خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص ما سعی کردیم در باب عوام گرایی صحبت بکنیم و حالا فارغ از قسمت ابتدایی که یک مقدمه ای در باب عوام گرایی و این میل به قدرت طلبی بود و در نهایت یک تعبیر و تفسیری نسبت به عوام گرایی رو مطرح کردن.
سعی کردیم در قسمت های بعدی در باب مصادیقی که استفاده میشه از این عوام گرایی هم صحبت بکنیم و توی این قسمت مشخص هم میخوایم در باب سیاست صحبت کنیم.
سیاست که قاعدتا اصلی ترین موضوع استفاده از این عوامگرایی هست.
گاها ما در زندگی مواجه می شویم با مردمانی و یا افرادی که از این پوپولیسم دارند استفاده می کنند.
مثلا در جایگاه هنری هستند و از این موضوعات پوپولیستی استفاده می کنند برای اینکه به یک جایگاه و نزدیکی با مردم برسند، به یک شأنی در اجتماع برسند و اصولا حتی در زندگی های روزمره هم مواجه می شویم با همین اشکال مختلف از این عوام گرایی که حالا مردمانی هستند که با استفاده از این موضوعات مشخص که ما در قسمت های مختلف هم دربارش صحبت کردیم و عواملش را نام بردیم، سعی می کنند برای خودشان یک شأن و شخصیتی را بخرند.
اما خاستگاه اصلی این نگاه عوامگرایانه قاعدتا در دل سیاست است چرا که ما گفتیم این نگاه عوامگرایانه در نهایت یک هدف مشخصی دارد و هدف مشخص هم رسیدن به قدرت است.
یعنی اصولا مردمانی که وارد این وادی مشخص می شوند کرد.
برای اینکه با عوام همراه شوند.
برای این است که قدرت را در اختیار بگیرند.
در تعریف کلاسیکی که پیرامون این عوام گرایی آمده.
ما در باب این صحبت میکنیم که بله جماعتی که با عوام مردم همراه میشوند برای اینکه در برابر نخبگان الیت صف آرایی کنند.
الیت و نخبگانی که حالا میتوانند باورمندان متفاوت باشند، روشنگران باشند، یک قشر مشخصی از جامعه مثلا ثروتمندان باشند یا هر کدام از این گروه ها و دسته ها میتوانند باشند.
اما قاعدتا وقتی در باب این عوام گرایی صحبت میکنیم، نوک پیکان نگاه ما قاعدتا در باب سیاست است.
یعنی ما در نهایت این عوامگرایی را در دل سیاست میبینیم هر چند که میتواند در جاهای دیگر هم معنا پیدا کند و در این قسمت مشخص هم میخواهیم در باب سیاست صحبت کنیم.
اینکه چگونه از عوامگرایی در دل سیاست استفاده میشود برای قدرت گیری.
برای اینکه به قدرت برسند گروهی قدرت را در اختیار بگیرند.
مثلا شما وقتی به جهان امروز نگاه میکنید میبینید که چگونه این عوامگرایی قدرت را در اختیار گرفته در کشورهای مختلف از آمریکا بگیرید تا کشور های غربی، همین کشور ایران خودمان.
چگونه جماعتی وارد میدان می شوند تا با عوام فریبی همه قدرت را در اختیار بگیرند؟
این عوام گرایانی که مثلا در کشور های اروپایی و آمریکا راست افراطی هستند که وارد میدان شدند تا با تزریق مثلا نگاه های ملی گرایانه و با استفاده از باورهای پوسیده جا افتاده بین مردم، حالا سعی کنند قدرت را در اختیار بگیرند.
صحبت های نژادپرستانه شما از زبان اینها می شنوید.
اینها آمده اند که قدرت را به واسطه همین سوءاستفاده از باورهای رایج اشتباه در بین عوام مردم به عاریت بگیرند.
یعنی شما با همین تصاویر مشخص روبه رو می شویم.
حالا سعی میکنیم در این قسمت بیشتر این موضوعات را باز کنیم و سعی کنیم مثال هایی بزنیم تا این موضوع بیشتر و بیشتر هم قابل درک باشه.
ما مواجه میشیم با یک موضوع مشخص.
ما در باب سیاست در همه جای دنیا در هر شکل مشخصی که بخواهیم تصویر کنیم نیاز داریم به همراه کردن اکثریت مردم با خود.
