سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان است.
با شما هستم.
این قسمت سوم از ویژه برنامه نقد ادیان هست و ما قراره توی این قسمت در باب آزادی بیان و توهین به مقدسات صحبت کنیم.
ممنون که همراه من هستید.
خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخصه نقد ادیان.
ما سعی کردیم در باب مفاهیمی صحبت کنیم که مرتبط با موضوع نقد ادیان هست و اصولا در این ویژه برنامه مشخص سعی در نقد کردن ادیان نبود.
اما عناوین و مفاهیمی که به نوعی درگیر کننده هست در مفهوم نقد ادیان رو ما سعی کردیم مورد کنکاش قرار و توی این قسمت مشخص هم در باب آزادی بیان قراره صحبت بکنیم و گره خوردن این آزادی بیان با توهین به مقدسات قاعدتا در باب خود آزادی بیان و مضامینی از این دست باید باز هم صحبت بشه و صحبت های کامل تری.
و احتمالا در آینده یک ویژه برنامه پیرامون خود آزادی بیان خواهیم داشت و بیشتر دربارهاش صحبت میکنیم و توی این قسمت مشخص موجز درباب آزادی بیان صحبت خواهد شد و این تلاقی آزادی بیان و توهین به مقدسات و در مجموع این تلاقی که بین نقد ادیان و آزادی بیان وجود دارد در این قسمت مورد کنکاش قرار میگیریم.
نکته ابتدایی و مهمی که ما در این قسمت مشخص باید دربارهاش صحبت بکنیم، مفهوم احترام به باور دیگران است که هر موقع ما در باب نقد ادیان میخواهیم صحبت بکنیم، این گره خوردن احترام به باور دیگران موضوع مهم و اصلی ای میشه که حالا دربارش صحبت میشه و مانور اصلی ای هم که داده میشه پیرامون همین احترام به باور دیگران است.
یعنی اینکه شما باید به باور دیگران احترام بزارید و این مبدل به یک نوع پز روشنفکری و یک تصویر احمقانه ای نسبت به رواداری شد.
خب ما در باب رواداری شنیدیم و گاها مواجه میشیم با رواداری که از جنبه های واقعی و حقیقی دنیا دور است ولی در عالم خیال دارد مباحثی را مطرح می کند.
این رواداری کورکورانه ای که قرار است ما همه در کنار هم صحبت کنیم و زندگی کنیم و در صلح و صفا هم زندگی مان را به پیش ببریم، بیشتر آدم را یاد تفکرات متوهمانه مثلا یک جماعتی که ما تحت عنوان مثلا هنرمند میشناسیم که حالا شروع میکنن یه سری اشعاری رو گفتن که جهانی می خوان که درش مرزی وجود نداشته باشه و انسان ها همه در کنار هم آزادانه زندگی کنند که یک جور جنبه های فانتزی داره شبیه به یک رویای دست نیافتنی است و حالا شما وقتی مواجه میشید با این احترام به باور دیگران هم داره همین تصویر براتون تداعی میشه.
یعنی هیچ جنبه واقعی رو شما نمیتونید لمس بکنید.
هیچ ارتباطی به دنیای واقعی ما نداره.
یعنی اگر در باب احترام به باور دیگران صحبت میکنن هیچ چهارچوبی براش مشخص نشده.
اصلا قرار هست ما به چه باوری احترام بگذاریم؟
این در باب تمام باورهای جهان هست.
هر باوری که مطرح میشود آیا یک چهارچوب مشخصی دارد؟
این احترام گذاشتن.
حالا اگر این باورهای دیگران به نوعی با حیات ما گره بخورد و با زندگی ما گره بخورد، با آزادی های ما، با عدالت و برابری که ما توقع از جهان داریم گره بخورد، چی؟
باید باز هم احترام بگذاریم.
یعنی اگر جماعتی باشند که باورمند به برده کردن ما باشند، ما باید به باورهای آنها احترام بگذاریم.
مثلا اعتقادات اسلام در باب ارتداد، صحبت من مسلمان زاده ای که یک روز تصمیم میگیرم که دینم را عوض کنم.
حالا باید به باور مسلمان ها احترام بگذارم.
یعنی حتی میدونم جونم قرار هست که از بین بره.
قرار است اینا جون من رو بگیرن و من کشته بشم.
اما باید به این باورها احترام بگذارم.
به عنوان یک کافر در برابر مسلمون ها چی؟
اصلا تصور کنید نازی ها رو در نظر بگیرید.
خب نازی ها هم دارای یک باورهایی بودند.
آیا ما موظف به احترام به باورهای نازی ها بودیم و هستیم؟
یعنی شما در نظر بگیرید که یهودیان باید به باورهای نازی ها احترام میذاشتن.
