قسمت 0
سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان است.
با شما هستم.
این اپیزود از ویژه برنامه ی ریشه ها و گواه ظلم هست و پیشگفتاری به این مبحث خواهیم داشت.
ممنون که همراه من هستید.
خب دوستان توی این قسمت ابتدایی از ویژه برنامه ریشه ها و گواه ظلم ما قرار هست که یک توضیحی پیرامون این ویژه برنامه داشته باشیم و اون مباحث ابتدایی و سرفصل های اصلی رو توی این قسمت مشخص بکنیم و کم کم این ویژه برنامه تقریبا بلند رو که احتمالا نزدیک به بیست قسمت خواهد بود رو ادامه بدیم.
خب این ویژه برنامه نقدی هستی شناسانه پیرامون ادیان ابراهیمی هست.
ما قرار هست که در این ویژه برنامه در قسمت های مختلفش به کتب مقدس برای پیروان این ادیان ابراهیمی یعنی انجیل و قرآن و تورات رجوع بکنیم و حالا ریشه ها و گواه این ظلمت خداوندی را از دل این آیات استخراج کنیم و درباب این آیات صحبت کنیم.
دلیل اصلی به وجود آمدن این ویژه برنامه هم آن کتابی است که تحت عنوان گواه ظلم توسط من گردآوری شده و یک نسخه سه جلدی است که در هر جلد به یکی از این کتب مقدس ادیان ابراهیمی یعنی انجیل، تورات و قرآن رجوع شده و من به دور از هر گونه تفسیر و تفصیلی پیرامون این آیات، فقط مصادیق و مثال های عینی را از این آیات پر ظلم و ریشه های ظلم خداوندی در این کتاب گردآوری کرده ام و بر این شدم که حالا در یک ویژه برنامه ای هم به نوعی این کتاب را بیشتر و بهتر حالا با توضیحات و تفسیرهایی که داریم برای مخاطب بشکافیم تا بهتر و بیشتر بتواند فهمی نسبت به این کتاب و اصولا مباحث پیرامون ادیان ابراهیمی داشته باشد.
چرا که زندگی و زیست معمول ما در همین دنیا هم گره خورده به همین مصادیق و همین عینیات هست.
یعنی به عنوان مثال وقتی ما داریم توی ایران و جمهوری اسلامی زندگی میکنیم، داریم با یک کشوری زندگی میکنیم که قدرت اصلی و نهایی قانون گذاری خودش را دارد.
از همین دین و همین دین اسلام و همین کتاب مقدس مسلمانان یعنی قرآن میگیرد.
پس ما باید نزدیک بشویم به این مفاهیم و مفاهیم را بهتر بفهمیم.
حالا من سعی کردم توی ویدیوهای کوتاهی که میسازم توی شبکه های اجتماعی همین آیات رو بدون هیچگونه توضیح و تفسیری ارائه بدم تا شاید تلنگری برای فکر کردن مخاطب باشه و خود کتاب گواه ظلم هم که اون مجموعه ای ست از این آیات در کنار هم.
برای اینکه مخاطب بتونه با نسخه فارسی و بدون تکلف و به دور از اون پرده پوشی ها و حجاب هایی که ادیان مدام و اعوان و انصار ادیان دارن اعمال می کنند تا مخاطب روبه رو نشه با حقیقت و واقعیت درونی ادیان روبرو بشه و در این ویژه برنامه هم در راستای همان هدف غایی داریم راه را به پیش میبریم و در این پروژه هم ما قرار هست که حول باور به جان آزادی صحبت بکنیم و مذهب و باور خدا که بزرگترین سد در برابر این تغییر هست را به نوعی در برابرش ایستادگی کنیم و بتوانیم با این تصویر ارائه شده یک نقد تازهای نسبت به این مفاهیم داشته باشیم.
خب قاعدتا انگیزه ابتدایی از گردآوری این کتاب، ریشه یابی این فقدان دانش بوده در بین مخاطب.
یعنی شما وقتی مواجه میشوید با مومنینی که حتی کتاب مقدس خودشون رو نخوندن، خب قاعدتا با یک دنیایی از نافهمی ها و نادانی ها روبه رو میشید.
این خیلی کار سخت و گزافی نیست.
یعنی شما اگر یک نگاه اجمالی هم به پیرامون و زندگی خودتون داشته باشید رو به رو میشید که انسان هایی که داعیه دار مسلمان بودن هستند در همین ایران ما حتی باری هم با این کتاب های مقدس خودشون یعنی قرآن روبه رو نشدن حتی اگر خونده باشن در همون مدارس و در مساجد و در اون اعیاد و مراسم مذهبی یک روخوانی عربی و نهایتا از اون قرآن کردن که هیچ فهمی هم نسبت خب مسلما به اون زبان عربی نداشتند و به نوعی مبدل به وردی برای اونها شده شبیه به کاری که مثلا جادوگر ها انجام میدن.
حالا با خوندن مثلا یک آیت الکرسی زندگی خودشون رو حفظ بکنند و یک زندگی خوبی برای خودشون بسازن و اصولا با یک دنیای بزرگی از ناشناخته ها و نادانی ها روبرو هستیم و خب ما برای رسیدن به اون پله ای که برای تغییر نیاز داریم، نیاز ابتدایی مون قاعدتا آگاهی هست.
یعنی ما باید با اون چهره او رو لخت این ادیان روبرو بشیم؟
یعنی باید بدونیم در ابتدا که این ادیان چی گفتن؟
خب نقشه ی راه این ادیان در دل همین کتب مقدس نهفته هست.
یعنی شما اگر در باب اسلام صحبت میکنید اسلام یک کتابی داره تحت عنوان قرآن که تمامی فرامین و روش ها و منش فکری را در دل همان به وجود آورده.
اصولا تمامی این ارباب دین که تحت عنوان آخوند ها و خاخام ها و غیره وجود دارند با تفسیر همین آیات هست که تمام این بنا را به وجود آورده اند.
آن سنگ ابتدایی و سنگ محک ابتدایی تمامی این ادیان و ادیان ابراهیمی از دل همین کتب مقدسشان وجود دارد و ما باید نقطه ابتدایی را در خواندن و فهم این کتب مقدس داشته باشیم و ما هم قرار هست در سیر این ویژه برنامه به برخی از این آیات رجوع کنیم.
قاعدتا خود کتاب گواه ظلم خیلی کتب بزرگ و حجیمی است از نظر تعداد صفحات و آیاتی که ما بهشان رجوع کردیم.
اما در این ویژه برنامه قاعدتا بضاعت در این حد نیست که ما بتوانیم یک ویژه برنامه ای داشته باشیم که کلیت این کتاب ها را تحت پوشش قرار دهیم و درباب تک تک این آیات صحبت کنیم.
اما سعی میکنیم به گزیده هایی پیرامون موضوعات مشخصی رجوع کنیم و حالا در هر قسمت مشخص درباب یک مسئله حالا در باب زنان باشه، در باب عدالت باشه، قصاص باشه و موضوعاتی از این دست.
سعی میکنیم آیاتی رو ارائه بدیم و بعد تفاسیری رو هم نسبت به اون آیات در کنارش ارائه بدیم.
برای فهم بهتر و برای مواجهه بدون پرده پوشی و به دور از این حجاب های ساختگی.
قاعدتا من بهتون پیشنهاد میکنم که در نقطه ابتدایی خود این کتاب های مقدس ادیان رو بخونید بدون هیچ واسطه به زبان فارسی.
الان هم در بستر اینترنت تمامی این کتاب ها وجود داره و شما میتونید با یک مراجعه ساده به نسخه های متنی پی دی اف و فارسی تمامی این کتاب ها دسترسی داشته باشید و این کتابها رو بخونید.
خب قاعدتا بهترین راه خواندن خود این کتاب ها هست تا به دور از هرگونه قضاوتی شما روبرو بشید با اون چهره ی حقیقی که در این ادیان وجود داره.
حتی اگر شما باورمند به این تفکرات هستید، خب نقطه ابتدایی و نقطه عاقلانه این هستش که شما بدونید به چی باور دارید.
اما در کنار این میتونید به گواه ظلم هم مراجعه کنید تا به گواه ظلم که در سه جلد در باب این ادیان ابراهیمی و این آیات.
آیات رو جمع آوری کرده.
یعنی شما جلد اول تورات رو به رو هستید که آیاتی که بیانگر این ظلم هست رو در کنار هم گذاشته.
شاید در ابتدا برای جماعتی فهم این آیات خیلی ساده نباشه و برخی از این آیات که به صورت مستقیم داره اون ناعدالتی و ظلم رو فریاد میزنه قابل فهم هست.
یعنی شما اگر مثلا به اون آیات قرآنی که پیرامون قتال کفار هست روبرو بشید و اینگونه فرمان به کشتار کفار داده خب قاعدتا برای همه فهم راحت تری داره.
اما من در کنارش تمامی آیاتی که در این کتب پیرامون ظلم وجود دارد.
از سلب اختیار انسان و یا آن نگاه جبر آلود خداوندی پیرامون بهشت و جهنم، پیرامون زیست موجودات، زنده و یا قربانی کردن، از بین بردن حقوق حیوانات، حقوق زنان، حقوق کافران و.
تمامی این عناوین رو در اون کتاب ها جمع آوری کردم ولی به واسطه اینکه تفسیری در کنارش نذاشتم تا مخاطب خودش بتونه مواجه بشه شاید فهم برخی از آیات سخت باشه اما خوب قاعدتا میگم اگر به خود کتاب ها و کتاب های اصلی این ادیان رجوع کنید فهم بهتری خواهید داشت.
ولی کتاب گواه ظلم هم دریچه ایست برای فهم بهتر و میتونید به اون مراجعه کنید.
و در نهایت این ویژه برنامه هم سعی میکنه حالا خیلی موجز تر، در فضایی ساده تر و با تفسیر و صحبت کردن ساده پیرامون این آیات، این مساله رو بهتر و بیشتر به پیش ببره.
خوب کتاب گواه ظلم منطق اصلی و روایی اون اینگونه بود که ما فقط و فقط آیات رو آوردیم و هیچ تفسیری بهش اضافه نکردیم.
خب قاعدتا من میخواستم که همه چیز به عهده مخاطب باشه و ما فقط اسناد رو ارائه بدیم و حکمی نداشته باشیم پیرامونش.
قرار بر این بود و در کتاب هم اینگونه مطرح شد اما برای یک ویژه برنامه و اصولا نزدیکی با این مفاهیم در دل یک ویژه برنامه پادکست.
خب قاعدتا نمیشد که ما این حرکت رو به پیش ببریم.
باید تفسیر و توجیه هات رو هم در کنارش داشته باشیم تا بتونیم فهم بهتری نسبت به آیات داشته باشیم.
اما خب قاعدتا من خودم در نقطه ابتدایی حتی برای مواجهه با ادیان هیچ وقت مراجعه به کتاب کسانی که نقد پیرامون ادیان داشته اند نکردم.
یعنی در همون ابتدا که شروع به مطالعه پیرامون ادیان کردم فقط به کتاب های مرجع ادیان.
حالا چه در باب تاریخ بود؟
به کتب تاریخی مثلا اسلامی مثل طبری یا دیگران مراجعه کرده ام و یا اگر در باب احادیث بود به همان شکل احادیث صحیحی که مثل صحیح بخاری، صحیح مسلم و یا کتاب های صحیحی که برای شیعیان وجود دارد رجوع کردم و اصولا سعی کردم با آن تصویری که خود مسلمانان یا خود یهودیان و مسیحیان ارائه داده اند مواجه شوم نه نقدهایی که پیرامونش وجود دارد چرا که احساس میکردم میتونه تاثیر گذار باشه و اون نوع قضاوت من رو پیرامون این مفاهیم از بین ببره.
و خب در کتاب گواه ظلم هم سعی کردم این قضاوت ها رو بگیرم و فقط به آیات رو به رو بشه مخاطب و خب میگم شما راه بهتری قاعدتا این هست که به کتب مقدس مراجعه کنید اما کتاب گواه ظلم هم هیچ قضاوتی رو با شما مطرح نمیکنه.
موضوع این هست که حالا در دل اون کتاب های طویل و بزرگ مثل مثلا تورات که خب شما مواجه هستید با یک کتاب به شدت طول و درازی که در طول سده ها نوشته شده، از زندگی متفاوت پیامبران مختلفی که در دل دین یهود ظهور کردند.
ما سعی کردیم چکیده ای که بیانگر این ظلمها هست رو ارائه بدیم.
ما در کتاب مواجه هستیم با تمام مظالم و مظالم مشهودی که وجود داره.
یعنی از مفاهیمی مثل مجازات های وحشتناکی که از سنگسار و اعدام و بریدن دست و پا هست تا ظلمی که بر حیوانات همچون قربانی داره اتفاق می افته و اصولا یک لیست طول و درازی از این مفاهیم ظالمانه ای که وجود داره.
یعنی شما وقتی تورات رو به رو میشید با آیات سنگسار روبه رو میشید.
نه تنها سنگسار انسانی که حتی سنگسار گاو.
یعنی شما با آیه ای روبرو هستید که دارد به انسان میگه که اگر گاوی انسانی رو کشت شما میتونید اون گاو را سنگسار بکنید.
این یکی از آیات در تورات هست.
خب قاعدتا خیلی ها با آن روبه رو نشدند چرا که اصولا این کتاب ها رو نخوندن.
همون مثالی که من دربارش صحبت کردم.
شما وقتی با یک مسلمان شیعی در ایران روبرو میشوید، او اگر هم قرآن رو خونده باشه به زبان عربی در اون مجالس و مدارس و شرایطی که داشته روبه رو شده و هیچوقت اون متن اصلی رو که به زبان فارسی و قابل درک و فهم براش باشه باهاش روبرو نشده و ما سعی کردیم در این کتاب این مفاهیم رو مخاطب رو باهاش روبهرو کنیم.
یعنی شما وقتی با بریدن دست و پای محارب که یک آیه قرآن است روبرو میشید یا با بریدن دست سارق و دزد، اینها آیات قرآنی است.
حالا کسانی که در پی اصلاح ادیان هستند رو به عنوان روشنفکر دینی باهاشون روبرو میشیم و در حال ماله کشیدن روی این تصاویر دهشتناک در دل ادیان هستند.
دیگه در برابر آیات قرآنی نمیتونن چیزی داشته باشن و قاعدتا مخاطب باید مسلح به درک و فهم و آگاهی پیرامون این آیات و این کتاب باشه.
یعنی باید این کتاب رو خونده باشه.
این آیات رو بشناسه و بدونه اگر ما داریم در ایران مواجه میشیم با این حجم بزرگ از ناعدالتی در برابر زنان، اینها همه و همه برگرفته از همون کتاب قرآن هست.
تمامی این قوانین مصادیقی عینی از دل آیات هست یا مستقیما از دل قرآن این آیه وجود داره و یا تفاسیری که درطول تاریخ توسط علمای دین اتفاق افتاده این قوانین رو ساخته.
شما وقتی با قانون اساسی ایران روبرو میشید میبینید که در کنار هر ماده قانونی تبصره ای وجود داره که باید همه چیز با قواعد و قوانین اسلامی هماهنگ باشه.
این هماهنگی در دل همین قرآن نهفته است.
حالا اگر به ادیان دیگر مثل مسیحیت و یهودیت هم رجوع کنید باز اون سنگ محک همون کتاب قدسی است که بهش باور دارن.
حتی اگر شما نزدیک به ادیان مسیحی هم بشید و فرقه های مسیحی هم بشید.
میبینید که حتی کتاب تورات رو هم به عنوان یک کتاب مرجع و عهد عتیق بهش باور دارن.
یعنی ما با یک پکیج کاملی از این ادیان روبرو هستیم که باید در ابتدا اون سنگ شاقول و سنگ بنا رو ببینیم و بشناسیم و مطالعه کنیم و بفهمیم و بعد بتونیم در بابش صحبت بکنیم.
قاعده کلی این هستش که ما در کتاب گواه ظلم سعی کردیم این آیات رو بدون تفسیر گردآوری بکنیم و شما میتونید با مراجعه به وب سایت جهان آرمانی هر سه جلد این کتاب رو به صورت رایگان دریافت کنید یا در سطح اینترنت به خود کتاب ها دسترسی داشته باشید یعنی خود کتاب های مقدس.
اما اگر ورود کردید به این ویژه برنامه قرار هست که ما در باب همین مظالم صحبت بکنیم و گواه ها و ریشه ها.
اما آیات کوتاه و موجزی رو سعی کنیم در باب این آیات توضیح و تفسیر بدیم تا اون مسئله بیشتر و بهتر قابل فهم و درک بشه.
در نهایت من دوست دارم که مخاطب رو با این پرسشها روبهرو کند که آیا تقدسی که در باور شما هست واقعا مقدسه؟
آیا اگر شما خود را یک مسلمان شیعه میدانید، آیا این تقدسی که مدام برای شما تکرار میشود آیا قداست لازم را دارد؟
یعنی من خیلی برام ساده بود اون روزهای ابتدایی که با جماعتی هم حتی اگر صحبتی پیرامون این مباحث میکردیم سوال های ساده ای باهاشون مطرح میکردیم.
اینکه به عنوان مثال آیا شما حاضر هستید دست کسی رو ببرید؟
اون یک آیه قرآن نیست دیگه.
یعنی شما وقتی مواجه میشید با بریدن دست سارق؟
اگر کسی دزدی کرده باشه دستش باید بریده بشه یا کسی که محارب هست دست و پاش به صورت ضربدری و مخالف باید بریده بشه.
این یک آیه قرآنی است.
بر این نمیشه تفسیری بزارن.
نمیشه روشنفکرهای دینی بیان و بگن نه منظور دست روح بوده.
این دست جسمانی نیست.
این مثال بوده، این یک آیه قرآنی است و اصولا جزو قواعد و قوانین اسلامی هم شده و در طول سده ها و دهه ها هم مدام در حال اجرا بوده.
اگر امروز در ایران این قانون اجرایی نمی شود به واسطه فهم متفاوتشان نسبت به دین اسلام نیست، به واسطه شرایط بین المللی است که امروز جهان اینگونه بر نمی تابد که شما یه همچین اعمال وحشیانه ای رو داشته باشید.
دیگه این دوران، اون دوران گذشته نیست و مقداری انسان ها تغییر کردن وارد یک دهه تازه ای از زیست بشری شدن که شاید اونها براشون قابل قبول نباشه اما این قاعده کلی رو زیر سوال نمی بره و اون پرسش ساده هم این بود که آیا شما حاضر هستید این دست و پا رو ببرید این دست رو ببرید؟
اگر پاسخ شما مثبت باشه که بیانگر اون روان دهشتناکی است که خبر از یک سایکوپت دهشتناک در وجود شما خواهد داد و اگر پاسخ شما منفی هم باشه، موضوع این هست که چگونه این باور رو شما میتونید مقدس بشمارید.
کاری که شما حاضر به انجام اون نیستید رو یک آیه ای است که منتسب به خدایی است که از زبان محمد برای مردمان برای تمام حیاتشان جاری شد.
آیا این خدا رحمان الرحیم هست؟
آیا این خدای رحمان قدرت هم دارد؟
یعنی شما در دل قرآن در دل انجیل و تورات روبرو هستید با خدایی که داعیه دار رحمان و رحیم بودن است، داعیه دار عدالت هست، داعیه دار توانایی و قدرت لایزال است و اینها چگونه با هم جمع شدنی است؟
یعنی شما وقتی مثلا به یک موضوعی مثل زلزله باهاش روبه رو می شوید چگونه می توانید عدالت و توانایی و قدرت لایزال خدایی را با هم جمع بکنید؟
اینجا دیگه نمیتونید به یک جواب مشخصی برسید.
یا باید قبول کنید که این خدا توانا نیست و اون حجمی که داره درباره قدرت خودش این قدرت لایزال صحبت میکنه واقعی نیست و نمیتونه این قدرت رو به پیش ببره.
نمیتونه تمامی فرامین رو خودش بده.
این زلزله کار او نیست و یا باید باور داشته باشید که این عدالتی در دلش نیست که شما مواجه بشوید با زلزله و مرگ بی شماری از جان ها به سادگی و بدون هیچ اتفاقی.
و یا این دم از رحمان و رحیم بودن چگونه جمع شدنی با این مجازات های وحشتناکی است که در تورات با سنگسار گاو روبرو می شویم و در اسلام با بریدن دست و پا و یا اعدام و یا عذاب ابدی در جهنم و این رنج مداومی که در دل جهنم وجود دارد.
این ها پرسش هایی است که قرار است در این ویژه برنامه مطرح بشود.
قرار است که ما در هر قسمت پیرامون این مباحث صحبت بکنیم.
نزدیک به این مفاهیم بشویم برای فهم بهتر و دقیق تر پیرامون این موضوعات.
سخن نهایی این است که بهترین راه رسیدن به آگاهی است و برای این آگاهی ما باید بیشتر بدانیم و بیشتر بخوانیم و اگر خود را داعیه دار باوری می دانیم، در آن نقطه ابتدایی باید در باب این تقدس و این باوری که داریم فکر بکنیم، شک بکنیم، حداقلی ترین کاری که میتونیم بکنیم این هستش که آیات و کتب آسمانی خودمون رو مطالعه کنیم و در این ویژه برنامه هم ما سعی میکنیم از این آیات نشانه هایی بیاریم که بیانگر ریشه ها و گواه این ظلم خداوندی است.
در انتهای برنامه هم دوست دارم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه این راه تغییر شکل بگیره میتونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بزارید.
منظور از آثار هم خلاصه برنامه ای به نام جان نمیشه.
من پیش از این که بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر کنم آرا، افکار و عقاید رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته ی تحریر درآوردم.
تمامی این آثار به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست.
میتونید با مراجعه به این وبسایت این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید این راه تغییر ادامه پیدا کنه اون رو با دیگران هم به اشتراک بگذارید.
ممنون که همراه من بودید.
من نیما شهسواری و این برنامه ای به نام جان بود.
در پناه آزادی.
قسمت 1
سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه ای به نام جان است.
با شما هستم.
این اپیزود اول از ویژه برنامه ی ریشه ها و گواه ظلم هست و ما قراره توی این قسمت در باب تورات صحبت کنیم.
ممنون که همراه من هستید.
خب دوستان توی این قسمت مشخص از ویژه برنامه ی ریشه ها و گواه ظلم ها قرار هست که در باب این پدر خشن و این تاسیس سنت ستم تورات صحبت بکنیم.
از تصاحب همسر دیگران تا سنگسار کردن گاو.
یعنی شما وقتی رو به رو میشید با تورات با یک مکمل وحشتناک و وحشیانه ای از اون چهره ی عور خداوندی هست که روبروش حقا اون پدر خشونت در دل این متن هم از تورات گرفته شده.
به عنوان اون منشاء و هسته ی اصلی این ریشه ی پر ظلمی که در طول سالیان گریبان تمام جانداران رو گرفته.
این بدون اغراق هست.
یعنی شما اون چهره ی بدون هیچ پرده پوشی رو در دل تورات میتونید ببینید.
اگر ورق بزنید با تصاویر دهشتناکی از همه جا روبرو میشید.
از جنگ های وحشتناک، از رفتارهای وحشیانه، از حکم ها و قوانین دهشتناک و اصولا به عنوان اون منشا ابتدایی تورات قاعدتا بهترین نقش رو برای ادیان ابراهیمی بازی کرده و سنگ بنای این تصویر وحشتناک رو هم پدید آورده.
ما با توراتی روبرو هستیم که بنیادی ترین متن ابراهیمی است.
پدر تمام کتب مقدس دیگه ای است که بعد از اون اومده به عنوان کتابی است که مرجع این کتاب ها قرار بوده باشه و حقا هم هست.
یعنی شما مواجه میشید با کتابی که در دل این نگاه بدترین خشونت ها رو تعبیر و تفسیر میکنه.
سرگذشت هایی رو که تصویر میده از جنسی ترین روابط مثلا در بین لوط و.
حالا اون زندگی ای که کرد و کودکانی که داشت و شرایطی که با دخترانش داشت و اون قومی که داشت تا وحشتناک ترین رفتارها و حرکات غیر طبیعی مثلا پیامبران در طول حیاتشون انجام دادن که حالا ما سعی میکنیم به نمونه های کوتاهی در این قسمت هم اشاره کنیم.
اما تورات اون چهره ی بدون پرده و بدون حجابی است که از ادیان وجود داره.
یعنی این کتاب دیگه همتای کتاب های دیگه ی این ادیان ابراهیمی نیست؟
دیگه هیچ حجاب و پرده ای رو قرار نداده.
خوب قاعدتا دلیل ابتدایی اش این هستش که بافتاری که در اون شرایط اصولا این کتاب نگاشته شده خب خیلی گذشته تر هست.
قاعدتا نزدیک تر هست به اون نرسیدن انسان ها به تمدن و هرچقدر دورتر میشیم نسبت به اون ساختار ها و با اون چهره ی لخت بد تر و اون چهره ی وحشتناک تر هم روبه رو میشیم.
خب قاعدتا این موضوع استثنائاتی هم داره که برگرفته از فرهنگ کشورهایی که ادیان دیگری رو بوجود آوردن.
مثل ادیان هندی که مثلا ما با دین هندوئیسم هم روبرو میشیم.
هرچند اون هم یک نگاه های وحشتناک طبقاتی و غیره رو در خودش داره اما به دلیل بافتار فرهنگی که در اون خطه وجود داره شما مواجه میشید با مثلا تصویر تلطیف شده تری مثلا به ایران خودمون و زرتشتیت هم که می رسید می بینید که باز هم برگرفته از فرهنگ بومی ای که وجود داره و اصولا اون نوع زیستن جمعی که انسان ها دارن میکنن میتونه شرایط متفاوت باشه.
اما وقتی ما مواجه میشیم با تورا به عنوان این پدر خشن متون ابراهیمی حالا می بینیم که اون چهره ی صحرایی و اون زندگی پر از دهشت در خودش وجود داره.
چراکه وقتی ما نزدیک به این بافت تاریخی میشیم و یک نگاهی به آن بافتار قبیله ای و سرزمین هایی که در دلش عهد عتیق را دارد تصویر می کند، بازتاب دهنده ی همان جامعه ای ست که قدرت به شدت درونش متمرکز و بی رحم بوده.
یعنی ما با یک ساختار اجتماعی روبه رو می شویم که قاعدتا در دلش ظلم محوری میتونه یک نمایش بزرگی از اون قدرت مندی اون جماعت باشه.
و حالا تمام این خشونت نهفته هم در دل این کتاب مقدس تصویر میشه.
ما با یک نمایش بی واسطه از ظلم خداوندی و قدرت مطلق او روبه رو هستیم.
خدا توی این متن یک مالک یک پادشاه خشنه.
عدالتش اصولا حکمش هست نه منطق اخلاقی.
اصولا با خدایی روبه رو هستیم که حالا یک تصویر بی پیرایه ای از خودش داره به معرض ظهور میذاره.
یعنی وقتی شما مواجه میشید به عنوان مثال با کتاب خروج، باب پانزدهم آیه سه اینجاست که خداوند میگه من مرد جنگ هستم.
یعنی عین مطلب اینجوری نیست که خداوند مرد جنگ است.
نام او یهوه است.
یعنی شما مواجه میشید که او داره خودشو معرفی میکنه و حالا ما با یک جنگ آور روبرو هستیم با کسی که پادشاه پادشاهان هست.
یا مثلا در کتاب تثنیه باب 12 آیه 24 میگه زیرا یهوه خدای تو آتش مهلک و خدای غیور است.
یعنی منطق وجودی این خدا اصولا بر پادشاهی مالک بودن و این به نوعی خداوند قصد داره داری که حالا همه چیز را مالک شده هست.
این اون تصویر بی پیرایه از خداوند هست که در دل تورات وجود داره و با ورق زدنش هر بار شما نزدیک تر به این تصویر دهشتناک عظیم خداوند میشید که چگونه همه چیز رو برای خود میخواد، چگونه قدرت و منشا قدرت رو در خود میبینه.
خب قاعدتا بسته به اون فرهنگیست که درونش زندگی کردن.
مردمی که در اون ساختار دارن زندگی میکنن، اون پادشاهی مطلقه ای که اصولا اینها از هم ارث می برن.
یعنی ما وقتی مواجه میشیم با فرهنگ خداوندی که من در ویژه برنامه های متفاوتی مثل خود ویژه برنامه خدا پیرامونش صحبت کردم، اون فرهنگ خداوندی ای که به وجود آورنده ی این نگاه دیکتاتوری در طول تاریخ بوده، از همدیگه دارن مدام ارث می برند.
فرهنگی که در اون جامعه وجود داره هم تاثیرگذار بر فرهنگ خداوندی است و هم تاثیرپذیری از فرهنگ خداوندی است.
اصولا یک ملغمه ای به وجود اومده که شما هربار دارید تصویر یکی رو در دیگری هم میبینید و ما مواجه هستیم با این خداوند قهار و مالک و پادشاهی که پر از خشونت هست، پر از احکام است، پر از از میان بردن هست، گردنکشی است و قاعدتا برای تصاحب زیست دیگران هم وارد میدان شد.
ما در دل این کتاب مواجه هستیم با ظلمی که بر جان انسان اتفاق می افتد.
یعنی ابزار شدن جان انسان ها را برای میل به قدرت می بینیم.
به عنوان مثال در کتاب دوم سموئیل باب یازدهم آیات 12 تا 18 آن روایت داوود که در باب همسر اوریا هست و برای تصاحب او و اوریا رو به کشتن دادن است تا مانع را حذف کند.
یعنی حالا چون این آیات طولانی است و وقت برنامه هم نمیگنجه من براتون سند رو ارائه دادم تا خودتون مراجعه کنید.
حالا چه در کتاب گواه ظلم که وجود داره و یا خود متن اصلی تورات.
میتونید اونجا کل داستان رو بخونید و باهاش روبرو بشید.
اما روایت به این شکل هست که داوود عاشق همسر اوریا میشه.
او رو میبینه و یک دل نه صد دل عاشق او میشه.
حالا برای این که او رو تصاحب کند.
میبینید که چگونه دستور میدهد تا اوریا را به میدان جنگ بفرستند و به میدان جنگ میفرستند و در دل میدان هم او کشته میشود و حالا داوود میتواند همسر او را تصاحب کند.
این دیگه نهایت ظلمی است که شما میتونید تفسیر کنید.
یعنی از بین بردن و دریدن هر گونه سند اخلاقی و تفکری که در راستای اخلاق و بهزیستی و زندگی بهتر باشد.
یعنی شما نهایت ظلم بر انسان و تصاحب و حذف را در دل این آیات میبینید.
کشتارهای تمام عیار و بی رحمانه ای که نمایش قدرت بدون مرز این خداوندی ست که جان را اصولا پوچ میشمرد.
یعنی هیچ ارزشی برای جان، زندگی و زیستن قائل نیست و اصولا مطرح نیست برای از میان بردن.
باز در همان کتاب اول سموئیل باب پانزدهم آیه سه ما مواجه میشویم با این آیه که میگه الان برو و عمالیق را شکست بده.
هم مرد و هم زن.
هم طفل و هم شیرخواره.
هم گاو و هم گوسفند را بکش.
این عین متن آیه است.
یعنی شما مواجه میشوید با یک وحشت عظیم.
با یک خونخواری و خشونت بزرگ که برای شکست دادن آن قوم نه تنها بسنده به کشتار جنگجویان نمیکند که حتی مردان، زنان، کودکان، شیرخوارگان و حتی حیوانات از این نوع تصاویر ما در دل آیات تورات خیلی زیاد داریم.
یعنی ما مواجه میشویم مثلا با تصویری که حالا موسی باید بره و همه رو از بین ببره، معدوم بکنه، تمام زندگان رو از بین ببره، مردان و زنان و کودکان و شیرخوارگان و گاوها و گوسفند ها و حتی گیاهان.
یعنی حتی میگه شما وقتی به اونجا حمله میکنید باید همه چیز رو از بین ببرید که حتی ما در زیست محمد هم همچین حرکتی رو داریم که این هم برگرفته از همین میراث وحشتناکی است که از یهودیت به ارث می بره.
یعنی ما در اسلام هم الان عینا خاطرم نیست.
اما ما در واقعه های تاریخی با نقطه ای روبه رو هستیم که محمد هم بعد از شکست دادن یک قومی همه چیز رو معدوم می کنه و از بین می بره.
حتی درختان خرما که برای اعراب خیلی هم باارزش بوده.
یا مثلا در کتاب تثنیه باب 19 آیه 15 میگه اما از شهر های این امت ها هیچ ذی نفس را زنده مگذار.
این هم باز یک سند عینی است.
از همون کشتار های دهشتناک که در تورات وجود داره و بیانگر واقعه تاریخی است.
چون شما وقتی تورات رو به رو میشوید میدونید که این کتاب تورات تنها و تنها بیانگر آیاتی همتای قرآن نیست که یک سری اصول اخلاقی و قانونی رو به مخاطب خودش به مومنین خودش بده.
این اصولا سند تاریخی زیست جمعی یهودیان هست.
یعنی در کنار اینکه این کتاب بیانگر اون قوانین و اصولا منطق ذهنی خداوندی و الهی در دین یهودیت است و تمام پایه های فکری رو در همین کتاب میگذاره اما در کنارش یک سند تاریخی از این زیستن ها هست و این بیانگر اون تصویری است که اینها چگونه وقتی به یک جایی حمله میکنن و از این امت هرکسی که نفسی میکشه، هر کسی که ذی نفسی داره رو زنده نگه میدارن و از بین میبرن و این همون تصویر وحشتناک هست.
اما کار به همین جا ختم نمیشه.
شما با قوانین وحشتناک و نهادینه کردن وحشت هم روبرو هستید.
ظلم بر حیوانات، بر انسان ها و اصولا مجازات و قانونی که بر پایه خشونت هست بر پایه ازبین بردن هست.
بر پایه انهدام و نابودی است.
اصولا پاک کردن صورت مساله بزرگترین نوع قانونگذاری در دل ادیان ابراهیمی است.
حالا شما چه مواجه بشوید با قرآن، چه مواجه بشوید با تورات به عنوان پدر خشن.
یعنی شما اگر با دزد روبرو میشوید در اسلام و قرآن بریدن دست، پاک کردن صورت مساله بزرگترین قانون گذاری است که میتونه انجام بده و یا اگر در تورات روبرو میشید میبینید که باز این به مراتب میتونه وحشتناکتر باشه.
یعنی به عنوان مثال در کتاب خروج باب 16 آیه 18 ما روبرو هستیم با این آیه که میگه اگر گاوی مرد یا زنی را شاخ بزند که بمیرد گاو را البته سنگسار کنند یعنی شما با سنگسار کردن گاو هم روبرو هستید.
این سیستم فکری قانون گذاری که بر پایه وحشت است بر پایه ظلم کردن هست.
اینگونه در دل تورات وجود داره؟
و یا سند متنی که در کتاب خروج باب 14 آیات بین 13 تا 14 وجود دارد که جان به عوض جان، چشم به عوض چشم، دندان به عوض دندان.
این آیات هم همان منطقی است که ما تحت عنوان قصاص در دل اسلام می شناسیم.
یعنی همان پدری که فرزند خلف خودش را یعنی توراتی که در نهایت قرآن رو پدید میاره و یهودیت که در نهایت اسلام رو پدید میاره.
همون منطق وحشتناکی که ما در دلش باید یک دنیای کور رو در برابر کور شدن چشمی ببینیم.
اون تصویر خون آلودی که مدام در پی بازتولید خشونت هست و در طی این اعصار و تاریخ هم به کرات اتفاق افتاده.
اگر امروز ما مواجه میشیم با این قانون وحشتناک قصاص فیزیکی که در ایرانمون هم وجود داره.
اینها اون سند متنی فکری است که وجود داشته و باعث مداوم وجود داشتنش شده.
یا در باب زنان وقتی شما به زن نگاه میکنید اصولا در دل ادیان ابراهیمی زن مساوی یک کالا هست و اموال مرد به حساب می آید.
وقتی به کتاب خروج باب 20 آیه 11 روبرو میشید اینجوری میگه که به زن همسایه ات و گاوش و الاغش و به هیچ چیزی که از آن همسایهات باشد طمع نکن.
خوب قرار دادن زن در ردیف اموال و چهارپایان اصولا در همان تصویریست که زن را مشابه کالا میبینید.
جان رو اصولا بمثابه کالا میبینه.
تمام ادیان ابراهیمی هم در همین حیطه دارند عمل میکنه.
یعنی شما اگر گاو و الاغ رو میبینید جزو اموال به حساب زن هم جزو اموال بحساب.
اصولا همه چیز مالی است برای اون مرد مومنی که باورمند به اون یهوه و دین یهودیت هست.
یعنی شما مواجه هستید با این شکل اسفناک و وحشتناک است؟
هیچ انگاری جان که خب قاعدتا نمونه های بیپایانی داره که میشه درباره اش مثالهای بیشماری آورد.
اصولا وقتی شما مواجه با تورات میشید با کتابی روبه رو هستید که پر از مثال ها و مصادیق وحشتناک هست.
گفتم از کشتار هایی که اتفاق می افته و آیاتی که دربارش صحبت کردیم و داستان های عجیب و غریبی که وجود داره.
یعنی شما وقتی مثلا مواجه میشید با اون داستانی که پیرامون لوط وجود داره که خب ما بریده هایی از اون رو در قرآن میبینیم که یک جماعتی میهمانی برای لوط اومدند و میخواستند به نوعی لواط بکنند و اصولا این کلمه لواط هم برگرفته از همین نام پیامبر هست.
ما پیش از این رو به رو میشیم که اصولا با داستان های اروتیک و جنسی که در اونجا جریان داشته، اگر یک مقداری هم بخوایم خارج از این نگاه های ظلم آلود نگاه بکنیم، به نوعی انگار قرار بوده این کتاب نقش همه چیز رو برای این قوم بازی بکنه.
یعنی قرار بوده اینها با خوندن اون کتاب هم قوانین رو بفهمند هم داستان بخونند هم داستان اروتیک بخونن.
یعنی شما مواجه میشید با لوتی که حالا دخترانش میخوان باهاش رابطه جنسی برقرار کنند و حتی در خواب با اون رابطه هم برقرار میکنن و اصولا میگن وقتی با تورات رو به رو هستیم دیگه اون تصویر آهار زده ی زیبا و شکیل نیست که در برابر شما وجود داشته باشه.
همتای چیزی که امروز روشنفکران دینی سعی میکنن اسلام رو روپوش تنش بکنند و سرخاب سفیداب بهش بزنند و بیارن.
بشونن به عنوان یک دین جهانشمول بزرگ برای تغییر بشریت و مدام هم از من میشنوید دیگه همه جای دنیا اسلام رو فهمیده داره درست اجرا میکنه.
اگر ژاپن امروز به این جا رسیده حتی اون ها هم مسلمون هستن.
اسلام واقعی در اونجاست.
با اون تصویر دیگه روبرو نیستید.
با یک سند متنی وحشتناکی رو به رو هستید که در باب کشتار فرمان میده.
در باب قتل کردن فرمان میده، در باب دندان در برابر دندان و قوانین وحشتناک و تصاویر بزرگ.
خب قاعدتا ما نمی تونیم تمام این آیات رو در اینجا بیاریم اما میتونید به کتاب گواه و ظلم هم مراجعه کنید.
جلد اول پیرامون تورات هست و اتفاقا کتاب قطوری هم شده به واسطه اینکه خیلی موضوعات زیادی داشته از مدل قربانی کردن تا این آیاتی که ما بهش اشاره هم کردیم.
خب قاعدتا تورات و اصولا یهودیت به عنوان ریشه اصلی این سنت ستم هست.
این اصول قبیله ای و خشنی که به یک سنت تبدیل شد و تأثیر عمیقی بر مسیحیت و اسلام بعد از خودش گذاشت، قاعدتا ما رو به رو شدیم با مسیحیتی که خب کتاب تورات رو به عنوان عهد عتیق بحساب میاره و بهش باورمند هست و خیلی از قوانینش رو هم از دل همین آیات استخراج کرده که ثمره اش رو ما در جنگ های صلیبی، در اون اتفاق های وحشتناکی که تحت عنوان کشتار ساحرگان بوده دیدیم در تفتیش عقاید و اصولا قرون وسطای اروپا باهاش روبه رو شدیم و میتونیم تاریخش رو ببینیم که همه برگرفته از همین سنت های دهشتناکی است که در دل تورات و یهودیت وجود داشته و خب قاعدتا اسلامی که به عنوان دنبال کننده ی این نگاه ابراهیمی و این دین اصلی و ریشه ی اصلی این سنت ستم، این راه رو به بهترین شکل به جریان برده و در نهایت به عنوان کامل کننده ی این دین هم وارد این میدان شده و تمام منطق های وحشتناک رو هم دنبال کرده.
از همون منطقی که ما تحت عنوان جهاد میشناسیم که در تورات به کرات دربارش صحبت میشه تا اون نگاه قصاص و اون احکام وحشتناک که حتی اگر مثلا آیه ی مستقیمی پیرامون سنگسار وجود نداره اما ما واقعه تاریخی ای داریم که محمد وقتی میخواست حکمی به یهودیان بده در باب زنای محصنه میاد و به آدم امر میکنه که شما میتونی تورات رو بیارید و بعد با دست گذاشتن روی آیه ای که پیرامون سنگسار در تورات هست حکم به سنگسار کردن اون زن هم میده.
پس اصولا ما وقتی روبرو میشیم با این سنت ستم حقا اینگونه هست که تورات به عنوان مرجعی است برای دو دین بعدی خودش و تکمیل کننده ی این نگاه عبث و ابزورد و وحشیانه ای است که در نهایت ما رو به این اسلام امروزی رسونده و اینگونه جهان رو در پی خشونت غرق کرده.
خوب قاعدتا سئوال و پرسش اصلی اینگونه هست که آیا این درجه از خشونت، عدالت الهی است؟
آیا شما این رو تفسیری از عدالت می کنید؟
این خشونت های متنی چه اثری بر مفهوم جان در تمدن های بشری گذاشته و امروز رو چگونه به این تصویر دهشتناک تبدیل کرده؟
من در ویژه برنامه ای که تحت عنوان خدا داشتم پیرامون این مسئله صحبت کردم و بارها در کتاب های مختلف هم سعی کردم این نوع نگاه رو به مخاطب بفهمانم.
اینکه ما وقتی داریم در باب مثلا سنت استبداد صحبت میکنیم، چیزی که امروز ایران درش درگیر بوده در دوران گذشته هم در آن درگیر بوده و اصولا تاریخ بشریت همواره درگیر این مفاهیم بوده، برگرفته از همین متونی است که جایگاه خدا را در آن نقطه ابتدایی به عنوان پادشاه و سالار و بزرگترین بزرگان تصویر میکند.
قدرت آلوده و فاسدی که در نهایت این تصویر دهشتناک را به وجود می آورد.
ما مواجه هستیم با این خشونتی که مبدل به عدالت الهی شده و اینگونه قوانین را در طول سالیان دراز به این تصویر دهشتناک خودش رسانده.
یعنی اگر شما مواجه میشوید با امروزی که در ایران هم دارند اعدام میکنند، شلاق میزنند حتی اگر جاشونو و کنارشون رو باز بزارید دست هم میبرند، پا هم میبرند، سنگسار هم میکنند.
برگرفته از همین خشونت سرشاری است که در دل این متون مقدس وجود دارد و ما باید این متون را بخوانیم.
اگر باور داریم.
اگر شما عدالت را در این خشونت میدانید، خب باشه.
حداقل باید این کتاب ها رو بخونید، مطالعه داشته باشید و بدونید و با شناخت این کتاب ها در نهایت بتوانید تصمیم نهاییتون رو بگیرید و من هم در کتاب گواه ظلم سعی کردم با گرداوری این آیات در کنار هم نشون بدم ریشه ها و گواه این ظلمی که امروز در جهان وجود داره و مخاطب هم با خوندنش میتونه باورمند به این نگاه باشه و یا علم طغیان رو در برابر این نگاه های آلوده به دست بگیره نه با تلطیف کردن این نگاه آلوده که با به وجود آوردن یک نگاه تازه برای تغییر جهان.
خب قاعدتا صحبت کردن پیرامون تورات خیلی بیشتر از این میتونه باشه.
میتونیم نمونه های بیشتری رو داشته باشیم.
اما خب این برنامه و این ویژه برنامه قرار هست که به نوعی ویترینی برای مواجهه شما با کتب مقدس این ادیان باشه و یا کتاب گواه ظلم برای فهم بهتر.
و ما سعی می کنیم موجز در هر قسمتی در باب یکی از این نگاه ها.
یکی از این ساختار ها صحبت بکنیم.
در انتهای برنامه هم دوست دارم باهاتون مطرح بکنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه این راه تغییر شکل بگیره.
میتونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.
منظور از آثار هم خلاصه برنامه ای به نام جان نمیشه.
من پیش از این که بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر بکنم.
آرا و افکار و عقاید رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته تحریر درآوردم.
تمامی این عناوین به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست.
میتونید با مراجعه به این وبسایت این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید این راه تغییر ادامه پیدا کنه اون رو با دیگران هم به اشتراک بگذارید.
ممنون که همراه من بودید.
من نیما شهسواری و این برنامه بنام جان بود.
در پناه آزادی.
قسمت 2
سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان هست.
با شما هستم.
این اپیزود دوم از ویژه برنامه ی ریشه ها و گواه ظلم هست و ما قراره تو این قسمت در باب انجیل صحبت کنیم.
ممنون که همراه من هستید.
خب دوستان توی این قسمت مشخص از این ویژه برنامه ما قرار هست در باب ظلم در پوستین محبت، از شفای معکوس تا وحشت مکاشفات یوحنا در باب انجیل صحبت بکنیم.
انجیلی که به ظاهر در باب محبت داره صحبت می کنه اما در باطن خودش مواجه با اون وحشت لایزالی که در مکاشفات یوحنا در باب اصولا جهنم و دوزخ و برزخ وجود داره هم روبرو میشیم.
خب قاعدتا ما مواجه هستیم با دینی که همتای اسلام و یا یهودیت داعیه دار اون وحشی گری ها نیست.
حداقل در شمای کلی مسیح اینگونه نیست.
اما وقتی مواجه میشویم با دین و عقبه ای که داشته و کارهایی که در طول این تاریخ انجام داده روبه رو میشیم.
با کارهایی که شاید حتی وحشتناک تر از رفتارهای اسلام هم بوده.
یعنی شما وقتی به تاریخ قرون وسطای اروپا نزدیک میشید میبینید که چگونه در این تاریخ این مسیحیان و اصولا دین مسیحیت رفتار های دهشتناکی کرده از جنگ های صلیبی و جنگ های بی پایانی که در سرتاسر اروپا و بین اروپا و خاورمیانه اتفاق افتاده تا اون چیز هایی که ما تحت عنوان کشتار زنان میبینیم که با نام کشتار ساحرگان و جادوگران اتفاق افتاد تا چیزی که تحت عنوان شکنجه هایی که برای تفتیش عقاید اتفاق افتاد به رفتارهای وحشیانه بی شمار دیگری که وجود داره.
یعنی ما از یک سو مواجه هستیم با مسیحی که دم از محبت و مهر و عاطفه داره میزنه و اون نوع زیست و حیاتش هم بیانگری است.
بر این پایه اما در نهایت دین دارد بر همان سنت های وحشی گری یهودیت استوار می شود.
اصولا در اون نقطه ابتدایی ما باید بدانیم که مسیح پیامبری است یهودی یعنی از دل همان سنت فکری یهودیت وارد جامعه شده و به نوعی اصلاح گری است که قرار بوده اون نگاه یهودیت رو اصلاح کنه.
اون نقاط وحشتناکی که وجود داره رو که حالا هر چند اونها به اون بن مایه های اصلی رجوع نمی کردند اما بیشتر در باب شاخ و برگی که بعد ها بوجود اومده یعنی چیزی که ما امروزه هم باهاش روبه رو هستیم.
جماعتی که دارن نقد میکنن نه نقد خود دین رو.
نقد مثلا عالمان دین و عاملان دین.
حالا کسانی که تحت عنوان آخوند ها مثلا در ایران هستند رو نقد میکنن که بله این ها دین حقیقی رو زیر پا گذاشتند و اسلام واقعی این نیست و ما وقتی با مسی هم روبه رو می شویم در نهایت تصویری که ارائه داده یک همچین تصویری است.
یعنی کسی که از دل سنت یهودیت وارد این جریان فکری می شود اما باور دارد که عاملان دین درست دین رو به شاران خودشون تقدیم نمی کنن.
دارن در دلش اختلالی بوجود میارن.
و حالا این مسیح اومده که این تصویر رو تغییر بده نه در بنیان های اصلی بلکه در فرومی که این ها در دلش تغییراتی هم بوجود آوردن.
خب ما باید در نقطه ابتدایی بدانیم که اصولا انجیل ادامه دهنده راه تورات است.
اصولا مسیحیت در دنباله یهودیت داره اتفاق می افته و اصولا وقتی ما درباب مسیحیت صحبت می کنیم باید شمای کلی از عهد عتیق و عهد جدید یعنی انجیل و تورات رو مد نظر قرار بدیم.
یعنی هر آنچیزی که ما در گذشته پیرامون تورات صحبت کردیم در مسیحیت هم وجود داره و بهش باور دارن و به عنوان یک کتاب آسمانی بهش نگاه میکنن.
این اون نقطه ابتدایی هست اما خب به واسطه اینکه ما قرار هست در این قسمت پیرامون انجیل صحبت کنیم سعی میکنیم از این یک مقداری فاصله بگیریم و بیشتر نزدیک به خود مفهوم بشیم.
نقطه ابتدایی اون تقابل پیامبر و سنت هست.
یعنی مسیح در مقابل مسیحیت.
ما مواجه میشیم با مسیحیتی که در اون نقطه ابتدایی یعنی خود مسیحی که تمرکز بر محبت فردی داشته.
یعنی اصولا پیرامون اون محبت صحبت میکرده.
اما ظلم در نهایت پیوند خورده با این متن و با پیوندی که در دل اون عهد عتیق داشته در نهایت یک تصویر دهشتناکی رو داشته.
یعنی ما یک مسیحی رو داشتیم که داشته در باب محبت و عاطفه صحبت میکرده.
شما اگر نزدیک به نوع زیست او بشید، یعنی حتی اگر انجیل رو باز کنید و اون چهار انجیلی که اون چهار حواری نوشتن و به نوعی زندگی نامه مسیح رو بخونید خوب مواجه میشید با یک اصلاحگر اجتماعی که اتفاقا انسان بدی هم نیست و زندگی درستی هم کرده و رفتار خوبی هم داشته.
اما چگونه از دلش ما مواجه میشیم با این کارهای وحشتناکی که مسیحیت کرده به واسطه اون پیوندی است که میان این نگاه خشونت طلب و عهد عتیق و تورات وجود داره.
یعنی اون پدر خشونت قانونی که در نهایت با تعبیر و اعتبار تورات هست که وارد میدان میشه، تمام خشونت های نهفته مشروعیت پیدا میکنه و حالا ما مواجه میشیم که همون نگاه داره متداول اتفاق می افته.
یعنی به عنوان مثال وقتی با انجیل روبه رو میشیم با انجیل متی، باب پنجم آیه 27 اینگونه میگه که گمان مبرید که آمده ام تا تورات یا صحف انبیا را منسوخ نمایم.
نیامدهام تا منسوخ کنم بلکه تا تمام کنم.
یعنی اگر او دارد در باب این مسأله صحبت میکند، در راستایی نیست که این تصورات رو بکوبه و بریزه دور و بگه آقا اونو بندازین کنار بیاین.
من یه انجیل تازه ای آوردم تا شما راه و روش جدیدی رو داشته باشید.
نه، بلکه قرار هست که اون زیربنا رو تقویت بکنه.
تغییراتی که فکر میکنه در اون شاخ و برگها وجود داره رو اعمال بکنه.
یعنی شما دارید به وضوح میبینید که چیزی قرار نیست تغییر بکنه و اون تورات سر جای خودش هست.
اون پدر خشونت و مقدس قانونی بر جای خود میمونه.
اما اگر ما عاملان دینی داریم که به درستی دارن کار خودشون رو انجام نمی دن و ما نسبت به اونها نقد داریم، سعی میکنیم این رو تغییر بدیم.
اصولا در باب تمام سنگسار و تمام خشونت هایی که در تورات وجود داشته رو هیچ وقت نفی نکرده.
یک تصویری از اون رو مورد نقد قرار داده و در نهایت هم با وجود یک همچین آیه مستدلی در دل خود انجیل ما مواجه میشویم با اینکه در تورات رو هم بهش صحه میزاره و اصولا نگاه مسیحیت صحه گذاری بر روی تورات هستش و تورات هم جزو کتب مقدس هست.
خب قاعدتا وقتی ما داریم درباب انجیل صحبت میکنیم میدونیم که انجیل هم با یک مکافاتی به نوعی گردآوری شده.
خب اگر در باب این موضوع و در باب تاریخ خونده باشید میدونید که چگونه این کتاب جمع آوری شد، چه مقداری از کتب انجیل وجود داشت؟
و در نهایت این نسخه ای که خب یک انجیلی هست که اون نقطه ابتداییش چهار انجیل مجزاست که زندگی مسیح رو دارد تصویر میکنه و در کنارش نامه هایی هست که توسط پولس قدیس و دیگر حواریون نوشته شده برای کلیساهای متفاوت و در نهایت هم اون مکاشفات یوحنا.
اما در مجموع و در باب اینکه چگونه به وجود آمده و آیا این سندیت دارد صحبت نمی کنیم.
در باب هر کدام از این کتاب.
ما داریم در باب نگاه صحبت می کنیم که یک جماعت بزرگی که مومنان ادیان هستند یعنی به عنوان مثال بیش از سه میلیارد نفر در جهان باورمند به مسیحیت حالا در اشکال مختلف خود و در مذاهب مختلف هستند.
به تمام این آیات باور دارند چه عهد عتیق باشند چه عهد جدید.
البته هر چند که آنها هم همتای ایرانی های ما قاعدتا این آیات رو نمیخونن، بهشون رجوع نمی کنن و اصولا تبدیل به وردی شده برای زندگی راحت تر.