یعنی این یکی از لازمه های مشخصی است که شما بخواهید قدرت سیاسی را در اختیار بگیرید.
خب ما نیاز داریم به همراهی حداکثری برای رسیدن به قدرت.
در اینکه شک و شبهه ای وجود ندارد.
فارغ از اینکه ما بخواهیم کودتا بکنیم و قدرت را به صورت نظامی در اختیار بگیریم، حمله کنیم، اشغال بکنیم.
ما در باب یک جامعه مشخصی صحبت میکنیم که به ویژه در همین جهان مدرن تعبیر و تفسیر میشود که فارغ از آن قدرت نظامی هم داریم صحبت میکنیم.
در شرایط عادی داریم در موردش صحبت کرد.
پس ما نیازمند به این هستیم که یک همراهی حداکثری را داشته باشیم تا قدرت را در اختیار بگیریم.
اصولا همان چیزی که ما تحت عنوان مقبولیت اجتماعی می شناسیمش، همان چیزی که تحت عنوان مشروعیت می شناسیم.
مشروعیت به واسطه این که بار مذهبی در خودش دارد شاید متفاوت باشد اما معنایی را که ما می خواهیم درباره اش صحبت کنیم را کاملا می تواند برساند که در نهایت حکومتی باشد که به واسطه مقبولیت و همراهی حداکثری ای که دارد، حالا یک نوع قانونمندی به خودش بگیرد و به نوعی نسبت به عموم مردم دارای مقبولیت باشد و مردمانی باشند که به آن باور داشته باشند.
پس این نیاز ابتدایی قاعدتا همراه کردن حداکثری است.
برای اینکه شما بخواهید اکثریت را با خود همراه کنید قاعدتا ساده ترین راه ممکن برای شما استفاده از عوام گرایی است.
استفاده از پوپولیسم است یعنی شما برای اینکه بتوانید این قدرت را در اختیار بگیرید نیازمند این هستید که از این پوپولیست استفاده کنید.
یعنی شما در نظر بگیرید که کسی در شمایل سیاسی وارد میدانی بشود برای اینکه بخواهد قدرت سیاسی را در دست بگیرد و حالا تمام نوک پیکان انتقاداتش نسبت به فرهنگ بین مردم باشد، نسبت به باورهای در بین عموم مردم باشد.
اصلا در این داستان وارد بشود که بخواهد این فرهنگ را تغییر بدهد.
این اتفاقات اشتباه در بین عوام مردم را تغییر بده و نوک پیکان نقدش هم نسبت به همین موضوعات باشد.
آیا او میتواند مقبولیتی بین مردم کسب کند؟
حالا در طرف مقابل او یک شخصی است که داره از این والا بودن مردم صحبت میکنه و از این فرهنگ غیر قابل عدول مردم صحبت میکنه.
مرتب داره اینها رو هی بال و پر بیشتری بهشون میده و امتیاز بیشتری بهشون میده و اونها رو به نوعی در این قدرت خود سهیم میکنه.
هر روز احترام و اعتبار بیشتری برای این مردمان و عامه مردم قائل میشود و در نهایت وقتی ما تقابل این دو نفر را در برابر هم ببینیم، میتوانیم به سادگی به این نتیجه برسیم که کسی که با این عوام گرایی وارد میدان میشود قاعدتا مقبولیت بیشتری خواهد داشت و این حداکثر میتواند با خودش به سادگی همراه باشد و وقتی ما نزدیک میشویم به مفهوم سیاسی برای رسیدن به قدرت سیاسی، اینکه ما نیازمند همراهی حداکثری هستیم، میبینیم که چگونه میتوان از این موضوعات پوپولیستی به سادگی هم استفاده کنند چرا که اصلا آن طریقت و آن نردبان برای رسیدن به قدرت را برای ما به وجود میآورد.
پس یکی از عوامل مهم همین همراهی حداکثری هست و در دل عوامگرایی هم میشه به سادگی ازش استفاده کرد.
حالا میتواند در مصادیق متفاوت باشند.
یعنی وقتی مثلا شما به سال پنجاه و هفت در ایران نگاه میکنید، به آن اتفاقاتی که منجر به انقلاب شد و انقلاب جمهوری اسلامی را پدید آورد.
