خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص عوام‌گرایی یا همون پوپولیسم.‏
‏ ما سعی کردیم در باب موضوعات مختلف صحبت بکنیم.‏
‏ در این قسمت ابتدا سعی کردیم تعریف مشخصی پیرامون این مسئله داشته باشیم و بعد در قسمت های آتی هم در باب ‏مصادیقی که استفاده میشه در راستای این پوپولیسم هم صحبت بکنیم.‏
‏ توی این قسمت مشخص هم گره خوردن موضوع پوپولیسم با ملی گرایی و ناسیونالیسم رو مورد بررسی قرار میدیم.‏
‏ دو عنوانی که به نوعی به هم بستگی دارن با هم به نوعی معنا میشن.‏
‏ در بیشتر جاهای جهان هم این عوام گرایی و ملی گرایی با هم پیوند خورده.‏
‏ یعنی وقتی شما مثلا به جهان پیرامون خودتان و به تاریخی که از انسانیت گذشته نگاه می‌کنید، چه در حال حاضر و چه در طول ‏تاریخ، مثلا با گروه ها و شکل هایی از احزاب سیاسی روبرو می‌شوید، مثل مثلا نازیست ها، مثل فاشیست های ایتالیایی یا ‏عناوین دیگری که حتی امروز هم در جهان وجود دارد.‏
‏ می بینید که چگونه اینها هر دو عنوان را با هم گره داده اند.‏
‏ یعنی از یک سو آدم هایی هستند، تفکراتی دارند، عوام‌گرایانه و با استفاده از این نگاه های ملی سعی می کنند این نگرش را به ‏پیش ببرند.‏
‏ یعنی شما وقتی با نازیست ها روبرو می شوید می بینید که چگونه اینها آدم های عوام گرایی بودند و اصلا نوع تفکرشان بر پایه ‏همین پوپولیسم شکل گرفته بود و در عین حال هم سعی می‌کردند با عناوین ملی گرایانه مردم را همسو و همرنگ و همداستان ‏با خود بکنند در مجموع نگاه ملی گرایانه و نگاه عوام فریبانه خیلی به همدیگر نزدیکی و قرابت دارد و به نوعی از یک ریشه در ‏می آید و اصولا از هر دو حربه استفاده می‌شود برای این که در نهایت آنها را به قدرت مطلوب خودشان برسند.‏
‏ همان طوری که ما در موضوعی همتای عوامگرایی گفتیم که در نهایت هدف رسیدن به قدرت و میل به قدرت است.‏
‏ در موضوع ملی گرایی هم داستان به همین شکل است.‏
‏ یعنی اگر داستان همتای ملی گرایی در بین مردم شکل می‌گیرد به واسطه این است که در نهایت قدرتی را برای خودشان داشته ‏باشند.‏
‏ حالا این قدرت می‌تواند آن قدرت سیاسی باشد که در نهایت همه قدرت را در اختیار بگیرند و وارد این سیستم حکومت و ‏سیاست بشوند و یا می‌تواند برای بدست آوردن قدرت در سطح اجتماعی باشد و شخصیت پیدا کردن و عوامل دیگری که ‏می‌شناسید.‏
‏ خب قاعدتا در باب این ملی گرایی و پیوندش با عوامگرایی موضوع خیلی ساده و مبرهن است.‏
‏ یعنی شما با یک نگاه اجمالی به مبحث ملی‌گرایی می‌توانید ببینید که خب در بحث ملی‌گرایی هم ما مواجه هستیم.‏
‏ با این که انسان ها باید با هم هم‌داستان و هم‌رای بکنیم و از عواملی استفاده می کنند که تحت عنوان های همان فرهنگ های ‏عامه هستید.‏
‏ یعنی شما اگر قرار باشد موضوع ملی‌گرایی را مطرح کنید، یک جامعه اکثریتی هست که با شما همداستان هست.‏
‏ یعنی شما می‌خواهید یک برتری به آنها اعطا کنید که آنها به واسطه فقط و فقط مثلا زاده شدن در یک خاک مشخص در یک ‏مرز محصور شده مشخص یا به واسطه یک نژاد خاص حالا این برتری رو کسب کنند.‏
‏ پس می‌بینید که بازهم همتای همان نگاه های عوام‌گرایانه هست و اصولا این مودت و برادری که میان این دو نگاه وجود دارد ‏قابل درک است.‏
‏ حالا هر چه قدر پیش تر برود.‏
‏ بعد من سعی می‌کنم مثال‌های بیشتری بیاورم تا موضوع قابل فهم تر بشه.‏
‏ در این ابتدای بحث بهتر است که در باب همین موضوع مشخص و باور به برتری صحبت کنیم.‏
‏ باور به برتری که در تمامی نگاه ها وجود داره.‏
‏ من بارها در ویژه برنامه های مختلف در برنامه های مختلف درباره اش صحبت کرده.‏