این ها قرار بود این ها رو بکشن، تیکه تیکه بکنن، بردشون بکنن، خودشون رو به عنوان نژاد برتر، حاکم و مالک و صاحب اینها بدونن و حالا یهودیان هم باید میگفتن که ما احترام به این باور داریم.
وقتی ما وارد این وادی احترام به باور دیگران میشیم، وارد اون دریای پرتلاطم از توهمات انسانی و اون رویاهای احمقانه و بچگانه میشیم که حالا دارن یک رویایی رو میسازند و انگار در یک هپروتی نشستند و دنیای بدون مرزی رو تصویر میکنن که درش همه آزادانه و در خوشی و شادی با هم زندگی میکنن.
همه به باورهای هم احترام میذارن بدون اینکه این تعارض های ذاتی در این باورها چیست.
اصلا یک سری تعارض های وجودی این باورها با هم دارن وجود یکدیگر رو کتمان میکنن.
در پی از بین بردن وجود هم هستن.
چجوری میتونن اینها با هم زندگی بکنن؟
در کنار هم باشند.
یا به باور هم احترام بذارن.
باوری که در راستای از بین بردن و نابودی مثلا من هست.
من چجوری میتونم به یه همچین باوری احترام بذارم؟
باوری که قاعدتا من رو به راستای مرگ و نیستی و نابودی خودم میکشونه.
اصلا مگه میتونم بهش احترام بذارم؟
اصلا اون احساس ذاتی و غریزی در وجود من نمیزاره که من بخوام به این باور احترام بزارم؟
یعنی حتی شما با عینیات و واقعیات دنیا و چیزی که ما تحت عنوان رفتارهای انسانی هم میشناسیم در تضاد میبینیم.
این موضوعات رو وقتی ما در باب احترام به باور دیگران صحبت میکنیم وارد یک اقیانوس بی انتها میشیم که هیچ معنایی هم نداره.
هیچ چهارچوب مشخص شده ای هم درش وجود نداره.
اصلا این احترام به چه دلیل هست؟
چرا باید انسان ها به هم احترام بذارن؟
به واسطه ی رواداری و زندگی بهتر در کنار هم؟
اگر این باورها قرار باشه که در زندگی ما دخالت نکنه، خب برای کسی اهمیتی نداره.
مثلا یک جماعتی باشن در یک گوشه از جهان دارند.
مثلا نمی دانم لوله مثلا می پرستند.
خب برای ما چه اهمیتی داره؟
کی بهش اهمیت میده و چی کار میکنه؟
ولی وقتی وارد زندگی و حیطه شخصی ما میشه که قاعدتا مردم ری اکشن نشون میدن، نقد میکنن، در موردش صحبت میکنن و حتی گاها هم وارد توهین و تحقیر و موضوعاتی از این دست میشن.
حالا هر چقدر جلوتر بریم بیشتر درباره اش صحبت میکنیم.
اما قاعدتا به واسطه این دخالت هستش که ما وارد وادی ای تحت عنوان نقد میشیم.
وگرنه که خب با زندگی ما اگر کاری نداشته باشه اصلا موضوعیتی نداره.
پس اصولا وقتی در باب احترام به باور دیگران صحبت میکنیم از جنبه های رویایی اش باید دور بشیم و وارد دنیای واقعی بشیم.
دنیای واقعی که قاعدتا کسی که کسی که در برابر قاتل خودش می ایسته به قاتل خودش احترام نمی ذاره.
قاعدتا کسی در برابر جانی که اومده و جونش رو بگیره به اون احترام نمی ذاره و به حرف های اون، به روش های اون، به رفتار های اون و ما هم اصولا در این تقابل باورها بیشتر اوقات به همین نقطه ی تقابل می رسیم.
به نقطه ای می رسیم که حالا دیگر داریم در باب هستی و نیستی خودمان صحبت کنیم.
پس مبحث احترام به باور دیگران یک مبحثی از ریشه عبث و بیهوده است و ما را بیشتر نزدیک به تخیلات انسانی می کند که هیچ جنبه ی واقعی را هم در خودش ندارد.
این احترام به باور دیگران اصولا موضوع موهومی است و قابل عرض هم نیست.
یعنی نمیشه هم درباره اش صحبت کرد.
اصولا هیچ باوری در جهان نمی تواند قابل احترام باشد.
اصولا باورها اگر قرار باشد برای یک عده ی خاصی باشند که به آن معتقدند و برای آنها می تواند محترم باشد و اصولا محترم هست، اگر قرار باشد وارد حیطه زندگی دیگران بشود و به نوعی وارد دخالت کردن و تحمیل بشود، قاعدتا هیچوقت محترم نخواهد بود و اصولا مفهومی تحت عنوان احترام به باور دیگران را نمی توانیم بفهمیم و نمی توانیم بشناسیم.