حالا می توانید ببینید که مثلا کسی مثل خمینی داره از همون پوپولیسم و عوامگرایی استفاده میکنه اما به واسطه اینکه باورهای جمعی مردم میلی به سمت اسلام داره، از این باورهای اسلامی استفاده می کنه.
یعنی باورهای مشخصی که در بین مردم جاری و ساری است.
و حالا این جماعت عوام گرایی که آمدند تا قدرت را از آن خود بکنند، سوار بر همین موج باورهای پوسیده در میان مردم وارد میدان میشن و اون همراهی حداکثری رو همراه با خودشون میکنه.
حالا میتونه در جوامع مختلف متفاوت باشه.
یعنی شما یه جا مواجه بشید مثلا با آلمان نازی که حالا به واسطه تحقیری که این مردمان در جنگ جهانی اول شدند نیازمند این باشند که یک غروری در دل اینها بیدار بشه و حالا با ظهور یکی مثل هیتلر و بیدار کردن این حس غرور ملی و برتری دادن به ملیت و نژاد، این آلمانی ها میتواند همراهی حداکثری را با خود داشته باشد و قدرت سیاسی را در اختیار بگیرد و در جای جای جهان هم میتواند متفاوت باشد.
یعنی مصادیق میتوانند با هم متفاوت باشند.
اما معنای مشخصی که ما دربارهاش صحبت میکنیم یکسان است و حالا وقتی شما بخواهید وارد این کرسی مشخص از قدرت شوید، نیازمند این همراهی حداکثری هستید و ساده ترین راه ممکن برای شما استفاده از همین عوامگرایی است.
حالا باید دل این عوام را با خودتان همسو و همراه کند.
اگر شما قرار باشد نسبت به اینها نقد داشته باشید، نسبت به نوع زیست اینها، نسبت به فرهنگی که در دلشان وجود دارد، نقد داشته باشید، قاعدتا شانسی برای پیروزی هم ندارید.
اما اگر همراه با اینها باشید و مدام در باب این ملت شریف و غیور صحبت کنید، قاعدتا به واسطه امتیازی که به آنها میدهید، ارزشی که به آنها میدهید آنها هم همراه با شما خواهند شد.
پس این یکی از ساده ترین راه ها است و به همین واسطه است که در دل موضوعات سیاسی ما این قدر به شکل افسارگسیخته روبه رو می شویم با موضوعات پوپولیسم و اصولا شکل و شمایل پوپولیسم در جای جای سیاست همه جهان در طول تاریخ وجود داشته چرا که نیازمند به این همراهی حداکثری هست.
ما مواجه میشیم با این عوام گرایی که برای فریب مردم هست.
یعنی گاها شما مواجه می شوید در دل سیاست جماعتی وارد میدان می شوند و برای این عوامگرایی و رسیدن به قدرت مردمان را فریب می دهند.
یعنی شما مواجه می شوید مثلا در جمهوری اسلامی در همین شرایط ایران حتی شما مواجه می شوید با کسانی که دارند از این پوپولیسم استفاده می کنند.
مثلا با توجه به اینکه باور خیلی سنگینی نسبت به اسلام هم ندارد اما وارد این میدان می شوند.
از این باورهای اسلامی به نوعی استفاده می کنند تا جماعتی را با خود همراه کنند.
حالا چه این موضوع در آن ابتدای انقلاب باشد که اکثریت مردم همسو و هم نگاه با این نگاه های اسلامی بوده و در امروز که یک جماعت اقلیتی مانده اند که طرفدار جمهوری اسلامی هستند و جمهوری اسلامی هم با این نگاه قبیله ای که دارد میخواهد قبیله خودش را حفظ کند اما باز هم این جماعت وارد این میدان میشوند.
با توجه به اینکه مثلا اعتقادات سنگین مذهبی ندارند اما سعی می کنند خودشان را در آن شمایل کنند تا مردمان را فریب دهند تا آنها را همراه با خود بکنند و این همراهی حداکثری را در نهایت در اختیار داشته باشد.
پس شما با یک موضوع مشخصی روبهرو هستید آن هم همراه کردن این مردمان است.
همراه کردن این مردمان که شاید ساده ترینش استفاده کردن از باورهای عمومی باشد، فرهنگ عمومی باشد.
