وب‌سایت جهان آرمانی

دریچه‌ای به اندیشه‌های نیما شهسواری

تعداد: 5 اپیزود
به‌روزرسانی: 23 اسفند 1404

پادکست به نام جان؛ ویژه‌برنامه نقد ادیان از نیما شهسواری | تقدس‌زدایی و رهایی از جزم‌اندیشی

پروژه‌های مطالعاتی متمرکز و جستارهای صوتی در موضوعات بنیادین

واکاوی عمیق مفاهیم آزادی و جان در قالب سلسله برنامه‌های تحلیلی

در ویژه‌برنامه‌یِ «نقد ادیان» از پادکستِ «به_نام_جان»، نیما شهسواری با پتکِ خرد بر پیکره‌یِ بت‌هایِ ذهنی و مقدساتِ موروثی می‌کوبد. اینجا ساحتِ عصیان علیه «انجمادِ فکری» و بیداری از خوابِ هزارساله‌یِ تکالیفِ الهی است. این اپیزودها افشاگرِ سیستم‌هایی هستند که با «حربه‌یِ توهین»، سدی در برابرِ پرسشگری ساخته‌اند تا حقیقت را در اسارتِ شریعت نگاه دارند. ما با وفاداریِ کامل به میثاقِ سبزِ مؤلف و نفیِ غارتِ تنِ والایِ درختان، این مجموعه‌یِ صوتیِ متن‌باز را به صورتِ کاملاً رایگان منتشر کرده‌ایم؛ چرا که باور داریم کلامِ آزادی نباید با آسیب به جانِ طبیعت و قطعِ جاندارانِ نباتی آلوده شود.

پادکست به نام جان؛ ویژه‌برنامه نقد ادیان از نیما شهسواری | تقدس‌زدایی و رهایی از جزم‌اندیشی
پادکست ویژه
جستارهای متمرکز صوتی جهت واکاویِ ریشه‌ای ساختارهای قدرت.

پایانِ عصرِ هراس؛ وقتی تقدس در برابرِ جان شکست می‌خورد

بیدار شوید! شما را با واژه‌یِ «احترام»، به زنجیرِ سکوت کشیده‌اند. ویژه‌برنامه‌یِ «نقد ادیان» در پادکستِ «به نام جان»، جراحیِ بدونِ بیهوشیِ جزم‌هایی است که قرن‌هاست حیاتِ شما را به بهایِ «تکالیفِ الهی» مصادره کرده‌اند. نیما شهسواری در این مانیفستِ عریان، فاش می‌کند که چگونه «خاتمیت»، فهمِ بشر را در انجمادِ زمان دفن کرده است. این صدا برایِ کسانی است که جرئتِ گذار از «پدرِ خشنِ» تاریخ را دارند؛ برایِ آنان که می‌دانند هر باوری که برایِ منتقدش حکمِ مرگ صادر کند، شایسته‌یِ ویرانی است، نه احترام. ما در این پادکست، مرزِ توهین و نقد را فرومی‌ریزیم تا «جان» را بر تختِ والایِ خویش بازگردانیم. بشنوید، پیش از آن‌که جزمیتِ موروثی، آخرین جرقه‌هایِ خردورزی را در جانتان به مسلخِ ایمان ببرد.

مجموعه شنیداری: ویژه برنامه پادکست به نام جان نقد ادیان
در حالِ نیوشیدن:

انتخابِ یک روایت از «ویژه برنامه پادکست به نام جان نقد ادیان»

پادکست به نام جان – ویژه برنامه نقد ادیان – قسمت پنجم تقابل با غرب (بخش پایانی) – با نیما شهسواری 25 آذر 1403
واکاوی
پادکست به نام جان – ویژه برنامه نقد ادیان – قسمت چهارم رفتارهای اسلامی – با نیما شهسواری 18 آذر 1403
واکاوی
پادکست به نام جان – ویژه برنامه نقد ادیان – قسمت سوم آزادی بیان و توهین به مقدسات – با نیما شهسواری 11 آذر 1403
واکاوی
پادکست به نام جان – ویژه برنامه نقد ادیان – قسمت دوم اسلام ستیزی – با نیما شهسواری 4 آذر 1403
واکاوی
پادکست به نام جان – ویژه برنامه نقد ادیان – قسمت اول پیشگفتار – با نیما شهسواری 27 آبان 1403
واکاوی

شنیدن و دریافتِ تمامیِ قسمت‌هایِ پادکست ویژهِ نقد ادیان

تمامیِ آثارِ صوتی در این بخش به صورت رایگان، با لینک مستقیم و بدونِ سانسور جهت شنیدن و دانلود در دسترسِ جان‌هایِ آزاد قرار گرفته است.

دریچه‌یِ پیشِ رو، امکانِ تعاملِ بی‌واسطه با جهانِ آثار را فراهم آورده است. با مکث (Hover) بر رویِ هر قاب، نوارِ ابزارِ هوشمند فعال گشته و امکانِ شنیدن در اسپاتیفای، تماشایِ ویدیو در یوتیوب یا دریافتِ مستقیم را بدونِ گسست از آرشیو میسر می‌کند. همچنین، برایِ لمسِ جزئیاتِ عمیق‌تر، خوانشِ متنِ کامل و شناسنامه‌یِ هر اثر، می‌توانید به صفحه‌یِ اختصاصیِ آن قدم بگذارید.

29:18 قسمت پنجم: تقابل با غرب (بخش پایانی)

قسمت پنجم: تقابل با غرب (بخش پایانی)

تقابل با غرب در عصر حاضر، دیگر تنها یک بحث فلسفی نیست؛ بلکه یک درگیریِ عینی در خیابان‌های اروپا و مرزهای جغرافیایی است. نیما شهسواری در قسمت پنجم ویژه‌برنامه نقد ادیان، تبیین می‌کند که چگونه غرب با تکیه بر «خوش‌بینی‌های مفرط»، مرزهای خود را به روی تفکراتی گشود که ذاتا با آزادی و سکولاریسم در تضاد هستند.در این اپیزود، از رنسانس به عنوان نقطه شروعِ نقدِ قدرتِ الهی یاد می‌شود و به این پرسش پاسخ داده می‌شود که چرا پروژه‌ی «جهان بدون مرز» به یک کابوسِ رادیکال منجر شده است. تنها راهِ برون‌رفت، بازگشت به مفهوم جهان آرمانی و بازتعریفِ وطن بر مبنای اختیار و هم‌باوری است.
29:26 قسمت چهارم: رفتارهای اسلامی

قسمت چهارم: رفتارهای اسلامی

وقتی از رفتارهای اسلامی سخن می‌گوییم، با منظومه‌ای از واکنش‌های قهری روبرو هستیم که ریشه در صدر اسلام دارد. در قسمت چهارم ویژه‌برنامه نقد ادیان، نیما شهسواری تبیین می‌کند که چگونه احکامِ خشن، نه برای صیانت از حقیقت، بلکه برای حفظِ قدرتِ مطلقِ مذهب وضع شده‌اند.در این برنامه، ما فراتر از کلیشه‌هایی چون «تفکر، برتر از عبادت است» می‌رویم و نشان می‌دهیم که چگونه در عمل، هرگونه تشکیک در باورهای موروثی با تیغِ ارتداد و محاربه پاسخ داده می‌شود. جهان آرمانی جایی است که در آن، جانِ انسان قربانیِ توهماتِ انتزاعیِ قدرت‌طلبان نمی‌شود.
29:15 قسمت سوم: آزادی بیان و توهین به مقدسات

قسمت سوم: آزادی بیان و توهین به مقدسات

مفهوم آزادی بیان همواره در تقابل با دیواری محکم به نام «مقدسات» قرار گرفته است. در قسمت سوم از ویژه‌برنامه نقد ادیان، نیما شهسواری تبیین می‌کند که چگونه واژه «توهین»، به ابزاری برای سرکوبِ حقیقت و تداومِ بیدادگریِ مذهبی بدل شده است.ما در این برنامه، از ضرورتِ حساسیت‌زدایی سخن می‌گوییم؛ مسیری که جوامع غربی با پیمودن آن، دین را از حیطه سیاست به گوشه معابد راندند. در جهان آرمانی، نقدِ هیچ شخصیتی (حتی محمد یا خدایان) نباید بهایی به سنگینیِ جانِ انسان داشته باشد.
28:34 قسمت دوم: اسلام ستیزی

قسمت دوم: اسلام ستیزی

واژگان اسلام ستیزی و اسلام هراسی، امروزه به سنگرهایی بدل شده‌اند که مدافعانِ جزم‌اندیش در پسِ آن‌ها پناه می‌گیرند تا از پاسخگویی به نقدها بگریزند. در قسمت دوم از ویژه‌برنامه نقد ادیان، نیما شهسواری با نگاهی نقادانه، این دو مفهوم را بازخوانی می‌کند.ما به این پرسش پاسخ می‌دهیم که آیا ترسِ جهانی از مفاهیمی چون «جهاد» و «کفار»، یک توهمِ رسانه‌ای است یا واکنشی طبیعی به جوهره‌ی متون اسلامی؟ در جهان آرمانی، ما مرز میان نقدِ اندیشه و ستیز با انسان را ترسیم می‌کنیم و نشان می‌دهیم که چگونه برچسبِ اسلام‌هراسی، ابزاری برای خفه کردنِ صدایِ برابری‌خواهان شده است.
28:41 قسمت اول: پیشگفتار

قسمت اول: پیشگفتار

نقد ادیان، پیش از آنکه یک فعالیت آکادمیک باشد، ابزاری برای رهایی از اسارتِ ایدئولوژی‌های تمامیت‌خواه است. در قسمت اول از ویژه‌برنامه نقد ادیان، ما به دنبال فهمِ این نکته هستیم که چرا ادیان ابراهیمی، با ورود به خصوصی‌ترین زوایای زندگی انسان، نقدِ خود را به یک امر حیاتی و اجتماعی بدل کرده‌اند.نیما شهسواری در این پیشگفتار، تبیین می‌کند که نقد ادیان همزادِ خودِ دین است؛ چرا که ادعاهای ماورایی و دور از واقعیت، همواره عقل سلیم را به چالش و تشکیک واداشته است. ما از رنسانس تا عصر روشنگری را مرور می‌کنیم تا دریابیم چگونه نقدِ ریشه‌ها، راه را برای قوانین زمینی و عرفی هموار کرده است.با ما در وب‌سایت جهان آرمانی همراه باشید تا با رویکردهای مختلف در این عرصه آشنا شوید.

کالبدشکافیِ مفهومی و تحلیلِ ژرفِ «ویژه برنامه پادکست به نام جان نقد ادیان»

جستاری در لایه‌هایِ پنهان، ساختارِ قدرت و تجلیِ باور به جان در این اثر

<h3>پادکست به نام جان؛ نقدِ ساختاریِ ادیان و ابطالِ تقدسِ باورها</h3>
<p>رادیکال‌ترین ایده‌یِ نیما شهسواری در ویژه‌برنامه‌یِ نقدِ ادیان، به چالش کشیدنِ فریبِ روشنفکرانه‌یِ «احترام به باورها» است. در پادکستِ «به نام جان»، استدلال می‌شود که باورها به خودیِ خود فاقدِ شخصیتِ حقوقی برایِ دریافتِ احترام هستند. مؤلف معتقد است تنها موجودیتِ زنده یا همان «جان» است که شایسته‌یِ احترامِ مطلق است. زمانی که یک باور، حکمی علیه حیاتِ انسان (مانند ارتداد یا اعدام) صادر می‌کند، سکوت در برابرِ آن نه رواداری، بلکه خیانت به جان است. این پادکست با هدفِ حساسیت‌زدایی، سدِ کاذبِ تقدس را می‌شکند تا راه برایِ آزادیِ بیانِ مطلق هموار شود.</p>

<h4>تبارشناسیِ خشونت در ادیانِ ابراهیمی؛ از تورات تا شریعت</h4>
<p>نیما شهسواری در این مجموعه، به ریشه‌یابیِ «خشونتِ قانونی» می‌پردازد. او با معرفیِ آرکتایپِ «پدرِ خشن»، نشان می‌دهد که چگونه قوانینِ تنبیهی در ادیانِ ابراهیمی، ریشه در استبدادِ الهی و نفیِ اراده‌یِ آزادِ بشر دارند. پادکستِ به نام جان فاش می‌کند که چگونه واژگانی نظیرِ «اسلام‌هراسی»، حربه‌هایی برایِ ساکت کردنِ نقدِ فکری و ایجادِ خفقانِ عقیدتی هستند. در این تحلیل، تقابلِ میانِ «حقوقِ بشر» و «تکالیفِ الهی» به خوبی ترسیم شده و نشان داده می‌شود که چگونه مذهب، انسان را از جایگاهِ یک موجودِ صاحبِ حق، به یک «بنده‌یِ مکلف» تقلیل می‌دهد.</p>

<h5>انجمادِ فکری و قانونِ رهایی؛ فرجامِ گذار از ایمان به خرد</h5>
<p>بخشِ پایانیِ این ویژه‌برنامه به تبیینِ ضرورتِ پویاییِ اندیشه اختصاص دارد. نیما شهسواری با نقدِ مفهومِ «خاتمیت»، آن را عاملِ اصلیِ عقب‌ماندگی و انجمادِ تمدنی می‌داند. در پادکستِ به نام جان، دکترینِ «قانونِ رهایی» ارائه می‌شود که مبنایِ آن نه احکامِ آسمانی، بلکه «عدمِ آزار به تمامِ جانداران» است. این بیداری، دعوتی است به بازآفرینیِ اخلاق بر پایه‌یِ جان‌گرایی (Jan-centrism)؛ جایی که واقعیتِ عینی و رنج‌هایِ ملموسِ جهان، جایگزینِ حقیقت‌هایِ متوهمانه و وعده‌هایِ پاداش و جزا در دنیایِ دیگر می‌گردد.</p>

<h4>میثاقِ سبزِ بیداری؛ چرا نقدِ دین با کاغذ در ستیز است؟</h4>
<p>تعهدِ نیما شهسواری به نشرِ دیجیتالِ ویژه‌برنامه‌یِ نقدِ ادیان، تجلیِ عملیِ فلسفه‌یِ او در احترامِ به حیات است. مؤلف تأکید دارد که «چاپِ کاغذی یعنی قتلِ طبیعت» و غارتِ تنِ درختان برایِ ثبتِ واژه‌هایی که از آزادی سخن می‌گویند، تناقضی بزرگ است. بر اساسِ منطقِ پادکستِ به نام جان، هیچ فکری آن‌قدر مقدس نیست که برایِ انتشارِ آن، جانداری (گیاه) قربانی شود. این اثر به عنوانِ یک پروژه‌یِ متن‌باز (Open-Source) و رایگان عرضه شده است تا آگاهی‌بخشیِ عمومی، بی‌آزار و پاک، راه را برایِ رهایی از سیطره‌یِ بن‌بست‌هایِ تکاملیِ مذهبی بگشاید.</p>

نسخه‌یِ نوشتاری و متنِ کاملِ «ویژه برنامه پادکست به نام جان نقد ادیان»

قسمت اول : پیشگفتار

 

سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان است.

با شما هستم.

این قسمت اول از ویژه برنامه نقد ادیان هست و ما قراره توی این قسمت یک پیشگفتاری نسبت به این موضوع مشخص داشته باشیم.

ممنون که همراه من هستید.

خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص ما قرار هست در باب نقد ادیان صحبت بکنیم.

در باب مفهوم و معنای نقد ادیان.

یعنی قرار نیست در این ویژه برنامه ما بشینیم و ادیان مختلف رو نقد بکنیم.

کاری که در قسمت های دیگه ای به نام جان در ویژه برنامه های مختلف به نام جان و در کتاب های مختلف من انجامش دادم و در آتی هم انجام خواهم داد.

یعنی به عنوان مثال وقتی به ویژه برنامه شناخت اسلام می رسیم، من در اونجا سعی کردم که در باب اسلام صحبت بکنم و نقدهای خودم رو پیرامون اسلام داشته باشم.

اما توی این ویژه برنامه در باب مفهوم کلی نقد ادیان می خوایم صحبت بکنیم و بیشتر با این معنا آشنا بشیم.

موضوعی که در زندگی روزمره ما هم دخل و تصرفی دارد.

یعنی در زندگی عادی هم ما با آن رو به رو می‌شویم و فرای آن امروزه جهان به نوعی به واسطه همین موضوع مشخص با چالش های تازه ای هم روبه رو شده.

یعنی شما وقتی به شرایط حال حاضر در اروپا نگاه می‌کنید، می‌بینید که چگونه این موضوعات گریبان زندگی عادی مردم را هم در آنجا گرفته و شرایط تازه ای را برایشان رقم زده و ما حالا قرار است در این ویژه برنامه مشخص بیشتر در باب این معنا صحبت کنیم.

در این قسمت ابتدایی هم سعی می‌کنم یک پیش درآمدی را نسبت به این موضوع داشته باشیم تا بیشتر آشنا شویم.

با این موضوع مشخص و در این ویژه برنامه هم سعی کنیم در قسمت های کم و کوتاهی که دارد به صورت موجز در باب این معنا صحبت بکنیم.

اصولا وقتی ما در باب نقد ادیان صحبت می‌کنیم، خب به یاد و خاطره آن موضوع و ادیان ابراهیمی بیشتر از هر چیزی جلب می‌شود.

یعنی شما بیشتر با ادیان ابراهیمی روبه رو هستید چرا که بیشترین تعداد هوادار و مومن و باورمند به خودش را رو هم داره حد اقل روی کاغذ.

یعنی فرای اینکه حالا چه تعداد از این مردمی رو که تحت لوای مثلا ادیان ابراهیمی، مسیحیت و اسلام قرار میدن واقعیت هست که میشه دربارش تحقیق هم کرد اما روی کاغذ خب قاعدتا بیشترین تعداد پیرو رو دارن و خب ما بیشترین درگیری مون هم با همین افراد هست.

اینها موجوداتی هستن که فرای اینکه بیشترین تعداد رو در جهان دارن، خیلی هم وارد مباحث سیاسی و اجتماعی میشن.

یعنی به عنوان مثال وقتی شما مثلا به ایران نگاه میکنید حالا روبرو میشید با یک حکومتی که همه قدرت سیاسی و اجتماعی رو در اختیار گرفته و در عین حال مسلمان هست، شیعی هست و خب جماعتی هم دارن این قدرت افسارگسیخته ای که در اختیار داره رو نقد میکنه و این نقد ها در نهایت نوک پیکانش برمیگرده به ایدئولوژی و باورهایی که اینها دارن و حالا شما مواجه میشید با نقد ادیانی که پیرامون مثلا اسلام شکل میگیره و دلیل این تراکم بیش از حدی هم که داره این تعداد زیادی از نقدها که پیرامون اسلام مثلا میشه همین قدرت سیاسی است که اینها به دست گرفتن.

پس وقتی ما در باب نقد ادیان صحبت میکنیم بیشتر از هر چیزی مورد توجهمون همون ادیان ابراهیمی هست چرا که در زندگی شخصی ما به نوعی دارن نقش بازی میکنن و نقش موثری هم دارن و حالا زندگی ما رو تحت شعاع خودشون قرار داده اند و به واسطه این تحت شعاع قرار دادن حالا شما مواجه میشید با نقد های بیشماری هم که پیرامونشون انجام میشه.

در این ویژه برنامه ما سعی میکنیم در باب مفهوم کلی نقد ادیان صحبت بکنیم.

نقد ادیانی که قرار هست ما رو به یک راه و چاره ای هم برسونه.

خب قاعدتا مردمی که وارد این وادی مشخص و نقد کردن ادیان میرن برای در میان گذاشتن دردها قاعدتا درمان هایی رو هم در اختیار دارن.

سعی میکنن که درمان های خودشون رو برای زیست اجتماعی برای شرایط بهتر مردم مطرح بکنن و حالا شما مواجه میشید با یک دروازه های تازه گشوده شده ای که سعی میکنه زندگی رو برای عوام مردم بهتر و بهتر.

هم به پیش ببره.

ما وقتی یه نگاهی به تاریخچه نقد ادیان بندازیم میتونیم ببینیم که از همون ابتدای امر و به وجود اومدن این ادیان نقد این ادیان هم وجود داشت.

یعنی شما وقتی روبرو میشید با کسانی که در همون ابتدا زمانی که محمد به عنوان مثال ادعای پیامبری میکنه حالا روبرو هستید با جماعتی که این موضوع رو کتمان میکنن در برابرش ایستادگی میکنن و به نوعی نقد این تفکرات و این باورها رو دارن.

یعنی اصولا به اندازه عمری که خود ادیان داشتند قاعدتا نقد ادیان هم وجود داشته.

حالا شما به دل هر دینی که برید، حالا حتی اگر اینها سند روایی و تاریخی درستی هم در اختیار ما قرار نداده باشه که مثلا ما بتونیم با رجوع به اون بدونیم که فلان نقد در باب ادیان در فلان تاریخ اتفاق افتاده، اما قاعدتا عقل سلیم به ما حکم میکنه که از همون ابتدا که این ادیان شکل گرفتند، نقد هم همزمان باهاشون شکل گرفت.

چرا که دارن یک باورهای تازه ای رو مطرح می کنند که قاعدتا برای انسان ها قابل قبول نیست و اصولا در دلشان شک و تردید را هم به جا میاره.

یعنی وقتی یک نفری داره در باب یک خدای نادیده ای صحبت می کند که کسی از وجود و حضور آن اطلاعی ندارد، خب قاعدتا افکار به این سمت و سو می رود که حالا نوک پیکان رو به سمت نقد آن باورها بگیرد و سعی کند که چالشی به وجود بیاورد تا این آدم پاسخی داشته باشد نسبت به این موضوع.

پس اینگونه است که عقل سلیم به ما حکم می کند که تاریخچه نقد ادیان همتا و هم پیاله وجودیت خود ادیان باشند.

یعنی دو موضوعی که لازم و ملزوم هم هستند و به نوعی از هم دور نخواهند ماند.

همان جایی که ادیان ظهور کردند و شروع کردند به سخن گفتن و پا به عرصه اجتماعی و سیاسی گذاشتن، قاعدتا نقد هایی را هم به همراه خودشان داشتند چرا که موضوعاتی که مطرح می کردند دور از واقعیت بوده، دور از موضوعات عینی که انسان ها می دیدند بوده.

صحبت از قدرت های ماورایی خدایگان و قدرت های در آسمان ها که انسان ها نمی توانستند آن ها را رویت کنند و خب قاعدتا این نقد ها را هم به همراه داشته که کتمان بکنند موجودیتش.

پس ما تاریخچه نقد ادیان را می دانیم اما فرای آن خب این نقد ادیان طی مرور بهتر و پیشرفته تر شده.

یعنی شما وقتی دارید این سیر تکامل نقد ادیان را دنبال می کنید، حالا کم کم به آن نقاطی می رسید که نقاط حساس تاریخی است.

یعنی به عنوان مثال وقتی شما به دوران رنسانس در اروپا نگاه می کنید که اوج شکوفایی نقد های ادیان هست، به واسطه قدرت مطلقی است که در اختیار همین نظام های دینی شکل می گیرد.

یعنی شما بزرگ ترین رویارویی ادیان را با انسان ها و روشنفکران در آن نقطه ای دارید که این ها تمام قدرت سیاسی را در اختیار می گیرند.

تمام قدرت سیاسی و اجتماعی در اختیار همین گروه مشخص از مردم هست.

حالا یک قبیله ای که قدرت را در اختیار گرفته و همه قدرت از آن اوست و حالا جمعیتی هستند که در برابر او قد بلند می کنند و سعی می می‌کنم که آن را نقد کنم.

یعنی همتای همون شرایطی که امروز ما در ایران باهاش روبرو هستیم.

خب قاعدتا به واسطه این قدرتی که افسار گسیخته در اختیار این جماعت و این قبیله مسلمان شیعی هست که امروز همه چیز رو در ایران در اختیار خودشون گرفتن.

حالا ما میبینیم که جماعتی هم شروع به نقد میکنن.

پس یکی از عوامل مهم دیگه در نقد ادیان یعنی زمانی است که این نقد ادیان به اوج شکوفایی خودش میرسه و این اوج شکوفایی در زمانی است که اون تفکر اون دین مشخص در نوک هرم قدرت هست.

هر زمانی که اینها همه قدرت رو در اختیار بگیرند حالا نقدهای کوبنده تری هم در برابر خودشون میبینند.

حالا وقتی ما رجوع میکنیم به دوران رنسانس در اروپا میبینیم که این نقدها آغاز میشه.

حالا این نقدها هر روز تکامل بهتر و بیشتری هم میگیره چرا که یک قدرت واحده ایست که همه قدرت رو از آن خود داره و حالا سعی میکنه با بیدادگری ها و رفتارهای وحشیانه ای که از خودش بروز داده در طول این سالیان این قدرت رو بیشتر هم در اختیار داشته باشه با بوجود آوردن ترس در دل مردم و رفتارهایی از این قبیل حالا سعی میکنه همه چیز رو از آن خود بکنه.

اما جماعتی حالا در رو به روی اون وایمیستن و سعی میکنن با نقد کردن این ستون های اصلی که این تفکر رو به وجود آورده، سعی در پایین کشیدن این قدرت حاکمه داشته باشن.

یعنی مثلا وقتی شما به ایران و جمهوری اسلامی نگاه میکنید، در ظاهر شما با یک حکومت روبه رو هستید.

حالا جماعتی میتونن وارد این میدان بشن برای اینکه این حکومت رو مهار بکنن یک سری نقد هایی رو نسبت به حکومت و وجودیت این حکومت داشته باشن.

اما قاعدتا اون نقدی پیروز این میدان خواهد بود که به اون ریشه های اصلی این تفکر، اون تفکری که باعث به وجود اومدن این نظام حاکم شده نقد کنه که پیروزمند خواهد بود.

همون اتفاقی که ما در رنسانس باهاش روبه رو شدیم.

یعنی شما در رنسانس روبه رو بودید با جماعتی که حالا در باب نقد این حکومت های وقت پا به میدان نگذاشته بود پا به میدان گذاشته بود تا این تفکرات و این ایدئولوژی حاکم رو مورد نقد قرار بده.

تا حالا در این ریشه ها سعی بکنه اشکالات رو پیدا بکنه و با بزرگ کردن این اشکالات و این دردها و در عین حال مطرح کردن درمان ها در نهایت به اون پیروزی برسه.

یعنی اون اتفاقی که بعد از رنسانس شما شاهدش هستید در عصر روشنگری.

حالا برای در میان گذاشتن درد ها درمان های هم مطرح میشه.

همون چیزی که ما بارها دربارش صحبت کردیم و گفتیم که نقد اصولا فقط و فقط مطرح کردن دردها نیست.

در نهایت مطرح کردن درمان هاست.

یعنی اصلا هدف ما از گفتن و نقد کردن در نهایت رسیدن به یک درمان نیستیه.

یعنی قرار هست که ما زشتی ها رو ببینیم و در نهایت به نقطه ای برسیم که بتونیم این زشتی ها رو از میان برداریم.

خوب قاعدتا نیاز داریم که درمان این راه رو هم داشته باشیم.

پس وقتی ما در باب تاریخچه نقد ادیان صحبت میکنیم، موضوع ابتدایی و مهم این هست که قاعدتا نقد ادیان تاریخچه اش همپایه و هم پیاله وجودیت این ادیان هست.

از روزی که این ادیان به وجود اومدن قاعدتا نقد رو هم در دل خودشون به وجود آوردند چرا که موضوعات مطرح شده از طرفشون بی معنا بوده، دور از واقعیت بوده و برای مردم شک و تردید رو به وجود میاورد و به همین واسطه از همون ابتدای به وجود اومدن این ادیان ما شاهد این نقدها هم بودیم و اینکه قاعدتا نقد ادیان در دورانی که حکومت در اختیار این ادیان بوده به اوج خودش رسیده و به اوج شکوفایی خودش رسیده.

ما شاهد نقد های کوبنده تری بودیم و در نهایت شاهد درمان های بودیم.

همون اتفاقی که در رنسانس می افته و ما شاهد این دگرگونی ها در اروپا هستیم.

جایی که همه قدرت در اختیار ادیان هست و حالا جماعتی هستن که این ادیان رو نقد کنن و در نهایت با نقد کردن این ادیان هست که ما به اون جایگاهی میرسیم که به درمان ها هم برسیم و سعی کنیم درمانی هم برای این مشکلات داشته باشیم.

پس ما با دونستن این دو موضوع میتونیم از این تاریخچه ها هم بگذریم.

حالا میرسیم به مبحث روش ها و رویکردها.

شما در زمینه نقد ادیان روبه رو میشید با جماعت های مختلفی که حالا سعی میکنن با راه های متفاوت و مختلفی این ادیان رو نقد بکنند.

یعنی شما گاها روبرو هستید با جماعتی که خیلی سعی میکنه نرم خو در باب ادیان صحبت بکنه که بیشتر این جماعت از دل خود ادیان بیرون اومدن.

یعنی مثلا نواندیشان دینی که حالا فرقی نمیکنه این نواندیشان متعلق به ادیان ابراهیمی مثلا اسلام باشند یا مثلا مسیحیت باشه.

یعنی شما وقتی به تاریخچه رنسانس نگاه میکنید اون ابتدای امر و شروع کننده به نوعی همین جماعتی بوده که از دل خود مسیحیت بیرون اومدن.

سعی میکردن با زبانی نرمخو در باب مسیحیت صحبت بکنند، اشکالاتش رو مطرح بکنند یا راهکار های تازه ای ارائه بکنند یا به نوعی تشکیکی به وجود بیارن و شکی به وجود بیارن.

در این افکار و در این پایه های فکری.

اما زبان خب قاعدتا زبانی نرمخو بوده با احترام و عزت به این دین مشخص بوده و به نوعی اصول و اصل وجودیت این ادیان رو زیر سوال نمیبرد.

شما با یک جماعتی روبرو هستید که اینگونه در برابر ادیان صف آرایی میکنن.

همون جماعت نواندیش دینی که امروز در اسلام و در سپهر سیاسی ایران هم باهاش رو به رو هستید.

حالا جماعتی که سعی میکنه نرمخو در برابر باورهای اسلامی مثلا نقدی داشته باشه، قاعدتا نگاهش به ریشه های اسلامی نیست و قاعدتا نمی خواد اسلام رو ریشه کن بکنه و با نقد های خودش به دنبال یک نوع اصلاحات در دل این افکار بنیادین هست.

به نوعی کم کردن این بنیادگرایی از دل باورهای اسلام هست.

اما رویکرد دوم قاعدتا جماعتی هستن که حالا سفت و سخت وارد میدان شدن تا این اصول رو از میان بردارد.

خب قاعدتا تندخو تر هستند و زبان نقادانه تند تری دارن سعی میکنن ریشه های اسلامی رو از میان بردارند و در نهایت تفکرشون از بین بردن این تفکرات به صورت کامل هست.

یعنی وارد میدان شدند که به عنوان مثال اسلام رو از ریشه و بن در بیاره و از میدان خارج بکنه وارد میدان شده تا دیگه در دلش اسلامی وجود نداشته باشه و اسلام سیاسی وجود نداشته باشه و تعاریفی از این دست.

اما خب قاعدتا پایبند به مباحث فکری و نقادانه در دل همین افکار هست.

یعنی شما مواجه میشید با جماعتی که حالا راهکار خودش رو برای نقدها، در دل نوشتن کتاب، در دل گفتن شعر، در دل نوشتن مقالات و موضوعاتی از این دست، همه میدان رو در همین گفت و شنود ها و اصولا مباحث فکری بین انسان ها رقم می زنه و این هم نوع دیگری از این نقدها هست ولی می تونه به شدت کوبنده باشه.

حتی گاها هم می تونه تند گویانه باشه اما کار رو بیش تر از این ها به پیش نمی بره.

ولی ما در کنارش رویکرد های دیگه ای هم داریم.

حالا با رویکردی روبرو میشیم که خیلی سفت و سخت تر از این گروه دوم هم وارد میدان میشه.

حتی حاضر هست که تحقیر بکنه طرف مقابلش رو حاضر هست توهین بکنه، حاضر هست به هر دری بزند تا این تفکرات را از بین ببرد حتی با تحقیر دیگران و توهین به آنها و تمسخر آنها و راه هایی از این دست.

شما با این گروه سوم هم رو به رو هستید که در دل این نقدها به وجود می آیند.

چرا در همان رنسانس با این افراد روبه رو میشدید؟

چه در حال حاضر مثلا در شرایط ایران هم باز هم با این افراد رو به رو میشوید و این ها هم اجتناب ناپذیر است چرا که برخی از این افراد به واسطه موضوعات اسفناکی که برایشان به وجود آمده توسط همان دین غالب به این سمت و سو کشیده شده اند.

یعنی شما مواجه هستید با جماعتی که درد کشیده هست و رنج کشیده هست.

یعنی بیایید وارد یک مثال عینی بشویم.

یعنی مثلا وقتی شما روبرو میشوید با جمهوری اسلامی به عنوان مثال جمهوری اسلامی که برادر یک کسی رو کشته اعدام کرده در خیابان مورد با مثلا گلوله اون رو زده و کشته با تیر ساچمه ای زده چشمش رو کور کرده.

حالا برادر یا فامیل اون پدر اون دیگه وارد یک میدانی از انتقام و کینه شده.

حالا اگر وارد میدان و حیطه نقد بشه نقدش کوبنده هست برای تمسخر و تحقیر و از میان بردن هست.

حتی شاید وارد وادی های دیگری بشه برای از بین بردن فیزیکی افراد.

یعنی شما وقتی با این جماعت سوم در نقد ادیان رو به رو میشید و این رویکرد مشخص روبه رو میشید حالا مواجه با جماعتی هستید که می تونند درد کشیده و رنج کشیده باشند از اون حکومت حاکم، از اون دین مشخص.

حالا مثال های بی شماری داره.

یعنی شما تصور کنید کسانی که در دل مثلا مسیحیت مورد تجاوز کشیش ها قرار دارند حالا اینها هم می تونن وارد این وادی مشخص بشن.

اینها رنجیده از این تفکرات هستند.

حالا می تونن به بدترین شکل به واسطه رنجی که کشیده اند وارد این میدان از نقد بشن اما همشون شامل این موضوعات و قاعدتا نیستن.

همه خودشون رنج کشیده نیستن اما رنج دیگران رو دیدن.

رنج های عظیم و بزرگی دیدند و در خاطرشون به نوعی به یادگار مونده و حالا وارد میدانی از این نقد میشن که می تونه خیلی هم جسورانه باشه.

می تونه خیلی خشن باشه حتی با خشونت بسیار باشد.

پس عوامل و دلایل بیشماری هست که می تونه انسان ها رو وارد این وادی بکند.

وقتی ما در باب نقد هم صحبت میکنیم یعنی دیگر فارق از موضوعاتی است که جنبه های فیزیکی به خودش می گیرد.

یعنی اینکه جماعتی که وارد میدان می شوند برای حذف کردن، برای کشتن، برای ترور کردن، اینها دیگر وارد وادی نقد نمی شود.

اینها وارد یک وادی تازه ای میشن ولی ما در دل خود نقد این سه رویکرد رو باهاش روبرو هستیم.

اون جماعت ابتدایی که از دل ادیان اومده هنوز وابستگی و بستگی رو به این ادیان داره که ما تحت عنوان روشنگران دینی و روشنفکران دینی میشناسیمشون.

در تمام ادیان هم قاعدتا وجود دارن.

اینها نقد نوع اول رو میکنن.

نقدهای به شدت آرامی و نرم خویی نسبت به ادیان که به ریشه ها هم کاری ندارن.

یک گروه دومی رو ما میشناسیم که حالا با ریشه ها مشکل داره.

حالا وارد میدانی شده تا کلیت این تفکر و این دین رو از میدان به در بکنه و خارج بکنه و ریشه هاش رو بکنه.

اما زبونی که برای این نقد استفاده میکنه تحقیر و توهین و تمسخر نیست.

حالا با ادله علمی، با ادله ذهنی، با ادله فکری، با استدلال هاش، با احساسات سعی می کنه موضوعاتی رو مطرح کنه تا این افکار رو ریشه کن بکنه تا در برابر این افکار بایستد.

و حالا یک گروه سومی که به واسطه دلایل مختلفی پر از خشم و کینه و نفرت نسبت به این ادیان هست و وارد وادی ای شده برای نقد به هر قیمت، حالا حاضر هست که این ادیان رو تحقیر کنه، توهین بکنه، تمسخر بکنه و با هر طریقتی این ادیان رو از ریشه بکنه و از میدان به در بکنه.

پس ما با این سه رویکرد هم رو به رو هستیم.

اما فارغ از این، دوباره باید برگردیم به ریشه ی نقد ادیان و ادیان ابراهیمی که موضوع به شدت مهم نیست.

یعنی شما وقتی در باب نقد ادیان صحبت می کنید نوک پیکان هدفتون قاعدتا ادیان ابراهیمی هست.

به خصوص برای ما ایرانی ها که در این شرایط و در ایران بزرگ شدیم.

یعنی شاید نقد ادیان مثلا در کشور هند با داشتن این ادیان بزرگی که در خودش دارد و تعداد بی شماری که دارد و یا هندو هایی که یک جمعیت بالایی هم دارند.

شاید اگر ما وارد هندوستان بشویم با نقد ادیان پیرامون مثلا افکار و باورهای هندو ها روبرو شود.

اما برای ما که در ایران زندگی کردیم و اصولا سپهر سیاسی که گره خورده با شرایط ایران و اروپا و آمریکا و غرب هست، به نوعی این دو تقابلی که با هم دارند بیشتر و بیشتر نگاهمان متوجه ادیان ابراهیمی می شود و موضوع مهم در این تصویر گری ادیان ابراهیمی به واسطه سیطره ای که بر زندگی ما دارند هست که اینگونه آماج نقد مردم قرار میگیرند چرا که وارد زندگی و حیات و حیطه شخصی زندگی مردم هم میشوند.

یعنی شما وقتی مثلا به عنوان مثال با اسلام روبه رو میشوید شما با یک دینی روبه رو هستید که وارد کوچکترین و شخصی ترین موضوعات زندگی شما هم میشود.

هیچ حرمت و حریمی برای زندگی شما و زندگی شخصی شما قائل نیست.

او وارد یک میدانی می‌شود که حالا همه چیز از زندگی شما از ریزترین و خصوصی ترین موضوعات زندگیتون هم به خودش مرتبط میشه.

یعنی شما وقتی با اسلام روبه رو میشید که حتی به تخت خواب مردم هم کار داره، به روابط جنسی مردم هم کار داره.

حالا شما با یک دینی روبرو هستید که وارد تمام حیطه های شخصی مردم هم شده پس دلیل اصلی مواجهه این جماعتی که نقاد ادیان هستند با ادیان ابراهیمی همین دخالت های بی حد و حصر است.

از سوی دیگر قدرتی است که این ادیان ابراهیمی در طول تاریخ در اختیار داشتند.

یعنی امروز وقتی شرایط خاورمیانه رو میبینیم که چگونه ادیان ابراهیمی به ویژه دین اسلام همه قدرت رو برای خود کرده و به واسطه قدرتی که داره به نوعی داره زندگی دیگران رو تحت الشعاع قرار میده، جنگ های بیشمار به وجود میاره و باعث کشتار ها میشه، باعث درد ها و رنج ها میشه و اصولا زندگی اجتماعی مردم رو تحت شعاع خودش قرار داده.

خب قاعدتا نوک پیکان نقدها بیشتر و بیشتر نسبت به همین ادیان ابراهیمی هست.

پس دلیل اصلی وجود این نقدها نسبت به ادیان ابراهیمی، میزان دخالت ادیان ابراهیمی در زندگی مردم هست که دخالتی که تحت عنوان دخالت در زندگی شخصی ما میدانیم و چه دخالت در زندگی اجتماعی که تحت عنوان سیاست و حکومت و قدرت میشناسیم.

پس وقتی نقد ادیان به نوعی گره خورده با ادیان ابراهیمی دلیل اصلیش این هست نه این که مثلا یه جماعتی باشن که خصومت با ادیان ابراهیمی داشته باشن.

این هم موضوع بعدی هست.

اما نقد ادیان و مواجهه این موضوع با مباحث حقوق بشری یعنی شما مواجه میشید با نقد ادیان از یک سو به این معنا که یک مواجهه مستقیمی با مباحث حقوق بشری داره.

یعنی هر چیزی که ما تحت عنوان حقوق بشر میشناسیم در این ادیان زیر پا گذاشته شده، هیچکدوم به رسمیت شناخته نشده.

یعنی شما وقتی وارد مثلا مواد مختلف اعلامیه جهانی حقوق بشر میشید، این که انسان ها رو سعی میکنه در حیطه باورها آزاد بگذارد.

شما وارد ادیانی میشوید که اصلا به همچین چیزی اعتقاد ندارد.

تمامی این عناوین را زیر پا می‌گذارد.

یعنی مثلا شما وقتی با مبحثی مثل ارتداد روبه‌رو می‌شوید که حالا اگر کسی در دین اسلام به دنیا آمده و به این دین باورمند بوده و به نوعی این دین را وراثتی حتی از خانواده‌اش گرفته، حتی با اینکه خودش هم باورمند نبوده، حتی حق و اختیار این را ندارد که دین خودش را تغییر بدهد و یا اگر یکی سرش به سنگ خورده باشد و به یکباره باور پیدا کرده باشد که می‌خواهد دین اسلام را داشته باشد، بعد از آن دیگر قادر به تغییر این دین نیست.

ما مواجه می‌شویم با حکم ارتداد که قتل و مرگ و قصاص و جنایت است.

یعنی عناوینی را ما تحت عنوان حقوق بشر می‌شناسیم که در ادیان اصلا به رسمیت شناخته نمی‌شوند و حالا سعی می‌کنند به بدترین شکل رفتارهای وحشیانه ای را هم اتخاذ بکنند که حالا در باب این موضوع در قسمت های آتی بیشتر و بهتر و مفصل تر سعی می‌کنیم صحبت بکنیم و موضوعاتی که مرتبط هست.

اما در همین پیش‌درآمد نقد ادیان باید با این موضوع مواجه شویم که مواجهه نقد ادیان با حقوق بشر.

یعنی از یک سو شما مواجه هستید با ادیانی که تمامی حقوق بشر را زیر پا می‌گذارند.

اصولا ما با ادیانی روبه رو هستیم که چیزی تحت عنوان حقوق نمی‌شناسد.

اصولا ادیان موضوع مشخص شان تکلیف است.

شما با خدایی روبه‌رو هستید که مدام برای انسان‌ها تکلیف مشخص می‌کند و حقی به آنها نمی‌دهد.

اصولا مبحث حقوق و حقوق بشر یک زاییده تفکرات انسانی است، یک برساخت انسانی است و انسان به این نتایج رسیده که در نهایت بتواند برای خودش یک حقوقی تعریف کند و در نهایت هم به آن نوک پیکان برسد و حقوق بشر را تدوین کند و به آن پایبند باشد.

اما وقتی شما مواجه می‌شوید با ادیان، حالا روبه‌رو می‌شوید با ادیانی که اصولا چیزی به اسم حق و حقوق برای انسان‌ها نمی‌شناسد.

اگر هم بشناسد برای یک طایفه مشخصی از انسان‌ها که به عنوان مثال مرد باشند، باورمند به این ادیان باشند، باورمند به فلان مذهب مشخص باشند، حالا می‌توانند یک حقوق دست و پا بسته ای هم داشته باشن.

اما باز هم این جماعت انتخاب شده و به نوعی سوگلی خدا هم بیشتر و بیشتر تکالیفی است که به دوششان نهاده شده.

اما فارغ از این حالا شما با ادیان رو به رو هستید که دستاویزی به عنوان حقوق بشر هم دارن.

حالا سعی میکنن سو استفاده از حتی همین عناوین حقوق بشری بکنن که ما در قسمت های عادی تحت عنوان آزادی بیان و توهین به مقدسات هم با اون رو به رو میشیم.

حالا سعی میکنن از این موضوعات استفاده کنن و به نفع خودشون دایره قدرت رو بچرخونن.

حالا سعی میکنن با آویزان شدن به موضوعات حقوق بشری نشون بدن که ما داریم زیر ظلم و ستم هستیم و حقوق ما داره زیر پا گذاشته میشه.

ما روبه رو هستیم با واکنش های وحشیانه ادیان نسبت به نقدهایی که نسبت بهشون صورت میگیره.

یعنی شما وقتی در دل همین حقوق بشر روبه رو میشید با عنوان هایی که انسان ها آزاد در بیان افکار خودشون هستن، آزاد در انتخاب باورها و اعتقادات خودشون هستن.

شما روبرو میشید با ادیانی که به سادگی با حکم ارتداد میتونه انسان ها رو بکشه و از میان ببره.

می تونه در قبال کسانی که ابراز عقیده ای کردن پیرامون باورهاشون میتونه اونها رو به مرگ محکوم کنه.

همون اتفاقی که در جای جای دنیا در کشورهایی که باورمند به این اعتقادات هستند می افته.

در کشور ما مثل ایران مثلا شما مواجه میشید با سب النبی.

حالا اگر کسی به پیامبر اسلام چیزی گفت که اینها توهین دونستند میتونن به سادگی اینها رو بکشن، از میان ببرن، زجر بدن، شکنجه بدن بدترین رفتارها رو.

شما اگر روبرو بشید با مردی که مثلا دیندار بوده و مسلمان زاده بوده اما باورمند هم نبوده حالا امروز اومده و سرش به سنگ خورده و مثلا خودش رو مسیحی دونسته.

حالا شما مواجه میشید با اعدام کردنش به سادگی او رو میکشن.

در ایران این اتفاق می افته.

در افغانستان تحت حکومت طالبان می افته.

در تمام کشور های وحشی که اینگونه تفکراتی دارن هم میتونه اتفاق بیوفته در دل گروه ها و شبه نظامیان و گروه های شبه نظامی که در خاورمیانه هم وجود دارند میتونه این اتفاقات بیوفته.

ما مواجه هستیم با واکنش ادیان نسبت به نقدها که همواره وحشیانه بوده.

مواجهه ای خونبار برای از میان بردن حتی نسبت به نقدهایی که به آرامی هم مطرح شده.

یعنی شما حتی مواجه میشید با کسانی که خودشون رو روشنگران دینی می دونن حتی باورمند به اون عقاید هم هستن و با مطرح کردن فلان نقد نسبت به باورهای اسلامی مواجه میشن با حکم ارتداد، با حکم مرگ، با از میان برده شدن، با کشته شدن و موضوعاتی از این دست.

پس موضوع مهم در زمینه این واکنش ادیان که در قسمت های آتی دربارش صحبت میکنیم مواجهه با حقوق بشر هست که خب سعی میکنم بیشتر و بهتر بسطش بدم در قسمت های آتی.

در نهایت باید در این قسمت ما در باب پیشرفت هایی که در زمینه نقد ادیان اتفاق افتاده صحبت بکنیم که خب قاعدتا وقتی به صورت عینی بخوایم به جهان پیرامون خودمون نگاه بکنیم مواجه میشیم با اتفاقاتی که در دوران رنسانس و در نهایت با عصر روشنگری اتفاق افتاد.

یعنی ما شاهد افکاری بودیم انتقاد هایی بودیم که قاعدتا از اون نقطه ابتدایی شروع شد و از دل خود ادیان نقدهایی شکل گرفت.

نقدهایی به شدت نرم خویی که در نهایت ما رو به اون نقطه ای رسوند که شاهد بیان کردن دردها برای رسیدن به درمان ها باشیم که در نهایت شما روبرو بشید با کشور هایی که حالا سعی کردند با لائیسیته این قدرت رو و سیاست رو به نوعی از مباحث دینی جدا بکنند، قوانین رو قوانین زمینی بکنند، حالا سعی بکنند حقوقی برای انسان قائل بشن و در نهایت ما به پیشرفت هایی برسیم که به واسطه همین نقد ادیان شکل گرفته.

یعنی اگر ما مواجه نمی شدیم با متزلزل کردن جایگاه ادیان در دل حکومت ها در دل جوامع مختلف، هیچ وقت به این نقطه ها هم نمی رسیدیم.

هیچوقت روبرو با مثلا عنوانی مثل حقوق بشر هم نمیشدیم.

هیچ وقت به نقطه ای نمی رسیدیم که به این فکر بکنیم که قوانین به واسطه روابط انسان ها شکل میگیره.