ما وقتی در باب احترام به جان ها صحبت می کنیم این یک موضوع مشخصی است.
یعنی ما وقتی در باب آزادی صحبت می میکنیم و میگوییم تنها قانون موجود در آزادی، احترام به جان دیگران است.
این مبحث باعث به وجود آمدن آزادی میشود و باعث تداوم آزادی میشود.
یعنی شما اگر به جان دیگران احترام نگذارید، این چرخه و این دومینو به نوعی میچرخد که در نهایت آزادی شما هم سلب میشود و شما هم نمیتوانید زندگی آزادانه ای را تجربه کنید چرا که هر کس قدرت بیشتری داشته باشد، آزادی بیشتری را هم کسب میکند.
همان طور که الان هم در سراسر جهان قاعده به همین شکل است چه ایران و چه جهان.
حالا کم و بیش این موضوع نسبی است.
شاید در یکی از کشورها ما ببینیم این شرایط بهتر است اما در جای جای جهان تقریبا موضوع به همین شکل است.
هر کی قدرت بیشتری داشته باشد، آزادی بیشتری هم کسب میکند.
اما اینجا ما داریم در باب احترام به جان ها صحبت میکنیم که در نهایت آزادی جمعی را به وجود بیاورد.
موضوع اصلا باور آنها نیست.
موضوع احترام به وجودیت این جان هاست.
وقتی ما وارد این مبحث در زمینه احترام به باورهای دیگران میشیم دیگه هیچ معنایی دارای اعتبار نیست.
یعنی شما میتونید احترام به جان این جانداران بزارید که در نهایت آزادی رو بتونید تداومش رو تضمین بکنید.
موجودیتش رو تضمین بکنه.
اما وقتی وارد احترام به باور دیگران میشید، وقتی نقطه تناقضی داشته باشه با وجودیت هستی شما با جان شما اصلا توجیه پذیر نیست.
اصلا قابل درک و فهم نیست.
پس اصولا نمیشه خیلی نزدیک به این مفهوم احترام به باور دیگران شد و اصولا این احترام یک موضوع بی معنایی در زمینه باور ها هست.
قاعدتا باور برای جماعتی که بهش باورمند هستند محترم هست.
برای دیگران هیچ احترامی نداره، هیچ احترامی اصلا نمی تونه داشته باشه و اصلا داشتنش بی معناست.
اما فارغ از این چون ما قرار هست در این ویژه برنامه و در این قسمت خاص در باب نقد ادیان صحبت بکنیم، همواره وقتی ما این واژه احترام به باور دیگران رو دربارش صحبت میکنیم در ذهنمون این حربه توهین هم تداعی میشه.
یعنی ما مواجه میشیم با استفاده از حربه توهین برای خاموش کردن دیگران.
یعنی بلافاصله اگر نقد ادیان به میان میاد که جماعتی دارن یک دینی رو نقد میکنن دربارش صحبت میکنن.
مشکلات و معضلات اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و شرایط اسفناکی رو که برای مردم بوجود آورده اون دین دربارش صحبت میکنه.
مواجه میشیم با این حربه توهین.
حالا یک جماعتی بلند میشن و فریاد وامصیبتا میدن که بله به ما توهین شده.
به باورهای ما توهین شده.
اینها دارن با اهانت به ما ساحت قدسی فلان پیامبر و خدای در آسمانها و عرش کبریا رو به لرزه در میارن.
ما همیشه با این حربه رو به رو هستیم.
حالا آیا موضوع این هست که ما باید یک خط و مرزی برای این توهین و اهانت در نظر بگیریم و بعد در راستای اون وارد این وادی و میدان بشیم؟
یا باید حد و مرزی رو مشخص شده در برابرمان نذاره؟
یعنی وقتی ما در باب توهین و اهانت صحبت میکنیم، در باب تحقیر دیگران، تمسخر دیگران صحبت می کنیم.
اگر در باب جنبه عمومی این مبحث داریم صحبت می کنیم باید به یک نتیجه مشخص برسیم.
اگر در باب شخصی این مبحث صحبت می کنیم باید به یک نتیجه برسیم.
من سعی می کنم خیلی موجز و کوتاه در این باره صحبتی داشته باشم.
اگر ما در باب مبحث به صورت فردی و اخلاقی بخواهیم صحبت کنیم، به عنوان مثال خود من علاقه ای به توهین به باور دیگران ندارم.