زندگی راحت تری که در دلش فکر نداره، پرسشگری نداره، عاملیت برای تغییر نداره و هزار دیگر از کنشگری ها رو نداره.
زندگی ساده ای که فقط برای گذراندن هست و جماعتی که ما تحت عنوان انسان میشناسیم هم همواره در پی همین گذران زندگی است.
اما مظاهر ظلم در انتقال تمرکز یعنی از بیرون به درون رفتن این ظلم.
ما مواجه هستیم با ستمی که به گناه درونی تبدیل شده.
یعنی ما با ستم در انجیلی روبه رو هستیم که از قوانین فیزیکی و اون چیزی که ما تحت عنوان خشونت های فیزیکی می شناختیم، اون احکام دهشتناک داخل تورات میشناختیم.
حالا یک جنبه تازه ای به خودش گرفته و تبدیل به یک شکنجه روانی شده.
حالا بار گناه هست که منتقل میشه.
حالا فرد مدام درگیر با ستمی است که به خویشتن می کنه.
یعنی شما دیگه روبه رو نیستید با اون ظلم عیان بیرونی که قرار باشه مثلا شلاق بزنه.
اصولا این نگاه مسیحیت بر پایه انتقال ستم به درون و زیست درونی انسان هاست.
یعنی نقطه ابتدایی و وجودیت مسیح بر پایه شرم انسان هست بر پایه این خودخوری درونی است و این شکنجه روانی با همان گناه ابتدایی هم آغاز میشود.
انتقال این احساس عذاب وجدان است که دارد این شکل رو به وجود میاره.
یعنی شما با مسیحی روبه رو میشید که اون اومده تا جون خودش رو فدای گناه اول بکنه.
گناه اولی که تمام انسان ها بهش دچار هستن چرا؟
چون مثلا دو نفر در اون ابتدای خلقت رفتن و دوتا سیب رو باهم خوردن و همه انصار انسان ها در طول این تاریخ هم به این گناه بزرگ آلوده شدن و حالا باید پسر خدا بیاد پایین روی زمین و به خفت و خواری و در بدترین شرایط شکنجه بشه تا این از روی گردن و دوش ما برداشته بشه.
پس ما مواجه هستیم که حالا این مظاهر ظلمت در دل مسیحیت از جنبه های بیرونی به درون رسیده، حالا این ستم تبدیل شده به اون گناه اولیه درونی.
حالا ما با مسیحیان روبه رو هستیم که اصولا خودرو گناه کار میدونه.
اصولا کسی رو میبینه همتای مسیح که اومده گناهان او رو ببخشه.
اومده با جانفشانی و از بین رفتن باعث بشه که خدا ما رو ببخشه.
یعنی اصولا خدا خودش نمیتونست ما رو ببخشه.
حتما باید کسی بوده باشه که جونش رو فدا بکنه و اون فرزند او باشه؟
و اصولا نهادینه شدن این شکنجه های روانی است که یکی از اون اشکال ظلم در دل مسیحیت است.
شاید خیلی متفاوت از اون چیزی که ما در اسلام و یهودیت میشناسیم.
هرچند که تمام مظاهر ظلم های بیرونی که در دل یهودیت وجود داره قاعدتا در دل مسیحیت هم وجود داره.
ما مواجه میشیم به صلیب کشیدنی که حالا ادامه دار هست.
اگر در دل نگاه یهودیت اون نوع از مجازات ها وجود داشت و در دل مسیحیت هم وجود خواهد داشت، اگر جهاد رو ما در اسلام میبینیم، در یهودیت میبینیم، در مسیحیت میبینیم تمام این کشورگشایی ها، تمام جنگ های صلیبی که بی پایان بوده حتی در نگاه ابتدایی شاید اسلام رو ما بیشتر نماد جنگ و جهاد ببینیم اما وقتی رجوع میکنیم به تاریخ مسیحیت میبینیم که این جنگ ها وحشتناک تر هم وجود داره.
اصولا نهادینه کردن شمشیر در کلام برخلاف تصویر صلح طلبی که ما مواجه هستیم با مسیح، میبینیم که همچنان هم قدرت مطلق با همون زبان تهدید وجود داره.
وقتی به انجیل و انجیل متی باب دوم آیه 22 رجوع می کنیم اینگونه است که گمان مبرید که آمده ام تا سلامتی بر زمین بفرستم.
نیامدهام تا سلامتی بفرستم بلکه شمشیر را.
اصولا این تصویر از شمشیر در دل نگاه مسیحیت هم وجود داره.
یک آیه دیگه ای هم در این راستا وجود داشت که الان خاطرم نیست و در این متن رو به روی خودم نیاوردم.
این آیه رو که در اونجا هم مسیح به صراحت شمشیر خودش را بالا می برد و به نوعی دارد اعلان جنگی می کند برای اینکه باز هم ماهیت همان ماهیت ویرانگر است.
اما آیین جدیدی تصویر می شود برای فروپاشی تمام پیوندهایی که ما تحت عنوان پیوند جان و زندگی در آزادی و برابری میشناسیم، اصولا اعتراف صریحی است به همان ماهیت ویرانگر با آن تصویر دهشتناکی که وجود دارد.
یکی دیگر از این گواه های ظلم قاعدتا بازتولید ظلم است.
یکی از تصاویری که من در ابتدا وقتی انجیل رو خوندم باهاش روبرو شدم، اون تصویری که ما تحت عنوان شفا میشناسیم یعنی ما مسیحی رو میشناسیم که اصولا شفا می داد.
یعنی ما مسیح رو میشناسیم که کورها را بینا می کرد، حتی مردگان را زنده می کرد و بیماری ها رو از میان می برد.
خب این یکی از این جنبه های شفا گری مسیح هست که به او یک تصویر الهیاتی و مقدسی رو هم داده.
یعنی وقتی ما مواجه میشیم با این روح بخشایشگر مسیحی هست که یک جماعتی رو به سمت خودش میاره.
اما در همان ابتدا که من انجیل رو میخوندم با این سند متنی روبه رو شدم که در انجیل لوقا باب هشتم آیه 16 تا 17 داره تصویری ارائه میده از اخراج دیوها از اون مرد مجنون.
دیوها از آن مرد بیرون شد و داخل گله خوک گشتند و آن گله از کمرگاه به دریا جست و خفه شدند.
من همیشه این تصویر برام به شدت دهشتناک بود که چگونه این تصویر گری از آن مسیح موعود، اون مسیحی که شفابخش هست، باز هم در دلش یک بازتولید درد و زشتی رو داره. چگونه؟
این تصویر به ما ارائه دهنده این هست که مسیح برای نجات دادن یک انسان جان.
گله ای از موجودات زنده و خوب رو فدا می کنه.
این یعنی بازتولید ظلم.
صلح برای یکی به قیمت نابودی و خودکشی دیگران.
یعنی این جان هست که این وسط بی ارزش است.
جان حیوان در این منطق پشیزی ارزش نداره.
اصولا ما مواجه میشیم با جان بی ارزشی که حالا می تونه این منطق بازتولید بشه.
خب قاعدتا برای من و نگاه من که جان رو هم تا می بینم و برابر در دل تمام موجودات، این به شدت تکان دهنده و وحشتناک هست.
اما جماعتی که امروز وجود دارند و حاضر به این برابری و نگاه برابر نیستند، باید بدونند که این بازتولید مدام میتونه تکرار بشه.
یک بار می تونه جان حیوان بی ارزش قلمداد بشه و بار دیگری میتونه جان کافر زن و الی آخر.
و ما دو بار این بازتولید رو خواهیم دید.
قاعدتا ما با یک کالبد شکافی روبه رو هستیم از معجزه ای که بر پایه ستم به موجود دیگری ست.
یعنی این انتقال درد به بیگناه که باز هم گواه کوبنده ای بر بازتولید ظلم هست و این شفا و این بخشش گری هم تصویری دهشتناک را در دل خود دارد برای بازتولید زشتی ها.
یعنی اگر ما نزدیک به کاراکتر مسیح میشیم و خب قاعدتا برامون مسیح تا حدی قابل قبول تر هست و وقتی مثلا مسیح رو شما با موسی مقایسه میکنید، موسایی که پیش از رسیدن به پیامبری هم قتل کرده اصولا یک مرد مصری رو میکشه و بعد مبعوث میشه.
یا مثلا محمدی که اون حجم از زنبارگی و اون حجم از رفتارهای شنیع.
اصولا کسی که حالا وایمیسته کنار جاده ها و با راه مردم رو سد کردن امرار معاش میکنه اصولا به نوعی خفت گیری میکنه.
یعنی شما با این پیامبر روبرو هستید؟
در کنارش مثلا مسیح رو میبینید که خب دم از بخشایش و بخشیدن و صحبت هایی از این دست میکنه.
تصویر براتون متفاوت میشه اما در دل او هم وقتی شما مواجه میشید باز هم با اون نهادینه کردن شمشیر در کلام و آیاتی که وجود داره و یا اون مظاهر ظلمی که از بیرون به درون کشیده میشه و ما مواجه میشیم با اون شکنجه روانی مداوم و یا پذیرش اون خشونت قانونی که در تورات وجود داره و اعتبار دادن، میتونیم بفهمیم که چگونه مدام در حال بازتولید همون تصویر هستیم و در نهایت هم ما مواجه میشیم با شفایی که تصویرگر دوباره ادامه دادن اون ظلم هست.
اما فارغ از این، ما یکی از اون ظلم های بزرگ همان ظلم های آخرالزمانی است که در وحشت مکاشفات یوحنا وجود داره.
پایان بندی این کتاب که با خون و آتش انجیل با محبت ظاهر میشه اما با خونبار ترین تصاویر در مکاشفات تموم میشه که توجیه گر اون جنگهای صلیبی ست.
اون رفتار های وحشتناکی است که در طول تاریخ اتفاق افتاده.
یعنی شما وقتی به مکاشفات یوحنا به عنوان مثال باب نوزدهم آیه شش رجوع می کنید، می گوید در آن روز ها مردم در جست و جوی مرگ خواهند بود و آن را نخواهند یافت و آرزوی مرگ خواهند داشت، اما مرگ از ایشان خواهد گریخت.
و یا در همین مکاشفات یوحنا باب نوزدهم آیه 31 می گوید و از دهانش شمشیری تیز بیرون می آید تا به آن امتها را بزند و او چرخشت خشم و غضب خدای قادر مطلق را می فشارد.
چرخشت به مفهوم شرابی است که حالا میتونه اون تصویر وحشتناک رو داشته باشه ولی تصویری از خدای میده که اونها رو مثل انگور زیر پا له میکنه تا شراب خشم اون بشن و اون شراب خشونت رو بنوشه.
شما با این تصویر گری ها روبه رو هستید که به شدت منزجر کننده است، به شدت وحشتناک است و اصولا این مکاشفات یوحنا بخش بزرگی از این کتاب را تشکیل داده و قسمت نهایی کتاب انجیل هم هست و طول و دراز است و من نمیتوانم در این ویژه برنامه به تمام آیاتش رجوع کنم.
اما میتوانید با مطالعه کلیت این مکاشفات، آن تصویر دهشتناک را ببینید که چگونه توجیهگر جنگ های صلیبی قاعدتا شده و فرای آن وقتی شما مثلا با عناوینی تحت عنوان تفتیش عقاید روبرو میشوید که در دوران قرون وسطی اتفاق می افتاد و مسیحیت و مسیحیان می آمدند و حالا هر کسی که باوری متفاوت داشت را به بدترین شکل شکنجه میدادند.
اینها یک دستخطی در برابر خود داشتند.
یک دستخط مقدسی که تصویرگر آن قیامت بود.
قیامتی که قرار بود خدا تصویر بدهد، جهنمی که قرار بود خدا در برابر بندگان ناخلف خودش تصویر بدهد و ارائه بده و این هم میشد یک مثال عینی برای آن ها، برای این رفتارهای وحشیانه خودشون حالا چه در جنگ های صلیبی به بدترین شکل میتونستن میدان را خونبار بکنن و یا در دل رفتارهایی که همتای اون کشتار ساحرگان و زنان اتفاق افتاد و یا اون شکنجه هایی که در طول تاریخ در برابر کافران و ملحدان و کسانی که در برابر این نگاه ها وجود داشتند اتفاق افتاد.
خب قاعدتا ما روبه رو هستیم با یک تصویر وحشتناک که خب ادامه دار یک سند تاریخی رو به وجود آورد برای کشتار بیشتر.
قاعدتا اگرچه ما متن انجیل رو ملایم تر میبینیم اما این پتانسیل ستم در مکاشفات وجود داره که در نهایت تمام این اتفاقات وحشتناک رو به بار آورده.
قاعدتا خود انجیل همتای تورات و یا قرآن اون حجم از ظلمت رو نداره.
اما ما باید در نقطه ابتدایی بدونیم که انجیل تنها نیست.
اصولا مسیحیت با عهد عتیق و تورات کامل میشه و در عین حال تمامی آیاتی که ما مثال زدیم و یا در دل اون گواه ظلم در جلد دوم در انجیل وجود داره، بیانگر اون ظلمت ها هست.
اما در نهایت رفتار جمعی مسیحیان تونست این تصویر رو ارائه بده و این چهره وحشتناک رو از مسیحیت در طول تاریخ بوجود بیاره.
خب قاعدتا ما در باب انجیل خیلی بیشتر میتونیم صحبت بکنیم اما این ویژه برنامه قصد داره به صورت موجز دریچه ای رو باز کنه برای اینکه شما بیشتر به این تکاپو بیفتید تا این کتب مقدس رو بخونید.
اگر قرار بر این دارید که باورمند به خدا باشید، باورمند به ادیان ابراهیمی باشید، نقطه ابتدا این هستش که این کتاب ها رو بخونید.
حالا که خود این کتاب یعنی کتاب مقدس مثل انجیل و تورات و قرآن و یا اون مجموعه ای که تحت عنوان گواه ظلمت گردآوری کردم و در وبسایت جهان آرمانی هم وجود داره.
میتونید با مراجعه بهش این آیات رو بخونید و این دریچه ای است برای شروع این پرسشگری.
در نهایت پرسشگری که چگونه این شمشیر انجیل و این قانون تورات در کنار هم این تصویر دهشتناک رو به وجود آورد.
چگونه این قدرت پرستی ها این تصویر مداوم از خدا را پدید آورد و ما را امروز دچار این حجم بزرگی از استبداد درطول تاریخ کرد؟
چگونه این نام خداوندی و این فرهنگ و این فرهنگ طاعت گری از برده داری تا بدترین رفتارها را بوجود آورد؟
مثلا وقتی ما در باب برده داری صحبت میکنیم میدانیم که در انجیل.
حالا من توی این نت روبه روی خودم ننوشتم و این آیات رو نیاوردم.
اما ما آیاتی داریم در راستای بزرگداشت از برده داری.
یعنی ما آیه ای داریم که داره مستقیما میگه که بردگان باید دربرابر ارباب خود سر تعظیم فرود بیاورند و این طبقات رو قبول کنن.
همتای اون به اربابی که خودش خودش رو برده ی خداوند میدونه و این باز هم تصویرگری از اون طبقاتی است که در طول تاریخ اتفاق افتاده و امروز هم داره ادامه پیدا میکنه.
و چگونه این بار ستم ناک رو به وجود آورده و اصولا این ویژه برنامه تحت عنوان ریشه ها و گواه ظلم سندی است برای ارائه موجزی از این ستم های بزرگ.
قاعدتا کامل نیست.
برای فهم بهتر و کاملش میتونید به کتاب گواه ظلم مراجعه کنید و با مراجعه به اون بیشتر روبه رو بشید.
با این تصاویر و ما سعی میکنیم فقط دریچه ای رو در این ویژه برنامه باز کنیم.
در انتها هم دوست دارم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه این راه تغییر شکل بگیره میتونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بذارید.
منظور از آثار هم خلاصه برنامه ای به نام جان نمیشه.
من پیش از این که بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر کنم، آرا و افکار و عقایدم رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته ی تحریر در آوردم.
تمامی این آثار به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست.
میتوانید با مراجعه به این وبسایت این آثار را به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید این مسیر تغییر ادامه پیدا بکنه اون رو با دیگران هم به اشتراک بگذارید.
ممنون که همراه من بودید.
من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان بود.
در پناه آزادی.
قسمت3
سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه ای به نام جان است با شماست.
این اپیزود سوم از ویژه برنامه ریشه ها و گواه ظلم هست و ما قراره توی این قسمت در باب قران صحبت کنیم.
ممنون که همراه من هستید.
خب دوستان توی این قسمت مشخص ما قرار هست در باب سند نهایی ظلم، تجمیع خشونت، تقدس مطلق و بستن باب تغییر یعنی قرآن و اسلام صحبت کنیم.
خب وقتی ما نزدیک اصولا به این ادیان ابراهیمی میشیم میتونیم تجمیع تمام خشونت های نهفته در دل این ادیان رو در دل قرآن و در دل این نگاه اسلام ببینیم.
تکمیل کننده ی ظلمی که در نهایت نقش جامع ساز کلیت این نگاه آلوده و مسموم رو داشته و قرار هست که تو این قسمت هم سعی کنیم مقداری بهش نزدیک بشیم و در باب برخی از این مسائل صحبت کنیم.
خب قاعدتا این ویژه برنامه ویژه برنامه بلندی است و ما در قسمت های مختلف رجوع خواهیم داشت به قرآن، به انجیل و تورات.
اما در این قسمت های ابتدایی سعی کردیم در باب هر کدام از این ها به صورت موجز صحبت بکنیم.
باز هم تاکید دارم که برای فهم و درک بهتر این ریشه ها و این گواه ظلم شما به خود کتاب های مقدس این ادیان ابراهیمی یعنی انجیل و تورات و قرآن می توانید مراجعه بکنید و یا به نسخه ای که من گردآوری کردم تحت عنوان گواه ظلم که در وبسایت جهان آرمانی وجود دارد و در مجلد های متفاوت این آیات وجود دارد.
اما در این ویژه برنامه ما سعی میکنیم موجز در بابش صحبت بکنیم و یک بابی را باز کنیم برای فهم بهتر این ظلم ها و ریشه های این ظلمت.
حالا وقتی به نقطه اوج این سنت ابراهیمی میرسیم مواجه میشویم با این تکمیل کنندگی ظلمی که در اسلام و قرآن نمایانگر شده یعنی نقش جامع ساز را در خودش داشته.
قرآنی که ستم را قانونی می کند و از تورات می گیرد و با ستم روانی و جهنمی که در انجیل بوده ترکیب می کند و حالا سعی می کند گزیده هایی از آن نگاه های آلوده را در جای جای خودش جا بده.
یعنی از سوی ما مواجه هستیم با آن تعاریف دهشتناک در دل تورات.
از آن داستان های متداولی که آنجا وجود داشت، قوانین و مقرراتی که وجود داشت و حالا در دل قرآن هم دوباره باز نشر پیدا کرد با یک مقداری تفاوت ها.
یعنی از همان تفاسیری که پیرامون ابراهیم و این سنت ابراهیمی و آن قربانی کردن فرزند اتفاق افتاد تا کشتارهایی که توسط موسی اتفاق افتاد و داستان های دیگر تا قوانین سفت و سختی که پیرامون حالا مرتدان وجود داشت و یا پیرامون حالا دزدها و یا اصولا قواعد قضایی وحشتناک و خشونت بار را در دل قرآن دوباره بازتعریف کرد و در کنارشان ستم روانی که درباره اش در قسمت قبلی صحبت کردیم و آن ظلم بیرونی تبدیل به ظلم درونی شد و شکنجه درونی همتای آن گناه اولین را هم باز با آن مواجه هستیم.
این عدم توانایی و فعلیت و سکوت رو باهاش روبه رو هستیم.
این تقدیس بردگی و برده داری رو باز باهاش روبه رو هستیم.
اون جهنم وحشتناکی که در انجیل در اون مکاشفات یوحنا بود هم باز به تعابیر و تفاسیر متفاوتی در دل قرآن وجود داره.
فارغ از این ما مواجه هستیم با این ادعای بزرگی که در دل قرآن وجود داره.
ادعای اینکه این کلام مستقیمی که از خود خداوند یعنی شما وقتی رو به رو میشید با انجیل و تورات، خب میدونید که بخشی از اینها رو باور دارند که کلام خداوند نیست.
اما بیشتر اینها نقل هاییست که حالا یا از پیامبران اتفاق افتاده یعنی مثلا شما وقتی با انجیل روبهرو هستید، انجیل در چهار بخش ابتدایی، چهار انجیل متفاوت از سرگذشت مسیح توسط نوشته شده توسط حواریان روبهرو هستیم و یا نامه هایی که قدیسان و حواریون به کلیساهای متفاوتی دادند و اینجا صحبت از کلام مستقیم خدا نیست و یا وقتی به تورات رجوع میکنیم میبینیم که سرگذشت کلی این قومیت یهود در طول تاریخ نگاشته شده و برق برخی از نقاط و اون احکام رو باور داشتند که کلام خداوند بوده اما وقتی شما رجوع می کنید به قرآن، مواجه میشید با این نقطه ابتدایی که محمد باور داره که بزرگترین معجزه او قرآن است.
قرآنی که کلام خداست، کلام مستقیمی از خداوند.
یعنی شما وقتی به آیه ای روبرو میشید که پیرامون قتال هست اینجا دیگه صحبت از یک برداشت نمی کنید.
صحبت از یک واقعه تاریخی نمیکنید از یک کلام قدسی که توسط خدا گفته شده غیر قابل نقد است و ستم اصلی در دل همین وجود دارد.
وقتی ما با متنی روبه رو هستیم که ادعا یا سخن بی واسطه خدا را دارد، هر معترضی را در نهایت به جنگ با خدا متهم می کند و حالا شما می توانید در تصویر یک محارب قرار بگیرید که در دل همان کتاب مرجع قرآنی هم حکم برایش صادر شده از زبان خودش خدا.
یعنی ما مواجه هستیم با ستمی که غیر قابل نقد کردن هست.
ادعای این متن هست که این را خدا گفته از زبان محمد، از طریق جبرئیل.
و حالا اگر کسی در برابر او اعتراضی داشته باشد، نقدی داشته باشد با خدا جنگیده و محارب با خدا در دل قرآن دست و پایش باید بریده بشه.
باید به خواری کشته بشه.
باید به یک جای دورافتاده ای فرستاده بشه تا در اونجا جون بده و تلف بشه.
خارج از اینها وقتی ما سراغ اسلام و قرآن میریم مواجه میشیم با مبحث خاتمیت.
یعنی شما مواجه هستید با محمدی که میاد و ادعا میکنه که این خاتمه هست.
من خاتم النبیین هستم و این آخرین سروده ی خداوندی است.
این آخرین کتاب قدسی است که خدا داده به زبان خودش هم داده از طریق جبرئیل.
من این رو شنیدم به شما اعلام میکنم و دیگه ما مواجه میشیم با این بن بست تکاملی بشر.
اگر باور داشته باشیم که ادیان قرار بوده تکاملی داشته باشن، اینجا اون نقطه انتهایی است.
مفهوم خاتم النبیین به مفهوم این هست که دیگه یعنی بشر حقی نداره فراتر از قوانین 1400 سال پیش فکر بکنه.
این ستمی بی انتها بر آیندگان و اصولا اون نقطه ی نهایی است که ما رو در برابر این نگاه اسلام قرار میده.
خب قاعدتا در تمامی ادیان این مباحث به اشکال مختلفی وجود داشته.
یعنی شما وقتی با یهودیت روبه رو میشید میدونید که یهودیت در نهایت مسیح رو قبول نکرد.
حتی ما با این جمله هم مواجه هستیم که یهودیان رو پیامبر کش میدونن چرا که یهودیان به نوعی باعث مرگ مسیح شدن و خوب قاعدتا پیامبر بعد از خودشون رو قبول نکردن.
اما وقتی این تبدیل به یک قانون و قاعده غیر قابل عدول میشه دیگه همه چیز متفاوت میشه.
حالا دیگه برداشت جمعی نیست که ما بتونیم این برداشت رو تغییر بدیم.
یعنی اینگونه نیست که یک جماعتی که عامل این دین هستند بیان با این تعبیر و تفسیری که نسبت به مفاهیم درونی انجیل و تورات دارن یک تفسیری ارائه بدن نه، این بار ما با یک قاعده و قانونی روبه رو هستیم که خود اون خدا توسط خود اون پیامبر در دل این نگاه قرار داده و قرار بر این داره که همه چیز خاتمه پیدا بکنه.
او خاتم النبیین هست و این چرخه هم به پایان خواهد رسید و حالا ما با بشری روبه رو هستیم که قرار است همه چیز را در همان قواعد و قوانین 1400 سال پیش خودش خلاصه ببیند و این برآیندی است که در نهایت ما را مواجه میکند با مثلا جمهوری اسلامی مثلا طالبان. مثلا داعش.
تمام این حکومت های اسلامی که در طول تاریخ و حتی در دوران معاصر ما وجود دارند و دارند به بدترین شکل ممکن روبهرو میشوند با این رفتارهای شنیع و ما میبینیم که چگونه این قواعد و قوانین 1400 ساله اعم از بریدن دست و پا یا سنگسار کردن و شلاق زدن و قصاص کردن هم باهاش رو به رو میشویم.
در یک جایی به صورت وحشتناک تر وقتی شما مواجه میشوید مثلا به عنوان مثال با داعشی ها میبینید که به راحتی دست رو میبرن، پاها رو میبرن و بازار برده فروشی به راه میاندازند.
همتا چیزی که در صدر اسلام هم وجود داشته.
در قواعد و قوانین اسلامی و در قرآن هم وجود داره.
حالا در ایران جمهوری اسلامی هم زیر زیرکی اگر بتونن کسی رو سنگسار هم خواهند کرد.
دست هم خواهند برید.
اما سعی میکنن ظاهر و ظواهر امروز و جهان امروزی و جهان متمدن شده رو هم تا حدی که میتونن رعایت کنن.
پس ما مواجه هستیم با چیزی که تکمیل کننده ظلم ادیان ابراهیمی است و نقطه اوج این سنت ابراهیمی است.
یعنی یک نقش جامعه سازی رو داره که قرآن ستم قانونی خودش رو از تورات میگیره، ستم روانی و جهنم انجیل رو میگیره و به این ها اضافه میکنه.
ادعای این رو داره که کلام مستقیما از خدا گرفته شده.
دیگه ستمی که ما داریم در برابر خودمون میبینیم این غیر قابل نقد بودنش هست.
این هست که ما نمیتونیم در برابر این ادعایی که سخن بی واسطه خدا رو داره به ما ارائه میدهد حرفی بزنیم و صحبتی بکنیم.
اگر بکنیم قرار هست با خدا بجنگیم و محارب شناخته بشیم و اون موضوع مهم هم قضیه خاتمه دادن این سیر هست.
قرار است این تکامل اگر نامش را تکامل بدانیم با مفهوم خاتم النبیین تموم بشه و بشر همواره در اون زندگی 1400 سال پیش خودش سیر بکنه.
اما خب قاعدتا گواه بر این مظالم در دل اسلام و قرآن خیلی زیاد هست و بدون پایان هست و ما نمی تونیم تمام این گواه ها رو در این قسمت مشخص و این ویژه برنامه بیاریم.
گفتم اگر دوست دارید می تونید به کتاب گواه ظلم که گردآوری شده توسط خود من هست و به جلد سومش رجوع کنید.
اونجا آیاتی که بیانگر این مظالم بیشمار خداوندی در دل اسلام و قرآن هست جمع آوری شده و خود قرآن رو متن فارسیش رو مطالعه کنید.
ما در این قسمت سعی میکنیم گزیده به چندین موضوع اشارتی داشته باشیم و این مبحث رو باز کنیم برای تفکر بیشتر، برای پرسشگری و خب قاعدتا نزدیک شدن به کتاب گواه ظلم و خواندن متون این کتاب های مقدس ادیان ابراهیمی و نزدیک شدن و فهم بهترش اگر قرار است که باوری داشته باشیم.
اما حالا من سعی میکنم در باب برخی از این آیات هم صحبت بکنم.
ما وقتی مواجه میشویم با قرآن روبهرو میشویم با این تقدیس قتال.
جنگ کشتن یعنی خشونتی که مبدل به عبادت میشود.
شما میدانید که تا چه اندازه جهاد در دل اسلام نقش دارد و تا چه اندازه مبدل به یکی از ارکان اصلی این دین شده اصول جهاد.
این تقدیس قتال.
یعنی مثلا وقتی روبهرو میشویم با سوره بقره آیه 216 که میگوید جنگ بر شما واجب شد در حالی که از آن کراهت دارید.
دیگر موضوع در تقدیس قتال نیست.
حتی کار را هم از اینجا فراتر میزاره.
شکم در اینجا یعنی اجبار جانها به کشتن و کشته شدن.
حتی اگر وجدانی درون آنها با این موضوع مخالفت هم داشته باشد باز هم باید بکشند چرا که جنگ بر شما نوشته و واجب شد حتی اگر از آن کراهت داشته باشید.
آیات در باب قتال و جنگیدن در قرآن بیشمار است.
ما اصلا با سوره ای تحت عنوان جهاد هم روبه رو می شویم و اصولا یکی از نقاط تقدس در دل اسلام و در دل قرآن همین مبحث و معنای جهاد است.
اصولا وقتی شما مثلا با پیامبر اسلام روبرو میشوید میبینید که چگونه این مفهوم را مدام در حال مقدس کردنش است.
اصولا شمای اقتصادی این پیامبر در دل غزوه ها نهفته است.
یعنی حالا ما قرار است که با باج گیری با کنار صحرا ها ایستادن و حمله کردن به کاروان ها و کفار، اون مال اونها رو بگیریم؟
تا چه اندازه این خشونت مبدل به عبادت میشه؟
وقتی جهاد تبدیل به یکی از ارکان مهم در این دین میشه.
شما مواجه هستید با این حال و کشتاری که قرار هست تا کجا همه چیز رو پیش ببره.
قاعدتا آیات در باب این مسایل زیاد هست.
من سعی میکنم گزیده در باب هر کدوم از این مسائل صحبت کنم تا تنها بابی رو باز کنه برای تفکر بیشتر.
وقتی ما در باب وحشت احکام قطع عضو و سلب سلامتی و حیات روبرو میشیم میبینیم که مثلا در سوره مائده آیه 22 آیه محاربه میگه کشته شوند یا به دار آویخته شوند یا دست و پایشان بر خلاف یکدیگر قطع شود.
این آیه مستقیما در باب محارب و احکام محارب هست که حالا میاد و شرح میده که یا باید کشته بشن و به دار آویخته بشن یا دست و پاشون بر خلاف یکدیگر قطع بشه.
این آیه آیه ای طولانی است.
من به همه ی این آیه هم اشاره نکردم و اصولا سعی میکنم گزیده در باب اش صحبت کنم.
همونطوری که اشاره کردم میتونید به متن متون اصلی کتب آسمانی و کتب آسمانی این ادیان رجوع کنید و یا اینکه در کتاب گواه نزول این آیات روبه رو بشید.
اینجا ما با اوج شکنجه گری قانونی روبه رو هستیم.
مثله کردن جان زنده تحت نام عدالت.
یعنی اگر کسی قرار باشه محارب با خدا باشه که خب این تفسیر متفاوتی هم داره.
محارب در جایی میتونه کسی باشه که شمشیر در برابر خدا و حکومت خدا و حکومت مسلمین و یا مسلمانان کشیده باشه و یا کسی که در برابر خدا محاربه کلامی کرده باشه هم میتونه همچین حکمی بگیره.
این بسته به اون جماعت علما و عاملان و عالمان دینی است که چگونه این رو تفسیر و تعبیر میکنن.
اما در کلیت این حکم نمیتونه کسی خللی به وجود بیاره.
حالا هر چقدر هم بخواد در این دایره دوار روشنگری دینی هی حرف بزنه و مدام در پی پیدا کردن طلا از دل خاک باشه، ما مواجه میشیم که اینگونه حکم صادر میشود.
یا مثلا در سوره مائده آیه 33.
اونجایی که میگه دست مرد زن دزد را ببرید.
شما دیگه با این چهره ی لخت و دهشتناک از شکنجه گری قانونی روبرو هستید که به سادگی مثله می کنه جون کسی که دزدی کرده.
با همون منطق روایی که همواره داره تصویر میکنه که صورت مساله باید پاک بشه و اصولا نگاهش نسبت به قانون و قانونگذاری و مجازات برای حذف کردن و از میان بردن است.
شما واژگان عربی این آیه رو هم که وقتی باهاش روبرو میشید ببینید که چگونه به صراحت داره در باب بریدن دست صحبت میکنه و این دیگه جا رو برای اینکه بخواهیم ماله بکشیم و یه تصویر تازه ارائه بدیم هم جا برای ما نمیزاره.
و اصولا قرآن پر است از این تفاسیر دهشتناکی که در خودش جا داده و آیاتی که بیانگر این ظلم ها هست.
یا مثلا وقتی ما در باب ستم بر بدن و جان زن صحبت میکنیم.
اینکه اصولا مایملک شده و اینکه تجاوز به نوعی جنبه های شرعی به خودش گرفته.
مثلا رو به رو میشیم با سوره نسا آیه 47.
زن های شوهردار بر شما حرام اند مگر آن ها که مالک شدهاید یعنی کنیزان جنگی.
یعنی ما در دل اسلام روبه رو هستیم با یک سند رسمی تجاوز سیستماتیک به زنانی که در جنگ توسط این قشون دهشتناک گرفته میشن.
یعنی زنی که شوهرش در جنگ کشته میشه بلافاصله به عنوان اموال در اختیار فاتحان و مسلمانان قرار میگیره و این نهایت اون نگاه وحشتناک و وحشیانه هست که چگونه به شما اجازه میدن که این کنیز داشتن و این تجاوز رو به صورت قانونی و شرعی انجام بدید.
از این آیات در قرآن کم نیست.
این که به شما اجازه و اذن این گونه رفتارهای دهشتناک رو بده، این که به عنوان مثال ما مواجه میشیم با پدوفیلی که در دل قرآن و در دل اسلام و در دل این سنت به عنوان یک اصل است، به عنوان یک تجاوز سیستماتیک است.
یعنی شما وقتی با قرآن روبرو میشوید، وقتی این گونه به شما اذن داشتن کنیز و برده و غلام داده میشود.
اینجا دیگه صحبت از یک جماعتی نمیکنید که کار غیرطبیعی کرده باشند.
اگر ما مواجه میشیم با ازدواج با کودکان کم سن و سال با دختر نه ساله، اینجا یک قاعده شرعی است که با یک آیه مستحکم بدون تغییر تا آخرین روزی که بشریت وجود داره توسط خدا به زبان خودش به گوش محمد خوانده شده.
محمد نوشته الان مسلمون ها هم دارن این قاعده رو در این سالیان طول و دراز هم ادامه میدن و حالا وقتی ما روبرو میشیم با مناطق مختلفی که در دلش این کودک همسری ها وجود داره نباید خیلی برامون موضوع عجیب و غیر طبیعی باشه چرا که این قاعده در دل این نگاه اسلامی وجود داره.
وقتی شما مواجه میشید مثلا با داعشی ها که داعشی ها بازار فروش کنیزان و بردگان رو هم میان مثلا در جاهایی که فتح میکنن دایر میکنن.
خب این یک آیه ایست که در قرآن وجود داره.
مصداق عینی سوره نساء آیه 13 که داره به شما این رو میده که این کنیزان جنگی بر شما حلال هستند.
در طول حیات محمد این کار رو بارها و بارها کرده و تمام این منطق ها در کنار هم در نهایت داعشی رو به وجود آورده که این کار رو انجام میده.
اگر امروز جماعتی از مسلمانان انجام نمیدن، این ها کافر به اون دین حقیقی اسلام هستن نه این که شما بخواید اون داعشی ها رو بگید، نه، اینها جماعتی هستن دهشتناک و وحشی.
این نگاه هست که نگاه وحشیانه و غیر قابل تحمل است.
مثلا وقتی شما به سوره نسا آیه 33 روبه رو میکنید، در انتهای آیه وقتی میگه و زنان را در صورت سر کشی بزنید منظور زدن از کتک زدن هست.
حالا جماعتی بیان بگن نه منظور او پر کاهی بوده با پر کاه بزنید.
یعنی نمیشه با این کارها این منطق رو زیر سوال برد؟
یعنی در همین حالا من به کلیت آیه رجوع نکردم.
اگر به کل آیه هم رجوع کنید اون یک تصویری داره به شما ارائه میده که بله اگر زنا باید فرمانبرداری بکنن و ما این مرتبت رو برای مردان به عنوان فرمانده قرار دادیم دوباره بیانگر اون نگاه طبقاتی است که در نهایت یک خدایی رو نوک اون هرم قرار میده و تعداد زیادی از این بردگان رو در دل این تقسیمات خودش جای میده که زن هم یکی از این تقسیمات هست و در نهایت این زن اگر سرکشی بکنه حالا خدا میاد و بهش میده که چگونه هر بار یک بار با همخوابگی نکردن و در نهایت با کتک زدن او او رو به سر عقل بیارید و از اون یک فرمانبردار هم بسازید.
از این آیات در قرآن بسیار هست.
در گواه ظلم هم من سعی کردم اونها رو در کنار هم بیارم و شما میتونید به خود قران هم رجوع کنید برای فهم بهتر این مصادیق.
خارج از این ما مواجه هستیم با قرآنی که خلا محتوا هایی دارد که پیرامون عشق است، پیرامون دوست داشتن هست، پیرامون کار کردن هست.
اصولا قرآن یک مجملی است از خشونت، ترویج خشونت، ترویج تهدید، ترس.
شما مواجه هستید با یک خداوند قلدری که مدام در بین آیات دارد در باب این صحبت میکند که باید از من بترسید.
یعنی شما اگر کلمه ترس رو مبنا بگذارید در دل قرآن میبینید که با چه حجم عظیمی روبه رو میشید.
اما اگر عشق و محبت و مهرورزیدن رو بخواید معیار خودتون قرار بدید میبینید که این خلا بزرگ محتوایی در قرآن وجود داره و شما هیچ آیه ای پیرامون این مفاهیم نمیبینید.
کار کردن کشاورزی، مفاهیمی که میتونه زندگی رو بهتر برای جوان ها حالا چه انسان ها یک بهزیستی رو بوجود بیاره در قرآن خبری ازش نیست اما تا دلتون بخواد حجم عظیمی از قرآن به توصیف دقیق سوختن پوست، نوشیدن آب جوشان، غل و زنجیر و الی آخر وجود داره.
سوره نساء آیه 10.
اونجایی که داره در باب تعویض مداوم پوست برای چشیدن عذاب بیش تر صحبت میکنه.
شما مواجه هستید با یک تریلر وحشتناک و یک فیلم دهشتناک.
یک خدا تصویر پردازی میکنه برای ترساندن مداوم.
اینکه مدام در آیات مختلف پیرامون این صحبت میکنه که باید از خدا بترسید.
باید وحشت بکنید.
اصلا شما فقط باید از خدا بترسید.
این تصویر مداوم از جهنم برای همین تصویرگری است که در نهایت از بندگان خودش بردگانی حلقه به گوش و این غل و زنجیر های مداوم رو بسازه و ما مواجه هستیم با این حجم بی پایان از آیات و سوره هایی که قاعدتا تصاویر وحشتناکی رو به وجود آورده.
قاعدتا میشه خیلی در باب این آیات صحبت کرد.
حالا من به مرور در این ویژه برنامه سعی میکنم پلی رو باز بکنم برای فهم بهتر اما قاعدتا شما باید به حال کتاب گواه ظلم که تجمیع تمام این آیات در هر سه کتاب آسمانیست رجوع کنید و یا به خود کتاب ها برای فهم بهتر تا در نهایت بتوانید بدانید که در باب چه چیزی تعصب دارید و به چه چیزی باور دارید.
در نهایت در این قسمت ما سعی کردیم در باب اسلام هم یک نیم نگاهی داشته باشیم و یک پلی را باز کنیم.
اسلامی که در نهایت تجلی نهایی است از ستم قرآنی که نه یک آیین جدید بلکه نسخه نهایی و سفت و سخت شده از همون خدا همون بادشاه تورات است که حالا با ابزار جاودانگی و تقدس راه رو بر هر گونه رهایی بسته یعنی ما مواجه هستیم همون خدای قلدر.
در دل تورات اینبار در یک تصویر تازه ای اومده که میگه من خودم سخن میگم.
اینها سخنان من هست و این معجزه پیامبر من محمد هست و محمد آخرین پیامبری هست که من به شما دادم و باید این فرامین رو تا آخرین روزی که جهان وجود داره دارد به پیش ببرید.
حالا شما مواجه میشوید با این حجم بزرگ از وحشت و تصاویر خشونتبار در راستای تقدیس قتال در راستای از بین بردن حقوق موجودات و انسان ها، حیوانات و همه موجودات زنده.
این احکام دهشتناک پیرامون قطع است.
کشتن کشتار ها، بریدن دست و الی آخر این تصویر دهشتناک رو به شما میده و در نهایت ما مواجه هستیم با دینی خشونتبار که ثمره ی این خشونت هم جهان امروزیست که ما در این ستم و تجمیع ستم در ممالک اسلامی با پوست و گوشت خودمون حس میکنیم.
جایی که جان هیچ ارزشی در برابر این متون نداره.
متونی که تا حدی مقدس هست که اگر کوچکترین خدشه ای بهش وارد بشه بدترین عقوبت ها رو برای شما خواهد داشت.
یعنی شما اگر در دل یکی از این ممالک اسلامی پیرامون یکی از این مفاهیم وحشتناک اسلامی صحبت بکنید و بهش نقدی وارد کنید.
میتونه بدترین زیست رو براتون داشته باشه.
اصلا مفهوم ارتداد که در قرآن هم وجود داره و بسیاری هم فتاوی دربارش وجود داره و احادیث وجود و احکامی هم که دربارش داده شده و کشتن و قتل هست در همین راستاست.
اگر شما قرار باشه نسبت به دین شک بکنید بدترین مجازات ها در برابر شما هست و حالا ما میتونیم ببینیم که چگونه مثلا در ایران ما گریبان ما رو همین دین گرفته و این دین هست که در نهایت ما رو به این چاله بزرگ به این چاه عمیق از حماقت کشونده.
اگر امروز ما حقوق پایمال شده ی زنان رو میبینیم، حقوق پایمال شده ی انسان ها دگر ادیان حتی خود کسانی که به اسلام اعتقاد دارن یعنی شما یک مصداق ساده اش همین مواجهه با ایران ماست.
ایران مایی که به عنوان قطب اسلام شیعی وجود داره و در پایتخت خودش حتی مسجدی برای اهل سنت هم نداره.
یعنی این داره به شما نشون میده که چگونه این نگاه آلوده ی خودخواه و این نگاهی که حقیقت و تمام حقیقت رو نزد خودش می دونه، همه چیز رو در نهایت به باطل تصویر خواهد کرد و بعد با همون خشونت ابتدایی در برابر همه خواهد ایستاد.
قاعدتا صحبت کردن پیرامون اسلام بی پایان هست.
من ویژه برنامه ای تحت عنوان شناخت اسلام هم دارم.
کتاب الله جبار زار هم هست که همین گونه گردآوری شده پیرامون اسلام اما نه فقط از دل کتاب آسمانی یعنی قرآن که اون در گواه ظلم هست بلکه در باب تاریخ اسلام یعنی طبری و حالا قوانین احادیث و فقه ها.
سعی کردم یک مجموعه ای رو گردآوری کنم که تمامی این مطالب رو تا حد امکان در خودش جا بده.
به نظرم بهترین راه برای شناخت این نگون بختی این هست که ما مواجه بشیم با متون اصلی این ادیان به ویژه اسلام که زندگی ما رو تحت شعاع قرار داده و این ویژه برنامه و این قسمت ها هم یک دریچه و تلنگری است برای اینکه بیشتر فکر کنیم، بیشتر رجوع کنیم، بیشتر بخونیم تا در نهایت با فهم و آگاهی کامل وارد مسیری برای تغییر بشیم.
در انتهای برنامه هم دوست دارم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه این راه تغییر شکل بگیره میتونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.
منظور از آثار هم خلاصه برنامه ای به نام جان نمیشه.
من پیش از این که بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر کنم، آرا و افکار و عقاید رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته تحریر در تمامی این آثار به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست.
میتونید با مراجعه به این وبسایت این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید این راه ادامه پیدا کنه و این راه تغییر مستدام باشه اون رو با دیگران هم به اشتراک بذارید.
ممنون که همراه من بودید.
من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان در پناه آزادی.
قسمت4
سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه بنام جان هست با شماست.
این اپیزود چهارم از ویژه برنامه ریشه ها و گواه ظلم هست و ما قراره تو این قسمت در باب خدا صحبت کنیم.
ممنون که همراه من هستید.
خب دوستان توی این قسمت مشخص از این ویژه برنامه ما قرار هست در باب ساختار قدرت نقد تناقض صحبت بکنیم.
چگونه خدای توانا نمیتواند عادل باشه؟
یعنی ما مواجه هستیم با یک مفهوم مشخص که در دل ادیان ابراهیمی داره مدام گفته میشه و بهش اتکا میکنن.
خدایی که از سویی عادل و مهربان هست و از سوی دیگر توانا و قدرتی لایزال داره چگونه این دو با هم جمع شدنی است؟
ما چطور میتوانیم خدایی رو داشته باشیم که در عین حالی که قدرتمند هست قدرت بی انتها داره؟ عادل باشد.
ما وقتی به جهان امروز نگاه میکنیم، آیا مصادیق امروز جهانی عادلانه را به ما تصویر میدهد؟
با یک نگاه ساده به جهان پیرامون ما میتوانیم این مظالم بی شمار را ببینیم.
مظالمی که خیلی از اون بخش هاش هم فارغ از چیزهایی که ما در قسمت های قبلی صحبت کردیم و برگرفته از اون آیات ظلمی است که در دل کتب مختلف ادیان ابراهیمی وجود داره، حتی در دل طبیعت هم وجود داره و ما مواجه میشیم با یک بحران هایی که در جهان وجود داره و عملا این ریشه ی عدالت خدا و یا قدرت خدا رو زیر سوال میبره.
یعنی شما نمیتونید با خدایی روبرو باشید که هم توانا باشه و هم عادل و در کنارش مثلا مواجه بشید با زلزله؟
با سیل چطور ممکن هست که جان این مقدار بی شمار از جانداران رو بگیره؟
به دور از اینکه حتی با منطق خودش گناهی مرتکب شده باشند، کاری کرده باشن و حالا میتونن به سادگی هم از بین برن یا بیماری های بیشماری که وجود داره و الی آخر.
یعنی شما مواجه میشید با نوزادی که به دنیا اومده و با همون تفاسیر خداوندی و همون ادیان ابراهیمی هم هیچ گناه مشخصی رو نکرده به جز مثلا اون گناه نخستینی که در انجیل و در نگاه مسیحی خیلی روش زوم شده.
به جز اون گناه دیگه ای رو مرتکب نشده.
خب اون گناه هم که خب قاعدتا همه مرتکب شدن و جزاش نمیتونه اون گونه باشه.
اما میبینید با مثلا یک بیماری مثل بیماری پروانه ای روبهرو میشه و این کودک بدترین عذابها رو در حیاتش میبینه.
از همون ابتدایی که چشم به این دنیا باز میکنه در عذاب و ظلمت هست.
چگونه ما میتونیم این خدا رو توانا بدونیم، قدرتی لایزال براش متصور باشیم و در کنارش عادل و مهربان هم بهش لقب بدیم؟
خب قاعدتا ما میخوایم تو این قسمت در باب این مسائل بیشتر صحبت کنیم و کم کم نوک پیکان رو جلو ببریم و در این ویژه برنامه به مصادیق دیگری از ظلم هم برسیم.
در ابتدای بحث بهتر است که ما یک تعریفی نسبت به نقد داشته باشیم.
وقتی ما در باب خدا صحبت می کنیم، ترویج برنامه خدا مثلا در همین پادکست به نام جان من به صورت مفصلی درباره اش صحبت کردم که وقتی من در باب خدا صحبت می کنم یک مفهوم مشخص تحت عنوان مثلا الله اسلام نیست، یهوه مسیح یهودیت نیست یا مسیح مسیحیت نیست.
من دارم در باب یک فرهنگ و یک زیست جمعی صحبت می کنم که اون هست که فراتر از یک شخصیت خدا مبدل به یک تصویرگری شده که یک جهان رو تصویر کرده، یک جهان رو داره اداره می کنه.
فرهنگی که از دلش بازتولید های بیشماری داره.
ما در باب خدا صحبت نمی کنیم که یک پیرمرد نشسته بر ابرها باشه.
ما داریم در باب یک فرهنگ و یک مدل زیست برتری طلبانه صحبت می کنیم.
یک ساختار قدرتی که در ناخودآگاه همه ی انسانها رسوخ کرده.
یعنی ما داریم در باب این صحبت می کنیم که این قادر مطلق مبدل به یک نقطه ای شده که حالا داره زندگی جمعی همه رو تحت تاثیر خودش قرار میده.
اگر شما در زیست جمعی خودتون مثلا مواجه میشید با طبقات بی شمار، حالا در یک جامعه مثلا سرمایه داری اون طبقات متشکل از ثروتمندان و فقرا هست یا در یک جامعه اسلامی شیعی، مسلمان و مومن و کافر و محارب و الی آخر هست و یا زن و مرد و فقیر و غنی و الی آخر هست.
ما داریم یک هرمی را در برابرمان میبینیم که همون فرهنگ خداوندی این رو ساخته.
یعنی وقتی در دل این فرهنگ ما در نوک هرم اون خدا رو قرار میدیم حالا میتونه این طبقات مدام شکل بگیره و به وجود بیاد.
ما داریم در باب فرهنگ صحبت میکنیم که در پی فرمانبرداری هست.
فرمانبرداری رو اون نقطه ی نهایی از انسان شدن میدونه.
اصولا مبحث بندگی و بردگی است که برای او مقدس شمرده میشه.
حالا شما با این انفعال طولانی مدت در بین انسان ها هم روبه رو هستید که چگونه در دل این اوهام گیر کردن.
پس ما داریم در باب فرهنگ صحبت میکنیم.
وقتی در باب خدا صحبت میکنیم منظور فقط یک خدای مشخص نیست.
اما تمامی این خدایان چه در قالب و در شکل و شمایل خداوند ادیان ابراهیمی باشند چه ادیان دیگه، چه فلسفه و نوع تفکر انسان مدرن باشه چه در قالب مثلا استالین باشه تفاوتی نمیکنه.
تمامی این ها برگرفته از همون ناخودآگاهی است که در ما رسوخ کرده و این ساختار قدرت و این مدل زیست برتری طلبانه رو به وجود آورد.
خارج از این ما باید بیشتر مفهومی را تحت عنوان این قادر مطلق، عادل بودن و رحمان و مهربان بودن مورد چالش قرار دهیم.
این تناقض ناگسستنی بیان این حقیقت تلخ که با تکیه بر این متون و این حجم از ستم جاری در جهان نمیشود قدرت مطلق و عدالت مطلق را در کنار هم قرار داد.
یعنی ما میتونیم چشممون رو جلو این همه ستم ها بگیریم؟
این عدالت دقیقا در کجای این ساختمان و سازه قرار میگیره؟
یعنی آیا شما میتونید در این تصویر در برابر خودتون به کودکی نگاه بکنید که به عنوان مثال با بیماری قلبی یا سرطان به دنیا میاد و در کنار اون خدای رو تصور کنید که مهربانه.
اگر مهربانه میتونیم باز تصویر بکنیم که قادر هست.
یعنی ما باید به این تصویر دو باره نگاه بکنیم.
یا باید باور داشته باشیم که این خدا قدرت لازم رو برای تغییر در جهان ندارد.
همتای همان مصداقی که او یک ساعت سازی است که این ساعت را ساخته و رها کرده.
یا باید به این تصویر باور داشته باشیم که این خداوند قدرت مطلق را دارد اما عدالت و مهربانی در وجود او نیست چون اینها با هم جمع شدنی نیست.
اگر قدرتی دارد و میتواند تغییری بوجود بیاورد چرا تغییری بوجود نمیاره؟
چرا باید یک کودک در بدو تولد با سرطان بدنیا بیاد با بدترین دردها و عذاب ها و رنج ها که انتها هم نداره و با نگاه کردن ما میتونیم مدام باهاش روبرو بشیم، به دنیا بیاد و زندگی کنه؟
یا باید باور داشته باشیم که او یک جباری است که در پی ستم کردن هست.
قدرت داره اما جبار هم هست، ظالم هم هست.
اون قادر مطلقی است که با ستم و ظلم کردن داره جهان رو به پیش میبره.
یا باید باور داشته باشیم که قدرتی نداره اگر به عدالت و مهربانی او باور دارید.
این تناقض ناگسستنی است که ما نمی توانیم از بین ببریمش.
به هیچ نوعی نمی توانیم نزدیک به این مفهوم باشیم مگر اینکه این تناقض را ببینیم.
خارج از این ما مواجه میشویم با صفات الهی که به عنوان ابزاری است برای ظلم.
ما مواجه میشویم با این ساختار جبرگرایانه ای که در دل این نگاه های مذهبی در دل ادیان ابراهیمی مدام وجود داشته.
یعنی وقتی مثلا به تورات مراجعه می کنیم در کتاب ناحوم باب اول آیه دوم اینجوریه که میگه خداوند خدای غیور و منتقم است.
خداوند منتقم و صاحب غضب است.
خداوند از خصمان خود انتقام میگیرد و کینه دشمنان خود را در دل نگاه میدارد.
یعنی خدا ما داریم با خدایی روبرو میشویم که اعتراف میکنه به اینکه کینه ورز است.
کینه صفتی است که قاعدتا جان رو فرسوده میکنه، زندگی رو از معنا تهی می کنه و ما مواجه میشیم با خدایی که داره این صفت وحشتناک منتقم بودن، کینه جو بودن و خشونت طلب بودن و انتقام گیر بودن رو تقدیس میکنه و حالا ما با فرهنگ خدایی روبرو هستیم که در نهایت این حجم از بطالت و خشونت رو در دل خودش داره.