باید در جریان باشه.

با تغییر نوع زندگی انسان ها و روابط انسان ها باید این قوانین تغییر کنه و حالا شما شاهد قوانین عرفی باشید که از انسان ها برای انسان ها شکل میگیره.

حالا شما مواجه بشید مثلا با ایران و اسلامی که در اون حاکم هست.

شما شاهد قوانین 2500 ساله ای هستید که بدون تغییر در جای خودش خشک و فریز شده ایستاده و حاضر به هیچ نوع تغییر و دگرگونی در خود نیست.

اما همین نقد ها بوده که در نهایت انسان رو به جایگاهی رسونده که حالا تفکر داشته باشه.

حالا فکر بکنه که ما وقتی داریم زندگی میکنیم طی این هزار سال روابط ما، نوع زندگی ما، نوع احساسات ما، منطق ما، شرایط و عواملی که زندگی ما رو ساخت و تغییر کرده، خب قاعدتا باید این قوانین هم تغییر بکنه.

در نهایت به واسطه همین نقد ها و پیشرفت در همین موضوع نقد ادیان بوده که ما به این جایگاه رسیدیم تا قوانین رو زمینی بکنیم، قوانین رو عرفی بکنیم، دربارشون فکر بکنیم و موضوعاتی از این دست رو به دست بیاریم.

در نهایت در باب نقد ادیان سعی میکنیم در باب مفهوم نقد ادیان در این ویژه برنامه بیشتر صحبت کنیم.

در قسمت های آتی سعی میکنیم کوتاه و موجز باشد و موضوع هم پیرامون خود نقد ادیان باشد چرا که من در ویژه برنامه های مختلف دیگری در باب این موضوعات صحبت کرده ام.

در این انتها هم دوست دارم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه این راه تغییر شکل بگیره می تونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.

منظور از آثار هم خلاصه به برنامه ای به نام جان نمیشه.

من بیشتر از این که بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر کنم، آرا، افکار، عقاید و باورهای خودم رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته تحریر درآوردم.

تمامی این آثار به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست.

میتونید با مراجعه به این وب سایت این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید این صدا شکل بگیره این راه تغییر اتفاق بیفته می تونید اون رو هم با دیگران به اشتراک بگذارید.

ممنون که همراه من بودید.

من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان در پناه آزادی.

 

قسمت دوم : اسلام ستیزی

 

سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان است.

با شما هستم.

این قسمت دوم از ویژه برنامه نقد ادیان هست و ما قراره تو این قسمت در باب اسلام هراسی و اسلام ستیزی صحبت کنیم.

ممنون که همراه من هستید.

خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص ما در باب معنای نقد ادیان صحبت کردیم.

در باب مفهومی که پیرامون این نقد ادیان وجود داره و در این قسمت دوم هم قرار هست در باب مفهوم اسلام صحبت بکنیم.

مواجهه اسلام با مفاهیم نقد.

خب قاعدتا اولین چیزی که حواس ما رو به خودش جمع میکنه در مواجهه نقد ادیان و اسلام این دو واژه پرتکرار اسلام هراسی و اسلام ستیزی هست.

دو واژه ای که قاعدتا از جوامع غربی وارد جوامع شرقی و جوامعی که همین جامعه ای که ما توش زندگی میکنیم و اصولا کشورهای خاورمیانه ای.

یعنی شما مواجه میشید با جوامع اروپایی جوامع غربی کشور آمریکا که با دو واژه دست و پنجه نرم می‌کنند اسلام هراسی و اسلام ستیزی.

خب در این ابتدای امر بهتر است که ما یک مقداری نزدیک به این دو واژه بشویم و با معانی این دو واژه رو به رو شویم.

چرا که وقتی ما در باب نقد ادیان و به ویژه نقد اسلام صحبت می کنیم، این دو واژه به نوعی گره خورده با این مفهوم اصلی هست.

یعنی شما مواجه می شوید که مدام این دو واژه در حال تکرار شدن هست.

خب اسلام ستیزی را ما تحت عنوان آن جنگی که در برابر اسلام شکل می گیرد و توسط جماعتی که سعی در از میان بردن اسلام دارند، خب قاعدتا صرفا این کلمه مواجه نمی شویم.

با این مفهوم که جماعتی که در پی کمرنگ کردن و از میان بردن اسلام هستند به واسطه نوشتن و گفتن و صحبت کردن و تغییر فرهنگ و تفکرات انسان ها.

ما وقتی در باب این اسلام ستیزی صحبت می کنیم سعی اصلی جماعت مسلمان در این هست که به نوعی این موضوعات را با هم خلط کنند.

یعنی جماعتی که حالا وارد یک میدانی از صحبت و گفت و گو و نقد ادیان شده اند و دارند اسلام را به بوته آزمایش و آزمون می گذارند و نقدش می کنند و حالا سعی می کنند با صحبت های فلسفی خودشان، با موضوعات استدلالی و انتقادی خودشان، حالا این مبحث اسلام را کمرنگ بکنند، معنای او را ضعیف بکنند، ریشه این تفکرات را کم رنگ در بین مردم بکنند.

رو گره زدن با گروه هایی که وارد میدان شدند برای از میان بردن مسلمانان وارد میدان جنگ شدند.

وارد جنگ میدانی شدند، به نوعی وارد جنگ های فیزیکی شدند.

حالا سعی می کنند این خلط مبحث را به وجود بیاورند و این اسلام ستیزی را هم تراز و هم معنا با مفهوم جنگ کلاسیک بکنند.

در صورتی که این رزم و این جنگی که ما تحت عنوان جنگیدن در برابر اسلام می شناسیم، قاعدتا یک مفهومی است در راستای سخن گفتن در راستای کتاب نوشتن در راستای شعر گفتن در راستای حیطه ی هنر شدن برای کمرنگ کردن مفاهیم اسلامی.

در راستای اینکه سعی کنیم افکار مردم رو تغییر بدیم.

اما یکی از اون دستاوردهایی که مسلمون ها دارن برای کمرنگ کردن این میدان های تغییر همین موضوع گره زدن مباحث اسلام ستیزی با جنگ معمول و جنگ کلاسیکی که همه میشناسیم هست که قاعدتا یک خلط مبحثی است و فریب دادن انظار عمومی هست.

یعنی هیچ ارتباطی با موضوع واقعی و واقعیتی که ما تحت عنوان نقد اسلام میشناسیم نداره.

از سوی دیگر شما روبرو میشید با مفهوم اسلام هراسی.

همون اسلام فوبیا که در جوامع غربی هم وجود داره.

حالا شما روبرو هستید با جوامع غربی که حالا ما سعی میکنیم در قسمت های آتی هم درباره اش صحبت بکنیم.

حالا روبرو شدن با جماعت مسلمانی که وارد کشور های اینها شدن تحت عنوان مثلا پناهنده یا مهاجر حالا به دلایل مختلف و حالا سعی میکنن فرهنگ خودشون رو فرهنگ غالب در این کشور ها بکنن، سعی میکنن که فرهنگ های کشورهای میزبان را نادیده بگیرند و فرهنگ های آن ها را از میان ببرند، وارد جنگ و جدال شوند.

برای این فرهنگ ها و در برابر این فرهنگ ها هم ایستادگی میکنند.

حالا شما مواجه میشوید با این تفاوت های فرهنگی که در نهایت باعث می شود جنگ هایی هم بین این مردم شکل بگیرد.

چه تحت عنوان جنگ های کلاسیکی که ما میشناسیم که شاید در آتی شاهدش باشیم و یا فرای آن شاهد این جنگ های فرهنگی می شویم که زندگی را برای عوام مردم سخت و سنگین می کند و این مبدل به آن مفهوم می شود که حالا یک چیزی تحت عنوان اسلام هراسی هم شکل بگیرد که حالا جماعتی باشند که اصولا از این تفکرات اسلامی، از این نگاه های اسلامی هم بترسند و واهمه داشته باشند و در برابر آنها سدی بشوند برای مثلا آمدن این مسلمان ها به کشورهایشان برای مراوده و نزدیکی با این مسلمان ها که این ها هم به واسطه همان تفکرات مشخصی است که مسلمان ها داشتند، به واسطه رفتارهایی است که در طول این سالیان از خودشان نشان دادند به واسطه گفتارهایی است که در دل این نگاه های اسلامی شکل گرفته و مدام هم رویش دارند مانور می‌دهد.

حالا شما مواجه می‌شوید با این اسلام هراسی که این هم مرتبط با موضوعات نقادانه پیرامون اسلام نیست.

اما باز هم شما شاهد این هستید که مسلمان ها به سادگی سعی می‌کنند با خلط کردن این دو مبحث، هر کسی که وارد وادی ای برای نقد ادیان و به ویژه نقد اسلام بشود را متهم به اسلام فوبیا بکنند.

مگر این فرد اسلام هراسی دارد و دارد صحبت هایی که می‌کند به واسطه اسلام هراسی است که در وجودش هست که هیچ ارتباطی هم به نوعی با موضوع مطرح شده نداره.

حالا سعی میکنن که مبحث اصلی رو به کناری بدن و صحبت پیرامون اون مبحثی که مطرح شده رو از یاد ها ببرن و به جاش سعی بکنن که مردم رو وارد وادی ای بکنن که با استفاده کردن از مفهومی مثل اسلام هراسی و به نوعی با زدن این مهر و اتیکت بر اون جماعتی که داره نقد میکنه، اصل مبحث رو از یاد ها دور بکنه.

پس ما وقتی نزدیک به این دو مفهوم اسلام ستیزی و اسلام هراسی می‌شویم، می‌بینیم که ابزاری است در اختیار مسلمان‌ها برای اینکه نقد مستحکم و قدرتمند پیرامون باورهایشان را کمرنگ کنند.

از یک سو سعی می‌کنند که این نقد ادیان را گره بزنند با جنگ های کلاسیک و اصولا تعبیر کنند به اسلام ستیزی و اسلام ستیزی که به نوعی جنگیدن مسلحانه و مستقیم در برابر مسلمانها و اسلام است و حالا سعی می‌کنند که رنگ و بوی حقیقی آن نقدها را نسبت به اسلام کم رنگ بکنند و از میان ببرند.

از سوی دیگر شما روبرو می‌شوید با مفهوم اسلام هراسی که حالا سعی می‌کنند با داشتن در دست این مهر و این اتیکت هر کسی که وارد میدانی بشود برای نقد ادیان، آن را با این چوب برانند و به نوعی از حیطه انتفاع خارج بکنند، دیگه موضوع قابل عرضی نباشه.

حالا صحبت های اون باور هایی که مطرح کرده نقدی که نسبت به موضوعات داشته در باب مسائلی که در اسلام هست رو با یک اتیکت ساده ای تحت عنوان اسلام هراسی سعی بکنن کمرنگ و خفه بکنن.

اما خارج از این که خب قاعدتا در دل اسلام با استفاده از این موضوعات مشخص سعی میکنن مفاهیم نقد رو کمرنگ و کم ارزش کنن و به نوعی نقادان و کسانی که در برابر اونها ایستادگی کردند رو کم توان و بی زور و بی قدرت بکنن.

شما مواجه هستید با خود این مفاهیم اسلام ستیزی و اسلام هراسی که گاها حقیقی هم هست گاها رو به رو میشید که حالا جنبه دیگه متمرکز بر مفهوم اسلام نمیشه.

حالا دیگه ما شاهد این نیستیم که این نقد ها نسبت به اسلام باشه.

حالا شما شاهد این هستید که واقعا به مرحله ای میرسه که مسلمان ستیزی وارد میدان شده؟

اصلا مسلمان هراسی وارد میدان شده.

حالا شما مواجه میشید با جماعتی که به واسطه جماعتی که در برابرشون هستند و مسلمان زاده هستند اینها رو به سادگی از میدان فرهنگی خودشون دور میکنن و از میدان مراودات خودشون دور میکنن و اصولا به واسطه این باوری که در اونها گاها هم ارثی بهشون رسیده هیچ تفکری هم دربارش نداشتن.

حالا وارد یک چرخه ای از تبعیض ها میشن و ما در نهایت شاهد این تبعیض ها هستیم که اینها دیگه تبعیض های باوری هست.

تبعیض های مذهبی هست.

حالا شما مواجه میشید که حالا اسلام ستیزی و اسلام هراسی هم در جاهایی وجود داره و ما شاهد این تصویر های نفرت بار هم هستیم.

اما دلیل اصلی وجود داشتنش به واسطه اون نگاه های نهفته در دل اسلام هست.

یعنی شما مواجه میشید با نگاه های اسلامی که مثلا تحت عنوان جهاد داره صحبت مثلا تحت عنوان چند همسری داره، صحبت تحت عنوان کودک همسری داره صحبت میکنه و عناوین بی شمار از این دست که من در قسمت های مختلف مثلا شناخت اسلام درباره اش صحبت کردم.

در کتاب الله جبار زار سعی کردم از عناوین و فکت های اسلامی استفاده کنند.

برای ثابت کردن این موضوع به عناوینی که به شدت در جهان هم درباره اش صحبت شده به واسطه وجود این تفکرات در دل اسلام و ریشه ی اسلامی هست که اینگونه اسلام هراسی در دل این مردمان هم وجود دارد و حالا مبدل به مسلمان هراسی میشود.

حالا دیگر از مفهوم خود دین اسلام خارج میشود و به آن جماعتی که باورمند به اسلام هستند هم کشانده میشود و اینها به نوعی اجتناب ناپذیر هستند چرا که این باورها در دل خودشان دارند فرامینی پیرامون این مباحث منزجر کننده میدهند و حالا جماعت در برابر آنها راهی ندارند به جز اینکه با شنیدن این مفهوم به یاد همان مباحث مطرح شده بیفتند و حالا مسلمان ها و جماعتی که به این باورها باورمند هستند را اینگونه و با همین چوب برو.

اما این دور از واقع نیست که اسلام هراسی و اسلام ستیزی هم در جهان وجود دارد.

اما قاعدتا ریشه برمیگردد به همان نگاه های خود اسلامی که باعث به وجود آمدن این نگاه ها شده.

اما موضوع اصلی و مهم این هستش که مسلمون ها سعی میکنن از این دو مفهوم مشخص سوءاستفاده کنن تا جماعتی که منتقدش هستند رو کم توان و کم زور و کم قدرت بکنن.

حالا بیشتر باید نزدیک بشیم به ریشه ها و عللی که وجود داره پیرامون این اسلام هراسی و اسلام ستیزی.

خب در این مورد سعی کردیم در همین قسمت گذشته صحبت بکنیم اما اینجا سعی میکنیم یه مقداری بیشتر نزدیک بشیم.

اینکه شما وقتی در باب ریشه و علل این اسلام ستیزی و اسلام هراسی صحبت میکنید باید نزدیک به مفاهیم خود اسلام باشید.

یعنی شما تصور کنید که با یک جماعتی در یک کشوری نشسته اند حالا یک قومیتی وارد این کشور میشه به عنوان میهمان.

حالا این میزبان با شنیدن مفاهیم اسلامی مثلا پیرامون جهاد پیرامون نگاه مسلمون ها نسبت به کفار چه تصویر و تصوری میخواد نسبت به اون مسلمون ها داشته باشه؟

حالا شما روبرو هستید با مسلمانانی که به جهاد اعتقاد دارند، جهاد رو جزو عناوین اصلی دینی خودشون می دونن و جهاد رو یک وظیفه به دوش خودشون می دونن.

از سوی دیگر قرآنی رو داریم که در باب کفار صحبت می کنه که کفار رو به خواری بکشید.

هر جا این ها رو دیدید از میان ببرید.

حالا جماعت میزبانی که خود رو با کفار تعریف می کنه در برابر این نگاه است.

حالا مسلمانی که باورمند به این جهات است فرامین اینگونه ای از خدا داره.

حالا در کشور او داره زندگی می کنه.

در کنار این ها جمع و تفریق کنید.

مثلا اتفاقاتی که در این کشورها می افته، فلان شخص مسلمان حمله کرده و فلان.

مثلا مامور پلیس رو با چاقو زده، یک پسر مثلا مسلمان با یک بمب در کمر انتحاری شده و در خیابان تعداد بیشماری از مردم رو کشته.

زنان، کودکان، افراد مسن همه رو از میان برده با یک فریاد الله اکبر.

حالا شما تصور بکنید که جمع و تفریق این اتفاقات با اون مفاهیم و معانی که در باب اسلام صحبت شده این جماعت رو به کجا می رسونه؟

آیا قاعدتا یک تعداد بی شماری از این ها همون اسلام فوبیا بهشون دست نمیده و اسلام هراسی درشون بوجود نمیاد.

اصلا این فریاد الله اکبر شنیده شدنش در خیابان ها چقدر ترسناک می تونه باشه برای مردم.

یعنی شما در خیابان های اروپا اگر حرکت بکنید و به یکباره فریاد الله اکبر بزنید فکر می کنید چه تعدادی از این مردم فرار می کنند به این گوشه و اون گوشه می رن؟

خب قاعدتا جمع و تفریق این مفاهیم از یک سو، جهاد از یک سو، نگاه به کفار، آیات بی شمار قتالی که در قرآن وجود داره، احادیث بی شمار و اون نگاهی که اینها دارند به علاوه اتفاقات ریز و درشتی که در جهان هم داره می افته.

خب قاعدتا اینها رو به اون اسلام هراسی می رسونه.

از سوی دیگه اونها رو به اسلام ستیزی هم می رسونه.

حالا جماعتی هم در دل اینها وجود دارن که سعی می کنن مقابله به مثل بکنن، سعی کنن انتقام بگیرن، سعی کنن وارد میدان بشن، از خودشون دفاع بکنند، وارد میدان جنگ بشن و در نهایت این اسلام ستیزی هم به وجود بیاد.

پس وقتی ما در باب ریشه ها و علل این موضوعات صحبت می کنیم، نگاهمون معطوف به همون نگاه های اسلامی میشه.

حالا با یک چوب مسلمون ها هم حتی رونده میشه.

یعنی شما وقتی وارد مبحثی پیرامون اسلام می شید می دونید که دارید در باب مثلا قرآن صحبت می کنید، در باب حدیث صحبت می کنید، در باب تاریخ اسلام و زیست پیامبر صحبت می کنید.

اما این ها به سادگی خلط مبحث میشن با مباحثی که خود مسلمان و اسلام یکتا و یکسو نگریسته میشه، هر دو رو به یک نگاه می بینند چرا که باور دارند این مفاهیم مطرح شده در دل اسلام قاعدتا مرتبط با مسلمون ها هست و مسلمون ها هستند که پایبند به این نگاه ها هستند.

حالا دیگه هیچ تفاوتی میان این ها انگاشته نمیشه.

حالا هر دوی این ها با یک چوب رانده میشن.

هیچ تفاوتی نمی بینند بین کسی که مسلمان زاده هست و این تفکرات رو نخونده و فقط و فقط به واسطه اون دین اجدادی که داشته این نگاه رو دنبال کرده.

حتی بدون این که در باب این مفاهیم چیزی بدونه و یا بخواد که بدونه و یا تلاشی برای دانستنش کرده باشد.

اما با یک نگاه تمام مسلمانها و اسلام به یک چشم نگاهش انگاشته می شود و حالا شما مواجه می شوید با این یک چشم انگاری که مفاهیم اسلامی و موضوع مسلمان بودن را یکسان و همسو کرده.

وقتی ما در باب اسلام ستیزی صحبت می کنیم گاها با مسلمان ستیزی هم یکسان نگاشته می شود، با مسلمان هراسی هم یکسان انگاشته می شود.

از یک سو حقیقت است چرا که ما وقتی در باب یک باور صحبت می کنیم، قاعدتا در باب باورمندان به آن باور صحبت می کنیم.

یعنی اسلام که به مفهوم انتزاعی خودش معنایی ندارد، خب قاعدتا به واسطه کسانی است که باورمند به آن هستند.

در نهایت مفهوم اسلام را به وجود می آورند.

ما یک مفاهیمی را می شناسیم و یک مفاهیم انتزاعی را پیرامون اسلام می شناسیم که در تئوری می شود درباره اش صحبت کرد.

اما در نهایت آن جماعتی که به صورت عملی پایبند به این مفاهیم مشخص و انتزاعی هستند، هستند که آن مفهوم مشخص از اسلام را شکل می دهد.

پس از یک سو واقعیتی است که داریم درباره اش صحبت می کنیم اما از سوی دیگر موضوع سر این است که مسلمان باورمندی که واقعا باورمند به این مفاهیم هست و با دانش لازم و دانش کافی وارد این میدان مشخص شده، خیلی متفاوت است با جماعتی که فقط و فقط مسلمان زاده هست.

حتی یک بار قرآن را هم نخوانده و به آن باوری ندارد و دارد زندگی عادی خودش را میکند.

اما این خلط وقتی شکل می گیرد که موضوع قابل تمییز دادن از هم نیست.

حالا شما مواجه می شوید که یک نگاهی تحت عنوان مسلمان هراسی هم شکل می گیرد و مسلمان ستیزی هم شکل می گیرد.

دیگه دایره نگاه ها معطوف به کلیت چیزی است که ما تحت عنوان اسلام می شناسیم اما باید بین این ها تمییز قائل شد.

اما تمییز دادن این موضوعات هم قاعدتا کار سختی است چرا که وقتی ما مواجه می شویم با مفاهیم مطرح شده در دل اسلام، حالا تصورمون این هست که اگر جماعتی باشند که این مفاهیم را شنیده باشند، قاعدتا باید اون رو کنار بگذارند و وارد جنگ و مبارزه در برابر این مفاهیم احمقانه.

وقتی در باب کودک همسری میشنویم حالا توقع مون هست که جماعت مسلمان وارد میدان برای نقد و از میان بردن این افکار آلوده و مریض بشه.

این افکاری که زننده است.

حالا چگونه می تونیم باور کنیم که جماعتی باشند که باورمند به این عقاید باشند حتی اگر در باب این موضوعات شنیده باشند.

اما گاها برای مایی که در این شرایط زندگی کردیم به چشم و به عینه این رو دیدیم که جماعتی هستند که مسلمان زاده اند، حتی در باب این موضوعات نشنیده اند.

یعنی شما مثلا وقتی با یک مادربزرگی روبرو میشید که امروز هم مثلا هست و داره نمازش رو میخونه روزه اش رو میگیره، آیا او اصلا در باب عائشه چیزی شنیده؟

آیا در باب چندهمسری محمد چیزی شنیده؟

آیا در باب این کودک همسری چیزی شنیده؟

آیا در باب این کشتارها و قتل ها و جنایات چیزی شنیده؟

نه یک دینی است که او به ارث برده و با اون زندگی کرده.

اما تمییز دادن میان این ها قاعدتا کار سختی است و این خلط ها هم شکل میگیره.

از یک سوی دیگه ما در باب رسانه ها مواجه میشیم با و نقش رسانه ها پیرامون این موضوعات و این خلط کردن موضوعات که چقدر در این راستا فعالانه حرکت می‌کنند و سعی می‌کنند تمام این موضوعات را با هم و در کنار هم به مردم تصویر کنند.

گاها شما روبرو می‌شوید یعنی مثلا به عنوان مثال یک اتفاقی، یک کشتاری اگر شکل گرفته باشد توسط یک مسلمان، چگونه اینها سعی می‌کنند به آن بال و پر بدهند و این را معطوف تمام مسلمان‌ها و تمام تفکرات اسلامی هم بکنند.

خارج از اینکه قاعدتا تفکرات اسلامی برگرفته از این نگاه های آلوده هست و درش شکی نیست.

اما رسانه ها گاها دارند دست به شیطنت هایی می‌زنند که مثلا یک آدم بیمار و روانی دارد این کار را می‌کند که ارتباطی به باور و اعتقادش ندارد اما رسانه دارد در این راستا قدم برمی‌دارد که این اسلام هراسی را هم قدرتمند تر و پرقدرت تر در جامعه نشر بدهد و این را مبدل به مسلمان هراسی بکند.

حالا با شنیدن نام مسلمان همه به یاد آن خاطراتی بیافتند که رسانه ها در شکل‌گیری اون خاطرات نقش داشتن.

حتی اگر اون رسانه می‌دونه که فلان فردی که این جنون و این رفتار وحشیانه رو انجام داده به واسطه یک بیماری روانی است که داشته اما سعی می‌کنه با بولد کردن نام مثلا مسلمان بودن اون رنگ و بوی اسلامی به مبحث بده.

حتی با اینکه ارتباطی نداره و یا برعکسش اتفاق می افته.

حالا شما می‌بینید که چگونه حکومت هایی که نگاه های مثلا اسلامی دارن سعی میکنن همه چیز رو به نفع خودشون معنا.

حالا سعی میکنن نقد درست و اصولی ای که در باب باورهاشون رفتار هاشون شده رو معطوف به موضوعات اسلام هراسی و اسلام ستیزی بکنن.

اصولا ما مواجه با یک جنگ دو سویه ای هستیم که هر دو سوی مبارزه سعی میکنن با هر حربه و حیله و فریب و زشتی ای هم که شده از میدان طرف مقابلشون رو به در بکنن و باورمند به هیچ نوع اخلاقیاتی هم در این میدان نباشن.

هیچ نوع حقیقت محوری و راستی و واقعیتی هم بهش پایبند نباشن و تنها و تنها سوءاستفاده کنند برای رسیدن به اهداف خودشان.

خارج از تمام این ها شما مواجه میشید و باید بیشتر نگاهتون رو معطوف به این مبحث بکنید که چگونه مسلمون ها.

منظور از مسلمون ها هم معطوف به حکومت ها و قدرت هایی است که من دارم دربارشون صحبت میکنم.

خب قاعدتا زبان به همین مفهوم میچرخه که ما بیشتر در باب اسلام وقتی صحبت میکنیم در باب مسلمانان صحبت بکنیم.

همون مبحثی که دربارش صحبت کردیم.

یعنی مثلا در حیطه ذهنی ما اینگونه تعریف شده که وقتی ما در باب مسلمان صحبت میکنیم داریم در باب کسی صحبت میکنیم که باورمند به اسلام هست.

با دانستن اون چیزی که باید در باب اسلام بدونه یعنی قرآن رو خونده، سیرت پیغمبر رو خونده، احادیث رو خونده، قوانین رو دیده، شرایط رو دیده و حالا هنوز هم پایبند هست.

یعنی به کودک همسری هم باورمند هست یعنی باورمند به کشتار کفار هست.

به رفتارهای وحشیانه ای که در اسلام تبلیغ شده هست.

حالا ما اون رو مسلمون میدونیم نه کسی که صرفا مسلمان زاده است.

یعنی خود من هم قاعدتا مسلمان زاده هستم.

یعنی در تمام این آمارگیری ها وقتی به مسلمان ها تکیه می کنند من هم یکی از این جماعت خواهم بود.

یعنی کسی که مسلمان زاده بوده.

پس وقتی ما در باب مسلمان صحبت می کنیم، مفهوم مشخص آن پیرامون مسلمان آن کسی است که با دانش لازم و کافی هنوز باورمند به اسلام است.

حالا ما یک سو استفاده از این مسلمان ها را داریم از این حربه ای که تحت عنوان اسلام ستیزی و اسلام هراسی می شناسیم.

یعنی می بینیم که چگونه نقدهای درست و جامع را به همین موضوع ساده اسلام هراسی و اسلام ستیزی از راه به در می کنند.

حالا هر صحبتی، هر نقدی، هر مبحثی که بیان می شود به سادگی با چوب تکفیر اسلام ستیزی که فلان شخص اسلام ستیز هست، اسلام هراسی از این صحبت ها و از سر اسلام هراسی خودش زده دور می کند و اجازه نمی دهد که مباحث به درستی مطرح بشود.

از همین سو و در برابرش هم که گفتیم حالا جماعتی هم وجود دارد که از این حربه ها استفاده می کند.

برای اینکه کلیت مسلمان ها رو زیر سوال ببریم و این تقابل و جنگی که شکل گرفته به واسطه اون مفاهیم مشخصه مطرح شده در دل خود اسلام هست که این تقابل شکل گرفت.

یعنی وقتی شما روبرو میشید با تفکری که تحت عنوان جهاد ما میشناسیم، تفکری که تحت عنوان مقابله با کفار در دل اسلام میشناسیم.

خب قاعدتا این نگاه مشخص برآیندی به جز این نداره که در کشور های مختلف سعی میکنن رفتار های وحشیانه ای بکنن.

پس ما با یک مفهومی روبه رو هستیم که در دل خود اسلام وجود داره.

حالا کسانی که خود را مسلمان بدانند خود را پایبند به این مفاهیم می دونند و حالا وارد حیطه و میدانی میشن که این مفاهیم رو هم به پیش ببرن و این موضوعات اجتناب ناپذیر هست.

پس وقتی ما در باب نقد ادیان صحبت میکنیم دقیقا موضوع مهم همین مواجهه با ریشه ها هست.

یعنی اگر ما داریم در باب این مسائل صحبت میکنیم، حالا اگر قرار هست در باب این موضوع مشخص نقد بکنیم کنیم، باید نگاهمون و نوک پیکان مون رو به مفهوم خود اسلام معطوف بکنیم.

باید در باب اسلام نقد بکنیم که چگونه نگاهی نسبت به کفار داره؟

چگونه جهاد رو تقدیس میکنه؟

چگونه جهاد رو مبدل به یک رفتار جمعی کرده؟

چگونه در دل پیروان خودش جهاد رو اینگونه مقدس جلوه داده و در نهایت به واسطه این مقدس جلوه دادن و حالا ساختن یک انسان هایی گس و بی احساس نسبت به جنگیدن که براشون تصویری مشخص از یک پیروزی دو سویه هست.

از یک سو میدان جنگی که در نهایت میتونند به پیروزی برسند و جلال و جبروت و ثروت و قدرت به دست بیارن و از سوی دیگری هم حتی اگر شکست بخورند و بمیرند میتونن مبدل به شهیدانی بشن که همواره در نزد خدا زنده هستند و روزی میخورند.

حالا شما باید نوک پیکان نقدتون رو نسبت به این موضوعات مشخص و اینگونه افکار مردم رو شستشو دادن بکنید کنید که چگونه از انسان ها جمعیتی را می سازد که به سادگی حاضر هستند انتحاری بشوند و وارد میدانی برای کشتن خود و دیگران حتی کودکان و حتی زنان و حتی مسن ها بشوند و به همین سادگی مردم را از میان ببرد.

حالا قرار است که نقطه نقد در باب این مسائل باشد.

این مسائلی که به سادگی از سوی مسلمان ها تعبیر به اسلام ستیزی و اسلام هراسی می شود و از این حربه استفاده می کنند برای از میدان به در کردن.

از سوی دیگر جماعتی هستند که حاضر به وادی نمی شوند که بیان و در باب این مسائل صحبت کنند.

تنها و تنها سعی می کنند که با پاک کردن صورت مساله همتای خود مسلمان ها یعنی از میان بردن خود مسلمان ها و جمیع مسلمان ها حالا به این ها خاتمه بدهند.

حالا وارد میدانی نمی شوند که با نقد موثر سعی بکنند تاثیراتی بگذارند تا این تفکرات شکل بگیرد.

قاعدتا نقد اسلام هیچ نزدیکی و قرابتی با اسلام ستیزی و اسلام هراسی ندارد.

اگر این مفهوم اسلام ستیزی و اسلام هراسی که مسلمون ها بهش تکیه دارند رو معیار و ملاک قرار بده.

قاعدتا این برگرفته از اسلام هراسی و اسلام ستیزی نیست که ملتی و جماعتی وارد میدانی بشن برای نقد اسلام.

نقد اسلام به واسطه جوهره ای است که در دل خود اسلام وجود داره.

یعنی شما وقتی به عنوان یک انسان روبرو میشید با مفاهیمی که اسلام داره مطرح میکنه، خون تون به جوش میاد، تاب و تحمل ایستادگی در برابر این موضوعات احمقانه و وحشیانه ندارید.

یعنی شما وقتی به عنوان یک انسان روبرو میشید با مفهوم چند همسری، حالا همه وجودتان تلاطمی است برای ایستادگی در برابرش اگر روبرو میشید با این خیانت که مبدل به قانون و قاعده شده حالا میخواید وارد میدان بشید برای نقد، برای ریشه کن کردنش.

اگر روبرو میشید با کودک همسری و میبینید که چگونه در طول تاریخ این جنایات شکل گرفته و این تجاوز رنگ و بوی قانونی و الهی و تقدس به خودش گرفته.

حالا وارد میدان میشید برای جنگیدن و مبارزه باهاش.

پس جوهره وجودی اسلام هست که میتونه جماعتی رو منتقد در برابر خودش پدید بیاره.

جماعتی که باورمند به آزادی هستند، به برابری هستند، به موضوعاتی از این دست هستند و حالا این روحیه عدالت خواهانه آنها بزرگترین دلیل برای ایستادگی در برابر اسلام و از میان بردن اسلام هست.

این مرتبط به اون اسلام ستیزی که مسلمون ها سعی میکنن با تعریف و آویزان شدن بهش نقد اسلام رو مترادف با اسلام ستیزی بکنند نباید کرد.

اگر ما اسلام ستیزی رو مفهوم و معنا گر جنگ میدانی بدونیم جنگ واقعی و جنگ کلاسیک بدونیم که این جماعتی که منتقد اسلام هستند وارد اون وادی نشدند.

اگر توهین و تحقیر و کوچک کردن مسلمون ها بدونیم یک جور نگاه پر از تبعیضی نسبت به کلیت مسلمون ها بدونیم.

اگر تحقیر کردنشون بدونیم، اگر توهین کردن بهشون بدونیم باز هم جماعتی که خود رو منتقد اسلام میدونن.

نیومدن که تحقیر کنن.

اومدن که تحقیر رو از میان بردارند.

نیومدن که تبعیض رو میدان دار کنن.

اونها اومدن برای برابری و برای برابری خواهی و در نهایت نمی تونن سر سازش با افکار منجمد و فاسدی که پیرامون تبعیض نژادی و تبعیض قومیتی و تبعیض مذهبی باشه میداندار همچین نگاه آلوده ای بشن.

پس ما مواجه هستیم با جماعتی که برای تغییر به سوی بهتر شدن، وارد میدان شدن و اصولا نقد ادیان و نقد اسلام برای رسیدن به فردای بهتر هست.

برای از میان بردن این ظلمت ها و این زشتی ها هست.

پس هیچ گونه نزدیکی و قرابتی قاعدتا با اسلام ستیزی و اسلام هراسی نخواهد داشت.

اما قاعدتا مسلمان ها سعی میکنن با نزدیکی این موضوعات به هم و از میان بردن مرزهایی که بینشون وجود داره، هر دو رو به یک معنا و به یک سو معنا کنن تا جماعت در برابرشون کم توان بکنن.

در نگاه عموم اونهارو منفور جلوه بده که اینها اسلام هراسی و اسلام ستیز هستند.

و از سوی دیگر هم شما مواجه میشید با جماعتی که تنها و تنها در فکر حذف افکار در برابر هست.

در پی افکاری ست که به جنگ و خشونت و دیوانگی و جنون کشیده میشه.

همون کاری که خیلی از کشور های غربی، کسانی که در نوک هرم قدرت هستند در پی انجام دادنش هستند و یک همچین فجایعی رو هم به وجود میارن که حالا مسلمون ها و اون نگاه مسلمون ها بتونه از این بهره ببره و جماعت در برابر و منتقدین خودش رو با این چوب تکفیر به نوعی برونه.

قاعدتا وقتی ما در باب مسلمون ها صحبت میکنیم مفهومش همون مفهوم مشخص از کسی است که با دانش لازم خود رو مسلمون میدونه نه جماعتی که به واسطه ادیان مختلف و به واسطه شرایط جبری جغرافیایی که داشتند مسلمان زاده بودند.

قاعدتا در باب این مساله مشخص و اسلام ستیزی بیشتر و بیشتر باید صحبت بشه و ما در ویژه برنامه های آتی در قسمت های مختلف به نام جان سعی میکنیم باز هم درباره اش صحبت کنیم.

در باب مفهوم نقد ادیان هم سعی می کنیم در قسمت های عادی بیشتر و بهتر هم صحبت کنیم تا در نهایت به یک ویژه نامه کوتاه و موجز و منسجم پیرامون نقد ادیان برسیم.

در انتهای برنامه هم دوست دارم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه و این راه تغییر شکل بگیره.

می‌تونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.

منظور از آثار هم خلاصه برنامه به نام جان نمی‌شه.

من پیش از این که بخوام برنامه ای به نام جان رو چه قسمت های معمول و چه ویژه برنامه هاش رو ضبط و منتشر کنم، آرا و افکار و عقاید خودم رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته تحریر درآوردم.

تمامی این کتاب ها به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست.

میتونید با مراجعه به این وبسایت این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید این راه تغییر شکل بگیره اون رو با دیگران هم به اشتراک بگذارید.

ممنون که همراه من بودید.

من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان بود.

در پناه آزادی.

 

قسمت سوم : آزادی بیان و توهین به مقدسات

 

سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان است.

با شما هستم.

این قسمت سوم از ویژه برنامه نقد ادیان هست و ما قراره توی این قسمت در باب آزادی بیان و توهین به مقدسات صحبت کنیم.

ممنون که همراه من هستید.

خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخصه نقد ادیان.

ما سعی کردیم در باب مفاهیمی صحبت کنیم که مرتبط با موضوع نقد ادیان هست و اصولا در این ویژه برنامه مشخص سعی در نقد کردن ادیان نبود.

اما عناوین و مفاهیمی که به نوعی درگیر کننده هست در مفهوم نقد ادیان رو ما سعی کردیم مورد کنکاش قرار و توی این قسمت مشخص هم در باب آزادی بیان قراره صحبت بکنیم و گره خوردن این آزادی بیان با توهین به مقدسات قاعدتا در باب خود آزادی بیان و مضامینی از این دست باید باز هم صحبت بشه و صحبت های کامل تری.

و احتمالا در آینده یک ویژه برنامه پیرامون خود آزادی بیان خواهیم داشت و بیشتر درباره‌اش صحبت می‌کنیم و توی این قسمت مشخص موجز درباب آزادی بیان صحبت خواهد شد و این تلاقی آزادی بیان و توهین به مقدسات و در مجموع این تلاقی که بین نقد ادیان و آزادی بیان وجود دارد در این قسمت مورد کنکاش قرار می‌گیریم.

نکته ابتدایی و مهمی که ما در این قسمت مشخص باید درباره‌اش صحبت بکنیم، مفهوم احترام به باور دیگران است که هر موقع ما در باب نقد ادیان می‌خواهیم صحبت بکنیم، این گره خوردن احترام به باور دیگران موضوع مهم و اصلی ای میشه که حالا دربارش صحبت میشه و مانور اصلی ای هم که داده میشه پیرامون همین احترام به باور دیگران است.

یعنی اینکه شما باید به باور دیگران احترام بزارید و این مبدل به یک نوع پز روشنفکری و یک تصویر احمقانه ای نسبت به رواداری شد.

خب ما در باب رواداری شنیدیم و گاها مواجه می‌شیم با رواداری که از جنبه های واقعی و حقیقی دنیا دور است ولی در عالم خیال دارد مباحثی را مطرح می کند.

این رواداری کورکورانه ای که قرار است ما همه در کنار هم صحبت کنیم و زندگی کنیم و در صلح و صفا هم زندگی مان را به پیش ببریم، بیشتر آدم را یاد تفکرات متوهمانه مثلا یک جماعتی که ما تحت عنوان مثلا هنرمند میشناسیم که حالا شروع میکنن یه سری اشعاری رو گفتن که جهانی می خوان که درش مرزی وجود نداشته باشه و انسان ها همه در کنار هم آزادانه زندگی کنند که یک جور جنبه های فانتزی داره شبیه به یک رویای دست نیافتنی است و حالا شما وقتی مواجه میشید با این احترام به باور دیگران هم داره همین تصویر براتون تداعی میشه.

یعنی هیچ جنبه واقعی رو شما نمیتونید لمس بکنید.

هیچ ارتباطی به دنیای واقعی ما نداره.

یعنی اگر در باب احترام به باور دیگران صحبت میکنن هیچ چهارچوبی براش مشخص نشده.

اصلا قرار هست ما به چه باوری احترام بگذاریم؟

این در باب تمام باورهای جهان هست.

هر باوری که مطرح می‌شود آیا یک چهارچوب مشخصی دارد؟

این احترام گذاشتن.

حالا اگر این باورهای دیگران به نوعی با حیات ما گره بخورد و با زندگی ما گره بخورد، با آزادی های ما، با عدالت و برابری که ما توقع از جهان داریم گره بخورد، چی؟

باید باز هم احترام بگذاریم.

یعنی اگر جماعتی باشند که باورمند به برده کردن ما باشند، ما باید به باورهای آنها احترام بگذاریم.

مثلا اعتقادات اسلام در باب ارتداد، صحبت من مسلمان زاده ای که یک روز تصمیم می‌گیرم که دینم را عوض کنم.

حالا باید به باور مسلمان ها احترام بگذارم.

یعنی حتی می‌دونم جونم قرار هست که از بین بره.

قرار است اینا جون من رو بگیرن و من کشته بشم.

اما باید به این باورها احترام بگذارم.

به عنوان یک کافر در برابر مسلمون ها چی؟

اصلا تصور کنید نازی ها رو در نظر بگیرید.

خب نازی ها هم دارای یک باورهایی بودند.

آیا ما موظف به احترام به باورهای نازی ها بودیم و هستیم؟

یعنی شما در نظر بگیرید که یهودیان باید به باورهای نازی ها احترام میذاشتن.

این ها قرار بود این ها رو بکشن، تیکه تیکه بکنن، بردشون بکنن، خودشون رو به عنوان نژاد برتر، حاکم و مالک و صاحب اینها بدونن و حالا یهودیان هم باید میگفتن که ما احترام به این باور داریم.

وقتی ما وارد این وادی احترام به باور دیگران میشیم، وارد اون دریای پرتلاطم از توهمات انسانی و اون رویاهای احمقانه و بچگانه میشیم که حالا دارن یک رویایی رو میسازند و انگار در یک هپروتی نشستند و دنیای بدون مرزی رو تصویر میکنن که درش همه آزادانه و در خوشی و شادی با هم زندگی میکنن.

همه به باورهای هم احترام میذارن بدون اینکه این تعارض های ذاتی در این باورها چیست.

اصلا یک سری تعارض های وجودی این باورها با هم دارن وجود یکدیگر رو کتمان میکنن.

در پی از بین بردن وجود هم هستن.

چجوری میتونن اینها با هم زندگی بکنن؟

در کنار هم باشند.

یا به باور هم احترام بذارن.

باوری که در راستای از بین بردن و نابودی مثلا من هست.

من چجوری میتونم به یه همچین باوری احترام بذارم؟

باوری که قاعدتا من رو به راستای مرگ و نیستی و نابودی خودم میکشونه.

اصلا مگه میتونم بهش احترام بذارم؟

اصلا اون احساس ذاتی و غریزی در وجود من نمیزاره که من بخوام به این باور احترام بزارم؟

یعنی حتی شما با عینیات و واقعیات دنیا و چیزی که ما تحت عنوان رفتارهای انسانی هم میشناسیم در تضاد میبینیم.

این موضوعات رو وقتی ما در باب احترام به باور دیگران صحبت میکنیم وارد یک اقیانوس بی انتها میشیم که هیچ معنایی هم نداره.

هیچ چهارچوب مشخص شده ای هم درش وجود نداره.

اصلا این احترام به چه دلیل هست؟

چرا باید انسان ها به هم احترام بذارن؟

به واسطه ی رواداری و زندگی بهتر در کنار هم؟

اگر این باورها قرار باشه که در زندگی ما دخالت نکنه، خب برای کسی اهمیتی نداره.

مثلا یک جماعتی باشن در یک گوشه از جهان دارند.

مثلا نمی دانم لوله مثلا می پرستند.

خب برای ما چه اهمیتی داره؟

کی بهش اهمیت میده و چی کار میکنه؟

ولی وقتی وارد زندگی و حیطه شخصی ما میشه که قاعدتا مردم ری اکشن نشون میدن، نقد میکنن، در موردش صحبت میکنن و حتی گاها هم وارد توهین و تحقیر و موضوعاتی از این دست میشن.

حالا هر چقدر جلوتر بریم بیشتر درباره اش صحبت میکنیم.

اما قاعدتا به واسطه این دخالت هستش که ما وارد وادی ای تحت عنوان نقد میشیم.

وگرنه که خب با زندگی ما اگر کاری نداشته باشه اصلا موضوعیتی نداره.

پس اصولا وقتی در باب احترام به باور دیگران صحبت میکنیم از جنبه های رویایی اش باید دور بشیم و وارد دنیای واقعی بشیم.

دنیای واقعی که قاعدتا کسی که کسی که در برابر قاتل خودش می ایسته به قاتل خودش احترام نمی ذاره.

قاعدتا کسی در برابر جانی که اومده و جونش رو بگیره به اون احترام نمی ذاره و به حرف های اون، به روش های اون، به رفتار های اون و ما هم اصولا در این تقابل باورها بیشتر اوقات به همین نقطه ی تقابل می رسیم.

به نقطه ای می رسیم که حالا دیگر داریم در باب هستی و نیستی خودمان صحبت کنیم.

پس مبحث احترام به باور دیگران یک مبحثی از ریشه عبث و بیهوده است و ما را بیشتر نزدیک به تخیلات انسانی می کند که هیچ جنبه ی واقعی را هم در خودش ندارد.

این احترام به باور دیگران اصولا موضوع موهومی است و قابل عرض هم نیست.

یعنی نمیشه هم درباره اش صحبت کرد.

اصولا هیچ باوری در جهان نمی تواند قابل احترام باشد.

اصولا باورها اگر قرار باشد برای یک عده ی خاصی باشند که به آن معتقدند و برای آنها می تواند محترم باشد و اصولا محترم هست، اگر قرار باشد وارد حیطه زندگی دیگران بشود و به نوعی وارد دخالت کردن و تحمیل بشود، قاعدتا هیچوقت محترم نخواهد بود و اصولا مفهومی تحت عنوان احترام به باور دیگران را نمی توانیم بفهمیم و نمی توانیم بشناسیم.

ما وقتی در باب احترام به جان ها صحبت می کنیم این یک موضوع مشخصی است.

یعنی ما وقتی در باب آزادی صحبت می می‌کنیم و می‌گوییم تنها قانون موجود در آزادی، احترام به جان دیگران است.

این مبحث باعث به وجود آمدن آزادی می‌شود و باعث تداوم آزادی می‌شود.

یعنی شما اگر به جان دیگران احترام نگذارید، این چرخه و این دومینو به نوعی می‌چرخد که در نهایت آزادی شما هم سلب می‌شود و شما هم نمی‌توانید زندگی آزادانه ای را تجربه کنید چرا که هر کس قدرت بیشتری داشته باشد، آزادی بیشتری را هم کسب می‌کند.

همان طور که الان هم در سراسر جهان قاعده به همین شکل است چه ایران و چه جهان.

حالا کم و بیش این موضوع نسبی است.

شاید در یکی از کشورها ما ببینیم این شرایط بهتر است اما در جای جای جهان تقریبا موضوع به همین شکل است.

هر کی قدرت بیشتری داشته باشد، آزادی بیشتری هم کسب می‌کند.

اما اینجا ما داریم در باب احترام به جان ها صحبت می‌کنیم که در نهایت آزادی جمعی را به وجود بیاورد.

موضوع اصلا باور آنها نیست.

موضوع احترام به وجودیت این جان هاست.

وقتی ما وارد این مبحث در زمینه احترام به باورهای دیگران میشیم دیگه هیچ معنایی دارای اعتبار نیست.

یعنی شما میتونید احترام به جان این جانداران بزارید که در نهایت آزادی رو بتونید تداومش رو تضمین بکنید.

موجودیتش رو تضمین بکنه.

اما وقتی وارد احترام به باور دیگران میشید، وقتی نقطه تناقضی داشته باشه با وجودیت هستی شما با جان شما اصلا توجیه پذیر نیست.

اصلا قابل درک و فهم نیست.

پس اصولا نمیشه خیلی نزدیک به این مفهوم احترام به باور دیگران شد و اصولا این احترام یک موضوع بی معنایی در زمینه باور ها هست.

قاعدتا باور برای جماعتی که بهش باورمند هستند محترم هست.