یک چارچوب هایی هم در ذهن خودم دارم که اون ها رو توهین می دونم و حاضر به این اهانت و توهین به دیگران نیستند چرا که دلایل مختلف اخلاقی برای خودم داریم.
مباحث اخلاقی هم مباحث شخصی است که خب گاها هم حتی حاضر به صحبت کردن درباره اش هم نیستند.
یک موضوع کاملا شخصی است و این برمیگرده به اون شخص و اون نوع نگرشی که نسبت به دنیا داره و اصولا چگونه قصد و هدف در باب مواجهه با موضوعات مختلف رو داره و اصلا دوست داره چه جوری با مبحث ادیان رو به رو بشه؟
قرار است چگونه این ادیان رو مورد نقد قرار بده؟
حالا یک جماعتی هستند که به واسطه اتفاقاتی که براشون افتاده و مشکلاتی که باهاش روبرو شدن و هزار و یک عنوان دیگه و نوع مواجهه شان با ادیان یک نوع اهانت آمیزی است.
اصلا این ها دوست دارند با اهانت وارد این میدان بشن.
اما یک جماعتی به این واسطه که حالا هدف های دیگه ای رو دنبال میکنن، نوع دیگه ای به جهان نگاه میکنن.
حالا وارد این میدان مثلا با توهین نمیشن.
اینها مباحث شخصی است که میشه دربارش صحبت کرد اما هیچ ارزش و اعتباری هم نداره.
یعنی هیچ کدوم از اینها به نوعی میزان ما نیستند.
متر ما نیستند.
ارزش و اعتباری نمی تونن داشته باشن.
مثلا منی که به توهین و اهانت اعتقاد و باور ندارم در مباحث شخصی و.
حاضر نیستم که توهین و اهانتی بکنم.
این نمی تونه معیار و میزانی باشه برای اینکه ما در باب مسائل اجتماعی بهش فکر کن.
حالا وقتی قرار باشه ما در باب مسائل اجتماعی صحبت بکنیم، حالا باید هدف اصلی از قانون گذاری از اینکه ما بخواهیم ارزش های تازه و هنجار های تازه ای رو پدید بیاریم باید به اون میزان سود و فایده اش نگاه بکنیم.
حالا باید با اون نگاه فایده گرایانه خودمون به جهان نگاه بکنیم که حالا قرار هست اصلا این خط میزان اخلاقی کجا قرار بگیره؟
حالا قرار هست در باب مثلا توهین و اهانت و تمسخر و موضوعاتی از این دست چه خط و مرزی قرار بگیره و یا اصلا قرار نگیره.
حالا چه میزان میتونه باعث ضرر زندگی اجتماعی ما بشه؟
اگر این توهین ها وجود داشته باشن یا نداشته باشن اینجا اون نقطه ای است که خب قاعدتا این قوانین به نوعی وابسته به شرایط جغرافیایی و شرایط فرهنگی حاکم بر اون جامعه هست.
یعنی اینجا اون نقطه هاییست که این اتفاقات از پایین به بالا می افته و هر جایی در جهان که از بالا به پایین سعی کردند این تغییرات رو به وجود بیارن فجایعی رو هم به وجود آوردن.
مثل تمام اتفاقات اجتماعی و سیاسی که در جهان رخ داد.
یعنی اصولا ما باید این نوع تغییرات فرهنگی را همیشه از پایین به بالا شاهدش باشیم.
مردمی باشند که طالب این تغییرات باشند.
یعنی حکومت ها قادر به این تغییر نیستند.
نمیتوانند بیان و یک شبه قوانین تازه ای را وضع کنند.
در باب مثلا توهین چه توهین هایی توهین هست و بعد فردا مردمی باشند که به این ها گوش جان بسپارند.
یعنی اگر حکومتی آمد و گفت ما هیچ نوع توهینی را توهین نمی دانیم اما این ملزم این نیست که مردم به این گوش فرمان باشند، میتونه خیلی راحت یه چیزی رو مردمی تعبیر به اهانت بکنند و خیلی هم وحشیانه و رادیکال.
مثلا با آن آدمی که توهین کرده از نظر خودشون هم روبه رو بشن و اون ها رو از بین ببرند و بکشند و اتفاقاتی که مثلا در کشور های اسلامی هم می افتد.
گاها میبینید دولت هایی هستند که به اون شکل اکستریم نمیان مثلا مقابله بکنن اما مردم اون کشور فارغ از قوانینی که وجود داره خودشون وارد میدان میشن و بدترین رفتار ها رو هم نشون میدن.
پس وقتی ما وارد مباحث اجتماعی میشیم قاعدتا بر می گرده به اینکه باید این حرکت از پایین به بالا باشه و مردم سعی بکنن که با تغییراتی که بوجود میارن همسو بکنن.