یا مثلا وقتی به انجیل رجوع میکنیم نامه ای که به عبرانیان وجود داره در باب دهم آیه 22 میگه افتادن به دستهای خدای زنده چیز ترسناکی است.
یعنی حالا ما با خدایی روبرو هستیم که جلادان در پی ترساندن و به وحشت انداختن پیروانش هست.
اونها رو می خواهد از خودش بترسونه و مرعوب بکنه؟
این چه گونه محبتی هست؟
آیا این محبته یا گروگان گیری یعنی خداوند در تصویر ارائه شده از خودش خداوندی است کینه جو، انتقام گیر و در عین حال او خدایی است که ترسناک است.
در قرآن هم که تا دلتون بخواد در باب این جبر وجود داره.
ما با خدایی روبه رو هستیم که یکی از القاب اش در دل قرآن همین زار و مکر کننده است.
در سوره آل عمران در آیه 15 میگه آنها مکر کردند و خدا هم مکر کرد و خدا بهترین مکر کنندگان است.
اگر ما باور داریم که مکر و فریب به عنوان یک صفت دهشتناک وجود داره، حالا ما مواجه میشیم که صفت برتر برای خدا هم در دل همین فریب نهفته هست.
خدایی که فریب میده چجوری ما میتونیم با خدایی روبه رو بشیم که معیار حقیقت باشه، معیار زیست درست ما باشه و در عین حال مکر کننده ترین مکر کنندگان باشه.
یعنی اینها اون نقاطی است که ما رو به سمت و سویی میبره تا بیشتر تفکر بکنیم.
توی قرآن مثلا سوره مائده آیه 18 ماه مواجه می شیم با این آیه که میگه.
بدانید که خدا سخت کیفر است.
یعنی در ادامه همان سنتی که دربارش صحبت کردیم.
خدایی که منتقم هست، خدایی که با وحشت دادن و مرعوب کردن پیروانش رو به سمت و سوی خود میاره.
خدایی که مکار هست، خدایی که در نهایت به سختی کیفر خواهد داد.
مجموعه این تناقضات در کنار هم داره به ما نشون میده که ما نمیتونیم این خدا رو عادل و مهربان بدونیم.
چگونه ما میتونیم خداوندی رو به عنوان خدای مهربان تصور بکنیم، با عدالت تصویر بکنیم که کینه ورز هست؟
آیا این شدنی است؟
یعنی اگر به شما بگن که ما یک قاضی داریم که قاضی هست و قضاوت در دادگاه مشخص می کنه.
اما این آدم کینه داره.
مثلا به عنوان مثال کینه داره از یک قومیت خاص، از یه آدم خاص، اصلا از یکی از اعضای خانواده خودش.
حالا اگر ما قرار باشه همین عضو خانواده رو ریش و قیچی به نوعی قضاوت را در اختیار قاضی بگذاریم، آیا حاضریم قضاوت را در اختیار این فرد کینه توز بدیم؟
چگونه ممکن هست که حالا خدا به این صراحت در باب این کینه ورزی خودش در کتب مختلف آسمانی صحبت کرده و او را بخواهیم لقب در راستای مهربانی بدهیم؟
یا اگر در باب ترساندن و ارعاب و مرعوب کردن بارها صحبت می کنه یا در باب محو کردن یا در باب القابی که همتای جبار و زار و مکر کننده به خودش داده و بارها هم بهش میباله یا اینکه چگونه این خداوند سخت کیفر میده و جهنم میسازه و آتش می زنه و در کنار اینها ما بخواهیم عدالت رو با او هم سو کنیم.
پس باید در پی این تصویرگری در جمع این نقیضین که در برابر ما هست قبول کنیم که این خدا نمی تونه عادل باشه، مهربان باشه و توانا باشه.
یا خدایی جبار و قدرتمند یا خداییست که توان لازم رو هم نداره و حالا ما میتونیم تصور کنیم که مثلا خارج از این ادیان به دور از این ادیان ابراهیمی به او صفت هایی در باب مهربانی بدهیم اما این صفت ها در دل ادیان ابراهیمی جایی نخواهد داشت چرا که بارها و بارها به کینه توز بودن خودش، به سخت کیفر دادن خودش، به ترساندن خودش و این اسامی و صفت ها نه تنها بهش دربارشون صحبت کرده بلکه بهش تلخ تر کرده.
بهش بالیده که همچین چیزی هست.
اما در باب فرهنگ تربیت و خود پرستی اثر این صفات بر انسان.
انسانی که خودش رو در جایگاه خدا تصویر میکنه.
انسان امروزی رو ما همتای خدا میبینیم.
این انسان نیست که خودش رو در ردای او تصویر میکنه.
اصولا قاعدتا با این مبنا هم رو به رو شدید که وقتی در باب خدا صحبت میکنند، جملاتی همتای اینکه انسان خدا را آفرید و این که انسان خالق خداست نه خدا خالق انسان.
در نهایت ما رو به یک سمت و سویی میبره که حالا این انسان قرار هست که جای پای خدا بذاره.
حتی در دل ادیان ابراهیمی هم داستان به همین شکل هست.
وقتی خدا در قرآن ما باهاش مواجه میشیم که در باب این خلیفه بر زمین و جانشین خدا بر زمین صحبت میکنه و انسان رو تا این حد جایگاه میده، این اشرف مخلوقات بودن در نهایت انسان رو به جای خدا مینشونه و ما مواجه هستیم با انسانی که حالا خودش رو جبار و منتقم تعریف میکنه.
انسانی که میخواد به اون نزدیک بشه و خود رو مجاز میبینه که در زمین جبار و منتقم باشه.
چیزی که امروز هم به کرات داریم می بینیم مردمانی که در پی این قدرت طلبی دارن پیش میرن حتی رد پای این نگاه ها رو در آتئیسم هم می بینیم.
یعنی ما مواجه هستیم با کسانی که خدا رو نفی کردند اما همچنان در قضاوت های او گیر کردند.
یعنی در پی استفاده از قدرت مطلق برای سرکوب مخالفین هستن.
این فرهنگ قدرت و پیروی کردن از اون یک میراث شومی است که از ادیان ابراهیمی در ناخوداگاه ناخودآگاه بشری حک شده و غیر قابل به نوعی عدول هست و ما رد پای اون رو داریم.
مداوم در حیات انسان ها در طول و دراز این زیستن جمعی هم میبینیم.
نه تنها در زیست گذشته ی انسان ها در دل این ادیان ابراهیمی، حتی در زندگی مدرن و زندگی ای که امروز وجود داره، حتی در دل کسانی که خود رو نفی کننده ی خدا هم میبینن.
یعنی ما داریم این تصویر رو می بینیم که چگونه این جماعت آتئیست جای پای خدا میزارن؟
اگر روزگارانی در دل ادیان ما مواجه بودیم مثلا با اشرف مخلوقات حالا مواجه هستیم با کرامت انسانی و کرامت انسانی که در نهایت قرار بر این داره که نفی بکنه حقوق دیگران رو.
حقوق دیگر جانداران رو.
یعنی اگر در دل ادیان ما مواجه میشیم با حیواناتی که به عنوان نعمت برای انسان ها ساخته و پرداخته شدند خلق شدند تا انسان ها ازشون استفاده بکنند.
در دل این آتئیست و این لائیک بودن امروز هم باز همان ردپا رو میبینیم.
همون انسانی که در نوک اریکه قدرت نشسته و دیگر جانداران رو بدل به ابزار خودش کرده.
حالا با کرامت سوار بر این قدرت کرامت میتونه همه چیز رو قلع و قمع بکنه، همه چیز رو برای خودش بکنه و این فرهنگ مداوم خداوندی دوباره و دوباره بارها و بارها در پی بازتولید خودش هست.
وقتی ما در باب خدا صحبت می کنیم، یک مفهوم مشخص رو نمی خوایم که دربارش صحبت بکنیم.
نمیخوام در باب یک شخصیت مشخص یک پیرمرد نشسته بر ابر ها صحبت بکنیم که حالا اسمش الله هست، یهوه هست، مسیح است، نمیدونم استالین هست، لنین هست و الی آخر.
این موجودات باشه نه ما داریم در باب فرهنگی صحبت میکنیم که زیست جمعی انسان ها رو تحت شعاع خودش قرار داده.
این نگاه خداوندی که در نهایت انسان ها رو مبدل به این ساختمان و این طبقات کرده، فرهنگی رو از خودش پرداخته که در نهایت انسان ها رو به سمت و سوی خودپرستی کشونده.
انسان ها رو به جایگاه خداشون و این خدا و این قدرت.
من بارها و بارها در قسمت های مختلف هم درباره اش صحبت کردم که ما رو در این منجلاب فرو برده.
منجلابی که مدام در پی ساختن قدرت گران است.
اصولا این قدرت به تنهایی معنایی نخواهد داشت.
این قدرت در ضعف دیگران معنا خواهد شد.
تمام خدایان نیازمند بردگان و بندگان برای خود هستند.
ما در نهایت با ساختن این بنای عظیم نیاز داریم جماعتی را در برابرش داشته باشیم که آن را مدام بپرستند.
در برابر او به خاک بنشیند.
اصولا به وجود آمدن این خدا در نهایت قرار بر این دارد که جماعتی مفلس را در برابر خودش بنشاند تا او را پرستش بکنند.
این قدرت ضعفا را در برابر خود پدید خواهد داشت.
و اصولا وقتی در باب این فرهنگ خداوندی صحبت می کنیم که یکی از ریشه های ظلمت بزرگ است و انسان ها را تربیت کرده به این سمت و سو ما مواجه میشویم با این طبقات ساخته شده، این قدرت لجام گسیخته و این فرهنگ بیمار و آلوده ای که مدام دارد، این زیست بشری و این زیست جمعی را نه تنها بر انسان که بر تمام موجودات زنده سخت و سخت و سخت تر هم میکنه.
پس ما وقتی داریم در باب این مفاهیم صحبت میکنیم باید نوک پیکان رو به سمت فرهنگ خداوندی ببریم و در نهایت باید مواجه بشیم با این واقعیتی که پشت این نقاب رحمن و رحیم خداوندی تصاویر وحشتناکی از کینه و مکرو انتقام و حقایق عریانی وجود داره که هیچ وقت جمع شدنی با رحمان و رحیم بودن نیست.
هیچ وقت جمع شدنی با قدرت و توانمندی اون خدا نیست.
این توانمندی در نهایت قرار هست که ضعفا رو در برابر خود بیافرینه تا بندگی و بردگی او رو بکنن.
این فرهنگ خداوندی امروز در همه جای زیست و زندگی ما جاری و ساری ست.
شما در خانواده خودتون هم این رو میبینید.
اگر پدری هست، مادری هست در جایگاه خدا قرار میگیره.
اگر شما به شرکت و اداره و کارخونه میرید اون رئیستون وزیر و وکیل قرار هست در جایگاه خدا بنشیند و به شما حکومت کند.
حالا اگر در زیست اجتماعی خودتان در یک کشوری زندگی میکنید، میبینید که چگونه خداوندگار مبدل به رهبر و پادشاه و رییس جمهور و الی آخر میشود و این طبقات مدام در حال ساخته شدن است.
این فرهنگی که در نهایت این مریضی و این اپیدمی دهشتناک را هم بوجود آورده، در نهایت قرار است که ما تلنگری داشته باشیم برای بیشتر فکر کردن، برای بیشتر نزدیک تر شدن تا در نهایت انسان بشناسد.
اگر قرار بر این هست که چیزی رو بپرسته به چیزی باور داشته باشه، آگاهانه در حال پرستش باشه.
اگر داره ساختاری از این ستم رو میپرسته حداقل کم باور داشته باشه که بدونه داره چی رو میپرسته و بعد بهش اعتقاد و باور داشته باشه.
و قاعدتا کلید رسیدن به این نقطه خواندن این متون هست.
این متونی که ما تحت عنوان کتب آسمانی و مقدس ادیان ابراهیمی میشناسیم در کتاب گواه ظلم هم من بخش هایی از اون ها که بیانگر این ظلم ها و ریشه ها و گواه این ظلم بزرگ هست رو جمع آوری کردم.
میتونید به اون مراجعه کنید و یا خود کتاب ها رو ببینید و در این قسمت هم سعی کردیم در باب این ریشه ی خداوندی صحبت بکنیم هر چند خیلی موجز و خیلی کوتاه.
اما اگر خواستید بیشتر بدونید پیرامون این موضوع هم ویژه برنامه ی خود خدا هست هم ویژه برنامه های دیگری که من در داخل پادکست به نام جان درباره اش صحبت کردم و خیلی فراتر از اون در کتاب های مختلفی هم پیرامون این مصادیق و مفاهیم بارها و بارها صحبت کردم.
تو این قسمت به اندازه کافی فکر میکنم این موضوع رو باز کردیم تا پلی بشه برای قسمت های آتی.
اینکه ما بیشتر نزدیک بشیم به این مفاهیم و این ظلم ها در نگاه خداوندی و این ریشه ی ظلمت و این گواه رو از دل مصادیق عینی که در آیات خداوندی در این ادیان ابراهیمی وجود دارد بیرون بکشیم، بهش فکر بکنیم تا بستری فراهم بشه برای آگاهی بیشتر، برای شناخت بیشتر و رسیدن به نقطه ای برای تغییر.
در این انتها هم دوست دارم باهاتون مطرح بکنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه این راه تغییر شکل بگیره.
میتونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بزارید.
منظور از آثار هم خلاصه برنامه ای به نام جان نمیشه.
من پیش از اینکه بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر کنم آرا و افکار و عقایدم رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته ی تحریر درآوردم.
تمامی این آثار به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست.
میتونید با مراجعه به وبسایت این آثار رو به صورت رایگان دانلود کنید و اگر دوست داشتید این راه تغییر ادامه پیدا کنه اون رو با دیگران هم به اشتراک بگذارید.
ممنون که همراه من بودید.
من نیما شهسواری و این برنامه ای بنام جان بود.
در پناه آزادی.
قسمت5
سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه ای به نام جان رست با شما هستیم.
این اپیزود پنجم از ویژه برنامه ریشه ها و گواه ظلم هست و ما قراره توی این قسمت درباب ظلم صحبت بکنیم.
ممنون که همراه من هستید.
خب دوستان توی این قسمت مشخص ما قرار هست که یک تعریف بنیادینی پیرامون ظلم داشته باشیم.
هم هستی شناسی ظلم رو به نوعی دربارهش صحبت بکنیم و حالا از دل متون مقدس برای این ادیان ابراهیمی هم گواهی بیاریم و بیشتر و بیشتر نزدیک بشیم به این عوامل آزار که بر زندگی و زیست تمام جانداران هم تاثیر مستقیم داشته.
اصولا قرار بر این هست که این قسمت مشخص از این ویژه برنامه یک دریچه ای رو باز کنه برای قسمت های آتی که حالا در باب علل مختلف و عوامل مختلف ظلمی که در جهان وجود داره صحبت بکنیم.
اما برای نقطه شروع و ورود به این موضوع نیاز هست که یک مقداری در باب خود ظلم صحبت بکنیم.
خب قاعدتا ما در این ویژه برنامه سعی کردیم که در قسمت های ابتدایی حالا سعی بکنیم که به صورت موجزی در باب خود این کتب آسمانی صحبت بکنیم.
کتابی که برای مومنین به ادیان ابراهیمی مقدس هست تنها راه و رویه زیستن اونها هست.
اصلا سیستم قانونگذاری اونها بر این پایه شکل میگیره و تمامی تعاریف فلسفی و زیستی شون هم به نوعی برگرفته از همین نگاه هست.
حالا چه به صورت مستقیم از خود متن و یا به واسطه تفاسیری که توسط اون علما و عاملین اون ادیان اتفاق افتاده و حالا قرار بر این داریم که بیشتر نزدیک به مفهوم ظلم بشیم که ورود کامل رو نسبت به این موضوع مشخص داشته باشیم.
اما تعریف فلسفی از ظلم.
وقتی ما درباب ظلم صحبت می کنیم، مفهوم اصلی اون آزاری ست که یک علت و یک علیت بیرونی داشته باشه.
یعنی مفهوم محوری ما نسبت به ظلم، ظلم و هر گونه آزاری که از سوی یک علت بیرونی بر یک موجود زنده یک جان اتفاق میاره و هجوم میاره رو قاعدتا تعریف و تعبیر به ظلم میکنیم.
یعنی اینکه یک انسان به خودش ظلم بکنه، به خودش آزار برسونه هم میتونه یکی از انواع ظلم باشه.
اما تعبیر و تفسیر ما نسبت به ظلم در این قسمت مشخص و اصولا در این ویژه برنامه و حتی ریشه اسمی که ما تحت عنوان ریشه و گواه ظلم در نظر گرفتیم اون ظلم و آزاری است که از سوی یک علت بیرونی بر موجودات فائق میاد.
یعنی اون چیزی که ما در شرایط طبیعی و غیر طبیعی داریم میبینیم و یا عاملیت هایی از نوع نگاه فرهنگی که به وجود اومده و اون آرامش و زیست اصیل موجودات رو تحت شعاع خودش قرار میده.
یعنی اگر به طبیعت پیرامون خودمون نگاه بکنیم، اون جایی که موجودات زنده در حال زیست در کنار هم هستند.
آن نقطه ای که یک علت بیرونی مسبب آزار برایشان میشود مثل سیل، مثل زلزله، مثل عواملی که باعث سرطان و بیماری در این موجودات میشود و باعث آزار دیدنشان میشه رو ما تعبیر و تفسیر به ظلم میکنیم.
وقتی نزدیک بشیم به اون ماهیت انسان، به موجودیت انسان و حالا بخوایم این رو با همین نگاه بهش نگاه کنیم میبینیم که عوامل فرهنگی هم میتونه تاثیرگذار بر این ظلم و آزار باشه و اصولا هرچیزی که یک علت بیرونی داشته باشه بر یک موجود زنده رو ما تعبیر به ظلم میکنیم.
در این قسمت مشخصه و در این ویژه برنامه یعنی مفهومی که ما بعنوان ظلم در نظر گرفتیم این هستی شناسی ساده رو در خود داره.
عامل بیرونی ای که موجب آزار موجودات زنده میشه.
اما فارغ از تعریفی که ما نسبت به ظلم ارائه میدیم، یکی از نقاط مهم پیش از ورود به بحث این هستش که اصولا ما در باب وجود و یا عدم وجود خدا صحبت مشخصی نداریم.
اصلا بحث ما بر سر این ادعا نیست چرا که وجود و یا عدم وجود خدا در زیست جمعی ما امروز تاثیر به سزایی نداره.
من در ویژه برنامه ای که تحت عنوان خدا بود در باب این مساله صحبت کردم.
در اشعار کتاب هام هم به کرات در باب این مساله صحبت کردم و حتی مقاله ای هم در کتاب کیمیا وجود داره پیرامون وجود و یا عدم وجود خدا که اونجا هم باز دربارش صحبت کردم و در اینجا هم پیش از ورود به این بحث باید اذعان کنیم که وجود و یا عدم وجود خدا بحث ما رو به جایی نمی بره.
این ادعا که خدا وجود داشته باشه یا نداشته باشه برای ما راهگشا نیست چرا که اصولا ما با یک مومنینی روبرو هستیم که یک ادعای رو مطرح میکنن.
این که خداوندی وجود داره و این جهان رو خلق کرده و اصولا اونها دارن با این ادعا زیستشان رو به پیش میبرن.
در زندگی عادی و واقعیت زندگی جمعی انسان ها و حالا جانداران.
این وجود خدا هست که واقعی هست.
یعنی ما با یک واقعیتی روبه رو هستیم که شاید عدم باشه یعنی شاید وجود نداشته باشه اما در دل انسان ها وجود داره.
همون تفاوتی که بین واقعیت و حقیقت وجود داره و من بهش بسیار تاکید دارم.
یعنی وقتی ما در باب واقعیت صحبت میکنیم اون عینیتی است که برای ما قابل رویت هست در جهان.
شما وقتی به یک موجود زنده نگاه میکنید میدونید که این یک واقعیت بیرونی در جهان داره.
اما یک جایی ما در باب حقیقت صحبت میکنیم.
چیزی که قائل به وجودش هستیم.
چیزی که ما میگیم باید وجود داشته باشه.
اون خوبی که ما تعریف میکنیم رو به حقیقت نسبت میدیم و حالا این حقیقت هست که گاها در برابر واقعیت می ایسته و هیچ سنخیتی هم با واقعیت نداره اما به شدت برای مردم باورمند به اون قدرتمند تر از واقعیت بیرونی است.
یعنی شما وقتی مواجه میشید با یک انسان مومن مثلا مسلمان که به وجود الله باور داره حالا اگر دنیا و واقعیت هم بیاد و بهش اثبات بکنه که این خدا وجود نداره باز هم اون حقیقت نهفته در دل اون قدرتمند تر از واقعیت هست.
اینجا نقطه ایست که ما رو به این سمت میبره که ما با وجود و یا عدم وجود خدا کاری نداریم چرا که در دل انسانهای باورمند اون خدا وجود داره.
اون حقیقتی است که به مراتب بالاتر از واقعیت قرار میگیره.
و حالا ما با جماعتی روبرو هستیم که خدایی رو میشناسن به عنوان قادر مطلق.
پس تمام مسئولیت های این جهان چه طبیعی و چه تشریعی همه و همه بر عهده اوست.
یعنی ما در باب این صحبت نمیکنیم که این خدا وجود دارد یا نداره.
اما در باب این صحبت میکنیم که جماعتی باورمند به وجود این خدا هستند و در تعاریف خودشون نسبت به وجود این خدا به قادر مطلق بودن او هم اشاره دارن.
قادری که یک قدرت لایزالی داره بی انتهایی دارد.
با گفتن باش میتونه موجودات زنده رو بهشون وجود بده.
بهشون هستی بده.
پس این ادعایی که در برابر ما پیرامون خدا هست ما رو در نهایت به یه نقطه میرسونه.
یک خداییست که باید مسوول تمام این آزار ها و ظلم های جهان باشه.
این در این باب نیست که ما باورمند به این نگاه باشیم و وجود خدا رو بهش صحه بذاریم.
ما داریم در نقد کسانی صحبت میکنیم که باورمند به وجود این خدا هستند اما عاملیت وجود و عدم وجود خدا رو در این بحث ملاک قرار نمیدیم.
یعنی فرض وجود خدا رو قبول میکنیم تا این بحث پیش بره و در این فرض یک نقطه ای وجود داره که در دل تمامی ادیان ابراهیمی هم هست.
هیچ کدام از ادیان ابراهیمی چه تورات، چه انجیل، چه قرآن و چه پیروان آنها ادعا نمیکنند که قدرت خدا محدود است، در همه زمینه ها قدرت نداره.
اگر ما با تعاریف این گونه ای در جهان مدرن روبرو شدیم، این کار فیلسوف های بعد از این نگاه های مذهبی بوده.
یعنی اگر مثلا در دوران یک فیلسوفی میاد صحبت از این ساعت ساز میکنه که حالا قدرت رو در اختیار نداره، فقط خلق کرده و جهان داره پیش میره.
این هیچ سنخیتی با اون ادعا های دینی درجهان نداره.
ادعای دینی به وجود خدا باور داره که تمام قدرت در اختیارش هست.
حالا اگر ما داریم ظلم رو با علیت های بیرونی در جهان میبینیم و لمس میکنیم یک مسئول باید داشته باشه.
کسی که خلق کننده ی این آثار هست.
یعنی اگر شما روبرو میشید با یک بیماری.
بیماری که عاملش مثلا ویروس هست میکروب هست و الی آخر.
یک کسی این رو خلق کرده و حالا ما با دینی روبرو هستیم که ادعا داره خالق این جهان داره.
این خالق قدرت لایزالی داره و تمام موجودات و تمام اتفاقات و تمام پدیده ها عناصر به فرمان اوست.
اگر در جهان ما روبرو میشیم با مباحث طبیعی که حالا در دلش مثلا سیل و زلزله رو داره.
وقتی حالا با جماعتی روبهرو هستیم که به وجود خدا باور دارند، ما این فرض رو قبول میکنیم.
اگر به قادر مطلق بودن او باور دارند که قطعا دارند، پس عاملیت این اتفاق هم بر عهده همون خداست.
پس در مجموع وقتی ما ورود میکنیم به بحث پیرامون ظلم، در راستای این باور به خدا، موضوع ما وجود و یا عدم وجود خدا نیست بلکه با پیش فرض قبول ادعای تمام ادیان ابراهیمی است و اینکه خدا قادر مطلق است و حالا باید مسئولیت این آزارها در جهان رو چه طبیعی باشه و چه به واسطه فرهنگ بر بخاطر وجود او باشد قبول کنه.
خب ما وقتی در باب این ظلم های هستی شناسانه نزدیک میشیم با ستم هایی روبرو هستیم که عامل انسانی نداره.
یعنی شما وقتی مثلا با زلزله روبرو میشید که حالا این آوار باعث مرگ و میر جانداران میشه یا سیلی که باعث میشه به بلع موجودات رو و یا مثلا سرطانی که جان کودکان رو از میان میبره.
خب قاعدتا این عاملیت انسانی نداره اما اون ادعای مرکزی ادیان بر این پایه است که یک خدایی وجود داره که قدرت داره و تمام قدرت برای اوست تواناست و حالا در برابر تمام این آزارها سکوت کرده.
در دو حالت میتونیم بهش اذعان بکنیم.
خب قاعدتا وقتی ما نگاه میکنیم به ادیان، ادیان ادعا دارن که این خدا اولا وجود داره، دوما توانا و قدرت لایزال جهان هست.
خب قاعدتا باور دارن که تمام این اتفاقات رو او به وجود آورده چون اگر چیزی خارج از خواسته و اراده ی او به وجود بیاد خب این عدم توانایی اون رو میرسونه.
یعنی اگر ما بخوایم شبیه به نگاه هایی که در مثلا زرتشتیت وجود داره یا در ادیان هندو اروپایی وجود داره، ادیان کهنتر مثل هندوئیسم یا حتی گذشته تر از اون ما مواجه میشیم با یک دوگانگی که در این قدرت وجود داره، یعنی قدرت خیر و شر.
حالا آنها سعی میکنند این عوامل آزار و ظلم رو نسبت بدم به اون نیروی شر که حالا با اهریمن و شیطان و الی آخر تعریف میشه.
اما در ادیان ابراهیمی ما همچین چیزی نداریم.
حتی خود شیطان هم یک اسباب و ابزاری است در اختیار اون خدا.
چرا که تمام قدرت در اختیار اون خداست.
حالا با توجه به تعبیر و تفسیری که خود ادیان نسبت به وجودیت خدا میدن، این ظلم های به وجود آمده در جهان هم خالق است.
یعنی اگر ما سیل و زلزله رو میبینیم خالق اون باید باشه.
اگر سرطان و رنج ها و دردها رو بر جان کودکان، حیوانات و الی آخر جانداران میبینیم قاعدتا عامل به وجود آورنده اش اون بوده.
حالا حتی اگر ما بر فرض محال قبول کنیم که عاملیت وجودی او این خدا نبوده، این یک نیروی شری بوده که اومده و این آزارها رو به وجود آورده.
اما سکوت اون خدا با وجود توانایی باز یک صحنه ایست بر همین آزارگری.
یعنی اگر خدای قدرت و توان ایستادگی در برابر زلزله را دارد، در برابر سیل و سرطان و بیماری را دارد و سکوت می کند.
با وجود توانایی باز خودش تبدیل به یک علیت در اون ظلم میشه.
پس قاعدتا ما با فرض اینکه ادیان ادعای وجود خدا رو دارند و در عین حال باورمند به قدرت و یگانگی او در قدرت هستند، میتوانیم این ظلم های هستی شناسانه رو نسبت به وجود خدا بدیم که قاعدتا عامل انسانی ندارند.
انسان درشون تاثیرگذار نیست اما کسی که خالق این دنیا هست و تمام عناصر رو به وجود آورده، قاعدتا به وجود آورنده ی تمام این مظالم هم بوده و یا اگر فرض را بر این بگذاریم که او به وجود نیاورده و یک نیروی شری این مصیبت ها رو بوجود آورده، سکوت او و از بین نبردن این ها با وجود توانایی باز هم یک علتی است بر آزارگری این خدا.
خب خیلی نزدیک شدیم به مفاهیم فلسفی و مطرح کردن این مفاهیم در اون حیطه ی هستی شناسانه و شاید برای حالا مخاطب یک مقداری نزدیک شدن و قرابت داشتن با مصادیق قابل فهم تر کنه موضوع رو.
حالا سعی میکنیم یه مقداری نزدیک به متون بشیم که صریحا مسئولیت این فجایع طبیعی رو به عهده میگیره تا اصلا با وجود این عاملیت انسان رو بترسونه.
یعنی یک ادعایی رو در راستای این ظلم بر جان موجودات به ویژه انسان میکنه که عاملیتی برای تهدید و ارعاب و ترس مردم هست.
یعنی وقتی شما مواجه میشید مثلا ما تورات در کتاب اعداد باب 13 آیه 13 تا 14 اونجاست که میگه و همین که سخن گفتن را تمام کرد زمین زیر پای ایشان شکافته شد و زمین دهان خود را گشود.
ایشان را به خانه هایشان و همه آدمیان را و تمامی اموالشان را بلعید.
خب اینجا ما مواجه می شویم در نقطه ابتدایی که اصلا زمین لرزه را قبول می کند که به نوعی عاملیت در اختیار این خداست.
این خدای قادری که امر می کند تا زمین بلرزد، یعنی خارج از آن چیزی که ما تحت عنوان علم امروزی می شناسیم و هر کسی می آید در باب یک تعبیر و تفسیری می کند و منتصب می کند به قواعد طبیعی که ما هم منکرش قاعدتا نیستیم.
اما ما با یک ادعایی روبرو هستیم در دل این ادیان در نقطه ابتدایی وجود این زمین لرزه و پیدایشش را منتسب به خودش می داند.
خدا یهوه باشد یا الله باشد.
حالا تو این کتاب مشخص آن یهوه است و در عین حال این را نه یک پدیده طبیعی بلکه یک ستم مستقیم برای قدرت نمایی بر جان انسان ها حتی اموال و کودکانشان می داند چرا که می خواهد با استفاده از این ارعابی به وجود بیاورد برای ترسیدن مثلا انسان ها و گوش فرا دادن به فرامین او.
یعنی حالا ما مواجه هستیم با خدایی که طبیعت را به مثابه یک ابزار ترور در اختیار گرفته و حالا داره با استفاده از این وحشت ورزی در بین مردم فرامین خودش رو به پیش میبره.
یا مثلا در انجیل ما مواجه هستیم با کتاب مکاشفات باب شانزدهم آیه 17 میگه و رعد ها و صدا ها و برق ها پدید آمد و زلزله ای عظیم شد.
چنانکه از وقتی که آدمیان بر زمین آفریده شدند، زلزله ای به این بزرگی و سختی نشده بود.
خب ما باز مواجه هستیم با این وحشت طبیعی که در انجیل به عنوان ابزاری است برای به زانو در آوردن انسان ها در آستانه آخرالزمان و ستایش کردن این ارعاب و ترس.
یعنی ما مواجه هستیم با قهر طبیعت که در خدمت انتقام خداست.
یعنی همون تفاسیری که ما صحبت کردیم عاملیت وجودیت رو ادیان قبول می کنند که خودشون هستند.
یعنی خدایی است توانا که به هر چیز میگه باش و او خواهد بود.
حالا اگر قهر طبیعت وجود داره، اگر زلزله و رعد وجود داره اون خداست که به او دستور میده.
اما قاعده به همین جا ختم نمیشه.
یعنی اگر ما تعریفی نسبت به ظلم داشتیم که یک عامل بیرونی که آزار بوجود میاره برای جانداران به مفهموم ظلم هست اینجا خلاصه به وجود اومدن اون قهر طبیعی نیست بلکه این ابزاری شده برای وحشت ورزی بین انسان ها برای به زانو درآوردن اونها.
یا وقتی در قرآن ما مواجه میشیم با سوره عنکبوت آیه 33 اونجاست که میگه پس هر یک را به گناهش گرفتیم.
بر بعضی طوفان شن فرستادیم، بعضی را صیحه مرگبار گرفت و بعضی را در زمین فرو بردیم.
باز داستان به همون شکل هست.
دوباره ما با خدایی قهار روبه رو هستیم که دارد ادعایی می کند بر زمینه اینکه اصلا به وجود آورنده تمام این مظالم خودش هست.
اینجا ما با یک مانیفست در باب ظلم رو به رو هستیم.
یعنی حالا سعی می کند تعابیر و تفاسیر را به تو ارائه بده که هر کدام از این مسائل از طوفان شن در نظر بگیرید تا زدن رعد و برق و زمین را باز کردن و زمین لرزه و تمام این فجایع طبیعی مسوولیتش در اختیار خداست.
خدایی است که مسئولیت انواع سونامی و زلزله و بلایا و همه چیز را به عهده می گیرد تا ترس را نهادینه کند.
او اصولا جان را در برابر این گناه ذهنی با عذاب فیزیکی و شکنجه جواب می دهد.
برای ارعاب، برای انتقام جویی.
برای اینکه سخنش به نهایت در ذهن آنها تداعی بشه و فرمانبرداری را در خود بیشتر و بیشتر بکند.
اصولا توجیهی است برای نابودی تمام جان ها به نام تنبیه.
و اینجا باز هم ما مواجه میشیم با این مفهوم مشخص که نه تنها عاملیت وجود تمامی این فجایع طبیعی رو قبول می کنه، بلکه از اون به عنوان ابزاری برای ظلم ورزیدن، برای ارعاب کردن، برای فرمانبردار کردن انسانها هم استفاده می کنه.
خب پس ما در مجموع رو به رو هستیم با خداوندی که در دل این ادیان اصولا خودش باور داره که تمامی این فجایع رو به وجود آورده چرا که در نقطه ی ابتدایی باورمند به قدرت لایزال خودش هست.
چرا که ما مواجه میشیم با آیاتی که در باب این صحبت می کنه که همه چیز به اختیار و اراده ی اوست و اصولا اوست که این جهان رو به وجود آورد.
پس این در نقطه ی ابتدایی ما رو به این سمت میرسونه که هر ناکامی در این جهان هست، هر ظلم و آزاری که در این جهان هست، عاملیت اوست.
اما فارق از این و بالاتر از این قاعده به اینجا هم ختم نمیشه.
ما مواجه میشیم که حالا از تک تک این عناصر طبیعی که موجب ظلم هست استفاده می کنه برای ارعاب.
برای اینکه حرف خودشو به کرسی بنشونه و خب قاعدتا ما میتونیم این درک رو داشته باشیم که این ظلم ها چگونه بر می گرده به این خدا.
اما حلقه اتصال این ظلم ها و اصولا این ظلم ها در احکام و در این آیات داره به شما میگه که چگونه زندگی بکنید، چگونه این ظلم هستی شما رو در اختیار خودش قرار میده و در نهایت به شما میگه که اگر چنین نکنید زمین و زمان بر سرتان آوار خواهد شد.
این یعنی اون محاصره کامل و در تنگنا قرار دادن ثمره این ستم قاعدتا ترس مداوم هست، تعصب هست، عدم تحمل دیگری است و این فرهنگی ست که امروز در جهان وجود داره و ما مابه ازا هایی رو هم در حد حیطه قدرت حاکمان هم میبینیم.
یعنی کسی که متر و میزان و معیارش قاعدتا خدا در آسمان هاست.
او قدرتی لایزال داره تا مثلا با زلزله همه چیز رو از میان ببره.
اما اون حاکمی که قدرت محدودتری هم داره میتونه با سرکوب میتونه با کشتار.
میتونه با بدترین رفتار ها، مجازات های سنگین اعدام و همه اینها اون انسان هارو به حیطه فرمانبرداری برسونه.
پس ما مواجه هستیم با یک سیل دومینو واری که مدام در حال بازتولید این زشتی هاست.
یعنی خارج از اون چیزی که ما تحت عنوان این مظالم میشناسیم و عاملیت بیرونی داره.
عاملیت رو اون خدا با توجه به مفروضاتی که خودش بهش باور دارند میبینیم.
خارج از این ما مواجه هستیم با فرهنگی که مدام در حال بازتولید هست و در نهایت این تعصب کور رو به وجود میاره تا همین ریشه ستم و ستمگری و ظلم ورزی رو به پیش ببره.
در نهایت ما میتونیم با عینکی که ادیان در اختیارمون گذاشتند با تعاریفی که نسبت به خدا داشتند دنیا رو طوری ببینیم که بتونیم عاملیت تمام این ظلم ها را به خداوند نسبت دهیم.
اگر ما امروز مواجه می شویم با بیماری های لاعلاجی که در جهان وجود دارد، یک خدایی است که ادعای قدرت دارد و ادعای قدرت بی انتهایی دارد.
و ادعای این را دارد که هر چیزی در این جهان وجود دارد به خواست و اراده اوست.
یعنی شما حتی با این تفاسیر هم روبرو می شوید در دل ادیان که هر چیزی قاعدتا یک مصلحتی درونش هست.
اگر شما با یک پدیده ای هم روبه رو می شوید شما حکمت این را نمی دانید.
خداوندی است بزرگ مرتبه که حکمت خلق این را می داند.
یعنی اگر شما مثلا در باب زلزله هم صحبت بکنید و بیماری های لاعلاجی که کودکان حتی باهاش به دنیا میان و سخت ترین دردها را در همان اوان به دنیا اومدن باهاش رو به رو می شوند، حتی بدون هیچ گناهی که خود اون ادیان هم به آن باور داشته باشند.
این ها با یک توجیه ساده ای که بله این پشتش حکمتی است که ما نمی دانیم همه چیز رو توجیه می کنند.
اما واقعیت جهان این است که ما با جهانی پر ظلم روبه رو هستیم که نگاه کردن به مظالم انتهایی هم در خود ندارد.
یعنی کسی نمی تواند ادعا کند که ما در جهانی زندگی می کنیم که درش ظلم کمی وجود دارد.
ما امروز با جهانی روبه رو هستیم که پر از مظالم بی انتهاست و اگر باورمند به وجود خدایی باشیم که خالق تمام این جهان است، باید یا به قدرت او شک بکنیم یا به عدالت و مهربانی او.
این دو با هم جمع شدنی نیست.
همان چیزی که من در قسمت های ابتدایی این ویژه برنامه هم درباره اش صحبت کردم.
شما نمی توانید در عین حال باورمند به وجود خدای قدرتمند باشید که همه قدرت و همه وجودیت جهان را در اختیار گرفته و بعد در کنارش این خدا را هم مهربان بدانید چرا که اصولا این مهربان بودن و این قدرت با هم جمع شدنی نیست.
این خدا یا باید قدرتی نداشته باشد یا باید عادل و مهربان نباشد چرا که جهان، جهان پر ظلمتی است.
جهانی که در دل آن کودکان جانداران بدنیا می آیند، با درد و رنج زیاد زندگی می کنند، غذا برای خوردن ندارند، جایی برای زیستن ندارند.
خیلی از جاها اصلا اجازه ی حیات را به شما نمی دهد.
حالا پر از این مظالم طبیعی است که در جهان اتفاق می افتد.
دنیا، دنیای بی عدالتی نیست.
زندگی در این دنیا دنیای ساده ای نیست و زندگی آرامش بخشی نیست و بهزیستی در آن وجود ندارد.
پس قاعدتا کسی که او را به وجود آورده یا باید موجودی مجنون و ظالم و جبار باشد یا باید قدرت لازم را برای بوجود آوردن آن نداشته باشد.
این حقیقت عریانی است که به ما اون نقطه رو میده تا آزاد باشیم، دوباره دنیا رو ببینیم و به دور از این زنجیرها دنیای تازه ای رو تصویر کنیم.
قاعدتا صحبت کردن پیرامون این هستی شناسی ظلم میتونه بیشتر باشه.
شاید در آتی در باب ظلم در باب مضامینی از این دست بیشتر صحبت کردیم اما در این قسمت مشخص به نظرم بحث به اندازه کافی پیش رفت و سعی می کنیم در قسمت های آتی در باب مصادیق این مظالم در دل جهان و پیوند آنها با آیات الهی و گواه و ریشه ی این ظلم بیشتر صحبت کنیم.
در انتهای برنامه هم دوست دارم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه این راه تغییر ادامه پیدا کنه.
می تونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.
منظور از آثار هم خلاصه برنامه ای به نام جان نمیشه.
من پیش از این که بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر کنم، آرا و افکار و عقایدم رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته ی تحریر درآوردم.
تمامی این آثار به صورت رایگان در وب سایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست.
میتونید با مراجعه به این وب سایت آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید این راه ادامه پیدا کنه اون رو با دیگران هم به اشتراک بگذارید.
ممنون که همراه من بودید.
من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان بود.
در پناه آزادی.
قسمت7
سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه ای به نام جان هست با شماست.
این اپیزود هفتم از ویژه برنامه ی ریشه ها و گواه ظلم هست و ما قراره توی این قسمت در باب مالکیت بر جهان صحبت کنیم.
ممنون که همراه من هستید.
خب دوستان توی این ویژه برنامه ما در باب ریشه ها و گواه ظلم صحبت کردیم و با استناد به آیات مقدس از کتب آسمانی ادیان ابراهیمی سعی کردیم بحث رو به پیش ببریم و در این قسمت مشخص هم قرار هست در باب ابزار شدن صحبت بکنیم.
از این بت مالکیتی که تحت لوای مفاهیم خداوندی و الهی شکل گرفته که حق مطلق زندگی و حیات رو از همه جانداران سلب کرده، چگونه این حق حیات به قیمت اسارت بدل شده برای یک قدرت لایزالی در آسمان ها و ما قرار است بیشتر ریشه کاوی کنیم و پیرامون این مالکیت و مالکانه زیستن این خداوند و بعد پیروان او و این بت ساخته شده دقیق تر بشویم.
یعنی وقتی ما در باب آن خدا صحبت می کنیم، در باب آن خدای فیزیکی و وجودیت او صحبت نمی کنیم، در باب آن فرهنگ ساخته شده صحبت می کنیم که در نهایت در حال بازتولید همان نگاه عبث و وحشتناک است.
یعنی اگر ما خداوندی را داریم در آسمان که مالک تمام جانداران است، او بدل به پادشاه و سالار دیگران می شود.
حالا با بازتولید خودش بر روی زمین، مدام در حال تکرار همان بت بزرگ است.
آن بت باری در شکل یک پیامبر قرار می گیرد.
باری، در شکل یک امام جمعه، باری در شکل یک پادشاه در قدرت هر بار دارد این پادشاه ساخته شده تکرار می شود و ما موضوع مهم همین زیست واقعی دنیامون هست.
نزدیک شدن به واقعیاتی که تحت تاثیر از این نظام فکری آلوده بوده و وقتی در باب این مالکیت برجام صحبت میکنیم، موضوع تنها مختص به یک نظام فکری در آسمان ها نیست.
موضوع در باب زندگی و حیات امروزی ما هست.
چگونه انسان جانش مبدل به یک امانت شده؟
ما باید نزدیک به این مفهوم باشیم که چگونه وجودیت تمام جانداران از خود مختاری خارج شدند و به یک شیء بدل شدند به یک ابزار بدل شدند.
ما این رو در جهان مدرن امروز هم میبینیم.
یعنی به نوعی نه تنها در اون جهان سنتی گذشته، این گونه دنیا به این سمت و سو میل کرد که زندگی رو بی ارزش بکنه، جان رو بی معنا بکنه.
حتی در جهان مدرن هم تحت تاثیر همین نظام فکری که مدام در حال بازتولید هست، دنیا به همین شکل رفت.
امروز هم وقتی ما به دنیا نگاه میکنیم ابزار بودن جان جانداران را میبینیم.
در نوک هرم اگر انسان قرار گرفته خود انسان هم باز دوباره به طبقاتی تقسیم میشود.
یعنی اگر ما در نوک پیکان یک انسان سفیدپوست مثلا مومن به مسیحیت را در جهان امروزی میبینیم باز خود او هم میتواند بدل به یکی از آن طبقات بشود.
مدام این طبقات در حال ساخته شدن است و ریشه ی ابتدایی اش هم در همین نقطه مالکیت بر جان هست.
اون نقطه ی ابتدایی که خداوند در آسمان ها میاد و مالکیت رو در اختیار میگیره، حق زندگی و حیات رو از همه جانداران سلب میکنه و به نحو خودش درمیاره.
حق حیات و زیستن رو به قیمت اسارت اون ها در اختیار خودش میگیره، آزادی رو به قیمت اسارت دیگران تعبیر و تفسیر میکنه و در نهایت شما شاهد این نظام فکری خواهید بود که هر بار در پی بازتولید همان نگاه مسموم و آلوده است.
یک بار ما مواجه میشویم با این تفکر در مثلا نگاه تورات و در آن شکل و شمایل یهودیت و باری در جهان مدرن که دوباره دارند این بردگان بازتولید میشوند در دل کارخانه ها، در نظام سرمایه داری یا در نگاه همان کمونیسم که باز هم تمام این موجودات از آن چیزی که به عنوان جان در اختیار دارند خالی از معنا میشوند و بدل به ابزار و یک مالی میشوند برای آن قدرت حاکم که خب قاعدتا دارای هر بار قدرت خودش را از همان نظام فکری میگیرد و تمام خوراکش را از همان جا به دست میآورد.
خب ما در باب این مالکیت مطلق بهتر است که ورود بکنیم به این متون پر ظلم و برای نقطه ابتدایی قرآن را در نظر بگیریم.
جایی که قرآن در آل عمران در آیه پنجاه و شش میگوید اوست که میمیراند و زنده می کند، موید همین مالکیت انحصاری بر حیات و مرگ است.
یعنی خدایی که ادعای نخستین خود را بر همین زندگی دادن و کشتن موجودات نهادینه میکند.
او ادعای این را میکند که همه زندگی و حیات در اختیار اوست.
یعنی این میشود نقطه آغازینی که ما را میتواند وارد این مبحث بکند.
این که چگونه مالکیت بر جهان در اختیار خدا در آسمان هاست و قاعدتا بعد از گذر زمانی مدام در حال خلیفه سازی بر زمین و جانشین گذاشتن برای خود است و این داره تکرار میشه و این مالکیت یک بار از خداوند به مثلا مرد مومنی میرسه که حالا نسبت به زنش میتونه این مالکیت رو داشته باشه و یا انسان مومنی که میتونه نسبت به حیوانات مالکیت داشته باشه و الی آخر میتونه ادامه پیدا بکنه.
باز هم میشه شواهد بسیاری آورد و اصولا من سعی میکنم خیلی موجز و اشارت وار نسبت به این آیات و ظلم اشاره ای داشته باشم تا بابی باز بشه برای مطالعه بیشتر.
حالا چه خود این کتاب آسمانی و یا این که بتوانید به کتاب گواه ظلم که گردآوری شده تمام این آیات هست رجوع کنید.
اما سعی میکنیم در این ویژه برنامه یک بابی رو باز کنیم تا بیشتر در بابش تعمق کنیم.
وقتی مثلا به تورات نگاه میکنید سفر تثنیه باب 13 اینگونه میگه که ببینید من فقط من خدایم، خدایی جز من نیست.
من میکشم و زنده میکنم، من مجروح میسازم و شفا میدهم.
یعنی تاکید صریح تورات بر حق کشتن، نفی ارزش جان در برابر اراده الهی ما مواجه میشیم.
دوباره با همین تصویر ارائه شده که در قرآن مثلا وجود داشت و در تورات هم دوباره وجود داره.
یا مثلا وقتی رجوع میکنیم به انجیل در رساله اول قرنتیان بخش ششم آیه 20 میگه آیا نمی دانید که بدن شما هیکل روح القدس است که در شماست؟
شما از آن خود نیستید زیرا به بهایی خریده شده اید.
دیگه اینجا انجیل بدون تعارف در باب کالایی بودن بدن انسان و وجودیت انسان صحبت میکنه که جان هیچ ارزشی قاعدتا نداره.
یعنی ما مواجه هستیم با زیست تمام جان ها که مستقیما تحت تاثیر مفهوم مالکیت مطلق خدا قرار داره.
این مالکیت انسان و تمام موجودات رو از یک موجود آزاد به یک امانت تبدیل میکنه.
این تفکری است که ریشه در پس انگاری خویشتن داره.
چرا که ما مواجه هستیم با شرط ابتدایی که یک قدرت لایزالی در آسمان هست و این انسان به عنوان یک ابزار و کالای مطلق تبدیل میشه برای پیش بردن ارادات و فرامین این قدرت لایزال در آسمان ها.
حالا چه در انجیل باشد، چه در تورات باشه و چه در قرآن.
مدام این آیات تکرار میشه.
ما مثال و نمونه از این دریای بیکران میزنیم اما خب قاعدتا آیات بیشماری است در باب این مسائل که اصولا به انسان و به موجودات زنده هیچ حقی برای زیستن نمیدهد و مالکیتی است بیانتها بر وجود و جان جانداران، اصولا خدایی است که خود را مالک بر انسان ها میداند.
این چیز خیلی ساده ای است برای فهم موضوعات پیرامون خدا.
شما با خدایی روبرو هستید که خب بردگان و بندگانی بر زمین دارد و اصولا این بردگان و بندگان اسبابی هستند برای خدا.
یعنی اگر اون ها رو آزمونی میکنه اصلا وارد این حیطه دنیا کرده برای آزمونی است که به اراده او اتفاق افتاده و آن ها اراده ای در این دنیا هم نخواهند داشت.
و این خارج از اون نگاهی که ما در نقطه ابتدایی و در مواجهه با خدا باهاش روبرو میشویم، فارغ از اون در حال بازتولید این نگرش است یعنی همه چیز.
وقتی ما در باب قسمت های مختلف ویژه برنامه ای به نام جهان داریم صحبت میکنیم، منحصرا در باب یک موضوع مشخص در یک برهه تاریخی نیست.
در باب دنیاییست که داره تکرار میشه.
اگر شما این حق مالکیت بر جان رو در مثلا زیست جمعی انسان ها در حیطه خانواده هم میبینید که پدری خود را مالک فرزند خود میداند که نمونه بارزش مثلا در اسلام هست.
حالا پدر و جد پدری حتی حق کشتن اون بچه رو داره.
این ها برگرفته از همین ریشه نگاهیست.
یعنی ریشه ابتدایی که خدا رو مالک جان میدونه و حالا میتونه بازتولید کنه.
من بارها در نقطه های مختلفی از همین برنامه ای به نام جان در کتاب هام اشاره کردم.
وقتی شما با یک اصل روبرو هستید، وقتی این اصل نهادینه میشه و قبول میشه توسط یک جماعتی فروع بازتولید شده، بعد از اون در اختیار اون مردم نیست.
وقتی شما باور پیدا میکنید به برتری نژادی.
بعد از اینی که این برتری رو حتی به مفهوم برتری قبول کردید، اینکه جماعتی به جماعت دیگر برتر هستند.
حالا اینکه اگر یک عده ای بیایند علم رو معیار قرار بدن یا خون و نژاد رو قرار بدن در اختیار شما نیست، این اصل قبول شده است در بین جماعت.
حالا یک روز می تونه از دلش هیتلر هم بیرون بیاد و او بیاد و نژاد خود رو نژاد برتر بدونه و نژادی رو پست تر بی انگاره.
اینها همه برگرفته از همون نگاه ابتدایی است که دوباره در حال بازتولید هست.
اما خارج از این مفاهیم ما مواجه هستیم با جهان شمول بودن این کشتار یعنی سلب حق حیات از اون ریشه های فردی حالا به یک جمع بزرگ تر می رسه.
چگونه این مالکیت مطلق به سلب حق حیات از گروه های بزرگی مثل حیوانات یا کفار یا زنان مشروعیت می بخشد؟
و حالا این رو تبدیل به یک هنجار و ارزش قانونی می کنه.
یعنی اگر شما به تاریخ نگاه بکنید به تاریخ زیست انسان ها می بینید که چگونه حق حیات رو از حیوانات می گیرند.
به سادگی با کشتارشان در کشتارگاه ها.
این رو یک حقی میدونن.
حق تعریف شده ای که همه بهش باور دارن.
حتی صحبت کردن پیرامون این موضوع برای جماعتی بذل و طنزه.
یعنی شما اگر بخواهید در باب حقوق حیوانات صحبت بکنید که انسان حق کشتار اون ها رو در کشتارگاه ها برای سیراب شدن خود نداره، مبدل به جوک خواهید شد چرا که تا این حد ریشه دار هست این نگرش.
اینکه حق مالکیت برای جان های دیگر در اختیار انسانی که الان همه قدرت رو داره.
خداییش کلیت این جانداران رو در اختیار گرفته و حالا امر کرده هبه داده به مردم.
این حق مالکیت بر حیوانات رو؟
یا مثلا بر کفار رو وقتی شما نزدیک میشید به واقعه های تاریخی میبنید که چگونه کشتار های بزرگی در طول تاریخ اتفاق افتاده.
کشتار هایی که مثلا مرتدین رو میکنن مثلا در دوران خلیفه اول اهل سنت یعنی در دوران ابوبکر مثلا میان و شروع میکنند به کشتار حتی کسانی که مسلمان بودند و از دین برگشتن به واسطه ندادن مثلا اون باج و خراج که باید میدادن و زکاتی که تعیین کرده بودن.
خب این یک نوع از اون حق کشتار هاست و این میتونه مدام تکرار بشه.
حالا در دل جنگ هایی که مثلا با ایرانی ها و مسلمون ها کردن و ایرانی ها رو قلع و قمع کردن و الی آخر.
یعنی اگر به تاریخ اروپا نگاه کنید، کشتاری که از زنان کردن تحت عنوان ساحرگان و جادوگران که یکی از اون واقعه های دهشتناک بوده.
و یا کشتاری که نسبت به کفار کردند و اون تفتیش عقایدی که اتفاق افتاد.
اما برای فهم بهتر باز میتونیم رجوع بکنیم به متون این کتاب های مقدس برای این جماعتی که بهش باور دارن.
یعنی اگر شما مثلا به قرآن، سوره توبه، آیه 1 رجوع بکنید اونجاست که میگه پس چون ماه های حرام بگذشت مشرکان را هرجا یافتید بکشید و بگیرید و محاصره کنید.