برای دیگران هیچ احترامی نداره، هیچ احترامی اصلا نمی تونه داشته باشه و اصلا داشتنش بی معناست.

اما فارغ از این چون ما قرار هست در این ویژه برنامه و در این قسمت خاص در باب نقد ادیان صحبت بکنیم، همواره وقتی ما این واژه احترام به باور دیگران رو دربارش صحبت میکنیم در ذهنمون این حربه توهین هم تداعی میشه.

یعنی ما مواجه میشیم با استفاده از حربه توهین برای خاموش کردن دیگران.

یعنی بلافاصله اگر نقد ادیان به میان میاد که جماعتی دارن یک دینی رو نقد میکنن دربارش صحبت میکنن.

مشکلات و معضلات اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و شرایط اسفناکی رو که برای مردم بوجود آورده اون دین دربارش صحبت میکنه.

مواجه میشیم با این حربه توهین.

حالا یک جماعتی بلند میشن و فریاد وامصیبتا میدن که بله به ما توهین شده.

به باورهای ما توهین شده.

اینها دارن با اهانت به ما ساحت قدسی فلان پیامبر و خدای در آسمانها و عرش کبریا رو به لرزه در میارن.

ما همیشه با این حربه رو به رو هستیم.

حالا آیا موضوع این هست که ما باید یک خط و مرزی برای این توهین و اهانت در نظر بگیریم و بعد در راستای اون وارد این وادی و میدان بشیم؟

یا باید حد و مرزی رو مشخص شده در برابرمان نذاره؟

یعنی وقتی ما در باب توهین و اهانت صحبت میکنیم، در باب تحقیر دیگران، تمسخر دیگران صحبت می کنیم.

اگر در باب جنبه عمومی این مبحث داریم صحبت می کنیم باید به یک نتیجه مشخص برسیم.

اگر در باب شخصی این مبحث صحبت می کنیم باید به یک نتیجه برسیم.

من سعی می کنم خیلی موجز و کوتاه در این باره صحبتی داشته باشم.

اگر ما در باب مبحث به صورت فردی و اخلاقی بخواهیم صحبت کنیم، به عنوان مثال خود من علاقه ای به توهین به باور دیگران ندارم.

یک چارچوب هایی هم در ذهن خودم دارم که اون ها رو توهین می دونم و حاضر به این اهانت و توهین به دیگران نیستند چرا که دلایل مختلف اخلاقی برای خودم داریم.

مباحث اخلاقی هم مباحث شخصی است که خب گاها هم حتی حاضر به صحبت کردن درباره اش هم نیستند.

یک موضوع کاملا شخصی است و این برمیگرده به اون شخص و اون نوع نگرشی که نسبت به دنیا داره و اصولا چگونه قصد و هدف در باب مواجهه با موضوعات مختلف رو داره و اصلا دوست داره چه جوری با مبحث ادیان رو به رو بشه؟

قرار است چگونه این ادیان رو مورد نقد قرار بده؟

حالا یک جماعتی هستند که به واسطه اتفاقاتی که براشون افتاده و مشکلاتی که باهاش روبرو شدن و هزار و یک عنوان دیگه و نوع مواجهه شان با ادیان یک نوع اهانت آمیزی است.

اصلا این ها دوست دارند با اهانت وارد این میدان بشن.

اما یک جماعتی به این واسطه که حالا هدف های دیگه ای رو دنبال میکنن، نوع دیگه ای به جهان نگاه میکنن.

حالا وارد این میدان مثلا با توهین نمیشن.

اینها مباحث شخصی است که میشه دربارش صحبت کرد اما هیچ ارزش و اعتباری هم نداره.

یعنی هیچ کدوم از اینها به نوعی میزان ما نیستند.

متر ما نیستند.

ارزش و اعتباری نمی تونن داشته باشن.

مثلا منی که به توهین و اهانت اعتقاد و باور ندارم در مباحث شخصی و.

حاضر نیستم که توهین و اهانتی بکنم.

این نمی تونه معیار و میزانی باشه برای اینکه ما در باب مسائل اجتماعی بهش فکر کن.

حالا وقتی قرار باشه ما در باب مسائل اجتماعی صحبت بکنیم، حالا باید هدف اصلی از قانون گذاری از اینکه ما بخواهیم ارزش های تازه و هنجار های تازه ای رو پدید بیاریم باید به اون میزان سود و فایده اش نگاه بکنیم.

حالا باید با اون نگاه فایده گرایانه خودمون به جهان نگاه بکنیم که حالا قرار هست اصلا این خط میزان اخلاقی کجا قرار بگیره؟

حالا قرار هست در باب مثلا توهین و اهانت و تمسخر و موضوعاتی از این دست چه خط و مرزی قرار بگیره و یا اصلا قرار نگیره.

حالا چه میزان میتونه باعث ضرر زندگی اجتماعی ما بشه؟

اگر این توهین ها وجود داشته باشن یا نداشته باشن اینجا اون نقطه ای است که خب قاعدتا این قوانین به نوعی وابسته به شرایط جغرافیایی و شرایط فرهنگی حاکم بر اون جامعه هست.

یعنی اینجا اون نقطه هاییست که این اتفاقات از پایین به بالا می افته و هر جایی در جهان که از بالا به پایین سعی کردند این تغییرات رو به وجود بیارن فجایعی رو هم به وجود آوردن.

مثل تمام اتفاقات اجتماعی و سیاسی که در جهان رخ داد.

یعنی اصولا ما باید این نوع تغییرات فرهنگی را همیشه از پایین به بالا شاهدش باشیم.

مردمی باشند که طالب این تغییرات باشند.

یعنی حکومت ها قادر به این تغییر نیستند.

نمی‌توانند بیان و یک شبه قوانین تازه ای را وضع کنند.

در باب مثلا توهین چه توهین هایی توهین هست و بعد فردا مردمی باشند که به این ها گوش جان بسپارند.

یعنی اگر حکومتی آمد و گفت ما هیچ نوع توهینی را توهین نمی دانیم اما این ملزم این نیست که مردم به این گوش فرمان باشند، میتونه خیلی راحت یه چیزی رو مردمی تعبیر به اهانت بکنند و خیلی هم وحشیانه و رادیکال.

مثلا با آن آدمی که توهین کرده از نظر خودشون هم روبه رو بشن و اون ها رو از بین ببرند و بکشند و اتفاقاتی که مثلا در کشور های اسلامی هم می افتد.

گاها میبینید دولت هایی هستند که به اون شکل اکستریم نمیان مثلا مقابله بکنن اما مردم اون کشور فارغ از قوانینی که وجود داره خودشون وارد میدان میشن و بدترین رفتار ها رو هم نشون میدن.

پس وقتی ما وارد مباحث اجتماعی میشیم قاعدتا بر می گرده به اینکه باید این حرکت از پایین به بالا باشه و مردم سعی بکنن که با تغییراتی که بوجود میارن همسو بکنن.

نگاه حکومت رو با خودشون و در نهایت حکومت هم باید همسو با مردم پیش بره.

اما فارغ از این مبحث مشخص، حالا ما به عنوان کسی که وارد این میدان شدیم در راستای تغییر فرهنگ مردم میتونیم گام برداریم.

حالا ما میتونیم با توجه به چیزی که خودمون اخلاقیات تعریف کردیم حالا گام برداریم برای اینکه این تغییرات رو شکل بدیم تا در نهایت به اون نقطه ای برسیم که از پایین به بالا اون تغییرات بزرگ هم اتفاق بیفته.

یعنی اگر مثلا منی هستم که در حیطه اخلاقی خودم باورمند به توهین و اهانت به دیگران نیستم، حالا میتونم ارزش ها رو در دل مردم نوعی به وجود بیارم که در نهایت به این سمت و سویی که من میخوام کشونده بشن و در نهایت اون تغییرات از پایین به بالا اینگونه شکل بگیره که من در اخلاقیات هم اخلاقیاتم به آن باورمند هستم.

اما فارغ از این ها باز یک نقطه کلیدی داره این مبحث.

اون نقطه این هستش که سود و زیان در مواجهه با این توهین ها کجاست؟

یعنی شما گاها مواجه میشوید با نگاه آلوده و دگمی که وجود دارد در برابر این توهین ها که بدترین رفتارها انجام می شود قتل و کشتن و وحشیگری و زندان و شکنجه و.

مثلا سب النبی که در جمهوری اسلامی وجود دارد.

اصلا حد و مرزی برای این جوانبی اصلا وجود ندارد.

کی قرار است که این مرز توهین به پیامبر اسلام رو مشخص کند؟

چه چیزی رو می توان تعبیر به توهین بکند؟

یعنی منی که مثلا نشسته ام و در باب شهوت گری محمد صحبت میکنم باور دارم که محمد شخصیت شهوت رانی است.

آیا این تعبیر به توهین به محمد میشود؟

کسی که در راستای همین صحبتی که من کردم و اینکه محمد را شخصیتی شهوتران می داند تصویری می کشد؟ نقاشی کاریکاتوری.

موضوعی از این دست رو تصویر میکنه؟

آیا این توهین به مسلمون ها هست؟

حالا قراره چه حد و مرزی اینجا تعیین کننده ی این توهین باشه؟

چگونه این توهین تعبیر بشه؟

چگونه اصلا به مفهوم این توهین برسن؟

چه مرزی وجود داره؟

حالا این اون نقطه ایست که ما رو به اون مبحثی میرسونه که وقتی وارد این وادی توهین میشیم بهتر این هست که اصلا وجودی نداشته باشه.

چون به سادگی این بند ها و مرز ها قابل شکستن هست و قابل تغییر هست.

به سادگی میتونن هر چیزی رو تعبیر به توهین بکنن.

هر چیزی که نقد هست یعنی شما وارد این خلط مبحث نقد و توهین میشید از هر دو سو یعنی شما مواجه میشید که حالا به سادگی هر چیزی رو تعبیر به توهین میکنن.

اینکه شما در باب وحشی خویی مثلا دوران صدر اسلام صحبت بکنید و کتابی بنویسید و داستانی بگید و سعی بکنید از رگه های حقیقی اون یک داستان مثلا تخیلی بسازید هم میتونه تعبیر به توهین بشه.

حالا شما در باب وقایع اتفاق افتاده هم صحبت بکنید می تونه تعبیر به توهین بشه و یا از سوی دیگر مثلا شما می‌توانید بدترین فحش ها و دشنام ها را مثلا به کاراکتر های اسلامی بدهید و این را نقد نسبت به مثلا آنها بدهید.

اما موضوع مهم در این مبحث این است که این حد و مرز به واسطه نشناخته شدن است که باید برداشته شود.

یعنی به واسطه این که نمی‌توانید یک مرز مشخص و یک متر و میزان مشخصی را در این راستا داشته باشید و این مرز باریک و این خط که مثل یک مو هست، به سادگی هم قابل تغییر دادن است، به سادگی می‌توانند هر نوعی که خودشان می‌خواهند تعبیر و تفسیر کنند.

می‌توانند از هر طرف می‌توانند به سادگی هر چیزی را که ما توهین می‌دانیم را توهین به حساب نیاورند و نقد حساب کنند و یا از آن سو هر چیزی را که ما به عنوان نقد می‌شناسیم را هم مبدل به توهین کنند.

این مرز باریک می‌تواند ما را به سادگی وارد یک مرداب بی انتهایی بکند که در نهایت هم یک مقصد مشخصی نداشته باشد.

اما همیشه در این جور مباحث ما باید باز هم به سود و زیان فکر بکنید.

یعنی وقتی شما نزدیک این مبحث میشید حالا مواجه میشید با رفتارهای وحشتناکی که داره در قبال این توهین ها انجام میشه.

یعنی ما داریم در باب گرفتن جان دیگران صحبت میکنیم به صورت قانونی در یک کشور هایی مثل مثلا جمهوری اسلامی و.

نمیدونم داعشی که اون زمان قدرت رو داشت یا طالبان یا حکومت های وحشی از این دست و از اون سمت دیگه هم در دل اون رفتارهای وحشیانه خودجوشی که مثلا مسلمون های کشور های اروپایی انجام میدن در قبال کسی که مثلا کاریکاتوری کشید و اون اتفاقاتی که قاعدتا همه دربارش شنیدید.

حالا ما مواجه میشیم با این رفتار های دهشتناک در قبال این موضوع و اینجاست که اون سود و زیان داره به ما میگه که ما باید گام برداریم در راستای عادی سازی این موضوعات.

موضوعاتی که تحت عنوان توهین میشناسیم یعنی حتی کسی که باورمند هست که توهین کار خوبی نیست نباید انجام بشه و در چارچوب اخلاقی خودش به هیچ عنوان به این ها باورمند نیست اما وقتی میبینه در قبال مبحث جان داره مطرح میشه و به سادگی دارن جان ها رو میگیرن و بدترین رفتار ها رو میکنن.

حالا قاعدتا او به اون نقطه ای میرسه که باید هیچ نوع توهینی شناخته نشه و اصولا این مبحث به صورت کلی ازش اون تقدس زدایی انجام بگیره.

باید اون حالت مهم بودن رو ازش بگیرید تا در نهایت به اون نقطه معتدل برسید.

حتی اگر مثلا ما باورمند به این باشیم که نباید این توهین ها اتفاق بیفته.

خب در نهایت یه باوری داریم در این راستا که باید اون شخص خاطی یه عذرخواهی بکنه و یه دلجویی بکنه از اون جماعتی که مورد توهین قرار گرفته.

اما به این باور که کسی نداره که قرار باشه این ها رو بکشن، تیکه تیکه بکنن، بخورن، شکنجه و حالا وقتی مواجه میشیم با این موضوع کار عقلانی حکم کنه.

اصلا عقل سلیم حکم میکنه که ما باید وارد وادی ای بشیم که عادی سازی ها شکل بگیره و این توهین ها برچیده بشه.

اصلا نگاه دیگه به توهین معنایی نداشته باشه و به نوعی ما شاهد یک بی مرزی در زمینه توهین باشیم و اصولا آزادی بیان رو به صورت کلی قبول کنیم چرا که قاعدتا ضرر کمتری خواهد داشت.

در قبال اون رفتار های وحشتناکی که انجام میشه یعنی شما میتونید در مرور زمان تغییری رو به وجود بیارید که اون حساسیت زدایی ها اینقدر صورت گرفته که دیگه نسبت به این نوع اهانت ها واکنشی نشون نمیدن.

مثلا وقتی شما مواجه میشید با کشور های اروپایی حالا میبینید که به واسطه این حساسیت زدایی هایی که نسبت به مثلا دین مسیحیت اتفاق افتاده حالا دیگه ری اکشنی از اونها نمیبینید.

اما وقتی وارد وادی اسلامی میشید میبینید که بدترین و وحشتناک ترین و احمقانه ترین رفتار های وحشیانه هم توسط اون ها شکل میگیره و توسط دولت هاشون با قواعد احمقانه ای که دارن در این زمینه اعدام ها، شکنجه ها، شلاق ها و رفتارهایی از این دست و از سوی دیگه از طرف مردمی که خود رو مومن و دیندار میدونن هم میبینید که ترور های بی حد و حصری که اتفاق می افته و بدترین و وحشیانه ترین اتفاق ها رو انجام میدن.

حالا نقطه تمایز اینجا چیست؟

نقطه تمایز در کشور های اروپایی به واسطه عادی سازی است که اتفاق افتاده و حالا سعی شده به واسطه این عادی سازی ما به اون مرحله ای برسیم که دیگه حساسیتی وجود نداشته باشه نسبت به این موضوعات.

پس قاعدتا حتی کسی که باورمند هست توهین کار درستی نیست.

و نباید توهین اتفاق بیفته یا به واسطه اون مرز غیر قابل تشخیصی که وجود داره که هر کی هر چیزی رو میتونه مبدل به توهین و یا نقد بکنه.

هر کی هر کاری میتونه بکنه و اون رو توهین تلقی بکنه و از سوی دیگه ای هم به واسطه این حساسیت های وحشتناک و این رفتار های سوئی که وجود داره ما به این نتیجه میرسیم که باید خودمون هم خشتی بشیم برای این تغییر تا اون عادی سازی اتفاق بیفته و اون مقدس زدایی اتفاق بیفته و اون حساسیت زدایی اتفاق بیفته تا در نهایت به یک شرایط بالانسی هم برسیم.

در باب سوء رفتار های دینداران نسبت به این خاموشی و برای خاموشی هم قاعدتا ما باید صحبت بکنیم ولی فکر میکنم در قسمت بعدی بهتر هست که دربارش صحبت بکنیم.

اشارت ریز این هست که قاعدتا همه ما اینها رو دیدیم.

رفتارهای وحشتناکی که اتفاق می افته.

یعنی شما وقتی مواجه میشید مثلا با یک کاریکاتوریستی که یک تصویری از محمد میکشه که در دل اون داره اون فکر خودش رو مطرح میکنه پیرامون اینکه محمد در طول حیاتش رفتارهای وحشیانه ای رو انجام داده یا در نهایت محمد عاملی بوده برای این شکل ترور جمعی که مثلا مسلمون ها به وجود آوردن حالا این تصویرگری رو میکنه و این جماعت این رو تبدیل و مبدل به توهین میدونن در صورتی که اون داره در باب یک واقعیتی که بهش رسیده صحبت میکنه.

این آدم شاید بتونه ساعت ها در باب این مساله صحبت بکنه که چرا و به چه ادله ای با چه استدلالی به این نتیجه رسیده که محمد همچین کاراکتری داشته.

حالا میتونه ادله ای بیاره، احادیث رو بگه، آیات قرآن رو بگه، از سیره نبوی صحبت بکنه و تاریخ اسلام رو مطرح بکنه تا در نهایت ما به یک نتیجه ای برسیم که حرف ها پربیراه نیست و حرف های واقعی است پیرامون محمد.

اما حالا ما مواجه میشیم با جماعت مسلمونی که اومدن تا این رو ترور کنن تا نشون بدن که محمد عامل ترور نبوده و تفکرات ترور رو محمد به وجود نیاورده.

اومدن با ترور این آدم این رو ثابت کرده.

از این رفتار ها خیلی شنیدید و دیدید که حالا در باب رفتار های وحشتناک و وحشیانه مسلمان ها صحبت شد و مسلمون ها اومدن با رفتار های وحشتناک و وحشیانه خودشون نشون بدن که وحشی نیستن و ما شاهد یه همچین رفتارهایی هم بودیم.

حالا در قسمت آتی سعی میکنم بیشتر در باب این نوع رفتارهای دینداران و به ویژه مسلمون ها صحبت بکنم.

یه موضوع خیلی مهم هم حد و مرزی هست که ما برای آزادی بیان میشناسیم.

اصولا در باب آزادی بیان من یک ویژه نامه مجزا خواهم داشت که در اون بیشتر و بهتر در باب آزادی بیان صحبت بکنم.

اما موجز در این قسمت ما در باب آزادی بیان اگر صحبت بخوایم بکنیم این هستش که آزادی بیان نیازمند داشتن مرزی هست یا نه؟

موضوع به شدت مهم نیست، موضوعی است که باید درباره اش صحبت کرد تا به یک نتیجه مشخص رسید.

اما موضوع همان سود و فایده است.

یعنی شما وقتی نگاه می کنی خب قاعدتا موضوعات وحشتناکی وجود دارد که با آزادی بیان می‌تواند مطرح بشه.

مثلا آزار دیگران مثلا ترویج این خشونت و آزار دیگران.

یعنی اگر ما نگاه بکنیم، اگر قرار باشه این آزادی بیان وجود داشته باشه، می‌تونه از همچین روشی هم استفاده بشه برای ترویج زشتی ها.

اما موضوع مهم و کلیدی در این بحث اون نقطه ای است که ما تحت عنوان حقیقت می‌شناسیم.

حقیقت های متفاوتی که انسان ها به وجود آوردند و بهش پایبند هستند.

حقایقی که نزدیکی به واقعیت هم نداره و انسان ها هستند که به آن باورمند هستند و این خوبی ها و بدی ها رو اون ها هستند که تعیین می‌کنند.

حالا وقتی ما وارد این وادی می‌شویم می‌بینیم که به سادگی مسلمان هایی هستند که میان و وارد وادی آزادی بیان میشن و اعتقاد دارن که صحبت کردن در باب مثلا اسلام اشتباه است.

حالا به سادگی می توان این آزادی بیان را از بین ببرند.

نقد اصولا موضوعاتی که پیرامون اسلام و یا خدا و یا محمد و یا دیگر شخصیت های اسلامی هست اشتباه است.

حالا می‌تواند یک طایفه دیگری مثلا کاپیتالیست باشد یا کمونیست باشد.

در باب کاپیتالیسم و کمونیسم این صحبت ها رو بکنه بگه آقا نقد کردن خوبه، آزادی بیان خوبه اما در باب این مسائل صحبت کردن کار اشتباهی است.

پس این نقطه ایست که ما رو می رسونه به این که انسان ها به واسطه حقایقی که بهش باورمند هستند میان و حد و مرزها رو خودشون مشخص می‌کنند.

حالا وقتی ما وارد این وضعیتی که در باب آزادی بیان داریم صحبت می‌کنیم میشیم به این نتیجه می‌رسیم که نداشتن این حد و مرز می‌تونه راه بهتری باشه.

یعنی اون سود و زیان ما رو به این نقطه میرسونه که گاها به واسطه به وجود آوردن این مرزها ما می‌تونیم وارد یک دنیای دهشتناک بی پایانی هم بشیم.

قاعدتا در باب آزادی بیان خیلی باید صحبت بشه و من در یک ویژه برنامه مشخص درباره‌اش صحبت خواهم کرد و در نهایت هم در این قسمت باز هم باید اشارتی پیرامون جهان آرمانی داشته باشیم.

این که من در تمام این آثار خودم در نهایت صحبتی پیرامون جهان آرمانی دارم.

جهانی که در آن انسان‌ها به واسطه باورهای خودشان در کنار هم باوران خودشان، زندگی و انسان هایی که قرار است این وطن ها را به وجود بیاورند.

وطنی که به واسطه نزدیکی و قرابت های فکری شکل می‌گیرد.

انسان هایی که قرار است یک دنیای تازه ای را پدید بیاورند که تمام جبر و تحمیل ها را به کنار بزند.

خب من تمام تلاشم در طول این سالیان پیرامون رسیدن به این جهان آرمانی هست.

خب قاعدتا راه برون رفت از این موضوعاتی که پیرامون نقد ادیان، آزادی بیان، توهین به مقدسات هم وجود دارد، ما را دوباره وارد وادی می‌کند تحت عنوان جهان آرمانی.

جهان آرمانی که انسان ها به واسطه هم باوری که دارند، هم وطنانی به وجود می آورند، وطنی به وجود می آورند و این اصولا ما را دور از مبحث حتی نقد و توهین به ادیان و این مباحث از این دست هم می کنند.

من همان ابتدای برنامه هم درباره اش صحبت کردم.

ما اگر بدانیم جماعتی در فلان کشور در حال پرستیدن مثلا لوازم منزل هست یا هر چیزی، حالا هر چیزی که فکر بکنید برای چه کسی اهمیت داره؟

اونا دارن چیکار میکنن؟

اون جایی که ما جبر و تحمیل رو در برابر خودمون می بینیم، اون جایی که این ها وارد حیطه شخصی ما زندگی ما میشن که ما وارد وادی نقد میشیم و در نهایت مباحثی مثل توهین به وجود میاد و یا موضوعاتی از این دست.

پس قاعدتا راه حل هم راه برون رفت همون جهان آرمانی است که انسان ها بتونن در شرایطی که بهش باور دارن و خودشون انتخاب کردن زندگی کنن.

خب قاعدتا من در باب جهان آرمانی کتابی نوشتم.

موضوعاتی هست که دربارشون صحبت کردم و در آتی هم در ویژه برنامه های مفصلی پیرامون جهان آرمانی هم صحبت خواهم کرد و موضوع مهم هم در این ویژه برنامه یعنی نقد ادیان قرار بر صحبت کردن موجود بوده مثل همیشه ما قرار بود در باب معانی صحبت کنیم.

تو این برنامه هم سعی کردیم صحبت کنیم اما مسلما موضوعات خیلی خیلی بیشتری هست که باید دربارش صحبت بشه که سعی میشه در ویژه برنامه های مختلفی که در آتی پخش میشه دربارش صحبت کنیم.

در انتهای برنامه هم دوست دارم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه این راه تغییر شکل بگیره.

میتونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.

منظور از آثار هم خلاصه برنامه ای به نام جان نمیشه.

من پیش از اینکه بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر کنم، آرا، افکار، عقاید و باورهای خودم رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته تحریر درآوردم.

تمامی این آثار به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست.

میتونید با مراجعه به وبسایت جهان آرمانی این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید این صداهای تغییر شکل بگیرند رو با دیگران هم به اشتراک بگذارید.

ممنون که همراه من بودید.

من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان در پناه آزادی.

 

قسمت چهارم : رفتارهای اسلامی

 

سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان با شماست.

این قسمت چهارم از ویژه برنامه نقد ادیان هست و ما قراره تو این قسمت در باب رفتارهای اسلامی صحبت کنیم.

ممنون که همراه من هستید.

خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص نقد ادیان سعی کردیم در باب عواملی صحبت بکنیم که پیرامون مبحث نقد ادیان وجود داره و مفاهیمی که در راستای نقد ادیان وجود داره و در این ویژه برنامه ما سعی در نقد ادیان نداشتیم و در قسمت های دیگه در کتاب های دیگه ای که از من چاپ شده، من در باب ادیان و نقدی که نسبت به این موضوعات مذهبی داشتم همواره صحبت کردم.

اما این ویژه برنامه مشخص پیرامون معانی ایست که ما با نقد ادیان باهاش برخورد می کنیم و در این قسمت مشخص هم قرار هست ما در باب رفتار های ادیان و به ویژه رفتار های اسلامی صحبت کنیم.

در همین ابتدا باید مشخص کنم که اگر من دارم در باب رفتارهای اسلامی صحبت می‌کنم و موکدا پیرامون اسلامی بودن این رفتارها صحبت می‌کنم، به واسطه شرایطی است که ما در آن زندگی کرده‌ایم و رویارویی است که ما نسبت به اسلام داشتیم.

هر وقت ما داریم در باب اسلام صحبت می‌کنیم قاعدتا نوک پیکان در باب تمامی ادیان است.

اما عقل سلیم حکم می‌کند که در باب اسلامی صحبت کنیم که در زندگی ما تاثیرگذار بوده.

یعنی مثلا من اگر قرار باشد در باب ادیان صحبت کنم و بیام در باب یهودیت صحبت کنم، خب قاعدتا ارزش و اعتباری نخواهد داشت چرا که ما نه با دین یهودیت با هامون درگیری داشته و نه ما زندگی شخصی و اجتماعی مون با اون درگیر بوده و اصولا جماعت ایرانی همواره با مباحث اسلامی درگیر بوده.

پس این تاکید موکد من در تمام ویژه برنامه ها و قسمت ها پیرامون اسلام همین موضوع مشخص است.

اما قاعدتا نوک پیکان پیرامون تمامی ادیان است.

اما اسلام به عنوان یکی از نمونه های بارزش که اتفاقا آخرین هست به نوعی به گفته خود کاملترین هست و نقطه خوبی هم هست برای اینکه ما بخواهیم مثالی درباره اش داشته باشیم.

اما رفتارهای اسلامی پیرامون این نقد ادیان حالا چی هست که ما میخوایم درباره اش صحبت بکنیم؟

خب قاعدتا همه ما با عناوینی تحت عنوان محاربه و ارتداد و سب النبی و اینها روبه رو هستیم و قرار هست که در این قسمت مشخص هم پیرامون این مباحث بیشتر صحبت بکنیم.

در قسمت گذشته ای که ما در باب مباحثی پیرامون توهین به مقدسات و آزادی بیان صحبت کردیم، نشد که در باب این رفتارهای اسلامی کامل صحبت بکنیم و این قسمت هم به نظرم لازم بود که ما در باب این رفتارهای اسلامی بیشتر و بیشتر هم دقیق بشیم.

خب ما با دینی روبه رو هستیم که اصولا نه تنها انتقاد رو نمی پذیره، یعنی مثلا صحبت کردن پیرامون توهین که دیگه کاملا یک چیز رویایی و خیالی است.

حتی ما در باب نقد صحبت کردن هم در دل اسلام برامون یک چیز رویایی و خیالی است.

چرا که ما با اسلامی روبه رو هستیم که حتی فکر کردن رو هم برنمی‌تابد.

حتی طالب اینکه شما فکر بکنید هم نیست.

فارغ از اون صحبت های کلیشه ای و احادیث خودساخته ای که وجود داره که نمی دونم یک ساعت تفکر کردن مساوی است با هفتاد سال عبادت، این رو معیار و ملاک قرار ندید.

یعنی مواجه بشید با دینی که اصولا مخالف هرنوع فکری است، مخالف بدعت است، مخالف هر نوع بدیعی بودن هست، نوگرایی هست، آلوده به این سنت ها هست.

اصلا قرار هست خودش رو در این تحجر غرق بکنه.

قرار هست هرچه بیشتر دامن بزنه به گذشته و گذشتگان.

اصولا در راستای همین گذشته گرایی است که قدرت گرفته.

حالا وقتی شما مواجه با این تفکر میشید حالا مواجهه تون با این موضوع هست که اینها مخالف هرگونه فکر کردن هستند.

یعنی شما وقتی مواجه میشید که شک رو تا چه اندازه در برابر میدونن در برابر دین و ایمان میدونن شما مواجه میشید تا چه اندازه این ایمان رو قوی می کنن؟

این ایمان کورکورانه ای که قرار هست همه چیز رو اطاعت کنید.

حالا مواجه میشید با این مباحث که فکر کردن هم در این ادیان فاقد اعتبار هست.

اما وقتی دیگه وارد مباحثی تحت عنوان نقد میشیم، حالا دیگه اون تیغ تیز ادیان و به ویژه اسلام از نیام خودش بیرون میاد برای گردن زدن، برای از میان بردن.

یعنی شما مواجه میشید با خود محمد خود محمد که به عنوان یک پیامبر حالا میاد و ادعای این رو میکنه که با الله در ارتباط هست و جبرئیل میاد باهاش صحبت میکنه میره غار حرا از اون این موضوعات رو میگیره و میاد و با مردم مطرح میکنه.

حالا اگر جماعتی در برابر محمد وجود داشته باشن و نسبت به گفته های اون تشکیک بکنن، نقدش بکنن و بخوان ازش دنبال ادله بگردن چه مواجهه ای؟

ما داریم در باب این موضوع یعنی ما با چه محمدی روبه رو هستیم؟

با چه الهی روبه رو هستیم؟

الله پریشان و خشمگینی که حاضر به به عنوان مثال معجزه کردن نیست.

اصلا حاضر نیست این جماعت را آدم حساب نمی کند که بخواد بهشون یه معجزه ای نشون بده.

اگر جماعتی هستن که میگن محمد جان ما شما رو میتونیم به عنوان پیامبر قبول کنیم اما شما یک معجزه ای برای ما نشون بده.

حالا بیا یه معجزه ای بکن.

ما قبول بکنیم.

شما پیامبر خدا هستی.

خدایی هست که اینجا حاضر به همچین کاری نیست.

این جماعت رو در حد و اندازه و در شأن خودش نمیدونه که بخواد بهشون ثابت بکنه وجودیت خودش رو.

فارغ از این.

حالا اگر بیاد و این محمد در باب این صحبت بکنه که من پیامبر خدا هستم جماعت روبه رو بگن شما ادله و برهان پیرامون این موضوع چیست؟

حالا محمدی هست که از کوره در خواهد رفت و اصولا خود رو حق بر جهان و جهانیان خواهد دونست و اصولا با تیغ تیزی در برابر این منتقدین خواهد ایستاد.

حالا اگر شاعری باشه همدوره او که در باب محمد صحبت بکنه.

حالا اگر رقیبی باشه که بیاد و اون هم ادعای پیامبری بکنه، اگر زن باشه مرد باشه تفاوتی برای محمد نیست.

حالا ما مواجه میشیم با اون چهره ی خشمگین و وحشتناکی که از محمد میشناسیم برای تقابل با مخالفین خودش.

اتفاقات ریز و درشتی که در همون صدر اسلام می افته.

حالا شما مواجه میشید با محمدی که دستور قتل مخالفین خودش منتقدین خودش رو میده.

خب من هزاران بار صحبت کردم و گفتم که ذهن آدم جایگاهی است برای تفکر، برای تعقل، برای استدلال کردن، برای رسیدن به موضوعات تازه و جدید، برای درمان پیدا کردن پیرامون درد های بیشمار و اصولا سطل زباله ای برای مدفون کردن اطلاعات نیست.

خصوصا در این دنیای امروزی که همه چیز با یک جست و جوی ساده قابل رویت و نمایش است شما مواجه میشی و نیازی در این نمیبینم که بخوام این موضوعات رو یک به یک هم مثال بزنم که مثلا صغرا ابن فلان رو محمد اینگونه از میان برد با یک جست و جوی ساده میشه در باب تمام این موضوعات هم رسید در همون کتابی که من تحت عنوان الله جبار زار هم دارم به عناوینی از این دست هم اشاره شده است.

کتاب طبری از احادیثی که در صحیح بخاری و یا کتاب های حدیثی شیعه وجود داره هم در باب این ها صحبت کردم.

فارغ از این در محیط اینترنت هم میشه به سادگی به این ها رسید و ما حقیقتا خودمون رو ملزم به این نمی دونیم که قرار باشه هر بار برای این ها سند های تاریخی رو بیرون بیاریم و کتاب ها رو باز کنیم بگیم طبق این سند چیز های کاملا قابل رویت و مشاهده ای است که حالا شما مواجه میشید با محمدی که به عنوان بنیان گذار این باور چه مواجهه ای با منتقدین خودش داشته، چه مواجهه ای با شخصیت هایی داشته که در برابرش ایستادگی کردند و به نوعی رقیب اون بودن.

اون ها هم ادعای پیامبری کردند.

حالا شما مواجه میشید با فرستادن اعضای اون و گروه خودش که این ها رو از بین ببرند و بکشند.

حالا شما مواجه میشید با محمدی که به سادگی منتقدین خودش رو از میدان به در میکنه و رقبای خودش رو که همتای او ادعای پیامبری داشتند رو میکشه و از میدان به در میکنه و این تبدیل به سرلوحه و سرمشقی میشه برای رفتارهای بعدی مسلمونها.

این رفتارها قاعدتا پیش از اسلام در یهودیت و مسیحیت هم وجود داشته و این به نوعی تصویریست که اینها از هم به ارث برده اند و مسلمانها هم قاعدتا این تصویر رو از گذشتگان خودشون به ارث بردند و دنبال دادند و حالا ما مواجه میشیم با این رفتاری که تبدیل به یک رفتار پرتکرار در بین این باورمندان شده که در برابر منتقدین خودشون بدترین رفتارها رو داشته باشند.

چرا که اصولا پایه های ابتدایی و اصلی و ریشه اصلی این تفکرات بر پایه اون وحدانیت هست و بر پایه توحید هست.

در برابر هرگونه منتقدی قاعدتا ایستادگی خواهد کرد.

ما داریم در باب یک تصویری صحبت میکنیم که خود را به عنوان قدرت عظیم و برتری تصویر می کند و قاعدتا این قدرت را به واسطه ضعف ها و ترس ها سایرین به دست میاره و حالا سعی می کنه همه رو از میدان به در بکنه تا خودش مبدل به اون یکتا و وحدانیت و قدرت عظیم در جهان بشود.

پس اینها دور از ذهن نیست که به سادگی در برابر هر کسی که در برابر او صف آرایی کند بایستد و آنها را هم از میان ببرد و بکشد.

پس ما شاهد این صحنه ها هستیم چرا که ریشه های این تفکر برگرفته از همین نکاتی است که درباره اش صحبت کردم.

این وحدانیت است که به آن باورمند هست.

این قدرت گرایی هست که بهش به نوعی اعتیاد دارند و وابسته به آن است که دارند رفتارهای خودشان را به پیش می برند.

ما تقابل ادیان را از همان نقطه ابتدایی و نقطه صفری که تحت عنوان محمد مثلا در اسلام می شناسیم باهاش روبه رو هستیم و رفتارهایی که او در قبال منتقدین خودش داشته و این مبدل به یک رفتار جمعی برای مسلمان ها در آتی و آینده هم می شود.

چرا که آنها حتی مجاز به فکر کردن هم نبودن.

حتی مجاز نبودن که در باب صحبت هایی که خدا در میون میذاره فکر بکنن، شک بکنن.

اصلا قرار باشه این ایمان خودشون رو خدشه دار بکنن.

چرا که اینها مواجه بودن با بدترین مجازات ها و شکنجه ها در قبال این تفکر کردن.

اگر در نهایت قرار بود این فکر کردن ها و این تشکیک کردن ها به اصل این باور ها، اون ها رو به یک نقطه ای برسونه که باعث بشه دین خودشون رو تغییر بدن، بیخدا بشن، آتئیست بشن یا دین تازه ای برای خودشون انتخاب کنن؟

خب مواجه بودن قاعدتا با مبحثی مثل ارتداد که ما میشناسیم حالا دربارش بیشتر هم در آتیه صحبت میکنن.

پس ما مواجه هستیم با یک ریشه فکری که در نهایت این تفکر رو به این نقطه رسونده که در برابر هر نقدی چه واکنشی نشون داده بشه.

واکنش قهری و وحشیانه نسبت به تمام منتقدین خودش.

و این حالا مبدل به اون اصل رفتاری در بین مسلمون ها و پیش تر از اون ها در بین تمام دینداران هم شده ما مواجه می شویم مثلا با سب النبی که خب قاعدتا مثلا در ایران هم ما با آن روبه رو هستیم.

حتی در همین چند سال اخیر هم پیرامون این مسئله سب النبی حکم هایی هم داده شده، حتی حکم هایی هم اجرا شده و ما شاهد این رفتار های وحشیانه هم بودیم که ما تحت عنوان سب النبی رو به رو هستیم.

با این که اگر کسی به ساحت قدسی پیامبر اسلام توهینی بکند به سادگی می تواند جان خودش رو از دست بده.

یعنی می تونن این رو بکشند و از میان بردارن.

نقطه ابتدایی این هست که اصلا این توهین چگونه تعریف میشه؟

چه کسی تعریف کننده این توهین هست؟

خط و مرز و قاعده و قانونی که قرار هست این توهین رو تعبیر به توهین بکنه چیست؟

اگر کسی اومد و در باب محمد و شهوت رانی صحبت کرد در باب قاتل بودن او صحبت کرد، در باب جانی بودن او صحبت کرد، در باب رفتار های وحشتناک و وحشیانه او صحبت کرد و در نهایت مثلا صفتی به محمد داد پیرامون این که او شهوت رانی بوده، پیامبر شهوت رانی بوده، آیا این توهین کرده و سب النبی کرده؟

حال اینکه ساعت ها در صفحات بیشمار کتاب ها این مدعای خودش رو اثبات کنه اینکه محمد شهوت ران بوده، اینکه محمد با دختر هفت ساله ازدواج کرده، دختر نه ساله ای را مبدل به زن کرده و شب زفاف با هاش داشته.

این بیانگر این روحیه شهوت ران اوست.

این بیانگر هست که محمد یازده همسر داشته حتی در شرایطی که خودش هم چهار همسر را قانونا توسط خدا اعلام کرده بوده.

این که محمد مثلا در یک واقعه ای وقتی یک برده ای رو براش میارن یا کنیزی رو میارن تا او بپذیره، به واسطه اندامی که داشته و رنگ پوستی که داشته نمیپذیره و دست رد به سینه اون کنیز میزنه، این ها بیانگر اون نشانه های شهوت رانی محمد هست.

حالا کسی اومد و گفت که محمد شهوت ران هست.

حالا این تعبیر به توهین خواهد شد.

حتی با وجود تمام ادله ها و به سادگی به واسطه سب النبی.

همه ما میتونیم شاهد این باشیم که سر این فرد را هم از تن جدا و او را اعدام کنند.

اگر در عربستان سعودی باشد مثلا سرش را از تنش جدا بکنند یا در دوران صدر اسلام باشد، قاعدتا سرش را از تنش جدا میکنند.

و یا وقتی در جمهوری اسلامی همچین رفتاری رو از خودش انجام بده ما مواجه میشیم با صبر النبی و اعدام کردن این فرد.

حالا شما شاهد این رفتار های وحشتناک هستید که داره دومینو وار اتفاق می افته.

شما مواجه میشید با مبحثی مثل محاربه.

حالا این محاربه تعبیر و تفسیر میشه به کسانی که در برابر خدا شمشیر بیرون آوردند.

یعنی مثلا ما مواجه میشیم با جماعتی از این طایفه.

این طایفه دینداران رو که صحبت دربارشون مثلا فقها و مجتهدین که اینگونه فتوا دادند که ما وقتی در باب محاربه صحبت میکنیم به کسانی اشاره میکنه که در برابر خدا جنگیدند یعنی کسانی که در برابر خدا جنگ رو آغاز کردند.

ما تحت عنوان محارب میشناسیم.

در دین اسلام.

حالا تعبیر و تفسیر این جماعت از محارب کسانی است که به صورت مثلا در دنیای حال خودمان یعنی جنگ مسلحانه با حکومت اسلامی کرده باشند.

در دنیای پیشین هم همینگونه بود اما این حد و مرز را می‌بینید که چگونه به سادگی قابل شکستن هست.

یعنی شما شاهد هستید که جمهوری اسلامی به سادگی می‌تواند به یک کسی که مثلا سطل آشغالی هم آتش زده حکم محارب بدهد؟

به سادگی می‌تواند این کار را بکند.

حتی در تلویزیون وحشتناک و مروج وحشیگری خودش هم میاد و یک نفری میشینه و برای ما از احکام اسفناک و وحشتناک اسلامی صحبت میکنه که باید اینها رو دست و پاشون رو ضربدری برید و اینا رو تیکه تیکه کرد و خورد و در یک فیلم وحشتناک و تریلر رو هم برای شما تعریف میکنه.

اینها واقعیات اسلامی است که در دل اینها نهفته هست.

حالا میتونه تعابیر مختلفی داشته باشه اما در نهایت ما رو به یک نقطه مشخص میرسونه.

حالا ما مواجه میشیم با این تقابلی که دین اسلام به عنوان مثال در قبال منتقدین خودش کرده تا چه اندازه دهشتناک بوده.

منتقدی که ما تحت عنوان یک معترض در خیابان می‌شناسیم که یک سطل آشغال را آتش زده، به خاطر محافظت از خودش یا به هر دلیل دیگری به راحتی حکم ارتداد و حکم محاربه می‌گیرد و اعدام می‌شود.

به همین سادگی کشته می‌شود.

یا کسی که مثلا در باب محمد صحبتی کرده و یا نقدی داشته به سادگی کشته می‌شود.

و اینها آن عناوینی است که ما را در تقابل با دین اسلام و تقابل دین اسلام با نقد و انتقاد نسبت به خودش درگیر می‌کند.

یکی از مباحث مهم دیگر هم مسئله ارتداد است.

خب ما قاعدتا در باب ارتداد می‌دانیم اما من موجه سعی می‌کنم در موردش صحبت بکنیم.

فارغ از اینکه ما ارتداد دو نوع مشخص داریم که مرتد فطری و ملی هست.

فارغ از اینکه بخواهیم خیلی وارد این مباحث بشویم، یک چیز مشخصی است که ما می‌دانیم و باید در موردش صحبت بکنیم این هست که اگر کسی قرار باشد از دین اسلامی که خود پذیرفته یا به واسطه موضوع وراثتی مسلمان زاده بوده بخواد این دین رو تغییر بده مواجه است با حکم مرگ.

حالا شما به این سادگی دارید رو به رو میشید که اصلا موضوع یک موضوع نقد نیست.

موضوع سر اون تحکمی است که قرار هست اسلام نسبت به شما داشته باشه.

همون مبحثی که من در موردش صحبت کردم.

گفتم فارغ از توهین، فارغ از اینکه ما چیزی به عنوان نقد رو بشناسیم، ما داریم در باب دینی صحبت می کنیم که حتی تاب فکر کردن هم نداره.

تاب تشکیک کردن هم نداره.

یعنی حتی به مومن خودش اجازه این رو نمیده که فکر بکنه به موضوعات.

اصلا قرار نیست فکر بکنه قرار هست دیگرانی باشن که به جای اون فکر میکنن.

در اون نقطه ابتدایی خدائیست که به جای او فکر کرده پیامبری است.

ائمه ای که فکر کردن و حالا این مراتب هی ادامه پیدا میکنه مجتهدی است که به جای او فکر کرده پدر و مادری است که به جای او فکر کرده و این داستان سر دراز و بی انتهایی دارد.

و اصولا موضوع اصلی این هست که از او قدرت فکر کردن رو گرفته، قدرت تشکیک داشتن رو گرفته.

و همین نقطه ایست که ما رو به این موضوع مشخص میرسونه.

حالا مواجه میشیم با ارتداد.

ارتداد که به سادگی دیگه حق زیستن و حق حیات رو هم میگیره.

نه به واسطه نقد.

نه به واسطه توهین.

تنها و تنها به واسطه فکر کردن.

به واسطه تغییر دادن.

به واسطه اینکه ذره ای قرار باشه که انسان اختیار داشته باشه، آزادی داشته باشه، آزادی عمل داشته باشه، آزادی انتخاب داشته باشه.

حال اینکه اون فرد موروثی این دین رو به ارث برده یا اینکه سرش به تخته خورده بوده یک بار مسلمون شده و حالا قرار بوده که دوباره دین خودش رو عوض کنه.

حالا شما مواجه میشید که رفتار اینها چگونه هست؟

به سادگی او رو از بین میبرند، میکشند و این رفتار وحشتناک رو شما باهاش مواجه هستید.

و حالا وقتی ما داریم در باب نقد ادیان صحبت میکنیم، وقتی داریم ریز میشیم نسبت به تمامی این ادیان و به ویژه دین اسلام.

حالا مواجه با این تصویر مشخص میشیم که دیگه صحبت از نقد و توهین هم گذشته.

صحبت در باب حق فکر کردن هست.

حق انتخاب هست.

هیچ حق و حقوقی دیگه به جای نمی مونه.

ما مواجه هستیم با رفتارهای وحشیانه تاریخی که از ابتدا تا امروز.

یعنی شما وقتی ریز میشید در باب تاریخ صدر اسلام می خونید می بینید که چگونه محمد دستور قلع و قمع کردن مخالفین خودش رو داد.

به سادگی حتی زنی که مخالف خودش بود رو هم از میان برد.

حالا با یک سرچ ساده هم میشه در باب اون هم صحبت کرد.

شاید در آتی.

من در باب این مسائل هم به صورت موجز و دقیق هم صحبت کردم و اومدم چون قرار هست یه ویژه برنامه ای تحت عنوان گواه ظلم و الله جبار داشته باشم که در اون دو کتابی که پیرامون مباحث مختلف دینی مطرح شده صحبت کنم.

اون کتاب ها دارای حاشیه ای نیست و در باب هیچ کدوم از اون مسائلی که مطرح کردم یعنی مثلا به عنوان مثال جلد اول کتاب الله جبارزاده که پیرامون تاریخ اسلام هست و از طبری هم استفاده شده.

اون بخش هایی رو که من بیانگر جبار بودن خدا و ظالم بودن خدا و دین اسلام میدونستم رو فقط و فقط بریدم.

اونجا نقل کردم اما شاید در آتی من در باب هر کدوم از این ها سعی کنم یک ویژه برنامه ای داشته باشم که در باب هر کدوم هم صحبتی بکنم.

اونجا قاعدتا در باب این مسائل تاریخی بیشتر و بیشتر هم صحبت بکنیم و یا در باب مسائل دیگه.

اما وقتی شما نگاه می کنید به این رفتار های وحشیانه تاریخی که اتفاق افتاده، حالا شاهد هستید که از ابتدا چگونه این رفتار ها دومینو وار اتفاق افتاده، چگونه مخالفینش رو قلع و قمع کرده تا امروز تا امروز در جای جای جهان یعنی ما یک جا روبرو هستیم با یک حکومت پلید و وحشی مثل جمهوری اسلامی که به سادگی مردم رو به جرم محاربه به واسطه این که سطل آشغال آتیش زدن اعدام می کنه، به واسطه سب النبی چون صحبتی در باب محمد کرده اعدام می کنه، به واسطه ارتداد به خاطر اینکه دین خودش را تغییر داده، بدترین و وحشیانه ترین رفتار ها رو انجام میده.