نگاه حکومت رو با خودشون و در نهایت حکومت هم باید همسو با مردم پیش بره.
اما فارغ از این مبحث مشخص، حالا ما به عنوان کسی که وارد این میدان شدیم در راستای تغییر فرهنگ مردم میتونیم گام برداریم.
حالا ما میتونیم با توجه به چیزی که خودمون اخلاقیات تعریف کردیم حالا گام برداریم برای اینکه این تغییرات رو شکل بدیم تا در نهایت به اون نقطه ای برسیم که از پایین به بالا اون تغییرات بزرگ هم اتفاق بیفته.
یعنی اگر مثلا منی هستم که در حیطه اخلاقی خودم باورمند به توهین و اهانت به دیگران نیستم، حالا میتونم ارزش ها رو در دل مردم نوعی به وجود بیارم که در نهایت به این سمت و سویی که من میخوام کشونده بشن و در نهایت اون تغییرات از پایین به بالا اینگونه شکل بگیره که من در اخلاقیات هم اخلاقیاتم به آن باورمند هستم.
اما فارغ از این ها باز یک نقطه کلیدی داره این مبحث.
اون نقطه این هستش که سود و زیان در مواجهه با این توهین ها کجاست؟
یعنی شما گاها مواجه میشوید با نگاه آلوده و دگمی که وجود دارد در برابر این توهین ها که بدترین رفتارها انجام می شود قتل و کشتن و وحشیگری و زندان و شکنجه و.
مثلا سب النبی که در جمهوری اسلامی وجود دارد.
اصلا حد و مرزی برای این جوانبی اصلا وجود ندارد.
کی قرار است که این مرز توهین به پیامبر اسلام رو مشخص کند؟
چه چیزی رو می توان تعبیر به توهین بکند؟
یعنی منی که مثلا نشسته ام و در باب شهوت گری محمد صحبت میکنم باور دارم که محمد شخصیت شهوت رانی است.
آیا این تعبیر به توهین به محمد میشود؟
کسی که در راستای همین صحبتی که من کردم و اینکه محمد را شخصیتی شهوتران می داند تصویری می کشد؟ نقاشی کاریکاتوری.
موضوعی از این دست رو تصویر میکنه؟
آیا این توهین به مسلمون ها هست؟
حالا قراره چه حد و مرزی اینجا تعیین کننده ی این توهین باشه؟
چگونه این توهین تعبیر بشه؟
چگونه اصلا به مفهوم این توهین برسن؟
چه مرزی وجود داره؟
حالا این اون نقطه ایست که ما رو به اون مبحثی میرسونه که وقتی وارد این وادی توهین میشیم بهتر این هست که اصلا وجودی نداشته باشه.
چون به سادگی این بند ها و مرز ها قابل شکستن هست و قابل تغییر هست.
به سادگی میتونن هر چیزی رو تعبیر به توهین بکنن.
هر چیزی که نقد هست یعنی شما وارد این خلط مبحث نقد و توهین میشید از هر دو سو یعنی شما مواجه میشید که حالا به سادگی هر چیزی رو تعبیر به توهین میکنن.
اینکه شما در باب وحشی خویی مثلا دوران صدر اسلام صحبت بکنید و کتابی بنویسید و داستانی بگید و سعی بکنید از رگه های حقیقی اون یک داستان مثلا تخیلی بسازید هم میتونه تعبیر به توهین بشه.
حالا شما در باب وقایع اتفاق افتاده هم صحبت بکنید می تونه تعبیر به توهین بشه و یا از سوی دیگر مثلا شما میتوانید بدترین فحش ها و دشنام ها را مثلا به کاراکتر های اسلامی بدهید و این را نقد نسبت به مثلا آنها بدهید.
اما موضوع مهم در این مبحث این است که این حد و مرز به واسطه نشناخته شدن است که باید برداشته شود.
یعنی به واسطه این که نمیتوانید یک مرز مشخص و یک متر و میزان مشخصی را در این راستا داشته باشید و این مرز باریک و این خط که مثل یک مو هست، به سادگی هم قابل تغییر دادن است، به سادگی میتوانند هر نوعی که خودشان میخواهند تعبیر و تفسیر کنند.
میتوانند از هر طرف میتوانند به سادگی هر چیزی را که ما توهین میدانیم را توهین به حساب نیاورند و نقد حساب کنند و یا از آن سو هر چیزی را که ما به عنوان نقد میشناسیم را هم مبدل به توهین کنند.
این مرز باریک میتواند ما را به سادگی وارد یک مرداب بی انتهایی بکند که در نهایت هم یک مقصد مشخصی نداشته باشد.