‏ ما در نگاه عوام مردم در همه جای جهان با موضوع برتری رو به رو هستیم.‏
‏ یعنی مثلا ریشه اصلی که یک نگاهی هم تا یه نگاه به خدا و نگاه های الهی رو به وجود آورده همین نگاه برتری طلبانه هست.‏
‏ یعنی شما در نوک هرم قدرت یک خدای قدرتمند لایزال با قدرتی بی انتها و عادل و مهربان و از این توصیفاتی که میدانید رو ‏دارید که در نهایت برتر از همه موجودات هست.‏
‏ او به نوعی خالق و آفریننده تمامی موجودات هست و به همین واسطه هم برتری نسبت به دیگران داره.‏
‏ حالا شما مواجه میشید با این هرم ساخته شده که در نوک خودش خدا رو قرار داده حالا می بینید که دوباره طبقاتی ساخته ‏می‌شود.‏
‏ انسان به عنوان اشرف مخلوقات مطرح می‌شود.‏
‏ مردان از زنان با ارزش تر و با اعتبار تر می‌شوند و الی آخر.‏
‏ حالا در فرهنگ های مختلف می تواند گونه های مختلفی داشته باشد و این نگاه ها متغیر باشد اما موضوع اصلی و آن اصل ‏غیر قابل عدول همان نگاه برتری طلبانه است.‏
‏ نگاه برتری طلبانه ای که مبدل به یک فرهنگ اجتماعی در جای جای جهان شد.‏
‏ یعنی شما این فرهنگ را می توانید در ایران اسلامی هم ببینید.‏
‏ در مثلا نگاه مسیحیت اروپایی هم می توانید همین نگاه را ببینید.‏
‏ حالا شاید جایگاه ها یا اشخاصی که در این جایگاه ها هستند متفاوت باشند اما جایگاه ها همان جایگاه های ابتدایی است که ‏می شود رویت کرد.‏
‏ یعنی در نهایت ما به یک سیستمی می رسیم که در دلش همین نگاه برتری طلبانه رو داره با شما مطرح میکنه.‏
‏ وقتی ما در باب عوام گرایی هم صحبت کردیم گفتیم که اصولا این نوع افراد، این نوع گروه هایی که برای به دست آوردن ‏قدرت و میل به قدرت سعی می کنند از نگاه عوامانه استفاده کنند.‏
‏ خوب نیازمند باورهای ریشه دار در بین مردم هستند.‏
‏ در قسمت های مختلف اینها اشاره کردیم.‏
‏ یعنی اگر مثلا پیامبرانی میان و در باب خدا صحبت می کنند چرا که این نگاه، یک نگاه ریشه دار در بین این مردمان است.‏
‏ یعنی باور به وجود خدا، یک قدرت لایزال در آسمان ها، یک قدرتی که از دیگران برتر است در دل این مردمان وجود دارد و ‏حالا این پیامبران می آیند و از همین نکته و این باوری که در بین مردم وجود دارد استفاده می کنند.‏
‏ حالا می توانند شکل و گونه این خدا را متفاوت بکنند.‏
‏ یعنی می توانند از چند خدایی به یک خدای واحد در آسمان ها و به یک قدرت یکتا برسند.‏
‏ اما اصل ابتدایی همان اصل مهمی است که از همان ابتدا هم وجود داشت.‏
‏ حالا وقتی می رسیم به مساله پوپولیسم، بر این نگاه های ناسیونالیستی هم باز بازی به همین شکل است.‏
‏ دوباره ما مواجه می شویم با یک افکار پوسیده ای که در بین مردمان وجود دارد جاری و ساری است.‏
‏ در بین عوام مردم وجود داره و حالا اون جماعتی که می خواهند قدرت را به دست بگیرند از همین نقطه هم استفاده میکنن.‏
‏ یعنی باور به برتری که در دل این مردمان وجود داره.‏
‏ اینها باور دارند که یک عده ای برتر هستن، یه عده ای که تر هستن و اصولا باورمند به این ساختار مشخص هستند.‏
‏ حالا با توجه به باوری که به این ساختار دارند میشه اشکال و گونه هاش رو متفاوت تصور کرد.‏
‏ یعنی اگر باورمند به برتری یک خدا در آسمان ها هستند حالا میشه باهاشون مطرح کرد که برتری یک پادشاه را هم بپذیرند.‏
‏ یا اگر باهاشون مطرح شده که مثلا مردان برتر از زنان هستند، حالا میتونیم در ارتباط با همجنس گرایان و دگرجنس گرایان ‏هم همین مسئله رو مطرح کنیم و یکی از این اقشار متفاوت رو برتر از دیگری بدونیم.‏
‏ خب این دانستن در وجودشون هست.‏
‏ این موضوع رو درک کردن، فهمیدن و این ساختار مشخص رو قبول دارن.‏