یعنی شما مثلا در باب همین جمهوری اسلامی وقتی نزدیک میشید به مسئله 11 حالا روبرو میشید با زنانی که اذان به اذان شلاق خوردن فقط به واسطه این که کمونیست بودن، بیخدا بودن، آتئیست بودن به خدا باور نداشتن، به اسلام باور نداشتن.

ما شاهد رفتارهای وحشیانه در همین جمهوری اسلامی هستیم که یک برهه کوچکی از تاریخ است.

حالا شما این رو بزرگ بکنید و بسط بدید.

مثلا به جهان امروز نگاه میکنیم.

حتی اگر حکومت هایی هم وجود نداشته باشند باز شاهد رفتار های خود مسلمان ها هستیم.

در فلان کشور اروپایی کسی در باب محمد یا هر کس دیگه ای از این شخصیت های اسلامی صحبتی کرده.

حالا ما میبینیم مردمی هستند که با قمه و قداره بلند میشن میرن سر طرف رو میبرن، بمب منفجر میکنن، پنجاه نفر رو میکشن تا نشون بدن که مثلا اینقدر آدم های وحشی خویی نیستن تا نشون بدن به جهانیان و ثابت کنن که نه ما اصلا آدم های قاتل و جانی نیستیم و با قتل این رو ثابت میکنم. معلومه جان.

و حالا ما شاهد یک دریاچه و یک اقیانوس و یک دریای عظیمی از این رفتارهای وحشتناک در طول تاریخ هستیم که میشه دربارش ساعت ها و ساعت ها برنامه ساخت و مستند ساخت و در بابش صحبت کرد.

اما ما فارغ از این رو به رو هستیم با این سواستفاده هایی که مسلمون ها برای خاموش کردن میکنن.

حالا فارغ از این ما میبینیم که گاها هم مسلمون ها شروع میکنن در باب همون مساله ای که در قسمت گذشته صحبت کردم یعنی توهین به مقدسات این رو بزرگ میکنن مظلوم نمایی میکنن ما جریحه دار شدیم حالا فارغ از اینکه چه رفتارهایی در قبال این انجام میدن حالا سعی میکنن با جریحه دار کردن دیگران احساسات اون ها هدف خودشون رو به پیش ببرن.

یعنی شما شاهد هستید که سعی میکنن تصاویری بدن؟

اگر فلان کسی یک رمانی نوشت یا کتابی نوشت یا تصویرگری کرد یا آهنگی ساخت یا هر کار دیگه ای کرد و در اون نقدی نسبت به فلان پیغمبر یا فلان ائمه داشت یا هر کاری از این دست کرد، این رو شروع می کنن با مظلوم نمایی و نشون دادن این که چگونه این ها بهشون توهین شده، این رو بولد کردن رو بزرگ کردن و سوءاستفاده از این موضوع می کنن و از احساسات دیگران میکنن فارغ از اینکه چه رفتار هایی در قبال اونها کرد.

یعنی ما فارغ از اینکه شاهد رفتارهای وحشی گویانه ای از این نگاه های اسلامی نسبت به تمام معترضین و مخالفین هستیم، یک رفتار دو سویه اون سویه ای هم دارن که به سادگی استفاده می کنن و با سوءاستفاده کردن از تهییج احساسات دیگران هم سعی میکنن رفتارهای خودشون رو به پیش ببرن.

حالا سعی میکنن یک خفقانی هم در سطح جهانی به وجود بیارن.

یعنی حتی سعی میکنن تاثیرگذاری داشته باشن.

گاها به واسطه وحشی خویی هایی که میکنن.

مثلا در کشور های اروپایی دولت های کشور های دیگه رو به اون سمت و سویی ببرن که در برابر هر گونه انتقاد و اعتراضی نسبت به باورهای اسلامی.

هم جبهه نشون بده چرا که گاها امنیت اونها تحت الشعاع قرار میگیره و حاضرن به سادگی آزادی رو قربانی امنیت بکنن.

بواسطه مثلا وحشی خویی هایی که مسلمان ها انجام داد یا از اون سمت دیگه سعی میکنن با این مظلوم نمایی هایی که انجام میدن نشون بدن که چگونه احساساتشون هم جریحه دار شده و احساسات دیگرانی رو هم جریحه دار کنن که حتی در جبهه هایی که همسو هم هستن ما شاهد درگیری هایی باشیم.

یعنی به عنوان مثال منی که خودم به شخصه هیچ وقت باور به توهین و تمسخر و تحقیر دیگران نداشتم و یکی از اون خط قرمزهای بزرگ اخلاقی خودم میدونم اما در قسمت گذشتم پیرامونش صحبت کردم.

وقتی ما در باب جان داریم صحبت میکنیم اینکه کسانی به واسطه صحبتی که توهین تلقی شده اولا به واسطه نبود مرز مشخص هر چیزی رو تعبیر به توهین میکنن.

حتی اگر من باورمند به این هم باشم که فلان صحبتی توهین آمیز هم بوده حالا ما شاهد از بین رفتن جان اونها هستیم.

خب قاعدتا نمیشه اصلا ما در یک سمت و سویی قرار بگیریم که بریم و پشت اون ها رو خالی بکنیم.

جماعتی که قرار هست با جونشون در قبال این نگاه های آلوده ایستادگی بکنن.

اما حالا مسلمون ها با این سوء رفتارهاشون و سوءاستفاده از احساسات دیگران راهی رو رقم میزنن که حتی این جماعت به جون خودش هم می افته.

حتی جماعتی که اخلاقی این کارها رو ایراد میدونه درباره اش حالا در برابر کسی می ایسته که با جونش قرار هست که تاوان بده.

خب قاعدتا راه رهایی و ایستادگی و مقاومت در برابر این زورگویی ها.

قرار هست که ما ایستادگی کنیم در برابر این رفتارهای دهشتناکی که این ها انجام میده.

قاعدتا هیچ گاه همچین توانی در وجود هیچ حکومتی، هیچ باور و ایدئولوژی ای در جهان نبوده و نخواهد بود که در برابر مردم ایستادگی کنه.

اما موضوع سر اون نزدیک شدن مردم در کنار هم هست.

اون اتحاد و عوض کردن اون آن ارزش ها است.

یعنی تا این اتفاق نیفتد، قاعدتا هر حکومتی، هر ایدئولوژی حاکم بر مردم خواهد بود، تمام قدرت را برای خود خواهد داشت و حالا هر رفتاری را هم به پیش خواهد برد.

مثال های ساده دنیوی اش را هم شما می توانید ببینید.

یعنی تصور کنید که مثلا در یک گروهی، در یک مدرسه ای، در یک گروه ورزشی، در هر جایی مثلا اگر دو تا قلدری وجود داشته باشند که به سادگی دارند حق دیگران را می خورند تا زمانی که این جماعت در کنار هم نباشند و با هم متحد نباشند، این ها می توانند پادشاهی بکنند.

به سادگی تمام حقوق این ها را هم از آن خود بکنند.

اما به محض اینکه اتحادی شکل بگیرد، این جماعت حقوق خودش را در نقطه ابتدایی بشناسد و فرای آن سعی کند با هم بودن و در کنار هم بودن آن قدرت را به دست بیاورد.

حالا می بیند که به سادگی می تواند آن قلدرها را هم به کنار بزند و اصولا آن ها هیچ حق و حقوقی نخواهند داشت و اصولا این قدرتی که آنها در اختیار دارند به واسطه ضعف است.

بارها و بارها در باب این مساله صحبت کردم که ما وقتی در باب قدرت صحبت میکنیم، در باب ضعف دیگران داریم صحبت میکنیم.

اصولا قدرت به خودی خود معنایی نخواهد داشت.

بزرگی معنایی نخواهد داشت.

یعنی شما مواجه هستید با تعداد بی شماری از کوچکان که یک بزرگ رو پدید آورده اند.

تعداد بیشماری از ضعیفان که یک قدرتمند رو پدید آورده اند.

حالا وقتی وارد این وادی مشخص میشیم، تعداد بیشماری از مسکوت ها هست که این قدرت اسلامی رو پدید آورد.

تعداد بیشماری از بردگان و بندگان هست که این خدای با قدرت لایه انتزاعی رو به وجود آورده.

حالا شما مواجه هستید برای تقابل و در نهایت گذر کردن باید در برابر این زورگویی ها ایستاد.

باید قاعدتا روشنگری کرد.

باید در کنار این روشنگری، اون اتحاد رو به وجود آورد و یک نقطه ی مشخصی رو پدید آورد تا در نهایت ما شاهد اون قدرت گیری باشیم.

قدرتی که هیچ ابرقدرتی در جهان تاب ایستادگی در برابرش نداره، هیچ ارتشی تاب ایستادگی درش رو نداره و دربرابرش رو نداره.

قاعدتا وقتی این دست ها در کنار هم قرار بگیرن، ما شاهد یک قدرت عظیمی هستیم که هر ناممکنی رو هم ممکن خواهد کرد و تنها راه رهایی هم قاعدتا ایستادگی و مقاومت هست و کنار زدن این زورگویی ها هست.

حالا باید وارد میدان شد تا این نقد ها اصولی تر و بیشتر انجام بشه.

دانایی رو بیشتر کرد، آگاهی رو بیشتر کرد، به طیف بیشتری رسوند این صدا رو تا در نهایت همه در کنار هم، در برابر هم، در برابر اون قدرت حاکم ایستادگی کنن.

حالا قدرت حاکم که میتونه جمهوری اسلامی باشه میتونه تفکرات اسلامی باشه، میتونه تفکرات هر دین و مذهب و ایدئولوژی احمقانه ی دیگه ای باشه که در برابر آزادی های ما ایستادگی کردن.

پس قاعدتا ما تنها و تنها با ایستادگی و مقاومت می‌توانیم به اینها برسیم و به این مهم برسیم و در باب رفتارهای اسلامی هم می‌شود ساعت‌ها صحبت کرد.

قاعدتا من در ویژه برنامه های آتی که دارم در باب اینها صحبت می‌کنم، گفتم یک ویژه برنامه ای تحت عنوان گواه ظلم دارم که در باب کتاب گواه ظلم که از آیات کتب آسمانی و انجیل و تورات و قرآن هست در این کتاب جمع آوری شده.

آیاتی که بیانگر ظلم خدا هست.

حالا من سعی می‌کنم در یک ویژه برنامه ای در باب این کتاب هم صحبت بکنم و این آیات را به نوعی تفسیر هم بکنم.

چون در این کتاب ها تنها و تنها آیات مطرح شده و یا در کتاب الله جبار زار که ویژه در باب اسلام بوده و سعی شده در باب آن چهار عنصر مهمی که دین اسلام را پدید آورده یعنی تاریخ اسلام، حدیثی که ما تحت عنوان حدیث های نبوی می‌شناسیم، فقها و نظر مجتهدین و در نهایت قوانین اسلامی که حاکم بر کشور های مختلف بوده که نشانه بارزش را من در مذهب شیعه جمهوری اسلامی گرفتم و در مذهب اهل تسنن هم از چند کشور عربی و سعی میکنم در یک ویژه برنامه پیرامون این مباحث صحبت بکنم.

در آنجا قاعدتا در باب این رفتارهای اسلامی در طول تاریخ هم صحبت خواهد شد و موضوعاتی از این دست.

در انتهای برنامه هم دوست دارم باهاتون مطرح بکنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه این راه تغییر شکل بگیره، میتونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.

منظور از آثار هم خلاصه برنامه ای به نام جان نمیشه.

من پیش از این که بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر بکنم، آرا و افکار و عقاید خودم رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته تحریر در آورد.

تمامی این عناوین به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست.

میتونید با مراجعه به این وبسایت این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید این راه تغییر شکل بگیره اون رو با دیگران هم به اشتراک بگذارید.

ممنون که همراه من بودید.

من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان در پناه آزادی.

 

قسمت پنجم : تقابل با غرب

 

سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان است.

با شما هستم.

این قسمت پنجم از ویژه برنامه نقد ادیان هست و ما قراره تو این قسمت در باب تقابل غرب صحبت کنیم.

ممنون که همراه من هستید.

خب دوستان تو این ویژه برنامه مشخص نقد ادیان ما سعی کردیم در باب مفاهیمی که پیرامون نقد ادیان هست صحبت بکنیم و حالا توی این قسمت مشخص هست در باب تقابلی که غرب در قبال این موضوعات و اصولا مبحثی پیرامون نقد ادیان داره صحبت بکنیم موضوع مهمی هست و حالا سعی میشه در این قسمت هم موجز درباره اش صحبت بشه.

خب اون نکته ابتدایی که ما باید درباره اش صحبت بکنیم در باب خود مواجهه غرب با مبحث نقد ادیان هست.

خب قاعدتا وقتی ما داریم در باب غرب صحبت میکنیم به خاطرمون قاعدتا رنسانس میاد و عصر روشنگری میاد و اصولا گذری که غرب پیرامون این مبحث نقد ادیان داشت برایش خون های بسیار داد و تلاش های بسیار کرد و تلاش های ستودنی بسیار کرد تا در نهایت شما شاهد یک همچین شرایطی در غرب باشید.

فرای تمام انتقادات و صحبت هایی که ما پیرامون غرب داریم که حالا در قسمت های مختلف ویژه برنامه ای به نام جان قاعدتا انجام دادیم و خواهیم داد اما موضوعات قابل اتکایی وجود دارد که بیانگر پیشرفت انسان ها هست.

یکی از اون پیشرفت های بزرگ انسانی قاعدتا اتفاقاتی است که در رنسانس و بعد از اون در عصر روشنگری هم اتفاق افتاده که حالا یک ویژه برنامه ای هم من پیرامون این مبحث خواهم داشت و بیشتر هم در باب رنسانس هم صحبت خواهم کرد و فراوان در باب غرب هم صحبت خواهم کرد.

ویژه برنامه خیلی بلندی است که حالا در حال تدارک و تهیه اش هستم.

پیرامون مباحثی که مرتبط با مسائل غرب هست.

اما خارج نشیم از بحث اصلی و توی این قسمت در باب این تقابل غرب با مفهوم نقد ادیان داشته باشیم.

خب قاعدتا ما شاهد این تغییر شکلی هستیم که در اروپا و کشور های غربی اتفاق افتاده و اونها مواجه شدن با مباحثی که پیرامون نقد ادیان بوده.

اصولا اونها سعی کردن از همون ابتدای امر با اون چیزی که ما تحت عنوان روشنگران دینی میشناسیم، نقد ادیان رو این گونه آغاز بکنن و سعی بکنن که حالا به نوعی تغییراتی در دین خودشون به وجود بیارن.

نقد های به شدت کوچکی نسبت به موضوع داشته باشن تا در نهایت پله پله بالا بره و بالاتر بره تا ما شاهد اون چهره و تصویر حقیقی و راستین نقد ادیان باشیم که در نهایت قدرت رو از ادیان بگیره و قدرت رو زمینی بکنه، قوانین رو عرفی بکنه، زمینی بکنه و اون قدرت لایزالی که ادیان و خدا داشتن رو از بین ببره و در نهایت شرایط مساعدتری را برای زیست جمعی انسان ها و حالا فارغ از آن امیدی که ما داریم، زندگی همه جان ها هم فراهم بکند.

و این آن سیر سلوکی است که انسان ها سعی کردند انجام بدهند و این سیر و سلوک هم وقتی ما نزدیک به آن می شویم قاعدتا در غرب این تصویر را بهتر و بیشتر و کامل تر می بینیم و این سیر و سلوک هم از همان نقد ادیان به نوعی آغاز شده و ما حالا شاهد این هستیم که غربی ها به نوعی از این موضوعات تا حدی گذر کرده اند.

خوب قاعدتا این موضوعات، موضوعات نسبی است.

یعنی ما می توانیم شاهد موضوعاتی از این دست در کشور های غربی هم باشیم.

کسی این ها رو کتمان نمی کنه اما وقتی به فلسفه میایم این را مثلا با شرق با کشور های مثلا حوزه خاورمیانه به نوعی قیاس می کنیم یا همه کشور های دیگری که خارج از حیطه غربی هستند یعنی با بلوک شرق که مثلا روسیه هست مقایسه می کنیم یا با کشور های دیگر در جهان و بلوک های دیگری که ما در جهان می می‌شناسیم.

خب می‌تونیم این تفاوت فاحش رو ببینیم و حالا در این نسبیت می‌توانیم کفه ترازوی غربی ها را بالاتر ببینیم که چگونه اینها گذر کردند از چیزی که ما میشناسیم.

سعی کردند تا یک حدی این موضوع را به پیش ببرند تا حدی که باعث شده زندگی جمعی بهتری برای خودشان بسازند.

گفتم ریشه های ابتدایی و اولیه از همان نقد درونی در دل ادیان بوده اما اینها به فراخور زمان پیشرفت کردند و صحبت های بهتری مطرح شده و ما به نقطه نظراتی رسیدیم که حالا در باب آن قدرت حاکمی که ادیان داشتند، این قدرت حاکم و در اختیار به چالش گرفته شده، حالا سعی شده که آن دوستی که برای خدا اتخاذ شده زیر سوال برود.

حالا آن قوانین یک سویه ای که از طرف خدا و الهی بوده و غیر قابل عدول و تغییر بوده، به چالش کشیده شده و ما در نهایت شاهد این قانون به روز و قابل تغییر با شرایط اجتماعی و عرفی انسان ها در کشورهای مثلا اروپایی باشیم.

این ها قاعدتا برگرفته از همان نگاه هایی که ما تحت عنوان نقد ادیان میشناسیم شکل گرفته.

پیشرفتی که ما تحت عنوان علم میبینیم در جهان تمام پیشرفت های علمی هم به نوعی بدهکار این نگاه های نقد ادیان است.

ادیانی که در آن زمان همه قدرت را در اختیار داشتند و در برابر هر گونه تغییرات بدعت ها ی علمی هم ایستادگی میکردند.

یعنی شما شاهد رفتار هایی که در قبال علمایی که میشناسیم در تاریخ غرب هستیم، ادیان چگونه دین مسیحیت باهاشون رو به رو شده؟

هم شاهدش هستیم و این نقد ادیان پلی شده برای اینکه بتواند علم هم بهتر و بیشتر پیشرفت بکند.

اما در این قسمت مشخص ما قرار نیست در باب این موضوع صحبت بکنیم که غربی ها چگونه به این مراتب رسیدند که قاعدتا در ویژه برنامه ای که تحت عنوان رنسانس و عصر روشنگری باشد بیشتر و کامل تر در باب این مسائل صحبت خواهیم کرد.

اما ما داریم در باب این مسئله و چیزی که تحت عنوان نقد ادیان در امروز جهان وجود دارد، قرار است که صحبت شود.

یعنی آن چیزی که ما تحت عنوان نقد ادیان می‌شناسیم که اصولا نوک پیکان آن همواره به سمت و سوی مسلمان‌ها و اسلام است چرا که امروز از اسلام قدرت به میدان هنوز باقی مانده، ما تنها اسلام را می‌بینیم که اینگونه خود را وارد میدان سیاست کرده و وارد معادلات جهانی کرده و حالا ما نقد ادیان را اگر در این ویژه برنامه درباره‌اش صحبت کردیم در باب نقد ادیانی که پیرامون خود اسلام هست داریم صحبت می‌کنیم.

یعنی جهان واقعی که امروز ما داریم ملموس آن را حس می‌کنیم، در زندگی ما جاری و ساری هست و حالا ما مقابله غرب و تقابل غرب را با این موضوع مشخص داریم بررسی می‌کنیم فرای آن چیزی که خودشان پشت سر گذاشتند و ما تحت عنوان عصر روشنگری می‌شناسیم.

فرای اینکه اینها سعی کردند یک پلی را بزنند و به نوعی خودشان را عبور بدهند از آن زندان بزرگی که ما تحت عنوان ادیان می شناسیم و درش اسیر موندیم.

فارغ از اون ما داریم در باب این تقابلی که غرب امروز با این مسلمون ها داره و اصولا تصویری که ساخته شده و حالا ما وقتی در باب نقد ادیان صحبت می کنیم بلافاصله نظر و نگاهمون سمت اسلام میره که حالا چگونه با این ها مواجه میشه.

یعنی بلافاصله با این زنگ واره ی نقد ادیان ما به یاد مثلا رفتارهای مسلمون ها می افتیم که چگونه رفتارهای وحشیانه ای رو انجام دادن؟

چگونه اومدن مثلا در قبال کسی که فلان کاریکاتور رو کشیده بمب گذاری کردن، کشتن اون شخص رو و چگونه اون ها رو مورد تعرض قرار دادن؟

چگونه ترورهایی رو انجام دادن؟

چگونه رفتارهای وحشیانه ای رو از خودشون بروز دادن؟

و قرار هست این تقابل غرب رو با این موضوع مشخص نقد ادیان در امروز درباره اش صحبت بکنیم.

تو این قسمت ما شاهد این رفتارهای وحشیانه مسلمون ها هستیم با این نگاه های غربی یعنی شما می بینید که حالا ما داریم در باب کشورهایی صحبت می کنیم که تحت عنوان کشور های غربی خودشان تلاش های بسیار کردند، سالیان سال مقابله کردند، خون های بی شمار دادند، تلاش های بی حد و حصر کردند، زندان های بی شمار رفتند، کتاب های بی حد و حصری نوشتند، سعی کردند پله به پله قدرتی که در اختیار ادیان بوده را متزلزل بکنند.

این قدرت را کم و کمرنگ بکنند، درش شک به وجود بیاورند، در دل مردم نسبت به این ایمان شک به وجود بیاورند، تفکرات جمعی مردم را از آن لایه های پایینی تغییر بدهند و در نهایت خودشان به یک مرتبتی برسانند که حالا بتوانند فارغ از ادیان و فارغ از آن فشار و تحکمی که ادیان دارد، آن سلطه گری که دارد، آن هژمونی ای که به نوعی ادیان بر روان و زندگی اجتماعی مردم داشته، حالا یک دنیای تازه ای بسازند.

حالا مواجه می شوند با رفتار های وحشیانه ای که قرار هست اونها رو برگردونه دوباره به اون اعماق وحشتناک از تاریخ رفتارهایی که اونها رو قرار هست در اون برهه ای از تحجر و گذشته دفن بکنه.

رفتار هایی که اونها یک بار باهاش مواجه شدند، یک بار با تلاش خودشون سعی کردن اون رو کنار بزنن اما دوباره حالا قرار هست باهاش روبرو بشن.

حالا دوباره قرار هست اگر کسی در این کشور ها نقدی کرد، صحبتی کرد، کتابی نوشت، مقاله ای نوشت، تصویرگری کرد.

حالا یک جماعتی با قداره به خیابان بیایند و آتیش بزنند و بمب منفجر بکنند و بکشند.

یعنی کاری که قرار بوده اینها ازش گذر بکنند.

اما ما شاهد این رفتار ها هستیم که حالا مسلمون ها و این نگاه اسلامی که امروز بزرگ ترین موضوع پیرامون و نقد ادیان هم همواره نوک پیکان سمت و سوی همین اسلام هست.

چرا که امروز قدرت داره در یک بخشی از جهان داره حکمفرمایی میکنه.

یعنی وقتی شما نزدیک به کشورهای حوزه خلیج فارس میشید کشور های خاورمیانه میشوید و میبینید که هنوز قدرت را در اختیار دارند.

مثلا جمهوری اسلامی که دارد با همین تفکرات و ایدئولوژی اسلامی قدرت را به پیش میبرد و در پی بوجود آوردن هلال شیعی و قدرت تفکر ایدئولوژیک خودش در منطقه هم هست.

حالا وقتی ما در باب نقد ادیان صحبت میکنیم بلافاصله هم نوک پیکان نگاهمان به سمت همین اسلام می رود و حالا مواجهه این نگاه اسلامی با کشور های غربی.

حالا ما مواجه میشویم و کشور های غربی که در حال از دست دادن کشورشان هستند.

یعنی ما دیگر شاهد این هستیم که حتی در بعضی از کشور ها دارد شکل جمعیتی هم تغییر میکند.

یعنی شما شاهد این هستید که دارن مسلمان ها تعدادشون هر روز بیشتر و بیشتر میشود؟

یعنی میشه به سادگی با توجه به زاد و ولد که مسلمان ها در این کشور ها میکنند و زاد و ولد کمی که در بین بومی های این کشور ها وجود دارد، یک آینده ای را در نظر بگیرید که این ها کشور های خودشان را از نظر جمعیت هم از دست بدن.

حالا با توجه به اتکای که ما تحت عنوان دموکراسی میشناسیم و قرار هستش که آرای اکثریت حاکم باشه، اونجایی که حاکمه بر این جوامع نگاه های اسلامی و مردم مسلمون باشن، اینها به واقع دیگه کشور رو از دست دادن تمام اون باورها و ایمان و شکل سیاسی و اجتماعی و فرهنگی و به وجود آوردن ارزش هایی که در طول سالیان سال براش زحمت کشیدن هم میتونه از بین بره و از میان برداشته بشه.

ما حالا شاهد این هستیم که از اون نقطه ابتدایی حالا اینها دارن هر روز و هر روز کشور ها رو بیشتر و بیشتر هم از دست تعداد بیشتری از جماعت خودشون گاها داره مبدل به این نگاه افراطی میشه.

حتی میبینی جوون هایی از دل خودشون هم دارن وارد این حیطه فکرها میشن.

حالا درسته اینها تعداد خیلی خیلی کمی دارن و خیلی قابل اتکا نیستن اما وقتی که ضرب و تقسیم میکنیم با اون آن تعداد بی شماری که هر روز به جمعیت اینها اضافه می‌شود، چه از سمت و سوی پناهندگی، چه از سمت و سوی مهاجرت، چه از سمت و سوی زاد و ولد.

حالا با یک ضرب و تقسیم می بینید که چگونه شرایط را میتواند وحشتناک بکند.

حالا میتونه اونها رو به نقطه ای برسونه که همه چیز رو هم از دست بده.

حالا شما مواجه میشید با اسلام هراسی که بدل به یک غول بزرگ در برابر شده.

اسلام هراسی که حالا اینها خیلی پر بیراه هم نمیگن.

خیلی پر بیراه هم فکر نمی کنند.

یعنی شما وقتی مواجه میشوید با کشور های اسلامی، تصویری که در ذهن اینها زنگ میزند با شنیدن مثلا صدای الله اکبر چه تصویری است؟

قاعدتا وقتی در خیابان های کشورشون دارن راه میرن یا تصاویری از کشورشون بیرون میاد که به یکباره یک فردی مثلا انتحاری میشه و میاد در میان و چندین و چندین و چند انسان بیگناه کودک زن پیر مرد، پیرزن رو از میان می برد و می کشد.

قبلش یک فریاد الله اکبر داده.

حالا این اسلام هراسی ها یا دور از واقع است.

پر بیراه است که اینگونه افکارشون درگیر موضوعات اسلام هراسی بشه.

تصاویری که در جای جای جهان باهاش روبرو میشن.

تصاویری که مثلا از داعش و طالبان بیرون میاد، تصاویری که از جمهوری اسلامی بیرون میاد و تصاویری که در کشور های خودشون گاها میبینن یکهو مواجه میشن با تصویر سربریدن در خیابان با چاقو به کی حمله کردن.

یک مسلمونی که مثلا حمله کرده به زنان بی حجاب در یک کشور اروپایی.

حالا این مبدل به یک غول چند سری میشه که میتونه به شدت هم در دل این کشور ها شرایط اسفناکی رو بوجود بیاره.

یعنی ما میتونیم شاهد درگیری هایی باشیم از سر اون طیف رادیکالی که ما تحت عنوان مسلمون ها میشناسیم.

قاعدتا راستی های اروپایی که به شدت هم نگاه های نژاد پرستانه دارند هم میتونن قدرت بگیرن.

قاعدتا این نگاه رادیکال یک نگاه رادیکال در برابر هم می خواهد.

اگر ما یک سر طیف رو قرار بدیم، اون نگاه اسلامی افراطی که وجود داره در برابرش هم یک نگاه راستگرای افراطی هم شکل خواهد گرفت که حالا این نگاه راستگرای افراطی که به شدت هم به نوعی ناسیونالیست هست، به شدت هم رگه های نژادپرستانه در خودش داره.

حالا برای تقابل راهی به جز این درگیری رو در رو نمی بینه که امروز هم در جهان داریم می بینیم که خب قاعدتا این در آتی می تونه خیلی بیشتر و وحشتناک تر باشه.

یعنی ما امروز داریم رده های کم توانی از این تصاویر رو می بینیم.

از یک سو داریم این تصاویر رو می بینیم که چگونه این جماعت وارد این کشورها شده.

جماعت مسلمانی که رادیکال فکر می کنه وارد یک سری رفتارها میشه، یک سری قتل ها و جنایت هایی رو رقم می زنه.

از سوی دیگه ای حالا تقابل راست های افراطی رو در قبال این ها داریم که گاها رفتارهای وحشتناکی هم از خودشون بروز میدن.

گاها در راستای انتقام ماشین ها را حتی بکشند و از بین ببرند و یا زندگی جمعی این ها را هم سخت بکنند.

حالا ما داریم یک رده ها و رگه های کوچکی از این موضوعات را می بینیم.

وامصیبت ها به آن روزی که قرار باشد این ها مبدل به متن اصلی زندگی در این کشور های غربی و اروپایی بشود.

کشور های غربی و اروپایی که دیگر دارند کشور ها را از دست می دهند.

یعنی شما تصور بکنید که در یک بازه بلند مدت مثلا پنجاه ساله اگر قرار به جمع و تفریق همین آمار و ارقامی باشد که ما امروز می شناسیم، قرار است ما به کجا برسیم؟

قرار است به نقطه ای برسیم که جمعیت ها کاملا به سمت و سوی مثلا مسلمان ها کشیده بشود و اکثریت در اختیار آن ها باشند.

حالا این رده ها و رگه ها قرار است ما را به کجا برساند؟

به جنگ های داخلی؟

به نقطه هایی که شاهد هر روز این رفتار های دیوانه وار باشیم و این رفتار های جنون واری که در نهایت ما را به نقطه ای از جنگ ها و خود ویرانی ها برساند.

قرار به قدرت گیری این نگاه های اسلامی و رادیکال در این کشورها هست و از دست دادن تمام و کمال ارزش ها و فرهنگ هایشان قرار به بردگی و اسارت این جماعت در برابر قدرتی است که این نگاه های رادیکال اسلامی دارد.

قاعدتا یکی از دلایل عمده ای که کشورهای اروپایی وارد این وادی شده اند این خوش بینی و بی خیالی است که قاعدتا این ها را به این سمت و سو کشاند.

یعنی همان مبحثی که ما بارها درباره اش صحبت کردیم.

ما وارد یک سری حیطه های رویایی و خیالی شدیم.

همواره یک صحبتی که مثلا پیرامون احترام به باور دیگران بود که درباره اش صحبت کردیم.

گفتیم یک جنبه کاملا رویایی است.

در آن ابتدایی که جنگ جهانی دوم هم از میان رفته بود، انسان ها به واسطه آن تراژدی بزرگی که به وجود آورده بودند و آن سرگذشت وحشتناکی که اتفاق افتاده بود و آن تعداد بیشماری از انسان ها که مرده بودند.

انسان ها وارد یک خوش خیالی و خوشبینی و رویای بزرگی شده بودند که ما را به سمت و سوی جهان بدون مرز و جهان و نداشتن مرزها و جهانی که در آن همه با هم برادر و برابر و خواهر و اینها هستند، میکشاند.

چیزهایی که دور از دنیای واقع است و اصولا این خوش بینی ها مثلا جوامع اروپایی را به این حد و مرز هم رسانده، یعنی برداشته شدن آن مرزهایی که باورهای این انسان ها را شکل داده.

آن مرزهایی که باعث شده این انسان ها از هم متفاوت باشند و برداشته شدن این مرزها یک همچین ثمره ای هم به وجود آورد.

یعنی شما وقتی مواجه شدید با یک سری افکار خیال پردازانه ای که مطرح کرده، حالا شما مواجه میشوید با مبحث مثلا پناهندگی.

حالا شما مواجه میشوید با این پناهندگی های بی بند و باری که اتفاق می افتد بدون در نظر گرفتن تبعاتی که دارد و همه و همه برگرفته از همان نگاه های خوش خیالانه و آن نگاه های به نوعی سورئال دنیاست که اصولا در یک دنیای خیالی دارای یک سری آرمان های دور از واقعی رو مطرح و قاعدتا سرانجامی هم به جز چیزی که امروز اتفاق افتاده و در آتی هم به شکل وحشتناک تری اتفاق خواهد افتاد، نخواهد داشت.

چرا که این آدم ها خیلی موضوع ساده ای رو میشه باهاشون مطرح کرد.

این ها به واسطه اون تفکرات و تعلقاتی که داشتند تعلقات خودشون رو از دست ندادند.

یعنی شما گاها روبرو میشید مثلا با جماعتی که در افغانستان زندگی میکرده حالا با طالبانی روبه رو شده که داره دین اسلام رو هم به پیش میبره اما این جماعت اعتقاد دارند این ها اسلام واقعی رو مطرح نمیکنه.

یعنی باز همون ریشه های تفکر اسلامی در وجودشون هست حتی اگر پناهنده به کشور های دیگه شد.

حالا فارغ از این وقتی وارد این جوامع میشن خب خیلی ساده است.

یک انسانی که متعلق به اون کشور نیست خیلی سخت پذیرفته میشه.

زندگی سختی خواهد داشت چرا که اصولا قاعدتا خودی اون کشور نخواهد بود.

اون مهارت های لازم رو نخواهد داشت در هیچ زمینه ای.

و خب قاعدتا به حاشیه ها کشیده خواهد شد.

و این توسری خوردن و به نوعی دور ماندن از اجتماع میتونه اون ها رو با یک تلنگر ساده ای به سمت و سوی برگشت به اون نوستالوژی که در ذهن داشتند نسبت به باورهای اسلامی بکشونه.

و خیلی ساده دوباره شما روبرو میشید با اینکه حالا یک جنبه ی رادیکالی شکل میگیره که حالا این ها احساس میکنن در اینجا بهشون ظلم شده، اجحاف شده، حقوقشون زیر پا گذاشته شده.

و با این تفکرات و بازگشت به اون نوستالژی ذهنی ای که دارن نسبت به دین خیلی راحت وارد این گروه ها و گنگ های رادیکال مثلا اسلامی هم میشن.

اینها پیش بینی اش خیلی ساده میتونسته بوده باشه.

اما این تفکرات خوش بینانه و بی خیالانه و سورئالی که تصویر شده این ها رو به این سمت و سویی کشونده که دور از دنیای واقعی در توهمات و تخیلات خودشون باشن.

در پی به وجود آوردن جهانی بدون مرز باشن.

جهانی که در اون مرزها برداشته میشه و توهماتی که مطرح میشه.

اما چیزی که دنیای واقعی به ما داره مطرح میکنه این هست که ما نیازمند وجود داشتن این مرزها هستیم اما مرزهایی که با عقل، با انتخاب، با اختیار، با آزادی شکل گرفته، به واسطه باورها، به واسطه اعتقادات شکل گرفته، به واسطه روش و منش و فرهنگ و نوع زیست جمعی ما شکل گرفته نه به واسطه اتفاقات تاریخی، نه به واسطه اشتباهات تاریخی و عناوین جبری از این دست.

اما این خوشخیالی و خوشبینی ها در نهایت ما رو به یک جا و نقطه ای رسونده که حالا شاهد این درگیری های بزرگ باشیم.

اسلام هراسی که مبدل به یک حقیقت قاعدتا خواهد شد و مبدل به یک حقیقت در دنیا شده.

در امروز هم ما شاهدش هستیم.

این تغییر جمعیتی که میتونه باعث به وجود اومدن فجایع بی شماری هم بشه.

این ها همه و همه ریشه در همون خوشبینی ها و خوش خیالی هایی داره که این کشور کشورهای غربی و تقابل غرب با چین با این افکار به وجود آورده.

حالا شما مواجه هستید که در امروز و در این شرایط حالا رفتارهای رادیکالی رو هم انجام میدن.

حالا به واسطه اون باز گذاشتن و اون خیال های موهومی که در سر داشتند بدون در نظر گرفتن اعتقادات و باورها.

چرا که در اون روزگاران باورمند به این بودند که هر گونه سوال پیرامون باور و دین و مذهب به نوعی تفتیش عقاید هست و در اون سورئال فکری زندگی میکردند و هر روز داشتن بال و پر میگرفتند و یک آزادی خیال آمیزی رو برای خود تصویر کرده بودند.

بدون در نظر گرفتن اینها پناهندگان بیشماری رو وارد این میدان و این جرگه خودشون کردند.

حالا شما مواجه میشید با این جماعت بی شماری که وارد این میدان شده.

حالا قرار هستش که با اون نگاه رادیکالی که شکل گرفته و فجایعی که اینها در ذهنشون برای آینده تصویر کردن حالا یک رفتار وحشتناکی نسبت به همه مهاجرین داشته باشند.

حالا قرار هستش که خشک و تر با هم بسوزه.

حالا قرار هست که مثلا شما مواجه میشید مثلا با دولت انگلستان که امروز داره قواعدی نصب میکنه که آدم رو به یاد رفتار های وحشتناکی که حتی در تخیل هم نمیگنجه میندازه.

حالا سعی میکنه کسانی که وارد این میدان برای پناهندگی شدند بدون اینکه هیچ موضوعی رو در نظر بگیره میتونه اونها رو بفرسته به یک منطقه ای دور.

اینها برای رسیدن به یک زندگی بهتر وارد این میدان شدند و حالا قرار هستش که بدترین زندگی ها نصیبشون بشه.

یا قرار هست که خشک و تر رو با هم بسوزونن؟ نه.

کسانی که باورمند به این نگاه های رادیکال هستند بلکه هر کسی که تحت عنوان مثلا مهاجر شناخته شده قرار هست که در این آتش جهل و فساد و خوشبینی دیروز و بدبینی امروز بسوزه.

قرار هست که در اون بی خیالی و وهم آلود زندگی کردن دیروز اینها جذب بشن و در این توهم وحشی خویی امروز همه و همه هم دفع بشن.

یعنی همواره شما شاهد این تقابل احمقانه بودید.

در گذشته ای دور با یک خوش خیالی و وهمی که ساخته بودند در راستایی که میشه مرز ها رو برداشت.

میشه یه دنیای بدون مرز تصویر کرد و امروز با این نگرشی که همه را یکدست و یک شکل مثلا.

چرا که نزدیکی داشتن با کشور های اسلامی با خاور میانه.

حالا همه این ها هم به یک چشم دیده میشود.

چه کسانی که از گذشته بودند و چه کسانی که در آینده قرار خواهد بود که اینها وارد این کشورها بشود.

یعنی همواره ما داریم شاهد این نگاه احمقانه هستیم که هیچ فکری هم پشتش نیست.

هیچ نگاه عاقلانه ای نسبت به این موضوعات در خودش وجود ندارد.

قاعدتا راهکار رسیدن به رها شدن از این مشکلات و مشکلات ما در این ویژه برنامه مشخص نقد ادیان درباره اش صحبت کردیم و به ویژه در این قسمت آخری که ما تحت عنوان پناهندگان می شناسیم و مهاجرین میشناسیم و اتفاقاتی که رقم خورده که آن چیزی که ما امروز در کشور های غربی میبینیم که از اون طیفی که ما رو به سمت و سوی اسلام هراسی ببره و اینکه این کشور های غربی امروز در چه شرایطی هستند و چه اتفاقاتی در این کشور ها داره می افته و در آینده می تونه بیوفته و یا از اون سمت و سوی دیگری که این کشور های غربی می تونن برای مقابله چه رفتار های وحشتناکی رو هم رقم بزنن و حتی رفتار هایی وحشتناک تر از اتفاقاتی که مثلا در جنگ جهانی دوم هم افتاده هم رقم بزنن.

هر دوی این ها ما رو به این می رسونه که ما یک راهکار برای این دنیا میخوایم.

ما این درد بزرگ رو در برابر داریم این زخم سر باز زده رو می بینیم و حالا باید یک درمانی براش داشته باشیم و قاعدتا درمان ما رسیدن به جهان آرمانی است.

جهان آرمانی که قرار است در اون انسان ها به واسطه ی باور های خودشون زیر یک پرچم در یک جغرافیای مشخص زندگی بکنند.

به واسطه ی اعتقاداتی که دارند قرار هست هم وطن خودشون رو بشناسن.

غرابتی که میان این انسان ها وجود داره اصلا قابل مثال با هیچ نوع نگاه دیگری نیست.

یعنی شما یک بار تصور کنید امروز در کشور ایران ما جماعتی را نام ببریم که هیچ قرابت و نزدیکی با حکومت حاکم ندارند.

یعنی شما وقتی به جمهوری اسلامی مثلا نگاه می‌کنید، قاعدتا جمهوری اسلامی آن لبنانی که در لبنان هست و باورمند به آن نگاه شیعی هست و قرار هست که امام زمان بیاید ظهور بکند و این سرباز در رکاب اون باشه رو هموطن خودش می‌دونه تا مثلا یک ایرانی که باورمند به آزادی و برابری هست تا یک ایرانی که خودش رو مثلا یک کمونیست یا کاپیتالیست میدونه و یک انسان مثلا لیبرال میدونه.

خب قاعدتا این‌ها هم دیگه رو هموطن خود نمی دونه.

دقیقا همون نقطه عکسش هم همین‌گونه هست.

یعنی کسی که خودش رو مثلا یک لیبرال می‌دونه قاعدتا جمهوری اسلامی و طایفه جمهوری اسلامی رو نمی‌تونه هموطن خودش بدونه.

پس ما قاعدتا نیازمند ساختن جهانی هستیم که با فکر خودمون، با انتخاب خودمان با از میان بردن جبر های دنیا به وجود بیاریم.

ما نیازمند ساختن دنیایی هستیم که زیر تمام این میز های جبر آلود جهان بزنیم.

قاعدتا ما به دنیا اومدیم که درش پر از جبر زندگیمون رو آغاز کرد.

قاعدتا حیات ما، شروع حیات ما جبر آلود بوده.

هیچ کدوم از ما حق انتخابی برای به دنیا اومدن نداشتیم.

مرگ ما هم جبر آلود هست.

ما بدون اینکه بخواییم و انتخاب کرده باشیم از دنیا میریم.

ما شاهد موضوعات بی شماری از جبر هستیم. درسته؟

اما قاعدتا برای رسیدن به آزادی هست که تلاش میکنیم.

میل به آزادی است که معنا میبخشه به زندگی ما.

و حالا قرار هست که ما این جبر ها رو به کنار بزنیم.

قرار هست که ما در حیطه اختیار وارد یک دنیای تازه ای بشیم که اون رو جهان آرمانی میشناسیم.

جهان آرمانی ای که قرار است اختیار رو میدان دار کنه، آزادی رو میدان دار کنه.

انسان ها حق انتخاب داشته باشند.

انسان ها به واسطه جبر جغرافیایی در یک کشور به دنیا نیایند و در آن هم از دنیا نروند.

انسان هایی وارد میدان بشن که هم وطنان خودشون رو بشناسن.

هم وطنان خودشون رو انتخاب کنن.

وطن خودشون رو بسازن و در نهایت قدرت اختیار و انتخاب وطن خودشون رو داشته باشن.

این قاعدتا تنها راه حل ما برای رسیدن به آزادی و جهان بهتری است.

برای رها شدن از موضوعاتی که پیرامون نقد ادیان میشناسیم.

چه نقد ادیانی که باعث توهین میشه.

چه نقد ادیانی که باعث آزار و موضوعاتی از قبیل محاربه و ارتداد و سب النبی میشه.

چه جریحه دار شدن جماعتی که به این نگاه های دینی باورمند هستند.

جایی که این ها مرزهای مشخصی برای زیست جمعی خودشون داشته باشن دیگه تقابلی با هم ندارن که بخوان همدیگه رو آزار بدن.

مثل زندگی عادی ما هست.

مثل این هست که شما وقتی در کنار یک همسایه مریض زندگی میکنید که همواره داره شما رو آزار میده.

راه حل درست این هستش که زندگی همدیگه رو مختل نکنید و از هم جدا زندگی کنید حتی اگر او بیمار نباشه.

حتی اگر بیمار و روانی بودن او فقط و فقط به واسطه نگاه شما به دنیا باشه.

یعنی همانگونه که شما او رو دیوانه میدونید، او هم شما رو دیوانه.

قاعدتا مرز و میزانی نیستش که ما بتونیم مشخص کنیم کدوم از شما دیوانه هستید.

اگر رفتارهای مشخص آزاردهنده ای نداشته باشید.

اما راهکار و راه حل این هست که شما با وجود و حضورتون در کنار هم به هم آزار نرسانید.

پس قاعدتا ما باید در قبال این آزارها ایستادگی کنیم و برای رسیدن به جهانی به دور از آزار دیگران نیازمند بوجود آمدن جهان آرمانی هستیم.

جهان آرمانی که همتای باور به آزادی و قانونی که ما تحت عنوان قانون آزادی میشناسیم که آزار نرساندن به دیگران همه جانداران از انسان، گیاه و حیوانات هست، همتای اون قدرت این رو داره که در قبال تمام آزارها ایستادگی کند و راه حل برون رفت ما در برابر تمام آزارها است.

قاعدتا من برای آرمانی که تحت عنوان جهان آرمانی می‌شناسم تلاش می‌کنم و اگر شما هم دوست دارید این تلاش‌ها به ثمر برسد و این راه شکل بگیرد، می‌توانید آثار من را با دیگران به اشتراک بگذارید.

منظور از آثار هم خلاصه برنامه ای به نام جان نمیشه.

من پیش از اینکه بخوام برنامه به نام جان رو ضبط و منتشر کنم، آرا و افکار، عقاید و باورهای خودم را تحت عناوین کتاب هایی به رشته تحریر درآورده ام.

تمامی این آثار به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست.

می‌توانید با مراجعه به وب سایت جهان آرمانی این آثار را به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید این راه تغییر شکل بگیرد و آن را با دیگران هم به اشتراک بگذارید.

ممنون که همراه من بودید.

من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان در پناه آزادی.

قسمت اول : پیشگفتار

 

سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان است.

با شما هستم.

این قسمت اول از ویژه برنامه نقد ادیان هست و ما قراره توی این قسمت یک پیشگفتاری نسبت به این موضوع مشخص داشته باشیم.

ممنون که همراه من هستید.

خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص ما قرار هست در باب نقد ادیان صحبت بکنیم.

در باب مفهوم و معنای نقد ادیان.

یعنی قرار نیست در این ویژه برنامه ما بشینیم و ادیان مختلف رو نقد بکنیم.

کاری که در قسمت های دیگه ای به نام جان در ویژه برنامه های مختلف به نام جان و در کتاب های مختلف من انجامش دادم و در آتی هم انجام خواهم داد.

یعنی به عنوان مثال وقتی به ویژه برنامه شناخت اسلام می رسیم، من در اونجا سعی کردم که در باب اسلام صحبت بکنم و نقدهای خودم رو پیرامون اسلام داشته باشم.

اما توی این ویژه برنامه در باب مفهوم کلی نقد ادیان می خوایم صحبت بکنیم و بیشتر با این معنا آشنا بشیم.

موضوعی که در زندگی روزمره ما هم دخل و تصرفی دارد.

یعنی در زندگی عادی هم ما با آن رو به رو می‌شویم و فرای آن امروزه جهان به نوعی به واسطه همین موضوع مشخص با چالش های تازه ای هم روبه رو شده.

یعنی شما وقتی به شرایط حال حاضر در اروپا نگاه می‌کنید، می‌بینید که چگونه این موضوعات گریبان زندگی عادی مردم را هم در آنجا گرفته و شرایط تازه ای را برایشان رقم زده و ما حالا قرار است در این ویژه برنامه مشخص بیشتر در باب این معنا صحبت کنیم.

در این قسمت ابتدایی هم سعی می‌کنم یک پیش درآمدی را نسبت به این موضوع داشته باشیم تا بیشتر آشنا شویم.

با این موضوع مشخص و در این ویژه برنامه هم سعی کنیم در قسمت های کم و کوتاهی که دارد به صورت موجز در باب این معنا صحبت بکنیم.