حالا گاها شما مواجه میشوید با جماعتی که به این فرهنگ و این باور باورمند هستند و وارد این میدان میشوند و بعد با جماعتی روبرو میشوید که باورمند نیستند و این عوام فریبی را میداندار میکنند تا بتوانند به قدرت نهایی برسند.
با هر دو شکلش هم روبه رو هستیم در دل نگاه های پوپولیستی سیاسی.
در نهایت شما وارد این چرخه مشخص می شوید.
برای این که میل به قدرت دارید برای رسیدن به قدرت هست که وارد این میدان مشخص شده اید و حالا باید وارد این میدان بشوید و همگان را به کناری بزنیم.
حالا قرار است که با کنار زدن دیگران وارد این میدان مشخص و در نهایت رسیدن به نوک هرم از قدرت شوید.
خیلی اینجا موضوع، موضوع قابل لمسی است. اینکه همتای.
موضوعاتی که ما پیرامون ملی گرایی صحبت کردیم گفتیم که قدرت معنی ای نخواهد داشت مگر به واسطه ضعف و ناتوانی دیگران.
گفتیم که بزرگ بودن معنی نخواهد داشت مگر به واسطه کوچک بودن دیگران.
حالا در این عرصه سیاسی هم قدرت رسیدن معنی نخواهد داشت مگر به واسطه حذف و کنار گذاشتن دیگران حالا همتا و همسوی با همان نگاه مشخص شما مواجه میشوید با این جماعت عوامگرایی که سعی میکند با استفاده از موضوعات فرهنگی که در بین مردم وجود دارد، رقبای خودش را کنار بزند.
یعنی مثلا شما مواجه میشوید با حالا یک دو کاندیدایی که دارند با همدیگر رقابت میکنند در جای جای جهان تفاوتی نمیکند که کجا باشد.
حالا مواجه میشوید که مثلا اگر یک نگاهی نسبت به موضوعات جنسی در بین مردم وجود دارد و این موضوعات را تابو میدانند، حالا این عوام گرایان وارد میدان میشوند تا با استفاده از این موضوعات رقیب خودشان را از میدان به در بکنند.
حالا وارد میدان میشوند برای اینکه رقبا را یک به یک از میدان به در بکنند و استفاده کنند از همان باورها و همان فرهنگ هایی که در دل عامه مردم وجود دارد و مردمان عوام آن کشور به آن باورمند هستند.
با تکیه به این نگاه های مشخص سعی میکند رقبا را یک به یک هم بیرون بکند و حالا شما شاهد این درگیری ها هستید که چقدر خود را مایل به.
نگاه های عوام مردم هم میکنند.
گاها باز هم با استفاده از عوام فریبی این عوامگرایی گره میخورد.
یعنی موضوعاتی ساختگی به میان میآید.
سعی میکنند شخصیت ها را از میان ببرند، با تزویری که دارند، با ریا و فریبی که میداندار میکنند و یا گاها این موضوع به واسطه اتفاقاتی که افتاده است.
اما چون میدانند که مردم این موضوعات برایشان تابو های بزرگی است و حتی تخصص آن افراد هم برایشان ارزشمند نیست که موضوعات جنسی برایشان ارزش بیشتری دارد، از این موضوع استفاده میکند.
یعنی اگر قرار باشد کسی مثلا وزیر اقتصاد شود و یک اقتصاددان خیلی قدر و درستی است و کارنامه درستی هم داشته، ایده های درستی هم داشته.
حالا به واسطه مثلا یک موضوع جنسی ای که داشته، یک تمایل جنسی خاصی که داشته میتواند از میدان به در بشه.
حالا گاها شما مواجه میشوید با اینکه این شخص واقعا این تمایلات را داشته و به واسطه اینکه این عوام گرایان میدانستند تا چه اندازه در بین مردم این موضوعات تابو هست و تمام شخصیت آن فرد شکسته میشود، وارد میدان شدند تا او را از صحنه دور کنند.
یا اینکه میبینید حتی او این کارها رو نکرده و این تمایلات رو هم نداره اما با فریب و ریا سعی میکنن رو از میدان بدر کنند چرا که باز هم می دونن در دل عوام مردم تا چه اندازه این موضوعات ریشه دار و مهم هست.
پس شما مواجه میشید با این میل به قدرتی که در نهایت قرار هست با کنار گذاشتن دیگران وارد عرصه ظهور بشید.