‏ حالا میشه در دلش اقسام مختلفی تصویر کرد و می‌شود گونه ها را متفاوت تعبیر و تفسیر کرد.‏
‏ اما در نهایت یک اصل مشخصی است.‏
‏ با توجه به این ساختار مشخص و باور به برتری و برتری که قاعدتا نیازمند به وجود آمدن یک سری کهتر هست.‏
‏ در این باب هم من بارها و بارها صحبت کردم.‏
‏ وقتی ما در باب برتری صحبت میکنیم، این برتری به خودی خود معنایی نخواهد داشت.‏
‏ یعنی شما نمی‌توانید بگویید مثلا چه کسی برتر از دیگران هست؟
‏ این برتری به واسطه کهتر بودن و کوچکتر بودن دیگران تصویر می‌شود.‏
‏ بزرگ بودن و قدرتمند بودن.‏
‏ اینها همه موضوعاتی است که به واسطه کم قدرت بودن و ناتوان بودن دیگران به وجود می آید.‏
‏ به واسطه کوچک بودن یا کهتر بودن دیگران به وجود می آید.‏
‏ حالا با توجه به این معنای مشخص حالا مواجه می شویم که در دل اقوام هم همین نگاه به وجود می‌آید.‏
‏ این نگاه ملی گرایانه ای که حالا میتونه بال و پر بگیره و قدرتمند بشه و وارد عرصه سیاسی هم بشود و در نهایت هم با استفاده ‏از همان نگاه های عوام‌گرایانه بیاید و همه چیز را هم از آن خود کند.‏
‏ یعنی وقتی شما مواجه می‌شوید با قومیتی که یک فرهنگ مشخصی تحت عنوان همین فرهنگ برتری طلبی را قبول کرده، ‏حالا وقتی می‌خواهیم با آن نگاه عوام‌گرایانه وارد این قومیت بشویم، برای اینکه این‌ها را متحد با خودمان بکنیم، هماهنگ و ‏همراه با خودمان بکنیم.‏
‏ خب یکی از المان‌های لازم این است که به اینها ارج و قرب بدهیم و جایگاه بدهیم اینها را برتر و بالاتر از دیگران تعبیر و ‏تفسیر کنیم.‏
‏ حالا اینهایی که میل به این برتری دارند، آنهایی که این برتری را قبول کردند، در نهایت برای رسیدن به همین برتری ها هم ‏دارند تلاش می کنند.‏
‏ همانطور که در قسمت گذشته هم درباره اش صحبت کردیم، در قسمت های گذشته همین ویژه برنامه عوام‌گرایانه که شما در ‏دل این عوام گرایی در نهایت نیاز دارید که به آن جماعتی که با شما همسو شده‌اند امتیاز بدید.‏
‏ حالا خیلی سادس.‏
‏ در این نگاه که به برتری باور دارد.‏
‏ حالا جماعتی پیدا می‌شوند که آنها را برتر از دیگر اقوام تصویر کنند.‏
‏ یعنی وقتی ما مواجه می‌شویم با معنای ملی‌گرایی و در نهایت ملی‌گرایی.‏
‏ در باب این صحبت می‌کند که مثلا ایرانیان در ایران مردمانی باهوش تر، بافرهنگ تر، با کمالات بیشتر نسبت به دیگر اقوام ‏هستند.‏
‏ حالا اینها تبدیل به قوم برتر می‌شوند و قوم برگزیده می‌شوند.‏
‏ یعنی مثلا در نگاه مثلا یهودیان قوم بنی اسراییل قوم برگزیده خداوند می‌شود.‏
‏ حالا می‌تواند گونه‌های متفاوتی داشته باشد.‏
‏ یکبار به واسطه مذهب این نگاه شکل بگیرد و یک بار هم به واسطه همان ملیتی که دارد، به واسطه همان نژادی که در اختیار ‏داریم.‏
‏ و حالا وقتی ما نزدیک به این مبحث ناسیونالیسم هم می‌شویم، می‌بینیم که به واسطه همین نژاد و همین کشور و همین مرزهای ‏محصور کننده هست که حالا این برتری ها قائل میشه.‏
‏ پس ما مواجه میشیم با جماعتی که از این عوام گرایی استفاده می کنن و باور به برتری قومیت خودشون رو میدان‌دار می کنن.‏
‏ این باوری که در نهایت به واسطه تحقیر دیگر ملیت ها و قومیت ها هم شکل میگیره.‏
‏ حالا اینها استفاده می کنن و سوءاستفاده می کنن از این برتری‌ها.‏
‏ یعنی شما در نگاه های عوام گرایانه ای که وابسته به این نگاه های ملی گرایانه هست می بینید که مدام یکی رفته و بالای یه ‏سنی وایساده و داره مردم رو به عنوان بزرگ ترین قوم بر زمین و برترین قوم ها تصویر و تعبیر میکنه.‏
‏ حالا سعی میکنه این میل به برتری رو در وجود این ها بیدار و بیدارتر بکنه.‏
