سادگی اون ها رو به عنوان قوم برگزیده و قوم منتخب و یا قوم برتر از دیگران تصویر میکنیم.

حالا این ها میلی که به برتری دارند رو اینجا سیراب شده میبینن.

حالا با شما همداستان میشن و خیلی ساده میبینید که در دل این عوام گرایی که برگرفته از همین نگاه های ناسیونالیستی هست چقدر این موضوعات رواج داره.

حتی امروز در جای جای دنیا این نگاه های عوام گرایی میبینید که وجود داره.

مثلا در همون امریکا در انگلستان گروه های راست افراطی رو میبینید که چگونه دارن از همین موضوعات سوءاستفاده میکنن.

می‌کنم از این احساس درون مردمان سوءاستفاده می‌کنند. مثلا میان.

و در باب همین برتری.

قومی که در اختیار دارند به واسطه قومیت.

هم اشاره می‌کنند نه به واسطه تعالیمی که وجود دارد و نه به واسطه تغییراتی که در این ساختارها به وجود آمده و اصولا دست همین.

امثال این افرادی که در همین گروه‌های راست افراطی هستند بریده شده تا اینها توانستند یک نگاه متفاوت داشته باشند، تعالیم متفاوتی داشته باشند، باورها را تغییر بدهند تا مثلا ما در اروپای امروز یا کشورهایی از این دست شاهد تغییراتی در دل مردممان باشیم و فرهنگ‌ها را متفاوت ببینیم.

اینها به این موضوعات اشاره ای نمی‌کنند.

به همان برتری قومی اشاره می‌کنند که بله، شما قوم برگزیده و منتخب هستید.

شما به عنوان یک نژاد برتر به حساب می آید.

از همین احساسات مردم و همین باورهای پوسیده در دل مردم سوءاستفاده می‌کنند.

مثلا با این موضوع که باید مهاجرین مثلا این شن از کشور اخراج شوند و می بینید که چگونه اینها به راحتی هم می‌توانند قدرت را هم در اختیار بگیرند.

همان طوری که در سال های مختلف هم این قدرت را در اختیار گرفتن گروه های راست افراطی که به شدت هم پوپولیست هستند، به شدت هم به همین زاویه مشخص.

ناسیونالیسم و ملی گرایی هم تکیه دارند.

یعنی سعی می کنند همان باورها را در دل این مردمان قدرتمند بکنند.

ما گفتیم که اصولا کسانی که از این عوام گرایی استفاده می کنند باید به مردمانی که در کنار خود می خوان داشته باشند امتیاز بدهند و امتیاز ابتدایی را در باب همین برتری بهشون میدن.

خب شما قوم برتر هستید از دیگران بالاتر و والاتر به حساب می آید.

به واسطه همین موضوع مشخص که مثلا شما از نژاد خاصی در اروپا است مثلا یا شما در این کشور مشخص به دنیا آمدید.

به همین واسطه شما برتری دارید نسبت به دیگر اقوام، نسبت به دیگر گروه ها، نسبت به دیگر انسان ها.

خب این یک موضوعی است که برای آنها قابل فهم است.

یک موضوعی است که بهش باورمند بودن از همون نقطه ابتدایی بارها و بارها درباب این برتری ها شنیده اند و قاعدتا با شنیدن به این برتری ها میل به رسیدن به برتری را داشتند.

یعنی کسی در جست و جوی رسیدن به کوچک بودن یا ضعیف بودن نبوده و همه در پی آن بودند که قدرت را در اختیار بگیرند.

به عنوان نژاد یا قوم برتر یا هر چیزی در نهایت میل به این برتری را داشت.

حالا با توجه به اینکه در دل این عوام گرایی باید به مردمان امتیازی داده شود، حالا این امتیاز را هم برایشان قائل می شوند.

با توجه به این نگاه باهاشون همسو میشه.

پس شما در دل این عوام گرایی ملی گرایانه همون موضوعات مشخصی که در قلب عوام گرایی وجود داره رو دوباره شاهدش هستید.

استفاده از باورهای پوسیده مردم، باورهای همتا همین برتری طلبی.

حالا باور به این برتری طلبی رو میدان دار کردن به واسطه این که به این مردمان میدان بدیم.

حالا با استفاده از همین میدان دادن ها شما سوءاستفاده می کنید از باورها و اعتقادات و نظرات آنها.

حالا امتیاز رو به آنها دادید، ازشون سوءاستفاده می‌کنید و قدرت رو میتونید در اختیار بگیرید.

در دل این نگاه های ملی گرایانه شما مواجه میشید با تحقیر، با تحقیر به نوعی دیگر ملت رو.

خب من بارها دربارش صحبت کردم و گفتیم ما وقتی در باب برتری صحبت میکنیم باید دیگران کهتری وجود داشته باشند که این برتری ما معنا بشه.

وقتی در باب قدرت صحبت میکنیم باید ضعفا و ناتوانان در کنار ما تصویر بشن که این قدرت ما معنا پیدا کنه.

این خیلی موضوع ساده ای است.

در دل این برتری طلبی ها هم به همین شکل.

شما وقتی مثلا مواجه میشید با آلمان نازی، می بینید که این برتری خودشون رو به واسطه تحقیر مثلا یهودیان تعبیر و تفسیر می کنن.

حالا یه یهودیانی رو دارن که در برابر و سیبل خودشون قرار میدن.

اینها رو کهتر و کوچک و حقیر میشمارند تا خودشون مدام بزرگ و بزرگتر بشه.

حالا مثلا در دنیای امروزی هم بازهم روبه رو می شویم.

مثلا چمیدونم یکی از این کشور های پیشرفته جهان همین کشور های غربی میاد و از همین حس برتری خودش استفاده می کنه.

مثلا نوک سیب رو مسلمانان قرار میده، مسلمانان رو تحقیر می کنه تا خودش رو بزرگ و بزرگتر کنه.

فارغ از اینکه معنای حقیقی این رو بدونید که مثلا مسلمانان جهان در چه شرایط اسفناکی وجود دارن، از نظر موقعیت، از نظر جنگ ها، از نظر شرایطی که ساخته شده، از نظر تعالیم فاسد و وحشتناکی که داره به اینها داده میشه.

اما اینها این برتری رو منحصرا در همین قومیت خودشون مثلا تعبیر می کنند و اصولا نگاه و نوک پیکان نگاهشان نسبت به همین برتری نیست.

اصلا علتش هم براشون مهم نیست.

موضوع مهم برتری است که امروز در اختیار دارد و به واسطه تحقیر دیگر ملت ها هم به این برتری ها می رسند.

به واسطه ای که دیگرانی هستند که از آنها کوچکتر و ناچیز تر و بی ارزش تر باشند.

باشد این ارزش را کسب کند.

حالا با توجه به این موضوعات وارد این وادی مشخص می‌شوند.

برای کسب قدرت در دل همین نگاه های به ظاهر ملی گرایانه است که ما مواجه می‌شویم با موضوعات نژاد پرستانه.

خب خیلی موقع ها ما مواجه میشیم با جماعتی که در باب این صحبت میکنن که ما قوم خودمون رو برتر میدونیم.

ما این کشور و مردمان این کشور رو با ارزش تصویر می‌کنیم.

مثلا ما کاری به دیگر کشور ها و جاهای دیگر هم نداریم.

یعنی ما در پی برتری طلبی برای خودمون هستیم.

خودمون رو میخوایم به عنوان مثلا بزرگ جهان تصویر بکنیم.

فارغ از اینکه این بزرگ بودن نیازمند و ملزم به کوچک بودن دیگرانی هست که از این دور میشن.

از این نگاه ساده، از این فهم ساده ای که برای ما وجود داره.

یعنی ما وقتی در باب مبحث خدا صحبت میکنیم خدا به خودی خود میخواد بزرگی رو نسبت به کی ثابت کنه؟

یعنی شما وقتی مواجه می‌شوید مثلا با الله اکبر.

خدا بزرگتر است؟

خدا از کی بزرگتره؟

باید یکسری کوچکتری نسبت به او وجود داشته باشد.

با این تعبیر مشخصی که مثلا ما با اسلام روبه رو می شویم، اسلام در اون دوران که بت های بیشماری در همون کعبه وجود داشته، حالا این خدایی است که نسبت به تمام این خدایگان بزرگتر و برتر هست.

حالا در دل دنیا هم موضوع به همین شکل هست.

اگر یک قومیتی، یک نژادی در باب برتری خودش صحبت می کند، این برتری را نسبت به دیگر اقوام و دیگر نژادها باید کسب کنه.

دیگه یک موضوع ساده و قابل فهم است.

اصلا این برتری شکل نمی گیرد مگر کوچک ایرانی وجود داشته باشد که شما در قیاس با آن ها به این برتری برسید و این ها همون نقطه های ابتدایی شروع گرفتن نگاه های نژادپرستانه هست.

نگاه های وحشتناک نژادپرستانه است.

یعنی شما اگر به پله های ابتدایی نگاه های مثلا هیتلر و فاشیست ها هم نگاه بکنید.

آنها هم در همان ابتدا از برتری خودشان صحبت می کردند ولی در نهایت راهی به جز کوچک شمردن دیگران ندارند.

حالا وقتی شما با مباحث ملی گرایان روبرو می شوید هم موضوع به همین شکل است.

حالا هر کسی در هر جایگاهی در باب ملیتی که صحبت می کند و این ملیت را محور اصلی موضوعاتش قرار می دهد.

شما در نهایت باید در انتظار این نگاه های نژادپرستانه هم باشید.

وقتی در باب قومیت خود صحبت می کند، ملیت خود صحبت می کند که حالا این ملیت برتر از دیگر ملل ملل جهان هستند.

در نهایت باید به این موضوع برسید که این در حد قیاس به این برتری رسیده و در نهایت هم به واسطه همین برتری طلبی حالا می تواند آن نگاه نژادپرستی را هم تزریق کند.

ما در نهایت در دل این نگاه های ناسیونالیسمی که وابسته به این شکل مشخص از نگاه سیاسی عوام‌گرایانه است، ناچارا وارد برهه نژادپرستی هم می شویم یعنی همتای اینکه این برتری ها به واسطه تحقیر دیگر ملل است.

در نهایت به واسطه این احساسی که در وجود این مردمان شکل می‌گیرد و خود را برتر از دیگران می‌دانند، حالا می‌رسند به آن نقطه ای که نژاد پرستانه هم نژاد خودشان را قاعدتا برتر از دیگران بدانند، ملت خودشان را والاتر از دیگران بدانند و در نهایت همان معنای مشخص را هم برای ما به وجود می آورند.

شما در دل این نگاه‌های ملی گرایانه مواجه می‌شوید با جماعتی که وارد این میدان مشخص شده اند و با این عوام گرایی دارند مردمان را همسو با خود می‌کنند تا در نهایت به قدرت برسند.

حالا در دل اینها شما مواجه می‌شوید که اینها همه عیوب خودشان را نادیده می‌گیرند.

تمامی نواقص فرهنگی که در دل ملت خودشان وجود دارد، نواقص و عیب هایی که وجود دارد و این ملت هم دچار اشکالات بی‌شماری است، همه اینها را چشم پوشی می‌کند.

یعنی مثلا وقتی به همین شرایط و سپهر سیاسی ایران هم روبه رو می‌شوید، موضوع به همین شکل است.

حالا ما در دل کشور خودمان نواقص بی‌شمار فرهنگی داریم، عیوب بی‌شمار داریم، رفتارها و ناهنجاری های بی حد و حصری داریم.

موضوعاتی داریم که باید ریشه ای تغییر پیدا کند.

باید اصولا با یک دگرگونی و با یک انقلاب این فرهنگ ها به کناری گذاشته شود.

اما وقتی با عوام گرایان ملی‌گرا روبه‌رو می‌شوید، حالا این‌ها دارند در باب یک ملتی صحبت می‌کنند بی عیب و نقص یک ملتی والا و بزرگ و شریف و.

از این جملاتی که همواره می شنوید حالا حتی در باب اکثریتی که راه را هم به اشتباه می رود نگاهی ندارند.

در باب اکثریتی که فاجعه های بی شماری را هم رقم زده، باز هم نسبت به آن نگاهی ندارند و اصولا تمامی موضوعات را نادیده می گیرند.

اصولا موضوع آنهایی نیست که در باب معایب و نواقص صحبت کنند و فکر کنند تمامی نواقص را به دشمنان و خارجیان و اجانب در نهایت نسبت می‌دهند و خود را عاری از هر گونه زشتی و نقصان می‌دانند.

و شما مواجه می‌شوید با این نادیده انگاری نادیده انگاری که در نهایت در دل این عوام‌گرایی یکی از ستون‌های اصلی به وجود آمدنش است.

یعنی شما در دل عوام‌گرایی مواجه می‌شوید.

حالا با جماعتی که همه عیوب را فراموش می‌کند.

اصلا شاخصه اصلی این است که به عیوب آن جماعتی که قرار است با او همراه شود نظری نداشته باشد.

قرار است که آنها را به آنها امتیاز بدهد و آنها را وارد این میدان از قدرت بکند و آنها را همراه و همدست با خودش بکند.

حالا قرار است شما مواجه شوید با سخنرانی هایی که مدام پیرامون اینکه ملت بزرگ و ملت شریف و ملت غیور و الی آخر شما مدام مواجه می شوید با این تکرار که به آنها امتیاز بدهید تا با او همراه باشند.

شما مواجه میشید با یک دیو خطرناکی که تحت عنوان پوپولیست ملی‌گرایی می‌شناسیم.

این عوام‌گرایی که گره خورده با ملی گرایی این دیو چند سر وحشتناک و غول بد سیمایی که در نهایت ما را به یک نژادپرستی بی حد و حصر میرسونه، ما رو در نهایت به این قدرت طلبی میرسونه که در پی بزرگ کردن حیطه قدرت خودش است.

قلمرو خودش را مدام میخواد بزرگ تر بکنه.

قرار هست که به دیگران آزار برسونه.

همونطوری که در طول تاریخ هم ما مواجه با همین تصاویر شدیم.

یعنی شما وقتی مواجه میشید با آلمان نازی، با فاشیست های ایتالیایی.

قضیه به همین شکل است.

قضیه از اون عوام‌گرایی ابتدایی شروع میشه و در دل این ناسیونالیسم قدرت میگیره و بزرگ میشه حالا قرار است یک تصویری از یک نژاد برتری را به ما نشان بدهد.

قرار است یک ملتی را مبدل به ملت بزرگ و برتر نسبت به دیگران بکند و حالا مواجه میشیم با فجایع نژاد پرستانه ای که شکل میگیرد.

حالا این جماعت باید کبوترانی را در برابر داشته باشند.

حالا شما مواجه میشوید با این چهره عریانی که قرار است تمامی اقوام دنیا بردگی و بندگی این جماعت برتر و بزرگ رو بکنن.

اینها همه بر میگرده به همون ریشه ابتدایی یعنی برتری طلبی.

یعنی در پی قدرت بودند.

یعنی شما وقتی به همون نقطه ابتدایی روبه رو میشوید که مبحث، مبحث برتری طلبی است ما را در نهایت به همین خاستگاه مشخص میرساند.

من بارها و بارها در باب وجودیت خدا صحبت کردم.

در باب این فرهنگی که ما تحت عنوان خدا میشناسیم و خیلی از موضوعات کتاب ها و نوشته های من پیرامون همین نقد نگاه به خدا هست چرا که اصولا باورمند به این هستم که این فرهنگ خدا مسبب به وجود آمدن تمام این برتری طلبی ها شد.

شما وقتی یک اصل را به آن باورمند هستید، این اصل مشخصی که دارد در باب این صحبت می کند که یک قدرت ماورایی در آسمان ها وجود دارد و برتری نسبت به دیگران دارد.

حالا انسان سعی می کند مابه ازاء های بی شماری در قبالش بسازد.

حالا با نگاه به این اصل مشخص سعی می کند دوباره این را تکثیر کند و شما شاهد همین موضوعاتی هستید که می بینیم یک بار این تفاوت ها و تمایز ها و برتری ها به واسطه ملیت شکل می گیرد یا به واسطه جنسیت شکل میگیرد و هر روز هم دائما در حال تکرارش هستیم در جای جای جهان و این نقطه خطرناک است و این تصویر مشخص از این غول چند سر و سیما که برتری طلبی است.

حالا این برتری طلبی گره می خورد با ملی گرایی.

حالا با استفاده از نگاه عوام و همسو کردن عوام به واسطه دادن امتیاز ها.

اینها را با هم همدست می‌کنیم، هم داستان می‌کنیم و فجایع بزرگی هم رقم می خورد و فجایعی که همتا اتفاقاتی است که در جنگ جهانی دوم هم شکل گرفته و می تواند حتی بدتر از آن هم شکل بگیرد.

حالا ما با یک جماعتی رو به رو هستیم که خود را قوم برتر و برگزیده و والاتر از دیگران تعبیر می‌کنند.

برای این بالا بودن نیاز دارند که یک سری جماعت بی شماری از کبوتران بسازند.

آنها را تحقیر می کنند.

از دل نژادپرستی ها هم شکل می‌گیرد و در نهایت با گرفتن قدرت در پی آن هستند که قلمروی خودشان را بزرگتر کنند، برای خود، بردگان و بندگان پدید بیاورند و در نهایت ما شاهد فجایع بی‌شماری در سطح جهان هم هستیم.

و در نهایت با این تفاسیر می‌توانیم باز هم از این تصاویر وحشتناک را هم ببینیم.

پس قاعدتا مبحث ناسیونالیسم چه در شکل اخص خودش.

یعنی شما اگر مواجه بشید با این نگاه های ملی‌گرایانه در نهایت قرار است ما را به همین پله ها برسونه.

قرار نیست چیزی فراتر از اینها به ما عطا بکنه.

هر چقدر که این جماعت در باب این صحبت بکنند که ما برای بزرگداشت ملت خودمون داریم تلاش می کنیم، در نهایت این بزرگداشت برای کوچک شمردن دیگران به وجود خواهد آمد.

یعنی ما وقتی در باب قدرت صحبت می کنیم بارها گفتیم این قدرت به واسطه ضعف دیگران معنا پیدا می کند.

یعنی قدرت که به تنهایی معنایی نخواهد داشت.

بزرگ بودن و یا برتری که معنایی نخواهد داشت مگر در قیاس با دیگران.

شما برتر نخواهید بود مگر اینکه کبوترانی نسبت به شما وجود داشته باشد.

پس قاعدتا هر نوع نگاه ناسیونالیستی در نهایت ما را به همین مفاهیم وحشتناک هم خواهد رساند.

قرار است که ما هر روز و هر روز بیشتر نزدیک بشویم به تعابیر برابری برابری‌طلبانه به یک‌سان انگاری.

در نهایت ما قرار است که به مرحله‌ای برسیم که جان را محترم بشماریم و به برابری جان ها برسیم.

به دور از هرگونه تقسیمات.

هر جایی که صحبت از این تقسیمات باشد، قاعدتا شاهد نگاه‌های وحشتناک می‌شویم و حالا وقتی در باب این عوام‌گرایی صحبت می‌کنیم خب قاعدتا با یک موضوع مشخص مثل باور به ملیت و ملی‌گرایی خیلی راحت با هم چفت و نزدیک می‌شوند.

یعنی شما وقتی صحبت از این ملی‌گرایی می‌کنید، می‌بینید که المان های ابتدایی برای هم‌داستان کردن با مردمان بی‌شمار رو در اختیارتون میذاره.

چرا که ریشه ها در همون ریشه ها و باورهای ابتدایی هست.

چرا که به سادگی میشه به این مردمان امتیازات و اون ها رو با خود همراه کرد.

پس قاعدتا این دو نگاه به هم گره خورده اند و با هم و همسان با هم پیش می روند و در نهایت هم باعث به وجود آمدن یک دید چند خطرناکی می‌شود که می‌تواند جهان رو به زشتی و نابودی بیشتری بکشونه و جنگ های بیشمار رو هم به وجود بیاره.

 

قسمت پنجم : سیاست

 

خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص ما سعی کردیم در باب عوام گرایی صحبت بکنیم و حالا فارغ از قسمت ابتدایی که یک مقدمه ای در باب عوام گرایی و این میل به قدرت طلبی بود و در نهایت یک تعبیر و تفسیری نسبت به عوام گرایی رو مطرح کردن.

سعی کردیم در قسمت های بعدی در باب مصادیقی که استفاده میشه از این عوام گرایی هم صحبت بکنیم و توی این قسمت مشخص هم میخوایم در باب سیاست صحبت کنیم.

سیاست که قاعدتا اصلی ترین موضوع استفاده از این عوامگرایی هست.

گاها ما در زندگی مواجه می شویم با مردمانی و یا افرادی که از این پوپولیسم دارند استفاده می کنند.

مثلا در جایگاه هنری هستند و از این موضوعات پوپولیستی استفاده می کنند برای اینکه به یک جایگاه و نزدیکی با مردم برسند، به یک شأنی در اجتماع برسند و اصولا حتی در زندگی های روزمره هم مواجه می شویم با همین اشکال مختلف از این عوام گرایی که حالا مردمانی هستند که با استفاده از این موضوعات مشخص که ما در قسمت های مختلف هم دربارش صحبت کردیم و عواملش را نام بردیم، سعی می کنند برای خودشان یک شأن و شخصیتی را بخرند.

اما خاستگاه اصلی این نگاه عوام‌گرایانه قاعدتا در دل سیاست است چرا که ما گفتیم این نگاه عوام‌گرایانه در نهایت یک هدف مشخصی دارد و هدف مشخص هم رسیدن به قدرت است.

یعنی اصولا مردمانی که وارد این وادی مشخص می شوند کرد.

برای اینکه با عوام همراه شوند.

برای این است که قدرت را در اختیار بگیرند.

در تعریف کلاسیکی که پیرامون این عوام گرایی آمده.

ما در باب این صحبت می‌کنیم که بله جماعتی که با عوام مردم همراه می‌شوند برای اینکه در برابر نخبگان الیت صف آرایی کنند.

الیت و نخبگانی که حالا می‌توانند باورمندان متفاوت باشند، روشنگران باشند، یک قشر مشخصی از جامعه مثلا ثروتمندان باشند یا هر کدام از این گروه ها و دسته ها می‌توانند باشند.

اما قاعدتا وقتی در باب این عوام گرایی صحبت می‌کنیم، نوک پیکان نگاه ما قاعدتا در باب سیاست است.

یعنی ما در نهایت این عوام‌گرایی را در دل سیاست می‌بینیم هر چند که می‌تواند در جاهای دیگر هم معنا پیدا کند و در این قسمت مشخص هم می‌خواهیم در باب سیاست صحبت کنیم.

اینکه چگونه از عوام‌گرایی در دل سیاست استفاده می‌شود برای قدرت گیری.

برای اینکه به قدرت برسند گروهی قدرت را در اختیار بگیرند.

مثلا شما وقتی به جهان امروز نگاه می‌کنید می‌بینید که چگونه این عوام‌گرایی قدرت را در اختیار گرفته در کشورهای مختلف از آمریکا بگیرید تا کشور های غربی، همین کشور ایران خودمان.

چگونه جماعتی وارد میدان می شوند تا با عوام فریبی همه قدرت را در اختیار بگیرند؟

این عوام گرایانی که مثلا در کشور های اروپایی و آمریکا راست افراطی هستند که وارد میدان شدند تا با تزریق مثلا نگاه های ملی گرایانه و با استفاده از باورهای پوسیده جا افتاده بین مردم، حالا سعی کنند قدرت را در اختیار بگیرند.

صحبت های نژادپرستانه شما از زبان اینها می شنوید.

اینها آمده اند که قدرت را به واسطه همین سوءاستفاده از باورهای رایج اشتباه در بین عوام مردم به عاریت بگیرند.

یعنی شما با همین تصاویر مشخص روبه رو می شویم.

حالا سعی میکنیم در این قسمت بیشتر این موضوعات را باز کنیم و سعی کنیم مثال هایی بزنیم تا این موضوع بیشتر و بیشتر هم قابل درک باشه.

ما مواجه میشیم با یک موضوع مشخص.

ما در باب سیاست در همه جای دنیا در هر شکل مشخصی که بخواهیم تصویر کنیم نیاز داریم به همراه کردن اکثریت مردم با خود.

یعنی این یکی از لازمه های مشخصی است که شما بخواهید قدرت سیاسی را در اختیار بگیرید.

خب ما نیاز داریم به همراهی حداکثری برای رسیدن به قدرت.

در اینکه شک و شبهه ای وجود ندارد.

فارغ از اینکه ما بخواهیم کودتا بکنیم و قدرت را به صورت نظامی در اختیار بگیریم، حمله کنیم، اشغال بکنیم.

ما در باب یک جامعه مشخصی صحبت میکنیم که به ویژه در همین جهان مدرن تعبیر و تفسیر میشود که فارغ از آن قدرت نظامی هم داریم صحبت میکنیم.

در شرایط عادی داریم در موردش صحبت کرد.

پس ما نیازمند به این هستیم که یک همراهی حداکثری را داشته باشیم تا قدرت را در اختیار بگیریم.

اصولا همان چیزی که ما تحت عنوان مقبولیت اجتماعی می شناسیمش، همان چیزی که تحت عنوان مشروعیت می شناسیم.

مشروعیت به واسطه این که بار مذهبی در خودش دارد شاید متفاوت باشد اما معنایی را که ما می خواهیم درباره اش صحبت کنیم را کاملا می تواند برساند که در نهایت حکومتی باشد که به واسطه مقبولیت و همراهی حداکثری ای که دارد، حالا یک نوع قانونمندی به خودش بگیرد و به نوعی نسبت به عموم مردم دارای مقبولیت باشد و مردمانی باشند که به آن باور داشته باشند.

پس این نیاز ابتدایی قاعدتا همراه کردن حداکثری است.

برای اینکه شما بخواهید اکثریت را با خود همراه کنید قاعدتا ساده ترین راه ممکن برای شما استفاده از عوام گرایی است.

استفاده از پوپولیسم است یعنی شما برای اینکه بتوانید این قدرت را در اختیار بگیرید نیازمند این هستید که از این پوپولیست استفاده کنید.

یعنی شما در نظر بگیرید که کسی در شمایل سیاسی وارد میدانی بشود برای اینکه بخواهد قدرت سیاسی را در دست بگیرد و حالا تمام نوک پیکان انتقاداتش نسبت به فرهنگ بین مردم باشد، نسبت به باورهای در بین عموم مردم باشد.

اصلا در این داستان وارد بشود که بخواهد این فرهنگ را تغییر بدهد.

این اتفاقات اشتباه در بین عوام مردم را تغییر بده و نوک پیکان نقدش هم نسبت به همین موضوعات باشد.

آیا او می‌تواند مقبولیتی بین مردم کسب کند؟

حالا در طرف مقابل او یک شخصی است که داره از این والا بودن مردم صحبت می‌کنه و از این فرهنگ غیر قابل عدول مردم صحبت میکنه.

مرتب داره اینها رو هی بال و پر بیشتری بهشون میده و امتیاز بیشتری بهشون میده و اونها رو به نوعی در این قدرت خود سهیم میکنه.

هر روز احترام و اعتبار بیشتری برای این مردمان و عامه مردم قائل می‌شود و در نهایت وقتی ما تقابل این دو نفر را در برابر هم ببینیم، می‌توانیم به سادگی به این نتیجه برسیم که کسی که با این عوام گرایی وارد میدان می‌شود قاعدتا مقبولیت بیشتری خواهد داشت و این حداکثر می‌تواند با خودش به سادگی همراه باشد و وقتی ما نزدیک می‌شویم به مفهوم سیاسی برای رسیدن به قدرت سیاسی، اینکه ما نیازمند همراهی حداکثری هستیم، می‌بینیم که چگونه می‌توان از این موضوعات پوپولیستی به سادگی هم استفاده کنند چرا که اصلا آن طریقت و آن نردبان برای رسیدن به قدرت را برای ما به وجود می‌آورد.

پس یکی از عوامل مهم همین همراهی حداکثری هست و در دل عوام‌گرایی هم میشه به سادگی ازش استفاده کرد.

حالا می‌تواند در مصادیق متفاوت باشند.

یعنی وقتی مثلا شما به سال پنجاه و هفت در ایران نگاه می‌کنید، به آن اتفاقاتی که منجر به انقلاب شد و انقلاب جمهوری اسلامی را پدید آورد.

حالا می توانید ببینید که مثلا کسی مثل خمینی داره از همون پوپولیسم و عوام‌گرایی استفاده می‌کنه اما به واسطه اینکه باورهای جمعی مردم میلی به سمت اسلام داره، از این باورهای اسلامی استفاده می کنه.

یعنی باورهای مشخصی که در بین مردم جاری و ساری است.

و حالا این جماعت عوام گرایی که آمدند تا قدرت را از آن خود بکنند، سوار بر همین موج باورهای پوسیده در میان مردم وارد میدان میشن و اون همراهی حداکثری رو همراه با خودشون میکنه.

حالا میتونه در جوامع مختلف متفاوت باشه.

یعنی شما یه جا مواجه بشید مثلا با آلمان نازی که حالا به واسطه تحقیری که این مردمان در جنگ جهانی اول شدند نیازمند این باشند که یک غروری در دل اینها بیدار بشه و حالا با ظهور یکی مثل هیتلر و بیدار کردن این حس غرور ملی و برتری دادن به ملیت و نژاد، این آلمانی ها می‌تواند همراهی حداکثری را با خود داشته باشد و قدرت سیاسی را در اختیار بگیرد و در جای جای جهان هم می‌تواند متفاوت باشد.

یعنی مصادیق می‌توانند با هم متفاوت باشند.

اما معنای مشخصی که ما درباره‌اش صحبت می‌کنیم یکسان است و حالا وقتی شما بخواهید وارد این کرسی مشخص از قدرت شوید، نیازمند این همراهی حداکثری هستید و ساده ترین راه ممکن برای شما استفاده از همین عوام‌گرایی است.

حالا باید دل این عوام را با خودتان همسو و همراه کند.

اگر شما قرار باشد نسبت به اینها نقد داشته باشید، نسبت به نوع زیست اینها، نسبت به فرهنگی که در دلشان وجود دارد، نقد داشته باشید، قاعدتا شانسی برای پیروزی هم ندارید.

اما اگر همراه با اینها باشید و مدام در باب این ملت شریف و غیور صحبت کنید، قاعدتا به واسطه امتیازی که به آنها می‌دهید، ارزشی که به آنها می‌دهید آنها هم همراه با شما خواهند شد.

پس این یکی از ساده ترین راه ها است و به همین واسطه است که در دل موضوعات سیاسی ما این قدر به شکل افسارگسیخته روبه رو می شویم با موضوعات پوپولیسم و اصولا شکل و شمایل پوپولیسم در جای جای سیاست همه جهان در طول تاریخ وجود داشته چرا که نیازمند به این همراهی حداکثری هست.

ما مواجه میشیم با این عوام گرایی که برای فریب مردم هست.

یعنی گاها شما مواجه می شوید در دل سیاست جماعتی وارد میدان می شوند و برای این عوامگرایی و رسیدن به قدرت مردمان را فریب می دهند.

یعنی شما مواجه می شوید مثلا در جمهوری اسلامی در همین شرایط ایران حتی شما مواجه می شوید با کسانی که دارند از این پوپولیسم استفاده می کنند.

مثلا با توجه به اینکه باور خیلی سنگینی نسبت به اسلام هم ندارد اما وارد این میدان می شوند.

از این باورهای اسلامی به نوعی استفاده می کنند تا جماعتی را با خود همراه کنند.

حالا چه این موضوع در آن ابتدای انقلاب باشد که اکثریت مردم همسو و هم نگاه با این نگاه های اسلامی بوده و در امروز که یک جماعت اقلیتی مانده اند که طرفدار جمهوری اسلامی هستند و جمهوری اسلامی هم با این نگاه قبیله ای که دارد می‌خواهد قبیله خودش را حفظ کند اما باز هم این جماعت وارد این میدان می‌شوند.

با توجه به اینکه مثلا اعتقادات سنگین مذهبی ندارند اما سعی می کنند خودشان را در آن شمایل کنند تا مردمان را فریب دهند تا آنها را همراه با خود بکنند و این همراهی حداکثری را در نهایت در اختیار داشته باشد.

پس شما با یک موضوع مشخصی روبه‌رو هستید آن هم همراه کردن این مردمان است.

همراه کردن این مردمان که شاید ساده ترینش استفاده کردن از باورهای عمومی باشد، فرهنگ عمومی باشد.

حالا گاها شما مواجه می‌شوید با جماعتی که به این فرهنگ و این باور باورمند هستند و وارد این میدان می‌شوند و بعد با جماعتی روبرو می‌شوید که باورمند نیستند و این عوام فریبی را میدان‌دار می‌کنند تا بتوانند به قدرت نهایی برسند.

با هر دو شکلش هم روبه رو هستیم در دل نگاه های پوپولیستی سیاسی.

در نهایت شما وارد این چرخه مشخص می شوید.

برای این که میل به قدرت دارید برای رسیدن به قدرت هست که وارد این میدان مشخص شده اید و حالا باید وارد این میدان بشوید و همگان را به کناری بزنیم.

حالا قرار است که با کنار زدن دیگران وارد این میدان مشخص و در نهایت رسیدن به نوک هرم از قدرت شوید.

خیلی اینجا موضوع، موضوع قابل لمسی است. اینکه همتای.

موضوعاتی که ما پیرامون ملی گرایی صحبت کردیم گفتیم که قدرت معنی ای نخواهد داشت مگر به واسطه ضعف و ناتوانی دیگران.

گفتیم که بزرگ بودن معنی نخواهد داشت مگر به واسطه کوچک بودن دیگران.

حالا در این عرصه سیاسی هم قدرت رسیدن معنی نخواهد داشت مگر به واسطه حذف و کنار گذاشتن دیگران حالا همتا و همسوی با همان نگاه مشخص شما مواجه می‌شوید با این جماعت عوام‌گرایی که سعی می‌کند با استفاده از موضوعات فرهنگی که در بین مردم وجود دارد، رقبای خودش را کنار بزند.

یعنی مثلا شما مواجه می‌شوید با حالا یک دو کاندیدایی که دارند با همدیگر رقابت می‌کنند در جای جای جهان تفاوتی نمی‌کند که کجا باشد.

حالا مواجه می‌شوید که مثلا اگر یک نگاهی نسبت به موضوعات جنسی در بین مردم وجود دارد و این موضوعات را تابو می‌دانند، حالا این عوام گرایان وارد میدان می‌شوند تا با استفاده از این موضوعات رقیب خودشان را از میدان به در بکنند.

حالا وارد میدان می‌شوند برای اینکه رقبا را یک به یک از میدان به در بکنند و استفاده کنند از همان باورها و همان فرهنگ هایی که در دل عامه مردم وجود دارد و مردمان عوام آن کشور به آن باورمند هستند.

با تکیه به این نگاه های مشخص سعی می‌کند رقبا را یک به یک هم بیرون بکند و حالا شما شاهد این درگیری ها هستید که چقدر خود را مایل به.

نگاه های عوام مردم هم می‌کنند.

گاها باز هم با استفاده از عوام فریبی این عوام‌گرایی گره می‌خورد.

یعنی موضوعاتی ساختگی به میان می‌آید.

سعی می‌کنند شخصیت ها را از میان ببرند، با تزویری که دارند، با ریا و فریبی که میدان‌دار می‌کنند و یا گاها این موضوع به واسطه اتفاقاتی که افتاده است.

اما چون می‌دانند که مردم این موضوعات برایشان تابو های بزرگی است و حتی تخصص آن افراد هم برایشان ارزشمند نیست که موضوعات جنسی برایشان ارزش بیشتری دارد، از این موضوع استفاده می‌کند.

یعنی اگر قرار باشد کسی مثلا وزیر اقتصاد شود و یک اقتصاددان خیلی قدر و درستی است و کارنامه درستی هم داشته، ایده های درستی هم داشته.

حالا به واسطه مثلا یک موضوع جنسی ای که داشته، یک تمایل جنسی خاصی که داشته می‌تواند از میدان به در بشه.

حالا گاها شما مواجه می‌شوید با اینکه این شخص واقعا این تمایلات را داشته و به واسطه اینکه این عوام گرایان می‌دانستند تا چه اندازه در بین مردم این موضوعات تابو هست و تمام شخصیت آن فرد شکسته می‌شود، وارد میدان شدند تا او را از صحنه دور کنند.

یا اینکه می‌بینید حتی او این کارها رو نکرده و این تمایلات رو هم نداره اما با فریب و ریا سعی میکنن رو از میدان بدر کنند چرا که باز هم می دونن در دل عوام مردم تا چه اندازه این موضوعات ریشه دار و مهم هست.

پس شما مواجه میشید با این میل به قدرتی که در نهایت قرار هست با کنار گذاشتن دیگران وارد عرصه ظهور بشید.

ما اصولا وقتی در باب پوپولیسم صحبت می کنیم، این معنای پوپولیسم و این عوام گرایی گره خورده با موضوع سیاست است.

یعنی بزرگترین دلیل و هدف این عوام گرایی قاعدتا همین میل رسیدن به قدرت سیاسی است.

قاعدتا گفتم در جای جای زندگیمان حتی در زندگی فردی خودمان هم مواجه می شویم و انسان هایی که از این عوام‌گرایی به نوعی دارند استفاده می‌کنند.

در یک جمع دوستانه یک کسی است که سعی می‌کند همسوی با دیگران صحبت کند و شما می‌بینید که او به نوعی داره عوام‌فریبی میکنه برای اینکه خودش هم یه تصویر دیگه ای از خودش بده.

اما در شکل وسیع و بزرگش ما همیشه شاهد این عوام‌گرایی در حال رسیدن به قدرت سیاسی هستیم چرا که در نهایت به واسطه اینکه این جماعت بتوانند قدرت را در اختیار بگیرند باید جماعتی را با خود همراه کنند و خب قاعدتا همراه کردن مردمان با گفتن چیزهایی که دوست دارند خیلی ساده تر هست تا اینکه شما بخواهید در باب موضوعاتی صحبت کنید که آنها حاضر به شنیدنش نیستند.

یعنی شما تصور کنید کسی که وارد میدانی شده برای نقد به موضوعات مختلفی که در فرهنگ این مردمان وجود دارد، در نگاه های این مردمان وجود دارد.

حالا او وارد این میدان شده تا این نگاه ها را نقد کند و نگاه ها را به چالش بکشد.

آیا جایی برای رسیدن به قدرت سیاسی برای آن فرد وجود دارد؟

خب قاعدتا دور از واقع این موضوع به نظر می رسد دور از حقیقت به نظر می رسد.

یعنی شما مواجه می شوید با آدمی که دیگر به واسطه نقدهایی که کرده جایگاه و پایگاهی نمی تواند داشته باشد.

اصلا مردمان دوست ندارند این موضوعات را بشنوند.

یعنی اگر کسی وارد میدان شده و از این باورهای پوسیده صحبت می کند، حالا این مردمانی هستند که به این نگاه های پوسیده باورمند هستند.

احساس می کنند باورهایشان زیر سوال رفته و حاضر نیستند که میدان قدرت را در اختیار این مردم بدهند.

در اختیار این جماعتی که برای تغییر پا به عرصه گذاشته اند اما به سادگی با تکرار کردن همان باورها، با همراهی با آن باورها، هر چند که شما بدانید که اشتباه است، می توانید جماعت بیشتری را با خود همراه کنیم و در نهایت این پوپولیسم و عوام گرایی در دل نگاه های سیاسی هست که به کرات هم دیده می شود.

شما مواجه می شوید در این عوامگرایی که اصولا قدرت خود را به واسطه از میان رفتن و ناتوانی دیگران به دست می آورد.

حالا شما مواجه می شوید با عوام گرایانی که وارد میدان می شوند و بیشتر از این که حتی وارد این دوران بشوند که بخواهند باور خودشان را، همان باور عوام را پیش ببرند و سعی در تخریب باور دیگران هستند. همتای.

همان موضوعی که پیرامون میل به قدرت و کنار گذاشتن دیگران درباره اش صحبت کردیم.

یعنی شما مواجه می شوید با این عوام گرایانی که سعی می کنند رقبای خود را با زدن تهمت های مثلا جنسی در یک کشوری که موضوعات جنسی تابوی بزرگ است کنار بگذارند.

حالا در زمینه باورها هم داستان به همین شکل است.

حالا اینها وارد میدان می شوند تا با تخریب باور دیگران، باور دشمنان حالا سعی بکنند که باور خودشان را قدرتمند تر تصویر کنند.

همتای همان کنار گذاشتن رقبا.

در مبحث باورها هم داستان به همین شکل است.

آنها وارد میدانی می شوند تا به واسطه تخریب باورهای دیگران، باور خودشان را ارزشمند تر تصور کنند.

اصولا در باب برتری ما صحبت کردیم و گفتیم که اصولا برتری به واسطه کوچک بودن و کهتر بودن دیگران پدید می آید.

حالا در زمینه همه موضوعات هم داستان به همین شکل است.

حالا وقتی باوری در میان عوام وجود دارد که قابل ارزش است، این ارزش را به واسطه بی ارزش شدن دیگر نگاه ها شکل می گیرد.

یعنی ما وقتی در باب مثلا اسلام صحبت می کنیم که صحبت از حق و حقیقت میزنه، اصولا به واسطه باطل بودن دیگر نگاه ها هست که این حق را از آن خودش می داند.

حالا در دل این نگاه های عوام‌گرایانه هم داستان به همین شکل است.

حالا اینها وارد میدان می شوند تا همه نگاه ها و باورها را از میان ببرند تا باور خودشان را حق و حقانیت در دنیا تصویر و تعبیر کنند.

شما در دل این نگاه های عوام‌گرایانه مبارزه ای را با اقلیت ها همواره می بینید.

اصلا اینها آمده اند تا یک اکثریت غالبی را پدید بیاورند.

این همان نگاه فاشیستی است که در دل این نگاه های عوام‌گرایانه هم به شدت وجود دارد.

ما گفتیم در قسمت قبلی پیرامون ناسیونالیسم صحبت کردیم.

اصولا این موضوعات به هم گره خورده است.

یعنی شما وقتی روبه رو می شوید با ملی گرایی قاعدتا شاهد نگاه های پوپولیستی در آن هستید چون اصولا خاستگاهش همسان و همسو است.

در دل این نگاه های ملی گرایانه حالا عوامی هستند که به این نگاه باورمند هستند و اصولا این جماعت در میدان برای استفاده از نگاه های ملی گرایانه و به نوعی سو استفاده از نگاه های ملی گرایانه مردم به واسطه همین حربه مشخصی که تحت عنوان عوام گرایی می شناسیم به قدرت قرار است برسند.

حالا به همین شکل استفاده می کنند.

از نگاه های نژادپرستانه، از نگاه های فاشیستی.

یعنی شما مواجه می شوید با جماعت عوام گرایی که قرار است یک اکثریت غالبی را تصور کند که این اکثریت غالب تمام ارزش را در اختیار دارد.

حالا مثلا شما مواجه می شوید با مبارزه ای که با اقلیت ها می کنند، اقلیت ها را بی ارزش می کنند.

یعنی در همین نگاه مثلا به ایران و سپهر سیاسی ایرانی که ما می شناسیم، این عوام گرایان وارد میدان می شوند تا تمام قومیت های داخل ایران را از میان ببرند.

اگر این قومیت ها یک روزی صحبت از ملت خودشان کردند، اینها را با چوب تر و تیغ و شمشیر در برابرشان بایستند که بله اینها جدایی طلب هستند و اینها می خواهند همه چیز را از میان ببرند و اصولا وارد این میدان می شوند تا با حذف دیگران همه قدرت را در اختیار بگیرند.

دیگه میل به قدرتی دارن که با کنار گذاشتن دیگران به وجود میاد.

اصولا باید یک اکثریت رو با خود همراه بکنن.

حالا این اکثریت هم باورهای همتای اینها دارن و اینها سعی میکنن با مرور اون باورها و تکرار اون باورها همه میدان رو در اختیار بگیرن.

شما مواجه میشید با این مبارزه ای که با اقلیت ها میکنن.

اصولا این نگاه های عوام گرایانه در نهایت نگاه های عوام گرایانه سیاسی که گره میخوره با نگاه های همتای فاشیسم، با نگاه های همتای نژادپرستی و ملی گرایی، قاعدتا در راستای قدم برمیداره که دیگران رو از میدان به در بکنه.

همونجوری که باورهای دیگران رو از میدان به در میکنه، همون طوری که رقیب های دیگر رو هم از میدان به در میکنه، حالا سعی میکنه با اقلیت های مختلف هم در ستیز باشه.

حالا سعی میکنه یه دایره ای بوجود بیاره که اون اکثریت همراه خودش رو در اون نوک هرم قرار بده همسان با خودش تعبیر و تفسیر کند.

حالا با استفاده از این همه.

میدان را در اختیار بگیرید.

شما در این شکل مشخص.

در جای جای جهان شاهد این هستید که این عوام گرایان در برابر اقلیت ها ایستادگی می کنند.

حالا این اقلیت ها هر نوع اقلیتی باشند.

یعنی شما وقتی به این عوام گرایان رو می کنید مثلا در اون شکل مشخصی که در اروپا وجود داره و اون گروه های راست افراطی که قدرت را در دست گرفته اند و می خواهند این قدرت را در دست بگیرند با اقلیت های مختلف مثلا مذهبی مثل اسلام و.

می بینید که در ستیز و کشمکش است.

حالا اگر این رو وارد ایران خودمون بکنیم در شرایط مثلا جمهوری اسلامی می بینید که اینها با همه اقلیت های مذهبی که در ایران هست در ستیز هستند.

حالا حتی اگر با اپوزیسیون جمهوری اسلامی هم بخواید این رو مورد خطاب قرار بدید و نگاهی بهش داشته باشید.

وقتی با پوپولیست ها روبه رو میشیم، با تمامی اقلیت هایی که در ایران تحت اقلیت های قومی مثلا میشناسیم هم در ستیز هستند.

سعی می کنند با حذف دیگران اقلیت اکثریت غالب را در اختیار بگیرند و حداکثر را همراه با خود بکنند.

حالا اگر باورهای مردم به این سمت و سو است و در باب این مسائل مشخصه، مثلا فاشیستی صحبت می‌کند و در بین اکثریت این نگاه فاشیستی هم وجود دارد، سعی می‌کند همین میل را، همین باور را ترویج دهد.

اگر نگاه های نژادپرستانه ای وجود دارد در اکثریت مثلا نسبت به افغانی هایی که در ایران هستند او همسان با این مردم می‌شود.

اصلا قرار نیست نسبت به آنها نقدی داشته باشد و نگاه آنها را زیر سئوال ببرد.

قرار است با آنها همداستان شود تا در نهایت به آن میلی که دارد یعنی قدرت سیاسی هم برسد.

یعنی شما وقتی مواجه می‌شوید با این نگاه عوام‌گرایانه سیاسی همه چیز را فدای رسیدن به قدرت سیاسی می‌کند و در نهایت قرار است فقط و فقط وارد میدان بشود تا قدرت سیاسی را در اختیار بگیرد.

ما مواجه می‌شویم با آن دیو بد سیرتی که تحت عنوان.

این عوام‌گرایی می‌شناسیم، در قالب سیاست ما مواجه می‌شویم با این دیو چند سطری که هر بار مواجه میشیم با یک تصویر تازه ازش، یکبار در قالب یک حکومت فاشیست میتونه خودش رو میدان‌دار کنه و یکبار در قالب یک حکومت نژادپرست و ملی‌گرا میتونه تعبیر و تفسیر بشه.

این غول چند سطری که وارد میدان شده تا در نهایت آن اکثریت را مبدل به یک اکثریت خون آشام بکنه.

قرار هست که اون اکثریت رو غالب به یک دیکتاتور بزرگ بکنه که همه چیز و همه کس را از آن خود کند.

ما در دل عوام گرایی در نهایت مواجه میشیم با ساخته شدن یک اکثریت دیکتاتور.

اکثریت دیکتاتوری که قرار است حرف و ایده و باور و نظر خودش رو به پیش ببره، قرار است که با حذف دیگران به تمام قدرت برسید.

در این نگاه سیاسی شما شاهد این موضوع هستید که دیگرانی رو به کنار می گذارند، باورها را به کنار می گذارند، اقلیت ها را از میان می برند تا در نهایت یک قدرت حاکمی باشد که این قدرت را هم به واسطه آن اکثریت و باورهای معیوب آن اکثریت به دست آورد.

حالا وارد این میدان می شود و مدام در باب این اکثریت غیور صحبت می کند تا همه قدرت را از آن خود کند و طی مراحلی هم تمام اقلیت ها را از میان ببرد و مبدل به یک اکثریت غالب مستبدی بشود که همه چیز را از آن خود دارد.

قاعدتا در باب این عوامگرایی سیاسی میشه بیشتر صحبت کرده اما من چون در قسمت های مختلف در باب عوامگرایی و موضوعات مختلفش صحبت کردن در این قسمت مشخص فقط سعی کردم اشارتی داشته باشم تا در باب این مصداق مشخص که مصداق بارز عوام گرایی هم در دل همین نگاه های سیاسی وجود دارد، صحبت کوتاهی داشته باشیم و در نهایت هم سعی کنیم ویژه برنامه مشخص پیرامون عوام‌گرایی را به پایان برسانیم.

 

قسمت ششم : چپاول و جنگ

 

خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص عوامگرایی ما سعی کردیم یه توضیحی نسبت به این موضوع مهم داشته باشیم و بعد در قسمت های آتی هم در باب مصادیق این موضوع صحبت کنیم.

و حالا در این قسمت انتهایی از این ویژه برنامه مشخص قصد داریم که در باب ثمره به نوعی عوام گرایی صحبت بکنیم.

ثمره ای که قاعدتا میتونه اشکال مختلفی داشته باشه و حالا سعی میکنیم در باب یکی از اشکال مهمش که جنگ و جنگ طلبی است صحبت بکنیم و در نهایت هم اشارتی نسبت به ثمرات دیگرش هم داشته باشیم و این عوامگرایی را در نهایت ببینیم که چه برآیندی می‌تواند برای یک جامعه مشخص داشته باشد.

جامعه ای که قاعدتا به واسطه همین عوام گرایی، قدرت سیاسی را در اختیار گروه خاصی داده و در نهایت قرار است که از این چه برداشتی داشته باشد از این کاشتی که نسبت به این موضوع مشخص داشته.

خوب قاعدتا موضوعات مختلفی می‌شود در باب این برآیند ها صحبت کرد.

همان طوری که در قسمت های گذشته هم درباره اش صحبت کردیم و گفتیم مثلا این عوام‌گرایی در نهایت ما را به یک سمت و سویی می کشاند تا شاهد نگاه های نژادپرستانه باشیم.

عوام‌گرایی سیاسی که در نهایت گره خورده با نگاه های ملی گرایانه است، در نهایت آن قوم و آن کشور را به جایگاهی می‌رساند که خود را قوم برتر و برگزیده و منتخب و والاتر از دیگران تعبیر کند و به واسطه اش دیگران را تحقیر و کوچکتر بشمارد و در نهایت با یک نگاه نژادپرستانه برسد و یا مثلا وقتی شما مواجه می‌شوید با این عوام‌گرایی که گره خورده با سیاست است.

در نهایت قرار است که جامعه را به سمت و سویی بکشاند که یک اکثریت مستبد قدرت را در اختیار بگیرند و تمامی اقلیت ها را از میان ببرند و آن نگاه فاشیستی در نهایت میدان‌دار این جوامع بشود.

همان طوری که در کشور های مختلف این اتفاق افتاده، چه در دوران گذشته و چه در حال حاضر و حتی همین امروز هم در حال اتفاق افتادن است.

پس اصولا وقتی ما در باب این ثمرات صحبت میکنیم که نگاه نگاه عوام‌گرایانه میتواند چه ثمراتی بدهد؟

خب در قسمت های مختلف هم دربارش صحبت کردیم و اشاراتی هم میکنیم.

اما یکی از این ثمرات و یکی از این برآیند ها قاعدتا جنگ و جنگ طلبی است.

اصولا در پی بزرگ کردن قلمروها است.

یعنی شما مواجه می شوید با این عوامگرایی ای که در نهایت در پی آن است که شما خود را بزرگتر و قدرتمند تر تعبیر و تفسیر کنید و در نهایت هم راهی به جز این که بخواهید قدرت را در اختیار بگیرید و با جنگ آوری کشور های مختلف را مستعمره خودتان بکنید ندارد.

قاعدتا در جهان امروز ما به واسطه این که انسان ها سعی در پیشرفت و میل به پیشرفت داشتند و سعی کردند آن عناوین دهشت ناکی که از گذشته با آن درگیر بودند را کمرنگ تر کنند، کمتر شاهد این تصاویر هستیم اما باز هم شاهدش هستیم.

یعنی باز هم شما می بینید که مثلا روسیه در همین شرایط امروزی و در همین جهان امروزی هم داره همین رفتارها رو انجام میده.

یعنی امروز هم شما شاهد این تصاویر هستید اما کمرنگ تر.

یعنی اگر در گذشتگان ما روبه رو می شدیم با تصاویر وحشتناکی که یک کشور بلند می شد از یک گوشه تمام کشور ها را به جنگ و تاراج می برد و ثروتشان را از آن خود می کرد و قدرت را در اختیار می‌گرفت و مردمان را به برده و کنیز مبدل می کرد.

حالا ما کمتر با این تصاویر روبه رو هستیم اما باز هم با آن روبه رو هستیم و یکی از ثمرات اصلی این پوپولیسم در نهایت جنگ طلبی است.

در نهایت رسیدن به قدرت است برای برتری طلبی و در نهایت همین جنگ افروزی هایی که در جهان از گذشته دیدیم هم شاهد آن خواهیم بود.

یعنی مثلا یک مثالی پیرامون محمد و اسلام بزنیم.

موضوعی که ما به شدت با آن درگیر هستیم.

من بارها و بارها درباره اش صحبت کردم که مثلا وقتی ما قرار است در باب مشکلات جهان صحبت بکنیم باید در برابر مشکلی که در برابر ما صف‌آرایی کرده صحبت کنیم.

یعنی مایی که در ایران جمهوری اسلامی و تحت این نگاه های فاسد و پوسیده اسلامی قرار گرفته ایم و همه زندگی ما تحت تاثیر همین نگاه اسلامی است.

حالا اگر قرار است نقدی بکنیم باید نسبت به اسلام نقد بکنیم.

باید نسبت به جمهوری اسلامی نقد بکنیم.

قرار نیست که ما برویم و نوک پیکان را مثلا در برابر کمونیست ها بگیریم.

قاعدتا اگر ما هم در یک کشور کمونیستی به دنیا آمده بودیم، بیشتر نقد ما نسبت به همان نگاه های کمونیستی بود.

پس اگر مثالی را در تمام قسمت های برنامه ای به نام جان یا در کتاب ها پیرامون اسلام مطرح میکنم، به واسطه همین درگیری است که ما با موضوع مشخص و مشکلی که زندگی ما را به بطالت برده یعنی اسلام باید داشته باشیم و عقل سلیم هم حکم میکند قاعدتا انسان در برابر مشکلی که در برابرش صف آرایی کرده مبارزه کند و نسبت به آن نقد بکند و سعی در کمرنگ کردن تغییر آن و از میان بردن همان نگاه مشخص داشته باشد.

خب خیلی دور از بحث نشویم.

ما وقتی در باب این موضوع مشخص و این پوپولیسم صحبت میکنیم که در نهایت قرار است ما را به سمت و سوی جنگ ببرد.

یکی از مثال های مشخصش همان نگاه اسلامی است.

ما در باب محمدی صحبت کردیم که آمد و قدرت را در اختیار گرفت.

به شدت هم عوام‌گرایانه این کار را کرد.

ما در باب این موضوع مشخص.

در ویژه برنامه همین پوپولیسم.

بر قسمتی که پیرامون پیامبر آن بود صحبت کردیم که چگونه پیامبران با استفاده از عوام گرایی قدرت را در اختیار گرفتند.

یک باور خاصی که در بین مردم وجود داشت و بر همان موج سوار شدن تغییری در دل آن ایجاد کردند، اما عصر را نگه داشتند و با همین عوام گرایی سعی کردند حداکثر را همسو با خود ببرند، میل به رسیدن به قدرت داشتند و در نهایت مثلا وقتی شما با محمد روبه‌رو می‌شوید در نهایت به همان قدرت سیاسی می‌رسد که در نهایت حکومت را در اختیار می‌گیرد و حالا تحت عنوان خلیفه خلیفه ای که همپایه پادشاه و حتی خیلی قدرتمند تر از پادشاه است.

همانطور که در قسمت های مختلف صحبت کردیم که ما وقتی در باب دیکتاتوری صحبت می‌کنیم، در باب این استبداد صحبت می‌کنیم، وقتی وارد وادی دینی می‌شود یعنی به استبداد دینی کشیده می‌شود، خیلی وحشتناک تر از تمام استبدادهای جهان است.

چرا که مثلا شما مواجه می شوید با دیکتاتوری که یک دیکتاتور زمینی است، مردمی هستند که با این در حال مبارزه هستند، با همین شخصیت مشخصی که بر زمین هست ادعای خدایی نکرده.

حالا شما با یک دیکتاتوری دینی روبه رو می شوید که همه قدرت را در اختیار گرفته و به نوعی خود را نماینده خدا و یک قدرت لایزال در آسمان ها می داند.

حالا مبارزه با آن هم سخت تر است.

ما با محمدی روبه رو می شویم که با این عوامفریبی همه قدرت را در نهایت از آن خود کند.

حالا ثمره این قدرت طلبی در نهایت چیست؟

در نهایت ما با محمدی روبه رو می شویم که به فرمان خدا در سوره ای که تحت عنوان جهاد میشناسیم و در آیه های بیشمار قرآن و احادیث زیست، پیامبر در نهایت هدف را گره می زند با جهاد و جنگ.

حالا قرار است که این نگاه فاسد و آلوده را به واسطه همین جنگ به سراسر جهان هم منتشر کند و این ویروس مرگ افزار را مبدل به یک نگاه جمعی بکند همان طوری که انجام داد و در نهایت هم مردمان هزاران سال الان که درگیر همین نگاه آلوده هستند.

هزار و چهارصد سال است که همین ایران خودمان آلوده به این ویروس مهلک و کشنده است.

در نهایت این نگاه عوامفریبانه تحت عنوان نگاه های اسلامی به این سمت و سو کشانده شد که جنگ رو میدان‌دار بکنه.

حالا شما مواجه میشید با غزوه ها و جهادها.

حالا پیامبری است که وارد این میدان پر تلاطم شده تا قدرت سیاسی خودش را گسترش دهد.

همان طوری که اگر امروز هم به جهان نگاه بکنید تمامی این حکومت های عوام‌گرایانه هم به دنبال همین نگاه ها هستند.

قدرت خود را تکثیر کنند، قدرت خودشان را به اثبات برسانند، با خوار و خفیف کردن دیگران با از میان بردن دیگران این قدرت را برای خود بکنند.

در همان دوران محمد هم اوضاع به همین شکل است.

حالا محمدی است که ابتدا با همان غزوه ها سعی می کند این قدرت را به دیگران نشان بده و حالا وقتی یک اکثریتی را با خود همراه کرده حالا سعی می کند کشور ها را از میان ببرد و همین میراث را هم برای خلفای راشدین و کسانی که بعد از محمد قدرت را می گیرند که همان ابوبکر و عمر و عثمان و علی.

و چه بعد از آن در دوران امویان و عباسیان و حتی بعد از آن صفویان و عثمانیان و تمام این نگاه ها حتی امروز در نهایت این فدیه و این ارث را برای آنها به جای خود به جای می گذارد تا در نهایت با همین قدرت طلبی به پیش بروند و با جنگ و جهاد و جنگ آوری سعی کنند برتری خودشان را ثابت کنند و قدرت را در اختیار بگیرند.

شما مواجه می‌شوید با این نگاه که امروز هم در جهان به همین شکل داره پیش میره.

یعنی اگر امروز هم به جهان پیرامون خودتان نگاه کنید می بینید که همین گونه هست.

یعنی اگر آمریکا روزی قدرت را در اختیار داره، حالا سعی می کنه با حمله کردن به کشور های دیگه اینگونه قدرت خودش رو ثابت کنه.

باز هم با همون نگاه های عوام‌گرایانه.

یعنی شما مثلا مواجه میشید با آمریکایی که به واسطه همین نگاه عوام‌گرایانه و اینگونه خود رو همراه کردن با اون نگاه آلوده ای که در بین عوام مردم وجود داره و اکثریت بهش باورمند هستند.

مثلا به عراق هم حمله میکنند با یک خیالی که مطرح کرده، با یک فریبی که مطرح کرده تحت عنوانی که حالا این کشور داره به قدرت اتمی میرسه وارد جنگ میشه و این همه کشته و مجروح و مصیبت را به بار می آورد.

چرا که اصولا با یک نگاه عوام فریبانه ای وارد این وادی شد که ما باید از ملت خودمان دفاع کنیم.

یا مثلا در افغانستان اتفاقی که افتاد و القاعده آمد و آن اتفاق یازده سپتامبر را رقم زد، حالا شما مواجه می شوید نگاه های عوام گرایانه ای است که میداندار می شود و مدام دارد درباره اش صحبت می شود که ما باید از ملت خودمان دفاع کنیم و وارد یک جنگ فرسایشی می شود و این همه هم تبعات وحشتناکی را به بار می آورد.

باز هم گره خوردن در نهایت نگاه های عوام فریبانه و عوام گرایانه است.

با جنگ فارغ از این شما مواجه می شوید با این که هدف در نهایت و یا برآیند کلی در نهایت همین جنگ و جهاد و از میان بردن دیگران است.

این نگاه های عوام گرایانه ای که برای میل به قدرت وارد میدان شده.

همین میل را هم به پیش می برد.

در نقطه ابتدایی قرار بوده.

میل به قدرت در همان ساختار سیاسی کشور خودش شکل بگیرد.

اما در نهایت با ادامه قرار است که این قدرت را در سطح جهان هم به پیش ببرد.

همان اتفاقی که مثلا در آلمان نازی می افتد.

حالا هیتلر است که ابتدائا قدرت را در مملکت خودش به دست می گیرد.

حالا به واسطه عوامگرایی که وارد این میدان شده به واسطه غرور له شده مردمان آلمان به واسطه بیدار کردن این غرور.

به واسطه اینکه اینها را مبدل به نژاد برتر در جهان بکند وارد این میدان شده و حالا وارد این میدان می شود و جنگ آوری را هم به پیش می برد.

حالا شما شاهد هستید که همین نگاه پوپولیستی میداندار هست که یک جنگ جهانی و جنگ جهانی دوم و اون فجایع غیر قابل درک رو هم شکل بده.

مثلا وقتی به جمهوری اسلامی و یا هلال شیعی نگاه میکنیم، چیزی که ما در ویژه برنامه هایی که پیرامون جمهوری اسلامی داشتیم فکر میکنم در ویژه برنامه هژمونی جمهوری اسلامی پیرامون این موضوع هم صحبت کردیم.

این که جمهوری اسلامی.

و این نگاه اسلامی که وجود دارد تحت عنوان اسلام شیعی در همین خاورمیانه.

حالا شما مواجه هستید که این نگاه عوام فریبانه ای که دقیقا آن جامعه هدف خودش را دارد یعنی جامعه شیعی.

یعنی شاید در ایران امروز ما این خیلی خریداری نداشته باشد اما در یک بخشی از همین مردم ایران و همان مردم مثلا عراق و سوریه و لبنان حالا طرفدارانی دارد و برای همین جامعه هدف است که اینها عوام‌گرایانه دارند حرکت می کنند تا اینها را با هم همسو کنند تا در نهایت به چه نقطه ای برسند تا در نهایت چه برآیندی را برای جامعه بشریت داشته باشند.

چیزی فارغ از جنگ است.

جنگ آوری است.

اتفاقات وحشتناکی که می افتد حالا یا خرابکاری هایی می کنند که منجر به جنگ می شود، یا جنگ هایی را آغاز می کنند یا در نهایت دارند تلاش می کنند تا به آن نقطه مشخص و جنگ‌آوری هم برسند.

در نهایت شما می‌بینید که چگونه نگاه‌های عوام‌گرایانه گره می‌خورد با همین موضوعات، چرا که نقطه ابتدایی‌اش میل به قدرت است.

میل به قدرتی که قرار است در همان کشور مشخص اتفاق بیفتد اما در نهایت حالا هواخواهان بیشتری هم خواهد داشت.

همان طور که مثلا جمهوری اسلامی در ایران با یک تعداد مشخصی مردم مذهبی شیعه.

حالا هوادار هایی در جاهای دیگر دنیا هم برای خودش کسب می‌کند.

یعنی شما مواجه می‌شوید با یک جمعیتی که در عراق هم اینگونه شیعه هستند.

همین نگاه های آلوده را دارند.

در لبنان هم به همین شکل هستند.

در سوریه هم به همین شکل هستند.

حالا اینها سعی می‌کنند با عوام‌گرایی نسبت به آنها این قدرت را گسترش دهند و در نهایت هم چیزی فارق از جنگ و جهاد نخواهد داشت.

فارغ از این که شما مواجه می‌شوید با عوام فریبی که برای تزریق جنگ اتفاق می‌افتد.

مثلا شما نگاه بکنید به شرایطی که ایران جمهوری اسلامی در مواجهه با عراق داشت.

خب شما این عوامفریبی ها را می‌دیدید.

یعنی مدام داشت تکرار می شد جنگ حق علیه باطل، جنگ با کفار.

حالا این مردمی که قرار بود وارد این میدان بشوند با چه فریبی وارد این میدان جنگ شده بودند؟

خب عراقیان و ایرانیانی که هر دو مسلمان هستند، بخش زیادی از این عراقی ها حتی مذهب تشیع را هم دارند.

حتی هم مذهب با مردم ایران هستند.

اما تعابیر پوپولیستی در این راستا به این شکل بود که به واسطه وجود مثلا صدام حسین در نوک این هرم.

خیلی ساده اینها تعبیر به لشکر کفار شدند و حالا با این عوام فریبی وارد میدان شدند.

حالا برگردیم به عقب تر.

یعنی برگردیم به همان دوران صدر اسلام و آن نگاه های عوام فریبانه ای که در دل نگاه های اسلامی وجود داشت.

ما از یک سمت در باب اسلام وقتی صحبت می کنیم در باب خود اسلام صحبت می کنیم.

یعنی می رویم در قالب کسانی که باورمند به اسلام هستند.

در ویژه برنامه ای که تحت عنوان شناخت اسلام داشتیم هم در باب این مسائل صحبت کردیم.

حالا یک بار از خارج از این نگاه یعنی نگاه دومی که نسبت به این موضوعات داریم این است که شما خارج از این نگاه اسلامی بخواهید به اسلام نگاه کنید.

حالا وقتی مواجه می شوید با محمد می بینید که حجم عوامفریبی تا کجاست.

حالا مواجه می شوید که او داره در باب مثلا بهشت و حوریان صحبت می کنه.

حالا داره به مردمان مردمان با فریب وارد میدان می کنه که همه چیز براشون تعبیر و تفسیر به پیروزی بشه.

وارد میدانی میشن که قرار هست در میدان جنگ لذات بیشمار ببرن دیگه.

قرار هست که در این میدان جنگ پیروز بشن و زنان بیشمار رو تصاحب کنند.

قرار است بردگان و بندگان بی حد و حصری رو در اختیار داشته باشند، قرار است که به آن شأن و شخصیت اجتماعی برسند.

قرار است که به ثروت بی حد و حصر برسند.

در برابرش اگر کشته شوند.

حالا قرار است که با این عوامفریبی محمد وارد این میدان بشود تا اینها را ترغیب کند به جنگیدن و حتی کشته شدن.

حالا قرار است در بهشت تمامی این نعمات در اختیارشان باشد.

قرار است که حوریان بیشمار در اختیارشان باشد برای لذت و شهوت.

قرار است به تمامی لذاتی که در جهان وجود دارد حتی مشروبات هم دسترسی داشته باشند.

حالا شما مواجه می شوید با این عوام فریبی هایی که برای تزریق جنگ وجود دارد.

از سوی دیگر حالا مواجه می شوید با اینکه محمد داره در باب این صحبت میکنه که شما قوم برگزیده خدا هستید، حالا شما قرار است که این دین خدا را به پیش ببرید.

قرار است که ترویج کننده و مروج این نگاه های خداوندی در جهان باشید.

قرار است که مردمان را مسلمان بکنید.

حالا مردم مردمان وارد این میدان مشخص می‌شود.

یا مثلا باید در بابش جمهوری اسلامی نگاه کنید.

حالا جمهوری اسلامی داره در باب این صحبت میکنه که شما باید برید کربلا رو بگیرید و تا برسید به قدس قدس و آزاد کنید.

همون نگاه هایی که در جنگ ایران و عراق وجود داشت و این عوام فریبی که شکل گرفته بود برای اینکه این جنگ رو به پیش ببره و این دقیقا برگرفته از همون نگاه های پوپولیستی بود.

یعنی بخش عمده اش به واسطه باورهای پوسیده ای که در دل مردم وجود داشت اینها میتونستن سوار بر این امواج بشن.

چه در دوران محمد و چه در دوران مثلا جمهوری اسلامی.

این همون نگاه عوام گرایانه ای است که در نهایت به واسطه وجود باورهای پوسیده در دل مردمان، یک جماعتی مفتخوار هستند که سوار بر این امواج میشن و مردم رو با خود همراه می کنن.

قرار نیست نسبت به این نگاه های آلوده نقدی داشته باشند، صحبتی بکنند.

قرار نیست که اینها را مورد کنکاش قرار بدهند.

تنها قرار است که از این باور های عبث و بیهوده استفاده و سوءاستفاده کنند تا امیال خودشان را به پیش ببرند.

امیالی همتای جنگ و جنگاوری همان طور که در جای جای جهان.

حالا ما مثال‌هایی که می‌آوریم وابسته به اسلام است چرا که با آن درگیر هستیم.

وابسته به جمهوری اسلامی است چرا که چشم در همین سیستم ظالم و فاسد باز کردیم.

اما این مثال‌ها می‌تواند در سراسر جهان هم به همین شکل باشد.

یعنی اگر شما به آمریکا هم نگاه کنید، باز هم مواجه می‌شوید با همین عوام‌گرایی و همان عوام فریبی در راستای تزریق جنگ و جنگ است.

در نهایت تمامی این نگاه های عوام فریبانه و عوام گرایانه برآیندی همتای جنگیدن خواهد داشت.

شما مواجه می‌شوید با تمایل به قدرت و سیاست.

برآیند دیگری که داره.

خب ما گفتیم هدف از این عوام گرایی قاعدتا رسیدن به قدرت است و یکی از ارکان مهم آن هم رسیدن به قدرت سیاسی است.

حالا در دل این شما روبرو می شوید با این.

ملی گرایی و ملی گرایی که قرار است در نهایت.

یا ما را به جنگ برساند یا قرار است این.

ملی گرایی در نهایت مبدل به همان نژادپرستی شود.

یعنی شما وقتی روبه رو می‌شوید با چیزی تحت عنوان نازیست چیز دیگری را که فارغ از این نگاه‌های ملی گرایانه در دل آنها نمی‌بینید، آنها هم وارد میدان شده‌اند که به واسطه جنگ جهانی اول و اتفاقاتی که افتاده بود، یک ملت شکست خورده بودند.

ملتی بودند که غرورشان پایمال شده بود.

حالا با این نگاه ملی گرایانه کسی وارد این میدان شده بود که قرار بود این را تغییر بده.

قرار بود این نگاه ها را متفاوت بکند.

حالا وارد این میدان شد و در نهایت به کدام نقطه ختم شد؟

در نهایت ما شاهد جنگ های بزرگ بودیم.

پس وقتی ما تمایل به قدرت سیاسی را در نظر می گیریم و گره خوردن این تمایل و قدرت با موضوعات ملی گرایی، می بینیم که ثمره این پوپولیسم در نهایت چیزی همتای نژاد پرستی است.

حالا اگر بخواهیم همین تصویر را در دل سیاست باز هم به پیش ببریم و این عوام گرایی رو بیشتر و بیشتر دربارش صحبت کنیم، ما را به آن نقطه ای می رساند که درباره اش در قسمت گذشته صحبت کردیم.

این نگاه سیاسی که در نهایت در دل این عوام گرایی در پی آن است که دیگران را حذف کند، در نهایت ما را به نقطه ای می‌رساند که اقلیت ها را بخواهد از میدان به در کند و ما شاهد این نگاه وحشتناک فاشیستی هستیم.

حالا یک اکثریت خونخواری که قرار است همه چیز را در اختیار داشته باشند.

حالا پوپولیست هایی که این قدرت را در اختیار گرفته اند به واسطه اینکه سوار بر امواج باورهای پوسیده مردمان شده اند، حالا اینا وارد این میدان میشن تا تمام باورها رو ریشه کن بکنن.

حالا وارد این میدان میشن تا تمام اقلیت ها رو ریشه کن بکنن.

همون طور که در جای جای جهان هم اتفاق افتاده و هر جایی هم که پای این نگاه های عوام فریبانه وجود داشته باشه باز هم اتفاق خواهد افتاد.

چرا که اصولا در این نگاه های عوام فریبانه شما شاهد یک موضوع مشخص هستید که در بازه های نقد قرار است بسته بشه.

قرار است که به این مشکلات هیچ وقت نگاهی انداخته نشه.

قرار هست که این نگاه ها و باورهایی که ما رو به این قدرت رسونده رو شما ستایش بکنید، بپرستید و حالا با ستایش این نگاه ها که جا برای نقد کردنشون نخواهد بود.

این نگاه های مقدس، این باورهای مقدس قرار است که شما را به اون نقطه ای برسونه که شما قدرت رو در اختیار داشته باشید.

حالا هر نوع نگاهی که در برابرش باشه و یا بخواد روزی مبدل به رقیب براش بشه رو از میان برمیداره.

حالا قرار است که تمامی اقلیت ها را از بین ببرد.

وقتی این نگاه ها یک نگاه های ناسیونالیستی هست، حالا شما تمام اعتبارتان را به واسطه همین ملیت و خون و نژاد گرفتید.

هر خون و نژاد دیگری باید از میان برداشته شود و ما شاهد همین نگاه های اسفناک هم هستیم.

ما در نهایت وقتی یک نگاهی نسبت به این موضوعات پوپولیستی داریم، به واسطه همون برتری طلبی که دربارش صحبت کردیم، در قسمت های مختلف قرار است که آن قدرت را میدان دار کنند و قرار است که قدرت خود را به نمایش بگذارند و قدرت خود را قاعدتا به واسطه ضعف دیگران تصویر خواهند کرد.

و خیلی ساده است که ما در نهایت شاهد جنگ ها باشیم.

حالا جماعتی میداندار شده به واسطه این عوامگرایی قدرت سیاسی را در اختیار گرفته و حالا باورمند به این است که این جماعت همراه با آن قدرت بزرگ و بزرگ جهان است.

این قدرت را چگونه می‌تواند تصویر کند؟

با ضعف دیگران این ضعف را در میدان جنگ می‌تواند تصویرگری کند.

همان اتفاقی که مثلا در روسیه می افته.

حالا روسیه میاد و این قدرت خودش رو به تمام کشورهای اروپایی و کشورهای عضو ناتو ثابت می‌کند.

مثلا با اتفاقی که در اوکراین رقم می‌زند، حالا پیشاپیش وارد میدانی می‌شود که با تضعیف دیگران و قدرت نمایی خودش، جا برای پای خودش سفت تر و سفت تر کند.

با همان نگاه های عوام‌گرایانه سعی می‌کند عوام را همراه خود بکند، با فریب آنها جنگ آوری را تزریق کند.

مثلا صحبت از این بکند که ما در خطر هستیم و باید اینگونه قدرت نمایی کنیم.

حالا مثال‌های بی‌شماری هم میشه درباره اش داشت و بهش فکر کرد.

در نهایت تمام این نگاه های حق طلبانه ما در باب همین عوام گرایی صحبت کنیم.

در باب فاشیسم صحبت کنیم، در باب نگاه های مذهبی مثل اسلام صحبت بکنیم، در نهایت دارای یک تعبیر و تفسیر مشخص رو با ما مطرح میکنه.

اون هم این هستش که حقیقت در اختیار من است.

همه حق مال من است.

یعنی شما اگر وارد نگاه های نژادپرستانه بشوید حق در اختیار همان نژاد است که همه چیز برای آن نژاد است.

حالا فاشیست ها قرار است که آن گروه و حزب و هر چیزی که پدید آورده اند، ملیت شان یا هر چیز دیگری را با حذف دیگران همه چیز را از آن خود بکنند.

اگر شما وارد نگاه های اسلامی بشوید، حالا مواجه می شوید با محمدی که همه حقیقت را از آن خود می داند.

حقیقت برای اوست و اصولا بعد از او هم هیچ حقیقتی قرار نیست به وجود بیاید و او خاتم النبیین است و نه قرار است که تمام حقیقت تا آخرین روزی که جهان وجود دارد در اختیار او و باورمندان به او باشد.

تمام صحبت این نگاه های مشخصی که همه و همه هم برگرفته از همین نگاه های عوام فریبانه است و به واسطه همراهی اکثریت با هاشون به قدرت رسیدند.

در همین داستان مشخص خلاصه می شود که همه حقیقت از آن اوناست و کس دیگه و دیگران همه و همه باطل هستند و این یک مفهوم و یک معنای ساده خواهد داشت و آن هم نابودی همگان است.

یک برآیند مشخص خواهد داشت نابود کردن دیگران است.

اگر این اتفاق نمی افتد به واسطه قدرتی است که در اختیار آنها وجود ندارد.

یعنی اگر امروز این نگاه هایی که حق را انحصارا برای خود می دانند و به واسطه همین عوام گرایی هم قدرت را در اختیار گرفته اند، اگر قدرت نظامی به اندازه کافی داشتند همه جای جهان از بین می رفت.

همان طوری که اگر هیتلر قدرت را در اختیار داشت و می توانست ادامه دهد، قاعدتا همه جهان را مستعمره خودش می کرد و همه جهان را برای خودش می کرد.

در تمام این نگاه های عوام فریبانه هم در نهایت ما گره خوردن با نگاه های نژادپرستی را می بینیم و با نگاه های فاشیستی را می بینیم و در نهایت میل به این قدرت است که این نگاه را به وجود آورده و در نهایت هم قاعدتا جنگ را به وجود خواهد آورد و این جنگ هم در نهایت برای از میان بردن همگان پدید می آید و ما شاهد نابود کردن دیگران و همگان هم خواهیم بود.

قاعدتا در باب این نژادپرستی میشه برنامه های مشخص مجزایی داشت و قاعدتا هم در آینده خواهیم داشت.

یا در باب این نگاه های فاشیستی.

اما قاعدتا اینها به سادگی با موضوع عوام گرایی قابل جمع شدن هست و به نوعی ریشه های همسان و همسو دارند.

و ما در نهایت به یک نقطه مشخصی می رسیم که نگاه هایی که انحصارا حق را برای خود تعبیر و تفسیر می کنند، در هر جای جهان، تحت هر شرایطی، با هر نوع تفکری و چنین تفکرات و تفکرات فلسفی باشد، چه تفکرات مذهبی باشد و یا هر نوع نگاه دیگری که حق و حقیقت را انحصارا برای خود تعبیر می کند، در نهایت می خواهد به نقطه ای برسد که با نابودی همگان حق را در اختیار داشته باشد و نگاه های عوام‌گرایانه هم دقیقا به همین شکل است.

حق و حقیقت را در اختیار خود و جماعت باورمندان به خود می داند و در نهایت در همین راستا و در همین داستان حرکت می کند که بخواهد همگان را از میان ببرد و نابودی همگان را پدید بیاره.

حالا اگر قدرت به اندازه داشته باشه قاعدتا این کار رو میکنه اما موضوع فقدان اون قدرت است و حالا نقطه خطرناک آن جاییست که این قدرت افزایش پیدا کند و دانایی ها و توانایی ها افزایش بیشتری پیدا کند و آنجاست که می تواند باعث از میان بردن تعداد بیشماری و به وجود آمدن فجایع بزرگ بی همتای جنگ جهانی دوم هم بشود.

قاعدتا پیرامون عوامگرایی باز هم میشه صحبت کرد.

من در این ویژه برنامه مشخص سعی کردم در باب کلیتش صحبت کنم.

در باب مصادیقی که وجود دارد و در نهایت هم در باب این برآیند صحبتی بکنیم.

شاید در آتی باز هم درباره اش صحبت کردیم و یا موضوعاتی که مرتبط با این عوامگرایی بود هم صحبت کردیم.

 

قسمت اول : قدرت‌طلبی

 

خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص چند قسمتی ما قرار هست در باب عوام‌گرایی یا پوپولیسم صحبت بکنیم.

موضوع مهمی که در سپهر سیاسی ایران و جهان قابل رویت است.

اما در این ویژه برنامه مشخص، ما فرای مباحث سیاسی ای که در این عوامگرایی وجود داره، در باب ابعاد دیگش هم صحبت خواهیم کرد.

قاعدتا سعی میکنیم یه تعریف مشخصی رو در قسمت های مختلف پیرامون این عوامگرایی داشته باشیم و فارغ از اون سعی کنیم مثال هایی رو از اقشار مختلفی که دارن از این وادی استفاده می کنند یا استفاده کردن هم در میون بزاریم قاعدتا کامل نخواهد بود و میشه باز هم دربارش صحبت کرد و مثال های بی حد و حصر بیشتری هم در رابطه رو آورد.

اما ما سعی کردیم همتای تمام ویژه برنامه هایی به نام جان در باب معانی ابتدایی صحبت کنیم و اگر هم مثال هایی می زنیم برای تفهیم بهتر موضوع باشه.

و خب قاعدتا همه موضوعات رو در بر نمی گیره.

خب در این قسمت ابتدایی از این ویژه برنامه بهتر است که ما یه تعریف مشخصی رو پیرامون همین عوامگرایی داشته باشیم.

خب در اون تعریفی که به صورت کلاسیک داره مطرح میشه و همه جا هم کاربرد داره، صحبت از این هست که قشری که برای رسیدن به قدرت با استفاده از احساسات و تهییج احساسات مردمی حالا سعی می کنن قدرت رو در اختیار بگیرن در برابر نخبگان اون کشور البته اون کشور یعنی تقابلی که میان الیت و عوام مردم به راه می‌اندازند.

برای به دست گرفتن قدرت سیاسی.

این تعریف منحصری است که پیرامون پوپولیسم مطرح می‌شود.

اما موضوع این است که ما نباید نگاه را مختص به همین موضوع مشخص کنیم.

به این معنا که وقتی ما داریم در باب این عوام‌گرایی صحبت می‌کنیم، گاها می‌توانیم شاهد این موضوع باشیم که جماعتی باشند نه صرفا برای به دست گرفتن قدرت سیاسی که مثلا برای در امان نگاه داشتن قدرت حاکم از این عوام‌گرایی استفاده کنند و یا نه برای به دست آوردن قدرت سیاسی بلکه برای بدست آوردن موقعیت اجتماعی بهتر و محبوبیت از این عوام‌گرایی استفاده کنند و یا فارغ از آن.

شما شاهد این باشید که نه لزوما در برابر نخبگان یک کشور و هیچ یک از این عوام‌گرایی برای.

میل به قدرت استفاده کنند که حالا تقابل شان با گروه ها و اقشار مختلفی در اجتماع باشد، نه تنها و صرفا به الیت ختم نشد.

پس قاعدتا باید تعریف این عوام‌گرایی را گسترده تر به آن نگاه کرد و همیشه برایش مابه ازاء های متفاوتی را هم مطرح کرد.

اما در مجموع وقتی ما نزدیک به این تعریف از عوام گرایی می شویم یک سری نکات مهمی رو داره که اون نکات هست که برای ما حائز اهمیت است.

ما در عوامگرایی مواجه میشیم با انسان هایی که استفاده می کنن از احساسات مردم خود رو زیر این توده ها به نوعی مدفون می کنن.

تصویری که از خود ارائه می دن همسان و همسو با عوام مردم هست.

با توده ها هست گاها.

حالا این جماعت با این توده مردم قرابت و نزدیکی دارند، باور های مشترک دارند و گاها هم دارن از این باورها سوءاستفاده می کنند و خودشان به این مطالبی که میگویند باورمند نیستند اما برای عوام فریبی سعی میکنن ازش استفاده کنن.

خب این یکی از اون نکات ابتدایی و اصلی هست.

یعنی همسویی اون جماعت با مردم که به نوعی به واسطه باور قلبی باشه و ایمانی که خودشون هم تصویر کرده اند همسو باشه و چه به نوعی فقط و فقط سوءاستفاده از این باورهای مردم باشه.

یکی از المان های مهم در پوپولیسم همین امر موضوع مهم و موضوع مهم بعدی این هستش که حالا این ها یک دلیلی دارن برای این عوام گرایی.

یکی از دلایل عمده و مهم.

قاعدتا مبحث سیاست از قدرت سیاسی هست.

خب ما در اشعال سیاسی به شدت مواجه میشیم با این نوع نگرش.

پوپولیسم یعنی هدف غایی که برای خود مشخص کردن و رسیدن به قدرت سیاسی است و حالا سعی می کنند از این عوام، مردم و توده ها استفاده کنند تا در نهایت به قدرت سیاسی برسند.

اما قاعدتا موضوع به همین جا خاتمه پیدا نمی کند و می تواند دلایل دیگری هم داشته باشد که حالا ما در باب دلایل آن صحبت کردیم و بیشتر هم صحبت خواهیم کرد.

پس یکی از موضوعات مهم دیگری که در دل این پوپولیسم وجود دارد، دلیلی است که حالا این جماعت وارد این عوام‌گرایی شدند و به نوعی عوام فریبی را به پیش بردند برای اینکه قدرت را در اختیار بگیرند.

حالا این دلایل که می‌تواند قدرت سیاسی باشد، قدرت اقتصادی باشد و یا حتی ساختن یک نوع شأن و شخصیت اجتماعی برای خودشان باشد.

با توجه به این تعاریفی که ما نسبت به پوپولیسم داریم، حالا باید بیشتر و بیشتر نزدیک بشویم به این دلایل.

دلایلی که اصولا این پوپولیسم اتفاق می افتد.

خوب قاعدتا همه ما می‌دانیم که برای به دست آوردن قدرت نیازمند اتحاد مردم هستیم.

یعنی اصولا انسان ها به صورت فردی قدرت خاصی در اجتماع ندارند و کار خاصی را هم نمی توانند پیش ببرند مگر اینکه مغزها پر از داستان های افسانه گونه ای باشد که مدام هم براشون تکرار میشه تا اونها رو وارد این خیال خام بکنن.

اما دنیای واقعی و واقعیت جهان پیرامون ما داره صحبت از این میکنه که ما برای رسیدن به قدرت، برای تغییر در جهان و یا هر موضوع دیگری نیازمند این هستیم که با یک اتحاد مردمی اهدافمون رو به پیش ببریم.

یکی از اون نکات اصلی که ما در این عوامگرایی میشناسیم این هست که قاعدتا این جماعت به دنبال تغییر نیستند.

تغییر به مفهوم واقعی خودش یعنی توده هایی که قرار است تغییر کنند باید با اینها همسو و همراه باشند.

شما نمی توانید یک حرکت انقلابی را پدید بیاورید در صورتی که عوام همون رویه ای رو دارن میرن که شما آرزو کردید.

ما در این انقلاب نیاز داریم که عوام رو تغییر بدیم و توده ها رو تغییر بدیم.

اما وقتی به مبحث پوپولیسم و این عوام گرایی میرسیم قاعدتا اون عوامی که تشکیل دهنده اون جامعه هستند همون رویایی رو میارن که شما دارید برید و خب قاعدتا نیازمند انقلاب و دگرگونی هم نیستند.

پس ما شاهد این موضوع هستیم که در دل عوام گرایی قاعدتا چیزی به عنوان انقلاب نمیتونه تصویر بشه.

شاید حتی خیلی از این رفتارهای عوام‌گرایانه در نهایت مبدل به انقلابی هم شده باشه.

یعنی مثلا وقتی شما با یکی مثل خمینی هم روبه رو می شوید و حالا در دل او هم رگه ها و رگه هایی از این پوپولیسم را می بینید.

اما موضوع مهم این است که این توده ها از ابتدا هم با او همراهی داشته اند و او قرار نبوده که این فرهنگ توده ها را تغییر بدهد.

شاید قدرت بالا به پایینی که داشته اعمال میشده بر خلاف این میل توده ها بوده و دقیقا نقطه ای که این ها سوءاستفاده کرده اند هم همین موضوع بوده که حالا توده ها یک فرهنگ غالبی داشتند که با سواری از فرهنگ غالب توانسته اند میل به قدرت داشته باشد و به سمت و سوی قدرت کشانده شود.

در باب دلایل پوپولیسم ما صحبت کردیم که چرا حالا این افراد وارد این وادی می شوند.

قاعدتا تنها دلیل آن رسیدن به قدرت است.

حالا می شود این قدرت را برایش تعاریف مختلف و متفاوتی داشت.

اما قاعدتا عوام گرایی هیچ دلیل دیگری به جز رسیدن به قدرت نخواهد داشت.

گاها شما شاهد هستید که یعنی در بیشتر مواقع از این عوام گرایی همگرایی برای رسیدن به قدرت سیاسی استفاده می‌شود که ما در سیاست شاهد آن هستیم.

توسط احزاب مختلف، اشخاص مختلف در طول تاریخ و همین امروز که داریم باهاش به نوعی با این مشکلات دست و پنجه نرم می‌کنیم شاهدش هستیم.

اما صرفا موضوع به همین قدرت سیاسی ختم نمیشه.

یعنی شما مواجه میشید مثلا با اشخاصی که مثلا تحت عنوان هنرمند میشناسید؟

حالا این هنرمندانی هستن که گاها از همین عوام فریبی استفاده میکنن نه برای رسیدن به قدرت سیاسی بلکه برای اینکه برای خود شأن و شخصیتی رو تصویر کنن.

حالا شاید گاها صحبت هایی که دارن میکنن با باورهای خودشون همسو نباشه اما به واسطه اینکه باور جمعی مردم اونجا و اون توده ها به این شکل هست سعی می کنن با سوءاستفاده از این باورها و اعتقادات، خود رو همسان و همسو با اونها تصویر کنن تا در نهایت به اون قدرتی که تحت عنوان شان و شخصیت اجتماعی دست پیدا کنید، به آن محبوبیت دست پیدا کنید.

یعنی در مجموع وقتی در باب این عوامگرایی صحبت میکنیم نباید موضوع را خلاصه به سیاست کنیم.

هر چند که سیاست قاعدتا نقش اصلی و عمده را دارد و در نهایت قدرت سیاسی شاید مهم ترین قدرت در شرایط اجتماعی هم باشد اما می تواند این دلایل متفاوت باشد.

اما نوک هرم تمامی این دلایل قاعدتا ختم به قدرت و میل به قدرت.

حالا قدرت می‌تواند قدرت سیاسی و قدرت اقتصادی باشد یا قدرتی تحت عنوان رسیدن به جایگاه و پایگاه اجتماعی و محبوبیت در بین مردمان باشد.

پس قاعدتا انسان هایی که وارد این وادی برای عوام گرایی می‌شوند یک میل به قدرت دارند.

اما در دل این موضوع یک تفاوتی هم وجود دارد.

گاها شما روبرو می‌شوید با جماعتی که برای رسیدن به این قدرت و استفاده کردن از عوام و توده ها باورهایی را مطرح می کنند که باور جمعی است و خودشان هم به آن باورمند هستند.

و گاها شما شاهد این هستید که نه کسی که داره این مطالب رو مطرح می کنه خودش باورمند به این عقاید نیست و تنها و تنها به واسطه اینکه جمع کثیر مردم و توده ها باورمند به این عقاید هستند، اون ها رو تکرار می کنه تا بتونه به قدرت کشانده بشه.

پس این هم میتونه یکی از نقاط تفاوت میان این نوع پوپولیسم باشه.

اما فارغ از تمام این ها، ما در باب قدرت صحبت کردیم و دلیل اصلیش اصلا این پوپولیسم شکل میگیره.

نکته مهم و حائز اهمیت در این بحث این هستش که هیچ دلیلی فارغ از قدرت رو ما نمی تونیم اشاره کنیم که عوامگرایی شکل میگیره اما میتونه این قدرت اشکال مختلفی داشته باشه.

کسانی که در پی این قدرت هستند باید خود را نزدیک به توده ها بکنند.

و کسانی که در پی تغییرات هستند، قاعدتا انتقادشان نسبت به همین بدنه اجتماعی هست.

انتقادشان نسبت به فرهنگ و رفتارهای جمعی همین مردم است.

یعنی شما در دل کسانی که در پی روشنگری هستند، تغییر هستند، طغیان هستند و به نوعی روحیه یاغی گری را در وجود خود دارند.

این نشانه های عوام گرایی را ببینید چرا که نوک پیکان انتقادات آنها بیشتر از اینکه مثلا به حکومت ها باشه حتی به خود مردمه.

حتی اصولا فرهنگ های عوام مردم رو دارن زیر سوال می برند.

یعنی مثلا شما وقتی مواجه میشید با شرایطی که در ایران وجود داره که بخش عمده ایش به واسطه حکومت ظالمانه ای ست که بر قدرت از جمهوری اسلامی.

اما بخش عمده ای هم شما شاهد مشکلات اعظم فرهنگی در بین مردم هستید.

حالا اون کسی که در پی روشنگری و انقلاب و دگرگونی هست نمی تونه همسان و همسو با مردم باشه.

به طور کلی اش رو صحبت می کنیم یعنی اکثریت مردم.

خب قاعدتا در دل همین مردم هستند کسانی که آزاده هستند، یاغی هستند، در پی تغییر هستند.

اما موضوع اون اعداد هست که موضوع اون اقلیت و اکثریت است.

آیا اونها در اکثریت واقع شده اند یا در اقلیت هستن؟

پس این اون نقطه ای است که ما میتونیم بهش ارجاع بدیم که قاعدتا کسانی که در پی دگرگونی ها و تغییر هستند نمی توانند وارد وادی بشن که عوامگرایی رو به پیش ببرند و با مردمان همسو بشن.

چرا که هر بار وارد این وادی شدن باعث میشه که از یکی از آرمان ها و اعتقادات و اهداف خودشون دور بشن.

خب قاعدتا اگر به خود رو با استفاده و سوءاستفاده از مردم و احساسات مردم باورهای خودشون رو به پیش ببرند، این تقابل بی حد و حصری هم در بین باورهای خود و مردم می بینند و مجبورند که به نوعی باورهای خود را برایش سرپوشی بگذارند تا آن اهداف کلی به پیش برود.

اما مبحث قدرت طلبی و این میل به قدرت آن اصل و اساسی است که ما در دل این عوام گرایی می توانیم به آن اذعان کنیم.

جماعتی که در پی رسیدن به قدرت هستند و برای رسیدن به این قدرت هیچ حد و حصری هم برای خود نمی‌شناسند، حالا وارد وادی ای می شوند که می توانند از این عوام استفاده کنند تا در نهایت به هر قدرتی که می خواهند برسند و حالا هیچ چهارچوبی را هم برای خود قائل نیستند.

یعنی شما شاهد هستید مثلا جماعتی دارد در باب مبحثی صحبت می کند که فرسنگ ها با باورهایی که گذشته درباره اش صحبت کرده و یا شما حال در وجودش می بینید فاصله دارد.

اما او به واسطه این که میل به این قدرت را دارد وارد این صحنه از عوام فریبی ها می شود.

یکی از نکات مهم در دل این عوامگرایی سوء استفاده از مردم برای پیش بردن مقاصد از مقاصد خویشتن است.

یعنی شما یکی از اشکال عمده ای که در دل این عوام گرایی می بینید همین سوءاستفاده ها هست.

سوءاستفاده هایی که به کرات هم شاهدش هستید حتی شاید مسئله ای را که دارند مطرح می کنند به آن باور داشته باشند اما به جا و درست ازش استفاده نمی کنند.

در هر جا و هر نقطه ای که احساس کنند قدرتشان داره لکه دار میشه، از همین باورها استفاده می کنند و سوءاستفاده می کنند.

از نگاه های مردمی نسبت به موضوعات سوءاستفاده میکنه.

یعنی شما وقتی مثلا در در بین کاندیداهای انتخاباتی در سراسر جهان شاهد صحبت هاشون هستید و مناظرات هستید می بینید که این نگاه های پوپولیستی چه جوری میداندار هست؟

چه جوری سعی می کنن از این احساسات مردم سوءاستفاده کنند، از باورهای مردم سوءاستفاده کنند.

صحبت دیگر در باب تخصص آنها و کارهای درستی که می‌توانند انجام دهند و یا اهدافشان نیست.

گاها شما شاهد هستید که دارند از این احساسات مردم سوءاستفاده می‌کنند تا آنها را بر خودشان بر دیگری بشوراند یا مثلا همراه با خود بکنند و این نوع سوءاستفاده هایی را که به کرات شما شاهدش هستید.

مثلا در صحنه سیاسی ایران شما مواجه می‌شوید با کاندیداهایی که دارند در باب مثلا امام زمان صحبت مدام دارند این را تکرار می‌کنند.

حالا با استفاده از این باور جمعی که اشتباه مصطلحی در بین مردمان هم هست، حتی شاید کسی باشد که باورمندی هم نداشته باشد، باز هم استفاده می‌کند و باز هم استفاده می‌کند.

چرا که می‌داند این نقطه اتصالی است که می‌تواند بین خود و مردم برای خودش پدیدار کند.

یعنی شما شاهد هستید جماعتی که حالا وارد میدان می‌شوند برای میل به این قدرت و قدرت طلبی؟

حتی با این که شاید باورمند به عناوین مثلا مذهبی هم نباشند اما خود را ملزم به این باورهای مذهبی می‌دانند و از همین باورهای مذهبی هم استفاده می‌کنند برای تهییج احساسات مردم.

چرا که می‌دانند بستری که در ایران مثلا فراهم شده یک بستری است که میل به مذهب دارد، میل به باورهای مذهبی دارند استفاده می‌کنند.

مثلا عواملی مثل عاشورا و حسین و علی و شهادت و عناوینی که همه و همه با آن آشنا هستیم.

گاها اینها با باور شخصی وارد این میدان می‌شوند و گاها هم نه به واسطه باورهای شخصی تنها و تنها برای رسیدن به آن قدرت و میلی که در خود برای قدرت دارند.

پس ما با عاملی تحت عنوان سوءاستفاده از مردم رو به رو هستیم.

در دل این عوام فریبی ها.

نمونه ها و مثال های بی حد و حصری دارد که هر کسی می تواند با رجوع به خاطرات خودش، نگاهی که به دنیا داشت، شرایطی که پشت سر گذاشته از این مثالها برای خود به وجود بیاره و بهش فکر بکنه.

اما نقطه مهمش همون سوءاستفاده ای است که داره انجام میشه.

حالا شما شاهد این تصویر هستید که یکی از این اشخاصی که میل به قدرت داره از یکی از عناوین مذهبی استفاده می کنه و سوءاستفاده می کنه و مردم رو با خودش همراه می کنه.

یکی از عناوین مهمی که ما در دل این عوام گرایی می شناسیم میل به دروغ گفتن هست.

یعنی شما مواجه میشید با اشخاصی که دارن از این عوامگرایی ها استفاده می کنن، مدام در حال تکرار کردن دروغ هایی هستند، تناقضاتی در میان صحبت هاشون پدیدار می شود.

آن دسته ای که قاعدتا باورمند به این عناوین نیستند و وارد این میدان میشوند و سوءاستفاده می کنند از باورهای جمعی مردم.

قاعدتا تناقضات بی شماری هم در دل صحبت هایشان چه در صحبت های گذشته و چه در صحبت های حالشون میشه دید.

یعنی شما مواجه می شوید که حالا این جماعت مدام معتاد به دروغ گفتن می شود و مدام مجبور است که دروغ ها را تکرار کند.

همان مثال ساده ای که در بین مردم وجود دارد که دروغ گو مجبور است که دوباره دروغ بگوید.

و اصولا وقتی شما این دروازه را باز می کنید برای دروغ گفتن و فریب دادن مجبور هستید که مدام دروغ خود را تکرار کنید چرا که با گفتن یک موضوع تازه می توانید تمام آن ساختاری را که به وجود آوردید را هم از بین رفته ببینید.

پس یکی از چیز هایی که ما با آن شاهد هستیم و با آن روبه رو می شویم در این عوامگرایی مبحث دروغ گفتن و تکرار دروغ گفتن هست و فریب دادن عوام است.

این سوءاستفاده از مردم است.

شما مواجه می‌شوید با جماعتی که در پی خام کردن مردم هستند.

در پی این هستند که مردمان را به نوعی مسخ خودشان بکنند، مسخ این باورها بکنند، آنها را وارد وادی کنند که یک بار در آزمون و خطا دیدند که آنها سر به پایین و تسلیم حرکت می کنند.

یعنی اگر مثلا مثالش را بیاوریم وارد جامعه ایران خودمان بکنیم، ما شاهد یک سری باورهایی هستیم که تحت عنوان باورها اسلام، باورهایی که ریشه دار در این کشور هست و فرهنگ عوام مردم رو هم تشکیل داده.

حالا این فرهنگ یک آزمونی است که اتفاق افتاده و مردمانی هستند که در این وادی مشخص تسلیم بودن خودشون رو ثابت کردن بردگی و بندگی خودشون رو در برابر اون خدای قهار در آسمان ها ثابت کردند.

حالا می بینید که در این وادی خیلی راحت است.

گام برداشتن حالا یک آزمونی است که اتفاق افتاده و مردمان به نوعی سربلند از این بردگی و بندگی و اسارت و فرمانبرداری دراومدن.

پس قاعدتا به دنبال راه و روشی هستند که در دل آن اطمینانی داشته باشند از اینکه مردمان در همان وادی حرکت خواهند کرد.

حالا شما مواجه می شوید با این خام کردن مردم در راستای راهی که به نوعی پیروزی برای آنها صددرصد رقم خورده است.

حالا این ها جماعتی هستند که می دانند مردمان این کشور به واسطه فرهنگی که دارند در آن نگاه اکثریتی فرمانبردار هستند.

حالا با استفاده از این موضوع مشخص سعی می کنند این فرمانبرداری را تداوم بدهند و حالا از این جماعت فرمانبردار فرمانبرداران برای خودشان بسازند.

حالا این می تواند مثال های مختلف در کشور های مختلف و فرهنگ های مختلف داشته باشد که در نهایت برگرفته از همان ریشه های مشخص الهی و خداوندی است که در همه جای جهان هم تقریبا شما شاهدش هستید.

اینکه میل به این اسارت در دل مردمان پرورانده شده، میل به این بردگی و فرمانبرداری و طاعت پذیری در دل آنها پرورانده شده و حالا جماعتی هستن که میتونن از این آب گل آلود در برابر صید بکنند و کشتار و ویرانگری رو هم پدیدار بکنن.

یکی از موضوعات مهم دیگه ای که در دل مفهوم به نوعی عوام‌گرایی وجود داره، عدم رویارویی با ریشه هاست.

یعنی شما در دل تمام اشخاصی که به نوعی پوپولیسم قلمداد می کنید می بینید که هیچ وقت به ریشه ها کاری ندارن.

یعنی اگر شما مشکلات رو یک درخت تنومندی در نظر بگیرید، حالا اگر این مشکلات مطرح میشه، جماعتی که خود رو را به نوعی پوپولیسم می دانند و ما به عنوان پوپولیسم می شناسیم.

هیچ وقت حاضر نیستند ریشه آن درخت را دریابند و برای از میان بردن آن ریشه تلاش کنند.

همواره در بین مبارزه با شاخ و برگ این درخت هستند چرا که این ریشه مستدام هست که باعث وجودیت آنها شده و باعث استمرار آنها شده.

یعنی مثلا در شرایط حاضر ایران اگر شما کسی را می‌بینید که حالا اگر چرخه تغییر کرده و نگاه ها تغییر کرده و نگاه ها منتقل شده نسبت به ساختار حکومت جمهوری اسلامی.

حالا اگر یکی از این عوام گرایان پا به میدان می گذارد در باب ریشه های جمهوری اسلامی حاضر نیست صحبت بکند.

مثلا در باب اسلامی که ریشه جمهوری اسلامی است، اسلامی که باعث شده جمهوری اسلامی پدیدار شود.

اسلامی که تمامی قوانین جمهوری اسلامی را پدیدار کرده، حاضر نیستند صحبت بکنند.

یا مثلا فارغ از نگاه به اسلام در باب ولی فقیهی که استوانه این استبداد دینی هست حاضر نیستند که صحبت بکنند یا اگر صحبت بکنند گذرا ازش رد خواهند شد.

پس ما مواجه هستیم با عوام گرایانی که حالا سعی می کنند در باب ریشه ها صحبت نکنند و اصولا مردمان را خام در همان سطوح نگه دارند.

اصولا صحبت از سطح موضوعات است.

این سطوح مشکلات است نه ریشه های مشکلات.

یعنی اگر شما مثلا مواجه می شوید با شرایط اسفناکی که در ایران وجود دارد، به واسطه یک بخش عمده اش به واسطه قوانینی است که در ایران حاکم است.

یعنی شما مواجه می شوید با قوانینی که بی عدالتی است، قوانینی که بر پایه های نابرابری نوشته شده.

یعنی شما وقتی مثلا به مسئله زنان در ایران نگاه می‌کنید خب شما شاهد این قوانین نابرابر هستید که نوشته شد.

حالا این قوانین از کجا سرچشمه گرفته؟

یعنی اگر ایران دارای مجلس شورای اسلامی است که یک ماه به عنوان مثال شورای نگهبان قرار است بر کار اینها نظارت کند، هر قوانینی که قرار است از دل این مجلس و مجلس مجلس شورای اسلامی دربیاید و قوانین و قوه مقننه این کشور را تشکیل بده.

حالا قرار است یک شورای نگهبان باشه که ببینه آیا مطابقت با اسلام داره یا نداره.

حالا اگر شما مواجه می‌شوید مثلا با حقوقی که پیرامون دیه و ارث وجود دارد، اینها برگرفته از نگاه اسلامی است.

اگر شما مواجه می‌شوید مثلا با شلاق زدن در جمهوری اسلامی.

این آیه قرآنی است.

اینکه کسی که شرب شرب خمر بکند شما باید شلاق بزنید.

اگر شما مواجه می شوید با وحشی گری و وحشی خویی تحت عنوان اعدام کردن و قصاص کردن انسان ها اینها آیات قرآنی است.

حالا اگر با عوام گرایانی روبه رو شوید که به نوعی خود را در پوزیشن مخالف جمهوری اسلامی تصویر می کنند، اینها حاضر نیستند در باب این ریشه ها صحبت بکنند.

اینها خود را به همان سطوح و همان ساقه ها و برگ ها اهداف خودشان را خلاصه میدانند.

مبارزه خودشان را در همان عناوین مختصری که می بینند خلاصه می کنند.

اگر در باب حقوق زنان صحبت می کنند، در باب ریشه هایش که ریشه های اسلامی است، ریشه جمهوری اسلامی که ریشه اسلام است صحبتی نخواهند کرد.

چرا که می دانند یک جماعت اکثریتی وجود دارد که تاب و توان مقابله با اسلام را ندارد.

حتی این اکثریت به نوعی فریاد می زند که شما می توانید جمهوری اسلامی را محکوم کنید اما به اسلام نباید کاری داشته باشید حتی در دل این عوام جا می افتد در اینکه اینها اسلام حقیقی را پیش نمی برند.

حالا اگر یکی بخواهد وارد این میدان بشود با آن نگاه عوام‌گرایانه.

حالا قرار است که همین صحبت ها را تکرار کند و حالا قرار است بگه بله اون اسلام حقیقی نیست که جمهوری اسلامی داره پیش می بره.

اصلا ریشه و مشکل جای دیگه از فساد هست.

فساد اشخاصی است که وارد این میدان شد و اصلا به این سیستم کار نداره.

یعنی شما وقتی در باب فساد صحبت میکنید در جمهوری اسلامی در باب رانت خواری صحبت می کنید، در باب اقتصاد بیمار صحبت می کنید؟

حالا صحبت از این نیست که این ساختار ساخته شده، اصولا فاسد پرور هست.

اصولا راه رو باز میذاره برای فساد.

صحبت در باب اشخاصی است که بله اینها انسان های فاسدی هستند.

در همه جای دنیا هم وجود دارند.

این یعنی همون تقلیل دادن موضوعات از ریشه ها به ستوه از ریشه ها، به شاخ و شاخ و برگ ها.

پس شما رو به رو می‌شوید با کسانی که وارد این وادی و عوام فریبی می شوند برای میل به قدرت و قدرت طلبی و در نهایت رسیدن به قدرت سیاسی که حالا سعی می کنند در باب ریشه ها صحبت نکنند و سطوح را در برابر داشته باشند که برمی گردد دقیقا به همان نکته مشخصی که در دل خود عوام‌گرایی وجود دارد.

به این مفهوم که شما وقتی رو به رو می‌شوید با جماعتی که اکثریتش مثلا نگاه اسلامی را هنوز دارد.

حالا شما نمی‌توانید که بیایید با ریشه های اسلامی بجنگید چرا که عوام حاضر نیستند با شما همراه و همسو شوند و این نقطه تمایزی است میان بیدادگران، میان آزادگان و کسانی که ما تحت عنوان عوام گرایان می‌شناسیم.

عوام گرایان قرار نیست که ریشه ها را تغییر بدهند.

همان صحبتی که در ابتدای بحث کردند اینکه شما نمی‌توانید از دل عوام گرایان در پی انقلاب و دگرگونی باشید چرا که این انقلاب و دگرگونی قرار است در بین توده ها اتفاق بیفتد.

اصولا توده ها ماحصل این توده ها بوده که یک حکومت را پدید آورده.

این حکومت ها که از آسمان نیامده اند این حکومت ها را که قدرت های خارجی با آن تئوری های توطئه ای که میشناسیم که میدان دار نکردند.

عوام مردم بودند که این حکومت را به قدرت رساندند.

پس قاعدتا همین عوام هستند که امروز هم ریشه های فکری در همان نگاه های مثلا اسلامی دارند.

حالا این عوام گرایان حاضر نیستند که خود را دست به گریبان با ریشه اصلی که این مشکلات را بوجود آورده اند، فارغ از اینها شما مواجه می شوید با این عوام گرایانی که وعده قدرت به اقشار مختلف توده ها به خصوص می دهند برای اینکه همراه شان باشند.

حالا در قسمت های آتی که پیرامون این مفهوم پوپولیسم داریم و سعی می کنیم مثال های مختلفی را در طول تاریخ بزنیم، بیشتر سعی می کنیم در باب این موضوعات صحبت کنیم و مثال های بیشتری بزنیم تا موضوع قابل فهم تر شد.

اما در همین شکل کلی شما روبه رو می شوید.

جماعتی که دارن از این احساسات مردم سوءاستفاده می کنن.

حالا یکی از عواملی که در دست دارند این هست که اونها رو وعده قدرتی به اونها بدهند یا اصلا جایگاه اونها رو ستایش کنند جایگاه مردم رو.

یعنی مثلا شما مواجه میشید با جماعتی که اومده وارد میدان و سپهر سیاسی ایران شده برای تغییرات شما نمونه های بارزی از این عوامگرایی رو در وجودش می بینید.

چرا که مثلا وقتی می خواد صحبت بکنه مدام در باب مردم شریف ایران صحبت میکنه.

مردم غیور ایران صحبت میکنن.

یعنی شما دارید می بینید او داره باج ابتدایی رو به این مردمان میده که با او همراه و همسو باشند.

چرا که اگر بخواد ساده هم به موضوعات نگاه بکنه ماحصل همین مردم هستند که حکومتی همتای جمهوری اسلامی پدید آمده ماحصل رفتارهای همین مردم هست.

مثلا وقتی شما به سال شصت و هفت نگاه می‌کنید، آیا ما با مردمان آزاده ای رو به رو بودیم که در برابر اتفاقات 88 صف آرایی بکنند، سینه سپر بکنند که چرا دارید این آدم ها رو می‌کشید؟

یا خیلی ساده با موضوعاتی که مثلا تحت عنوان همون حمله مجاهدین بود همه چیز توجیه می‌شد که حالا شما دارید کسی رو می‌کشید که توی اون گروه عضو بوده اما فعالیت مستقیمی در این داستان نداشته.

شما روبه رو هستید با کسانی که چپی بودن و کمونیست بودن هم اصلا قرابتی با مثلا گروه مجاهدین نداشت.

اما همه اینها قرار بوده زیر تیغ بزنه یا اصلا فارغ از اینها و فراتر از اینها.

مبحث اعدام، مبحث کشتن، مبحث دار زدن.

آیا اصلا اینها موضوعیتی داشته برای مردم؟

حالا وقتی ما وارد میدان میشیم که داریم پیرامون این مبحث صحبت می‌کنیم که کشتار دیگران و اعدام کردن قتل نفس است و همتای هم آن قتل و کشتار هست.

آیا اصلا ما رگه ها و رده هایی در دل مردم از این نوع نگاه داشته ایم که حالا می خواهیم خودمان را هم داستان بدانیم و نقدی به این بدنه اجتماعی نداشته باشیم و این توده ها نداشته باشیم که چه رفتارهایی کرده اند.

اما در دل پوپولیسم شما شاهد این هستید که اینها سعی می‌کنند جایگاه آنها را ستایش کنند.

سعی می‌کنند وعده هایی بدهند، سعی می‌کنند از باورهای آنها سوءاستفاده کنند.

سعی می‌کنند این مردمان را خام بکنند.

سعی می‌کنند با عدم رویارویی با ریشه ها حالا مردم را در همان سطح مسخ کنند.

و همه و همه اینها برای قدرت طلبی است.

حالا چه می‌تواند این قدرت در راستای رسیدن به قدرت سیاسی باشد یا اصلا رسیدن به یک جایگاه اجتماعی باشد؟

یک جایگاه محبوب برای خویشتن؟

خب قاعدتا در باب مساله پوپولیسم بیشتر از اینها صحبت خواهیم کرد در قسمت های آتی در این قسمت ابتدایی هم به نوعی سعی شد که مقدمه ای دربارش داشته باشیم و بیشتر هم در باب قدرت طلبی صحبت کنیم.

 

قسمت دوم : پیامبران

 

خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخصی که ما قرار هست در باب عوام گرایی صحبت بکنیم، قرار هست در باب یکی از این مصادیق بارزی که در تاریخ تحت عنوان عوام گرایی و پوپولیسم می‌شناختیم یعنی پیامبران صحبت بکنیم.

پیامبرانی که یکی از نشانه های عمده این پوپولیسم و عوام گرایی بودند.

خب گفتیم که در این ویژه برنامه مشخص، فارغ از قسمت اول که به نوعی یک پیش مقدمه و پیشگفتاری بود که حالا ما یک تعریف کلی نسبت به عوام عوام‌گرایی و پوپولیسم داشته باشیم.

در قسمت های آتی سعی می‌کنیم در باب مصادیق آن هم صحبت کنیم و نمونه هایی را مطرح کنیم تا در نهایت در این ویژه برنامه به صورت کلی با مبحث عوام‌گرایی بیشتر و بیشتر هم آشنا شویم.

موضوع مهمی که زندگی اجتماعی ما را تحت تاثیر قرار داده.

همه ما در هر سطوحی که زندگی می‌کنیم با عوامل مختلفی روبه‌رو می‌شویم که از این عوام‌گرایی ها استفاده می‌کنند.

یعنی شما مواجه می‌شوید با سپهر سیاسی که در دلش قدرتمندان سیاسی و کسانی که میل به قدرت دارند، مدام دارند از این عوام‌گرایی و پوپولیسم استفاده می‌کنند تا قدرت را در اختیار بگیرند.

حالا چه این کشور ایران و شرایط ایران باشد، چه همه جاهای دنیا و تقریبا در همه جای جهان هم این عوام‌گرایی ها وجود دارد.

فارغ از این، شما مواجه می‌شوید با عوام‌گرایی هایی که در زندگی ما باز هم جاری و ساری است مواجه میشیم با اشخاصی که دارن از این عوام‌گرایی ها استفاده می‌کنن.

کنند برای اینکه کارهای خودشان را توجیه کنند، برای اینکه به آن شأن و شخصیت اجتماعی برسند و محبوبیتی برای خودشان کسب کنند هم از این پوپولیسم استفاده می کنند و موضوع ریشه داری است که به نوعی زندگی ما را تحت تاثیر خودش قرار داده.

پس بهتر است که بیشتر درباره اش صحبت کنیم و موضوع مهمی در زندگی مان باشد و با شناخت درستی که ازش داریم سعی کنیم در برابر ایجاد شدنش و در نهایت از میدان به در کردنش تلاش کنیم.

یکی از آن عواملی است که ما را دور کرده است.

رفتار درستی که می توانیم در راستای تغییر و دگرگونی ها داشته باشیم.

وقتی ما در باب پوپولیسم و عوام گرایی صحبت می کنیم به نوعی تقدیس مردمان و توده مردم را به همراه دارد.

تقدیسی که باعث می شود این مردمان بیشتر و بیشتر درون اشتباهات خودشان غرق باشند.

شما وقتی در باب اشتباهات صحبت می کنید، نقطه ابتدایی این است که این اشتباهات را بپذیرید.

قبول کنید بشناسید همتای چیزی که مثلا در پزشکی وجود داره.

شما در اون نقطه ابتدایی برای رسیدن به درمان نیازمند این هستید که درد خودتان را بشناسید، این بیماری را بشناسید و به نوعی.

تشخیص مهم ترین بخش درمان هر بیماری است.

در راستای مشکلات هم به همین شکل است.

یعنی این نقطه ابتدا این است که شما مشکل مشخص را بشناسید.

اما وقتی میدان در اختیار این عوام گرایان است، قاعدتا انسان ها و توده مردم مدام در حال تقدیس شدن هستند، مقدس می شوند این توده مردم و حالا فرهنگ غالبی که پر از ایرادات است پر از مشکلات است و شاید بزرگترین مشکلاتی که شرایط حاضر جهان را به این سمت و سو کشانده.

همین توده مردم به عنوان مثال بوده اند و فرهنگی که بهشون غالب شده.

حالا اینکه شما جایی برای نقد و اشاره به آنها نداریم.

خب قاعدتا این توده مردم به واسطه تعالیمی است که توسط همین عوام فریبان شکل گرفته به این جا و راه رسیده اند.

اما حالا شما مواجه می‌شوید با عوام فریبان که قاعدتا عصاره دست خودشان را ستایش هم می کنند، تقدیس هم می کنند.

حالا جا برای هیچ نقدی هم باقی نخواهند گذاشت و قاعدتا هم مردمانی که دارند ستایش می شوند به سمت و سوی کسی میرن که داره ستایش می کنه نه به سمت و سوی کسی که داره بهشون نقد می کنه و مشکلاتشون رو بهشون نشون میده.

پس ما با موضوعی رو به رو هستیم در راستای این عوام گرایی که زندگی جمعی ما رو به اختلال کشونده.

اصلا یکی از اون سدهای بزرگ در برابر تغییر و دگرگونی و انقلاب هست.

در شکل اجتماعی خودش، در شکل سیاسی خودش و شما شاهد افرادی هستید که با استفاده از این عوام گرایی عوام‌گرایی مردمان و توده مردم رو بیشتر در نادانی و جهالت و بدبختی و مشکلات خود غرق می‌کند.

حالا ما باید در این قسمت مشخص در باب یکی از این اشکال پوپولیسم که به شدت هم در جهان جاری و ساری بوده یعنی پیامبران صحبت کنیم.

پیامبرانی که به نوعی نمونه های بارزی از این عوام‌گرایی در طول تاریخ بوده اند.

یکی از نشانه های مهمی که میشه بهشون استناد کرد ما وقتی مواجه میشیم با پیامبران، حالا هر پیامبری به عنوان مثال عیسی یا محمد، حالا چرا که ما بیشتر با اسلام به نوعی رویارویی داریم.

بیشتر مثال هامون هم پیرامون محمد و اسلام هست چرا که اسلام هست که این کشور رو به این فلاکت رسونده.

نه تنها کشور ایران که خیلی از کشور های جهان حتی امروز دارای این لکه ننگ رو صادر میکنه به کشور های دیگه.

یعنی شما مواجه میشید با کشورهایی که به واسطه سالیان دراز فعالیت های مدنی و تلاش هایی که کرده اند و روشنگری هایی که به وجود آوردن.

امروز دست به گریبان با همین نگاه های اسلامی هستند.

پس قاعدتا مثالهای ما بیشتر باید بر گردد به همان ریشه اسلامی و وقتی در باب پیامبران صحبت می کنیم.

محمدی که زندگی ما را تحت تاثیر قرار داده اما میشود این مثال را به تمام پیامبران هم نسبت داد.

وقتی شما مواجه می شوید با پیامبران و نوع زیستی که داشتند حالا با این عوامگرایی ها روبرو میشوید.

یکی از عناوین مهمی که ما دربارش صحبت کردیم در قسمت گذشته در باب این عوام گرایان و پوپولیست ها این موضوع مشخص بود که آنها هیچوقت حاضر نیستند در باب ریشه ها صحبت بکنند.

همواره ریشه ها را فراموش میکنند، مردمان را به ستوه می آورند یعنی به سطوح اصلی، به سطوح قابل رویتی که در برابرشان هست یعنی. مثال زدیم.

گفتیم اگر قرار است کسی از این عوام گرایان وارد میدان شد و به نوعی بیرق مخالفت با جمهوری اسلامی را به دست بگیرند.

حاضر نیست در باب ریشه های اصلی جمهوری اسلامی صحبت کند.

ریشه اسلامی خود اسلام که بزرگترین عامل این فلاکتی است که در ایران و جمهوری اسلامی وجود دارد.

یعنی جمهوری اسلامی فرزند خلف از این اسلام است.

حالا اینکه تا چه اندازه به اسلام حقیقی و راستین نزدیک است و چه موضوعاتی رو داره پشت گوش میندازه.

موضوع مهم نیست اما فرزند خلف از همین اسلام هستی.

فرزند خلف که شاید دارای اشکالاتی هم باشد.

در باب مضامین اسلامی داریم صحبت می کنیم.

یعنی مثلا در دل اسلام شاید یکسری اشتباهاتی هم کرده باشه از اسلام واقعی مقداری دور شده باشد اما فرزند خلف همین اسلام هست دیگه.

یعنی اگر قوانینی را وضع می کنه به واسطه همین نگاه اسلامی دیگه یعنی قرآن رو داره تعبیر و تفسیر میکنه تا در نهایت به قوانین برسه.

اگر شما مثلا مواجه شوید با قوانین اساسی جمهوری اسلامی.

می‌بینید که مدام داره تکرار میشه که باید بر پایه مبانی اسلامی قوانین رو به پیش ببریم.

اگر آزادی رو برای انسان ها حتی به حق میشماره، باز هم به واسطه نگاه اسلامی است و باید با نگاه اسلامی نزدیکی و همسویی داشته باشه.

هر گونه منافاتی با نگاه اسلامی.

اون آزادی رو هم نقض میکنه.

حالا وقتی شما مواجه میشید با این جماعت پوپولیست که وارد میدان میشن برای انتقاد و اعتراض به جمهوری اسلامی، میبینید که به سادگی عناوین اسلامی رو از خاطر میبرن چرا که عوام مردم هنوز هم در دلشون یک میل و مهر و رغبتی نسبت به اسلام وجود داره.

حالا به همین واسطه خیلی ساده حاضر هستند که از این نگاه بگذرند.

اگر صحبت در باب این.

شرایط اسفناک جمهوری اسلامی و ایران دارند.

می بینید که ریشه ها به کنار گذاشته می شود.

باز همه چیز در همین سطوح و سطوح قابل رویت خلاصه می شود.

قرار نیست که به نوعی با ریشه ها تقابل بکنند، مبارزه بکنند.

حالا وقتی شما مواجه می شوید با پیامبران هم شرایط به همین شکل است.

یعنی وقتی شما مواجه می شوید با محمد و دوران حیات او می بینید که چگونه او از موضوعات اصلی و ریشه ها دوری داشت.

یعنی اگر در آن موقع و در آن شرایط چیزی تحت عنوان ظلم به زنان مثلا وجود داشته، خب او از کنارش به راحتی گذشته.

اگر یک نمونه رو تحت عنوان مثلا زنده به گور کردن کودکان دختر مطرح شده، این یکی از آن عناوینی است که در آن جا پر از ظلمت وجود داشته.

اما نگاه مهم این نگاه تحقیرآمیز نسبت به زنان بوده.

حالا هر چند که در باب همین مسئله مشخص و در باب زنده به گور کردن کودکان دختر خیلی جای صحبت هست دیگه.

یعنی موضوع ثابت شده ای نیست که کسی بتونه به آن استناد کنه.

شما وقتی مواجه میشید اصلا مبحث براتون گاها خنده دار هم میشه.

چگونه پس این اعراب داشتند نسلشان را ادامه میدادند.

اگر قرار بوده که تمام دختران کودک رو از میان ببرند یعنی از نظر عقلانی و منطقی میبینید که این موضوع ها دچار اشکال است.

اما ما با فرض اینکه صحبت های آنها درست است ما مواجه بودیم با مردمان عربی که اینقدر جاهل بودند که تمام کودکان دختر خود را زنده به گور میکردند و حالا یک الهه ای از آسمان به زمین اومد و محمد اومد و تا این نابسامانی ها را از میان ببرد.

موضوع ریشه است یا هست؟

این اتفاق به واسطه چی به وجود می اومد؟

به واسطه پست شمردن زنان؟

آیا حالا اسلام اومده تا زنان رو برابر با مردان بداند؟

چگونه ممکن است که حالا کتاب آسمانی در راستای این موضوع مشخص دارد؟

مطرح می‌شود که.

زنان حقوقی نیمه مردان می‌برند.

زنان جنس دوم به حساب می آیند.

زنان در زمینه ارث و شهادت نیمه مردان هستند.

حالا چگونه ممکن است که شما ریشه اصلی که در برابرتان وجود دارد و آن نابرابری و بی انصافی در حقوق زنان بوده و به همین سادگی از کنارش بگذرید و خودتان را در سطوح.

موضوعات خودتان را در سطح. خلاصه کنید.

چگونه ممکن است که مرد را صاحب داشتن.

مثلا حق این که چهار همسر داشته باشه قرار بدید و اینگونه خیانت را مبدل به قوانین خودتان بکنید.

یعنی این همان نقطه ای است که ما می‌شناسیم.

حتی وقتی با این جماعت مسلمان هم صحبت می‌کنید بلافاصله در باب این صحبت می‌کنند که شرایط آن جوری بوده که نمی‌توانسته نمیتونسته همه این کارها رو بکنه.

ما داریم در باب نواندیشان دینی صحبت می‌کنیم در این موضوع خاص البته یعنی آن جماعتی که باورمند به اسلام هستند و باید اینگونه نگاه بکنند که اسلام یک دین کاملی است و آمده صحبت کرده برای تمام عمر بشریت.

یعنی اگر صحبت از نابرابری در حقوق زنان گفت و گفته تا آخرین روزی که جهان وجود دارد باید شما اینگونه رفتار کنید، پس قاعدتا باید این نگاه درست را تزریق به مردم کرد.

آن نگاه آلوده عوام را باید تغییر می داد اما شاهد این هستیم که نه تنها به ریشه ها کاری نداشته، برخی از سطوح رو سعی کرده تغییراتی در بینش بوجود بیاورد.

همان نقطه ای که ما در دل پوپولیسم بهش اشاره کردیم.

حالا اگر پوپولیست هایی وجود دارن که در باب جمهوری اسلامی صحبت می کنند، در باب اسلام صحبت نمی کنند.

حالا اگر محمدی وجود داشته که در باب مثلا زنده به گور کردن کودکان دختر صحبت کرده، در باب حقوق مساوی زنان صحبت نکرده چرا که خودش خیلی بدتر و زشت تر و قانون‌مند آمده.

این کراهت و ناعدالتی را تبدیل به قانون کرده، آن هم قانون ازلی و ابدی برای تمام جهان.

اما آن جماعتی که تحت عنوان نواندیش دینی هستند.

حالا می‌گویند که نه، شرایط به گونه ای بوده که اینها باید کم کم این موضوعات رو تغییر می‌دادند ولی باز هم همان مبحث پوپولیسم.

حالا کسی که یک آرمان و هدف بزرگی دارد، آیا به واسطه این که فشار اجتماعی وجود داره سعی میکنه از این باورها خودش دست بشوره؟

یعنی مثلا منی که باورمند به برابری میان جان ها هستم و آزادی رو تعریف آزار نرساندن به همه جانداران می‌دانم، حالا به واسطه این که مردم ایران مثلا حیوان را پست می شمارند من میام میگم خب درسته شما راست میگید حالا یه مقداری از حیوانات رو مثلا بهشون ارزش بدید یا تا پای جان وارد این میدان میشم که تمامی جان ها برابر هستن آزار نرساندن به جان هاست که باعث به وجود آمدن و استخدام مثلا آزادی خواهد شد.

اگر قرار باشد که از این آرمان ها، از این اهداف شما کناره بگیرید، مفهوم همان عوام فریبی و پوپولیسم رو دارید مطرح می‌کنید.

پس شما مواجه می‌شوید با پیامبرانی که اینگونه ریشه ها را از یاد بردن در زمینه مثلا برده‌داری.

باز هم اوضاع به همین شکل است.

حالا ریشه فاسدی تحت عنوان برده داری که انسان ها همنوع خودشان را به این سادگی به اسارت می برند، هیچ حقی برای آن ها قائل نیستند.

نه تنها نگاه آلوده اسلامی و آن پیامبر مشخص نیامده تا در برابر این ریشه ها ایستادگی کند که خودش هم مبلغ این نگاه آلوده و فاسد بوده.

پس شما مواجه می شوید با عوامگرایی که دارد به شما فریاد می زند چرا که توده ها این خواسته ها را دارند هر چند که خواسته توده ها. زشت است.

در اوج نابرابری هست.

از میان برنده آزادی است.

اما شما به واسطه این که باید به این قشر باج بدید، همراه و همسوی با آنها می‌شوید.

همان اتفاقی که در.

عوام‌گرایی در سراسر جهان در طول تاریخ افتاده و در نگاه پیامبران هم به کرات افتاده.

شما مواجه میشوید با پیامبری که خود را زیر دامان خدا قایم میکنه.

حالا مدام داره در باب یک خدا صحبت میکنه.

شما به همه پیامبران نگاه کنید اصولا صحبت اونها صحبت انقلابی در اجتماع خودشون نبوده، صحبتی بوده در راستای پیشبرد اهداف عوام.

به چه معنا؟

یعنی اینکه شما وقتی مواجه میشید با تمامی این کشور ها و ساختارهایی که وجود داشته و یک پیامبر به میان آمده در اون دوران مردمانی نبودند که به عنوان مثال آتئیست و بیخدا باشند.

همه به خدا باور داشتند.

در اشکال مختلف جماعتی بودند که خدا را در شکل ستارگان می‌دیدند و ستارگان را می‌پرستیدند.

آتش نمی‌دانم خورشید و ماه و هر چیزی حیوانات یا چندخدایی داشتند یا بت داشتند اما مفهوم خدا در بین اونها وجود داشته.

حالا شما مواجه میشید با پیامبرانی که دوباره دارن همون مفهومی که عوام بهش باورمند هستند رو به میان میاره و در برابر اونها صف آرایی نمیکنه.

حالا داره همون نگاه مشخص رو با اونها مطرح میکنه به گونه تازه ای.

و این همون نقطه ای است که باز هم ما تحت عنوان عوام فریبی می شناسیم.

حالا تمام این دغدغه مندی این پیامبران و علم کردن مفهومی به اسم خدا در نهایت قرار است به کجا ختم شود؟

پیامبر خدا جانشین خدا و اون جایگاه قدسی در آسمان ها در نهایت به یک جایگاه زمینی بدل بشه.

تمامی این تعاریفی که برای خدا در آسمان ها تعریف می شود، در نهایت بر می گردد به همان پیامبر بر زمین.

یعنی شما مواجه می شوید با عیسی که بعد از مرگ مبدل به خدا می شود.

و همین امروز هم جماعتی هستند که عیسی را خدای بر زمین و ظهور خدا بر زمین می دانستند و جایگاهی که محمد در طول حیات داشته هم همتا و هم پیاله با خدا بوده.

آیا چه کسی توانسته در طول تاریخ و در طول حیات خودش به آن جایگاه قدسی برسد؟

امروز جایگاهی که برای محمد می شمارند آیا فارغ از آن جایگاهی است که برای خدا وجود دارد؟

او به عرش اعلی رسیده و به همان جایگاهی که مدام در پی گفتنش برای خدا بود.

پس شما مواجه می شوید با این سوءاستفاده از مردم، با خام کردن مردم تا در نهایت به آن نقطه مشخص یعنی همان قدرت طلبی برسند.

ما در قسمت گذشته در باب این عوام گرایی صحبت کردیم که تنها هدف رسیدن به قدرت است.

حالا این قدرت هر شکلی میتونه داشته باشه.

وقتی شما با زندگی محمد روبه رو می‌شوید که حالا می‌بینید در نهایت هم میخواد به همون قدرت سیاسی برسه که میرسه.

یعنی اگر در مدینه قدرت را در اختیار میگیره و در نهایت با حمله به مکه قدرت را در اختیار میگیره، در نهایت به قدرت سیاسی هم میرسه.

یعنی تمامی این عوامل عوام گرایی رو استفاده میکنه تا در نهایت به همون نقطه مشخص یعنی قدرت سیاسی برسه.

فارغ از اون ما گفتیم در دل این عوامگرایی ما همه چیز رو یعنی تمامی دلایل به وجود اومدن این پوپولیسم رو میدونیم اما گاها میتونه این قدرت شأن اجتماعی باشه.

حالا مواجه میشیم با پیامبرانی که در نهایت در پی این هستند که از خودشون یک تصویر روشن و زیبایی رو هم تصویر بکنند.

حالا میبینید که چگونه اینها با ریشه ها کاری ندارن، چگونه همه چیز رو در سطح خلاصه میکنن و چگونه سعی میکنن هم سو با مردم بشن.

شما مواجه می شوید با پیامبرانی که سعی می کنند از احساسات مردمی استفاده کنند.

یعنی شما وقتی مواجه می شوید با محمد و حیاتی که در آن دوران داشته، حالا مواجه می شوید با یک جامعه ای که چندین خدا را مورد ستایش قرار می داد.

حالا حتی قرار بر این است که همان کعبه که مقدس برای مردم بوده و احساسات مردم برگرفته از آن بوده، دوباره تبدیل به آن مکان قدسی برای مردمان بشود.

با این تفاوت که به جای سیصد مثلا بتی که در آنجا وجود داشته و سیصد خدائی که تحت عنوان بت ها پرستیده می شده، یک خدا که از میان همان خدایان هم بوده مبدل به خدای اصلی شود.

یعنی باز هم استفاده از احساسات مردم، سوءاستفاده از احساسات مردم، نگاه دور از ریشه ها و همه چیز را در سطحی تقلیل دادن.

شما مواجه با این عوامگرایی میشوید که در نهایت قرار است که قدرت را در اختیار این جماعت قرار بده همان‌گونه که قدرت را در اختیار محمد در طول حیاتش در راستای سیاسی قرار داد، همان گونه که در طول حیات آن قدر و منزلت و شأن اجتماعی را به او هدیه داد و بعد از مرگش هم این جایگاه را برایش حفظ کرد.

یعنی شما مواجه می‌شوید با علم کردن خدایی در آسمان‌ها که در نهایت آن علم ساخته در اختیار همین پیامبر و پیامبران قرار بگیرد.

اصولا این حجم از سینه زدن زیر این علم در نهایت برای او نذری است که به خود او برسد.

خب شما مواجه می‌شوید با این تصاویر مشخص از پیامبران و زیستشان.

در راستای عوام‌گرایی شما مواجه می‌شوید که میدانی را در اختیار خود می‌گیرند تا بتوانند در نهایت به آن قدرتی که می خواهند برسند.

تمامی عواملی که دارند مطرح می کنند در نهایت برای رسیدن به جایگاه قدسی برای خویشتن است.

برای رسیدن به قدرت است.

قرار نیست جریان اصلی تغییر کند.

قرار است از آن احساسات نهفته در میان مردم استفاده شود و سوء استفاده شود.

میلی که در دل مردم نسبت به خدا و قدرت باریتعالی وجود داشته.

حالا تمامی پیامبران از همین میل مردم سوءاستفاده کرده اند.

ما گفتیم در مبحثی که پیرامون خدا در ویژه برنامه های همین پادکست به نام جان داشتیم در باب خدا صحبت کردیم.

گفتیم که انسان ها به واسطه ترس هایشان، نیازهایشان و ناتوانی هایشان دست به ساختن این خدا زدند.

این در بین تمام مردم در جای جای جهان هم به اشکال مختلف وجود داشته.

شما شاهد مردمانی هستید که در همه جای دنیا حالا به اشکال گوناگون این خدا را می پرستیدند.

یک جا ما مواجه می شویم با الله یک جا مواجه میشویم با مثلا بت هایی که تحت عنوان همون خدا پرستش میشده.

قاعدتا کسی در جهان نبوده که فکر کند این پاره مثلا این تکه چوبی رو که من بهش شکل دادم و صیقل دادم در نهایت همون خدای در آسمان هاست.

کسی که به همچین چیزی هیچوقت نمیتونه باور داشته باشه.

یعنی خودش نمیتونه باور داشته باشه که من خودم خدا رو به وجود آورده ام.

قاعدتا این تمثیلی از اون خدای در آسمان ها هست.

همون شکلی که امروز کعبه هم تمثیلی از اون خدای در آسمان ها هست.

دیگه تفاوتی با هم نداره که کسی فکر میکنه آیا خدا در دل اون خونه در اون نقطه مشخص از زمین در مکه مثلا نشسته الان داره به حرف ها گوش میده؟

خب یک تمثیلی از اون در همه جای دنیا هم به همین شکل بوده.

پس این اون نقطه ای بوده که در بین مردم جاری و ساری بوده و از همون ابتدا هم وجود داشت که انسان های نیازمند و ناتوان و نادانی که به واسطه این احساسات ضعیفی که در خود داشتند نیازمند این بودند که خود را به دامان یک خدای قدرتمند، دانا و همه چیز دان قرار دهند تا برای همه پرسش هایشان پاسخ داشته باشند تا در برابر تمام ترس هایشان یک سکویی داشته باشند، یک سپری داشته باشند تا از آنها دفاع کند تا در برابر تمام ناتوانی های آنها توانمند باشد تا به این دنیا و زندگی آنها معنایی ببخشد.

حالا تمام پیامبران هم از همین نقطه مشخصی که در دل مردم وجود داشته سوءاستفاده کرده اند.

یعنی شما مواجه می شوید با همان مفهوم عوام گرایی.

حالا این جایگاه قدسی ساخته شده را در نهایت به خود نسبت دادند.

برای خود این تلاش ها در نهایت آنها را به جایگاه والایی در بین مردم رسانده.

حالا آنها کسی بودند که با این خدای قدرتمند در ارتباط بودند، با او صحبت می کردند.

حالا در نهایت این قدرت طلبی آنها را به جایگاهی رسانده که بتوانند قدرت سیاسی را به دست بگیرند.

یعنی خود محمد در نهایت قدرت سیاسی را از آن خود کرد.

خارج از تمام این ها ما یکی از ارکان مهمی که پیرامون پوپولیسم می شناسیم مبحثی است که در قسمت قبل هم درباره اش صحبت کردیم.

اینکه اصولا این عوام گرایان سعی می کنند که به بخشی یا اقشار یا توده های مردم وعده قدرت بدهند یا جایگاه آنها را ستایش کنند.

این هم یکی از اصول مهمی است که در دل پیامبران وجود دارد.

یعنی شما وقتی مواجه می شوید با پیامبران، می بینید که یکی از مباحث عمده ای که همه این ها مطرح می کنند، جایگاه ویژه عطا کردن به انسان است.

انسان مبدل به اشرف مخلوقات می شود.

انسان مبدل به جان با ارزشی می شود که همه دنیا برای اوست.

حالا قرار است توده ها همراه شما باشند.

حالا قرار است آنها را ستایش کنید.

جایگاه قدسی به آنها عطا کنید.

همان اتفاقی که در تمام نگاه های عوام فریبانه هم اتفاق می افتد.

یعنی شما اگر در جوامع امروزی رو به رو بشید باهاش حالا کسی که تحت عنوان اون شخصیت پوپولیسم میشناسیم که مثلا میخواد قدرت سیاسی را در اختیار بگیره، مدام در باب مردم شریف و غیور ایران صحبت می کنه.

مردمانی نجیب در طول تاریخ و تمامی عناوین قدسی رو به این مردمان نسبت میده تا در نهایت اونها همداستان بشن.

حالا ما مواجه میشیم با داستانی که در دل این پیامبران وجود داره که انسان ها رو مبدل به اشرف مخلوقات میکنه.

حالا انسان ها اشرف مخلوقات هستند.

از دیگران باارزش تر هستند.

از دیگر جان ها با ارزش تر است.

کار به اینجا هم خاتمه پیدا نمی کنه.

حالا شما مواجه هستید دوباره با همین تصاویری که داره در برابرتان نقش می بندد.

یعنی شما مواجه می شوید با یهودیانی که به عنوان مثال توسط موسی و دیگر پیامبران بی‌شماری که یهودیت دارد و تمام پیامبرانی که این مسلمانان قبول دارند، پیامبران همین یهودیان هستند.

یک پرانتز باز کردم که باز هم این تناقضات بی حد و حصر میان باورمندان به خدا رو مطرح کنیم که باز هم در سر و کله خود می‌زنند.

اما شما شاهد این هستید که حالا قوم بنی اسراییل مبدل به قوم برگزیده خدا می‌شود.

حالا قرار است که نه تنها انسانی که اشرف مخلوقات است بلکه یک قوم برگزیده ای هم خدا داشته باشد.

حالا قرار است جایگاه قدسی این انسان در چندین مرتبه ستایش بشه و این اون نقطه عطف دوباره عوام‌گرایی هست.

فقط هم مختص به یک نگاهی تحت عنوان یهودیت نیست.

شما به اسلام هم رجوع کنید.

مبحث دوباره ای که در راستای ستایش مردمان مطرح میشه مومن و منکر هست دیگه حالا شما مواجه هستید باز هم با یک قوم برگزیده ای که تحت عنوان مومنان خدا مسلمانان مطرح میشه حالا طبقات مختلفی ساخته میشه دیگه اشرف مخلوقات انسان مرد در اون جایگاه قدسی و والا خلیفه خداوند بر زمین هست انسان.

حالا مواجه میشید با مومنان.

کسانی که ایمان به خدا دارن، اهل کتابی که همه میشناسیم.

مسلمانان که دیگه جایگاه سوگلی خدا رو دارن که در اون جایگاه رفیع قرار میگیرن.

حالا شما میبینید که چگونه در این نگاه عوام‌گرایانه سعی میشه جایگاه انسان ها و توده مردم که قرار هست همراهی بکنند ستایش بشه.

فرای این ما گفتیم وعده قدرت به این اشخاص داده میشه.

همون وعده ای که ما تحت عنوان.

آخرالزمان میشناسیم بهشت میشناسیم.

شرایطی که قرار هست خدا به اونها آنها همه چیز رو عطا کنه یا فارغ از اون.

قرار هست قدرت رو در این دنیا در اختیار اون ها بذاره تحت عنوان کسانی که ظهور خواهند کرد، مسیح موعود، امام زمان و تمام این عناوین.

یعنی همون اصول ابتدایی که در عوامگرایی شناخته میشه به صورت کلاسیک داره در بین پیامبران هم اتفاق می افته و یکی از اون نشانه های مبرهن از عوام گرایی در طول تاریخ همین زندگی پیامبران و نوع نگاه اونها بوده.

از تمامی عوامل استفاده کردن، ریشه ها رو فراموش کردن، مردمان رو به سطح نگاهشون رو تقلیل دادن.

اصلا موضوعی نبوده که در باب ریشه ها صحبت بشه، جنگ دیده بشه، از احساسات مردم سوءاستفاده کردن، از باورهای عمومی در بین مردم سوءاستفاده کردند.

همون باور به یک قدرت ماورایی در آسمان ها که ما تحت عنوان خدا می شناسیم.

قدرتی که به واسطه ترس های مردم، نادانی های مردم و ناتوانی ها وجود داشته.

تمامی ملل مختلفی که در دلشان پیامبرانی ظهور کرده اند.

انسان های آتئیست بی‌خدا که نبودند همشون به خدا باور داشتند در اشکال مختلف.

حالا یکی یک تمثیلی از خدا رو تحت عنوان بت می پرستیده، یکی ستاره ای رو در آسمان می پرستید اما همه و همه باورمند به قدرت لایزال در آسمانها داشتن یک قدرتی که ماورای دیگران قدرت در اختیار داره، دانایی داره، توانایی داره و این احساس کمبودها رو در اون خلاصه می کردند.

حالا پیامبرانی بودند که از همین احساسات مردم سوءاستفاده کردند، ریشه ها رو فراموش کردند، در نهایت خود رو برای رسیدن به اون جایگاه قدسی تصور کردند.

جانشین برای خدا، پیامبر خدا.

شما مواجه میشید که در نهایت اون جایگاه قدسی ساخته شده توسط باور انسان ها و باور عمومی که توسط این ها سوءاستفاده می شده در نهایت تبدیل شده به جایگاه پیامبر چه در زیست و چه بعد از زیستن خودش.

ما در باب قدرت طلبی در دل این نگاه های پوپولیستی صحبت کردیم.

قدرت طلبی که باعث اصلی بوجود آمدن این نگاه های عوام گرایانه است.

حالا شما شاهد این قدرت طلبی هستید که نه تنها برخی از این پیامبران به قدرت سیاسی رسیده اند که جایگاه اجتماعی را از آن خود کرده اما قدرت طلبی می‌تواند گاها آنها را به جایگاه رفیع و شأن و شخصیت برساند.

ما مواجه هستیم با پیامبرانی که میدانی را برای خود فراهم کرده اند و با این عوامل مختلف عوام گرایی استفاده کرده اند تا در نهایت به قدرت برسند و میدان در اختیار آنها باشد.

شما مواجه می شوید با این ستایش مردمان و توده مردم برای رسیدن به قدرت.

مبحث اشرف مخلوقات مومنان قوم برگزیده ای همچون قوم بنی اسراییل.

و الی آخر.

و در نهایت هم وعده قدرتی که به آنها داده می شود تحت عنوان ظهور امام زمان و مسیح و یا رسیدن به بهشت و جهنم.

خب ما شاهد یک نمونه مشخص از این عوام گرایی در دل زندگی پیامبران بودیم و یکی از آن نمونه هاست برای شناخت درست عوام گرایی همین سرگذشت پیامبران رو دوره کردن.

قاعدتا در قسمت های آتی سعی میکنیم در باب عوامل دیگری هم صحبت کنیم و در نهایت در این ویژه برنامه که تعریف مشخصی نسبت به این عوامگرایی داشته باشیم چرا که ما برای رسیدن به تغییرات نیازمند هستیم که این عوام گرایی را از میدان به در بکنیم چرا که توده ها دچار اشکالات بیشمار هستند و ما برای گذر و انقلاب و دگرگونی نیازمند هستیم که مشکلات را بشناسیم و اصلا نیازی به ستایش مردمان نداریم.

ما نیاز داریم که این اشکالات را تصحیح کنیم تا انسان ها تغییر کنند و دگرگون شوند.

 

قسمت سوم : نواندیشان دینی

 

خب دوستان توی این قسمت مشخص از ویژه برنامه پوپولیسم و عوام گرایی قرار هست که در باب نواندیشان دینی صحبت بکنیم.

اون قشر نوظهوری که سعی در استحکام حکومت های دینی و مذهبی داره و یا سعی داره که این نگاهی که وجود داره در راستای انتقاد به نگاه های مذهبی رو براش سرپوشی بذاره و حالا ما مواجه هستیم با این قشر نوظهور که چه در استحکام حکومت های استبدادی و چه در راستای تقلیل دادن این حکومت ها فعالیت می کند و اتفاقا نگاه های عوامفریبانه ای هم داره. یعنی همتای.

همان نگاهی که ما در باب پیامبران داشتیم و دربارشون صحبت کردیم.

حالا در این وادی مشخص هم اوضاع به همین شکل است.

خب ما در این ویژه برنامه مشخص عوام گرایی سعی کردیم در قسمت ابتدایی مقدمه و یک تعریفی نسبت به عوام گرایی داشته باشیم و حالا در قسمت های دیگه ای که داریم دربارش صحبت میکنیم در باب اقسام مختلف اشکال مختلفی که از این عوام گرایی ها استفاده میکنند داریم صحبت میکنیم.

در باب پیامبران صحبت کردیم و گفتیم که چگونه اینها از این پوپولیسم استفاده کردند و از احساسات مردم استفاده کردند تا در نهایت به آن قدرت طلبی ها هم برسند.

حالا در باب مساله نواندیشان دینی هم مبحث به همین شکل است.

من در قسمت های دیگه ای که پیرامون برنامه به نام جان داشتم در ویژه برنامه ای که تحت عنوان شناخت اسلام بود هم در باب نواندیشان دینی صحبت کردم و یا در مقاله ای که در کتاب کیمیا بود تحت عنوان کیمیا در باب نواندیشان دینی اونجا هم صحبت کردم.

میتونید به این مورد ها هم رجوع کنید و اون ها رو گوش بدید.

هم کتاب کیمیا به صورت صوتی در اختیار شما هست و اون مقاله مشخص و هم نسخه الکترونیک هست که در وب سایت جهان آرمانی به صورت رایگان در اختیار شما دوستان قرار گرفته و میتونید با مراجعه به اون ها هم یه نگاهی نسبت به اون موضوعات هم داشته باشید.

اما در این قسمت مشخص از ویژه برنامه پوپولیسم، حالا قصد داریم که از نگاه عوام‌گرایانه یک نگاهی نسبت به این نواندیشان دینی داشته باشیم.

نواندیشان دینی که به غایت خطرناک هستند.

برای شرایط حاضر به ویژه مثلا در ایران خودمون.

خوب قاعدتا میشه از یک نگاه دیگه ای هم به این منظر چشم دوخت و اشاره داشت به اینکه این نواندیشان دینی در پی تقلیل نگاه های اسلامی هستند، در پی این هستند که این نگاه ها را به نوعی یک مقداری نرم بکنند.

این نگاه های وحشی خوبی که در باور اسلام به عنوان مثال وجود دارد که در طول این سالیان موجب اتفاقات ریز و درشت وحشتناکی شده و حالا این ها سعی دارند مقداری تقلیل بدهند.

شما وقتی روبرو میشوید مثلا با نگاه اینها نسبت به موضوعات همجنسگرایان حالا شما مواجه میشوید که اینها سعی دارند این نگاه را یک مقداری تقلیل دهند.

این نگاه دگم که داره و بدترین و وحشیانه ترین رفتارها را در قبال مثلا همجنس گرایان دارد و یک مقداری به آرامی به پیش ببرند، آن شکل افسارگسیخته ای که داشته و سعی داشته که این ها را شلاق بزند و بکشد و از میان بردارد و حالا با یک نگاه دیگری تصویر بکند.

یا در باب موضوعات دیگری که در جهان وجود دارد، نابرابری های بی حد و حصری که میان زن و مرد ها وجود دارد یا موضوعاتی از این دست.

حالا اینها سعی می کنند اینها را یک مقداری عقلانی تر با استدلال بیشتر به پیش ببرند.

خوب از این جهت میشه بهش نگاه کرد و گفت که وجود اینها مهم هست.

میشه بهشون ارزشی گذاشت تا در نهایت اون نگاه های دگم رو از میان بردارند.

اما این ها بزرگ ترین سطح هستند در برابر نگاه های انقلابی.

یعنی بزرگترین سد در برابر نگاه انقلابی برای دگرگونی بنیادین نگاه های مثلا اسلامی حکومتی همتای جمهوری اسلامی.

اینها بزرگترین سد و دست انداز در برابر این نگاه ها است.

چرا که با تقلیل دادن این نگاه های اسلامی سعی در.

رقیق کردن اون نگاه اسلامی بکنن و ما رو نسبت به اون هدف و ریشه ای که در برابر داریم سست تر بکنیم.

حالا با توجه به این تصاویری که برای ما مطرح می کنند، قرار هست که ما یک نگاه دگرگونی را نسبت به اسلام داشته باشیم و آن ریشه اصلی در برابر مثلا با مواجهه با شرایط حال حاضر ایران که مسبب اصلی آن اسلام است را فراموش کنیم.

گاها با توجه به عناوینی که اینها مطرح می‌کنند قرار است که ما یک نگاهی داشته باشیم نسبت به اینکه جمهوری اسلامی مترادف با اسلام نیست، می تواند متفاوت با اسلام باشد.

اینها یک تعریف مشخصی از اسلام دارند و یک نگاه مشخصی دارند که می تواند فرسنگ ها با چیزی که آنها تصویر میکنند دور باشد و این نقطه خطرناکی است که به عنوان دست انداز در برابر ما شکل می گیرد که حالا قرار است ما را از آن انقلاب و دگرگونی اصلی که تغییر نگاه مردم و عوام مردم است دور کند.

اما ما مواجه می شویم با این نواندیشان دینی که در مبحث پوپولیسم چگونه وارد میدان شده اند.

نقطه ابتدایی و اصلی ما همان مبحثی است که ما درباره آن صحبت کردیم.

وقتی ما در باب این عوامگرایی صحبت می کنیم، اصولا این جامعه ای که ما تحت عنوان پوپولیست ها می‌شناسیم، افرادی که وارد این وادی می‌شوند و با استفاده از پوپولیسم سعی دارند اهداف خودشان را به پیش ببرند.

یکی از بارزه های اصلی‌شان این است که توسل دارند به باورهای مردم.

یعنی سعی می‌کنند باورهایی که برای خودش جای پایی پیدا کرده و در دل مردم وجود دارد را از آن ها استفاده کنند و آن ها را محوریت قرار دهند.

خب وقتی ما مواجه می شویم با این نواندیشان دینی به شکل به نوعی لجام گسیخته ای روبه رو می شویم.

با همین تصویر مشخص که حالا این جماعت به میدان آمده اند تا با توسل به باورهای پوسیده مردم، اهداف و باورهای خودشان را به پیش ببرند، در پی رسیدن به آن قدرتی باشند که ما درباره آن صحبت کردیم.

این قدرت می‌تواند گاها قدرت سیاسی باشد و می تواند استحکام قدرت سیاسی باشد و یا رسیدن به شأن و شخصیت و منزلت برای خویشتن باشد.

حالا با توجه به این موضوع مشخص است که ما می دانیم انسان هایی که تحت عنوان عوام گرایان می شناسیم از همین موضوعات مشخص و.

استفاده از باورهای مردم استفاده می کنند.

حالا می بینیم که در دل این نواندیشان دینی هم به کرات این موضوع قابل دیدن هست، قابل رویت است.

اینها توسل دارند به همین باورهای پوسیده.

یعنی اگر دارند صحبت می کنند در باب اتفاقات، نگاه اصلی و میل اصلیشان در باب همین باورهای گذشتگان است. همتای.

همان چیزی که در باب پیامبران هم صحبت کردیم.

اگر پیامبرانی به میدان آمدند در باب ریشه های اصلی که هیچ وقت صحبتی نکردند آمدند و از همان باورهایی که وجود داشت استفاده کردند.

گفتیم که مثلا پیامبران اگر وارد میدان شدند در برابر جماعتی بیشماری از بیخدایان که ایستادگی نمی کردند، در برابر مردمانی بودند که همه و همه باورمند به خدا بودن خدا رو تصویر کرده بودند و به آن باور داشتند، به این قدرت لایزال در آسمان ها باور داشتند.

حالا می تونستن به اقسام مختلف، به اشکال مختلف در شکل شرک آلود خودش مثلا چندین خدا رو به عنوان خدا قبول داشته باشن، خدایگان مختلفی رو تصویر کنن یا تصاویری برای خدا بر زمین نقش ببندند.

یا این که مثلا یه اقسامی از این خدا رو در آسمان ها مورد ستایش قرار میدن.

مثلا ستاره پرست بشن و خورشید پرست بشن و ماه پرست بشن و به نوعی اون قدرت لایزال رو در این اقسام مختلف ببینند.

در مجموع معنای یکسان و مترادف با هم هست.

معنای یکسانی که در راستای ناتوانی ها و نادانی ها و ترس های مردم شکل گرفته.

مردمانی که نادان هستن چیزی در باب پیرامون خودشون نمی دونن.

دانایی لازم و دانش لازم را در باب موضوعات مختلف ندارند.

پر از ترس هستند نسبت به موضوعات مختلف، نسبت به قدرت هایی که در جهان وجود دارد و هر قدرتی.

اگر به جهان باستان نگاه کنیم، قدرتی که در اختیار حیواناتی که درنده خویی بودند مثلا وجود داشته، حالا خود را پر از ترس می‌دانند.

در باب موضوعاتی که در جهان تحت عنوان بلایای طبیعی می‌شناسیم هم وجود داشته، حالا دانایی لازم برای مواجهه با آنها را نداشتند و در عین حال ترس و وحشتی در وجودشان وجود داشته برای تقابل با آنها.

حالا اینها ناتوان بودند و قدرتی در اختیار نداشتند و همه و همه توسل کردند به یک قدرت ماورایی که قرار است تمام پرسش‌ها را پاسخ دهد.

یک دانه های کاملی باشد، یک همه چیز دانی باشد که همه چیز را می داند و به تمام نادانی های آنها پاسخ خواهد داد که یک قدرت لایزالی باشد که تمام ناتوانی های آنها را بپوشاند.

این قدرت لایزال یک صد و یک سپر برای آنها ایجاد کند و در برابر تمام ترس ها وحشت.

و حالا این جماعت و این انسان ها میل به این داشتند که خدایی را برای خودشان تفسیر کنند.

حالا جماعتی می‌رفتند و یک خدای واحدی را تصویر می‌کردند.

همان چیزی که ادیان تصویر کرده اند و یا کسانی که مثلا در دل شرک سعی می‌کردند برای قدرت های مختلف در جهان خدایانی را بتراشند یا سعی می‌کردند یک تصویر و تمثیلی از آن خدای قدرتمند را در زمین تحت عنوان بت ها تصویر کنند و یا اشکال مختلفی که همه می‌شناسند.

در نهایت عمده فکر اینها در باب یک موضوع مشخص و توسل به یک قدرت ماورایی بوده.

حالا اگر پیامبران وارد این میدان شدند، سعی کردند از همین رویه و از همین باورهای پوسیده مردم استفاده کنند.

حالا وقتی ما نگاه را به سمت نواندیشان دینی هم می‌بریم، قضیه به همین شکل است.

حالا ما مواجه می شویم با یک جامعه ای تحت عنوان جامعه ایرانی که باورمند به نگاه های اسلامی هست یعنی اکثریت غالب مردم همان توده هایی که درباره اش صحبت می کنیم و اصولا عوام گرایی برای همان توده ها هست، باورمند به همین نگاه اسلامی است.

حالا باور پوسیده ای تحت عنوان باورهای اسلامی میداندار در این سپهر سیاسی مثلا ایران است در بین عوام و توده هاست.

حالا این نواندیشان دینی هم از همین رویه استفاده می کنند و وارد این میدان می شوند.

اگر صحبت از تغییر می زنند در همین راستا مشخص است.

یعنی آن اصول ابتدایی که نگاه به اسلام و باور اسلامی است را قبول دارند و با توسل به همان باورهای قبول شده از طرف عوام هستند که وارد این میدان می شوند.

خب ما شاهد این توسل به باورهای پوسیده در دل نواندیشان دینی هستیم.

موضوع مهم اصلی دیگر همان دور ماندن از ریشه ها هست.

ما گفتیم که در دل عوام گرایی رو به رو هستیم با این مبحث مهم که تمام اشخاصی که خود را به واسطه نزدیکی و قرابت با عوام مردم و توده ها معرفی می کنند همیشه از ریشه ها دور هستند.

هیچوقت ریشه های اصلی رو مورد کنکاش قرار نمیدن.

حالا وقتی نگاه میکنیم به نواندیشان دینی هم مساله به همین شکل هست.

حالا مبحثی نیست که این خدایی که شما دارید تصویر میکنید جلاد است.

حالا موضوع سر این نیست که او پر از ناعدالتی ها و نابرابری ها، دنیایی که ساخته وجود داره.

جهان او جهان پر ظلمتی است.

حالا موضوع در این نیست که نمیشه این خدا رو جمع بست با یک قدرت مطلقی در جهان و در عین حال عدالتخواهی او.

این دو تا جمع شدنی با هم نیست.

ریشه اصلی در برابر ما همین موضوع مشخص است.

یا شما باور دارید که یک خدا با قدرت مطلقی در جهان حاکم است.

و یا اینکه باور دارید که این خدا قدرت لازم را ندارد که اگر باورمند به این قدرت لایزال خدا هستید پس تمامی این نابرابری ها و ظلمت هایی که در جهان وجود دارد چگونه برای شما توجیه پذیر است؟

پس شما مواجه می شوید با دور ماندن از ریشه.

یا مثلا وقتی ما مواجه میشیم با نگاهی نو اندیشان دینی نسبت به جمهوری اسلامی و شرایطی که در ایران نقش بسته.

ریشه اصلی که ریشه اسلامی است مد نظر آنها نخواهد بود.

حالا اگر صحبت از این می شود که قوانین اسلامی بر این پایه است که این نابرابری ها را به وجود بیاورد، این بی عدالتی ها را میداندار کند.

مثلا در زمینه مشخصی مثل خیانت ما مواجه هستیم با قوانین اسلامی، با آیات قرآنی، با زیست پیامبر و احادیث بیشمار.

در راستای اینکه مردان می توانند مثلا چهار همسر داشته باشند در مذهب و در مذهب شیعه می توانند زنان بی شمار را به صیغه خود در بیاورند.

در نگاه کلی اسلامی می توانند کنیزان رو ازشون سوءاستفاده جنسی بکنند و به صورت قانونی بهشون تجاوز کنن.

حالا صحبت از این عناوین مشخصه رنج آلودی نیست که ریشه ریشه اسلامی داره.

حالا قرار است که این ریشه ها به کنار گذاشته بشه و در باب همین ساقه ها صحبت بشه.

یعنی ریشه اصلی که اسلام هست و مسبب بوجود آمدن این نگاههای آلوده شده و قوانینی را وضع کرده در راستای از میان بردن عدالت و برابری و از میان بردن آزادی ها.

قرار نیست که مورد کنکاش قرار داده بشه.

حالا شاید قرار باشه که در باب این ساقه هایی که وجود داره، هر کدوم از این عناوینی که ما دربارش صحبت کردیم صحبت بشه و مغالطه در دلش بشه.

حالا سعی بشه که این ها تقلیل داده بشه.

اگر در باب همسری صحبت شده حالا صحبت بشه که در باب.

اینکه ما میتونیم اون رو تغییر بدیم.

اما قرار نیست که به این نگاه آلوده ما نظری داشته باشیم و در باب اون.

وقتی ما در باب این عوامگرایی صحبت میکنیم و عوامل مهمی که تحت عنوان این عوامگرایی میشناسیم و در قسمت های پیشین هم دربارش صحبت کردیم.

حالا شاهد این هستیم که در دل نواندیشان دینی چگونه به این عوامل بال و پر داده میشه.

خب قاعدتا این جماعتی که وارد این میدان شدند خوب برای قدرت طلبی وارد این میدان شد.

گاها با برخی از این ها رو به رو می شویم که برای استحکام همین حکومت جمهوری اسلامی پا به این میدان گذاشت.

گاها رو به رو می شویم با اینکه اینها پا رو به این میدان گذاشتند تا اسلام رو حفظ کنن.

گاها روبه رو میشیم برای اینکه بتونن شأن و شخصیتی برای خودشون بوجود بیاورند.

شان و شخصیتی که به واسطه همین عواملی که ریشه های مهم از بین بردن آزادی های ما برابری واقعی های ما هستند، شکل گرفته.

یعنی شما با جماعتی رو به رو می شویم که اصلا شأن و شخصیت را به واسطه اسلام گرفته و حالا همین اسلام هست که بزرگترین عامل از میان رفتن آزادی های فردی ما، برابری های ما، زندگی درست و اصولی برای ما است.

حالا شما مواجه می شوید که این ها میل به قدرتی دارند برای رسیدن به شأن و شخصیت والا، برای خود، برای استحکام حکومت حاضر برای استحکام نگاه های اسلامی شما رو به رو می شوید که اینها توسل می کنند به باورهای پوسیده ای که در میان مردم وجود دارد.

حالا گاها سعی می کنند ریشه ها را بر سطوحی که وجود دارد را از میان ببرند.

مثلا در باب خرافاتی که در دل اسلام وجود دارد صحبت بکنند.

خرافاتی که حتی گاها ارتباط معنایی با خود اسلام ندارد.

اما ریشه هایی که در دل اسلام وجود دارد همتای نابرابری که از اصول اصلی اسلامی است، حالا اینها به کناری گذاشته می‌شود.

اگر هم قرار باشد در باب این اصل مشخص نابرابری و باور.

این نگاه اسلامی به مبحث نابرابری صحبت شود، در باب موضوعاتی در دل این صحبت بشه، حالا سعی بشه با مغالطه.

یک بخشی از این نگاه ها تقلیل داده بشه و این اون نقطه ای است که میتونه جماعت بی شماری رو خام در این دنیا نگه داره و به دور از ریشه ها زندگی اون ها رو به پیش ببره.

همون نقطه مشخصی که ما در عوامگرایی می شناسیم که باعث می شه مردمان رو به اشکالات خودشون نظری نداشته باشن.

شما مواجه می شید با توسلی که این ها به احساسات مردم می کنند تا خویشتن را خوب جلوه بدهند.

حتی گاها شما مواجه می شوید با موضوعاتی که در دل عوام وجود داره و حالا مردمانی هستند که با توجه به این نگاه تازه، نگاه هایی مغایر با موضوعات اسلامی دارند.

اما حالا این جماعت آمده اند تا این نگاه های مغایر را همسوی با نگاه های اسلامی بکنند.

یعنی شما مثلا وقتی مواجه میشوید با یک موضوع مشخص مثلا همجنسگرایی.

حالا امروز جهان داره راه رو به سمتی میل میکنه که سعی کنه این نگاه های دگم و متعصبانه نسبت به همجنسگرایی رو تقلیل بده.

یک نگاه تازه ای رو پدیدار کرد.

حالا اگر عوام مردم در هر جای دنیا موضوع فقط ایران نیست، شاید ایران ما الان در اون شرایط اصلا نباشه و عوام مردم اتفاقا همسوی با اون داستان ها و اون نگاه های دگمی که اسلام دارن هم باشن اما در جاهای مختلف دنیا درباره اش صحبت می کنه.

یعنی مثلا وقتی ما در باب این عوام گرایی صحبت میکنیم و نواندیشان دینی مثلا وقتی روبرو میشیم با شخصیت اصلی کلیسای کاتولیک.

حالا می‌بینیم او هم داره در همین داستان قدم برمیداره.

به این مفهوم مشخصی که حالا اگر یک باوری در دل مردم وجود دارد، او سعی دارد که این باور ریشه ای خودش را همسان با آن بکند.

حالا سعی می‌کند دنبال دریچه هایی بگردد تا این نگاه دگم را تغییر بدهد.

اما تغییر دادن این نگاه دیگر به واسطه باورهای او نیست.

به واسطه سوءاستفاده از احساساتی است که در دل مردم وجود دارد.

این توسل به باورهای دیگران است که می‌خواهد خود را همسوی با آنها بکند.

یعنی شما مواجه نمی‌شوید با جماعتی که باورمند به این موضوع باشند که نابرابری بزرگترین ظلمتها هست.

نباید آزادی دیگران را سلب کرد.

آزادی تعریف بی همتای آزار نرساندن به دیگران دارد.

اما آنجایی که حالا جماعت توده مردم به این سمت و سو باورمند میشن، حالا اونها آنها سعی می کنند دلیل تراشی کنند تا آن نگاه ابتدایی و دوم را از میان ببرند یا آن نگاه دوم ابتدایی را همسان بکنند.

پس شما مواجه هستید با یک.

میدانی که مردمانی به میدان آمده اند تا با توسل به نگاه های عامه مردم خودشان را خوب تصویر کنند.

این نگاه و باوری که وجود دارد و ریشه اصلی تمام مشکلات است را خوب تصویر کنید.

گاها وقتی به این مباحث نواندیشان دینی با آن روبه رو می شوید، می توانید بفهمید که چگونه اینها حتی خویشتن شان را هم فریب داده اند.

یعنی شما مواجه می شوید با ریشه هایی که در قرآن وجود دارد.

اصلا آیات قرآنی است.

ما در دل اسلام چیزی بالاتر از قرآن که نداریم.

ما قرآن را نوک هرم قرار می دهیم.

زندگی پیامبر، احادیث و فقه فقها را هم در مراتب بعدی قرار می دهیم اما نوک پیکان قاعدتا همون قرآن هست.

حالا مثلا وقتی شما روبرو میشید با بریدن دست دزدان در دل قرآن.

این دیگه موضوعی نیست که بشه کتمانش کرد.

اما حالا اگر عوامی وجود دارند که نگاهشون تغییر کرده و نسبت به این شکنجه های بی حد و حصری که در اسلام وجود داره موعظه های متفاوتی دارند، حالا شما مواجه میشید از این ها که توسل میکنن به باورهای تازه مردم تا اون نگاه دگم وحشتناک گذشته خودشون رو تغییر بدن.

حالا میبینید که چگونه نه تنها عوام فریبی وجود داره، حتی خود فریبی هم وجود داره.

حتی ما با جماعتی رو به رو هستیم که خود رو فریب میدن.

یعنی حاضر نیستن زیر این میز پر از ظلمت بزنن و وارد یک میدان تازه ای برای ارائه باورهای خودشون باشن.

سعی در تمیز کردن اون میز پر از نجاسات و کثافات دارن.

شما مواجه میشید در دل این نگاه نواندیشان دینی که تقابل با واقعیت دارد، یعنی واقعیت های عینی را از نظر دور می‌کند، سعی دارد با فریب و ریا این واقعیت ها را به گونه دیگه ای برای ما تصویر کند.

واقعیتی که ما تحت عنوان آیات قرآنی می شناسیم اینکه در برابر محاربان باید چه کرد؟

باید یک دست و پای اینها را برید یا اینها را نفی بلد کرد در جایی که اینها قطعا بمیرند، در جایی که جایی برای زندگی نیست.

مفهوم آن نفی بلد و تبعیدی که ما میشناسیم تبعید نیست که مثلا در تهران یک نفری را بفرستند یک شهر دیگه ای.

منظور این هست که او را بفرستن به یک جزیره ای که نتونه توش سکونت داشته باشه، نتونه توش زندگی کنه و چیزی پیدا بکنه و در نهایت بمیره.

قرار هست که دست و پای این محارب بریده بشه.

قرار هست که او را اعدام بکنند، بکشند سرش رو ببرن.

حالا اینها آیات مبرهن قرآنی است که آیاتی است که همه مسلمانان به آن باور دارند، به قرآن باور دارند، به تحریف نشدن قرآن باور دارند.

حالا شما شاهد هستید که این جماعت آمده اند تا با رویه ای از فریب و ریا و عناوینی از این دست، این واقعیت را از نگاه ها دور کنند، نگاه ها را به سمت و سوی دیگری ببرند یا با مغالطات خودشان سعی کنند که این نگاه را خدشه دار کنند.

واقعیت را از دید عموم دور کنند.

ما مواجه هستیم که چگونه این ها باور خود را هم به حراج می گذارند.

چرا که به باور مشخصی هم باورمند نیستند چرا که اگر خود را مسلمان می دانستند باید به این عناوین مشخص باورمند بودند.

اما به واسطه اینکه حالا این نگاه عمومی به سمت و سوی تازه ای کشانده شده که مثلا شلاق را زشتی می داند، شکنجه می داند.

حالا این جماعت به میدان آمدند تا با مغالطات خودشان این عنوانی که در اسلام ریشه دارد و باور مسلمان ها بر پایه آن است.

قوانینی که خداوند وضع کرده برای ابد و ازل مردمان تا آخرین روزی که جهان وجود دارد را هم نفی کند چرا که امروز راه رسیدن به قدرت، توسل به آرای عمومی است.

آرای عمومی که تغییر کرده.

وقتی ما در باب پوپولیسم صحبت می‌کنیم دقیقا نکته همین موضوع مشخص است.

جماعتی که به میدان آمدند تا تغییرات را به وجود بیاورند و یک باور مشخصی دارند بر پایه همان باورهای خودشان پیش خواهند رفت.

حالا هر چیزی که بخواهد مردمان بکند، حالا هر باوری که در بین عوام مردم وجود داشته باشد.

اگر ما به میدان آمدیم تا برابری همه جان ها را پدیدار کنیم، اگر آمدیم تا بگوییم آزادی یک قانون دارد و آن هم آزار نرساندن به همه جانداران است، چه انسان، چه حیوان و چه گیاهان.

حالا قرار نیست که با نگاه عوام مردم ایران این که انسان رو برتر از دیگران میدونه ما به کناری بکشیم.

ما بگوییم بله حرف های شما درست است اما در دل عوام گرایان دقیقا موضوع به همین شکل است.

حالا اگر یک ریشه باوری هم در وجود خودشان باشد به سادگی حاضرند آن را تقلیل بدهند و همسو بکنند و به نوعی فریب بدن مردمان را.

تا در نهایت بعد از گرفتن قدرت باز تصاویر خودشان را میدان‌دار کنند.

همان اتفاقی که مثلا خمینی رقم زد.

خمینی کسی نبود که بخواهد به دمکراسی باور داشته باشد.

هدف او پدیدار کردن حکومتی همتای حکومت فرانسه در آن دوران باشد.

او قاعدتا میل به اسلام داشت.

برای باورهای اسلامی به میدان آمده بود.

اما عوام مردم شاید در آن روزگار تصویری از دمکراسی مثلا غربی و فرانسوی داشتند.

حالا او به سادگی می‌توانست با استفاده از همان عناوین اسلامی مشخصی مثل بقیه استفاده بکنه و جماعت رو همسوی با خودش بکنه.

حالا در دل این نواندیشان دینی هم همین تصاویر رو میتونید ببینید.

چرا که اگر یک ریشه باور مشخصی در دل اینها وجود داشته باشه، دیگه نمی تونن اون رو نقض بکنن.

وقتی شما این نقص رو دارید به چشم می بینید، حالا میتونید شاهد همین رخداد هم باشید.

حالا میتونید شاهد باشید که اینها دارن فریب میدن مردمان رو، چرا که باور اصلی خودشون رو به واسطه باور عمومی از یاد برده اند.

حالا ما مواجه با جماعتی هستیم که از هر دو سو داره ارتزاق می کنه.

یعنی از یک سو و از حکومت وقتی که قدرت را در اختیار داره داره ارتزاق می کنه، بجاش داره از اون ها هم دفاع می کنه.

به جاش با صحبت هاش به نوعی از اون ها دفاع کرده.

به نوعی با این میدان‌داری سعی کرده که اونها رو با خود همسو بکنه.

اصلا اصالت وجودی خود آدم به واسطه همین نگاه هاست.

یعنی شما مختص به نواندیشان دینی.

هم در نظر نگیرید.

مثلا بیاید و در باب همین اصلاح طلبان صحبت بکنیم.

اصلاح طلبان تمام وجودیت خود را از جمهوری اسلامی دارند و در یک ویژه برنامه دیگری هم صحبت کردن.

هر کدام از این اصلاح طلبان بدون جمهوری اسلامی هیچ چیزی نیستند.

همه شخصیت خود موجودیت خود را از همین جمهوری اسلامی گرفته اند و قاعدتا نمی توانند زیر این میز بزنند و در راستای استحکام همین قدرت هم باید فعالیت بکنند.

پس ما مواجه می شویم از یک سو که این ها در راستای همین استحکام دارن قدم بر می‌دارند و از سوی دیگر با فریب عوام مردم سعی می کنند خود را در جبهه آنها هم تصویر کنند.

جایی که نیاز هست خود را وارد این جبهه مشخص که مخالف آن نگاه ها هست هم قرار بدهند.

یعنی اگر عوام مردم وارد وادی شدند که به عنوان مثال دست و پا بریدن را شکنجه می دانند و زشتی تصویر می کنند.

شلاق زدن را زشتی تصویر می کنند.

در ملاء عام کشتن را زشتی و ظلمت تصویر می کنند.

نابرابری در برابر حقوق زنان را زشتی تصویر می کنند.

حالا این جماعت آمده اند تا خود را در این جبهه هم تصویر کنند.

با فریب مردم، با ریاکاری ها، با کتمان واقعیتی که وجود دارد در دل اسلام، در باورهای اسلامی.

حالا شما شاهد مردمانی هستید که دارند از هر دو سو ارتزاق می شن، دارند به هر دو سو به نوعی از هر دو سو دارن منفعت می برند.

پس شما می توانید شاهد این ریاکاری ها در دل آنها باشید.

یکی از خصایص عمده ای که در دل این پوپولیسم هم وجود دارد.

اینها در پی گل آلود کردن صحنه ای هستند برای بهره برداری خودشان.

یعنی شما شاهد هستید که از سویی دارند این نگاه اسلامی را تقلیل می دهند تا اسلام را حفظ کنند.

از سویی با تقلیل دادن نگاه اسلامی در نهایت قرار است که جمهوری اسلامی هم مبدل به یک حکومت در نهایت بی آزاری هم بشود.

یعنی شما اگر به وادی باوری اینها نزدیک شوید، به اصول اصلی باور اینها نزدیک شوید، نمی توانید هیچ چیز مشخصی را دریافت کنید.

صحبت در نهایت پیرامون چه موضوعی است؟

اسلام باور درستی است.

اسلام باید در سیاست حضور داشته باشد یا نه؟

اگر موضع شما در باب این مساله مشخص، حضور نداشتن مثلا اسلام باشد، اسلام اصولا دین سیاسی است.

اسلام اصولا با همین نگاه سیاسی وارد میدان شده است.

پیامبر اسلام در نهایت برای رسیدن به قدرت سیاسی وارد این میدان شد.

موضوعات بی حد و حصر همیشه در باب مثال های بیشمار هم مثالی آورد و صحبت کرد.

اما موضوع اصلی اینجا این است که ما وقتی در باب این عوامگرایی صحبت می کنیم داریم یک مبحثی را مطرح می‌کنیم که جماعتی وارد میدان شدند تا با سوءاستفاده از احساسات و باورهای مردم وارد میدان شوند.

همان چیزی که ما داریم آن را می بینیم.

نقطه ابتدایی تمامی این نواندیشان دینی توسل به باورهای پوسیده مردم که همان باورهای اسلامی است شکل می گیرد.

شما مواجه می شوید با جماعتی که به ریشه ها هیچ کاری ندارد در باب شاخ و برگ ها، در باب.

سطوحی که در برابرشان وجود دارد صحبت می کنند.

در باب ریشه اصلی که خود نگاه های اسلامی هست، قوانین اسلامی هست، قرآن هست، احادیث بیشمار هست، زندگی پیامبر هست.

یعنی اگر شما وارد وادی مثلا تحت عنوان خیانت می شوید یا تحت عنوان این می شوید که نابرابری میان زن و مرد وجود دارد، حالا کاری به این ندارند که قرآن مستقیما در باب همسر صحبت می کند.

کاری به این ندارند که شیعیانی در جهان وجود دارند که به صیغه باور دارند.

در باب این صحبت نمی کنند که قرآن آیه مستقیمی دارد که کنیزان را تجاوز به کنیزان را قانونی قلمداد می کند.

حالا میرند و در باب شاخ و برگ هایی که وجود دارد شاید صحبتی هم بکنند.

حالا شما مواجه می شوید با جماعتی که توسل می کنند به باورهایی که در بین عوام وجود دارد و به نوعی با استفاده از این باورهایی که در میان مردم وجود دارد، حتی باور ریشه خودشان را هم زیر سئوال می برند.

اما شما می توانید شاهد این ریاکاری و فریب باشید که قاعدتا اینها با ریا وارد این میدان شدند.

اینها با توسل به این ریا وارد این میدان شدند چرا که ما نمونه های بیشماری از این جماعت را در برابر داریم چرا که نمی شود کسی همسوی با قرآن و اسلام باشد و اصول اصلی این دین را هم زیر سئوال ببرد.

نمی تواند با مطرح کردن مغالطات بیشمار.

این ریشه اصلی که خودش باورمند به آن است را زیر سئوال ببرد.

در نهایت ما شاهد صحنه ای گل آلودی هستیم که این جماعت وارد میدان شدند که هیچ سو و سمتی ندارند.

از هر دو سهم دارند ارتزاق می‌کنند تا در نهایت به آن شأن و شخصیت برسند یا قدرت را در اختیار بگیرند.

از یک سو خودشان را نزدیک به باورهای نوظهور می‌کنند و با مغالطات سعی می‌کنند باورهای گذشته را همسو کنند.

از یک سو با این همسو کردن ها سعی در تقلیل آن نگاه وحشتناک اسلامی دارند.

نگاهی که قرار است ما در برابر آن ایستادگی کنیم و در برابر آن دگرگونی ها را تصویر کنیم.

قاعدتا در باب نواندیشان دینی میشه موضوعات مختلفی رو مطرح کرد و ما قاعدتا در قسمت های آتی برنامه ای به نام جان در ویژه برنامه های مختلف باز هم دربارشون صحبت می‌کنیم.

اما در این قسمت مشخص بیشتر خواستیم که در باب این نگاه عوام‌گرایانه صحبت کنیم.

 

قسمت چهارم : ناسیونالیسم

 

خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص عوام‌گرایی یا همون پوپولیسم.

ما سعی کردیم در باب موضوعات مختلف صحبت بکنیم.

در این قسمت ابتدا سعی کردیم تعریف مشخصی پیرامون این مسئله داشته باشیم و بعد در قسمت های آتی هم در باب مصادیقی که استفاده میشه در راستای این پوپولیسم هم صحبت بکنیم.

توی این قسمت مشخص هم گره خوردن موضوع پوپولیسم با ملی گرایی و ناسیونالیسم رو مورد بررسی قرار میدیم.

دو عنوانی که به نوعی به هم بستگی دارن با هم به نوعی معنا میشن.

در بیشتر جاهای جهان هم این عوام گرایی و ملی گرایی با هم پیوند خورده.

یعنی وقتی شما مثلا به جهان پیرامون خودتان و به تاریخی که از انسانیت گذشته نگاه می‌کنید، چه در حال حاضر و چه در طول تاریخ، مثلا با گروه ها و شکل هایی از احزاب سیاسی روبرو می‌شوید، مثل مثلا نازیست ها، مثل فاشیست های ایتالیایی یا عناوین دیگری که حتی امروز هم در جهان وجود دارد.

می بینید که چگونه اینها هر دو عنوان را با هم گره داده اند.

یعنی از یک سو آدم هایی هستند، تفکراتی دارند، عوام‌گرایانه و با استفاده از این نگاه های ملی سعی می کنند این نگرش را به پیش ببرند.

یعنی شما وقتی با نازیست ها روبرو می شوید می بینید که چگونه اینها آدم های عوام گرایی بودند و اصلا نوع تفکرشان بر پایه همین پوپولیسم شکل گرفته بود و در عین حال هم سعی می‌کردند با عناوین ملی گرایانه مردم را همسو و همرنگ و همداستان با خود بکنند در مجموع نگاه ملی گرایانه و نگاه عوام فریبانه خیلی به همدیگر نزدیکی و قرابت دارد و به نوعی از یک ریشه در می آید و اصولا از هر دو حربه استفاده می‌شود برای این که در نهایت آنها را به قدرت مطلوب خودشان برسند.

همان طوری که ما در موضوعی همتای عوامگرایی گفتیم که در نهایت هدف رسیدن به قدرت و میل به قدرت است.

در موضوع ملی گرایی هم داستان به همین شکل است.

یعنی اگر داستان همتای ملی گرایی در بین مردم شکل می‌گیرد به واسطه این است که در نهایت قدرتی را برای خودشان داشته باشند.

حالا این قدرت می‌تواند آن قدرت سیاسی باشد که در نهایت همه قدرت را در اختیار بگیرند و وارد این سیستم حکومت و سیاست بشوند و یا می‌تواند برای بدست آوردن قدرت در سطح اجتماعی باشد و شخصیت پیدا کردن و عوامل دیگری که می‌شناسید.

خب قاعدتا در باب این ملی گرایی و پیوندش با عوامگرایی موضوع خیلی ساده و مبرهن است.

یعنی شما با یک نگاه اجمالی به مبحث ملی‌گرایی می‌توانید ببینید که خب در بحث ملی‌گرایی هم ما مواجه هستیم.

با این که انسان ها باید با هم هم‌داستان و هم‌رای بکنیم و از عواملی استفاده می کنند که تحت عنوان های همان فرهنگ های عامه هستید.

یعنی شما اگر قرار باشد موضوع ملی‌گرایی را مطرح کنید، یک جامعه اکثریتی هست که با شما همداستان هست.

یعنی شما می‌خواهید یک برتری به آنها اعطا کنید که آنها به واسطه فقط و فقط مثلا زاده شدن در یک خاک مشخص در یک مرز محصور شده مشخص یا به واسطه یک نژاد خاص حالا این برتری رو کسب کنند.

پس می‌بینید که بازهم همتای همان نگاه های عوام‌گرایانه هست و اصولا این مودت و برادری که میان این دو نگاه وجود دارد قابل درک است.

حالا هر چه قدر پیش تر برود.

بعد من سعی می‌کنم مثال‌های بیشتری بیاورم تا موضوع قابل فهم تر بشه.

در این ابتدای بحث بهتر است که در باب همین موضوع مشخص و باور به برتری صحبت کنیم.

باور به برتری که در تمامی نگاه ها وجود داره.

من بارها در ویژه برنامه های مختلف در برنامه های مختلف درباره اش صحبت کرده.

ما در نگاه عوام مردم در همه جای جهان با موضوع برتری رو به رو هستیم.

یعنی مثلا ریشه اصلی که یک نگاهی هم تا یه نگاه به خدا و نگاه های الهی رو به وجود آورده همین نگاه برتری طلبانه هست.

یعنی شما در نوک هرم قدرت یک خدای قدرتمند لایزال با قدرتی بی انتها و عادل و مهربان و از این توصیفاتی که میدانید رو دارید که در نهایت برتر از همه موجودات هست.

او به نوعی خالق و آفریننده تمامی موجودات هست و به همین واسطه هم برتری نسبت به دیگران داره.

حالا شما مواجه میشید با این هرم ساخته شده که در نوک خودش خدا رو قرار داده حالا می بینید که دوباره طبقاتی ساخته می‌شود.

انسان به عنوان اشرف مخلوقات مطرح می‌شود.

مردان از زنان با ارزش تر و با اعتبار تر می‌شوند و الی آخر.

حالا در فرهنگ های مختلف می تواند گونه های مختلفی داشته باشد و این نگاه ها متغیر باشد اما موضوع اصلی و آن اصل غیر قابل عدول همان نگاه برتری طلبانه است.

نگاه برتری طلبانه ای که مبدل به یک فرهنگ اجتماعی در جای جای جهان شد.

یعنی شما این فرهنگ را می توانید در ایران اسلامی هم ببینید.

در مثلا نگاه مسیحیت اروپایی هم می توانید همین نگاه را ببینید.

حالا شاید جایگاه ها یا اشخاصی که در این جایگاه ها هستند متفاوت باشند اما جایگاه ها همان جایگاه های ابتدایی است که می شود رویت کرد.

یعنی در نهایت ما به یک سیستمی می رسیم که در دلش همین نگاه برتری طلبانه رو داره با شما مطرح میکنه.

وقتی ما در باب عوام گرایی هم صحبت کردیم گفتیم که اصولا این نوع افراد، این نوع گروه هایی که برای به دست آوردن قدرت و میل به قدرت سعی می کنند از نگاه عوامانه استفاده کنند.

خوب نیازمند باورهای ریشه دار در بین مردم هستند.

در قسمت های مختلف اینها اشاره کردیم.

یعنی اگر مثلا پیامبرانی میان و در باب خدا صحبت می کنند چرا که این نگاه، یک نگاه ریشه دار در بین این مردمان است.

یعنی باور به وجود خدا، یک قدرت لایزال در آسمان ها، یک قدرتی که از دیگران برتر است در دل این مردمان وجود دارد و حالا این پیامبران می آیند و از همین نکته و این باوری که در بین مردم وجود دارد استفاده می کنند.

حالا می توانند شکل و گونه این خدا را متفاوت بکنند.

یعنی می توانند از چند خدایی به یک خدای واحد در آسمان ها و به یک قدرت یکتا برسند.

اما اصل ابتدایی همان اصل مهمی است که از همان ابتدا هم وجود داشت.

حالا وقتی می رسیم به مساله پوپولیسم، بر این نگاه های ناسیونالیستی هم باز بازی به همین شکل است.

دوباره ما مواجه می شویم با یک افکار پوسیده ای که در بین مردمان وجود دارد جاری و ساری است.

در بین عوام مردم وجود داره و حالا اون جماعتی که می خواهند قدرت را به دست بگیرند از همین نقطه هم استفاده میکنن.

یعنی باور به برتری که در دل این مردمان وجود داره.

اینها باور دارند که یک عده ای برتر هستن، یه عده ای که تر هستن و اصولا باورمند به این ساختار مشخص هستند.

حالا با توجه به باوری که به این ساختار دارند میشه اشکال و گونه هاش رو متفاوت تصور کرد.

یعنی اگر باورمند به برتری یک خدا در آسمان ها هستند حالا میشه باهاشون مطرح کرد که برتری یک پادشاه را هم بپذیرند.

یا اگر باهاشون مطرح شده که مثلا مردان برتر از زنان هستند، حالا میتونیم در ارتباط با همجنس گرایان و دگرجنس گرایان هم همین مسئله رو مطرح کنیم و یکی از این اقشار متفاوت رو برتر از دیگری بدونیم.

خب این دانستن در وجودشون هست.

این موضوع رو درک کردن، فهمیدن و این ساختار مشخص رو قبول دارن.

حالا میشه در دلش اقسام مختلفی تصویر کرد و می‌شود گونه ها را متفاوت تعبیر و تفسیر کرد.

اما در نهایت یک اصل مشخصی است.

با توجه به این ساختار مشخص و باور به برتری و برتری که قاعدتا نیازمند به وجود آمدن یک سری کهتر هست.

در این باب هم من بارها و بارها صحبت کردم.

وقتی ما در باب برتری صحبت میکنیم، این برتری به خودی خود معنایی نخواهد داشت.

یعنی شما نمی‌توانید بگویید مثلا چه کسی برتر از دیگران هست؟

این برتری به واسطه کهتر بودن و کوچکتر بودن دیگران تصویر می‌شود.

بزرگ بودن و قدرتمند بودن.

اینها همه موضوعاتی است که به واسطه کم قدرت بودن و ناتوان بودن دیگران به وجود می آید.

به واسطه کوچک بودن یا کهتر بودن دیگران به وجود می آید.

حالا با توجه به این معنای مشخص حالا مواجه می شویم که در دل اقوام هم همین نگاه به وجود می‌آید.

این نگاه ملی گرایانه ای که حالا میتونه بال و پر بگیره و قدرتمند بشه و وارد عرصه سیاسی هم بشود و در نهایت هم با استفاده از همان نگاه های عوام‌گرایانه بیاید و همه چیز را هم از آن خود کند.

یعنی وقتی شما مواجه می‌شوید با قومیتی که یک فرهنگ مشخصی تحت عنوان همین فرهنگ برتری طلبی را قبول کرده، حالا وقتی می‌خواهیم با آن نگاه عوام‌گرایانه وارد این قومیت بشویم، برای اینکه این‌ها را متحد با خودمان بکنیم، هماهنگ و همراه با خودمان بکنیم.

خب یکی از المان‌های لازم این است که به اینها ارج و قرب بدهیم و جایگاه بدهیم اینها را برتر و بالاتر از دیگران تعبیر و تفسیر کنیم.

حالا اینهایی که میل به این برتری دارند، آنهایی که این برتری را قبول کردند، در نهایت برای رسیدن به همین برتری ها هم دارند تلاش می کنند.

همانطور که در قسمت گذشته هم درباره اش صحبت کردیم، در قسمت های گذشته همین ویژه برنامه عوام‌گرایانه که شما در دل این عوام گرایی در نهایت نیاز دارید که به آن جماعتی که با شما همسو شده‌اند امتیاز بدید.

حالا خیلی سادس.

در این نگاه که به برتری باور دارد.

حالا جماعتی پیدا می‌شوند که آنها را برتر از دیگر اقوام تصویر کنند.

یعنی وقتی ما مواجه می‌شویم با معنای ملی‌گرایی و در نهایت ملی‌گرایی.

در باب این صحبت می‌کند که مثلا ایرانیان در ایران مردمانی باهوش تر، بافرهنگ تر، با کمالات بیشتر نسبت به دیگر اقوام هستند.

حالا اینها تبدیل به قوم برتر می‌شوند و قوم برگزیده می‌شوند.

یعنی مثلا در نگاه مثلا یهودیان قوم بنی اسراییل قوم برگزیده خداوند می‌شود.

حالا می‌تواند گونه‌های متفاوتی داشته باشد.

یکبار به واسطه مذهب این نگاه شکل بگیرد و یک بار هم به واسطه همان ملیتی که دارد، به واسطه همان نژادی که در اختیار داریم.

و حالا وقتی ما نزدیک به این مبحث ناسیونالیسم هم می‌شویم، می‌بینیم که به واسطه همین نژاد و همین کشور و همین مرزهای محصور کننده هست که حالا این برتری ها قائل میشه.

پس ما مواجه میشیم با جماعتی که از این عوام گرایی استفاده می کنن و باور به برتری قومیت خودشون رو میدان‌دار می کنن.

این باوری که در نهایت به واسطه تحقیر دیگر ملیت ها و قومیت ها هم شکل میگیره.

حالا اینها استفاده می کنن و سوءاستفاده می کنن از این برتری‌ها.

یعنی شما در نگاه های عوام گرایانه ای که وابسته به این نگاه های ملی گرایانه هست می بینید که مدام یکی رفته و بالای یه سنی وایساده و داره مردم رو به عنوان بزرگ ترین قوم بر زمین و برترین قوم ها تصویر و تعبیر میکنه.

حالا سعی میکنه این میل به برتری رو در وجود این ها بیدار و بیدارتر بکنه.

یعنی مثلا وقتی شما برمی گردید به نگاه هایی که در دوران آلمان نازی شکل گرفت، می بینید که هیتلر چگونه مردم رو تشویق میکنه و ترغیب میکنه این احساس ملی در وجود این ها رو بیدار می کنه.

این ها رو به واسطه تحقیری که در دوران پیش‌تر در جنگ جهانی اول شدند، احساسات‌شان را تهییج می‌کند و آن‌ها را با خودش همراه می‌کند که حالا دوره، دوره انتقام است.

ما باید انتقام را بگیریم.

ما به عنوان نژاد برتر، به عنوان یک قومیت برتر از دیگران باید برتری خودمان را ثابت کنیم و حالا می‌تواند یک جماعتی را همراه با خودش بکند.

حالا سعی می‌کند با سوءاستفاده از همین احساسات در دل مردم، یک جماعت پررنگی را با خودش همراه کند.

سوءاستفاده از فرهنگی که در بین مردم وجود دارد، باوری که در بین مردم جاری و ساری است، باور به برتری.

یعنی شما نگاه می‌کنید در دل تمامی اقوام مختلف جهان با این معنای مشخص روبه‌رو می‌شوید که همه این‌ها به مبحث برتری باورمند هستند و به واسطه همان باور به خدا، باور خداوندی که یک برتری را در همان نقطه ابتدایی برای شما تصویر می‌کند.

حالا شما با توجه به آن برتری که برای خدا قائل شدید، شاید حالا میتوانید برتران بیشتری را هم تفسیر کنید.

حالا می‌توانید کبوتران بیشتری را هم تعبیر کنید.

حالا با توجه به این نظام شاخصی که برای همه این مردمان وجود دارد و بهش باورمند هستند.

حالا با توجه به اینکه در دل این عوام گرایی شما باید امتیاز بدید به مردمان تا با شما همراه بشن.

حالا شما امتیاز رو در اختیار اونها می گذارید.

حالا به سادگی اون ها رو به عنوان قوم برگزیده و قوم منتخب و یا قوم برتر از دیگران تصویر میکنیم.

حالا این ها میلی که به برتری دارند رو اینجا سیراب شده میبینن.

حالا با شما همداستان میشن و خیلی ساده میبینید که در دل این عوام گرایی که برگرفته از همین نگاه های ناسیونالیستی هست چقدر این موضوعات رواج داره.

حتی امروز در جای جای دنیا این نگاه های عوام گرایی میبینید که وجود داره.

مثلا در همون امریکا در انگلستان گروه های راست افراطی رو میبینید که چگونه دارن از همین موضوعات سوءاستفاده میکنن.

می‌کنم از این احساس درون مردمان سوءاستفاده می‌کنند. مثلا میان.

و در باب همین برتری.

قومی که در اختیار دارند به واسطه قومیت.

هم اشاره می‌کنند نه به واسطه تعالیمی که وجود دارد و نه به واسطه تغییراتی که در این ساختارها به وجود آمده و اصولا دست همین.

امثال این افرادی که در همین گروه‌های راست افراطی هستند بریده شده تا اینها توانستند یک نگاه متفاوت داشته باشند، تعالیم متفاوتی داشته باشند، باورها را تغییر بدهند تا مثلا ما در اروپای امروز یا کشورهایی از این دست شاهد تغییراتی در دل مردممان باشیم و فرهنگ‌ها را متفاوت ببینیم.

اینها به این موضوعات اشاره ای نمی‌کنند.

به همان برتری قومی اشاره می‌کنند که بله، شما قوم برگزیده و منتخب هستید.

شما به عنوان یک نژاد برتر به حساب می آید.

از همین احساسات مردم و همین باورهای پوسیده در دل مردم سوءاستفاده می‌کنند.

مثلا با این موضوع که باید مهاجرین مثلا این شن از کشور اخراج شوند و می بینید که چگونه اینها به راحتی هم می‌توانند قدرت را هم در اختیار بگیرند.

همان طوری که در سال های مختلف هم این قدرت را در اختیار گرفتن گروه های راست افراطی که به شدت هم پوپولیست هستند، به شدت هم به همین زاویه مشخص.

ناسیونالیسم و ملی گرایی هم تکیه دارند.

یعنی سعی می کنند همان باورها را در دل این مردمان قدرتمند بکنند.

ما گفتیم که اصولا کسانی که از این عوام گرایی استفاده می کنند باید به مردمانی که در کنار خود می خوان داشته باشند امتیاز بدهند و امتیاز ابتدایی را در باب همین برتری بهشون میدن.

خب شما قوم برتر هستید از دیگران بالاتر و والاتر به حساب می آید.

به واسطه همین موضوع مشخص که مثلا شما از نژاد خاصی در اروپا است مثلا یا شما در این کشور مشخص به دنیا آمدید.

به همین واسطه شما برتری دارید نسبت به دیگر اقوام، نسبت به دیگر گروه ها، نسبت به دیگر انسان ها.

خب این یک موضوعی است که برای آنها قابل فهم است.

یک موضوعی است که بهش باورمند بودن از همون نقطه ابتدایی بارها و بارها درباب این برتری ها شنیده اند و قاعدتا با شنیدن به این برتری ها میل به رسیدن به برتری را داشتند.

یعنی کسی در جست و جوی رسیدن به کوچک بودن یا ضعیف بودن نبوده و همه در پی آن بودند که قدرت را در اختیار بگیرند.

به عنوان نژاد یا قوم برتر یا هر چیزی در نهایت میل به این برتری را داشت.

حالا با توجه به اینکه در دل این عوام گرایی باید به مردمان امتیازی داده شود، حالا این امتیاز را هم برایشان قائل می شوند.

با توجه به این نگاه باهاشون همسو میشه.

پس شما در دل این عوام گرایی ملی گرایانه همون موضوعات مشخصی که در قلب عوام گرایی وجود داره رو دوباره شاهدش هستید.

استفاده از باورهای پوسیده مردم، باورهای همتا همین برتری طلبی.

حالا باور به این برتری طلبی رو میدان دار کردن به واسطه این که به این مردمان میدان بدیم.

حالا با استفاده از همین میدان دادن ها شما سوءاستفاده می کنید از باورها و اعتقادات و نظرات آنها.

حالا امتیاز رو به آنها دادید، ازشون سوءاستفاده می‌کنید و قدرت رو میتونید در اختیار بگیرید.

در دل این نگاه های ملی گرایانه شما مواجه میشید با تحقیر، با تحقیر به نوعی دیگر ملت رو.

خب من بارها دربارش صحبت کردم و گفتیم ما وقتی در باب برتری صحبت میکنیم باید دیگران کهتری وجود داشته باشند که این برتری ما معنا بشه.

وقتی در باب قدرت صحبت میکنیم باید ضعفا و ناتوانان در کنار ما تصویر بشن که این قدرت ما معنا پیدا کنه.

این خیلی موضوع ساده ای است.

در دل این برتری طلبی ها هم به همین شکل.

شما وقتی مثلا مواجه میشید با آلمان نازی، می بینید که این برتری خودشون رو به واسطه تحقیر مثلا یهودیان تعبیر و تفسیر می کنن.

حالا یه یهودیانی رو دارن که در برابر و سیبل خودشون قرار میدن.

اینها رو کهتر و کوچک و حقیر میشمارند تا خودشون مدام بزرگ و بزرگتر بشه.

حالا مثلا در دنیای امروزی هم بازهم روبه رو می شویم.

مثلا چمیدونم یکی از این کشور های پیشرفته جهان همین کشور های غربی میاد و از همین حس برتری خودش استفاده می کنه.

مثلا نوک سیب رو مسلمانان قرار میده، مسلمانان رو تحقیر می کنه تا خودش رو بزرگ و بزرگتر کنه.

فارغ از اینکه معنای حقیقی این رو بدونید که مثلا مسلمانان جهان در چه شرایط اسفناکی وجود دارن، از نظر موقعیت، از نظر جنگ ها، از نظر شرایطی که ساخته شده، از نظر تعالیم فاسد و وحشتناکی که داره به اینها داده میشه.

اما اینها این برتری رو منحصرا در همین قومیت خودشون مثلا تعبیر می کنند و اصولا نگاه و نوک پیکان نگاهشان نسبت به همین برتری نیست.

اصلا علتش هم براشون مهم نیست.

موضوع مهم برتری است که امروز در اختیار دارد و به واسطه تحقیر دیگر ملت ها هم به این برتری ها می رسند.

به واسطه ای که دیگرانی هستند که از آنها کوچکتر و ناچیز تر و بی ارزش تر باشند.

باشد این ارزش را کسب کند.

حالا با توجه به این موضوعات وارد این وادی مشخص می‌شوند.

برای کسب قدرت در دل همین نگاه های به ظاهر ملی گرایانه است که ما مواجه می‌شویم با موضوعات نژاد پرستانه.

خب خیلی موقع ها ما مواجه میشیم با جماعتی که در باب این صحبت میکنن که ما قوم خودمون رو برتر میدونیم.

ما این کشور و مردمان این کشور رو با ارزش تصویر می‌کنیم.

مثلا ما کاری به دیگر کشور ها و جاهای دیگر هم نداریم.

یعنی ما در پی برتری طلبی برای خودمون هستیم.

خودمون رو میخوایم به عنوان مثلا بزرگ جهان تصویر بکنیم.

فارغ از اینکه این بزرگ بودن نیازمند و ملزم به کوچک بودن دیگرانی هست که از این دور میشن.

از این نگاه ساده، از این فهم ساده ای که برای ما وجود داره.

یعنی ما وقتی در باب مبحث خدا صحبت میکنیم خدا به خودی خود میخواد بزرگی رو نسبت به کی ثابت کنه؟

یعنی شما وقتی مواجه می‌شوید مثلا با الله اکبر.

خدا بزرگتر است؟

خدا از کی بزرگتره؟

باید یکسری کوچکتری نسبت به او وجود داشته باشد.

با این تعبیر مشخصی که مثلا ما با اسلام روبه رو می شویم، اسلام در اون دوران که بت های بیشماری در همون کعبه وجود داشته، حالا این خدایی است که نسبت به تمام این خدایگان بزرگتر و برتر هست.

حالا در دل دنیا هم موضوع به همین شکل هست.

اگر یک قومیتی، یک نژادی در باب برتری خودش صحبت می کند، این برتری را نسبت به دیگر اقوام و دیگر نژادها باید کسب کنه.

دیگه یک موضوع ساده و قابل فهم است.

اصلا این برتری شکل نمی گیرد مگر کوچک ایرانی وجود داشته باشد که شما در قیاس با آن ها به این برتری برسید و این ها همون نقطه های ابتدایی شروع گرفتن نگاه های نژادپرستانه هست.

نگاه های وحشتناک نژادپرستانه است.

یعنی شما اگر به پله های ابتدایی نگاه های مثلا هیتلر و فاشیست ها هم نگاه بکنید.

آنها هم در همان ابتدا از برتری خودشان صحبت می کردند ولی در نهایت راهی به جز کوچک شمردن دیگران ندارند.

حالا وقتی شما با مباحث ملی گرایان روبرو می شوید هم موضوع به همین شکل است.

حالا هر کسی در هر جایگاهی در باب ملیتی که صحبت می کند و این ملیت را محور اصلی موضوعاتش قرار می دهد.

شما در نهایت باید در انتظار این نگاه های نژادپرستانه هم باشید.

وقتی در باب قومیت خود صحبت می کند، ملیت خود صحبت می کند که حالا این ملیت برتر از دیگر ملل ملل جهان هستند.

در نهایت باید به این موضوع برسید که این در حد قیاس به این برتری رسیده و در نهایت هم به واسطه همین برتری طلبی حالا می تواند آن نگاه نژادپرستی را هم تزریق کند.

ما در نهایت در دل این نگاه های ناسیونالیسمی که وابسته به این شکل مشخص از نگاه سیاسی عوام‌گرایانه است، ناچارا وارد برهه نژادپرستی هم می شویم یعنی همتای اینکه این برتری ها به واسطه تحقیر دیگر ملل است.

در نهایت به واسطه این احساسی که در وجود این مردمان شکل می‌گیرد و خود را برتر از دیگران می‌دانند، حالا می‌رسند به آن نقطه ای که نژاد پرستانه هم نژاد خودشان را قاعدتا برتر از دیگران بدانند، ملت خودشان را والاتر از دیگران بدانند و در نهایت همان معنای مشخص را هم برای ما به وجود می آورند.

شما در دل این نگاه‌های ملی گرایانه مواجه می‌شوید با جماعتی که وارد این میدان مشخص شده اند و با این عوام گرایی دارند مردمان را همسو با خود می‌کنند تا در نهایت به قدرت برسند.

حالا در دل اینها شما مواجه می‌شوید که اینها همه عیوب خودشان را نادیده می‌گیرند.

تمامی نواقص فرهنگی که در دل ملت خودشان وجود دارد، نواقص و عیب هایی که وجود دارد و این ملت هم دچار اشکالات بی‌شماری است، همه اینها را چشم پوشی می‌کند.

یعنی مثلا وقتی به همین شرایط و سپهر سیاسی ایران هم روبه رو می‌شوید، موضوع به همین شکل است.

حالا ما در دل کشور خودمان نواقص بی‌شمار فرهنگی داریم، عیوب بی‌شمار داریم، رفتارها و ناهنجاری های بی حد و حصری داریم.

موضوعاتی داریم که باید ریشه ای تغییر پیدا کند.

باید اصولا با یک دگرگونی و با یک انقلاب این فرهنگ ها به کناری گذاشته شود.

اما وقتی با عوام گرایان ملی‌گرا روبه‌رو می‌شوید، حالا این‌ها دارند در باب یک ملتی صحبت می‌کنند بی عیب و نقص یک ملتی والا و بزرگ و شریف و.

از این جملاتی که همواره می شنوید حالا حتی در باب اکثریتی که راه را هم به اشتباه می رود نگاهی ندارند.

در باب اکثریتی که فاجعه های بی شماری را هم رقم زده، باز هم نسبت به آن نگاهی ندارند و اصولا تمامی موضوعات را نادیده می گیرند.

اصولا موضوع آنهایی نیست که در باب معایب و نواقص صحبت کنند و فکر کنند تمامی نواقص را به دشمنان و خارجیان و اجانب در نهایت نسبت می‌دهند و خود را عاری از هر گونه زشتی و نقصان می‌دانند.

و شما مواجه می‌شوید با این نادیده انگاری نادیده انگاری که در نهایت در دل این عوام‌گرایی یکی از ستون‌های اصلی به وجود آمدنش است.

یعنی شما در دل عوام‌گرایی مواجه می‌شوید.

حالا با جماعتی که همه عیوب را فراموش می‌کند.

اصلا شاخصه اصلی این است که به عیوب آن جماعتی که قرار است با او همراه شود نظری نداشته باشد.

قرار است که آنها را به آنها امتیاز بدهد و آنها را وارد این میدان از قدرت بکند و آنها را همراه و همدست با خودش بکند.

حالا قرار است شما مواجه شوید با سخنرانی هایی که مدام پیرامون اینکه ملت بزرگ و ملت شریف و ملت غیور و الی آخر شما مدام مواجه می شوید با این تکرار که به آنها امتیاز بدهید تا با او همراه باشند.

شما مواجه میشید با یک دیو خطرناکی که تحت عنوان پوپولیست ملی‌گرایی می‌شناسیم.

این عوام‌گرایی که گره خورده با ملی گرایی این دیو چند سر وحشتناک و غول بد سیمایی که در نهایت ما را به یک نژادپرستی بی حد و حصر میرسونه، ما رو در نهایت به این قدرت طلبی میرسونه که در پی بزرگ کردن حیطه قدرت خودش است.

قلمرو خودش را مدام میخواد بزرگ تر بکنه.

قرار هست که به دیگران آزار برسونه.

همونطوری که در طول تاریخ هم ما مواجه با همین تصاویر شدیم.

یعنی شما وقتی مواجه میشید با آلمان نازی، با فاشیست های ایتالیایی.

قضیه به همین شکل است.

قضیه از اون عوام‌گرایی ابتدایی شروع میشه و در دل این ناسیونالیسم قدرت میگیره و بزرگ میشه حالا قرار است یک تصویری از یک نژاد برتری را به ما نشان بدهد.

قرار است یک ملتی را مبدل به ملت بزرگ و برتر نسبت به دیگران بکند و حالا مواجه میشیم با فجایع نژاد پرستانه ای که شکل میگیرد.

حالا این جماعت باید کبوترانی را در برابر داشته باشند.

حالا شما مواجه میشوید با این چهره عریانی که قرار است تمامی اقوام دنیا بردگی و بندگی این جماعت برتر و بزرگ رو بکنن.

اینها همه بر میگرده به همون ریشه ابتدایی یعنی برتری طلبی.

یعنی در پی قدرت بودند.

یعنی شما وقتی به همون نقطه ابتدایی روبه رو میشوید که مبحث، مبحث برتری طلبی است ما را در نهایت به همین خاستگاه مشخص میرساند.

من بارها و بارها در باب وجودیت خدا صحبت کردم.

در باب این فرهنگی که ما تحت عنوان خدا میشناسیم و خیلی از موضوعات کتاب ها و نوشته های من پیرامون همین نقد نگاه به خدا هست چرا که اصولا باورمند به این هستم که این فرهنگ خدا مسبب به وجود آمدن تمام این برتری طلبی ها شد.

شما وقتی یک اصل را به آن باورمند هستید، این اصل مشخصی که دارد در باب این صحبت می کند که یک قدرت ماورایی در آسمان ها وجود دارد و برتری نسبت به دیگران دارد.

حالا انسان سعی می کند مابه ازاء های بی شماری در قبالش بسازد.

حالا با نگاه به این اصل مشخص سعی می کند دوباره این را تکثیر کند و شما شاهد همین موضوعاتی هستید که می بینیم یک بار این تفاوت ها و تمایز ها و برتری ها به واسطه ملیت شکل می گیرد یا به واسطه جنسیت شکل میگیرد و هر روز هم دائما در حال تکرارش هستیم در جای جای جهان و این نقطه خطرناک است و این تصویر مشخص از این غول چند سر و سیما که برتری طلبی است.

حالا این برتری طلبی گره می خورد با ملی گرایی.

حالا با استفاده از نگاه عوام و همسو کردن عوام به واسطه دادن امتیاز ها.

اینها را با هم همدست می‌کنیم، هم داستان می‌کنیم و فجایع بزرگی هم رقم می خورد و فجایعی که همتا اتفاقاتی است که در جنگ جهانی دوم هم شکل گرفته و می تواند حتی بدتر از آن هم شکل بگیرد.

حالا ما با یک جماعتی رو به رو هستیم که خود را قوم برتر و برگزیده و والاتر از دیگران تعبیر می‌کنند.

برای این بالا بودن نیاز دارند که یک سری جماعت بی شماری از کبوتران بسازند.

آنها را تحقیر می کنند.

از دل نژادپرستی ها هم شکل می‌گیرد و در نهایت با گرفتن قدرت در پی آن هستند که قلمروی خودشان را بزرگتر کنند، برای خود، بردگان و بندگان پدید بیاورند و در نهایت ما شاهد فجایع بی‌شماری در سطح جهان هم هستیم.

و در نهایت با این تفاسیر می‌توانیم باز هم از این تصاویر وحشتناک را هم ببینیم.

پس قاعدتا مبحث ناسیونالیسم چه در شکل اخص خودش.

یعنی شما اگر مواجه بشید با این نگاه های ملی‌گرایانه در نهایت قرار است ما را به همین پله ها برسونه.

قرار نیست چیزی فراتر از اینها به ما عطا بکنه.

هر چقدر که این جماعت در باب این صحبت بکنند که ما برای بزرگداشت ملت خودمون داریم تلاش می کنیم، در نهایت این بزرگداشت برای کوچک شمردن دیگران به وجود خواهد آمد.

یعنی ما وقتی در باب قدرت صحبت می کنیم بارها گفتیم این قدرت به واسطه ضعف دیگران معنا پیدا می کند.

یعنی قدرت که به تنهایی معنایی نخواهد داشت.

بزرگ بودن و یا برتری که معنایی نخواهد داشت مگر در قیاس با دیگران.

شما برتر نخواهید بود مگر اینکه کبوترانی نسبت به شما وجود داشته باشد.

پس قاعدتا هر نوع نگاه ناسیونالیستی در نهایت ما را به همین مفاهیم وحشتناک هم خواهد رساند.

قرار است که ما هر روز و هر روز بیشتر نزدیک بشویم به تعابیر برابری برابری‌طلبانه به یک‌سان انگاری.

در نهایت ما قرار است که به مرحله‌ای برسیم که جان را محترم بشماریم و به برابری جان ها برسیم.

به دور از هرگونه تقسیمات.

هر جایی که صحبت از این تقسیمات باشد، قاعدتا شاهد نگاه‌های وحشتناک می‌شویم و حالا وقتی در باب این عوام‌گرایی صحبت می‌کنیم خب قاعدتا با یک موضوع مشخص مثل باور به ملیت و ملی‌گرایی خیلی راحت با هم چفت و نزدیک می‌شوند.

یعنی شما وقتی صحبت از این ملی‌گرایی می‌کنید، می‌بینید که المان های ابتدایی برای هم‌داستان کردن با مردمان بی‌شمار رو در اختیارتون میذاره.

چرا که ریشه ها در همون ریشه ها و باورهای ابتدایی هست.

چرا که به سادگی میشه به این مردمان امتیازات و اون ها رو با خود همراه کرد.

پس قاعدتا این دو نگاه به هم گره خورده اند و با هم و همسان با هم پیش می روند و در نهایت هم باعث به وجود آمدن یک دید چند خطرناکی می‌شود که می‌تواند جهان رو به زشتی و نابودی بیشتری بکشونه و جنگ های بیشمار رو هم به وجود بیاره.

 

قسمت پنجم : سیاست

 

خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص ما سعی کردیم در باب عوام گرایی صحبت بکنیم و حالا فارغ از قسمت ابتدایی که یک مقدمه ای در باب عوام گرایی و این میل به قدرت طلبی بود و در نهایت یک تعبیر و تفسیری نسبت به عوام گرایی رو مطرح کردن.

سعی کردیم در قسمت های بعدی در باب مصادیقی که استفاده میشه از این عوام گرایی هم صحبت بکنیم و توی این قسمت مشخص هم میخوایم در باب سیاست صحبت کنیم.

سیاست که قاعدتا اصلی ترین موضوع استفاده از این عوامگرایی هست.

گاها ما در زندگی مواجه می شویم با مردمانی و یا افرادی که از این پوپولیسم دارند استفاده می کنند.

مثلا در جایگاه هنری هستند و از این موضوعات پوپولیستی استفاده می کنند برای اینکه به یک جایگاه و نزدیکی با مردم برسند، به یک شأنی در اجتماع برسند و اصولا حتی در زندگی های روزمره هم مواجه می شویم با همین اشکال مختلف از این عوام گرایی که حالا مردمانی هستند که با استفاده از این موضوعات مشخص که ما در قسمت های مختلف هم دربارش صحبت کردیم و عواملش را نام بردیم، سعی می کنند برای خودشان یک شأن و شخصیتی را بخرند.

اما خاستگاه اصلی این نگاه عوام‌گرایانه قاعدتا در دل سیاست است چرا که ما گفتیم این نگاه عوام‌گرایانه در نهایت یک هدف مشخصی دارد و هدف مشخص هم رسیدن به قدرت است.

یعنی اصولا مردمانی که وارد این وادی مشخص می شوند کرد.

برای اینکه با عوام همراه شوند.

برای این است که قدرت را در اختیار بگیرند.

در تعریف کلاسیکی که پیرامون این عوام گرایی آمده.

ما در باب این صحبت می‌کنیم که بله جماعتی که با عوام مردم همراه می‌شوند برای اینکه در برابر نخبگان الیت صف آرایی کنند.

الیت و نخبگانی که حالا می‌توانند باورمندان متفاوت باشند، روشنگران باشند، یک قشر مشخصی از جامعه مثلا ثروتمندان باشند یا هر کدام از این گروه ها و دسته ها می‌توانند باشند.

اما قاعدتا وقتی در باب این عوام گرایی صحبت می‌کنیم، نوک پیکان نگاه ما قاعدتا در باب سیاست است.

یعنی ما در نهایت این عوام‌گرایی را در دل سیاست می‌بینیم هر چند که می‌تواند در جاهای دیگر هم معنا پیدا کند و در این قسمت مشخص هم می‌خواهیم در باب سیاست صحبت کنیم.

اینکه چگونه از عوام‌گرایی در دل سیاست استفاده می‌شود برای قدرت گیری.

برای اینکه به قدرت برسند گروهی قدرت را در اختیار بگیرند.

مثلا شما وقتی به جهان امروز نگاه می‌کنید می‌بینید که چگونه این عوام‌گرایی قدرت را در اختیار گرفته در کشورهای مختلف از آمریکا بگیرید تا کشور های غربی، همین کشور ایران خودمان.

چگونه جماعتی وارد میدان می شوند تا با عوام فریبی همه قدرت را در اختیار بگیرند؟

این عوام گرایانی که مثلا در کشور های اروپایی و آمریکا راست افراطی هستند که وارد میدان شدند تا با تزریق مثلا نگاه های ملی گرایانه و با استفاده از باورهای پوسیده جا افتاده بین مردم، حالا سعی کنند قدرت را در اختیار بگیرند.

صحبت های نژادپرستانه شما از زبان اینها می شنوید.

اینها آمده اند که قدرت را به واسطه همین سوءاستفاده از باورهای رایج اشتباه در بین عوام مردم به عاریت بگیرند.

یعنی شما با همین تصاویر مشخص روبه رو می شویم.

حالا سعی میکنیم در این قسمت بیشتر این موضوعات را باز کنیم و سعی کنیم مثال هایی بزنیم تا این موضوع بیشتر و بیشتر هم قابل درک باشه.

ما مواجه میشیم با یک موضوع مشخص.

ما در باب سیاست در همه جای دنیا در هر شکل مشخصی که بخواهیم تصویر کنیم نیاز داریم به همراه کردن اکثریت مردم با خود.

یعنی این یکی از لازمه های مشخصی است که شما بخواهید قدرت سیاسی را در اختیار بگیرید.

خب ما نیاز داریم به همراهی حداکثری برای رسیدن به قدرت.

در اینکه شک و شبهه ای وجود ندارد.

فارغ از اینکه ما بخواهیم کودتا بکنیم و قدرت را به صورت نظامی در اختیار بگیریم، حمله کنیم، اشغال بکنیم.

ما در باب یک جامعه مشخصی صحبت میکنیم که به ویژه در همین جهان مدرن تعبیر و تفسیر میشود که فارغ از آن قدرت نظامی هم داریم صحبت میکنیم.

در شرایط عادی داریم در موردش صحبت کرد.

پس ما نیازمند به این هستیم که یک همراهی حداکثری را داشته باشیم تا قدرت را در اختیار بگیریم.

اصولا همان چیزی که ما تحت عنوان مقبولیت اجتماعی می شناسیمش، همان چیزی که تحت عنوان مشروعیت می شناسیم.

مشروعیت به واسطه این که بار مذهبی در خودش دارد شاید متفاوت باشد اما معنایی را که ما می خواهیم درباره اش صحبت کنیم را کاملا می تواند برساند که در نهایت حکومتی باشد که به واسطه مقبولیت و همراهی حداکثری ای که دارد، حالا یک نوع قانونمندی به خودش بگیرد و به نوعی نسبت به عموم مردم دارای مقبولیت باشد و مردمانی باشند که به آن باور داشته باشند.

پس این نیاز ابتدایی قاعدتا همراه کردن حداکثری است.

برای اینکه شما بخواهید اکثریت را با خود همراه کنید قاعدتا ساده ترین راه ممکن برای شما استفاده از عوام گرایی است.

استفاده از پوپولیسم است یعنی شما برای اینکه بتوانید این قدرت را در اختیار بگیرید نیازمند این هستید که از این پوپولیست استفاده کنید.

یعنی شما در نظر بگیرید که کسی در شمایل سیاسی وارد میدانی بشود برای اینکه بخواهد قدرت سیاسی را در دست بگیرد و حالا تمام نوک پیکان انتقاداتش نسبت به فرهنگ بین مردم باشد، نسبت به باورهای در بین عموم مردم باشد.

اصلا در این داستان وارد بشود که بخواهد این فرهنگ را تغییر بدهد.

این اتفاقات اشتباه در بین عوام مردم را تغییر بده و نوک پیکان نقدش هم نسبت به همین موضوعات باشد.

آیا او می‌تواند مقبولیتی بین مردم کسب کند؟

حالا در طرف مقابل او یک شخصی است که داره از این والا بودن مردم صحبت می‌کنه و از این فرهنگ غیر قابل عدول مردم صحبت میکنه.

مرتب داره اینها رو هی بال و پر بیشتری بهشون میده و امتیاز بیشتری بهشون میده و اونها رو به نوعی در این قدرت خود سهیم میکنه.

هر روز احترام و اعتبار بیشتری برای این مردمان و عامه مردم قائل می‌شود و در نهایت وقتی ما تقابل این دو نفر را در برابر هم ببینیم، می‌توانیم به سادگی به این نتیجه برسیم که کسی که با این عوام گرایی وارد میدان می‌شود قاعدتا مقبولیت بیشتری خواهد داشت و این حداکثر می‌تواند با خودش به سادگی همراه باشد و وقتی ما نزدیک می‌شویم به مفهوم سیاسی برای رسیدن به قدرت سیاسی، اینکه ما نیازمند همراهی حداکثری هستیم، می‌بینیم که چگونه می‌توان از این موضوعات پوپولیستی به سادگی هم استفاده کنند چرا که اصلا آن طریقت و آن نردبان برای رسیدن به قدرت را برای ما به وجود می‌آورد.

پس یکی از عوامل مهم همین همراهی حداکثری هست و در دل عوام‌گرایی هم میشه به سادگی ازش استفاده کرد.

حالا می‌تواند در مصادیق متفاوت باشند.

یعنی وقتی مثلا شما به سال پنجاه و هفت در ایران نگاه می‌کنید، به آن اتفاقاتی که منجر به انقلاب شد و انقلاب جمهوری اسلامی را پدید آورد.

حالا می توانید ببینید که مثلا کسی مثل خمینی داره از همون پوپولیسم و عوام‌گرایی استفاده می‌کنه اما به واسطه اینکه باورهای جمعی مردم میلی به سمت اسلام داره، از این باورهای اسلامی استفاده می کنه.

یعنی باورهای مشخصی که در بین مردم جاری و ساری است.

و حالا این جماعت عوام گرایی که آمدند تا قدرت را از آن خود بکنند، سوار بر همین موج باورهای پوسیده در میان مردم وارد میدان میشن و اون همراهی حداکثری رو همراه با خودشون میکنه.

حالا میتونه در جوامع مختلف متفاوت باشه.

یعنی شما یه جا مواجه بشید مثلا با آلمان نازی که حالا به واسطه تحقیری که این مردمان در جنگ جهانی اول شدند نیازمند این باشند که یک غروری در دل اینها بیدار بشه و حالا با ظهور یکی مثل هیتلر و بیدار کردن این حس غرور ملی و برتری دادن به ملیت و نژاد، این آلمانی ها می‌تواند همراهی حداکثری را با خود داشته باشد و قدرت سیاسی را در اختیار بگیرد و در جای جای جهان هم می‌تواند متفاوت باشد.

یعنی مصادیق می‌توانند با هم متفاوت باشند.

اما معنای مشخصی که ما درباره‌اش صحبت می‌کنیم یکسان است و حالا وقتی شما بخواهید وارد این کرسی مشخص از قدرت شوید، نیازمند این همراهی حداکثری هستید و ساده ترین راه ممکن برای شما استفاده از همین عوام‌گرایی است.

حالا باید دل این عوام را با خودتان همسو و همراه کند.

اگر شما قرار باشد نسبت به اینها نقد داشته باشید، نسبت به نوع زیست اینها، نسبت به فرهنگی که در دلشان وجود دارد، نقد داشته باشید، قاعدتا شانسی برای پیروزی هم ندارید.

اما اگر همراه با اینها باشید و مدام در باب این ملت شریف و غیور صحبت کنید، قاعدتا به واسطه امتیازی که به آنها می‌دهید، ارزشی که به آنها می‌دهید آنها هم همراه با شما خواهند شد.

پس این یکی از ساده ترین راه ها است و به همین واسطه است که در دل موضوعات سیاسی ما این قدر به شکل افسارگسیخته روبه رو می شویم با موضوعات پوپولیسم و اصولا شکل و شمایل پوپولیسم در جای جای سیاست همه جهان در طول تاریخ وجود داشته چرا که نیازمند به این همراهی حداکثری هست.

ما مواجه میشیم با این عوام گرایی که برای فریب مردم هست.

یعنی گاها شما مواجه می شوید در دل سیاست جماعتی وارد میدان می شوند و برای این عوامگرایی و رسیدن به قدرت مردمان را فریب می دهند.

یعنی شما مواجه می شوید مثلا در جمهوری اسلامی در همین شرایط ایران حتی شما مواجه می شوید با کسانی که دارند از این پوپولیسم استفاده می کنند.

مثلا با توجه به اینکه باور خیلی سنگینی نسبت به اسلام هم ندارد اما وارد این میدان می شوند.

از این باورهای اسلامی به نوعی استفاده می کنند تا جماعتی را با خود همراه کنند.

حالا چه این موضوع در آن ابتدای انقلاب باشد که اکثریت مردم همسو و هم نگاه با این نگاه های اسلامی بوده و در امروز که یک جماعت اقلیتی مانده اند که طرفدار جمهوری اسلامی هستند و جمهوری اسلامی هم با این نگاه قبیله ای که دارد می‌خواهد قبیله خودش را حفظ کند اما باز هم این جماعت وارد این میدان می‌شوند.

با توجه به اینکه مثلا اعتقادات سنگین مذهبی ندارند اما سعی می کنند خودشان را در آن شمایل کنند تا مردمان را فریب دهند تا آنها را همراه با خود بکنند و این همراهی حداکثری را در نهایت در اختیار داشته باشد.

پس شما با یک موضوع مشخصی روبه‌رو هستید آن هم همراه کردن این مردمان است.

همراه کردن این مردمان که شاید ساده ترینش استفاده کردن از باورهای عمومی باشد، فرهنگ عمومی باشد.

حالا گاها شما مواجه می‌شوید با جماعتی که به این فرهنگ و این باور باورمند هستند و وارد این میدان می‌شوند و بعد با جماعتی روبرو می‌شوید که باورمند نیستند و این عوام فریبی را میدان‌دار می‌کنند تا بتوانند به قدرت نهایی برسند.

با هر دو شکلش هم روبه رو هستیم در دل نگاه های پوپولیستی سیاسی.

در نهایت شما وارد این چرخه مشخص می شوید.

برای این که میل به قدرت دارید برای رسیدن به قدرت هست که وارد این میدان مشخص شده اید و حالا باید وارد این میدان بشوید و همگان را به کناری بزنیم.

حالا قرار است که با کنار زدن دیگران وارد این میدان مشخص و در نهایت رسیدن به نوک هرم از قدرت شوید.

خیلی اینجا موضوع، موضوع قابل لمسی است. اینکه همتای.

موضوعاتی که ما پیرامون ملی گرایی صحبت کردیم گفتیم که قدرت معنی ای نخواهد داشت مگر به واسطه ضعف و ناتوانی دیگران.

گفتیم که بزرگ بودن معنی نخواهد داشت مگر به واسطه کوچک بودن دیگران.

حالا در این عرصه سیاسی هم قدرت رسیدن معنی نخواهد داشت مگر به واسطه حذف و کنار گذاشتن دیگران حالا همتا و همسوی با همان نگاه مشخص شما مواجه می‌شوید با این جماعت عوام‌گرایی که سعی می‌کند با استفاده از موضوعات فرهنگی که در بین مردم وجود دارد، رقبای خودش را کنار بزند.

یعنی مثلا شما مواجه می‌شوید با حالا یک دو کاندیدایی که دارند با همدیگر رقابت می‌کنند در جای جای جهان تفاوتی نمی‌کند که کجا باشد.

حالا مواجه می‌شوید که مثلا اگر یک نگاهی نسبت به موضوعات جنسی در بین مردم وجود دارد و این موضوعات را تابو می‌دانند، حالا این عوام گرایان وارد میدان می‌شوند تا با استفاده از این موضوعات رقیب خودشان را از میدان به در بکنند.

حالا وارد میدان می‌شوند برای اینکه رقبا را یک به یک از میدان به در بکنند و استفاده کنند از همان باورها و همان فرهنگ هایی که در دل عامه مردم وجود دارد و مردمان عوام آن کشور به آن باورمند هستند.

با تکیه به این نگاه های مشخص سعی می‌کند رقبا را یک به یک هم بیرون بکند و حالا شما شاهد این درگیری ها هستید که چقدر خود را مایل به.

نگاه های عوام مردم هم می‌کنند.

گاها باز هم با استفاده از عوام فریبی این عوام‌گرایی گره می‌خورد.

یعنی موضوعاتی ساختگی به میان می‌آید.

سعی می‌کنند شخصیت ها را از میان ببرند، با تزویری که دارند، با ریا و فریبی که میدان‌دار می‌کنند و یا گاها این موضوع به واسطه اتفاقاتی که افتاده است.

اما چون می‌دانند که مردم این موضوعات برایشان تابو های بزرگی است و حتی تخصص آن افراد هم برایشان ارزشمند نیست که موضوعات جنسی برایشان ارزش بیشتری دارد، از این موضوع استفاده می‌کند.

یعنی اگر قرار باشد کسی مثلا وزیر اقتصاد شود و یک اقتصاددان خیلی قدر و درستی است و کارنامه درستی هم داشته، ایده های درستی هم داشته.

حالا به واسطه مثلا یک موضوع جنسی ای که داشته، یک تمایل جنسی خاصی که داشته می‌تواند از میدان به در بشه.

حالا گاها شما مواجه می‌شوید با اینکه این شخص واقعا این تمایلات را داشته و به واسطه اینکه این عوام گرایان می‌دانستند تا چه اندازه در بین مردم این موضوعات تابو هست و تمام شخصیت آن فرد شکسته می‌شود، وارد میدان شدند تا او را از صحنه دور کنند.

یا اینکه می‌بینید حتی او این کارها رو نکرده و این تمایلات رو هم نداره اما با فریب و ریا سعی میکنن رو از میدان بدر کنند چرا که باز هم می دونن در دل عوام مردم تا چه اندازه این موضوعات ریشه دار و مهم هست.

پس شما مواجه میشید با این میل به قدرتی که در نهایت قرار هست با کنار گذاشتن دیگران وارد عرصه ظهور بشید.

ما اصولا وقتی در باب پوپولیسم صحبت می کنیم، این معنای پوپولیسم و این عوام گرایی گره خورده با موضوع سیاست است.

یعنی بزرگترین دلیل و هدف این عوام گرایی قاعدتا همین میل رسیدن به قدرت سیاسی است.

قاعدتا گفتم در جای جای زندگیمان حتی در زندگی فردی خودمان هم مواجه می شویم و انسان هایی که از این عوام‌گرایی به نوعی دارند استفاده می‌کنند.