مجوز صریحی برای سلب جان مخالفان یعنی شما مواجه میشید با قرآن که بی پرده در باب کشتار این مشرکان و کافران صحبت میکنه.
یعنی این حق مالکیتی است که در نقطه ابتدایی جان جانداران رو بی ارزش می انگارد و حالا اگر وارد حیطه اون کشتار جهان شمول و نسلکشی ها هم بشه به صراحت میتونه فرمان بده و یا وقتی نزدیک میشیم مثلا به تورات در سفر خروج در باب بیست و دوم آیه بیست و یک کسی که برای خدایان دیگر قربانی کند و نه فقط برای یهوه، باید کاملا نابود شود.
یعنی دستور تورات برای کشتار مخالفان دینی باز هم همون سلب حیات هست که می تونه در یک اشل بزرگی اتفاق بیفته.
یا در انجیل در لوقا باب نوزدهم آیه 15 میگه اما آن دشمنانم را که نخواستند من بر آنها پادشاهی کنم، ایشان را در اینجا بیاورید و در حضور من به قتل برسانید.
حالا حتی ما اگر رو به رو میشیم با انجیلی که نقطه ابتدایی خودش رو بر پایه مهر و محبت گذاشته، باز همون چهره خشن قدرت رو در اون داوری نهایی برای قتل انجام میده.
یعنی ما مواجه میشیم حتی با نگاه مسیح که به عنوان مثال قرار بر این داشته که بر پایه مهر و محبت دنیا رو به پیش ببره اما با اتکا بر مالکیت بر جان به سادگی میتونه دشمنان خودش رو هیچ ارزشی براشون قائل نشه و حق حیات و زیست اونها رو در اختیار بگیره و به سادگی حکم به قتل و کشتار اون ها بده.
هر چند که من بارها گفتم اصولا مسیحیت بر پایه عهد عتیق یعنی تورات و انجیل در کنار هم عهد جدید معنا میشه و هر چیزی که در تورات از این کشتار های وحشیانه میشنویم در انجیل هم وجود داره.
اما خود انجیل که به عنوان یک کتابی که کمتر از اون دهشتناکی قرآن و تورات هست هم وقتی به نقطه حساس خودش برسه اینگونه میاد و فرمان قتال میده.
موضوع سر مالکیت مطلق و حق حیات هست که اگر در ریشه فردی خودش باهاش روبرو بشیم در یک قدرت لایزالی که در آسمانها هست حالا میتونه به جمع بزرگی هم اتکاء پیدا بکنه.
شما اگر این رو در اون تصویر مشخص از کشتار حیوانات میبینید میبینید که چگونه این مفاهیم قربانی کردن، کشتار خوردن گوشت تقدیس میشه.
اگر کشتار کافران و مشرکان و مخالفان هم هست جنبه ای برای خودش میگیره که حتی یک جنبه الهی هست و این کشتارها دیگه یک عمل استثنایی یا انسانی نیست بلکه یک هنجار جمعی غیر قابل عدول میشه.
یعنی حالا شما با یک رفتار ناهنجار روبرو نیستید، با یک هنجار عمومی یا یک ارزش الهی رو به رو هستید که حالا داره تصدیق های خودش رو از این آیات میگیره.
حالا تنها و تنها در همین حیطه باوری هم خلاصه نمیشه.
میتونه وارد ساختارهای زندگی اجتماعی انسان ها بشه.
و این قیمتی که برای مرگ و از بین بردن جان و مالکیت جان قائل میشن هر بار میتونه در شکل های متفاوت تکرار بشه.
حالا شما یک بار میتونید این رو در اون لوای بزرگ خودش در ادیان و کشتار های بزرگ ببینید.
یک بار میتونید برگرفته از این فرهنگ در زیست شخصی خودتون ببینید که فلان رییس حاضر هست حق زیست شما رو سلب بکنه.
نه در اون شکل بزرگ خودش.
اما در شکل کوچیکتر خودش.
یعنی با اینی که شما رو از حق حیات اجتماعی خودتون، زندگی خودتون، کار کردنتون و درآمدتون سلب بکنه.
یا میتونه پدری باشه که به واسطه این قدرتی که در اختیار او وجود داره و این جایگاهی که از اون قدرت ابدی خداوندی به عنوان مثال گرفته.
حالا بیاد همه چیز رو برای خودش بکنه و این رفتارهای دهشتناک رو در قبال فرزندان خودش هم اعمال بکنه.
یعنی این دوباره در حال بازتولید هست.
ما با یک هنجار جمعی روبه رو هستیم که دیگه قابل تغییر هم نیست.
این یک ارزشی تبدیل شده که تبدیل به فرهنگ جمعی هم میشه.
شما میتونید مابه ازاء هاش رو در تمامی فرهنگ ها ببینید.
حتی اینقدر قدرتمند هست که از اون مرز های دینی هم گذر میکنه.
من همواره در باب این موضوع صحبت میکنم.
فکر میکنم شما وقتی نزدیک میشید به اون تفکراتی که تحت عنوان مثلا تفکرات لاییک هست، تفکرات بیخدا و آتئیست هم هست دارید این شمایل رو میبینید.
اصولا اینقدر ریشه دار هست.
این مالکیت بر جان دیگران که همون تصاویر دوباره در یک شکل تازه ای مثلا به عنوان مثال در اون دوران کهن تر با میل به خدا و خداپرستی و اون تصویر الهی و حالا در قالب انسان گرایی.
حالا انسانی است که جا پای خدا قرار می دهد.
حالا اگر حق زیست و حیات از مثلا کفار در این دوران سلب می شد، اینجا می تونه از کسانی مثلا از حیوانات سلب بشه و دوباره همون بازتولید رو ما ببینیم چرا که اینها در حال تکرار کردن هستند.
فارغ از این، ما مواجه میشیم با انتقال این مالکیت به قوای سیاسی.
یعنی حالا اینها تبدیل به ابزاری میشه برای قدرت گیری.
این مالکان سیاسی مالکیتی که از نقطه ابتدایی برجام شروع شد، از اون فردیت آغاز شد، به این کشتار های جمعی رسید و در نهایت مبدل به یک ابزار مالکیت برای قوه های سیاسی میشه، تبدیل به قصاص میشه، اعدام میشه، اعدامهای حکومتی میشه.
حالا ما می رسیم به اون نقطه ای که این حق آسمانی کشتن به دست حکومت ها فقیهان افتاده و ابزاری برای تثبیت قدرت شده در طول تاریخ نمونه های به کرات میتونیم ببینیم خیلی نمیخواد حتی نزدیک به مباحث تاریخی بشیم.
به ایران خودمون نگاه بکنیم به شرایطی که امروز درش اسیر هستیم.
در ایران هم داستان به همین شکل هست.
این مالکیت برجان دیگران هست که پله به پله میره جلو تا در نهایت ما رو به نقطه ای میرسونه که اگر کسی اعتراض کرد و در خیابان سطل آشغال را آتیش زد، این جماعت وقیح در قدرت بیان مستقیم بگن این سطل آشغال آتیش زده و به همین جرم طرف رو اعدام بکنه.
این حق مالکیت بر جان هست که پله به پله می رسه در اختیار حکومت و حالا مبدل به ابزاری میشه برای قدرت گیری برای خفقان، برای از میان بردن.
باز میتونیم برای فهم بهترش رجوع بکنیم به این اسناد و این کتب آسمانی در دل ادیان.
اونجایی که قرآن در سوره مائده آیه 23 میگه کیفر کسانی که با خدا و پیامبر او می جنگند و در زمین به فساد می کوشند.
جز این نیست که کشته شوند یا بر دار گردند یا دست ها و پاهایشان به عکس بریده شود.
خب ما داریم در باب اون محاربه که می شناسیم صحبت میکنیم و اینجا اون آیه قتال است که در این نگاه وحشیانه و وحشتناک حکومت وجود داره.
در اون نگاه اسلامی وجود داره که نشأت میگیره و تکرار میشه و در نهایت به این حکومت های اسلامی چه در دوران صدر اسلام و در طول حیات خود محمد و چه بعد از اون به عنوان مثال در جمهوری اسلامی هم می رسه.
حتما این مصاحبه رو شنیدید یا تیکه هایی رو که طرف میومد مستقیما داشت در باب این آیه صحبت میکرد که باید کسانی که در برابر جمهوری اسلامی ایستادگی میکنند رو به همین شکل به عنوان محارب باید اینگونه باهاشون رفتار کنید.
یعنی باید به سرعت یا سرشونو ببرید یا دست و پاشون رو ببرید به دار بزنید.
اینها حکمشون این هست.
اون حرف پربیراه نمیزد چون خود را باورمند به اسلام میدانست و ریشه های این اسلام در نهایت همین آیاتی است که ما با آن روبهرو هستیم.
اما فهمش شاید برای جماعت در برابر یک مقداری سخت بود چرا که آن نقطه های ابتدایی را هیچوقت درک نکردند.
هیچوقت این حق بر مالکیت دیگران، حق مالکیت بر جان دیگران را درک نکردند و به آن نزدیک نشدند تا در نهایت بدانند که این پروسه در حال تکمیل شدن آنها را به این نقطه میرساند.
وقتی شما مواجه میشوید، به عنوان مثال با توری در سفر لاویان در بخش بیستم آیه 31 میگوید اگر مردی با زن همسایه زنا کند و هم مرد زناکار و هم آن زن باید حتما کشته شوند، باز همان نهادینه کردن علمی است برای سلب حیات علمی است برای قدرتگیری که تبدیل به قانونی میشود در تورات و حالا میتواند مدام تکرار بشه و میتونه در اشکال مختلفی باهاش روبرو بشی.
این سیر پر تکرار در حال تکرار کردن خودشه.
از اون حق ابتدایی مالکیت بر جان دیگران آغاز میشه در نقطه اول و صفر خودش که حالا شما با یک خداوند قهاری روبرو هستید که مالکیت بر جان تمام جانداران داره و حالا مدام در حال بازتولید هست تا در نهایت به ابزاری برای سلطه گری خودش برسه.
ما در طول تاریخ با این قدرت ها روبه رو بودیم که برای بقا به دنبال مشروعیت بودند.
ادیان ابراهیمی و این متون مقدس برای این ها مشروعیت رو برای اونها به سرعت فراهم کرده.
خیلی از این دیکتاتورها در طول تاریخ با آویزان شدن به این مفاهیم تونستند این نگاه آلوده خودشون رو به پیش ببرند چرا که حالا یک نقطه مشروعیتی هم براشون وجود داشت.
فارغ از اینها خود پیامبرانی مثل خود موسی مثل محمد عملا قوای سیاسی رو بدست گرفتند.
اصولا برای این اومدن که حکومت بکنند و با همین حق سلب حیات و جان دیگران آسمان را به زمین آوردند و حکومت تشکیل دادند و در این سیستم های آلوده ای که بوجود آوردند شروع به کشتار های دهشتناک کردند که مصادیقش بیشمار هست.
حالا اینها نماینده اون قدرت مطلق در آسمانها بر زمین هستند.
این انتقال مالکیت انجام میشه و این توجیه کننده تمام اعدام های حکومتی و قصاص ها و سلب حیات ها و حقوقی است که ما باهاش رو به رو میشیم.
در طول تاریخ توسط این پیامبران مشخص و یا بعد از اون حکومت هایی که در طول تاریخ اتفاق افتاده حتی اینقدر این فرار و فرار و فراتر رفته که اگر شما با یک شکل مشخصی مثلا با حکومت لاییک هم روبرو هستید، حتی اگر جماعتی هستند که به عنوان مثال همتای کمونیست ها یک سری جملات کلیشه ای پشت سرهم دارند که دین افیون توده هاست و الی آخر.
حتی اگر اینها هم به قدرت برسند با مدل سازی از همون نگاه خداوندی است که قدرت را در اختیار می گیرد، با همان اشل و با همان شکل فکری است که همه چیز برای آنها هست.
باز هم جا پای همان موسی و محمد میزارن.
عملا قوای سیاسی رو در اختیار میگیرن برای اینکه حق حیات و حق مالکیت بر جان دیگران رو داشته باشن.
اون آسمان همان آسمان و این زمین هم همین زمینه.
اون خدا همون خداست.
فقط لباسش رو عوض کرده.
اگر یک روز یهوه بوده در صحراهای خاورمیانه امروز در رده های مثلا استالین و لنین قرار میگیره و همون رفتار های وحشتناک رو میکنه.
حالا فقط هم به سمت چپ نگاه نکنید.
به راست نگاه کنید فرقی نمیکنه.
نمیخواد خیلی هم دور برید.
تمام این تصاویر در برابر ما از حکومت های امروزی راست مثلا مثل ترامپ در نظر بگیرید.
همه و همه برای رسیدن به اون ردا هست که دارن تلاش میکنن چه با روحیه مذهبی چه به دور از نگاه مذهبی.
چرا که این فرهنگ جا افتاده این قدری جا افتاده که قابل تکان دادن نیست.
اینقدری مبدل به هنجار شده که فکر کردن بهش هم میشه اشتباه.
یعنی شما وقتی به عنوان مثال به مسئله حیوانات نگاه میکنید فکر میکنید ما با جماعتی درنده خویی روبرو هستیم که نه تنها حیوان در برابر را میکشند، فرزندش را میکشند، فرزندش رو به دنیا میارن، به یه سنی میرسونن و سر میبرن و این تبدیل به یک ارزش جمعی شده و کسی حتی باری هم بهش فکر نمیکنه.
حتی باری در زمان خوردن مثلا جوجه کباب فکر نمیکنه تو داری بچه یک موجود زنده رو میکشی میخوری و حالا هر نوع ایستادگی در برابر این تفکر ها بدل به بذل میشه و این جماعت خو گرفتن.
با این نگاه حتی اگر باز هم بیاید در اشل خودتون به عنوان یک انسان هم به این موضوع نگاه بکنید می بینید که چگونه در این ردای به تن کرده از انسانیت و در این قدرت بی انتها که برای انسان متصور هم هستید در این مالکیت بر جانتان هر روز نگاشته می شود، تصویر می شود.
شما مواجه می شوید که این گونه ارزش زیست و حیات تان زیر پا پایمال می شود.
اگر در حکومت جمهوری اسلامی زندگی می کنید و می بینید که حیات شما، جان شما هیچ ارزشی ندارد، حتی اگر در این حکومت های لاییک غربی زندگی کنید، می بینید که باز هم ارزشی نخواهد داشت.
جان شما اما قاعدتا درجاتش با هم متفاوت است.
اما موضوع مهم و اصلی این حقی است که این نگاه آلوده برای حیات دیگران برای خود تصور کرده.
این مالکیتی است که به خود داده و با بازتولید در همه جا هم رسوخ کرده.
قاعدتا صحبت پیرامون این موضوع بیشتر از این ها هست و ما شاید در ویژه برنامه های دیگری در باب این مسایل بیشتر صحبت کنیم.
اما تا اینجا برای این ویژه برنامه و این قسمت مشخص به نظرم کافیست و سعی میکنیم در قسمت های آتی هم پیرامون مباحث دیگری در راستای این ریشه ها و گواه ظلم در نگاه خداوندی بیشتر و بیشتر هم صحبت کنیم.
در انتها هم دوست دارم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه این راه تغییر شکل بگیره.
میتونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.
منظور از آثار هم خلاصه به برنامه ای به نام جان نمیشه.
من پیش از اینکه بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر کنم، آرا، افکار و عقاید من رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته تحریر درآوردم.
تمامی این آثار به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست.
میتونید با مراجعه به این وبسایت این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید این صداهای تغییر شنیده بشه اون رو با دیگران هم به اشتراک بگذارید.
ممنون که همراه من بودید.
من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان در پناه آزادی.
قسمت8
سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان است با شماست.
این اپیزود هشتم از ویژه برنامه ریشه ها و گواه ظلم هست و ما قراره توی این قسمت در باب خشونت در ساختار عدالت صحبت بکنیم.
ممنون که همراه من هستید.
خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص ما در باب ریشه ها و گواه ظلم صحبت کردیم و با آیاتی که از کتب آسمانی باورمندان به ادیان ابراهیمی، انجیل، تورات و قرآن بود.
سعی کردیم ریشه های این ظلم رو نشون بدیم و توی این قسمت هم قرار هست در باب عدالت مقدس این خشونت ابدی صحبت بکنیم.
قصاص و انتقام و این دور باطل از کشتار به نام قانون که مبدل به یک قاعده و قانون در دل این نگاه باورمند به الهیات و خداوندی وجود دارد و اصولا دنیا را به این شکل اسفناک خودش در طول دهه ها و تاریخ ها رسونده؟
خب قاعدتا در اون نقطه ابتدایی هم باید این را اذعان کنم که اگر ما داریم در باب این عدالت مقدس صحبت می کنیم، منظور این نیست که نوک پیکان رو فقط و فقط به این نگاه های مذهبی گره بزنیم.
خب قاعدتا انسان ها حتی خارج از این نگاه های مذهبی هم این نگاه های آلوده رو در اون دوران تاریخی داشتند.
اما نکته مهم در این تصویر گر این هست که قاعده و قوانین خداوندی اصولا غیر قابل عدول هست.
قواعدی است برای تمام تاریخ، برای تمام زیستن ها.
یعنی شما چه با تورات رو به رو بشی چه با قرآن، داعیه دار این هست که این قواعد و قوانین غیرقابل عدول هست برای تمام بشریت هست.
اما اگر انسان ها در اون برهه های تاریخی رفتارهای شنیع و غیر قابل تحملی مثل قصاص و کشتار و اعدام و الی آخر داشتن به مرور زمان میتونستن با فکر کردن با روبرو شدن به عواقب اون دیدن اینکه آیا این رفتار اصلن رفتاری ست درست؟
آیا جواب درستی میده؟
میتونستن راه حل های دیگری رو هم پیدا بکنن.
اما این دوستی که در کنار این رفتارهای شنیع به وجود اومد باعث این چرخه معیوب شد که غیر قابل تغییر باشه و کسی نتونه در برابرش ایستادگی بکنه و نقدش بکنه.
این ساختار رو تغییر بده چرا که باورمند به قدوسیت او بود و این نگاه مقدس مآبی که در نهایت باعث این چرخه پر ظلم و پر تکرار در دل این عدالت مقدس خشونت محور شد.
پس قاعدتا ما قرار هست که در باب این مسئله صحبت کنیم به واسطه جایگاهی که در طول تاریخ به خودش گرفته و تونسته اینگونه انسان رو در این عقبگرد و عقب ماندگی تاریخی نگه داره.
یعنی شما وقتی امروز به جمهوری اسلامی نگاه میکنید میبینید که چگونه قواعد دهشتناکی در ایران وجود دارد از قوانین مدنی.
شما در نظر بگیرید تا قوانین جزایی.
اگر رو به رو میشید با دست بریدن مثلا دزدان میدونید این قانون تا چه اندازه وحشتناک است؟
اما برگرفته از اون نگاه آلوده اسلامی و مانده در آن نگاه های جزم اندیشانه قرون گذشته هست.
در 1400 سال پیش که قابل تغییر هم نیست شما با این روبرو میشید یا اگر مثلا در قوانین مدنی این حجم از تفاوت میان زن و مرد وجود داره باز هم این نگاه از همان نگاه دگماتیک و وحشتناک اسلامی برگرفته شده و مدام در همین سیر مقدس مآبانه گیر کرده و غیر قابل تغییر هست.
پس نقطه اصلی و نزدیکی به این مسایل همین نگاه جزم اندیشی است که هیچ نقطه ای رو برای تغییر به وجود نمیاره.
ما باید نگاهی داشته باشیم و بدونیم که اصولا راهی برای تغییر در خودش به وجود نیاورده.
تمام نگاه های الهی در همین نقطه است که اون سرطان وجودی خودشون رو بیرون میدن.
اگر شما به قرآن رجوع می کنید به سوره مائده آیه 31.
اونجایی که میگه مرد و زن دزد را به سزای عملی که کرده اند دستشان را ببرید.
این عقوبتی است که از جانب خدا.
این نه تنها یک نمونه صریح از اون مجازات دهشتناکی است که امروز هم در کشور های مختلفی وجود داره.
اگر راه رو برای جمهوری اسلامی باز بگذاری، در ایران هم این کار رو انجام میدن.
اگر داعش روزی قدرت بگیره این کار رو انجام میده.
اگر تا چند سال پیش در عربستان اتفاق می افتاد انجام می داد.
حالا امروز رو دقیقا نمی دونم آیا انجام میدن یا نمیدن.
با توجه به اصلاحاتی که کردند.
اما موضوع مهم این هستش که فرای وجود این چهره ی وحشتناک از مجازات و این نگاه وحشتناک از خشونت که بدل به قانون شده.
این قانونی است غیر قابل عدول.
قانونی است غیر قابل تغییر.
شما اگر روبرو میشدید مثلا با یک قاعده اخلاقی که انسان ها به وجود می آورند.
اگر روزی نقطه عکسش را ببینید، نقطه نقضش را ببینید.
اگر جایی بدانید که این نگاه، نگاهی است آلوده و جواب عکس داره میده.
حالا میتونید لایحه تازه ای ببرید و وارد مجلس بکنید، در بابش دفاع بکنید و این قانون رو تغییر بدید.
اما وقتی در باب قوانین اسلامی یا الهی صحبت میکنیم غیر قابل عدول هست.
وقتی مثلا به تورات رجوع میکنیم سفر خروج باب 15 آیه 12 میگه چشم به جای چشم، دندان به جای دندان، دست به جای دست و پا به جای پا.
همون قانون قصاص فیزیکی وحشتناک و غیر قابل درک و پاک کردن صورت مسئله ای است که در طول تاریخ وجود داشته و هر بار تکرار شده.
و اصولا نقد و نگاه به این موضوع یک نوع بدعت هست، یک نوع کفر و الحاد هست، شرک هست.
شما وارد مفاهیمی میشید که باز جونتون رو از دست خواهید داد.
یعنی ما با یک قانونی روبه رو هستیم که در نقطه ابتدایی خشونتی ساختار یافته است.
خشونتی ابدی و غیر قابل عدول هست.
ما با یک عدالت مقدسی روبه رو هستیم که فقط و فقط بیانگر این خشونت افسارگسیخته است.
اما موضوع مهم تر از خودش در این هست که این قواعد قابل تغییر نیست.
یعنی اگر شما مثلا مواجه شدید با قوانین حمورابی در اون دوره از تاریخ و هزاران سال گذشته، حالا اون قوانین قابل تغییر بود، میتونست انسان بهش فکر بکنه و درش تغییری بوجود بیاره.
اما وقتی در سفر خروج در تورات میاد در باب این قصاص به این صراحت صحبت می کنه.
این قانون نیست که شما نمی تونید تغییرش بدید چون قانون رو خدا وضع کرده که برای تمام جهان و برای تمام تاریخ قاعده گذاشته.
حالا حتی اگر ما رجوع کنیم مثلا به مسیحیت، خب میدونیم که مسیح به نوعی اومده بود تا اون قوانین جزم اندیشانه ای که در تورات وجود داشت و در یهودیان وجود داشت به عنوان یک پیامبر یهودی تغییری درش به وجود بیاره.
حتی شاید مثلا آیه ای هم در انجیل متا باشه پیرامون این که در انجیل متی باب 13 که میگه.
شنیده اید که گفته شده است چشم به جای چشم و دندان به جای دندان.
به نوعی انگار که مسیح داره ظاهرا این رو نفی میکنه.
اما در طول تاریخ با تایید بر اون عهد قدیم و ریشه هایی که در دل اون وجود داشته.
یعنی با اینکه شما قبول بکنی تورات کتاب آسمانی است که منتسب به خداوندی است که این قاعده رو به وجود آورده.
خب این خشونت رو تقدیس کردید و باز شاهد همین نگاه بودیم.
همان طور که در طول تاریخ حتی با چهره های دهشتناک تر هم بودیم.
چرا که اصولا یک کتاب راهنمایی به عنوان مثال تحت عنوان انجیل فقط و فقط در قوانین و قواعدی که وضع کرده که انجیل اصولا وضع نکرده خلاصه نمی شود که پشتوانه ابتدایی دارد که میتواند تورات باشد.
فارغ از آن داستان های مطرح شده ایست که می تواند بیانگر روش زندگی و منش زندگی برای آن جماعت باورمند باشد.
اگر شما به مکاشفات یوحنا به عنوان مثال رجوع می کنید و با آن دریای عظیم از انتقام و کینه ورزی خدا روبرو می شوید، حالا می دانید که این نگاه توجیه گر رفتار های بعدی است.
حالا میتونن اون جماعت مسیحی فردا بیان و از اون خشونت ها یه راهی برای خودشون به وجود بیارن تا همون شکنجه ها رو در جهان فعلی هم بوجود بیارن و ادامه بدن در برابر نو اندیشان مثلا این رفتار رو بکنن در برابر کسانی که کافر و مرتد و بدعت گذار می بینند انجام بدن و چیزی همتای اون شکنجه های قرون وسطا هم اتفاق بیفته.
پس اصولا ما وقتی داریم در باب این مظالم صحبت می کنیم رجوع باید به کلیات این کتابها بشه در کنار هم.
من بارها در این ویژه نامه گفتم هدف از این ویژه برنامه این هست که بابی باز بشه برای مطالعه و آگاهی پیرامون این کتاب های قدسی آسمانی.
یعنی شما باید ورود بکنید، انجیل رو بخونید، تورات رو بخونید، به ویژه قرآن رو بخونید به فارسی تا بدونید دارید در باب چه چیزی دفاع می کنید.
نسبت به چه چیزی تعصب دارید؟
اصلا به چه چیزی باور دارید؟
باید نزدیک به این موضوع بشید.
حالا برای فهمش می تونید به کتب مراجعه بکنید.
یا مثلا به کتاب گواه ظلمی که من گردآوری کردم و این آیات رو در کنار هم که بیانگر این ظلم ها و ریشه های این ظلم ها در تاریخ بشریت و زندگی جمعی انسانی است. مراجعه کنید.
اصولا منطق ادیان در مواجهه با جرم همیشه حذف صورت مسئله و ایجاد رعب و وحشت بوده.
شما هر موقع به مسائل و مصادیق قانونی روبرو میشوید قاعده به همین شکل هست.
اگر کسی چشم دیگری را کور کرد، چشمش کور.
اگر کسی دزدی کرده عاملیت این دزدی دست است.
دست رو میبرید.
اگر کسی کس دیگه ای رو آزار داد او رو میکشید.
اگر کسی تفکر دیگری کرد این تفکر رو از میان میبرید با کشتن.
یعنی ما مواجه هستیم با یک منطق فکری نهفته در دل ادیان ابراهیمی که همه چیز رو با پاک کردن صورت مساله خلاصه میکنه.
هر نوع جرمی رو با پاک کردن جواب میده و فارغ از این یک نگاه جزم اندیشی وجود داره به باور که این احکام، احکامی است که گاهی غیر قابل تکرار این قوانین الهی است که در نقطه ثقل آسمان آمده، خداوندی در آسمان ها این را تقدس بخشیده و از همان نقطه ابتدایی نهادینه شده و این قوانین غیر قابل تغییر هستند تا روزی که جهان وجود داشته باشد و این نقطه ی دهشتناکی است که این آلودگی بزرگ تاریخی را به وجود آورده.
یعنی فارغ از این نگاه خشونت بار نهفته در دل این قوانین، در دل نگاه های ادیان ابراهیمی، نقطه ی مشخص این غایی بودن هست.
این جزم اندیشی است.
این غیر قابل تغییر بودن هست.
شما حتی اگر بهترین قوانین را امروز وضع بکنید برای صد سال دیگر این قوانین راهگشا نخواهد بود.
چرا که اصولا ما در روابط بینابینی خودمان نیازمند قوانین و قواعد می شویم.
با زیست فکریمان با اینکه بتوانیم بیشتر و بهتر جهان را ببینیم نیازمند قوانین بهتر هستیم و اصولا این با حرکت زیستی انسان ها به پیش میره.
قاعدتا وقتی ما نزدیک میشیم به مفاهیمی که خودمون بهش باور داریم یعنی باور به جان و جان گرایی، ما به دنبال بازپروری و تعلیم دوباره هستیم.
یعنی شما به جهان امروز خودتون هم که نگاه میکنید میبینید که چه برگرفته از نگاه های آلوده ی مذهبی باشه و یا حتی فارغ از اونها و در جهان لائیک هم داستان به این شکل نیست.
شما با قواعدی روبرو هستید که باز هم برگرفته از همون نگاه آلوده ی دینی اومده برای هضم، برای از میان بردن.
حتی اگر کسی مثلا دچار یک جرمی هم میشه در این ساختار به زندان می افته.
اما این زندان برای بازپروری نیست، برای بازبینی روانی نیست، برای گروهدرمانی نیست.
برای آموزش های اصلی نیست.
صرفا برای انتقامه.
اما ما به دنیایی نگاه میکنیم که در دل اون قرار بر این داشته باشیم که با قاعده و قوانین دنیا را جای بهتری بکنیم.
اگر قرار بر عکس العملی نسبت به جرایم داریم باید این عکس العمل در راستای بازپروری و تعلیم باشد.
اگر کسی مالامال و پر از اون نگاه آلوده و آکنده از خشونت هست حالا باید یک بازبینی روانی نسبت به اون انجام بشه تا بتونیم این چرخه پر ظلم رو تغییر بدیم.
اما این نه در اون نگاه جزم اندیشانه که به هیچ عنوان از آسمان اومده وجود داشته و نه حتی در دنیای امروز و اصولا این ایستا بودن بزرگترین خط بطلان هست.
بزرگترین نقطه ایست که ما رو درجا نگه میداره و همتای همون مثال قابل فهم برای همگان که آب اگر یک جایی راکد بمونه میگندد و تبدیل به مرداب میشه.
داستان قانون هم به این شکل هست خارج از این حیطه ما باید نزدیک بشیم به مفهوم دور باطل از این خشونت.
وقتی ما نزدیک به این مفاهیم خشونت میشویم.
میدانیم که این خشونت در حال بازتولید خودش است.
ما در برابرمان یک حیات مداومی از این قصاص و این دور باطل خشونت را میبینیم.
چگونه در جهانی زیست میکنیم که حفظ حیات هیچ ارزشی ندارد و این عمل صرفا دارای یک دور باطلی از خشونت را به بار میآورد؟
وقتی شما به قرآن رجوع میکنید، بقره آیه 31 میگوید و شما را در قصاص حیات است. ای خردمندان!
باشد که پرهیزگار شوید.
یعنی نمونه صریحی است از توجیه قصاص به عنوان عامل حیات و بقا.
یعنی تا این حد رسوخ کردن این جنون بدوی در وجود این نگاه آلوده خداوندی.
شما مواجه هستید با یک نگاه آلوده ای که حیات را مماس و نزدیک با قصاص توجیه میکند.
این دیگه نهایت جنون است.
شما از این بالاتر نمیتونید جنون رو تصور کنید که استمرار این خشونت توجیه پذیر میشه توسط اون نگاه خداوندی.
این دور باطل نه تنها تصویر میشه بلکه عاملیتی همتای با حیات و بقا به خودش میگیره.
حالا یک عامل اخلاقی هم بهش داده میشه.
یعنی ما دیگه فقط و فقط با یک عاملیت مستقیم تحت عنوان قصاص روبه رو نیستیم بلکه با یک ارزشی روبه رو هستیم برای این نگاه آلوده که حالا حیات رو هم با هاش گره میزنه و تا این حد قصاص رو میتونه بالا ببره.
اما تنها به همین نقطه هم ختم نمیشه.
باز ما مواجه هستیم با توجیه کشتار برای پاکسازی و حفظ جامعه.
یعنی اگر به تورات رجوع کنیم به سفر تثنیه باب سیزدهم آیه 20 میگه و آن نبی یا آن رویاپرداز کشته شود تا شرارت را از میان خود بردارد.
این که مدام ما مواجه میشیم با آیات متفاوتی در قرآن تورات که دارد در باب تصفیه کردن جامع صحبت میکند، در باب پاکسازی و کشتار صحبت میکند.
فقط هم نمیخواهد خلاصه به مثلا قرآن و آیات بشویم.
حتی به زیست پیامبر.
پیامبر اسلام و سیره نبوی هم یکی از اون نقاط مهمی است برای قانون گذاری، برای توجیه فلسفی و زیستی مسلمانان.
شما مواجه میشید با پیامبری که تمام مخالفین خودش رو از بین میبرد.
حتی اون واقعه تاریخی رو هم حتما شنیدید که وقتی محمد وارد مکه شد همه رو بخشید.
اما اون کسی که در برابرش اشعاری داشت و صحبت هایی میکرد و به نوعی او رو مسخره میکرد رو کشت.
حالا الان دقیقا نامش یادم نیست و یادم نیست و توی نت هم ننوشته بودم.
اما از این مصادیق و مثالها بسیار هست.
شما مواجه میشید با این توجیه کشتاری که برای پاک سازی داره اتفاق می افته و این خشونتی است که دوباره داره دور باطل خودش رو ادامه میده.
تنها هم داستان به اینجا ختم نمیشه.
یعنی خارج از این تصفیه هایی که اتفاق می افته تصفیه بزرگتری وجود داره در قبال کفار، در قبال بدعت گذاران، در قبال ملحدین، در باب کسانی که تفکری متفاوت از این نگاه آلوده دارن.
هر کسی که در برابر این سیستم ایستادگی کنه محکوم به مرگ و قتل هست.
چرا که اصولا گفتیم قاعده ی قانون گذاری در راستای حذف هست.
در راستای پاک کردن صورت مساله هست.
هر جایی کسی نقدی داشته باشه به این فاجعه قاعدتا از میان خواهد رفت.
خب قاعدتا ما همه چیز رو در این بستر تاریخی نمی بینیم و خب می بینیم که در جهان امروز هم باهاش روبرو هستیم.
نه تنها در دل ادیان که این شکست رو ما داریم می بینیم که چگونه این احکام وحشتناکی که مدام دارن تکرار می کنن راه به جایی نبرده.
و این نگاه قبیله گرایی که وجود داشته نتونسته هیچ سنگی رو از دوش مردم بردارد.
شما هیچ وقت ندیدید که این نگاه های آلوده این قواعد و قوانین از جرم و جنایت در این کشورها مثلا کم کند؟
مثلا با یک کشور مسلمانی روبرو بشید که میزان جرم و جنایت به واسطه این رفتارهای دهشتناک کم شده باشه.
چون دست ها رو می بردند دزدی کم شده باشه یا چون مردم رو سر می برند مثلا عدالت توش حکمفرما شده باشه؟ نه.
اما خارج از این شکست متداولی که داره، این نگاه های آلوده می خوره.
این نگاه و این ارزش گذاری در دل قواعد مدرن هم وجود داره.
یعنی جای پای خودش رو در اونجا سفت کرده.
همتای اون چیزی که من در باب خدا و در باب ریشه های این نگاه صحبت کردم، در قسمت های مختلف در ویژه برنامه ها که ما با یک فرهنگ متداولی روبه رو هستیم که مدام در حال بازتولید هست.
در باب قواعد و قوانین هم داستان به همین شکل هست.
ما داریم دوباره این تصاویر رو می بینیم که دارن تکرار میشن در همان نگاه های مدرن هم تکرار میشن.
اگر چپ هستند هم باز با پاک سازی همون رویه رو ادامه میدن.
اگر راست هم هستن باز با همون نگاه دارن همین رفتار ها رو ادامه میدن و اصولا این منطق حذف کردن از میان بردن داره مدام تکرار و تکرار میشه و قاعدتا ما روبه رو هستیم با قتل هایی که جنبه حقوقی به خودش میگیره.
ما با این تصویر روبه رو هستیم که توجیه می کنه خشونت رو و خشونت رو بدل به ابزاری برای عدالت می کنه.
نه تنها در قرون گذشته و در ساختار های مشخص خود ادیان که حتی شکل رقیق شده ترش رو هم در جهان مدرن و جهان امروزی و در حال بازتولید خودش است.
اما فارغ از تمام این تعابیر و تفاسیری که دربارش صحبت کردیم، ما نهادینه شدن خشونت رو هم در دل اجتماع میبینیم.
در تمام طول تاریخ ما مواجه هستیم با این تاثیر وحشتناکی که این احکام و این نگاه های آلوده بر جامعه داشته و این انتقال خشونت که از متن به فرهنگ عمومی مردم هم منتقل شده.
یعنی شما وقتی مواجه میشید با این حجم از بیدادگری و وحشی بودن و خشونت ها که مثلا از عید قربان آغاز میشه تا مثلا کشتار در خیابان، اعدام کردن، شلاق زدن در ملاء عام و الی آخر.
خب قاعدتا این خشونت نهادینه شده در دل این مردم، این مردم هم همین خشونت رو بازی میدن.
اون مصداق ساده ای که شما در زمین اگر بذر گندم بکارید نمی تونید در انتظار برنج بنشینید.
وقتی خشونت دارید مدام به دل مردم میدید.
نهایت درو نهاییتون هم همین چهره مسموم و خشونت بار و خشونت طلب هست.
وقتی به قرآن رجوع میکنیم سوره نور آیه دو میگه هر یک از زن و مرد زناکار را صد تازیانه بزنید و اگر به خدا و روز قیامت ایمان دارید در حکم خدا رأفت نورزید و باید گروهی از مومنان بر اجرای حکمشان حاضر شوند.
یعنی ما مواجه هستیم با دستور صریح برای نمایش خشونت در ملاء عام.
این گونه است که ما مواجه می شویم با این چهره های وحشتناکی که مثلا در ایران جمهوری اسلامی هم می بینیم چگونه در کنار خیابان می آیند و یک نفر را به دار می آویزند.
حالا قرار است که بازتولید چه چیزی را ما از مردم اون جامعه ببینیم؟
یعنی کسانی که می آیند در خیابان و مثلا شلاق خوردن یک نفر را می بینند؟
قرار است فردا از این چه برداشتی داشته باشند؟
قرار است به چه نقطه ای برسند؟
چیزی که این نگاه آلوده مثلا اسلامی به دنبالش هست، ترویج این ترس هست برای تکرار نکردن.
اما اگر حتی این مفروض را هم قبول بکنیم و جماعتی به واسطه ترس اون رفتار رو انجام ندن که قاعدتا میدن.
چون کسی که قرار باشه یک رفتاری رو بکنه تو اون لحظه که به عقوبتش فکر نمیکنه همون ثانیه مغز اینجوری اصولا کار نمیکنه و اتفاقاتی رو که ما تحت عنوان جرم میشناسیم در صدم ثانیه در کسری از ثانیه اتفاق می افته.
اما اگر این مفروض رو قبول کنیم، خارج از اون این خشونت عمومی و روانی چه تاثیری میذاره؟
یعنی دیدن این تصویر اعدام شدن، شلاق خوردن یا حتی دهشتناک تر از اون سنگسار کردن که حتی عاملیت این خشونت رو به جماعتی میده که قرار هست بر اون بچه ای که داره این تصویر رو میبینه چه پیامی بده، چه فردایی رو براش بسازه.
این دشت در برابر ما، این دشتی که از این خشونت سیراب شده، فردا قرار است چه میوه ای رو در اختیار مردم بذاره؟
شما وقتی به تورات رجوع میکنید سفر خروج باب 13 آیه 13 میگه زن جادوگر را زنده نگذارید.
خب این مجوزی است برای کشتار.
بدون هیچ دلیلی، بدون هیچ منطقی.
یعنی به صرف اینکه کسی را جادوگر تصویر کنند هم مواجه میشویم با کشتار.
این همان نقطه ایست که در نهایت تصویر خونباری را در تاریخ جمعی زیستی مسیحیان به وجود آورد.
و کشتار ساحره ها و زنانی را که به جرم جادوگر بودن سوزاندند و در آب کردند و به صلیب کشیدند و بدترین رفتارها را انجام دادند.
یک آیه که به صراحت در باب این موضوع و کشتار آن ها صحبت می کند.
یا مثلا در همین تورات پیرامون سنگسار کردن که صحبت می کند، آیاتش رو توی قسمت های گذشته بهش اشارتی کردم.
حالا اینجا الان دقیقا رو به روم عدد ها رو ندارم.
اما در اونجا ما مواجه شدیم با سنگسار کردن زن زناکار که در اسلام هم تکرار میشه.
همون داستانی که محمد میاد و وقتی می خواد حکم بده به یک زن و یک زن و مرد زناکار یهودی میاد و میگه همون کتاب تورات رو بیارید و دست روی همون حکم مشخص و همون آیه میده.
حالا این عاملیت خشونت رو هم در اختیار جمع قرار میده که نه تنها بیننده ی این خشونت باشند که عاملیت رو هم داشته باشه.
خوب قاعدتا بیماری های روانی جمعی در دل این جوامع هست.
با همین عرف ها هست که روبرو میشه.
این بیماری خشونت بار و خشونت طلبی.
این حیوان آزاری ها، این آزار دادن در ملا عام شلاق زدن ها، قربانی کردن ها، اینها در نهایت ثمره اش نهادینه شدن همین خشونت آسمانیست که در نهایت یک تصویری را ارائه میده از جماعتی خونبار و خشونت طلب که در پی خونریزی و رفتارهای وحشیانه هستند و ما مواجه میشیم با این تصاویر.
پس در نهایت وقتی ما نزدیک به مفهوم عدالت میشیم، در دل این نگاه الهی و آسمانی در ادیان ابراهیمی ما با یک عدالت مقدسی روبرو هستیم که خشونت را نهادینه و ابدی می کند.
در نقطه ابتدایی خودش این منطق وحشتناک را بارور می کند و به مردمان فدیه می دهد.
این نگاه آلوده و این خشونت نهادینه می شود و مبدل به بخشی از زیست جمعی مبدل به قوانین و قواعدی می شود که همه و همه در این دور باطل از خشونت در جریان هست و در نهایت ما روبه رو می شویم با جماعتی باورمند که در پی آزار دیگران هستند.
آزار حیوان، آزار انسان ها، آزار همگان و اصولا با آزار خو گرفتن و به نوعی انگار آزار گرا هستند.
اصلا گرایش آنها به آزار دادن و ظلم بر دیگران است و این ظلم ریشه دار مدام در حال تکرار شدن هست.
قاعدتا صحبت کردن پیرامون این قواعد بسیار طولانی است و این بابی است برای بیشتر مطالعه کردن پیرامون این کتب آسمانی و شما می میتوانید به نسخه های اصلی فارسی این کتاب ها تورات، انجیل و قرآن مراجعه کنید و یا به کتاب گواه ظلم که در وبسایت جهان آرمانی هست و گردآوری شده.
این ریشه ها و نماد های ظلم در دل ادیان ابراهیمی.
در انتهای برنامه هم دوست دارم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه این راه تغییر شکل بگیره میتونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.
منظور از آثار هم خلاصه به برنامه ای به نام جان نمیشه.
من پیش از اینکه بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر کنم، آرا و افکار و عقایدم رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته تحریر درآوردم.
تمامی این آثار به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست.
میتونید با مراجعه به این وبسایت این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید این راه تغییر شکل بگیره و این راه ادامه پیدا کنه اون رو با دیگران هم به اشتراک بگذارید.
ممنون که همراه من بودید.
من نیما شهسواری و این برنامه ای به نام جان بود.
در پناه آزادی.
قسمت9
سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه ای به نام جان است با شماست.
این اپیزود نهم از ویژه برنامه ریشه ها و گواه ظلم هست و ما قراره تو این قسمت در باب ظلم به زن صحبت کنیم.
ممنون که همراه من هستید.
خب دوستان توی این قسمت مشخص ما در باب این نفی برابری در خانواده و اجتماع صحبت میکنیم و نقدی هستی شناسانه نسبت به ستم و تقدیس طبقاتی در متون مقدس ادیان ابراهیمی خواهیم داشت.
این ویژه برنامه پیرامون ریشه ها و گواه ظلم در این ادیان مهم تاریخی است و سعی میکنیم با استناد به آیاتی که از این کتاب ها وجود داره این مفاهیم رو پیش ببریم و بیشتر دربارش صحبت کنیم و اصولا این بابی بشه برای مطالعه این کتاب ها و رجوع به کتاب گواه ظلم که گردآوری شده توسط من هست.
از این آیات که بیانگر ظلم های بیکران خداوندی است و این فرهنگ ساخته شده تحت عنوان فرهنگ خداوندی که زندگی اجتماعی امروز ما را تحت تاثیر قرار داده، نه تنها درطول تاریخ حتی امروز نه تنها در دل مذهب که حتی در نگاه های سکولار و نگاه های لامذهب هم وجود داره و زندگی رو تحت شعاع خودش قرار میده.
تو این قسمت هم قرار هست بیشتر در باب مسئله زن صحبت کنیم.
یکی از اون نگاه هایی که در طول تاریخ طول و دراز ادیان همواره با پست انگاری زندگی برای زنان خدشه دار کرده و به وجود آوردن یک طبقاتی است.
همتای اون چیزی که من در قسمت های مختلف دربارش صحبت کردم.
وقتی ما اصلی همتای طبقات رو در دل این ادیان میبینیم که پایه گذاری میشه در نوک هرم با وجود خود خدا و یهوه و مسیح الله و یا هر نام دیگری مواجه هستیم با این طبقاتی که بعد از اون قرار هست ساخته بشه.
حالا در دل این طبقات یک بار هم به جنسیت میرسیم و در دل این جنسیت با زن و مرد روبهرو میشویم که زن قرار است که نقش اون ضلع کج رو بازی بکنه.
قرار هست که در این طبقات له بشه و پست انگارانه بشه.
یعنی تبدیل به یک خلق بشه که از دنده کج و چپ مرد به وجود اومده.
خب ما قاعدتا باید اول به نقطه های ریشه ای این نگاه نابرابری طلبانه در داستان خلقت و تبدیل زن به موجودی مادون و بیارزش بپردازیم.
برای نقطه ابتدایی میتونیم به تورات رجوع کنیم.
در سفر پیدایش در باب دوم آیه 16 میگه که خداوند فرمود خوب نیست که آدم تنها باشد، پس یار و یاوری برای او میسازم که مکملش باشد.
خب این اون نقطه ابتدایی هست یعنی زن رو برای رفع نیاز مرد به وجود میاره و اون عدم استقلال وجودی زن در همین نقطه شکل میگیره.
ما با موجودی روبرو هستیم که اصولا هدف از پیدایش او تکمیل کردن موجود دیگری است.
یک مردی وجود دارد به عنوان خلیفه الله، به عنوان جانشین خدا، به عنوان انسان مومن کاملی که همه چیز برای اوست و حالا یک یار و یاوری هم در کنار خودش خواهد داشت که همتای زن هست.
همان طوری که جان های دیگر در برابر این جان بی ارزش می شوند.
اگر جان کفار باشد هیچ ارزشی ندارد.
اگر جان حیوانات باشد تبدیل به نعمتی از سوی خدا می شود.
در همین سفر پیدایش در باب دوم آیه 31 می گوید خداوند دنده ای را که از آدم گرفته بود به صورت زن درآورد و او را نیز آدم آورد یعنی ساخت زن از دنده مرد.
تأکید بر مادون بودن و بی ارزش بودن زن و زنانگی و اصولا این نقطه و سنگ بنای این ظلمت در نقطه آغازین است که شما مواجه می شوید با سوژه زن زنی که در این هستی شناسی اصولا به عنوان موجودی پست انگاشته می شود.
اصولا در این تقدس پست شمرده شده تا ارزش و اجر مرد بالاتر برود.
ما با زنی روبرو هستیم که اصولا از دنده چپ مرد و برای مرد پدید آمده، زنی که همواره یک سوژه مکمل و غیر مستقل بوده و تحت مالکیت تعریف شده.
این سنگ بنای این ظلمت است چرا که حق حیات و هستی زن نه در وجود خودش بلکه در نیاز و نقص مرد است که تعریف می شود و معنا پیدا می کند.
و ما مواجه می شویم با این تصویر دهشتناکی که در طول تاریخ در نقاط مختلف از قانون گذاری، از ارزش دادن به زنان، از نوع حیات آن ها شکل گرفته.
اگر باری رو به رو می شویم با آن تصاویر ارائه شده مثلا در اسلام که حتی زنان حق بیرون رفتن از خانه را به تنهایی ندارند که در افغانستان طالبان اتفاق می افتد.
در همین جمهوری اسلامی اگر جا و میدان بهشون بدن هم حاضر هستند انتخاب بکنند و تداعی بکنند به واسطه همین شروع ابتدایی است.
اصولا زنی که ارزشی به عنوان یک موجود زنده نداره خب قاعدتا باهاش اینگونه هم رفتار خواهد شد.
ما مواجه میشیم با طبقات ساختاری که باری در دلش حیوانات مبدل به نعماتی میشند ابزاری میشند برای انسان.
و باری هم زنان مبدل به این مال میشند.
زنی که در نهایت تبدیل به مالی برای مردان میشه.
مردانی که حالا میتونند با این مال در اختیار خودشون هر کاری هم بکنند اصولا خودش به عنوان یک موجود ارزش حیاتی نداره و ارزشش مکملی است برای زیست و حیات دیگران که مردان مسلمان یا مومن هستند.
خب حالا اگر این مسیر رو ادامه بدیم و پیش بریم در دل این نگاه و این تصویری که از خدا و ادیان ابراهیمی وجود داره با تقدیس طبقات رو به رو میشیم و بازتاب این تقدیر طبقات در دل قانون یعنی مالکیت بر بدن، ارث و وجودیت زنان.
به عنوان بخشی از این نمایش، شما به نمایشی میرسید که چگونه انعکاس این تقدیس طبقات در قوانین فقهی و حقوقی نسبت به زنان وجود دارد.
به عنوان مثال در قرآن سوره نساء آیه یازده اونجایی که میگه خداوند به شما در مورد فرزندانتان سفارش می کند که سهم پسر دو برابر سهم دختر است.
خب این تبعیض صریح در مورد ارث هست که خب در قواعد و قوانین اسلامی پیش از اون در یهودیت هم وجود داشته.
ما روبه رو می شیم با این سند ظلم در باب این تقدیس طبقات، این بی ارزش انگاری زنان حالا داره مستقیما و به صراحت به شما میگه که در مورد فرزندانتان اگر قرار باشد سهمی بهشون ارث اعطا بکنید به مردها، به پسرها دو برابر زن ها میرید.
این همان قاعده ایست که در برابر ارث اتفاق می افتد.
حتی در برابر شهادت اتفاق می افتد که تمام اینها هم آیاتی داره که میشه بهش رجوع کرد.
اصولا زن به عنوان جنس دوم تلقی میشه و حتی اگر شما بخواهید ریزتر بشید نزدیک تر بشید هم که تا انتها احادیث وجود داره.
احادیثی از زبان مثلا علی که در باب سفاهت زنان هم صحبت میکنن که حتی از نظر عقلی هم نصف مردان به حساب میان.
و این دایره، دایره بی انتهایی هست و میشه هزاران مدل و نمونه و مثال براش آورد و ما قصدمون این نیست که در این ویژه برنامه خیلی به این مصادیق پیش بریم.
فقط بابی است برای باز شدن برای مطالعه بیشتر.
چیزی که بهش باور داریم رو بدونیم.
اگر در همین قرآن دوباره کنکاش بکنیم مواجه میشیم با سوره نسا آیه 51 آیه معروفی که در باب زدن زنان هست اونجاست که میگه مردان برتری بر زنان دارند و زنانی را که از نافرمانی می ترسید پند دهید.
در بستر از آنان دوری کنید و در صورت نیاز آنان را بزنید.
حالا این آیه طولانی تر هست ولی من به اقتضای برنامه سعی می کنم موجز دربارشون صحبت کنم و این نکته ایست که توجیه الهی برای ضرب و شتم زنان و تثبیت حاکمیت مردان هست.
یعنی نقطه ابتدایی مردان و برتری نسبت به زنان هست و بعد از اون این فرماندهی مردان هست که به عنوان فرمانده قرار هست بر زنان حکومت بکنند.
همتای چیزی که خدا بر طبقات زیرین خودش بر مومنین اتفاق میاره و یا مردان و زنان در قبال مثلا کودکان خودشون قرار هست این فرماندهی رو داشته باشند و یا نسبت به جانداران دیگر حیوانات داشته باشند و همه چیز برای اونها باشه.
حالا با همین مفروض مداوم این طبقات ساخته شده.
اینجا قرآن به صراحت پیرامون برتری مردان صحبت می کنه بر اینکه زنان باید فرمانبردار باشند، صحبت می کنه و بعد میاد و در سه نقطه مشخص این فرمان بردار نبودن زنان را برایش راه و چاه میدهد.
پند دادن در بستر یعنی باهاشون رابطه جنسی برقرار نکردن و در نهایت هم کتک زدن.
این اون نقطه ایست که شما میتونید این تصویر گری از خشونت خانگی بر زنان رو ببینید.
حالا یک جماعتی میتونن بیان برای ماله کشیدن و برای اون روشنفکر گرایی های دینی صحبت بکنند که بعله منظور از زدن با پرکاهی ست و این زدن اون زدن نیست و و الی آخر داستان ها.
اما طول این تاریخ و زیست امروز ما و این حجم بزرگ و متداول از خشونت خانگی، بیانگر این نگاه آلوده ای ست که کثرت داشته و در بین مردمان جاری و ساری شده.
یک جایی هست که شما مواجه میشوید با این رفتارهای شنیع و رفتارهایی که مثلا کسی در فلان کشور اروپایی میاد و همسر خودش را کتک میزنه به عنوان یک خشونت خانگی.
اما این موضوع این هستش که این تبدیل به ارزش و هنجار و قانون نشده.
این یک رفتار غیر طبیعی است از یک آدمی که داره یک رفتار غیراخلاقی میکنه حتی غیر قانونی میکنه.
ما قانونی داریم در اون کشور برای مواجهه با این رفتار شنیع.
ولی وقتی روبرو میشید با این فرهنگ الهی حالا میبینید که آیه قرآنی در راستای ترویج این نگاه آلوده داره.
حالا این رفتارش یعنی مبدل به قانون شده و اون نقطه ای که ما رو به این حجم از بیدادگری رسونده قانونی شدن این رفتارهای شنیع هست.