اصولا وقتی ما در باب نقد ادیان صحبت می‌کنیم، خب به یاد و خاطره آن موضوع و ادیان ابراهیمی بیشتر از هر چیزی جلب می‌شود.

یعنی شما بیشتر با ادیان ابراهیمی روبه رو هستید چرا که بیشترین تعداد هوادار و مومن و باورمند به خودش را رو هم داره حد اقل روی کاغذ.

یعنی فرای اینکه حالا چه تعداد از این مردمی رو که تحت لوای مثلا ادیان ابراهیمی، مسیحیت و اسلام قرار میدن واقعیت هست که میشه دربارش تحقیق هم کرد اما روی کاغذ خب قاعدتا بیشترین تعداد پیرو رو دارن و خب ما بیشترین درگیری مون هم با همین افراد هست.

اینها موجوداتی هستن که فرای اینکه بیشترین تعداد رو در جهان دارن، خیلی هم وارد مباحث سیاسی و اجتماعی میشن.

یعنی به عنوان مثال وقتی شما مثلا به ایران نگاه میکنید حالا روبرو میشید با یک حکومتی که همه قدرت سیاسی و اجتماعی رو در اختیار گرفته و در عین حال مسلمان هست، شیعی هست و خب جماعتی هم دارن این قدرت افسارگسیخته ای که در اختیار داره رو نقد میکنه و این نقد ها در نهایت نوک پیکانش برمیگرده به ایدئولوژی و باورهایی که اینها دارن و حالا شما مواجه میشید با نقد ادیانی که پیرامون مثلا اسلام شکل میگیره و دلیل این تراکم بیش از حدی هم که داره این تعداد زیادی از نقدها که پیرامون اسلام مثلا میشه همین قدرت سیاسی است که اینها به دست گرفتن.

پس وقتی ما در باب نقد ادیان صحبت میکنیم بیشتر از هر چیزی مورد توجهمون همون ادیان ابراهیمی هست چرا که در زندگی شخصی ما به نوعی دارن نقش بازی میکنن و نقش موثری هم دارن و حالا زندگی ما رو تحت شعاع خودشون قرار داده اند و به واسطه این تحت شعاع قرار دادن حالا شما مواجه میشید با نقد های بیشماری هم که پیرامونشون انجام میشه.

در این ویژه برنامه ما سعی میکنیم در باب مفهوم کلی نقد ادیان صحبت بکنیم.

نقد ادیانی که قرار هست ما رو به یک راه و چاره ای هم برسونه.

خب قاعدتا مردمی که وارد این وادی مشخص و نقد کردن ادیان میرن برای در میان گذاشتن دردها قاعدتا درمان هایی رو هم در اختیار دارن.

سعی میکنن که درمان های خودشون رو برای زیست اجتماعی برای شرایط بهتر مردم مطرح بکنن و حالا شما مواجه میشید با یک دروازه های تازه گشوده شده ای که سعی میکنه زندگی رو برای عوام مردم بهتر و بهتر.

هم به پیش ببره.

ما وقتی یه نگاهی به تاریخچه نقد ادیان بندازیم میتونیم ببینیم که از همون ابتدای امر و به وجود اومدن این ادیان نقد این ادیان هم وجود داشت.

یعنی شما وقتی روبرو میشید با کسانی که در همون ابتدا زمانی که محمد به عنوان مثال ادعای پیامبری میکنه حالا روبرو هستید با جماعتی که این موضوع رو کتمان میکنن در برابرش ایستادگی میکنن و به نوعی نقد این تفکرات و این باورها رو دارن.

یعنی اصولا به اندازه عمری که خود ادیان داشتند قاعدتا نقد ادیان هم وجود داشته.

حالا شما به دل هر دینی که برید، حالا حتی اگر اینها سند روایی و تاریخی درستی هم در اختیار ما قرار نداده باشه که مثلا ما بتونیم با رجوع به اون بدونیم که فلان نقد در باب ادیان در فلان تاریخ اتفاق افتاده، اما قاعدتا عقل سلیم به ما حکم میکنه که از همون ابتدا که این ادیان شکل گرفتند، نقد هم همزمان باهاشون شکل گرفت.

چرا که دارن یک باورهای تازه ای رو مطرح می کنند که قاعدتا برای انسان ها قابل قبول نیست و اصولا در دلشان شک و تردید را هم به جا میاره.

یعنی وقتی یک نفری داره در باب یک خدای نادیده ای صحبت می کند که کسی از وجود و حضور آن اطلاعی ندارد، خب قاعدتا افکار به این سمت و سو می رود که حالا نوک پیکان رو به سمت نقد آن باورها بگیرد و سعی کند که چالشی به وجود بیاورد تا این آدم پاسخی داشته باشد نسبت به این موضوع.

پس اینگونه است که عقل سلیم به ما حکم می کند که تاریخچه نقد ادیان همتا و هم پیاله وجودیت خود ادیان باشند.

یعنی دو موضوعی که لازم و ملزوم هم هستند و به نوعی از هم دور نخواهند ماند.

همان جایی که ادیان ظهور کردند و شروع کردند به سخن گفتن و پا به عرصه اجتماعی و سیاسی گذاشتن، قاعدتا نقد هایی را هم به همراه خودشان داشتند چرا که موضوعاتی که مطرح می کردند دور از واقعیت بوده، دور از موضوعات عینی که انسان ها می دیدند بوده.

صحبت از قدرت های ماورایی خدایگان و قدرت های در آسمان ها که انسان ها نمی توانستند آن ها را رویت کنند و خب قاعدتا این نقد ها را هم به همراه داشته که کتمان بکنند موجودیتش.

پس ما تاریخچه نقد ادیان را می دانیم اما فرای آن خب این نقد ادیان طی مرور بهتر و پیشرفته تر شده.

یعنی شما وقتی دارید این سیر تکامل نقد ادیان را دنبال می کنید، حالا کم کم به آن نقاطی می رسید که نقاط حساس تاریخی است.

یعنی به عنوان مثال وقتی شما به دوران رنسانس در اروپا نگاه می کنید که اوج شکوفایی نقد های ادیان هست، به واسطه قدرت مطلقی است که در اختیار همین نظام های دینی شکل می گیرد.

یعنی شما بزرگ ترین رویارویی ادیان را با انسان ها و روشنفکران در آن نقطه ای دارید که این ها تمام قدرت سیاسی را در اختیار می گیرند.

تمام قدرت سیاسی و اجتماعی در اختیار همین گروه مشخص از مردم هست.

حالا یک قبیله ای که قدرت را در اختیار گرفته و همه قدرت از آن اوست و حالا جمعیتی هستند که در برابر او قد بلند می کنند و سعی می می‌کنم که آن را نقد کنم.

یعنی همتای همون شرایطی که امروز ما در ایران باهاش روبرو هستیم.

خب قاعدتا به واسطه این قدرتی که افسار گسیخته در اختیار این جماعت و این قبیله مسلمان شیعی هست که امروز همه چیز رو در ایران در اختیار خودشون گرفتن.

حالا ما میبینیم که جماعتی هم شروع به نقد میکنن.

پس یکی از عوامل مهم دیگه در نقد ادیان یعنی زمانی است که این نقد ادیان به اوج شکوفایی خودش میرسه و این اوج شکوفایی در زمانی است که اون تفکر اون دین مشخص در نوک هرم قدرت هست.

هر زمانی که اینها همه قدرت رو در اختیار بگیرند حالا نقدهای کوبنده تری هم در برابر خودشون میبینند.

حالا وقتی ما رجوع میکنیم به دوران رنسانس در اروپا میبینیم که این نقدها آغاز میشه.

حالا این نقدها هر روز تکامل بهتر و بیشتری هم میگیره چرا که یک قدرت واحده ایست که همه قدرت رو از آن خود داره و حالا سعی میکنه با بیدادگری ها و رفتارهای وحشیانه ای که از خودش بروز داده در طول این سالیان این قدرت رو بیشتر هم در اختیار داشته باشه با بوجود آوردن ترس در دل مردم و رفتارهایی از این قبیل حالا سعی میکنه همه چیز رو از آن خود بکنه.

اما جماعتی حالا در رو به روی اون وایمیستن و سعی میکنن با نقد کردن این ستون های اصلی که این تفکر رو به وجود آورده، سعی در پایین کشیدن این قدرت حاکمه داشته باشن.

یعنی مثلا وقتی شما به ایران و جمهوری اسلامی نگاه میکنید، در ظاهر شما با یک حکومت روبه رو هستید.

حالا جماعتی میتونن وارد این میدان بشن برای اینکه این حکومت رو مهار بکنن یک سری نقد هایی رو نسبت به حکومت و وجودیت این حکومت داشته باشن.

اما قاعدتا اون نقدی پیروز این میدان خواهد بود که به اون ریشه های اصلی این تفکر، اون تفکری که باعث به وجود اومدن این نظام حاکم شده نقد کنه که پیروزمند خواهد بود.

همون اتفاقی که ما در رنسانس باهاش روبه رو شدیم.

یعنی شما در رنسانس روبه رو بودید با جماعتی که حالا در باب نقد این حکومت های وقت پا به میدان نگذاشته بود پا به میدان گذاشته بود تا این تفکرات و این ایدئولوژی حاکم رو مورد نقد قرار بده.

تا حالا در این ریشه ها سعی بکنه اشکالات رو پیدا بکنه و با بزرگ کردن این اشکالات و این دردها و در عین حال مطرح کردن درمان ها در نهایت به اون پیروزی برسه.

یعنی اون اتفاقی که بعد از رنسانس شما شاهدش هستید در عصر روشنگری.

حالا برای در میان گذاشتن درد ها درمان های هم مطرح میشه.

همون چیزی که ما بارها دربارش صحبت کردیم و گفتیم که نقد اصولا فقط و فقط مطرح کردن دردها نیست.

در نهایت مطرح کردن درمان هاست.

یعنی اصلا هدف ما از گفتن و نقد کردن در نهایت رسیدن به یک درمان نیستیه.

یعنی قرار هست که ما زشتی ها رو ببینیم و در نهایت به نقطه ای برسیم که بتونیم این زشتی ها رو از میان برداریم.

خوب قاعدتا نیاز داریم که درمان این راه رو هم داشته باشیم.

پس وقتی ما در باب تاریخچه نقد ادیان صحبت میکنیم، موضوع ابتدایی و مهم این هست که قاعدتا نقد ادیان تاریخچه اش همپایه و هم پیاله وجودیت این ادیان هست.

از روزی که این ادیان به وجود اومدن قاعدتا نقد رو هم در دل خودشون به وجود آوردند چرا که موضوعات مطرح شده از طرفشون بی معنا بوده، دور از واقعیت بوده و برای مردم شک و تردید رو به وجود میاورد و به همین واسطه از همون ابتدای به وجود اومدن این ادیان ما شاهد این نقدها هم بودیم و اینکه قاعدتا نقد ادیان در دورانی که حکومت در اختیار این ادیان بوده به اوج خودش رسیده و به اوج شکوفایی خودش رسیده.

ما شاهد نقد های کوبنده تری بودیم و در نهایت شاهد درمان های بودیم.

همون اتفاقی که در رنسانس می افته و ما شاهد این دگرگونی ها در اروپا هستیم.

جایی که همه قدرت در اختیار ادیان هست و حالا جماعتی هستن که این ادیان رو نقد کنن و در نهایت با نقد کردن این ادیان هست که ما به اون جایگاهی میرسیم که به درمان ها هم برسیم و سعی کنیم درمانی هم برای این مشکلات داشته باشیم.

پس ما با دونستن این دو موضوع میتونیم از این تاریخچه ها هم بگذریم.

حالا میرسیم به مبحث روش ها و رویکردها.

شما در زمینه نقد ادیان روبه رو میشید با جماعت های مختلفی که حالا سعی میکنن با راه های متفاوت و مختلفی این ادیان رو نقد بکنند.

یعنی شما گاها روبرو هستید با جماعتی که خیلی سعی میکنه نرم خو در باب ادیان صحبت بکنه که بیشتر این جماعت از دل خود ادیان بیرون اومدن.

یعنی مثلا نواندیشان دینی که حالا فرقی نمیکنه این نواندیشان متعلق به ادیان ابراهیمی مثلا اسلام باشند یا مثلا مسیحیت باشه.

یعنی شما وقتی به تاریخچه رنسانس نگاه میکنید اون ابتدای امر و شروع کننده به نوعی همین جماعتی بوده که از دل خود مسیحیت بیرون اومدن.

سعی میکردن با زبانی نرمخو در باب مسیحیت صحبت بکنند، اشکالاتش رو مطرح بکنند یا راهکار های تازه ای ارائه بکنند یا به نوعی تشکیکی به وجود بیارن و شکی به وجود بیارن.

در این افکار و در این پایه های فکری.

اما زبان خب قاعدتا زبانی نرمخو بوده با احترام و عزت به این دین مشخص بوده و به نوعی اصول و اصل وجودیت این ادیان رو زیر سوال نمیبرد.

شما با یک جماعتی روبرو هستید که اینگونه در برابر ادیان صف آرایی میکنن.

همون جماعت نواندیش دینی که امروز در اسلام و در سپهر سیاسی ایران هم باهاش رو به رو هستید.

حالا جماعتی که سعی میکنه نرمخو در برابر باورهای اسلامی مثلا نقدی داشته باشه، قاعدتا نگاهش به ریشه های اسلامی نیست و قاعدتا نمی خواد اسلام رو ریشه کن بکنه و با نقد های خودش به دنبال یک نوع اصلاحات در دل این افکار بنیادین هست.

به نوعی کم کردن این بنیادگرایی از دل باورهای اسلام هست.

اما رویکرد دوم قاعدتا جماعتی هستن که حالا سفت و سخت وارد میدان شدن تا این اصول رو از میان بردارد.

خب قاعدتا تندخو تر هستند و زبان نقادانه تند تری دارن سعی میکنن ریشه های اسلامی رو از میان بردارند و در نهایت تفکرشون از بین بردن این تفکرات به صورت کامل هست.

یعنی وارد میدان شدند که به عنوان مثال اسلام رو از ریشه و بن در بیاره و از میدان خارج بکنه وارد میدان شده تا دیگه در دلش اسلامی وجود نداشته باشه و اسلام سیاسی وجود نداشته باشه و تعاریفی از این دست.

اما خب قاعدتا پایبند به مباحث فکری و نقادانه در دل همین افکار هست.

یعنی شما مواجه میشید با جماعتی که حالا راهکار خودش رو برای نقدها، در دل نوشتن کتاب، در دل گفتن شعر، در دل نوشتن مقالات و موضوعاتی از این دست، همه میدان رو در همین گفت و شنود ها و اصولا مباحث فکری بین انسان ها رقم می زنه و این هم نوع دیگری از این نقدها هست ولی می تونه به شدت کوبنده باشه.

حتی گاها هم می تونه تند گویانه باشه اما کار رو بیش تر از این ها به پیش نمی بره.

ولی ما در کنارش رویکرد های دیگه ای هم داریم.

حالا با رویکردی روبرو میشیم که خیلی سفت و سخت تر از این گروه دوم هم وارد میدان میشه.

حتی حاضر هست که تحقیر بکنه طرف مقابلش رو حاضر هست توهین بکنه، حاضر هست به هر دری بزند تا این تفکرات را از بین ببرد حتی با تحقیر دیگران و توهین به آنها و تمسخر آنها و راه هایی از این دست.

شما با این گروه سوم هم رو به رو هستید که در دل این نقدها به وجود می آیند.

چرا در همان رنسانس با این افراد روبه رو میشدید؟

چه در حال حاضر مثلا در شرایط ایران هم باز هم با این افراد رو به رو میشوید و این ها هم اجتناب ناپذیر است چرا که برخی از این افراد به واسطه موضوعات اسفناکی که برایشان به وجود آمده توسط همان دین غالب به این سمت و سو کشیده شده اند.

یعنی شما مواجه هستید با جماعتی که درد کشیده هست و رنج کشیده هست.

یعنی بیایید وارد یک مثال عینی بشویم.

یعنی مثلا وقتی شما روبرو میشوید با جمهوری اسلامی به عنوان مثال جمهوری اسلامی که برادر یک کسی رو کشته اعدام کرده در خیابان مورد با مثلا گلوله اون رو زده و کشته با تیر ساچمه ای زده چشمش رو کور کرده.

حالا برادر یا فامیل اون پدر اون دیگه وارد یک میدانی از انتقام و کینه شده.

حالا اگر وارد میدان و حیطه نقد بشه نقدش کوبنده هست برای تمسخر و تحقیر و از میان بردن هست.

حتی شاید وارد وادی های دیگری بشه برای از بین بردن فیزیکی افراد.

یعنی شما وقتی با این جماعت سوم در نقد ادیان رو به رو میشید و این رویکرد مشخص روبه رو میشید حالا مواجه با جماعتی هستید که می تونند درد کشیده و رنج کشیده باشند از اون حکومت حاکم، از اون دین مشخص.

حالا مثال های بی شماری داره.

یعنی شما تصور کنید کسانی که در دل مثلا مسیحیت مورد تجاوز کشیش ها قرار دارند حالا اینها هم می تونن وارد این وادی مشخص بشن.

اینها رنجیده از این تفکرات هستند.

حالا می تونن به بدترین شکل به واسطه رنجی که کشیده اند وارد این میدان از نقد بشن اما همشون شامل این موضوعات و قاعدتا نیستن.

همه خودشون رنج کشیده نیستن اما رنج دیگران رو دیدن.

رنج های عظیم و بزرگی دیدند و در خاطرشون به نوعی به یادگار مونده و حالا وارد میدانی از این نقد میشن که می تونه خیلی هم جسورانه باشه.

می تونه خیلی خشن باشه حتی با خشونت بسیار باشد.

پس عوامل و دلایل بیشماری هست که می تونه انسان ها رو وارد این وادی بکند.

وقتی ما در باب نقد هم صحبت میکنیم یعنی دیگر فارق از موضوعاتی است که جنبه های فیزیکی به خودش می گیرد.

یعنی اینکه جماعتی که وارد میدان می شوند برای حذف کردن، برای کشتن، برای ترور کردن، اینها دیگر وارد وادی نقد نمی شود.

اینها وارد یک وادی تازه ای میشن ولی ما در دل خود نقد این سه رویکرد رو باهاش روبرو هستیم.

اون جماعت ابتدایی که از دل ادیان اومده هنوز وابستگی و بستگی رو به این ادیان داره که ما تحت عنوان روشنگران دینی و روشنفکران دینی میشناسیمشون.

در تمام ادیان هم قاعدتا وجود دارن.

اینها نقد نوع اول رو میکنن.

نقدهای به شدت آرامی و نرم خویی نسبت به ادیان که به ریشه ها هم کاری ندارن.

یک گروه دومی رو ما میشناسیم که حالا با ریشه ها مشکل داره.

حالا وارد میدانی شده تا کلیت این تفکر و این دین رو از میدان به در بکنه و خارج بکنه و ریشه هاش رو بکنه.

اما زبونی که برای این نقد استفاده میکنه تحقیر و توهین و تمسخر نیست.

حالا با ادله علمی، با ادله ذهنی، با ادله فکری، با استدلال هاش، با احساسات سعی می کنه موضوعاتی رو مطرح کنه تا این افکار رو ریشه کن بکنه تا در برابر این افکار بایستد.

و حالا یک گروه سومی که به واسطه دلایل مختلفی پر از خشم و کینه و نفرت نسبت به این ادیان هست و وارد وادی ای شده برای نقد به هر قیمت، حالا حاضر هست که این ادیان رو تحقیر کنه، توهین بکنه، تمسخر بکنه و با هر طریقتی این ادیان رو از ریشه بکنه و از میدان به در بکنه.

پس ما با این سه رویکرد هم رو به رو هستیم.

اما فارغ از این، دوباره باید برگردیم به ریشه ی نقد ادیان و ادیان ابراهیمی که موضوع به شدت مهم نیست.

یعنی شما وقتی در باب نقد ادیان صحبت می کنید نوک پیکان هدفتون قاعدتا ادیان ابراهیمی هست.

به خصوص برای ما ایرانی ها که در این شرایط و در ایران بزرگ شدیم.

یعنی شاید نقد ادیان مثلا در کشور هند با داشتن این ادیان بزرگی که در خودش دارد و تعداد بی شماری که دارد و یا هندو هایی که یک جمعیت بالایی هم دارند.

شاید اگر ما وارد هندوستان بشویم با نقد ادیان پیرامون مثلا افکار و باورهای هندو ها روبرو شود.

اما برای ما که در ایران زندگی کردیم و اصولا سپهر سیاسی که گره خورده با شرایط ایران و اروپا و آمریکا و غرب هست، به نوعی این دو تقابلی که با هم دارند بیشتر و بیشتر نگاهمان متوجه ادیان ابراهیمی می شود و موضوع مهم در این تصویر گری ادیان ابراهیمی به واسطه سیطره ای که بر زندگی ما دارند هست که اینگونه آماج نقد مردم قرار میگیرند چرا که وارد زندگی و حیات و حیطه شخصی زندگی مردم هم میشوند.

یعنی شما وقتی مثلا به عنوان مثال با اسلام روبه رو میشوید شما با یک دینی روبه رو هستید که وارد کوچکترین و شخصی ترین موضوعات زندگی شما هم میشود.

هیچ حرمت و حریمی برای زندگی شما و زندگی شخصی شما قائل نیست.

او وارد یک میدانی می‌شود که حالا همه چیز از زندگی شما از ریزترین و خصوصی ترین موضوعات زندگیتون هم به خودش مرتبط میشه.

یعنی شما وقتی با اسلام روبه رو میشید که حتی به تخت خواب مردم هم کار داره، به روابط جنسی مردم هم کار داره.

حالا شما با یک دینی روبرو هستید که وارد تمام حیطه های شخصی مردم هم شده پس دلیل اصلی مواجهه این جماعتی که نقاد ادیان هستند با ادیان ابراهیمی همین دخالت های بی حد و حصر است.

از سوی دیگر قدرتی است که این ادیان ابراهیمی در طول تاریخ در اختیار داشتند.

یعنی امروز وقتی شرایط خاورمیانه رو میبینیم که چگونه ادیان ابراهیمی به ویژه دین اسلام همه قدرت رو برای خود کرده و به واسطه قدرتی که داره به نوعی داره زندگی دیگران رو تحت الشعاع قرار میده، جنگ های بیشمار به وجود میاره و باعث کشتار ها میشه، باعث درد ها و رنج ها میشه و اصولا زندگی اجتماعی مردم رو تحت شعاع خودش قرار داده.

خب قاعدتا نوک پیکان نقدها بیشتر و بیشتر نسبت به همین ادیان ابراهیمی هست.

پس دلیل اصلی وجود این نقدها نسبت به ادیان ابراهیمی، میزان دخالت ادیان ابراهیمی در زندگی مردم هست که دخالتی که تحت عنوان دخالت در زندگی شخصی ما میدانیم و چه دخالت در زندگی اجتماعی که تحت عنوان سیاست و حکومت و قدرت میشناسیم.

پس وقتی نقد ادیان به نوعی گره خورده با ادیان ابراهیمی دلیل اصلیش این هست نه این که مثلا یه جماعتی باشن که خصومت با ادیان ابراهیمی داشته باشن.

این هم موضوع بعدی هست.

اما نقد ادیان و مواجهه این موضوع با مباحث حقوق بشری یعنی شما مواجه میشید با نقد ادیان از یک سو به این معنا که یک مواجهه مستقیمی با مباحث حقوق بشری داره.

یعنی هر چیزی که ما تحت عنوان حقوق بشر میشناسیم در این ادیان زیر پا گذاشته شده، هیچکدوم به رسمیت شناخته نشده.

یعنی شما وقتی وارد مثلا مواد مختلف اعلامیه جهانی حقوق بشر میشید، این که انسان ها رو سعی میکنه در حیطه باورها آزاد بگذارد.

شما وارد ادیانی میشوید که اصلا به همچین چیزی اعتقاد ندارد.

تمامی این عناوین را زیر پا می‌گذارد.

یعنی مثلا شما وقتی با مبحثی مثل ارتداد روبه‌رو می‌شوید که حالا اگر کسی در دین اسلام به دنیا آمده و به این دین باورمند بوده و به نوعی این دین را وراثتی حتی از خانواده‌اش گرفته، حتی با اینکه خودش هم باورمند نبوده، حتی حق و اختیار این را ندارد که دین خودش را تغییر بدهد و یا اگر یکی سرش به سنگ خورده باشد و به یکباره باور پیدا کرده باشد که می‌خواهد دین اسلام را داشته باشد، بعد از آن دیگر قادر به تغییر این دین نیست.

ما مواجه می‌شویم با حکم ارتداد که قتل و مرگ و قصاص و جنایت است.

یعنی عناوینی را ما تحت عنوان حقوق بشر می‌شناسیم که در ادیان اصلا به رسمیت شناخته نمی‌شوند و حالا سعی می‌کنند به بدترین شکل رفتارهای وحشیانه ای را هم اتخاذ بکنند که حالا در باب این موضوع در قسمت های آتی بیشتر و بهتر و مفصل تر سعی می‌کنیم صحبت بکنیم و موضوعاتی که مرتبط هست.

اما در همین پیش‌درآمد نقد ادیان باید با این موضوع مواجه شویم که مواجهه نقد ادیان با حقوق بشر.

یعنی از یک سو شما مواجه هستید با ادیانی که تمامی حقوق بشر را زیر پا می‌گذارند.

اصولا ما با ادیانی روبه رو هستیم که چیزی تحت عنوان حقوق نمی‌شناسد.

اصولا ادیان موضوع مشخص شان تکلیف است.

شما با خدایی روبه‌رو هستید که مدام برای انسان‌ها تکلیف مشخص می‌کند و حقی به آنها نمی‌دهد.

اصولا مبحث حقوق و حقوق بشر یک زاییده تفکرات انسانی است، یک برساخت انسانی است و انسان به این نتایج رسیده که در نهایت بتواند برای خودش یک حقوقی تعریف کند و در نهایت هم به آن نوک پیکان برسد و حقوق بشر را تدوین کند و به آن پایبند باشد.

اما وقتی شما مواجه می‌شوید با ادیان، حالا روبه‌رو می‌شوید با ادیانی که اصولا چیزی به اسم حق و حقوق برای انسان‌ها نمی‌شناسد.

اگر هم بشناسد برای یک طایفه مشخصی از انسان‌ها که به عنوان مثال مرد باشند، باورمند به این ادیان باشند، باورمند به فلان مذهب مشخص باشند، حالا می‌توانند یک حقوق دست و پا بسته ای هم داشته باشن.

اما باز هم این جماعت انتخاب شده و به نوعی سوگلی خدا هم بیشتر و بیشتر تکالیفی است که به دوششان نهاده شده.

اما فارغ از این حالا شما با ادیان رو به رو هستید که دستاویزی به عنوان حقوق بشر هم دارن.

حالا سعی میکنن سو استفاده از حتی همین عناوین حقوق بشری بکنن که ما در قسمت های عادی تحت عنوان آزادی بیان و توهین به مقدسات هم با اون رو به رو میشیم.

حالا سعی میکنن از این موضوعات استفاده کنن و به نفع خودشون دایره قدرت رو بچرخونن.

حالا سعی میکنن با آویزان شدن به موضوعات حقوق بشری نشون بدن که ما داریم زیر ظلم و ستم هستیم و حقوق ما داره زیر پا گذاشته میشه.

ما روبه رو هستیم با واکنش های وحشیانه ادیان نسبت به نقدهایی که نسبت بهشون صورت میگیره.

یعنی شما وقتی در دل همین حقوق بشر روبه رو میشید با عنوان هایی که انسان ها آزاد در بیان افکار خودشون هستن، آزاد در انتخاب باورها و اعتقادات خودشون هستن.

شما روبرو میشید با ادیانی که به سادگی با حکم ارتداد میتونه انسان ها رو بکشه و از میان ببره.

می تونه در قبال کسانی که ابراز عقیده ای کردن پیرامون باورهاشون میتونه اونها رو به مرگ محکوم کنه.

همون اتفاقی که در جای جای دنیا در کشورهایی که باورمند به این اعتقادات هستند می افته.

در کشور ما مثل ایران مثلا شما مواجه میشید با سب النبی.

حالا اگر کسی به پیامبر اسلام چیزی گفت که اینها توهین دونستند میتونن به سادگی اینها رو بکشن، از میان ببرن، زجر بدن، شکنجه بدن بدترین رفتارها رو.

شما اگر روبرو بشید با مردی که مثلا دیندار بوده و مسلمان زاده بوده اما باورمند هم نبوده حالا امروز اومده و سرش به سنگ خورده و مثلا خودش رو مسیحی دونسته.

حالا شما مواجه میشید با اعدام کردنش به سادگی او رو میکشن.

در ایران این اتفاق می افته.

در افغانستان تحت حکومت طالبان می افته.

در تمام کشور های وحشی که اینگونه تفکراتی دارن هم میتونه اتفاق بیوفته در دل گروه ها و شبه نظامیان و گروه های شبه نظامی که در خاورمیانه هم وجود دارند میتونه این اتفاقات بیوفته.

ما مواجه هستیم با واکنش ادیان نسبت به نقدها که همواره وحشیانه بوده.

مواجهه ای خونبار برای از میان بردن حتی نسبت به نقدهایی که به آرامی هم مطرح شده.

یعنی شما حتی مواجه میشید با کسانی که خودشون رو روشنگران دینی می دونن حتی باورمند به اون عقاید هم هستن و با مطرح کردن فلان نقد نسبت به باورهای اسلامی مواجه میشن با حکم ارتداد، با حکم مرگ، با از میان برده شدن، با کشته شدن و موضوعاتی از این دست.

پس موضوع مهم در زمینه این واکنش ادیان که در قسمت های آتی دربارش صحبت میکنیم مواجهه با حقوق بشر هست که خب سعی میکنم بیشتر و بهتر بسطش بدم در قسمت های آتی.

در نهایت باید در این قسمت ما در باب پیشرفت هایی که در زمینه نقد ادیان اتفاق افتاده صحبت بکنیم که خب قاعدتا وقتی به صورت عینی بخوایم به جهان پیرامون خودمون نگاه بکنیم مواجه میشیم با اتفاقاتی که در دوران رنسانس و در نهایت با عصر روشنگری اتفاق افتاد.

یعنی ما شاهد افکاری بودیم انتقاد هایی بودیم که قاعدتا از اون نقطه ابتدایی شروع شد و از دل خود ادیان نقدهایی شکل گرفت.

نقدهایی به شدت نرم خویی که در نهایت ما رو به اون نقطه ای رسوند که شاهد بیان کردن دردها برای رسیدن به درمان ها باشیم که در نهایت شما روبرو بشید با کشور هایی که حالا سعی کردند با لائیسیته این قدرت رو و سیاست رو به نوعی از مباحث دینی جدا بکنند، قوانین رو قوانین زمینی بکنند، حالا سعی بکنند حقوقی برای انسان قائل بشن و در نهایت ما به پیشرفت هایی برسیم که به واسطه همین نقد ادیان شکل گرفته.

یعنی اگر ما مواجه نمی شدیم با متزلزل کردن جایگاه ادیان در دل حکومت ها در دل جوامع مختلف، هیچ وقت به این نقطه ها هم نمی رسیدیم.

هیچوقت روبرو با مثلا عنوانی مثل حقوق بشر هم نمیشدیم.

هیچ وقت به نقطه ای نمی رسیدیم که به این فکر بکنیم که قوانین به واسطه روابط انسان ها شکل میگیره.

باید در جریان باشه.

با تغییر نوع زندگی انسان ها و روابط انسان ها باید این قوانین تغییر کنه و حالا شما شاهد قوانین عرفی باشید که از انسان ها برای انسان ها شکل میگیره.

حالا شما مواجه بشید مثلا با ایران و اسلامی که در اون حاکم هست.

شما شاهد قوانین 2500 ساله ای هستید که بدون تغییر در جای خودش خشک و فریز شده ایستاده و حاضر به هیچ نوع تغییر و دگرگونی در خود نیست.

اما همین نقد ها بوده که در نهایت انسان رو به جایگاهی رسونده که حالا تفکر داشته باشه.

حالا فکر بکنه که ما وقتی داریم زندگی میکنیم طی این هزار سال روابط ما، نوع زندگی ما، نوع احساسات ما، منطق ما، شرایط و عواملی که زندگی ما رو ساخت و تغییر کرده، خب قاعدتا باید این قوانین هم تغییر بکنه.

در نهایت به واسطه همین نقد ها و پیشرفت در همین موضوع نقد ادیان بوده که ما به این جایگاه رسیدیم تا قوانین رو زمینی بکنیم، قوانین رو عرفی بکنیم، دربارشون فکر بکنیم و موضوعاتی از این دست رو به دست بیاریم.

در نهایت در باب نقد ادیان سعی میکنیم در باب مفهوم نقد ادیان در این ویژه برنامه بیشتر صحبت کنیم.

در قسمت های آتی سعی میکنیم کوتاه و موجز باشد و موضوع هم پیرامون خود نقد ادیان باشد چرا که من در ویژه برنامه های مختلف دیگری در باب این موضوعات صحبت کرده ام.

در این انتها هم دوست دارم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه این راه تغییر شکل بگیره می تونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.

منظور از آثار هم خلاصه به برنامه ای به نام جان نمیشه.

من بیشتر از این که بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر کنم، آرا، افکار، عقاید و باورهای خودم رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته تحریر درآوردم.

تمامی این آثار به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست.

میتونید با مراجعه به این وب سایت این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید این صدا شکل بگیره این راه تغییر اتفاق بیفته می تونید اون رو هم با دیگران به اشتراک بگذارید.

ممنون که همراه من بودید.

من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان در پناه آزادی.

 

قسمت دوم : اسلام ستیزی

 

سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان است.

با شما هستم.

این قسمت دوم از ویژه برنامه نقد ادیان هست و ما قراره تو این قسمت در باب اسلام هراسی و اسلام ستیزی صحبت کنیم.

ممنون که همراه من هستید.

خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص ما در باب معنای نقد ادیان صحبت کردیم.

در باب مفهومی که پیرامون این نقد ادیان وجود داره و در این قسمت دوم هم قرار هست در باب مفهوم اسلام صحبت بکنیم.

مواجهه اسلام با مفاهیم نقد.

خب قاعدتا اولین چیزی که حواس ما رو به خودش جمع میکنه در مواجهه نقد ادیان و اسلام این دو واژه پرتکرار اسلام هراسی و اسلام ستیزی هست.

دو واژه ای که قاعدتا از جوامع غربی وارد جوامع شرقی و جوامعی که همین جامعه ای که ما توش زندگی میکنیم و اصولا کشورهای خاورمیانه ای.

یعنی شما مواجه میشید با جوامع اروپایی جوامع غربی کشور آمریکا که با دو واژه دست و پنجه نرم می‌کنند اسلام هراسی و اسلام ستیزی.

خب در این ابتدای امر بهتر است که ما یک مقداری نزدیک به این دو واژه بشویم و با معانی این دو واژه رو به رو شویم.

چرا که وقتی ما در باب نقد ادیان و به ویژه نقد اسلام صحبت می کنیم، این دو واژه به نوعی گره خورده با این مفهوم اصلی هست.

یعنی شما مواجه می شوید که مدام این دو واژه در حال تکرار شدن هست.

خب اسلام ستیزی را ما تحت عنوان آن جنگی که در برابر اسلام شکل می گیرد و توسط جماعتی که سعی در از میان بردن اسلام دارند، خب قاعدتا صرفا این کلمه مواجه نمی شویم.

با این مفهوم که جماعتی که در پی کمرنگ کردن و از میان بردن اسلام هستند به واسطه نوشتن و گفتن و صحبت کردن و تغییر فرهنگ و تفکرات انسان ها.

ما وقتی در باب این اسلام ستیزی صحبت می کنیم سعی اصلی جماعت مسلمان در این هست که به نوعی این موضوعات را با هم خلط کنند.

یعنی جماعتی که حالا وارد یک میدانی از صحبت و گفت و گو و نقد ادیان شده اند و دارند اسلام را به بوته آزمایش و آزمون می گذارند و نقدش می کنند و حالا سعی می کنند با صحبت های فلسفی خودشان، با موضوعات استدلالی و انتقادی خودشان، حالا این مبحث اسلام را کمرنگ بکنند، معنای او را ضعیف بکنند، ریشه این تفکرات را کم رنگ در بین مردم بکنند.

رو گره زدن با گروه هایی که وارد میدان شدند برای از میان بردن مسلمانان وارد میدان جنگ شدند.

وارد جنگ میدانی شدند، به نوعی وارد جنگ های فیزیکی شدند.

حالا سعی می کنند این خلط مبحث را به وجود بیاورند و این اسلام ستیزی را هم تراز و هم معنا با مفهوم جنگ کلاسیک بکنند.

در صورتی که این رزم و این جنگی که ما تحت عنوان جنگیدن در برابر اسلام می شناسیم، قاعدتا یک مفهومی است در راستای سخن گفتن در راستای کتاب نوشتن در راستای شعر گفتن در راستای حیطه ی هنر شدن برای کمرنگ کردن مفاهیم اسلامی.

در راستای اینکه سعی کنیم افکار مردم رو تغییر بدیم.

اما یکی از اون دستاوردهایی که مسلمون ها دارن برای کمرنگ کردن این میدان های تغییر همین موضوع گره زدن مباحث اسلام ستیزی با جنگ معمول و جنگ کلاسیکی که همه میشناسیم هست که قاعدتا یک خلط مبحثی است و فریب دادن انظار عمومی هست.

یعنی هیچ ارتباطی با موضوع واقعی و واقعیتی که ما تحت عنوان نقد اسلام میشناسیم نداره.

از سوی دیگر شما روبرو میشید با مفهوم اسلام هراسی.

همون اسلام فوبیا که در جوامع غربی هم وجود داره.

حالا شما روبرو هستید با جوامع غربی که حالا ما سعی میکنیم در قسمت های آتی هم درباره اش صحبت بکنیم.

حالا روبرو شدن با جماعت مسلمانی که وارد کشور های اینها شدن تحت عنوان مثلا پناهنده یا مهاجر حالا به دلایل مختلف و حالا سعی میکنن فرهنگ خودشون رو فرهنگ غالب در این کشور ها بکنن، سعی میکنن که فرهنگ های کشورهای میزبان را نادیده بگیرند و فرهنگ های آن ها را از میان ببرند، وارد جنگ و جدال شوند.

برای این فرهنگ ها و در برابر این فرهنگ ها هم ایستادگی میکنند.

حالا شما مواجه میشوید با این تفاوت های فرهنگی که در نهایت باعث می شود جنگ هایی هم بین این مردم شکل بگیرد.

چه تحت عنوان جنگ های کلاسیکی که ما میشناسیم که شاید در آتی شاهدش باشیم و یا فرای آن شاهد این جنگ های فرهنگی می شویم که زندگی را برای عوام مردم سخت و سنگین می کند و این مبدل به آن مفهوم می شود که حالا یک چیزی تحت عنوان اسلام هراسی هم شکل بگیرد که حالا جماعتی باشند که اصولا از این تفکرات اسلامی، از این نگاه های اسلامی هم بترسند و واهمه داشته باشند و در برابر آنها سدی بشوند برای مثلا آمدن این مسلمان ها به کشورهایشان برای مراوده و نزدیکی با این مسلمان ها که این ها هم به واسطه همان تفکرات مشخصی است که مسلمان ها داشتند، به واسطه رفتارهایی است که در طول این سالیان از خودشان نشان دادند به واسطه گفتارهایی است که در دل این نگاه های اسلامی شکل گرفته و مدام هم رویش دارند مانور می‌دهد.

حالا شما مواجه می‌شوید با این اسلام هراسی که این هم مرتبط با موضوعات نقادانه پیرامون اسلام نیست.

اما باز هم شما شاهد این هستید که مسلمان ها به سادگی سعی می‌کنند با خلط کردن این دو مبحث، هر کسی که وارد وادی ای برای نقد ادیان و به ویژه نقد اسلام بشود را متهم به اسلام فوبیا بکنند.

مگر این فرد اسلام هراسی دارد و دارد صحبت هایی که می‌کند به واسطه اسلام هراسی است که در وجودش هست که هیچ ارتباطی هم به نوعی با موضوع مطرح شده نداره.

حالا سعی میکنن که مبحث اصلی رو به کناری بدن و صحبت پیرامون اون مبحثی که مطرح شده رو از یاد ها ببرن و به جاش سعی بکنن که مردم رو وارد وادی ای بکنن که با استفاده کردن از مفهومی مثل اسلام هراسی و به نوعی با زدن این مهر و اتیکت بر اون جماعتی که داره نقد میکنه، اصل مبحث رو از یاد ها دور بکنه.

پس ما وقتی نزدیک به این دو مفهوم اسلام ستیزی و اسلام هراسی می‌شویم، می‌بینیم که ابزاری است در اختیار مسلمان‌ها برای اینکه نقد مستحکم و قدرتمند پیرامون باورهایشان را کمرنگ کنند.

از یک سو سعی می‌کنند که این نقد ادیان را گره بزنند با جنگ های کلاسیک و اصولا تعبیر کنند به اسلام ستیزی و اسلام ستیزی که به نوعی جنگیدن مسلحانه و مستقیم در برابر مسلمانها و اسلام است و حالا سعی می‌کنند که رنگ و بوی حقیقی آن نقدها را نسبت به اسلام کم رنگ بکنند و از میان ببرند.

از سوی دیگر شما روبرو می‌شوید با مفهوم اسلام هراسی که حالا سعی می‌کنند با داشتن در دست این مهر و این اتیکت هر کسی که وارد میدانی بشود برای نقد ادیان، آن را با این چوب برانند و به نوعی از حیطه انتفاع خارج بکنند، دیگه موضوع قابل عرضی نباشه.

حالا صحبت های اون باور هایی که مطرح کرده نقدی که نسبت به موضوعات داشته در باب مسائلی که در اسلام هست رو با یک اتیکت ساده ای تحت عنوان اسلام هراسی سعی بکنن کمرنگ و خفه بکنن.

اما خارج از این که خب قاعدتا در دل اسلام با استفاده از این موضوعات مشخص سعی میکنن مفاهیم نقد رو کمرنگ و کم ارزش کنن و به نوعی نقادان و کسانی که در برابر اونها ایستادگی کردند رو کم توان و بی زور و بی قدرت بکنن.

شما مواجه هستید با خود این مفاهیم اسلام ستیزی و اسلام هراسی که گاها حقیقی هم هست گاها رو به رو میشید که حالا جنبه دیگه متمرکز بر مفهوم اسلام نمیشه.

حالا دیگه ما شاهد این نیستیم که این نقد ها نسبت به اسلام باشه.

حالا شما شاهد این هستید که واقعا به مرحله ای میرسه که مسلمان ستیزی وارد میدان شده؟

اصلا مسلمان هراسی وارد میدان شده.

حالا شما مواجه میشید با جماعتی که به واسطه جماعتی که در برابرشون هستند و مسلمان زاده هستند اینها رو به سادگی از میدان فرهنگی خودشون دور میکنن و از میدان مراودات خودشون دور میکنن و اصولا به واسطه این باوری که در اونها گاها هم ارثی بهشون رسیده هیچ تفکری هم دربارش نداشتن.

حالا وارد یک چرخه ای از تبعیض ها میشن و ما در نهایت شاهد این تبعیض ها هستیم که اینها دیگه تبعیض های باوری هست.

تبعیض های مذهبی هست.

حالا شما مواجه میشید که حالا اسلام ستیزی و اسلام هراسی هم در جاهایی وجود داره و ما شاهد این تصویر های نفرت بار هم هستیم.

اما دلیل اصلی وجود داشتنش به واسطه اون نگاه های نهفته در دل اسلام هست.

یعنی شما مواجه میشید با نگاه های اسلامی که مثلا تحت عنوان جهاد داره صحبت مثلا تحت عنوان چند همسری داره، صحبت تحت عنوان کودک همسری داره صحبت میکنه و عناوین بی شمار از این دست که من در قسمت های مختلف مثلا شناخت اسلام درباره اش صحبت کردم.

در کتاب الله جبار زار سعی کردم از عناوین و فکت های اسلامی استفاده کنند.

برای ثابت کردن این موضوع به عناوینی که به شدت در جهان هم درباره اش صحبت شده به واسطه وجود این تفکرات در دل اسلام و ریشه ی اسلامی هست که اینگونه اسلام هراسی در دل این مردمان هم وجود دارد و حالا مبدل به مسلمان هراسی میشود.

حالا دیگر از مفهوم خود دین اسلام خارج میشود و به آن جماعتی که باورمند به اسلام هستند هم کشانده میشود و اینها به نوعی اجتناب ناپذیر هستند چرا که این باورها در دل خودشان دارند فرامینی پیرامون این مباحث منزجر کننده میدهند و حالا جماعت در برابر آنها راهی ندارند به جز اینکه با شنیدن این مفهوم به یاد همان مباحث مطرح شده بیفتند و حالا مسلمان ها و جماعتی که به این باورها باورمند هستند را اینگونه و با همین چوب برو.

اما این دور از واقع نیست که اسلام هراسی و اسلام ستیزی هم در جهان وجود دارد.

اما قاعدتا ریشه برمیگردد به همان نگاه های خود اسلامی که باعث به وجود آمدن این نگاه ها شده.

اما موضوع اصلی و مهم این هستش که مسلمون ها سعی میکنن از این دو مفهوم مشخص سوءاستفاده کنن تا جماعتی که منتقدش هستند رو کم توان و کم زور و کم قدرت بکنن.

حالا بیشتر باید نزدیک بشیم به ریشه ها و عللی که وجود داره پیرامون این اسلام هراسی و اسلام ستیزی.

خب در این مورد سعی کردیم در همین قسمت گذشته صحبت بکنیم اما اینجا سعی میکنیم یه مقداری بیشتر نزدیک بشیم.

اینکه شما وقتی در باب ریشه و علل این اسلام ستیزی و اسلام هراسی صحبت میکنید باید نزدیک به مفاهیم خود اسلام باشید.

یعنی شما تصور کنید که با یک جماعتی در یک کشوری نشسته اند حالا یک قومیتی وارد این کشور میشه به عنوان میهمان.

حالا این میزبان با شنیدن مفاهیم اسلامی مثلا پیرامون جهاد پیرامون نگاه مسلمون ها نسبت به کفار چه تصویر و تصوری میخواد نسبت به اون مسلمون ها داشته باشه؟

حالا شما روبرو هستید با مسلمانانی که به جهاد اعتقاد دارند، جهاد رو جزو عناوین اصلی دینی خودشون می دونن و جهاد رو یک وظیفه به دوش خودشون می دونن.

از سوی دیگر قرآنی رو داریم که در باب کفار صحبت می کنه که کفار رو به خواری بکشید.

هر جا این ها رو دیدید از میان ببرید.

حالا جماعت میزبانی که خود رو با کفار تعریف می کنه در برابر این نگاه است.

حالا مسلمانی که باورمند به این جهات است فرامین اینگونه ای از خدا داره.

حالا در کشور او داره زندگی می کنه.

در کنار این ها جمع و تفریق کنید.

مثلا اتفاقاتی که در این کشورها می افته، فلان شخص مسلمان حمله کرده و فلان.

مثلا مامور پلیس رو با چاقو زده، یک پسر مثلا مسلمان با یک بمب در کمر انتحاری شده و در خیابان تعداد بیشماری از مردم رو کشته.

زنان، کودکان، افراد مسن همه رو از میان برده با یک فریاد الله اکبر.

حالا شما تصور بکنید که جمع و تفریق این اتفاقات با اون مفاهیم و معانی که در باب اسلام صحبت شده این جماعت رو به کجا می رسونه؟

آیا قاعدتا یک تعداد بی شماری از این ها همون اسلام فوبیا بهشون دست نمیده و اسلام هراسی درشون بوجود نمیاد.

اصلا این فریاد الله اکبر شنیده شدنش در خیابان ها چقدر ترسناک می تونه باشه برای مردم.

یعنی شما در خیابان های اروپا اگر حرکت بکنید و به یکباره فریاد الله اکبر بزنید فکر می کنید چه تعدادی از این مردم فرار می کنند به این گوشه و اون گوشه می رن؟

خب قاعدتا جمع و تفریق این مفاهیم از یک سو، جهاد از یک سو، نگاه به کفار، آیات بی شمار قتالی که در قرآن وجود داره، احادیث بی شمار و اون نگاهی که اینها دارند به علاوه اتفاقات ریز و درشتی که در جهان هم داره می افته.