‏ یعنی مثلا وقتی شما برمی گردید به نگاه هایی که در دوران آلمان نازی شکل گرفت، می بینید که هیتلر چگونه مردم رو تشویق ‏میکنه و ترغیب میکنه این احساس ملی در وجود این ها رو بیدار می کنه.‏
‏ این ها رو به واسطه تحقیری که در دوران پیش‌تر در جنگ جهانی اول شدند، احساسات‌شان را تهییج می‌کند و آن‌ها را با ‏خودش همراه می‌کند که حالا دوره، دوره انتقام است.‏
‏ ما باید انتقام را بگیریم.‏
‏ ما به عنوان نژاد برتر، به عنوان یک قومیت برتر از دیگران باید برتری خودمان را ثابت کنیم و حالا می‌تواند یک جماعتی را ‏همراه با خودش بکند.‏
‏ حالا سعی می‌کند با سوءاستفاده از همین احساسات در دل مردم، یک جماعت پررنگی را با خودش همراه کند.‏
‏ سوءاستفاده از فرهنگی که در بین مردم وجود دارد، باوری که در بین مردم جاری و ساری است، باور به برتری.‏
‏ یعنی شما نگاه می‌کنید در دل تمامی اقوام مختلف جهان با این معنای مشخص روبه‌رو می‌شوید که همه این‌ها به مبحث برتری ‏باورمند هستند و به واسطه همان باور به خدا، باور خداوندی که یک برتری را در همان نقطه ابتدایی برای شما تصویر می‌کند.‏
‏ حالا شما با توجه به آن برتری که برای خدا قائل شدید، شاید حالا میتوانید برتران بیشتری را هم تفسیر کنید.‏
‏ حالا می‌توانید کبوتران بیشتری را هم تعبیر کنید.‏
‏ حالا با توجه به این نظام شاخصی که برای همه این مردمان وجود دارد و بهش باورمند هستند.‏
‏ حالا با توجه به اینکه در دل این عوام گرایی شما باید امتیاز بدید به مردمان تا با شما همراه بشن.‏
‏ حالا شما امتیاز رو در اختیار اونها می گذارید.‏
‏ حالا به سادگی اون ها رو به عنوان قوم برگزیده و قوم منتخب و یا قوم برتر از دیگران تصویر میکنیم.‏
‏ حالا این ها میلی که به برتری دارند رو اینجا سیراب شده میبینن.‏
‏ حالا با شما همداستان میشن و خیلی ساده میبینید که در دل این عوام گرایی که برگرفته از همین نگاه های ناسیونالیستی هست ‏چقدر این موضوعات رواج داره.‏
‏ حتی امروز در جای جای دنیا این نگاه های عوام گرایی میبینید که وجود داره.‏
‏ مثلا در همون امریکا در انگلستان گروه های راست افراطی رو میبینید که چگونه دارن از همین موضوعات سوءاستفاده میکنن.‏
‏ می‌کنم از این احساس درون مردمان سوءاستفاده می‌کنند. مثلا میان.‏
‏ و در باب همین برتری.‏
‏ قومی که در اختیار دارند به واسطه قومیت.‏
‏ هم اشاره می‌کنند نه به واسطه تعالیمی که وجود دارد و نه به واسطه تغییراتی که در این ساختارها به وجود آمده و اصولا دست ‏همین.‏
‏ امثال این افرادی که در همین گروه‌های راست افراطی هستند بریده شده تا اینها توانستند یک نگاه متفاوت داشته باشند، تعالیم ‏متفاوتی داشته باشند، باورها را تغییر بدهند تا مثلا ما در اروپای امروز یا کشورهایی از این دست شاهد تغییراتی در دل مردممان ‏باشیم و فرهنگ‌ها را متفاوت ببینیم.‏
‏ اینها به این موضوعات اشاره ای نمی‌کنند.‏
‏ به همان برتری قومی اشاره می‌کنند که بله، شما قوم برگزیده و منتخب هستید.‏
‏ شما به عنوان یک نژاد برتر به حساب می آید.‏
‏ از همین احساسات مردم و همین باورهای پوسیده در دل مردم سوءاستفاده می‌کنند.‏
‏ مثلا با این موضوع که باید مهاجرین مثلا این شن از کشور اخراج شوند و می بینید که چگونه اینها به راحتی هم می‌توانند ‏قدرت را هم در اختیار بگیرند.‏
‏ همان طوری که در سال های مختلف هم این قدرت را در اختیار گرفتن گروه های راست افراطی که به شدت هم پوپولیست ‏هستند، به شدت هم به همین زاویه مشخص.‏
‏ ناسیونالیسم و ملی گرایی هم تکیه دارند.‏
‏ یعنی سعی می کنند همان باورها را در دل این مردمان قدرتمند بکنند.‏