چه از کودک همسری، چه از کتک زدن زنان و خشونت خانگی که حالا بی ارزش انگاری و تحقیر زنان.
مثلا قرآن سوره بقره، آیه 110 میگه و دو شاهد از مردان خود گواه گیرید و اگر دو مرد نبودند یک مرد و دو زن تا اگر یکی فراموش کرد دیگری به یادش آورد.
باز این نفی برابری در شهادت و تحقیر عقلانی زنان هست یعنی یک مرد با دو زن مساوی میشه و اون نگاه آلوده ای است که تا این حد می تونه زن رو پست بی انگاره.
در همه زمینه ها هم این پست انگاری ها وجود داره.
نقطه ابتدایی و نقطه ثقل در همون فحوا هایی است که داره این تصویر رو ارائه می کنه که زن اصولا سوژه دوم هست، جنس دست دوم هست، برای لذت مردان هست، برای اسباب و مالی است برای این مردان و خب قاعدتا در حق و حقوق دادن حالا مدنی باشه هم داستان به همین شکل است.
اگر قرار به اون نگاه جزایی و وحشیانه باشه باز در راستای همون تثبیت ضرب و شتم و کتک زدن و حاکمیت مرد و بی ارزش بودن زنان هست.
منطق نهایی متون مقدس یک دیکتاتوری مطلق هست.
یک نظام فکری که بر پایه برتری طلبی به وجود اومده و خداییش در نوک اون هرم و پایین تر از اون مدام در حال شکل گیری طبقاتی هستیم.
زن در این طبقه بندی در مقام پست تری قرار میگیره نسبت به مردان.
اما این نگاه برتری طلبانه خنثی نمیشه.
آروم نمی مونه.
مدام در حال تکرار هست.
می تونه در دل خودش تصاویر دیگه ای رو هم ادامه بده.
اما وقتی حالا نزدیک میشیم به این پست، انگاری در طبقات پیرامون زن مواجه میشیم با ارث و این بی ارزش بودن چند همسری شما در کنار این مواجه هستید با آیات قرآنی پیرامون اینکه شما میتونی چهار زن اختیار بکنید حتی محمدی که میاد و بیشتر از این تعداد رو در اختیار میگیره.
حالا شما با چند همسری روبرو هستید که باز مهر تاییدی است بر بی ارزش انگاری زنان.
زنانی که ابزاری برای لذت مردان هستند و مردانی هستند که میتونن باز برای خود مالکیتی داشته باشن و میتونن چند زن رو هم صاحب و مالک بشن.
این مالی است که در اختیار اون ها هست و هر جوری که دوست داشته باشن و توجیه پذیر براشون باشه میتونن به پیش برن.
ما با یک منطق نهایی از یک دیکتاتوری مطلق روبه رو هستیم که این خدا نماد تمام این ظلمت را در دل خودش دارد و برای اثبات نظریه خودش داره مدام بازتولید میکنه به دنبال فرمان بردن و فرمان بردارانی در برابر خودش هست و ما داریم این تصویر رو میبینیم که مدام بازتولید میشه.
این فرهنگ نه تنها در همون نگاه های اسلامی و یهودیت و نگاه های مذهبی ادیان ابراهیمی که مدام در حال بازتولید بوده و در همین جهان امروزی هم با همین منطق بازتولید میشه.
وقتی شما برتری طلبی رو در زیست جمعی انسان ها در اون نگاه های لاییک هم میبینید باز دارید همین بازتولید همین افکار آلوده رو میبینید.
اما فارغ از این، ما با تراژدی زیست زن در تاریخ رو به رو هستیم.
ما با یک تراژدی دنباله داری روبه رو هستیم که نقش تثبیت کننده ای در دین داشته.
یعنی ما مواجه هستیم که دین چگونه تثبیت کردن خودش رو با قانونی به وجود آورده که این چرخه تاریخی ستم را پایه ریزی کرده و به عرصه ظهور گذاشته.
اصولا زندگی زنان را تباه کرده و از میان برده و زندگی جبر آلودی را برای آنها به وجود آورده که پر از بدبختی ها و مصیبت هاست.
قرآن سوره نساء آیه 17 میگه و ازدواج با زنان شوهردار بر شما حرام شده است مگر آنکه مالک شده باشید.
منظور همان کنیزانی است که به اسارت گرفته اند.
این تاکید بر مالکیت بر برده و کنیز به عنوان زن و نفی حق مالکیت و حاکمیت بر بدن.
تجاوزی که حالا جنبه قانونی به خودش میگیره.
یعنی اون دیگه نقطه ایست که شما رو به اون نقطه دهشتناک میرسونه که حتی تجاوز هم مبدل به قاعده قانونی میشه.
وقتی شما به قرآن و اسلام رجوع میکنی، وقتی مواجه میشید با سن تکلیف.
حالا می بینید که چگونه کودک آزاری و این رفتار پدوفیلی مبدل به قانون شده یک قاعده ای است.
یا وقتی شما مواجه میشید با همین آیه ی سوره نساء 35.
شما مواجه هستید با قانونی شدن ازدواج با کنیزان به مفهوم تجاوز به یک زنی که اصلا با شما همسو نیست به شما میل نداره.
حتی همسر داره.
یعنی این آیه داره در ابتدا میگه که با زنان شوهردار نمی تونید رابطه برقرار کنید مگر آنکه مالک شده اید.
یعنی حتی نفی میکنه ازدواج اون ها رو داشتن همسر اون ها رو و اصولا اون ها مبدل به یک کالا میشن.
یا مثلا در عهد عتیق، در تورات، در سفر تثنیه در باب 10 آیات سیزده تا چهارده احکام مربوط به زنان اسیر جنگی که پس از اسارت و ازدواج اجباری مانند کالا میشن و میتونن آزاد یا فروخته بشن یعنی به صورت صریحی داره این قواعد رو حاکم میکنه که این زنانی که به عنوان اسیر جنگی هستند مالی محسوب میشن از نفوس مومنین.
اینها این مال رو در اختیار دارن، میتونن بفروشن، میتونن آزاد بکنن، میتونن ازش استفاده کنن، میتونن بهش تجاوز بکنن و الی آخر.
این نقطه ایست که تجاوز مبدل به قانون و قاعده میشه و در طول تاریخ هم بارها در حال تکرار شدن هست.
اگر امروز ما با تصویر دهشتناک مثل داعشیان روبرو میشیم که میان میدان هایی رو ترتیب میدن برای فروش زنان، برای فروش کنیزان.
اینها برگرفته از همین نگاه های آلوده هست.
حالا جهان مدرن شده.
جهان تغییر کرده.
اون حجم از سفاهت گذشته ی انسان ها کم تر شده.
مقداری توشون تعدیل به وجود اومده.
دنیا رو گونه ی دیگری دیدند و ما شاهد اون نگاه های آلوده نیستیم.
اما اینها برگرفته از همان نگاهی است که این تصویر رو به ما ارائه داده.
خب این یک چهره ی لخت و عور است از این نهایت زیستن وحشتناک.
اما همه چیز در همین خلاصه نمی شود.
یعنی در کنار اینکه ما با یک تراژدی زیست زن در تاریخ روبه رو بودیم، با این تجاوز قانونی به آن ها، کتک زدن قانونی شان، حقی که پایمال شده و نیمه به حساب آمده و من خیلی از این مصادیق را اشاره نکردم برای اینکه این برنامه کوتاه تر بشود.
اما در قسمت های مختلفی در ویژه برنامه های مختلفی درباره اش صحبت کردم.
اما ما فارغ از این یک رو به رو هستیم با این مصادیق که در صورت فردی در مصداق های فردی هم تصویر میده به ما یعنی زیستی که در پستو مانده.
یعنی ما با زنانی رو به رو هستیم که پر از درد و رنج در این نظام تثبیت شده الهی همواره به عنوان جنس دوم زندگی کردند.
قانون مندانه همه چیز زندگی را از بین رفته دیدند.
دینی که تثبیت کرده و قانون گذاری کرده و این چرخه را به وجود آورده.
ما با دینی روبه رو هستیم که برده داری رو مدام در حال تثبیت کردنش بوده و این چرخه رو و این نابرابری را در قوانین جا داده.
شما وقتی به انجیل مراجعه می کنید می بینید که چگونه آیاتی در راستای ترویج این برده داری وجود دارد.
الان مستقیما این آیه روبروی من نیست.
اما آیاتی از این دست وجود دارد.
در تمام این کتب الهی و یا در احادیث.
مثلا شما اگر به اسلام رجوع کنید احادیث بیشماری وجود دارد در راستای ترویج این نظام برده داری که اصولا بردگان به نوعی بردگی ارباب خود را میکنند، همتای اربابانی که بردگی خداوند را می کنند و این طبقات در حال شکل گیری است و حالا ما میتوانیم یک بار زن را هم اسیر در این نگاه ببینیم.
فارغ از چیزهای بزرگی که می بینیم، در زندگی عادی هم ما مدام روبرو هستیم با زنانی که در پستو زندگی می کنند، پر از درد و رنج از زندگیشون.
اصولا به واسطه اینکه ارزشی برای زیست و حیات اونها قائل نشده این نگاه آلوده.
شما وقتی به حیات زنان در طول تاریخ مثلا در کشورهای اسلامی نگاه کنید این حجم از درخودماندگی زنان.
امروز به شرایط مثلا افغانستان نگاه کنید که چگونه یک زن حتی برای خروج از خانه هم نیاز به اذن ولی داره ولی کی میتونه پدرش باشه؟
میتونه همسرش باشه؟
میتونه برادری حتی کوچک تر از خودش باشه.
شما به ایران نگاه کنید که برای خروج از کشور یه دختر نیاز به اذن پدرش رو داشته باشه برای ازدواج اذن پدرش رو داشته باشه.
داستان به اینجا ختم نمیشه.
این سیل دهشتناک اونقدر ادامه داره اینقدر این مالکیت رسوخ کرده بر زیست و حیات که ما مواجه میشیم با پدر و جد پدری که میتونن اینها رو بکشن میتونن فرزند خودشون رو از بین ببرن تا اتفاقات دهشتناکی که تو ایران به عنوان قتل های ناموسی هم اتفاق می افته و میگم اصولا ورود به مصادیق ظلمت به زنان و اصولا این ظلم های دنباله دار بی انتهاست و ما اگر داریم در باب این مصادیق صحبت میکنیم فقط اشارتی است و بابی است برای تفکر بیشتر.
اگر اسنادی از این ظلمت در باب کتاب های مختلف ادیان ابراهیمی میاریم فقط یک دریچه ایست برای تفکر بیشتر.
برای مطالعه بیشتر.
قرار است این باب باز بشه تا بیشتر رجوع بکنیم.
وارد این کتابها بشیم تا بدونیم به چه چیزی اعتقاد داریم.
یا حتی اگر اعتقاد نداریم در برابر چه چیزی قرار است مبارزه بکنیم.
اصولا با فهم درست این مصادیق از ظلمت است که ما می توانیم به نقطه ای از حقوق خودمان برسیم.
اون تعریف سلبی که پیرامون حق وجود داره یعنی به این مفهوم که شما باید در ابتدا ظلم رو بشناسید تا برسید به اون نقطه ای که حق می پندارید در اینجا صدق می کنه.
ما باید در ابتدا بدونیم که این مظالمی که مدام داره در طول تاریخ اتفاق می افته در کجا ها شکل گرفته، ریشه های ابتداییش در کجا بوده؟
اگر ما مواجه میشیم با این تجاوز قانونی از کجا نشات گرفته؟
کجا اینگونه این نگاه آلوده را بارور کرد؟
اگر با ازدواج با کودکان روبه رو می شویم و کودک همسری یا داشتن چهار همسر و این خیانت قانونی و یا امثال اینها باید بدانیم که نقطه ابتدایی و نقطه ثقل کجا هست؟
این حقوق از کجا نشات گرفته؟
این نگاه آلوده در کجا شکل گرفته و تا کجا به پیش رفته و این بابی است برای مطالعه بیشتر.
کتاب گواه ظلم این آیات را در کنار هم در سه جلد هم تورات، هم انجیل و هم قرآن گرد آوری کرده می توانید به آن مراجعه کنید و یا اینکه به خود این کتب آسمانی برای فهم بهتر و اصولا نباید در همان نقطه ایستاد که باید بیشتر و بیشتر نزدیک شد.
کتاب الله جبار زار هم که باز هم گردآوری توسط من شده، آن هم کتابی است در راستای اسلام که حالا فارغ از چیزی که ما تحت عنوان قرآن می شناسیم، وارد لایه های دیگری همتای تاریخ.
قانون فقه و احادیث میشه تا با شناخت بهتر این مفاهیم بدانیم که اسلام چگونه ریشه دار در پی بازتولید این قوانین دهشتناک هست و چگونه این ظلمت رو نهادینه کرده.
در انتهای برنامه هم دوست دارم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه این راه تغییر شکل بگیره میتونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.
منظور از آثار هم خلاصه برنامه ای به نام جان نمیشه.
من پیش از اینکه بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر کنم، آرا و افکار و عقاید رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته تحریر درآوردم.
تمامی این آثار به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست.
میتونید با مراجعه به این وبسایت این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید این راه تغییر ادامه پیدا کنه اون رو با دیگران هم به اشتراک بگذارید.
ممنون که همراه من بودید.
من نیما شهسواری و این برنامه بنام جان در پناه آزادی.
قسمت 10
سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان هست با شما هستم.
این اپیزود دهم از ویژه برنامه ریشه ها و گواه ظلم هست و ما قراره تو این قسمت در باب فرهنگ قربانی صحبت بکنیم.
ممنون که همراه من هستید.
خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص ما سعی کردیم گواه ظلمی داشته باشیم نسبت به این مظالم بی پایان در جهان و مصادیقی که وجود داره.
با استناد به آیات مقدس کتب ادیان ابراهیمی، انجیل، تورات و قرآن و.
سعی کنیم در باب مصادیق این ظلمت ها.
در این ویژه برنامه به صورت موجز تا جایی که ممکن هست صحبت بکنیم و این مبحث رو به پیش ببریم و بابی باشه برای مطالعه بیشتر این احادیث و این کتابها و این روایاتی که زندگی جمعی ما رو نه تنها در طول تاریخ که حتی امروز هم تحت شعاع خود قرار داده و در این قسمت مشخص هم قرار است در باب این خون مقدس و این فرهنگ قربانی که ظلم را از ذبح حیوان تا انتحار انسان در راه بت الوهیت ادامه داده صحبت کنیم.
تصویر دهشتناکی که در طول تاریخ مدام در حال تکرار است و در آن دوران باستان و امروز هم ما هر روز شاهد همین نگاه های آلوده هستیم.
فرهنگ قربانی که اصولا همه چیز رو داره از موجودات و حیات و زیستشان هم در بر میگیره.
اصولا ما با خدا و نگاه خداوندی روبه رو هستیم که یکتا حق زندگی رو از موجودات زنده داره دریغ میکنه.
یعنی ما چیزی والاتر از جان که در حیات خودمون نداریم.
شما هیچ چیز ماهوی رو در جهان نمیتونید همتای این وجودیت مستدام خودتون ببینید چه چیزی همتای این جهان درون شماست.
هیچ چیزی نمیتونه همتای این باشه.
هیچ ماهیت اضافه شده ای به دست انسان ها.
از شجاعت و صداقت تا هر چیز دیگه ای که بهش باور داشته باشیم، در نبود جان معنایی نخواهد داشت.
و حالا ما مواجه هستیم با این نگاه آلوده که دست روی تنها منبع هستی و موجودات زنده میذاره و حالا سعی بر این داره که این تنها دارایی موجودات رو قربانی راه خودش بکنه.
ما با قربانی روبرو هستیم که عملا قتل و تجاوز رو نهادینه بر جان میکنه و جان ها رو فاقد هر گونه اختیاری میکنه.
ما باید نزدیک بشیم به ذات این عمل قربانی کردن که به عنوان قتل و نفی اختیار از جانب قربانی است.
حالا چه انسان باشه چه حیوان باشه، تفاوتی نمی کنه.
ما رو به رو هستیم.
اینگونه همه چیز در اختیار خداییست که هستی موجودات را هم برای خود می بیند تا چه اندازه می تواند این ظلمت ادامه دار و ریشه دار باشد که همه چیز و حتی حیات موجودات را هم در اختیار بگیرد؟
وقتی به قرآن رجوع می کنیم به سوره حج آیه 31.
اونجایی که میگه و شتران فربه را در مراسم حج برای شما از شعائر الهی قرار دادیم در آن ها برای شما خیر است.
پس هنگامی که بر پهلو خوابان دید نام خدا را بر آن ها ببرید.
خب شروع این فاجعه بزرگ تاریخی که در جهان ما باهاش روبرو هستیم، عید خونینی که تحت عنوان عید قربان می شناسیم و حیات و زندگی تمام موجودات رو تحت تاثیر خودش قرار میده چه با وجود این عید به عنوان یک رفتار شنیع و خشونت باری که زیست و زندگی رو از موجودات زنده سلب می کنه و چه نمایش این خشونت پرتکرار که مسبب زندگی پر درد و خشونتبار انسان ها خواهد شد و این تصویرگری که درنهایت خشونت رو دوباره تصویر کرده.
ما مواجه میشیم با این نگاه آلوده ای که در پی کشتار دیگران هست و همه هستی این موجودات رو تحت شعاع خودش قرار.
یعنی ما مواجه هستیم با قتل و تجاوزی که همه چیز رو از جان و موجودات میبره.
وقتی به سفر خروج تورات رجوع میکنیم باب 10 آیه 11 و گاوان ذبح کرد و آن ها را قربانی های سوختنی برای خداوندان ساخت.
در باب این قربانی کردن و سوزاندن حیوانات در تورات به کرات آیات بیشماری آمده.
اصولا مواجه میشیم با روش و منش و آیین هایی برای این کشتار ها که بعد از اون هم در قرآن ادامه پیدا میکنه.
در انجیل ادامه پیدا می کنه و اصولا این فرهنگ در دل این ها ادامه دار در حال گسترش هست.
شما از اون نقطه ابتدایی و داستان ابراهیم هم که وارد بشید باز هم همین نگاه آلوده رو می بینید که چگونه این خدا در پی قربانی گرفتن و سلب حیات از دیگران برای بزرگ بودن خود هست که حالا در اون داستان مشخص هم شما با رجوع به ابراهیم و حالا اون داستان ذبح کردن فرزند خودش و در نهایت هم اون تصویری که با کشتن یک بره یا میش اتفاق می افته باز هم رو به رو میشید.
به اون خودخواهی مداومی که در وجود اون خدا وجود داره و اصولا این نگاه وحشتناک رو به پیش می بره برای اثبات خودش و هرگونه حقی رو از موجودات زنده سلب می کنه.
در انجیل در بخش عبریان باب نهم آیه بیست و دو هم اینگونه میگه که به موجب شریعت تقریبا همه چیز با خون تطهیر میشود و بدون ریختن خون، آمرزش در کار نیست.
یعنی شما دارید تاکید بر این تقدس خونریزی را به عنوان واسطه ای برای آمرزش می بینید.
شما برای اینکه وارد این وادی بشوید باید خون بریزید.
اصولا خون میخواهد برای تطهیر شدن.
گاوها باید ذبح بشوند.
شترها باید سر بریده بشوند.
اعیاد قربان باید شکل بگیرد و فوج فوج جانداران را سر ببرند.
برای اینکه شما تقدیس بشوید، شما تطهیر بشوید، شما آمرزیده بشوید، شما رستگار بشوید و رستگاری ای که توامان با خون ریزی و خون ریختن و خون خوردن و در همین نگاه های آلوده خلاصه شده.
قربانی کردن نه تنها کشتن و قتل جان که قاعدتا تبدیل به یک امر قابل قبول و یک فرهنگ و ارزش و هنجار شده که گرفتن همه چیز اون موجود در برابر هست.
یعنی شما با این عمل به عنوان سلب هرگونه اختیار و آزادی از جانب رو به رو هستید و در وهله بزرگتر با یک عمل وحشیانه و قتل و تجاوز نهادینه بر جان دیگران روبه رو هستید.
این عمل در نهایت ارائه توجیهات عرفانی و اخلاقی رو هم خواهد کرد.
یعنی شما رو به رو میشید با جنبه های تلقینی و شستشویی که نقطه رو به جایی میبره که خشونت رو حتی زیبا جلوه میده.
یعنی شما وقتی رو به رو میشید با این نگاه آلوده و وحشتناک که در یک نگاه خارج از این شستشوی ذهنی تنها و تنها شما خشونت و وحشت و خونریزی رو میبینید.
یعنی اگر شما یک انسان صفر رو در نظر بگیرید، منظورم از انسان صفر انسانی است که خارج از این تعالیم دهشتناک زیست کرده باشه.
وقتی رو به رو بشه با این اعیاد مثلا قربانی کردن حیوانات براش صحنه صحنه دلخراشی است.
صحنه، صحنه وحشتناکی است.
این که شما ببینید در بین زجر و ناله یه عده ای دارن سر دیگران رو میبرند و خون رو به زمین ها میپاشن.
اما این با این شستشوی ذهنی و با این تلقی ها و توجیهات عرفانی حتی مبدل به یک رفتار اخلاقی میشود.
یک رفتار با شکوه میشه و این خشونت زیبا جلوه میکنه.
اصلا این رو تحت عنوان عید در نظر میگیرن.
یعنی شما وقتی به ریشه مثلا عید قربان نگاه میکنید، اینکه حالا مواجه میشید با جماعتی که دارن شادی خودشون رو با خشونت پیوند میدن، شادی خودشون رو با سلب حیات دیگران، سلب اراده برای زندگی دیگران گره میزنن.
اصلا دیگه صحبت از شادی است که بر پایه خشونت کردن است.
یعنی شما تصور کنید یک جماعتی که به عنوان مثلا قاتل های زنجیره ای باشند و یک حزبی را تشکیل داده باشند در یک روز مشخص هم بیان و تمام شکار هایی که داشتند را در خیابان ها سر ببرند و این را مبدل به یک عید برای خودشان بکنند.
امروز اگر ما به این تصویر نگاه بکنیم و این را مجسم در ذهنمان بکنیم، به واسطه وجود انسان در این هرم برایمان شاید سخت باشه، شاید جالب نباشه، شاید قابل فهم نباشه اما کاری که داره اتفاق می افته دقیقا به همین شکل هست.
یعنی موجوداتی که دارن زندگی خودشون رو میکنن توسط یک جماعتی برای شادی کردن حالا به بدترین و وحشیانه ترین شکل قلع و قمع میشن.
حالا جماعتی اومدن با بریدن سر و این صدای دهشتناک از زجه ها و ناله ها و خون های ریخته شده جشنی به پا می کنن و این خشونت رو زیبا و اخلاقی و عرفانی هم توجیه میکنن و ثمره اش هم قاعدتا این سیر دوار از خشونت هست.
این خشونت بی انتهایی است که ریشه دار هست.
خارج از این ما مواجه میشیم با این پیوست تاریخ قربانی از ابراهیم تا انتحار هایی که امروز داره اتفاق می افته.
شما یک پیوستگی تاریخی در این فرهنگ قربانی از اون اولین نمونه ها تا نمودهای خشن امروزی که تحت عنوان انتحار در نگاه های اسلامی وجود داره میبینید.
یعنی می بینید که چگونه این فرهنگ قربانی کردن خویش است که داره با بازتولید خودش این رو مبدل به یک ارزش جمعی می کنه.
یک ارزشی که اگر شما در دلش در نهایت خودرو منفجر بکنید و یک جماعتی رو هم داغدار بکنید و از بین ببرید، نه تنها کار اشتباهی نکردید، بلکه یک دارید، بلکه فداکاری کردید، بلکه به جایگاه رفیع شهادت هم خواهید رسید و در اون جایگاه بزرگ هم زندگی بهتری خواهید داشت.
حالا با رجوع به این اسناد ظلمت در دل ادیان ابراهیمی مثلا به عنوان مثال در تورات سفر پیدایش باب بیست و دوم آیه یک تا دو میگه و خدا به او ابراهیم گفت پسر یگانه خود اسحاق را بردار و او را در آنجا به عنوان قربانی سوختنی بر یکی از کوه هایی که به تو خواهم گفت بگذراند.
خب این اون نقطه اصلی است.
در راستای اینکه قربانی شدن انسان، حیوان و یا هر چیزی بدل به یک نقطه ای میشه که ارزشی است برای این نگاه آلوده.
حالا من در باب این آیه همین که نام اسحاق رو گذاشته به واسطه این هستش که در تورات ما با نام فرزندان ابراهیم اسحاق روبرو میشیم و در اسلام هم در قرآن با اسماعیل روبرو میشیم.
حالا این تفاوت هم یا به واسطه حواس پرتی است که محمد در آن دوران داشته و یا به هر دلیل دیگری.
این تفاوت اسامی به این دلیل هست.
اما خارج از این پرانتزی که باز کردیم و بستیم، وقتی به خود آیه رجوع می کنید و حالا این رو مثلا در قرآن، در سوره صافات.
در آیه 120 تا 130 هم داستان قربانی کردن فرزند ابراهیم و اسماعیل هست و جایگزینی در نهایت با گوسفند هست که حالا ما میبینیم که چگونه تثبیت میشه.
این لزوم فدیه و فداکاری در راه خدا و اصولا این قربانی شدن در راه خدا به عنوان اینکه شما دارید یک ارزشی رو به پیش میبرید و وارد جرگه میشید برای عبادت بیشتر، بندگی بیشتر و پای خدا.
در انجیل یوحنا هم در باب اول آیه 11 داستان به همین شکل است.
اینک بره خدا که گناهان جهان را برمیدارد، باز هم داستان همان تقدیس و نهادینه شدن قربانی شدن بعنوان فدیه نهایی است.
یعنی شما این فلسفه قربانی شدن رو در امتداد یک تصویر دارید؟
میبینید این فرهنگ بیماری که در بستر تاریخی خود را از اون نقطه آغازین شروع می کند.
در ادیان ابراهیمی با همان پروژه ای که ما تحت عنوان ابراهیم و اسحاق و اسماعیل و یا هر نام دیگری که بخواهید بهش بدید روبرو میشیم و مدام داره این داستان تصویر توامانی را ارائه میده از ارزش تازه ساخته شده ای به عنوان قربانی شدن و قربانی کردن فرای اون رفتار وحشتناک و وحشیانه ای که در راستای سلب حیات از موجودات زنده بدون اراده هست.
یعنی مثلا در قبال حیوانات و اون رفتار وحشتناک حتی در کنارمون داره تقدیس میشه.
این فرهنگ بیمار و شما مواجه میشید که می تونه این امتداد ما رو به نقطه ای برسونه که در دلش اسلام هم بیاد و انتحار بکنه بیاد و این انتحار کردن رو هم بخشی از این قربانی شدن در راه خدا تصور کنه.
وقتی نقطه آغازین داستان ابراهیم به وضوح این تصویر رو به ما ارائه میده، در راستای این فداکاری در راستای خدا، امتدادش هم در نهایت ما را به همون نقطه می رسونه.
دامنه این قربانی از حیوانات برای کشتن تا انسان در قالب شهادت در قالب اشکال مختلفی که مبدل به بیماری های امروزی مثل حملات انتحاری و تروریستی شده هم در طول تاریخ مدام وجود داشته و ثمره این فکر بیمار در نهایت ما رو به این نقطه رسونده که چگونه در این بطالت توامان غرق شدیم.
غرقه در این نگاه آلوده شدیم و چگونه ما داریم بازتولید این نگاه خشونتبار رو میبینیم.
اما فارغ از این ها ثمرات اجتماعی و روانی ای هم داره.
این خشونت مقدسی که ما باهاش رو به رو هستیم.
این خشونت مقدسی که فرهنگی تحت عنوان قربانی رو به وجود آورده که در نهایت تاثیرات منفیش رو بر زندگی اجتماعی و روانی انسان ها پدید میاره.
این فرهنگی که حقوق حیوانات رو قاعدتا به هیچ میشماره و خشونت رو عمومی میکنه و در نهایت ما رو به رو میشیم انگار با یک سایکوپت جمعی یعنی یک جماعتی که اصولا این رو مبدل به یک ارزش کردن.
این سادیسم رو اصلا انگار دارن میپرستن.
این آزارگری بر دیگران رو تبدیل به نقطه ی شکوه خودشون کردن.
یعنی ما روبرو هستیم با تقدیس این خشونت دنباله دار.
حتی اگر قرآن داره به صراحت مثلا در سوره هجای 17 میگه که گوشت ها و خون های آن ها هرگز به خدا نمی رسد بلکه تقوای شماست که به او می رسد اگر چه در این تقوا رو هدف قرار میده اما باز هم تاکید بر استمرار این عمل وحشیانه و دهشتناک ذبح و کشتار رو در خودش قرار میده.
یعنی یعنی به عنوان مثال وقتی شما نزدیک میشید به این مفاهیم و مثلا عید قربان، خب حتما شنیدید یعنی اگر نشنیدید هم میتونید با یک جست و جوی ساده به این مفاهیم برسید که در عربستان یا کشورهای اسلامی دیگر.
بعد از عید قربان اینقدر گوشت زیادی وجود دارد که حتی بخشی از اینها را هم دفن میکنند و نمیتوانند استفاده کنند.
یک کشتار دهشتناک و آلوده ای که خشونت را مدام و مدام هم تبلیغ میکند، ترویج میکند و بزرگداشت میکند.
یک نمونه بارزش در این اسناد پر ظلم در تورات هست.
در کتاب اشیاء باب یک آیه یازده از کثرت قربانی های سوختنی شما خسته شده ام.
از خون گاوها و بره ها و بزها لذت نمی برم.
اینجا ما مواجه هستیم با بیان صریح یک پیامبر بر بیهودگی این عمل قربانی که نشان دهنده تداوم اجبار و بر این حرکات شنیع و وحشیانه هست.
چیزی که امروز هم باهاش روبرو می شویم حالا چه در پاکستان باشد، چه در عربستان باشد، چه در دیگر کشورهای اسلامی، باشد که این عمل وحشیانه در راستای کشتار عظیم حیوانات و نفی تمامی حقوق زیست و جان همه موجودات و بویژه حیوانات.
خوب قاعدتا بدل به یک راه عبث شده فقط در راستای استمرار این خشونت دیوانه وار.
خوب اینها ثمرات اجتماعی و روانی ای خواهد داشت که کتمان ناپذیر است.
این تصویر گری مداوم از قربانی ها در کشور های اسلامی، این میزان حیوان آزاری و فراتر از همه اینها تمامی اشکال خشونت را در جامعه دارد افزایش می دهد.
شما وقتی با چهره اول این خشونت در جامعه روبرو می شوید، وقتی با یک کودکی روبه رو هستید که در یکی از این جوامع قرار است چشم به جهان باز کند و دنیا را ببیند.
حالا وقتی مدام داره این تصاویر رو میبینه در عید قربان اون رفتار شنیع در قبال حیوانات، در خیابان ها، شلاق زدن ها، اعدام کردن ها و.
مدام این خشونت داره براش تکرار میشه.
قرار هست چه رفتاری در قبال جانداران داشته باشه؟
آیا این سادیست مبدل به یک روش و منش نمیشود؟
آیا این سایکوپت تبدیل به یک نرم اجتماعی نخواهد شد که اصولا آزارگری بخشی از رفتار جمعی این مردم باشه؟
اون کودکی که در این فضا بارور شده قرار است مثلا در مواجهه با یک حیوان چه رفتاری بکنه؟
خب این تصاویر خشونت بر علیه حیوانات رو ما مدام میبینیم و اینکه چگونه رفتارهای وحشتناک و این جنایات رو انجام میدن.
اما اینها تبعاتی است که این اشکال متفاوت از خشونت و تکرار مداوم اینها برای این مردمان ساخته.
اون کودکی که داره مدام این تصاویر رو میبینه داره میبینه بی ارزش بودن اونها رو.
در نهایت هم خودش این تصویر رو ارائه میده.
این رفتار تکرار شونده رو بعد از دیدن بارها یاد گرفته و حالا داره باز پس میده.
ما رو به رو میشیم با این جنایت های بی پایان و این ترویج قتل به عنوان یک فعل مقدس و باارزش که تبدیل به زندگی جمعی انسان ها در این نظام های فکری شده از سوی ما مواجه هستیم.
با این ترویج گری بی مهابا از خشونت ها که در نهایت جماعت و سرباز هایی را اینگونه آماده برای خدمت در راستای این وحشیگری ها می کند.
ما روبرو هستیم با قربانی ای که قتل و تجاوزی نهادینه است بر جانی که هیچ اختیاری ندارد.
این حجم وسیع از کشتارهایی که اتفاق می افتد، این بی ارزش انگاری در برابر موجودات و حیوانات و حتی انسان ها در نهایت ما را به یک پیوست تاریخی می رساند که قربانی از یک نقطه آغازین به نهایت خود تباهی می رسد.
چیزی که ما تصویرش را در زیست مثلا جمعی این مومنین به ادیان ابراهیمی از ابراهیم تا انتحار های امروزی هم می بینیم.
این پیوستگی است که تاریخ و فرهنگ قربانی در نهایت ما را به نقطه ای می رساند که جماعتی از جان خودشان بگذرند و حاضر باشند حتی با کشتن دیگران همه چیز خود را هم فدا کنند.
قاعدتا این بیدادگری های توأمان ثمراتی خواهد داشت که ثمره اش خشونت جمعی است و آن زیست پر از درد و وحشت و خشونتی است که ساختن در قبال تمام موجودات، این خون خوارگی مداومی است که در نهایت این چهره ی وحشتناک را از جوامع به وجود می آورد.
ما وقتی در باب فرهنگ قربانی صحبت می کنیم، داستان، داستان طول و درازی است و قاعدتا می شود از نگاه های متفاوتی به آن نگاه کرد.
اما نقطه ی مهم ترویج این خشونت به عنوان یک فعل مقدس و با ارزش است.
حالا در اشکال متفاوت، چه به عنوان آن عمل وحشیانه و ترویج آن خشونت، چه به عنوان یک فرهنگ در راستای فداکاری و قربانی کردن خود در برابر آن خدای نادیده.
تمامی این ها ما رو به اون نقطه صیقلی میرسونه که این قتل و غارت و تجاوز یک فعل مقدس و با ارزش است و مبدل به یک ارزش و هنجار جمعی در جوامع اینگونه غرق در افکار آلوده است.
قاعدتا میتونیم خیلی بیشتر در باب این مسایل صحبت بکنیم و در آتی هم قاعدتا صحبت خواهیم کرد.
اما تا اینجا این مبحث در این ویژه برنامه باز شد و بابی را باز کرد برای مطالعه بیشتر اسناد تاریخی که از این کتب مقدس ادیان ابراهیمی وجود داره.
باید قرآن رو خوند.
باید تورات و انجیل رو به فارسی خوند تا فهم بهتری داشت و در برابر چه کسی ایستادگی میکنیم؟
در برابر چه کسی میجنگیم؟
و یا اگر باور به هر کدام از این ادیان داریم قاعدتا باید بدونیم دربارش بیشتر بخونیم و بعد آگاهانه به چیزی که باورداریم باورمند باشیم اما نه با پرده پوشی ها و حجاب هایی که مدام این عاملان دینی دارن انجام میدن تا ما مواجه نشیم با اسناد تاریخی ای که وجود داره.
اگر شما باورمند به اسلام هستید تا تاریخ و سیرت نبوی رو نخونید و زندگی رو درک نکنید تا احادیث بیشمار صحیحی که در اهل سنت و شیعیان وجود داره رو نخونید تا احکام و فقهی که توسط این باورمندان به وجود اومده و این عاملان دینی اونها رو پایه ریزی کردن نخونید تا با قوانین لخت مثلا جمهوری اسلامی یا کشورهای سنی مذهب روبه رو نشید.
نمی تونید درباره این مفاهیم صحبتی داشته باشید.
اصلا به اون باوری داشته باشید.
شرط ابتدایی قاعدتا آگاهی است.
چه برای باورمند بودن به این نگاه ها و چه برای دوری گزیدن و مبارزه و هدف اصلی این ویژه برنامه هم باز کردن این باب هست برای فهم بهتر و بیشتر قاعدتا کتاب گواه ظلم الله جبار و بقیه کتاب های من هم برای شروع وجود داره.
اما خود این متون هم بیانگر تمام این ظلمت ها هستن و میشه راه رو باز کرد برای فهم بهتر و این هم دریچه ای برای این رفتار خواهد بود.
در انتها هم دوست دارم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه این راه تغییر شکل بگیره، میتونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بذارید.
منظور از آثار هم خلاصه برنامه ای به نام جان نمیشه.
من پیش از این که بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر کنم، آرا و افکار و عقایدم رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته ی تحریر درآوردم.
تمامی این آثار به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست.
میتونید با مراجعه به این وبسایت این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید این راه ادامه پیدا کنه اون رو با دیگران هم به اشتراک بگذارید.
ممنون که همراه من بودید.
من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان بود.
در پناه آزادی.
قسمت 11
سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه ای بنام جان است با شماست.
این اپیزود یازدهم از ویژه برنامه ریشه ها و گواه ظلم هست و ما قراره تو این قسمت در باب جهنم صحبت کنیم.
ممنون که همراه من هستید.
خب دوستان تو این ویژه برنامه مشخص ما در باب آیات صحبت میکنیم از کتب ادیان ابراهیمی، انجیل، تورات و قرآن که بیانگر ظلم خداوندی است و اصولا این ویژه برنامه قرار هست بابی را باز کنه برای مطالعه بیشتر این کتب آسمانی که باورمندان داره و اصولا فرهنگ جمعی انسان ها رو تحت شعاع خود قرار داد و تو این قسمت مشخص قرار هست در باب این جنون و انتقام الهی صحبت بکنیم و این عذاب ابدی و این فلسفه ارعابی که یک جهان پر ترسی رو ساخته و این ظلمی که هستی انسان ها رو هم درگیر خودش کرده یعنی جهنم و عذاب ابدی که خدا به کررات در کتب آسمانی خود در ادیان ابراهیمی اشاره بهش داشته.
تو این قسمت ما قرار هست که ریشه یابی بکنیم این مسئله بزرگ رو.
این موضوع جهنم و این عذاب ابدی و این عذاب عظیمی که خدا بهش باورمند هست.
این انتقام الهی که قرار هست از انسان ها گرفته بشه و این تصویری که در نهایت یک فرهنگ جمعی رو بوجود آورده و خب قاعدتا باعث بوجود اومدن یک دنیایی شده که ما امروز باهاش زندگی میکنیم.
یعنی خارج از اون چیزی که تحت عنوان تعاریف مذهبی هست و خب ما رو به نوعی داره حوالت میده به جهان دیگر.
اما در جهان امروز هم ما با این مصادیق روبرو هستیم.
یعنی به عنوان مثال این روحیه انتقام گیرانه ای که وجود داره و یا حکومت هایی که جهنم ساخته بر زمین دارند و اصولا فرهنگی که ما تحت عنوان قانون و قضا میشناسیم در طول این تاریخ به نوعی متاثر از همین نگاه هاست که نگاه ها قاعدتا تاثیر گذار بوده یا این فرهنگی که تحت عنوان ارعاب وجود داره.
این سرکوبی که مدام داره اتفاق می افته در حکومت های مختلف مثلا به ویژه در جمهوری اسلامی و شرایط ایران هم به نوعی متاثر از همین نگاهی است که برگرفته از این ادیان ابراهیمی و کتب مقدس هست و حالا ما سعی می کنیم توی این قسمت مشخص بیشتر این موضوع را واکاوی بکنیم و تا حد امکان موجز درباب هر کدوم از این موضوعات صحبت بکنیم تا این ویژه برنامه پیش بره و به مصادیق دیگه هم نزدیک بشیم.
اما اصولا موضوع اصلی مبحث خود جهنم هست.
یعنی شما وقتی به خداوند نگاه می کنید که انسان هایی رو پدید میاره، خلقت می کنه و خب خودش هدف از این خلقت رو در نهایت یک آزمونی تعبیر می کنه که پر از تناقضات هست.
یعنی شما با یک جمع نقیضین روبرو هستید که هیچ معنایی رو دنبال نمیکنه.
از سویی با اون جبر ابدی خداوندی روبه رو هستید که همه چیز رو از ابتدا می دونه.
اصلا خلقت، خلقت بی معنایی است.
اینکه شما بدونید این بندگان تون چه کاری خواهند کرد پس آزمون گرفتن کار بیهوده و عبثی است و موضوعاتی از این دست.
اما موضوع اصلی ما تو این قسمت نیست.
حالا شاید بهش مراجعه کردیم.
تو قسمت های گذشته هم یه مقداری در باب این جبر الهی صحبت کردم اما خارج از این موضوع.
حالا ما مواجه میشیم و تمام این مفروضات رو قبول می کنیم.
خدایی است که انسان ها رو پدید آورده و خلق کرده و فرستاده تا آزمونی براشون برگذار کنه و بعد از این آزمون در نهایت قرار هست که به این ها جزا و پاداش بده.
پاداش اون بهشتی ست که باز هم کاری به اون بطالت و اون زیست بی معنا نداریم و تمام کراماتی که در این جهان وجود داره قرار هست اونجا حلال بشه هم باز نداریم.
اما وقتی به جهنم میرسیم مواجه میشیم با این جنون و انتقام گیرانه خدا.
یعنی خداییست که حالا قرار است که جزا به شما بدهد.
جزایی به مراتب بدتر و وحشتناک تر و وحشیانه تر از تمام جزا هایی که انسان در این جهان داده.
یعنی اون فرهنگی که ما تحت عنوان فرهنگ مجازات میشناسیم در زیست امروزی مون، در دنیایی که باهاش سر و کله میزنیم، در طول تاریخ که چگونه مصادیق وحشتناکی مثل شلاق زدن، مثل سنگسار کردن، مثل اعدام کردن رو در خود داره.
حالا مواجه میشیم با مصدر تمام این نگاه های آلوده ی خشن که خیلی بد تر و به مراتب وحشتناک تر هست.
باب ابتدایی رو که اصولا مبحث جهنم برای ما باز میکنه این نقد عدم تناسب گناه و مجازات هست.
یعنی شما وقتی مواجه میشید این تناقض ناپذیرفتنی است.
این که چگونه این قدرت مطلق خدا و این مجازات کامنتهایی که وجود داره برای گناهانی که متناهی است یعنی شما یک جمعی رو در برابر خودتون دارید که گناه متناهی رو داره تسویه میکنه.
گناهی که یک مبدا ابتدایی داره، یک مخزن و در نهایت یک انتهایی هم در خود خواهد داشت.
طرف یک کار بدی کرده، یک خبطی کرده گناه کرده.
حالا با هر کدوم از تعابیر و تفاسیری که به خدا باور داشته باشید و اون قواعد و قوانین رو روخوانی کنید.
مثلا طرف در اسلام نمازش رو نخونده یا نه اصلا به وجود خدا باور نداشته و انکار کرده وجود خدا.
خب این گناه یه گناهی هست که یک رفتار مشخصی رو تصویر کرده که حالا این آدم این خبط و.
انجام داده، حالا وقتی مواجه میشیم با مجازاتش یک مجازات بی پایانیست مجازات نامتناهی هست.
یعنی این دیگه آیات مستقیم قرآن و دیگر کتب آسمانی ادیان ابراهیمی هست.
یعنی شما وقتی به قرآن سوره جن آیه 36 رجوع میکنید اونجایی که میگه و هرکس خدا و پیامبر او را نافرمانی کند، آتش جهنم از آن اوست و جاودانه در آن خواهد ماند.
این تأکید صریحی است بر ابدیت عذاب یعنی همان مثالی که ما دربارهاش صحبت کردیم.
یک گناهی که مثلا نافرمانی از خدا و پیامبر هست، کافر بودن است.
مرتد بودن هست.
حالا داره جواب داده میشه با یک مجازات بیانتها، یک مجازات جاودانه.
یعنی به صراحت داره در باب این آتش جهنمی که جاودانه هست صحبت میکنه.
خب میدونید تصویری که داره ارائه میشه به مراتب از کاری که خود انسان ها و رفتارهای وحشیانه انسان ها تحت عنوان قضاوت و مجازات وجود داشته بدتر بوده.
چرا که خدا داره در باب این صحبت میکنه که خب شما قرار هست هربار سوخته بشید دوباره پوستتون برگرده به حالت قبل و باز دوباره سوخته بشید.
یعنی در ابدیت در عذاب باشید.
این عذابی که انتهایی نداره.
خب همه ما میدونیم که یکی از دردناک ترین مرگ ها در حیاط همین سوختن هست.
یعنی شما وقتی مثلا مراجعه میکنید به خودکشی ها.
میزان این خودسوزی خیلی پایین هست.
وقتی خودسوزی وجود داشته باشه.
بیشتر کسان ترغیب به این میشن که اون شخص بیماری شدیدی مثلا همتای خودآزاری خواهد داشت که روی آورده به این حجم وسیع از درد و رنج برای مردن.
حالا این همون خدایی هست که با این آتش قرار هست که بدترین رنجها و بدترین شکنجه ها رو بده.
در کنار اینکه قرار هست این آتش جهنم جاودانه و بیپایان باشه.
خب آیاتی از این دست در قرآن خیلی زیاد هست.
بی پایان به نوعی هست.
اینقدر وجود داره که میشه ساعتها در موردش صحبت کرد.
حالا وقتی به انجیل متا که نمادیست این انجیل برای اینکه خدا مهربان هم هست.
وقتی رجوع می کنید به بخش بیست و پنجم آیه 30 میگه ای لعنت شدگان از من دور شوید و به آتش جاودان بروید که برای ابلیس و فرشتگان او آماده شده است.
یعنی باز هم تاکید بر این ابدیت رنج که در انجیل هم گفته میشه.
یعنی ما مواجه هستیم با انجیلی که به نوعی کتاب رحمانیت خداست.
در بین این کتب آسمانی که من بارها در همین ویژه برنامه هم اذعان کردم که مسیحیت در کنار تورات عهد عتیق و عهد جدید یعنی انجیل و تورات معنا میشه.
هرچیزی که در تورات از خشونت های سرشار تا بدترین مجازات ها بدترین قوانین وجود داره.
در مسیحیت هم قبول شده هست.
اما وقتی باز ما بخوایم به خود انجیل بعنوان کتاب رحمانیت در دل ادیان ابراهیمی هم روبه رو بشیم باز مواجه میشیم با این آتش جاودانی که خب تاکید بر این ابدیت رنج هست بر اون تناقضی است که میان مجازات وجود داره در برابر گناهی که بهش باور دارند.
خب این نامتناسب بودن مجازات هستید.
یعنی شما با یه گناهی روبرو هستید که حالا اون انسان خوب قاعدتا یه خطایی رو کرده اما در برابرش فراتر از اون چیزی که در توانش هست در ذهن آدم هست.
در منطق انسان هست باهاش روبرو میشیم.
یعنی از سوی ما مواجه هستیم با یه گناه مشخص که حالا در برابرش یک رنج ابدی داره.
خارج از اینکه حالا خود این رنج دادن شکنجه کردن تا چه اندازه غیر قابل فهم و تحمل هست که حالا تو بخش بعدی سعی میکنیم بیشتر در باب این مساله صحبت بکنیم.
اما در این نقطه ی ابتدایی همین تناقضی که وجود داره خودش بحث اصلی است.
از سویی حالا ما مواجه هستیم با عاملیتی که همه ی جهان و تمام توانایی ها و تمام اختیاراتش در حد اعلا در اختیار این خدا هست و جبری است که بهش باور دارند و از سوی دیگری.
حالا ما مواجه میشیم با انسانی که با توجه به این تعابیری که در خود این کتب آسمانی داده شده عملا اختیار خاصی نداره اما قرار هست که این خدای منتقم بدترین و وحشتناک ترین جنایات رو هم در قبالش انجام بده.
حتی به کرده ای که در حقیقت اختیاری درش هم نداشته قرار هست مجازات بشه.
خب این تناقضاتی هست که اصولا در نگاه های ادیان ابراهیمی وجود داره.
یعنی این مبحث جبر و اختیار همواره در این کتب و در این نگاه های خداوندی غیر قابل فهم و درک هست.
چون از سویی به این قدرت لایزال خدا باور دارند از سوی یک جنبه های اختیاری هم به انسان میدن.
از سویی در دل این میان و مجازات های دهشتناکی رو هم براش تعبیه و تعبیر.
در نگاه کلی ما با خدایی مواجه هستیم که نه تنها برای تطهیر و پاکی بلکه صرفا برای انتقام تمام این جنایت ها رو مرتکب میشه.
این تصویری است که در نهایت اون عدالت الهی رو داره برای ما تصویر میکنه.
یعنی در نهایت شما با خدایی روبه رو هستید که به فکر انتقام هست.
خدای منتقم است که به انتقام گیری خودش می بالد.
در جای جای قرآن شما مواجه میشید با این لقب انتقام گیر که بدترین عقوبت کنندگان هست و اصولا خدای منتقم است که آمده تا انتقام و کینه خودش رو از انسانها بگیره.
حتی جمع شدنی.
با این تطهیر و پاکی و عدالت هم این نگاه ها نداره.
اما اگر بخواهیم این بحث رو بیشتر و بهتر به پیش ببریم رو به رو میشیم.
با این تصویر سازی از وحشت و ددمنشی نهایی که در جهنم توسط خدا در کتب مختلف وجود داشته، ما مواجه هستیم با تصاویر و توصیفات وحشیانه ای که در دل این متون مقدس به کرات وجود داره برای نهادینه کردن ترس.
یعنی وقتی شما مواجه میشید با قرآن سوره نسا آیه 47.
کسانی که به آیات ما کافر شدند، به زودی آنان را در آتشی درآوریم که هر گاه پوست هایشان پخته شد، پوست های دیگری جایگزین می کنیم تا عذاب را بچشند.
یعنی اون تصویر سازی وحشتناک از بازتولید رنج است.
شما مواجه هستید با خداوندی که همتای تریلر ها و فیلم های ترسناک هالیوودی داره عمل می کنه.
قرار هست که این ها رو بگیره و آتش بزنه و در این آتش پوست هاشون پخته بشه و ریخته بشه و دوباره پوست دربیارن و جاودان درین شکنجه باشن.
یا مثلا در قرآن سوره ابراهیم آیه شانزده و هفده میگه و آبی چرکین به او می نوشاند.
جرعه جرعه آن را می نوشد و نمی تواند آن را به آسانی فرو ببرد و مرگ از هر سو به سراغش می آید.
ولی نمیمیره باز اون توصیف رنج ابدی و آرزوی محال مرگ.
یعنی داریم مواجه میشیم با یک شکنجه گری که از شکنجه زیاد قربانیش آرزوی مرگ میکنه اما نمیتونه.
اگر شما مثلا با خاطرات کسانی که در زندان های سیاسی مثلا جمهوری اسلامی بودند یا هر جای دیگر دنیا بودند، می رسید به آن نقطه ای که قربانیان اصولا آرزوی مرگ می کنند.
یعنی خیلی هاشون از اون شکنجه زیاد دوست دارن که بمیرن و زنده نباشن و خدا به اون افتخار میکنه و در آیاتش میاره.
خب این اون بازتولیدی است که به کرات اتفاق افتاده.
وقتی من دارم در باب این مسائل مثلا جهنم صحبت می کنم، ما موضوع صحبت کردن پیرامون یک مباحث خیالی نیست که بگیم حالا ادیان اینها رو گفتند و ما هم باید اینها رو بشنویم و بگیم اینها یک سری خرافاتی است و از کنارش بگذریم.
نه، موضوع بازتولید این نگاه است.
یعنی اگر شما مواجه میشید با جمهوری اسلامی که اینگونه در زندانهای خودش شکنجه هایی رو اعمال می کنه میاد و با سینه ستبر در باب شکنجه کردن مردم میگه تجاوز به مردم با شیشه نوشابه مثلا در سال هشتاد و هشت هم میگه به واسطه این خوراکی است که داره از این کتاب های مقدس خودش می گیره.
یعنی با خدایی روبرو هست که عذاب علیمی رو خواهد داد و بدترین شکنجه هارو خواهد کرد.
پوست ها رو می سوزونه و از بین می بره.
دو پا را جایگزین می کنه، آب چرکینی میده که نمیتوانند بنوشند و مدام آرزوی مرگ میکنند اما نمیمیرند و بازهم شکنجه میشن.
این توصیفی است که در نهایت با بازتولید خودش مثلا در جمهوری اسلامی هم اتفاق می افته و اصولا این تصویر دهشتناک و منزجرکننده ای است که مدام برپایه انتقام به وجود آوردن ارعاب و وحشت ادامه دار و بازتولید کردن در نگاه های باورمندان به خدا وجود داره و این کتب مقدس هم بیانگر همین نگاه های آلوده هستند.
نگاه های آلوده قاعدتا مختص به اسلام نیست و قرآن نیست و در کتب آسمانی دیگر ادیان ابراهیمی هم به کرات دربارش صحبت شده.
اما خب ما قرار است.
قرارمان بر این است که بابی را باز کنیم.
در این ویژه برنامه برای مطالعه بهتر و بیشتر این کتب برای فهم از اینکه اصولا اگر باورمند هستیم باورمان را بشناسیم و بعد به آن باور داشته باشیم و اگر باور نداریم و قصد مبارزه داریم، بدانیم که دشمنمان چیست، کیست و چگونه به وجود آمده و اصولا با آگاهی و شناخت است که ما میتوانیم وارد فازی برای تغیر بشویم.
در انجیل هم داستان به همین شکل است.
یعنی شما آنجایی که با کتاب مرقس فصل نهم آیه 51 روبرو میشوید میگوید جایی که کرم نمیمیرد و آتش خاموش نمیشود.
یعنی همان تصویری که کرم ها در وجودشان هستند دارن جونشون رو میخورن و این آتش جهنم خاموش نمیشه دوباره همون توصیف رنج دائمی است و نفی زندگی و بدترین رنج ها.
یا مثلا در انجیل متی بخش سیزدهم آیه 17 میگه و ایشان را به تنور آتش خواهند انداخت.
جایی که گریه و فشار دندان خواهد بود.
فشار دندان یعنی دندان قروچه کردن.