در یک جمع دوستانه یک کسی است که سعی می‌کند همسوی با دیگران صحبت کند و شما می‌بینید که او به نوعی داره عوام‌فریبی میکنه برای اینکه خودش هم یه تصویر دیگه ای از خودش بده.

اما در شکل وسیع و بزرگش ما همیشه شاهد این عوام‌گرایی در حال رسیدن به قدرت سیاسی هستیم چرا که در نهایت به واسطه اینکه این جماعت بتوانند قدرت را در اختیار بگیرند باید جماعتی را با خود همراه کنند و خب قاعدتا همراه کردن مردمان با گفتن چیزهایی که دوست دارند خیلی ساده تر هست تا اینکه شما بخواهید در باب موضوعاتی صحبت کنید که آنها حاضر به شنیدنش نیستند.

یعنی شما تصور کنید کسی که وارد میدانی شده برای نقد به موضوعات مختلفی که در فرهنگ این مردمان وجود دارد، در نگاه های این مردمان وجود دارد.

حالا او وارد این میدان شده تا این نگاه ها را نقد کند و نگاه ها را به چالش بکشد.

آیا جایی برای رسیدن به قدرت سیاسی برای آن فرد وجود دارد؟

خب قاعدتا دور از واقع این موضوع به نظر می رسد دور از حقیقت به نظر می رسد.

یعنی شما مواجه می شوید با آدمی که دیگر به واسطه نقدهایی که کرده جایگاه و پایگاهی نمی تواند داشته باشد.

اصلا مردمان دوست ندارند این موضوعات را بشنوند.

یعنی اگر کسی وارد میدان شده و از این باورهای پوسیده صحبت می کند، حالا این مردمانی هستند که به این نگاه های پوسیده باورمند هستند.

احساس می کنند باورهایشان زیر سوال رفته و حاضر نیستند که میدان قدرت را در اختیار این مردم بدهند.

در اختیار این جماعتی که برای تغییر پا به عرصه گذاشته اند اما به سادگی با تکرار کردن همان باورها، با همراهی با آن باورها، هر چند که شما بدانید که اشتباه است، می توانید جماعت بیشتری را با خود همراه کنیم و در نهایت این پوپولیسم و عوام گرایی در دل نگاه های سیاسی هست که به کرات هم دیده می شود.

شما مواجه می شوید در این عوامگرایی که اصولا قدرت خود را به واسطه از میان رفتن و ناتوانی دیگران به دست می آورد.

حالا شما مواجه می شوید با عوام گرایانی که وارد میدان می شوند و بیشتر از این که حتی وارد این دوران بشوند که بخواهند باور خودشان را، همان باور عوام را پیش ببرند و سعی در تخریب باور دیگران هستند. همتای.

همان موضوعی که پیرامون میل به قدرت و کنار گذاشتن دیگران درباره اش صحبت کردیم.

یعنی شما مواجه می شوید با این عوام گرایانی که سعی می کنند رقبای خود را با زدن تهمت های مثلا جنسی در یک کشوری که موضوعات جنسی تابوی بزرگ است کنار بگذارند.

حالا در زمینه باورها هم داستان به همین شکل است.

حالا اینها وارد میدان می شوند تا با تخریب باور دیگران، باور دشمنان حالا سعی بکنند که باور خودشان را قدرتمند تر تصویر کنند.

همتای همان کنار گذاشتن رقبا.

در مبحث باورها هم داستان به همین شکل است.

آنها وارد میدانی می شوند تا به واسطه تخریب باورهای دیگران، باور خودشان را ارزشمند تر تصور کنند.

اصولا در باب برتری ما صحبت کردیم و گفتیم که اصولا برتری به واسطه کوچک بودن و کهتر بودن دیگران پدید می آید.

حالا در زمینه همه موضوعات هم داستان به همین شکل است.

حالا وقتی باوری در میان عوام وجود دارد که قابل ارزش است، این ارزش را به واسطه بی ارزش شدن دیگر نگاه ها شکل می گیرد.

یعنی ما وقتی در باب مثلا اسلام صحبت می کنیم که صحبت از حق و حقیقت میزنه، اصولا به واسطه باطل بودن دیگر نگاه ها هست که این حق را از آن خودش می داند.

حالا در دل این نگاه های عوام‌گرایانه هم داستان به همین شکل است.

حالا اینها وارد میدان می شوند تا همه نگاه ها و باورها را از میان ببرند تا باور خودشان را حق و حقانیت در دنیا تصویر و تعبیر کنند.

شما در دل این نگاه های عوام‌گرایانه مبارزه ای را با اقلیت ها همواره می بینید.

اصلا اینها آمده اند تا یک اکثریت غالبی را پدید بیاورند.

این همان نگاه فاشیستی است که در دل این نگاه های عوام‌گرایانه هم به شدت وجود دارد.

ما گفتیم در قسمت قبلی پیرامون ناسیونالیسم صحبت کردیم.

اصولا این موضوعات به هم گره خورده است.

یعنی شما وقتی روبه رو می شوید با ملی گرایی قاعدتا شاهد نگاه های پوپولیستی در آن هستید چون اصولا خاستگاهش همسان و همسو است.

در دل این نگاه های ملی گرایانه حالا عوامی هستند که به این نگاه باورمند هستند و اصولا این جماعت در میدان برای استفاده از نگاه های ملی گرایانه و به نوعی سو استفاده از نگاه های ملی گرایانه مردم به واسطه همین حربه مشخصی که تحت عنوان عوام گرایی می شناسیم به قدرت قرار است برسند.

حالا به همین شکل استفاده می کنند.

از نگاه های نژادپرستانه، از نگاه های فاشیستی.

یعنی شما مواجه می شوید با جماعت عوام گرایی که قرار است یک اکثریت غالبی را تصور کند که این اکثریت غالب تمام ارزش را در اختیار دارد.

حالا مثلا شما مواجه می شوید با مبارزه ای که با اقلیت ها می کنند، اقلیت ها را بی ارزش می کنند.

یعنی در همین نگاه مثلا به ایران و سپهر سیاسی ایرانی که ما می شناسیم، این عوام گرایان وارد میدان می شوند تا تمام قومیت های داخل ایران را از میان ببرند.

اگر این قومیت ها یک روزی صحبت از ملت خودشان کردند، اینها را با چوب تر و تیغ و شمشیر در برابرشان بایستند که بله اینها جدایی طلب هستند و اینها می خواهند همه چیز را از میان ببرند و اصولا وارد این میدان می شوند تا با حذف دیگران همه قدرت را در اختیار بگیرند.

دیگه میل به قدرتی دارن که با کنار گذاشتن دیگران به وجود میاد.

اصولا باید یک اکثریت رو با خود همراه بکنن.

حالا این اکثریت هم باورهای همتای اینها دارن و اینها سعی میکنن با مرور اون باورها و تکرار اون باورها همه میدان رو در اختیار بگیرن.

شما مواجه میشید با این مبارزه ای که با اقلیت ها میکنن.

اصولا این نگاه های عوام گرایانه در نهایت نگاه های عوام گرایانه سیاسی که گره میخوره با نگاه های همتای فاشیسم، با نگاه های همتای نژادپرستی و ملی گرایی، قاعدتا در راستای قدم برمیداره که دیگران رو از میدان به در بکنه.

همونجوری که باورهای دیگران رو از میدان به در میکنه، همون طوری که رقیب های دیگر رو هم از میدان به در میکنه، حالا سعی میکنه با اقلیت های مختلف هم در ستیز باشه.

حالا سعی میکنه یه دایره ای بوجود بیاره که اون اکثریت همراه خودش رو در اون نوک هرم قرار بده همسان با خودش تعبیر و تفسیر کند.

حالا با استفاده از این همه.

میدان را در اختیار بگیرید.

شما در این شکل مشخص.

در جای جای جهان شاهد این هستید که این عوام گرایان در برابر اقلیت ها ایستادگی می کنند.

حالا این اقلیت ها هر نوع اقلیتی باشند.

یعنی شما وقتی به این عوام گرایان رو می کنید مثلا در اون شکل مشخصی که در اروپا وجود داره و اون گروه های راست افراطی که قدرت را در دست گرفته اند و می خواهند این قدرت را در دست بگیرند با اقلیت های مختلف مثلا مذهبی مثل اسلام و.

می بینید که در ستیز و کشمکش است.

حالا اگر این رو وارد ایران خودمون بکنیم در شرایط مثلا جمهوری اسلامی می بینید که اینها با همه اقلیت های مذهبی که در ایران هست در ستیز هستند.

حالا حتی اگر با اپوزیسیون جمهوری اسلامی هم بخواید این رو مورد خطاب قرار بدید و نگاهی بهش داشته باشید.

وقتی با پوپولیست ها روبه رو میشیم، با تمامی اقلیت هایی که در ایران تحت اقلیت های قومی مثلا میشناسیم هم در ستیز هستند.

سعی می کنند با حذف دیگران اقلیت اکثریت غالب را در اختیار بگیرند و حداکثر را همراه با خود بکنند.

حالا اگر باورهای مردم به این سمت و سو است و در باب این مسائل مشخصه، مثلا فاشیستی صحبت می‌کند و در بین اکثریت این نگاه فاشیستی هم وجود دارد، سعی می‌کند همین میل را، همین باور را ترویج دهد.

اگر نگاه های نژادپرستانه ای وجود دارد در اکثریت مثلا نسبت به افغانی هایی که در ایران هستند او همسان با این مردم می‌شود.

اصلا قرار نیست نسبت به آنها نقدی داشته باشد و نگاه آنها را زیر سئوال ببرد.

قرار است با آنها همداستان شود تا در نهایت به آن میلی که دارد یعنی قدرت سیاسی هم برسد.

یعنی شما وقتی مواجه می‌شوید با این نگاه عوام‌گرایانه سیاسی همه چیز را فدای رسیدن به قدرت سیاسی می‌کند و در نهایت قرار است فقط و فقط وارد میدان بشود تا قدرت سیاسی را در اختیار بگیرد.

ما مواجه می‌شویم با آن دیو بد سیرتی که تحت عنوان.

این عوام‌گرایی می‌شناسیم، در قالب سیاست ما مواجه می‌شویم با این دیو چند سطری که هر بار مواجه میشیم با یک تصویر تازه ازش، یکبار در قالب یک حکومت فاشیست میتونه خودش رو میدان‌دار کنه و یکبار در قالب یک حکومت نژادپرست و ملی‌گرا میتونه تعبیر و تفسیر بشه.

این غول چند سطری که وارد میدان شده تا در نهایت آن اکثریت را مبدل به یک اکثریت خون آشام بکنه.

قرار هست که اون اکثریت رو غالب به یک دیکتاتور بزرگ بکنه که همه چیز و همه کس را از آن خود کند.

ما در دل عوام گرایی در نهایت مواجه میشیم با ساخته شدن یک اکثریت دیکتاتور.

اکثریت دیکتاتوری که قرار است حرف و ایده و باور و نظر خودش رو به پیش ببره، قرار است که با حذف دیگران به تمام قدرت برسید.

در این نگاه سیاسی شما شاهد این موضوع هستید که دیگرانی رو به کنار می گذارند، باورها را به کنار می گذارند، اقلیت ها را از میان می برند تا در نهایت یک قدرت حاکمی باشد که این قدرت را هم به واسطه آن اکثریت و باورهای معیوب آن اکثریت به دست آورد.

حالا وارد این میدان می شود و مدام در باب این اکثریت غیور صحبت می کند تا همه قدرت را از آن خود کند و طی مراحلی هم تمام اقلیت ها را از میان ببرد و مبدل به یک اکثریت غالب مستبدی بشود که همه چیز را از آن خود دارد.

قاعدتا در باب این عوامگرایی سیاسی میشه بیشتر صحبت کرده اما من چون در قسمت های مختلف در باب عوامگرایی و موضوعات مختلفش صحبت کردن در این قسمت مشخص فقط سعی کردم اشارتی داشته باشم تا در باب این مصداق مشخص که مصداق بارز عوام گرایی هم در دل همین نگاه های سیاسی وجود دارد، صحبت کوتاهی داشته باشیم و در نهایت هم سعی کنیم ویژه برنامه مشخص پیرامون عوام‌گرایی را به پایان برسانیم.

 

قسمت ششم : چپاول و جنگ

 

خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص عوامگرایی ما سعی کردیم یه توضیحی نسبت به این موضوع مهم داشته باشیم و بعد در قسمت های آتی هم در باب مصادیق این موضوع صحبت کنیم.

و حالا در این قسمت انتهایی از این ویژه برنامه مشخص قصد داریم که در باب ثمره به نوعی عوام گرایی صحبت بکنیم.

ثمره ای که قاعدتا میتونه اشکال مختلفی داشته باشه و حالا سعی میکنیم در باب یکی از اشکال مهمش که جنگ و جنگ طلبی است صحبت بکنیم و در نهایت هم اشارتی نسبت به ثمرات دیگرش هم داشته باشیم و این عوامگرایی را در نهایت ببینیم که چه برآیندی می‌تواند برای یک جامعه مشخص داشته باشد.

جامعه ای که قاعدتا به واسطه همین عوام گرایی، قدرت سیاسی را در اختیار گروه خاصی داده و در نهایت قرار است که از این چه برداشتی داشته باشد از این کاشتی که نسبت به این موضوع مشخص داشته.

خوب قاعدتا موضوعات مختلفی می‌شود در باب این برآیند ها صحبت کرد.

همان طوری که در قسمت های گذشته هم درباره اش صحبت کردیم و گفتیم مثلا این عوام‌گرایی در نهایت ما را به یک سمت و سویی می کشاند تا شاهد نگاه های نژادپرستانه باشیم.

عوام‌گرایی سیاسی که در نهایت گره خورده با نگاه های ملی گرایانه است، در نهایت آن قوم و آن کشور را به جایگاهی می‌رساند که خود را قوم برتر و برگزیده و منتخب و والاتر از دیگران تعبیر کند و به واسطه اش دیگران را تحقیر و کوچکتر بشمارد و در نهایت با یک نگاه نژادپرستانه برسد و یا مثلا وقتی شما مواجه می‌شوید با این عوام‌گرایی که گره خورده با سیاست است.

در نهایت قرار است که جامعه را به سمت و سویی بکشاند که یک اکثریت مستبد قدرت را در اختیار بگیرند و تمامی اقلیت ها را از میان ببرند و آن نگاه فاشیستی در نهایت میدان‌دار این جوامع بشود.

همان طوری که در کشور های مختلف این اتفاق افتاده، چه در دوران گذشته و چه در حال حاضر و حتی همین امروز هم در حال اتفاق افتادن است.

پس اصولا وقتی ما در باب این ثمرات صحبت میکنیم که نگاه نگاه عوام‌گرایانه میتواند چه ثمراتی بدهد؟

خب در قسمت های مختلف هم دربارش صحبت کردیم و اشاراتی هم میکنیم.

اما یکی از این ثمرات و یکی از این برآیند ها قاعدتا جنگ و جنگ طلبی است.

اصولا در پی بزرگ کردن قلمروها است.

یعنی شما مواجه می شوید با این عوامگرایی ای که در نهایت در پی آن است که شما خود را بزرگتر و قدرتمند تر تعبیر و تفسیر کنید و در نهایت هم راهی به جز این که بخواهید قدرت را در اختیار بگیرید و با جنگ آوری کشور های مختلف را مستعمره خودتان بکنید ندارد.

قاعدتا در جهان امروز ما به واسطه این که انسان ها سعی در پیشرفت و میل به پیشرفت داشتند و سعی کردند آن عناوین دهشت ناکی که از گذشته با آن درگیر بودند را کمرنگ تر کنند، کمتر شاهد این تصاویر هستیم اما باز هم شاهدش هستیم.

یعنی باز هم شما می بینید که مثلا روسیه در همین شرایط امروزی و در همین جهان امروزی هم داره همین رفتارها رو انجام میده.

یعنی امروز هم شما شاهد این تصاویر هستید اما کمرنگ تر.

یعنی اگر در گذشتگان ما روبه رو می شدیم با تصاویر وحشتناکی که یک کشور بلند می شد از یک گوشه تمام کشور ها را به جنگ و تاراج می برد و ثروتشان را از آن خود می کرد و قدرت را در اختیار می‌گرفت و مردمان را به برده و کنیز مبدل می کرد.

حالا ما کمتر با این تصاویر روبه رو هستیم اما باز هم با آن روبه رو هستیم و یکی از ثمرات اصلی این پوپولیسم در نهایت جنگ طلبی است.

در نهایت رسیدن به قدرت است برای برتری طلبی و در نهایت همین جنگ افروزی هایی که در جهان از گذشته دیدیم هم شاهد آن خواهیم بود.

یعنی مثلا یک مثالی پیرامون محمد و اسلام بزنیم.

موضوعی که ما به شدت با آن درگیر هستیم.

من بارها و بارها درباره اش صحبت کردم که مثلا وقتی ما قرار است در باب مشکلات جهان صحبت بکنیم باید در برابر مشکلی که در برابر ما صف‌آرایی کرده صحبت کنیم.

یعنی مایی که در ایران جمهوری اسلامی و تحت این نگاه های فاسد و پوسیده اسلامی قرار گرفته ایم و همه زندگی ما تحت تاثیر همین نگاه اسلامی است.

حالا اگر قرار است نقدی بکنیم باید نسبت به اسلام نقد بکنیم.

باید نسبت به جمهوری اسلامی نقد بکنیم.

قرار نیست که ما برویم و نوک پیکان را مثلا در برابر کمونیست ها بگیریم.

قاعدتا اگر ما هم در یک کشور کمونیستی به دنیا آمده بودیم، بیشتر نقد ما نسبت به همان نگاه های کمونیستی بود.

پس اگر مثالی را در تمام قسمت های برنامه ای به نام جان یا در کتاب ها پیرامون اسلام مطرح میکنم، به واسطه همین درگیری است که ما با موضوع مشخص و مشکلی که زندگی ما را به بطالت برده یعنی اسلام باید داشته باشیم و عقل سلیم هم حکم میکند قاعدتا انسان در برابر مشکلی که در برابرش صف آرایی کرده مبارزه کند و نسبت به آن نقد بکند و سعی در کمرنگ کردن تغییر آن و از میان بردن همان نگاه مشخص داشته باشد.

خب خیلی دور از بحث نشویم.

ما وقتی در باب این موضوع مشخص و این پوپولیسم صحبت میکنیم که در نهایت قرار است ما را به سمت و سوی جنگ ببرد.

یکی از مثال های مشخصش همان نگاه اسلامی است.

ما در باب محمدی صحبت کردیم که آمد و قدرت را در اختیار گرفت.

به شدت هم عوام‌گرایانه این کار را کرد.

ما در باب این موضوع مشخص.

در ویژه برنامه همین پوپولیسم.

بر قسمتی که پیرامون پیامبر آن بود صحبت کردیم که چگونه پیامبران با استفاده از عوام گرایی قدرت را در اختیار گرفتند.

یک باور خاصی که در بین مردم وجود داشت و بر همان موج سوار شدن تغییری در دل آن ایجاد کردند، اما عصر را نگه داشتند و با همین عوام گرایی سعی کردند حداکثر را همسو با خود ببرند، میل به رسیدن به قدرت داشتند و در نهایت مثلا وقتی شما با محمد روبه‌رو می‌شوید در نهایت به همان قدرت سیاسی می‌رسد که در نهایت حکومت را در اختیار می‌گیرد و حالا تحت عنوان خلیفه خلیفه ای که همپایه پادشاه و حتی خیلی قدرتمند تر از پادشاه است.

همانطور که در قسمت های مختلف صحبت کردیم که ما وقتی در باب دیکتاتوری صحبت می‌کنیم، در باب این استبداد صحبت می‌کنیم، وقتی وارد وادی دینی می‌شود یعنی به استبداد دینی کشیده می‌شود، خیلی وحشتناک تر از تمام استبدادهای جهان است.

چرا که مثلا شما مواجه می شوید با دیکتاتوری که یک دیکتاتور زمینی است، مردمی هستند که با این در حال مبارزه هستند، با همین شخصیت مشخصی که بر زمین هست ادعای خدایی نکرده.

حالا شما با یک دیکتاتوری دینی روبه رو می شوید که همه قدرت را در اختیار گرفته و به نوعی خود را نماینده خدا و یک قدرت لایزال در آسمان ها می داند.

حالا مبارزه با آن هم سخت تر است.

ما با محمدی روبه رو می شویم که با این عوامفریبی همه قدرت را در نهایت از آن خود کند.

حالا ثمره این قدرت طلبی در نهایت چیست؟

در نهایت ما با محمدی روبه رو می شویم که به فرمان خدا در سوره ای که تحت عنوان جهاد میشناسیم و در آیه های بیشمار قرآن و احادیث زیست، پیامبر در نهایت هدف را گره می زند با جهاد و جنگ.

حالا قرار است که این نگاه فاسد و آلوده را به واسطه همین جنگ به سراسر جهان هم منتشر کند و این ویروس مرگ افزار را مبدل به یک نگاه جمعی بکند همان طوری که انجام داد و در نهایت هم مردمان هزاران سال الان که درگیر همین نگاه آلوده هستند.

هزار و چهارصد سال است که همین ایران خودمان آلوده به این ویروس مهلک و کشنده است.

در نهایت این نگاه عوامفریبانه تحت عنوان نگاه های اسلامی به این سمت و سو کشانده شد که جنگ رو میدان‌دار بکنه.

حالا شما مواجه میشید با غزوه ها و جهادها.

حالا پیامبری است که وارد این میدان پر تلاطم شده تا قدرت سیاسی خودش را گسترش دهد.

همان طوری که اگر امروز هم به جهان نگاه بکنید تمامی این حکومت های عوام‌گرایانه هم به دنبال همین نگاه ها هستند.

قدرت خود را تکثیر کنند، قدرت خودشان را به اثبات برسانند، با خوار و خفیف کردن دیگران با از میان بردن دیگران این قدرت را برای خود بکنند.

در همان دوران محمد هم اوضاع به همین شکل است.

حالا محمدی است که ابتدا با همان غزوه ها سعی می کند این قدرت را به دیگران نشان بده و حالا وقتی یک اکثریتی را با خود همراه کرده حالا سعی می کند کشور ها را از میان ببرد و همین میراث را هم برای خلفای راشدین و کسانی که بعد از محمد قدرت را می گیرند که همان ابوبکر و عمر و عثمان و علی.

و چه بعد از آن در دوران امویان و عباسیان و حتی بعد از آن صفویان و عثمانیان و تمام این نگاه ها حتی امروز در نهایت این فدیه و این ارث را برای آنها به جای خود به جای می گذارد تا در نهایت با همین قدرت طلبی به پیش بروند و با جنگ و جهاد و جنگ آوری سعی کنند برتری خودشان را ثابت کنند و قدرت را در اختیار بگیرند.

شما مواجه می‌شوید با این نگاه که امروز هم در جهان به همین شکل داره پیش میره.

یعنی اگر امروز هم به جهان پیرامون خودتان نگاه کنید می بینید که همین گونه هست.

یعنی اگر آمریکا روزی قدرت را در اختیار داره، حالا سعی می کنه با حمله کردن به کشور های دیگه اینگونه قدرت خودش رو ثابت کنه.

باز هم با همون نگاه های عوام‌گرایانه.

یعنی شما مثلا مواجه میشید با آمریکایی که به واسطه همین نگاه عوام‌گرایانه و اینگونه خود رو همراه کردن با اون نگاه آلوده ای که در بین عوام مردم وجود داره و اکثریت بهش باورمند هستند.

مثلا به عراق هم حمله میکنند با یک خیالی که مطرح کرده، با یک فریبی که مطرح کرده تحت عنوانی که حالا این کشور داره به قدرت اتمی میرسه وارد جنگ میشه و این همه کشته و مجروح و مصیبت را به بار می آورد.

چرا که اصولا با یک نگاه عوام فریبانه ای وارد این وادی شد که ما باید از ملت خودمان دفاع کنیم.

یا مثلا در افغانستان اتفاقی که افتاد و القاعده آمد و آن اتفاق یازده سپتامبر را رقم زد، حالا شما مواجه می شوید نگاه های عوام گرایانه ای است که میداندار می شود و مدام دارد درباره اش صحبت می شود که ما باید از ملت خودمان دفاع کنیم و وارد یک جنگ فرسایشی می شود و این همه هم تبعات وحشتناکی را به بار می آورد.

باز هم گره خوردن در نهایت نگاه های عوام فریبانه و عوام گرایانه است.

با جنگ فارغ از این شما مواجه می شوید با این که هدف در نهایت و یا برآیند کلی در نهایت همین جنگ و جهاد و از میان بردن دیگران است.

این نگاه های عوام گرایانه ای که برای میل به قدرت وارد میدان شده.

همین میل را هم به پیش می برد.

در نقطه ابتدایی قرار بوده.

میل به قدرت در همان ساختار سیاسی کشور خودش شکل بگیرد.

اما در نهایت با ادامه قرار است که این قدرت را در سطح جهان هم به پیش ببرد.

همان اتفاقی که مثلا در آلمان نازی می افتد.

حالا هیتلر است که ابتدائا قدرت را در مملکت خودش به دست می گیرد.

حالا به واسطه عوامگرایی که وارد این میدان شده به واسطه غرور له شده مردمان آلمان به واسطه بیدار کردن این غرور.

به واسطه اینکه اینها را مبدل به نژاد برتر در جهان بکند وارد این میدان شده و حالا وارد این میدان می شود و جنگ آوری را هم به پیش می برد.

حالا شما شاهد هستید که همین نگاه پوپولیستی میداندار هست که یک جنگ جهانی و جنگ جهانی دوم و اون فجایع غیر قابل درک رو هم شکل بده.

مثلا وقتی به جمهوری اسلامی و یا هلال شیعی نگاه میکنیم، چیزی که ما در ویژه برنامه هایی که پیرامون جمهوری اسلامی داشتیم فکر میکنم در ویژه برنامه هژمونی جمهوری اسلامی پیرامون این موضوع هم صحبت کردیم.

این که جمهوری اسلامی.

و این نگاه اسلامی که وجود دارد تحت عنوان اسلام شیعی در همین خاورمیانه.

حالا شما مواجه هستید که این نگاه عوام فریبانه ای که دقیقا آن جامعه هدف خودش را دارد یعنی جامعه شیعی.

یعنی شاید در ایران امروز ما این خیلی خریداری نداشته باشد اما در یک بخشی از همین مردم ایران و همان مردم مثلا عراق و سوریه و لبنان حالا طرفدارانی دارد و برای همین جامعه هدف است که اینها عوام‌گرایانه دارند حرکت می کنند تا اینها را با هم همسو کنند تا در نهایت به چه نقطه ای برسند تا در نهایت چه برآیندی را برای جامعه بشریت داشته باشند.

چیزی فارغ از جنگ است.

جنگ آوری است.

اتفاقات وحشتناکی که می افتد حالا یا خرابکاری هایی می کنند که منجر به جنگ می شود، یا جنگ هایی را آغاز می کنند یا در نهایت دارند تلاش می کنند تا به آن نقطه مشخص و جنگ‌آوری هم برسند.

در نهایت شما می‌بینید که چگونه نگاه‌های عوام‌گرایانه گره می‌خورد با همین موضوعات، چرا که نقطه ابتدایی‌اش میل به قدرت است.

میل به قدرتی که قرار است در همان کشور مشخص اتفاق بیفتد اما در نهایت حالا هواخواهان بیشتری هم خواهد داشت.

همان طور که مثلا جمهوری اسلامی در ایران با یک تعداد مشخصی مردم مذهبی شیعه.

حالا هوادار هایی در جاهای دیگر دنیا هم برای خودش کسب می‌کند.

یعنی شما مواجه می‌شوید با یک جمعیتی که در عراق هم اینگونه شیعه هستند.

همین نگاه های آلوده را دارند.

در لبنان هم به همین شکل هستند.

در سوریه هم به همین شکل هستند.

حالا اینها سعی می‌کنند با عوام‌گرایی نسبت به آنها این قدرت را گسترش دهند و در نهایت هم چیزی فارق از جنگ و جهاد نخواهد داشت.

فارغ از این که شما مواجه می‌شوید با عوام فریبی که برای تزریق جنگ اتفاق می‌افتد.

مثلا شما نگاه بکنید به شرایطی که ایران جمهوری اسلامی در مواجهه با عراق داشت.

خب شما این عوامفریبی ها را می‌دیدید.

یعنی مدام داشت تکرار می شد جنگ حق علیه باطل، جنگ با کفار.

حالا این مردمی که قرار بود وارد این میدان بشوند با چه فریبی وارد این میدان جنگ شده بودند؟

خب عراقیان و ایرانیانی که هر دو مسلمان هستند، بخش زیادی از این عراقی ها حتی مذهب تشیع را هم دارند.

حتی هم مذهب با مردم ایران هستند.

اما تعابیر پوپولیستی در این راستا به این شکل بود که به واسطه وجود مثلا صدام حسین در نوک این هرم.

خیلی ساده اینها تعبیر به لشکر کفار شدند و حالا با این عوام فریبی وارد میدان شدند.

حالا برگردیم به عقب تر.

یعنی برگردیم به همان دوران صدر اسلام و آن نگاه های عوام فریبانه ای که در دل نگاه های اسلامی وجود داشت.

ما از یک سمت در باب اسلام وقتی صحبت می کنیم در باب خود اسلام صحبت می کنیم.

یعنی می رویم در قالب کسانی که باورمند به اسلام هستند.

در ویژه برنامه ای که تحت عنوان شناخت اسلام داشتیم هم در باب این مسائل صحبت کردیم.

حالا یک بار از خارج از این نگاه یعنی نگاه دومی که نسبت به این موضوعات داریم این است که شما خارج از این نگاه اسلامی بخواهید به اسلام نگاه کنید.

حالا وقتی مواجه می شوید با محمد می بینید که حجم عوامفریبی تا کجاست.

حالا مواجه می شوید که او داره در باب مثلا بهشت و حوریان صحبت می کنه.

حالا داره به مردمان مردمان با فریب وارد میدان می کنه که همه چیز براشون تعبیر و تفسیر به پیروزی بشه.

وارد میدانی میشن که قرار هست در میدان جنگ لذات بیشمار ببرن دیگه.

قرار هست که در این میدان جنگ پیروز بشن و زنان بیشمار رو تصاحب کنند.

قرار است بردگان و بندگان بی حد و حصری رو در اختیار داشته باشند، قرار است که به آن شأن و شخصیت اجتماعی برسند.

قرار است که به ثروت بی حد و حصر برسند.

در برابرش اگر کشته شوند.

حالا قرار است که با این عوامفریبی محمد وارد این میدان بشود تا اینها را ترغیب کند به جنگیدن و حتی کشته شدن.

حالا قرار است در بهشت تمامی این نعمات در اختیارشان باشد.

قرار است که حوریان بیشمار در اختیارشان باشد برای لذت و شهوت.

قرار است به تمامی لذاتی که در جهان وجود دارد حتی مشروبات هم دسترسی داشته باشند.

حالا شما مواجه می شوید با این عوام فریبی هایی که برای تزریق جنگ وجود دارد.

از سوی دیگر حالا مواجه می شوید با اینکه محمد داره در باب این صحبت میکنه که شما قوم برگزیده خدا هستید، حالا شما قرار است که این دین خدا را به پیش ببرید.

قرار است که ترویج کننده و مروج این نگاه های خداوندی در جهان باشید.

قرار است که مردمان را مسلمان بکنید.

حالا مردم مردمان وارد این میدان مشخص می‌شود.

یا مثلا باید در بابش جمهوری اسلامی نگاه کنید.

حالا جمهوری اسلامی داره در باب این صحبت میکنه که شما باید برید کربلا رو بگیرید و تا برسید به قدس قدس و آزاد کنید.

همون نگاه هایی که در جنگ ایران و عراق وجود داشت و این عوام فریبی که شکل گرفته بود برای اینکه این جنگ رو به پیش ببره و این دقیقا برگرفته از همون نگاه های پوپولیستی بود.

یعنی بخش عمده اش به واسطه باورهای پوسیده ای که در دل مردم وجود داشت اینها میتونستن سوار بر این امواج بشن.

چه در دوران محمد و چه در دوران مثلا جمهوری اسلامی.

این همون نگاه عوام گرایانه ای است که در نهایت به واسطه وجود باورهای پوسیده در دل مردمان، یک جماعتی مفتخوار هستند که سوار بر این امواج میشن و مردم رو با خود همراه می کنن.

قرار نیست نسبت به این نگاه های آلوده نقدی داشته باشند، صحبتی بکنند.

قرار نیست که اینها را مورد کنکاش قرار بدهند.

تنها قرار است که از این باور های عبث و بیهوده استفاده و سوءاستفاده کنند تا امیال خودشان را به پیش ببرند.

امیالی همتای جنگ و جنگاوری همان طور که در جای جای جهان.

حالا ما مثال‌هایی که می‌آوریم وابسته به اسلام است چرا که با آن درگیر هستیم.

وابسته به جمهوری اسلامی است چرا که چشم در همین سیستم ظالم و فاسد باز کردیم.

اما این مثال‌ها می‌تواند در سراسر جهان هم به همین شکل باشد.

یعنی اگر شما به آمریکا هم نگاه کنید، باز هم مواجه می‌شوید با همین عوام‌گرایی و همان عوام فریبی در راستای تزریق جنگ و جنگ است.

در نهایت تمامی این نگاه های عوام فریبانه و عوام گرایانه برآیندی همتای جنگیدن خواهد داشت.

شما مواجه می‌شوید با تمایل به قدرت و سیاست.

برآیند دیگری که داره.

خب ما گفتیم هدف از این عوام گرایی قاعدتا رسیدن به قدرت است و یکی از ارکان مهم آن هم رسیدن به قدرت سیاسی است.

حالا در دل این شما روبرو می شوید با این.

ملی گرایی و ملی گرایی که قرار است در نهایت.

یا ما را به جنگ برساند یا قرار است این.

ملی گرایی در نهایت مبدل به همان نژادپرستی شود.

یعنی شما وقتی روبه رو می‌شوید با چیزی تحت عنوان نازیست چیز دیگری را که فارغ از این نگاه‌های ملی گرایانه در دل آنها نمی‌بینید، آنها هم وارد میدان شده‌اند که به واسطه جنگ جهانی اول و اتفاقاتی که افتاده بود، یک ملت شکست خورده بودند.

ملتی بودند که غرورشان پایمال شده بود.

حالا با این نگاه ملی گرایانه کسی وارد این میدان شده بود که قرار بود این را تغییر بده.

قرار بود این نگاه ها را متفاوت بکند.

حالا وارد این میدان شد و در نهایت به کدام نقطه ختم شد؟

در نهایت ما شاهد جنگ های بزرگ بودیم.

پس وقتی ما تمایل به قدرت سیاسی را در نظر می گیریم و گره خوردن این تمایل و قدرت با موضوعات ملی گرایی، می بینیم که ثمره این پوپولیسم در نهایت چیزی همتای نژاد پرستی است.

حالا اگر بخواهیم همین تصویر را در دل سیاست باز هم به پیش ببریم و این عوام گرایی رو بیشتر و بیشتر دربارش صحبت کنیم، ما را به آن نقطه ای می رساند که درباره اش در قسمت گذشته صحبت کردیم.

این نگاه سیاسی که در نهایت در دل این عوام گرایی در پی آن است که دیگران را حذف کند، در نهایت ما را به نقطه ای می‌رساند که اقلیت ها را بخواهد از میدان به در کند و ما شاهد این نگاه وحشتناک فاشیستی هستیم.

حالا یک اکثریت خونخواری که قرار است همه چیز را در اختیار داشته باشند.

حالا پوپولیست هایی که این قدرت را در اختیار گرفته اند به واسطه اینکه سوار بر امواج باورهای پوسیده مردمان شده اند، حالا اینا وارد این میدان میشن تا تمام باورها رو ریشه کن بکنن.

حالا وارد این میدان میشن تا تمام اقلیت ها رو ریشه کن بکنن.

همون طور که در جای جای جهان هم اتفاق افتاده و هر جایی هم که پای این نگاه های عوام فریبانه وجود داشته باشه باز هم اتفاق خواهد افتاد.

چرا که اصولا در این نگاه های عوام فریبانه شما شاهد یک موضوع مشخص هستید که در بازه های نقد قرار است بسته بشه.

قرار است که به این مشکلات هیچ وقت نگاهی انداخته نشه.

قرار هست که این نگاه ها و باورهایی که ما رو به این قدرت رسونده رو شما ستایش بکنید، بپرستید و حالا با ستایش این نگاه ها که جا برای نقد کردنشون نخواهد بود.

این نگاه های مقدس، این باورهای مقدس قرار است که شما را به اون نقطه ای برسونه که شما قدرت رو در اختیار داشته باشید.

حالا هر نوع نگاهی که در برابرش باشه و یا بخواد روزی مبدل به رقیب براش بشه رو از میان برمیداره.

حالا قرار است که تمامی اقلیت ها را از بین ببرد.

وقتی این نگاه ها یک نگاه های ناسیونالیستی هست، حالا شما تمام اعتبارتان را به واسطه همین ملیت و خون و نژاد گرفتید.

هر خون و نژاد دیگری باید از میان برداشته شود و ما شاهد همین نگاه های اسفناک هم هستیم.

ما در نهایت وقتی یک نگاهی نسبت به این موضوعات پوپولیستی داریم، به واسطه همون برتری طلبی که دربارش صحبت کردیم، در قسمت های مختلف قرار است که آن قدرت را میدان دار کنند و قرار است که قدرت خود را به نمایش بگذارند و قدرت خود را قاعدتا به واسطه ضعف دیگران تصویر خواهند کرد.

و خیلی ساده است که ما در نهایت شاهد جنگ ها باشیم.

حالا جماعتی میداندار شده به واسطه این عوامگرایی قدرت سیاسی را در اختیار گرفته و حالا باورمند به این است که این جماعت همراه با آن قدرت بزرگ و بزرگ جهان است.

این قدرت را چگونه می‌تواند تصویر کند؟

با ضعف دیگران این ضعف را در میدان جنگ می‌تواند تصویرگری کند.

همان اتفاقی که مثلا در روسیه می افته.

حالا روسیه میاد و این قدرت خودش رو به تمام کشورهای اروپایی و کشورهای عضو ناتو ثابت می‌کند.

مثلا با اتفاقی که در اوکراین رقم می‌زند، حالا پیشاپیش وارد میدانی می‌شود که با تضعیف دیگران و قدرت نمایی خودش، جا برای پای خودش سفت تر و سفت تر کند.

با همان نگاه های عوام‌گرایانه سعی می‌کند عوام را همراه خود بکند، با فریب آنها جنگ آوری را تزریق کند.

مثلا صحبت از این بکند که ما در خطر هستیم و باید اینگونه قدرت نمایی کنیم.

حالا مثال‌های بی‌شماری هم میشه درباره اش داشت و بهش فکر کرد.

در نهایت تمام این نگاه های حق طلبانه ما در باب همین عوام گرایی صحبت کنیم.

در باب فاشیسم صحبت کنیم، در باب نگاه های مذهبی مثل اسلام صحبت بکنیم، در نهایت دارای یک تعبیر و تفسیر مشخص رو با ما مطرح میکنه.

اون هم این هستش که حقیقت در اختیار من است.

همه حق مال من است.

یعنی شما اگر وارد نگاه های نژادپرستانه بشوید حق در اختیار همان نژاد است که همه چیز برای آن نژاد است.

حالا فاشیست ها قرار است که آن گروه و حزب و هر چیزی که پدید آورده اند، ملیت شان یا هر چیز دیگری را با حذف دیگران همه چیز را از آن خود بکنند.

اگر شما وارد نگاه های اسلامی بشوید، حالا مواجه می شوید با محمدی که همه حقیقت را از آن خود می داند.

حقیقت برای اوست و اصولا بعد از او هم هیچ حقیقتی قرار نیست به وجود بیاید و او خاتم النبیین است و نه قرار است که تمام حقیقت تا آخرین روزی که جهان وجود دارد در اختیار او و باورمندان به او باشد.

تمام صحبت این نگاه های مشخصی که همه و همه هم برگرفته از همین نگاه های عوام فریبانه است و به واسطه همراهی اکثریت با هاشون به قدرت رسیدند.

در همین داستان مشخص خلاصه می شود که همه حقیقت از آن اوناست و کس دیگه و دیگران همه و همه باطل هستند و این یک مفهوم و یک معنای ساده خواهد داشت و آن هم نابودی همگان است.

یک برآیند مشخص خواهد داشت نابود کردن دیگران است.

اگر این اتفاق نمی افتد به واسطه قدرتی است که در اختیار آنها وجود ندارد.

یعنی اگر امروز این نگاه هایی که حق را انحصارا برای خود می دانند و به واسطه همین عوام گرایی هم قدرت را در اختیار گرفته اند، اگر قدرت نظامی به اندازه کافی داشتند همه جای جهان از بین می رفت.

همان طوری که اگر هیتلر قدرت را در اختیار داشت و می توانست ادامه دهد، قاعدتا همه جهان را مستعمره خودش می کرد و همه جهان را برای خودش می کرد.

در تمام این نگاه های عوام فریبانه هم در نهایت ما گره خوردن با نگاه های نژادپرستی را می بینیم و با نگاه های فاشیستی را می بینیم و در نهایت میل به این قدرت است که این نگاه را به وجود آورده و در نهایت هم قاعدتا جنگ را به وجود خواهد آورد و این جنگ هم در نهایت برای از میان بردن همگان پدید می آید و ما شاهد نابود کردن دیگران و همگان هم خواهیم بود.

قاعدتا در باب این نژادپرستی میشه برنامه های مشخص مجزایی داشت و قاعدتا هم در آینده خواهیم داشت.

یا در باب این نگاه های فاشیستی.

اما قاعدتا اینها به سادگی با موضوع عوام گرایی قابل جمع شدن هست و به نوعی ریشه های همسان و همسو دارند.

و ما در نهایت به یک نقطه مشخصی می رسیم که نگاه هایی که انحصارا حق را برای خود تعبیر و تفسیر می کنند، در هر جای جهان، تحت هر شرایطی، با هر نوع تفکری و چنین تفکرات و تفکرات فلسفی باشد، چه تفکرات مذهبی باشد و یا هر نوع نگاه دیگری که حق و حقیقت را انحصارا برای خود تعبیر می کند، در نهایت می خواهد به نقطه ای برسد که با نابودی همگان حق را در اختیار داشته باشد و نگاه های عوام‌گرایانه هم دقیقا به همین شکل است.

حق و حقیقت را در اختیار خود و جماعت باورمندان به خود می داند و در نهایت در همین راستا و در همین داستان حرکت می کند که بخواهد همگان را از میان ببرد و نابودی همگان را پدید بیاره.

حالا اگر قدرت به اندازه داشته باشه قاعدتا این کار رو میکنه اما موضوع فقدان اون قدرت است و حالا نقطه خطرناک آن جاییست که این قدرت افزایش پیدا کند و دانایی ها و توانایی ها افزایش بیشتری پیدا کند و آنجاست که می تواند باعث از میان بردن تعداد بیشماری و به وجود آمدن فجایع بزرگ بی همتای جنگ جهانی دوم هم بشود.

قاعدتا پیرامون عوامگرایی باز هم میشه صحبت کرد.

من در این ویژه برنامه مشخص سعی کردم در باب کلیتش صحبت کنم.

در باب مصادیقی که وجود دارد و در نهایت هم در باب این برآیند صحبتی بکنیم.

شاید در آتی باز هم درباره اش صحبت کردیم و یا موضوعاتی که مرتبط با این عوامگرایی بود هم صحبت کردیم.

 

قسمت اول : قدرت‌طلبی

 

خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص چند قسمتی ما قرار هست در باب عوام‌گرایی یا پوپولیسم صحبت بکنیم.

موضوع مهمی که در سپهر سیاسی ایران و جهان قابل رویت است.

اما در این ویژه برنامه مشخص، ما فرای مباحث سیاسی ای که در این عوامگرایی وجود داره، در باب ابعاد دیگش هم صحبت خواهیم کرد.

قاعدتا سعی میکنیم یه تعریف مشخصی رو در قسمت های مختلف پیرامون این عوامگرایی داشته باشیم و فارغ از اون سعی کنیم مثال هایی رو از اقشار مختلفی که دارن از این وادی استفاده می کنند یا استفاده کردن هم در میون بزاریم قاعدتا کامل نخواهد بود و میشه باز هم دربارش صحبت کرد و مثال های بی حد و حصر بیشتری هم در رابطه رو آورد.

اما ما سعی کردیم همتای تمام ویژه برنامه هایی به نام جان در باب معانی ابتدایی صحبت کنیم و اگر هم مثال هایی می زنیم برای تفهیم بهتر موضوع باشه.

و خب قاعدتا همه موضوعات رو در بر نمی گیره.

خب در این قسمت ابتدایی از این ویژه برنامه بهتر است که ما یه تعریف مشخصی رو پیرامون همین عوامگرایی داشته باشیم.

خب در اون تعریفی که به صورت کلاسیک داره مطرح میشه و همه جا هم کاربرد داره، صحبت از این هست که قشری که برای رسیدن به قدرت با استفاده از احساسات و تهییج احساسات مردمی حالا سعی می کنن قدرت رو در اختیار بگیرن در برابر نخبگان اون کشور البته اون کشور یعنی تقابلی که میان الیت و عوام مردم به راه می‌اندازند.

برای به دست گرفتن قدرت سیاسی.

این تعریف منحصری است که پیرامون پوپولیسم مطرح می‌شود.

اما موضوع این است که ما نباید نگاه را مختص به همین موضوع مشخص کنیم.

به این معنا که وقتی ما داریم در باب این عوام‌گرایی صحبت می‌کنیم، گاها می‌توانیم شاهد این موضوع باشیم که جماعتی باشند نه صرفا برای به دست گرفتن قدرت سیاسی که مثلا برای در امان نگاه داشتن قدرت حاکم از این عوام‌گرایی استفاده کنند و یا نه برای به دست آوردن قدرت سیاسی بلکه برای بدست آوردن موقعیت اجتماعی بهتر و محبوبیت از این عوام‌گرایی استفاده کنند و یا فارغ از آن.

شما شاهد این باشید که نه لزوما در برابر نخبگان یک کشور و هیچ یک از این عوام‌گرایی برای.

میل به قدرت استفاده کنند که حالا تقابل شان با گروه ها و اقشار مختلفی در اجتماع باشد، نه تنها و صرفا به الیت ختم نشد.

پس قاعدتا باید تعریف این عوام‌گرایی را گسترده تر به آن نگاه کرد و همیشه برایش مابه ازاء های متفاوتی را هم مطرح کرد.

اما در مجموع وقتی ما نزدیک به این تعریف از عوام گرایی می شویم یک سری نکات مهمی رو داره که اون نکات هست که برای ما حائز اهمیت است.

ما در عوامگرایی مواجه میشیم با انسان هایی که استفاده می کنن از احساسات مردم خود رو زیر این توده ها به نوعی مدفون می کنن.

تصویری که از خود ارائه می دن همسان و همسو با عوام مردم هست.

با توده ها هست گاها.

حالا این جماعت با این توده مردم قرابت و نزدیکی دارند، باور های مشترک دارند و گاها هم دارن از این باورها سوءاستفاده می کنند و خودشان به این مطالبی که میگویند باورمند نیستند اما برای عوام فریبی سعی میکنن ازش استفاده کنن.

خب این یکی از اون نکات ابتدایی و اصلی هست.

یعنی همسویی اون جماعت با مردم که به نوعی به واسطه باور قلبی باشه و ایمانی که خودشون هم تصویر کرده اند همسو باشه و چه به نوعی فقط و فقط سوءاستفاده از این باورهای مردم باشه.

یکی از المان های مهم در پوپولیسم همین امر موضوع مهم و موضوع مهم بعدی این هستش که حالا این ها یک دلیلی دارن برای این عوام گرایی.

یکی از دلایل عمده و مهم.

قاعدتا مبحث سیاست از قدرت سیاسی هست.

خب ما در اشعال سیاسی به شدت مواجه میشیم با این نوع نگرش.

پوپولیسم یعنی هدف غایی که برای خود مشخص کردن و رسیدن به قدرت سیاسی است و حالا سعی می کنند از این عوام، مردم و توده ها استفاده کنند تا در نهایت به قدرت سیاسی برسند.

اما قاعدتا موضوع به همین جا خاتمه پیدا نمی کند و می تواند دلایل دیگری هم داشته باشد که حالا ما در باب دلایل آن صحبت کردیم و بیشتر هم صحبت خواهیم کرد.

پس یکی از موضوعات مهم دیگری که در دل این پوپولیسم وجود دارد، دلیلی است که حالا این جماعت وارد این عوام‌گرایی شدند و به نوعی عوام فریبی را به پیش بردند برای اینکه قدرت را در اختیار بگیرند.

حالا این دلایل که می‌تواند قدرت سیاسی باشد، قدرت اقتصادی باشد و یا حتی ساختن یک نوع شأن و شخصیت اجتماعی برای خودشان باشد.

با توجه به این تعاریفی که ما نسبت به پوپولیسم داریم، حالا باید بیشتر و بیشتر نزدیک بشویم به این دلایل.

دلایلی که اصولا این پوپولیسم اتفاق می افتد.

خوب قاعدتا همه ما می‌دانیم که برای به دست آوردن قدرت نیازمند اتحاد مردم هستیم.

یعنی اصولا انسان ها به صورت فردی قدرت خاصی در اجتماع ندارند و کار خاصی را هم نمی توانند پیش ببرند مگر اینکه مغزها پر از داستان های افسانه گونه ای باشد که مدام هم براشون تکرار میشه تا اونها رو وارد این خیال خام بکنن.

اما دنیای واقعی و واقعیت جهان پیرامون ما داره صحبت از این میکنه که ما برای رسیدن به قدرت، برای تغییر در جهان و یا هر موضوع دیگری نیازمند این هستیم که با یک اتحاد مردمی اهدافمون رو به پیش ببریم.

یکی از اون نکات اصلی که ما در این عوامگرایی میشناسیم این هست که قاعدتا این جماعت به دنبال تغییر نیستند.

تغییر به مفهوم واقعی خودش یعنی توده هایی که قرار است تغییر کنند باید با اینها همسو و همراه باشند.

شما نمی توانید یک حرکت انقلابی را پدید بیاورید در صورتی که عوام همون رویه ای رو دارن میرن که شما آرزو کردید.

ما در این انقلاب نیاز داریم که عوام رو تغییر بدیم و توده ها رو تغییر بدیم.

اما وقتی به مبحث پوپولیسم و این عوام گرایی میرسیم قاعدتا اون عوامی که تشکیل دهنده اون جامعه هستند همون رویایی رو میارن که شما دارید برید و خب قاعدتا نیازمند انقلاب و دگرگونی هم نیستند.

پس ما شاهد این موضوع هستیم که در دل عوام گرایی قاعدتا چیزی به عنوان انقلاب نمیتونه تصویر بشه.

شاید حتی خیلی از این رفتارهای عوام‌گرایانه در نهایت مبدل به انقلابی هم شده باشه.

یعنی مثلا وقتی شما با یکی مثل خمینی هم روبه رو می شوید و حالا در دل او هم رگه ها و رگه هایی از این پوپولیسم را می بینید.

اما موضوع مهم این است که این توده ها از ابتدا هم با او همراهی داشته اند و او قرار نبوده که این فرهنگ توده ها را تغییر بدهد.

شاید قدرت بالا به پایینی که داشته اعمال میشده بر خلاف این میل توده ها بوده و دقیقا نقطه ای که این ها سوءاستفاده کرده اند هم همین موضوع بوده که حالا توده ها یک فرهنگ غالبی داشتند که با سواری از فرهنگ غالب توانسته اند میل به قدرت داشته باشد و به سمت و سوی قدرت کشانده شود.

در باب دلایل پوپولیسم ما صحبت کردیم که چرا حالا این افراد وارد این وادی می شوند.

قاعدتا تنها دلیل آن رسیدن به قدرت است.

حالا می شود این قدرت را برایش تعاریف مختلف و متفاوتی داشت.

اما قاعدتا عوام گرایی هیچ دلیل دیگری به جز رسیدن به قدرت نخواهد داشت.

گاها شما شاهد هستید که یعنی در بیشتر مواقع از این عوام گرایی همگرایی برای رسیدن به قدرت سیاسی استفاده می‌شود که ما در سیاست شاهد آن هستیم.

توسط احزاب مختلف، اشخاص مختلف در طول تاریخ و همین امروز که داریم باهاش به نوعی با این مشکلات دست و پنجه نرم می‌کنیم شاهدش هستیم.

اما صرفا موضوع به همین قدرت سیاسی ختم نمیشه.

یعنی شما مواجه میشید مثلا با اشخاصی که مثلا تحت عنوان هنرمند میشناسید؟

حالا این هنرمندانی هستن که گاها از همین عوام فریبی استفاده میکنن نه برای رسیدن به قدرت سیاسی بلکه برای اینکه برای خود شأن و شخصیتی رو تصویر کنن.

حالا شاید گاها صحبت هایی که دارن میکنن با باورهای خودشون همسو نباشه اما به واسطه اینکه باور جمعی مردم اونجا و اون توده ها به این شکل هست سعی می کنن با سوءاستفاده از این باورها و اعتقادات، خود رو همسان و همسو با اونها تصویر کنن تا در نهایت به اون قدرتی که تحت عنوان شان و شخصیت اجتماعی دست پیدا کنید، به آن محبوبیت دست پیدا کنید.

یعنی در مجموع وقتی در باب این عوامگرایی صحبت میکنیم نباید موضوع را خلاصه به سیاست کنیم.

هر چند که سیاست قاعدتا نقش اصلی و عمده را دارد و در نهایت قدرت سیاسی شاید مهم ترین قدرت در شرایط اجتماعی هم باشد اما می تواند این دلایل متفاوت باشد.

اما نوک هرم تمامی این دلایل قاعدتا ختم به قدرت و میل به قدرت.

حالا قدرت می‌تواند قدرت سیاسی و قدرت اقتصادی باشد یا قدرتی تحت عنوان رسیدن به جایگاه و پایگاه اجتماعی و محبوبیت در بین مردمان باشد.

پس قاعدتا انسان هایی که وارد این وادی برای عوام گرایی می‌شوند یک میل به قدرت دارند.

اما در دل این موضوع یک تفاوتی هم وجود دارد.

گاها شما روبرو می‌شوید با جماعتی که برای رسیدن به این قدرت و استفاده کردن از عوام و توده ها باورهایی را مطرح می کنند که باور جمعی است و خودشان هم به آن باورمند هستند.

و گاها شما شاهد این هستید که نه کسی که داره این مطالب رو مطرح می کنه خودش باورمند به این عقاید نیست و تنها و تنها به واسطه اینکه جمع کثیر مردم و توده ها باورمند به این عقاید هستند، اون ها رو تکرار می کنه تا بتونه به قدرت کشانده بشه.

پس این هم میتونه یکی از نقاط تفاوت میان این نوع پوپولیسم باشه.

اما فارغ از تمام این ها، ما در باب قدرت صحبت کردیم و دلیل اصلیش اصلا این پوپولیسم شکل میگیره.

نکته مهم و حائز اهمیت در این بحث این هستش که هیچ دلیلی فارغ از قدرت رو ما نمی تونیم اشاره کنیم که عوامگرایی شکل میگیره اما میتونه این قدرت اشکال مختلفی داشته باشه.

کسانی که در پی این قدرت هستند باید خود را نزدیک به توده ها بکنند.

و کسانی که در پی تغییرات هستند، قاعدتا انتقادشان نسبت به همین بدنه اجتماعی هست.

انتقادشان نسبت به فرهنگ و رفتارهای جمعی همین مردم است.

یعنی شما در دل کسانی که در پی روشنگری هستند، تغییر هستند، طغیان هستند و به نوعی روحیه یاغی گری را در وجود خود دارند.

این نشانه های عوام گرایی را ببینید چرا که نوک پیکان انتقادات آنها بیشتر از اینکه مثلا به حکومت ها باشه حتی به خود مردمه.

حتی اصولا فرهنگ های عوام مردم رو دارن زیر سوال می برند.

یعنی مثلا شما وقتی مواجه میشید با شرایطی که در ایران وجود داره که بخش عمده ایش به واسطه حکومت ظالمانه ای ست که بر قدرت از جمهوری اسلامی.

اما بخش عمده ای هم شما شاهد مشکلات اعظم فرهنگی در بین مردم هستید.

حالا اون کسی که در پی روشنگری و انقلاب و دگرگونی هست نمی تونه همسان و همسو با مردم باشه.

به طور کلی اش رو صحبت می کنیم یعنی اکثریت مردم.

خب قاعدتا در دل همین مردم هستند کسانی که آزاده هستند، یاغی هستند، در پی تغییر هستند.

اما موضوع اون اعداد هست که موضوع اون اقلیت و اکثریت است.

آیا اونها در اکثریت واقع شده اند یا در اقلیت هستن؟

پس این اون نقطه ای است که ما میتونیم بهش ارجاع بدیم که قاعدتا کسانی که در پی دگرگونی ها و تغییر هستند نمی توانند وارد وادی بشن که عوامگرایی رو به پیش ببرند و با مردمان همسو بشن.

چرا که هر بار وارد این وادی شدن باعث میشه که از یکی از آرمان ها و اعتقادات و اهداف خودشون دور بشن.

خب قاعدتا اگر به خود رو با استفاده و سوءاستفاده از مردم و احساسات مردم باورهای خودشون رو به پیش ببرند، این تقابل بی حد و حصری هم در بین باورهای خود و مردم می بینند و مجبورند که به نوعی باورهای خود را برایش سرپوشی بگذارند تا آن اهداف کلی به پیش برود.

اما مبحث قدرت طلبی و این میل به قدرت آن اصل و اساسی است که ما در دل این عوام گرایی می توانیم به آن اذعان کنیم.

جماعتی که در پی رسیدن به قدرت هستند و برای رسیدن به این قدرت هیچ حد و حصری هم برای خود نمی‌شناسند، حالا وارد وادی ای می شوند که می توانند از این عوام استفاده کنند تا در نهایت به هر قدرتی که می خواهند برسند و حالا هیچ چهارچوبی را هم برای خود قائل نیستند.

یعنی شما شاهد هستید مثلا جماعتی دارد در باب مبحثی صحبت می کند که فرسنگ ها با باورهایی که گذشته درباره اش صحبت کرده و یا شما حال در وجودش می بینید فاصله دارد.

اما او به واسطه این که میل به این قدرت را دارد وارد این صحنه از عوام فریبی ها می شود.

یکی از نکات مهم در دل این عوامگرایی سوء استفاده از مردم برای پیش بردن مقاصد از مقاصد خویشتن است.

یعنی شما یکی از اشکال عمده ای که در دل این عوام گرایی می بینید همین سوءاستفاده ها هست.

سوءاستفاده هایی که به کرات هم شاهدش هستید حتی شاید مسئله ای را که دارند مطرح می کنند به آن باور داشته باشند اما به جا و درست ازش استفاده نمی کنند.

در هر جا و هر نقطه ای که احساس کنند قدرتشان داره لکه دار میشه، از همین باورها استفاده می کنند و سوءاستفاده می کنند.

از نگاه های مردمی نسبت به موضوعات سوءاستفاده میکنه.

یعنی شما وقتی مثلا در در بین کاندیداهای انتخاباتی در سراسر جهان شاهد صحبت هاشون هستید و مناظرات هستید می بینید که این نگاه های پوپولیستی چه جوری میداندار هست؟

چه جوری سعی می کنن از این احساسات مردم سوءاستفاده کنند، از باورهای مردم سوءاستفاده کنند.

صحبت دیگر در باب تخصص آنها و کارهای درستی که می‌توانند انجام دهند و یا اهدافشان نیست.

گاها شما شاهد هستید که دارند از این احساسات مردم سوءاستفاده می‌کنند تا آنها را بر خودشان بر دیگری بشوراند یا مثلا همراه با خود بکنند و این نوع سوءاستفاده هایی را که به کرات شما شاهدش هستید.

مثلا در صحنه سیاسی ایران شما مواجه می‌شوید با کاندیداهایی که دارند در باب مثلا امام زمان صحبت مدام دارند این را تکرار می‌کنند.

حالا با استفاده از این باور جمعی که اشتباه مصطلحی در بین مردمان هم هست، حتی شاید کسی باشد که باورمندی هم نداشته باشد، باز هم استفاده می‌کند و باز هم استفاده می‌کند.

چرا که می‌داند این نقطه اتصالی است که می‌تواند بین خود و مردم برای خودش پدیدار کند.

یعنی شما شاهد هستید جماعتی که حالا وارد میدان می‌شوند برای میل به این قدرت و قدرت طلبی؟

حتی با این که شاید باورمند به عناوین مثلا مذهبی هم نباشند اما خود را ملزم به این باورهای مذهبی می‌دانند و از همین باورهای مذهبی هم استفاده می‌کنند برای تهییج احساسات مردم.

چرا که می‌دانند بستری که در ایران مثلا فراهم شده یک بستری است که میل به مذهب دارد، میل به باورهای مذهبی دارند استفاده می‌کنند.

مثلا عواملی مثل عاشورا و حسین و علی و شهادت و عناوینی که همه و همه با آن آشنا هستیم.

گاها اینها با باور شخصی وارد این میدان می‌شوند و گاها هم نه به واسطه باورهای شخصی تنها و تنها برای رسیدن به آن قدرت و میلی که در خود برای قدرت دارند.

پس ما با عاملی تحت عنوان سوءاستفاده از مردم رو به رو هستیم.

در دل این عوام فریبی ها.

نمونه ها و مثال های بی حد و حصری دارد که هر کسی می تواند با رجوع به خاطرات خودش، نگاهی که به دنیا داشت، شرایطی که پشت سر گذاشته از این مثالها برای خود به وجود بیاره و بهش فکر بکنه.

اما نقطه مهمش همون سوءاستفاده ای است که داره انجام میشه.

حالا شما شاهد این تصویر هستید که یکی از این اشخاصی که میل به قدرت داره از یکی از عناوین مذهبی استفاده می کنه و سوءاستفاده می کنه و مردم رو با خودش همراه می کنه.

یکی از عناوین مهمی که ما در دل این عوام گرایی می شناسیم میل به دروغ گفتن هست.

یعنی شما مواجه میشید با اشخاصی که دارن از این عوامگرایی ها استفاده می کنن، مدام در حال تکرار کردن دروغ هایی هستند، تناقضاتی در میان صحبت هاشون پدیدار می شود.

آن دسته ای که قاعدتا باورمند به این عناوین نیستند و وارد این میدان میشوند و سوءاستفاده می کنند از باورهای جمعی مردم.

قاعدتا تناقضات بی شماری هم در دل صحبت هایشان چه در صحبت های گذشته و چه در صحبت های حالشون میشه دید.

یعنی شما مواجه می شوید که حالا این جماعت مدام معتاد به دروغ گفتن می شود و مدام مجبور است که دروغ ها را تکرار کند.

همان مثال ساده ای که در بین مردم وجود دارد که دروغ گو مجبور است که دوباره دروغ بگوید.

و اصولا وقتی شما این دروازه را باز می کنید برای دروغ گفتن و فریب دادن مجبور هستید که مدام دروغ خود را تکرار کنید چرا که با گفتن یک موضوع تازه می توانید تمام آن ساختاری را که به وجود آوردید را هم از بین رفته ببینید.

پس یکی از چیز هایی که ما با آن شاهد هستیم و با آن روبه رو می شویم در این عوامگرایی مبحث دروغ گفتن و تکرار دروغ گفتن هست و فریب دادن عوام است.

این سوءاستفاده از مردم است.

شما مواجه می‌شوید با جماعتی که در پی خام کردن مردم هستند.

در پی این هستند که مردمان را به نوعی مسخ خودشان بکنند، مسخ این باورها بکنند، آنها را وارد وادی کنند که یک بار در آزمون و خطا دیدند که آنها سر به پایین و تسلیم حرکت می کنند.

یعنی اگر مثلا مثالش را بیاوریم وارد جامعه ایران خودمان بکنیم، ما شاهد یک سری باورهایی هستیم که تحت عنوان باورها اسلام، باورهایی که ریشه دار در این کشور هست و فرهنگ عوام مردم رو هم تشکیل داده.

حالا این فرهنگ یک آزمونی است که اتفاق افتاده و مردمانی هستند که در این وادی مشخص تسلیم بودن خودشون رو ثابت کردن بردگی و بندگی خودشون رو در برابر اون خدای قهار در آسمان ها ثابت کردند.

حالا می بینید که در این وادی خیلی راحت است.

گام برداشتن حالا یک آزمونی است که اتفاق افتاده و مردمان به نوعی سربلند از این بردگی و بندگی و اسارت و فرمانبرداری دراومدن.

پس قاعدتا به دنبال راه و روشی هستند که در دل آن اطمینانی داشته باشند از اینکه مردمان در همان وادی حرکت خواهند کرد.

حالا شما مواجه می شوید با این خام کردن مردم در راستای راهی که به نوعی پیروزی برای آنها صددرصد رقم خورده است.

حالا این ها جماعتی هستند که می دانند مردمان این کشور به واسطه فرهنگی که دارند در آن نگاه اکثریتی فرمانبردار هستند.

حالا با استفاده از این موضوع مشخص سعی می کنند این فرمانبرداری را تداوم بدهند و حالا از این جماعت فرمانبردار فرمانبرداران برای خودشان بسازند.

حالا این می تواند مثال های مختلف در کشور های مختلف و فرهنگ های مختلف داشته باشد که در نهایت برگرفته از همان ریشه های مشخص الهی و خداوندی است که در همه جای جهان هم تقریبا شما شاهدش هستید.

اینکه میل به این اسارت در دل مردمان پرورانده شده، میل به این بردگی و فرمانبرداری و طاعت پذیری در دل آنها پرورانده شده و حالا جماعتی هستن که میتونن از این آب گل آلود در برابر صید بکنند و کشتار و ویرانگری رو هم پدیدار بکنن.

یکی از موضوعات مهم دیگه ای که در دل مفهوم به نوعی عوام‌گرایی وجود داره، عدم رویارویی با ریشه هاست.

یعنی شما در دل تمام اشخاصی که به نوعی پوپولیسم قلمداد می کنید می بینید که هیچ وقت به ریشه ها کاری ندارن.

یعنی اگر شما مشکلات رو یک درخت تنومندی در نظر بگیرید، حالا اگر این مشکلات مطرح میشه، جماعتی که خود رو را به نوعی پوپولیسم می دانند و ما به عنوان پوپولیسم می شناسیم.

هیچ وقت حاضر نیستند ریشه آن درخت را دریابند و برای از میان بردن آن ریشه تلاش کنند.

همواره در بین مبارزه با شاخ و برگ این درخت هستند چرا که این ریشه مستدام هست که باعث وجودیت آنها شده و باعث استمرار آنها شده.

یعنی مثلا در شرایط حاضر ایران اگر شما کسی را می‌بینید که حالا اگر چرخه تغییر کرده و نگاه ها تغییر کرده و نگاه ها منتقل شده نسبت به ساختار حکومت جمهوری اسلامی.

حالا اگر یکی از این عوام گرایان پا به میدان می گذارد در باب ریشه های جمهوری اسلامی حاضر نیست صحبت بکند.

مثلا در باب اسلامی که ریشه جمهوری اسلامی است، اسلامی که باعث شده جمهوری اسلامی پدیدار شود.

اسلامی که تمامی قوانین جمهوری اسلامی را پدیدار کرده، حاضر نیستند صحبت بکنند.

یا مثلا فارغ از نگاه به اسلام در باب ولی فقیهی که استوانه این استبداد دینی هست حاضر نیستند که صحبت بکنند یا اگر صحبت بکنند گذرا ازش رد خواهند شد.

پس ما مواجه هستیم با عوام گرایانی که حالا سعی می کنند در باب ریشه ها صحبت نکنند و اصولا مردمان را خام در همان سطوح نگه دارند.

اصولا صحبت از سطح موضوعات است.

این سطوح مشکلات است نه ریشه های مشکلات.

یعنی اگر شما مثلا مواجه می شوید با شرایط اسفناکی که در ایران وجود دارد، به واسطه یک بخش عمده اش به واسطه قوانینی است که در ایران حاکم است.

یعنی شما مواجه می شوید با قوانینی که بی عدالتی است، قوانینی که بر پایه های نابرابری نوشته شده.

یعنی شما وقتی مثلا به مسئله زنان در ایران نگاه می‌کنید خب شما شاهد این قوانین نابرابر هستید که نوشته شد.

حالا این قوانین از کجا سرچشمه گرفته؟

یعنی اگر ایران دارای مجلس شورای اسلامی است که یک ماه به عنوان مثال شورای نگهبان قرار است بر کار اینها نظارت کند، هر قوانینی که قرار است از دل این مجلس و مجلس مجلس شورای اسلامی دربیاید و قوانین و قوه مقننه این کشور را تشکیل بده.

حالا قرار است یک شورای نگهبان باشه که ببینه آیا مطابقت با اسلام داره یا نداره.

حالا اگر شما مواجه می‌شوید مثلا با حقوقی که پیرامون دیه و ارث وجود دارد، اینها برگرفته از نگاه اسلامی است.

اگر شما مواجه می‌شوید مثلا با شلاق زدن در جمهوری اسلامی.

این آیه قرآنی است.

اینکه کسی که شرب شرب خمر بکند شما باید شلاق بزنید.

اگر شما مواجه می شوید با وحشی گری و وحشی خویی تحت عنوان اعدام کردن و قصاص کردن انسان ها اینها آیات قرآنی است.

حالا اگر با عوام گرایانی روبه رو شوید که به نوعی خود را در پوزیشن مخالف جمهوری اسلامی تصویر می کنند، اینها حاضر نیستند در باب این ریشه ها صحبت بکنند.

اینها خود را به همان سطوح و همان ساقه ها و برگ ها اهداف خودشان را خلاصه میدانند.

مبارزه خودشان را در همان عناوین مختصری که می بینند خلاصه می کنند.

اگر در باب حقوق زنان صحبت می کنند، در باب ریشه هایش که ریشه های اسلامی است، ریشه جمهوری اسلامی که ریشه اسلام است صحبتی نخواهند کرد.

چرا که می دانند یک جماعت اکثریتی وجود دارد که تاب و توان مقابله با اسلام را ندارد.

حتی این اکثریت به نوعی فریاد می زند که شما می توانید جمهوری اسلامی را محکوم کنید اما به اسلام نباید کاری داشته باشید حتی در دل این عوام جا می افتد در اینکه اینها اسلام حقیقی را پیش نمی برند.

حالا اگر یکی بخواهد وارد این میدان بشود با آن نگاه عوام‌گرایانه.

حالا قرار است که همین صحبت ها را تکرار کند و حالا قرار است بگه بله اون اسلام حقیقی نیست که جمهوری اسلامی داره پیش می بره.

اصلا ریشه و مشکل جای دیگه از فساد هست.

فساد اشخاصی است که وارد این میدان شد و اصلا به این سیستم کار نداره.

یعنی شما وقتی در باب فساد صحبت میکنید در جمهوری اسلامی در باب رانت خواری صحبت می کنید، در باب اقتصاد بیمار صحبت می کنید؟

حالا صحبت از این نیست که این ساختار ساخته شده، اصولا فاسد پرور هست.

اصولا راه رو باز میذاره برای فساد.

صحبت در باب اشخاصی است که بله اینها انسان های فاسدی هستند.

در همه جای دنیا هم وجود دارند.

این یعنی همون تقلیل دادن موضوعات از ریشه ها به ستوه از ریشه ها، به شاخ و شاخ و برگ ها.

پس شما رو به رو می‌شوید با کسانی که وارد این وادی و عوام فریبی می شوند برای میل به قدرت و قدرت طلبی و در نهایت رسیدن به قدرت سیاسی که حالا سعی می کنند در باب ریشه ها صحبت نکنند و سطوح را در برابر داشته باشند که برمی گردد دقیقا به همان نکته مشخصی که در دل خود عوام‌گرایی وجود دارد.

به این مفهوم که شما وقتی رو به رو می‌شوید با جماعتی که اکثریتش مثلا نگاه اسلامی را هنوز دارد.

حالا شما نمی‌توانید که بیایید با ریشه های اسلامی بجنگید چرا که عوام حاضر نیستند با شما همراه و همسو شوند و این نقطه تمایزی است میان بیدادگران، میان آزادگان و کسانی که ما تحت عنوان عوام گرایان می‌شناسیم.

عوام گرایان قرار نیست که ریشه ها را تغییر بدهند.

همان صحبتی که در ابتدای بحث کردند اینکه شما نمی‌توانید از دل عوام گرایان در پی انقلاب و دگرگونی باشید چرا که این انقلاب و دگرگونی قرار است در بین توده ها اتفاق بیفتد.

اصولا توده ها ماحصل این توده ها بوده که یک حکومت را پدید آورده.

این حکومت ها که از آسمان نیامده اند این حکومت ها را که قدرت های خارجی با آن تئوری های توطئه ای که میشناسیم که میدان دار نکردند.

عوام مردم بودند که این حکومت را به قدرت رساندند.

پس قاعدتا همین عوام هستند که امروز هم ریشه های فکری در همان نگاه های مثلا اسلامی دارند.

حالا این عوام گرایان حاضر نیستند که خود را دست به گریبان با ریشه اصلی که این مشکلات را بوجود آورده اند، فارغ از اینها شما مواجه می شوید با این عوام گرایانی که وعده قدرت به اقشار مختلف توده ها به خصوص می دهند برای اینکه همراه شان باشند.

حالا در قسمت های آتی که پیرامون این مفهوم پوپولیسم داریم و سعی می کنیم مثال های مختلفی را در طول تاریخ بزنیم، بیشتر سعی می کنیم در باب این موضوعات صحبت کنیم و مثال های بیشتری بزنیم تا موضوع قابل فهم تر شد.

اما در همین شکل کلی شما روبه رو می شوید.

جماعتی که دارن از این احساسات مردم سوءاستفاده می کنن.

حالا یکی از عواملی که در دست دارند این هست که اونها رو وعده قدرتی به اونها بدهند یا اصلا جایگاه اونها رو ستایش کنند جایگاه مردم رو.

یعنی مثلا شما مواجه میشید با جماعتی که اومده وارد میدان و سپهر سیاسی ایران شده برای تغییرات شما نمونه های بارزی از این عوامگرایی رو در وجودش می بینید.

چرا که مثلا وقتی می خواد صحبت بکنه مدام در باب مردم شریف ایران صحبت میکنه.

مردم غیور ایران صحبت میکنن.

یعنی شما دارید می بینید او داره باج ابتدایی رو به این مردمان میده که با او همراه و همسو باشند.

چرا که اگر بخواد ساده هم به موضوعات نگاه بکنه ماحصل همین مردم هستند که حکومتی همتای جمهوری اسلامی پدید آمده ماحصل رفتارهای همین مردم هست.

مثلا وقتی شما به سال شصت و هفت نگاه می‌کنید، آیا ما با مردمان آزاده ای رو به رو بودیم که در برابر اتفاقات 88 صف آرایی بکنند، سینه سپر بکنند که چرا دارید این آدم ها رو می‌کشید؟

یا خیلی ساده با موضوعاتی که مثلا تحت عنوان همون حمله مجاهدین بود همه چیز توجیه می‌شد که حالا شما دارید کسی رو می‌کشید که توی اون گروه عضو بوده اما فعالیت مستقیمی در این داستان نداشته.

شما روبه رو هستید با کسانی که چپی بودن و کمونیست بودن هم اصلا قرابتی با مثلا گروه مجاهدین نداشت.

اما همه اینها قرار بوده زیر تیغ بزنه یا اصلا فارغ از اینها و فراتر از اینها.

مبحث اعدام، مبحث کشتن، مبحث دار زدن.

آیا اصلا اینها موضوعیتی داشته برای مردم؟

حالا وقتی ما وارد میدان میشیم که داریم پیرامون این مبحث صحبت می‌کنیم که کشتار دیگران و اعدام کردن قتل نفس است و همتای هم آن قتل و کشتار هست.

آیا اصلا ما رگه ها و رده هایی در دل مردم از این نوع نگاه داشته ایم که حالا می خواهیم خودمان را هم داستان بدانیم و نقدی به این بدنه اجتماعی نداشته باشیم و این توده ها نداشته باشیم که چه رفتارهایی کرده اند.

اما در دل پوپولیسم شما شاهد این هستید که اینها سعی می‌کنند جایگاه آنها را ستایش کنند.

سعی می‌کنند وعده هایی بدهند، سعی می‌کنند از باورهای آنها سوءاستفاده کنند.

سعی می‌کنند این مردمان را خام بکنند.

سعی می‌کنند با عدم رویارویی با ریشه ها حالا مردم را در همان سطح مسخ کنند.

و همه و همه اینها برای قدرت طلبی است.

حالا چه می‌تواند این قدرت در راستای رسیدن به قدرت سیاسی باشد یا اصلا رسیدن به یک جایگاه اجتماعی باشد؟

یک جایگاه محبوب برای خویشتن؟

خب قاعدتا در باب مساله پوپولیسم بیشتر از اینها صحبت خواهیم کرد در قسمت های آتی در این قسمت ابتدایی هم به نوعی سعی شد که مقدمه ای دربارش داشته باشیم و بیشتر هم در باب قدرت طلبی صحبت کنیم.

 

قسمت دوم : پیامبران

 

خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخصی که ما قرار هست در باب عوام گرایی صحبت بکنیم، قرار هست در باب یکی از این مصادیق بارزی که در تاریخ تحت عنوان عوام گرایی و پوپولیسم می‌شناختیم یعنی پیامبران صحبت بکنیم.

پیامبرانی که یکی از نشانه های عمده این پوپولیسم و عوام گرایی بودند.

خب گفتیم که در این ویژه برنامه مشخص، فارغ از قسمت اول که به نوعی یک پیش مقدمه و پیشگفتاری بود که حالا ما یک تعریف کلی نسبت به عوام عوام‌گرایی و پوپولیسم داشته باشیم.

در قسمت های آتی سعی می‌کنیم در باب مصادیق آن هم صحبت کنیم و نمونه هایی را مطرح کنیم تا در نهایت در این ویژه برنامه به صورت کلی با مبحث عوام‌گرایی بیشتر و بیشتر هم آشنا شویم.

موضوع مهمی که زندگی اجتماعی ما را تحت تاثیر قرار داده.

همه ما در هر سطوحی که زندگی می‌کنیم با عوامل مختلفی روبه‌رو می‌شویم که از این عوام‌گرایی ها استفاده می‌کنند.

یعنی شما مواجه می‌شوید با سپهر سیاسی که در دلش قدرتمندان سیاسی و کسانی که میل به قدرت دارند، مدام دارند از این عوام‌گرایی و پوپولیسم استفاده می‌کنند تا قدرت را در اختیار بگیرند.

حالا چه این کشور ایران و شرایط ایران باشد، چه همه جاهای دنیا و تقریبا در همه جای جهان هم این عوام‌گرایی ها وجود دارد.

فارغ از این، شما مواجه می‌شوید با عوام‌گرایی هایی که در زندگی ما باز هم جاری و ساری است مواجه میشیم با اشخاصی که دارن از این عوام‌گرایی ها استفاده می‌کنن.

کنند برای اینکه کارهای خودشان را توجیه کنند، برای اینکه به آن شأن و شخصیت اجتماعی برسند و محبوبیتی برای خودشان کسب کنند هم از این پوپولیسم استفاده می کنند و موضوع ریشه داری است که به نوعی زندگی ما را تحت تاثیر خودش قرار داده.

پس بهتر است که بیشتر درباره اش صحبت کنیم و موضوع مهمی در زندگی مان باشد و با شناخت درستی که ازش داریم سعی کنیم در برابر ایجاد شدنش و در نهایت از میدان به در کردنش تلاش کنیم.

یکی از آن عواملی است که ما را دور کرده است.

رفتار درستی که می توانیم در راستای تغییر و دگرگونی ها داشته باشیم.

وقتی ما در باب پوپولیسم و عوام گرایی صحبت می کنیم به نوعی تقدیس مردمان و توده مردم را به همراه دارد.

تقدیسی که باعث می شود این مردمان بیشتر و بیشتر درون اشتباهات خودشان غرق باشند.

شما وقتی در باب اشتباهات صحبت می کنید، نقطه ابتدایی این است که این اشتباهات را بپذیرید.

قبول کنید بشناسید همتای چیزی که مثلا در پزشکی وجود داره.

شما در اون نقطه ابتدایی برای رسیدن به درمان نیازمند این هستید که درد خودتان را بشناسید، این بیماری را بشناسید و به نوعی.

تشخیص مهم ترین بخش درمان هر بیماری است.

در راستای مشکلات هم به همین شکل است.

یعنی این نقطه ابتدا این است که شما مشکل مشخص را بشناسید.

اما وقتی میدان در اختیار این عوام گرایان است، قاعدتا انسان ها و توده مردم مدام در حال تقدیس شدن هستند، مقدس می شوند این توده مردم و حالا فرهنگ غالبی که پر از ایرادات است پر از مشکلات است و شاید بزرگترین مشکلاتی که شرایط حاضر جهان را به این سمت و سو کشانده.

همین توده مردم به عنوان مثال بوده اند و فرهنگی که بهشون غالب شده.

حالا اینکه شما جایی برای نقد و اشاره به آنها نداریم.

خب قاعدتا این توده مردم به واسطه تعالیمی است که توسط همین عوام فریبان شکل گرفته به این جا و راه رسیده اند.

اما حالا شما مواجه می‌شوید با عوام فریبان که قاعدتا عصاره دست خودشان را ستایش هم می کنند، تقدیس هم می کنند.

حالا جا برای هیچ نقدی هم باقی نخواهند گذاشت و قاعدتا هم مردمانی که دارند ستایش می شوند به سمت و سوی کسی میرن که داره ستایش می کنه نه به سمت و سوی کسی که داره بهشون نقد می کنه و مشکلاتشون رو بهشون نشون میده.

پس ما با موضوعی رو به رو هستیم در راستای این عوام گرایی که زندگی جمعی ما رو به اختلال کشونده.

اصلا یکی از اون سدهای بزرگ در برابر تغییر و دگرگونی و انقلاب هست.

در شکل اجتماعی خودش، در شکل سیاسی خودش و شما شاهد افرادی هستید که با استفاده از این عوام گرایی عوام‌گرایی مردمان و توده مردم رو بیشتر در نادانی و جهالت و بدبختی و مشکلات خود غرق می‌کند.

حالا ما باید در این قسمت مشخص در باب یکی از این اشکال پوپولیسم که به شدت هم در جهان جاری و ساری بوده یعنی پیامبران صحبت کنیم.

پیامبرانی که به نوعی نمونه های بارزی از این عوام‌گرایی در طول تاریخ بوده اند.

یکی از نشانه های مهمی که میشه بهشون استناد کرد ما وقتی مواجه میشیم با پیامبران، حالا هر پیامبری به عنوان مثال عیسی یا محمد، حالا چرا که ما بیشتر با اسلام به نوعی رویارویی داریم.

بیشتر مثال هامون هم پیرامون محمد و اسلام هست چرا که اسلام هست که این کشور رو به این فلاکت رسونده.

نه تنها کشور ایران که خیلی از کشور های جهان حتی امروز دارای این لکه ننگ رو صادر میکنه به کشور های دیگه.

یعنی شما مواجه میشید با کشورهایی که به واسطه سالیان دراز فعالیت های مدنی و تلاش هایی که کرده اند و روشنگری هایی که به وجود آوردن.

امروز دست به گریبان با همین نگاه های اسلامی هستند.

پس قاعدتا مثالهای ما بیشتر باید بر گردد به همان ریشه اسلامی و وقتی در باب پیامبران صحبت می کنیم.

محمدی که زندگی ما را تحت تاثیر قرار داده اما میشود این مثال را به تمام پیامبران هم نسبت داد.

وقتی شما مواجه می شوید با پیامبران و نوع زیستی که داشتند حالا با این عوامگرایی ها روبرو میشوید.

یکی از عناوین مهمی که ما دربارش صحبت کردیم در قسمت گذشته در باب این عوام گرایان و پوپولیست ها این موضوع مشخص بود که آنها هیچوقت حاضر نیستند در باب ریشه ها صحبت بکنند.

همواره ریشه ها را فراموش میکنند، مردمان را به ستوه می آورند یعنی به سطوح اصلی، به سطوح قابل رویتی که در برابرشان هست یعنی. مثال زدیم.

گفتیم اگر قرار است کسی از این عوام گرایان وارد میدان شد و به نوعی بیرق مخالفت با جمهوری اسلامی را به دست بگیرند.

حاضر نیست در باب ریشه های اصلی جمهوری اسلامی صحبت کند.

ریشه اسلامی خود اسلام که بزرگترین عامل این فلاکتی است که در ایران و جمهوری اسلامی وجود دارد.

یعنی جمهوری اسلامی فرزند خلف از این اسلام است.

حالا اینکه تا چه اندازه به اسلام حقیقی و راستین نزدیک است و چه موضوعاتی رو داره پشت گوش میندازه.

موضوع مهم نیست اما فرزند خلف از همین اسلام هستی.

فرزند خلف که شاید دارای اشکالاتی هم باشد.

در باب مضامین اسلامی داریم صحبت می کنیم.

یعنی مثلا در دل اسلام شاید یکسری اشتباهاتی هم کرده باشه از اسلام واقعی مقداری دور شده باشد اما فرزند خلف همین اسلام هست دیگه.

یعنی اگر قوانینی را وضع می کنه به واسطه همین نگاه اسلامی دیگه یعنی قرآن رو داره تعبیر و تفسیر میکنه تا در نهایت به قوانین برسه.

اگر شما مثلا مواجه شوید با قوانین اساسی جمهوری اسلامی.

می‌بینید که مدام داره تکرار میشه که باید بر پایه مبانی اسلامی قوانین رو به پیش ببریم.

اگر آزادی رو برای انسان ها حتی به حق میشماره، باز هم به واسطه نگاه اسلامی است و باید با نگاه اسلامی نزدیکی و همسویی داشته باشه.

هر گونه منافاتی با نگاه اسلامی.

اون آزادی رو هم نقض میکنه.

حالا وقتی شما مواجه میشید با این جماعت پوپولیست که وارد میدان میشن برای انتقاد و اعتراض به جمهوری اسلامی، میبینید که به سادگی عناوین اسلامی رو از خاطر میبرن چرا که عوام مردم هنوز هم در دلشون یک میل و مهر و رغبتی نسبت به اسلام وجود داره.

حالا به همین واسطه خیلی ساده حاضر هستند که از این نگاه بگذرند.

اگر صحبت در باب این.

شرایط اسفناک جمهوری اسلامی و ایران دارند.

می بینید که ریشه ها به کنار گذاشته می شود.

باز همه چیز در همین سطوح و سطوح قابل رویت خلاصه می شود.

قرار نیست که به نوعی با ریشه ها تقابل بکنند، مبارزه بکنند.

حالا وقتی شما مواجه می شوید با پیامبران هم شرایط به همین شکل است.

یعنی وقتی شما مواجه می شوید با محمد و دوران حیات او می بینید که چگونه او از موضوعات اصلی و ریشه ها دوری داشت.

یعنی اگر در آن موقع و در آن شرایط چیزی تحت عنوان ظلم به زنان مثلا وجود داشته، خب او از کنارش به راحتی گذشته.

اگر یک نمونه رو تحت عنوان مثلا زنده به گور کردن کودکان دختر مطرح شده، این یکی از آن عناوینی است که در آن جا پر از ظلمت وجود داشته.

اما نگاه مهم این نگاه تحقیرآمیز نسبت به زنان بوده.

حالا هر چند که در باب همین مسئله مشخص و در باب زنده به گور کردن کودکان دختر خیلی جای صحبت هست دیگه.

یعنی موضوع ثابت شده ای نیست که کسی بتونه به آن استناد کنه.

شما وقتی مواجه میشید اصلا مبحث براتون گاها خنده دار هم میشه.

چگونه پس این اعراب داشتند نسلشان را ادامه میدادند.

اگر قرار بوده که تمام دختران کودک رو از میان ببرند یعنی از نظر عقلانی و منطقی میبینید که این موضوع ها دچار اشکال است.

اما ما با فرض اینکه صحبت های آنها درست است ما مواجه بودیم با مردمان عربی که اینقدر جاهل بودند که تمام کودکان دختر خود را زنده به گور میکردند و حالا یک الهه ای از آسمان به زمین اومد و محمد اومد و تا این نابسامانی ها را از میان ببرد.

موضوع ریشه است یا هست؟

این اتفاق به واسطه چی به وجود می اومد؟

به واسطه پست شمردن زنان؟

آیا حالا اسلام اومده تا زنان رو برابر با مردان بداند؟

چگونه ممکن است که حالا کتاب آسمانی در راستای این موضوع مشخص دارد؟

مطرح می‌شود که.

زنان حقوقی نیمه مردان می‌برند.

زنان جنس دوم به حساب می آیند.

زنان در زمینه ارث و شهادت نیمه مردان هستند.

حالا چگونه ممکن است که شما ریشه اصلی که در برابرتان وجود دارد و آن نابرابری و بی انصافی در حقوق زنان بوده و به همین سادگی از کنارش بگذرید و خودتان را در سطوح.

موضوعات خودتان را در سطح. خلاصه کنید.

چگونه ممکن است که مرد را صاحب داشتن.

مثلا حق این که چهار همسر داشته باشه قرار بدید و اینگونه خیانت را مبدل به قوانین خودتان بکنید.

یعنی این همان نقطه ای است که ما می‌شناسیم.

حتی وقتی با این جماعت مسلمان هم صحبت می‌کنید بلافاصله در باب این صحبت می‌کنند که شرایط آن جوری بوده که نمی‌توانسته نمیتونسته همه این کارها رو بکنه.

ما داریم در باب نواندیشان دینی صحبت می‌کنیم در این موضوع خاص البته یعنی آن جماعتی که باورمند به اسلام هستند و باید اینگونه نگاه بکنند که اسلام یک دین کاملی است و آمده صحبت کرده برای تمام عمر بشریت.

یعنی اگر صحبت از نابرابری در حقوق زنان گفت و گفته تا آخرین روزی که جهان وجود دارد باید شما اینگونه رفتار کنید، پس قاعدتا باید این نگاه درست را تزریق به مردم کرد.

آن نگاه آلوده عوام را باید تغییر می داد اما شاهد این هستیم که نه تنها به ریشه ها کاری نداشته، برخی از سطوح رو سعی کرده تغییراتی در بینش بوجود بیاورد.

همان نقطه ای که ما در دل پوپولیسم بهش اشاره کردیم.

حالا اگر پوپولیست هایی وجود دارن که در باب جمهوری اسلامی صحبت می کنند، در باب اسلام صحبت نمی کنند.

حالا اگر محمدی وجود داشته که در باب مثلا زنده به گور کردن کودکان دختر صحبت کرده، در باب حقوق مساوی زنان صحبت نکرده چرا که خودش خیلی بدتر و زشت تر و قانون‌مند آمده.

این کراهت و ناعدالتی را تبدیل به قانون کرده، آن هم قانون ازلی و ابدی برای تمام جهان.

اما آن جماعتی که تحت عنوان نواندیش دینی هستند.

حالا می‌گویند که نه، شرایط به گونه ای بوده که اینها باید کم کم این موضوعات رو تغییر می‌دادند ولی باز هم همان مبحث پوپولیسم.

حالا کسی که یک آرمان و هدف بزرگی دارد، آیا به واسطه این که فشار اجتماعی وجود داره سعی میکنه از این باورها خودش دست بشوره؟

یعنی مثلا منی که باورمند به برابری میان جان ها هستم و آزادی رو تعریف آزار نرساندن به همه جانداران می‌دانم، حالا به واسطه این که مردم ایران مثلا حیوان را پست می شمارند من میام میگم خب درسته شما راست میگید حالا یه مقداری از حیوانات رو مثلا بهشون ارزش بدید یا تا پای جان وارد این میدان میشم که تمامی جان ها برابر هستن آزار نرساندن به جان هاست که باعث به وجود آمدن و استخدام مثلا آزادی خواهد شد.

اگر قرار باشد که از این آرمان ها، از این اهداف شما کناره بگیرید، مفهوم همان عوام فریبی و پوپولیسم رو دارید مطرح می‌کنید.

پس شما مواجه می‌شوید با پیامبرانی که اینگونه ریشه ها را از یاد بردن در زمینه مثلا برده‌داری.

باز هم اوضاع به همین شکل است.

حالا ریشه فاسدی تحت عنوان برده داری که انسان ها همنوع خودشان را به این سادگی به اسارت می برند، هیچ حقی برای آن ها قائل نیستند.

نه تنها نگاه آلوده اسلامی و آن پیامبر مشخص نیامده تا در برابر این ریشه ها ایستادگی کند که خودش هم مبلغ این نگاه آلوده و فاسد بوده.

پس شما مواجه می شوید با عوامگرایی که دارد به شما فریاد می زند چرا که توده ها این خواسته ها را دارند هر چند که خواسته توده ها. زشت است.

در اوج نابرابری هست.

از میان برنده آزادی است.

اما شما به واسطه این که باید به این قشر باج بدید، همراه و همسوی با آنها می‌شوید.

همان اتفاقی که در.

عوام‌گرایی در سراسر جهان در طول تاریخ افتاده و در نگاه پیامبران هم به کرات افتاده.

شما مواجه میشوید با پیامبری که خود را زیر دامان خدا قایم میکنه.

حالا مدام داره در باب یک خدا صحبت میکنه.

شما به همه پیامبران نگاه کنید اصولا صحبت اونها صحبت انقلابی در اجتماع خودشون نبوده، صحبتی بوده در راستای پیشبرد اهداف عوام.

به چه معنا؟

یعنی اینکه شما وقتی مواجه میشید با تمامی این کشور ها و ساختارهایی که وجود داشته و یک پیامبر به میان آمده در اون دوران مردمانی نبودند که به عنوان مثال آتئیست و بیخدا باشند.

همه به خدا باور داشتند.

در اشکال مختلف جماعتی بودند که خدا را در شکل ستارگان می‌دیدند و ستارگان را می‌پرستیدند.

آتش نمی‌دانم خورشید و ماه و هر چیزی حیوانات یا چندخدایی داشتند یا بت داشتند اما مفهوم خدا در بین اونها وجود داشته.

حالا شما مواجه میشید با پیامبرانی که دوباره دارن همون مفهومی که عوام بهش باورمند هستند رو به میان میاره و در برابر اونها صف آرایی نمیکنه.

حالا داره همون نگاه مشخص رو با اونها مطرح میکنه به گونه تازه ای.

و این همون نقطه ای است که باز هم ما تحت عنوان عوام فریبی می شناسیم.

حالا تمام این دغدغه مندی این پیامبران و علم کردن مفهومی به اسم خدا در نهایت قرار است به کجا ختم شود؟

پیامبر خدا جانشین خدا و اون جایگاه قدسی در آسمان ها در نهایت به یک جایگاه زمینی بدل بشه.

تمامی این تعاریفی که برای خدا در آسمان ها تعریف می شود، در نهایت بر می گردد به همان پیامبر بر زمین.

یعنی شما مواجه می شوید با عیسی که بعد از مرگ مبدل به خدا می شود.

و همین امروز هم جماعتی هستند که عیسی را خدای بر زمین و ظهور خدا بر زمین می دانستند و جایگاهی که محمد در طول حیات داشته هم همتا و هم پیاله با خدا بوده.

آیا چه کسی توانسته در طول تاریخ و در طول حیات خودش به آن جایگاه قدسی برسد؟

امروز جایگاهی که برای محمد می شمارند آیا فارغ از آن جایگاهی است که برای خدا وجود دارد؟

او به عرش اعلی رسیده و به همان جایگاهی که مدام در پی گفتنش برای خدا بود.

پس شما مواجه می شوید با این سوءاستفاده از مردم، با خام کردن مردم تا در نهایت به آن نقطه مشخص یعنی همان قدرت طلبی برسند.

ما در قسمت گذشته در باب این عوام گرایی صحبت کردیم که تنها هدف رسیدن به قدرت است.

حالا این قدرت هر شکلی میتونه داشته باشه.

وقتی شما با زندگی محمد روبه رو می‌شوید که حالا می‌بینید در نهایت هم میخواد به همون قدرت سیاسی برسه که میرسه.

یعنی اگر در مدینه قدرت را در اختیار میگیره و در نهایت با حمله به مکه قدرت را در اختیار میگیره، در نهایت به قدرت سیاسی هم میرسه.

یعنی تمامی این عوامل عوام گرایی رو استفاده میکنه تا در نهایت به همون نقطه مشخص یعنی قدرت سیاسی برسه.

فارغ از اون ما گفتیم در دل این عوامگرایی ما همه چیز رو یعنی تمامی دلایل به وجود اومدن این پوپولیسم رو میدونیم اما گاها میتونه این قدرت شأن اجتماعی باشه.

حالا مواجه میشیم با پیامبرانی که در نهایت در پی این هستند که از خودشون یک تصویر روشن و زیبایی رو هم تصویر بکنند.

حالا میبینید که چگونه اینها با ریشه ها کاری ندارن، چگونه همه چیز رو در سطح خلاصه میکنن و چگونه سعی میکنن هم سو با مردم بشن.

شما مواجه می شوید با پیامبرانی که سعی می کنند از احساسات مردمی استفاده کنند.

یعنی شما وقتی مواجه می شوید با محمد و حیاتی که در آن دوران داشته، حالا مواجه می شوید با یک جامعه ای که چندین خدا را مورد ستایش قرار می داد.

حالا حتی قرار بر این است که همان کعبه که مقدس برای مردم بوده و احساسات مردم برگرفته از آن بوده، دوباره تبدیل به آن مکان قدسی برای مردمان بشود.

با این تفاوت که به جای سیصد مثلا بتی که در آنجا وجود داشته و سیصد خدائی که تحت عنوان بت ها پرستیده می شده، یک خدا که از میان همان خدایان هم بوده مبدل به خدای اصلی شود.

یعنی باز هم استفاده از احساسات مردم، سوءاستفاده از احساسات مردم، نگاه دور از ریشه ها و همه چیز را در سطحی تقلیل دادن.

شما مواجه با این عوامگرایی میشوید که در نهایت قرار است که قدرت را در اختیار این جماعت قرار بده همان‌گونه که قدرت را در اختیار محمد در طول حیاتش در راستای سیاسی قرار داد، همان گونه که در طول حیات آن قدر و منزلت و شأن اجتماعی را به او هدیه داد و بعد از مرگش هم این جایگاه را برایش حفظ کرد.

یعنی شما مواجه می‌شوید با علم کردن خدایی در آسمان‌ها که در نهایت آن علم ساخته در اختیار همین پیامبر و پیامبران قرار بگیرد.

اصولا این حجم از سینه زدن زیر این علم در نهایت برای او نذری است که به خود او برسد.

خب شما مواجه می‌شوید با این تصاویر مشخص از پیامبران و زیستشان.

در راستای عوام‌گرایی شما مواجه می‌شوید که میدانی را در اختیار خود می‌گیرند تا بتوانند در نهایت به آن قدرتی که می خواهند برسند.

تمامی عواملی که دارند مطرح می کنند در نهایت برای رسیدن به جایگاه قدسی برای خویشتن است.

برای رسیدن به قدرت است.

قرار نیست جریان اصلی تغییر کند.

قرار است از آن احساسات نهفته در میان مردم استفاده شود و سوء استفاده شود.

میلی که در دل مردم نسبت به خدا و قدرت باریتعالی وجود داشته.

حالا تمامی پیامبران از همین میل مردم سوءاستفاده کرده اند.

ما گفتیم در مبحثی که پیرامون خدا در ویژه برنامه های همین پادکست به نام جان داشتیم در باب خدا صحبت کردیم.

گفتیم که انسان ها به واسطه ترس هایشان، نیازهایشان و ناتوانی هایشان دست به ساختن این خدا زدند.

این در بین تمام مردم در جای جای جهان هم به اشکال مختلف وجود داشته.

شما شاهد مردمانی هستید که در همه جای دنیا حالا به اشکال گوناگون این خدا را می پرستیدند.

یک جا ما مواجه می شویم با الله یک جا مواجه میشویم با مثلا بت هایی که تحت عنوان همون خدا پرستش میشده.

قاعدتا کسی در جهان نبوده که فکر کند این پاره مثلا این تکه چوبی رو که من بهش شکل دادم و صیقل دادم در نهایت همون خدای در آسمان هاست.

کسی که به همچین چیزی هیچوقت نمیتونه باور داشته باشه.

یعنی خودش نمیتونه باور داشته باشه که من خودم خدا رو به وجود آورده ام.

قاعدتا این تمثیلی از اون خدای در آسمان ها هست.

همون شکلی که امروز کعبه هم تمثیلی از اون خدای در آسمان ها هست.

دیگه تفاوتی با هم نداره که کسی فکر میکنه آیا خدا در دل اون خونه در اون نقطه مشخص از زمین در مکه مثلا نشسته الان داره به حرف ها گوش میده؟

خب یک تمثیلی از اون در همه جای دنیا هم به همین شکل بوده.

پس این اون نقطه ای بوده که در بین مردم جاری و ساری بوده و از همون ابتدا هم وجود داشت که انسان های نیازمند و ناتوان و نادانی که به واسطه این احساسات ضعیفی که در خود داشتند نیازمند این بودند که خود را به دامان یک خدای قدرتمند، دانا و همه چیز دان قرار دهند تا برای همه پرسش هایشان پاسخ داشته باشند تا در برابر تمام ترس هایشان یک سکویی داشته باشند، یک سپری داشته باشند تا از آنها دفاع کند تا در برابر تمام ناتوانی های آنها توانمند باشد تا به این دنیا و زندگی آنها معنایی ببخشد.

حالا تمام پیامبران هم از همین نقطه مشخصی که در دل مردم وجود داشته سوءاستفاده کرده اند.

یعنی شما مواجه می شوید با همان مفهوم عوام گرایی.

حالا این جایگاه قدسی ساخته شده را در نهایت به خود نسبت دادند.

برای خود این تلاش ها در نهایت آنها را به جایگاه والایی در بین مردم رسانده.

حالا آنها کسی بودند که با این خدای قدرتمند در ارتباط بودند، با او صحبت می کردند.

حالا در نهایت این قدرت طلبی آنها را به جایگاهی رسانده که بتوانند قدرت سیاسی را به دست بگیرند.

یعنی خود محمد در نهایت قدرت سیاسی را از آن خود کرد.

خارج از تمام این ها ما یکی از ارکان مهمی که پیرامون پوپولیسم می شناسیم مبحثی است که در قسمت قبل هم درباره اش صحبت کردیم.

اینکه اصولا این عوام گرایان سعی می کنند که به بخشی یا اقشار یا توده های مردم وعده قدرت بدهند یا جایگاه آنها را ستایش کنند.

این هم یکی از اصول مهمی است که در دل پیامبران وجود دارد.

یعنی شما وقتی مواجه می شوید با پیامبران، می بینید که یکی از مباحث عمده ای که همه این ها مطرح می کنند، جایگاه ویژه عطا کردن به انسان است.

انسان مبدل به اشرف مخلوقات می شود.

انسان مبدل به جان با ارزشی می شود که همه دنیا برای اوست.

حالا قرار است توده ها همراه شما باشند.

حالا قرار است آنها را ستایش کنید.

جایگاه قدسی به آنها عطا کنید.

همان اتفاقی که در تمام نگاه های عوام فریبانه هم اتفاق می افتد.

یعنی شما اگر در جوامع امروزی رو به رو بشید باهاش حالا کسی که تحت عنوان اون شخصیت پوپولیسم میشناسیم که مثلا میخواد قدرت سیاسی را در اختیار بگیره، مدام در باب مردم شریف و غیور ایران صحبت می کنه.

مردمانی نجیب در طول تاریخ و تمامی عناوین قدسی رو به این مردمان نسبت میده تا در نهایت اونها همداستان بشن.

حالا ما مواجه میشیم با داستانی که در دل این پیامبران وجود داره که انسان ها رو مبدل به اشرف مخلوقات میکنه.

حالا انسان ها اشرف مخلوقات هستند.

از دیگران باارزش تر هستند.

از دیگر جان ها با ارزش تر است.

کار به اینجا هم خاتمه پیدا نمی کنه.

حالا شما مواجه هستید دوباره با همین تصاویری که داره در برابرتان نقش می بندد.

یعنی شما مواجه می شوید با یهودیانی که به عنوان مثال توسط موسی و دیگر پیامبران بی‌شماری که یهودیت دارد و تمام پیامبرانی که این مسلمانان قبول دارند، پیامبران همین یهودیان هستند.

یک پرانتز باز کردم که باز هم این تناقضات بی حد و حصر میان باورمندان به خدا رو مطرح کنیم که باز هم در سر و کله خود می‌زنند.

اما شما شاهد این هستید که حالا قوم بنی اسراییل مبدل به قوم برگزیده خدا می‌شود.

حالا قرار است که نه تنها انسانی که اشرف مخلوقات است بلکه یک قوم برگزیده ای هم خدا داشته باشد.

حالا قرار است جایگاه قدسی این انسان در چندین مرتبه ستایش بشه و این اون نقطه عطف دوباره عوام‌گرایی هست.

فقط هم مختص به یک نگاهی تحت عنوان یهودیت نیست.

شما به اسلام هم رجوع کنید.

مبحث دوباره ای که در راستای ستایش مردمان مطرح میشه مومن و منکر هست دیگه حالا شما مواجه هستید باز هم با یک قوم برگزیده ای که تحت عنوان مومنان خدا مسلمانان مطرح میشه حالا طبقات مختلفی ساخته میشه دیگه اشرف مخلوقات انسان مرد در اون جایگاه قدسی و والا خلیفه خداوند بر زمین هست انسان.

حالا مواجه میشید با مومنان.

کسانی که ایمان به خدا دارن، اهل کتابی که همه میشناسیم.

مسلمانان که دیگه جایگاه سوگلی خدا رو دارن که در اون جایگاه رفیع قرار میگیرن.

حالا شما میبینید که چگونه در این نگاه عوام‌گرایانه سعی میشه جایگاه انسان ها و توده مردم که قرار هست همراهی بکنند ستایش بشه.

فرای این ما گفتیم وعده قدرت به این اشخاص داده میشه.

همون وعده ای که ما تحت عنوان.

آخرالزمان میشناسیم بهشت میشناسیم.

شرایطی که قرار هست خدا به اونها آنها همه چیز رو عطا کنه یا فارغ از اون.

قرار هست قدرت رو در این دنیا در اختیار اون ها بذاره تحت عنوان کسانی که ظهور خواهند کرد، مسیح موعود، امام زمان و تمام این عناوین.

یعنی همون اصول ابتدایی که در عوامگرایی شناخته میشه به صورت کلاسیک داره در بین پیامبران هم اتفاق می افته و یکی از اون نشانه های مبرهن از عوام گرایی در طول تاریخ همین زندگی پیامبران و نوع نگاه اونها بوده.

از تمامی عوامل استفاده کردن، ریشه ها رو فراموش کردن، مردمان رو به سطح نگاهشون رو تقلیل دادن.

اصلا موضوعی نبوده که در باب ریشه ها صحبت بشه، جنگ دیده بشه، از احساسات مردم سوءاستفاده کردن، از باورهای عمومی در بین مردم سوءاستفاده کردند.

همون باور به یک قدرت ماورایی در آسمان ها که ما تحت عنوان خدا می شناسیم.

قدرتی که به واسطه ترس های مردم، نادانی های مردم و ناتوانی ها وجود داشته.

تمامی ملل مختلفی که در دلشان پیامبرانی ظهور کرده اند.

انسان های آتئیست بی‌خدا که نبودند همشون به خدا باور داشتند در اشکال مختلف.

حالا یکی یک تمثیلی از خدا رو تحت عنوان بت می پرستیده، یکی ستاره ای رو در آسمان می پرستید اما همه و همه باورمند به قدرت لایزال در آسمانها داشتن یک قدرتی که ماورای دیگران قدرت در اختیار داره، دانایی داره، توانایی داره و این احساس کمبودها رو در اون خلاصه می کردند.

حالا پیامبرانی بودند که از همین احساسات مردم سوءاستفاده کردند، ریشه ها رو فراموش کردند، در نهایت خود رو برای رسیدن به اون جایگاه قدسی تصور کردند.

جانشین برای خدا، پیامبر خدا.

شما مواجه میشید که در نهایت اون جایگاه قدسی ساخته شده توسط باور انسان ها و باور عمومی که توسط این ها سوءاستفاده می شده در نهایت تبدیل شده به جایگاه پیامبر چه در زیست و چه بعد از زیستن خودش.

ما در باب قدرت طلبی در دل این نگاه های پوپولیستی صحبت کردیم.

قدرت طلبی که باعث اصلی بوجود آمدن این نگاه های عوام گرایانه است.

حالا شما شاهد این قدرت طلبی هستید که نه تنها برخی از این پیامبران به قدرت سیاسی رسیده اند که جایگاه اجتماعی را از آن خود کرده اما قدرت طلبی می‌تواند گاها آنها را به جایگاه رفیع و شأن و شخصیت برساند.

ما مواجه هستیم با پیامبرانی که میدانی را برای خود فراهم کرده اند و با این عوامل مختلف عوام گرایی استفاده کرده اند تا در نهایت به قدرت برسند و میدان در اختیار آنها باشد.

شما مواجه می شوید با این ستایش مردمان و توده مردم برای رسیدن به قدرت.

مبحث اشرف مخلوقات مومنان قوم برگزیده ای همچون قوم بنی اسراییل.

و الی آخر.

و در نهایت هم وعده قدرتی که به آنها داده می شود تحت عنوان ظهور امام زمان و مسیح و یا رسیدن به بهشت و جهنم.

خب ما شاهد یک نمونه مشخص از این عوام گرایی در دل زندگی پیامبران بودیم و یکی از آن نمونه هاست برای شناخت درست عوام گرایی همین سرگذشت پیامبران رو دوره کردن.

قاعدتا در قسمت های آتی سعی میکنیم در باب عوامل دیگری هم صحبت کنیم و در نهایت در این ویژه برنامه که تعریف مشخصی نسبت به این عوامگرایی داشته باشیم چرا که ما برای رسیدن به تغییرات نیازمند هستیم که این عوام گرایی را از میدان به در بکنیم چرا که توده ها دچار اشکالات بیشمار هستند و ما برای گذر و انقلاب و دگرگونی نیازمند هستیم که مشکلات را بشناسیم و اصلا نیازی به ستایش مردمان نداریم.

ما نیاز داریم که این اشکالات را تصحیح کنیم تا انسان ها تغییر کنند و دگرگون شوند.

 

قسمت سوم : نواندیشان دینی

 

خب دوستان توی این قسمت مشخص از ویژه برنامه پوپولیسم و عوام گرایی قرار هست که در باب نواندیشان دینی صحبت بکنیم.

اون قشر نوظهوری که سعی در استحکام حکومت های دینی و مذهبی داره و یا سعی داره که این نگاهی که وجود داره در راستای انتقاد به نگاه های مذهبی رو براش سرپوشی بذاره و حالا ما مواجه هستیم با این قشر نوظهور که چه در استحکام حکومت های استبدادی و چه در راستای تقلیل دادن این حکومت ها فعالیت می کند و اتفاقا نگاه های عوامفریبانه ای هم داره. یعنی همتای.

همان نگاهی که ما در باب پیامبران داشتیم و دربارشون صحبت کردیم.

حالا در این وادی مشخص هم اوضاع به همین شکل است.

خب ما در این ویژه برنامه مشخص عوام گرایی سعی کردیم در قسمت ابتدایی مقدمه و یک تعریفی نسبت به عوام گرایی داشته باشیم و حالا در قسمت های دیگه ای که داریم دربارش صحبت میکنیم در باب اقسام مختلف اشکال مختلفی که از این عوام گرایی ها استفاده میکنند داریم صحبت میکنیم.

در باب پیامبران صحبت کردیم و گفتیم که چگونه اینها از این پوپولیسم استفاده کردند و از احساسات مردم استفاده کردند تا در نهایت به آن قدرت طلبی ها هم برسند.

حالا در باب مساله نواندیشان دینی هم مبحث به همین شکل است.

من در قسمت های دیگه ای که پیرامون برنامه به نام جان داشتم در ویژه برنامه ای که تحت عنوان شناخت اسلام بود هم در باب نواندیشان دینی صحبت کردم و یا در مقاله ای که در کتاب کیمیا بود تحت عنوان کیمیا در باب نواندیشان دینی اونجا هم صحبت کردم.

میتونید به این مورد ها هم رجوع کنید و اون ها رو گوش بدید.

هم کتاب کیمیا به صورت صوتی در اختیار شما هست و اون مقاله مشخص و هم نسخه الکترونیک هست که در وب سایت جهان آرمانی به صورت رایگان در اختیار شما دوستان قرار گرفته و میتونید با مراجعه به اون ها هم یه نگاهی نسبت به اون موضوعات هم داشته باشید.

اما در این قسمت مشخص از ویژه برنامه پوپولیسم، حالا قصد داریم که از نگاه عوام‌گرایانه یک نگاهی نسبت به این نواندیشان دینی داشته باشیم.

نواندیشان دینی که به غایت خطرناک هستند.

برای شرایط حاضر به ویژه مثلا در ایران خودمون.

خوب قاعدتا میشه از یک نگاه دیگه ای هم به این منظر چشم دوخت و اشاره داشت به اینکه این نواندیشان دینی در پی تقلیل نگاه های اسلامی هستند، در پی این هستند که این نگاه ها را به نوعی یک مقداری نرم بکنند.

این نگاه های وحشی خوبی که در باور اسلام به عنوان مثال وجود دارد که در طول این سالیان موجب اتفاقات ریز و درشت وحشتناکی شده و حالا این ها سعی دارند مقداری تقلیل بدهند.

شما وقتی روبرو میشوید مثلا با نگاه اینها نسبت به موضوعات همجنسگرایان حالا شما مواجه میشوید که اینها سعی دارند این نگاه را یک مقداری تقلیل دهند.

این نگاه دگم که داره و بدترین و وحشیانه ترین رفتارها را در قبال مثلا همجنس گرایان دارد و یک مقداری به آرامی به پیش ببرند، آن شکل افسارگسیخته ای که داشته و سعی داشته که این ها را شلاق بزند و بکشد و از میان بردارد و حالا با یک نگاه دیگری تصویر بکند.

یا در باب موضوعات دیگری که در جهان وجود دارد، نابرابری های بی حد و حصری که میان زن و مرد ها وجود دارد یا موضوعاتی از این دست.

حالا اینها سعی می کنند اینها را یک مقداری عقلانی تر با استدلال بیشتر به پیش ببرند.

خوب از این جهت میشه بهش نگاه کرد و گفت که وجود اینها مهم هست.

میشه بهشون ارزشی گذاشت تا در نهایت اون نگاه های دگم رو از میان بردارند.

اما این ها بزرگ ترین سطح هستند در برابر نگاه های انقلابی.

یعنی بزرگترین سد در برابر نگاه انقلابی برای دگرگونی بنیادین نگاه های مثلا اسلامی حکومتی همتای جمهوری اسلامی.

اینها بزرگترین سد و دست انداز در برابر این نگاه ها است.

چرا که با تقلیل دادن این نگاه های اسلامی سعی در.

رقیق کردن اون نگاه اسلامی بکنن و ما رو نسبت به اون هدف و ریشه ای که در برابر داریم سست تر بکنیم.

حالا با توجه به این تصاویری که برای ما مطرح می کنند، قرار هست که ما یک نگاه دگرگونی را نسبت به اسلام داشته باشیم و آن ریشه اصلی در برابر مثلا با مواجهه با شرایط حال حاضر ایران که مسبب اصلی آن اسلام است را فراموش کنیم.

گاها با توجه به عناوینی که اینها مطرح می‌کنند قرار است که ما یک نگاهی داشته باشیم نسبت به اینکه جمهوری اسلامی مترادف با اسلام نیست، می تواند متفاوت با اسلام باشد.

اینها یک تعریف مشخصی از اسلام دارند و یک نگاه مشخصی دارند که می تواند فرسنگ ها با چیزی که آنها تصویر میکنند دور باشد و این نقطه خطرناکی است که به عنوان دست انداز در برابر ما شکل می گیرد که حالا قرار است ما را از آن انقلاب و دگرگونی اصلی که تغییر نگاه مردم و عوام مردم است دور کند.

اما ما مواجه می شویم با این نواندیشان دینی که در مبحث پوپولیسم چگونه وارد میدان شده اند.

نقطه ابتدایی و اصلی ما همان مبحثی است که ما درباره آن صحبت کردیم.

وقتی ما در باب این عوامگرایی صحبت می کنیم، اصولا این جامعه ای که ما تحت عنوان پوپولیست ها می‌شناسیم، افرادی که وارد این وادی می‌شوند و با استفاده از پوپولیسم سعی دارند اهداف خودشان را به پیش ببرند.

یکی از بارزه های اصلی‌شان این است که توسل دارند به باورهای مردم.

یعنی سعی می‌کنند باورهایی که برای خودش جای پایی پیدا کرده و در دل مردم وجود دارد را از آن ها استفاده کنند و آن ها را محوریت قرار دهند.

خب وقتی ما مواجه می شویم با این نواندیشان دینی به شکل به نوعی لجام گسیخته ای روبه رو می شویم.

با همین تصویر مشخص که حالا این جماعت به میدان آمده اند تا با توسل به باورهای پوسیده مردم، اهداف و باورهای خودشان را به پیش ببرند، در پی رسیدن به آن قدرتی باشند که ما درباره آن صحبت کردیم.

این قدرت می‌تواند گاها قدرت سیاسی باشد و می تواند استحکام قدرت سیاسی باشد و یا رسیدن به شأن و شخصیت و منزلت برای خویشتن باشد.

حالا با توجه به این موضوع مشخص است که ما می دانیم انسان هایی که تحت عنوان عوام گرایان می شناسیم از همین موضوعات مشخص و.

استفاده از باورهای مردم استفاده می کنند.

حالا می بینیم که در دل این نواندیشان دینی هم به کرات این موضوع قابل دیدن هست، قابل رویت است.

اینها توسل دارند به همین باورهای پوسیده.

یعنی اگر دارند صحبت می کنند در باب اتفاقات، نگاه اصلی و میل اصلیشان در باب همین باورهای گذشتگان است. همتای.

همان چیزی که در باب پیامبران هم صحبت کردیم.

اگر پیامبرانی به میدان آمدند در باب ریشه های اصلی که هیچ وقت صحبتی نکردند آمدند و از همان باورهایی که وجود داشت استفاده کردند.

گفتیم که مثلا پیامبران اگر وارد میدان شدند در برابر جماعتی بیشماری از بیخدایان که ایستادگی نمی کردند، در برابر مردمانی بودند که همه و همه باورمند به خدا بودن خدا رو تصویر کرده بودند و به آن باور داشتند، به این قدرت لایزال در آسمان ها باور داشتند.

حالا می تونستن به اقسام مختلف، به اشکال مختلف در شکل شرک آلود خودش مثلا چندین خدا رو به عنوان خدا قبول داشته باشن، خدایگان مختلفی رو تصویر کنن یا تصاویری برای خدا بر زمین نقش ببندند.

یا این که مثلا یه اقسامی از این خدا رو در آسمان ها مورد ستایش قرار میدن.

مثلا ستاره پرست بشن و خورشید پرست بشن و ماه پرست بشن و به نوعی اون قدرت لایزال رو در این اقسام مختلف ببینند.

در مجموع معنای یکسان و مترادف با هم هست.

معنای یکسانی که در راستای ناتوانی ها و نادانی ها و ترس های مردم شکل گرفته.

مردمانی که نادان هستن چیزی در باب پیرامون خودشون نمی دونن.

دانایی لازم و دانش لازم را در باب موضوعات مختلف ندارند.

پر از ترس هستند نسبت به موضوعات مختلف، نسبت به قدرت هایی که در جهان وجود دارد و هر قدرتی.

اگر به جهان باستان نگاه کنیم، قدرتی که در اختیار حیواناتی که درنده خویی بودند مثلا وجود داشته، حالا خود را پر از ترس می‌دانند.

در باب موضوعاتی که در جهان تحت عنوان بلایای طبیعی می‌شناسیم هم وجود داشته، حالا دانایی لازم برای مواجهه با آنها را نداشتند و در عین حال ترس و وحشتی در وجودشان وجود داشته برای تقابل با آنها.

حالا اینها ناتوان بودند و قدرتی در اختیار نداشتند و همه و همه توسل کردند به یک قدرت ماورایی که قرار است تمام پرسش‌ها را پاسخ دهد.

یک دانه های کاملی باشد، یک همه چیز دانی باشد که همه چیز را می داند و به تمام نادانی های آنها پاسخ خواهد داد که یک قدرت لایزالی باشد که تمام ناتوانی های آنها را بپوشاند.

این قدرت لایزال یک صد و یک سپر برای آنها ایجاد کند و در برابر تمام ترس ها وحشت.

و حالا این جماعت و این انسان ها میل به این داشتند که خدایی را برای خودشان تفسیر کنند.

حالا جماعتی می‌رفتند و یک خدای واحدی را تصویر می‌کردند.

همان چیزی که ادیان تصویر کرده اند و یا کسانی که مثلا در دل شرک سعی می‌کردند برای قدرت های مختلف در جهان خدایانی را بتراشند یا سعی می‌کردند یک تصویر و تمثیلی از آن خدای قدرتمند را در زمین تحت عنوان بت ها تصویر کنند و یا اشکال مختلفی که همه می‌شناسند.

در نهایت عمده فکر اینها در باب یک موضوع مشخص و توسل به یک قدرت ماورایی بوده.

حالا اگر پیامبران وارد این میدان شدند، سعی کردند از همین رویه و از همین باورهای پوسیده مردم استفاده کنند.

حالا وقتی ما نگاه را به سمت نواندیشان دینی هم می‌بریم، قضیه به همین شکل است.

حالا ما مواجه می شویم با یک جامعه ای تحت عنوان جامعه ایرانی که باورمند به نگاه های اسلامی هست یعنی اکثریت غالب مردم همان توده هایی که درباره اش صحبت می کنیم و اصولا عوام گرایی برای همان توده ها هست، باورمند به همین نگاه اسلامی است.

حالا باور پوسیده ای تحت عنوان باورهای اسلامی میداندار در این سپهر سیاسی مثلا ایران است در بین عوام و توده هاست.

حالا این نواندیشان دینی هم از همین رویه استفاده می کنند و وارد این میدان می شوند.

اگر صحبت از تغییر می زنند در همین راستا مشخص است.

یعنی آن اصول ابتدایی که نگاه به اسلام و باور اسلامی است را قبول دارند و با توسل به همان باورهای قبول شده از طرف عوام هستند که وارد این میدان می شوند.

خب ما شاهد این توسل به باورهای پوسیده در دل نواندیشان دینی هستیم.

موضوع مهم اصلی دیگر همان دور ماندن از ریشه ها هست.

ما گفتیم که در دل عوام گرایی رو به رو هستیم با این مبحث مهم که تمام اشخاصی که خود را به واسطه نزدیکی و قرابت با عوام مردم و توده ها معرفی می کنند همیشه از ریشه ها دور هستند.

هیچوقت ریشه های اصلی رو مورد کنکاش قرار نمیدن.

حالا وقتی نگاه میکنیم به نواندیشان دینی هم مساله به همین شکل هست.

حالا مبحثی نیست که این خدایی که شما دارید تصویر میکنید جلاد است.

حالا موضوع سر این نیست که او پر از ناعدالتی ها و نابرابری ها، دنیایی که ساخته وجود داره.

جهان او جهان پر ظلمتی است.

حالا موضوع در این نیست که نمیشه این خدا رو جمع بست با یک قدرت مطلقی در جهان و در عین حال عدالتخواهی او.

این دو تا جمع شدنی با هم نیست.

ریشه اصلی در برابر ما همین موضوع مشخص است.

یا شما باور دارید که یک خدا با قدرت مطلقی در جهان حاکم است.

و یا اینکه باور دارید که این خدا قدرت لازم را ندارد که اگر باورمند به این قدرت لایزال خدا هستید پس تمامی این نابرابری ها و ظلمت هایی که در جهان وجود دارد چگونه برای شما توجیه پذیر است؟

پس شما مواجه می شوید با دور ماندن از ریشه.

یا مثلا وقتی ما مواجه میشیم با نگاهی نو اندیشان دینی نسبت به جمهوری اسلامی و شرایطی که در ایران نقش بسته.

ریشه اصلی که ریشه اسلامی است مد نظر آنها نخواهد بود.

حالا اگر صحبت از این می شود که قوانین اسلامی بر این پایه است که این نابرابری ها را به وجود بیاورد، این بی عدالتی ها را میداندار کند.

مثلا در زمینه مشخصی مثل خیانت ما مواجه هستیم با قوانین اسلامی، با آیات قرآنی، با زیست پیامبر و احادیث بیشمار.

در راستای اینکه مردان می توانند مثلا چهار همسر داشته باشند در مذهب و در مذهب شیعه می توانند زنان بی شمار را به صیغه خود در بیاورند.

در نگاه کلی اسلامی می توانند کنیزان رو ازشون سوءاستفاده جنسی بکنند و به صورت قانونی بهشون تجاوز کنن.

حالا صحبت از این عناوین مشخصه رنج آلودی نیست که ریشه ریشه اسلامی داره.

حالا قرار است که این ریشه ها به کنار گذاشته بشه و در باب همین ساقه ها صحبت بشه.

یعنی ریشه اصلی که اسلام هست و مسبب بوجود آمدن این نگاههای آلوده شده و قوانینی را وضع کرده در راستای از میان بردن عدالت و برابری و از میان بردن آزادی ها.

قرار نیست که مورد کنکاش قرار داده بشه.

حالا شاید قرار باشه که در باب این ساقه هایی که وجود داره، هر کدوم از این عناوینی که ما دربارش صحبت کردیم صحبت بشه و مغالطه در دلش بشه.

حالا سعی بشه که این ها تقلیل داده بشه.

اگر در باب همسری صحبت شده حالا صحبت بشه که در باب.

اینکه ما میتونیم اون رو تغییر بدیم.

اما قرار نیست که به این نگاه آلوده ما نظری داشته باشیم و در باب اون.

وقتی ما در باب این عوامگرایی صحبت میکنیم و عوامل مهمی که تحت عنوان این عوامگرایی میشناسیم و در قسمت های پیشین هم دربارش صحبت کردیم.

حالا شاهد این هستیم که در دل نواندیشان دینی چگونه به این عوامل بال و پر داده میشه.

خب قاعدتا این جماعتی که وارد این میدان شدند خوب برای قدرت طلبی وارد این میدان شد.

گاها با برخی از این ها رو به رو می شویم که برای استحکام همین حکومت جمهوری اسلامی پا به این میدان گذاشت.

گاها رو به رو می شویم با اینکه اینها پا رو به این میدان گذاشتند تا اسلام رو حفظ کنن.

گاها روبه رو میشیم برای اینکه بتونن شأن و شخصیتی برای خودشون بوجود بیاورند.

شان و شخصیتی که به واسطه همین عواملی که ریشه های مهم از بین بردن آزادی های ما برابری واقعی های ما هستند، شکل گرفته.

یعنی شما با جماعتی رو به رو می شویم که اصلا شأن و شخصیت را به واسطه اسلام گرفته و حالا همین اسلام هست که بزرگترین عامل از میان رفتن آزادی های فردی ما، برابری های ما، زندگی درست و اصولی برای ما است.

حالا شما مواجه می شوید که این ها میل به قدرتی دارند برای رسیدن به شأن و شخصیت والا، برای خود، برای استحکام حکومت حاضر برای استحکام نگاه های اسلامی شما رو به رو می شوید که اینها توسل می کنند به باورهای پوسیده ای که در میان مردم وجود دارد.

حالا گاها سعی می کنند ریشه ها را بر سطوحی که وجود دارد را از میان ببرند.

مثلا در باب خرافاتی که در دل اسلام وجود دارد صحبت بکنند.

خرافاتی که حتی گاها ارتباط معنایی با خود اسلام ندارد.

اما ریشه هایی که در دل اسلام وجود دارد همتای نابرابری که از اصول اصلی اسلامی است، حالا اینها به کناری گذاشته می‌شود.

اگر هم قرار باشد در باب این اصل مشخص نابرابری و باور.

این نگاه اسلامی به مبحث نابرابری صحبت شود، در باب موضوعاتی در دل این صحبت بشه، حالا سعی بشه با مغالطه.

یک بخشی از این نگاه ها تقلیل داده بشه و این اون نقطه ای است که میتونه جماعت بی شماری رو خام در این دنیا نگه داره و به دور از ریشه ها زندگی اون ها رو به پیش ببره.

همون نقطه مشخصی که ما در عوامگرایی می شناسیم که باعث می شه مردمان رو به اشکالات خودشون نظری نداشته باشن.

شما مواجه می شید با توسلی که این ها به احساسات مردم می کنند تا خویشتن را خوب جلوه بدهند.

حتی گاها شما مواجه می شوید با موضوعاتی که در دل عوام وجود داره و حالا مردمانی هستند که با توجه به این نگاه تازه، نگاه هایی مغایر با موضوعات اسلامی دارند.

اما حالا این جماعت آمده اند تا این نگاه های مغایر را همسوی با نگاه های اسلامی بکنند.

یعنی شما مثلا وقتی مواجه میشوید با یک موضوع مشخص مثلا همجنسگرایی.

حالا امروز جهان داره راه رو به سمتی میل میکنه که سعی کنه این نگاه های دگم و متعصبانه نسبت به همجنسگرایی رو تقلیل بده.

یک نگاه تازه ای رو پدیدار کرد.

حالا اگر عوام مردم در هر جای دنیا موضوع فقط ایران نیست، شاید ایران ما الان در اون شرایط اصلا نباشه و عوام مردم اتفاقا همسوی با اون داستان ها و اون نگاه های دگمی که اسلام دارن هم باشن اما در جاهای مختلف دنیا درباره اش صحبت می کنه.

یعنی مثلا وقتی ما در باب این عوام گرایی صحبت میکنیم و نواندیشان دینی مثلا وقتی روبرو میشیم با شخصیت اصلی کلیسای کاتولیک.

حالا می‌بینیم او هم داره در همین داستان قدم برمیداره.

به این مفهوم مشخصی که حالا اگر یک باوری در دل مردم وجود دارد، او سعی دارد که این باور ریشه ای خودش را همسان با آن بکند.

حالا سعی می‌کند دنبال دریچه هایی بگردد تا این نگاه دگم را تغییر بدهد.

اما تغییر دادن این نگاه دیگر به واسطه باورهای او نیست.

به واسطه سوءاستفاده از احساساتی است که در دل مردم وجود دارد.

این توسل به باورهای دیگران است که می‌خواهد خود را همسوی با آنها بکند.

یعنی شما مواجه نمی‌شوید با جماعتی که باورمند به این موضوع باشند که نابرابری بزرگترین ظلمتها هست.

نباید آزادی دیگران را سلب کرد.

آزادی تعریف بی همتای آزار نرساندن به دیگران دارد.

اما آنجایی که حالا جماعت توده مردم به این سمت و سو باورمند میشن، حالا اونها آنها سعی می کنند دلیل تراشی کنند تا آن نگاه ابتدایی و دوم را از میان ببرند یا آن نگاه دوم ابتدایی را همسان بکنند.

پس شما مواجه هستید با یک.

میدانی که مردمانی به میدان آمده اند تا با توسل به نگاه های عامه مردم خودشان را خوب تصویر کنند.

این نگاه و باوری که وجود دارد و ریشه اصلی تمام مشکلات است را خوب تصویر کنید.

گاها وقتی به این مباحث نواندیشان دینی با آن روبه رو می شوید، می توانید بفهمید که چگونه اینها حتی خویشتن شان را هم فریب داده اند.

یعنی شما مواجه می شوید با ریشه هایی که در قرآن وجود دارد.

اصلا آیات قرآنی است.

ما در دل اسلام چیزی بالاتر از قرآن که نداریم.

ما قرآن را نوک هرم قرار می دهیم.

زندگی پیامبر، احادیث و فقه فقها را هم در مراتب بعدی قرار می دهیم اما نوک پیکان قاعدتا همون قرآن هست.

حالا مثلا وقتی شما روبرو میشید با بریدن دست دزدان در دل قرآن.

این دیگه موضوعی نیست که بشه کتمانش کرد.

اما حالا اگر عوامی وجود دارند که نگاهشون تغییر کرده و نسبت به این شکنجه های بی حد و حصری که در اسلام وجود داره موعظه های متفاوتی دارند، حالا شما مواجه میشید از این ها که توسل میکنن به باورهای تازه مردم تا اون نگاه دگم وحشتناک گذشته خودشون رو تغییر بدن.

حالا میبینید که چگونه نه تنها عوام فریبی وجود داره، حتی خود فریبی هم وجود داره.

حتی ما با جماعتی رو به رو هستیم که خود رو فریب میدن.

یعنی حاضر نیستن زیر این میز پر از ظلمت بزنن و وارد یک میدان تازه ای برای ارائه باورهای خودشون باشن.

سعی در تمیز کردن اون میز پر از نجاسات و کثافات دارن.

شما مواجه میشید در دل این نگاه نواندیشان دینی که تقابل با واقعیت دارد، یعنی واقعیت های عینی را از نظر دور می‌کند، سعی دارد با فریب و ریا این واقعیت ها را به گونه دیگه ای برای ما تصویر کند.

واقعیتی که ما تحت عنوان آیات قرآنی می شناسیم اینکه در برابر محاربان باید چه کرد؟

باید یک دست و پای اینها را برید یا اینها را نفی بلد کرد در جایی که اینها قطعا بمیرند، در جایی که جایی برای زندگی نیست.

مفهوم آن نفی بلد و تبعیدی که ما میشناسیم تبعید نیست که مثلا در تهران یک نفری را بفرستند یک شهر دیگه ای.

منظور این هست که او را بفرستن به یک جزیره ای که نتونه توش سکونت داشته باشه، نتونه توش زندگی کنه و چیزی پیدا بکنه و در نهایت بمیره.

قرار هست که دست و پای این محارب بریده بشه.

قرار هست که او را اعدام بکنند، بکشند سرش رو ببرن.

حالا اینها آیات مبرهن قرآنی است که آیاتی است که همه مسلمانان به آن باور دارند، به قرآن باور دارند، به تحریف نشدن قرآن باور دارند.

حالا شما شاهد هستید که این جماعت آمده اند تا با رویه ای از فریب و ریا و عناوینی از این دست، این واقعیت را از نگاه ها دور کنند، نگاه ها را به سمت و سوی دیگری ببرند یا با مغالطات خودشان سعی کنند که این نگاه را خدشه دار کنند.

واقعیت را از دید عموم دور کنند.

ما مواجه هستیم که چگونه این ها باور خود را هم به حراج می گذارند.

چرا که به باور مشخصی هم باورمند نیستند چرا که اگر خود را مسلمان می دانستند باید به این عناوین مشخص باورمند بودند.

اما به واسطه اینکه حالا این نگاه عمومی به سمت و سوی تازه ای کشانده شده که مثلا شلاق را زشتی می داند، شکنجه می داند.

حالا این جماعت به میدان آمدند تا با مغالطات خودشان این عنوانی که در اسلام ریشه دارد و باور مسلمان ها بر پایه آن است.

قوانینی که خداوند وضع کرده برای ابد و ازل مردمان تا آخرین روزی که جهان وجود دارد را هم نفی کند چرا که امروز راه رسیدن به قدرت، توسل به آرای عمومی است.

آرای عمومی که تغییر کرده.

وقتی ما در باب پوپولیسم صحبت می‌کنیم دقیقا نکته همین موضوع مشخص است.

جماعتی که به میدان آمدند تا تغییرات را به وجود بیاورند و یک باور مشخصی دارند بر پایه همان باورهای خودشان پیش خواهند رفت.

حالا هر چیزی که بخواهد مردمان بکند، حالا هر باوری که در بین عوام مردم وجود داشته باشد.

اگر ما به میدان آمدیم تا برابری همه جان ها را پدیدار کنیم، اگر آمدیم تا بگوییم آزادی یک قانون دارد و آن هم آزار نرساندن به همه جانداران است، چه انسان، چه حیوان و چه گیاهان.

حالا قرار نیست که با نگاه عوام مردم ایران این که انسان رو برتر از دیگران میدونه ما به کناری بکشیم.

ما بگوییم بله حرف های شما درست است اما در دل عوام گرایان دقیقا موضوع به همین شکل است.

حالا اگر یک ریشه باوری هم در وجود خودشان باشد به سادگی حاضرند آن را تقلیل بدهند و همسو بکنند و به نوعی فریب بدن مردمان را.

تا در نهایت بعد از گرفتن قدرت باز تصاویر خودشان را میدان‌دار کنند.

همان اتفاقی که مثلا خمینی رقم زد.

خمینی کسی نبود که بخواهد به دمکراسی باور داشته باشد.

هدف او پدیدار کردن حکومتی همتای حکومت فرانسه در آن دوران باشد.

او قاعدتا میل به اسلام داشت.

برای باورهای اسلامی به میدان آمده بود.

اما عوام مردم شاید در آن روزگار تصویری از دمکراسی مثلا غربی و فرانسوی داشتند.

حالا او به سادگی می‌توانست با استفاده از همان عناوین اسلامی مشخصی مثل بقیه استفاده بکنه و جماعت رو همسوی با خودش بکنه.

حالا در دل این نواندیشان دینی هم همین تصاویر رو میتونید ببینید.

چرا که اگر یک ریشه باور مشخصی در دل اینها وجود داشته باشه، دیگه نمی تونن اون رو نقض بکنن.

وقتی شما این نقص رو دارید به چشم می بینید، حالا میتونید شاهد همین رخداد هم باشید.

حالا میتونید شاهد باشید که اینها دارن فریب میدن مردمان رو، چرا که باور اصلی خودشون رو به واسطه باور عمومی از یاد برده اند.

حالا ما مواجه با جماعتی هستیم که از هر دو سو داره ارتزاق می کنه.

یعنی از یک سو و از حکومت وقتی که قدرت را در اختیار داره داره ارتزاق می کنه، بجاش داره از اون ها هم دفاع می کنه.

به جاش با صحبت هاش به نوعی از اون ها دفاع کرده.

به نوعی با این میدان‌داری سعی کرده که اونها رو با خود همسو بکنه.

اصلا اصالت وجودی خود آدم به واسطه همین نگاه هاست.

یعنی شما مختص به نواندیشان دینی.

هم در نظر نگیرید.

مثلا بیاید و در باب همین اصلاح طلبان صحبت بکنیم.

اصلاح طلبان تمام وجودیت خود را از جمهوری اسلامی دارند و در یک ویژه برنامه دیگری هم صحبت کردن.

هر کدام از این اصلاح طلبان بدون جمهوری اسلامی هیچ چیزی نیستند.

همه شخصیت خود موجودیت خود را از همین جمهوری اسلامی گرفته اند و قاعدتا نمی توانند زیر این میز بزنند و در راستای استحکام همین قدرت هم باید فعالیت بکنند.

پس ما مواجه می شویم از یک سو که این ها در راستای همین استحکام دارن قدم بر می‌دارند و از سوی دیگر با فریب عوام مردم سعی می کنند خود را در جبهه آنها هم تصویر کنند.

جایی که نیاز هست خود را وارد این جبهه مشخص که مخالف آن نگاه ها هست هم قرار بدهند.

یعنی اگر عوام مردم وارد وادی شدند که به عنوان مثال دست و پا بریدن را شکنجه می دانند و زشتی تصویر می کنند.

شلاق زدن را زشتی تصویر می کنند.

در ملاء عام کشتن را زشتی و ظلمت تصویر می کنند.

نابرابری در برابر حقوق زنان را زشتی تصویر می کنند.

حالا این جماعت آمده اند تا خود را در این جبهه هم تصویر کنند.

با فریب مردم، با ریاکاری ها، با کتمان واقعیتی که وجود دارد در دل اسلام، در باورهای اسلامی.

حالا شما شاهد مردمانی هستید که دارند از هر دو سو ارتزاق می شن، دارند به هر دو سو به نوعی از هر دو سو دارن منفعت می برند.

پس شما می توانید شاهد این ریاکاری ها در دل آنها باشید.

یکی از خصایص عمده ای که در دل این پوپولیسم هم وجود دارد.

اینها در پی گل آلود کردن صحنه ای هستند برای بهره برداری خودشان.

یعنی شما شاهد هستید که از سویی دارند این نگاه اسلامی را تقلیل می دهند تا اسلام را حفظ کنند.

از سویی با تقلیل دادن نگاه اسلامی در نهایت قرار است که جمهوری اسلامی هم مبدل به یک حکومت در نهایت بی آزاری هم بشود.

یعنی شما اگر به وادی باوری اینها نزدیک شوید، به اصول اصلی باور اینها نزدیک شوید، نمی توانید هیچ چیز مشخصی را دریافت کنید.

صحبت در نهایت پیرامون چه موضوعی است؟

اسلام باور درستی است.

اسلام باید در سیاست حضور داشته باشد یا نه؟

اگر موضع شما در باب این مساله مشخص، حضور نداشتن مثلا اسلام باشد، اسلام اصولا دین سیاسی است.

اسلام اصولا با همین نگاه سیاسی وارد میدان شده است.

پیامبر اسلام در نهایت برای رسیدن به قدرت سیاسی وارد این میدان شد.

موضوعات بی حد و حصر همیشه در باب مثال های بیشمار هم مثالی آورد و صحبت کرد.

اما موضوع اصلی اینجا این است که ما وقتی در باب این عوامگرایی صحبت می کنیم داریم یک مبحثی را مطرح می‌کنیم که جماعتی وارد میدان شدند تا با سوءاستفاده از احساسات و باورهای مردم وارد میدان شوند.

همان چیزی که ما داریم آن را می بینیم.

نقطه ابتدایی تمامی این نواندیشان دینی توسل به باورهای پوسیده مردم که همان باورهای اسلامی است شکل می گیرد.

شما مواجه می شوید با جماعتی که به ریشه ها هیچ کاری ندارد در باب شاخ و برگ ها، در باب.

سطوحی که در برابرشان وجود دارد صحبت می کنند.

در باب ریشه اصلی که خود نگاه های اسلامی هست، قوانین اسلامی هست، قرآن هست، احادیث بیشمار هست، زندگی پیامبر هست.

یعنی اگر شما وارد وادی مثلا تحت عنوان خیانت می شوید یا تحت عنوان این می شوید که نابرابری میان زن و مرد وجود دارد، حالا کاری به این ندارند که قرآن مستقیما در باب همسر صحبت می کند.

کاری به این ندارند که شیعیانی در جهان وجود دارند که به صیغه باور دارند.

در باب این صحبت نمی کنند که قرآن آیه مستقیمی دارد که کنیزان را تجاوز به کنیزان را قانونی قلمداد می کند.

حالا میرند و در باب شاخ و برگ هایی که وجود دارد شاید صحبتی هم بکنند.

حالا شما مواجه می شوید با جماعتی که توسل می کنند به باورهایی که در بین عوام وجود دارد و به نوعی با استفاده از این باورهایی که در میان مردم وجود دارد، حتی باور ریشه خودشان را هم زیر سئوال می برند.

اما شما می توانید شاهد این ریاکاری و فریب باشید که قاعدتا اینها با ریا وارد این میدان شدند.

اینها با توسل به این ریا وارد این میدان شدند چرا که ما نمونه های بیشماری از این جماعت را در برابر داریم چرا که نمی شود کسی همسوی با قرآن و اسلام باشد و اصول اصلی این دین را هم زیر سئوال ببرد.

نمی تواند با مطرح کردن مغالطات بیشمار.

این ریشه اصلی که خودش باورمند به آن است را زیر سئوال ببرد.

در نهایت ما شاهد صحنه ای گل آلودی هستیم که این جماعت وارد میدان شدند که هیچ سو و سمتی ندارند.

از هر دو سهم دارند ارتزاق می‌کنند تا در نهایت به آن شأن و شخصیت برسند یا قدرت را در اختیار بگیرند.

از یک سو خودشان را نزدیک به باورهای نوظهور می‌کنند و با مغالطات سعی می‌کنند باورهای گذشته را همسو کنند.

از یک سو با این همسو کردن ها سعی در تقلیل آن نگاه وحشتناک اسلامی دارند.

نگاهی که قرار است ما در برابر آن ایستادگی کنیم و در برابر آن دگرگونی ها را تصویر کنیم.

قاعدتا در باب نواندیشان دینی میشه موضوعات مختلفی رو مطرح کرد و ما قاعدتا در قسمت های آتی برنامه ای به نام جان در ویژه برنامه های مختلف باز هم دربارشون صحبت می‌کنیم.

اما در این قسمت مشخص بیشتر خواستیم که در باب این نگاه عوام‌گرایانه صحبت کنیم.

 

قسمت چهارم : ناسیونالیسم

 

خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص عوام‌گرایی یا همون پوپولیسم.

ما سعی کردیم در باب موضوعات مختلف صحبت بکنیم.

در این قسمت ابتدا سعی کردیم تعریف مشخصی پیرامون این مسئله داشته باشیم و بعد در قسمت های آتی هم در باب مصادیقی که استفاده میشه در راستای این پوپولیسم هم صحبت بکنیم.

توی این قسمت مشخص هم گره خوردن موضوع پوپولیسم با ملی گرایی و ناسیونالیسم رو مورد بررسی قرار میدیم.

دو عنوانی که به نوعی به هم بستگی دارن با هم به نوعی معنا میشن.

در بیشتر جاهای جهان هم این عوام گرایی و ملی گرایی با هم پیوند خورده.

یعنی وقتی شما مثلا به جهان پیرامون خودتان و به تاریخی که از انسانیت گذشته نگاه می‌کنید، چه در حال حاضر و چه در طول تاریخ، مثلا با گروه ها و شکل هایی از احزاب سیاسی روبرو می‌شوید، مثل مثلا نازیست ها، مثل فاشیست های ایتالیایی یا عناوین دیگری که حتی امروز هم در جهان وجود دارد.

می بینید که چگونه اینها هر دو عنوان را با هم گره داده اند.

یعنی از یک سو آدم هایی هستند، تفکراتی دارند، عوام‌گرایانه و با استفاده از این نگاه های ملی سعی می کنند این نگرش را به پیش ببرند.

یعنی شما وقتی با نازیست ها روبرو می شوید می بینید که چگونه اینها آدم های عوام گرایی بودند و اصلا نوع تفکرشان بر پایه همین پوپولیسم شکل گرفته بود و در عین حال هم سعی می‌کردند با عناوین ملی گرایانه مردم را همسو و همرنگ و همداستان با خود بکنند در مجموع نگاه ملی گرایانه و نگاه عوام فریبانه خیلی به همدیگر نزدیکی و قرابت دارد و به نوعی از یک ریشه در می آید و اصولا از هر دو حربه استفاده می‌شود برای این که در نهایت آنها را به قدرت مطلوب خودشان برسند.

همان طوری که ما در موضوعی همتای عوامگرایی گفتیم که در نهایت هدف رسیدن به قدرت و میل به قدرت است.

در موضوع ملی گرایی هم داستان به همین شکل است.

یعنی اگر داستان همتای ملی گرایی در بین مردم شکل می‌گیرد به واسطه این است که در نهایت قدرتی را برای خودشان داشته باشند.

حالا این قدرت می‌تواند آن قدرت سیاسی باشد که در نهایت همه قدرت را در اختیار بگیرند و وارد این سیستم حکومت و سیاست بشوند و یا می‌تواند برای بدست آوردن قدرت در سطح اجتماعی باشد و شخصیت پیدا کردن و عوامل دیگری که می‌شناسید.

خب قاعدتا در باب این ملی گرایی و پیوندش با عوامگرایی موضوع خیلی ساده و مبرهن است.

یعنی شما با یک نگاه اجمالی به مبحث ملی‌گرایی می‌توانید ببینید که خب در بحث ملی‌گرایی هم ما مواجه هستیم.

با این که انسان ها باید با هم هم‌داستان و هم‌رای بکنیم و از عواملی استفاده می کنند که تحت عنوان های همان فرهنگ های عامه هستید.

یعنی شما اگر قرار باشد موضوع ملی‌گرایی را مطرح کنید، یک جامعه اکثریتی هست که با شما همداستان هست.

یعنی شما می‌خواهید یک برتری به آنها اعطا کنید که آنها به واسطه فقط و فقط مثلا زاده شدن در یک خاک مشخص در یک مرز محصور شده مشخص یا به واسطه یک نژاد خاص حالا این برتری رو کسب کنند.

پس می‌بینید که بازهم همتای همان نگاه های عوام‌گرایانه هست و اصولا این مودت و برادری که میان این دو نگاه وجود دارد قابل درک است.

حالا هر چه قدر پیش تر برود.

بعد من سعی می‌کنم مثال‌های بیشتری بیاورم تا موضوع قابل فهم تر بشه.

در این ابتدای بحث بهتر است که در باب همین موضوع مشخص و باور به برتری صحبت کنیم.

باور به برتری که در تمامی نگاه ها وجود داره.

من بارها در ویژه برنامه های مختلف در برنامه های مختلف درباره اش صحبت کرده.

ما در نگاه عوام مردم در همه جای جهان با موضوع برتری رو به رو هستیم.

یعنی مثلا ریشه اصلی که یک نگاهی هم تا یه نگاه به خدا و نگاه های الهی رو به وجود آورده همین نگاه برتری طلبانه هست.

یعنی شما در نوک هرم قدرت یک خدای قدرتمند لایزال با قدرتی بی انتها و عادل و مهربان و از این توصیفاتی که میدانید رو دارید که در نهایت برتر از همه موجودات هست.

او به نوعی خالق و آفریننده تمامی موجودات هست و به همین واسطه هم برتری نسبت به دیگران داره.

حالا شما مواجه میشید با این هرم ساخته شده که در نوک خودش خدا رو قرار داده حالا می بینید که دوباره طبقاتی ساخته می‌شود.

انسان به عنوان اشرف مخلوقات مطرح می‌شود.

مردان از زنان با ارزش تر و با اعتبار تر می‌شوند و الی آخر.

حالا در فرهنگ های مختلف می تواند گونه های مختلفی داشته باشد و این نگاه ها متغیر باشد اما موضوع اصلی و آن اصل غیر قابل عدول همان نگاه برتری طلبانه است.

نگاه برتری طلبانه ای که مبدل به یک فرهنگ اجتماعی در جای جای جهان شد.

یعنی شما این فرهنگ را می توانید در ایران اسلامی هم ببینید.

در مثلا نگاه مسیحیت اروپایی هم می توانید همین نگاه را ببینید.

حالا شاید جایگاه ها یا اشخاصی که در این جایگاه ها هستند متفاوت باشند اما جایگاه ها همان جایگاه های ابتدایی است که می شود رویت کرد.

یعنی در نهایت ما به یک سیستمی می رسیم که در دلش همین نگاه برتری طلبانه رو داره با شما مطرح میکنه.

وقتی ما در باب عوام گرایی هم صحبت کردیم گفتیم که اصولا این نوع افراد، این نوع گروه هایی که برای به دست آوردن قدرت و میل به قدرت سعی می کنند از نگاه عوامانه استفاده کنند.

خوب نیازمند باورهای ریشه دار در بین مردم هستند.

در قسمت های مختلف اینها اشاره کردیم.

یعنی اگر مثلا پیامبرانی میان و در باب خدا صحبت می کنند چرا که این نگاه، یک نگاه ریشه دار در بین این مردمان است.

یعنی باور به وجود خدا، یک قدرت لایزال در آسمان ها، یک قدرتی که از دیگران برتر است در دل این مردمان وجود دارد و حالا این پیامبران می آیند و از همین نکته و این باوری که در بین مردم وجود دارد استفاده می کنند.

حالا می توانند شکل و گونه این خدا را متفاوت بکنند.

یعنی می توانند از چند خدایی به یک خدای واحد در آسمان ها و به یک قدرت یکتا برسند.

اما اصل ابتدایی همان اصل مهمی است که از همان ابتدا هم وجود داشت.

حالا وقتی می رسیم به مساله پوپولیسم، بر این نگاه های ناسیونالیستی هم باز بازی به همین شکل است.

دوباره ما مواجه می شویم با یک افکار پوسیده ای که در بین مردمان وجود دارد جاری و ساری است.

در بین عوام مردم وجود داره و حالا اون جماعتی که می خواهند قدرت را به دست بگیرند از همین نقطه هم استفاده میکنن.

یعنی باور به برتری که در دل این مردمان وجود داره.

اینها باور دارند که یک عده ای برتر هستن، یه عده ای که تر هستن و اصولا باورمند به این ساختار مشخص هستند.

حالا با توجه به باوری که به این ساختار دارند میشه اشکال و گونه هاش رو متفاوت تصور کرد.

یعنی اگر باورمند به برتری یک خدا در آسمان ها هستند حالا میشه باهاشون مطرح کرد که برتری یک پادشاه را هم بپذیرند.

یا اگر باهاشون مطرح شده که مثلا مردان برتر از زنان هستند، حالا میتونیم در ارتباط با همجنس گرایان و دگرجنس گرایان هم همین مسئله رو مطرح کنیم و یکی از این اقشار متفاوت رو برتر از دیگری بدونیم.

خب این دانستن در وجودشون هست.

این موضوع رو درک کردن، فهمیدن و این ساختار مشخص رو قبول دارن.

حالا میشه در دلش اقسام مختلفی تصویر کرد و می‌شود گونه ها را متفاوت تعبیر و تفسیر کرد.

اما در نهایت یک اصل مشخصی است.

با توجه به این ساختار مشخص و باور به برتری و برتری که قاعدتا نیازمند به وجود آمدن یک سری کهتر هست.

در این باب هم من بارها و بارها صحبت کردم.

وقتی ما در باب برتری صحبت میکنیم، این برتری به خودی خود معنایی نخواهد داشت.

یعنی شما نمی‌توانید بگویید مثلا چه کسی برتر از دیگران هست؟

این برتری به واسطه کهتر بودن و کوچکتر بودن دیگران تصویر می‌شود.

بزرگ بودن و قدرتمند بودن.

اینها همه موضوعاتی است که به واسطه کم قدرت بودن و ناتوان بودن دیگران به وجود می آید.

به واسطه کوچک بودن یا کهتر بودن دیگران به وجود می آید.

حالا با توجه به این معنای مشخص حالا مواجه می شویم که در دل اقوام هم همین نگاه به وجود می‌آید.

این نگاه ملی گرایانه ای که حالا میتونه بال و پر بگیره و قدرتمند بشه و وارد عرصه سیاسی هم بشود و در نهایت هم با استفاده از همان نگاه های عوام‌گرایانه بیاید و همه چیز را هم از آن خود کند.

یعنی وقتی شما مواجه می‌شوید با قومیتی که یک فرهنگ مشخصی تحت عنوان همین فرهنگ برتری طلبی را قبول کرده، حالا وقتی می‌خواهیم با آن نگاه عوام‌گرایانه وارد این قومیت بشویم، برای اینکه این‌ها را متحد با خودمان بکنیم، هماهنگ و همراه با خودمان بکنیم.

خب یکی از المان‌های لازم این است که به اینها ارج و قرب بدهیم و جایگاه بدهیم اینها را برتر و بالاتر از دیگران تعبیر و تفسیر کنیم.

حالا اینهایی که میل به این برتری دارند، آنهایی که این برتری را قبول کردند، در نهایت برای رسیدن به همین برتری ها هم دارند تلاش می کنند.

همانطور که در قسمت گذشته هم درباره اش صحبت کردیم، در قسمت های گذشته همین ویژه برنامه عوام‌گرایانه که شما در دل این عوام گرایی در نهایت نیاز دارید که به آن جماعتی که با شما همسو شده‌اند امتیاز بدید.

حالا خیلی سادس.

در این نگاه که به برتری باور دارد.

حالا جماعتی پیدا می‌شوند که آنها را برتر از دیگر اقوام تصویر کنند.

یعنی وقتی ما مواجه می‌شویم با معنای ملی‌گرایی و در نهایت ملی‌گرایی.

در باب این صحبت می‌کند که مثلا ایرانیان در ایران مردمانی باهوش تر، بافرهنگ تر، با کمالات بیشتر نسبت به دیگر اقوام هستند.

حالا اینها تبدیل به قوم برتر می‌شوند و قوم برگزیده می‌شوند.

یعنی مثلا در نگاه مثلا یهودیان قوم بنی اسراییل قوم برگزیده خداوند می‌شود.

حالا می‌تواند گونه‌های متفاوتی داشته باشد.

یکبار به واسطه مذهب این نگاه شکل بگیرد و یک بار هم به واسطه همان ملیتی که دارد، به واسطه همان نژادی که در اختیار داریم.

و حالا وقتی ما نزدیک به این مبحث ناسیونالیسم هم می‌شویم، می‌بینیم که به واسطه همین نژاد و همین کشور و همین مرزهای محصور کننده هست که حالا این برتری ها قائل میشه.

پس ما مواجه میشیم با جماعتی که از این عوام گرایی استفاده می کنن و باور به برتری قومیت خودشون رو میدان‌دار می کنن.

این باوری که در نهایت به واسطه تحقیر دیگر ملیت ها و قومیت ها هم شکل میگیره.

حالا اینها استفاده می کنن و سوءاستفاده می کنن از این برتری‌ها.

یعنی شما در نگاه های عوام گرایانه ای که وابسته به این نگاه های ملی گرایانه هست می بینید که مدام یکی رفته و بالای یه سنی وایساده و داره مردم رو به عنوان بزرگ ترین قوم بر زمین و برترین قوم ها تصویر و تعبیر میکنه.

حالا سعی میکنه این میل به برتری رو در وجود این ها بیدار و بیدارتر بکنه.

یعنی مثلا وقتی شما برمی گردید به نگاه هایی که در دوران آلمان نازی شکل گرفت، می بینید که هیتلر چگونه مردم رو تشویق میکنه و ترغیب میکنه این احساس ملی در وجود این ها رو بیدار می کنه.

این ها رو به واسطه تحقیری که در دوران پیش‌تر در جنگ جهانی اول شدند، احساسات‌شان را تهییج می‌کند و آن‌ها را با خودش همراه می‌کند که حالا دوره، دوره انتقام است.

ما باید انتقام را بگیریم.

ما به عنوان نژاد برتر، به عنوان یک قومیت برتر از دیگران باید برتری خودمان را ثابت کنیم و حالا می‌تواند یک جماعتی را همراه با خودش بکند.

حالا سعی می‌کند با سوءاستفاده از همین احساسات در دل مردم، یک جماعت پررنگی را با خودش همراه کند.

سوءاستفاده از فرهنگی که در بین مردم وجود دارد، باوری که در بین مردم جاری و ساری است، باور به برتری.

یعنی شما نگاه می‌کنید در دل تمامی اقوام مختلف جهان با این معنای مشخص روبه‌رو می‌شوید که همه این‌ها به مبحث برتری باورمند هستند و به واسطه همان باور به خدا، باور خداوندی که یک برتری را در همان نقطه ابتدایی برای شما تصویر می‌کند.

حالا شما با توجه به آن برتری که برای خدا قائل شدید، شاید حالا میتوانید برتران بیشتری را هم تفسیر کنید.

حالا می‌توانید کبوتران بیشتری را هم تعبیر کنید.

حالا با توجه به این نظام شاخصی که برای همه این مردمان وجود دارد و بهش باورمند هستند.

حالا با توجه به اینکه در دل این عوام گرایی شما باید امتیاز بدید به مردمان تا با شما همراه بشن.

حالا شما امتیاز رو در اختیار اونها می گذارید.

حالا به سادگی اون ها رو به عنوان قوم برگزیده و قوم منتخب و یا قوم برتر از دیگران تصویر میکنیم.

حالا این ها میلی که به برتری دارند رو اینجا سیراب شده میبینن.

حالا با شما همداستان میشن و خیلی ساده میبینید که در دل این عوام گرایی که برگرفته از همین نگاه های ناسیونالیستی هست چقدر این موضوعات رواج داره.

حتی امروز در جای جای دنیا این نگاه های عوام گرایی میبینید که وجود داره.

مثلا در همون امریکا در انگلستان گروه های راست افراطی رو میبینید که چگونه دارن از همین موضوعات سوءاستفاده میکنن.

می‌کنم از این احساس درون مردمان سوءاستفاده می‌کنند. مثلا میان.

و در باب همین برتری.

قومی که در اختیار دارند به واسطه قومیت.

هم اشاره می‌کنند نه به واسطه تعالیمی که وجود دارد و نه به واسطه تغییراتی که در این ساختارها به وجود آمده و اصولا دست همین.

امثال این افرادی که در همین گروه‌های راست افراطی هستند بریده شده تا اینها توانستند یک نگاه متفاوت داشته باشند، تعالیم متفاوتی داشته باشند، باورها را تغییر بدهند تا مثلا ما در اروپای امروز یا کشورهایی از این دست شاهد تغییراتی در دل مردممان باشیم و فرهنگ‌ها را متفاوت ببینیم.

اینها به این موضوعات اشاره ای نمی‌کنند.

به همان برتری قومی اشاره می‌کنند که بله، شما قوم برگزیده و منتخب هستید.

شما به عنوان یک نژاد برتر به حساب می آید.

از همین احساسات مردم و همین باورهای پوسیده در دل مردم سوءاستفاده می‌کنند.

مثلا با این موضوع که باید مهاجرین مثلا این شن از کشور اخراج شوند و می بینید که چگونه اینها به راحتی هم می‌توانند قدرت را هم در اختیار بگیرند.

همان طوری که در سال های مختلف هم این قدرت را در اختیار گرفتن گروه های راست افراطی که به شدت هم پوپولیست هستند، به شدت هم به همین زاویه مشخص.

ناسیونالیسم و ملی گرایی هم تکیه دارند.

یعنی سعی می کنند همان باورها را در دل این مردمان قدرتمند بکنند.

ما گفتیم که اصولا کسانی که از این عوام گرایی استفاده می کنند باید به مردمانی که در کنار خود می خوان داشته باشند امتیاز بدهند و امتیاز ابتدایی را در باب همین برتری بهشون میدن.

خب شما قوم برتر هستید از دیگران بالاتر و والاتر به حساب می آید.

به واسطه همین موضوع مشخص که مثلا شما از نژاد خاصی در اروپا است مثلا یا شما در این کشور مشخص به دنیا آمدید.

به همین واسطه شما برتری دارید نسبت به دیگر اقوام، نسبت به دیگر گروه ها، نسبت به دیگر انسان ها.

خب این یک موضوعی است که برای آنها قابل فهم است.

یک موضوعی است که بهش باورمند بودن از همون نقطه ابتدایی بارها و بارها درباب این برتری ها شنیده اند و قاعدتا با شنیدن به این برتری ها میل به رسیدن به برتری را داشتند.

یعنی کسی در جست و جوی رسیدن به کوچک بودن یا ضعیف بودن نبوده و همه در پی آن بودند که قدرت را در اختیار بگیرند.

به عنوان نژاد یا قوم برتر یا هر چیزی در نهایت میل به این برتری را داشت.

حالا با توجه به اینکه در دل این عوام گرایی باید به مردمان امتیازی داده شود، حالا این امتیاز را هم برایشان قائل می شوند.

با توجه به این نگاه باهاشون همسو میشه.

پس شما در دل این عوام گرایی ملی گرایانه همون موضوعات مشخصی که در قلب عوام گرایی وجود داره رو دوباره شاهدش هستید.

استفاده از باورهای پوسیده مردم، باورهای همتا همین برتری طلبی.

حالا باور به این برتری طلبی رو میدان دار کردن به واسطه این که به این مردمان میدان بدیم.

حالا با استفاده از همین میدان دادن ها شما سوءاستفاده می کنید از باورها و اعتقادات و نظرات آنها.

حالا امتیاز رو به آنها دادید، ازشون سوءاستفاده می‌کنید و قدرت رو میتونید در اختیار بگیرید.

در دل این نگاه های ملی گرایانه شما مواجه میشید با تحقیر، با تحقیر به نوعی دیگر ملت رو.

خب من بارها دربارش صحبت کردم و گفتیم ما وقتی در باب برتری صحبت میکنیم باید دیگران کهتری وجود داشته باشند که این برتری ما معنا بشه.

وقتی در باب قدرت صحبت میکنیم باید ضعفا و ناتوانان در کنار ما تصویر بشن که این قدرت ما معنا پیدا کنه.

این خیلی موضوع ساده ای است.

در دل این برتری طلبی ها هم به همین شکل.

شما وقتی مثلا مواجه میشید با آلمان نازی، می بینید که این برتری خودشون رو به واسطه تحقیر مثلا یهودیان تعبیر و تفسیر می کنن.

حالا یه یهودیانی رو دارن که در برابر و سیبل خودشون قرار میدن.

اینها رو کهتر و کوچک و حقیر میشمارند تا خودشون مدام بزرگ و بزرگتر بشه.

حالا مثلا در دنیای امروزی هم بازهم روبه رو می شویم.

مثلا چمیدونم یکی از این کشور های پیشرفته جهان همین کشور های غربی میاد و از همین حس برتری خودش استفاده می کنه.

مثلا نوک سیب رو مسلمانان قرار میده، مسلمانان رو تحقیر می کنه تا خودش رو بزرگ و بزرگتر کنه.

فارغ از اینکه معنای حقیقی این رو بدونید که مثلا مسلمانان جهان در چه شرایط اسفناکی وجود دارن، از نظر موقعیت، از نظر جنگ ها، از نظر شرایطی که ساخته شده، از نظر تعالیم فاسد و وحشتناکی که داره به اینها داده میشه.

اما اینها این برتری رو منحصرا در همین قومیت خودشون مثلا تعبیر می کنند و اصولا نگاه و نوک پیکان نگاهشان نسبت به همین برتری نیست.

اصلا علتش هم براشون مهم نیست.

موضوع مهم برتری است که امروز در اختیار دارد و به واسطه تحقیر دیگر ملت ها هم به این برتری ها می رسند.

به واسطه ای که دیگرانی هستند که از آنها کوچکتر و ناچیز تر و بی ارزش تر باشند.

باشد این ارزش را کسب کند.

حالا با توجه به این موضوعات وارد این وادی مشخص می‌شوند.

برای کسب قدرت در دل همین نگاه های به ظاهر ملی گرایانه است که ما مواجه می‌شویم با موضوعات نژاد پرستانه.

خب خیلی موقع ها ما مواجه میشیم با جماعتی که در باب این صحبت میکنن که ما قوم خودمون رو برتر میدونیم.

ما این کشور و مردمان این کشور رو با ارزش تصویر می‌کنیم.

مثلا ما کاری به دیگر کشور ها و جاهای دیگر هم نداریم.

یعنی ما در پی برتری طلبی برای خودمون هستیم.

خودمون رو میخوایم به عنوان مثلا بزرگ جهان تصویر بکنیم.

فارغ از اینکه این بزرگ بودن نیازمند و ملزم به کوچک بودن دیگرانی هست که از این دور میشن.

از این نگاه ساده، از این فهم ساده ای که برای ما وجود داره.

یعنی ما وقتی در باب مبحث خدا صحبت میکنیم خدا به خودی خود میخواد بزرگی رو نسبت به کی ثابت کنه؟

یعنی شما وقتی مواجه می‌شوید مثلا با الله اکبر.

خدا بزرگتر است؟

خدا از کی بزرگتره؟

باید یکسری کوچکتری نسبت به او وجود داشته باشد.

با این تعبیر مشخصی که مثلا ما با اسلام روبه رو می شویم، اسلام در اون دوران که بت های بیشماری در همون کعبه وجود داشته، حالا این خدایی است که نسبت به تمام این خدایگان بزرگتر و برتر هست.

حالا در دل دنیا هم موضوع به همین شکل هست.

اگر یک قومیتی، یک نژادی در باب برتری خودش صحبت می کند، این برتری را نسبت به دیگر اقوام و دیگر نژادها باید کسب کنه.

دیگه یک موضوع ساده و قابل فهم است.

اصلا این برتری شکل نمی گیرد مگر کوچک ایرانی وجود داشته باشد که شما در قیاس با آن ها به این برتری برسید و این ها همون نقطه های ابتدایی شروع گرفتن نگاه های نژادپرستانه هست.

نگاه های وحشتناک نژادپرستانه است.

یعنی شما اگر به پله های ابتدایی نگاه های مثلا هیتلر و فاشیست ها هم نگاه بکنید.

آنها هم در همان ابتدا از برتری خودشان صحبت می کردند ولی در نهایت راهی به جز کوچک شمردن دیگران ندارند.

حالا وقتی شما با مباحث ملی گرایان روبرو می شوید هم موضوع به همین شکل است.

حالا هر کسی در هر جایگاهی در باب ملیتی که صحبت می کند و این ملیت را محور اصلی موضوعاتش قرار می دهد.

شما در نهایت باید در انتظار این نگاه های نژادپرستانه هم باشید.

وقتی در باب قومیت خود صحبت می کند، ملیت خود صحبت می کند که حالا این ملیت برتر از دیگر ملل ملل جهان هستند.

در نهایت باید به این موضوع برسید که این در حد قیاس به این برتری رسیده و در نهایت هم به واسطه همین برتری طلبی حالا می تواند آن نگاه نژادپرستی را هم تزریق کند.

ما در نهایت در دل این نگاه های ناسیونالیسمی که وابسته به این شکل مشخص از نگاه سیاسی عوام‌گرایانه است، ناچارا وارد برهه نژادپرستی هم می شویم یعنی همتای اینکه این برتری ها به واسطه تحقیر دیگر ملل است.

در نهایت به واسطه این احساسی که در وجود این مردمان شکل می‌گیرد و خود را برتر از دیگران می‌دانند، حالا می‌رسند به آن نقطه ای که نژاد پرستانه هم نژاد خودشان را قاعدتا برتر از دیگران بدانند، ملت خودشان را والاتر از دیگران بدانند و در نهایت همان معنای مشخص را هم برای ما به وجود می آورند.

شما در دل این نگاه‌های ملی گرایانه مواجه می‌شوید با جماعتی که وارد این میدان مشخص شده اند و با این عوام گرایی دارند مردمان را همسو با خود می‌کنند تا در نهایت به قدرت برسند.

حالا در دل اینها شما مواجه می‌شوید که اینها همه عیوب خودشان را نادیده می‌گیرند.

تمامی نواقص فرهنگی که در دل ملت خودشان وجود دارد، نواقص و عیب هایی که وجود دارد و این ملت هم دچار اشکالات بی‌شماری است، همه اینها را چشم پوشی می‌کند.

یعنی مثلا وقتی به همین شرایط و سپهر سیاسی ایران هم روبه رو می‌شوید، موضوع به همین شکل است.

حالا ما در دل کشور خودمان نواقص بی‌شمار فرهنگی داریم، عیوب بی‌شمار داریم، رفتارها و ناهنجاری های بی حد و حصری داریم.

موضوعاتی داریم که باید ریشه ای تغییر پیدا کند.

باید اصولا با یک دگرگونی و با یک انقلاب این فرهنگ ها به کناری گذاشته شود.

اما وقتی با عوام گرایان ملی‌گرا روبه‌رو می‌شوید، حالا این‌ها دارند در باب یک ملتی صحبت می‌کنند بی عیب و نقص یک ملتی والا و بزرگ و شریف و.

از این جملاتی که همواره می شنوید حالا حتی در باب اکثریتی که راه را هم به اشتباه می رود نگاهی ندارند.

در باب اکثریتی که فاجعه های بی شماری را هم رقم زده، باز هم نسبت به آن نگاهی ندارند و اصولا تمامی موضوعات را نادیده می گیرند.

اصولا موضوع آنهایی نیست که در باب معایب و نواقص صحبت کنند و فکر کنند تمامی نواقص را به دشمنان و خارجیان و اجانب در نهایت نسبت می‌دهند و خود را عاری از هر گونه زشتی و نقصان می‌دانند.

و شما مواجه می‌شوید با این نادیده انگاری نادیده انگاری که در نهایت در دل این عوام‌گرایی یکی از ستون‌های اصلی به وجود آمدنش است.

یعنی شما در دل عوام‌گرایی مواجه می‌شوید.

حالا با جماعتی که همه عیوب را فراموش می‌کند.

اصلا شاخصه اصلی این است که به عیوب آن جماعتی که قرار است با او همراه شود نظری نداشته باشد.

قرار است که آنها را به آنها امتیاز بدهد و آنها را وارد این میدان از قدرت بکند و آنها را همراه و همدست با خودش بکند.

حالا قرار است شما مواجه شوید با سخنرانی هایی که مدام پیرامون اینکه ملت بزرگ و ملت شریف و ملت غیور و الی آخر شما مدام مواجه می شوید با این تکرار که به آنها امتیاز بدهید تا با او همراه باشند.

شما مواجه میشید با یک دیو خطرناکی که تحت عنوان پوپولیست ملی‌گرایی می‌شناسیم.

این عوام‌گرایی که گره خورده با ملی گرایی این دیو چند سر وحشتناک و غول بد سیمایی که در نهایت ما را به یک نژادپرستی بی حد و حصر میرسونه، ما رو در نهایت به این قدرت طلبی میرسونه که در پی بزرگ کردن حیطه قدرت خودش است.

قلمرو خودش را مدام میخواد بزرگ تر بکنه.

قرار هست که به دیگران آزار برسونه.

همونطوری که در طول تاریخ هم ما مواجه با همین تصاویر شدیم.

یعنی شما وقتی مواجه میشید با آلمان نازی، با فاشیست های ایتالیایی.

قضیه به همین شکل است.

قضیه از اون عوام‌گرایی ابتدایی شروع میشه و در دل این ناسیونالیسم قدرت میگیره و بزرگ میشه حالا قرار است یک تصویری از یک نژاد برتری را به ما نشان بدهد.

قرار است یک ملتی را مبدل به ملت بزرگ و برتر نسبت به دیگران بکند و حالا مواجه میشیم با فجایع نژاد پرستانه ای که شکل میگیرد.

حالا این جماعت باید کبوترانی را در برابر داشته باشند.

حالا شما مواجه میشوید با این چهره عریانی که قرار است تمامی اقوام دنیا بردگی و بندگی این جماعت برتر و بزرگ رو بکنن.

اینها همه بر میگرده به همون ریشه ابتدایی یعنی برتری طلبی.

یعنی در پی قدرت بودند.

یعنی شما وقتی به همون نقطه ابتدایی روبه رو میشوید که مبحث، مبحث برتری طلبی است ما را در نهایت به همین خاستگاه مشخص میرساند.

من بارها و بارها در باب وجودیت خدا صحبت کردم.

در باب این فرهنگی که ما تحت عنوان خدا میشناسیم و خیلی از موضوعات کتاب ها و نوشته های من پیرامون همین نقد نگاه به خدا هست چرا که اصولا باورمند به این هستم که این فرهنگ خدا مسبب به وجود آمدن تمام این برتری طلبی ها شد.

شما وقتی یک اصل را به آن باورمند هستید، این اصل مشخصی که دارد در باب این صحبت می کند که یک قدرت ماورایی در آسمان ها وجود دارد و برتری نسبت به دیگران دارد.

حالا انسان سعی می کند مابه ازاء های بی شماری در قبالش بسازد.

حالا با نگاه به این اصل مشخص سعی می کند دوباره این را تکثیر کند و شما شاهد همین موضوعاتی هستید که می بینیم یک بار این تفاوت ها و تمایز ها و برتری ها به واسطه ملیت شکل می گیرد یا به واسطه جنسیت شکل میگیرد و هر روز هم دائما در حال تکرارش هستیم در جای جای جهان و این نقطه خطرناک است و این تصویر مشخص از این غول چند سر و سیما که برتری طلبی است.

حالا این برتری طلبی گره می خورد با ملی گرایی.

حالا با استفاده از نگاه عوام و همسو کردن عوام به واسطه دادن امتیاز ها.

اینها را با هم همدست می‌کنیم، هم داستان می‌کنیم و فجایع بزرگی هم رقم می خورد و فجایعی که همتا اتفاقاتی است که در جنگ جهانی دوم هم شکل گرفته و می تواند حتی بدتر از آن هم شکل بگیرد.

حالا ما با یک جماعتی رو به رو هستیم که خود را قوم برتر و برگزیده و والاتر از دیگران تعبیر می‌کنند.

برای این بالا بودن نیاز دارند که یک سری جماعت بی شماری از کبوتران بسازند.

آنها را تحقیر می کنند.

از دل نژادپرستی ها هم شکل می‌گیرد و در نهایت با گرفتن قدرت در پی آن هستند که قلمروی خودشان را بزرگتر کنند، برای خود، بردگان و بندگان پدید بیاورند و در نهایت ما شاهد فجایع بی‌شماری در سطح جهان هم هستیم.

و در نهایت با این تفاسیر می‌توانیم باز هم از این تصاویر وحشتناک را هم ببینیم.

پس قاعدتا مبحث ناسیونالیسم چه در شکل اخص خودش.

یعنی شما اگر مواجه بشید با این نگاه های ملی‌گرایانه در نهایت قرار است ما را به همین پله ها برسونه.

قرار نیست چیزی فراتر از اینها به ما عطا بکنه.

هر چقدر که این جماعت در باب این صحبت بکنند که ما برای بزرگداشت ملت خودمون داریم تلاش می کنیم، در نهایت این بزرگداشت برای کوچک شمردن دیگران به وجود خواهد آمد.

یعنی ما وقتی در باب قدرت صحبت می کنیم بارها گفتیم این قدرت به واسطه ضعف دیگران معنا پیدا می کند.

یعنی قدرت که به تنهایی معنایی نخواهد داشت.

بزرگ بودن و یا برتری که معنایی نخواهد داشت مگر در قیاس با دیگران.

شما برتر نخواهید بود مگر اینکه کبوترانی نسبت به شما وجود داشته باشد.

پس قاعدتا هر نوع نگاه ناسیونالیستی در نهایت ما را به همین مفاهیم وحشتناک هم خواهد رساند.

قرار است که ما هر روز و هر روز بیشتر نزدیک بشویم به تعابیر برابری برابری‌طلبانه به یک‌سان انگاری.

در نهایت ما قرار است که به مرحله‌ای برسیم که جان را محترم بشماریم و به برابری جان ها برسیم.

به دور از هرگونه تقسیمات.

هر جایی که صحبت از این تقسیمات باشد، قاعدتا شاهد نگاه‌های وحشتناک می‌شویم و حالا وقتی در باب این عوام‌گرایی صحبت می‌کنیم خب قاعدتا با یک موضوع مشخص مثل باور به ملیت و ملی‌گرایی خیلی راحت با هم چفت و نزدیک می‌شوند.

یعنی شما وقتی صحبت از این ملی‌گرایی می‌کنید، می‌بینید که المان های ابتدایی برای هم‌داستان کردن با مردمان بی‌شمار رو در اختیارتون میذاره.

چرا که ریشه ها در همون ریشه ها و باورهای ابتدایی هست.

چرا که به سادگی میشه به این مردمان امتیازات و اون ها رو با خود همراه کرد.

پس قاعدتا این دو نگاه به هم گره خورده اند و با هم و همسان با هم پیش می روند و در نهایت هم باعث به وجود آمدن یک دید چند خطرناکی می‌شود که می‌تواند جهان رو به زشتی و نابودی بیشتری بکشونه و جنگ های بیشمار رو هم به وجود بیاره.

 

قسمت پنجم : سیاست

 

خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص ما سعی کردیم در باب عوام گرایی صحبت بکنیم و حالا فارغ از قسمت ابتدایی که یک مقدمه ای در باب عوام گرایی و این میل به قدرت طلبی بود و در نهایت یک تعبیر و تفسیری نسبت به عوام گرایی رو مطرح کردن.

سعی کردیم در قسمت های بعدی در باب مصادیقی که استفاده میشه از این عوام گرایی هم صحبت بکنیم و توی این قسمت مشخص هم میخوایم در باب سیاست صحبت کنیم.

سیاست که قاعدتا اصلی ترین موضوع استفاده از این عوامگرایی هست.

گاها ما در زندگی مواجه می شویم با مردمانی و یا افرادی که از این پوپولیسم دارند استفاده می کنند.

مثلا در جایگاه هنری هستند و از این موضوعات پوپولیستی استفاده می کنند برای اینکه به یک جایگاه و نزدیکی با مردم برسند، به یک شأنی در اجتماع برسند و اصولا حتی در زندگی های روزمره هم مواجه می شویم با همین اشکال مختلف از این عوام گرایی که حالا مردمانی هستند که با استفاده از این موضوعات مشخص که ما در قسمت های مختلف هم دربارش صحبت کردیم و عواملش را نام بردیم، سعی می کنند برای خودشان یک شأن و شخصیتی را بخرند.

اما خاستگاه اصلی این نگاه عوام‌گرایانه قاعدتا در دل سیاست است چرا که ما گفتیم این نگاه عوام‌گرایانه در نهایت یک هدف مشخصی دارد و هدف مشخص هم رسیدن به قدرت است.

یعنی اصولا مردمانی که وارد این وادی مشخص می شوند کرد.

برای اینکه با عوام همراه شوند.

برای این است که قدرت را در اختیار بگیرند.

در تعریف کلاسیکی که پیرامون این عوام گرایی آمده.

ما در باب این صحبت می‌کنیم که بله جماعتی که با عوام مردم همراه می‌شوند برای اینکه در برابر نخبگان الیت صف آرایی کنند.

الیت و نخبگانی که حالا می‌توانند باورمندان متفاوت باشند، روشنگران باشند، یک قشر مشخصی از جامعه مثلا ثروتمندان باشند یا هر کدام از این گروه ها و دسته ها می‌توانند باشند.

اما قاعدتا وقتی در باب این عوام گرایی صحبت می‌کنیم، نوک پیکان نگاه ما قاعدتا در باب سیاست است.

یعنی ما در نهایت این عوام‌گرایی را در دل سیاست می‌بینیم هر چند که می‌تواند در جاهای دیگر هم معنا پیدا کند و در این قسمت مشخص هم می‌خواهیم در باب سیاست صحبت کنیم.

اینکه چگونه از عوام‌گرایی در دل سیاست استفاده می‌شود برای قدرت گیری.

برای اینکه به قدرت برسند گروهی قدرت را در اختیار بگیرند.

مثلا شما وقتی به جهان امروز نگاه می‌کنید می‌بینید که چگونه این عوام‌گرایی قدرت را در اختیار گرفته در کشورهای مختلف از آمریکا بگیرید تا کشور های غربی، همین کشور ایران خودمان.

چگونه جماعتی وارد میدان می شوند تا با عوام فریبی همه قدرت را در اختیار بگیرند؟

این عوام گرایانی که مثلا در کشور های اروپایی و آمریکا راست افراطی هستند که وارد میدان شدند تا با تزریق مثلا نگاه های ملی گرایانه و با استفاده از باورهای پوسیده جا افتاده بین مردم، حالا سعی کنند قدرت را در اختیار بگیرند.

صحبت های نژادپرستانه شما از زبان اینها می شنوید.

اینها آمده اند که قدرت را به واسطه همین سوءاستفاده از باورهای رایج اشتباه در بین عوام مردم به عاریت بگیرند.

یعنی شما با همین تصاویر مشخص روبه رو می شویم.

حالا سعی میکنیم در این قسمت بیشتر این موضوعات را باز کنیم و سعی کنیم مثال هایی بزنیم تا این موضوع بیشتر و بیشتر هم قابل درک باشه.

ما مواجه میشیم با یک موضوع مشخص.

ما در باب سیاست در همه جای دنیا در هر شکل مشخصی که بخواهیم تصویر کنیم نیاز داریم به همراه کردن اکثریت مردم با خود.

یعنی این یکی از لازمه های مشخصی است که شما بخواهید قدرت سیاسی را در اختیار بگیرید.

خب ما نیاز داریم به همراهی حداکثری برای رسیدن به قدرت.

در اینکه شک و شبهه ای وجود ندارد.

فارغ از اینکه ما بخواهیم کودتا بکنیم و قدرت را به صورت نظامی در اختیار بگیریم، حمله کنیم، اشغال بکنیم.

ما در باب یک جامعه مشخصی صحبت میکنیم که به ویژه در همین جهان مدرن تعبیر و تفسیر میشود که فارغ از آن قدرت نظامی هم داریم صحبت میکنیم.

در شرایط عادی داریم در موردش صحبت کرد.

پس ما نیازمند به این هستیم که یک همراهی حداکثری را داشته باشیم تا قدرت را در اختیار بگیریم.

اصولا همان چیزی که ما تحت عنوان مقبولیت اجتماعی می شناسیمش، همان چیزی که تحت عنوان مشروعیت می شناسیم.

مشروعیت به واسطه این که بار مذهبی در خودش دارد شاید متفاوت باشد اما معنایی را که ما می خواهیم درباره اش صحبت کنیم را کاملا می تواند برساند که در نهایت حکومتی باشد که به واسطه مقبولیت و همراهی حداکثری ای که دارد، حالا یک نوع قانونمندی به خودش بگیرد و به نوعی نسبت به عموم مردم دارای مقبولیت باشد و مردمانی باشند که به آن باور داشته باشند.

پس این نیاز ابتدایی قاعدتا همراه کردن حداکثری است.

برای اینکه شما بخواهید اکثریت را با خود همراه کنید قاعدتا ساده ترین راه ممکن برای شما استفاده از عوام گرایی است.

استفاده از پوپولیسم است یعنی شما برای اینکه بتوانید این قدرت را در اختیار بگیرید نیازمند این هستید که از این پوپولیست استفاده کنید.

یعنی شما در نظر بگیرید که کسی در شمایل سیاسی وارد میدانی بشود برای اینکه بخواهد قدرت سیاسی را در دست بگیرد و حالا تمام نوک پیکان انتقاداتش نسبت به فرهنگ بین مردم باشد، نسبت به باورهای در بین عموم مردم باشد.

اصلا در این داستان وارد بشود که بخواهد این فرهنگ را تغییر بدهد.

این اتفاقات اشتباه در بین عوام مردم را تغییر بده و نوک پیکان نقدش هم نسبت به همین موضوعات باشد.

آیا او می‌تواند مقبولیتی بین مردم کسب کند؟

حالا در طرف مقابل او یک شخصی است که داره از این والا بودن مردم صحبت می‌کنه و از این فرهنگ غیر قابل عدول مردم صحبت میکنه.

مرتب داره اینها رو هی بال و پر بیشتری بهشون میده و امتیاز بیشتری بهشون میده و اونها رو به نوعی در این قدرت خود سهیم میکنه.

هر روز احترام و اعتبار بیشتری برای این مردمان و عامه مردم قائل می‌شود و در نهایت وقتی ما تقابل این دو نفر را در برابر هم ببینیم، می‌توانیم به سادگی به این نتیجه برسیم که کسی که با این عوام گرایی وارد میدان می‌شود قاعدتا مقبولیت بیشتری خواهد داشت و این حداکثر می‌تواند با خودش به سادگی همراه باشد و وقتی ما نزدیک می‌شویم به مفهوم سیاسی برای رسیدن به قدرت سیاسی، اینکه ما نیازمند همراهی حداکثری هستیم، می‌بینیم که چگونه می‌توان از این موضوعات پوپولیستی به سادگی هم استفاده کنند چرا که اصلا آن طریقت و آن نردبان برای رسیدن به قدرت را برای ما به وجود می‌آورد.

پس یکی از عوامل مهم همین همراهی حداکثری هست و در دل عوام‌گرایی هم میشه به سادگی ازش استفاده کرد.

حالا می‌تواند در مصادیق متفاوت باشند.

یعنی وقتی مثلا شما به سال پنجاه و هفت در ایران نگاه می‌کنید، به آن اتفاقاتی که منجر به انقلاب شد و انقلاب جمهوری اسلامی را پدید آورد.

حالا می توانید ببینید که مثلا کسی مثل خمینی داره از همون پوپولیسم و عوام‌گرایی استفاده می‌کنه اما به واسطه اینکه باورهای جمعی مردم میلی به سمت اسلام داره، از این باورهای اسلامی استفاده می کنه.

یعنی باورهای مشخصی که در بین مردم جاری و ساری است.

و حالا این جماعت عوام گرایی که آمدند تا قدرت را از آن خود بکنند، سوار بر همین موج باورهای پوسیده در میان مردم وارد میدان میشن و اون همراهی حداکثری رو همراه با خودشون میکنه.

حالا میتونه در جوامع مختلف متفاوت باشه.

یعنی شما یه جا مواجه بشید مثلا با آلمان نازی که حالا به واسطه تحقیری که این مردمان در جنگ جهانی اول شدند نیازمند این باشند که یک غروری در دل اینها بیدار بشه و حالا با ظهور یکی مثل هیتلر و بیدار کردن این حس غرور ملی و برتری دادن به ملیت و نژاد، این آلمانی ها می‌تواند همراهی حداکثری را با خود داشته باشد و قدرت سیاسی را در اختیار بگیرد و در جای جای جهان هم می‌تواند متفاوت باشد.

یعنی مصادیق می‌توانند با هم متفاوت باشند.

اما معنای مشخصی که ما درباره‌اش صحبت می‌کنیم یکسان است و حالا وقتی شما بخواهید وارد این کرسی مشخص از قدرت شوید، نیازمند این همراهی حداکثری هستید و ساده ترین راه ممکن برای شما استفاده از همین عوام‌گرایی است.

حالا باید دل این عوام را با خودتان همسو و همراه کند.

اگر شما قرار باشد نسبت به اینها نقد داشته باشید، نسبت به نوع زیست اینها، نسبت به فرهنگی که در دلشان وجود دارد، نقد داشته باشید، قاعدتا شانسی برای پیروزی هم ندارید.

اما اگر همراه با اینها باشید و مدام در باب این ملت شریف و غیور صحبت کنید، قاعدتا به واسطه امتیازی که به آنها می‌دهید، ارزشی که به آنها می‌دهید آنها هم همراه با شما خواهند شد.

پس این یکی از ساده ترین راه ها است و به همین واسطه است که در دل موضوعات سیاسی ما این قدر به شکل افسارگسیخته روبه رو می شویم با موضوعات پوپولیسم و اصولا شکل و شمایل پوپولیسم در جای جای سیاست همه جهان در طول تاریخ وجود داشته چرا که نیازمند به این همراهی حداکثری هست.

ما مواجه میشیم با این عوام گرایی که برای فریب مردم هست.

یعنی گاها شما مواجه می شوید در دل سیاست جماعتی وارد میدان می شوند و برای این عوامگرایی و رسیدن به قدرت مردمان را فریب می دهند.

یعنی شما مواجه می شوید مثلا در جمهوری اسلامی در همین شرایط ایران حتی شما مواجه می شوید با کسانی که دارند از این پوپولیسم استفاده می کنند.

مثلا با توجه به اینکه باور خیلی سنگینی نسبت به اسلام هم ندارد اما وارد این میدان می شوند.

از این باورهای اسلامی به نوعی استفاده می کنند تا جماعتی را با خود همراه کنند.

حالا چه این موضوع در آن ابتدای انقلاب باشد که اکثریت مردم همسو و هم نگاه با این نگاه های اسلامی بوده و در امروز که یک جماعت اقلیتی مانده اند که طرفدار جمهوری اسلامی هستند و جمهوری اسلامی هم با این نگاه قبیله ای که دارد می‌خواهد قبیله خودش را حفظ کند اما باز هم این جماعت وارد این میدان می‌شوند.

با توجه به اینکه مثلا اعتقادات سنگین مذهبی ندارند اما سعی می کنند خودشان را در آن شمایل کنند تا مردمان را فریب دهند تا آنها را همراه با خود بکنند و این همراهی حداکثری را در نهایت در اختیار داشته باشد.

پس شما با یک موضوع مشخصی روبه‌رو هستید آن هم همراه کردن این مردمان است.

همراه کردن این مردمان که شاید ساده ترینش استفاده کردن از باورهای عمومی باشد، فرهنگ عمومی باشد.

حالا گاها شما مواجه می‌شوید با جماعتی که به این فرهنگ و این باور باورمند هستند و وارد این میدان می‌شوند و بعد با جماعتی روبرو می‌شوید که باورمند نیستند و این عوام فریبی را میدان‌دار می‌کنند تا بتوانند به قدرت نهایی برسند.

با هر دو شکلش هم روبه رو هستیم در دل نگاه های پوپولیستی سیاسی.

در نهایت شما وارد این چرخه مشخص می شوید.

برای این که میل به قدرت دارید برای رسیدن به قدرت هست که وارد این میدان مشخص شده اید و حالا باید وارد این میدان بشوید و همگان را به کناری بزنیم.

حالا قرار است که با کنار زدن دیگران وارد این میدان مشخص و در نهایت رسیدن به نوک هرم از قدرت شوید.

خیلی اینجا موضوع، موضوع قابل لمسی است. اینکه همتای.

موضوعاتی که ما پیرامون ملی گرایی صحبت کردیم گفتیم که قدرت معنی ای نخواهد داشت مگر به واسطه ضعف و ناتوانی دیگران.

گفتیم که بزرگ بودن معنی نخواهد داشت مگر به واسطه کوچک بودن دیگران.

حالا در این عرصه سیاسی هم قدرت رسیدن معنی نخواهد داشت مگر به واسطه حذف و کنار گذاشتن دیگران حالا همتا و همسوی با همان نگاه مشخص شما مواجه می‌شوید با این جماعت عوام‌گرایی که سعی می‌کند با استفاده از موضوعات فرهنگی که در بین مردم وجود دارد، رقبای خودش را کنار بزند.

یعنی مثلا شما مواجه می‌شوید با حالا یک دو کاندیدایی که دارند با همدیگر رقابت می‌کنند در جای جای جهان تفاوتی نمی‌کند که کجا باشد.

حالا مواجه می‌شوید که مثلا اگر یک نگاهی نسبت به موضوعات جنسی در بین مردم وجود دارد و این موضوعات را تابو می‌دانند، حالا این عوام گرایان وارد میدان می‌شوند تا با استفاده از این موضوعات رقیب خودشان را از میدان به در بکنند.

حالا وارد میدان می‌شوند برای اینکه رقبا را یک به یک از میدان به در بکنند و استفاده کنند از همان باورها و همان فرهنگ هایی که در دل عامه مردم وجود دارد و مردمان عوام آن کشور به آن باورمند هستند.

با تکیه به این نگاه های مشخص سعی می‌کند رقبا را یک به یک هم بیرون بکند و حالا شما شاهد این درگیری ها هستید که چقدر خود را مایل به.

نگاه های عوام مردم هم می‌کنند.

گاها باز هم با استفاده از عوام فریبی این عوام‌گرایی گره می‌خورد.

یعنی موضوعاتی ساختگی به میان می‌آید.

سعی می‌کنند شخصیت ها را از میان ببرند، با تزویری که دارند، با ریا و فریبی که میدان‌دار می‌کنند و یا گاها این موضوع به واسطه اتفاقاتی که افتاده است.

اما چون می‌دانند که مردم این موضوعات برایشان تابو های بزرگی است و حتی تخصص آن افراد هم برایشان ارزشمند نیست که موضوعات جنسی برایشان ارزش بیشتری دارد، از این موضوع استفاده می‌کند.

یعنی اگر قرار باشد کسی مثلا وزیر اقتصاد شود و یک اقتصاددان خیلی قدر و درستی است و کارنامه درستی هم داشته، ایده های درستی هم داشته.

حالا به واسطه مثلا یک موضوع جنسی ای که داشته، یک تمایل جنسی خاصی که داشته می‌تواند از میدان به در بشه.

حالا گاها شما مواجه می‌شوید با اینکه این شخص واقعا این تمایلات را داشته و به واسطه اینکه این عوام گرایان می‌دانستند تا چه اندازه در بین مردم این موضوعات تابو هست و تمام شخصیت آن فرد شکسته می‌شود، وارد میدان شدند تا او را از صحنه دور کنند.

یا اینکه می‌بینید حتی او این کارها رو نکرده و این تمایلات رو هم نداره اما با فریب و ریا سعی میکنن رو از میدان بدر کنند چرا که باز هم می دونن در دل عوام مردم تا چه اندازه این موضوعات ریشه دار و مهم هست.

پس شما مواجه میشید با این میل به قدرتی که در نهایت قرار هست با کنار گذاشتن دیگران وارد عرصه ظهور بشید.

ما اصولا وقتی در باب پوپولیسم صحبت می کنیم، این معنای پوپولیسم و این عوام گرایی گره خورده با موضوع سیاست است.

یعنی بزرگترین دلیل و هدف این عوام گرایی قاعدتا همین میل رسیدن به قدرت سیاسی است.

قاعدتا گفتم در جای جای زندگیمان حتی در زندگی فردی خودمان هم مواجه می شویم و انسان هایی که از این عوام‌گرایی به نوعی دارند استفاده می‌کنند.

در یک جمع دوستانه یک کسی است که سعی می‌کند همسوی با دیگران صحبت کند و شما می‌بینید که او به نوعی داره عوام‌فریبی میکنه برای اینکه خودش هم یه تصویر دیگه ای از خودش بده.

اما در شکل وسیع و بزرگش ما همیشه شاهد این عوام‌گرایی در حال رسیدن به قدرت سیاسی هستیم چرا که در نهایت به واسطه اینکه این جماعت بتوانند قدرت را در اختیار بگیرند باید جماعتی را با خود همراه کنند و خب قاعدتا همراه کردن مردمان با گفتن چیزهایی که دوست دارند خیلی ساده تر هست تا اینکه شما بخواهید در باب موضوعاتی صحبت کنید که آنها حاضر به شنیدنش نیستند.

یعنی شما تصور کنید کسی که وارد میدانی شده برای نقد به موضوعات مختلفی که در فرهنگ این مردمان وجود دارد، در نگاه های این مردمان وجود دارد.

حالا او وارد این میدان شده تا این نگاه ها را نقد کند و نگاه ها را به چالش بکشد.

آیا جایی برای رسیدن به قدرت سیاسی برای آن فرد وجود دارد؟

خب قاعدتا دور از واقع این موضوع به نظر می رسد دور از حقیقت به نظر می رسد.

یعنی شما مواجه می شوید با آدمی که دیگر به واسطه نقدهایی که کرده جایگاه و پایگاهی نمی تواند داشته باشد.

اصلا مردمان دوست ندارند این موضوعات را بشنوند.

یعنی اگر کسی وارد میدان شده و از این باورهای پوسیده صحبت می کند، حالا این مردمانی هستند که به این نگاه های پوسیده باورمند هستند.

احساس می کنند باورهایشان زیر سوال رفته و حاضر نیستند که میدان قدرت را در اختیار این مردم بدهند.

در اختیار این جماعتی که برای تغییر پا به عرصه گذاشته اند اما به سادگی با تکرار کردن همان باورها، با همراهی با آن باورها، هر چند که شما بدانید که اشتباه است، می توانید جماعت بیشتری را با خود همراه کنیم و در نهایت این پوپولیسم و عوام گرایی در دل نگاه های سیاسی هست که به کرات هم دیده می شود.

شما مواجه می شوید در این عوامگرایی که اصولا قدرت خود را به واسطه از میان رفتن و ناتوانی دیگران به دست می آورد.

حالا شما مواجه می شوید با عوام گرایانی که وارد میدان می شوند و بیشتر از این که حتی وارد این دوران بشوند که بخواهند باور خودشان را، همان باور عوام را پیش ببرند و سعی در تخریب باور دیگران هستند. همتای.

همان موضوعی که پیرامون میل به قدرت و کنار گذاشتن دیگران درباره اش صحبت کردیم.

یعنی شما مواجه می شوید با این عوام گرایانی که سعی می کنند رقبای خود را با زدن تهمت های مثلا جنسی در یک کشوری که موضوعات جنسی تابوی بزرگ است کنار بگذارند.

حالا در زمینه باورها هم داستان به همین شکل است.

حالا اینها وارد میدان می شوند تا با تخریب باور دیگران، باور دشمنان حالا سعی بکنند که باور خودشان را قدرتمند تر تصویر کنند.

همتای همان کنار گذاشتن رقبا.

در مبحث باورها هم داستان به همین شکل است.

آنها وارد میدانی می شوند تا به واسطه تخریب باورهای دیگران، باور خودشان را ارزشمند تر تصور کنند.

اصولا در باب برتری ما صحبت کردیم و گفتیم که اصولا برتری به واسطه کوچک بودن و کهتر بودن دیگران پدید می آید.

حالا در زمینه همه موضوعات هم داستان به همین شکل است.

حالا وقتی باوری در میان عوام وجود دارد که قابل ارزش است، این ارزش را به واسطه بی ارزش شدن دیگر نگاه ها شکل می گیرد.

یعنی ما وقتی در باب مثلا اسلام صحبت می کنیم که صحبت از حق و حقیقت میزنه، اصولا به واسطه باطل بودن دیگر نگاه ها هست که این حق را از آن خودش می داند.

حالا در دل این نگاه های عوام‌گرایانه هم داستان به همین شکل است.

حالا اینها وارد میدان می شوند تا همه نگاه ها و باورها را از میان ببرند تا باور خودشان را حق و حقانیت در دنیا تصویر و تعبیر کنند.

شما در دل این نگاه های عوام‌گرایانه مبارزه ای را با اقلیت ها همواره می بینید.

اصلا اینها آمده اند تا یک اکثریت غالبی را پدید بیاورند.

این همان نگاه فاشیستی است که در دل این نگاه های عوام‌گرایانه هم به شدت وجود دارد.

ما گفتیم در قسمت قبلی پیرامون ناسیونالیسم صحبت کردیم.

اصولا این موضوعات به هم گره خورده است.

یعنی شما وقتی روبه رو می شوید با ملی گرایی قاعدتا شاهد نگاه های پوپولیستی در آن هستید چون اصولا خاستگاهش همسان و همسو است.

در دل این نگاه های ملی گرایانه حالا عوامی هستند که به این نگاه باورمند هستند و اصولا این جماعت در میدان برای استفاده از نگاه های ملی گرایانه و به نوعی سو استفاده از نگاه های ملی گرایانه مردم به واسطه همین حربه مشخصی که تحت عنوان عوام گرایی می شناسیم به قدرت قرار است برسند.

حالا به همین شکل استفاده می کنند.

از نگاه های نژادپرستانه، از نگاه های فاشیستی.

یعنی شما مواجه می شوید با جماعت عوام گرایی که قرار است یک اکثریت غالبی را تصور کند که این اکثریت غالب تمام ارزش را در اختیار دارد.

حالا مثلا شما مواجه می شوید با مبارزه ای که با اقلیت ها می کنند، اقلیت ها را بی ارزش می کنند.

یعنی در همین نگاه مثلا به ایران و سپهر سیاسی ایرانی که ما می شناسیم، این عوام گرایان وارد میدان می شوند تا تمام قومیت های داخل ایران را از میان ببرند.

اگر این قومیت ها یک روزی صحبت از ملت خودشان کردند، اینها را با چوب تر و تیغ و شمشیر در برابرشان بایستند که بله اینها جدایی طلب هستند و اینها می خواهند همه چیز را از میان ببرند و اصولا وارد این میدان می شوند تا با حذف دیگران همه قدرت را در اختیار بگیرند.

دیگه میل به قدرتی دارن که با کنار گذاشتن دیگران به وجود میاد.

اصولا باید یک اکثریت رو با خود همراه بکنن.

حالا این اکثریت هم باورهای همتای اینها دارن و اینها سعی میکنن با مرور اون باورها و تکرار اون باورها همه میدان رو در اختیار بگیرن.

شما مواجه میشید با این مبارزه ای که با اقلیت ها میکنن.

اصولا این نگاه های عوام گرایانه در نهایت نگاه های عوام گرایانه سیاسی که گره میخوره با نگاه های همتای فاشیسم، با نگاه های همتای نژادپرستی و ملی گرایی، قاعدتا در راستای قدم برمیداره که دیگران رو از میدان به در بکنه.

همونجوری که باورهای دیگران رو از میدان به در میکنه، همون طوری که رقیب های دیگر رو هم از میدان به در میکنه، حالا سعی میکنه با اقلیت های مختلف هم در ستیز باشه.

حالا سعی میکنه یه دایره ای بوجود بیاره که اون اکثریت همراه خودش رو در اون نوک هرم قرار بده همسان با خودش تعبیر و تفسیر کند.

حالا با استفاده از این همه.

میدان را در اختیار بگیرید.

شما در این شکل مشخص.

در جای جای جهان شاهد این هستید که این عوام گرایان در برابر اقلیت ها ایستادگی می کنند.

حالا این اقلیت ها هر نوع اقلیتی باشند.

یعنی شما وقتی به این عوام گرایان رو می کنید مثلا در اون شکل مشخصی که در اروپا وجود داره و اون گروه های راست افراطی که قدرت را در دست گرفته اند و می خواهند این قدرت را در دست بگیرند با اقلیت های مختلف مثلا مذهبی مثل اسلام و.

می بینید که در ستیز و کشمکش است.

حالا اگر این رو وارد ایران خودمون بکنیم در شرایط مثلا جمهوری اسلامی می بینید که اینها با همه اقلیت های مذهبی که در ایران هست در ستیز هستند.

حالا حتی اگر با اپوزیسیون جمهوری اسلامی هم بخواید این رو مورد خطاب قرار بدید و نگاهی بهش داشته باشید.

وقتی با پوپولیست ها روبه رو میشیم، با تمامی اقلیت هایی که در ایران تحت اقلیت های قومی مثلا میشناسیم هم در ستیز هستند.

سعی می کنند با حذف دیگران اقلیت اکثریت غالب را در اختیار بگیرند و حداکثر را همراه با خود بکنند.

حالا اگر باورهای مردم به این سمت و سو است و در باب این مسائل مشخصه، مثلا فاشیستی صحبت می‌کند و در بین اکثریت این نگاه فاشیستی هم وجود دارد، سعی می‌کند همین میل را، همین باور را ترویج دهد.

اگر نگاه های نژادپرستانه ای وجود دارد در اکثریت مثلا نسبت به افغانی هایی که در ایران هستند او همسان با این مردم می‌شود.

اصلا قرار نیست نسبت به آنها نقدی داشته باشد و نگاه آنها را زیر سئوال ببرد.

قرار است با آنها همداستان شود تا در نهایت به آن میلی که دارد یعنی قدرت سیاسی هم برسد.

یعنی شما وقتی مواجه می‌شوید با این نگاه عوام‌گرایانه سیاسی همه چیز را فدای رسیدن به قدرت سیاسی می‌کند و در نهایت قرار است فقط و فقط وارد میدان بشود تا قدرت سیاسی را در اختیار بگیرد.

ما مواجه می‌شویم با آن دیو بد سیرتی که تحت عنوان.

این عوام‌گرایی می‌شناسیم، در قالب سیاست ما مواجه می‌شویم با این دیو چند سطری که هر بار مواجه میشیم با یک تصویر تازه ازش، یکبار در قالب یک حکومت فاشیست میتونه خودش رو میدان‌دار کنه و یکبار در قالب یک حکومت نژادپرست و ملی‌گرا میتونه تعبیر و تفسیر بشه.

این غول چند سطری که وارد میدان شده تا در نهایت آن اکثریت را مبدل به یک اکثریت خون آشام بکنه.

قرار هست که اون اکثریت رو غالب به یک دیکتاتور بزرگ بکنه که همه چیز و همه کس را از آن خود کند.

ما در دل عوام گرایی در نهایت مواجه میشیم با ساخته شدن یک اکثریت دیکتاتور.

اکثریت دیکتاتوری که قرار است حرف و ایده و باور و نظر خودش رو به پیش ببره، قرار است که با حذف دیگران به تمام قدرت برسید.

در این نگاه سیاسی شما شاهد این موضوع هستید که دیگرانی رو به کنار می گذارند، باورها را به کنار می گذارند، اقلیت ها را از میان می برند تا در نهایت یک قدرت حاکمی باشد که این قدرت را هم به واسطه آن اکثریت و باورهای معیوب آن اکثریت به دست آورد.

حالا وارد این میدان می شود و مدام در باب این اکثریت غیور صحبت می کند تا همه قدرت را از آن خود کند و طی مراحلی هم تمام اقلیت ها را از میان ببرد و مبدل به یک اکثریت غالب مستبدی بشود که همه چیز را از آن خود دارد.

قاعدتا در باب این عوامگرایی سیاسی میشه بیشتر صحبت کرده اما من چون در قسمت های مختلف در باب عوامگرایی و موضوعات مختلفش صحبت کردن در این قسمت مشخص فقط سعی کردم اشارتی داشته باشم تا در باب این مصداق مشخص که مصداق بارز عوام گرایی هم در دل همین نگاه های سیاسی وجود دارد، صحبت کوتاهی داشته باشیم و در نهایت هم سعی کنیم ویژه برنامه مشخص پیرامون عوام‌گرایی را به پایان برسانیم.

 

قسمت ششم : چپاول و جنگ

 

خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص عوامگرایی ما سعی کردیم یه توضیحی نسبت به این موضوع مهم داشته باشیم و بعد در قسمت های آتی هم در باب مصادیق این موضوع صحبت کنیم.

و حالا در این قسمت انتهایی از این ویژه برنامه مشخص قصد داریم که در باب ثمره به نوعی عوام گرایی صحبت بکنیم.

ثمره ای که قاعدتا میتونه اشکال مختلفی داشته باشه و حالا سعی میکنیم در باب یکی از اشکال مهمش که جنگ و جنگ طلبی است صحبت بکنیم و در نهایت هم اشارتی نسبت به ثمرات دیگرش هم داشته باشیم و این عوامگرایی را در نهایت ببینیم که چه برآیندی می‌تواند برای یک جامعه مشخص داشته باشد.

جامعه ای که قاعدتا به واسطه همین عوام گرایی، قدرت سیاسی را در اختیار گروه خاصی داده و در نهایت قرار است که از این چه برداشتی داشته باشد از این کاشتی که نسبت به این موضوع مشخص داشته.

خوب قاعدتا موضوعات مختلفی می‌شود در باب این برآیند ها صحبت کرد.

همان طوری که در قسمت های گذشته هم درباره اش صحبت کردیم و گفتیم مثلا این عوام‌گرایی در نهایت ما را به یک سمت و سویی می کشاند تا شاهد نگاه های نژادپرستانه باشیم.

عوام‌گرایی سیاسی که در نهایت گره خورده با نگاه های ملی گرایانه است، در نهایت آن قوم و آن کشور را به جایگاهی می‌رساند که خود را قوم برتر و برگزیده و منتخب و والاتر از دیگران تعبیر کند و به واسطه اش دیگران را تحقیر و کوچکتر بشمارد و در نهایت با یک نگاه نژادپرستانه برسد و یا مثلا وقتی شما مواجه می‌شوید با این عوام‌گرایی که گره خورده با سیاست است.

در نهایت قرار است که جامعه را به سمت و سویی بکشاند که یک اکثریت مستبد قدرت را در اختیار بگیرند و تمامی اقلیت ها را از میان ببرند و آن نگاه فاشیستی در نهایت میدان‌دار این جوامع بشود.

همان طوری که در کشور های مختلف این اتفاق افتاده، چه در دوران گذشته و چه در حال حاضر و حتی همین امروز هم در حال اتفاق افتادن است.

پس اصولا وقتی ما در باب این ثمرات صحبت میکنیم که نگاه نگاه عوام‌گرایانه میتواند چه ثمراتی بدهد؟

خب در قسمت های مختلف هم دربارش صحبت کردیم و اشاراتی هم میکنیم.

اما یکی از این ثمرات و یکی از این برآیند ها قاعدتا جنگ و جنگ طلبی است.

اصولا در پی بزرگ کردن قلمروها است.

یعنی شما مواجه می شوید با این عوامگرایی ای که در نهایت در پی آن است که شما خود را بزرگتر و قدرتمند تر تعبیر و تفسیر کنید و در نهایت هم راهی به جز این که بخواهید قدرت را در اختیار بگیرید و با جنگ آوری کشور های مختلف را مستعمره خودتان بکنید ندارد.

قاعدتا در جهان امروز ما به واسطه این که انسان ها سعی در پیشرفت و میل به پیشرفت داشتند و سعی کردند آن عناوین دهشت ناکی که از گذشته با آن درگیر بودند را کمرنگ تر کنند، کمتر شاهد این تصاویر هستیم اما باز هم شاهدش هستیم.

یعنی باز هم شما می بینید که مثلا روسیه در همین شرایط امروزی و در همین جهان امروزی هم داره همین رفتارها رو انجام میده.

یعنی امروز هم شما شاهد این تصاویر هستید اما کمرنگ تر.

یعنی اگر در گذشتگان ما روبه رو می شدیم با تصاویر وحشتناکی که یک کشور بلند می شد از یک گوشه تمام کشور ها را به جنگ و تاراج می برد و ثروتشان را از آن خود می کرد و قدرت را در اختیار می‌گرفت و مردمان را به برده و کنیز مبدل می کرد.

حالا ما کمتر با این تصاویر روبه رو هستیم اما باز هم با آن روبه رو هستیم و یکی از ثمرات اصلی این پوپولیسم در نهایت جنگ طلبی است.

در نهایت رسیدن به قدرت است برای برتری طلبی و در نهایت همین جنگ افروزی هایی که در جهان از گذشته دیدیم هم شاهد آن خواهیم بود.

یعنی مثلا یک مثالی پیرامون محمد و اسلام بزنیم.

موضوعی که ما به شدت با آن درگیر هستیم.

من بارها و بارها درباره اش صحبت کردم که مثلا وقتی ما قرار است در باب مشکلات جهان صحبت بکنیم باید در برابر مشکلی که در برابر ما صف‌آرایی کرده صحبت کنیم.

یعنی مایی که در ایران جمهوری اسلامی و تحت این نگاه های فاسد و پوسیده اسلامی قرار گرفته ایم و همه زندگی ما تحت تاثیر همین نگاه اسلامی است.

حالا اگر قرار است نقدی بکنیم باید نسبت به اسلام نقد بکنیم.

باید نسبت به جمهوری اسلامی نقد بکنیم.

قرار نیست که ما برویم و نوک پیکان را مثلا در برابر کمونیست ها بگیریم.

قاعدتا اگر ما هم در یک کشور کمونیستی به دنیا آمده بودیم، بیشتر نقد ما نسبت به همان نگاه های کمونیستی بود.

پس اگر مثالی را در تمام قسمت های برنامه ای به نام جان یا در کتاب ها پیرامون اسلام مطرح میکنم، به واسطه همین درگیری است که ما با موضوع مشخص و مشکلی که زندگی ما را به بطالت برده یعنی اسلام باید داشته باشیم و عقل سلیم هم حکم میکند قاعدتا انسان در برابر مشکلی که در برابرش صف آرایی کرده مبارزه کند و نسبت به آن نقد بکند و سعی در کمرنگ کردن تغییر آن و از میان بردن همان نگاه مشخص داشته باشد.

خب خیلی دور از بحث نشویم.

ما وقتی در باب این موضوع مشخص و این پوپولیسم صحبت میکنیم که در نهایت قرار است ما را به سمت و سوی جنگ ببرد.

یکی از مثال های مشخصش همان نگاه اسلامی است.

ما در باب محمدی صحبت کردیم که آمد و قدرت را در اختیار گرفت.

به شدت هم عوام‌گرایانه این کار را کرد.

ما در باب این موضوع مشخص.

در ویژه برنامه همین پوپولیسم.

بر قسمتی که پیرامون پیامبر آن بود صحبت کردیم که چگونه پیامبران با استفاده از عوام گرایی قدرت را در اختیار گرفتند.

یک باور خاصی که در بین مردم وجود داشت و بر همان موج سوار شدن تغییری در دل آن ایجاد کردند، اما عصر را نگه داشتند و با همین عوام گرایی سعی کردند حداکثر را همسو با خود ببرند، میل به رسیدن به قدرت داشتند و در نهایت مثلا وقتی شما با محمد روبه‌رو می‌شوید در نهایت به همان قدرت سیاسی می‌رسد که در نهایت حکومت را در اختیار می‌گیرد و حالا تحت عنوان خلیفه خلیفه ای که همپایه پادشاه و حتی خیلی قدرتمند تر از پادشاه است.

همانطور که در قسمت های مختلف صحبت کردیم که ما وقتی در باب دیکتاتوری صحبت می‌کنیم، در باب این استبداد صحبت می‌کنیم، وقتی وارد وادی دینی می‌شود یعنی به استبداد دینی کشیده می‌شود، خیلی وحشتناک تر از تمام استبدادهای جهان است.

چرا که مثلا شما مواجه می شوید با دیکتاتوری که یک دیکتاتور زمینی است، مردمی هستند که با این در حال مبارزه هستند، با همین شخصیت مشخصی که بر زمین هست ادعای خدایی نکرده.

حالا شما با یک دیکتاتوری دینی روبه رو می شوید که همه قدرت را در اختیار گرفته و به نوعی خود را نماینده خدا و یک قدرت لایزال در آسمان ها می داند.

حالا مبارزه با آن هم سخت تر است.

ما با محمدی روبه رو می شویم که با این عوامفریبی همه قدرت را در نهایت از آن خود کند.

حالا ثمره این قدرت طلبی در نهایت چیست؟

در نهایت ما با محمدی روبه رو می شویم که به فرمان خدا در سوره ای که تحت عنوان جهاد میشناسیم و در آیه های بیشمار قرآن و احادیث زیست، پیامبر در نهایت هدف را گره می زند با جهاد و جنگ.

حالا قرار است که این نگاه فاسد و آلوده را به واسطه همین جنگ به سراسر جهان هم منتشر کند و این ویروس مرگ افزار را مبدل به یک نگاه جمعی بکند همان طوری که انجام داد و در نهایت هم مردمان هزاران سال الان که درگیر همین نگاه آلوده هستند.

هزار و چهارصد سال است که همین ایران خودمان آلوده به این ویروس مهلک و کشنده است.

در نهایت این نگاه عوامفریبانه تحت عنوان نگاه های اسلامی به این سمت و سو کشانده شد که جنگ رو میدان‌دار بکنه.

حالا شما مواجه میشید با غزوه ها و جهادها.

حالا پیامبری است که وارد این میدان پر تلاطم شده تا قدرت سیاسی خودش را گسترش دهد.

همان طوری که اگر امروز هم به جهان نگاه بکنید تمامی این حکومت های عوام‌گرایانه هم به دنبال همین نگاه ها هستند.

قدرت خود را تکثیر کنند، قدرت خودشان را به اثبات برسانند، با خوار و خفیف کردن دیگران با از میان بردن دیگران این قدرت را برای خود بکنند.

در همان دوران محمد هم اوضاع به همین شکل است.

حالا محمدی است که ابتدا با همان غزوه ها سعی می کند این قدرت را به دیگران نشان بده و حالا وقتی یک اکثریتی را با خود همراه کرده حالا سعی می کند کشور ها را از میان ببرد و همین میراث را هم برای خلفای راشدین و کسانی که بعد از محمد قدرت را می گیرند که همان ابوبکر و عمر و عثمان و علی.

و چه بعد از آن در دوران امویان و عباسیان و حتی بعد از آن صفویان و عثمانیان و تمام این نگاه ها حتی امروز در نهایت این فدیه و این ارث را برای آنها به جای خود به جای می گذارد تا در نهایت با همین قدرت طلبی به پیش بروند و با جنگ و جهاد و جنگ آوری سعی کنند برتری خودشان را ثابت کنند و قدرت را در اختیار بگیرند.

شما مواجه می‌شوید با این نگاه که امروز هم در جهان به همین شکل داره پیش میره.

یعنی اگر امروز هم به جهان پیرامون خودتان نگاه کنید می بینید که همین گونه هست.

یعنی اگر آمریکا روزی قدرت را در اختیار داره، حالا سعی می کنه با حمله کردن به کشور های دیگه اینگونه قدرت خودش رو ثابت کنه.

باز هم با همون نگاه های عوام‌گرایانه.

یعنی شما مثلا مواجه میشید با آمریکایی که به واسطه همین نگاه عوام‌گرایانه و اینگونه خود رو همراه کردن با اون نگاه آلوده ای که در بین عوام مردم وجود داره و اکثریت بهش باورمند هستند.

مثلا به عراق هم حمله میکنند با یک خیالی که مطرح کرده، با یک فریبی که مطرح کرده تحت عنوانی که حالا این کشور داره به قدرت اتمی میرسه وارد جنگ میشه و این همه کشته و مجروح و مصیبت را به بار می آورد.

چرا که اصولا با یک نگاه عوام فریبانه ای وارد این وادی شد که ما باید از ملت خودمان دفاع کنیم.

یا مثلا در افغانستان اتفاقی که افتاد و القاعده آمد و آن اتفاق یازده سپتامبر را رقم زد، حالا شما مواجه می شوید نگاه های عوام گرایانه ای است که میداندار می شود و مدام دارد درباره اش صحبت می شود که ما باید از ملت خودمان دفاع کنیم و وارد یک جنگ فرسایشی می شود و این همه هم تبعات وحشتناکی را به بار می آورد.

باز هم گره خوردن در نهایت نگاه های عوام فریبانه و عوام گرایانه است.

با جنگ فارغ از این شما مواجه می شوید با این که هدف در نهایت و یا برآیند کلی در نهایت همین جنگ و جهاد و از میان بردن دیگران است.

این نگاه های عوام گرایانه ای که برای میل به قدرت وارد میدان شده.

همین میل را هم به پیش می برد.

در نقطه ابتدایی قرار بوده.

میل به قدرت در همان ساختار سیاسی کشور خودش شکل بگیرد.

اما در نهایت با ادامه قرار است که این قدرت را در سطح جهان هم به پیش ببرد.

همان اتفاقی که مثلا در آلمان نازی می افتد.

حالا هیتلر است که ابتدائا قدرت را در مملکت خودش به دست می گیرد.

حالا به واسطه عوامگرایی که وارد این میدان شده به واسطه غرور له شده مردمان آلمان به واسطه بیدار کردن این غرور.

به واسطه اینکه اینها را مبدل به نژاد برتر در جهان بکند وارد این میدان شده و حالا وارد این میدان می شود و جنگ آوری را هم به پیش می برد.

حالا شما شاهد هستید که همین نگاه پوپولیستی میداندار هست که یک جنگ جهانی و جنگ جهانی دوم و اون فجایع غیر قابل درک رو هم شکل بده.

مثلا وقتی به جمهوری اسلامی و یا هلال شیعی نگاه میکنیم، چیزی که ما در ویژه برنامه هایی که پیرامون جمهوری اسلامی داشتیم فکر میکنم در ویژه برنامه هژمونی جمهوری اسلامی پیرامون این موضوع هم صحبت کردیم.

این که جمهوری اسلامی.

و این نگاه اسلامی که وجود دارد تحت عنوان اسلام شیعی در همین خاورمیانه.

حالا شما مواجه هستید که این نگاه عوام فریبانه ای که دقیقا آن جامعه هدف خودش را دارد یعنی جامعه شیعی.

یعنی شاید در ایران امروز ما این خیلی خریداری نداشته باشد اما در یک بخشی از همین مردم ایران و همان مردم مثلا عراق و سوریه و لبنان حالا طرفدارانی دارد و برای همین جامعه هدف است که اینها عوام‌گرایانه دارند حرکت می کنند تا اینها را با هم همسو کنند تا در نهایت به چه نقطه ای برسند تا در نهایت چه برآیندی را برای جامعه بشریت داشته باشند.

چیزی فارغ از جنگ است.

جنگ آوری است.

اتفاقات وحشتناکی که می افتد حالا یا خرابکاری هایی می کنند که منجر به جنگ می شود، یا جنگ هایی را آغاز می کنند یا در نهایت دارند تلاش می کنند تا به آن نقطه مشخص و جنگ‌آوری هم برسند.

در نهایت شما می‌بینید که چگونه نگاه‌های عوام‌گرایانه گره می‌خورد با همین موضوعات، چرا که نقطه ابتدایی‌اش میل به قدرت است.

میل به قدرتی که قرار است در همان کشور مشخص اتفاق بیفتد اما در نهایت حالا هواخواهان بیشتری هم خواهد داشت.

همان طور که مثلا جمهوری اسلامی در ایران با یک تعداد مشخصی مردم مذهبی شیعه.

حالا هوادار هایی در جاهای دیگر دنیا هم برای خودش کسب می‌کند.

یعنی شما مواجه می‌شوید با یک جمعیتی که در عراق هم اینگونه شیعه هستند.

همین نگاه های آلوده را دارند.

در لبنان هم به همین شکل هستند.

در سوریه هم به همین شکل هستند.

حالا اینها سعی می‌کنند با عوام‌گرایی نسبت به آنها این قدرت را گسترش دهند و در نهایت هم چیزی فارق از جنگ و جهاد نخواهد داشت.

فارغ از این که شما مواجه می‌شوید با عوام فریبی که برای تزریق جنگ اتفاق می‌افتد.

مثلا شما نگاه بکنید به شرایطی که ایران جمهوری اسلامی در مواجهه با عراق داشت.

خب شما این عوامفریبی ها را می‌دیدید.

یعنی مدام داشت تکرار می شد جنگ حق علیه باطل، جنگ با کفار.

حالا این مردمی که قرار بود وارد این میدان بشوند با چه فریبی وارد این میدان جنگ شده بودند؟

خب عراقیان و ایرانیانی که هر دو مسلمان هستند، بخش زیادی از این عراقی ها حتی مذهب تشیع را هم دارند.

حتی هم مذهب با مردم ایران هستند.

اما تعابیر پوپولیستی در این راستا به این شکل بود که به واسطه وجود مثلا صدام حسین در نوک این هرم.

خیلی ساده اینها تعبیر به لشکر کفار شدند و حالا با این عوام فریبی وارد میدان شدند.

حالا برگردیم به عقب تر.

یعنی برگردیم به همان دوران صدر اسلام و آن نگاه های عوام فریبانه ای که در دل نگاه های اسلامی وجود داشت.

ما از یک سمت در باب اسلام وقتی صحبت می کنیم در باب خود اسلام صحبت می کنیم.

یعنی می رویم در قالب کسانی که باورمند به اسلام هستند.

در ویژه برنامه ای که تحت عنوان شناخت اسلام داشتیم هم در باب این مسائل صحبت کردیم.

حالا یک بار از خارج از این نگاه یعنی نگاه دومی که نسبت به این موضوعات داریم این است که شما خارج از این نگاه اسلامی بخواهید به اسلام نگاه کنید.

حالا وقتی مواجه می شوید با محمد می بینید که حجم عوامفریبی تا کجاست.

حالا مواجه می شوید که او داره در باب مثلا بهشت و حوریان صحبت می کنه.

حالا داره به مردمان مردمان با فریب وارد میدان می کنه که همه چیز براشون تعبیر و تفسیر به پیروزی بشه.

وارد میدانی میشن که قرار هست در میدان جنگ لذات بیشمار ببرن دیگه.

قرار هست که در این میدان جنگ پیروز بشن و زنان بیشمار رو تصاحب کنند.

قرار است بردگان و بندگان بی حد و حصری رو در اختیار داشته باشند، قرار است که به آن شأن و شخصیت اجتماعی برسند.

قرار است که به ثروت بی حد و حصر برسند.

در برابرش اگر کشته شوند.

حالا قرار است که با این عوامفریبی محمد وارد این میدان بشود تا اینها را ترغیب کند به جنگیدن و حتی کشته شدن.

حالا قرار است در بهشت تمامی این نعمات در اختیارشان باشد.

قرار است که حوریان بیشمار در اختیارشان باشد برای لذت و شهوت.

قرار است به تمامی لذاتی که در جهان وجود دارد حتی مشروبات هم دسترسی داشته باشند.

حالا شما مواجه می شوید با این عوام فریبی هایی که برای تزریق جنگ وجود دارد.

از سوی دیگر حالا مواجه می شوید با اینکه محمد داره در باب این صحبت میکنه که شما قوم برگزیده خدا هستید، حالا شما قرار است که این دین خدا را به پیش ببرید.

قرار است که ترویج کننده و مروج این نگاه های خداوندی در جهان باشید.

قرار است که مردمان را مسلمان بکنید.

حالا مردم مردمان وارد این میدان مشخص می‌شود.

یا مثلا باید در بابش جمهوری اسلامی نگاه کنید.

حالا جمهوری اسلامی داره در باب این صحبت میکنه که شما باید برید کربلا رو بگیرید و تا برسید به قدس قدس و آزاد کنید.

همون نگاه هایی که در جنگ ایران و عراق وجود داشت و این عوام فریبی که شکل گرفته بود برای اینکه این جنگ رو به پیش ببره و این دقیقا برگرفته از همون نگاه های پوپولیستی بود.

یعنی بخش عمده اش به واسطه باورهای پوسیده ای که در دل مردم وجود داشت اینها میتونستن سوار بر این امواج بشن.

چه در دوران محمد و چه در دوران مثلا جمهوری اسلامی.

این همون نگاه عوام گرایانه ای است که در نهایت به واسطه وجود باورهای پوسیده در دل مردمان، یک جماعتی مفتخوار هستند که سوار بر این امواج میشن و مردم رو با خود همراه می کنن.

قرار نیست نسبت به این نگاه های آلوده نقدی داشته باشند، صحبتی بکنند.

قرار نیست که اینها را مورد کنکاش قرار بدهند.

تنها قرار است که از این باور های عبث و بیهوده استفاده و سوءاستفاده کنند تا امیال خودشان را به پیش ببرند.

امیالی همتای جنگ و جنگاوری همان طور که در جای جای جهان.

حالا ما مثال‌هایی که می‌آوریم وابسته به اسلام است چرا که با آن درگیر هستیم.

وابسته به جمهوری اسلامی است چرا که چشم در همین سیستم ظالم و فاسد باز کردیم.

اما این مثال‌ها می‌تواند در سراسر جهان هم به همین شکل باشد.

یعنی اگر شما به آمریکا هم نگاه کنید، باز هم مواجه می‌شوید با همین عوام‌گرایی و همان عوام فریبی در راستای تزریق جنگ و جنگ است.

در نهایت تمامی این نگاه های عوام فریبانه و عوام گرایانه برآیندی همتای جنگیدن خواهد داشت.

شما مواجه می‌شوید با تمایل به قدرت و سیاست.

برآیند دیگری که داره.

خب ما گفتیم هدف از این عوام گرایی قاعدتا رسیدن به قدرت است و یکی از ارکان مهم آن هم رسیدن به قدرت سیاسی است.

حالا در دل این شما روبرو می شوید با این.

ملی گرایی و ملی گرایی که قرار است در نهایت.

یا ما را به جنگ برساند یا قرار است این.

ملی گرایی در نهایت مبدل به همان نژادپرستی شود.

یعنی شما وقتی روبه رو می‌شوید با چیزی تحت عنوان نازیست چیز دیگری را که فارغ از این نگاه‌های ملی گرایانه در دل آنها نمی‌بینید، آنها هم وارد میدان شده‌اند که به واسطه جنگ جهانی اول و اتفاقاتی که افتاده بود، یک ملت شکست خورده بودند.

ملتی بودند که غرورشان پایمال شده بود.

حالا با این نگاه ملی گرایانه کسی وارد این میدان شده بود که قرار بود این را تغییر بده.

قرار بود این نگاه ها را متفاوت بکند.

حالا وارد این میدان شد و در نهایت به کدام نقطه ختم شد؟

در نهایت ما شاهد جنگ های بزرگ بودیم.

پس وقتی ما تمایل به قدرت سیاسی را در نظر می گیریم و گره خوردن این تمایل و قدرت با موضوعات ملی گرایی، می بینیم که ثمره این پوپولیسم در نهایت چیزی همتای نژاد پرستی است.

حالا اگر بخواهیم همین تصویر را در دل سیاست باز هم به پیش ببریم و این عوام گرایی رو بیشتر و بیشتر دربارش صحبت کنیم، ما را به آن نقطه ای می رساند که درباره اش در قسمت گذشته صحبت کردیم.

این نگاه سیاسی که در نهایت در دل این عوام گرایی در پی آن است که دیگران را حذف کند، در نهایت ما را به نقطه ای می‌رساند که اقلیت ها را بخواهد از میدان به در کند و ما شاهد این نگاه وحشتناک فاشیستی هستیم.

حالا یک اکثریت خونخواری که قرار است همه چیز را در اختیار داشته باشند.

حالا پوپولیست هایی که این قدرت را در اختیار گرفته اند به واسطه اینکه سوار بر امواج باورهای پوسیده مردمان شده اند، حالا اینا وارد این میدان میشن تا تمام باورها رو ریشه کن بکنن.

حالا وارد این میدان میشن تا تمام اقلیت ها رو ریشه کن بکنن.

همون طور که در جای جای جهان هم اتفاق افتاده و هر جایی هم که پای این نگاه های عوام فریبانه وجود داشته باشه باز هم اتفاق خواهد افتاد.

چرا که اصولا در این نگاه های عوام فریبانه شما شاهد یک موضوع مشخص هستید که در بازه های نقد قرار است بسته بشه.

قرار است که به این مشکلات هیچ وقت نگاهی انداخته نشه.

قرار هست که این نگاه ها و باورهایی که ما رو به این قدرت رسونده رو شما ستایش بکنید، بپرستید و حالا با ستایش این نگاه ها که جا برای نقد کردنشون نخواهد بود.

این نگاه های مقدس، این باورهای مقدس قرار است که شما را به اون نقطه ای برسونه که شما قدرت رو در اختیار داشته باشید.

حالا هر نوع نگاهی که در برابرش باشه و یا بخواد روزی مبدل به رقیب براش بشه رو از میان برمیداره.

حالا قرار است که تمامی اقلیت ها را از بین ببرد.

وقتی این نگاه ها یک نگاه های ناسیونالیستی هست، حالا شما تمام اعتبارتان را به واسطه همین ملیت و خون و نژاد گرفتید.