خب قاعدتا اینها رو به اون اسلام هراسی می رسونه.

از سوی دیگه اونها رو به اسلام ستیزی هم می رسونه.

حالا جماعتی هم در دل اینها وجود دارن که سعی می کنن مقابله به مثل بکنن، سعی کنن انتقام بگیرن، سعی کنن وارد میدان بشن، از خودشون دفاع بکنند، وارد میدان جنگ بشن و در نهایت این اسلام ستیزی هم به وجود بیاد.

پس وقتی ما در باب ریشه ها و علل این موضوعات صحبت می کنیم، نگاهمون معطوف به همون نگاه های اسلامی میشه.

حالا با یک چوب مسلمون ها هم حتی رونده میشه.

یعنی شما وقتی وارد مبحثی پیرامون اسلام می شید می دونید که دارید در باب مثلا قرآن صحبت می کنید، در باب حدیث صحبت می کنید، در باب تاریخ اسلام و زیست پیامبر صحبت می کنید.

اما این ها به سادگی خلط مبحث میشن با مباحثی که خود مسلمان و اسلام یکتا و یکسو نگریسته میشه، هر دو رو به یک نگاه می بینند چرا که باور دارند این مفاهیم مطرح شده در دل اسلام قاعدتا مرتبط با مسلمون ها هست و مسلمون ها هستند که پایبند به این نگاه ها هستند.

حالا دیگه هیچ تفاوتی میان این ها انگاشته نمیشه.

حالا هر دوی این ها با یک چوب رانده میشن.

هیچ تفاوتی نمی بینند بین کسی که مسلمان زاده هست و این تفکرات رو نخونده و فقط و فقط به واسطه اون دین اجدادی که داشته این نگاه رو دنبال کرده.

حتی بدون این که در باب این مفاهیم چیزی بدونه و یا بخواد که بدونه و یا تلاشی برای دانستنش کرده باشد.

اما با یک نگاه تمام مسلمانها و اسلام به یک چشم نگاهش انگاشته می شود و حالا شما مواجه می شوید با این یک چشم انگاری که مفاهیم اسلامی و موضوع مسلمان بودن را یکسان و همسو کرده.

وقتی ما در باب اسلام ستیزی صحبت می کنیم گاها با مسلمان ستیزی هم یکسان نگاشته می شود، با مسلمان هراسی هم یکسان انگاشته می شود.

از یک سو حقیقت است چرا که ما وقتی در باب یک باور صحبت می کنیم، قاعدتا در باب باورمندان به آن باور صحبت می کنیم.

یعنی اسلام که به مفهوم انتزاعی خودش معنایی ندارد، خب قاعدتا به واسطه کسانی است که باورمند به آن هستند.

در نهایت مفهوم اسلام را به وجود می آورند.

ما یک مفاهیمی را می شناسیم و یک مفاهیم انتزاعی را پیرامون اسلام می شناسیم که در تئوری می شود درباره اش صحبت کرد.

اما در نهایت آن جماعتی که به صورت عملی پایبند به این مفاهیم مشخص و انتزاعی هستند، هستند که آن مفهوم مشخص از اسلام را شکل می دهد.

پس از یک سو واقعیتی است که داریم درباره اش صحبت می کنیم اما از سوی دیگر موضوع سر این است که مسلمان باورمندی که واقعا باورمند به این مفاهیم هست و با دانش لازم و دانش کافی وارد این میدان مشخص شده، خیلی متفاوت است با جماعتی که فقط و فقط مسلمان زاده هست.

حتی یک بار قرآن را هم نخوانده و به آن باوری ندارد و دارد زندگی عادی خودش را میکند.

اما این خلط وقتی شکل می گیرد که موضوع قابل تمییز دادن از هم نیست.

حالا شما مواجه می شوید که یک نگاهی تحت عنوان مسلمان هراسی هم شکل می گیرد و مسلمان ستیزی هم شکل می گیرد.

دیگه دایره نگاه ها معطوف به کلیت چیزی است که ما تحت عنوان اسلام می شناسیم اما باید بین این ها تمییز قائل شد.

اما تمییز دادن این موضوعات هم قاعدتا کار سختی است چرا که وقتی ما مواجه می شویم با مفاهیم مطرح شده در دل اسلام، حالا تصورمون این هست که اگر جماعتی باشند که این مفاهیم را شنیده باشند، قاعدتا باید اون رو کنار بگذارند و وارد جنگ و مبارزه در برابر این مفاهیم احمقانه.

وقتی در باب کودک همسری میشنویم حالا توقع مون هست که جماعت مسلمان وارد میدان برای نقد و از میان بردن این افکار آلوده و مریض بشه.

این افکاری که زننده است.

حالا چگونه می تونیم باور کنیم که جماعتی باشند که باورمند به این عقاید باشند حتی اگر در باب این موضوعات شنیده باشند.

اما گاها برای مایی که در این شرایط زندگی کردیم به چشم و به عینه این رو دیدیم که جماعتی هستند که مسلمان زاده اند، حتی در باب این موضوعات نشنیده اند.

یعنی شما مثلا وقتی با یک مادربزرگی روبرو میشید که امروز هم مثلا هست و داره نمازش رو میخونه روزه اش رو میگیره، آیا او اصلا در باب عائشه چیزی شنیده؟

آیا در باب چندهمسری محمد چیزی شنیده؟

آیا در باب این کودک همسری چیزی شنیده؟

آیا در باب این کشتارها و قتل ها و جنایات چیزی شنیده؟

نه یک دینی است که او به ارث برده و با اون زندگی کرده.

اما تمییز دادن میان این ها قاعدتا کار سختی است و این خلط ها هم شکل میگیره.

از یک سوی دیگه ما در باب رسانه ها مواجه میشیم با و نقش رسانه ها پیرامون این موضوعات و این خلط کردن موضوعات که چقدر در این راستا فعالانه حرکت می‌کنند و سعی می‌کنند تمام این موضوعات را با هم و در کنار هم به مردم تصویر کنند.

گاها شما روبرو می‌شوید یعنی مثلا به عنوان مثال یک اتفاقی، یک کشتاری اگر شکل گرفته باشد توسط یک مسلمان، چگونه اینها سعی می‌کنند به آن بال و پر بدهند و این را معطوف تمام مسلمان‌ها و تمام تفکرات اسلامی هم بکنند.

خارج از اینکه قاعدتا تفکرات اسلامی برگرفته از این نگاه های آلوده هست و درش شکی نیست.

اما رسانه ها گاها دارند دست به شیطنت هایی می‌زنند که مثلا یک آدم بیمار و روانی دارد این کار را می‌کند که ارتباطی به باور و اعتقادش ندارد اما رسانه دارد در این راستا قدم برمی‌دارد که این اسلام هراسی را هم قدرتمند تر و پرقدرت تر در جامعه نشر بدهد و این را مبدل به مسلمان هراسی بکند.

حالا با شنیدن نام مسلمان همه به یاد آن خاطراتی بیافتند که رسانه ها در شکل‌گیری اون خاطرات نقش داشتن.

حتی اگر اون رسانه می‌دونه که فلان فردی که این جنون و این رفتار وحشیانه رو انجام داده به واسطه یک بیماری روانی است که داشته اما سعی می‌کنه با بولد کردن نام مثلا مسلمان بودن اون رنگ و بوی اسلامی به مبحث بده.

حتی با اینکه ارتباطی نداره و یا برعکسش اتفاق می افته.

حالا شما می‌بینید که چگونه حکومت هایی که نگاه های مثلا اسلامی دارن سعی میکنن همه چیز رو به نفع خودشون معنا.

حالا سعی میکنن نقد درست و اصولی ای که در باب باورهاشون رفتار هاشون شده رو معطوف به موضوعات اسلام هراسی و اسلام ستیزی بکنن.

اصولا ما مواجه با یک جنگ دو سویه ای هستیم که هر دو سوی مبارزه سعی میکنن با هر حربه و حیله و فریب و زشتی ای هم که شده از میدان طرف مقابلشون رو به در بکنن و باورمند به هیچ نوع اخلاقیاتی هم در این میدان نباشن.

هیچ نوع حقیقت محوری و راستی و واقعیتی هم بهش پایبند نباشن و تنها و تنها سوءاستفاده کنند برای رسیدن به اهداف خودشان.

خارج از تمام این ها شما مواجه میشید و باید بیشتر نگاهتون رو معطوف به این مبحث بکنید که چگونه مسلمون ها.

منظور از مسلمون ها هم معطوف به حکومت ها و قدرت هایی است که من دارم دربارشون صحبت میکنم.

خب قاعدتا زبان به همین مفهوم میچرخه که ما بیشتر در باب اسلام وقتی صحبت میکنیم در باب مسلمانان صحبت بکنیم.

همون مبحثی که دربارش صحبت کردیم.

یعنی مثلا در حیطه ذهنی ما اینگونه تعریف شده که وقتی ما در باب مسلمان صحبت میکنیم داریم در باب کسی صحبت میکنیم که باورمند به اسلام هست.

با دانستن اون چیزی که باید در باب اسلام بدونه یعنی قرآن رو خونده، سیرت پیغمبر رو خونده، احادیث رو خونده، قوانین رو دیده، شرایط رو دیده و حالا هنوز هم پایبند هست.

یعنی به کودک همسری هم باورمند هست یعنی باورمند به کشتار کفار هست.

به رفتارهای وحشیانه ای که در اسلام تبلیغ شده هست.

حالا ما اون رو مسلمون میدونیم نه کسی که صرفا مسلمان زاده است.

یعنی خود من هم قاعدتا مسلمان زاده هستم.

یعنی در تمام این آمارگیری ها وقتی به مسلمان ها تکیه می کنند من هم یکی از این جماعت خواهم بود.

یعنی کسی که مسلمان زاده بوده.

پس وقتی ما در باب مسلمان صحبت می کنیم، مفهوم مشخص آن پیرامون مسلمان آن کسی است که با دانش لازم و کافی هنوز باورمند به اسلام است.

حالا ما یک سو استفاده از این مسلمان ها را داریم از این حربه ای که تحت عنوان اسلام ستیزی و اسلام هراسی می شناسیم.

یعنی می بینیم که چگونه نقدهای درست و جامع را به همین موضوع ساده اسلام هراسی و اسلام ستیزی از راه به در می کنند.

حالا هر صحبتی، هر نقدی، هر مبحثی که بیان می شود به سادگی با چوب تکفیر اسلام ستیزی که فلان شخص اسلام ستیز هست، اسلام هراسی از این صحبت ها و از سر اسلام هراسی خودش زده دور می کند و اجازه نمی دهد که مباحث به درستی مطرح بشود.

از همین سو و در برابرش هم که گفتیم حالا جماعتی هم وجود دارد که از این حربه ها استفاده می کند.

برای اینکه کلیت مسلمان ها رو زیر سوال ببریم و این تقابل و جنگی که شکل گرفته به واسطه اون مفاهیم مشخصه مطرح شده در دل خود اسلام هست که این تقابل شکل گرفت.

یعنی وقتی شما روبرو میشید با تفکری که تحت عنوان جهاد ما میشناسیم، تفکری که تحت عنوان مقابله با کفار در دل اسلام میشناسیم.

خب قاعدتا این نگاه مشخص برآیندی به جز این نداره که در کشور های مختلف سعی میکنن رفتار های وحشیانه ای بکنن.

پس ما با یک مفهومی روبه رو هستیم که در دل خود اسلام وجود داره.

حالا کسانی که خود را مسلمان بدانند خود را پایبند به این مفاهیم می دونند و حالا وارد حیطه و میدانی میشن که این مفاهیم رو هم به پیش ببرن و این موضوعات اجتناب ناپذیر هست.

پس وقتی ما در باب نقد ادیان صحبت میکنیم دقیقا موضوع مهم همین مواجهه با ریشه ها هست.

یعنی اگر ما داریم در باب این مسائل صحبت میکنیم، حالا اگر قرار هست در باب این موضوع مشخص نقد بکنیم کنیم، باید نگاهمون و نوک پیکان مون رو به مفهوم خود اسلام معطوف بکنیم.

باید در باب اسلام نقد بکنیم که چگونه نگاهی نسبت به کفار داره؟

چگونه جهاد رو تقدیس میکنه؟

چگونه جهاد رو مبدل به یک رفتار جمعی کرده؟

چگونه در دل پیروان خودش جهاد رو اینگونه مقدس جلوه داده و در نهایت به واسطه این مقدس جلوه دادن و حالا ساختن یک انسان هایی گس و بی احساس نسبت به جنگیدن که براشون تصویری مشخص از یک پیروزی دو سویه هست.

از یک سو میدان جنگی که در نهایت میتونند به پیروزی برسند و جلال و جبروت و ثروت و قدرت به دست بیارن و از سوی دیگری هم حتی اگر شکست بخورند و بمیرند میتونن مبدل به شهیدانی بشن که همواره در نزد خدا زنده هستند و روزی میخورند.

حالا شما باید نوک پیکان نقدتون رو نسبت به این موضوعات مشخص و اینگونه افکار مردم رو شستشو دادن بکنید کنید که چگونه از انسان ها جمعیتی را می سازد که به سادگی حاضر هستند انتحاری بشوند و وارد میدانی برای کشتن خود و دیگران حتی کودکان و حتی زنان و حتی مسن ها بشوند و به همین سادگی مردم را از میان ببرد.

حالا قرار است که نقطه نقد در باب این مسائل باشد.

این مسائلی که به سادگی از سوی مسلمان ها تعبیر به اسلام ستیزی و اسلام هراسی می شود و از این حربه استفاده می کنند برای از میدان به در کردن.

از سوی دیگر جماعتی هستند که حاضر به وادی نمی شوند که بیان و در باب این مسائل صحبت کنند.

تنها و تنها سعی می کنند که با پاک کردن صورت مساله همتای خود مسلمان ها یعنی از میان بردن خود مسلمان ها و جمیع مسلمان ها حالا به این ها خاتمه بدهند.

حالا وارد میدانی نمی شوند که با نقد موثر سعی بکنند تاثیراتی بگذارند تا این تفکرات شکل بگیرد.

قاعدتا نقد اسلام هیچ نزدیکی و قرابتی با اسلام ستیزی و اسلام هراسی ندارد.

اگر این مفهوم اسلام ستیزی و اسلام هراسی که مسلمون ها بهش تکیه دارند رو معیار و ملاک قرار بده.

قاعدتا این برگرفته از اسلام هراسی و اسلام ستیزی نیست که ملتی و جماعتی وارد میدانی بشن برای نقد اسلام.

نقد اسلام به واسطه جوهره ای است که در دل خود اسلام وجود داره.

یعنی شما وقتی به عنوان یک انسان روبرو میشید با مفاهیمی که اسلام داره مطرح میکنه، خون تون به جوش میاد، تاب و تحمل ایستادگی در برابر این موضوعات احمقانه و وحشیانه ندارید.

یعنی شما وقتی به عنوان یک انسان روبرو میشید با مفهوم چند همسری، حالا همه وجودتان تلاطمی است برای ایستادگی در برابرش اگر روبرو میشید با این خیانت که مبدل به قانون و قاعده شده حالا میخواید وارد میدان بشید برای نقد، برای ریشه کن کردنش.

اگر روبرو میشید با کودک همسری و میبینید که چگونه در طول تاریخ این جنایات شکل گرفته و این تجاوز رنگ و بوی قانونی و الهی و تقدس به خودش گرفته.

حالا وارد میدان میشید برای جنگیدن و مبارزه باهاش.

پس جوهره وجودی اسلام هست که میتونه جماعتی رو منتقد در برابر خودش پدید بیاره.

جماعتی که باورمند به آزادی هستند، به برابری هستند، به موضوعاتی از این دست هستند و حالا این روحیه عدالت خواهانه آنها بزرگترین دلیل برای ایستادگی در برابر اسلام و از میان بردن اسلام هست.

این مرتبط به اون اسلام ستیزی که مسلمون ها سعی میکنن با تعریف و آویزان شدن بهش نقد اسلام رو مترادف با اسلام ستیزی بکنند نباید کرد.

اگر ما اسلام ستیزی رو مفهوم و معنا گر جنگ میدانی بدونیم جنگ واقعی و جنگ کلاسیک بدونیم که این جماعتی که منتقد اسلام هستند وارد اون وادی نشدند.

اگر توهین و تحقیر و کوچک کردن مسلمون ها بدونیم یک جور نگاه پر از تبعیضی نسبت به کلیت مسلمون ها بدونیم.

اگر تحقیر کردنشون بدونیم، اگر توهین کردن بهشون بدونیم باز هم جماعتی که خود رو منتقد اسلام میدونن.

نیومدن که تحقیر کنن.

اومدن که تحقیر رو از میان بردارند.

نیومدن که تبعیض رو میدان دار کنن.

اونها اومدن برای برابری و برای برابری خواهی و در نهایت نمی تونن سر سازش با افکار منجمد و فاسدی که پیرامون تبعیض نژادی و تبعیض قومیتی و تبعیض مذهبی باشه میداندار همچین نگاه آلوده ای بشن.

پس ما مواجه هستیم با جماعتی که برای تغییر به سوی بهتر شدن، وارد میدان شدن و اصولا نقد ادیان و نقد اسلام برای رسیدن به فردای بهتر هست.

برای از میان بردن این ظلمت ها و این زشتی ها هست.

پس هیچ گونه نزدیکی و قرابتی قاعدتا با اسلام ستیزی و اسلام هراسی نخواهد داشت.

اما قاعدتا مسلمان ها سعی میکنن با نزدیکی این موضوعات به هم و از میان بردن مرزهایی که بینشون وجود داره، هر دو رو به یک معنا و به یک سو معنا کنن تا جماعت در برابرشون کم توان بکنن.

در نگاه عموم اونهارو منفور جلوه بده که اینها اسلام هراسی و اسلام ستیز هستند.

و از سوی دیگر هم شما مواجه میشید با جماعتی که تنها و تنها در فکر حذف افکار در برابر هست.

در پی افکاری ست که به جنگ و خشونت و دیوانگی و جنون کشیده میشه.

همون کاری که خیلی از کشور های غربی، کسانی که در نوک هرم قدرت هستند در پی انجام دادنش هستند و یک همچین فجایعی رو هم به وجود میارن که حالا مسلمون ها و اون نگاه مسلمون ها بتونه از این بهره ببره و جماعت در برابر و منتقدین خودش رو با این چوب تکفیر به نوعی برونه.

قاعدتا وقتی ما در باب مسلمون ها صحبت میکنیم مفهومش همون مفهوم مشخص از کسی است که با دانش لازم خود رو مسلمون میدونه نه جماعتی که به واسطه ادیان مختلف و به واسطه شرایط جبری جغرافیایی که داشتند مسلمان زاده بودند.

قاعدتا در باب این مساله مشخص و اسلام ستیزی بیشتر و بیشتر باید صحبت بشه و ما در ویژه برنامه های آتی در قسمت های مختلف به نام جان سعی میکنیم باز هم درباره اش صحبت کنیم.

در باب مفهوم نقد ادیان هم سعی می کنیم در قسمت های عادی بیشتر و بهتر هم صحبت کنیم تا در نهایت به یک ویژه نامه کوتاه و موجز و منسجم پیرامون نقد ادیان برسیم.

در انتهای برنامه هم دوست دارم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه و این راه تغییر شکل بگیره.

می‌تونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.

منظور از آثار هم خلاصه برنامه به نام جان نمی‌شه.

من پیش از این که بخوام برنامه ای به نام جان رو چه قسمت های معمول و چه ویژه برنامه هاش رو ضبط و منتشر کنم، آرا و افکار و عقاید خودم رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته تحریر درآوردم.

تمامی این کتاب ها به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست.

میتونید با مراجعه به این وبسایت این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید این راه تغییر شکل بگیره اون رو با دیگران هم به اشتراک بگذارید.

ممنون که همراه من بودید.

من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان بود.

در پناه آزادی.

 

قسمت سوم : آزادی بیان و توهین به مقدسات

 

سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان است.

با شما هستم.

این قسمت سوم از ویژه برنامه نقد ادیان هست و ما قراره توی این قسمت در باب آزادی بیان و توهین به مقدسات صحبت کنیم.

ممنون که همراه من هستید.

خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخصه نقد ادیان.

ما سعی کردیم در باب مفاهیمی صحبت کنیم که مرتبط با موضوع نقد ادیان هست و اصولا در این ویژه برنامه مشخص سعی در نقد کردن ادیان نبود.

اما عناوین و مفاهیمی که به نوعی درگیر کننده هست در مفهوم نقد ادیان رو ما سعی کردیم مورد کنکاش قرار و توی این قسمت مشخص هم در باب آزادی بیان قراره صحبت بکنیم و گره خوردن این آزادی بیان با توهین به مقدسات قاعدتا در باب خود آزادی بیان و مضامینی از این دست باید باز هم صحبت بشه و صحبت های کامل تری.

و احتمالا در آینده یک ویژه برنامه پیرامون خود آزادی بیان خواهیم داشت و بیشتر درباره‌اش صحبت می‌کنیم و توی این قسمت مشخص موجز درباب آزادی بیان صحبت خواهد شد و این تلاقی آزادی بیان و توهین به مقدسات و در مجموع این تلاقی که بین نقد ادیان و آزادی بیان وجود دارد در این قسمت مورد کنکاش قرار می‌گیریم.

نکته ابتدایی و مهمی که ما در این قسمت مشخص باید درباره‌اش صحبت بکنیم، مفهوم احترام به باور دیگران است که هر موقع ما در باب نقد ادیان می‌خواهیم صحبت بکنیم، این گره خوردن احترام به باور دیگران موضوع مهم و اصلی ای میشه که حالا دربارش صحبت میشه و مانور اصلی ای هم که داده میشه پیرامون همین احترام به باور دیگران است.

یعنی اینکه شما باید به باور دیگران احترام بزارید و این مبدل به یک نوع پز روشنفکری و یک تصویر احمقانه ای نسبت به رواداری شد.

خب ما در باب رواداری شنیدیم و گاها مواجه می‌شیم با رواداری که از جنبه های واقعی و حقیقی دنیا دور است ولی در عالم خیال دارد مباحثی را مطرح می کند.

این رواداری کورکورانه ای که قرار است ما همه در کنار هم صحبت کنیم و زندگی کنیم و در صلح و صفا هم زندگی مان را به پیش ببریم، بیشتر آدم را یاد تفکرات متوهمانه مثلا یک جماعتی که ما تحت عنوان مثلا هنرمند میشناسیم که حالا شروع میکنن یه سری اشعاری رو گفتن که جهانی می خوان که درش مرزی وجود نداشته باشه و انسان ها همه در کنار هم آزادانه زندگی کنند که یک جور جنبه های فانتزی داره شبیه به یک رویای دست نیافتنی است و حالا شما وقتی مواجه میشید با این احترام به باور دیگران هم داره همین تصویر براتون تداعی میشه.

یعنی هیچ جنبه واقعی رو شما نمیتونید لمس بکنید.

هیچ ارتباطی به دنیای واقعی ما نداره.

یعنی اگر در باب احترام به باور دیگران صحبت میکنن هیچ چهارچوبی براش مشخص نشده.

اصلا قرار هست ما به چه باوری احترام بگذاریم؟

این در باب تمام باورهای جهان هست.

هر باوری که مطرح می‌شود آیا یک چهارچوب مشخصی دارد؟

این احترام گذاشتن.

حالا اگر این باورهای دیگران به نوعی با حیات ما گره بخورد و با زندگی ما گره بخورد، با آزادی های ما، با عدالت و برابری که ما توقع از جهان داریم گره بخورد، چی؟

باید باز هم احترام بگذاریم.

یعنی اگر جماعتی باشند که باورمند به برده کردن ما باشند، ما باید به باورهای آنها احترام بگذاریم.

مثلا اعتقادات اسلام در باب ارتداد، صحبت من مسلمان زاده ای که یک روز تصمیم می‌گیرم که دینم را عوض کنم.

حالا باید به باور مسلمان ها احترام بگذارم.

یعنی حتی می‌دونم جونم قرار هست که از بین بره.

قرار است اینا جون من رو بگیرن و من کشته بشم.

اما باید به این باورها احترام بگذارم.

به عنوان یک کافر در برابر مسلمون ها چی؟

اصلا تصور کنید نازی ها رو در نظر بگیرید.

خب نازی ها هم دارای یک باورهایی بودند.

آیا ما موظف به احترام به باورهای نازی ها بودیم و هستیم؟

یعنی شما در نظر بگیرید که یهودیان باید به باورهای نازی ها احترام میذاشتن.

این ها قرار بود این ها رو بکشن، تیکه تیکه بکنن، بردشون بکنن، خودشون رو به عنوان نژاد برتر، حاکم و مالک و صاحب اینها بدونن و حالا یهودیان هم باید میگفتن که ما احترام به این باور داریم.

وقتی ما وارد این وادی احترام به باور دیگران میشیم، وارد اون دریای پرتلاطم از توهمات انسانی و اون رویاهای احمقانه و بچگانه میشیم که حالا دارن یک رویایی رو میسازند و انگار در یک هپروتی نشستند و دنیای بدون مرزی رو تصویر میکنن که درش همه آزادانه و در خوشی و شادی با هم زندگی میکنن.

همه به باورهای هم احترام میذارن بدون اینکه این تعارض های ذاتی در این باورها چیست.

اصلا یک سری تعارض های وجودی این باورها با هم دارن وجود یکدیگر رو کتمان میکنن.

در پی از بین بردن وجود هم هستن.

چجوری میتونن اینها با هم زندگی بکنن؟

در کنار هم باشند.

یا به باور هم احترام بذارن.

باوری که در راستای از بین بردن و نابودی مثلا من هست.

من چجوری میتونم به یه همچین باوری احترام بذارم؟

باوری که قاعدتا من رو به راستای مرگ و نیستی و نابودی خودم میکشونه.

اصلا مگه میتونم بهش احترام بذارم؟

اصلا اون احساس ذاتی و غریزی در وجود من نمیزاره که من بخوام به این باور احترام بزارم؟

یعنی حتی شما با عینیات و واقعیات دنیا و چیزی که ما تحت عنوان رفتارهای انسانی هم میشناسیم در تضاد میبینیم.

این موضوعات رو وقتی ما در باب احترام به باور دیگران صحبت میکنیم وارد یک اقیانوس بی انتها میشیم که هیچ معنایی هم نداره.

هیچ چهارچوب مشخص شده ای هم درش وجود نداره.

اصلا این احترام به چه دلیل هست؟

چرا باید انسان ها به هم احترام بذارن؟

به واسطه ی رواداری و زندگی بهتر در کنار هم؟

اگر این باورها قرار باشه که در زندگی ما دخالت نکنه، خب برای کسی اهمیتی نداره.

مثلا یک جماعتی باشن در یک گوشه از جهان دارند.

مثلا نمی دانم لوله مثلا می پرستند.

خب برای ما چه اهمیتی داره؟

کی بهش اهمیت میده و چی کار میکنه؟

ولی وقتی وارد زندگی و حیطه شخصی ما میشه که قاعدتا مردم ری اکشن نشون میدن، نقد میکنن، در موردش صحبت میکنن و حتی گاها هم وارد توهین و تحقیر و موضوعاتی از این دست میشن.

حالا هر چقدر جلوتر بریم بیشتر درباره اش صحبت میکنیم.

اما قاعدتا به واسطه این دخالت هستش که ما وارد وادی ای تحت عنوان نقد میشیم.

وگرنه که خب با زندگی ما اگر کاری نداشته باشه اصلا موضوعیتی نداره.

پس اصولا وقتی در باب احترام به باور دیگران صحبت میکنیم از جنبه های رویایی اش باید دور بشیم و وارد دنیای واقعی بشیم.

دنیای واقعی که قاعدتا کسی که کسی که در برابر قاتل خودش می ایسته به قاتل خودش احترام نمی ذاره.

قاعدتا کسی در برابر جانی که اومده و جونش رو بگیره به اون احترام نمی ذاره و به حرف های اون، به روش های اون، به رفتار های اون و ما هم اصولا در این تقابل باورها بیشتر اوقات به همین نقطه ی تقابل می رسیم.

به نقطه ای می رسیم که حالا دیگر داریم در باب هستی و نیستی خودمان صحبت کنیم.

پس مبحث احترام به باور دیگران یک مبحثی از ریشه عبث و بیهوده است و ما را بیشتر نزدیک به تخیلات انسانی می کند که هیچ جنبه ی واقعی را هم در خودش ندارد.

این احترام به باور دیگران اصولا موضوع موهومی است و قابل عرض هم نیست.

یعنی نمیشه هم درباره اش صحبت کرد.

اصولا هیچ باوری در جهان نمی تواند قابل احترام باشد.

اصولا باورها اگر قرار باشد برای یک عده ی خاصی باشند که به آن معتقدند و برای آنها می تواند محترم باشد و اصولا محترم هست، اگر قرار باشد وارد حیطه زندگی دیگران بشود و به نوعی وارد دخالت کردن و تحمیل بشود، قاعدتا هیچوقت محترم نخواهد بود و اصولا مفهومی تحت عنوان احترام به باور دیگران را نمی توانیم بفهمیم و نمی توانیم بشناسیم.

ما وقتی در باب احترام به جان ها صحبت می کنیم این یک موضوع مشخصی است.

یعنی ما وقتی در باب آزادی صحبت می می‌کنیم و می‌گوییم تنها قانون موجود در آزادی، احترام به جان دیگران است.

این مبحث باعث به وجود آمدن آزادی می‌شود و باعث تداوم آزادی می‌شود.

یعنی شما اگر به جان دیگران احترام نگذارید، این چرخه و این دومینو به نوعی می‌چرخد که در نهایت آزادی شما هم سلب می‌شود و شما هم نمی‌توانید زندگی آزادانه ای را تجربه کنید چرا که هر کس قدرت بیشتری داشته باشد، آزادی بیشتری را هم کسب می‌کند.

همان طور که الان هم در سراسر جهان قاعده به همین شکل است چه ایران و چه جهان.

حالا کم و بیش این موضوع نسبی است.

شاید در یکی از کشورها ما ببینیم این شرایط بهتر است اما در جای جای جهان تقریبا موضوع به همین شکل است.

هر کی قدرت بیشتری داشته باشد، آزادی بیشتری هم کسب می‌کند.

اما اینجا ما داریم در باب احترام به جان ها صحبت می‌کنیم که در نهایت آزادی جمعی را به وجود بیاورد.

موضوع اصلا باور آنها نیست.

موضوع احترام به وجودیت این جان هاست.

وقتی ما وارد این مبحث در زمینه احترام به باورهای دیگران میشیم دیگه هیچ معنایی دارای اعتبار نیست.

یعنی شما میتونید احترام به جان این جانداران بزارید که در نهایت آزادی رو بتونید تداومش رو تضمین بکنید.

موجودیتش رو تضمین بکنه.

اما وقتی وارد احترام به باور دیگران میشید، وقتی نقطه تناقضی داشته باشه با وجودیت هستی شما با جان شما اصلا توجیه پذیر نیست.

اصلا قابل درک و فهم نیست.

پس اصولا نمیشه خیلی نزدیک به این مفهوم احترام به باور دیگران شد و اصولا این احترام یک موضوع بی معنایی در زمینه باور ها هست.

قاعدتا باور برای جماعتی که بهش باورمند هستند محترم هست.

برای دیگران هیچ احترامی نداره، هیچ احترامی اصلا نمی تونه داشته باشه و اصلا داشتنش بی معناست.

اما فارغ از این چون ما قرار هست در این ویژه برنامه و در این قسمت خاص در باب نقد ادیان صحبت بکنیم، همواره وقتی ما این واژه احترام به باور دیگران رو دربارش صحبت میکنیم در ذهنمون این حربه توهین هم تداعی میشه.

یعنی ما مواجه میشیم با استفاده از حربه توهین برای خاموش کردن دیگران.

یعنی بلافاصله اگر نقد ادیان به میان میاد که جماعتی دارن یک دینی رو نقد میکنن دربارش صحبت میکنن.

مشکلات و معضلات اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و شرایط اسفناکی رو که برای مردم بوجود آورده اون دین دربارش صحبت میکنه.

مواجه میشیم با این حربه توهین.

حالا یک جماعتی بلند میشن و فریاد وامصیبتا میدن که بله به ما توهین شده.

به باورهای ما توهین شده.

اینها دارن با اهانت به ما ساحت قدسی فلان پیامبر و خدای در آسمانها و عرش کبریا رو به لرزه در میارن.

ما همیشه با این حربه رو به رو هستیم.

حالا آیا موضوع این هست که ما باید یک خط و مرزی برای این توهین و اهانت در نظر بگیریم و بعد در راستای اون وارد این وادی و میدان بشیم؟

یا باید حد و مرزی رو مشخص شده در برابرمان نذاره؟

یعنی وقتی ما در باب توهین و اهانت صحبت میکنیم، در باب تحقیر دیگران، تمسخر دیگران صحبت می کنیم.

اگر در باب جنبه عمومی این مبحث داریم صحبت می کنیم باید به یک نتیجه مشخص برسیم.

اگر در باب شخصی این مبحث صحبت می کنیم باید به یک نتیجه برسیم.

من سعی می کنم خیلی موجز و کوتاه در این باره صحبتی داشته باشم.

اگر ما در باب مبحث به صورت فردی و اخلاقی بخواهیم صحبت کنیم، به عنوان مثال خود من علاقه ای به توهین به باور دیگران ندارم.

یک چارچوب هایی هم در ذهن خودم دارم که اون ها رو توهین می دونم و حاضر به این اهانت و توهین به دیگران نیستند چرا که دلایل مختلف اخلاقی برای خودم داریم.

مباحث اخلاقی هم مباحث شخصی است که خب گاها هم حتی حاضر به صحبت کردن درباره اش هم نیستند.

یک موضوع کاملا شخصی است و این برمیگرده به اون شخص و اون نوع نگرشی که نسبت به دنیا داره و اصولا چگونه قصد و هدف در باب مواجهه با موضوعات مختلف رو داره و اصلا دوست داره چه جوری با مبحث ادیان رو به رو بشه؟

قرار است چگونه این ادیان رو مورد نقد قرار بده؟

حالا یک جماعتی هستند که به واسطه اتفاقاتی که براشون افتاده و مشکلاتی که باهاش روبرو شدن و هزار و یک عنوان دیگه و نوع مواجهه شان با ادیان یک نوع اهانت آمیزی است.

اصلا این ها دوست دارند با اهانت وارد این میدان بشن.

اما یک جماعتی به این واسطه که حالا هدف های دیگه ای رو دنبال میکنن، نوع دیگه ای به جهان نگاه میکنن.

حالا وارد این میدان مثلا با توهین نمیشن.

اینها مباحث شخصی است که میشه دربارش صحبت کرد اما هیچ ارزش و اعتباری هم نداره.

یعنی هیچ کدوم از اینها به نوعی میزان ما نیستند.

متر ما نیستند.

ارزش و اعتباری نمی تونن داشته باشن.

مثلا منی که به توهین و اهانت اعتقاد و باور ندارم در مباحث شخصی و.

حاضر نیستم که توهین و اهانتی بکنم.

این نمی تونه معیار و میزانی باشه برای اینکه ما در باب مسائل اجتماعی بهش فکر کن.

حالا وقتی قرار باشه ما در باب مسائل اجتماعی صحبت بکنیم، حالا باید هدف اصلی از قانون گذاری از اینکه ما بخواهیم ارزش های تازه و هنجار های تازه ای رو پدید بیاریم باید به اون میزان سود و فایده اش نگاه بکنیم.

حالا باید با اون نگاه فایده گرایانه خودمون به جهان نگاه بکنیم که حالا قرار هست اصلا این خط میزان اخلاقی کجا قرار بگیره؟

حالا قرار هست در باب مثلا توهین و اهانت و تمسخر و موضوعاتی از این دست چه خط و مرزی قرار بگیره و یا اصلا قرار نگیره.

حالا چه میزان میتونه باعث ضرر زندگی اجتماعی ما بشه؟

اگر این توهین ها وجود داشته باشن یا نداشته باشن اینجا اون نقطه ای است که خب قاعدتا این قوانین به نوعی وابسته به شرایط جغرافیایی و شرایط فرهنگی حاکم بر اون جامعه هست.

یعنی اینجا اون نقطه هاییست که این اتفاقات از پایین به بالا می افته و هر جایی در جهان که از بالا به پایین سعی کردند این تغییرات رو به وجود بیارن فجایعی رو هم به وجود آوردن.

مثل تمام اتفاقات اجتماعی و سیاسی که در جهان رخ داد.

یعنی اصولا ما باید این نوع تغییرات فرهنگی را همیشه از پایین به بالا شاهدش باشیم.

مردمی باشند که طالب این تغییرات باشند.

یعنی حکومت ها قادر به این تغییر نیستند.

نمی‌توانند بیان و یک شبه قوانین تازه ای را وضع کنند.

در باب مثلا توهین چه توهین هایی توهین هست و بعد فردا مردمی باشند که به این ها گوش جان بسپارند.

یعنی اگر حکومتی آمد و گفت ما هیچ نوع توهینی را توهین نمی دانیم اما این ملزم این نیست که مردم به این گوش فرمان باشند، میتونه خیلی راحت یه چیزی رو مردمی تعبیر به اهانت بکنند و خیلی هم وحشیانه و رادیکال.

مثلا با آن آدمی که توهین کرده از نظر خودشون هم روبه رو بشن و اون ها رو از بین ببرند و بکشند و اتفاقاتی که مثلا در کشور های اسلامی هم می افتد.

گاها میبینید دولت هایی هستند که به اون شکل اکستریم نمیان مثلا مقابله بکنن اما مردم اون کشور فارغ از قوانینی که وجود داره خودشون وارد میدان میشن و بدترین رفتار ها رو هم نشون میدن.

پس وقتی ما وارد مباحث اجتماعی میشیم قاعدتا بر می گرده به اینکه باید این حرکت از پایین به بالا باشه و مردم سعی بکنن که با تغییراتی که بوجود میارن همسو بکنن.

نگاه حکومت رو با خودشون و در نهایت حکومت هم باید همسو با مردم پیش بره.

اما فارغ از این مبحث مشخص، حالا ما به عنوان کسی که وارد این میدان شدیم در راستای تغییر فرهنگ مردم میتونیم گام برداریم.

حالا ما میتونیم با توجه به چیزی که خودمون اخلاقیات تعریف کردیم حالا گام برداریم برای اینکه این تغییرات رو شکل بدیم تا در نهایت به اون نقطه ای برسیم که از پایین به بالا اون تغییرات بزرگ هم اتفاق بیفته.

یعنی اگر مثلا منی هستم که در حیطه اخلاقی خودم باورمند به توهین و اهانت به دیگران نیستم، حالا میتونم ارزش ها رو در دل مردم نوعی به وجود بیارم که در نهایت به این سمت و سویی که من میخوام کشونده بشن و در نهایت اون تغییرات از پایین به بالا اینگونه شکل بگیره که من در اخلاقیات هم اخلاقیاتم به آن باورمند هستم.

اما فارغ از این ها باز یک نقطه کلیدی داره این مبحث.

اون نقطه این هستش که سود و زیان در مواجهه با این توهین ها کجاست؟

یعنی شما گاها مواجه میشوید با نگاه آلوده و دگمی که وجود دارد در برابر این توهین ها که بدترین رفتارها انجام می شود قتل و کشتن و وحشیگری و زندان و شکنجه و.

مثلا سب النبی که در جمهوری اسلامی وجود دارد.

اصلا حد و مرزی برای این جوانبی اصلا وجود ندارد.

کی قرار است که این مرز توهین به پیامبر اسلام رو مشخص کند؟

چه چیزی رو می توان تعبیر به توهین بکند؟

یعنی منی که مثلا نشسته ام و در باب شهوت گری محمد صحبت میکنم باور دارم که محمد شخصیت شهوت رانی است.

آیا این تعبیر به توهین به محمد میشود؟

کسی که در راستای همین صحبتی که من کردم و اینکه محمد را شخصیتی شهوتران می داند تصویری می کشد؟ نقاشی کاریکاتوری.

موضوعی از این دست رو تصویر میکنه؟

آیا این توهین به مسلمون ها هست؟

حالا قراره چه حد و مرزی اینجا تعیین کننده ی این توهین باشه؟

چگونه این توهین تعبیر بشه؟

چگونه اصلا به مفهوم این توهین برسن؟

چه مرزی وجود داره؟

حالا این اون نقطه ایست که ما رو به اون مبحثی میرسونه که وقتی وارد این وادی توهین میشیم بهتر این هست که اصلا وجودی نداشته باشه.

چون به سادگی این بند ها و مرز ها قابل شکستن هست و قابل تغییر هست.

به سادگی میتونن هر چیزی رو تعبیر به توهین بکنن.

هر چیزی که نقد هست یعنی شما وارد این خلط مبحث نقد و توهین میشید از هر دو سو یعنی شما مواجه میشید که حالا به سادگی هر چیزی رو تعبیر به توهین میکنن.

اینکه شما در باب وحشی خویی مثلا دوران صدر اسلام صحبت بکنید و کتابی بنویسید و داستانی بگید و سعی بکنید از رگه های حقیقی اون یک داستان مثلا تخیلی بسازید هم میتونه تعبیر به توهین بشه.

حالا شما در باب وقایع اتفاق افتاده هم صحبت بکنید می تونه تعبیر به توهین بشه و یا از سوی دیگر مثلا شما می‌توانید بدترین فحش ها و دشنام ها را مثلا به کاراکتر های اسلامی بدهید و این را نقد نسبت به مثلا آنها بدهید.

اما موضوع مهم در این مبحث این است که این حد و مرز به واسطه نشناخته شدن است که باید برداشته شود.

یعنی به واسطه این که نمی‌توانید یک مرز مشخص و یک متر و میزان مشخصی را در این راستا داشته باشید و این مرز باریک و این خط که مثل یک مو هست، به سادگی هم قابل تغییر دادن است، به سادگی می‌توانند هر نوعی که خودشان می‌خواهند تعبیر و تفسیر کنند.

می‌توانند از هر طرف می‌توانند به سادگی هر چیزی را که ما توهین می‌دانیم را توهین به حساب نیاورند و نقد حساب کنند و یا از آن سو هر چیزی را که ما به عنوان نقد می‌شناسیم را هم مبدل به توهین کنند.

این مرز باریک می‌تواند ما را به سادگی وارد یک مرداب بی انتهایی بکند که در نهایت هم یک مقصد مشخصی نداشته باشد.

اما همیشه در این جور مباحث ما باید باز هم به سود و زیان فکر بکنید.

یعنی وقتی شما نزدیک این مبحث میشید حالا مواجه میشید با رفتارهای وحشتناکی که داره در قبال این توهین ها انجام میشه.

یعنی ما داریم در باب گرفتن جان دیگران صحبت میکنیم به صورت قانونی در یک کشور هایی مثل مثلا جمهوری اسلامی و.

نمیدونم داعشی که اون زمان قدرت رو داشت یا طالبان یا حکومت های وحشی از این دست و از اون سمت دیگه هم در دل اون رفتارهای وحشیانه خودجوشی که مثلا مسلمون های کشور های اروپایی انجام میدن در قبال کسی که مثلا کاریکاتوری کشید و اون اتفاقاتی که قاعدتا همه دربارش شنیدید.

حالا ما مواجه میشیم با این رفتار های دهشتناک در قبال این موضوع و اینجاست که اون سود و زیان داره به ما میگه که ما باید گام برداریم در راستای عادی سازی این موضوعات.

موضوعاتی که تحت عنوان توهین میشناسیم یعنی حتی کسی که باورمند هست که توهین کار خوبی نیست نباید انجام بشه و در چارچوب اخلاقی خودش به هیچ عنوان به این ها باورمند نیست اما وقتی میبینه در قبال مبحث جان داره مطرح میشه و به سادگی دارن جان ها رو میگیرن و بدترین رفتار ها رو میکنن.

حالا قاعدتا او به اون نقطه ای میرسه که باید هیچ نوع توهینی شناخته نشه و اصولا این مبحث به صورت کلی ازش اون تقدس زدایی انجام بگیره.

باید اون حالت مهم بودن رو ازش بگیرید تا در نهایت به اون نقطه معتدل برسید.

حتی اگر مثلا ما باورمند به این باشیم که نباید این توهین ها اتفاق بیفته.

خب در نهایت یه باوری داریم در این راستا که باید اون شخص خاطی یه عذرخواهی بکنه و یه دلجویی بکنه از اون جماعتی که مورد توهین قرار گرفته.

اما به این باور که کسی نداره که قرار باشه این ها رو بکشن، تیکه تیکه بکنن، بخورن، شکنجه و حالا وقتی مواجه میشیم با این موضوع کار عقلانی حکم کنه.

اصلا عقل سلیم حکم میکنه که ما باید وارد وادی ای بشیم که عادی سازی ها شکل بگیره و این توهین ها برچیده بشه.

اصلا نگاه دیگه به توهین معنایی نداشته باشه و به نوعی ما شاهد یک بی مرزی در زمینه توهین باشیم و اصولا آزادی بیان رو به صورت کلی قبول کنیم چرا که قاعدتا ضرر کمتری خواهد داشت.

در قبال اون رفتار های وحشتناکی که انجام میشه یعنی شما میتونید در مرور زمان تغییری رو به وجود بیارید که اون حساسیت زدایی ها اینقدر صورت گرفته که دیگه نسبت به این نوع اهانت ها واکنشی نشون نمیدن.

مثلا وقتی شما مواجه میشید با کشور های اروپایی حالا میبینید که به واسطه این حساسیت زدایی هایی که نسبت به مثلا دین مسیحیت اتفاق افتاده حالا دیگه ری اکشنی از اونها نمیبینید.

اما وقتی وارد وادی اسلامی میشید میبینید که بدترین و وحشتناک ترین و احمقانه ترین رفتار های وحشیانه هم توسط اون ها شکل میگیره و توسط دولت هاشون با قواعد احمقانه ای که دارن در این زمینه اعدام ها، شکنجه ها، شلاق ها و رفتارهایی از این دست و از سوی دیگه از طرف مردمی که خود رو مومن و دیندار میدونن هم میبینید که ترور های بی حد و حصری که اتفاق می افته و بدترین و وحشیانه ترین اتفاق ها رو انجام میدن.

حالا نقطه تمایز اینجا چیست؟

نقطه تمایز در کشور های اروپایی به واسطه عادی سازی است که اتفاق افتاده و حالا سعی شده به واسطه این عادی سازی ما به اون مرحله ای برسیم که دیگه حساسیتی وجود نداشته باشه نسبت به این موضوعات.

پس قاعدتا حتی کسی که باورمند هست توهین کار درستی نیست.

و نباید توهین اتفاق بیفته یا به واسطه اون مرز غیر قابل تشخیصی که وجود داره که هر کی هر چیزی رو میتونه مبدل به توهین و یا نقد بکنه.

هر کی هر کاری میتونه بکنه و اون رو توهین تلقی بکنه و از سوی دیگه ای هم به واسطه این حساسیت های وحشتناک و این رفتار های سوئی که وجود داره ما به این نتیجه میرسیم که باید خودمون هم خشتی بشیم برای این تغییر تا اون عادی سازی اتفاق بیفته و اون مقدس زدایی اتفاق بیفته و اون حساسیت زدایی اتفاق بیفته تا در نهایت به یک شرایط بالانسی هم برسیم.

در باب سوء رفتار های دینداران نسبت به این خاموشی و برای خاموشی هم قاعدتا ما باید صحبت بکنیم ولی فکر میکنم در قسمت بعدی بهتر هست که دربارش صحبت بکنیم.

اشارت ریز این هست که قاعدتا همه ما اینها رو دیدیم.

رفتارهای وحشتناکی که اتفاق می افته.

یعنی شما وقتی مواجه میشید مثلا با یک کاریکاتوریستی که یک تصویری از محمد میکشه که در دل اون داره اون فکر خودش رو مطرح میکنه پیرامون اینکه محمد در طول حیاتش رفتارهای وحشیانه ای رو انجام داده یا در نهایت محمد عاملی بوده برای این شکل ترور جمعی که مثلا مسلمون ها به وجود آوردن حالا این تصویرگری رو میکنه و این جماعت این رو تبدیل و مبدل به توهین میدونن در صورتی که اون داره در باب یک واقعیتی که بهش رسیده صحبت میکنه.