‏ ما گفتیم که اصولا کسانی که از این عوام گرایی استفاده می کنند باید به مردمانی که در کنار خود می خوان داشته باشند امتیاز ‏بدهند و امتیاز ابتدایی را در باب همین برتری بهشون میدن.‏
‏ خب شما قوم برتر هستید از دیگران بالاتر و والاتر به حساب می آید.‏
‏ به واسطه همین موضوع مشخص که مثلا شما از نژاد خاصی در اروپا است مثلا یا شما در این کشور مشخص به دنیا آمدید.‏
‏ به همین واسطه شما برتری دارید نسبت به دیگر اقوام، نسبت به دیگر گروه ها، نسبت به دیگر انسان ها.‏
‏ خب این یک موضوعی است که برای آنها قابل فهم است.‏
‏ یک موضوعی است که بهش باورمند بودن از همون نقطه ابتدایی بارها و بارها درباب این برتری ها شنیده اند و قاعدتا با شنیدن ‏به این برتری ها میل به رسیدن به برتری را داشتند.‏
‏ یعنی کسی در جست و جوی رسیدن به کوچک بودن یا ضعیف بودن نبوده و همه در پی آن بودند که قدرت را در اختیار ‏بگیرند.‏
‏ به عنوان نژاد یا قوم برتر یا هر چیزی در نهایت میل به این برتری را داشت.‏
‏ حالا با توجه به اینکه در دل این عوام گرایی باید به مردمان امتیازی داده شود، حالا این امتیاز را هم برایشان قائل می شوند.‏
‏ با توجه به این نگاه باهاشون همسو میشه.‏
‏ پس شما در دل این عوام گرایی ملی گرایانه همون موضوعات مشخصی که در قلب عوام گرایی وجود داره رو دوباره شاهدش ‏هستید.‏
‏ استفاده از باورهای پوسیده مردم، باورهای همتا همین برتری طلبی.‏
‏ حالا باور به این برتری طلبی رو میدان دار کردن به واسطه این که به این مردمان میدان بدیم.‏
‏ حالا با استفاده از همین میدان دادن ها شما سوءاستفاده می کنید از باورها و اعتقادات و نظرات آنها.‏
‏ حالا امتیاز رو به آنها دادید، ازشون سوءاستفاده می‌کنید و قدرت رو میتونید در اختیار بگیرید.‏
‏ در دل این نگاه های ملی گرایانه شما مواجه میشید با تحقیر، با تحقیر به نوعی دیگر ملت رو.‏
‏ خب من بارها دربارش صحبت کردم و گفتیم ما وقتی در باب برتری صحبت میکنیم باید دیگران کهتری وجود داشته باشند ‏که این برتری ما معنا بشه.‏
‏ وقتی در باب قدرت صحبت میکنیم باید ضعفا و ناتوانان در کنار ما تصویر بشن که این قدرت ما معنا پیدا کنه.‏
‏ این خیلی موضوع ساده ای است.‏
‏ در دل این برتری طلبی ها هم به همین شکل.‏
‏ شما وقتی مثلا مواجه میشید با آلمان نازی، می بینید که این برتری خودشون رو به واسطه تحقیر مثلا یهودیان تعبیر و تفسیر می ‏کنن.‏
‏ حالا یه یهودیانی رو دارن که در برابر و سیبل خودشون قرار میدن.‏
‏ اینها رو کهتر و کوچک و حقیر میشمارند تا خودشون مدام بزرگ و بزرگتر بشه.‏
‏ حالا مثلا در دنیای امروزی هم بازهم روبه رو می شویم.‏
‏ مثلا چمیدونم یکی از این کشور های پیشرفته جهان همین کشور های غربی میاد و از همین حس برتری خودش استفاده می ‏کنه.‏
‏ مثلا نوک سیب رو مسلمانان قرار میده، مسلمانان رو تحقیر می کنه تا خودش رو بزرگ و بزرگتر کنه.‏
‏ فارغ از اینکه معنای حقیقی این رو بدونید که مثلا مسلمانان جهان در چه شرایط اسفناکی وجود دارن، از نظر موقعیت، از نظر ‏جنگ ها، از نظر شرایطی که ساخته شده، از نظر تعالیم فاسد و وحشتناکی که داره به اینها داده میشه.‏
‏ اما اینها این برتری رو منحصرا در همین قومیت خودشون مثلا تعبیر می کنند و اصولا نگاه و نوک پیکان نگاهشان نسبت به ‏همین برتری نیست.‏
‏ اصلا علتش هم براشون مهم نیست.‏
‏ موضوع مهم برتری است که امروز در اختیار دارد و به واسطه تحقیر دیگر ملت ها هم به این برتری ها می رسند.‏
‏ به واسطه ای که دیگرانی هستند که از آنها کوچکتر و ناچیز تر و بی ارزش تر باشند.‏
‏ باشد این ارزش را کسب کند.‏
‏ حالا با توجه به این موضوعات وارد این وادی مشخص می‌شوند.‏