هر خون و نژاد دیگری باید از میان برداشته شود و ما شاهد همین نگاه های اسفناک هم هستیم.

ما در نهایت وقتی یک نگاهی نسبت به این موضوعات پوپولیستی داریم، به واسطه همون برتری طلبی که دربارش صحبت کردیم، در قسمت های مختلف قرار است که آن قدرت را میدان دار کنند و قرار است که قدرت خود را به نمایش بگذارند و قدرت خود را قاعدتا به واسطه ضعف دیگران تصویر خواهند کرد.

و خیلی ساده است که ما در نهایت شاهد جنگ ها باشیم.

حالا جماعتی میداندار شده به واسطه این عوامگرایی قدرت سیاسی را در اختیار گرفته و حالا باورمند به این است که این جماعت همراه با آن قدرت بزرگ و بزرگ جهان است.

این قدرت را چگونه می‌تواند تصویر کند؟

با ضعف دیگران این ضعف را در میدان جنگ می‌تواند تصویرگری کند.

همان اتفاقی که مثلا در روسیه می افته.

حالا روسیه میاد و این قدرت خودش رو به تمام کشورهای اروپایی و کشورهای عضو ناتو ثابت می‌کند.

مثلا با اتفاقی که در اوکراین رقم می‌زند، حالا پیشاپیش وارد میدانی می‌شود که با تضعیف دیگران و قدرت نمایی خودش، جا برای پای خودش سفت تر و سفت تر کند.

با همان نگاه های عوام‌گرایانه سعی می‌کند عوام را همراه خود بکند، با فریب آنها جنگ آوری را تزریق کند.

مثلا صحبت از این بکند که ما در خطر هستیم و باید اینگونه قدرت نمایی کنیم.

حالا مثال‌های بی‌شماری هم میشه درباره اش داشت و بهش فکر کرد.

در نهایت تمام این نگاه های حق طلبانه ما در باب همین عوام گرایی صحبت کنیم.

در باب فاشیسم صحبت کنیم، در باب نگاه های مذهبی مثل اسلام صحبت بکنیم، در نهایت دارای یک تعبیر و تفسیر مشخص رو با ما مطرح میکنه.

اون هم این هستش که حقیقت در اختیار من است.

همه حق مال من است.

یعنی شما اگر وارد نگاه های نژادپرستانه بشوید حق در اختیار همان نژاد است که همه چیز برای آن نژاد است.

حالا فاشیست ها قرار است که آن گروه و حزب و هر چیزی که پدید آورده اند، ملیت شان یا هر چیز دیگری را با حذف دیگران همه چیز را از آن خود بکنند.

اگر شما وارد نگاه های اسلامی بشوید، حالا مواجه می شوید با محمدی که همه حقیقت را از آن خود می داند.

حقیقت برای اوست و اصولا بعد از او هم هیچ حقیقتی قرار نیست به وجود بیاید و او خاتم النبیین است و نه قرار است که تمام حقیقت تا آخرین روزی که جهان وجود دارد در اختیار او و باورمندان به او باشد.

تمام صحبت این نگاه های مشخصی که همه و همه هم برگرفته از همین نگاه های عوام فریبانه است و به واسطه همراهی اکثریت با هاشون به قدرت رسیدند.

در همین داستان مشخص خلاصه می شود که همه حقیقت از آن اوناست و کس دیگه و دیگران همه و همه باطل هستند و این یک مفهوم و یک معنای ساده خواهد داشت و آن هم نابودی همگان است.

یک برآیند مشخص خواهد داشت نابود کردن دیگران است.

اگر این اتفاق نمی افتد به واسطه قدرتی است که در اختیار آنها وجود ندارد.

یعنی اگر امروز این نگاه هایی که حق را انحصارا برای خود می دانند و به واسطه همین عوام گرایی هم قدرت را در اختیار گرفته اند، اگر قدرت نظامی به اندازه کافی داشتند همه جای جهان از بین می رفت.

همان طوری که اگر هیتلر قدرت را در اختیار داشت و می توانست ادامه دهد، قاعدتا همه جهان را مستعمره خودش می کرد و همه جهان را برای خودش می کرد.

در تمام این نگاه های عوام فریبانه هم در نهایت ما گره خوردن با نگاه های نژادپرستی را می بینیم و با نگاه های فاشیستی را می بینیم و در نهایت میل به این قدرت است که این نگاه را به وجود آورده و در نهایت هم قاعدتا جنگ را به وجود خواهد آورد و این جنگ هم در نهایت برای از میان بردن همگان پدید می آید و ما شاهد نابود کردن دیگران و همگان هم خواهیم بود.

قاعدتا در باب این نژادپرستی میشه برنامه های مشخص مجزایی داشت و قاعدتا هم در آینده خواهیم داشت.

یا در باب این نگاه های فاشیستی.

اما قاعدتا اینها به سادگی با موضوع عوام گرایی قابل جمع شدن هست و به نوعی ریشه های همسان و همسو دارند.

و ما در نهایت به یک نقطه مشخصی می رسیم که نگاه هایی که انحصارا حق را برای خود تعبیر و تفسیر می کنند، در هر جای جهان، تحت هر شرایطی، با هر نوع تفکری و چنین تفکرات و تفکرات فلسفی باشد، چه تفکرات مذهبی باشد و یا هر نوع نگاه دیگری که حق و حقیقت را انحصارا برای خود تعبیر می کند، در نهایت می خواهد به نقطه ای برسد که با نابودی همگان حق را در اختیار داشته باشد و نگاه های عوام‌گرایانه هم دقیقا به همین شکل است.

حق و حقیقت را در اختیار خود و جماعت باورمندان به خود می داند و در نهایت در همین راستا و در همین داستان حرکت می کند که بخواهد همگان را از میان ببرد و نابودی همگان را پدید بیاره.

حالا اگر قدرت به اندازه داشته باشه قاعدتا این کار رو میکنه اما موضوع فقدان اون قدرت است و حالا نقطه خطرناک آن جاییست که این قدرت افزایش پیدا کند و دانایی ها و توانایی ها افزایش بیشتری پیدا کند و آنجاست که می تواند باعث از میان بردن تعداد بیشماری و به وجود آمدن فجایع بزرگ بی همتای جنگ جهانی دوم هم بشود.

قاعدتا پیرامون عوامگرایی باز هم میشه صحبت کرد.

من در این ویژه برنامه مشخص سعی کردم در باب کلیتش صحبت کنم.

در باب مصادیقی که وجود دارد و در نهایت هم در باب این برآیند صحبتی بکنیم.

شاید در آتی باز هم درباره اش صحبت کردیم و یا موضوعاتی که مرتبط با این عوامگرایی بود هم صحبت کردیم.

 

قسمت اول : قدرت‌طلبی

 

خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص چند قسمتی ما قرار هست در باب عوام‌گرایی یا پوپولیسم صحبت بکنیم.

موضوع مهمی که در سپهر سیاسی ایران و جهان قابل رویت است.

اما در این ویژه برنامه مشخص، ما فرای مباحث سیاسی ای که در این عوامگرایی وجود داره، در باب ابعاد دیگش هم صحبت خواهیم کرد.

قاعدتا سعی میکنیم یه تعریف مشخصی رو در قسمت های مختلف پیرامون این عوامگرایی داشته باشیم و فارغ از اون سعی کنیم مثال هایی رو از اقشار مختلفی که دارن از این وادی استفاده می کنند یا استفاده کردن هم در میون بزاریم قاعدتا کامل نخواهد بود و میشه باز هم دربارش صحبت کرد و مثال های بی حد و حصر بیشتری هم در رابطه رو آورد.

اما ما سعی کردیم همتای تمام ویژه برنامه هایی به نام جان در باب معانی ابتدایی صحبت کنیم و اگر هم مثال هایی می زنیم برای تفهیم بهتر موضوع باشه.

و خب قاعدتا همه موضوعات رو در بر نمی گیره.

خب در این قسمت ابتدایی از این ویژه برنامه بهتر است که ما یه تعریف مشخصی رو پیرامون همین عوامگرایی داشته باشیم.

خب در اون تعریفی که به صورت کلاسیک داره مطرح میشه و همه جا هم کاربرد داره، صحبت از این هست که قشری که برای رسیدن به قدرت با استفاده از احساسات و تهییج احساسات مردمی حالا سعی می کنن قدرت رو در اختیار بگیرن در برابر نخبگان اون کشور البته اون کشور یعنی تقابلی که میان الیت و عوام مردم به راه می‌اندازند.

برای به دست گرفتن قدرت سیاسی.

این تعریف منحصری است که پیرامون پوپولیسم مطرح می‌شود.

اما موضوع این است که ما نباید نگاه را مختص به همین موضوع مشخص کنیم.

به این معنا که وقتی ما داریم در باب این عوام‌گرایی صحبت می‌کنیم، گاها می‌توانیم شاهد این موضوع باشیم که جماعتی باشند نه صرفا برای به دست گرفتن قدرت سیاسی که مثلا برای در امان نگاه داشتن قدرت حاکم از این عوام‌گرایی استفاده کنند و یا نه برای به دست آوردن قدرت سیاسی بلکه برای بدست آوردن موقعیت اجتماعی بهتر و محبوبیت از این عوام‌گرایی استفاده کنند و یا فارغ از آن.

شما شاهد این باشید که نه لزوما در برابر نخبگان یک کشور و هیچ یک از این عوام‌گرایی برای.

میل به قدرت استفاده کنند که حالا تقابل شان با گروه ها و اقشار مختلفی در اجتماع باشد، نه تنها و صرفا به الیت ختم نشد.

پس قاعدتا باید تعریف این عوام‌گرایی را گسترده تر به آن نگاه کرد و همیشه برایش مابه ازاء های متفاوتی را هم مطرح کرد.

اما در مجموع وقتی ما نزدیک به این تعریف از عوام گرایی می شویم یک سری نکات مهمی رو داره که اون نکات هست که برای ما حائز اهمیت است.

ما در عوامگرایی مواجه میشیم با انسان هایی که استفاده می کنن از احساسات مردم خود رو زیر این توده ها به نوعی مدفون می کنن.

تصویری که از خود ارائه می دن همسان و همسو با عوام مردم هست.

با توده ها هست گاها.

حالا این جماعت با این توده مردم قرابت و نزدیکی دارند، باور های مشترک دارند و گاها هم دارن از این باورها سوءاستفاده می کنند و خودشان به این مطالبی که میگویند باورمند نیستند اما برای عوام فریبی سعی میکنن ازش استفاده کنن.

خب این یکی از اون نکات ابتدایی و اصلی هست.

یعنی همسویی اون جماعت با مردم که به نوعی به واسطه باور قلبی باشه و ایمانی که خودشون هم تصویر کرده اند همسو باشه و چه به نوعی فقط و فقط سوءاستفاده از این باورهای مردم باشه.

یکی از المان های مهم در پوپولیسم همین امر موضوع مهم و موضوع مهم بعدی این هستش که حالا این ها یک دلیلی دارن برای این عوام گرایی.

یکی از دلایل عمده و مهم.

قاعدتا مبحث سیاست از قدرت سیاسی هست.

خب ما در اشعال سیاسی به شدت مواجه میشیم با این نوع نگرش.

پوپولیسم یعنی هدف غایی که برای خود مشخص کردن و رسیدن به قدرت سیاسی است و حالا سعی می کنند از این عوام، مردم و توده ها استفاده کنند تا در نهایت به قدرت سیاسی برسند.

اما قاعدتا موضوع به همین جا خاتمه پیدا نمی کند و می تواند دلایل دیگری هم داشته باشد که حالا ما در باب دلایل آن صحبت کردیم و بیشتر هم صحبت خواهیم کرد.

پس یکی از موضوعات مهم دیگری که در دل این پوپولیسم وجود دارد، دلیلی است که حالا این جماعت وارد این عوام‌گرایی شدند و به نوعی عوام فریبی را به پیش بردند برای اینکه قدرت را در اختیار بگیرند.

حالا این دلایل که می‌تواند قدرت سیاسی باشد، قدرت اقتصادی باشد و یا حتی ساختن یک نوع شأن و شخصیت اجتماعی برای خودشان باشد.

با توجه به این تعاریفی که ما نسبت به پوپولیسم داریم، حالا باید بیشتر و بیشتر نزدیک بشویم به این دلایل.

دلایلی که اصولا این پوپولیسم اتفاق می افتد.

خوب قاعدتا همه ما می‌دانیم که برای به دست آوردن قدرت نیازمند اتحاد مردم هستیم.

یعنی اصولا انسان ها به صورت فردی قدرت خاصی در اجتماع ندارند و کار خاصی را هم نمی توانند پیش ببرند مگر اینکه مغزها پر از داستان های افسانه گونه ای باشد که مدام هم براشون تکرار میشه تا اونها رو وارد این خیال خام بکنن.

اما دنیای واقعی و واقعیت جهان پیرامون ما داره صحبت از این میکنه که ما برای رسیدن به قدرت، برای تغییر در جهان و یا هر موضوع دیگری نیازمند این هستیم که با یک اتحاد مردمی اهدافمون رو به پیش ببریم.

یکی از اون نکات اصلی که ما در این عوامگرایی میشناسیم این هست که قاعدتا این جماعت به دنبال تغییر نیستند.

تغییر به مفهوم واقعی خودش یعنی توده هایی که قرار است تغییر کنند باید با اینها همسو و همراه باشند.

شما نمی توانید یک حرکت انقلابی را پدید بیاورید در صورتی که عوام همون رویه ای رو دارن میرن که شما آرزو کردید.

ما در این انقلاب نیاز داریم که عوام رو تغییر بدیم و توده ها رو تغییر بدیم.

اما وقتی به مبحث پوپولیسم و این عوام گرایی میرسیم قاعدتا اون عوامی که تشکیل دهنده اون جامعه هستند همون رویایی رو میارن که شما دارید برید و خب قاعدتا نیازمند انقلاب و دگرگونی هم نیستند.

پس ما شاهد این موضوع هستیم که در دل عوام گرایی قاعدتا چیزی به عنوان انقلاب نمیتونه تصویر بشه.

شاید حتی خیلی از این رفتارهای عوام‌گرایانه در نهایت مبدل به انقلابی هم شده باشه.

یعنی مثلا وقتی شما با یکی مثل خمینی هم روبه رو می شوید و حالا در دل او هم رگه ها و رگه هایی از این پوپولیسم را می بینید.

اما موضوع مهم این است که این توده ها از ابتدا هم با او همراهی داشته اند و او قرار نبوده که این فرهنگ توده ها را تغییر بدهد.

شاید قدرت بالا به پایینی که داشته اعمال میشده بر خلاف این میل توده ها بوده و دقیقا نقطه ای که این ها سوءاستفاده کرده اند هم همین موضوع بوده که حالا توده ها یک فرهنگ غالبی داشتند که با سواری از فرهنگ غالب توانسته اند میل به قدرت داشته باشد و به سمت و سوی قدرت کشانده شود.

در باب دلایل پوپولیسم ما صحبت کردیم که چرا حالا این افراد وارد این وادی می شوند.

قاعدتا تنها دلیل آن رسیدن به قدرت است.

حالا می شود این قدرت را برایش تعاریف مختلف و متفاوتی داشت.

اما قاعدتا عوام گرایی هیچ دلیل دیگری به جز رسیدن به قدرت نخواهد داشت.

گاها شما شاهد هستید که یعنی در بیشتر مواقع از این عوام گرایی همگرایی برای رسیدن به قدرت سیاسی استفاده می‌شود که ما در سیاست شاهد آن هستیم.

توسط احزاب مختلف، اشخاص مختلف در طول تاریخ و همین امروز که داریم باهاش به نوعی با این مشکلات دست و پنجه نرم می‌کنیم شاهدش هستیم.

اما صرفا موضوع به همین قدرت سیاسی ختم نمیشه.

یعنی شما مواجه میشید مثلا با اشخاصی که مثلا تحت عنوان هنرمند میشناسید؟

حالا این هنرمندانی هستن که گاها از همین عوام فریبی استفاده میکنن نه برای رسیدن به قدرت سیاسی بلکه برای اینکه برای خود شأن و شخصیتی رو تصویر کنن.

حالا شاید گاها صحبت هایی که دارن میکنن با باورهای خودشون همسو نباشه اما به واسطه اینکه باور جمعی مردم اونجا و اون توده ها به این شکل هست سعی می کنن با سوءاستفاده از این باورها و اعتقادات، خود رو همسان و همسو با اونها تصویر کنن تا در نهایت به اون قدرتی که تحت عنوان شان و شخصیت اجتماعی دست پیدا کنید، به آن محبوبیت دست پیدا کنید.

یعنی در مجموع وقتی در باب این عوامگرایی صحبت میکنیم نباید موضوع را خلاصه به سیاست کنیم.

هر چند که سیاست قاعدتا نقش اصلی و عمده را دارد و در نهایت قدرت سیاسی شاید مهم ترین قدرت در شرایط اجتماعی هم باشد اما می تواند این دلایل متفاوت باشد.

اما نوک هرم تمامی این دلایل قاعدتا ختم به قدرت و میل به قدرت.

حالا قدرت می‌تواند قدرت سیاسی و قدرت اقتصادی باشد یا قدرتی تحت عنوان رسیدن به جایگاه و پایگاه اجتماعی و محبوبیت در بین مردمان باشد.

پس قاعدتا انسان هایی که وارد این وادی برای عوام گرایی می‌شوند یک میل به قدرت دارند.

اما در دل این موضوع یک تفاوتی هم وجود دارد.

گاها شما روبرو می‌شوید با جماعتی که برای رسیدن به این قدرت و استفاده کردن از عوام و توده ها باورهایی را مطرح می کنند که باور جمعی است و خودشان هم به آن باورمند هستند.

و گاها شما شاهد این هستید که نه کسی که داره این مطالب رو مطرح می کنه خودش باورمند به این عقاید نیست و تنها و تنها به واسطه اینکه جمع کثیر مردم و توده ها باورمند به این عقاید هستند، اون ها رو تکرار می کنه تا بتونه به قدرت کشانده بشه.

پس این هم میتونه یکی از نقاط تفاوت میان این نوع پوپولیسم باشه.

اما فارغ از تمام این ها، ما در باب قدرت صحبت کردیم و دلیل اصلیش اصلا این پوپولیسم شکل میگیره.

نکته مهم و حائز اهمیت در این بحث این هستش که هیچ دلیلی فارغ از قدرت رو ما نمی تونیم اشاره کنیم که عوامگرایی شکل میگیره اما میتونه این قدرت اشکال مختلفی داشته باشه.

کسانی که در پی این قدرت هستند باید خود را نزدیک به توده ها بکنند.

و کسانی که در پی تغییرات هستند، قاعدتا انتقادشان نسبت به همین بدنه اجتماعی هست.

انتقادشان نسبت به فرهنگ و رفتارهای جمعی همین مردم است.

یعنی شما در دل کسانی که در پی روشنگری هستند، تغییر هستند، طغیان هستند و به نوعی روحیه یاغی گری را در وجود خود دارند.

این نشانه های عوام گرایی را ببینید چرا که نوک پیکان انتقادات آنها بیشتر از اینکه مثلا به حکومت ها باشه حتی به خود مردمه.

حتی اصولا فرهنگ های عوام مردم رو دارن زیر سوال می برند.

یعنی مثلا شما وقتی مواجه میشید با شرایطی که در ایران وجود داره که بخش عمده ایش به واسطه حکومت ظالمانه ای ست که بر قدرت از جمهوری اسلامی.

اما بخش عمده ای هم شما شاهد مشکلات اعظم فرهنگی در بین مردم هستید.

حالا اون کسی که در پی روشنگری و انقلاب و دگرگونی هست نمی تونه همسان و همسو با مردم باشه.

به طور کلی اش رو صحبت می کنیم یعنی اکثریت مردم.

خب قاعدتا در دل همین مردم هستند کسانی که آزاده هستند، یاغی هستند، در پی تغییر هستند.

اما موضوع اون اعداد هست که موضوع اون اقلیت و اکثریت است.

آیا اونها در اکثریت واقع شده اند یا در اقلیت هستن؟

پس این اون نقطه ای است که ما میتونیم بهش ارجاع بدیم که قاعدتا کسانی که در پی دگرگونی ها و تغییر هستند نمی توانند وارد وادی بشن که عوامگرایی رو به پیش ببرند و با مردمان همسو بشن.

چرا که هر بار وارد این وادی شدن باعث میشه که از یکی از آرمان ها و اعتقادات و اهداف خودشون دور بشن.

خب قاعدتا اگر به خود رو با استفاده و سوءاستفاده از مردم و احساسات مردم باورهای خودشون رو به پیش ببرند، این تقابل بی حد و حصری هم در بین باورهای خود و مردم می بینند و مجبورند که به نوعی باورهای خود را برایش سرپوشی بگذارند تا آن اهداف کلی به پیش برود.

اما مبحث قدرت طلبی و این میل به قدرت آن اصل و اساسی است که ما در دل این عوام گرایی می توانیم به آن اذعان کنیم.

جماعتی که در پی رسیدن به قدرت هستند و برای رسیدن به این قدرت هیچ حد و حصری هم برای خود نمی‌شناسند، حالا وارد وادی ای می شوند که می توانند از این عوام استفاده کنند تا در نهایت به هر قدرتی که می خواهند برسند و حالا هیچ چهارچوبی را هم برای خود قائل نیستند.

یعنی شما شاهد هستید مثلا جماعتی دارد در باب مبحثی صحبت می کند که فرسنگ ها با باورهایی که گذشته درباره اش صحبت کرده و یا شما حال در وجودش می بینید فاصله دارد.

اما او به واسطه این که میل به این قدرت را دارد وارد این صحنه از عوام فریبی ها می شود.

یکی از نکات مهم در دل این عوامگرایی سوء استفاده از مردم برای پیش بردن مقاصد از مقاصد خویشتن است.

یعنی شما یکی از اشکال عمده ای که در دل این عوام گرایی می بینید همین سوءاستفاده ها هست.

سوءاستفاده هایی که به کرات هم شاهدش هستید حتی شاید مسئله ای را که دارند مطرح می کنند به آن باور داشته باشند اما به جا و درست ازش استفاده نمی کنند.

در هر جا و هر نقطه ای که احساس کنند قدرتشان داره لکه دار میشه، از همین باورها استفاده می کنند و سوءاستفاده می کنند.

از نگاه های مردمی نسبت به موضوعات سوءاستفاده میکنه.

یعنی شما وقتی مثلا در در بین کاندیداهای انتخاباتی در سراسر جهان شاهد صحبت هاشون هستید و مناظرات هستید می بینید که این نگاه های پوپولیستی چه جوری میداندار هست؟

چه جوری سعی می کنن از این احساسات مردم سوءاستفاده کنند، از باورهای مردم سوءاستفاده کنند.

صحبت دیگر در باب تخصص آنها و کارهای درستی که می‌توانند انجام دهند و یا اهدافشان نیست.

گاها شما شاهد هستید که دارند از این احساسات مردم سوءاستفاده می‌کنند تا آنها را بر خودشان بر دیگری بشوراند یا مثلا همراه با خود بکنند و این نوع سوءاستفاده هایی را که به کرات شما شاهدش هستید.

مثلا در صحنه سیاسی ایران شما مواجه می‌شوید با کاندیداهایی که دارند در باب مثلا امام زمان صحبت مدام دارند این را تکرار می‌کنند.

حالا با استفاده از این باور جمعی که اشتباه مصطلحی در بین مردمان هم هست، حتی شاید کسی باشد که باورمندی هم نداشته باشد، باز هم استفاده می‌کند و باز هم استفاده می‌کند.

چرا که می‌داند این نقطه اتصالی است که می‌تواند بین خود و مردم برای خودش پدیدار کند.

یعنی شما شاهد هستید جماعتی که حالا وارد میدان می‌شوند برای میل به این قدرت و قدرت طلبی؟

حتی با این که شاید باورمند به عناوین مثلا مذهبی هم نباشند اما خود را ملزم به این باورهای مذهبی می‌دانند و از همین باورهای مذهبی هم استفاده می‌کنند برای تهییج احساسات مردم.

چرا که می‌دانند بستری که در ایران مثلا فراهم شده یک بستری است که میل به مذهب دارد، میل به باورهای مذهبی دارند استفاده می‌کنند.

مثلا عواملی مثل عاشورا و حسین و علی و شهادت و عناوینی که همه و همه با آن آشنا هستیم.

گاها اینها با باور شخصی وارد این میدان می‌شوند و گاها هم نه به واسطه باورهای شخصی تنها و تنها برای رسیدن به آن قدرت و میلی که در خود برای قدرت دارند.

پس ما با عاملی تحت عنوان سوءاستفاده از مردم رو به رو هستیم.

در دل این عوام فریبی ها.

نمونه ها و مثال های بی حد و حصری دارد که هر کسی می تواند با رجوع به خاطرات خودش، نگاهی که به دنیا داشت، شرایطی که پشت سر گذاشته از این مثالها برای خود به وجود بیاره و بهش فکر بکنه.

اما نقطه مهمش همون سوءاستفاده ای است که داره انجام میشه.

حالا شما شاهد این تصویر هستید که یکی از این اشخاصی که میل به قدرت داره از یکی از عناوین مذهبی استفاده می کنه و سوءاستفاده می کنه و مردم رو با خودش همراه می کنه.

یکی از عناوین مهمی که ما در دل این عوام گرایی می شناسیم میل به دروغ گفتن هست.

یعنی شما مواجه میشید با اشخاصی که دارن از این عوامگرایی ها استفاده می کنن، مدام در حال تکرار کردن دروغ هایی هستند، تناقضاتی در میان صحبت هاشون پدیدار می شود.

آن دسته ای که قاعدتا باورمند به این عناوین نیستند و وارد این میدان میشوند و سوءاستفاده می کنند از باورهای جمعی مردم.

قاعدتا تناقضات بی شماری هم در دل صحبت هایشان چه در صحبت های گذشته و چه در صحبت های حالشون میشه دید.

یعنی شما مواجه می شوید که حالا این جماعت مدام معتاد به دروغ گفتن می شود و مدام مجبور است که دروغ ها را تکرار کند.

همان مثال ساده ای که در بین مردم وجود دارد که دروغ گو مجبور است که دوباره دروغ بگوید.

و اصولا وقتی شما این دروازه را باز می کنید برای دروغ گفتن و فریب دادن مجبور هستید که مدام دروغ خود را تکرار کنید چرا که با گفتن یک موضوع تازه می توانید تمام آن ساختاری را که به وجود آوردید را هم از بین رفته ببینید.

پس یکی از چیز هایی که ما با آن شاهد هستیم و با آن روبه رو می شویم در این عوامگرایی مبحث دروغ گفتن و تکرار دروغ گفتن هست و فریب دادن عوام است.

این سوءاستفاده از مردم است.

شما مواجه می‌شوید با جماعتی که در پی خام کردن مردم هستند.

در پی این هستند که مردمان را به نوعی مسخ خودشان بکنند، مسخ این باورها بکنند، آنها را وارد وادی کنند که یک بار در آزمون و خطا دیدند که آنها سر به پایین و تسلیم حرکت می کنند.

یعنی اگر مثلا مثالش را بیاوریم وارد جامعه ایران خودمان بکنیم، ما شاهد یک سری باورهایی هستیم که تحت عنوان باورها اسلام، باورهایی که ریشه دار در این کشور هست و فرهنگ عوام مردم رو هم تشکیل داده.

حالا این فرهنگ یک آزمونی است که اتفاق افتاده و مردمانی هستند که در این وادی مشخص تسلیم بودن خودشون رو ثابت کردن بردگی و بندگی خودشون رو در برابر اون خدای قهار در آسمان ها ثابت کردند.

حالا می بینید که در این وادی خیلی راحت است.

گام برداشتن حالا یک آزمونی است که اتفاق افتاده و مردمان به نوعی سربلند از این بردگی و بندگی و اسارت و فرمانبرداری دراومدن.

پس قاعدتا به دنبال راه و روشی هستند که در دل آن اطمینانی داشته باشند از اینکه مردمان در همان وادی حرکت خواهند کرد.

حالا شما مواجه می شوید با این خام کردن مردم در راستای راهی که به نوعی پیروزی برای آنها صددرصد رقم خورده است.

حالا این ها جماعتی هستند که می دانند مردمان این کشور به واسطه فرهنگی که دارند در آن نگاه اکثریتی فرمانبردار هستند.

حالا با استفاده از این موضوع مشخص سعی می کنند این فرمانبرداری را تداوم بدهند و حالا از این جماعت فرمانبردار فرمانبرداران برای خودشان بسازند.

حالا این می تواند مثال های مختلف در کشور های مختلف و فرهنگ های مختلف داشته باشد که در نهایت برگرفته از همان ریشه های مشخص الهی و خداوندی است که در همه جای جهان هم تقریبا شما شاهدش هستید.

اینکه میل به این اسارت در دل مردمان پرورانده شده، میل به این بردگی و فرمانبرداری و طاعت پذیری در دل آنها پرورانده شده و حالا جماعتی هستن که میتونن از این آب گل آلود در برابر صید بکنند و کشتار و ویرانگری رو هم پدیدار بکنن.

یکی از موضوعات مهم دیگه ای که در دل مفهوم به نوعی عوام‌گرایی وجود داره، عدم رویارویی با ریشه هاست.

یعنی شما در دل تمام اشخاصی که به نوعی پوپولیسم قلمداد می کنید می بینید که هیچ وقت به ریشه ها کاری ندارن.

یعنی اگر شما مشکلات رو یک درخت تنومندی در نظر بگیرید، حالا اگر این مشکلات مطرح میشه، جماعتی که خود رو را به نوعی پوپولیسم می دانند و ما به عنوان پوپولیسم می شناسیم.

هیچ وقت حاضر نیستند ریشه آن درخت را دریابند و برای از میان بردن آن ریشه تلاش کنند.

همواره در بین مبارزه با شاخ و برگ این درخت هستند چرا که این ریشه مستدام هست که باعث وجودیت آنها شده و باعث استمرار آنها شده.

یعنی مثلا در شرایط حاضر ایران اگر شما کسی را می‌بینید که حالا اگر چرخه تغییر کرده و نگاه ها تغییر کرده و نگاه ها منتقل شده نسبت به ساختار حکومت جمهوری اسلامی.

حالا اگر یکی از این عوام گرایان پا به میدان می گذارد در باب ریشه های جمهوری اسلامی حاضر نیست صحبت بکند.

مثلا در باب اسلامی که ریشه جمهوری اسلامی است، اسلامی که باعث شده جمهوری اسلامی پدیدار شود.

اسلامی که تمامی قوانین جمهوری اسلامی را پدیدار کرده، حاضر نیستند صحبت بکنند.

یا مثلا فارغ از نگاه به اسلام در باب ولی فقیهی که استوانه این استبداد دینی هست حاضر نیستند که صحبت بکنند یا اگر صحبت بکنند گذرا ازش رد خواهند شد.

پس ما مواجه هستیم با عوام گرایانی که حالا سعی می کنند در باب ریشه ها صحبت نکنند و اصولا مردمان را خام در همان سطوح نگه دارند.

اصولا صحبت از سطح موضوعات است.

این سطوح مشکلات است نه ریشه های مشکلات.

یعنی اگر شما مثلا مواجه می شوید با شرایط اسفناکی که در ایران وجود دارد، به واسطه یک بخش عمده اش به واسطه قوانینی است که در ایران حاکم است.

یعنی شما مواجه می شوید با قوانینی که بی عدالتی است، قوانینی که بر پایه های نابرابری نوشته شده.

یعنی شما وقتی مثلا به مسئله زنان در ایران نگاه می‌کنید خب شما شاهد این قوانین نابرابر هستید که نوشته شد.

حالا این قوانین از کجا سرچشمه گرفته؟

یعنی اگر ایران دارای مجلس شورای اسلامی است که یک ماه به عنوان مثال شورای نگهبان قرار است بر کار اینها نظارت کند، هر قوانینی که قرار است از دل این مجلس و مجلس مجلس شورای اسلامی دربیاید و قوانین و قوه مقننه این کشور را تشکیل بده.

حالا قرار است یک شورای نگهبان باشه که ببینه آیا مطابقت با اسلام داره یا نداره.

حالا اگر شما مواجه می‌شوید مثلا با حقوقی که پیرامون دیه و ارث وجود دارد، اینها برگرفته از نگاه اسلامی است.

اگر شما مواجه می‌شوید مثلا با شلاق زدن در جمهوری اسلامی.

این آیه قرآنی است.

اینکه کسی که شرب شرب خمر بکند شما باید شلاق بزنید.

اگر شما مواجه می شوید با وحشی گری و وحشی خویی تحت عنوان اعدام کردن و قصاص کردن انسان ها اینها آیات قرآنی است.

حالا اگر با عوام گرایانی روبه رو شوید که به نوعی خود را در پوزیشن مخالف جمهوری اسلامی تصویر می کنند، اینها حاضر نیستند در باب این ریشه ها صحبت بکنند.

اینها خود را به همان سطوح و همان ساقه ها و برگ ها اهداف خودشان را خلاصه میدانند.

مبارزه خودشان را در همان عناوین مختصری که می بینند خلاصه می کنند.

اگر در باب حقوق زنان صحبت می کنند، در باب ریشه هایش که ریشه های اسلامی است، ریشه جمهوری اسلامی که ریشه اسلام است صحبتی نخواهند کرد.

چرا که می دانند یک جماعت اکثریتی وجود دارد که تاب و توان مقابله با اسلام را ندارد.

حتی این اکثریت به نوعی فریاد می زند که شما می توانید جمهوری اسلامی را محکوم کنید اما به اسلام نباید کاری داشته باشید حتی در دل این عوام جا می افتد در اینکه اینها اسلام حقیقی را پیش نمی برند.

حالا اگر یکی بخواهد وارد این میدان بشود با آن نگاه عوام‌گرایانه.

حالا قرار است که همین صحبت ها را تکرار کند و حالا قرار است بگه بله اون اسلام حقیقی نیست که جمهوری اسلامی داره پیش می بره.

اصلا ریشه و مشکل جای دیگه از فساد هست.

فساد اشخاصی است که وارد این میدان شد و اصلا به این سیستم کار نداره.

یعنی شما وقتی در باب فساد صحبت میکنید در جمهوری اسلامی در باب رانت خواری صحبت می کنید، در باب اقتصاد بیمار صحبت می کنید؟

حالا صحبت از این نیست که این ساختار ساخته شده، اصولا فاسد پرور هست.

اصولا راه رو باز میذاره برای فساد.

صحبت در باب اشخاصی است که بله اینها انسان های فاسدی هستند.

در همه جای دنیا هم وجود دارند.

این یعنی همون تقلیل دادن موضوعات از ریشه ها به ستوه از ریشه ها، به شاخ و شاخ و برگ ها.

پس شما رو به رو می‌شوید با کسانی که وارد این وادی و عوام فریبی می شوند برای میل به قدرت و قدرت طلبی و در نهایت رسیدن به قدرت سیاسی که حالا سعی می کنند در باب ریشه ها صحبت نکنند و سطوح را در برابر داشته باشند که برمی گردد دقیقا به همان نکته مشخصی که در دل خود عوام‌گرایی وجود دارد.

به این مفهوم که شما وقتی رو به رو می‌شوید با جماعتی که اکثریتش مثلا نگاه اسلامی را هنوز دارد.

حالا شما نمی‌توانید که بیایید با ریشه های اسلامی بجنگید چرا که عوام حاضر نیستند با شما همراه و همسو شوند و این نقطه تمایزی است میان بیدادگران، میان آزادگان و کسانی که ما تحت عنوان عوام گرایان می‌شناسیم.

عوام گرایان قرار نیست که ریشه ها را تغییر بدهند.

همان صحبتی که در ابتدای بحث کردند اینکه شما نمی‌توانید از دل عوام گرایان در پی انقلاب و دگرگونی باشید چرا که این انقلاب و دگرگونی قرار است در بین توده ها اتفاق بیفتد.

اصولا توده ها ماحصل این توده ها بوده که یک حکومت را پدید آورده.

این حکومت ها که از آسمان نیامده اند این حکومت ها را که قدرت های خارجی با آن تئوری های توطئه ای که میشناسیم که میدان دار نکردند.

عوام مردم بودند که این حکومت را به قدرت رساندند.

پس قاعدتا همین عوام هستند که امروز هم ریشه های فکری در همان نگاه های مثلا اسلامی دارند.

حالا این عوام گرایان حاضر نیستند که خود را دست به گریبان با ریشه اصلی که این مشکلات را بوجود آورده اند، فارغ از اینها شما مواجه می شوید با این عوام گرایانی که وعده قدرت به اقشار مختلف توده ها به خصوص می دهند برای اینکه همراه شان باشند.

حالا در قسمت های آتی که پیرامون این مفهوم پوپولیسم داریم و سعی می کنیم مثال های مختلفی را در طول تاریخ بزنیم، بیشتر سعی می کنیم در باب این موضوعات صحبت کنیم و مثال های بیشتری بزنیم تا موضوع قابل فهم تر شد.

اما در همین شکل کلی شما روبه رو می شوید.

جماعتی که دارن از این احساسات مردم سوءاستفاده می کنن.

حالا یکی از عواملی که در دست دارند این هست که اونها رو وعده قدرتی به اونها بدهند یا اصلا جایگاه اونها رو ستایش کنند جایگاه مردم رو.

یعنی مثلا شما مواجه میشید با جماعتی که اومده وارد میدان و سپهر سیاسی ایران شده برای تغییرات شما نمونه های بارزی از این عوامگرایی رو در وجودش می بینید.

چرا که مثلا وقتی می خواد صحبت بکنه مدام در باب مردم شریف ایران صحبت میکنه.

مردم غیور ایران صحبت میکنن.

یعنی شما دارید می بینید او داره باج ابتدایی رو به این مردمان میده که با او همراه و همسو باشند.

چرا که اگر بخواد ساده هم به موضوعات نگاه بکنه ماحصل همین مردم هستند که حکومتی همتای جمهوری اسلامی پدید آمده ماحصل رفتارهای همین مردم هست.

مثلا وقتی شما به سال شصت و هفت نگاه می‌کنید، آیا ما با مردمان آزاده ای رو به رو بودیم که در برابر اتفاقات 88 صف آرایی بکنند، سینه سپر بکنند که چرا دارید این آدم ها رو می‌کشید؟

یا خیلی ساده با موضوعاتی که مثلا تحت عنوان همون حمله مجاهدین بود همه چیز توجیه می‌شد که حالا شما دارید کسی رو می‌کشید که توی اون گروه عضو بوده اما فعالیت مستقیمی در این داستان نداشته.

شما روبه رو هستید با کسانی که چپی بودن و کمونیست بودن هم اصلا قرابتی با مثلا گروه مجاهدین نداشت.

اما همه اینها قرار بوده زیر تیغ بزنه یا اصلا فارغ از اینها و فراتر از اینها.

مبحث اعدام، مبحث کشتن، مبحث دار زدن.

آیا اصلا اینها موضوعیتی داشته برای مردم؟

حالا وقتی ما وارد میدان میشیم که داریم پیرامون این مبحث صحبت می‌کنیم که کشتار دیگران و اعدام کردن قتل نفس است و همتای هم آن قتل و کشتار هست.

آیا اصلا ما رگه ها و رده هایی در دل مردم از این نوع نگاه داشته ایم که حالا می خواهیم خودمان را هم داستان بدانیم و نقدی به این بدنه اجتماعی نداشته باشیم و این توده ها نداشته باشیم که چه رفتارهایی کرده اند.

اما در دل پوپولیسم شما شاهد این هستید که اینها سعی می‌کنند جایگاه آنها را ستایش کنند.

سعی می‌کنند وعده هایی بدهند، سعی می‌کنند از باورهای آنها سوءاستفاده کنند.

سعی می‌کنند این مردمان را خام بکنند.

سعی می‌کنند با عدم رویارویی با ریشه ها حالا مردم را در همان سطح مسخ کنند.

و همه و همه اینها برای قدرت طلبی است.

حالا چه می‌تواند این قدرت در راستای رسیدن به قدرت سیاسی باشد یا اصلا رسیدن به یک جایگاه اجتماعی باشد؟

یک جایگاه محبوب برای خویشتن؟

خب قاعدتا در باب مساله پوپولیسم بیشتر از اینها صحبت خواهیم کرد در قسمت های آتی در این قسمت ابتدایی هم به نوعی سعی شد که مقدمه ای دربارش داشته باشیم و بیشتر هم در باب قدرت طلبی صحبت کنیم.

 

قسمت دوم : پیامبران

 

خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخصی که ما قرار هست در باب عوام گرایی صحبت بکنیم، قرار هست در باب یکی از این مصادیق بارزی که در تاریخ تحت عنوان عوام گرایی و پوپولیسم می‌شناختیم یعنی پیامبران صحبت بکنیم.

پیامبرانی که یکی از نشانه های عمده این پوپولیسم و عوام گرایی بودند.

خب گفتیم که در این ویژه برنامه مشخص، فارغ از قسمت اول که به نوعی یک پیش مقدمه و پیشگفتاری بود که حالا ما یک تعریف کلی نسبت به عوام عوام‌گرایی و پوپولیسم داشته باشیم.

در قسمت های آتی سعی می‌کنیم در باب مصادیق آن هم صحبت کنیم و نمونه هایی را مطرح کنیم تا در نهایت در این ویژه برنامه به صورت کلی با مبحث عوام‌گرایی بیشتر و بیشتر هم آشنا شویم.

موضوع مهمی که زندگی اجتماعی ما را تحت تاثیر قرار داده.

همه ما در هر سطوحی که زندگی می‌کنیم با عوامل مختلفی روبه‌رو می‌شویم که از این عوام‌گرایی ها استفاده می‌کنند.

یعنی شما مواجه می‌شوید با سپهر سیاسی که در دلش قدرتمندان سیاسی و کسانی که میل به قدرت دارند، مدام دارند از این عوام‌گرایی و پوپولیسم استفاده می‌کنند تا قدرت را در اختیار بگیرند.

حالا چه این کشور ایران و شرایط ایران باشد، چه همه جاهای دنیا و تقریبا در همه جای جهان هم این عوام‌گرایی ها وجود دارد.

فارغ از این، شما مواجه می‌شوید با عوام‌گرایی هایی که در زندگی ما باز هم جاری و ساری است مواجه میشیم با اشخاصی که دارن از این عوام‌گرایی ها استفاده می‌کنن.

کنند برای اینکه کارهای خودشان را توجیه کنند، برای اینکه به آن شأن و شخصیت اجتماعی برسند و محبوبیتی برای خودشان کسب کنند هم از این پوپولیسم استفاده می کنند و موضوع ریشه داری است که به نوعی زندگی ما را تحت تاثیر خودش قرار داده.

پس بهتر است که بیشتر درباره اش صحبت کنیم و موضوع مهمی در زندگی مان باشد و با شناخت درستی که ازش داریم سعی کنیم در برابر ایجاد شدنش و در نهایت از میدان به در کردنش تلاش کنیم.

یکی از آن عواملی است که ما را دور کرده است.

رفتار درستی که می توانیم در راستای تغییر و دگرگونی ها داشته باشیم.

وقتی ما در باب پوپولیسم و عوام گرایی صحبت می کنیم به نوعی تقدیس مردمان و توده مردم را به همراه دارد.

تقدیسی که باعث می شود این مردمان بیشتر و بیشتر درون اشتباهات خودشان غرق باشند.

شما وقتی در باب اشتباهات صحبت می کنید، نقطه ابتدایی این است که این اشتباهات را بپذیرید.

قبول کنید بشناسید همتای چیزی که مثلا در پزشکی وجود داره.

شما در اون نقطه ابتدایی برای رسیدن به درمان نیازمند این هستید که درد خودتان را بشناسید، این بیماری را بشناسید و به نوعی.

تشخیص مهم ترین بخش درمان هر بیماری است.

در راستای مشکلات هم به همین شکل است.

یعنی این نقطه ابتدا این است که شما مشکل مشخص را بشناسید.

اما وقتی میدان در اختیار این عوام گرایان است، قاعدتا انسان ها و توده مردم مدام در حال تقدیس شدن هستند، مقدس می شوند این توده مردم و حالا فرهنگ غالبی که پر از ایرادات است پر از مشکلات است و شاید بزرگترین مشکلاتی که شرایط حاضر جهان را به این سمت و سو کشانده.

همین توده مردم به عنوان مثال بوده اند و فرهنگی که بهشون غالب شده.

حالا اینکه شما جایی برای نقد و اشاره به آنها نداریم.

خب قاعدتا این توده مردم به واسطه تعالیمی است که توسط همین عوام فریبان شکل گرفته به این جا و راه رسیده اند.

اما حالا شما مواجه می‌شوید با عوام فریبان که قاعدتا عصاره دست خودشان را ستایش هم می کنند، تقدیس هم می کنند.

حالا جا برای هیچ نقدی هم باقی نخواهند گذاشت و قاعدتا هم مردمانی که دارند ستایش می شوند به سمت و سوی کسی میرن که داره ستایش می کنه نه به سمت و سوی کسی که داره بهشون نقد می کنه و مشکلاتشون رو بهشون نشون میده.

پس ما با موضوعی رو به رو هستیم در راستای این عوام گرایی که زندگی جمعی ما رو به اختلال کشونده.

اصلا یکی از اون سدهای بزرگ در برابر تغییر و دگرگونی و انقلاب هست.

در شکل اجتماعی خودش، در شکل سیاسی خودش و شما شاهد افرادی هستید که با استفاده از این عوام گرایی عوام‌گرایی مردمان و توده مردم رو بیشتر در نادانی و جهالت و بدبختی و مشکلات خود غرق می‌کند.

حالا ما باید در این قسمت مشخص در باب یکی از این اشکال پوپولیسم که به شدت هم در جهان جاری و ساری بوده یعنی پیامبران صحبت کنیم.

پیامبرانی که به نوعی نمونه های بارزی از این عوام‌گرایی در طول تاریخ بوده اند.

یکی از نشانه های مهمی که میشه بهشون استناد کرد ما وقتی مواجه میشیم با پیامبران، حالا هر پیامبری به عنوان مثال عیسی یا محمد، حالا چرا که ما بیشتر با اسلام به نوعی رویارویی داریم.

بیشتر مثال هامون هم پیرامون محمد و اسلام هست چرا که اسلام هست که این کشور رو به این فلاکت رسونده.

نه تنها کشور ایران که خیلی از کشور های جهان حتی امروز دارای این لکه ننگ رو صادر میکنه به کشور های دیگه.

یعنی شما مواجه میشید با کشورهایی که به واسطه سالیان دراز فعالیت های مدنی و تلاش هایی که کرده اند و روشنگری هایی که به وجود آوردن.

امروز دست به گریبان با همین نگاه های اسلامی هستند.

پس قاعدتا مثالهای ما بیشتر باید بر گردد به همان ریشه اسلامی و وقتی در باب پیامبران صحبت می کنیم.

محمدی که زندگی ما را تحت تاثیر قرار داده اما میشود این مثال را به تمام پیامبران هم نسبت داد.

وقتی شما مواجه می شوید با پیامبران و نوع زیستی که داشتند حالا با این عوامگرایی ها روبرو میشوید.

یکی از عناوین مهمی که ما دربارش صحبت کردیم در قسمت گذشته در باب این عوام گرایان و پوپولیست ها این موضوع مشخص بود که آنها هیچوقت حاضر نیستند در باب ریشه ها صحبت بکنند.

همواره ریشه ها را فراموش میکنند، مردمان را به ستوه می آورند یعنی به سطوح اصلی، به سطوح قابل رویتی که در برابرشان هست یعنی. مثال زدیم.

گفتیم اگر قرار است کسی از این عوام گرایان وارد میدان شد و به نوعی بیرق مخالفت با جمهوری اسلامی را به دست بگیرند.

حاضر نیست در باب ریشه های اصلی جمهوری اسلامی صحبت کند.

ریشه اسلامی خود اسلام که بزرگترین عامل این فلاکتی است که در ایران و جمهوری اسلامی وجود دارد.

یعنی جمهوری اسلامی فرزند خلف از این اسلام است.

حالا اینکه تا چه اندازه به اسلام حقیقی و راستین نزدیک است و چه موضوعاتی رو داره پشت گوش میندازه.

موضوع مهم نیست اما فرزند خلف از همین اسلام هستی.

فرزند خلف که شاید دارای اشکالاتی هم باشد.

در باب مضامین اسلامی داریم صحبت می کنیم.

یعنی مثلا در دل اسلام شاید یکسری اشتباهاتی هم کرده باشه از اسلام واقعی مقداری دور شده باشد اما فرزند خلف همین اسلام هست دیگه.

یعنی اگر قوانینی را وضع می کنه به واسطه همین نگاه اسلامی دیگه یعنی قرآن رو داره تعبیر و تفسیر میکنه تا در نهایت به قوانین برسه.

اگر شما مثلا مواجه شوید با قوانین اساسی جمهوری اسلامی.

می‌بینید که مدام داره تکرار میشه که باید بر پایه مبانی اسلامی قوانین رو به پیش ببریم.

اگر آزادی رو برای انسان ها حتی به حق میشماره، باز هم به واسطه نگاه اسلامی است و باید با نگاه اسلامی نزدیکی و همسویی داشته باشه.

هر گونه منافاتی با نگاه اسلامی.

اون آزادی رو هم نقض میکنه.

حالا وقتی شما مواجه میشید با این جماعت پوپولیست که وارد میدان میشن برای انتقاد و اعتراض به جمهوری اسلامی، میبینید که به سادگی عناوین اسلامی رو از خاطر میبرن چرا که عوام مردم هنوز هم در دلشون یک میل و مهر و رغبتی نسبت به اسلام وجود داره.

حالا به همین واسطه خیلی ساده حاضر هستند که از این نگاه بگذرند.

اگر صحبت در باب این.

شرایط اسفناک جمهوری اسلامی و ایران دارند.

می بینید که ریشه ها به کنار گذاشته می شود.

باز همه چیز در همین سطوح و سطوح قابل رویت خلاصه می شود.

قرار نیست که به نوعی با ریشه ها تقابل بکنند، مبارزه بکنند.

حالا وقتی شما مواجه می شوید با پیامبران هم شرایط به همین شکل است.

یعنی وقتی شما مواجه می شوید با محمد و دوران حیات او می بینید که چگونه او از موضوعات اصلی و ریشه ها دوری داشت.

یعنی اگر در آن موقع و در آن شرایط چیزی تحت عنوان ظلم به زنان مثلا وجود داشته، خب او از کنارش به راحتی گذشته.

اگر یک نمونه رو تحت عنوان مثلا زنده به گور کردن کودکان دختر مطرح شده، این یکی از آن عناوینی است که در آن جا پر از ظلمت وجود داشته.

اما نگاه مهم این نگاه تحقیرآمیز نسبت به زنان بوده.

حالا هر چند که در باب همین مسئله مشخص و در باب زنده به گور کردن کودکان دختر خیلی جای صحبت هست دیگه.

یعنی موضوع ثابت شده ای نیست که کسی بتونه به آن استناد کنه.

شما وقتی مواجه میشید اصلا مبحث براتون گاها خنده دار هم میشه.

چگونه پس این اعراب داشتند نسلشان را ادامه میدادند.

اگر قرار بوده که تمام دختران کودک رو از میان ببرند یعنی از نظر عقلانی و منطقی میبینید که این موضوع ها دچار اشکال است.

اما ما با فرض اینکه صحبت های آنها درست است ما مواجه بودیم با مردمان عربی که اینقدر جاهل بودند که تمام کودکان دختر خود را زنده به گور میکردند و حالا یک الهه ای از آسمان به زمین اومد و محمد اومد و تا این نابسامانی ها را از میان ببرد.

موضوع ریشه است یا هست؟

این اتفاق به واسطه چی به وجود می اومد؟

به واسطه پست شمردن زنان؟

آیا حالا اسلام اومده تا زنان رو برابر با مردان بداند؟

چگونه ممکن است که حالا کتاب آسمانی در راستای این موضوع مشخص دارد؟

مطرح می‌شود که.

زنان حقوقی نیمه مردان می‌برند.

زنان جنس دوم به حساب می آیند.

زنان در زمینه ارث و شهادت نیمه مردان هستند.

حالا چگونه ممکن است که شما ریشه اصلی که در برابرتان وجود دارد و آن نابرابری و بی انصافی در حقوق زنان بوده و به همین سادگی از کنارش بگذرید و خودتان را در سطوح.

موضوعات خودتان را در سطح. خلاصه کنید.

چگونه ممکن است که مرد را صاحب داشتن.

مثلا حق این که چهار همسر داشته باشه قرار بدید و اینگونه خیانت را مبدل به قوانین خودتان بکنید.

یعنی این همان نقطه ای است که ما می‌شناسیم.

حتی وقتی با این جماعت مسلمان هم صحبت می‌کنید بلافاصله در باب این صحبت می‌کنند که شرایط آن جوری بوده که نمی‌توانسته نمیتونسته همه این کارها رو بکنه.

ما داریم در باب نواندیشان دینی صحبت می‌کنیم در این موضوع خاص البته یعنی آن جماعتی که باورمند به اسلام هستند و باید اینگونه نگاه بکنند که اسلام یک دین کاملی است و آمده صحبت کرده برای تمام عمر بشریت.

یعنی اگر صحبت از نابرابری در حقوق زنان گفت و گفته تا آخرین روزی که جهان وجود دارد باید شما اینگونه رفتار کنید، پس قاعدتا باید این نگاه درست را تزریق به مردم کرد.

آن نگاه آلوده عوام را باید تغییر می داد اما شاهد این هستیم که نه تنها به ریشه ها کاری نداشته، برخی از سطوح رو سعی کرده تغییراتی در بینش بوجود بیاورد.

همان نقطه ای که ما در دل پوپولیسم بهش اشاره کردیم.

حالا اگر پوپولیست هایی وجود دارن که در باب جمهوری اسلامی صحبت می کنند، در باب اسلام صحبت نمی کنند.

حالا اگر محمدی وجود داشته که در باب مثلا زنده به گور کردن کودکان دختر صحبت کرده، در باب حقوق مساوی زنان صحبت نکرده چرا که خودش خیلی بدتر و زشت تر و قانون‌مند آمده.

این کراهت و ناعدالتی را تبدیل به قانون کرده، آن هم قانون ازلی و ابدی برای تمام جهان.

اما آن جماعتی که تحت عنوان نواندیش دینی هستند.

حالا می‌گویند که نه، شرایط به گونه ای بوده که اینها باید کم کم این موضوعات رو تغییر می‌دادند ولی باز هم همان مبحث پوپولیسم.

حالا کسی که یک آرمان و هدف بزرگی دارد، آیا به واسطه این که فشار اجتماعی وجود داره سعی میکنه از این باورها خودش دست بشوره؟

یعنی مثلا منی که باورمند به برابری میان جان ها هستم و آزادی رو تعریف آزار نرساندن به همه جانداران می‌دانم، حالا به واسطه این که مردم ایران مثلا حیوان را پست می شمارند من میام میگم خب درسته شما راست میگید حالا یه مقداری از حیوانات رو مثلا بهشون ارزش بدید یا تا پای جان وارد این میدان میشم که تمامی جان ها برابر هستن آزار نرساندن به جان هاست که باعث به وجود آمدن و استخدام مثلا آزادی خواهد شد.

اگر قرار باشد که از این آرمان ها، از این اهداف شما کناره بگیرید، مفهوم همان عوام فریبی و پوپولیسم رو دارید مطرح می‌کنید.

پس شما مواجه می‌شوید با پیامبرانی که اینگونه ریشه ها را از یاد بردن در زمینه مثلا برده‌داری.

باز هم اوضاع به همین شکل است.

حالا ریشه فاسدی تحت عنوان برده داری که انسان ها همنوع خودشان را به این سادگی به اسارت می برند، هیچ حقی برای آن ها قائل نیستند.

نه تنها نگاه آلوده اسلامی و آن پیامبر مشخص نیامده تا در برابر این ریشه ها ایستادگی کند که خودش هم مبلغ این نگاه آلوده و فاسد بوده.

پس شما مواجه می شوید با عوامگرایی که دارد به شما فریاد می زند چرا که توده ها این خواسته ها را دارند هر چند که خواسته توده ها. زشت است.

در اوج نابرابری هست.

از میان برنده آزادی است.

اما شما به واسطه این که باید به این قشر باج بدید، همراه و همسوی با آنها می‌شوید.

همان اتفاقی که در.

عوام‌گرایی در سراسر جهان در طول تاریخ افتاده و در نگاه پیامبران هم به کرات افتاده.

شما مواجه میشوید با پیامبری که خود را زیر دامان خدا قایم میکنه.

حالا مدام داره در باب یک خدا صحبت میکنه.

شما به همه پیامبران نگاه کنید اصولا صحبت اونها صحبت انقلابی در اجتماع خودشون نبوده، صحبتی بوده در راستای پیشبرد اهداف عوام.

به چه معنا؟

یعنی اینکه شما وقتی مواجه میشید با تمامی این کشور ها و ساختارهایی که وجود داشته و یک پیامبر به میان آمده در اون دوران مردمانی نبودند که به عنوان مثال آتئیست و بیخدا باشند.

همه به خدا باور داشتند.

در اشکال مختلف جماعتی بودند که خدا را در شکل ستارگان می‌دیدند و ستارگان را می‌پرستیدند.

آتش نمی‌دانم خورشید و ماه و هر چیزی حیوانات یا چندخدایی داشتند یا بت داشتند اما مفهوم خدا در بین اونها وجود داشته.

حالا شما مواجه میشید با پیامبرانی که دوباره دارن همون مفهومی که عوام بهش باورمند هستند رو به میان میاره و در برابر اونها صف آرایی نمیکنه.

حالا داره همون نگاه مشخص رو با اونها مطرح میکنه به گونه تازه ای.

و این همون نقطه ای است که باز هم ما تحت عنوان عوام فریبی می شناسیم.

حالا تمام این دغدغه مندی این پیامبران و علم کردن مفهومی به اسم خدا در نهایت قرار است به کجا ختم شود؟

پیامبر خدا جانشین خدا و اون جایگاه قدسی در آسمان ها در نهایت به یک جایگاه زمینی بدل بشه.

تمامی این تعاریفی که برای خدا در آسمان ها تعریف می شود، در نهایت بر می گردد به همان پیامبر بر زمین.

یعنی شما مواجه می شوید با عیسی که بعد از مرگ مبدل به خدا می شود.

و همین امروز هم جماعتی هستند که عیسی را خدای بر زمین و ظهور خدا بر زمین می دانستند و جایگاهی که محمد در طول حیات داشته هم همتا و هم پیاله با خدا بوده.

آیا چه کسی توانسته در طول تاریخ و در طول حیات خودش به آن جایگاه قدسی برسد؟

امروز جایگاهی که برای محمد می شمارند آیا فارغ از آن جایگاهی است که برای خدا وجود دارد؟

او به عرش اعلی رسیده و به همان جایگاهی که مدام در پی گفتنش برای خدا بود.

پس شما مواجه می شوید با این سوءاستفاده از مردم، با خام کردن مردم تا در نهایت به آن نقطه مشخص یعنی همان قدرت طلبی برسند.

ما در قسمت گذشته در باب این عوام گرایی صحبت کردیم که تنها هدف رسیدن به قدرت است.

حالا این قدرت هر شکلی میتونه داشته باشه.

وقتی شما با زندگی محمد روبه رو می‌شوید که حالا می‌بینید در نهایت هم میخواد به همون قدرت سیاسی برسه که میرسه.

یعنی اگر در مدینه قدرت را در اختیار میگیره و در نهایت با حمله به مکه قدرت را در اختیار میگیره، در نهایت به قدرت سیاسی هم میرسه.

یعنی تمامی این عوامل عوام گرایی رو استفاده میکنه تا در نهایت به همون نقطه مشخص یعنی قدرت سیاسی برسه.

فارغ از اون ما گفتیم در دل این عوامگرایی ما همه چیز رو یعنی تمامی دلایل به وجود اومدن این پوپولیسم رو میدونیم اما گاها میتونه این قدرت شأن اجتماعی باشه.

حالا مواجه میشیم با پیامبرانی که در نهایت در پی این هستند که از خودشون یک تصویر روشن و زیبایی رو هم تصویر بکنند.

حالا میبینید که چگونه اینها با ریشه ها کاری ندارن، چگونه همه چیز رو در سطح خلاصه میکنن و چگونه سعی میکنن هم سو با مردم بشن.

شما مواجه می شوید با پیامبرانی که سعی می کنند از احساسات مردمی استفاده کنند.

یعنی شما وقتی مواجه می شوید با محمد و حیاتی که در آن دوران داشته، حالا مواجه می شوید با یک جامعه ای که چندین خدا را مورد ستایش قرار می داد.

حالا حتی قرار بر این است که همان کعبه که مقدس برای مردم بوده و احساسات مردم برگرفته از آن بوده، دوباره تبدیل به آن مکان قدسی برای مردمان بشود.

با این تفاوت که به جای سیصد مثلا بتی که در آنجا وجود داشته و سیصد خدائی که تحت عنوان بت ها پرستیده می شده، یک خدا که از میان همان خدایان هم بوده مبدل به خدای اصلی شود.

یعنی باز هم استفاده از احساسات مردم، سوءاستفاده از احساسات مردم، نگاه دور از ریشه ها و همه چیز را در سطحی تقلیل دادن.

شما مواجه با این عوامگرایی میشوید که در نهایت قرار است که قدرت را در اختیار این جماعت قرار بده همان‌گونه که قدرت را در اختیار محمد در طول حیاتش در راستای سیاسی قرار داد، همان گونه که در طول حیات آن قدر و منزلت و شأن اجتماعی را به او هدیه داد و بعد از مرگش هم این جایگاه را برایش حفظ کرد.

یعنی شما مواجه می‌شوید با علم کردن خدایی در آسمان‌ها که در نهایت آن علم ساخته در اختیار همین پیامبر و پیامبران قرار بگیرد.

اصولا این حجم از سینه زدن زیر این علم در نهایت برای او نذری است که به خود او برسد.

خب شما مواجه می‌شوید با این تصاویر مشخص از پیامبران و زیستشان.

در راستای عوام‌گرایی شما مواجه می‌شوید که میدانی را در اختیار خود می‌گیرند تا بتوانند در نهایت به آن قدرتی که می خواهند برسند.

تمامی عواملی که دارند مطرح می کنند در نهایت برای رسیدن به جایگاه قدسی برای خویشتن است.

برای رسیدن به قدرت است.

قرار نیست جریان اصلی تغییر کند.

قرار است از آن احساسات نهفته در میان مردم استفاده شود و سوء استفاده شود.

میلی که در دل مردم نسبت به خدا و قدرت باریتعالی وجود داشته.

حالا تمامی پیامبران از همین میل مردم سوءاستفاده کرده اند.

ما گفتیم در مبحثی که پیرامون خدا در ویژه برنامه های همین پادکست به نام جان داشتیم در باب خدا صحبت کردیم.

گفتیم که انسان ها به واسطه ترس هایشان، نیازهایشان و ناتوانی هایشان دست به ساختن این خدا زدند.

این در بین تمام مردم در جای جای جهان هم به اشکال مختلف وجود داشته.

شما شاهد مردمانی هستید که در همه جای دنیا حالا به اشکال گوناگون این خدا را می پرستیدند.

یک جا ما مواجه می شویم با الله یک جا مواجه میشویم با مثلا بت هایی که تحت عنوان همون خدا پرستش میشده.

قاعدتا کسی در جهان نبوده که فکر کند این پاره مثلا این تکه چوبی رو که من بهش شکل دادم و صیقل دادم در نهایت همون خدای در آسمان هاست.

کسی که به همچین چیزی هیچوقت نمیتونه باور داشته باشه.

یعنی خودش نمیتونه باور داشته باشه که من خودم خدا رو به وجود آورده ام.

قاعدتا این تمثیلی از اون خدای در آسمان ها هست.

همون شکلی که امروز کعبه هم تمثیلی از اون خدای در آسمان ها هست.

دیگه تفاوتی با هم نداره که کسی فکر میکنه آیا خدا در دل اون خونه در اون نقطه مشخص از زمین در مکه مثلا نشسته الان داره به حرف ها گوش میده؟

خب یک تمثیلی از اون در همه جای دنیا هم به همین شکل بوده.

پس این اون نقطه ای بوده که در بین مردم جاری و ساری بوده و از همون ابتدا هم وجود داشت که انسان های نیازمند و ناتوان و نادانی که به واسطه این احساسات ضعیفی که در خود داشتند نیازمند این بودند که خود را به دامان یک خدای قدرتمند، دانا و همه چیز دان قرار دهند تا برای همه پرسش هایشان پاسخ داشته باشند تا در برابر تمام ترس هایشان یک سکویی داشته باشند، یک سپری داشته باشند تا از آنها دفاع کند تا در برابر تمام ناتوانی های آنها توانمند باشد تا به این دنیا و زندگی آنها معنایی ببخشد.

حالا تمام پیامبران هم از همین نقطه مشخصی که در دل مردم وجود داشته سوءاستفاده کرده اند.

یعنی شما مواجه می شوید با همان مفهوم عوام گرایی.

حالا این جایگاه قدسی ساخته شده را در نهایت به خود نسبت دادند.

برای خود این تلاش ها در نهایت آنها را به جایگاه والایی در بین مردم رسانده.

حالا آنها کسی بودند که با این خدای قدرتمند در ارتباط بودند، با او صحبت می کردند.

حالا در نهایت این قدرت طلبی آنها را به جایگاهی رسانده که بتوانند قدرت سیاسی را به دست بگیرند.

یعنی خود محمد در نهایت قدرت سیاسی را از آن خود کرد.

خارج از تمام این ها ما یکی از ارکان مهمی که پیرامون پوپولیسم می شناسیم مبحثی است که در قسمت قبل هم درباره اش صحبت کردیم.

اینکه اصولا این عوام گرایان سعی می کنند که به بخشی یا اقشار یا توده های مردم وعده قدرت بدهند یا جایگاه آنها را ستایش کنند.

این هم یکی از اصول مهمی است که در دل پیامبران وجود دارد.

یعنی شما وقتی مواجه می شوید با پیامبران، می بینید که یکی از مباحث عمده ای که همه این ها مطرح می کنند، جایگاه ویژه عطا کردن به انسان است.

انسان مبدل به اشرف مخلوقات می شود.

انسان مبدل به جان با ارزشی می شود که همه دنیا برای اوست.

حالا قرار است توده ها همراه شما باشند.

حالا قرار است آنها را ستایش کنید.

جایگاه قدسی به آنها عطا کنید.

همان اتفاقی که در تمام نگاه های عوام فریبانه هم اتفاق می افتد.

یعنی شما اگر در جوامع امروزی رو به رو بشید باهاش حالا کسی که تحت عنوان اون شخصیت پوپولیسم میشناسیم که مثلا میخواد قدرت سیاسی را در اختیار بگیره، مدام در باب مردم شریف و غیور ایران صحبت می کنه.

مردمانی نجیب در طول تاریخ و تمامی عناوین قدسی رو به این مردمان نسبت میده تا در نهایت اونها همداستان بشن.

حالا ما مواجه میشیم با داستانی که در دل این پیامبران وجود داره که انسان ها رو مبدل به اشرف مخلوقات میکنه.

حالا انسان ها اشرف مخلوقات هستند.

از دیگران باارزش تر هستند.

از دیگر جان ها با ارزش تر است.

کار به اینجا هم خاتمه پیدا نمی کنه.

حالا شما مواجه هستید دوباره با همین تصاویری که داره در برابرتان نقش می بندد.

یعنی شما مواجه می شوید با یهودیانی که به عنوان مثال توسط موسی و دیگر پیامبران بی‌شماری که یهودیت دارد و تمام پیامبرانی که این مسلمانان قبول دارند، پیامبران همین یهودیان هستند.

یک پرانتز باز کردم که باز هم این تناقضات بی حد و حصر میان باورمندان به خدا رو مطرح کنیم که باز هم در سر و کله خود می‌زنند.

اما شما شاهد این هستید که حالا قوم بنی اسراییل مبدل به قوم برگزیده خدا می‌شود.

حالا قرار است که نه تنها انسانی که اشرف مخلوقات است بلکه یک قوم برگزیده ای هم خدا داشته باشد.

حالا قرار است جایگاه قدسی این انسان در چندین مرتبه ستایش بشه و این اون نقطه عطف دوباره عوام‌گرایی هست.

فقط هم مختص به یک نگاهی تحت عنوان یهودیت نیست.

شما به اسلام هم رجوع کنید.

مبحث دوباره ای که در راستای ستایش مردمان مطرح میشه مومن و منکر هست دیگه حالا شما مواجه هستید باز هم با یک قوم برگزیده ای که تحت عنوان مومنان خدا مسلمانان مطرح میشه حالا طبقات مختلفی ساخته میشه دیگه اشرف مخلوقات انسان مرد در اون جایگاه قدسی و والا خلیفه خداوند بر زمین هست انسان.

حالا مواجه میشید با مومنان.

کسانی که ایمان به خدا دارن، اهل کتابی که همه میشناسیم.

مسلمانان که دیگه جایگاه سوگلی خدا رو دارن که در اون جایگاه رفیع قرار میگیرن.

حالا شما میبینید که چگونه در این نگاه عوام‌گرایانه سعی میشه جایگاه انسان ها و توده مردم که قرار هست همراهی بکنند ستایش بشه.

فرای این ما گفتیم وعده قدرت به این اشخاص داده میشه.

همون وعده ای که ما تحت عنوان.

آخرالزمان میشناسیم بهشت میشناسیم.

شرایطی که قرار هست خدا به اونها آنها همه چیز رو عطا کنه یا فارغ از اون.

قرار هست قدرت رو در این دنیا در اختیار اون ها بذاره تحت عنوان کسانی که ظهور خواهند کرد، مسیح موعود، امام زمان و تمام این عناوین.

یعنی همون اصول ابتدایی که در عوامگرایی شناخته میشه به صورت کلاسیک داره در بین پیامبران هم اتفاق می افته و یکی از اون نشانه های مبرهن از عوام گرایی در طول تاریخ همین زندگی پیامبران و نوع نگاه اونها بوده.

از تمامی عوامل استفاده کردن، ریشه ها رو فراموش کردن، مردمان رو به سطح نگاهشون رو تقلیل دادن.

اصلا موضوعی نبوده که در باب ریشه ها صحبت بشه، جنگ دیده بشه، از احساسات مردم سوءاستفاده کردن، از باورهای عمومی در بین مردم سوءاستفاده کردند.

همون باور به یک قدرت ماورایی در آسمان ها که ما تحت عنوان خدا می شناسیم.

قدرتی که به واسطه ترس های مردم، نادانی های مردم و ناتوانی ها وجود داشته.

تمامی ملل مختلفی که در دلشان پیامبرانی ظهور کرده اند.

انسان های آتئیست بی‌خدا که نبودند همشون به خدا باور داشتند در اشکال مختلف.

حالا یکی یک تمثیلی از خدا رو تحت عنوان بت می پرستیده، یکی ستاره ای رو در آسمان می پرستید اما همه و همه باورمند به قدرت لایزال در آسمانها داشتن یک قدرتی که ماورای دیگران قدرت در اختیار داره، دانایی داره، توانایی داره و این احساس کمبودها رو در اون خلاصه می کردند.

حالا پیامبرانی بودند که از همین احساسات مردم سوءاستفاده کردند، ریشه ها رو فراموش کردند، در نهایت خود رو برای رسیدن به اون جایگاه قدسی تصور کردند.

جانشین برای خدا، پیامبر خدا.

شما مواجه میشید که در نهایت اون جایگاه قدسی ساخته شده توسط باور انسان ها و باور عمومی که توسط این ها سوءاستفاده می شده در نهایت تبدیل شده به جایگاه پیامبر چه در زیست و چه بعد از زیستن خودش.

ما در باب قدرت طلبی در دل این نگاه های پوپولیستی صحبت کردیم.

قدرت طلبی که باعث اصلی بوجود آمدن این نگاه های عوام گرایانه است.

حالا شما شاهد این قدرت طلبی هستید که نه تنها برخی از این پیامبران به قدرت سیاسی رسیده اند که جایگاه اجتماعی را از آن خود کرده اما قدرت طلبی می‌تواند گاها آنها را به جایگاه رفیع و شأن و شخصیت برساند.

ما مواجه هستیم با پیامبرانی که میدانی را برای خود فراهم کرده اند و با این عوامل مختلف عوام گرایی استفاده کرده اند تا در نهایت به قدرت برسند و میدان در اختیار آنها باشد.

شما مواجه می شوید با این ستایش مردمان و توده مردم برای رسیدن به قدرت.

مبحث اشرف مخلوقات مومنان قوم برگزیده ای همچون قوم بنی اسراییل.

و الی آخر.

و در نهایت هم وعده قدرتی که به آنها داده می شود تحت عنوان ظهور امام زمان و مسیح و یا رسیدن به بهشت و جهنم.

خب ما شاهد یک نمونه مشخص از این عوام گرایی در دل زندگی پیامبران بودیم و یکی از آن نمونه هاست برای شناخت درست عوام گرایی همین سرگذشت پیامبران رو دوره کردن.

قاعدتا در قسمت های آتی سعی میکنیم در باب عوامل دیگری هم صحبت کنیم و در نهایت در این ویژه برنامه که تعریف مشخصی نسبت به این عوامگرایی داشته باشیم چرا که ما برای رسیدن به تغییرات نیازمند هستیم که این عوام گرایی را از میدان به در بکنیم چرا که توده ها دچار اشکالات بیشمار هستند و ما برای گذر و انقلاب و دگرگونی نیازمند هستیم که مشکلات را بشناسیم و اصلا نیازی به ستایش مردمان نداریم.

ما نیاز داریم که این اشکالات را تصحیح کنیم تا انسان ها تغییر کنند و دگرگون شوند.

 

قسمت سوم : نواندیشان دینی

 

خب دوستان توی این قسمت مشخص از ویژه برنامه پوپولیسم و عوام گرایی قرار هست که در باب نواندیشان دینی صحبت بکنیم.

اون قشر نوظهوری که سعی در استحکام حکومت های دینی و مذهبی داره و یا سعی داره که این نگاهی که وجود داره در راستای انتقاد به نگاه های مذهبی رو براش سرپوشی بذاره و حالا ما مواجه هستیم با این قشر نوظهور که چه در استحکام حکومت های استبدادی و چه در راستای تقلیل دادن این حکومت ها فعالیت می کند و اتفاقا نگاه های عوامفریبانه ای هم داره. یعنی همتای.

همان نگاهی که ما در باب پیامبران داشتیم و دربارشون صحبت کردیم.

حالا در این وادی مشخص هم اوضاع به همین شکل است.

خب ما در این ویژه برنامه مشخص عوام گرایی سعی کردیم در قسمت ابتدایی مقدمه و یک تعریفی نسبت به عوام گرایی داشته باشیم و حالا در قسمت های دیگه ای که داریم دربارش صحبت میکنیم در باب اقسام مختلف اشکال مختلفی که از این عوام گرایی ها استفاده میکنند داریم صحبت میکنیم.

در باب پیامبران صحبت کردیم و گفتیم که چگونه اینها از این پوپولیسم استفاده کردند و از احساسات مردم استفاده کردند تا در نهایت به آن قدرت طلبی ها هم برسند.

حالا در باب مساله نواندیشان دینی هم مبحث به همین شکل است.

من در قسمت های دیگه ای که پیرامون برنامه به نام جان داشتم در ویژه برنامه ای که تحت عنوان شناخت اسلام بود هم در باب نواندیشان دینی صحبت کردم و یا در مقاله ای که در کتاب کیمیا بود تحت عنوان کیمیا در باب نواندیشان دینی اونجا هم صحبت کردم.

میتونید به این مورد ها هم رجوع کنید و اون ها رو گوش بدید.

هم کتاب کیمیا به صورت صوتی در اختیار شما هست و اون مقاله مشخص و هم نسخه الکترونیک هست که در وب سایت جهان آرمانی به صورت رایگان در اختیار شما دوستان قرار گرفته و میتونید با مراجعه به اون ها هم یه نگاهی نسبت به اون موضوعات هم داشته باشید.

اما در این قسمت مشخص از ویژه برنامه پوپولیسم، حالا قصد داریم که از نگاه عوام‌گرایانه یک نگاهی نسبت به این نواندیشان دینی داشته باشیم.

نواندیشان دینی که به غایت خطرناک هستند.

برای شرایط حاضر به ویژه مثلا در ایران خودمون.

خوب قاعدتا میشه از یک نگاه دیگه ای هم به این منظر چشم دوخت و اشاره داشت به اینکه این نواندیشان دینی در پی تقلیل نگاه های اسلامی هستند، در پی این هستند که این نگاه ها را به نوعی یک مقداری نرم بکنند.

این نگاه های وحشی خوبی که در باور اسلام به عنوان مثال وجود دارد که در طول این سالیان موجب اتفاقات ریز و درشت وحشتناکی شده و حالا این ها سعی دارند مقداری تقلیل بدهند.

شما وقتی روبرو میشوید مثلا با نگاه اینها نسبت به موضوعات همجنسگرایان حالا شما مواجه میشوید که اینها سعی دارند این نگاه را یک مقداری تقلیل دهند.

این نگاه دگم که داره و بدترین و وحشیانه ترین رفتارها را در قبال مثلا همجنس گرایان دارد و یک مقداری به آرامی به پیش ببرند، آن شکل افسارگسیخته ای که داشته و سعی داشته که این ها را شلاق بزند و بکشد و از میان بردارد و حالا با یک نگاه دیگری تصویر بکند.

یا در باب موضوعات دیگری که در جهان وجود دارد، نابرابری های بی حد و حصری که میان زن و مرد ها وجود دارد یا موضوعاتی از این دست.

حالا اینها سعی می کنند اینها را یک مقداری عقلانی تر با استدلال بیشتر به پیش ببرند.

خوب از این جهت میشه بهش نگاه کرد و گفت که وجود اینها مهم هست.

میشه بهشون ارزشی گذاشت تا در نهایت اون نگاه های دگم رو از میان بردارند.

اما این ها بزرگ ترین سطح هستند در برابر نگاه های انقلابی.

یعنی بزرگترین سد در برابر نگاه انقلابی برای دگرگونی بنیادین نگاه های مثلا اسلامی حکومتی همتای جمهوری اسلامی.

اینها بزرگترین سد و دست انداز در برابر این نگاه ها است.

چرا که با تقلیل دادن این نگاه های اسلامی سعی در.

رقیق کردن اون نگاه اسلامی بکنن و ما رو نسبت به اون هدف و ریشه ای که در برابر داریم سست تر بکنیم.

حالا با توجه به این تصاویری که برای ما مطرح می کنند، قرار هست که ما یک نگاه دگرگونی را نسبت به اسلام داشته باشیم و آن ریشه اصلی در برابر مثلا با مواجهه با شرایط حال حاضر ایران که مسبب اصلی آن اسلام است را فراموش کنیم.

گاها با توجه به عناوینی که اینها مطرح می‌کنند قرار است که ما یک نگاهی داشته باشیم نسبت به اینکه جمهوری اسلامی مترادف با اسلام نیست، می تواند متفاوت با اسلام باشد.

اینها یک تعریف مشخصی از اسلام دارند و یک نگاه مشخصی دارند که می تواند فرسنگ ها با چیزی که آنها تصویر میکنند دور باشد و این نقطه خطرناکی است که به عنوان دست انداز در برابر ما شکل می گیرد که حالا قرار است ما را از آن انقلاب و دگرگونی اصلی که تغییر نگاه مردم و عوام مردم است دور کند.

اما ما مواجه می شویم با این نواندیشان دینی که در مبحث پوپولیسم چگونه وارد میدان شده اند.

نقطه ابتدایی و اصلی ما همان مبحثی است که ما درباره آن صحبت کردیم.

وقتی ما در باب این عوامگرایی صحبت می کنیم، اصولا این جامعه ای که ما تحت عنوان پوپولیست ها می‌شناسیم، افرادی که وارد این وادی می‌شوند و با استفاده از پوپولیسم سعی دارند اهداف خودشان را به پیش ببرند.

یکی از بارزه های اصلی‌شان این است که توسل دارند به باورهای مردم.

یعنی سعی می‌کنند باورهایی که برای خودش جای پایی پیدا کرده و در دل مردم وجود دارد را از آن ها استفاده کنند و آن ها را محوریت قرار دهند.

خب وقتی ما مواجه می شویم با این نواندیشان دینی به شکل به نوعی لجام گسیخته ای روبه رو می شویم.

با همین تصویر مشخص که حالا این جماعت به میدان آمده اند تا با توسل به باورهای پوسیده مردم، اهداف و باورهای خودشان را به پیش ببرند، در پی رسیدن به آن قدرتی باشند که ما درباره آن صحبت کردیم.

این قدرت می‌تواند گاها قدرت سیاسی باشد و می تواند استحکام قدرت سیاسی باشد و یا رسیدن به شأن و شخصیت و منزلت برای خویشتن باشد.

حالا با توجه به این موضوع مشخص است که ما می دانیم انسان هایی که تحت عنوان عوام گرایان می شناسیم از همین موضوعات مشخص و.

استفاده از باورهای مردم استفاده می کنند.

حالا می بینیم که در دل این نواندیشان دینی هم به کرات این موضوع قابل دیدن هست، قابل رویت است.

اینها توسل دارند به همین باورهای پوسیده.

یعنی اگر دارند صحبت می کنند در باب اتفاقات، نگاه اصلی و میل اصلیشان در باب همین باورهای گذشتگان است. همتای.

همان چیزی که در باب پیامبران هم صحبت کردیم.

اگر پیامبرانی به میدان آمدند در باب ریشه های اصلی که هیچ وقت صحبتی نکردند آمدند و از همان باورهایی که وجود داشت استفاده کردند.

گفتیم که مثلا پیامبران اگر وارد میدان شدند در برابر جماعتی بیشماری از بیخدایان که ایستادگی نمی کردند، در برابر مردمانی بودند که همه و همه باورمند به خدا بودن خدا رو تصویر کرده بودند و به آن باور داشتند، به این قدرت لایزال در آسمان ها باور داشتند.

حالا می تونستن به اقسام مختلف، به اشکال مختلف در شکل شرک آلود خودش مثلا چندین خدا رو به عنوان خدا قبول داشته باشن، خدایگان مختلفی رو تصویر کنن یا تصاویری برای خدا بر زمین نقش ببندند.

یا این که مثلا یه اقسامی از این خدا رو در آسمان ها مورد ستایش قرار میدن.

مثلا ستاره پرست بشن و خورشید پرست بشن و ماه پرست بشن و به نوعی اون قدرت لایزال رو در این اقسام مختلف ببینند.

در مجموع معنای یکسان و مترادف با هم هست.

معنای یکسانی که در راستای ناتوانی ها و نادانی ها و ترس های مردم شکل گرفته.

مردمانی که نادان هستن چیزی در باب پیرامون خودشون نمی دونن.

دانایی لازم و دانش لازم را در باب موضوعات مختلف ندارند.

پر از ترس هستند نسبت به موضوعات مختلف، نسبت به قدرت هایی که در جهان وجود دارد و هر قدرتی.

اگر به جهان باستان نگاه کنیم، قدرتی که در اختیار حیواناتی که درنده خویی بودند مثلا وجود داشته، حالا خود را پر از ترس می‌دانند.

در باب موضوعاتی که در جهان تحت عنوان بلایای طبیعی می‌شناسیم هم وجود داشته، حالا دانایی لازم برای مواجهه با آنها را نداشتند و در عین حال ترس و وحشتی در وجودشان وجود داشته برای تقابل با آنها.

حالا اینها ناتوان بودند و قدرتی در اختیار نداشتند و همه و همه توسل کردند به یک قدرت ماورایی که قرار است تمام پرسش‌ها را پاسخ دهد.

یک دانه های کاملی باشد، یک همه چیز دانی باشد که همه چیز را می داند و به تمام نادانی های آنها پاسخ خواهد داد که یک قدرت لایزالی باشد که تمام ناتوانی های آنها را بپوشاند.

این قدرت لایزال یک صد و یک سپر برای آنها ایجاد کند و در برابر تمام ترس ها وحشت.

و حالا این جماعت و این انسان ها میل به این داشتند که خدایی را برای خودشان تفسیر کنند.

حالا جماعتی می‌رفتند و یک خدای واحدی را تصویر می‌کردند.

همان چیزی که ادیان تصویر کرده اند و یا کسانی که مثلا در دل شرک سعی می‌کردند برای قدرت های مختلف در جهان خدایانی را بتراشند یا سعی می‌کردند یک تصویر و تمثیلی از آن خدای قدرتمند را در زمین تحت عنوان بت ها تصویر کنند و یا اشکال مختلفی که همه می‌شناسند.

در نهایت عمده فکر اینها در باب یک موضوع مشخص و توسل به یک قدرت ماورایی بوده.

حالا اگر پیامبران وارد این میدان شدند، سعی کردند از همین رویه و از همین باورهای پوسیده مردم استفاده کنند.

حالا وقتی ما نگاه را به سمت نواندیشان دینی هم می‌بریم، قضیه به همین شکل است.

حالا ما مواجه می شویم با یک جامعه ای تحت عنوان جامعه ایرانی که باورمند به نگاه های اسلامی هست یعنی اکثریت غالب مردم همان توده هایی که درباره اش صحبت می کنیم و اصولا عوام گرایی برای همان توده ها هست، باورمند به همین نگاه اسلامی است.

حالا باور پوسیده ای تحت عنوان باورهای اسلامی میداندار در این سپهر سیاسی مثلا ایران است در بین عوام و توده هاست.

حالا این نواندیشان دینی هم از همین رویه استفاده می کنند و وارد این میدان می شوند.

اگر صحبت از تغییر می زنند در همین راستا مشخص است.

یعنی آن اصول ابتدایی که نگاه به اسلام و باور اسلامی است را قبول دارند و با توسل به همان باورهای قبول شده از طرف عوام هستند که وارد این میدان می شوند.

خب ما شاهد این توسل به باورهای پوسیده در دل نواندیشان دینی هستیم.

موضوع مهم اصلی دیگر همان دور ماندن از ریشه ها هست.

ما گفتیم که در دل عوام گرایی رو به رو هستیم با این مبحث مهم که تمام اشخاصی که خود را به واسطه نزدیکی و قرابت با عوام مردم و توده ها معرفی می کنند همیشه از ریشه ها دور هستند.

هیچوقت ریشه های اصلی رو مورد کنکاش قرار نمیدن.

حالا وقتی نگاه میکنیم به نواندیشان دینی هم مساله به همین شکل هست.

حالا مبحثی نیست که این خدایی که شما دارید تصویر میکنید جلاد است.

حالا موضوع سر این نیست که او پر از ناعدالتی ها و نابرابری ها، دنیایی که ساخته وجود داره.

جهان او جهان پر ظلمتی است.

حالا موضوع در این نیست که نمیشه این خدا رو جمع بست با یک قدرت مطلقی در جهان و در عین حال عدالتخواهی او.

این دو تا جمع شدنی با هم نیست.

ریشه اصلی در برابر ما همین موضوع مشخص است.

یا شما باور دارید که یک خدا با قدرت مطلقی در جهان حاکم است.

و یا اینکه باور دارید که این خدا قدرت لازم را ندارد که اگر باورمند به این قدرت لایزال خدا هستید پس تمامی این نابرابری ها و ظلمت هایی که در جهان وجود دارد چگونه برای شما توجیه پذیر است؟

پس شما مواجه می شوید با دور ماندن از ریشه.

یا مثلا وقتی ما مواجه میشیم با نگاهی نو اندیشان دینی نسبت به جمهوری اسلامی و شرایطی که در ایران نقش بسته.

ریشه اصلی که ریشه اسلامی است مد نظر آنها نخواهد بود.

حالا اگر صحبت از این می شود که قوانین اسلامی بر این پایه است که این نابرابری ها را به وجود بیاورد، این بی عدالتی ها را میداندار کند.

مثلا در زمینه مشخصی مثل خیانت ما مواجه هستیم با قوانین اسلامی، با آیات قرآنی، با زیست پیامبر و احادیث بیشمار.

در راستای اینکه مردان می توانند مثلا چهار همسر داشته باشند در مذهب و در مذهب شیعه می توانند زنان بی شمار را به صیغه خود در بیاورند.

در نگاه کلی اسلامی می توانند کنیزان رو ازشون سوءاستفاده جنسی بکنند و به صورت قانونی بهشون تجاوز کنن.

حالا صحبت از این عناوین مشخصه رنج آلودی نیست که ریشه ریشه اسلامی داره.

حالا قرار است که این ریشه ها به کنار گذاشته بشه و در باب همین ساقه ها صحبت بشه.

یعنی ریشه اصلی که اسلام هست و مسبب بوجود آمدن این نگاههای آلوده شده و قوانینی را وضع کرده در راستای از میان بردن عدالت و برابری و از میان بردن آزادی ها.

قرار نیست که مورد کنکاش قرار داده بشه.

حالا شاید قرار باشه که در باب این ساقه هایی که وجود داره، هر کدوم از این عناوینی که ما دربارش صحبت کردیم صحبت بشه و مغالطه در دلش بشه.

حالا سعی بشه که این ها تقلیل داده بشه.

اگر در باب همسری صحبت شده حالا صحبت بشه که در باب.

اینکه ما میتونیم اون رو تغییر بدیم.

اما قرار نیست که به این نگاه آلوده ما نظری داشته باشیم و در باب اون.

وقتی ما در باب این عوامگرایی صحبت میکنیم و عوامل مهمی که تحت عنوان این عوامگرایی میشناسیم و در قسمت های پیشین هم دربارش صحبت کردیم.

حالا شاهد این هستیم که در دل نواندیشان دینی چگونه به این عوامل بال و پر داده میشه.

خب قاعدتا این جماعتی که وارد این میدان شدند خوب برای قدرت طلبی وارد این میدان شد.

گاها با برخی از این ها رو به رو می شویم که برای استحکام همین حکومت جمهوری اسلامی پا به این میدان گذاشت.

گاها رو به رو می شویم با اینکه اینها پا رو به این میدان گذاشتند تا اسلام رو حفظ کنن.

گاها روبه رو میشیم برای اینکه بتونن شأن و شخصیتی برای خودشون بوجود بیاورند.

شان و شخصیتی که به واسطه همین عواملی که ریشه های مهم از بین بردن آزادی های ما برابری واقعی های ما هستند، شکل گرفته.

یعنی شما با جماعتی رو به رو می شویم که اصلا شأن و شخصیت را به واسطه اسلام گرفته و حالا همین اسلام هست که بزرگترین عامل از میان رفتن آزادی های فردی ما، برابری های ما، زندگی درست و اصولی برای ما است.

حالا شما مواجه می شوید که این ها میل به قدرتی دارند برای رسیدن به شأن و شخصیت والا، برای خود، برای استحکام حکومت حاضر برای استحکام نگاه های اسلامی شما رو به رو می شوید که اینها توسل می کنند به باورهای پوسیده ای که در میان مردم وجود دارد.

حالا گاها سعی می کنند ریشه ها را بر سطوحی که وجود دارد را از میان ببرند.

مثلا در باب خرافاتی که در دل اسلام وجود دارد صحبت بکنند.

خرافاتی که حتی گاها ارتباط معنایی با خود اسلام ندارد.

اما ریشه هایی که در دل اسلام وجود دارد همتای نابرابری که از اصول اصلی اسلامی است، حالا اینها به کناری گذاشته می‌شود.

اگر هم قرار باشد در باب این اصل مشخص نابرابری و باور.

این نگاه اسلامی به مبحث نابرابری صحبت شود، در باب موضوعاتی در دل این صحبت بشه، حالا سعی بشه با مغالطه.

یک بخشی از این نگاه ها تقلیل داده بشه و این اون نقطه ای است که میتونه جماعت بی شماری رو خام در این دنیا نگه داره و به دور از ریشه ها زندگی اون ها رو به پیش ببره.

همون نقطه مشخصی که ما در عوامگرایی می شناسیم که باعث می شه مردمان رو به اشکالات خودشون نظری نداشته باشن.

شما مواجه می شید با توسلی که این ها به احساسات مردم می کنند تا خویشتن را خوب جلوه بدهند.

حتی گاها شما مواجه می شوید با موضوعاتی که در دل عوام وجود داره و حالا مردمانی هستند که با توجه به این نگاه تازه، نگاه هایی مغایر با موضوعات اسلامی دارند.

اما حالا این جماعت آمده اند تا این نگاه های مغایر را همسوی با نگاه های اسلامی بکنند.

یعنی شما مثلا وقتی مواجه میشوید با یک موضوع مشخص مثلا همجنسگرایی.

حالا امروز جهان داره راه رو به سمتی میل میکنه که سعی کنه این نگاه های دگم و متعصبانه نسبت به همجنسگرایی رو تقلیل بده.

یک نگاه تازه ای رو پدیدار کرد.

حالا اگر عوام مردم در هر جای دنیا موضوع فقط ایران نیست، شاید ایران ما الان در اون شرایط اصلا نباشه و عوام مردم اتفاقا همسوی با اون داستان ها و اون نگاه های دگمی که اسلام دارن هم باشن اما در جاهای مختلف دنیا درباره اش صحبت می کنه.

یعنی مثلا وقتی ما در باب این عوام گرایی صحبت میکنیم و نواندیشان دینی مثلا وقتی روبرو میشیم با شخصیت اصلی کلیسای کاتولیک.

حالا می‌بینیم او هم داره در همین داستان قدم برمیداره.

به این مفهوم مشخصی که حالا اگر یک باوری در دل مردم وجود دارد، او سعی دارد که این باور ریشه ای خودش را همسان با آن بکند.

حالا سعی می‌کند دنبال دریچه هایی بگردد تا این نگاه دگم را تغییر بدهد.

اما تغییر دادن این نگاه دیگر به واسطه باورهای او نیست.

به واسطه سوءاستفاده از احساساتی است که در دل مردم وجود دارد.

این توسل به باورهای دیگران است که می‌خواهد خود را همسوی با آنها بکند.

یعنی شما مواجه نمی‌شوید با جماعتی که باورمند به این موضوع باشند که نابرابری بزرگترین ظلمتها هست.

نباید آزادی دیگران را سلب کرد.

آزادی تعریف بی همتای آزار نرساندن به دیگران دارد.

اما آنجایی که حالا جماعت توده مردم به این سمت و سو باورمند میشن، حالا اونها آنها سعی می کنند دلیل تراشی کنند تا آن نگاه ابتدایی و دوم را از میان ببرند یا آن نگاه دوم ابتدایی را همسان بکنند.

پس شما مواجه هستید با یک.

میدانی که مردمانی به میدان آمده اند تا با توسل به نگاه های عامه مردم خودشان را خوب تصویر کنند.

این نگاه و باوری که وجود دارد و ریشه اصلی تمام مشکلات است را خوب تصویر کنید.

گاها وقتی به این مباحث نواندیشان دینی با آن روبه رو می شوید، می توانید بفهمید که چگونه اینها حتی خویشتن شان را هم فریب داده اند.

یعنی شما مواجه می شوید با ریشه هایی که در قرآن وجود دارد.

اصلا آیات قرآنی است.

ما در دل اسلام چیزی بالاتر از قرآن که نداریم.

ما قرآن را نوک هرم قرار می دهیم.

زندگی پیامبر، احادیث و فقه فقها را هم در مراتب بعدی قرار می دهیم اما نوک پیکان قاعدتا همون قرآن هست.

حالا مثلا وقتی شما روبرو میشید با بریدن دست دزدان در دل قرآن.

این دیگه موضوعی نیست که بشه کتمانش کرد.

اما حالا اگر عوامی وجود دارند که نگاهشون تغییر کرده و نسبت به این شکنجه های بی حد و حصری که در اسلام وجود داره موعظه های متفاوتی دارند، حالا شما مواجه میشید از این ها که توسل میکنن به باورهای تازه مردم تا اون نگاه دگم وحشتناک گذشته خودشون رو تغییر بدن.

حالا میبینید که چگونه نه تنها عوام فریبی وجود داره، حتی خود فریبی هم وجود داره.

حتی ما با جماعتی رو به رو هستیم که خود رو فریب میدن.

یعنی حاضر نیستن زیر این میز پر از ظلمت بزنن و وارد یک میدان تازه ای برای ارائه باورهای خودشون باشن.

سعی در تمیز کردن اون میز پر از نجاسات و کثافات دارن.

شما مواجه میشید در دل این نگاه نواندیشان دینی که تقابل با واقعیت دارد، یعنی واقعیت های عینی را از نظر دور می‌کند، سعی دارد با فریب و ریا این واقعیت ها را به گونه دیگه ای برای ما تصویر کند.

واقعیتی که ما تحت عنوان آیات قرآنی می شناسیم اینکه در برابر محاربان باید چه کرد؟

باید یک دست و پای اینها را برید یا اینها را نفی بلد کرد در جایی که اینها قطعا بمیرند، در جایی که جایی برای زندگی نیست.

مفهوم آن نفی بلد و تبعیدی که ما میشناسیم تبعید نیست که مثلا در تهران یک نفری را بفرستند یک شهر دیگه ای.

منظور این هست که او را بفرستن به یک جزیره ای که نتونه توش سکونت داشته باشه، نتونه توش زندگی کنه و چیزی پیدا بکنه و در نهایت بمیره.

قرار هست که دست و پای این محارب بریده بشه.

قرار هست که او را اعدام بکنند، بکشند سرش رو ببرن.

حالا اینها آیات مبرهن قرآنی است که آیاتی است که همه مسلمانان به آن باور دارند، به قرآن باور دارند، به تحریف نشدن قرآن باور دارند.

حالا شما شاهد هستید که این جماعت آمده اند تا با رویه ای از فریب و ریا و عناوینی از این دست، این واقعیت را از نگاه ها دور کنند، نگاه ها را به سمت و سوی دیگری ببرند یا با مغالطات خودشان سعی کنند که این نگاه را خدشه دار کنند.

واقعیت را از دید عموم دور کنند.

ما مواجه هستیم که چگونه این ها باور خود را هم به حراج می گذارند.

چرا که به باور مشخصی هم باورمند نیستند چرا که اگر خود را مسلمان می دانستند باید به این عناوین مشخص باورمند بودند.

اما به واسطه اینکه حالا این نگاه عمومی به سمت و سوی تازه ای کشانده شده که مثلا شلاق را زشتی می داند، شکنجه می داند.

حالا این جماعت به میدان آمدند تا با مغالطات خودشان این عنوانی که در اسلام ریشه دارد و باور مسلمان ها بر پایه آن است.

قوانینی که خداوند وضع کرده برای ابد و ازل مردمان تا آخرین روزی که جهان وجود دارد را هم نفی کند چرا که امروز راه رسیدن به قدرت، توسل به آرای عمومی است.

آرای عمومی که تغییر کرده.

وقتی ما در باب پوپولیسم صحبت می‌کنیم دقیقا نکته همین موضوع مشخص است.

جماعتی که به میدان آمدند تا تغییرات را به وجود بیاورند و یک باور مشخصی دارند بر پایه همان باورهای خودشان پیش خواهند رفت.

حالا هر چیزی که بخواهد مردمان بکند، حالا هر باوری که در بین عوام مردم وجود داشته باشد.

اگر ما به میدان آمدیم تا برابری همه جان ها را پدیدار کنیم، اگر آمدیم تا بگوییم آزادی یک قانون دارد و آن هم آزار نرساندن به همه جانداران است، چه انسان، چه حیوان و چه گیاهان.

حالا قرار نیست که با نگاه عوام مردم ایران این که انسان رو برتر از دیگران میدونه ما به کناری بکشیم.

ما بگوییم بله حرف های شما درست است اما در دل عوام گرایان دقیقا موضوع به همین شکل است.

حالا اگر یک ریشه باوری هم در وجود خودشان باشد به سادگی حاضرند آن را تقلیل بدهند و همسو بکنند و به نوعی فریب بدن مردمان را.

تا در نهایت بعد از گرفتن قدرت باز تصاویر خودشان را میدان‌دار کنند.

همان اتفاقی که مثلا خمینی رقم زد.

خمینی کسی نبود که بخواهد به دمکراسی باور داشته باشد.

هدف او پدیدار کردن حکومتی همتای حکومت فرانسه در آن دوران باشد.

او قاعدتا میل به اسلام داشت.

برای باورهای اسلامی به میدان آمده بود.

اما عوام مردم شاید در آن روزگار تصویری از دمکراسی مثلا غربی و فرانسوی داشتند.

حالا او به سادگی می‌توانست با استفاده از همان عناوین اسلامی مشخصی مثل بقیه استفاده بکنه و جماعت رو همسوی با خودش بکنه.

حالا در دل این نواندیشان دینی هم همین تصاویر رو میتونید ببینید.

چرا که اگر یک ریشه باور مشخصی در دل اینها وجود داشته باشه، دیگه نمی تونن اون رو نقض بکنن.

وقتی شما این نقص رو دارید به چشم می بینید، حالا میتونید شاهد همین رخداد هم باشید.

حالا میتونید شاهد باشید که اینها دارن فریب میدن مردمان رو، چرا که باور اصلی خودشون رو به واسطه باور عمومی از یاد برده اند.

حالا ما مواجه با جماعتی هستیم که از هر دو سو داره ارتزاق می کنه.

یعنی از یک سو و از حکومت وقتی که قدرت را در اختیار داره داره ارتزاق می کنه، بجاش داره از اون ها هم دفاع می کنه.

به جاش با صحبت هاش به نوعی از اون ها دفاع کرده.

به نوعی با این میدان‌داری سعی کرده که اونها رو با خود همسو بکنه.

اصلا اصالت وجودی خود آدم به واسطه همین نگاه هاست.

یعنی شما مختص به نواندیشان دینی.

هم در نظر نگیرید.

مثلا بیاید و در باب همین اصلاح طلبان صحبت بکنیم.

اصلاح طلبان تمام وجودیت خود را از جمهوری اسلامی دارند و در یک ویژه برنامه دیگری هم صحبت کردن.

هر کدام از این اصلاح طلبان بدون جمهوری اسلامی هیچ چیزی نیستند.

همه شخصیت خود موجودیت خود را از همین جمهوری اسلامی گرفته اند و قاعدتا نمی توانند زیر این میز بزنند و در راستای استحکام همین قدرت هم باید فعالیت بکنند.

پس ما مواجه می شویم از یک سو که این ها در راستای همین استحکام دارن قدم بر می‌دارند و از سوی دیگر با فریب عوام مردم سعی می کنند خود را در جبهه آنها هم تصویر کنند.

جایی که نیاز هست خود را وارد این جبهه مشخص که مخالف آن نگاه ها هست هم قرار بدهند.

یعنی اگر عوام مردم وارد وادی شدند که به عنوان مثال دست و پا بریدن را شکنجه می دانند و زشتی تصویر می کنند.

شلاق زدن را زشتی تصویر می کنند.

در ملاء عام کشتن را زشتی و ظلمت تصویر می کنند.

نابرابری در برابر حقوق زنان را زشتی تصویر می کنند.

حالا این جماعت آمده اند تا خود را در این جبهه هم تصویر کنند.

با فریب مردم، با ریاکاری ها، با کتمان واقعیتی که وجود دارد در دل اسلام، در باورهای اسلامی.

حالا شما شاهد مردمانی هستید که دارند از هر دو سو ارتزاق می شن، دارند به هر دو سو به نوعی از هر دو سو دارن منفعت می برند.

پس شما می توانید شاهد این ریاکاری ها در دل آنها باشید.

یکی از خصایص عمده ای که در دل این پوپولیسم هم وجود دارد.

اینها در پی گل آلود کردن صحنه ای هستند برای بهره برداری خودشان.

یعنی شما شاهد هستید که از سویی دارند این نگاه اسلامی را تقلیل می دهند تا اسلام را حفظ کنند.

از سویی با تقلیل دادن نگاه اسلامی در نهایت قرار است که جمهوری اسلامی هم مبدل به یک حکومت در نهایت بی آزاری هم بشود.

یعنی شما اگر به وادی باوری اینها نزدیک شوید، به اصول اصلی باور اینها نزدیک شوید، نمی توانید هیچ چیز مشخصی را دریافت کنید.

صحبت در نهایت پیرامون چه موضوعی است؟

اسلام باور درستی است.

اسلام باید در سیاست حضور داشته باشد یا نه؟

اگر موضع شما در باب این مساله مشخص، حضور نداشتن مثلا اسلام باشد، اسلام اصولا دین سیاسی است.

اسلام اصولا با همین نگاه سیاسی وارد میدان شده است.

پیامبر اسلام در نهایت برای رسیدن به قدرت سیاسی وارد این میدان شد.

موضوعات بی حد و حصر همیشه در باب مثال های بیشمار هم مثالی آورد و صحبت کرد.

اما موضوع اصلی اینجا این است که ما وقتی در باب این عوامگرایی صحبت می کنیم داریم یک مبحثی را مطرح می‌کنیم که جماعتی وارد میدان شدند تا با سوءاستفاده از احساسات و باورهای مردم وارد میدان شوند.

همان چیزی که ما داریم آن را می بینیم.

نقطه ابتدایی تمامی این نواندیشان دینی توسل به باورهای پوسیده مردم که همان باورهای اسلامی است شکل می گیرد.

شما مواجه می شوید با جماعتی که به ریشه ها هیچ کاری ندارد در باب شاخ و برگ ها، در باب.

سطوحی که در برابرشان وجود دارد صحبت می کنند.

در باب ریشه اصلی که خود نگاه های اسلامی هست، قوانین اسلامی هست، قرآن هست، احادیث بیشمار هست، زندگی پیامبر هست.

یعنی اگر شما وارد وادی مثلا تحت عنوان خیانت می شوید یا تحت عنوان این می شوید که نابرابری میان زن و مرد وجود دارد، حالا کاری به این ندارند که قرآن مستقیما در باب همسر صحبت می کند.

کاری به این ندارند که شیعیانی در جهان وجود دارند که به صیغه باور دارند.

در باب این صحبت نمی کنند که قرآن آیه مستقیمی دارد که کنیزان را تجاوز به کنیزان را قانونی قلمداد می کند.

حالا میرند و در باب شاخ و برگ هایی که وجود دارد شاید صحبتی هم بکنند.

حالا شما مواجه می شوید با جماعتی که توسل می کنند به باورهایی که در بین عوام وجود دارد و به نوعی با استفاده از این باورهایی که در میان مردم وجود دارد، حتی باور ریشه خودشان را هم زیر سئوال می برند.

اما شما می توانید شاهد این ریاکاری و فریب باشید که قاعدتا اینها با ریا وارد این میدان شدند.

اینها با توسل به این ریا وارد این میدان شدند چرا که ما نمونه های بیشماری از این جماعت را در برابر داریم چرا که نمی شود کسی همسوی با قرآن و اسلام باشد و اصول اصلی این دین را هم زیر سئوال ببرد.

نمی تواند با مطرح کردن مغالطات بیشمار.

این ریشه اصلی که خودش باورمند به آن است را زیر سئوال ببرد.

در نهایت ما شاهد صحنه ای گل آلودی هستیم که این جماعت وارد میدان شدند که هیچ سو و سمتی ندارند.

از هر دو سهم دارند ارتزاق می‌کنند تا در نهایت به آن شأن و شخصیت برسند یا قدرت را در اختیار بگیرند.

از یک سو خودشان را نزدیک به باورهای نوظهور می‌کنند و با مغالطات سعی می‌کنند باورهای گذشته را همسو کنند.

از یک سو با این همسو کردن ها سعی در تقلیل آن نگاه وحشتناک اسلامی دارند.

نگاهی که قرار است ما در برابر آن ایستادگی کنیم و در برابر آن دگرگونی ها را تصویر کنیم.

قاعدتا در باب نواندیشان دینی میشه موضوعات مختلفی رو مطرح کرد و ما قاعدتا در قسمت های آتی برنامه ای به نام جان در ویژه برنامه های مختلف باز هم دربارشون صحبت می‌کنیم.

اما در این قسمت مشخص بیشتر خواستیم که در باب این نگاه عوام‌گرایانه صحبت کنیم.

 

قسمت چهارم : ناسیونالیسم

 

خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص عوام‌گرایی یا همون پوپولیسم.

ما سعی کردیم در باب موضوعات مختلف صحبت بکنیم.

در این قسمت ابتدا سعی کردیم تعریف مشخصی پیرامون این مسئله داشته باشیم و بعد در قسمت های آتی هم در باب مصادیقی که استفاده میشه در راستای این پوپولیسم هم صحبت بکنیم.

توی این قسمت مشخص هم گره خوردن موضوع پوپولیسم با ملی گرایی و ناسیونالیسم رو مورد بررسی قرار میدیم.

دو عنوانی که به نوعی به هم بستگی دارن با هم به نوعی معنا میشن.

در بیشتر جاهای جهان هم این عوام گرایی و ملی گرایی با هم پیوند خورده.

یعنی وقتی شما مثلا به جهان پیرامون خودتان و به تاریخی که از انسانیت گذشته نگاه می‌کنید، چه در حال حاضر و چه در طول تاریخ، مثلا با گروه ها و شکل هایی از احزاب سیاسی روبرو می‌شوید، مثل مثلا نازیست ها، مثل فاشیست های ایتالیایی یا عناوین دیگری که حتی امروز هم در جهان وجود دارد.

می بینید که چگونه اینها هر دو عنوان را با هم گره داده اند.

یعنی از یک سو آدم هایی هستند، تفکراتی دارند، عوام‌گرایانه و با استفاده از این نگاه های ملی سعی می کنند این نگرش را به پیش ببرند.

یعنی شما وقتی با نازیست ها روبرو می شوید می بینید که چگونه اینها آدم های عوام گرایی بودند و اصلا نوع تفکرشان بر پایه همین پوپولیسم شکل گرفته بود و در عین حال هم سعی می‌کردند با عناوین ملی گرایانه مردم را همسو و همرنگ و همداستان با خود بکنند در مجموع نگاه ملی گرایانه و نگاه عوام فریبانه خیلی به همدیگر نزدیکی و قرابت دارد و به نوعی از یک ریشه در می آید و اصولا از هر دو حربه استفاده می‌شود برای این که در نهایت آنها را به قدرت مطلوب خودشان برسند.

همان طوری که ما در موضوعی همتای عوامگرایی گفتیم که در نهایت هدف رسیدن به قدرت و میل به قدرت است.

در موضوع ملی گرایی هم داستان به همین شکل است.

یعنی اگر داستان همتای ملی گرایی در بین مردم شکل می‌گیرد به واسطه این است که در نهایت قدرتی را برای خودشان داشته باشند.

حالا این قدرت می‌تواند آن قدرت سیاسی باشد که در نهایت همه قدرت را در اختیار بگیرند و وارد این سیستم حکومت و سیاست بشوند و یا می‌تواند برای بدست آوردن قدرت در سطح اجتماعی باشد و شخصیت پیدا کردن و عوامل دیگری که می‌شناسید.

خب قاعدتا در باب این ملی گرایی و پیوندش با عوامگرایی موضوع خیلی ساده و مبرهن است.

یعنی شما با یک نگاه اجمالی به مبحث ملی‌گرایی می‌توانید ببینید که خب در بحث ملی‌گرایی هم ما مواجه هستیم.

با این که انسان ها باید با هم هم‌داستان و هم‌رای بکنیم و از عواملی استفاده می کنند که تحت عنوان های همان فرهنگ های عامه هستید.

یعنی شما اگر قرار باشد موضوع ملی‌گرایی را مطرح کنید، یک جامعه اکثریتی هست که با شما همداستان هست.

یعنی شما می‌خواهید یک برتری به آنها اعطا کنید که آنها به واسطه فقط و فقط مثلا زاده شدن در یک خاک مشخص در یک مرز محصور شده مشخص یا به واسطه یک نژاد خاص حالا این برتری رو کسب کنند.

پس می‌بینید که بازهم همتای همان نگاه های عوام‌گرایانه هست و اصولا این مودت و برادری که میان این دو نگاه وجود دارد قابل درک است.

حالا هر چه قدر پیش تر برود.

بعد من سعی می‌کنم مثال‌های بیشتری بیاورم تا موضوع قابل فهم تر بشه.

در این ابتدای بحث بهتر است که در باب همین موضوع مشخص و باور به برتری صحبت کنیم.

باور به برتری که در تمامی نگاه ها وجود داره.

من بارها در ویژه برنامه های مختلف در برنامه های مختلف درباره اش صحبت کرده.

ما در نگاه عوام مردم در همه جای جهان با موضوع برتری رو به رو هستیم.

یعنی مثلا ریشه اصلی که یک نگاهی هم تا یه نگاه به خدا و نگاه های الهی رو به وجود آورده همین نگاه برتری طلبانه هست.

یعنی شما در نوک هرم قدرت یک خدای قدرتمند لایزال با قدرتی بی انتها و عادل و مهربان و از این توصیفاتی که میدانید رو دارید که در نهایت برتر از همه موجودات هست.

او به نوعی خالق و آفریننده تمامی موجودات هست و به همین واسطه هم برتری نسبت به دیگران داره.

حالا شما مواجه میشید با این هرم ساخته شده که در نوک خودش خدا رو قرار داده حالا می بینید که دوباره طبقاتی ساخته می‌شود.

انسان به عنوان اشرف مخلوقات مطرح می‌شود.

مردان از زنان با ارزش تر و با اعتبار تر می‌شوند و الی آخر.

حالا در فرهنگ های مختلف می تواند گونه های مختلفی داشته باشد و این نگاه ها متغیر باشد اما موضوع اصلی و آن اصل غیر قابل عدول همان نگاه برتری طلبانه است.

نگاه برتری طلبانه ای که مبدل به یک فرهنگ اجتماعی در جای جای جهان شد.

یعنی شما این فرهنگ را می توانید در ایران اسلامی هم ببینید.

در مثلا نگاه مسیحیت اروپایی هم می توانید همین نگاه را ببینید.

حالا شاید جایگاه ها یا اشخاصی که در این جایگاه ها هستند متفاوت باشند اما جایگاه ها همان جایگاه های ابتدایی است که می شود رویت کرد.

یعنی در نهایت ما به یک سیستمی می رسیم که در دلش همین نگاه برتری طلبانه رو داره با شما مطرح میکنه.

وقتی ما در باب عوام گرایی هم صحبت کردیم گفتیم که اصولا این نوع افراد، این نوع گروه هایی که برای به دست آوردن قدرت و میل به قدرت سعی می کنند از نگاه عوامانه استفاده کنند.

خوب نیازمند باورهای ریشه دار در بین مردم هستند.

در قسمت های مختلف اینها اشاره کردیم.

یعنی اگر مثلا پیامبرانی میان و در باب خدا صحبت می کنند چرا که این نگاه، یک نگاه ریشه دار در بین این مردمان است.

یعنی باور به وجود خدا، یک قدرت لایزال در آسمان ها، یک قدرتی که از دیگران برتر است در دل این مردمان وجود دارد و حالا این پیامبران می آیند و از همین نکته و این باوری که در بین مردم وجود دارد استفاده می کنند.

حالا می توانند شکل و گونه این خدا را متفاوت بکنند.

یعنی می توانند از چند خدایی به یک خدای واحد در آسمان ها و به یک قدرت یکتا برسند.

اما اصل ابتدایی همان اصل مهمی است که از همان ابتدا هم وجود داشت.

حالا وقتی می رسیم به مساله پوپولیسم، بر این نگاه های ناسیونالیستی هم باز بازی به همین شکل است.

دوباره ما مواجه می شویم با یک افکار پوسیده ای که در بین مردمان وجود دارد جاری و ساری است.

در بین عوام مردم وجود داره و حالا اون جماعتی که می خواهند قدرت را به دست بگیرند از همین نقطه هم استفاده میکنن.

یعنی باور به برتری که در دل این مردمان وجود داره.

اینها باور دارند که یک عده ای برتر هستن، یه عده ای که تر هستن و اصولا باورمند به این ساختار مشخص هستند.

حالا با توجه به باوری که به این ساختار دارند میشه اشکال و گونه هاش رو متفاوت تصور کرد.

یعنی اگر باورمند به برتری یک خدا در آسمان ها هستند حالا میشه باهاشون مطرح کرد که برتری یک پادشاه را هم بپذیرند.

یا اگر باهاشون مطرح شده که مثلا مردان برتر از زنان هستند، حالا میتونیم در ارتباط با همجنس گرایان و دگرجنس گرایان هم همین مسئله رو مطرح کنیم و یکی از این اقشار متفاوت رو برتر از دیگری بدونیم.

خب این دانستن در وجودشون هست.

این موضوع رو درک کردن، فهمیدن و این ساختار مشخص رو قبول دارن.

حالا میشه در دلش اقسام مختلفی تصویر کرد و می‌شود گونه ها را متفاوت تعبیر و تفسیر کرد.

اما در نهایت یک اصل مشخصی است.

با توجه به این ساختار مشخص و باور به برتری و برتری که قاعدتا نیازمند به وجود آمدن یک سری کهتر هست.

در این باب هم من بارها و بارها صحبت کردم.

وقتی ما در باب برتری صحبت میکنیم، این برتری به خودی خود معنایی نخواهد داشت.

یعنی شما نمی‌توانید بگویید مثلا چه کسی برتر از دیگران هست؟

این برتری به واسطه کهتر بودن و کوچکتر بودن دیگران تصویر می‌شود.

بزرگ بودن و قدرتمند بودن.

اینها همه موضوعاتی است که به واسطه کم قدرت بودن و ناتوان بودن دیگران به وجود می آید.

به واسطه کوچک بودن یا کهتر بودن دیگران به وجود می آید.

حالا با توجه به این معنای مشخص حالا مواجه می شویم که در دل اقوام هم همین نگاه به وجود می‌آید.

این نگاه ملی گرایانه ای که حالا میتونه بال و پر بگیره و قدرتمند بشه و وارد عرصه سیاسی هم بشود و در نهایت هم با استفاده از همان نگاه های عوام‌گرایانه بیاید و همه چیز را هم از آن خود کند.

یعنی وقتی شما مواجه می‌شوید با قومیتی که یک فرهنگ مشخصی تحت عنوان همین فرهنگ برتری طلبی را قبول کرده، حالا وقتی می‌خواهیم با آن نگاه عوام‌گرایانه وارد این قومیت بشویم، برای اینکه این‌ها را متحد با خودمان بکنیم، هماهنگ و همراه با خودمان بکنیم.

خب یکی از المان‌های لازم این است که به اینها ارج و قرب بدهیم و جایگاه بدهیم اینها را برتر و بالاتر از دیگران تعبیر و تفسیر کنیم.

حالا اینهایی که میل به این برتری دارند، آنهایی که این برتری را قبول کردند، در نهایت برای رسیدن به همین برتری ها هم دارند تلاش می کنند.

همانطور که در قسمت گذشته هم درباره اش صحبت کردیم، در قسمت های گذشته همین ویژه برنامه عوام‌گرایانه که شما در دل این عوام گرایی در نهایت نیاز دارید که به آن جماعتی که با شما همسو شده‌اند امتیاز بدید.

حالا خیلی سادس.

در این نگاه که به برتری باور دارد.

حالا جماعتی پیدا می‌شوند که آنها را برتر از دیگر اقوام تصویر کنند.

یعنی وقتی ما مواجه می‌شویم با معنای ملی‌گرایی و در نهایت ملی‌گرایی.

در باب این صحبت می‌کند که مثلا ایرانیان در ایران مردمانی باهوش تر، بافرهنگ تر، با کمالات بیشتر نسبت به دیگر اقوام هستند.

حالا اینها تبدیل به قوم برتر می‌شوند و قوم برگزیده می‌شوند.

یعنی مثلا در نگاه مثلا یهودیان قوم بنی اسراییل قوم برگزیده خداوند می‌شود.

حالا می‌تواند گونه‌های متفاوتی داشته باشد.

یکبار به واسطه مذهب این نگاه شکل بگیرد و یک بار هم به واسطه همان ملیتی که دارد، به واسطه همان نژادی که در اختیار داریم.

و حالا وقتی ما نزدیک به این مبحث ناسیونالیسم هم می‌شویم، می‌بینیم که به واسطه همین نژاد و همین کشور و همین مرزهای محصور کننده هست که حالا این برتری ها قائل میشه.

پس ما مواجه میشیم با جماعتی که از این عوام گرایی استفاده می کنن و باور به برتری قومیت خودشون رو میدان‌دار می کنن.

این باوری که در نهایت به واسطه تحقیر دیگر ملیت ها و قومیت ها هم شکل میگیره.

حالا اینها استفاده می کنن و سوءاستفاده می کنن از این برتری‌ها.

یعنی شما در نگاه های عوام گرایانه ای که وابسته به این نگاه های ملی گرایانه هست می بینید که مدام یکی رفته و بالای یه سنی وایساده و داره مردم رو به عنوان بزرگ ترین قوم بر زمین و برترین قوم ها تصویر و تعبیر میکنه.

حالا سعی میکنه این میل به برتری رو در وجود این ها بیدار و بیدارتر بکنه.

یعنی مثلا وقتی شما برمی گردید به نگاه هایی که در دوران آلمان نازی شکل گرفت، می بینید که هیتلر چگونه مردم رو تشویق میکنه و ترغیب میکنه این احساس ملی در وجود این ها رو بیدار می کنه.

این ها رو به واسطه تحقیری که در دوران پیش‌تر در جنگ جهانی اول شدند، احساسات‌شان را تهییج می‌کند و آن‌ها را با خودش همراه می‌کند که حالا دوره، دوره انتقام است.

ما باید انتقام را بگیریم.

ما به عنوان نژاد برتر، به عنوان یک قومیت برتر از دیگران باید برتری خودمان را ثابت کنیم و حالا می‌تواند یک جماعتی را همراه با خودش بکند.

حالا سعی می‌کند با سوءاستفاده از همین احساسات در دل مردم، یک جماعت پررنگی را با خودش همراه کند.

سوءاستفاده از فرهنگی که در بین مردم وجود دارد، باوری که در بین مردم جاری و ساری است، باور به برتری.

یعنی شما نگاه می‌کنید در دل تمامی اقوام مختلف جهان با این معنای مشخص روبه‌رو می‌شوید که همه این‌ها به مبحث برتری باورمند هستند و به واسطه همان باور به خدا، باور خداوندی که یک برتری را در همان نقطه ابتدایی برای شما تصویر می‌کند.

حالا شما با توجه به آن برتری که برای خدا قائل شدید، شاید حالا میتوانید برتران بیشتری را هم تفسیر کنید.

حالا می‌توانید کبوتران بیشتری را هم تعبیر کنید.

حالا با توجه به این نظام شاخصی که برای همه این مردمان وجود دارد و بهش باورمند هستند.

حالا با توجه به اینکه در دل این عوام گرایی شما باید امتیاز بدید به مردمان تا با شما همراه بشن.

حالا شما امتیاز رو در اختیار اونها می گذارید.

حالا به سادگی اون ها رو به عنوان قوم برگزیده و قوم منتخب و یا قوم برتر از دیگران تصویر میکنیم.

حالا این ها میلی که به برتری دارند رو اینجا سیراب شده میبینن.

حالا با شما همداستان میشن و خیلی ساده میبینید که در دل این عوام گرایی که برگرفته از همین نگاه های ناسیونالیستی هست چقدر این موضوعات رواج داره.

حتی امروز در جای جای دنیا این نگاه های عوام گرایی میبینید که وجود داره.

مثلا در همون امریکا در انگلستان گروه های راست افراطی رو میبینید که چگونه دارن از همین موضوعات سوءاستفاده میکنن.

می‌کنم از این احساس درون مردمان سوءاستفاده می‌کنند. مثلا میان.

و در باب همین برتری.

قومی که در اختیار دارند به واسطه قومیت.

هم اشاره می‌کنند نه به واسطه تعالیمی که وجود دارد و نه به واسطه تغییراتی که در این ساختارها به وجود آمده و اصولا دست همین.

امثال این افرادی که در همین گروه‌های راست افراطی هستند بریده شده تا اینها توانستند یک نگاه متفاوت داشته باشند، تعالیم متفاوتی داشته باشند، باورها را تغییر بدهند تا مثلا ما در اروپای امروز یا کشورهایی از این دست شاهد تغییراتی در دل مردممان باشیم و فرهنگ‌ها را متفاوت ببینیم.

اینها به این موضوعات اشاره ای نمی‌کنند.

به همان برتری قومی اشاره می‌کنند که بله، شما قوم برگزیده و منتخب هستید.

شما به عنوان یک نژاد برتر به حساب می آید.

از همین احساسات مردم و همین باورهای پوسیده در دل مردم سوءاستفاده می‌کنند.

مثلا با این موضوع که باید مهاجرین مثلا این شن از کشور اخراج شوند و می بینید که چگونه اینها به راحتی هم می‌توانند قدرت را هم در اختیار بگیرند.

همان طوری که در سال های مختلف هم این قدرت را در اختیار گرفتن گروه های راست افراطی که به شدت هم پوپولیست هستند، به شدت هم به همین زاویه مشخص.

ناسیونالیسم و ملی گرایی هم تکیه دارند.

یعنی سعی می کنند همان باورها را در دل این مردمان قدرتمند بکنند.

ما گفتیم که اصولا کسانی که از این عوام گرایی استفاده می کنند باید به مردمانی که در کنار خود می خوان داشته باشند امتیاز بدهند و امتیاز ابتدایی را در باب همین برتری بهشون میدن.

خب شما قوم برتر هستید از دیگران بالاتر و والاتر به حساب می آید.

به واسطه همین موضوع مشخص که مثلا شما از نژاد خاصی در اروپا است مثلا یا شما در این کشور مشخص به دنیا آمدید.

به همین واسطه شما برتری دارید نسبت به دیگر اقوام، نسبت به دیگر گروه ها، نسبت به دیگر انسان ها.

خب این یک موضوعی است که برای آنها قابل فهم است.

یک موضوعی است که بهش باورمند بودن از همون نقطه ابتدایی بارها و بارها درباب این برتری ها شنیده اند و قاعدتا با شنیدن به این برتری ها میل به رسیدن به برتری را داشتند.

یعنی کسی در جست و جوی رسیدن به کوچک بودن یا ضعیف بودن نبوده و همه در پی آن بودند که قدرت را در اختیار بگیرند.

به عنوان نژاد یا قوم برتر یا هر چیزی در نهایت میل به این برتری را داشت.

حالا با توجه به اینکه در دل این عوام گرایی باید به مردمان امتیازی داده شود، حالا این امتیاز را هم برایشان قائل می شوند.

با توجه به این نگاه باهاشون همسو میشه.

پس شما در دل این عوام گرایی ملی گرایانه همون موضوعات مشخصی که در قلب عوام گرایی وجود داره رو دوباره شاهدش هستید.

استفاده از باورهای پوسیده مردم، باورهای همتا همین برتری طلبی.

حالا باور به این برتری طلبی رو میدان دار کردن به واسطه این که به این مردمان میدان بدیم.

حالا با استفاده از همین میدان دادن ها شما سوءاستفاده می کنید از باورها و اعتقادات و نظرات آنها.

حالا امتیاز رو به آنها دادید، ازشون سوءاستفاده می‌کنید و قدرت رو میتونید در اختیار بگیرید.

در دل این نگاه های ملی گرایانه شما مواجه میشید با تحقیر، با تحقیر به نوعی دیگر ملت رو.

خب من بارها دربارش صحبت کردم و گفتیم ما وقتی در باب برتری صحبت میکنیم باید دیگران کهتری وجود داشته باشند که این برتری ما معنا بشه.

وقتی در باب قدرت صحبت میکنیم باید ضعفا و ناتوانان در کنار ما تصویر بشن که این قدرت ما معنا پیدا کنه.

این خیلی موضوع ساده ای است.

در دل این برتری طلبی ها هم به همین شکل.

شما وقتی مثلا مواجه میشید با آلمان نازی، می بینید که این برتری خودشون رو به واسطه تحقیر مثلا یهودیان تعبیر و تفسیر می کنن.

حالا یه یهودیانی رو دارن که در برابر و سیبل خودشون قرار میدن.

اینها رو کهتر و کوچک و حقیر میشمارند تا خودشون مدام بزرگ و بزرگتر بشه.

حالا مثلا در دنیای امروزی هم بازهم روبه رو می شویم.

مثلا چمیدونم یکی از این کشور های پیشرفته جهان همین کشور های غربی میاد و از همین حس برتری خودش استفاده می کنه.

مثلا نوک سیب رو مسلمانان قرار میده، مسلمانان رو تحقیر می کنه تا خودش رو بزرگ و بزرگتر کنه.

فارغ از اینکه معنای حقیقی این رو بدونید که مثلا مسلمانان جهان در چه شرایط اسفناکی وجود دارن، از نظر موقعیت، از نظر جنگ ها، از نظر شرایطی که ساخته شده، از نظر تعالیم فاسد و وحشتناکی که داره به اینها داده میشه.

اما اینها این برتری رو منحصرا در همین قومیت خودشون مثلا تعبیر می کنند و اصولا نگاه و نوک پیکان نگاهشان نسبت به همین برتری نیست.

اصلا علتش هم براشون مهم نیست.

موضوع مهم برتری است که امروز در اختیار دارد و به واسطه تحقیر دیگر ملت ها هم به این برتری ها می رسند.

به واسطه ای که دیگرانی هستند که از آنها کوچکتر و ناچیز تر و بی ارزش تر باشند.

باشد این ارزش را کسب کند.

حالا با توجه به این موضوعات وارد این وادی مشخص می‌شوند.

برای کسب قدرت در دل همین نگاه های به ظاهر ملی گرایانه است که ما مواجه می‌شویم با موضوعات نژاد پرستانه.

خب خیلی موقع ها ما مواجه میشیم با جماعتی که در باب این صحبت میکنن که ما قوم خودمون رو برتر میدونیم.

ما این کشور و مردمان این کشور رو با ارزش تصویر می‌کنیم.

مثلا ما کاری به دیگر کشور ها و جاهای دیگر هم نداریم.

یعنی ما در پی برتری طلبی برای خودمون هستیم.

خودمون رو میخوایم به عنوان مثلا بزرگ جهان تصویر بکنیم.

فارغ از اینکه این بزرگ بودن نیازمند و ملزم به کوچک بودن دیگرانی هست که از این دور میشن.

از این نگاه ساده، از این فهم ساده ای که برای ما وجود داره.

یعنی ما وقتی در باب مبحث خدا صحبت میکنیم خدا به خودی خود میخواد بزرگی رو نسبت به کی ثابت کنه؟

یعنی شما وقتی مواجه می‌شوید مثلا با الله اکبر.

خدا بزرگتر است؟

خدا از کی بزرگتره؟

باید یکسری کوچکتری نسبت به او وجود داشته باشد.

با این تعبیر مشخصی که مثلا ما با اسلام روبه رو می شویم، اسلام در اون دوران که بت های بیشماری در همون کعبه وجود داشته، حالا این خدایی است که نسبت به تمام این خدایگان بزرگتر و برتر هست.

حالا در دل دنیا هم موضوع به همین شکل هست.

اگر یک قومیتی، یک نژادی در باب برتری خودش صحبت می کند، این برتری را نسبت به دیگر اقوام و دیگر نژادها باید کسب کنه.

دیگه یک موضوع ساده و قابل فهم است.

اصلا این برتری شکل نمی گیرد مگر کوچک ایرانی وجود داشته باشد که شما در قیاس با آن ها به این برتری برسید و این ها همون نقطه های ابتدایی شروع گرفتن نگاه های نژادپرستانه هست.

نگاه های وحشتناک نژادپرستانه است.

یعنی شما اگر به پله های ابتدایی نگاه های مثلا هیتلر و فاشیست ها هم نگاه بکنید.

آنها هم در همان ابتدا از برتری خودشان صحبت می کردند ولی در نهایت راهی به جز کوچک شمردن دیگران ندارند.

حالا وقتی شما با مباحث ملی گرایان روبرو می شوید هم موضوع به همین شکل است.

حالا هر کسی در هر جایگاهی در باب ملیتی که صحبت می کند و این ملیت را محور اصلی موضوعاتش قرار می دهد.

شما در نهایت باید در انتظار این نگاه های نژادپرستانه هم باشید.

وقتی در باب قومیت خود صحبت می کند، ملیت خود صحبت می کند که حالا این ملیت برتر از دیگر ملل ملل جهان هستند.

در نهایت باید به این موضوع برسید که این در حد قیاس به این برتری رسیده و در نهایت هم به واسطه همین برتری طلبی حالا می تواند آن نگاه نژادپرستی را هم تزریق کند.

ما در نهایت در دل این نگاه های ناسیونالیسمی که وابسته به این شکل مشخص از نگاه سیاسی عوام‌گرایانه است، ناچارا وارد برهه نژادپرستی هم می شویم یعنی همتای اینکه این برتری ها به واسطه تحقیر دیگر ملل است.

در نهایت به واسطه این احساسی که در وجود این مردمان شکل می‌گیرد و خود را برتر از دیگران می‌دانند، حالا می‌رسند به آن نقطه ای که نژاد پرستانه هم نژاد خودشان را قاعدتا برتر از دیگران بدانند، ملت خودشان را والاتر از دیگران بدانند و در نهایت همان معنای مشخص را هم برای ما به وجود می آورند.

شما در دل این نگاه‌های ملی گرایانه مواجه می‌شوید با جماعتی که وارد این میدان مشخص شده اند و با این عوام گرایی دارند مردمان را همسو با خود می‌کنند تا در نهایت به قدرت برسند.

حالا در دل اینها شما مواجه می‌شوید که اینها همه عیوب خودشان را نادیده می‌گیرند.

تمامی نواقص فرهنگی که در دل ملت خودشان وجود دارد، نواقص و عیب هایی که وجود دارد و این ملت هم دچار اشکالات بی‌شماری است، همه اینها را چشم پوشی می‌کند.

یعنی مثلا وقتی به همین شرایط و سپهر سیاسی ایران هم روبه رو می‌شوید، موضوع به همین شکل است.

حالا ما در دل کشور خودمان نواقص بی‌شمار فرهنگی داریم، عیوب بی‌شمار داریم، رفتارها و ناهنجاری های بی حد و حصری داریم.

موضوعاتی داریم که باید ریشه ای تغییر پیدا کند.

باید اصولا با یک دگرگونی و با یک انقلاب این فرهنگ ها به کناری گذاشته شود.

اما وقتی با عوام گرایان ملی‌گرا روبه‌رو می‌شوید، حالا این‌ها دارند در باب یک ملتی صحبت می‌کنند بی عیب و نقص یک ملتی والا و بزرگ و شریف و.

از این جملاتی که همواره می شنوید حالا حتی در باب اکثریتی که راه را هم به اشتباه می رود نگاهی ندارند.

در باب اکثریتی که فاجعه های بی شماری را هم رقم زده، باز هم نسبت به آن نگاهی ندارند و اصولا تمامی موضوعات را نادیده می گیرند.

اصولا موضوع آنهایی نیست که در باب معایب و نواقص صحبت کنند و فکر کنند تمامی نواقص را به دشمنان و خارجیان و اجانب در نهایت نسبت می‌دهند و خود را عاری از هر گونه زشتی و نقصان می‌دانند.

و شما مواجه می‌شوید با این نادیده انگاری نادیده انگاری که در نهایت در دل این عوام‌گرایی یکی از ستون‌های اصلی به وجود آمدنش است.

یعنی شما در دل عوام‌گرایی مواجه می‌شوید.

حالا با جماعتی که همه عیوب را فراموش می‌کند.

اصلا شاخصه اصلی این است که به عیوب آن جماعتی که قرار است با او همراه شود نظری نداشته باشد.

قرار است که آنها را به آنها امتیاز بدهد و آنها را وارد این میدان از قدرت بکند و آنها را همراه و همدست با خودش بکند.

حالا قرار است شما مواجه شوید با سخنرانی هایی که مدام پیرامون اینکه ملت بزرگ و ملت شریف و ملت غیور و الی آخر شما مدام مواجه می شوید با این تکرار که به آنها امتیاز بدهید تا با او همراه باشند.

شما مواجه میشید با یک دیو خطرناکی که تحت عنوان پوپولیست ملی‌گرایی می‌شناسیم.

این عوام‌گرایی که گره خورده با ملی گرایی این دیو چند سر وحشتناک و غول بد سیمایی که در نهایت ما را به یک نژادپرستی بی حد و حصر میرسونه، ما رو در نهایت به این قدرت طلبی میرسونه که در پی بزرگ کردن حیطه قدرت خودش است.

قلمرو خودش را مدام میخواد بزرگ تر بکنه.

قرار هست که به دیگران آزار برسونه.

همونطوری که در طول تاریخ هم ما مواجه با همین تصاویر شدیم.

یعنی شما وقتی مواجه میشید با آلمان نازی، با فاشیست های ایتالیایی.

قضیه به همین شکل است.

قضیه از اون عوام‌گرایی ابتدایی شروع میشه و در دل این ناسیونالیسم قدرت میگیره و بزرگ میشه حالا قرار است یک تصویری از یک نژاد برتری را به ما نشان بدهد.

قرار است یک ملتی را مبدل به ملت بزرگ و برتر نسبت به دیگران بکند و حالا مواجه میشیم با فجایع نژاد پرستانه ای که شکل میگیرد.

حالا این جماعت باید کبوترانی را در برابر داشته باشند.

حالا شما مواجه میشوید با این چهره عریانی که قرار است تمامی اقوام دنیا بردگی و بندگی این جماعت برتر و بزرگ رو بکنن.

اینها همه بر میگرده به همون ریشه ابتدایی یعنی برتری طلبی.

یعنی در پی قدرت بودند.

یعنی شما وقتی به همون نقطه ابتدایی روبه رو میشوید که مبحث، مبحث برتری طلبی است ما را در نهایت به همین خاستگاه مشخص میرساند.

من بارها و بارها در باب وجودیت خدا صحبت کردم.

در باب این فرهنگی که ما تحت عنوان خدا میشناسیم و خیلی از موضوعات کتاب ها و نوشته های من پیرامون همین نقد نگاه به خدا هست چرا که اصولا باورمند به این هستم که این فرهنگ خدا مسبب به وجود آمدن تمام این برتری طلبی ها شد.

شما وقتی یک اصل را به آن باورمند هستید، این اصل مشخصی که دارد در باب این صحبت می کند که یک قدرت ماورایی در آسمان ها وجود دارد و برتری نسبت به دیگران دارد.

حالا انسان سعی می کند مابه ازاء های بی شماری در قبالش بسازد.

حالا با نگاه به این اصل مشخص سعی می کند دوباره این را تکثیر کند و شما شاهد همین موضوعاتی هستید که می بینیم یک بار این تفاوت ها و تمایز ها و برتری ها به واسطه ملیت شکل می گیرد یا به واسطه جنسیت شکل میگیرد و هر روز هم دائما در حال تکرارش هستیم در جای جای جهان و این نقطه خطرناک است و این تصویر مشخص از این غول چند سر و سیما که برتری طلبی است.

حالا این برتری طلبی گره می خورد با ملی گرایی.

حالا با استفاده از نگاه عوام و همسو کردن عوام به واسطه دادن امتیاز ها.

اینها را با هم همدست می‌کنیم، هم داستان می‌کنیم و فجایع بزرگی هم رقم می خورد و فجایعی که همتا اتفاقاتی است که در جنگ جهانی دوم هم شکل گرفته و می تواند حتی بدتر از آن هم شکل بگیرد.

حالا ما با یک جماعتی رو به رو هستیم که خود را قوم برتر و برگزیده و والاتر از دیگران تعبیر می‌کنند.

برای این بالا بودن نیاز دارند که یک سری جماعت بی شماری از کبوتران بسازند.

آنها را تحقیر می کنند.

از دل نژادپرستی ها هم شکل می‌گیرد و در نهایت با گرفتن قدرت در پی آن هستند که قلمروی خودشان را بزرگتر کنند، برای خود، بردگان و بندگان پدید بیاورند و در نهایت ما شاهد فجایع بی‌شماری در سطح جهان هم هستیم.

و در نهایت با این تفاسیر می‌توانیم باز هم از این تصاویر وحشتناک را هم ببینیم.

پس قاعدتا مبحث ناسیونالیسم چه در شکل اخص خودش.

یعنی شما اگر مواجه بشید با این نگاه های ملی‌گرایانه در نهایت قرار است ما را به همین پله ها برسونه.

قرار نیست چیزی فراتر از اینها به ما عطا بکنه.

هر چقدر که این جماعت در باب این صحبت بکنند که ما برای بزرگداشت ملت خودمون داریم تلاش می کنیم، در نهایت این بزرگداشت برای کوچک شمردن دیگران به وجود خواهد آمد.

یعنی ما وقتی در باب قدرت صحبت می کنیم بارها گفتیم این قدرت به واسطه ضعف دیگران معنا پیدا می کند.

یعنی قدرت که به تنهایی معنایی نخواهد داشت.

بزرگ بودن و یا برتری که معنایی نخواهد داشت مگر در قیاس با دیگران.

شما برتر نخواهید بود مگر اینکه کبوترانی نسبت به شما وجود داشته باشد.

پس قاعدتا هر نوع نگاه ناسیونالیستی در نهایت ما را به همین مفاهیم وحشتناک هم خواهد رساند.

قرار است که ما هر روز و هر روز بیشتر نزدیک بشویم به تعابیر برابری برابری‌طلبانه به یک‌سان انگاری.

در نهایت ما قرار است که به مرحله‌ای برسیم که جان را محترم بشماریم و به برابری جان ها برسیم.

به دور از هرگونه تقسیمات.

هر جایی که صحبت از این تقسیمات باشد، قاعدتا شاهد نگاه‌های وحشتناک می‌شویم و حالا وقتی در باب این عوام‌گرایی صحبت می‌کنیم خب قاعدتا با یک موضوع مشخص مثل باور به ملیت و ملی‌گرایی خیلی راحت با هم چفت و نزدیک می‌شوند.

یعنی شما وقتی صحبت از این ملی‌گرایی می‌کنید، می‌بینید که المان های ابتدایی برای هم‌داستان کردن با مردمان بی‌شمار رو در اختیارتون میذاره.

چرا که ریشه ها در همون ریشه ها و باورهای ابتدایی هست.

چرا که به سادگی میشه به این مردمان امتیازات و اون ها رو با خود همراه کرد.

پس قاعدتا این دو نگاه به هم گره خورده اند و با هم و همسان با هم پیش می روند و در نهایت هم باعث به وجود آمدن یک دید چند خطرناکی می‌شود که می‌تواند جهان رو به زشتی و نابودی بیشتری بکشونه و جنگ های بیشمار رو هم به وجود بیاره.

 

قسمت پنجم : سیاست

 

خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص ما سعی کردیم در باب عوام گرایی صحبت بکنیم و حالا فارغ از قسمت ابتدایی که یک مقدمه ای در باب عوام گرایی و این میل به قدرت طلبی بود و در نهایت یک تعبیر و تفسیری نسبت به عوام گرایی رو مطرح کردن.

سعی کردیم در قسمت های بعدی در باب مصادیقی که استفاده میشه از این عوام گرایی هم صحبت بکنیم و توی این قسمت مشخص هم میخوایم در باب سیاست صحبت کنیم.

سیاست که قاعدتا اصلی ترین موضوع استفاده از این عوامگرایی هست.

گاها ما در زندگی مواجه می شویم با مردمانی و یا افرادی که از این پوپولیسم دارند استفاده می کنند.

مثلا در جایگاه هنری هستند و از این موضوعات پوپولیستی استفاده می کنند برای اینکه به یک جایگاه و نزدیکی با مردم برسند، به یک شأنی در اجتماع برسند و اصولا حتی در زندگی های روزمره هم مواجه می شویم با همین اشکال مختلف از این عوام گرایی که حالا مردمانی هستند که با استفاده از این موضوعات مشخص که ما در قسمت های مختلف هم دربارش صحبت کردیم و عواملش را نام بردیم، سعی می کنند برای خودشان یک شأن و شخصیتی را بخرند.

اما خاستگاه اصلی این نگاه عوام‌گرایانه قاعدتا در دل سیاست است چرا که ما گفتیم این نگاه عوام‌گرایانه در نهایت یک هدف مشخصی دارد و هدف مشخص هم رسیدن به قدرت است.

یعنی اصولا مردمانی که وارد این وادی مشخص می شوند کرد.

برای اینکه با عوام همراه شوند.

برای این است که قدرت را در اختیار بگیرند.

در تعریف کلاسیکی که پیرامون این عوام گرایی آمده.

ما در باب این صحبت می‌کنیم که بله جماعتی که با عوام مردم همراه می‌شوند برای اینکه در برابر نخبگان الیت صف آرایی کنند.

الیت و نخبگانی که حالا می‌توانند باورمندان متفاوت باشند، روشنگران باشند، یک قشر مشخصی از جامعه مثلا ثروتمندان باشند یا هر کدام از این گروه ها و دسته ها می‌توانند باشند.

اما قاعدتا وقتی در باب این عوام گرایی صحبت می‌کنیم، نوک پیکان نگاه ما قاعدتا در باب سیاست است.

یعنی ما در نهایت این عوام‌گرایی را در دل سیاست می‌بینیم هر چند که می‌تواند در جاهای دیگر هم معنا پیدا کند و در این قسمت مشخص هم می‌خواهیم در باب سیاست صحبت کنیم.

اینکه چگونه از عوام‌گرایی در دل سیاست استفاده می‌شود برای قدرت گیری.

برای اینکه به قدرت برسند گروهی قدرت را در اختیار بگیرند.

مثلا شما وقتی به جهان امروز نگاه می‌کنید می‌بینید که چگونه این عوام‌گرایی قدرت را در اختیار گرفته در کشورهای مختلف از آمریکا بگیرید تا کشور های غربی، همین کشور ایران خودمان.

چگونه جماعتی وارد میدان می شوند تا با عوام فریبی همه قدرت را در اختیار بگیرند؟

این عوام گرایانی که مثلا در کشور های اروپایی و آمریکا راست افراطی هستند که وارد میدان شدند تا با تزریق مثلا نگاه های ملی گرایانه و با استفاده از باورهای پوسیده جا افتاده بین مردم، حالا سعی کنند قدرت را در اختیار بگیرند.

صحبت های نژادپرستانه شما از زبان اینها می شنوید.

اینها آمده اند که قدرت را به واسطه همین سوءاستفاده از باورهای رایج اشتباه در بین عوام مردم به عاریت بگیرند.

یعنی شما با همین تصاویر مشخص روبه رو می شویم.

حالا سعی میکنیم در این قسمت بیشتر این موضوعات را باز کنیم و سعی کنیم مثال هایی بزنیم تا این موضوع بیشتر و بیشتر هم قابل درک باشه.

ما مواجه میشیم با یک موضوع مشخص.

ما در باب سیاست در همه جای دنیا در هر شکل مشخصی که بخواهیم تصویر کنیم نیاز داریم به همراه کردن اکثریت مردم با خود.

یعنی این یکی از لازمه های مشخصی است که شما بخواهید قدرت سیاسی را در اختیار بگیرید.

خب ما نیاز داریم به همراهی حداکثری برای رسیدن به قدرت.

در اینکه شک و شبهه ای وجود ندارد.

فارغ از اینکه ما بخواهیم کودتا بکنیم و قدرت را به صورت نظامی در اختیار بگیریم، حمله کنیم، اشغال بکنیم.

ما در باب یک جامعه مشخصی صحبت میکنیم که به ویژه در همین جهان مدرن تعبیر و تفسیر میشود که فارغ از آن قدرت نظامی هم داریم صحبت میکنیم.

در شرایط عادی داریم در موردش صحبت کرد.

پس ما نیازمند به این هستیم که یک همراهی حداکثری را داشته باشیم تا قدرت را در اختیار بگیریم.

اصولا همان چیزی که ما تحت عنوان مقبولیت اجتماعی می شناسیمش، همان چیزی که تحت عنوان مشروعیت می شناسیم.

مشروعیت به واسطه این که بار مذهبی در خودش دارد شاید متفاوت باشد اما معنایی را که ما می خواهیم درباره اش صحبت کنیم را کاملا می تواند برساند که در نهایت حکومتی باشد که به واسطه مقبولیت و همراهی حداکثری ای که دارد، حالا یک نوع قانونمندی به خودش بگیرد و به نوعی نسبت به عموم مردم دارای مقبولیت باشد و مردمانی باشند که به آن باور داشته باشند.

پس این نیاز ابتدایی قاعدتا همراه کردن حداکثری است.

برای اینکه شما بخواهید اکثریت را با خود همراه کنید قاعدتا ساده ترین راه ممکن برای شما استفاده از عوام گرایی است.

استفاده از پوپولیسم است یعنی شما برای اینکه بتوانید این قدرت را در اختیار بگیرید نیازمند این هستید که از این پوپولیست استفاده کنید.

یعنی شما در نظر بگیرید که کسی در شمایل سیاسی وارد میدانی بشود برای اینکه بخواهد قدرت سیاسی را در دست بگیرد و حالا تمام نوک پیکان انتقاداتش نسبت به فرهنگ بین مردم باشد، نسبت به باورهای در بین عموم مردم باشد.

اصلا در این داستان وارد بشود که بخواهد این فرهنگ را تغییر بدهد.

این اتفاقات اشتباه در بین عوام مردم را تغییر بده و نوک پیکان نقدش هم نسبت به همین موضوعات باشد.

آیا او می‌تواند مقبولیتی بین مردم کسب کند؟

حالا در طرف مقابل او یک شخصی است که داره از این والا بودن مردم صحبت می‌کنه و از این فرهنگ غیر قابل عدول مردم صحبت میکنه.

مرتب داره اینها رو هی بال و پر بیشتری بهشون میده و امتیاز بیشتری بهشون میده و اونها رو به نوعی در این قدرت خود سهیم میکنه.

هر روز احترام و اعتبار بیشتری برای این مردمان و عامه مردم قائل می‌شود و در نهایت وقتی ما تقابل این دو نفر را در برابر هم ببینیم، می‌توانیم به سادگی به این نتیجه برسیم که کسی که با این عوام گرایی وارد میدان می‌شود قاعدتا مقبولیت بیشتری خواهد داشت و این حداکثر می‌تواند با خودش به سادگی همراه باشد و وقتی ما نزدیک می‌شویم به مفهوم سیاسی برای رسیدن به قدرت سیاسی، اینکه ما نیازمند همراهی حداکثری هستیم، می‌بینیم که چگونه می‌توان از این موضوعات پوپولیستی به سادگی هم استفاده کنند چرا که اصلا آن طریقت و آن نردبان برای رسیدن به قدرت را برای ما به وجود می‌آورد.

پس یکی از عوامل مهم همین همراهی حداکثری هست و در دل عوام‌گرایی هم میشه به سادگی ازش استفاده کرد.

حالا می‌تواند در مصادیق متفاوت باشند.

یعنی وقتی مثلا شما به سال پنجاه و هفت در ایران نگاه می‌کنید، به آن اتفاقاتی که منجر به انقلاب شد و انقلاب جمهوری اسلامی را پدید آورد.

حالا می توانید ببینید که مثلا کسی مثل خمینی داره از همون پوپولیسم و عوام‌گرایی استفاده می‌کنه اما به واسطه اینکه باورهای جمعی مردم میلی به سمت اسلام داره، از این باورهای اسلامی استفاده می کنه.

یعنی باورهای مشخصی که در بین مردم جاری و ساری است.

و حالا این جماعت عوام گرایی که آمدند تا قدرت را از آن خود بکنند، سوار بر همین موج باورهای پوسیده در میان مردم وارد میدان میشن و اون همراهی حداکثری رو همراه با خودشون میکنه.

حالا میتونه در جوامع مختلف متفاوت باشه.

یعنی شما یه جا مواجه بشید مثلا با آلمان نازی که حالا به واسطه تحقیری که این مردمان در جنگ جهانی اول شدند نیازمند این باشند که یک غروری در دل اینها بیدار بشه و حالا با ظهور یکی مثل هیتلر و بیدار کردن این حس غرور ملی و برتری دادن به ملیت و نژاد، این آلمانی ها می‌تواند همراهی حداکثری را با خود داشته باشد و قدرت سیاسی را در اختیار بگیرد و در جای جای جهان هم می‌تواند متفاوت باشد.

یعنی مصادیق می‌توانند با هم متفاوت باشند.

اما معنای مشخصی که ما درباره‌اش صحبت می‌کنیم یکسان است و حالا وقتی شما بخواهید وارد این کرسی مشخص از قدرت شوید، نیازمند این همراهی حداکثری هستید و ساده ترین راه ممکن برای شما استفاده از همین عوام‌گرایی است.

حالا باید دل این عوام را با خودتان همسو و همراه کند.

اگر شما قرار باشد نسبت به اینها نقد داشته باشید، نسبت به نوع زیست اینها، نسبت به فرهنگی که در دلشان وجود دارد، نقد داشته باشید، قاعدتا شانسی برای پیروزی هم ندارید.

اما اگر همراه با اینها باشید و مدام در باب این ملت شریف و غیور صحبت کنید، قاعدتا به واسطه امتیازی که به آنها می‌دهید، ارزشی که به آنها می‌دهید آنها هم همراه با شما خواهند شد.

پس این یکی از ساده ترین راه ها است و به همین واسطه است که در دل موضوعات سیاسی ما این قدر به شکل افسارگسیخته روبه رو می شویم با موضوعات پوپولیسم و اصولا شکل و شمایل پوپولیسم در جای جای سیاست همه جهان در طول تاریخ وجود داشته چرا که نیازمند به این همراهی حداکثری هست.

ما مواجه میشیم با این عوام گرایی که برای فریب مردم هست.

یعنی گاها شما مواجه می شوید در دل سیاست جماعتی وارد میدان می شوند و برای این عوامگرایی و رسیدن به قدرت مردمان را فریب می دهند.

یعنی شما مواجه می شوید مثلا در جمهوری اسلامی در همین شرایط ایران حتی شما مواجه می شوید با کسانی که دارند از این پوپولیسم استفاده می کنند.

مثلا با توجه به اینکه باور خیلی سنگینی نسبت به اسلام هم ندارد اما وارد این میدان می شوند.

از این باورهای اسلامی به نوعی استفاده می کنند تا جماعتی را با خود همراه کنند.

حالا چه این موضوع در آن ابتدای انقلاب باشد که اکثریت مردم همسو و هم نگاه با این نگاه های اسلامی بوده و در امروز که یک جماعت اقلیتی مانده اند که طرفدار جمهوری اسلامی هستند و جمهوری اسلامی هم با این نگاه قبیله ای که دارد می‌خواهد قبیله خودش را حفظ کند اما باز هم این جماعت وارد این میدان می‌شوند.

با توجه به اینکه مثلا اعتقادات سنگین مذهبی ندارند اما سعی می کنند خودشان را در آن شمایل کنند تا مردمان را فریب دهند تا آنها را همراه با خود بکنند و این همراهی حداکثری را در نهایت در اختیار داشته باشد.

پس شما با یک موضوع مشخصی روبه‌رو هستید آن هم همراه کردن این مردمان است.

همراه کردن این مردمان که شاید ساده ترینش استفاده کردن از باورهای عمومی باشد، فرهنگ عمومی باشد.

حالا گاها شما مواجه می‌شوید با جماعتی که به این فرهنگ و این باور باورمند هستند و وارد این میدان می‌شوند و بعد با جماعتی روبرو می‌شوید که باورمند نیستند و این عوام فریبی را میدان‌دار می‌کنند تا بتوانند به قدرت نهایی برسند.

با هر دو شکلش هم روبه رو هستیم در دل نگاه های پوپولیستی سیاسی.

در نهایت شما وارد این چرخه مشخص می شوید.

برای این که میل به قدرت دارید برای رسیدن به قدرت هست که وارد این میدان مشخص شده اید و حالا باید وارد این میدان بشوید و همگان را به کناری بزنیم.

حالا قرار است که با کنار زدن دیگران وارد این میدان مشخص و در نهایت رسیدن به نوک هرم از قدرت شوید.

خیلی اینجا موضوع، موضوع قابل لمسی است. اینکه همتای.

موضوعاتی که ما پیرامون ملی گرایی صحبت کردیم گفتیم که قدرت معنی ای نخواهد داشت مگر به واسطه ضعف و ناتوانی دیگران.

گفتیم که بزرگ بودن معنی نخواهد داشت مگر به واسطه کوچک بودن دیگران.

حالا در این عرصه سیاسی هم قدرت رسیدن معنی نخواهد داشت مگر به واسطه حذف و کنار گذاشتن دیگران حالا همتا و همسوی با همان نگاه مشخص شما مواجه می‌شوید با این جماعت عوام‌گرایی که سعی می‌کند با استفاده از موضوعات فرهنگی که در بین مردم وجود دارد، رقبای خودش را کنار بزند.

یعنی مثلا شما مواجه می‌شوید با حالا یک دو کاندیدایی که دارند با همدیگر رقابت می‌کنند در جای جای جهان تفاوتی نمی‌کند که کجا باشد.

حالا مواجه می‌شوید که مثلا اگر یک نگاهی نسبت به موضوعات جنسی در بین مردم وجود دارد و این موضوعات را تابو می‌دانند، حالا این عوام گرایان وارد میدان می‌شوند تا با استفاده از این موضوعات رقیب خودشان را از میدان به در بکنند.

حالا وارد میدان می‌شوند برای اینکه رقبا را یک به یک از میدان به در بکنند و استفاده کنند از همان باورها و همان فرهنگ هایی که در دل عامه مردم وجود دارد و مردمان عوام آن کشور به آن باورمند هستند.

با تکیه به این نگاه های مشخص سعی می‌کند رقبا را یک به یک هم بیرون بکند و حالا شما شاهد این درگیری ها هستید که چقدر خود را مایل به.

نگاه های عوام مردم هم می‌کنند.

گاها باز هم با استفاده از عوام فریبی این عوام‌گرایی گره می‌خورد.

یعنی موضوعاتی ساختگی به میان می‌آید.

سعی می‌کنند شخصیت ها را از میان ببرند، با تزویری که دارند، با ریا و فریبی که میدان‌دار می‌کنند و یا گاها این موضوع به واسطه اتفاقاتی که افتاده است.

اما چون می‌دانند که مردم این موضوعات برایشان تابو های بزرگی است و حتی تخصص آن افراد هم برایشان ارزشمند نیست که موضوعات جنسی برایشان ارزش بیشتری دارد، از این موضوع استفاده می‌کند.

یعنی اگر قرار باشد کسی مثلا وزیر اقتصاد شود و یک اقتصاددان خیلی قدر و درستی است و کارنامه درستی هم داشته، ایده های درستی هم داشته.

حالا به واسطه مثلا یک موضوع جنسی ای که داشته، یک تمایل جنسی خاصی که داشته می‌تواند از میدان به در بشه.

حالا گاها شما مواجه می‌شوید با اینکه این شخص واقعا این تمایلات را داشته و به واسطه اینکه این عوام گرایان می‌دانستند تا چه اندازه در بین مردم این موضوعات تابو هست و تمام شخصیت آن فرد شکسته می‌شود، وارد میدان شدند تا او را از صحنه دور کنند.

یا اینکه می‌بینید حتی او این کارها رو نکرده و این تمایلات رو هم نداره اما با فریب و ریا سعی میکنن رو از میدان بدر کنند چرا که باز هم می دونن در دل عوام مردم تا چه اندازه این موضوعات ریشه دار و مهم هست.

پس شما مواجه میشید با این میل به قدرتی که در نهایت قرار هست با کنار گذاشتن دیگران وارد عرصه ظهور بشید.

ما اصولا وقتی در باب پوپولیسم صحبت می کنیم، این معنای پوپولیسم و این عوام گرایی گره خورده با موضوع سیاست است.

یعنی بزرگترین دلیل و هدف این عوام گرایی قاعدتا همین میل رسیدن به قدرت سیاسی است.

قاعدتا گفتم در جای جای زندگیمان حتی در زندگی فردی خودمان هم مواجه می شویم و انسان هایی که از این عوام‌گرایی به نوعی دارند استفاده می‌کنند.

در یک جمع دوستانه یک کسی است که سعی می‌کند همسوی با دیگران صحبت کند و شما می‌بینید که او به نوعی داره عوام‌فریبی میکنه برای اینکه خودش هم یه تصویر دیگه ای از خودش بده.

اما در شکل وسیع و بزرگش ما همیشه شاهد این عوام‌گرایی در حال رسیدن به قدرت سیاسی هستیم چرا که در نهایت به واسطه اینکه این جماعت بتوانند قدرت را در اختیار بگیرند باید جماعتی را با خود همراه کنند و خب قاعدتا همراه کردن مردمان با گفتن چیزهایی که دوست دارند خیلی ساده تر هست تا اینکه شما بخواهید در باب موضوعاتی صحبت کنید که آنها حاضر به شنیدنش نیستند.

یعنی شما تصور کنید کسی که وارد میدانی شده برای نقد به موضوعات مختلفی که در فرهنگ این مردمان وجود دارد، در نگاه های این مردمان وجود دارد.

حالا او وارد این میدان شده تا این نگاه ها را نقد کند و نگاه ها را به چالش بکشد.

آیا جایی برای رسیدن به قدرت سیاسی برای آن فرد وجود دارد؟

خب قاعدتا دور از واقع این موضوع به نظر می رسد دور از حقیقت به نظر می رسد.

یعنی شما مواجه می شوید با آدمی که دیگر به واسطه نقدهایی که کرده جایگاه و پایگاهی نمی تواند داشته باشد.

اصلا مردمان دوست ندارند این موضوعات را بشنوند.

یعنی اگر کسی وارد میدان شده و از این باورهای پوسیده صحبت می کند، حالا این مردمانی هستند که به این نگاه های پوسیده باورمند هستند.

احساس می کنند باورهایشان زیر سوال رفته و حاضر نیستند که میدان قدرت را در اختیار این مردم بدهند.

در اختیار این جماعتی که برای تغییر پا به عرصه گذاشته اند اما به سادگی با تکرار کردن همان باورها، با همراهی با آن باورها، هر چند که شما بدانید که اشتباه است، می توانید جماعت بیشتری را با خود همراه کنیم و در نهایت این پوپولیسم و عوام گرایی در دل نگاه های سیاسی هست که به کرات هم دیده می شود.

شما مواجه می شوید در این عوامگرایی که اصولا قدرت خود را به واسطه از میان رفتن و ناتوانی دیگران به دست می آورد.

حالا شما مواجه می شوید با عوام گرایانی که وارد میدان می شوند و بیشتر از این که حتی وارد این دوران بشوند که بخواهند باور خودشان را، همان باور عوام را پیش ببرند و سعی در تخریب باور دیگران هستند. همتای.

همان موضوعی که پیرامون میل به قدرت و کنار گذاشتن دیگران درباره اش صحبت کردیم.

یعنی شما مواجه می شوید با این عوام گرایانی که سعی می کنند رقبای خود را با زدن تهمت های مثلا جنسی در یک کشوری که موضوعات جنسی تابوی بزرگ است کنار بگذارند.

حالا در زمینه باورها هم داستان به همین شکل است.

حالا اینها وارد میدان می شوند تا با تخریب باور دیگران، باور دشمنان حالا سعی بکنند که باور خودشان را قدرتمند تر تصویر کنند.

همتای همان کنار گذاشتن رقبا.

در مبحث باورها هم داستان به همین شکل است.

آنها وارد میدانی می شوند تا به واسطه تخریب باورهای دیگران، باور خودشان را ارزشمند تر تصور کنند.

اصولا در باب برتری ما صحبت کردیم و گفتیم که اصولا برتری به واسطه کوچک بودن و کهتر بودن دیگران پدید می آید.

حالا در زمینه همه موضوعات هم داستان به همین شکل است.

حالا وقتی باوری در میان عوام وجود دارد که قابل ارزش است، این ارزش را به واسطه بی ارزش شدن دیگر نگاه ها شکل می گیرد.

یعنی ما وقتی در باب مثلا اسلام صحبت می کنیم که صحبت از حق و حقیقت میزنه، اصولا به واسطه باطل بودن دیگر نگاه ها هست که این حق را از آن خودش می داند.

حالا در دل این نگاه های عوام‌گرایانه هم داستان به همین شکل است.

حالا اینها وارد میدان می شوند تا همه نگاه ها و باورها را از میان ببرند تا باور خودشان را حق و حقانیت در دنیا تصویر و تعبیر کنند.

شما در دل این نگاه های عوام‌گرایانه مبارزه ای را با اقلیت ها همواره می بینید.

اصلا اینها آمده اند تا یک اکثریت غالبی را پدید بیاورند.

این همان نگاه فاشیستی است که در دل این نگاه های عوام‌گرایانه هم به شدت وجود دارد.

ما گفتیم در قسمت قبلی پیرامون ناسیونالیسم صحبت کردیم.

اصولا این موضوعات به هم گره خورده است.

یعنی شما وقتی روبه رو می شوید با ملی گرایی قاعدتا شاهد نگاه های پوپولیستی در آن هستید چون اصولا خاستگاهش همسان و همسو است.

در دل این نگاه های ملی گرایانه حالا عوامی هستند که به این نگاه باورمند هستند و اصولا این جماعت در میدان برای استفاده از نگاه های ملی گرایانه و به نوعی سو استفاده از نگاه های ملی گرایانه مردم به واسطه همین حربه مشخصی که تحت عنوان عوام گرایی می شناسیم به قدرت قرار است برسند.

حالا به همین شکل استفاده می کنند.

از نگاه های نژادپرستانه، از نگاه های فاشیستی.

یعنی شما مواجه می شوید با جماعت عوام گرایی که قرار است یک اکثریت غالبی را تصور کند که این اکثریت غالب تمام ارزش را در اختیار دارد.

حالا مثلا شما مواجه می شوید با مبارزه ای که با اقلیت ها می کنند، اقلیت ها را بی ارزش می کنند.

یعنی در همین نگاه مثلا به ایران و سپهر سیاسی ایرانی که ما می شناسیم، این عوام گرایان وارد میدان می شوند تا تمام قومیت های داخل ایران را از میان ببرند.

اگر این قومیت ها یک روزی صحبت از ملت خودشان کردند، اینها را با چوب تر و تیغ و شمشیر در برابرشان بایستند که بله اینها جدایی طلب هستند و اینها می خواهند همه چیز را از میان ببرند و اصولا وارد این میدان می شوند تا با حذف دیگران همه قدرت را در اختیار بگیرند.

دیگه میل به قدرتی دارن که با کنار گذاشتن دیگران به وجود میاد.

اصولا باید یک اکثریت رو با خود همراه بکنن.

حالا این اکثریت هم باورهای همتای اینها دارن و اینها سعی میکنن با مرور اون باورها و تکرار اون باورها همه میدان رو در اختیار بگیرن.

شما مواجه میشید با این مبارزه ای که با اقلیت ها میکنن.

اصولا این نگاه های عوام گرایانه در نهایت نگاه های عوام گرایانه سیاسی که گره میخوره با نگاه های همتای فاشیسم، با نگاه های همتای نژادپرستی و ملی گرایی، قاعدتا در راستای قدم برمیداره که دیگران رو از میدان به در بکنه.

همونجوری که باورهای دیگران رو از میدان به در میکنه، همون طوری که رقیب های دیگر رو هم از میدان به در میکنه، حالا سعی میکنه با اقلیت های مختلف هم در ستیز باشه.

حالا سعی میکنه یه دایره ای بوجود بیاره که اون اکثریت همراه خودش رو در اون نوک هرم قرار بده همسان با خودش تعبیر و تفسیر کند.

حالا با استفاده از این همه.

میدان را در اختیار بگیرید.

شما در این شکل مشخص.

در جای جای جهان شاهد این هستید که این عوام گرایان در برابر اقلیت ها ایستادگی می کنند.

حالا این اقلیت ها هر نوع اقلیتی باشند.

یعنی شما وقتی به این عوام گرایان رو می کنید مثلا در اون شکل مشخصی که در اروپا وجود داره و اون گروه های راست افراطی که قدرت را در دست گرفته اند و می خواهند این قدرت را در دست بگیرند با اقلیت های مختلف مثلا مذهبی مثل اسلام و.

می بینید که در ستیز و کشمکش است.

حالا اگر این رو وارد ایران خودمون بکنیم در شرایط مثلا جمهوری اسلامی می بینید که اینها با همه اقلیت های مذهبی که در ایران هست در ستیز هستند.

حالا حتی اگر با اپوزیسیون جمهوری اسلامی هم بخواید این رو مورد خطاب قرار بدید و نگاهی بهش داشته باشید.

وقتی با پوپولیست ها روبه رو میشیم، با تمامی اقلیت هایی که در ایران تحت اقلیت های قومی مثلا میشناسیم هم در ستیز هستند.

سعی می کنند با حذف دیگران اقلیت اکثریت غالب را در اختیار بگیرند و حداکثر را همراه با خود بکنند.

حالا اگر باورهای مردم به این سمت و سو است و در باب این مسائل مشخصه، مثلا فاشیستی صحبت می‌کند و در بین اکثریت این نگاه فاشیستی هم وجود دارد، سعی می‌کند همین میل را، همین باور را ترویج دهد.

اگر نگاه های نژادپرستانه ای وجود دارد در اکثریت مثلا نسبت به افغانی هایی که در ایران هستند او همسان با این مردم می‌شود.

اصلا قرار نیست نسبت به آنها نقدی داشته باشد و نگاه آنها را زیر سئوال ببرد.

قرار است با آنها همداستان شود تا در نهایت به آن میلی که دارد یعنی قدرت سیاسی هم برسد.

یعنی شما وقتی مواجه می‌شوید با این نگاه عوام‌گرایانه سیاسی همه چیز را فدای رسیدن به قدرت سیاسی می‌کند و در نهایت قرار است فقط و فقط وارد میدان بشود تا قدرت سیاسی را در اختیار بگیرد.

ما مواجه می‌شویم با آن دیو بد سیرتی که تحت عنوان.

این عوام‌گرایی می‌شناسیم، در قالب سیاست ما مواجه می‌شویم با این دیو چند سطری که هر بار مواجه میشیم با یک تصویر تازه ازش، یکبار در قالب یک حکومت فاشیست میتونه خودش رو میدان‌دار کنه و یکبار در قالب یک حکومت نژادپرست و ملی‌گرا میتونه تعبیر و تفسیر بشه.

این غول چند سطری که وارد میدان شده تا در نهایت آن اکثریت را مبدل به یک اکثریت خون آشام بکنه.

قرار هست که اون اکثریت رو غالب به یک دیکتاتور بزرگ بکنه که همه چیز و همه کس را از آن خود کند.

ما در دل عوام گرایی در نهایت مواجه میشیم با ساخته شدن یک اکثریت دیکتاتور.

اکثریت دیکتاتوری که قرار است حرف و ایده و باور و نظر خودش رو به پیش ببره، قرار است که با حذف دیگران به تمام قدرت برسید.

در این نگاه سیاسی شما شاهد این موضوع هستید که دیگرانی رو به کنار می گذارند، باورها را به کنار می گذارند، اقلیت ها را از میان می برند تا در نهایت یک قدرت حاکمی باشد که این قدرت را هم به واسطه آن اکثریت و باورهای معیوب آن اکثریت به دست آورد.

حالا وارد این میدان می شود و مدام در باب این اکثریت غیور صحبت می کند تا همه قدرت را از آن خود کند و طی مراحلی هم تمام اقلیت ها را از میان ببرد و مبدل به یک اکثریت غالب مستبدی بشود که همه چیز را از آن خود دارد.

قاعدتا در باب این عوامگرایی سیاسی میشه بیشتر صحبت کرده اما من چون در قسمت های مختلف در باب عوامگرایی و موضوعات مختلفش صحبت کردن در این قسمت مشخص فقط سعی کردم اشارتی داشته باشم تا در باب این مصداق مشخص که مصداق بارز عوام گرایی هم در دل همین نگاه های سیاسی وجود دارد، صحبت کوتاهی داشته باشیم و در نهایت هم سعی کنیم ویژه برنامه مشخص پیرامون عوام‌گرایی را به پایان برسانیم.

 

قسمت ششم : چپاول و جنگ

 

خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص عوامگرایی ما سعی کردیم یه توضیحی نسبت به این موضوع مهم داشته باشیم و بعد در قسمت های آتی هم در باب مصادیق این موضوع صحبت کنیم.

و حالا در این قسمت انتهایی از این ویژه برنامه مشخص قصد داریم که در باب ثمره به نوعی عوام گرایی صحبت بکنیم.

ثمره ای که قاعدتا میتونه اشکال مختلفی داشته باشه و حالا سعی میکنیم در باب یکی از اشکال مهمش که جنگ و جنگ طلبی است صحبت بکنیم و در نهایت هم اشارتی نسبت به ثمرات دیگرش هم داشته باشیم و این عوامگرایی را در نهایت ببینیم که چه برآیندی می‌تواند برای یک جامعه مشخص داشته باشد.

جامعه ای که قاعدتا به واسطه همین عوام گرایی، قدرت سیاسی را در اختیار گروه خاصی داده و در نهایت قرار است که از این چه برداشتی داشته باشد از این کاشتی که نسبت به این موضوع مشخص داشته.

خوب قاعدتا موضوعات مختلفی می‌شود در باب این برآیند ها صحبت کرد.

همان طوری که در قسمت های گذشته هم درباره اش صحبت کردیم و گفتیم مثلا این عوام‌گرایی در نهایت ما را به یک سمت و سویی می کشاند تا شاهد نگاه های نژادپرستانه باشیم.

عوام‌گرایی سیاسی که در نهایت گره خورده با نگاه های ملی گرایانه است، در نهایت آن قوم و آن کشور را به جایگاهی می‌رساند که خود را قوم برتر و برگزیده و منتخب و والاتر از دیگران تعبیر کند و به واسطه اش دیگران را تحقیر و کوچکتر بشمارد و در نهایت با یک نگاه نژادپرستانه برسد و یا مثلا وقتی شما مواجه می‌شوید با این عوام‌گرایی که گره خورده با سیاست است.

در نهایت قرار است که جامعه را به سمت و سویی بکشاند که یک اکثریت مستبد قدرت را در اختیار بگیرند و تمامی اقلیت ها را از میان ببرند و آن نگاه فاشیستی در نهایت میدان‌دار این جوامع بشود.

همان طوری که در کشور های مختلف این اتفاق افتاده، چه در دوران گذشته و چه در حال حاضر و حتی همین امروز هم در حال اتفاق افتادن است.

پس اصولا وقتی ما در باب این ثمرات صحبت میکنیم که نگاه نگاه عوام‌گرایانه میتواند چه ثمراتی بدهد؟

خب در قسمت های مختلف هم دربارش صحبت کردیم و اشاراتی هم میکنیم.

اما یکی از این ثمرات و یکی از این برآیند ها قاعدتا جنگ و جنگ طلبی است.

اصولا در پی بزرگ کردن قلمروها است.

یعنی شما مواجه می شوید با این عوامگرایی ای که در نهایت در پی آن است که شما خود را بزرگتر و قدرتمند تر تعبیر و تفسیر کنید و در نهایت هم راهی به جز این که بخواهید قدرت را در اختیار بگیرید و با جنگ آوری کشور های مختلف را مستعمره خودتان بکنید ندارد.

قاعدتا در جهان امروز ما به واسطه این که انسان ها سعی در پیشرفت و میل به پیشرفت داشتند و سعی کردند آن عناوین دهشت ناکی که از گذشته با آن درگیر بودند را کمرنگ تر کنند، کمتر شاهد این تصاویر هستیم اما باز هم شاهدش هستیم.

یعنی باز هم شما می بینید که مثلا روسیه در همین شرایط امروزی و در همین جهان امروزی هم داره همین رفتارها رو انجام میده.

یعنی امروز هم شما شاهد این تصاویر هستید اما کمرنگ تر.

یعنی اگر در گذشتگان ما روبه رو می شدیم با تصاویر وحشتناکی که یک کشور بلند می شد از یک گوشه تمام کشور ها را به جنگ و تاراج می برد و ثروتشان را از آن خود می کرد و قدرت را در اختیار می‌گرفت و مردمان را به برده و کنیز مبدل می کرد.

حالا ما کمتر با این تصاویر روبه رو هستیم اما باز هم با آن روبه رو هستیم و یکی از ثمرات اصلی این پوپولیسم در نهایت جنگ طلبی است.

در نهایت رسیدن به قدرت است برای برتری طلبی و در نهایت همین جنگ افروزی هایی که در جهان از گذشته دیدیم هم شاهد آن خواهیم بود.

یعنی مثلا یک مثالی پیرامون محمد و اسلام بزنیم.

موضوعی که ما به شدت با آن درگیر هستیم.

من بارها و بارها درباره اش صحبت کردم که مثلا وقتی ما قرار است در باب مشکلات جهان صحبت بکنیم باید در برابر مشکلی که در برابر ما صف‌آرایی کرده صحبت کنیم.

یعنی مایی که در ایران جمهوری اسلامی و تحت این نگاه های فاسد و پوسیده اسلامی قرار گرفته ایم و همه زندگی ما تحت تاثیر همین نگاه اسلامی است.

حالا اگر قرار است نقدی بکنیم باید نسبت به اسلام نقد بکنیم.

باید نسبت به جمهوری اسلامی نقد بکنیم.

قرار نیست که ما برویم و نوک پیکان را مثلا در برابر کمونیست ها بگیریم.

قاعدتا اگر ما هم در یک کشور کمونیستی به دنیا آمده بودیم، بیشتر نقد ما نسبت به همان نگاه های کمونیستی بود.

پس اگر مثالی را در تمام قسمت های برنامه ای به نام جان یا در کتاب ها پیرامون اسلام مطرح میکنم، به واسطه همین درگیری است که ما با موضوع مشخص و مشکلی که زندگی ما را به بطالت برده یعنی اسلام باید داشته باشیم و عقل سلیم هم حکم میکند قاعدتا انسان در برابر مشکلی که در برابرش صف آرایی کرده مبارزه کند و نسبت به آن نقد بکند و سعی در کمرنگ کردن تغییر آن و از میان بردن همان نگاه مشخص داشته باشد.

خب خیلی دور از بحث نشویم.

ما وقتی در باب این موضوع مشخص و این پوپولیسم صحبت میکنیم که در نهایت قرار است ما را به سمت و سوی جنگ ببرد.

یکی از مثال های مشخصش همان نگاه اسلامی است.

ما در باب محمدی صحبت کردیم که آمد و قدرت را در اختیار گرفت.

به شدت هم عوام‌گرایانه این کار را کرد.

ما در باب این موضوع مشخص.

در ویژه برنامه همین پوپولیسم.

بر قسمتی که پیرامون پیامبر آن بود صحبت کردیم که چگونه پیامبران با استفاده از عوام گرایی قدرت را در اختیار گرفتند.

یک باور خاصی که در بین مردم وجود داشت و بر همان موج سوار شدن تغییری در دل آن ایجاد کردند، اما عصر را نگه داشتند و با همین عوام گرایی سعی کردند حداکثر را همسو با خود ببرند، میل به رسیدن به قدرت داشتند و در نهایت مثلا وقتی شما با محمد روبه‌رو می‌شوید در نهایت به همان قدرت سیاسی می‌رسد که در نهایت حکومت را در اختیار می‌گیرد و حالا تحت عنوان خلیفه خلیفه ای که همپایه پادشاه و حتی خیلی قدرتمند تر از پادشاه است.

همانطور که در قسمت های مختلف صحبت کردیم که ما وقتی در باب دیکتاتوری صحبت می‌کنیم، در باب این استبداد صحبت می‌کنیم، وقتی وارد وادی دینی می‌شود یعنی به استبداد دینی کشیده می‌شود، خیلی وحشتناک تر از تمام استبدادهای جهان است.

چرا که مثلا شما مواجه می شوید با دیکتاتوری که یک دیکتاتور زمینی است، مردمی هستند که با این در حال مبارزه هستند، با همین شخصیت مشخصی که بر زمین هست ادعای خدایی نکرده.

حالا شما با یک دیکتاتوری دینی روبه رو می شوید که همه قدرت را در اختیار گرفته و به نوعی خود را نماینده خدا و یک قدرت لایزال در آسمان ها می داند.

حالا مبارزه با آن هم سخت تر است.

ما با محمدی روبه رو می شویم که با این عوامفریبی همه قدرت را در نهایت از آن خود کند.

حالا ثمره این قدرت طلبی در نهایت چیست؟

در نهایت ما با محمدی روبه رو می شویم که به فرمان خدا در سوره ای که تحت عنوان جهاد میشناسیم و در آیه های بیشمار قرآن و احادیث زیست، پیامبر در نهایت هدف را گره می زند با جهاد و جنگ.

حالا قرار است که این نگاه فاسد و آلوده را به واسطه همین جنگ به سراسر جهان هم منتشر کند و این ویروس مرگ افزار را مبدل به یک نگاه جمعی بکند همان طوری که انجام داد و در نهایت هم مردمان هزاران سال الان که درگیر همین نگاه آلوده هستند.

هزار و چهارصد سال است که همین ایران خودمان آلوده به این ویروس مهلک و کشنده است.

در نهایت این نگاه عوامفریبانه تحت عنوان نگاه های اسلامی به این سمت و سو کشانده شد که جنگ رو میدان‌دار بکنه.

حالا شما مواجه میشید با غزوه ها و جهادها.

حالا پیامبری است که وارد این میدان پر تلاطم شده تا قدرت سیاسی خودش را گسترش دهد.

همان طوری که اگر امروز هم به جهان نگاه بکنید تمامی این حکومت های عوام‌گرایانه هم به دنبال همین نگاه ها هستند.

قدرت خود را تکثیر کنند، قدرت خودشان را به اثبات برسانند، با خوار و خفیف کردن دیگران با از میان بردن دیگران این قدرت را برای خود بکنند.

در همان دوران محمد هم اوضاع به همین شکل است.

حالا محمدی است که ابتدا با همان غزوه ها سعی می کند این قدرت را به دیگران نشان بده و حالا وقتی یک اکثریتی را با خود همراه کرده حالا سعی می کند کشور ها را از میان ببرد و همین میراث را هم برای خلفای راشدین و کسانی که بعد از محمد قدرت را می گیرند که همان ابوبکر و عمر و عثمان و علی.

و چه بعد از آن در دوران امویان و عباسیان و حتی بعد از آن صفویان و عثمانیان و تمام این نگاه ها حتی امروز در نهایت این فدیه و این ارث را برای آنها به جای خود به جای می گذارد تا در نهایت با همین قدرت طلبی به پیش بروند و با جنگ و جهاد و جنگ آوری سعی کنند برتری خودشان را ثابت کنند و قدرت را در اختیار بگیرند.

شما مواجه می‌شوید با این نگاه که امروز هم در جهان به همین شکل داره پیش میره.

یعنی اگر امروز هم به جهان پیرامون خودتان نگاه کنید می بینید که همین گونه هست.

یعنی اگر آمریکا روزی قدرت را در اختیار داره، حالا سعی می کنه با حمله کردن به کشور های دیگه اینگونه قدرت خودش رو ثابت کنه.

باز هم با همون نگاه های عوام‌گرایانه.

یعنی شما مثلا مواجه میشید با آمریکایی که به واسطه همین نگاه عوام‌گرایانه و اینگونه خود رو همراه کردن با اون نگاه آلوده ای که در بین عوام مردم وجود داره و اکثریت بهش باورمند هستند.

مثلا به عراق هم حمله میکنند با یک خیالی که مطرح کرده، با یک فریبی که مطرح کرده تحت عنوانی که حالا این کشور داره به قدرت اتمی میرسه وارد جنگ میشه و این همه کشته و مجروح و مصیبت را به بار می آورد.

چرا که اصولا با یک نگاه عوام فریبانه ای وارد این وادی شد که ما باید از ملت خودمان دفاع کنیم.

یا مثلا در افغانستان اتفاقی که افتاد و القاعده آمد و آن اتفاق یازده سپتامبر را رقم زد، حالا شما مواجه می شوید نگاه های عوام گرایانه ای است که میداندار می شود و مدام دارد درباره اش صحبت می شود که ما باید از ملت خودمان دفاع کنیم و وارد یک جنگ فرسایشی می شود و این همه هم تبعات وحشتناکی را به بار می آورد.

باز هم گره خوردن در نهایت نگاه های عوام فریبانه و عوام گرایانه است.

با جنگ فارغ از این شما مواجه می شوید با این که هدف در نهایت و یا برآیند کلی در نهایت همین جنگ و جهاد و از میان بردن دیگران است.

این نگاه های عوام گرایانه ای که برای میل به قدرت وارد میدان شده.

همین میل را هم به پیش می برد.

در نقطه ابتدایی قرار بوده.

میل به قدرت در همان ساختار سیاسی کشور خودش شکل بگیرد.

اما در نهایت با ادامه قرار است که این قدرت را در سطح جهان هم به پیش ببرد.

همان اتفاقی که مثلا در آلمان نازی می افتد.

حالا هیتلر است که ابتدائا قدرت را در مملکت خودش به دست می گیرد.

حالا به واسطه عوامگرایی که وارد این میدان شده به واسطه غرور له شده مردمان آلمان به واسطه بیدار کردن این غرور.

به واسطه اینکه اینها را مبدل به نژاد برتر در جهان بکند وارد این میدان شده و حالا وارد این میدان می شود و جنگ آوری را هم به پیش می برد.

حالا شما شاهد هستید که همین نگاه پوپولیستی میداندار هست که یک جنگ جهانی و جنگ جهانی دوم و اون فجایع غیر قابل درک رو هم شکل بده.

مثلا وقتی به جمهوری اسلامی و یا هلال شیعی نگاه میکنیم، چیزی که ما در ویژه برنامه هایی که پیرامون جمهوری اسلامی داشتیم فکر میکنم در ویژه برنامه هژمونی جمهوری اسلامی پیرامون این موضوع هم صحبت کردیم.

این که جمهوری اسلامی.

و این نگاه اسلامی که وجود دارد تحت عنوان اسلام شیعی در همین خاورمیانه.

حالا شما مواجه هستید که این نگاه عوام فریبانه ای که دقیقا آن جامعه هدف خودش را دارد یعنی جامعه شیعی.

یعنی شاید در ایران امروز ما این خیلی خریداری نداشته باشد اما در یک بخشی از همین مردم ایران و همان مردم مثلا عراق و سوریه و لبنان حالا طرفدارانی دارد و برای همین جامعه هدف است که اینها عوام‌گرایانه دارند حرکت می کنند تا اینها را با هم همسو کنند تا در نهایت به چه نقطه ای برسند تا در نهایت چه برآیندی را برای جامعه بشریت داشته باشند.

چیزی فارغ از جنگ است.

جنگ آوری است.

اتفاقات وحشتناکی که می افتد حالا یا خرابکاری هایی می کنند که منجر به جنگ می شود، یا جنگ هایی را آغاز می کنند یا در نهایت دارند تلاش می کنند تا به آن نقطه مشخص و جنگ‌آوری هم برسند.

در نهایت شما می‌بینید که چگونه نگاه‌های عوام‌گرایانه گره می‌خورد با همین موضوعات، چرا که نقطه ابتدایی‌اش میل به قدرت است.

میل به قدرتی که قرار است در همان کشور مشخص اتفاق بیفتد اما در نهایت حالا هواخواهان بیشتری هم خواهد داشت.

همان طور که مثلا جمهوری اسلامی در ایران با یک تعداد مشخصی مردم مذهبی شیعه.

حالا هوادار هایی در جاهای دیگر دنیا هم برای خودش کسب می‌کند.

یعنی شما مواجه می‌شوید با یک جمعیتی که در عراق هم اینگونه شیعه هستند.

همین نگاه های آلوده را دارند.

در لبنان هم به همین شکل هستند.

در سوریه هم به همین شکل هستند.

حالا اینها سعی می‌کنند با عوام‌گرایی نسبت به آنها این قدرت را گسترش دهند و در نهایت هم چیزی فارق از جنگ و جهاد نخواهد داشت.

فارغ از این که شما مواجه می‌شوید با عوام فریبی که برای تزریق جنگ اتفاق می‌افتد.

مثلا شما نگاه بکنید به شرایطی که ایران جمهوری اسلامی در مواجهه با عراق داشت.

خب شما این عوامفریبی ها را می‌دیدید.

یعنی مدام داشت تکرار می شد جنگ حق علیه باطل، جنگ با کفار.

حالا این مردمی که قرار بود وارد این میدان بشوند با چه فریبی وارد این میدان جنگ شده بودند؟

خب عراقیان و ایرانیانی که هر دو مسلمان هستند، بخش زیادی از این عراقی ها حتی مذهب تشیع را هم دارند.

حتی هم مذهب با مردم ایران هستند.

اما تعابیر پوپولیستی در این راستا به این شکل بود که به واسطه وجود مثلا صدام حسین در نوک این هرم.

خیلی ساده اینها تعبیر به لشکر کفار شدند و حالا با این عوام فریبی وارد میدان شدند.

حالا برگردیم به عقب تر.

یعنی برگردیم به همان دوران صدر اسلام و آن نگاه های عوام فریبانه ای که در دل نگاه های اسلامی وجود داشت.

ما از یک سمت در باب اسلام وقتی صحبت می کنیم در باب خود اسلام صحبت می کنیم.

یعنی می رویم در قالب کسانی که باورمند به اسلام هستند.

در ویژه برنامه ای که تحت عنوان شناخت اسلام داشتیم هم در باب این مسائل صحبت کردیم.

حالا یک بار از خارج از این نگاه یعنی نگاه دومی که نسبت به این موضوعات داریم این است که شما خارج از این نگاه اسلامی بخواهید به اسلام نگاه کنید.

حالا وقتی مواجه می شوید با محمد می بینید که حجم عوامفریبی تا کجاست.

حالا مواجه می شوید که او داره در باب مثلا بهشت و حوریان صحبت می کنه.

حالا داره به مردمان مردمان با فریب وارد میدان می کنه که همه چیز براشون تعبیر و تفسیر به پیروزی بشه.

وارد میدانی میشن که قرار هست در میدان جنگ لذات بیشمار ببرن دیگه.

قرار هست که در این میدان جنگ پیروز بشن و زنان بیشمار رو تصاحب کنند.

قرار است بردگان و بندگان بی حد و حصری رو در اختیار داشته باشند، قرار است که به آن شأن و شخصیت اجتماعی برسند.

قرار است که به ثروت بی حد و حصر برسند.

در برابرش اگر کشته شوند.

حالا قرار است که با این عوامفریبی محمد وارد این میدان بشود تا اینها را ترغیب کند به جنگیدن و حتی کشته شدن.

حالا قرار است در بهشت تمامی این نعمات در اختیارشان باشد.

قرار است که حوریان بیشمار در اختیارشان باشد برای لذت و شهوت.

قرار است به تمامی لذاتی که در جهان وجود دارد حتی مشروبات هم دسترسی داشته باشند.

حالا شما مواجه می شوید با این عوام فریبی هایی که برای تزریق جنگ وجود دارد.

از سوی دیگر حالا مواجه می شوید با اینکه محمد داره در باب این صحبت میکنه که شما قوم برگزیده خدا هستید، حالا شما قرار است که این دین خدا را به پیش ببرید.

قرار است که ترویج کننده و مروج این نگاه های خداوندی در جهان باشید.

قرار است که مردمان را مسلمان بکنید.

حالا مردم مردمان وارد این میدان مشخص می‌شود.

یا مثلا باید در بابش جمهوری اسلامی نگاه کنید.

حالا جمهوری اسلامی داره در باب این صحبت میکنه که شما باید برید کربلا رو بگیرید و تا برسید به قدس قدس و آزاد کنید.

همون نگاه هایی که در جنگ ایران و عراق وجود داشت و این عوام فریبی که شکل گرفته بود برای اینکه این جنگ رو به پیش ببره و این دقیقا برگرفته از همون نگاه های پوپولیستی بود.

یعنی بخش عمده اش به واسطه باورهای پوسیده ای که در دل مردم وجود داشت اینها میتونستن سوار بر این امواج بشن.

چه در دوران محمد و چه در دوران مثلا جمهوری اسلامی.

این همون نگاه عوام گرایانه ای است که در نهایت به واسطه وجود باورهای پوسیده در دل مردمان، یک جماعتی مفتخوار هستند که سوار بر این امواج میشن و مردم رو با خود همراه می کنن.

قرار نیست نسبت به این نگاه های آلوده نقدی داشته باشند، صحبتی بکنند.

قرار نیست که اینها را مورد کنکاش قرار بدهند.

تنها قرار است که از این باور های عبث و بیهوده استفاده و سوءاستفاده کنند تا امیال خودشان را به پیش ببرند.

امیالی همتای جنگ و جنگاوری همان طور که در جای جای جهان.

حالا ما مثال‌هایی که می‌آوریم وابسته به اسلام است چرا که با آن درگیر هستیم.

وابسته به جمهوری اسلامی است چرا که چشم در همین سیستم ظالم و فاسد باز کردیم.

اما این مثال‌ها می‌تواند در سراسر جهان هم به همین شکل باشد.

یعنی اگر شما به آمریکا هم نگاه کنید، باز هم مواجه می‌شوید با همین عوام‌گرایی و همان عوام فریبی در راستای تزریق جنگ و جنگ است.

در نهایت تمامی این نگاه های عوام فریبانه و عوام گرایانه برآیندی همتای جنگیدن خواهد داشت.

شما مواجه می‌شوید با تمایل به قدرت و سیاست.

برآیند دیگری که داره.

خب ما گفتیم هدف از این عوام گرایی قاعدتا رسیدن به قدرت است و یکی از ارکان مهم آن هم رسیدن به قدرت سیاسی است.

حالا در دل این شما روبرو می شوید با این.

ملی گرایی و ملی گرایی که قرار است در نهایت.

یا ما را به جنگ برساند یا قرار است این.

ملی گرایی در نهایت مبدل به همان نژادپرستی شود.

یعنی شما وقتی روبه رو می‌شوید با چیزی تحت عنوان نازیست چیز دیگری را که فارغ از این نگاه‌های ملی گرایانه در دل آنها نمی‌بینید، آنها هم وارد میدان شده‌اند که به واسطه جنگ جهانی اول و اتفاقاتی که افتاده بود، یک ملت شکست خورده بودند.

ملتی بودند که غرورشان پایمال شده بود.

حالا با این نگاه ملی گرایانه کسی وارد این میدان شده بود که قرار بود این را تغییر بده.

قرار بود این نگاه ها را متفاوت بکند.

حالا وارد این میدان شد و در نهایت به کدام نقطه ختم شد؟

در نهایت ما شاهد جنگ های بزرگ بودیم.

پس وقتی ما تمایل به قدرت سیاسی را در نظر می گیریم و گره خوردن این تمایل و قدرت با موضوعات ملی گرایی، می بینیم که ثمره این پوپولیسم در نهایت چیزی همتای نژاد پرستی است.

حالا اگر بخواهیم همین تصویر را در دل سیاست باز هم به پیش ببریم و این عوام گرایی رو بیشتر و بیشتر دربارش صحبت کنیم، ما را به آن نقطه ای می رساند که درباره اش در قسمت گذشته صحبت کردیم.

این نگاه سیاسی که در نهایت در دل این عوام گرایی در پی آن است که دیگران را حذف کند، در نهایت ما را به نقطه ای می‌رساند که اقلیت ها را بخواهد از میدان به در کند و ما شاهد این نگاه وحشتناک فاشیستی هستیم.

حالا یک اکثریت خونخواری که قرار است همه چیز را در اختیار داشته باشند.

حالا پوپولیست هایی که این قدرت را در اختیار گرفته اند به واسطه اینکه سوار بر امواج باورهای پوسیده مردمان شده اند، حالا اینا وارد این میدان میشن تا تمام باورها رو ریشه کن بکنن.

حالا وارد این میدان میشن تا تمام اقلیت ها رو ریشه کن بکنن.

همون طور که در جای جای جهان هم اتفاق افتاده و هر جایی هم که پای این نگاه های عوام فریبانه وجود داشته باشه باز هم اتفاق خواهد افتاد.

چرا که اصولا در این نگاه های عوام فریبانه شما شاهد یک موضوع مشخص هستید که در بازه های نقد قرار است بسته بشه.

قرار است که به این مشکلات هیچ وقت نگاهی انداخته نشه.

قرار هست که این نگاه ها و باورهایی که ما رو به این قدرت رسونده رو شما ستایش بکنید، بپرستید و حالا با ستایش این نگاه ها که جا برای نقد کردنشون نخواهد بود.

این نگاه های مقدس، این باورهای مقدس قرار است که شما را به اون نقطه ای برسونه که شما قدرت رو در اختیار داشته باشید.

حالا هر نوع نگاهی که در برابرش باشه و یا بخواد روزی مبدل به رقیب براش بشه رو از میان برمیداره.

حالا قرار است که تمامی اقلیت ها را از بین ببرد.

وقتی این نگاه ها یک نگاه های ناسیونالیستی هست، حالا شما تمام اعتبارتان را به واسطه همین ملیت و خون و نژاد گرفتید.

هر خون و نژاد دیگری باید از میان برداشته شود و ما شاهد همین نگاه های اسفناک هم هستیم.

ما در نهایت وقتی یک نگاهی نسبت به این موضوعات پوپولیستی داریم، به واسطه همون برتری طلبی که دربارش صحبت کردیم، در قسمت های مختلف قرار است که آن قدرت را میدان دار کنند و قرار است که قدرت خود را به نمایش بگذارند و قدرت خود را قاعدتا به واسطه ضعف دیگران تصویر خواهند کرد.

و خیلی ساده است که ما در نهایت شاهد جنگ ها باشیم.

حالا جماعتی میداندار شده به واسطه این عوامگرایی قدرت سیاسی را در اختیار گرفته و حالا باورمند به این است که این جماعت همراه با آن قدرت بزرگ و بزرگ جهان است.

این قدرت را چگونه می‌تواند تصویر کند؟

با ضعف دیگران این ضعف را در میدان جنگ می‌تواند تصویرگری کند.

همان اتفاقی که مثلا در روسیه می افته.

حالا روسیه میاد و این قدرت خودش رو به تمام کشورهای اروپایی و کشورهای عضو ناتو ثابت می‌کند.

مثلا با اتفاقی که در اوکراین رقم می‌زند، حالا پیشاپیش وارد میدانی می‌شود که با تضعیف دیگران و قدرت نمایی خودش، جا برای پای خودش سفت تر و سفت تر کند.

با همان نگاه های عوام‌گرایانه سعی می‌کند عوام را همراه خود بکند، با فریب آنها جنگ آوری را تزریق کند.

مثلا صحبت از این بکند که ما در خطر هستیم و باید اینگونه قدرت نمایی کنیم.

حالا مثال‌های بی‌شماری هم میشه درباره اش داشت و بهش فکر کرد.

در نهایت تمام این نگاه های حق طلبانه ما در باب همین عوام گرایی صحبت کنیم.

در باب فاشیسم صحبت کنیم، در باب نگاه های مذهبی مثل اسلام صحبت بکنیم، در نهایت دارای یک تعبیر و تفسیر مشخص رو با ما مطرح میکنه.

اون هم این هستش که حقیقت در اختیار من است.

همه حق مال من است.

یعنی شما اگر وارد نگاه های نژادپرستانه بشوید حق در اختیار همان نژاد است که همه چیز برای آن نژاد است.

حالا فاشیست ها قرار است که آن گروه و حزب و هر چیزی که پدید آورده اند، ملیت شان یا هر چیز دیگری را با حذف دیگران همه چیز را از آن خود بکنند.

اگر شما وارد نگاه های اسلامی بشوید، حالا مواجه می شوید با محمدی که همه حقیقت را از آن خود می داند.

حقیقت برای اوست و اصولا بعد از او هم هیچ حقیقتی قرار نیست به وجود بیاید و او خاتم النبیین است و نه قرار است که تمام حقیقت تا آخرین روزی که جهان وجود دارد در اختیار او و باورمندان به او باشد.

تمام صحبت این نگاه های مشخصی که همه و همه هم برگرفته از همین نگاه های عوام فریبانه است و به واسطه همراهی اکثریت با هاشون به قدرت رسیدند.

در همین داستان مشخص خلاصه می شود که همه حقیقت از آن اوناست و کس دیگه و دیگران همه و همه باطل هستند و این یک مفهوم و یک معنای ساده خواهد داشت و آن هم نابودی همگان است.

یک برآیند مشخص خواهد داشت نابود کردن دیگران است.

اگر این اتفاق نمی افتد به واسطه قدرتی است که در اختیار آنها وجود ندارد.

یعنی اگر امروز این نگاه هایی که حق را انحصارا برای خود می دانند و به واسطه همین عوام گرایی هم قدرت را در اختیار گرفته اند، اگر قدرت نظامی به اندازه کافی داشتند همه جای جهان از بین می رفت.

همان طوری که اگر هیتلر قدرت را در اختیار داشت و می توانست ادامه دهد، قاعدتا همه جهان را مستعمره خودش می کرد و همه جهان را برای خودش می کرد.

در تمام این نگاه های عوام فریبانه هم در نهایت ما گره خوردن با نگاه های نژادپرستی را می بینیم و با نگاه های فاشیستی را می بینیم و در نهایت میل به این قدرت است که این نگاه را به وجود آورده و در نهایت هم قاعدتا جنگ را به وجود خواهد آورد و این جنگ هم در نهایت برای از میان بردن همگان پدید می آید و ما شاهد نابود کردن دیگران و همگان هم خواهیم بود.

قاعدتا در باب این نژادپرستی میشه برنامه های مشخص مجزایی داشت و قاعدتا هم در آینده خواهیم داشت.

یا در باب این نگاه های فاشیستی.

اما قاعدتا اینها به سادگی با موضوع عوام گرایی قابل جمع شدن هست و به نوعی ریشه های همسان و همسو دارند.

و ما در نهایت به یک نقطه مشخصی می رسیم که نگاه هایی که انحصارا حق را برای خود تعبیر و تفسیر می کنند، در هر جای جهان، تحت هر شرایطی، با هر نوع تفکری و چنین تفکرات و تفکرات فلسفی باشد، چه تفکرات مذهبی باشد و یا هر نوع نگاه دیگری که حق و حقیقت را انحصارا برای خود تعبیر می کند، در نهایت می خواهد به نقطه ای برسد که با نابودی همگان حق را در اختیار داشته باشد و نگاه های عوام‌گرایانه هم دقیقا به همین شکل است.

حق و حقیقت را در اختیار خود و جماعت باورمندان به خود می داند و در نهایت در همین راستا و در همین داستان حرکت می کند که بخواهد همگان را از میان ببرد و نابودی همگان را پدید بیاره.

حالا اگر قدرت به اندازه داشته باشه قاعدتا این کار رو میکنه اما موضوع فقدان اون قدرت است و حالا نقطه خطرناک آن جاییست که این قدرت افزایش پیدا کند و دانایی ها و توانایی ها افزایش بیشتری پیدا کند و آنجاست که می تواند باعث از میان بردن تعداد بیشماری و به وجود آمدن فجایع بزرگ بی همتای جنگ جهانی دوم هم بشود.

قاعدتا پیرامون عوامگرایی باز هم میشه صحبت کرد.

من در این ویژه برنامه مشخص سعی کردم در باب کلیتش صحبت کنم.

در باب مصادیقی که وجود دارد و در نهایت هم در باب این برآیند صحبتی بکنیم.

شاید در آتی باز هم درباره اش صحبت کردیم و یا موضوعاتی که مرتبط با این عوامگرایی بود هم صحبت کردیم.

 

قسمت اول : قدرت‌طلبی

 

خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص چند قسمتی ما قرار هست در باب عوام‌گرایی یا پوپولیسم صحبت بکنیم.

موضوع مهمی که در سپهر سیاسی ایران و جهان قابل رویت است.

اما در این ویژه برنامه مشخص، ما فرای مباحث سیاسی ای که در این عوامگرایی وجود داره، در باب ابعاد دیگش هم صحبت خواهیم کرد.

قاعدتا سعی میکنیم یه تعریف مشخصی رو در قسمت های مختلف پیرامون این عوامگرایی داشته باشیم و فارغ از اون سعی کنیم مثال هایی رو از اقشار مختلفی که دارن از این وادی استفاده می کنند یا استفاده کردن هم در میون بزاریم قاعدتا کامل نخواهد بود و میشه باز هم دربارش صحبت کرد و مثال های بی حد و حصر بیشتری هم در رابطه رو آورد.

اما ما سعی کردیم همتای تمام ویژه برنامه هایی به نام جان در باب معانی ابتدایی صحبت کنیم و اگر هم مثال هایی می زنیم برای تفهیم بهتر موضوع باشه.

و خب قاعدتا همه موضوعات رو در بر نمی گیره.

خب در این قسمت ابتدایی از این ویژه برنامه بهتر است که ما یه تعریف مشخصی رو پیرامون همین عوامگرایی داشته باشیم.

خب در اون تعریفی که به صورت کلاسیک داره مطرح میشه و همه جا هم کاربرد داره، صحبت از این هست که قشری که برای رسیدن به قدرت با استفاده از احساسات و تهییج احساسات مردمی حالا سعی می کنن قدرت رو در اختیار بگیرن در برابر نخبگان اون کشور البته اون کشور یعنی تقابلی که میان الیت و عوام مردم به راه می‌اندازند.

برای به دست گرفتن قدرت سیاسی.

این تعریف منحصری است که پیرامون پوپولیسم مطرح می‌شود.

اما موضوع این است که ما نباید نگاه را مختص به همین موضوع مشخص کنیم.

به این معنا که وقتی ما داریم در باب این عوام‌گرایی صحبت می‌کنیم، گاها می‌توانیم شاهد این موضوع باشیم که جماعتی باشند نه صرفا برای به دست گرفتن قدرت سیاسی که مثلا برای در امان نگاه داشتن قدرت حاکم از این عوام‌گرایی استفاده کنند و یا نه برای به دست آوردن قدرت سیاسی بلکه برای بدست آوردن موقعیت اجتماعی بهتر و محبوبیت از این عوام‌گرایی استفاده کنند و یا فارغ از آن.

شما شاهد این باشید که نه لزوما در برابر نخبگان یک کشور و هیچ یک از این عوام‌گرایی برای.

میل به قدرت استفاده کنند که حالا تقابل شان با گروه ها و اقشار مختلفی در اجتماع باشد، نه تنها و صرفا به الیت ختم نشد.

پس قاعدتا باید تعریف این عوام‌گرایی را گسترده تر به آن نگاه کرد و همیشه برایش مابه ازاء های متفاوتی را هم مطرح کرد.

اما در مجموع وقتی ما نزدیک به این تعریف از عوام گرایی می شویم یک سری نکات مهمی رو داره که اون نکات هست که برای ما حائز اهمیت است.

ما در عوامگرایی مواجه میشیم با انسان هایی که استفاده می کنن از احساسات مردم خود رو زیر این توده ها به نوعی مدفون می کنن.

تصویری که از خود ارائه می دن همسان و همسو با عوام مردم هست.

با توده ها هست گاها.

حالا این جماعت با این توده مردم قرابت و نزدیکی دارند، باور های مشترک دارند و گاها هم دارن از این باورها سوءاستفاده می کنند و خودشان به این مطالبی که میگویند باورمند نیستند اما برای عوام فریبی سعی میکنن ازش استفاده کنن.

خب این یکی از اون نکات ابتدایی و اصلی هست.

یعنی همسویی اون جماعت با مردم که به نوعی به واسطه باور قلبی باشه و ایمانی که خودشون هم تصویر کرده اند همسو باشه و چه به نوعی فقط و فقط سوءاستفاده از این باورهای مردم باشه.

یکی از المان های مهم در پوپولیسم همین امر موضوع مهم و موضوع مهم بعدی این هستش که حالا این ها یک دلیلی دارن برای این عوام گرایی.

یکی از دلایل عمده و مهم.

قاعدتا مبحث سیاست از قدرت سیاسی هست.

خب ما در اشعال سیاسی به شدت مواجه میشیم با این نوع نگرش.

پوپولیسم یعنی هدف غایی که برای خود مشخص کردن و رسیدن به قدرت سیاسی است و حالا سعی می کنند از این عوام، مردم و توده ها استفاده کنند تا در نهایت به قدرت سیاسی برسند.

اما قاعدتا موضوع به همین جا خاتمه پیدا نمی کند و می تواند دلایل دیگری هم داشته باشد که حالا ما در باب دلایل آن صحبت کردیم و بیشتر هم صحبت خواهیم کرد.

پس یکی از موضوعات مهم دیگری که در دل این پوپولیسم وجود دارد، دلیلی است که حالا این جماعت وارد این عوام‌گرایی شدند و به نوعی عوام فریبی را به پیش بردند برای اینکه قدرت را در اختیار بگیرند.

حالا این دلایل که می‌تواند قدرت سیاسی باشد، قدرت اقتصادی باشد و یا حتی ساختن یک نوع شأن و شخصیت اجتماعی برای خودشان باشد.

با توجه به این تعاریفی که ما نسبت به پوپولیسم داریم، حالا باید بیشتر و بیشتر نزدیک بشویم به این دلایل.

دلایلی که اصولا این پوپولیسم اتفاق می افتد.

خوب قاعدتا همه ما می‌دانیم که برای به دست آوردن قدرت نیازمند اتحاد مردم هستیم.

یعنی اصولا انسان ها به صورت فردی قدرت خاصی در اجتماع ندارند و کار خاصی را هم نمی توانند پیش ببرند مگر اینکه مغزها پر از داستان های افسانه گونه ای باشد که مدام هم براشون تکرار میشه تا اونها رو وارد این خیال خام بکنن.

اما دنیای واقعی و واقعیت جهان پیرامون ما داره صحبت از این میکنه که ما برای رسیدن به قدرت، برای تغییر در جهان و یا هر موضوع دیگری نیازمند این هستیم که با یک اتحاد مردمی اهدافمون رو به پیش ببریم.

یکی از اون نکات اصلی که ما در این عوامگرایی میشناسیم این هست که قاعدتا این جماعت به دنبال تغییر نیستند.

تغییر به مفهوم واقعی خودش یعنی توده هایی که قرار است تغییر کنند باید با اینها همسو و همراه باشند.

شما نمی توانید یک حرکت انقلابی را پدید بیاورید در صورتی که عوام همون رویه ای رو دارن میرن که شما آرزو کردید.

ما در این انقلاب نیاز داریم که عوام رو تغییر بدیم و توده ها رو تغییر بدیم.

اما وقتی به مبحث پوپولیسم و این عوام گرایی میرسیم قاعدتا اون عوامی که تشکیل دهنده اون جامعه هستند همون رویایی رو میارن که شما دارید برید و خب قاعدتا نیازمند انقلاب و دگرگونی هم نیستند.

پس ما شاهد این موضوع هستیم که در دل عوام گرایی قاعدتا چیزی به عنوان انقلاب نمیتونه تصویر بشه.

شاید حتی خیلی از این رفتارهای عوام‌گرایانه در نهایت مبدل به انقلابی هم شده باشه.

یعنی مثلا وقتی شما با یکی مثل خمینی هم روبه رو می شوید و حالا در دل او هم رگه ها و رگه هایی از این پوپولیسم را می بینید.

اما موضوع مهم این است که این توده ها از ابتدا هم با او همراهی داشته اند و او قرار نبوده که این فرهنگ توده ها را تغییر بدهد.

شاید قدرت بالا به پایینی که داشته اعمال میشده بر خلاف این میل توده ها بوده و دقیقا نقطه ای که این ها سوءاستفاده کرده اند هم همین موضوع بوده که حالا توده ها یک فرهنگ غالبی داشتند که با سواری از فرهنگ غالب توانسته اند میل به قدرت داشته باشد و به سمت و سوی قدرت کشانده شود.

در باب دلایل پوپولیسم ما صحبت کردیم که چرا حالا این افراد وارد این وادی می شوند.

قاعدتا تنها دلیل آن رسیدن به قدرت است.

حالا می شود این قدرت را برایش تعاریف مختلف و متفاوتی داشت.

اما قاعدتا عوام گرایی هیچ دلیل دیگری به جز رسیدن به قدرت نخواهد داشت.

گاها شما شاهد هستید که یعنی در بیشتر مواقع از این عوام گرایی همگرایی برای رسیدن به قدرت سیاسی استفاده می‌شود که ما در سیاست شاهد آن هستیم.

توسط احزاب مختلف، اشخاص مختلف در طول تاریخ و همین امروز که داریم باهاش به نوعی با این مشکلات دست و پنجه نرم می‌کنیم شاهدش هستیم.

اما صرفا موضوع به همین قدرت سیاسی ختم نمیشه.

یعنی شما مواجه میشید مثلا با اشخاصی که مثلا تحت عنوان هنرمند میشناسید؟

حالا این هنرمندانی هستن که گاها از همین عوام فریبی استفاده میکنن نه برای رسیدن به قدرت سیاسی بلکه برای اینکه برای خود شأن و شخصیتی رو تصویر کنن.

حالا شاید گاها صحبت هایی که دارن میکنن با باورهای خودشون همسو نباشه اما به واسطه اینکه باور جمعی مردم اونجا و اون توده ها به این شکل هست سعی می کنن با سوءاستفاده از این باورها و اعتقادات، خود رو همسان و همسو با اونها تصویر کنن تا در نهایت به اون قدرتی که تحت عنوان شان و شخصیت اجتماعی دست پیدا کنید، به آن محبوبیت دست پیدا کنید.

یعنی در مجموع وقتی در باب این عوامگرایی صحبت میکنیم نباید موضوع را خلاصه به سیاست کنیم.

هر چند که سیاست قاعدتا نقش اصلی و عمده را دارد و در نهایت قدرت سیاسی شاید مهم ترین قدرت در شرایط اجتماعی هم باشد اما می تواند این دلایل متفاوت باشد.

اما نوک هرم تمامی این دلایل قاعدتا ختم به قدرت و میل به قدرت.

حالا قدرت می‌تواند قدرت سیاسی و قدرت اقتصادی باشد یا قدرتی تحت عنوان رسیدن به جایگاه و پایگاه اجتماعی و محبوبیت در بین مردمان باشد.

پس قاعدتا انسان هایی که وارد این وادی برای عوام گرایی می‌شوند یک میل به قدرت دارند.

اما در دل این موضوع یک تفاوتی هم وجود دارد.

گاها شما روبرو می‌شوید با جماعتی که برای رسیدن به این قدرت و استفاده کردن از عوام و توده ها باورهایی را مطرح می کنند که باور جمعی است و خودشان هم به آن باورمند هستند.

و گاها شما شاهد این هستید که نه کسی که داره این مطالب رو مطرح می کنه خودش باورمند به این عقاید نیست و تنها و تنها به واسطه اینکه جمع کثیر مردم و توده ها باورمند به این عقاید هستند، اون ها رو تکرار می کنه تا بتونه به قدرت کشانده بشه.

پس این هم میتونه یکی از نقاط تفاوت میان این نوع پوپولیسم باشه.

اما فارغ از تمام این ها، ما در باب قدرت صحبت کردیم و دلیل اصلیش اصلا این پوپولیسم شکل میگیره.

نکته مهم و حائز اهمیت در این بحث این هستش که هیچ دلیلی فارغ از قدرت رو ما نمی تونیم اشاره کنیم که عوامگرایی شکل میگیره اما میتونه این قدرت اشکال مختلفی داشته باشه.

کسانی که در پی این قدرت هستند باید خود را نزدیک به توده ها بکنند.

و کسانی که در پی تغییرات هستند، قاعدتا انتقادشان نسبت به همین بدنه اجتماعی هست.

انتقادشان نسبت به فرهنگ و رفتارهای جمعی همین مردم است.

یعنی شما در دل کسانی که در پی روشنگری هستند، تغییر هستند، طغیان هستند و به نوعی روحیه یاغی گری را در وجود خود دارند.

این نشانه های عوام گرایی را ببینید چرا که نوک پیکان انتقادات آنها بیشتر از اینکه مثلا به حکومت ها باشه حتی به خود مردمه.

حتی اصولا فرهنگ های عوام مردم رو دارن زیر سوال می برند.

یعنی مثلا شما وقتی مواجه میشید با شرایطی که در ایران وجود داره که بخش عمده ایش به واسطه حکومت ظالمانه ای ست که بر قدرت از جمهوری اسلامی.

اما بخش عمده ای هم شما شاهد مشکلات اعظم فرهنگی در بین مردم هستید.

حالا اون کسی که در پی روشنگری و انقلاب و دگرگونی هست نمی تونه همسان و همسو با مردم باشه.

به طور کلی اش رو صحبت می کنیم یعنی اکثریت مردم.

خب قاعدتا در دل همین مردم هستند کسانی که آزاده هستند، یاغی هستند، در پی تغییر هستند.

اما موضوع اون اعداد هست که موضوع اون اقلیت و اکثریت است.

آیا اونها در اکثریت واقع شده اند یا در اقلیت هستن؟

پس این اون نقطه ای است که ما میتونیم بهش ارجاع بدیم که قاعدتا کسانی که در پی دگرگونی ها و تغییر هستند نمی توانند وارد وادی بشن که عوامگرایی رو به پیش ببرند و با مردمان همسو بشن.

چرا که هر بار وارد این وادی شدن باعث میشه که از یکی از آرمان ها و اعتقادات و اهداف خودشون دور بشن.

خب قاعدتا اگر به خود رو با استفاده و سوءاستفاده از مردم و احساسات مردم باورهای خودشون رو به پیش ببرند، این تقابل بی حد و حصری هم در بین باورهای خود و مردم می بینند و مجبورند که به نوعی باورهای خود را برایش سرپوشی بگذارند تا آن اهداف کلی به پیش برود.

اما مبحث قدرت طلبی و این میل به قدرت آن اصل و اساسی است که ما در دل این عوام گرایی می توانیم به آن اذعان کنیم.

جماعتی که در پی رسیدن به قدرت هستند و برای رسیدن به این قدرت هیچ حد و حصری هم برای خود نمی‌شناسند، حالا وارد وادی ای می شوند که می توانند از این عوام استفاده کنند تا در نهایت به هر قدرتی که می خواهند برسند و حالا هیچ چهارچوبی را هم برای خود قائل نیستند.

یعنی شما شاهد هستید مثلا جماعتی دارد در باب مبحثی صحبت می کند که فرسنگ ها با باورهایی که گذشته درباره اش صحبت کرده و یا شما حال در وجودش می بینید فاصله دارد.

اما او به واسطه این که میل به این قدرت را دارد وارد این صحنه از عوام فریبی ها می شود.

یکی از نکات مهم در دل این عوامگرایی سوء استفاده از مردم برای پیش بردن مقاصد از مقاصد خویشتن است.

یعنی شما یکی از اشکال عمده ای که در دل این عوام گرایی می بینید همین سوءاستفاده ها هست.

سوءاستفاده هایی که به کرات هم شاهدش هستید حتی شاید مسئله ای را که دارند مطرح می کنند به آن باور داشته باشند اما به جا و درست ازش استفاده نمی کنند.

در هر جا و هر نقطه ای که احساس کنند قدرتشان داره لکه دار میشه، از همین باورها استفاده می کنند و سوءاستفاده می کنند.

از نگاه های مردمی نسبت به موضوعات سوءاستفاده میکنه.

یعنی شما وقتی مثلا در در بین کاندیداهای انتخاباتی در سراسر جهان شاهد صحبت هاشون هستید و مناظرات هستید می بینید که این نگاه های پوپولیستی چه جوری میداندار هست؟

چه جوری سعی می کنن از این احساسات مردم سوءاستفاده کنند، از باورهای مردم سوءاستفاده کنند.

صحبت دیگر در باب تخصص آنها و کارهای درستی که می‌توانند انجام دهند و یا اهدافشان نیست.

گاها شما شاهد هستید که دارند از این احساسات مردم سوءاستفاده می‌کنند تا آنها را بر خودشان بر دیگری بشوراند یا مثلا همراه با خود بکنند و این نوع سوءاستفاده هایی را که به کرات شما شاهدش هستید.

مثلا در صحنه سیاسی ایران شما مواجه می‌شوید با کاندیداهایی که دارند در باب مثلا امام زمان صحبت مدام دارند این را تکرار می‌کنند.

حالا با استفاده از این باور جمعی که اشتباه مصطلحی در بین مردمان هم هست، حتی شاید کسی باشد که باورمندی هم نداشته باشد، باز هم استفاده می‌کند و باز هم استفاده می‌کند.

چرا که می‌داند این نقطه اتصالی است که می‌تواند بین خود و مردم برای خودش پدیدار کند.

یعنی شما شاهد هستید جماعتی که حالا وارد میدان می‌شوند برای میل به این قدرت و قدرت طلبی؟

حتی با این که شاید باورمند به عناوین مثلا مذهبی هم نباشند اما خود را ملزم به این باورهای مذهبی می‌دانند و از همین باورهای مذهبی هم استفاده می‌کنند برای تهییج احساسات مردم.

چرا که می‌دانند بستری که در ایران مثلا فراهم شده یک بستری است که میل به مذهب دارد، میل به باورهای مذهبی دارند استفاده می‌کنند.

مثلا عواملی مثل عاشورا و حسین و علی و شهادت و عناوینی که همه و همه با آن آشنا هستیم.

گاها اینها با باور شخصی وارد این میدان می‌شوند و گاها هم نه به واسطه باورهای شخصی تنها و تنها برای رسیدن به آن قدرت و میلی که در خود برای قدرت دارند.

پس ما با عاملی تحت عنوان سوءاستفاده از مردم رو به رو هستیم.

در دل این عوام فریبی ها.

نمونه ها و مثال های بی حد و حصری دارد که هر کسی می تواند با رجوع به خاطرات خودش، نگاهی که به دنیا داشت، شرایطی که پشت سر گذاشته از این مثالها برای خود به وجود بیاره و بهش فکر بکنه.

اما نقطه مهمش همون سوءاستفاده ای است که داره انجام میشه.

حالا شما شاهد این تصویر هستید که یکی از این اشخاصی که میل به قدرت داره از یکی از عناوین مذهبی استفاده می کنه و سوءاستفاده می کنه و مردم رو با خودش همراه می کنه.

یکی از عناوین مهمی که ما در دل این عوام گرایی می شناسیم میل به دروغ گفتن هست.

یعنی شما مواجه میشید با اشخاصی که دارن از این عوامگرایی ها استفاده می کنن، مدام در حال تکرار کردن دروغ هایی هستند، تناقضاتی در میان صحبت هاشون پدیدار می شود.

آن دسته ای که قاعدتا باورمند به این عناوین نیستند و وارد این میدان میشوند و سوءاستفاده می کنند از باورهای جمعی مردم.

قاعدتا تناقضات بی شماری هم در دل صحبت هایشان چه در صحبت های گذشته و چه در صحبت های حالشون میشه دید.

یعنی شما مواجه می شوید که حالا این جماعت مدام معتاد به دروغ گفتن می شود و مدام مجبور است که دروغ ها را تکرار کند.

همان مثال ساده ای که در بین مردم وجود دارد که دروغ گو مجبور است که دوباره دروغ بگوید.

و اصولا وقتی شما این دروازه را باز می کنید برای دروغ گفتن و فریب دادن مجبور هستید که مدام دروغ خود را تکرار کنید چرا که با گفتن یک موضوع تازه می توانید تمام آن ساختاری را که به وجود آوردید را هم از بین رفته ببینید.

پس یکی از چیز هایی که ما با آن شاهد هستیم و با آن روبه رو می شویم در این عوامگرایی مبحث دروغ گفتن و تکرار دروغ گفتن هست و فریب دادن عوام است.

این سوءاستفاده از مردم است.

شما مواجه می‌شوید با جماعتی که در پی خام کردن مردم هستند.

در پی این هستند که مردمان را به نوعی مسخ خودشان بکنند، مسخ این باورها بکنند، آنها را وارد وادی کنند که یک بار در آزمون و خطا دیدند که آنها سر به پایین و تسلیم حرکت می کنند.

یعنی اگر مثلا مثالش را بیاوریم وارد جامعه ایران خودمان بکنیم، ما شاهد یک سری باورهایی هستیم که تحت عنوان باورها اسلام، باورهایی که ریشه دار در این کشور هست و فرهنگ عوام مردم رو هم تشکیل داده.

حالا این فرهنگ یک آزمونی است که اتفاق افتاده و مردمانی هستند که در این وادی مشخص تسلیم بودن خودشون رو ثابت کردن بردگی و بندگی خودشون رو در برابر اون خدای قهار در آسمان ها ثابت کردند.

حالا می بینید که در این وادی خیلی راحت است.

گام برداشتن حالا یک آزمونی است که اتفاق افتاده و مردمان به نوعی سربلند از این بردگی و بندگی و اسارت و فرمانبرداری دراومدن.

پس قاعدتا به دنبال راه و روشی هستند که در دل آن اطمینانی داشته باشند از اینکه مردمان در همان وادی حرکت خواهند کرد.

حالا شما مواجه می شوید با این خام کردن مردم در راستای راهی که به نوعی پیروزی برای آنها صددرصد رقم خورده است.

حالا این ها جماعتی هستند که می دانند مردمان این کشور به واسطه فرهنگی که دارند در آن نگاه اکثریتی فرمانبردار هستند.

حالا با استفاده از این موضوع مشخص سعی می کنند این فرمانبرداری را تداوم بدهند و حالا از این جماعت فرمانبردار فرمانبرداران برای خودشان بسازند.

حالا این می تواند مثال های مختلف در کشور های مختلف و فرهنگ های مختلف داشته باشد که در نهایت برگرفته از همان ریشه های مشخص الهی و خداوندی است که در همه جای جهان هم تقریبا شما شاهدش هستید.

اینکه میل به این اسارت در دل مردمان پرورانده شده، میل به این بردگی و فرمانبرداری و طاعت پذیری در دل آنها پرورانده شده و حالا جماعتی هستن که میتونن از این آب گل آلود در برابر صید بکنند و کشتار و ویرانگری رو هم پدیدار بکنن.

یکی از موضوعات مهم دیگه ای که در دل مفهوم به نوعی عوام‌گرایی وجود داره، عدم رویارویی با ریشه هاست.

یعنی شما در دل تمام اشخاصی که به نوعی پوپولیسم قلمداد می کنید می بینید که هیچ وقت به ریشه ها کاری ندارن.

یعنی اگر شما مشکلات رو یک درخت تنومندی در نظر بگیرید، حالا اگر این مشکلات مطرح میشه، جماعتی که خود رو را به نوعی پوپولیسم می دانند و ما به عنوان پوپولیسم می شناسیم.

هیچ وقت حاضر نیستند ریشه آن درخت را دریابند و برای از میان بردن آن ریشه تلاش کنند.

همواره در بین مبارزه با شاخ و برگ این درخت هستند چرا که این ریشه مستدام هست که باعث وجودیت آنها شده و باعث استمرار آنها شده.

یعنی مثلا در شرایط حاضر ایران اگر شما کسی را می‌بینید که حالا اگر چرخه تغییر کرده و نگاه ها تغییر کرده و نگاه ها منتقل شده نسبت به ساختار حکومت جمهوری اسلامی.

حالا اگر یکی از این عوام گرایان پا به میدان می گذارد در باب ریشه های جمهوری اسلامی حاضر نیست صحبت بکند.

مثلا در باب اسلامی که ریشه جمهوری اسلامی است، اسلامی که باعث شده جمهوری اسلامی پدیدار شود.

اسلامی که تمامی قوانین جمهوری اسلامی را پدیدار کرده، حاضر نیستند صحبت بکنند.

یا مثلا فارغ از نگاه به اسلام در باب ولی فقیهی که استوانه این استبداد دینی هست حاضر نیستند که صحبت بکنند یا اگر صحبت بکنند گذرا ازش رد خواهند شد.

پس ما مواجه هستیم با عوام گرایانی که حالا سعی می کنند در باب ریشه ها صحبت نکنند و اصولا مردمان را خام در همان سطوح نگه دارند.

اصولا صحبت از سطح موضوعات است.

این سطوح مشکلات است نه ریشه های مشکلات.

یعنی اگر شما مثلا مواجه می شوید با شرایط اسفناکی که در ایران وجود دارد، به واسطه یک بخش عمده اش به واسطه قوانینی است که در ایران حاکم است.

یعنی شما مواجه می شوید با قوانینی که بی عدالتی است، قوانینی که بر پایه های نابرابری نوشته شده.

یعنی شما وقتی مثلا به مسئله زنان در ایران نگاه می‌کنید خب شما شاهد این قوانین نابرابر هستید که نوشته شد.

حالا این قوانین از کجا سرچشمه گرفته؟

یعنی اگر ایران دارای مجلس شورای اسلامی است که یک ماه به عنوان مثال شورای نگهبان قرار است بر کار اینها نظارت کند، هر قوانینی که قرار است از دل این مجلس و مجلس مجلس شورای اسلامی دربیاید و قوانین و قوه مقننه این کشور را تشکیل بده.

حالا قرار است یک شورای نگهبان باشه که ببینه آیا مطابقت با اسلام داره یا نداره.

حالا اگر شما مواجه می‌شوید مثلا با حقوقی که پیرامون دیه و ارث وجود دارد، اینها برگرفته از نگاه اسلامی است.

اگر شما مواجه می‌شوید مثلا با شلاق زدن در جمهوری اسلامی.

این آیه قرآنی است.

اینکه کسی که شرب شرب خمر بکند شما باید شلاق بزنید.

اگر شما مواجه می شوید با وحشی گری و وحشی خویی تحت عنوان اعدام کردن و قصاص کردن انسان ها اینها آیات قرآنی است.

حالا اگر با عوام گرایانی روبه رو شوید که به نوعی خود را در پوزیشن مخالف جمهوری اسلامی تصویر می کنند، اینها حاضر نیستند در باب این ریشه ها صحبت بکنند.

اینها خود را به همان سطوح و همان ساقه ها و برگ ها اهداف خودشان را خلاصه میدانند.

مبارزه خودشان را در همان عناوین مختصری که می بینند خلاصه می کنند.

اگر در باب حقوق زنان صحبت می کنند، در باب ریشه هایش که ریشه های اسلامی است، ریشه جمهوری اسلامی که ریشه اسلام است صحبتی نخواهند کرد.

چرا که می دانند یک جماعت اکثریتی وجود دارد که تاب و توان مقابله با اسلام را ندارد.

حتی این اکثریت به نوعی فریاد می زند که شما می توانید جمهوری اسلامی را محکوم کنید اما به اسلام نباید کاری داشته باشید حتی در دل این عوام جا می افتد در اینکه اینها اسلام حقیقی را پیش نمی برند.

حالا اگر یکی بخواهد وارد این میدان بشود با آن نگاه عوام‌گرایانه.

حالا قرار است که همین صحبت ها را تکرار کند و حالا قرار است بگه بله اون اسلام حقیقی نیست که جمهوری اسلامی داره پیش می بره.

اصلا ریشه و مشکل جای دیگه از فساد هست.

فساد اشخاصی است که وارد این میدان شد و اصلا به این سیستم کار نداره.

یعنی شما وقتی در باب فساد صحبت میکنید در جمهوری اسلامی در باب رانت خواری صحبت می کنید، در باب اقتصاد بیمار صحبت می کنید؟

حالا صحبت از این نیست که این ساختار ساخته شده، اصولا فاسد پرور هست.

اصولا راه رو باز میذاره برای فساد.

صحبت در باب اشخاصی است که بله اینها انسان های فاسدی هستند.

در همه جای دنیا هم وجود دارند.

این یعنی همون تقلیل دادن موضوعات از ریشه ها به ستوه از ریشه ها، به شاخ و شاخ و برگ ها.

پس شما رو به رو می‌شوید با کسانی که وارد این وادی و عوام فریبی می شوند برای میل به قدرت و قدرت طلبی و در نهایت رسیدن به قدرت سیاسی که حالا سعی می کنند در باب ریشه ها صحبت نکنند و سطوح را در برابر داشته باشند که برمی گردد دقیقا به همان نکته مشخصی که در دل خود عوام‌گرایی وجود دارد.

به این مفهوم که شما وقتی رو به رو می‌شوید با جماعتی که اکثریتش مثلا نگاه اسلامی را هنوز دارد.

حالا شما نمی‌توانید که بیایید با ریشه های اسلامی بجنگید چرا که عوام حاضر نیستند با شما همراه و همسو شوند و این نقطه تمایزی است میان بیدادگران، میان آزادگان و کسانی که ما تحت عنوان عوام گرایان می‌شناسیم.

عوام گرایان قرار نیست که ریشه ها را تغییر بدهند.

همان صحبتی که در ابتدای بحث کردند اینکه شما نمی‌توانید از دل عوام گرایان در پی انقلاب و دگرگونی باشید چرا که این انقلاب و دگرگونی قرار است در بین توده ها اتفاق بیفتد.

اصولا توده ها ماحصل این توده ها بوده که یک حکومت را پدید آورده.

این حکومت ها که از آسمان نیامده اند این حکومت ها را که قدرت های خارجی با آن تئوری های توطئه ای که میشناسیم که میدان دار نکردند.

عوام مردم بودند که این حکومت را به قدرت رساندند.

پس قاعدتا همین عوام هستند که امروز هم ریشه های فکری در همان نگاه های مثلا اسلامی دارند.

حالا این عوام گرایان حاضر نیستند که خود را دست به گریبان با ریشه اصلی که این مشکلات را بوجود آورده اند، فارغ از اینها شما مواجه می شوید با این عوام گرایانی که وعده قدرت به اقشار مختلف توده ها به خصوص می دهند برای اینکه همراه شان باشند.

حالا در قسمت های آتی که پیرامون این مفهوم پوپولیسم داریم و سعی می کنیم مثال های مختلفی را در طول تاریخ بزنیم، بیشتر سعی می کنیم در باب این موضوعات صحبت کنیم و مثال های بیشتری بزنیم تا موضوع قابل فهم تر شد.

اما در همین شکل کلی شما روبه رو می شوید.

جماعتی که دارن از این احساسات مردم سوءاستفاده می کنن.

حالا یکی از عواملی که در دست دارند این هست که اونها رو وعده قدرتی به اونها بدهند یا اصلا جایگاه اونها رو ستایش کنند جایگاه مردم رو.