خب ما مثلا در مکاشفات یوحنا داریم در بخش 16 آیه 17 میگه و ابلیس به دریاچه آتش و گوگرد انداخته شد و شبانه روز تا ابدالآباد شکنجه خواهد شد.
یعنی باز هم همان تصویرگری مداوم از این شکنجه های بی پایان در عهد عتیق و تورات هم داستان به همین شکل هست.
در تورات مفهوم جهنم چیزیست که بیشتر به معنای دوری از نور و در تاریکی مطلق بودن هست و اصولا آن مفهومی که ما تحت عنوان جهنم در آتش می شناسیم یعنی در انجیل و بعد در اسلام به نوعی تکامل یافته همین نگاه هست.
اما در آنجا هم ما اشاره هایی داریم.
مثلا در کتاب دانیال در بخشی در باب خاک و خواری ابدی میگه در فصل دوازدهم آیه دوم هست میگه و بسیاری از آنان که در خاک زمین خوابیده اند بیدار خواهند شد.
اینان برای حیات جاودانی و آنان برای خواری و حقارت ابدی.
یا مثلا در کتاب تثنیه فصل 12 آیه 24 میگه زیرا آتشی در غضب من افروخته شده است که اسفل هاویه عمیق ترین جایی که در جهنم وجود دارد می سوزد.
خب این همون تصویر هایی است که در متون مقدس از وحشیانه ترین فیلم های امروزی و تخیلات های انسانی هم فراتر هست.
اینها توصیفاتی است از ددمنشی و نهاییترین شکل از شکنجه هایی که میتونیم تصور کنیم و اینها هدف اصلی خودش رو برای کنترل روانی و ترس در جامعه ایفا کرده و فرای اون این جهنم، این شکنجه گاه بزرگ فرهنگ امروزی رو به وجود آورده که در مجازات و قتل و قساوت داره مدام به پیش میره.
یعنی شما مواجه میشید با این نگاه آلوده ای که دائما در حال بازتولید این خشونت است.
اگر با حکومت های مختلفی روبرو می شوید که بدترین و شنیع ترین رفتارها را دارند، برگرفته از همین نگاه هاست.
همین فرهنگی است که اینگونه خدایی را تصویر کرده که در کشتار دیگران در شکنجه دادن دیگران دست دارد.
پس قاعدتا ما اگر بخواهیم نزدیک بشویم در تمام این کتب میتوانیم مصداق ها و مثال های بیشماری داشته باشیم از این حجم از شکنجه و این رفتارهای شنیع و این تصویر گری هایی که خب قاعدتا ترس را به وجود آورده.
زیست در وحشت رو به وجود آورده.
خارج از آن باعث بازتولید این شکنجه گری در طول تاریخ شده.
یعنی اگر شما مثلا با مسیحیانی روبرو میشدید که بدترین و وحشیانه ترین رفتارها رو با کفار میکردند، در آن تفتیش عقاید و اون دوره ی مشخص تاریخی در قرون وسطی بدترین شکنجه ها رو میکردند و امروز موزه های اون شکنجه ها وجود داره که چه رفتارهایی رو میکردند.
خب قاعدتا آیینه ای در برابر همین کتب عهد عتیق و عهد جدید انجیل و تورات بود تا از آن یاد میگرفتند.
برای وحشیانه ترین رفتارها یا بعد از آن در ممالک اسلامی اگر شرایط به همین شکل پیش رفت، یک معلمی داشتند در برابرشون که میتونستن ازشون یاد بگیرن و اون خدایی بود که این تفاسیر و این تصاویر رو ارائه داده بود در کتب مقدس خودش.
پس ما روبه رو هستیم با این بازتولید مداوم این وحشت و زندگی در وحشت خارج از این برای ادامه.
وقتی نگاه میکنیم که چگونه این فلسفه ارعاب در زیست اجتماعی انسان ها تاثیر روانی داشته، این مفهوم زندگی انسان رو پر از ترس کرده و ما مواجه هستیم با یک مفهوم تحت عنوان خدا ترسی.
این مفهومی که یکی از اون مفاهیم به شدت جاویدان در نگاه های باورمند به خداوندی است.
خب آیات بیشماری پیرامون این خدا ترسی وجود داره و زندگی انسان رو تحت شعاع خودش قرار بده.
به عنوان مثال در قرآن در سوره آل عمران آیه 110 میگه ای کسانی که ایمان آورده اید آن گونه که سزاوار ترس از خدا است از او بترسید.
خب این باز همون دستور صریحی است برای ترس از خدا و این هم کم نیست.
یعنی شما قرآن رو هر جا باز بکنید مداوم محمد در حال انذار دادن مردم هست به ترسیدن و وحشت داشتن از خدا.
از سوی دیگری با این تصویرگری هایی از جهنم، باز هم دستور صریحی برای ترس از خدا.
اصولا این خدا ترسی تاثیر روانی وحشتناکی رو در طول تاریخ بر انسان ها گذاشته و اصولا ما با انسان های سختی روبه رو هستیم که فعلیتی در خود ندارند.
تمامی رفتارهای اونها بر پایه ی همین ترس و وحشت هست.
یا مثلا اگر بخوایم به تورات رجوع بکنیم هم مثال های بیشماری براش وجود داره.
مثلا کتاب مزمور فصل دوم آیه 11 میگه خداوند را با ترس عبادت کنید و با لرز شادی نمایید.
حالا دیگه نقطه نقطه ایست که شما این پارادوکس عجیب میان شادی و لرزیدن و گره خوردن در این نگاه ترس آلود رو هم میتونید ببینید.
یا مثلا در کتاب امثال در فصل اول آیه هفتم میگه ترس خداوند سرآغاز معرفت است اما جاهلان حکمت و ادب را خوار میشمارند.
یعنی شما باز هم مواجه هستید با این ترس از خدا و خدا؟
ترسی که تبدیل به یک بخش مهمی از زیست میشه پرهیزکاری و ایمانشون میشه.
در کتاب ارمیا.
در فصل پنجم آیه 13 هم باز میگه آیا از من نمیترسید؟
و آیا در حضور من نمی لرزید؟
یعنی شما دارید میبینید مداوم بازتولید ترس از خدا.
در قرآن هم به شدت میشه از این مثال ها آورد.
در تورات و حتی در انجیل.
در انجیل متی فصل دهم آیه بیست و هشت هم میگه از کسانی که جسم را می کشند ولی قادر به کشتن جان نیستند نترسید بلکه از او بترسید که قادر است هم جان و هم جسم را در جهنم نابود سازد.
یعنی دیگه اینجا ما با یک خداوند گردنکش در انجیل روبرو هستیم که داره در باب قدرت خودش در باب ترساندن دیگران صحبت میکنه.
قدرتی که قادر است نه تنها جان و جسم بلکه روح و همه چیز وجود شما را در جهنم نابود کند و باید از او ترسید.
یا مثلا در رساله ای که به عبرانیان وجود داره در انجیل در فصل دهم آیه 15 میگه افتادن به دستهای خدای زنده چیز هولناکی است یعنی باز هم داره اون ارعاب رو به وجود میاره.
پس ما مواجه هستیم با یک نگاهی که دردآلود در پی ترساندن مردم هست و اصولا خوراک وجودی خودش رو از وحشت عوام الناس میگیره.
پس ما تاثیر جهنم و زیستن در وحشت رو در این فلسفه بنا شده توسط ادیان ابراهیمی می بینیم که همه جهان رو با ارعاب تسخیر میکنند و این ارعاب موجب شده که با این خدا ترسی به بهترین خصلت ها مومنین برسند و براشون بزرگترین فضیلت ها در همین خداترسی باشه و حاکمیت خدا با این ترسیدن و این جنون گره بخوره و در نهایت ما با انسان های مجنون رو به رو باشیم که در طول تاریخ در دل این جنون زیست کردند.
قاعدتا ما با تصویری بیمارگونه از خدایی منتقم و مجنون روبه رو هستیم که در پی کشتار و قتل عام هست.
در عین حال به دنبال فراهم آوردن شکنجه گاهی بزرگ هست تا با ترس انتقام تاوان این نگاه آلوده یک جماعت سر به زیر دار و بردگانی گوش به فرمان رو برای خودش بسازه.
پس وقتی ما داریم در باب جهنم پیرامون خدا صحبت میکنیم مواجه میشویم با این سیل دنباله داری که خدا تصویر کرده برای اینکه بتونه یک جهان پر ظلم رو پدید بیاره و این تنها به اون موضوعات و داستان های کتب الهی برنمی گرده بلکه این فرهنگی متداول رو ساخته که زندگی جمعی انسان ها رو هم در خودش خلق کرده.
یعنی شما وقتی مواجه میشید با این عدم تناسب میان گناه و مجازات در جرم و زندگی امروزی انسان ها هم میبینید که برگرفته از همین نگاه آلوده میتونه باشه.
یا وقتی شما مواجه میشید با این خشونت طلبی و این تصویرهای وحشتناک و ددمنشانه، در زیست امروز هم ما با این تصویر روبه رو هستیم.
ما مواجه میشیم با این شکنجه گاه های بزرگی که در طول تاریخ ساخته شده و زندگی انسان ها رو تحت تاثیر خودش قرار داده و یا این ترس از خدا و ذلیل بودن در برابر جایگاه قدسی خدا، این فرمانبرداری بیمارگونه را در طول تاریخ هم به وجود آورده.
پس ما در عین حال که مواجه میشویم با خداوندگاری پر از ظلمت، مواجه هستیم با فرهنگ ساخته شده ای که جهان را اینگونه بیمارگونه به پیش برده.
در انتهای برنامه هم دوست دارم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه این راه تغییر ادامه پیدا کنه.
میتونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.
منظور از آثار هم خلاصه برنامه ای به نام جان نمیشه.
من پیش از اینکه بخوام برنامه رو ضبط و منتشر کنم آرا و افکار و عقایدم رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته تحریر درآوردم.
تمامی این آثار به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست.
میتونید با مراجعه به وبسایت این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید این راه تغییر ادامه پیدا کنه اون رو با دیگران هم به اشتراک بگذارید.
ممنون که همراه من بودید.
من نیما شهسواری و این برنامه ای به نام جان من.
در پناه آزادی.
قسمت12
سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان است با شماست.
این اپیزود دوازدهم از ویژه برنامه ریشه ها و گواه ظلم هست و ما قراره تو این قسمت در باب نفی آزادی اراده صحبت کنیم.
ممنون که همراه من هستید.
خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص ما در باب آیات و نشانه هایی از ظلم خداوندی در ادیان ابراهیمی صحبت کردیم و تو این قسمت مشخص هم قرار هست در باب این انسان اخته شده در تضاد با تکلیف و مسوولیت صحبت کنیم.
در باب این جبرگرایی و از خویشتن بیگانگی که ثمره نگاه الهی است و انسان امروزی رو به این ورطه از نابودی و بیگانگی از خویشتن رسونده، بیشتر و بیشتر صحبت کنیم و تا جایی که ممکن هست سعی کنیم سرفصل های اصلی رو باز بکنیم و در بابش هم از این اسناد ظلم هم استفاده بکنیم.
از آیاتی که در کتب مختلف آسمانی ادیان ابراهیمی وجود دارد.
اما بارها اذعان کردم در این ویژه برنامه که قصد اصلی این ویژه برنامه باز کردن بابی است برای مطالعه این کتاب ها چه از روی باور داشتن به آن، اگر شما خود را باورمند به یکی از این ادیان ابراهیمی، مسیحیت، یهودیت و یا اسلام می دانید و چه در برابر این نگاه ها در پی نقد کردنش هستید، در پی مبارزه با آن هستید و برای آگاهی حرکت می کنید و می خواهید با آن مبارزه کنید.
در هر دو صورت نیاز دارید که آگاهی داشته باشید، اطلاعات داشته باشید و.
این ویژه برنامه قرار هست که این باب را باز کند که یا به کتب اصلی مراجعه کنید و یا مثلا به کتاب گواهی ظلمی که گردآوری شده توسط خود من هست و بیانگر این آیات و نشانه های ظلمت هست رجوع کنید و این اثر را مطالعه کنید تا بابی باز بشود برای فهم بهتر نسبت به موضوعات.
اما وارد بحث اصلی بشویم و در این قسمت مشخص در باب این نفی آزادی اراده بیشتر و بیشتر صحبت بکنیم.
خب بخش ابتدایی قاعدتا نفی فردیت است.
یعنی ما با فردیتی روبهرو نیستیم و مسئولیت در برابر تکلیف الهی است که فقط برای انسان ها تصویر شده.
آن نقدی که قاعدتا ما را به این سمت و سو می برد که ما در حیطه دین مواجه هستیم با وظایف سنگین دینی و تکلیف و سلب هرگونه حق اختیار و مسئولیت از انسان.
یعنی شما در کنار این دارید می بینید که اولا انسان اصولا در این ادیان ابراهیمی دارای حقی نیست.
هر چیزی که هست وظایف دینی است و اصولا انسان بعد از گذر از این نگاه های آلوده خداوندی است که وارد چیزی به نام حق می شود و حقوق می شود و در نهایت مثلا به یک نقطه ای می رسیم تحت عنوان حقوق بشر.
اما چیزی که در ادیان اصولا تعریف شده همواره وظیفه بوده، وظایف سنگین دینی که حق اختیار و انتخاب را از انسان سلب می کند، مسئولیت اجتماعی را از انسان سلب میکنه و اصولا همه چیز در حیطه این دین و نگاه الهی تصویر شده.
برای شروع به بحث میتونیم مثلا مراجعه کنیم به قرآن، سوره انعام، آیه 31.
اونجایی که میگه و هر که را خدا خواهد گمراه میسازد و هر که را خواهد بر راه راست قرار میدهد.
خب اینجا ما با اون اثبات صریح عاملیت خدا در ضلالت و هدایت روبرو هستیم.
یعنی ما با خدایی روبرو هستیم که اصولا باور به این داره که گمراه شدن و یا مومن شدن در اختیار خود خداست.
یعنی اصلا عاملیت انسان کاملا زیر سوال میره.
این از تناقضاتی است که من در قسمت گذشته هم دربارش صحبت کردم.
شما وقتی نزدیک میشید به مفاهیم اسلامی و یا ادیان ابراهیمی اصولا با یک جمع نقیضین روبرو هستید که هیچکدام از این مفاهیم با هم همخوانی ندارد.
یعنی ما از یک سو روبه رو هستیم با خداوندگاری که همه عاملیت از آن اوست و انسانی که هیچ اختیاری ندارد.
همتای این سوره و این آیه مشخص که میگه خدا گمراه ساختن و یا دیندار بودن در اختیار خداست به امر خداست و انسان ها اصولا عاملیتی در این موضوع ندارند و از سوی دیگری مثلا مواجه میشیم با همین خدا که قرار هست این انسان منفعل که اصولا در ضلالت و هدایت خود نقشی نداره رو بره به جهنم و مدام بسوزونه و آتیش بزنه.
یعنی ما با این جمع نقیضین روبرو هستیم که هیچ معنایی رو در خودش نداره؟
وقتی مثلا باز به قرآن رجوع میکنیم در سوره توبه آیه 33 اونجایی که میگه بگو جز آنچه خدا برای ما مقدر کرده است هرگز به ما نخواهد رسید.
او مولای ماست.
باز هم تاکید بر این تقدیر و مشیت مطلق الهی است یعنی همه چیز از آن اوست.
حتما این مثال را شنیدید در باب اینکه هر چیزی را که خدا بخواهد عملی خواهد شد و این بخشی از زیست جمعی انسان ها را تشکیل داده.
یعنی ما از یک سو با این تناقض در دل قرآن روبرو هستیم اما قاعدتا این فرهنگی را به دنبال خود داشته.
یعنی وقتی شما رجوع می کنید به فرهنگی که تحت عنوان فرهنگ شیعی می شناسیم، امروز این حجم از انفعال را در دلش می بینیم.
سنگ بنای این مناره بزرگ ساخته شده در دل همین آیات نهفته است.
یعنی وقتی ما به نقطه ای می رسیم که فرهنگ شیعی حاضر به فعلیت در خود نیست، مدام نشسته در انتظار و آرزویی که شاید این جمعه بیاید و این ناجی برای آنها خواهد آمد و دنیا را تغییر خواهد داد و این حجم از انفعال در دل همین رشته های ابتدایی است.
آنجایی که خدا در باب مقدر بودن همه چیز صحبت میکنه.
کسی به جایی نخواهد رسید مگر آنکه خدا بخواهد.
یا مثلا وقتی به انجیل روبرو میشویم در کتاب رومیان در باب نهم آیه 13 میگه پس خدا بر هرکه می خواهد رحمت می آورد و هر که را می خواهد سخت دل می سازد.
باز هم همون اثبات سلب اختیار هست و ما مواجه میشیم با خدایی که توسط خودش همه چیز رو داره به جلو میبره.
یعنی ما داریم رو به رو میشیم با تضاد با این فردیت.
تضاد در برابر مسئولیت.
و ما با یک انسان منفعلی روبرو هستیم که همه چیز رو از خدا در اختیار میگیره.
از یک سو با انسان با کوهی از وظیفه و تکلیف روبرو هستیم، اما در عین حال این انسان هیچ حقی و هیچ اختیاری هم براش تعریف نشده.
این جبرگرایی الهی ست که مسئولیت اصلی همه چیز رو از دوش فرد برداشته به خدا منتقل می کند اما در عین حال می آید و یک مجازات نا منتها هم برای آن قائل می شود.
یعنی ما مواجه هستیم با خدایی که در این تناقض دارد غوطه می خورد.
از یک سو ما با نفی اختیار روبرو هستیم از سوی دیگری با عذاب الهی و علیم.
از یک سو با نفی هرگونه مسوولیت روبرو هستیم، از یک سو با یک دریای بزرگی از وظیفه ها.
از یک سو ما نفی اخلاق و در دل این بیماری و این جنون خواهیم دید که هر نوع منشا اخلاقی را در برابر این کمال الهی بی ارزش می کند و در خودش از میان می برد.
از سوی دیگری باز با این زیر پا گذاشته شدن هر گونه حق و حقوقی هم روبرو هستیم.
یعنی ما با یک جمع نقیضین در مجموع روبه رو هستیم که هیچ معنایی را به ما منتقل نمی کند.
گویی یک خدایی است که در دل این نهایت خودبزرگ بینی اصلا غرقه شده، حتی هیچ فهمی نسبت به مسائل منطقی پیرامون خودش نداره.
یعنی خدایی که از سویی باور داره که گمراه شدن و یا مومن بودن مردمان در اختیار اوست چگونه میتونه مجازات بکنه اون انسان رو؟
من فکر کنید امروز به دنیا آمدم.
من اگر امروز باوری به اسلام ندارم با اینکه در دل یک خانواده مسلمان بدنیا اومدم خب این خدا باور داره که خودش منو گمراه کرده.
خب این خودی که من را گمراه کرده چطور میتونه من رو مجازات بکنه؟
یعنی خودش رو داره مجازات میکنه.
خب این اون جمع نقیض اینه که واقعا حتی ارزش فکر کردن هم نداره.
یعنی تا این حد این حرف ها عبث و بیهوده است و ما رو در یک دایره دواری از این نگاه های احمقانه فرو میبره.
اما صحبت ما در باب تناقضات میان قرآن و انجیل و دیگر کتب ادیان ابراهیمی نیست.
ما تلنگری میزنیم در باب اینکه چرا امروز این گونه در این فضاحت گیر افتادیم.
چرا امروز مواجه میشیم با مردمانی که تا این حد فعالیت خود را فراموش کردهاند، حاضر به ایستادگی مقاومت نیستند، حاضر نیستند برای فردای خودشان تصمیم بگیرند، در خیابان باشند، برای اون تلاش بکنند برای خواسته هاشون.
خب سنگ بناها در همین نقطه ها قرار گرفته.
مردمانی که مرجع اصلی فهمشون درکشون آموزششون رو دارن از دل همین کتب میگیرن.
شاید شما به صورت ضمنی روبهرو نشید با این کتاب ها و هر روز هر کسی نگیره تو دستش رجوع بکنه قرآن رو بخوان، آیه ی انعام سوره انعام آیه 24 و مطالعه بکنه بعد پاشه بره یه کاری بکنه.
اما تک تک کسانی که دارن براش کاری انجام میدن از همین نگاه ها سیراب شدند.
منبع تغذیه اصلی همین نقطه ها بوده.
یعنی اگر قانون گذاری شده بر مبنای همین نگاه ها شده.
اگر فرهنگ سازی شده بر پایه همین نگاه ها شده.
در نهایت وقتی ما مواجه میشیم با انسان شیعی مسلمانی که تا این حد در این درخودماندگی فرو رفته، هیچ فردیتی برای خودش قائل نیست.
تمام مسوولیت خودش را در برابر تکلیف الهی میداند و با هیچ اخلاقی، با هیچ منشاء اخلاقی سر سازگاری ندارد و هرگونه اخلاقی را نفی میکند.
به واسطه خوراکی است که دائما داره از این نگاه آلوده میگیره.
اما برای اینکه بحث رو جلو ببریم حالا میتونیم وارد بخش بعدی بشیم.
یعنی ابزارهای توجیه این ظلم.
ما مواجه هستیم با آزمون الهی و رنجی که تبدیل به تقدس میشه.
یعنی ما با اصولی روبهرو هستیم برای توجیه گر کردن موضوعات رنج، عذاب، ظلمت و.
حل و رفع این تناقضاتی که در جهان تحت عنوان ظلم و رنج به کار گرفته شده و وجود داره.
یعنی شما وقتی روبهرو میشوید با جهان پر ظلمت، همون موضوعاتی که ما در قسمت های ابتدایی این ویژه برنامه دربارش صحبت کردیم.
اینکه اگر خدایی وجود دارد که شما باورمند به قدرت مند بودن او هستید و در عین حال می خواهید برای او صفت عادل یا مهربان را تعریف کنید، اینها با هم جمع شدنی نیست چرا که خدا نمی تواند در عین حالی که قدرت مند هست و عادل هست، جهانی تا این اندازه در ظلم بوجود بیاورد.
حالا برای توجیه این موضوع بلافاصله ابزارهایی رو بوجود میارن که یکیش همون آزمون الهی است.
یکی زین رنجی است که تبدیل به یک قداستی میشه.
وقتی به قرآن رجوع می کنید به سوره بقره آیه 102 اونجاست که میگه و قطعا شما را با چیزی از ترس، گرسنگی و کاستی در اموال و جانها و ثمرات می آزمایی.
خب این توجیه رنجی است که ما تحت عنوان آزمون الهی باهاش روبرو میشیم.
یعنی شما بلافاصله اگر در باب این صحبت بکنید که یک بچه ای است تازه به دنیا اومده و مثلا این نوزاد در بدترین رنج های فیزیکی داره زندگی میکنه.
یک بیماری سخت و دهشتناکی داره که مدام داره رنج میبره، مدام داره آسیب میبینه، عذاب میبینه و حتی مرگ او بهتر از زندگی اوست.
حالا بلافاصله ما توجیهی داریم تحت عنوان آزمون الهی.
حالا آیا این تناقض جمع شدنیست؟
یعنی اون کودک تازه به دنیا اومده باید آزمونی رو پس بده؟
اینقدر تناقضات در این لایه های فکری زیاد هست که حتی جایی برای فکر کردن و صحبت کردن هم نمیده.
یعنی انگار ما در یک دایره ای مکرر از این عبث بودن و پوچی دچار شدیم.
باز هم اگر به قرآن رجوع بکنیم در سوره حدید آیه 31 میگه که هیچ مصیبتی در زمین و جان های شما رخ نمی دهد مگر آنکه پیش از آن که آن را پدید آوریم در کتابی ثبت است تا بر آن چه از دستتان میرود اندوهگین نشوید.
حالا باز دوباره این جمع نقیضین در حال بازتولید خودش است.
این موتور محرکه ی کارخانه ی تناقض خدا در حال کار کردن است از سوی ما روبرو میشویم با آزمون الهی.
حالا باز مصیبت هاییست که در زمین و جهان ما رخ میدهد مگر این که خدا در کتابی ثبت کرده باشد.
دوباره ما مواجه میشویم با این مصیبت ها و در عین حال نهی هرگونه تلاشی برای تغییر کردن و از این آیه ها تا دلتون بخواد در کتاب های مختلف آسمانی وجود داره و من گفتم قرار بر این هست که این ویژه برنامه بابی باشه برای باز شدن، بیشتر فکر کردن، بیشتر مطالعه کردن.
در نهایت باید به نقطه ای برسیم که قرآن رو به فارسی بخونیم.
انجیل و تورات رو.
کتب دیگری که پیرامون اسلام هست.
مایی که با اسلام دست به گریبان هستیم، زندگی شخصیمون مدام در این هزارتوی وحشتناک اسلامی غرق شده و زندگی عادیمون هم تحت تاثیر اون ها هست.
خب قاعدتا باید تاریخ اسلام را بدانیم.
قاعدتا باید زیست پیامبر را بدانیم.
قاعدتا باید احادیث را بدانیم.
قاعدتا باید قوانین را بدانیم.
خیلی از ماها در باب قوانینی که در این کشور مثلا ایران در جمهوری اسلامی داریم زندگی میکنیم، نمیدانیم قوانین جزایی و قوانین مدنی اش را.
اما قاعدتا باید بابی باز بشود برای بهتر درک کردن.
خب قاعدتا در این بخشی که ما درباره اش صحبت کردیم رو به رو میشیم با اصلی تحت عنوان آزمون الهی که هر مصیبتی را قرار است توجیه بکند.
این نگاه قرار است که فراتر از این مسائل برود و اصلی را به وجود بیاورد.
برای اینکه هر چقدر ما قرابت مان با خدا بیشتر باشد، رنج بیشتری هم باهاش رو به رو هستیم.
خب قاعدتا این رو حتما شنیدید که در نهایت ما با این توجیه روبرو هستیم که کسانی که خدا بهشون نزدیک تره و با خدا نزدیکی بیشتری دارن، رنج بیشتری میبرن و اینجا آن نقطه ایست که رنج مبدل به یک قداست می شود.
از این نوع نگاه ها در ادیان مختلف هم وجود داشته.
یعنی شما وقتی مثلا نزدیک به دین مسیحیت هم میشوید.
پیش از اینکه این نگاه های تازه ای که تحت عنوان پروتستان قدرت گرفت در آن دوران کهن تر.
اصولا توجیه گر اصلی فقر انسان ها همین قرابت با خدا بود.
این رنج بود که انسان ها را مومن تر تصویر میکرد و این رنج طلبی بود که در نهایت انسان رو بدل به اون نزدیک و فرزند خدا میکرد.
در عین حال ما مواجه هستیم با یک هزارتویی از این تضاد ها.
تضاد هایی که برای هیچ سوالی پاسخی نداره.
چطور میتونیم ما قدرت مطلق و عدالت رو در وجود یک خدا با هم در این دنیای پر از ظلم جمع بکنیم؟
چطور ممکنه از سویی ما مواجه بشیم با این خواست و اراده ی خدا و اینگونه انسانی که هیچ اختیاری از خود ندارد و در کنارش رو به رو شویم با خدایی که حالا قرار است این جماعت را به بدترین شکل ممکن هم عذاب بده و مجازات کند.
اینقدر این هزارتوی از تضاد ها بزرگ و عمیق است که ما خیلی نمیخواهیم بهش نزدیک بشیم چون اصولا صحبت ما پیرامون این مسائل در این سمت و سویی است که ما را به جهان امروز وصل بکند.
اگر ما در باب این مشیت مطلق الهی صحبت می کنیم چرا که این ابزار توجیه ظلم های حکومت ها است.
ظلم هایی که در جهان وجود دارد.
یعنی اگر شما با حکومت هایی مثل جمهوری اسلامی روبه رو می شوید، اگر فقر وجود دارد، اگر بیماری وجود دارد، اگر سوانح طبیعی وجود دارد و الی آخر، همه چیز رو به قسمت و خواست خدا می تونن تبدیل کنن، می تونن این بی حرکتی.
این منفعل بودنی که در نگاه خود دارند رو در وجود انسان ها نهادینه بکنند.
حالا شما مواجه بشوید با جماعتی که قرار ندارد اصلا تلاشی بکند، اصلا در حیطه فکری او تلاش کردن معنایی نخواهد داشت.
پس موضوع مهم ما از مطرح کردن این مباحث، پیوند این نگاه با زندگی امروزی ماست.
اما در بخش انتهایی این ویژه برنامه و این قسمت هم دوست دارم در باب این از خودبیگانگی صحبت بکنم.
ما مواجه میشویم با انسانی که اصولا اخته هست، هیچ فعلیتی در خود ندارد.
نتیجه نهایی تمام این جبرگرایی های الهی و زیست فردی، سلب فاعلیت مستقل انسان هست.
یعنی چیزی فراتر از این نخواهد فدیه داد به انسان ها.
ما با انسانی روبه رو هستیم که در دل این هزارتوی از جبرگرایی، خدا مبدل به انسانی میشود که کورکورانه اطاعت خواهد کرد.
وقتی دوباره به قرآن رجوع می کنیم.
آنجایی که در سوره احزاب آیه 31 می گوید و هیچ مرد و زن مومنی را شایسته نیست که چون خدا و پیامبرش کاری را حکم کند در کار خود اختیاری داشته باشد.
اینجا این نفی صریح حق انتخاب پس از فرمان الهی است.
آن نگاه و آن اطاعت کورکورانه ایست که این اختگی، این عدم فعلیت، این انسان اخته را به وجود می آورد.
یا مثلا در انجیل، در کتاب لوقا، در فصل هفدهم آیه 18.
آنجایی که می گوید شما نیز هر گاه آنچه به شما امر شده است به جا آورید، بگویید ما بندگان بی فایده ای هستیم.
یعنی این تلقین خود پست انگاری و نفی ارزش ذاتی هر فرد اصولا یعنی نفی هرگونه وجودیت، فعلیت و این اطاعت کورکورانه ای است که در نهایت انسان را مبدل به این حجم از درخودماندگی ها هم خواهد کرد.
در کنار این ما مواجه هستیم با نفی عقلانیت در برابر این اطاعت ها.
مثلا در عهد عتیق در کتاب امثال، در باب سوم آیه پنج با تمامی دل خود بر خداوند توکل کن و بر عقل خویش تکیه منما.
خب ما مواجه هستیم با آیه ای که مستقیما دارد در باب نفی فعلیت مستقل انسان و عقل او صحبت می کند.
جایی که عقل فردی در برابر اراده الهی به حاشیه رانده می شود، ارزشی ندارد.
یعنی انسان حتی نباید فکر بکند نباید از عقل خودش استفاده بکند.
ما در تورات با چنین آیه ای روبرو می شویم و یا حالا اگر دوباره به انجیل رجوع بکنیم در رساله به رومیان در فصل نهم آیه 10 می گوید ای انسان!
تو کیستی که با خدا مجادله می کنی؟
آیا ظرف ساخته شده به سازنده خود می گوید چرا مرا چنین ساختی؟
آیا کوزه گر برگل اختیار ندارد؟
باز هم ما روبه رو هستیم که انسان به یک شیء بی اراده ای همتای گل تقلیل می یابد و اصولا این مثال و این مصداق جای هیچگونه پرسشگری از قدرت را نخواهد داد.
انسان در جایگاهی نیست که در برابر خالق خودش صحبت کند و این نفی وجودیت و ذات انسان و فاعلیت انسان هست که مدام در حال تکرار هست و یا دیگه نهایت این نگاه آلوده برمیگرده به تورات و داستان ابراهیم و اسحاق که در تورات آمده.
در قران هم این نگاه اومده و بارها گفتم که ابراهیم و اسماعیل حالا معنا شده ولی در کتاب پیدایش در فصل بیست و دوم آیه دوم میگه که فرمود پسر خود را که یگانه توست و او را دوست می داری یعنی اسحاق را بردار و به زمین موریا برو و او را در آنجا بر یکی از کوه هایی که به تو نشان می دهم برای قربانی سوختنی بگذران و این یعنی ابراهیمی که در نهایت با هیچ سئوالی با نفی تمام اختیارات شخصی به سمت کشتن فرزندش می رود.
این یعنی فعالیت انسان تحت شعاع دستور قدرتی که همتای خدا نام می گیرد و این اطاعت کورکورانه ای است که مدام در حال تکرار شدن است و ما داریم در زیست امروزی خودمون هم باهاش روبرو میشیم.
اونجایی که انسان ها در پی اصولا ساختن رهبری برای خود هستند، خودشون رو به زمین و زمان میزنند برای اینکه یک بزرگتری دربرابر خودشون داشته باشن.
خب این ها همه غرق شدن در این از خود بیگانگی هاست.
ما با انسانی روبه رو هستیم که اصولا به فعلیت وجودیت خودش باوری نداره.
جایی برای باور برای او نمونده و این دومینوی پرتکراری است که از نقطه ابتدایی شروع میشه، به نقطه ثقل خودش میرسه و در نهایت انسان هایی را پدید میاره تا این اندازه در خود مانده تا این اندازه از خود بیگانه.
ما با انسان های اخته بدون هیچ فعلیتی روبه رو هستیم که در پی یک ارباب میگردن.
حالا ارباب هر بار هم میتونه تغییر کنه.
اصولا برای مجیز گفتن در دنیا هستن.
هیچ فعالیت مستقلی برای خودشون قائل نیستن مگر به فرمانی که برای اونها برای نابودی و سلب اختیارشون، برای نابودی وجودیت شون داده میشه و ما می بینیم که چگونه در پی این بردگی ها و بندگی ها می دوند و این شرایط مختص به شرایط امروز نیست، مختص به یک نگاه دینی صرف نیست.
یعنی در اسلام خلاصه نمیشه، در یهودیت خلاصه نمیشه.
حتی در جهان مدرن حتی در یک جامعه لائیک هم داره بازتولید میشه.
یعنی ما با یک تصویر روبه رو هستیم.
یک فرهنگ ادامه دار روبه رو هستیم که این عدم وجودیت فاعلیت انسان ها را تحت شعاع خود قرار داده و مدام در پی بازتولید خود هستند.
ما با انسانی روبه رو هستیم که در همین امروز هم به دنبال اربابان خودش می گردد.
اگر روزی به دنبال اربابی که پیامبر نام داشت و امام نام داشت می گشت، حالا امروز می تواند در پی مثلا اربابی بگردد که اتفاقا لاییک هست، بی خدا هست اما در نهایت او قرار است دوباره در جای پای خدا بنشیند.
قرار هست که ردای همان خدا را به تن بکند و این درخودماندگی است که دوباره در حال بازتولید هست و اصولا وقتی ما در باب این مسایل صحبت می کنیم صرفا در باب این نگاه های ادیان صحبت نمیکنیم، بلکه در باب این فرهنگ به وجود آمده در طول این سالیان صحبت می کنیم و در نهایت هم این ویژه برنامه بابی است برای مطالعه بیشتر این کتب برای فهم بهتر پیرامون این مسایل و اصولا اگر قرار هست که باور داشته باشیم با فهم و ادراک و اطلاعات کافی باور داشته باشیم و اگر قرار هست که مبارزه بکنیم و ایستادگی بکنیم هم باز هم نیاز داریم که آگاهی لازم رو داشته باشیم.
در انتها هم دوست دارم باهاتون مطرح بکنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه این راه تغییر شکل بگیره و ادامه پیدا بکنه.
میتونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.
منظور از آثار هم خلاصه برنامه ای به نام جان نمیشه.
من پیش از اینکه بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر بکنم، آرا، افکار و عقایدم رو تحت عناوین کتاب های به رشته تحریر درآوردم.
تمامی این آثار به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست.
میتونید با مراجعه به این وبسایت این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید این راه تغییر ادامه پیدا بکنه اون رو با دیگران هم به اشتراک بگذارید.
ممنون که همراه من بودید.
من نیما شهسواری و این برنامه بنام جان بود.
در پناه آزادی.
قسمت13
سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان است با شماست.
این اپیزود سیزدهم از ویژه برنامه ی ریشه ها و گواه ظلم هست و ما قراره تو این قسمت در باب نفی تک اثر صحبت کنیم.
ممنون که همراه من هستید.
خب دوستان توی این ویژه برنامه ی مشخص ما سعی کردیم که در باب آیات و نشانه های ظلمت در جهان از ادیان ابراهیمی صحبت بکنیم.
با مراجعه به کتب آسمانی که این ادیان دارن انجیل و قرآن و تورات و بابی رو باز بکنیم.
برای مطالعه بیشتر و بهتره این کتب و دریچه ای باشه برای آگاهی بیشتر و در این قسمت مشخص هم قرار هست ما در باب این جنگ مقدس صحبت بکنیم.
ریشه یابی این خشونت و نفرتی که از کافران و مشرکان وجود داره، این عدم تحمل دیگری که مبدل به یک قاعده بزرگ در دل این ادیان مختلف شده و فرهنگی رو هم با خودش به وجود آورده.
یعنی ما وقتی نزدیک میشیم به ادیان ابراهیمی یکی از بارزه های مشخص اون ها جنگ با کفار و مشرکین هست.
اصولا مبحث جنگ هست.
این مقدس بودن جنگ هست.
یعنی از یک سو ما با انسان ها روبه رو هستیم که جنگیدند اما مقدس بودن جنگ یعنی فلسفه جهاد به عنوان مثال که یکی از اون تقدس های نهفته در دل باورهای اسلامی است، اون نقطه ای است که باعث این خشونت دهشتناک میشه و ما قرار هست که در باب این موضوع بیشتر و بهتر صحبت بکنیم و سعی کنیم بابی رو باز بکنیم برای بیشتر فکر کردن، بیشتر تامل کردن.
در بخش ابتدایی باید در باب این مطلق گرایی و نفی تکثر انسانی بیشتر صحبت بکنیم.
خب ما مواجه هستیم با یک ذات جزم اندیشی که ادیان دارند که دیگران را از دایره حقیقت و حق همواره خارج میدانند، نه تنها حقیقت را منحصرا در خود میبینند.
بلکه حق حیات را هم برای دیگران قائل نیستند.
یعنی ما با یک نقطه ای روبه رو هستیم در باب نفی تکثرگرایی و مطلق گرایی.
به این شکل جزم اندیشانه خود که ادیان مختلف در نقطه ابتدای خود را حقیقت میدانند و حق را در اختیار خود میدانند و دیگران را باطل میدانند.
این موضوع حتی در دایره ی این ادیان پیرامون کفار نیست.
حتی در قبال یکدیگر هم هست.
یعنی شما وقتی به یهودیان مراجعه میکنید، یهودیان همواره حقیقت را نزد خود میدانند و مسیحیان و مسلمانان هم اصلا در دایره قرار نمیدهند.
آنها را خارج از دین میدانند.
حالا وقتی برید و مثلا رجوع کنید به خود این ادیان و مذاهب درونی این ادیان هم داستان به همین شکل است.
شما وقتی به اسلام و شیعیگری و اهل سنت رجوع کنید، میبینید داستان این شکلی است.
حتی حکم قتال هم را میدهند و اینگونه نگاه جزم اندیشانه ای دارند.
همه حقیقت در دایره ای است که من بهش باور دارم و هرکسی از این دایره خارج باشد حق زیستن و زندگی ندارد.
این مطلق گرایی است که در نهایت باعث این خونریزی ها و خشونت های وحشتناک میشود.
من بارها پیرامون واقعیت و حقیقت صحبت کردم.
ما از یک سو با واقعیات دنیا روبه رو هستیم.
چیزهای عینی که قابل لمس و قابل دیدن هست و در دنیای پیرامون ما در حال اتفاق افتادن هست.
اما در کنار این روبرو هستیم با حقیقت چیزی که انسان ها باور دارند باید وجود داشته باشه.
اون رو انسان ها حقیقت میشمارند و حالا برپایه اون حقیقت زندگی می کنند.
یعنی گاها اگر حقیقت و واقعیت در تناقض با هم باشد، انسان باورمند حقیقت خود را به عنوان واقعیت قبول می کند.
چیزی که ما به کرات در کنار خود میبینیم و حالا وقتی مواجه می شویم با این ادیان ابراهیمی می بینیم که چگونه حقیقت خودرا یک حقیقت مطلق می داند و هر گونه سازش با دیگر باورها را اصلا تحمل نمی کند.
اصلا نمی تواند قبول کند دیگری هم در این دایره وجود داشته باشد.
چیزی که در ادیان دیگر شاید خارج از این نگاه جزم اندیشانه ی ادیان ابراهیمی تا حدی میتونید یه مقداری سازش رو در دیگر نگاه ها ببنید.
یعنی در ادیان هندی شاید یه مقداری از این رواداری وجود داشته باشه.
همه حقیقت رو برای خود نبینند و اگر هم حقیقت رو برای خود میبینند حق حیات برای دیگران قائل بشن.
اما شما وقتی به ادیان ابراهیمی رجوع میکنید میبینید که داستان به این شکل نیست.
گواهی بر این جنگ ها و قتال های بی پایان دریایی از این آیات بی انتها هست.
وقتی به قرآن رجوع می کنید سوره توبه آیه پنج میگه و چون ماه های حرام سپری شد مشرکان را هر جا یافتید بکشید و بگیرید و محاصره شان کنید و در هر کمین گاهی به کمین بنشینید.
دستور صریحی برای قتال مشرکان برای کشتار عظیمه از مشرکان.
یا مثلا در سفر تثنیه تورات در باب سیزدهم آیه 26 میگه ساکنان آن شهر را به دم شمشیر بکش و آن را با هر آنچه در آن است و چهارپایان اش کاملا هلاک ساز.
دستور قتل عامی که برای شهری که کافر درش هست همداستان با این حقیقت ارائه شده نیست.
می بینید که چگونه دستور به قتل میرسد؟
دستور به قتلی دهشتناک که نه تنها انسان ها بلکه هر جانی که در آن وجود دارد، از حیوانات تا گیاهان را هم از زیر تیغ بگذرونه.
و این باز دوباره اون نگاه جزم اندیش و مطلق گرایی است که اینگونه خشونت به بار میاره.
اینگونه این نفرت رو پراکنده میکنه.
یا در انجیل متی باب دهم آیه 31 میگه گمان مبرید که آمده ام تا صلح بر زمین آورم.
نیامدهام صلح آورم بلکه شمشیر را اینجا از زبان خود مسیح داره صحبت میکنه و استفاده از شمشیر به عنوان نماد جنگ و جدا شدن از صلح و جنگیدن و مبارزه کردن هست.
و باز ما مواجه میشیم که حتی در مسیحیت که نمادی است از اون مهر و محبت که من بارها در این ویژه برنامه دربارهش صحبت کردم که مسیحیت یعنی جمع عهد عتیق و عهد جدید یعنی انجیل و تورات در کنار هم و هر چیزی که در تورات با آن روبرو می شویم به مسیحیت هم مرتبط است.
اما در دل همان انجیلی که عده ای او را نماد رفتن می دانند مواجه می شویم با این نگاه جزم اندیشانه و مواجه می شویم با این تصویر ارائه شده در باره کشتار دیگران و دیگری را از بین بردن.
ما با ادیانی مطلقگرا و جزم اندیش روبرو هستیم که تمام حقیقت را به نزد خود می دانند و هر کسی که از این دایره خارج باشد را مستحق مرگ و خونش را هم حلال می دانند.
آنها ارثی از جانب خدا انگار گرفتند و به عنوان قوم برگزیده همه چیز را به عاریت بردند و در نهایت در این نگرش هر دیگری نجس هست.
هر دیگری دور از این دور حقیقت باطل خواهد بود و این نگاه حق گرایانه مذهبی است که در طول تاریخ عاملیت فجایع بزرگی بوده و میراثی عظیم برای تمام تاریخ بشریت به وجود آورده که ما باهاش مواجه بودیم.
اون نفرت وحشتناکی که در نهایت باعث جنگ های بی حد و حصری شده.
اما داستان تنها در همین نقطه خلاصه نمی شه.
یعنی همتای تمام چیزهایی که من بهش اشاره کردم تا الان در این ویژه برنامه موضوعی نیست که ما یک قرائت تاریخی نسبت به موضوعات داشته باشیم و بگوییم بله.
در دورانی هم بوده که مسیحیان یا یهودیان اومدن و فلان رفتار رو کردند یا در دوران صدر اسلام هم بوده که مسلمانها همچین رفتار های دهشتناکی رو کردند.
نه موضوع خلاصه به این نمیشه.
خوب قاعدتا این هم بخشی از اون نگاه هست اما در کنارش ما مواجه هستیم با فرهنگ بازتولید شده از این نگاه آلوده.
این نگاه آلوده ای که در دنیای خداناباوران و بیخدایی مدرن هم داره مدام تکرار میشود.
یعنی اگر شما مواجه میشوید با نازیسم، با کمونیسم.
با این نگاه هایی که در نهایت خود را همتای خدا میدانند.
دارند از همین نقطه مشخصی را میکشند.
دارند از همین نگاه تغذیه میکنند.
اگر در دل نازیسم با ما مواجه میشیم، با این نفرت از دیگری، اصولا تعریف دیگری در این نگاه برگرفته از همین نگاهی است که در طول این سالیان طول و دراز از سه هزار و پانصد سال گذشته، چهار هزار سال گذشته در دل مردم وجود داشته.
همان چیزی که خود نازی ها هم به آن اعتقاد داشتند.
یعنی نازی ها باور داشتند که یهودی ها به شدت نژاد پرست هستند چراکه اصولا قوم خود را قوم برتر و برگزیده خدا میدانستند.
اصولا کسی را وارد این دایره نمیکردند و این بازتولیدی است که دوباره فرهنگ بیماری رو بوجود میاره که حالا در نوک پیکانش میتونه این بار هیتلر بنشینه جای خدا.
اینبار هیتلر میتونه با تعابیر و تفاسیر جدید دیگری را تعریف کند.
شما یک عصری را به وجود آوردید.
این اصل در خود حقیقت را برای خود می داند.
دیگران را نجس در نهایت و حق زندگی و حیات را از آنها سلب می داند و اصولا حقی برای اینها قائل نیست.
خب وقتی یه همچین نگاهی به وجود اومده حالا میتونه بازتولید بشه.
یک بار میتونه در قالب و ردای این خدای تازه که هیتلر باشه و اون نگاهی که نازیسم باشه اتفاق بیفته.
یک بار میتونه در ردای استالین و کمونیسم اتفاق بیفته.
چرا که این قاعده به وجود اومده.
عده ای به آن باورمند هستند.
هر بار دارند به این درخت بیمار و آلوده آب میدهند، سیرابش میکنند با خون هایی که میریزند و در نهایت ما مواجه میشیم با این سرو بزرگی که غیر قابل قطع شدن هست و حالا اومده تا همه چیز رو هم در خود ببلعد.
اما برای گذر از این بخش میتونیم وارد این مشروعیت بخشی به پاکسازی بشویم.
یعنی دکترینی که اصولا قوم برتر را تعریف می کنند.
این هم در ادامه همان تحلیل است.
یعنی همتای چیزی که ما مثلا با نازیسم ها روبرو می شویم و اصولا یک فکری بود که در نهایت قرار بر این داشت که یک قوم برگزیده ای تحت عنوان آلمانی ها را تعبیر و تفسیر یا آریایی ها را تفسیر بکند.
این ها یک دکترین گذشته ای داشتند از یک نقطه ابتدایی شروع شدند و حتی این ها استفاده کننده و استعمال کننده این نگاه ها بودند.
شما نگاه می کنید که چگونه این عدم تحمل به یک ابزار مشروعیت بخشی برای جنگ های تمام عیار و پاکسازی های قومی و دینی تبدیل شده؟
وقتی به قرآن رجوع می کنید به سوره توبه آیه 67 اونجایی که می گوید با کسانی از اهل کتاب که به خدا و روز قیامت ایمان نمی آورند بجنگید تا آنگاه که با دست خود در حال خضوع جزیه بپردازند.
دستور جنگی است مستقیم برای خفت و تحقیر کردن دیگران برای از میان بردن دیگران، برای از آن خود کردن و این پاکسازی قومیتی.
یعنی اگر یک محمدی قدرت را در اختیار میگیرد در شبه جزیره عربستان در آن دوره از تاریخ حالا اومده تا همه رو یکسان بکنه، همه رو یک شکل بکنه، همه رو از زیر شمشیر و از زیر تیغ شمشیر دهشت خودش بگذرونه.
همون کاری که کرد تا زمانی که تونست انجام داد و بعد از اون کسانی که در جای او بر پای او نشستند تونستن این رویه وحشتناک رو ادامه بدن و جهان رو در این دهشت و وحشت فرو ببرند.
پس ما مواجه هستیم با این مشروعیت بخشی به پاکسازی به این جنگ های دیوانه وار.
یا مثلا در سفر خروج تورات در باب سی و دوم آیه 30 اونجایی که میگه هر یک از شما شمشیر خود را بران ببینید و از دروازه تا دروازه در اردوگاه ها بگردید و هر کس برادر و دوست و همسایه خود را بکشد.
یعنی شما مواجه هستید با این دستور قتلی که خدا داره در راه به وجود اومدن و ادامه دار بودن خودش میده و دیگه در این نگاه آلوده همه چیز هم براش از میان خواهد رفت.
حتی پیوند های خویشاوندی، پیوند های همسایگی و دوستی و الی آخر.
حتی داره این بخش رو هم به پیش میبره.
برای بیشتر و بیشتر غرق شدگی در این شکل اسفناک از اطاعت کورکورانه در دل خشونت، در دل جنون، در دل دیوانگی ما مواجه هستیم با خدایی که اومده تا همه چیز رو در این نگاه آلوده به پیش ببره و این ها در نهایت فردایی خواهد داشت، فرهنگی خواهد داشت و ما را به نقطه امروزی خودمان میرسونه.
به انجیل هم میتونیم رجوع بکنیم.
در کتاب لوقا در باب چهاردهم آیه 15 میگه اگر کسی نزد من آید و پدر و مادر و زن و اولاد و برادران و خواهران بلکه جان خود را نیز دشمن ندارد، نمیتواند شاگرد من باشد.
باز هم در راستای اون تثبیت جدایی و نفی تعلقات انسانی در راه دین تا در نهایت از انسان ها موجوداتی ساخته بشه که تبدیل به ابزاری برای این خشونت دهشتناک بشن.
تمام این اشاراتی که ما امروز داریم دربارش صحبت میکنیم در این ویژه برنامه ما به ازاء های بیرونی در زیست جمعی ما داره.
یعنی اگر شما با فرقه هایی روبرو میشید که یک همچین اصولی رو انگار دارن تداعی میکنن، انسان ها باید بریده بشن از پدرشون، مادرشون، خانوادشون انگار از یک نقطه ابتدایی اینها سیراب شدند.
انگار میتونن رد پای نگاه های آلوده رو به شکل قانون، به شکل قاعده، به شکل ارزش و هنجار در دل انجیل ببینن.
در تورات ببینن، در قرآن ببینن برای کشتار قواعد رو از همین نقطه ها اخذ کنن و این درجا نمیمونه.
این در یک نقطه خفه نمیشه.
شما وقتی رجوع میکنید به صدر اسلام همه چیز در صدر اسلام تموم نشد.
ما مواجه نبودیم با محمدی که بیاد و غزوه بکنه و بکشه و جنگ بکنه و یه عده ای رو قلع و قمع بکنه و داستان تموم بشه و فردایی به دور از او ما داشته باشیم. نه.
او مدام در حال بازتولید خودش هست.
مدام ما داریم این تصویر رو میبینیم.
حتی اگر مغولی هم حمله میکنه در نهایت میبینه بله.
این باور به وجود اومده میتونه من رو سیراب بکنه.
میتونه به من خوراک بده و در نهایت ما با مغولان روبه رو هستیم که باور میارن به اسلام.
چرا که اسلام میتونه تمام این قواعد دهشتناکی که اون ها بهش باور دارن رو قانونی شرعی براشون به پیش ببره.
اگر شما مواجه میشید با بیخدای مدرن هم میبینید که چگونه رگه های این نگاه آلوده رو میگیرن.
این مشروعیت بخشی رو برای پاکسازی های قومی استفاده میکنن.
اگر روزی قرار بر این باشه که نازی ها و هیتلر جهان رو در خون غرق بکنن، خودرو در پایگاه و ردای اون خدا تصویر میکنه.
خدایی که قاعده و قانون میزاره.
خدایی که دنیا رو به پیش میبره.
خدایی که اگر تصمیم بگیره یا قومی نباشه نخواهد بود و حالا در این نگاه آلوده وارد میدانی برای از میان بردن میشه.
ما در دل همین نگاه هست که در دل این حق پنداری خویشتن هست که مواجه میشیم با برتری قومی.
برتری قومی که خود رو مامور پاک کردن دنیا میبیند.
این نگاه الهیست که یک ستون فکری برای پاکسازی های مداوم در طول تاریخ به وجود آورده.
این همان اتفاقی است که در نهایت ما را مواجه می کند با امثال هیتلر، با امثال کمونیسم، با امثال نگاه های دگمی که حتی شاید در آتی به وجود بیاید.
حتی شاید این نگاه ها به ظاهر به دور از اون نگاه های کهن باشه، اما میراثی است که به شکل اعلاء در طول تاریخ از همین نگاه های آلوده برده در جنگ های صلیبی، در تاریخ یهود، در جنگ هایی که اسلام در صدر خودش کرده و یا کشورگشایی هایی که کرده دیدیم.
اما امروز هم باز هم قابل مشاهده هست.
امروز هم دوباره میتونیم همون نفرت پراکنی رو در اشکال دیگه ای ببینیم.
پس ما داریم در باب نقطه ای صحبت میکنیم که در طول تاریخ مدام در حال تکرار شدنه.
اما وقتی بخواهیم وارد بحث بعدی بشیم باید بریم به سمت اینکه ریشه و عامل اصلی این نفرت و جدایی رو در کجا میتونیم پیدا بکنیم.
خب قاعدتا دین هست که به عنوان یک عامل اصلی این جدایی و نفی حق زیست مسالمت آمیز در طول تاریخ نقش ایفا کرده.
شما وقتی به ادیان نگاه میکنید میبینید که تا چه اندازه درسته که یک اتحادی رو بوجود آورده اما اتحادی است در دل یک قوم و قبیله ای برای نابودی دیگران.