اما همیشه در این جور مباحث ما باید باز هم به سود و زیان فکر بکنید.
یعنی وقتی شما نزدیک این مبحث میشید حالا مواجه میشید با رفتارهای وحشتناکی که داره در قبال این توهین ها انجام میشه.
یعنی ما داریم در باب گرفتن جان دیگران صحبت میکنیم به صورت قانونی در یک کشور هایی مثل مثلا جمهوری اسلامی و.
نمیدونم داعشی که اون زمان قدرت رو داشت یا طالبان یا حکومت های وحشی از این دست و از اون سمت دیگه هم در دل اون رفتارهای وحشیانه خودجوشی که مثلا مسلمون های کشور های اروپایی انجام میدن در قبال کسی که مثلا کاریکاتوری کشید و اون اتفاقاتی که قاعدتا همه دربارش شنیدید.
حالا ما مواجه میشیم با این رفتار های دهشتناک در قبال این موضوع و اینجاست که اون سود و زیان داره به ما میگه که ما باید گام برداریم در راستای عادی سازی این موضوعات.
موضوعاتی که تحت عنوان توهین میشناسیم یعنی حتی کسی که باورمند هست که توهین کار خوبی نیست نباید انجام بشه و در چارچوب اخلاقی خودش به هیچ عنوان به این ها باورمند نیست اما وقتی میبینه در قبال مبحث جان داره مطرح میشه و به سادگی دارن جان ها رو میگیرن و بدترین رفتار ها رو میکنن.
حالا قاعدتا او به اون نقطه ای میرسه که باید هیچ نوع توهینی شناخته نشه و اصولا این مبحث به صورت کلی ازش اون تقدس زدایی انجام بگیره.
باید اون حالت مهم بودن رو ازش بگیرید تا در نهایت به اون نقطه معتدل برسید.
حتی اگر مثلا ما باورمند به این باشیم که نباید این توهین ها اتفاق بیفته.
خب در نهایت یه باوری داریم در این راستا که باید اون شخص خاطی یه عذرخواهی بکنه و یه دلجویی بکنه از اون جماعتی که مورد توهین قرار گرفته.
اما به این باور که کسی نداره که قرار باشه این ها رو بکشن، تیکه تیکه بکنن، بخورن، شکنجه و حالا وقتی مواجه میشیم با این موضوع کار عقلانی حکم کنه.
اصلا عقل سلیم حکم میکنه که ما باید وارد وادی ای بشیم که عادی سازی ها شکل بگیره و این توهین ها برچیده بشه.
اصلا نگاه دیگه به توهین معنایی نداشته باشه و به نوعی ما شاهد یک بی مرزی در زمینه توهین باشیم و اصولا آزادی بیان رو به صورت کلی قبول کنیم چرا که قاعدتا ضرر کمتری خواهد داشت.
در قبال اون رفتار های وحشتناکی که انجام میشه یعنی شما میتونید در مرور زمان تغییری رو به وجود بیارید که اون حساسیت زدایی ها اینقدر صورت گرفته که دیگه نسبت به این نوع اهانت ها واکنشی نشون نمیدن.
مثلا وقتی شما مواجه میشید با کشور های اروپایی حالا میبینید که به واسطه این حساسیت زدایی هایی که نسبت به مثلا دین مسیحیت اتفاق افتاده حالا دیگه ری اکشنی از اونها نمیبینید.
اما وقتی وارد وادی اسلامی میشید میبینید که بدترین و وحشتناک ترین و احمقانه ترین رفتار های وحشیانه هم توسط اون ها شکل میگیره و توسط دولت هاشون با قواعد احمقانه ای که دارن در این زمینه اعدام ها، شکنجه ها، شلاق ها و رفتارهایی از این دست و از سوی دیگه از طرف مردمی که خود رو مومن و دیندار میدونن هم میبینید که ترور های بی حد و حصری که اتفاق می افته و بدترین و وحشیانه ترین اتفاق ها رو انجام میدن.
حالا نقطه تمایز اینجا چیست؟
نقطه تمایز در کشور های اروپایی به واسطه عادی سازی است که اتفاق افتاده و حالا سعی شده به واسطه این عادی سازی ما به اون مرحله ای برسیم که دیگه حساسیتی وجود نداشته باشه نسبت به این موضوعات.
پس قاعدتا حتی کسی که باورمند هست توهین کار درستی نیست.
و نباید توهین اتفاق بیفته یا به واسطه اون مرز غیر قابل تشخیصی که وجود داره که هر کی هر چیزی رو میتونه مبدل به توهین و یا نقد بکنه.