یعنی مثلا شما مواجه میشید با جماعتی که اومده وارد میدان و سپهر سیاسی ایران شده برای تغییرات شما نمونه های بارزی از این عوامگرایی رو در وجودش می بینید.

چرا که مثلا وقتی می خواد صحبت بکنه مدام در باب مردم شریف ایران صحبت میکنه.

مردم غیور ایران صحبت میکنن.

یعنی شما دارید می بینید او داره باج ابتدایی رو به این مردمان میده که با او همراه و همسو باشند.

چرا که اگر بخواد ساده هم به موضوعات نگاه بکنه ماحصل همین مردم هستند که حکومتی همتای جمهوری اسلامی پدید آمده ماحصل رفتارهای همین مردم هست.

مثلا وقتی شما به سال شصت و هفت نگاه می‌کنید، آیا ما با مردمان آزاده ای رو به رو بودیم که در برابر اتفاقات 88 صف آرایی بکنند، سینه سپر بکنند که چرا دارید این آدم ها رو می‌کشید؟

یا خیلی ساده با موضوعاتی که مثلا تحت عنوان همون حمله مجاهدین بود همه چیز توجیه می‌شد که حالا شما دارید کسی رو می‌کشید که توی اون گروه عضو بوده اما فعالیت مستقیمی در این داستان نداشته.

شما روبه رو هستید با کسانی که چپی بودن و کمونیست بودن هم اصلا قرابتی با مثلا گروه مجاهدین نداشت.

اما همه اینها قرار بوده زیر تیغ بزنه یا اصلا فارغ از اینها و فراتر از اینها.

مبحث اعدام، مبحث کشتن، مبحث دار زدن.

آیا اصلا اینها موضوعیتی داشته برای مردم؟

حالا وقتی ما وارد میدان میشیم که داریم پیرامون این مبحث صحبت می‌کنیم که کشتار دیگران و اعدام کردن قتل نفس است و همتای هم آن قتل و کشتار هست.

آیا اصلا ما رگه ها و رده هایی در دل مردم از این نوع نگاه داشته ایم که حالا می خواهیم خودمان را هم داستان بدانیم و نقدی به این بدنه اجتماعی نداشته باشیم و این توده ها نداشته باشیم که چه رفتارهایی کرده اند.

اما در دل پوپولیسم شما شاهد این هستید که اینها سعی می‌کنند جایگاه آنها را ستایش کنند.

سعی می‌کنند وعده هایی بدهند، سعی می‌کنند از باورهای آنها سوءاستفاده کنند.

سعی می‌کنند این مردمان را خام بکنند.

سعی می‌کنند با عدم رویارویی با ریشه ها حالا مردم را در همان سطح مسخ کنند.

و همه و همه اینها برای قدرت طلبی است.

حالا چه می‌تواند این قدرت در راستای رسیدن به قدرت سیاسی باشد یا اصلا رسیدن به یک جایگاه اجتماعی باشد؟

یک جایگاه محبوب برای خویشتن؟

خب قاعدتا در باب مساله پوپولیسم بیشتر از اینها صحبت خواهیم کرد در قسمت های آتی در این قسمت ابتدایی هم به نوعی سعی شد که مقدمه ای دربارش داشته باشیم و بیشتر هم در باب قدرت طلبی صحبت کنیم.

 

قسمت دوم : پیامبران

 

خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخصی که ما قرار هست در باب عوام گرایی صحبت بکنیم، قرار هست در باب یکی از این مصادیق بارزی که در تاریخ تحت عنوان عوام گرایی و پوپولیسم می‌شناختیم یعنی پیامبران صحبت بکنیم.

پیامبرانی که یکی از نشانه های عمده این پوپولیسم و عوام گرایی بودند.

خب گفتیم که در این ویژه برنامه مشخص، فارغ از قسمت اول که به نوعی یک پیش مقدمه و پیشگفتاری بود که حالا ما یک تعریف کلی نسبت به عوام عوام‌گرایی و پوپولیسم داشته باشیم.

در قسمت های آتی سعی می‌کنیم در باب مصادیق آن هم صحبت کنیم و نمونه هایی را مطرح کنیم تا در نهایت در این ویژه برنامه به صورت کلی با مبحث عوام‌گرایی بیشتر و بیشتر هم آشنا شویم.

موضوع مهمی که زندگی اجتماعی ما را تحت تاثیر قرار داده.

همه ما در هر سطوحی که زندگی می‌کنیم با عوامل مختلفی روبه‌رو می‌شویم که از این عوام‌گرایی ها استفاده می‌کنند.

یعنی شما مواجه می‌شوید با سپهر سیاسی که در دلش قدرتمندان سیاسی و کسانی که میل به قدرت دارند، مدام دارند از این عوام‌گرایی و پوپولیسم استفاده می‌کنند تا قدرت را در اختیار بگیرند.

حالا چه این کشور ایران و شرایط ایران باشد، چه همه جاهای دنیا و تقریبا در همه جای جهان هم این عوام‌گرایی ها وجود دارد.

فارغ از این، شما مواجه می‌شوید با عوام‌گرایی هایی که در زندگی ما باز هم جاری و ساری است مواجه میشیم با اشخاصی که دارن از این عوام‌گرایی ها استفاده می‌کنن.

کنند برای اینکه کارهای خودشان را توجیه کنند، برای اینکه به آن شأن و شخصیت اجتماعی برسند و محبوبیتی برای خودشان کسب کنند هم از این پوپولیسم استفاده می کنند و موضوع ریشه داری است که به نوعی زندگی ما را تحت تاثیر خودش قرار داده.

پس بهتر است که بیشتر درباره اش صحبت کنیم و موضوع مهمی در زندگی مان باشد و با شناخت درستی که ازش داریم سعی کنیم در برابر ایجاد شدنش و در نهایت از میدان به در کردنش تلاش کنیم.

یکی از آن عواملی است که ما را دور کرده است.

رفتار درستی که می توانیم در راستای تغییر و دگرگونی ها داشته باشیم.

وقتی ما در باب پوپولیسم و عوام گرایی صحبت می کنیم به نوعی تقدیس مردمان و توده مردم را به همراه دارد.

تقدیسی که باعث می شود این مردمان بیشتر و بیشتر درون اشتباهات خودشان غرق باشند.

شما وقتی در باب اشتباهات صحبت می کنید، نقطه ابتدایی این است که این اشتباهات را بپذیرید.

قبول کنید بشناسید همتای چیزی که مثلا در پزشکی وجود داره.

شما در اون نقطه ابتدایی برای رسیدن به درمان نیازمند این هستید که درد خودتان را بشناسید، این بیماری را بشناسید و به نوعی.

تشخیص مهم ترین بخش درمان هر بیماری است.

در راستای مشکلات هم به همین شکل است.

یعنی این نقطه ابتدا این است که شما مشکل مشخص را بشناسید.

اما وقتی میدان در اختیار این عوام گرایان است، قاعدتا انسان ها و توده مردم مدام در حال تقدیس شدن هستند، مقدس می شوند این توده مردم و حالا فرهنگ غالبی که پر از ایرادات است پر از مشکلات است و شاید بزرگترین مشکلاتی که شرایط حاضر جهان را به این سمت و سو کشانده.

همین توده مردم به عنوان مثال بوده اند و فرهنگی که بهشون غالب شده.

حالا اینکه شما جایی برای نقد و اشاره به آنها نداریم.

خب قاعدتا این توده مردم به واسطه تعالیمی است که توسط همین عوام فریبان شکل گرفته به این جا و راه رسیده اند.

اما حالا شما مواجه می‌شوید با عوام فریبان که قاعدتا عصاره دست خودشان را ستایش هم می کنند، تقدیس هم می کنند.

حالا جا برای هیچ نقدی هم باقی نخواهند گذاشت و قاعدتا هم مردمانی که دارند ستایش می شوند به سمت و سوی کسی میرن که داره ستایش می کنه نه به سمت و سوی کسی که داره بهشون نقد می کنه و مشکلاتشون رو بهشون نشون میده.

پس ما با موضوعی رو به رو هستیم در راستای این عوام گرایی که زندگی جمعی ما رو به اختلال کشونده.

اصلا یکی از اون سدهای بزرگ در برابر تغییر و دگرگونی و انقلاب هست.

در شکل اجتماعی خودش، در شکل سیاسی خودش و شما شاهد افرادی هستید که با استفاده از این عوام گرایی عوام‌گرایی مردمان و توده مردم رو بیشتر در نادانی و جهالت و بدبختی و مشکلات خود غرق می‌کند.

حالا ما باید در این قسمت مشخص در باب یکی از این اشکال پوپولیسم که به شدت هم در جهان جاری و ساری بوده یعنی پیامبران صحبت کنیم.

پیامبرانی که به نوعی نمونه های بارزی از این عوام‌گرایی در طول تاریخ بوده اند.

یکی از نشانه های مهمی که میشه بهشون استناد کرد ما وقتی مواجه میشیم با پیامبران، حالا هر پیامبری به عنوان مثال عیسی یا محمد، حالا چرا که ما بیشتر با اسلام به نوعی رویارویی داریم.

بیشتر مثال هامون هم پیرامون محمد و اسلام هست چرا که اسلام هست که این کشور رو به این فلاکت رسونده.

نه تنها کشور ایران که خیلی از کشور های جهان حتی امروز دارای این لکه ننگ رو صادر میکنه به کشور های دیگه.

یعنی شما مواجه میشید با کشورهایی که به واسطه سالیان دراز فعالیت های مدنی و تلاش هایی که کرده اند و روشنگری هایی که به وجود آوردن.

امروز دست به گریبان با همین نگاه های اسلامی هستند.

پس قاعدتا مثالهای ما بیشتر باید بر گردد به همان ریشه اسلامی و وقتی در باب پیامبران صحبت می کنیم.

محمدی که زندگی ما را تحت تاثیر قرار داده اما میشود این مثال را به تمام پیامبران هم نسبت داد.

وقتی شما مواجه می شوید با پیامبران و نوع زیستی که داشتند حالا با این عوامگرایی ها روبرو میشوید.

یکی از عناوین مهمی که ما دربارش صحبت کردیم در قسمت گذشته در باب این عوام گرایان و پوپولیست ها این موضوع مشخص بود که آنها هیچوقت حاضر نیستند در باب ریشه ها صحبت بکنند.

همواره ریشه ها را فراموش میکنند، مردمان را به ستوه می آورند یعنی به سطوح اصلی، به سطوح قابل رویتی که در برابرشان هست یعنی. مثال زدیم.

گفتیم اگر قرار است کسی از این عوام گرایان وارد میدان شد و به نوعی بیرق مخالفت با جمهوری اسلامی را به دست بگیرند.

حاضر نیست در باب ریشه های اصلی جمهوری اسلامی صحبت کند.

ریشه اسلامی خود اسلام که بزرگترین عامل این فلاکتی است که در ایران و جمهوری اسلامی وجود دارد.

یعنی جمهوری اسلامی فرزند خلف از این اسلام است.

حالا اینکه تا چه اندازه به اسلام حقیقی و راستین نزدیک است و چه موضوعاتی رو داره پشت گوش میندازه.

موضوع مهم نیست اما فرزند خلف از همین اسلام هستی.

فرزند خلف که شاید دارای اشکالاتی هم باشد.

در باب مضامین اسلامی داریم صحبت می کنیم.

یعنی مثلا در دل اسلام شاید یکسری اشتباهاتی هم کرده باشه از اسلام واقعی مقداری دور شده باشد اما فرزند خلف همین اسلام هست دیگه.

یعنی اگر قوانینی را وضع می کنه به واسطه همین نگاه اسلامی دیگه یعنی قرآن رو داره تعبیر و تفسیر میکنه تا در نهایت به قوانین برسه.

اگر شما مثلا مواجه شوید با قوانین اساسی جمهوری اسلامی.

می‌بینید که مدام داره تکرار میشه که باید بر پایه مبانی اسلامی قوانین رو به پیش ببریم.

اگر آزادی رو برای انسان ها حتی به حق میشماره، باز هم به واسطه نگاه اسلامی است و باید با نگاه اسلامی نزدیکی و همسویی داشته باشه.

هر گونه منافاتی با نگاه اسلامی.

اون آزادی رو هم نقض میکنه.

حالا وقتی شما مواجه میشید با این جماعت پوپولیست که وارد میدان میشن برای انتقاد و اعتراض به جمهوری اسلامی، میبینید که به سادگی عناوین اسلامی رو از خاطر میبرن چرا که عوام مردم هنوز هم در دلشون یک میل و مهر و رغبتی نسبت به اسلام وجود داره.

حالا به همین واسطه خیلی ساده حاضر هستند که از این نگاه بگذرند.

اگر صحبت در باب این.

شرایط اسفناک جمهوری اسلامی و ایران دارند.

می بینید که ریشه ها به کنار گذاشته می شود.

باز همه چیز در همین سطوح و سطوح قابل رویت خلاصه می شود.

قرار نیست که به نوعی با ریشه ها تقابل بکنند، مبارزه بکنند.

حالا وقتی شما مواجه می شوید با پیامبران هم شرایط به همین شکل است.

یعنی وقتی شما مواجه می شوید با محمد و دوران حیات او می بینید که چگونه او از موضوعات اصلی و ریشه ها دوری داشت.

یعنی اگر در آن موقع و در آن شرایط چیزی تحت عنوان ظلم به زنان مثلا وجود داشته، خب او از کنارش به راحتی گذشته.

اگر یک نمونه رو تحت عنوان مثلا زنده به گور کردن کودکان دختر مطرح شده، این یکی از آن عناوینی است که در آن جا پر از ظلمت وجود داشته.

اما نگاه مهم این نگاه تحقیرآمیز نسبت به زنان بوده.

حالا هر چند که در باب همین مسئله مشخص و در باب زنده به گور کردن کودکان دختر خیلی جای صحبت هست دیگه.

یعنی موضوع ثابت شده ای نیست که کسی بتونه به آن استناد کنه.

شما وقتی مواجه میشید اصلا مبحث براتون گاها خنده دار هم میشه.

چگونه پس این اعراب داشتند نسلشان را ادامه میدادند.

اگر قرار بوده که تمام دختران کودک رو از میان ببرند یعنی از نظر عقلانی و منطقی میبینید که این موضوع ها دچار اشکال است.

اما ما با فرض اینکه صحبت های آنها درست است ما مواجه بودیم با مردمان عربی که اینقدر جاهل بودند که تمام کودکان دختر خود را زنده به گور میکردند و حالا یک الهه ای از آسمان به زمین اومد و محمد اومد و تا این نابسامانی ها را از میان ببرد.

موضوع ریشه است یا هست؟

این اتفاق به واسطه چی به وجود می اومد؟

به واسطه پست شمردن زنان؟

آیا حالا اسلام اومده تا زنان رو برابر با مردان بداند؟

چگونه ممکن است که حالا کتاب آسمانی در راستای این موضوع مشخص دارد؟

مطرح می‌شود که.

زنان حقوقی نیمه مردان می‌برند.

زنان جنس دوم به حساب می آیند.

زنان در زمینه ارث و شهادت نیمه مردان هستند.

حالا چگونه ممکن است که شما ریشه اصلی که در برابرتان وجود دارد و آن نابرابری و بی انصافی در حقوق زنان بوده و به همین سادگی از کنارش بگذرید و خودتان را در سطوح.

موضوعات خودتان را در سطح. خلاصه کنید.

چگونه ممکن است که مرد را صاحب داشتن.

مثلا حق این که چهار همسر داشته باشه قرار بدید و اینگونه خیانت را مبدل به قوانین خودتان بکنید.

یعنی این همان نقطه ای است که ما می‌شناسیم.

حتی وقتی با این جماعت مسلمان هم صحبت می‌کنید بلافاصله در باب این صحبت می‌کنند که شرایط آن جوری بوده که نمی‌توانسته نمیتونسته همه این کارها رو بکنه.

ما داریم در باب نواندیشان دینی صحبت می‌کنیم در این موضوع خاص البته یعنی آن جماعتی که باورمند به اسلام هستند و باید اینگونه نگاه بکنند که اسلام یک دین کاملی است و آمده صحبت کرده برای تمام عمر بشریت.

یعنی اگر صحبت از نابرابری در حقوق زنان گفت و گفته تا آخرین روزی که جهان وجود دارد باید شما اینگونه رفتار کنید، پس قاعدتا باید این نگاه درست را تزریق به مردم کرد.

آن نگاه آلوده عوام را باید تغییر می داد اما شاهد این هستیم که نه تنها به ریشه ها کاری نداشته، برخی از سطوح رو سعی کرده تغییراتی در بینش بوجود بیاورد.

همان نقطه ای که ما در دل پوپولیسم بهش اشاره کردیم.

حالا اگر پوپولیست هایی وجود دارن که در باب جمهوری اسلامی صحبت می کنند، در باب اسلام صحبت نمی کنند.

حالا اگر محمدی وجود داشته که در باب مثلا زنده به گور کردن کودکان دختر صحبت کرده، در باب حقوق مساوی زنان صحبت نکرده چرا که خودش خیلی بدتر و زشت تر و قانون‌مند آمده.

این کراهت و ناعدالتی را تبدیل به قانون کرده، آن هم قانون ازلی و ابدی برای تمام جهان.

اما آن جماعتی که تحت عنوان نواندیش دینی هستند.

حالا می‌گویند که نه، شرایط به گونه ای بوده که اینها باید کم کم این موضوعات رو تغییر می‌دادند ولی باز هم همان مبحث پوپولیسم.

حالا کسی که یک آرمان و هدف بزرگی دارد، آیا به واسطه این که فشار اجتماعی وجود داره سعی میکنه از این باورها خودش دست بشوره؟

یعنی مثلا منی که باورمند به برابری میان جان ها هستم و آزادی رو تعریف آزار نرساندن به همه جانداران می‌دانم، حالا به واسطه این که مردم ایران مثلا حیوان را پست می شمارند من میام میگم خب درسته شما راست میگید حالا یه مقداری از حیوانات رو مثلا بهشون ارزش بدید یا تا پای جان وارد این میدان میشم که تمامی جان ها برابر هستن آزار نرساندن به جان هاست که باعث به وجود آمدن و استخدام مثلا آزادی خواهد شد.

اگر قرار باشد که از این آرمان ها، از این اهداف شما کناره بگیرید، مفهوم همان عوام فریبی و پوپولیسم رو دارید مطرح می‌کنید.

پس شما مواجه می‌شوید با پیامبرانی که اینگونه ریشه ها را از یاد بردن در زمینه مثلا برده‌داری.

باز هم اوضاع به همین شکل است.

حالا ریشه فاسدی تحت عنوان برده داری که انسان ها همنوع خودشان را به این سادگی به اسارت می برند، هیچ حقی برای آن ها قائل نیستند.

نه تنها نگاه آلوده اسلامی و آن پیامبر مشخص نیامده تا در برابر این ریشه ها ایستادگی کند که خودش هم مبلغ این نگاه آلوده و فاسد بوده.

پس شما مواجه می شوید با عوامگرایی که دارد به شما فریاد می زند چرا که توده ها این خواسته ها را دارند هر چند که خواسته توده ها. زشت است.

در اوج نابرابری هست.

از میان برنده آزادی است.

اما شما به واسطه این که باید به این قشر باج بدید، همراه و همسوی با آنها می‌شوید.

همان اتفاقی که در.

عوام‌گرایی در سراسر جهان در طول تاریخ افتاده و در نگاه پیامبران هم به کرات افتاده.

شما مواجه میشوید با پیامبری که خود را زیر دامان خدا قایم میکنه.

حالا مدام داره در باب یک خدا صحبت میکنه.

شما به همه پیامبران نگاه کنید اصولا صحبت اونها صحبت انقلابی در اجتماع خودشون نبوده، صحبتی بوده در راستای پیشبرد اهداف عوام.

به چه معنا؟

یعنی اینکه شما وقتی مواجه میشید با تمامی این کشور ها و ساختارهایی که وجود داشته و یک پیامبر به میان آمده در اون دوران مردمانی نبودند که به عنوان مثال آتئیست و بیخدا باشند.

همه به خدا باور داشتند.

در اشکال مختلف جماعتی بودند که خدا را در شکل ستارگان می‌دیدند و ستارگان را می‌پرستیدند.

آتش نمی‌دانم خورشید و ماه و هر چیزی حیوانات یا چندخدایی داشتند یا بت داشتند اما مفهوم خدا در بین اونها وجود داشته.

حالا شما مواجه میشید با پیامبرانی که دوباره دارن همون مفهومی که عوام بهش باورمند هستند رو به میان میاره و در برابر اونها صف آرایی نمیکنه.

حالا داره همون نگاه مشخص رو با اونها مطرح میکنه به گونه تازه ای.

و این همون نقطه ای است که باز هم ما تحت عنوان عوام فریبی می شناسیم.

حالا تمام این دغدغه مندی این پیامبران و علم کردن مفهومی به اسم خدا در نهایت قرار است به کجا ختم شود؟

پیامبر خدا جانشین خدا و اون جایگاه قدسی در آسمان ها در نهایت به یک جایگاه زمینی بدل بشه.

تمامی این تعاریفی که برای خدا در آسمان ها تعریف می شود، در نهایت بر می گردد به همان پیامبر بر زمین.

یعنی شما مواجه می شوید با عیسی که بعد از مرگ مبدل به خدا می شود.

و همین امروز هم جماعتی هستند که عیسی را خدای بر زمین و ظهور خدا بر زمین می دانستند و جایگاهی که محمد در طول حیات داشته هم همتا و هم پیاله با خدا بوده.

آیا چه کسی توانسته در طول تاریخ و در طول حیات خودش به آن جایگاه قدسی برسد؟

امروز جایگاهی که برای محمد می شمارند آیا فارغ از آن جایگاهی است که برای خدا وجود دارد؟

او به عرش اعلی رسیده و به همان جایگاهی که مدام در پی گفتنش برای خدا بود.

پس شما مواجه می شوید با این سوءاستفاده از مردم، با خام کردن مردم تا در نهایت به آن نقطه مشخص یعنی همان قدرت طلبی برسند.

ما در قسمت گذشته در باب این عوام گرایی صحبت کردیم که تنها هدف رسیدن به قدرت است.

حالا این قدرت هر شکلی میتونه داشته باشه.

وقتی شما با زندگی محمد روبه رو می‌شوید که حالا می‌بینید در نهایت هم میخواد به همون قدرت سیاسی برسه که میرسه.

یعنی اگر در مدینه قدرت را در اختیار میگیره و در نهایت با حمله به مکه قدرت را در اختیار میگیره، در نهایت به قدرت سیاسی هم میرسه.

یعنی تمامی این عوامل عوام گرایی رو استفاده میکنه تا در نهایت به همون نقطه مشخص یعنی قدرت سیاسی برسه.

فارغ از اون ما گفتیم در دل این عوامگرایی ما همه چیز رو یعنی تمامی دلایل به وجود اومدن این پوپولیسم رو میدونیم اما گاها میتونه این قدرت شأن اجتماعی باشه.

حالا مواجه میشیم با پیامبرانی که در نهایت در پی این هستند که از خودشون یک تصویر روشن و زیبایی رو هم تصویر بکنند.

حالا میبینید که چگونه اینها با ریشه ها کاری ندارن، چگونه همه چیز رو در سطح خلاصه میکنن و چگونه سعی میکنن هم سو با مردم بشن.

شما مواجه می شوید با پیامبرانی که سعی می کنند از احساسات مردمی استفاده کنند.

یعنی شما وقتی مواجه می شوید با محمد و حیاتی که در آن دوران داشته، حالا مواجه می شوید با یک جامعه ای که چندین خدا را مورد ستایش قرار می داد.

حالا حتی قرار بر این است که همان کعبه که مقدس برای مردم بوده و احساسات مردم برگرفته از آن بوده، دوباره تبدیل به آن مکان قدسی برای مردمان بشود.

با این تفاوت که به جای سیصد مثلا بتی که در آنجا وجود داشته و سیصد خدائی که تحت عنوان بت ها پرستیده می شده، یک خدا که از میان همان خدایان هم بوده مبدل به خدای اصلی شود.

یعنی باز هم استفاده از احساسات مردم، سوءاستفاده از احساسات مردم، نگاه دور از ریشه ها و همه چیز را در سطحی تقلیل دادن.

شما مواجه با این عوامگرایی میشوید که در نهایت قرار است که قدرت را در اختیار این جماعت قرار بده همان‌گونه که قدرت را در اختیار محمد در طول حیاتش در راستای سیاسی قرار داد، همان گونه که در طول حیات آن قدر و منزلت و شأن اجتماعی را به او هدیه داد و بعد از مرگش هم این جایگاه را برایش حفظ کرد.

یعنی شما مواجه می‌شوید با علم کردن خدایی در آسمان‌ها که در نهایت آن علم ساخته در اختیار همین پیامبر و پیامبران قرار بگیرد.

اصولا این حجم از سینه زدن زیر این علم در نهایت برای او نذری است که به خود او برسد.

خب شما مواجه می‌شوید با این تصاویر مشخص از پیامبران و زیستشان.

در راستای عوام‌گرایی شما مواجه می‌شوید که میدانی را در اختیار خود می‌گیرند تا بتوانند در نهایت به آن قدرتی که می خواهند برسند.

تمامی عواملی که دارند مطرح می کنند در نهایت برای رسیدن به جایگاه قدسی برای خویشتن است.

برای رسیدن به قدرت است.

قرار نیست جریان اصلی تغییر کند.

قرار است از آن احساسات نهفته در میان مردم استفاده شود و سوء استفاده شود.

میلی که در دل مردم نسبت به خدا و قدرت باریتعالی وجود داشته.

حالا تمامی پیامبران از همین میل مردم سوءاستفاده کرده اند.

ما گفتیم در مبحثی که پیرامون خدا در ویژه برنامه های همین پادکست به نام جان داشتیم در باب خدا صحبت کردیم.

گفتیم که انسان ها به واسطه ترس هایشان، نیازهایشان و ناتوانی هایشان دست به ساختن این خدا زدند.

این در بین تمام مردم در جای جای جهان هم به اشکال مختلف وجود داشته.

شما شاهد مردمانی هستید که در همه جای دنیا حالا به اشکال گوناگون این خدا را می پرستیدند.

یک جا ما مواجه می شویم با الله یک جا مواجه میشویم با مثلا بت هایی که تحت عنوان همون خدا پرستش میشده.

قاعدتا کسی در جهان نبوده که فکر کند این پاره مثلا این تکه چوبی رو که من بهش شکل دادم و صیقل دادم در نهایت همون خدای در آسمان هاست.

کسی که به همچین چیزی هیچوقت نمیتونه باور داشته باشه.

یعنی خودش نمیتونه باور داشته باشه که من خودم خدا رو به وجود آورده ام.

قاعدتا این تمثیلی از اون خدای در آسمان ها هست.

همون شکلی که امروز کعبه هم تمثیلی از اون خدای در آسمان ها هست.

دیگه تفاوتی با هم نداره که کسی فکر میکنه آیا خدا در دل اون خونه در اون نقطه مشخص از زمین در مکه مثلا نشسته الان داره به حرف ها گوش میده؟

خب یک تمثیلی از اون در همه جای دنیا هم به همین شکل بوده.

پس این اون نقطه ای بوده که در بین مردم جاری و ساری بوده و از همون ابتدا هم وجود داشت که انسان های نیازمند و ناتوان و نادانی که به واسطه این احساسات ضعیفی که در خود داشتند نیازمند این بودند که خود را به دامان یک خدای قدرتمند، دانا و همه چیز دان قرار دهند تا برای همه پرسش هایشان پاسخ داشته باشند تا در برابر تمام ترس هایشان یک سکویی داشته باشند، یک سپری داشته باشند تا از آنها دفاع کند تا در برابر تمام ناتوانی های آنها توانمند باشد تا به این دنیا و زندگی آنها معنایی ببخشد.

حالا تمام پیامبران هم از همین نقطه مشخصی که در دل مردم وجود داشته سوءاستفاده کرده اند.

یعنی شما مواجه می شوید با همان مفهوم عوام گرایی.

حالا این جایگاه قدسی ساخته شده را در نهایت به خود نسبت دادند.

برای خود این تلاش ها در نهایت آنها را به جایگاه والایی در بین مردم رسانده.

حالا آنها کسی بودند که با این خدای قدرتمند در ارتباط بودند، با او صحبت می کردند.

حالا در نهایت این قدرت طلبی آنها را به جایگاهی رسانده که بتوانند قدرت سیاسی را به دست بگیرند.

یعنی خود محمد در نهایت قدرت سیاسی را از آن خود کرد.

خارج از تمام این ها ما یکی از ارکان مهمی که پیرامون پوپولیسم می شناسیم مبحثی است که در قسمت قبل هم درباره اش صحبت کردیم.

اینکه اصولا این عوام گرایان سعی می کنند که به بخشی یا اقشار یا توده های مردم وعده قدرت بدهند یا جایگاه آنها را ستایش کنند.

این هم یکی از اصول مهمی است که در دل پیامبران وجود دارد.

یعنی شما وقتی مواجه می شوید با پیامبران، می بینید که یکی از مباحث عمده ای که همه این ها مطرح می کنند، جایگاه ویژه عطا کردن به انسان است.

انسان مبدل به اشرف مخلوقات می شود.

انسان مبدل به جان با ارزشی می شود که همه دنیا برای اوست.

حالا قرار است توده ها همراه شما باشند.

حالا قرار است آنها را ستایش کنید.

جایگاه قدسی به آنها عطا کنید.

همان اتفاقی که در تمام نگاه های عوام فریبانه هم اتفاق می افتد.

یعنی شما اگر در جوامع امروزی رو به رو بشید باهاش حالا کسی که تحت عنوان اون شخصیت پوپولیسم میشناسیم که مثلا میخواد قدرت سیاسی را در اختیار بگیره، مدام در باب مردم شریف و غیور ایران صحبت می کنه.

مردمانی نجیب در طول تاریخ و تمامی عناوین قدسی رو به این مردمان نسبت میده تا در نهایت اونها همداستان بشن.

حالا ما مواجه میشیم با داستانی که در دل این پیامبران وجود داره که انسان ها رو مبدل به اشرف مخلوقات میکنه.

حالا انسان ها اشرف مخلوقات هستند.

از دیگران باارزش تر هستند.

از دیگر جان ها با ارزش تر است.

کار به اینجا هم خاتمه پیدا نمی کنه.

حالا شما مواجه هستید دوباره با همین تصاویری که داره در برابرتان نقش می بندد.

یعنی شما مواجه می شوید با یهودیانی که به عنوان مثال توسط موسی و دیگر پیامبران بی‌شماری که یهودیت دارد و تمام پیامبرانی که این مسلمانان قبول دارند، پیامبران همین یهودیان هستند.

یک پرانتز باز کردم که باز هم این تناقضات بی حد و حصر میان باورمندان به خدا رو مطرح کنیم که باز هم در سر و کله خود می‌زنند.

اما شما شاهد این هستید که حالا قوم بنی اسراییل مبدل به قوم برگزیده خدا می‌شود.

حالا قرار است که نه تنها انسانی که اشرف مخلوقات است بلکه یک قوم برگزیده ای هم خدا داشته باشد.

حالا قرار است جایگاه قدسی این انسان در چندین مرتبه ستایش بشه و این اون نقطه عطف دوباره عوام‌گرایی هست.

فقط هم مختص به یک نگاهی تحت عنوان یهودیت نیست.

شما به اسلام هم رجوع کنید.

مبحث دوباره ای که در راستای ستایش مردمان مطرح میشه مومن و منکر هست دیگه حالا شما مواجه هستید باز هم با یک قوم برگزیده ای که تحت عنوان مومنان خدا مسلمانان مطرح میشه حالا طبقات مختلفی ساخته میشه دیگه اشرف مخلوقات انسان مرد در اون جایگاه قدسی و والا خلیفه خداوند بر زمین هست انسان.

حالا مواجه میشید با مومنان.

کسانی که ایمان به خدا دارن، اهل کتابی که همه میشناسیم.

مسلمانان که دیگه جایگاه سوگلی خدا رو دارن که در اون جایگاه رفیع قرار میگیرن.

حالا شما میبینید که چگونه در این نگاه عوام‌گرایانه سعی میشه جایگاه انسان ها و توده مردم که قرار هست همراهی بکنند ستایش بشه.

فرای این ما گفتیم وعده قدرت به این اشخاص داده میشه.

همون وعده ای که ما تحت عنوان.

آخرالزمان میشناسیم بهشت میشناسیم.

شرایطی که قرار هست خدا به اونها آنها همه چیز رو عطا کنه یا فارغ از اون.

قرار هست قدرت رو در این دنیا در اختیار اون ها بذاره تحت عنوان کسانی که ظهور خواهند کرد، مسیح موعود، امام زمان و تمام این عناوین.

یعنی همون اصول ابتدایی که در عوامگرایی شناخته میشه به صورت کلاسیک داره در بین پیامبران هم اتفاق می افته و یکی از اون نشانه های مبرهن از عوام گرایی در طول تاریخ همین زندگی پیامبران و نوع نگاه اونها بوده.

از تمامی عوامل استفاده کردن، ریشه ها رو فراموش کردن، مردمان رو به سطح نگاهشون رو تقلیل دادن.

اصلا موضوعی نبوده که در باب ریشه ها صحبت بشه، جنگ دیده بشه، از احساسات مردم سوءاستفاده کردن، از باورهای عمومی در بین مردم سوءاستفاده کردند.

همون باور به یک قدرت ماورایی در آسمان ها که ما تحت عنوان خدا می شناسیم.

قدرتی که به واسطه ترس های مردم، نادانی های مردم و ناتوانی ها وجود داشته.

تمامی ملل مختلفی که در دلشان پیامبرانی ظهور کرده اند.

انسان های آتئیست بی‌خدا که نبودند همشون به خدا باور داشتند در اشکال مختلف.

حالا یکی یک تمثیلی از خدا رو تحت عنوان بت می پرستیده، یکی ستاره ای رو در آسمان می پرستید اما همه و همه باورمند به قدرت لایزال در آسمانها داشتن یک قدرتی که ماورای دیگران قدرت در اختیار داره، دانایی داره، توانایی داره و این احساس کمبودها رو در اون خلاصه می کردند.

حالا پیامبرانی بودند که از همین احساسات مردم سوءاستفاده کردند، ریشه ها رو فراموش کردند، در نهایت خود رو برای رسیدن به اون جایگاه قدسی تصور کردند.

جانشین برای خدا، پیامبر خدا.

شما مواجه میشید که در نهایت اون جایگاه قدسی ساخته شده توسط باور انسان ها و باور عمومی که توسط این ها سوءاستفاده می شده در نهایت تبدیل شده به جایگاه پیامبر چه در زیست و چه بعد از زیستن خودش.

ما در باب قدرت طلبی در دل این نگاه های پوپولیستی صحبت کردیم.

قدرت طلبی که باعث اصلی بوجود آمدن این نگاه های عوام گرایانه است.

حالا شما شاهد این قدرت طلبی هستید که نه تنها برخی از این پیامبران به قدرت سیاسی رسیده اند که جایگاه اجتماعی را از آن خود کرده اما قدرت طلبی می‌تواند گاها آنها را به جایگاه رفیع و شأن و شخصیت برساند.

ما مواجه هستیم با پیامبرانی که میدانی را برای خود فراهم کرده اند و با این عوامل مختلف عوام گرایی استفاده کرده اند تا در نهایت به قدرت برسند و میدان در اختیار آنها باشد.

شما مواجه می شوید با این ستایش مردمان و توده مردم برای رسیدن به قدرت.

مبحث اشرف مخلوقات مومنان قوم برگزیده ای همچون قوم بنی اسراییل.

و الی آخر.

و در نهایت هم وعده قدرتی که به آنها داده می شود تحت عنوان ظهور امام زمان و مسیح و یا رسیدن به بهشت و جهنم.

خب ما شاهد یک نمونه مشخص از این عوام گرایی در دل زندگی پیامبران بودیم و یکی از آن نمونه هاست برای شناخت درست عوام گرایی همین سرگذشت پیامبران رو دوره کردن.

قاعدتا در قسمت های آتی سعی میکنیم در باب عوامل دیگری هم صحبت کنیم و در نهایت در این ویژه برنامه که تعریف مشخصی نسبت به این عوامگرایی داشته باشیم چرا که ما برای رسیدن به تغییرات نیازمند هستیم که این عوام گرایی را از میدان به در بکنیم چرا که توده ها دچار اشکالات بیشمار هستند و ما برای گذر و انقلاب و دگرگونی نیازمند هستیم که مشکلات را بشناسیم و اصلا نیازی به ستایش مردمان نداریم.

ما نیاز داریم که این اشکالات را تصحیح کنیم تا انسان ها تغییر کنند و دگرگون شوند.

 

قسمت سوم : نواندیشان دینی

 

خب دوستان توی این قسمت مشخص از ویژه برنامه پوپولیسم و عوام گرایی قرار هست که در باب نواندیشان دینی صحبت بکنیم.

اون قشر نوظهوری که سعی در استحکام حکومت های دینی و مذهبی داره و یا سعی داره که این نگاهی که وجود داره در راستای انتقاد به نگاه های مذهبی رو براش سرپوشی بذاره و حالا ما مواجه هستیم با این قشر نوظهور که چه در استحکام حکومت های استبدادی و چه در راستای تقلیل دادن این حکومت ها فعالیت می کند و اتفاقا نگاه های عوامفریبانه ای هم داره. یعنی همتای.

همان نگاهی که ما در باب پیامبران داشتیم و دربارشون صحبت کردیم.

حالا در این وادی مشخص هم اوضاع به همین شکل است.

خب ما در این ویژه برنامه مشخص عوام گرایی سعی کردیم در قسمت ابتدایی مقدمه و یک تعریفی نسبت به عوام گرایی داشته باشیم و حالا در قسمت های دیگه ای که داریم دربارش صحبت میکنیم در باب اقسام مختلف اشکال مختلفی که از این عوام گرایی ها استفاده میکنند داریم صحبت میکنیم.

در باب پیامبران صحبت کردیم و گفتیم که چگونه اینها از این پوپولیسم استفاده کردند و از احساسات مردم استفاده کردند تا در نهایت به آن قدرت طلبی ها هم برسند.

حالا در باب مساله نواندیشان دینی هم مبحث به همین شکل است.

من در قسمت های دیگه ای که پیرامون برنامه به نام جان داشتم در ویژه برنامه ای که تحت عنوان شناخت اسلام بود هم در باب نواندیشان دینی صحبت کردم و یا در مقاله ای که در کتاب کیمیا بود تحت عنوان کیمیا در باب نواندیشان دینی اونجا هم صحبت کردم.

میتونید به این مورد ها هم رجوع کنید و اون ها رو گوش بدید.

هم کتاب کیمیا به صورت صوتی در اختیار شما هست و اون مقاله مشخص و هم نسخه الکترونیک هست که در وب سایت جهان آرمانی به صورت رایگان در اختیار شما دوستان قرار گرفته و میتونید با مراجعه به اون ها هم یه نگاهی نسبت به اون موضوعات هم داشته باشید.

اما در این قسمت مشخص از ویژه برنامه پوپولیسم، حالا قصد داریم که از نگاه عوام‌گرایانه یک نگاهی نسبت به این نواندیشان دینی داشته باشیم.

نواندیشان دینی که به غایت خطرناک هستند.

برای شرایط حاضر به ویژه مثلا در ایران خودمون.

خوب قاعدتا میشه از یک نگاه دیگه ای هم به این منظر چشم دوخت و اشاره داشت به اینکه این نواندیشان دینی در پی تقلیل نگاه های اسلامی هستند، در پی این هستند که این نگاه ها را به نوعی یک مقداری نرم بکنند.

این نگاه های وحشی خوبی که در باور اسلام به عنوان مثال وجود دارد که در طول این سالیان موجب اتفاقات ریز و درشت وحشتناکی شده و حالا این ها سعی دارند مقداری تقلیل بدهند.

شما وقتی روبرو میشوید مثلا با نگاه اینها نسبت به موضوعات همجنسگرایان حالا شما مواجه میشوید که اینها سعی دارند این نگاه را یک مقداری تقلیل دهند.

این نگاه دگم که داره و بدترین و وحشیانه ترین رفتارها را در قبال مثلا همجنس گرایان دارد و یک مقداری به آرامی به پیش ببرند، آن شکل افسارگسیخته ای که داشته و سعی داشته که این ها را شلاق بزند و بکشد و از میان بردارد و حالا با یک نگاه دیگری تصویر بکند.

یا در باب موضوعات دیگری که در جهان وجود دارد، نابرابری های بی حد و حصری که میان زن و مرد ها وجود دارد یا موضوعاتی از این دست.

حالا اینها سعی می کنند اینها را یک مقداری عقلانی تر با استدلال بیشتر به پیش ببرند.

خوب از این جهت میشه بهش نگاه کرد و گفت که وجود اینها مهم هست.

میشه بهشون ارزشی گذاشت تا در نهایت اون نگاه های دگم رو از میان بردارند.

اما این ها بزرگ ترین سطح هستند در برابر نگاه های انقلابی.

یعنی بزرگترین سد در برابر نگاه انقلابی برای دگرگونی بنیادین نگاه های مثلا اسلامی حکومتی همتای جمهوری اسلامی.

اینها بزرگترین سد و دست انداز در برابر این نگاه ها است.

چرا که با تقلیل دادن این نگاه های اسلامی سعی در.

رقیق کردن اون نگاه اسلامی بکنن و ما رو نسبت به اون هدف و ریشه ای که در برابر داریم سست تر بکنیم.

حالا با توجه به این تصاویری که برای ما مطرح می کنند، قرار هست که ما یک نگاه دگرگونی را نسبت به اسلام داشته باشیم و آن ریشه اصلی در برابر مثلا با مواجهه با شرایط حال حاضر ایران که مسبب اصلی آن اسلام است را فراموش کنیم.

گاها با توجه به عناوینی که اینها مطرح می‌کنند قرار است که ما یک نگاهی داشته باشیم نسبت به اینکه جمهوری اسلامی مترادف با اسلام نیست، می تواند متفاوت با اسلام باشد.

اینها یک تعریف مشخصی از اسلام دارند و یک نگاه مشخصی دارند که می تواند فرسنگ ها با چیزی که آنها تصویر میکنند دور باشد و این نقطه خطرناکی است که به عنوان دست انداز در برابر ما شکل می گیرد که حالا قرار است ما را از آن انقلاب و دگرگونی اصلی که تغییر نگاه مردم و عوام مردم است دور کند.

اما ما مواجه می شویم با این نواندیشان دینی که در مبحث پوپولیسم چگونه وارد میدان شده اند.

نقطه ابتدایی و اصلی ما همان مبحثی است که ما درباره آن صحبت کردیم.

وقتی ما در باب این عوامگرایی صحبت می کنیم، اصولا این جامعه ای که ما تحت عنوان پوپولیست ها می‌شناسیم، افرادی که وارد این وادی می‌شوند و با استفاده از پوپولیسم سعی دارند اهداف خودشان را به پیش ببرند.

یکی از بارزه های اصلی‌شان این است که توسل دارند به باورهای مردم.

یعنی سعی می‌کنند باورهایی که برای خودش جای پایی پیدا کرده و در دل مردم وجود دارد را از آن ها استفاده کنند و آن ها را محوریت قرار دهند.

خب وقتی ما مواجه می شویم با این نواندیشان دینی به شکل به نوعی لجام گسیخته ای روبه رو می شویم.

با همین تصویر مشخص که حالا این جماعت به میدان آمده اند تا با توسل به باورهای پوسیده مردم، اهداف و باورهای خودشان را به پیش ببرند، در پی رسیدن به آن قدرتی باشند که ما درباره آن صحبت کردیم.

این قدرت می‌تواند گاها قدرت سیاسی باشد و می تواند استحکام قدرت سیاسی باشد و یا رسیدن به شأن و شخصیت و منزلت برای خویشتن باشد.

حالا با توجه به این موضوع مشخص است که ما می دانیم انسان هایی که تحت عنوان عوام گرایان می شناسیم از همین موضوعات مشخص و.

استفاده از باورهای مردم استفاده می کنند.

حالا می بینیم که در دل این نواندیشان دینی هم به کرات این موضوع قابل دیدن هست، قابل رویت است.

اینها توسل دارند به همین باورهای پوسیده.

یعنی اگر دارند صحبت می کنند در باب اتفاقات، نگاه اصلی و میل اصلیشان در باب همین باورهای گذشتگان است. همتای.

همان چیزی که در باب پیامبران هم صحبت کردیم.

اگر پیامبرانی به میدان آمدند در باب ریشه های اصلی که هیچ وقت صحبتی نکردند آمدند و از همان باورهایی که وجود داشت استفاده کردند.

گفتیم که مثلا پیامبران اگر وارد میدان شدند در برابر جماعتی بیشماری از بیخدایان که ایستادگی نمی کردند، در برابر مردمانی بودند که همه و همه باورمند به خدا بودن خدا رو تصویر کرده بودند و به آن باور داشتند، به این قدرت لایزال در آسمان ها باور داشتند.

حالا می تونستن به اقسام مختلف، به اشکال مختلف در شکل شرک آلود خودش مثلا چندین خدا رو به عنوان خدا قبول داشته باشن، خدایگان مختلفی رو تصویر کنن یا تصاویری برای خدا بر زمین نقش ببندند.

یا این که مثلا یه اقسامی از این خدا رو در آسمان ها مورد ستایش قرار میدن.

مثلا ستاره پرست بشن و خورشید پرست بشن و ماه پرست بشن و به نوعی اون قدرت لایزال رو در این اقسام مختلف ببینند.

در مجموع معنای یکسان و مترادف با هم هست.

معنای یکسانی که در راستای ناتوانی ها و نادانی ها و ترس های مردم شکل گرفته.

مردمانی که نادان هستن چیزی در باب پیرامون خودشون نمی دونن.

دانایی لازم و دانش لازم را در باب موضوعات مختلف ندارند.

پر از ترس هستند نسبت به موضوعات مختلف، نسبت به قدرت هایی که در جهان وجود دارد و هر قدرتی.

اگر به جهان باستان نگاه کنیم، قدرتی که در اختیار حیواناتی که درنده خویی بودند مثلا وجود داشته، حالا خود را پر از ترس می‌دانند.

در باب موضوعاتی که در جهان تحت عنوان بلایای طبیعی می‌شناسیم هم وجود داشته، حالا دانایی لازم برای مواجهه با آنها را نداشتند و در عین حال ترس و وحشتی در وجودشان وجود داشته برای تقابل با آنها.

حالا اینها ناتوان بودند و قدرتی در اختیار نداشتند و همه و همه توسل کردند به یک قدرت ماورایی که قرار است تمام پرسش‌ها را پاسخ دهد.

یک دانه های کاملی باشد، یک همه چیز دانی باشد که همه چیز را می داند و به تمام نادانی های آنها پاسخ خواهد داد که یک قدرت لایزالی باشد که تمام ناتوانی های آنها را بپوشاند.

این قدرت لایزال یک صد و یک سپر برای آنها ایجاد کند و در برابر تمام ترس ها وحشت.

و حالا این جماعت و این انسان ها میل به این داشتند که خدایی را برای خودشان تفسیر کنند.

حالا جماعتی می‌رفتند و یک خدای واحدی را تصویر می‌کردند.

همان چیزی که ادیان تصویر کرده اند و یا کسانی که مثلا در دل شرک سعی می‌کردند برای قدرت های مختلف در جهان خدایانی را بتراشند یا سعی می‌کردند یک تصویر و تمثیلی از آن خدای قدرتمند را در زمین تحت عنوان بت ها تصویر کنند و یا اشکال مختلفی که همه می‌شناسند.

در نهایت عمده فکر اینها در باب یک موضوع مشخص و توسل به یک قدرت ماورایی بوده.

حالا اگر پیامبران وارد این میدان شدند، سعی کردند از همین رویه و از همین باورهای پوسیده مردم استفاده کنند.

حالا وقتی ما نگاه را به سمت نواندیشان دینی هم می‌بریم، قضیه به همین شکل است.

حالا ما مواجه می شویم با یک جامعه ای تحت عنوان جامعه ایرانی که باورمند به نگاه های اسلامی هست یعنی اکثریت غالب مردم همان توده هایی که درباره اش صحبت می کنیم و اصولا عوام گرایی برای همان توده ها هست، باورمند به همین نگاه اسلامی است.

حالا باور پوسیده ای تحت عنوان باورهای اسلامی میداندار در این سپهر سیاسی مثلا ایران است در بین عوام و توده هاست.

حالا این نواندیشان دینی هم از همین رویه استفاده می کنند و وارد این میدان می شوند.

اگر صحبت از تغییر می زنند در همین راستا مشخص است.

یعنی آن اصول ابتدایی که نگاه به اسلام و باور اسلامی است را قبول دارند و با توسل به همان باورهای قبول شده از طرف عوام هستند که وارد این میدان می شوند.

خب ما شاهد این توسل به باورهای پوسیده در دل نواندیشان دینی هستیم.

موضوع مهم اصلی دیگر همان دور ماندن از ریشه ها هست.

ما گفتیم که در دل عوام گرایی رو به رو هستیم با این مبحث مهم که تمام اشخاصی که خود را به واسطه نزدیکی و قرابت با عوام مردم و توده ها معرفی می کنند همیشه از ریشه ها دور هستند.

هیچوقت ریشه های اصلی رو مورد کنکاش قرار نمیدن.

حالا وقتی نگاه میکنیم به نواندیشان دینی هم مساله به همین شکل هست.

حالا مبحثی نیست که این خدایی که شما دارید تصویر میکنید جلاد است.

حالا موضوع سر این نیست که او پر از ناعدالتی ها و نابرابری ها، دنیایی که ساخته وجود داره.

جهان او جهان پر ظلمتی است.

حالا موضوع در این نیست که نمیشه این خدا رو جمع بست با یک قدرت مطلقی در جهان و در عین حال عدالتخواهی او.

این دو تا جمع شدنی با هم نیست.

ریشه اصلی در برابر ما همین موضوع مشخص است.

یا شما باور دارید که یک خدا با قدرت مطلقی در جهان حاکم است.

و یا اینکه باور دارید که این خدا قدرت لازم را ندارد که اگر باورمند به این قدرت لایزال خدا هستید پس تمامی این نابرابری ها و ظلمت هایی که در جهان وجود دارد چگونه برای شما توجیه پذیر است؟

پس شما مواجه می شوید با دور ماندن از ریشه.

یا مثلا وقتی ما مواجه میشیم با نگاهی نو اندیشان دینی نسبت به جمهوری اسلامی و شرایطی که در ایران نقش بسته.

ریشه اصلی که ریشه اسلامی است مد نظر آنها نخواهد بود.

حالا اگر صحبت از این می شود که قوانین اسلامی بر این پایه است که این نابرابری ها را به وجود بیاورد، این بی عدالتی ها را میداندار کند.

مثلا در زمینه مشخصی مثل خیانت ما مواجه هستیم با قوانین اسلامی، با آیات قرآنی، با زیست پیامبر و احادیث بیشمار.

در راستای اینکه مردان می توانند مثلا چهار همسر داشته باشند در مذهب و در مذهب شیعه می توانند زنان بی شمار را به صیغه خود در بیاورند.

در نگاه کلی اسلامی می توانند کنیزان رو ازشون سوءاستفاده جنسی بکنند و به صورت قانونی بهشون تجاوز کنن.

حالا صحبت از این عناوین مشخصه رنج آلودی نیست که ریشه ریشه اسلامی داره.

حالا قرار است که این ریشه ها به کنار گذاشته بشه و در باب همین ساقه ها صحبت بشه.

یعنی ریشه اصلی که اسلام هست و مسبب بوجود آمدن این نگاههای آلوده شده و قوانینی را وضع کرده در راستای از میان بردن عدالت و برابری و از میان بردن آزادی ها.

قرار نیست که مورد کنکاش قرار داده بشه.

حالا شاید قرار باشه که در باب این ساقه هایی که وجود داره، هر کدوم از این عناوینی که ما دربارش صحبت کردیم صحبت بشه و مغالطه در دلش بشه.

حالا سعی بشه که این ها تقلیل داده بشه.

اگر در باب همسری صحبت شده حالا صحبت بشه که در باب.

اینکه ما میتونیم اون رو تغییر بدیم.

اما قرار نیست که به این نگاه آلوده ما نظری داشته باشیم و در باب اون.

وقتی ما در باب این عوامگرایی صحبت میکنیم و عوامل مهمی که تحت عنوان این عوامگرایی میشناسیم و در قسمت های پیشین هم دربارش صحبت کردیم.

حالا شاهد این هستیم که در دل نواندیشان دینی چگونه به این عوامل بال و پر داده میشه.

خب قاعدتا این جماعتی که وارد این میدان شدند خوب برای قدرت طلبی وارد این میدان شد.

گاها با برخی از این ها رو به رو می شویم که برای استحکام همین حکومت جمهوری اسلامی پا به این میدان گذاشت.

گاها رو به رو می شویم با اینکه اینها پا رو به این میدان گذاشتند تا اسلام رو حفظ کنن.

گاها روبه رو میشیم برای اینکه بتونن شأن و شخصیتی برای خودشون بوجود بیاورند.

شان و شخصیتی که به واسطه همین عواملی که ریشه های مهم از بین بردن آزادی های ما برابری واقعی های ما هستند، شکل گرفته.

یعنی شما با جماعتی رو به رو می شویم که اصلا شأن و شخصیت را به واسطه اسلام گرفته و حالا همین اسلام هست که بزرگترین عامل از میان رفتن آزادی های فردی ما، برابری های ما، زندگی درست و اصولی برای ما است.

حالا شما مواجه می شوید که این ها میل به قدرتی دارند برای رسیدن به شأن و شخصیت والا، برای خود، برای استحکام حکومت حاضر برای استحکام نگاه های اسلامی شما رو به رو می شوید که اینها توسل می کنند به باورهای پوسیده ای که در میان مردم وجود دارد.

حالا گاها سعی می کنند ریشه ها را بر سطوحی که وجود دارد را از میان ببرند.

مثلا در باب خرافاتی که در دل اسلام وجود دارد صحبت بکنند.

خرافاتی که حتی گاها ارتباط معنایی با خود اسلام ندارد.

اما ریشه هایی که در دل اسلام وجود دارد همتای نابرابری که از اصول اصلی اسلامی است، حالا اینها به کناری گذاشته می‌شود.

اگر هم قرار باشد در باب این اصل مشخص نابرابری و باور.

این نگاه اسلامی به مبحث نابرابری صحبت شود، در باب موضوعاتی در دل این صحبت بشه، حالا سعی بشه با مغالطه.

یک بخشی از این نگاه ها تقلیل داده بشه و این اون نقطه ای است که میتونه جماعت بی شماری رو خام در این دنیا نگه داره و به دور از ریشه ها زندگی اون ها رو به پیش ببره.

همون نقطه مشخصی که ما در عوامگرایی می شناسیم که باعث می شه مردمان رو به اشکالات خودشون نظری نداشته باشن.

شما مواجه می شید با توسلی که این ها به احساسات مردم می کنند تا خویشتن را خوب جلوه بدهند.

حتی گاها شما مواجه می شوید با موضوعاتی که در دل عوام وجود داره و حالا مردمانی هستند که با توجه به این نگاه تازه، نگاه هایی مغایر با موضوعات اسلامی دارند.

اما حالا این جماعت آمده اند تا این نگاه های مغایر را همسوی با نگاه های اسلامی بکنند.

یعنی شما مثلا وقتی مواجه میشوید با یک موضوع مشخص مثلا همجنسگرایی.

حالا امروز جهان داره راه رو به سمتی میل میکنه که سعی کنه این نگاه های دگم و متعصبانه نسبت به همجنسگرایی رو تقلیل بده.

یک نگاه تازه ای رو پدیدار کرد.

حالا اگر عوام مردم در هر جای دنیا موضوع فقط ایران نیست، شاید ایران ما الان در اون شرایط اصلا نباشه و عوام مردم اتفاقا همسوی با اون داستان ها و اون نگاه های دگمی که اسلام دارن هم باشن اما در جاهای مختلف دنیا درباره اش صحبت می کنه.

یعنی مثلا وقتی ما در باب این عوام گرایی صحبت میکنیم و نواندیشان دینی مثلا وقتی روبرو میشیم با شخصیت اصلی کلیسای کاتولیک.

حالا می‌بینیم او هم داره در همین داستان قدم برمیداره.

به این مفهوم مشخصی که حالا اگر یک باوری در دل مردم وجود دارد، او سعی دارد که این باور ریشه ای خودش را همسان با آن بکند.

حالا سعی می‌کند دنبال دریچه هایی بگردد تا این نگاه دگم را تغییر بدهد.

اما تغییر دادن این نگاه دیگر به واسطه باورهای او نیست.

به واسطه سوءاستفاده از احساساتی است که در دل مردم وجود دارد.

این توسل به باورهای دیگران است که می‌خواهد خود را همسوی با آنها بکند.

یعنی شما مواجه نمی‌شوید با جماعتی که باورمند به این موضوع باشند که نابرابری بزرگترین ظلمتها هست.

نباید آزادی دیگران را سلب کرد.

آزادی تعریف بی همتای آزار نرساندن به دیگران دارد.

اما آنجایی که حالا جماعت توده مردم به این سمت و سو باورمند میشن، حالا اونها آنها سعی می کنند دلیل تراشی کنند تا آن نگاه ابتدایی و دوم را از میان ببرند یا آن نگاه دوم ابتدایی را همسان بکنند.

پس شما مواجه هستید با یک.

میدانی که مردمانی به میدان آمده اند تا با توسل به نگاه های عامه مردم خودشان را خوب تصویر کنند.

این نگاه و باوری که وجود دارد و ریشه اصلی تمام مشکلات است را خوب تصویر کنید.

گاها وقتی به این مباحث نواندیشان دینی با آن روبه رو می شوید، می توانید بفهمید که چگونه اینها حتی خویشتن شان را هم فریب داده اند.

یعنی شما مواجه می شوید با ریشه هایی که در قرآن وجود دارد.

اصلا آیات قرآنی است.

ما در دل اسلام چیزی بالاتر از قرآن که نداریم.

ما قرآن را نوک هرم قرار می دهیم.

زندگی پیامبر، احادیث و فقه فقها را هم در مراتب بعدی قرار می دهیم اما نوک پیکان قاعدتا همون قرآن هست.

حالا مثلا وقتی شما روبرو میشید با بریدن دست دزدان در دل قرآن.

این دیگه موضوعی نیست که بشه کتمانش کرد.

اما حالا اگر عوامی وجود دارند که نگاهشون تغییر کرده و نسبت به این شکنجه های بی حد و حصری که در اسلام وجود داره موعظه های متفاوتی دارند، حالا شما مواجه میشید از این ها که توسل میکنن به باورهای تازه مردم تا اون نگاه دگم وحشتناک گذشته خودشون رو تغییر بدن.

حالا میبینید که چگونه نه تنها عوام فریبی وجود داره، حتی خود فریبی هم وجود داره.

حتی ما با جماعتی رو به رو هستیم که خود رو فریب میدن.

یعنی حاضر نیستن زیر این میز پر از ظلمت بزنن و وارد یک میدان تازه ای برای ارائه باورهای خودشون باشن.

سعی در تمیز کردن اون میز پر از نجاسات و کثافات دارن.

شما مواجه میشید در دل این نگاه نواندیشان دینی که تقابل با واقعیت دارد، یعنی واقعیت های عینی را از نظر دور می‌کند، سعی دارد با فریب و ریا این واقعیت ها را به گونه دیگه ای برای ما تصویر کند.

واقعیتی که ما تحت عنوان آیات قرآنی می شناسیم اینکه در برابر محاربان باید چه کرد؟

باید یک دست و پای اینها را برید یا اینها را نفی بلد کرد در جایی که اینها قطعا بمیرند، در جایی که جایی برای زندگی نیست.

مفهوم آن نفی بلد و تبعیدی که ما میشناسیم تبعید نیست که مثلا در تهران یک نفری را بفرستند یک شهر دیگه ای.

منظور این هست که او را بفرستن به یک جزیره ای که نتونه توش سکونت داشته باشه، نتونه توش زندگی کنه و چیزی پیدا بکنه و در نهایت بمیره.

قرار هست که دست و پای این محارب بریده بشه.

قرار هست که او را اعدام بکنند، بکشند سرش رو ببرن.

حالا اینها آیات مبرهن قرآنی است که آیاتی است که همه مسلمانان به آن باور دارند، به قرآن باور دارند، به تحریف نشدن قرآن باور دارند.

حالا شما شاهد هستید که این جماعت آمده اند تا با رویه ای از فریب و ریا و عناوینی از این دست، این واقعیت را از نگاه ها دور کنند، نگاه ها را به سمت و سوی دیگری ببرند یا با مغالطات خودشان سعی کنند که این نگاه را خدشه دار کنند.

واقعیت را از دید عموم دور کنند.

ما مواجه هستیم که چگونه این ها باور خود را هم به حراج می گذارند.

چرا که به باور مشخصی هم باورمند نیستند چرا که اگر خود را مسلمان می دانستند باید به این عناوین مشخص باورمند بودند.

اما به واسطه اینکه حالا این نگاه عمومی به سمت و سوی تازه ای کشانده شده که مثلا شلاق را زشتی می داند، شکنجه می داند.

حالا این جماعت به میدان آمدند تا با مغالطات خودشان این عنوانی که در اسلام ریشه دارد و باور مسلمان ها بر پایه آن است.

قوانینی که خداوند وضع کرده برای ابد و ازل مردمان تا آخرین روزی که جهان وجود دارد را هم نفی کند چرا که امروز راه رسیدن به قدرت، توسل به آرای عمومی است.

آرای عمومی که تغییر کرده.

وقتی ما در باب پوپولیسم صحبت می‌کنیم دقیقا نکته همین موضوع مشخص است.

جماعتی که به میدان آمدند تا تغییرات را به وجود بیاورند و یک باور مشخصی دارند بر پایه همان باورهای خودشان پیش خواهند رفت.

حالا هر چیزی که بخواهد مردمان بکند، حالا هر باوری که در بین عوام مردم وجود داشته باشد.

اگر ما به میدان آمدیم تا برابری همه جان ها را پدیدار کنیم، اگر آمدیم تا بگوییم آزادی یک قانون دارد و آن هم آزار نرساندن به همه جانداران است، چه انسان، چه حیوان و چه گیاهان.

حالا قرار نیست که با نگاه عوام مردم ایران این که انسان رو برتر از دیگران میدونه ما به کناری بکشیم.

ما بگوییم بله حرف های شما درست است اما در دل عوام گرایان دقیقا موضوع به همین شکل است.

حالا اگر یک ریشه باوری هم در وجود خودشان باشد به سادگی حاضرند آن را تقلیل بدهند و همسو بکنند و به نوعی فریب بدن مردمان را.

تا در نهایت بعد از گرفتن قدرت باز تصاویر خودشان را میدان‌دار کنند.

همان اتفاقی که مثلا خمینی رقم زد.

خمینی کسی نبود که بخواهد به دمکراسی باور داشته باشد.

هدف او پدیدار کردن حکومتی همتای حکومت فرانسه در آن دوران باشد.

او قاعدتا میل به اسلام داشت.

برای باورهای اسلامی به میدان آمده بود.

اما عوام مردم شاید در آن روزگار تصویری از دمکراسی مثلا غربی و فرانسوی داشتند.

حالا او به سادگی می‌توانست با استفاده از همان عناوین اسلامی مشخصی مثل بقیه استفاده بکنه و جماعت رو همسوی با خودش بکنه.

حالا در دل این نواندیشان دینی هم همین تصاویر رو میتونید ببینید.

چرا که اگر یک ریشه باور مشخصی در دل اینها وجود داشته باشه، دیگه نمی تونن اون رو نقض بکنن.

وقتی شما این نقص رو دارید به چشم می بینید، حالا میتونید شاهد همین رخداد هم باشید.

حالا میتونید شاهد باشید که اینها دارن فریب میدن مردمان رو، چرا که باور اصلی خودشون رو به واسطه باور عمومی از یاد برده اند.

حالا ما مواجه با جماعتی هستیم که از هر دو سو داره ارتزاق می کنه.

یعنی از یک سو و از حکومت وقتی که قدرت را در اختیار داره داره ارتزاق می کنه، بجاش داره از اون ها هم دفاع می کنه.

به جاش با صحبت هاش به نوعی از اون ها دفاع کرده.

به نوعی با این میدان‌داری سعی کرده که اونها رو با خود همسو بکنه.

اصلا اصالت وجودی خود آدم به واسطه همین نگاه هاست.

یعنی شما مختص به نواندیشان دینی.

هم در نظر نگیرید.

مثلا بیاید و در باب همین اصلاح طلبان صحبت بکنیم.

اصلاح طلبان تمام وجودیت خود را از جمهوری اسلامی دارند و در یک ویژه برنامه دیگری هم صحبت کردن.

هر کدام از این اصلاح طلبان بدون جمهوری اسلامی هیچ چیزی نیستند.

همه شخصیت خود موجودیت خود را از همین جمهوری اسلامی گرفته اند و قاعدتا نمی توانند زیر این میز بزنند و در راستای استحکام همین قدرت هم باید فعالیت بکنند.

پس ما مواجه می شویم از یک سو که این ها در راستای همین استحکام دارن قدم بر می‌دارند و از سوی دیگر با فریب عوام مردم سعی می کنند خود را در جبهه آنها هم تصویر کنند.

جایی که نیاز هست خود را وارد این جبهه مشخص که مخالف آن نگاه ها هست هم قرار بدهند.

یعنی اگر عوام مردم وارد وادی شدند که به عنوان مثال دست و پا بریدن را شکنجه می دانند و زشتی تصویر می کنند.

شلاق زدن را زشتی تصویر می کنند.

در ملاء عام کشتن را زشتی و ظلمت تصویر می کنند.

نابرابری در برابر حقوق زنان را زشتی تصویر می کنند.

حالا این جماعت آمده اند تا خود را در این جبهه هم تصویر کنند.

با فریب مردم، با ریاکاری ها، با کتمان واقعیتی که وجود دارد در دل اسلام، در باورهای اسلامی.

حالا شما شاهد مردمانی هستید که دارند از هر دو سو ارتزاق می شن، دارند به هر دو سو به نوعی از هر دو سو دارن منفعت می برند.

پس شما می توانید شاهد این ریاکاری ها در دل آنها باشید.

یکی از خصایص عمده ای که در دل این پوپولیسم هم وجود دارد.

اینها در پی گل آلود کردن صحنه ای هستند برای بهره برداری خودشان.

یعنی شما شاهد هستید که از سویی دارند این نگاه اسلامی را تقلیل می دهند تا اسلام را حفظ کنند.

از سویی با تقلیل دادن نگاه اسلامی در نهایت قرار است که جمهوری اسلامی هم مبدل به یک حکومت در نهایت بی آزاری هم بشود.

یعنی شما اگر به وادی باوری اینها نزدیک شوید، به اصول اصلی باور اینها نزدیک شوید، نمی توانید هیچ چیز مشخصی را دریافت کنید.

صحبت در نهایت پیرامون چه موضوعی است؟

اسلام باور درستی است.

اسلام باید در سیاست حضور داشته باشد یا نه؟

اگر موضع شما در باب این مساله مشخص، حضور نداشتن مثلا اسلام باشد، اسلام اصولا دین سیاسی است.

اسلام اصولا با همین نگاه سیاسی وارد میدان شده است.

پیامبر اسلام در نهایت برای رسیدن به قدرت سیاسی وارد این میدان شد.

موضوعات بی حد و حصر همیشه در باب مثال های بیشمار هم مثالی آورد و صحبت کرد.

اما موضوع اصلی اینجا این است که ما وقتی در باب این عوامگرایی صحبت می کنیم داریم یک مبحثی را مطرح می‌کنیم که جماعتی وارد میدان شدند تا با سوءاستفاده از احساسات و باورهای مردم وارد میدان شوند.

همان چیزی که ما داریم آن را می بینیم.

نقطه ابتدایی تمامی این نواندیشان دینی توسل به باورهای پوسیده مردم که همان باورهای اسلامی است شکل می گیرد.

شما مواجه می شوید با جماعتی که به ریشه ها هیچ کاری ندارد در باب شاخ و برگ ها، در باب.

سطوحی که در برابرشان وجود دارد صحبت می کنند.

در باب ریشه اصلی که خود نگاه های اسلامی هست، قوانین اسلامی هست، قرآن هست، احادیث بیشمار هست، زندگی پیامبر هست.

یعنی اگر شما وارد وادی مثلا تحت عنوان خیانت می شوید یا تحت عنوان این می شوید که نابرابری میان زن و مرد وجود دارد، حالا کاری به این ندارند که قرآن مستقیما در باب همسر صحبت می کند.

کاری به این ندارند که شیعیانی در جهان وجود دارند که به صیغه باور دارند.

در باب این صحبت نمی کنند که قرآن آیه مستقیمی دارد که کنیزان را تجاوز به کنیزان را قانونی قلمداد می کند.

حالا میرند و در باب شاخ و برگ هایی که وجود دارد شاید صحبتی هم بکنند.

حالا شما مواجه می شوید با جماعتی که توسل می کنند به باورهایی که در بین عوام وجود دارد و به نوعی با استفاده از این باورهایی که در میان مردم وجود دارد، حتی باور ریشه خودشان را هم زیر سئوال می برند.

اما شما می توانید شاهد این ریاکاری و فریب باشید که قاعدتا اینها با ریا وارد این میدان شدند.

اینها با توسل به این ریا وارد این میدان شدند چرا که ما نمونه های بیشماری از این جماعت را در برابر داریم چرا که نمی شود کسی همسوی با قرآن و اسلام باشد و اصول اصلی این دین را هم زیر سئوال ببرد.

نمی تواند با مطرح کردن مغالطات بیشمار.

این ریشه اصلی که خودش باورمند به آن است را زیر سئوال ببرد.

در نهایت ما شاهد صحنه ای گل آلودی هستیم که این جماعت وارد میدان شدند که هیچ سو و سمتی ندارند.

از هر دو سهم دارند ارتزاق می‌کنند تا در نهایت به آن شأن و شخصیت برسند یا قدرت را در اختیار بگیرند.

از یک سو خودشان را نزدیک به باورهای نوظهور می‌کنند و با مغالطات سعی می‌کنند باورهای گذشته را همسو کنند.

از یک سو با این همسو کردن ها سعی در تقلیل آن نگاه وحشتناک اسلامی دارند.

نگاهی که قرار است ما در برابر آن ایستادگی کنیم و در برابر آن دگرگونی ها را تصویر کنیم.

قاعدتا در باب نواندیشان دینی میشه موضوعات مختلفی رو مطرح کرد و ما قاعدتا در قسمت های آتی برنامه ای به نام جان در ویژه برنامه های مختلف باز هم دربارشون صحبت می‌کنیم.

اما در این قسمت مشخص بیشتر خواستیم که در باب این نگاه عوام‌گرایانه صحبت کنیم.

 

قسمت چهارم : ناسیونالیسم

 

خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص عوام‌گرایی یا همون پوپولیسم.

ما سعی کردیم در باب موضوعات مختلف صحبت بکنیم.

در این قسمت ابتدا سعی کردیم تعریف مشخصی پیرامون این مسئله داشته باشیم و بعد در قسمت های آتی هم در باب مصادیقی که استفاده میشه در راستای این پوپولیسم هم صحبت بکنیم.

توی این قسمت مشخص هم گره خوردن موضوع پوپولیسم با ملی گرایی و ناسیونالیسم رو مورد بررسی قرار میدیم.

دو عنوانی که به نوعی به هم بستگی دارن با هم به نوعی معنا میشن.

در بیشتر جاهای جهان هم این عوام گرایی و ملی گرایی با هم پیوند خورده.

یعنی وقتی شما مثلا به جهان پیرامون خودتان و به تاریخی که از انسانیت گذشته نگاه می‌کنید، چه در حال حاضر و چه در طول تاریخ، مثلا با گروه ها و شکل هایی از احزاب سیاسی روبرو می‌شوید، مثل مثلا نازیست ها، مثل فاشیست های ایتالیایی یا عناوین دیگری که حتی امروز هم در جهان وجود دارد.

می بینید که چگونه اینها هر دو عنوان را با هم گره داده اند.

یعنی از یک سو آدم هایی هستند، تفکراتی دارند، عوام‌گرایانه و با استفاده از این نگاه های ملی سعی می کنند این نگرش را به پیش ببرند.

یعنی شما وقتی با نازیست ها روبرو می شوید می بینید که چگونه اینها آدم های عوام گرایی بودند و اصلا نوع تفکرشان بر پایه همین پوپولیسم شکل گرفته بود و در عین حال هم سعی می‌کردند با عناوین ملی گرایانه مردم را همسو و همرنگ و همداستان با خود بکنند در مجموع نگاه ملی گرایانه و نگاه عوام فریبانه خیلی به همدیگر نزدیکی و قرابت دارد و به نوعی از یک ریشه در می آید و اصولا از هر دو حربه استفاده می‌شود برای این که در نهایت آنها را به قدرت مطلوب خودشان برسند.

همان طوری که ما در موضوعی همتای عوامگرایی گفتیم که در نهایت هدف رسیدن به قدرت و میل به قدرت است.

در موضوع ملی گرایی هم داستان به همین شکل است.

یعنی اگر داستان همتای ملی گرایی در بین مردم شکل می‌گیرد به واسطه این است که در نهایت قدرتی را برای خودشان داشته باشند.

حالا این قدرت می‌تواند آن قدرت سیاسی باشد که در نهایت همه قدرت را در اختیار بگیرند و وارد این سیستم حکومت و سیاست بشوند و یا می‌تواند برای بدست آوردن قدرت در سطح اجتماعی باشد و شخصیت پیدا کردن و عوامل دیگری که می‌شناسید.

خب قاعدتا در باب این ملی گرایی و پیوندش با عوامگرایی موضوع خیلی ساده و مبرهن است.

یعنی شما با یک نگاه اجمالی به مبحث ملی‌گرایی می‌توانید ببینید که خب در بحث ملی‌گرایی هم ما مواجه هستیم.

با این که انسان ها باید با هم هم‌داستان و هم‌رای بکنیم و از عواملی استفاده می کنند که تحت عنوان های همان فرهنگ های عامه هستید.

یعنی شما اگر قرار باشد موضوع ملی‌گرایی را مطرح کنید، یک جامعه اکثریتی هست که با شما همداستان هست.

یعنی شما می‌خواهید یک برتری به آنها اعطا کنید که آنها به واسطه فقط و فقط مثلا زاده شدن در یک خاک مشخص در یک مرز محصور شده مشخص یا به واسطه یک نژاد خاص حالا این برتری رو کسب کنند.

پس می‌بینید که بازهم همتای همان نگاه های عوام‌گرایانه هست و اصولا این مودت و برادری که میان این دو نگاه وجود دارد قابل درک است.

حالا هر چه قدر پیش تر برود.

بعد من سعی می‌کنم مثال‌های بیشتری بیاورم تا موضوع قابل فهم تر بشه.

در این ابتدای بحث بهتر است که در باب همین موضوع مشخص و باور به برتری صحبت کنیم.

باور به برتری که در تمامی نگاه ها وجود داره.

من بارها در ویژه برنامه های مختلف در برنامه های مختلف درباره اش صحبت کرده.

ما در نگاه عوام مردم در همه جای جهان با موضوع برتری رو به رو هستیم.

یعنی مثلا ریشه اصلی که یک نگاهی هم تا یه نگاه به خدا و نگاه های الهی رو به وجود آورده همین نگاه برتری طلبانه هست.

یعنی شما در نوک هرم قدرت یک خدای قدرتمند لایزال با قدرتی بی انتها و عادل و مهربان و از این توصیفاتی که میدانید رو دارید که در نهایت برتر از همه موجودات هست.

او به نوعی خالق و آفریننده تمامی موجودات هست و به همین واسطه هم برتری نسبت به دیگران داره.

حالا شما مواجه میشید با این هرم ساخته شده که در نوک خودش خدا رو قرار داده حالا می بینید که دوباره طبقاتی ساخته می‌شود.

انسان به عنوان اشرف مخلوقات مطرح می‌شود.

مردان از زنان با ارزش تر و با اعتبار تر می‌شوند و الی آخر.

حالا در فرهنگ های مختلف می تواند گونه های مختلفی داشته باشد و این نگاه ها متغیر باشد اما موضوع اصلی و آن اصل غیر قابل عدول همان نگاه برتری طلبانه است.

نگاه برتری طلبانه ای که مبدل به یک فرهنگ اجتماعی در جای جای جهان شد.

یعنی شما این فرهنگ را می توانید در ایران اسلامی هم ببینید.

در مثلا نگاه مسیحیت اروپایی هم می توانید همین نگاه را ببینید.

حالا شاید جایگاه ها یا اشخاصی که در این جایگاه ها هستند متفاوت باشند اما جایگاه ها همان جایگاه های ابتدایی است که می شود رویت کرد.

یعنی در نهایت ما به یک سیستمی می رسیم که در دلش همین نگاه برتری طلبانه رو داره با شما مطرح میکنه.

وقتی ما در باب عوام گرایی هم صحبت کردیم گفتیم که اصولا این نوع افراد، این نوع گروه هایی که برای به دست آوردن قدرت و میل به قدرت سعی می کنند از نگاه عوامانه استفاده کنند.

خوب نیازمند باورهای ریشه دار در بین مردم هستند.

در قسمت های مختلف اینها اشاره کردیم.

یعنی اگر مثلا پیامبرانی میان و در باب خدا صحبت می کنند چرا که این نگاه، یک نگاه ریشه دار در بین این مردمان است.

یعنی باور به وجود خدا، یک قدرت لایزال در آسمان ها، یک قدرتی که از دیگران برتر است در دل این مردمان وجود دارد و حالا این پیامبران می آیند و از همین نکته و این باوری که در بین مردم وجود دارد استفاده می کنند.

حالا می توانند شکل و گونه این خدا را متفاوت بکنند.

یعنی می توانند از چند خدایی به یک خدای واحد در آسمان ها و به یک قدرت یکتا برسند.

اما اصل ابتدایی همان اصل مهمی است که از همان ابتدا هم وجود داشت.

حالا وقتی می رسیم به مساله پوپولیسم، بر این نگاه های ناسیونالیستی هم باز بازی به همین شکل است.

دوباره ما مواجه می شویم با یک افکار پوسیده ای که در بین مردمان وجود دارد جاری و ساری است.

در بین عوام مردم وجود داره و حالا اون جماعتی که می خواهند قدرت را به دست بگیرند از همین نقطه هم استفاده میکنن.

یعنی باور به برتری که در دل این مردمان وجود داره.

اینها باور دارند که یک عده ای برتر هستن، یه عده ای که تر هستن و اصولا باورمند به این ساختار مشخص هستند.

حالا با توجه به باوری که به این ساختار دارند میشه اشکال و گونه هاش رو متفاوت تصور کرد.

یعنی اگر باورمند به برتری یک خدا در آسمان ها هستند حالا میشه باهاشون مطرح کرد که برتری یک پادشاه را هم بپذیرند.

یا اگر باهاشون مطرح شده که مثلا مردان برتر از زنان هستند، حالا میتونیم در ارتباط با همجنس گرایان و دگرجنس گرایان هم همین مسئله رو مطرح کنیم و یکی از این اقشار متفاوت رو برتر از دیگری بدونیم.

خب این دانستن در وجودشون هست.

این موضوع رو درک کردن، فهمیدن و این ساختار مشخص رو قبول دارن.

حالا میشه در دلش اقسام مختلفی تصویر کرد و می‌شود گونه ها را متفاوت تعبیر و تفسیر کرد.

اما در نهایت یک اصل مشخصی است.

با توجه به این ساختار مشخص و باور به برتری و برتری که قاعدتا نیازمند به وجود آمدن یک سری کهتر هست.

در این باب هم من بارها و بارها صحبت کردم.

وقتی ما در باب برتری صحبت میکنیم، این برتری به خودی خود معنایی نخواهد داشت.

یعنی شما نمی‌توانید بگویید مثلا چه کسی برتر از دیگران هست؟

این برتری به واسطه کهتر بودن و کوچکتر بودن دیگران تصویر می‌شود.

بزرگ بودن و قدرتمند بودن.

اینها همه موضوعاتی است که به واسطه کم قدرت بودن و ناتوان بودن دیگران به وجود می آید.

به واسطه کوچک بودن یا کهتر بودن دیگران به وجود می آید.

حالا با توجه به این معنای مشخص حالا مواجه می شویم که در دل اقوام هم همین نگاه به وجود می‌آید.

این نگاه ملی گرایانه ای که حالا میتونه بال و پر بگیره و قدرتمند بشه و وارد عرصه سیاسی هم بشود و در نهایت هم با استفاده از همان نگاه های عوام‌گرایانه بیاید و همه چیز را هم از آن خود کند.

یعنی وقتی شما مواجه می‌شوید با قومیتی که یک فرهنگ مشخصی تحت عنوان همین فرهنگ برتری طلبی را قبول کرده، حالا وقتی می‌خواهیم با آن نگاه عوام‌گرایانه وارد این قومیت بشویم، برای اینکه این‌ها را متحد با خودمان بکنیم، هماهنگ و همراه با خودمان بکنیم.

خب یکی از المان‌های لازم این است که به اینها ارج و قرب بدهیم و جایگاه بدهیم اینها را برتر و بالاتر از دیگران تعبیر و تفسیر کنیم.

حالا اینهایی که میل به این برتری دارند، آنهایی که این برتری را قبول کردند، در نهایت برای رسیدن به همین برتری ها هم دارند تلاش می کنند.

همانطور که در قسمت گذشته هم درباره اش صحبت کردیم، در قسمت های گذشته همین ویژه برنامه عوام‌گرایانه که شما در دل این عوام گرایی در نهایت نیاز دارید که به آن جماعتی که با شما همسو شده‌اند امتیاز بدید.

حالا خیلی سادس.

در این نگاه که به برتری باور دارد.

حالا جماعتی پیدا می‌شوند که آنها را برتر از دیگر اقوام تصویر کنند.

یعنی وقتی ما مواجه می‌شویم با معنای ملی‌گرایی و در نهایت ملی‌گرایی.

در باب این صحبت می‌کند که مثلا ایرانیان در ایران مردمانی باهوش تر، بافرهنگ تر، با کمالات بیشتر نسبت به دیگر اقوام هستند.

حالا اینها تبدیل به قوم برتر می‌شوند و قوم برگزیده می‌شوند.

یعنی مثلا در نگاه مثلا یهودیان قوم بنی اسراییل قوم برگزیده خداوند می‌شود.

حالا می‌تواند گونه‌های متفاوتی داشته باشد.

یکبار به واسطه مذهب این نگاه شکل بگیرد و یک بار هم به واسطه همان ملیتی که دارد، به واسطه همان نژادی که در اختیار داریم.

و حالا وقتی ما نزدیک به این مبحث ناسیونالیسم هم می‌شویم، می‌بینیم که به واسطه همین نژاد و همین کشور و همین مرزهای محصور کننده هست که حالا این برتری ها قائل میشه.

پس ما مواجه میشیم با جماعتی که از این عوام گرایی استفاده می کنن و باور به برتری قومیت خودشون رو میدان‌دار می کنن.

این باوری که در نهایت به واسطه تحقیر دیگر ملیت ها و قومیت ها هم شکل میگیره.

حالا اینها استفاده می کنن و سوءاستفاده می کنن از این برتری‌ها.

یعنی شما در نگاه های عوام گرایانه ای که وابسته به این نگاه های ملی گرایانه هست می بینید که مدام یکی رفته و بالای یه سنی وایساده و داره مردم رو به عنوان بزرگ ترین قوم بر زمین و برترین قوم ها تصویر و تعبیر میکنه.

حالا سعی میکنه این میل به برتری رو در وجود این ها بیدار و بیدارتر بکنه.

یعنی مثلا وقتی شما برمی گردید به نگاه هایی که در دوران آلمان نازی شکل گرفت، می بینید که هیتلر چگونه مردم رو تشویق میکنه و ترغیب میکنه این احساس ملی در وجود این ها رو بیدار می کنه.

این ها رو به واسطه تحقیری که در دوران پیش‌تر در جنگ جهانی اول شدند، احساسات‌شان را تهییج می‌کند و آن‌ها را با خودش همراه می‌کند که حالا دوره، دوره انتقام است.

ما باید انتقام را بگیریم.

ما به عنوان نژاد برتر، به عنوان یک قومیت برتر از دیگران باید برتری خودمان را ثابت کنیم و حالا می‌تواند یک جماعتی را همراه با خودش بکند.

حالا سعی می‌کند با سوءاستفاده از همین احساسات در دل مردم، یک جماعت پررنگی را با خودش همراه کند.

سوءاستفاده از فرهنگی که در بین مردم وجود دارد، باوری که در بین مردم جاری و ساری است، باور به برتری.

یعنی شما نگاه می‌کنید در دل تمامی اقوام مختلف جهان با این معنای مشخص روبه‌رو می‌شوید که همه این‌ها به مبحث برتری باورمند هستند و به واسطه همان باور به خدا، باور خداوندی که یک برتری را در همان نقطه ابتدایی برای شما تصویر می‌کند.

حالا شما با توجه به آن برتری که برای خدا قائل شدید، شاید حالا میتوانید برتران بیشتری را هم تفسیر کنید.

حالا می‌توانید کبوتران بیشتری را هم تعبیر کنید.

حالا با توجه به این نظام شاخصی که برای همه این مردمان وجود دارد و بهش باورمند هستند.

حالا با توجه به اینکه در دل این عوام گرایی شما باید امتیاز بدید به مردمان تا با شما همراه بشن.

حالا شما امتیاز رو در اختیار اونها می گذارید.

حالا به سادگی اون ها رو به عنوان قوم برگزیده و قوم منتخب و یا قوم برتر از دیگران تصویر میکنیم.

حالا این ها میلی که به برتری دارند رو اینجا سیراب شده میبینن.

حالا با شما همداستان میشن و خیلی ساده میبینید که در دل این عوام گرایی که برگرفته از همین نگاه های ناسیونالیستی هست چقدر این موضوعات رواج داره.

حتی امروز در جای جای دنیا این نگاه های عوام گرایی میبینید که وجود داره.

مثلا در همون امریکا در انگلستان گروه های راست افراطی رو میبینید که چگونه دارن از همین موضوعات سوءاستفاده میکنن.

می‌کنم از این احساس درون مردمان سوءاستفاده می‌کنند. مثلا میان.

و در باب همین برتری.

قومی که در اختیار دارند به واسطه قومیت.

هم اشاره می‌کنند نه به واسطه تعالیمی که وجود دارد و نه به واسطه تغییراتی که در این ساختارها به وجود آمده و اصولا دست همین.

امثال این افرادی که در همین گروه‌های راست افراطی هستند بریده شده تا اینها توانستند یک نگاه متفاوت داشته باشند، تعالیم متفاوتی داشته باشند، باورها را تغییر بدهند تا مثلا ما در اروپای امروز یا کشورهایی از این دست شاهد تغییراتی در دل مردممان باشیم و فرهنگ‌ها را متفاوت ببینیم.

اینها به این موضوعات اشاره ای نمی‌کنند.

به همان برتری قومی اشاره می‌کنند که بله، شما قوم برگزیده و منتخب هستید.

شما به عنوان یک نژاد برتر به حساب می آید.

از همین احساسات مردم و همین باورهای پوسیده در دل مردم سوءاستفاده می‌کنند.

مثلا با این موضوع که باید مهاجرین مثلا این شن از کشور اخراج شوند و می بینید که چگونه اینها به راحتی هم می‌توانند قدرت را هم در اختیار بگیرند.

همان طوری که در سال های مختلف هم این قدرت را در اختیار گرفتن گروه های راست افراطی که به شدت هم پوپولیست هستند، به شدت هم به همین زاویه مشخص.

ناسیونالیسم و ملی گرایی هم تکیه دارند.

یعنی سعی می کنند همان باورها را در دل این مردمان قدرتمند بکنند.

ما گفتیم که اصولا کسانی که از این عوام گرایی استفاده می کنند باید به مردمانی که در کنار خود می خوان داشته باشند امتیاز بدهند و امتیاز ابتدایی را در باب همین برتری بهشون میدن.

خب شما قوم برتر هستید از دیگران بالاتر و والاتر به حساب می آید.

به واسطه همین موضوع مشخص که مثلا شما از نژاد خاصی در اروپا است مثلا یا شما در این کشور مشخص به دنیا آمدید.

به همین واسطه شما برتری دارید نسبت به دیگر اقوام، نسبت به دیگر گروه ها، نسبت به دیگر انسان ها.

خب این یک موضوعی است که برای آنها قابل فهم است.

یک موضوعی است که بهش باورمند بودن از همون نقطه ابتدایی بارها و بارها درباب این برتری ها شنیده اند و قاعدتا با شنیدن به این برتری ها میل به رسیدن به برتری را داشتند.

یعنی کسی در جست و جوی رسیدن به کوچک بودن یا ضعیف بودن نبوده و همه در پی آن بودند که قدرت را در اختیار بگیرند.

به عنوان نژاد یا قوم برتر یا هر چیزی در نهایت میل به این برتری را داشت.

حالا با توجه به اینکه در دل این عوام گرایی باید به مردمان امتیازی داده شود، حالا این امتیاز را هم برایشان قائل می شوند.

با توجه به این نگاه باهاشون همسو میشه.

پس شما در دل این عوام گرایی ملی گرایانه همون موضوعات مشخصی که در قلب عوام گرایی وجود داره رو دوباره شاهدش هستید.

استفاده از باورهای پوسیده مردم، باورهای همتا همین برتری طلبی.

حالا باور به این برتری طلبی رو میدان دار کردن به واسطه این که به این مردمان میدان بدیم.

حالا با استفاده از همین میدان دادن ها شما سوءاستفاده می کنید از باورها و اعتقادات و نظرات آنها.

حالا امتیاز رو به آنها دادید، ازشون سوءاستفاده می‌کنید و قدرت رو میتونید در اختیار بگیرید.

در دل این نگاه های ملی گرایانه شما مواجه میشید با تحقیر، با تحقیر به نوعی دیگر ملت رو.

خب من بارها دربارش صحبت کردم و گفتیم ما وقتی در باب برتری صحبت میکنیم باید دیگران کهتری وجود داشته باشند که این برتری ما معنا بشه.

وقتی در باب قدرت صحبت میکنیم باید ضعفا و ناتوانان در کنار ما تصویر بشن که این قدرت ما معنا پیدا کنه.

این خیلی موضوع ساده ای است.

در دل این برتری طلبی ها هم به همین شکل.

شما وقتی مثلا مواجه میشید با آلمان نازی، می بینید که این برتری خودشون رو به واسطه تحقیر مثلا یهودیان تعبیر و تفسیر می کنن.

حالا یه یهودیانی رو دارن که در برابر و سیبل خودشون قرار میدن.

اینها رو کهتر و کوچک و حقیر میشمارند تا خودشون مدام بزرگ و بزرگتر بشه.

حالا مثلا در دنیای امروزی هم بازهم روبه رو می شویم.

مثلا چمیدونم یکی از این کشور های پیشرفته جهان همین کشور های غربی میاد و از همین حس برتری خودش استفاده می کنه.

مثلا نوک سیب رو مسلمانان قرار میده، مسلمانان رو تحقیر می کنه تا خودش رو بزرگ و بزرگتر کنه.

فارغ از اینکه معنای حقیقی این رو بدونید که مثلا مسلمانان جهان در چه شرایط اسفناکی وجود دارن، از نظر موقعیت، از نظر جنگ ها، از نظر شرایطی که ساخته شده، از نظر تعالیم فاسد و وحشتناکی که داره به اینها داده میشه.

اما اینها این برتری رو منحصرا در همین قومیت خودشون مثلا تعبیر می کنند و اصولا نگاه و نوک پیکان نگاهشان نسبت به همین برتری نیست.

اصلا علتش هم براشون مهم نیست.

موضوع مهم برتری است که امروز در اختیار دارد و به واسطه تحقیر دیگر ملت ها هم به این برتری ها می رسند.

به واسطه ای که دیگرانی هستند که از آنها کوچکتر و ناچیز تر و بی ارزش تر باشند.

باشد این ارزش را کسب کند.

حالا با توجه به این موضوعات وارد این وادی مشخص می‌شوند.

برای کسب قدرت در دل همین نگاه های به ظاهر ملی گرایانه است که ما مواجه می‌شویم با موضوعات نژاد پرستانه.

خب خیلی موقع ها ما مواجه میشیم با جماعتی که در باب این صحبت میکنن که ما قوم خودمون رو برتر میدونیم.

ما این کشور و مردمان این کشور رو با ارزش تصویر می‌کنیم.

مثلا ما کاری به دیگر کشور ها و جاهای دیگر هم نداریم.

یعنی ما در پی برتری طلبی برای خودمون هستیم.

خودمون رو میخوایم به عنوان مثلا بزرگ جهان تصویر بکنیم.

فارغ از اینکه این بزرگ بودن نیازمند و ملزم به کوچک بودن دیگرانی هست که از این دور میشن.

از این نگاه ساده، از این فهم ساده ای که برای ما وجود داره.

یعنی ما وقتی در باب مبحث خدا صحبت میکنیم خدا به خودی خود میخواد بزرگی رو نسبت به کی ثابت کنه؟

یعنی شما وقتی مواجه می‌شوید مثلا با الله اکبر.

خدا بزرگتر است؟

خدا از کی بزرگتره؟

باید یکسری کوچکتری نسبت به او وجود داشته باشد.

با این تعبیر مشخصی که مثلا ما با اسلام روبه رو می شویم، اسلام در اون دوران که بت های بیشماری در همون کعبه وجود داشته، حالا این خدایی است که نسبت به تمام این خدایگان بزرگتر و برتر هست.

حالا در دل دنیا هم موضوع به همین شکل هست.

اگر یک قومیتی، یک نژادی در باب برتری خودش صحبت می کند، این برتری را نسبت به دیگر اقوام و دیگر نژادها باید کسب کنه.

دیگه یک موضوع ساده و قابل فهم است.

اصلا این برتری شکل نمی گیرد مگر کوچک ایرانی وجود داشته باشد که شما در قیاس با آن ها به این برتری برسید و این ها همون نقطه های ابتدایی شروع گرفتن نگاه های نژادپرستانه هست.

نگاه های وحشتناک نژادپرستانه است.

یعنی شما اگر به پله های ابتدایی نگاه های مثلا هیتلر و فاشیست ها هم نگاه بکنید.

آنها هم در همان ابتدا از برتری خودشان صحبت می کردند ولی در نهایت راهی به جز کوچک شمردن دیگران ندارند.

حالا وقتی شما با مباحث ملی گرایان روبرو می شوید هم موضوع به همین شکل است.

حالا هر کسی در هر جایگاهی در باب ملیتی که صحبت می کند و این ملیت را محور اصلی موضوعاتش قرار می دهد.

شما در نهایت باید در انتظار این نگاه های نژادپرستانه هم باشید.

وقتی در باب قومیت خود صحبت می کند، ملیت خود صحبت می کند که حالا این ملیت برتر از دیگر ملل ملل جهان هستند.

در نهایت باید به این موضوع برسید که این در حد قیاس به این برتری رسیده و در نهایت هم به واسطه همین برتری طلبی حالا می تواند آن نگاه نژادپرستی را هم تزریق کند.

ما در نهایت در دل این نگاه های ناسیونالیسمی که وابسته به این شکل مشخص از نگاه سیاسی عوام‌گرایانه است، ناچارا وارد برهه نژادپرستی هم می شویم یعنی همتای اینکه این برتری ها به واسطه تحقیر دیگر ملل است.

در نهایت به واسطه این احساسی که در وجود این مردمان شکل می‌گیرد و خود را برتر از دیگران می‌دانند، حالا می‌رسند به آن نقطه ای که نژاد پرستانه هم نژاد خودشان را قاعدتا برتر از دیگران بدانند، ملت خودشان را والاتر از دیگران بدانند و در نهایت همان معنای مشخص را هم برای ما به وجود می آورند.

شما در دل این نگاه‌های ملی گرایانه مواجه می‌شوید با جماعتی که وارد این میدان مشخص شده اند و با این عوام گرایی دارند مردمان را همسو با خود می‌کنند تا در نهایت به قدرت برسند.

حالا در دل اینها شما مواجه می‌شوید که اینها همه عیوب خودشان را نادیده می‌گیرند.

تمامی نواقص فرهنگی که در دل ملت خودشان وجود دارد، نواقص و عیب هایی که وجود دارد و این ملت هم دچار اشکالات بی‌شماری است، همه اینها را چشم پوشی می‌کند.

یعنی مثلا وقتی به همین شرایط و سپهر سیاسی ایران هم روبه رو می‌شوید، موضوع به همین شکل است.

حالا ما در دل کشور خودمان نواقص بی‌شمار فرهنگی داریم، عیوب بی‌شمار داریم، رفتارها و ناهنجاری های بی حد و حصری داریم.

موضوعاتی داریم که باید ریشه ای تغییر پیدا کند.

باید اصولا با یک دگرگونی و با یک انقلاب این فرهنگ ها به کناری گذاشته شود.

اما وقتی با عوام گرایان ملی‌گرا روبه‌رو می‌شوید، حالا این‌ها دارند در باب یک ملتی صحبت می‌کنند بی عیب و نقص یک ملتی والا و بزرگ و شریف و.

از این جملاتی که همواره می شنوید حالا حتی در باب اکثریتی که راه را هم به اشتباه می رود نگاهی ندارند.

در باب اکثریتی که فاجعه های بی شماری را هم رقم زده، باز هم نسبت به آن نگاهی ندارند و اصولا تمامی موضوعات را نادیده می گیرند.

اصولا موضوع آنهایی نیست که در باب معایب و نواقص صحبت کنند و فکر کنند تمامی نواقص را به دشمنان و خارجیان و اجانب در نهایت نسبت می‌دهند و خود را عاری از هر گونه زشتی و نقصان می‌دانند.

و شما مواجه می‌شوید با این نادیده انگاری نادیده انگاری که در نهایت در دل این عوام‌گرایی یکی از ستون‌های اصلی به وجود آمدنش است.

یعنی شما در دل عوام‌گرایی مواجه می‌شوید.

حالا با جماعتی که همه عیوب را فراموش می‌کند.

اصلا شاخصه اصلی این است که به عیوب آن جماعتی که قرار است با او همراه شود نظری نداشته باشد.

قرار است که آنها را به آنها امتیاز بدهد و آنها را وارد این میدان از قدرت بکند و آنها را همراه و همدست با خودش بکند.

حالا قرار است شما مواجه شوید با سخنرانی هایی که مدام پیرامون اینکه ملت بزرگ و ملت شریف و ملت غیور و الی آخر شما مدام مواجه می شوید با این تکرار که به آنها امتیاز بدهید تا با او همراه باشند.

شما مواجه میشید با یک دیو خطرناکی که تحت عنوان پوپولیست ملی‌گرایی می‌شناسیم.

این عوام‌گرایی که گره خورده با ملی گرایی این دیو چند سر وحشتناک و غول بد سیمایی که در نهایت ما را به یک نژادپرستی بی حد و حصر میرسونه، ما رو در نهایت به این قدرت طلبی میرسونه که در پی بزرگ کردن حیطه قدرت خودش است.

قلمرو خودش را مدام میخواد بزرگ تر بکنه.

قرار هست که به دیگران آزار برسونه.

همونطوری که در طول تاریخ هم ما مواجه با همین تصاویر شدیم.

یعنی شما وقتی مواجه میشید با آلمان نازی، با فاشیست های ایتالیایی.

قضیه به همین شکل است.

قضیه از اون عوام‌گرایی ابتدایی شروع میشه و در دل این ناسیونالیسم قدرت میگیره و بزرگ میشه حالا قرار است یک تصویری از یک نژاد برتری را به ما نشان بدهد.

قرار است یک ملتی را مبدل به ملت بزرگ و برتر نسبت به دیگران بکند و حالا مواجه میشیم با فجایع نژاد پرستانه ای که شکل میگیرد.

حالا این جماعت باید کبوترانی را در برابر داشته باشند.

حالا شما مواجه میشوید با این چهره عریانی که قرار است تمامی اقوام دنیا بردگی و بندگی این جماعت برتر و بزرگ رو بکنن.

اینها همه بر میگرده به همون ریشه ابتدایی یعنی برتری طلبی.

یعنی در پی قدرت بودند.

یعنی شما وقتی به همون نقطه ابتدایی روبه رو میشوید که مبحث، مبحث برتری طلبی است ما را در نهایت به همین خاستگاه مشخص میرساند.

من بارها و بارها در باب وجودیت خدا صحبت کردم.

در باب این فرهنگی که ما تحت عنوان خدا میشناسیم و خیلی از موضوعات کتاب ها و نوشته های من پیرامون همین نقد نگاه به خدا هست چرا که اصولا باورمند به این هستم که این فرهنگ خدا مسبب به وجود آمدن تمام این برتری طلبی ها شد.

شما وقتی یک اصل را به آن باورمند هستید، این اصل مشخصی که دارد در باب این صحبت می کند که یک قدرت ماورایی در آسمان ها وجود دارد و برتری نسبت به دیگران دارد.

حالا انسان سعی می کند مابه ازاء های بی شماری در قبالش بسازد.

حالا با نگاه به این اصل مشخص سعی می کند دوباره این را تکثیر کند و شما شاهد همین موضوعاتی هستید که می بینیم یک بار این تفاوت ها و تمایز ها و برتری ها به واسطه ملیت شکل می گیرد یا به واسطه جنسیت شکل میگیرد و هر روز هم دائما در حال تکرارش هستیم در جای جای جهان و این نقطه خطرناک است و این تصویر مشخص از این غول چند سر و سیما که برتری طلبی است.

حالا این برتری طلبی گره می خورد با ملی گرایی.

حالا با استفاده از نگاه عوام و همسو کردن عوام به واسطه دادن امتیاز ها.

اینها را با هم همدست می‌کنیم، هم داستان می‌کنیم و فجایع بزرگی هم رقم می خورد و فجایعی که همتا اتفاقاتی است که در جنگ جهانی دوم هم شکل گرفته و می تواند حتی بدتر از آن هم شکل بگیرد.

حالا ما با یک جماعتی رو به رو هستیم که خود را قوم برتر و برگزیده و والاتر از دیگران تعبیر می‌کنند.

برای این بالا بودن نیاز دارند که یک سری جماعت بی شماری از کبوتران بسازند.

آنها را تحقیر می کنند.

از دل نژادپرستی ها هم شکل می‌گیرد و در نهایت با گرفتن قدرت در پی آن هستند که قلمروی خودشان را بزرگتر کنند، برای خود، بردگان و بندگان پدید بیاورند و در نهایت ما شاهد فجایع بی‌شماری در سطح جهان هم هستیم.

و در نهایت با این تفاسیر می‌توانیم باز هم از این تصاویر وحشتناک را هم ببینیم.

پس قاعدتا مبحث ناسیونالیسم چه در شکل اخص خودش.

یعنی شما اگر مواجه بشید با این نگاه های ملی‌گرایانه در نهایت قرار است ما را به همین پله ها برسونه.

قرار نیست چیزی فراتر از اینها به ما عطا بکنه.

هر چقدر که این جماعت در باب این صحبت بکنند که ما برای بزرگداشت ملت خودمون داریم تلاش می کنیم، در نهایت این بزرگداشت برای کوچک شمردن دیگران به وجود خواهد آمد.

یعنی ما وقتی در باب قدرت صحبت می کنیم بارها گفتیم این قدرت به واسطه ضعف دیگران معنا پیدا می کند.

یعنی قدرت که به تنهایی معنایی نخواهد داشت.

بزرگ بودن و یا برتری که معنایی نخواهد داشت مگر در قیاس با دیگران.

شما برتر نخواهید بود مگر اینکه کبوترانی نسبت به شما وجود داشته باشد.

پس قاعدتا هر نوع نگاه ناسیونالیستی در نهایت ما را به همین مفاهیم وحشتناک هم خواهد رساند.

قرار است که ما هر روز و هر روز بیشتر نزدیک بشویم به تعابیر برابری برابری‌طلبانه به یک‌سان انگاری.

در نهایت ما قرار است که به مرحله‌ای برسیم که جان را محترم بشماریم و به برابری جان ها برسیم.

به دور از هرگونه تقسیمات.

هر جایی که صحبت از این تقسیمات باشد، قاعدتا شاهد نگاه‌های وحشتناک می‌شویم و حالا وقتی در باب این عوام‌گرایی صحبت می‌کنیم خب قاعدتا با یک موضوع مشخص مثل باور به ملیت و ملی‌گرایی خیلی راحت با هم چفت و نزدیک می‌شوند.

یعنی شما وقتی صحبت از این ملی‌گرایی می‌کنید، می‌بینید که المان های ابتدایی برای هم‌داستان کردن با مردمان بی‌شمار رو در اختیارتون میذاره.

چرا که ریشه ها در همون ریشه ها و باورهای ابتدایی هست.

چرا که به سادگی میشه به این مردمان امتیازات و اون ها رو با خود همراه کرد.

پس قاعدتا این دو نگاه به هم گره خورده اند و با هم و همسان با هم پیش می روند و در نهایت هم باعث به وجود آمدن یک دید چند خطرناکی می‌شود که می‌تواند جهان رو به زشتی و نابودی بیشتری بکشونه و جنگ های بیشمار رو هم به وجود بیاره.

 

قسمت پنجم : سیاست

 

خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص ما سعی کردیم در باب عوام گرایی صحبت بکنیم و حالا فارغ از قسمت ابتدایی که یک مقدمه ای در باب عوام گرایی و این میل به قدرت طلبی بود و در نهایت یک تعبیر و تفسیری نسبت به عوام گرایی رو مطرح کردن.

سعی کردیم در قسمت های بعدی در باب مصادیقی که استفاده میشه از این عوام گرایی هم صحبت بکنیم و توی این قسمت مشخص هم میخوایم در باب سیاست صحبت کنیم.

سیاست که قاعدتا اصلی ترین موضوع استفاده از این عوامگرایی هست.

گاها ما در زندگی مواجه می شویم با مردمانی و یا افرادی که از این پوپولیسم دارند استفاده می کنند.

مثلا در جایگاه هنری هستند و از این موضوعات پوپولیستی استفاده می کنند برای اینکه به یک جایگاه و نزدیکی با مردم برسند، به یک شأنی در اجتماع برسند و اصولا حتی در زندگی های روزمره هم مواجه می شویم با همین اشکال مختلف از این عوام گرایی که حالا مردمانی هستند که با استفاده از این موضوعات مشخص که ما در قسمت های مختلف هم دربارش صحبت کردیم و عواملش را نام بردیم، سعی می کنند برای خودشان یک شأن و شخصیتی را بخرند.

اما خاستگاه اصلی این نگاه عوام‌گرایانه قاعدتا در دل سیاست است چرا که ما گفتیم این نگاه عوام‌گرایانه در نهایت یک هدف مشخصی دارد و هدف مشخص هم رسیدن به قدرت است.

یعنی اصولا مردمانی که وارد این وادی مشخص می شوند کرد.

برای اینکه با عوام همراه شوند.

برای این است که قدرت را در اختیار بگیرند.

در تعریف کلاسیکی که پیرامون این عوام گرایی آمده.

ما در باب این صحبت می‌کنیم که بله جماعتی که با عوام مردم همراه می‌شوند برای اینکه در برابر نخبگان الیت صف آرایی کنند.

الیت و نخبگانی که حالا می‌توانند باورمندان متفاوت باشند، روشنگران باشند، یک قشر مشخصی از جامعه مثلا ثروتمندان باشند یا هر کدام از این گروه ها و دسته ها می‌توانند باشند.

اما قاعدتا وقتی در باب این عوام گرایی صحبت می‌کنیم، نوک پیکان نگاه ما قاعدتا در باب سیاست است.

یعنی ما در نهایت این عوام‌گرایی را در دل سیاست می‌بینیم هر چند که می‌تواند در جاهای دیگر هم معنا پیدا کند و در این قسمت مشخص هم می‌خواهیم در باب سیاست صحبت کنیم.

اینکه چگونه از عوام‌گرایی در دل سیاست استفاده می‌شود برای قدرت گیری.

برای اینکه به قدرت برسند گروهی قدرت را در اختیار بگیرند.

مثلا شما وقتی به جهان امروز نگاه می‌کنید می‌بینید که چگونه این عوام‌گرایی قدرت را در اختیار گرفته در کشورهای مختلف از آمریکا بگیرید تا کشور های غربی، همین کشور ایران خودمان.

چگونه جماعتی وارد میدان می شوند تا با عوام فریبی همه قدرت را در اختیار بگیرند؟

این عوام گرایانی که مثلا در کشور های اروپایی و آمریکا راست افراطی هستند که وارد میدان شدند تا با تزریق مثلا نگاه های ملی گرایانه و با استفاده از باورهای پوسیده جا افتاده بین مردم، حالا سعی کنند قدرت را در اختیار بگیرند.

صحبت های نژادپرستانه شما از زبان اینها می شنوید.

اینها آمده اند که قدرت را به واسطه همین سوءاستفاده از باورهای رایج اشتباه در بین عوام مردم به عاریت بگیرند.

یعنی شما با همین تصاویر مشخص روبه رو می شویم.

حالا سعی میکنیم در این قسمت بیشتر این موضوعات را باز کنیم و سعی کنیم مثال هایی بزنیم تا این موضوع بیشتر و بیشتر هم قابل درک باشه.

ما مواجه میشیم با یک موضوع مشخص.

ما در باب سیاست در همه جای دنیا در هر شکل مشخصی که بخواهیم تصویر کنیم نیاز داریم به همراه کردن اکثریت مردم با خود.

یعنی این یکی از لازمه های مشخصی است که شما بخواهید قدرت سیاسی را در اختیار بگیرید.

خب ما نیاز داریم به همراهی حداکثری برای رسیدن به قدرت.

در اینکه شک و شبهه ای وجود ندارد.

فارغ از اینکه ما بخواهیم کودتا بکنیم و قدرت را به صورت نظامی در اختیار بگیریم، حمله کنیم، اشغال بکنیم.

ما در باب یک جامعه مشخصی صحبت میکنیم که به ویژه در همین جهان مدرن تعبیر و تفسیر میشود که فارغ از آن قدرت نظامی هم داریم صحبت میکنیم.

در شرایط عادی داریم در موردش صحبت کرد.

پس ما نیازمند به این هستیم که یک همراهی حداکثری را داشته باشیم تا قدرت را در اختیار بگیریم.

اصولا همان چیزی که ما تحت عنوان مقبولیت اجتماعی می شناسیمش، همان چیزی که تحت عنوان مشروعیت می شناسیم.

مشروعیت به واسطه این که بار مذهبی در خودش دارد شاید متفاوت باشد اما معنایی را که ما می خواهیم درباره اش صحبت کنیم را کاملا می تواند برساند که در نهایت حکومتی باشد که به واسطه مقبولیت و همراهی حداکثری ای که دارد، حالا یک نوع قانونمندی به خودش بگیرد و به نوعی نسبت به عموم مردم دارای مقبولیت باشد و مردمانی باشند که به آن باور داشته باشند.

پس این نیاز ابتدایی قاعدتا همراه کردن حداکثری است.

برای اینکه شما بخواهید اکثریت را با خود همراه کنید قاعدتا ساده ترین راه ممکن برای شما استفاده از عوام گرایی است.

استفاده از پوپولیسم است یعنی شما برای اینکه بتوانید این قدرت را در اختیار بگیرید نیازمند این هستید که از این پوپولیست استفاده کنید.

یعنی شما در نظر بگیرید که کسی در شمایل سیاسی وارد میدانی بشود برای اینکه بخواهد قدرت سیاسی را در دست بگیرد و حالا تمام نوک پیکان انتقاداتش نسبت به فرهنگ بین مردم باشد، نسبت به باورهای در بین عموم مردم باشد.

اصلا در این داستان وارد بشود که بخواهد این فرهنگ را تغییر بدهد.

این اتفاقات اشتباه در بین عوام مردم را تغییر بده و نوک پیکان نقدش هم نسبت به همین موضوعات باشد.

آیا او می‌تواند مقبولیتی بین مردم کسب کند؟

حالا در طرف مقابل او یک شخصی است که داره از این والا بودن مردم صحبت می‌کنه و از این فرهنگ غیر قابل عدول مردم صحبت میکنه.

مرتب داره اینها رو هی بال و پر بیشتری بهشون میده و امتیاز بیشتری بهشون میده و اونها رو به نوعی در این قدرت خود سهیم میکنه.

هر روز احترام و اعتبار بیشتری برای این مردمان و عامه مردم قائل می‌شود و در نهایت وقتی ما تقابل این دو نفر را در برابر هم ببینیم، می‌توانیم به سادگی به این نتیجه برسیم که کسی که با این عوام گرایی وارد میدان می‌شود قاعدتا مقبولیت بیشتری خواهد داشت و این حداکثر می‌تواند با خودش به سادگی همراه باشد و وقتی ما نزدیک می‌شویم به مفهوم سیاسی برای رسیدن به قدرت سیاسی، اینکه ما نیازمند همراهی حداکثری هستیم، می‌بینیم که چگونه می‌توان از این موضوعات پوپولیستی به سادگی هم استفاده کنند چرا که اصلا آن طریقت و آن نردبان برای رسیدن به قدرت را برای ما به وجود می‌آورد.

پس یکی از عوامل مهم همین همراهی حداکثری هست و در دل عوام‌گرایی هم میشه به سادگی ازش استفاده کرد.

حالا می‌تواند در مصادیق متفاوت باشند.

یعنی وقتی مثلا شما به سال پنجاه و هفت در ایران نگاه می‌کنید، به آن اتفاقاتی که منجر به انقلاب شد و انقلاب جمهوری اسلامی را پدید آورد.

حالا می توانید ببینید که مثلا کسی مثل خمینی داره از همون پوپولیسم و عوام‌گرایی استفاده می‌کنه اما به واسطه اینکه باورهای جمعی مردم میلی به سمت اسلام داره، از این باورهای اسلامی استفاده می کنه.

یعنی باورهای مشخصی که در بین مردم جاری و ساری است.

و حالا این جماعت عوام گرایی که آمدند تا قدرت را از آن خود بکنند، سوار بر همین موج باورهای پوسیده در میان مردم وارد میدان میشن و اون همراهی حداکثری رو همراه با خودشون میکنه.

حالا میتونه در جوامع مختلف متفاوت باشه.

یعنی شما یه جا مواجه بشید مثلا با آلمان نازی که حالا به واسطه تحقیری که این مردمان در جنگ جهانی اول شدند نیازمند این باشند که یک غروری در دل اینها بیدار بشه و حالا با ظهور یکی مثل هیتلر و بیدار کردن این حس غرور ملی و برتری دادن به ملیت و نژاد، این آلمانی ها می‌تواند همراهی حداکثری را با خود داشته باشد و قدرت سیاسی را در اختیار بگیرد و در جای جای جهان هم می‌تواند متفاوت باشد.

یعنی مصادیق می‌توانند با هم متفاوت باشند.

اما معنای مشخصی که ما درباره‌اش صحبت می‌کنیم یکسان است و حالا وقتی شما بخواهید وارد این کرسی مشخص از قدرت شوید، نیازمند این همراهی حداکثری هستید و ساده ترین راه ممکن برای شما استفاده از همین عوام‌گرایی است.

حالا باید دل این عوام را با خودتان همسو و همراه کند.

اگر شما قرار باشد نسبت به اینها نقد داشته باشید، نسبت به نوع زیست اینها، نسبت به فرهنگی که در دلشان وجود دارد، نقد داشته باشید، قاعدتا شانسی برای پیروزی هم ندارید.

اما اگر همراه با اینها باشید و مدام در باب این ملت شریف و غیور صحبت کنید، قاعدتا به واسطه امتیازی که به آنها می‌دهید، ارزشی که به آنها می‌دهید آنها هم همراه با شما خواهند شد.

پس این یکی از ساده ترین راه ها است و به همین واسطه است که در دل موضوعات سیاسی ما این قدر به شکل افسارگسیخته روبه رو می شویم با موضوعات پوپولیسم و اصولا شکل و شمایل پوپولیسم در جای جای سیاست همه جهان در طول تاریخ وجود داشته چرا که نیازمند به این همراهی حداکثری هست.

ما مواجه میشیم با این عوام گرایی که برای فریب مردم هست.

یعنی گاها شما مواجه می شوید در دل سیاست جماعتی وارد میدان می شوند و برای این عوامگرایی و رسیدن به قدرت مردمان را فریب می دهند.

یعنی شما مواجه می شوید مثلا در جمهوری اسلامی در همین شرایط ایران حتی شما مواجه می شوید با کسانی که دارند از این پوپولیسم استفاده می کنند.

مثلا با توجه به اینکه باور خیلی سنگینی نسبت به اسلام هم ندارد اما وارد این میدان می شوند.

از این باورهای اسلامی به نوعی استفاده می کنند تا جماعتی را با خود همراه کنند.

حالا چه این موضوع در آن ابتدای انقلاب باشد که اکثریت مردم همسو و هم نگاه با این نگاه های اسلامی بوده و در امروز که یک جماعت اقلیتی مانده اند که طرفدار جمهوری اسلامی هستند و جمهوری اسلامی هم با این نگاه قبیله ای که دارد می‌خواهد قبیله خودش را حفظ کند اما باز هم این جماعت وارد این میدان می‌شوند.

با توجه به اینکه مثلا اعتقادات سنگین مذهبی ندارند اما سعی می کنند خودشان را در آن شمایل کنند تا مردمان را فریب دهند تا آنها را همراه با خود بکنند و این همراهی حداکثری را در نهایت در اختیار داشته باشد.

پس شما با یک موضوع مشخصی روبه‌رو هستید آن هم همراه کردن این مردمان است.

همراه کردن این مردمان که شاید ساده ترینش استفاده کردن از باورهای عمومی باشد، فرهنگ عمومی باشد.

حالا گاها شما مواجه می‌شوید با جماعتی که به این فرهنگ و این باور باورمند هستند و وارد این میدان می‌شوند و بعد با جماعتی روبرو می‌شوید که باورمند نیستند و این عوام فریبی را میدان‌دار می‌کنند تا بتوانند به قدرت نهایی برسند.

با هر دو شکلش هم روبه رو هستیم در دل نگاه های پوپولیستی سیاسی.

در نهایت شما وارد این چرخه مشخص می شوید.

برای این که میل به قدرت دارید برای رسیدن به قدرت هست که وارد این میدان مشخص شده اید و حالا باید وارد این میدان بشوید و همگان را به کناری بزنیم.

حالا قرار است که با کنار زدن دیگران وارد این میدان مشخص و در نهایت رسیدن به نوک هرم از قدرت شوید.

خیلی اینجا موضوع، موضوع قابل لمسی است. اینکه همتای.

موضوعاتی که ما پیرامون ملی گرایی صحبت کردیم گفتیم که قدرت معنی ای نخواهد داشت مگر به واسطه ضعف و ناتوانی دیگران.

گفتیم که بزرگ بودن معنی نخواهد داشت مگر به واسطه کوچک بودن دیگران.

حالا در این عرصه سیاسی هم قدرت رسیدن معنی نخواهد داشت مگر به واسطه حذف و کنار گذاشتن دیگران حالا همتا و همسوی با همان نگاه مشخص شما مواجه می‌شوید با این جماعت عوام‌گرایی که سعی می‌کند با استفاده از موضوعات فرهنگی که در بین مردم وجود دارد، رقبای خودش را کنار بزند.

یعنی مثلا شما مواجه می‌شوید با حالا یک دو کاندیدایی که دارند با همدیگر رقابت می‌کنند در جای جای جهان تفاوتی نمی‌کند که کجا باشد.

حالا مواجه می‌شوید که مثلا اگر یک نگاهی نسبت به موضوعات جنسی در بین مردم وجود دارد و این موضوعات را تابو می‌دانند، حالا این عوام گرایان وارد میدان می‌شوند تا با استفاده از این موضوعات رقیب خودشان را از میدان به در بکنند.

حالا وارد میدان می‌شوند برای اینکه رقبا را یک به یک از میدان به در بکنند و استفاده کنند از همان باورها و همان فرهنگ هایی که در دل عامه مردم وجود دارد و مردمان عوام آن کشور به آن باورمند هستند.

با تکیه به این نگاه های مشخص سعی می‌کند رقبا را یک به یک هم بیرون بکند و حالا شما شاهد این درگیری ها هستید که چقدر خود را مایل به.

نگاه های عوام مردم هم می‌کنند.

گاها باز هم با استفاده از عوام فریبی این عوام‌گرایی گره می‌خورد.

یعنی موضوعاتی ساختگی به میان می‌آید.

سعی می‌کنند شخصیت ها را از میان ببرند، با تزویری که دارند، با ریا و فریبی که میدان‌دار می‌کنند و یا گاها این موضوع به واسطه اتفاقاتی که افتاده است.

اما چون می‌دانند که مردم این موضوعات برایشان تابو های بزرگی است و حتی تخصص آن افراد هم برایشان ارزشمند نیست که موضوعات جنسی برایشان ارزش بیشتری دارد، از این موضوع استفاده می‌کند.

یعنی اگر قرار باشد کسی مثلا وزیر اقتصاد شود و یک اقتصاددان خیلی قدر و درستی است و کارنامه درستی هم داشته، ایده های درستی هم داشته.

حالا به واسطه مثلا یک موضوع جنسی ای که داشته، یک تمایل جنسی خاصی که داشته می‌تواند از میدان به در بشه.

حالا گاها شما مواجه می‌شوید با اینکه این شخص واقعا این تمایلات را داشته و به واسطه اینکه این عوام گرایان می‌دانستند تا چه اندازه در بین مردم این موضوعات تابو هست و تمام شخصیت آن فرد شکسته می‌شود، وارد میدان شدند تا او را از صحنه دور کنند.

یا اینکه می‌بینید حتی او این کارها رو نکرده و این تمایلات رو هم نداره اما با فریب و ریا سعی میکنن رو از میدان بدر کنند چرا که باز هم می دونن در دل عوام مردم تا چه اندازه این موضوعات ریشه دار و مهم هست.

پس شما مواجه میشید با این میل به قدرتی که در نهایت قرار هست با کنار گذاشتن دیگران وارد عرصه ظهور بشید.

ما اصولا وقتی در باب پوپولیسم صحبت می کنیم، این معنای پوپولیسم و این عوام گرایی گره خورده با موضوع سیاست است.

یعنی بزرگترین دلیل و هدف این عوام گرایی قاعدتا همین میل رسیدن به قدرت سیاسی است.

قاعدتا گفتم در جای جای زندگیمان حتی در زندگی فردی خودمان هم مواجه می شویم و انسان هایی که از این عوام‌گرایی به نوعی دارند استفاده می‌کنند.

در یک جمع دوستانه یک کسی است که سعی می‌کند همسوی با دیگران صحبت کند و شما می‌بینید که او به نوعی داره عوام‌فریبی میکنه برای اینکه خودش هم یه تصویر دیگه ای از خودش بده.

اما در شکل وسیع و بزرگش ما همیشه شاهد این عوام‌گرایی در حال رسیدن به قدرت سیاسی هستیم چرا که در نهایت به واسطه اینکه این جماعت بتوانند قدرت را در اختیار بگیرند باید جماعتی را با خود همراه کنند و خب قاعدتا همراه کردن مردمان با گفتن چیزهایی که دوست دارند خیلی ساده تر هست تا اینکه شما بخواهید در باب موضوعاتی صحبت کنید که آنها حاضر به شنیدنش نیستند.

یعنی شما تصور کنید کسی که وارد میدانی شده برای نقد به موضوعات مختلفی که در فرهنگ این مردمان وجود دارد، در نگاه های این مردمان وجود دارد.

حالا او وارد این میدان شده تا این نگاه ها را نقد کند و نگاه ها را به چالش بکشد.

آیا جایی برای رسیدن به قدرت سیاسی برای آن فرد وجود دارد؟

خب قاعدتا دور از واقع این موضوع به نظر می رسد دور از حقیقت به نظر می رسد.

یعنی شما مواجه می شوید با آدمی که دیگر به واسطه نقدهایی که کرده جایگاه و پایگاهی نمی تواند داشته باشد.

اصلا مردمان دوست ندارند این موضوعات را بشنوند.

یعنی اگر کسی وارد میدان شده و از این باورهای پوسیده صحبت می کند، حالا این مردمانی هستند که به این نگاه های پوسیده باورمند هستند.

احساس می کنند باورهایشان زیر سوال رفته و حاضر نیستند که میدان قدرت را در اختیار این مردم بدهند.

در اختیار این جماعتی که برای تغییر پا به عرصه گذاشته اند اما به سادگی با تکرار کردن همان باورها، با همراهی با آن باورها، هر چند که شما بدانید که اشتباه است، می توانید جماعت بیشتری را با خود همراه کنیم و در نهایت این پوپولیسم و عوام گرایی در دل نگاه های سیاسی هست که به کرات هم دیده می شود.

شما مواجه می شوید در این عوامگرایی که اصولا قدرت خود را به واسطه از میان رفتن و ناتوانی دیگران به دست می آورد.

حالا شما مواجه می شوید با عوام گرایانی که وارد میدان می شوند و بیشتر از این که حتی وارد این دوران بشوند که بخواهند باور خودشان را، همان باور عوام را پیش ببرند و سعی در تخریب باور دیگران هستند. همتای.

همان موضوعی که پیرامون میل به قدرت و کنار گذاشتن دیگران درباره اش صحبت کردیم.

یعنی شما مواجه می شوید با این عوام گرایانی که سعی می کنند رقبای خود را با زدن تهمت های مثلا جنسی در یک کشوری که موضوعات جنسی تابوی بزرگ است کنار بگذارند.

حالا در زمینه باورها هم داستان به همین شکل است.

حالا اینها وارد میدان می شوند تا با تخریب باور دیگران، باور دشمنان حالا سعی بکنند که باور خودشان را قدرتمند تر تصویر کنند.

همتای همان کنار گذاشتن رقبا.

در مبحث باورها هم داستان به همین شکل است.

آنها وارد میدانی می شوند تا به واسطه تخریب باورهای دیگران، باور خودشان را ارزشمند تر تصور کنند.

اصولا در باب برتری ما صحبت کردیم و گفتیم که اصولا برتری به واسطه کوچک بودن و کهتر بودن دیگران پدید می آید.

حالا در زمینه همه موضوعات هم داستان به همین شکل است.

حالا وقتی باوری در میان عوام وجود دارد که قابل ارزش است، این ارزش را به واسطه بی ارزش شدن دیگر نگاه ها شکل می گیرد.

یعنی ما وقتی در باب مثلا اسلام صحبت می کنیم که صحبت از حق و حقیقت میزنه، اصولا به واسطه باطل بودن دیگر نگاه ها هست که این حق را از آن خودش می داند.

حالا در دل این نگاه های عوام‌گرایانه هم داستان به همین شکل است.

حالا اینها وارد میدان می شوند تا همه نگاه ها و باورها را از میان ببرند تا باور خودشان را حق و حقانیت در دنیا تصویر و تعبیر کنند.

شما در دل این نگاه های عوام‌گرایانه مبارزه ای را با اقلیت ها همواره می بینید.

اصلا اینها آمده اند تا یک اکثریت غالبی را پدید بیاورند.

این همان نگاه فاشیستی است که در دل این نگاه های عوام‌گرایانه هم به شدت وجود دارد.

ما گفتیم در قسمت قبلی پیرامون ناسیونالیسم صحبت کردیم.

اصولا این موضوعات به هم گره خورده است.

یعنی شما وقتی روبه رو می شوید با ملی گرایی قاعدتا شاهد نگاه های پوپولیستی در آن هستید چون اصولا خاستگاهش همسان و همسو است.

در دل این نگاه های ملی گرایانه حالا عوامی هستند که به این نگاه باورمند هستند و اصولا این جماعت در میدان برای استفاده از نگاه های ملی گرایانه و به نوعی سو استفاده از نگاه های ملی گرایانه مردم به واسطه همین حربه مشخصی که تحت عنوان عوام گرایی می شناسیم به قدرت قرار است برسند.

حالا به همین شکل استفاده می کنند.

از نگاه های نژادپرستانه، از نگاه های فاشیستی.

یعنی شما مواجه می شوید با جماعت عوام گرایی که قرار است یک اکثریت غالبی را تصور کند که این اکثریت غالب تمام ارزش را در اختیار دارد.

حالا مثلا شما مواجه می شوید با مبارزه ای که با اقلیت ها می کنند، اقلیت ها را بی ارزش می کنند.

یعنی در همین نگاه مثلا به ایران و سپهر سیاسی ایرانی که ما می شناسیم، این عوام گرایان وارد میدان می شوند تا تمام قومیت های داخل ایران را از میان ببرند.

اگر این قومیت ها یک روزی صحبت از ملت خودشان کردند، اینها را با چوب تر و تیغ و شمشیر در برابرشان بایستند که بله اینها جدایی طلب هستند و اینها می خواهند همه چیز را از میان ببرند و اصولا وارد این میدان می شوند تا با حذف دیگران همه قدرت را در اختیار بگیرند.

دیگه میل به قدرتی دارن که با کنار گذاشتن دیگران به وجود میاد.

اصولا باید یک اکثریت رو با خود همراه بکنن.

حالا این اکثریت هم باورهای همتای اینها دارن و اینها سعی میکنن با مرور اون باورها و تکرار اون باورها همه میدان رو در اختیار بگیرن.

شما مواجه میشید با این مبارزه ای که با اقلیت ها میکنن.

اصولا این نگاه های عوام گرایانه در نهایت نگاه های عوام گرایانه سیاسی که گره میخوره با نگاه های همتای فاشیسم، با نگاه های همتای نژادپرستی و ملی گرایی، قاعدتا در راستای قدم برمیداره که دیگران رو از میدان به در بکنه.

همونجوری که باورهای دیگران رو از میدان به در میکنه، همون طوری که رقیب های دیگر رو هم از میدان به در میکنه، حالا سعی میکنه با اقلیت های مختلف هم در ستیز باشه.

حالا سعی میکنه یه دایره ای بوجود بیاره که اون اکثریت همراه خودش رو در اون نوک هرم قرار بده همسان با خودش تعبیر و تفسیر کند.

حالا با استفاده از این همه.

میدان را در اختیار بگیرید.

شما در این شکل مشخص.

در جای جای جهان شاهد این هستید که این عوام گرایان در برابر اقلیت ها ایستادگی می کنند.

حالا این اقلیت ها هر نوع اقلیتی باشند.

یعنی شما وقتی به این عوام گرایان رو می کنید مثلا در اون شکل مشخصی که در اروپا وجود داره و اون گروه های راست افراطی که قدرت را در دست گرفته اند و می خواهند این قدرت را در دست بگیرند با اقلیت های مختلف مثلا مذهبی مثل اسلام و.

می بینید که در ستیز و کشمکش است.

حالا اگر این رو وارد ایران خودمون بکنیم در شرایط مثلا جمهوری اسلامی می بینید که اینها با همه اقلیت های مذهبی که در ایران هست در ستیز هستند.

حالا حتی اگر با اپوزیسیون جمهوری اسلامی هم بخواید این رو مورد خطاب قرار بدید و نگاهی بهش داشته باشید.

وقتی با پوپولیست ها روبه رو میشیم، با تمامی اقلیت هایی که در ایران تحت اقلیت های قومی مثلا میشناسیم هم در ستیز هستند.

سعی می کنند با حذف دیگران اقلیت اکثریت غالب را در اختیار بگیرند و حداکثر را همراه با خود بکنند.

حالا اگر باورهای مردم به این سمت و سو است و در باب این مسائل مشخصه، مثلا فاشیستی صحبت می‌کند و در بین اکثریت این نگاه فاشیستی هم وجود دارد، سعی می‌کند همین میل را، همین باور را ترویج دهد.

اگر نگاه های نژادپرستانه ای وجود دارد در اکثریت مثلا نسبت به افغانی هایی که در ایران هستند او همسان با این مردم می‌شود.

اصلا قرار نیست نسبت به آنها نقدی داشته باشد و نگاه آنها را زیر سئوال ببرد.

قرار است با آنها همداستان شود تا در نهایت به آن میلی که دارد یعنی قدرت سیاسی هم برسد.

یعنی شما وقتی مواجه می‌شوید با این نگاه عوام‌گرایانه سیاسی همه چیز را فدای رسیدن به قدرت سیاسی می‌کند و در نهایت قرار است فقط و فقط وارد میدان بشود تا قدرت سیاسی را در اختیار بگیرد.

ما مواجه می‌شویم با آن دیو بد سیرتی که تحت عنوان.

این عوام‌گرایی می‌شناسیم، در قالب سیاست ما مواجه می‌شویم با این دیو چند سطری که هر بار مواجه میشیم با یک تصویر تازه ازش، یکبار در قالب یک حکومت فاشیست میتونه خودش رو میدان‌دار کنه و یکبار در قالب یک حکومت نژادپرست و ملی‌گرا میتونه تعبیر و تفسیر بشه.

این غول چند سطری که وارد میدان شده تا در نهایت آن اکثریت را مبدل به یک اکثریت خون آشام بکنه.

قرار هست که اون اکثریت رو غالب به یک دیکتاتور بزرگ بکنه که همه چیز و همه کس را از آن خود کند.

ما در دل عوام گرایی در نهایت مواجه میشیم با ساخته شدن یک اکثریت دیکتاتور.

اکثریت دیکتاتوری که قرار است حرف و ایده و باور و نظر خودش رو به پیش ببره، قرار است که با حذف دیگران به تمام قدرت برسید.

در این نگاه سیاسی شما شاهد این موضوع هستید که دیگرانی رو به کنار می گذارند، باورها را به کنار می گذارند، اقلیت ها را از میان می برند تا در نهایت یک قدرت حاکمی باشد که این قدرت را هم به واسطه آن اکثریت و باورهای معیوب آن اکثریت به دست آورد.

حالا وارد این میدان می شود و مدام در باب این اکثریت غیور صحبت می کند تا همه قدرت را از آن خود کند و طی مراحلی هم تمام اقلیت ها را از میان ببرد و مبدل به یک اکثریت غالب مستبدی بشود که همه چیز را از آن خود دارد.

قاعدتا در باب این عوامگرایی سیاسی میشه بیشتر صحبت کرده اما من چون در قسمت های مختلف در باب عوامگرایی و موضوعات مختلفش صحبت کردن در این قسمت مشخص فقط سعی کردم اشارتی داشته باشم تا در باب این مصداق مشخص که مصداق بارز عوام گرایی هم در دل همین نگاه های سیاسی وجود دارد، صحبت کوتاهی داشته باشیم و در نهایت هم سعی کنیم ویژه برنامه مشخص پیرامون عوام‌گرایی را به پایان برسانیم.

 

قسمت ششم : چپاول و جنگ

 

خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص عوامگرایی ما سعی کردیم یه توضیحی نسبت به این موضوع مهم داشته باشیم و بعد در قسمت های آتی هم در باب مصادیق این موضوع صحبت کنیم.

و حالا در این قسمت انتهایی از این ویژه برنامه مشخص قصد داریم که در باب ثمره به نوعی عوام گرایی صحبت بکنیم.

ثمره ای که قاعدتا میتونه اشکال مختلفی داشته باشه و حالا سعی میکنیم در باب یکی از اشکال مهمش که جنگ و جنگ طلبی است صحبت بکنیم و در نهایت هم اشارتی نسبت به ثمرات دیگرش هم داشته باشیم و این عوامگرایی را در نهایت ببینیم که چه برآیندی می‌تواند برای یک جامعه مشخص داشته باشد.

جامعه ای که قاعدتا به واسطه همین عوام گرایی، قدرت سیاسی را در اختیار گروه خاصی داده و در نهایت قرار است که از این چه برداشتی داشته باشد از این کاشتی که نسبت به این موضوع مشخص داشته.

خوب قاعدتا موضوعات مختلفی می‌شود در باب این برآیند ها صحبت کرد.

همان طوری که در قسمت های گذشته هم درباره اش صحبت کردیم و گفتیم مثلا این عوام‌گرایی در نهایت ما را به یک سمت و سویی می کشاند تا شاهد نگاه های نژادپرستانه باشیم.

عوام‌گرایی سیاسی که در نهایت گره خورده با نگاه های ملی گرایانه است، در نهایت آن قوم و آن کشور را به جایگاهی می‌رساند که خود را قوم برتر و برگزیده و منتخب و والاتر از دیگران تعبیر کند و به واسطه اش دیگران را تحقیر و کوچکتر بشمارد و در نهایت با یک نگاه نژادپرستانه برسد و یا مثلا وقتی شما مواجه می‌شوید با این عوام‌گرایی که گره خورده با سیاست است.

در نهایت قرار است که جامعه را به سمت و سویی بکشاند که یک اکثریت مستبد قدرت را در اختیار بگیرند و تمامی اقلیت ها را از میان ببرند و آن نگاه فاشیستی در نهایت میدان‌دار این جوامع بشود.

همان طوری که در کشور های مختلف این اتفاق افتاده، چه در دوران گذشته و چه در حال حاضر و حتی همین امروز هم در حال اتفاق افتادن است.

پس اصولا وقتی ما در باب این ثمرات صحبت میکنیم که نگاه نگاه عوام‌گرایانه میتواند چه ثمراتی بدهد؟

خب در قسمت های مختلف هم دربارش صحبت کردیم و اشاراتی هم میکنیم.

اما یکی از این ثمرات و یکی از این برآیند ها قاعدتا جنگ و جنگ طلبی است.

اصولا در پی بزرگ کردن قلمروها است.

یعنی شما مواجه می شوید با این عوامگرایی ای که در نهایت در پی آن است که شما خود را بزرگتر و قدرتمند تر تعبیر و تفسیر کنید و در نهایت هم راهی به جز این که بخواهید قدرت را در اختیار بگیرید و با جنگ آوری کشور های مختلف را مستعمره خودتان بکنید ندارد.

قاعدتا در جهان امروز ما به واسطه این که انسان ها سعی در پیشرفت و میل به پیشرفت داشتند و سعی کردند آن عناوین دهشت ناکی که از گذشته با آن درگیر بودند را کمرنگ تر کنند، کمتر شاهد این تصاویر هستیم اما باز هم شاهدش هستیم.

یعنی باز هم شما می بینید که مثلا روسیه در همین شرایط امروزی و در همین جهان امروزی هم داره همین رفتارها رو انجام میده.

یعنی امروز هم شما شاهد این تصاویر هستید اما کمرنگ تر.

یعنی اگر در گذشتگان ما روبه رو می شدیم با تصاویر وحشتناکی که یک کشور بلند می شد از یک گوشه تمام کشور ها را به جنگ و تاراج می برد و ثروتشان را از آن خود می کرد و قدرت را در اختیار می‌گرفت و مردمان را به برده و کنیز مبدل می کرد.

حالا ما کمتر با این تصاویر روبه رو هستیم اما باز هم با آن روبه رو هستیم و یکی از ثمرات اصلی این پوپولیسم در نهایت جنگ طلبی است.

در نهایت رسیدن به قدرت است برای برتری طلبی و در نهایت همین جنگ افروزی هایی که در جهان از گذشته دیدیم هم شاهد آن خواهیم بود.

یعنی مثلا یک مثالی پیرامون محمد و اسلام بزنیم.

موضوعی که ما به شدت با آن درگیر هستیم.

من بارها و بارها درباره اش صحبت کردم که مثلا وقتی ما قرار است در باب مشکلات جهان صحبت بکنیم باید در برابر مشکلی که در برابر ما صف‌آرایی کرده صحبت کنیم.

یعنی مایی که در ایران جمهوری اسلامی و تحت این نگاه های فاسد و پوسیده اسلامی قرار گرفته ایم و همه زندگی ما تحت تاثیر همین نگاه اسلامی است.

حالا اگر قرار است نقدی بکنیم باید نسبت به اسلام نقد بکنیم.

باید نسبت به جمهوری اسلامی نقد بکنیم.

قرار نیست که ما برویم و نوک پیکان را مثلا در برابر کمونیست ها بگیریم.

قاعدتا اگر ما هم در یک کشور کمونیستی به دنیا آمده بودیم، بیشتر نقد ما نسبت به همان نگاه های کمونیستی بود.

پس اگر مثالی را در تمام قسمت های برنامه ای به نام جان یا در کتاب ها پیرامون اسلام مطرح میکنم، به واسطه همین درگیری است که ما با موضوع مشخص و مشکلی که زندگی ما را به بطالت برده یعنی اسلام باید داشته باشیم و عقل سلیم هم حکم میکند قاعدتا انسان در برابر مشکلی که در برابرش صف آرایی کرده مبارزه کند و نسبت به آن نقد بکند و سعی در کمرنگ کردن تغییر آن و از میان بردن همان نگاه مشخص داشته باشد.

خب خیلی دور از بحث نشویم.

ما وقتی در باب این موضوع مشخص و این پوپولیسم صحبت میکنیم که در نهایت قرار است ما را به سمت و سوی جنگ ببرد.

یکی از مثال های مشخصش همان نگاه اسلامی است.

ما در باب محمدی صحبت کردیم که آمد و قدرت را در اختیار گرفت.

به شدت هم عوام‌گرایانه این کار را کرد.

ما در باب این موضوع مشخص.

در ویژه برنامه همین پوپولیسم.

بر قسمتی که پیرامون پیامبر آن بود صحبت کردیم که چگونه پیامبران با استفاده از عوام گرایی قدرت را در اختیار گرفتند.

یک باور خاصی که در بین مردم وجود داشت و بر همان موج سوار شدن تغییری در دل آن ایجاد کردند، اما عصر را نگه داشتند و با همین عوام گرایی سعی کردند حداکثر را همسو با خود ببرند، میل به رسیدن به قدرت داشتند و در نهایت مثلا وقتی شما با محمد روبه‌رو می‌شوید در نهایت به همان قدرت سیاسی می‌رسد که در نهایت حکومت را در اختیار می‌گیرد و حالا تحت عنوان خلیفه خلیفه ای که همپایه پادشاه و حتی خیلی قدرتمند تر از پادشاه است.

همانطور که در قسمت های مختلف صحبت کردیم که ما وقتی در باب دیکتاتوری صحبت می‌کنیم، در باب این استبداد صحبت می‌کنیم، وقتی وارد وادی دینی می‌شود یعنی به استبداد دینی کشیده می‌شود، خیلی وحشتناک تر از تمام استبدادهای جهان است.

چرا که مثلا شما مواجه می شوید با دیکتاتوری که یک دیکتاتور زمینی است، مردمی هستند که با این در حال مبارزه هستند، با همین شخصیت مشخصی که بر زمین هست ادعای خدایی نکرده.

حالا شما با یک دیکتاتوری دینی روبه رو می شوید که همه قدرت را در اختیار گرفته و به نوعی خود را نماینده خدا و یک قدرت لایزال در آسمان ها می داند.

حالا مبارزه با آن هم سخت تر است.

ما با محمدی روبه رو می شویم که با این عوامفریبی همه قدرت را در نهایت از آن خود کند.

حالا ثمره این قدرت طلبی در نهایت چیست؟

در نهایت ما با محمدی روبه رو می شویم که به فرمان خدا در سوره ای که تحت عنوان جهاد میشناسیم و در آیه های بیشمار قرآن و احادیث زیست، پیامبر در نهایت هدف را گره می زند با جهاد و جنگ.

حالا قرار است که این نگاه فاسد و آلوده را به واسطه همین جنگ به سراسر جهان هم منتشر کند و این ویروس مرگ افزار را مبدل به یک نگاه جمعی بکند همان طوری که انجام داد و در نهایت هم مردمان هزاران سال الان که درگیر همین نگاه آلوده هستند.

هزار و چهارصد سال است که همین ایران خودمان آلوده به این ویروس مهلک و کشنده است.

در نهایت این نگاه عوامفریبانه تحت عنوان نگاه های اسلامی به این سمت و سو کشانده شد که جنگ رو میدان‌دار بکنه.

حالا شما مواجه میشید با غزوه ها و جهادها.

حالا پیامبری است که وارد این میدان پر تلاطم شده تا قدرت سیاسی خودش را گسترش دهد.

همان طوری که اگر امروز هم به جهان نگاه بکنید تمامی این حکومت های عوام‌گرایانه هم به دنبال همین نگاه ها هستند.

قدرت خود را تکثیر کنند، قدرت خودشان را به اثبات برسانند، با خوار و خفیف کردن دیگران با از میان بردن دیگران این قدرت را برای خود بکنند.

در همان دوران محمد هم اوضاع به همین شکل است.

حالا محمدی است که ابتدا با همان غزوه ها سعی می کند این قدرت را به دیگران نشان بده و حالا وقتی یک اکثریتی را با خود همراه کرده حالا سعی می کند کشور ها را از میان ببرد و همین میراث را هم برای خلفای راشدین و کسانی که بعد از محمد قدرت را می گیرند که همان ابوبکر و عمر و عثمان و علی.

و چه بعد از آن در دوران امویان و عباسیان و حتی بعد از آن صفویان و عثمانیان و تمام این نگاه ها حتی امروز در نهایت این فدیه و این ارث را برای آنها به جای خود به جای می گذارد تا در نهایت با همین قدرت طلبی به پیش بروند و با جنگ و جهاد و جنگ آوری سعی کنند برتری خودشان را ثابت کنند و قدرت را در اختیار بگیرند.

شما مواجه می‌شوید با این نگاه که امروز هم در جهان به همین شکل داره پیش میره.

یعنی اگر امروز هم به جهان پیرامون خودتان نگاه کنید می بینید که همین گونه هست.

یعنی اگر آمریکا روزی قدرت را در اختیار داره، حالا سعی می کنه با حمله کردن به کشور های دیگه اینگونه قدرت خودش رو ثابت کنه.

باز هم با همون نگاه های عوام‌گرایانه.

یعنی شما مثلا مواجه میشید با آمریکایی که به واسطه همین نگاه عوام‌گرایانه و اینگونه خود رو همراه کردن با اون نگاه آلوده ای که در بین عوام مردم وجود داره و اکثریت بهش باورمند هستند.

مثلا به عراق هم حمله میکنند با یک خیالی که مطرح کرده، با یک فریبی که مطرح کرده تحت عنوانی که حالا این کشور داره به قدرت اتمی میرسه وارد جنگ میشه و این همه کشته و مجروح و مصیبت را به بار می آورد.

چرا که اصولا با یک نگاه عوام فریبانه ای وارد این وادی شد که ما باید از ملت خودمان دفاع کنیم.

یا مثلا در افغانستان اتفاقی که افتاد و القاعده آمد و آن اتفاق یازده سپتامبر را رقم زد، حالا شما مواجه می شوید نگاه های عوام گرایانه ای است که میداندار می شود و مدام دارد درباره اش صحبت می شود که ما باید از ملت خودمان دفاع کنیم و وارد یک جنگ فرسایشی می شود و این همه هم تبعات وحشتناکی را به بار می آورد.

باز هم گره خوردن در نهایت نگاه های عوام فریبانه و عوام گرایانه است.

با جنگ فارغ از این شما مواجه می شوید با این که هدف در نهایت و یا برآیند کلی در نهایت همین جنگ و جهاد و از میان بردن دیگران است.

این نگاه های عوام گرایانه ای که برای میل به قدرت وارد میدان شده.

همین میل را هم به پیش می برد.

در نقطه ابتدایی قرار بوده.

میل به قدرت در همان ساختار سیاسی کشور خودش شکل بگیرد.

اما در نهایت با ادامه قرار است که این قدرت را در سطح جهان هم به پیش ببرد.

همان اتفاقی که مثلا در آلمان نازی می افتد.

حالا هیتلر است که ابتدائا قدرت را در مملکت خودش به دست می گیرد.

حالا به واسطه عوامگرایی که وارد این میدان شده به واسطه غرور له شده مردمان آلمان به واسطه بیدار کردن این غرور.

به واسطه اینکه اینها را مبدل به نژاد برتر در جهان بکند وارد این میدان شده و حالا وارد این میدان می شود و جنگ آوری را هم به پیش می برد.

حالا شما شاهد هستید که همین نگاه پوپولیستی میداندار هست که یک جنگ جهانی و جنگ جهانی دوم و اون فجایع غیر قابل درک رو هم شکل بده.

مثلا وقتی به جمهوری اسلامی و یا هلال شیعی نگاه میکنیم، چیزی که ما در ویژه برنامه هایی که پیرامون جمهوری اسلامی داشتیم فکر میکنم در ویژه برنامه هژمونی جمهوری اسلامی پیرامون این موضوع هم صحبت کردیم.

این که جمهوری اسلامی.

و این نگاه اسلامی که وجود دارد تحت عنوان اسلام شیعی در همین خاورمیانه.

حالا شما مواجه هستید که این نگاه عوام فریبانه ای که دقیقا آن جامعه هدف خودش را دارد یعنی جامعه شیعی.

یعنی شاید در ایران امروز ما این خیلی خریداری نداشته باشد اما در یک بخشی از همین مردم ایران و همان مردم مثلا عراق و سوریه و لبنان حالا طرفدارانی دارد و برای همین جامعه هدف است که اینها عوام‌گرایانه دارند حرکت می کنند تا اینها را با هم همسو کنند تا در نهایت به چه نقطه ای برسند تا در نهایت چه برآیندی را برای جامعه بشریت داشته باشند.

چیزی فارغ از جنگ است.

جنگ آوری است.

اتفاقات وحشتناکی که می افتد حالا یا خرابکاری هایی می کنند که منجر به جنگ می شود، یا جنگ هایی را آغاز می کنند یا در نهایت دارند تلاش می کنند تا به آن نقطه مشخص و جنگ‌آوری هم برسند.

در نهایت شما می‌بینید که چگونه نگاه‌های عوام‌گرایانه گره می‌خورد با همین موضوعات، چرا که نقطه ابتدایی‌اش میل به قدرت است.

میل به قدرتی که قرار است در همان کشور مشخص اتفاق بیفتد اما در نهایت حالا هواخواهان بیشتری هم خواهد داشت.

همان طور که مثلا جمهوری اسلامی در ایران با یک تعداد مشخصی مردم مذهبی شیعه.

حالا هوادار هایی در جاهای دیگر دنیا هم برای خودش کسب می‌کند.

یعنی شما مواجه می‌شوید با یک جمعیتی که در عراق هم اینگونه شیعه هستند.

همین نگاه های آلوده را دارند.

در لبنان هم به همین شکل هستند.

در سوریه هم به همین شکل هستند.

حالا اینها سعی می‌کنند با عوام‌گرایی نسبت به آنها این قدرت را گسترش دهند و در نهایت هم چیزی فارق از جنگ و جهاد نخواهد داشت.

فارغ از این که شما مواجه می‌شوید با عوام فریبی که برای تزریق جنگ اتفاق می‌افتد.

مثلا شما نگاه بکنید به شرایطی که ایران جمهوری اسلامی در مواجهه با عراق داشت.

خب شما این عوامفریبی ها را می‌دیدید.

یعنی مدام داشت تکرار می شد جنگ حق علیه باطل، جنگ با کفار.

حالا این مردمی که قرار بود وارد این میدان بشوند با چه فریبی وارد این میدان جنگ شده بودند؟

خب عراقیان و ایرانیانی که هر دو مسلمان هستند، بخش زیادی از این عراقی ها حتی مذهب تشیع را هم دارند.

حتی هم مذهب با مردم ایران هستند.

اما تعابیر پوپولیستی در این راستا به این شکل بود که به واسطه وجود مثلا صدام حسین در نوک این هرم.

خیلی ساده اینها تعبیر به لشکر کفار شدند و حالا با این عوام فریبی وارد میدان شدند.

حالا برگردیم به عقب تر.

یعنی برگردیم به همان دوران صدر اسلام و آن نگاه های عوام فریبانه ای که در دل نگاه های اسلامی وجود داشت.

ما از یک سمت در باب اسلام وقتی صحبت می کنیم در باب خود اسلام صحبت می کنیم.

یعنی می رویم در قالب کسانی که باورمند به اسلام هستند.

در ویژه برنامه ای که تحت عنوان شناخت اسلام داشتیم هم در باب این مسائل صحبت کردیم.

حالا یک بار از خارج از این نگاه یعنی نگاه دومی که نسبت به این موضوعات داریم این است که شما خارج از این نگاه اسلامی بخواهید به اسلام نگاه کنید.

حالا وقتی مواجه می شوید با محمد می بینید که حجم عوامفریبی تا کجاست.

حالا مواجه می شوید که او داره در باب مثلا بهشت و حوریان صحبت می کنه.

حالا داره به مردمان مردمان با فریب وارد میدان می کنه که همه چیز براشون تعبیر و تفسیر به پیروزی بشه.

وارد میدانی میشن که قرار هست در میدان جنگ لذات بیشمار ببرن دیگه.

قرار هست که در این میدان جنگ پیروز بشن و زنان بیشمار رو تصاحب کنند.

قرار است بردگان و بندگان بی حد و حصری رو در اختیار داشته باشند، قرار است که به آن شأن و شخصیت اجتماعی برسند.

قرار است که به ثروت بی حد و حصر برسند.

در برابرش اگر کشته شوند.

حالا قرار است که با این عوامفریبی محمد وارد این میدان بشود تا اینها را ترغیب کند به جنگیدن و حتی کشته شدن.

حالا قرار است در بهشت تمامی این نعمات در اختیارشان باشد.

قرار است که حوریان بیشمار در اختیارشان باشد برای لذت و شهوت.

قرار است به تمامی لذاتی که در جهان وجود دارد حتی مشروبات هم دسترسی داشته باشند.

حالا شما مواجه می شوید با این عوام فریبی هایی که برای تزریق جنگ وجود دارد.

از سوی دیگر حالا مواجه می شوید با اینکه محمد داره در باب این صحبت میکنه که شما قوم برگزیده خدا هستید، حالا شما قرار است که این دین خدا را به پیش ببرید.

قرار است که ترویج کننده و مروج این نگاه های خداوندی در جهان باشید.

قرار است که مردمان را مسلمان بکنید.

حالا مردم مردمان وارد این میدان مشخص می‌شود.

یا مثلا باید در بابش جمهوری اسلامی نگاه کنید.

حالا جمهوری اسلامی داره در باب این صحبت میکنه که شما باید برید کربلا رو بگیرید و تا برسید به قدس قدس و آزاد کنید.

همون نگاه هایی که در جنگ ایران و عراق وجود داشت و این عوام فریبی که شکل گرفته بود برای اینکه این جنگ رو به پیش ببره و این دقیقا برگرفته از همون نگاه های پوپولیستی بود.

یعنی بخش عمده اش به واسطه باورهای پوسیده ای که در دل مردم وجود داشت اینها میتونستن سوار بر این امواج بشن.

چه در دوران محمد و چه در دوران مثلا جمهوری اسلامی.

این همون نگاه عوام گرایانه ای است که در نهایت به واسطه وجود باورهای پوسیده در دل مردمان، یک جماعتی مفتخوار هستند که سوار بر این امواج میشن و مردم رو با خود همراه می کنن.

قرار نیست نسبت به این نگاه های آلوده نقدی داشته باشند، صحبتی بکنند.

قرار نیست که اینها را مورد کنکاش قرار بدهند.

تنها قرار است که از این باور های عبث و بیهوده استفاده و سوءاستفاده کنند تا امیال خودشان را به پیش ببرند.

امیالی همتای جنگ و جنگاوری همان طور که در جای جای جهان.

حالا ما مثال‌هایی که می‌آوریم وابسته به اسلام است چرا که با آن درگیر هستیم.

وابسته به جمهوری اسلامی است چرا که چشم در همین سیستم ظالم و فاسد باز کردیم.

اما این مثال‌ها می‌تواند در سراسر جهان هم به همین شکل باشد.

یعنی اگر شما به آمریکا هم نگاه کنید، باز هم مواجه می‌شوید با همین عوام‌گرایی و همان عوام فریبی در راستای تزریق جنگ و جنگ است.

در نهایت تمامی این نگاه های عوام فریبانه و عوام گرایانه برآیندی همتای جنگیدن خواهد داشت.

شما مواجه می‌شوید با تمایل به قدرت و سیاست.

برآیند دیگری که داره.

خب ما گفتیم هدف از این عوام گرایی قاعدتا رسیدن به قدرت است و یکی از ارکان مهم آن هم رسیدن به قدرت سیاسی است.

حالا در دل این شما روبرو می شوید با این.

ملی گرایی و ملی گرایی که قرار است در نهایت.

یا ما را به جنگ برساند یا قرار است این.

ملی گرایی در نهایت مبدل به همان نژادپرستی شود.

یعنی شما وقتی روبه رو می‌شوید با چیزی تحت عنوان نازیست چیز دیگری را که فارغ از این نگاه‌های ملی گرایانه در دل آنها نمی‌بینید، آنها هم وارد میدان شده‌اند که به واسطه جنگ جهانی اول و اتفاقاتی که افتاده بود، یک ملت شکست خورده بودند.

ملتی بودند که غرورشان پایمال شده بود.

حالا با این نگاه ملی گرایانه کسی وارد این میدان شده بود که قرار بود این را تغییر بده.

قرار بود این نگاه ها را متفاوت بکند.

حالا وارد این میدان شد و در نهایت به کدام نقطه ختم شد؟

در نهایت ما شاهد جنگ های بزرگ بودیم.

پس وقتی ما تمایل به قدرت سیاسی را در نظر می گیریم و گره خوردن این تمایل و قدرت با موضوعات ملی گرایی، می بینیم که ثمره این پوپولیسم در نهایت چیزی همتای نژاد پرستی است.

حالا اگر بخواهیم همین تصویر را در دل سیاست باز هم به پیش ببریم و این عوام گرایی رو بیشتر و بیشتر دربارش صحبت کنیم، ما را به آن نقطه ای می رساند که درباره اش در قسمت گذشته صحبت کردیم.

این نگاه سیاسی که در نهایت در دل این عوام گرایی در پی آن است که دیگران را حذف کند، در نهایت ما را به نقطه ای می‌رساند که اقلیت ها را بخواهد از میدان به در کند و ما شاهد این نگاه وحشتناک فاشیستی هستیم.

حالا یک اکثریت خونخواری که قرار است همه چیز را در اختیار داشته باشند.

حالا پوپولیست هایی که این قدرت را در اختیار گرفته اند به واسطه اینکه سوار بر امواج باورهای پوسیده مردمان شده اند، حالا اینا وارد این میدان میشن تا تمام باورها رو ریشه کن بکنن.

حالا وارد این میدان میشن تا تمام اقلیت ها رو ریشه کن بکنن.

همون طور که در جای جای جهان هم اتفاق افتاده و هر جایی هم که پای این نگاه های عوام فریبانه وجود داشته باشه باز هم اتفاق خواهد افتاد.

چرا که اصولا در این نگاه های عوام فریبانه شما شاهد یک موضوع مشخص هستید که در بازه های نقد قرار است بسته بشه.

قرار است که به این مشکلات هیچ وقت نگاهی انداخته نشه.

قرار هست که این نگاه ها و باورهایی که ما رو به این قدرت رسونده رو شما ستایش بکنید، بپرستید و حالا با ستایش این نگاه ها که جا برای نقد کردنشون نخواهد بود.

این نگاه های مقدس، این باورهای مقدس قرار است که شما را به اون نقطه ای برسونه که شما قدرت رو در اختیار داشته باشید.

حالا هر نوع نگاهی که در برابرش باشه و یا بخواد روزی مبدل به رقیب براش بشه رو از میان برمیداره.

حالا قرار است که تمامی اقلیت ها را از بین ببرد.

وقتی این نگاه ها یک نگاه های ناسیونالیستی هست، حالا شما تمام اعتبارتان را به واسطه همین ملیت و خون و نژاد گرفتید.

هر خون و نژاد دیگری باید از میان برداشته شود و ما شاهد همین نگاه های اسفناک هم هستیم.

ما در نهایت وقتی یک نگاهی نسبت به این موضوعات پوپولیستی داریم، به واسطه همون برتری طلبی که دربارش صحبت کردیم، در قسمت های مختلف قرار است که آن قدرت را میدان دار کنند و قرار است که قدرت خود را به نمایش بگذارند و قدرت خود را قاعدتا به واسطه ضعف دیگران تصویر خواهند کرد.

و خیلی ساده است که ما در نهایت شاهد جنگ ها باشیم.

حالا جماعتی میداندار شده به واسطه این عوامگرایی قدرت سیاسی را در اختیار گرفته و حالا باورمند به این است که این جماعت همراه با آن قدرت بزرگ و بزرگ جهان است.

این قدرت را چگونه می‌تواند تصویر کند؟

با ضعف دیگران این ضعف را در میدان جنگ می‌تواند تصویرگری کند.

همان اتفاقی که مثلا در روسیه می افته.

حالا روسیه میاد و این قدرت خودش رو به تمام کشورهای اروپایی و کشورهای عضو ناتو ثابت می‌کند.

مثلا با اتفاقی که در اوکراین رقم می‌زند، حالا پیشاپیش وارد میدانی می‌شود که با تضعیف دیگران و قدرت نمایی خودش، جا برای پای خودش سفت تر و سفت تر کند.

با همان نگاه های عوام‌گرایانه سعی می‌کند عوام را همراه خود بکند، با فریب آنها جنگ آوری را تزریق کند.

مثلا صحبت از این بکند که ما در خطر هستیم و باید اینگونه قدرت نمایی کنیم.

حالا مثال‌های بی‌شماری هم میشه درباره اش داشت و بهش فکر کرد.

در نهایت تمام این نگاه های حق طلبانه ما در باب همین عوام گرایی صحبت کنیم.

در باب فاشیسم صحبت کنیم، در باب نگاه های مذهبی مثل اسلام صحبت بکنیم، در نهایت دارای یک تعبیر و تفسیر مشخص رو با ما مطرح میکنه.

اون هم این هستش که حقیقت در اختیار من است.

همه حق مال من است.

یعنی شما اگر وارد نگاه های نژادپرستانه بشوید حق در اختیار همان نژاد است که همه چیز برای آن نژاد است.

حالا فاشیست ها قرار است که آن گروه و حزب و هر چیزی که پدید آورده اند، ملیت شان یا هر چیز دیگری را با حذف دیگران همه چیز را از آن خود بکنند.

اگر شما وارد نگاه های اسلامی بشوید، حالا مواجه می شوید با محمدی که همه حقیقت را از آن خود می داند.

حقیقت برای اوست و اصولا بعد از او هم هیچ حقیقتی قرار نیست به وجود بیاید و او خاتم النبیین است و نه قرار است که تمام حقیقت تا آخرین روزی که جهان وجود دارد در اختیار او و باورمندان به او باشد.

تمام صحبت این نگاه های مشخصی که همه و همه هم برگرفته از همین نگاه های عوام فریبانه است و به واسطه همراهی اکثریت با هاشون به قدرت رسیدند.

در همین داستان مشخص خلاصه می شود که همه حقیقت از آن اوناست و کس دیگه و دیگران همه و همه باطل هستند و این یک مفهوم و یک معنای ساده خواهد داشت و آن هم نابودی همگان است.

یک برآیند مشخص خواهد داشت نابود کردن دیگران است.

اگر این اتفاق نمی افتد به واسطه قدرتی است که در اختیار آنها وجود ندارد.

یعنی اگر امروز این نگاه هایی که حق را انحصارا برای خود می دانند و به واسطه همین عوام گرایی هم قدرت را در اختیار گرفته اند، اگر قدرت نظامی به اندازه کافی داشتند همه جای جهان از بین می رفت.

همان طوری که اگر هیتلر قدرت را در اختیار داشت و می توانست ادامه دهد، قاعدتا همه جهان را مستعمره خودش می کرد و همه جهان را برای خودش می کرد.

در تمام این نگاه های عوام فریبانه هم در نهایت ما گره خوردن با نگاه های نژادپرستی را می بینیم و با نگاه های فاشیستی را می بینیم و در نهایت میل به این قدرت است که این نگاه را به وجود آورده و در نهایت هم قاعدتا جنگ را به وجود خواهد آورد و این جنگ هم در نهایت برای از میان بردن همگان پدید می آید و ما شاهد نابود کردن دیگران و همگان هم خواهیم بود.

قاعدتا در باب این نژادپرستی میشه برنامه های مشخص مجزایی داشت و قاعدتا هم در آینده خواهیم داشت.

یا در باب این نگاه های فاشیستی.

اما قاعدتا اینها به سادگی با موضوع عوام گرایی قابل جمع شدن هست و به نوعی ریشه های همسان و همسو دارند.

و ما در نهایت به یک نقطه مشخصی می رسیم که نگاه هایی که انحصارا حق را برای خود تعبیر و تفسیر می کنند، در هر جای جهان، تحت هر شرایطی، با هر نوع تفکری و چنین تفکرات و تفکرات فلسفی باشد، چه تفکرات مذهبی باشد و یا هر نوع نگاه دیگری که حق و حقیقت را انحصارا برای خود تعبیر می کند، در نهایت می خواهد به نقطه ای برسد که با نابودی همگان حق را در اختیار داشته باشد و نگاه های عوام‌گرایانه هم دقیقا به همین شکل است.

حق و حقیقت را در اختیار خود و جماعت باورمندان به خود می داند و در نهایت در همین راستا و در همین داستان حرکت می کند که بخواهد همگان را از میان ببرد و نابودی همگان را پدید بیاره.

حالا اگر قدرت به اندازه داشته باشه قاعدتا این کار رو میکنه اما موضوع فقدان اون قدرت است و حالا نقطه خطرناک آن جاییست که این قدرت افزایش پیدا کند و دانایی ها و توانایی ها افزایش بیشتری پیدا کند و آنجاست که می تواند باعث از میان بردن تعداد بیشماری و به وجود آمدن فجایع بزرگ بی همتای جنگ جهانی دوم هم بشود.

قاعدتا پیرامون عوامگرایی باز هم میشه صحبت کرد.

من در این ویژه برنامه مشخص سعی کردم در باب کلیتش صحبت کنم.

در باب مصادیقی که وجود دارد و در نهایت هم در باب این برآیند صحبتی بکنیم.

شاید در آتی باز هم درباره اش صحبت کردیم و یا موضوعاتی که مرتبط با این عوامگرایی بود هم صحبت کردیم.

 

قسمت اول : قدرت‌طلبی

 

خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص چند قسمتی ما قرار هست در باب عوام‌گرایی یا پوپولیسم صحبت بکنیم.

موضوع مهمی که در سپهر سیاسی ایران و جهان قابل رویت است.

اما در این ویژه برنامه مشخص، ما فرای مباحث سیاسی ای که در این عوامگرایی وجود داره، در باب ابعاد دیگش هم صحبت خواهیم کرد.

قاعدتا سعی میکنیم یه تعریف مشخصی رو در قسمت های مختلف پیرامون این عوامگرایی داشته باشیم و فارغ از اون سعی کنیم مثال هایی رو از اقشار مختلفی که دارن از این وادی استفاده می کنند یا استفاده کردن هم در میون بزاریم قاعدتا کامل نخواهد بود و میشه باز هم دربارش صحبت کرد و مثال های بی حد و حصر بیشتری هم در رابطه رو آورد.

اما ما سعی کردیم همتای تمام ویژه برنامه هایی به نام جان در باب معانی ابتدایی صحبت کنیم و اگر هم مثال هایی می زنیم برای تفهیم بهتر موضوع باشه.

و خب قاعدتا همه موضوعات رو در بر نمی گیره.

خب در این قسمت ابتدایی از این ویژه برنامه بهتر است که ما یه تعریف مشخصی رو پیرامون همین عوامگرایی داشته باشیم.

خب در اون تعریفی که به صورت کلاسیک داره مطرح میشه و همه جا هم کاربرد داره، صحبت از این هست که قشری که برای رسیدن به قدرت با استفاده از احساسات و تهییج احساسات مردمی حالا سعی می کنن قدرت رو در اختیار بگیرن در برابر نخبگان اون کشور البته اون کشور یعنی تقابلی که میان الیت و عوام مردم به راه می‌اندازند.

برای به دست گرفتن قدرت سیاسی.

این تعریف منحصری است که پیرامون پوپولیسم مطرح می‌شود.

اما موضوع این است که ما نباید نگاه را مختص به همین موضوع مشخص کنیم.

به این معنا که وقتی ما داریم در باب این عوام‌گرایی صحبت می‌کنیم، گاها می‌توانیم شاهد این موضوع باشیم که جماعتی باشند نه صرفا برای به دست گرفتن قدرت سیاسی که مثلا برای در امان نگاه داشتن قدرت حاکم از این عوام‌گرایی استفاده کنند و یا نه برای به دست آوردن قدرت سیاسی بلکه برای بدست آوردن موقعیت اجتماعی بهتر و محبوبیت از این عوام‌گرایی استفاده کنند و یا فارغ از آن.

شما شاهد این باشید که نه لزوما در برابر نخبگان یک کشور و هیچ یک از این عوام‌گرایی برای.

میل به قدرت استفاده کنند که حالا تقابل شان با گروه ها و اقشار مختلفی در اجتماع باشد، نه تنها و صرفا به الیت ختم نشد.

پس قاعدتا باید تعریف این عوام‌گرایی را گسترده تر به آن نگاه کرد و همیشه برایش مابه ازاء های متفاوتی را هم مطرح کرد.

اما در مجموع وقتی ما نزدیک به این تعریف از عوام گرایی می شویم یک سری نکات مهمی رو داره که اون نکات هست که برای ما حائز اهمیت است.

ما در عوامگرایی مواجه میشیم با انسان هایی که استفاده می کنن از احساسات مردم خود رو زیر این توده ها به نوعی مدفون می کنن.

تصویری که از خود ارائه می دن همسان و همسو با عوام مردم هست.

با توده ها هست گاها.

حالا این جماعت با این توده مردم قرابت و نزدیکی دارند، باور های مشترک دارند و گاها هم دارن از این باورها سوءاستفاده می کنند و خودشان به این مطالبی که میگویند باورمند نیستند اما برای عوام فریبی سعی میکنن ازش استفاده کنن.

خب این یکی از اون نکات ابتدایی و اصلی هست.

یعنی همسویی اون جماعت با مردم که به نوعی به واسطه باور قلبی باشه و ایمانی که خودشون هم تصویر کرده اند همسو باشه و چه به نوعی فقط و فقط سوءاستفاده از این باورهای مردم باشه.

یکی از المان های مهم در پوپولیسم همین امر موضوع مهم و موضوع مهم بعدی این هستش که حالا این ها یک دلیلی دارن برای این عوام گرایی.

یکی از دلایل عمده و مهم.

قاعدتا مبحث سیاست از قدرت سیاسی هست.

خب ما در اشعال سیاسی به شدت مواجه میشیم با این نوع نگرش.

پوپولیسم یعنی هدف غایی که برای خود مشخص کردن و رسیدن به قدرت سیاسی است و حالا سعی می کنند از این عوام، مردم و توده ها استفاده کنند تا در نهایت به قدرت سیاسی برسند.

اما قاعدتا موضوع به همین جا خاتمه پیدا نمی کند و می تواند دلایل دیگری هم داشته باشد که حالا ما در باب دلایل آن صحبت کردیم و بیشتر هم صحبت خواهیم کرد.

پس یکی از موضوعات مهم دیگری که در دل این پوپولیسم وجود دارد، دلیلی است که حالا این جماعت وارد این عوام‌گرایی شدند و به نوعی عوام فریبی را به پیش بردند برای اینکه قدرت را در اختیار بگیرند.

حالا این دلایل که می‌تواند قدرت سیاسی باشد، قدرت اقتصادی باشد و یا حتی ساختن یک نوع شأن و شخصیت اجتماعی برای خودشان باشد.

با توجه به این تعاریفی که ما نسبت به پوپولیسم داریم، حالا باید بیشتر و بیشتر نزدیک بشویم به این دلایل.

دلایلی که اصولا این پوپولیسم اتفاق می افتد.

خوب قاعدتا همه ما می‌دانیم که برای به دست آوردن قدرت نیازمند اتحاد مردم هستیم.

یعنی اصولا انسان ها به صورت فردی قدرت خاصی در اجتماع ندارند و کار خاصی را هم نمی توانند پیش ببرند مگر اینکه مغزها پر از داستان های افسانه گونه ای باشد که مدام هم براشون تکرار میشه تا اونها رو وارد این خیال خام بکنن.

اما دنیای واقعی و واقعیت جهان پیرامون ما داره صحبت از این میکنه که ما برای رسیدن به قدرت، برای تغییر در جهان و یا هر موضوع دیگری نیازمند این هستیم که با یک اتحاد مردمی اهدافمون رو به پیش ببریم.

یکی از اون نکات اصلی که ما در این عوامگرایی میشناسیم این هست که قاعدتا این جماعت به دنبال تغییر نیستند.

تغییر به مفهوم واقعی خودش یعنی توده هایی که قرار است تغییر کنند باید با اینها همسو و همراه باشند.

شما نمی توانید یک حرکت انقلابی را پدید بیاورید در صورتی که عوام همون رویه ای رو دارن میرن که شما آرزو کردید.

ما در این انقلاب نیاز داریم که عوام رو تغییر بدیم و توده ها رو تغییر بدیم.

اما وقتی به مبحث پوپولیسم و این عوام گرایی میرسیم قاعدتا اون عوامی که تشکیل دهنده اون جامعه هستند همون رویایی رو میارن که شما دارید برید و خب قاعدتا نیازمند انقلاب و دگرگونی هم نیستند.

پس ما شاهد این موضوع هستیم که در دل عوام گرایی قاعدتا چیزی به عنوان انقلاب نمیتونه تصویر بشه.

شاید حتی خیلی از این رفتارهای عوام‌گرایانه در نهایت مبدل به انقلابی هم شده باشه.

یعنی مثلا وقتی شما با یکی مثل خمینی هم روبه رو می شوید و حالا در دل او هم رگه ها و رگه هایی از این پوپولیسم را می بینید.

اما موضوع مهم این است که این توده ها از ابتدا هم با او همراهی داشته اند و او قرار نبوده که این فرهنگ توده ها را تغییر بدهد.

شاید قدرت بالا به پایینی که داشته اعمال میشده بر خلاف این میل توده ها بوده و دقیقا نقطه ای که این ها سوءاستفاده کرده اند هم همین موضوع بوده که حالا توده ها یک فرهنگ غالبی داشتند که با سواری از فرهنگ غالب توانسته اند میل به قدرت داشته باشد و به سمت و سوی قدرت کشانده شود.

در باب دلایل پوپولیسم ما صحبت کردیم که چرا حالا این افراد وارد این وادی می شوند.

قاعدتا تنها دلیل آن رسیدن به قدرت است.

حالا می شود این قدرت را برایش تعاریف مختلف و متفاوتی داشت.

اما قاعدتا عوام گرایی هیچ دلیل دیگری به جز رسیدن به قدرت نخواهد داشت.

گاها شما شاهد هستید که یعنی در بیشتر مواقع از این عوام گرایی همگرایی برای رسیدن به قدرت سیاسی استفاده می‌شود که ما در سیاست شاهد آن هستیم.

توسط احزاب مختلف، اشخاص مختلف در طول تاریخ و همین امروز که داریم باهاش به نوعی با این مشکلات دست و پنجه نرم می‌کنیم شاهدش هستیم.

اما صرفا موضوع به همین قدرت سیاسی ختم نمیشه.

یعنی شما مواجه میشید مثلا با اشخاصی که مثلا تحت عنوان هنرمند میشناسید؟

حالا این هنرمندانی هستن که گاها از همین عوام فریبی استفاده میکنن نه برای رسیدن به قدرت سیاسی بلکه برای اینکه برای خود شأن و شخصیتی رو تصویر کنن.

حالا شاید گاها صحبت هایی که دارن میکنن با باورهای خودشون همسو نباشه اما به واسطه اینکه باور جمعی مردم اونجا و اون توده ها به این شکل هست سعی می کنن با سوءاستفاده از این باورها و اعتقادات، خود رو همسان و همسو با اونها تصویر کنن تا در نهایت به اون قدرتی که تحت عنوان شان و شخصیت اجتماعی دست پیدا کنید، به آن محبوبیت دست پیدا کنید.

یعنی در مجموع وقتی در باب این عوامگرایی صحبت میکنیم نباید موضوع را خلاصه به سیاست کنیم.

هر چند که سیاست قاعدتا نقش اصلی و عمده را دارد و در نهایت قدرت سیاسی شاید مهم ترین قدرت در شرایط اجتماعی هم باشد اما می تواند این دلایل متفاوت باشد.

اما نوک هرم تمامی این دلایل قاعدتا ختم به قدرت و میل به قدرت.

حالا قدرت می‌تواند قدرت سیاسی و قدرت اقتصادی باشد یا قدرتی تحت عنوان رسیدن به جایگاه و پایگاه اجتماعی و محبوبیت در بین مردمان باشد.

پس قاعدتا انسان هایی که وارد این وادی برای عوام گرایی می‌شوند یک میل به قدرت دارند.

اما در دل این موضوع یک تفاوتی هم وجود دارد.

گاها شما روبرو می‌شوید با جماعتی که برای رسیدن به این قدرت و استفاده کردن از عوام و توده ها باورهایی را مطرح می کنند که باور جمعی است و خودشان هم به آن باورمند هستند.

و گاها شما شاهد این هستید که نه کسی که داره این مطالب رو مطرح می کنه خودش باورمند به این عقاید نیست و تنها و تنها به واسطه اینکه جمع کثیر مردم و توده ها باورمند به این عقاید هستند، اون ها رو تکرار می کنه تا بتونه به قدرت کشانده بشه.

پس این هم میتونه یکی از نقاط تفاوت میان این نوع پوپولیسم باشه.

اما فارغ از تمام این ها، ما در باب قدرت صحبت کردیم و دلیل اصلیش اصلا این پوپولیسم شکل میگیره.

نکته مهم و حائز اهمیت در این بحث این هستش که هیچ دلیلی فارغ از قدرت رو ما نمی تونیم اشاره کنیم که عوامگرایی شکل میگیره اما میتونه این قدرت اشکال مختلفی داشته باشه.

کسانی که در پی این قدرت هستند باید خود را نزدیک به توده ها بکنند.

و کسانی که در پی تغییرات هستند، قاعدتا انتقادشان نسبت به همین بدنه اجتماعی هست.

انتقادشان نسبت به فرهنگ و رفتارهای جمعی همین مردم است.

یعنی شما در دل کسانی که در پی روشنگری هستند، تغییر هستند، طغیان هستند و به نوعی روحیه یاغی گری را در وجود خود دارند.

این نشانه های عوام گرایی را ببینید چرا که نوک پیکان انتقادات آنها بیشتر از اینکه مثلا به حکومت ها باشه حتی به خود مردمه.

حتی اصولا فرهنگ های عوام مردم رو دارن زیر سوال می برند.

یعنی مثلا شما وقتی مواجه میشید با شرایطی که در ایران وجود داره که بخش عمده ایش به واسطه حکومت ظالمانه ای ست که بر قدرت از جمهوری اسلامی.

اما بخش عمده ای هم شما شاهد مشکلات اعظم فرهنگی در بین مردم هستید.

حالا اون کسی که در پی روشنگری و انقلاب و دگرگونی هست نمی تونه همسان و همسو با مردم باشه.

به طور کلی اش رو صحبت می کنیم یعنی اکثریت مردم.

خب قاعدتا در دل همین مردم هستند کسانی که آزاده هستند، یاغی هستند، در پی تغییر هستند.

اما موضوع اون اعداد هست که موضوع اون اقلیت و اکثریت است.

آیا اونها در اکثریت واقع شده اند یا در اقلیت هستن؟

پس این اون نقطه ای است که ما میتونیم بهش ارجاع بدیم که قاعدتا کسانی که در پی دگرگونی ها و تغییر هستند نمی توانند وارد وادی بشن که عوامگرایی رو به پیش ببرند و با مردمان همسو بشن.

چرا که هر بار وارد این وادی شدن باعث میشه که از یکی از آرمان ها و اعتقادات و اهداف خودشون دور بشن.

خب قاعدتا اگر به خود رو با استفاده و سوءاستفاده از مردم و احساسات مردم باورهای خودشون رو به پیش ببرند، این تقابل بی حد و حصری هم در بین باورهای خود و مردم می بینند و مجبورند که به نوعی باورهای خود را برایش سرپوشی بگذارند تا آن اهداف کلی به پیش برود.

اما مبحث قدرت طلبی و این میل به قدرت آن اصل و اساسی است که ما در دل این عوام گرایی می توانیم به آن اذعان کنیم.

جماعتی که در پی رسیدن به قدرت هستند و برای رسیدن به این قدرت هیچ حد و حصری هم برای خود نمی‌شناسند، حالا وارد وادی ای می شوند که می توانند از این عوام استفاده کنند تا در نهایت به هر قدرتی که می خواهند برسند و حالا هیچ چهارچوبی را هم برای خود قائل نیستند.

یعنی شما شاهد هستید مثلا جماعتی دارد در باب مبحثی صحبت می کند که فرسنگ ها با باورهایی که گذشته درباره اش صحبت کرده و یا شما حال در وجودش می بینید فاصله دارد.

اما او به واسطه این که میل به این قدرت را دارد وارد این صحنه از عوام فریبی ها می شود.

یکی از نکات مهم در دل این عوامگرایی سوء استفاده از مردم برای پیش بردن مقاصد از مقاصد خویشتن است.

یعنی شما یکی از اشکال عمده ای که در دل این عوام گرایی می بینید همین سوءاستفاده ها هست.

سوءاستفاده هایی که به کرات هم شاهدش هستید حتی شاید مسئله ای را که دارند مطرح می کنند به آن باور داشته باشند اما به جا و درست ازش استفاده نمی کنند.

در هر جا و هر نقطه ای که احساس کنند قدرتشان داره لکه دار میشه، از همین باورها استفاده می کنند و سوءاستفاده می کنند.

از نگاه های مردمی نسبت به موضوعات سوءاستفاده میکنه.

یعنی شما وقتی مثلا در در بین کاندیداهای انتخاباتی در سراسر جهان شاهد صحبت هاشون هستید و مناظرات هستید می بینید که این نگاه های پوپولیستی چه جوری میداندار هست؟

چه جوری سعی می کنن از این احساسات مردم سوءاستفاده کنند، از باورهای مردم سوءاستفاده کنند.

صحبت دیگر در باب تخصص آنها و کارهای درستی که می‌توانند انجام دهند و یا اهدافشان نیست.

گاها شما شاهد هستید که دارند از این احساسات مردم سوءاستفاده می‌کنند تا آنها را بر خودشان بر دیگری بشوراند یا مثلا همراه با خود بکنند و این نوع سوءاستفاده هایی را که به کرات شما شاهدش هستید.

مثلا در صحنه سیاسی ایران شما مواجه می‌شوید با کاندیداهایی که دارند در باب مثلا امام زمان صحبت مدام دارند این را تکرار می‌کنند.

حالا با استفاده از این باور جمعی که اشتباه مصطلحی در بین مردمان هم هست، حتی شاید کسی باشد که باورمندی هم نداشته باشد، باز هم استفاده می‌کند و باز هم استفاده می‌کند.

چرا که می‌داند این نقطه اتصالی است که می‌تواند بین خود و مردم برای خودش پدیدار کند.

یعنی شما شاهد هستید جماعتی که حالا وارد میدان می‌شوند برای میل به این قدرت و قدرت طلبی؟

حتی با این که شاید باورمند به عناوین مثلا مذهبی هم نباشند اما خود را ملزم به این باورهای مذهبی می‌دانند و از همین باورهای مذهبی هم استفاده می‌کنند برای تهییج احساسات مردم.

چرا که می‌دانند بستری که در ایران مثلا فراهم شده یک بستری است که میل به مذهب دارد، میل به باورهای مذهبی دارند استفاده می‌کنند.

مثلا عواملی مثل عاشورا و حسین و علی و شهادت و عناوینی که همه و همه با آن آشنا هستیم.

گاها اینها با باور شخصی وارد این میدان می‌شوند و گاها هم نه به واسطه باورهای شخصی تنها و تنها برای رسیدن به آن قدرت و میلی که در خود برای قدرت دارند.

پس ما با عاملی تحت عنوان سوءاستفاده از مردم رو به رو هستیم.

در دل این عوام فریبی ها.

نمونه ها و مثال های بی حد و حصری دارد که هر کسی می تواند با رجوع به خاطرات خودش، نگاهی که به دنیا داشت، شرایطی که پشت سر گذاشته از این مثالها برای خود به وجود بیاره و بهش فکر بکنه.

اما نقطه مهمش همون سوءاستفاده ای است که داره انجام میشه.

حالا شما شاهد این تصویر هستید که یکی از این اشخاصی که میل به قدرت داره از یکی از عناوین مذهبی استفاده می کنه و سوءاستفاده می کنه و مردم رو با خودش همراه می کنه.

یکی از عناوین مهمی که ما در دل این عوام گرایی می شناسیم میل به دروغ گفتن هست.

یعنی شما مواجه میشید با اشخاصی که دارن از این عوامگرایی ها استفاده می کنن، مدام در حال تکرار کردن دروغ هایی هستند، تناقضاتی در میان صحبت هاشون پدیدار می شود.

آن دسته ای که قاعدتا باورمند به این عناوین نیستند و وارد این میدان میشوند و سوءاستفاده می کنند از باورهای جمعی مردم.

قاعدتا تناقضات بی شماری هم در دل صحبت هایشان چه در صحبت های گذشته و چه در صحبت های حالشون میشه دید.

یعنی شما مواجه می شوید که حالا این جماعت مدام معتاد به دروغ گفتن می شود و مدام مجبور است که دروغ ها را تکرار کند.

همان مثال ساده ای که در بین مردم وجود دارد که دروغ گو مجبور است که دوباره دروغ بگوید.

و اصولا وقتی شما این دروازه را باز می کنید برای دروغ گفتن و فریب دادن مجبور هستید که مدام دروغ خود را تکرار کنید چرا که با گفتن یک موضوع تازه می توانید تمام آن ساختاری را که به وجود آوردید را هم از بین رفته ببینید.

پس یکی از چیز هایی که ما با آن شاهد هستیم و با آن روبه رو می شویم در این عوامگرایی مبحث دروغ گفتن و تکرار دروغ گفتن هست و فریب دادن عوام است.

این سوءاستفاده از مردم است.

شما مواجه می‌شوید با جماعتی که در پی خام کردن مردم هستند.

در پی این هستند که مردمان را به نوعی مسخ خودشان بکنند، مسخ این باورها بکنند، آنها را وارد وادی کنند که یک بار در آزمون و خطا دیدند که آنها سر به پایین و تسلیم حرکت می کنند.

یعنی اگر مثلا مثالش را بیاوریم وارد جامعه ایران خودمان بکنیم، ما شاهد یک سری باورهایی هستیم که تحت عنوان باورها اسلام، باورهایی که ریشه دار در این کشور هست و فرهنگ عوام مردم رو هم تشکیل داده.

حالا این فرهنگ یک آزمونی است که اتفاق افتاده و مردمانی هستند که در این وادی مشخص تسلیم بودن خودشون رو ثابت کردن بردگی و بندگی خودشون رو در برابر اون خدای قهار در آسمان ها ثابت کردند.

حالا می بینید که در این وادی خیلی راحت است.

گام برداشتن حالا یک آزمونی است که اتفاق افتاده و مردمان به نوعی سربلند از این بردگی و بندگی و اسارت و فرمانبرداری دراومدن.

پس قاعدتا به دنبال راه و روشی هستند که در دل آن اطمینانی داشته باشند از اینکه مردمان در همان وادی حرکت خواهند کرد.

حالا شما مواجه می شوید با این خام کردن مردم در راستای راهی که به نوعی پیروزی برای آنها صددرصد رقم خورده است.

حالا این ها جماعتی هستند که می دانند مردمان این کشور به واسطه فرهنگی که دارند در آن نگاه اکثریتی فرمانبردار هستند.

حالا با استفاده از این موضوع مشخص سعی می کنند این فرمانبرداری را تداوم بدهند و حالا از این جماعت فرمانبردار فرمانبرداران برای خودشان بسازند.

حالا این می تواند مثال های مختلف در کشور های مختلف و فرهنگ های مختلف داشته باشد که در نهایت برگرفته از همان ریشه های مشخص الهی و خداوندی است که در همه جای جهان هم تقریبا شما شاهدش هستید.

اینکه میل به این اسارت در دل مردمان پرورانده شده، میل به این بردگی و فرمانبرداری و طاعت پذیری در دل آنها پرورانده شده و حالا جماعتی هستن که میتونن از این آب گل آلود در برابر صید بکنند و کشتار و ویرانگری رو هم پدیدار بکنن.

یکی از موضوعات مهم دیگه ای که در دل مفهوم به نوعی عوام‌گرایی وجود داره، عدم رویارویی با ریشه هاست.

یعنی شما در دل تمام اشخاصی که به نوعی پوپولیسم قلمداد می کنید می بینید که هیچ وقت به ریشه ها کاری ندارن.

یعنی اگر شما مشکلات رو یک درخت تنومندی در نظر بگیرید، حالا اگر این مشکلات مطرح میشه، جماعتی که خود رو را به نوعی پوپولیسم می دانند و ما به عنوان پوپولیسم می شناسیم.

هیچ وقت حاضر نیستند ریشه آن درخت را دریابند و برای از میان بردن آن ریشه تلاش کنند.

همواره در بین مبارزه با شاخ و برگ این درخت هستند چرا که این ریشه مستدام هست که باعث وجودیت آنها شده و باعث استمرار آنها شده.

یعنی مثلا در شرایط حاضر ایران اگر شما کسی را می‌بینید که حالا اگر چرخه تغییر کرده و نگاه ها تغییر کرده و نگاه ها منتقل شده نسبت به ساختار حکومت جمهوری اسلامی.

حالا اگر یکی از این عوام گرایان پا به میدان می گذارد در باب ریشه های جمهوری اسلامی حاضر نیست صحبت بکند.

مثلا در باب اسلامی که ریشه جمهوری اسلامی است، اسلامی که باعث شده جمهوری اسلامی پدیدار شود.

اسلامی که تمامی قوانین جمهوری اسلامی را پدیدار کرده، حاضر نیستند صحبت بکنند.

یا مثلا فارغ از نگاه به اسلام در باب ولی فقیهی که استوانه این استبداد دینی هست حاضر نیستند که صحبت بکنند یا اگر صحبت بکنند گذرا ازش رد خواهند شد.

پس ما مواجه هستیم با عوام گرایانی که حالا سعی می کنند در باب ریشه ها صحبت نکنند و اصولا مردمان را خام در همان سطوح نگه دارند.

اصولا صحبت از سطح موضوعات است.

این سطوح مشکلات است نه ریشه های مشکلات.

یعنی اگر شما مثلا مواجه می شوید با شرایط اسفناکی که در ایران وجود دارد، به واسطه یک بخش عمده اش به واسطه قوانینی است که در ایران حاکم است.

یعنی شما مواجه می شوید با قوانینی که بی عدالتی است، قوانینی که بر پایه های نابرابری نوشته شده.

یعنی شما وقتی مثلا به مسئله زنان در ایران نگاه می‌کنید خب شما شاهد این قوانین نابرابر هستید که نوشته شد.

حالا این قوانین از کجا سرچشمه گرفته؟

یعنی اگر ایران دارای مجلس شورای اسلامی است که یک ماه به عنوان مثال شورای نگهبان قرار است بر کار اینها نظارت کند، هر قوانینی که قرار است از دل این مجلس و مجلس مجلس شورای اسلامی دربیاید و قوانین و قوه مقننه این کشور را تشکیل بده.

حالا قرار است یک شورای نگهبان باشه که ببینه آیا مطابقت با اسلام داره یا نداره.

حالا اگر شما مواجه می‌شوید مثلا با حقوقی که پیرامون دیه و ارث وجود دارد، اینها برگرفته از نگاه اسلامی است.

اگر شما مواجه می‌شوید مثلا با شلاق زدن در جمهوری اسلامی.

این آیه قرآنی است.

اینکه کسی که شرب شرب خمر بکند شما باید شلاق بزنید.

اگر شما مواجه می شوید با وحشی گری و وحشی خویی تحت عنوان اعدام کردن و قصاص کردن انسان ها اینها آیات قرآنی است.

حالا اگر با عوام گرایانی روبه رو شوید که به نوعی خود را در پوزیشن مخالف جمهوری اسلامی تصویر می کنند، اینها حاضر نیستند در باب این ریشه ها صحبت بکنند.

اینها خود را به همان سطوح و همان ساقه ها و برگ ها اهداف خودشان را خلاصه میدانند.

مبارزه خودشان را در همان عناوین مختصری که می بینند خلاصه می کنند.

اگر در باب حقوق زنان صحبت می کنند، در باب ریشه هایش که ریشه های اسلامی است، ریشه جمهوری اسلامی که ریشه اسلام است صحبتی نخواهند کرد.

چرا که می دانند یک جماعت اکثریتی وجود دارد که تاب و توان مقابله با اسلام را ندارد.

حتی این اکثریت به نوعی فریاد می زند که شما می توانید جمهوری اسلامی را محکوم کنید اما به اسلام نباید کاری داشته باشید حتی در دل این عوام جا می افتد در اینکه اینها اسلام حقیقی را پیش نمی برند.

حالا اگر یکی بخواهد وارد این میدان بشود با آن نگاه عوام‌گرایانه.

حالا قرار است که همین صحبت ها را تکرار کند و حالا قرار است بگه بله اون اسلام حقیقی نیست که جمهوری اسلامی داره پیش می بره.

اصلا ریشه و مشکل جای دیگه از فساد هست.

فساد اشخاصی است که وارد این میدان شد و اصلا به این سیستم کار نداره.

یعنی شما وقتی در باب فساد صحبت میکنید در جمهوری اسلامی در باب رانت خواری صحبت می کنید، در باب اقتصاد بیمار صحبت می کنید؟

حالا صحبت از این نیست که این ساختار ساخته شده، اصولا فاسد پرور هست.

اصولا راه رو باز میذاره برای فساد.

صحبت در باب اشخاصی است که بله اینها انسان های فاسدی هستند.

در همه جای دنیا هم وجود دارند.

این یعنی همون تقلیل دادن موضوعات از ریشه ها به ستوه از ریشه ها، به شاخ و شاخ و برگ ها.

پس شما رو به رو می‌شوید با کسانی که وارد این وادی و عوام فریبی می شوند برای میل به قدرت و قدرت طلبی و در نهایت رسیدن به قدرت سیاسی که حالا سعی می کنند در باب ریشه ها صحبت نکنند و سطوح را در برابر داشته باشند که برمی گردد دقیقا به همان نکته مشخصی که در دل خود عوام‌گرایی وجود دارد.

به این مفهوم که شما وقتی رو به رو می‌شوید با جماعتی که اکثریتش مثلا نگاه اسلامی را هنوز دارد.

حالا شما نمی‌توانید که بیایید با ریشه های اسلامی بجنگید چرا که عوام حاضر نیستند با شما همراه و همسو شوند و این نقطه تمایزی است میان بیدادگران، میان آزادگان و کسانی که ما تحت عنوان عوام گرایان می‌شناسیم.

عوام گرایان قرار نیست که ریشه ها را تغییر بدهند.

همان صحبتی که در ابتدای بحث کردند اینکه شما نمی‌توانید از دل عوام گرایان در پی انقلاب و دگرگونی باشید چرا که این انقلاب و دگرگونی قرار است در بین توده ها اتفاق بیفتد.

اصولا توده ها ماحصل این توده ها بوده که یک حکومت را پدید آورده.

این حکومت ها که از آسمان نیامده اند این حکومت ها را که قدرت های خارجی با آن تئوری های توطئه ای که میشناسیم که میدان دار نکردند.

عوام مردم بودند که این حکومت را به قدرت رساندند.

پس قاعدتا همین عوام هستند که امروز هم ریشه های فکری در همان نگاه های مثلا اسلامی دارند.

حالا این عوام گرایان حاضر نیستند که خود را دست به گریبان با ریشه اصلی که این مشکلات را بوجود آورده اند، فارغ از اینها شما مواجه می شوید با این عوام گرایانی که وعده قدرت به اقشار مختلف توده ها به خصوص می دهند برای اینکه همراه شان باشند.

حالا در قسمت های آتی که پیرامون این مفهوم پوپولیسم داریم و سعی می کنیم مثال های مختلفی را در طول تاریخ بزنیم، بیشتر سعی می کنیم در باب این موضوعات صحبت کنیم و مثال های بیشتری بزنیم تا موضوع قابل فهم تر شد.

اما در همین شکل کلی شما روبه رو می شوید.

جماعتی که دارن از این احساسات مردم سوءاستفاده می کنن.

حالا یکی از عواملی که در دست دارند این هست که اونها رو وعده قدرتی به اونها بدهند یا اصلا جایگاه اونها رو ستایش کنند جایگاه مردم رو.

یعنی مثلا شما مواجه میشید با جماعتی که اومده وارد میدان و سپهر سیاسی ایران شده برای تغییرات شما نمونه های بارزی از این عوامگرایی رو در وجودش می بینید.

چرا که مثلا وقتی می خواد صحبت بکنه مدام در باب مردم شریف ایران صحبت میکنه.

مردم غیور ایران صحبت میکنن.

یعنی شما دارید می بینید او داره باج ابتدایی رو به این مردمان میده که با او همراه و همسو باشند.

چرا که اگر بخواد ساده هم به موضوعات نگاه بکنه ماحصل همین مردم هستند که حکومتی همتای جمهوری اسلامی پدید آمده ماحصل رفتارهای همین مردم هست.

مثلا وقتی شما به سال شصت و هفت نگاه می‌کنید، آیا ما با مردمان آزاده ای رو به رو بودیم که در برابر اتفاقات 88 صف آرایی بکنند، سینه سپر بکنند که چرا دارید این آدم ها رو می‌کشید؟

یا خیلی ساده با موضوعاتی که مثلا تحت عنوان همون حمله مجاهدین بود همه چیز توجیه می‌شد که حالا شما دارید کسی رو می‌کشید که توی اون گروه عضو بوده اما فعالیت مستقیمی در این داستان نداشته.

شما روبه رو هستید با کسانی که چپی بودن و کمونیست بودن هم اصلا قرابتی با مثلا گروه مجاهدین نداشت.

اما همه اینها قرار بوده زیر تیغ بزنه یا اصلا فارغ از اینها و فراتر از اینها.

مبحث اعدام، مبحث کشتن، مبحث دار زدن.

آیا اصلا اینها موضوعیتی داشته برای مردم؟

حالا وقتی ما وارد میدان میشیم که داریم پیرامون این مبحث صحبت می‌کنیم که کشتار دیگران و اعدام کردن قتل نفس است و همتای هم آن قتل و کشتار هست.

آیا اصلا ما رگه ها و رده هایی در دل مردم از این نوع نگاه داشته ایم که حالا می خواهیم خودمان را هم داستان بدانیم و نقدی به این بدنه اجتماعی نداشته باشیم و این توده ها نداشته باشیم که چه رفتارهایی کرده اند.

اما در دل پوپولیسم شما شاهد این هستید که اینها سعی می‌کنند جایگاه آنها را ستایش کنند.

سعی می‌کنند وعده هایی بدهند، سعی می‌کنند از باورهای آنها سوءاستفاده کنند.

سعی می‌کنند این مردمان را خام بکنند.

سعی می‌کنند با عدم رویارویی با ریشه ها حالا مردم را در همان سطح مسخ کنند.

و همه و همه اینها برای قدرت طلبی است.

حالا چه می‌تواند این قدرت در راستای رسیدن به قدرت سیاسی باشد یا اصلا رسیدن به یک جایگاه اجتماعی باشد؟

یک جایگاه محبوب برای خویشتن؟

خب قاعدتا در باب مساله پوپولیسم بیشتر از اینها صحبت خواهیم کرد در قسمت های آتی در این قسمت ابتدایی هم به نوعی سعی شد که مقدمه ای دربارش داشته باشیم و بیشتر هم در باب قدرت طلبی صحبت کنیم.

 

قسمت دوم : پیامبران

 

خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخصی که ما قرار هست در باب عوام گرایی صحبت بکنیم، قرار هست در باب یکی از این مصادیق بارزی که در تاریخ تحت عنوان عوام گرایی و پوپولیسم می‌شناختیم یعنی پیامبران صحبت بکنیم.

پیامبرانی که یکی از نشانه های عمده این پوپولیسم و عوام گرایی بودند.

خب گفتیم که در این ویژه برنامه مشخص، فارغ از قسمت اول که به نوعی یک پیش مقدمه و پیشگفتاری بود که حالا ما یک تعریف کلی نسبت به عوام عوام‌گرایی و پوپولیسم داشته باشیم.

در قسمت های آتی سعی می‌کنیم در باب مصادیق آن هم صحبت کنیم و نمونه هایی را مطرح کنیم تا در نهایت در این ویژه برنامه به صورت کلی با مبحث عوام‌گرایی بیشتر و بیشتر هم آشنا شویم.

موضوع مهمی که زندگی اجتماعی ما را تحت تاثیر قرار داده.

همه ما در هر سطوحی که زندگی می‌کنیم با عوامل مختلفی روبه‌رو می‌شویم که از این عوام‌گرایی ها استفاده می‌کنند.

یعنی شما مواجه می‌شوید با سپهر سیاسی که در دلش قدرتمندان سیاسی و کسانی که میل به قدرت دارند، مدام دارند از این عوام‌گرایی و پوپولیسم استفاده می‌کنند تا قدرت را در اختیار بگیرند.

حالا چه این کشور ایران و شرایط ایران باشد، چه همه جاهای دنیا و تقریبا در همه جای جهان هم این عوام‌گرایی ها وجود دارد.

فارغ از این، شما مواجه می‌شوید با عوام‌گرایی هایی که در زندگی ما باز هم جاری و ساری است مواجه میشیم با اشخاصی که دارن از این عوام‌گرایی ها استفاده می‌کنن.

کنند برای اینکه کارهای خودشان را توجیه کنند، برای اینکه به آن شأن و شخصیت اجتماعی برسند و محبوبیتی برای خودشان کسب کنند هم از این پوپولیسم استفاده می کنند و موضوع ریشه داری است که به نوعی زندگی ما را تحت تاثیر خودش قرار داده.

پس بهتر است که بیشتر درباره اش صحبت کنیم و موضوع مهمی در زندگی مان باشد و با شناخت درستی که ازش داریم سعی کنیم در برابر ایجاد شدنش و در نهایت از میدان به در کردنش تلاش کنیم.

یکی از آن عواملی است که ما را دور کرده است.

رفتار درستی که می توانیم در راستای تغییر و دگرگونی ها داشته باشیم.

وقتی ما در باب پوپولیسم و عوام گرایی صحبت می کنیم به نوعی تقدیس مردمان و توده مردم را به همراه دارد.

تقدیسی که باعث می شود این مردمان بیشتر و بیشتر درون اشتباهات خودشان غرق باشند.

شما وقتی در باب اشتباهات صحبت می کنید، نقطه ابتدایی این است که این اشتباهات را بپذیرید.

قبول کنید بشناسید همتای چیزی که مثلا در پزشکی وجود داره.

شما در اون نقطه ابتدایی برای رسیدن به درمان نیازمند این هستید که درد خودتان را بشناسید، این بیماری را بشناسید و به نوعی.

تشخیص مهم ترین بخش درمان هر بیماری است.

در راستای مشکلات هم به همین شکل است.

یعنی این نقطه ابتدا این است که شما مشکل مشخص را بشناسید.

اما وقتی میدان در اختیار این عوام گرایان است، قاعدتا انسان ها و توده مردم مدام در حال تقدیس شدن هستند، مقدس می شوند این توده مردم و حالا فرهنگ غالبی که پر از ایرادات است پر از مشکلات است و شاید بزرگترین مشکلاتی که شرایط حاضر جهان را به این سمت و سو کشانده.

همین توده مردم به عنوان مثال بوده اند و فرهنگی که بهشون غالب شده.

حالا اینکه شما جایی برای نقد و اشاره به آنها نداریم.

خب قاعدتا این توده مردم به واسطه تعالیمی است که توسط همین عوام فریبان شکل گرفته به این جا و راه رسیده اند.

اما حالا شما مواجه می‌شوید با عوام فریبان که قاعدتا عصاره دست خودشان را ستایش هم می کنند، تقدیس هم می کنند.

حالا جا برای هیچ نقدی هم باقی نخواهند گذاشت و قاعدتا هم مردمانی که دارند ستایش می شوند به سمت و سوی کسی میرن که داره ستایش می کنه نه به سمت و سوی کسی که داره بهشون نقد می کنه و مشکلاتشون رو بهشون نشون میده.

پس ما با موضوعی رو به رو هستیم در راستای این عوام گرایی که زندگی جمعی ما رو به اختلال کشونده.

اصلا یکی از اون سدهای بزرگ در برابر تغییر و دگرگونی و انقلاب هست.

در شکل اجتماعی خودش، در شکل سیاسی خودش و شما شاهد افرادی هستید که با استفاده از این عوام گرایی عوام‌گرایی مردمان و توده مردم رو بیشتر در نادانی و جهالت و بدبختی و مشکلات خود غرق می‌کند.

حالا ما باید در این قسمت مشخص در باب یکی از این اشکال پوپولیسم که به شدت هم در جهان جاری و ساری بوده یعنی پیامبران صحبت کنیم.

پیامبرانی که به نوعی نمونه های بارزی از این عوام‌گرایی در طول تاریخ بوده اند.

یکی از نشانه های مهمی که میشه بهشون استناد کرد ما وقتی مواجه میشیم با پیامبران، حالا هر پیامبری به عنوان مثال عیسی یا محمد، حالا چرا که ما بیشتر با اسلام به نوعی رویارویی داریم.

بیشتر مثال هامون هم پیرامون محمد و اسلام هست چرا که اسلام هست که این کشور رو به این فلاکت رسونده.

نه تنها کشور ایران که خیلی از کشور های جهان حتی امروز دارای این لکه ننگ رو صادر میکنه به کشور های دیگه.

یعنی شما مواجه میشید با کشورهایی که به واسطه سالیان دراز فعالیت های مدنی و تلاش هایی که کرده اند و روشنگری هایی که به وجود آوردن.

امروز دست به گریبان با همین نگاه های اسلامی هستند.

پس قاعدتا مثالهای ما بیشتر باید بر گردد به همان ریشه اسلامی و وقتی در باب پیامبران صحبت می کنیم.

محمدی که زندگی ما را تحت تاثیر قرار داده اما میشود این مثال را به تمام پیامبران هم نسبت داد.

وقتی شما مواجه می شوید با پیامبران و نوع زیستی که داشتند حالا با این عوامگرایی ها روبرو میشوید.

یکی از عناوین مهمی که ما دربارش صحبت کردیم در قسمت گذشته در باب این عوام گرایان و پوپولیست ها این موضوع مشخص بود که آنها هیچوقت حاضر نیستند در باب ریشه ها صحبت بکنند.

همواره ریشه ها را فراموش میکنند، مردمان را به ستوه می آورند یعنی به سطوح اصلی، به سطوح قابل رویتی که در برابرشان هست یعنی. مثال زدیم.

گفتیم اگر قرار است کسی از این عوام گرایان وارد میدان شد و به نوعی بیرق مخالفت با جمهوری اسلامی را به دست بگیرند.

حاضر نیست در باب ریشه های اصلی جمهوری اسلامی صحبت کند.

ریشه اسلامی خود اسلام که بزرگترین عامل این فلاکتی است که در ایران و جمهوری اسلامی وجود دارد.

یعنی جمهوری اسلامی فرزند خلف از این اسلام است.

حالا اینکه تا چه اندازه به اسلام حقیقی و راستین نزدیک است و چه موضوعاتی رو داره پشت گوش میندازه.

موضوع مهم نیست اما فرزند خلف از همین اسلام هستی.

فرزند خلف که شاید دارای اشکالاتی هم باشد.

در باب مضامین اسلامی داریم صحبت می کنیم.

یعنی مثلا در دل اسلام شاید یکسری اشتباهاتی هم کرده باشه از اسلام واقعی مقداری دور شده باشد اما فرزند خلف همین اسلام هست دیگه.

یعنی اگر قوانینی را وضع می کنه به واسطه همین نگاه اسلامی دیگه یعنی قرآن رو داره تعبیر و تفسیر میکنه تا در نهایت به قوانین برسه.

اگر شما مثلا مواجه شوید با قوانین اساسی جمهوری اسلامی.

می‌بینید که مدام داره تکرار میشه که باید بر پایه مبانی اسلامی قوانین رو به پیش ببریم.

اگر آزادی رو برای انسان ها حتی به حق میشماره، باز هم به واسطه نگاه اسلامی است و باید با نگاه اسلامی نزدیکی و همسویی داشته باشه.

هر گونه منافاتی با نگاه اسلامی.

اون آزادی رو هم نقض میکنه.

حالا وقتی شما مواجه میشید با این جماعت پوپولیست که وارد میدان میشن برای انتقاد و اعتراض به جمهوری اسلامی، میبینید که به سادگی عناوین اسلامی رو از خاطر میبرن چرا که عوام مردم هنوز هم در دلشون یک میل و مهر و رغبتی نسبت به اسلام وجود داره.

حالا به همین واسطه خیلی ساده حاضر هستند که از این نگاه بگذرند.

اگر صحبت در باب این.

شرایط اسفناک جمهوری اسلامی و ایران دارند.

می بینید که ریشه ها به کنار گذاشته می شود.

باز همه چیز در همین سطوح و سطوح قابل رویت خلاصه می شود.

قرار نیست که به نوعی با ریشه ها تقابل بکنند، مبارزه بکنند.

حالا وقتی شما مواجه می شوید با پیامبران هم شرایط به همین شکل است.

یعنی وقتی شما مواجه می شوید با محمد و دوران حیات او می بینید که چگونه او از موضوعات اصلی و ریشه ها دوری داشت.

یعنی اگر در آن موقع و در آن شرایط چیزی تحت عنوان ظلم به زنان مثلا وجود داشته، خب او از کنارش به راحتی گذشته.

اگر یک نمونه رو تحت عنوان مثلا زنده به گور کردن کودکان دختر مطرح شده، این یکی از آن عناوینی است که در آن جا پر از ظلمت وجود داشته.

اما نگاه مهم این نگاه تحقیرآمیز نسبت به زنان بوده.

حالا هر چند که در باب همین مسئله مشخص و در باب زنده به گور کردن کودکان دختر خیلی جای صحبت هست دیگه.

یعنی موضوع ثابت شده ای نیست که کسی بتونه به آن استناد کنه.

شما وقتی مواجه میشید اصلا مبحث براتون گاها خنده دار هم میشه.

چگونه پس این اعراب داشتند نسلشان را ادامه میدادند.

اگر قرار بوده که تمام دختران کودک رو از میان ببرند یعنی از نظر عقلانی و منطقی میبینید که این موضوع ها دچار اشکال است.

اما ما با فرض اینکه صحبت های آنها درست است ما مواجه بودیم با مردمان عربی که اینقدر جاهل بودند که تمام کودکان دختر خود را زنده به گور میکردند و حالا یک الهه ای از آسمان به زمین اومد و محمد اومد و تا این نابسامانی ها را از میان ببرد.

موضوع ریشه است یا هست؟

این اتفاق به واسطه چی به وجود می اومد؟

به واسطه پست شمردن زنان؟

آیا حالا اسلام اومده تا زنان رو برابر با مردان بداند؟

چگونه ممکن است که حالا کتاب آسمانی در راستای این موضوع مشخص دارد؟

مطرح می‌شود که.

زنان حقوقی نیمه مردان می‌برند.

زنان جنس دوم به حساب می آیند.

زنان در زمینه ارث و شهادت نیمه مردان هستند.

حالا چگونه ممکن است که شما ریشه اصلی که در برابرتان وجود دارد و آن نابرابری و بی انصافی در حقوق زنان بوده و به همین سادگی از کنارش بگذرید و خودتان را در سطوح.

موضوعات خودتان را در سطح. خلاصه کنید.

چگونه ممکن است که مرد را صاحب داشتن.

مثلا حق این که چهار همسر داشته باشه قرار بدید و اینگونه خیانت را مبدل به قوانین خودتان بکنید.

یعنی این همان نقطه ای است که ما می‌شناسیم.

حتی وقتی با این جماعت مسلمان هم صحبت می‌کنید بلافاصله در باب این صحبت می‌کنند که شرایط آن جوری بوده که نمی‌توانسته نمیتونسته همه این کارها رو بکنه.

ما داریم در باب نواندیشان دینی صحبت می‌کنیم در این موضوع خاص البته یعنی آن جماعتی که باورمند به اسلام هستند و باید اینگونه نگاه بکنند که اسلام یک دین کاملی است و آمده صحبت کرده برای تمام عمر بشریت.

یعنی اگر صحبت از نابرابری در حقوق زنان گفت و گفته تا آخرین روزی که جهان وجود دارد باید شما اینگونه رفتار کنید، پس قاعدتا باید این نگاه درست را تزریق به مردم کرد.

آن نگاه آلوده عوام را باید تغییر می داد اما شاهد این هستیم که نه تنها به ریشه ها کاری نداشته، برخی از سطوح رو سعی کرده تغییراتی در بینش بوجود بیاورد.

همان نقطه ای که ما در دل پوپولیسم بهش اشاره کردیم.

حالا اگر پوپولیست هایی وجود دارن که در باب جمهوری اسلامی صحبت می کنند، در باب اسلام صحبت نمی کنند.

حالا اگر محمدی وجود داشته که در باب مثلا زنده به گور کردن کودکان دختر صحبت کرده، در باب حقوق مساوی زنان صحبت نکرده چرا که خودش خیلی بدتر و زشت تر و قانون‌مند آمده.

این کراهت و ناعدالتی را تبدیل به قانون کرده، آن هم قانون ازلی و ابدی برای تمام جهان.

اما آن جماعتی که تحت عنوان نواندیش دینی هستند.

حالا می‌گویند که نه، شرایط به گونه ای بوده که اینها باید کم کم این موضوعات رو تغییر می‌دادند ولی باز هم همان مبحث پوپولیسم.

حالا کسی که یک آرمان و هدف بزرگی دارد، آیا به واسطه این که فشار اجتماعی وجود داره سعی میکنه از این باورها خودش دست بشوره؟

یعنی مثلا منی که باورمند به برابری میان جان ها هستم و آزادی رو تعریف آزار نرساندن به همه جانداران می‌دانم، حالا به واسطه این که مردم ایران مثلا حیوان را پست می شمارند من میام میگم خب درسته شما راست میگید حالا یه مقداری از حیوانات رو مثلا بهشون ارزش بدید یا تا پای جان وارد این میدان میشم که تمامی جان ها برابر هستن آزار نرساندن به جان هاست که باعث به وجود آمدن و استخدام مثلا آزادی خواهد شد.

اگر قرار باشد که از این آرمان ها، از این اهداف شما کناره بگیرید، مفهوم همان عوام فریبی و پوپولیسم رو دارید مطرح می‌کنید.

پس شما مواجه می‌شوید با پیامبرانی که اینگونه ریشه ها را از یاد بردن در زمینه مثلا برده‌داری.

باز هم اوضاع به همین شکل است.

حالا ریشه فاسدی تحت عنوان برده داری که انسان ها همنوع خودشان را به این سادگی به اسارت می برند، هیچ حقی برای آن ها قائل نیستند.

نه تنها نگاه آلوده اسلامی و آن پیامبر مشخص نیامده تا در برابر این ریشه ها ایستادگی کند که خودش هم مبلغ این نگاه آلوده و فاسد بوده.

پس شما مواجه می شوید با عوامگرایی که دارد به شما فریاد می زند چرا که توده ها این خواسته ها را دارند هر چند که خواسته توده ها. زشت است.

در اوج نابرابری هست.

از میان برنده آزادی است.

اما شما به واسطه این که باید به این قشر باج بدید، همراه و همسوی با آنها می‌شوید.

همان اتفاقی که در.

عوام‌گرایی در سراسر جهان در طول تاریخ افتاده و در نگاه پیامبران هم به کرات افتاده.

شما مواجه میشوید با پیامبری که خود را زیر دامان خدا قایم میکنه.

حالا مدام داره در باب یک خدا صحبت میکنه.

شما به همه پیامبران نگاه کنید اصولا صحبت اونها صحبت انقلابی در اجتماع خودشون نبوده، صحبتی بوده در راستای پیشبرد اهداف عوام.

به چه معنا؟

یعنی اینکه شما وقتی مواجه میشید با تمامی این کشور ها و ساختارهایی که وجود داشته و یک پیامبر به میان آمده در اون دوران مردمانی نبودند که به عنوان مثال آتئیست و بیخدا باشند.

همه به خدا باور داشتند.

در اشکال مختلف جماعتی بودند که خدا را در شکل ستارگان می‌دیدند و ستارگان را می‌پرستیدند.

آتش نمی‌دانم خورشید و ماه و هر چیزی حیوانات یا چندخدایی داشتند یا بت داشتند اما مفهوم خدا در بین اونها وجود داشته.

حالا شما مواجه میشید با پیامبرانی که دوباره دارن همون مفهومی که عوام بهش باورمند هستند رو به میان میاره و در برابر اونها صف آرایی نمیکنه.

حالا داره همون نگاه مشخص رو با اونها مطرح میکنه به گونه تازه ای.

و این همون نقطه ای است که باز هم ما تحت عنوان عوام فریبی می شناسیم.

حالا تمام این دغدغه مندی این پیامبران و علم کردن مفهومی به اسم خدا در نهایت قرار است به کجا ختم شود؟

پیامبر خدا جانشین خدا و اون جایگاه قدسی در آسمان ها در نهایت به یک جایگاه زمینی بدل بشه.

تمامی این تعاریفی که برای خدا در آسمان ها تعریف می شود، در نهایت بر می گردد به همان پیامبر بر زمین.

یعنی شما مواجه می شوید با عیسی که بعد از مرگ مبدل به خدا می شود.

و همین امروز هم جماعتی هستند که عیسی را خدای بر زمین و ظهور خدا بر زمین می دانستند و جایگاهی که محمد در طول حیات داشته هم همتا و هم پیاله با خدا بوده.

آیا چه کسی توانسته در طول تاریخ و در طول حیات خودش به آن جایگاه قدسی برسد؟

امروز جایگاهی که برای محمد می شمارند آیا فارغ از آن جایگاهی است که برای خدا وجود دارد؟

او به عرش اعلی رسیده و به همان جایگاهی که مدام در پی گفتنش برای خدا بود.

پس شما مواجه می شوید با این سوءاستفاده از مردم، با خام کردن مردم تا در نهایت به آن نقطه مشخص یعنی همان قدرت طلبی برسند.

ما در قسمت گذشته در باب این عوام گرایی صحبت کردیم که تنها هدف رسیدن به قدرت است.

حالا این قدرت هر شکلی میتونه داشته باشه.

وقتی شما با زندگی محمد روبه رو می‌شوید که حالا می‌بینید در نهایت هم میخواد به همون قدرت سیاسی برسه که میرسه.

یعنی اگر در مدینه قدرت را در اختیار میگیره و در نهایت با حمله به مکه قدرت را در اختیار میگیره، در نهایت به قدرت سیاسی هم میرسه.

یعنی تمامی این عوامل عوام گرایی رو استفاده میکنه تا در نهایت به همون نقطه مشخص یعنی قدرت سیاسی برسه.

فارغ از اون ما گفتیم در دل این عوامگرایی ما همه چیز رو یعنی تمامی دلایل به وجود اومدن این پوپولیسم رو میدونیم اما گاها میتونه این قدرت شأن اجتماعی باشه.

حالا مواجه میشیم با پیامبرانی که در نهایت در پی این هستند که از خودشون یک تصویر روشن و زیبایی رو هم تصویر بکنند.

حالا میبینید که چگونه اینها با ریشه ها کاری ندارن، چگونه همه چیز رو در سطح خلاصه میکنن و چگونه سعی میکنن هم سو با مردم بشن.

شما مواجه می شوید با پیامبرانی که سعی می کنند از احساسات مردمی استفاده کنند.

یعنی شما وقتی مواجه می شوید با محمد و حیاتی که در آن دوران داشته، حالا مواجه می شوید با یک جامعه ای که چندین خدا را مورد ستایش قرار می داد.

حالا حتی قرار بر این است که همان کعبه که مقدس برای مردم بوده و احساسات مردم برگرفته از آن بوده، دوباره تبدیل به آن مکان قدسی برای مردمان بشود.

با این تفاوت که به جای سیصد مثلا بتی که در آنجا وجود داشته و سیصد خدائی که تحت عنوان بت ها پرستیده می شده، یک خدا که از میان همان خدایان هم بوده مبدل به خدای اصلی شود.

یعنی باز هم استفاده از احساسات مردم، سوءاستفاده از احساسات مردم، نگاه دور از ریشه ها و همه چیز را در سطحی تقلیل دادن.

شما مواجه با این عوامگرایی میشوید که در نهایت قرار است که قدرت را در اختیار این جماعت قرار بده همان‌گونه که قدرت را در اختیار محمد در طول حیاتش در راستای سیاسی قرار داد، همان گونه که در طول حیات آن قدر و منزلت و شأن اجتماعی را به او هدیه داد و بعد از مرگش هم این جایگاه را برایش حفظ کرد.

یعنی شما مواجه می‌شوید با علم کردن خدایی در آسمان‌ها که در نهایت آن علم ساخته در اختیار همین پیامبر و پیامبران قرار بگیرد.

اصولا این حجم از سینه زدن زیر این علم در نهایت برای او نذری است که به خود او برسد.

خب شما مواجه می‌شوید با این تصاویر مشخص از پیامبران و زیستشان.

در راستای عوام‌گرایی شما مواجه می‌شوید که میدانی را در اختیار خود می‌گیرند تا بتوانند در نهایت به آن قدرتی که می خواهند برسند.

تمامی عواملی که دارند مطرح می کنند در نهایت برای رسیدن به جایگاه قدسی برای خویشتن است.

برای رسیدن به قدرت است.

قرار نیست جریان اصلی تغییر کند.

قرار است از آن احساسات نهفته در میان مردم استفاده شود و سوء استفاده شود.

میلی که در دل مردم نسبت به خدا و قدرت باریتعالی وجود داشته.

حالا تمامی پیامبران از همین میل مردم سوءاستفاده کرده اند.

ما گفتیم در مبحثی که پیرامون خدا در ویژه برنامه های همین پادکست به نام جان داشتیم در باب خدا صحبت کردیم.

گفتیم که انسان ها به واسطه ترس هایشان، نیازهایشان و ناتوانی هایشان دست به ساختن این خدا زدند.

این در بین تمام مردم در جای جای جهان هم به اشکال مختلف وجود داشته.

شما شاهد مردمانی هستید که در همه جای دنیا حالا به اشکال گوناگون این خدا را می پرستیدند.

یک جا ما مواجه می شویم با الله یک جا مواجه میشویم با مثلا بت هایی که تحت عنوان همون خدا پرستش میشده.

قاعدتا کسی در جهان نبوده که فکر کند این پاره مثلا این تکه چوبی رو که من بهش شکل دادم و صیقل دادم در نهایت همون خدای در آسمان هاست.

کسی که به همچین چیزی هیچوقت نمیتونه باور داشته باشه.

یعنی خودش نمیتونه باور داشته باشه که من خودم خدا رو به وجود آورده ام.

قاعدتا این تمثیلی از اون خدای در آسمان ها هست.

همون شکلی که امروز کعبه هم تمثیلی از اون خدای در آسمان ها هست.

دیگه تفاوتی با هم نداره که کسی فکر میکنه آیا خدا در دل اون خونه در اون نقطه مشخص از زمین در مکه مثلا نشسته الان داره به حرف ها گوش میده؟

خب یک تمثیلی از اون در همه جای دنیا هم به همین شکل بوده.

پس این اون نقطه ای بوده که در بین مردم جاری و ساری بوده و از همون ابتدا هم وجود داشت که انسان های نیازمند و ناتوان و نادانی که به واسطه این احساسات ضعیفی که در خود داشتند نیازمند این بودند که خود را به دامان یک خدای قدرتمند، دانا و همه چیز دان قرار دهند تا برای همه پرسش هایشان پاسخ داشته باشند تا در برابر تمام ترس هایشان یک سکویی داشته باشند، یک سپری داشته باشند تا از آنها دفاع کند تا در برابر تمام ناتوانی های آنها توانمند باشد تا به این دنیا و زندگی آنها معنایی ببخشد.

حالا تمام پیامبران هم از همین نقطه مشخصی که در دل مردم وجود داشته سوءاستفاده کرده اند.

یعنی شما مواجه می شوید با همان مفهوم عوام گرایی.

حالا این جایگاه قدسی ساخته شده را در نهایت به خود نسبت دادند.

برای خود این تلاش ها در نهایت آنها را به جایگاه والایی در بین مردم رسانده.

حالا آنها کسی بودند که با این خدای قدرتمند در ارتباط بودند، با او صحبت می کردند.

حالا در نهایت این قدرت طلبی آنها را به جایگاهی رسانده که بتوانند قدرت سیاسی را به دست بگیرند.

یعنی خود محمد در نهایت قدرت سیاسی را از آن خود کرد.

خارج از تمام این ها ما یکی از ارکان مهمی که پیرامون پوپولیسم می شناسیم مبحثی است که در قسمت قبل هم درباره اش صحبت کردیم.

اینکه اصولا این عوام گرایان سعی می کنند که به بخشی یا اقشار یا توده های مردم وعده قدرت بدهند یا جایگاه آنها را ستایش کنند.

این هم یکی از اصول مهمی است که در دل پیامبران وجود دارد.

یعنی شما وقتی مواجه می شوید با پیامبران، می بینید که یکی از مباحث عمده ای که همه این ها مطرح می کنند، جایگاه ویژه عطا کردن به انسان است.

انسان مبدل به اشرف مخلوقات می شود.

انسان مبدل به جان با ارزشی می شود که همه دنیا برای اوست.

حالا قرار است توده ها همراه شما باشند.

حالا قرار است آنها را ستایش کنید.

جایگاه قدسی به آنها عطا کنید.

همان اتفاقی که در تمام نگاه های عوام فریبانه هم اتفاق می افتد.

یعنی شما اگر در جوامع امروزی رو به رو بشید باهاش حالا کسی که تحت عنوان اون شخصیت پوپولیسم میشناسیم که مثلا میخواد قدرت سیاسی را در اختیار بگیره، مدام در باب مردم شریف و غیور ایران صحبت می کنه.

مردمانی نجیب در طول تاریخ و تمامی عناوین قدسی رو به این مردمان نسبت میده تا در نهایت اونها همداستان بشن.

حالا ما مواجه میشیم با داستانی که در دل این پیامبران وجود داره که انسان ها رو مبدل به اشرف مخلوقات میکنه.

حالا انسان ها اشرف مخلوقات هستند.

از دیگران باارزش تر هستند.

از دیگر جان ها با ارزش تر است.

کار به اینجا هم خاتمه پیدا نمی کنه.

حالا شما مواجه هستید دوباره با همین تصاویری که داره در برابرتان نقش می بندد.

یعنی شما مواجه می شوید با یهودیانی که به عنوان مثال توسط موسی و دیگر پیامبران بی‌شماری که یهودیت دارد و تمام پیامبرانی که این مسلمانان قبول دارند، پیامبران همین یهودیان هستند.

یک پرانتز باز کردم که باز هم این تناقضات بی حد و حصر میان باورمندان به خدا رو مطرح کنیم که باز هم در سر و کله خود می‌زنند.

اما شما شاهد این هستید که حالا قوم بنی اسراییل مبدل به قوم برگزیده خدا می‌شود.

حالا قرار است که نه تنها انسانی که اشرف مخلوقات است بلکه یک قوم برگزیده ای هم خدا داشته باشد.

حالا قرار است جایگاه قدسی این انسان در چندین مرتبه ستایش بشه و این اون نقطه عطف دوباره عوام‌گرایی هست.

فقط هم مختص به یک نگاهی تحت عنوان یهودیت نیست.

شما به اسلام هم رجوع کنید.

مبحث دوباره ای که در راستای ستایش مردمان مطرح میشه مومن و منکر هست دیگه حالا شما مواجه هستید باز هم با یک قوم برگزیده ای که تحت عنوان مومنان خدا مسلمانان مطرح میشه حالا طبقات مختلفی ساخته میشه دیگه اشرف مخلوقات انسان مرد در اون جایگاه قدسی و والا خلیفه خداوند بر زمین هست انسان.

حالا مواجه میشید با مومنان.

کسانی که ایمان به خدا دارن، اهل کتابی که همه میشناسیم.

مسلمانان که دیگه جایگاه سوگلی خدا رو دارن که در اون جایگاه رفیع قرار میگیرن.

حالا شما میبینید که چگونه در این نگاه عوام‌گرایانه سعی میشه جایگاه انسان ها و توده مردم که قرار هست همراهی بکنند ستایش بشه.

فرای این ما گفتیم وعده قدرت به این اشخاص داده میشه.

همون وعده ای که ما تحت عنوان.

آخرالزمان میشناسیم بهشت میشناسیم.

شرایطی که قرار هست خدا به اونها آنها همه چیز رو عطا کنه یا فارغ از اون.

قرار هست قدرت رو در این دنیا در اختیار اون ها بذاره تحت عنوان کسانی که ظهور خواهند کرد، مسیح موعود، امام زمان و تمام این عناوین.

یعنی همون اصول ابتدایی که در عوامگرایی شناخته میشه به صورت کلاسیک داره در بین پیامبران هم اتفاق می افته و یکی از اون نشانه های مبرهن از عوام گرایی در طول تاریخ همین زندگی پیامبران و نوع نگاه اونها بوده.

از تمامی عوامل استفاده کردن، ریشه ها رو فراموش کردن، مردمان رو به سطح نگاهشون رو تقلیل دادن.

اصلا موضوعی نبوده که در باب ریشه ها صحبت بشه، جنگ دیده بشه، از احساسات مردم سوءاستفاده کردن، از باورهای عمومی در بین مردم سوءاستفاده کردند.

همون باور به یک قدرت ماورایی در آسمان ها که ما تحت عنوان خدا می شناسیم.

قدرتی که به واسطه ترس های مردم، نادانی های مردم و ناتوانی ها وجود داشته.

تمامی ملل مختلفی که در دلشان پیامبرانی ظهور کرده اند.

انسان های آتئیست بی‌خدا که نبودند همشون به خدا باور داشتند در اشکال مختلف.

حالا یکی یک تمثیلی از خدا رو تحت عنوان بت می پرستیده، یکی ستاره ای رو در آسمان می پرستید اما همه و همه باورمند به قدرت لایزال در آسمانها داشتن یک قدرتی که ماورای دیگران قدرت در اختیار داره، دانایی داره، توانایی داره و این احساس کمبودها رو در اون خلاصه می کردند.

حالا پیامبرانی بودند که از همین احساسات مردم سوءاستفاده کردند، ریشه ها رو فراموش کردند، در نهایت خود رو برای رسیدن به اون جایگاه قدسی تصور کردند.

جانشین برای خدا، پیامبر خدا.

شما مواجه میشید که در نهایت اون جایگاه قدسی ساخته شده توسط باور انسان ها و باور عمومی که توسط این ها سوءاستفاده می شده در نهایت تبدیل شده به جایگاه پیامبر چه در زیست و چه بعد از زیستن خودش.

ما در باب قدرت طلبی در دل این نگاه های پوپولیستی صحبت کردیم.

قدرت طلبی که باعث اصلی بوجود آمدن این نگاه های عوام گرایانه است.

حالا شما شاهد این قدرت طلبی هستید که نه تنها برخی از این پیامبران به قدرت سیاسی رسیده اند که جایگاه اجتماعی را از آن خود کرده اما قدرت طلبی می‌تواند گاها آنها را به جایگاه رفیع و شأن و شخصیت برساند.

ما مواجه هستیم با پیامبرانی که میدانی را برای خود فراهم کرده اند و با این عوامل مختلف عوام گرایی استفاده کرده اند تا در نهایت به قدرت برسند و میدان در اختیار آنها باشد.

شما مواجه می شوید با این ستایش مردمان و توده مردم برای رسیدن به قدرت.

مبحث اشرف مخلوقات مومنان قوم برگزیده ای همچون قوم بنی اسراییل.

و الی آخر.

و در نهایت هم وعده قدرتی که به آنها داده می شود تحت عنوان ظهور امام زمان و مسیح و یا رسیدن به بهشت و جهنم.

خب ما شاهد یک نمونه مشخص از این عوام گرایی در دل زندگی پیامبران بودیم و یکی از آن نمونه هاست برای شناخت درست عوام گرایی همین سرگذشت پیامبران رو دوره کردن.

قاعدتا در قسمت های آتی سعی میکنیم در باب عوامل دیگری هم صحبت کنیم و در نهایت در این ویژه برنامه که تعریف مشخصی نسبت به این عوامگرایی داشته باشیم چرا که ما برای رسیدن به تغییرات نیازمند هستیم که این عوام گرایی را از میدان به در بکنیم چرا که توده ها دچار اشکالات بیشمار هستند و ما برای گذر و انقلاب و دگرگونی نیازمند هستیم که مشکلات را بشناسیم و اصلا نیازی به ستایش مردمان نداریم.

ما نیاز داریم که این اشکالات را تصحیح کنیم تا انسان ها تغییر کنند و دگرگون شوند.

 

قسمت سوم : نواندیشان دینی

 

خب دوستان توی این قسمت مشخص از ویژه برنامه پوپولیسم و عوام گرایی قرار هست که در باب نواندیشان دینی صحبت بکنیم.

اون قشر نوظهوری که سعی در استحکام حکومت های دینی و مذهبی داره و یا سعی داره که این نگاهی که وجود داره در راستای انتقاد به نگاه های مذهبی رو براش سرپوشی بذاره و حالا ما مواجه هستیم با این قشر نوظهور که چه در استحکام حکومت های استبدادی و چه در راستای تقلیل دادن این حکومت ها فعالیت می کند و اتفاقا نگاه های عوامفریبانه ای هم داره. یعنی همتای.