ما اصولا وقتی در باب پوپولیسم صحبت می کنیم، این معنای پوپولیسم و این عوام گرایی گره خورده با موضوع سیاست است.
یعنی بزرگترین دلیل و هدف این عوام گرایی قاعدتا همین میل رسیدن به قدرت سیاسی است.
قاعدتا گفتم در جای جای زندگیمان حتی در زندگی فردی خودمان هم مواجه می شویم و انسان هایی که از این عوامگرایی به نوعی دارند استفاده میکنند.
در یک جمع دوستانه یک کسی است که سعی میکند همسوی با دیگران صحبت کند و شما میبینید که او به نوعی داره عوامفریبی میکنه برای اینکه خودش هم یه تصویر دیگه ای از خودش بده.
اما در شکل وسیع و بزرگش ما همیشه شاهد این عوامگرایی در حال رسیدن به قدرت سیاسی هستیم چرا که در نهایت به واسطه اینکه این جماعت بتوانند قدرت را در اختیار بگیرند باید جماعتی را با خود همراه کنند و خب قاعدتا همراه کردن مردمان با گفتن چیزهایی که دوست دارند خیلی ساده تر هست تا اینکه شما بخواهید در باب موضوعاتی صحبت کنید که آنها حاضر به شنیدنش نیستند.
یعنی شما تصور کنید کسی که وارد میدانی شده برای نقد به موضوعات مختلفی که در فرهنگ این مردمان وجود دارد، در نگاه های این مردمان وجود دارد.
حالا او وارد این میدان شده تا این نگاه ها را نقد کند و نگاه ها را به چالش بکشد.
آیا جایی برای رسیدن به قدرت سیاسی برای آن فرد وجود دارد؟
خب قاعدتا دور از واقع این موضوع به نظر می رسد دور از حقیقت به نظر می رسد.
یعنی شما مواجه می شوید با آدمی که دیگر به واسطه نقدهایی که کرده جایگاه و پایگاهی نمی تواند داشته باشد.
اصلا مردمان دوست ندارند این موضوعات را بشنوند.
یعنی اگر کسی وارد میدان شده و از این باورهای پوسیده صحبت می کند، حالا این مردمانی هستند که به این نگاه های پوسیده باورمند هستند.
احساس می کنند باورهایشان زیر سوال رفته و حاضر نیستند که میدان قدرت را در اختیار این مردم بدهند.
در اختیار این جماعتی که برای تغییر پا به عرصه گذاشته اند اما به سادگی با تکرار کردن همان باورها، با همراهی با آن باورها، هر چند که شما بدانید که اشتباه است، می توانید جماعت بیشتری را با خود همراه کنیم و در نهایت این پوپولیسم و عوام گرایی در دل نگاه های سیاسی هست که به کرات هم دیده می شود.
شما مواجه می شوید در این عوامگرایی که اصولا قدرت خود را به واسطه از میان رفتن و ناتوانی دیگران به دست می آورد.
حالا شما مواجه می شوید با عوام گرایانی که وارد میدان می شوند و بیشتر از این که حتی وارد این دوران بشوند که بخواهند باور خودشان را، همان باور عوام را پیش ببرند و سعی در تخریب باور دیگران هستند. همتای.
همان موضوعی که پیرامون میل به قدرت و کنار گذاشتن دیگران درباره اش صحبت کردیم.
یعنی شما مواجه می شوید با این عوام گرایانی که سعی می کنند رقبای خود را با زدن تهمت های مثلا جنسی در یک کشوری که موضوعات جنسی تابوی بزرگ است کنار بگذارند.
حالا در زمینه باورها هم داستان به همین شکل است.
حالا اینها وارد میدان می شوند تا با تخریب باور دیگران، باور دشمنان حالا سعی بکنند که باور خودشان را قدرتمند تر تصویر کنند.
همتای همان کنار گذاشتن رقبا.
در مبحث باورها هم داستان به همین شکل است.
آنها وارد میدانی می شوند تا به واسطه تخریب باورهای دیگران، باور خودشان را ارزشمند تر تصور کنند.
اصولا در باب برتری ما صحبت کردیم و گفتیم که اصولا برتری به واسطه کوچک بودن و کهتر بودن دیگران پدید می آید.
حالا در زمینه همه موضوعات هم داستان به همین شکل است.