این آدم شاید بتونه ساعت ها در باب این مساله صحبت بکنه که چرا و به چه ادله ای با چه استدلالی به این نتیجه رسیده که محمد همچین کاراکتری داشته.

حالا میتونه ادله ای بیاره، احادیث رو بگه، آیات قرآن رو بگه، از سیره نبوی صحبت بکنه و تاریخ اسلام رو مطرح بکنه تا در نهایت ما به یک نتیجه ای برسیم که حرف ها پربیراه نیست و حرف های واقعی است پیرامون محمد.

اما حالا ما مواجه میشیم با جماعت مسلمونی که اومدن تا این رو ترور کنن تا نشون بدن که محمد عامل ترور نبوده و تفکرات ترور رو محمد به وجود نیاورده.

اومدن با ترور این آدم این رو ثابت کرده.

از این رفتار ها خیلی شنیدید و دیدید که حالا در باب رفتار های وحشتناک و وحشیانه مسلمان ها صحبت شد و مسلمون ها اومدن با رفتار های وحشتناک و وحشیانه خودشون نشون بدن که وحشی نیستن و ما شاهد یه همچین رفتارهایی هم بودیم.

حالا در قسمت آتی سعی میکنم بیشتر در باب این نوع رفتارهای دینداران و به ویژه مسلمون ها صحبت بکنم.

یه موضوع خیلی مهم هم حد و مرزی هست که ما برای آزادی بیان میشناسیم.

اصولا در باب آزادی بیان من یک ویژه نامه مجزا خواهم داشت که در اون بیشتر و بهتر در باب آزادی بیان صحبت بکنم.

اما موجز در این قسمت ما در باب آزادی بیان اگر صحبت بخوایم بکنیم این هستش که آزادی بیان نیازمند داشتن مرزی هست یا نه؟

موضوع به شدت مهم نیست، موضوعی است که باید درباره اش صحبت کرد تا به یک نتیجه مشخص رسید.

اما موضوع همان سود و فایده است.

یعنی شما وقتی نگاه می کنی خب قاعدتا موضوعات وحشتناکی وجود دارد که با آزادی بیان می‌تواند مطرح بشه.

مثلا آزار دیگران مثلا ترویج این خشونت و آزار دیگران.

یعنی اگر ما نگاه بکنیم، اگر قرار باشه این آزادی بیان وجود داشته باشه، می‌تونه از همچین روشی هم استفاده بشه برای ترویج زشتی ها.

اما موضوع مهم و کلیدی در این بحث اون نقطه ای است که ما تحت عنوان حقیقت می‌شناسیم.

حقیقت های متفاوتی که انسان ها به وجود آوردند و بهش پایبند هستند.

حقایقی که نزدیکی به واقعیت هم نداره و انسان ها هستند که به آن باورمند هستند و این خوبی ها و بدی ها رو اون ها هستند که تعیین می‌کنند.

حالا وقتی ما وارد این وادی می‌شویم می‌بینیم که به سادگی مسلمان هایی هستند که میان و وارد وادی آزادی بیان میشن و اعتقاد دارن که صحبت کردن در باب مثلا اسلام اشتباه است.

حالا به سادگی می توان این آزادی بیان را از بین ببرند.

نقد اصولا موضوعاتی که پیرامون اسلام و یا خدا و یا محمد و یا دیگر شخصیت های اسلامی هست اشتباه است.

حالا می‌تواند یک طایفه دیگری مثلا کاپیتالیست باشد یا کمونیست باشد.

در باب کاپیتالیسم و کمونیسم این صحبت ها رو بکنه بگه آقا نقد کردن خوبه، آزادی بیان خوبه اما در باب این مسائل صحبت کردن کار اشتباهی است.

پس این نقطه ایست که ما رو می رسونه به این که انسان ها به واسطه حقایقی که بهش باورمند هستند میان و حد و مرزها رو خودشون مشخص می‌کنند.

حالا وقتی ما وارد این وضعیتی که در باب آزادی بیان داریم صحبت می‌کنیم میشیم به این نتیجه می‌رسیم که نداشتن این حد و مرز می‌تونه راه بهتری باشه.

یعنی اون سود و زیان ما رو به این نقطه میرسونه که گاها به واسطه به وجود آوردن این مرزها ما می‌تونیم وارد یک دنیای دهشتناک بی پایانی هم بشیم.

قاعدتا در باب آزادی بیان خیلی باید صحبت بشه و من در یک ویژه برنامه مشخص درباره‌اش صحبت خواهم کرد و در نهایت هم در این قسمت باز هم باید اشارتی پیرامون جهان آرمانی داشته باشیم.

این که من در تمام این آثار خودم در نهایت صحبتی پیرامون جهان آرمانی دارم.

جهانی که در آن انسان‌ها به واسطه باورهای خودشان در کنار هم باوران خودشان، زندگی و انسان هایی که قرار است این وطن ها را به وجود بیاورند.

وطنی که به واسطه نزدیکی و قرابت های فکری شکل می‌گیرد.

انسان هایی که قرار است یک دنیای تازه ای را پدید بیاورند که تمام جبر و تحمیل ها را به کنار بزند.

خب من تمام تلاشم در طول این سالیان پیرامون رسیدن به این جهان آرمانی هست.

خب قاعدتا راه برون رفت از این موضوعاتی که پیرامون نقد ادیان، آزادی بیان، توهین به مقدسات هم وجود دارد، ما را دوباره وارد وادی می‌کند تحت عنوان جهان آرمانی.

جهان آرمانی که انسان ها به واسطه هم باوری که دارند، هم وطنانی به وجود می آورند، وطنی به وجود می آورند و این اصولا ما را دور از مبحث حتی نقد و توهین به ادیان و این مباحث از این دست هم می کنند.

من همان ابتدای برنامه هم درباره اش صحبت کردم.

ما اگر بدانیم جماعتی در فلان کشور در حال پرستیدن مثلا لوازم منزل هست یا هر چیزی، حالا هر چیزی که فکر بکنید برای چه کسی اهمیت داره؟

اونا دارن چیکار میکنن؟

اون جایی که ما جبر و تحمیل رو در برابر خودمون می بینیم، اون جایی که این ها وارد حیطه شخصی ما زندگی ما میشن که ما وارد وادی نقد میشیم و در نهایت مباحثی مثل توهین به وجود میاد و یا موضوعاتی از این دست.

پس قاعدتا راه حل هم راه برون رفت همون جهان آرمانی است که انسان ها بتونن در شرایطی که بهش باور دارن و خودشون انتخاب کردن زندگی کنن.

خب قاعدتا من در باب جهان آرمانی کتابی نوشتم.

موضوعاتی هست که دربارشون صحبت کردم و در آتی هم در ویژه برنامه های مفصلی پیرامون جهان آرمانی هم صحبت خواهم کرد و موضوع مهم هم در این ویژه برنامه یعنی نقد ادیان قرار بر صحبت کردن موجود بوده مثل همیشه ما قرار بود در باب معانی صحبت کنیم.

تو این برنامه هم سعی کردیم صحبت کنیم اما مسلما موضوعات خیلی خیلی بیشتری هست که باید دربارش صحبت بشه که سعی میشه در ویژه برنامه های مختلفی که در آتی پخش میشه دربارش صحبت کنیم.

در انتهای برنامه هم دوست دارم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه این راه تغییر شکل بگیره.

میتونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.

منظور از آثار هم خلاصه برنامه ای به نام جان نمیشه.

من پیش از اینکه بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر کنم، آرا، افکار، عقاید و باورهای خودم رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته تحریر درآوردم.

تمامی این آثار به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست.

میتونید با مراجعه به وبسایت جهان آرمانی این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید این صداهای تغییر شکل بگیرند رو با دیگران هم به اشتراک بگذارید.

ممنون که همراه من بودید.

من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان در پناه آزادی.

 

قسمت چهارم : رفتارهای اسلامی

 

سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان با شماست.

این قسمت چهارم از ویژه برنامه نقد ادیان هست و ما قراره تو این قسمت در باب رفتارهای اسلامی صحبت کنیم.

ممنون که همراه من هستید.

خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص نقد ادیان سعی کردیم در باب عواملی صحبت بکنیم که پیرامون مبحث نقد ادیان وجود داره و مفاهیمی که در راستای نقد ادیان وجود داره و در این ویژه برنامه ما سعی در نقد ادیان نداشتیم و در قسمت های دیگه در کتاب های دیگه ای که از من چاپ شده، من در باب ادیان و نقدی که نسبت به این موضوعات مذهبی داشتم همواره صحبت کردم.

اما این ویژه برنامه مشخص پیرامون معانی ایست که ما با نقد ادیان باهاش برخورد می کنیم و در این قسمت مشخص هم قرار هست ما در باب رفتار های ادیان و به ویژه رفتار های اسلامی صحبت کنیم.

در همین ابتدا باید مشخص کنم که اگر من دارم در باب رفتارهای اسلامی صحبت می‌کنم و موکدا پیرامون اسلامی بودن این رفتارها صحبت می‌کنم، به واسطه شرایطی است که ما در آن زندگی کرده‌ایم و رویارویی است که ما نسبت به اسلام داشتیم.

هر وقت ما داریم در باب اسلام صحبت می‌کنیم قاعدتا نوک پیکان در باب تمامی ادیان است.

اما عقل سلیم حکم می‌کند که در باب اسلامی صحبت کنیم که در زندگی ما تاثیرگذار بوده.

یعنی مثلا من اگر قرار باشد در باب ادیان صحبت کنم و بیام در باب یهودیت صحبت کنم، خب قاعدتا ارزش و اعتباری نخواهد داشت چرا که ما نه با دین یهودیت با هامون درگیری داشته و نه ما زندگی شخصی و اجتماعی مون با اون درگیر بوده و اصولا جماعت ایرانی همواره با مباحث اسلامی درگیر بوده.

پس این تاکید موکد من در تمام ویژه برنامه ها و قسمت ها پیرامون اسلام همین موضوع مشخص است.

اما قاعدتا نوک پیکان پیرامون تمامی ادیان است.

اما اسلام به عنوان یکی از نمونه های بارزش که اتفاقا آخرین هست به نوعی به گفته خود کاملترین هست و نقطه خوبی هم هست برای اینکه ما بخواهیم مثالی درباره اش داشته باشیم.

اما رفتارهای اسلامی پیرامون این نقد ادیان حالا چی هست که ما میخوایم درباره اش صحبت بکنیم؟

خب قاعدتا همه ما با عناوینی تحت عنوان محاربه و ارتداد و سب النبی و اینها روبه رو هستیم و قرار هست که در این قسمت مشخص هم پیرامون این مباحث بیشتر صحبت بکنیم.

در قسمت گذشته ای که ما در باب مباحثی پیرامون توهین به مقدسات و آزادی بیان صحبت کردیم، نشد که در باب این رفتارهای اسلامی کامل صحبت بکنیم و این قسمت هم به نظرم لازم بود که ما در باب این رفتارهای اسلامی بیشتر و بیشتر هم دقیق بشیم.

خب ما با دینی روبه رو هستیم که اصولا نه تنها انتقاد رو نمی پذیره، یعنی مثلا صحبت کردن پیرامون توهین که دیگه کاملا یک چیز رویایی و خیالی است.

حتی ما در باب نقد صحبت کردن هم در دل اسلام برامون یک چیز رویایی و خیالی است.

چرا که ما با اسلامی روبه رو هستیم که حتی فکر کردن رو هم برنمی‌تابد.

حتی طالب اینکه شما فکر بکنید هم نیست.

فارغ از اون صحبت های کلیشه ای و احادیث خودساخته ای که وجود داره که نمی دونم یک ساعت تفکر کردن مساوی است با هفتاد سال عبادت، این رو معیار و ملاک قرار ندید.

یعنی مواجه بشید با دینی که اصولا مخالف هرنوع فکری است، مخالف بدعت است، مخالف هر نوع بدیعی بودن هست، نوگرایی هست، آلوده به این سنت ها هست.

اصلا قرار هست خودش رو در این تحجر غرق بکنه.

قرار هست هرچه بیشتر دامن بزنه به گذشته و گذشتگان.

اصولا در راستای همین گذشته گرایی است که قدرت گرفته.

حالا وقتی شما مواجه با این تفکر میشید حالا مواجهه تون با این موضوع هست که اینها مخالف هرگونه فکر کردن هستند.

یعنی شما وقتی مواجه میشید که شک رو تا چه اندازه در برابر میدونن در برابر دین و ایمان میدونن شما مواجه میشید تا چه اندازه این ایمان رو قوی می کنن؟

این ایمان کورکورانه ای که قرار هست همه چیز رو اطاعت کنید.

حالا مواجه میشید با این مباحث که فکر کردن هم در این ادیان فاقد اعتبار هست.

اما وقتی دیگه وارد مباحثی تحت عنوان نقد میشیم، حالا دیگه اون تیغ تیز ادیان و به ویژه اسلام از نیام خودش بیرون میاد برای گردن زدن، برای از میان بردن.

یعنی شما مواجه میشید با خود محمد خود محمد که به عنوان یک پیامبر حالا میاد و ادعای این رو میکنه که با الله در ارتباط هست و جبرئیل میاد باهاش صحبت میکنه میره غار حرا از اون این موضوعات رو میگیره و میاد و با مردم مطرح میکنه.

حالا اگر جماعتی در برابر محمد وجود داشته باشن و نسبت به گفته های اون تشکیک بکنن، نقدش بکنن و بخوان ازش دنبال ادله بگردن چه مواجهه ای؟

ما داریم در باب این موضوع یعنی ما با چه محمدی روبه رو هستیم؟

با چه الهی روبه رو هستیم؟

الله پریشان و خشمگینی که حاضر به به عنوان مثال معجزه کردن نیست.

اصلا حاضر نیست این جماعت را آدم حساب نمی کند که بخواد بهشون یه معجزه ای نشون بده.

اگر جماعتی هستن که میگن محمد جان ما شما رو میتونیم به عنوان پیامبر قبول کنیم اما شما یک معجزه ای برای ما نشون بده.

حالا بیا یه معجزه ای بکن.

ما قبول بکنیم.

شما پیامبر خدا هستی.

خدایی هست که اینجا حاضر به همچین کاری نیست.

این جماعت رو در حد و اندازه و در شأن خودش نمیدونه که بخواد بهشون ثابت بکنه وجودیت خودش رو.

فارغ از این.

حالا اگر بیاد و این محمد در باب این صحبت بکنه که من پیامبر خدا هستم جماعت روبه رو بگن شما ادله و برهان پیرامون این موضوع چیست؟

حالا محمدی هست که از کوره در خواهد رفت و اصولا خود رو حق بر جهان و جهانیان خواهد دونست و اصولا با تیغ تیزی در برابر این منتقدین خواهد ایستاد.

حالا اگر شاعری باشه همدوره او که در باب محمد صحبت بکنه.

حالا اگر رقیبی باشه که بیاد و اون هم ادعای پیامبری بکنه، اگر زن باشه مرد باشه تفاوتی برای محمد نیست.

حالا ما مواجه میشیم با اون چهره ی خشمگین و وحشتناکی که از محمد میشناسیم برای تقابل با مخالفین خودش.

اتفاقات ریز و درشتی که در همون صدر اسلام می افته.

حالا شما مواجه میشید با محمدی که دستور قتل مخالفین خودش منتقدین خودش رو میده.

خب من هزاران بار صحبت کردم و گفتم که ذهن آدم جایگاهی است برای تفکر، برای تعقل، برای استدلال کردن، برای رسیدن به موضوعات تازه و جدید، برای درمان پیدا کردن پیرامون درد های بیشمار و اصولا سطل زباله ای برای مدفون کردن اطلاعات نیست.

خصوصا در این دنیای امروزی که همه چیز با یک جست و جوی ساده قابل رویت و نمایش است شما مواجه میشی و نیازی در این نمیبینم که بخوام این موضوعات رو یک به یک هم مثال بزنم که مثلا صغرا ابن فلان رو محمد اینگونه از میان برد با یک جست و جوی ساده میشه در باب تمام این موضوعات هم رسید در همون کتابی که من تحت عنوان الله جبار زار هم دارم به عناوینی از این دست هم اشاره شده است.

کتاب طبری از احادیثی که در صحیح بخاری و یا کتاب های حدیثی شیعه وجود داره هم در باب این ها صحبت کردم.

فارغ از این در محیط اینترنت هم میشه به سادگی به این ها رسید و ما حقیقتا خودمون رو ملزم به این نمی دونیم که قرار باشه هر بار برای این ها سند های تاریخی رو بیرون بیاریم و کتاب ها رو باز کنیم بگیم طبق این سند چیز های کاملا قابل رویت و مشاهده ای است که حالا شما مواجه میشید با محمدی که به عنوان بنیان گذار این باور چه مواجهه ای با منتقدین خودش داشته، چه مواجهه ای با شخصیت هایی داشته که در برابرش ایستادگی کردند و به نوعی رقیب اون بودن.

اون ها هم ادعای پیامبری کردند.

حالا شما مواجه میشید با فرستادن اعضای اون و گروه خودش که این ها رو از بین ببرند و بکشند.

حالا شما مواجه میشید با محمدی که به سادگی منتقدین خودش رو از میدان به در میکنه و رقبای خودش رو که همتای او ادعای پیامبری داشتند رو میکشه و از میدان به در میکنه و این تبدیل به سرلوحه و سرمشقی میشه برای رفتارهای بعدی مسلمونها.

این رفتارها قاعدتا پیش از اسلام در یهودیت و مسیحیت هم وجود داشته و این به نوعی تصویریست که اینها از هم به ارث برده اند و مسلمانها هم قاعدتا این تصویر رو از گذشتگان خودشون به ارث بردند و دنبال دادند و حالا ما مواجه میشیم با این رفتاری که تبدیل به یک رفتار پرتکرار در بین این باورمندان شده که در برابر منتقدین خودشون بدترین رفتارها رو داشته باشند.

چرا که اصولا پایه های ابتدایی و اصلی و ریشه اصلی این تفکرات بر پایه اون وحدانیت هست و بر پایه توحید هست.

در برابر هرگونه منتقدی قاعدتا ایستادگی خواهد کرد.

ما داریم در باب یک تصویری صحبت میکنیم که خود را به عنوان قدرت عظیم و برتری تصویر می کند و قاعدتا این قدرت را به واسطه ضعف ها و ترس ها سایرین به دست میاره و حالا سعی می کنه همه رو از میدان به در بکنه تا خودش مبدل به اون یکتا و وحدانیت و قدرت عظیم در جهان بشود.

پس اینها دور از ذهن نیست که به سادگی در برابر هر کسی که در برابر او صف آرایی کند بایستد و آنها را هم از میان ببرد و بکشد.

پس ما شاهد این صحنه ها هستیم چرا که ریشه های این تفکر برگرفته از همین نکاتی است که درباره اش صحبت کردم.

این وحدانیت است که به آن باورمند هست.

این قدرت گرایی هست که بهش به نوعی اعتیاد دارند و وابسته به آن است که دارند رفتارهای خودشان را به پیش می برند.

ما تقابل ادیان را از همان نقطه ابتدایی و نقطه صفری که تحت عنوان محمد مثلا در اسلام می شناسیم باهاش روبه رو هستیم و رفتارهایی که او در قبال منتقدین خودش داشته و این مبدل به یک رفتار جمعی برای مسلمان ها در آتی و آینده هم می شود.

چرا که آنها حتی مجاز به فکر کردن هم نبودن.

حتی مجاز نبودن که در باب صحبت هایی که خدا در میون میذاره فکر بکنن، شک بکنن.

اصلا قرار باشه این ایمان خودشون رو خدشه دار بکنن.

چرا که اینها مواجه بودن با بدترین مجازات ها و شکنجه ها در قبال این تفکر کردن.

اگر در نهایت قرار بود این فکر کردن ها و این تشکیک کردن ها به اصل این باور ها، اون ها رو به یک نقطه ای برسونه که باعث بشه دین خودشون رو تغییر بدن، بیخدا بشن، آتئیست بشن یا دین تازه ای برای خودشون انتخاب کنن؟

خب مواجه بودن قاعدتا با مبحثی مثل ارتداد که ما میشناسیم حالا دربارش بیشتر هم در آتیه صحبت میکنن.

پس ما مواجه هستیم با یک ریشه فکری که در نهایت این تفکر رو به این نقطه رسونده که در برابر هر نقدی چه واکنشی نشون داده بشه.

واکنش قهری و وحشیانه نسبت به تمام منتقدین خودش.

و این حالا مبدل به اون اصل رفتاری در بین مسلمون ها و پیش تر از اون ها در بین تمام دینداران هم شده ما مواجه می شویم مثلا با سب النبی که خب قاعدتا مثلا در ایران هم ما با آن روبه رو هستیم.

حتی در همین چند سال اخیر هم پیرامون این مسئله سب النبی حکم هایی هم داده شده، حتی حکم هایی هم اجرا شده و ما شاهد این رفتار های وحشیانه هم بودیم که ما تحت عنوان سب النبی رو به رو هستیم.

با این که اگر کسی به ساحت قدسی پیامبر اسلام توهینی بکند به سادگی می تواند جان خودش رو از دست بده.

یعنی می تونن این رو بکشند و از میان بردارن.

نقطه ابتدایی این هست که اصلا این توهین چگونه تعریف میشه؟

چه کسی تعریف کننده این توهین هست؟

خط و مرز و قاعده و قانونی که قرار هست این توهین رو تعبیر به توهین بکنه چیست؟

اگر کسی اومد و در باب محمد و شهوت رانی صحبت کرد در باب قاتل بودن او صحبت کرد، در باب جانی بودن او صحبت کرد، در باب رفتار های وحشتناک و وحشیانه او صحبت کرد و در نهایت مثلا صفتی به محمد داد پیرامون این که او شهوت رانی بوده، پیامبر شهوت رانی بوده، آیا این توهین کرده و سب النبی کرده؟

حال اینکه ساعت ها در صفحات بیشمار کتاب ها این مدعای خودش رو اثبات کنه اینکه محمد شهوت ران بوده، اینکه محمد با دختر هفت ساله ازدواج کرده، دختر نه ساله ای را مبدل به زن کرده و شب زفاف با هاش داشته.

این بیانگر این روحیه شهوت ران اوست.

این بیانگر هست که محمد یازده همسر داشته حتی در شرایطی که خودش هم چهار همسر را قانونا توسط خدا اعلام کرده بوده.

این که محمد مثلا در یک واقعه ای وقتی یک برده ای رو براش میارن یا کنیزی رو میارن تا او بپذیره، به واسطه اندامی که داشته و رنگ پوستی که داشته نمیپذیره و دست رد به سینه اون کنیز میزنه، این ها بیانگر اون نشانه های شهوت رانی محمد هست.

حالا کسی اومد و گفت که محمد شهوت ران هست.

حالا این تعبیر به توهین خواهد شد.

حتی با وجود تمام ادله ها و به سادگی به واسطه سب النبی.

همه ما میتونیم شاهد این باشیم که سر این فرد را هم از تن جدا و او را اعدام کنند.

اگر در عربستان سعودی باشد مثلا سرش را از تنش جدا بکنند یا در دوران صدر اسلام باشد، قاعدتا سرش را از تنش جدا میکنند.

و یا وقتی در جمهوری اسلامی همچین رفتاری رو از خودش انجام بده ما مواجه میشیم با صبر النبی و اعدام کردن این فرد.

حالا شما شاهد این رفتار های وحشتناک هستید که داره دومینو وار اتفاق می افته.

شما مواجه میشید با مبحثی مثل محاربه.

حالا این محاربه تعبیر و تفسیر میشه به کسانی که در برابر خدا شمشیر بیرون آوردند.

یعنی مثلا ما مواجه میشیم با جماعتی از این طایفه.

این طایفه دینداران رو که صحبت دربارشون مثلا فقها و مجتهدین که اینگونه فتوا دادند که ما وقتی در باب محاربه صحبت میکنیم به کسانی اشاره میکنه که در برابر خدا جنگیدند یعنی کسانی که در برابر خدا جنگ رو آغاز کردند.

ما تحت عنوان محارب میشناسیم.

در دین اسلام.

حالا تعبیر و تفسیر این جماعت از محارب کسانی است که به صورت مثلا در دنیای حال خودمان یعنی جنگ مسلحانه با حکومت اسلامی کرده باشند.

در دنیای پیشین هم همینگونه بود اما این حد و مرز را می‌بینید که چگونه به سادگی قابل شکستن هست.

یعنی شما شاهد هستید که جمهوری اسلامی به سادگی می‌تواند به یک کسی که مثلا سطل آشغالی هم آتش زده حکم محارب بدهد؟

به سادگی می‌تواند این کار را بکند.

حتی در تلویزیون وحشتناک و مروج وحشیگری خودش هم میاد و یک نفری میشینه و برای ما از احکام اسفناک و وحشتناک اسلامی صحبت میکنه که باید اینها رو دست و پاشون رو ضربدری برید و اینا رو تیکه تیکه کرد و خورد و در یک فیلم وحشتناک و تریلر رو هم برای شما تعریف میکنه.

اینها واقعیات اسلامی است که در دل اینها نهفته هست.

حالا میتونه تعابیر مختلفی داشته باشه اما در نهایت ما رو به یک نقطه مشخص میرسونه.

حالا ما مواجه میشیم با این تقابلی که دین اسلام به عنوان مثال در قبال منتقدین خودش کرده تا چه اندازه دهشتناک بوده.

منتقدی که ما تحت عنوان یک معترض در خیابان می‌شناسیم که یک سطل آشغال را آتش زده، به خاطر محافظت از خودش یا به هر دلیل دیگری به راحتی حکم ارتداد و حکم محاربه می‌گیرد و اعدام می‌شود.

به همین سادگی کشته می‌شود.

یا کسی که مثلا در باب محمد صحبتی کرده و یا نقدی داشته به سادگی کشته می‌شود.

و اینها آن عناوینی است که ما را در تقابل با دین اسلام و تقابل دین اسلام با نقد و انتقاد نسبت به خودش درگیر می‌کند.

یکی از مباحث مهم دیگر هم مسئله ارتداد است.

خب ما قاعدتا در باب ارتداد می‌دانیم اما من موجه سعی می‌کنم در موردش صحبت بکنیم.

فارغ از اینکه ما ارتداد دو نوع مشخص داریم که مرتد فطری و ملی هست.

فارغ از اینکه بخواهیم خیلی وارد این مباحث بشویم، یک چیز مشخصی است که ما می‌دانیم و باید در موردش صحبت بکنیم این هست که اگر کسی قرار باشد از دین اسلامی که خود پذیرفته یا به واسطه موضوع وراثتی مسلمان زاده بوده بخواد این دین رو تغییر بده مواجه است با حکم مرگ.

حالا شما به این سادگی دارید رو به رو میشید که اصلا موضوع یک موضوع نقد نیست.

موضوع سر اون تحکمی است که قرار هست اسلام نسبت به شما داشته باشه.

همون مبحثی که من در موردش صحبت کردم.

گفتم فارغ از توهین، فارغ از اینکه ما چیزی به عنوان نقد رو بشناسیم، ما داریم در باب دینی صحبت می کنیم که حتی تاب فکر کردن هم نداره.

تاب تشکیک کردن هم نداره.

یعنی حتی به مومن خودش اجازه این رو نمیده که فکر بکنه به موضوعات.

اصلا قرار نیست فکر بکنه قرار هست دیگرانی باشن که به جای اون فکر میکنن.

در اون نقطه ابتدایی خدائیست که به جای او فکر کرده پیامبری است.

ائمه ای که فکر کردن و حالا این مراتب هی ادامه پیدا میکنه مجتهدی است که به جای او فکر کرده پدر و مادری است که به جای او فکر کرده و این داستان سر دراز و بی انتهایی دارد.

و اصولا موضوع اصلی این هست که از او قدرت فکر کردن رو گرفته، قدرت تشکیک داشتن رو گرفته.

و همین نقطه ایست که ما رو به این موضوع مشخص میرسونه.

حالا مواجه میشیم با ارتداد.

ارتداد که به سادگی دیگه حق زیستن و حق حیات رو هم میگیره.

نه به واسطه نقد.

نه به واسطه توهین.

تنها و تنها به واسطه فکر کردن.

به واسطه تغییر دادن.

به واسطه اینکه ذره ای قرار باشه که انسان اختیار داشته باشه، آزادی داشته باشه، آزادی عمل داشته باشه، آزادی انتخاب داشته باشه.

حال اینکه اون فرد موروثی این دین رو به ارث برده یا اینکه سرش به تخته خورده بوده یک بار مسلمون شده و حالا قرار بوده که دوباره دین خودش رو عوض کنه.

حالا شما مواجه میشید که رفتار اینها چگونه هست؟

به سادگی او رو از بین میبرند، میکشند و این رفتار وحشتناک رو شما باهاش مواجه هستید.

و حالا وقتی ما داریم در باب نقد ادیان صحبت میکنیم، وقتی داریم ریز میشیم نسبت به تمامی این ادیان و به ویژه دین اسلام.

حالا مواجه با این تصویر مشخص میشیم که دیگه صحبت از نقد و توهین هم گذشته.

صحبت در باب حق فکر کردن هست.

حق انتخاب هست.

هیچ حق و حقوقی دیگه به جای نمی مونه.

ما مواجه هستیم با رفتارهای وحشیانه تاریخی که از ابتدا تا امروز.

یعنی شما وقتی ریز میشید در باب تاریخ صدر اسلام می خونید می بینید که چگونه محمد دستور قلع و قمع کردن مخالفین خودش رو داد.

به سادگی حتی زنی که مخالف خودش بود رو هم از میان برد.

حالا با یک سرچ ساده هم میشه در باب اون هم صحبت کرد.

شاید در آتی.

من در باب این مسائل هم به صورت موجز و دقیق هم صحبت کردم و اومدم چون قرار هست یه ویژه برنامه ای تحت عنوان گواه ظلم و الله جبار داشته باشم که در اون دو کتابی که پیرامون مباحث مختلف دینی مطرح شده صحبت کنم.

اون کتاب ها دارای حاشیه ای نیست و در باب هیچ کدوم از اون مسائلی که مطرح کردم یعنی مثلا به عنوان مثال جلد اول کتاب الله جبارزاده که پیرامون تاریخ اسلام هست و از طبری هم استفاده شده.

اون بخش هایی رو که من بیانگر جبار بودن خدا و ظالم بودن خدا و دین اسلام میدونستم رو فقط و فقط بریدم.

اونجا نقل کردم اما شاید در آتی من در باب هر کدوم از این ها سعی کنم یک ویژه برنامه ای داشته باشم که در باب هر کدوم هم صحبتی بکنم.

اونجا قاعدتا در باب این مسائل تاریخی بیشتر و بیشتر هم صحبت بکنیم و یا در باب مسائل دیگه.

اما وقتی شما نگاه می کنید به این رفتار های وحشیانه تاریخی که اتفاق افتاده، حالا شاهد هستید که از ابتدا چگونه این رفتار ها دومینو وار اتفاق افتاده، چگونه مخالفینش رو قلع و قمع کرده تا امروز تا امروز در جای جای جهان یعنی ما یک جا روبرو هستیم با یک حکومت پلید و وحشی مثل جمهوری اسلامی که به سادگی مردم رو به جرم محاربه به واسطه این که سطل آشغال آتیش زدن اعدام می کنه، به واسطه سب النبی چون صحبتی در باب محمد کرده اعدام می کنه، به واسطه ارتداد به خاطر اینکه دین خودش را تغییر داده، بدترین و وحشیانه ترین رفتار ها رو انجام میده.

یعنی شما مثلا در باب همین جمهوری اسلامی وقتی نزدیک میشید به مسئله 11 حالا روبرو میشید با زنانی که اذان به اذان شلاق خوردن فقط به واسطه این که کمونیست بودن، بیخدا بودن، آتئیست بودن به خدا باور نداشتن، به اسلام باور نداشتن.

ما شاهد رفتارهای وحشیانه در همین جمهوری اسلامی هستیم که یک برهه کوچکی از تاریخ است.

حالا شما این رو بزرگ بکنید و بسط بدید.

مثلا به جهان امروز نگاه میکنیم.

حتی اگر حکومت هایی هم وجود نداشته باشند باز شاهد رفتار های خود مسلمان ها هستیم.

در فلان کشور اروپایی کسی در باب محمد یا هر کس دیگه ای از این شخصیت های اسلامی صحبتی کرده.

حالا ما میبینیم مردمی هستند که با قمه و قداره بلند میشن میرن سر طرف رو میبرن، بمب منفجر میکنن، پنجاه نفر رو میکشن تا نشون بدن که مثلا اینقدر آدم های وحشی خویی نیستن تا نشون بدن به جهانیان و ثابت کنن که نه ما اصلا آدم های قاتل و جانی نیستیم و با قتل این رو ثابت میکنم. معلومه جان.

و حالا ما شاهد یک دریاچه و یک اقیانوس و یک دریای عظیمی از این رفتارهای وحشتناک در طول تاریخ هستیم که میشه دربارش ساعت ها و ساعت ها برنامه ساخت و مستند ساخت و در بابش صحبت کرد.

اما ما فارغ از این رو به رو هستیم با این سواستفاده هایی که مسلمون ها برای خاموش کردن میکنن.

حالا فارغ از این ما میبینیم که گاها هم مسلمون ها شروع میکنن در باب همون مساله ای که در قسمت گذشته صحبت کردم یعنی توهین به مقدسات این رو بزرگ میکنن مظلوم نمایی میکنن ما جریحه دار شدیم حالا فارغ از اینکه چه رفتارهایی در قبال این انجام میدن حالا سعی میکنن با جریحه دار کردن دیگران احساسات اون ها هدف خودشون رو به پیش ببرن.

یعنی شما شاهد هستید که سعی میکنن تصاویری بدن؟

اگر فلان کسی یک رمانی نوشت یا کتابی نوشت یا تصویرگری کرد یا آهنگی ساخت یا هر کار دیگه ای کرد و در اون نقدی نسبت به فلان پیغمبر یا فلان ائمه داشت یا هر کاری از این دست کرد، این رو شروع می کنن با مظلوم نمایی و نشون دادن این که چگونه این ها بهشون توهین شده، این رو بولد کردن رو بزرگ کردن و سوءاستفاده از این موضوع می کنن و از احساسات دیگران میکنن فارغ از اینکه چه رفتار هایی در قبال اونها کرد.

یعنی ما فارغ از اینکه شاهد رفتارهای وحشی گویانه ای از این نگاه های اسلامی نسبت به تمام معترضین و مخالفین هستیم، یک رفتار دو سویه اون سویه ای هم دارن که به سادگی استفاده می کنن و با سوءاستفاده کردن از تهییج احساسات دیگران هم سعی میکنن رفتارهای خودشون رو به پیش ببرن.

حالا سعی میکنن یک خفقانی هم در سطح جهانی به وجود بیارن.

یعنی حتی سعی میکنن تاثیرگذاری داشته باشن.

گاها به واسطه وحشی خویی هایی که میکنن.

مثلا در کشور های اروپایی دولت های کشور های دیگه رو به اون سمت و سویی ببرن که در برابر هر گونه انتقاد و اعتراضی نسبت به باورهای اسلامی.

هم جبهه نشون بده چرا که گاها امنیت اونها تحت الشعاع قرار میگیره و حاضرن به سادگی آزادی رو قربانی امنیت بکنن.

بواسطه مثلا وحشی خویی هایی که مسلمان ها انجام داد یا از اون سمت دیگه سعی میکنن با این مظلوم نمایی هایی که انجام میدن نشون بدن که چگونه احساساتشون هم جریحه دار شده و احساسات دیگرانی رو هم جریحه دار کنن که حتی در جبهه هایی که همسو هم هستن ما شاهد درگیری هایی باشیم.

یعنی به عنوان مثال منی که خودم به شخصه هیچ وقت باور به توهین و تمسخر و تحقیر دیگران نداشتم و یکی از اون خط قرمزهای بزرگ اخلاقی خودم میدونم اما در قسمت گذشتم پیرامونش صحبت کردم.

وقتی ما در باب جان داریم صحبت میکنیم اینکه کسانی به واسطه صحبتی که توهین تلقی شده اولا به واسطه نبود مرز مشخص هر چیزی رو تعبیر به توهین میکنن.

حتی اگر من باورمند به این هم باشم که فلان صحبتی توهین آمیز هم بوده حالا ما شاهد از بین رفتن جان اونها هستیم.

خب قاعدتا نمیشه اصلا ما در یک سمت و سویی قرار بگیریم که بریم و پشت اون ها رو خالی بکنیم.

جماعتی که قرار هست با جونشون در قبال این نگاه های آلوده ایستادگی بکنن.

اما حالا مسلمون ها با این سوء رفتارهاشون و سوءاستفاده از احساسات دیگران راهی رو رقم میزنن که حتی این جماعت به جون خودش هم می افته.

حتی جماعتی که اخلاقی این کارها رو ایراد میدونه درباره اش حالا در برابر کسی می ایسته که با جونش قرار هست که تاوان بده.

خب قاعدتا راه رهایی و ایستادگی و مقاومت در برابر این زورگویی ها.

قرار هست که ما ایستادگی کنیم در برابر این رفتارهای دهشتناکی که این ها انجام میده.

قاعدتا هیچ گاه همچین توانی در وجود هیچ حکومتی، هیچ باور و ایدئولوژی ای در جهان نبوده و نخواهد بود که در برابر مردم ایستادگی کنه.

اما موضوع سر اون نزدیک شدن مردم در کنار هم هست.

اون اتحاد و عوض کردن اون آن ارزش ها است.

یعنی تا این اتفاق نیفتد، قاعدتا هر حکومتی، هر ایدئولوژی حاکم بر مردم خواهد بود، تمام قدرت را برای خود خواهد داشت و حالا هر رفتاری را هم به پیش خواهد برد.

مثال های ساده دنیوی اش را هم شما می توانید ببینید.

یعنی تصور کنید که مثلا در یک گروهی، در یک مدرسه ای، در یک گروه ورزشی، در هر جایی مثلا اگر دو تا قلدری وجود داشته باشند که به سادگی دارند حق دیگران را می خورند تا زمانی که این جماعت در کنار هم نباشند و با هم متحد نباشند، این ها می توانند پادشاهی بکنند.

به سادگی تمام حقوق این ها را هم از آن خود بکنند.

اما به محض اینکه اتحادی شکل بگیرد، این جماعت حقوق خودش را در نقطه ابتدایی بشناسد و فرای آن سعی کند با هم بودن و در کنار هم بودن آن قدرت را به دست بیاورد.

حالا می بیند که به سادگی می تواند آن قلدرها را هم به کنار بزند و اصولا آن ها هیچ حق و حقوقی نخواهند داشت و اصولا این قدرتی که آنها در اختیار دارند به واسطه ضعف است.

بارها و بارها در باب این مساله صحبت کردم که ما وقتی در باب قدرت صحبت میکنیم، در باب ضعف دیگران داریم صحبت میکنیم.

اصولا قدرت به خودی خود معنایی نخواهد داشت.

بزرگی معنایی نخواهد داشت.

یعنی شما مواجه هستید با تعداد بی شماری از کوچکان که یک بزرگ رو پدید آورده اند.

تعداد بیشماری از ضعیفان که یک قدرتمند رو پدید آورده اند.

حالا وقتی وارد این وادی مشخص میشیم، تعداد بیشماری از مسکوت ها هست که این قدرت اسلامی رو پدید آورد.

تعداد بیشماری از بردگان و بندگان هست که این خدای با قدرت لایه انتزاعی رو به وجود آورده.

حالا شما مواجه هستید برای تقابل و در نهایت گذر کردن باید در برابر این زورگویی ها ایستاد.

باید قاعدتا روشنگری کرد.

باید در کنار این روشنگری، اون اتحاد رو به وجود آورد و یک نقطه ی مشخصی رو پدید آورد تا در نهایت ما شاهد اون قدرت گیری باشیم.

قدرتی که هیچ ابرقدرتی در جهان تاب ایستادگی در برابرش نداره، هیچ ارتشی تاب ایستادگی درش رو نداره و دربرابرش رو نداره.

قاعدتا وقتی این دست ها در کنار هم قرار بگیرن، ما شاهد یک قدرت عظیمی هستیم که هر ناممکنی رو هم ممکن خواهد کرد و تنها راه رهایی هم قاعدتا ایستادگی و مقاومت هست و کنار زدن این زورگویی ها هست.

حالا باید وارد میدان شد تا این نقد ها اصولی تر و بیشتر انجام بشه.

دانایی رو بیشتر کرد، آگاهی رو بیشتر کرد، به طیف بیشتری رسوند این صدا رو تا در نهایت همه در کنار هم، در برابر هم، در برابر اون قدرت حاکم ایستادگی کنن.

حالا قدرت حاکم که میتونه جمهوری اسلامی باشه میتونه تفکرات اسلامی باشه، میتونه تفکرات هر دین و مذهب و ایدئولوژی احمقانه ی دیگه ای باشه که در برابر آزادی های ما ایستادگی کردن.

پس قاعدتا ما تنها و تنها با ایستادگی و مقاومت می‌توانیم به اینها برسیم و به این مهم برسیم و در باب رفتارهای اسلامی هم می‌شود ساعت‌ها صحبت کرد.

قاعدتا من در ویژه برنامه های آتی که دارم در باب اینها صحبت می‌کنم، گفتم یک ویژه برنامه ای تحت عنوان گواه ظلم دارم که در باب کتاب گواه ظلم که از آیات کتب آسمانی و انجیل و تورات و قرآن هست در این کتاب جمع آوری شده.

آیاتی که بیانگر ظلم خدا هست.

حالا من سعی می‌کنم در یک ویژه برنامه ای در باب این کتاب هم صحبت بکنم و این آیات را به نوعی تفسیر هم بکنم.

چون در این کتاب ها تنها و تنها آیات مطرح شده و یا در کتاب الله جبار زار که ویژه در باب اسلام بوده و سعی شده در باب آن چهار عنصر مهمی که دین اسلام را پدید آورده یعنی تاریخ اسلام، حدیثی که ما تحت عنوان حدیث های نبوی می‌شناسیم، فقها و نظر مجتهدین و در نهایت قوانین اسلامی که حاکم بر کشور های مختلف بوده که نشانه بارزش را من در مذهب شیعه جمهوری اسلامی گرفتم و در مذهب اهل تسنن هم از چند کشور عربی و سعی میکنم در یک ویژه برنامه پیرامون این مباحث صحبت بکنم.

در آنجا قاعدتا در باب این رفتارهای اسلامی در طول تاریخ هم صحبت خواهد شد و موضوعاتی از این دست.

در انتهای برنامه هم دوست دارم باهاتون مطرح بکنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه این راه تغییر شکل بگیره، میتونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.

منظور از آثار هم خلاصه برنامه ای به نام جان نمیشه.

من پیش از این که بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر بکنم، آرا و افکار و عقاید خودم رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته تحریر در آورد.

تمامی این عناوین به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست.

میتونید با مراجعه به این وبسایت این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید این راه تغییر شکل بگیره اون رو با دیگران هم به اشتراک بگذارید.

ممنون که همراه من بودید.

من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان در پناه آزادی.

 

قسمت پنجم : تقابل با غرب

 

سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان است.

با شما هستم.

این قسمت پنجم از ویژه برنامه نقد ادیان هست و ما قراره تو این قسمت در باب تقابل غرب صحبت کنیم.

ممنون که همراه من هستید.

خب دوستان تو این ویژه برنامه مشخص نقد ادیان ما سعی کردیم در باب مفاهیمی که پیرامون نقد ادیان هست صحبت بکنیم و حالا توی این قسمت مشخص هست در باب تقابلی که غرب در قبال این موضوعات و اصولا مبحثی پیرامون نقد ادیان داره صحبت بکنیم موضوع مهمی هست و حالا سعی میشه در این قسمت هم موجز درباره اش صحبت بشه.

خب اون نکته ابتدایی که ما باید درباره اش صحبت بکنیم در باب خود مواجهه غرب با مبحث نقد ادیان هست.

خب قاعدتا وقتی ما داریم در باب غرب صحبت میکنیم به خاطرمون قاعدتا رنسانس میاد و عصر روشنگری میاد و اصولا گذری که غرب پیرامون این مبحث نقد ادیان داشت برایش خون های بسیار داد و تلاش های بسیار کرد و تلاش های ستودنی بسیار کرد تا در نهایت شما شاهد یک همچین شرایطی در غرب باشید.

فرای تمام انتقادات و صحبت هایی که ما پیرامون غرب داریم که حالا در قسمت های مختلف ویژه برنامه ای به نام جان قاعدتا انجام دادیم و خواهیم داد اما موضوعات قابل اتکایی وجود دارد که بیانگر پیشرفت انسان ها هست.

یکی از اون پیشرفت های بزرگ انسانی قاعدتا اتفاقاتی است که در رنسانس و بعد از اون در عصر روشنگری هم اتفاق افتاده که حالا یک ویژه برنامه ای هم من پیرامون این مبحث خواهم داشت و بیشتر هم در باب رنسانس هم صحبت خواهم کرد و فراوان در باب غرب هم صحبت خواهم کرد.

ویژه برنامه خیلی بلندی است که حالا در حال تدارک و تهیه اش هستم.

پیرامون مباحثی که مرتبط با مسائل غرب هست.

اما خارج نشیم از بحث اصلی و توی این قسمت در باب این تقابل غرب با مفهوم نقد ادیان داشته باشیم.

خب قاعدتا ما شاهد این تغییر شکلی هستیم که در اروپا و کشور های غربی اتفاق افتاده و اونها مواجه شدن با مباحثی که پیرامون نقد ادیان بوده.

اصولا اونها سعی کردن از همون ابتدای امر با اون چیزی که ما تحت عنوان روشنگران دینی میشناسیم، نقد ادیان رو این گونه آغاز بکنن و سعی بکنن که حالا به نوعی تغییراتی در دین خودشون به وجود بیارن.

نقد های به شدت کوچکی نسبت به موضوع داشته باشن تا در نهایت پله پله بالا بره و بالاتر بره تا ما شاهد اون چهره و تصویر حقیقی و راستین نقد ادیان باشیم که در نهایت قدرت رو از ادیان بگیره و قدرت رو زمینی بکنه، قوانین رو عرفی بکنه، زمینی بکنه و اون قدرت لایزالی که ادیان و خدا داشتن رو از بین ببره و در نهایت شرایط مساعدتری را برای زیست جمعی انسان ها و حالا فارغ از آن امیدی که ما داریم، زندگی همه جان ها هم فراهم بکند.

و این آن سیر سلوکی است که انسان ها سعی کردند انجام بدهند و این سیر و سلوک هم وقتی ما نزدیک به آن می شویم قاعدتا در غرب این تصویر را بهتر و بیشتر و کامل تر می بینیم و این سیر و سلوک هم از همان نقد ادیان به نوعی آغاز شده و ما حالا شاهد این هستیم که غربی ها به نوعی از این موضوعات تا حدی گذر کرده اند.

خوب قاعدتا این موضوعات، موضوعات نسبی است.

یعنی ما می توانیم شاهد موضوعاتی از این دست در کشور های غربی هم باشیم.

کسی این ها رو کتمان نمی کنه اما وقتی به فلسفه میایم این را مثلا با شرق با کشور های مثلا حوزه خاورمیانه به نوعی قیاس می کنیم یا همه کشور های دیگری که خارج از حیطه غربی هستند یعنی با بلوک شرق که مثلا روسیه هست مقایسه می کنیم یا با کشور های دیگر در جهان و بلوک های دیگری که ما در جهان می می‌شناسیم.

خب می‌تونیم این تفاوت فاحش رو ببینیم و حالا در این نسبیت می‌توانیم کفه ترازوی غربی ها را بالاتر ببینیم که چگونه اینها گذر کردند از چیزی که ما میشناسیم.

سعی کردند تا یک حدی این موضوع را به پیش ببرند تا حدی که باعث شده زندگی جمعی بهتری برای خودشان بسازند.

گفتم ریشه های ابتدایی و اولیه از همان نقد درونی در دل ادیان بوده اما اینها به فراخور زمان پیشرفت کردند و صحبت های بهتری مطرح شده و ما به نقطه نظراتی رسیدیم که حالا در باب آن قدرت حاکمی که ادیان داشتند، این قدرت حاکم و در اختیار به چالش گرفته شده، حالا سعی شده که آن دوستی که برای خدا اتخاذ شده زیر سوال برود.