همان نگاهی که ما در باب پیامبران داشتیم و دربارشون صحبت کردیم.

حالا در این وادی مشخص هم اوضاع به همین شکل است.

خب ما در این ویژه برنامه مشخص عوام گرایی سعی کردیم در قسمت ابتدایی مقدمه و یک تعریفی نسبت به عوام گرایی داشته باشیم و حالا در قسمت های دیگه ای که داریم دربارش صحبت میکنیم در باب اقسام مختلف اشکال مختلفی که از این عوام گرایی ها استفاده میکنند داریم صحبت میکنیم.

در باب پیامبران صحبت کردیم و گفتیم که چگونه اینها از این پوپولیسم استفاده کردند و از احساسات مردم استفاده کردند تا در نهایت به آن قدرت طلبی ها هم برسند.

حالا در باب مساله نواندیشان دینی هم مبحث به همین شکل است.

من در قسمت های دیگه ای که پیرامون برنامه به نام جان داشتم در ویژه برنامه ای که تحت عنوان شناخت اسلام بود هم در باب نواندیشان دینی صحبت کردم و یا در مقاله ای که در کتاب کیمیا بود تحت عنوان کیمیا در باب نواندیشان دینی اونجا هم صحبت کردم.

میتونید به این مورد ها هم رجوع کنید و اون ها رو گوش بدید.

هم کتاب کیمیا به صورت صوتی در اختیار شما هست و اون مقاله مشخص و هم نسخه الکترونیک هست که در وب سایت جهان آرمانی به صورت رایگان در اختیار شما دوستان قرار گرفته و میتونید با مراجعه به اون ها هم یه نگاهی نسبت به اون موضوعات هم داشته باشید.

اما در این قسمت مشخص از ویژه برنامه پوپولیسم، حالا قصد داریم که از نگاه عوام‌گرایانه یک نگاهی نسبت به این نواندیشان دینی داشته باشیم.

نواندیشان دینی که به غایت خطرناک هستند.

برای شرایط حاضر به ویژه مثلا در ایران خودمون.

خوب قاعدتا میشه از یک نگاه دیگه ای هم به این منظر چشم دوخت و اشاره داشت به اینکه این نواندیشان دینی در پی تقلیل نگاه های اسلامی هستند، در پی این هستند که این نگاه ها را به نوعی یک مقداری نرم بکنند.

این نگاه های وحشی خوبی که در باور اسلام به عنوان مثال وجود دارد که در طول این سالیان موجب اتفاقات ریز و درشت وحشتناکی شده و حالا این ها سعی دارند مقداری تقلیل بدهند.

شما وقتی روبرو میشوید مثلا با نگاه اینها نسبت به موضوعات همجنسگرایان حالا شما مواجه میشوید که اینها سعی دارند این نگاه را یک مقداری تقلیل دهند.

این نگاه دگم که داره و بدترین و وحشیانه ترین رفتارها را در قبال مثلا همجنس گرایان دارد و یک مقداری به آرامی به پیش ببرند، آن شکل افسارگسیخته ای که داشته و سعی داشته که این ها را شلاق بزند و بکشد و از میان بردارد و حالا با یک نگاه دیگری تصویر بکند.

یا در باب موضوعات دیگری که در جهان وجود دارد، نابرابری های بی حد و حصری که میان زن و مرد ها وجود دارد یا موضوعاتی از این دست.

حالا اینها سعی می کنند اینها را یک مقداری عقلانی تر با استدلال بیشتر به پیش ببرند.

خوب از این جهت میشه بهش نگاه کرد و گفت که وجود اینها مهم هست.

میشه بهشون ارزشی گذاشت تا در نهایت اون نگاه های دگم رو از میان بردارند.

اما این ها بزرگ ترین سطح هستند در برابر نگاه های انقلابی.

یعنی بزرگترین سد در برابر نگاه انقلابی برای دگرگونی بنیادین نگاه های مثلا اسلامی حکومتی همتای جمهوری اسلامی.

اینها بزرگترین سد و دست انداز در برابر این نگاه ها است.

چرا که با تقلیل دادن این نگاه های اسلامی سعی در.

رقیق کردن اون نگاه اسلامی بکنن و ما رو نسبت به اون هدف و ریشه ای که در برابر داریم سست تر بکنیم.

حالا با توجه به این تصاویری که برای ما مطرح می کنند، قرار هست که ما یک نگاه دگرگونی را نسبت به اسلام داشته باشیم و آن ریشه اصلی در برابر مثلا با مواجهه با شرایط حال حاضر ایران که مسبب اصلی آن اسلام است را فراموش کنیم.

گاها با توجه به عناوینی که اینها مطرح می‌کنند قرار است که ما یک نگاهی داشته باشیم نسبت به اینکه جمهوری اسلامی مترادف با اسلام نیست، می تواند متفاوت با اسلام باشد.

اینها یک تعریف مشخصی از اسلام دارند و یک نگاه مشخصی دارند که می تواند فرسنگ ها با چیزی که آنها تصویر میکنند دور باشد و این نقطه خطرناکی است که به عنوان دست انداز در برابر ما شکل می گیرد که حالا قرار است ما را از آن انقلاب و دگرگونی اصلی که تغییر نگاه مردم و عوام مردم است دور کند.

اما ما مواجه می شویم با این نواندیشان دینی که در مبحث پوپولیسم چگونه وارد میدان شده اند.

نقطه ابتدایی و اصلی ما همان مبحثی است که ما درباره آن صحبت کردیم.

وقتی ما در باب این عوامگرایی صحبت می کنیم، اصولا این جامعه ای که ما تحت عنوان پوپولیست ها می‌شناسیم، افرادی که وارد این وادی می‌شوند و با استفاده از پوپولیسم سعی دارند اهداف خودشان را به پیش ببرند.

یکی از بارزه های اصلی‌شان این است که توسل دارند به باورهای مردم.

یعنی سعی می‌کنند باورهایی که برای خودش جای پایی پیدا کرده و در دل مردم وجود دارد را از آن ها استفاده کنند و آن ها را محوریت قرار دهند.

خب وقتی ما مواجه می شویم با این نواندیشان دینی به شکل به نوعی لجام گسیخته ای روبه رو می شویم.

با همین تصویر مشخص که حالا این جماعت به میدان آمده اند تا با توسل به باورهای پوسیده مردم، اهداف و باورهای خودشان را به پیش ببرند، در پی رسیدن به آن قدرتی باشند که ما درباره آن صحبت کردیم.

این قدرت می‌تواند گاها قدرت سیاسی باشد و می تواند استحکام قدرت سیاسی باشد و یا رسیدن به شأن و شخصیت و منزلت برای خویشتن باشد.

حالا با توجه به این موضوع مشخص است که ما می دانیم انسان هایی که تحت عنوان عوام گرایان می شناسیم از همین موضوعات مشخص و.

استفاده از باورهای مردم استفاده می کنند.

حالا می بینیم که در دل این نواندیشان دینی هم به کرات این موضوع قابل دیدن هست، قابل رویت است.

اینها توسل دارند به همین باورهای پوسیده.

یعنی اگر دارند صحبت می کنند در باب اتفاقات، نگاه اصلی و میل اصلیشان در باب همین باورهای گذشتگان است. همتای.

همان چیزی که در باب پیامبران هم صحبت کردیم.

اگر پیامبرانی به میدان آمدند در باب ریشه های اصلی که هیچ وقت صحبتی نکردند آمدند و از همان باورهایی که وجود داشت استفاده کردند.

گفتیم که مثلا پیامبران اگر وارد میدان شدند در برابر جماعتی بیشماری از بیخدایان که ایستادگی نمی کردند، در برابر مردمانی بودند که همه و همه باورمند به خدا بودن خدا رو تصویر کرده بودند و به آن باور داشتند، به این قدرت لایزال در آسمان ها باور داشتند.

حالا می تونستن به اقسام مختلف، به اشکال مختلف در شکل شرک آلود خودش مثلا چندین خدا رو به عنوان خدا قبول داشته باشن، خدایگان مختلفی رو تصویر کنن یا تصاویری برای خدا بر زمین نقش ببندند.

یا این که مثلا یه اقسامی از این خدا رو در آسمان ها مورد ستایش قرار میدن.

مثلا ستاره پرست بشن و خورشید پرست بشن و ماه پرست بشن و به نوعی اون قدرت لایزال رو در این اقسام مختلف ببینند.

در مجموع معنای یکسان و مترادف با هم هست.

معنای یکسانی که در راستای ناتوانی ها و نادانی ها و ترس های مردم شکل گرفته.

مردمانی که نادان هستن چیزی در باب پیرامون خودشون نمی دونن.

دانایی لازم و دانش لازم را در باب موضوعات مختلف ندارند.

پر از ترس هستند نسبت به موضوعات مختلف، نسبت به قدرت هایی که در جهان وجود دارد و هر قدرتی.

اگر به جهان باستان نگاه کنیم، قدرتی که در اختیار حیواناتی که درنده خویی بودند مثلا وجود داشته، حالا خود را پر از ترس می‌دانند.

در باب موضوعاتی که در جهان تحت عنوان بلایای طبیعی می‌شناسیم هم وجود داشته، حالا دانایی لازم برای مواجهه با آنها را نداشتند و در عین حال ترس و وحشتی در وجودشان وجود داشته برای تقابل با آنها.

حالا اینها ناتوان بودند و قدرتی در اختیار نداشتند و همه و همه توسل کردند به یک قدرت ماورایی که قرار است تمام پرسش‌ها را پاسخ دهد.

یک دانه های کاملی باشد، یک همه چیز دانی باشد که همه چیز را می داند و به تمام نادانی های آنها پاسخ خواهد داد که یک قدرت لایزالی باشد که تمام ناتوانی های آنها را بپوشاند.

این قدرت لایزال یک صد و یک سپر برای آنها ایجاد کند و در برابر تمام ترس ها وحشت.

و حالا این جماعت و این انسان ها میل به این داشتند که خدایی را برای خودشان تفسیر کنند.

حالا جماعتی می‌رفتند و یک خدای واحدی را تصویر می‌کردند.

همان چیزی که ادیان تصویر کرده اند و یا کسانی که مثلا در دل شرک سعی می‌کردند برای قدرت های مختلف در جهان خدایانی را بتراشند یا سعی می‌کردند یک تصویر و تمثیلی از آن خدای قدرتمند را در زمین تحت عنوان بت ها تصویر کنند و یا اشکال مختلفی که همه می‌شناسند.

در نهایت عمده فکر اینها در باب یک موضوع مشخص و توسل به یک قدرت ماورایی بوده.

حالا اگر پیامبران وارد این میدان شدند، سعی کردند از همین رویه و از همین باورهای پوسیده مردم استفاده کنند.

حالا وقتی ما نگاه را به سمت نواندیشان دینی هم می‌بریم، قضیه به همین شکل است.

حالا ما مواجه می شویم با یک جامعه ای تحت عنوان جامعه ایرانی که باورمند به نگاه های اسلامی هست یعنی اکثریت غالب مردم همان توده هایی که درباره اش صحبت می کنیم و اصولا عوام گرایی برای همان توده ها هست، باورمند به همین نگاه اسلامی است.

حالا باور پوسیده ای تحت عنوان باورهای اسلامی میداندار در این سپهر سیاسی مثلا ایران است در بین عوام و توده هاست.

حالا این نواندیشان دینی هم از همین رویه استفاده می کنند و وارد این میدان می شوند.

اگر صحبت از تغییر می زنند در همین راستا مشخص است.

یعنی آن اصول ابتدایی که نگاه به اسلام و باور اسلامی است را قبول دارند و با توسل به همان باورهای قبول شده از طرف عوام هستند که وارد این میدان می شوند.

خب ما شاهد این توسل به باورهای پوسیده در دل نواندیشان دینی هستیم.

موضوع مهم اصلی دیگر همان دور ماندن از ریشه ها هست.

ما گفتیم که در دل عوام گرایی رو به رو هستیم با این مبحث مهم که تمام اشخاصی که خود را به واسطه نزدیکی و قرابت با عوام مردم و توده ها معرفی می کنند همیشه از ریشه ها دور هستند.

هیچوقت ریشه های اصلی رو مورد کنکاش قرار نمیدن.

حالا وقتی نگاه میکنیم به نواندیشان دینی هم مساله به همین شکل هست.

حالا مبحثی نیست که این خدایی که شما دارید تصویر میکنید جلاد است.

حالا موضوع سر این نیست که او پر از ناعدالتی ها و نابرابری ها، دنیایی که ساخته وجود داره.

جهان او جهان پر ظلمتی است.

حالا موضوع در این نیست که نمیشه این خدا رو جمع بست با یک قدرت مطلقی در جهان و در عین حال عدالتخواهی او.

این دو تا جمع شدنی با هم نیست.

ریشه اصلی در برابر ما همین موضوع مشخص است.

یا شما باور دارید که یک خدا با قدرت مطلقی در جهان حاکم است.

و یا اینکه باور دارید که این خدا قدرت لازم را ندارد که اگر باورمند به این قدرت لایزال خدا هستید پس تمامی این نابرابری ها و ظلمت هایی که در جهان وجود دارد چگونه برای شما توجیه پذیر است؟

پس شما مواجه می شوید با دور ماندن از ریشه.

یا مثلا وقتی ما مواجه میشیم با نگاهی نو اندیشان دینی نسبت به جمهوری اسلامی و شرایطی که در ایران نقش بسته.

ریشه اصلی که ریشه اسلامی است مد نظر آنها نخواهد بود.

حالا اگر صحبت از این می شود که قوانین اسلامی بر این پایه است که این نابرابری ها را به وجود بیاورد، این بی عدالتی ها را میداندار کند.

مثلا در زمینه مشخصی مثل خیانت ما مواجه هستیم با قوانین اسلامی، با آیات قرآنی، با زیست پیامبر و احادیث بیشمار.

در راستای اینکه مردان می توانند مثلا چهار همسر داشته باشند در مذهب و در مذهب شیعه می توانند زنان بی شمار را به صیغه خود در بیاورند.

در نگاه کلی اسلامی می توانند کنیزان رو ازشون سوءاستفاده جنسی بکنند و به صورت قانونی بهشون تجاوز کنن.

حالا صحبت از این عناوین مشخصه رنج آلودی نیست که ریشه ریشه اسلامی داره.

حالا قرار است که این ریشه ها به کنار گذاشته بشه و در باب همین ساقه ها صحبت بشه.

یعنی ریشه اصلی که اسلام هست و مسبب بوجود آمدن این نگاههای آلوده شده و قوانینی را وضع کرده در راستای از میان بردن عدالت و برابری و از میان بردن آزادی ها.

قرار نیست که مورد کنکاش قرار داده بشه.

حالا شاید قرار باشه که در باب این ساقه هایی که وجود داره، هر کدوم از این عناوینی که ما دربارش صحبت کردیم صحبت بشه و مغالطه در دلش بشه.

حالا سعی بشه که این ها تقلیل داده بشه.

اگر در باب همسری صحبت شده حالا صحبت بشه که در باب.

اینکه ما میتونیم اون رو تغییر بدیم.

اما قرار نیست که به این نگاه آلوده ما نظری داشته باشیم و در باب اون.

وقتی ما در باب این عوامگرایی صحبت میکنیم و عوامل مهمی که تحت عنوان این عوامگرایی میشناسیم و در قسمت های پیشین هم دربارش صحبت کردیم.

حالا شاهد این هستیم که در دل نواندیشان دینی چگونه به این عوامل بال و پر داده میشه.

خب قاعدتا این جماعتی که وارد این میدان شدند خوب برای قدرت طلبی وارد این میدان شد.

گاها با برخی از این ها رو به رو می شویم که برای استحکام همین حکومت جمهوری اسلامی پا به این میدان گذاشت.

گاها رو به رو می شویم با اینکه اینها پا رو به این میدان گذاشتند تا اسلام رو حفظ کنن.

گاها روبه رو میشیم برای اینکه بتونن شأن و شخصیتی برای خودشون بوجود بیاورند.

شان و شخصیتی که به واسطه همین عواملی که ریشه های مهم از بین بردن آزادی های ما برابری واقعی های ما هستند، شکل گرفته.

یعنی شما با جماعتی رو به رو می شویم که اصلا شأن و شخصیت را به واسطه اسلام گرفته و حالا همین اسلام هست که بزرگترین عامل از میان رفتن آزادی های فردی ما، برابری های ما، زندگی درست و اصولی برای ما است.

حالا شما مواجه می شوید که این ها میل به قدرتی دارند برای رسیدن به شأن و شخصیت والا، برای خود، برای استحکام حکومت حاضر برای استحکام نگاه های اسلامی شما رو به رو می شوید که اینها توسل می کنند به باورهای پوسیده ای که در میان مردم وجود دارد.

حالا گاها سعی می کنند ریشه ها را بر سطوحی که وجود دارد را از میان ببرند.

مثلا در باب خرافاتی که در دل اسلام وجود دارد صحبت بکنند.

خرافاتی که حتی گاها ارتباط معنایی با خود اسلام ندارد.

اما ریشه هایی که در دل اسلام وجود دارد همتای نابرابری که از اصول اصلی اسلامی است، حالا اینها به کناری گذاشته می‌شود.

اگر هم قرار باشد در باب این اصل مشخص نابرابری و باور.

این نگاه اسلامی به مبحث نابرابری صحبت شود، در باب موضوعاتی در دل این صحبت بشه، حالا سعی بشه با مغالطه.

یک بخشی از این نگاه ها تقلیل داده بشه و این اون نقطه ای است که میتونه جماعت بی شماری رو خام در این دنیا نگه داره و به دور از ریشه ها زندگی اون ها رو به پیش ببره.

همون نقطه مشخصی که ما در عوامگرایی می شناسیم که باعث می شه مردمان رو به اشکالات خودشون نظری نداشته باشن.

شما مواجه می شید با توسلی که این ها به احساسات مردم می کنند تا خویشتن را خوب جلوه بدهند.

حتی گاها شما مواجه می شوید با موضوعاتی که در دل عوام وجود داره و حالا مردمانی هستند که با توجه به این نگاه تازه، نگاه هایی مغایر با موضوعات اسلامی دارند.

اما حالا این جماعت آمده اند تا این نگاه های مغایر را همسوی با نگاه های اسلامی بکنند.

یعنی شما مثلا وقتی مواجه میشوید با یک موضوع مشخص مثلا همجنسگرایی.

حالا امروز جهان داره راه رو به سمتی میل میکنه که سعی کنه این نگاه های دگم و متعصبانه نسبت به همجنسگرایی رو تقلیل بده.

یک نگاه تازه ای رو پدیدار کرد.

حالا اگر عوام مردم در هر جای دنیا موضوع فقط ایران نیست، شاید ایران ما الان در اون شرایط اصلا نباشه و عوام مردم اتفاقا همسوی با اون داستان ها و اون نگاه های دگمی که اسلام دارن هم باشن اما در جاهای مختلف دنیا درباره اش صحبت می کنه.

یعنی مثلا وقتی ما در باب این عوام گرایی صحبت میکنیم و نواندیشان دینی مثلا وقتی روبرو میشیم با شخصیت اصلی کلیسای کاتولیک.

حالا می‌بینیم او هم داره در همین داستان قدم برمیداره.

به این مفهوم مشخصی که حالا اگر یک باوری در دل مردم وجود دارد، او سعی دارد که این باور ریشه ای خودش را همسان با آن بکند.

حالا سعی می‌کند دنبال دریچه هایی بگردد تا این نگاه دگم را تغییر بدهد.

اما تغییر دادن این نگاه دیگر به واسطه باورهای او نیست.

به واسطه سوءاستفاده از احساساتی است که در دل مردم وجود دارد.

این توسل به باورهای دیگران است که می‌خواهد خود را همسوی با آنها بکند.

یعنی شما مواجه نمی‌شوید با جماعتی که باورمند به این موضوع باشند که نابرابری بزرگترین ظلمتها هست.

نباید آزادی دیگران را سلب کرد.

آزادی تعریف بی همتای آزار نرساندن به دیگران دارد.

اما آنجایی که حالا جماعت توده مردم به این سمت و سو باورمند میشن، حالا اونها آنها سعی می کنند دلیل تراشی کنند تا آن نگاه ابتدایی و دوم را از میان ببرند یا آن نگاه دوم ابتدایی را همسان بکنند.

پس شما مواجه هستید با یک.

میدانی که مردمانی به میدان آمده اند تا با توسل به نگاه های عامه مردم خودشان را خوب تصویر کنند.

این نگاه و باوری که وجود دارد و ریشه اصلی تمام مشکلات است را خوب تصویر کنید.

گاها وقتی به این مباحث نواندیشان دینی با آن روبه رو می شوید، می توانید بفهمید که چگونه اینها حتی خویشتن شان را هم فریب داده اند.

یعنی شما مواجه می شوید با ریشه هایی که در قرآن وجود دارد.

اصلا آیات قرآنی است.

ما در دل اسلام چیزی بالاتر از قرآن که نداریم.

ما قرآن را نوک هرم قرار می دهیم.

زندگی پیامبر، احادیث و فقه فقها را هم در مراتب بعدی قرار می دهیم اما نوک پیکان قاعدتا همون قرآن هست.

حالا مثلا وقتی شما روبرو میشید با بریدن دست دزدان در دل قرآن.

این دیگه موضوعی نیست که بشه کتمانش کرد.

اما حالا اگر عوامی وجود دارند که نگاهشون تغییر کرده و نسبت به این شکنجه های بی حد و حصری که در اسلام وجود داره موعظه های متفاوتی دارند، حالا شما مواجه میشید از این ها که توسل میکنن به باورهای تازه مردم تا اون نگاه دگم وحشتناک گذشته خودشون رو تغییر بدن.

حالا میبینید که چگونه نه تنها عوام فریبی وجود داره، حتی خود فریبی هم وجود داره.

حتی ما با جماعتی رو به رو هستیم که خود رو فریب میدن.

یعنی حاضر نیستن زیر این میز پر از ظلمت بزنن و وارد یک میدان تازه ای برای ارائه باورهای خودشون باشن.

سعی در تمیز کردن اون میز پر از نجاسات و کثافات دارن.

شما مواجه میشید در دل این نگاه نواندیشان دینی که تقابل با واقعیت دارد، یعنی واقعیت های عینی را از نظر دور می‌کند، سعی دارد با فریب و ریا این واقعیت ها را به گونه دیگه ای برای ما تصویر کند.

واقعیتی که ما تحت عنوان آیات قرآنی می شناسیم اینکه در برابر محاربان باید چه کرد؟

باید یک دست و پای اینها را برید یا اینها را نفی بلد کرد در جایی که اینها قطعا بمیرند، در جایی که جایی برای زندگی نیست.

مفهوم آن نفی بلد و تبعیدی که ما میشناسیم تبعید نیست که مثلا در تهران یک نفری را بفرستند یک شهر دیگه ای.

منظور این هست که او را بفرستن به یک جزیره ای که نتونه توش سکونت داشته باشه، نتونه توش زندگی کنه و چیزی پیدا بکنه و در نهایت بمیره.

قرار هست که دست و پای این محارب بریده بشه.

قرار هست که او را اعدام بکنند، بکشند سرش رو ببرن.

حالا اینها آیات مبرهن قرآنی است که آیاتی است که همه مسلمانان به آن باور دارند، به قرآن باور دارند، به تحریف نشدن قرآن باور دارند.

حالا شما شاهد هستید که این جماعت آمده اند تا با رویه ای از فریب و ریا و عناوینی از این دست، این واقعیت را از نگاه ها دور کنند، نگاه ها را به سمت و سوی دیگری ببرند یا با مغالطات خودشان سعی کنند که این نگاه را خدشه دار کنند.

واقعیت را از دید عموم دور کنند.

ما مواجه هستیم که چگونه این ها باور خود را هم به حراج می گذارند.

چرا که به باور مشخصی هم باورمند نیستند چرا که اگر خود را مسلمان می دانستند باید به این عناوین مشخص باورمند بودند.

اما به واسطه اینکه حالا این نگاه عمومی به سمت و سوی تازه ای کشانده شده که مثلا شلاق را زشتی می داند، شکنجه می داند.

حالا این جماعت به میدان آمدند تا با مغالطات خودشان این عنوانی که در اسلام ریشه دارد و باور مسلمان ها بر پایه آن است.

قوانینی که خداوند وضع کرده برای ابد و ازل مردمان تا آخرین روزی که جهان وجود دارد را هم نفی کند چرا که امروز راه رسیدن به قدرت، توسل به آرای عمومی است.

آرای عمومی که تغییر کرده.

وقتی ما در باب پوپولیسم صحبت می‌کنیم دقیقا نکته همین موضوع مشخص است.

جماعتی که به میدان آمدند تا تغییرات را به وجود بیاورند و یک باور مشخصی دارند بر پایه همان باورهای خودشان پیش خواهند رفت.

حالا هر چیزی که بخواهد مردمان بکند، حالا هر باوری که در بین عوام مردم وجود داشته باشد.

اگر ما به میدان آمدیم تا برابری همه جان ها را پدیدار کنیم، اگر آمدیم تا بگوییم آزادی یک قانون دارد و آن هم آزار نرساندن به همه جانداران است، چه انسان، چه حیوان و چه گیاهان.

حالا قرار نیست که با نگاه عوام مردم ایران این که انسان رو برتر از دیگران میدونه ما به کناری بکشیم.

ما بگوییم بله حرف های شما درست است اما در دل عوام گرایان دقیقا موضوع به همین شکل است.

حالا اگر یک ریشه باوری هم در وجود خودشان باشد به سادگی حاضرند آن را تقلیل بدهند و همسو بکنند و به نوعی فریب بدن مردمان را.

تا در نهایت بعد از گرفتن قدرت باز تصاویر خودشان را میدان‌دار کنند.

همان اتفاقی که مثلا خمینی رقم زد.

خمینی کسی نبود که بخواهد به دمکراسی باور داشته باشد.

هدف او پدیدار کردن حکومتی همتای حکومت فرانسه در آن دوران باشد.

او قاعدتا میل به اسلام داشت.

برای باورهای اسلامی به میدان آمده بود.

اما عوام مردم شاید در آن روزگار تصویری از دمکراسی مثلا غربی و فرانسوی داشتند.

حالا او به سادگی می‌توانست با استفاده از همان عناوین اسلامی مشخصی مثل بقیه استفاده بکنه و جماعت رو همسوی با خودش بکنه.

حالا در دل این نواندیشان دینی هم همین تصاویر رو میتونید ببینید.

چرا که اگر یک ریشه باور مشخصی در دل اینها وجود داشته باشه، دیگه نمی تونن اون رو نقض بکنن.

وقتی شما این نقص رو دارید به چشم می بینید، حالا میتونید شاهد همین رخداد هم باشید.

حالا میتونید شاهد باشید که اینها دارن فریب میدن مردمان رو، چرا که باور اصلی خودشون رو به واسطه باور عمومی از یاد برده اند.

حالا ما مواجه با جماعتی هستیم که از هر دو سو داره ارتزاق می کنه.

یعنی از یک سو و از حکومت وقتی که قدرت را در اختیار داره داره ارتزاق می کنه، بجاش داره از اون ها هم دفاع می کنه.

به جاش با صحبت هاش به نوعی از اون ها دفاع کرده.

به نوعی با این میدان‌داری سعی کرده که اونها رو با خود همسو بکنه.

اصلا اصالت وجودی خود آدم به واسطه همین نگاه هاست.

یعنی شما مختص به نواندیشان دینی.

هم در نظر نگیرید.

مثلا بیاید و در باب همین اصلاح طلبان صحبت بکنیم.

اصلاح طلبان تمام وجودیت خود را از جمهوری اسلامی دارند و در یک ویژه برنامه دیگری هم صحبت کردن.

هر کدام از این اصلاح طلبان بدون جمهوری اسلامی هیچ چیزی نیستند.

همه شخصیت خود موجودیت خود را از همین جمهوری اسلامی گرفته اند و قاعدتا نمی توانند زیر این میز بزنند و در راستای استحکام همین قدرت هم باید فعالیت بکنند.

پس ما مواجه می شویم از یک سو که این ها در راستای همین استحکام دارن قدم بر می‌دارند و از سوی دیگر با فریب عوام مردم سعی می کنند خود را در جبهه آنها هم تصویر کنند.

جایی که نیاز هست خود را وارد این جبهه مشخص که مخالف آن نگاه ها هست هم قرار بدهند.

یعنی اگر عوام مردم وارد وادی شدند که به عنوان مثال دست و پا بریدن را شکنجه می دانند و زشتی تصویر می کنند.

شلاق زدن را زشتی تصویر می کنند.

در ملاء عام کشتن را زشتی و ظلمت تصویر می کنند.

نابرابری در برابر حقوق زنان را زشتی تصویر می کنند.

حالا این جماعت آمده اند تا خود را در این جبهه هم تصویر کنند.

با فریب مردم، با ریاکاری ها، با کتمان واقعیتی که وجود دارد در دل اسلام، در باورهای اسلامی.

حالا شما شاهد مردمانی هستید که دارند از هر دو سو ارتزاق می شن، دارند به هر دو سو به نوعی از هر دو سو دارن منفعت می برند.

پس شما می توانید شاهد این ریاکاری ها در دل آنها باشید.

یکی از خصایص عمده ای که در دل این پوپولیسم هم وجود دارد.

اینها در پی گل آلود کردن صحنه ای هستند برای بهره برداری خودشان.

یعنی شما شاهد هستید که از سویی دارند این نگاه اسلامی را تقلیل می دهند تا اسلام را حفظ کنند.

از سویی با تقلیل دادن نگاه اسلامی در نهایت قرار است که جمهوری اسلامی هم مبدل به یک حکومت در نهایت بی آزاری هم بشود.

یعنی شما اگر به وادی باوری اینها نزدیک شوید، به اصول اصلی باور اینها نزدیک شوید، نمی توانید هیچ چیز مشخصی را دریافت کنید.

صحبت در نهایت پیرامون چه موضوعی است؟

اسلام باور درستی است.

اسلام باید در سیاست حضور داشته باشد یا نه؟

اگر موضع شما در باب این مساله مشخص، حضور نداشتن مثلا اسلام باشد، اسلام اصولا دین سیاسی است.

اسلام اصولا با همین نگاه سیاسی وارد میدان شده است.

پیامبر اسلام در نهایت برای رسیدن به قدرت سیاسی وارد این میدان شد.

موضوعات بی حد و حصر همیشه در باب مثال های بیشمار هم مثالی آورد و صحبت کرد.

اما موضوع اصلی اینجا این است که ما وقتی در باب این عوامگرایی صحبت می کنیم داریم یک مبحثی را مطرح می‌کنیم که جماعتی وارد میدان شدند تا با سوءاستفاده از احساسات و باورهای مردم وارد میدان شوند.

همان چیزی که ما داریم آن را می بینیم.

نقطه ابتدایی تمامی این نواندیشان دینی توسل به باورهای پوسیده مردم که همان باورهای اسلامی است شکل می گیرد.

شما مواجه می شوید با جماعتی که به ریشه ها هیچ کاری ندارد در باب شاخ و برگ ها، در باب.

سطوحی که در برابرشان وجود دارد صحبت می کنند.

در باب ریشه اصلی که خود نگاه های اسلامی هست، قوانین اسلامی هست، قرآن هست، احادیث بیشمار هست، زندگی پیامبر هست.

یعنی اگر شما وارد وادی مثلا تحت عنوان خیانت می شوید یا تحت عنوان این می شوید که نابرابری میان زن و مرد وجود دارد، حالا کاری به این ندارند که قرآن مستقیما در باب همسر صحبت می کند.

کاری به این ندارند که شیعیانی در جهان وجود دارند که به صیغه باور دارند.

در باب این صحبت نمی کنند که قرآن آیه مستقیمی دارد که کنیزان را تجاوز به کنیزان را قانونی قلمداد می کند.

حالا میرند و در باب شاخ و برگ هایی که وجود دارد شاید صحبتی هم بکنند.

حالا شما مواجه می شوید با جماعتی که توسل می کنند به باورهایی که در بین عوام وجود دارد و به نوعی با استفاده از این باورهایی که در میان مردم وجود دارد، حتی باور ریشه خودشان را هم زیر سئوال می برند.

اما شما می توانید شاهد این ریاکاری و فریب باشید که قاعدتا اینها با ریا وارد این میدان شدند.

اینها با توسل به این ریا وارد این میدان شدند چرا که ما نمونه های بیشماری از این جماعت را در برابر داریم چرا که نمی شود کسی همسوی با قرآن و اسلام باشد و اصول اصلی این دین را هم زیر سئوال ببرد.

نمی تواند با مطرح کردن مغالطات بیشمار.

این ریشه اصلی که خودش باورمند به آن است را زیر سئوال ببرد.

در نهایت ما شاهد صحنه ای گل آلودی هستیم که این جماعت وارد میدان شدند که هیچ سو و سمتی ندارند.

از هر دو سهم دارند ارتزاق می‌کنند تا در نهایت به آن شأن و شخصیت برسند یا قدرت را در اختیار بگیرند.

از یک سو خودشان را نزدیک به باورهای نوظهور می‌کنند و با مغالطات سعی می‌کنند باورهای گذشته را همسو کنند.

از یک سو با این همسو کردن ها سعی در تقلیل آن نگاه وحشتناک اسلامی دارند.

نگاهی که قرار است ما در برابر آن ایستادگی کنیم و در برابر آن دگرگونی ها را تصویر کنیم.

قاعدتا در باب نواندیشان دینی میشه موضوعات مختلفی رو مطرح کرد و ما قاعدتا در قسمت های آتی برنامه ای به نام جان در ویژه برنامه های مختلف باز هم دربارشون صحبت می‌کنیم.

اما در این قسمت مشخص بیشتر خواستیم که در باب این نگاه عوام‌گرایانه صحبت کنیم.

 

قسمت چهارم : ناسیونالیسم

 

خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص عوام‌گرایی یا همون پوپولیسم.

ما سعی کردیم در باب موضوعات مختلف صحبت بکنیم.

در این قسمت ابتدا سعی کردیم تعریف مشخصی پیرامون این مسئله داشته باشیم و بعد در قسمت های آتی هم در باب مصادیقی که استفاده میشه در راستای این پوپولیسم هم صحبت بکنیم.

توی این قسمت مشخص هم گره خوردن موضوع پوپولیسم با ملی گرایی و ناسیونالیسم رو مورد بررسی قرار میدیم.

دو عنوانی که به نوعی به هم بستگی دارن با هم به نوعی معنا میشن.

در بیشتر جاهای جهان هم این عوام گرایی و ملی گرایی با هم پیوند خورده.

یعنی وقتی شما مثلا به جهان پیرامون خودتان و به تاریخی که از انسانیت گذشته نگاه می‌کنید، چه در حال حاضر و چه در طول تاریخ، مثلا با گروه ها و شکل هایی از احزاب سیاسی روبرو می‌شوید، مثل مثلا نازیست ها، مثل فاشیست های ایتالیایی یا عناوین دیگری که حتی امروز هم در جهان وجود دارد.

می بینید که چگونه اینها هر دو عنوان را با هم گره داده اند.

یعنی از یک سو آدم هایی هستند، تفکراتی دارند، عوام‌گرایانه و با استفاده از این نگاه های ملی سعی می کنند این نگرش را به پیش ببرند.

یعنی شما وقتی با نازیست ها روبرو می شوید می بینید که چگونه اینها آدم های عوام گرایی بودند و اصلا نوع تفکرشان بر پایه همین پوپولیسم شکل گرفته بود و در عین حال هم سعی می‌کردند با عناوین ملی گرایانه مردم را همسو و همرنگ و همداستان با خود بکنند در مجموع نگاه ملی گرایانه و نگاه عوام فریبانه خیلی به همدیگر نزدیکی و قرابت دارد و به نوعی از یک ریشه در می آید و اصولا از هر دو حربه استفاده می‌شود برای این که در نهایت آنها را به قدرت مطلوب خودشان برسند.

همان طوری که ما در موضوعی همتای عوامگرایی گفتیم که در نهایت هدف رسیدن به قدرت و میل به قدرت است.

در موضوع ملی گرایی هم داستان به همین شکل است.

یعنی اگر داستان همتای ملی گرایی در بین مردم شکل می‌گیرد به واسطه این است که در نهایت قدرتی را برای خودشان داشته باشند.

حالا این قدرت می‌تواند آن قدرت سیاسی باشد که در نهایت همه قدرت را در اختیار بگیرند و وارد این سیستم حکومت و سیاست بشوند و یا می‌تواند برای بدست آوردن قدرت در سطح اجتماعی باشد و شخصیت پیدا کردن و عوامل دیگری که می‌شناسید.

خب قاعدتا در باب این ملی گرایی و پیوندش با عوامگرایی موضوع خیلی ساده و مبرهن است.

یعنی شما با یک نگاه اجمالی به مبحث ملی‌گرایی می‌توانید ببینید که خب در بحث ملی‌گرایی هم ما مواجه هستیم.

با این که انسان ها باید با هم هم‌داستان و هم‌رای بکنیم و از عواملی استفاده می کنند که تحت عنوان های همان فرهنگ های عامه هستید.

یعنی شما اگر قرار باشد موضوع ملی‌گرایی را مطرح کنید، یک جامعه اکثریتی هست که با شما همداستان هست.

یعنی شما می‌خواهید یک برتری به آنها اعطا کنید که آنها به واسطه فقط و فقط مثلا زاده شدن در یک خاک مشخص در یک مرز محصور شده مشخص یا به واسطه یک نژاد خاص حالا این برتری رو کسب کنند.

پس می‌بینید که بازهم همتای همان نگاه های عوام‌گرایانه هست و اصولا این مودت و برادری که میان این دو نگاه وجود دارد قابل درک است.

حالا هر چه قدر پیش تر برود.

بعد من سعی می‌کنم مثال‌های بیشتری بیاورم تا موضوع قابل فهم تر بشه.

در این ابتدای بحث بهتر است که در باب همین موضوع مشخص و باور به برتری صحبت کنیم.

باور به برتری که در تمامی نگاه ها وجود داره.

من بارها در ویژه برنامه های مختلف در برنامه های مختلف درباره اش صحبت کرده.

ما در نگاه عوام مردم در همه جای جهان با موضوع برتری رو به رو هستیم.

یعنی مثلا ریشه اصلی که یک نگاهی هم تا یه نگاه به خدا و نگاه های الهی رو به وجود آورده همین نگاه برتری طلبانه هست.

یعنی شما در نوک هرم قدرت یک خدای قدرتمند لایزال با قدرتی بی انتها و عادل و مهربان و از این توصیفاتی که میدانید رو دارید که در نهایت برتر از همه موجودات هست.

او به نوعی خالق و آفریننده تمامی موجودات هست و به همین واسطه هم برتری نسبت به دیگران داره.

حالا شما مواجه میشید با این هرم ساخته شده که در نوک خودش خدا رو قرار داده حالا می بینید که دوباره طبقاتی ساخته می‌شود.

انسان به عنوان اشرف مخلوقات مطرح می‌شود.

مردان از زنان با ارزش تر و با اعتبار تر می‌شوند و الی آخر.

حالا در فرهنگ های مختلف می تواند گونه های مختلفی داشته باشد و این نگاه ها متغیر باشد اما موضوع اصلی و آن اصل غیر قابل عدول همان نگاه برتری طلبانه است.

نگاه برتری طلبانه ای که مبدل به یک فرهنگ اجتماعی در جای جای جهان شد.

یعنی شما این فرهنگ را می توانید در ایران اسلامی هم ببینید.

در مثلا نگاه مسیحیت اروپایی هم می توانید همین نگاه را ببینید.

حالا شاید جایگاه ها یا اشخاصی که در این جایگاه ها هستند متفاوت باشند اما جایگاه ها همان جایگاه های ابتدایی است که می شود رویت کرد.

یعنی در نهایت ما به یک سیستمی می رسیم که در دلش همین نگاه برتری طلبانه رو داره با شما مطرح میکنه.

وقتی ما در باب عوام گرایی هم صحبت کردیم گفتیم که اصولا این نوع افراد، این نوع گروه هایی که برای به دست آوردن قدرت و میل به قدرت سعی می کنند از نگاه عوامانه استفاده کنند.

خوب نیازمند باورهای ریشه دار در بین مردم هستند.

در قسمت های مختلف اینها اشاره کردیم.

یعنی اگر مثلا پیامبرانی میان و در باب خدا صحبت می کنند چرا که این نگاه، یک نگاه ریشه دار در بین این مردمان است.

یعنی باور به وجود خدا، یک قدرت لایزال در آسمان ها، یک قدرتی که از دیگران برتر است در دل این مردمان وجود دارد و حالا این پیامبران می آیند و از همین نکته و این باوری که در بین مردم وجود دارد استفاده می کنند.

حالا می توانند شکل و گونه این خدا را متفاوت بکنند.

یعنی می توانند از چند خدایی به یک خدای واحد در آسمان ها و به یک قدرت یکتا برسند.

اما اصل ابتدایی همان اصل مهمی است که از همان ابتدا هم وجود داشت.

حالا وقتی می رسیم به مساله پوپولیسم، بر این نگاه های ناسیونالیستی هم باز بازی به همین شکل است.

دوباره ما مواجه می شویم با یک افکار پوسیده ای که در بین مردمان وجود دارد جاری و ساری است.

در بین عوام مردم وجود داره و حالا اون جماعتی که می خواهند قدرت را به دست بگیرند از همین نقطه هم استفاده میکنن.

یعنی باور به برتری که در دل این مردمان وجود داره.

اینها باور دارند که یک عده ای برتر هستن، یه عده ای که تر هستن و اصولا باورمند به این ساختار مشخص هستند.

حالا با توجه به باوری که به این ساختار دارند میشه اشکال و گونه هاش رو متفاوت تصور کرد.

یعنی اگر باورمند به برتری یک خدا در آسمان ها هستند حالا میشه باهاشون مطرح کرد که برتری یک پادشاه را هم بپذیرند.

یا اگر باهاشون مطرح شده که مثلا مردان برتر از زنان هستند، حالا میتونیم در ارتباط با همجنس گرایان و دگرجنس گرایان هم همین مسئله رو مطرح کنیم و یکی از این اقشار متفاوت رو برتر از دیگری بدونیم.

خب این دانستن در وجودشون هست.

این موضوع رو درک کردن، فهمیدن و این ساختار مشخص رو قبول دارن.

حالا میشه در دلش اقسام مختلفی تصویر کرد و می‌شود گونه ها را متفاوت تعبیر و تفسیر کرد.

اما در نهایت یک اصل مشخصی است.

با توجه به این ساختار مشخص و باور به برتری و برتری که قاعدتا نیازمند به وجود آمدن یک سری کهتر هست.

در این باب هم من بارها و بارها صحبت کردم.

وقتی ما در باب برتری صحبت میکنیم، این برتری به خودی خود معنایی نخواهد داشت.

یعنی شما نمی‌توانید بگویید مثلا چه کسی برتر از دیگران هست؟

این برتری به واسطه کهتر بودن و کوچکتر بودن دیگران تصویر می‌شود.

بزرگ بودن و قدرتمند بودن.

اینها همه موضوعاتی است که به واسطه کم قدرت بودن و ناتوان بودن دیگران به وجود می آید.

به واسطه کوچک بودن یا کهتر بودن دیگران به وجود می آید.

حالا با توجه به این معنای مشخص حالا مواجه می شویم که در دل اقوام هم همین نگاه به وجود می‌آید.

این نگاه ملی گرایانه ای که حالا میتونه بال و پر بگیره و قدرتمند بشه و وارد عرصه سیاسی هم بشود و در نهایت هم با استفاده از همان نگاه های عوام‌گرایانه بیاید و همه چیز را هم از آن خود کند.

یعنی وقتی شما مواجه می‌شوید با قومیتی که یک فرهنگ مشخصی تحت عنوان همین فرهنگ برتری طلبی را قبول کرده، حالا وقتی می‌خواهیم با آن نگاه عوام‌گرایانه وارد این قومیت بشویم، برای اینکه این‌ها را متحد با خودمان بکنیم، هماهنگ و همراه با خودمان بکنیم.

خب یکی از المان‌های لازم این است که به اینها ارج و قرب بدهیم و جایگاه بدهیم اینها را برتر و بالاتر از دیگران تعبیر و تفسیر کنیم.

حالا اینهایی که میل به این برتری دارند، آنهایی که این برتری را قبول کردند، در نهایت برای رسیدن به همین برتری ها هم دارند تلاش می کنند.

همانطور که در قسمت گذشته هم درباره اش صحبت کردیم، در قسمت های گذشته همین ویژه برنامه عوام‌گرایانه که شما در دل این عوام گرایی در نهایت نیاز دارید که به آن جماعتی که با شما همسو شده‌اند امتیاز بدید.

حالا خیلی سادس.

در این نگاه که به برتری باور دارد.

حالا جماعتی پیدا می‌شوند که آنها را برتر از دیگر اقوام تصویر کنند.

یعنی وقتی ما مواجه می‌شویم با معنای ملی‌گرایی و در نهایت ملی‌گرایی.

در باب این صحبت می‌کند که مثلا ایرانیان در ایران مردمانی باهوش تر، بافرهنگ تر، با کمالات بیشتر نسبت به دیگر اقوام هستند.

حالا اینها تبدیل به قوم برتر می‌شوند و قوم برگزیده می‌شوند.

یعنی مثلا در نگاه مثلا یهودیان قوم بنی اسراییل قوم برگزیده خداوند می‌شود.

حالا می‌تواند گونه‌های متفاوتی داشته باشد.

یکبار به واسطه مذهب این نگاه شکل بگیرد و یک بار هم به واسطه همان ملیتی که دارد، به واسطه همان نژادی که در اختیار داریم.

و حالا وقتی ما نزدیک به این مبحث ناسیونالیسم هم می‌شویم، می‌بینیم که به واسطه همین نژاد و همین کشور و همین مرزهای محصور کننده هست که حالا این برتری ها قائل میشه.

پس ما مواجه میشیم با جماعتی که از این عوام گرایی استفاده می کنن و باور به برتری قومیت خودشون رو میدان‌دار می کنن.

این باوری که در نهایت به واسطه تحقیر دیگر ملیت ها و قومیت ها هم شکل میگیره.

حالا اینها استفاده می کنن و سوءاستفاده می کنن از این برتری‌ها.

یعنی شما در نگاه های عوام گرایانه ای که وابسته به این نگاه های ملی گرایانه هست می بینید که مدام یکی رفته و بالای یه سنی وایساده و داره مردم رو به عنوان بزرگ ترین قوم بر زمین و برترین قوم ها تصویر و تعبیر میکنه.

حالا سعی میکنه این میل به برتری رو در وجود این ها بیدار و بیدارتر بکنه.

یعنی مثلا وقتی شما برمی گردید به نگاه هایی که در دوران آلمان نازی شکل گرفت، می بینید که هیتلر چگونه مردم رو تشویق میکنه و ترغیب میکنه این احساس ملی در وجود این ها رو بیدار می کنه.

این ها رو به واسطه تحقیری که در دوران پیش‌تر در جنگ جهانی اول شدند، احساسات‌شان را تهییج می‌کند و آن‌ها را با خودش همراه می‌کند که حالا دوره، دوره انتقام است.

ما باید انتقام را بگیریم.

ما به عنوان نژاد برتر، به عنوان یک قومیت برتر از دیگران باید برتری خودمان را ثابت کنیم و حالا می‌تواند یک جماعتی را همراه با خودش بکند.

حالا سعی می‌کند با سوءاستفاده از همین احساسات در دل مردم، یک جماعت پررنگی را با خودش همراه کند.

سوءاستفاده از فرهنگی که در بین مردم وجود دارد، باوری که در بین مردم جاری و ساری است، باور به برتری.

یعنی شما نگاه می‌کنید در دل تمامی اقوام مختلف جهان با این معنای مشخص روبه‌رو می‌شوید که همه این‌ها به مبحث برتری باورمند هستند و به واسطه همان باور به خدا، باور خداوندی که یک برتری را در همان نقطه ابتدایی برای شما تصویر می‌کند.

حالا شما با توجه به آن برتری که برای خدا قائل شدید، شاید حالا میتوانید برتران بیشتری را هم تفسیر کنید.

حالا می‌توانید کبوتران بیشتری را هم تعبیر کنید.

حالا با توجه به این نظام شاخصی که برای همه این مردمان وجود دارد و بهش باورمند هستند.

حالا با توجه به اینکه در دل این عوام گرایی شما باید امتیاز بدید به مردمان تا با شما همراه بشن.

حالا شما امتیاز رو در اختیار اونها می گذارید.

حالا به سادگی اون ها رو به عنوان قوم برگزیده و قوم منتخب و یا قوم برتر از دیگران تصویر میکنیم.

حالا این ها میلی که به برتری دارند رو اینجا سیراب شده میبینن.

حالا با شما همداستان میشن و خیلی ساده میبینید که در دل این عوام گرایی که برگرفته از همین نگاه های ناسیونالیستی هست چقدر این موضوعات رواج داره.

حتی امروز در جای جای دنیا این نگاه های عوام گرایی میبینید که وجود داره.

مثلا در همون امریکا در انگلستان گروه های راست افراطی رو میبینید که چگونه دارن از همین موضوعات سوءاستفاده میکنن.

می‌کنم از این احساس درون مردمان سوءاستفاده می‌کنند. مثلا میان.

و در باب همین برتری.

قومی که در اختیار دارند به واسطه قومیت.

هم اشاره می‌کنند نه به واسطه تعالیمی که وجود دارد و نه به واسطه تغییراتی که در این ساختارها به وجود آمده و اصولا دست همین.

امثال این افرادی که در همین گروه‌های راست افراطی هستند بریده شده تا اینها توانستند یک نگاه متفاوت داشته باشند، تعالیم متفاوتی داشته باشند، باورها را تغییر بدهند تا مثلا ما در اروپای امروز یا کشورهایی از این دست شاهد تغییراتی در دل مردممان باشیم و فرهنگ‌ها را متفاوت ببینیم.

اینها به این موضوعات اشاره ای نمی‌کنند.

به همان برتری قومی اشاره می‌کنند که بله، شما قوم برگزیده و منتخب هستید.

شما به عنوان یک نژاد برتر به حساب می آید.

از همین احساسات مردم و همین باورهای پوسیده در دل مردم سوءاستفاده می‌کنند.

مثلا با این موضوع که باید مهاجرین مثلا این شن از کشور اخراج شوند و می بینید که چگونه اینها به راحتی هم می‌توانند قدرت را هم در اختیار بگیرند.

همان طوری که در سال های مختلف هم این قدرت را در اختیار گرفتن گروه های راست افراطی که به شدت هم پوپولیست هستند، به شدت هم به همین زاویه مشخص.

ناسیونالیسم و ملی گرایی هم تکیه دارند.

یعنی سعی می کنند همان باورها را در دل این مردمان قدرتمند بکنند.

ما گفتیم که اصولا کسانی که از این عوام گرایی استفاده می کنند باید به مردمانی که در کنار خود می خوان داشته باشند امتیاز بدهند و امتیاز ابتدایی را در باب همین برتری بهشون میدن.

خب شما قوم برتر هستید از دیگران بالاتر و والاتر به حساب می آید.

به واسطه همین موضوع مشخص که مثلا شما از نژاد خاصی در اروپا است مثلا یا شما در این کشور مشخص به دنیا آمدید.

به همین واسطه شما برتری دارید نسبت به دیگر اقوام، نسبت به دیگر گروه ها، نسبت به دیگر انسان ها.

خب این یک موضوعی است که برای آنها قابل فهم است.

یک موضوعی است که بهش باورمند بودن از همون نقطه ابتدایی بارها و بارها درباب این برتری ها شنیده اند و قاعدتا با شنیدن به این برتری ها میل به رسیدن به برتری را داشتند.

یعنی کسی در جست و جوی رسیدن به کوچک بودن یا ضعیف بودن نبوده و همه در پی آن بودند که قدرت را در اختیار بگیرند.

به عنوان نژاد یا قوم برتر یا هر چیزی در نهایت میل به این برتری را داشت.

حالا با توجه به اینکه در دل این عوام گرایی باید به مردمان امتیازی داده شود، حالا این امتیاز را هم برایشان قائل می شوند.

با توجه به این نگاه باهاشون همسو میشه.

پس شما در دل این عوام گرایی ملی گرایانه همون موضوعات مشخصی که در قلب عوام گرایی وجود داره رو دوباره شاهدش هستید.

استفاده از باورهای پوسیده مردم، باورهای همتا همین برتری طلبی.

حالا باور به این برتری طلبی رو میدان دار کردن به واسطه این که به این مردمان میدان بدیم.

حالا با استفاده از همین میدان دادن ها شما سوءاستفاده می کنید از باورها و اعتقادات و نظرات آنها.

حالا امتیاز رو به آنها دادید، ازشون سوءاستفاده می‌کنید و قدرت رو میتونید در اختیار بگیرید.

در دل این نگاه های ملی گرایانه شما مواجه میشید با تحقیر، با تحقیر به نوعی دیگر ملت رو.

خب من بارها دربارش صحبت کردم و گفتیم ما وقتی در باب برتری صحبت میکنیم باید دیگران کهتری وجود داشته باشند که این برتری ما معنا بشه.

وقتی در باب قدرت صحبت میکنیم باید ضعفا و ناتوانان در کنار ما تصویر بشن که این قدرت ما معنا پیدا کنه.

این خیلی موضوع ساده ای است.

در دل این برتری طلبی ها هم به همین شکل.

شما وقتی مثلا مواجه میشید با آلمان نازی، می بینید که این برتری خودشون رو به واسطه تحقیر مثلا یهودیان تعبیر و تفسیر می کنن.

حالا یه یهودیانی رو دارن که در برابر و سیبل خودشون قرار میدن.

اینها رو کهتر و کوچک و حقیر میشمارند تا خودشون مدام بزرگ و بزرگتر بشه.

حالا مثلا در دنیای امروزی هم بازهم روبه رو می شویم.

مثلا چمیدونم یکی از این کشور های پیشرفته جهان همین کشور های غربی میاد و از همین حس برتری خودش استفاده می کنه.

مثلا نوک سیب رو مسلمانان قرار میده، مسلمانان رو تحقیر می کنه تا خودش رو بزرگ و بزرگتر کنه.

فارغ از اینکه معنای حقیقی این رو بدونید که مثلا مسلمانان جهان در چه شرایط اسفناکی وجود دارن، از نظر موقعیت، از نظر جنگ ها، از نظر شرایطی که ساخته شده، از نظر تعالیم فاسد و وحشتناکی که داره به اینها داده میشه.

اما اینها این برتری رو منحصرا در همین قومیت خودشون مثلا تعبیر می کنند و اصولا نگاه و نوک پیکان نگاهشان نسبت به همین برتری نیست.

اصلا علتش هم براشون مهم نیست.

موضوع مهم برتری است که امروز در اختیار دارد و به واسطه تحقیر دیگر ملت ها هم به این برتری ها می رسند.

به واسطه ای که دیگرانی هستند که از آنها کوچکتر و ناچیز تر و بی ارزش تر باشند.

باشد این ارزش را کسب کند.

حالا با توجه به این موضوعات وارد این وادی مشخص می‌شوند.

برای کسب قدرت در دل همین نگاه های به ظاهر ملی گرایانه است که ما مواجه می‌شویم با موضوعات نژاد پرستانه.

خب خیلی موقع ها ما مواجه میشیم با جماعتی که در باب این صحبت میکنن که ما قوم خودمون رو برتر میدونیم.

ما این کشور و مردمان این کشور رو با ارزش تصویر می‌کنیم.

مثلا ما کاری به دیگر کشور ها و جاهای دیگر هم نداریم.

یعنی ما در پی برتری طلبی برای خودمون هستیم.

خودمون رو میخوایم به عنوان مثلا بزرگ جهان تصویر بکنیم.

فارغ از اینکه این بزرگ بودن نیازمند و ملزم به کوچک بودن دیگرانی هست که از این دور میشن.

از این نگاه ساده، از این فهم ساده ای که برای ما وجود داره.

یعنی ما وقتی در باب مبحث خدا صحبت میکنیم خدا به خودی خود میخواد بزرگی رو نسبت به کی ثابت کنه؟

یعنی شما وقتی مواجه می‌شوید مثلا با الله اکبر.

خدا بزرگتر است؟

خدا از کی بزرگتره؟

باید یکسری کوچکتری نسبت به او وجود داشته باشد.

با این تعبیر مشخصی که مثلا ما با اسلام روبه رو می شویم، اسلام در اون دوران که بت های بیشماری در همون کعبه وجود داشته، حالا این خدایی است که نسبت به تمام این خدایگان بزرگتر و برتر هست.

حالا در دل دنیا هم موضوع به همین شکل هست.

اگر یک قومیتی، یک نژادی در باب برتری خودش صحبت می کند، این برتری را نسبت به دیگر اقوام و دیگر نژادها باید کسب کنه.

دیگه یک موضوع ساده و قابل فهم است.

اصلا این برتری شکل نمی گیرد مگر کوچک ایرانی وجود داشته باشد که شما در قیاس با آن ها به این برتری برسید و این ها همون نقطه های ابتدایی شروع گرفتن نگاه های نژادپرستانه هست.

نگاه های وحشتناک نژادپرستانه است.

یعنی شما اگر به پله های ابتدایی نگاه های مثلا هیتلر و فاشیست ها هم نگاه بکنید.

آنها هم در همان ابتدا از برتری خودشان صحبت می کردند ولی در نهایت راهی به جز کوچک شمردن دیگران ندارند.

حالا وقتی شما با مباحث ملی گرایان روبرو می شوید هم موضوع به همین شکل است.

حالا هر کسی در هر جایگاهی در باب ملیتی که صحبت می کند و این ملیت را محور اصلی موضوعاتش قرار می دهد.

شما در نهایت باید در انتظار این نگاه های نژادپرستانه هم باشید.

وقتی در باب قومیت خود صحبت می کند، ملیت خود صحبت می کند که حالا این ملیت برتر از دیگر ملل ملل جهان هستند.

در نهایت باید به این موضوع برسید که این در حد قیاس به این برتری رسیده و در نهایت هم به واسطه همین برتری طلبی حالا می تواند آن نگاه نژادپرستی را هم تزریق کند.

ما در نهایت در دل این نگاه های ناسیونالیسمی که وابسته به این شکل مشخص از نگاه سیاسی عوام‌گرایانه است، ناچارا وارد برهه نژادپرستی هم می شویم یعنی همتای اینکه این برتری ها به واسطه تحقیر دیگر ملل است.

در نهایت به واسطه این احساسی که در وجود این مردمان شکل می‌گیرد و خود را برتر از دیگران می‌دانند، حالا می‌رسند به آن نقطه ای که نژاد پرستانه هم نژاد خودشان را قاعدتا برتر از دیگران بدانند، ملت خودشان را والاتر از دیگران بدانند و در نهایت همان معنای مشخص را هم برای ما به وجود می آورند.

شما در دل این نگاه‌های ملی گرایانه مواجه می‌شوید با جماعتی که وارد این میدان مشخص شده اند و با این عوام گرایی دارند مردمان را همسو با خود می‌کنند تا در نهایت به قدرت برسند.

حالا در دل اینها شما مواجه می‌شوید که اینها همه عیوب خودشان را نادیده می‌گیرند.

تمامی نواقص فرهنگی که در دل ملت خودشان وجود دارد، نواقص و عیب هایی که وجود دارد و این ملت هم دچار اشکالات بی‌شماری است، همه اینها را چشم پوشی می‌کند.

یعنی مثلا وقتی به همین شرایط و سپهر سیاسی ایران هم روبه رو می‌شوید، موضوع به همین شکل است.

حالا ما در دل کشور خودمان نواقص بی‌شمار فرهنگی داریم، عیوب بی‌شمار داریم، رفتارها و ناهنجاری های بی حد و حصری داریم.

موضوعاتی داریم که باید ریشه ای تغییر پیدا کند.

باید اصولا با یک دگرگونی و با یک انقلاب این فرهنگ ها به کناری گذاشته شود.

اما وقتی با عوام گرایان ملی‌گرا روبه‌رو می‌شوید، حالا این‌ها دارند در باب یک ملتی صحبت می‌کنند بی عیب و نقص یک ملتی والا و بزرگ و شریف و.

از این جملاتی که همواره می شنوید حالا حتی در باب اکثریتی که راه را هم به اشتباه می رود نگاهی ندارند.

در باب اکثریتی که فاجعه های بی شماری را هم رقم زده، باز هم نسبت به آن نگاهی ندارند و اصولا تمامی موضوعات را نادیده می گیرند.

اصولا موضوع آنهایی نیست که در باب معایب و نواقص صحبت کنند و فکر کنند تمامی نواقص را به دشمنان و خارجیان و اجانب در نهایت نسبت می‌دهند و خود را عاری از هر گونه زشتی و نقصان می‌دانند.

و شما مواجه می‌شوید با این نادیده انگاری نادیده انگاری که در نهایت در دل این عوام‌گرایی یکی از ستون‌های اصلی به وجود آمدنش است.

یعنی شما در دل عوام‌گرایی مواجه می‌شوید.

حالا با جماعتی که همه عیوب را فراموش می‌کند.

اصلا شاخصه اصلی این است که به عیوب آن جماعتی که قرار است با او همراه شود نظری نداشته باشد.

قرار است که آنها را به آنها امتیاز بدهد و آنها را وارد این میدان از قدرت بکند و آنها را همراه و همدست با خودش بکند.

حالا قرار است شما مواجه شوید با سخنرانی هایی که مدام پیرامون اینکه ملت بزرگ و ملت شریف و ملت غیور و الی آخر شما مدام مواجه می شوید با این تکرار که به آنها امتیاز بدهید تا با او همراه باشند.

شما مواجه میشید با یک دیو خطرناکی که تحت عنوان پوپولیست ملی‌گرایی می‌شناسیم.

این عوام‌گرایی که گره خورده با ملی گرایی این دیو چند سر وحشتناک و غول بد سیمایی که در نهایت ما را به یک نژادپرستی بی حد و حصر میرسونه، ما رو در نهایت به این قدرت طلبی میرسونه که در پی بزرگ کردن حیطه قدرت خودش است.

قلمرو خودش را مدام میخواد بزرگ تر بکنه.

قرار هست که به دیگران آزار برسونه.

همونطوری که در طول تاریخ هم ما مواجه با همین تصاویر شدیم.

یعنی شما وقتی مواجه میشید با آلمان نازی، با فاشیست های ایتالیایی.

قضیه به همین شکل است.

قضیه از اون عوام‌گرایی ابتدایی شروع میشه و در دل این ناسیونالیسم قدرت میگیره و بزرگ میشه حالا قرار است یک تصویری از یک نژاد برتری را به ما نشان بدهد.

قرار است یک ملتی را مبدل به ملت بزرگ و برتر نسبت به دیگران بکند و حالا مواجه میشیم با فجایع نژاد پرستانه ای که شکل میگیرد.

حالا این جماعت باید کبوترانی را در برابر داشته باشند.

حالا شما مواجه میشوید با این چهره عریانی که قرار است تمامی اقوام دنیا بردگی و بندگی این جماعت برتر و بزرگ رو بکنن.

اینها همه بر میگرده به همون ریشه ابتدایی یعنی برتری طلبی.

یعنی در پی قدرت بودند.

یعنی شما وقتی به همون نقطه ابتدایی روبه رو میشوید که مبحث، مبحث برتری طلبی است ما را در نهایت به همین خاستگاه مشخص میرساند.

من بارها و بارها در باب وجودیت خدا صحبت کردم.

در باب این فرهنگی که ما تحت عنوان خدا میشناسیم و خیلی از موضوعات کتاب ها و نوشته های من پیرامون همین نقد نگاه به خدا هست چرا که اصولا باورمند به این هستم که این فرهنگ خدا مسبب به وجود آمدن تمام این برتری طلبی ها شد.

شما وقتی یک اصل را به آن باورمند هستید، این اصل مشخصی که دارد در باب این صحبت می کند که یک قدرت ماورایی در آسمان ها وجود دارد و برتری نسبت به دیگران دارد.

حالا انسان سعی می کند مابه ازاء های بی شماری در قبالش بسازد.

حالا با نگاه به این اصل مشخص سعی می کند دوباره این را تکثیر کند و شما شاهد همین موضوعاتی هستید که می بینیم یک بار این تفاوت ها و تمایز ها و برتری ها به واسطه ملیت شکل می گیرد یا به واسطه جنسیت شکل میگیرد و هر روز هم دائما در حال تکرارش هستیم در جای جای جهان و این نقطه خطرناک است و این تصویر مشخص از این غول چند سر و سیما که برتری طلبی است.

حالا این برتری طلبی گره می خورد با ملی گرایی.

حالا با استفاده از نگاه عوام و همسو کردن عوام به واسطه دادن امتیاز ها.

اینها را با هم همدست می‌کنیم، هم داستان می‌کنیم و فجایع بزرگی هم رقم می خورد و فجایعی که همتا اتفاقاتی است که در جنگ جهانی دوم هم شکل گرفته و می تواند حتی بدتر از آن هم شکل بگیرد.

حالا ما با یک جماعتی رو به رو هستیم که خود را قوم برتر و برگزیده و والاتر از دیگران تعبیر می‌کنند.

برای این بالا بودن نیاز دارند که یک سری جماعت بی شماری از کبوتران بسازند.

آنها را تحقیر می کنند.

از دل نژادپرستی ها هم شکل می‌گیرد و در نهایت با گرفتن قدرت در پی آن هستند که قلمروی خودشان را بزرگتر کنند، برای خود، بردگان و بندگان پدید بیاورند و در نهایت ما شاهد فجایع بی‌شماری در سطح جهان هم هستیم.

و در نهایت با این تفاسیر می‌توانیم باز هم از این تصاویر وحشتناک را هم ببینیم.

پس قاعدتا مبحث ناسیونالیسم چه در شکل اخص خودش.

یعنی شما اگر مواجه بشید با این نگاه های ملی‌گرایانه در نهایت قرار است ما را به همین پله ها برسونه.

قرار نیست چیزی فراتر از اینها به ما عطا بکنه.

هر چقدر که این جماعت در باب این صحبت بکنند که ما برای بزرگداشت ملت خودمون داریم تلاش می کنیم، در نهایت این بزرگداشت برای کوچک شمردن دیگران به وجود خواهد آمد.

یعنی ما وقتی در باب قدرت صحبت می کنیم بارها گفتیم این قدرت به واسطه ضعف دیگران معنا پیدا می کند.

یعنی قدرت که به تنهایی معنایی نخواهد داشت.

بزرگ بودن و یا برتری که معنایی نخواهد داشت مگر در قیاس با دیگران.

شما برتر نخواهید بود مگر اینکه کبوترانی نسبت به شما وجود داشته باشد.

پس قاعدتا هر نوع نگاه ناسیونالیستی در نهایت ما را به همین مفاهیم وحشتناک هم خواهد رساند.

قرار است که ما هر روز و هر روز بیشتر نزدیک بشویم به تعابیر برابری برابری‌طلبانه به یک‌سان انگاری.

در نهایت ما قرار است که به مرحله‌ای برسیم که جان را محترم بشماریم و به برابری جان ها برسیم.

به دور از هرگونه تقسیمات.

هر جایی که صحبت از این تقسیمات باشد، قاعدتا شاهد نگاه‌های وحشتناک می‌شویم و حالا وقتی در باب این عوام‌گرایی صحبت می‌کنیم خب قاعدتا با یک موضوع مشخص مثل باور به ملیت و ملی‌گرایی خیلی راحت با هم چفت و نزدیک می‌شوند.

یعنی شما وقتی صحبت از این ملی‌گرایی می‌کنید، می‌بینید که المان های ابتدایی برای هم‌داستان کردن با مردمان بی‌شمار رو در اختیارتون میذاره.

چرا که ریشه ها در همون ریشه ها و باورهای ابتدایی هست.

چرا که به سادگی میشه به این مردمان امتیازات و اون ها رو با خود همراه کرد.

پس قاعدتا این دو نگاه به هم گره خورده اند و با هم و همسان با هم پیش می روند و در نهایت هم باعث به وجود آمدن یک دید چند خطرناکی می‌شود که می‌تواند جهان رو به زشتی و نابودی بیشتری بکشونه و جنگ های بیشمار رو هم به وجود بیاره.

 

قسمت پنجم : سیاست

 

خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص ما سعی کردیم در باب عوام گرایی صحبت بکنیم و حالا فارغ از قسمت ابتدایی که یک مقدمه ای در باب عوام گرایی و این میل به قدرت طلبی بود و در نهایت یک تعبیر و تفسیری نسبت به عوام گرایی رو مطرح کردن.

سعی کردیم در قسمت های بعدی در باب مصادیقی که استفاده میشه از این عوام گرایی هم صحبت بکنیم و توی این قسمت مشخص هم میخوایم در باب سیاست صحبت کنیم.

سیاست که قاعدتا اصلی ترین موضوع استفاده از این عوامگرایی هست.

گاها ما در زندگی مواجه می شویم با مردمانی و یا افرادی که از این پوپولیسم دارند استفاده می کنند.

مثلا در جایگاه هنری هستند و از این موضوعات پوپولیستی استفاده می کنند برای اینکه به یک جایگاه و نزدیکی با مردم برسند، به یک شأنی در اجتماع برسند و اصولا حتی در زندگی های روزمره هم مواجه می شویم با همین اشکال مختلف از این عوام گرایی که حالا مردمانی هستند که با استفاده از این موضوعات مشخص که ما در قسمت های مختلف هم دربارش صحبت کردیم و عواملش را نام بردیم، سعی می کنند برای خودشان یک شأن و شخصیتی را بخرند.

اما خاستگاه اصلی این نگاه عوام‌گرایانه قاعدتا در دل سیاست است چرا که ما گفتیم این نگاه عوام‌گرایانه در نهایت یک هدف مشخصی دارد و هدف مشخص هم رسیدن به قدرت است.

یعنی اصولا مردمانی که وارد این وادی مشخص می شوند کرد.

برای اینکه با عوام همراه شوند.

برای این است که قدرت را در اختیار بگیرند.

در تعریف کلاسیکی که پیرامون این عوام گرایی آمده.

ما در باب این صحبت می‌کنیم که بله جماعتی که با عوام مردم همراه می‌شوند برای اینکه در برابر نخبگان الیت صف آرایی کنند.

الیت و نخبگانی که حالا می‌توانند باورمندان متفاوت باشند، روشنگران باشند، یک قشر مشخصی از جامعه مثلا ثروتمندان باشند یا هر کدام از این گروه ها و دسته ها می‌توانند باشند.

اما قاعدتا وقتی در باب این عوام گرایی صحبت می‌کنیم، نوک پیکان نگاه ما قاعدتا در باب سیاست است.

یعنی ما در نهایت این عوام‌گرایی را در دل سیاست می‌بینیم هر چند که می‌تواند در جاهای دیگر هم معنا پیدا کند و در این قسمت مشخص هم می‌خواهیم در باب سیاست صحبت کنیم.

اینکه چگونه از عوام‌گرایی در دل سیاست استفاده می‌شود برای قدرت گیری.

برای اینکه به قدرت برسند گروهی قدرت را در اختیار بگیرند.

مثلا شما وقتی به جهان امروز نگاه می‌کنید می‌بینید که چگونه این عوام‌گرایی قدرت را در اختیار گرفته در کشورهای مختلف از آمریکا بگیرید تا کشور های غربی، همین کشور ایران خودمان.

چگونه جماعتی وارد میدان می شوند تا با عوام فریبی همه قدرت را در اختیار بگیرند؟

این عوام گرایانی که مثلا در کشور های اروپایی و آمریکا راست افراطی هستند که وارد میدان شدند تا با تزریق مثلا نگاه های ملی گرایانه و با استفاده از باورهای پوسیده جا افتاده بین مردم، حالا سعی کنند قدرت را در اختیار بگیرند.

صحبت های نژادپرستانه شما از زبان اینها می شنوید.

اینها آمده اند که قدرت را به واسطه همین سوءاستفاده از باورهای رایج اشتباه در بین عوام مردم به عاریت بگیرند.

یعنی شما با همین تصاویر مشخص روبه رو می شویم.

حالا سعی میکنیم در این قسمت بیشتر این موضوعات را باز کنیم و سعی کنیم مثال هایی بزنیم تا این موضوع بیشتر و بیشتر هم قابل درک باشه.

ما مواجه میشیم با یک موضوع مشخص.

ما در باب سیاست در همه جای دنیا در هر شکل مشخصی که بخواهیم تصویر کنیم نیاز داریم به همراه کردن اکثریت مردم با خود.

یعنی این یکی از لازمه های مشخصی است که شما بخواهید قدرت سیاسی را در اختیار بگیرید.

خب ما نیاز داریم به همراهی حداکثری برای رسیدن به قدرت.

در اینکه شک و شبهه ای وجود ندارد.

فارغ از اینکه ما بخواهیم کودتا بکنیم و قدرت را به صورت نظامی در اختیار بگیریم، حمله کنیم، اشغال بکنیم.

ما در باب یک جامعه مشخصی صحبت میکنیم که به ویژه در همین جهان مدرن تعبیر و تفسیر میشود که فارغ از آن قدرت نظامی هم داریم صحبت میکنیم.

در شرایط عادی داریم در موردش صحبت کرد.

پس ما نیازمند به این هستیم که یک همراهی حداکثری را داشته باشیم تا قدرت را در اختیار بگیریم.

اصولا همان چیزی که ما تحت عنوان مقبولیت اجتماعی می شناسیمش، همان چیزی که تحت عنوان مشروعیت می شناسیم.

مشروعیت به واسطه این که بار مذهبی در خودش دارد شاید متفاوت باشد اما معنایی را که ما می خواهیم درباره اش صحبت کنیم را کاملا می تواند برساند که در نهایت حکومتی باشد که به واسطه مقبولیت و همراهی حداکثری ای که دارد، حالا یک نوع قانونمندی به خودش بگیرد و به نوعی نسبت به عموم مردم دارای مقبولیت باشد و مردمانی باشند که به آن باور داشته باشند.

پس این نیاز ابتدایی قاعدتا همراه کردن حداکثری است.

برای اینکه شما بخواهید اکثریت را با خود همراه کنید قاعدتا ساده ترین راه ممکن برای شما استفاده از عوام گرایی است.

استفاده از پوپولیسم است یعنی شما برای اینکه بتوانید این قدرت را در اختیار بگیرید نیازمند این هستید که از این پوپولیست استفاده کنید.

یعنی شما در نظر بگیرید که کسی در شمایل سیاسی وارد میدانی بشود برای اینکه بخواهد قدرت سیاسی را در دست بگیرد و حالا تمام نوک پیکان انتقاداتش نسبت به فرهنگ بین مردم باشد، نسبت به باورهای در بین عموم مردم باشد.

اصلا در این داستان وارد بشود که بخواهد این فرهنگ را تغییر بدهد.

این اتفاقات اشتباه در بین عوام مردم را تغییر بده و نوک پیکان نقدش هم نسبت به همین موضوعات باشد.

آیا او می‌تواند مقبولیتی بین مردم کسب کند؟

حالا در طرف مقابل او یک شخصی است که داره از این والا بودن مردم صحبت می‌کنه و از این فرهنگ غیر قابل عدول مردم صحبت میکنه.

مرتب داره اینها رو هی بال و پر بیشتری بهشون میده و امتیاز بیشتری بهشون میده و اونها رو به نوعی در این قدرت خود سهیم میکنه.

هر روز احترام و اعتبار بیشتری برای این مردمان و عامه مردم قائل می‌شود و در نهایت وقتی ما تقابل این دو نفر را در برابر هم ببینیم، می‌توانیم به سادگی به این نتیجه برسیم که کسی که با این عوام گرایی وارد میدان می‌شود قاعدتا مقبولیت بیشتری خواهد داشت و این حداکثر می‌تواند با خودش به سادگی همراه باشد و وقتی ما نزدیک می‌شویم به مفهوم سیاسی برای رسیدن به قدرت سیاسی، اینکه ما نیازمند همراهی حداکثری هستیم، می‌بینیم که چگونه می‌توان از این موضوعات پوپولیستی به سادگی هم استفاده کنند چرا که اصلا آن طریقت و آن نردبان برای رسیدن به قدرت را برای ما به وجود می‌آورد.

پس یکی از عوامل مهم همین همراهی حداکثری هست و در دل عوام‌گرایی هم میشه به سادگی ازش استفاده کرد.

حالا می‌تواند در مصادیق متفاوت باشند.

یعنی وقتی مثلا شما به سال پنجاه و هفت در ایران نگاه می‌کنید، به آن اتفاقاتی که منجر به انقلاب شد و انقلاب جمهوری اسلامی را پدید آورد.

حالا می توانید ببینید که مثلا کسی مثل خمینی داره از همون پوپولیسم و عوام‌گرایی استفاده می‌کنه اما به واسطه اینکه باورهای جمعی مردم میلی به سمت اسلام داره، از این باورهای اسلامی استفاده می کنه.

یعنی باورهای مشخصی که در بین مردم جاری و ساری است.

و حالا این جماعت عوام گرایی که آمدند تا قدرت را از آن خود بکنند، سوار بر همین موج باورهای پوسیده در میان مردم وارد میدان میشن و اون همراهی حداکثری رو همراه با خودشون میکنه.

حالا میتونه در جوامع مختلف متفاوت باشه.

یعنی شما یه جا مواجه بشید مثلا با آلمان نازی که حالا به واسطه تحقیری که این مردمان در جنگ جهانی اول شدند نیازمند این باشند که یک غروری در دل اینها بیدار بشه و حالا با ظهور یکی مثل هیتلر و بیدار کردن این حس غرور ملی و برتری دادن به ملیت و نژاد، این آلمانی ها می‌تواند همراهی حداکثری را با خود داشته باشد و قدرت سیاسی را در اختیار بگیرد و در جای جای جهان هم می‌تواند متفاوت باشد.

یعنی مصادیق می‌توانند با هم متفاوت باشند.

اما معنای مشخصی که ما درباره‌اش صحبت می‌کنیم یکسان است و حالا وقتی شما بخواهید وارد این کرسی مشخص از قدرت شوید، نیازمند این همراهی حداکثری هستید و ساده ترین راه ممکن برای شما استفاده از همین عوام‌گرایی است.

حالا باید دل این عوام را با خودتان همسو و همراه کند.

اگر شما قرار باشد نسبت به اینها نقد داشته باشید، نسبت به نوع زیست اینها، نسبت به فرهنگی که در دلشان وجود دارد، نقد داشته باشید، قاعدتا شانسی برای پیروزی هم ندارید.

اما اگر همراه با اینها باشید و مدام در باب این ملت شریف و غیور صحبت کنید، قاعدتا به واسطه امتیازی که به آنها می‌دهید، ارزشی که به آنها می‌دهید آنها هم همراه با شما خواهند شد.

پس این یکی از ساده ترین راه ها است و به همین واسطه است که در دل موضوعات سیاسی ما این قدر به شکل افسارگسیخته روبه رو می شویم با موضوعات پوپولیسم و اصولا شکل و شمایل پوپولیسم در جای جای سیاست همه جهان در طول تاریخ وجود داشته چرا که نیازمند به این همراهی حداکثری هست.

ما مواجه میشیم با این عوام گرایی که برای فریب مردم هست.

یعنی گاها شما مواجه می شوید در دل سیاست جماعتی وارد میدان می شوند و برای این عوامگرایی و رسیدن به قدرت مردمان را فریب می دهند.

یعنی شما مواجه می شوید مثلا در جمهوری اسلامی در همین شرایط ایران حتی شما مواجه می شوید با کسانی که دارند از این پوپولیسم استفاده می کنند.

مثلا با توجه به اینکه باور خیلی سنگینی نسبت به اسلام هم ندارد اما وارد این میدان می شوند.

از این باورهای اسلامی به نوعی استفاده می کنند تا جماعتی را با خود همراه کنند.

حالا چه این موضوع در آن ابتدای انقلاب باشد که اکثریت مردم همسو و هم نگاه با این نگاه های اسلامی بوده و در امروز که یک جماعت اقلیتی مانده اند که طرفدار جمهوری اسلامی هستند و جمهوری اسلامی هم با این نگاه قبیله ای که دارد می‌خواهد قبیله خودش را حفظ کند اما باز هم این جماعت وارد این میدان می‌شوند.

با توجه به اینکه مثلا اعتقادات سنگین مذهبی ندارند اما سعی می کنند خودشان را در آن شمایل کنند تا مردمان را فریب دهند تا آنها را همراه با خود بکنند و این همراهی حداکثری را در نهایت در اختیار داشته باشد.

پس شما با یک موضوع مشخصی روبه‌رو هستید آن هم همراه کردن این مردمان است.

همراه کردن این مردمان که شاید ساده ترینش استفاده کردن از باورهای عمومی باشد، فرهنگ عمومی باشد.

حالا گاها شما مواجه می‌شوید با جماعتی که به این فرهنگ و این باور باورمند هستند و وارد این میدان می‌شوند و بعد با جماعتی روبرو می‌شوید که باورمند نیستند و این عوام فریبی را میدان‌دار می‌کنند تا بتوانند به قدرت نهایی برسند.

با هر دو شکلش هم روبه رو هستیم در دل نگاه های پوپولیستی سیاسی.

در نهایت شما وارد این چرخه مشخص می شوید.

برای این که میل به قدرت دارید برای رسیدن به قدرت هست که وارد این میدان مشخص شده اید و حالا باید وارد این میدان بشوید و همگان را به کناری بزنیم.

حالا قرار است که با کنار زدن دیگران وارد این میدان مشخص و در نهایت رسیدن به نوک هرم از قدرت شوید.

خیلی اینجا موضوع، موضوع قابل لمسی است. اینکه همتای.

موضوعاتی که ما پیرامون ملی گرایی صحبت کردیم گفتیم که قدرت معنی ای نخواهد داشت مگر به واسطه ضعف و ناتوانی دیگران.

گفتیم که بزرگ بودن معنی نخواهد داشت مگر به واسطه کوچک بودن دیگران.

حالا در این عرصه سیاسی هم قدرت رسیدن معنی نخواهد داشت مگر به واسطه حذف و کنار گذاشتن دیگران حالا همتا و همسوی با همان نگاه مشخص شما مواجه می‌شوید با این جماعت عوام‌گرایی که سعی می‌کند با استفاده از موضوعات فرهنگی که در بین مردم وجود دارد، رقبای خودش را کنار بزند.

یعنی مثلا شما مواجه می‌شوید با حالا یک دو کاندیدایی که دارند با همدیگر رقابت می‌کنند در جای جای جهان تفاوتی نمی‌کند که کجا باشد.

حالا مواجه می‌شوید که مثلا اگر یک نگاهی نسبت به موضوعات جنسی در بین مردم وجود دارد و این موضوعات را تابو می‌دانند، حالا این عوام گرایان وارد میدان می‌شوند تا با استفاده از این موضوعات رقیب خودشان را از میدان به در بکنند.

حالا وارد میدان می‌شوند برای اینکه رقبا را یک به یک از میدان به در بکنند و استفاده کنند از همان باورها و همان فرهنگ هایی که در دل عامه مردم وجود دارد و مردمان عوام آن کشور به آن باورمند هستند.

با تکیه به این نگاه های مشخص سعی می‌کند رقبا را یک به یک هم بیرون بکند و حالا شما شاهد این درگیری ها هستید که چقدر خود را مایل به.

نگاه های عوام مردم هم می‌کنند.

گاها باز هم با استفاده از عوام فریبی این عوام‌گرایی گره می‌خورد.

یعنی موضوعاتی ساختگی به میان می‌آید.

سعی می‌کنند شخصیت ها را از میان ببرند، با تزویری که دارند، با ریا و فریبی که میدان‌دار می‌کنند و یا گاها این موضوع به واسطه اتفاقاتی که افتاده است.

اما چون می‌دانند که مردم این موضوعات برایشان تابو های بزرگی است و حتی تخصص آن افراد هم برایشان ارزشمند نیست که موضوعات جنسی برایشان ارزش بیشتری دارد، از این موضوع استفاده می‌کند.

یعنی اگر قرار باشد کسی مثلا وزیر اقتصاد شود و یک اقتصاددان خیلی قدر و درستی است و کارنامه درستی هم داشته، ایده های درستی هم داشته.

حالا به واسطه مثلا یک موضوع جنسی ای که داشته، یک تمایل جنسی خاصی که داشته می‌تواند از میدان به در بشه.

حالا گاها شما مواجه می‌شوید با اینکه این شخص واقعا این تمایلات را داشته و به واسطه اینکه این عوام گرایان می‌دانستند تا چه اندازه در بین مردم این موضوعات تابو هست و تمام شخصیت آن فرد شکسته می‌شود، وارد میدان شدند تا او را از صحنه دور کنند.

یا اینکه می‌بینید حتی او این کارها رو نکرده و این تمایلات رو هم نداره اما با فریب و ریا سعی میکنن رو از میدان بدر کنند چرا که باز هم می دونن در دل عوام مردم تا چه اندازه این موضوعات ریشه دار و مهم هست.

پس شما مواجه میشید با این میل به قدرتی که در نهایت قرار هست با کنار گذاشتن دیگران وارد عرصه ظهور بشید.

ما اصولا وقتی در باب پوپولیسم صحبت می کنیم، این معنای پوپولیسم و این عوام گرایی گره خورده با موضوع سیاست است.

یعنی بزرگترین دلیل و هدف این عوام گرایی قاعدتا همین میل رسیدن به قدرت سیاسی است.

قاعدتا گفتم در جای جای زندگیمان حتی در زندگی فردی خودمان هم مواجه می شویم و انسان هایی که از این عوام‌گرایی به نوعی دارند استفاده می‌کنند.

در یک جمع دوستانه یک کسی است که سعی می‌کند همسوی با دیگران صحبت کند و شما می‌بینید که او به نوعی داره عوام‌فریبی میکنه برای اینکه خودش هم یه تصویر دیگه ای از خودش بده.

اما در شکل وسیع و بزرگش ما همیشه شاهد این عوام‌گرایی در حال رسیدن به قدرت سیاسی هستیم چرا که در نهایت به واسطه اینکه این جماعت بتوانند قدرت را در اختیار بگیرند باید جماعتی را با خود همراه کنند و خب قاعدتا همراه کردن مردمان با گفتن چیزهایی که دوست دارند خیلی ساده تر هست تا اینکه شما بخواهید در باب موضوعاتی صحبت کنید که آنها حاضر به شنیدنش نیستند.

یعنی شما تصور کنید کسی که وارد میدانی شده برای نقد به موضوعات مختلفی که در فرهنگ این مردمان وجود دارد، در نگاه های این مردمان وجود دارد.

حالا او وارد این میدان شده تا این نگاه ها را نقد کند و نگاه ها را به چالش بکشد.

آیا جایی برای رسیدن به قدرت سیاسی برای آن فرد وجود دارد؟

خب قاعدتا دور از واقع این موضوع به نظر می رسد دور از حقیقت به نظر می رسد.

یعنی شما مواجه می شوید با آدمی که دیگر به واسطه نقدهایی که کرده جایگاه و پایگاهی نمی تواند داشته باشد.

اصلا مردمان دوست ندارند این موضوعات را بشنوند.

یعنی اگر کسی وارد میدان شده و از این باورهای پوسیده صحبت می کند، حالا این مردمانی هستند که به این نگاه های پوسیده باورمند هستند.

احساس می کنند باورهایشان زیر سوال رفته و حاضر نیستند که میدان قدرت را در اختیار این مردم بدهند.

در اختیار این جماعتی که برای تغییر پا به عرصه گذاشته اند اما به سادگی با تکرار کردن همان باورها، با همراهی با آن باورها، هر چند که شما بدانید که اشتباه است، می توانید جماعت بیشتری را با خود همراه کنیم و در نهایت این پوپولیسم و عوام گرایی در دل نگاه های سیاسی هست که به کرات هم دیده می شود.

شما مواجه می شوید در این عوامگرایی که اصولا قدرت خود را به واسطه از میان رفتن و ناتوانی دیگران به دست می آورد.

حالا شما مواجه می شوید با عوام گرایانی که وارد میدان می شوند و بیشتر از این که حتی وارد این دوران بشوند که بخواهند باور خودشان را، همان باور عوام را پیش ببرند و سعی در تخریب باور دیگران هستند. همتای.

همان موضوعی که پیرامون میل به قدرت و کنار گذاشتن دیگران درباره اش صحبت کردیم.

یعنی شما مواجه می شوید با این عوام گرایانی که سعی می کنند رقبای خود را با زدن تهمت های مثلا جنسی در یک کشوری که موضوعات جنسی تابوی بزرگ است کنار بگذارند.

حالا در زمینه باورها هم داستان به همین شکل است.

حالا اینها وارد میدان می شوند تا با تخریب باور دیگران، باور دشمنان حالا سعی بکنند که باور خودشان را قدرتمند تر تصویر کنند.

همتای همان کنار گذاشتن رقبا.

در مبحث باورها هم داستان به همین شکل است.

آنها وارد میدانی می شوند تا به واسطه تخریب باورهای دیگران، باور خودشان را ارزشمند تر تصور کنند.

اصولا در باب برتری ما صحبت کردیم و گفتیم که اصولا برتری به واسطه کوچک بودن و کهتر بودن دیگران پدید می آید.

حالا در زمینه همه موضوعات هم داستان به همین شکل است.

حالا وقتی باوری در میان عوام وجود دارد که قابل ارزش است، این ارزش را به واسطه بی ارزش شدن دیگر نگاه ها شکل می گیرد.

یعنی ما وقتی در باب مثلا اسلام صحبت می کنیم که صحبت از حق و حقیقت میزنه، اصولا به واسطه باطل بودن دیگر نگاه ها هست که این حق را از آن خودش می داند.

حالا در دل این نگاه های عوام‌گرایانه هم داستان به همین شکل است.

حالا اینها وارد میدان می شوند تا همه نگاه ها و باورها را از میان ببرند تا باور خودشان را حق و حقانیت در دنیا تصویر و تعبیر کنند.

شما در دل این نگاه های عوام‌گرایانه مبارزه ای را با اقلیت ها همواره می بینید.

اصلا اینها آمده اند تا یک اکثریت غالبی را پدید بیاورند.

این همان نگاه فاشیستی است که در دل این نگاه های عوام‌گرایانه هم به شدت وجود دارد.

ما گفتیم در قسمت قبلی پیرامون ناسیونالیسم صحبت کردیم.

اصولا این موضوعات به هم گره خورده است.

یعنی شما وقتی روبه رو می شوید با ملی گرایی قاعدتا شاهد نگاه های پوپولیستی در آن هستید چون اصولا خاستگاهش همسان و همسو است.

در دل این نگاه های ملی گرایانه حالا عوامی هستند که به این نگاه باورمند هستند و اصولا این جماعت در میدان برای استفاده از نگاه های ملی گرایانه و به نوعی سو استفاده از نگاه های ملی گرایانه مردم به واسطه همین حربه مشخصی که تحت عنوان عوام گرایی می شناسیم به قدرت قرار است برسند.

حالا به همین شکل استفاده می کنند.

از نگاه های نژادپرستانه، از نگاه های فاشیستی.

یعنی شما مواجه می شوید با جماعت عوام گرایی که قرار است یک اکثریت غالبی را تصور کند که این اکثریت غالب تمام ارزش را در اختیار دارد.

حالا مثلا شما مواجه می شوید با مبارزه ای که با اقلیت ها می کنند، اقلیت ها را بی ارزش می کنند.

یعنی در همین نگاه مثلا به ایران و سپهر سیاسی ایرانی که ما می شناسیم، این عوام گرایان وارد میدان می شوند تا تمام قومیت های داخل ایران را از میان ببرند.

اگر این قومیت ها یک روزی صحبت از ملت خودشان کردند، اینها را با چوب تر و تیغ و شمشیر در برابرشان بایستند که بله اینها جدایی طلب هستند و اینها می خواهند همه چیز را از میان ببرند و اصولا وارد این میدان می شوند تا با حذف دیگران همه قدرت را در اختیار بگیرند.

دیگه میل به قدرتی دارن که با کنار گذاشتن دیگران به وجود میاد.

اصولا باید یک اکثریت رو با خود همراه بکنن.

حالا این اکثریت هم باورهای همتای اینها دارن و اینها سعی میکنن با مرور اون باورها و تکرار اون باورها همه میدان رو در اختیار بگیرن.

شما مواجه میشید با این مبارزه ای که با اقلیت ها میکنن.

اصولا این نگاه های عوام گرایانه در نهایت نگاه های عوام گرایانه سیاسی که گره میخوره با نگاه های همتای فاشیسم، با نگاه های همتای نژادپرستی و ملی گرایی، قاعدتا در راستای قدم برمیداره که دیگران رو از میدان به در بکنه.

همونجوری که باورهای دیگران رو از میدان به در میکنه، همون طوری که رقیب های دیگر رو هم از میدان به در میکنه، حالا سعی میکنه با اقلیت های مختلف هم در ستیز باشه.

حالا سعی میکنه یه دایره ای بوجود بیاره که اون اکثریت همراه خودش رو در اون نوک هرم قرار بده همسان با خودش تعبیر و تفسیر کند.

حالا با استفاده از این همه.

میدان را در اختیار بگیرید.

شما در این شکل مشخص.

در جای جای جهان شاهد این هستید که این عوام گرایان در برابر اقلیت ها ایستادگی می کنند.

حالا این اقلیت ها هر نوع اقلیتی باشند.

یعنی شما وقتی به این عوام گرایان رو می کنید مثلا در اون شکل مشخصی که در اروپا وجود داره و اون گروه های راست افراطی که قدرت را در دست گرفته اند و می خواهند این قدرت را در دست بگیرند با اقلیت های مختلف مثلا مذهبی مثل اسلام و.

می بینید که در ستیز و کشمکش است.

حالا اگر این رو وارد ایران خودمون بکنیم در شرایط مثلا جمهوری اسلامی می بینید که اینها با همه اقلیت های مذهبی که در ایران هست در ستیز هستند.

حالا حتی اگر با اپوزیسیون جمهوری اسلامی هم بخواید این رو مورد خطاب قرار بدید و نگاهی بهش داشته باشید.

وقتی با پوپولیست ها روبه رو میشیم، با تمامی اقلیت هایی که در ایران تحت اقلیت های قومی مثلا میشناسیم هم در ستیز هستند.

سعی می کنند با حذف دیگران اقلیت اکثریت غالب را در اختیار بگیرند و حداکثر را همراه با خود بکنند.

حالا اگر باورهای مردم به این سمت و سو است و در باب این مسائل مشخصه، مثلا فاشیستی صحبت می‌کند و در بین اکثریت این نگاه فاشیستی هم وجود دارد، سعی می‌کند همین میل را، همین باور را ترویج دهد.

اگر نگاه های نژادپرستانه ای وجود دارد در اکثریت مثلا نسبت به افغانی هایی که در ایران هستند او همسان با این مردم می‌شود.

اصلا قرار نیست نسبت به آنها نقدی داشته باشد و نگاه آنها را زیر سئوال ببرد.

قرار است با آنها همداستان شود تا در نهایت به آن میلی که دارد یعنی قدرت سیاسی هم برسد.

یعنی شما وقتی مواجه می‌شوید با این نگاه عوام‌گرایانه سیاسی همه چیز را فدای رسیدن به قدرت سیاسی می‌کند و در نهایت قرار است فقط و فقط وارد میدان بشود تا قدرت سیاسی را در اختیار بگیرد.

ما مواجه می‌شویم با آن دیو بد سیرتی که تحت عنوان.

این عوام‌گرایی می‌شناسیم، در قالب سیاست ما مواجه می‌شویم با این دیو چند سطری که هر بار مواجه میشیم با یک تصویر تازه ازش، یکبار در قالب یک حکومت فاشیست میتونه خودش رو میدان‌دار کنه و یکبار در قالب یک حکومت نژادپرست و ملی‌گرا میتونه تعبیر و تفسیر بشه.

این غول چند سطری که وارد میدان شده تا در نهایت آن اکثریت را مبدل به یک اکثریت خون آشام بکنه.

قرار هست که اون اکثریت رو غالب به یک دیکتاتور بزرگ بکنه که همه چیز و همه کس را از آن خود کند.

ما در دل عوام گرایی در نهایت مواجه میشیم با ساخته شدن یک اکثریت دیکتاتور.

اکثریت دیکتاتوری که قرار است حرف و ایده و باور و نظر خودش رو به پیش ببره، قرار است که با حذف دیگران به تمام قدرت برسید.

در این نگاه سیاسی شما شاهد این موضوع هستید که دیگرانی رو به کنار می گذارند، باورها را به کنار می گذارند، اقلیت ها را از میان می برند تا در نهایت یک قدرت حاکمی باشد که این قدرت را هم به واسطه آن اکثریت و باورهای معیوب آن اکثریت به دست آورد.

حالا وارد این میدان می شود و مدام در باب این اکثریت غیور صحبت می کند تا همه قدرت را از آن خود کند و طی مراحلی هم تمام اقلیت ها را از میان ببرد و مبدل به یک اکثریت غالب مستبدی بشود که همه چیز را از آن خود دارد.

قاعدتا در باب این عوامگرایی سیاسی میشه بیشتر صحبت کرده اما من چون در قسمت های مختلف در باب عوامگرایی و موضوعات مختلفش صحبت کردن در این قسمت مشخص فقط سعی کردم اشارتی داشته باشم تا در باب این مصداق مشخص که مصداق بارز عوام گرایی هم در دل همین نگاه های سیاسی وجود دارد، صحبت کوتاهی داشته باشیم و در نهایت هم سعی کنیم ویژه برنامه مشخص پیرامون عوام‌گرایی را به پایان برسانیم.

 

قسمت ششم : چپاول و جنگ

 

خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص عوامگرایی ما سعی کردیم یه توضیحی نسبت به این موضوع مهم داشته باشیم و بعد در قسمت های آتی هم در باب مصادیق این موضوع صحبت کنیم.

و حالا در این قسمت انتهایی از این ویژه برنامه مشخص قصد داریم که در باب ثمره به نوعی عوام گرایی صحبت بکنیم.

ثمره ای که قاعدتا میتونه اشکال مختلفی داشته باشه و حالا سعی میکنیم در باب یکی از اشکال مهمش که جنگ و جنگ طلبی است صحبت بکنیم و در نهایت هم اشارتی نسبت به ثمرات دیگرش هم داشته باشیم و این عوامگرایی را در نهایت ببینیم که چه برآیندی می‌تواند برای یک جامعه مشخص داشته باشد.

جامعه ای که قاعدتا به واسطه همین عوام گرایی، قدرت سیاسی را در اختیار گروه خاصی داده و در نهایت قرار است که از این چه برداشتی داشته باشد از این کاشتی که نسبت به این موضوع مشخص داشته.

خوب قاعدتا موضوعات مختلفی می‌شود در باب این برآیند ها صحبت کرد.

همان طوری که در قسمت های گذشته هم درباره اش صحبت کردیم و گفتیم مثلا این عوام‌گرایی در نهایت ما را به یک سمت و سویی می کشاند تا شاهد نگاه های نژادپرستانه باشیم.

عوام‌گرایی سیاسی که در نهایت گره خورده با نگاه های ملی گرایانه است، در نهایت آن قوم و آن کشور را به جایگاهی می‌رساند که خود را قوم برتر و برگزیده و منتخب و والاتر از دیگران تعبیر کند و به واسطه اش دیگران را تحقیر و کوچکتر بشمارد و در نهایت با یک نگاه نژادپرستانه برسد و یا مثلا وقتی شما مواجه می‌شوید با این عوام‌گرایی که گره خورده با سیاست است.

در نهایت قرار است که جامعه را به سمت و سویی بکشاند که یک اکثریت مستبد قدرت را در اختیار بگیرند و تمامی اقلیت ها را از میان ببرند و آن نگاه فاشیستی در نهایت میدان‌دار این جوامع بشود.

همان طوری که در کشور های مختلف این اتفاق افتاده، چه در دوران گذشته و چه در حال حاضر و حتی همین امروز هم در حال اتفاق افتادن است.

پس اصولا وقتی ما در باب این ثمرات صحبت میکنیم که نگاه نگاه عوام‌گرایانه میتواند چه ثمراتی بدهد؟

خب در قسمت های مختلف هم دربارش صحبت کردیم و اشاراتی هم میکنیم.

اما یکی از این ثمرات و یکی از این برآیند ها قاعدتا جنگ و جنگ طلبی است.

اصولا در پی بزرگ کردن قلمروها است.

یعنی شما مواجه می شوید با این عوامگرایی ای که در نهایت در پی آن است که شما خود را بزرگتر و قدرتمند تر تعبیر و تفسیر کنید و در نهایت هم راهی به جز این که بخواهید قدرت را در اختیار بگیرید و با جنگ آوری کشور های مختلف را مستعمره خودتان بکنید ندارد.

قاعدتا در جهان امروز ما به واسطه این که انسان ها سعی در پیشرفت و میل به پیشرفت داشتند و سعی کردند آن عناوین دهشت ناکی که از گذشته با آن درگیر بودند را کمرنگ تر کنند، کمتر شاهد این تصاویر هستیم اما باز هم شاهدش هستیم.

یعنی باز هم شما می بینید که مثلا روسیه در همین شرایط امروزی و در همین جهان امروزی هم داره همین رفتارها رو انجام میده.

یعنی امروز هم شما شاهد این تصاویر هستید اما کمرنگ تر.

یعنی اگر در گذشتگان ما روبه رو می شدیم با تصاویر وحشتناکی که یک کشور بلند می شد از یک گوشه تمام کشور ها را به جنگ و تاراج می برد و ثروتشان را از آن خود می کرد و قدرت را در اختیار می‌گرفت و مردمان را به برده و کنیز مبدل می کرد.

حالا ما کمتر با این تصاویر روبه رو هستیم اما باز هم با آن روبه رو هستیم و یکی از ثمرات اصلی این پوپولیسم در نهایت جنگ طلبی است.

در نهایت رسیدن به قدرت است برای برتری طلبی و در نهایت همین جنگ افروزی هایی که در جهان از گذشته دیدیم هم شاهد آن خواهیم بود.

یعنی مثلا یک مثالی پیرامون محمد و اسلام بزنیم.

موضوعی که ما به شدت با آن درگیر هستیم.

من بارها و بارها درباره اش صحبت کردم که مثلا وقتی ما قرار است در باب مشکلات جهان صحبت بکنیم باید در برابر مشکلی که در برابر ما صف‌آرایی کرده صحبت کنیم.

یعنی مایی که در ایران جمهوری اسلامی و تحت این نگاه های فاسد و پوسیده اسلامی قرار گرفته ایم و همه زندگی ما تحت تاثیر همین نگاه اسلامی است.

حالا اگر قرار است نقدی بکنیم باید نسبت به اسلام نقد بکنیم.

باید نسبت به جمهوری اسلامی نقد بکنیم.

قرار نیست که ما برویم و نوک پیکان را مثلا در برابر کمونیست ها بگیریم.

قاعدتا اگر ما هم در یک کشور کمونیستی به دنیا آمده بودیم، بیشتر نقد ما نسبت به همان نگاه های کمونیستی بود.

پس اگر مثالی را در تمام قسمت های برنامه ای به نام جان یا در کتاب ها پیرامون اسلام مطرح میکنم، به واسطه همین درگیری است که ما با موضوع مشخص و مشکلی که زندگی ما را به بطالت برده یعنی اسلام باید داشته باشیم و عقل سلیم هم حکم میکند قاعدتا انسان در برابر مشکلی که در برابرش صف آرایی کرده مبارزه کند و نسبت به آن نقد بکند و سعی در کمرنگ کردن تغییر آن و از میان بردن همان نگاه مشخص داشته باشد.

خب خیلی دور از بحث نشویم.

ما وقتی در باب این موضوع مشخص و این پوپولیسم صحبت میکنیم که در نهایت قرار است ما را به سمت و سوی جنگ ببرد.

یکی از مثال های مشخصش همان نگاه اسلامی است.

ما در باب محمدی صحبت کردیم که آمد و قدرت را در اختیار گرفت.

به شدت هم عوام‌گرایانه این کار را کرد.

ما در باب این موضوع مشخص.

در ویژه برنامه همین پوپولیسم.

بر قسمتی که پیرامون پیامبر آن بود صحبت کردیم که چگونه پیامبران با استفاده از عوام گرایی قدرت را در اختیار گرفتند.

یک باور خاصی که در بین مردم وجود داشت و بر همان موج سوار شدن تغییری در دل آن ایجاد کردند، اما عصر را نگه داشتند و با همین عوام گرایی سعی کردند حداکثر را همسو با خود ببرند، میل به رسیدن به قدرت داشتند و در نهایت مثلا وقتی شما با محمد روبه‌رو می‌شوید در نهایت به همان قدرت سیاسی می‌رسد که در نهایت حکومت را در اختیار می‌گیرد و حالا تحت عنوان خلیفه خلیفه ای که همپایه پادشاه و حتی خیلی قدرتمند تر از پادشاه است.

همانطور که در قسمت های مختلف صحبت کردیم که ما وقتی در باب دیکتاتوری صحبت می‌کنیم، در باب این استبداد صحبت می‌کنیم، وقتی وارد وادی دینی می‌شود یعنی به استبداد دینی کشیده می‌شود، خیلی وحشتناک تر از تمام استبدادهای جهان است.

چرا که مثلا شما مواجه می شوید با دیکتاتوری که یک دیکتاتور زمینی است، مردمی هستند که با این در حال مبارزه هستند، با همین شخصیت مشخصی که بر زمین هست ادعای خدایی نکرده.

حالا شما با یک دیکتاتوری دینی روبه رو می شوید که همه قدرت را در اختیار گرفته و به نوعی خود را نماینده خدا و یک قدرت لایزال در آسمان ها می داند.

حالا مبارزه با آن هم سخت تر است.

ما با محمدی روبه رو می شویم که با این عوامفریبی همه قدرت را در نهایت از آن خود کند.

حالا ثمره این قدرت طلبی در نهایت چیست؟

در نهایت ما با محمدی روبه رو می شویم که به فرمان خدا در سوره ای که تحت عنوان جهاد میشناسیم و در آیه های بیشمار قرآن و احادیث زیست، پیامبر در نهایت هدف را گره می زند با جهاد و جنگ.

حالا قرار است که این نگاه فاسد و آلوده را به واسطه همین جنگ به سراسر جهان هم منتشر کند و این ویروس مرگ افزار را مبدل به یک نگاه جمعی بکند همان طوری که انجام داد و در نهایت هم مردمان هزاران سال الان که درگیر همین نگاه آلوده هستند.

هزار و چهارصد سال است که همین ایران خودمان آلوده به این ویروس مهلک و کشنده است.

در نهایت این نگاه عوامفریبانه تحت عنوان نگاه های اسلامی به این سمت و سو کشانده شد که جنگ رو میدان‌دار بکنه.

حالا شما مواجه میشید با غزوه ها و جهادها.

حالا پیامبری است که وارد این میدان پر تلاطم شده تا قدرت سیاسی خودش را گسترش دهد.

همان طوری که اگر امروز هم به جهان نگاه بکنید تمامی این حکومت های عوام‌گرایانه هم به دنبال همین نگاه ها هستند.

قدرت خود را تکثیر کنند، قدرت خودشان را به اثبات برسانند، با خوار و خفیف کردن دیگران با از میان بردن دیگران این قدرت را برای خود بکنند.

در همان دوران محمد هم اوضاع به همین شکل است.

حالا محمدی است که ابتدا با همان غزوه ها سعی می کند این قدرت را به دیگران نشان بده و حالا وقتی یک اکثریتی را با خود همراه کرده حالا سعی می کند کشور ها را از میان ببرد و همین میراث را هم برای خلفای راشدین و کسانی که بعد از محمد قدرت را می گیرند که همان ابوبکر و عمر و عثمان و علی.

و چه بعد از آن در دوران امویان و عباسیان و حتی بعد از آن صفویان و عثمانیان و تمام این نگاه ها حتی امروز در نهایت این فدیه و این ارث را برای آنها به جای خود به جای می گذارد تا در نهایت با همین قدرت طلبی به پیش بروند و با جنگ و جهاد و جنگ آوری سعی کنند برتری خودشان را ثابت کنند و قدرت را در اختیار بگیرند.

شما مواجه می‌شوید با این نگاه که امروز هم در جهان به همین شکل داره پیش میره.

یعنی اگر امروز هم به جهان پیرامون خودتان نگاه کنید می بینید که همین گونه هست.

یعنی اگر آمریکا روزی قدرت را در اختیار داره، حالا سعی می کنه با حمله کردن به کشور های دیگه اینگونه قدرت خودش رو ثابت کنه.

باز هم با همون نگاه های عوام‌گرایانه.

یعنی شما مثلا مواجه میشید با آمریکایی که به واسطه همین نگاه عوام‌گرایانه و اینگونه خود رو همراه کردن با اون نگاه آلوده ای که در بین عوام مردم وجود داره و اکثریت بهش باورمند هستند.

مثلا به عراق هم حمله میکنند با یک خیالی که مطرح کرده، با یک فریبی که مطرح کرده تحت عنوانی که حالا این کشور داره به قدرت اتمی میرسه وارد جنگ میشه و این همه کشته و مجروح و مصیبت را به بار می آورد.

چرا که اصولا با یک نگاه عوام فریبانه ای وارد این وادی شد که ما باید از ملت خودمان دفاع کنیم.

یا مثلا در افغانستان اتفاقی که افتاد و القاعده آمد و آن اتفاق یازده سپتامبر را رقم زد، حالا شما مواجه می شوید نگاه های عوام گرایانه ای است که میداندار می شود و مدام دارد درباره اش صحبت می شود که ما باید از ملت خودمان دفاع کنیم و وارد یک جنگ فرسایشی می شود و این همه هم تبعات وحشتناکی را به بار می آورد.

باز هم گره خوردن در نهایت نگاه های عوام فریبانه و عوام گرایانه است.

با جنگ فارغ از این شما مواجه می شوید با این که هدف در نهایت و یا برآیند کلی در نهایت همین جنگ و جهاد و از میان بردن دیگران است.

این نگاه های عوام گرایانه ای که برای میل به قدرت وارد میدان شده.

همین میل را هم به پیش می برد.

در نقطه ابتدایی قرار بوده.

میل به قدرت در همان ساختار سیاسی کشور خودش شکل بگیرد.

اما در نهایت با ادامه قرار است که این قدرت را در سطح جهان هم به پیش ببرد.

همان اتفاقی که مثلا در آلمان نازی می افتد.

حالا هیتلر است که ابتدائا قدرت را در مملکت خودش به دست می گیرد.

حالا به واسطه عوامگرایی که وارد این میدان شده به واسطه غرور له شده مردمان آلمان به واسطه بیدار کردن این غرور.

به واسطه اینکه اینها را مبدل به نژاد برتر در جهان بکند وارد این میدان شده و حالا وارد این میدان می شود و جنگ آوری را هم به پیش می برد.

حالا شما شاهد هستید که همین نگاه پوپولیستی میداندار هست که یک جنگ جهانی و جنگ جهانی دوم و اون فجایع غیر قابل درک رو هم شکل بده.

مثلا وقتی به جمهوری اسلامی و یا هلال شیعی نگاه میکنیم، چیزی که ما در ویژه برنامه هایی که پیرامون جمهوری اسلامی داشتیم فکر میکنم در ویژه برنامه هژمونی جمهوری اسلامی پیرامون این موضوع هم صحبت کردیم.

این که جمهوری اسلامی.

و این نگاه اسلامی که وجود دارد تحت عنوان اسلام شیعی در همین خاورمیانه.

حالا شما مواجه هستید که این نگاه عوام فریبانه ای که دقیقا آن جامعه هدف خودش را دارد یعنی جامعه شیعی.

یعنی شاید در ایران امروز ما این خیلی خریداری نداشته باشد اما در یک بخشی از همین مردم ایران و همان مردم مثلا عراق و سوریه و لبنان حالا طرفدارانی دارد و برای همین جامعه هدف است که اینها عوام‌گرایانه دارند حرکت می کنند تا اینها را با هم همسو کنند تا در نهایت به چه نقطه ای برسند تا در نهایت چه برآیندی را برای جامعه بشریت داشته باشند.

چیزی فارغ از جنگ است.

جنگ آوری است.

اتفاقات وحشتناکی که می افتد حالا یا خرابکاری هایی می کنند که منجر به جنگ می شود، یا جنگ هایی را آغاز می کنند یا در نهایت دارند تلاش می کنند تا به آن نقطه مشخص و جنگ‌آوری هم برسند.

در نهایت شما می‌بینید که چگونه نگاه‌های عوام‌گرایانه گره می‌خورد با همین موضوعات، چرا که نقطه ابتدایی‌اش میل به قدرت است.

میل به قدرتی که قرار است در همان کشور مشخص اتفاق بیفتد اما در نهایت حالا هواخواهان بیشتری هم خواهد داشت.

همان طور که مثلا جمهوری اسلامی در ایران با یک تعداد مشخصی مردم مذهبی شیعه.

حالا هوادار هایی در جاهای دیگر دنیا هم برای خودش کسب می‌کند.

یعنی شما مواجه می‌شوید با یک جمعیتی که در عراق هم اینگونه شیعه هستند.

همین نگاه های آلوده را دارند.

در لبنان هم به همین شکل هستند.

در سوریه هم به همین شکل هستند.

حالا اینها سعی می‌کنند با عوام‌گرایی نسبت به آنها این قدرت را گسترش دهند و در نهایت هم چیزی فارق از جنگ و جهاد نخواهد داشت.

فارغ از این که شما مواجه می‌شوید با عوام فریبی که برای تزریق جنگ اتفاق می‌افتد.

مثلا شما نگاه بکنید به شرایطی که ایران جمهوری اسلامی در مواجهه با عراق داشت.

خب شما این عوامفریبی ها را می‌دیدید.

یعنی مدام داشت تکرار می شد جنگ حق علیه باطل، جنگ با کفار.

حالا این مردمی که قرار بود وارد این میدان بشوند با چه فریبی وارد این میدان جنگ شده بودند؟

خب عراقیان و ایرانیانی که هر دو مسلمان هستند، بخش زیادی از این عراقی ها حتی مذهب تشیع را هم دارند.

حتی هم مذهب با مردم ایران هستند.

اما تعابیر پوپولیستی در این راستا به این شکل بود که به واسطه وجود مثلا صدام حسین در نوک این هرم.

خیلی ساده اینها تعبیر به لشکر کفار شدند و حالا با این عوام فریبی وارد میدان شدند.

حالا برگردیم به عقب تر.

یعنی برگردیم به همان دوران صدر اسلام و آن نگاه های عوام فریبانه ای که در دل نگاه های اسلامی وجود داشت.

ما از یک سمت در باب اسلام وقتی صحبت می کنیم در باب خود اسلام صحبت می کنیم.

یعنی می رویم در قالب کسانی که باورمند به اسلام هستند.

در ویژه برنامه ای که تحت عنوان شناخت اسلام داشتیم هم در باب این مسائل صحبت کردیم.

حالا یک بار از خارج از این نگاه یعنی نگاه دومی که نسبت به این موضوعات داریم این است که شما خارج از این نگاه اسلامی بخواهید به اسلام نگاه کنید.

حالا وقتی مواجه می شوید با محمد می بینید که حجم عوامفریبی تا کجاست.

حالا مواجه می شوید که او داره در باب مثلا بهشت و حوریان صحبت می کنه.

حالا داره به مردمان مردمان با فریب وارد میدان می کنه که همه چیز براشون تعبیر و تفسیر به پیروزی بشه.

وارد میدانی میشن که قرار هست در میدان جنگ لذات بیشمار ببرن دیگه.

قرار هست که در این میدان جنگ پیروز بشن و زنان بیشمار رو تصاحب کنند.

قرار است بردگان و بندگان بی حد و حصری رو در اختیار داشته باشند، قرار است که به آن شأن و شخصیت اجتماعی برسند.

قرار است که به ثروت بی حد و حصر برسند.

در برابرش اگر کشته شوند.

حالا قرار است که با این عوامفریبی محمد وارد این میدان بشود تا اینها را ترغیب کند به جنگیدن و حتی کشته شدن.

حالا قرار است در بهشت تمامی این نعمات در اختیارشان باشد.

قرار است که حوریان بیشمار در اختیارشان باشد برای لذت و شهوت.

قرار است به تمامی لذاتی که در جهان وجود دارد حتی مشروبات هم دسترسی داشته باشند.

حالا شما مواجه می شوید با این عوام فریبی هایی که برای تزریق جنگ وجود دارد.

از سوی دیگر حالا مواجه می شوید با اینکه محمد داره در باب این صحبت میکنه که شما قوم برگزیده خدا هستید، حالا شما قرار است که این دین خدا را به پیش ببرید.

قرار است که ترویج کننده و مروج این نگاه های خداوندی در جهان باشید.

قرار است که مردمان را مسلمان بکنید.

حالا مردم مردمان وارد این میدان مشخص می‌شود.

یا مثلا باید در بابش جمهوری اسلامی نگاه کنید.

حالا جمهوری اسلامی داره در باب این صحبت میکنه که شما باید برید کربلا رو بگیرید و تا برسید به قدس قدس و آزاد کنید.

همون نگاه هایی که در جنگ ایران و عراق وجود داشت و این عوام فریبی که شکل گرفته بود برای اینکه این جنگ رو به پیش ببره و این دقیقا برگرفته از همون نگاه های پوپولیستی بود.

یعنی بخش عمده اش به واسطه باورهای پوسیده ای که در دل مردم وجود داشت اینها میتونستن سوار بر این امواج بشن.

چه در دوران محمد و چه در دوران مثلا جمهوری اسلامی.

این همون نگاه عوام گرایانه ای است که در نهایت به واسطه وجود باورهای پوسیده در دل مردمان، یک جماعتی مفتخوار هستند که سوار بر این امواج میشن و مردم رو با خود همراه می کنن.

قرار نیست نسبت به این نگاه های آلوده نقدی داشته باشند، صحبتی بکنند.

قرار نیست که اینها را مورد کنکاش قرار بدهند.

تنها قرار است که از این باور های عبث و بیهوده استفاده و سوءاستفاده کنند تا امیال خودشان را به پیش ببرند.

امیالی همتای جنگ و جنگاوری همان طور که در جای جای جهان.

حالا ما مثال‌هایی که می‌آوریم وابسته به اسلام است چرا که با آن درگیر هستیم.

وابسته به جمهوری اسلامی است چرا که چشم در همین سیستم ظالم و فاسد باز کردیم.

اما این مثال‌ها می‌تواند در سراسر جهان هم به همین شکل باشد.

یعنی اگر شما به آمریکا هم نگاه کنید، باز هم مواجه می‌شوید با همین عوام‌گرایی و همان عوام فریبی در راستای تزریق جنگ و جنگ است.

در نهایت تمامی این نگاه های عوام فریبانه و عوام گرایانه برآیندی همتای جنگیدن خواهد داشت.

شما مواجه می‌شوید با تمایل به قدرت و سیاست.

برآیند دیگری که داره.

خب ما گفتیم هدف از این عوام گرایی قاعدتا رسیدن به قدرت است و یکی از ارکان مهم آن هم رسیدن به قدرت سیاسی است.

حالا در دل این شما روبرو می شوید با این.

ملی گرایی و ملی گرایی که قرار است در نهایت.

یا ما را به جنگ برساند یا قرار است این.

ملی گرایی در نهایت مبدل به همان نژادپرستی شود.

یعنی شما وقتی روبه رو می‌شوید با چیزی تحت عنوان نازیست چیز دیگری را که فارغ از این نگاه‌های ملی گرایانه در دل آنها نمی‌بینید، آنها هم وارد میدان شده‌اند که به واسطه جنگ جهانی اول و اتفاقاتی که افتاده بود، یک ملت شکست خورده بودند.

ملتی بودند که غرورشان پایمال شده بود.

حالا با این نگاه ملی گرایانه کسی وارد این میدان شده بود که قرار بود این را تغییر بده.

قرار بود این نگاه ها را متفاوت بکند.

حالا وارد این میدان شد و در نهایت به کدام نقطه ختم شد؟

در نهایت ما شاهد جنگ های بزرگ بودیم.

پس وقتی ما تمایل به قدرت سیاسی را در نظر می گیریم و گره خوردن این تمایل و قدرت با موضوعات ملی گرایی، می بینیم که ثمره این پوپولیسم در نهایت چیزی همتای نژاد پرستی است.

حالا اگر بخواهیم همین تصویر را در دل سیاست باز هم به پیش ببریم و این عوام گرایی رو بیشتر و بیشتر دربارش صحبت کنیم، ما را به آن نقطه ای می رساند که درباره اش در قسمت گذشته صحبت کردیم.

این نگاه سیاسی که در نهایت در دل این عوام گرایی در پی آن است که دیگران را حذف کند، در نهایت ما را به نقطه ای می‌رساند که اقلیت ها را بخواهد از میدان به در کند و ما شاهد این نگاه وحشتناک فاشیستی هستیم.

حالا یک اکثریت خونخواری که قرار است همه چیز را در اختیار داشته باشند.

حالا پوپولیست هایی که این قدرت را در اختیار گرفته اند به واسطه اینکه سوار بر امواج باورهای پوسیده مردمان شده اند، حالا اینا وارد این میدان میشن تا تمام باورها رو ریشه کن بکنن.

حالا وارد این میدان میشن تا تمام اقلیت ها رو ریشه کن بکنن.

همون طور که در جای جای جهان هم اتفاق افتاده و هر جایی هم که پای این نگاه های عوام فریبانه وجود داشته باشه باز هم اتفاق خواهد افتاد.

چرا که اصولا در این نگاه های عوام فریبانه شما شاهد یک موضوع مشخص هستید که در بازه های نقد قرار است بسته بشه.

قرار است که به این مشکلات هیچ وقت نگاهی انداخته نشه.

قرار هست که این نگاه ها و باورهایی که ما رو به این قدرت رسونده رو شما ستایش بکنید، بپرستید و حالا با ستایش این نگاه ها که جا برای نقد کردنشون نخواهد بود.

این نگاه های مقدس، این باورهای مقدس قرار است که شما را به اون نقطه ای برسونه که شما قدرت رو در اختیار داشته باشید.

حالا هر نوع نگاهی که در برابرش باشه و یا بخواد روزی مبدل به رقیب براش بشه رو از میان برمیداره.

حالا قرار است که تمامی اقلیت ها را از بین ببرد.

وقتی این نگاه ها یک نگاه های ناسیونالیستی هست، حالا شما تمام اعتبارتان را به واسطه همین ملیت و خون و نژاد گرفتید.

هر خون و نژاد دیگری باید از میان برداشته شود و ما شاهد همین نگاه های اسفناک هم هستیم.

ما در نهایت وقتی یک نگاهی نسبت به این موضوعات پوپولیستی داریم، به واسطه همون برتری طلبی که دربارش صحبت کردیم، در قسمت های مختلف قرار است که آن قدرت را میدان دار کنند و قرار است که قدرت خود را به نمایش بگذارند و قدرت خود را قاعدتا به واسطه ضعف دیگران تصویر خواهند کرد.

و خیلی ساده است که ما در نهایت شاهد جنگ ها باشیم.

حالا جماعتی میداندار شده به واسطه این عوامگرایی قدرت سیاسی را در اختیار گرفته و حالا باورمند به این است که این جماعت همراه با آن قدرت بزرگ و بزرگ جهان است.

این قدرت را چگونه می‌تواند تصویر کند؟

با ضعف دیگران این ضعف را در میدان جنگ می‌تواند تصویرگری کند.

همان اتفاقی که مثلا در روسیه می افته.

حالا روسیه میاد و این قدرت خودش رو به تمام کشورهای اروپایی و کشورهای عضو ناتو ثابت می‌کند.

مثلا با اتفاقی که در اوکراین رقم می‌زند، حالا پیشاپیش وارد میدانی می‌شود که با تضعیف دیگران و قدرت نمایی خودش، جا برای پای خودش سفت تر و سفت تر کند.

با همان نگاه های عوام‌گرایانه سعی می‌کند عوام را همراه خود بکند، با فریب آنها جنگ آوری را تزریق کند.

مثلا صحبت از این بکند که ما در خطر هستیم و باید اینگونه قدرت نمایی کنیم.

حالا مثال‌های بی‌شماری هم میشه درباره اش داشت و بهش فکر کرد.

در نهایت تمام این نگاه های حق طلبانه ما در باب همین عوام گرایی صحبت کنیم.

در باب فاشیسم صحبت کنیم، در باب نگاه های مذهبی مثل اسلام صحبت بکنیم، در نهایت دارای یک تعبیر و تفسیر مشخص رو با ما مطرح میکنه.

اون هم این هستش که حقیقت در اختیار من است.

همه حق مال من است.

یعنی شما اگر وارد نگاه های نژادپرستانه بشوید حق در اختیار همان نژاد است که همه چیز برای آن نژاد است.

حالا فاشیست ها قرار است که آن گروه و حزب و هر چیزی که پدید آورده اند، ملیت شان یا هر چیز دیگری را با حذف دیگران همه چیز را از آن خود بکنند.

اگر شما وارد نگاه های اسلامی بشوید، حالا مواجه می شوید با محمدی که همه حقیقت را از آن خود می داند.

حقیقت برای اوست و اصولا بعد از او هم هیچ حقیقتی قرار نیست به وجود بیاید و او خاتم النبیین است و نه قرار است که تمام حقیقت تا آخرین روزی که جهان وجود دارد در اختیار او و باورمندان به او باشد.

تمام صحبت این نگاه های مشخصی که همه و همه هم برگرفته از همین نگاه های عوام فریبانه است و به واسطه همراهی اکثریت با هاشون به قدرت رسیدند.

در همین داستان مشخص خلاصه می شود که همه حقیقت از آن اوناست و کس دیگه و دیگران همه و همه باطل هستند و این یک مفهوم و یک معنای ساده خواهد داشت و آن هم نابودی همگان است.

یک برآیند مشخص خواهد داشت نابود کردن دیگران است.

اگر این اتفاق نمی افتد به واسطه قدرتی است که در اختیار آنها وجود ندارد.

یعنی اگر امروز این نگاه هایی که حق را انحصارا برای خود می دانند و به واسطه همین عوام گرایی هم قدرت را در اختیار گرفته اند، اگر قدرت نظامی به اندازه کافی داشتند همه جای جهان از بین می رفت.

همان طوری که اگر هیتلر قدرت را در اختیار داشت و می توانست ادامه دهد، قاعدتا همه جهان را مستعمره خودش می کرد و همه جهان را برای خودش می کرد.

در تمام این نگاه های عوام فریبانه هم در نهایت ما گره خوردن با نگاه های نژادپرستی را می بینیم و با نگاه های فاشیستی را می بینیم و در نهایت میل به این قدرت است که این نگاه را به وجود آورده و در نهایت هم قاعدتا جنگ را به وجود خواهد آورد و این جنگ هم در نهایت برای از میان بردن همگان پدید می آید و ما شاهد نابود کردن دیگران و همگان هم خواهیم بود.

قاعدتا در باب این نژادپرستی میشه برنامه های مشخص مجزایی داشت و قاعدتا هم در آینده خواهیم داشت.

یا در باب این نگاه های فاشیستی.

اما قاعدتا اینها به سادگی با موضوع عوام گرایی قابل جمع شدن هست و به نوعی ریشه های همسان و همسو دارند.

و ما در نهایت به یک نقطه مشخصی می رسیم که نگاه هایی که انحصارا حق را برای خود تعبیر و تفسیر می کنند، در هر جای جهان، تحت هر شرایطی، با هر نوع تفکری و چنین تفکرات و تفکرات فلسفی باشد، چه تفکرات مذهبی باشد و یا هر نوع نگاه دیگری که حق و حقیقت را انحصارا برای خود تعبیر می کند، در نهایت می خواهد به نقطه ای برسد که با نابودی همگان حق را در اختیار داشته باشد و نگاه های عوام‌گرایانه هم دقیقا به همین شکل است.

حق و حقیقت را در اختیار خود و جماعت باورمندان به خود می داند و در نهایت در همین راستا و در همین داستان حرکت می کند که بخواهد همگان را از میان ببرد و نابودی همگان را پدید بیاره.

حالا اگر قدرت به اندازه داشته باشه قاعدتا این کار رو میکنه اما موضوع فقدان اون قدرت است و حالا نقطه خطرناک آن جاییست که این قدرت افزایش پیدا کند و دانایی ها و توانایی ها افزایش بیشتری پیدا کند و آنجاست که می تواند باعث از میان بردن تعداد بیشماری و به وجود آمدن فجایع بزرگ بی همتای جنگ جهانی دوم هم بشود.

قاعدتا پیرامون عوامگرایی باز هم میشه صحبت کرد.

من در این ویژه برنامه مشخص سعی کردم در باب کلیتش صحبت کنم.

در باب مصادیقی که وجود دارد و در نهایت هم در باب این برآیند صحبتی بکنیم.

شاید در آتی باز هم درباره اش صحبت کردیم و یا موضوعاتی که مرتبط با این عوامگرایی بود هم صحبت کردیم.

 

قسمت اول : قدرت‌طلبی

 

خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص چند قسمتی ما قرار هست در باب عوام‌گرایی یا پوپولیسم صحبت بکنیم.

موضوع مهمی که در سپهر سیاسی ایران و جهان قابل رویت است.

اما در این ویژه برنامه مشخص، ما فرای مباحث سیاسی ای که در این عوامگرایی وجود داره، در باب ابعاد دیگش هم صحبت خواهیم کرد.

قاعدتا سعی میکنیم یه تعریف مشخصی رو در قسمت های مختلف پیرامون این عوامگرایی داشته باشیم و فارغ از اون سعی کنیم مثال هایی رو از اقشار مختلفی که دارن از این وادی استفاده می کنند یا استفاده کردن هم در میون بزاریم قاعدتا کامل نخواهد بود و میشه باز هم دربارش صحبت کرد و مثال های بی حد و حصر بیشتری هم در رابطه رو آورد.

اما ما سعی کردیم همتای تمام ویژه برنامه هایی به نام جان در باب معانی ابتدایی صحبت کنیم و اگر هم مثال هایی می زنیم برای تفهیم بهتر موضوع باشه.

و خب قاعدتا همه موضوعات رو در بر نمی گیره.

خب در این قسمت ابتدایی از این ویژه برنامه بهتر است که ما یه تعریف مشخصی رو پیرامون همین عوامگرایی داشته باشیم.

خب در اون تعریفی که به صورت کلاسیک داره مطرح میشه و همه جا هم کاربرد داره، صحبت از این هست که قشری که برای رسیدن به قدرت با استفاده از احساسات و تهییج احساسات مردمی حالا سعی می کنن قدرت رو در اختیار بگیرن در برابر نخبگان اون کشور البته اون کشور یعنی تقابلی که میان الیت و عوام مردم به راه می‌اندازند.

برای به دست گرفتن قدرت سیاسی.

این تعریف منحصری است که پیرامون پوپولیسم مطرح می‌شود.

اما موضوع این است که ما نباید نگاه را مختص به همین موضوع مشخص کنیم.

به این معنا که وقتی ما داریم در باب این عوام‌گرایی صحبت می‌کنیم، گاها می‌توانیم شاهد این موضوع باشیم که جماعتی باشند نه صرفا برای به دست گرفتن قدرت سیاسی که مثلا برای در امان نگاه داشتن قدرت حاکم از این عوام‌گرایی استفاده کنند و یا نه برای به دست آوردن قدرت سیاسی بلکه برای بدست آوردن موقعیت اجتماعی بهتر و محبوبیت از این عوام‌گرایی استفاده کنند و یا فارغ از آن.

شما شاهد این باشید که نه لزوما در برابر نخبگان یک کشور و هیچ یک از این عوام‌گرایی برای.

میل به قدرت استفاده کنند که حالا تقابل شان با گروه ها و اقشار مختلفی در اجتماع باشد، نه تنها و صرفا به الیت ختم نشد.

پس قاعدتا باید تعریف این عوام‌گرایی را گسترده تر به آن نگاه کرد و همیشه برایش مابه ازاء های متفاوتی را هم مطرح کرد.

اما در مجموع وقتی ما نزدیک به این تعریف از عوام گرایی می شویم یک سری نکات مهمی رو داره که اون نکات هست که برای ما حائز اهمیت است.

ما در عوامگرایی مواجه میشیم با انسان هایی که استفاده می کنن از احساسات مردم خود رو زیر این توده ها به نوعی مدفون می کنن.

تصویری که از خود ارائه می دن همسان و همسو با عوام مردم هست.

با توده ها هست گاها.

حالا این جماعت با این توده مردم قرابت و نزدیکی دارند، باور های مشترک دارند و گاها هم دارن از این باورها سوءاستفاده می کنند و خودشان به این مطالبی که میگویند باورمند نیستند اما برای عوام فریبی سعی میکنن ازش استفاده کنن.

خب این یکی از اون نکات ابتدایی و اصلی هست.

یعنی همسویی اون جماعت با مردم که به نوعی به واسطه باور قلبی باشه و ایمانی که خودشون هم تصویر کرده اند همسو باشه و چه به نوعی فقط و فقط سوءاستفاده از این باورهای مردم باشه.

یکی از المان های مهم در پوپولیسم همین امر موضوع مهم و موضوع مهم بعدی این هستش که حالا این ها یک دلیلی دارن برای این عوام گرایی.

یکی از دلایل عمده و مهم.

قاعدتا مبحث سیاست از قدرت سیاسی هست.

خب ما در اشعال سیاسی به شدت مواجه میشیم با این نوع نگرش.

پوپولیسم یعنی هدف غایی که برای خود مشخص کردن و رسیدن به قدرت سیاسی است و حالا سعی می کنند از این عوام، مردم و توده ها استفاده کنند تا در نهایت به قدرت سیاسی برسند.

اما قاعدتا موضوع به همین جا خاتمه پیدا نمی کند و می تواند دلایل دیگری هم داشته باشد که حالا ما در باب دلایل آن صحبت کردیم و بیشتر هم صحبت خواهیم کرد.

پس یکی از موضوعات مهم دیگری که در دل این پوپولیسم وجود دارد، دلیلی است که حالا این جماعت وارد این عوام‌گرایی شدند و به نوعی عوام فریبی را به پیش بردند برای اینکه قدرت را در اختیار بگیرند.

حالا این دلایل که می‌تواند قدرت سیاسی باشد، قدرت اقتصادی باشد و یا حتی ساختن یک نوع شأن و شخصیت اجتماعی برای خودشان باشد.

با توجه به این تعاریفی که ما نسبت به پوپولیسم داریم، حالا باید بیشتر و بیشتر نزدیک بشویم به این دلایل.

دلایلی که اصولا این پوپولیسم اتفاق می افتد.

خوب قاعدتا همه ما می‌دانیم که برای به دست آوردن قدرت نیازمند اتحاد مردم هستیم.

یعنی اصولا انسان ها به صورت فردی قدرت خاصی در اجتماع ندارند و کار خاصی را هم نمی توانند پیش ببرند مگر اینکه مغزها پر از داستان های افسانه گونه ای باشد که مدام هم براشون تکرار میشه تا اونها رو وارد این خیال خام بکنن.

اما دنیای واقعی و واقعیت جهان پیرامون ما داره صحبت از این میکنه که ما برای رسیدن به قدرت، برای تغییر در جهان و یا هر موضوع دیگری نیازمند این هستیم که با یک اتحاد مردمی اهدافمون رو به پیش ببریم.

یکی از اون نکات اصلی که ما در این عوامگرایی میشناسیم این هست که قاعدتا این جماعت به دنبال تغییر نیستند.

تغییر به مفهوم واقعی خودش یعنی توده هایی که قرار است تغییر کنند باید با اینها همسو و همراه باشند.

شما نمی توانید یک حرکت انقلابی را پدید بیاورید در صورتی که عوام همون رویه ای رو دارن میرن که شما آرزو کردید.

ما در این انقلاب نیاز داریم که عوام رو تغییر بدیم و توده ها رو تغییر بدیم.

اما وقتی به مبحث پوپولیسم و این عوام گرایی میرسیم قاعدتا اون عوامی که تشکیل دهنده اون جامعه هستند همون رویایی رو میارن که شما دارید برید و خب قاعدتا نیازمند انقلاب و دگرگونی هم نیستند.

پس ما شاهد این موضوع هستیم که در دل عوام گرایی قاعدتا چیزی به عنوان انقلاب نمیتونه تصویر بشه.

شاید حتی خیلی از این رفتارهای عوام‌گرایانه در نهایت مبدل به انقلابی هم شده باشه.

یعنی مثلا وقتی شما با یکی مثل خمینی هم روبه رو می شوید و حالا در دل او هم رگه ها و رگه هایی از این پوپولیسم را می بینید.

اما موضوع مهم این است که این توده ها از ابتدا هم با او همراهی داشته اند و او قرار نبوده که این فرهنگ توده ها را تغییر بدهد.

شاید قدرت بالا به پایینی که داشته اعمال میشده بر خلاف این میل توده ها بوده و دقیقا نقطه ای که این ها سوءاستفاده کرده اند هم همین موضوع بوده که حالا توده ها یک فرهنگ غالبی داشتند که با سواری از فرهنگ غالب توانسته اند میل به قدرت داشته باشد و به سمت و سوی قدرت کشانده شود.

در باب دلایل پوپولیسم ما صحبت کردیم که چرا حالا این افراد وارد این وادی می شوند.

قاعدتا تنها دلیل آن رسیدن به قدرت است.

حالا می شود این قدرت را برایش تعاریف مختلف و متفاوتی داشت.

اما قاعدتا عوام گرایی هیچ دلیل دیگری به جز رسیدن به قدرت نخواهد داشت.

گاها شما شاهد هستید که یعنی در بیشتر مواقع از این عوام گرایی همگرایی برای رسیدن به قدرت سیاسی استفاده می‌شود که ما در سیاست شاهد آن هستیم.

توسط احزاب مختلف، اشخاص مختلف در طول تاریخ و همین امروز که داریم باهاش به نوعی با این مشکلات دست و پنجه نرم می‌کنیم شاهدش هستیم.

اما صرفا موضوع به همین قدرت سیاسی ختم نمیشه.

یعنی شما مواجه میشید مثلا با اشخاصی که مثلا تحت عنوان هنرمند میشناسید؟

حالا این هنرمندانی هستن که گاها از همین عوام فریبی استفاده میکنن نه برای رسیدن به قدرت سیاسی بلکه برای اینکه برای خود شأن و شخصیتی رو تصویر کنن.

حالا شاید گاها صحبت هایی که دارن میکنن با باورهای خودشون همسو نباشه اما به واسطه اینکه باور جمعی مردم اونجا و اون توده ها به این شکل هست سعی می کنن با سوءاستفاده از این باورها و اعتقادات، خود رو همسان و همسو با اونها تصویر کنن تا در نهایت به اون قدرتی که تحت عنوان شان و شخصیت اجتماعی دست پیدا کنید، به آن محبوبیت دست پیدا کنید.

یعنی در مجموع وقتی در باب این عوامگرایی صحبت میکنیم نباید موضوع را خلاصه به سیاست کنیم.

هر چند که سیاست قاعدتا نقش اصلی و عمده را دارد و در نهایت قدرت سیاسی شاید مهم ترین قدرت در شرایط اجتماعی هم باشد اما می تواند این دلایل متفاوت باشد.

اما نوک هرم تمامی این دلایل قاعدتا ختم به قدرت و میل به قدرت.

حالا قدرت می‌تواند قدرت سیاسی و قدرت اقتصادی باشد یا قدرتی تحت عنوان رسیدن به جایگاه و پایگاه اجتماعی و محبوبیت در بین مردمان باشد.

پس قاعدتا انسان هایی که وارد این وادی برای عوام گرایی می‌شوند یک میل به قدرت دارند.

اما در دل این موضوع یک تفاوتی هم وجود دارد.

گاها شما روبرو می‌شوید با جماعتی که برای رسیدن به این قدرت و استفاده کردن از عوام و توده ها باورهایی را مطرح می کنند که باور جمعی است و خودشان هم به آن باورمند هستند.

و گاها شما شاهد این هستید که نه کسی که داره این مطالب رو مطرح می کنه خودش باورمند به این عقاید نیست و تنها و تنها به واسطه اینکه جمع کثیر مردم و توده ها باورمند به این عقاید هستند، اون ها رو تکرار می کنه تا بتونه به قدرت کشانده بشه.

پس این هم میتونه یکی از نقاط تفاوت میان این نوع پوپولیسم باشه.

اما فارغ از تمام این ها، ما در باب قدرت صحبت کردیم و دلیل اصلیش اصلا این پوپولیسم شکل میگیره.

نکته مهم و حائز اهمیت در این بحث این هستش که هیچ دلیلی فارغ از قدرت رو ما نمی تونیم اشاره کنیم که عوامگرایی شکل میگیره اما میتونه این قدرت اشکال مختلفی داشته باشه.

کسانی که در پی این قدرت هستند باید خود را نزدیک به توده ها بکنند.

و کسانی که در پی تغییرات هستند، قاعدتا انتقادشان نسبت به همین بدنه اجتماعی هست.

انتقادشان نسبت به فرهنگ و رفتارهای جمعی همین مردم است.

یعنی شما در دل کسانی که در پی روشنگری هستند، تغییر هستند، طغیان هستند و به نوعی روحیه یاغی گری را در وجود خود دارند.

این نشانه های عوام گرایی را ببینید چرا که نوک پیکان انتقادات آنها بیشتر از اینکه مثلا به حکومت ها باشه حتی به خود مردمه.

حتی اصولا فرهنگ های عوام مردم رو دارن زیر سوال می برند.

یعنی مثلا شما وقتی مواجه میشید با شرایطی که در ایران وجود داره که بخش عمده ایش به واسطه حکومت ظالمانه ای ست که بر قدرت از جمهوری اسلامی.

اما بخش عمده ای هم شما شاهد مشکلات اعظم فرهنگی در بین مردم هستید.

حالا اون کسی که در پی روشنگری و انقلاب و دگرگونی هست نمی تونه همسان و همسو با مردم باشه.

به طور کلی اش رو صحبت می کنیم یعنی اکثریت مردم.

خب قاعدتا در دل همین مردم هستند کسانی که آزاده هستند، یاغی هستند، در پی تغییر هستند.

اما موضوع اون اعداد هست که موضوع اون اقلیت و اکثریت است.

آیا اونها در اکثریت واقع شده اند یا در اقلیت هستن؟

پس این اون نقطه ای است که ما میتونیم بهش ارجاع بدیم که قاعدتا کسانی که در پی دگرگونی ها و تغییر هستند نمی توانند وارد وادی بشن که عوامگرایی رو به پیش ببرند و با مردمان همسو بشن.

چرا که هر بار وارد این وادی شدن باعث میشه که از یکی از آرمان ها و اعتقادات و اهداف خودشون دور بشن.

خب قاعدتا اگر به خود رو با استفاده و سوءاستفاده از مردم و احساسات مردم باورهای خودشون رو به پیش ببرند، این تقابل بی حد و حصری هم در بین باورهای خود و مردم می بینند و مجبورند که به نوعی باورهای خود را برایش سرپوشی بگذارند تا آن اهداف کلی به پیش برود.

اما مبحث قدرت طلبی و این میل به قدرت آن اصل و اساسی است که ما در دل این عوام گرایی می توانیم به آن اذعان کنیم.

جماعتی که در پی رسیدن به قدرت هستند و برای رسیدن به این قدرت هیچ حد و حصری هم برای خود نمی‌شناسند، حالا وارد وادی ای می شوند که می توانند از این عوام استفاده کنند تا در نهایت به هر قدرتی که می خواهند برسند و حالا هیچ چهارچوبی را هم برای خود قائل نیستند.

یعنی شما شاهد هستید مثلا جماعتی دارد در باب مبحثی صحبت می کند که فرسنگ ها با باورهایی که گذشته درباره اش صحبت کرده و یا شما حال در وجودش می بینید فاصله دارد.

اما او به واسطه این که میل به این قدرت را دارد وارد این صحنه از عوام فریبی ها می شود.

یکی از نکات مهم در دل این عوامگرایی سوء استفاده از مردم برای پیش بردن مقاصد از مقاصد خویشتن است.

یعنی شما یکی از اشکال عمده ای که در دل این عوام گرایی می بینید همین سوءاستفاده ها هست.

سوءاستفاده هایی که به کرات هم شاهدش هستید حتی شاید مسئله ای را که دارند مطرح می کنند به آن باور داشته باشند اما به جا و درست ازش استفاده نمی کنند.

در هر جا و هر نقطه ای که احساس کنند قدرتشان داره لکه دار میشه، از همین باورها استفاده می کنند و سوءاستفاده می کنند.

از نگاه های مردمی نسبت به موضوعات سوءاستفاده میکنه.

یعنی شما وقتی مثلا در در بین کاندیداهای انتخاباتی در سراسر جهان شاهد صحبت هاشون هستید و مناظرات هستید می بینید که این نگاه های پوپولیستی چه جوری میداندار هست؟

چه جوری سعی می کنن از این احساسات مردم سوءاستفاده کنند، از باورهای مردم سوءاستفاده کنند.

صحبت دیگر در باب تخصص آنها و کارهای درستی که می‌توانند انجام دهند و یا اهدافشان نیست.

گاها شما شاهد هستید که دارند از این احساسات مردم سوءاستفاده می‌کنند تا آنها را بر خودشان بر دیگری بشوراند یا مثلا همراه با خود بکنند و این نوع سوءاستفاده هایی را که به کرات شما شاهدش هستید.

مثلا در صحنه سیاسی ایران شما مواجه می‌شوید با کاندیداهایی که دارند در باب مثلا امام زمان صحبت مدام دارند این را تکرار می‌کنند.

حالا با استفاده از این باور جمعی که اشتباه مصطلحی در بین مردمان هم هست، حتی شاید کسی باشد که باورمندی هم نداشته باشد، باز هم استفاده می‌کند و باز هم استفاده می‌کند.

چرا که می‌داند این نقطه اتصالی است که می‌تواند بین خود و مردم برای خودش پدیدار کند.

یعنی شما شاهد هستید جماعتی که حالا وارد میدان می‌شوند برای میل به این قدرت و قدرت طلبی؟

حتی با این که شاید باورمند به عناوین مثلا مذهبی هم نباشند اما خود را ملزم به این باورهای مذهبی می‌دانند و از همین باورهای مذهبی هم استفاده می‌کنند برای تهییج احساسات مردم.

چرا که می‌دانند بستری که در ایران مثلا فراهم شده یک بستری است که میل به مذهب دارد، میل به باورهای مذهبی دارند استفاده می‌کنند.

مثلا عواملی مثل عاشورا و حسین و علی و شهادت و عناوینی که همه و همه با آن آشنا هستیم.

گاها اینها با باور شخصی وارد این میدان می‌شوند و گاها هم نه به واسطه باورهای شخصی تنها و تنها برای رسیدن به آن قدرت و میلی که در خود برای قدرت دارند.

پس ما با عاملی تحت عنوان سوءاستفاده از مردم رو به رو هستیم.

در دل این عوام فریبی ها.

نمونه ها و مثال های بی حد و حصری دارد که هر کسی می تواند با رجوع به خاطرات خودش، نگاهی که به دنیا داشت، شرایطی که پشت سر گذاشته از این مثالها برای خود به وجود بیاره و بهش فکر بکنه.

اما نقطه مهمش همون سوءاستفاده ای است که داره انجام میشه.

حالا شما شاهد این تصویر هستید که یکی از این اشخاصی که میل به قدرت داره از یکی از عناوین مذهبی استفاده می کنه و سوءاستفاده می کنه و مردم رو با خودش همراه می کنه.

یکی از عناوین مهمی که ما در دل این عوام گرایی می شناسیم میل به دروغ گفتن هست.

یعنی شما مواجه میشید با اشخاصی که دارن از این عوامگرایی ها استفاده می کنن، مدام در حال تکرار کردن دروغ هایی هستند، تناقضاتی در میان صحبت هاشون پدیدار می شود.

آن دسته ای که قاعدتا باورمند به این عناوین نیستند و وارد این میدان میشوند و سوءاستفاده می کنند از باورهای جمعی مردم.

قاعدتا تناقضات بی شماری هم در دل صحبت هایشان چه در صحبت های گذشته و چه در صحبت های حالشون میشه دید.

یعنی شما مواجه می شوید که حالا این جماعت مدام معتاد به دروغ گفتن می شود و مدام مجبور است که دروغ ها را تکرار کند.

همان مثال ساده ای که در بین مردم وجود دارد که دروغ گو مجبور است که دوباره دروغ بگوید.

و اصولا وقتی شما این دروازه را باز می کنید برای دروغ گفتن و فریب دادن مجبور هستید که مدام دروغ خود را تکرار کنید چرا که با گفتن یک موضوع تازه می توانید تمام آن ساختاری را که به وجود آوردید را هم از بین رفته ببینید.

پس یکی از چیز هایی که ما با آن شاهد هستیم و با آن روبه رو می شویم در این عوامگرایی مبحث دروغ گفتن و تکرار دروغ گفتن هست و فریب دادن عوام است.

این سوءاستفاده از مردم است.

شما مواجه می‌شوید با جماعتی که در پی خام کردن مردم هستند.

در پی این هستند که مردمان را به نوعی مسخ خودشان بکنند، مسخ این باورها بکنند، آنها را وارد وادی کنند که یک بار در آزمون و خطا دیدند که آنها سر به پایین و تسلیم حرکت می کنند.

یعنی اگر مثلا مثالش را بیاوریم وارد جامعه ایران خودمان بکنیم، ما شاهد یک سری باورهایی هستیم که تحت عنوان باورها اسلام، باورهایی که ریشه دار در این کشور هست و فرهنگ عوام مردم رو هم تشکیل داده.

حالا این فرهنگ یک آزمونی است که اتفاق افتاده و مردمانی هستند که در این وادی مشخص تسلیم بودن خودشون رو ثابت کردن بردگی و بندگی خودشون رو در برابر اون خدای قهار در آسمان ها ثابت کردند.

حالا می بینید که در این وادی خیلی راحت است.

گام برداشتن حالا یک آزمونی است که اتفاق افتاده و مردمان به نوعی سربلند از این بردگی و بندگی و اسارت و فرمانبرداری دراومدن.

پس قاعدتا به دنبال راه و روشی هستند که در دل آن اطمینانی داشته باشند از اینکه مردمان در همان وادی حرکت خواهند کرد.

حالا شما مواجه می شوید با این خام کردن مردم در راستای راهی که به نوعی پیروزی برای آنها صددرصد رقم خورده است.

حالا این ها جماعتی هستند که می دانند مردمان این کشور به واسطه فرهنگی که دارند در آن نگاه اکثریتی فرمانبردار هستند.

حالا با استفاده از این موضوع مشخص سعی می کنند این فرمانبرداری را تداوم بدهند و حالا از این جماعت فرمانبردار فرمانبرداران برای خودشان بسازند.

حالا این می تواند مثال های مختلف در کشور های مختلف و فرهنگ های مختلف داشته باشد که در نهایت برگرفته از همان ریشه های مشخص الهی و خداوندی است که در همه جای جهان هم تقریبا شما شاهدش هستید.

اینکه میل به این اسارت در دل مردمان پرورانده شده، میل به این بردگی و فرمانبرداری و طاعت پذیری در دل آنها پرورانده شده و حالا جماعتی هستن که میتونن از این آب گل آلود در برابر صید بکنند و کشتار و ویرانگری رو هم پدیدار بکنن.

یکی از موضوعات مهم دیگه ای که در دل مفهوم به نوعی عوام‌گرایی وجود داره، عدم رویارویی با ریشه هاست.

یعنی شما در دل تمام اشخاصی که به نوعی پوپولیسم قلمداد می کنید می بینید که هیچ وقت به ریشه ها کاری ندارن.

یعنی اگر شما مشکلات رو یک درخت تنومندی در نظر بگیرید، حالا اگر این مشکلات مطرح میشه، جماعتی که خود رو را به نوعی پوپولیسم می دانند و ما به عنوان پوپولیسم می شناسیم.

هیچ وقت حاضر نیستند ریشه آن درخت را دریابند و برای از میان بردن آن ریشه تلاش کنند.

همواره در بین مبارزه با شاخ و برگ این درخت هستند چرا که این ریشه مستدام هست که باعث وجودیت آنها شده و باعث استمرار آنها شده.

یعنی مثلا در شرایط حاضر ایران اگر شما کسی را می‌بینید که حالا اگر چرخه تغییر کرده و نگاه ها تغییر کرده و نگاه ها منتقل شده نسبت به ساختار حکومت جمهوری اسلامی.

حالا اگر یکی از این عوام گرایان پا به میدان می گذارد در باب ریشه های جمهوری اسلامی حاضر نیست صحبت بکند.

مثلا در باب اسلامی که ریشه جمهوری اسلامی است، اسلامی که باعث شده جمهوری اسلامی پدیدار شود.

اسلامی که تمامی قوانین جمهوری اسلامی را پدیدار کرده، حاضر نیستند صحبت بکنند.

یا مثلا فارغ از نگاه به اسلام در باب ولی فقیهی که استوانه این استبداد دینی هست حاضر نیستند که صحبت بکنند یا اگر صحبت بکنند گذرا ازش رد خواهند شد.

پس ما مواجه هستیم با عوام گرایانی که حالا سعی می کنند در باب ریشه ها صحبت نکنند و اصولا مردمان را خام در همان سطوح نگه دارند.

اصولا صحبت از سطح موضوعات است.

این سطوح مشکلات است نه ریشه های مشکلات.

یعنی اگر شما مثلا مواجه می شوید با شرایط اسفناکی که در ایران وجود دارد، به واسطه یک بخش عمده اش به واسطه قوانینی است که در ایران حاکم است.

یعنی شما مواجه می شوید با قوانینی که بی عدالتی است، قوانینی که بر پایه های نابرابری نوشته شده.

یعنی شما وقتی مثلا به مسئله زنان در ایران نگاه می‌کنید خب شما شاهد این قوانین نابرابر هستید که نوشته شد.

حالا این قوانین از کجا سرچشمه گرفته؟

یعنی اگر ایران دارای مجلس شورای اسلامی است که یک ماه به عنوان مثال شورای نگهبان قرار است بر کار اینها نظارت کند، هر قوانینی که قرار است از دل این مجلس و مجلس مجلس شورای اسلامی دربیاید و قوانین و قوه مقننه این کشور را تشکیل بده.

حالا قرار است یک شورای نگهبان باشه که ببینه آیا مطابقت با اسلام داره یا نداره.

حالا اگر شما مواجه می‌شوید مثلا با حقوقی که پیرامون دیه و ارث وجود دارد، اینها برگرفته از نگاه اسلامی است.

اگر شما مواجه می‌شوید مثلا با شلاق زدن در جمهوری اسلامی.

این آیه قرآنی است.

اینکه کسی که شرب شرب خمر بکند شما باید شلاق بزنید.

اگر شما مواجه می شوید با وحشی گری و وحشی خویی تحت عنوان اعدام کردن و قصاص کردن انسان ها اینها آیات قرآنی است.

حالا اگر با عوام گرایانی روبه رو شوید که به نوعی خود را در پوزیشن مخالف جمهوری اسلامی تصویر می کنند، اینها حاضر نیستند در باب این ریشه ها صحبت بکنند.

اینها خود را به همان سطوح و همان ساقه ها و برگ ها اهداف خودشان را خلاصه میدانند.

مبارزه خودشان را در همان عناوین مختصری که می بینند خلاصه می کنند.

اگر در باب حقوق زنان صحبت می کنند، در باب ریشه هایش که ریشه های اسلامی است، ریشه جمهوری اسلامی که ریشه اسلام است صحبتی نخواهند کرد.

چرا که می دانند یک جماعت اکثریتی وجود دارد که تاب و توان مقابله با اسلام را ندارد.

حتی این اکثریت به نوعی فریاد می زند که شما می توانید جمهوری اسلامی را محکوم کنید اما به اسلام نباید کاری داشته باشید حتی در دل این عوام جا می افتد در اینکه اینها اسلام حقیقی را پیش نمی برند.

حالا اگر یکی بخواهد وارد این میدان بشود با آن نگاه عوام‌گرایانه.

حالا قرار است که همین صحبت ها را تکرار کند و حالا قرار است بگه بله اون اسلام حقیقی نیست که جمهوری اسلامی داره پیش می بره.

اصلا ریشه و مشکل جای دیگه از فساد هست.

فساد اشخاصی است که وارد این میدان شد و اصلا به این سیستم کار نداره.

یعنی شما وقتی در باب فساد صحبت میکنید در جمهوری اسلامی در باب رانت خواری صحبت می کنید، در باب اقتصاد بیمار صحبت می کنید؟

حالا صحبت از این نیست که این ساختار ساخته شده، اصولا فاسد پرور هست.

اصولا راه رو باز میذاره برای فساد.

صحبت در باب اشخاصی است که بله اینها انسان های فاسدی هستند.

در همه جای دنیا هم وجود دارند.

این یعنی همون تقلیل دادن موضوعات از ریشه ها به ستوه از ریشه ها، به شاخ و شاخ و برگ ها.

پس شما رو به رو می‌شوید با کسانی که وارد این وادی و عوام فریبی می شوند برای میل به قدرت و قدرت طلبی و در نهایت رسیدن به قدرت سیاسی که حالا سعی می کنند در باب ریشه ها صحبت نکنند و سطوح را در برابر داشته باشند که برمی گردد دقیقا به همان نکته مشخصی که در دل خود عوام‌گرایی وجود دارد.

به این مفهوم که شما وقتی رو به رو می‌شوید با جماعتی که اکثریتش مثلا نگاه اسلامی را هنوز دارد.

حالا شما نمی‌توانید که بیایید با ریشه های اسلامی بجنگید چرا که عوام حاضر نیستند با شما همراه و همسو شوند و این نقطه تمایزی است میان بیدادگران، میان آزادگان و کسانی که ما تحت عنوان عوام گرایان می‌شناسیم.

عوام گرایان قرار نیست که ریشه ها را تغییر بدهند.

همان صحبتی که در ابتدای بحث کردند اینکه شما نمی‌توانید از دل عوام گرایان در پی انقلاب و دگرگونی باشید چرا که این انقلاب و دگرگونی قرار است در بین توده ها اتفاق بیفتد.

اصولا توده ها ماحصل این توده ها بوده که یک حکومت را پدید آورده.

این حکومت ها که از آسمان نیامده اند این حکومت ها را که قدرت های خارجی با آن تئوری های توطئه ای که میشناسیم که میدان دار نکردند.

عوام مردم بودند که این حکومت را به قدرت رساندند.

پس قاعدتا همین عوام هستند که امروز هم ریشه های فکری در همان نگاه های مثلا اسلامی دارند.

حالا این عوام گرایان حاضر نیستند که خود را دست به گریبان با ریشه اصلی که این مشکلات را بوجود آورده اند، فارغ از اینها شما مواجه می شوید با این عوام گرایانی که وعده قدرت به اقشار مختلف توده ها به خصوص می دهند برای اینکه همراه شان باشند.

حالا در قسمت های آتی که پیرامون این مفهوم پوپولیسم داریم و سعی می کنیم مثال های مختلفی را در طول تاریخ بزنیم، بیشتر سعی می کنیم در باب این موضوعات صحبت کنیم و مثال های بیشتری بزنیم تا موضوع قابل فهم تر شد.

اما در همین شکل کلی شما روبه رو می شوید.

جماعتی که دارن از این احساسات مردم سوءاستفاده می کنن.

حالا یکی از عواملی که در دست دارند این هست که اونها رو وعده قدرتی به اونها بدهند یا اصلا جایگاه اونها رو ستایش کنند جایگاه مردم رو.

یعنی مثلا شما مواجه میشید با جماعتی که اومده وارد میدان و سپهر سیاسی ایران شده برای تغییرات شما نمونه های بارزی از این عوامگرایی رو در وجودش می بینید.

چرا که مثلا وقتی می خواد صحبت بکنه مدام در باب مردم شریف ایران صحبت میکنه.

مردم غیور ایران صحبت میکنن.

یعنی شما دارید می بینید او داره باج ابتدایی رو به این مردمان میده که با او همراه و همسو باشند.

چرا که اگر بخواد ساده هم به موضوعات نگاه بکنه ماحصل همین مردم هستند که حکومتی همتای جمهوری اسلامی پدید آمده ماحصل رفتارهای همین مردم هست.

مثلا وقتی شما به سال شصت و هفت نگاه می‌کنید، آیا ما با مردمان آزاده ای رو به رو بودیم که در برابر اتفاقات 88 صف آرایی بکنند، سینه سپر بکنند که چرا دارید این آدم ها رو می‌کشید؟

یا خیلی ساده با موضوعاتی که مثلا تحت عنوان همون حمله مجاهدین بود همه چیز توجیه می‌شد که حالا شما دارید کسی رو می‌کشید که توی اون گروه عضو بوده اما فعالیت مستقیمی در این داستان نداشته.

شما روبه رو هستید با کسانی که چپی بودن و کمونیست بودن هم اصلا قرابتی با مثلا گروه مجاهدین نداشت.

اما همه اینها قرار بوده زیر تیغ بزنه یا اصلا فارغ از اینها و فراتر از اینها.

مبحث اعدام، مبحث کشتن، مبحث دار زدن.

آیا اصلا اینها موضوعیتی داشته برای مردم؟

حالا وقتی ما وارد میدان میشیم که داریم پیرامون این مبحث صحبت می‌کنیم که کشتار دیگران و اعدام کردن قتل نفس است و همتای هم آن قتل و کشتار هست.

آیا اصلا ما رگه ها و رده هایی در دل مردم از این نوع نگاه داشته ایم که حالا می خواهیم خودمان را هم داستان بدانیم و نقدی به این بدنه اجتماعی نداشته باشیم و این توده ها نداشته باشیم که چه رفتارهایی کرده اند.

اما در دل پوپولیسم شما شاهد این هستید که اینها سعی می‌کنند جایگاه آنها را ستایش کنند.

سعی می‌کنند وعده هایی بدهند، سعی می‌کنند از باورهای آنها سوءاستفاده کنند.

سعی می‌کنند این مردمان را خام بکنند.

سعی می‌کنند با عدم رویارویی با ریشه ها حالا مردم را در همان سطح مسخ کنند.

و همه و همه اینها برای قدرت طلبی است.

حالا چه می‌تواند این قدرت در راستای رسیدن به قدرت سیاسی باشد یا اصلا رسیدن به یک جایگاه اجتماعی باشد؟

یک جایگاه محبوب برای خویشتن؟

خب قاعدتا در باب مساله پوپولیسم بیشتر از اینها صحبت خواهیم کرد در قسمت های آتی در این قسمت ابتدایی هم به نوعی سعی شد که مقدمه ای دربارش داشته باشیم و بیشتر هم در باب قدرت طلبی صحبت کنیم.

 

قسمت دوم : پیامبران

 

خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخصی که ما قرار هست در باب عوام گرایی صحبت بکنیم، قرار هست در باب یکی از این مصادیق بارزی که در تاریخ تحت عنوان عوام گرایی و پوپولیسم می‌شناختیم یعنی پیامبران صحبت بکنیم.

پیامبرانی که یکی از نشانه های عمده این پوپولیسم و عوام گرایی بودند.

خب گفتیم که در این ویژه برنامه مشخص، فارغ از قسمت اول که به نوعی یک پیش مقدمه و پیشگفتاری بود که حالا ما یک تعریف کلی نسبت به عوام عوام‌گرایی و پوپولیسم داشته باشیم.

در قسمت های آتی سعی می‌کنیم در باب مصادیق آن هم صحبت کنیم و نمونه هایی را مطرح کنیم تا در نهایت در این ویژه برنامه به صورت کلی با مبحث عوام‌گرایی بیشتر و بیشتر هم آشنا شویم.

موضوع مهمی که زندگی اجتماعی ما را تحت تاثیر قرار داده.

همه ما در هر سطوحی که زندگی می‌کنیم با عوامل مختلفی روبه‌رو می‌شویم که از این عوام‌گرایی ها استفاده می‌کنند.

یعنی شما مواجه می‌شوید با سپهر سیاسی که در دلش قدرتمندان سیاسی و کسانی که میل به قدرت دارند، مدام دارند از این عوام‌گرایی و پوپولیسم استفاده می‌کنند تا قدرت را در اختیار بگیرند.

حالا چه این کشور ایران و شرایط ایران باشد، چه همه جاهای دنیا و تقریبا در همه جای جهان هم این عوام‌گرایی ها وجود دارد.

فارغ از این، شما مواجه می‌شوید با عوام‌گرایی هایی که در زندگی ما باز هم جاری و ساری است مواجه میشیم با اشخاصی که دارن از این عوام‌گرایی ها استفاده می‌کنن.

کنند برای اینکه کارهای خودشان را توجیه کنند، برای اینکه به آن شأن و شخصیت اجتماعی برسند و محبوبیتی برای خودشان کسب کنند هم از این پوپولیسم استفاده می کنند و موضوع ریشه داری است که به نوعی زندگی ما را تحت تاثیر خودش قرار داده.

پس بهتر است که بیشتر درباره اش صحبت کنیم و موضوع مهمی در زندگی مان باشد و با شناخت درستی که ازش داریم سعی کنیم در برابر ایجاد شدنش و در نهایت از میدان به در کردنش تلاش کنیم.

یکی از آن عواملی است که ما را دور کرده است.

رفتار درستی که می توانیم در راستای تغییر و دگرگونی ها داشته باشیم.

وقتی ما در باب پوپولیسم و عوام گرایی صحبت می کنیم به نوعی تقدیس مردمان و توده مردم را به همراه دارد.

تقدیسی که باعث می شود این مردمان بیشتر و بیشتر درون اشتباهات خودشان غرق باشند.

شما وقتی در باب اشتباهات صحبت می کنید، نقطه ابتدایی این است که این اشتباهات را بپذیرید.

قبول کنید بشناسید همتای چیزی که مثلا در پزشکی وجود داره.

شما در اون نقطه ابتدایی برای رسیدن به درمان نیازمند این هستید که درد خودتان را بشناسید، این بیماری را بشناسید و به نوعی.

تشخیص مهم ترین بخش درمان هر بیماری است.

در راستای مشکلات هم به همین شکل است.

یعنی این نقطه ابتدا این است که شما مشکل مشخص را بشناسید.

اما وقتی میدان در اختیار این عوام گرایان است، قاعدتا انسان ها و توده مردم مدام در حال تقدیس شدن هستند، مقدس می شوند این توده مردم و حالا فرهنگ غالبی که پر از ایرادات است پر از مشکلات است و شاید بزرگترین مشکلاتی که شرایط حاضر جهان را به این سمت و سو کشانده.

همین توده مردم به عنوان مثال بوده اند و فرهنگی که بهشون غالب شده.

حالا اینکه شما جایی برای نقد و اشاره به آنها نداریم.

خب قاعدتا این توده مردم به واسطه تعالیمی است که توسط همین عوام فریبان شکل گرفته به این جا و راه رسیده اند.

اما حالا شما مواجه می‌شوید با عوام فریبان که قاعدتا عصاره دست خودشان را ستایش هم می کنند، تقدیس هم می کنند.

حالا جا برای هیچ نقدی هم باقی نخواهند گذاشت و قاعدتا هم مردمانی که دارند ستایش می شوند به سمت و سوی کسی میرن که داره ستایش می کنه نه به سمت و سوی کسی که داره بهشون نقد می کنه و مشکلاتشون رو بهشون نشون میده.

پس ما با موضوعی رو به رو هستیم در راستای این عوام گرایی که زندگی جمعی ما رو به اختلال کشونده.

اصلا یکی از اون سدهای بزرگ در برابر تغییر و دگرگونی و انقلاب هست.

در شکل اجتماعی خودش، در شکل سیاسی خودش و شما شاهد افرادی هستید که با استفاده از این عوام گرایی عوام‌گرایی مردمان و توده مردم رو بیشتر در نادانی و جهالت و بدبختی و مشکلات خود غرق می‌کند.

حالا ما باید در این قسمت مشخص در باب یکی از این اشکال پوپولیسم که به شدت هم در جهان جاری و ساری بوده یعنی پیامبران صحبت کنیم.

پیامبرانی که به نوعی نمونه های بارزی از این عوام‌گرایی در طول تاریخ بوده اند.

یکی از نشانه های مهمی که میشه بهشون استناد کرد ما وقتی مواجه میشیم با پیامبران، حالا هر پیامبری به عنوان مثال عیسی یا محمد، حالا چرا که ما بیشتر با اسلام به نوعی رویارویی داریم.

بیشتر مثال هامون هم پیرامون محمد و اسلام هست چرا که اسلام هست که این کشور رو به این فلاکت رسونده.

نه تنها کشور ایران که خیلی از کشور های جهان حتی امروز دارای این لکه ننگ رو صادر میکنه به کشور های دیگه.

یعنی شما مواجه میشید با کشورهایی که به واسطه سالیان دراز فعالیت های مدنی و تلاش هایی که کرده اند و روشنگری هایی که به وجود آوردن.

امروز دست به گریبان با همین نگاه های اسلامی هستند.

پس قاعدتا مثالهای ما بیشتر باید بر گردد به همان ریشه اسلامی و وقتی در باب پیامبران صحبت می کنیم.

محمدی که زندگی ما را تحت تاثیر قرار داده اما میشود این مثال را به تمام پیامبران هم نسبت داد.

وقتی شما مواجه می شوید با پیامبران و نوع زیستی که داشتند حالا با این عوامگرایی ها روبرو میشوید.

یکی از عناوین مهمی که ما دربارش صحبت کردیم در قسمت گذشته در باب این عوام گرایان و پوپولیست ها این موضوع مشخص بود که آنها هیچوقت حاضر نیستند در باب ریشه ها صحبت بکنند.

همواره ریشه ها را فراموش میکنند، مردمان را به ستوه می آورند یعنی به سطوح اصلی، به سطوح قابل رویتی که در برابرشان هست یعنی. مثال زدیم.

گفتیم اگر قرار است کسی از این عوام گرایان وارد میدان شد و به نوعی بیرق مخالفت با جمهوری اسلامی را به دست بگیرند.

حاضر نیست در باب ریشه های اصلی جمهوری اسلامی صحبت کند.

ریشه اسلامی خود اسلام که بزرگترین عامل این فلاکتی است که در ایران و جمهوری اسلامی وجود دارد.

یعنی جمهوری اسلامی فرزند خلف از این اسلام است.

حالا اینکه تا چه اندازه به اسلام حقیقی و راستین نزدیک است و چه موضوعاتی رو داره پشت گوش میندازه.

موضوع مهم نیست اما فرزند خلف از همین اسلام هستی.

فرزند خلف که شاید دارای اشکالاتی هم باشد.

در باب مضامین اسلامی داریم صحبت می کنیم.

یعنی مثلا در دل اسلام شاید یکسری اشتباهاتی هم کرده باشه از اسلام واقعی مقداری دور شده باشد اما فرزند خلف همین اسلام هست دیگه.

یعنی اگر قوانینی را وضع می کنه به واسطه همین نگاه اسلامی دیگه یعنی قرآن رو داره تعبیر و تفسیر میکنه تا در نهایت به قوانین برسه.

اگر شما مثلا مواجه شوید با قوانین اساسی جمهوری اسلامی.

می‌بینید که مدام داره تکرار میشه که باید بر پایه مبانی اسلامی قوانین رو به پیش ببریم.

اگر آزادی رو برای انسان ها حتی به حق میشماره، باز هم به واسطه نگاه اسلامی است و باید با نگاه اسلامی نزدیکی و همسویی داشته باشه.

هر گونه منافاتی با نگاه اسلامی.

اون آزادی رو هم نقض میکنه.

حالا وقتی شما مواجه میشید با این جماعت پوپولیست که وارد میدان میشن برای انتقاد و اعتراض به جمهوری اسلامی، میبینید که به سادگی عناوین اسلامی رو از خاطر میبرن چرا که عوام مردم هنوز هم در دلشون یک میل و مهر و رغبتی نسبت به اسلام وجود داره.

حالا به همین واسطه خیلی ساده حاضر هستند که از این نگاه بگذرند.

اگر صحبت در باب این.

شرایط اسفناک جمهوری اسلامی و ایران دارند.

می بینید که ریشه ها به کنار گذاشته می شود.

باز همه چیز در همین سطوح و سطوح قابل رویت خلاصه می شود.

قرار نیست که به نوعی با ریشه ها تقابل بکنند، مبارزه بکنند.

حالا وقتی شما مواجه می شوید با پیامبران هم شرایط به همین شکل است.

یعنی وقتی شما مواجه می شوید با محمد و دوران حیات او می بینید که چگونه او از موضوعات اصلی و ریشه ها دوری داشت.

یعنی اگر در آن موقع و در آن شرایط چیزی تحت عنوان ظلم به زنان مثلا وجود داشته، خب او از کنارش به راحتی گذشته.

اگر یک نمونه رو تحت عنوان مثلا زنده به گور کردن کودکان دختر مطرح شده، این یکی از آن عناوینی است که در آن جا پر از ظلمت وجود داشته.

اما نگاه مهم این نگاه تحقیرآمیز نسبت به زنان بوده.

حالا هر چند که در باب همین مسئله مشخص و در باب زنده به گور کردن کودکان دختر خیلی جای صحبت هست دیگه.

یعنی موضوع ثابت شده ای نیست که کسی بتونه به آن استناد کنه.

شما وقتی مواجه میشید اصلا مبحث براتون گاها خنده دار هم میشه.

چگونه پس این اعراب داشتند نسلشان را ادامه میدادند.

اگر قرار بوده که تمام دختران کودک رو از میان ببرند یعنی از نظر عقلانی و منطقی میبینید که این موضوع ها دچار اشکال است.

اما ما با فرض اینکه صحبت های آنها درست است ما مواجه بودیم با مردمان عربی که اینقدر جاهل بودند که تمام کودکان دختر خود را زنده به گور میکردند و حالا یک الهه ای از آسمان به زمین اومد و محمد اومد و تا این نابسامانی ها را از میان ببرد.

موضوع ریشه است یا هست؟

این اتفاق به واسطه چی به وجود می اومد؟

به واسطه پست شمردن زنان؟

آیا حالا اسلام اومده تا زنان رو برابر با مردان بداند؟

چگونه ممکن است که حالا کتاب آسمانی در راستای این موضوع مشخص دارد؟

مطرح می‌شود که.

زنان حقوقی نیمه مردان می‌برند.

زنان جنس دوم به حساب می آیند.

زنان در زمینه ارث و شهادت نیمه مردان هستند.

حالا چگونه ممکن است که شما ریشه اصلی که در برابرتان وجود دارد و آن نابرابری و بی انصافی در حقوق زنان بوده و به همین سادگی از کنارش بگذرید و خودتان را در سطوح.

موضوعات خودتان را در سطح. خلاصه کنید.

چگونه ممکن است که مرد را صاحب داشتن.

مثلا حق این که چهار همسر داشته باشه قرار بدید و اینگونه خیانت را مبدل به قوانین خودتان بکنید.

یعنی این همان نقطه ای است که ما می‌شناسیم.

حتی وقتی با این جماعت مسلمان هم صحبت می‌کنید بلافاصله در باب این صحبت می‌کنند که شرایط آن جوری بوده که نمی‌توانسته نمیتونسته همه این کارها رو بکنه.

ما داریم در باب نواندیشان دینی صحبت می‌کنیم در این موضوع خاص البته یعنی آن جماعتی که باورمند به اسلام هستند و باید اینگونه نگاه بکنند که اسلام یک دین کاملی است و آمده صحبت کرده برای تمام عمر بشریت.

یعنی اگر صحبت از نابرابری در حقوق زنان گفت و گفته تا آخرین روزی که جهان وجود دارد باید شما اینگونه رفتار کنید، پس قاعدتا باید این نگاه درست را تزریق به مردم کرد.

آن نگاه آلوده عوام را باید تغییر می داد اما شاهد این هستیم که نه تنها به ریشه ها کاری نداشته، برخی از سطوح رو سعی کرده تغییراتی در بینش بوجود بیاورد.

همان نقطه ای که ما در دل پوپولیسم بهش اشاره کردیم.

حالا اگر پوپولیست هایی وجود دارن که در باب جمهوری اسلامی صحبت می کنند، در باب اسلام صحبت نمی کنند.

حالا اگر محمدی وجود داشته که در باب مثلا زنده به گور کردن کودکان دختر صحبت کرده، در باب حقوق مساوی زنان صحبت نکرده چرا که خودش خیلی بدتر و زشت تر و قانون‌مند آمده.

این کراهت و ناعدالتی را تبدیل به قانون کرده، آن هم قانون ازلی و ابدی برای تمام جهان.

اما آن جماعتی که تحت عنوان نواندیش دینی هستند.

حالا می‌گویند که نه، شرایط به گونه ای بوده که اینها باید کم کم این موضوعات رو تغییر می‌دادند ولی باز هم همان مبحث پوپولیسم.

حالا کسی که یک آرمان و هدف بزرگی دارد، آیا به واسطه این که فشار اجتماعی وجود داره سعی میکنه از این باورها خودش دست بشوره؟

یعنی مثلا منی که باورمند به برابری میان جان ها هستم و آزادی رو تعریف آزار نرساندن به همه جانداران می‌دانم، حالا به واسطه این که مردم ایران مثلا حیوان را پست می شمارند من میام میگم خب درسته شما راست میگید حالا یه مقداری از حیوانات رو مثلا بهشون ارزش بدید یا تا پای جان وارد این میدان میشم که تمامی جان ها برابر هستن آزار نرساندن به جان هاست که باعث به وجود آمدن و استخدام مثلا آزادی خواهد شد.

اگر قرار باشد که از این آرمان ها، از این اهداف شما کناره بگیرید، مفهوم همان عوام فریبی و پوپولیسم رو دارید مطرح می‌کنید.

پس شما مواجه می‌شوید با پیامبرانی که اینگونه ریشه ها را از یاد بردن در زمینه مثلا برده‌داری.

باز هم اوضاع به همین شکل است.

حالا ریشه فاسدی تحت عنوان برده داری که انسان ها همنوع خودشان را به این سادگی به اسارت می برند، هیچ حقی برای آن ها قائل نیستند.

نه تنها نگاه آلوده اسلامی و آن پیامبر مشخص نیامده تا در برابر این ریشه ها ایستادگی کند که خودش هم مبلغ این نگاه آلوده و فاسد بوده.

پس شما مواجه می شوید با عوامگرایی که دارد به شما فریاد می زند چرا که توده ها این خواسته ها را دارند هر چند که خواسته توده ها. زشت است.

در اوج نابرابری هست.

از میان برنده آزادی است.

اما شما به واسطه این که باید به این قشر باج بدید، همراه و همسوی با آنها می‌شوید.

همان اتفاقی که در.

عوام‌گرایی در سراسر جهان در طول تاریخ افتاده و در نگاه پیامبران هم به کرات افتاده.

شما مواجه میشوید با پیامبری که خود را زیر دامان خدا قایم میکنه.

حالا مدام داره در باب یک خدا صحبت میکنه.

شما به همه پیامبران نگاه کنید اصولا صحبت اونها صحبت انقلابی در اجتماع خودشون نبوده، صحبتی بوده در راستای پیشبرد اهداف عوام.

به چه معنا؟

یعنی اینکه شما وقتی مواجه میشید با تمامی این کشور ها و ساختارهایی که وجود داشته و یک پیامبر به میان آمده در اون دوران مردمانی نبودند که به عنوان مثال آتئیست و بیخدا باشند.

همه به خدا باور داشتند.

در اشکال مختلف جماعتی بودند که خدا را در شکل ستارگان می‌دیدند و ستارگان را می‌پرستیدند.

آتش نمی‌دانم خورشید و ماه و هر چیزی حیوانات یا چندخدایی داشتند یا بت داشتند اما مفهوم خدا در بین اونها وجود داشته.

حالا شما مواجه میشید با پیامبرانی که دوباره دارن همون مفهومی که عوام بهش باورمند هستند رو به میان میاره و در برابر اونها صف آرایی نمیکنه.

حالا داره همون نگاه مشخص رو با اونها مطرح میکنه به گونه تازه ای.

و این همون نقطه ای است که باز هم ما تحت عنوان عوام فریبی می شناسیم.

حالا تمام این دغدغه مندی این پیامبران و علم کردن مفهومی به اسم خدا در نهایت قرار است به کجا ختم شود؟

پیامبر خدا جانشین خدا و اون جایگاه قدسی در آسمان ها در نهایت به یک جایگاه زمینی بدل بشه.

تمامی این تعاریفی که برای خدا در آسمان ها تعریف می شود، در نهایت بر می گردد به همان پیامبر بر زمین.

یعنی شما مواجه می شوید با عیسی که بعد از مرگ مبدل به خدا می شود.

و همین امروز هم جماعتی هستند که عیسی را خدای بر زمین و ظهور خدا بر زمین می دانستند و جایگاهی که محمد در طول حیات داشته هم همتا و هم پیاله با خدا بوده.

آیا چه کسی توانسته در طول تاریخ و در طول حیات خودش به آن جایگاه قدسی برسد؟

امروز جایگاهی که برای محمد می شمارند آیا فارغ از آن جایگاهی است که برای خدا وجود دارد؟

او به عرش اعلی رسیده و به همان جایگاهی که مدام در پی گفتنش برای خدا بود.

پس شما مواجه می شوید با این سوءاستفاده از مردم، با خام کردن مردم تا در نهایت به آن نقطه مشخص یعنی همان قدرت طلبی برسند.

ما در قسمت گذشته در باب این عوام گرایی صحبت کردیم که تنها هدف رسیدن به قدرت است.

حالا این قدرت هر شکلی میتونه داشته باشه.

وقتی شما با زندگی محمد روبه رو می‌شوید که حالا می‌بینید در نهایت هم میخواد به همون قدرت سیاسی برسه که میرسه.

یعنی اگر در مدینه قدرت را در اختیار میگیره و در نهایت با حمله به مکه قدرت را در اختیار میگیره، در نهایت به قدرت سیاسی هم میرسه.

یعنی تمامی این عوامل عوام گرایی رو استفاده میکنه تا در نهایت به همون نقطه مشخص یعنی قدرت سیاسی برسه.

فارغ از اون ما گفتیم در دل این عوامگرایی ما همه چیز رو یعنی تمامی دلایل به وجود اومدن این پوپولیسم رو میدونیم اما گاها میتونه این قدرت شأن اجتماعی باشه.

حالا مواجه میشیم با پیامبرانی که در نهایت در پی این هستند که از خودشون یک تصویر روشن و زیبایی رو هم تصویر بکنند.

حالا میبینید که چگونه اینها با ریشه ها کاری ندارن، چگونه همه چیز رو در سطح خلاصه میکنن و چگونه سعی میکنن هم سو با مردم بشن.

شما مواجه می شوید با پیامبرانی که سعی می کنند از احساسات مردمی استفاده کنند.

یعنی شما وقتی مواجه می شوید با محمد و حیاتی که در آن دوران داشته، حالا مواجه می شوید با یک جامعه ای که چندین خدا را مورد ستایش قرار می داد.

حالا حتی قرار بر این است که همان کعبه که مقدس برای مردم بوده و احساسات مردم برگرفته از آن بوده، دوباره تبدیل به آن مکان قدسی برای مردمان بشود.

با این تفاوت که به جای سیصد مثلا بتی که در آنجا وجود داشته و سیصد خدائی که تحت عنوان بت ها پرستیده می شده، یک خدا که از میان همان خدایان هم بوده مبدل به خدای اصلی شود.

یعنی باز هم استفاده از احساسات مردم، سوءاستفاده از احساسات مردم، نگاه دور از ریشه ها و همه چیز را در سطحی تقلیل دادن.

شما مواجه با این عوامگرایی میشوید که در نهایت قرار است که قدرت را در اختیار این جماعت قرار بده همان‌گونه که قدرت را در اختیار محمد در طول حیاتش در راستای سیاسی قرار داد، همان گونه که در طول حیات آن قدر و منزلت و شأن اجتماعی را به او هدیه داد و بعد از مرگش هم این جایگاه را برایش حفظ کرد.

یعنی شما مواجه می‌شوید با علم کردن خدایی در آسمان‌ها که در نهایت آن علم ساخته در اختیار همین پیامبر و پیامبران قرار بگیرد.

اصولا این حجم از سینه زدن زیر این علم در نهایت برای او نذری است که به خود او برسد.

خب شما مواجه می‌شوید با این تصاویر مشخص از پیامبران و زیستشان.

در راستای عوام‌گرایی شما مواجه می‌شوید که میدانی را در اختیار خود می‌گیرند تا بتوانند در نهایت به آن قدرتی که می خواهند برسند.

تمامی عواملی که دارند مطرح می کنند در نهایت برای رسیدن به جایگاه قدسی برای خویشتن است.

برای رسیدن به قدرت است.

قرار نیست جریان اصلی تغییر کند.

قرار است از آن احساسات نهفته در میان مردم استفاده شود و سوء استفاده شود.

میلی که در دل مردم نسبت به خدا و قدرت باریتعالی وجود داشته.

حالا تمامی پیامبران از همین میل مردم سوءاستفاده کرده اند.

ما گفتیم در مبحثی که پیرامون خدا در ویژه برنامه های همین پادکست به نام جان داشتیم در باب خدا صحبت کردیم.

گفتیم که انسان ها به واسطه ترس هایشان، نیازهایشان و ناتوانی هایشان دست به ساختن این خدا زدند.

این در بین تمام مردم در جای جای جهان هم به اشکال مختلف وجود داشته.

شما شاهد مردمانی هستید که در همه جای دنیا حالا به اشکال گوناگون این خدا را می پرستیدند.

یک جا ما مواجه می شویم با الله یک جا مواجه میشویم با مثلا بت هایی که تحت عنوان همون خدا پرستش میشده.

قاعدتا کسی در جهان نبوده که فکر کند این پاره مثلا این تکه چوبی رو که من بهش شکل دادم و صیقل دادم در نهایت همون خدای در آسمان هاست.

کسی که به همچین چیزی هیچوقت نمیتونه باور داشته باشه.

یعنی خودش نمیتونه باور داشته باشه که من خودم خدا رو به وجود آورده ام.

قاعدتا این تمثیلی از اون خدای در آسمان ها هست.

همون شکلی که امروز کعبه هم تمثیلی از اون خدای در آسمان ها هست.

دیگه تفاوتی با هم نداره که کسی فکر میکنه آیا خدا در دل اون خونه در اون نقطه مشخص از زمین در مکه مثلا نشسته الان داره به حرف ها گوش میده؟

خب یک تمثیلی از اون در همه جای دنیا هم به همین شکل بوده.

پس این اون نقطه ای بوده که در بین مردم جاری و ساری بوده و از همون ابتدا هم وجود داشت که انسان های نیازمند و ناتوان و نادانی که به واسطه این احساسات ضعیفی که در خود داشتند نیازمند این بودند که خود را به دامان یک خدای قدرتمند، دانا و همه چیز دان قرار دهند تا برای همه پرسش هایشان پاسخ داشته باشند تا در برابر تمام ترس هایشان یک سکویی داشته باشند، یک سپری داشته باشند تا از آنها دفاع کند تا در برابر تمام ناتوانی های آنها توانمند باشد تا به این دنیا و زندگی آنها معنایی ببخشد.

حالا تمام پیامبران هم از همین نقطه مشخصی که در دل مردم وجود داشته سوءاستفاده کرده اند.

یعنی شما مواجه می شوید با همان مفهوم عوام گرایی.

حالا این جایگاه قدسی ساخته شده را در نهایت به خود نسبت دادند.

برای خود این تلاش ها در نهایت آنها را به جایگاه والایی در بین مردم رسانده.

حالا آنها کسی بودند که با این خدای قدرتمند در ارتباط بودند، با او صحبت می کردند.

حالا در نهایت این قدرت طلبی آنها را به جایگاهی رسانده که بتوانند قدرت سیاسی را به دست بگیرند.

یعنی خود محمد در نهایت قدرت سیاسی را از آن خود کرد.

خارج از تمام این ها ما یکی از ارکان مهمی که پیرامون پوپولیسم می شناسیم مبحثی است که در قسمت قبل هم درباره اش صحبت کردیم.

اینکه اصولا این عوام گرایان سعی می کنند که به بخشی یا اقشار یا توده های مردم وعده قدرت بدهند یا جایگاه آنها را ستایش کنند.

این هم یکی از اصول مهمی است که در دل پیامبران وجود دارد.

یعنی شما وقتی مواجه می شوید با پیامبران، می بینید که یکی از مباحث عمده ای که همه این ها مطرح می کنند، جایگاه ویژه عطا کردن به انسان است.

انسان مبدل به اشرف مخلوقات می شود.

انسان مبدل به جان با ارزشی می شود که همه دنیا برای اوست.

حالا قرار است توده ها همراه شما باشند.

حالا قرار است آنها را ستایش کنید.

جایگاه قدسی به آنها عطا کنید.

همان اتفاقی که در تمام نگاه های عوام فریبانه هم اتفاق می افتد.

یعنی شما اگر در جوامع امروزی رو به رو بشید باهاش حالا کسی که تحت عنوان اون شخصیت پوپولیسم میشناسیم که مثلا میخواد قدرت سیاسی را در اختیار بگیره، مدام در باب مردم شریف و غیور ایران صحبت می کنه.

مردمانی نجیب در طول تاریخ و تمامی عناوین قدسی رو به این مردمان نسبت میده تا در نهایت اونها همداستان بشن.

حالا ما مواجه میشیم با داستانی که در دل این پیامبران وجود داره که انسان ها رو مبدل به اشرف مخلوقات میکنه.

حالا انسان ها اشرف مخلوقات هستند.

از دیگران باارزش تر هستند.

از دیگر جان ها با ارزش تر است.

کار به اینجا هم خاتمه پیدا نمی کنه.

حالا شما مواجه هستید دوباره با همین تصاویری که داره در برابرتان نقش می بندد.

یعنی شما مواجه می شوید با یهودیانی که به عنوان مثال توسط موسی و دیگر پیامبران بی‌شماری که یهودیت دارد و تمام پیامبرانی که این مسلمانان قبول دارند، پیامبران همین یهودیان هستند.

یک پرانتز باز کردم که باز هم این تناقضات بی حد و حصر میان باورمندان به خدا رو مطرح کنیم که باز هم در سر و کله خود می‌زنند.

اما شما شاهد این هستید که حالا قوم بنی اسراییل مبدل به قوم برگزیده خدا می‌شود.

حالا قرار است که نه تنها انسانی که اشرف مخلوقات است بلکه یک قوم برگزیده ای هم خدا داشته باشد.

حالا قرار است جایگاه قدسی این انسان در چندین مرتبه ستایش بشه و این اون نقطه عطف دوباره عوام‌گرایی هست.

فقط هم مختص به یک نگاهی تحت عنوان یهودیت نیست.

شما به اسلام هم رجوع کنید.

مبحث دوباره ای که در راستای ستایش مردمان مطرح میشه مومن و منکر هست دیگه حالا شما مواجه هستید باز هم با یک قوم برگزیده ای که تحت عنوان مومنان خدا مسلمانان مطرح میشه حالا طبقات مختلفی ساخته میشه دیگه اشرف مخلوقات انسان مرد در اون جایگاه قدسی و والا خلیفه خداوند بر زمین هست انسان.

حالا مواجه میشید با مومنان.

کسانی که ایمان به خدا دارن، اهل کتابی که همه میشناسیم.

مسلمانان که دیگه جایگاه سوگلی خدا رو دارن که در اون جایگاه رفیع قرار میگیرن.

حالا شما میبینید که چگونه در این نگاه عوام‌گرایانه سعی میشه جایگاه انسان ها و توده مردم که قرار هست همراهی بکنند ستایش بشه.

فرای این ما گفتیم وعده قدرت به این اشخاص داده میشه.

همون وعده ای که ما تحت عنوان.

آخرالزمان میشناسیم بهشت میشناسیم.

شرایطی که قرار هست خدا به اونها آنها همه چیز رو عطا کنه یا فارغ از اون.

قرار هست قدرت رو در این دنیا در اختیار اون ها بذاره تحت عنوان کسانی که ظهور خواهند کرد، مسیح موعود، امام زمان و تمام این عناوین.

یعنی همون اصول ابتدایی که در عوامگرایی شناخته میشه به صورت کلاسیک داره در بین پیامبران هم اتفاق می افته و یکی از اون نشانه های مبرهن از عوام گرایی در طول تاریخ همین زندگی پیامبران و نوع نگاه اونها بوده.

از تمامی عوامل استفاده کردن، ریشه ها رو فراموش کردن، مردمان رو به سطح نگاهشون رو تقلیل دادن.

اصلا موضوعی نبوده که در باب ریشه ها صحبت بشه، جنگ دیده بشه، از احساسات مردم سوءاستفاده کردن، از باورهای عمومی در بین مردم سوءاستفاده کردند.

همون باور به یک قدرت ماورایی در آسمان ها که ما تحت عنوان خدا می شناسیم.

قدرتی که به واسطه ترس های مردم، نادانی های مردم و ناتوانی ها وجود داشته.

تمامی ملل مختلفی که در دلشان پیامبرانی ظهور کرده اند.

انسان های آتئیست بی‌خدا که نبودند همشون به خدا باور داشتند در اشکال مختلف.

حالا یکی یک تمثیلی از خدا رو تحت عنوان بت می پرستیده، یکی ستاره ای رو در آسمان می پرستید اما همه و همه باورمند به قدرت لایزال در آسمانها داشتن یک قدرتی که ماورای دیگران قدرت در اختیار داره، دانایی داره، توانایی داره و این احساس کمبودها رو در اون خلاصه می کردند.

حالا پیامبرانی بودند که از همین احساسات مردم سوءاستفاده کردند، ریشه ها رو فراموش کردند، در نهایت خود رو برای رسیدن به اون جایگاه قدسی تصور کردند.

جانشین برای خدا، پیامبر خدا.

شما مواجه میشید که در نهایت اون جایگاه قدسی ساخته شده توسط باور انسان ها و باور عمومی که توسط این ها سوءاستفاده می شده در نهایت تبدیل شده به جایگاه پیامبر چه در زیست و چه بعد از زیستن خودش.

ما در باب قدرت طلبی در دل این نگاه های پوپولیستی صحبت کردیم.

قدرت طلبی که باعث اصلی بوجود آمدن این نگاه های عوام گرایانه است.

حالا شما شاهد این قدرت طلبی هستید که نه تنها برخی از این پیامبران به قدرت سیاسی رسیده اند که جایگاه اجتماعی را از آن خود کرده اما قدرت طلبی می‌تواند گاها آنها را به جایگاه رفیع و شأن و شخصیت برساند.

ما مواجه هستیم با پیامبرانی که میدانی را برای خود فراهم کرده اند و با این عوامل مختلف عوام گرایی استفاده کرده اند تا در نهایت به قدرت برسند و میدان در اختیار آنها باشد.

شما مواجه می شوید با این ستایش مردمان و توده مردم برای رسیدن به قدرت.

مبحث اشرف مخلوقات مومنان قوم برگزیده ای همچون قوم بنی اسراییل.

و الی آخر.

و در نهایت هم وعده قدرتی که به آنها داده می شود تحت عنوان ظهور امام زمان و مسیح و یا رسیدن به بهشت و جهنم.

خب ما شاهد یک نمونه مشخص از این عوام گرایی در دل زندگی پیامبران بودیم و یکی از آن نمونه هاست برای شناخت درست عوام گرایی همین سرگذشت پیامبران رو دوره کردن.

قاعدتا در قسمت های آتی سعی میکنیم در باب عوامل دیگری هم صحبت کنیم و در نهایت در این ویژه برنامه که تعریف مشخصی نسبت به این عوامگرایی داشته باشیم چرا که ما برای رسیدن به تغییرات نیازمند هستیم که این عوام گرایی را از میدان به در بکنیم چرا که توده ها دچار اشکالات بیشمار هستند و ما برای گذر و انقلاب و دگرگونی نیازمند هستیم که مشکلات را بشناسیم و اصلا نیازی به ستایش مردمان نداریم.

ما نیاز داریم که این اشکالات را تصحیح کنیم تا انسان ها تغییر کنند و دگرگون شوند.

 

قسمت سوم : نواندیشان دینی

 

خب دوستان توی این قسمت مشخص از ویژه برنامه پوپولیسم و عوام گرایی قرار هست که در باب نواندیشان دینی صحبت بکنیم.

اون قشر نوظهوری که سعی در استحکام حکومت های دینی و مذهبی داره و یا سعی داره که این نگاهی که وجود داره در راستای انتقاد به نگاه های مذهبی رو براش سرپوشی بذاره و حالا ما مواجه هستیم با این قشر نوظهور که چه در استحکام حکومت های استبدادی و چه در راستای تقلیل دادن این حکومت ها فعالیت می کند و اتفاقا نگاه های عوامفریبانه ای هم داره. یعنی همتای.

همان نگاهی که ما در باب پیامبران داشتیم و دربارشون صحبت کردیم.

حالا در این وادی مشخص هم اوضاع به همین شکل است.

خب ما در این ویژه برنامه مشخص عوام گرایی سعی کردیم در قسمت ابتدایی مقدمه و یک تعریفی نسبت به عوام گرایی داشته باشیم و حالا در قسمت های دیگه ای که داریم دربارش صحبت میکنیم در باب اقسام مختلف اشکال مختلفی که از این عوام گرایی ها استفاده میکنند داریم صحبت میکنیم.

در باب پیامبران صحبت کردیم و گفتیم که چگونه اینها از این پوپولیسم استفاده کردند و از احساسات مردم استفاده کردند تا در نهایت به آن قدرت طلبی ها هم برسند.

حالا در باب مساله نواندیشان دینی هم مبحث به همین شکل است.

من در قسمت های دیگه ای که پیرامون برنامه به نام جان داشتم در ویژه برنامه ای که تحت عنوان شناخت اسلام بود هم در باب نواندیشان دینی صحبت کردم و یا در مقاله ای که در کتاب کیمیا بود تحت عنوان کیمیا در باب نواندیشان دینی اونجا هم صحبت کردم.

میتونید به این مورد ها هم رجوع کنید و اون ها رو گوش بدید.

هم کتاب کیمیا به صورت صوتی در اختیار شما هست و اون مقاله مشخص و هم نسخه الکترونیک هست که در وب سایت جهان آرمانی به صورت رایگان در اختیار شما دوستان قرار گرفته و میتونید با مراجعه به اون ها هم یه نگاهی نسبت به اون موضوعات هم داشته باشید.

اما در این قسمت مشخص از ویژه برنامه پوپولیسم، حالا قصد داریم که از نگاه عوام‌گرایانه یک نگاهی نسبت به این نواندیشان دینی داشته باشیم.

نواندیشان دینی که به غایت خطرناک هستند.

برای شرایط حاضر به ویژه مثلا در ایران خودمون.

خوب قاعدتا میشه از یک نگاه دیگه ای هم به این منظر چشم دوخت و اشاره داشت به اینکه این نواندیشان دینی در پی تقلیل نگاه های اسلامی هستند، در پی این هستند که این نگاه ها را به نوعی یک مقداری نرم بکنند.

این نگاه های وحشی خوبی که در باور اسلام به عنوان مثال وجود دارد که در طول این سالیان موجب اتفاقات ریز و درشت وحشتناکی شده و حالا این ها سعی دارند مقداری تقلیل بدهند.

شما وقتی روبرو میشوید مثلا با نگاه اینها نسبت به موضوعات همجنسگرایان حالا شما مواجه میشوید که اینها سعی دارند این نگاه را یک مقداری تقلیل دهند.

این نگاه دگم که داره و بدترین و وحشیانه ترین رفتارها را در قبال مثلا همجنس گرایان دارد و یک مقداری به آرامی به پیش ببرند، آن شکل افسارگسیخته ای که داشته و سعی داشته که این ها را شلاق بزند و بکشد و از میان بردارد و حالا با یک نگاه دیگری تصویر بکند.

یا در باب موضوعات دیگری که در جهان وجود دارد، نابرابری های بی حد و حصری که میان زن و مرد ها وجود دارد یا موضوعاتی از این دست.

حالا اینها سعی می کنند اینها را یک مقداری عقلانی تر با استدلال بیشتر به پیش ببرند.

خوب از این جهت میشه بهش نگاه کرد و گفت که وجود اینها مهم هست.

میشه بهشون ارزشی گذاشت تا در نهایت اون نگاه های دگم رو از میان بردارند.

اما این ها بزرگ ترین سطح هستند در برابر نگاه های انقلابی.

یعنی بزرگترین سد در برابر نگاه انقلابی برای دگرگونی بنیادین نگاه های مثلا اسلامی حکومتی همتای جمهوری اسلامی.

اینها بزرگترین سد و دست انداز در برابر این نگاه ها است.

چرا که با تقلیل دادن این نگاه های اسلامی سعی در.

رقیق کردن اون نگاه اسلامی بکنن و ما رو نسبت به اون هدف و ریشه ای که در برابر داریم سست تر بکنیم.

حالا با توجه به این تصاویری که برای ما مطرح می کنند، قرار هست که ما یک نگاه دگرگونی را نسبت به اسلام داشته باشیم و آن ریشه اصلی در برابر مثلا با مواجهه با شرایط حال حاضر ایران که مسبب اصلی آن اسلام است را فراموش کنیم.

گاها با توجه به عناوینی که اینها مطرح می‌کنند قرار است که ما یک نگاهی داشته باشیم نسبت به اینکه جمهوری اسلامی مترادف با اسلام نیست، می تواند متفاوت با اسلام باشد.

اینها یک تعریف مشخصی از اسلام دارند و یک نگاه مشخصی دارند که می تواند فرسنگ ها با چیزی که آنها تصویر میکنند دور باشد و این نقطه خطرناکی است که به عنوان دست انداز در برابر ما شکل می گیرد که حالا قرار است ما را از آن انقلاب و دگرگونی اصلی که تغییر نگاه مردم و عوام مردم است دور کند.

اما ما مواجه می شویم با این نواندیشان دینی که در مبحث پوپولیسم چگونه وارد میدان شده اند.

نقطه ابتدایی و اصلی ما همان مبحثی است که ما درباره آن صحبت کردیم.

وقتی ما در باب این عوامگرایی صحبت می کنیم، اصولا این جامعه ای که ما تحت عنوان پوپولیست ها می‌شناسیم، افرادی که وارد این وادی می‌شوند و با استفاده از پوپولیسم سعی دارند اهداف خودشان را به پیش ببرند.

یکی از بارزه های اصلی‌شان این است که توسل دارند به باورهای مردم.

یعنی سعی می‌کنند باورهایی که برای خودش جای پایی پیدا کرده و در دل مردم وجود دارد را از آن ها استفاده کنند و آن ها را محوریت قرار دهند.

خب وقتی ما مواجه می شویم با این نواندیشان دینی به شکل به نوعی لجام گسیخته ای روبه رو می شویم.

با همین تصویر مشخص که حالا این جماعت به میدان آمده اند تا با توسل به باورهای پوسیده مردم، اهداف و باورهای خودشان را به پیش ببرند، در پی رسیدن به آن قدرتی باشند که ما درباره آن صحبت کردیم.

این قدرت می‌تواند گاها قدرت سیاسی باشد و می تواند استحکام قدرت سیاسی باشد و یا رسیدن به شأن و شخصیت و منزلت برای خویشتن باشد.

حالا با توجه به این موضوع مشخص است که ما می دانیم انسان هایی که تحت عنوان عوام گرایان می شناسیم از همین موضوعات مشخص و.

استفاده از باورهای مردم استفاده می کنند.

حالا می بینیم که در دل این نواندیشان دینی هم به کرات این موضوع قابل دیدن هست، قابل رویت است.

اینها توسل دارند به همین باورهای پوسیده.

یعنی اگر دارند صحبت می کنند در باب اتفاقات، نگاه اصلی و میل اصلیشان در باب همین باورهای گذشتگان است. همتای.

همان چیزی که در باب پیامبران هم صحبت کردیم.

اگر پیامبرانی به میدان آمدند در باب ریشه های اصلی که هیچ وقت صحبتی نکردند آمدند و از همان باورهایی که وجود داشت استفاده کردند.

گفتیم که مثلا پیامبران اگر وارد میدان شدند در برابر جماعتی بیشماری از بیخدایان که ایستادگی نمی کردند، در برابر مردمانی بودند که همه و همه باورمند به خدا بودن خدا رو تصویر کرده بودند و به آن باور داشتند، به این قدرت لایزال در آسمان ها باور داشتند.

حالا می تونستن به اقسام مختلف، به اشکال مختلف در شکل شرک آلود خودش مثلا چندین خدا رو به عنوان خدا قبول داشته باشن، خدایگان مختلفی رو تصویر کنن یا تصاویری برای خدا بر زمین نقش ببندند.

یا این که مثلا یه اقسامی از این خدا رو در آسمان ها مورد ستایش قرار میدن.

مثلا ستاره پرست بشن و خورشید پرست بشن و ماه پرست بشن و به نوعی اون قدرت لایزال رو در این اقسام مختلف ببینند.

در مجموع معنای یکسان و مترادف با هم هست.

معنای یکسانی که در راستای ناتوانی ها و نادانی ها و ترس های مردم شکل گرفته.

مردمانی که نادان هستن چیزی در باب پیرامون خودشون نمی دونن.

دانایی لازم و دانش لازم را در باب موضوعات مختلف ندارند.

پر از ترس هستند نسبت به موضوعات مختلف، نسبت به قدرت هایی که در جهان وجود دارد و هر قدرتی.

اگر به جهان باستان نگاه کنیم، قدرتی که در اختیار حیواناتی که درنده خویی بودند مثلا وجود داشته، حالا خود را پر از ترس می‌دانند.

در باب موضوعاتی که در جهان تحت عنوان بلایای طبیعی می‌شناسیم هم وجود داشته، حالا دانایی لازم برای مواجهه با آنها را نداشتند و در عین حال ترس و وحشتی در وجودشان وجود داشته برای تقابل با آنها.

حالا اینها ناتوان بودند و قدرتی در اختیار نداشتند و همه و همه توسل کردند به یک قدرت ماورایی که قرار است تمام پرسش‌ها را پاسخ دهد.

یک دانه های کاملی باشد، یک همه چیز دانی باشد که همه چیز را می داند و به تمام نادانی های آنها پاسخ خواهد داد که یک قدرت لایزالی باشد که تمام ناتوانی های آنها را بپوشاند.

این قدرت لایزال یک صد و یک سپر برای آنها ایجاد کند و در برابر تمام ترس ها وحشت.

و حالا این جماعت و این انسان ها میل به این داشتند که خدایی را برای خودشان تفسیر کنند.

حالا جماعتی می‌رفتند و یک خدای واحدی را تصویر می‌کردند.

همان چیزی که ادیان تصویر کرده اند و یا کسانی که مثلا در دل شرک سعی می‌کردند برای قدرت های مختلف در جهان خدایانی را بتراشند یا سعی می‌کردند یک تصویر و تمثیلی از آن خدای قدرتمند را در زمین تحت عنوان بت ها تصویر کنند و یا اشکال مختلفی که همه می‌شناسند.

در نهایت عمده فکر اینها در باب یک موضوع مشخص و توسل به یک قدرت ماورایی بوده.

حالا اگر پیامبران وارد این میدان شدند، سعی کردند از همین رویه و از همین باورهای پوسیده مردم استفاده کنند.

حالا وقتی ما نگاه را به سمت نواندیشان دینی هم می‌بریم، قضیه به همین شکل است.

حالا ما مواجه می شویم با یک جامعه ای تحت عنوان جامعه ایرانی که باورمند به نگاه های اسلامی هست یعنی اکثریت غالب مردم همان توده هایی که درباره اش صحبت می کنیم و اصولا عوام گرایی برای همان توده ها هست، باورمند به همین نگاه اسلامی است.

حالا باور پوسیده ای تحت عنوان باورهای اسلامی میداندار در این سپهر سیاسی مثلا ایران است در بین عوام و توده هاست.

حالا این نواندیشان دینی هم از همین رویه استفاده می کنند و وارد این میدان می شوند.

اگر صحبت از تغییر می زنند در همین راستا مشخص است.

یعنی آن اصول ابتدایی که نگاه به اسلام و باور اسلامی است را قبول دارند و با توسل به همان باورهای قبول شده از طرف عوام هستند که وارد این میدان می شوند.

خب ما شاهد این توسل به باورهای پوسیده در دل نواندیشان دینی هستیم.

موضوع مهم اصلی دیگر همان دور ماندن از ریشه ها هست.

ما گفتیم که در دل عوام گرایی رو به رو هستیم با این مبحث مهم که تمام اشخاصی که خود را به واسطه نزدیکی و قرابت با عوام مردم و توده ها معرفی می کنند همیشه از ریشه ها دور هستند.

هیچوقت ریشه های اصلی رو مورد کنکاش قرار نمیدن.

حالا وقتی نگاه میکنیم به نواندیشان دینی هم مساله به همین شکل هست.

حالا مبحثی نیست که این خدایی که شما دارید تصویر میکنید جلاد است.

حالا موضوع سر این نیست که او پر از ناعدالتی ها و نابرابری ها، دنیایی که ساخته وجود داره.

جهان او جهان پر ظلمتی است.

حالا موضوع در این نیست که نمیشه این خدا رو جمع بست با یک قدرت مطلقی در جهان و در عین حال عدالتخواهی او.

این دو تا جمع شدنی با هم نیست.

ریشه اصلی در برابر ما همین موضوع مشخص است.

یا شما باور دارید که یک خدا با قدرت مطلقی در جهان حاکم است.

و یا اینکه باور دارید که این خدا قدرت لازم را ندارد که اگر باورمند به این قدرت لایزال خدا هستید پس تمامی این نابرابری ها و ظلمت هایی که در جهان وجود دارد چگونه برای شما توجیه پذیر است؟

پس شما مواجه می شوید با دور ماندن از ریشه.

یا مثلا وقتی ما مواجه میشیم با نگاهی نو اندیشان دینی نسبت به جمهوری اسلامی و شرایطی که در ایران نقش بسته.

ریشه اصلی که ریشه اسلامی است مد نظر آنها نخواهد بود.

حالا اگر صحبت از این می شود که قوانین اسلامی بر این پایه است که این نابرابری ها را به وجود بیاورد، این بی عدالتی ها را میداندار کند.

مثلا در زمینه مشخصی مثل خیانت ما مواجه هستیم با قوانین اسلامی، با آیات قرآنی، با زیست پیامبر و احادیث بیشمار.

در راستای اینکه مردان می توانند مثلا چهار همسر داشته باشند در مذهب و در مذهب شیعه می توانند زنان بی شمار را به صیغه خود در بیاورند.

در نگاه کلی اسلامی می توانند کنیزان رو ازشون سوءاستفاده جنسی بکنند و به صورت قانونی بهشون تجاوز کنن.

حالا صحبت از این عناوین مشخصه رنج آلودی نیست که ریشه ریشه اسلامی داره.

حالا قرار است که این ریشه ها به کنار گذاشته بشه و در باب همین ساقه ها صحبت بشه.

یعنی ریشه اصلی که اسلام هست و مسبب بوجود آمدن این نگاههای آلوده شده و قوانینی را وضع کرده در راستای از میان بردن عدالت و برابری و از میان بردن آزادی ها.

قرار نیست که مورد کنکاش قرار داده بشه.

حالا شاید قرار باشه که در باب این ساقه هایی که وجود داره، هر کدوم از این عناوینی که ما دربارش صحبت کردیم صحبت بشه و مغالطه در دلش بشه.

حالا سعی بشه که این ها تقلیل داده بشه.

اگر در باب همسری صحبت شده حالا صحبت بشه که در باب.

اینکه ما میتونیم اون رو تغییر بدیم.

اما قرار نیست که به این نگاه آلوده ما نظری داشته باشیم و در باب اون.

وقتی ما در باب این عوامگرایی صحبت میکنیم و عوامل مهمی که تحت عنوان این عوامگرایی میشناسیم و در قسمت های پیشین هم دربارش صحبت کردیم.

حالا شاهد این هستیم که در دل نواندیشان دینی چگونه به این عوامل بال و پر داده میشه.

خب قاعدتا این جماعتی که وارد این میدان شدند خوب برای قدرت طلبی وارد این میدان شد.

گاها با برخی از این ها رو به رو می شویم که برای استحکام همین حکومت جمهوری اسلامی پا به این میدان گذاشت.

گاها رو به رو می شویم با اینکه اینها پا رو به این میدان گذاشتند تا اسلام رو حفظ کنن.

گاها روبه رو میشیم برای اینکه بتونن شأن و شخصیتی برای خودشون بوجود بیاورند.

شان و شخصیتی که به واسطه همین عواملی که ریشه های مهم از بین بردن آزادی های ما برابری واقعی های ما هستند، شکل گرفته.

یعنی شما با جماعتی رو به رو می شویم که اصلا شأن و شخصیت را به واسطه اسلام گرفته و حالا همین اسلام هست که بزرگترین عامل از میان رفتن آزادی های فردی ما، برابری های ما، زندگی درست و اصولی برای ما است.

حالا شما مواجه می شوید که این ها میل به قدرتی دارند برای رسیدن به شأن و شخصیت والا، برای خود، برای استحکام حکومت حاضر برای استحکام نگاه های اسلامی شما رو به رو می شوید که اینها توسل می کنند به باورهای پوسیده ای که در میان مردم وجود دارد.

حالا گاها سعی می کنند ریشه ها را بر سطوحی که وجود دارد را از میان ببرند.

مثلا در باب خرافاتی که در دل اسلام وجود دارد صحبت بکنند.

خرافاتی که حتی گاها ارتباط معنایی با خود اسلام ندارد.

اما ریشه هایی که در دل اسلام وجود دارد همتای نابرابری که از اصول اصلی اسلامی است، حالا اینها به کناری گذاشته می‌شود.

اگر هم قرار باشد در باب این اصل مشخص نابرابری و باور.

این نگاه اسلامی به مبحث نابرابری صحبت شود، در باب موضوعاتی در دل این صحبت بشه، حالا سعی بشه با مغالطه.

یک بخشی از این نگاه ها تقلیل داده بشه و این اون نقطه ای است که میتونه جماعت بی شماری رو خام در این دنیا نگه داره و به دور از ریشه ها زندگی اون ها رو به پیش ببره.

همون نقطه مشخصی که ما در عوامگرایی می شناسیم که باعث می شه مردمان رو به اشکالات خودشون نظری نداشته باشن.

شما مواجه می شید با توسلی که این ها به احساسات مردم می کنند تا خویشتن را خوب جلوه بدهند.

حتی گاها شما مواجه می شوید با موضوعاتی که در دل عوام وجود داره و حالا مردمانی هستند که با توجه به این نگاه تازه، نگاه هایی مغایر با موضوعات اسلامی دارند.

اما حالا این جماعت آمده اند تا این نگاه های مغایر را همسوی با نگاه های اسلامی بکنند.

یعنی شما مثلا وقتی مواجه میشوید با یک موضوع مشخص مثلا همجنسگرایی.

حالا امروز جهان داره راه رو به سمتی میل میکنه که سعی کنه این نگاه های دگم و متعصبانه نسبت به همجنسگرایی رو تقلیل بده.

یک نگاه تازه ای رو پدیدار کرد.

حالا اگر عوام مردم در هر جای دنیا موضوع فقط ایران نیست، شاید ایران ما الان در اون شرایط اصلا نباشه و عوام مردم اتفاقا همسوی با اون داستان ها و اون نگاه های دگمی که اسلام دارن هم باشن اما در جاهای مختلف دنیا درباره اش صحبت می کنه.

یعنی مثلا وقتی ما در باب این عوام گرایی صحبت میکنیم و نواندیشان دینی مثلا وقتی روبرو میشیم با شخصیت اصلی کلیسای کاتولیک.

حالا می‌بینیم او هم داره در همین داستان قدم برمیداره.

به این مفهوم مشخصی که حالا اگر یک باوری در دل مردم وجود دارد، او سعی دارد که این باور ریشه ای خودش را همسان با آن بکند.

حالا سعی می‌کند دنبال دریچه هایی بگردد تا این نگاه دگم را تغییر بدهد.

اما تغییر دادن این نگاه دیگر به واسطه باورهای او نیست.

به واسطه سوءاستفاده از احساساتی است که در دل مردم وجود دارد.

این توسل به باورهای دیگران است که می‌خواهد خود را همسوی با آنها بکند.

یعنی شما مواجه نمی‌شوید با جماعتی که باورمند به این موضوع باشند که نابرابری بزرگترین ظلمتها هست.

نباید آزادی دیگران را سلب کرد.

آزادی تعریف بی همتای آزار نرساندن به دیگران دارد.

اما آنجایی که حالا جماعت توده مردم به این سمت و سو باورمند میشن، حالا اونها آنها سعی می کنند دلیل تراشی کنند تا آن نگاه ابتدایی و دوم را از میان ببرند یا آن نگاه دوم ابتدایی را همسان بکنند.

پس شما مواجه هستید با یک.

میدانی که مردمانی به میدان آمده اند تا با توسل به نگاه های عامه مردم خودشان را خوب تصویر کنند.

این نگاه و باوری که وجود دارد و ریشه اصلی تمام مشکلات است را خوب تصویر کنید.

گاها وقتی به این مباحث نواندیشان دینی با آن روبه رو می شوید، می توانید بفهمید که چگونه اینها حتی خویشتن شان را هم فریب داده اند.

یعنی شما مواجه می شوید با ریشه هایی که در قرآن وجود دارد.

اصلا آیات قرآنی است.

ما در دل اسلام چیزی بالاتر از قرآن که نداریم.

ما قرآن را نوک هرم قرار می دهیم.

زندگی پیامبر، احادیث و فقه فقها را هم در مراتب بعدی قرار می دهیم اما نوک پیکان قاعدتا همون قرآن هست.

حالا مثلا وقتی شما روبرو میشید با بریدن دست دزدان در دل قرآن.

این دیگه موضوعی نیست که بشه کتمانش کرد.

اما حالا اگر عوامی وجود دارند که نگاهشون تغییر کرده و نسبت به این شکنجه های بی حد و حصری که در اسلام وجود داره موعظه های متفاوتی دارند، حالا شما مواجه میشید از این ها که توسل میکنن به باورهای تازه مردم تا اون نگاه دگم وحشتناک گذشته خودشون رو تغییر بدن.

حالا میبینید که چگونه نه تنها عوام فریبی وجود داره، حتی خود فریبی هم وجود داره.

حتی ما با جماعتی رو به رو هستیم که خود رو فریب میدن.

یعنی حاضر نیستن زیر این میز پر از ظلمت بزنن و وارد یک میدان تازه ای برای ارائه باورهای خودشون باشن.

سعی در تمیز کردن اون میز پر از نجاسات و کثافات دارن.

شما مواجه میشید در دل این نگاه نواندیشان دینی که تقابل با واقعیت دارد، یعنی واقعیت های عینی را از نظر دور می‌کند، سعی دارد با فریب و ریا این واقعیت ها را به گونه دیگه ای برای ما تصویر کند.

واقعیتی که ما تحت عنوان آیات قرآنی می شناسیم اینکه در برابر محاربان باید چه کرد؟

باید یک دست و پای اینها را برید یا اینها را نفی بلد کرد در جایی که اینها قطعا بمیرند، در جایی که جایی برای زندگی نیست.

مفهوم آن نفی بلد و تبعیدی که ما میشناسیم تبعید نیست که مثلا در تهران یک نفری را بفرستند یک شهر دیگه ای.

منظور این هست که او را بفرستن به یک جزیره ای که نتونه توش سکونت داشته باشه، نتونه توش زندگی کنه و چیزی پیدا بکنه و در نهایت بمیره.

قرار هست که دست و پای این محارب بریده بشه.

قرار هست که او را اعدام بکنند، بکشند سرش رو ببرن.

حالا اینها آیات مبرهن قرآنی است که آیاتی است که همه مسلمانان به آن باور دارند، به قرآن باور دارند، به تحریف نشدن قرآن باور دارند.

حالا شما شاهد هستید که این جماعت آمده اند تا با رویه ای از فریب و ریا و عناوینی از این دست، این واقعیت را از نگاه ها دور کنند، نگاه ها را به سمت و سوی دیگری ببرند یا با مغالطات خودشان سعی کنند که این نگاه را خدشه دار کنند.

واقعیت را از دید عموم دور کنند.

ما مواجه هستیم که چگونه این ها باور خود را هم به حراج می گذارند.

چرا که به باور مشخصی هم باورمند نیستند چرا که اگر خود را مسلمان می دانستند باید به این عناوین مشخص باورمند بودند.

اما به واسطه اینکه حالا این نگاه عمومی به سمت و سوی تازه ای کشانده شده که مثلا شلاق را زشتی می داند، شکنجه می داند.

حالا این جماعت به میدان آمدند تا با مغالطات خودشان این عنوانی که در اسلام ریشه دارد و باور مسلمان ها بر پایه آن است.

قوانینی که خداوند وضع کرده برای ابد و ازل مردمان تا آخرین روزی که جهان وجود دارد را هم نفی کند چرا که امروز راه رسیدن به قدرت، توسل به آرای عمومی است.

آرای عمومی که تغییر کرده.

وقتی ما در باب پوپولیسم صحبت می‌کنیم دقیقا نکته همین موضوع مشخص است.

جماعتی که به میدان آمدند تا تغییرات را به وجود بیاورند و یک باور مشخصی دارند بر پایه همان باورهای خودشان پیش خواهند رفت.

حالا هر چیزی که بخواهد مردمان بکند، حالا هر باوری که در بین عوام مردم وجود داشته باشد.

اگر ما به میدان آمدیم تا برابری همه جان ها را پدیدار کنیم، اگر آمدیم تا بگوییم آزادی یک قانون دارد و آن هم آزار نرساندن به همه جانداران است، چه انسان، چه حیوان و چه گیاهان.

حالا قرار نیست که با نگاه عوام مردم ایران این که انسان رو برتر از دیگران میدونه ما به کناری بکشیم.

ما بگوییم بله حرف های شما درست است اما در دل عوام گرایان دقیقا موضوع به همین شکل است.

حالا اگر یک ریشه باوری هم در وجود خودشان باشد به سادگی حاضرند آن را تقلیل بدهند و همسو بکنند و به نوعی فریب بدن مردمان را.

تا در نهایت بعد از گرفتن قدرت باز تصاویر خودشان را میدان‌دار کنند.

همان اتفاقی که مثلا خمینی رقم زد.

خمینی کسی نبود که بخواهد به دمکراسی باور داشته باشد.

هدف او پدیدار کردن حکومتی همتای حکومت فرانسه در آن دوران باشد.

او قاعدتا میل به اسلام داشت.

برای باورهای اسلامی به میدان آمده بود.

اما عوام مردم شاید در آن روزگار تصویری از دمکراسی مثلا غربی و فرانسوی داشتند.

حالا او به سادگی می‌توانست با استفاده از همان عناوین اسلامی مشخصی مثل بقیه استفاده بکنه و جماعت رو همسوی با خودش بکنه.

حالا در دل این نواندیشان دینی هم همین تصاویر رو میتونید ببینید.

چرا که اگر یک ریشه باور مشخصی در دل اینها وجود داشته باشه، دیگه نمی تونن اون رو نقض بکنن.

وقتی شما این نقص رو دارید به چشم می بینید، حالا میتونید شاهد همین رخداد هم باشید.

حالا میتونید شاهد باشید که اینها دارن فریب میدن مردمان رو، چرا که باور اصلی خودشون رو به واسطه باور عمومی از یاد برده اند.

حالا ما مواجه با جماعتی هستیم که از هر دو سو داره ارتزاق می کنه.

یعنی از یک سو و از حکومت وقتی که قدرت را در اختیار داره داره ارتزاق می کنه، بجاش داره از اون ها هم دفاع می کنه.

به جاش با صحبت هاش به نوعی از اون ها دفاع کرده.

به نوعی با این میدان‌داری سعی کرده که اونها رو با خود همسو بکنه.

اصلا اصالت وجودی خود آدم به واسطه همین نگاه هاست.

یعنی شما مختص به نواندیشان دینی.

هم در نظر نگیرید.

مثلا بیاید و در باب همین اصلاح طلبان صحبت بکنیم.

اصلاح طلبان تمام وجودیت خود را از جمهوری اسلامی دارند و در یک ویژه برنامه دیگری هم صحبت کردن.

هر کدام از این اصلاح طلبان بدون جمهوری اسلامی هیچ چیزی نیستند.

همه شخصیت خود موجودیت خود را از همین جمهوری اسلامی گرفته اند و قاعدتا نمی توانند زیر این میز بزنند و در راستای استحکام همین قدرت هم باید فعالیت بکنند.

پس ما مواجه می شویم از یک سو که این ها در راستای همین استحکام دارن قدم بر می‌دارند و از سوی دیگر با فریب عوام مردم سعی می کنند خود را در جبهه آنها هم تصویر کنند.

جایی که نیاز هست خود را وارد این جبهه مشخص که مخالف آن نگاه ها هست هم قرار بدهند.

یعنی اگر عوام مردم وارد وادی شدند که به عنوان مثال دست و پا بریدن را شکنجه می دانند و زشتی تصویر می کنند.

شلاق زدن را زشتی تصویر می کنند.

در ملاء عام کشتن را زشتی و ظلمت تصویر می کنند.

نابرابری در برابر حقوق زنان را زشتی تصویر می کنند.

حالا این جماعت آمده اند تا خود را در این جبهه هم تصویر کنند.

با فریب مردم، با ریاکاری ها، با کتمان واقعیتی که وجود دارد در دل اسلام، در باورهای اسلامی.

حالا شما شاهد مردمانی هستید که دارند از هر دو سو ارتزاق می شن، دارند به هر دو سو به نوعی از هر دو سو دارن منفعت می برند.

پس شما می توانید شاهد این ریاکاری ها در دل آنها باشید.

یکی از خصایص عمده ای که در دل این پوپولیسم هم وجود دارد.

اینها در پی گل آلود کردن صحنه ای هستند برای بهره برداری خودشان.

یعنی شما شاهد هستید که از سویی دارند این نگاه اسلامی را تقلیل می دهند تا اسلام را حفظ کنند.

از سویی با تقلیل دادن نگاه اسلامی در نهایت قرار است که جمهوری اسلامی هم مبدل به یک حکومت در نهایت بی آزاری هم بشود.

یعنی شما اگر به وادی باوری اینها نزدیک شوید، به اصول اصلی باور اینها نزدیک شوید، نمی توانید هیچ چیز مشخصی را دریافت کنید.

صحبت در نهایت پیرامون چه موضوعی است؟

اسلام باور درستی است.

اسلام باید در سیاست حضور داشته باشد یا نه؟

اگر موضع شما در باب این مساله مشخص، حضور نداشتن مثلا اسلام باشد، اسلام اصولا دین سیاسی است.

اسلام اصولا با همین نگاه سیاسی وارد میدان شده است.

پیامبر اسلام در نهایت برای رسیدن به قدرت سیاسی وارد این میدان شد.

موضوعات بی حد و حصر همیشه در باب مثال های بیشمار هم مثالی آورد و صحبت کرد.

اما موضوع اصلی اینجا این است که ما وقتی در باب این عوامگرایی صحبت می کنیم داریم یک مبحثی را مطرح می‌کنیم که جماعتی وارد میدان شدند تا با سوءاستفاده از احساسات و باورهای مردم وارد میدان شوند.

همان چیزی که ما داریم آن را می بینیم.

نقطه ابتدایی تمامی این نواندیشان دینی توسل به باورهای پوسیده مردم که همان باورهای اسلامی است شکل می گیرد.

شما مواجه می شوید با جماعتی که به ریشه ها هیچ کاری ندارد در باب شاخ و برگ ها، در باب.

سطوحی که در برابرشان وجود دارد صحبت می کنند.

در باب ریشه اصلی که خود نگاه های اسلامی هست، قوانین اسلامی هست، قرآن هست، احادیث بیشمار هست، زندگی پیامبر هست.

یعنی اگر شما وارد وادی مثلا تحت عنوان خیانت می شوید یا تحت عنوان این می شوید که نابرابری میان زن و مرد وجود دارد، حالا کاری به این ندارند که قرآن مستقیما در باب همسر صحبت می کند.

کاری به این ندارند که شیعیانی در جهان وجود دارند که به صیغه باور دارند.

در باب این صحبت نمی کنند که قرآن آیه مستقیمی دارد که کنیزان را تجاوز به کنیزان را قانونی قلمداد می کند.

حالا میرند و در باب شاخ و برگ هایی که وجود دارد شاید صحبتی هم بکنند.

حالا شما مواجه می شوید با جماعتی که توسل می کنند به باورهایی که در بین عوام وجود دارد و به نوعی با استفاده از این باورهایی که در میان مردم وجود دارد، حتی باور ریشه خودشان را هم زیر سئوال می برند.

اما شما می توانید شاهد این ریاکاری و فریب باشید که قاعدتا اینها با ریا وارد این میدان شدند.

اینها با توسل به این ریا وارد این میدان شدند چرا که ما نمونه های بیشماری از این جماعت را در برابر داریم چرا که نمی شود کسی همسوی با قرآن و اسلام باشد و اصول اصلی این دین را هم زیر سئوال ببرد.

نمی تواند با مطرح کردن مغالطات بیشمار.

این ریشه اصلی که خودش باورمند به آن است را زیر سئوال ببرد.

در نهایت ما شاهد صحنه ای گل آلودی هستیم که این جماعت وارد میدان شدند که هیچ سو و سمتی ندارند.

از هر دو سهم دارند ارتزاق می‌کنند تا در نهایت به آن شأن و شخصیت برسند یا قدرت را در اختیار بگیرند.

از یک سو خودشان را نزدیک به باورهای نوظهور می‌کنند و با مغالطات سعی می‌کنند باورهای گذشته را همسو کنند.

از یک سو با این همسو کردن ها سعی در تقلیل آن نگاه وحشتناک اسلامی دارند.

نگاهی که قرار است ما در برابر آن ایستادگی کنیم و در برابر آن دگرگونی ها را تصویر کنیم.

قاعدتا در باب نواندیشان دینی میشه موضوعات مختلفی رو مطرح کرد و ما قاعدتا در قسمت های آتی برنامه ای به نام جان در ویژه برنامه های مختلف باز هم دربارشون صحبت می‌کنیم.

اما در این قسمت مشخص بیشتر خواستیم که در باب این نگاه عوام‌گرایانه صحبت کنیم.

 

قسمت چهارم : ناسیونالیسم

 

خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص عوام‌گرایی یا همون پوپولیسم.

ما سعی کردیم در باب موضوعات مختلف صحبت بکنیم.

در این قسمت ابتدا سعی کردیم تعریف مشخصی پیرامون این مسئله داشته باشیم و بعد در قسمت های آتی هم در باب مصادیقی که استفاده میشه در راستای این پوپولیسم هم صحبت بکنیم.

توی این قسمت مشخص هم گره خوردن موضوع پوپولیسم با ملی گرایی و ناسیونالیسم رو مورد بررسی قرار میدیم.

دو عنوانی که به نوعی به هم بستگی دارن با هم به نوعی معنا میشن.

در بیشتر جاهای جهان هم این عوام گرایی و ملی گرایی با هم پیوند خورده.

یعنی وقتی شما مثلا به جهان پیرامون خودتان و به تاریخی که از انسانیت گذشته نگاه می‌کنید، چه در حال حاضر و چه در طول تاریخ، مثلا با گروه ها و شکل هایی از احزاب سیاسی روبرو می‌شوید، مثل مثلا نازیست ها، مثل فاشیست های ایتالیایی یا عناوین دیگری که حتی امروز هم در جهان وجود دارد.

می بینید که چگونه اینها هر دو عنوان را با هم گره داده اند.

یعنی از یک سو آدم هایی هستند، تفکراتی دارند، عوام‌گرایانه و با استفاده از این نگاه های ملی سعی می کنند این نگرش را به پیش ببرند.

یعنی شما وقتی با نازیست ها روبرو می شوید می بینید که چگونه اینها آدم های عوام گرایی بودند و اصلا نوع تفکرشان بر پایه همین پوپولیسم شکل گرفته بود و در عین حال هم سعی می‌کردند با عناوین ملی گرایانه مردم را همسو و همرنگ و همداستان با خود بکنند در مجموع نگاه ملی گرایانه و نگاه عوام فریبانه خیلی به همدیگر نزدیکی و قرابت دارد و به نوعی از یک ریشه در می آید و اصولا از هر دو حربه استفاده می‌شود برای این که در نهایت آنها را به قدرت مطلوب خودشان برسند.

همان طوری که ما در موضوعی همتای عوامگرایی گفتیم که در نهایت هدف رسیدن به قدرت و میل به قدرت است.

در موضوع ملی گرایی هم داستان به همین شکل است.

یعنی اگر داستان همتای ملی گرایی در بین مردم شکل می‌گیرد به واسطه این است که در نهایت قدرتی را برای خودشان داشته باشند.

حالا این قدرت می‌تواند آن قدرت سیاسی باشد که در نهایت همه قدرت را در اختیار بگیرند و وارد این سیستم حکومت و سیاست بشوند و یا می‌تواند برای بدست آوردن قدرت در سطح اجتماعی باشد و شخصیت پیدا کردن و عوامل دیگری که می‌شناسید.

خب قاعدتا در باب این ملی گرایی و پیوندش با عوامگرایی موضوع خیلی ساده و مبرهن است.

یعنی شما با یک نگاه اجمالی به مبحث ملی‌گرایی می‌توانید ببینید که خب در بحث ملی‌گرایی هم ما مواجه هستیم.

با این که انسان ها باید با هم هم‌داستان و هم‌رای بکنیم و از عواملی استفاده می کنند که تحت عنوان های همان فرهنگ های عامه هستید.