هر کی هر کاری میتونه بکنه و اون رو توهین تلقی بکنه و از سوی دیگه ای هم به واسطه این حساسیت های وحشتناک و این رفتار های سوئی که وجود داره ما به این نتیجه میرسیم که باید خودمون هم خشتی بشیم برای این تغییر تا اون عادی سازی اتفاق بیفته و اون مقدس زدایی اتفاق بیفته و اون حساسیت زدایی اتفاق بیفته تا در نهایت به یک شرایط بالانسی هم برسیم.
در باب سوء رفتار های دینداران نسبت به این خاموشی و برای خاموشی هم قاعدتا ما باید صحبت بکنیم ولی فکر میکنم در قسمت بعدی بهتر هست که دربارش صحبت بکنیم.
اشارت ریز این هست که قاعدتا همه ما اینها رو دیدیم.
رفتارهای وحشتناکی که اتفاق می افته.
یعنی شما وقتی مواجه میشید مثلا با یک کاریکاتوریستی که یک تصویری از محمد میکشه که در دل اون داره اون فکر خودش رو مطرح میکنه پیرامون اینکه محمد در طول حیاتش رفتارهای وحشیانه ای رو انجام داده یا در نهایت محمد عاملی بوده برای این شکل ترور جمعی که مثلا مسلمون ها به وجود آوردن حالا این تصویرگری رو میکنه و این جماعت این رو تبدیل و مبدل به توهین میدونن در صورتی که اون داره در باب یک واقعیتی که بهش رسیده صحبت میکنه.
این آدم شاید بتونه ساعت ها در باب این مساله صحبت بکنه که چرا و به چه ادله ای با چه استدلالی به این نتیجه رسیده که محمد همچین کاراکتری داشته.
حالا میتونه ادله ای بیاره، احادیث رو بگه، آیات قرآن رو بگه، از سیره نبوی صحبت بکنه و تاریخ اسلام رو مطرح بکنه تا در نهایت ما به یک نتیجه ای برسیم که حرف ها پربیراه نیست و حرف های واقعی است پیرامون محمد.
اما حالا ما مواجه میشیم با جماعت مسلمونی که اومدن تا این رو ترور کنن تا نشون بدن که محمد عامل ترور نبوده و تفکرات ترور رو محمد به وجود نیاورده.
اومدن با ترور این آدم این رو ثابت کرده.
از این رفتار ها خیلی شنیدید و دیدید که حالا در باب رفتار های وحشتناک و وحشیانه مسلمان ها صحبت شد و مسلمون ها اومدن با رفتار های وحشتناک و وحشیانه خودشون نشون بدن که وحشی نیستن و ما شاهد یه همچین رفتارهایی هم بودیم.
حالا در قسمت آتی سعی میکنم بیشتر در باب این نوع رفتارهای دینداران و به ویژه مسلمون ها صحبت بکنم.
یه موضوع خیلی مهم هم حد و مرزی هست که ما برای آزادی بیان میشناسیم.
اصولا در باب آزادی بیان من یک ویژه نامه مجزا خواهم داشت که در اون بیشتر و بهتر در باب آزادی بیان صحبت بکنم.
اما موجز در این قسمت ما در باب آزادی بیان اگر صحبت بخوایم بکنیم این هستش که آزادی بیان نیازمند داشتن مرزی هست یا نه؟
موضوع به شدت مهم نیست، موضوعی است که باید درباره اش صحبت کرد تا به یک نتیجه مشخص رسید.
اما موضوع همان سود و فایده است.
یعنی شما وقتی نگاه می کنی خب قاعدتا موضوعات وحشتناکی وجود دارد که با آزادی بیان میتواند مطرح بشه.
مثلا آزار دیگران مثلا ترویج این خشونت و آزار دیگران.
یعنی اگر ما نگاه بکنیم، اگر قرار باشه این آزادی بیان وجود داشته باشه، میتونه از همچین روشی هم استفاده بشه برای ترویج زشتی ها.
اما موضوع مهم و کلیدی در این بحث اون نقطه ای است که ما تحت عنوان حقیقت میشناسیم.
حقیقت های متفاوتی که انسان ها به وجود آوردند و بهش پایبند هستند.
حقایقی که نزدیکی به واقعیت هم نداره و انسان ها هستند که به آن باورمند هستند و این خوبی ها و بدی ها رو اون ها هستند که تعیین میکنند.
حالا وقتی ما وارد این وادی میشویم میبینیم که به سادگی مسلمان هایی هستند که میان و وارد وادی آزادی بیان میشن و اعتقاد دارن که صحبت کردن در باب مثلا اسلام اشتباه است.
حالا به سادگی می توان این آزادی بیان را از بین ببرند.