یعنی اتحادی است که به عنوان یک اتحاد شوم میشه بهش نگاه کرد.
اگر مردمی در اون صحرای عربستان زندگی میکردند با 100 خدا در دل همان کعبه به هم آزاری میرسوندن.
در دل همون صحرا داشتن زندگی میکردن.
اون اتحاد ابتدایی باعث از بین رفتن هزار از اون مردمان شد تحت عنوان مشرک و کافر.
بعد از این که این اتحاد با خون و خون ریزی به وجود اومد.
حالا این اتحاد مسموم باعث از میان رفتن کشورهای دیگری شد.
مصر به دست اینها افتاد، ایران به دست اینها افتاد و دوباره این بازتولید خون در پی جریان داشتن بود.
پس ما میتوانیم عامل این نفرت و این جدایی ها را در دل این ادیان ببینیم.
همه چیز در همین مسایل هم خلاصه نمیشه.
شما مواجه هستید با ادیانی که اصولا در پی بی اعتمادی هستند.
در پی جدایی افکندن بین انسان ها هستند.
شما وقتی به قرآن رجوع میکنید سوره آل عمران آیه 110 اونجایی که میگه ای کسانی که ایمان آورده اید، اگر از گروهی از اهل کتاب اطاعت کنید، شما را پس از ایمان آوردن تان به کفر باز میگرداند.
این باز یک ریشه ای یک تلنگری است در راستای این ترویج بی اعتمادی و جداافتادگی مردم از یکدیگر.
یا مثلا در انجیل در کتاب لوقا باب 12 13 میگه آیا گمان مبرید که آمده ام تا صلح را بر زمین آورم؟
نه به شما میگویم بلکه تفرقه را باز هم روبه رو هستیم.
با این تصدیق نقش دین در ایجاد شکاف و جدایی بین انسان ها.
انسان هایی که می توانستند در کنار هم زیست بهتری داشته باشند اما این خرمن پر رونق از ادیان در طول تاریخ باعث این آتش میانشان شد.
یعنی شما مواجه شدید با انسان هایی که در این نگاه آلوده مدام از هم دور و دورتر شدند.
خداوندگاری که تمام حقیقت را برای خود دید و با به وجود آوردن این حق گرایی و خویشتن را دیدن، دیگران را از این دایره دور کرد، نجس شمرد و در نهایت باعث مرگ و کشتار شد.
ما با دین و خدایی روبه رو هستیم که تشدید کننده ی این نگاه ها در طول تاریخ بوده و اگر بخواهیم ریشه های این برتری طلبی را در ذات انسان ها ببینیم، با ستون مستحکمی از آموزش هایی روبه رو می شویم که این نگاه ها را تربیت کرده، بزرگ کرده و قاعدتا دین و معنای خدا بوده که توانسته از این نگاه ابتدایی همچین قدرت بزرگی را به وجود بیاره.
قاعدتا نقش دین به عنوان یک عامل بزرگی در این جدایی و نفرت و نفرت پراکنی در جوامع بوده.
از اون نقطه ابتدایی تا امروز نفی حق زیستن، مساله مسالمت آمیز و این رواداری در کنار هم قاعدتا انتخابی وجودی در دل ادیان بوده.
اصولا اینها وجود خودشون رو در نفی وجود دیگران گره زدن.
وقتی ما مواجه میشیم با این نگاه مسمومی که وجودیت خود را و تمام حقیقت را نزد خود می دونه و برای ادامه دار بودن حیات خود دیگران رو حذف میکنه، شما میخوای چه ثمره ای رو در دلش ببین؟
حالا اگر ذات برتری طلبی و خودخواهی در وجود انسان ها وجود داره مدام داره آبی به این درخت داده میشه که تعلیم و تربیتی است در راستای این خود خدا پنداری ها، در راستای این دیگر سازی ها و خب قاعدتا در نهایت هم این درخت مسموم رو به وجود میاره و زندگی رو اینگونه تیره و تار برای همگان خواهد کرد.
خب قاعدتا در باب کشتار کفار و این نفی تکثرگرایی ساعتها میشه صحبت کرد چرا که مصداق ها و مثال های بیشماری داره.
میتونیم رجوع کنیم به جنگ های بی پایانی که در دوران صدر اسلام اتفاق افتاد.
بین یهودیان و مسلمانان اتفاق افتاد.
جنگ های صلیبی که تاریخ دهشتناکی رو داشت و یا حتی در جهان مدرن و در نگاه های امروزی هم میتونیم ردپای این دیگر هراسی هارو ببینیم و بشکافیم و دربارش صحبت بکنیم.
میتونیم آیات بی انتهایی رو از دل این کتب مقدس آسمانی ادیان ابراهیمی بیاریم و ساعت ها دربارشون تفسیر بکنیم.
اما هدف باز کردن بابی است برای مطالعه بیشتر.
برای فهم بیشتر.
برای آگاهی پیرامون ادیانی که زندگی ما رو تحت شعاع خود قرار دادن حتی اگر جماعتی باورمند به ان نباشند هم دارن از همان فرهنگ سیراب می شوند و در همان نگاه آلوده غرقه شدن و نیاز داریم که با آگاهی بیشتر وارد این میدان بشویم.
چه برای باور داشتن و چه برای تغییر دادن.
در این انتهای برنامه هم دوست دارم با تو مطرح کنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه این راه تغییر ادامه پیدا کند.
می توانید آثار من را با دیگران به اشتراک بگذارید.
منظور از آثار هم خلاصه برنامه ای به نام جان نمیشه.
من پیش از اینکه بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر کنم، آرا و افکار و عقاید رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته ی تحریر درآوردم.
تمامی این آثار به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست.
میتوانید با مراجعه به وبسایت این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید این راه ادامه پیدا کنه اون رو با دیگران هم به اشتراک بگذارید.
ممنون که همراه من بودید.
من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان در پناه آزادی.
قسمت14
سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان است با شماست.
این اپیزود چهاردهم از ویژه برنامه ریشه ها و گواه ظلم هست و ما قراره تو این قسمت در باب فساد اخلاق صحبت بکنیم.
ممنونم که همراه من هستید.
خب دوستان تو این ویژه برنامه مشخص ما در باب ریشه ها و گواهی بر ظلم بزرگ جهان هستی و ظلم خداوندی صحبت کردیم و سعی کردیم که استنادی هم به کتب آسمانی ادیان ابراهیمی، انجیل و تورات و قرآن داشته باشیم تا بابی باز بشه برای مطالعه کتاب.
گواه ظلم که گردآوری شده توسط خود من هست و با رجوع به کتب آسمانی این ادیان برای فهم و آگاهی بیشتر تو این قسمت مشخص قرار بر این هست که ما در باب این اخلاق شکست خورده صحبت بکنیم.
این روایات پلید و این مرزهای اخلاقی که به دست پیامبران در زیست و حیاتشون از میان رفته.
این فساد اخلاقی که هیچ سنخیت و نزدیکی با اخلاق نداره.
اصولا وقتی ما نزدیک به مفهوم اخلاق میشیم در دل ادیان میدونیم که چیزی به عنوان اخلاق در دل ادیان وجود نداره چرا که همواره تناقضات در خود داره.
یعنی شما وقتی به عنوان مثال به یه اصل اخلاقی مثل دروغ نگفتن روبرو میشید میبینید که بلافاصله نفتکش در اون نگاه شیعی مثلا تحت عنوان خدعه کردن وجود داره تحت عنوان تقیه کردن وجود داره.
یعنی موضوع این هستش که این اصل اخلاقی جهان شمول نیست، اصلی نیست که بهش تکیه وجود داشته باشه یا اگر مثلا میاد و قرآن یک آیه ای داره که حالا یک جماعتی آب از دهانشان راه می افته و مدام در باب این آیه بزرگ بشری صحبت می کنند که کشتن یک انسان برابر است با کشتن کل انسانها.
این جنبه اخلاقی نداره چون این اصلا معنایی نداره.
شما وقتی باور دارید که کفار رو بکشید 10 تا آیه دارید در باب قتال کفار به خاطر کشتن اونها.
اینجا دیگه معنی اخلاقی نخواهد داشت که این مفهوم اینکه کشتن یک انسان و یک انسان چیست؟
اون یک انسان باید پیش شرط هایی داشته باشه.
باید سوگلی خدا باشه.
باید باورمند به اسلام باشه.
حالا اگر اسلام هست مثلا شیعی باشه در جمهوری اسلامی یا سنی باشه در عربستان سعودی یا وهابی باشه در مثلا نگاه داعشی ها و الی آخر.
این دیگه معنای اخلاقی نخواهد داشت.
اخلاق اون جایی معنا پیدا می کنه این همه گسست در خود نداشته باشه.
مثل این هست که شما به اصل اخلاقی کمک کردن باور داشته باشید.
حالا وقتی یک نفری نیازمند کمک از کنار خیابون وایستید، وقتی مثلا داره طرف میمیره اول شناسنامه اش رو دربیارید، چک بکنید ببینید مال کدوم کشوره آیا همشهری شما هست؟
بعد ازش بپرسید آیا شما به فلان دین باور دارید؟
سه تا سوال در باره خود دین ازش بپرسید اطلاعات عمومیش کامل هست یا نه بعد بهش کمک بکنیم.
این همتای این هست.
وقتی در باب اصول اخلاقی و اصولا در ادیان صحبت میکنیم داریم یک توهمی رو مطرح میکنیم.
چیزی به اسم اخلاق در دل ادیان هیچ وقت وجود نداشته و حالا ما بیشتر در باب این فساد اخلاقی در باب زیست پیامبران سعی میکنیم در این قسمت صحبت بکنیم و این مبحث رو پیش ببریم.
خب نقطه ابتدایی در این نقد ما به اخلاقی میریم که با قدرت پیوند خورده و در نهایت نتیجه ای جز فساد به بار نخواهد داشت.
یعنی وقتی شما با یک قدرت مطلق الهی روبرو هستید که نمایندگانی هم بر زمین داره که تمام این قدرت رو به ارث برده اند، حالا دیگه مرزهای اخلاقی وجود نخواهد داشت چرا که اصولا این تجمیع قدرت در یک نقطه فساد رو نهادینه خواهد کرد چرا که اصولا وجود قدرت در اختیار یک تن قاعدتا فساد رو به بار میاره.
این جزء بدیهیاتی است که کسی نمیتونه کتمانش کنه.
شما هر جایی قدرت رو بدون پاسخگویی، بدون پرسشگری، بدون نقد پذیری در یک نقطه تجمیع کنید، فساد رو در کنارش خواهید داشت.
حالا اگر به تورات رجوع کنید در کتاب دوم سموئیل در بخش یازدهم آیه دو تا چهار داستان داوود رو توضیح میده که چگونه زنی سرباز خود رو که اوریا بوده رو در غیاب شوهر میفریبد و با او همخوابگی میکنه و سپس او رو به عمد به سمت مرگ میفرسته و در نهایت با کشته شدن او زنش رو تصاحب میکنه.
این دیگه نهایت اون فضاحت اخلاقی است که شما میتونید باهاش روبرو بشید.
در این آیات ما مواجه میشیم با این داوودی که خب از یک زنی هم خوشش میاد حالا برای تصاحب زن شوهردار نقشه میچینه از نقشه استفاده میکنه برای اینکه اون رو بفرسته به میدان جنگ و در نهایت با مرگ او این زن رو هم تصاحب کنه و باهاش همخوابگی کنه.
این نهایت از میان رفتن هرگونه نقطه های اخلاقی است و همه اخلاق رو زیر پا گذاشتن هست.
چرا که اصولا ما داریم در باب داوودی صحبت میکنیم که پادشاهی است در اون نقطه.
اصولا هرگاه شما روبرو بشید با تجمیع قدرت در یک نقطه ای خب این تصویر رو هم خواهید دید.
یعنی اینها جزو بدیهیاتی است که کسی نمیتونه کتمانش بکنه.
شما نمیتونید کتمان بکنید که اگر قدرت لایزالی رو به کسی بدید حالا او فساد رو نکنه و این اون حجم از صفاتی است که در وجود شما نهفته باشه تا بخوای به یه همچین موضوعی هم باور داشته باشید و به دنبال این شخصیت اخلاقی بگردید که با وجود تمام قدرت و نهادینه شدن این قدرت، فساد به بار نیاره.
اما میبینیم که وقتی ما با داود پادشاه روبرو هستیم که تمام قدرت مطلق الهی رو به دست گرفته و حالا تبدیل به بادشاه شده.
اگر از زن کسی هم خوشش بیاید به سادگی او را می فرستد تا کشته بشه و اون زن رو تصاحب کنه.
یا مثلا وقتی به قرآن، سوره احزاب، آی سی و هفت روبرو می شویم، داستان زید و زینب که زمینه ساز ازدواج محمد با اون همسر مطلقه پسرخوانده اش هست رو روایت میکنه.
یعنی شما مواجه میشید با محمدی که اگر یک روز به خانه پسر خودش رفت و زینب زن زید رو دید که حالا طبق روایات شاید در حال حمام کردن بود، شاید او را لخت و عور دید و شاید از او چیزی دید و در دل او این هیجانات شهوانی شکل گرفت.
ما با پیامبری روبرو هستیم که امر میکنه تا فرزندش بره و زن رو طلاق بده تا اون زن رو تصاحب کنه.
حتی اگر این قاعده در دل اعراب اون زمان هم کاری ناپسندیده هست.
یعنی شما نمی تونستید با زن فرزندخوانده ی خودتون ازدواج کنید چرا که زید فرزندخوانده محمد بود.
حالا میاد و این قاعده رو تغییر میده.
یعنی شما نگاه بکنید چقدر عمق این فضاحت اخلاقی زیاد هست که یک خدایی ما داریم تا این حد عبث و بیهوده که میاد و در باب این موضوعات هم افاضات فضل میکنه در باب همسران پیغمبر و زندگی های خصوصی او هم صحبت میکنه حتی در نقش میانجی هم قرار میگیره و حتی قواعد و قوانینی که وجود دارد رو هم زیر پا میذاره.
اگر گفته بیاید چهار زن بگیرید میگه پیغمبر من حالا از این قاعده مستثنا هست، اون میتونه بیشتر بگیره.
اگر پیامبر با زنانش دعوا داشته باشه میدوه میاد وسط و بینشون رو میگیره و یک کتابی که قرار هست قاعده ی زیست انسان ها رو تا ابد الدهر به پیش ببره در این حد سخیف میشه و در کنار اون شما مواجه میشید با پیامبرانی که اینگونه حاضر هستند به سادگی همه چیز رو زیر پا بگذارند و در آن قدرت غرق شده همه چیز را در اختیار بگیرند.
یا مثلا وقتی به تورات رجوع می کنید، در سفر پیدایش فصل نوزدهم آیات 10 تا 12.
داستان دختران لوط است که برای نجات نسل پدر خودشان را مست می کنند و با او همبستر می شوند.
یعنی حتی آن چیزی که تحت عنوان رابطه با محارم را هم می شناسیم در دل این نگاه.
زیر پا گذاشته می شود.
داستان به این شکل است که دختران لوط میان و این پدر خودشان را هم مست می کنند و باهاش رابطه جنسی هم برقرار می کنند و این آن نقطه ای است که ما مواجه میشویم با اخلاقیاتی که اصولا وجود ندارد. معنا ندارد.
یعنی ما هیچ نکته اخلاقی را در دل ادیان نمیبینیم که نقطه نقضش را نبینیم.
هر چیزی که وجود دارد اگر امری بر پایه این شده که شما فلان کار را نکن، نقطه نقضش وجود دارد که انجام شده.
اگر در باب هر مسئله ای صحبت کرده، بلافاصله نقطه نقض خودش را هم قرار داده.
اگر در باب نکشتن صحبت کرده اما قتل کفار رو کاملا قانونی و حتی با ثواب هم تعبیر و تفسیر کرده و اگر هم در باب مسائل اخلاقی پیرامون مسائل شهوانی صحبت میکنیم نمونه های عالی انتهایی داره که شما باهاش مواجه میشید.
حتی کار از این هم وحشتناک تر و بزرگ تر و دهشتناک تر هم میشه.
تجاوز به کودکان هم قانونی و قاعده مند میشه.
تجاوز به کنیزان هم قاعده میشه و شما مواجه هستید با این آیات که من در قسمت های دیگر این ویژه نامه هم در باب اون صحبت کردم اما اینجا سعی میکنیم فقط اشارت هایی رو داشته باشیم.
اصولا ما مواجه هستیم با مرزهای اخلاقی که در بین این پیامبران وجود ندارد.
ما با پیامبرانی روبرو هستیم که هر نوع عمل وحشیانه و غیر اخلاقی و خشونت باری رو مرتکب میشن.
از کودک همسری تا تعدد زوجات.
فراتر از همه اینها قتل مخالفین جهاد، کشتار انتهایی در اینجا نمی تونید متصور بشید.
شما اگر با زندگی محمد روبرو شوید می بینید که چگونه رفتار های شنیعی در طول حیات خود مرتکب شده.
از ازدواج با عایشه که نقل شده او پنج سال بوده، شش سال بوده و در نهایت در نه سالگی با او همخوابگی کرده در نظر بگیرید تا زید و زینب، تا حفصه و اون اتفاقاتی که می افتد تا اون جنگ های بی انتها، تا کشتن مخالفینی که اتفاق افتاد تا غزوه کردن که راهی برای درآمد و ممری زیستن او بود و الی آخر که انتهایی هم در خود نداشت.
وقتی با موسی روبرو می شوید می بینید که پیش از رسیدن به پیامبری او قاتل بوده، قتل کرده و ما با هیچ نوع نگاه اخلاقی روبرو نیستیم.
اصولا ما با یک نگاه دهشتناکی روبه رو هستیم که در دل خودش مدام در حال بازتولید فساد هست چرا که اصولا قدرت و فساد در کنار هم معنا میشن.
قاعدتا هر چیزی با قدرت رابطه مستقیم پیدا میکنه و در نهایت چیزی جز فساد هم نخواهد داشت.
زشتی و خشونت رو در خودش جای خواهد داد.
وقتی ما با این متون روبه رو می شویم که چگونه قتل مخالفان و اعمال جنسی را با کامل ترین شکل ممکن برای انسان ها تداعی می کند و بهشون درس میده، خوب مواجه میشیم با این نگاه وحشتناکی که وجود داره.
عملا هر نوع مرز اخلاقی که در جامعه وجود داره رو از میان میبره.
تجاوز به این مرزها رو مشروع میدونه.
یعنی شما وقتی به عنوان مثال بخوای تجاوز و تجاوز جنسی رو به عنوان یک عمل غیراخلاقی تعریف کنید، وقتی مواجه بشید با این ادیان، با این آیات، با این کتب که در باب ازدواج و رابطه جنسی با تجاوز به کنیزان صحبت میکنه چطوری میتونید جمع و تفریق در دلش به وجود بیارید؟
شما اگر کودک همسری رو رفتاری منافی اخلاق بدونید چجوری میتونید جمع و تفریق بوجود بیارید؟
با ازدواج محمد و عایشه.
و اگر از کشتار هم بیزار باشید و کشتن و قتل رو هم عملی غیراخلاقی بدونید حالا با این حجم بی پایان از کشتارها چکار خواهید کرد؟
ما با نهادینه سازی خشونت وجود رو به رو هستیم.
فعل پیامبرانی که به مثابه قانون شکل گرفته ما رو به رو میشویم که چگونه این اعمال غیراخلاقی پیامبران تبدیل به یک سنت دینی و قانون لازم الاجرا شده.
وقتی به قرآن رجوع میکنیم سوره احزاب آیه 31 میگه ای پیامبر ما برای تو آن همسرانش را که مهرشان را دادهای حلال کردیم و نیز هر زن مومنی را که خویش را به پیامبر ببخشد.
این تبدیل تعدد زوجات و امتیازات جنسی است که به قانون الهی برای شخص پیامبر و محمد تبدیل میشه.
یعنی شما رو به رو هستید با یک قاعده ی وحشتناک احمقانه تحت عنوان تعدد زوجات که حالا اذن به چهار همسر داشتن رو برای مومنین باورمند به اسلام فراهم میکنه و بعد در کنار این میاد خدا با این تعداد بیشتر رو هم برای پیامبر خودش قانونی و قاعدهمند میکنه.
یعنی این اون نقطه ایست که مدام داره هی تحلیل و تحلیل و تحلیل میره.
اون نگاه اخلاقی یعنی چیزی به عنوان اخلاق در نهایت باقی نمیمونه.
در تورات در سفر خروج در باب بیست و یکم آیه هفت اونجا میگه اگر مردی دختر خود را به عنوان کنیز بفروشد، او مانند دیگر بردگان رها نمی شود.
باز هم ما مواجه هستیم با این تثبیت برده داری و خرید و فروش انسان در قوانین منسوب به موسی و اصولا زیست جمعی انسان ها در دل این باور های عبس در باب این تثبیت برده داری آیات بیشماری وجود دارد.
مثلا در تورات در لاویان باب 14 آیه 15 تا 17 میگه و اما غلامان و کنیزان که برای خود می گیرید از امت هایی که در اطراف شما می باشند ایشان را برای فرزندان خود بعد از خود به میراث واگذارید تا ملک موروثی باشند و ایشان را تا به ابد مملوک خود سازید.
خب این اون نقطه ایست که داره.
اون نگاه برده داری که تا سالیان سال این عمل شنیع غیراخلاقی انسان ها در دل این تورات بدل به یک قاعده ی کلی میشه.
یا مثلا در باب تصاحب جنسی زن زیبا در جنگ در کتاب تثنیه باب 14 آیات 19 تا 21 میگه چون به جنگ دشمنان خود بیرون روی و در میان اسیران زن خوب رویی ببینی و به او دل ببندی و بخواهی او را به زنی بگیری.
پس از آن با او نزدیکی کن و شوهر او باش و او زن تو باشد.
خب باز ما مواجه هستیم با این تجاوزی که جنبه قانونی میگیره.
حالا اگر ما داریم در باب فساد اخلاقی صحبت میکنیم، حالا چه در زیست پیامبر، چه در زیست جمعی و چه در نهایت در فرهنگی که فرهنگ خدایی به وجود آورده.
کجای راه رو به بیراهه رفتیم؟
کجای راه ما رو دور میکنه از این منصبی که در نهایت انسان ها رو به نقطه ای تبدیل کرده که اینگونه دیگران رو بدل به ابزار خودشون بکنه؟
اونجا که در باب مملوک شدن اونها تا ابد صحبت میکنه، در آیه قبلی که دربارش صحبت کردم دیگه به صراحت داره در باب این صحبت میکنه که شماها میتونید غلام و کنیز داشته باشید.
برید از امت های اطرافتون با جنگیدن بدست بیارید و برای فرزندان خودتون هم بعد از اون حتی به میراث بگذارید.
این اصلا ملک موروثی برای شماست.
اینها تا ابد مملوک شما خواهند بود یا اگر دارد در باب زن و رفتن به جنگ و زن زیبا دیدن صحبت میکنه.
داره میگه شما میتونید برید بجنگید، اون رو بگیرید و باهاش ازدواج بکنید.
منظور از ازدواج همون تجاوز هست.
یعنی شما میگیرید به این کنیز تجاوز میکنید؟
حالا این چه نقطه سنخیتی با مفهومی داره؟ همتای اخلاق؟
شما کجای این رو میتونید به مسائل اخلاقی خط و ربط بدید؟
یا در عهد جدید در انجیل باز هم ما با تثبیت نظام برده داری روبه رو هستیم.
بر خلاف تصور عمومی که عهد جدید رو جوری تعبیر و تفسیر میکنن که برده داری رو لغو کرده، اصلا به این شکل نبوده.
ما با بردگان و با این نظام برده داری روبه رو هستیم که مدام داره تکرار میشه.
دستور به اطاعت مطلقی که مثلا در رساله ای که به افسسیان وجود داره در باب ششم آیه 6 می گوید ای غلامان!
آقایان بشری خود را با ترس و لرز و با اخلاص قلب مانند مسیح اطاعت کنید.
یا مثلا در باب همین پذیرش سلطه ارباب ظالم رساله اول پطرس در بخش دوم آیه 29 میگه ای غلامان با ترس تمام مطیع آقایان خود باشید نه فقط نیکوکاران و مولایمان را بلکه کج خلقان را نیز.
یعنی دیگه اینجا ما داریم در باب مساله ای صحبت می کنیم که در دل اون نه تنها برده داری تثبیت میشه بلکه داره در باب این صحبت میکنه که نه تنها با کسانی که با شما ملایم رفتار میکنن حتی اگر شمارو کتک میزنن حتی اگر بدترین رفتار هارو میکنن.
یعنی این اون نقطه وحشتناکی است که تمامی این عناوین دهشتناک رو مبدل به عرف کرده، مبدل به شرع کرده، مبدل به قانون کرده، به هنجار کرده، یک رفتار شنیع جمعی نیست.
شاید امروز شما مواجه بشوید با جماعتی که مثلا فلان رفتار بد را میکنند.
شاید یک کسی باشد که به همسر خودش خیانت کرده در فلان کشور.
اما آنجایی که این مبدل به قانون میشود، آنجایی که شما روبرو میشوید با افرادی که این تعدد زوجات را مبدل به قانون و شریعت کردند آن نقطه ی دردآور هست.
این آیات پر ظلم سر نهایی ندارد.
به نقطه ای در نهایت ختم نمیشود.
ما مواجه هستیم با یک اخلاق الکن وحشتناکی که نه تنها اخلاق نیست بلکه توجیه کننده ی هر گونه ظلمتی است و واقعا هم انتهایی ندارد.
باز میشه به قرآن رجوع کرد.
سوره مومنون آیه 27.
و کسانی که پاکدامنی خود را حفظ میکنند مگر در مورد همسرانشان یا کنیزانی که مالک شده اند که در این صورت بر آنان ملامتی نیست.
دوباره خدایی است که در راستای رابطه جنسی و تجاوز به کنیزان دارای امر میده.
داره به سادگی زنان رو اینگونه بازیچه و اسبابی برای تجاوز به وجود میاره.
یا مثلا در سوره نسا آیه بیست وچهارم میگه به زنان شوهردار بر شما حرام است مگر آن هایی که در جنگ اسیر شده و مالک شده اید.
یعنی باز هم ما مواجه هستیم با این که زنان اسیری که در سرزمین های دیگر خود شوهر هم داشتند پس از اسارت میشه باهاشون رابطه برقرار کرد و میشه بهشون تجاوز کرد و این ها مبدل به قاعده و قانون میشه.
حالا یک جماعتی در باب اخلاق ادیان میتونن صحبت بکنن در باب اخلاقی که در دل ادیان گره خورده با دهشتناک ترین رفتارها است.
چند همسری است.
کودک همسری است.
تجاوز کردن است.
خشونت ورزیدن است.
جنگیدن هست، جهاد کردن است و انتهایی نداره.
اصولا این نگاه های آلوده و وحشتناک این روایت ها صرفا داستان نیستن.
فعلیت پیامبران هستن که بعدها به عنوان قانون و سنت دراومدن.
اینها مقدس ترین افراد برای این نگاه ها هستن.
افرادی که مرتکب این اعمال شنیع شدن.
اقتدا به خشونت کردن.
هر نوع اصول اخلاقی رو زیر پا گذاشتن.
در ذهن جامعه در نهایت تبدیل به سنبل و بتی شدن و این سمبل و بت ترویج دهنده ی خشونت و فساد بوده و در نهایت ما با قداستی رو به رو هستیم که نهایت نجاست رو داره به جهان فدیه میده.
یعنی شما با یک تصویر خشونت باری روبرو هستید که بد ترین و زشت ترین رفتار ها رو داره اعمال میکنه در هر زمینه ای.
به این تصویر وحشتناک نگاه کنید.
میتونید مواجه بشید با این رفتارهای شنیع.
هیچ انتهایی هم در خود ندارد.
در این انتها هم یاد اون بخش تاریخی افتادم که وقتی محمد در یکی از این جنگها حالا خیلی خاطرم نیست و این در نت هم نبود همینجوری به یادم اومد.
وقتی تو یکی از جنگ ها یک پیروزی ای به دست اورده بود و براش یک کنیزی فرستاده بودند، بلافاصله بعد از دیدن او بعد از دیدن بدن او به واسطه حالی که در بدن داشت او را پس فرستاد و نخواست با اون رابطه برقرار کنه.
این دیگه من فقط در فکر اینم که این جماعت چگونه در باب اخلاق صحبت میکنند و در پی جستن طلا از دل این نجاسات هستند.
این نجاسات که همه چیز رو در خودش غرق کرده بدترین و زشت ترین افعال رو هم به وجود اورده.
پس اصولا ما اگر در باب این فساد صحبت میکنیم قاعدتا برگرفته و گره خورده به قدرت هست.
این فساد در دل این قدرت نهادینه شده شکل گرفته.
خدایی که همه قدرت رو در خود داره و بعد پیامبران خودش رو جانشین خودش میکنه و در نهایت انسان را جانشین خود میکنه.
و ما مواجه میشیم با این انباشت و قدرت بدون پرسشگری و در نهایت این فساد دامنه دار و این اصولی که در جهان پایه ریزی شده و تمام زشتی هایی که ما درطول تاریخ دیدیم در دل این ادیان نه به عنوان یک اتفاق که به عنوان ارزش و قانون بوده به عنوان هنجار بوده.
اگر ما مواجه شدیم با کودک، همسری در دل این ادیان به عنوان یک قاعده دراومده به چند همسری باز هم به همین شکل تجاوز به کنیزان داستان به همین شکل در باب بردگان داستان به همین شکل و این اصول دهشتناک هست که همه چیز اخلاق رو هم از میان برده و اصولا هیچ قرابتی میان اخلاق و ادیان وجود نداره.
خب قاعدتا در باب این مسائل میشه ساعت ها صحبت کرد چرا که این رفتارهای شنیع در دل زیست پیامبران انتها نداره و اصولا مباحث اخلاقی پایمال شده در دل ادیان هم انتهایی نخواهد داشت اما به اندازه کافی بابی رو باز کردیم برای مطالعه بیشتر این کتب میتونید به خود کتاب گواه ظلم هم مراجعه کنید که در سه جلد در باب این سه کتاب انجیل، قرآن و تورات و آیاتی که بیانگر این مطالب هست گردآوری شده.
در انتهای برنامه هم دوست دارم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه این راه تغییر ادامه پیدا کنه.
میتونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.
منظور از آثار هم خلاصه برنامه ای به نام جان نمیشه.
من پیش از این که بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر کنم، آرا و افکار و عقاید رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته تحریر درآوردم.
تمامی این آثار به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست.
میتونید با مراجعه به این وبسایت این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید این راه ادامه پیدا کنه اون رو با دیگران هم به اشتراک بگذارید.
ممنون که همراه من بودید.
من نیما شهسواری و این برنامه بنام جان بود.
در پناه آزادی.
قسمت15
سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه ای به نام جان است با شماست.
این اپیزود پانزدهم از ویژه برنامه ریشه ها و گواه ظلم هست و ما قراره تو این قسمت در باب زیستن در تعلیق صحبت بکنیم.
ممنون که همراه من هستید.
خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص ما سعی کردیم که بابی را باز بکنیم برای رسیدن به آگاهی پیرامون باور های خداوندی و نشانه هایی از این ظلمت در جهان.
در دل این نگاه های ادیان ابراهیمی با رجوع به انجیل، قرآن و تورات و در نهایت این یک تلنگری باشه برای مطالعه بیشتر این کتب و رجوع به کتاب گواه ظلم برای بیشتر درک کردن و فهمیدن.
حالا چه از روی باورمندی به ادیان و چه برای مبارزه و ایستادگی در برابر این نگاه های آلوده و در این قسمت مشخص ما قرار هست در باب این ترس و تعلیق صحبت کنیم.
این زندگی در انتظار آخرالزمان.
این تخریبی که اکنون را از میان برده و با وحشتی موهوم از آخرالزمان و ظهور و غرق شدگی در این موهومات، زندگی فعلی انسان ها را تحت تاثیر خودش قرار داده.
ما با دنیایی روبرو هستیم که اینگونه انسان ها را در این درخودماندگی ها وا داده.
اصولا انسان هایی که این فعلیت را از خود دور می کنند در یک قسمت دیگری پیرامون این عدم فعلیت صحبت کردیم اما این قسمت متفاوت از اون هست.
یعنی صرفا در باب این عدم فعلیت در انسان ها و از خودبیگانگی ها صحبت نمی کنیم.
داریم در باب این زندگی صحبت می کنیم که اکنون ما را از میان برده.
این وحشتی که آخر الزمان را برای ما ساخته.
این انتظاری که برای رسیدن به ظهور و آخرالزمان، امید و هدف و تلاش رو هم از ما سلب کرده.
در این قسمت ابتدایی باید بریم به سراغ ترس به مثابه ابزاری برای کنترل و نفی امید.
خب قاعدتا ما می بینیم که چگونه تمرکز بر این رنج قریب الوقوع و بلایا تبدیل شده به ابزاری برای کنترل ذهن و تخریب امید در دل انسان ها.
یعنی شما وقتی رو به رو هستید با خداوندی که مدام داره در باب آخرالزمانی صحبت می کنه که از دل جهنم به وجود میاد.
یا مثلا در انجیل، مکاشفات یوحنا و اصولا قیامت یا خود نگاه های اسلامی و احادیث و اون رنج قریب الوقوع و یا بلایای بزرگی که قرار است اتفاق بیفته.
خب قاعدتا انسان ها کنترل ذهن خودشون رو به همین قدرت در برابر میدن.
قاعدتا این انسان ها دیگه امیدی به آینده نخواهند داشت.
اصولا تلاشی برای آینده نخواهند کرد.
این فعلیتی است که زیر دست و پا له می شود و از انسان ها چیزی باقی نمی ذاره.
یعنی ما مواجه میشیم با ترسی که مبدل به ابزاری قدرتمند برای کنترل انسان ها میشه.
برای برده ساختن این انسان ها میشه چیزی که بارها هم درباره اش صحبت کردم.
وقتی ما مواجه میشیم با این فرهنگ خداوندی، در نهایت از انسان ها چه چیزی طلب میکنه؟
فرمان بردارانی که این فرمان ها رو قبول کنند.
ما با خدایی روبه رو هستیم که در پی ساختن ارتشی است که اطاعت کورکورانه در برابر او بکند.
این اطاعت گری فقط و فقط در اصول خداوندی خلاصه نمیشه.
در اون نگاه های دینی تموم نمیشه بلکه هم در زندگی امروزی ما هم داره مدام تکرار میشه.
همون نگاه آلوده امروز دوباره داره تکرار میشه.
امروز در لوای جمهوری اسلامی در لوای دیگر کشورهای متفاوت جهان چه کشورهای لائیک و جهان اول چه کشورهای جهان سوم به اندازه های مختلف در سطوح متفاوت داره تکرار میشه، داره وارد این جرگه میشه و می تونه انسان ها رو در اختیار خودش بگیره.
با این اکنون را از میان بردن، فعلیت رو از بین بردن، این وحشت رو تزریق کردن به زندگی انسان ها.
اونجایی که ما به قرآن، سوره نازعات، آیه چهل و دو می رسیم میگه از تو درباره قیامت میپرسن که وقوع آن کی است؟
این اشاره دایمی است به قیامت و ترس از اون.
این نقطه ایست که قرار هست در انسان ها ارعاب و رنج رو بوجود بیاره.
این نقطه ای است که قرار هست انسان ها مدام به اون قیامت قریب الوقوع فکر بکنند.
در انجیل در کتاب لوقا در باب بیست و یکم آذر 29 میگه آدمیان از ترس و انتظار حوادثی که بر دنیا می آید بیهوش خواهند شد.
باز هم تاکید بر آن ترس و وحشت قریب الوقوع برای رسیدن آخر الزمان یا در همان انجیل در کتاب مرقس در باب سیزدهم آیه ی هفت و هشت می گوید جنگ ها و آوازه جنگ ها را می شنوید.
قوم بر ضد قوم و مملکت بر ضد مملکت خواهند برخاست.
زلزله ها و قحطی ها در جای ها پدید خواهد آمد.
باز هم از تثبیت آن ترس از بلایای طبیعی به عنوان نشانه هایی برای پایان این تعلیق زیست اکنون انسان هاست.
این نقطه ای است که انسان ها را از حیات قرار است که دور کند.
قرار است آنها را دوباره در یک ترس بی انتهایی قرار بده.
انسان هایی که گویی به دنیا آمده اند برای ترسیدن و وحشت ورزیدن از این خدا قرار است که به نقطه ای تبدیل بشن که فقط و فقط برای ترسیدن.
در نهایت قرار هست که با این وحشت مبدل به اون بندگان و بردگان بشن.
یعنی شما از این ترس استفاده میکنید برای اینکه این مردم رو در دست بگیرید؟
برای اینکه اونها رو کنترل کنید.
ما به ازاش در جهان امروزی هم داره اتفاق می افته.
همین ترس ها، همین وحشت ها رو به اشکال مختلف ما باهاش روبرو میشیم.
اگر با جمهوری اسلامی روبرو میشیم یک وحشتی رو در دل مردم برای آیندگان بوجود میارن.
مثلا تبدیل شدن ایران به سوریه.
مثلا حمله داعش به ایران، مثلا تکه تکه شدن ایران در فردای مثلا آزادی.
و الی آخر.
اینها همه ترس از زیستن در آینده هست.
از بین بردن تمام امید هست.
اینها ابزارهایی است برای کنترل ما به ازای اینها در ادیان همون نقاطی است که ما درباره اش صحبت کردیم.
همین آیاتی است که از قیامت صحبت میکنه.
از آدمیان در ترس و انتظار آن حوادث صحبت می کند.
از جنگ ها و آوازه ی این جنگ ها و زلزله ها و قحطی ها صحبت می کند.
ما با یک تصویری روبه رو هستیم که دارد مردمانی را در این ارعاب از اکنون خودشان دور می کند.
آن ها را در یک نقطه ای از وحشت قرار می دهد.
خوب قاعدتا ما روبرو هستیم با این تخریب زیست و زندگی در اکنون و هم ابزار کنترل بر ذهن برای اطاعت پذیری.
یعنی انسانی است که همواره در معرض تهدید و بلایا و ظهور مجدد و آخرالزمان قریب الوقوع قرار دارد و این تعلیق دائمی است که امید به آینده و ساخته شدن آن توسط انسان را از بین می برد.
این را می کشد، ذهن را به سمت تسلیم شدن و اطاعت کردن سوق می دهد.
ما روبرو هستیم با این تصویر خشونت وار.
تصویری که خود این نگاه عاملیت بر ترویج خشونت رو داره، انسان رو دنباله رو در برابر این خدای قدسی تصویر میکنه که در نهایت عدم فعلیت خودش هست.
در جهانی داره زندگی میکنه که بهش هیچ احاطه ای نداره.
در فردایی که اصلا مشخص نیست چه تصویری در برابر خواهد داشت.
تمام این تصویر ها الهام گرفته از همان خشونت است و اون خشونت رو هست که دوباره دارد تصویر میکنه.
اگر قرار هست جهان به زودی به دست منجی بیفته باز هم قرار هست یک منجی خشن و خشونت باری باشه که دوباره همان رفتارهای خشونت بار رو در راستای همون پاکسازی ها انجام بده.
یعنی شما وقتی رجوع می کنید به این مباحث مذهبی پیرامون منجی هم باز میرسیم به همون تصویر خشونت بار.
اگر رو به رو میشید با مکاشفات یوحنا در دل مسیحیت و انجیل دوباره داستان، داستان همون وحشت ورزی ها هست.
اگر با احادیث مذهبی اسلامی هم روبه رو می شویم قرار هست که مهدی موعود از هر ده نفر نه نفر رو سر ببره و همه رو بکشه و یک بازار خون آلودی رو بوجود بیاره.
قرار هست که باز دوباره ما مواجه بشیم با اون تصویر خشونت بار و بازتولید این خشونتی که انگاری تبدیل به بخشی جدانشدنی از این ادیان شده و تبدیل به بخشی جدانشدنی از این فرهنگ الهی شده.
ما در دل این ها در نهایت می رسیم به این تقدیس از رنج، این تقدیس رنج و تخریب امروز و زیست امروز ما.
خب ما روبرو هستیم با این انتظار منفعلانه ای که هر نوع تلاشی رو برای بهبود زندگی در حال حاضر از میان میبره.
شما میبینید که در این جوامع اصولا میلی برای تغییر وجود نداره.
یعنی اگر امروز ما در یک شرایط دهشتناکی زندگی می کنیم، این جماعت به دنبال تغییر دادن آن نیستند.
این جماعت مخلصانه در پی آن هستند که فردای درست را مثل یک ناجی بیاد و براشون به وجود بیاره و این عدم فعلیت و دور شدن از لحظه اکنون هست و از بین رفتن اون چیزی است که ما تحت عنوان تلاش میشناسیم تحت عنوان هدف میشناسیم تحت عنوان آینده و امید میشناسیم.
وقتی به قران رجوع میکنیم سوره حدید آیه 24 میگه بدانید که زندگی دنیا بازیچه و سرگرمی است و زینت و تفاخر شما باید به آینده باشد.
یعنی دوباره همه چیز خلاصه میشود به اون فردای دوردستی که در یک دنیای دیگری است و نفی دنیا و زندگی امروز.
همون چیزی که عاملیت انسان ها در طول این سالیان دراز در دل این مصیبت ها شده.
اگر شما مواجه میشید با این عدم انفعال و این درخودماندگی انسان ها در قرون وسطی به واسطه قدرت گیری این نگاه های آلوده مذهبی است.
اگر شما روبرو میشید با فعالیت انسان ها در نهایت برای تغییر اون نقطه ایست که از این نگاه های آلوده دور شدن از این نگاه های در خود مانده دور شدن.
در انجیل، در انجیل یوحنا، در باب دوم آیه 15 میگه دنیا را و چیزهای دنیا را دوست ندارید.
اگر کسی دنیا را دوست بدارد، محبت پدر در وی نیست.
منظور از پدر هم همون خداست.
یعنی شما باز دوباره نفی صریح علاقه به زندگی دنیوی رو در دل انجیل می بینید.
در دل قرآن هم میبینیم در دل صحبت ها و سخنان این عاملان دینی هم خواهید دید و خواهید شنید.
اصولا نفی زندگی است.
در دل این نگاه های آلوده، آویزان شدن به جهان دیگری است در فردایی نادیده برای از میان بردن دنیای امروز.
و این نقطه ایست که انسان رو از زندگی، از حیات، از تغییر، از تلاش، از فردا رو ساختن و امید داشتند دور میکنه و ثمره اش میشه یک زندگی.
راکتی همتای یک مرداب پر از کثافات که در طول تاریخ اتفاق افتاده.
اگر شما تاریخ زیست بشری رو بالا و پائین بکنید میبینید که چگونه در طول یک تاریخ درازی انسان ها هیچ حرکت رو به جلویی را انجام ندادن.
چرا که در این درخودماندگی وامانده بودن اصولا دنیا رو قرار بود نفی بکنند.
قرار نبود در دلش تغییری به وجود بیاره.
اگر ما امروز مواجه میشیم با این حجم از ظلمت ها در نقطه ابتدایی میدونیم که میتونیم با تلاش اون دنیا رو تغییر بدیم.
اما این متون زندگی رو از میان میبره.
تلاش برای ساختن رو از بین خواهد برد.
اصولا راهی برای زندگی بهتر و بهزیستی در یک زیست بوم جدید در یک دنیای تازه و بی ارزش جلوه میده.
همه تمرکز بر آنچه می آید هست.
آنچه رفته است تمام دنیا را در این زیست در تعلیق می بینند و توانایی فرد را برای ایجاد تغییرات و درست کردن جهان و پذیرش مسوولیت از میان می برند.
این خودش یک نوعی ظلم مضاعف است.
این ظلمی است که در نهایت ما را از آینده دور می کند و از تلاش دور می کند.
حق تلاش برای زندگی امروز را از میان می برد.
ما روبه رو می شویم با این درخودماندگی که در نهایت ما را به یک نقطه ای می رساند که هیچ فردایی در دلش نیست.
فردا از میان رفته است.
فردا گذشته است.
ما با این بی ارزشی روبه رو هستیم که تمام تمرکزش را بر یک فردای نامشخصی گذاشته که حالا ناجی خواهد آمد و دنیایی را تغییر خواهد داد و آن ناجی هم دوباره برگردان همان خشونت های گذشته است و قرار است تمام آن زشتی ها و خشونت ها را دوباره بازتولید بکند.
قرار است دوباره ما مواجه بشیم با دریایی از خون.
دوباره قیامتی دهشتناک.
همه دنیا رو تحت تاثیر خودش قرار میده.
فارغ از تمام این ها، در نهایت ما به نقطه ای می رسیم که دچار فروپاشی عاطفه و مهر در سایه این هراسها میشیم.
نفی تمام پیوند هایی که جان میتونه برقرار کنه با دنیای پیرامونش در دل این زیست، در هراس زیست، در تعلیق قاعدتا باهاش روبرو میشیم.
مثلا در قرآن در سوره عبس آیه 16 تا 17 داره داستانی رو میگه که روزی که آدمی از برادرش میگریزد، از مادرش و پدرش، از همسرش و فرزندانش.
این توصیف فروپاشی مطلق اخلاقی و عاطفی است در اثر این وحشت.
در اثر این وحشتی که انسان ها رو دچار خودش کرده یا مثلا در انجیل کتاب متی باب 17 تا 18 میگه زیرا که من آمده ام تا مرد را از پدر خود و دختر را از مادر خود جدا سازم و هر که پدر یا مادر را بیشتر از من دوست بدارد لایق من نباشد.
یعنی شرط رستگاری را در همین بریدن از پیوند های جانی و انسانی و زیست و مهر و محبت تعبیر و تفسیر می کند.
یعنی در نهایت شما با یک تصویر تازه ای روبه رو هستید که در دل این وحشت مداوم قرار است که همه چیز را از یاد ببرید و مبدل به نقطه ای بشوید.
به یک ذره ای بشوید که تنها و تنها قرار است که با این فرامین و در این ساختار ها زندگی کنید.
ما با یک ساختار قدرتی روبه رو هستیم که برای تسلط بر جان وارد شده او وارد شده تا در نقطه ابتدایی انسان ها را تنها کند و انسان متقاعد شد که در نهایت در روز واقعه ای که قرار است اتفاق بیفتد پر از ترس ها، حتی عزیزترین کسانش را هم مایه دردسر خودش می بینه.
خب عملا هر نوع همبستگی در زیست امروزی از بین میره کشته میشه و این نقطه ایست که این شکنجه ی روانی رو به انسان ها تحمیل می کنه و ما مواجه میشیم با این شکنجه ی مداومی که انسان رو در این بی پناهی نگه میداره.
شما مواجه هستید با انسانی که در طول این تصویر ارائه شده توسط این ادیان.
از این نقطه ابتدایی قرار هست که مدام در ترس و وحشت زندگی بکنه تا در نهایت هر نوع پیوندی رو هم از میان ببره.
هر چقدر پیش و پیش تر انسان بره، در نگاه آلوده ای که تصویر شده در نهایت شما روبه رو می شوید.
با استعمار هر نوع خیال، انسداد هر نوع آینده.
قرار بر این هست که اصولا انسان مدام در این تحقیر زندگی بکنه و هر نوع عمل انسانی اصولا تحقیر بشه.
وقتی شما به قرآن رجوع میکنید سوره کهف آیه هشت میگه و ما آنچه را بر روی زمین است به صورت خاکی خشک و بی گیاه قرار میدهیم.
باز هم تثبیت همان پوچی است.
هر نوع تلاشی برای آبادانی زمین هم می تواند بی ارزش باشد.
یا مثلا در انجیل در کتاب دوم پطرس در باب سوم آیه 10 میگه روزی که آسمان ها به صورتی عظیم متلاشی خواهند شد و زمین و کارهایی که در آن است سوخته خواهند گردید، باز هم تلقین این بی فایده بودن زندگی و زیست و دانش بشری است.
در برابر این نگاه هایی که وجود داره اصولا تمام تفکر بر این پایه است که ما این جهان رو رها کنیم.
ما به یک جهان ناشناخته و نادیده بریم.
این جملات را حتما همه شنیدید که اصولا این ها آمده اند تا جهان امروز ما را به بهای اندکی بخرند و جهانی در نسیه فردا به ما ارائه بدهند.
جهانی نادیده که همه زندگی و همه جان و همه حیاتی که امروز داریم در برابرش.
به یغما برده.
چیزی که در طول این تاریخ و سالیان هم اتفاق افتاده.
و در حال ادامه دار بودن هست.
یعنی حتی شما وقتی امروز هم به جهان نگاه می کنید می بینید که این فرهنگ در حال بازتولید خودش هست و در نهایت انسان رو به نقطه ای می برد که هر روز دورتر و دورتر از اون فعلی است و ایمان داشتن به خویشتن برای ساختن بهتر جهان بکند.
اگر انسان ها به خودشون ایمان دارند باز هم در همان ردای خدایی است برای برتری طلبی است نه برای فعلیتی که جهان رو بهتر کنه و زیست رو بهتر بکنه.
در راستای اون تحقیر کردن دیگران برای خدا شدن خویشتن است نه برای فعلیتی که می تونه جهان رو دگرگون بکنه، جهان بهتری رو به وجود بیاره.
اصولا این متون به انسان ها القاء می کنند که تو در حال ساختن خانه ای روی گسل هستی.
این پایان به شکلی است که ما تقدیس کردیم، ما تعبیر کردیم، ما به وجودش آوردیم و تمام مسیر و رفتارهای تو هم بی ارزش است.
در نهایت شما به نقطه ای می رسید که هر کرده شما بی ارزش است در برابر آن اقتدار الهی که حالا ما توی این قسمت های مختلف در باب این عدم اختیار انسان ها هم صحبت کردیم.
در باب این جبرگرایی هم صحبت کردیم و نقطه اتصال این ها در کنار هم این تصویر ناموزون را می سازد که انسان ها در یک نقطه ای قرار بگیرند که حال خودشان را به زندگی در آینده ای نامعلوم بفروشند و در دل این نادانی و ناآگاهی از فردا و زندگی، زندگی را از میان ببرند.
تمام این تلاش ها در نهایت برای از میان رفتن این زیستن هاست.
انسانی که میل به زیستن و حیات و.
تغییر داشته باشد، قاعدتا پرسش هم خواهد کرد.
قاعدتا ایستادگی هم خواهد کرد.
فکر هم خواهد کرد.
اما قاعدتا تمامی این ادیان و فراتر از آن، این فرهنگی که ما تحت عنوان فرهنگ خدا میشناسیم، به دنبال کسانی نیست که پرسشی داشته باشند، فکر بکنند به دنبال کسانی است که فقط و فقط همه چیز را قبول کنند و این دایره ساخته شده و مدام در حال تکرار شدن، انسان را به این نقطه میرساند که در نهایت قبول بکند که هر چیزی که در این جهان دارد بی ارزش است و همه چیز و تمام ارزش ها در جهان دیگری است و با این ترس مداوم از فردای نامعلوم امروز و حال و زندگی اکنون خودش را از میان ببرد و ثمره تمام این جنون ها، این زیست در سایه تاریک و وحشتناکی است که در قرون بسیاری انسانها دچارش بودند.
مثل قرون وسطا که قرون تاریکی مداوم انسان ها بوده و به واسطه این غرق شدن در دل این افکار آلوده، زندگی را تا این حد به سمت پوچی و عبث بودن هم برده.
خب قاعدتا در باب این مسئله باید باز هم صحبت کرد، بیشتر صحبت کرد و در قسمت های دیگر هم سعی میکنیم از ابعاد مختلف نزدیک بشویم به این مفاهیم.
مفاهیمی که بیانگر ظلم های خداوندی است در دل ادیان ابراهیمی و با استناد به آیاتی که وجود دارد.
تمام این ها مسیری است برای آگاهی بیشتر.
برای اینکه مخاطب بره با این کتاب ها بی واسطه روبه رو بشه به زبان فارسی این کتب رو بخونه برای فهم بهتر.
برای آگاهی چه از روی اینکه بخواد باورمند باشه و باور خودش رو قوی تر بکنه بر پایه اعتقاداتی که داره و این دین ها رو به عنوان دین و حقیقت قبول کرده و یا اگر قرار باشه در برابر اونها ایستادگی بکنه و بجنگه و راه تازه ای رو پدید بیاره، قاعدتا مرحله ابتدای آگاهی هست که یا خود کتب باید رجوع کنید و یا میتوانید به کتاب گواه ظلم که گرداوری شده توسط من هست و تمامی این نشانه های ظلمت در این کتاب ها گرد هم آمده.
هر سه کتاب قرآن، انجیل و تورات هم میتوانید مطالعه کنید.
در این انتها هم دوست دارم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه این راه تغییر ادامه پیدا کنه.
میتونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.
منظور از آثار هم خلاصه برنامه ای به نام جان نمیشه.
من پیش از این که بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر کنم، آرا، افکار و عقاید رو تحت عناوین کتابهایی به رشته تحریر در آوردن.
تمامی این آثار به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست.
میتونید با مراجعه به این وبسایت این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید این مسیر ادامه پیدا بکنه اون رو با دیگران هم به اشتراک بگذارید.
ممنون که همراه من بودید.
من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان در پناه آزادی.
قسمت16
سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان است با شماست.
این اپیزود شانزدهم از ویژه برنامه ریشه ها و گواه ظلم هست و ما قراره توی این قسمت در باب بازتولید بردگی صحبت کنیم.
ممنون که همراه من هستید.
خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص ما در باب ریشه ها و گواه ظلم در ادیان ابراهیمی با استناد به کتب آسمانی این ادیان، انجیل، قرآن و تورات صحبت کردیم و یک بابی رو باز کردیم برای این که به این اسناد رجوع بشه مطالعه بشه.
چه برای باورداشتن به این نگاه ها و چه برای نقد و مبارزه در برابرش.
و خب توی این قسمت در این مسیری که طی کردیم رسیدیم به صحبت کردن در باب فرهنگ خدایان اربابی که بر جهان همه چیز رو در اختیار گرفته و این تقدیس نابرابری طبقاتی و بازتولید بردگی در طول اعصاری که این قدرت در جهان وجود داشته، چیزی که ما از دیروز تا امروز با آن روبه رو هستیم.