یعنی شما اگر قرار باشد موضوع ملی‌گرایی را مطرح کنید، یک جامعه اکثریتی هست که با شما همداستان هست.

یعنی شما می‌خواهید یک برتری به آنها اعطا کنید که آنها به واسطه فقط و فقط مثلا زاده شدن در یک خاک مشخص در یک مرز محصور شده مشخص یا به واسطه یک نژاد خاص حالا این برتری رو کسب کنند.

پس می‌بینید که بازهم همتای همان نگاه های عوام‌گرایانه هست و اصولا این مودت و برادری که میان این دو نگاه وجود دارد قابل درک است.

حالا هر چه قدر پیش تر برود.

بعد من سعی می‌کنم مثال‌های بیشتری بیاورم تا موضوع قابل فهم تر بشه.

در این ابتدای بحث بهتر است که در باب همین موضوع مشخص و باور به برتری صحبت کنیم.

باور به برتری که در تمامی نگاه ها وجود داره.

من بارها در ویژه برنامه های مختلف در برنامه های مختلف درباره اش صحبت کرده.

ما در نگاه عوام مردم در همه جای جهان با موضوع برتری رو به رو هستیم.

یعنی مثلا ریشه اصلی که یک نگاهی هم تا یه نگاه به خدا و نگاه های الهی رو به وجود آورده همین نگاه برتری طلبانه هست.

یعنی شما در نوک هرم قدرت یک خدای قدرتمند لایزال با قدرتی بی انتها و عادل و مهربان و از این توصیفاتی که میدانید رو دارید که در نهایت برتر از همه موجودات هست.

او به نوعی خالق و آفریننده تمامی موجودات هست و به همین واسطه هم برتری نسبت به دیگران داره.

حالا شما مواجه میشید با این هرم ساخته شده که در نوک خودش خدا رو قرار داده حالا می بینید که دوباره طبقاتی ساخته می‌شود.

انسان به عنوان اشرف مخلوقات مطرح می‌شود.

مردان از زنان با ارزش تر و با اعتبار تر می‌شوند و الی آخر.

حالا در فرهنگ های مختلف می تواند گونه های مختلفی داشته باشد و این نگاه ها متغیر باشد اما موضوع اصلی و آن اصل غیر قابل عدول همان نگاه برتری طلبانه است.

نگاه برتری طلبانه ای که مبدل به یک فرهنگ اجتماعی در جای جای جهان شد.

یعنی شما این فرهنگ را می توانید در ایران اسلامی هم ببینید.

در مثلا نگاه مسیحیت اروپایی هم می توانید همین نگاه را ببینید.

حالا شاید جایگاه ها یا اشخاصی که در این جایگاه ها هستند متفاوت باشند اما جایگاه ها همان جایگاه های ابتدایی است که می شود رویت کرد.

یعنی در نهایت ما به یک سیستمی می رسیم که در دلش همین نگاه برتری طلبانه رو داره با شما مطرح میکنه.

وقتی ما در باب عوام گرایی هم صحبت کردیم گفتیم که اصولا این نوع افراد، این نوع گروه هایی که برای به دست آوردن قدرت و میل به قدرت سعی می کنند از نگاه عوامانه استفاده کنند.

خوب نیازمند باورهای ریشه دار در بین مردم هستند.

در قسمت های مختلف اینها اشاره کردیم.

یعنی اگر مثلا پیامبرانی میان و در باب خدا صحبت می کنند چرا که این نگاه، یک نگاه ریشه دار در بین این مردمان است.

یعنی باور به وجود خدا، یک قدرت لایزال در آسمان ها، یک قدرتی که از دیگران برتر است در دل این مردمان وجود دارد و حالا این پیامبران می آیند و از همین نکته و این باوری که در بین مردم وجود دارد استفاده می کنند.

حالا می توانند شکل و گونه این خدا را متفاوت بکنند.

یعنی می توانند از چند خدایی به یک خدای واحد در آسمان ها و به یک قدرت یکتا برسند.

اما اصل ابتدایی همان اصل مهمی است که از همان ابتدا هم وجود داشت.

حالا وقتی می رسیم به مساله پوپولیسم، بر این نگاه های ناسیونالیستی هم باز بازی به همین شکل است.

دوباره ما مواجه می شویم با یک افکار پوسیده ای که در بین مردمان وجود دارد جاری و ساری است.

در بین عوام مردم وجود داره و حالا اون جماعتی که می خواهند قدرت را به دست بگیرند از همین نقطه هم استفاده میکنن.

یعنی باور به برتری که در دل این مردمان وجود داره.

اینها باور دارند که یک عده ای برتر هستن، یه عده ای که تر هستن و اصولا باورمند به این ساختار مشخص هستند.

حالا با توجه به باوری که به این ساختار دارند میشه اشکال و گونه هاش رو متفاوت تصور کرد.

یعنی اگر باورمند به برتری یک خدا در آسمان ها هستند حالا میشه باهاشون مطرح کرد که برتری یک پادشاه را هم بپذیرند.

یا اگر باهاشون مطرح شده که مثلا مردان برتر از زنان هستند، حالا میتونیم در ارتباط با همجنس گرایان و دگرجنس گرایان هم همین مسئله رو مطرح کنیم و یکی از این اقشار متفاوت رو برتر از دیگری بدونیم.

خب این دانستن در وجودشون هست.

این موضوع رو درک کردن، فهمیدن و این ساختار مشخص رو قبول دارن.

حالا میشه در دلش اقسام مختلفی تصویر کرد و می‌شود گونه ها را متفاوت تعبیر و تفسیر کرد.

اما در نهایت یک اصل مشخصی است.

با توجه به این ساختار مشخص و باور به برتری و برتری که قاعدتا نیازمند به وجود آمدن یک سری کهتر هست.

در این باب هم من بارها و بارها صحبت کردم.

وقتی ما در باب برتری صحبت میکنیم، این برتری به خودی خود معنایی نخواهد داشت.

یعنی شما نمی‌توانید بگویید مثلا چه کسی برتر از دیگران هست؟

این برتری به واسطه کهتر بودن و کوچکتر بودن دیگران تصویر می‌شود.

بزرگ بودن و قدرتمند بودن.

اینها همه موضوعاتی است که به واسطه کم قدرت بودن و ناتوان بودن دیگران به وجود می آید.

به واسطه کوچک بودن یا کهتر بودن دیگران به وجود می آید.

حالا با توجه به این معنای مشخص حالا مواجه می شویم که در دل اقوام هم همین نگاه به وجود می‌آید.

این نگاه ملی گرایانه ای که حالا میتونه بال و پر بگیره و قدرتمند بشه و وارد عرصه سیاسی هم بشود و در نهایت هم با استفاده از همان نگاه های عوام‌گرایانه بیاید و همه چیز را هم از آن خود کند.

یعنی وقتی شما مواجه می‌شوید با قومیتی که یک فرهنگ مشخصی تحت عنوان همین فرهنگ برتری طلبی را قبول کرده، حالا وقتی می‌خواهیم با آن نگاه عوام‌گرایانه وارد این قومیت بشویم، برای اینکه این‌ها را متحد با خودمان بکنیم، هماهنگ و همراه با خودمان بکنیم.

خب یکی از المان‌های لازم این است که به اینها ارج و قرب بدهیم و جایگاه بدهیم اینها را برتر و بالاتر از دیگران تعبیر و تفسیر کنیم.

حالا اینهایی که میل به این برتری دارند، آنهایی که این برتری را قبول کردند، در نهایت برای رسیدن به همین برتری ها هم دارند تلاش می کنند.

همانطور که در قسمت گذشته هم درباره اش صحبت کردیم، در قسمت های گذشته همین ویژه برنامه عوام‌گرایانه که شما در دل این عوام گرایی در نهایت نیاز دارید که به آن جماعتی که با شما همسو شده‌اند امتیاز بدید.

حالا خیلی سادس.

در این نگاه که به برتری باور دارد.

حالا جماعتی پیدا می‌شوند که آنها را برتر از دیگر اقوام تصویر کنند.

یعنی وقتی ما مواجه می‌شویم با معنای ملی‌گرایی و در نهایت ملی‌گرایی.

در باب این صحبت می‌کند که مثلا ایرانیان در ایران مردمانی باهوش تر، بافرهنگ تر، با کمالات بیشتر نسبت به دیگر اقوام هستند.

حالا اینها تبدیل به قوم برتر می‌شوند و قوم برگزیده می‌شوند.

یعنی مثلا در نگاه مثلا یهودیان قوم بنی اسراییل قوم برگزیده خداوند می‌شود.

حالا می‌تواند گونه‌های متفاوتی داشته باشد.

یکبار به واسطه مذهب این نگاه شکل بگیرد و یک بار هم به واسطه همان ملیتی که دارد، به واسطه همان نژادی که در اختیار داریم.

و حالا وقتی ما نزدیک به این مبحث ناسیونالیسم هم می‌شویم، می‌بینیم که به واسطه همین نژاد و همین کشور و همین مرزهای محصور کننده هست که حالا این برتری ها قائل میشه.

پس ما مواجه میشیم با جماعتی که از این عوام گرایی استفاده می کنن و باور به برتری قومیت خودشون رو میدان‌دار می کنن.

این باوری که در نهایت به واسطه تحقیر دیگر ملیت ها و قومیت ها هم شکل میگیره.

حالا اینها استفاده می کنن و سوءاستفاده می کنن از این برتری‌ها.

یعنی شما در نگاه های عوام گرایانه ای که وابسته به این نگاه های ملی گرایانه هست می بینید که مدام یکی رفته و بالای یه سنی وایساده و داره مردم رو به عنوان بزرگ ترین قوم بر زمین و برترین قوم ها تصویر و تعبیر میکنه.

حالا سعی میکنه این میل به برتری رو در وجود این ها بیدار و بیدارتر بکنه.

یعنی مثلا وقتی شما برمی گردید به نگاه هایی که در دوران آلمان نازی شکل گرفت، می بینید که هیتلر چگونه مردم رو تشویق میکنه و ترغیب میکنه این احساس ملی در وجود این ها رو بیدار می کنه.

این ها رو به واسطه تحقیری که در دوران پیش‌تر در جنگ جهانی اول شدند، احساسات‌شان را تهییج می‌کند و آن‌ها را با خودش همراه می‌کند که حالا دوره، دوره انتقام است.

ما باید انتقام را بگیریم.

ما به عنوان نژاد برتر، به عنوان یک قومیت برتر از دیگران باید برتری خودمان را ثابت کنیم و حالا می‌تواند یک جماعتی را همراه با خودش بکند.

حالا سعی می‌کند با سوءاستفاده از همین احساسات در دل مردم، یک جماعت پررنگی را با خودش همراه کند.

سوءاستفاده از فرهنگی که در بین مردم وجود دارد، باوری که در بین مردم جاری و ساری است، باور به برتری.

یعنی شما نگاه می‌کنید در دل تمامی اقوام مختلف جهان با این معنای مشخص روبه‌رو می‌شوید که همه این‌ها به مبحث برتری باورمند هستند و به واسطه همان باور به خدا، باور خداوندی که یک برتری را در همان نقطه ابتدایی برای شما تصویر می‌کند.

حالا شما با توجه به آن برتری که برای خدا قائل شدید، شاید حالا میتوانید برتران بیشتری را هم تفسیر کنید.

حالا می‌توانید کبوتران بیشتری را هم تعبیر کنید.

حالا با توجه به این نظام شاخصی که برای همه این مردمان وجود دارد و بهش باورمند هستند.

حالا با توجه به اینکه در دل این عوام گرایی شما باید امتیاز بدید به مردمان تا با شما همراه بشن.

حالا شما امتیاز رو در اختیار اونها می گذارید.

حالا به سادگی اون ها رو به عنوان قوم برگزیده و قوم منتخب و یا قوم برتر از دیگران تصویر میکنیم.

حالا این ها میلی که به برتری دارند رو اینجا سیراب شده میبینن.

حالا با شما همداستان میشن و خیلی ساده میبینید که در دل این عوام گرایی که برگرفته از همین نگاه های ناسیونالیستی هست چقدر این موضوعات رواج داره.

حتی امروز در جای جای دنیا این نگاه های عوام گرایی میبینید که وجود داره.

مثلا در همون امریکا در انگلستان گروه های راست افراطی رو میبینید که چگونه دارن از همین موضوعات سوءاستفاده میکنن.

می‌کنم از این احساس درون مردمان سوءاستفاده می‌کنند. مثلا میان.

و در باب همین برتری.

قومی که در اختیار دارند به واسطه قومیت.

هم اشاره می‌کنند نه به واسطه تعالیمی که وجود دارد و نه به واسطه تغییراتی که در این ساختارها به وجود آمده و اصولا دست همین.

امثال این افرادی که در همین گروه‌های راست افراطی هستند بریده شده تا اینها توانستند یک نگاه متفاوت داشته باشند، تعالیم متفاوتی داشته باشند، باورها را تغییر بدهند تا مثلا ما در اروپای امروز یا کشورهایی از این دست شاهد تغییراتی در دل مردممان باشیم و فرهنگ‌ها را متفاوت ببینیم.

اینها به این موضوعات اشاره ای نمی‌کنند.

به همان برتری قومی اشاره می‌کنند که بله، شما قوم برگزیده و منتخب هستید.

شما به عنوان یک نژاد برتر به حساب می آید.

از همین احساسات مردم و همین باورهای پوسیده در دل مردم سوءاستفاده می‌کنند.

مثلا با این موضوع که باید مهاجرین مثلا این شن از کشور اخراج شوند و می بینید که چگونه اینها به راحتی هم می‌توانند قدرت را هم در اختیار بگیرند.

همان طوری که در سال های مختلف هم این قدرت را در اختیار گرفتن گروه های راست افراطی که به شدت هم پوپولیست هستند، به شدت هم به همین زاویه مشخص.

ناسیونالیسم و ملی گرایی هم تکیه دارند.

یعنی سعی می کنند همان باورها را در دل این مردمان قدرتمند بکنند.

ما گفتیم که اصولا کسانی که از این عوام گرایی استفاده می کنند باید به مردمانی که در کنار خود می خوان داشته باشند امتیاز بدهند و امتیاز ابتدایی را در باب همین برتری بهشون میدن.

خب شما قوم برتر هستید از دیگران بالاتر و والاتر به حساب می آید.

به واسطه همین موضوع مشخص که مثلا شما از نژاد خاصی در اروپا است مثلا یا شما در این کشور مشخص به دنیا آمدید.

به همین واسطه شما برتری دارید نسبت به دیگر اقوام، نسبت به دیگر گروه ها، نسبت به دیگر انسان ها.

خب این یک موضوعی است که برای آنها قابل فهم است.

یک موضوعی است که بهش باورمند بودن از همون نقطه ابتدایی بارها و بارها درباب این برتری ها شنیده اند و قاعدتا با شنیدن به این برتری ها میل به رسیدن به برتری را داشتند.

یعنی کسی در جست و جوی رسیدن به کوچک بودن یا ضعیف بودن نبوده و همه در پی آن بودند که قدرت را در اختیار بگیرند.

به عنوان نژاد یا قوم برتر یا هر چیزی در نهایت میل به این برتری را داشت.

حالا با توجه به اینکه در دل این عوام گرایی باید به مردمان امتیازی داده شود، حالا این امتیاز را هم برایشان قائل می شوند.

با توجه به این نگاه باهاشون همسو میشه.

پس شما در دل این عوام گرایی ملی گرایانه همون موضوعات مشخصی که در قلب عوام گرایی وجود داره رو دوباره شاهدش هستید.

استفاده از باورهای پوسیده مردم، باورهای همتا همین برتری طلبی.

حالا باور به این برتری طلبی رو میدان دار کردن به واسطه این که به این مردمان میدان بدیم.

حالا با استفاده از همین میدان دادن ها شما سوءاستفاده می کنید از باورها و اعتقادات و نظرات آنها.

حالا امتیاز رو به آنها دادید، ازشون سوءاستفاده می‌کنید و قدرت رو میتونید در اختیار بگیرید.

در دل این نگاه های ملی گرایانه شما مواجه میشید با تحقیر، با تحقیر به نوعی دیگر ملت رو.

خب من بارها دربارش صحبت کردم و گفتیم ما وقتی در باب برتری صحبت میکنیم باید دیگران کهتری وجود داشته باشند که این برتری ما معنا بشه.

وقتی در باب قدرت صحبت میکنیم باید ضعفا و ناتوانان در کنار ما تصویر بشن که این قدرت ما معنا پیدا کنه.

این خیلی موضوع ساده ای است.

در دل این برتری طلبی ها هم به همین شکل.

شما وقتی مثلا مواجه میشید با آلمان نازی، می بینید که این برتری خودشون رو به واسطه تحقیر مثلا یهودیان تعبیر و تفسیر می کنن.

حالا یه یهودیانی رو دارن که در برابر و سیبل خودشون قرار میدن.

اینها رو کهتر و کوچک و حقیر میشمارند تا خودشون مدام بزرگ و بزرگتر بشه.

حالا مثلا در دنیای امروزی هم بازهم روبه رو می شویم.

مثلا چمیدونم یکی از این کشور های پیشرفته جهان همین کشور های غربی میاد و از همین حس برتری خودش استفاده می کنه.

مثلا نوک سیب رو مسلمانان قرار میده، مسلمانان رو تحقیر می کنه تا خودش رو بزرگ و بزرگتر کنه.

فارغ از اینکه معنای حقیقی این رو بدونید که مثلا مسلمانان جهان در چه شرایط اسفناکی وجود دارن، از نظر موقعیت، از نظر جنگ ها، از نظر شرایطی که ساخته شده، از نظر تعالیم فاسد و وحشتناکی که داره به اینها داده میشه.

اما اینها این برتری رو منحصرا در همین قومیت خودشون مثلا تعبیر می کنند و اصولا نگاه و نوک پیکان نگاهشان نسبت به همین برتری نیست.

اصلا علتش هم براشون مهم نیست.

موضوع مهم برتری است که امروز در اختیار دارد و به واسطه تحقیر دیگر ملت ها هم به این برتری ها می رسند.

به واسطه ای که دیگرانی هستند که از آنها کوچکتر و ناچیز تر و بی ارزش تر باشند.

باشد این ارزش را کسب کند.

حالا با توجه به این موضوعات وارد این وادی مشخص می‌شوند.

برای کسب قدرت در دل همین نگاه های به ظاهر ملی گرایانه است که ما مواجه می‌شویم با موضوعات نژاد پرستانه.

خب خیلی موقع ها ما مواجه میشیم با جماعتی که در باب این صحبت میکنن که ما قوم خودمون رو برتر میدونیم.

ما این کشور و مردمان این کشور رو با ارزش تصویر می‌کنیم.

مثلا ما کاری به دیگر کشور ها و جاهای دیگر هم نداریم.

یعنی ما در پی برتری طلبی برای خودمون هستیم.

خودمون رو میخوایم به عنوان مثلا بزرگ جهان تصویر بکنیم.

فارغ از اینکه این بزرگ بودن نیازمند و ملزم به کوچک بودن دیگرانی هست که از این دور میشن.

از این نگاه ساده، از این فهم ساده ای که برای ما وجود داره.

یعنی ما وقتی در باب مبحث خدا صحبت میکنیم خدا به خودی خود میخواد بزرگی رو نسبت به کی ثابت کنه؟

یعنی شما وقتی مواجه می‌شوید مثلا با الله اکبر.

خدا بزرگتر است؟

خدا از کی بزرگتره؟

باید یکسری کوچکتری نسبت به او وجود داشته باشد.

با این تعبیر مشخصی که مثلا ما با اسلام روبه رو می شویم، اسلام در اون دوران که بت های بیشماری در همون کعبه وجود داشته، حالا این خدایی است که نسبت به تمام این خدایگان بزرگتر و برتر هست.

حالا در دل دنیا هم موضوع به همین شکل هست.

اگر یک قومیتی، یک نژادی در باب برتری خودش صحبت می کند، این برتری را نسبت به دیگر اقوام و دیگر نژادها باید کسب کنه.

دیگه یک موضوع ساده و قابل فهم است.

اصلا این برتری شکل نمی گیرد مگر کوچک ایرانی وجود داشته باشد که شما در قیاس با آن ها به این برتری برسید و این ها همون نقطه های ابتدایی شروع گرفتن نگاه های نژادپرستانه هست.

نگاه های وحشتناک نژادپرستانه است.

یعنی شما اگر به پله های ابتدایی نگاه های مثلا هیتلر و فاشیست ها هم نگاه بکنید.

آنها هم در همان ابتدا از برتری خودشان صحبت می کردند ولی در نهایت راهی به جز کوچک شمردن دیگران ندارند.

حالا وقتی شما با مباحث ملی گرایان روبرو می شوید هم موضوع به همین شکل است.

حالا هر کسی در هر جایگاهی در باب ملیتی که صحبت می کند و این ملیت را محور اصلی موضوعاتش قرار می دهد.

شما در نهایت باید در انتظار این نگاه های نژادپرستانه هم باشید.

وقتی در باب قومیت خود صحبت می کند، ملیت خود صحبت می کند که حالا این ملیت برتر از دیگر ملل ملل جهان هستند.

در نهایت باید به این موضوع برسید که این در حد قیاس به این برتری رسیده و در نهایت هم به واسطه همین برتری طلبی حالا می تواند آن نگاه نژادپرستی را هم تزریق کند.

ما در نهایت در دل این نگاه های ناسیونالیسمی که وابسته به این شکل مشخص از نگاه سیاسی عوام‌گرایانه است، ناچارا وارد برهه نژادپرستی هم می شویم یعنی همتای اینکه این برتری ها به واسطه تحقیر دیگر ملل است.

در نهایت به واسطه این احساسی که در وجود این مردمان شکل می‌گیرد و خود را برتر از دیگران می‌دانند، حالا می‌رسند به آن نقطه ای که نژاد پرستانه هم نژاد خودشان را قاعدتا برتر از دیگران بدانند، ملت خودشان را والاتر از دیگران بدانند و در نهایت همان معنای مشخص را هم برای ما به وجود می آورند.

شما در دل این نگاه‌های ملی گرایانه مواجه می‌شوید با جماعتی که وارد این میدان مشخص شده اند و با این عوام گرایی دارند مردمان را همسو با خود می‌کنند تا در نهایت به قدرت برسند.

حالا در دل اینها شما مواجه می‌شوید که اینها همه عیوب خودشان را نادیده می‌گیرند.

تمامی نواقص فرهنگی که در دل ملت خودشان وجود دارد، نواقص و عیب هایی که وجود دارد و این ملت هم دچار اشکالات بی‌شماری است، همه اینها را چشم پوشی می‌کند.

یعنی مثلا وقتی به همین شرایط و سپهر سیاسی ایران هم روبه رو می‌شوید، موضوع به همین شکل است.

حالا ما در دل کشور خودمان نواقص بی‌شمار فرهنگی داریم، عیوب بی‌شمار داریم، رفتارها و ناهنجاری های بی حد و حصری داریم.

موضوعاتی داریم که باید ریشه ای تغییر پیدا کند.

باید اصولا با یک دگرگونی و با یک انقلاب این فرهنگ ها به کناری گذاشته شود.

اما وقتی با عوام گرایان ملی‌گرا روبه‌رو می‌شوید، حالا این‌ها دارند در باب یک ملتی صحبت می‌کنند بی عیب و نقص یک ملتی والا و بزرگ و شریف و.

از این جملاتی که همواره می شنوید حالا حتی در باب اکثریتی که راه را هم به اشتباه می رود نگاهی ندارند.

در باب اکثریتی که فاجعه های بی شماری را هم رقم زده، باز هم نسبت به آن نگاهی ندارند و اصولا تمامی موضوعات را نادیده می گیرند.

اصولا موضوع آنهایی نیست که در باب معایب و نواقص صحبت کنند و فکر کنند تمامی نواقص را به دشمنان و خارجیان و اجانب در نهایت نسبت می‌دهند و خود را عاری از هر گونه زشتی و نقصان می‌دانند.

و شما مواجه می‌شوید با این نادیده انگاری نادیده انگاری که در نهایت در دل این عوام‌گرایی یکی از ستون‌های اصلی به وجود آمدنش است.

یعنی شما در دل عوام‌گرایی مواجه می‌شوید.

حالا با جماعتی که همه عیوب را فراموش می‌کند.

اصلا شاخصه اصلی این است که به عیوب آن جماعتی که قرار است با او همراه شود نظری نداشته باشد.

قرار است که آنها را به آنها امتیاز بدهد و آنها را وارد این میدان از قدرت بکند و آنها را همراه و همدست با خودش بکند.

حالا قرار است شما مواجه شوید با سخنرانی هایی که مدام پیرامون اینکه ملت بزرگ و ملت شریف و ملت غیور و الی آخر شما مدام مواجه می شوید با این تکرار که به آنها امتیاز بدهید تا با او همراه باشند.

شما مواجه میشید با یک دیو خطرناکی که تحت عنوان پوپولیست ملی‌گرایی می‌شناسیم.

این عوام‌گرایی که گره خورده با ملی گرایی این دیو چند سر وحشتناک و غول بد سیمایی که در نهایت ما را به یک نژادپرستی بی حد و حصر میرسونه، ما رو در نهایت به این قدرت طلبی میرسونه که در پی بزرگ کردن حیطه قدرت خودش است.

قلمرو خودش را مدام میخواد بزرگ تر بکنه.

قرار هست که به دیگران آزار برسونه.

همونطوری که در طول تاریخ هم ما مواجه با همین تصاویر شدیم.

یعنی شما وقتی مواجه میشید با آلمان نازی، با فاشیست های ایتالیایی.

قضیه به همین شکل است.

قضیه از اون عوام‌گرایی ابتدایی شروع میشه و در دل این ناسیونالیسم قدرت میگیره و بزرگ میشه حالا قرار است یک تصویری از یک نژاد برتری را به ما نشان بدهد.

قرار است یک ملتی را مبدل به ملت بزرگ و برتر نسبت به دیگران بکند و حالا مواجه میشیم با فجایع نژاد پرستانه ای که شکل میگیرد.

حالا این جماعت باید کبوترانی را در برابر داشته باشند.

حالا شما مواجه میشوید با این چهره عریانی که قرار است تمامی اقوام دنیا بردگی و بندگی این جماعت برتر و بزرگ رو بکنن.

اینها همه بر میگرده به همون ریشه ابتدایی یعنی برتری طلبی.

یعنی در پی قدرت بودند.

یعنی شما وقتی به همون نقطه ابتدایی روبه رو میشوید که مبحث، مبحث برتری طلبی است ما را در نهایت به همین خاستگاه مشخص میرساند.

من بارها و بارها در باب وجودیت خدا صحبت کردم.

در باب این فرهنگی که ما تحت عنوان خدا میشناسیم و خیلی از موضوعات کتاب ها و نوشته های من پیرامون همین نقد نگاه به خدا هست چرا که اصولا باورمند به این هستم که این فرهنگ خدا مسبب به وجود آمدن تمام این برتری طلبی ها شد.

شما وقتی یک اصل را به آن باورمند هستید، این اصل مشخصی که دارد در باب این صحبت می کند که یک قدرت ماورایی در آسمان ها وجود دارد و برتری نسبت به دیگران دارد.

حالا انسان سعی می کند مابه ازاء های بی شماری در قبالش بسازد.

حالا با نگاه به این اصل مشخص سعی می کند دوباره این را تکثیر کند و شما شاهد همین موضوعاتی هستید که می بینیم یک بار این تفاوت ها و تمایز ها و برتری ها به واسطه ملیت شکل می گیرد یا به واسطه جنسیت شکل میگیرد و هر روز هم دائما در حال تکرارش هستیم در جای جای جهان و این نقطه خطرناک است و این تصویر مشخص از این غول چند سر و سیما که برتری طلبی است.

حالا این برتری طلبی گره می خورد با ملی گرایی.

حالا با استفاده از نگاه عوام و همسو کردن عوام به واسطه دادن امتیاز ها.

اینها را با هم همدست می‌کنیم، هم داستان می‌کنیم و فجایع بزرگی هم رقم می خورد و فجایعی که همتا اتفاقاتی است که در جنگ جهانی دوم هم شکل گرفته و می تواند حتی بدتر از آن هم شکل بگیرد.

حالا ما با یک جماعتی رو به رو هستیم که خود را قوم برتر و برگزیده و والاتر از دیگران تعبیر می‌کنند.

برای این بالا بودن نیاز دارند که یک سری جماعت بی شماری از کبوتران بسازند.

آنها را تحقیر می کنند.

از دل نژادپرستی ها هم شکل می‌گیرد و در نهایت با گرفتن قدرت در پی آن هستند که قلمروی خودشان را بزرگتر کنند، برای خود، بردگان و بندگان پدید بیاورند و در نهایت ما شاهد فجایع بی‌شماری در سطح جهان هم هستیم.

و در نهایت با این تفاسیر می‌توانیم باز هم از این تصاویر وحشتناک را هم ببینیم.

پس قاعدتا مبحث ناسیونالیسم چه در شکل اخص خودش.

یعنی شما اگر مواجه بشید با این نگاه های ملی‌گرایانه در نهایت قرار است ما را به همین پله ها برسونه.

قرار نیست چیزی فراتر از اینها به ما عطا بکنه.

هر چقدر که این جماعت در باب این صحبت بکنند که ما برای بزرگداشت ملت خودمون داریم تلاش می کنیم، در نهایت این بزرگداشت برای کوچک شمردن دیگران به وجود خواهد آمد.

یعنی ما وقتی در باب قدرت صحبت می کنیم بارها گفتیم این قدرت به واسطه ضعف دیگران معنا پیدا می کند.

یعنی قدرت که به تنهایی معنایی نخواهد داشت.

بزرگ بودن و یا برتری که معنایی نخواهد داشت مگر در قیاس با دیگران.

شما برتر نخواهید بود مگر اینکه کبوترانی نسبت به شما وجود داشته باشد.

پس قاعدتا هر نوع نگاه ناسیونالیستی در نهایت ما را به همین مفاهیم وحشتناک هم خواهد رساند.

قرار است که ما هر روز و هر روز بیشتر نزدیک بشویم به تعابیر برابری برابری‌طلبانه به یک‌سان انگاری.

در نهایت ما قرار است که به مرحله‌ای برسیم که جان را محترم بشماریم و به برابری جان ها برسیم.

به دور از هرگونه تقسیمات.

هر جایی که صحبت از این تقسیمات باشد، قاعدتا شاهد نگاه‌های وحشتناک می‌شویم و حالا وقتی در باب این عوام‌گرایی صحبت می‌کنیم خب قاعدتا با یک موضوع مشخص مثل باور به ملیت و ملی‌گرایی خیلی راحت با هم چفت و نزدیک می‌شوند.

یعنی شما وقتی صحبت از این ملی‌گرایی می‌کنید، می‌بینید که المان های ابتدایی برای هم‌داستان کردن با مردمان بی‌شمار رو در اختیارتون میذاره.

چرا که ریشه ها در همون ریشه ها و باورهای ابتدایی هست.

چرا که به سادگی میشه به این مردمان امتیازات و اون ها رو با خود همراه کرد.

پس قاعدتا این دو نگاه به هم گره خورده اند و با هم و همسان با هم پیش می روند و در نهایت هم باعث به وجود آمدن یک دید چند خطرناکی می‌شود که می‌تواند جهان رو به زشتی و نابودی بیشتری بکشونه و جنگ های بیشمار رو هم به وجود بیاره.

 

قسمت پنجم : سیاست

 

خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص ما سعی کردیم در باب عوام گرایی صحبت بکنیم و حالا فارغ از قسمت ابتدایی که یک مقدمه ای در باب عوام گرایی و این میل به قدرت طلبی بود و در نهایت یک تعبیر و تفسیری نسبت به عوام گرایی رو مطرح کردن.

سعی کردیم در قسمت های بعدی در باب مصادیقی که استفاده میشه از این عوام گرایی هم صحبت بکنیم و توی این قسمت مشخص هم میخوایم در باب سیاست صحبت کنیم.

سیاست که قاعدتا اصلی ترین موضوع استفاده از این عوامگرایی هست.

گاها ما در زندگی مواجه می شویم با مردمانی و یا افرادی که از این پوپولیسم دارند استفاده می کنند.

مثلا در جایگاه هنری هستند و از این موضوعات پوپولیستی استفاده می کنند برای اینکه به یک جایگاه و نزدیکی با مردم برسند، به یک شأنی در اجتماع برسند و اصولا حتی در زندگی های روزمره هم مواجه می شویم با همین اشکال مختلف از این عوام گرایی که حالا مردمانی هستند که با استفاده از این موضوعات مشخص که ما در قسمت های مختلف هم دربارش صحبت کردیم و عواملش را نام بردیم، سعی می کنند برای خودشان یک شأن و شخصیتی را بخرند.

اما خاستگاه اصلی این نگاه عوام‌گرایانه قاعدتا در دل سیاست است چرا که ما گفتیم این نگاه عوام‌گرایانه در نهایت یک هدف مشخصی دارد و هدف مشخص هم رسیدن به قدرت است.

یعنی اصولا مردمانی که وارد این وادی مشخص می شوند کرد.

برای اینکه با عوام همراه شوند.

برای این است که قدرت را در اختیار بگیرند.

در تعریف کلاسیکی که پیرامون این عوام گرایی آمده.

ما در باب این صحبت می‌کنیم که بله جماعتی که با عوام مردم همراه می‌شوند برای اینکه در برابر نخبگان الیت صف آرایی کنند.

الیت و نخبگانی که حالا می‌توانند باورمندان متفاوت باشند، روشنگران باشند، یک قشر مشخصی از جامعه مثلا ثروتمندان باشند یا هر کدام از این گروه ها و دسته ها می‌توانند باشند.

اما قاعدتا وقتی در باب این عوام گرایی صحبت می‌کنیم، نوک پیکان نگاه ما قاعدتا در باب سیاست است.

یعنی ما در نهایت این عوام‌گرایی را در دل سیاست می‌بینیم هر چند که می‌تواند در جاهای دیگر هم معنا پیدا کند و در این قسمت مشخص هم می‌خواهیم در باب سیاست صحبت کنیم.

اینکه چگونه از عوام‌گرایی در دل سیاست استفاده می‌شود برای قدرت گیری.

برای اینکه به قدرت برسند گروهی قدرت را در اختیار بگیرند.

مثلا شما وقتی به جهان امروز نگاه می‌کنید می‌بینید که چگونه این عوام‌گرایی قدرت را در اختیار گرفته در کشورهای مختلف از آمریکا بگیرید تا کشور های غربی، همین کشور ایران خودمان.

چگونه جماعتی وارد میدان می شوند تا با عوام فریبی همه قدرت را در اختیار بگیرند؟

این عوام گرایانی که مثلا در کشور های اروپایی و آمریکا راست افراطی هستند که وارد میدان شدند تا با تزریق مثلا نگاه های ملی گرایانه و با استفاده از باورهای پوسیده جا افتاده بین مردم، حالا سعی کنند قدرت را در اختیار بگیرند.

صحبت های نژادپرستانه شما از زبان اینها می شنوید.

اینها آمده اند که قدرت را به واسطه همین سوءاستفاده از باورهای رایج اشتباه در بین عوام مردم به عاریت بگیرند.

یعنی شما با همین تصاویر مشخص روبه رو می شویم.

حالا سعی میکنیم در این قسمت بیشتر این موضوعات را باز کنیم و سعی کنیم مثال هایی بزنیم تا این موضوع بیشتر و بیشتر هم قابل درک باشه.

ما مواجه میشیم با یک موضوع مشخص.

ما در باب سیاست در همه جای دنیا در هر شکل مشخصی که بخواهیم تصویر کنیم نیاز داریم به همراه کردن اکثریت مردم با خود.

یعنی این یکی از لازمه های مشخصی است که شما بخواهید قدرت سیاسی را در اختیار بگیرید.

خب ما نیاز داریم به همراهی حداکثری برای رسیدن به قدرت.

در اینکه شک و شبهه ای وجود ندارد.

فارغ از اینکه ما بخواهیم کودتا بکنیم و قدرت را به صورت نظامی در اختیار بگیریم، حمله کنیم، اشغال بکنیم.

ما در باب یک جامعه مشخصی صحبت میکنیم که به ویژه در همین جهان مدرن تعبیر و تفسیر میشود که فارغ از آن قدرت نظامی هم داریم صحبت میکنیم.

در شرایط عادی داریم در موردش صحبت کرد.

پس ما نیازمند به این هستیم که یک همراهی حداکثری را داشته باشیم تا قدرت را در اختیار بگیریم.

اصولا همان چیزی که ما تحت عنوان مقبولیت اجتماعی می شناسیمش، همان چیزی که تحت عنوان مشروعیت می شناسیم.

مشروعیت به واسطه این که بار مذهبی در خودش دارد شاید متفاوت باشد اما معنایی را که ما می خواهیم درباره اش صحبت کنیم را کاملا می تواند برساند که در نهایت حکومتی باشد که به واسطه مقبولیت و همراهی حداکثری ای که دارد، حالا یک نوع قانونمندی به خودش بگیرد و به نوعی نسبت به عموم مردم دارای مقبولیت باشد و مردمانی باشند که به آن باور داشته باشند.

پس این نیاز ابتدایی قاعدتا همراه کردن حداکثری است.

برای اینکه شما بخواهید اکثریت را با خود همراه کنید قاعدتا ساده ترین راه ممکن برای شما استفاده از عوام گرایی است.

استفاده از پوپولیسم است یعنی شما برای اینکه بتوانید این قدرت را در اختیار بگیرید نیازمند این هستید که از این پوپولیست استفاده کنید.

یعنی شما در نظر بگیرید که کسی در شمایل سیاسی وارد میدانی بشود برای اینکه بخواهد قدرت سیاسی را در دست بگیرد و حالا تمام نوک پیکان انتقاداتش نسبت به فرهنگ بین مردم باشد، نسبت به باورهای در بین عموم مردم باشد.

اصلا در این داستان وارد بشود که بخواهد این فرهنگ را تغییر بدهد.

این اتفاقات اشتباه در بین عوام مردم را تغییر بده و نوک پیکان نقدش هم نسبت به همین موضوعات باشد.

آیا او می‌تواند مقبولیتی بین مردم کسب کند؟

حالا در طرف مقابل او یک شخصی است که داره از این والا بودن مردم صحبت می‌کنه و از این فرهنگ غیر قابل عدول مردم صحبت میکنه.

مرتب داره اینها رو هی بال و پر بیشتری بهشون میده و امتیاز بیشتری بهشون میده و اونها رو به نوعی در این قدرت خود سهیم میکنه.

هر روز احترام و اعتبار بیشتری برای این مردمان و عامه مردم قائل می‌شود و در نهایت وقتی ما تقابل این دو نفر را در برابر هم ببینیم، می‌توانیم به سادگی به این نتیجه برسیم که کسی که با این عوام گرایی وارد میدان می‌شود قاعدتا مقبولیت بیشتری خواهد داشت و این حداکثر می‌تواند با خودش به سادگی همراه باشد و وقتی ما نزدیک می‌شویم به مفهوم سیاسی برای رسیدن به قدرت سیاسی، اینکه ما نیازمند همراهی حداکثری هستیم، می‌بینیم که چگونه می‌توان از این موضوعات پوپولیستی به سادگی هم استفاده کنند چرا که اصلا آن طریقت و آن نردبان برای رسیدن به قدرت را برای ما به وجود می‌آورد.

پس یکی از عوامل مهم همین همراهی حداکثری هست و در دل عوام‌گرایی هم میشه به سادگی ازش استفاده کرد.

حالا می‌تواند در مصادیق متفاوت باشند.

یعنی وقتی مثلا شما به سال پنجاه و هفت در ایران نگاه می‌کنید، به آن اتفاقاتی که منجر به انقلاب شد و انقلاب جمهوری اسلامی را پدید آورد.

حالا می توانید ببینید که مثلا کسی مثل خمینی داره از همون پوپولیسم و عوام‌گرایی استفاده می‌کنه اما به واسطه اینکه باورهای جمعی مردم میلی به سمت اسلام داره، از این باورهای اسلامی استفاده می کنه.

یعنی باورهای مشخصی که در بین مردم جاری و ساری است.

و حالا این جماعت عوام گرایی که آمدند تا قدرت را از آن خود بکنند، سوار بر همین موج باورهای پوسیده در میان مردم وارد میدان میشن و اون همراهی حداکثری رو همراه با خودشون میکنه.

حالا میتونه در جوامع مختلف متفاوت باشه.

یعنی شما یه جا مواجه بشید مثلا با آلمان نازی که حالا به واسطه تحقیری که این مردمان در جنگ جهانی اول شدند نیازمند این باشند که یک غروری در دل اینها بیدار بشه و حالا با ظهور یکی مثل هیتلر و بیدار کردن این حس غرور ملی و برتری دادن به ملیت و نژاد، این آلمانی ها می‌تواند همراهی حداکثری را با خود داشته باشد و قدرت سیاسی را در اختیار بگیرد و در جای جای جهان هم می‌تواند متفاوت باشد.

یعنی مصادیق می‌توانند با هم متفاوت باشند.

اما معنای مشخصی که ما درباره‌اش صحبت می‌کنیم یکسان است و حالا وقتی شما بخواهید وارد این کرسی مشخص از قدرت شوید، نیازمند این همراهی حداکثری هستید و ساده ترین راه ممکن برای شما استفاده از همین عوام‌گرایی است.

حالا باید دل این عوام را با خودتان همسو و همراه کند.

اگر شما قرار باشد نسبت به اینها نقد داشته باشید، نسبت به نوع زیست اینها، نسبت به فرهنگی که در دلشان وجود دارد، نقد داشته باشید، قاعدتا شانسی برای پیروزی هم ندارید.

اما اگر همراه با اینها باشید و مدام در باب این ملت شریف و غیور صحبت کنید، قاعدتا به واسطه امتیازی که به آنها می‌دهید، ارزشی که به آنها می‌دهید آنها هم همراه با شما خواهند شد.

پس این یکی از ساده ترین راه ها است و به همین واسطه است که در دل موضوعات سیاسی ما این قدر به شکل افسارگسیخته روبه رو می شویم با موضوعات پوپولیسم و اصولا شکل و شمایل پوپولیسم در جای جای سیاست همه جهان در طول تاریخ وجود داشته چرا که نیازمند به این همراهی حداکثری هست.

ما مواجه میشیم با این عوام گرایی که برای فریب مردم هست.

یعنی گاها شما مواجه می شوید در دل سیاست جماعتی وارد میدان می شوند و برای این عوامگرایی و رسیدن به قدرت مردمان را فریب می دهند.

یعنی شما مواجه می شوید مثلا در جمهوری اسلامی در همین شرایط ایران حتی شما مواجه می شوید با کسانی که دارند از این پوپولیسم استفاده می کنند.

مثلا با توجه به اینکه باور خیلی سنگینی نسبت به اسلام هم ندارد اما وارد این میدان می شوند.

از این باورهای اسلامی به نوعی استفاده می کنند تا جماعتی را با خود همراه کنند.

حالا چه این موضوع در آن ابتدای انقلاب باشد که اکثریت مردم همسو و هم نگاه با این نگاه های اسلامی بوده و در امروز که یک جماعت اقلیتی مانده اند که طرفدار جمهوری اسلامی هستند و جمهوری اسلامی هم با این نگاه قبیله ای که دارد می‌خواهد قبیله خودش را حفظ کند اما باز هم این جماعت وارد این میدان می‌شوند.

با توجه به اینکه مثلا اعتقادات سنگین مذهبی ندارند اما سعی می کنند خودشان را در آن شمایل کنند تا مردمان را فریب دهند تا آنها را همراه با خود بکنند و این همراهی حداکثری را در نهایت در اختیار داشته باشد.

پس شما با یک موضوع مشخصی روبه‌رو هستید آن هم همراه کردن این مردمان است.

همراه کردن این مردمان که شاید ساده ترینش استفاده کردن از باورهای عمومی باشد، فرهنگ عمومی باشد.

حالا گاها شما مواجه می‌شوید با جماعتی که به این فرهنگ و این باور باورمند هستند و وارد این میدان می‌شوند و بعد با جماعتی روبرو می‌شوید که باورمند نیستند و این عوام فریبی را میدان‌دار می‌کنند تا بتوانند به قدرت نهایی برسند.

با هر دو شکلش هم روبه رو هستیم در دل نگاه های پوپولیستی سیاسی.

در نهایت شما وارد این چرخه مشخص می شوید.

برای این که میل به قدرت دارید برای رسیدن به قدرت هست که وارد این میدان مشخص شده اید و حالا باید وارد این میدان بشوید و همگان را به کناری بزنیم.

حالا قرار است که با کنار زدن دیگران وارد این میدان مشخص و در نهایت رسیدن به نوک هرم از قدرت شوید.

خیلی اینجا موضوع، موضوع قابل لمسی است. اینکه همتای.

موضوعاتی که ما پیرامون ملی گرایی صحبت کردیم گفتیم که قدرت معنی ای نخواهد داشت مگر به واسطه ضعف و ناتوانی دیگران.

گفتیم که بزرگ بودن معنی نخواهد داشت مگر به واسطه کوچک بودن دیگران.

حالا در این عرصه سیاسی هم قدرت رسیدن معنی نخواهد داشت مگر به واسطه حذف و کنار گذاشتن دیگران حالا همتا و همسوی با همان نگاه مشخص شما مواجه می‌شوید با این جماعت عوام‌گرایی که سعی می‌کند با استفاده از موضوعات فرهنگی که در بین مردم وجود دارد، رقبای خودش را کنار بزند.

یعنی مثلا شما مواجه می‌شوید با حالا یک دو کاندیدایی که دارند با همدیگر رقابت می‌کنند در جای جای جهان تفاوتی نمی‌کند که کجا باشد.

حالا مواجه می‌شوید که مثلا اگر یک نگاهی نسبت به موضوعات جنسی در بین مردم وجود دارد و این موضوعات را تابو می‌دانند، حالا این عوام گرایان وارد میدان می‌شوند تا با استفاده از این موضوعات رقیب خودشان را از میدان به در بکنند.

حالا وارد میدان می‌شوند برای اینکه رقبا را یک به یک از میدان به در بکنند و استفاده کنند از همان باورها و همان فرهنگ هایی که در دل عامه مردم وجود دارد و مردمان عوام آن کشور به آن باورمند هستند.

با تکیه به این نگاه های مشخص سعی می‌کند رقبا را یک به یک هم بیرون بکند و حالا شما شاهد این درگیری ها هستید که چقدر خود را مایل به.

نگاه های عوام مردم هم می‌کنند.

گاها باز هم با استفاده از عوام فریبی این عوام‌گرایی گره می‌خورد.

یعنی موضوعاتی ساختگی به میان می‌آید.

سعی می‌کنند شخصیت ها را از میان ببرند، با تزویری که دارند، با ریا و فریبی که میدان‌دار می‌کنند و یا گاها این موضوع به واسطه اتفاقاتی که افتاده است.

اما چون می‌دانند که مردم این موضوعات برایشان تابو های بزرگی است و حتی تخصص آن افراد هم برایشان ارزشمند نیست که موضوعات جنسی برایشان ارزش بیشتری دارد، از این موضوع استفاده می‌کند.

یعنی اگر قرار باشد کسی مثلا وزیر اقتصاد شود و یک اقتصاددان خیلی قدر و درستی است و کارنامه درستی هم داشته، ایده های درستی هم داشته.

حالا به واسطه مثلا یک موضوع جنسی ای که داشته، یک تمایل جنسی خاصی که داشته می‌تواند از میدان به در بشه.

حالا گاها شما مواجه می‌شوید با اینکه این شخص واقعا این تمایلات را داشته و به واسطه اینکه این عوام گرایان می‌دانستند تا چه اندازه در بین مردم این موضوعات تابو هست و تمام شخصیت آن فرد شکسته می‌شود، وارد میدان شدند تا او را از صحنه دور کنند.

یا اینکه می‌بینید حتی او این کارها رو نکرده و این تمایلات رو هم نداره اما با فریب و ریا سعی میکنن رو از میدان بدر کنند چرا که باز هم می دونن در دل عوام مردم تا چه اندازه این موضوعات ریشه دار و مهم هست.

پس شما مواجه میشید با این میل به قدرتی که در نهایت قرار هست با کنار گذاشتن دیگران وارد عرصه ظهور بشید.

ما اصولا وقتی در باب پوپولیسم صحبت می کنیم، این معنای پوپولیسم و این عوام گرایی گره خورده با موضوع سیاست است.

یعنی بزرگترین دلیل و هدف این عوام گرایی قاعدتا همین میل رسیدن به قدرت سیاسی است.

قاعدتا گفتم در جای جای زندگیمان حتی در زندگی فردی خودمان هم مواجه می شویم و انسان هایی که از این عوام‌گرایی به نوعی دارند استفاده می‌کنند.

در یک جمع دوستانه یک کسی است که سعی می‌کند همسوی با دیگران صحبت کند و شما می‌بینید که او به نوعی داره عوام‌فریبی میکنه برای اینکه خودش هم یه تصویر دیگه ای از خودش بده.

اما در شکل وسیع و بزرگش ما همیشه شاهد این عوام‌گرایی در حال رسیدن به قدرت سیاسی هستیم چرا که در نهایت به واسطه اینکه این جماعت بتوانند قدرت را در اختیار بگیرند باید جماعتی را با خود همراه کنند و خب قاعدتا همراه کردن مردمان با گفتن چیزهایی که دوست دارند خیلی ساده تر هست تا اینکه شما بخواهید در باب موضوعاتی صحبت کنید که آنها حاضر به شنیدنش نیستند.

یعنی شما تصور کنید کسی که وارد میدانی شده برای نقد به موضوعات مختلفی که در فرهنگ این مردمان وجود دارد، در نگاه های این مردمان وجود دارد.

حالا او وارد این میدان شده تا این نگاه ها را نقد کند و نگاه ها را به چالش بکشد.

آیا جایی برای رسیدن به قدرت سیاسی برای آن فرد وجود دارد؟

خب قاعدتا دور از واقع این موضوع به نظر می رسد دور از حقیقت به نظر می رسد.

یعنی شما مواجه می شوید با آدمی که دیگر به واسطه نقدهایی که کرده جایگاه و پایگاهی نمی تواند داشته باشد.

اصلا مردمان دوست ندارند این موضوعات را بشنوند.

یعنی اگر کسی وارد میدان شده و از این باورهای پوسیده صحبت می کند، حالا این مردمانی هستند که به این نگاه های پوسیده باورمند هستند.

احساس می کنند باورهایشان زیر سوال رفته و حاضر نیستند که میدان قدرت را در اختیار این مردم بدهند.

در اختیار این جماعتی که برای تغییر پا به عرصه گذاشته اند اما به سادگی با تکرار کردن همان باورها، با همراهی با آن باورها، هر چند که شما بدانید که اشتباه است، می توانید جماعت بیشتری را با خود همراه کنیم و در نهایت این پوپولیسم و عوام گرایی در دل نگاه های سیاسی هست که به کرات هم دیده می شود.

شما مواجه می شوید در این عوامگرایی که اصولا قدرت خود را به واسطه از میان رفتن و ناتوانی دیگران به دست می آورد.

حالا شما مواجه می شوید با عوام گرایانی که وارد میدان می شوند و بیشتر از این که حتی وارد این دوران بشوند که بخواهند باور خودشان را، همان باور عوام را پیش ببرند و سعی در تخریب باور دیگران هستند. همتای.

همان موضوعی که پیرامون میل به قدرت و کنار گذاشتن دیگران درباره اش صحبت کردیم.

یعنی شما مواجه می شوید با این عوام گرایانی که سعی می کنند رقبای خود را با زدن تهمت های مثلا جنسی در یک کشوری که موضوعات جنسی تابوی بزرگ است کنار بگذارند.

حالا در زمینه باورها هم داستان به همین شکل است.

حالا اینها وارد میدان می شوند تا با تخریب باور دیگران، باور دشمنان حالا سعی بکنند که باور خودشان را قدرتمند تر تصویر کنند.

همتای همان کنار گذاشتن رقبا.

در مبحث باورها هم داستان به همین شکل است.

آنها وارد میدانی می شوند تا به واسطه تخریب باورهای دیگران، باور خودشان را ارزشمند تر تصور کنند.

اصولا در باب برتری ما صحبت کردیم و گفتیم که اصولا برتری به واسطه کوچک بودن و کهتر بودن دیگران پدید می آید.

حالا در زمینه همه موضوعات هم داستان به همین شکل است.

حالا وقتی باوری در میان عوام وجود دارد که قابل ارزش است، این ارزش را به واسطه بی ارزش شدن دیگر نگاه ها شکل می گیرد.

یعنی ما وقتی در باب مثلا اسلام صحبت می کنیم که صحبت از حق و حقیقت میزنه، اصولا به واسطه باطل بودن دیگر نگاه ها هست که این حق را از آن خودش می داند.

حالا در دل این نگاه های عوام‌گرایانه هم داستان به همین شکل است.

حالا اینها وارد میدان می شوند تا همه نگاه ها و باورها را از میان ببرند تا باور خودشان را حق و حقانیت در دنیا تصویر و تعبیر کنند.

شما در دل این نگاه های عوام‌گرایانه مبارزه ای را با اقلیت ها همواره می بینید.

اصلا اینها آمده اند تا یک اکثریت غالبی را پدید بیاورند.

این همان نگاه فاشیستی است که در دل این نگاه های عوام‌گرایانه هم به شدت وجود دارد.

ما گفتیم در قسمت قبلی پیرامون ناسیونالیسم صحبت کردیم.

اصولا این موضوعات به هم گره خورده است.

یعنی شما وقتی روبه رو می شوید با ملی گرایی قاعدتا شاهد نگاه های پوپولیستی در آن هستید چون اصولا خاستگاهش همسان و همسو است.

در دل این نگاه های ملی گرایانه حالا عوامی هستند که به این نگاه باورمند هستند و اصولا این جماعت در میدان برای استفاده از نگاه های ملی گرایانه و به نوعی سو استفاده از نگاه های ملی گرایانه مردم به واسطه همین حربه مشخصی که تحت عنوان عوام گرایی می شناسیم به قدرت قرار است برسند.

حالا به همین شکل استفاده می کنند.

از نگاه های نژادپرستانه، از نگاه های فاشیستی.

یعنی شما مواجه می شوید با جماعت عوام گرایی که قرار است یک اکثریت غالبی را تصور کند که این اکثریت غالب تمام ارزش را در اختیار دارد.

حالا مثلا شما مواجه می شوید با مبارزه ای که با اقلیت ها می کنند، اقلیت ها را بی ارزش می کنند.

یعنی در همین نگاه مثلا به ایران و سپهر سیاسی ایرانی که ما می شناسیم، این عوام گرایان وارد میدان می شوند تا تمام قومیت های داخل ایران را از میان ببرند.

اگر این قومیت ها یک روزی صحبت از ملت خودشان کردند، اینها را با چوب تر و تیغ و شمشیر در برابرشان بایستند که بله اینها جدایی طلب هستند و اینها می خواهند همه چیز را از میان ببرند و اصولا وارد این میدان می شوند تا با حذف دیگران همه قدرت را در اختیار بگیرند.

دیگه میل به قدرتی دارن که با کنار گذاشتن دیگران به وجود میاد.

اصولا باید یک اکثریت رو با خود همراه بکنن.

حالا این اکثریت هم باورهای همتای اینها دارن و اینها سعی میکنن با مرور اون باورها و تکرار اون باورها همه میدان رو در اختیار بگیرن.

شما مواجه میشید با این مبارزه ای که با اقلیت ها میکنن.

اصولا این نگاه های عوام گرایانه در نهایت نگاه های عوام گرایانه سیاسی که گره میخوره با نگاه های همتای فاشیسم، با نگاه های همتای نژادپرستی و ملی گرایی، قاعدتا در راستای قدم برمیداره که دیگران رو از میدان به در بکنه.

همونجوری که باورهای دیگران رو از میدان به در میکنه، همون طوری که رقیب های دیگر رو هم از میدان به در میکنه، حالا سعی میکنه با اقلیت های مختلف هم در ستیز باشه.

حالا سعی میکنه یه دایره ای بوجود بیاره که اون اکثریت همراه خودش رو در اون نوک هرم قرار بده همسان با خودش تعبیر و تفسیر کند.

حالا با استفاده از این همه.

میدان را در اختیار بگیرید.

شما در این شکل مشخص.

در جای جای جهان شاهد این هستید که این عوام گرایان در برابر اقلیت ها ایستادگی می کنند.

حالا این اقلیت ها هر نوع اقلیتی باشند.

یعنی شما وقتی به این عوام گرایان رو می کنید مثلا در اون شکل مشخصی که در اروپا وجود داره و اون گروه های راست افراطی که قدرت را در دست گرفته اند و می خواهند این قدرت را در دست بگیرند با اقلیت های مختلف مثلا مذهبی مثل اسلام و.

می بینید که در ستیز و کشمکش است.

حالا اگر این رو وارد ایران خودمون بکنیم در شرایط مثلا جمهوری اسلامی می بینید که اینها با همه اقلیت های مذهبی که در ایران هست در ستیز هستند.

حالا حتی اگر با اپوزیسیون جمهوری اسلامی هم بخواید این رو مورد خطاب قرار بدید و نگاهی بهش داشته باشید.

وقتی با پوپولیست ها روبه رو میشیم، با تمامی اقلیت هایی که در ایران تحت اقلیت های قومی مثلا میشناسیم هم در ستیز هستند.

سعی می کنند با حذف دیگران اقلیت اکثریت غالب را در اختیار بگیرند و حداکثر را همراه با خود بکنند.

حالا اگر باورهای مردم به این سمت و سو است و در باب این مسائل مشخصه، مثلا فاشیستی صحبت می‌کند و در بین اکثریت این نگاه فاشیستی هم وجود دارد، سعی می‌کند همین میل را، همین باور را ترویج دهد.

اگر نگاه های نژادپرستانه ای وجود دارد در اکثریت مثلا نسبت به افغانی هایی که در ایران هستند او همسان با این مردم می‌شود.

اصلا قرار نیست نسبت به آنها نقدی داشته باشد و نگاه آنها را زیر سئوال ببرد.

قرار است با آنها همداستان شود تا در نهایت به آن میلی که دارد یعنی قدرت سیاسی هم برسد.

یعنی شما وقتی مواجه می‌شوید با این نگاه عوام‌گرایانه سیاسی همه چیز را فدای رسیدن به قدرت سیاسی می‌کند و در نهایت قرار است فقط و فقط وارد میدان بشود تا قدرت سیاسی را در اختیار بگیرد.

ما مواجه می‌شویم با آن دیو بد سیرتی که تحت عنوان.

این عوام‌گرایی می‌شناسیم، در قالب سیاست ما مواجه می‌شویم با این دیو چند سطری که هر بار مواجه میشیم با یک تصویر تازه ازش، یکبار در قالب یک حکومت فاشیست میتونه خودش رو میدان‌دار کنه و یکبار در قالب یک حکومت نژادپرست و ملی‌گرا میتونه تعبیر و تفسیر بشه.

این غول چند سطری که وارد میدان شده تا در نهایت آن اکثریت را مبدل به یک اکثریت خون آشام بکنه.

قرار هست که اون اکثریت رو غالب به یک دیکتاتور بزرگ بکنه که همه چیز و همه کس را از آن خود کند.

ما در دل عوام گرایی در نهایت مواجه میشیم با ساخته شدن یک اکثریت دیکتاتور.

اکثریت دیکتاتوری که قرار است حرف و ایده و باور و نظر خودش رو به پیش ببره، قرار است که با حذف دیگران به تمام قدرت برسید.

در این نگاه سیاسی شما شاهد این موضوع هستید که دیگرانی رو به کنار می گذارند، باورها را به کنار می گذارند، اقلیت ها را از میان می برند تا در نهایت یک قدرت حاکمی باشد که این قدرت را هم به واسطه آن اکثریت و باورهای معیوب آن اکثریت به دست آورد.

حالا وارد این میدان می شود و مدام در باب این اکثریت غیور صحبت می کند تا همه قدرت را از آن خود کند و طی مراحلی هم تمام اقلیت ها را از میان ببرد و مبدل به یک اکثریت غالب مستبدی بشود که همه چیز را از آن خود دارد.

قاعدتا در باب این عوامگرایی سیاسی میشه بیشتر صحبت کرده اما من چون در قسمت های مختلف در باب عوامگرایی و موضوعات مختلفش صحبت کردن در این قسمت مشخص فقط سعی کردم اشارتی داشته باشم تا در باب این مصداق مشخص که مصداق بارز عوام گرایی هم در دل همین نگاه های سیاسی وجود دارد، صحبت کوتاهی داشته باشیم و در نهایت هم سعی کنیم ویژه برنامه مشخص پیرامون عوام‌گرایی را به پایان برسانیم.

 

قسمت ششم : چپاول و جنگ

 

خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص عوامگرایی ما سعی کردیم یه توضیحی نسبت به این موضوع مهم داشته باشیم و بعد در قسمت های آتی هم در باب مصادیق این موضوع صحبت کنیم.

و حالا در این قسمت انتهایی از این ویژه برنامه مشخص قصد داریم که در باب ثمره به نوعی عوام گرایی صحبت بکنیم.

ثمره ای که قاعدتا میتونه اشکال مختلفی داشته باشه و حالا سعی میکنیم در باب یکی از اشکال مهمش که جنگ و جنگ طلبی است صحبت بکنیم و در نهایت هم اشارتی نسبت به ثمرات دیگرش هم داشته باشیم و این عوامگرایی را در نهایت ببینیم که چه برآیندی می‌تواند برای یک جامعه مشخص داشته باشد.

جامعه ای که قاعدتا به واسطه همین عوام گرایی، قدرت سیاسی را در اختیار گروه خاصی داده و در نهایت قرار است که از این چه برداشتی داشته باشد از این کاشتی که نسبت به این موضوع مشخص داشته.

خوب قاعدتا موضوعات مختلفی می‌شود در باب این برآیند ها صحبت کرد.

همان طوری که در قسمت های گذشته هم درباره اش صحبت کردیم و گفتیم مثلا این عوام‌گرایی در نهایت ما را به یک سمت و سویی می کشاند تا شاهد نگاه های نژادپرستانه باشیم.

عوام‌گرایی سیاسی که در نهایت گره خورده با نگاه های ملی گرایانه است، در نهایت آن قوم و آن کشور را به جایگاهی می‌رساند که خود را قوم برتر و برگزیده و منتخب و والاتر از دیگران تعبیر کند و به واسطه اش دیگران را تحقیر و کوچکتر بشمارد و در نهایت با یک نگاه نژادپرستانه برسد و یا مثلا وقتی شما مواجه می‌شوید با این عوام‌گرایی که گره خورده با سیاست است.

در نهایت قرار است که جامعه را به سمت و سویی بکشاند که یک اکثریت مستبد قدرت را در اختیار بگیرند و تمامی اقلیت ها را از میان ببرند و آن نگاه فاشیستی در نهایت میدان‌دار این جوامع بشود.

همان طوری که در کشور های مختلف این اتفاق افتاده، چه در دوران گذشته و چه در حال حاضر و حتی همین امروز هم در حال اتفاق افتادن است.

پس اصولا وقتی ما در باب این ثمرات صحبت میکنیم که نگاه نگاه عوام‌گرایانه میتواند چه ثمراتی بدهد؟

خب در قسمت های مختلف هم دربارش صحبت کردیم و اشاراتی هم میکنیم.

اما یکی از این ثمرات و یکی از این برآیند ها قاعدتا جنگ و جنگ طلبی است.

اصولا در پی بزرگ کردن قلمروها است.

یعنی شما مواجه می شوید با این عوامگرایی ای که در نهایت در پی آن است که شما خود را بزرگتر و قدرتمند تر تعبیر و تفسیر کنید و در نهایت هم راهی به جز این که بخواهید قدرت را در اختیار بگیرید و با جنگ آوری کشور های مختلف را مستعمره خودتان بکنید ندارد.

قاعدتا در جهان امروز ما به واسطه این که انسان ها سعی در پیشرفت و میل به پیشرفت داشتند و سعی کردند آن عناوین دهشت ناکی که از گذشته با آن درگیر بودند را کمرنگ تر کنند، کمتر شاهد این تصاویر هستیم اما باز هم شاهدش هستیم.

یعنی باز هم شما می بینید که مثلا روسیه در همین شرایط امروزی و در همین جهان امروزی هم داره همین رفتارها رو انجام میده.

یعنی امروز هم شما شاهد این تصاویر هستید اما کمرنگ تر.

یعنی اگر در گذشتگان ما روبه رو می شدیم با تصاویر وحشتناکی که یک کشور بلند می شد از یک گوشه تمام کشور ها را به جنگ و تاراج می برد و ثروتشان را از آن خود می کرد و قدرت را در اختیار می‌گرفت و مردمان را به برده و کنیز مبدل می کرد.

حالا ما کمتر با این تصاویر روبه رو هستیم اما باز هم با آن روبه رو هستیم و یکی از ثمرات اصلی این پوپولیسم در نهایت جنگ طلبی است.

در نهایت رسیدن به قدرت است برای برتری طلبی و در نهایت همین جنگ افروزی هایی که در جهان از گذشته دیدیم هم شاهد آن خواهیم بود.

یعنی مثلا یک مثالی پیرامون محمد و اسلام بزنیم.

موضوعی که ما به شدت با آن درگیر هستیم.

من بارها و بارها درباره اش صحبت کردم که مثلا وقتی ما قرار است در باب مشکلات جهان صحبت بکنیم باید در برابر مشکلی که در برابر ما صف‌آرایی کرده صحبت کنیم.

یعنی مایی که در ایران جمهوری اسلامی و تحت این نگاه های فاسد و پوسیده اسلامی قرار گرفته ایم و همه زندگی ما تحت تاثیر همین نگاه اسلامی است.

حالا اگر قرار است نقدی بکنیم باید نسبت به اسلام نقد بکنیم.

باید نسبت به جمهوری اسلامی نقد بکنیم.

قرار نیست که ما برویم و نوک پیکان را مثلا در برابر کمونیست ها بگیریم.

قاعدتا اگر ما هم در یک کشور کمونیستی به دنیا آمده بودیم، بیشتر نقد ما نسبت به همان نگاه های کمونیستی بود.

پس اگر مثالی را در تمام قسمت های برنامه ای به نام جان یا در کتاب ها پیرامون اسلام مطرح میکنم، به واسطه همین درگیری است که ما با موضوع مشخص و مشکلی که زندگی ما را به بطالت برده یعنی اسلام باید داشته باشیم و عقل سلیم هم حکم میکند قاعدتا انسان در برابر مشکلی که در برابرش صف آرایی کرده مبارزه کند و نسبت به آن نقد بکند و سعی در کمرنگ کردن تغییر آن و از میان بردن همان نگاه مشخص داشته باشد.

خب خیلی دور از بحث نشویم.

ما وقتی در باب این موضوع مشخص و این پوپولیسم صحبت میکنیم که در نهایت قرار است ما را به سمت و سوی جنگ ببرد.

یکی از مثال های مشخصش همان نگاه اسلامی است.

ما در باب محمدی صحبت کردیم که آمد و قدرت را در اختیار گرفت.

به شدت هم عوام‌گرایانه این کار را کرد.

ما در باب این موضوع مشخص.

در ویژه برنامه همین پوپولیسم.

بر قسمتی که پیرامون پیامبر آن بود صحبت کردیم که چگونه پیامبران با استفاده از عوام گرایی قدرت را در اختیار گرفتند.

یک باور خاصی که در بین مردم وجود داشت و بر همان موج سوار شدن تغییری در دل آن ایجاد کردند، اما عصر را نگه داشتند و با همین عوام گرایی سعی کردند حداکثر را همسو با خود ببرند، میل به رسیدن به قدرت داشتند و در نهایت مثلا وقتی شما با محمد روبه‌رو می‌شوید در نهایت به همان قدرت سیاسی می‌رسد که در نهایت حکومت را در اختیار می‌گیرد و حالا تحت عنوان خلیفه خلیفه ای که همپایه پادشاه و حتی خیلی قدرتمند تر از پادشاه است.

همانطور که در قسمت های مختلف صحبت کردیم که ما وقتی در باب دیکتاتوری صحبت می‌کنیم، در باب این استبداد صحبت می‌کنیم، وقتی وارد وادی دینی می‌شود یعنی به استبداد دینی کشیده می‌شود، خیلی وحشتناک تر از تمام استبدادهای جهان است.

چرا که مثلا شما مواجه می شوید با دیکتاتوری که یک دیکتاتور زمینی است، مردمی هستند که با این در حال مبارزه هستند، با همین شخصیت مشخصی که بر زمین هست ادعای خدایی نکرده.

حالا شما با یک دیکتاتوری دینی روبه رو می شوید که همه قدرت را در اختیار گرفته و به نوعی خود را نماینده خدا و یک قدرت لایزال در آسمان ها می داند.

حالا مبارزه با آن هم سخت تر است.

ما با محمدی روبه رو می شویم که با این عوامفریبی همه قدرت را در نهایت از آن خود کند.

حالا ثمره این قدرت طلبی در نهایت چیست؟

در نهایت ما با محمدی روبه رو می شویم که به فرمان خدا در سوره ای که تحت عنوان جهاد میشناسیم و در آیه های بیشمار قرآن و احادیث زیست، پیامبر در نهایت هدف را گره می زند با جهاد و جنگ.

حالا قرار است که این نگاه فاسد و آلوده را به واسطه همین جنگ به سراسر جهان هم منتشر کند و این ویروس مرگ افزار را مبدل به یک نگاه جمعی بکند همان طوری که انجام داد و در نهایت هم مردمان هزاران سال الان که درگیر همین نگاه آلوده هستند.

هزار و چهارصد سال است که همین ایران خودمان آلوده به این ویروس مهلک و کشنده است.

در نهایت این نگاه عوامفریبانه تحت عنوان نگاه های اسلامی به این سمت و سو کشانده شد که جنگ رو میدان‌دار بکنه.

حالا شما مواجه میشید با غزوه ها و جهادها.

حالا پیامبری است که وارد این میدان پر تلاطم شده تا قدرت سیاسی خودش را گسترش دهد.

همان طوری که اگر امروز هم به جهان نگاه بکنید تمامی این حکومت های عوام‌گرایانه هم به دنبال همین نگاه ها هستند.

قدرت خود را تکثیر کنند، قدرت خودشان را به اثبات برسانند، با خوار و خفیف کردن دیگران با از میان بردن دیگران این قدرت را برای خود بکنند.

در همان دوران محمد هم اوضاع به همین شکل است.

حالا محمدی است که ابتدا با همان غزوه ها سعی می کند این قدرت را به دیگران نشان بده و حالا وقتی یک اکثریتی را با خود همراه کرده حالا سعی می کند کشور ها را از میان ببرد و همین میراث را هم برای خلفای راشدین و کسانی که بعد از محمد قدرت را می گیرند که همان ابوبکر و عمر و عثمان و علی.

و چه بعد از آن در دوران امویان و عباسیان و حتی بعد از آن صفویان و عثمانیان و تمام این نگاه ها حتی امروز در نهایت این فدیه و این ارث را برای آنها به جای خود به جای می گذارد تا در نهایت با همین قدرت طلبی به پیش بروند و با جنگ و جهاد و جنگ آوری سعی کنند برتری خودشان را ثابت کنند و قدرت را در اختیار بگیرند.

شما مواجه می‌شوید با این نگاه که امروز هم در جهان به همین شکل داره پیش میره.

یعنی اگر امروز هم به جهان پیرامون خودتان نگاه کنید می بینید که همین گونه هست.

یعنی اگر آمریکا روزی قدرت را در اختیار داره، حالا سعی می کنه با حمله کردن به کشور های دیگه اینگونه قدرت خودش رو ثابت کنه.

باز هم با همون نگاه های عوام‌گرایانه.

یعنی شما مثلا مواجه میشید با آمریکایی که به واسطه همین نگاه عوام‌گرایانه و اینگونه خود رو همراه کردن با اون نگاه آلوده ای که در بین عوام مردم وجود داره و اکثریت بهش باورمند هستند.

مثلا به عراق هم حمله میکنند با یک خیالی که مطرح کرده، با یک فریبی که مطرح کرده تحت عنوانی که حالا این کشور داره به قدرت اتمی میرسه وارد جنگ میشه و این همه کشته و مجروح و مصیبت را به بار می آورد.

چرا که اصولا با یک نگاه عوام فریبانه ای وارد این وادی شد که ما باید از ملت خودمان دفاع کنیم.

یا مثلا در افغانستان اتفاقی که افتاد و القاعده آمد و آن اتفاق یازده سپتامبر را رقم زد، حالا شما مواجه می شوید نگاه های عوام گرایانه ای است که میداندار می شود و مدام دارد درباره اش صحبت می شود که ما باید از ملت خودمان دفاع کنیم و وارد یک جنگ فرسایشی می شود و این همه هم تبعات وحشتناکی را به بار می آورد.

باز هم گره خوردن در نهایت نگاه های عوام فریبانه و عوام گرایانه است.

با جنگ فارغ از این شما مواجه می شوید با این که هدف در نهایت و یا برآیند کلی در نهایت همین جنگ و جهاد و از میان بردن دیگران است.

این نگاه های عوام گرایانه ای که برای میل به قدرت وارد میدان شده.

همین میل را هم به پیش می برد.

در نقطه ابتدایی قرار بوده.

میل به قدرت در همان ساختار سیاسی کشور خودش شکل بگیرد.

اما در نهایت با ادامه قرار است که این قدرت را در سطح جهان هم به پیش ببرد.

همان اتفاقی که مثلا در آلمان نازی می افتد.

حالا هیتلر است که ابتدائا قدرت را در مملکت خودش به دست می گیرد.

حالا به واسطه عوامگرایی که وارد این میدان شده به واسطه غرور له شده مردمان آلمان به واسطه بیدار کردن این غرور.

به واسطه اینکه اینها را مبدل به نژاد برتر در جهان بکند وارد این میدان شده و حالا وارد این میدان می شود و جنگ آوری را هم به پیش می برد.

حالا شما شاهد هستید که همین نگاه پوپولیستی میداندار هست که یک جنگ جهانی و جنگ جهانی دوم و اون فجایع غیر قابل درک رو هم شکل بده.

مثلا وقتی به جمهوری اسلامی و یا هلال شیعی نگاه میکنیم، چیزی که ما در ویژه برنامه هایی که پیرامون جمهوری اسلامی داشتیم فکر میکنم در ویژه برنامه هژمونی جمهوری اسلامی پیرامون این موضوع هم صحبت کردیم.

این که جمهوری اسلامی.

و این نگاه اسلامی که وجود دارد تحت عنوان اسلام شیعی در همین خاورمیانه.

حالا شما مواجه هستید که این نگاه عوام فریبانه ای که دقیقا آن جامعه هدف خودش را دارد یعنی جامعه شیعی.

یعنی شاید در ایران امروز ما این خیلی خریداری نداشته باشد اما در یک بخشی از همین مردم ایران و همان مردم مثلا عراق و سوریه و لبنان حالا طرفدارانی دارد و برای همین جامعه هدف است که اینها عوام‌گرایانه دارند حرکت می کنند تا اینها را با هم همسو کنند تا در نهایت به چه نقطه ای برسند تا در نهایت چه برآیندی را برای جامعه بشریت داشته باشند.

چیزی فارغ از جنگ است.

جنگ آوری است.

اتفاقات وحشتناکی که می افتد حالا یا خرابکاری هایی می کنند که منجر به جنگ می شود، یا جنگ هایی را آغاز می کنند یا در نهایت دارند تلاش می کنند تا به آن نقطه مشخص و جنگ‌آوری هم برسند.

در نهایت شما می‌بینید که چگونه نگاه‌های عوام‌گرایانه گره می‌خورد با همین موضوعات، چرا که نقطه ابتدایی‌اش میل به قدرت است.

میل به قدرتی که قرار است در همان کشور مشخص اتفاق بیفتد اما در نهایت حالا هواخواهان بیشتری هم خواهد داشت.

همان طور که مثلا جمهوری اسلامی در ایران با یک تعداد مشخصی مردم مذهبی شیعه.

حالا هوادار هایی در جاهای دیگر دنیا هم برای خودش کسب می‌کند.

یعنی شما مواجه می‌شوید با یک جمعیتی که در عراق هم اینگونه شیعه هستند.

همین نگاه های آلوده را دارند.

در لبنان هم به همین شکل هستند.

در سوریه هم به همین شکل هستند.

حالا اینها سعی می‌کنند با عوام‌گرایی نسبت به آنها این قدرت را گسترش دهند و در نهایت هم چیزی فارق از جنگ و جهاد نخواهد داشت.

فارغ از این که شما مواجه می‌شوید با عوام فریبی که برای تزریق جنگ اتفاق می‌افتد.

مثلا شما نگاه بکنید به شرایطی که ایران جمهوری اسلامی در مواجهه با عراق داشت.

خب شما این عوامفریبی ها را می‌دیدید.

یعنی مدام داشت تکرار می شد جنگ حق علیه باطل، جنگ با کفار.

حالا این مردمی که قرار بود وارد این میدان بشوند با چه فریبی وارد این میدان جنگ شده بودند؟

خب عراقیان و ایرانیانی که هر دو مسلمان هستند، بخش زیادی از این عراقی ها حتی مذهب تشیع را هم دارند.

حتی هم مذهب با مردم ایران هستند.

اما تعابیر پوپولیستی در این راستا به این شکل بود که به واسطه وجود مثلا صدام حسین در نوک این هرم.

خیلی ساده اینها تعبیر به لشکر کفار شدند و حالا با این عوام فریبی وارد میدان شدند.

حالا برگردیم به عقب تر.

یعنی برگردیم به همان دوران صدر اسلام و آن نگاه های عوام فریبانه ای که در دل نگاه های اسلامی وجود داشت.

ما از یک سمت در باب اسلام وقتی صحبت می کنیم در باب خود اسلام صحبت می کنیم.

یعنی می رویم در قالب کسانی که باورمند به اسلام هستند.

در ویژه برنامه ای که تحت عنوان شناخت اسلام داشتیم هم در باب این مسائل صحبت کردیم.

حالا یک بار از خارج از این نگاه یعنی نگاه دومی که نسبت به این موضوعات داریم این است که شما خارج از این نگاه اسلامی بخواهید به اسلام نگاه کنید.

حالا وقتی مواجه می شوید با محمد می بینید که حجم عوامفریبی تا کجاست.

حالا مواجه می شوید که او داره در باب مثلا بهشت و حوریان صحبت می کنه.

حالا داره به مردمان مردمان با فریب وارد میدان می کنه که همه چیز براشون تعبیر و تفسیر به پیروزی بشه.

وارد میدانی میشن که قرار هست در میدان جنگ لذات بیشمار ببرن دیگه.

قرار هست که در این میدان جنگ پیروز بشن و زنان بیشمار رو تصاحب کنند.

قرار است بردگان و بندگان بی حد و حصری رو در اختیار داشته باشند، قرار است که به آن شأن و شخصیت اجتماعی برسند.

قرار است که به ثروت بی حد و حصر برسند.

در برابرش اگر کشته شوند.

حالا قرار است که با این عوامفریبی محمد وارد این میدان بشود تا اینها را ترغیب کند به جنگیدن و حتی کشته شدن.

حالا قرار است در بهشت تمامی این نعمات در اختیارشان باشد.

قرار است که حوریان بیشمار در اختیارشان باشد برای لذت و شهوت.

قرار است به تمامی لذاتی که در جهان وجود دارد حتی مشروبات هم دسترسی داشته باشند.

حالا شما مواجه می شوید با این عوام فریبی هایی که برای تزریق جنگ وجود دارد.

از سوی دیگر حالا مواجه می شوید با اینکه محمد داره در باب این صحبت میکنه که شما قوم برگزیده خدا هستید، حالا شما قرار است که این دین خدا را به پیش ببرید.

قرار است که ترویج کننده و مروج این نگاه های خداوندی در جهان باشید.

قرار است که مردمان را مسلمان بکنید.

حالا مردم مردمان وارد این میدان مشخص می‌شود.

یا مثلا باید در بابش جمهوری اسلامی نگاه کنید.

حالا جمهوری اسلامی داره در باب این صحبت میکنه که شما باید برید کربلا رو بگیرید و تا برسید به قدس قدس و آزاد کنید.

همون نگاه هایی که در جنگ ایران و عراق وجود داشت و این عوام فریبی که شکل گرفته بود برای اینکه این جنگ رو به پیش ببره و این دقیقا برگرفته از همون نگاه های پوپولیستی بود.

یعنی بخش عمده اش به واسطه باورهای پوسیده ای که در دل مردم وجود داشت اینها میتونستن سوار بر این امواج بشن.

چه در دوران محمد و چه در دوران مثلا جمهوری اسلامی.

این همون نگاه عوام گرایانه ای است که در نهایت به واسطه وجود باورهای پوسیده در دل مردمان، یک جماعتی مفتخوار هستند که سوار بر این امواج میشن و مردم رو با خود همراه می کنن.

قرار نیست نسبت به این نگاه های آلوده نقدی داشته باشند، صحبتی بکنند.

قرار نیست که اینها را مورد کنکاش قرار بدهند.

تنها قرار است که از این باور های عبث و بیهوده استفاده و سوءاستفاده کنند تا امیال خودشان را به پیش ببرند.

امیالی همتای جنگ و جنگاوری همان طور که در جای جای جهان.

حالا ما مثال‌هایی که می‌آوریم وابسته به اسلام است چرا که با آن درگیر هستیم.

وابسته به جمهوری اسلامی است چرا که چشم در همین سیستم ظالم و فاسد باز کردیم.

اما این مثال‌ها می‌تواند در سراسر جهان هم به همین شکل باشد.

یعنی اگر شما به آمریکا هم نگاه کنید، باز هم مواجه می‌شوید با همین عوام‌گرایی و همان عوام فریبی در راستای تزریق جنگ و جنگ است.

در نهایت تمامی این نگاه های عوام فریبانه و عوام گرایانه برآیندی همتای جنگیدن خواهد داشت.

شما مواجه می‌شوید با تمایل به قدرت و سیاست.

برآیند دیگری که داره.

خب ما گفتیم هدف از این عوام گرایی قاعدتا رسیدن به قدرت است و یکی از ارکان مهم آن هم رسیدن به قدرت سیاسی است.

حالا در دل این شما روبرو می شوید با این.

ملی گرایی و ملی گرایی که قرار است در نهایت.

یا ما را به جنگ برساند یا قرار است این.

ملی گرایی در نهایت مبدل به همان نژادپرستی شود.

یعنی شما وقتی روبه رو می‌شوید با چیزی تحت عنوان نازیست چیز دیگری را که فارغ از این نگاه‌های ملی گرایانه در دل آنها نمی‌بینید، آنها هم وارد میدان شده‌اند که به واسطه جنگ جهانی اول و اتفاقاتی که افتاده بود، یک ملت شکست خورده بودند.

ملتی بودند که غرورشان پایمال شده بود.

حالا با این نگاه ملی گرایانه کسی وارد این میدان شده بود که قرار بود این را تغییر بده.

قرار بود این نگاه ها را متفاوت بکند.

حالا وارد این میدان شد و در نهایت به کدام نقطه ختم شد؟

در نهایت ما شاهد جنگ های بزرگ بودیم.

پس وقتی ما تمایل به قدرت سیاسی را در نظر می گیریم و گره خوردن این تمایل و قدرت با موضوعات ملی گرایی، می بینیم که ثمره این پوپولیسم در نهایت چیزی همتای نژاد پرستی است.

حالا اگر بخواهیم همین تصویر را در دل سیاست باز هم به پیش ببریم و این عوام گرایی رو بیشتر و بیشتر دربارش صحبت کنیم، ما را به آن نقطه ای می رساند که درباره اش در قسمت گذشته صحبت کردیم.

این نگاه سیاسی که در نهایت در دل این عوام گرایی در پی آن است که دیگران را حذف کند، در نهایت ما را به نقطه ای می‌رساند که اقلیت ها را بخواهد از میدان به در کند و ما شاهد این نگاه وحشتناک فاشیستی هستیم.

حالا یک اکثریت خونخواری که قرار است همه چیز را در اختیار داشته باشند.

حالا پوپولیست هایی که این قدرت را در اختیار گرفته اند به واسطه اینکه سوار بر امواج باورهای پوسیده مردمان شده اند، حالا اینا وارد این میدان میشن تا تمام باورها رو ریشه کن بکنن.

حالا وارد این میدان میشن تا تمام اقلیت ها رو ریشه کن بکنن.

همون طور که در جای جای جهان هم اتفاق افتاده و هر جایی هم که پای این نگاه های عوام فریبانه وجود داشته باشه باز هم اتفاق خواهد افتاد.

چرا که اصولا در این نگاه های عوام فریبانه شما شاهد یک موضوع مشخص هستید که در بازه های نقد قرار است بسته بشه.

قرار است که به این مشکلات هیچ وقت نگاهی انداخته نشه.

قرار هست که این نگاه ها و باورهایی که ما رو به این قدرت رسونده رو شما ستایش بکنید، بپرستید و حالا با ستایش این نگاه ها که جا برای نقد کردنشون نخواهد بود.

این نگاه های مقدس، این باورهای مقدس قرار است که شما را به اون نقطه ای برسونه که شما قدرت رو در اختیار داشته باشید.

حالا هر نوع نگاهی که در برابرش باشه و یا بخواد روزی مبدل به رقیب براش بشه رو از میان برمیداره.

حالا قرار است که تمامی اقلیت ها را از بین ببرد.

وقتی این نگاه ها یک نگاه های ناسیونالیستی هست، حالا شما تمام اعتبارتان را به واسطه همین ملیت و خون و نژاد گرفتید.

هر خون و نژاد دیگری باید از میان برداشته شود و ما شاهد همین نگاه های اسفناک هم هستیم.

ما در نهایت وقتی یک نگاهی نسبت به این موضوعات پوپولیستی داریم، به واسطه همون برتری طلبی که دربارش صحبت کردیم، در قسمت های مختلف قرار است که آن قدرت را میدان دار کنند و قرار است که قدرت خود را به نمایش بگذارند و قدرت خود را قاعدتا به واسطه ضعف دیگران تصویر خواهند کرد.

و خیلی ساده است که ما در نهایت شاهد جنگ ها باشیم.

حالا جماعتی میداندار شده به واسطه این عوامگرایی قدرت سیاسی را در اختیار گرفته و حالا باورمند به این است که این جماعت همراه با آن قدرت بزرگ و بزرگ جهان است.

این قدرت را چگونه می‌تواند تصویر کند؟

با ضعف دیگران این ضعف را در میدان جنگ می‌تواند تصویرگری کند.

همان اتفاقی که مثلا در روسیه می افته.

حالا روسیه میاد و این قدرت خودش رو به تمام کشورهای اروپایی و کشورهای عضو ناتو ثابت می‌کند.

مثلا با اتفاقی که در اوکراین رقم می‌زند، حالا پیشاپیش وارد میدانی می‌شود که با تضعیف دیگران و قدرت نمایی خودش، جا برای پای خودش سفت تر و سفت تر کند.

با همان نگاه های عوام‌گرایانه سعی می‌کند عوام را همراه خود بکند، با فریب آنها جنگ آوری را تزریق کند.

مثلا صحبت از این بکند که ما در خطر هستیم و باید اینگونه قدرت نمایی کنیم.

حالا مثال‌های بی‌شماری هم میشه درباره اش داشت و بهش فکر کرد.

در نهایت تمام این نگاه های حق طلبانه ما در باب همین عوام گرایی صحبت کنیم.

در باب فاشیسم صحبت کنیم، در باب نگاه های مذهبی مثل اسلام صحبت بکنیم، در نهایت دارای یک تعبیر و تفسیر مشخص رو با ما مطرح میکنه.

اون هم این هستش که حقیقت در اختیار من است.

همه حق مال من است.

یعنی شما اگر وارد نگاه های نژادپرستانه بشوید حق در اختیار همان نژاد است که همه چیز برای آن نژاد است.

حالا فاشیست ها قرار است که آن گروه و حزب و هر چیزی که پدید آورده اند، ملیت شان یا هر چیز دیگری را با حذف دیگران همه چیز را از آن خود بکنند.

اگر شما وارد نگاه های اسلامی بشوید، حالا مواجه می شوید با محمدی که همه حقیقت را از آن خود می داند.

حقیقت برای اوست و اصولا بعد از او هم هیچ حقیقتی قرار نیست به وجود بیاید و او خاتم النبیین است و نه قرار است که تمام حقیقت تا آخرین روزی که جهان وجود دارد در اختیار او و باورمندان به او باشد.

تمام صحبت این نگاه های مشخصی که همه و همه هم برگرفته از همین نگاه های عوام فریبانه است و به واسطه همراهی اکثریت با هاشون به قدرت رسیدند.

در همین داستان مشخص خلاصه می شود که همه حقیقت از آن اوناست و کس دیگه و دیگران همه و همه باطل هستند و این یک مفهوم و یک معنای ساده خواهد داشت و آن هم نابودی همگان است.

یک برآیند مشخص خواهد داشت نابود کردن دیگران است.

اگر این اتفاق نمی افتد به واسطه قدرتی است که در اختیار آنها وجود ندارد.

یعنی اگر امروز این نگاه هایی که حق را انحصارا برای خود می دانند و به واسطه همین عوام گرایی هم قدرت را در اختیار گرفته اند، اگر قدرت نظامی به اندازه کافی داشتند همه جای جهان از بین می رفت.

همان طوری که اگر هیتلر قدرت را در اختیار داشت و می توانست ادامه دهد، قاعدتا همه جهان را مستعمره خودش می کرد و همه جهان را برای خودش می کرد.

در تمام این نگاه های عوام فریبانه هم در نهایت ما گره خوردن با نگاه های نژادپرستی را می بینیم و با نگاه های فاشیستی را می بینیم و در نهایت میل به این قدرت است که این نگاه را به وجود آورده و در نهایت هم قاعدتا جنگ را به وجود خواهد آورد و این جنگ هم در نهایت برای از میان بردن همگان پدید می آید و ما شاهد نابود کردن دیگران و همگان هم خواهیم بود.

قاعدتا در باب این نژادپرستی میشه برنامه های مشخص مجزایی داشت و قاعدتا هم در آینده خواهیم داشت.

یا در باب این نگاه های فاشیستی.

اما قاعدتا اینها به سادگی با موضوع عوام گرایی قابل جمع شدن هست و به نوعی ریشه های همسان و همسو دارند.

و ما در نهایت به یک نقطه مشخصی می رسیم که نگاه هایی که انحصارا حق را برای خود تعبیر و تفسیر می کنند، در هر جای جهان، تحت هر شرایطی، با هر نوع تفکری و چنین تفکرات و تفکرات فلسفی باشد، چه تفکرات مذهبی باشد و یا هر نوع نگاه دیگری که حق و حقیقت را انحصارا برای خود تعبیر می کند، در نهایت می خواهد به نقطه ای برسد که با نابودی همگان حق را در اختیار داشته باشد و نگاه های عوام‌گرایانه هم دقیقا به همین شکل است.

حق و حقیقت را در اختیار خود و جماعت باورمندان به خود می داند و در نهایت در همین راستا و در همین داستان حرکت می کند که بخواهد همگان را از میان ببرد و نابودی همگان را پدید بیاره.

حالا اگر قدرت به اندازه داشته باشه قاعدتا این کار رو میکنه اما موضوع فقدان اون قدرت است و حالا نقطه خطرناک آن جاییست که این قدرت افزایش پیدا کند و دانایی ها و توانایی ها افزایش بیشتری پیدا کند و آنجاست که می تواند باعث از میان بردن تعداد بیشماری و به وجود آمدن فجایع بزرگ بی همتای جنگ جهانی دوم هم بشود.

قاعدتا پیرامون عوامگرایی باز هم میشه صحبت کرد.

من در این ویژه برنامه مشخص سعی کردم در باب کلیتش صحبت کنم.

در باب مصادیقی که وجود دارد و در نهایت هم در باب این برآیند صحبتی بکنیم.

شاید در آتی باز هم درباره اش صحبت کردیم و یا موضوعاتی که مرتبط با این عوامگرایی بود هم صحبت کردیم.

 

قسمت اول : قدرت‌طلبی

 

خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص چند قسمتی ما قرار هست در باب عوام‌گرایی یا پوپولیسم صحبت بکنیم.

موضوع مهمی که در سپهر سیاسی ایران و جهان قابل رویت است.

اما در این ویژه برنامه مشخص، ما فرای مباحث سیاسی ای که در این عوامگرایی وجود داره، در باب ابعاد دیگش هم صحبت خواهیم کرد.

قاعدتا سعی میکنیم یه تعریف مشخصی رو در قسمت های مختلف پیرامون این عوامگرایی داشته باشیم و فارغ از اون سعی کنیم مثال هایی رو از اقشار مختلفی که دارن از این وادی استفاده می کنند یا استفاده کردن هم در میون بزاریم قاعدتا کامل نخواهد بود و میشه باز هم دربارش صحبت کرد و مثال های بی حد و حصر بیشتری هم در رابطه رو آورد.

اما ما سعی کردیم همتای تمام ویژه برنامه هایی به نام جان در باب معانی ابتدایی صحبت کنیم و اگر هم مثال هایی می زنیم برای تفهیم بهتر موضوع باشه.

و خب قاعدتا همه موضوعات رو در بر نمی گیره.

خب در این قسمت ابتدایی از این ویژه برنامه بهتر است که ما یه تعریف مشخصی رو پیرامون همین عوامگرایی داشته باشیم.

خب در اون تعریفی که به صورت کلاسیک داره مطرح میشه و همه جا هم کاربرد داره، صحبت از این هست که قشری که برای رسیدن به قدرت با استفاده از احساسات و تهییج احساسات مردمی حالا سعی می کنن قدرت رو در اختیار بگیرن در برابر نخبگان اون کشور البته اون کشور یعنی تقابلی که میان الیت و عوام مردم به راه می‌اندازند.

برای به دست گرفتن قدرت سیاسی.

این تعریف منحصری است که پیرامون پوپولیسم مطرح می‌شود.

اما موضوع این است که ما نباید نگاه را مختص به همین موضوع مشخص کنیم.

به این معنا که وقتی ما داریم در باب این عوام‌گرایی صحبت می‌کنیم، گاها می‌توانیم شاهد این موضوع باشیم که جماعتی باشند نه صرفا برای به دست گرفتن قدرت سیاسی که مثلا برای در امان نگاه داشتن قدرت حاکم از این عوام‌گرایی استفاده کنند و یا نه برای به دست آوردن قدرت سیاسی بلکه برای بدست آوردن موقعیت اجتماعی بهتر و محبوبیت از این عوام‌گرایی استفاده کنند و یا فارغ از آن.

شما شاهد این باشید که نه لزوما در برابر نخبگان یک کشور و هیچ یک از این عوام‌گرایی برای.

میل به قدرت استفاده کنند که حالا تقابل شان با گروه ها و اقشار مختلفی در اجتماع باشد، نه تنها و صرفا به الیت ختم نشد.

پس قاعدتا باید تعریف این عوام‌گرایی را گسترده تر به آن نگاه کرد و همیشه برایش مابه ازاء های متفاوتی را هم مطرح کرد.

اما در مجموع وقتی ما نزدیک به این تعریف از عوام گرایی می شویم یک سری نکات مهمی رو داره که اون نکات هست که برای ما حائز اهمیت است.

ما در عوامگرایی مواجه میشیم با انسان هایی که استفاده می کنن از احساسات مردم خود رو زیر این توده ها به نوعی مدفون می کنن.

تصویری که از خود ارائه می دن همسان و همسو با عوام مردم هست.

با توده ها هست گاها.

حالا این جماعت با این توده مردم قرابت و نزدیکی دارند، باور های مشترک دارند و گاها هم دارن از این باورها سوءاستفاده می کنند و خودشان به این مطالبی که میگویند باورمند نیستند اما برای عوام فریبی سعی میکنن ازش استفاده کنن.

خب این یکی از اون نکات ابتدایی و اصلی هست.

یعنی همسویی اون جماعت با مردم که به نوعی به واسطه باور قلبی باشه و ایمانی که خودشون هم تصویر کرده اند همسو باشه و چه به نوعی فقط و فقط سوءاستفاده از این باورهای مردم باشه.

یکی از المان های مهم در پوپولیسم همین امر موضوع مهم و موضوع مهم بعدی این هستش که حالا این ها یک دلیلی دارن برای این عوام گرایی.

یکی از دلایل عمده و مهم.

قاعدتا مبحث سیاست از قدرت سیاسی هست.

خب ما در اشعال سیاسی به شدت مواجه میشیم با این نوع نگرش.

پوپولیسم یعنی هدف غایی که برای خود مشخص کردن و رسیدن به قدرت سیاسی است و حالا سعی می کنند از این عوام، مردم و توده ها استفاده کنند تا در نهایت به قدرت سیاسی برسند.

اما قاعدتا موضوع به همین جا خاتمه پیدا نمی کند و می تواند دلایل دیگری هم داشته باشد که حالا ما در باب دلایل آن صحبت کردیم و بیشتر هم صحبت خواهیم کرد.

پس یکی از موضوعات مهم دیگری که در دل این پوپولیسم وجود دارد، دلیلی است که حالا این جماعت وارد این عوام‌گرایی شدند و به نوعی عوام فریبی را به پیش بردند برای اینکه قدرت را در اختیار بگیرند.

حالا این دلایل که می‌تواند قدرت سیاسی باشد، قدرت اقتصادی باشد و یا حتی ساختن یک نوع شأن و شخصیت اجتماعی برای خودشان باشد.

با توجه به این تعاریفی که ما نسبت به پوپولیسم داریم، حالا باید بیشتر و بیشتر نزدیک بشویم به این دلایل.

دلایلی که اصولا این پوپولیسم اتفاق می افتد.

خوب قاعدتا همه ما می‌دانیم که برای به دست آوردن قدرت نیازمند اتحاد مردم هستیم.

یعنی اصولا انسان ها به صورت فردی قدرت خاصی در اجتماع ندارند و کار خاصی را هم نمی توانند پیش ببرند مگر اینکه مغزها پر از داستان های افسانه گونه ای باشد که مدام هم براشون تکرار میشه تا اونها رو وارد این خیال خام بکنن.

اما دنیای واقعی و واقعیت جهان پیرامون ما داره صحبت از این میکنه که ما برای رسیدن به قدرت، برای تغییر در جهان و یا هر موضوع دیگری نیازمند این هستیم که با یک اتحاد مردمی اهدافمون رو به پیش ببریم.

یکی از اون نکات اصلی که ما در این عوامگرایی میشناسیم این هست که قاعدتا این جماعت به دنبال تغییر نیستند.

تغییر به مفهوم واقعی خودش یعنی توده هایی که قرار است تغییر کنند باید با اینها همسو و همراه باشند.

شما نمی توانید یک حرکت انقلابی را پدید بیاورید در صورتی که عوام همون رویه ای رو دارن میرن که شما آرزو کردید.

ما در این انقلاب نیاز داریم که عوام رو تغییر بدیم و توده ها رو تغییر بدیم.

اما وقتی به مبحث پوپولیسم و این عوام گرایی میرسیم قاعدتا اون عوامی که تشکیل دهنده اون جامعه هستند همون رویایی رو میارن که شما دارید برید و خب قاعدتا نیازمند انقلاب و دگرگونی هم نیستند.

پس ما شاهد این موضوع هستیم که در دل عوام گرایی قاعدتا چیزی به عنوان انقلاب نمیتونه تصویر بشه.

شاید حتی خیلی از این رفتارهای عوام‌گرایانه در نهایت مبدل به انقلابی هم شده باشه.

یعنی مثلا وقتی شما با یکی مثل خمینی هم روبه رو می شوید و حالا در دل او هم رگه ها و رگه هایی از این پوپولیسم را می بینید.

اما موضوع مهم این است که این توده ها از ابتدا هم با او همراهی داشته اند و او قرار نبوده که این فرهنگ توده ها را تغییر بدهد.

شاید قدرت بالا به پایینی که داشته اعمال میشده بر خلاف این میل توده ها بوده و دقیقا نقطه ای که این ها سوءاستفاده کرده اند هم همین موضوع بوده که حالا توده ها یک فرهنگ غالبی داشتند که با سواری از فرهنگ غالب توانسته اند میل به قدرت داشته باشد و به سمت و سوی قدرت کشانده شود.

در باب دلایل پوپولیسم ما صحبت کردیم که چرا حالا این افراد وارد این وادی می شوند.

قاعدتا تنها دلیل آن رسیدن به قدرت است.

حالا می شود این قدرت را برایش تعاریف مختلف و متفاوتی داشت.

اما قاعدتا عوام گرایی هیچ دلیل دیگری به جز رسیدن به قدرت نخواهد داشت.

گاها شما شاهد هستید که یعنی در بیشتر مواقع از این عوام گرایی همگرایی برای رسیدن به قدرت سیاسی استفاده می‌شود که ما در سیاست شاهد آن هستیم.

توسط احزاب مختلف، اشخاص مختلف در طول تاریخ و همین امروز که داریم باهاش به نوعی با این مشکلات دست و پنجه نرم می‌کنیم شاهدش هستیم.

اما صرفا موضوع به همین قدرت سیاسی ختم نمیشه.

یعنی شما مواجه میشید مثلا با اشخاصی که مثلا تحت عنوان هنرمند میشناسید؟

حالا این هنرمندانی هستن که گاها از همین عوام فریبی استفاده میکنن نه برای رسیدن به قدرت سیاسی بلکه برای اینکه برای خود شأن و شخصیتی رو تصویر کنن.

حالا شاید گاها صحبت هایی که دارن میکنن با باورهای خودشون همسو نباشه اما به واسطه اینکه باور جمعی مردم اونجا و اون توده ها به این شکل هست سعی می کنن با سوءاستفاده از این باورها و اعتقادات، خود رو همسان و همسو با اونها تصویر کنن تا در نهایت به اون قدرتی که تحت عنوان شان و شخصیت اجتماعی دست پیدا کنید، به آن محبوبیت دست پیدا کنید.

یعنی در مجموع وقتی در باب این عوامگرایی صحبت میکنیم نباید موضوع را خلاصه به سیاست کنیم.

هر چند که سیاست قاعدتا نقش اصلی و عمده را دارد و در نهایت قدرت سیاسی شاید مهم ترین قدرت در شرایط اجتماعی هم باشد اما می تواند این دلایل متفاوت باشد.

اما نوک هرم تمامی این دلایل قاعدتا ختم به قدرت و میل به قدرت.

حالا قدرت می‌تواند قدرت سیاسی و قدرت اقتصادی باشد یا قدرتی تحت عنوان رسیدن به جایگاه و پایگاه اجتماعی و محبوبیت در بین مردمان باشد.

پس قاعدتا انسان هایی که وارد این وادی برای عوام گرایی می‌شوند یک میل به قدرت دارند.

اما در دل این موضوع یک تفاوتی هم وجود دارد.

گاها شما روبرو می‌شوید با جماعتی که برای رسیدن به این قدرت و استفاده کردن از عوام و توده ها باورهایی را مطرح می کنند که باور جمعی است و خودشان هم به آن باورمند هستند.

و گاها شما شاهد این هستید که نه کسی که داره این مطالب رو مطرح می کنه خودش باورمند به این عقاید نیست و تنها و تنها به واسطه اینکه جمع کثیر مردم و توده ها باورمند به این عقاید هستند، اون ها رو تکرار می کنه تا بتونه به قدرت کشانده بشه.

پس این هم میتونه یکی از نقاط تفاوت میان این نوع پوپولیسم باشه.

اما فارغ از تمام این ها، ما در باب قدرت صحبت کردیم و دلیل اصلیش اصلا این پوپولیسم شکل میگیره.

نکته مهم و حائز اهمیت در این بحث این هستش که هیچ دلیلی فارغ از قدرت رو ما نمی تونیم اشاره کنیم که عوامگرایی شکل میگیره اما میتونه این قدرت اشکال مختلفی داشته باشه.

کسانی که در پی این قدرت هستند باید خود را نزدیک به توده ها بکنند.

و کسانی که در پی تغییرات هستند، قاعدتا انتقادشان نسبت به همین بدنه اجتماعی هست.

انتقادشان نسبت به فرهنگ و رفتارهای جمعی همین مردم است.

یعنی شما در دل کسانی که در پی روشنگری هستند، تغییر هستند، طغیان هستند و به نوعی روحیه یاغی گری را در وجود خود دارند.

این نشانه های عوام گرایی را ببینید چرا که نوک پیکان انتقادات آنها بیشتر از اینکه مثلا به حکومت ها باشه حتی به خود مردمه.

حتی اصولا فرهنگ های عوام مردم رو دارن زیر سوال می برند.

یعنی مثلا شما وقتی مواجه میشید با شرایطی که در ایران وجود داره که بخش عمده ایش به واسطه حکومت ظالمانه ای ست که بر قدرت از جمهوری اسلامی.

اما بخش عمده ای هم شما شاهد مشکلات اعظم فرهنگی در بین مردم هستید.

حالا اون کسی که در پی روشنگری و انقلاب و دگرگونی هست نمی تونه همسان و همسو با مردم باشه.

به طور کلی اش رو صحبت می کنیم یعنی اکثریت مردم.

خب قاعدتا در دل همین مردم هستند کسانی که آزاده هستند، یاغی هستند، در پی تغییر هستند.

اما موضوع اون اعداد هست که موضوع اون اقلیت و اکثریت است.

آیا اونها در اکثریت واقع شده اند یا در اقلیت هستن؟

پس این اون نقطه ای است که ما میتونیم بهش ارجاع بدیم که قاعدتا کسانی که در پی دگرگونی ها و تغییر هستند نمی توانند وارد وادی بشن که عوامگرایی رو به پیش ببرند و با مردمان همسو بشن.

چرا که هر بار وارد این وادی شدن باعث میشه که از یکی از آرمان ها و اعتقادات و اهداف خودشون دور بشن.

خب قاعدتا اگر به خود رو با استفاده و سوءاستفاده از مردم و احساسات مردم باورهای خودشون رو به پیش ببرند، این تقابل بی حد و حصری هم در بین باورهای خود و مردم می بینند و مجبورند که به نوعی باورهای خود را برایش سرپوشی بگذارند تا آن اهداف کلی به پیش برود.

اما مبحث قدرت طلبی و این میل به قدرت آن اصل و اساسی است که ما در دل این عوام گرایی می توانیم به آن اذعان کنیم.

جماعتی که در پی رسیدن به قدرت هستند و برای رسیدن به این قدرت هیچ حد و حصری هم برای خود نمی‌شناسند، حالا وارد وادی ای می شوند که می توانند از این عوام استفاده کنند تا در نهایت به هر قدرتی که می خواهند برسند و حالا هیچ چهارچوبی را هم برای خود قائل نیستند.

یعنی شما شاهد هستید مثلا جماعتی دارد در باب مبحثی صحبت می کند که فرسنگ ها با باورهایی که گذشته درباره اش صحبت کرده و یا شما حال در وجودش می بینید فاصله دارد.

اما او به واسطه این که میل به این قدرت را دارد وارد این صحنه از عوام فریبی ها می شود.

یکی از نکات مهم در دل این عوامگرایی سوء استفاده از مردم برای پیش بردن مقاصد از مقاصد خویشتن است.

یعنی شما یکی از اشکال عمده ای که در دل این عوام گرایی می بینید همین سوءاستفاده ها هست.

سوءاستفاده هایی که به کرات هم شاهدش هستید حتی شاید مسئله ای را که دارند مطرح می کنند به آن باور داشته باشند اما به جا و درست ازش استفاده نمی کنند.

در هر جا و هر نقطه ای که احساس کنند قدرتشان داره لکه دار میشه، از همین باورها استفاده می کنند و سوءاستفاده می کنند.

از نگاه های مردمی نسبت به موضوعات سوءاستفاده میکنه.

یعنی شما وقتی مثلا در در بین کاندیداهای انتخاباتی در سراسر جهان شاهد صحبت هاشون هستید و مناظرات هستید می بینید که این نگاه های پوپولیستی چه جوری میداندار هست؟

چه جوری سعی می کنن از این احساسات مردم سوءاستفاده کنند، از باورهای مردم سوءاستفاده کنند.

صحبت دیگر در باب تخصص آنها و کارهای درستی که می‌توانند انجام دهند و یا اهدافشان نیست.

گاها شما شاهد هستید که دارند از این احساسات مردم سوءاستفاده می‌کنند تا آنها را بر خودشان بر دیگری بشوراند یا مثلا همراه با خود بکنند و این نوع سوءاستفاده هایی را که به کرات شما شاهدش هستید.

مثلا در صحنه سیاسی ایران شما مواجه می‌شوید با کاندیداهایی که دارند در باب مثلا امام زمان صحبت مدام دارند این را تکرار می‌کنند.

حالا با استفاده از این باور جمعی که اشتباه مصطلحی در بین مردمان هم هست، حتی شاید کسی باشد که باورمندی هم نداشته باشد، باز هم استفاده می‌کند و باز هم استفاده می‌کند.

چرا که می‌داند این نقطه اتصالی است که می‌تواند بین خود و مردم برای خودش پدیدار کند.

یعنی شما شاهد هستید جماعتی که حالا وارد میدان می‌شوند برای میل به این قدرت و قدرت طلبی؟

حتی با این که شاید باورمند به عناوین مثلا مذهبی هم نباشند اما خود را ملزم به این باورهای مذهبی می‌دانند و از همین باورهای مذهبی هم استفاده می‌کنند برای تهییج احساسات مردم.

چرا که می‌دانند بستری که در ایران مثلا فراهم شده یک بستری است که میل به مذهب دارد، میل به باورهای مذهبی دارند استفاده می‌کنند.

مثلا عواملی مثل عاشورا و حسین و علی و شهادت و عناوینی که همه و همه با آن آشنا هستیم.

گاها اینها با باور شخصی وارد این میدان می‌شوند و گاها هم نه به واسطه باورهای شخصی تنها و تنها برای رسیدن به آن قدرت و میلی که در خود برای قدرت دارند.

پس ما با عاملی تحت عنوان سوءاستفاده از مردم رو به رو هستیم.

در دل این عوام فریبی ها.

نمونه ها و مثال های بی حد و حصری دارد که هر کسی می تواند با رجوع به خاطرات خودش، نگاهی که به دنیا داشت، شرایطی که پشت سر گذاشته از این مثالها برای خود به وجود بیاره و بهش فکر بکنه.

اما نقطه مهمش همون سوءاستفاده ای است که داره انجام میشه.

حالا شما شاهد این تصویر هستید که یکی از این اشخاصی که میل به قدرت داره از یکی از عناوین مذهبی استفاده می کنه و سوءاستفاده می کنه و مردم رو با خودش همراه می کنه.

یکی از عناوین مهمی که ما در دل این عوام گرایی می شناسیم میل به دروغ گفتن هست.

یعنی شما مواجه میشید با اشخاصی که دارن از این عوامگرایی ها استفاده می کنن، مدام در حال تکرار کردن دروغ هایی هستند، تناقضاتی در میان صحبت هاشون پدیدار می شود.

آن دسته ای که قاعدتا باورمند به این عناوین نیستند و وارد این میدان میشوند و سوءاستفاده می کنند از باورهای جمعی مردم.

قاعدتا تناقضات بی شماری هم در دل صحبت هایشان چه در صحبت های گذشته و چه در صحبت های حالشون میشه دید.

یعنی شما مواجه می شوید که حالا این جماعت مدام معتاد به دروغ گفتن می شود و مدام مجبور است که دروغ ها را تکرار کند.

همان مثال ساده ای که در بین مردم وجود دارد که دروغ گو مجبور است که دوباره دروغ بگوید.

و اصولا وقتی شما این دروازه را باز می کنید برای دروغ گفتن و فریب دادن مجبور هستید که مدام دروغ خود را تکرار کنید چرا که با گفتن یک موضوع تازه می توانید تمام آن ساختاری را که به وجود آوردید را هم از بین رفته ببینید.

پس یکی از چیز هایی که ما با آن شاهد هستیم و با آن روبه رو می شویم در این عوامگرایی مبحث دروغ گفتن و تکرار دروغ گفتن هست و فریب دادن عوام است.

این سوءاستفاده از مردم است.

شما مواجه می‌شوید با جماعتی که در پی خام کردن مردم هستند.

در پی این هستند که مردمان را به نوعی مسخ خودشان بکنند، مسخ این باورها بکنند، آنها را وارد وادی کنند که یک بار در آزمون و خطا دیدند که آنها سر به پایین و تسلیم حرکت می کنند.

یعنی اگر مثلا مثالش را بیاوریم وارد جامعه ایران خودمان بکنیم، ما شاهد یک سری باورهایی هستیم که تحت عنوان باورها اسلام، باورهایی که ریشه دار در این کشور هست و فرهنگ عوام مردم رو هم تشکیل داده.

حالا این فرهنگ یک آزمونی است که اتفاق افتاده و مردمانی هستند که در این وادی مشخص تسلیم بودن خودشون رو ثابت کردن بردگی و بندگی خودشون رو در برابر اون خدای قهار در آسمان ها ثابت کردند.

حالا می بینید که در این وادی خیلی راحت است.

گام برداشتن حالا یک آزمونی است که اتفاق افتاده و مردمان به نوعی سربلند از این بردگی و بندگی و اسارت و فرمانبرداری دراومدن.

پس قاعدتا به دنبال راه و روشی هستند که در دل آن اطمینانی داشته باشند از اینکه مردمان در همان وادی حرکت خواهند کرد.

حالا شما مواجه می شوید با این خام کردن مردم در راستای راهی که به نوعی پیروزی برای آنها صددرصد رقم خورده است.

حالا این ها جماعتی هستند که می دانند مردمان این کشور به واسطه فرهنگی که دارند در آن نگاه اکثریتی فرمانبردار هستند.

حالا با استفاده از این موضوع مشخص سعی می کنند این فرمانبرداری را تداوم بدهند و حالا از این جماعت فرمانبردار فرمانبرداران برای خودشان بسازند.

حالا این می تواند مثال های مختلف در کشور های مختلف و فرهنگ های مختلف داشته باشد که در نهایت برگرفته از همان ریشه های مشخص الهی و خداوندی است که در همه جای جهان هم تقریبا شما شاهدش هستید.

اینکه میل به این اسارت در دل مردمان پرورانده شده، میل به این بردگی و فرمانبرداری و طاعت پذیری در دل آنها پرورانده شده و حالا جماعتی هستن که میتونن از این آب گل آلود در برابر صید بکنند و کشتار و ویرانگری رو هم پدیدار بکنن.

یکی از موضوعات مهم دیگه ای که در دل مفهوم به نوعی عوام‌گرایی وجود داره، عدم رویارویی با ریشه هاست.

یعنی شما در دل تمام اشخاصی که به نوعی پوپولیسم قلمداد می کنید می بینید که هیچ وقت به ریشه ها کاری ندارن.

یعنی اگر شما مشکلات رو یک درخت تنومندی در نظر بگیرید، حالا اگر این مشکلات مطرح میشه، جماعتی که خود رو را به نوعی پوپولیسم می دانند و ما به عنوان پوپولیسم می شناسیم.

هیچ وقت حاضر نیستند ریشه آن درخت را دریابند و برای از میان بردن آن ریشه تلاش کنند.

همواره در بین مبارزه با شاخ و برگ این درخت هستند چرا که این ریشه مستدام هست که باعث وجودیت آنها شده و باعث استمرار آنها شده.

یعنی مثلا در شرایط حاضر ایران اگر شما کسی را می‌بینید که حالا اگر چرخه تغییر کرده و نگاه ها تغییر کرده و نگاه ها منتقل شده نسبت به ساختار حکومت جمهوری اسلامی.

حالا اگر یکی از این عوام گرایان پا به میدان می گذارد در باب ریشه های جمهوری اسلامی حاضر نیست صحبت بکند.

مثلا در باب اسلامی که ریشه جمهوری اسلامی است، اسلامی که باعث شده جمهوری اسلامی پدیدار شود.

اسلامی که تمامی قوانین جمهوری اسلامی را پدیدار کرده، حاضر نیستند صحبت بکنند.

یا مثلا فارغ از نگاه به اسلام در باب ولی فقیهی که استوانه این استبداد دینی هست حاضر نیستند که صحبت بکنند یا اگر صحبت بکنند گذرا ازش رد خواهند شد.

پس ما مواجه هستیم با عوام گرایانی که حالا سعی می کنند در باب ریشه ها صحبت نکنند و اصولا مردمان را خام در همان سطوح نگه دارند.

اصولا صحبت از سطح موضوعات است.

این سطوح مشکلات است نه ریشه های مشکلات.

یعنی اگر شما مثلا مواجه می شوید با شرایط اسفناکی که در ایران وجود دارد، به واسطه یک بخش عمده اش به واسطه قوانینی است که در ایران حاکم است.

یعنی شما مواجه می شوید با قوانینی که بی عدالتی است، قوانینی که بر پایه های نابرابری نوشته شده.

یعنی شما وقتی مثلا به مسئله زنان در ایران نگاه می‌کنید خب شما شاهد این قوانین نابرابر هستید که نوشته شد.

حالا این قوانین از کجا سرچشمه گرفته؟

یعنی اگر ایران دارای مجلس شورای اسلامی است که یک ماه به عنوان مثال شورای نگهبان قرار است بر کار اینها نظارت کند، هر قوانینی که قرار است از دل این مجلس و مجلس مجلس شورای اسلامی دربیاید و قوانین و قوه مقننه این کشور را تشکیل بده.

حالا قرار است یک شورای نگهبان باشه که ببینه آیا مطابقت با اسلام داره یا نداره.

حالا اگر شما مواجه می‌شوید مثلا با حقوقی که پیرامون دیه و ارث وجود دارد، اینها برگرفته از نگاه اسلامی است.

اگر شما مواجه می‌شوید مثلا با شلاق زدن در جمهوری اسلامی.

این آیه قرآنی است.

اینکه کسی که شرب شرب خمر بکند شما باید شلاق بزنید.

اگر شما مواجه می شوید با وحشی گری و وحشی خویی تحت عنوان اعدام کردن و قصاص کردن انسان ها اینها آیات قرآنی است.

حالا اگر با عوام گرایانی روبه رو شوید که به نوعی خود را در پوزیشن مخالف جمهوری اسلامی تصویر می کنند، اینها حاضر نیستند در باب این ریشه ها صحبت بکنند.

اینها خود را به همان سطوح و همان ساقه ها و برگ ها اهداف خودشان را خلاصه میدانند.

مبارزه خودشان را در همان عناوین مختصری که می بینند خلاصه می کنند.

اگر در باب حقوق زنان صحبت می کنند، در باب ریشه هایش که ریشه های اسلامی است، ریشه جمهوری اسلامی که ریشه اسلام است صحبتی نخواهند کرد.

چرا که می دانند یک جماعت اکثریتی وجود دارد که تاب و توان مقابله با اسلام را ندارد.

حتی این اکثریت به نوعی فریاد می زند که شما می توانید جمهوری اسلامی را محکوم کنید اما به اسلام نباید کاری داشته باشید حتی در دل این عوام جا می افتد در اینکه اینها اسلام حقیقی را پیش نمی برند.

حالا اگر یکی بخواهد وارد این میدان بشود با آن نگاه عوام‌گرایانه.

حالا قرار است که همین صحبت ها را تکرار کند و حالا قرار است بگه بله اون اسلام حقیقی نیست که جمهوری اسلامی داره پیش می بره.

اصلا ریشه و مشکل جای دیگه از فساد هست.

فساد اشخاصی است که وارد این میدان شد و اصلا به این سیستم کار نداره.

یعنی شما وقتی در باب فساد صحبت میکنید در جمهوری اسلامی در باب رانت خواری صحبت می کنید، در باب اقتصاد بیمار صحبت می کنید؟

حالا صحبت از این نیست که این ساختار ساخته شده، اصولا فاسد پرور هست.

اصولا راه رو باز میذاره برای فساد.

صحبت در باب اشخاصی است که بله اینها انسان های فاسدی هستند.

در همه جای دنیا هم وجود دارند.

این یعنی همون تقلیل دادن موضوعات از ریشه ها به ستوه از ریشه ها، به شاخ و شاخ و برگ ها.

پس شما رو به رو می‌شوید با کسانی که وارد این وادی و عوام فریبی می شوند برای میل به قدرت و قدرت طلبی و در نهایت رسیدن به قدرت سیاسی که حالا سعی می کنند در باب ریشه ها صحبت نکنند و سطوح را در برابر داشته باشند که برمی گردد دقیقا به همان نکته مشخصی که در دل خود عوام‌گرایی وجود دارد.

به این مفهوم که شما وقتی رو به رو می‌شوید با جماعتی که اکثریتش مثلا نگاه اسلامی را هنوز دارد.

حالا شما نمی‌توانید که بیایید با ریشه های اسلامی بجنگید چرا که عوام حاضر نیستند با شما همراه و همسو شوند و این نقطه تمایزی است میان بیدادگران، میان آزادگان و کسانی که ما تحت عنوان عوام گرایان می‌شناسیم.

عوام گرایان قرار نیست که ریشه ها را تغییر بدهند.

همان صحبتی که در ابتدای بحث کردند اینکه شما نمی‌توانید از دل عوام گرایان در پی انقلاب و دگرگونی باشید چرا که این انقلاب و دگرگونی قرار است در بین توده ها اتفاق بیفتد.

اصولا توده ها ماحصل این توده ها بوده که یک حکومت را پدید آورده.

این حکومت ها که از آسمان نیامده اند این حکومت ها را که قدرت های خارجی با آن تئوری های توطئه ای که میشناسیم که میدان دار نکردند.

عوام مردم بودند که این حکومت را به قدرت رساندند.

پس قاعدتا همین عوام هستند که امروز هم ریشه های فکری در همان نگاه های مثلا اسلامی دارند.

حالا این عوام گرایان حاضر نیستند که خود را دست به گریبان با ریشه اصلی که این مشکلات را بوجود آورده اند، فارغ از اینها شما مواجه می شوید با این عوام گرایانی که وعده قدرت به اقشار مختلف توده ها به خصوص می دهند برای اینکه همراه شان باشند.

حالا در قسمت های آتی که پیرامون این مفهوم پوپولیسم داریم و سعی می کنیم مثال های مختلفی را در طول تاریخ بزنیم، بیشتر سعی می کنیم در باب این موضوعات صحبت کنیم و مثال های بیشتری بزنیم تا موضوع قابل فهم تر شد.

اما در همین شکل کلی شما روبه رو می شوید.

جماعتی که دارن از این احساسات مردم سوءاستفاده می کنن.

حالا یکی از عواملی که در دست دارند این هست که اونها رو وعده قدرتی به اونها بدهند یا اصلا جایگاه اونها رو ستایش کنند جایگاه مردم رو.

یعنی مثلا شما مواجه میشید با جماعتی که اومده وارد میدان و سپهر سیاسی ایران شده برای تغییرات شما نمونه های بارزی از این عوامگرایی رو در وجودش می بینید.

چرا که مثلا وقتی می خواد صحبت بکنه مدام در باب مردم شریف ایران صحبت میکنه.

مردم غیور ایران صحبت میکنن.

یعنی شما دارید می بینید او داره باج ابتدایی رو به این مردمان میده که با او همراه و همسو باشند.

چرا که اگر بخواد ساده هم به موضوعات نگاه بکنه ماحصل همین مردم هستند که حکومتی همتای جمهوری اسلامی پدید آمده ماحصل رفتارهای همین مردم هست.

مثلا وقتی شما به سال شصت و هفت نگاه می‌کنید، آیا ما با مردمان آزاده ای رو به رو بودیم که در برابر اتفاقات 88 صف آرایی بکنند، سینه سپر بکنند که چرا دارید این آدم ها رو می‌کشید؟

یا خیلی ساده با موضوعاتی که مثلا تحت عنوان همون حمله مجاهدین بود همه چیز توجیه می‌شد که حالا شما دارید کسی رو می‌کشید که توی اون گروه عضو بوده اما فعالیت مستقیمی در این داستان نداشته.

شما روبه رو هستید با کسانی که چپی بودن و کمونیست بودن هم اصلا قرابتی با مثلا گروه مجاهدین نداشت.

اما همه اینها قرار بوده زیر تیغ بزنه یا اصلا فارغ از اینها و فراتر از اینها.

مبحث اعدام، مبحث کشتن، مبحث دار زدن.

آیا اصلا اینها موضوعیتی داشته برای مردم؟

حالا وقتی ما وارد میدان میشیم که داریم پیرامون این مبحث صحبت می‌کنیم که کشتار دیگران و اعدام کردن قتل نفس است و همتای هم آن قتل و کشتار هست.

آیا اصلا ما رگه ها و رده هایی در دل مردم از این نوع نگاه داشته ایم که حالا می خواهیم خودمان را هم داستان بدانیم و نقدی به این بدنه اجتماعی نداشته باشیم و این توده ها نداشته باشیم که چه رفتارهایی کرده اند.

اما در دل پوپولیسم شما شاهد این هستید که اینها سعی می‌کنند جایگاه آنها را ستایش کنند.

سعی می‌کنند وعده هایی بدهند، سعی می‌کنند از باورهای آنها سوءاستفاده کنند.

سعی می‌کنند این مردمان را خام بکنند.

سعی می‌کنند با عدم رویارویی با ریشه ها حالا مردم را در همان سطح مسخ کنند.

و همه و همه اینها برای قدرت طلبی است.

حالا چه می‌تواند این قدرت در راستای رسیدن به قدرت سیاسی باشد یا اصلا رسیدن به یک جایگاه اجتماعی باشد؟

یک جایگاه محبوب برای خویشتن؟

خب قاعدتا در باب مساله پوپولیسم بیشتر از اینها صحبت خواهیم کرد در قسمت های آتی در این قسمت ابتدایی هم به نوعی سعی شد که مقدمه ای دربارش داشته باشیم و بیشتر هم در باب قدرت طلبی صحبت کنیم.

 

قسمت دوم : پیامبران

 

خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخصی که ما قرار هست در باب عوام گرایی صحبت بکنیم، قرار هست در باب یکی از این مصادیق بارزی که در تاریخ تحت عنوان عوام گرایی و پوپولیسم می‌شناختیم یعنی پیامبران صحبت بکنیم.

پیامبرانی که یکی از نشانه های عمده این پوپولیسم و عوام گرایی بودند.

خب گفتیم که در این ویژه برنامه مشخص، فارغ از قسمت اول که به نوعی یک پیش مقدمه و پیشگفتاری بود که حالا ما یک تعریف کلی نسبت به عوام عوام‌گرایی و پوپولیسم داشته باشیم.

در قسمت های آتی سعی می‌کنیم در باب مصادیق آن هم صحبت کنیم و نمونه هایی را مطرح کنیم تا در نهایت در این ویژه برنامه به صورت کلی با مبحث عوام‌گرایی بیشتر و بیشتر هم آشنا شویم.

موضوع مهمی که زندگی اجتماعی ما را تحت تاثیر قرار داده.

همه ما در هر سطوحی که زندگی می‌کنیم با عوامل مختلفی روبه‌رو می‌شویم که از این عوام‌گرایی ها استفاده می‌کنند.

یعنی شما مواجه می‌شوید با سپهر سیاسی که در دلش قدرتمندان سیاسی و کسانی که میل به قدرت دارند، مدام دارند از این عوام‌گرایی و پوپولیسم استفاده می‌کنند تا قدرت را در اختیار بگیرند.

حالا چه این کشور ایران و شرایط ایران باشد، چه همه جاهای دنیا و تقریبا در همه جای جهان هم این عوام‌گرایی ها وجود دارد.

فارغ از این، شما مواجه می‌شوید با عوام‌گرایی هایی که در زندگی ما باز هم جاری و ساری است مواجه میشیم با اشخاصی که دارن از این عوام‌گرایی ها استفاده می‌کنن.

کنند برای اینکه کارهای خودشان را توجیه کنند، برای اینکه به آن شأن و شخصیت اجتماعی برسند و محبوبیتی برای خودشان کسب کنند هم از این پوپولیسم استفاده می کنند و موضوع ریشه داری است که به نوعی زندگی ما را تحت تاثیر خودش قرار داده.

پس بهتر است که بیشتر درباره اش صحبت کنیم و موضوع مهمی در زندگی مان باشد و با شناخت درستی که ازش داریم سعی کنیم در برابر ایجاد شدنش و در نهایت از میدان به در کردنش تلاش کنیم.

یکی از آن عواملی است که ما را دور کرده است.

رفتار درستی که می توانیم در راستای تغییر و دگرگونی ها داشته باشیم.

وقتی ما در باب پوپولیسم و عوام گرایی صحبت می کنیم به نوعی تقدیس مردمان و توده مردم را به همراه دارد.

تقدیسی که باعث می شود این مردمان بیشتر و بیشتر درون اشتباهات خودشان غرق باشند.

شما وقتی در باب اشتباهات صحبت می کنید، نقطه ابتدایی این است که این اشتباهات را بپذیرید.

قبول کنید بشناسید همتای چیزی که مثلا در پزشکی وجود داره.

شما در اون نقطه ابتدایی برای رسیدن به درمان نیازمند این هستید که درد خودتان را بشناسید، این بیماری را بشناسید و به نوعی.

تشخیص مهم ترین بخش درمان هر بیماری است.

در راستای مشکلات هم به همین شکل است.

یعنی این نقطه ابتدا این است که شما مشکل مشخص را بشناسید.

اما وقتی میدان در اختیار این عوام گرایان است، قاعدتا انسان ها و توده مردم مدام در حال تقدیس شدن هستند، مقدس می شوند این توده مردم و حالا فرهنگ غالبی که پر از ایرادات است پر از مشکلات است و شاید بزرگترین مشکلاتی که شرایط حاضر جهان را به این سمت و سو کشانده.

همین توده مردم به عنوان مثال بوده اند و فرهنگی که بهشون غالب شده.

حالا اینکه شما جایی برای نقد و اشاره به آنها نداریم.

خب قاعدتا این توده مردم به واسطه تعالیمی است که توسط همین عوام فریبان شکل گرفته به این جا و راه رسیده اند.

اما حالا شما مواجه می‌شوید با عوام فریبان که قاعدتا عصاره دست خودشان را ستایش هم می کنند، تقدیس هم می کنند.

حالا جا برای هیچ نقدی هم باقی نخواهند گذاشت و قاعدتا هم مردمانی که دارند ستایش می شوند به سمت و سوی کسی میرن که داره ستایش می کنه نه به سمت و سوی کسی که داره بهشون نقد می کنه و مشکلاتشون رو بهشون نشون میده.

پس ما با موضوعی رو به رو هستیم در راستای این عوام گرایی که زندگی جمعی ما رو به اختلال کشونده.

اصلا یکی از اون سدهای بزرگ در برابر تغییر و دگرگونی و انقلاب هست.

در شکل اجتماعی خودش، در شکل سیاسی خودش و شما شاهد افرادی هستید که با استفاده از این عوام گرایی عوام‌گرایی مردمان و توده مردم رو بیشتر در نادانی و جهالت و بدبختی و مشکلات خود غرق می‌کند.

حالا ما باید در این قسمت مشخص در باب یکی از این اشکال پوپولیسم که به شدت هم در جهان جاری و ساری بوده یعنی پیامبران صحبت کنیم.

پیامبرانی که به نوعی نمونه های بارزی از این عوام‌گرایی در طول تاریخ بوده اند.

یکی از نشانه های مهمی که میشه بهشون استناد کرد ما وقتی مواجه میشیم با پیامبران، حالا هر پیامبری به عنوان مثال عیسی یا محمد، حالا چرا که ما بیشتر با اسلام به نوعی رویارویی داریم.

بیشتر مثال هامون هم پیرامون محمد و اسلام هست چرا که اسلام هست که این کشور رو به این فلاکت رسونده.

نه تنها کشور ایران که خیلی از کشور های جهان حتی امروز دارای این لکه ننگ رو صادر میکنه به کشور های دیگه.

یعنی شما مواجه میشید با کشورهایی که به واسطه سالیان دراز فعالیت های مدنی و تلاش هایی که کرده اند و روشنگری هایی که به وجود آوردن.

امروز دست به گریبان با همین نگاه های اسلامی هستند.

پس قاعدتا مثالهای ما بیشتر باید بر گردد به همان ریشه اسلامی و وقتی در باب پیامبران صحبت می کنیم.

محمدی که زندگی ما را تحت تاثیر قرار داده اما میشود این مثال را به تمام پیامبران هم نسبت داد.

وقتی شما مواجه می شوید با پیامبران و نوع زیستی که داشتند حالا با این عوامگرایی ها روبرو میشوید.

یکی از عناوین مهمی که ما دربارش صحبت کردیم در قسمت گذشته در باب این عوام گرایان و پوپولیست ها این موضوع مشخص بود که آنها هیچوقت حاضر نیستند در باب ریشه ها صحبت بکنند.

همواره ریشه ها را فراموش میکنند، مردمان را به ستوه می آورند یعنی به سطوح اصلی، به سطوح قابل رویتی که در برابرشان هست یعنی. مثال زدیم.

گفتیم اگر قرار است کسی از این عوام گرایان وارد میدان شد و به نوعی بیرق مخالفت با جمهوری اسلامی را به دست بگیرند.

حاضر نیست در باب ریشه های اصلی جمهوری اسلامی صحبت کند.

ریشه اسلامی خود اسلام که بزرگترین عامل این فلاکتی است که در ایران و جمهوری اسلامی وجود دارد.

یعنی جمهوری اسلامی فرزند خلف از این اسلام است.

حالا اینکه تا چه اندازه به اسلام حقیقی و راستین نزدیک است و چه موضوعاتی رو داره پشت گوش میندازه.

موضوع مهم نیست اما فرزند خلف از همین اسلام هستی.

فرزند خلف که شاید دارای اشکالاتی هم باشد.

در باب مضامین اسلامی داریم صحبت می کنیم.

یعنی مثلا در دل اسلام شاید یکسری اشتباهاتی هم کرده باشه از اسلام واقعی مقداری دور شده باشد اما فرزند خلف همین اسلام هست دیگه.

یعنی اگر قوانینی را وضع می کنه به واسطه همین نگاه اسلامی دیگه یعنی قرآن رو داره تعبیر و تفسیر میکنه تا در نهایت به قوانین برسه.

اگر شما مثلا مواجه شوید با قوانین اساسی جمهوری اسلامی.

می‌بینید که مدام داره تکرار میشه که باید بر پایه مبانی اسلامی قوانین رو به پیش ببریم.

اگر آزادی رو برای انسان ها حتی به حق میشماره، باز هم به واسطه نگاه اسلامی است و باید با نگاه اسلامی نزدیکی و همسویی داشته باشه.

هر گونه منافاتی با نگاه اسلامی.

اون آزادی رو هم نقض میکنه.

حالا وقتی شما مواجه میشید با این جماعت پوپولیست که وارد میدان میشن برای انتقاد و اعتراض به جمهوری اسلامی، میبینید که به سادگی عناوین اسلامی رو از خاطر میبرن چرا که عوام مردم هنوز هم در دلشون یک میل و مهر و رغبتی نسبت به اسلام وجود داره.

حالا به همین واسطه خیلی ساده حاضر هستند که از این نگاه بگذرند.

اگر صحبت در باب این.

شرایط اسفناک جمهوری اسلامی و ایران دارند.

می بینید که ریشه ها به کنار گذاشته می شود.

باز همه چیز در همین سطوح و سطوح قابل رویت خلاصه می شود.

قرار نیست که به نوعی با ریشه ها تقابل بکنند، مبارزه بکنند.

حالا وقتی شما مواجه می شوید با پیامبران هم شرایط به همین شکل است.

یعنی وقتی شما مواجه می شوید با محمد و دوران حیات او می بینید که چگونه او از موضوعات اصلی و ریشه ها دوری داشت.

یعنی اگر در آن موقع و در آن شرایط چیزی تحت عنوان ظلم به زنان مثلا وجود داشته، خب او از کنارش به راحتی گذشته.

اگر یک نمونه رو تحت عنوان مثلا زنده به گور کردن کودکان دختر مطرح شده، این یکی از آن عناوینی است که در آن جا پر از ظلمت وجود داشته.

اما نگاه مهم این نگاه تحقیرآمیز نسبت به زنان بوده.

حالا هر چند که در باب همین مسئله مشخص و در باب زنده به گور کردن کودکان دختر خیلی جای صحبت هست دیگه.

یعنی موضوع ثابت شده ای نیست که کسی بتونه به آن استناد کنه.

شما وقتی مواجه میشید اصلا مبحث براتون گاها خنده دار هم میشه.

چگونه پس این اعراب داشتند نسلشان را ادامه میدادند.

اگر قرار بوده که تمام دختران کودک رو از میان ببرند یعنی از نظر عقلانی و منطقی میبینید که این موضوع ها دچار اشکال است.

اما ما با فرض اینکه صحبت های آنها درست است ما مواجه بودیم با مردمان عربی که اینقدر جاهل بودند که تمام کودکان دختر خود را زنده به گور میکردند و حالا یک الهه ای از آسمان به زمین اومد و محمد اومد و تا این نابسامانی ها را از میان ببرد.

موضوع ریشه است یا هست؟

این اتفاق به واسطه چی به وجود می اومد؟

به واسطه پست شمردن زنان؟

آیا حالا اسلام اومده تا زنان رو برابر با مردان بداند؟

چگونه ممکن است که حالا کتاب آسمانی در راستای این موضوع مشخص دارد؟

مطرح می‌شود که.

زنان حقوقی نیمه مردان می‌برند.

زنان جنس دوم به حساب می آیند.

زنان در زمینه ارث و شهادت نیمه مردان هستند.

حالا چگونه ممکن است که شما ریشه اصلی که در برابرتان وجود دارد و آن نابرابری و بی انصافی در حقوق زنان بوده و به همین سادگی از کنارش بگذرید و خودتان را در سطوح.

موضوعات خودتان را در سطح. خلاصه کنید.

چگونه ممکن است که مرد را صاحب داشتن.

مثلا حق این که چهار همسر داشته باشه قرار بدید و اینگونه خیانت را مبدل به قوانین خودتان بکنید.

یعنی این همان نقطه ای است که ما می‌شناسیم.

حتی وقتی با این جماعت مسلمان هم صحبت می‌کنید بلافاصله در باب این صحبت می‌کنند که شرایط آن جوری بوده که نمی‌توانسته نمیتونسته همه این کارها رو بکنه.

ما داریم در باب نواندیشان دینی صحبت می‌کنیم در این موضوع خاص البته یعنی آن جماعتی که باورمند به اسلام هستند و باید اینگونه نگاه بکنند که اسلام یک دین کاملی است و آمده صحبت کرده برای تمام عمر بشریت.

یعنی اگر صحبت از نابرابری در حقوق زنان گفت و گفته تا آخرین روزی که جهان وجود دارد باید شما اینگونه رفتار کنید، پس قاعدتا باید این نگاه درست را تزریق به مردم کرد.

آن نگاه آلوده عوام را باید تغییر می داد اما شاهد این هستیم که نه تنها به ریشه ها کاری نداشته، برخی از سطوح رو سعی کرده تغییراتی در بینش بوجود بیاورد.

همان نقطه ای که ما در دل پوپولیسم بهش اشاره کردیم.

حالا اگر پوپولیست هایی وجود دارن که در باب جمهوری اسلامی صحبت می کنند، در باب اسلام صحبت نمی کنند.

حالا اگر محمدی وجود داشته که در باب مثلا زنده به گور کردن کودکان دختر صحبت کرده، در باب حقوق مساوی زنان صحبت نکرده چرا که خودش خیلی بدتر و زشت تر و قانون‌مند آمده.

این کراهت و ناعدالتی را تبدیل به قانون کرده، آن هم قانون ازلی و ابدی برای تمام جهان.

اما آن جماعتی که تحت عنوان نواندیش دینی هستند.

حالا می‌گویند که نه، شرایط به گونه ای بوده که اینها باید کم کم این موضوعات رو تغییر می‌دادند ولی باز هم همان مبحث پوپولیسم.

حالا کسی که یک آرمان و هدف بزرگی دارد، آیا به واسطه این که فشار اجتماعی وجود داره سعی میکنه از این باورها خودش دست بشوره؟

یعنی مثلا منی که باورمند به برابری میان جان ها هستم و آزادی رو تعریف آزار نرساندن به همه جانداران می‌دانم، حالا به واسطه این که مردم ایران مثلا حیوان را پست می شمارند من میام میگم خب درسته شما راست میگید حالا یه مقداری از حیوانات رو مثلا بهشون ارزش بدید یا تا پای جان وارد این میدان میشم که تمامی جان ها برابر هستن آزار نرساندن به جان هاست که باعث به وجود آمدن و استخدام مثلا آزادی خواهد شد.

اگر قرار باشد که از این آرمان ها، از این اهداف شما کناره بگیرید، مفهوم همان عوام فریبی و پوپولیسم رو دارید مطرح می‌کنید.

پس شما مواجه می‌شوید با پیامبرانی که اینگونه ریشه ها را از یاد بردن در زمینه مثلا برده‌داری.

باز هم اوضاع به همین شکل است.

حالا ریشه فاسدی تحت عنوان برده داری که انسان ها همنوع خودشان را به این سادگی به اسارت می برند، هیچ حقی برای آن ها قائل نیستند.

نه تنها نگاه آلوده اسلامی و آن پیامبر مشخص نیامده تا در برابر این ریشه ها ایستادگی کند که خودش هم مبلغ این نگاه آلوده و فاسد بوده.

پس شما مواجه می شوید با عوامگرایی که دارد به شما فریاد می زند چرا که توده ها این خواسته ها را دارند هر چند که خواسته توده ها. زشت است.

در اوج نابرابری هست.

از میان برنده آزادی است.

اما شما به واسطه این که باید به این قشر باج بدید، همراه و همسوی با آنها می‌شوید.

همان اتفاقی که در.

عوام‌گرایی در سراسر جهان در طول تاریخ افتاده و در نگاه پیامبران هم به کرات افتاده.

شما مواجه میشوید با پیامبری که خود را زیر دامان خدا قایم میکنه.

حالا مدام داره در باب یک خدا صحبت میکنه.

شما به همه پیامبران نگاه کنید اصولا صحبت اونها صحبت انقلابی در اجتماع خودشون نبوده، صحبتی بوده در راستای پیشبرد اهداف عوام.

به چه معنا؟

یعنی اینکه شما وقتی مواجه میشید با تمامی این کشور ها و ساختارهایی که وجود داشته و یک پیامبر به میان آمده در اون دوران مردمانی نبودند که به عنوان مثال آتئیست و بیخدا باشند.

همه به خدا باور داشتند.

در اشکال مختلف جماعتی بودند که خدا را در شکل ستارگان می‌دیدند و ستارگان را می‌پرستیدند.

آتش نمی‌دانم خورشید و ماه و هر چیزی حیوانات یا چندخدایی داشتند یا بت داشتند اما مفهوم خدا در بین اونها وجود داشته.

حالا شما مواجه میشید با پیامبرانی که دوباره دارن همون مفهومی که عوام بهش باورمند هستند رو به میان میاره و در برابر اونها صف آرایی نمیکنه.

حالا داره همون نگاه مشخص رو با اونها مطرح میکنه به گونه تازه ای.

و این همون نقطه ای است که باز هم ما تحت عنوان عوام فریبی می شناسیم.

حالا تمام این دغدغه مندی این پیامبران و علم کردن مفهومی به اسم خدا در نهایت قرار است به کجا ختم شود؟

پیامبر خدا جانشین خدا و اون جایگاه قدسی در آسمان ها در نهایت به یک جایگاه زمینی بدل بشه.

تمامی این تعاریفی که برای خدا در آسمان ها تعریف می شود، در نهایت بر می گردد به همان پیامبر بر زمین.

یعنی شما مواجه می شوید با عیسی که بعد از مرگ مبدل به خدا می شود.

و همین امروز هم جماعتی هستند که عیسی را خدای بر زمین و ظهور خدا بر زمین می دانستند و جایگاهی که محمد در طول حیات داشته هم همتا و هم پیاله با خدا بوده.

آیا چه کسی توانسته در طول تاریخ و در طول حیات خودش به آن جایگاه قدسی برسد؟

امروز جایگاهی که برای محمد می شمارند آیا فارغ از آن جایگاهی است که برای خدا وجود دارد؟

او به عرش اعلی رسیده و به همان جایگاهی که مدام در پی گفتنش برای خدا بود.

پس شما مواجه می شوید با این سوءاستفاده از مردم، با خام کردن مردم تا در نهایت به آن نقطه مشخص یعنی همان قدرت طلبی برسند.

ما در قسمت گذشته در باب این عوام گرایی صحبت کردیم که تنها هدف رسیدن به قدرت است.

حالا این قدرت هر شکلی میتونه داشته باشه.

وقتی شما با زندگی محمد روبه رو می‌شوید که حالا می‌بینید در نهایت هم میخواد به همون قدرت سیاسی برسه که میرسه.

یعنی اگر در مدینه قدرت را در اختیار میگیره و در نهایت با حمله به مکه قدرت را در اختیار میگیره، در نهایت به قدرت سیاسی هم میرسه.

یعنی تمامی این عوامل عوام گرایی رو استفاده میکنه تا در نهایت به همون نقطه مشخص یعنی قدرت سیاسی برسه.

فارغ از اون ما گفتیم در دل این عوامگرایی ما همه چیز رو یعنی تمامی دلایل به وجود اومدن این پوپولیسم رو میدونیم اما گاها میتونه این قدرت شأن اجتماعی باشه.

حالا مواجه میشیم با پیامبرانی که در نهایت در پی این هستند که از خودشون یک تصویر روشن و زیبایی رو هم تصویر بکنند.

حالا میبینید که چگونه اینها با ریشه ها کاری ندارن، چگونه همه چیز رو در سطح خلاصه میکنن و چگونه سعی میکنن هم سو با مردم بشن.

شما مواجه می شوید با پیامبرانی که سعی می کنند از احساسات مردمی استفاده کنند.

یعنی شما وقتی مواجه می شوید با محمد و حیاتی که در آن دوران داشته، حالا مواجه می شوید با یک جامعه ای که چندین خدا را مورد ستایش قرار می داد.

حالا حتی قرار بر این است که همان کعبه که مقدس برای مردم بوده و احساسات مردم برگرفته از آن بوده، دوباره تبدیل به آن مکان قدسی برای مردمان بشود.

با این تفاوت که به جای سیصد مثلا بتی که در آنجا وجود داشته و سیصد خدائی که تحت عنوان بت ها پرستیده می شده، یک خدا که از میان همان خدایان هم بوده مبدل به خدای اصلی شود.

یعنی باز هم استفاده از احساسات مردم، سوءاستفاده از احساسات مردم، نگاه دور از ریشه ها و همه چیز را در سطحی تقلیل دادن.

شما مواجه با این عوامگرایی میشوید که در نهایت قرار است که قدرت را در اختیار این جماعت قرار بده همان‌گونه که قدرت را در اختیار محمد در طول حیاتش در راستای سیاسی قرار داد، همان گونه که در طول حیات آن قدر و منزلت و شأن اجتماعی را به او هدیه داد و بعد از مرگش هم این جایگاه را برایش حفظ کرد.

یعنی شما مواجه می‌شوید با علم کردن خدایی در آسمان‌ها که در نهایت آن علم ساخته در اختیار همین پیامبر و پیامبران قرار بگیرد.

اصولا این حجم از سینه زدن زیر این علم در نهایت برای او نذری است که به خود او برسد.

خب شما مواجه می‌شوید با این تصاویر مشخص از پیامبران و زیستشان.

در راستای عوام‌گرایی شما مواجه می‌شوید که میدانی را در اختیار خود می‌گیرند تا بتوانند در نهایت به آن قدرتی که می خواهند برسند.

تمامی عواملی که دارند مطرح می کنند در نهایت برای رسیدن به جایگاه قدسی برای خویشتن است.

برای رسیدن به قدرت است.

قرار نیست جریان اصلی تغییر کند.

قرار است از آن احساسات نهفته در میان مردم استفاده شود و سوء استفاده شود.

میلی که در دل مردم نسبت به خدا و قدرت باریتعالی وجود داشته.

حالا تمامی پیامبران از همین میل مردم سوءاستفاده کرده اند.

ما گفتیم در مبحثی که پیرامون خدا در ویژه برنامه های همین پادکست به نام جان داشتیم در باب خدا صحبت کردیم.

گفتیم که انسان ها به واسطه ترس هایشان، نیازهایشان و ناتوانی هایشان دست به ساختن این خدا زدند.

این در بین تمام مردم در جای جای جهان هم به اشکال مختلف وجود داشته.

شما شاهد مردمانی هستید که در همه جای دنیا حالا به اشکال گوناگون این خدا را می پرستیدند.

یک جا ما مواجه می شویم با الله یک جا مواجه میشویم با مثلا بت هایی که تحت عنوان همون خدا پرستش میشده.

قاعدتا کسی در جهان نبوده که فکر کند این پاره مثلا این تکه چوبی رو که من بهش شکل دادم و صیقل دادم در نهایت همون خدای در آسمان هاست.

کسی که به همچین چیزی هیچوقت نمیتونه باور داشته باشه.

یعنی خودش نمیتونه باور داشته باشه که من خودم خدا رو به وجود آورده ام.

قاعدتا این تمثیلی از اون خدای در آسمان ها هست.

همون شکلی که امروز کعبه هم تمثیلی از اون خدای در آسمان ها هست.

دیگه تفاوتی با هم نداره که کسی فکر میکنه آیا خدا در دل اون خونه در اون نقطه مشخص از زمین در مکه مثلا نشسته الان داره به حرف ها گوش میده؟

خب یک تمثیلی از اون در همه جای دنیا هم به همین شکل بوده.

پس این اون نقطه ای بوده که در بین مردم جاری و ساری بوده و از همون ابتدا هم وجود داشت که انسان های نیازمند و ناتوان و نادانی که به واسطه این احساسات ضعیفی که در خود داشتند نیازمند این بودند که خود را به دامان یک خدای قدرتمند، دانا و همه چیز دان قرار دهند تا برای همه پرسش هایشان پاسخ داشته باشند تا در برابر تمام ترس هایشان یک سکویی داشته باشند، یک سپری داشته باشند تا از آنها دفاع کند تا در برابر تمام ناتوانی های آنها توانمند باشد تا به این دنیا و زندگی آنها معنایی ببخشد.

حالا تمام پیامبران هم از همین نقطه مشخصی که در دل مردم وجود داشته سوءاستفاده کرده اند.

یعنی شما مواجه می شوید با همان مفهوم عوام گرایی.

حالا این جایگاه قدسی ساخته شده را در نهایت به خود نسبت دادند.

برای خود این تلاش ها در نهایت آنها را به جایگاه والایی در بین مردم رسانده.

حالا آنها کسی بودند که با این خدای قدرتمند در ارتباط بودند، با او صحبت می کردند.

حالا در نهایت این قدرت طلبی آنها را به جایگاهی رسانده که بتوانند قدرت سیاسی را به دست بگیرند.

یعنی خود محمد در نهایت قدرت سیاسی را از آن خود کرد.

خارج از تمام این ها ما یکی از ارکان مهمی که پیرامون پوپولیسم می شناسیم مبحثی است که در قسمت قبل هم درباره اش صحبت کردیم.

اینکه اصولا این عوام گرایان سعی می کنند که به بخشی یا اقشار یا توده های مردم وعده قدرت بدهند یا جایگاه آنها را ستایش کنند.

این هم یکی از اصول مهمی است که در دل پیامبران وجود دارد.

یعنی شما وقتی مواجه می شوید با پیامبران، می بینید که یکی از مباحث عمده ای که همه این ها مطرح می کنند، جایگاه ویژه عطا کردن به انسان است.

انسان مبدل به اشرف مخلوقات می شود.

انسان مبدل به جان با ارزشی می شود که همه دنیا برای اوست.

حالا قرار است توده ها همراه شما باشند.

حالا قرار است آنها را ستایش کنید.

جایگاه قدسی به آنها عطا کنید.

همان اتفاقی که در تمام نگاه های عوام فریبانه هم اتفاق می افتد.

یعنی شما اگر در جوامع امروزی رو به رو بشید باهاش حالا کسی که تحت عنوان اون شخصیت پوپولیسم میشناسیم که مثلا میخواد قدرت سیاسی را در اختیار بگیره، مدام در باب مردم شریف و غیور ایران صحبت می کنه.

مردمانی نجیب در طول تاریخ و تمامی عناوین قدسی رو به این مردمان نسبت میده تا در نهایت اونها همداستان بشن.

حالا ما مواجه میشیم با داستانی که در دل این پیامبران وجود داره که انسان ها رو مبدل به اشرف مخلوقات میکنه.

حالا انسان ها اشرف مخلوقات هستند.

از دیگران باارزش تر هستند.

از دیگر جان ها با ارزش تر است.

کار به اینجا هم خاتمه پیدا نمی کنه.

حالا شما مواجه هستید دوباره با همین تصاویری که داره در برابرتان نقش می بندد.

یعنی شما مواجه می شوید با یهودیانی که به عنوان مثال توسط موسی و دیگر پیامبران بی‌شماری که یهودیت دارد و تمام پیامبرانی که این مسلمانان قبول دارند، پیامبران همین یهودیان هستند.

یک پرانتز باز کردم که باز هم این تناقضات بی حد و حصر میان باورمندان به خدا رو مطرح کنیم که باز هم در سر و کله خود می‌زنند.

اما شما شاهد این هستید که حالا قوم بنی اسراییل مبدل به قوم برگزیده خدا می‌شود.

حالا قرار است که نه تنها انسانی که اشرف مخلوقات است بلکه یک قوم برگزیده ای هم خدا داشته باشد.

حالا قرار است جایگاه قدسی این انسان در چندین مرتبه ستایش بشه و این اون نقطه عطف دوباره عوام‌گرایی هست.

فقط هم مختص به یک نگاهی تحت عنوان یهودیت نیست.

شما به اسلام هم رجوع کنید.

مبحث دوباره ای که در راستای ستایش مردمان مطرح میشه مومن و منکر هست دیگه حالا شما مواجه هستید باز هم با یک قوم برگزیده ای که تحت عنوان مومنان خدا مسلمانان مطرح میشه حالا طبقات مختلفی ساخته میشه دیگه اشرف مخلوقات انسان مرد در اون جایگاه قدسی و والا خلیفه خداوند بر زمین هست انسان.

حالا مواجه میشید با مومنان.

کسانی که ایمان به خدا دارن، اهل کتابی که همه میشناسیم.

مسلمانان که دیگه جایگاه سوگلی خدا رو دارن که در اون جایگاه رفیع قرار میگیرن.

حالا شما میبینید که چگونه در این نگاه عوام‌گرایانه سعی میشه جایگاه انسان ها و توده مردم که قرار هست همراهی بکنند ستایش بشه.

فرای این ما گفتیم وعده قدرت به این اشخاص داده میشه.

همون وعده ای که ما تحت عنوان.

آخرالزمان میشناسیم بهشت میشناسیم.

شرایطی که قرار هست خدا به اونها آنها همه چیز رو عطا کنه یا فارغ از اون.

قرار هست قدرت رو در این دنیا در اختیار اون ها بذاره تحت عنوان کسانی که ظهور خواهند کرد، مسیح موعود، امام زمان و تمام این عناوین.

یعنی همون اصول ابتدایی که در عوامگرایی شناخته میشه به صورت کلاسیک داره در بین پیامبران هم اتفاق می افته و یکی از اون نشانه های مبرهن از عوام گرایی در طول تاریخ همین زندگی پیامبران و نوع نگاه اونها بوده.

از تمامی عوامل استفاده کردن، ریشه ها رو فراموش کردن، مردمان رو به سطح نگاهشون رو تقلیل دادن.

اصلا موضوعی نبوده که در باب ریشه ها صحبت بشه، جنگ دیده بشه، از احساسات مردم سوءاستفاده کردن، از باورهای عمومی در بین مردم سوءاستفاده کردند.

همون باور به یک قدرت ماورایی در آسمان ها که ما تحت عنوان خدا می شناسیم.

قدرتی که به واسطه ترس های مردم، نادانی های مردم و ناتوانی ها وجود داشته.

تمامی ملل مختلفی که در دلشان پیامبرانی ظهور کرده اند.

انسان های آتئیست بی‌خدا که نبودند همشون به خدا باور داشتند در اشکال مختلف.

حالا یکی یک تمثیلی از خدا رو تحت عنوان بت می پرستیده، یکی ستاره ای رو در آسمان می پرستید اما همه و همه باورمند به قدرت لایزال در آسمانها داشتن یک قدرتی که ماورای دیگران قدرت در اختیار داره، دانایی داره، توانایی داره و این احساس کمبودها رو در اون خلاصه می کردند.

حالا پیامبرانی بودند که از همین احساسات مردم سوءاستفاده کردند، ریشه ها رو فراموش کردند، در نهایت خود رو برای رسیدن به اون جایگاه قدسی تصور کردند.

جانشین برای خدا، پیامبر خدا.

شما مواجه میشید که در نهایت اون جایگاه قدسی ساخته شده توسط باور انسان ها و باور عمومی که توسط این ها سوءاستفاده می شده در نهایت تبدیل شده به جایگاه پیامبر چه در زیست و چه بعد از زیستن خودش.

ما در باب قدرت طلبی در دل این نگاه های پوپولیستی صحبت کردیم.

قدرت طلبی که باعث اصلی بوجود آمدن این نگاه های عوام گرایانه است.

حالا شما شاهد این قدرت طلبی هستید که نه تنها برخی از این پیامبران به قدرت سیاسی رسیده اند که جایگاه اجتماعی را از آن خود کرده اما قدرت طلبی می‌تواند گاها آنها را به جایگاه رفیع و شأن و شخصیت برساند.

ما مواجه هستیم با پیامبرانی که میدانی را برای خود فراهم کرده اند و با این عوامل مختلف عوام گرایی استفاده کرده اند تا در نهایت به قدرت برسند و میدان در اختیار آنها باشد.

شما مواجه می شوید با این ستایش مردمان و توده مردم برای رسیدن به قدرت.

مبحث اشرف مخلوقات مومنان قوم برگزیده ای همچون قوم بنی اسراییل.

و الی آخر.

و در نهایت هم وعده قدرتی که به آنها داده می شود تحت عنوان ظهور امام زمان و مسیح و یا رسیدن به بهشت و جهنم.

خب ما شاهد یک نمونه مشخص از این عوام گرایی در دل زندگی پیامبران بودیم و یکی از آن نمونه هاست برای شناخت درست عوام گرایی همین سرگذشت پیامبران رو دوره کردن.

قاعدتا در قسمت های آتی سعی میکنیم در باب عوامل دیگری هم صحبت کنیم و در نهایت در این ویژه برنامه که تعریف مشخصی نسبت به این عوامگرایی داشته باشیم چرا که ما برای رسیدن به تغییرات نیازمند هستیم که این عوام گرایی را از میدان به در بکنیم چرا که توده ها دچار اشکالات بیشمار هستند و ما برای گذر و انقلاب و دگرگونی نیازمند هستیم که مشکلات را بشناسیم و اصلا نیازی به ستایش مردمان نداریم.

ما نیاز داریم که این اشکالات را تصحیح کنیم تا انسان ها تغییر کنند و دگرگون شوند.

 

قسمت سوم : نواندیشان دینی

 

خب دوستان توی این قسمت مشخص از ویژه برنامه پوپولیسم و عوام گرایی قرار هست که در باب نواندیشان دینی صحبت بکنیم.

اون قشر نوظهوری که سعی در استحکام حکومت های دینی و مذهبی داره و یا سعی داره که این نگاهی که وجود داره در راستای انتقاد به نگاه های مذهبی رو براش سرپوشی بذاره و حالا ما مواجه هستیم با این قشر نوظهور که چه در استحکام حکومت های استبدادی و چه در راستای تقلیل دادن این حکومت ها فعالیت می کند و اتفاقا نگاه های عوامفریبانه ای هم داره. یعنی همتای.

همان نگاهی که ما در باب پیامبران داشتیم و دربارشون صحبت کردیم.

حالا در این وادی مشخص هم اوضاع به همین شکل است.

خب ما در این ویژه برنامه مشخص عوام گرایی سعی کردیم در قسمت ابتدایی مقدمه و یک تعریفی نسبت به عوام گرایی داشته باشیم و حالا در قسمت های دیگه ای که داریم دربارش صحبت میکنیم در باب اقسام مختلف اشکال مختلفی که از این عوام گرایی ها استفاده میکنند داریم صحبت میکنیم.

در باب پیامبران صحبت کردیم و گفتیم که چگونه اینها از این پوپولیسم استفاده کردند و از احساسات مردم استفاده کردند تا در نهایت به آن قدرت طلبی ها هم برسند.

حالا در باب مساله نواندیشان دینی هم مبحث به همین شکل است.

من در قسمت های دیگه ای که پیرامون برنامه به نام جان داشتم در ویژه برنامه ای که تحت عنوان شناخت اسلام بود هم در باب نواندیشان دینی صحبت کردم و یا در مقاله ای که در کتاب کیمیا بود تحت عنوان کیمیا در باب نواندیشان دینی اونجا هم صحبت کردم.

میتونید به این مورد ها هم رجوع کنید و اون ها رو گوش بدید.

هم کتاب کیمیا به صورت صوتی در اختیار شما هست و اون مقاله مشخص و هم نسخه الکترونیک هست که در وب سایت جهان آرمانی به صورت رایگان در اختیار شما دوستان قرار گرفته و میتونید با مراجعه به اون ها هم یه نگاهی نسبت به اون موضوعات هم داشته باشید.

اما در این قسمت مشخص از ویژه برنامه پوپولیسم، حالا قصد داریم که از نگاه عوام‌گرایانه یک نگاهی نسبت به این نواندیشان دینی داشته باشیم.

نواندیشان دینی که به غایت خطرناک هستند.

برای شرایط حاضر به ویژه مثلا در ایران خودمون.

خوب قاعدتا میشه از یک نگاه دیگه ای هم به این منظر چشم دوخت و اشاره داشت به اینکه این نواندیشان دینی در پی تقلیل نگاه های اسلامی هستند، در پی این هستند که این نگاه ها را به نوعی یک مقداری نرم بکنند.

این نگاه های وحشی خوبی که در باور اسلام به عنوان مثال وجود دارد که در طول این سالیان موجب اتفاقات ریز و درشت وحشتناکی شده و حالا این ها سعی دارند مقداری تقلیل بدهند.

شما وقتی روبرو میشوید مثلا با نگاه اینها نسبت به موضوعات همجنسگرایان حالا شما مواجه میشوید که اینها سعی دارند این نگاه را یک مقداری تقلیل دهند.

این نگاه دگم که داره و بدترین و وحشیانه ترین رفتارها را در قبال مثلا همجنس گرایان دارد و یک مقداری به آرامی به پیش ببرند، آن شکل افسارگسیخته ای که داشته و سعی داشته که این ها را شلاق بزند و بکشد و از میان بردارد و حالا با یک نگاه دیگری تصویر بکند.

یا در باب موضوعات دیگری که در جهان وجود دارد، نابرابری های بی حد و حصری که میان زن و مرد ها وجود دارد یا موضوعاتی از این دست.

حالا اینها سعی می کنند اینها را یک مقداری عقلانی تر با استدلال بیشتر به پیش ببرند.

خوب از این جهت میشه بهش نگاه کرد و گفت که وجود اینها مهم هست.

میشه بهشون ارزشی گذاشت تا در نهایت اون نگاه های دگم رو از میان بردارند.

اما این ها بزرگ ترین سطح هستند در برابر نگاه های انقلابی.

یعنی بزرگترین سد در برابر نگاه انقلابی برای دگرگونی بنیادین نگاه های مثلا اسلامی حکومتی همتای جمهوری اسلامی.

اینها بزرگترین سد و دست انداز در برابر این نگاه ها است.

چرا که با تقلیل دادن این نگاه های اسلامی سعی در.

رقیق کردن اون نگاه اسلامی بکنن و ما رو نسبت به اون هدف و ریشه ای که در برابر داریم سست تر بکنیم.

حالا با توجه به این تصاویری که برای ما مطرح می کنند، قرار هست که ما یک نگاه دگرگونی را نسبت به اسلام داشته باشیم و آن ریشه اصلی در برابر مثلا با مواجهه با شرایط حال حاضر ایران که مسبب اصلی آن اسلام است را فراموش کنیم.

گاها با توجه به عناوینی که اینها مطرح می‌کنند قرار است که ما یک نگاهی داشته باشیم نسبت به اینکه جمهوری اسلامی مترادف با اسلام نیست، می تواند متفاوت با اسلام باشد.

اینها یک تعریف مشخصی از اسلام دارند و یک نگاه مشخصی دارند که می تواند فرسنگ ها با چیزی که آنها تصویر میکنند دور باشد و این نقطه خطرناکی است که به عنوان دست انداز در برابر ما شکل می گیرد که حالا قرار است ما را از آن انقلاب و دگرگونی اصلی که تغییر نگاه مردم و عوام مردم است دور کند.

اما ما مواجه می شویم با این نواندیشان دینی که در مبحث پوپولیسم چگونه وارد میدان شده اند.

نقطه ابتدایی و اصلی ما همان مبحثی است که ما درباره آن صحبت کردیم.

وقتی ما در باب این عوامگرایی صحبت می کنیم، اصولا این جامعه ای که ما تحت عنوان پوپولیست ها می‌شناسیم، افرادی که وارد این وادی می‌شوند و با استفاده از پوپولیسم سعی دارند اهداف خودشان را به پیش ببرند.

یکی از بارزه های اصلی‌شان این است که توسل دارند به باورهای مردم.

یعنی سعی می‌کنند باورهایی که برای خودش جای پایی پیدا کرده و در دل مردم وجود دارد را از آن ها استفاده کنند و آن ها را محوریت قرار دهند.

خب وقتی ما مواجه می شویم با این نواندیشان دینی به شکل به نوعی لجام گسیخته ای روبه رو می شویم.

با همین تصویر مشخص که حالا این جماعت به میدان آمده اند تا با توسل به باورهای پوسیده مردم، اهداف و باورهای خودشان را به پیش ببرند، در پی رسیدن به آن قدرتی باشند که ما درباره آن صحبت کردیم.

این قدرت می‌تواند گاها قدرت سیاسی باشد و می تواند استحکام قدرت سیاسی باشد و یا رسیدن به شأن و شخصیت و منزلت برای خویشتن باشد.

حالا با توجه به این موضوع مشخص است که ما می دانیم انسان هایی که تحت عنوان عوام گرایان می شناسیم از همین موضوعات مشخص و.

استفاده از باورهای مردم استفاده می کنند.

حالا می بینیم که در دل این نواندیشان دینی هم به کرات این موضوع قابل دیدن هست، قابل رویت است.

اینها توسل دارند به همین باورهای پوسیده.

یعنی اگر دارند صحبت می کنند در باب اتفاقات، نگاه اصلی و میل اصلیشان در باب همین باورهای گذشتگان است. همتای.

همان چیزی که در باب پیامبران هم صحبت کردیم.

اگر پیامبرانی به میدان آمدند در باب ریشه های اصلی که هیچ وقت صحبتی نکردند آمدند و از همان باورهایی که وجود داشت استفاده کردند.

گفتیم که مثلا پیامبران اگر وارد میدان شدند در برابر جماعتی بیشماری از بیخدایان که ایستادگی نمی کردند، در برابر مردمانی بودند که همه و همه باورمند به خدا بودن خدا رو تصویر کرده بودند و به آن باور داشتند، به این قدرت لایزال در آسمان ها باور داشتند.

حالا می تونستن به اقسام مختلف، به اشکال مختلف در شکل شرک آلود خودش مثلا چندین خدا رو به عنوان خدا قبول داشته باشن، خدایگان مختلفی رو تصویر کنن یا تصاویری برای خدا بر زمین نقش ببندند.

یا این که مثلا یه اقسامی از این خدا رو در آسمان ها مورد ستایش قرار میدن.

مثلا ستاره پرست بشن و خورشید پرست بشن و ماه پرست بشن و به نوعی اون قدرت لایزال رو در این اقسام مختلف ببینند.

در مجموع معنای یکسان و مترادف با هم هست.

معنای یکسانی که در راستای ناتوانی ها و نادانی ها و ترس های مردم شکل گرفته.

مردمانی که نادان هستن چیزی در باب پیرامون خودشون نمی دونن.

دانایی لازم و دانش لازم را در باب موضوعات مختلف ندارند.

پر از ترس هستند نسبت به موضوعات مختلف، نسبت به قدرت هایی که در جهان وجود دارد و هر قدرتی.

اگر به جهان باستان نگاه کنیم، قدرتی که در اختیار حیواناتی که درنده خویی بودند مثلا وجود داشته، حالا خود را پر از ترس می‌دانند.

در باب موضوعاتی که در جهان تحت عنوان بلایای طبیعی می‌شناسیم هم وجود داشته، حالا دانایی لازم برای مواجهه با آنها را نداشتند و در عین حال ترس و وحشتی در وجودشان وجود داشته برای تقابل با آنها.

حالا اینها ناتوان بودند و قدرتی در اختیار نداشتند و همه و همه توسل کردند به یک قدرت ماورایی که قرار است تمام پرسش‌ها را پاسخ دهد.

یک دانه های کاملی باشد، یک همه چیز دانی باشد که همه چیز را می داند و به تمام نادانی های آنها پاسخ خواهد داد که یک قدرت لایزالی باشد که تمام ناتوانی های آنها را بپوشاند.

این قدرت لایزال یک صد و یک سپر برای آنها ایجاد کند و در برابر تمام ترس ها وحشت.

و حالا این جماعت و این انسان ها میل به این داشتند که خدایی را برای خودشان تفسیر کنند.

حالا جماعتی می‌رفتند و یک خدای واحدی را تصویر می‌کردند.

همان چیزی که ادیان تصویر کرده اند و یا کسانی که مثلا در دل شرک سعی می‌کردند برای قدرت های مختلف در جهان خدایانی را بتراشند یا سعی می‌کردند یک تصویر و تمثیلی از آن خدای قدرتمند را در زمین تحت عنوان بت ها تصویر کنند و یا اشکال مختلفی که همه می‌شناسند.

در نهایت عمده فکر اینها در باب یک موضوع مشخص و توسل به یک قدرت ماورایی بوده.

حالا اگر پیامبران وارد این میدان شدند، سعی کردند از همین رویه و از همین باورهای پوسیده مردم استفاده کنند.

حالا وقتی ما نگاه را به سمت نواندیشان دینی هم می‌بریم، قضیه به همین شکل است.

حالا ما مواجه می شویم با یک جامعه ای تحت عنوان جامعه ایرانی که باورمند به نگاه های اسلامی هست یعنی اکثریت غالب مردم همان توده هایی که درباره اش صحبت می کنیم و اصولا عوام گرایی برای همان توده ها هست، باورمند به همین نگاه اسلامی است.

حالا باور پوسیده ای تحت عنوان باورهای اسلامی میداندار در این سپهر سیاسی مثلا ایران است در بین عوام و توده هاست.

حالا این نواندیشان دینی هم از همین رویه استفاده می کنند و وارد این میدان می شوند.

اگر صحبت از تغییر می زنند در همین راستا مشخص است.

یعنی آن اصول ابتدایی که نگاه به اسلام و باور اسلامی است را قبول دارند و با توسل به همان باورهای قبول شده از طرف عوام هستند که وارد این میدان می شوند.

خب ما شاهد این توسل به باورهای پوسیده در دل نواندیشان دینی هستیم.

موضوع مهم اصلی دیگر همان دور ماندن از ریشه ها هست.

ما گفتیم که در دل عوام گرایی رو به رو هستیم با این مبحث مهم که تمام اشخاصی که خود را به واسطه نزدیکی و قرابت با عوام مردم و توده ها معرفی می کنند همیشه از ریشه ها دور هستند.

هیچوقت ریشه های اصلی رو مورد کنکاش قرار نمیدن.

حالا وقتی نگاه میکنیم به نواندیشان دینی هم مساله به همین شکل هست.

حالا مبحثی نیست که این خدایی که شما دارید تصویر میکنید جلاد است.

حالا موضوع سر این نیست که او پر از ناعدالتی ها و نابرابری ها، دنیایی که ساخته وجود داره.

جهان او جهان پر ظلمتی است.

حالا موضوع در این نیست که نمیشه این خدا رو جمع بست با یک قدرت مطلقی در جهان و در عین حال عدالتخواهی او.

این دو تا جمع شدنی با هم نیست.

ریشه اصلی در برابر ما همین موضوع مشخص است.

یا شما باور دارید که یک خدا با قدرت مطلقی در جهان حاکم است.

و یا اینکه باور دارید که این خدا قدرت لازم را ندارد که اگر باورمند به این قدرت لایزال خدا هستید پس تمامی این نابرابری ها و ظلمت هایی که در جهان وجود دارد چگونه برای شما توجیه پذیر است؟

پس شما مواجه می شوید با دور ماندن از ریشه.

یا مثلا وقتی ما مواجه میشیم با نگاهی نو اندیشان دینی نسبت به جمهوری اسلامی و شرایطی که در ایران نقش بسته.

ریشه اصلی که ریشه اسلامی است مد نظر آنها نخواهد بود.

حالا اگر صحبت از این می شود که قوانین اسلامی بر این پایه است که این نابرابری ها را به وجود بیاورد، این بی عدالتی ها را میداندار کند.

مثلا در زمینه مشخصی مثل خیانت ما مواجه هستیم با قوانین اسلامی، با آیات قرآنی، با زیست پیامبر و احادیث بیشمار.

در راستای اینکه مردان می توانند مثلا چهار همسر داشته باشند در مذهب و در مذهب شیعه می توانند زنان بی شمار را به صیغه خود در بیاورند.

در نگاه کلی اسلامی می توانند کنیزان رو ازشون سوءاستفاده جنسی بکنند و به صورت قانونی بهشون تجاوز کنن.

حالا صحبت از این عناوین مشخصه رنج آلودی نیست که ریشه ریشه اسلامی داره.

حالا قرار است که این ریشه ها به کنار گذاشته بشه و در باب همین ساقه ها صحبت بشه.

یعنی ریشه اصلی که اسلام هست و مسبب بوجود آمدن این نگاههای آلوده شده و قوانینی را وضع کرده در راستای از میان بردن عدالت و برابری و از میان بردن آزادی ها.

قرار نیست که مورد کنکاش قرار داده بشه.

حالا شاید قرار باشه که در باب این ساقه هایی که وجود داره، هر کدوم از این عناوینی که ما دربارش صحبت کردیم صحبت بشه و مغالطه در دلش بشه.

حالا سعی بشه که این ها تقلیل داده بشه.

اگر در باب همسری صحبت شده حالا صحبت بشه که در باب.

اینکه ما میتونیم اون رو تغییر بدیم.

اما قرار نیست که به این نگاه آلوده ما نظری داشته باشیم و در باب اون.

وقتی ما در باب این عوامگرایی صحبت میکنیم و عوامل مهمی که تحت عنوان این عوامگرایی میشناسیم و در قسمت های پیشین هم دربارش صحبت کردیم.

حالا شاهد این هستیم که در دل نواندیشان دینی چگونه به این عوامل بال و پر داده میشه.

خب قاعدتا این جماعتی که وارد این میدان شدند خوب برای قدرت طلبی وارد این میدان شد.

گاها با برخی از این ها رو به رو می شویم که برای استحکام همین حکومت جمهوری اسلامی پا به این میدان گذاشت.

گاها رو به رو می شویم با اینکه اینها پا رو به این میدان گذاشتند تا اسلام رو حفظ کنن.

گاها روبه رو میشیم برای اینکه بتونن شأن و شخصیتی برای خودشون بوجود بیاورند.

شان و شخصیتی که به واسطه همین عواملی که ریشه های مهم از بین بردن آزادی های ما برابری واقعی های ما هستند، شکل گرفته.

یعنی شما با جماعتی رو به رو می شویم که اصلا شأن و شخصیت را به واسطه اسلام گرفته و حالا همین اسلام هست که بزرگترین عامل از میان رفتن آزادی های فردی ما، برابری های ما، زندگی درست و اصولی برای ما است.

حالا شما مواجه می شوید که این ها میل به قدرتی دارند برای رسیدن به شأن و شخصیت والا، برای خود، برای استحکام حکومت حاضر برای استحکام نگاه های اسلامی شما رو به رو می شوید که اینها توسل می کنند به باورهای پوسیده ای که در میان مردم وجود دارد.

حالا گاها سعی می کنند ریشه ها را بر سطوحی که وجود دارد را از میان ببرند.

مثلا در باب خرافاتی که در دل اسلام وجود دارد صحبت بکنند.

خرافاتی که حتی گاها ارتباط معنایی با خود اسلام ندارد.

اما ریشه هایی که در دل اسلام وجود دارد همتای نابرابری که از اصول اصلی اسلامی است، حالا اینها به کناری گذاشته می‌شود.

اگر هم قرار باشد در باب این اصل مشخص نابرابری و باور.

این نگاه اسلامی به مبحث نابرابری صحبت شود، در باب موضوعاتی در دل این صحبت بشه، حالا سعی بشه با مغالطه.

یک بخشی از این نگاه ها تقلیل داده بشه و این اون نقطه ای است که میتونه جماعت بی شماری رو خام در این دنیا نگه داره و به دور از ریشه ها زندگی اون ها رو به پیش ببره.

همون نقطه مشخصی که ما در عوامگرایی می شناسیم که باعث می شه مردمان رو به اشکالات خودشون نظری نداشته باشن.

شما مواجه می شید با توسلی که این ها به احساسات مردم می کنند تا خویشتن را خوب جلوه بدهند.

حتی گاها شما مواجه می شوید با موضوعاتی که در دل عوام وجود داره و حالا مردمانی هستند که با توجه به این نگاه تازه، نگاه هایی مغایر با موضوعات اسلامی دارند.

اما حالا این جماعت آمده اند تا این نگاه های مغایر را همسوی با نگاه های اسلامی بکنند.

یعنی شما مثلا وقتی مواجه میشوید با یک موضوع مشخص مثلا همجنسگرایی.

حالا امروز جهان داره راه رو به سمتی میل میکنه که سعی کنه این نگاه های دگم و متعصبانه نسبت به همجنسگرایی رو تقلیل بده.

یک نگاه تازه ای رو پدیدار کرد.

حالا اگر عوام مردم در هر جای دنیا موضوع فقط ایران نیست، شاید ایران ما الان در اون شرایط اصلا نباشه و عوام مردم اتفاقا همسوی با اون داستان ها و اون نگاه های دگمی که اسلام دارن هم باشن اما در جاهای مختلف دنیا درباره اش صحبت می کنه.

یعنی مثلا وقتی ما در باب این عوام گرایی صحبت میکنیم و نواندیشان دینی مثلا وقتی روبرو میشیم با شخصیت اصلی کلیسای کاتولیک.

حالا می‌بینیم او هم داره در همین داستان قدم برمیداره.

به این مفهوم مشخصی که حالا اگر یک باوری در دل مردم وجود دارد، او سعی دارد که این باور ریشه ای خودش را همسان با آن بکند.

حالا سعی می‌کند دنبال دریچه هایی بگردد تا این نگاه دگم را تغییر بدهد.

اما تغییر دادن این نگاه دیگر به واسطه باورهای او نیست.

به واسطه سوءاستفاده از احساساتی است که در دل مردم وجود دارد.

این توسل به باورهای دیگران است که می‌خواهد خود را همسوی با آنها بکند.

یعنی شما مواجه نمی‌شوید با جماعتی که باورمند به این موضوع باشند که نابرابری بزرگترین ظلمتها هست.

نباید آزادی دیگران را سلب کرد.

آزادی تعریف بی همتای آزار نرساندن به دیگران دارد.

اما آنجایی که حالا جماعت توده مردم به این سمت و سو باورمند میشن، حالا اونها آنها سعی می کنند دلیل تراشی کنند تا آن نگاه ابتدایی و دوم را از میان ببرند یا آن نگاه دوم ابتدایی را همسان بکنند.

پس شما مواجه هستید با یک.

میدانی که مردمانی به میدان آمده اند تا با توسل به نگاه های عامه مردم خودشان را خوب تصویر کنند.

این نگاه و باوری که وجود دارد و ریشه اصلی تمام مشکلات است را خوب تصویر کنید.

گاها وقتی به این مباحث نواندیشان دینی با آن روبه رو می شوید، می توانید بفهمید که چگونه اینها حتی خویشتن شان را هم فریب داده اند.

یعنی شما مواجه می شوید با ریشه هایی که در قرآن وجود دارد.

اصلا آیات قرآنی است.

ما در دل اسلام چیزی بالاتر از قرآن که نداریم.

ما قرآن را نوک هرم قرار می دهیم.

زندگی پیامبر، احادیث و فقه فقها را هم در مراتب بعدی قرار می دهیم اما نوک پیکان قاعدتا همون قرآن هست.

حالا مثلا وقتی شما روبرو میشید با بریدن دست دزدان در دل قرآن.

این دیگه موضوعی نیست که بشه کتمانش کرد.

اما حالا اگر عوامی وجود دارند که نگاهشون تغییر کرده و نسبت به این شکنجه های بی حد و حصری که در اسلام وجود داره موعظه های متفاوتی دارند، حالا شما مواجه میشید از این ها که توسل میکنن به باورهای تازه مردم تا اون نگاه دگم وحشتناک گذشته خودشون رو تغییر بدن.

حالا میبینید که چگونه نه تنها عوام فریبی وجود داره، حتی خود فریبی هم وجود داره.

حتی ما با جماعتی رو به رو هستیم که خود رو فریب میدن.

یعنی حاضر نیستن زیر این میز پر از ظلمت بزنن و وارد یک میدان تازه ای برای ارائه باورهای خودشون باشن.

سعی در تمیز کردن اون میز پر از نجاسات و کثافات دارن.

شما مواجه میشید در دل این نگاه نواندیشان دینی که تقابل با واقعیت دارد، یعنی واقعیت های عینی را از نظر دور می‌کند، سعی دارد با فریب و ریا این واقعیت ها را به گونه دیگه ای برای ما تصویر کند.

واقعیتی که ما تحت عنوان آیات قرآنی می شناسیم اینکه در برابر محاربان باید چه کرد؟

باید یک دست و پای اینها را برید یا اینها را نفی بلد کرد در جایی که اینها قطعا بمیرند، در جایی که جایی برای زندگی نیست.

مفهوم آن نفی بلد و تبعیدی که ما میشناسیم تبعید نیست که مثلا در تهران یک نفری را بفرستند یک شهر دیگه ای.

منظور این هست که او را بفرستن به یک جزیره ای که نتونه توش سکونت داشته باشه، نتونه توش زندگی کنه و چیزی پیدا بکنه و در نهایت بمیره.

قرار هست که دست و پای این محارب بریده بشه.

قرار هست که او را اعدام بکنند، بکشند سرش رو ببرن.

حالا اینها آیات مبرهن قرآنی است که آیاتی است که همه مسلمانان به آن باور دارند، به قرآن باور دارند، به تحریف نشدن قرآن باور دارند.

حالا شما شاهد هستید که این جماعت آمده اند تا با رویه ای از فریب و ریا و عناوینی از این دست، این واقعیت را از نگاه ها دور کنند، نگاه ها را به سمت و سوی دیگری ببرند یا با مغالطات خودشان سعی کنند که این نگاه را خدشه دار کنند.

واقعیت را از دید عموم دور کنند.

ما مواجه هستیم که چگونه این ها باور خود را هم به حراج می گذارند.

چرا که به باور مشخصی هم باورمند نیستند چرا که اگر خود را مسلمان می دانستند باید به این عناوین مشخص باورمند بودند.

اما به واسطه اینکه حالا این نگاه عمومی به سمت و سوی تازه ای کشانده شده که مثلا شلاق را زشتی می داند، شکنجه می داند.

حالا این جماعت به میدان آمدند تا با مغالطات خودشان این عنوانی که در اسلام ریشه دارد و باور مسلمان ها بر پایه آن است.

قوانینی که خداوند وضع کرده برای ابد و ازل مردمان تا آخرین روزی که جهان وجود دارد را هم نفی کند چرا که امروز راه رسیدن به قدرت، توسل به آرای عمومی است.

آرای عمومی که تغییر کرده.

وقتی ما در باب پوپولیسم صحبت می‌کنیم دقیقا نکته همین موضوع مشخص است.

جماعتی که به میدان آمدند تا تغییرات را به وجود بیاورند و یک باور مشخصی دارند بر پایه همان باورهای خودشان پیش خواهند رفت.

حالا هر چیزی که بخواهد مردمان بکند، حالا هر باوری که در بین عوام مردم وجود داشته باشد.

اگر ما به میدان آمدیم تا برابری همه جان ها را پدیدار کنیم، اگر آمدیم تا بگوییم آزادی یک قانون دارد و آن هم آزار نرساندن به همه جانداران است، چه انسان، چه حیوان و چه گیاهان.

حالا قرار نیست که با نگاه عوام مردم ایران این که انسان رو برتر از دیگران میدونه ما به کناری بکشیم.

ما بگوییم بله حرف های شما درست است اما در دل عوام گرایان دقیقا موضوع به همین شکل است.

حالا اگر یک ریشه باوری هم در وجود خودشان باشد به سادگی حاضرند آن را تقلیل بدهند و همسو بکنند و به نوعی فریب بدن مردمان را.

تا در نهایت بعد از گرفتن قدرت باز تصاویر خودشان را میدان‌دار کنند.

همان اتفاقی که مثلا خمینی رقم زد.

خمینی کسی نبود که بخواهد به دمکراسی باور داشته باشد.

هدف او پدیدار کردن حکومتی همتای حکومت فرانسه در آن دوران باشد.

او قاعدتا میل به اسلام داشت.

برای باورهای اسلامی به میدان آمده بود.

اما عوام مردم شاید در آن روزگار تصویری از دمکراسی مثلا غربی و فرانسوی داشتند.

حالا او به سادگی می‌توانست با استفاده از همان عناوین اسلامی مشخصی مثل بقیه استفاده بکنه و جماعت رو همسوی با خودش بکنه.

حالا در دل این نواندیشان دینی هم همین تصاویر رو میتونید ببینید.

چرا که اگر یک ریشه باور مشخصی در دل اینها وجود داشته باشه، دیگه نمی تونن اون رو نقض بکنن.

وقتی شما این نقص رو دارید به چشم می بینید، حالا میتونید شاهد همین رخداد هم باشید.

حالا میتونید شاهد باشید که اینها دارن فریب میدن مردمان رو، چرا که باور اصلی خودشون رو به واسطه باور عمومی از یاد برده اند.

حالا ما مواجه با جماعتی هستیم که از هر دو سو داره ارتزاق می کنه.

یعنی از یک سو و از حکومت وقتی که قدرت را در اختیار داره داره ارتزاق می کنه، بجاش داره از اون ها هم دفاع می کنه.

به جاش با صحبت هاش به نوعی از اون ها دفاع کرده.

به نوعی با این میدان‌داری سعی کرده که اونها رو با خود همسو بکنه.

اصلا اصالت وجودی خود آدم به واسطه همین نگاه هاست.

یعنی شما مختص به نواندیشان دینی.

هم در نظر نگیرید.

مثلا بیاید و در باب همین اصلاح طلبان صحبت بکنیم.

اصلاح طلبان تمام وجودیت خود را از جمهوری اسلامی دارند و در یک ویژه برنامه دیگری هم صحبت کردن.

هر کدام از این اصلاح طلبان بدون جمهوری اسلامی هیچ چیزی نیستند.

همه شخصیت خود موجودیت خود را از همین جمهوری اسلامی گرفته اند و قاعدتا نمی توانند زیر این میز بزنند و در راستای استحکام همین قدرت هم باید فعالیت بکنند.

پس ما مواجه می شویم از یک سو که این ها در راستای همین استحکام دارن قدم بر می‌دارند و از سوی دیگر با فریب عوام مردم سعی می کنند خود را در جبهه آنها هم تصویر کنند.

جایی که نیاز هست خود را وارد این جبهه مشخص که مخالف آن نگاه ها هست هم قرار بدهند.

یعنی اگر عوام مردم وارد وادی شدند که به عنوان مثال دست و پا بریدن را شکنجه می دانند و زشتی تصویر می کنند.

شلاق زدن را زشتی تصویر می کنند.

در ملاء عام کشتن را زشتی و ظلمت تصویر می کنند.

نابرابری در برابر حقوق زنان را زشتی تصویر می کنند.

حالا این جماعت آمده اند تا خود را در این جبهه هم تصویر کنند.

با فریب مردم، با ریاکاری ها، با کتمان واقعیتی که وجود دارد در دل اسلام، در باورهای اسلامی.

حالا شما شاهد مردمانی هستید که دارند از هر دو سو ارتزاق می شن، دارند به هر دو سو به نوعی از هر دو سو دارن منفعت می برند.

پس شما می توانید شاهد این ریاکاری ها در دل آنها باشید.

یکی از خصایص عمده ای که در دل این پوپولیسم هم وجود دارد.

اینها در پی گل آلود کردن صحنه ای هستند برای بهره برداری خودشان.

یعنی شما شاهد هستید که از سویی دارند این نگاه اسلامی را تقلیل می دهند تا اسلام را حفظ کنند.

از سویی با تقلیل دادن نگاه اسلامی در نهایت قرار است که جمهوری اسلامی هم مبدل به یک حکومت در نهایت بی آزاری هم بشود.

یعنی شما اگر به وادی باوری اینها نزدیک شوید، به اصول اصلی باور اینها نزدیک شوید، نمی توانید هیچ چیز مشخصی را دریافت کنید.

صحبت در نهایت پیرامون چه موضوعی است؟

اسلام باور درستی است.

اسلام باید در سیاست حضور داشته باشد یا نه؟

اگر موضع شما در باب این مساله مشخص، حضور نداشتن مثلا اسلام باشد، اسلام اصولا دین سیاسی است.

اسلام اصولا با همین نگاه سیاسی وارد میدان شده است.

پیامبر اسلام در نهایت برای رسیدن به قدرت سیاسی وارد این میدان شد.

موضوعات بی حد و حصر همیشه در باب مثال های بیشمار هم مثالی آورد و صحبت کرد.

اما موضوع اصلی اینجا این است که ما وقتی در باب این عوامگرایی صحبت می کنیم داریم یک مبحثی را مطرح می‌کنیم که جماعتی وارد میدان شدند تا با سوءاستفاده از احساسات و باورهای مردم وارد میدان شوند.

همان چیزی که ما داریم آن را می بینیم.

نقطه ابتدایی تمامی این نواندیشان دینی توسل به باورهای پوسیده مردم که همان باورهای اسلامی است شکل می گیرد.

شما مواجه می شوید با جماعتی که به ریشه ها هیچ کاری ندارد در باب شاخ و برگ ها، در باب.

سطوحی که در برابرشان وجود دارد صحبت می کنند.

در باب ریشه اصلی که خود نگاه های اسلامی هست، قوانین اسلامی هست، قرآن هست، احادیث بیشمار هست، زندگی پیامبر هست.

یعنی اگر شما وارد وادی مثلا تحت عنوان خیانت می شوید یا تحت عنوان این می شوید که نابرابری میان زن و مرد وجود دارد، حالا کاری به این ندارند که قرآن مستقیما در باب همسر صحبت می کند.

کاری به این ندارند که شیعیانی در جهان وجود دارند که به صیغه باور دارند.

در باب این صحبت نمی کنند که قرآن آیه مستقیمی دارد که کنیزان را تجاوز به کنیزان را قانونی قلمداد می کند.

حالا میرند و در باب شاخ و برگ هایی که وجود دارد شاید صحبتی هم بکنند.

حالا شما مواجه می شوید با جماعتی که توسل می کنند به باورهایی که در بین عوام وجود دارد و به نوعی با استفاده از این باورهایی که در میان مردم وجود دارد، حتی باور ریشه خودشان را هم زیر سئوال می برند.

اما شما می توانید شاهد این ریاکاری و فریب باشید که قاعدتا اینها با ریا وارد این میدان شدند.

اینها با توسل به این ریا وارد این میدان شدند چرا که ما نمونه های بیشماری از این جماعت را در برابر داریم چرا که نمی شود کسی همسوی با قرآن و اسلام باشد و اصول اصلی این دین را هم زیر سئوال ببرد.

نمی تواند با مطرح کردن مغالطات بیشمار.

این ریشه اصلی که خودش باورمند به آن است را زیر سئوال ببرد.

در نهایت ما شاهد صحنه ای گل آلودی هستیم که این جماعت وارد میدان شدند که هیچ سو و سمتی ندارند.

از هر دو سهم دارند ارتزاق می‌کنند تا در نهایت به آن شأن و شخصیت برسند یا قدرت را در اختیار بگیرند.

از یک سو خودشان را نزدیک به باورهای نوظهور می‌کنند و با مغالطات سعی می‌کنند باورهای گذشته را همسو کنند.

از یک سو با این همسو کردن ها سعی در تقلیل آن نگاه وحشتناک اسلامی دارند.

نگاهی که قرار است ما در برابر آن ایستادگی کنیم و در برابر آن دگرگونی ها را تصویر کنیم.

قاعدتا در باب نواندیشان دینی میشه موضوعات مختلفی رو مطرح کرد و ما قاعدتا در قسمت های آتی برنامه ای به نام جان در ویژه برنامه های مختلف باز هم دربارشون صحبت می‌کنیم.

اما در این قسمت مشخص بیشتر خواستیم که در باب این نگاه عوام‌گرایانه صحبت کنیم.

 

قسمت چهارم : ناسیونالیسم

 

خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص عوام‌گرایی یا همون پوپولیسم.

ما سعی کردیم در باب موضوعات مختلف صحبت بکنیم.

در این قسمت ابتدا سعی کردیم تعریف مشخصی پیرامون این مسئله داشته باشیم و بعد در قسمت های آتی هم در باب مصادیقی که استفاده میشه در راستای این پوپولیسم هم صحبت بکنیم.

توی این قسمت مشخص هم گره خوردن موضوع پوپولیسم با ملی گرایی و ناسیونالیسم رو مورد بررسی قرار میدیم.

دو عنوانی که به نوعی به هم بستگی دارن با هم به نوعی معنا میشن.

در بیشتر جاهای جهان هم این عوام گرایی و ملی گرایی با هم پیوند خورده.

یعنی وقتی شما مثلا به جهان پیرامون خودتان و به تاریخی که از انسانیت گذشته نگاه می‌کنید، چه در حال حاضر و چه در طول تاریخ، مثلا با گروه ها و شکل هایی از احزاب سیاسی روبرو می‌شوید، مثل مثلا نازیست ها، مثل فاشیست های ایتالیایی یا عناوین دیگری که حتی امروز هم در جهان وجود دارد.

می بینید که چگونه اینها هر دو عنوان را با هم گره داده اند.

یعنی از یک سو آدم هایی هستند، تفکراتی دارند، عوام‌گرایانه و با استفاده از این نگاه های ملی سعی می کنند این نگرش را به پیش ببرند.

یعنی شما وقتی با نازیست ها روبرو می شوید می بینید که چگونه اینها آدم های عوام گرایی بودند و اصلا نوع تفکرشان بر پایه همین پوپولیسم شکل گرفته بود و در عین حال هم سعی می‌کردند با عناوین ملی گرایانه مردم را همسو و همرنگ و همداستان با خود بکنند در مجموع نگاه ملی گرایانه و نگاه عوام فریبانه خیلی به همدیگر نزدیکی و قرابت دارد و به نوعی از یک ریشه در می آید و اصولا از هر دو حربه استفاده می‌شود برای این که در نهایت آنها را به قدرت مطلوب خودشان برسند.

همان طوری که ما در موضوعی همتای عوامگرایی گفتیم که در نهایت هدف رسیدن به قدرت و میل به قدرت است.

در موضوع ملی گرایی هم داستان به همین شکل است.

یعنی اگر داستان همتای ملی گرایی در بین مردم شکل می‌گیرد به واسطه این است که در نهایت قدرتی را برای خودشان داشته باشند.

حالا این قدرت می‌تواند آن قدرت سیاسی باشد که در نهایت همه قدرت را در اختیار بگیرند و وارد این سیستم حکومت و سیاست بشوند و یا می‌تواند برای بدست آوردن قدرت در سطح اجتماعی باشد و شخصیت پیدا کردن و عوامل دیگری که می‌شناسید.

خب قاعدتا در باب این ملی گرایی و پیوندش با عوامگرایی موضوع خیلی ساده و مبرهن است.

یعنی شما با یک نگاه اجمالی به مبحث ملی‌گرایی می‌توانید ببینید که خب در بحث ملی‌گرایی هم ما مواجه هستیم.

با این که انسان ها باید با هم هم‌داستان و هم‌رای بکنیم و از عواملی استفاده می کنند که تحت عنوان های همان فرهنگ های عامه هستید.

یعنی شما اگر قرار باشد موضوع ملی‌گرایی را مطرح کنید، یک جامعه اکثریتی هست که با شما همداستان هست.

یعنی شما می‌خواهید یک برتری به آنها اعطا کنید که آنها به واسطه فقط و فقط مثلا زاده شدن در یک خاک مشخص در یک مرز محصور شده مشخص یا به واسطه یک نژاد خاص حالا این برتری رو کسب کنند.

پس می‌بینید که بازهم همتای همان نگاه های عوام‌گرایانه هست و اصولا این مودت و برادری که میان این دو نگاه وجود دارد قابل درک است.

حالا هر چه قدر پیش تر برود.

بعد من سعی می‌کنم مثال‌های بیشتری بیاورم تا موضوع قابل فهم تر بشه.

در این ابتدای بحث بهتر است که در باب همین موضوع مشخص و باور به برتری صحبت کنیم.

باور به برتری که در تمامی نگاه ها وجود داره.

من بارها در ویژه برنامه های مختلف در برنامه های مختلف درباره اش صحبت کرده.

ما در نگاه عوام مردم در همه جای جهان با موضوع برتری رو به رو هستیم.

یعنی مثلا ریشه اصلی که یک نگاهی هم تا یه نگاه به خدا و نگاه های الهی رو به وجود آورده همین نگاه برتری طلبانه هست.

یعنی شما در نوک هرم قدرت یک خدای قدرتمند لایزال با قدرتی بی انتها و عادل و مهربان و از این توصیفاتی که میدانید رو دارید که در نهایت برتر از همه موجودات هست.

او به نوعی خالق و آفریننده تمامی موجودات هست و به همین واسطه هم برتری نسبت به دیگران داره.

حالا شما مواجه میشید با این هرم ساخته شده که در نوک خودش خدا رو قرار داده حالا می بینید که دوباره طبقاتی ساخته می‌شود.

انسان به عنوان اشرف مخلوقات مطرح می‌شود.

مردان از زنان با ارزش تر و با اعتبار تر می‌شوند و الی آخر.

حالا در فرهنگ های مختلف می تواند گونه های مختلفی داشته باشد و این نگاه ها متغیر باشد اما موضوع اصلی و آن اصل غیر قابل عدول همان نگاه برتری طلبانه است.

نگاه برتری طلبانه ای که مبدل به یک فرهنگ اجتماعی در جای جای جهان شد.

یعنی شما این فرهنگ را می توانید در ایران اسلامی هم ببینید.

در مثلا نگاه مسیحیت اروپایی هم می توانید همین نگاه را ببینید.

حالا شاید جایگاه ها یا اشخاصی که در این جایگاه ها هستند متفاوت باشند اما جایگاه ها همان جایگاه های ابتدایی است که می شود رویت کرد.

یعنی در نهایت ما به یک سیستمی می رسیم که در دلش همین نگاه برتری طلبانه رو داره با شما مطرح میکنه.

وقتی ما در باب عوام گرایی هم صحبت کردیم گفتیم که اصولا این نوع افراد، این نوع گروه هایی که برای به دست آوردن قدرت و میل به قدرت سعی می کنند از نگاه عوامانه استفاده کنند.

خوب نیازمند باورهای ریشه دار در بین مردم هستند.

در قسمت های مختلف اینها اشاره کردیم.

یعنی اگر مثلا پیامبرانی میان و در باب خدا صحبت می کنند چرا که این نگاه، یک نگاه ریشه دار در بین این مردمان است.

یعنی باور به وجود خدا، یک قدرت لایزال در آسمان ها، یک قدرتی که از دیگران برتر است در دل این مردمان وجود دارد و حالا این پیامبران می آیند و از همین نکته و این باوری که در بین مردم وجود دارد استفاده می کنند.

حالا می توانند شکل و گونه این خدا را متفاوت بکنند.

یعنی می توانند از چند خدایی به یک خدای واحد در آسمان ها و به یک قدرت یکتا برسند.

اما اصل ابتدایی همان اصل مهمی است که از همان ابتدا هم وجود داشت.

حالا وقتی می رسیم به مساله پوپولیسم، بر این نگاه های ناسیونالیستی هم باز بازی به همین شکل است.

دوباره ما مواجه می شویم با یک افکار پوسیده ای که در بین مردمان وجود دارد جاری و ساری است.

در بین عوام مردم وجود داره و حالا اون جماعتی که می خواهند قدرت را به دست بگیرند از همین نقطه هم استفاده میکنن.

یعنی باور به برتری که در دل این مردمان وجود داره.

اینها باور دارند که یک عده ای برتر هستن، یه عده ای که تر هستن و اصولا باورمند به این ساختار مشخص هستند.

حالا با توجه به باوری که به این ساختار دارند میشه اشکال و گونه هاش رو متفاوت تصور کرد.

یعنی اگر باورمند به برتری یک خدا در آسمان ها هستند حالا میشه باهاشون مطرح کرد که برتری یک پادشاه را هم بپذیرند.

یا اگر باهاشون مطرح شده که مثلا مردان برتر از زنان هستند، حالا میتونیم در ارتباط با همجنس گرایان و دگرجنس گرایان هم همین مسئله رو مطرح کنیم و یکی از این اقشار متفاوت رو برتر از دیگری بدونیم.

خب این دانستن در وجودشون هست.

این موضوع رو درک کردن، فهمیدن و این ساختار مشخص رو قبول دارن.

حالا میشه در دلش اقسام مختلفی تصویر کرد و می‌شود گونه ها را متفاوت تعبیر و تفسیر کرد.

اما در نهایت یک اصل مشخصی است.

با توجه به این ساختار مشخص و باور به برتری و برتری که قاعدتا نیازمند به وجود آمدن یک سری کهتر هست.

در این باب هم من بارها و بارها صحبت کردم.

وقتی ما در باب برتری صحبت میکنیم، این برتری به خودی خود معنایی نخواهد داشت.

یعنی شما نمی‌توانید بگویید مثلا چه کسی برتر از دیگران هست؟

این برتری به واسطه کهتر بودن و کوچکتر بودن دیگران تصویر می‌شود.

بزرگ بودن و قدرتمند بودن.

اینها همه موضوعاتی است که به واسطه کم قدرت بودن و ناتوان بودن دیگران به وجود می آید.

به واسطه کوچک بودن یا کهتر بودن دیگران به وجود می آید.

حالا با توجه به این معنای مشخص حالا مواجه می شویم که در دل اقوام هم همین نگاه به وجود می‌آید.

این نگاه ملی گرایانه ای که حالا میتونه بال و پر بگیره و قدرتمند بشه و وارد عرصه سیاسی هم بشود و در نهایت هم با استفاده از همان نگاه های عوام‌گرایانه بیاید و همه چیز را هم از آن خود کند.

یعنی وقتی شما مواجه می‌شوید با قومیتی که یک فرهنگ مشخصی تحت عنوان همین فرهنگ برتری طلبی را قبول کرده، حالا وقتی می‌خواهیم با آن نگاه عوام‌گرایانه وارد این قومیت بشویم، برای اینکه این‌ها را متحد با خودمان بکنیم، هماهنگ و همراه با خودمان بکنیم.

خب یکی از المان‌های لازم این است که به اینها ارج و قرب بدهیم و جایگاه بدهیم اینها را برتر و بالاتر از دیگران تعبیر و تفسیر کنیم.

حالا اینهایی که میل به این برتری دارند، آنهایی که این برتری را قبول کردند، در نهایت برای رسیدن به همین برتری ها هم دارند تلاش می کنند.

همانطور که در قسمت گذشته هم درباره اش صحبت کردیم، در قسمت های گذشته همین ویژه برنامه عوام‌گرایانه که شما در دل این عوام گرایی در نهایت نیاز دارید که به آن جماعتی که با شما همسو شده‌اند امتیاز بدید.

حالا خیلی سادس.

در این نگاه که به برتری باور دارد.

حالا جماعتی پیدا می‌شوند که آنها را برتر از دیگر اقوام تصویر کنند.

یعنی وقتی ما مواجه می‌شویم با معنای ملی‌گرایی و در نهایت ملی‌گرایی.

در باب این صحبت می‌کند که مثلا ایرانیان در ایران مردمانی باهوش تر، بافرهنگ تر، با کمالات بیشتر نسبت به دیگر اقوام هستند.

حالا اینها تبدیل به قوم برتر می‌شوند و قوم برگزیده می‌شوند.

یعنی مثلا در نگاه مثلا یهودیان قوم بنی اسراییل قوم برگزیده خداوند می‌شود.

حالا می‌تواند گونه‌های متفاوتی داشته باشد.

یکبار به واسطه مذهب این نگاه شکل بگیرد و یک بار هم به واسطه همان ملیتی که دارد، به واسطه همان نژادی که در اختیار داریم.

و حالا وقتی ما نزدیک به این مبحث ناسیونالیسم هم می‌شویم، می‌بینیم که به واسطه همین نژاد و همین کشور و همین مرزهای محصور کننده هست که حالا این برتری ها قائل میشه.

پس ما مواجه میشیم با جماعتی که از این عوام گرایی استفاده می کنن و باور به برتری قومیت خودشون رو میدان‌دار می کنن.

این باوری که در نهایت به واسطه تحقیر دیگر ملیت ها و قومیت ها هم شکل میگیره.

حالا اینها استفاده می کنن و سوءاستفاده می کنن از این برتری‌ها.

یعنی شما در نگاه های عوام گرایانه ای که وابسته به این نگاه های ملی گرایانه هست می بینید که مدام یکی رفته و بالای یه سنی وایساده و داره مردم رو به عنوان بزرگ ترین قوم بر زمین و برترین قوم ها تصویر و تعبیر میکنه.

حالا سعی میکنه این میل به برتری رو در وجود این ها بیدار و بیدارتر بکنه.

یعنی مثلا وقتی شما برمی گردید به نگاه هایی که در دوران آلمان نازی شکل گرفت، می بینید که هیتلر چگونه مردم رو تشویق میکنه و ترغیب میکنه این احساس ملی در وجود این ها رو بیدار می کنه.

این ها رو به واسطه تحقیری که در دوران پیش‌تر در جنگ جهانی اول شدند، احساسات‌شان را تهییج می‌کند و آن‌ها را با خودش همراه می‌کند که حالا دوره، دوره انتقام است.

ما باید انتقام را بگیریم.

ما به عنوان نژاد برتر، به عنوان یک قومیت برتر از دیگران باید برتری خودمان را ثابت کنیم و حالا می‌تواند یک جماعتی را همراه با خودش بکند.

حالا سعی می‌کند با سوءاستفاده از همین احساسات در دل مردم، یک جماعت پررنگی را با خودش همراه کند.

سوءاستفاده از فرهنگی که در بین مردم وجود دارد، باوری که در بین مردم جاری و ساری است، باور به برتری.

یعنی شما نگاه می‌کنید در دل تمامی اقوام مختلف جهان با این معنای مشخص روبه‌رو می‌شوید که همه این‌ها به مبحث برتری باورمند هستند و به واسطه همان باور به خدا، باور خداوندی که یک برتری را در همان نقطه ابتدایی برای شما تصویر می‌کند.

حالا شما با توجه به آن برتری که برای خدا قائل شدید، شاید حالا میتوانید برتران بیشتری را هم تفسیر کنید.

حالا می‌توانید کبوتران بیشتری را هم تعبیر کنید.

حالا با توجه به این نظام شاخصی که برای همه این مردمان وجود دارد و بهش باورمند هستند.

حالا با توجه به اینکه در دل این عوام گرایی شما باید امتیاز بدید به مردمان تا با شما همراه بشن.

حالا شما امتیاز رو در اختیار اونها می گذارید.

حالا به سادگی اون ها رو به عنوان قوم برگزیده و قوم منتخب و یا قوم برتر از دیگران تصویر میکنیم.

حالا این ها میلی که به برتری دارند رو اینجا سیراب شده میبینن.

حالا با شما همداستان میشن و خیلی ساده میبینید که در دل این عوام گرایی که برگرفته از همین نگاه های ناسیونالیستی هست چقدر این موضوعات رواج داره.

حتی امروز در جای جای دنیا این نگاه های عوام گرایی میبینید که وجود داره.

مثلا در همون امریکا در انگلستان گروه های راست افراطی رو میبینید که چگونه دارن از همین موضوعات سوءاستفاده میکنن.

می‌کنم از این احساس درون مردمان سوءاستفاده می‌کنند. مثلا میان.

و در باب همین برتری.

قومی که در اختیار دارند به واسطه قومیت.

هم اشاره می‌کنند نه به واسطه تعالیمی که وجود دارد و نه به واسطه تغییراتی که در این ساختارها به وجود آمده و اصولا دست همین.

امثال این افرادی که در همین گروه‌های راست افراطی هستند بریده شده تا اینها توانستند یک نگاه متفاوت داشته باشند، تعالیم متفاوتی داشته باشند، باورها را تغییر بدهند تا مثلا ما در اروپای امروز یا کشورهایی از این دست شاهد تغییراتی در دل مردممان باشیم و فرهنگ‌ها را متفاوت ببینیم.

اینها به این موضوعات اشاره ای نمی‌کنند.

به همان برتری قومی اشاره می‌کنند که بله، شما قوم برگزیده و منتخب هستید.

شما به عنوان یک نژاد برتر به حساب می آید.

از همین احساسات مردم و همین باورهای پوسیده در دل مردم سوءاستفاده می‌کنند.

مثلا با این موضوع که باید مهاجرین مثلا این شن از کشور اخراج شوند و می بینید که چگونه اینها به راحتی هم می‌توانند قدرت را هم در اختیار بگیرند.

همان طوری که در سال های مختلف هم این قدرت را در اختیار گرفتن گروه های راست افراطی که به شدت هم پوپولیست هستند، به شدت هم به همین زاویه مشخص.

ناسیونالیسم و ملی گرایی هم تکیه دارند.

یعنی سعی می کنند همان باورها را در دل این مردمان قدرتمند بکنند.

ما گفتیم که اصولا کسانی که از این عوام گرایی استفاده می کنند باید به مردمانی که در کنار خود می خوان داشته باشند امتیاز بدهند و امتیاز ابتدایی را در باب همین برتری بهشون میدن.

خب شما قوم برتر هستید از دیگران بالاتر و والاتر به حساب می آید.

به واسطه همین موضوع مشخص که مثلا شما از نژاد خاصی در اروپا است مثلا یا شما در این کشور مشخص به دنیا آمدید.

به همین واسطه شما برتری دارید نسبت به دیگر اقوام، نسبت به دیگر گروه ها، نسبت به دیگر انسان ها.

خب این یک موضوعی است که برای آنها قابل فهم است.

یک موضوعی است که بهش باورمند بودن از همون نقطه ابتدایی بارها و بارها درباب این برتری ها شنیده اند و قاعدتا با شنیدن به این برتری ها میل به رسیدن به برتری را داشتند.

یعنی کسی در جست و جوی رسیدن به کوچک بودن یا ضعیف بودن نبوده و همه در پی آن بودند که قدرت را در اختیار بگیرند.

به عنوان نژاد یا قوم برتر یا هر چیزی در نهایت میل به این برتری را داشت.

حالا با توجه به اینکه در دل این عوام گرایی باید به مردمان امتیازی داده شود، حالا این امتیاز را هم برایشان قائل می شوند.

با توجه به این نگاه باهاشون همسو میشه.

پس شما در دل این عوام گرایی ملی گرایانه همون موضوعات مشخصی که در قلب عوام گرایی وجود داره رو دوباره شاهدش هستید.

استفاده از باورهای پوسیده مردم، باورهای همتا همین برتری طلبی.

حالا باور به این برتری طلبی رو میدان دار کردن به واسطه این که به این مردمان میدان بدیم.

حالا با استفاده از همین میدان دادن ها شما سوءاستفاده می کنید از باورها و اعتقادات و نظرات آنها.

حالا امتیاز رو به آنها دادید، ازشون سوءاستفاده می‌کنید و قدرت رو میتونید در اختیار بگیرید.

در دل این نگاه های ملی گرایانه شما مواجه میشید با تحقیر، با تحقیر به نوعی دیگر ملت رو.

خب من بارها دربارش صحبت کردم و گفتیم ما وقتی در باب برتری صحبت میکنیم باید دیگران کهتری وجود داشته باشند که این برتری ما معنا بشه.

وقتی در باب قدرت صحبت میکنیم باید ضعفا و ناتوانان در کنار ما تصویر بشن که این قدرت ما معنا پیدا کنه.

این خیلی موضوع ساده ای است.

در دل این برتری طلبی ها هم به همین شکل.

شما وقتی مثلا مواجه میشید با آلمان نازی، می بینید که این برتری خودشون رو به واسطه تحقیر مثلا یهودیان تعبیر و تفسیر می کنن.

حالا یه یهودیانی رو دارن که در برابر و سیبل خودشون قرار میدن.

اینها رو کهتر و کوچک و حقیر میشمارند تا خودشون مدام بزرگ و بزرگتر بشه.

حالا مثلا در دنیای امروزی هم بازهم روبه رو می شویم.

مثلا چمیدونم یکی از این کشور های پیشرفته جهان همین کشور های غربی میاد و از همین حس برتری خودش استفاده می کنه.

مثلا نوک سیب رو مسلمانان قرار میده، مسلمانان رو تحقیر می کنه تا خودش رو بزرگ و بزرگتر کنه.

فارغ از اینکه معنای حقیقی این رو بدونید که مثلا مسلمانان جهان در چه شرایط اسفناکی وجود دارن، از نظر موقعیت، از نظر جنگ ها، از نظر شرایطی که ساخته شده، از نظر تعالیم فاسد و وحشتناکی که داره به اینها داده میشه.

اما اینها این برتری رو منحصرا در همین قومیت خودشون مثلا تعبیر می کنند و اصولا نگاه و نوک پیکان نگاهشان نسبت به همین برتری نیست.

اصلا علتش هم براشون مهم نیست.

موضوع مهم برتری است که امروز در اختیار دارد و به واسطه تحقیر دیگر ملت ها هم به این برتری ها می رسند.

به واسطه ای که دیگرانی هستند که از آنها کوچکتر و ناچیز تر و بی ارزش تر باشند.

باشد این ارزش را کسب کند.

حالا با توجه به این موضوعات وارد این وادی مشخص می‌شوند.

برای کسب قدرت در دل همین نگاه های به ظاهر ملی گرایانه است که ما مواجه می‌شویم با موضوعات نژاد پرستانه.

خب خیلی موقع ها ما مواجه میشیم با جماعتی که در باب این صحبت میکنن که ما قوم خودمون رو برتر میدونیم.

ما این کشور و مردمان این کشور رو با ارزش تصویر می‌کنیم.

مثلا ما کاری به دیگر کشور ها و جاهای دیگر هم نداریم.

یعنی ما در پی برتری طلبی برای خودمون هستیم.

خودمون رو میخوایم به عنوان مثلا بزرگ جهان تصویر بکنیم.

فارغ از اینکه این بزرگ بودن نیازمند و ملزم به کوچک بودن دیگرانی هست که از این دور میشن.

از این نگاه ساده، از این فهم ساده ای که برای ما وجود داره.

یعنی ما وقتی در باب مبحث خدا صحبت میکنیم خدا به خودی خود میخواد بزرگی رو نسبت به کی ثابت کنه؟

یعنی شما وقتی مواجه می‌شوید مثلا با الله اکبر.

خدا بزرگتر است؟

خدا از کی بزرگتره؟

باید یکسری کوچکتری نسبت به او وجود داشته باشد.

با این تعبیر مشخصی که مثلا ما با اسلام روبه رو می شویم، اسلام در اون دوران که بت های بیشماری در همون کعبه وجود داشته، حالا این خدایی است که نسبت به تمام این خدایگان بزرگتر و برتر هست.

حالا در دل دنیا هم موضوع به همین شکل هست.

اگر یک قومیتی، یک نژادی در باب برتری خودش صحبت می کند، این برتری را نسبت به دیگر اقوام و دیگر نژادها باید کسب کنه.

دیگه یک موضوع ساده و قابل فهم است.

اصلا این برتری شکل نمی گیرد مگر کوچک ایرانی وجود داشته باشد که شما در قیاس با آن ها به این برتری برسید و این ها همون نقطه های ابتدایی شروع گرفتن نگاه های نژادپرستانه هست.

نگاه های وحشتناک نژادپرستانه است.

یعنی شما اگر به پله های ابتدایی نگاه های مثلا هیتلر و فاشیست ها هم نگاه بکنید.

آنها هم در همان ابتدا از برتری خودشان صحبت می کردند ولی در نهایت راهی به جز کوچک شمردن دیگران ندارند.

حالا وقتی شما با مباحث ملی گرایان روبرو می شوید هم موضوع به همین شکل است.

حالا هر کسی در هر جایگاهی در باب ملیتی که صحبت می کند و این ملیت را محور اصلی موضوعاتش قرار می دهد.

شما در نهایت باید در انتظار این نگاه های نژادپرستانه هم باشید.

وقتی در باب قومیت خود صحبت می کند، ملیت خود صحبت می کند که حالا این ملیت برتر از دیگر ملل ملل جهان هستند.

در نهایت باید به این موضوع برسید که این در حد قیاس به این برتری رسیده و در نهایت هم به واسطه همین برتری طلبی حالا می تواند آن نگاه نژادپرستی را هم تزریق کند.

ما در نهایت در دل این نگاه های ناسیونالیسمی که وابسته به این شکل مشخص از نگاه سیاسی عوام‌گرایانه است، ناچارا وارد برهه نژادپرستی هم می شویم یعنی همتای اینکه این برتری ها به واسطه تحقیر دیگر ملل است.

در نهایت به واسطه این احساسی که در وجود این مردمان شکل می‌گیرد و خود را برتر از دیگران می‌دانند، حالا می‌رسند به آن نقطه ای که نژاد پرستانه هم نژاد خودشان را قاعدتا برتر از دیگران بدانند، ملت خودشان را والاتر از دیگران بدانند و در نهایت همان معنای مشخص را هم برای ما به وجود می آورند.

شما در دل این نگاه‌های ملی گرایانه مواجه می‌شوید با جماعتی که وارد این میدان مشخص شده اند و با این عوام گرایی دارند مردمان را همسو با خود می‌کنند تا در نهایت به قدرت برسند.

حالا در دل اینها شما مواجه می‌شوید که اینها همه عیوب خودشان را نادیده می‌گیرند.

تمامی نواقص فرهنگی که در دل ملت خودشان وجود دارد، نواقص و عیب هایی که وجود دارد و این ملت هم دچار اشکالات بی‌شماری است، همه اینها را چشم پوشی می‌کند.

یعنی مثلا وقتی به همین شرایط و سپهر سیاسی ایران هم روبه رو می‌شوید، موضوع به همین شکل است.

حالا ما در دل کشور خودمان نواقص بی‌شمار فرهنگی داریم، عیوب بی‌شمار داریم، رفتارها و ناهنجاری های بی حد و حصری داریم.

موضوعاتی داریم که باید ریشه ای تغییر پیدا کند.

باید اصولا با یک دگرگونی و با یک انقلاب این فرهنگ ها به کناری گذاشته شود.

اما وقتی با عوام گرایان ملی‌گرا روبه‌رو می‌شوید، حالا این‌ها دارند در باب یک ملتی صحبت می‌کنند بی عیب و نقص یک ملتی والا و بزرگ و شریف و.

از این جملاتی که همواره می شنوید حالا حتی در باب اکثریتی که راه را هم به اشتباه می رود نگاهی ندارند.

در باب اکثریتی که فاجعه های بی شماری را هم رقم زده، باز هم نسبت به آن نگاهی ندارند و اصولا تمامی موضوعات را نادیده می گیرند.

اصولا موضوع آنهایی نیست که در باب معایب و نواقص صحبت کنند و فکر کنند تمامی نواقص را به دشمنان و خارجیان و اجانب در نهایت نسبت می‌دهند و خود را عاری از هر گونه زشتی و نقصان می‌دانند.

و شما مواجه می‌شوید با این نادیده انگاری نادیده انگاری که در نهایت در دل این عوام‌گرایی یکی از ستون‌های اصلی به وجود آمدنش است.

یعنی شما در دل عوام‌گرایی مواجه می‌شوید.

حالا با جماعتی که همه عیوب را فراموش می‌کند.

اصلا شاخصه اصلی این است که به عیوب آن جماعتی که قرار است با او همراه شود نظری نداشته باشد.

قرار است که آنها را به آنها امتیاز بدهد و آنها را وارد این میدان از قدرت بکند و آنها را همراه و همدست با خودش بکند.

حالا قرار است شما مواجه شوید با سخنرانی هایی که مدام پیرامون اینکه ملت بزرگ و ملت شریف و ملت غیور و الی آخر شما مدام مواجه می شوید با این تکرار که به آنها امتیاز بدهید تا با او همراه باشند.

شما مواجه میشید با یک دیو خطرناکی که تحت عنوان پوپولیست ملی‌گرایی می‌شناسیم.

این عوام‌گرایی که گره خورده با ملی گرایی این دیو چند سر وحشتناک و غول بد سیمایی که در نهایت ما را به یک نژادپرستی بی حد و حصر میرسونه، ما رو در نهایت به این قدرت طلبی میرسونه که در پی بزرگ کردن حیطه قدرت خودش است.

قلمرو خودش را مدام میخواد بزرگ تر بکنه.

قرار هست که به دیگران آزار برسونه.

همونطوری که در طول تاریخ هم ما مواجه با همین تصاویر شدیم.

یعنی شما وقتی مواجه میشید با آلمان نازی، با فاشیست های ایتالیایی.

قضیه به همین شکل است.

قضیه از اون عوام‌گرایی ابتدایی شروع میشه و در دل این ناسیونالیسم قدرت میگیره و بزرگ میشه حالا قرار است یک تصویری از یک نژاد برتری را به ما نشان بدهد.

قرار است یک ملتی را مبدل به ملت بزرگ و برتر نسبت به دیگران بکند و حالا مواجه میشیم با فجایع نژاد پرستانه ای که شکل میگیرد.

حالا این جماعت باید کبوترانی را در برابر داشته باشند.

حالا شما مواجه میشوید با این چهره عریانی که قرار است تمامی اقوام دنیا بردگی و بندگی این جماعت برتر و بزرگ رو بکنن.

اینها همه بر میگرده به همون ریشه ابتدایی یعنی برتری طلبی.

یعنی در پی قدرت بودند.

یعنی شما وقتی به همون نقطه ابتدایی روبه رو میشوید که مبحث، مبحث برتری طلبی است ما را در نهایت به همین خاستگاه مشخص میرساند.

من بارها و بارها در باب وجودیت خدا صحبت کردم.

در باب این فرهنگی که ما تحت عنوان خدا میشناسیم و خیلی از موضوعات کتاب ها و نوشته های من پیرامون همین نقد نگاه به خدا هست چرا که اصولا باورمند به این هستم که این فرهنگ خدا مسبب به وجود آمدن تمام این برتری طلبی ها شد.

شما وقتی یک اصل را به آن باورمند هستید، این اصل مشخصی که دارد در باب این صحبت می کند که یک قدرت ماورایی در آسمان ها وجود دارد و برتری نسبت به دیگران دارد.

حالا انسان سعی می کند مابه ازاء های بی شماری در قبالش بسازد.

حالا با نگاه به این اصل مشخص سعی می کند دوباره این را تکثیر کند و شما شاهد همین موضوعاتی هستید که می بینیم یک بار این تفاوت ها و تمایز ها و برتری ها به واسطه ملیت شکل می گیرد یا به واسطه جنسیت شکل میگیرد و هر روز هم دائما در حال تکرارش هستیم در جای جای جهان و این نقطه خطرناک است و این تصویر مشخص از این غول چند سر و سیما که برتری طلبی است.

حالا این برتری طلبی گره می خورد با ملی گرایی.

حالا با استفاده از نگاه عوام و همسو کردن عوام به واسطه دادن امتیاز ها.

اینها را با هم همدست می‌کنیم، هم داستان می‌کنیم و فجایع بزرگی هم رقم می خورد و فجایعی که همتا اتفاقاتی است که در جنگ جهانی دوم هم شکل گرفته و می تواند حتی بدتر از آن هم شکل بگیرد.

حالا ما با یک جماعتی رو به رو هستیم که خود را قوم برتر و برگزیده و والاتر از دیگران تعبیر می‌کنند.

برای این بالا بودن نیاز دارند که یک سری جماعت بی شماری از کبوتران بسازند.

آنها را تحقیر می کنند.

از دل نژادپرستی ها هم شکل می‌گیرد و در نهایت با گرفتن قدرت در پی آن هستند که قلمروی خودشان را بزرگتر کنند، برای خود، بردگان و بندگان پدید بیاورند و در نهایت ما شاهد فجایع بی‌شماری در سطح جهان هم هستیم.

و در نهایت با این تفاسیر می‌توانیم باز هم از این تصاویر وحشتناک را هم ببینیم.

پس قاعدتا مبحث ناسیونالیسم چه در شکل اخص خودش.

یعنی شما اگر مواجه بشید با این نگاه های ملی‌گرایانه در نهایت قرار است ما را به همین پله ها برسونه.

قرار نیست چیزی فراتر از اینها به ما عطا بکنه.

هر چقدر که این جماعت در باب این صحبت بکنند که ما برای بزرگداشت ملت خودمون داریم تلاش می کنیم، در نهایت این بزرگداشت برای کوچک شمردن دیگران به وجود خواهد آمد.

یعنی ما وقتی در باب قدرت صحبت می کنیم بارها گفتیم این قدرت به واسطه ضعف دیگران معنا پیدا می کند.

یعنی قدرت که به تنهایی معنایی نخواهد داشت.

بزرگ بودن و یا برتری که معنایی نخواهد داشت مگر در قیاس با دیگران.

شما برتر نخواهید بود مگر اینکه کبوترانی نسبت به شما وجود داشته باشد.

پس قاعدتا هر نوع نگاه ناسیونالیستی در نهایت ما را به همین مفاهیم وحشتناک هم خواهد رساند.

قرار است که ما هر روز و هر روز بیشتر نزدیک بشویم به تعابیر برابری برابری‌طلبانه به یک‌سان انگاری.

در نهایت ما قرار است که به مرحله‌ای برسیم که جان را محترم بشماریم و به برابری جان ها برسیم.

به دور از هرگونه تقسیمات.

هر جایی که صحبت از این تقسیمات باشد، قاعدتا شاهد نگاه‌های وحشتناک می‌شویم و حالا وقتی در باب این عوام‌گرایی صحبت می‌کنیم خب قاعدتا با یک موضوع مشخص مثل باور به ملیت و ملی‌گرایی خیلی راحت با هم چفت و نزدیک می‌شوند.

یعنی شما وقتی صحبت از این ملی‌گرایی می‌کنید، می‌بینید که المان های ابتدایی برای هم‌داستان کردن با مردمان بی‌شمار رو در اختیارتون میذاره.

چرا که ریشه ها در همون ریشه ها و باورهای ابتدایی هست.

چرا که به سادگی میشه به این مردمان امتیازات و اون ها رو با خود همراه کرد.

پس قاعدتا این دو نگاه به هم گره خورده اند و با هم و همسان با هم پیش می روند و در نهایت هم باعث به وجود آمدن یک دید چند خطرناکی می‌شود که می‌تواند جهان رو به زشتی و نابودی بیشتری بکشونه و جنگ های بیشمار رو هم به وجود بیاره.

 

قسمت پنجم : سیاست

 

خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص ما سعی کردیم در باب عوام گرایی صحبت بکنیم و حالا فارغ از قسمت ابتدایی که یک مقدمه ای در باب عوام گرایی و این میل به قدرت طلبی بود و در نهایت یک تعبیر و تفسیری نسبت به عوام گرایی رو مطرح کردن.

سعی کردیم در قسمت های بعدی در باب مصادیقی که استفاده میشه از این عوام گرایی هم صحبت بکنیم و توی این قسمت مشخص هم میخوایم در باب سیاست صحبت کنیم.

سیاست که قاعدتا اصلی ترین موضوع استفاده از این عوامگرایی هست.

گاها ما در زندگی مواجه می شویم با مردمانی و یا افرادی که از این پوپولیسم دارند استفاده می کنند.

مثلا در جایگاه هنری هستند و از این موضوعات پوپولیستی استفاده می کنند برای اینکه به یک جایگاه و نزدیکی با مردم برسند، به یک شأنی در اجتماع برسند و اصولا حتی در زندگی های روزمره هم مواجه می شویم با همین اشکال مختلف از این عوام گرایی که حالا مردمانی هستند که با استفاده از این موضوعات مشخص که ما در قسمت های مختلف هم دربارش صحبت کردیم و عواملش را نام بردیم، سعی می کنند برای خودشان یک شأن و شخصیتی را بخرند.

اما خاستگاه اصلی این نگاه عوام‌گرایانه قاعدتا در دل سیاست است چرا که ما گفتیم این نگاه عوام‌گرایانه در نهایت یک هدف مشخصی دارد و هدف مشخص هم رسیدن به قدرت است.

یعنی اصولا مردمانی که وارد این وادی مشخص می شوند کرد.

برای اینکه با عوام همراه شوند.

برای این است که قدرت را در اختیار بگیرند.

در تعریف کلاسیکی که پیرامون این عوام گرایی آمده.

ما در باب این صحبت می‌کنیم که بله جماعتی که با عوام مردم همراه می‌شوند برای اینکه در برابر نخبگان الیت صف آرایی کنند.

الیت و نخبگانی که حالا می‌توانند باورمندان متفاوت باشند، روشنگران باشند، یک قشر مشخصی از جامعه مثلا ثروتمندان باشند یا هر کدام از این گروه ها و دسته ها می‌توانند باشند.

اما قاعدتا وقتی در باب این عوام گرایی صحبت می‌کنیم، نوک پیکان نگاه ما قاعدتا در باب سیاست است.

یعنی ما در نهایت این عوام‌گرایی را در دل سیاست می‌بینیم هر چند که می‌تواند در جاهای دیگر هم معنا پیدا کند و در این قسمت مشخص هم می‌خواهیم در باب سیاست صحبت کنیم.

اینکه چگونه از عوام‌گرایی در دل سیاست استفاده می‌شود برای قدرت گیری.

برای اینکه به قدرت برسند گروهی قدرت را در اختیار بگیرند.

مثلا شما وقتی به جهان امروز نگاه می‌کنید می‌بینید که چگونه این عوام‌گرایی قدرت را در اختیار گرفته در کشورهای مختلف از آمریکا بگیرید تا کشور های غربی، همین کشور ایران خودمان.

چگونه جماعتی وارد میدان می شوند تا با عوام فریبی همه قدرت را در اختیار بگیرند؟

این عوام گرایانی که مثلا در کشور های اروپایی و آمریکا راست افراطی هستند که وارد میدان شدند تا با تزریق مثلا نگاه های ملی گرایانه و با استفاده از باورهای پوسیده جا افتاده بین مردم، حالا سعی کنند قدرت را در اختیار بگیرند.

صحبت های نژادپرستانه شما از زبان اینها می شنوید.

اینها آمده اند که قدرت را به واسطه همین سوءاستفاده از باورهای رایج اشتباه در بین عوام مردم به عاریت بگیرند.

یعنی شما با همین تصاویر مشخص روبه رو می شویم.

حالا سعی میکنیم در این قسمت بیشتر این موضوعات را باز کنیم و سعی کنیم مثال هایی بزنیم تا این موضوع بیشتر و بیشتر هم قابل درک باشه.

ما مواجه میشیم با یک موضوع مشخص.

ما در باب سیاست در همه جای دنیا در هر شکل مشخصی که بخواهیم تصویر کنیم نیاز داریم به همراه کردن اکثریت مردم با خود.

یعنی این یکی از لازمه های مشخصی است که شما بخواهید قدرت سیاسی را در اختیار بگیرید.

خب ما نیاز داریم به همراهی حداکثری برای رسیدن به قدرت.

در اینکه شک و شبهه ای وجود ندارد.

فارغ از اینکه ما بخواهیم کودتا بکنیم و قدرت را به صورت نظامی در اختیار بگیریم، حمله کنیم، اشغال بکنیم.

ما در باب یک جامعه مشخصی صحبت میکنیم که به ویژه در همین جهان مدرن تعبیر و تفسیر میشود که فارغ از آن قدرت نظامی هم داریم صحبت میکنیم.

در شرایط عادی داریم در موردش صحبت کرد.

پس ما نیازمند به این هستیم که یک همراهی حداکثری را داشته باشیم تا قدرت را در اختیار بگیریم.

اصولا همان چیزی که ما تحت عنوان مقبولیت اجتماعی می شناسیمش، همان چیزی که تحت عنوان مشروعیت می شناسیم.

مشروعیت به واسطه این که بار مذهبی در خودش دارد شاید متفاوت باشد اما معنایی را که ما می خواهیم درباره اش صحبت کنیم را کاملا می تواند برساند که در نهایت حکومتی باشد که به واسطه مقبولیت و همراهی حداکثری ای که دارد، حالا یک نوع قانونمندی به خودش بگیرد و به نوعی نسبت به عموم مردم دارای مقبولیت باشد و مردمانی باشند که به آن باور داشته باشند.

پس این نیاز ابتدایی قاعدتا همراه کردن حداکثری است.