‏ برای کسب قدرت در دل همین نگاه های به ظاهر ملی گرایانه است که ما مواجه می‌شویم با موضوعات نژاد پرستانه.‏
‏ خب خیلی موقع ها ما مواجه میشیم با جماعتی که در باب این صحبت میکنن که ما قوم خودمون رو برتر میدونیم.‏
‏ ما این کشور و مردمان این کشور رو با ارزش تصویر می‌کنیم.‏
‏ مثلا ما کاری به دیگر کشور ها و جاهای دیگر هم نداریم.‏
‏ یعنی ما در پی برتری طلبی برای خودمون هستیم.‏
‏ خودمون رو میخوایم به عنوان مثلا بزرگ جهان تصویر بکنیم.‏
‏ فارغ از اینکه این بزرگ بودن نیازمند و ملزم به کوچک بودن دیگرانی هست که از این دور میشن.‏
‏ از این نگاه ساده، از این فهم ساده ای که برای ما وجود داره.‏
‏ یعنی ما وقتی در باب مبحث خدا صحبت میکنیم خدا به خودی خود میخواد بزرگی رو نسبت به کی ثابت کنه؟
‏ یعنی شما وقتی مواجه می‌شوید مثلا با الله اکبر.‏
‏ خدا بزرگتر است؟
‏ خدا از کی بزرگتره؟
‏ باید یکسری کوچکتری نسبت به او وجود داشته باشد.‏
‏ با این تعبیر مشخصی که مثلا ما با اسلام روبه رو می شویم، اسلام در اون دوران که بت های بیشماری در همون کعبه وجود ‏داشته، حالا این خدایی است که نسبت به تمام این خدایگان بزرگتر و برتر هست.‏
‏ حالا در دل دنیا هم موضوع به همین شکل هست.‏
‏ اگر یک قومیتی، یک نژادی در باب برتری خودش صحبت می کند، این برتری را نسبت به دیگر اقوام و دیگر نژادها باید ‏کسب کنه.‏
‏ دیگه یک موضوع ساده و قابل فهم است.‏
‏ اصلا این برتری شکل نمی گیرد مگر کوچک ایرانی وجود داشته باشد که شما در قیاس با آن ها به این برتری برسید و این ها ‏همون نقطه های ابتدایی شروع گرفتن نگاه های نژادپرستانه هست.‏
‏ نگاه های وحشتناک نژادپرستانه است.‏
‏ یعنی شما اگر به پله های ابتدایی نگاه های مثلا هیتلر و فاشیست ها هم نگاه بکنید.‏
‏ آنها هم در همان ابتدا از برتری خودشان صحبت می کردند ولی در نهایت راهی به جز کوچک شمردن دیگران ندارند.‏
‏ حالا وقتی شما با مباحث ملی گرایان روبرو می شوید هم موضوع به همین شکل است.‏
‏ حالا هر کسی در هر جایگاهی در باب ملیتی که صحبت می کند و این ملیت را محور اصلی موضوعاتش قرار می دهد.‏
‏ شما در نهایت باید در انتظار این نگاه های نژادپرستانه هم باشید.‏
‏ وقتی در باب قومیت خود صحبت می کند، ملیت خود صحبت می کند که حالا این ملیت برتر از دیگر ملل ملل جهان هستند.‏
‏ در نهایت باید به این موضوع برسید که این در حد قیاس به این برتری رسیده و در نهایت هم به واسطه همین برتری طلبی حالا ‏می تواند آن نگاه نژادپرستی را هم تزریق کند.‏
‏ ما در نهایت در دل این نگاه های ناسیونالیسمی که وابسته به این شکل مشخص از نگاه سیاسی عوام‌گرایانه است، ناچارا وارد ‏برهه نژادپرستی هم می شویم یعنی همتای اینکه این برتری ها به واسطه تحقیر دیگر ملل است.‏
‏ در نهایت به واسطه این احساسی که در وجود این مردمان شکل می‌گیرد و خود را برتر از دیگران می‌دانند، حالا می‌رسند به آن ‏نقطه ای که نژاد پرستانه هم نژاد خودشان را قاعدتا برتر از دیگران بدانند، ملت خودشان را والاتر از دیگران بدانند و در نهایت ‏همان معنای مشخص را هم برای ما به وجود می آورند.‏
‏ شما در دل این نگاه‌های ملی گرایانه مواجه می‌شوید با جماعتی که وارد این میدان مشخص شده اند و با این عوام گرایی دارند ‏مردمان را همسو با خود می‌کنند تا در نهایت به قدرت برسند.‏
‏ حالا در دل اینها شما مواجه می‌شوید که اینها همه عیوب خودشان را نادیده می‌گیرند.‏
‏ تمامی نواقص فرهنگی که در دل ملت خودشان وجود دارد، نواقص و عیب هایی که وجود دارد و این ملت هم دچار اشکالات ‏بی‌شماری است، همه اینها را چشم پوشی می‌کند.‏