حالا وقتی باوری در میان عوام وجود دارد که قابل ارزش است، این ارزش را به واسطه بی ارزش شدن دیگر نگاه ها شکل می گیرد.
یعنی ما وقتی در باب مثلا اسلام صحبت می کنیم که صحبت از حق و حقیقت میزنه، اصولا به واسطه باطل بودن دیگر نگاه ها هست که این حق را از آن خودش می داند.
حالا در دل این نگاه های عوامگرایانه هم داستان به همین شکل است.
حالا اینها وارد میدان می شوند تا همه نگاه ها و باورها را از میان ببرند تا باور خودشان را حق و حقانیت در دنیا تصویر و تعبیر کنند.
شما در دل این نگاه های عوامگرایانه مبارزه ای را با اقلیت ها همواره می بینید.
اصلا اینها آمده اند تا یک اکثریت غالبی را پدید بیاورند.
این همان نگاه فاشیستی است که در دل این نگاه های عوامگرایانه هم به شدت وجود دارد.
ما گفتیم در قسمت قبلی پیرامون ناسیونالیسم صحبت کردیم.
اصولا این موضوعات به هم گره خورده است.
یعنی شما وقتی روبه رو می شوید با ملی گرایی قاعدتا شاهد نگاه های پوپولیستی در آن هستید چون اصولا خاستگاهش همسان و همسو است.
در دل این نگاه های ملی گرایانه حالا عوامی هستند که به این نگاه باورمند هستند و اصولا این جماعت در میدان برای استفاده از نگاه های ملی گرایانه و به نوعی سو استفاده از نگاه های ملی گرایانه مردم به واسطه همین حربه مشخصی که تحت عنوان عوام گرایی می شناسیم به قدرت قرار است برسند.
حالا به همین شکل استفاده می کنند.
از نگاه های نژادپرستانه، از نگاه های فاشیستی.
یعنی شما مواجه می شوید با جماعت عوام گرایی که قرار است یک اکثریت غالبی را تصور کند که این اکثریت غالب تمام ارزش را در اختیار دارد.
حالا مثلا شما مواجه می شوید با مبارزه ای که با اقلیت ها می کنند، اقلیت ها را بی ارزش می کنند.
یعنی در همین نگاه مثلا به ایران و سپهر سیاسی ایرانی که ما می شناسیم، این عوام گرایان وارد میدان می شوند تا تمام قومیت های داخل ایران را از میان ببرند.
اگر این قومیت ها یک روزی صحبت از ملت خودشان کردند، اینها را با چوب تر و تیغ و شمشیر در برابرشان بایستند که بله اینها جدایی طلب هستند و اینها می خواهند همه چیز را از میان ببرند و اصولا وارد این میدان می شوند تا با حذف دیگران همه قدرت را در اختیار بگیرند.
دیگه میل به قدرتی دارن که با کنار گذاشتن دیگران به وجود میاد.
اصولا باید یک اکثریت رو با خود همراه بکنن.
حالا این اکثریت هم باورهای همتای اینها دارن و اینها سعی میکنن با مرور اون باورها و تکرار اون باورها همه میدان رو در اختیار بگیرن.
شما مواجه میشید با این مبارزه ای که با اقلیت ها میکنن.
اصولا این نگاه های عوام گرایانه در نهایت نگاه های عوام گرایانه سیاسی که گره میخوره با نگاه های همتای فاشیسم، با نگاه های همتای نژادپرستی و ملی گرایی، قاعدتا در راستای قدم برمیداره که دیگران رو از میدان به در بکنه.
همونجوری که باورهای دیگران رو از میدان به در میکنه، همون طوری که رقیب های دیگر رو هم از میدان به در میکنه، حالا سعی میکنه با اقلیت های مختلف هم در ستیز باشه.
حالا سعی میکنه یه دایره ای بوجود بیاره که اون اکثریت همراه خودش رو در اون نوک هرم قرار بده همسان با خودش تعبیر و تفسیر کند.
حالا با استفاده از این همه.
میدان را در اختیار بگیرید.
شما در این شکل مشخص.
در جای جای جهان شاهد این هستید که این عوام گرایان در برابر اقلیت ها ایستادگی می کنند.
حالا این اقلیت ها هر نوع اقلیتی باشند.