برای اینکه شما بخواهید اکثریت را با خود همراه کنید قاعدتا ساده ترین راه ممکن برای شما استفاده از عوام گرایی است.

استفاده از پوپولیسم است یعنی شما برای اینکه بتوانید این قدرت را در اختیار بگیرید نیازمند این هستید که از این پوپولیست استفاده کنید.

یعنی شما در نظر بگیرید که کسی در شمایل سیاسی وارد میدانی بشود برای اینکه بخواهد قدرت سیاسی را در دست بگیرد و حالا تمام نوک پیکان انتقاداتش نسبت به فرهنگ بین مردم باشد، نسبت به باورهای در بین عموم مردم باشد.

اصلا در این داستان وارد بشود که بخواهد این فرهنگ را تغییر بدهد.

این اتفاقات اشتباه در بین عوام مردم را تغییر بده و نوک پیکان نقدش هم نسبت به همین موضوعات باشد.

آیا او می‌تواند مقبولیتی بین مردم کسب کند؟

حالا در طرف مقابل او یک شخصی است که داره از این والا بودن مردم صحبت می‌کنه و از این فرهنگ غیر قابل عدول مردم صحبت میکنه.

مرتب داره اینها رو هی بال و پر بیشتری بهشون میده و امتیاز بیشتری بهشون میده و اونها رو به نوعی در این قدرت خود سهیم میکنه.

هر روز احترام و اعتبار بیشتری برای این مردمان و عامه مردم قائل می‌شود و در نهایت وقتی ما تقابل این دو نفر را در برابر هم ببینیم، می‌توانیم به سادگی به این نتیجه برسیم که کسی که با این عوام گرایی وارد میدان می‌شود قاعدتا مقبولیت بیشتری خواهد داشت و این حداکثر می‌تواند با خودش به سادگی همراه باشد و وقتی ما نزدیک می‌شویم به مفهوم سیاسی برای رسیدن به قدرت سیاسی، اینکه ما نیازمند همراهی حداکثری هستیم، می‌بینیم که چگونه می‌توان از این موضوعات پوپولیستی به سادگی هم استفاده کنند چرا که اصلا آن طریقت و آن نردبان برای رسیدن به قدرت را برای ما به وجود می‌آورد.

پس یکی از عوامل مهم همین همراهی حداکثری هست و در دل عوام‌گرایی هم میشه به سادگی ازش استفاده کرد.

حالا می‌تواند در مصادیق متفاوت باشند.

یعنی وقتی مثلا شما به سال پنجاه و هفت در ایران نگاه می‌کنید، به آن اتفاقاتی که منجر به انقلاب شد و انقلاب جمهوری اسلامی را پدید آورد.

حالا می توانید ببینید که مثلا کسی مثل خمینی داره از همون پوپولیسم و عوام‌گرایی استفاده می‌کنه اما به واسطه اینکه باورهای جمعی مردم میلی به سمت اسلام داره، از این باورهای اسلامی استفاده می کنه.

یعنی باورهای مشخصی که در بین مردم جاری و ساری است.

و حالا این جماعت عوام گرایی که آمدند تا قدرت را از آن خود بکنند، سوار بر همین موج باورهای پوسیده در میان مردم وارد میدان میشن و اون همراهی حداکثری رو همراه با خودشون میکنه.

حالا میتونه در جوامع مختلف متفاوت باشه.

یعنی شما یه جا مواجه بشید مثلا با آلمان نازی که حالا به واسطه تحقیری که این مردمان در جنگ جهانی اول شدند نیازمند این باشند که یک غروری در دل اینها بیدار بشه و حالا با ظهور یکی مثل هیتلر و بیدار کردن این حس غرور ملی و برتری دادن به ملیت و نژاد، این آلمانی ها می‌تواند همراهی حداکثری را با خود داشته باشد و قدرت سیاسی را در اختیار بگیرد و در جای جای جهان هم می‌تواند متفاوت باشد.

یعنی مصادیق می‌توانند با هم متفاوت باشند.

اما معنای مشخصی که ما درباره‌اش صحبت می‌کنیم یکسان است و حالا وقتی شما بخواهید وارد این کرسی مشخص از قدرت شوید، نیازمند این همراهی حداکثری هستید و ساده ترین راه ممکن برای شما استفاده از همین عوام‌گرایی است.

حالا باید دل این عوام را با خودتان همسو و همراه کند.

اگر شما قرار باشد نسبت به اینها نقد داشته باشید، نسبت به نوع زیست اینها، نسبت به فرهنگی که در دلشان وجود دارد، نقد داشته باشید، قاعدتا شانسی برای پیروزی هم ندارید.

اما اگر همراه با اینها باشید و مدام در باب این ملت شریف و غیور صحبت کنید، قاعدتا به واسطه امتیازی که به آنها می‌دهید، ارزشی که به آنها می‌دهید آنها هم همراه با شما خواهند شد.

پس این یکی از ساده ترین راه ها است و به همین واسطه است که در دل موضوعات سیاسی ما این قدر به شکل افسارگسیخته روبه رو می شویم با موضوعات پوپولیسم و اصولا شکل و شمایل پوپولیسم در جای جای سیاست همه جهان در طول تاریخ وجود داشته چرا که نیازمند به این همراهی حداکثری هست.

ما مواجه میشیم با این عوام گرایی که برای فریب مردم هست.

یعنی گاها شما مواجه می شوید در دل سیاست جماعتی وارد میدان می شوند و برای این عوامگرایی و رسیدن به قدرت مردمان را فریب می دهند.

یعنی شما مواجه می شوید مثلا در جمهوری اسلامی در همین شرایط ایران حتی شما مواجه می شوید با کسانی که دارند از این پوپولیسم استفاده می کنند.

مثلا با توجه به اینکه باور خیلی سنگینی نسبت به اسلام هم ندارد اما وارد این میدان می شوند.

از این باورهای اسلامی به نوعی استفاده می کنند تا جماعتی را با خود همراه کنند.

حالا چه این موضوع در آن ابتدای انقلاب باشد که اکثریت مردم همسو و هم نگاه با این نگاه های اسلامی بوده و در امروز که یک جماعت اقلیتی مانده اند که طرفدار جمهوری اسلامی هستند و جمهوری اسلامی هم با این نگاه قبیله ای که دارد می‌خواهد قبیله خودش را حفظ کند اما باز هم این جماعت وارد این میدان می‌شوند.

با توجه به اینکه مثلا اعتقادات سنگین مذهبی ندارند اما سعی می کنند خودشان را در آن شمایل کنند تا مردمان را فریب دهند تا آنها را همراه با خود بکنند و این همراهی حداکثری را در نهایت در اختیار داشته باشد.

پس شما با یک موضوع مشخصی روبه‌رو هستید آن هم همراه کردن این مردمان است.

همراه کردن این مردمان که شاید ساده ترینش استفاده کردن از باورهای عمومی باشد، فرهنگ عمومی باشد.

حالا گاها شما مواجه می‌شوید با جماعتی که به این فرهنگ و این باور باورمند هستند و وارد این میدان می‌شوند و بعد با جماعتی روبرو می‌شوید که باورمند نیستند و این عوام فریبی را میدان‌دار می‌کنند تا بتوانند به قدرت نهایی برسند.

با هر دو شکلش هم روبه رو هستیم در دل نگاه های پوپولیستی سیاسی.

در نهایت شما وارد این چرخه مشخص می شوید.

برای این که میل به قدرت دارید برای رسیدن به قدرت هست که وارد این میدان مشخص شده اید و حالا باید وارد این میدان بشوید و همگان را به کناری بزنیم.

حالا قرار است که با کنار زدن دیگران وارد این میدان مشخص و در نهایت رسیدن به نوک هرم از قدرت شوید.

خیلی اینجا موضوع، موضوع قابل لمسی است. اینکه همتای.

موضوعاتی که ما پیرامون ملی گرایی صحبت کردیم گفتیم که قدرت معنی ای نخواهد داشت مگر به واسطه ضعف و ناتوانی دیگران.

گفتیم که بزرگ بودن معنی نخواهد داشت مگر به واسطه کوچک بودن دیگران.

حالا در این عرصه سیاسی هم قدرت رسیدن معنی نخواهد داشت مگر به واسطه حذف و کنار گذاشتن دیگران حالا همتا و همسوی با همان نگاه مشخص شما مواجه می‌شوید با این جماعت عوام‌گرایی که سعی می‌کند با استفاده از موضوعات فرهنگی که در بین مردم وجود دارد، رقبای خودش را کنار بزند.

یعنی مثلا شما مواجه می‌شوید با حالا یک دو کاندیدایی که دارند با همدیگر رقابت می‌کنند در جای جای جهان تفاوتی نمی‌کند که کجا باشد.

حالا مواجه می‌شوید که مثلا اگر یک نگاهی نسبت به موضوعات جنسی در بین مردم وجود دارد و این موضوعات را تابو می‌دانند، حالا این عوام گرایان وارد میدان می‌شوند تا با استفاده از این موضوعات رقیب خودشان را از میدان به در بکنند.

حالا وارد میدان می‌شوند برای اینکه رقبا را یک به یک از میدان به در بکنند و استفاده کنند از همان باورها و همان فرهنگ هایی که در دل عامه مردم وجود دارد و مردمان عوام آن کشور به آن باورمند هستند.

با تکیه به این نگاه های مشخص سعی می‌کند رقبا را یک به یک هم بیرون بکند و حالا شما شاهد این درگیری ها هستید که چقدر خود را مایل به.

نگاه های عوام مردم هم می‌کنند.

گاها باز هم با استفاده از عوام فریبی این عوام‌گرایی گره می‌خورد.

یعنی موضوعاتی ساختگی به میان می‌آید.

سعی می‌کنند شخصیت ها را از میان ببرند، با تزویری که دارند، با ریا و فریبی که میدان‌دار می‌کنند و یا گاها این موضوع به واسطه اتفاقاتی که افتاده است.

اما چون می‌دانند که مردم این موضوعات برایشان تابو های بزرگی است و حتی تخصص آن افراد هم برایشان ارزشمند نیست که موضوعات جنسی برایشان ارزش بیشتری دارد، از این موضوع استفاده می‌کند.

یعنی اگر قرار باشد کسی مثلا وزیر اقتصاد شود و یک اقتصاددان خیلی قدر و درستی است و کارنامه درستی هم داشته، ایده های درستی هم داشته.

حالا به واسطه مثلا یک موضوع جنسی ای که داشته، یک تمایل جنسی خاصی که داشته می‌تواند از میدان به در بشه.

حالا گاها شما مواجه می‌شوید با اینکه این شخص واقعا این تمایلات را داشته و به واسطه اینکه این عوام گرایان می‌دانستند تا چه اندازه در بین مردم این موضوعات تابو هست و تمام شخصیت آن فرد شکسته می‌شود، وارد میدان شدند تا او را از صحنه دور کنند.

یا اینکه می‌بینید حتی او این کارها رو نکرده و این تمایلات رو هم نداره اما با فریب و ریا سعی میکنن رو از میدان بدر کنند چرا که باز هم می دونن در دل عوام مردم تا چه اندازه این موضوعات ریشه دار و مهم هست.

پس شما مواجه میشید با این میل به قدرتی که در نهایت قرار هست با کنار گذاشتن دیگران وارد عرصه ظهور بشید.

ما اصولا وقتی در باب پوپولیسم صحبت می کنیم، این معنای پوپولیسم و این عوام گرایی گره خورده با موضوع سیاست است.

یعنی بزرگترین دلیل و هدف این عوام گرایی قاعدتا همین میل رسیدن به قدرت سیاسی است.

قاعدتا گفتم در جای جای زندگیمان حتی در زندگی فردی خودمان هم مواجه می شویم و انسان هایی که از این عوام‌گرایی به نوعی دارند استفاده می‌کنند.

در یک جمع دوستانه یک کسی است که سعی می‌کند همسوی با دیگران صحبت کند و شما می‌بینید که او به نوعی داره عوام‌فریبی میکنه برای اینکه خودش هم یه تصویر دیگه ای از خودش بده.

اما در شکل وسیع و بزرگش ما همیشه شاهد این عوام‌گرایی در حال رسیدن به قدرت سیاسی هستیم چرا که در نهایت به واسطه اینکه این جماعت بتوانند قدرت را در اختیار بگیرند باید جماعتی را با خود همراه کنند و خب قاعدتا همراه کردن مردمان با گفتن چیزهایی که دوست دارند خیلی ساده تر هست تا اینکه شما بخواهید در باب موضوعاتی صحبت کنید که آنها حاضر به شنیدنش نیستند.

یعنی شما تصور کنید کسی که وارد میدانی شده برای نقد به موضوعات مختلفی که در فرهنگ این مردمان وجود دارد، در نگاه های این مردمان وجود دارد.

حالا او وارد این میدان شده تا این نگاه ها را نقد کند و نگاه ها را به چالش بکشد.

آیا جایی برای رسیدن به قدرت سیاسی برای آن فرد وجود دارد؟

خب قاعدتا دور از واقع این موضوع به نظر می رسد دور از حقیقت به نظر می رسد.

یعنی شما مواجه می شوید با آدمی که دیگر به واسطه نقدهایی که کرده جایگاه و پایگاهی نمی تواند داشته باشد.

اصلا مردمان دوست ندارند این موضوعات را بشنوند.

یعنی اگر کسی وارد میدان شده و از این باورهای پوسیده صحبت می کند، حالا این مردمانی هستند که به این نگاه های پوسیده باورمند هستند.

احساس می کنند باورهایشان زیر سوال رفته و حاضر نیستند که میدان قدرت را در اختیار این مردم بدهند.

در اختیار این جماعتی که برای تغییر پا به عرصه گذاشته اند اما به سادگی با تکرار کردن همان باورها، با همراهی با آن باورها، هر چند که شما بدانید که اشتباه است، می توانید جماعت بیشتری را با خود همراه کنیم و در نهایت این پوپولیسم و عوام گرایی در دل نگاه های سیاسی هست که به کرات هم دیده می شود.

شما مواجه می شوید در این عوامگرایی که اصولا قدرت خود را به واسطه از میان رفتن و ناتوانی دیگران به دست می آورد.

حالا شما مواجه می شوید با عوام گرایانی که وارد میدان می شوند و بیشتر از این که حتی وارد این دوران بشوند که بخواهند باور خودشان را، همان باور عوام را پیش ببرند و سعی در تخریب باور دیگران هستند. همتای.

همان موضوعی که پیرامون میل به قدرت و کنار گذاشتن دیگران درباره اش صحبت کردیم.

یعنی شما مواجه می شوید با این عوام گرایانی که سعی می کنند رقبای خود را با زدن تهمت های مثلا جنسی در یک کشوری که موضوعات جنسی تابوی بزرگ است کنار بگذارند.

حالا در زمینه باورها هم داستان به همین شکل است.

حالا اینها وارد میدان می شوند تا با تخریب باور دیگران، باور دشمنان حالا سعی بکنند که باور خودشان را قدرتمند تر تصویر کنند.

همتای همان کنار گذاشتن رقبا.

در مبحث باورها هم داستان به همین شکل است.

آنها وارد میدانی می شوند تا به واسطه تخریب باورهای دیگران، باور خودشان را ارزشمند تر تصور کنند.

اصولا در باب برتری ما صحبت کردیم و گفتیم که اصولا برتری به واسطه کوچک بودن و کهتر بودن دیگران پدید می آید.

حالا در زمینه همه موضوعات هم داستان به همین شکل است.

حالا وقتی باوری در میان عوام وجود دارد که قابل ارزش است، این ارزش را به واسطه بی ارزش شدن دیگر نگاه ها شکل می گیرد.

یعنی ما وقتی در باب مثلا اسلام صحبت می کنیم که صحبت از حق و حقیقت میزنه، اصولا به واسطه باطل بودن دیگر نگاه ها هست که این حق را از آن خودش می داند.

حالا در دل این نگاه های عوام‌گرایانه هم داستان به همین شکل است.

حالا اینها وارد میدان می شوند تا همه نگاه ها و باورها را از میان ببرند تا باور خودشان را حق و حقانیت در دنیا تصویر و تعبیر کنند.

شما در دل این نگاه های عوام‌گرایانه مبارزه ای را با اقلیت ها همواره می بینید.

اصلا اینها آمده اند تا یک اکثریت غالبی را پدید بیاورند.

این همان نگاه فاشیستی است که در دل این نگاه های عوام‌گرایانه هم به شدت وجود دارد.

ما گفتیم در قسمت قبلی پیرامون ناسیونالیسم صحبت کردیم.

اصولا این موضوعات به هم گره خورده است.

یعنی شما وقتی روبه رو می شوید با ملی گرایی قاعدتا شاهد نگاه های پوپولیستی در آن هستید چون اصولا خاستگاهش همسان و همسو است.

در دل این نگاه های ملی گرایانه حالا عوامی هستند که به این نگاه باورمند هستند و اصولا این جماعت در میدان برای استفاده از نگاه های ملی گرایانه و به نوعی سو استفاده از نگاه های ملی گرایانه مردم به واسطه همین حربه مشخصی که تحت عنوان عوام گرایی می شناسیم به قدرت قرار است برسند.

حالا به همین شکل استفاده می کنند.

از نگاه های نژادپرستانه، از نگاه های فاشیستی.

یعنی شما مواجه می شوید با جماعت عوام گرایی که قرار است یک اکثریت غالبی را تصور کند که این اکثریت غالب تمام ارزش را در اختیار دارد.

حالا مثلا شما مواجه می شوید با مبارزه ای که با اقلیت ها می کنند، اقلیت ها را بی ارزش می کنند.

یعنی در همین نگاه مثلا به ایران و سپهر سیاسی ایرانی که ما می شناسیم، این عوام گرایان وارد میدان می شوند تا تمام قومیت های داخل ایران را از میان ببرند.

اگر این قومیت ها یک روزی صحبت از ملت خودشان کردند، اینها را با چوب تر و تیغ و شمشیر در برابرشان بایستند که بله اینها جدایی طلب هستند و اینها می خواهند همه چیز را از میان ببرند و اصولا وارد این میدان می شوند تا با حذف دیگران همه قدرت را در اختیار بگیرند.

دیگه میل به قدرتی دارن که با کنار گذاشتن دیگران به وجود میاد.

اصولا باید یک اکثریت رو با خود همراه بکنن.

حالا این اکثریت هم باورهای همتای اینها دارن و اینها سعی میکنن با مرور اون باورها و تکرار اون باورها همه میدان رو در اختیار بگیرن.

شما مواجه میشید با این مبارزه ای که با اقلیت ها میکنن.

اصولا این نگاه های عوام گرایانه در نهایت نگاه های عوام گرایانه سیاسی که گره میخوره با نگاه های همتای فاشیسم، با نگاه های همتای نژادپرستی و ملی گرایی، قاعدتا در راستای قدم برمیداره که دیگران رو از میدان به در بکنه.

همونجوری که باورهای دیگران رو از میدان به در میکنه، همون طوری که رقیب های دیگر رو هم از میدان به در میکنه، حالا سعی میکنه با اقلیت های مختلف هم در ستیز باشه.

حالا سعی میکنه یه دایره ای بوجود بیاره که اون اکثریت همراه خودش رو در اون نوک هرم قرار بده همسان با خودش تعبیر و تفسیر کند.

حالا با استفاده از این همه.

میدان را در اختیار بگیرید.

شما در این شکل مشخص.

در جای جای جهان شاهد این هستید که این عوام گرایان در برابر اقلیت ها ایستادگی می کنند.

حالا این اقلیت ها هر نوع اقلیتی باشند.

یعنی شما وقتی به این عوام گرایان رو می کنید مثلا در اون شکل مشخصی که در اروپا وجود داره و اون گروه های راست افراطی که قدرت را در دست گرفته اند و می خواهند این قدرت را در دست بگیرند با اقلیت های مختلف مثلا مذهبی مثل اسلام و.

می بینید که در ستیز و کشمکش است.

حالا اگر این رو وارد ایران خودمون بکنیم در شرایط مثلا جمهوری اسلامی می بینید که اینها با همه اقلیت های مذهبی که در ایران هست در ستیز هستند.

حالا حتی اگر با اپوزیسیون جمهوری اسلامی هم بخواید این رو مورد خطاب قرار بدید و نگاهی بهش داشته باشید.

وقتی با پوپولیست ها روبه رو میشیم، با تمامی اقلیت هایی که در ایران تحت اقلیت های قومی مثلا میشناسیم هم در ستیز هستند.

سعی می کنند با حذف دیگران اقلیت اکثریت غالب را در اختیار بگیرند و حداکثر را همراه با خود بکنند.

حالا اگر باورهای مردم به این سمت و سو است و در باب این مسائل مشخصه، مثلا فاشیستی صحبت می‌کند و در بین اکثریت این نگاه فاشیستی هم وجود دارد، سعی می‌کند همین میل را، همین باور را ترویج دهد.

اگر نگاه های نژادپرستانه ای وجود دارد در اکثریت مثلا نسبت به افغانی هایی که در ایران هستند او همسان با این مردم می‌شود.

اصلا قرار نیست نسبت به آنها نقدی داشته باشد و نگاه آنها را زیر سئوال ببرد.

قرار است با آنها همداستان شود تا در نهایت به آن میلی که دارد یعنی قدرت سیاسی هم برسد.

یعنی شما وقتی مواجه می‌شوید با این نگاه عوام‌گرایانه سیاسی همه چیز را فدای رسیدن به قدرت سیاسی می‌کند و در نهایت قرار است فقط و فقط وارد میدان بشود تا قدرت سیاسی را در اختیار بگیرد.

ما مواجه می‌شویم با آن دیو بد سیرتی که تحت عنوان.

این عوام‌گرایی می‌شناسیم، در قالب سیاست ما مواجه می‌شویم با این دیو چند سطری که هر بار مواجه میشیم با یک تصویر تازه ازش، یکبار در قالب یک حکومت فاشیست میتونه خودش رو میدان‌دار کنه و یکبار در قالب یک حکومت نژادپرست و ملی‌گرا میتونه تعبیر و تفسیر بشه.

این غول چند سطری که وارد میدان شده تا در نهایت آن اکثریت را مبدل به یک اکثریت خون آشام بکنه.

قرار هست که اون اکثریت رو غالب به یک دیکتاتور بزرگ بکنه که همه چیز و همه کس را از آن خود کند.

ما در دل عوام گرایی در نهایت مواجه میشیم با ساخته شدن یک اکثریت دیکتاتور.

اکثریت دیکتاتوری که قرار است حرف و ایده و باور و نظر خودش رو به پیش ببره، قرار است که با حذف دیگران به تمام قدرت برسید.

در این نگاه سیاسی شما شاهد این موضوع هستید که دیگرانی رو به کنار می گذارند، باورها را به کنار می گذارند، اقلیت ها را از میان می برند تا در نهایت یک قدرت حاکمی باشد که این قدرت را هم به واسطه آن اکثریت و باورهای معیوب آن اکثریت به دست آورد.

حالا وارد این میدان می شود و مدام در باب این اکثریت غیور صحبت می کند تا همه قدرت را از آن خود کند و طی مراحلی هم تمام اقلیت ها را از میان ببرد و مبدل به یک اکثریت غالب مستبدی بشود که همه چیز را از آن خود دارد.

قاعدتا در باب این عوامگرایی سیاسی میشه بیشتر صحبت کرده اما من چون در قسمت های مختلف در باب عوامگرایی و موضوعات مختلفش صحبت کردن در این قسمت مشخص فقط سعی کردم اشارتی داشته باشم تا در باب این مصداق مشخص که مصداق بارز عوام گرایی هم در دل همین نگاه های سیاسی وجود دارد، صحبت کوتاهی داشته باشیم و در نهایت هم سعی کنیم ویژه برنامه مشخص پیرامون عوام‌گرایی را به پایان برسانیم.

 

قسمت ششم : چپاول و جنگ

 

خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص عوامگرایی ما سعی کردیم یه توضیحی نسبت به این موضوع مهم داشته باشیم و بعد در قسمت های آتی هم در باب مصادیق این موضوع صحبت کنیم.

و حالا در این قسمت انتهایی از این ویژه برنامه مشخص قصد داریم که در باب ثمره به نوعی عوام گرایی صحبت بکنیم.

ثمره ای که قاعدتا میتونه اشکال مختلفی داشته باشه و حالا سعی میکنیم در باب یکی از اشکال مهمش که جنگ و جنگ طلبی است صحبت بکنیم و در نهایت هم اشارتی نسبت به ثمرات دیگرش هم داشته باشیم و این عوامگرایی را در نهایت ببینیم که چه برآیندی می‌تواند برای یک جامعه مشخص داشته باشد.

جامعه ای که قاعدتا به واسطه همین عوام گرایی، قدرت سیاسی را در اختیار گروه خاصی داده و در نهایت قرار است که از این چه برداشتی داشته باشد از این کاشتی که نسبت به این موضوع مشخص داشته.

خوب قاعدتا موضوعات مختلفی می‌شود در باب این برآیند ها صحبت کرد.

همان طوری که در قسمت های گذشته هم درباره اش صحبت کردیم و گفتیم مثلا این عوام‌گرایی در نهایت ما را به یک سمت و سویی می کشاند تا شاهد نگاه های نژادپرستانه باشیم.

عوام‌گرایی سیاسی که در نهایت گره خورده با نگاه های ملی گرایانه است، در نهایت آن قوم و آن کشور را به جایگاهی می‌رساند که خود را قوم برتر و برگزیده و منتخب و والاتر از دیگران تعبیر کند و به واسطه اش دیگران را تحقیر و کوچکتر بشمارد و در نهایت با یک نگاه نژادپرستانه برسد و یا مثلا وقتی شما مواجه می‌شوید با این عوام‌گرایی که گره خورده با سیاست است.

در نهایت قرار است که جامعه را به سمت و سویی بکشاند که یک اکثریت مستبد قدرت را در اختیار بگیرند و تمامی اقلیت ها را از میان ببرند و آن نگاه فاشیستی در نهایت میدان‌دار این جوامع بشود.

همان طوری که در کشور های مختلف این اتفاق افتاده، چه در دوران گذشته و چه در حال حاضر و حتی همین امروز هم در حال اتفاق افتادن است.

پس اصولا وقتی ما در باب این ثمرات صحبت میکنیم که نگاه نگاه عوام‌گرایانه میتواند چه ثمراتی بدهد؟

خب در قسمت های مختلف هم دربارش صحبت کردیم و اشاراتی هم میکنیم.

اما یکی از این ثمرات و یکی از این برآیند ها قاعدتا جنگ و جنگ طلبی است.

اصولا در پی بزرگ کردن قلمروها است.

یعنی شما مواجه می شوید با این عوامگرایی ای که در نهایت در پی آن است که شما خود را بزرگتر و قدرتمند تر تعبیر و تفسیر کنید و در نهایت هم راهی به جز این که بخواهید قدرت را در اختیار بگیرید و با جنگ آوری کشور های مختلف را مستعمره خودتان بکنید ندارد.

قاعدتا در جهان امروز ما به واسطه این که انسان ها سعی در پیشرفت و میل به پیشرفت داشتند و سعی کردند آن عناوین دهشت ناکی که از گذشته با آن درگیر بودند را کمرنگ تر کنند، کمتر شاهد این تصاویر هستیم اما باز هم شاهدش هستیم.

یعنی باز هم شما می بینید که مثلا روسیه در همین شرایط امروزی و در همین جهان امروزی هم داره همین رفتارها رو انجام میده.

یعنی امروز هم شما شاهد این تصاویر هستید اما کمرنگ تر.

یعنی اگر در گذشتگان ما روبه رو می شدیم با تصاویر وحشتناکی که یک کشور بلند می شد از یک گوشه تمام کشور ها را به جنگ و تاراج می برد و ثروتشان را از آن خود می کرد و قدرت را در اختیار می‌گرفت و مردمان را به برده و کنیز مبدل می کرد.

حالا ما کمتر با این تصاویر روبه رو هستیم اما باز هم با آن روبه رو هستیم و یکی از ثمرات اصلی این پوپولیسم در نهایت جنگ طلبی است.

در نهایت رسیدن به قدرت است برای برتری طلبی و در نهایت همین جنگ افروزی هایی که در جهان از گذشته دیدیم هم شاهد آن خواهیم بود.

یعنی مثلا یک مثالی پیرامون محمد و اسلام بزنیم.

موضوعی که ما به شدت با آن درگیر هستیم.

من بارها و بارها درباره اش صحبت کردم که مثلا وقتی ما قرار است در باب مشکلات جهان صحبت بکنیم باید در برابر مشکلی که در برابر ما صف‌آرایی کرده صحبت کنیم.

یعنی مایی که در ایران جمهوری اسلامی و تحت این نگاه های فاسد و پوسیده اسلامی قرار گرفته ایم و همه زندگی ما تحت تاثیر همین نگاه اسلامی است.

حالا اگر قرار است نقدی بکنیم باید نسبت به اسلام نقد بکنیم.

باید نسبت به جمهوری اسلامی نقد بکنیم.

قرار نیست که ما برویم و نوک پیکان را مثلا در برابر کمونیست ها بگیریم.

قاعدتا اگر ما هم در یک کشور کمونیستی به دنیا آمده بودیم، بیشتر نقد ما نسبت به همان نگاه های کمونیستی بود.

پس اگر مثالی را در تمام قسمت های برنامه ای به نام جان یا در کتاب ها پیرامون اسلام مطرح میکنم، به واسطه همین درگیری است که ما با موضوع مشخص و مشکلی که زندگی ما را به بطالت برده یعنی اسلام باید داشته باشیم و عقل سلیم هم حکم میکند قاعدتا انسان در برابر مشکلی که در برابرش صف آرایی کرده مبارزه کند و نسبت به آن نقد بکند و سعی در کمرنگ کردن تغییر آن و از میان بردن همان نگاه مشخص داشته باشد.

خب خیلی دور از بحث نشویم.

ما وقتی در باب این موضوع مشخص و این پوپولیسم صحبت میکنیم که در نهایت قرار است ما را به سمت و سوی جنگ ببرد.

یکی از مثال های مشخصش همان نگاه اسلامی است.

ما در باب محمدی صحبت کردیم که آمد و قدرت را در اختیار گرفت.

به شدت هم عوام‌گرایانه این کار را کرد.

ما در باب این موضوع مشخص.

در ویژه برنامه همین پوپولیسم.

بر قسمتی که پیرامون پیامبر آن بود صحبت کردیم که چگونه پیامبران با استفاده از عوام گرایی قدرت را در اختیار گرفتند.

یک باور خاصی که در بین مردم وجود داشت و بر همان موج سوار شدن تغییری در دل آن ایجاد کردند، اما عصر را نگه داشتند و با همین عوام گرایی سعی کردند حداکثر را همسو با خود ببرند، میل به رسیدن به قدرت داشتند و در نهایت مثلا وقتی شما با محمد روبه‌رو می‌شوید در نهایت به همان قدرت سیاسی می‌رسد که در نهایت حکومت را در اختیار می‌گیرد و حالا تحت عنوان خلیفه خلیفه ای که همپایه پادشاه و حتی خیلی قدرتمند تر از پادشاه است.

همانطور که در قسمت های مختلف صحبت کردیم که ما وقتی در باب دیکتاتوری صحبت می‌کنیم، در باب این استبداد صحبت می‌کنیم، وقتی وارد وادی دینی می‌شود یعنی به استبداد دینی کشیده می‌شود، خیلی وحشتناک تر از تمام استبدادهای جهان است.

چرا که مثلا شما مواجه می شوید با دیکتاتوری که یک دیکتاتور زمینی است، مردمی هستند که با این در حال مبارزه هستند، با همین شخصیت مشخصی که بر زمین هست ادعای خدایی نکرده.

حالا شما با یک دیکتاتوری دینی روبه رو می شوید که همه قدرت را در اختیار گرفته و به نوعی خود را نماینده خدا و یک قدرت لایزال در آسمان ها می داند.

حالا مبارزه با آن هم سخت تر است.

ما با محمدی روبه رو می شویم که با این عوامفریبی همه قدرت را در نهایت از آن خود کند.

حالا ثمره این قدرت طلبی در نهایت چیست؟

در نهایت ما با محمدی روبه رو می شویم که به فرمان خدا در سوره ای که تحت عنوان جهاد میشناسیم و در آیه های بیشمار قرآن و احادیث زیست، پیامبر در نهایت هدف را گره می زند با جهاد و جنگ.

حالا قرار است که این نگاه فاسد و آلوده را به واسطه همین جنگ به سراسر جهان هم منتشر کند و این ویروس مرگ افزار را مبدل به یک نگاه جمعی بکند همان طوری که انجام داد و در نهایت هم مردمان هزاران سال الان که درگیر همین نگاه آلوده هستند.

هزار و چهارصد سال است که همین ایران خودمان آلوده به این ویروس مهلک و کشنده است.

در نهایت این نگاه عوامفریبانه تحت عنوان نگاه های اسلامی به این سمت و سو کشانده شد که جنگ رو میدان‌دار بکنه.

حالا شما مواجه میشید با غزوه ها و جهادها.

حالا پیامبری است که وارد این میدان پر تلاطم شده تا قدرت سیاسی خودش را گسترش دهد.

همان طوری که اگر امروز هم به جهان نگاه بکنید تمامی این حکومت های عوام‌گرایانه هم به دنبال همین نگاه ها هستند.

قدرت خود را تکثیر کنند، قدرت خودشان را به اثبات برسانند، با خوار و خفیف کردن دیگران با از میان بردن دیگران این قدرت را برای خود بکنند.

در همان دوران محمد هم اوضاع به همین شکل است.

حالا محمدی است که ابتدا با همان غزوه ها سعی می کند این قدرت را به دیگران نشان بده و حالا وقتی یک اکثریتی را با خود همراه کرده حالا سعی می کند کشور ها را از میان ببرد و همین میراث را هم برای خلفای راشدین و کسانی که بعد از محمد قدرت را می گیرند که همان ابوبکر و عمر و عثمان و علی.

و چه بعد از آن در دوران امویان و عباسیان و حتی بعد از آن صفویان و عثمانیان و تمام این نگاه ها حتی امروز در نهایت این فدیه و این ارث را برای آنها به جای خود به جای می گذارد تا در نهایت با همین قدرت طلبی به پیش بروند و با جنگ و جهاد و جنگ آوری سعی کنند برتری خودشان را ثابت کنند و قدرت را در اختیار بگیرند.

شما مواجه می‌شوید با این نگاه که امروز هم در جهان به همین شکل داره پیش میره.

یعنی اگر امروز هم به جهان پیرامون خودتان نگاه کنید می بینید که همین گونه هست.

یعنی اگر آمریکا روزی قدرت را در اختیار داره، حالا سعی می کنه با حمله کردن به کشور های دیگه اینگونه قدرت خودش رو ثابت کنه.

باز هم با همون نگاه های عوام‌گرایانه.

یعنی شما مثلا مواجه میشید با آمریکایی که به واسطه همین نگاه عوام‌گرایانه و اینگونه خود رو همراه کردن با اون نگاه آلوده ای که در بین عوام مردم وجود داره و اکثریت بهش باورمند هستند.

مثلا به عراق هم حمله میکنند با یک خیالی که مطرح کرده، با یک فریبی که مطرح کرده تحت عنوانی که حالا این کشور داره به قدرت اتمی میرسه وارد جنگ میشه و این همه کشته و مجروح و مصیبت را به بار می آورد.

چرا که اصولا با یک نگاه عوام فریبانه ای وارد این وادی شد که ما باید از ملت خودمان دفاع کنیم.

یا مثلا در افغانستان اتفاقی که افتاد و القاعده آمد و آن اتفاق یازده سپتامبر را رقم زد، حالا شما مواجه می شوید نگاه های عوام گرایانه ای است که میداندار می شود و مدام دارد درباره اش صحبت می شود که ما باید از ملت خودمان دفاع کنیم و وارد یک جنگ فرسایشی می شود و این همه هم تبعات وحشتناکی را به بار می آورد.

باز هم گره خوردن در نهایت نگاه های عوام فریبانه و عوام گرایانه است.

با جنگ فارغ از این شما مواجه می شوید با این که هدف در نهایت و یا برآیند کلی در نهایت همین جنگ و جهاد و از میان بردن دیگران است.

این نگاه های عوام گرایانه ای که برای میل به قدرت وارد میدان شده.

همین میل را هم به پیش می برد.

در نقطه ابتدایی قرار بوده.

میل به قدرت در همان ساختار سیاسی کشور خودش شکل بگیرد.

اما در نهایت با ادامه قرار است که این قدرت را در سطح جهان هم به پیش ببرد.

همان اتفاقی که مثلا در آلمان نازی می افتد.

حالا هیتلر است که ابتدائا قدرت را در مملکت خودش به دست می گیرد.

حالا به واسطه عوامگرایی که وارد این میدان شده به واسطه غرور له شده مردمان آلمان به واسطه بیدار کردن این غرور.

به واسطه اینکه اینها را مبدل به نژاد برتر در جهان بکند وارد این میدان شده و حالا وارد این میدان می شود و جنگ آوری را هم به پیش می برد.

حالا شما شاهد هستید که همین نگاه پوپولیستی میداندار هست که یک جنگ جهانی و جنگ جهانی دوم و اون فجایع غیر قابل درک رو هم شکل بده.

مثلا وقتی به جمهوری اسلامی و یا هلال شیعی نگاه میکنیم، چیزی که ما در ویژه برنامه هایی که پیرامون جمهوری اسلامی داشتیم فکر میکنم در ویژه برنامه هژمونی جمهوری اسلامی پیرامون این موضوع هم صحبت کردیم.

این که جمهوری اسلامی.

و این نگاه اسلامی که وجود دارد تحت عنوان اسلام شیعی در همین خاورمیانه.

حالا شما مواجه هستید که این نگاه عوام فریبانه ای که دقیقا آن جامعه هدف خودش را دارد یعنی جامعه شیعی.

یعنی شاید در ایران امروز ما این خیلی خریداری نداشته باشد اما در یک بخشی از همین مردم ایران و همان مردم مثلا عراق و سوریه و لبنان حالا طرفدارانی دارد و برای همین جامعه هدف است که اینها عوام‌گرایانه دارند حرکت می کنند تا اینها را با هم همسو کنند تا در نهایت به چه نقطه ای برسند تا در نهایت چه برآیندی را برای جامعه بشریت داشته باشند.

چیزی فارغ از جنگ است.

جنگ آوری است.

اتفاقات وحشتناکی که می افتد حالا یا خرابکاری هایی می کنند که منجر به جنگ می شود، یا جنگ هایی را آغاز می کنند یا در نهایت دارند تلاش می کنند تا به آن نقطه مشخص و جنگ‌آوری هم برسند.

در نهایت شما می‌بینید که چگونه نگاه‌های عوام‌گرایانه گره می‌خورد با همین موضوعات، چرا که نقطه ابتدایی‌اش میل به قدرت است.

میل به قدرتی که قرار است در همان کشور مشخص اتفاق بیفتد اما در نهایت حالا هواخواهان بیشتری هم خواهد داشت.

همان طور که مثلا جمهوری اسلامی در ایران با یک تعداد مشخصی مردم مذهبی شیعه.

حالا هوادار هایی در جاهای دیگر دنیا هم برای خودش کسب می‌کند.

یعنی شما مواجه می‌شوید با یک جمعیتی که در عراق هم اینگونه شیعه هستند.

همین نگاه های آلوده را دارند.

در لبنان هم به همین شکل هستند.

در سوریه هم به همین شکل هستند.

حالا اینها سعی می‌کنند با عوام‌گرایی نسبت به آنها این قدرت را گسترش دهند و در نهایت هم چیزی فارق از جنگ و جهاد نخواهد داشت.

فارغ از این که شما مواجه می‌شوید با عوام فریبی که برای تزریق جنگ اتفاق می‌افتد.

مثلا شما نگاه بکنید به شرایطی که ایران جمهوری اسلامی در مواجهه با عراق داشت.

خب شما این عوامفریبی ها را می‌دیدید.

یعنی مدام داشت تکرار می شد جنگ حق علیه باطل، جنگ با کفار.

حالا این مردمی که قرار بود وارد این میدان بشوند با چه فریبی وارد این میدان جنگ شده بودند؟

خب عراقیان و ایرانیانی که هر دو مسلمان هستند، بخش زیادی از این عراقی ها حتی مذهب تشیع را هم دارند.

حتی هم مذهب با مردم ایران هستند.

اما تعابیر پوپولیستی در این راستا به این شکل بود که به واسطه وجود مثلا صدام حسین در نوک این هرم.

خیلی ساده اینها تعبیر به لشکر کفار شدند و حالا با این عوام فریبی وارد میدان شدند.

حالا برگردیم به عقب تر.

یعنی برگردیم به همان دوران صدر اسلام و آن نگاه های عوام فریبانه ای که در دل نگاه های اسلامی وجود داشت.

ما از یک سمت در باب اسلام وقتی صحبت می کنیم در باب خود اسلام صحبت می کنیم.

یعنی می رویم در قالب کسانی که باورمند به اسلام هستند.

در ویژه برنامه ای که تحت عنوان شناخت اسلام داشتیم هم در باب این مسائل صحبت کردیم.

حالا یک بار از خارج از این نگاه یعنی نگاه دومی که نسبت به این موضوعات داریم این است که شما خارج از این نگاه اسلامی بخواهید به اسلام نگاه کنید.

حالا وقتی مواجه می شوید با محمد می بینید که حجم عوامفریبی تا کجاست.

حالا مواجه می شوید که او داره در باب مثلا بهشت و حوریان صحبت می کنه.

حالا داره به مردمان مردمان با فریب وارد میدان می کنه که همه چیز براشون تعبیر و تفسیر به پیروزی بشه.

وارد میدانی میشن که قرار هست در میدان جنگ لذات بیشمار ببرن دیگه.

قرار هست که در این میدان جنگ پیروز بشن و زنان بیشمار رو تصاحب کنند.

قرار است بردگان و بندگان بی حد و حصری رو در اختیار داشته باشند، قرار است که به آن شأن و شخصیت اجتماعی برسند.

قرار است که به ثروت بی حد و حصر برسند.

در برابرش اگر کشته شوند.

حالا قرار است که با این عوامفریبی محمد وارد این میدان بشود تا اینها را ترغیب کند به جنگیدن و حتی کشته شدن.

حالا قرار است در بهشت تمامی این نعمات در اختیارشان باشد.

قرار است که حوریان بیشمار در اختیارشان باشد برای لذت و شهوت.

قرار است به تمامی لذاتی که در جهان وجود دارد حتی مشروبات هم دسترسی داشته باشند.

حالا شما مواجه می شوید با این عوام فریبی هایی که برای تزریق جنگ وجود دارد.

از سوی دیگر حالا مواجه می شوید با اینکه محمد داره در باب این صحبت میکنه که شما قوم برگزیده خدا هستید، حالا شما قرار است که این دین خدا را به پیش ببرید.

قرار است که ترویج کننده و مروج این نگاه های خداوندی در جهان باشید.

قرار است که مردمان را مسلمان بکنید.

حالا مردم مردمان وارد این میدان مشخص می‌شود.

یا مثلا باید در بابش جمهوری اسلامی نگاه کنید.

حالا جمهوری اسلامی داره در باب این صحبت میکنه که شما باید برید کربلا رو بگیرید و تا برسید به قدس قدس و آزاد کنید.

همون نگاه هایی که در جنگ ایران و عراق وجود داشت و این عوام فریبی که شکل گرفته بود برای اینکه این جنگ رو به پیش ببره و این دقیقا برگرفته از همون نگاه های پوپولیستی بود.

یعنی بخش عمده اش به واسطه باورهای پوسیده ای که در دل مردم وجود داشت اینها میتونستن سوار بر این امواج بشن.

چه در دوران محمد و چه در دوران مثلا جمهوری اسلامی.

این همون نگاه عوام گرایانه ای است که در نهایت به واسطه وجود باورهای پوسیده در دل مردمان، یک جماعتی مفتخوار هستند که سوار بر این امواج میشن و مردم رو با خود همراه می کنن.

قرار نیست نسبت به این نگاه های آلوده نقدی داشته باشند، صحبتی بکنند.

قرار نیست که اینها را مورد کنکاش قرار بدهند.

تنها قرار است که از این باور های عبث و بیهوده استفاده و سوءاستفاده کنند تا امیال خودشان را به پیش ببرند.

امیالی همتای جنگ و جنگاوری همان طور که در جای جای جهان.

حالا ما مثال‌هایی که می‌آوریم وابسته به اسلام است چرا که با آن درگیر هستیم.

وابسته به جمهوری اسلامی است چرا که چشم در همین سیستم ظالم و فاسد باز کردیم.

اما این مثال‌ها می‌تواند در سراسر جهان هم به همین شکل باشد.

یعنی اگر شما به آمریکا هم نگاه کنید، باز هم مواجه می‌شوید با همین عوام‌گرایی و همان عوام فریبی در راستای تزریق جنگ و جنگ است.

در نهایت تمامی این نگاه های عوام فریبانه و عوام گرایانه برآیندی همتای جنگیدن خواهد داشت.

شما مواجه می‌شوید با تمایل به قدرت و سیاست.

برآیند دیگری که داره.

خب ما گفتیم هدف از این عوام گرایی قاعدتا رسیدن به قدرت است و یکی از ارکان مهم آن هم رسیدن به قدرت سیاسی است.

حالا در دل این شما روبرو می شوید با این.

ملی گرایی و ملی گرایی که قرار است در نهایت.

یا ما را به جنگ برساند یا قرار است این.

ملی گرایی در نهایت مبدل به همان نژادپرستی شود.

یعنی شما وقتی روبه رو می‌شوید با چیزی تحت عنوان نازیست چیز دیگری را که فارغ از این نگاه‌های ملی گرایانه در دل آنها نمی‌بینید، آنها هم وارد میدان شده‌اند که به واسطه جنگ جهانی اول و اتفاقاتی که افتاده بود، یک ملت شکست خورده بودند.

ملتی بودند که غرورشان پایمال شده بود.

حالا با این نگاه ملی گرایانه کسی وارد این میدان شده بود که قرار بود این را تغییر بده.

قرار بود این نگاه ها را متفاوت بکند.

حالا وارد این میدان شد و در نهایت به کدام نقطه ختم شد؟

در نهایت ما شاهد جنگ های بزرگ بودیم.

پس وقتی ما تمایل به قدرت سیاسی را در نظر می گیریم و گره خوردن این تمایل و قدرت با موضوعات ملی گرایی، می بینیم که ثمره این پوپولیسم در نهایت چیزی همتای نژاد پرستی است.

حالا اگر بخواهیم همین تصویر را در دل سیاست باز هم به پیش ببریم و این عوام گرایی رو بیشتر و بیشتر دربارش صحبت کنیم، ما را به آن نقطه ای می رساند که درباره اش در قسمت گذشته صحبت کردیم.

این نگاه سیاسی که در نهایت در دل این عوام گرایی در پی آن است که دیگران را حذف کند، در نهایت ما را به نقطه ای می‌رساند که اقلیت ها را بخواهد از میدان به در کند و ما شاهد این نگاه وحشتناک فاشیستی هستیم.

حالا یک اکثریت خونخواری که قرار است همه چیز را در اختیار داشته باشند.

حالا پوپولیست هایی که این قدرت را در اختیار گرفته اند به واسطه اینکه سوار بر امواج باورهای پوسیده مردمان شده اند، حالا اینا وارد این میدان میشن تا تمام باورها رو ریشه کن بکنن.

حالا وارد این میدان میشن تا تمام اقلیت ها رو ریشه کن بکنن.

همون طور که در جای جای جهان هم اتفاق افتاده و هر جایی هم که پای این نگاه های عوام فریبانه وجود داشته باشه باز هم اتفاق خواهد افتاد.

چرا که اصولا در این نگاه های عوام فریبانه شما شاهد یک موضوع مشخص هستید که در بازه های نقد قرار است بسته بشه.

قرار است که به این مشکلات هیچ وقت نگاهی انداخته نشه.

قرار هست که این نگاه ها و باورهایی که ما رو به این قدرت رسونده رو شما ستایش بکنید، بپرستید و حالا با ستایش این نگاه ها که جا برای نقد کردنشون نخواهد بود.

این نگاه های مقدس، این باورهای مقدس قرار است که شما را به اون نقطه ای برسونه که شما قدرت رو در اختیار داشته باشید.

حالا هر نوع نگاهی که در برابرش باشه و یا بخواد روزی مبدل به رقیب براش بشه رو از میان برمیداره.

حالا قرار است که تمامی اقلیت ها را از بین ببرد.

وقتی این نگاه ها یک نگاه های ناسیونالیستی هست، حالا شما تمام اعتبارتان را به واسطه همین ملیت و خون و نژاد گرفتید.

هر خون و نژاد دیگری باید از میان برداشته شود و ما شاهد همین نگاه های اسفناک هم هستیم.

ما در نهایت وقتی یک نگاهی نسبت به این موضوعات پوپولیستی داریم، به واسطه همون برتری طلبی که دربارش صحبت کردیم، در قسمت های مختلف قرار است که آن قدرت را میدان دار کنند و قرار است که قدرت خود را به نمایش بگذارند و قدرت خود را قاعدتا به واسطه ضعف دیگران تصویر خواهند کرد.

و خیلی ساده است که ما در نهایت شاهد جنگ ها باشیم.

حالا جماعتی میداندار شده به واسطه این عوامگرایی قدرت سیاسی را در اختیار گرفته و حالا باورمند به این است که این جماعت همراه با آن قدرت بزرگ و بزرگ جهان است.

این قدرت را چگونه می‌تواند تصویر کند؟

با ضعف دیگران این ضعف را در میدان جنگ می‌تواند تصویرگری کند.

همان اتفاقی که مثلا در روسیه می افته.

حالا روسیه میاد و این قدرت خودش رو به تمام کشورهای اروپایی و کشورهای عضو ناتو ثابت می‌کند.

مثلا با اتفاقی که در اوکراین رقم می‌زند، حالا پیشاپیش وارد میدانی می‌شود که با تضعیف دیگران و قدرت نمایی خودش، جا برای پای خودش سفت تر و سفت تر کند.

با همان نگاه های عوام‌گرایانه سعی می‌کند عوام را همراه خود بکند، با فریب آنها جنگ آوری را تزریق کند.

مثلا صحبت از این بکند که ما در خطر هستیم و باید اینگونه قدرت نمایی کنیم.

حالا مثال‌های بی‌شماری هم میشه درباره اش داشت و بهش فکر کرد.

در نهایت تمام این نگاه های حق طلبانه ما در باب همین عوام گرایی صحبت کنیم.

در باب فاشیسم صحبت کنیم، در باب نگاه های مذهبی مثل اسلام صحبت بکنیم، در نهایت دارای یک تعبیر و تفسیر مشخص رو با ما مطرح میکنه.

اون هم این هستش که حقیقت در اختیار من است.

همه حق مال من است.

یعنی شما اگر وارد نگاه های نژادپرستانه بشوید حق در اختیار همان نژاد است که همه چیز برای آن نژاد است.

حالا فاشیست ها قرار است که آن گروه و حزب و هر چیزی که پدید آورده اند، ملیت شان یا هر چیز دیگری را با حذف دیگران همه چیز را از آن خود بکنند.

اگر شما وارد نگاه های اسلامی بشوید، حالا مواجه می شوید با محمدی که همه حقیقت را از آن خود می داند.

حقیقت برای اوست و اصولا بعد از او هم هیچ حقیقتی قرار نیست به وجود بیاید و او خاتم النبیین است و نه قرار است که تمام حقیقت تا آخرین روزی که جهان وجود دارد در اختیار او و باورمندان به او باشد.

تمام صحبت این نگاه های مشخصی که همه و همه هم برگرفته از همین نگاه های عوام فریبانه است و به واسطه همراهی اکثریت با هاشون به قدرت رسیدند.

در همین داستان مشخص خلاصه می شود که همه حقیقت از آن اوناست و کس دیگه و دیگران همه و همه باطل هستند و این یک مفهوم و یک معنای ساده خواهد داشت و آن هم نابودی همگان است.

یک برآیند مشخص خواهد داشت نابود کردن دیگران است.

اگر این اتفاق نمی افتد به واسطه قدرتی است که در اختیار آنها وجود ندارد.

یعنی اگر امروز این نگاه هایی که حق را انحصارا برای خود می دانند و به واسطه همین عوام گرایی هم قدرت را در اختیار گرفته اند، اگر قدرت نظامی به اندازه کافی داشتند همه جای جهان از بین می رفت.

همان طوری که اگر هیتلر قدرت را در اختیار داشت و می توانست ادامه دهد، قاعدتا همه جهان را مستعمره خودش می کرد و همه جهان را برای خودش می کرد.

در تمام این نگاه های عوام فریبانه هم در نهایت ما گره خوردن با نگاه های نژادپرستی را می بینیم و با نگاه های فاشیستی را می بینیم و در نهایت میل به این قدرت است که این نگاه را به وجود آورده و در نهایت هم قاعدتا جنگ را به وجود خواهد آورد و این جنگ هم در نهایت برای از میان بردن همگان پدید می آید و ما شاهد نابود کردن دیگران و همگان هم خواهیم بود.

قاعدتا در باب این نژادپرستی میشه برنامه های مشخص مجزایی داشت و قاعدتا هم در آینده خواهیم داشت.

یا در باب این نگاه های فاشیستی.

اما قاعدتا اینها به سادگی با موضوع عوام گرایی قابل جمع شدن هست و به نوعی ریشه های همسان و همسو دارند.

و ما در نهایت به یک نقطه مشخصی می رسیم که نگاه هایی که انحصارا حق را برای خود تعبیر و تفسیر می کنند، در هر جای جهان، تحت هر شرایطی، با هر نوع تفکری و چنین تفکرات و تفکرات فلسفی باشد، چه تفکرات مذهبی باشد و یا هر نوع نگاه دیگری که حق و حقیقت را انحصارا برای خود تعبیر می کند، در نهایت می خواهد به نقطه ای برسد که با نابودی همگان حق را در اختیار داشته باشد و نگاه های عوام‌گرایانه هم دقیقا به همین شکل است.

حق و حقیقت را در اختیار خود و جماعت باورمندان به خود می داند و در نهایت در همین راستا و در همین داستان حرکت می کند که بخواهد همگان را از میان ببرد و نابودی همگان را پدید بیاره.

حالا اگر قدرت به اندازه داشته باشه قاعدتا این کار رو میکنه اما موضوع فقدان اون قدرت است و حالا نقطه خطرناک آن جاییست که این قدرت افزایش پیدا کند و دانایی ها و توانایی ها افزایش بیشتری پیدا کند و آنجاست که می تواند باعث از میان بردن تعداد بیشماری و به وجود آمدن فجایع بزرگ بی همتای جنگ جهانی دوم هم بشود.

قاعدتا پیرامون عوامگرایی باز هم میشه صحبت کرد.

من در این ویژه برنامه مشخص سعی کردم در باب کلیتش صحبت کنم.

در باب مصادیقی که وجود دارد و در نهایت هم در باب این برآیند صحبتی بکنیم.

شاید در آتی باز هم درباره اش صحبت کردیم و یا موضوعاتی که مرتبط با این عوامگرایی بود هم صحبت کردیم.

 

قسمت اول : قدرت‌طلبی

 

خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص چند قسمتی ما قرار هست در باب عوام‌گرایی یا پوپولیسم صحبت بکنیم.

موضوع مهمی که در سپهر سیاسی ایران و جهان قابل رویت است.

اما در این ویژه برنامه مشخص، ما فرای مباحث سیاسی ای که در این عوامگرایی وجود داره، در باب ابعاد دیگش هم صحبت خواهیم کرد.

قاعدتا سعی میکنیم یه تعریف مشخصی رو در قسمت های مختلف پیرامون این عوامگرایی داشته باشیم و فارغ از اون سعی کنیم مثال هایی رو از اقشار مختلفی که دارن از این وادی استفاده می کنند یا استفاده کردن هم در میون بزاریم قاعدتا کامل نخواهد بود و میشه باز هم دربارش صحبت کرد و مثال های بی حد و حصر بیشتری هم در رابطه رو آورد.

اما ما سعی کردیم همتای تمام ویژه برنامه هایی به نام جان در باب معانی ابتدایی صحبت کنیم و اگر هم مثال هایی می زنیم برای تفهیم بهتر موضوع باشه.

و خب قاعدتا همه موضوعات رو در بر نمی گیره.

خب در این قسمت ابتدایی از این ویژه برنامه بهتر است که ما یه تعریف مشخصی رو پیرامون همین عوامگرایی داشته باشیم.

خب در اون تعریفی که به صورت کلاسیک داره مطرح میشه و همه جا هم کاربرد داره، صحبت از این هست که قشری که برای رسیدن به قدرت با استفاده از احساسات و تهییج احساسات مردمی حالا سعی می کنن قدرت رو در اختیار بگیرن در برابر نخبگان اون کشور البته اون کشور یعنی تقابلی که میان الیت و عوام مردم به راه می‌اندازند.

برای به دست گرفتن قدرت سیاسی.

این تعریف منحصری است که پیرامون پوپولیسم مطرح می‌شود.

اما موضوع این است که ما نباید نگاه را مختص به همین موضوع مشخص کنیم.

به این معنا که وقتی ما داریم در باب این عوام‌گرایی صحبت می‌کنیم، گاها می‌توانیم شاهد این موضوع باشیم که جماعتی باشند نه صرفا برای به دست گرفتن قدرت سیاسی که مثلا برای در امان نگاه داشتن قدرت حاکم از این عوام‌گرایی استفاده کنند و یا نه برای به دست آوردن قدرت سیاسی بلکه برای بدست آوردن موقعیت اجتماعی بهتر و محبوبیت از این عوام‌گرایی استفاده کنند و یا فارغ از آن.

شما شاهد این باشید که نه لزوما در برابر نخبگان یک کشور و هیچ یک از این عوام‌گرایی برای.

میل به قدرت استفاده کنند که حالا تقابل شان با گروه ها و اقشار مختلفی در اجتماع باشد، نه تنها و صرفا به الیت ختم نشد.

پس قاعدتا باید تعریف این عوام‌گرایی را گسترده تر به آن نگاه کرد و همیشه برایش مابه ازاء های متفاوتی را هم مطرح کرد.

اما در مجموع وقتی ما نزدیک به این تعریف از عوام گرایی می شویم یک سری نکات مهمی رو داره که اون نکات هست که برای ما حائز اهمیت است.

ما در عوامگرایی مواجه میشیم با انسان هایی که استفاده می کنن از احساسات مردم خود رو زیر این توده ها به نوعی مدفون می کنن.

تصویری که از خود ارائه می دن همسان و همسو با عوام مردم هست.

با توده ها هست گاها.

حالا این جماعت با این توده مردم قرابت و نزدیکی دارند، باور های مشترک دارند و گاها هم دارن از این باورها سوءاستفاده می کنند و خودشان به این مطالبی که میگویند باورمند نیستند اما برای عوام فریبی سعی میکنن ازش استفاده کنن.

خب این یکی از اون نکات ابتدایی و اصلی هست.

یعنی همسویی اون جماعت با مردم که به نوعی به واسطه باور قلبی باشه و ایمانی که خودشون هم تصویر کرده اند همسو باشه و چه به نوعی فقط و فقط سوءاستفاده از این باورهای مردم باشه.

یکی از المان های مهم در پوپولیسم همین امر موضوع مهم و موضوع مهم بعدی این هستش که حالا این ها یک دلیلی دارن برای این عوام گرایی.

یکی از دلایل عمده و مهم.

قاعدتا مبحث سیاست از قدرت سیاسی هست.

خب ما در اشعال سیاسی به شدت مواجه میشیم با این نوع نگرش.

پوپولیسم یعنی هدف غایی که برای خود مشخص کردن و رسیدن به قدرت سیاسی است و حالا سعی می کنند از این عوام، مردم و توده ها استفاده کنند تا در نهایت به قدرت سیاسی برسند.

اما قاعدتا موضوع به همین جا خاتمه پیدا نمی کند و می تواند دلایل دیگری هم داشته باشد که حالا ما در باب دلایل آن صحبت کردیم و بیشتر هم صحبت خواهیم کرد.

پس یکی از موضوعات مهم دیگری که در دل این پوپولیسم وجود دارد، دلیلی است که حالا این جماعت وارد این عوام‌گرایی شدند و به نوعی عوام فریبی را به پیش بردند برای اینکه قدرت را در اختیار بگیرند.

حالا این دلایل که می‌تواند قدرت سیاسی باشد، قدرت اقتصادی باشد و یا حتی ساختن یک نوع شأن و شخصیت اجتماعی برای خودشان باشد.

با توجه به این تعاریفی که ما نسبت به پوپولیسم داریم، حالا باید بیشتر و بیشتر نزدیک بشویم به این دلایل.

دلایلی که اصولا این پوپولیسم اتفاق می افتد.

خوب قاعدتا همه ما می‌دانیم که برای به دست آوردن قدرت نیازمند اتحاد مردم هستیم.

یعنی اصولا انسان ها به صورت فردی قدرت خاصی در اجتماع ندارند و کار خاصی را هم نمی توانند پیش ببرند مگر اینکه مغزها پر از داستان های افسانه گونه ای باشد که مدام هم براشون تکرار میشه تا اونها رو وارد این خیال خام بکنن.

اما دنیای واقعی و واقعیت جهان پیرامون ما داره صحبت از این میکنه که ما برای رسیدن به قدرت، برای تغییر در جهان و یا هر موضوع دیگری نیازمند این هستیم که با یک اتحاد مردمی اهدافمون رو به پیش ببریم.

یکی از اون نکات اصلی که ما در این عوامگرایی میشناسیم این هست که قاعدتا این جماعت به دنبال تغییر نیستند.

تغییر به مفهوم واقعی خودش یعنی توده هایی که قرار است تغییر کنند باید با اینها همسو و همراه باشند.

شما نمی توانید یک حرکت انقلابی را پدید بیاورید در صورتی که عوام همون رویه ای رو دارن میرن که شما آرزو کردید.

ما در این انقلاب نیاز داریم که عوام رو تغییر بدیم و توده ها رو تغییر بدیم.

اما وقتی به مبحث پوپولیسم و این عوام گرایی میرسیم قاعدتا اون عوامی که تشکیل دهنده اون جامعه هستند همون رویایی رو میارن که شما دارید برید و خب قاعدتا نیازمند انقلاب و دگرگونی هم نیستند.

پس ما شاهد این موضوع هستیم که در دل عوام گرایی قاعدتا چیزی به عنوان انقلاب نمیتونه تصویر بشه.

شاید حتی خیلی از این رفتارهای عوام‌گرایانه در نهایت مبدل به انقلابی هم شده باشه.

یعنی مثلا وقتی شما با یکی مثل خمینی هم روبه رو می شوید و حالا در دل او هم رگه ها و رگه هایی از این پوپولیسم را می بینید.

اما موضوع مهم این است که این توده ها از ابتدا هم با او همراهی داشته اند و او قرار نبوده که این فرهنگ توده ها را تغییر بدهد.

شاید قدرت بالا به پایینی که داشته اعمال میشده بر خلاف این میل توده ها بوده و دقیقا نقطه ای که این ها سوءاستفاده کرده اند هم همین موضوع بوده که حالا توده ها یک فرهنگ غالبی داشتند که با سواری از فرهنگ غالب توانسته اند میل به قدرت داشته باشد و به سمت و سوی قدرت کشانده شود.

در باب دلایل پوپولیسم ما صحبت کردیم که چرا حالا این افراد وارد این وادی می شوند.

قاعدتا تنها دلیل آن رسیدن به قدرت است.

حالا می شود این قدرت را برایش تعاریف مختلف و متفاوتی داشت.

اما قاعدتا عوام گرایی هیچ دلیل دیگری به جز رسیدن به قدرت نخواهد داشت.

گاها شما شاهد هستید که یعنی در بیشتر مواقع از این عوام گرایی همگرایی برای رسیدن به قدرت سیاسی استفاده می‌شود که ما در سیاست شاهد آن هستیم.

توسط احزاب مختلف، اشخاص مختلف در طول تاریخ و همین امروز که داریم باهاش به نوعی با این مشکلات دست و پنجه نرم می‌کنیم شاهدش هستیم.

اما صرفا موضوع به همین قدرت سیاسی ختم نمیشه.

یعنی شما مواجه میشید مثلا با اشخاصی که مثلا تحت عنوان هنرمند میشناسید؟

حالا این هنرمندانی هستن که گاها از همین عوام فریبی استفاده میکنن نه برای رسیدن به قدرت سیاسی بلکه برای اینکه برای خود شأن و شخصیتی رو تصویر کنن.

حالا شاید گاها صحبت هایی که دارن میکنن با باورهای خودشون همسو نباشه اما به واسطه اینکه باور جمعی مردم اونجا و اون توده ها به این شکل هست سعی می کنن با سوءاستفاده از این باورها و اعتقادات، خود رو همسان و همسو با اونها تصویر کنن تا در نهایت به اون قدرتی که تحت عنوان شان و شخصیت اجتماعی دست پیدا کنید، به آن محبوبیت دست پیدا کنید.

یعنی در مجموع وقتی در باب این عوامگرایی صحبت میکنیم نباید موضوع را خلاصه به سیاست کنیم.

هر چند که سیاست قاعدتا نقش اصلی و عمده را دارد و در نهایت قدرت سیاسی شاید مهم ترین قدرت در شرایط اجتماعی هم باشد اما می تواند این دلایل متفاوت باشد.

اما نوک هرم تمامی این دلایل قاعدتا ختم به قدرت و میل به قدرت.

حالا قدرت می‌تواند قدرت سیاسی و قدرت اقتصادی باشد یا قدرتی تحت عنوان رسیدن به جایگاه و پایگاه اجتماعی و محبوبیت در بین مردمان باشد.

پس قاعدتا انسان هایی که وارد این وادی برای عوام گرایی می‌شوند یک میل به قدرت دارند.

اما در دل این موضوع یک تفاوتی هم وجود دارد.

گاها شما روبرو می‌شوید با جماعتی که برای رسیدن به این قدرت و استفاده کردن از عوام و توده ها باورهایی را مطرح می کنند که باور جمعی است و خودشان هم به آن باورمند هستند.

و گاها شما شاهد این هستید که نه کسی که داره این مطالب رو مطرح می کنه خودش باورمند به این عقاید نیست و تنها و تنها به واسطه اینکه جمع کثیر مردم و توده ها باورمند به این عقاید هستند، اون ها رو تکرار می کنه تا بتونه به قدرت کشانده بشه.

پس این هم میتونه یکی از نقاط تفاوت میان این نوع پوپولیسم باشه.

اما فارغ از تمام این ها، ما در باب قدرت صحبت کردیم و دلیل اصلیش اصلا این پوپولیسم شکل میگیره.

نکته مهم و حائز اهمیت در این بحث این هستش که هیچ دلیلی فارغ از قدرت رو ما نمی تونیم اشاره کنیم که عوامگرایی شکل میگیره اما میتونه این قدرت اشکال مختلفی داشته باشه.

کسانی که در پی این قدرت هستند باید خود را نزدیک به توده ها بکنند.

و کسانی که در پی تغییرات هستند، قاعدتا انتقادشان نسبت به همین بدنه اجتماعی هست.

انتقادشان نسبت به فرهنگ و رفتارهای جمعی همین مردم است.

یعنی شما در دل کسانی که در پی روشنگری هستند، تغییر هستند، طغیان هستند و به نوعی روحیه یاغی گری را در وجود خود دارند.

این نشانه های عوام گرایی را ببینید چرا که نوک پیکان انتقادات آنها بیشتر از اینکه مثلا به حکومت ها باشه حتی به خود مردمه.

حتی اصولا فرهنگ های عوام مردم رو دارن زیر سوال می برند.

یعنی مثلا شما وقتی مواجه میشید با شرایطی که در ایران وجود داره که بخش عمده ایش به واسطه حکومت ظالمانه ای ست که بر قدرت از جمهوری اسلامی.

اما بخش عمده ای هم شما شاهد مشکلات اعظم فرهنگی در بین مردم هستید.

حالا اون کسی که در پی روشنگری و انقلاب و دگرگونی هست نمی تونه همسان و همسو با مردم باشه.

به طور کلی اش رو صحبت می کنیم یعنی اکثریت مردم.

خب قاعدتا در دل همین مردم هستند کسانی که آزاده هستند، یاغی هستند، در پی تغییر هستند.

اما موضوع اون اعداد هست که موضوع اون اقلیت و اکثریت است.

آیا اونها در اکثریت واقع شده اند یا در اقلیت هستن؟

پس این اون نقطه ای است که ما میتونیم بهش ارجاع بدیم که قاعدتا کسانی که در پی دگرگونی ها و تغییر هستند نمی توانند وارد وادی بشن که عوامگرایی رو به پیش ببرند و با مردمان همسو بشن.

چرا که هر بار وارد این وادی شدن باعث میشه که از یکی از آرمان ها و اعتقادات و اهداف خودشون دور بشن.

خب قاعدتا اگر به خود رو با استفاده و سوءاستفاده از مردم و احساسات مردم باورهای خودشون رو به پیش ببرند، این تقابل بی حد و حصری هم در بین باورهای خود و مردم می بینند و مجبورند که به نوعی باورهای خود را برایش سرپوشی بگذارند تا آن اهداف کلی به پیش برود.

اما مبحث قدرت طلبی و این میل به قدرت آن اصل و اساسی است که ما در دل این عوام گرایی می توانیم به آن اذعان کنیم.

جماعتی که در پی رسیدن به قدرت هستند و برای رسیدن به این قدرت هیچ حد و حصری هم برای خود نمی‌شناسند، حالا وارد وادی ای می شوند که می توانند از این عوام استفاده کنند تا در نهایت به هر قدرتی که می خواهند برسند و حالا هیچ چهارچوبی را هم برای خود قائل نیستند.

یعنی شما شاهد هستید مثلا جماعتی دارد در باب مبحثی صحبت می کند که فرسنگ ها با باورهایی که گذشته درباره اش صحبت کرده و یا شما حال در وجودش می بینید فاصله دارد.

اما او به واسطه این که میل به این قدرت را دارد وارد این صحنه از عوام فریبی ها می شود.

یکی از نکات مهم در دل این عوامگرایی سوء استفاده از مردم برای پیش بردن مقاصد از مقاصد خویشتن است.

یعنی شما یکی از اشکال عمده ای که در دل این عوام گرایی می بینید همین سوءاستفاده ها هست.

سوءاستفاده هایی که به کرات هم شاهدش هستید حتی شاید مسئله ای را که دارند مطرح می کنند به آن باور داشته باشند اما به جا و درست ازش استفاده نمی کنند.

در هر جا و هر نقطه ای که احساس کنند قدرتشان داره لکه دار میشه، از همین باورها استفاده می کنند و سوءاستفاده می کنند.

از نگاه های مردمی نسبت به موضوعات سوءاستفاده میکنه.

یعنی شما وقتی مثلا در در بین کاندیداهای انتخاباتی در سراسر جهان شاهد صحبت هاشون هستید و مناظرات هستید می بینید که این نگاه های پوپولیستی چه جوری میداندار هست؟

چه جوری سعی می کنن از این احساسات مردم سوءاستفاده کنند، از باورهای مردم سوءاستفاده کنند.

صحبت دیگر در باب تخصص آنها و کارهای درستی که می‌توانند انجام دهند و یا اهدافشان نیست.

گاها شما شاهد هستید که دارند از این احساسات مردم سوءاستفاده می‌کنند تا آنها را بر خودشان بر دیگری بشوراند یا مثلا همراه با خود بکنند و این نوع سوءاستفاده هایی را که به کرات شما شاهدش هستید.

مثلا در صحنه سیاسی ایران شما مواجه می‌شوید با کاندیداهایی که دارند در باب مثلا امام زمان صحبت مدام دارند این را تکرار می‌کنند.

حالا با استفاده از این باور جمعی که اشتباه مصطلحی در بین مردمان هم هست، حتی شاید کسی باشد که باورمندی هم نداشته باشد، باز هم استفاده می‌کند و باز هم استفاده می‌کند.

چرا که می‌داند این نقطه اتصالی است که می‌تواند بین خود و مردم برای خودش پدیدار کند.

یعنی شما شاهد هستید جماعتی که حالا وارد میدان می‌شوند برای میل به این قدرت و قدرت طلبی؟

حتی با این که شاید باورمند به عناوین مثلا مذهبی هم نباشند اما خود را ملزم به این باورهای مذهبی می‌دانند و از همین باورهای مذهبی هم استفاده می‌کنند برای تهییج احساسات مردم.

چرا که می‌دانند بستری که در ایران مثلا فراهم شده یک بستری است که میل به مذهب دارد، میل به باورهای مذهبی دارند استفاده می‌کنند.

مثلا عواملی مثل عاشورا و حسین و علی و شهادت و عناوینی که همه و همه با آن آشنا هستیم.

گاها اینها با باور شخصی وارد این میدان می‌شوند و گاها هم نه به واسطه باورهای شخصی تنها و تنها برای رسیدن به آن قدرت و میلی که در خود برای قدرت دارند.

پس ما با عاملی تحت عنوان سوءاستفاده از مردم رو به رو هستیم.

در دل این عوام فریبی ها.

نمونه ها و مثال های بی حد و حصری دارد که هر کسی می تواند با رجوع به خاطرات خودش، نگاهی که به دنیا داشت، شرایطی که پشت سر گذاشته از این مثالها برای خود به وجود بیاره و بهش فکر بکنه.

اما نقطه مهمش همون سوءاستفاده ای است که داره انجام میشه.

حالا شما شاهد این تصویر هستید که یکی از این اشخاصی که میل به قدرت داره از یکی از عناوین مذهبی استفاده می کنه و سوءاستفاده می کنه و مردم رو با خودش همراه می کنه.

یکی از عناوین مهمی که ما در دل این عوام گرایی می شناسیم میل به دروغ گفتن هست.

یعنی شما مواجه میشید با اشخاصی که دارن از این عوامگرایی ها استفاده می کنن، مدام در حال تکرار کردن دروغ هایی هستند، تناقضاتی در میان صحبت هاشون پدیدار می شود.

آن دسته ای که قاعدتا باورمند به این عناوین نیستند و وارد این میدان میشوند و سوءاستفاده می کنند از باورهای جمعی مردم.

قاعدتا تناقضات بی شماری هم در دل صحبت هایشان چه در صحبت های گذشته و چه در صحبت های حالشون میشه دید.

یعنی شما مواجه می شوید که حالا این جماعت مدام معتاد به دروغ گفتن می شود و مدام مجبور است که دروغ ها را تکرار کند.

همان مثال ساده ای که در بین مردم وجود دارد که دروغ گو مجبور است که دوباره دروغ بگوید.

و اصولا وقتی شما این دروازه را باز می کنید برای دروغ گفتن و فریب دادن مجبور هستید که مدام دروغ خود را تکرار کنید چرا که با گفتن یک موضوع تازه می توانید تمام آن ساختاری را که به وجود آوردید را هم از بین رفته ببینید.

پس یکی از چیز هایی که ما با آن شاهد هستیم و با آن روبه رو می شویم در این عوامگرایی مبحث دروغ گفتن و تکرار دروغ گفتن هست و فریب دادن عوام است.

این سوءاستفاده از مردم است.

شما مواجه می‌شوید با جماعتی که در پی خام کردن مردم هستند.

در پی این هستند که مردمان را به نوعی مسخ خودشان بکنند، مسخ این باورها بکنند، آنها را وارد وادی کنند که یک بار در آزمون و خطا دیدند که آنها سر به پایین و تسلیم حرکت می کنند.

یعنی اگر مثلا مثالش را بیاوریم وارد جامعه ایران خودمان بکنیم، ما شاهد یک سری باورهایی هستیم که تحت عنوان باورها اسلام، باورهایی که ریشه دار در این کشور هست و فرهنگ عوام مردم رو هم تشکیل داده.

حالا این فرهنگ یک آزمونی است که اتفاق افتاده و مردمانی هستند که در این وادی مشخص تسلیم بودن خودشون رو ثابت کردن بردگی و بندگی خودشون رو در برابر اون خدای قهار در آسمان ها ثابت کردند.

حالا می بینید که در این وادی خیلی راحت است.

گام برداشتن حالا یک آزمونی است که اتفاق افتاده و مردمان به نوعی سربلند از این بردگی و بندگی و اسارت و فرمانبرداری دراومدن.

پس قاعدتا به دنبال راه و روشی هستند که در دل آن اطمینانی داشته باشند از اینکه مردمان در همان وادی حرکت خواهند کرد.

حالا شما مواجه می شوید با این خام کردن مردم در راستای راهی که به نوعی پیروزی برای آنها صددرصد رقم خورده است.

حالا این ها جماعتی هستند که می دانند مردمان این کشور به واسطه فرهنگی که دارند در آن نگاه اکثریتی فرمانبردار هستند.

حالا با استفاده از این موضوع مشخص سعی می کنند این فرمانبرداری را تداوم بدهند و حالا از این جماعت فرمانبردار فرمانبرداران برای خودشان بسازند.

حالا این می تواند مثال های مختلف در کشور های مختلف و فرهنگ های مختلف داشته باشد که در نهایت برگرفته از همان ریشه های مشخص الهی و خداوندی است که در همه جای جهان هم تقریبا شما شاهدش هستید.

اینکه میل به این اسارت در دل مردمان پرورانده شده، میل به این بردگی و فرمانبرداری و طاعت پذیری در دل آنها پرورانده شده و حالا جماعتی هستن که میتونن از این آب گل آلود در برابر صید بکنند و کشتار و ویرانگری رو هم پدیدار بکنن.

یکی از موضوعات مهم دیگه ای که در دل مفهوم به نوعی عوام‌گرایی وجود داره، عدم رویارویی با ریشه هاست.

یعنی شما در دل تمام اشخاصی که به نوعی پوپولیسم قلمداد می کنید می بینید که هیچ وقت به ریشه ها کاری ندارن.

یعنی اگر شما مشکلات رو یک درخت تنومندی در نظر بگیرید، حالا اگر این مشکلات مطرح میشه، جماعتی که خود رو را به نوعی پوپولیسم می دانند و ما به عنوان پوپولیسم می شناسیم.

هیچ وقت حاضر نیستند ریشه آن درخت را دریابند و برای از میان بردن آن ریشه تلاش کنند.

همواره در بین مبارزه با شاخ و برگ این درخت هستند چرا که این ریشه مستدام هست که باعث وجودیت آنها شده و باعث استمرار آنها شده.

یعنی مثلا در شرایط حاضر ایران اگر شما کسی را می‌بینید که حالا اگر چرخه تغییر کرده و نگاه ها تغییر کرده و نگاه ها منتقل شده نسبت به ساختار حکومت جمهوری اسلامی.

حالا اگر یکی از این عوام گرایان پا به میدان می گذارد در باب ریشه های جمهوری اسلامی حاضر نیست صحبت بکند.

مثلا در باب اسلامی که ریشه جمهوری اسلامی است، اسلامی که باعث شده جمهوری اسلامی پدیدار شود.

اسلامی که تمامی قوانین جمهوری اسلامی را پدیدار کرده، حاضر نیستند صحبت بکنند.

یا مثلا فارغ از نگاه به اسلام در باب ولی فقیهی که استوانه این استبداد دینی هست حاضر نیستند که صحبت بکنند یا اگر صحبت بکنند گذرا ازش رد خواهند شد.

پس ما مواجه هستیم با عوام گرایانی که حالا سعی می کنند در باب ریشه ها صحبت نکنند و اصولا مردمان را خام در همان سطوح نگه دارند.

اصولا صحبت از سطح موضوعات است.

این سطوح مشکلات است نه ریشه های مشکلات.

یعنی اگر شما مثلا مواجه می شوید با شرایط اسفناکی که در ایران وجود دارد، به واسطه یک بخش عمده اش به واسطه قوانینی است که در ایران حاکم است.

یعنی شما مواجه می شوید با قوانینی که بی عدالتی است، قوانینی که بر پایه های نابرابری نوشته شده.

یعنی شما وقتی مثلا به مسئله زنان در ایران نگاه می‌کنید خب شما شاهد این قوانین نابرابر هستید که نوشته شد.

حالا این قوانین از کجا سرچشمه گرفته؟

یعنی اگر ایران دارای مجلس شورای اسلامی است که یک ماه به عنوان مثال شورای نگهبان قرار است بر کار اینها نظارت کند، هر قوانینی که قرار است از دل این مجلس و مجلس مجلس شورای اسلامی دربیاید و قوانین و قوه مقننه این کشور را تشکیل بده.

حالا قرار است یک شورای نگهبان باشه که ببینه آیا مطابقت با اسلام داره یا نداره.

حالا اگر شما مواجه می‌شوید مثلا با حقوقی که پیرامون دیه و ارث وجود دارد، اینها برگرفته از نگاه اسلامی است.

اگر شما مواجه می‌شوید مثلا با شلاق زدن در جمهوری اسلامی.

این آیه قرآنی است.

اینکه کسی که شرب شرب خمر بکند شما باید شلاق بزنید.

اگر شما مواجه می شوید با وحشی گری و وحشی خویی تحت عنوان اعدام کردن و قصاص کردن انسان ها اینها آیات قرآنی است.

حالا اگر با عوام گرایانی روبه رو شوید که به نوعی خود را در پوزیشن مخالف جمهوری اسلامی تصویر می کنند، اینها حاضر نیستند در باب این ریشه ها صحبت بکنند.

اینها خود را به همان سطوح و همان ساقه ها و برگ ها اهداف خودشان را خلاصه میدانند.

مبارزه خودشان را در همان عناوین مختصری که می بینند خلاصه می کنند.

اگر در باب حقوق زنان صحبت می کنند، در باب ریشه هایش که ریشه های اسلامی است، ریشه جمهوری اسلامی که ریشه اسلام است صحبتی نخواهند کرد.

چرا که می دانند یک جماعت اکثریتی وجود دارد که تاب و توان مقابله با اسلام را ندارد.

حتی این اکثریت به نوعی فریاد می زند که شما می توانید جمهوری اسلامی را محکوم کنید اما به اسلام نباید کاری داشته باشید حتی در دل این عوام جا می افتد در اینکه اینها اسلام حقیقی را پیش نمی برند.

حالا اگر یکی بخواهد وارد این میدان بشود با آن نگاه عوام‌گرایانه.

حالا قرار است که همین صحبت ها را تکرار کند و حالا قرار است بگه بله اون اسلام حقیقی نیست که جمهوری اسلامی داره پیش می بره.

اصلا ریشه و مشکل جای دیگه از فساد هست.

فساد اشخاصی است که وارد این میدان شد و اصلا به این سیستم کار نداره.

یعنی شما وقتی در باب فساد صحبت میکنید در جمهوری اسلامی در باب رانت خواری صحبت می کنید، در باب اقتصاد بیمار صحبت می کنید؟

حالا صحبت از این نیست که این ساختار ساخته شده، اصولا فاسد پرور هست.

اصولا راه رو باز میذاره برای فساد.

صحبت در باب اشخاصی است که بله اینها انسان های فاسدی هستند.

در همه جای دنیا هم وجود دارند.

این یعنی همون تقلیل دادن موضوعات از ریشه ها به ستوه از ریشه ها، به شاخ و شاخ و برگ ها.

پس شما رو به رو می‌شوید با کسانی که وارد این وادی و عوام فریبی می شوند برای میل به قدرت و قدرت طلبی و در نهایت رسیدن به قدرت سیاسی که حالا سعی می کنند در باب ریشه ها صحبت نکنند و سطوح را در برابر داشته باشند که برمی گردد دقیقا به همان نکته مشخصی که در دل خود عوام‌گرایی وجود دارد.

به این مفهوم که شما وقتی رو به رو می‌شوید با جماعتی که اکثریتش مثلا نگاه اسلامی را هنوز دارد.

حالا شما نمی‌توانید که بیایید با ریشه های اسلامی بجنگید چرا که عوام حاضر نیستند با شما همراه و همسو شوند و این نقطه تمایزی است میان بیدادگران، میان آزادگان و کسانی که ما تحت عنوان عوام گرایان می‌شناسیم.

عوام گرایان قرار نیست که ریشه ها را تغییر بدهند.

همان صحبتی که در ابتدای بحث کردند اینکه شما نمی‌توانید از دل عوام گرایان در پی انقلاب و دگرگونی باشید چرا که این انقلاب و دگرگونی قرار است در بین توده ها اتفاق بیفتد.

اصولا توده ها ماحصل این توده ها بوده که یک حکومت را پدید آورده.

این حکومت ها که از آسمان نیامده اند این حکومت ها را که قدرت های خارجی با آن تئوری های توطئه ای که میشناسیم که میدان دار نکردند.

عوام مردم بودند که این حکومت را به قدرت رساندند.

پس قاعدتا همین عوام هستند که امروز هم ریشه های فکری در همان نگاه های مثلا اسلامی دارند.

حالا این عوام گرایان حاضر نیستند که خود را دست به گریبان با ریشه اصلی که این مشکلات را بوجود آورده اند، فارغ از اینها شما مواجه می شوید با این عوام گرایانی که وعده قدرت به اقشار مختلف توده ها به خصوص می دهند برای اینکه همراه شان باشند.

حالا در قسمت های آتی که پیرامون این مفهوم پوپولیسم داریم و سعی می کنیم مثال های مختلفی را در طول تاریخ بزنیم، بیشتر سعی می کنیم در باب این موضوعات صحبت کنیم و مثال های بیشتری بزنیم تا موضوع قابل فهم تر شد.

اما در همین شکل کلی شما روبه رو می شوید.

جماعتی که دارن از این احساسات مردم سوءاستفاده می کنن.

حالا یکی از عواملی که در دست دارند این هست که اونها رو وعده قدرتی به اونها بدهند یا اصلا جایگاه اونها رو ستایش کنند جایگاه مردم رو.

یعنی مثلا شما مواجه میشید با جماعتی که اومده وارد میدان و سپهر سیاسی ایران شده برای تغییرات شما نمونه های بارزی از این عوامگرایی رو در وجودش می بینید.

چرا که مثلا وقتی می خواد صحبت بکنه مدام در باب مردم شریف ایران صحبت میکنه.

مردم غیور ایران صحبت میکنن.

یعنی شما دارید می بینید او داره باج ابتدایی رو به این مردمان میده که با او همراه و همسو باشند.

چرا که اگر بخواد ساده هم به موضوعات نگاه بکنه ماحصل همین مردم هستند که حکومتی همتای جمهوری اسلامی پدید آمده ماحصل رفتارهای همین مردم هست.

مثلا وقتی شما به سال شصت و هفت نگاه می‌کنید، آیا ما با مردمان آزاده ای رو به رو بودیم که در برابر اتفاقات 88 صف آرایی بکنند، سینه سپر بکنند که چرا دارید این آدم ها رو می‌کشید؟

یا خیلی ساده با موضوعاتی که مثلا تحت عنوان همون حمله مجاهدین بود همه چیز توجیه می‌شد که حالا شما دارید کسی رو می‌کشید که توی اون گروه عضو بوده اما فعالیت مستقیمی در این داستان نداشته.

شما روبه رو هستید با کسانی که چپی بودن و کمونیست بودن هم اصلا قرابتی با مثلا گروه مجاهدین نداشت.

اما همه اینها قرار بوده زیر تیغ بزنه یا اصلا فارغ از اینها و فراتر از اینها.

مبحث اعدام، مبحث کشتن، مبحث دار زدن.

آیا اصلا اینها موضوعیتی داشته برای مردم؟

حالا وقتی ما وارد میدان میشیم که داریم پیرامون این مبحث صحبت می‌کنیم که کشتار دیگران و اعدام کردن قتل نفس است و همتای هم آن قتل و کشتار هست.

آیا اصلا ما رگه ها و رده هایی در دل مردم از این نوع نگاه داشته ایم که حالا می خواهیم خودمان را هم داستان بدانیم و نقدی به این بدنه اجتماعی نداشته باشیم و این توده ها نداشته باشیم که چه رفتارهایی کرده اند.

اما در دل پوپولیسم شما شاهد این هستید که اینها سعی می‌کنند جایگاه آنها را ستایش کنند.

سعی می‌کنند وعده هایی بدهند، سعی می‌کنند از باورهای آنها سوءاستفاده کنند.

سعی می‌کنند این مردمان را خام بکنند.

سعی می‌کنند با عدم رویارویی با ریشه ها حالا مردم را در همان سطح مسخ کنند.

و همه و همه اینها برای قدرت طلبی است.

حالا چه می‌تواند این قدرت در راستای رسیدن به قدرت سیاسی باشد یا اصلا رسیدن به یک جایگاه اجتماعی باشد؟

یک جایگاه محبوب برای خویشتن؟

خب قاعدتا در باب مساله پوپولیسم بیشتر از اینها صحبت خواهیم کرد در قسمت های آتی در این قسمت ابتدایی هم به نوعی سعی شد که مقدمه ای دربارش داشته باشیم و بیشتر هم در باب قدرت طلبی صحبت کنیم.

 

قسمت دوم : پیامبران

 

خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخصی که ما قرار هست در باب عوام گرایی صحبت بکنیم، قرار هست در باب یکی از این مصادیق بارزی که در تاریخ تحت عنوان عوام گرایی و پوپولیسم می‌شناختیم یعنی پیامبران صحبت بکنیم.

پیامبرانی که یکی از نشانه های عمده این پوپولیسم و عوام گرایی بودند.

خب گفتیم که در این ویژه برنامه مشخص، فارغ از قسمت اول که به نوعی یک پیش مقدمه و پیشگفتاری بود که حالا ما یک تعریف کلی نسبت به عوام عوام‌گرایی و پوپولیسم داشته باشیم.

در قسمت های آتی سعی می‌کنیم در باب مصادیق آن هم صحبت کنیم و نمونه هایی را مطرح کنیم تا در نهایت در این ویژه برنامه به صورت کلی با مبحث عوام‌گرایی بیشتر و بیشتر هم آشنا شویم.

موضوع مهمی که زندگی اجتماعی ما را تحت تاثیر قرار داده.

همه ما در هر سطوحی که زندگی می‌کنیم با عوامل مختلفی روبه‌رو می‌شویم که از این عوام‌گرایی ها استفاده می‌کنند.

یعنی شما مواجه می‌شوید با سپهر سیاسی که در دلش قدرتمندان سیاسی و کسانی که میل به قدرت دارند، مدام دارند از این عوام‌گرایی و پوپولیسم استفاده می‌کنند تا قدرت را در اختیار بگیرند.

حالا چه این کشور ایران و شرایط ایران باشد، چه همه جاهای دنیا و تقریبا در همه جای جهان هم این عوام‌گرایی ها وجود دارد.

فارغ از این، شما مواجه می‌شوید با عوام‌گرایی هایی که در زندگی ما باز هم جاری و ساری است مواجه میشیم با اشخاصی که دارن از این عوام‌گرایی ها استفاده می‌کنن.

کنند برای اینکه کارهای خودشان را توجیه کنند، برای اینکه به آن شأن و شخصیت اجتماعی برسند و محبوبیتی برای خودشان کسب کنند هم از این پوپولیسم استفاده می کنند و موضوع ریشه داری است که به نوعی زندگی ما را تحت تاثیر خودش قرار داده.

پس بهتر است که بیشتر درباره اش صحبت کنیم و موضوع مهمی در زندگی مان باشد و با شناخت درستی که ازش داریم سعی کنیم در برابر ایجاد شدنش و در نهایت از میدان به در کردنش تلاش کنیم.

یکی از آن عواملی است که ما را دور کرده است.

رفتار درستی که می توانیم در راستای تغییر و دگرگونی ها داشته باشیم.

وقتی ما در باب پوپولیسم و عوام گرایی صحبت می کنیم به نوعی تقدیس مردمان و توده مردم را به همراه دارد.

تقدیسی که باعث می شود این مردمان بیشتر و بیشتر درون اشتباهات خودشان غرق باشند.

شما وقتی در باب اشتباهات صحبت می کنید، نقطه ابتدایی این است که این اشتباهات را بپذیرید.

قبول کنید بشناسید همتای چیزی که مثلا در پزشکی وجود داره.

شما در اون نقطه ابتدایی برای رسیدن به درمان نیازمند این هستید که درد خودتان را بشناسید، این بیماری را بشناسید و به نوعی.

تشخیص مهم ترین بخش درمان هر بیماری است.

در راستای مشکلات هم به همین شکل است.

یعنی این نقطه ابتدا این است که شما مشکل مشخص را بشناسید.

اما وقتی میدان در اختیار این عوام گرایان است، قاعدتا انسان ها و توده مردم مدام در حال تقدیس شدن هستند، مقدس می شوند این توده مردم و حالا فرهنگ غالبی که پر از ایرادات است پر از مشکلات است و شاید بزرگترین مشکلاتی که شرایط حاضر جهان را به این سمت و سو کشانده.

همین توده مردم به عنوان مثال بوده اند و فرهنگی که بهشون غالب شده.

حالا اینکه شما جایی برای نقد و اشاره به آنها نداریم.

خب قاعدتا این توده مردم به واسطه تعالیمی است که توسط همین عوام فریبان شکل گرفته به این جا و راه رسیده اند.

اما حالا شما مواجه می‌شوید با عوام فریبان که قاعدتا عصاره دست خودشان را ستایش هم می کنند، تقدیس هم می کنند.

حالا جا برای هیچ نقدی هم باقی نخواهند گذاشت و قاعدتا هم مردمانی که دارند ستایش می شوند به سمت و سوی کسی میرن که داره ستایش می کنه نه به سمت و سوی کسی که داره بهشون نقد می کنه و مشکلاتشون رو بهشون نشون میده.

پس ما با موضوعی رو به رو هستیم در راستای این عوام گرایی که زندگی جمعی ما رو به اختلال کشونده.

اصلا یکی از اون سدهای بزرگ در برابر تغییر و دگرگونی و انقلاب هست.

در شکل اجتماعی خودش، در شکل سیاسی خودش و شما شاهد افرادی هستید که با استفاده از این عوام گرایی عوام‌گرایی مردمان و توده مردم رو بیشتر در نادانی و جهالت و بدبختی و مشکلات خود غرق می‌کند.

حالا ما باید در این قسمت مشخص در باب یکی از این اشکال پوپولیسم که به شدت هم در جهان جاری و ساری بوده یعنی پیامبران صحبت کنیم.

پیامبرانی که به نوعی نمونه های بارزی از این عوام‌گرایی در طول تاریخ بوده اند.

یکی از نشانه های مهمی که میشه بهشون استناد کرد ما وقتی مواجه میشیم با پیامبران، حالا هر پیامبری به عنوان مثال عیسی یا محمد، حالا چرا که ما بیشتر با اسلام به نوعی رویارویی داریم.

بیشتر مثال هامون هم پیرامون محمد و اسلام هست چرا که اسلام هست که این کشور رو به این فلاکت رسونده.

نه تنها کشور ایران که خیلی از کشور های جهان حتی امروز دارای این لکه ننگ رو صادر میکنه به کشور های دیگه.

یعنی شما مواجه میشید با کشورهایی که به واسطه سالیان دراز فعالیت های مدنی و تلاش هایی که کرده اند و روشنگری هایی که به وجود آوردن.

امروز دست به گریبان با همین نگاه های اسلامی هستند.

پس قاعدتا مثالهای ما بیشتر باید بر گردد به همان ریشه اسلامی و وقتی در باب پیامبران صحبت می کنیم.

محمدی که زندگی ما را تحت تاثیر قرار داده اما میشود این مثال را به تمام پیامبران هم نسبت داد.

وقتی شما مواجه می شوید با پیامبران و نوع زیستی که داشتند حالا با این عوامگرایی ها روبرو میشوید.

یکی از عناوین مهمی که ما دربارش صحبت کردیم در قسمت گذشته در باب این عوام گرایان و پوپولیست ها این موضوع مشخص بود که آنها هیچوقت حاضر نیستند در باب ریشه ها صحبت بکنند.

همواره ریشه ها را فراموش میکنند، مردمان را به ستوه می آورند یعنی به سطوح اصلی، به سطوح قابل رویتی که در برابرشان هست یعنی. مثال زدیم.

گفتیم اگر قرار است کسی از این عوام گرایان وارد میدان شد و به نوعی بیرق مخالفت با جمهوری اسلامی را به دست بگیرند.

حاضر نیست در باب ریشه های اصلی جمهوری اسلامی صحبت کند.

ریشه اسلامی خود اسلام که بزرگترین عامل این فلاکتی است که در ایران و جمهوری اسلامی وجود دارد.

یعنی جمهوری اسلامی فرزند خلف از این اسلام است.

حالا اینکه تا چه اندازه به اسلام حقیقی و راستین نزدیک است و چه موضوعاتی رو داره پشت گوش میندازه.

موضوع مهم نیست اما فرزند خلف از همین اسلام هستی.

فرزند خلف که شاید دارای اشکالاتی هم باشد.

در باب مضامین اسلامی داریم صحبت می کنیم.

یعنی مثلا در دل اسلام شاید یکسری اشتباهاتی هم کرده باشه از اسلام واقعی مقداری دور شده باشد اما فرزند خلف همین اسلام هست دیگه.

یعنی اگر قوانینی را وضع می کنه به واسطه همین نگاه اسلامی دیگه یعنی قرآن رو داره تعبیر و تفسیر میکنه تا در نهایت به قوانین برسه.

اگر شما مثلا مواجه شوید با قوانین اساسی جمهوری اسلامی.

می‌بینید که مدام داره تکرار میشه که باید بر پایه مبانی اسلامی قوانین رو به پیش ببریم.

اگر آزادی رو برای انسان ها حتی به حق میشماره، باز هم به واسطه نگاه اسلامی است و باید با نگاه اسلامی نزدیکی و همسویی داشته باشه.

هر گونه منافاتی با نگاه اسلامی.

اون آزادی رو هم نقض میکنه.

حالا وقتی شما مواجه میشید با این جماعت پوپولیست که وارد میدان میشن برای انتقاد و اعتراض به جمهوری اسلامی، میبینید که به سادگی عناوین اسلامی رو از خاطر میبرن چرا که عوام مردم هنوز هم در دلشون یک میل و مهر و رغبتی نسبت به اسلام وجود داره.

حالا به همین واسطه خیلی ساده حاضر هستند که از این نگاه بگذرند.

اگر صحبت در باب این.

شرایط اسفناک جمهوری اسلامی و ایران دارند.

می بینید که ریشه ها به کنار گذاشته می شود.

باز همه چیز در همین سطوح و سطوح قابل رویت خلاصه می شود.

قرار نیست که به نوعی با ریشه ها تقابل بکنند، مبارزه بکنند.

حالا وقتی شما مواجه می شوید با پیامبران هم شرایط به همین شکل است.

یعنی وقتی شما مواجه می شوید با محمد و دوران حیات او می بینید که چگونه او از موضوعات اصلی و ریشه ها دوری داشت.

یعنی اگر در آن موقع و در آن شرایط چیزی تحت عنوان ظلم به زنان مثلا وجود داشته، خب او از کنارش به راحتی گذشته.

اگر یک نمونه رو تحت عنوان مثلا زنده به گور کردن کودکان دختر مطرح شده، این یکی از آن عناوینی است که در آن جا پر از ظلمت وجود داشته.

اما نگاه مهم این نگاه تحقیرآمیز نسبت به زنان بوده.

حالا هر چند که در باب همین مسئله مشخص و در باب زنده به گور کردن کودکان دختر خیلی جای صحبت هست دیگه.

یعنی موضوع ثابت شده ای نیست که کسی بتونه به آن استناد کنه.

شما وقتی مواجه میشید اصلا مبحث براتون گاها خنده دار هم میشه.

چگونه پس این اعراب داشتند نسلشان را ادامه میدادند.

اگر قرار بوده که تمام دختران کودک رو از میان ببرند یعنی از نظر عقلانی و منطقی میبینید که این موضوع ها دچار اشکال است.

اما ما با فرض اینکه صحبت های آنها درست است ما مواجه بودیم با مردمان عربی که اینقدر جاهل بودند که تمام کودکان دختر خود را زنده به گور میکردند و حالا یک الهه ای از آسمان به زمین اومد و محمد اومد و تا این نابسامانی ها را از میان ببرد.

موضوع ریشه است یا هست؟

این اتفاق به واسطه چی به وجود می اومد؟

به واسطه پست شمردن زنان؟

آیا حالا اسلام اومده تا زنان رو برابر با مردان بداند؟

چگونه ممکن است که حالا کتاب آسمانی در راستای این موضوع مشخص دارد؟

مطرح می‌شود که.

زنان حقوقی نیمه مردان می‌برند.

زنان جنس دوم به حساب می آیند.

زنان در زمینه ارث و شهادت نیمه مردان هستند.

حالا چگونه ممکن است که شما ریشه اصلی که در برابرتان وجود دارد و آن نابرابری و بی انصافی در حقوق زنان بوده و به همین سادگی از کنارش بگذرید و خودتان را در سطوح.

موضوعات خودتان را در سطح. خلاصه کنید.

چگونه ممکن است که مرد را صاحب داشتن.

مثلا حق این که چهار همسر داشته باشه قرار بدید و اینگونه خیانت را مبدل به قوانین خودتان بکنید.

یعنی این همان نقطه ای است که ما می‌شناسیم.

حتی وقتی با این جماعت مسلمان هم صحبت می‌کنید بلافاصله در باب این صحبت می‌کنند که شرایط آن جوری بوده که نمی‌توانسته نمیتونسته همه این کارها رو بکنه.

ما داریم در باب نواندیشان دینی صحبت می‌کنیم در این موضوع خاص البته یعنی آن جماعتی که باورمند به اسلام هستند و باید اینگونه نگاه بکنند که اسلام یک دین کاملی است و آمده صحبت کرده برای تمام عمر بشریت.

یعنی اگر صحبت از نابرابری در حقوق زنان گفت و گفته تا آخرین روزی که جهان وجود دارد باید شما اینگونه رفتار کنید، پس قاعدتا باید این نگاه درست را تزریق به مردم کرد.

آن نگاه آلوده عوام را باید تغییر می داد اما شاهد این هستیم که نه تنها به ریشه ها کاری نداشته، برخی از سطوح رو سعی کرده تغییراتی در بینش بوجود بیاورد.

همان نقطه ای که ما در دل پوپولیسم بهش اشاره کردیم.

حالا اگر پوپولیست هایی وجود دارن که در باب جمهوری اسلامی صحبت می کنند، در باب اسلام صحبت نمی کنند.

حالا اگر محمدی وجود داشته که در باب مثلا زنده به گور کردن کودکان دختر صحبت کرده، در باب حقوق مساوی زنان صحبت نکرده چرا که خودش خیلی بدتر و زشت تر و قانون‌مند آمده.

این کراهت و ناعدالتی را تبدیل به قانون کرده، آن هم قانون ازلی و ابدی برای تمام جهان.

اما آن جماعتی که تحت عنوان نواندیش دینی هستند.

حالا می‌گویند که نه، شرایط به گونه ای بوده که اینها باید کم کم این موضوعات رو تغییر می‌دادند ولی باز هم همان مبحث پوپولیسم.

حالا کسی که یک آرمان و هدف بزرگی دارد، آیا به واسطه این که فشار اجتماعی وجود داره سعی میکنه از این باورها خودش دست بشوره؟

یعنی مثلا منی که باورمند به برابری میان جان ها هستم و آزادی رو تعریف آزار نرساندن به همه جانداران می‌دانم، حالا به واسطه این که مردم ایران مثلا حیوان را پست می شمارند من میام میگم خب درسته شما راست میگید حالا یه مقداری از حیوانات رو مثلا بهشون ارزش بدید یا تا پای جان وارد این میدان میشم که تمامی جان ها برابر هستن آزار نرساندن به جان هاست که باعث به وجود آمدن و استخدام مثلا آزادی خواهد شد.

اگر قرار باشد که از این آرمان ها، از این اهداف شما کناره بگیرید، مفهوم همان عوام فریبی و پوپولیسم رو دارید مطرح می‌کنید.

پس شما مواجه می‌شوید با پیامبرانی که اینگونه ریشه ها را از یاد بردن در زمینه مثلا برده‌داری.

باز هم اوضاع به همین شکل است.

حالا ریشه فاسدی تحت عنوان برده داری که انسان ها همنوع خودشان را به این سادگی به اسارت می برند، هیچ حقی برای آن ها قائل نیستند.

نه تنها نگاه آلوده اسلامی و آن پیامبر مشخص نیامده تا در برابر این ریشه ها ایستادگی کند که خودش هم مبلغ این نگاه آلوده و فاسد بوده.

پس شما مواجه می شوید با عوامگرایی که دارد به شما فریاد می زند چرا که توده ها این خواسته ها را دارند هر چند که خواسته توده ها. زشت است.

در اوج نابرابری هست.

از میان برنده آزادی است.

اما شما به واسطه این که باید به این قشر باج بدید، همراه و همسوی با آنها می‌شوید.

همان اتفاقی که در.

عوام‌گرایی در سراسر جهان در طول تاریخ افتاده و در نگاه پیامبران هم به کرات افتاده.

شما مواجه میشوید با پیامبری که خود را زیر دامان خدا قایم میکنه.

حالا مدام داره در باب یک خدا صحبت میکنه.

شما به همه پیامبران نگاه کنید اصولا صحبت اونها صحبت انقلابی در اجتماع خودشون نبوده، صحبتی بوده در راستای پیشبرد اهداف عوام.

به چه معنا؟

یعنی اینکه شما وقتی مواجه میشید با تمامی این کشور ها و ساختارهایی که وجود داشته و یک پیامبر به میان آمده در اون دوران مردمانی نبودند که به عنوان مثال آتئیست و بیخدا باشند.

همه به خدا باور داشتند.

در اشکال مختلف جماعتی بودند که خدا را در شکل ستارگان می‌دیدند و ستارگان را می‌پرستیدند.

آتش نمی‌دانم خورشید و ماه و هر چیزی حیوانات یا چندخدایی داشتند یا بت داشتند اما مفهوم خدا در بین اونها وجود داشته.

حالا شما مواجه میشید با پیامبرانی که دوباره دارن همون مفهومی که عوام بهش باورمند هستند رو به میان میاره و در برابر اونها صف آرایی نمیکنه.

حالا داره همون نگاه مشخص رو با اونها مطرح میکنه به گونه تازه ای.

و این همون نقطه ای است که باز هم ما تحت عنوان عوام فریبی می شناسیم.

حالا تمام این دغدغه مندی این پیامبران و علم کردن مفهومی به اسم خدا در نهایت قرار است به کجا ختم شود؟

پیامبر خدا جانشین خدا و اون جایگاه قدسی در آسمان ها در نهایت به یک جایگاه زمینی بدل بشه.

تمامی این تعاریفی که برای خدا در آسمان ها تعریف می شود، در نهایت بر می گردد به همان پیامبر بر زمین.

یعنی شما مواجه می شوید با عیسی که بعد از مرگ مبدل به خدا می شود.

و همین امروز هم جماعتی هستند که عیسی را خدای بر زمین و ظهور خدا بر زمین می دانستند و جایگاهی که محمد در طول حیات داشته هم همتا و هم پیاله با خدا بوده.

آیا چه کسی توانسته در طول تاریخ و در طول حیات خودش به آن جایگاه قدسی برسد؟

امروز جایگاهی که برای محمد می شمارند آیا فارغ از آن جایگاهی است که برای خدا وجود دارد؟

او به عرش اعلی رسیده و به همان جایگاهی که مدام در پی گفتنش برای خدا بود.

پس شما مواجه می شوید با این سوءاستفاده از مردم، با خام کردن مردم تا در نهایت به آن نقطه مشخص یعنی همان قدرت طلبی برسند.

ما در قسمت گذشته در باب این عوام گرایی صحبت کردیم که تنها هدف رسیدن به قدرت است.

حالا این قدرت هر شکلی میتونه داشته باشه.

وقتی شما با زندگی محمد روبه رو می‌شوید که حالا می‌بینید در نهایت هم میخواد به همون قدرت سیاسی برسه که میرسه.

یعنی اگر در مدینه قدرت را در اختیار میگیره و در نهایت با حمله به مکه قدرت را در اختیار میگیره، در نهایت به قدرت سیاسی هم میرسه.

یعنی تمامی این عوامل عوام گرایی رو استفاده میکنه تا در نهایت به همون نقطه مشخص یعنی قدرت سیاسی برسه.

فارغ از اون ما گفتیم در دل این عوامگرایی ما همه چیز رو یعنی تمامی دلایل به وجود اومدن این پوپولیسم رو میدونیم اما گاها میتونه این قدرت شأن اجتماعی باشه.

حالا مواجه میشیم با پیامبرانی که در نهایت در پی این هستند که از خودشون یک تصویر روشن و زیبایی رو هم تصویر بکنند.

حالا میبینید که چگونه اینها با ریشه ها کاری ندارن، چگونه همه چیز رو در سطح خلاصه میکنن و چگونه سعی میکنن هم سو با مردم بشن.

شما مواجه می شوید با پیامبرانی که سعی می کنند از احساسات مردمی استفاده کنند.

یعنی شما وقتی مواجه می شوید با محمد و حیاتی که در آن دوران داشته، حالا مواجه می شوید با یک جامعه ای که چندین خدا را مورد ستایش قرار می داد.

حالا حتی قرار بر این است که همان کعبه که مقدس برای مردم بوده و احساسات مردم برگرفته از آن بوده، دوباره تبدیل به آن مکان قدسی برای مردمان بشود.

با این تفاوت که به جای سیصد مثلا بتی که در آنجا وجود داشته و سیصد خدائی که تحت عنوان بت ها پرستیده می شده، یک خدا که از میان همان خدایان هم بوده مبدل به خدای اصلی شود.

یعنی باز هم استفاده از احساسات مردم، سوءاستفاده از احساسات مردم، نگاه دور از ریشه ها و همه چیز را در سطحی تقلیل دادن.

شما مواجه با این عوامگرایی میشوید که در نهایت قرار است که قدرت را در اختیار این جماعت قرار بده همان‌گونه که قدرت را در اختیار محمد در طول حیاتش در راستای سیاسی قرار داد، همان گونه که در طول حیات آن قدر و منزلت و شأن اجتماعی را به او هدیه داد و بعد از مرگش هم این جایگاه را برایش حفظ کرد.

یعنی شما مواجه می‌شوید با علم کردن خدایی در آسمان‌ها که در نهایت آن علم ساخته در اختیار همین پیامبر و پیامبران قرار بگیرد.

اصولا این حجم از سینه زدن زیر این علم در نهایت برای او نذری است که به خود او برسد.

خب شما مواجه می‌شوید با این تصاویر مشخص از پیامبران و زیستشان.

در راستای عوام‌گرایی شما مواجه می‌شوید که میدانی را در اختیار خود می‌گیرند تا بتوانند در نهایت به آن قدرتی که می خواهند برسند.

تمامی عواملی که دارند مطرح می کنند در نهایت برای رسیدن به جایگاه قدسی برای خویشتن است.

برای رسیدن به قدرت است.

قرار نیست جریان اصلی تغییر کند.

قرار است از آن احساسات نهفته در میان مردم استفاده شود و سوء استفاده شود.

میلی که در دل مردم نسبت به خدا و قدرت باریتعالی وجود داشته.

حالا تمامی پیامبران از همین میل مردم سوءاستفاده کرده اند.

ما گفتیم در مبحثی که پیرامون خدا در ویژه برنامه های همین پادکست به نام جان داشتیم در باب خدا صحبت کردیم.

گفتیم که انسان ها به واسطه ترس هایشان، نیازهایشان و ناتوانی هایشان دست به ساختن این خدا زدند.

این در بین تمام مردم در جای جای جهان هم به اشکال مختلف وجود داشته.

شما شاهد مردمانی هستید که در همه جای دنیا حالا به اشکال گوناگون این خدا را می پرستیدند.

یک جا ما مواجه می شویم با الله یک جا مواجه میشویم با مثلا بت هایی که تحت عنوان همون خدا پرستش میشده.

قاعدتا کسی در جهان نبوده که فکر کند این پاره مثلا این تکه چوبی رو که من بهش شکل دادم و صیقل دادم در نهایت همون خدای در آسمان هاست.

کسی که به همچین چیزی هیچوقت نمیتونه باور داشته باشه.

یعنی خودش نمیتونه باور داشته باشه که من خودم خدا رو به وجود آورده ام.

قاعدتا این تمثیلی از اون خدای در آسمان ها هست.

همون شکلی که امروز کعبه هم تمثیلی از اون خدای در آسمان ها هست.

دیگه تفاوتی با هم نداره که کسی فکر میکنه آیا خدا در دل اون خونه در اون نقطه مشخص از زمین در مکه مثلا نشسته الان داره به حرف ها گوش میده؟

خب یک تمثیلی از اون در همه جای دنیا هم به همین شکل بوده.

پس این اون نقطه ای بوده که در بین مردم جاری و ساری بوده و از همون ابتدا هم وجود داشت که انسان های نیازمند و ناتوان و نادانی که به واسطه این احساسات ضعیفی که در خود داشتند نیازمند این بودند که خود را به دامان یک خدای قدرتمند، دانا و همه چیز دان قرار دهند تا برای همه پرسش هایشان پاسخ داشته باشند تا در برابر تمام ترس هایشان یک سکویی داشته باشند، یک سپری داشته باشند تا از آنها دفاع کند تا در برابر تمام ناتوانی های آنها توانمند باشد تا به این دنیا و زندگی آنها معنایی ببخشد.

حالا تمام پیامبران هم از همین نقطه مشخصی که در دل مردم وجود داشته سوءاستفاده کرده اند.

یعنی شما مواجه می شوید با همان مفهوم عوام گرایی.

حالا این جایگاه قدسی ساخته شده را در نهایت به خود نسبت دادند.

برای خود این تلاش ها در نهایت آنها را به جایگاه والایی در بین مردم رسانده.

حالا آنها کسی بودند که با این خدای قدرتمند در ارتباط بودند، با او صحبت می کردند.

حالا در نهایت این قدرت طلبی آنها را به جایگاهی رسانده که بتوانند قدرت سیاسی را به دست بگیرند.

یعنی خود محمد در نهایت قدرت سیاسی را از آن خود کرد.

خارج از تمام این ها ما یکی از ارکان مهمی که پیرامون پوپولیسم می شناسیم مبحثی است که در قسمت قبل هم درباره اش صحبت کردیم.

اینکه اصولا این عوام گرایان سعی می کنند که به بخشی یا اقشار یا توده های مردم وعده قدرت بدهند یا جایگاه آنها را ستایش کنند.

این هم یکی از اصول مهمی است که در دل پیامبران وجود دارد.

یعنی شما وقتی مواجه می شوید با پیامبران، می بینید که یکی از مباحث عمده ای که همه این ها مطرح می کنند، جایگاه ویژه عطا کردن به انسان است.

انسان مبدل به اشرف مخلوقات می شود.

انسان مبدل به جان با ارزشی می شود که همه دنیا برای اوست.

حالا قرار است توده ها همراه شما باشند.

حالا قرار است آنها را ستایش کنید.

جایگاه قدسی به آنها عطا کنید.

همان اتفاقی که در تمام نگاه های عوام فریبانه هم اتفاق می افتد.

یعنی شما اگر در جوامع امروزی رو به رو بشید باهاش حالا کسی که تحت عنوان اون شخصیت پوپولیسم میشناسیم که مثلا میخواد قدرت سیاسی را در اختیار بگیره، مدام در باب مردم شریف و غیور ایران صحبت می کنه.

مردمانی نجیب در طول تاریخ و تمامی عناوین قدسی رو به این مردمان نسبت میده تا در نهایت اونها همداستان بشن.

حالا ما مواجه میشیم با داستانی که در دل این پیامبران وجود داره که انسان ها رو مبدل به اشرف مخلوقات میکنه.

حالا انسان ها اشرف مخلوقات هستند.

از دیگران باارزش تر هستند.

از دیگر جان ها با ارزش تر است.

کار به اینجا هم خاتمه پیدا نمی کنه.

حالا شما مواجه هستید دوباره با همین تصاویری که داره در برابرتان نقش می بندد.

یعنی شما مواجه می شوید با یهودیانی که به عنوان مثال توسط موسی و دیگر پیامبران بی‌شماری که یهودیت دارد و تمام پیامبرانی که این مسلمانان قبول دارند، پیامبران همین یهودیان هستند.

یک پرانتز باز کردم که باز هم این تناقضات بی حد و حصر میان باورمندان به خدا رو مطرح کنیم که باز هم در سر و کله خود می‌زنند.

اما شما شاهد این هستید که حالا قوم بنی اسراییل مبدل به قوم برگزیده خدا می‌شود.

حالا قرار است که نه تنها انسانی که اشرف مخلوقات است بلکه یک قوم برگزیده ای هم خدا داشته باشد.

حالا قرار است جایگاه قدسی این انسان در چندین مرتبه ستایش بشه و این اون نقطه عطف دوباره عوام‌گرایی هست.

فقط هم مختص به یک نگاهی تحت عنوان یهودیت نیست.

شما به اسلام هم رجوع کنید.

مبحث دوباره ای که در راستای ستایش مردمان مطرح میشه مومن و منکر هست دیگه حالا شما مواجه هستید باز هم با یک قوم برگزیده ای که تحت عنوان مومنان خدا مسلمانان مطرح میشه حالا طبقات مختلفی ساخته میشه دیگه اشرف مخلوقات انسان مرد در اون جایگاه قدسی و والا خلیفه خداوند بر زمین هست انسان.

حالا مواجه میشید با مومنان.

کسانی که ایمان به خدا دارن، اهل کتابی که همه میشناسیم.

مسلمانان که دیگه جایگاه سوگلی خدا رو دارن که در اون جایگاه رفیع قرار میگیرن.

حالا شما میبینید که چگونه در این نگاه عوام‌گرایانه سعی میشه جایگاه انسان ها و توده مردم که قرار هست همراهی بکنند ستایش بشه.

فرای این ما گفتیم وعده قدرت به این اشخاص داده میشه.

همون وعده ای که ما تحت عنوان.

آخرالزمان میشناسیم بهشت میشناسیم.

شرایطی که قرار هست خدا به اونها آنها همه چیز رو عطا کنه یا فارغ از اون.

قرار هست قدرت رو در این دنیا در اختیار اون ها بذاره تحت عنوان کسانی که ظهور خواهند کرد، مسیح موعود، امام زمان و تمام این عناوین.

یعنی همون اصول ابتدایی که در عوامگرایی شناخته میشه به صورت کلاسیک داره در بین پیامبران هم اتفاق می افته و یکی از اون نشانه های مبرهن از عوام گرایی در طول تاریخ همین زندگی پیامبران و نوع نگاه اونها بوده.

از تمامی عوامل استفاده کردن، ریشه ها رو فراموش کردن، مردمان رو به سطح نگاهشون رو تقلیل دادن.

اصلا موضوعی نبوده که در باب ریشه ها صحبت بشه، جنگ دیده بشه، از احساسات مردم سوءاستفاده کردن، از باورهای عمومی در بین مردم سوءاستفاده کردند.

همون باور به یک قدرت ماورایی در آسمان ها که ما تحت عنوان خدا می شناسیم.

قدرتی که به واسطه ترس های مردم، نادانی های مردم و ناتوانی ها وجود داشته.

تمامی ملل مختلفی که در دلشان پیامبرانی ظهور کرده اند.

انسان های آتئیست بی‌خدا که نبودند همشون به خدا باور داشتند در اشکال مختلف.

حالا یکی یک تمثیلی از خدا رو تحت عنوان بت می پرستیده، یکی ستاره ای رو در آسمان می پرستید اما همه و همه باورمند به قدرت لایزال در آسمانها داشتن یک قدرتی که ماورای دیگران قدرت در اختیار داره، دانایی داره، توانایی داره و این احساس کمبودها رو در اون خلاصه می کردند.

حالا پیامبرانی بودند که از همین احساسات مردم سوءاستفاده کردند، ریشه ها رو فراموش کردند، در نهایت خود رو برای رسیدن به اون جایگاه قدسی تصور کردند.

جانشین برای خدا، پیامبر خدا.

شما مواجه میشید که در نهایت اون جایگاه قدسی ساخته شده توسط باور انسان ها و باور عمومی که توسط این ها سوءاستفاده می شده در نهایت تبدیل شده به جایگاه پیامبر چه در زیست و چه بعد از زیستن خودش.

ما در باب قدرت طلبی در دل این نگاه های پوپولیستی صحبت کردیم.

قدرت طلبی که باعث اصلی بوجود آمدن این نگاه های عوام گرایانه است.

حالا شما شاهد این قدرت طلبی هستید که نه تنها برخی از این پیامبران به قدرت سیاسی رسیده اند که جایگاه اجتماعی را از آن خود کرده اما قدرت طلبی می‌تواند گاها آنها را به جایگاه رفیع و شأن و شخصیت برساند.

ما مواجه هستیم با پیامبرانی که میدانی را برای خود فراهم کرده اند و با این عوامل مختلف عوام گرایی استفاده کرده اند تا در نهایت به قدرت برسند و میدان در اختیار آنها باشد.

شما مواجه می شوید با این ستایش مردمان و توده مردم برای رسیدن به قدرت.

مبحث اشرف مخلوقات مومنان قوم برگزیده ای همچون قوم بنی اسراییل.

و الی آخر.

و در نهایت هم وعده قدرتی که به آنها داده می شود تحت عنوان ظهور امام زمان و مسیح و یا رسیدن به بهشت و جهنم.

خب ما شاهد یک نمونه مشخص از این عوام گرایی در دل زندگی پیامبران بودیم و یکی از آن نمونه هاست برای شناخت درست عوام گرایی همین سرگذشت پیامبران رو دوره کردن.

قاعدتا در قسمت های آتی سعی میکنیم در باب عوامل دیگری هم صحبت کنیم و در نهایت در این ویژه برنامه که تعریف مشخصی نسبت به این عوامگرایی داشته باشیم چرا که ما برای رسیدن به تغییرات نیازمند هستیم که این عوام گرایی را از میدان به در بکنیم چرا که توده ها دچار اشکالات بیشمار هستند و ما برای گذر و انقلاب و دگرگونی نیازمند هستیم که مشکلات را بشناسیم و اصلا نیازی به ستایش مردمان نداریم.

ما نیاز داریم که این اشکالات را تصحیح کنیم تا انسان ها تغییر کنند و دگرگون شوند.

 

قسمت سوم : نواندیشان دینی

 

خب دوستان توی این قسمت مشخص از ویژه برنامه پوپولیسم و عوام گرایی قرار هست که در باب نواندیشان دینی صحبت بکنیم.

اون قشر نوظهوری که سعی در استحکام حکومت های دینی و مذهبی داره و یا سعی داره که این نگاهی که وجود داره در راستای انتقاد به نگاه های مذهبی رو براش سرپوشی بذاره و حالا ما مواجه هستیم با این قشر نوظهور که چه در استحکام حکومت های استبدادی و چه در راستای تقلیل دادن این حکومت ها فعالیت می کند و اتفاقا نگاه های عوامفریبانه ای هم داره. یعنی همتای.

همان نگاهی که ما در باب پیامبران داشتیم و دربارشون صحبت کردیم.

حالا در این وادی مشخص هم اوضاع به همین شکل است.

خب ما در این ویژه برنامه مشخص عوام گرایی سعی کردیم در قسمت ابتدایی مقدمه و یک تعریفی نسبت به عوام گرایی داشته باشیم و حالا در قسمت های دیگه ای که داریم دربارش صحبت میکنیم در باب اقسام مختلف اشکال مختلفی که از این عوام گرایی ها استفاده میکنند داریم صحبت میکنیم.

در باب پیامبران صحبت کردیم و گفتیم که چگونه اینها از این پوپولیسم استفاده کردند و از احساسات مردم استفاده کردند تا در نهایت به آن قدرت طلبی ها هم برسند.

حالا در باب مساله نواندیشان دینی هم مبحث به همین شکل است.

من در قسمت های دیگه ای که پیرامون برنامه به نام جان داشتم در ویژه برنامه ای که تحت عنوان شناخت اسلام بود هم در باب نواندیشان دینی صحبت کردم و یا در مقاله ای که در کتاب کیمیا بود تحت عنوان کیمیا در باب نواندیشان دینی اونجا هم صحبت کردم.

میتونید به این مورد ها هم رجوع کنید و اون ها رو گوش بدید.

هم کتاب کیمیا به صورت صوتی در اختیار شما هست و اون مقاله مشخص و هم نسخه الکترونیک هست که در وب سایت جهان آرمانی به صورت رایگان در اختیار شما دوستان قرار گرفته و میتونید با مراجعه به اون ها هم یه نگاهی نسبت به اون موضوعات هم داشته باشید.

اما در این قسمت مشخص از ویژه برنامه پوپولیسم، حالا قصد داریم که از نگاه عوام‌گرایانه یک نگاهی نسبت به این نواندیشان دینی داشته باشیم.

نواندیشان دینی که به غایت خطرناک هستند.

برای شرایط حاضر به ویژه مثلا در ایران خودمون.

خوب قاعدتا میشه از یک نگاه دیگه ای هم به این منظر چشم دوخت و اشاره داشت به اینکه این نواندیشان دینی در پی تقلیل نگاه های اسلامی هستند، در پی این هستند که این نگاه ها را به نوعی یک مقداری نرم بکنند.

این نگاه های وحشی خوبی که در باور اسلام به عنوان مثال وجود دارد که در طول این سالیان موجب اتفاقات ریز و درشت وحشتناکی شده و حالا این ها سعی دارند مقداری تقلیل بدهند.

شما وقتی روبرو میشوید مثلا با نگاه اینها نسبت به موضوعات همجنسگرایان حالا شما مواجه میشوید که اینها سعی دارند این نگاه را یک مقداری تقلیل دهند.

این نگاه دگم که داره و بدترین و وحشیانه ترین رفتارها را در قبال مثلا همجنس گرایان دارد و یک مقداری به آرامی به پیش ببرند، آن شکل افسارگسیخته ای که داشته و سعی داشته که این ها را شلاق بزند و بکشد و از میان بردارد و حالا با یک نگاه دیگری تصویر بکند.

یا در باب موضوعات دیگری که در جهان وجود دارد، نابرابری های بی حد و حصری که میان زن و مرد ها وجود دارد یا موضوعاتی از این دست.

حالا اینها سعی می کنند اینها را یک مقداری عقلانی تر با استدلال بیشتر به پیش ببرند.

خوب از این جهت میشه بهش نگاه کرد و گفت که وجود اینها مهم هست.

میشه بهشون ارزشی گذاشت تا در نهایت اون نگاه های دگم رو از میان بردارند.

اما این ها بزرگ ترین سطح هستند در برابر نگاه های انقلابی.

یعنی بزرگترین سد در برابر نگاه انقلابی برای دگرگونی بنیادین نگاه های مثلا اسلامی حکومتی همتای جمهوری اسلامی.

اینها بزرگترین سد و دست انداز در برابر این نگاه ها است.

چرا که با تقلیل دادن این نگاه های اسلامی سعی در.

رقیق کردن اون نگاه اسلامی بکنن و ما رو نسبت به اون هدف و ریشه ای که در برابر داریم سست تر بکنیم.

حالا با توجه به این تصاویری که برای ما مطرح می کنند، قرار هست که ما یک نگاه دگرگونی را نسبت به اسلام داشته باشیم و آن ریشه اصلی در برابر مثلا با مواجهه با شرایط حال حاضر ایران که مسبب اصلی آن اسلام است را فراموش کنیم.

گاها با توجه به عناوینی که اینها مطرح می‌کنند قرار است که ما یک نگاهی داشته باشیم نسبت به اینکه جمهوری اسلامی مترادف با اسلام نیست، می تواند متفاوت با اسلام باشد.

اینها یک تعریف مشخصی از اسلام دارند و یک نگاه مشخصی دارند که می تواند فرسنگ ها با چیزی که آنها تصویر میکنند دور باشد و این نقطه خطرناکی است که به عنوان دست انداز در برابر ما شکل می گیرد که حالا قرار است ما را از آن انقلاب و دگرگونی اصلی که تغییر نگاه مردم و عوام مردم است دور کند.

اما ما مواجه می شویم با این نواندیشان دینی که در مبحث پوپولیسم چگونه وارد میدان شده اند.

نقطه ابتدایی و اصلی ما همان مبحثی است که ما درباره آن صحبت کردیم.

وقتی ما در باب این عوامگرایی صحبت می کنیم، اصولا این جامعه ای که ما تحت عنوان پوپولیست ها می‌شناسیم، افرادی که وارد این وادی می‌شوند و با استفاده از پوپولیسم سعی دارند اهداف خودشان را به پیش ببرند.

یکی از بارزه های اصلی‌شان این است که توسل دارند به باورهای مردم.

یعنی سعی می‌کنند باورهایی که برای خودش جای پایی پیدا کرده و در دل مردم وجود دارد را از آن ها استفاده کنند و آن ها را محوریت قرار دهند.

خب وقتی ما مواجه می شویم با این نواندیشان دینی به شکل به نوعی لجام گسیخته ای روبه رو می شویم.

با همین تصویر مشخص که حالا این جماعت به میدان آمده اند تا با توسل به باورهای پوسیده مردم، اهداف و باورهای خودشان را به پیش ببرند، در پی رسیدن به آن قدرتی باشند که ما درباره آن صحبت کردیم.

این قدرت می‌تواند گاها قدرت سیاسی باشد و می تواند استحکام قدرت سیاسی باشد و یا رسیدن به شأن و شخصیت و منزلت برای خویشتن باشد.

حالا با توجه به این موضوع مشخص است که ما می دانیم انسان هایی که تحت عنوان عوام گرایان می شناسیم از همین موضوعات مشخص و.

استفاده از باورهای مردم استفاده می کنند.

حالا می بینیم که در دل این نواندیشان دینی هم به کرات این موضوع قابل دیدن هست، قابل رویت است.

اینها توسل دارند به همین باورهای پوسیده.

یعنی اگر دارند صحبت می کنند در باب اتفاقات، نگاه اصلی و میل اصلیشان در باب همین باورهای گذشتگان است. همتای.

همان چیزی که در باب پیامبران هم صحبت کردیم.

اگر پیامبرانی به میدان آمدند در باب ریشه های اصلی که هیچ وقت صحبتی نکردند آمدند و از همان باورهایی که وجود داشت استفاده کردند.

گفتیم که مثلا پیامبران اگر وارد میدان شدند در برابر جماعتی بیشماری از بیخدایان که ایستادگی نمی کردند، در برابر مردمانی بودند که همه و همه باورمند به خدا بودن خدا رو تصویر کرده بودند و به آن باور داشتند، به این قدرت لایزال در آسمان ها باور داشتند.

حالا می تونستن به اقسام مختلف، به اشکال مختلف در شکل شرک آلود خودش مثلا چندین خدا رو به عنوان خدا قبول داشته باشن، خدایگان مختلفی رو تصویر کنن یا تصاویری برای خدا بر زمین نقش ببندند.

یا این که مثلا یه اقسامی از این خدا رو در آسمان ها مورد ستایش قرار میدن.

مثلا ستاره پرست بشن و خورشید پرست بشن و ماه پرست بشن و به نوعی اون قدرت لایزال رو در این اقسام مختلف ببینند.

در مجموع معنای یکسان و مترادف با هم هست.

معنای یکسانی که در راستای ناتوانی ها و نادانی ها و ترس های مردم شکل گرفته.

مردمانی که نادان هستن چیزی در باب پیرامون خودشون نمی دونن.

دانایی لازم و دانش لازم را در باب موضوعات مختلف ندارند.

پر از ترس هستند نسبت به موضوعات مختلف، نسبت به قدرت هایی که در جهان وجود دارد و هر قدرتی.

اگر به جهان باستان نگاه کنیم، قدرتی که در اختیار حیواناتی که درنده خویی بودند مثلا وجود داشته، حالا خود را پر از ترس می‌دانند.

در باب موضوعاتی که در جهان تحت عنوان بلایای طبیعی می‌شناسیم هم وجود داشته، حالا دانایی لازم برای مواجهه با آنها را نداشتند و در عین حال ترس و وحشتی در وجودشان وجود داشته برای تقابل با آنها.

حالا اینها ناتوان بودند و قدرتی در اختیار نداشتند و همه و همه توسل کردند به یک قدرت ماورایی که قرار است تمام پرسش‌ها را پاسخ دهد.

یک دانه های کاملی باشد، یک همه چیز دانی باشد که همه چیز را می داند و به تمام نادانی های آنها پاسخ خواهد داد که یک قدرت لایزالی باشد که تمام ناتوانی های آنها را بپوشاند.

این قدرت لایزال یک صد و یک سپر برای آنها ایجاد کند و در برابر تمام ترس ها وحشت.

و حالا این جماعت و این انسان ها میل به این داشتند که خدایی را برای خودشان تفسیر کنند.

حالا جماعتی می‌رفتند و یک خدای واحدی را تصویر می‌کردند.

همان چیزی که ادیان تصویر کرده اند و یا کسانی که مثلا در دل شرک سعی می‌کردند برای قدرت های مختلف در جهان خدایانی را بتراشند یا سعی می‌کردند یک تصویر و تمثیلی از آن خدای قدرتمند را در زمین تحت عنوان بت ها تصویر کنند و یا اشکال مختلفی که همه می‌شناسند.

در نهایت عمده فکر اینها در باب یک موضوع مشخص و توسل به یک قدرت ماورایی بوده.

حالا اگر پیامبران وارد این میدان شدند، سعی کردند از همین رویه و از همین باورهای پوسیده مردم استفاده کنند.

حالا وقتی ما نگاه را به سمت نواندیشان دینی هم می‌بریم، قضیه به همین شکل است.

حالا ما مواجه می شویم با یک جامعه ای تحت عنوان جامعه ایرانی که باورمند به نگاه های اسلامی هست یعنی اکثریت غالب مردم همان توده هایی که درباره اش صحبت می کنیم و اصولا عوام گرایی برای همان توده ها هست، باورمند به همین نگاه اسلامی است.

حالا باور پوسیده ای تحت عنوان باورهای اسلامی میداندار در این سپهر سیاسی مثلا ایران است در بین عوام و توده هاست.

حالا این نواندیشان دینی هم از همین رویه استفاده می کنند و وارد این میدان می شوند.

اگر صحبت از تغییر می زنند در همین راستا مشخص است.

یعنی آن اصول ابتدایی که نگاه به اسلام و باور اسلامی است را قبول دارند و با توسل به همان باورهای قبول شده از طرف عوام هستند که وارد این میدان می شوند.

خب ما شاهد این توسل به باورهای پوسیده در دل نواندیشان دینی هستیم.

موضوع مهم اصلی دیگر همان دور ماندن از ریشه ها هست.

ما گفتیم که در دل عوام گرایی رو به رو هستیم با این مبحث مهم که تمام اشخاصی که خود را به واسطه نزدیکی و قرابت با عوام مردم و توده ها معرفی می کنند همیشه از ریشه ها دور هستند.

هیچوقت ریشه های اصلی رو مورد کنکاش قرار نمیدن.

حالا وقتی نگاه میکنیم به نواندیشان دینی هم مساله به همین شکل هست.

حالا مبحثی نیست که این خدایی که شما دارید تصویر میکنید جلاد است.

حالا موضوع سر این نیست که او پر از ناعدالتی ها و نابرابری ها، دنیایی که ساخته وجود داره.

جهان او جهان پر ظلمتی است.

حالا موضوع در این نیست که نمیشه این خدا رو جمع بست با یک قدرت مطلقی در جهان و در عین حال عدالتخواهی او.

این دو تا جمع شدنی با هم نیست.

ریشه اصلی در برابر ما همین موضوع مشخص است.

یا شما باور دارید که یک خدا با قدرت مطلقی در جهان حاکم است.

و یا اینکه باور دارید که این خدا قدرت لازم را ندارد که اگر باورمند به این قدرت لایزال خدا هستید پس تمامی این نابرابری ها و ظلمت هایی که در جهان وجود دارد چگونه برای شما توجیه پذیر است؟

پس شما مواجه می شوید با دور ماندن از ریشه.

یا مثلا وقتی ما مواجه میشیم با نگاهی نو اندیشان دینی نسبت به جمهوری اسلامی و شرایطی که در ایران نقش بسته.

ریشه اصلی که ریشه اسلامی است مد نظر آنها نخواهد بود.

حالا اگر صحبت از این می شود که قوانین اسلامی بر این پایه است که این نابرابری ها را به وجود بیاورد، این بی عدالتی ها را میداندار کند.

مثلا در زمینه مشخصی مثل خیانت ما مواجه هستیم با قوانین اسلامی، با آیات قرآنی، با زیست پیامبر و احادیث بیشمار.

در راستای اینکه مردان می توانند مثلا چهار همسر داشته باشند در مذهب و در مذهب شیعه می توانند زنان بی شمار را به صیغه خود در بیاورند.

در نگاه کلی اسلامی می توانند کنیزان رو ازشون سوءاستفاده جنسی بکنند و به صورت قانونی بهشون تجاوز کنن.

حالا صحبت از این عناوین مشخصه رنج آلودی نیست که ریشه ریشه اسلامی داره.

حالا قرار است که این ریشه ها به کنار گذاشته بشه و در باب همین ساقه ها صحبت بشه.

یعنی ریشه اصلی که اسلام هست و مسبب بوجود آمدن این نگاههای آلوده شده و قوانینی را وضع کرده در راستای از میان بردن عدالت و برابری و از میان بردن آزادی ها.

قرار نیست که مورد کنکاش قرار داده بشه.

حالا شاید قرار باشه که در باب این ساقه هایی که وجود داره، هر کدوم از این عناوینی که ما دربارش صحبت کردیم صحبت بشه و مغالطه در دلش بشه.

حالا سعی بشه که این ها تقلیل داده بشه.

اگر در باب همسری صحبت شده حالا صحبت بشه که در باب.

اینکه ما میتونیم اون رو تغییر بدیم.

اما قرار نیست که به این نگاه آلوده ما نظری داشته باشیم و در باب اون.

وقتی ما در باب این عوامگرایی صحبت میکنیم و عوامل مهمی که تحت عنوان این عوامگرایی میشناسیم و در قسمت های پیشین هم دربارش صحبت کردیم.

حالا شاهد این هستیم که در دل نواندیشان دینی چگونه به این عوامل بال و پر داده میشه.

خب قاعدتا این جماعتی که وارد این میدان شدند خوب برای قدرت طلبی وارد این میدان شد.

گاها با برخی از این ها رو به رو می شویم که برای استحکام همین حکومت جمهوری اسلامی پا به این میدان گذاشت.

گاها رو به رو می شویم با اینکه اینها پا رو به این میدان گذاشتند تا اسلام رو حفظ کنن.

گاها روبه رو میشیم برای اینکه بتونن شأن و شخصیتی برای خودشون بوجود بیاورند.

شان و شخصیتی که به واسطه همین عواملی که ریشه های مهم از بین بردن آزادی های ما برابری واقعی های ما هستند، شکل گرفته.

یعنی شما با جماعتی رو به رو می شویم که اصلا شأن و شخصیت را به واسطه اسلام گرفته و حالا همین اسلام هست که بزرگترین عامل از میان رفتن آزادی های فردی ما، برابری های ما، زندگی درست و اصولی برای ما است.

حالا شما مواجه می شوید که این ها میل به قدرتی دارند برای رسیدن به شأن و شخصیت والا، برای خود، برای استحکام حکومت حاضر برای استحکام نگاه های اسلامی شما رو به رو می شوید که اینها توسل می کنند به باورهای پوسیده ای که در میان مردم وجود دارد.

حالا گاها سعی می کنند ریشه ها را بر سطوحی که وجود دارد را از میان ببرند.

مثلا در باب خرافاتی که در دل اسلام وجود دارد صحبت بکنند.

خرافاتی که حتی گاها ارتباط معنایی با خود اسلام ندارد.

اما ریشه هایی که در دل اسلام وجود دارد همتای نابرابری که از اصول اصلی اسلامی است، حالا اینها به کناری گذاشته می‌شود.

اگر هم قرار باشد در باب این اصل مشخص نابرابری و باور.

این نگاه اسلامی به مبحث نابرابری صحبت شود، در باب موضوعاتی در دل این صحبت بشه، حالا سعی بشه با مغالطه.

یک بخشی از این نگاه ها تقلیل داده بشه و این اون نقطه ای است که میتونه جماعت بی شماری رو خام در این دنیا نگه داره و به دور از ریشه ها زندگی اون ها رو به پیش ببره.

همون نقطه مشخصی که ما در عوامگرایی می شناسیم که باعث می شه مردمان رو به اشکالات خودشون نظری نداشته باشن.

شما مواجه می شید با توسلی که این ها به احساسات مردم می کنند تا خویشتن را خوب جلوه بدهند.

حتی گاها شما مواجه می شوید با موضوعاتی که در دل عوام وجود داره و حالا مردمانی هستند که با توجه به این نگاه تازه، نگاه هایی مغایر با موضوعات اسلامی دارند.

اما حالا این جماعت آمده اند تا این نگاه های مغایر را همسوی با نگاه های اسلامی بکنند.

یعنی شما مثلا وقتی مواجه میشوید با یک موضوع مشخص مثلا همجنسگرایی.

حالا امروز جهان داره راه رو به سمتی میل میکنه که سعی کنه این نگاه های دگم و متعصبانه نسبت به همجنسگرایی رو تقلیل بده.

یک نگاه تازه ای رو پدیدار کرد.

حالا اگر عوام مردم در هر جای دنیا موضوع فقط ایران نیست، شاید ایران ما الان در اون شرایط اصلا نباشه و عوام مردم اتفاقا همسوی با اون داستان ها و اون نگاه های دگمی که اسلام دارن هم باشن اما در جاهای مختلف دنیا درباره اش صحبت می کنه.

یعنی مثلا وقتی ما در باب این عوام گرایی صحبت میکنیم و نواندیشان دینی مثلا وقتی روبرو میشیم با شخصیت اصلی کلیسای کاتولیک.

حالا می‌بینیم او هم داره در همین داستان قدم برمیداره.

به این مفهوم مشخصی که حالا اگر یک باوری در دل مردم وجود دارد، او سعی دارد که این باور ریشه ای خودش را همسان با آن بکند.

حالا سعی می‌کند دنبال دریچه هایی بگردد تا این نگاه دگم را تغییر بدهد.

اما تغییر دادن این نگاه دیگر به واسطه باورهای او نیست.

به واسطه سوءاستفاده از احساساتی است که در دل مردم وجود دارد.

این توسل به باورهای دیگران است که می‌خواهد خود را همسوی با آنها بکند.

یعنی شما مواجه نمی‌شوید با جماعتی که باورمند به این موضوع باشند که نابرابری بزرگترین ظلمتها هست.

نباید آزادی دیگران را سلب کرد.

آزادی تعریف بی همتای آزار نرساندن به دیگران دارد.

اما آنجایی که حالا جماعت توده مردم به این سمت و سو باورمند میشن، حالا اونها آنها سعی می کنند دلیل تراشی کنند تا آن نگاه ابتدایی و دوم را از میان ببرند یا آن نگاه دوم ابتدایی را همسان بکنند.

پس شما مواجه هستید با یک.

میدانی که مردمانی به میدان آمده اند تا با توسل به نگاه های عامه مردم خودشان را خوب تصویر کنند.

این نگاه و باوری که وجود دارد و ریشه اصلی تمام مشکلات است را خوب تصویر کنید.

گاها وقتی به این مباحث نواندیشان دینی با آن روبه رو می شوید، می توانید بفهمید که چگونه اینها حتی خویشتن شان را هم فریب داده اند.

یعنی شما مواجه می شوید با ریشه هایی که در قرآن وجود دارد.

اصلا آیات قرآنی است.

ما در دل اسلام چیزی بالاتر از قرآن که نداریم.

ما قرآن را نوک هرم قرار می دهیم.

زندگی پیامبر، احادیث و فقه فقها را هم در مراتب بعدی قرار می دهیم اما نوک پیکان قاعدتا همون قرآن هست.

حالا مثلا وقتی شما روبرو میشید با بریدن دست دزدان در دل قرآن.

این دیگه موضوعی نیست که بشه کتمانش کرد.

اما حالا اگر عوامی وجود دارند که نگاهشون تغییر کرده و نسبت به این شکنجه های بی حد و حصری که در اسلام وجود داره موعظه های متفاوتی دارند، حالا شما مواجه میشید از این ها که توسل میکنن به باورهای تازه مردم تا اون نگاه دگم وحشتناک گذشته خودشون رو تغییر بدن.

حالا میبینید که چگونه نه تنها عوام فریبی وجود داره، حتی خود فریبی هم وجود داره.

حتی ما با جماعتی رو به رو هستیم که خود رو فریب میدن.

یعنی حاضر نیستن زیر این میز پر از ظلمت بزنن و وارد یک میدان تازه ای برای ارائه باورهای خودشون باشن.

سعی در تمیز کردن اون میز پر از نجاسات و کثافات دارن.

شما مواجه میشید در دل این نگاه نواندیشان دینی که تقابل با واقعیت دارد، یعنی واقعیت های عینی را از نظر دور می‌کند، سعی دارد با فریب و ریا این واقعیت ها را به گونه دیگه ای برای ما تصویر کند.

واقعیتی که ما تحت عنوان آیات قرآنی می شناسیم اینکه در برابر محاربان باید چه کرد؟

باید یک دست و پای اینها را برید یا اینها را نفی بلد کرد در جایی که اینها قطعا بمیرند، در جایی که جایی برای زندگی نیست.

مفهوم آن نفی بلد و تبعیدی که ما میشناسیم تبعید نیست که مثلا در تهران یک نفری را بفرستند یک شهر دیگه ای.

منظور این هست که او را بفرستن به یک جزیره ای که نتونه توش سکونت داشته باشه، نتونه توش زندگی کنه و چیزی پیدا بکنه و در نهایت بمیره.

قرار هست که دست و پای این محارب بریده بشه.

قرار هست که او را اعدام بکنند، بکشند سرش رو ببرن.

حالا اینها آیات مبرهن قرآنی است که آیاتی است که همه مسلمانان به آن باور دارند، به قرآن باور دارند، به تحریف نشدن قرآن باور دارند.

حالا شما شاهد هستید که این جماعت آمده اند تا با رویه ای از فریب و ریا و عناوینی از این دست، این واقعیت را از نگاه ها دور کنند، نگاه ها را به سمت و سوی دیگری ببرند یا با مغالطات خودشان سعی کنند که این نگاه را خدشه دار کنند.

واقعیت را از دید عموم دور کنند.

ما مواجه هستیم که چگونه این ها باور خود را هم به حراج می گذارند.

چرا که به باور مشخصی هم باورمند نیستند چرا که اگر خود را مسلمان می دانستند باید به این عناوین مشخص باورمند بودند.

اما به واسطه اینکه حالا این نگاه عمومی به سمت و سوی تازه ای کشانده شده که مثلا شلاق را زشتی می داند، شکنجه می داند.

حالا این جماعت به میدان آمدند تا با مغالطات خودشان این عنوانی که در اسلام ریشه دارد و باور مسلمان ها بر پایه آن است.

قوانینی که خداوند وضع کرده برای ابد و ازل مردمان تا آخرین روزی که جهان وجود دارد را هم نفی کند چرا که امروز راه رسیدن به قدرت، توسل به آرای عمومی است.

آرای عمومی که تغییر کرده.

وقتی ما در باب پوپولیسم صحبت می‌کنیم دقیقا نکته همین موضوع مشخص است.

جماعتی که به میدان آمدند تا تغییرات را به وجود بیاورند و یک باور مشخصی دارند بر پایه همان باورهای خودشان پیش خواهند رفت.

حالا هر چیزی که بخواهد مردمان بکند، حالا هر باوری که در بین عوام مردم وجود داشته باشد.

اگر ما به میدان آمدیم تا برابری همه جان ها را پدیدار کنیم، اگر آمدیم تا بگوییم آزادی یک قانون دارد و آن هم آزار نرساندن به همه جانداران است، چه انسان، چه حیوان و چه گیاهان.

حالا قرار نیست که با نگاه عوام مردم ایران این که انسان رو برتر از دیگران میدونه ما به کناری بکشیم.

ما بگوییم بله حرف های شما درست است اما در دل عوام گرایان دقیقا موضوع به همین شکل است.

حالا اگر یک ریشه باوری هم در وجود خودشان باشد به سادگی حاضرند آن را تقلیل بدهند و همسو بکنند و به نوعی فریب بدن مردمان را.

تا در نهایت بعد از گرفتن قدرت باز تصاویر خودشان را میدان‌دار کنند.

همان اتفاقی که مثلا خمینی رقم زد.

خمینی کسی نبود که بخواهد به دمکراسی باور داشته باشد.

هدف او پدیدار کردن حکومتی همتای حکومت فرانسه در آن دوران باشد.

او قاعدتا میل به اسلام داشت.

برای باورهای اسلامی به میدان آمده بود.

اما عوام مردم شاید در آن روزگار تصویری از دمکراسی مثلا غربی و فرانسوی داشتند.

حالا او به سادگی می‌توانست با استفاده از همان عناوین اسلامی مشخصی مثل بقیه استفاده بکنه و جماعت رو همسوی با خودش بکنه.

حالا در دل این نواندیشان دینی هم همین تصاویر رو میتونید ببینید.

چرا که اگر یک ریشه باور مشخصی در دل اینها وجود داشته باشه، دیگه نمی تونن اون رو نقض بکنن.

وقتی شما این نقص رو دارید به چشم می بینید، حالا میتونید شاهد همین رخداد هم باشید.

حالا میتونید شاهد باشید که اینها دارن فریب میدن مردمان رو، چرا که باور اصلی خودشون رو به واسطه باور عمومی از یاد برده اند.

حالا ما مواجه با جماعتی هستیم که از هر دو سو داره ارتزاق می کنه.

یعنی از یک سو و از حکومت وقتی که قدرت را در اختیار داره داره ارتزاق می کنه، بجاش داره از اون ها هم دفاع می کنه.

به جاش با صحبت هاش به نوعی از اون ها دفاع کرده.

به نوعی با این میدان‌داری سعی کرده که اونها رو با خود همسو بکنه.

اصلا اصالت وجودی خود آدم به واسطه همین نگاه هاست.

یعنی شما مختص به نواندیشان دینی.

هم در نظر نگیرید.

مثلا بیاید و در باب همین اصلاح طلبان صحبت بکنیم.

اصلاح طلبان تمام وجودیت خود را از جمهوری اسلامی دارند و در یک ویژه برنامه دیگری هم صحبت کردن.

هر کدام از این اصلاح طلبان بدون جمهوری اسلامی هیچ چیزی نیستند.

همه شخصیت خود موجودیت خود را از همین جمهوری اسلامی گرفته اند و قاعدتا نمی توانند زیر این میز بزنند و در راستای استحکام همین قدرت هم باید فعالیت بکنند.

پس ما مواجه می شویم از یک سو که این ها در راستای همین استحکام دارن قدم بر می‌دارند و از سوی دیگر با فریب عوام مردم سعی می کنند خود را در جبهه آنها هم تصویر کنند.

جایی که نیاز هست خود را وارد این جبهه مشخص که مخالف آن نگاه ها هست هم قرار بدهند.

یعنی اگر عوام مردم وارد وادی شدند که به عنوان مثال دست و پا بریدن را شکنجه می دانند و زشتی تصویر می کنند.

شلاق زدن را زشتی تصویر می کنند.

در ملاء عام کشتن را زشتی و ظلمت تصویر می کنند.

نابرابری در برابر حقوق زنان را زشتی تصویر می کنند.

حالا این جماعت آمده اند تا خود را در این جبهه هم تصویر کنند.

با فریب مردم، با ریاکاری ها، با کتمان واقعیتی که وجود دارد در دل اسلام، در باورهای اسلامی.

حالا شما شاهد مردمانی هستید که دارند از هر دو سو ارتزاق می شن، دارند به هر دو سو به نوعی از هر دو سو دارن منفعت می برند.

پس شما می توانید شاهد این ریاکاری ها در دل آنها باشید.

یکی از خصایص عمده ای که در دل این پوپولیسم هم وجود دارد.

اینها در پی گل آلود کردن صحنه ای هستند برای بهره برداری خودشان.

یعنی شما شاهد هستید که از سویی دارند این نگاه اسلامی را تقلیل می دهند تا اسلام را حفظ کنند.

از سویی با تقلیل دادن نگاه اسلامی در نهایت قرار است که جمهوری اسلامی هم مبدل به یک حکومت در نهایت بی آزاری هم بشود.

یعنی شما اگر به وادی باوری اینها نزدیک شوید، به اصول اصلی باور اینها نزدیک شوید، نمی توانید هیچ چیز مشخصی را دریافت کنید.

صحبت در نهایت پیرامون چه موضوعی است؟

اسلام باور درستی است.

اسلام باید در سیاست حضور داشته باشد یا نه؟

اگر موضع شما در باب این مساله مشخص، حضور نداشتن مثلا اسلام باشد، اسلام اصولا دین سیاسی است.

اسلام اصولا با همین نگاه سیاسی وارد میدان شده است.

پیامبر اسلام در نهایت برای رسیدن به قدرت سیاسی وارد این میدان شد.

موضوعات بی حد و حصر همیشه در باب مثال های بیشمار هم مثالی آورد و صحبت کرد.

اما موضوع اصلی اینجا این است که ما وقتی در باب این عوامگرایی صحبت می کنیم داریم یک مبحثی را مطرح می‌کنیم که جماعتی وارد میدان شدند تا با سوءاستفاده از احساسات و باورهای مردم وارد میدان شوند.

همان چیزی که ما داریم آن را می بینیم.

نقطه ابتدایی تمامی این نواندیشان دینی توسل به باورهای پوسیده مردم که همان باورهای اسلامی است شکل می گیرد.

شما مواجه می شوید با جماعتی که به ریشه ها هیچ کاری ندارد در باب شاخ و برگ ها، در باب.

سطوحی که در برابرشان وجود دارد صحبت می کنند.

در باب ریشه اصلی که خود نگاه های اسلامی هست، قوانین اسلامی هست، قرآن هست، احادیث بیشمار هست، زندگی پیامبر هست.

یعنی اگر شما وارد وادی مثلا تحت عنوان خیانت می شوید یا تحت عنوان این می شوید که نابرابری میان زن و مرد وجود دارد، حالا کاری به این ندارند که قرآن مستقیما در باب همسر صحبت می کند.

کاری به این ندارند که شیعیانی در جهان وجود دارند که به صیغه باور دارند.

در باب این صحبت نمی کنند که قرآن آیه مستقیمی دارد که کنیزان را تجاوز به کنیزان را قانونی قلمداد می کند.

حالا میرند و در باب شاخ و برگ هایی که وجود دارد شاید صحبتی هم بکنند.

حالا شما مواجه می شوید با جماعتی که توسل می کنند به باورهایی که در بین عوام وجود دارد و به نوعی با استفاده از این باورهایی که در میان مردم وجود دارد، حتی باور ریشه خودشان را هم زیر سئوال می برند.

اما شما می توانید شاهد این ریاکاری و فریب باشید که قاعدتا اینها با ریا وارد این میدان شدند.

اینها با توسل به این ریا وارد این میدان شدند چرا که ما نمونه های بیشماری از این جماعت را در برابر داریم چرا که نمی شود کسی همسوی با قرآن و اسلام باشد و اصول اصلی این دین را هم زیر سئوال ببرد.

نمی تواند با مطرح کردن مغالطات بیشمار.

این ریشه اصلی که خودش باورمند به آن است را زیر سئوال ببرد.

در نهایت ما شاهد صحنه ای گل آلودی هستیم که این جماعت وارد میدان شدند که هیچ سو و سمتی ندارند.

از هر دو سهم دارند ارتزاق می‌کنند تا در نهایت به آن شأن و شخصیت برسند یا قدرت را در اختیار بگیرند.

از یک سو خودشان را نزدیک به باورهای نوظهور می‌کنند و با مغالطات سعی می‌کنند باورهای گذشته را همسو کنند.

از یک سو با این همسو کردن ها سعی در تقلیل آن نگاه وحشتناک اسلامی دارند.

نگاهی که قرار است ما در برابر آن ایستادگی کنیم و در برابر آن دگرگونی ها را تصویر کنیم.

قاعدتا در باب نواندیشان دینی میشه موضوعات مختلفی رو مطرح کرد و ما قاعدتا در قسمت های آتی برنامه ای به نام جان در ویژه برنامه های مختلف باز هم دربارشون صحبت می‌کنیم.

اما در این قسمت مشخص بیشتر خواستیم که در باب این نگاه عوام‌گرایانه صحبت کنیم.

 

قسمت چهارم : ناسیونالیسم

 

خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص عوام‌گرایی یا همون پوپولیسم.

ما سعی کردیم در باب موضوعات مختلف صحبت بکنیم.

در این قسمت ابتدا سعی کردیم تعریف مشخصی پیرامون این مسئله داشته باشیم و بعد در قسمت های آتی هم در باب مصادیقی که استفاده میشه در راستای این پوپولیسم هم صحبت بکنیم.

توی این قسمت مشخص هم گره خوردن موضوع پوپولیسم با ملی گرایی و ناسیونالیسم رو مورد بررسی قرار میدیم.

دو عنوانی که به نوعی به هم بستگی دارن با هم به نوعی معنا میشن.

در بیشتر جاهای جهان هم این عوام گرایی و ملی گرایی با هم پیوند خورده.

یعنی وقتی شما مثلا به جهان پیرامون خودتان و به تاریخی که از انسانیت گذشته نگاه می‌کنید، چه در حال حاضر و چه در طول تاریخ، مثلا با گروه ها و شکل هایی از احزاب سیاسی روبرو می‌شوید، مثل مثلا نازیست ها، مثل فاشیست های ایتالیایی یا عناوین دیگری که حتی امروز هم در جهان وجود دارد.

می بینید که چگونه اینها هر دو عنوان را با هم گره داده اند.

یعنی از یک سو آدم هایی هستند، تفکراتی دارند، عوام‌گرایانه و با استفاده از این نگاه های ملی سعی می کنند این نگرش را به پیش ببرند.

یعنی شما وقتی با نازیست ها روبرو می شوید می بینید که چگونه اینها آدم های عوام گرایی بودند و اصلا نوع تفکرشان بر پایه همین پوپولیسم شکل گرفته بود و در عین حال هم سعی می‌کردند با عناوین ملی گرایانه مردم را همسو و همرنگ و همداستان با خود بکنند در مجموع نگاه ملی گرایانه و نگاه عوام فریبانه خیلی به همدیگر نزدیکی و قرابت دارد و به نوعی از یک ریشه در می آید و اصولا از هر دو حربه استفاده می‌شود برای این که در نهایت آنها را به قدرت مطلوب خودشان برسند.

همان طوری که ما در موضوعی همتای عوامگرایی گفتیم که در نهایت هدف رسیدن به قدرت و میل به قدرت است.

در موضوع ملی گرایی هم داستان به همین شکل است.

یعنی اگر داستان همتای ملی گرایی در بین مردم شکل می‌گیرد به واسطه این است که در نهایت قدرتی را برای خودشان داشته باشند.

حالا این قدرت می‌تواند آن قدرت سیاسی باشد که در نهایت همه قدرت را در اختیار بگیرند و وارد این سیستم حکومت و سیاست بشوند و یا می‌تواند برای بدست آوردن قدرت در سطح اجتماعی باشد و شخصیت پیدا کردن و عوامل دیگری که می‌شناسید.

خب قاعدتا در باب این ملی گرایی و پیوندش با عوامگرایی موضوع خیلی ساده و مبرهن است.

یعنی شما با یک نگاه اجمالی به مبحث ملی‌گرایی می‌توانید ببینید که خب در بحث ملی‌گرایی هم ما مواجه هستیم.

با این که انسان ها باید با هم هم‌داستان و هم‌رای بکنیم و از عواملی استفاده می کنند که تحت عنوان های همان فرهنگ های عامه هستید.

یعنی شما اگر قرار باشد موضوع ملی‌گرایی را مطرح کنید، یک جامعه اکثریتی هست که با شما همداستان هست.

یعنی شما می‌خواهید یک برتری به آنها اعطا کنید که آنها به واسطه فقط و فقط مثلا زاده شدن در یک خاک مشخص در یک مرز محصور شده مشخص یا به واسطه یک نژاد خاص حالا این برتری رو کسب کنند.

پس می‌بینید که بازهم همتای همان نگاه های عوام‌گرایانه هست و اصولا این مودت و برادری که میان این دو نگاه وجود دارد قابل درک است.

حالا هر چه قدر پیش تر برود.

بعد من سعی می‌کنم مثال‌های بیشتری بیاورم تا موضوع قابل فهم تر بشه.

در این ابتدای بحث بهتر است که در باب همین موضوع مشخص و باور به برتری صحبت کنیم.

باور به برتری که در تمامی نگاه ها وجود داره.

من بارها در ویژه برنامه های مختلف در برنامه های مختلف درباره اش صحبت کرده.

ما در نگاه عوام مردم در همه جای جهان با موضوع برتری رو به رو هستیم.

یعنی مثلا ریشه اصلی که یک نگاهی هم تا یه نگاه به خدا و نگاه های الهی رو به وجود آورده همین نگاه برتری طلبانه هست.

یعنی شما در نوک هرم قدرت یک خدای قدرتمند لایزال با قدرتی بی انتها و عادل و مهربان و از این توصیفاتی که میدانید رو دارید که در نهایت برتر از همه موجودات هست.

او به نوعی خالق و آفریننده تمامی موجودات هست و به همین واسطه هم برتری نسبت به دیگران داره.

حالا شما مواجه میشید با این هرم ساخته شده که در نوک خودش خدا رو قرار داده حالا می بینید که دوباره طبقاتی ساخته می‌شود.

انسان به عنوان اشرف مخلوقات مطرح می‌شود.

مردان از زنان با ارزش تر و با اعتبار تر می‌شوند و الی آخر.

حالا در فرهنگ های مختلف می تواند گونه های مختلفی داشته باشد و این نگاه ها متغیر باشد اما موضوع اصلی و آن اصل غیر قابل عدول همان نگاه برتری طلبانه است.

نگاه برتری طلبانه ای که مبدل به یک فرهنگ اجتماعی در جای جای جهان شد.

یعنی شما این فرهنگ را می توانید در ایران اسلامی هم ببینید.

در مثلا نگاه مسیحیت اروپایی هم می توانید همین نگاه را ببینید.

حالا شاید جایگاه ها یا اشخاصی که در این جایگاه ها هستند متفاوت باشند اما جایگاه ها همان جایگاه های ابتدایی است که می شود رویت کرد.

یعنی در نهایت ما به یک سیستمی می رسیم که در دلش همین نگاه برتری طلبانه رو داره با شما مطرح میکنه.

وقتی ما در باب عوام گرایی هم صحبت کردیم گفتیم که اصولا این نوع افراد، این نوع گروه هایی که برای به دست آوردن قدرت و میل به قدرت سعی می کنند از نگاه عوامانه استفاده کنند.

خوب نیازمند باورهای ریشه دار در بین مردم هستند.

در قسمت های مختلف اینها اشاره کردیم.

یعنی اگر مثلا پیامبرانی میان و در باب خدا صحبت می کنند چرا که این نگاه، یک نگاه ریشه دار در بین این مردمان است.

یعنی باور به وجود خدا، یک قدرت لایزال در آسمان ها، یک قدرتی که از دیگران برتر است در دل این مردمان وجود دارد و حالا این پیامبران می آیند و از همین نکته و این باوری که در بین مردم وجود دارد استفاده می کنند.

حالا می توانند شکل و گونه این خدا را متفاوت بکنند.

یعنی می توانند از چند خدایی به یک خدای واحد در آسمان ها و به یک قدرت یکتا برسند.

اما اصل ابتدایی همان اصل مهمی است که از همان ابتدا هم وجود داشت.

حالا وقتی می رسیم به مساله پوپولیسم، بر این نگاه های ناسیونالیستی هم باز بازی به همین شکل است.

دوباره ما مواجه می شویم با یک افکار پوسیده ای که در بین مردمان وجود دارد جاری و ساری است.

در بین عوام مردم وجود داره و حالا اون جماعتی که می خواهند قدرت را به دست بگیرند از همین نقطه هم استفاده میکنن.

یعنی باور به برتری که در دل این مردمان وجود داره.

اینها باور دارند که یک عده ای برتر هستن، یه عده ای که تر هستن و اصولا باورمند به این ساختار مشخص هستند.

حالا با توجه به باوری که به این ساختار دارند میشه اشکال و گونه هاش رو متفاوت تصور کرد.

یعنی اگر باورمند به برتری یک خدا در آسمان ها هستند حالا میشه باهاشون مطرح کرد که برتری یک پادشاه را هم بپذیرند.

یا اگر باهاشون مطرح شده که مثلا مردان برتر از زنان هستند، حالا میتونیم در ارتباط با همجنس گرایان و دگرجنس گرایان هم همین مسئله رو مطرح کنیم و یکی از این اقشار متفاوت رو برتر از دیگری بدونیم.

خب این دانستن در وجودشون هست.

این موضوع رو درک کردن، فهمیدن و این ساختار مشخص رو قبول دارن.

حالا میشه در دلش اقسام مختلفی تصویر کرد و می‌شود گونه ها را متفاوت تعبیر و تفسیر کرد.

اما در نهایت یک اصل مشخصی است.

با توجه به این ساختار مشخص و باور به برتری و برتری که قاعدتا نیازمند به وجود آمدن یک سری کهتر هست.

در این باب هم من بارها و بارها صحبت کردم.

وقتی ما در باب برتری صحبت میکنیم، این برتری به خودی خود معنایی نخواهد داشت.

یعنی شما نمی‌توانید بگویید مثلا چه کسی برتر از دیگران هست؟

این برتری به واسطه کهتر بودن و کوچکتر بودن دیگران تصویر می‌شود.

بزرگ بودن و قدرتمند بودن.

اینها همه موضوعاتی است که به واسطه کم قدرت بودن و ناتوان بودن دیگران به وجود می آید.

به واسطه کوچک بودن یا کهتر بودن دیگران به وجود می آید.

حالا با توجه به این معنای مشخص حالا مواجه می شویم که در دل اقوام هم همین نگاه به وجود می‌آید.

این نگاه ملی گرایانه ای که حالا میتونه بال و پر بگیره و قدرتمند بشه و وارد عرصه سیاسی هم بشود و در نهایت هم با استفاده از همان نگاه های عوام‌گرایانه بیاید و همه چیز را هم از آن خود کند.

یعنی وقتی شما مواجه می‌شوید با قومیتی که یک فرهنگ مشخصی تحت عنوان همین فرهنگ برتری طلبی را قبول کرده، حالا وقتی می‌خواهیم با آن نگاه عوام‌گرایانه وارد این قومیت بشویم، برای اینکه این‌ها را متحد با خودمان بکنیم، هماهنگ و همراه با خودمان بکنیم.

خب یکی از المان‌های لازم این است که به اینها ارج و قرب بدهیم و جایگاه بدهیم اینها را برتر و بالاتر از دیگران تعبیر و تفسیر کنیم.

حالا اینهایی که میل به این برتری دارند، آنهایی که این برتری را قبول کردند، در نهایت برای رسیدن به همین برتری ها هم دارند تلاش می کنند.

همانطور که در قسمت گذشته هم درباره اش صحبت کردیم، در قسمت های گذشته همین ویژه برنامه عوام‌گرایانه که شما در دل این عوام گرایی در نهایت نیاز دارید که به آن جماعتی که با شما همسو شده‌اند امتیاز بدید.

حالا خیلی سادس.

در این نگاه که به برتری باور دارد.

حالا جماعتی پیدا می‌شوند که آنها را برتر از دیگر اقوام تصویر کنند.

یعنی وقتی ما مواجه می‌شویم با معنای ملی‌گرایی و در نهایت ملی‌گرایی.

در باب این صحبت می‌کند که مثلا ایرانیان در ایران مردمانی باهوش تر، بافرهنگ تر، با کمالات بیشتر نسبت به دیگر اقوام هستند.

حالا اینها تبدیل به قوم برتر می‌شوند و قوم برگزیده می‌شوند.

یعنی مثلا در نگاه مثلا یهودیان قوم بنی اسراییل قوم برگزیده خداوند می‌شود.

حالا می‌تواند گونه‌های متفاوتی داشته باشد.

یکبار به واسطه مذهب این نگاه شکل بگیرد و یک بار هم به واسطه همان ملیتی که دارد، به واسطه همان نژادی که در اختیار داریم.

و حالا وقتی ما نزدیک به این مبحث ناسیونالیسم هم می‌شویم، می‌بینیم که به واسطه همین نژاد و همین کشور و همین مرزهای محصور کننده هست که حالا این برتری ها قائل میشه.

پس ما مواجه میشیم با جماعتی که از این عوام گرایی استفاده می کنن و باور به برتری قومیت خودشون رو میدان‌دار می کنن.

این باوری که در نهایت به واسطه تحقیر دیگر ملیت ها و قومیت ها هم شکل میگیره.

حالا اینها استفاده می کنن و سوءاستفاده می کنن از این برتری‌ها.

یعنی شما در نگاه های عوام گرایانه ای که وابسته به این نگاه های ملی گرایانه هست می بینید که مدام یکی رفته و بالای یه سنی وایساده و داره مردم رو به عنوان بزرگ ترین قوم بر زمین و برترین قوم ها تصویر و تعبیر میکنه.

حالا سعی میکنه این میل به برتری رو در وجود این ها بیدار و بیدارتر بکنه.

یعنی مثلا وقتی شما برمی گردید به نگاه هایی که در دوران آلمان نازی شکل گرفت، می بینید که هیتلر چگونه مردم رو تشویق میکنه و ترغیب میکنه این احساس ملی در وجود این ها رو بیدار می کنه.

این ها رو به واسطه تحقیری که در دوران پیش‌تر در جنگ جهانی اول شدند، احساسات‌شان را تهییج می‌کند و آن‌ها را با خودش همراه می‌کند که حالا دوره، دوره انتقام است.

ما باید انتقام را بگیریم.

ما به عنوان نژاد برتر، به عنوان یک قومیت برتر از دیگران باید برتری خودمان را ثابت کنیم و حالا می‌تواند یک جماعتی را همراه با خودش بکند.

حالا سعی می‌کند با سوءاستفاده از همین احساسات در دل مردم، یک جماعت پررنگی را با خودش همراه کند.

سوءاستفاده از فرهنگی که در بین مردم وجود دارد، باوری که در بین مردم جاری و ساری است، باور به برتری.

یعنی شما نگاه می‌کنید در دل تمامی اقوام مختلف جهان با این معنای مشخص روبه‌رو می‌شوید که همه این‌ها به مبحث برتری باورمند هستند و به واسطه همان باور به خدا، باور خداوندی که یک برتری را در همان نقطه ابتدایی برای شما تصویر می‌کند.

حالا شما با توجه به آن برتری که برای خدا قائل شدید، شاید حالا میتوانید برتران بیشتری را هم تفسیر کنید.

حالا می‌توانید کبوتران بیشتری را هم تعبیر کنید.

حالا با توجه به این نظام شاخصی که برای همه این مردمان وجود دارد و بهش باورمند هستند.

حالا با توجه به اینکه در دل این عوام گرایی شما باید امتیاز بدید به مردمان تا با شما همراه بشن.

حالا شما امتیاز رو در اختیار اونها می گذارید.

حالا به سادگی اون ها رو به عنوان قوم برگزیده و قوم منتخب و یا قوم برتر از دیگران تصویر میکنیم.

حالا این ها میلی که به برتری دارند رو اینجا سیراب شده میبینن.

حالا با شما همداستان میشن و خیلی ساده میبینید که در دل این عوام گرایی که برگرفته از همین نگاه های ناسیونالیستی هست چقدر این موضوعات رواج داره.

حتی امروز در جای جای دنیا این نگاه های عوام گرایی میبینید که وجود داره.

مثلا در همون امریکا در انگلستان گروه های راست افراطی رو میبینید که چگونه دارن از همین موضوعات سوءاستفاده میکنن.

می‌کنم از این احساس درون مردمان سوءاستفاده می‌کنند. مثلا میان.

و در باب همین برتری.

قومی که در اختیار دارند به واسطه قومیت.

هم اشاره می‌کنند نه به واسطه تعالیمی که وجود دارد و نه به واسطه تغییراتی که در این ساختارها به وجود آمده و اصولا دست همین.

امثال این افرادی که در همین گروه‌های راست افراطی هستند بریده شده تا اینها توانستند یک نگاه متفاوت داشته باشند، تعالیم متفاوتی داشته باشند، باورها را تغییر بدهند تا مثلا ما در اروپای امروز یا کشورهایی از این دست شاهد تغییراتی در دل مردممان باشیم و فرهنگ‌ها را متفاوت ببینیم.

اینها به این موضوعات اشاره ای نمی‌کنند.

به همان برتری قومی اشاره می‌کنند که بله، شما قوم برگزیده و منتخب هستید.

شما به عنوان یک نژاد برتر به حساب می آید.

از همین احساسات مردم و همین باورهای پوسیده در دل مردم سوءاستفاده می‌کنند.

مثلا با این موضوع که باید مهاجرین مثلا این شن از کشور اخراج شوند و می بینید که چگونه اینها به راحتی هم می‌توانند قدرت را هم در اختیار بگیرند.

همان طوری که در سال های مختلف هم این قدرت را در اختیار گرفتن گروه های راست افراطی که به شدت هم پوپولیست هستند، به شدت هم به همین زاویه مشخص.

ناسیونالیسم و ملی گرایی هم تکیه دارند.

یعنی سعی می کنند همان باورها را در دل این مردمان قدرتمند بکنند.

ما گفتیم که اصولا کسانی که از این عوام گرایی استفاده می کنند باید به مردمانی که در کنار خود می خوان داشته باشند امتیاز بدهند و امتیاز ابتدایی را در باب همین برتری بهشون میدن.

خب شما قوم برتر هستید از دیگران بالاتر و والاتر به حساب می آید.

به واسطه همین موضوع مشخص که مثلا شما از نژاد خاصی در اروپا است مثلا یا شما در این کشور مشخص به دنیا آمدید.

به همین واسطه شما برتری دارید نسبت به دیگر اقوام، نسبت به دیگر گروه ها، نسبت به دیگر انسان ها.

خب این یک موضوعی است که برای آنها قابل فهم است.

یک موضوعی است که بهش باورمند بودن از همون نقطه ابتدایی بارها و بارها درباب این برتری ها شنیده اند و قاعدتا با شنیدن به این برتری ها میل به رسیدن به برتری را داشتند.

یعنی کسی در جست و جوی رسیدن به کوچک بودن یا ضعیف بودن نبوده و همه در پی آن بودند که قدرت را در اختیار بگیرند.

به عنوان نژاد یا قوم برتر یا هر چیزی در نهایت میل به این برتری را داشت.

حالا با توجه به اینکه در دل این عوام گرایی باید به مردمان امتیازی داده شود، حالا این امتیاز را هم برایشان قائل می شوند.

با توجه به این نگاه باهاشون همسو میشه.

پس شما در دل این عوام گرایی ملی گرایانه همون موضوعات مشخصی که در قلب عوام گرایی وجود داره رو دوباره شاهدش هستید.

استفاده از باورهای پوسیده مردم، باورهای همتا همین برتری طلبی.

حالا باور به این برتری طلبی رو میدان دار کردن به واسطه این که به این مردمان میدان بدیم.

حالا با استفاده از همین میدان دادن ها شما سوءاستفاده می کنید از باورها و اعتقادات و نظرات آنها.

حالا امتیاز رو به آنها دادید، ازشون سوءاستفاده می‌کنید و قدرت رو میتونید در اختیار بگیرید.

در دل این نگاه های ملی گرایانه شما مواجه میشید با تحقیر، با تحقیر به نوعی دیگر ملت رو.

خب من بارها دربارش صحبت کردم و گفتیم ما وقتی در باب برتری صحبت میکنیم باید دیگران کهتری وجود داشته باشند که این برتری ما معنا بشه.

وقتی در باب قدرت صحبت میکنیم باید ضعفا و ناتوانان در کنار ما تصویر بشن که این قدرت ما معنا پیدا کنه.

این خیلی موضوع ساده ای است.

در دل این برتری طلبی ها هم به همین شکل.

شما وقتی مثلا مواجه میشید با آلمان نازی، می بینید که این برتری خودشون رو به واسطه تحقیر مثلا یهودیان تعبیر و تفسیر می کنن.

حالا یه یهودیانی رو دارن که در برابر و سیبل خودشون قرار میدن.

اینها رو کهتر و کوچک و حقیر میشمارند تا خودشون مدام بزرگ و بزرگتر بشه.

حالا مثلا در دنیای امروزی هم بازهم روبه رو می شویم.

مثلا چمیدونم یکی از این کشور های پیشرفته جهان همین کشور های غربی میاد و از همین حس برتری خودش استفاده می کنه.

مثلا نوک سیب رو مسلمانان قرار میده، مسلمانان رو تحقیر می کنه تا خودش رو بزرگ و بزرگتر کنه.

فارغ از اینکه معنای حقیقی این رو بدونید که مثلا مسلمانان جهان در چه شرایط اسفناکی وجود دارن، از نظر موقعیت، از نظر جنگ ها، از نظر شرایطی که ساخته شده، از نظر تعالیم فاسد و وحشتناکی که داره به اینها داده میشه.

اما اینها این برتری رو منحصرا در همین قومیت خودشون مثلا تعبیر می کنند و اصولا نگاه و نوک پیکان نگاهشان نسبت به همین برتری نیست.

اصلا علتش هم براشون مهم نیست.

موضوع مهم برتری است که امروز در اختیار دارد و به واسطه تحقیر دیگر ملت ها هم به این برتری ها می رسند.

به واسطه ای که دیگرانی هستند که از آنها کوچکتر و ناچیز تر و بی ارزش تر باشند.

باشد این ارزش را کسب کند.

حالا با توجه به این موضوعات وارد این وادی مشخص می‌شوند.

برای کسب قدرت در دل همین نگاه های به ظاهر ملی گرایانه است که ما مواجه می‌شویم با موضوعات نژاد پرستانه.

خب خیلی موقع ها ما مواجه میشیم با جماعتی که در باب این صحبت میکنن که ما قوم خودمون رو برتر میدونیم.

ما این کشور و مردمان این کشور رو با ارزش تصویر می‌کنیم.

مثلا ما کاری به دیگر کشور ها و جاهای دیگر هم نداریم.

یعنی ما در پی برتری طلبی برای خودمون هستیم.

خودمون رو میخوایم به عنوان مثلا بزرگ جهان تصویر بکنیم.

فارغ از اینکه این بزرگ بودن نیازمند و ملزم به کوچک بودن دیگرانی هست که از این دور میشن.

از این نگاه ساده، از این فهم ساده ای که برای ما وجود داره.

یعنی ما وقتی در باب مبحث خدا صحبت میکنیم خدا به خودی خود میخواد بزرگی رو نسبت به کی ثابت کنه؟

یعنی شما وقتی مواجه می‌شوید مثلا با الله اکبر.

خدا بزرگتر است؟

خدا از کی بزرگتره؟

باید یکسری کوچکتری نسبت به او وجود داشته باشد.

با این تعبیر مشخصی که مثلا ما با اسلام روبه رو می شویم، اسلام در اون دوران که بت های بیشماری در همون کعبه وجود داشته، حالا این خدایی است که نسبت به تمام این خدایگان بزرگتر و برتر هست.

حالا در دل دنیا هم موضوع به همین شکل هست.

اگر یک قومیتی، یک نژادی در باب برتری خودش صحبت می کند، این برتری را نسبت به دیگر اقوام و دیگر نژادها باید کسب کنه.

دیگه یک موضوع ساده و قابل فهم است.

اصلا این برتری شکل نمی گیرد مگر کوچک ایرانی وجود داشته باشد که شما در قیاس با آن ها به این برتری برسید و این ها همون نقطه های ابتدایی شروع گرفتن نگاه های نژادپرستانه هست.

نگاه های وحشتناک نژادپرستانه است.

یعنی شما اگر به پله های ابتدایی نگاه های مثلا هیتلر و فاشیست ها هم نگاه بکنید.

آنها هم در همان ابتدا از برتری خودشان صحبت می کردند ولی در نهایت راهی به جز کوچک شمردن دیگران ندارند.

حالا وقتی شما با مباحث ملی گرایان روبرو می شوید هم موضوع به همین شکل است.

حالا هر کسی در هر جایگاهی در باب ملیتی که صحبت می کند و این ملیت را محور اصلی موضوعاتش قرار می دهد.

شما در نهایت باید در انتظار این نگاه های نژادپرستانه هم باشید.

وقتی در باب قومیت خود صحبت می کند، ملیت خود صحبت می کند که حالا این ملیت برتر از دیگر ملل ملل جهان هستند.

در نهایت باید به این موضوع برسید که این در حد قیاس به این برتری رسیده و در نهایت هم به واسطه همین برتری طلبی حالا می تواند آن نگاه نژادپرستی را هم تزریق کند.

ما در نهایت در دل این نگاه های ناسیونالیسمی که وابسته به این شکل مشخص از نگاه سیاسی عوام‌گرایانه است، ناچارا وارد برهه نژادپرستی هم می شویم یعنی همتای اینکه این برتری ها به واسطه تحقیر دیگر ملل است.

در نهایت به واسطه این احساسی که در وجود این مردمان شکل می‌گیرد و خود را برتر از دیگران می‌دانند، حالا می‌رسند به آن نقطه ای که نژاد پرستانه هم نژاد خودشان را قاعدتا برتر از دیگران بدانند، ملت خودشان را والاتر از دیگران بدانند و در نهایت همان معنای مشخص را هم برای ما به وجود می آورند.

شما در دل این نگاه‌های ملی گرایانه مواجه می‌شوید با جماعتی که وارد این میدان مشخص شده اند و با این عوام گرایی دارند مردمان را همسو با خود می‌کنند تا در نهایت به قدرت برسند.

حالا در دل اینها شما مواجه می‌شوید که اینها همه عیوب خودشان را نادیده می‌گیرند.

تمامی نواقص فرهنگی که در دل ملت خودشان وجود دارد، نواقص و عیب هایی که وجود دارد و این ملت هم دچار اشکالات بی‌شماری است، همه اینها را چشم پوشی می‌کند.

یعنی مثلا وقتی به همین شرایط و سپهر سیاسی ایران هم روبه رو می‌شوید، موضوع به همین شکل است.

حالا ما در دل کشور خودمان نواقص بی‌شمار فرهنگی داریم، عیوب بی‌شمار داریم، رفتارها و ناهنجاری های بی حد و حصری داریم.

موضوعاتی داریم که باید ریشه ای تغییر پیدا کند.

باید اصولا با یک دگرگونی و با یک انقلاب این فرهنگ ها به کناری گذاشته شود.

اما وقتی با عوام گرایان ملی‌گرا روبه‌رو می‌شوید، حالا این‌ها دارند در باب یک ملتی صحبت می‌کنند بی عیب و نقص یک ملتی والا و بزرگ و شریف و.

از این جملاتی که همواره می شنوید حالا حتی در باب اکثریتی که راه را هم به اشتباه می رود نگاهی ندارند.

در باب اکثریتی که فاجعه های بی شماری را هم رقم زده، باز هم نسبت به آن نگاهی ندارند و اصولا تمامی موضوعات را نادیده می گیرند.

اصولا موضوع آنهایی نیست که در باب معایب و نواقص صحبت کنند و فکر کنند تمامی نواقص را به دشمنان و خارجیان و اجانب در نهایت نسبت می‌دهند و خود را عاری از هر گونه زشتی و نقصان می‌دانند.

و شما مواجه می‌شوید با این نادیده انگاری نادیده انگاری که در نهایت در دل این عوام‌گرایی یکی از ستون‌های اصلی به وجود آمدنش است.

یعنی شما در دل عوام‌گرایی مواجه می‌شوید.

حالا با جماعتی که همه عیوب را فراموش می‌کند.

اصلا شاخصه اصلی این است که به عیوب آن جماعتی که قرار است با او همراه شود نظری نداشته باشد.

قرار است که آنها را به آنها امتیاز بدهد و آنها را وارد این میدان از قدرت بکند و آنها را همراه و همدست با خودش بکند.

حالا قرار است شما مواجه شوید با سخنرانی هایی که مدام پیرامون اینکه ملت بزرگ و ملت شریف و ملت غیور و الی آخر شما مدام مواجه می شوید با این تکرار که به آنها امتیاز بدهید تا با او همراه باشند.

شما مواجه میشید با یک دیو خطرناکی که تحت عنوان پوپولیست ملی‌گرایی می‌شناسیم.

این عوام‌گرایی که گره خورده با ملی گرایی این دیو چند سر وحشتناک و غول بد سیمایی که در نهایت ما را به یک نژادپرستی بی حد و حصر میرسونه، ما رو در نهایت به این قدرت طلبی میرسونه که در پی بزرگ کردن حیطه قدرت خودش است.

قلمرو خودش را مدام میخواد بزرگ تر بکنه.

قرار هست که به دیگران آزار برسونه.

همونطوری که در طول تاریخ هم ما مواجه با همین تصاویر شدیم.

یعنی شما وقتی مواجه میشید با آلمان نازی، با فاشیست های ایتالیایی.

قضیه به همین شکل است.

قضیه از اون عوام‌گرایی ابتدایی شروع میشه و در دل این ناسیونالیسم قدرت میگیره و بزرگ میشه حالا قرار است یک تصویری از یک نژاد برتری را به ما نشان بدهد.

قرار است یک ملتی را مبدل به ملت بزرگ و برتر نسبت به دیگران بکند و حالا مواجه میشیم با فجایع نژاد پرستانه ای که شکل میگیرد.

حالا این جماعت باید کبوترانی را در برابر داشته باشند.

حالا شما مواجه میشوید با این چهره عریانی که قرار است تمامی اقوام دنیا بردگی و بندگی این جماعت برتر و بزرگ رو بکنن.

اینها همه بر میگرده به همون ریشه ابتدایی یعنی برتری طلبی.

یعنی در پی قدرت بودند.

یعنی شما وقتی به همون نقطه ابتدایی روبه رو میشوید که مبحث، مبحث برتری طلبی است ما را در نهایت به همین خاستگاه مشخص میرساند.

من بارها و بارها در باب وجودیت خدا صحبت کردم.

در باب این فرهنگی که ما تحت عنوان خدا میشناسیم و خیلی از موضوعات کتاب ها و نوشته های من پیرامون همین نقد نگاه به خدا هست چرا که اصولا باورمند به این هستم که این فرهنگ خدا مسبب به وجود آمدن تمام این برتری طلبی ها شد.

شما وقتی یک اصل را به آن باورمند هستید، این اصل مشخصی که دارد در باب این صحبت می کند که یک قدرت ماورایی در آسمان ها وجود دارد و برتری نسبت به دیگران دارد.

حالا انسان سعی می کند مابه ازاء های بی شماری در قبالش بسازد.

حالا با نگاه به این اصل مشخص سعی می کند دوباره این را تکثیر کند و شما شاهد همین موضوعاتی هستید که می بینیم یک بار این تفاوت ها و تمایز ها و برتری ها به واسطه ملیت شکل می گیرد یا به واسطه جنسیت شکل میگیرد و هر روز هم دائما در حال تکرارش هستیم در جای جای جهان و این نقطه خطرناک است و این تصویر مشخص از این غول چند سر و سیما که برتری طلبی است.

حالا این برتری طلبی گره می خورد با ملی گرایی.

حالا با استفاده از نگاه عوام و همسو کردن عوام به واسطه دادن امتیاز ها.

اینها را با هم همدست می‌کنیم، هم داستان می‌کنیم و فجایع بزرگی هم رقم می خورد و فجایعی که همتا اتفاقاتی است که در جنگ جهانی دوم هم شکل گرفته و می تواند حتی بدتر از آن هم شکل بگیرد.

حالا ما با یک جماعتی رو به رو هستیم که خود را قوم برتر و برگزیده و والاتر از دیگران تعبیر می‌کنند.

برای این بالا بودن نیاز دارند که یک سری جماعت بی شماری از کبوتران بسازند.

آنها را تحقیر می کنند.

از دل نژادپرستی ها هم شکل می‌گیرد و در نهایت با گرفتن قدرت در پی آن هستند که قلمروی خودشان را بزرگتر کنند، برای خود، بردگان و بندگان پدید بیاورند و در نهایت ما شاهد فجایع بی‌شماری در سطح جهان هم هستیم.

و در نهایت با این تفاسیر می‌توانیم باز هم از این تصاویر وحشتناک را هم ببینیم.

پس قاعدتا مبحث ناسیونالیسم چه در شکل اخص خودش.

یعنی شما اگر مواجه بشید با این نگاه های ملی‌گرایانه در نهایت قرار است ما را به همین پله ها برسونه.

قرار نیست چیزی فراتر از اینها به ما عطا بکنه.

هر چقدر که این جماعت در باب این صحبت بکنند که ما برای بزرگداشت ملت خودمون داریم تلاش می کنیم، در نهایت این بزرگداشت برای کوچک شمردن دیگران به وجود خواهد آمد.

یعنی ما وقتی در باب قدرت صحبت می کنیم بارها گفتیم این قدرت به واسطه ضعف دیگران معنا پیدا می کند.

یعنی قدرت که به تنهایی معنایی نخواهد داشت.

بزرگ بودن و یا برتری که معنایی نخواهد داشت مگر در قیاس با دیگران.

شما برتر نخواهید بود مگر اینکه کبوترانی نسبت به شما وجود داشته باشد.

پس قاعدتا هر نوع نگاه ناسیونالیستی در نهایت ما را به همین مفاهیم وحشتناک هم خواهد رساند.

قرار است که ما هر روز و هر روز بیشتر نزدیک بشویم به تعابیر برابری برابری‌طلبانه به یک‌سان انگاری.

در نهایت ما قرار است که به مرحله‌ای برسیم که جان را محترم بشماریم و به برابری جان ها برسیم.

به دور از هرگونه تقسیمات.

هر جایی که صحبت از این تقسیمات باشد، قاعدتا شاهد نگاه‌های وحشتناک می‌شویم و حالا وقتی در باب این عوام‌گرایی صحبت می‌کنیم خب قاعدتا با یک موضوع مشخص مثل باور به ملیت و ملی‌گرایی خیلی راحت با هم چفت و نزدیک می‌شوند.

یعنی شما وقتی صحبت از این ملی‌گرایی می‌کنید، می‌بینید که المان های ابتدایی برای هم‌داستان کردن با مردمان بی‌شمار رو در اختیارتون میذاره.

چرا که ریشه ها در همون ریشه ها و باورهای ابتدایی هست.

چرا که به سادگی میشه به این مردمان امتیازات و اون ها رو با خود همراه کرد.

پس قاعدتا این دو نگاه به هم گره خورده اند و با هم و همسان با هم پیش می روند و در نهایت هم باعث به وجود آمدن یک دید چند خطرناکی می‌شود که می‌تواند جهان رو به زشتی و نابودی بیشتری بکشونه و جنگ های بیشمار رو هم به وجود بیاره.

 

قسمت پنجم : سیاست

 

خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص ما سعی کردیم در باب عوام گرایی صحبت بکنیم و حالا فارغ از قسمت ابتدایی که یک مقدمه ای در باب عوام گرایی و این میل به قدرت طلبی بود و در نهایت یک تعبیر و تفسیری نسبت به عوام گرایی رو مطرح کردن.

سعی کردیم در قسمت های بعدی در باب مصادیقی که استفاده میشه از این عوام گرایی هم صحبت بکنیم و توی این قسمت مشخص هم میخوایم در باب سیاست صحبت کنیم.

سیاست که قاعدتا اصلی ترین موضوع استفاده از این عوامگرایی هست.

گاها ما در زندگی مواجه می شویم با مردمانی و یا افرادی که از این پوپولیسم دارند استفاده می کنند.

مثلا در جایگاه هنری هستند و از این موضوعات پوپولیستی استفاده می کنند برای اینکه به یک جایگاه و نزدیکی با مردم برسند، به یک شأنی در اجتماع برسند و اصولا حتی در زندگی های روزمره هم مواجه می شویم با همین اشکال مختلف از این عوام گرایی که حالا مردمانی هستند که با استفاده از این موضوعات مشخص که ما در قسمت های مختلف هم دربارش صحبت کردیم و عواملش را نام بردیم، سعی می کنند برای خودشان یک شأن و شخصیتی را بخرند.

اما خاستگاه اصلی این نگاه عوام‌گرایانه قاعدتا در دل سیاست است چرا که ما گفتیم این نگاه عوام‌گرایانه در نهایت یک هدف مشخصی دارد و هدف مشخص هم رسیدن به قدرت است.

یعنی اصولا مردمانی که وارد این وادی مشخص می شوند کرد.

برای اینکه با عوام همراه شوند.

برای این است که قدرت را در اختیار بگیرند.

در تعریف کلاسیکی که پیرامون این عوام گرایی آمده.

ما در باب این صحبت می‌کنیم که بله جماعتی که با عوام مردم همراه می‌شوند برای اینکه در برابر نخبگان الیت صف آرایی کنند.

الیت و نخبگانی که حالا می‌توانند باورمندان متفاوت باشند، روشنگران باشند، یک قشر مشخصی از جامعه مثلا ثروتمندان باشند یا هر کدام از این گروه ها و دسته ها می‌توانند باشند.

اما قاعدتا وقتی در باب این عوام گرایی صحبت می‌کنیم، نوک پیکان نگاه ما قاعدتا در باب سیاست است.

یعنی ما در نهایت این عوام‌گرایی را در دل سیاست می‌بینیم هر چند که می‌تواند در جاهای دیگر هم معنا پیدا کند و در این قسمت مشخص هم می‌خواهیم در باب سیاست صحبت کنیم.

اینکه چگونه از عوام‌گرایی در دل سیاست استفاده می‌شود برای قدرت گیری.

برای اینکه به قدرت برسند گروهی قدرت را در اختیار بگیرند.

مثلا شما وقتی به جهان امروز نگاه می‌کنید می‌بینید که چگونه این عوام‌گرایی قدرت را در اختیار گرفته در کشورهای مختلف از آمریکا بگیرید تا کشور های غربی، همین کشور ایران خودمان.

چگونه جماعتی وارد میدان می شوند تا با عوام فریبی همه قدرت را در اختیار بگیرند؟

این عوام گرایانی که مثلا در کشور های اروپایی و آمریکا راست افراطی هستند که وارد میدان شدند تا با تزریق مثلا نگاه های ملی گرایانه و با استفاده از باورهای پوسیده جا افتاده بین مردم، حالا سعی کنند قدرت را در اختیار بگیرند.

صحبت های نژادپرستانه شما از زبان اینها می شنوید.

اینها آمده اند که قدرت را به واسطه همین سوءاستفاده از باورهای رایج اشتباه در بین عوام مردم به عاریت بگیرند.

یعنی شما با همین تصاویر مشخص روبه رو می شویم.

حالا سعی میکنیم در این قسمت بیشتر این موضوعات را باز کنیم و سعی کنیم مثال هایی بزنیم تا این موضوع بیشتر و بیشتر هم قابل درک باشه.

ما مواجه میشیم با یک موضوع مشخص.

ما در باب سیاست در همه جای دنیا در هر شکل مشخصی که بخواهیم تصویر کنیم نیاز داریم به همراه کردن اکثریت مردم با خود.

یعنی این یکی از لازمه های مشخصی است که شما بخواهید قدرت سیاسی را در اختیار بگیرید.

خب ما نیاز داریم به همراهی حداکثری برای رسیدن به قدرت.

در اینکه شک و شبهه ای وجود ندارد.

فارغ از اینکه ما بخواهیم کودتا بکنیم و قدرت را به صورت نظامی در اختیار بگیریم، حمله کنیم، اشغال بکنیم.

ما در باب یک جامعه مشخصی صحبت میکنیم که به ویژه در همین جهان مدرن تعبیر و تفسیر میشود که فارغ از آن قدرت نظامی هم داریم صحبت میکنیم.

در شرایط عادی داریم در موردش صحبت کرد.

پس ما نیازمند به این هستیم که یک همراهی حداکثری را داشته باشیم تا قدرت را در اختیار بگیریم.

اصولا همان چیزی که ما تحت عنوان مقبولیت اجتماعی می شناسیمش، همان چیزی که تحت عنوان مشروعیت می شناسیم.

مشروعیت به واسطه این که بار مذهبی در خودش دارد شاید متفاوت باشد اما معنایی را که ما می خواهیم درباره اش صحبت کنیم را کاملا می تواند برساند که در نهایت حکومتی باشد که به واسطه مقبولیت و همراهی حداکثری ای که دارد، حالا یک نوع قانونمندی به خودش بگیرد و به نوعی نسبت به عموم مردم دارای مقبولیت باشد و مردمانی باشند که به آن باور داشته باشند.

پس این نیاز ابتدایی قاعدتا همراه کردن حداکثری است.

برای اینکه شما بخواهید اکثریت را با خود همراه کنید قاعدتا ساده ترین راه ممکن برای شما استفاده از عوام گرایی است.

استفاده از پوپولیسم است یعنی شما برای اینکه بتوانید این قدرت را در اختیار بگیرید نیازمند این هستید که از این پوپولیست استفاده کنید.

یعنی شما در نظر بگیرید که کسی در شمایل سیاسی وارد میدانی بشود برای اینکه بخواهد قدرت سیاسی را در دست بگیرد و حالا تمام نوک پیکان انتقاداتش نسبت به فرهنگ بین مردم باشد، نسبت به باورهای در بین عموم مردم باشد.

اصلا در این داستان وارد بشود که بخواهد این فرهنگ را تغییر بدهد.

این اتفاقات اشتباه در بین عوام مردم را تغییر بده و نوک پیکان نقدش هم نسبت به همین موضوعات باشد.

آیا او می‌تواند مقبولیتی بین مردم کسب کند؟

حالا در طرف مقابل او یک شخصی است که داره از این والا بودن مردم صحبت می‌کنه و از این فرهنگ غیر قابل عدول مردم صحبت میکنه.

مرتب داره اینها رو هی بال و پر بیشتری بهشون میده و امتیاز بیشتری بهشون میده و اونها رو به نوعی در این قدرت خود سهیم میکنه.

هر روز احترام و اعتبار بیشتری برای این مردمان و عامه مردم قائل می‌شود و در نهایت وقتی ما تقابل این دو نفر را در برابر هم ببینیم، می‌توانیم به سادگی به این نتیجه برسیم که کسی که با این عوام گرایی وارد میدان می‌شود قاعدتا مقبولیت بیشتری خواهد داشت و این حداکثر می‌تواند با خودش به سادگی همراه باشد و وقتی ما نزدیک می‌شویم به مفهوم سیاسی برای رسیدن به قدرت سیاسی، اینکه ما نیازمند همراهی حداکثری هستیم، می‌بینیم که چگونه می‌توان از این موضوعات پوپولیستی به سادگی هم استفاده کنند چرا که اصلا آن طریقت و آن نردبان برای رسیدن به قدرت را برای ما به وجود می‌آورد.

پس یکی از عوامل مهم همین همراهی حداکثری هست و در دل عوام‌گرایی هم میشه به سادگی ازش استفاده کرد.

حالا می‌تواند در مصادیق متفاوت باشند.

یعنی وقتی مثلا شما به سال پنجاه و هفت در ایران نگاه می‌کنید، به آن اتفاقاتی که منجر به انقلاب شد و انقلاب جمهوری اسلامی را پدید آورد.

حالا می توانید ببینید که مثلا کسی مثل خمینی داره از همون پوپولیسم و عوام‌گرایی استفاده می‌کنه اما به واسطه اینکه باورهای جمعی مردم میلی به سمت اسلام داره، از این باورهای اسلامی استفاده می کنه.

یعنی باورهای مشخصی که در بین مردم جاری و ساری است.

و حالا این جماعت عوام گرایی که آمدند تا قدرت را از آن خود بکنند، سوار بر همین موج باورهای پوسیده در میان مردم وارد میدان میشن و اون همراهی حداکثری رو همراه با خودشون میکنه.

حالا میتونه در جوامع مختلف متفاوت باشه.

یعنی شما یه جا مواجه بشید مثلا با آلمان نازی که حالا به واسطه تحقیری که این مردمان در جنگ جهانی اول شدند نیازمند این باشند که یک غروری در دل اینها بیدار بشه و حالا با ظهور یکی مثل هیتلر و بیدار کردن این حس غرور ملی و برتری دادن به ملیت و نژاد، این آلمانی ها می‌تواند همراهی حداکثری را با خود داشته باشد و قدرت سیاسی را در اختیار بگیرد و در جای جای جهان هم می‌تواند متفاوت باشد.

یعنی مصادیق می‌توانند با هم متفاوت باشند.

اما معنای مشخصی که ما درباره‌اش صحبت می‌کنیم یکسان است و حالا وقتی شما بخواهید وارد این کرسی مشخص از قدرت شوید، نیازمند این همراهی حداکثری هستید و ساده ترین راه ممکن برای شما استفاده از همین عوام‌گرایی است.

حالا باید دل این عوام را با خودتان همسو و همراه کند.

اگر شما قرار باشد نسبت به اینها نقد داشته باشید، نسبت به نوع زیست اینها، نسبت به فرهنگی که در دلشان وجود دارد، نقد داشته باشید، قاعدتا شانسی برای پیروزی هم ندارید.

اما اگر همراه با اینها باشید و مدام در باب این ملت شریف و غیور صحبت کنید، قاعدتا به واسطه امتیازی که به آنها می‌دهید، ارزشی که به آنها می‌دهید آنها هم همراه با شما خواهند شد.

پس این یکی از ساده ترین راه ها است و به همین واسطه است که در دل موضوعات سیاسی ما این قدر به شکل افسارگسیخته روبه رو می شویم با موضوعات پوپولیسم و اصولا شکل و شمایل پوپولیسم در جای جای سیاست همه جهان در طول تاریخ وجود داشته چرا که نیازمند به این همراهی حداکثری هست.

ما مواجه میشیم با این عوام گرایی که برای فریب مردم هست.

یعنی گاها شما مواجه می شوید در دل سیاست جماعتی وارد میدان می شوند و برای این عوامگرایی و رسیدن به قدرت مردمان را فریب می دهند.

یعنی شما مواجه می شوید مثلا در جمهوری اسلامی در همین شرایط ایران حتی شما مواجه می شوید با کسانی که دارند از این پوپولیسم استفاده می کنند.

مثلا با توجه به اینکه باور خیلی سنگینی نسبت به اسلام هم ندارد اما وارد این میدان می شوند.

از این باورهای اسلامی به نوعی استفاده می کنند تا جماعتی را با خود همراه کنند.

حالا چه این موضوع در آن ابتدای انقلاب باشد که اکثریت مردم همسو و هم نگاه با این نگاه های اسلامی بوده و در امروز که یک جماعت اقلیتی مانده اند که طرفدار جمهوری اسلامی هستند و جمهوری اسلامی هم با این نگاه قبیله ای که دارد می‌خواهد قبیله خودش را حفظ کند اما باز هم این جماعت وارد این میدان می‌شوند.

با توجه به اینکه مثلا اعتقادات سنگین مذهبی ندارند اما سعی می کنند خودشان را در آن شمایل کنند تا مردمان را فریب دهند تا آنها را همراه با خود بکنند و این همراهی حداکثری را در نهایت در اختیار داشته باشد.

پس شما با یک موضوع مشخصی روبه‌رو هستید آن هم همراه کردن این مردمان است.

همراه کردن این مردمان که شاید ساده ترینش استفاده کردن از باورهای عمومی باشد، فرهنگ عمومی باشد.

حالا گاها شما مواجه می‌شوید با جماعتی که به این فرهنگ و این باور باورمند هستند و وارد این میدان می‌شوند و بعد با جماعتی روبرو می‌شوید که باورمند نیستند و این عوام فریبی را میدان‌دار می‌کنند تا بتوانند به قدرت نهایی برسند.

با هر دو شکلش هم روبه رو هستیم در دل نگاه های پوپولیستی سیاسی.

در نهایت شما وارد این چرخه مشخص می شوید.

برای این که میل به قدرت دارید برای رسیدن به قدرت هست که وارد این میدان مشخص شده اید و حالا باید وارد این میدان بشوید و همگان را به کناری بزنیم.

حالا قرار است که با کنار زدن دیگران وارد این میدان مشخص و در نهایت رسیدن به نوک هرم از قدرت شوید.

خیلی اینجا موضوع، موضوع قابل لمسی است. اینکه همتای.

موضوعاتی که ما پیرامون ملی گرایی صحبت کردیم گفتیم که قدرت معنی ای نخواهد داشت مگر به واسطه ضعف و ناتوانی دیگران.

گفتیم که بزرگ بودن معنی نخواهد داشت مگر به واسطه کوچک بودن دیگران.

حالا در این عرصه سیاسی هم قدرت رسیدن معنی نخواهد داشت مگر به واسطه حذف و کنار گذاشتن دیگران حالا همتا و همسوی با همان نگاه مشخص شما مواجه می‌شوید با این جماعت عوام‌گرایی که سعی می‌کند با استفاده از موضوعات فرهنگی که در بین مردم وجود دارد، رقبای خودش را کنار بزند.

یعنی مثلا شما مواجه می‌شوید با حالا یک دو کاندیدایی که دارند با همدیگر رقابت می‌کنند در جای جای جهان تفاوتی نمی‌کند که کجا باشد.

حالا مواجه می‌شوید که مثلا اگر یک نگاهی نسبت به موضوعات جنسی در بین مردم وجود دارد و این موضوعات را تابو می‌دانند، حالا این عوام گرایان وارد میدان می‌شوند تا با استفاده از این موضوعات رقیب خودشان را از میدان به در بکنند.

حالا وارد میدان می‌شوند برای اینکه رقبا را یک به یک از میدان به در بکنند و استفاده کنند از همان باورها و همان فرهنگ هایی که در دل عامه مردم وجود دارد و مردمان عوام آن کشور به آن باورمند هستند.

با تکیه به این نگاه های مشخص سعی می‌کند رقبا را یک به یک هم بیرون بکند و حالا شما شاهد این درگیری ها هستید که چقدر خود را مایل به.

نگاه های عوام مردم هم می‌کنند.

گاها باز هم با استفاده از عوام فریبی این عوام‌گرایی گره می‌خورد.

یعنی موضوعاتی ساختگی به میان می‌آید.

سعی می‌کنند شخصیت ها را از میان ببرند، با تزویری که دارند، با ریا و فریبی که میدان‌دار می‌کنند و یا گاها این موضوع به واسطه اتفاقاتی که افتاده است.

اما چون می‌دانند که مردم این موضوعات برایشان تابو های بزرگی است و حتی تخصص آن افراد هم برایشان ارزشمند نیست که موضوعات جنسی برایشان ارزش بیشتری دارد، از این موضوع استفاده می‌کند.

یعنی اگر قرار باشد کسی مثلا وزیر اقتصاد شود و یک اقتصاددان خیلی قدر و درستی است و کارنامه درستی هم داشته، ایده های درستی هم داشته.

حالا به واسطه مثلا یک موضوع جنسی ای که داشته، یک تمایل جنسی خاصی که داشته می‌تواند از میدان به در بشه.

حالا گاها شما مواجه می‌شوید با اینکه این شخص واقعا این تمایلات را داشته و به واسطه اینکه این عوام گرایان می‌دانستند تا چه اندازه در بین مردم این موضوعات تابو هست و تمام شخصیت آن فرد شکسته می‌شود، وارد میدان شدند تا او را از صحنه دور کنند.

یا اینکه می‌بینید حتی او این کارها رو نکرده و این تمایلات رو هم نداره اما با فریب و ریا سعی میکنن رو از میدان بدر کنند چرا که باز هم می دونن در دل عوام مردم تا چه اندازه این موضوعات ریشه دار و مهم هست.

پس شما مواجه میشید با این میل به قدرتی که در نهایت قرار هست با کنار گذاشتن دیگران وارد عرصه ظهور بشید.

ما اصولا وقتی در باب پوپولیسم صحبت می کنیم، این معنای پوپولیسم و این عوام گرایی گره خورده با موضوع سیاست است.

یعنی بزرگترین دلیل و هدف این عوام گرایی قاعدتا همین میل رسیدن به قدرت سیاسی است.

قاعدتا گفتم در جای جای زندگیمان حتی در زندگی فردی خودمان هم مواجه می شویم و انسان هایی که از این عوام‌گرایی به نوعی دارند استفاده می‌کنند.

در یک جمع دوستانه یک کسی است که سعی می‌کند همسوی با دیگران صحبت کند و شما می‌بینید که او به نوعی داره عوام‌فریبی میکنه برای اینکه خودش هم یه تصویر دیگه ای از خودش بده.

اما در شکل وسیع و بزرگش ما همیشه شاهد این عوام‌گرایی در حال رسیدن به قدرت سیاسی هستیم چرا که در نهایت به واسطه اینکه این جماعت بتوانند قدرت را در اختیار بگیرند باید جماعتی را با خود همراه کنند و خب قاعدتا همراه کردن مردمان با گفتن چیزهایی که دوست دارند خیلی ساده تر هست تا اینکه شما بخواهید در باب موضوعاتی صحبت کنید که آنها حاضر به شنیدنش نیستند.

یعنی شما تصور کنید کسی که وارد میدانی شده برای نقد به موضوعات مختلفی که در فرهنگ این مردمان وجود دارد، در نگاه های این مردمان وجود دارد.

حالا او وارد این میدان شده تا این نگاه ها را نقد کند و نگاه ها را به چالش بکشد.

آیا جایی برای رسیدن به قدرت سیاسی برای آن فرد وجود دارد؟

خب قاعدتا دور از واقع این موضوع به نظر می رسد دور از حقیقت به نظر می رسد.

یعنی شما مواجه می شوید با آدمی که دیگر به واسطه نقدهایی که کرده جایگاه و پایگاهی نمی تواند داشته باشد.

اصلا مردمان دوست ندارند این موضوعات را بشنوند.

یعنی اگر کسی وارد میدان شده و از این باورهای پوسیده صحبت می کند، حالا این مردمانی هستند که به این نگاه های پوسیده باورمند هستند.

احساس می کنند باورهایشان زیر سوال رفته و حاضر نیستند که میدان قدرت را در اختیار این مردم بدهند.

در اختیار این جماعتی که برای تغییر پا به عرصه گذاشته اند اما به سادگی با تکرار کردن همان باورها، با همراهی با آن باورها، هر چند که شما بدانید که اشتباه است، می توانید جماعت بیشتری را با خود همراه کنیم و در نهایت این پوپولیسم و عوام گرایی در دل نگاه های سیاسی هست که به کرات هم دیده می شود.

شما مواجه می شوید در این عوامگرایی که اصولا قدرت خود را به واسطه از میان رفتن و ناتوانی دیگران به دست می آورد.

حالا شما مواجه می شوید با عوام گرایانی که وارد میدان می شوند و بیشتر از این که حتی وارد این دوران بشوند که بخواهند باور خودشان را، همان باور عوام را پیش ببرند و سعی در تخریب باور دیگران هستند. همتای.

همان موضوعی که پیرامون میل به قدرت و کنار گذاشتن دیگران درباره اش صحبت کردیم.

یعنی شما مواجه می شوید با این عوام گرایانی که سعی می کنند رقبای خود را با زدن تهمت های مثلا جنسی در یک کشوری که موضوعات جنسی تابوی بزرگ است کنار بگذارند.

حالا در زمینه باورها هم داستان به همین شکل است.

حالا اینها وارد میدان می شوند تا با تخریب باور دیگران، باور دشمنان حالا سعی بکنند که باور خودشان را قدرتمند تر تصویر کنند.

همتای همان کنار گذاشتن رقبا.

در مبحث باورها هم داستان به همین شکل است.

آنها وارد میدانی می شوند تا به واسطه تخریب باورهای دیگران، باور خودشان را ارزشمند تر تصور کنند.

اصولا در باب برتری ما صحبت کردیم و گفتیم که اصولا برتری به واسطه کوچک بودن و کهتر بودن دیگران پدید می آید.

حالا در زمینه همه موضوعات هم داستان به همین شکل است.

حالا وقتی باوری در میان عوام وجود دارد که قابل ارزش است، این ارزش را به واسطه بی ارزش شدن دیگر نگاه ها شکل می گیرد.

یعنی ما وقتی در باب مثلا اسلام صحبت می کنیم که صحبت از حق و حقیقت میزنه، اصولا به واسطه باطل بودن دیگر نگاه ها هست که این حق را از آن خودش می داند.

حالا در دل این نگاه های عوام‌گرایانه هم داستان به همین شکل است.

حالا اینها وارد میدان می شوند تا همه نگاه ها و باورها را از میان ببرند تا باور خودشان را حق و حقانیت در دنیا تصویر و تعبیر کنند.

شما در دل این نگاه های عوام‌گرایانه مبارزه ای را با اقلیت ها همواره می بینید.

اصلا اینها آمده اند تا یک اکثریت غالبی را پدید بیاورند.

این همان نگاه فاشیستی است که در دل این نگاه های عوام‌گرایانه هم به شدت وجود دارد.

ما گفتیم در قسمت قبلی پیرامون ناسیونالیسم صحبت کردیم.

اصولا این موضوعات به هم گره خورده است.

یعنی شما وقتی روبه رو می شوید با ملی گرایی قاعدتا شاهد نگاه های پوپولیستی در آن هستید چون اصولا خاستگاهش همسان و همسو است.

در دل این نگاه های ملی گرایانه حالا عوامی هستند که به این نگاه باورمند هستند و اصولا این جماعت در میدان برای استفاده از نگاه های ملی گرایانه و به نوعی سو استفاده از نگاه های ملی گرایانه مردم به واسطه همین حربه مشخصی که تحت عنوان عوام گرایی می شناسیم به قدرت قرار است برسند.

حالا به همین شکل استفاده می کنند.

از نگاه های نژادپرستانه، از نگاه های فاشیستی.

یعنی شما مواجه می شوید با جماعت عوام گرایی که قرار است یک اکثریت غالبی را تصور کند که این اکثریت غالب تمام ارزش را در اختیار دارد.

حالا مثلا شما مواجه می شوید با مبارزه ای که با اقلیت ها می کنند، اقلیت ها را بی ارزش می کنند.

یعنی در همین نگاه مثلا به ایران و سپهر سیاسی ایرانی که ما می شناسیم، این عوام گرایان وارد میدان می شوند تا تمام قومیت های داخل ایران را از میان ببرند.

اگر این قومیت ها یک روزی صحبت از ملت خودشان کردند، اینها را با چوب تر و تیغ و شمشیر در برابرشان بایستند که بله اینها جدایی طلب هستند و اینها می خواهند همه چیز را از میان ببرند و اصولا وارد این میدان می شوند تا با حذف دیگران همه قدرت را در اختیار بگیرند.

دیگه میل به قدرتی دارن که با کنار گذاشتن دیگران به وجود میاد.

اصولا باید یک اکثریت رو با خود همراه بکنن.

حالا این اکثریت هم باورهای همتای اینها دارن و اینها سعی میکنن با مرور اون باورها و تکرار اون باورها همه میدان رو در اختیار بگیرن.

شما مواجه میشید با این مبارزه ای که با اقلیت ها میکنن.

اصولا این نگاه های عوام گرایانه در نهایت نگاه های عوام گرایانه سیاسی که گره میخوره با نگاه های همتای فاشیسم، با نگاه های همتای نژادپرستی و ملی گرایی، قاعدتا در راستای قدم برمیداره که دیگران رو از میدان به در بکنه.

همونجوری که باورهای دیگران رو از میدان به در میکنه، همون طوری که رقیب های دیگر رو هم از میدان به در میکنه، حالا سعی میکنه با اقلیت های مختلف هم در ستیز باشه.

حالا سعی میکنه یه دایره ای بوجود بیاره که اون اکثریت همراه خودش رو در اون نوک هرم قرار بده همسان با خودش تعبیر و تفسیر کند.

حالا با استفاده از این همه.

میدان را در اختیار بگیرید.

شما در این شکل مشخص.

در جای جای جهان شاهد این هستید که این عوام گرایان در برابر اقلیت ها ایستادگی می کنند.

حالا این اقلیت ها هر نوع اقلیتی باشند.

یعنی شما وقتی به این عوام گرایان رو می کنید مثلا در اون شکل مشخصی که در اروپا وجود داره و اون گروه های راست افراطی که قدرت را در دست گرفته اند و می خواهند این قدرت را در دست بگیرند با اقلیت های مختلف مثلا مذهبی مثل اسلام و.

می بینید که در ستیز و کشمکش است.

حالا اگر این رو وارد ایران خودمون بکنیم در شرایط مثلا جمهوری اسلامی می بینید که اینها با همه اقلیت های مذهبی که در ایران هست در ستیز هستند.

حالا حتی اگر با اپوزیسیون جمهوری اسلامی هم بخواید این رو مورد خطاب قرار بدید و نگاهی بهش داشته باشید.

وقتی با پوپولیست ها روبه رو میشیم، با تمامی اقلیت هایی که در ایران تحت اقلیت های قومی مثلا میشناسیم هم در ستیز هستند.

سعی می کنند با حذف دیگران اقلیت اکثریت غالب را در اختیار بگیرند و حداکثر را همراه با خود بکنند.

حالا اگر باورهای مردم به این سمت و سو است و در باب این مسائل مشخصه، مثلا فاشیستی صحبت می‌کند و در بین اکثریت این نگاه فاشیستی هم وجود دارد، سعی می‌کند همین میل را، همین باور را ترویج دهد.

اگر نگاه های نژادپرستانه ای وجود دارد در اکثریت مثلا نسبت به افغانی هایی که در ایران هستند او همسان با این مردم می‌شود.

اصلا قرار نیست نسبت به آنها نقدی داشته باشد و نگاه آنها را زیر سئوال ببرد.

قرار است با آنها همداستان شود تا در نهایت به آن میلی که دارد یعنی قدرت سیاسی هم برسد.

یعنی شما وقتی مواجه می‌شوید با این نگاه عوام‌گرایانه سیاسی همه چیز را فدای رسیدن به قدرت سیاسی می‌کند و در نهایت قرار است فقط و فقط وارد میدان بشود تا قدرت سیاسی را در اختیار بگیرد.

ما مواجه می‌شویم با آن دیو بد سیرتی که تحت عنوان.

این عوام‌گرایی می‌شناسیم، در قالب سیاست ما مواجه می‌شویم با این دیو چند سطری که هر بار مواجه میشیم با یک تصویر تازه ازش، یکبار در قالب یک حکومت فاشیست میتونه خودش رو میدان‌دار کنه و یکبار در قالب یک حکومت نژادپرست و ملی‌گرا میتونه تعبیر و تفسیر بشه.

این غول چند سطری که وارد میدان شده تا در نهایت آن اکثریت را مبدل به یک اکثریت خون آشام بکنه.

قرار هست که اون اکثریت رو غالب به یک دیکتاتور بزرگ بکنه که همه چیز و همه کس را از آن خود کند.

ما در دل عوام گرایی در نهایت مواجه میشیم با ساخته شدن یک اکثریت دیکتاتور.

اکثریت دیکتاتوری که قرار است حرف و ایده و باور و نظر خودش رو به پیش ببره، قرار است که با حذف دیگران به تمام قدرت برسید.

در این نگاه سیاسی شما شاهد این موضوع هستید که دیگرانی رو به کنار می گذارند، باورها را به کنار می گذارند، اقلیت ها را از میان می برند تا در نهایت یک قدرت حاکمی باشد که این قدرت را هم به واسطه آن اکثریت و باورهای معیوب آن اکثریت به دست آورد.

حالا وارد این میدان می شود و مدام در باب این اکثریت غیور صحبت می کند تا همه قدرت را از آن خود کند و طی مراحلی هم تمام اقلیت ها را از میان ببرد و مبدل به یک اکثریت غالب مستبدی بشود که همه چیز را از آن خود دارد.

قاعدتا در باب این عوامگرایی سیاسی میشه بیشتر صحبت کرده اما من چون در قسمت های مختلف در باب عوامگرایی و موضوعات مختلفش صحبت کردن در این قسمت مشخص فقط سعی کردم اشارتی داشته باشم تا در باب این مصداق مشخص که مصداق بارز عوام گرایی هم در دل همین نگاه های سیاسی وجود دارد، صحبت کوتاهی داشته باشیم و در نهایت هم سعی کنیم ویژه برنامه مشخص پیرامون عوام‌گرایی را به پایان برسانیم.

 

قسمت ششم : چپاول و جنگ

 

خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص عوامگرایی ما سعی کردیم یه توضیحی نسبت به این موضوع مهم داشته باشیم و بعد در قسمت های آتی هم در باب مصادیق این موضوع صحبت کنیم.

و حالا در این قسمت انتهایی از این ویژه برنامه مشخص قصد داریم که در باب ثمره به نوعی عوام گرایی صحبت بکنیم.

ثمره ای که قاعدتا میتونه اشکال مختلفی داشته باشه و حالا سعی میکنیم در باب یکی از اشکال مهمش که جنگ و جنگ طلبی است صحبت بکنیم و در نهایت هم اشارتی نسبت به ثمرات دیگرش هم داشته باشیم و این عوامگرایی را در نهایت ببینیم که چه برآیندی می‌تواند برای یک جامعه مشخص داشته باشد.

جامعه ای که قاعدتا به واسطه همین عوام گرایی، قدرت سیاسی را در اختیار گروه خاصی داده و در نهایت قرار است که از این چه برداشتی داشته باشد از این کاشتی که نسبت به این موضوع مشخص داشته.

خوب قاعدتا موضوعات مختلفی می‌شود در باب این برآیند ها صحبت کرد.

همان طوری که در قسمت های گذشته هم درباره اش صحبت کردیم و گفتیم مثلا این عوام‌گرایی در نهایت ما را به یک سمت و سویی می کشاند تا شاهد نگاه های نژادپرستانه باشیم.

عوام‌گرایی سیاسی که در نهایت گره خورده با نگاه های ملی گرایانه است، در نهایت آن قوم و آن کشور را به جایگاهی می‌رساند که خود را قوم برتر و برگزیده و منتخب و والاتر از دیگران تعبیر کند و به واسطه اش دیگران را تحقیر و کوچکتر بشمارد و در نهایت با یک نگاه نژادپرستانه برسد و یا مثلا وقتی شما مواجه می‌شوید با این عوام‌گرایی که گره خورده با سیاست است.

در نهایت قرار است که جامعه را به سمت و سویی بکشاند که یک اکثریت مستبد قدرت را در اختیار بگیرند و تمامی اقلیت ها را از میان ببرند و آن نگاه فاشیستی در نهایت میدان‌دار این جوامع بشود.

همان طوری که در کشور های مختلف این اتفاق افتاده، چه در دوران گذشته و چه در حال حاضر و حتی همین امروز هم در حال اتفاق افتادن است.

پس اصولا وقتی ما در باب این ثمرات صحبت میکنیم که نگاه نگاه عوام‌گرایانه میتواند چه ثمراتی بدهد؟

خب در قسمت های مختلف هم دربارش صحبت کردیم و اشاراتی هم میکنیم.

اما یکی از این ثمرات و یکی از این برآیند ها قاعدتا جنگ و جنگ طلبی است.

اصولا در پی بزرگ کردن قلمروها است.

یعنی شما مواجه می شوید با این عوامگرایی ای که در نهایت در پی آن است که شما خود را بزرگتر و قدرتمند تر تعبیر و تفسیر کنید و در نهایت هم راهی به جز این که بخواهید قدرت را در اختیار بگیرید و با جنگ آوری کشور های مختلف را مستعمره خودتان بکنید ندارد.

قاعدتا در جهان امروز ما به واسطه این که انسان ها سعی در پیشرفت و میل به پیشرفت داشتند و سعی کردند آن عناوین دهشت ناکی که از گذشته با آن درگیر بودند را کمرنگ تر کنند، کمتر شاهد این تصاویر هستیم اما باز هم شاهدش هستیم.

یعنی باز هم شما می بینید که مثلا روسیه در همین شرایط امروزی و در همین جهان امروزی هم داره همین رفتارها رو انجام میده.

یعنی امروز هم شما شاهد این تصاویر هستید اما کمرنگ تر.

یعنی اگر در گذشتگان ما روبه رو می شدیم با تصاویر وحشتناکی که یک کشور بلند می شد از یک گوشه تمام کشور ها را به جنگ و تاراج می برد و ثروتشان را از آن خود می کرد و قدرت را در اختیار می‌گرفت و مردمان را به برده و کنیز مبدل می کرد.

حالا ما کمتر با این تصاویر روبه رو هستیم اما باز هم با آن روبه رو هستیم و یکی از ثمرات اصلی این پوپولیسم در نهایت جنگ طلبی است.

در نهایت رسیدن به قدرت است برای برتری طلبی و در نهایت همین جنگ افروزی هایی که در جهان از گذشته دیدیم هم شاهد آن خواهیم بود.

یعنی مثلا یک مثالی پیرامون محمد و اسلام بزنیم.

موضوعی که ما به شدت با آن درگیر هستیم.

من بارها و بارها درباره اش صحبت کردم که مثلا وقتی ما قرار است در باب مشکلات جهان صحبت بکنیم باید در برابر مشکلی که در برابر ما صف‌آرایی کرده صحبت کنیم.

یعنی مایی که در ایران جمهوری اسلامی و تحت این نگاه های فاسد و پوسیده اسلامی قرار گرفته ایم و همه زندگی ما تحت تاثیر همین نگاه اسلامی است.

حالا اگر قرار است نقدی بکنیم باید نسبت به اسلام نقد بکنیم.

باید نسبت به جمهوری اسلامی نقد بکنیم.

قرار نیست که ما برویم و نوک پیکان را مثلا در برابر کمونیست ها بگیریم.

قاعدتا اگر ما هم در یک کشور کمونیستی به دنیا آمده بودیم، بیشتر نقد ما نسبت به همان نگاه های کمونیستی بود.

پس اگر مثالی را در تمام قسمت های برنامه ای به نام جان یا در کتاب ها پیرامون اسلام مطرح میکنم، به واسطه همین درگیری است که ما با موضوع مشخص و مشکلی که زندگی ما را به بطالت برده یعنی اسلام باید داشته باشیم و عقل سلیم هم حکم میکند قاعدتا انسان در برابر مشکلی که در برابرش صف آرایی کرده مبارزه کند و نسبت به آن نقد بکند و سعی در کمرنگ کردن تغییر آن و از میان بردن همان نگاه مشخص داشته باشد.

خب خیلی دور از بحث نشویم.

ما وقتی در باب این موضوع مشخص و این پوپولیسم صحبت میکنیم که در نهایت قرار است ما را به سمت و سوی جنگ ببرد.

یکی از مثال های مشخصش همان نگاه اسلامی است.

ما در باب محمدی صحبت کردیم که آمد و قدرت را در اختیار گرفت.

به شدت هم عوام‌گرایانه این کار را کرد.

ما در باب این موضوع مشخص.

در ویژه برنامه همین پوپولیسم.

بر قسمتی که پیرامون پیامبر آن بود صحبت کردیم که چگونه پیامبران با استفاده از عوام گرایی قدرت را در اختیار گرفتند.

یک باور خاصی که در بین مردم وجود داشت و بر همان موج سوار شدن تغییری در دل آن ایجاد کردند، اما عصر را نگه داشتند و با همین عوام گرایی سعی کردند حداکثر را همسو با خود ببرند، میل به رسیدن به قدرت داشتند و در نهایت مثلا وقتی شما با محمد روبه‌رو می‌شوید در نهایت به همان قدرت سیاسی می‌رسد که در نهایت حکومت را در اختیار می‌گیرد و حالا تحت عنوان خلیفه خلیفه ای که همپایه پادشاه و حتی خیلی قدرتمند تر از پادشاه است.

همانطور که در قسمت های مختلف صحبت کردیم که ما وقتی در باب دیکتاتوری صحبت می‌کنیم، در باب این استبداد صحبت می‌کنیم، وقتی وارد وادی دینی می‌شود یعنی به استبداد دینی کشیده می‌شود، خیلی وحشتناک تر از تمام استبدادهای جهان است.

چرا که مثلا شما مواجه می شوید با دیکتاتوری که یک دیکتاتور زمینی است، مردمی هستند که با این در حال مبارزه هستند، با همین شخصیت مشخصی که بر زمین هست ادعای خدایی نکرده.

حالا شما با یک دیکتاتوری دینی روبه رو می شوید که همه قدرت را در اختیار گرفته و به نوعی خود را نماینده خدا و یک قدرت لایزال در آسمان ها می داند.

حالا مبارزه با آن هم سخت تر است.

ما با محمدی روبه رو می شویم که با این عوامفریبی همه قدرت را در نهایت از آن خود کند.

حالا ثمره این قدرت طلبی در نهایت چیست؟

در نهایت ما با محمدی روبه رو می شویم که به فرمان خدا در سوره ای که تحت عنوان جهاد میشناسیم و در آیه های بیشمار قرآن و احادیث زیست، پیامبر در نهایت هدف را گره می زند با جهاد و جنگ.

حالا قرار است که این نگاه فاسد و آلوده را به واسطه همین جنگ به سراسر جهان هم منتشر کند و این ویروس مرگ افزار را مبدل به یک نگاه جمعی بکند همان طوری که انجام داد و در نهایت هم مردمان هزاران سال الان که درگیر همین نگاه آلوده هستند.

هزار و چهارصد سال است که همین ایران خودمان آلوده به این ویروس مهلک و کشنده است.

در نهایت این نگاه عوامفریبانه تحت عنوان نگاه های اسلامی به این سمت و سو کشانده شد که جنگ رو میدان‌دار بکنه.

حالا شما مواجه میشید با غزوه ها و جهادها.

حالا پیامبری است که وارد این میدان پر تلاطم شده تا قدرت سیاسی خودش را گسترش دهد.

همان طوری که اگر امروز هم به جهان نگاه بکنید تمامی این حکومت های عوام‌گرایانه هم به دنبال همین نگاه ها هستند.

قدرت خود را تکثیر کنند، قدرت خودشان را به اثبات برسانند، با خوار و خفیف کردن دیگران با از میان بردن دیگران این قدرت را برای خود بکنند.

در همان دوران محمد هم اوضاع به همین شکل است.

حالا محمدی است که ابتدا با همان غزوه ها سعی می کند این قدرت را به دیگران نشان بده و حالا وقتی یک اکثریتی را با خود همراه کرده حالا سعی می کند کشور ها را از میان ببرد و همین میراث را هم برای خلفای راشدین و کسانی که بعد از محمد قدرت را می گیرند که همان ابوبکر و عمر و عثمان و علی.

و چه بعد از آن در دوران امویان و عباسیان و حتی بعد از آن صفویان و عثمانیان و تمام این نگاه ها حتی امروز در نهایت این فدیه و این ارث را برای آنها به جای خود به جای می گذارد تا در نهایت با همین قدرت طلبی به پیش بروند و با جنگ و جهاد و جنگ آوری سعی کنند برتری خودشان را ثابت کنند و قدرت را در اختیار بگیرند.

شما مواجه می‌شوید با این نگاه که امروز هم در جهان به همین شکل داره پیش میره.

یعنی اگر امروز هم به جهان پیرامون خودتان نگاه کنید می بینید که همین گونه هست.

یعنی اگر آمریکا روزی قدرت را در اختیار داره، حالا سعی می کنه با حمله کردن به کشور های دیگه اینگونه قدرت خودش رو ثابت کنه.

باز هم با همون نگاه های عوام‌گرایانه.

یعنی شما مثلا مواجه میشید با آمریکایی که به واسطه همین نگاه عوام‌گرایانه و اینگونه خود رو همراه کردن با اون نگاه آلوده ای که در بین عوام مردم وجود داره و اکثریت بهش باورمند هستند.

مثلا به عراق هم حمله میکنند با یک خیالی که مطرح کرده، با یک فریبی که مطرح کرده تحت عنوانی که حالا این کشور داره به قدرت اتمی میرسه وارد جنگ میشه و این همه کشته و مجروح و مصیبت را به بار می آورد.

چرا که اصولا با یک نگاه عوام فریبانه ای وارد این وادی شد که ما باید از ملت خودمان دفاع کنیم.

یا مثلا در افغانستان اتفاقی که افتاد و القاعده آمد و آن اتفاق یازده سپتامبر را رقم زد، حالا شما مواجه می شوید نگاه های عوام گرایانه ای است که میداندار می شود و مدام دارد درباره اش صحبت می شود که ما باید از ملت خودمان دفاع کنیم و وارد یک جنگ فرسایشی می شود و این همه هم تبعات وحشتناکی را به بار می آورد.

باز هم گره خوردن در نهایت نگاه های عوام فریبانه و عوام گرایانه است.

با جنگ فارغ از این شما مواجه می شوید با این که هدف در نهایت و یا برآیند کلی در نهایت همین جنگ و جهاد و از میان بردن دیگران است.

این نگاه های عوام گرایانه ای که برای میل به قدرت وارد میدان شده.

همین میل را هم به پیش می برد.

در نقطه ابتدایی قرار بوده.

میل به قدرت در همان ساختار سیاسی کشور خودش شکل بگیرد.

اما در نهایت با ادامه قرار است که این قدرت را در سطح جهان هم به پیش ببرد.

همان اتفاقی که مثلا در آلمان نازی می افتد.

حالا هیتلر است که ابتدائا قدرت را در مملکت خودش به دست می گیرد.

حالا به واسطه عوامگرایی که وارد این میدان شده به واسطه غرور له شده مردمان آلمان به واسطه بیدار کردن این غرور.

به واسطه اینکه اینها را مبدل به نژاد برتر در جهان بکند وارد این میدان شده و حالا وارد این میدان می شود و جنگ آوری را هم به پیش می برد.

حالا شما شاهد هستید که همین نگاه پوپولیستی میداندار هست که یک جنگ جهانی و جنگ جهانی دوم و اون فجایع غیر قابل درک رو هم شکل بده.