‏ یعنی مثلا وقتی به همین شرایط و سپهر سیاسی ایران هم روبه رو می‌شوید، موضوع به همین شکل است.‏
‏ حالا ما در دل کشور خودمان نواقص بی‌شمار فرهنگی داریم، عیوب بی‌شمار داریم، رفتارها و ناهنجاری های بی حد و حصری ‏داریم.‏
‏ موضوعاتی داریم که باید ریشه ای تغییر پیدا کند.‏
‏ باید اصولا با یک دگرگونی و با یک انقلاب این فرهنگ ها به کناری گذاشته شود.‏
‏ اما وقتی با عوام گرایان ملی‌گرا روبه‌رو می‌شوید، حالا این‌ها دارند در باب یک ملتی صحبت می‌کنند بی عیب و نقص یک ‏ملتی والا و بزرگ و شریف و.‏
‏ از این جملاتی که همواره می شنوید حالا حتی در باب اکثریتی که راه را هم به اشتباه می رود نگاهی ندارند.‏
‏ در باب اکثریتی که فاجعه های بی شماری را هم رقم زده، باز هم نسبت به آن نگاهی ندارند و اصولا تمامی موضوعات را ‏نادیده می گیرند.‏
‏ اصولا موضوع آنهایی نیست که در باب معایب و نواقص صحبت کنند و فکر کنند تمامی نواقص را به دشمنان و خارجیان و ‏اجانب در نهایت نسبت می‌دهند و خود را عاری از هر گونه زشتی و نقصان می‌دانند.‏
‏ و شما مواجه می‌شوید با این نادیده انگاری نادیده انگاری که در نهایت در دل این عوام‌گرایی یکی از ستون‌های اصلی به وجود ‏آمدنش است.‏
‏ یعنی شما در دل عوام‌گرایی مواجه می‌شوید.‏
‏ حالا با جماعتی که همه عیوب را فراموش می‌کند.‏
‏ اصلا شاخصه اصلی این است که به عیوب آن جماعتی که قرار است با او همراه شود نظری نداشته باشد.‏
‏ قرار است که آنها را به آنها امتیاز بدهد و آنها را وارد این میدان از قدرت بکند و آنها را همراه و همدست با خودش بکند.‏
‏ حالا قرار است شما مواجه شوید با سخنرانی هایی که مدام پیرامون اینکه ملت بزرگ و ملت شریف و ملت غیور و الی آخر ‏شما مدام مواجه می شوید با این تکرار که به آنها امتیاز بدهید تا با او همراه باشند.‏
‏ شما مواجه میشید با یک دیو خطرناکی که تحت عنوان پوپولیست ملی‌گرایی می‌شناسیم.‏
‏ این عوام‌گرایی که گره خورده با ملی گرایی این دیو چند سر وحشتناک و غول بد سیمایی که در نهایت ما را به یک ‏نژادپرستی بی حد و حصر میرسونه، ما رو در نهایت به این قدرت طلبی میرسونه که در پی بزرگ کردن حیطه قدرت خودش ‏است.‏
‏ قلمرو خودش را مدام میخواد بزرگ تر بکنه.‏
‏ قرار هست که به دیگران آزار برسونه.‏
‏ همونطوری که در طول تاریخ هم ما مواجه با همین تصاویر شدیم.‏
‏ یعنی شما وقتی مواجه میشید با آلمان نازی، با فاشیست های ایتالیایی.‏
‏ قضیه به همین شکل است.‏
‏ قضیه از اون عوام‌گرایی ابتدایی شروع میشه و در دل این ناسیونالیسم قدرت میگیره و بزرگ میشه حالا قرار است یک ‏تصویری از یک نژاد برتری را به ما نشان بدهد.‏
‏ قرار است یک ملتی را مبدل به ملت بزرگ و برتر نسبت به دیگران بکند و حالا مواجه میشیم با فجایع نژاد پرستانه ای که ‏شکل میگیرد.‏
‏ حالا این جماعت باید کبوترانی را در برابر داشته باشند.‏
‏ حالا شما مواجه میشوید با این چهره عریانی که قرار است تمامی اقوام دنیا بردگی و بندگی این جماعت برتر و بزرگ رو ‏بکنن.‏
‏ اینها همه بر میگرده به همون ریشه ابتدایی یعنی برتری طلبی.‏
‏ یعنی در پی قدرت بودند.‏
‏ یعنی شما وقتی به همون نقطه ابتدایی روبه رو میشوید که مبحث، مبحث برتری طلبی است ما را در نهایت به همین خاستگاه ‏مشخص میرساند.‏
‏ من بارها و بارها در باب وجودیت خدا صحبت کردم.‏
‏ در باب این فرهنگی که ما تحت عنوان خدا میشناسیم و خیلی از موضوعات کتاب ها و نوشته های من پیرامون همین نقد نگاه ‏به خدا هست چرا که اصولا باورمند به این هستم که این فرهنگ خدا مسبب به وجود آمدن تمام این برتری طلبی ها شد.‏