حالا آن قوانین یک سویه ای که از طرف خدا و الهی بوده و غیر قابل عدول و تغییر بوده، به چالش کشیده شده و ما در نهایت شاهد این قانون به روز و قابل تغییر با شرایط اجتماعی و عرفی انسان ها در کشورهای مثلا اروپایی باشیم.

این ها قاعدتا برگرفته از همان نگاه هایی که ما تحت عنوان نقد ادیان میشناسیم شکل گرفته.

پیشرفتی که ما تحت عنوان علم میبینیم در جهان تمام پیشرفت های علمی هم به نوعی بدهکار این نگاه های نقد ادیان است.

ادیانی که در آن زمان همه قدرت را در اختیار داشتند و در برابر هر گونه تغییرات بدعت ها ی علمی هم ایستادگی میکردند.

یعنی شما شاهد رفتار هایی که در قبال علمایی که میشناسیم در تاریخ غرب هستیم، ادیان چگونه دین مسیحیت باهاشون رو به رو شده؟

هم شاهدش هستیم و این نقد ادیان پلی شده برای اینکه بتواند علم هم بهتر و بیشتر پیشرفت بکند.

اما در این قسمت مشخص ما قرار نیست در باب این موضوع صحبت بکنیم که غربی ها چگونه به این مراتب رسیدند که قاعدتا در ویژه برنامه ای که تحت عنوان رنسانس و عصر روشنگری باشد بیشتر و کامل تر در باب این مسائل صحبت خواهیم کرد.

اما ما داریم در باب این مسئله و چیزی که تحت عنوان نقد ادیان در امروز جهان وجود دارد، قرار است که صحبت شود.

یعنی آن چیزی که ما تحت عنوان نقد ادیان می‌شناسیم که اصولا نوک پیکان آن همواره به سمت و سوی مسلمان‌ها و اسلام است چرا که امروز از اسلام قدرت به میدان هنوز باقی مانده، ما تنها اسلام را می‌بینیم که اینگونه خود را وارد میدان سیاست کرده و وارد معادلات جهانی کرده و حالا ما نقد ادیان را اگر در این ویژه برنامه درباره‌اش صحبت کردیم در باب نقد ادیانی که پیرامون خود اسلام هست داریم صحبت می‌کنیم.

یعنی جهان واقعی که امروز ما داریم ملموس آن را حس می‌کنیم، در زندگی ما جاری و ساری هست و حالا ما مقابله غرب و تقابل غرب را با این موضوع مشخص داریم بررسی می‌کنیم فرای آن چیزی که خودشان پشت سر گذاشتند و ما تحت عنوان عصر روشنگری می‌شناسیم.

فرای اینکه اینها سعی کردند یک پلی را بزنند و به نوعی خودشان را عبور بدهند از آن زندان بزرگی که ما تحت عنوان ادیان می شناسیم و درش اسیر موندیم.

فارغ از اون ما داریم در باب این تقابلی که غرب امروز با این مسلمون ها داره و اصولا تصویری که ساخته شده و حالا ما وقتی در باب نقد ادیان صحبت می کنیم بلافاصله نظر و نگاهمون سمت اسلام میره که حالا چگونه با این ها مواجه میشه.

یعنی بلافاصله با این زنگ واره ی نقد ادیان ما به یاد مثلا رفتارهای مسلمون ها می افتیم که چگونه رفتارهای وحشیانه ای رو انجام دادن؟

چگونه اومدن مثلا در قبال کسی که فلان کاریکاتور رو کشیده بمب گذاری کردن، کشتن اون شخص رو و چگونه اون ها رو مورد تعرض قرار دادن؟

چگونه ترورهایی رو انجام دادن؟

چگونه رفتارهای وحشیانه ای رو از خودشون بروز دادن؟

و قرار هست این تقابل غرب رو با این موضوع مشخص نقد ادیان در امروز درباره اش صحبت بکنیم.

تو این قسمت ما شاهد این رفتارهای وحشیانه مسلمون ها هستیم با این نگاه های غربی یعنی شما می بینید که حالا ما داریم در باب کشورهایی صحبت می کنیم که تحت عنوان کشور های غربی خودشان تلاش های بسیار کردند، سالیان سال مقابله کردند، خون های بی شمار دادند، تلاش های بی حد و حصر کردند، زندان های بی شمار رفتند، کتاب های بی حد و حصری نوشتند، سعی کردند پله به پله قدرتی که در اختیار ادیان بوده را متزلزل بکنند.

این قدرت را کم و کمرنگ بکنند، درش شک به وجود بیاورند، در دل مردم نسبت به این ایمان شک به وجود بیاورند، تفکرات جمعی مردم را از آن لایه های پایینی تغییر بدهند و در نهایت خودشان به یک مرتبتی برسانند که حالا بتوانند فارغ از ادیان و فارغ از آن فشار و تحکمی که ادیان دارد، آن سلطه گری که دارد، آن هژمونی ای که به نوعی ادیان بر روان و زندگی اجتماعی مردم داشته، حالا یک دنیای تازه ای بسازند.

حالا مواجه می شوند با رفتار های وحشیانه ای که قرار هست اونها رو برگردونه دوباره به اون اعماق وحشتناک از تاریخ رفتارهایی که اونها رو قرار هست در اون برهه ای از تحجر و گذشته دفن بکنه.

رفتار هایی که اونها یک بار باهاش مواجه شدند، یک بار با تلاش خودشون سعی کردن اون رو کنار بزنن اما دوباره حالا قرار هست باهاش روبرو بشن.

حالا دوباره قرار هست اگر کسی در این کشور ها نقدی کرد، صحبتی کرد، کتابی نوشت، مقاله ای نوشت، تصویرگری کرد.

حالا یک جماعتی با قداره به خیابان بیایند و آتیش بزنند و بمب منفجر بکنند و بکشند.

یعنی کاری که قرار بوده اینها ازش گذر بکنند.

اما ما شاهد این رفتار ها هستیم که حالا مسلمون ها و این نگاه اسلامی که امروز بزرگ ترین موضوع پیرامون و نقد ادیان هم همواره نوک پیکان سمت و سوی همین اسلام هست.

چرا که امروز قدرت داره در یک بخشی از جهان داره حکمفرمایی میکنه.

یعنی وقتی شما نزدیک به کشورهای حوزه خلیج فارس میشید کشور های خاورمیانه میشوید و میبینید که هنوز قدرت را در اختیار دارند.

مثلا جمهوری اسلامی که دارد با همین تفکرات و ایدئولوژی اسلامی قدرت را به پیش میبرد و در پی بوجود آوردن هلال شیعی و قدرت تفکر ایدئولوژیک خودش در منطقه هم هست.

حالا وقتی ما در باب نقد ادیان صحبت میکنیم بلافاصله هم نوک پیکان نگاهمان به سمت همین اسلام می رود و حالا مواجهه این نگاه اسلامی با کشور های غربی.

حالا ما مواجه میشویم و کشور های غربی که در حال از دست دادن کشورشان هستند.

یعنی ما دیگر شاهد این هستیم که حتی در بعضی از کشور ها دارد شکل جمعیتی هم تغییر میکند.

یعنی شما شاهد این هستید که دارن مسلمان ها تعدادشون هر روز بیشتر و بیشتر میشود؟

یعنی میشه به سادگی با توجه به زاد و ولد که مسلمان ها در این کشور ها میکنند و زاد و ولد کمی که در بین بومی های این کشور ها وجود دارد، یک آینده ای را در نظر بگیرید که این ها کشور های خودشان را از نظر جمعیت هم از دست بدن.

حالا با توجه به اتکای که ما تحت عنوان دموکراسی میشناسیم و قرار هستش که آرای اکثریت حاکم باشه، اونجایی که حاکمه بر این جوامع نگاه های اسلامی و مردم مسلمون باشن، اینها به واقع دیگه کشور رو از دست دادن تمام اون باورها و ایمان و شکل سیاسی و اجتماعی و فرهنگی و به وجود آوردن ارزش هایی که در طول سالیان سال براش زحمت کشیدن هم میتونه از بین بره و از میان برداشته بشه.

ما حالا شاهد این هستیم که از اون نقطه ابتدایی حالا اینها دارن هر روز و هر روز کشور ها رو بیشتر و بیشتر هم از دست تعداد بیشتری از جماعت خودشون گاها داره مبدل به این نگاه افراطی میشه.

حتی میبینی جوون هایی از دل خودشون هم دارن وارد این حیطه فکرها میشن.

حالا درسته اینها تعداد خیلی خیلی کمی دارن و خیلی قابل اتکا نیستن اما وقتی که ضرب و تقسیم میکنیم با اون آن تعداد بی شماری که هر روز به جمعیت اینها اضافه می‌شود، چه از سمت و سوی پناهندگی، چه از سمت و سوی مهاجرت، چه از سمت و سوی زاد و ولد.

حالا با یک ضرب و تقسیم می بینید که چگونه شرایط را میتواند وحشتناک بکند.

حالا میتونه اونها رو به نقطه ای برسونه که همه چیز رو هم از دست بده.

حالا شما مواجه میشید با اسلام هراسی که بدل به یک غول بزرگ در برابر شده.

اسلام هراسی که حالا اینها خیلی پر بیراه هم نمیگن.

خیلی پر بیراه هم فکر نمی کنند.

یعنی شما وقتی مواجه میشوید با کشور های اسلامی، تصویری که در ذهن اینها زنگ میزند با شنیدن مثلا صدای الله اکبر چه تصویری است؟

قاعدتا وقتی در خیابان های کشورشون دارن راه میرن یا تصاویری از کشورشون بیرون میاد که به یکباره یک فردی مثلا انتحاری میشه و میاد در میان و چندین و چندین و چند انسان بیگناه کودک زن پیر مرد، پیرزن رو از میان می برد و می کشد.

قبلش یک فریاد الله اکبر داده.

حالا این اسلام هراسی ها یا دور از واقع است.

پر بیراه است که اینگونه افکارشون درگیر موضوعات اسلام هراسی بشه.

تصاویری که در جای جای جهان باهاش روبرو میشن.

تصاویری که مثلا از داعش و طالبان بیرون میاد، تصاویری که از جمهوری اسلامی بیرون میاد و تصاویری که در کشور های خودشون گاها میبینن یکهو مواجه میشن با تصویر سربریدن در خیابان با چاقو به کی حمله کردن.

یک مسلمونی که مثلا حمله کرده به زنان بی حجاب در یک کشور اروپایی.

حالا این مبدل به یک غول چند سری میشه که میتونه به شدت هم در دل این کشور ها شرایط اسفناکی رو بوجود بیاره.

یعنی ما میتونیم شاهد درگیری هایی باشیم از سر اون طیف رادیکالی که ما تحت عنوان مسلمون ها میشناسیم.

قاعدتا راستی های اروپایی که به شدت هم نگاه های نژاد پرستانه دارند هم میتونن قدرت بگیرن.

قاعدتا این نگاه رادیکال یک نگاه رادیکال در برابر هم می خواهد.

اگر ما یک سر طیف رو قرار بدیم، اون نگاه اسلامی افراطی که وجود داره در برابرش هم یک نگاه راستگرای افراطی هم شکل خواهد گرفت که حالا این نگاه راستگرای افراطی که به شدت هم به نوعی ناسیونالیست هست، به شدت هم رگه های نژادپرستانه در خودش داره.

حالا برای تقابل راهی به جز این درگیری رو در رو نمی بینه که امروز هم در جهان داریم می بینیم که خب قاعدتا این در آتی می تونه خیلی بیشتر و وحشتناک تر باشه.

یعنی ما امروز داریم رده های کم توانی از این تصاویر رو می بینیم.

از یک سو داریم این تصاویر رو می بینیم که چگونه این جماعت وارد این کشورها شده.

جماعت مسلمانی که رادیکال فکر می کنه وارد یک سری رفتارها میشه، یک سری قتل ها و جنایت هایی رو رقم می زنه.

از سوی دیگه ای حالا تقابل راست های افراطی رو در قبال این ها داریم که گاها رفتارهای وحشتناکی هم از خودشون بروز میدن.

گاها در راستای انتقام ماشین ها را حتی بکشند و از بین ببرند و یا زندگی جمعی این ها را هم سخت بکنند.

حالا ما داریم یک رده ها و رگه های کوچکی از این موضوعات را می بینیم.

وامصیبت ها به آن روزی که قرار باشد این ها مبدل به متن اصلی زندگی در این کشور های غربی و اروپایی بشود.

کشور های غربی و اروپایی که دیگر دارند کشور ها را از دست می دهند.

یعنی شما تصور بکنید که در یک بازه بلند مدت مثلا پنجاه ساله اگر قرار به جمع و تفریق همین آمار و ارقامی باشد که ما امروز می شناسیم، قرار است ما به کجا برسیم؟

قرار است به نقطه ای برسیم که جمعیت ها کاملا به سمت و سوی مثلا مسلمان ها کشیده بشود و اکثریت در اختیار آن ها باشند.

حالا این رده ها و رگه ها قرار است ما را به کجا برساند؟

به جنگ های داخلی؟

به نقطه هایی که شاهد هر روز این رفتار های دیوانه وار باشیم و این رفتار های جنون واری که در نهایت ما را به نقطه ای از جنگ ها و خود ویرانی ها برساند.

قرار به قدرت گیری این نگاه های اسلامی و رادیکال در این کشورها هست و از دست دادن تمام و کمال ارزش ها و فرهنگ هایشان قرار به بردگی و اسارت این جماعت در برابر قدرتی است که این نگاه های رادیکال اسلامی دارد.

قاعدتا یکی از دلایل عمده ای که کشورهای اروپایی وارد این وادی شده اند این خوش بینی و بی خیالی است که قاعدتا این ها را به این سمت و سو کشاند.

یعنی همان مبحثی که ما بارها درباره اش صحبت کردیم.

ما وارد یک سری حیطه های رویایی و خیالی شدیم.

همواره یک صحبتی که مثلا پیرامون احترام به باور دیگران بود که درباره اش صحبت کردیم.

گفتیم یک جنبه کاملا رویایی است.

در آن ابتدایی که جنگ جهانی دوم هم از میان رفته بود، انسان ها به واسطه آن تراژدی بزرگی که به وجود آورده بودند و آن سرگذشت وحشتناکی که اتفاق افتاده بود و آن تعداد بیشماری از انسان ها که مرده بودند.

انسان ها وارد یک خوش خیالی و خوشبینی و رویای بزرگی شده بودند که ما را به سمت و سوی جهان بدون مرز و جهان و نداشتن مرزها و جهانی که در آن همه با هم برادر و برابر و خواهر و اینها هستند، میکشاند.

چیزهایی که دور از دنیای واقع است و اصولا این خوش بینی ها مثلا جوامع اروپایی را به این حد و مرز هم رسانده، یعنی برداشته شدن آن مرزهایی که باورهای این انسان ها را شکل داده.

آن مرزهایی که باعث شده این انسان ها از هم متفاوت باشند و برداشته شدن این مرزها یک همچین ثمره ای هم به وجود آورد.

یعنی شما وقتی مواجه شدید با یک سری افکار خیال پردازانه ای که مطرح کرده، حالا شما مواجه میشوید با مبحث مثلا پناهندگی.

حالا شما مواجه میشوید با این پناهندگی های بی بند و باری که اتفاق می افتد بدون در نظر گرفتن تبعاتی که دارد و همه و همه برگرفته از همان نگاه های خوش خیالانه و آن نگاه های به نوعی سورئال دنیاست که اصولا در یک دنیای خیالی دارای یک سری آرمان های دور از واقعی رو مطرح و قاعدتا سرانجامی هم به جز چیزی که امروز اتفاق افتاده و در آتی هم به شکل وحشتناک تری اتفاق خواهد افتاد، نخواهد داشت.

چرا که این آدم ها خیلی موضوع ساده ای رو میشه باهاشون مطرح کرد.

این ها به واسطه اون تفکرات و تعلقاتی که داشتند تعلقات خودشون رو از دست ندادند.

یعنی شما گاها روبرو میشید مثلا با جماعتی که در افغانستان زندگی میکرده حالا با طالبانی روبه رو شده که داره دین اسلام رو هم به پیش میبره اما این جماعت اعتقاد دارند این ها اسلام واقعی رو مطرح نمیکنه.

یعنی باز همون ریشه های تفکر اسلامی در وجودشون هست حتی اگر پناهنده به کشور های دیگه شد.

حالا فارغ از این وقتی وارد این جوامع میشن خب خیلی ساده است.

یک انسانی که متعلق به اون کشور نیست خیلی سخت پذیرفته میشه.

زندگی سختی خواهد داشت چرا که اصولا قاعدتا خودی اون کشور نخواهد بود.

اون مهارت های لازم رو نخواهد داشت در هیچ زمینه ای.

و خب قاعدتا به حاشیه ها کشیده خواهد شد.

و این توسری خوردن و به نوعی دور ماندن از اجتماع میتونه اون ها رو با یک تلنگر ساده ای به سمت و سوی برگشت به اون نوستالوژی که در ذهن داشتند نسبت به باورهای اسلامی بکشونه.

و خیلی ساده دوباره شما روبرو میشید با اینکه حالا یک جنبه ی رادیکالی شکل میگیره که حالا این ها احساس میکنن در اینجا بهشون ظلم شده، اجحاف شده، حقوقشون زیر پا گذاشته شده.

و با این تفکرات و بازگشت به اون نوستالژی ذهنی ای که دارن نسبت به دین خیلی راحت وارد این گروه ها و گنگ های رادیکال مثلا اسلامی هم میشن.

اینها پیش بینی اش خیلی ساده میتونسته بوده باشه.

اما این تفکرات خوش بینانه و بی خیالانه و سورئالی که تصویر شده این ها رو به این سمت و سویی کشونده که دور از دنیای واقعی در توهمات و تخیلات خودشون باشن.

در پی به وجود آوردن جهانی بدون مرز باشن.

جهانی که در اون مرزها برداشته میشه و توهماتی که مطرح میشه.

اما چیزی که دنیای واقعی به ما داره مطرح میکنه این هست که ما نیازمند وجود داشتن این مرزها هستیم اما مرزهایی که با عقل، با انتخاب، با اختیار، با آزادی شکل گرفته، به واسطه باورها، به واسطه اعتقادات شکل گرفته، به واسطه روش و منش و فرهنگ و نوع زیست جمعی ما شکل گرفته نه به واسطه اتفاقات تاریخی، نه به واسطه اشتباهات تاریخی و عناوین جبری از این دست.

اما این خوشخیالی و خوشبینی ها در نهایت ما رو به یک جا و نقطه ای رسونده که حالا شاهد این درگیری های بزرگ باشیم.

اسلام هراسی که مبدل به یک حقیقت قاعدتا خواهد شد و مبدل به یک حقیقت در دنیا شده.

در امروز هم ما شاهدش هستیم.

این تغییر جمعیتی که میتونه باعث به وجود اومدن فجایع بی شماری هم بشه.

این ها همه و همه ریشه در همون خوشبینی ها و خوش خیالی هایی داره که این کشور کشورهای غربی و تقابل غرب با چین با این افکار به وجود آورده.

حالا شما مواجه هستید که در امروز و در این شرایط حالا رفتارهای رادیکالی رو هم انجام میدن.

حالا به واسطه اون باز گذاشتن و اون خیال های موهومی که در سر داشتند بدون در نظر گرفتن اعتقادات و باورها.

چرا که در اون روزگاران باورمند به این بودند که هر گونه سوال پیرامون باور و دین و مذهب به نوعی تفتیش عقاید هست و در اون سورئال فکری زندگی میکردند و هر روز داشتن بال و پر میگرفتند و یک آزادی خیال آمیزی رو برای خود تصویر کرده بودند.

بدون در نظر گرفتن اینها پناهندگان بیشماری رو وارد این میدان و این جرگه خودشون کردند.

حالا شما مواجه میشید با این جماعت بی شماری که وارد این میدان شده.

حالا قرار هستش که با اون نگاه رادیکالی که شکل گرفته و فجایعی که اینها در ذهنشون برای آینده تصویر کردن حالا یک رفتار وحشتناکی نسبت به همه مهاجرین داشته باشند.

حالا قرار هستش که خشک و تر با هم بسوزه.

حالا قرار هست که مثلا شما مواجه میشید مثلا با دولت انگلستان که امروز داره قواعدی نصب میکنه که آدم رو به یاد رفتار های وحشتناکی که حتی در تخیل هم نمیگنجه میندازه.

حالا سعی میکنه کسانی که وارد این میدان برای پناهندگی شدند بدون اینکه هیچ موضوعی رو در نظر بگیره میتونه اونها رو بفرسته به یک منطقه ای دور.

اینها برای رسیدن به یک زندگی بهتر وارد این میدان شدند و حالا قرار هستش که بدترین زندگی ها نصیبشون بشه.

یا قرار هست که خشک و تر رو با هم بسوزونن؟ نه.

کسانی که باورمند به این نگاه های رادیکال هستند بلکه هر کسی که تحت عنوان مثلا مهاجر شناخته شده قرار هست که در این آتش جهل و فساد و خوشبینی دیروز و بدبینی امروز بسوزه.

قرار هست که در اون بی خیالی و وهم آلود زندگی کردن دیروز اینها جذب بشن و در این توهم وحشی خویی امروز همه و همه هم دفع بشن.

یعنی همواره شما شاهد این تقابل احمقانه بودید.

در گذشته ای دور با یک خوش خیالی و وهمی که ساخته بودند در راستایی که میشه مرز ها رو برداشت.

میشه یه دنیای بدون مرز تصویر کرد و امروز با این نگرشی که همه را یکدست و یک شکل مثلا.

چرا که نزدیکی داشتن با کشور های اسلامی با خاور میانه.

حالا همه این ها هم به یک چشم دیده میشود.

چه کسانی که از گذشته بودند و چه کسانی که در آینده قرار خواهد بود که اینها وارد این کشورها بشود.

یعنی همواره ما داریم شاهد این نگاه احمقانه هستیم که هیچ فکری هم پشتش نیست.

هیچ نگاه عاقلانه ای نسبت به این موضوعات در خودش وجود ندارد.

قاعدتا راهکار رسیدن به رها شدن از این مشکلات و مشکلات ما در این ویژه برنامه مشخص نقد ادیان درباره اش صحبت کردیم و به ویژه در این قسمت آخری که ما تحت عنوان پناهندگان می شناسیم و مهاجرین میشناسیم و اتفاقاتی که رقم خورده که آن چیزی که ما امروز در کشور های غربی میبینیم که از اون طیفی که ما رو به سمت و سوی اسلام هراسی ببره و اینکه این کشور های غربی امروز در چه شرایطی هستند و چه اتفاقاتی در این کشور ها داره می افته و در آینده می تونه بیوفته و یا از اون سمت و سوی دیگری که این کشور های غربی می تونن برای مقابله چه رفتار های وحشتناکی رو هم رقم بزنن و حتی رفتار هایی وحشتناک تر از اتفاقاتی که مثلا در جنگ جهانی دوم هم افتاده هم رقم بزنن.

هر دوی این ها ما رو به این می رسونه که ما یک راهکار برای این دنیا میخوایم.

ما این درد بزرگ رو در برابر داریم این زخم سر باز زده رو می بینیم و حالا باید یک درمانی براش داشته باشیم و قاعدتا درمان ما رسیدن به جهان آرمانی است.

جهان آرمانی که قرار است در اون انسان ها به واسطه ی باور های خودشون زیر یک پرچم در یک جغرافیای مشخص زندگی بکنند.

به واسطه ی اعتقاداتی که دارند قرار هست هم وطن خودشون رو بشناسن.

غرابتی که میان این انسان ها وجود داره اصلا قابل مثال با هیچ نوع نگاه دیگری نیست.

یعنی شما یک بار تصور کنید امروز در کشور ایران ما جماعتی را نام ببریم که هیچ قرابت و نزدیکی با حکومت حاکم ندارند.

یعنی شما وقتی به جمهوری اسلامی مثلا نگاه می‌کنید، قاعدتا جمهوری اسلامی آن لبنانی که در لبنان هست و باورمند به آن نگاه شیعی هست و قرار هست که امام زمان بیاید ظهور بکند و این سرباز در رکاب اون باشه رو هموطن خودش می‌دونه تا مثلا یک ایرانی که باورمند به آزادی و برابری هست تا یک ایرانی که خودش رو مثلا یک کمونیست یا کاپیتالیست میدونه و یک انسان مثلا لیبرال میدونه.

خب قاعدتا این‌ها هم دیگه رو هموطن خود نمی دونه.

دقیقا همون نقطه عکسش هم همین‌گونه هست.

یعنی کسی که خودش رو مثلا یک لیبرال می‌دونه قاعدتا جمهوری اسلامی و طایفه جمهوری اسلامی رو نمی‌تونه هموطن خودش بدونه.

پس ما قاعدتا نیازمند ساختن جهانی هستیم که با فکر خودمون، با انتخاب خودمان با از میان بردن جبر های دنیا به وجود بیاریم.

ما نیازمند ساختن دنیایی هستیم که زیر تمام این میز های جبر آلود جهان بزنیم.

قاعدتا ما به دنیا اومدیم که درش پر از جبر زندگیمون رو آغاز کرد.

قاعدتا حیات ما، شروع حیات ما جبر آلود بوده.

هیچ کدوم از ما حق انتخابی برای به دنیا اومدن نداشتیم.

مرگ ما هم جبر آلود هست.

ما بدون اینکه بخواییم و انتخاب کرده باشیم از دنیا میریم.

ما شاهد موضوعات بی شماری از جبر هستیم. درسته؟

اما قاعدتا برای رسیدن به آزادی هست که تلاش میکنیم.

میل به آزادی است که معنا میبخشه به زندگی ما.

و حالا قرار هست که ما این جبر ها رو به کنار بزنیم.

قرار هست که ما در حیطه اختیار وارد یک دنیای تازه ای بشیم که اون رو جهان آرمانی میشناسیم.

جهان آرمانی ای که قرار است اختیار رو میدان دار کنه، آزادی رو میدان دار کنه.

انسان ها حق انتخاب داشته باشند.

انسان ها به واسطه جبر جغرافیایی در یک کشور به دنیا نیایند و در آن هم از دنیا نروند.

انسان هایی وارد میدان بشن که هم وطنان خودشون رو بشناسن.

هم وطنان خودشون رو انتخاب کنن.

وطن خودشون رو بسازن و در نهایت قدرت اختیار و انتخاب وطن خودشون رو داشته باشن.

این قاعدتا تنها راه حل ما برای رسیدن به آزادی و جهان بهتری است.

برای رها شدن از موضوعاتی که پیرامون نقد ادیان میشناسیم.

چه نقد ادیانی که باعث توهین میشه.

چه نقد ادیانی که باعث آزار و موضوعاتی از قبیل محاربه و ارتداد و سب النبی میشه.

چه جریحه دار شدن جماعتی که به این نگاه های دینی باورمند هستند.

جایی که این ها مرزهای مشخصی برای زیست جمعی خودشون داشته باشن دیگه تقابلی با هم ندارن که بخوان همدیگه رو آزار بدن.

مثل زندگی عادی ما هست.

مثل این هست که شما وقتی در کنار یک همسایه مریض زندگی میکنید که همواره داره شما رو آزار میده.

راه حل درست این هستش که زندگی همدیگه رو مختل نکنید و از هم جدا زندگی کنید حتی اگر او بیمار نباشه.

حتی اگر بیمار و روانی بودن او فقط و فقط به واسطه نگاه شما به دنیا باشه.

یعنی همانگونه که شما او رو دیوانه میدونید، او هم شما رو دیوانه.

قاعدتا مرز و میزانی نیستش که ما بتونیم مشخص کنیم کدوم از شما دیوانه هستید.

اگر رفتارهای مشخص آزاردهنده ای نداشته باشید.

اما راهکار و راه حل این هست که شما با وجود و حضورتون در کنار هم به هم آزار نرسانید.

پس قاعدتا ما باید در قبال این آزارها ایستادگی کنیم و برای رسیدن به جهانی به دور از آزار دیگران نیازمند بوجود آمدن جهان آرمانی هستیم.

جهان آرمانی که همتای باور به آزادی و قانونی که ما تحت عنوان قانون آزادی میشناسیم که آزار نرساندن به دیگران همه جانداران از انسان، گیاه و حیوانات هست، همتای اون قدرت این رو داره که در قبال تمام آزارها ایستادگی کند و راه حل برون رفت ما در برابر تمام آزارها است.

قاعدتا من برای آرمانی که تحت عنوان جهان آرمانی می‌شناسم تلاش می‌کنم و اگر شما هم دوست دارید این تلاش‌ها به ثمر برسد و این راه شکل بگیرد، می‌توانید آثار من را با دیگران به اشتراک بگذارید.

منظور از آثار هم خلاصه برنامه ای به نام جان نمیشه.

من پیش از اینکه بخوام برنامه به نام جان رو ضبط و منتشر کنم، آرا و افکار، عقاید و باورهای خودم را تحت عناوین کتاب هایی به رشته تحریر درآورده ام.

تمامی این آثار به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست.

می‌توانید با مراجعه به وب سایت جهان آرمانی این آثار را به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید این راه تغییر شکل بگیرد و آن را با دیگران هم به اشتراک بگذارید.

ممنون که همراه من بودید.

من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان در پناه آزادی.

پرسش‌هایِ متداول پیرامونِ «ویژه برنامه پادکست به نام جان نقد ادیان»

چرا پادکستِ «به نام جان» با مفهومِ «احترام به باورها» مخالف است؟

نیما شهسواری معتقد است باوری که حکم به نابودی یا اسارتِ منقد می‌دهد، شایسته‌یِ احترام نیست؛ زیرا تنها «جانِ جانداران» ارزشِ مطلق دارد، نه تصوراتِ ذهنی.

منظور از «حربه‌یِ توهین» در نقدِ ادیان چیست؟

ابزاری که دین‌داران برایِ فرار از نقد و ایجادِ خفقان به کار می‌برند تا هرگونه پرسشگری در ساحتِ مقدسات را به عنوانِ اهانت، جرم‌انگاری کنند.

چرا نیما شهسواری ادیان را «بن‌بستِ تکاملی» می‌نامد؟

چون ادیان با ادعایِ خاتمیت و داشتنِ حقیقتِ مطلق، راهِ پویایی، تکاملِ اخلاقی و پرسشگریِ علمی را در جوامع مسدود می‌کنند.

تنها مرزِ اخلاقیِ جایگزینِ شریعت در این پادکست چیست؟

«قانونِ رهایی» یا همان منعِ آزار به تمامِ جانداران (انسان، حیوان و گیاه) که بر پایه‌یِ خرد و وجدان بنا شده است.

نقشِ «عادی‌سازی» در مقابله با جزم‌اندیشیِ مذهبی چیست؟

شکستنِ سدِ تقدسِ کاذب از طریقِ بیانِ صریح و عریانِ حقایق، تا حساسیت‌هایِ خشونت‌آمیزِ مذهبی در جامعه رنگ ببازد.

چرا ویژه‌برنامه‌یِ «نقد ادیان» چاپِ کاغذی نمی‌شود؟

مؤلف بر اساسِ میثاقِ سبزِ خود، قطعِ درختان را «قتلِ طبیعت» می‌داند و معتقد است برایِ بیداریِ جان‌ها نباید به جانِ درختان آسیب زد.

آخرین اثر منتشر شده از نیما شهسواری

کتاب‌های ممنوعه و اندیشه‌ای تازه برای گذار به سوی جهان آرمانی

مانیفستی تکان‌دهنده در نقدِ جایگاهِ خودخوانده‌یِ «اشرف‌الانواع» و کالبدشکافیِ تمدنی که بر پایه‌یِ رنجِ جان‌هایِ بی‌دفاع بنا شده است. نیما شهسواری در این اثر، با نقدِ سبوعیتِ پنهان در ذائقه‌یِ مدرن، تنها راهِ رهایی و رسیدن به صلحِ جهانی را عبور از «انسان‌محوری» و بازگشت به اصالتِ جان می‌داند.

هر کتاب، زخمی است بر پیکرِ تمدن انسانی و دریچه‌ای به سوی اصالتِ جان

نیما شهسواری
بنیان‌گذار فلسفه‌ی جان‌گرایی

نیما شهسواری

شاعر، نویسنده و واکاوِ مفاهیم بنیادین هستی. او با باوری عمیق به برابری تمام جان‌ها، آزادی مطلق از جبرها و دسترسی آزاد به دانایی، تمامی آثار صوتی، مکتوب و پادکست‌های خود را به صورت رایگان برای همگان منتشر کرده است.

پورتالِ جامع آثار صوتی نیما شهسواری

روایت‌های شنیداری، پادکست‌ها و اشعار موسیقیایی؛ همگی در یک نگاه. برای شنیدن، آگاهی و جان‌گرایی.

پادکست‌هایِ اندیشه
گوش‌سپردن به طنینِ بیداری و تحلیل‌هایِ انتقادی

قرآن، سند نهایی ظلم، فراتر از یک عنوان، فراخوانی است برای مواجهه‌ای بی‌پرده با متنی که قرن‌هاست سایه‌ی سنگین خود را بر زیست‌جهان ما افکنده است. در این بخش از مجموعه پادکست به نام جان، ما به دنبال واکاوی ریشه‌هایی هستیم که در کتاب گواه ظلم به تفصیل به آن‌ها پرداخته شده است.

این نوشتار و گفتار، نه یک نقد سطحی، بلکه یک مانیفست هستی‌شناختی در دفاع از حرمت جان است. زمانی که متن، ادعای لایتغیر بودن می‌کند و با سلاح خاتمیت، راه را بر هرگونه تکامل فکری می‌بندد، «انسان» به ابزاری در خدمتِ ایدئولوژی مبدل می‌گردد. ما در اینجا از ستمی سخن می‌گوییم که با نام قدسیت، تازیانه را بر تنِ حقیقت و آزادی فرود آورده است.

ورود به آرشیو کامل این بخش
تازه‌ترین آثار منتشر شده در این ژانر
ریشه‌ها و گواه ظلم

ریشه‌ها و گواه ظلم

اپیزود سوم : قرآن، سند نهایی ظلم
کتاب‌هایِ صوتی
روایتِ شنیداری مکتوبات و تحقیقاتِ نیما شهسواری

کتاب صوتی رویا بخش چهارم، فراتر از یک روایت داستانی، ترسیم‌گرِ نقشه‌ی راهی برای خروج از بن‌بست‌های تاریخی و رسیدن به قلمرو اختیار است. نیما شهسواری در این بخش، ما را به تماشای دیالکتیک میان آزادگان بیدار و ساختارهای صلب قدرت می‌برد؛ جایی که «جان» نه به عنوان یک مفهوم بیولوژیک، بلکه به مثابه یگانه خط قرمز خلقت بازتعریف می‌شود.

در این مانیفست شنیداری، جهان آرمانی ثمره‌ی سرکوب یا حذف نیست، بلکه برآمده از تکثر آرمان‌هایی است که در قاعده‌ی بنیادین عدم آزار به وحدت می‌رسند. این متن، رویاروییِ صادقانه‌ای است با ابزارهای سرکوب استبداد—از تهمت دیوانگی تا زنجیر فقر—و نویدبخش لحظه‌ای است که حتی نگهبانانِ ظلم، طعمِ شیرینِ اختیار را چشیده و سلاح‌های خود را به پای «حقیقت» زمین می‌گذارند.

ورود به آرشیو کامل این بخش
تازه‌ترین آثار منتشر شده در این ژانر
اشعارِ صوتی
آواهایی از بطنِ واژه‌هایِ رزم و ایستادگی

مسکین رهایی نشود آزاده؛ این نخستین تازیانه بر پیکره‌ی رخوت و بندگی است. نیما شهسواری در این سروده که از بطن کتاب قیام برآمده، به کالبدشکافی ملتی می‌پردازد که میان حقارت و بندگی در نوسان است. این متن، یک تعارف ادبی نیست؛ بلکه رویارویی مستقیم با تلخیِ حقیقتی است که در آن، «ترس» به عنوان بزرگترین مانعِ آبادانی و رهایی معرفی می‌شود.

در جهان‌بینی جهان آرمانی، آزادی امری بخشیدنی نیست، بلکه دریافتنی است. هنگامی که دست‌ها به جای کنشگری، در طلبِ ایمان از «خدایان بی‌جان» به هوا می‌روند، نتیجه‌ای جز بازتولیدِ ستم حاصل نخواهد شد. این اثر، دعوتی است به بریدن از ترس و فهمِ این نکته که آزادی، تنها از مسیرِ صیانت از جان و مسئولیت‌پذیری هستی‌شناختی می‌گذرد.

ورود به آرشیو کامل این بخش
تازه‌ترین آثار منتشر شده در این ژانر
شعر و موسیقی
تلفیقِ آگاهی و هنر در سروده‌هایِ نوین

این شعر شعور است و بگو جان شعار است؛ این آغازگرِ طغیانی است که از کلمه فراتر رفته و به ساحتِ عمل درآمده است. نیما شهسواری در قطعه‌ی «شعار» که فصلی از کتاب رزم‌نامه محسوب می‌شود، شعر را نه به عنوان ابزاری برای سرگرمی، بلکه به مثابه صدای لالانِ دیار و فریادِ غرورِ در گلو مانده ترسیم می‌کند.

در این اثر، موسیقی هوش مصنوعی با کلامی که علیه تحجر و خدایانِ قهار می‌شورید، در هم آمیخته تا ندای دلِ جاندار و عیار را به گوشِ «انسان خواب» برساند. این محتوا، دعوتی است به ایستادگیِ چناروار و برچیدنِ غباری که قرن‌هاست بر روی حقیقتِ جان نشسته است. ما در اینجا از تکثیرِ بیداری سخن می‌گوییم؛ بیداری‌ای که از یک تن آغاز شده و اکنون به هزاران رسیده است.

ورود به آرشیو کامل این بخش
تازه‌ترین آثار منتشر شده در این ژانر
در حال بارگذاری...
راهنمای تکمیل پروفایل
📖
زندگی‌نامه

معرفی کوتاه از خودتان که برای همه کاربران قابل مشاهده است

🌍
اطلاعات شخصی

کشور: فقط مدیران می‌بینند • تاریخ تولد: به صورت سن نمایش داده می‌شود

💭
باورهای فکری

انتخاب‌های شما درباره‌ی هستی، اخلاق و جامعه - همیشه قابل تغییر

📱
راه‌های ارتباط

لینک شبکه‌های اجتماعی و وبسایت شما در پروفایل عمومی نمایش داده می‌شوند

⚙️
مدیریت حساب

ویرایش نام، ایمیل، رمز عبور - امکان فعالیت ناشناس

راهنمای تکمیل پروفایل
📖
زندگی‌نامه

معرفی کوتاه از خودتان که برای همه کاربران قابل مشاهده است

🌍
اطلاعات شخصی

کشور: فقط مدیران می‌بینند • تاریخ تولد: به صورت سن نمایش داده می‌شود

💭
باورهای فکری

انتخاب‌های شما درباره‌ی هستی، اخلاق و جامعه - همیشه قابل تغییر

📱
راه‌های ارتباط

لینک شبکه‌های اجتماعی و وبسایت شما در پروفایل عمومی نمایش داده می‌شوند

⚙️
مدیریت حساب

ویرایش نام، ایمیل، رمز عبور - امکان فعالیت ناشناس

در دسترس نبودن لینک

در حال حاضر این لینک در دسترس نیست

بزودی این فایل‌ها بارگذاری و لینک‌ها در دسترس قرار خواهد گرفت

در حال حاضر از لینک مستقیم برای دریافت اثر استفاده کنید

راهنما
راهنمایی‌های لازم برای استفاده از لینک‌های موجود در صفحه...

این آیکون در صفحه‌ی پیش رو برای دانلود مستقیم فایل‌ها از سرورهای وب‌سایت رسمی جهان آرمانی تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما می‌توانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.

این آیکون در صفحه‌ی پیش رو برای دانلود با لینک کمکی از سرورهای Google Drive تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما می‌توانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.

این آیکون در صفحه‌ی پیش رو برای دانلود با لینک کمکی از سرورهای One Drive تعبیه شده است،  با کلیک بر روی این گزینه شما می‌توانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.

این آیکون در صفحه‌ی پیش رو برای دانلود با لینک کمکی از سرورهای Box Drive تعبیه شده است،  با کلیک بر روی این گزینه شما می‌توانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.

این آیکون در صفحه‌ی پیش رو به شما اطالاعاتی پیرامون اثر خواهد داد، مشخصات اصلی اثر در  این صفحه تعبیه شده است و شما با کلیک بر این آیکون به بخش مورد نظر هدایت خواهید شد. 

شما با کلیک روی این گزینه به بخش مطالعه آنلاین اثر هدایت خواهید شد، متن اثر در این صفحه گنجانده شده است و با کلیک بر روی این آیکون شما می‌توانید به این متن دسترسی داشته باشید

در صورت مشاهده‌ی هر اشکال در وب‌سایت از قبیل ( خرابی لینک‎‌های دانلود، عدم نمایش کتب به صورت آنلاین و … ) با استفاده از این گزینه می‌توانید ایراد مربوطه را با ما مطرح کنید.

راهنما
راهنمایی‌های لازم برای استفاده از لینک‌های موجود در صفحه...

این صفحه دارای لینک‌های بسیاری است تا شما بتوانید هر چه بهتر از امکانات صفحه استفاده کنید.

در پیش روی شما چند گزینه به چشم می‌خورد که فرای مشخصات اثر به شما امکان می‌دهد تا متن اثر را به صورت آنلاین مورد مطالعه قرار دهید و به دیگر بخش‌ها دسترسی داشته باشید،

شما می‌توانید به بخش صوتی مراجعه کرده و به فایل صوتی به صورت آنلاین گوش فرا دهید و فراتر از آن فایل مورد نظر خود را از لینک‌های مختلف دریافت کنید.

بخش تصویری مکانی است تا شما بتوانید فایل تصویری اثر را به صورت آنلاین مشاهده و در عین حال دریافت کنید.

فرای این بخش‌ها شما می‌توانید به اثر در ساندکلود و یوتیوب دسترسی داشته باشید و اثر مورد نظر خود را در این پلتفرم‌ها بشنوید و یا تماشا کنید.

بخش نظرات و گزارش خرابی لینک‌ها از دیگر عناوین این بخش است که می‌توانید نظرات خود را پیرامون اثر با ما و دیگران در میان بگذارید و در عین حال می‌توانید در بهبود هر چه بهتر وب‌سایت در کنار ما باشید.

شما می‌توانید آدرس لینک‌های معیوب وب‌سایت را به ما اطلاع دهید تا بتوانیم با برطرف کردن معایب در دسترسی آسان‌تر عمومی وب‌سایت تلاش کنیم.

در صورت بروز هر مشکل و یا داشتن پرسش‌های بیشتر می‌توانید از لینک‌های زیر استفاده کنید.

راهنما
راهنمایی‌های لازم برای استفاده از لینک‌های موجود در صفحه...

این آیکون در صفحه‌ی پیش رو برای دانلود مستقیم فایل‌ها از سرورهای وب‌سایت رسمی جهان آرمانی تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما می‌توانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.

این آیکون در صفحه‌ی پیش رو برای دانلود با لینک کمکی از سرورهای Google Drive تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما می‌توانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.

این آیکون در صفحه‌ی پیش رو برای دانلود با لینک کمکی از سرورهای One Drive تعبیه شده است،  با کلیک بر روی این گزینه شما می‌توانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.

این آیکون در صفحه‌ی پیش رو برای دانلود با لینک کمکی از سرورهای Box Drive تعبیه شده است،  با کلیک بر روی این گزینه شما می‌توانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.

این آیکون در صفحه‌ی پیش رو برای مطالعه‌ی آنلاین در بستر وب‌سایت جهان آرمانی تعبیه شده است، اگر به هر دلیل تمایل به مطالعه‌ی آنلاین بدون دریافت کتاب را دارید می‌توانید از این بستر استفاده کنید.

شما با کلیک روی این گزینه به بخش نظرات هدایت خواهید شد، می‌توانید با فعالیت در این بخش و امکانات موجود در این بستر، نقدها، بحث‌ها، نظرات، انتقادات و پیشنهادات خود را با ما مطرح کنید.

در صورت مشاهده‌ی هر اشکال در وب‌سایت از قبیل ( خرابی لینک‎‌های دانلود، عدم نمایش کتب به صورت آنلاین و … ) با استفاده از این گزینه می‌توانید ایراد مربوطه را با ما مطرح کنید.

ارسال گزارش خرابی
توضیحات

پر کردن بخش‌هایی که با علامت قرمز رنگ مشخص شده است الزامی است.

عنوانی برای گزارش خود انتخاب کنید

تا ما با شناخت مشکل در برطرف‌ کردن آن اقدامات لازم را انجام دهیم.

در صورت تمایل می‌توانید آدرس ایمیل خود را درج کنید

تا برای اطلاعات بیشتر با شما تماس گرفته شود.

آدرس لینک مریوطه که دارای اشکال است را با فرمت صحیح برای ما ارسال کنید!

این امر ما را در تصحیح مشکل پیش آمده بسیار کمک خواهد کرد

فرمت صحیح لینک برای درج در فرم پیش رو به شرح زیر است:

https://idealistic-world.com/poetry

در متن پیام می‌توانید توضیحات بیشتری پیرامون اشکال در وب‌سایت به ما ارائه دهید.

با کمک شما می‌توانیم در راه بهبود نمایش هر چه صحیح‌تر سایت گام برداریم.

با تشکر ازهمراهی شما

وب‌سایت رسمی جهان آرمانی

ثبت آثار
توضیحات

پر کردن بخش‌هایی که با علامت قرمز رنگ مشخص شده است الزامی است.

در هنگام درج بخش اطلاعات دقت لازم را به خرج دهید زیرا در صورت چاپ اثر شما داشتن این اطلاعات ضروری است

بخش ارتباط، راه‌هایی است که می‌توانید با درج آن مخاطبین خود را با آثار و شخصیت خود بیشتر آشنا کنید، فرای عناوینی که در این بخش برای شما در نظر گرفته شده است می‌توانید در بخش توضیحات شبکه‌ی اجتماعی دیگری که در آن عضو هستید را نیز معرفی کنید.     

شما می‌توانید آثار خود را با حداکثر حجم (20mb) و تعداد 10 فایل با فرمت‌هایی از قبیل (png, jpg,avi,pdf,mp4…) برای ما ارسال کنید،

در صورت تمایل شما به چاپ و قبولی اثر شما از سوی ما، نام انتخابی شامل عناوینی است که در مرحله‌ی ابتدایی فرم پر کرده‌اید، با انتخاب یکی از عناوین نام شما در هنگام نشر در کنار اثرتان درج خواهد شد.

پیش از انجام هر کاری پیشنهاد ما به شما مطالعه‌ی قوانین و شرایط وب‌سایت رسمی جهان آرمانی است برای این کار از لینک‌های زیر اقدام کنید.

دعوت به همکاری
توضیحات

پر کردن بخش‌هایی که با علامت قرمز رنگ مشخص شده است الزامی است.

در هنگام درج بخش اطلاعات دقت لازم را به خرج دهید زیرا در صورت چاپ اثر شما داشتن این اطلاعات ضروری است

بخش ارتباط راه‌هایی است که می‌توانید با درج آن ما را با نمونه آثار خود آشنا کنید، دقت داشته باشید که این اطلاعات را به درستی درج کنید زیرا تنها راه ارتباطی ما در آینده با شما همین اطلاعات خواهد بود

شما می‌توانید آثار خود را با حداکثر حجم (20mb) و تعداد 10 فایل با فرمت‌هایی از قبیل (png, jpg,avi,pdf,mp4…) برای ما ارسال کنید،

در صورت تمایل شما به چاپ و قبولی اثر شما از سوی ما، نام انتخابی شامل عناوینی است که در مرحله‌ی ابتدایی فرم پر کرده‌اید، با انتخاب یکی از عناوین نام شما در هنگام نشر در کنار اثرتان درج خواهد شد.

پیش از انجام هر کاری پیشنهاد ما به شما مطالعه‌ی قوانین و شرایط وب‌سایت رسمی جهان آرمانی است برای این کار از لینک‌های زیر اقدام کنید.