مثلا وقتی به جمهوری اسلامی و یا هلال شیعی نگاه میکنیم، چیزی که ما در ویژه برنامه هایی که پیرامون جمهوری اسلامی داشتیم فکر میکنم در ویژه برنامه هژمونی جمهوری اسلامی پیرامون این موضوع هم صحبت کردیم.

این که جمهوری اسلامی.

و این نگاه اسلامی که وجود دارد تحت عنوان اسلام شیعی در همین خاورمیانه.

حالا شما مواجه هستید که این نگاه عوام فریبانه ای که دقیقا آن جامعه هدف خودش را دارد یعنی جامعه شیعی.

یعنی شاید در ایران امروز ما این خیلی خریداری نداشته باشد اما در یک بخشی از همین مردم ایران و همان مردم مثلا عراق و سوریه و لبنان حالا طرفدارانی دارد و برای همین جامعه هدف است که اینها عوام‌گرایانه دارند حرکت می کنند تا اینها را با هم همسو کنند تا در نهایت به چه نقطه ای برسند تا در نهایت چه برآیندی را برای جامعه بشریت داشته باشند.

چیزی فارغ از جنگ است.

جنگ آوری است.

اتفاقات وحشتناکی که می افتد حالا یا خرابکاری هایی می کنند که منجر به جنگ می شود، یا جنگ هایی را آغاز می کنند یا در نهایت دارند تلاش می کنند تا به آن نقطه مشخص و جنگ‌آوری هم برسند.

در نهایت شما می‌بینید که چگونه نگاه‌های عوام‌گرایانه گره می‌خورد با همین موضوعات، چرا که نقطه ابتدایی‌اش میل به قدرت است.

میل به قدرتی که قرار است در همان کشور مشخص اتفاق بیفتد اما در نهایت حالا هواخواهان بیشتری هم خواهد داشت.

همان طور که مثلا جمهوری اسلامی در ایران با یک تعداد مشخصی مردم مذهبی شیعه.

حالا هوادار هایی در جاهای دیگر دنیا هم برای خودش کسب می‌کند.

یعنی شما مواجه می‌شوید با یک جمعیتی که در عراق هم اینگونه شیعه هستند.

همین نگاه های آلوده را دارند.

در لبنان هم به همین شکل هستند.

در سوریه هم به همین شکل هستند.

حالا اینها سعی می‌کنند با عوام‌گرایی نسبت به آنها این قدرت را گسترش دهند و در نهایت هم چیزی فارق از جنگ و جهاد نخواهد داشت.

فارغ از این که شما مواجه می‌شوید با عوام فریبی که برای تزریق جنگ اتفاق می‌افتد.

مثلا شما نگاه بکنید به شرایطی که ایران جمهوری اسلامی در مواجهه با عراق داشت.

خب شما این عوامفریبی ها را می‌دیدید.

یعنی مدام داشت تکرار می شد جنگ حق علیه باطل، جنگ با کفار.

حالا این مردمی که قرار بود وارد این میدان بشوند با چه فریبی وارد این میدان جنگ شده بودند؟

خب عراقیان و ایرانیانی که هر دو مسلمان هستند، بخش زیادی از این عراقی ها حتی مذهب تشیع را هم دارند.

حتی هم مذهب با مردم ایران هستند.

اما تعابیر پوپولیستی در این راستا به این شکل بود که به واسطه وجود مثلا صدام حسین در نوک این هرم.

خیلی ساده اینها تعبیر به لشکر کفار شدند و حالا با این عوام فریبی وارد میدان شدند.

حالا برگردیم به عقب تر.

یعنی برگردیم به همان دوران صدر اسلام و آن نگاه های عوام فریبانه ای که در دل نگاه های اسلامی وجود داشت.

ما از یک سمت در باب اسلام وقتی صحبت می کنیم در باب خود اسلام صحبت می کنیم.

یعنی می رویم در قالب کسانی که باورمند به اسلام هستند.

در ویژه برنامه ای که تحت عنوان شناخت اسلام داشتیم هم در باب این مسائل صحبت کردیم.

حالا یک بار از خارج از این نگاه یعنی نگاه دومی که نسبت به این موضوعات داریم این است که شما خارج از این نگاه اسلامی بخواهید به اسلام نگاه کنید.

حالا وقتی مواجه می شوید با محمد می بینید که حجم عوامفریبی تا کجاست.

حالا مواجه می شوید که او داره در باب مثلا بهشت و حوریان صحبت می کنه.

حالا داره به مردمان مردمان با فریب وارد میدان می کنه که همه چیز براشون تعبیر و تفسیر به پیروزی بشه.

وارد میدانی میشن که قرار هست در میدان جنگ لذات بیشمار ببرن دیگه.

قرار هست که در این میدان جنگ پیروز بشن و زنان بیشمار رو تصاحب کنند.

قرار است بردگان و بندگان بی حد و حصری رو در اختیار داشته باشند، قرار است که به آن شأن و شخصیت اجتماعی برسند.

قرار است که به ثروت بی حد و حصر برسند.

در برابرش اگر کشته شوند.

حالا قرار است که با این عوامفریبی محمد وارد این میدان بشود تا اینها را ترغیب کند به جنگیدن و حتی کشته شدن.

حالا قرار است در بهشت تمامی این نعمات در اختیارشان باشد.

قرار است که حوریان بیشمار در اختیارشان باشد برای لذت و شهوت.

قرار است به تمامی لذاتی که در جهان وجود دارد حتی مشروبات هم دسترسی داشته باشند.

حالا شما مواجه می شوید با این عوام فریبی هایی که برای تزریق جنگ وجود دارد.

از سوی دیگر حالا مواجه می شوید با اینکه محمد داره در باب این صحبت میکنه که شما قوم برگزیده خدا هستید، حالا شما قرار است که این دین خدا را به پیش ببرید.

قرار است که ترویج کننده و مروج این نگاه های خداوندی در جهان باشید.

قرار است که مردمان را مسلمان بکنید.

حالا مردم مردمان وارد این میدان مشخص می‌شود.

یا مثلا باید در بابش جمهوری اسلامی نگاه کنید.

حالا جمهوری اسلامی داره در باب این صحبت میکنه که شما باید برید کربلا رو بگیرید و تا برسید به قدس قدس و آزاد کنید.

همون نگاه هایی که در جنگ ایران و عراق وجود داشت و این عوام فریبی که شکل گرفته بود برای اینکه این جنگ رو به پیش ببره و این دقیقا برگرفته از همون نگاه های پوپولیستی بود.

یعنی بخش عمده اش به واسطه باورهای پوسیده ای که در دل مردم وجود داشت اینها میتونستن سوار بر این امواج بشن.

چه در دوران محمد و چه در دوران مثلا جمهوری اسلامی.

این همون نگاه عوام گرایانه ای است که در نهایت به واسطه وجود باورهای پوسیده در دل مردمان، یک جماعتی مفتخوار هستند که سوار بر این امواج میشن و مردم رو با خود همراه می کنن.

قرار نیست نسبت به این نگاه های آلوده نقدی داشته باشند، صحبتی بکنند.

قرار نیست که اینها را مورد کنکاش قرار بدهند.

تنها قرار است که از این باور های عبث و بیهوده استفاده و سوءاستفاده کنند تا امیال خودشان را به پیش ببرند.

امیالی همتای جنگ و جنگاوری همان طور که در جای جای جهان.

حالا ما مثال‌هایی که می‌آوریم وابسته به اسلام است چرا که با آن درگیر هستیم.

وابسته به جمهوری اسلامی است چرا که چشم در همین سیستم ظالم و فاسد باز کردیم.

اما این مثال‌ها می‌تواند در سراسر جهان هم به همین شکل باشد.

یعنی اگر شما به آمریکا هم نگاه کنید، باز هم مواجه می‌شوید با همین عوام‌گرایی و همان عوام فریبی در راستای تزریق جنگ و جنگ است.

در نهایت تمامی این نگاه های عوام فریبانه و عوام گرایانه برآیندی همتای جنگیدن خواهد داشت.

شما مواجه می‌شوید با تمایل به قدرت و سیاست.

برآیند دیگری که داره.

خب ما گفتیم هدف از این عوام گرایی قاعدتا رسیدن به قدرت است و یکی از ارکان مهم آن هم رسیدن به قدرت سیاسی است.

حالا در دل این شما روبرو می شوید با این.

ملی گرایی و ملی گرایی که قرار است در نهایت.

یا ما را به جنگ برساند یا قرار است این.

ملی گرایی در نهایت مبدل به همان نژادپرستی شود.

یعنی شما وقتی روبه رو می‌شوید با چیزی تحت عنوان نازیست چیز دیگری را که فارغ از این نگاه‌های ملی گرایانه در دل آنها نمی‌بینید، آنها هم وارد میدان شده‌اند که به واسطه جنگ جهانی اول و اتفاقاتی که افتاده بود، یک ملت شکست خورده بودند.

ملتی بودند که غرورشان پایمال شده بود.

حالا با این نگاه ملی گرایانه کسی وارد این میدان شده بود که قرار بود این را تغییر بده.

قرار بود این نگاه ها را متفاوت بکند.

حالا وارد این میدان شد و در نهایت به کدام نقطه ختم شد؟

در نهایت ما شاهد جنگ های بزرگ بودیم.

پس وقتی ما تمایل به قدرت سیاسی را در نظر می گیریم و گره خوردن این تمایل و قدرت با موضوعات ملی گرایی، می بینیم که ثمره این پوپولیسم در نهایت چیزی همتای نژاد پرستی است.

حالا اگر بخواهیم همین تصویر را در دل سیاست باز هم به پیش ببریم و این عوام گرایی رو بیشتر و بیشتر دربارش صحبت کنیم، ما را به آن نقطه ای می رساند که درباره اش در قسمت گذشته صحبت کردیم.

این نگاه سیاسی که در نهایت در دل این عوام گرایی در پی آن است که دیگران را حذف کند، در نهایت ما را به نقطه ای می‌رساند که اقلیت ها را بخواهد از میدان به در کند و ما شاهد این نگاه وحشتناک فاشیستی هستیم.

حالا یک اکثریت خونخواری که قرار است همه چیز را در اختیار داشته باشند.

حالا پوپولیست هایی که این قدرت را در اختیار گرفته اند به واسطه اینکه سوار بر امواج باورهای پوسیده مردمان شده اند، حالا اینا وارد این میدان میشن تا تمام باورها رو ریشه کن بکنن.

حالا وارد این میدان میشن تا تمام اقلیت ها رو ریشه کن بکنن.

همون طور که در جای جای جهان هم اتفاق افتاده و هر جایی هم که پای این نگاه های عوام فریبانه وجود داشته باشه باز هم اتفاق خواهد افتاد.

چرا که اصولا در این نگاه های عوام فریبانه شما شاهد یک موضوع مشخص هستید که در بازه های نقد قرار است بسته بشه.

قرار است که به این مشکلات هیچ وقت نگاهی انداخته نشه.

قرار هست که این نگاه ها و باورهایی که ما رو به این قدرت رسونده رو شما ستایش بکنید، بپرستید و حالا با ستایش این نگاه ها که جا برای نقد کردنشون نخواهد بود.

این نگاه های مقدس، این باورهای مقدس قرار است که شما را به اون نقطه ای برسونه که شما قدرت رو در اختیار داشته باشید.

حالا هر نوع نگاهی که در برابرش باشه و یا بخواد روزی مبدل به رقیب براش بشه رو از میان برمیداره.

حالا قرار است که تمامی اقلیت ها را از بین ببرد.

وقتی این نگاه ها یک نگاه های ناسیونالیستی هست، حالا شما تمام اعتبارتان را به واسطه همین ملیت و خون و نژاد گرفتید.

هر خون و نژاد دیگری باید از میان برداشته شود و ما شاهد همین نگاه های اسفناک هم هستیم.

ما در نهایت وقتی یک نگاهی نسبت به این موضوعات پوپولیستی داریم، به واسطه همون برتری طلبی که دربارش صحبت کردیم، در قسمت های مختلف قرار است که آن قدرت را میدان دار کنند و قرار است که قدرت خود را به نمایش بگذارند و قدرت خود را قاعدتا به واسطه ضعف دیگران تصویر خواهند کرد.

و خیلی ساده است که ما در نهایت شاهد جنگ ها باشیم.

حالا جماعتی میداندار شده به واسطه این عوامگرایی قدرت سیاسی را در اختیار گرفته و حالا باورمند به این است که این جماعت همراه با آن قدرت بزرگ و بزرگ جهان است.

این قدرت را چگونه می‌تواند تصویر کند؟

با ضعف دیگران این ضعف را در میدان جنگ می‌تواند تصویرگری کند.

همان اتفاقی که مثلا در روسیه می افته.

حالا روسیه میاد و این قدرت خودش رو به تمام کشورهای اروپایی و کشورهای عضو ناتو ثابت می‌کند.

مثلا با اتفاقی که در اوکراین رقم می‌زند، حالا پیشاپیش وارد میدانی می‌شود که با تضعیف دیگران و قدرت نمایی خودش، جا برای پای خودش سفت تر و سفت تر کند.

با همان نگاه های عوام‌گرایانه سعی می‌کند عوام را همراه خود بکند، با فریب آنها جنگ آوری را تزریق کند.

مثلا صحبت از این بکند که ما در خطر هستیم و باید اینگونه قدرت نمایی کنیم.

حالا مثال‌های بی‌شماری هم میشه درباره اش داشت و بهش فکر کرد.

در نهایت تمام این نگاه های حق طلبانه ما در باب همین عوام گرایی صحبت کنیم.

در باب فاشیسم صحبت کنیم، در باب نگاه های مذهبی مثل اسلام صحبت بکنیم، در نهایت دارای یک تعبیر و تفسیر مشخص رو با ما مطرح میکنه.

اون هم این هستش که حقیقت در اختیار من است.

همه حق مال من است.

یعنی شما اگر وارد نگاه های نژادپرستانه بشوید حق در اختیار همان نژاد است که همه چیز برای آن نژاد است.

حالا فاشیست ها قرار است که آن گروه و حزب و هر چیزی که پدید آورده اند، ملیت شان یا هر چیز دیگری را با حذف دیگران همه چیز را از آن خود بکنند.

اگر شما وارد نگاه های اسلامی بشوید، حالا مواجه می شوید با محمدی که همه حقیقت را از آن خود می داند.

حقیقت برای اوست و اصولا بعد از او هم هیچ حقیقتی قرار نیست به وجود بیاید و او خاتم النبیین است و نه قرار است که تمام حقیقت تا آخرین روزی که جهان وجود دارد در اختیار او و باورمندان به او باشد.

تمام صحبت این نگاه های مشخصی که همه و همه هم برگرفته از همین نگاه های عوام فریبانه است و به واسطه همراهی اکثریت با هاشون به قدرت رسیدند.

در همین داستان مشخص خلاصه می شود که همه حقیقت از آن اوناست و کس دیگه و دیگران همه و همه باطل هستند و این یک مفهوم و یک معنای ساده خواهد داشت و آن هم نابودی همگان است.

یک برآیند مشخص خواهد داشت نابود کردن دیگران است.

اگر این اتفاق نمی افتد به واسطه قدرتی است که در اختیار آنها وجود ندارد.

یعنی اگر امروز این نگاه هایی که حق را انحصارا برای خود می دانند و به واسطه همین عوام گرایی هم قدرت را در اختیار گرفته اند، اگر قدرت نظامی به اندازه کافی داشتند همه جای جهان از بین می رفت.

همان طوری که اگر هیتلر قدرت را در اختیار داشت و می توانست ادامه دهد، قاعدتا همه جهان را مستعمره خودش می کرد و همه جهان را برای خودش می کرد.

در تمام این نگاه های عوام فریبانه هم در نهایت ما گره خوردن با نگاه های نژادپرستی را می بینیم و با نگاه های فاشیستی را می بینیم و در نهایت میل به این قدرت است که این نگاه را به وجود آورده و در نهایت هم قاعدتا جنگ را به وجود خواهد آورد و این جنگ هم در نهایت برای از میان بردن همگان پدید می آید و ما شاهد نابود کردن دیگران و همگان هم خواهیم بود.

قاعدتا در باب این نژادپرستی میشه برنامه های مشخص مجزایی داشت و قاعدتا هم در آینده خواهیم داشت.

یا در باب این نگاه های فاشیستی.

اما قاعدتا اینها به سادگی با موضوع عوام گرایی قابل جمع شدن هست و به نوعی ریشه های همسان و همسو دارند.

و ما در نهایت به یک نقطه مشخصی می رسیم که نگاه هایی که انحصارا حق را برای خود تعبیر و تفسیر می کنند، در هر جای جهان، تحت هر شرایطی، با هر نوع تفکری و چنین تفکرات و تفکرات فلسفی باشد، چه تفکرات مذهبی باشد و یا هر نوع نگاه دیگری که حق و حقیقت را انحصارا برای خود تعبیر می کند، در نهایت می خواهد به نقطه ای برسد که با نابودی همگان حق را در اختیار داشته باشد و نگاه های عوام‌گرایانه هم دقیقا به همین شکل است.

حق و حقیقت را در اختیار خود و جماعت باورمندان به خود می داند و در نهایت در همین راستا و در همین داستان حرکت می کند که بخواهد همگان را از میان ببرد و نابودی همگان را پدید بیاره.

حالا اگر قدرت به اندازه داشته باشه قاعدتا این کار رو میکنه اما موضوع فقدان اون قدرت است و حالا نقطه خطرناک آن جاییست که این قدرت افزایش پیدا کند و دانایی ها و توانایی ها افزایش بیشتری پیدا کند و آنجاست که می تواند باعث از میان بردن تعداد بیشماری و به وجود آمدن فجایع بزرگ بی همتای جنگ جهانی دوم هم بشود.

قاعدتا پیرامون عوامگرایی باز هم میشه صحبت کرد.

من در این ویژه برنامه مشخص سعی کردم در باب کلیتش صحبت کنم.

در باب مصادیقی که وجود دارد و در نهایت هم در باب این برآیند صحبتی بکنیم.

شاید در آتی باز هم درباره اش صحبت کردیم و یا موضوعاتی که مرتبط با این عوامگرایی بود هم صحبت کردیم.

 

قسمت اول : قدرت‌طلبی

 

خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص چند قسمتی ما قرار هست در باب عوام‌گرایی یا پوپولیسم صحبت بکنیم.

موضوع مهمی که در سپهر سیاسی ایران و جهان قابل رویت است.

اما در این ویژه برنامه مشخص، ما فرای مباحث سیاسی ای که در این عوامگرایی وجود داره، در باب ابعاد دیگش هم صحبت خواهیم کرد.

قاعدتا سعی میکنیم یه تعریف مشخصی رو در قسمت های مختلف پیرامون این عوامگرایی داشته باشیم و فارغ از اون سعی کنیم مثال هایی رو از اقشار مختلفی که دارن از این وادی استفاده می کنند یا استفاده کردن هم در میون بزاریم قاعدتا کامل نخواهد بود و میشه باز هم دربارش صحبت کرد و مثال های بی حد و حصر بیشتری هم در رابطه رو آورد.

اما ما سعی کردیم همتای تمام ویژه برنامه هایی به نام جان در باب معانی ابتدایی صحبت کنیم و اگر هم مثال هایی می زنیم برای تفهیم بهتر موضوع باشه.

و خب قاعدتا همه موضوعات رو در بر نمی گیره.

خب در این قسمت ابتدایی از این ویژه برنامه بهتر است که ما یه تعریف مشخصی رو پیرامون همین عوامگرایی داشته باشیم.

خب در اون تعریفی که به صورت کلاسیک داره مطرح میشه و همه جا هم کاربرد داره، صحبت از این هست که قشری که برای رسیدن به قدرت با استفاده از احساسات و تهییج احساسات مردمی حالا سعی می کنن قدرت رو در اختیار بگیرن در برابر نخبگان اون کشور البته اون کشور یعنی تقابلی که میان الیت و عوام مردم به راه می‌اندازند.

برای به دست گرفتن قدرت سیاسی.

این تعریف منحصری است که پیرامون پوپولیسم مطرح می‌شود.

اما موضوع این است که ما نباید نگاه را مختص به همین موضوع مشخص کنیم.

به این معنا که وقتی ما داریم در باب این عوام‌گرایی صحبت می‌کنیم، گاها می‌توانیم شاهد این موضوع باشیم که جماعتی باشند نه صرفا برای به دست گرفتن قدرت سیاسی که مثلا برای در امان نگاه داشتن قدرت حاکم از این عوام‌گرایی استفاده کنند و یا نه برای به دست آوردن قدرت سیاسی بلکه برای بدست آوردن موقعیت اجتماعی بهتر و محبوبیت از این عوام‌گرایی استفاده کنند و یا فارغ از آن.

شما شاهد این باشید که نه لزوما در برابر نخبگان یک کشور و هیچ یک از این عوام‌گرایی برای.

میل به قدرت استفاده کنند که حالا تقابل شان با گروه ها و اقشار مختلفی در اجتماع باشد، نه تنها و صرفا به الیت ختم نشد.

پس قاعدتا باید تعریف این عوام‌گرایی را گسترده تر به آن نگاه کرد و همیشه برایش مابه ازاء های متفاوتی را هم مطرح کرد.

اما در مجموع وقتی ما نزدیک به این تعریف از عوام گرایی می شویم یک سری نکات مهمی رو داره که اون نکات هست که برای ما حائز اهمیت است.

ما در عوامگرایی مواجه میشیم با انسان هایی که استفاده می کنن از احساسات مردم خود رو زیر این توده ها به نوعی مدفون می کنن.

تصویری که از خود ارائه می دن همسان و همسو با عوام مردم هست.

با توده ها هست گاها.

حالا این جماعت با این توده مردم قرابت و نزدیکی دارند، باور های مشترک دارند و گاها هم دارن از این باورها سوءاستفاده می کنند و خودشان به این مطالبی که میگویند باورمند نیستند اما برای عوام فریبی سعی میکنن ازش استفاده کنن.

خب این یکی از اون نکات ابتدایی و اصلی هست.

یعنی همسویی اون جماعت با مردم که به نوعی به واسطه باور قلبی باشه و ایمانی که خودشون هم تصویر کرده اند همسو باشه و چه به نوعی فقط و فقط سوءاستفاده از این باورهای مردم باشه.

یکی از المان های مهم در پوپولیسم همین امر موضوع مهم و موضوع مهم بعدی این هستش که حالا این ها یک دلیلی دارن برای این عوام گرایی.

یکی از دلایل عمده و مهم.

قاعدتا مبحث سیاست از قدرت سیاسی هست.

خب ما در اشعال سیاسی به شدت مواجه میشیم با این نوع نگرش.

پوپولیسم یعنی هدف غایی که برای خود مشخص کردن و رسیدن به قدرت سیاسی است و حالا سعی می کنند از این عوام، مردم و توده ها استفاده کنند تا در نهایت به قدرت سیاسی برسند.

اما قاعدتا موضوع به همین جا خاتمه پیدا نمی کند و می تواند دلایل دیگری هم داشته باشد که حالا ما در باب دلایل آن صحبت کردیم و بیشتر هم صحبت خواهیم کرد.

پس یکی از موضوعات مهم دیگری که در دل این پوپولیسم وجود دارد، دلیلی است که حالا این جماعت وارد این عوام‌گرایی شدند و به نوعی عوام فریبی را به پیش بردند برای اینکه قدرت را در اختیار بگیرند.

حالا این دلایل که می‌تواند قدرت سیاسی باشد، قدرت اقتصادی باشد و یا حتی ساختن یک نوع شأن و شخصیت اجتماعی برای خودشان باشد.

با توجه به این تعاریفی که ما نسبت به پوپولیسم داریم، حالا باید بیشتر و بیشتر نزدیک بشویم به این دلایل.

دلایلی که اصولا این پوپولیسم اتفاق می افتد.

خوب قاعدتا همه ما می‌دانیم که برای به دست آوردن قدرت نیازمند اتحاد مردم هستیم.

یعنی اصولا انسان ها به صورت فردی قدرت خاصی در اجتماع ندارند و کار خاصی را هم نمی توانند پیش ببرند مگر اینکه مغزها پر از داستان های افسانه گونه ای باشد که مدام هم براشون تکرار میشه تا اونها رو وارد این خیال خام بکنن.

اما دنیای واقعی و واقعیت جهان پیرامون ما داره صحبت از این میکنه که ما برای رسیدن به قدرت، برای تغییر در جهان و یا هر موضوع دیگری نیازمند این هستیم که با یک اتحاد مردمی اهدافمون رو به پیش ببریم.

یکی از اون نکات اصلی که ما در این عوامگرایی میشناسیم این هست که قاعدتا این جماعت به دنبال تغییر نیستند.

تغییر به مفهوم واقعی خودش یعنی توده هایی که قرار است تغییر کنند باید با اینها همسو و همراه باشند.

شما نمی توانید یک حرکت انقلابی را پدید بیاورید در صورتی که عوام همون رویه ای رو دارن میرن که شما آرزو کردید.

ما در این انقلاب نیاز داریم که عوام رو تغییر بدیم و توده ها رو تغییر بدیم.

اما وقتی به مبحث پوپولیسم و این عوام گرایی میرسیم قاعدتا اون عوامی که تشکیل دهنده اون جامعه هستند همون رویایی رو میارن که شما دارید برید و خب قاعدتا نیازمند انقلاب و دگرگونی هم نیستند.

پس ما شاهد این موضوع هستیم که در دل عوام گرایی قاعدتا چیزی به عنوان انقلاب نمیتونه تصویر بشه.

شاید حتی خیلی از این رفتارهای عوام‌گرایانه در نهایت مبدل به انقلابی هم شده باشه.

یعنی مثلا وقتی شما با یکی مثل خمینی هم روبه رو می شوید و حالا در دل او هم رگه ها و رگه هایی از این پوپولیسم را می بینید.

اما موضوع مهم این است که این توده ها از ابتدا هم با او همراهی داشته اند و او قرار نبوده که این فرهنگ توده ها را تغییر بدهد.

شاید قدرت بالا به پایینی که داشته اعمال میشده بر خلاف این میل توده ها بوده و دقیقا نقطه ای که این ها سوءاستفاده کرده اند هم همین موضوع بوده که حالا توده ها یک فرهنگ غالبی داشتند که با سواری از فرهنگ غالب توانسته اند میل به قدرت داشته باشد و به سمت و سوی قدرت کشانده شود.

در باب دلایل پوپولیسم ما صحبت کردیم که چرا حالا این افراد وارد این وادی می شوند.

قاعدتا تنها دلیل آن رسیدن به قدرت است.

حالا می شود این قدرت را برایش تعاریف مختلف و متفاوتی داشت.

اما قاعدتا عوام گرایی هیچ دلیل دیگری به جز رسیدن به قدرت نخواهد داشت.

گاها شما شاهد هستید که یعنی در بیشتر مواقع از این عوام گرایی همگرایی برای رسیدن به قدرت سیاسی استفاده می‌شود که ما در سیاست شاهد آن هستیم.

توسط احزاب مختلف، اشخاص مختلف در طول تاریخ و همین امروز که داریم باهاش به نوعی با این مشکلات دست و پنجه نرم می‌کنیم شاهدش هستیم.

اما صرفا موضوع به همین قدرت سیاسی ختم نمیشه.

یعنی شما مواجه میشید مثلا با اشخاصی که مثلا تحت عنوان هنرمند میشناسید؟

حالا این هنرمندانی هستن که گاها از همین عوام فریبی استفاده میکنن نه برای رسیدن به قدرت سیاسی بلکه برای اینکه برای خود شأن و شخصیتی رو تصویر کنن.

حالا شاید گاها صحبت هایی که دارن میکنن با باورهای خودشون همسو نباشه اما به واسطه اینکه باور جمعی مردم اونجا و اون توده ها به این شکل هست سعی می کنن با سوءاستفاده از این باورها و اعتقادات، خود رو همسان و همسو با اونها تصویر کنن تا در نهایت به اون قدرتی که تحت عنوان شان و شخصیت اجتماعی دست پیدا کنید، به آن محبوبیت دست پیدا کنید.

یعنی در مجموع وقتی در باب این عوامگرایی صحبت میکنیم نباید موضوع را خلاصه به سیاست کنیم.

هر چند که سیاست قاعدتا نقش اصلی و عمده را دارد و در نهایت قدرت سیاسی شاید مهم ترین قدرت در شرایط اجتماعی هم باشد اما می تواند این دلایل متفاوت باشد.

اما نوک هرم تمامی این دلایل قاعدتا ختم به قدرت و میل به قدرت.

حالا قدرت می‌تواند قدرت سیاسی و قدرت اقتصادی باشد یا قدرتی تحت عنوان رسیدن به جایگاه و پایگاه اجتماعی و محبوبیت در بین مردمان باشد.

پس قاعدتا انسان هایی که وارد این وادی برای عوام گرایی می‌شوند یک میل به قدرت دارند.

اما در دل این موضوع یک تفاوتی هم وجود دارد.

گاها شما روبرو می‌شوید با جماعتی که برای رسیدن به این قدرت و استفاده کردن از عوام و توده ها باورهایی را مطرح می کنند که باور جمعی است و خودشان هم به آن باورمند هستند.

و گاها شما شاهد این هستید که نه کسی که داره این مطالب رو مطرح می کنه خودش باورمند به این عقاید نیست و تنها و تنها به واسطه اینکه جمع کثیر مردم و توده ها باورمند به این عقاید هستند، اون ها رو تکرار می کنه تا بتونه به قدرت کشانده بشه.

پس این هم میتونه یکی از نقاط تفاوت میان این نوع پوپولیسم باشه.

اما فارغ از تمام این ها، ما در باب قدرت صحبت کردیم و دلیل اصلیش اصلا این پوپولیسم شکل میگیره.

نکته مهم و حائز اهمیت در این بحث این هستش که هیچ دلیلی فارغ از قدرت رو ما نمی تونیم اشاره کنیم که عوامگرایی شکل میگیره اما میتونه این قدرت اشکال مختلفی داشته باشه.

کسانی که در پی این قدرت هستند باید خود را نزدیک به توده ها بکنند.

و کسانی که در پی تغییرات هستند، قاعدتا انتقادشان نسبت به همین بدنه اجتماعی هست.

انتقادشان نسبت به فرهنگ و رفتارهای جمعی همین مردم است.

یعنی شما در دل کسانی که در پی روشنگری هستند، تغییر هستند، طغیان هستند و به نوعی روحیه یاغی گری را در وجود خود دارند.

این نشانه های عوام گرایی را ببینید چرا که نوک پیکان انتقادات آنها بیشتر از اینکه مثلا به حکومت ها باشه حتی به خود مردمه.

حتی اصولا فرهنگ های عوام مردم رو دارن زیر سوال می برند.

یعنی مثلا شما وقتی مواجه میشید با شرایطی که در ایران وجود داره که بخش عمده ایش به واسطه حکومت ظالمانه ای ست که بر قدرت از جمهوری اسلامی.

اما بخش عمده ای هم شما شاهد مشکلات اعظم فرهنگی در بین مردم هستید.

حالا اون کسی که در پی روشنگری و انقلاب و دگرگونی هست نمی تونه همسان و همسو با مردم باشه.

به طور کلی اش رو صحبت می کنیم یعنی اکثریت مردم.

خب قاعدتا در دل همین مردم هستند کسانی که آزاده هستند، یاغی هستند، در پی تغییر هستند.

اما موضوع اون اعداد هست که موضوع اون اقلیت و اکثریت است.

آیا اونها در اکثریت واقع شده اند یا در اقلیت هستن؟

پس این اون نقطه ای است که ما میتونیم بهش ارجاع بدیم که قاعدتا کسانی که در پی دگرگونی ها و تغییر هستند نمی توانند وارد وادی بشن که عوامگرایی رو به پیش ببرند و با مردمان همسو بشن.

چرا که هر بار وارد این وادی شدن باعث میشه که از یکی از آرمان ها و اعتقادات و اهداف خودشون دور بشن.

خب قاعدتا اگر به خود رو با استفاده و سوءاستفاده از مردم و احساسات مردم باورهای خودشون رو به پیش ببرند، این تقابل بی حد و حصری هم در بین باورهای خود و مردم می بینند و مجبورند که به نوعی باورهای خود را برایش سرپوشی بگذارند تا آن اهداف کلی به پیش برود.

اما مبحث قدرت طلبی و این میل به قدرت آن اصل و اساسی است که ما در دل این عوام گرایی می توانیم به آن اذعان کنیم.

جماعتی که در پی رسیدن به قدرت هستند و برای رسیدن به این قدرت هیچ حد و حصری هم برای خود نمی‌شناسند، حالا وارد وادی ای می شوند که می توانند از این عوام استفاده کنند تا در نهایت به هر قدرتی که می خواهند برسند و حالا هیچ چهارچوبی را هم برای خود قائل نیستند.

یعنی شما شاهد هستید مثلا جماعتی دارد در باب مبحثی صحبت می کند که فرسنگ ها با باورهایی که گذشته درباره اش صحبت کرده و یا شما حال در وجودش می بینید فاصله دارد.

اما او به واسطه این که میل به این قدرت را دارد وارد این صحنه از عوام فریبی ها می شود.

یکی از نکات مهم در دل این عوامگرایی سوء استفاده از مردم برای پیش بردن مقاصد از مقاصد خویشتن است.

یعنی شما یکی از اشکال عمده ای که در دل این عوام گرایی می بینید همین سوءاستفاده ها هست.

سوءاستفاده هایی که به کرات هم شاهدش هستید حتی شاید مسئله ای را که دارند مطرح می کنند به آن باور داشته باشند اما به جا و درست ازش استفاده نمی کنند.

در هر جا و هر نقطه ای که احساس کنند قدرتشان داره لکه دار میشه، از همین باورها استفاده می کنند و سوءاستفاده می کنند.

از نگاه های مردمی نسبت به موضوعات سوءاستفاده میکنه.

یعنی شما وقتی مثلا در در بین کاندیداهای انتخاباتی در سراسر جهان شاهد صحبت هاشون هستید و مناظرات هستید می بینید که این نگاه های پوپولیستی چه جوری میداندار هست؟

چه جوری سعی می کنن از این احساسات مردم سوءاستفاده کنند، از باورهای مردم سوءاستفاده کنند.

صحبت دیگر در باب تخصص آنها و کارهای درستی که می‌توانند انجام دهند و یا اهدافشان نیست.

گاها شما شاهد هستید که دارند از این احساسات مردم سوءاستفاده می‌کنند تا آنها را بر خودشان بر دیگری بشوراند یا مثلا همراه با خود بکنند و این نوع سوءاستفاده هایی را که به کرات شما شاهدش هستید.

مثلا در صحنه سیاسی ایران شما مواجه می‌شوید با کاندیداهایی که دارند در باب مثلا امام زمان صحبت مدام دارند این را تکرار می‌کنند.

حالا با استفاده از این باور جمعی که اشتباه مصطلحی در بین مردمان هم هست، حتی شاید کسی باشد که باورمندی هم نداشته باشد، باز هم استفاده می‌کند و باز هم استفاده می‌کند.

چرا که می‌داند این نقطه اتصالی است که می‌تواند بین خود و مردم برای خودش پدیدار کند.

یعنی شما شاهد هستید جماعتی که حالا وارد میدان می‌شوند برای میل به این قدرت و قدرت طلبی؟

حتی با این که شاید باورمند به عناوین مثلا مذهبی هم نباشند اما خود را ملزم به این باورهای مذهبی می‌دانند و از همین باورهای مذهبی هم استفاده می‌کنند برای تهییج احساسات مردم.

چرا که می‌دانند بستری که در ایران مثلا فراهم شده یک بستری است که میل به مذهب دارد، میل به باورهای مذهبی دارند استفاده می‌کنند.

مثلا عواملی مثل عاشورا و حسین و علی و شهادت و عناوینی که همه و همه با آن آشنا هستیم.

گاها اینها با باور شخصی وارد این میدان می‌شوند و گاها هم نه به واسطه باورهای شخصی تنها و تنها برای رسیدن به آن قدرت و میلی که در خود برای قدرت دارند.

پس ما با عاملی تحت عنوان سوءاستفاده از مردم رو به رو هستیم.

در دل این عوام فریبی ها.

نمونه ها و مثال های بی حد و حصری دارد که هر کسی می تواند با رجوع به خاطرات خودش، نگاهی که به دنیا داشت، شرایطی که پشت سر گذاشته از این مثالها برای خود به وجود بیاره و بهش فکر بکنه.

اما نقطه مهمش همون سوءاستفاده ای است که داره انجام میشه.

حالا شما شاهد این تصویر هستید که یکی از این اشخاصی که میل به قدرت داره از یکی از عناوین مذهبی استفاده می کنه و سوءاستفاده می کنه و مردم رو با خودش همراه می کنه.

یکی از عناوین مهمی که ما در دل این عوام گرایی می شناسیم میل به دروغ گفتن هست.

یعنی شما مواجه میشید با اشخاصی که دارن از این عوامگرایی ها استفاده می کنن، مدام در حال تکرار کردن دروغ هایی هستند، تناقضاتی در میان صحبت هاشون پدیدار می شود.

آن دسته ای که قاعدتا باورمند به این عناوین نیستند و وارد این میدان میشوند و سوءاستفاده می کنند از باورهای جمعی مردم.

قاعدتا تناقضات بی شماری هم در دل صحبت هایشان چه در صحبت های گذشته و چه در صحبت های حالشون میشه دید.

یعنی شما مواجه می شوید که حالا این جماعت مدام معتاد به دروغ گفتن می شود و مدام مجبور است که دروغ ها را تکرار کند.

همان مثال ساده ای که در بین مردم وجود دارد که دروغ گو مجبور است که دوباره دروغ بگوید.

و اصولا وقتی شما این دروازه را باز می کنید برای دروغ گفتن و فریب دادن مجبور هستید که مدام دروغ خود را تکرار کنید چرا که با گفتن یک موضوع تازه می توانید تمام آن ساختاری را که به وجود آوردید را هم از بین رفته ببینید.

پس یکی از چیز هایی که ما با آن شاهد هستیم و با آن روبه رو می شویم در این عوامگرایی مبحث دروغ گفتن و تکرار دروغ گفتن هست و فریب دادن عوام است.

این سوءاستفاده از مردم است.

شما مواجه می‌شوید با جماعتی که در پی خام کردن مردم هستند.

در پی این هستند که مردمان را به نوعی مسخ خودشان بکنند، مسخ این باورها بکنند، آنها را وارد وادی کنند که یک بار در آزمون و خطا دیدند که آنها سر به پایین و تسلیم حرکت می کنند.

یعنی اگر مثلا مثالش را بیاوریم وارد جامعه ایران خودمان بکنیم، ما شاهد یک سری باورهایی هستیم که تحت عنوان باورها اسلام، باورهایی که ریشه دار در این کشور هست و فرهنگ عوام مردم رو هم تشکیل داده.

حالا این فرهنگ یک آزمونی است که اتفاق افتاده و مردمانی هستند که در این وادی مشخص تسلیم بودن خودشون رو ثابت کردن بردگی و بندگی خودشون رو در برابر اون خدای قهار در آسمان ها ثابت کردند.

حالا می بینید که در این وادی خیلی راحت است.

گام برداشتن حالا یک آزمونی است که اتفاق افتاده و مردمان به نوعی سربلند از این بردگی و بندگی و اسارت و فرمانبرداری دراومدن.

پس قاعدتا به دنبال راه و روشی هستند که در دل آن اطمینانی داشته باشند از اینکه مردمان در همان وادی حرکت خواهند کرد.

حالا شما مواجه می شوید با این خام کردن مردم در راستای راهی که به نوعی پیروزی برای آنها صددرصد رقم خورده است.

حالا این ها جماعتی هستند که می دانند مردمان این کشور به واسطه فرهنگی که دارند در آن نگاه اکثریتی فرمانبردار هستند.

حالا با استفاده از این موضوع مشخص سعی می کنند این فرمانبرداری را تداوم بدهند و حالا از این جماعت فرمانبردار فرمانبرداران برای خودشان بسازند.

حالا این می تواند مثال های مختلف در کشور های مختلف و فرهنگ های مختلف داشته باشد که در نهایت برگرفته از همان ریشه های مشخص الهی و خداوندی است که در همه جای جهان هم تقریبا شما شاهدش هستید.

اینکه میل به این اسارت در دل مردمان پرورانده شده، میل به این بردگی و فرمانبرداری و طاعت پذیری در دل آنها پرورانده شده و حالا جماعتی هستن که میتونن از این آب گل آلود در برابر صید بکنند و کشتار و ویرانگری رو هم پدیدار بکنن.

یکی از موضوعات مهم دیگه ای که در دل مفهوم به نوعی عوام‌گرایی وجود داره، عدم رویارویی با ریشه هاست.

یعنی شما در دل تمام اشخاصی که به نوعی پوپولیسم قلمداد می کنید می بینید که هیچ وقت به ریشه ها کاری ندارن.

یعنی اگر شما مشکلات رو یک درخت تنومندی در نظر بگیرید، حالا اگر این مشکلات مطرح میشه، جماعتی که خود رو را به نوعی پوپولیسم می دانند و ما به عنوان پوپولیسم می شناسیم.

هیچ وقت حاضر نیستند ریشه آن درخت را دریابند و برای از میان بردن آن ریشه تلاش کنند.

همواره در بین مبارزه با شاخ و برگ این درخت هستند چرا که این ریشه مستدام هست که باعث وجودیت آنها شده و باعث استمرار آنها شده.

یعنی مثلا در شرایط حاضر ایران اگر شما کسی را می‌بینید که حالا اگر چرخه تغییر کرده و نگاه ها تغییر کرده و نگاه ها منتقل شده نسبت به ساختار حکومت جمهوری اسلامی.

حالا اگر یکی از این عوام گرایان پا به میدان می گذارد در باب ریشه های جمهوری اسلامی حاضر نیست صحبت بکند.

مثلا در باب اسلامی که ریشه جمهوری اسلامی است، اسلامی که باعث شده جمهوری اسلامی پدیدار شود.

اسلامی که تمامی قوانین جمهوری اسلامی را پدیدار کرده، حاضر نیستند صحبت بکنند.

یا مثلا فارغ از نگاه به اسلام در باب ولی فقیهی که استوانه این استبداد دینی هست حاضر نیستند که صحبت بکنند یا اگر صحبت بکنند گذرا ازش رد خواهند شد.

پس ما مواجه هستیم با عوام گرایانی که حالا سعی می کنند در باب ریشه ها صحبت نکنند و اصولا مردمان را خام در همان سطوح نگه دارند.

اصولا صحبت از سطح موضوعات است.

این سطوح مشکلات است نه ریشه های مشکلات.

یعنی اگر شما مثلا مواجه می شوید با شرایط اسفناکی که در ایران وجود دارد، به واسطه یک بخش عمده اش به واسطه قوانینی است که در ایران حاکم است.

یعنی شما مواجه می شوید با قوانینی که بی عدالتی است، قوانینی که بر پایه های نابرابری نوشته شده.

یعنی شما وقتی مثلا به مسئله زنان در ایران نگاه می‌کنید خب شما شاهد این قوانین نابرابر هستید که نوشته شد.

حالا این قوانین از کجا سرچشمه گرفته؟

یعنی اگر ایران دارای مجلس شورای اسلامی است که یک ماه به عنوان مثال شورای نگهبان قرار است بر کار اینها نظارت کند، هر قوانینی که قرار است از دل این مجلس و مجلس مجلس شورای اسلامی دربیاید و قوانین و قوه مقننه این کشور را تشکیل بده.

حالا قرار است یک شورای نگهبان باشه که ببینه آیا مطابقت با اسلام داره یا نداره.

حالا اگر شما مواجه می‌شوید مثلا با حقوقی که پیرامون دیه و ارث وجود دارد، اینها برگرفته از نگاه اسلامی است.

اگر شما مواجه می‌شوید مثلا با شلاق زدن در جمهوری اسلامی.

این آیه قرآنی است.

اینکه کسی که شرب شرب خمر بکند شما باید شلاق بزنید.

اگر شما مواجه می شوید با وحشی گری و وحشی خویی تحت عنوان اعدام کردن و قصاص کردن انسان ها اینها آیات قرآنی است.

حالا اگر با عوام گرایانی روبه رو شوید که به نوعی خود را در پوزیشن مخالف جمهوری اسلامی تصویر می کنند، اینها حاضر نیستند در باب این ریشه ها صحبت بکنند.

اینها خود را به همان سطوح و همان ساقه ها و برگ ها اهداف خودشان را خلاصه میدانند.

مبارزه خودشان را در همان عناوین مختصری که می بینند خلاصه می کنند.

اگر در باب حقوق زنان صحبت می کنند، در باب ریشه هایش که ریشه های اسلامی است، ریشه جمهوری اسلامی که ریشه اسلام است صحبتی نخواهند کرد.

چرا که می دانند یک جماعت اکثریتی وجود دارد که تاب و توان مقابله با اسلام را ندارد.

حتی این اکثریت به نوعی فریاد می زند که شما می توانید جمهوری اسلامی را محکوم کنید اما به اسلام نباید کاری داشته باشید حتی در دل این عوام جا می افتد در اینکه اینها اسلام حقیقی را پیش نمی برند.

حالا اگر یکی بخواهد وارد این میدان بشود با آن نگاه عوام‌گرایانه.

حالا قرار است که همین صحبت ها را تکرار کند و حالا قرار است بگه بله اون اسلام حقیقی نیست که جمهوری اسلامی داره پیش می بره.

اصلا ریشه و مشکل جای دیگه از فساد هست.

فساد اشخاصی است که وارد این میدان شد و اصلا به این سیستم کار نداره.

یعنی شما وقتی در باب فساد صحبت میکنید در جمهوری اسلامی در باب رانت خواری صحبت می کنید، در باب اقتصاد بیمار صحبت می کنید؟

حالا صحبت از این نیست که این ساختار ساخته شده، اصولا فاسد پرور هست.

اصولا راه رو باز میذاره برای فساد.

صحبت در باب اشخاصی است که بله اینها انسان های فاسدی هستند.

در همه جای دنیا هم وجود دارند.

این یعنی همون تقلیل دادن موضوعات از ریشه ها به ستوه از ریشه ها، به شاخ و شاخ و برگ ها.

پس شما رو به رو می‌شوید با کسانی که وارد این وادی و عوام فریبی می شوند برای میل به قدرت و قدرت طلبی و در نهایت رسیدن به قدرت سیاسی که حالا سعی می کنند در باب ریشه ها صحبت نکنند و سطوح را در برابر داشته باشند که برمی گردد دقیقا به همان نکته مشخصی که در دل خود عوام‌گرایی وجود دارد.

به این مفهوم که شما وقتی رو به رو می‌شوید با جماعتی که اکثریتش مثلا نگاه اسلامی را هنوز دارد.

حالا شما نمی‌توانید که بیایید با ریشه های اسلامی بجنگید چرا که عوام حاضر نیستند با شما همراه و همسو شوند و این نقطه تمایزی است میان بیدادگران، میان آزادگان و کسانی که ما تحت عنوان عوام گرایان می‌شناسیم.

عوام گرایان قرار نیست که ریشه ها را تغییر بدهند.

همان صحبتی که در ابتدای بحث کردند اینکه شما نمی‌توانید از دل عوام گرایان در پی انقلاب و دگرگونی باشید چرا که این انقلاب و دگرگونی قرار است در بین توده ها اتفاق بیفتد.

اصولا توده ها ماحصل این توده ها بوده که یک حکومت را پدید آورده.

این حکومت ها که از آسمان نیامده اند این حکومت ها را که قدرت های خارجی با آن تئوری های توطئه ای که میشناسیم که میدان دار نکردند.

عوام مردم بودند که این حکومت را به قدرت رساندند.

پس قاعدتا همین عوام هستند که امروز هم ریشه های فکری در همان نگاه های مثلا اسلامی دارند.

حالا این عوام گرایان حاضر نیستند که خود را دست به گریبان با ریشه اصلی که این مشکلات را بوجود آورده اند، فارغ از اینها شما مواجه می شوید با این عوام گرایانی که وعده قدرت به اقشار مختلف توده ها به خصوص می دهند برای اینکه همراه شان باشند.

حالا در قسمت های آتی که پیرامون این مفهوم پوپولیسم داریم و سعی می کنیم مثال های مختلفی را در طول تاریخ بزنیم، بیشتر سعی می کنیم در باب این موضوعات صحبت کنیم و مثال های بیشتری بزنیم تا موضوع قابل فهم تر شد.

اما در همین شکل کلی شما روبه رو می شوید.

جماعتی که دارن از این احساسات مردم سوءاستفاده می کنن.

حالا یکی از عواملی که در دست دارند این هست که اونها رو وعده قدرتی به اونها بدهند یا اصلا جایگاه اونها رو ستایش کنند جایگاه مردم رو.

یعنی مثلا شما مواجه میشید با جماعتی که اومده وارد میدان و سپهر سیاسی ایران شده برای تغییرات شما نمونه های بارزی از این عوامگرایی رو در وجودش می بینید.

چرا که مثلا وقتی می خواد صحبت بکنه مدام در باب مردم شریف ایران صحبت میکنه.

مردم غیور ایران صحبت میکنن.

یعنی شما دارید می بینید او داره باج ابتدایی رو به این مردمان میده که با او همراه و همسو باشند.

چرا که اگر بخواد ساده هم به موضوعات نگاه بکنه ماحصل همین مردم هستند که حکومتی همتای جمهوری اسلامی پدید آمده ماحصل رفتارهای همین مردم هست.

مثلا وقتی شما به سال شصت و هفت نگاه می‌کنید، آیا ما با مردمان آزاده ای رو به رو بودیم که در برابر اتفاقات 88 صف آرایی بکنند، سینه سپر بکنند که چرا دارید این آدم ها رو می‌کشید؟

یا خیلی ساده با موضوعاتی که مثلا تحت عنوان همون حمله مجاهدین بود همه چیز توجیه می‌شد که حالا شما دارید کسی رو می‌کشید که توی اون گروه عضو بوده اما فعالیت مستقیمی در این داستان نداشته.

شما روبه رو هستید با کسانی که چپی بودن و کمونیست بودن هم اصلا قرابتی با مثلا گروه مجاهدین نداشت.

اما همه اینها قرار بوده زیر تیغ بزنه یا اصلا فارغ از اینها و فراتر از اینها.

مبحث اعدام، مبحث کشتن، مبحث دار زدن.

آیا اصلا اینها موضوعیتی داشته برای مردم؟

حالا وقتی ما وارد میدان میشیم که داریم پیرامون این مبحث صحبت می‌کنیم که کشتار دیگران و اعدام کردن قتل نفس است و همتای هم آن قتل و کشتار هست.

آیا اصلا ما رگه ها و رده هایی در دل مردم از این نوع نگاه داشته ایم که حالا می خواهیم خودمان را هم داستان بدانیم و نقدی به این بدنه اجتماعی نداشته باشیم و این توده ها نداشته باشیم که چه رفتارهایی کرده اند.

اما در دل پوپولیسم شما شاهد این هستید که اینها سعی می‌کنند جایگاه آنها را ستایش کنند.

سعی می‌کنند وعده هایی بدهند، سعی می‌کنند از باورهای آنها سوءاستفاده کنند.

سعی می‌کنند این مردمان را خام بکنند.

سعی می‌کنند با عدم رویارویی با ریشه ها حالا مردم را در همان سطح مسخ کنند.

و همه و همه اینها برای قدرت طلبی است.

حالا چه می‌تواند این قدرت در راستای رسیدن به قدرت سیاسی باشد یا اصلا رسیدن به یک جایگاه اجتماعی باشد؟

یک جایگاه محبوب برای خویشتن؟

خب قاعدتا در باب مساله پوپولیسم بیشتر از اینها صحبت خواهیم کرد در قسمت های آتی در این قسمت ابتدایی هم به نوعی سعی شد که مقدمه ای دربارش داشته باشیم و بیشتر هم در باب قدرت طلبی صحبت کنیم.

 

قسمت دوم : پیامبران

 

خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخصی که ما قرار هست در باب عوام گرایی صحبت بکنیم، قرار هست در باب یکی از این مصادیق بارزی که در تاریخ تحت عنوان عوام گرایی و پوپولیسم می‌شناختیم یعنی پیامبران صحبت بکنیم.

پیامبرانی که یکی از نشانه های عمده این پوپولیسم و عوام گرایی بودند.

خب گفتیم که در این ویژه برنامه مشخص، فارغ از قسمت اول که به نوعی یک پیش مقدمه و پیشگفتاری بود که حالا ما یک تعریف کلی نسبت به عوام عوام‌گرایی و پوپولیسم داشته باشیم.

در قسمت های آتی سعی می‌کنیم در باب مصادیق آن هم صحبت کنیم و نمونه هایی را مطرح کنیم تا در نهایت در این ویژه برنامه به صورت کلی با مبحث عوام‌گرایی بیشتر و بیشتر هم آشنا شویم.

موضوع مهمی که زندگی اجتماعی ما را تحت تاثیر قرار داده.

همه ما در هر سطوحی که زندگی می‌کنیم با عوامل مختلفی روبه‌رو می‌شویم که از این عوام‌گرایی ها استفاده می‌کنند.

یعنی شما مواجه می‌شوید با سپهر سیاسی که در دلش قدرتمندان سیاسی و کسانی که میل به قدرت دارند، مدام دارند از این عوام‌گرایی و پوپولیسم استفاده می‌کنند تا قدرت را در اختیار بگیرند.

حالا چه این کشور ایران و شرایط ایران باشد، چه همه جاهای دنیا و تقریبا در همه جای جهان هم این عوام‌گرایی ها وجود دارد.

فارغ از این، شما مواجه می‌شوید با عوام‌گرایی هایی که در زندگی ما باز هم جاری و ساری است مواجه میشیم با اشخاصی که دارن از این عوام‌گرایی ها استفاده می‌کنن.

کنند برای اینکه کارهای خودشان را توجیه کنند، برای اینکه به آن شأن و شخصیت اجتماعی برسند و محبوبیتی برای خودشان کسب کنند هم از این پوپولیسم استفاده می کنند و موضوع ریشه داری است که به نوعی زندگی ما را تحت تاثیر خودش قرار داده.

پس بهتر است که بیشتر درباره اش صحبت کنیم و موضوع مهمی در زندگی مان باشد و با شناخت درستی که ازش داریم سعی کنیم در برابر ایجاد شدنش و در نهایت از میدان به در کردنش تلاش کنیم.

یکی از آن عواملی است که ما را دور کرده است.

رفتار درستی که می توانیم در راستای تغییر و دگرگونی ها داشته باشیم.

وقتی ما در باب پوپولیسم و عوام گرایی صحبت می کنیم به نوعی تقدیس مردمان و توده مردم را به همراه دارد.

تقدیسی که باعث می شود این مردمان بیشتر و بیشتر درون اشتباهات خودشان غرق باشند.

شما وقتی در باب اشتباهات صحبت می کنید، نقطه ابتدایی این است که این اشتباهات را بپذیرید.

قبول کنید بشناسید همتای چیزی که مثلا در پزشکی وجود داره.

شما در اون نقطه ابتدایی برای رسیدن به درمان نیازمند این هستید که درد خودتان را بشناسید، این بیماری را بشناسید و به نوعی.

تشخیص مهم ترین بخش درمان هر بیماری است.

در راستای مشکلات هم به همین شکل است.

یعنی این نقطه ابتدا این است که شما مشکل مشخص را بشناسید.

اما وقتی میدان در اختیار این عوام گرایان است، قاعدتا انسان ها و توده مردم مدام در حال تقدیس شدن هستند، مقدس می شوند این توده مردم و حالا فرهنگ غالبی که پر از ایرادات است پر از مشکلات است و شاید بزرگترین مشکلاتی که شرایط حاضر جهان را به این سمت و سو کشانده.

همین توده مردم به عنوان مثال بوده اند و فرهنگی که بهشون غالب شده.

حالا اینکه شما جایی برای نقد و اشاره به آنها نداریم.

خب قاعدتا این توده مردم به واسطه تعالیمی است که توسط همین عوام فریبان شکل گرفته به این جا و راه رسیده اند.

اما حالا شما مواجه می‌شوید با عوام فریبان که قاعدتا عصاره دست خودشان را ستایش هم می کنند، تقدیس هم می کنند.

حالا جا برای هیچ نقدی هم باقی نخواهند گذاشت و قاعدتا هم مردمانی که دارند ستایش می شوند به سمت و سوی کسی میرن که داره ستایش می کنه نه به سمت و سوی کسی که داره بهشون نقد می کنه و مشکلاتشون رو بهشون نشون میده.

پس ما با موضوعی رو به رو هستیم در راستای این عوام گرایی که زندگی جمعی ما رو به اختلال کشونده.

اصلا یکی از اون سدهای بزرگ در برابر تغییر و دگرگونی و انقلاب هست.

در شکل اجتماعی خودش، در شکل سیاسی خودش و شما شاهد افرادی هستید که با استفاده از این عوام گرایی عوام‌گرایی مردمان و توده مردم رو بیشتر در نادانی و جهالت و بدبختی و مشکلات خود غرق می‌کند.

حالا ما باید در این قسمت مشخص در باب یکی از این اشکال پوپولیسم که به شدت هم در جهان جاری و ساری بوده یعنی پیامبران صحبت کنیم.

پیامبرانی که به نوعی نمونه های بارزی از این عوام‌گرایی در طول تاریخ بوده اند.

یکی از نشانه های مهمی که میشه بهشون استناد کرد ما وقتی مواجه میشیم با پیامبران، حالا هر پیامبری به عنوان مثال عیسی یا محمد، حالا چرا که ما بیشتر با اسلام به نوعی رویارویی داریم.

بیشتر مثال هامون هم پیرامون محمد و اسلام هست چرا که اسلام هست که این کشور رو به این فلاکت رسونده.

نه تنها کشور ایران که خیلی از کشور های جهان حتی امروز دارای این لکه ننگ رو صادر میکنه به کشور های دیگه.

یعنی شما مواجه میشید با کشورهایی که به واسطه سالیان دراز فعالیت های مدنی و تلاش هایی که کرده اند و روشنگری هایی که به وجود آوردن.

امروز دست به گریبان با همین نگاه های اسلامی هستند.

پس قاعدتا مثالهای ما بیشتر باید بر گردد به همان ریشه اسلامی و وقتی در باب پیامبران صحبت می کنیم.

محمدی که زندگی ما را تحت تاثیر قرار داده اما میشود این مثال را به تمام پیامبران هم نسبت داد.

وقتی شما مواجه می شوید با پیامبران و نوع زیستی که داشتند حالا با این عوامگرایی ها روبرو میشوید.

یکی از عناوین مهمی که ما دربارش صحبت کردیم در قسمت گذشته در باب این عوام گرایان و پوپولیست ها این موضوع مشخص بود که آنها هیچوقت حاضر نیستند در باب ریشه ها صحبت بکنند.

همواره ریشه ها را فراموش میکنند، مردمان را به ستوه می آورند یعنی به سطوح اصلی، به سطوح قابل رویتی که در برابرشان هست یعنی. مثال زدیم.

گفتیم اگر قرار است کسی از این عوام گرایان وارد میدان شد و به نوعی بیرق مخالفت با جمهوری اسلامی را به دست بگیرند.

حاضر نیست در باب ریشه های اصلی جمهوری اسلامی صحبت کند.

ریشه اسلامی خود اسلام که بزرگترین عامل این فلاکتی است که در ایران و جمهوری اسلامی وجود دارد.

یعنی جمهوری اسلامی فرزند خلف از این اسلام است.

حالا اینکه تا چه اندازه به اسلام حقیقی و راستین نزدیک است و چه موضوعاتی رو داره پشت گوش میندازه.

موضوع مهم نیست اما فرزند خلف از همین اسلام هستی.

فرزند خلف که شاید دارای اشکالاتی هم باشد.

در باب مضامین اسلامی داریم صحبت می کنیم.

یعنی مثلا در دل اسلام شاید یکسری اشتباهاتی هم کرده باشه از اسلام واقعی مقداری دور شده باشد اما فرزند خلف همین اسلام هست دیگه.

یعنی اگر قوانینی را وضع می کنه به واسطه همین نگاه اسلامی دیگه یعنی قرآن رو داره تعبیر و تفسیر میکنه تا در نهایت به قوانین برسه.

اگر شما مثلا مواجه شوید با قوانین اساسی جمهوری اسلامی.

می‌بینید که مدام داره تکرار میشه که باید بر پایه مبانی اسلامی قوانین رو به پیش ببریم.

اگر آزادی رو برای انسان ها حتی به حق میشماره، باز هم به واسطه نگاه اسلامی است و باید با نگاه اسلامی نزدیکی و همسویی داشته باشه.

هر گونه منافاتی با نگاه اسلامی.

اون آزادی رو هم نقض میکنه.

حالا وقتی شما مواجه میشید با این جماعت پوپولیست که وارد میدان میشن برای انتقاد و اعتراض به جمهوری اسلامی، میبینید که به سادگی عناوین اسلامی رو از خاطر میبرن چرا که عوام مردم هنوز هم در دلشون یک میل و مهر و رغبتی نسبت به اسلام وجود داره.

حالا به همین واسطه خیلی ساده حاضر هستند که از این نگاه بگذرند.

اگر صحبت در باب این.

شرایط اسفناک جمهوری اسلامی و ایران دارند.

می بینید که ریشه ها به کنار گذاشته می شود.

باز همه چیز در همین سطوح و سطوح قابل رویت خلاصه می شود.

قرار نیست که به نوعی با ریشه ها تقابل بکنند، مبارزه بکنند.

حالا وقتی شما مواجه می شوید با پیامبران هم شرایط به همین شکل است.

یعنی وقتی شما مواجه می شوید با محمد و دوران حیات او می بینید که چگونه او از موضوعات اصلی و ریشه ها دوری داشت.

یعنی اگر در آن موقع و در آن شرایط چیزی تحت عنوان ظلم به زنان مثلا وجود داشته، خب او از کنارش به راحتی گذشته.

اگر یک نمونه رو تحت عنوان مثلا زنده به گور کردن کودکان دختر مطرح شده، این یکی از آن عناوینی است که در آن جا پر از ظلمت وجود داشته.

اما نگاه مهم این نگاه تحقیرآمیز نسبت به زنان بوده.

حالا هر چند که در باب همین مسئله مشخص و در باب زنده به گور کردن کودکان دختر خیلی جای صحبت هست دیگه.

یعنی موضوع ثابت شده ای نیست که کسی بتونه به آن استناد کنه.

شما وقتی مواجه میشید اصلا مبحث براتون گاها خنده دار هم میشه.

چگونه پس این اعراب داشتند نسلشان را ادامه میدادند.

اگر قرار بوده که تمام دختران کودک رو از میان ببرند یعنی از نظر عقلانی و منطقی میبینید که این موضوع ها دچار اشکال است.

اما ما با فرض اینکه صحبت های آنها درست است ما مواجه بودیم با مردمان عربی که اینقدر جاهل بودند که تمام کودکان دختر خود را زنده به گور میکردند و حالا یک الهه ای از آسمان به زمین اومد و محمد اومد و تا این نابسامانی ها را از میان ببرد.

موضوع ریشه است یا هست؟

این اتفاق به واسطه چی به وجود می اومد؟

به واسطه پست شمردن زنان؟

آیا حالا اسلام اومده تا زنان رو برابر با مردان بداند؟

چگونه ممکن است که حالا کتاب آسمانی در راستای این موضوع مشخص دارد؟

مطرح می‌شود که.

زنان حقوقی نیمه مردان می‌برند.

زنان جنس دوم به حساب می آیند.

زنان در زمینه ارث و شهادت نیمه مردان هستند.

حالا چگونه ممکن است که شما ریشه اصلی که در برابرتان وجود دارد و آن نابرابری و بی انصافی در حقوق زنان بوده و به همین سادگی از کنارش بگذرید و خودتان را در سطوح.

موضوعات خودتان را در سطح. خلاصه کنید.

چگونه ممکن است که مرد را صاحب داشتن.

مثلا حق این که چهار همسر داشته باشه قرار بدید و اینگونه خیانت را مبدل به قوانین خودتان بکنید.

یعنی این همان نقطه ای است که ما می‌شناسیم.

حتی وقتی با این جماعت مسلمان هم صحبت می‌کنید بلافاصله در باب این صحبت می‌کنند که شرایط آن جوری بوده که نمی‌توانسته نمیتونسته همه این کارها رو بکنه.

ما داریم در باب نواندیشان دینی صحبت می‌کنیم در این موضوع خاص البته یعنی آن جماعتی که باورمند به اسلام هستند و باید اینگونه نگاه بکنند که اسلام یک دین کاملی است و آمده صحبت کرده برای تمام عمر بشریت.

یعنی اگر صحبت از نابرابری در حقوق زنان گفت و گفته تا آخرین روزی که جهان وجود دارد باید شما اینگونه رفتار کنید، پس قاعدتا باید این نگاه درست را تزریق به مردم کرد.

آن نگاه آلوده عوام را باید تغییر می داد اما شاهد این هستیم که نه تنها به ریشه ها کاری نداشته، برخی از سطوح رو سعی کرده تغییراتی در بینش بوجود بیاورد.

همان نقطه ای که ما در دل پوپولیسم بهش اشاره کردیم.

حالا اگر پوپولیست هایی وجود دارن که در باب جمهوری اسلامی صحبت می کنند، در باب اسلام صحبت نمی کنند.

حالا اگر محمدی وجود داشته که در باب مثلا زنده به گور کردن کودکان دختر صحبت کرده، در باب حقوق مساوی زنان صحبت نکرده چرا که خودش خیلی بدتر و زشت تر و قانون‌مند آمده.

این کراهت و ناعدالتی را تبدیل به قانون کرده، آن هم قانون ازلی و ابدی برای تمام جهان.

اما آن جماعتی که تحت عنوان نواندیش دینی هستند.

حالا می‌گویند که نه، شرایط به گونه ای بوده که اینها باید کم کم این موضوعات رو تغییر می‌دادند ولی باز هم همان مبحث پوپولیسم.

حالا کسی که یک آرمان و هدف بزرگی دارد، آیا به واسطه این که فشار اجتماعی وجود داره سعی میکنه از این باورها خودش دست بشوره؟

یعنی مثلا منی که باورمند به برابری میان جان ها هستم و آزادی رو تعریف آزار نرساندن به همه جانداران می‌دانم، حالا به واسطه این که مردم ایران مثلا حیوان را پست می شمارند من میام میگم خب درسته شما راست میگید حالا یه مقداری از حیوانات رو مثلا بهشون ارزش بدید یا تا پای جان وارد این میدان میشم که تمامی جان ها برابر هستن آزار نرساندن به جان هاست که باعث به وجود آمدن و استخدام مثلا آزادی خواهد شد.

اگر قرار باشد که از این آرمان ها، از این اهداف شما کناره بگیرید، مفهوم همان عوام فریبی و پوپولیسم رو دارید مطرح می‌کنید.

پس شما مواجه می‌شوید با پیامبرانی که اینگونه ریشه ها را از یاد بردن در زمینه مثلا برده‌داری.

باز هم اوضاع به همین شکل است.

حالا ریشه فاسدی تحت عنوان برده داری که انسان ها همنوع خودشان را به این سادگی به اسارت می برند، هیچ حقی برای آن ها قائل نیستند.

نه تنها نگاه آلوده اسلامی و آن پیامبر مشخص نیامده تا در برابر این ریشه ها ایستادگی کند که خودش هم مبلغ این نگاه آلوده و فاسد بوده.

پس شما مواجه می شوید با عوامگرایی که دارد به شما فریاد می زند چرا که توده ها این خواسته ها را دارند هر چند که خواسته توده ها. زشت است.

در اوج نابرابری هست.

از میان برنده آزادی است.

اما شما به واسطه این که باید به این قشر باج بدید، همراه و همسوی با آنها می‌شوید.

همان اتفاقی که در.

عوام‌گرایی در سراسر جهان در طول تاریخ افتاده و در نگاه پیامبران هم به کرات افتاده.

شما مواجه میشوید با پیامبری که خود را زیر دامان خدا قایم میکنه.

حالا مدام داره در باب یک خدا صحبت میکنه.

شما به همه پیامبران نگاه کنید اصولا صحبت اونها صحبت انقلابی در اجتماع خودشون نبوده، صحبتی بوده در راستای پیشبرد اهداف عوام.

به چه معنا؟

یعنی اینکه شما وقتی مواجه میشید با تمامی این کشور ها و ساختارهایی که وجود داشته و یک پیامبر به میان آمده در اون دوران مردمانی نبودند که به عنوان مثال آتئیست و بیخدا باشند.

همه به خدا باور داشتند.

در اشکال مختلف جماعتی بودند که خدا را در شکل ستارگان می‌دیدند و ستارگان را می‌پرستیدند.

آتش نمی‌دانم خورشید و ماه و هر چیزی حیوانات یا چندخدایی داشتند یا بت داشتند اما مفهوم خدا در بین اونها وجود داشته.

حالا شما مواجه میشید با پیامبرانی که دوباره دارن همون مفهومی که عوام بهش باورمند هستند رو به میان میاره و در برابر اونها صف آرایی نمیکنه.

حالا داره همون نگاه مشخص رو با اونها مطرح میکنه به گونه تازه ای.

و این همون نقطه ای است که باز هم ما تحت عنوان عوام فریبی می شناسیم.

حالا تمام این دغدغه مندی این پیامبران و علم کردن مفهومی به اسم خدا در نهایت قرار است به کجا ختم شود؟

پیامبر خدا جانشین خدا و اون جایگاه قدسی در آسمان ها در نهایت به یک جایگاه زمینی بدل بشه.

تمامی این تعاریفی که برای خدا در آسمان ها تعریف می شود، در نهایت بر می گردد به همان پیامبر بر زمین.

یعنی شما مواجه می شوید با عیسی که بعد از مرگ مبدل به خدا می شود.

و همین امروز هم جماعتی هستند که عیسی را خدای بر زمین و ظهور خدا بر زمین می دانستند و جایگاهی که محمد در طول حیات داشته هم همتا و هم پیاله با خدا بوده.

آیا چه کسی توانسته در طول تاریخ و در طول حیات خودش به آن جایگاه قدسی برسد؟

امروز جایگاهی که برای محمد می شمارند آیا فارغ از آن جایگاهی است که برای خدا وجود دارد؟

او به عرش اعلی رسیده و به همان جایگاهی که مدام در پی گفتنش برای خدا بود.

پس شما مواجه می شوید با این سوءاستفاده از مردم، با خام کردن مردم تا در نهایت به آن نقطه مشخص یعنی همان قدرت طلبی برسند.

ما در قسمت گذشته در باب این عوام گرایی صحبت کردیم که تنها هدف رسیدن به قدرت است.

حالا این قدرت هر شکلی میتونه داشته باشه.

وقتی شما با زندگی محمد روبه رو می‌شوید که حالا می‌بینید در نهایت هم میخواد به همون قدرت سیاسی برسه که میرسه.

یعنی اگر در مدینه قدرت را در اختیار میگیره و در نهایت با حمله به مکه قدرت را در اختیار میگیره، در نهایت به قدرت سیاسی هم میرسه.

یعنی تمامی این عوامل عوام گرایی رو استفاده میکنه تا در نهایت به همون نقطه مشخص یعنی قدرت سیاسی برسه.

فارغ از اون ما گفتیم در دل این عوامگرایی ما همه چیز رو یعنی تمامی دلایل به وجود اومدن این پوپولیسم رو میدونیم اما گاها میتونه این قدرت شأن اجتماعی باشه.

حالا مواجه میشیم با پیامبرانی که در نهایت در پی این هستند که از خودشون یک تصویر روشن و زیبایی رو هم تصویر بکنند.

حالا میبینید که چگونه اینها با ریشه ها کاری ندارن، چگونه همه چیز رو در سطح خلاصه میکنن و چگونه سعی میکنن هم سو با مردم بشن.

شما مواجه می شوید با پیامبرانی که سعی می کنند از احساسات مردمی استفاده کنند.

یعنی شما وقتی مواجه می شوید با محمد و حیاتی که در آن دوران داشته، حالا مواجه می شوید با یک جامعه ای که چندین خدا را مورد ستایش قرار می داد.

حالا حتی قرار بر این است که همان کعبه که مقدس برای مردم بوده و احساسات مردم برگرفته از آن بوده، دوباره تبدیل به آن مکان قدسی برای مردمان بشود.

با این تفاوت که به جای سیصد مثلا بتی که در آنجا وجود داشته و سیصد خدائی که تحت عنوان بت ها پرستیده می شده، یک خدا که از میان همان خدایان هم بوده مبدل به خدای اصلی شود.

یعنی باز هم استفاده از احساسات مردم، سوءاستفاده از احساسات مردم، نگاه دور از ریشه ها و همه چیز را در سطحی تقلیل دادن.

شما مواجه با این عوامگرایی میشوید که در نهایت قرار است که قدرت را در اختیار این جماعت قرار بده همان‌گونه که قدرت را در اختیار محمد در طول حیاتش در راستای سیاسی قرار داد، همان گونه که در طول حیات آن قدر و منزلت و شأن اجتماعی را به او هدیه داد و بعد از مرگش هم این جایگاه را برایش حفظ کرد.

یعنی شما مواجه می‌شوید با علم کردن خدایی در آسمان‌ها که در نهایت آن علم ساخته در اختیار همین پیامبر و پیامبران قرار بگیرد.

اصولا این حجم از سینه زدن زیر این علم در نهایت برای او نذری است که به خود او برسد.

خب شما مواجه می‌شوید با این تصاویر مشخص از پیامبران و زیستشان.

در راستای عوام‌گرایی شما مواجه می‌شوید که میدانی را در اختیار خود می‌گیرند تا بتوانند در نهایت به آن قدرتی که می خواهند برسند.

تمامی عواملی که دارند مطرح می کنند در نهایت برای رسیدن به جایگاه قدسی برای خویشتن است.

برای رسیدن به قدرت است.

قرار نیست جریان اصلی تغییر کند.

قرار است از آن احساسات نهفته در میان مردم استفاده شود و سوء استفاده شود.

میلی که در دل مردم نسبت به خدا و قدرت باریتعالی وجود داشته.

حالا تمامی پیامبران از همین میل مردم سوءاستفاده کرده اند.

ما گفتیم در مبحثی که پیرامون خدا در ویژه برنامه های همین پادکست به نام جان داشتیم در باب خدا صحبت کردیم.

گفتیم که انسان ها به واسطه ترس هایشان، نیازهایشان و ناتوانی هایشان دست به ساختن این خدا زدند.

این در بین تمام مردم در جای جای جهان هم به اشکال مختلف وجود داشته.

شما شاهد مردمانی هستید که در همه جای دنیا حالا به اشکال گوناگون این خدا را می پرستیدند.

یک جا ما مواجه می شویم با الله یک جا مواجه میشویم با مثلا بت هایی که تحت عنوان همون خدا پرستش میشده.

قاعدتا کسی در جهان نبوده که فکر کند این پاره مثلا این تکه چوبی رو که من بهش شکل دادم و صیقل دادم در نهایت همون خدای در آسمان هاست.

کسی که به همچین چیزی هیچوقت نمیتونه باور داشته باشه.

یعنی خودش نمیتونه باور داشته باشه که من خودم خدا رو به وجود آورده ام.

قاعدتا این تمثیلی از اون خدای در آسمان ها هست.

همون شکلی که امروز کعبه هم تمثیلی از اون خدای در آسمان ها هست.

دیگه تفاوتی با هم نداره که کسی فکر میکنه آیا خدا در دل اون خونه در اون نقطه مشخص از زمین در مکه مثلا نشسته الان داره به حرف ها گوش میده؟

خب یک تمثیلی از اون در همه جای دنیا هم به همین شکل بوده.

پس این اون نقطه ای بوده که در بین مردم جاری و ساری بوده و از همون ابتدا هم وجود داشت که انسان های نیازمند و ناتوان و نادانی که به واسطه این احساسات ضعیفی که در خود داشتند نیازمند این بودند که خود را به دامان یک خدای قدرتمند، دانا و همه چیز دان قرار دهند تا برای همه پرسش هایشان پاسخ داشته باشند تا در برابر تمام ترس هایشان یک سکویی داشته باشند، یک سپری داشته باشند تا از آنها دفاع کند تا در برابر تمام ناتوانی های آنها توانمند باشد تا به این دنیا و زندگی آنها معنایی ببخشد.

حالا تمام پیامبران هم از همین نقطه مشخصی که در دل مردم وجود داشته سوءاستفاده کرده اند.

یعنی شما مواجه می شوید با همان مفهوم عوام گرایی.

حالا این جایگاه قدسی ساخته شده را در نهایت به خود نسبت دادند.

برای خود این تلاش ها در نهایت آنها را به جایگاه والایی در بین مردم رسانده.

حالا آنها کسی بودند که با این خدای قدرتمند در ارتباط بودند، با او صحبت می کردند.

حالا در نهایت این قدرت طلبی آنها را به جایگاهی رسانده که بتوانند قدرت سیاسی را به دست بگیرند.

یعنی خود محمد در نهایت قدرت سیاسی را از آن خود کرد.

خارج از تمام این ها ما یکی از ارکان مهمی که پیرامون پوپولیسم می شناسیم مبحثی است که در قسمت قبل هم درباره اش صحبت کردیم.

اینکه اصولا این عوام گرایان سعی می کنند که به بخشی یا اقشار یا توده های مردم وعده قدرت بدهند یا جایگاه آنها را ستایش کنند.

این هم یکی از اصول مهمی است که در دل پیامبران وجود دارد.

یعنی شما وقتی مواجه می شوید با پیامبران، می بینید که یکی از مباحث عمده ای که همه این ها مطرح می کنند، جایگاه ویژه عطا کردن به انسان است.

انسان مبدل به اشرف مخلوقات می شود.

انسان مبدل به جان با ارزشی می شود که همه دنیا برای اوست.

حالا قرار است توده ها همراه شما باشند.

حالا قرار است آنها را ستایش کنید.

جایگاه قدسی به آنها عطا کنید.

همان اتفاقی که در تمام نگاه های عوام فریبانه هم اتفاق می افتد.

یعنی شما اگر در جوامع امروزی رو به رو بشید باهاش حالا کسی که تحت عنوان اون شخصیت پوپولیسم میشناسیم که مثلا میخواد قدرت سیاسی را در اختیار بگیره، مدام در باب مردم شریف و غیور ایران صحبت می کنه.

مردمانی نجیب در طول تاریخ و تمامی عناوین قدسی رو به این مردمان نسبت میده تا در نهایت اونها همداستان بشن.

حالا ما مواجه میشیم با داستانی که در دل این پیامبران وجود داره که انسان ها رو مبدل به اشرف مخلوقات میکنه.

حالا انسان ها اشرف مخلوقات هستند.

از دیگران باارزش تر هستند.

از دیگر جان ها با ارزش تر است.

کار به اینجا هم خاتمه پیدا نمی کنه.

حالا شما مواجه هستید دوباره با همین تصاویری که داره در برابرتان نقش می بندد.

یعنی شما مواجه می شوید با یهودیانی که به عنوان مثال توسط موسی و دیگر پیامبران بی‌شماری که یهودیت دارد و تمام پیامبرانی که این مسلمانان قبول دارند، پیامبران همین یهودیان هستند.

یک پرانتز باز کردم که باز هم این تناقضات بی حد و حصر میان باورمندان به خدا رو مطرح کنیم که باز هم در سر و کله خود می‌زنند.

اما شما شاهد این هستید که حالا قوم بنی اسراییل مبدل به قوم برگزیده خدا می‌شود.

حالا قرار است که نه تنها انسانی که اشرف مخلوقات است بلکه یک قوم برگزیده ای هم خدا داشته باشد.

حالا قرار است جایگاه قدسی این انسان در چندین مرتبه ستایش بشه و این اون نقطه عطف دوباره عوام‌گرایی هست.

فقط هم مختص به یک نگاهی تحت عنوان یهودیت نیست.

شما به اسلام هم رجوع کنید.

مبحث دوباره ای که در راستای ستایش مردمان مطرح میشه مومن و منکر هست دیگه حالا شما مواجه هستید باز هم با یک قوم برگزیده ای که تحت عنوان مومنان خدا مسلمانان مطرح میشه حالا طبقات مختلفی ساخته میشه دیگه اشرف مخلوقات انسان مرد در اون جایگاه قدسی و والا خلیفه خداوند بر زمین هست انسان.

حالا مواجه میشید با مومنان.

کسانی که ایمان به خدا دارن، اهل کتابی که همه میشناسیم.

مسلمانان که دیگه جایگاه سوگلی خدا رو دارن که در اون جایگاه رفیع قرار میگیرن.

حالا شما میبینید که چگونه در این نگاه عوام‌گرایانه سعی میشه جایگاه انسان ها و توده مردم که قرار هست همراهی بکنند ستایش بشه.

فرای این ما گفتیم وعده قدرت به این اشخاص داده میشه.

همون وعده ای که ما تحت عنوان.

آخرالزمان میشناسیم بهشت میشناسیم.

شرایطی که قرار هست خدا به اونها آنها همه چیز رو عطا کنه یا فارغ از اون.

قرار هست قدرت رو در این دنیا در اختیار اون ها بذاره تحت عنوان کسانی که ظهور خواهند کرد، مسیح موعود، امام زمان و تمام این عناوین.

یعنی همون اصول ابتدایی که در عوامگرایی شناخته میشه به صورت کلاسیک داره در بین پیامبران هم اتفاق می افته و یکی از اون نشانه های مبرهن از عوام گرایی در طول تاریخ همین زندگی پیامبران و نوع نگاه اونها بوده.

از تمامی عوامل استفاده کردن، ریشه ها رو فراموش کردن، مردمان رو به سطح نگاهشون رو تقلیل دادن.

اصلا موضوعی نبوده که در باب ریشه ها صحبت بشه، جنگ دیده بشه، از احساسات مردم سوءاستفاده کردن، از باورهای عمومی در بین مردم سوءاستفاده کردند.

همون باور به یک قدرت ماورایی در آسمان ها که ما تحت عنوان خدا می شناسیم.

قدرتی که به واسطه ترس های مردم، نادانی های مردم و ناتوانی ها وجود داشته.

تمامی ملل مختلفی که در دلشان پیامبرانی ظهور کرده اند.

انسان های آتئیست بی‌خدا که نبودند همشون به خدا باور داشتند در اشکال مختلف.

حالا یکی یک تمثیلی از خدا رو تحت عنوان بت می پرستیده، یکی ستاره ای رو در آسمان می پرستید اما همه و همه باورمند به قدرت لایزال در آسمانها داشتن یک قدرتی که ماورای دیگران قدرت در اختیار داره، دانایی داره، توانایی داره و این احساس کمبودها رو در اون خلاصه می کردند.

حالا پیامبرانی بودند که از همین احساسات مردم سوءاستفاده کردند، ریشه ها رو فراموش کردند، در نهایت خود رو برای رسیدن به اون جایگاه قدسی تصور کردند.

جانشین برای خدا، پیامبر خدا.

شما مواجه میشید که در نهایت اون جایگاه قدسی ساخته شده توسط باور انسان ها و باور عمومی که توسط این ها سوءاستفاده می شده در نهایت تبدیل شده به جایگاه پیامبر چه در زیست و چه بعد از زیستن خودش.

ما در باب قدرت طلبی در دل این نگاه های پوپولیستی صحبت کردیم.

قدرت طلبی که باعث اصلی بوجود آمدن این نگاه های عوام گرایانه است.

حالا شما شاهد این قدرت طلبی هستید که نه تنها برخی از این پیامبران به قدرت سیاسی رسیده اند که جایگاه اجتماعی را از آن خود کرده اما قدرت طلبی می‌تواند گاها آنها را به جایگاه رفیع و شأن و شخصیت برساند.

ما مواجه هستیم با پیامبرانی که میدانی را برای خود فراهم کرده اند و با این عوامل مختلف عوام گرایی استفاده کرده اند تا در نهایت به قدرت برسند و میدان در اختیار آنها باشد.

شما مواجه می شوید با این ستایش مردمان و توده مردم برای رسیدن به قدرت.

مبحث اشرف مخلوقات مومنان قوم برگزیده ای همچون قوم بنی اسراییل.

و الی آخر.

و در نهایت هم وعده قدرتی که به آنها داده می شود تحت عنوان ظهور امام زمان و مسیح و یا رسیدن به بهشت و جهنم.

خب ما شاهد یک نمونه مشخص از این عوام گرایی در دل زندگی پیامبران بودیم و یکی از آن نمونه هاست برای شناخت درست عوام گرایی همین سرگذشت پیامبران رو دوره کردن.

قاعدتا در قسمت های آتی سعی میکنیم در باب عوامل دیگری هم صحبت کنیم و در نهایت در این ویژه برنامه که تعریف مشخصی نسبت به این عوامگرایی داشته باشیم چرا که ما برای رسیدن به تغییرات نیازمند هستیم که این عوام گرایی را از میدان به در بکنیم چرا که توده ها دچار اشکالات بیشمار هستند و ما برای گذر و انقلاب و دگرگونی نیازمند هستیم که مشکلات را بشناسیم و اصلا نیازی به ستایش مردمان نداریم.

ما نیاز داریم که این اشکالات را تصحیح کنیم تا انسان ها تغییر کنند و دگرگون شوند.

 

قسمت سوم : نواندیشان دینی

 

خب دوستان توی این قسمت مشخص از ویژه برنامه پوپولیسم و عوام گرایی قرار هست که در باب نواندیشان دینی صحبت بکنیم.

اون قشر نوظهوری که سعی در استحکام حکومت های دینی و مذهبی داره و یا سعی داره که این نگاهی که وجود داره در راستای انتقاد به نگاه های مذهبی رو براش سرپوشی بذاره و حالا ما مواجه هستیم با این قشر نوظهور که چه در استحکام حکومت های استبدادی و چه در راستای تقلیل دادن این حکومت ها فعالیت می کند و اتفاقا نگاه های عوامفریبانه ای هم داره. یعنی همتای.

همان نگاهی که ما در باب پیامبران داشتیم و دربارشون صحبت کردیم.

حالا در این وادی مشخص هم اوضاع به همین شکل است.

خب ما در این ویژه برنامه مشخص عوام گرایی سعی کردیم در قسمت ابتدایی مقدمه و یک تعریفی نسبت به عوام گرایی داشته باشیم و حالا در قسمت های دیگه ای که داریم دربارش صحبت میکنیم در باب اقسام مختلف اشکال مختلفی که از این عوام گرایی ها استفاده میکنند داریم صحبت میکنیم.

در باب پیامبران صحبت کردیم و گفتیم که چگونه اینها از این پوپولیسم استفاده کردند و از احساسات مردم استفاده کردند تا در نهایت به آن قدرت طلبی ها هم برسند.

حالا در باب مساله نواندیشان دینی هم مبحث به همین شکل است.

من در قسمت های دیگه ای که پیرامون برنامه به نام جان داشتم در ویژه برنامه ای که تحت عنوان شناخت اسلام بود هم در باب نواندیشان دینی صحبت کردم و یا در مقاله ای که در کتاب کیمیا بود تحت عنوان کیمیا در باب نواندیشان دینی اونجا هم صحبت کردم.

میتونید به این مورد ها هم رجوع کنید و اون ها رو گوش بدید.

هم کتاب کیمیا به صورت صوتی در اختیار شما هست و اون مقاله مشخص و هم نسخه الکترونیک هست که در وب سایت جهان آرمانی به صورت رایگان در اختیار شما دوستان قرار گرفته و میتونید با مراجعه به اون ها هم یه نگاهی نسبت به اون موضوعات هم داشته باشید.

اما در این قسمت مشخص از ویژه برنامه پوپولیسم، حالا قصد داریم که از نگاه عوام‌گرایانه یک نگاهی نسبت به این نواندیشان دینی داشته باشیم.

نواندیشان دینی که به غایت خطرناک هستند.

برای شرایط حاضر به ویژه مثلا در ایران خودمون.

خوب قاعدتا میشه از یک نگاه دیگه ای هم به این منظر چشم دوخت و اشاره داشت به اینکه این نواندیشان دینی در پی تقلیل نگاه های اسلامی هستند، در پی این هستند که این نگاه ها را به نوعی یک مقداری نرم بکنند.

این نگاه های وحشی خوبی که در باور اسلام به عنوان مثال وجود دارد که در طول این سالیان موجب اتفاقات ریز و درشت وحشتناکی شده و حالا این ها سعی دارند مقداری تقلیل بدهند.

شما وقتی روبرو میشوید مثلا با نگاه اینها نسبت به موضوعات همجنسگرایان حالا شما مواجه میشوید که اینها سعی دارند این نگاه را یک مقداری تقلیل دهند.

این نگاه دگم که داره و بدترین و وحشیانه ترین رفتارها را در قبال مثلا همجنس گرایان دارد و یک مقداری به آرامی به پیش ببرند، آن شکل افسارگسیخته ای که داشته و سعی داشته که این ها را شلاق بزند و بکشد و از میان بردارد و حالا با یک نگاه دیگری تصویر بکند.

یا در باب موضوعات دیگری که در جهان وجود دارد، نابرابری های بی حد و حصری که میان زن و مرد ها وجود دارد یا موضوعاتی از این دست.

حالا اینها سعی می کنند اینها را یک مقداری عقلانی تر با استدلال بیشتر به پیش ببرند.

خوب از این جهت میشه بهش نگاه کرد و گفت که وجود اینها مهم هست.

میشه بهشون ارزشی گذاشت تا در نهایت اون نگاه های دگم رو از میان بردارند.

اما این ها بزرگ ترین سطح هستند در برابر نگاه های انقلابی.

یعنی بزرگترین سد در برابر نگاه انقلابی برای دگرگونی بنیادین نگاه های مثلا اسلامی حکومتی همتای جمهوری اسلامی.

اینها بزرگترین سد و دست انداز در برابر این نگاه ها است.

چرا که با تقلیل دادن این نگاه های اسلامی سعی در.

رقیق کردن اون نگاه اسلامی بکنن و ما رو نسبت به اون هدف و ریشه ای که در برابر داریم سست تر بکنیم.

حالا با توجه به این تصاویری که برای ما مطرح می کنند، قرار هست که ما یک نگاه دگرگونی را نسبت به اسلام داشته باشیم و آن ریشه اصلی در برابر مثلا با مواجهه با شرایط حال حاضر ایران که مسبب اصلی آن اسلام است را فراموش کنیم.

گاها با توجه به عناوینی که اینها مطرح می‌کنند قرار است که ما یک نگاهی داشته باشیم نسبت به اینکه جمهوری اسلامی مترادف با اسلام نیست، می تواند متفاوت با اسلام باشد.

اینها یک تعریف مشخصی از اسلام دارند و یک نگاه مشخصی دارند که می تواند فرسنگ ها با چیزی که آنها تصویر میکنند دور باشد و این نقطه خطرناکی است که به عنوان دست انداز در برابر ما شکل می گیرد که حالا قرار است ما را از آن انقلاب و دگرگونی اصلی که تغییر نگاه مردم و عوام مردم است دور کند.

اما ما مواجه می شویم با این نواندیشان دینی که در مبحث پوپولیسم چگونه وارد میدان شده اند.

نقطه ابتدایی و اصلی ما همان مبحثی است که ما درباره آن صحبت کردیم.

وقتی ما در باب این عوامگرایی صحبت می کنیم، اصولا این جامعه ای که ما تحت عنوان پوپولیست ها می‌شناسیم، افرادی که وارد این وادی می‌شوند و با استفاده از پوپولیسم سعی دارند اهداف خودشان را به پیش ببرند.

یکی از بارزه های اصلی‌شان این است که توسل دارند به باورهای مردم.

یعنی سعی می‌کنند باورهایی که برای خودش جای پایی پیدا کرده و در دل مردم وجود دارد را از آن ها استفاده کنند و آن ها را محوریت قرار دهند.

خب وقتی ما مواجه می شویم با این نواندیشان دینی به شکل به نوعی لجام گسیخته ای روبه رو می شویم.

با همین تصویر مشخص که حالا این جماعت به میدان آمده اند تا با توسل به باورهای پوسیده مردم، اهداف و باورهای خودشان را به پیش ببرند، در پی رسیدن به آن قدرتی باشند که ما درباره آن صحبت کردیم.

این قدرت می‌تواند گاها قدرت سیاسی باشد و می تواند استحکام قدرت سیاسی باشد و یا رسیدن به شأن و شخصیت و منزلت برای خویشتن باشد.

حالا با توجه به این موضوع مشخص است که ما می دانیم انسان هایی که تحت عنوان عوام گرایان می شناسیم از همین موضوعات مشخص و.

استفاده از باورهای مردم استفاده می کنند.

حالا می بینیم که در دل این نواندیشان دینی هم به کرات این موضوع قابل دیدن هست، قابل رویت است.

اینها توسل دارند به همین باورهای پوسیده.

یعنی اگر دارند صحبت می کنند در باب اتفاقات، نگاه اصلی و میل اصلیشان در باب همین باورهای گذشتگان است. همتای.

همان چیزی که در باب پیامبران هم صحبت کردیم.

اگر پیامبرانی به میدان آمدند در باب ریشه های اصلی که هیچ وقت صحبتی نکردند آمدند و از همان باورهایی که وجود داشت استفاده کردند.

گفتیم که مثلا پیامبران اگر وارد میدان شدند در برابر جماعتی بیشماری از بیخدایان که ایستادگی نمی کردند، در برابر مردمانی بودند که همه و همه باورمند به خدا بودن خدا رو تصویر کرده بودند و به آن باور داشتند، به این قدرت لایزال در آسمان ها باور داشتند.

حالا می تونستن به اقسام مختلف، به اشکال مختلف در شکل شرک آلود خودش مثلا چندین خدا رو به عنوان خدا قبول داشته باشن، خدایگان مختلفی رو تصویر کنن یا تصاویری برای خدا بر زمین نقش ببندند.

یا این که مثلا یه اقسامی از این خدا رو در آسمان ها مورد ستایش قرار میدن.

مثلا ستاره پرست بشن و خورشید پرست بشن و ماه پرست بشن و به نوعی اون قدرت لایزال رو در این اقسام مختلف ببینند.

در مجموع معنای یکسان و مترادف با هم هست.

معنای یکسانی که در راستای ناتوانی ها و نادانی ها و ترس های مردم شکل گرفته.

مردمانی که نادان هستن چیزی در باب پیرامون خودشون نمی دونن.

دانایی لازم و دانش لازم را در باب موضوعات مختلف ندارند.

پر از ترس هستند نسبت به موضوعات مختلف، نسبت به قدرت هایی که در جهان وجود دارد و هر قدرتی.

اگر به جهان باستان نگاه کنیم، قدرتی که در اختیار حیواناتی که درنده خویی بودند مثلا وجود داشته، حالا خود را پر از ترس می‌دانند.

در باب موضوعاتی که در جهان تحت عنوان بلایای طبیعی می‌شناسیم هم وجود داشته، حالا دانایی لازم برای مواجهه با آنها را نداشتند و در عین حال ترس و وحشتی در وجودشان وجود داشته برای تقابل با آنها.

حالا اینها ناتوان بودند و قدرتی در اختیار نداشتند و همه و همه توسل کردند به یک قدرت ماورایی که قرار است تمام پرسش‌ها را پاسخ دهد.

یک دانه های کاملی باشد، یک همه چیز دانی باشد که همه چیز را می داند و به تمام نادانی های آنها پاسخ خواهد داد که یک قدرت لایزالی باشد که تمام ناتوانی های آنها را بپوشاند.

این قدرت لایزال یک صد و یک سپر برای آنها ایجاد کند و در برابر تمام ترس ها وحشت.

و حالا این جماعت و این انسان ها میل به این داشتند که خدایی را برای خودشان تفسیر کنند.

حالا جماعتی می‌رفتند و یک خدای واحدی را تصویر می‌کردند.

همان چیزی که ادیان تصویر کرده اند و یا کسانی که مثلا در دل شرک سعی می‌کردند برای قدرت های مختلف در جهان خدایانی را بتراشند یا سعی می‌کردند یک تصویر و تمثیلی از آن خدای قدرتمند را در زمین تحت عنوان بت ها تصویر کنند و یا اشکال مختلفی که همه می‌شناسند.

در نهایت عمده فکر اینها در باب یک موضوع مشخص و توسل به یک قدرت ماورایی بوده.

حالا اگر پیامبران وارد این میدان شدند، سعی کردند از همین رویه و از همین باورهای پوسیده مردم استفاده کنند.

حالا وقتی ما نگاه را به سمت نواندیشان دینی هم می‌بریم، قضیه به همین شکل است.

حالا ما مواجه می شویم با یک جامعه ای تحت عنوان جامعه ایرانی که باورمند به نگاه های اسلامی هست یعنی اکثریت غالب مردم همان توده هایی که درباره اش صحبت می کنیم و اصولا عوام گرایی برای همان توده ها هست، باورمند به همین نگاه اسلامی است.

حالا باور پوسیده ای تحت عنوان باورهای اسلامی میداندار در این سپهر سیاسی مثلا ایران است در بین عوام و توده هاست.

حالا این نواندیشان دینی هم از همین رویه استفاده می کنند و وارد این میدان می شوند.

اگر صحبت از تغییر می زنند در همین راستا مشخص است.

یعنی آن اصول ابتدایی که نگاه به اسلام و باور اسلامی است را قبول دارند و با توسل به همان باورهای قبول شده از طرف عوام هستند که وارد این میدان می شوند.

خب ما شاهد این توسل به باورهای پوسیده در دل نواندیشان دینی هستیم.

موضوع مهم اصلی دیگر همان دور ماندن از ریشه ها هست.

ما گفتیم که در دل عوام گرایی رو به رو هستیم با این مبحث مهم که تمام اشخاصی که خود را به واسطه نزدیکی و قرابت با عوام مردم و توده ها معرفی می کنند همیشه از ریشه ها دور هستند.

هیچوقت ریشه های اصلی رو مورد کنکاش قرار نمیدن.

حالا وقتی نگاه میکنیم به نواندیشان دینی هم مساله به همین شکل هست.

حالا مبحثی نیست که این خدایی که شما دارید تصویر میکنید جلاد است.

حالا موضوع سر این نیست که او پر از ناعدالتی ها و نابرابری ها، دنیایی که ساخته وجود داره.

جهان او جهان پر ظلمتی است.

حالا موضوع در این نیست که نمیشه این خدا رو جمع بست با یک قدرت مطلقی در جهان و در عین حال عدالتخواهی او.

این دو تا جمع شدنی با هم نیست.

ریشه اصلی در برابر ما همین موضوع مشخص است.

یا شما باور دارید که یک خدا با قدرت مطلقی در جهان حاکم است.

و یا اینکه باور دارید که این خدا قدرت لازم را ندارد که اگر باورمند به این قدرت لایزال خدا هستید پس تمامی این نابرابری ها و ظلمت هایی که در جهان وجود دارد چگونه برای شما توجیه پذیر است؟

پس شما مواجه می شوید با دور ماندن از ریشه.

یا مثلا وقتی ما مواجه میشیم با نگاهی نو اندیشان دینی نسبت به جمهوری اسلامی و شرایطی که در ایران نقش بسته.

ریشه اصلی که ریشه اسلامی است مد نظر آنها نخواهد بود.

حالا اگر صحبت از این می شود که قوانین اسلامی بر این پایه است که این نابرابری ها را به وجود بیاورد، این بی عدالتی ها را میداندار کند.

مثلا در زمینه مشخصی مثل خیانت ما مواجه هستیم با قوانین اسلامی، با آیات قرآنی، با زیست پیامبر و احادیث بیشمار.

در راستای اینکه مردان می توانند مثلا چهار همسر داشته باشند در مذهب و در مذهب شیعه می توانند زنان بی شمار را به صیغه خود در بیاورند.

در نگاه کلی اسلامی می توانند کنیزان رو ازشون سوءاستفاده جنسی بکنند و به صورت قانونی بهشون تجاوز کنن.

حالا صحبت از این عناوین مشخصه رنج آلودی نیست که ریشه ریشه اسلامی داره.

حالا قرار است که این ریشه ها به کنار گذاشته بشه و در باب همین ساقه ها صحبت بشه.

یعنی ریشه اصلی که اسلام هست و مسبب بوجود آمدن این نگاههای آلوده شده و قوانینی را وضع کرده در راستای از میان بردن عدالت و برابری و از میان بردن آزادی ها.

قرار نیست که مورد کنکاش قرار داده بشه.

حالا شاید قرار باشه که در باب این ساقه هایی که وجود داره، هر کدوم از این عناوینی که ما دربارش صحبت کردیم صحبت بشه و مغالطه در دلش بشه.

حالا سعی بشه که این ها تقلیل داده بشه.

اگر در باب همسری صحبت شده حالا صحبت بشه که در باب.

اینکه ما میتونیم اون رو تغییر بدیم.

اما قرار نیست که به این نگاه آلوده ما نظری داشته باشیم و در باب اون.

وقتی ما در باب این عوامگرایی صحبت میکنیم و عوامل مهمی که تحت عنوان این عوامگرایی میشناسیم و در قسمت های پیشین هم دربارش صحبت کردیم.

حالا شاهد این هستیم که در دل نواندیشان دینی چگونه به این عوامل بال و پر داده میشه.

خب قاعدتا این جماعتی که وارد این میدان شدند خوب برای قدرت طلبی وارد این میدان شد.

گاها با برخی از این ها رو به رو می شویم که برای استحکام همین حکومت جمهوری اسلامی پا به این میدان گذاشت.

گاها رو به رو می شویم با اینکه اینها پا رو به این میدان گذاشتند تا اسلام رو حفظ کنن.

گاها روبه رو میشیم برای اینکه بتونن شأن و شخصیتی برای خودشون بوجود بیاورند.

شان و شخصیتی که به واسطه همین عواملی که ریشه های مهم از بین بردن آزادی های ما برابری واقعی های ما هستند، شکل گرفته.

یعنی شما با جماعتی رو به رو می شویم که اصلا شأن و شخصیت را به واسطه اسلام گرفته و حالا همین اسلام هست که بزرگترین عامل از میان رفتن آزادی های فردی ما، برابری های ما، زندگی درست و اصولی برای ما است.

حالا شما مواجه می شوید که این ها میل به قدرتی دارند برای رسیدن به شأن و شخصیت والا، برای خود، برای استحکام حکومت حاضر برای استحکام نگاه های اسلامی شما رو به رو می شوید که اینها توسل می کنند به باورهای پوسیده ای که در میان مردم وجود دارد.

حالا گاها سعی می کنند ریشه ها را بر سطوحی که وجود دارد را از میان ببرند.

مثلا در باب خرافاتی که در دل اسلام وجود دارد صحبت بکنند.

خرافاتی که حتی گاها ارتباط معنایی با خود اسلام ندارد.

اما ریشه هایی که در دل اسلام وجود دارد همتای نابرابری که از اصول اصلی اسلامی است، حالا اینها به کناری گذاشته می‌شود.

اگر هم قرار باشد در باب این اصل مشخص نابرابری و باور.

این نگاه اسلامی به مبحث نابرابری صحبت شود، در باب موضوعاتی در دل این صحبت بشه، حالا سعی بشه با مغالطه.

یک بخشی از این نگاه ها تقلیل داده بشه و این اون نقطه ای است که میتونه جماعت بی شماری رو خام در این دنیا نگه داره و به دور از ریشه ها زندگی اون ها رو به پیش ببره.

همون نقطه مشخصی که ما در عوامگرایی می شناسیم که باعث می شه مردمان رو به اشکالات خودشون نظری نداشته باشن.

شما مواجه می شید با توسلی که این ها به احساسات مردم می کنند تا خویشتن را خوب جلوه بدهند.

حتی گاها شما مواجه می شوید با موضوعاتی که در دل عوام وجود داره و حالا مردمانی هستند که با توجه به این نگاه تازه، نگاه هایی مغایر با موضوعات اسلامی دارند.

اما حالا این جماعت آمده اند تا این نگاه های مغایر را همسوی با نگاه های اسلامی بکنند.

یعنی شما مثلا وقتی مواجه میشوید با یک موضوع مشخص مثلا همجنسگرایی.

حالا امروز جهان داره راه رو به سمتی میل میکنه که سعی کنه این نگاه های دگم و متعصبانه نسبت به همجنسگرایی رو تقلیل بده.

یک نگاه تازه ای رو پدیدار کرد.

حالا اگر عوام مردم در هر جای دنیا موضوع فقط ایران نیست، شاید ایران ما الان در اون شرایط اصلا نباشه و عوام مردم اتفاقا همسوی با اون داستان ها و اون نگاه های دگمی که اسلام دارن هم باشن اما در جاهای مختلف دنیا درباره اش صحبت می کنه.

یعنی مثلا وقتی ما در باب این عوام گرایی صحبت میکنیم و نواندیشان دینی مثلا وقتی روبرو میشیم با شخصیت اصلی کلیسای کاتولیک.

حالا می‌بینیم او هم داره در همین داستان قدم برمیداره.

به این مفهوم مشخصی که حالا اگر یک باوری در دل مردم وجود دارد، او سعی دارد که این باور ریشه ای خودش را همسان با آن بکند.

حالا سعی می‌کند دنبال دریچه هایی بگردد تا این نگاه دگم را تغییر بدهد.

اما تغییر دادن این نگاه دیگر به واسطه باورهای او نیست.

به واسطه سوءاستفاده از احساساتی است که در دل مردم وجود دارد.

این توسل به باورهای دیگران است که می‌خواهد خود را همسوی با آنها بکند.

یعنی شما مواجه نمی‌شوید با جماعتی که باورمند به این موضوع باشند که نابرابری بزرگترین ظلمتها هست.

نباید آزادی دیگران را سلب کرد.

آزادی تعریف بی همتای آزار نرساندن به دیگران دارد.

اما آنجایی که حالا جماعت توده مردم به این سمت و سو باورمند میشن، حالا اونها آنها سعی می کنند دلیل تراشی کنند تا آن نگاه ابتدایی و دوم را از میان ببرند یا آن نگاه دوم ابتدایی را همسان بکنند.

پس شما مواجه هستید با یک.

میدانی که مردمانی به میدان آمده اند تا با توسل به نگاه های عامه مردم خودشان را خوب تصویر کنند.

این نگاه و باوری که وجود دارد و ریشه اصلی تمام مشکلات است را خوب تصویر کنید.

گاها وقتی به این مباحث نواندیشان دینی با آن روبه رو می شوید، می توانید بفهمید که چگونه اینها حتی خویشتن شان را هم فریب داده اند.

یعنی شما مواجه می شوید با ریشه هایی که در قرآن وجود دارد.

اصلا آیات قرآنی است.

ما در دل اسلام چیزی بالاتر از قرآن که نداریم.

ما قرآن را نوک هرم قرار می دهیم.

زندگی پیامبر، احادیث و فقه فقها را هم در مراتب بعدی قرار می دهیم اما نوک پیکان قاعدتا همون قرآن هست.

حالا مثلا وقتی شما روبرو میشید با بریدن دست دزدان در دل قرآن.

این دیگه موضوعی نیست که بشه کتمانش کرد.

اما حالا اگر عوامی وجود دارند که نگاهشون تغییر کرده و نسبت به این شکنجه های بی حد و حصری که در اسلام وجود داره موعظه های متفاوتی دارند، حالا شما مواجه میشید از این ها که توسل میکنن به باورهای تازه مردم تا اون نگاه دگم وحشتناک گذشته خودشون رو تغییر بدن.

حالا میبینید که چگونه نه تنها عوام فریبی وجود داره، حتی خود فریبی هم وجود داره.

حتی ما با جماعتی رو به رو هستیم که خود رو فریب میدن.

یعنی حاضر نیستن زیر این میز پر از ظلمت بزنن و وارد یک میدان تازه ای برای ارائه باورهای خودشون باشن.

سعی در تمیز کردن اون میز پر از نجاسات و کثافات دارن.

شما مواجه میشید در دل این نگاه نواندیشان دینی که تقابل با واقعیت دارد، یعنی واقعیت های عینی را از نظر دور می‌کند، سعی دارد با فریب و ریا این واقعیت ها را به گونه دیگه ای برای ما تصویر کند.

واقعیتی که ما تحت عنوان آیات قرآنی می شناسیم اینکه در برابر محاربان باید چه کرد؟

باید یک دست و پای اینها را برید یا اینها را نفی بلد کرد در جایی که اینها قطعا بمیرند، در جایی که جایی برای زندگی نیست.

مفهوم آن نفی بلد و تبعیدی که ما میشناسیم تبعید نیست که مثلا در تهران یک نفری را بفرستند یک شهر دیگه ای.

منظور این هست که او را بفرستن به یک جزیره ای که نتونه توش سکونت داشته باشه، نتونه توش زندگی کنه و چیزی پیدا بکنه و در نهایت بمیره.

قرار هست که دست و پای این محارب بریده بشه.

قرار هست که او را اعدام بکنند، بکشند سرش رو ببرن.

حالا اینها آیات مبرهن قرآنی است که آیاتی است که همه مسلمانان به آن باور دارند، به قرآن باور دارند، به تحریف نشدن قرآن باور دارند.

حالا شما شاهد هستید که این جماعت آمده اند تا با رویه ای از فریب و ریا و عناوینی از این دست، این واقعیت را از نگاه ها دور کنند، نگاه ها را به سمت و سوی دیگری ببرند یا با مغالطات خودشان سعی کنند که این نگاه را خدشه دار کنند.

واقعیت را از دید عموم دور کنند.

ما مواجه هستیم که چگونه این ها باور خود را هم به حراج می گذارند.

چرا که به باور مشخصی هم باورمند نیستند چرا که اگر خود را مسلمان می دانستند باید به این عناوین مشخص باورمند بودند.

اما به واسطه اینکه حالا این نگاه عمومی به سمت و سوی تازه ای کشانده شده که مثلا شلاق را زشتی می داند، شکنجه می داند.

حالا این جماعت به میدان آمدند تا با مغالطات خودشان این عنوانی که در اسلام ریشه دارد و باور مسلمان ها بر پایه آن است.

قوانینی که خداوند وضع کرده برای ابد و ازل مردمان تا آخرین روزی که جهان وجود دارد را هم نفی کند چرا که امروز راه رسیدن به قدرت، توسل به آرای عمومی است.

آرای عمومی که تغییر کرده.

وقتی ما در باب پوپولیسم صحبت می‌کنیم دقیقا نکته همین موضوع مشخص است.

جماعتی که به میدان آمدند تا تغییرات را به وجود بیاورند و یک باور مشخصی دارند بر پایه همان باورهای خودشان پیش خواهند رفت.

حالا هر چیزی که بخواهد مردمان بکند، حالا هر باوری که در بین عوام مردم وجود داشته باشد.

اگر ما به میدان آمدیم تا برابری همه جان ها را پدیدار کنیم، اگر آمدیم تا بگوییم آزادی یک قانون دارد و آن هم آزار نرساندن به همه جانداران است، چه انسان، چه حیوان و چه گیاهان.

حالا قرار نیست که با نگاه عوام مردم ایران این که انسان رو برتر از دیگران میدونه ما به کناری بکشیم.

ما بگوییم بله حرف های شما درست است اما در دل عوام گرایان دقیقا موضوع به همین شکل است.

حالا اگر یک ریشه باوری هم در وجود خودشان باشد به سادگی حاضرند آن را تقلیل بدهند و همسو بکنند و به نوعی فریب بدن مردمان را.

تا در نهایت بعد از گرفتن قدرت باز تصاویر خودشان را میدان‌دار کنند.

همان اتفاقی که مثلا خمینی رقم زد.

خمینی کسی نبود که بخواهد به دمکراسی باور داشته باشد.

هدف او پدیدار کردن حکومتی همتای حکومت فرانسه در آن دوران باشد.

او قاعدتا میل به اسلام داشت.

برای باورهای اسلامی به میدان آمده بود.

اما عوام مردم شاید در آن روزگار تصویری از دمکراسی مثلا غربی و فرانسوی داشتند.

حالا او به سادگی می‌توانست با استفاده از همان عناوین اسلامی مشخصی مثل بقیه استفاده بکنه و جماعت رو همسوی با خودش بکنه.

حالا در دل این نواندیشان دینی هم همین تصاویر رو میتونید ببینید.

چرا که اگر یک ریشه باور مشخصی در دل اینها وجود داشته باشه، دیگه نمی تونن اون رو نقض بکنن.

وقتی شما این نقص رو دارید به چشم می بینید، حالا میتونید شاهد همین رخداد هم باشید.

حالا میتونید شاهد باشید که اینها دارن فریب میدن مردمان رو، چرا که باور اصلی خودشون رو به واسطه باور عمومی از یاد برده اند.

حالا ما مواجه با جماعتی هستیم که از هر دو سو داره ارتزاق می کنه.

یعنی از یک سو و از حکومت وقتی که قدرت را در اختیار داره داره ارتزاق می کنه، بجاش داره از اون ها هم دفاع می کنه.

به جاش با صحبت هاش به نوعی از اون ها دفاع کرده.

به نوعی با این میدان‌داری سعی کرده که اونها رو با خود همسو بکنه.

اصلا اصالت وجودی خود آدم به واسطه همین نگاه هاست.

یعنی شما مختص به نواندیشان دینی.

هم در نظر نگیرید.

مثلا بیاید و در باب همین اصلاح طلبان صحبت بکنیم.

اصلاح طلبان تمام وجودیت خود را از جمهوری اسلامی دارند و در یک ویژه برنامه دیگری هم صحبت کردن.

هر کدام از این اصلاح طلبان بدون جمهوری اسلامی هیچ چیزی نیستند.

همه شخصیت خود موجودیت خود را از همین جمهوری اسلامی گرفته اند و قاعدتا نمی توانند زیر این میز بزنند و در راستای استحکام همین قدرت هم باید فعالیت بکنند.

پس ما مواجه می شویم از یک سو که این ها در راستای همین استحکام دارن قدم بر می‌دارند و از سوی دیگر با فریب عوام مردم سعی می کنند خود را در جبهه آنها هم تصویر کنند.

جایی که نیاز هست خود را وارد این جبهه مشخص که مخالف آن نگاه ها هست هم قرار بدهند.

یعنی اگر عوام مردم وارد وادی شدند که به عنوان مثال دست و پا بریدن را شکنجه می دانند و زشتی تصویر می کنند.

شلاق زدن را زشتی تصویر می کنند.

در ملاء عام کشتن را زشتی و ظلمت تصویر می کنند.

نابرابری در برابر حقوق زنان را زشتی تصویر می کنند.

حالا این جماعت آمده اند تا خود را در این جبهه هم تصویر کنند.

با فریب مردم، با ریاکاری ها، با کتمان واقعیتی که وجود دارد در دل اسلام، در باورهای اسلامی.

حالا شما شاهد مردمانی هستید که دارند از هر دو سو ارتزاق می شن، دارند به هر دو سو به نوعی از هر دو سو دارن منفعت می برند.

پس شما می توانید شاهد این ریاکاری ها در دل آنها باشید.

یکی از خصایص عمده ای که در دل این پوپولیسم هم وجود دارد.

اینها در پی گل آلود کردن صحنه ای هستند برای بهره برداری خودشان.

یعنی شما شاهد هستید که از سویی دارند این نگاه اسلامی را تقلیل می دهند تا اسلام را حفظ کنند.

از سویی با تقلیل دادن نگاه اسلامی در نهایت قرار است که جمهوری اسلامی هم مبدل به یک حکومت در نهایت بی آزاری هم بشود.

یعنی شما اگر به وادی باوری اینها نزدیک شوید، به اصول اصلی باور اینها نزدیک شوید، نمی توانید هیچ چیز مشخصی را دریافت کنید.

صحبت در نهایت پیرامون چه موضوعی است؟

اسلام باور درستی است.

اسلام باید در سیاست حضور داشته باشد یا نه؟

اگر موضع شما در باب این مساله مشخص، حضور نداشتن مثلا اسلام باشد، اسلام اصولا دین سیاسی است.

اسلام اصولا با همین نگاه سیاسی وارد میدان شده است.

پیامبر اسلام در نهایت برای رسیدن به قدرت سیاسی وارد این میدان شد.

موضوعات بی حد و حصر همیشه در باب مثال های بیشمار هم مثالی آورد و صحبت کرد.

اما موضوع اصلی اینجا این است که ما وقتی در باب این عوامگرایی صحبت می کنیم داریم یک مبحثی را مطرح می‌کنیم که جماعتی وارد میدان شدند تا با سوءاستفاده از احساسات و باورهای مردم وارد میدان شوند.

همان چیزی که ما داریم آن را می بینیم.

نقطه ابتدایی تمامی این نواندیشان دینی توسل به باورهای پوسیده مردم که همان باورهای اسلامی است شکل می گیرد.

شما مواجه می شوید با جماعتی که به ریشه ها هیچ کاری ندارد در باب شاخ و برگ ها، در باب.

سطوحی که در برابرشان وجود دارد صحبت می کنند.

در باب ریشه اصلی که خود نگاه های اسلامی هست، قوانین اسلامی هست، قرآن هست، احادیث بیشمار هست، زندگی پیامبر هست.

یعنی اگر شما وارد وادی مثلا تحت عنوان خیانت می شوید یا تحت عنوان این می شوید که نابرابری میان زن و مرد وجود دارد، حالا کاری به این ندارند که قرآن مستقیما در باب همسر صحبت می کند.

کاری به این ندارند که شیعیانی در جهان وجود دارند که به صیغه باور دارند.

در باب این صحبت نمی کنند که قرآن آیه مستقیمی دارد که کنیزان را تجاوز به کنیزان را قانونی قلمداد می کند.

حالا میرند و در باب شاخ و برگ هایی که وجود دارد شاید صحبتی هم بکنند.

حالا شما مواجه می شوید با جماعتی که توسل می کنند به باورهایی که در بین عوام وجود دارد و به نوعی با استفاده از این باورهایی که در میان مردم وجود دارد، حتی باور ریشه خودشان را هم زیر سئوال می برند.

اما شما می توانید شاهد این ریاکاری و فریب باشید که قاعدتا اینها با ریا وارد این میدان شدند.

اینها با توسل به این ریا وارد این میدان شدند چرا که ما نمونه های بیشماری از این جماعت را در برابر داریم چرا که نمی شود کسی همسوی با قرآن و اسلام باشد و اصول اصلی این دین را هم زیر سئوال ببرد.

نمی تواند با مطرح کردن مغالطات بیشمار.

این ریشه اصلی که خودش باورمند به آن است را زیر سئوال ببرد.

در نهایت ما شاهد صحنه ای گل آلودی هستیم که این جماعت وارد میدان شدند که هیچ سو و سمتی ندارند.

از هر دو سهم دارند ارتزاق می‌کنند تا در نهایت به آن شأن و شخصیت برسند یا قدرت را در اختیار بگیرند.

از یک سو خودشان را نزدیک به باورهای نوظهور می‌کنند و با مغالطات سعی می‌کنند باورهای گذشته را همسو کنند.

از یک سو با این همسو کردن ها سعی در تقلیل آن نگاه وحشتناک اسلامی دارند.

نگاهی که قرار است ما در برابر آن ایستادگی کنیم و در برابر آن دگرگونی ها را تصویر کنیم.

قاعدتا در باب نواندیشان دینی میشه موضوعات مختلفی رو مطرح کرد و ما قاعدتا در قسمت های آتی برنامه ای به نام جان در ویژه برنامه های مختلف باز هم دربارشون صحبت می‌کنیم.

اما در این قسمت مشخص بیشتر خواستیم که در باب این نگاه عوام‌گرایانه صحبت کنیم.

 

قسمت چهارم : ناسیونالیسم

 

خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص عوام‌گرایی یا همون پوپولیسم.

ما سعی کردیم در باب موضوعات مختلف صحبت بکنیم.

در این قسمت ابتدا سعی کردیم تعریف مشخصی پیرامون این مسئله داشته باشیم و بعد در قسمت های آتی هم در باب مصادیقی که استفاده میشه در راستای این پوپولیسم هم صحبت بکنیم.

توی این قسمت مشخص هم گره خوردن موضوع پوپولیسم با ملی گرایی و ناسیونالیسم رو مورد بررسی قرار میدیم.

دو عنوانی که به نوعی به هم بستگی دارن با هم به نوعی معنا میشن.

در بیشتر جاهای جهان هم این عوام گرایی و ملی گرایی با هم پیوند خورده.

یعنی وقتی شما مثلا به جهان پیرامون خودتان و به تاریخی که از انسانیت گذشته نگاه می‌کنید، چه در حال حاضر و چه در طول تاریخ، مثلا با گروه ها و شکل هایی از احزاب سیاسی روبرو می‌شوید، مثل مثلا نازیست ها، مثل فاشیست های ایتالیایی یا عناوین دیگری که حتی امروز هم در جهان وجود دارد.

می بینید که چگونه اینها هر دو عنوان را با هم گره داده اند.

یعنی از یک سو آدم هایی هستند، تفکراتی دارند، عوام‌گرایانه و با استفاده از این نگاه های ملی سعی می کنند این نگرش را به پیش ببرند.

یعنی شما وقتی با نازیست ها روبرو می شوید می بینید که چگونه اینها آدم های عوام گرایی بودند و اصلا نوع تفکرشان بر پایه همین پوپولیسم شکل گرفته بود و در عین حال هم سعی می‌کردند با عناوین ملی گرایانه مردم را همسو و همرنگ و همداستان با خود بکنند در مجموع نگاه ملی گرایانه و نگاه عوام فریبانه خیلی به همدیگر نزدیکی و قرابت دارد و به نوعی از یک ریشه در می آید و اصولا از هر دو حربه استفاده می‌شود برای این که در نهایت آنها را به قدرت مطلوب خودشان برسند.

همان طوری که ما در موضوعی همتای عوامگرایی گفتیم که در نهایت هدف رسیدن به قدرت و میل به قدرت است.

در موضوع ملی گرایی هم داستان به همین شکل است.

یعنی اگر داستان همتای ملی گرایی در بین مردم شکل می‌گیرد به واسطه این است که در نهایت قدرتی را برای خودشان داشته باشند.

حالا این قدرت می‌تواند آن قدرت سیاسی باشد که در نهایت همه قدرت را در اختیار بگیرند و وارد این سیستم حکومت و سیاست بشوند و یا می‌تواند برای بدست آوردن قدرت در سطح اجتماعی باشد و شخصیت پیدا کردن و عوامل دیگری که می‌شناسید.

خب قاعدتا در باب این ملی گرایی و پیوندش با عوامگرایی موضوع خیلی ساده و مبرهن است.

یعنی شما با یک نگاه اجمالی به مبحث ملی‌گرایی می‌توانید ببینید که خب در بحث ملی‌گرایی هم ما مواجه هستیم.

با این که انسان ها باید با هم هم‌داستان و هم‌رای بکنیم و از عواملی استفاده می کنند که تحت عنوان های همان فرهنگ های عامه هستید.

یعنی شما اگر قرار باشد موضوع ملی‌گرایی را مطرح کنید، یک جامعه اکثریتی هست که با شما همداستان هست.

یعنی شما می‌خواهید یک برتری به آنها اعطا کنید که آنها به واسطه فقط و فقط مثلا زاده شدن در یک خاک مشخص در یک مرز محصور شده مشخص یا به واسطه یک نژاد خاص حالا این برتری رو کسب کنند.

پس می‌بینید که بازهم همتای همان نگاه های عوام‌گرایانه هست و اصولا این مودت و برادری که میان این دو نگاه وجود دارد قابل درک است.

حالا هر چه قدر پیش تر برود.

بعد من سعی می‌کنم مثال‌های بیشتری بیاورم تا موضوع قابل فهم تر بشه.

در این ابتدای بحث بهتر است که در باب همین موضوع مشخص و باور به برتری صحبت کنیم.

باور به برتری که در تمامی نگاه ها وجود داره.

من بارها در ویژه برنامه های مختلف در برنامه های مختلف درباره اش صحبت کرده.

ما در نگاه عوام مردم در همه جای جهان با موضوع برتری رو به رو هستیم.

یعنی مثلا ریشه اصلی که یک نگاهی هم تا یه نگاه به خدا و نگاه های الهی رو به وجود آورده همین نگاه برتری طلبانه هست.

یعنی شما در نوک هرم قدرت یک خدای قدرتمند لایزال با قدرتی بی انتها و عادل و مهربان و از این توصیفاتی که میدانید رو دارید که در نهایت برتر از همه موجودات هست.

او به نوعی خالق و آفریننده تمامی موجودات هست و به همین واسطه هم برتری نسبت به دیگران داره.

حالا شما مواجه میشید با این هرم ساخته شده که در نوک خودش خدا رو قرار داده حالا می بینید که دوباره طبقاتی ساخته می‌شود.

انسان به عنوان اشرف مخلوقات مطرح می‌شود.

مردان از زنان با ارزش تر و با اعتبار تر می‌شوند و الی آخر.

حالا در فرهنگ های مختلف می تواند گونه های مختلفی داشته باشد و این نگاه ها متغیر باشد اما موضوع اصلی و آن اصل غیر قابل عدول همان نگاه برتری طلبانه است.

نگاه برتری طلبانه ای که مبدل به یک فرهنگ اجتماعی در جای جای جهان شد.

یعنی شما این فرهنگ را می توانید در ایران اسلامی هم ببینید.

در مثلا نگاه مسیحیت اروپایی هم می توانید همین نگاه را ببینید.

حالا شاید جایگاه ها یا اشخاصی که در این جایگاه ها هستند متفاوت باشند اما جایگاه ها همان جایگاه های ابتدایی است که می شود رویت کرد.

یعنی در نهایت ما به یک سیستمی می رسیم که در دلش همین نگاه برتری طلبانه رو داره با شما مطرح میکنه.

وقتی ما در باب عوام گرایی هم صحبت کردیم گفتیم که اصولا این نوع افراد، این نوع گروه هایی که برای به دست آوردن قدرت و میل به قدرت سعی می کنند از نگاه عوامانه استفاده کنند.

خوب نیازمند باورهای ریشه دار در بین مردم هستند.

در قسمت های مختلف اینها اشاره کردیم.

یعنی اگر مثلا پیامبرانی میان و در باب خدا صحبت می کنند چرا که این نگاه، یک نگاه ریشه دار در بین این مردمان است.

یعنی باور به وجود خدا، یک قدرت لایزال در آسمان ها، یک قدرتی که از دیگران برتر است در دل این مردمان وجود دارد و حالا این پیامبران می آیند و از همین نکته و این باوری که در بین مردم وجود دارد استفاده می کنند.

حالا می توانند شکل و گونه این خدا را متفاوت بکنند.

یعنی می توانند از چند خدایی به یک خدای واحد در آسمان ها و به یک قدرت یکتا برسند.

اما اصل ابتدایی همان اصل مهمی است که از همان ابتدا هم وجود داشت.

حالا وقتی می رسیم به مساله پوپولیسم، بر این نگاه های ناسیونالیستی هم باز بازی به همین شکل است.

دوباره ما مواجه می شویم با یک افکار پوسیده ای که در بین مردمان وجود دارد جاری و ساری است.

در بین عوام مردم وجود داره و حالا اون جماعتی که می خواهند قدرت را به دست بگیرند از همین نقطه هم استفاده میکنن.

یعنی باور به برتری که در دل این مردمان وجود داره.

اینها باور دارند که یک عده ای برتر هستن، یه عده ای که تر هستن و اصولا باورمند به این ساختار مشخص هستند.

حالا با توجه به باوری که به این ساختار دارند میشه اشکال و گونه هاش رو متفاوت تصور کرد.

یعنی اگر باورمند به برتری یک خدا در آسمان ها هستند حالا میشه باهاشون مطرح کرد که برتری یک پادشاه را هم بپذیرند.

یا اگر باهاشون مطرح شده که مثلا مردان برتر از زنان هستند، حالا میتونیم در ارتباط با همجنس گرایان و دگرجنس گرایان هم همین مسئله رو مطرح کنیم و یکی از این اقشار متفاوت رو برتر از دیگری بدونیم.

خب این دانستن در وجودشون هست.

این موضوع رو درک کردن، فهمیدن و این ساختار مشخص رو قبول دارن.

حالا میشه در دلش اقسام مختلفی تصویر کرد و می‌شود گونه ها را متفاوت تعبیر و تفسیر کرد.

اما در نهایت یک اصل مشخصی است.

با توجه به این ساختار مشخص و باور به برتری و برتری که قاعدتا نیازمند به وجود آمدن یک سری کهتر هست.

در این باب هم من بارها و بارها صحبت کردم.

وقتی ما در باب برتری صحبت میکنیم، این برتری به خودی خود معنایی نخواهد داشت.

یعنی شما نمی‌توانید بگویید مثلا چه کسی برتر از دیگران هست؟

این برتری به واسطه کهتر بودن و کوچکتر بودن دیگران تصویر می‌شود.

بزرگ بودن و قدرتمند بودن.

اینها همه موضوعاتی است که به واسطه کم قدرت بودن و ناتوان بودن دیگران به وجود می آید.

به واسطه کوچک بودن یا کهتر بودن دیگران به وجود می آید.

حالا با توجه به این معنای مشخص حالا مواجه می شویم که در دل اقوام هم همین نگاه به وجود می‌آید.

این نگاه ملی گرایانه ای که حالا میتونه بال و پر بگیره و قدرتمند بشه و وارد عرصه سیاسی هم بشود و در نهایت هم با استفاده از همان نگاه های عوام‌گرایانه بیاید و همه چیز را هم از آن خود کند.

یعنی وقتی شما مواجه می‌شوید با قومیتی که یک فرهنگ مشخصی تحت عنوان همین فرهنگ برتری طلبی را قبول کرده، حالا وقتی می‌خواهیم با آن نگاه عوام‌گرایانه وارد این قومیت بشویم، برای اینکه این‌ها را متحد با خودمان بکنیم، هماهنگ و همراه با خودمان بکنیم.

خب یکی از المان‌های لازم این است که به اینها ارج و قرب بدهیم و جایگاه بدهیم اینها را برتر و بالاتر از دیگران تعبیر و تفسیر کنیم.

حالا اینهایی که میل به این برتری دارند، آنهایی که این برتری را قبول کردند، در نهایت برای رسیدن به همین برتری ها هم دارند تلاش می کنند.

همانطور که در قسمت گذشته هم درباره اش صحبت کردیم، در قسمت های گذشته همین ویژه برنامه عوام‌گرایانه که شما در دل این عوام گرایی در نهایت نیاز دارید که به آن جماعتی که با شما همسو شده‌اند امتیاز بدید.

حالا خیلی سادس.

در این نگاه که به برتری باور دارد.

حالا جماعتی پیدا می‌شوند که آنها را برتر از دیگر اقوام تصویر کنند.

یعنی وقتی ما مواجه می‌شویم با معنای ملی‌گرایی و در نهایت ملی‌گرایی.

در باب این صحبت می‌کند که مثلا ایرانیان در ایران مردمانی باهوش تر، بافرهنگ تر، با کمالات بیشتر نسبت به دیگر اقوام هستند.

حالا اینها تبدیل به قوم برتر می‌شوند و قوم برگزیده می‌شوند.

یعنی مثلا در نگاه مثلا یهودیان قوم بنی اسراییل قوم برگزیده خداوند می‌شود.

حالا می‌تواند گونه‌های متفاوتی داشته باشد.

یکبار به واسطه مذهب این نگاه شکل بگیرد و یک بار هم به واسطه همان ملیتی که دارد، به واسطه همان نژادی که در اختیار داریم.

و حالا وقتی ما نزدیک به این مبحث ناسیونالیسم هم می‌شویم، می‌بینیم که به واسطه همین نژاد و همین کشور و همین مرزهای محصور کننده هست که حالا این برتری ها قائل میشه.

پس ما مواجه میشیم با جماعتی که از این عوام گرایی استفاده می کنن و باور به برتری قومیت خودشون رو میدان‌دار می کنن.

این باوری که در نهایت به واسطه تحقیر دیگر ملیت ها و قومیت ها هم شکل میگیره.

حالا اینها استفاده می کنن و سوءاستفاده می کنن از این برتری‌ها.

یعنی شما در نگاه های عوام گرایانه ای که وابسته به این نگاه های ملی گرایانه هست می بینید که مدام یکی رفته و بالای یه سنی وایساده و داره مردم رو به عنوان بزرگ ترین قوم بر زمین و برترین قوم ها تصویر و تعبیر میکنه.

حالا سعی میکنه این میل به برتری رو در وجود این ها بیدار و بیدارتر بکنه.

یعنی مثلا وقتی شما برمی گردید به نگاه هایی که در دوران آلمان نازی شکل گرفت، می بینید که هیتلر چگونه مردم رو تشویق میکنه و ترغیب میکنه این احساس ملی در وجود این ها رو بیدار می کنه.

این ها رو به واسطه تحقیری که در دوران پیش‌تر در جنگ جهانی اول شدند، احساسات‌شان را تهییج می‌کند و آن‌ها را با خودش همراه می‌کند که حالا دوره، دوره انتقام است.

ما باید انتقام را بگیریم.

ما به عنوان نژاد برتر، به عنوان یک قومیت برتر از دیگران باید برتری خودمان را ثابت کنیم و حالا می‌تواند یک جماعتی را همراه با خودش بکند.

حالا سعی می‌کند با سوءاستفاده از همین احساسات در دل مردم، یک جماعت پررنگی را با خودش همراه کند.

سوءاستفاده از فرهنگی که در بین مردم وجود دارد، باوری که در بین مردم جاری و ساری است، باور به برتری.

یعنی شما نگاه می‌کنید در دل تمامی اقوام مختلف جهان با این معنای مشخص روبه‌رو می‌شوید که همه این‌ها به مبحث برتری باورمند هستند و به واسطه همان باور به خدا، باور خداوندی که یک برتری را در همان نقطه ابتدایی برای شما تصویر می‌کند.

حالا شما با توجه به آن برتری که برای خدا قائل شدید، شاید حالا میتوانید برتران بیشتری را هم تفسیر کنید.

حالا می‌توانید کبوتران بیشتری را هم تعبیر کنید.

حالا با توجه به این نظام شاخصی که برای همه این مردمان وجود دارد و بهش باورمند هستند.

حالا با توجه به اینکه در دل این عوام گرایی شما باید امتیاز بدید به مردمان تا با شما همراه بشن.

حالا شما امتیاز رو در اختیار اونها می گذارید.

حالا به سادگی اون ها رو به عنوان قوم برگزیده و قوم منتخب و یا قوم برتر از دیگران تصویر میکنیم.

حالا این ها میلی که به برتری دارند رو اینجا سیراب شده میبینن.

حالا با شما همداستان میشن و خیلی ساده میبینید که در دل این عوام گرایی که برگرفته از همین نگاه های ناسیونالیستی هست چقدر این موضوعات رواج داره.

حتی امروز در جای جای دنیا این نگاه های عوام گرایی میبینید که وجود داره.

مثلا در همون امریکا در انگلستان گروه های راست افراطی رو میبینید که چگونه دارن از همین موضوعات سوءاستفاده میکنن.

می‌کنم از این احساس درون مردمان سوءاستفاده می‌کنند. مثلا میان.

و در باب همین برتری.

قومی که در اختیار دارند به واسطه قومیت.

هم اشاره می‌کنند نه به واسطه تعالیمی که وجود دارد و نه به واسطه تغییراتی که در این ساختارها به وجود آمده و اصولا دست همین.

امثال این افرادی که در همین گروه‌های راست افراطی هستند بریده شده تا اینها توانستند یک نگاه متفاوت داشته باشند، تعالیم متفاوتی داشته باشند، باورها را تغییر بدهند تا مثلا ما در اروپای امروز یا کشورهایی از این دست شاهد تغییراتی در دل مردممان باشیم و فرهنگ‌ها را متفاوت ببینیم.

اینها به این موضوعات اشاره ای نمی‌کنند.

به همان برتری قومی اشاره می‌کنند که بله، شما قوم برگزیده و منتخب هستید.

شما به عنوان یک نژاد برتر به حساب می آید.

از همین احساسات مردم و همین باورهای پوسیده در دل مردم سوءاستفاده می‌کنند.

مثلا با این موضوع که باید مهاجرین مثلا این شن از کشور اخراج شوند و می بینید که چگونه اینها به راحتی هم می‌توانند قدرت را هم در اختیار بگیرند.

همان طوری که در سال های مختلف هم این قدرت را در اختیار گرفتن گروه های راست افراطی که به شدت هم پوپولیست هستند، به شدت هم به همین زاویه مشخص.

ناسیونالیسم و ملی گرایی هم تکیه دارند.

یعنی سعی می کنند همان باورها را در دل این مردمان قدرتمند بکنند.

ما گفتیم که اصولا کسانی که از این عوام گرایی استفاده می کنند باید به مردمانی که در کنار خود می خوان داشته باشند امتیاز بدهند و امتیاز ابتدایی را در باب همین برتری بهشون میدن.

خب شما قوم برتر هستید از دیگران بالاتر و والاتر به حساب می آید.

به واسطه همین موضوع مشخص که مثلا شما از نژاد خاصی در اروپا است مثلا یا شما در این کشور مشخص به دنیا آمدید.

به همین واسطه شما برتری دارید نسبت به دیگر اقوام، نسبت به دیگر گروه ها، نسبت به دیگر انسان ها.

خب این یک موضوعی است که برای آنها قابل فهم است.

یک موضوعی است که بهش باورمند بودن از همون نقطه ابتدایی بارها و بارها درباب این برتری ها شنیده اند و قاعدتا با شنیدن به این برتری ها میل به رسیدن به برتری را داشتند.

یعنی کسی در جست و جوی رسیدن به کوچک بودن یا ضعیف بودن نبوده و همه در پی آن بودند که قدرت را در اختیار بگیرند.

به عنوان نژاد یا قوم برتر یا هر چیزی در نهایت میل به این برتری را داشت.

حالا با توجه به اینکه در دل این عوام گرایی باید به مردمان امتیازی داده شود، حالا این امتیاز را هم برایشان قائل می شوند.

با توجه به این نگاه باهاشون همسو میشه.

پس شما در دل این عوام گرایی ملی گرایانه همون موضوعات مشخصی که در قلب عوام گرایی وجود داره رو دوباره شاهدش هستید.

استفاده از باورهای پوسیده مردم، باورهای همتا همین برتری طلبی.

حالا باور به این برتری طلبی رو میدان دار کردن به واسطه این که به این مردمان میدان بدیم.

حالا با استفاده از همین میدان دادن ها شما سوءاستفاده می کنید از باورها و اعتقادات و نظرات آنها.

حالا امتیاز رو به آنها دادید، ازشون سوءاستفاده می‌کنید و قدرت رو میتونید در اختیار بگیرید.

در دل این نگاه های ملی گرایانه شما مواجه میشید با تحقیر، با تحقیر به نوعی دیگر ملت رو.

خب من بارها دربارش صحبت کردم و گفتیم ما وقتی در باب برتری صحبت میکنیم باید دیگران کهتری وجود داشته باشند که این برتری ما معنا بشه.

وقتی در باب قدرت صحبت میکنیم باید ضعفا و ناتوانان در کنار ما تصویر بشن که این قدرت ما معنا پیدا کنه.

این خیلی موضوع ساده ای است.

در دل این برتری طلبی ها هم به همین شکل.

شما وقتی مثلا مواجه میشید با آلمان نازی، می بینید که این برتری خودشون رو به واسطه تحقیر مثلا یهودیان تعبیر و تفسیر می کنن.

حالا یه یهودیانی رو دارن که در برابر و سیبل خودشون قرار میدن.

اینها رو کهتر و کوچک و حقیر میشمارند تا خودشون مدام بزرگ و بزرگتر بشه.

حالا مثلا در دنیای امروزی هم بازهم روبه رو می شویم.

مثلا چمیدونم یکی از این کشور های پیشرفته جهان همین کشور های غربی میاد و از همین حس برتری خودش استفاده می کنه.

مثلا نوک سیب رو مسلمانان قرار میده، مسلمانان رو تحقیر می کنه تا خودش رو بزرگ و بزرگتر کنه.

فارغ از اینکه معنای حقیقی این رو بدونید که مثلا مسلمانان جهان در چه شرایط اسفناکی وجود دارن، از نظر موقعیت، از نظر جنگ ها، از نظر شرایطی که ساخته شده، از نظر تعالیم فاسد و وحشتناکی که داره به اینها داده میشه.

اما اینها این برتری رو منحصرا در همین قومیت خودشون مثلا تعبیر می کنند و اصولا نگاه و نوک پیکان نگاهشان نسبت به همین برتری نیست.

اصلا علتش هم براشون مهم نیست.

موضوع مهم برتری است که امروز در اختیار دارد و به واسطه تحقیر دیگر ملت ها هم به این برتری ها می رسند.

به واسطه ای که دیگرانی هستند که از آنها کوچکتر و ناچیز تر و بی ارزش تر باشند.

باشد این ارزش را کسب کند.

حالا با توجه به این موضوعات وارد این وادی مشخص می‌شوند.

برای کسب قدرت در دل همین نگاه های به ظاهر ملی گرایانه است که ما مواجه می‌شویم با موضوعات نژاد پرستانه.

خب خیلی موقع ها ما مواجه میشیم با جماعتی که در باب این صحبت میکنن که ما قوم خودمون رو برتر میدونیم.

ما این کشور و مردمان این کشور رو با ارزش تصویر می‌کنیم.

مثلا ما کاری به دیگر کشور ها و جاهای دیگر هم نداریم.

یعنی ما در پی برتری طلبی برای خودمون هستیم.

خودمون رو میخوایم به عنوان مثلا بزرگ جهان تصویر بکنیم.

فارغ از اینکه این بزرگ بودن نیازمند و ملزم به کوچک بودن دیگرانی هست که از این دور میشن.

از این نگاه ساده، از این فهم ساده ای که برای ما وجود داره.

یعنی ما وقتی در باب مبحث خدا صحبت میکنیم خدا به خودی خود میخواد بزرگی رو نسبت به کی ثابت کنه؟

یعنی شما وقتی مواجه می‌شوید مثلا با الله اکبر.

خدا بزرگتر است؟

خدا از کی بزرگتره؟

باید یکسری کوچکتری نسبت به او وجود داشته باشد.

با این تعبیر مشخصی که مثلا ما با اسلام روبه رو می شویم، اسلام در اون دوران که بت های بیشماری در همون کعبه وجود داشته، حالا این خدایی است که نسبت به تمام این خدایگان بزرگتر و برتر هست.

حالا در دل دنیا هم موضوع به همین شکل هست.

اگر یک قومیتی، یک نژادی در باب برتری خودش صحبت می کند، این برتری را نسبت به دیگر اقوام و دیگر نژادها باید کسب کنه.

دیگه یک موضوع ساده و قابل فهم است.

اصلا این برتری شکل نمی گیرد مگر کوچک ایرانی وجود داشته باشد که شما در قیاس با آن ها به این برتری برسید و این ها همون نقطه های ابتدایی شروع گرفتن نگاه های نژادپرستانه هست.

نگاه های وحشتناک نژادپرستانه است.

یعنی شما اگر به پله های ابتدایی نگاه های مثلا هیتلر و فاشیست ها هم نگاه بکنید.

آنها هم در همان ابتدا از برتری خودشان صحبت می کردند ولی در نهایت راهی به جز کوچک شمردن دیگران ندارند.

حالا وقتی شما با مباحث ملی گرایان روبرو می شوید هم موضوع به همین شکل است.

حالا هر کسی در هر جایگاهی در باب ملیتی که صحبت می کند و این ملیت را محور اصلی موضوعاتش قرار می دهد.

شما در نهایت باید در انتظار این نگاه های نژادپرستانه هم باشید.

وقتی در باب قومیت خود صحبت می کند، ملیت خود صحبت می کند که حالا این ملیت برتر از دیگر ملل ملل جهان هستند.

در نهایت باید به این موضوع برسید که این در حد قیاس به این برتری رسیده و در نهایت هم به واسطه همین برتری طلبی حالا می تواند آن نگاه نژادپرستی را هم تزریق کند.

ما در نهایت در دل این نگاه های ناسیونالیسمی که وابسته به این شکل مشخص از نگاه سیاسی عوام‌گرایانه است، ناچارا وارد برهه نژادپرستی هم می شویم یعنی همتای اینکه این برتری ها به واسطه تحقیر دیگر ملل است.

در نهایت به واسطه این احساسی که در وجود این مردمان شکل می‌گیرد و خود را برتر از دیگران می‌دانند، حالا می‌رسند به آن نقطه ای که نژاد پرستانه هم نژاد خودشان را قاعدتا برتر از دیگران بدانند، ملت خودشان را والاتر از دیگران بدانند و در نهایت همان معنای مشخص را هم برای ما به وجود می آورند.

شما در دل این نگاه‌های ملی گرایانه مواجه می‌شوید با جماعتی که وارد این میدان مشخص شده اند و با این عوام گرایی دارند مردمان را همسو با خود می‌کنند تا در نهایت به قدرت برسند.

حالا در دل اینها شما مواجه می‌شوید که اینها همه عیوب خودشان را نادیده می‌گیرند.

تمامی نواقص فرهنگی که در دل ملت خودشان وجود دارد، نواقص و عیب هایی که وجود دارد و این ملت هم دچار اشکالات بی‌شماری است، همه اینها را چشم پوشی می‌کند.

یعنی مثلا وقتی به همین شرایط و سپهر سیاسی ایران هم روبه رو می‌شوید، موضوع به همین شکل است.

حالا ما در دل کشور خودمان نواقص بی‌شمار فرهنگی داریم، عیوب بی‌شمار داریم، رفتارها و ناهنجاری های بی حد و حصری داریم.

موضوعاتی داریم که باید ریشه ای تغییر پیدا کند.

باید اصولا با یک دگرگونی و با یک انقلاب این فرهنگ ها به کناری گذاشته شود.

اما وقتی با عوام گرایان ملی‌گرا روبه‌رو می‌شوید، حالا این‌ها دارند در باب یک ملتی صحبت می‌کنند بی عیب و نقص یک ملتی والا و بزرگ و شریف و.

از این جملاتی که همواره می شنوید حالا حتی در باب اکثریتی که راه را هم به اشتباه می رود نگاهی ندارند.

در باب اکثریتی که فاجعه های بی شماری را هم رقم زده، باز هم نسبت به آن نگاهی ندارند و اصولا تمامی موضوعات را نادیده می گیرند.

اصولا موضوع آنهایی نیست که در باب معایب و نواقص صحبت کنند و فکر کنند تمامی نواقص را به دشمنان و خارجیان و اجانب در نهایت نسبت می‌دهند و خود را عاری از هر گونه زشتی و نقصان می‌دانند.

و شما مواجه می‌شوید با این نادیده انگاری نادیده انگاری که در نهایت در دل این عوام‌گرایی یکی از ستون‌های اصلی به وجود آمدنش است.

یعنی شما در دل عوام‌گرایی مواجه می‌شوید.

حالا با جماعتی که همه عیوب را فراموش می‌کند.

اصلا شاخصه اصلی این است که به عیوب آن جماعتی که قرار است با او همراه شود نظری نداشته باشد.

قرار است که آنها را به آنها امتیاز بدهد و آنها را وارد این میدان از قدرت بکند و آنها را همراه و همدست با خودش بکند.

حالا قرار است شما مواجه شوید با سخنرانی هایی که مدام پیرامون اینکه ملت بزرگ و ملت شریف و ملت غیور و الی آخر شما مدام مواجه می شوید با این تکرار که به آنها امتیاز بدهید تا با او همراه باشند.

شما مواجه میشید با یک دیو خطرناکی که تحت عنوان پوپولیست ملی‌گرایی می‌شناسیم.

این عوام‌گرایی که گره خورده با ملی گرایی این دیو چند سر وحشتناک و غول بد سیمایی که در نهایت ما را به یک نژادپرستی بی حد و حصر میرسونه، ما رو در نهایت به این قدرت طلبی میرسونه که در پی بزرگ کردن حیطه قدرت خودش است.

قلمرو خودش را مدام میخواد بزرگ تر بکنه.

قرار هست که به دیگران آزار برسونه.

همونطوری که در طول تاریخ هم ما مواجه با همین تصاویر شدیم.

یعنی شما وقتی مواجه میشید با آلمان نازی، با فاشیست های ایتالیایی.

قضیه به همین شکل است.

قضیه از اون عوام‌گرایی ابتدایی شروع میشه و در دل این ناسیونالیسم قدرت میگیره و بزرگ میشه حالا قرار است یک تصویری از یک نژاد برتری را به ما نشان بدهد.

قرار است یک ملتی را مبدل به ملت بزرگ و برتر نسبت به دیگران بکند و حالا مواجه میشیم با فجایع نژاد پرستانه ای که شکل میگیرد.

حالا این جماعت باید کبوترانی را در برابر داشته باشند.

حالا شما مواجه میشوید با این چهره عریانی که قرار است تمامی اقوام دنیا بردگی و بندگی این جماعت برتر و بزرگ رو بکنن.

اینها همه بر میگرده به همون ریشه ابتدایی یعنی برتری طلبی.

یعنی در پی قدرت بودند.

یعنی شما وقتی به همون نقطه ابتدایی روبه رو میشوید که مبحث، مبحث برتری طلبی است ما را در نهایت به همین خاستگاه مشخص میرساند.

من بارها و بارها در باب وجودیت خدا صحبت کردم.

در باب این فرهنگی که ما تحت عنوان خدا میشناسیم و خیلی از موضوعات کتاب ها و نوشته های من پیرامون همین نقد نگاه به خدا هست چرا که اصولا باورمند به این هستم که این فرهنگ خدا مسبب به وجود آمدن تمام این برتری طلبی ها شد.

شما وقتی یک اصل را به آن باورمند هستید، این اصل مشخصی که دارد در باب این صحبت می کند که یک قدرت ماورایی در آسمان ها وجود دارد و برتری نسبت به دیگران دارد.

حالا انسان سعی می کند مابه ازاء های بی شماری در قبالش بسازد.

حالا با نگاه به این اصل مشخص سعی می کند دوباره این را تکثیر کند و شما شاهد همین موضوعاتی هستید که می بینیم یک بار این تفاوت ها و تمایز ها و برتری ها به واسطه ملیت شکل می گیرد یا به واسطه جنسیت شکل میگیرد و هر روز هم دائما در حال تکرارش هستیم در جای جای جهان و این نقطه خطرناک است و این تصویر مشخص از این غول چند سر و سیما که برتری طلبی است.

حالا این برتری طلبی گره می خورد با ملی گرایی.

حالا با استفاده از نگاه عوام و همسو کردن عوام به واسطه دادن امتیاز ها.

اینها را با هم همدست می‌کنیم، هم داستان می‌کنیم و فجایع بزرگی هم رقم می خورد و فجایعی که همتا اتفاقاتی است که در جنگ جهانی دوم هم شکل گرفته و می تواند حتی بدتر از آن هم شکل بگیرد.

حالا ما با یک جماعتی رو به رو هستیم که خود را قوم برتر و برگزیده و والاتر از دیگران تعبیر می‌کنند.

برای این بالا بودن نیاز دارند که یک سری جماعت بی شماری از کبوتران بسازند.

آنها را تحقیر می کنند.

از دل نژادپرستی ها هم شکل می‌گیرد و در نهایت با گرفتن قدرت در پی آن هستند که قلمروی خودشان را بزرگتر کنند، برای خود، بردگان و بندگان پدید بیاورند و در نهایت ما شاهد فجایع بی‌شماری در سطح جهان هم هستیم.

و در نهایت با این تفاسیر می‌توانیم باز هم از این تصاویر وحشتناک را هم ببینیم.

پس قاعدتا مبحث ناسیونالیسم چه در شکل اخص خودش.

یعنی شما اگر مواجه بشید با این نگاه های ملی‌گرایانه در نهایت قرار است ما را به همین پله ها برسونه.

قرار نیست چیزی فراتر از اینها به ما عطا بکنه.

هر چقدر که این جماعت در باب این صحبت بکنند که ما برای بزرگداشت ملت خودمون داریم تلاش می کنیم، در نهایت این بزرگداشت برای کوچک شمردن دیگران به وجود خواهد آمد.

یعنی ما وقتی در باب قدرت صحبت می کنیم بارها گفتیم این قدرت به واسطه ضعف دیگران معنا پیدا می کند.

یعنی قدرت که به تنهایی معنایی نخواهد داشت.

بزرگ بودن و یا برتری که معنایی نخواهد داشت مگر در قیاس با دیگران.

شما برتر نخواهید بود مگر اینکه کبوترانی نسبت به شما وجود داشته باشد.

پس قاعدتا هر نوع نگاه ناسیونالیستی در نهایت ما را به همین مفاهیم وحشتناک هم خواهد رساند.

قرار است که ما هر روز و هر روز بیشتر نزدیک بشویم به تعابیر برابری برابری‌طلبانه به یک‌سان انگاری.

در نهایت ما قرار است که به مرحله‌ای برسیم که جان را محترم بشماریم و به برابری جان ها برسیم.

به دور از هرگونه تقسیمات.

هر جایی که صحبت از این تقسیمات باشد، قاعدتا شاهد نگاه‌های وحشتناک می‌شویم و حالا وقتی در باب این عوام‌گرایی صحبت می‌کنیم خب قاعدتا با یک موضوع مشخص مثل باور به ملیت و ملی‌گرایی خیلی راحت با هم چفت و نزدیک می‌شوند.

یعنی شما وقتی صحبت از این ملی‌گرایی می‌کنید، می‌بینید که المان های ابتدایی برای هم‌داستان کردن با مردمان بی‌شمار رو در اختیارتون میذاره.

چرا که ریشه ها در همون ریشه ها و باورهای ابتدایی هست.

چرا که به سادگی میشه به این مردمان امتیازات و اون ها رو با خود همراه کرد.

پس قاعدتا این دو نگاه به هم گره خورده اند و با هم و همسان با هم پیش می روند و در نهایت هم باعث به وجود آمدن یک دید چند خطرناکی می‌شود که می‌تواند جهان رو به زشتی و نابودی بیشتری بکشونه و جنگ های بیشمار رو هم به وجود بیاره.

 

قسمت پنجم : سیاست

 

خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص ما سعی کردیم در باب عوام گرایی صحبت بکنیم و حالا فارغ از قسمت ابتدایی که یک مقدمه ای در باب عوام گرایی و این میل به قدرت طلبی بود و در نهایت یک تعبیر و تفسیری نسبت به عوام گرایی رو مطرح کردن.

سعی کردیم در قسمت های بعدی در باب مصادیقی که استفاده میشه از این عوام گرایی هم صحبت بکنیم و توی این قسمت مشخص هم میخوایم در باب سیاست صحبت کنیم.

سیاست که قاعدتا اصلی ترین موضوع استفاده از این عوامگرایی هست.

گاها ما در زندگی مواجه می شویم با مردمانی و یا افرادی که از این پوپولیسم دارند استفاده می کنند.

مثلا در جایگاه هنری هستند و از این موضوعات پوپولیستی استفاده می کنند برای اینکه به یک جایگاه و نزدیکی با مردم برسند، به یک شأنی در اجتماع برسند و اصولا حتی در زندگی های روزمره هم مواجه می شویم با همین اشکال مختلف از این عوام گرایی که حالا مردمانی هستند که با استفاده از این موضوعات مشخص که ما در قسمت های مختلف هم دربارش صحبت کردیم و عواملش را نام بردیم، سعی می کنند برای خودشان یک شأن و شخصیتی را بخرند.

اما خاستگاه اصلی این نگاه عوام‌گرایانه قاعدتا در دل سیاست است چرا که ما گفتیم این نگاه عوام‌گرایانه در نهایت یک هدف مشخصی دارد و هدف مشخص هم رسیدن به قدرت است.

یعنی اصولا مردمانی که وارد این وادی مشخص می شوند کرد.

برای اینکه با عوام همراه شوند.

برای این است که قدرت را در اختیار بگیرند.

در تعریف کلاسیکی که پیرامون این عوام گرایی آمده.

ما در باب این صحبت می‌کنیم که بله جماعتی که با عوام مردم همراه می‌شوند برای اینکه در برابر نخبگان الیت صف آرایی کنند.

الیت و نخبگانی که حالا می‌توانند باورمندان متفاوت باشند، روشنگران باشند، یک قشر مشخصی از جامعه مثلا ثروتمندان باشند یا هر کدام از این گروه ها و دسته ها می‌توانند باشند.

اما قاعدتا وقتی در باب این عوام گرایی صحبت می‌کنیم، نوک پیکان نگاه ما قاعدتا در باب سیاست است.

یعنی ما در نهایت این عوام‌گرایی را در دل سیاست می‌بینیم هر چند که می‌تواند در جاهای دیگر هم معنا پیدا کند و در این قسمت مشخص هم می‌خواهیم در باب سیاست صحبت کنیم.

اینکه چگونه از عوام‌گرایی در دل سیاست استفاده می‌شود برای قدرت گیری.

برای اینکه به قدرت برسند گروهی قدرت را در اختیار بگیرند.

مثلا شما وقتی به جهان امروز نگاه می‌کنید می‌بینید که چگونه این عوام‌گرایی قدرت را در اختیار گرفته در کشورهای مختلف از آمریکا بگیرید تا کشور های غربی، همین کشور ایران خودمان.

چگونه جماعتی وارد میدان می شوند تا با عوام فریبی همه قدرت را در اختیار بگیرند؟

این عوام گرایانی که مثلا در کشور های اروپایی و آمریکا راست افراطی هستند که وارد میدان شدند تا با تزریق مثلا نگاه های ملی گرایانه و با استفاده از باورهای پوسیده جا افتاده بین مردم، حالا سعی کنند قدرت را در اختیار بگیرند.

صحبت های نژادپرستانه شما از زبان اینها می شنوید.

اینها آمده اند که قدرت را به واسطه همین سوءاستفاده از باورهای رایج اشتباه در بین عوام مردم به عاریت بگیرند.

یعنی شما با همین تصاویر مشخص روبه رو می شویم.

حالا سعی میکنیم در این قسمت بیشتر این موضوعات را باز کنیم و سعی کنیم مثال هایی بزنیم تا این موضوع بیشتر و بیشتر هم قابل درک باشه.

ما مواجه میشیم با یک موضوع مشخص.

ما در باب سیاست در همه جای دنیا در هر شکل مشخصی که بخواهیم تصویر کنیم نیاز داریم به همراه کردن اکثریت مردم با خود.

یعنی این یکی از لازمه های مشخصی است که شما بخواهید قدرت سیاسی را در اختیار بگیرید.

خب ما نیاز داریم به همراهی حداکثری برای رسیدن به قدرت.

در اینکه شک و شبهه ای وجود ندارد.

فارغ از اینکه ما بخواهیم کودتا بکنیم و قدرت را به صورت نظامی در اختیار بگیریم، حمله کنیم، اشغال بکنیم.

ما در باب یک جامعه مشخصی صحبت میکنیم که به ویژه در همین جهان مدرن تعبیر و تفسیر میشود که فارغ از آن قدرت نظامی هم داریم صحبت میکنیم.

در شرایط عادی داریم در موردش صحبت کرد.

پس ما نیازمند به این هستیم که یک همراهی حداکثری را داشته باشیم تا قدرت را در اختیار بگیریم.

اصولا همان چیزی که ما تحت عنوان مقبولیت اجتماعی می شناسیمش، همان چیزی که تحت عنوان مشروعیت می شناسیم.

مشروعیت به واسطه این که بار مذهبی در خودش دارد شاید متفاوت باشد اما معنایی را که ما می خواهیم درباره اش صحبت کنیم را کاملا می تواند برساند که در نهایت حکومتی باشد که به واسطه مقبولیت و همراهی حداکثری ای که دارد، حالا یک نوع قانونمندی به خودش بگیرد و به نوعی نسبت به عموم مردم دارای مقبولیت باشد و مردمانی باشند که به آن باور داشته باشند.

پس این نیاز ابتدایی قاعدتا همراه کردن حداکثری است.

برای اینکه شما بخواهید اکثریت را با خود همراه کنید قاعدتا ساده ترین راه ممکن برای شما استفاده از عوام گرایی است.

استفاده از پوپولیسم است یعنی شما برای اینکه بتوانید این قدرت را در اختیار بگیرید نیازمند این هستید که از این پوپولیست استفاده کنید.

یعنی شما در نظر بگیرید که کسی در شمایل سیاسی وارد میدانی بشود برای اینکه بخواهد قدرت سیاسی را در دست بگیرد و حالا تمام نوک پیکان انتقاداتش نسبت به فرهنگ بین مردم باشد، نسبت به باورهای در بین عموم مردم باشد.

اصلا در این داستان وارد بشود که بخواهد این فرهنگ را تغییر بدهد.

این اتفاقات اشتباه در بین عوام مردم را تغییر بده و نوک پیکان نقدش هم نسبت به همین موضوعات باشد.

آیا او می‌تواند مقبولیتی بین مردم کسب کند؟

حالا در طرف مقابل او یک شخصی است که داره از این والا بودن مردم صحبت می‌کنه و از این فرهنگ غیر قابل عدول مردم صحبت میکنه.

مرتب داره اینها رو هی بال و پر بیشتری بهشون میده و امتیاز بیشتری بهشون میده و اونها رو به نوعی در این قدرت خود سهیم میکنه.

هر روز احترام و اعتبار بیشتری برای این مردمان و عامه مردم قائل می‌شود و در نهایت وقتی ما تقابل این دو نفر را در برابر هم ببینیم، می‌توانیم به سادگی به این نتیجه برسیم که کسی که با این عوام گرایی وارد میدان می‌شود قاعدتا مقبولیت بیشتری خواهد داشت و این حداکثر می‌تواند با خودش به سادگی همراه باشد و وقتی ما نزدیک می‌شویم به مفهوم سیاسی برای رسیدن به قدرت سیاسی، اینکه ما نیازمند همراهی حداکثری هستیم، می‌بینیم که چگونه می‌توان از این موضوعات پوپولیستی به سادگی هم استفاده کنند چرا که اصلا آن طریقت و آن نردبان برای رسیدن به قدرت را برای ما به وجود می‌آورد.

پس یکی از عوامل مهم همین همراهی حداکثری هست و در دل عوام‌گرایی هم میشه به سادگی ازش استفاده کرد.

حالا می‌تواند در مصادیق متفاوت باشند.

یعنی وقتی مثلا شما به سال پنجاه و هفت در ایران نگاه می‌کنید، به آن اتفاقاتی که منجر به انقلاب شد و انقلاب جمهوری اسلامی را پدید آورد.

حالا می توانید ببینید که مثلا کسی مثل خمینی داره از همون پوپولیسم و عوام‌گرایی استفاده می‌کنه اما به واسطه اینکه باورهای جمعی مردم میلی به سمت اسلام داره، از این باورهای اسلامی استفاده می کنه.

یعنی باورهای مشخصی که در بین مردم جاری و ساری است.

و حالا این جماعت عوام گرایی که آمدند تا قدرت را از آن خود بکنند، سوار بر همین موج باورهای پوسیده در میان مردم وارد میدان میشن و اون همراهی حداکثری رو همراه با خودشون میکنه.

حالا میتونه در جوامع مختلف متفاوت باشه.

یعنی شما یه جا مواجه بشید مثلا با آلمان نازی که حالا به واسطه تحقیری که این مردمان در جنگ جهانی اول شدند نیازمند این باشند که یک غروری در دل اینها بیدار بشه و حالا با ظهور یکی مثل هیتلر و بیدار کردن این حس غرور ملی و برتری دادن به ملیت و نژاد، این آلمانی ها می‌تواند همراهی حداکثری را با خود داشته باشد و قدرت سیاسی را در اختیار بگیرد و در جای جای جهان هم می‌تواند متفاوت باشد.

یعنی مصادیق می‌توانند با هم متفاوت باشند.

اما معنای مشخصی که ما درباره‌اش صحبت می‌کنیم یکسان است و حالا وقتی شما بخواهید وارد این کرسی مشخص از قدرت شوید، نیازمند این همراهی حداکثری هستید و ساده ترین راه ممکن برای شما استفاده از همین عوام‌گرایی است.

حالا باید دل این عوام را با خودتان همسو و همراه کند.

اگر شما قرار باشد نسبت به اینها نقد داشته باشید، نسبت به نوع زیست اینها، نسبت به فرهنگی که در دلشان وجود دارد، نقد داشته باشید، قاعدتا شانسی برای پیروزی هم ندارید.

اما اگر همراه با اینها باشید و مدام در باب این ملت شریف و غیور صحبت کنید، قاعدتا به واسطه امتیازی که به آنها می‌دهید، ارزشی که به آنها می‌دهید آنها هم همراه با شما خواهند شد.

پس این یکی از ساده ترین راه ها است و به همین واسطه است که در دل موضوعات سیاسی ما این قدر به شکل افسارگسیخته روبه رو می شویم با موضوعات پوپولیسم و اصولا شکل و شمایل پوپولیسم در جای جای سیاست همه جهان در طول تاریخ وجود داشته چرا که نیازمند به این همراهی حداکثری هست.

ما مواجه میشیم با این عوام گرایی که برای فریب مردم هست.

یعنی گاها شما مواجه می شوید در دل سیاست جماعتی وارد میدان می شوند و برای این عوامگرایی و رسیدن به قدرت مردمان را فریب می دهند.

یعنی شما مواجه می شوید مثلا در جمهوری اسلامی در همین شرایط ایران حتی شما مواجه می شوید با کسانی که دارند از این پوپولیسم استفاده می کنند.

مثلا با توجه به اینکه باور خیلی سنگینی نسبت به اسلام هم ندارد اما وارد این میدان می شوند.

از این باورهای اسلامی به نوعی استفاده می کنند تا جماعتی را با خود همراه کنند.

حالا چه این موضوع در آن ابتدای انقلاب باشد که اکثریت مردم همسو و هم نگاه با این نگاه های اسلامی بوده و در امروز که یک جماعت اقلیتی مانده اند که طرفدار جمهوری اسلامی هستند و جمهوری اسلامی هم با این نگاه قبیله ای که دارد می‌خواهد قبیله خودش را حفظ کند اما باز هم این جماعت وارد این میدان می‌شوند.

با توجه به اینکه مثلا اعتقادات سنگین مذهبی ندارند اما سعی می کنند خودشان را در آن شمایل کنند تا مردمان را فریب دهند تا آنها را همراه با خود بکنند و این همراهی حداکثری را در نهایت در اختیار داشته باشد.

پس شما با یک موضوع مشخصی روبه‌رو هستید آن هم همراه کردن این مردمان است.

همراه کردن این مردمان که شاید ساده ترینش استفاده کردن از باورهای عمومی باشد، فرهنگ عمومی باشد.

حالا گاها شما مواجه می‌شوید با جماعتی که به این فرهنگ و این باور باورمند هستند و وارد این میدان می‌شوند و بعد با جماعتی روبرو می‌شوید که باورمند نیستند و این عوام فریبی را میدان‌دار می‌کنند تا بتوانند به قدرت نهایی برسند.

با هر دو شکلش هم روبه رو هستیم در دل نگاه های پوپولیستی سیاسی.

در نهایت شما وارد این چرخه مشخص می شوید.

برای این که میل به قدرت دارید برای رسیدن به قدرت هست که وارد این میدان مشخص شده اید و حالا باید وارد این میدان بشوید و همگان را به کناری بزنیم.

حالا قرار است که با کنار زدن دیگران وارد این میدان مشخص و در نهایت رسیدن به نوک هرم از قدرت شوید.

خیلی اینجا موضوع، موضوع قابل لمسی است. اینکه همتای.

موضوعاتی که ما پیرامون ملی گرایی صحبت کردیم گفتیم که قدرت معنی ای نخواهد داشت مگر به واسطه ضعف و ناتوانی دیگران.

گفتیم که بزرگ بودن معنی نخواهد داشت مگر به واسطه کوچک بودن دیگران.

حالا در این عرصه سیاسی هم قدرت رسیدن معنی نخواهد داشت مگر به واسطه حذف و کنار گذاشتن دیگران حالا همتا و همسوی با همان نگاه مشخص شما مواجه می‌شوید با این جماعت عوام‌گرایی که سعی می‌کند با استفاده از موضوعات فرهنگی که در بین مردم وجود دارد، رقبای خودش را کنار بزند.

یعنی مثلا شما مواجه می‌شوید با حالا یک دو کاندیدایی که دارند با همدیگر رقابت می‌کنند در جای جای جهان تفاوتی نمی‌کند که کجا باشد.

حالا مواجه می‌شوید که مثلا اگر یک نگاهی نسبت به موضوعات جنسی در بین مردم وجود دارد و این موضوعات را تابو می‌دانند، حالا این عوام گرایان وارد میدان می‌شوند تا با استفاده از این موضوعات رقیب خودشان را از میدان به در بکنند.

حالا وارد میدان می‌شوند برای اینکه رقبا را یک به یک از میدان به در بکنند و استفاده کنند از همان باورها و همان فرهنگ هایی که در دل عامه مردم وجود دارد و مردمان عوام آن کشور به آن باورمند هستند.

با تکیه به این نگاه های مشخص سعی می‌کند رقبا را یک به یک هم بیرون بکند و حالا شما شاهد این درگیری ها هستید که چقدر خود را مایل به.

نگاه های عوام مردم هم می‌کنند.

گاها باز هم با استفاده از عوام فریبی این عوام‌گرایی گره می‌خورد.

یعنی موضوعاتی ساختگی به میان می‌آید.

سعی می‌کنند شخصیت ها را از میان ببرند، با تزویری که دارند، با ریا و فریبی که میدان‌دار می‌کنند و یا گاها این موضوع به واسطه اتفاقاتی که افتاده است.

اما چون می‌دانند که مردم این موضوعات برایشان تابو های بزرگی است و حتی تخصص آن افراد هم برایشان ارزشمند نیست که موضوعات جنسی برایشان ارزش بیشتری دارد، از این موضوع استفاده می‌کند.

یعنی اگر قرار باشد کسی مثلا وزیر اقتصاد شود و یک اقتصاددان خیلی قدر و درستی است و کارنامه درستی هم داشته، ایده های درستی هم داشته.

حالا به واسطه مثلا یک موضوع جنسی ای که داشته، یک تمایل جنسی خاصی که داشته می‌تواند از میدان به در بشه.

حالا گاها شما مواجه می‌شوید با اینکه این شخص واقعا این تمایلات را داشته و به واسطه اینکه این عوام گرایان می‌دانستند تا چه اندازه در بین مردم این موضوعات تابو هست و تمام شخصیت آن فرد شکسته می‌شود، وارد میدان شدند تا او را از صحنه دور کنند.

یا اینکه می‌بینید حتی او این کارها رو نکرده و این تمایلات رو هم نداره اما با فریب و ریا سعی میکنن رو از میدان بدر کنند چرا که باز هم می دونن در دل عوام مردم تا چه اندازه این موضوعات ریشه دار و مهم هست.

پس شما مواجه میشید با این میل به قدرتی که در نهایت قرار هست با کنار گذاشتن دیگران وارد عرصه ظهور بشید.

ما اصولا وقتی در باب پوپولیسم صحبت می کنیم، این معنای پوپولیسم و این عوام گرایی گره خورده با موضوع سیاست است.

یعنی بزرگترین دلیل و هدف این عوام گرایی قاعدتا همین میل رسیدن به قدرت سیاسی است.

قاعدتا گفتم در جای جای زندگیمان حتی در زندگی فردی خودمان هم مواجه می شویم و انسان هایی که از این عوام‌گرایی به نوعی دارند استفاده می‌کنند.

در یک جمع دوستانه یک کسی است که سعی می‌کند همسوی با دیگران صحبت کند و شما می‌بینید که او به نوعی داره عوام‌فریبی میکنه برای اینکه خودش هم یه تصویر دیگه ای از خودش بده.

اما در شکل وسیع و بزرگش ما همیشه شاهد این عوام‌گرایی در حال رسیدن به قدرت سیاسی هستیم چرا که در نهایت به واسطه اینکه این جماعت بتوانند قدرت را در اختیار بگیرند باید جماعتی را با خود همراه کنند و خب قاعدتا همراه کردن مردمان با گفتن چیزهایی که دوست دارند خیلی ساده تر هست تا اینکه شما بخواهید در باب موضوعاتی صحبت کنید که آنها حاضر به شنیدنش نیستند.

یعنی شما تصور کنید کسی که وارد میدانی شده برای نقد به موضوعات مختلفی که در فرهنگ این مردمان وجود دارد، در نگاه های این مردمان وجود دارد.

حالا او وارد این میدان شده تا این نگاه ها را نقد کند و نگاه ها را به چالش بکشد.

آیا جایی برای رسیدن به قدرت سیاسی برای آن فرد وجود دارد؟

خب قاعدتا دور از واقع این موضوع به نظر می رسد دور از حقیقت به نظر می رسد.

یعنی شما مواجه می شوید با آدمی که دیگر به واسطه نقدهایی که کرده جایگاه و پایگاهی نمی تواند داشته باشد.

اصلا مردمان دوست ندارند این موضوعات را بشنوند.

یعنی اگر کسی وارد میدان شده و از این باورهای پوسیده صحبت می کند، حالا این مردمانی هستند که به این نگاه های پوسیده باورمند هستند.

احساس می کنند باورهایشان زیر سوال رفته و حاضر نیستند که میدان قدرت را در اختیار این مردم بدهند.

در اختیار این جماعتی که برای تغییر پا به عرصه گذاشته اند اما به سادگی با تکرار کردن همان باورها، با همراهی با آن باورها، هر چند که شما بدانید که اشتباه است، می توانید جماعت بیشتری را با خود همراه کنیم و در نهایت این پوپولیسم و عوام گرایی در دل نگاه های سیاسی هست که به کرات هم دیده می شود.

شما مواجه می شوید در این عوامگرایی که اصولا قدرت خود را به واسطه از میان رفتن و ناتوانی دیگران به دست می آورد.

حالا شما مواجه می شوید با عوام گرایانی که وارد میدان می شوند و بیشتر از این که حتی وارد این دوران بشوند که بخواهند باور خودشان را، همان باور عوام را پیش ببرند و سعی در تخریب باور دیگران هستند. همتای.

همان موضوعی که پیرامون میل به قدرت و کنار گذاشتن دیگران درباره اش صحبت کردیم.

یعنی شما مواجه می شوید با این عوام گرایانی که سعی می کنند رقبای خود را با زدن تهمت های مثلا جنسی در یک کشوری که موضوعات جنسی تابوی بزرگ است کنار بگذارند.

حالا در زمینه باورها هم داستان به همین شکل است.

حالا اینها وارد میدان می شوند تا با تخریب باور دیگران، باور دشمنان حالا سعی بکنند که باور خودشان را قدرتمند تر تصویر کنند.

همتای همان کنار گذاشتن رقبا.

در مبحث باورها هم داستان به همین شکل است.

آنها وارد میدانی می شوند تا به واسطه تخریب باورهای دیگران، باور خودشان را ارزشمند تر تصور کنند.

اصولا در باب برتری ما صحبت کردیم و گفتیم که اصولا برتری به واسطه کوچک بودن و کهتر بودن دیگران پدید می آید.

حالا در زمینه همه موضوعات هم داستان به همین شکل است.

حالا وقتی باوری در میان عوام وجود دارد که قابل ارزش است، این ارزش را به واسطه بی ارزش شدن دیگر نگاه ها شکل می گیرد.

یعنی ما وقتی در باب مثلا اسلام صحبت می کنیم که صحبت از حق و حقیقت میزنه، اصولا به واسطه باطل بودن دیگر نگاه ها هست که این حق را از آن خودش می داند.

حالا در دل این نگاه های عوام‌گرایانه هم داستان به همین شکل است.

حالا اینها وارد میدان می شوند تا همه نگاه ها و باورها را از میان ببرند تا باور خودشان را حق و حقانیت در دنیا تصویر و تعبیر کنند.

شما در دل این نگاه های عوام‌گرایانه مبارزه ای را با اقلیت ها همواره می بینید.

اصلا اینها آمده اند تا یک اکثریت غالبی را پدید بیاورند.

این همان نگاه فاشیستی است که در دل این نگاه های عوام‌گرایانه هم به شدت وجود دارد.

ما گفتیم در قسمت قبلی پیرامون ناسیونالیسم صحبت کردیم.

اصولا این موضوعات به هم گره خورده است.

یعنی شما وقتی روبه رو می شوید با ملی گرایی قاعدتا شاهد نگاه های پوپولیستی در آن هستید چون اصولا خاستگاهش همسان و همسو است.

در دل این نگاه های ملی گرایانه حالا عوامی هستند که به این نگاه باورمند هستند و اصولا این جماعت در میدان برای استفاده از نگاه های ملی گرایانه و به نوعی سو استفاده از نگاه های ملی گرایانه مردم به واسطه همین حربه مشخصی که تحت عنوان عوام گرایی می شناسیم به قدرت قرار است برسند.

حالا به همین شکل استفاده می کنند.

از نگاه های نژادپرستانه، از نگاه های فاشیستی.

یعنی شما مواجه می شوید با جماعت عوام گرایی که قرار است یک اکثریت غالبی را تصور کند که این اکثریت غالب تمام ارزش را در اختیار دارد.

حالا مثلا شما مواجه می شوید با مبارزه ای که با اقلیت ها می کنند، اقلیت ها را بی ارزش می کنند.

یعنی در همین نگاه مثلا به ایران و سپهر سیاسی ایرانی که ما می شناسیم، این عوام گرایان وارد میدان می شوند تا تمام قومیت های داخل ایران را از میان ببرند.

اگر این قومیت ها یک روزی صحبت از ملت خودشان کردند، اینها را با چوب تر و تیغ و شمشیر در برابرشان بایستند که بله اینها جدایی طلب هستند و اینها می خواهند همه چیز را از میان ببرند و اصولا وارد این میدان می شوند تا با حذف دیگران همه قدرت را در اختیار بگیرند.

دیگه میل به قدرتی دارن که با کنار گذاشتن دیگران به وجود میاد.

اصولا باید یک اکثریت رو با خود همراه بکنن.

حالا این اکثریت هم باورهای همتای اینها دارن و اینها سعی میکنن با مرور اون باورها و تکرار اون باورها همه میدان رو در اختیار بگیرن.

شما مواجه میشید با این مبارزه ای که با اقلیت ها میکنن.

اصولا این نگاه های عوام گرایانه در نهایت نگاه های عوام گرایانه سیاسی که گره میخوره با نگاه های همتای فاشیسم، با نگاه های همتای نژادپرستی و ملی گرایی، قاعدتا در راستای قدم برمیداره که دیگران رو از میدان به در بکنه.

همونجوری که باورهای دیگران رو از میدان به در میکنه، همون طوری که رقیب های دیگر رو هم از میدان به در میکنه، حالا سعی میکنه با اقلیت های مختلف هم در ستیز باشه.

حالا سعی میکنه یه دایره ای بوجود بیاره که اون اکثریت همراه خودش رو در اون نوک هرم قرار بده همسان با خودش تعبیر و تفسیر کند.

حالا با استفاده از این همه.

میدان را در اختیار بگیرید.

شما در این شکل مشخص.

در جای جای جهان شاهد این هستید که این عوام گرایان در برابر اقلیت ها ایستادگی می کنند.

حالا این اقلیت ها هر نوع اقلیتی باشند.

یعنی شما وقتی به این عوام گرایان رو می کنید مثلا در اون شکل مشخصی که در اروپا وجود داره و اون گروه های راست افراطی که قدرت را در دست گرفته اند و می خواهند این قدرت را در دست بگیرند با اقلیت های مختلف مثلا مذهبی مثل اسلام و.

می بینید که در ستیز و کشمکش است.

حالا اگر این رو وارد ایران خودمون بکنیم در شرایط مثلا جمهوری اسلامی می بینید که اینها با همه اقلیت های مذهبی که در ایران هست در ستیز هستند.

حالا حتی اگر با اپوزیسیون جمهوری اسلامی هم بخواید این رو مورد خطاب قرار بدید و نگاهی بهش داشته باشید.

وقتی با پوپولیست ها روبه رو میشیم، با تمامی اقلیت هایی که در ایران تحت اقلیت های قومی مثلا میشناسیم هم در ستیز هستند.

سعی می کنند با حذف دیگران اقلیت اکثریت غالب را در اختیار بگیرند و حداکثر را همراه با خود بکنند.

حالا اگر باورهای مردم به این سمت و سو است و در باب این مسائل مشخصه، مثلا فاشیستی صحبت می‌کند و در بین اکثریت این نگاه فاشیستی هم وجود دارد، سعی می‌کند همین میل را، همین باور را ترویج دهد.

اگر نگاه های نژادپرستانه ای وجود دارد در اکثریت مثلا نسبت به افغانی هایی که در ایران هستند او همسان با این مردم می‌شود.

اصلا قرار نیست نسبت به آنها نقدی داشته باشد و نگاه آنها را زیر سئوال ببرد.

قرار است با آنها همداستان شود تا در نهایت به آن میلی که دارد یعنی قدرت سیاسی هم برسد.

یعنی شما وقتی مواجه می‌شوید با این نگاه عوام‌گرایانه سیاسی همه چیز را فدای رسیدن به قدرت سیاسی می‌کند و در نهایت قرار است فقط و فقط وارد میدان بشود تا قدرت سیاسی را در اختیار بگیرد.

ما مواجه می‌شویم با آن دیو بد سیرتی که تحت عنوان.

این عوام‌گرایی می‌شناسیم، در قالب سیاست ما مواجه می‌شویم با این دیو چند سطری که هر بار مواجه میشیم با یک تصویر تازه ازش، یکبار در قالب یک حکومت فاشیست میتونه خودش رو میدان‌دار کنه و یکبار در قالب یک حکومت نژادپرست و ملی‌گرا میتونه تعبیر و تفسیر بشه.

این غول چند سطری که وارد میدان شده تا در نهایت آن اکثریت را مبدل به یک اکثریت خون آشام بکنه.

قرار هست که اون اکثریت رو غالب به یک دیکتاتور بزرگ بکنه که همه چیز و همه کس را از آن خود کند.

ما در دل عوام گرایی در نهایت مواجه میشیم با ساخته شدن یک اکثریت دیکتاتور.

اکثریت دیکتاتوری که قرار است حرف و ایده و باور و نظر خودش رو به پیش ببره، قرار است که با حذف دیگران به تمام قدرت برسید.

در این نگاه سیاسی شما شاهد این موضوع هستید که دیگرانی رو به کنار می گذارند، باورها را به کنار می گذارند، اقلیت ها را از میان می برند تا در نهایت یک قدرت حاکمی باشد که این قدرت را هم به واسطه آن اکثریت و باورهای معیوب آن اکثریت به دست آورد.

حالا وارد این میدان می شود و مدام در باب این اکثریت غیور صحبت می کند تا همه قدرت را از آن خود کند و طی مراحلی هم تمام اقلیت ها را از میان ببرد و مبدل به یک اکثریت غالب مستبدی بشود که همه چیز را از آن خود دارد.

قاعدتا در باب این عوامگرایی سیاسی میشه بیشتر صحبت کرده اما من چون در قسمت های مختلف در باب عوامگرایی و موضوعات مختلفش صحبت کردن در این قسمت مشخص فقط سعی کردم اشارتی داشته باشم تا در باب این مصداق مشخص که مصداق بارز عوام گرایی هم در دل همین نگاه های سیاسی وجود دارد، صحبت کوتاهی داشته باشیم و در نهایت هم سعی کنیم ویژه برنامه مشخص پیرامون عوام‌گرایی را به پایان برسانیم.

 

قسمت ششم : چپاول و جنگ

 

خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص عوامگرایی ما سعی کردیم یه توضیحی نسبت به این موضوع مهم داشته باشیم و بعد در قسمت های آتی هم در باب مصادیق این موضوع صحبت کنیم.

و حالا در این قسمت انتهایی از این ویژه برنامه مشخص قصد داریم که در باب ثمره به نوعی عوام گرایی صحبت بکنیم.

ثمره ای که قاعدتا میتونه اشکال مختلفی داشته باشه و حالا سعی میکنیم در باب یکی از اشکال مهمش که جنگ و جنگ طلبی است صحبت بکنیم و در نهایت هم اشارتی نسبت به ثمرات دیگرش هم داشته باشیم و این عوامگرایی را در نهایت ببینیم که چه برآیندی می‌تواند برای یک جامعه مشخص داشته باشد.

جامعه ای که قاعدتا به واسطه همین عوام گرایی، قدرت سیاسی را در اختیار گروه خاصی داده و در نهایت قرار است که از این چه برداشتی داشته باشد از این کاشتی که نسبت به این موضوع مشخص داشته.

خوب قاعدتا موضوعات مختلفی می‌شود در باب این برآیند ها صحبت کرد.

همان طوری که در قسمت های گذشته هم درباره اش صحبت کردیم و گفتیم مثلا این عوام‌گرایی در نهایت ما را به یک سمت و سویی می کشاند تا شاهد نگاه های نژادپرستانه باشیم.

عوام‌گرایی سیاسی که در نهایت گره خورده با نگاه های ملی گرایانه است، در نهایت آن قوم و آن کشور را به جایگاهی می‌رساند که خود را قوم برتر و برگزیده و منتخب و والاتر از دیگران تعبیر کند و به واسطه اش دیگران را تحقیر و کوچکتر بشمارد و در نهایت با یک نگاه نژادپرستانه برسد و یا مثلا وقتی شما مواجه می‌شوید با این عوام‌گرایی که گره خورده با سیاست است.

در نهایت قرار است که جامعه را به سمت و سویی بکشاند که یک اکثریت مستبد قدرت را در اختیار بگیرند و تمامی اقلیت ها را از میان ببرند و آن نگاه فاشیستی در نهایت میدان‌دار این جوامع بشود.

همان طوری که در کشور های مختلف این اتفاق افتاده، چه در دوران گذشته و چه در حال حاضر و حتی همین امروز هم در حال اتفاق افتادن است.

پس اصولا وقتی ما در باب این ثمرات صحبت میکنیم که نگاه نگاه عوام‌گرایانه میتواند چه ثمراتی بدهد؟

خب در قسمت های مختلف هم دربارش صحبت کردیم و اشاراتی هم میکنیم.

اما یکی از این ثمرات و یکی از این برآیند ها قاعدتا جنگ و جنگ طلبی است.

اصولا در پی بزرگ کردن قلمروها است.

یعنی شما مواجه می شوید با این عوامگرایی ای که در نهایت در پی آن است که شما خود را بزرگتر و قدرتمند تر تعبیر و تفسیر کنید و در نهایت هم راهی به جز این که بخواهید قدرت را در اختیار بگیرید و با جنگ آوری کشور های مختلف را مستعمره خودتان بکنید ندارد.

قاعدتا در جهان امروز ما به واسطه این که انسان ها سعی در پیشرفت و میل به پیشرفت داشتند و سعی کردند آن عناوین دهشت ناکی که از گذشته با آن درگیر بودند را کمرنگ تر کنند، کمتر شاهد این تصاویر هستیم اما باز هم شاهدش هستیم.

یعنی باز هم شما می بینید که مثلا روسیه در همین شرایط امروزی و در همین جهان امروزی هم داره همین رفتارها رو انجام میده.

یعنی امروز هم شما شاهد این تصاویر هستید اما کمرنگ تر.

یعنی اگر در گذشتگان ما روبه رو می شدیم با تصاویر وحشتناکی که یک کشور بلند می شد از یک گوشه تمام کشور ها را به جنگ و تاراج می برد و ثروتشان را از آن خود می کرد و قدرت را در اختیار می‌گرفت و مردمان را به برده و کنیز مبدل می کرد.

حالا ما کمتر با این تصاویر روبه رو هستیم اما باز هم با آن روبه رو هستیم و یکی از ثمرات اصلی این پوپولیسم در نهایت جنگ طلبی است.

در نهایت رسیدن به قدرت است برای برتری طلبی و در نهایت همین جنگ افروزی هایی که در جهان از گذشته دیدیم هم شاهد آن خواهیم بود.

یعنی مثلا یک مثالی پیرامون محمد و اسلام بزنیم.

موضوعی که ما به شدت با آن درگیر هستیم.

من بارها و بارها درباره اش صحبت کردم که مثلا وقتی ما قرار است در باب مشکلات جهان صحبت بکنیم باید در برابر مشکلی که در برابر ما صف‌آرایی کرده صحبت کنیم.

یعنی مایی که در ایران جمهوری اسلامی و تحت این نگاه های فاسد و پوسیده اسلامی قرار گرفته ایم و همه زندگی ما تحت تاثیر همین نگاه اسلامی است.

حالا اگر قرار است نقدی بکنیم باید نسبت به اسلام نقد بکنیم.

باید نسبت به جمهوری اسلامی نقد بکنیم.

قرار نیست که ما برویم و نوک پیکان را مثلا در برابر کمونیست ها بگیریم.

قاعدتا اگر ما هم در یک کشور کمونیستی به دنیا آمده بودیم، بیشتر نقد ما نسبت به همان نگاه های کمونیستی بود.

پس اگر مثالی را در تمام قسمت های برنامه ای به نام جان یا در کتاب ها پیرامون اسلام مطرح میکنم، به واسطه همین درگیری است که ما با موضوع مشخص و مشکلی که زندگی ما را به بطالت برده یعنی اسلام باید داشته باشیم و عقل سلیم هم حکم میکند قاعدتا انسان در برابر مشکلی که در برابرش صف آرایی کرده مبارزه کند و نسبت به آن نقد بکند و سعی در کمرنگ کردن تغییر آن و از میان بردن همان نگاه مشخص داشته باشد.

خب خیلی دور از بحث نشویم.

ما وقتی در باب این موضوع مشخص و این پوپولیسم صحبت میکنیم که در نهایت قرار است ما را به سمت و سوی جنگ ببرد.

یکی از مثال های مشخصش همان نگاه اسلامی است.

ما در باب محمدی صحبت کردیم که آمد و قدرت را در اختیار گرفت.

به شدت هم عوام‌گرایانه این کار را کرد.

ما در باب این موضوع مشخص.

در ویژه برنامه همین پوپولیسم.

بر قسمتی که پیرامون پیامبر آن بود صحبت کردیم که چگونه پیامبران با استفاده از عوام گرایی قدرت را در اختیار گرفتند.

یک باور خاصی که در بین مردم وجود داشت و بر همان موج سوار شدن تغییری در دل آن ایجاد کردند، اما عصر را نگه داشتند و با همین عوام گرایی سعی کردند حداکثر را همسو با خود ببرند، میل به رسیدن به قدرت داشتند و در نهایت مثلا وقتی شما با محمد روبه‌رو می‌شوید در نهایت به همان قدرت سیاسی می‌رسد که در نهایت حکومت را در اختیار می‌گیرد و حالا تحت عنوان خلیفه خلیفه ای که همپایه پادشاه و حتی خیلی قدرتمند تر از پادشاه است.

همانطور که در قسمت های مختلف صحبت کردیم که ما وقتی در باب دیکتاتوری صحبت می‌کنیم، در باب این استبداد صحبت می‌کنیم، وقتی وارد وادی دینی می‌شود یعنی به استبداد دینی کشیده می‌شود، خیلی وحشتناک تر از تمام استبدادهای جهان است.

چرا که مثلا شما مواجه می شوید با دیکتاتوری که یک دیکتاتور زمینی است، مردمی هستند که با این در حال مبارزه هستند، با همین شخصیت مشخصی که بر زمین هست ادعای خدایی نکرده.

حالا شما با یک دیکتاتوری دینی روبه رو می شوید که همه قدرت را در اختیار گرفته و به نوعی خود را نماینده خدا و یک قدرت لایزال در آسمان ها می داند.

حالا مبارزه با آن هم سخت تر است.

ما با محمدی روبه رو می شویم که با این عوامفریبی همه قدرت را در نهایت از آن خود کند.

حالا ثمره این قدرت طلبی در نهایت چیست؟

در نهایت ما با محمدی روبه رو می شویم که به فرمان خدا در سوره ای که تحت عنوان جهاد میشناسیم و در آیه های بیشمار قرآن و احادیث زیست، پیامبر در نهایت هدف را گره می زند با جهاد و جنگ.

حالا قرار است که این نگاه فاسد و آلوده را به واسطه همین جنگ به سراسر جهان هم منتشر کند و این ویروس مرگ افزار را مبدل به یک نگاه جمعی بکند همان طوری که انجام داد و در نهایت هم مردمان هزاران سال الان که درگیر همین نگاه آلوده هستند.

هزار و چهارصد سال است که همین ایران خودمان آلوده به این ویروس مهلک و کشنده است.

در نهایت این نگاه عوامفریبانه تحت عنوان نگاه های اسلامی به این سمت و سو کشانده شد که جنگ رو میدان‌دار بکنه.

حالا شما مواجه میشید با غزوه ها و جهادها.

حالا پیامبری است که وارد این میدان پر تلاطم شده تا قدرت سیاسی خودش را گسترش دهد.

همان طوری که اگر امروز هم به جهان نگاه بکنید تمامی این حکومت های عوام‌گرایانه هم به دنبال همین نگاه ها هستند.

قدرت خود را تکثیر کنند، قدرت خودشان را به اثبات برسانند، با خوار و خفیف کردن دیگران با از میان بردن دیگران این قدرت را برای خود بکنند.

در همان دوران محمد هم اوضاع به همین شکل است.

حالا محمدی است که ابتدا با همان غزوه ها سعی می کند این قدرت را به دیگران نشان بده و حالا وقتی یک اکثریتی را با خود همراه کرده حالا سعی می کند کشور ها را از میان ببرد و همین میراث را هم برای خلفای راشدین و کسانی که بعد از محمد قدرت را می گیرند که همان ابوبکر و عمر و عثمان و علی.

و چه بعد از آن در دوران امویان و عباسیان و حتی بعد از آن صفویان و عثمانیان و تمام این نگاه ها حتی امروز در نهایت این فدیه و این ارث را برای آنها به جای خود به جای می گذارد تا در نهایت با همین قدرت طلبی به پیش بروند و با جنگ و جهاد و جنگ آوری سعی کنند برتری خودشان را ثابت کنند و قدرت را در اختیار بگیرند.

شما مواجه می‌شوید با این نگاه که امروز هم در جهان به همین شکل داره پیش میره.

یعنی اگر امروز هم به جهان پیرامون خودتان نگاه کنید می بینید که همین گونه هست.

یعنی اگر آمریکا روزی قدرت را در اختیار داره، حالا سعی می کنه با حمله کردن به کشور های دیگه اینگونه قدرت خودش رو ثابت کنه.

باز هم با همون نگاه های عوام‌گرایانه.

یعنی شما مثلا مواجه میشید با آمریکایی که به واسطه همین نگاه عوام‌گرایانه و اینگونه خود رو همراه کردن با اون نگاه آلوده ای که در بین عوام مردم وجود داره و اکثریت بهش باورمند هستند.

مثلا به عراق هم حمله میکنند با یک خیالی که مطرح کرده، با یک فریبی که مطرح کرده تحت عنوانی که حالا این کشور داره به قدرت اتمی میرسه وارد جنگ میشه و این همه کشته و مجروح و مصیبت را به بار می آورد.

چرا که اصولا با یک نگاه عوام فریبانه ای وارد این وادی شد که ما باید از ملت خودمان دفاع کنیم.

یا مثلا در افغانستان اتفاقی که افتاد و القاعده آمد و آن اتفاق یازده سپتامبر را رقم زد، حالا شما مواجه می شوید نگاه های عوام گرایانه ای است که میداندار می شود و مدام دارد درباره اش صحبت می شود که ما باید از ملت خودمان دفاع کنیم و وارد یک جنگ فرسایشی می شود و این همه هم تبعات وحشتناکی را به بار می آورد.

باز هم گره خوردن در نهایت نگاه های عوام فریبانه و عوام گرایانه است.

با جنگ فارغ از این شما مواجه می شوید با این که هدف در نهایت و یا برآیند کلی در نهایت همین جنگ و جهاد و از میان بردن دیگران است.

این نگاه های عوام گرایانه ای که برای میل به قدرت وارد میدان شده.

همین میل را هم به پیش می برد.

در نقطه ابتدایی قرار بوده.

میل به قدرت در همان ساختار سیاسی کشور خودش شکل بگیرد.

اما در نهایت با ادامه قرار است که این قدرت را در سطح جهان هم به پیش ببرد.

همان اتفاقی که مثلا در آلمان نازی می افتد.

حالا هیتلر است که ابتدائا قدرت را در مملکت خودش به دست می گیرد.

حالا به واسطه عوامگرایی که وارد این میدان شده به واسطه غرور له شده مردمان آلمان به واسطه بیدار کردن این غرور.

به واسطه اینکه اینها را مبدل به نژاد برتر در جهان بکند وارد این میدان شده و حالا وارد این میدان می شود و جنگ آوری را هم به پیش می برد.

حالا شما شاهد هستید که همین نگاه پوپولیستی میداندار هست که یک جنگ جهانی و جنگ جهانی دوم و اون فجایع غیر قابل درک رو هم شکل بده.

مثلا وقتی به جمهوری اسلامی و یا هلال شیعی نگاه میکنیم، چیزی که ما در ویژه برنامه هایی که پیرامون جمهوری اسلامی داشتیم فکر میکنم در ویژه برنامه هژمونی جمهوری اسلامی پیرامون این موضوع هم صحبت کردیم.

این که جمهوری اسلامی.

و این نگاه اسلامی که وجود دارد تحت عنوان اسلام شیعی در همین خاورمیانه.

حالا شما مواجه هستید که این نگاه عوام فریبانه ای که دقیقا آن جامعه هدف خودش را دارد یعنی جامعه شیعی.

یعنی شاید در ایران امروز ما این خیلی خریداری نداشته باشد اما در یک بخشی از همین مردم ایران و همان مردم مثلا عراق و سوریه و لبنان حالا طرفدارانی دارد و برای همین جامعه هدف است که اینها عوام‌گرایانه دارند حرکت می کنند تا اینها را با هم همسو کنند تا در نهایت به چه نقطه ای برسند تا در نهایت چه برآیندی را برای جامعه بشریت داشته باشند.

چیزی فارغ از جنگ است.

جنگ آوری است.

اتفاقات وحشتناکی که می افتد حالا یا خرابکاری هایی می کنند که منجر به جنگ می شود، یا جنگ هایی را آغاز می کنند یا در نهایت دارند تلاش می کنند تا به آن نقطه مشخص و جنگ‌آوری هم برسند.

در نهایت شما می‌بینید که چگونه نگاه‌های عوام‌گرایانه گره می‌خورد با همین موضوعات، چرا که نقطه ابتدایی‌اش میل به قدرت است.

میل به قدرتی که قرار است در همان کشور مشخص اتفاق بیفتد اما در نهایت حالا هواخواهان بیشتری هم خواهد داشت.

همان طور که مثلا جمهوری اسلامی در ایران با یک تعداد مشخصی مردم مذهبی شیعه.

حالا هوادار هایی در جاهای دیگر دنیا هم برای خودش کسب می‌کند.

یعنی شما مواجه می‌شوید با یک جمعیتی که در عراق هم اینگونه شیعه هستند.

همین نگاه های آلوده را دارند.

در لبنان هم به همین شکل هستند.

در سوریه هم به همین شکل هستند.

حالا اینها سعی می‌کنند با عوام‌گرایی نسبت به آنها این قدرت را گسترش دهند و در نهایت هم چیزی فارق از جنگ و جهاد نخواهد داشت.

فارغ از این که شما مواجه می‌شوید با عوام فریبی که برای تزریق جنگ اتفاق می‌افتد.

مثلا شما نگاه بکنید به شرایطی که ایران جمهوری اسلامی در مواجهه با عراق داشت.

خب شما این عوامفریبی ها را می‌دیدید.

یعنی مدام داشت تکرار می شد جنگ حق علیه باطل، جنگ با کفار.

حالا این مردمی که قرار بود وارد این میدان بشوند با چه فریبی وارد این میدان جنگ شده بودند؟

خب عراقیان و ایرانیانی که هر دو مسلمان هستند، بخش زیادی از این عراقی ها حتی مذهب تشیع را هم دارند.

حتی هم مذهب با مردم ایران هستند.

اما تعابیر پوپولیستی در این راستا به این شکل بود که به واسطه وجود مثلا صدام حسین در نوک این هرم.

خیلی ساده اینها تعبیر به لشکر کفار شدند و حالا با این عوام فریبی وارد میدان شدند.

حالا برگردیم به عقب تر.

یعنی برگردیم به همان دوران صدر اسلام و آن نگاه های عوام فریبانه ای که در دل نگاه های اسلامی وجود داشت.

ما از یک سمت در باب اسلام وقتی صحبت می کنیم در باب خود اسلام صحبت می کنیم.

یعنی می رویم در قالب کسانی که باورمند به اسلام هستند.

در ویژه برنامه ای که تحت عنوان شناخت اسلام داشتیم هم در باب این مسائل صحبت کردیم.

حالا یک بار از خارج از این نگاه یعنی نگاه دومی که نسبت به این موضوعات داریم این است که شما خارج از این نگاه اسلامی بخواهید به اسلام نگاه کنید.

حالا وقتی مواجه می شوید با محمد می بینید که حجم عوامفریبی تا کجاست.

حالا مواجه می شوید که او داره در باب مثلا بهشت و حوریان صحبت می کنه.

حالا داره به مردمان مردمان با فریب وارد میدان می کنه که همه چیز براشون تعبیر و تفسیر به پیروزی بشه.

وارد میدانی میشن که قرار هست در میدان جنگ لذات بیشمار ببرن دیگه.

قرار هست که در این میدان جنگ پیروز بشن و زنان بیشمار رو تصاحب کنند.

قرار است بردگان و بندگان بی حد و حصری رو در اختیار داشته باشند، قرار است که به آن شأن و شخصیت اجتماعی برسند.

قرار است که به ثروت بی حد و حصر برسند.

در برابرش اگر کشته شوند.

حالا قرار است که با این عوامفریبی محمد وارد این میدان بشود تا اینها را ترغیب کند به جنگیدن و حتی کشته شدن.

حالا قرار است در بهشت تمامی این نعمات در اختیارشان باشد.

قرار است که حوریان بیشمار در اختیارشان باشد برای لذت و شهوت.

قرار است به تمامی لذاتی که در جهان وجود دارد حتی مشروبات هم دسترسی داشته باشند.

حالا شما مواجه می شوید با این عوام فریبی هایی که برای تزریق جنگ وجود دارد.

از سوی دیگر حالا مواجه می شوید با اینکه محمد داره در باب این صحبت میکنه که شما قوم برگزیده خدا هستید، حالا شما قرار است که این دین خدا را به پیش ببرید.

قرار است که ترویج کننده و مروج این نگاه های خداوندی در جهان باشید.

قرار است که مردمان را مسلمان بکنید.

حالا مردم مردمان وارد این میدان مشخص می‌شود.

یا مثلا باید در بابش جمهوری اسلامی نگاه کنید.

حالا جمهوری اسلامی داره در باب این صحبت میکنه که شما باید برید کربلا رو بگیرید و تا برسید به قدس قدس و آزاد کنید.

همون نگاه هایی که در جنگ ایران و عراق وجود داشت و این عوام فریبی که شکل گرفته بود برای اینکه این جنگ رو به پیش ببره و این دقیقا برگرفته از همون نگاه های پوپولیستی بود.

یعنی بخش عمده اش به واسطه باورهای پوسیده ای که در دل مردم وجود داشت اینها میتونستن سوار بر این امواج بشن.

چه در دوران محمد و چه در دوران مثلا جمهوری اسلامی.

این همون نگاه عوام گرایانه ای است که در نهایت به واسطه وجود باورهای پوسیده در دل مردمان، یک جماعتی مفتخوار هستند که سوار بر این امواج میشن و مردم رو با خود همراه می کنن.

قرار نیست نسبت به این نگاه های آلوده نقدی داشته باشند، صحبتی بکنند.

قرار نیست که اینها را مورد کنکاش قرار بدهند.

تنها قرار است که از این باور های عبث و بیهوده استفاده و سوءاستفاده کنند تا امیال خودشان را به پیش ببرند.

امیالی همتای جنگ و جنگاوری همان طور که در جای جای جهان.

حالا ما مثال‌هایی که می‌آوریم وابسته به اسلام است چرا که با آن درگیر هستیم.

وابسته به جمهوری اسلامی است چرا که چشم در همین سیستم ظالم و فاسد باز کردیم.

اما این مثال‌ها می‌تواند در سراسر جهان هم به همین شکل باشد.

یعنی اگر شما به آمریکا هم نگاه کنید، باز هم مواجه می‌شوید با همین عوام‌گرایی و همان عوام فریبی در راستای تزریق جنگ و جنگ است.

در نهایت تمامی این نگاه های عوام فریبانه و عوام گرایانه برآیندی همتای جنگیدن خواهد داشت.

شما مواجه می‌شوید با تمایل به قدرت و سیاست.

برآیند دیگری که داره.

خب ما گفتیم هدف از این عوام گرایی قاعدتا رسیدن به قدرت است و یکی از ارکان مهم آن هم رسیدن به قدرت سیاسی است.

حالا در دل این شما روبرو می شوید با این.

ملی گرایی و ملی گرایی که قرار است در نهایت.

یا ما را به جنگ برساند یا قرار است این.

ملی گرایی در نهایت مبدل به همان نژادپرستی شود.

یعنی شما وقتی روبه رو می‌شوید با چیزی تحت عنوان نازیست چیز دیگری را که فارغ از این نگاه‌های ملی گرایانه در دل آنها نمی‌بینید، آنها هم وارد میدان شده‌اند که به واسطه جنگ جهانی اول و اتفاقاتی که افتاده بود، یک ملت شکست خورده بودند.

ملتی بودند که غرورشان پایمال شده بود.

حالا با این نگاه ملی گرایانه کسی وارد این میدان شده بود که قرار بود این را تغییر بده.

قرار بود این نگاه ها را متفاوت بکند.

حالا وارد این میدان شد و در نهایت به کدام نقطه ختم شد؟

در نهایت ما شاهد جنگ های بزرگ بودیم.

پس وقتی ما تمایل به قدرت سیاسی را در نظر می گیریم و گره خوردن این تمایل و قدرت با موضوعات ملی گرایی، می بینیم که ثمره این پوپولیسم در نهایت چیزی همتای نژاد پرستی است.

حالا اگر بخواهیم همین تصویر را در دل سیاست باز هم به پیش ببریم و این عوام گرایی رو بیشتر و بیشتر دربارش صحبت کنیم، ما را به آن نقطه ای می رساند که درباره اش در قسمت گذشته صحبت کردیم.

این نگاه سیاسی که در نهایت در دل این عوام گرایی در پی آن است که دیگران را حذف کند، در نهایت ما را به نقطه ای می‌رساند که اقلیت ها را بخواهد از میدان به در کند و ما شاهد این نگاه وحشتناک فاشیستی هستیم.

حالا یک اکثریت خونخواری که قرار است همه چیز را در اختیار داشته باشند.

حالا پوپولیست هایی که این قدرت را در اختیار گرفته اند به واسطه اینکه سوار بر امواج باورهای پوسیده مردمان شده اند، حالا اینا وارد این میدان میشن تا تمام باورها رو ریشه کن بکنن.

حالا وارد این میدان میشن تا تمام اقلیت ها رو ریشه کن بکنن.

همون طور که در جای جای جهان هم اتفاق افتاده و هر جایی هم که پای این نگاه های عوام فریبانه وجود داشته باشه باز هم اتفاق خواهد افتاد.

چرا که اصولا در این نگاه های عوام فریبانه شما شاهد یک موضوع مشخص هستید که در بازه های نقد قرار است بسته بشه.

قرار است که به این مشکلات هیچ وقت نگاهی انداخته نشه.

قرار هست که این نگاه ها و باورهایی که ما رو به این قدرت رسونده رو شما ستایش بکنید، بپرستید و حالا با ستایش این نگاه ها که جا برای نقد کردنشون نخواهد بود.

این نگاه های مقدس، این باورهای مقدس قرار است که شما را به اون نقطه ای برسونه که شما قدرت رو در اختیار داشته باشید.

حالا هر نوع نگاهی که در برابرش باشه و یا بخواد روزی مبدل به رقیب براش بشه رو از میان برمیداره.

حالا قرار است که تمامی اقلیت ها را از بین ببرد.

وقتی این نگاه ها یک نگاه های ناسیونالیستی هست، حالا شما تمام اعتبارتان را به واسطه همین ملیت و خون و نژاد گرفتید.

هر خون و نژاد دیگری باید از میان برداشته شود و ما شاهد همین نگاه های اسفناک هم هستیم.

ما در نهایت وقتی یک نگاهی نسبت به این موضوعات پوپولیستی داریم، به واسطه همون برتری طلبی که دربارش صحبت کردیم، در قسمت های مختلف قرار است که آن قدرت را میدان دار کنند و قرار است که قدرت خود را به نمایش بگذارند و قدرت خود را قاعدتا به واسطه ضعف دیگران تصویر خواهند کرد.

و خیلی ساده است که ما در نهایت شاهد جنگ ها باشیم.

حالا جماعتی میداندار شده به واسطه این عوامگرایی قدرت سیاسی را در اختیار گرفته و حالا باورمند به این است که این جماعت همراه با آن قدرت بزرگ و بزرگ جهان است.

این قدرت را چگونه می‌تواند تصویر کند؟

با ضعف دیگران این ضعف را در میدان جنگ می‌تواند تصویرگری کند.

همان اتفاقی که مثلا در روسیه می افته.

حالا روسیه میاد و این قدرت خودش رو به تمام کشورهای اروپایی و کشورهای عضو ناتو ثابت می‌کند.

مثلا با اتفاقی که در اوکراین رقم می‌زند، حالا پیشاپیش وارد میدانی می‌شود که با تضعیف دیگران و قدرت نمایی خودش، جا برای پای خودش سفت تر و سفت تر کند.

با همان نگاه های عوام‌گرایانه سعی می‌کند عوام را همراه خود بکند، با فریب آنها جنگ آوری را تزریق کند.

مثلا صحبت از این بکند که ما در خطر هستیم و باید اینگونه قدرت نمایی کنیم.

حالا مثال‌های بی‌شماری هم میشه درباره اش داشت و بهش فکر کرد.

در نهایت تمام این نگاه های حق طلبانه ما در باب همین عوام گرایی صحبت کنیم.

در باب فاشیسم صحبت کنیم، در باب نگاه های مذهبی مثل اسلام صحبت بکنیم، در نهایت دارای یک تعبیر و تفسیر مشخص رو با ما مطرح میکنه.

اون هم این هستش که حقیقت در اختیار من است.

همه حق مال من است.

یعنی شما اگر وارد نگاه های نژادپرستانه بشوید حق در اختیار همان نژاد است که همه چیز برای آن نژاد است.

حالا فاشیست ها قرار است که آن گروه و حزب و هر چیزی که پدید آورده اند، ملیت شان یا هر چیز دیگری را با حذف دیگران همه چیز را از آن خود بکنند.

اگر شما وارد نگاه های اسلامی بشوید، حالا مواجه می شوید با محمدی که همه حقیقت را از آن خود می داند.

حقیقت برای اوست و اصولا بعد از او هم هیچ حقیقتی قرار نیست به وجود بیاید و او خاتم النبیین است و نه قرار است که تمام حقیقت تا آخرین روزی که جهان وجود دارد در اختیار او و باورمندان به او باشد.

تمام صحبت این نگاه های مشخصی که همه و همه هم برگرفته از همین نگاه های عوام فریبانه است و به واسطه همراهی اکثریت با هاشون به قدرت رسیدند.

در همین داستان مشخص خلاصه می شود که همه حقیقت از آن اوناست و کس دیگه و دیگران همه و همه باطل هستند و این یک مفهوم و یک معنای ساده خواهد داشت و آن هم نابودی همگان است.

یک برآیند مشخص خواهد داشت نابود کردن دیگران است.

اگر این اتفاق نمی افتد به واسطه قدرتی است که در اختیار آنها وجود ندارد.

یعنی اگر امروز این نگاه هایی که حق را انحصارا برای خود می دانند و به واسطه همین عوام گرایی هم قدرت را در اختیار گرفته اند، اگر قدرت نظامی به اندازه کافی داشتند همه جای جهان از بین می رفت.

همان طوری که اگر هیتلر قدرت را در اختیار داشت و می توانست ادامه دهد، قاعدتا همه جهان را مستعمره خودش می کرد و همه جهان را برای خودش می کرد.

در تمام این نگاه های عوام فریبانه هم در نهایت ما گره خوردن با نگاه های نژادپرستی را می بینیم و با نگاه های فاشیستی را می بینیم و در نهایت میل به این قدرت است که این نگاه را به وجود آورده و در نهایت هم قاعدتا جنگ را به وجود خواهد آورد و این جنگ هم در نهایت برای از میان بردن همگان پدید می آید و ما شاهد نابود کردن دیگران و همگان هم خواهیم بود.

قاعدتا در باب این نژادپرستی میشه برنامه های مشخص مجزایی داشت و قاعدتا هم در آینده خواهیم داشت.

یا در باب این نگاه های فاشیستی.

اما قاعدتا اینها به سادگی با موضوع عوام گرایی قابل جمع شدن هست و به نوعی ریشه های همسان و همسو دارند.

و ما در نهایت به یک نقطه مشخصی می رسیم که نگاه هایی که انحصارا حق را برای خود تعبیر و تفسیر می کنند، در هر جای جهان، تحت هر شرایطی، با هر نوع تفکری و چنین تفکرات و تفکرات فلسفی باشد، چه تفکرات مذهبی باشد و یا هر نوع نگاه دیگری که حق و حقیقت را انحصارا برای خود تعبیر می کند، در نهایت می خواهد به نقطه ای برسد که با نابودی همگان حق را در اختیار داشته باشد و نگاه های عوام‌گرایانه هم دقیقا به همین شکل است.

حق و حقیقت را در اختیار خود و جماعت باورمندان به خود می داند و در نهایت در همین راستا و در همین داستان حرکت می کند که بخواهد همگان را از میان ببرد و نابودی همگان را پدید بیاره.

حالا اگر قدرت به اندازه داشته باشه قاعدتا این کار رو میکنه اما موضوع فقدان اون قدرت است و حالا نقطه خطرناک آن جاییست که این قدرت افزایش پیدا کند و دانایی ها و توانایی ها افزایش بیشتری پیدا کند و آنجاست که می تواند باعث از میان بردن تعداد بیشماری و به وجود آمدن فجایع بزرگ بی همتای جنگ جهانی دوم هم بشود.

قاعدتا پیرامون عوامگرایی باز هم میشه صحبت کرد.

من در این ویژه برنامه مشخص سعی کردم در باب کلیتش صحبت کنم.

در باب مصادیقی که وجود دارد و در نهایت هم در باب این برآیند صحبتی بکنیم.

شاید در آتی باز هم درباره اش صحبت کردیم و یا موضوعاتی که مرتبط با این عوامگرایی بود هم صحبت کردیم

پرسش‌هایِ متداول پیرامونِ «ویژه برنامه پادکست به نام جان پوپولیسم»

مفهومِ «اکثریتِ مستبد» در پادکستِ نیما شهسواری به چه معناست؟

وضعیتی که در آن پوپولیست‌ها با تهییجِ توده‌ها، از آرایِ عمومی برایِ سرکوبِ خردورزان، اقلیت‌هایِ فکری و اقوام استفاده می‌کنند.

چرا پوپولیسم سدِ راهِ تغییرِ واقعیِ اجتماعی است؟

زیرا پوپولیسم به جایِ نقدِ فرهنگ و اصلاحِ تعصباتِ مردم، آن‌ها را مقدس می‌شمارد تا از حمایتِ توده‌ها برایِ رسیدن به قدرت سوءاستفاده کند.

نقشِ «نواندیشانِ دینی» در بازتولیدِ پوپولیسم چیست؟

آن‌ها با بزک کردنِ باورهایِ پوسیده و فریبِ زبانی، سعی می‌کنند توده‌ها را در دایره‌یِ ایمانِ مذهبی نگاه داشته و مانعِ نقدِ ریشه‌ایِ ساختارِ قدرت شوند.

منظور از «نوکِ قلاب» در این مجموعه پادکست چیست؟

امیدهایِ واهی و الگوهایِ موفقیتِ کاذبی (مثلِ سلبریتی‌شدن) که قدرت برایِ سرگرم کردنِ عوام و انحرافِ آن‌ها از مسائلِ اصلیِ زندگی به کار می‌برد.

چگونه پوپولیسم به جنگ و خونریزی منتهی می‌شود؟

با ایجادِ «دشمنِ مقدس» و برتری‌طلبی‌هایِ ملی یا مذهبی، پوپولیسم توده‌ها را به سمتی هدایت می‌کند که برایِ اثباتِ حقانیتِ خود، دست به نابودیِ جانداران و جنگ بزنند.

چرا ویژه‌برنامه‌یِ «پوپولیسم» چاپِ کاغذی نمی‌شود؟

مؤلف بر اساسِ میثاقِ سبزِ خود، قطعِ درختان برایِ تولیدِ کاغذ را «قتلِ طبیعت» دانسته و معتقد است برایِ بیداریِ جان‌ها نباید به جانِ درختان آسیب زد.

آخرین اثر منتشر شده از نیما شهسواری

کتاب‌های ممنوعه و اندیشه‌ای تازه برای گذار به سوی جهان آرمانی

مانیفستی تکان‌دهنده در نقدِ جایگاهِ خودخوانده‌یِ «اشرف‌الانواع» و کالبدشکافیِ تمدنی که بر پایه‌یِ رنجِ جان‌هایِ بی‌دفاع بنا شده است. نیما شهسواری در این اثر، با نقدِ سبوعیتِ پنهان در ذائقه‌یِ مدرن، تنها راهِ رهایی و رسیدن به صلحِ جهانی را عبور از «انسان‌محوری» و بازگشت به اصالتِ جان می‌داند.

هر کتاب، زخمی است بر پیکرِ تمدن انسانی و دریچه‌ای به سوی اصالتِ جان

نیما شهسواری
بنیان‌گذار فلسفه‌ی جان‌گرایی

نیما شهسواری

شاعر، نویسنده و واکاوِ مفاهیم بنیادین هستی. او با باوری عمیق به برابری تمام جان‌ها، آزادی مطلق از جبرها و دسترسی آزاد به دانایی، تمامی آثار صوتی، مکتوب و پادکست‌های خود را به صورت رایگان برای همگان منتشر کرده است.

پورتالِ جامع آثار صوتی نیما شهسواری

روایت‌های شنیداری، پادکست‌ها و اشعار موسیقیایی؛ همگی در یک نگاه. برای شنیدن، آگاهی و جان‌گرایی.

پادکست‌هایِ اندیشه
گوش‌سپردن به طنینِ بیداری و تحلیل‌هایِ انتقادی

قرآن، سند نهایی ظلم، فراتر از یک عنوان، فراخوانی است برای مواجهه‌ای بی‌پرده با متنی که قرن‌هاست سایه‌ی سنگین خود را بر زیست‌جهان ما افکنده است. در این بخش از مجموعه پادکست به نام جان، ما به دنبال واکاوی ریشه‌هایی هستیم که در کتاب گواه ظلم به تفصیل به آن‌ها پرداخته شده است.

این نوشتار و گفتار، نه یک نقد سطحی، بلکه یک مانیفست هستی‌شناختی در دفاع از حرمت جان است. زمانی که متن، ادعای لایتغیر بودن می‌کند و با سلاح خاتمیت، راه را بر هرگونه تکامل فکری می‌بندد، «انسان» به ابزاری در خدمتِ ایدئولوژی مبدل می‌گردد. ما در اینجا از ستمی سخن می‌گوییم که با نام قدسیت، تازیانه را بر تنِ حقیقت و آزادی فرود آورده است.

ورود به آرشیو کامل این بخش
تازه‌ترین آثار منتشر شده در این ژانر
ریشه‌ها و گواه ظلم

ریشه‌ها و گواه ظلم

اپیزود سوم : قرآن، سند نهایی ظلم
کتاب‌هایِ صوتی
روایتِ شنیداری مکتوبات و تحقیقاتِ نیما شهسواری

کتاب صوتی رویا بخش چهارم، فراتر از یک روایت داستانی، ترسیم‌گرِ نقشه‌ی راهی برای خروج از بن‌بست‌های تاریخی و رسیدن به قلمرو اختیار است. نیما شهسواری در این بخش، ما را به تماشای دیالکتیک میان آزادگان بیدار و ساختارهای صلب قدرت می‌برد؛ جایی که «جان» نه به عنوان یک مفهوم بیولوژیک، بلکه به مثابه یگانه خط قرمز خلقت بازتعریف می‌شود.

در این مانیفست شنیداری، جهان آرمانی ثمره‌ی سرکوب یا حذف نیست، بلکه برآمده از تکثر آرمان‌هایی است که در قاعده‌ی بنیادین عدم آزار به وحدت می‌رسند. این متن، رویاروییِ صادقانه‌ای است با ابزارهای سرکوب استبداد—از تهمت دیوانگی تا زنجیر فقر—و نویدبخش لحظه‌ای است که حتی نگهبانانِ ظلم، طعمِ شیرینِ اختیار را چشیده و سلاح‌های خود را به پای «حقیقت» زمین می‌گذارند.

ورود به آرشیو کامل این بخش
تازه‌ترین آثار منتشر شده در این ژانر
اشعارِ صوتی
آواهایی از بطنِ واژه‌هایِ رزم و ایستادگی

مسکین رهایی نشود آزاده؛ این نخستین تازیانه بر پیکره‌ی رخوت و بندگی است. نیما شهسواری در این سروده که از بطن کتاب قیام برآمده، به کالبدشکافی ملتی می‌پردازد که میان حقارت و بندگی در نوسان است. این متن، یک تعارف ادبی نیست؛ بلکه رویارویی مستقیم با تلخیِ حقیقتی است که در آن، «ترس» به عنوان بزرگترین مانعِ آبادانی و رهایی معرفی می‌شود.

در جهان‌بینی جهان آرمانی، آزادی امری بخشیدنی نیست، بلکه دریافتنی است. هنگامی که دست‌ها به جای کنشگری، در طلبِ ایمان از «خدایان بی‌جان» به هوا می‌روند، نتیجه‌ای جز بازتولیدِ ستم حاصل نخواهد شد. این اثر، دعوتی است به بریدن از ترس و فهمِ این نکته که آزادی، تنها از مسیرِ صیانت از جان و مسئولیت‌پذیری هستی‌شناختی می‌گذرد.

ورود به آرشیو کامل این بخش
تازه‌ترین آثار منتشر شده در این ژانر
شعر و موسیقی
تلفیقِ آگاهی و هنر در سروده‌هایِ نوین

این شعر شعور است و بگو جان شعار است؛ این آغازگرِ طغیانی است که از کلمه فراتر رفته و به ساحتِ عمل درآمده است. نیما شهسواری در قطعه‌ی «شعار» که فصلی از کتاب رزم‌نامه محسوب می‌شود، شعر را نه به عنوان ابزاری برای سرگرمی، بلکه به مثابه صدای لالانِ دیار و فریادِ غرورِ در گلو مانده ترسیم می‌کند.

در این اثر، موسیقی هوش مصنوعی با کلامی که علیه تحجر و خدایانِ قهار می‌شورید، در هم آمیخته تا ندای دلِ جاندار و عیار را به گوشِ «انسان خواب» برساند. این محتوا، دعوتی است به ایستادگیِ چناروار و برچیدنِ غباری که قرن‌هاست بر روی حقیقتِ جان نشسته است. ما در اینجا از تکثیرِ بیداری سخن می‌گوییم؛ بیداری‌ای که از یک تن آغاز شده و اکنون به هزاران رسیده است.

ورود به آرشیو کامل این بخش
تازه‌ترین آثار منتشر شده در این ژانر
در حال بارگذاری...
راهنمای تکمیل پروفایل
📖
زندگی‌نامه

معرفی کوتاه از خودتان که برای همه کاربران قابل مشاهده است

🌍
اطلاعات شخصی

کشور: فقط مدیران می‌بینند • تاریخ تولد: به صورت سن نمایش داده می‌شود

💭
باورهای فکری

انتخاب‌های شما درباره‌ی هستی، اخلاق و جامعه - همیشه قابل تغییر

📱
راه‌های ارتباط

لینک شبکه‌های اجتماعی و وبسایت شما در پروفایل عمومی نمایش داده می‌شوند

⚙️
مدیریت حساب

ویرایش نام، ایمیل، رمز عبور - امکان فعالیت ناشناس

راهنمای تکمیل پروفایل
📖
زندگی‌نامه

معرفی کوتاه از خودتان که برای همه کاربران قابل مشاهده است

🌍
اطلاعات شخصی

کشور: فقط مدیران می‌بینند • تاریخ تولد: به صورت سن نمایش داده می‌شود

💭
باورهای فکری

انتخاب‌های شما درباره‌ی هستی، اخلاق و جامعه - همیشه قابل تغییر

📱
راه‌های ارتباط

لینک شبکه‌های اجتماعی و وبسایت شما در پروفایل عمومی نمایش داده می‌شوند

⚙️
مدیریت حساب

ویرایش نام، ایمیل، رمز عبور - امکان فعالیت ناشناس

در دسترس نبودن لینک

در حال حاضر این لینک در دسترس نیست

بزودی این فایل‌ها بارگذاری و لینک‌ها در دسترس قرار خواهد گرفت

در حال حاضر از لینک مستقیم برای دریافت اثر استفاده کنید

راهنما
راهنمایی‌های لازم برای استفاده از لینک‌های موجود در صفحه...

این آیکون در صفحه‌ی پیش رو برای دانلود مستقیم فایل‌ها از سرورهای وب‌سایت رسمی جهان آرمانی تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما می‌توانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.

این آیکون در صفحه‌ی پیش رو برای دانلود با لینک کمکی از سرورهای Google Drive تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما می‌توانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.

این آیکون در صفحه‌ی پیش رو برای دانلود با لینک کمکی از سرورهای One Drive تعبیه شده است،  با کلیک بر روی این گزینه شما می‌توانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.

این آیکون در صفحه‌ی پیش رو برای دانلود با لینک کمکی از سرورهای Box Drive تعبیه شده است،  با کلیک بر روی این گزینه شما می‌توانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.

این آیکون در صفحه‌ی پیش رو به شما اطالاعاتی پیرامون اثر خواهد داد، مشخصات اصلی اثر در  این صفحه تعبیه شده است و شما با کلیک بر این آیکون به بخش مورد نظر هدایت خواهید شد. 

شما با کلیک روی این گزینه به بخش مطالعه آنلاین اثر هدایت خواهید شد، متن اثر در این صفحه گنجانده شده است و با کلیک بر روی این آیکون شما می‌توانید به این متن دسترسی داشته باشید

در صورت مشاهده‌ی هر اشکال در وب‌سایت از قبیل ( خرابی لینک‎‌های دانلود، عدم نمایش کتب به صورت آنلاین و … ) با استفاده از این گزینه می‌توانید ایراد مربوطه را با ما مطرح کنید.

راهنما
راهنمایی‌های لازم برای استفاده از لینک‌های موجود در صفحه...

این صفحه دارای لینک‌های بسیاری است تا شما بتوانید هر چه بهتر از امکانات صفحه استفاده کنید.

در پیش روی شما چند گزینه به چشم می‌خورد که فرای مشخصات اثر به شما امکان می‌دهد تا متن اثر را به صورت آنلاین مورد مطالعه قرار دهید و به دیگر بخش‌ها دسترسی داشته باشید،

شما می‌توانید به بخش صوتی مراجعه کرده و به فایل صوتی به صورت آنلاین گوش فرا دهید و فراتر از آن فایل مورد نظر خود را از لینک‌های مختلف دریافت کنید.

بخش تصویری مکانی است تا شما بتوانید فایل تصویری اثر را به صورت آنلاین مشاهده و در عین حال دریافت کنید.

فرای این بخش‌ها شما می‌توانید به اثر در ساندکلود و یوتیوب دسترسی داشته باشید و اثر مورد نظر خود را در این پلتفرم‌ها بشنوید و یا تماشا کنید.

بخش نظرات و گزارش خرابی لینک‌ها از دیگر عناوین این بخش است که می‌توانید نظرات خود را پیرامون اثر با ما و دیگران در میان بگذارید و در عین حال می‌توانید در بهبود هر چه بهتر وب‌سایت در کنار ما باشید.

شما می‌توانید آدرس لینک‌های معیوب وب‌سایت را به ما اطلاع دهید تا بتوانیم با برطرف کردن معایب در دسترسی آسان‌تر عمومی وب‌سایت تلاش کنیم.

در صورت بروز هر مشکل و یا داشتن پرسش‌های بیشتر می‌توانید از لینک‌های زیر استفاده کنید.

راهنما
راهنمایی‌های لازم برای استفاده از لینک‌های موجود در صفحه...

این آیکون در صفحه‌ی پیش رو برای دانلود مستقیم فایل‌ها از سرورهای وب‌سایت رسمی جهان آرمانی تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما می‌توانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.

این آیکون در صفحه‌ی پیش رو برای دانلود با لینک کمکی از سرورهای Google Drive تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما می‌توانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.

این آیکون در صفحه‌ی پیش رو برای دانلود با لینک کمکی از سرورهای One Drive تعبیه شده است،  با کلیک بر روی این گزینه شما می‌توانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.

این آیکون در صفحه‌ی پیش رو برای دانلود با لینک کمکی از سرورهای Box Drive تعبیه شده است،  با کلیک بر روی این گزینه شما می‌توانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.

این آیکون در صفحه‌ی پیش رو برای مطالعه‌ی آنلاین در بستر وب‌سایت جهان آرمانی تعبیه شده است، اگر به هر دلیل تمایل به مطالعه‌ی آنلاین بدون دریافت کتاب را دارید می‌توانید از این بستر استفاده کنید.

شما با کلیک روی این گزینه به بخش نظرات هدایت خواهید شد، می‌توانید با فعالیت در این بخش و امکانات موجود در این بستر، نقدها، بحث‌ها، نظرات، انتقادات و پیشنهادات خود را با ما مطرح کنید.

در صورت مشاهده‌ی هر اشکال در وب‌سایت از قبیل ( خرابی لینک‎‌های دانلود، عدم نمایش کتب به صورت آنلاین و … ) با استفاده از این گزینه می‌توانید ایراد مربوطه را با ما مطرح کنید.

ارسال گزارش خرابی
توضیحات

پر کردن بخش‌هایی که با علامت قرمز رنگ مشخص شده است الزامی است.

عنوانی برای گزارش خود انتخاب کنید

تا ما با شناخت مشکل در برطرف‌ کردن آن اقدامات لازم را انجام دهیم.

در صورت تمایل می‌توانید آدرس ایمیل خود را درج کنید

تا برای اطلاعات بیشتر با شما تماس گرفته شود.

آدرس لینک مریوطه که دارای اشکال است را با فرمت صحیح برای ما ارسال کنید!

این امر ما را در تصحیح مشکل پیش آمده بسیار کمک خواهد کرد

فرمت صحیح لینک برای درج در فرم پیش رو به شرح زیر است:

https://idealistic-world.com/poetry

در متن پیام می‌توانید توضیحات بیشتری پیرامون اشکال در وب‌سایت به ما ارائه دهید.

با کمک شما می‌توانیم در راه بهبود نمایش هر چه صحیح‌تر سایت گام برداریم.

با تشکر ازهمراهی شما

وب‌سایت رسمی جهان آرمانی

ثبت آثار
توضیحات

پر کردن بخش‌هایی که با علامت قرمز رنگ مشخص شده است الزامی است.

در هنگام درج بخش اطلاعات دقت لازم را به خرج دهید زیرا در صورت چاپ اثر شما داشتن این اطلاعات ضروری است

بخش ارتباط، راه‌هایی است که می‌توانید با درج آن مخاطبین خود را با آثار و شخصیت خود بیشتر آشنا کنید، فرای عناوینی که در این بخش برای شما در نظر گرفته شده است می‌توانید در بخش توضیحات شبکه‌ی اجتماعی دیگری که در آن عضو هستید را نیز معرفی کنید.     

شما می‌توانید آثار خود را با حداکثر حجم (20mb) و تعداد 10 فایل با فرمت‌هایی از قبیل (png, jpg,avi,pdf,mp4…) برای ما ارسال کنید،

در صورت تمایل شما به چاپ و قبولی اثر شما از سوی ما، نام انتخابی شامل عناوینی است که در مرحله‌ی ابتدایی فرم پر کرده‌اید، با انتخاب یکی از عناوین نام شما در هنگام نشر در کنار اثرتان درج خواهد شد.

پیش از انجام هر کاری پیشنهاد ما به شما مطالعه‌ی قوانین و شرایط وب‌سایت رسمی جهان آرمانی است برای این کار از لینک‌های زیر اقدام کنید.

دعوت به همکاری
توضیحات

پر کردن بخش‌هایی که با علامت قرمز رنگ مشخص شده است الزامی است.

در هنگام درج بخش اطلاعات دقت لازم را به خرج دهید زیرا در صورت چاپ اثر شما داشتن این اطلاعات ضروری است

بخش ارتباط راه‌هایی است که می‌توانید با درج آن ما را با نمونه آثار خود آشنا کنید، دقت داشته باشید که این اطلاعات را به درستی درج کنید زیرا تنها راه ارتباطی ما در آینده با شما همین اطلاعات خواهد بود

شما می‌توانید آثار خود را با حداکثر حجم (20mb) و تعداد 10 فایل با فرمت‌هایی از قبیل (png, jpg,avi,pdf,mp4…) برای ما ارسال کنید،

در صورت تمایل شما به چاپ و قبولی اثر شما از سوی ما، نام انتخابی شامل عناوینی است که در مرحله‌ی ابتدایی فرم پر کرده‌اید، با انتخاب یکی از عناوین نام شما در هنگام نشر در کنار اثرتان درج خواهد شد.

پیش از انجام هر کاری پیشنهاد ما به شما مطالعه‌ی قوانین و شرایط وب‌سایت رسمی جهان آرمانی است برای این کار از لینک‌های زیر اقدام کنید.