‏ شما وقتی یک اصل را به آن باورمند هستید، این اصل مشخصی که دارد در باب این صحبت می کند که یک قدرت ماورایی ‏در آسمان ها وجود دارد و برتری نسبت به دیگران دارد.‏
‏ حالا انسان سعی می کند مابه ازاء های بی شماری در قبالش بسازد.‏
‏ حالا با نگاه به این اصل مشخص سعی می کند دوباره این را تکثیر کند و شما شاهد همین موضوعاتی هستید که می بینیم یک ‏بار این تفاوت ها و تمایز ها و برتری ها به واسطه ملیت شکل می گیرد یا به واسطه جنسیت شکل میگیرد و هر روز هم دائما در ‏حال تکرارش هستیم در جای جای جهان و این نقطه خطرناک است و این تصویر مشخص از این غول چند سر و سیما که ‏برتری طلبی است.‏
‏ حالا این برتری طلبی گره می خورد با ملی گرایی.‏
‏ حالا با استفاده از نگاه عوام و همسو کردن عوام به واسطه دادن امتیاز ها.‏
‏ اینها را با هم همدست می‌کنیم، هم داستان می‌کنیم و فجایع بزرگی هم رقم می خورد و فجایعی که همتا اتفاقاتی است که در ‏جنگ جهانی دوم هم شکل گرفته و می تواند حتی بدتر از آن هم شکل بگیرد.‏
‏ حالا ما با یک جماعتی رو به رو هستیم که خود را قوم برتر و برگزیده و والاتر از دیگران تعبیر می‌کنند.‏
‏ برای این بالا بودن نیاز دارند که یک سری جماعت بی شماری از کبوتران بسازند.‏
‏ آنها را تحقیر می کنند.‏
‏ از دل نژادپرستی ها هم شکل می‌گیرد و در نهایت با گرفتن قدرت در پی آن هستند که قلمروی خودشان را بزرگتر کنند، برای ‏خود، بردگان و بندگان پدید بیاورند و در نهایت ما شاهد فجایع بی‌شماری در سطح جهان هم هستیم.‏
‏ و در نهایت با این تفاسیر می‌توانیم باز هم از این تصاویر وحشتناک را هم ببینیم.‏
‏ پس قاعدتا مبحث ناسیونالیسم چه در شکل اخص خودش.‏
‏ یعنی شما اگر مواجه بشید با این نگاه های ملی‌گرایانه در نهایت قرار است ما را به همین پله ها برسونه.‏
‏ قرار نیست چیزی فراتر از اینها به ما عطا بکنه.‏
‏ هر چقدر که این جماعت در باب این صحبت بکنند که ما برای بزرگداشت ملت خودمون داریم تلاش می کنیم، در نهایت ‏این بزرگداشت برای کوچک شمردن دیگران به وجود خواهد آمد.‏
‏ یعنی ما وقتی در باب قدرت صحبت می کنیم بارها گفتیم این قدرت به واسطه ضعف دیگران معنا پیدا می کند.‏
‏ یعنی قدرت که به تنهایی معنایی نخواهد داشت.‏
‏ بزرگ بودن و یا برتری که معنایی نخواهد داشت مگر در قیاس با دیگران.‏
‏ شما برتر نخواهید بود مگر اینکه کبوترانی نسبت به شما وجود داشته باشد.‏
‏ پس قاعدتا هر نوع نگاه ناسیونالیستی در نهایت ما را به همین مفاهیم وحشتناک هم خواهد رساند.‏
‏ قرار است که ما هر روز و هر روز بیشتر نزدیک بشویم به تعابیر برابری برابری‌طلبانه به یک‌سان انگاری.‏
‏ در نهایت ما قرار است که به مرحله‌ای برسیم که جان را محترم بشماریم و به برابری جان ها برسیم.‏
‏ به دور از هرگونه تقسیمات.‏
‏ هر جایی که صحبت از این تقسیمات باشد، قاعدتا شاهد نگاه‌های وحشتناک می‌شویم و حالا وقتی در باب این عوام‌گرایی ‏صحبت می‌کنیم خب قاعدتا با یک موضوع مشخص مثل باور به ملیت و ملی‌گرایی خیلی راحت با هم چفت و نزدیک ‏می‌شوند.‏
‏ یعنی شما وقتی صحبت از این ملی‌گرایی می‌کنید، می‌بینید که المان های ابتدایی برای هم‌داستان کردن با مردمان بی‌شمار رو ‏در اختیارتون میذاره.‏
‏ چرا که ریشه ها در همون ریشه ها و باورهای ابتدایی هست.‏
‏ چرا که به سادگی میشه به این مردمان امتیازات و اون ها رو با خود همراه کرد.‏
‏ پس قاعدتا این دو نگاه به هم گره خورده اند و با هم و همسان با هم پیش می روند و در نهایت هم باعث به وجود آمدن یک ‏دید چند خطرناکی می‌شود که می‌تواند جهان رو به زشتی و نابودی بیشتری بکشونه و جنگ های بیشمار رو هم به وجود بیاره.‏