نقد اصولا موضوعاتی که پیرامون اسلام و یا خدا و یا محمد و یا دیگر شخصیت های اسلامی هست اشتباه است.
حالا میتواند یک طایفه دیگری مثلا کاپیتالیست باشد یا کمونیست باشد.
در باب کاپیتالیسم و کمونیسم این صحبت ها رو بکنه بگه آقا نقد کردن خوبه، آزادی بیان خوبه اما در باب این مسائل صحبت کردن کار اشتباهی است.
پس این نقطه ایست که ما رو می رسونه به این که انسان ها به واسطه حقایقی که بهش باورمند هستند میان و حد و مرزها رو خودشون مشخص میکنند.
حالا وقتی ما وارد این وضعیتی که در باب آزادی بیان داریم صحبت میکنیم میشیم به این نتیجه میرسیم که نداشتن این حد و مرز میتونه راه بهتری باشه.
یعنی اون سود و زیان ما رو به این نقطه میرسونه که گاها به واسطه به وجود آوردن این مرزها ما میتونیم وارد یک دنیای دهشتناک بی پایانی هم بشیم.
قاعدتا در باب آزادی بیان خیلی باید صحبت بشه و من در یک ویژه برنامه مشخص دربارهاش صحبت خواهم کرد و در نهایت هم در این قسمت باز هم باید اشارتی پیرامون جهان آرمانی داشته باشیم.
این که من در تمام این آثار خودم در نهایت صحبتی پیرامون جهان آرمانی دارم.
جهانی که در آن انسانها به واسطه باورهای خودشان در کنار هم باوران خودشان، زندگی و انسان هایی که قرار است این وطن ها را به وجود بیاورند.
وطنی که به واسطه نزدیکی و قرابت های فکری شکل میگیرد.
انسان هایی که قرار است یک دنیای تازه ای را پدید بیاورند که تمام جبر و تحمیل ها را به کنار بزند.
خب من تمام تلاشم در طول این سالیان پیرامون رسیدن به این جهان آرمانی هست.
خب قاعدتا راه برون رفت از این موضوعاتی که پیرامون نقد ادیان، آزادی بیان، توهین به مقدسات هم وجود دارد، ما را دوباره وارد وادی میکند تحت عنوان جهان آرمانی.
جهان آرمانی که انسان ها به واسطه هم باوری که دارند، هم وطنانی به وجود می آورند، وطنی به وجود می آورند و این اصولا ما را دور از مبحث حتی نقد و توهین به ادیان و این مباحث از این دست هم می کنند.
من همان ابتدای برنامه هم درباره اش صحبت کردم.
ما اگر بدانیم جماعتی در فلان کشور در حال پرستیدن مثلا لوازم منزل هست یا هر چیزی، حالا هر چیزی که فکر بکنید برای چه کسی اهمیت داره؟
اونا دارن چیکار میکنن؟
اون جایی که ما جبر و تحمیل رو در برابر خودمون می بینیم، اون جایی که این ها وارد حیطه شخصی ما زندگی ما میشن که ما وارد وادی نقد میشیم و در نهایت مباحثی مثل توهین به وجود میاد و یا موضوعاتی از این دست.
پس قاعدتا راه حل هم راه برون رفت همون جهان آرمانی است که انسان ها بتونن در شرایطی که بهش باور دارن و خودشون انتخاب کردن زندگی کنن.
خب قاعدتا من در باب جهان آرمانی کتابی نوشتم.
موضوعاتی هست که دربارشون صحبت کردم و در آتی هم در ویژه برنامه های مفصلی پیرامون جهان آرمانی هم صحبت خواهم کرد و موضوع مهم هم در این ویژه برنامه یعنی نقد ادیان قرار بر صحبت کردن موجود بوده مثل همیشه ما قرار بود در باب معانی صحبت کنیم.
تو این برنامه هم سعی کردیم صحبت کنیم اما مسلما موضوعات خیلی خیلی بیشتری هست که باید دربارش صحبت بشه که سعی میشه در ویژه برنامه های مختلفی که در آتی پخش میشه دربارش صحبت کنیم.
در انتهای برنامه هم دوست دارم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه این راه تغییر شکل بگیره.
میتونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.
منظور از آثار هم خلاصه برنامه ای به نام جان نمیشه.
من پیش از اینکه بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر کنم، آرا، افکار، عقاید و باورهای خودم رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته تحریر درآوردم.
تمامی این آثار به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست.
میتونید با مراجعه به وبسایت جهان آرمانی این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید این صداهای تغییر شکل بگیرند رو با دیگران هم به اشتراک بگذارید.
ممنون که همراه من بودید.
من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان در پناه آزادی.