یعنی شما وقتی به این عوام گرایان رو می کنید مثلا در اون شکل مشخصی که در اروپا وجود داره و اون گروه های راست افراطی که قدرت را در دست گرفته اند و می خواهند این قدرت را در دست بگیرند با اقلیت های مختلف مثلا مذهبی مثل اسلام و.
می بینید که در ستیز و کشمکش است.
حالا اگر این رو وارد ایران خودمون بکنیم در شرایط مثلا جمهوری اسلامی می بینید که اینها با همه اقلیت های مذهبی که در ایران هست در ستیز هستند.
حالا حتی اگر با اپوزیسیون جمهوری اسلامی هم بخواید این رو مورد خطاب قرار بدید و نگاهی بهش داشته باشید.
وقتی با پوپولیست ها روبه رو میشیم، با تمامی اقلیت هایی که در ایران تحت اقلیت های قومی مثلا میشناسیم هم در ستیز هستند.
سعی می کنند با حذف دیگران اقلیت اکثریت غالب را در اختیار بگیرند و حداکثر را همراه با خود بکنند.
حالا اگر باورهای مردم به این سمت و سو است و در باب این مسائل مشخصه، مثلا فاشیستی صحبت میکند و در بین اکثریت این نگاه فاشیستی هم وجود دارد، سعی میکند همین میل را، همین باور را ترویج دهد.
اگر نگاه های نژادپرستانه ای وجود دارد در اکثریت مثلا نسبت به افغانی هایی که در ایران هستند او همسان با این مردم میشود.
اصلا قرار نیست نسبت به آنها نقدی داشته باشد و نگاه آنها را زیر سئوال ببرد.
قرار است با آنها همداستان شود تا در نهایت به آن میلی که دارد یعنی قدرت سیاسی هم برسد.
یعنی شما وقتی مواجه میشوید با این نگاه عوامگرایانه سیاسی همه چیز را فدای رسیدن به قدرت سیاسی میکند و در نهایت قرار است فقط و فقط وارد میدان بشود تا قدرت سیاسی را در اختیار بگیرد.
ما مواجه میشویم با آن دیو بد سیرتی که تحت عنوان.
این عوامگرایی میشناسیم، در قالب سیاست ما مواجه میشویم با این دیو چند سطری که هر بار مواجه میشیم با یک تصویر تازه ازش، یکبار در قالب یک حکومت فاشیست میتونه خودش رو میداندار کنه و یکبار در قالب یک حکومت نژادپرست و ملیگرا میتونه تعبیر و تفسیر بشه.
این غول چند سطری که وارد میدان شده تا در نهایت آن اکثریت را مبدل به یک اکثریت خون آشام بکنه.
قرار هست که اون اکثریت رو غالب به یک دیکتاتور بزرگ بکنه که همه چیز و همه کس را از آن خود کند.
ما در دل عوام گرایی در نهایت مواجه میشیم با ساخته شدن یک اکثریت دیکتاتور.
اکثریت دیکتاتوری که قرار است حرف و ایده و باور و نظر خودش رو به پیش ببره، قرار است که با حذف دیگران به تمام قدرت برسید.
در این نگاه سیاسی شما شاهد این موضوع هستید که دیگرانی رو به کنار می گذارند، باورها را به کنار می گذارند، اقلیت ها را از میان می برند تا در نهایت یک قدرت حاکمی باشد که این قدرت را هم به واسطه آن اکثریت و باورهای معیوب آن اکثریت به دست آورد.
حالا وارد این میدان می شود و مدام در باب این اکثریت غیور صحبت می کند تا همه قدرت را از آن خود کند و طی مراحلی هم تمام اقلیت ها را از میان ببرد و مبدل به یک اکثریت غالب مستبدی بشود که همه چیز را از آن خود دارد.
قاعدتا در باب این عوامگرایی سیاسی میشه بیشتر صحبت کرده اما من چون در قسمت های مختلف در باب عوامگرایی و موضوعات مختلفش صحبت کردن در این قسمت مشخص فقط سعی کردم اشارتی داشته باشم تا در باب این مصداق مشخص که مصداق بارز عوام گرایی هم در دل همین نگاه های سیاسی وجود دارد، صحبت کوتاهی داشته باشیم و در نهایت هم سعی کنیم ویژه برنامه مشخص پیرامون عوامگرایی را به پایان برسانیم.