یک ارباب و بندگی که تمام جهان را تحت الشعاع خود قرار داده.
چه شما در روزگاران کهن به این سمت و سو میل داشته باشید و بخواهید درباره اش بدانید، از آن بازارهای بزرگ برده فروشی و آن شرایط دهشتناک و برده داری که رواج داشته، چه در دوران مدرن و برده داری مدرن که در نهایت همان رویه را به نوع تازه ای دارد پیش می برد، همه و همه در همان فرهنگی است که ما تحت عنوان فرهنگ خدا میشناسیم و من در ویژه برنامه ها و کتاب های متفاوتی درباره اش بارها و بارها صحبت کردم چرا که اصولا آن نوک پیکان نقد ما برای بازتولید انسان و یک تصویر تازه ای ارائه دادن از انسان در همین موضوع گره خورده.
توی این ویژهبرنامه هم سعی کردم در باب این مساله در قسمت های مختلف صحبت بکنم و توی این قسمت سعی میکنم بیشتر و عمیقتر درباره این مطلب صحبت بکنیم و این مساله رو هم بیشتر به پیش ببریم.
اما قاعدتا اشارت هایی در قسمت های مختلف این ویژه برنامه شد و قاعدتا اگر بخواهید بیشتر و بهتر باهاش روبرو بشید میتونید به ویژه برنامه خدا در پادکست به نام جان مراجعه کنید اونجا.
خیلی سعی کردیم بیشتر و دقیق تر به این مفهوم خدا که ما تحت عنوان یک فرهنگ، یک ارزش، یک هنجار و قاعده میشناسیم نه یک شخص.
مثلا تحت عنوان الله نزدیک شدیم و اونجا بیشتر صحبت کردم.
اما خب توی این ویژه برنامه هم قاعدتا باید بهش اشاره کرد چرا که اصولا این بازتولید بردگی مداوم و این ارباب و رعیتی که در طول تاریخ شکل گرفته و این تقدیس وحشتناکی که از نابرابری وجود داشته، در نهایت ما رو به این طبقات عظیم در اجتماع رسونده یعنی یکی از ارکان مهم در به وجود اومدن این دیکتاتوری های بزرگ و خارج از تداوم این دیکتاتوری ها در طول تاریخ، همین مشروعیت بخشی از طرف اون فرهنگ تحت عنوان خدا بوده.
ما در طول تاریخ مواجه شدیم با این مشروعیت گرفتن حکومت ها توسط این باور خداوندی.
یعنی شما اگر به حکومت های اروپایی قرون وسطا نگاه بکنید می بینید که چگونه اصولا کلیسا و مسیحیت یکی از ارکان مهم برای مشروعیت بخشی به حکومت ها بوده.
یا مثلا در کشورهای اسلامی هم داستان به همین شکل هست چه در دوران عثمانیان مثلا به عنوان یک قطب اسلامی در نظر بگیری، چه در دوران عباسیان و امویان و چه در همین دنیای امروز خودمون و در جمهوری اسلامی.
میبینید که چگونه این فرهنگ خداوندی مشروعیت اصلی رو به این حکومتها داده و این مشروعیت باعث به وجود اومدن این حجم بزرگ از دیکتاتوری ها و این نظام ارباب و رعیتی شده و حالا توی این قسمت باید در نقطه ابتدایی بریم و هستی شناسی بکنیم.
این مفهوم ارباب و بنده رو یعنی ریشه ی این نابرابری رو در خود تصویر خدا به عنوان یک ارباب بزرگ کالبدشکافی بکنیم.
ما وقتی داریم به جهان پیرامونمون نگاه میکنیم، میدونیم که یک برتری طلبی ها، یک نابرابری هایی به وجود اومده.
خب قاعدتا این یک ریشه و مأخذ داشته.
اصولا با هر عینکی که بخوایم دنیارو ببینیم مواجه میشیم با یک ارباب بزرگی تحت عنوان خدا که مالکیت همه جهان رو در اختیار گرفته.
اصولا صاحب بر جان و زیست انسان هاست و این اون مأخذ ابتدایی است برای رسیدن به این ریشه ی که نابرابری این ریشه ای که مدام در حال بازتولید است.
یعنی شما وقتی به این پیکر نگاه می کنید به این ساختمان بزرگ در برابر نگاه میکنید.
خب قاعدتا یک پی ابتدایی دارد.
اون پی ابتدایی همین برتری طلبی است که تحت عنوان نام خدا شکل میگیره و این فرهنگ رو به وجود میاره.
یک هرم ساخته شده ایست که ارباب بزرگ جهان در اون نوک هرم قرار میگیره.
حالا در پی بازتولید دوباره و به کرات خودش هست.
یعنی شما میبینید که این خدای در آسمان ها که ریشه ی ابتدایی این برتری طلبی است، حالا به واسطه ی این برتری ای که خلق میکنه به وجود میاره و بهش پایبند هست، میتونه دوباره مابه ازاء هایی داشته باشه و این برتری رو هم ادامه بده.
یعنی همتای چیزی که ما در زیست مون زیست جمعی مون داریم میبینیم باهاش روبه رو میشیم.
تک تک این خدایگان بر زمین جای پای خدا گذاشتن و حالا وقتی نزدیک بشیم به آیات و نشانه های این نگاه از همون بزرگ ترین بزرگان بودن خدا نشأت می گیره.
این باوری که خدا را تصویرگری می کنه برای یکی بزرگترین قدرت جهان.
و اما حالا چون ما می خوایم بیشتر نزدیک بشیم به مباحثی که پیرامون بردگی و برده داری و عناوینی از این دست و این ها را گره بزنیم با این نابرابری اجتماعی که وجود داره.
از برده داری و گذشته تا برده داری مدرن.
امروز سعی می کنیم بیشتر نزدیک بشیم به آیاتی که درباره ی این موضوعات وجود داره.
به عنوان مثال در قرآن سوره نحل آیه 53 خداوند مثال می زند بنده زر خریدی که هیچ قدرتی ندارد و کسی که از جانب خود رزق نیکو به او داده ایم آیا این دو برابرند؟
یعنی شما مواجه میشید با این نگاهی که بین انسان ها تفاوت قائل میشه؟
داستان به همین جا ختم نمیشه.
اولا که من اذعان بکنم که من این آیاتی رو که در این ویژه برنامه ها میارم سعی میکنم کوتاه شده ترشو بگم چرا که داخل هرکدوم از این آیات میبینید به خیلی از نکات مختلف اشاراتی میکنه که با بحث اصلی همخوانی نداره.
اما گفتم بارها اصولا این ویژه برنامه بابی است برای مطالعه و فهم بیشتر این کتب.
یعنی شما باید به نسخه اصلی قرآن، تورات و انجیل رجوع کنید برای فهم بهتر و یا اینکه میتونید رجوع کنید به کتاب گواه ظلم و اون کتاب سه جلدی که این عناوین پر ظلم در طول اون گردآوری شده رو مطالعه بکنید و اونجا مستقیما با آیات روبرو بشید.
اما موضوع مهم در این آیه مشخص دوباره این فرض مشخص برای خدا و تفکیک قائل شدن و بوجود آوردن اون نابرابری های اجتماعی است و اصولا این نابرابری ها در نقطه ابتدایی در اینجا هم شروع نمیشه.
اونجایی که خدا باور دارد که به عنوان مثال حیوانات را به عنوان یک هدیه و هدیه و یک نعمت برای انسان ها خلق کرده، یکی از استواری های ابتدایی این تفاوت هاست.
این تفاوت قائل شدنی که در نهایت می تواند یکبار هم گریبان ما را بگیرد یعنی کسانی که دارند از این بهره می برند هر روز احتمال دارد این بهره از میان برود.
با به وجود آمدن یک قدرت تازه یا مثلا در تورات در سفر خروج در باب بیست و یکم آیه دوم می گوید اگر یک برده عبرانی بخری، شش سال خدمت کند و سال هفتم آزاد شود.
یعنی ما داریم به صراحت می بینیم که چگونه در تورات این برده داشتن یک عملی است که حتی برایش قاعده قائل میشود.
یعنی این خداییست که به برده داری باور دارد و حالا قاعده مند می کند.
یا مثلا در انجیل در کتاب افسسیان در باب ششم آیه میگوید ای غلامان اربابان جسمانی خود را با ترس و لرز و یکدلی اطاعت کنید چنانکه مسیح را.
خب این یک بابی باز میکنه در نقطه ابتدایی قبول این برده داری و فراتر از اون همون تصویری که ما داریم دربارش صحبت میکنیم.
یعنی اصولا یک نظام ساخته شده ایست برای بردگی.
یک نوک پیکان داره که اصولا داره به شما تعلیم میده همتای اون بردگی و اطاعتی که شما در برابر مسیح و خدا دارید.
در برابر اربابان تون هم باید داشته باشید.
یک سلسله مراتبی است که حتی در نقطه انتهایی اربابان زمینی هستند که در برابر خدا خضوع میکنند، اطاعت میکنند.
وقتی ما مواجه میشیم با لقب شاه شاهان برای خداوند یعنی موضوع همون تصویر هست.
ما شاه هایی داریم، اربابانی داریم که ارباب تمام این اربابان اوست.
یا وقتی ما میگوییم مثلا در اسلام الله اکبر خدا بزرگتر است یعنی دقیقا بزرگتر از دیگرانی که او خود بزرگ کرده.
ما اصولا با متون نابرابری روبه رو هستیم که یک تمثیل الهی را به ما تصویر میکند که از این طبقات ساخته شده.
این متون مقدس ادیان مختلف بر پایه ی ساخته شدن همین طبقات است.
همین نابرابری هاست.
نابرابری هایی که قاعدتا وجود دارد اما موضوعی است که بازگشتی دارد به اراده ی خدا و گره میخورد با اراده ی خدا و اصولا مبدل به قاعده و قانون میشود.
من بارها درباره این موضوع صحبت کردم.
اینکه وقتی ما با یک سری معضلات و مشکلاتی در زمین روبهرو هستیم، خب قاعدتا خواهیم بود.
در آتی هم خواهیم بود.
در هر زمانی هم خواهیم بود.
اینکه مثلا یک جماعتی بیایند و تجاوز کنند، احتمال دارد اتفاق بیفتد جنگ بکنند.
احتمال داره اتفاق بیفته.
کار های شنیع انجام بدن.
نمیدونم کودک همسری بکنن تعدد زوجات داشته باشن و الی اخر.
احتمال داره وجود داشته باشه اما اونجایی که این قواعد شنیع مبدل به قاعده و قانون میشه هست که ما مشکل داریم و دقیقا وقتی مواجه میشیم با این آیات الهی مواجه با همین تصویر میشیم که این نابرابری طبقاتی مبدل به قاعده و قانون میشه.
این ارباب مطلق در جهان و بقیه بنده بودنش تبدیل به یک ساختار میشه.
یک ساختار برده داری نه یک اشتباه بشری بلکه یک نظم مقتدری مقدری است که توسط خدا به وجود اومده و قرار هست که تا آخرین روز وجود بشریت ادامه پیدا کنه.
اگر مسیح پیرامون غلامانی صحبت میکنه که باید با ترس و لرز اطاعت از ارباب خود رو بکنن، در نهایت داره بهشون این اولتیماتوم رو میده که شما باید همتای بردگی ای که در برابر مسیح قبول کردید برده اون ها باشید.
این اربابان خودشون قراره که برده ی اون خداوند بزرگ باشند.
یا وقتی قواعد این برده داری قبول میشه حالا با تولید این بردگی میتونه هر بار به اشکال مختلفی شکل بگیره.
یک بار در اون شکل لگام گسیخته و وحشتناکی که در دوران کهن وجود داشت و ما مواجه شدیم با بردگانی که در خیابان ها خرید و فروش میشدند.
یک بار در جهان امروزی که همون برده داری مثلا داره در قبال حیوانات اتفاق می افته که از گذشتگان هم قاعدتا بوده و ما همون بازار و همون نگاه رو حتی به مراتب دهشتناک تر نسبت به حیوانات داریم.
و یا در جهان مدرن امروزی با همه شرایط می بینیم که مثلا نظام سرمایه داری میاد همین نگاه رو اعمال میکنه و اصولا این کارگران رو به عنوان مثلا برده زرخرید خودش باهاشون روبرو میشه.
این یک فرهنگه بزرگیست که یک اشتباه دیگه نمیشه بهش لقب داد بلکه یک نظام ساختارمند میشه تصویرش کرد که برگرفته از همین نگاه است.
اما این فقر و تبعیض و این قانونمندی ستم رو ما باید بیشتر باز بکنیم و بیشتر بهش نزدیک بشیم.
اصولا این نگاهی که بین جان آزاد و جان بنده و برده دیوار کشیده وقتی شما به قرآن سوره بقره آیه 101 مراجعه میکنید اونجاست که میگه ای کسانی که ایمان آورده اید درباره کشتگان برشما قصاص مقرر شده است آزاد در برابر آزاد و بنده در برابر بنده.
منظور از این بنده هم برده و بردگان هست اصولا مترادف است بندگی و بردگی.
خب نقطه ابتدایی این بندگی و بردگی و مترادف بودن این نگاه هست.
اصولا انسان برده ای است در برابر خدا.
اما خارج از اینکه این پرانتز را ببندیم و وارد خود این آیه بشویم باز این نقطه ایست که این دیوار کشی ها اتفاق می افتد.
یعنی یک حقی است که خدا قائل هست بین انسان ها، بین جان ها و اصولا مسئله جان که برای خدا و ادیان ابراهیمی بی معناست.
یعنی ما هیچ وقت نزدیک به مفهوم جان نمی شویم چرا که این طبقات در آن نقطه ابتدایی ساخته می شود.
یعنی انسان مجزا می شود از دیگران اما در دل خود این انسان ها هم ما این طبقات را داریم به این شکل کریه خود می بینیم.
اینگونه که خدا داره.
در باب قصاص هم اگر قواعدی قائل میشه بین اون انسان آزاد و اون انسان برده فرق قائل هست.
بین زن و مرد فرقی قائل هست بین کافر و مومن فرقی قائل هست؟
همون طوری که وقتی ما مثلا مراجعه میکنیم به احکامی که در این رابطه در ادیان ابراهیمی وجود دارد.
همین تفاوت ها را می بینیم.
اگر قرار به دادن دیه است.
تفاوت میان دیه زن و مرد رو می بینید.
تفاوت میان دیه کافر و مومن رو می بینید.
و حالا بردگانی که قاعدتا اصلا ارزشی ندارند.
اگر به تورات، به سفر خروج به باب بیست و یکم آیه 27 مراجعه کنید میگه اگر کسی غلام خود را با چوب بزند و بمیرد قصاص شود اما اگر یک یا دو روز زنده بماند قصاص نشود زیرا که مال اوست.
یعنی شما دارید مواجه میشید با این حق کشتن کسی که برده شما باشه.
همتای این رو ما در قرآن داریم.
در تورات داریم در این نگاه آلوده.
اصولا ادیان ابراهیمی داریم نه تنها در قبال بردگان.
اونجایی که شما مواجه میشید با کشتن فرزند.
یعنی شما با یک قاعده روبرو هستید که کسی که فرزند خودشو بکشه مجازاتی نخواهد دید.
حتی وقتی شما با دنیای امروز هم رو به رو میشوید ما به ازاء ها و مثال هایی در همین جمهوری اسلامی و ایران هم داریم که قتل های ناموسی اتفاق افتاده و کسی که فرزند خودش را میکشد تکه تکه هم میکند.
قرار نیست هیچ نوع مجازاتی ببیند و مصونیت هم خواهد داشت از این رفتار دهشتناک.
این بابی است برای باز شدن هر گونه رفتار وحشتناک و خشونت باری که باز مبدل به یک سیستم میشود.
اینجا عمق فاجعه است که قانون رسما ارزش جان ها را با هم برابر نمی داند.
نه تنها جان ها.
گفتم اصلا مسئله جان در نگاه مثلا خداوندی یک موضوع بزدلی است.
موضوع طنز نیست.
اصلا شما نمیتوانید در باب جان صحبت بکنید.
من در باب انسان صحبت میکنم.
یعنی شما وقتی دارید درباب انسان صحبت میکنید رسما با قانون فقهی روبرو هستید که یک آزاد از بنده بالاتر است.
یک زن کمتر از یک مرد است.
یک مومن بالاتر از یک کافر است و اصولا ما داریم مواجه می شویم با این طبقات ساخته شده که هر بار میتواند در یک شکل تازهای هم شکل بگیرد.
یعنی ما فارغ از تمام این موضوعات مثلا وقتی به تورات رجوع میکنیم، آنجایی که دارد در باب این مساله قصاص کردن ارباب و غلام صحبت میکند و در انتها در باب مال او صحبت میکند یعنی اصولا او را مال و ثروت آن آدم در نظر میگیرد یعنی هیچ جایگاهی برای موجودیت او قائل نیست و این سقوط بزرگی است که ما در تاریخ دیدیم و امروز هم با آن روبه رو هستیم.
این بی ارزشی که مدام داره تکرار میشه اما باز باید این بحث رو بیشتر به پیش ببریم.
در باب این ابدی سازی ملکیت این برده داری موروثی یعنی شما با این ستمی روبرو هستید که برده داری را از یک وضعیت موقت به یک سرنوشت ابدی و موروثی تبدیل میکند.
شما وقتی به تورات سفر لاویان باب 12 آیه 11 رجوع میکنید و ایشان منظور بردگان هست و ایشان را برای پسران خود بعد از خود به ارث واگذارید تا ملک موروثی باشند و تا به ابد برایشان بندگی کنید.
یعنی این نگاه فاجعه باری که پیرامون این بردگی وجود دارد که آنها موروثی اند، مبدل به یک برده میکند.
اینها ادامه آن نگاه آلوده هست.
یا مثلا در قرآن در سوره نحل آیه 77 میگوید کسانی که در روزی برتری یافته اند حاضر نیستند روزی خود را به بردگان خود بدهند تا با هم برابر شوند.
باز هم پیرامون این سیر دواری است که پیرامون بردگی وجود دارد و در نقطه ابتدایی تایید این نگاه آلوده است و در ادامه آن قاعدتا ادامه دار بودن این نگاه آلوده است و ما مواجه می شویم با این ستم طبقاتی که در حال تکمیل شدن است و هیچ راه خروجی را در خود ندارد، مبدل به یک نظمی شده و حالا برده ای است که به عنوان ارث به نسل بعدی خودش هم منتقل می شود.
وقتی شما به این فجایع تاریخی نگاه می کنید، وقتی مواجه می شوید مثلا با اتفاقاتی که در طول تاریخ افتاده و بردگانی که هیچ حق و حقوقی نداشتند، حتی فرزندانشان هم گرفته می شده و به فروش گذاشته می شده.
حالا وقتی با دریای احادیث روبرو بشید می بینید تا چه حد فاجعه بزرگ است.
یعنی یک بار رجوع به احادیث مثلا اسلامی بیانگر این موضوعات دهشتناک پیرامون ستم به بردگان و کنیزان است.
از انواع روابطی که بخوان باهاشون برقرار بکنن تا مالکیتی که نسبت به جان و وجودش هم داشته باشند.
حالا گفتم شما میتونید به کتاب الله جبار الذکر مراجعه کنید که گرداوری شده توسط خود من هست.
اونجا هم در چهار جلد در باب اسلام صحبت کردیم.
در باب تاریخ، در باب احادیث، در باب فقه، در باب قوانینش و.
سعی کردیم که آیات و گواهی هایی رو بر این نگاه آلوده داشته باشیم که میتونید به اون رجوع کنید و یا فارغ از اون اصولا برای مبارزه یا برای ایستادگی یا برای فهم یا برای باور داشتن باید این منابع رو بخونید باید باهاش روبرو بشید تا در نهایت بدونید آیا واقعا در این نگاه شما همداستان هستید یا در برابر آن هستید.
اگر در برابرش هستید چگونه باید باهاش مقابله کنید؟
این حق مالکیت بر تن هم قاعدتا ادامه پیدا میکنه و ما مواجه میشیم با اون نگاهی که نسبت به کنیزان و استثمار کردن اونها هست.
این بردهداری جنسی و سلب مالکیت انسان بر بدن خودش و وجود خودش.
این نگاه های آلوده ای که خب واقعا وحشتناک است.
یعنی شما وقتی مواجه میشوید با تجاوزی که بدل به یک قاعده میشود، بدل به یک قانون میشود؟
خب این نهایت فاجعه است.
من بارها به این آیه 34 سوره نساء اشارت کردم.
اونجایی که میگه و زنان شوهردار برای شما حرام اند مگر آنها که به عنوان کنیز مالک شده اید.
خب این دیگه نهایت این جنون هست.
یعنی حتی به زن شوهردار هم رحم نمیکنه و به همین سادگی به واسطه جنگ و به واسطه شکست خوردن شما میتونید به کسی تجاوز بکنید.
اگر امروز روبرو میشوید با داعش و این بازار مثلا برده فروشان این رو نمیتونه کسی کتمان بکنه که این قرابت نزدیکی با نگاه های اسلامی داره.
اصولا برگرفته از همین نگاه های قرآنی است.
یا مثلا وقتی که به تورات رجوع میکنید در سفر خروج باب 15 آیه میگه و اگر کسی دختر خود را به کنیزی بفروشد او آزاد نشود.
یعنی باز داریم می بینیم که چگونه حتی تا این حد می تونه همه چیز رو بالا ببره که انسان مالکیت بر جان فرزند خود داشته باشه و فرزند خودش رو به عنوان کنیز بفروشه و بعد هر نوع تجاوزی به او بکنن.
و اگر امروز ما با این پدیده ها روبرو می شویم، اینها پدیده هایی نیست که انسان به واسطه اشتباه انجام داده باشه.
اینها قواعدی است که این نظام ساختارمند وحشیانه رو به وجود آورد.
ما با بردگی روبه رو هستیم که نفی کامل مفهوم جان رو می کنه.
یعنی شما اصلا دیگه چیزی به عنوان جان باهاش روبه رو نیستید.
اگر روبه رو بشید با حیوانات و حیوانات که تبدیل به یک ابزاری شده اند برای لذت انسان ها و هر نوع رفتاری هم باهاش انجام میدن.
یعنی اگر امروز به دور از این عینک برساخت های انسانی به جهان امروز خودمون بخوایم نگاه کنیم رفتارهایی که انسان در قبال حیوانات انجام میدهد قابل فهم است.
یعنی شما یک موجود زنده رو بگیرید، خودتون بچه اش رو بدنیا بیارید، بچه اش رو بکشید بعد بدویید دنبال گوشت و تن و خون اون بچه، اون بچه رو به سیخ بکشید بخوره اصلا.
واقعا تصاویری که دهشتناک یعنی بد ترین رفتار هایی است که ادم میتونه تو ذهنش باهاش روبه رو بشه.
اما این ها تبدیل به قاعده و قانون و اخلاق و ارزش و هنجار ها شده.
حالا همین در لایه های مختلف در زندگی انسان هم وجود داره.
هیچ تفاوتی نمیکنه.
وقتی ما با این طبقات ساخته شده ی متداول در جهان روبرو میشویم، از دوران کهن تا امروز هر بار داریم این ابزار رو در دست خداوندان و تصاویری که مرتبط با این خداوندان هستند میبینیم و میبینیم که چگونه این قواعد حاکم بر جهان شده ما رو به رو میشیم با ساختاری که در پی ساختن این سیل عظیم از بردگان است.
در هر جایگاهی حتی وارد خصوصیترین مرزهای وجودی حتی وارد تن و مالکیت بر وجود هم میشود و این آن ریشه اصلی ستمی است که امروز انسان را بدل به ابزاری میکند، جان را بدل به ابزار و بی ارزش میکند و حق زیست و حیات را از تمامی موجودات سلب میکند.
ما با خدایی روبهرو هستیم که به عنوان شاه شاهان و ارباب جهان در نوک این هرم قدرت نشسته و دارد مدام بازتولید این فرهنگ بردگی را میکند و سلب مالکیت از جانها میکند و در نهایت شما روبهرو میشوید با این سیل بزرگ از جنونی که جهان را در بر گرفته و در اشکال مختلف زندگی ما را از دوران کهن تا امروز و شرایط مدرن تحت تاثیر خودش قرار داد.
قاعدتا پیرامون این مساله من خیلی صحبت کردم.
در کتاب های مختلف، در ویژه برنامه های مختلف و می توانید به آن ها رجوع کنید و اصولا این ویژه برنامه یک بابی است برای مطالعه و آگاهی بیشتر نسبت به ادیان ابراهیمی و کتب آسمانی شان.
برای حالا چه باور داشتن و چه ایستادگی در برابر آنها.
و فکر میکنم این قسمت به اندازه کافی پیرامون این مسئله صحبت کردیم.
در این انتها هم دوست دارم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه، این راه تغییر ادامه پیدا کنه.
میتونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.
منظور از آثار هم خلاصه برنامه ای به نام جان نمیشه.
من پیش از اینکه بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر کنم، آرا و افکار و عقایدم رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته تحریر درآوردم.
تمامی این آثار به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست.
میتونید با مراجعه به این وبسایت این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید این راه ادامه پیدا کنه اون رو با دیگران هم به اشتراک بگذارید.
ممنون که همراه من بودید.
من نیما شهسواری و این برنامه بنام جان بود.
در پناه آزادی.
قسمت17
سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه ای بنام جان هست با شماست.
این اپیزود هفدهم از ویژه برنامه ریشه ها و گواه ظلم هست و ما قراره تو این قسمت در باب خرد ممنوعه صحبت بکنیم.
ممنون که همراه من هستید.
خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص ما سعی کردیم که پیرامون این نگاه باورمند به عناوین الهی صحبت بکنیم.
با استناد به کتب آسمانی ادیان ابراهیمی، انجیل و قرآن و تورات و.
در این قسمت مشخص هم قرار هست در باب این جزم اندیشی و ابزارهای سرکوب فکر و عقل در متون ادیان ابراهیمی نزدیک بشیم و اصولا مساله خردورزی رو از نگاه این ادیان و اصولا این فرهنگ پدید آمده توسط این مسئله الهی و خدا صحبت بکنیم.
یعنی ما وقتی نزدیک به مسئله خردورزی، فکر کردن و اصولا مسئله عقل میشیم با یک سرکوب بزرگی در دل این ادیان ابراهیمی روبهرو هستیم.
اصولا یک نگاه جزم اندیشی است برای اینکه خرد را به عنوان یک مسئله ممنوعه، فکر کردن را به عنوان یک مسأله ممنوعه تفسیر کند و خب قاعدتا در طول تاریخ حیات این ادیان و این نگاه های الهی ما شاهد این درخودماندگی انسان ها بودیم که به واسطه همین دوری از خردورزی ها بوده.
یعنی وقتی ما با یک دینی روبهرو هستیم با یک نظام فکری روبهرو هستیم که ابزار اصلی اش در راستای سرکوب عقل و فکر کردن است.
قاعدتا ثمره ای هم نخواهد داشت.
قاعدتا ما روبرو هستیم با مسئله ابتدایی در دل این بحث که تقدیس نادانی است، تعلیق عقل است.
استفاده نکردن اصولا از مباحث عقلانی و فکری و خردورزانه است.
ما با ادیان روبه رو هستیم که ایمان بدون پرسش را برتر از هر نوع فهم عقلانی نگاه می کند.
شما وقتی نزدیک می شوید به این کتب آسمانی به این ادیان می بینید که خب قاعدتا مسئله ی ایمان در برابر هر نوع پرسشگری قرار می گیرد.
اصولا قرار بر این دارد که هیچ نوع نقدی را به خودش راه ندهد.
مسئله ایمان یک مسئله ای غیر قابل فهم و درک و صحبت کردن و بحث کردن و به نتیجه رسیدن است.
یک مفهومی است که تحت عنوان یک حالت عرفانی به انسان ها قرار است دست بدهد بدون اینکه درباره اش فکر بکنند، استدلال بکنند، منطق بیاورند و در نهایت به یک فهم عقلانی برسند.
قاعدتا ایمان را همواره بالاتر و برتر از هر نوع تفکر و خردورزی دانسته و این، آن نقطه ی ابتدایی است.
این تقدیس نادانی یکی از نقاط ابتدایی ورود به مسئله خرد ممنوعه در نگاه های ادیان ابراهیمی است.
و حالا مثلا وقتی به تورات رجوع می کنیم به صفر امثال به باب سوم آیه می گوید به تمامی دل خود بر خداوند توکل کن و بر عقل خود تکیه منما.
نفی صریحی پیرامون عقل.
عقلی که هیچ وقت قرار نیست به عنوان یک ابزاری برای اتکا برای رسیدن به نتیجه قرار بگیرد.
بلکه قرار هست که ما خدا رو به عنوان محور قرار بدیم و همواره به او توکل کنیم و در این دنیای سفاهت راه رو به منزل ببریم.
اصولا من در باب این مسئله در ویژه برنامه های خدا صحبت کردم.
مفهوم خدا سرپوشی است برای ترس های انسان، برای ناتوانی های انسان.
برای نادانی های انسان.
انسانی که مواجه میشه با این دریای بزرگ از پرسشهای بدون پاسخ، با این ترس های عظیم در وجودش نسبت به ناشناخته های دنیا.
خب دوست داره یک ابزاری پیدا بکنه که از این سفاهت بیرون بیاد، از این ناتوانی ها بیرون بیاید، از این ترس ها بیرون بیاد و بعد اونجاست که دست دراز میکنه و چنگ میزنه به دامان خدا.
خدایی که قرار هست بیاد و تمام این نادانی هارو از میان ببره.
دانای کل هست و همه چیز رو میداند.
همه چیز دانی بی انتها که همه علوم در اختیار اوست. بدون پرسش.
بدون فکر کردن.
و اصولا این نقطه آغازی نیست برای تقدیس این نادانی ها و اصولا مردمانی که از دل این ترس فرار میکنند به یک قدرت لایزال برده گی رو بوجود میارن.
مردمانی که از این نادانی پناه میبرند به یک موجود ناشناخته تقدیس میکنند نادانی رو.
اصولا قبول میکنند نادان هستند و بعد سر پوش این نادانی رو در دل اون موجود ناشناخته قرار میدن.
وقتی به انجیل یوحنا باب 14 رجوع میکنید میگه عیسی به او گفت چون مرا دیدی ایمان آوردی.
خوشا به حال کسانی که ندیده اند و ایمان آورده اند.
یعنی اصولا دیگه قرار بر این هست که این ارزشگذاری فقط بر پذیرش قلبی بدون حتی نیاز به شواهد عینی و حسی و دیدن و فهمیدن و فکر کردن و استدلال کردن باشه.
یعنی عیسی حتی میگه تو من رو دیدی و بهم باور آوردی.
خوش به حال اون کسانی که حتی ندیده هم ایمان میارن.
اصولا شما با یک نگاهی روبرو هستید که همه چیز رو خلاصه در ایمان میکنه.
ایمانی که من نفی کننده ایمان به مفهوم باور داشتن به یک نگاه برای تغییر دادن شرایط نیستم.
قاعدتا ایمان یکی از اون قوای محرکه است برای تغییر در جهان به وجود آوردن.
اما ایمانی که در دل این ادیان در بابش صحبت میشه یعنی بی پرسش قبول کردن موضوعات یعنی قبول کردن یک کلیت بدون نگاه کردن به جزئیات.
یعنی این لعنت فرستادن به فکر کردن و فهم عقلانی داشتن به موضوعات.
یعنی لعنت کردن هر نوع نگاهی که در دلش پرسشگری داشته باشه و این اون نقطه ی وحشتناکی است که انسان رو در این چاله عمیق و بزرگی از سفاهت ها قرار داده.
وقتی به قرآن سوره بقره آیه 31 رجوع می کنید اونجاست که میگه آنان که به غیب امر پنهان و اثبات نشدنی ایمان می آورند مومنین هستند.
یعنی اصولا به غیب باور داره که قابل تشخیص نیست.
قابل رویت نیست.
اصولا موجودیت خدا موضوعیست که قابل صحبت کردن نیست و او نقطه ابتدا و نقطه ثقل رو برای ورود همین ایمان داشتن به موضوعاتی که پنهان هست و قابل فهم و درک نیس قرار میده.
یعنی یک نگاه در راستای این تقدیس از نادانی ها نزدیک نشدن به اسبابی برای فهم موضوع هاست.
ما با متونی روبه رو هستیم که همه همصدا هستن و عقل رو دشمن ایمان می دونن.
شما وقتی به تورات رجوع میکنید و میگه به عقل تکیه نکن یا انجیل کسانی رو که بدون دیدن و بدون سند داشتن باور میارن و باهاش رو به رو میشید.
این اولین سنگ بنای ظلمتی است که در نهایت انسان رو عقلش رو ازش میگیره.
انسانی که عقل نداره، تکیه به عقل خود نداره.
هر دستوری رو به اسم اراده الهی هم خواهد پذیرفت و ما با این دریای متعفن از بی فکری و بی خردی روبرو میشیم.
با انسان های اصولا رو به رو میشیم که هیچ میلی به دانستن ندارن حتی در دل اون کتاب های آسمانی خودشون.
یعنی یکی از اون تصاویر قابل لمس و درک برای همه انسان ها این هستش که این اساتیدی که باورمند به این ادیان هستن حتی حاضر نیستن یک بار کتب آسمانی خودشون رو هم بخونن.
خب این مصداق خیلی ساده است.
یعنی شما اگر به دور و بر خودتون نگاه بکنید تمام کسانی که مثلا شیعه زاده هستن حتی یک بار هم لای قرآن رو به فارسی باز نکردن تا مطالعه بکنن بدونن اصولا به چه چیزی باور دارن.
چیزی که قرار هست دنیای آن ها را تحت تاثیر قرار دهد.
از کوچکترین تا بزرگترین رفتارهایشان و انتخاب هایشان را تحت تاثیر قرار بده.
از ازدواج کردنشان، از روابط اجتماعیشان، از فعالیتشان در دنیا و الی آخر، همه و همه در دل همین کتاب نهفته است و حتی حاضر نیستند لای اون کتاب رو باز کنند.
چرا که اصولا این نگاه در پی خرد ورزی نیست، در پی سرکوب عقل هست، در پی سرکوب فکر کردن هست.
اصولا این ممنوعیت پرسش و تجسس در حقیقت یکی از ارکان اصلی است که در نگاه های ادیان ابراهیمی وجود داره.
هر نوع پرسشگری و هر نوع نگاه انتقادی مساوی است با بدعت گذاری، مساوی است با ورود به مسایل ممنوعه.
یعنی شما مستقیما روبه رو میشید با فهمیدن و پرسیدن که یک مرز ممنوعه و خطرناکی است در دل نگاه های باور های ادیان ابراهیمی.
به عنوان مثال در تورات، در سفر تثنیه، در باب بیست و نهم، آیه بیست و نهم میگه امور پنهانی از آن یهوه خدای ماست اما امور مکشوف تا ابد از آن ما و فرزندان ما یعنی مرزبندی است میان آنچه انسان حق دارد بداند و آنچه فقط در انحصار قدرت است.
هر چیزی که یعنی ما قرار باشه نسبت به آن فهم داشته باشیم.
سوال داشته باشیم پیرامون وجودیت این خدا، وجودیت عدالت خدا وجودیت قدرت و توان این خدا در کنار عدالت و مهربانی آن خدا یا هر موضوع دیگه ای که اصولا مترادف میشه با غیب، مترادف میشه با امور پنهانی که از آن خداست برای همون خدا و برای همون نگاه است.
یا مثلا در قرآن در سوره مائده آیه 15 میگه ای کسانی که ایمان آورده اید از چیزهایی نپرسید که اگر برای شما آشکار گردد شما را اندوهگین میکند.
باز همون منع صریح پرسشگری در باره ریشه ها و ابهاماتی که در دین وجود دارد اصولا یک نگاه مشخص وجود دارد که ما هر آنچه که شما نیاز دارید رو بهتون گفتیم.
همه چیز رو شما دیگه میدونید.
شما الان تبدیل شدید به یک دانای کلی که همه چیز رو در اختیار دارید و حالا با داشتن این دانسته های خودتون جهان رو به پیش میبرید.
دیگه بیش از این نیازی نیست که شما بپرسید، بدونید، تحقیق کنید تا موضوعی برای شما آشکار بشه.
در نهایت هم قرار هست که این آشکارگی باعث اندوهگین شدن شما بشه.
حتما در باب اون درخت علم و معرفت هم شنیدید.
اون درخت و اون میوه ممنوعه ابتدایی که خیلی ها اون رو تصویری کردن از دانستن از آگاهی که خب قاعدتا این دانستن و آگاهی یک دشمن بزرگی برای این نگاه خداوندی در دل ادیان ابراهیمی هم بوده.
این هم به نوعی.
حالا در کنار خودش داره این رو به ما تصویر میده که در نگاه کلی ما با یک نگاه جزم اندیشی روبه رو هستیم که هر نوع دانستن رو مترادف با گناه میدونه.
یا مثلا در انجیل در رساله اول به قرنتیان در فصل اول آیه 24 میگه کجاست آن حکیم؟
کجاست آن کاتب؟
آیا خدا حکمت این جهان را جهالت گردانیده است؟
خب این تمسخر اون فلسفه ورزی و خرد بشری است در برابر جزمیت دینی.
یعنی شما مواجه هستید که اصولا اون دانش و فکر بشری رو اندازه ای برای خود نمیبینه و ما مواجه میشیم با چیزی که تحت عنوان سرکوب و اصولا پرسشگری اصلا موضوعیتی نداره.
این پرسشگری، این تجسس در باب حقیقت، در باب دانستن، در باب آگاهی موضوعات قابل عرضی نیست.
در این نگاه ها خب ما با یک دریایی از آیات روبرو هستیم که انسان منع میشه از فکر کردن، از پرسش کردن، از اینکه بخواد در باب موضوعات ریز بشه و بدونه اصولا همه چیز رو از پیش می داند و اصولا وقتی ما نزدیک می شویم به مفهوم خدا.
خدا یعنی دانستن، یعنی تمام علوم، تمام علوم در اختیار اوست.
و حالا این انسانی که خود را آویزان به خدا کرده هم همه این علوم رو در اختیار داره.
این متون آگاهانه از دانستن می ترسند.
یعنی تمام نگاه های الهی برگرفته از این ترس در برابر دانستن هست.
چرا که اصولا پرسیدن مبدل به یک موضوع حرام میشه.
حکمت بشری تبدیل به جهالت میشه چرا که این سیستم میدونه با دونستن انسان ها دیگه در جای خودشون نخواهند موند.
انسانی که بدون عاملیت اصلی مثلا باران چیز دیگه به یک قدرت ماورایی که باور نمیتونه داشته باشه اگر به اون حجم از فهم برسه که جهان داره چگونه کار میکنه این قواعد و قوانین رو کشف کنه دیگه نمیتونه قبول کنه این خدا تا این حد سفیه باشه، اینقدر رفتار های سفیهانه داشته باشه، اینقدر گفتار های سفیهانه داشته باشه حتی اگر شما نزدیک بشید به این حجم از دانستن و بعد برید و مثلا جهان هستی رو ببینید و این عظمت و این کوچک بودن مثلا سیاره زمین در برابر بزرگی کهکشان ها و.
اونجا نمیتونید قبول کنید که این خدا تا این حد حتی اگر باور داشته باشید خدایی وجود داره نمیتونید تا این حد او رو بچه ببینید.
اینقدر احمق تصور کنید که مثلا در یک کتاب بی همتای قرآن میاد در باب روابط جنسی و زناشویی محمد صحبت میکنه.
این دو با هم براتون جمع شدنی نیست.
نمیشه هم تصویر اون کهکشان های بزرگ رو داشته باشید و این جهان بزرگی که خلقت اوست و هم در کنار او به این تصویر نگاه بکنید که در دل تمام این کهکشان ها اومده یک دونه سیاره رو پیدا کرده در دل اون سیاره تمام موجوداتی که می خواسته رو گذاشته و یکی رو از بین همه اون برگزیده.
حالا اون رفته با یک زن دیگه ای ارتباط داشته و بعد در مورد اون آیه داده.
یعنی کل این جهان هستی رو رها کرده و در باب روابط پنهان و روابط جنسی مثلا محمد با زنانش و این فریادهای اعتراض اونها هم صحبت کرده و اونها رو دعوت کرده به سکوت و همدلی و با همدیگر زندگی کردن.
خب این رسیدن به این حجم از دانستن قاعدتا یک بابی را باز میکنه برای اینکه شما در برابر این حد از جهالت بایستید و خب قاعدتا نقطه ابتدایی این هست که هر نوع پرسیدنی حرام بشه، هر نوع حکمت بشری جهالت نامیده بشه.
چرا که این سیستم میدونه که با این بسته های اطلاعاتی در برابر انسان ها دیگه اون نگاهه ابلهانه گذشته رو نخواهند داشت.
این خرد ممنوعه اعلام میشه تا این ساختار چیزی جز حقیقتی که خودش بهش باور داره رو باور مندی در برابرش نبینه.
اصولا همه چیز اون نظامیست که اونها پدید آوردن دانستن و دانستنی هایی ست که اونها بوجود آوردن و هر نوع حق پرسشگری و ورود به این مباحث هم مترادف با این نگاه ها می شود که در نهایت ما را به سمت و سویی می برد که با یک جزمیت و مجازاتی هم روبرو بشید.
یعنی شما وقتی مواجه میشید با مسئله ارتداد و اصولا ارتداد، در نهایت همین هست.
این هست که شما به یک بخشی از دانایی و آگاهی برسید تا نخواهید به این نگاه های آلوده باورمند باشید.
امروزی که شما به اون مرحله از آگاهی می رسید و می دونید که انجیل، تورات، قرآن و این ادیان ابراهیمی راه گشا برای زیست شما نیستند، پر از زشتی ها و پلیدی هایی هستند که زندگی رو تحت تاثیر قرار دادند و یا امروزی که مثلا در ایران ما زندگی می کنیم و این شرایط دهشتناک رو داشته باشیم، این قوانین ناهنجار رو داشته باشیم همه برگرفته از همین نگاه های آلوده هست.
حالا این جماعت می خواد با فعلیت خودش این نگاه آلوده رو کنار بزاره حالا مواجه میشه با مفهوم ارتداد.
حالا این نگاه میگه نه شما حق خروج ندارید، حق فکر کردن ندارید.
جزای این فکر کردن و خروج خون شماست. جان شماست.
در تورات، در سفر تثنیه در باب سیزدهم آیه شش تا نه میگه اگر برادرت یا پسرت یا دخترت تو را پنهانی اغوا کند و بگوید برویم خدایان دیگر را بپرستیم، البته او را بکشد دست تو اول بر او بلند شود تا او را به قتل رسانید.
این دستور به قتل نزدیکان هست، نه فقط در باب یک کلیتی که در نهایت به ارتداد بکشونه، حتی در لایه های ابتدایی و در لایه های خانوادگی هم داره در باب این تغییر عقیده صحبت میکنه که ارتداد از همون نقطه آغازین شروع بشه.
یعنی اگر شما دیدید و مواجه شدید با این نگاه باید بلافاصله او رو از بین ببرید.
یا مثلا در قرآن اون داستانی که پیرامون خضر و موسی هست شما مواجه میشید با خضر که یک بچه ده ساله رو سر می بره به خاطر اینکه شاید در آتی او کافر بشه.
یعنی تنها استدلالش این هست که اون از دین خارج میشه و شاید یک جماعتی رو اغوا بکنه و همتای خودش بیرون بیاره.
این نقطه ای است که بهای اندیشیدن و خروج از این جزمیت مترادف میشه با خون و جان.
و نهایتا ارتداد.
یا مثلا در قرآن در سوره نساء آیه 13 میگه پس اگر روی بر تافتند آنان را بگیرید و هرجا یافتید بکشیدش.
باز هم حکم صریحی است پیرامون کشتار برای کسانی که از اون باور تحمیل شده برمیگردن.
همون اتفاقی که مثلا ابوبکر در دوران حیات خودش انجام داد.
بعد از مرگ محمد اون قوم و قبیله های اطراف که حاضر نبودن دیگه اون جزیه رو بدن، اون زکات رو بدن و میخواستن از دین اسلام خارج بشن، بلافاصله با شمشیر تیز و بران ابوبکر و اعوان و انصارش روبرو شدن.
چراکه قرآن به صراحت گفته بود اگر روی بر تافتند و یک نگاه تازه ای گرفتند. بگیریدش. بکشیدش.
تیکه تیکش بکنید.
و اینجاست که شما با مفهوم ارتداد روبرو میشید که دنباله دار در طول تاریخ هم وجود داشته و هر نوع فکر کردن و عقیده ورزیدن در نهایت مواجه میشه با همان ارتداد و حکم ارتداد هم مرگ هست.
در نهایت ما روبرو میشیم با این ساختار بوجود اومده.
این شمشیر برانی که برای ایستادگی میکنه در برابر هرگونه تفکر و هر گونه تفکری که در نهایت ما رو به نقطه ای برای تغییر نگاه میبره.
این اون شمشیر برانی ست که بر گلوی تمام کسانی که قرار بر فکر کردن داشتند قرار گرفته.
این متن مقدس در کتب آسمانی در نهایت اجازه میده که برادر برادر رو بکشه.
این اون نگاه آلوده ایست که در نهایت مبدل کرده به این صحنه خونباری که ما باهاش روبرو میشیم.
این ریشه ی تمام اون تفتیش های عقایدی است که در طول تاریخ اتفاق افتاده.
اصولا نمی توانند با عقل رقابت بکنند.
و در نهایت عقل را با مرگ خاموش می کنند.
هر نوع فکر کردنی را سزایی برایش همتایی با مرگ دارند و ما مواجه میشیم با طول تاریخ که چگونه این ارتداد گریبان زیست بشری رو گرفته و هر گونه تفکر ورزیدن رو مواجه کرده با مرگ و شکنجه و بدترین رفتارها.
در نهایت ما با یک انجماد فکری می رسیم که همه چیز رو در بر میگیره.
ما مواجه میشیم با متونی که ادعا می کنن که همه حقیقت در اختیار اونهاست و راهی به جز اونها وجود نداره.
اون نقطه نهایی و نهادینه شدن این بطالت فکری، این صفاتی که قرار است دنباله دار باشد قرار است ابدی باشد.
این نقطه ایست که ما رو تا این حد درون خود در خود ماندگی ها فرو برده.
یعنی وقتی ما مواجه میشیم با زیست انسانی در طول این سده ها می بینیم که چگونه در دوران بسیار درازی انسان ها در خود ماندند و نتوانستند هیچ حرکت مثبتی انجام بدن.
ما یک تاریخ بزرگی داریم دیگه یعنی قرون وسطای اروپا و حتی قرون در ایران.
همین تا چندین سال پیش تا همین صدو پنجاه سال پیش ما مواجه هستیم با یک بازه بسیار بلندی که انسان ها در این درخودماندگی ها فرو رفتند چرا که هر گونه نقطه برای پرسشگری، فکر کردن، اصولا اندیشیدن، خردورزی بسته شده بوده، همه چیز در اختیار دانایان بوده و همه چیز رو از قبل میدانستند و نیازی به فکر کردن نداشتند.
شما وقتی به تورات رجوع می کنید به صفر جامعه باب اول آیه میگه آنچه بوده است همان است که خواهد بود و زیر آفتاب هیچ چیز تازه نیست یعنی اصولا نفی است در راستای تکامل، نو آوری، فکر کردن، اندیشیدن.
یا مثلا در قرآن در سوره احزاب آیه 17 میگه و هیچ مرد و زن مومنی را حق انتخاب در کارشان نیست.
وقتی خدا و رسولش حکم می کنند باز هم ما داریم مواجه می شویم که هر نوع اجتهاد عقلانی در برابر این متن ثابت ارزشی ندارد و اصولا فکر کردن معنایی ندارد.
در این گستره ی نگاه، اصولا جماعتی که باور به دانایی لایزال خود دارند، باور به علم خداوندی دارند که در اختیار هیچ کسی نیست.
می خواهند به چه چیزی فکر بکنند؟
می خواهند از دل این به چه نقطه ای برسند؟
این کمال ستم تاریخی است که در نهایت جهان را در این لحظه ی امروز در این نقطه منجمد خودش هم قرار می دهد.
قاعدتا انسان ها بعد از گذر از این نگاه های آلوده در دوران رنسانس، در دوران روشنگری با چکش زدن به این نگاه های جزم اندیشانه توانستند پوست اندازی بکنند.
توانستند یک نگاه تازه ای را بروز بدهند و به کشفیات جدیدی برسند.
اما این موتور در طول تاریخ در یک راستا حرکت میکرد و همه چیز را باطل میدانست مگر وجودیت خودش و همه حقیقت را در خودش میدید و این یعنی مرگ علم.
علمی که به مفهوم جستجوی چیزهای تازه باشد و اصولا ما با ادیان جزم اندیشی روبرو بودیم که همه چیز را در سایه این انجماد فکری خودشان دیدند و باعث این جزم اندیشی در سالیان دراز درطول تاریخ بشری شدند و ما مواجه بودیم با یک تاریخ طول و درازی که انسان هیچ نقطه ای را فتح نکرد.
اگر برده داری وجود داشت باز هم وجود داشت.
باز هم در حال ادامه بود چرا که اصولا راه باز نبود.
برای این که این جماعت فکر بکنند، نزدیک بشوند به این تفکر ها برای تغییر کردن ها و اصولا ما در نهایت با از میان بردن این نگاه جزم اندیشانه به نقطه ای رسیدیم که بتوانیم فکر بکنیم و بتوانیم وارد عرصه ی جدیدی بشویم و در دل این عرصه جدید با فکر کردن، با خرد ورزیدن، با پیش بردن علم هرچند که قاعدتا مشکلاتی در دل خودش دارد، باز هم آلوده به این فرهنگ خداوندی هست اما باز هم گام هایی رو به سمت زندگی بهتر برداریم.
در این انتها هم دوست دارم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه این راه تغییر ادامه پیدا کنه.
میتونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.
منظور از آثار هم خلاصه برنامه ای به نام جان نیست.
من پیش از این که بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر کنم، آرا و افکار و عقاید ام رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته تحریر درآوردم.
تمامی این آثار به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست.
میتونید با مراجعه به وبسایت این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید این راه تغییر ادامه پیدا کنه اون رو با دیگران هم به اشتراک بگذارید.
ممنون که همراه من بودید.
من نیما شهسواری و این برنامه بنام جان در پناه آزادی.
قسمت18
سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه ای به نام جان هاست با شماست.
این اپیزود هجدهم از ویژه برنامه ریشه ها و گواه ظلم هست و ما قراره توی این قسمت درباب شادی صحبت بکنیم.
ممنون که همراه من هستید.
خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص ما سعی کردیم در باب ظلم های خداوندی در ادیان ابراهیمی صحبت بکنیم.
با استناد به کتب آسمانی ادیان ابراهیمی، قرآن، تورات و انجیل و.
در این قسمت مشخص هم قرار هست که پیرامون این رنج پروری و تخریب طبیعت سالمی که در وجود انسان وجود داره صحبت بکنیم که چگونه لذت رو گناه آلود تصویر کردن و هر گونه شادی ورزی رو مترادف با زشتی تعبیر کردن و این در خود ماندگی و خودآزاری و غرق شدن در غم و رنج رو مترادف با زیست بهتر و سالم تر برای انسان ها تعبیر و تفسیر کردن که قاعدتا باعث شده که زندگی اجتماعی انسان ها تحت تاثیر قرار بگیرد و زیست درستی نداشته باشند و اصولا ما مواجه میشیم با این حجم بزرگی از افسردگی.
در دل این نگاه های آلوده ای که زندگی حقیقی و واقعی انسان ها در این دنیا را تحت شعاع خود قرار داده و اصولا ما با یک نگاه رو به رو هستیم که زندگی این دنیا رو بی ارزش میدونه و به دنبال زندگی در دنیای دورتر ها هست و به واسطه همین هستش که تمام طبیعت وجودی ما رو تحت شعاع قرار میده و اصولا هر نوع ایستادگی در برابر طبیعت قاعدتا به ما لطمه میزنه، زندگی ما رو تحت شعاع قرار میده و شما با هر کدوم از عناوین ذاتی خودتون بخواید تقابل دهشتناکی داشته باشید، ثمرات بدی رو هم خواهید دید.
اگر قرار باشه که هر گونه لذت درونی رو هم تحت شعاع این نگاه ها قرار بدید.
خب قاعدتا دچار افسردگی میشید.
این ها موضوعاتی است که قاعدتا علم هم در طول حیات خودش تونسته به اثبات برساند.
اینکه انسان ها در برابر طبیعت و طبیعت وجودی خودشون بایستن، ایستادگی های احمقانه بکنند و غریزه رو مبدل به یک دشمن برای خودشان بکنند، قاعدتا نتایج بدی رو دیدند و خب قاعدتا ما روبرو میشیم با نگاه الهی در این ادیان ابراهیمی که جرم انگاری داره نسبت به غریزه در پی یک دشمن تراشی در درون خود انسان ها و ما مواجه میشیم با دینی که بدن و تمایلات طبیعی رو به عنوان یک دشمن وجودی تصویر میکنه و در پی ایستادگی در برابر این نگاه ها هست.
یعنی ما مواجه میشیم با متونی که بر شرارت ذاتی جسم انسان ها صحبت میکنه.
خب در نقطه ابتدایی ما مواجه هستیم با خدایی که خود را خالق همین وجودیت و ذات انسانی میدونه.
باز هم اون دریای پر تناقضی است که موضوع اصلی ما در این ویژه برنامه هیچوقت نبوده.
یعنی ما در ابتدا هم صحبت کردیم.
ما در باب این تناقضات صحبت نمیکنیم، در باب نفی وجودی این خدا صحبت نمیکنیم، در باب نفی این ادیان و تناقضات بی انتهای درونشان صحبت نمیکنیم.
ما داریم در باب اسناد پرسنل صحبت میکنیم که زیست جمعی انسان ها و اصولا جان های جهان را تحت تاثیر قرار داده و ثمراتش دنیای امروزی است.
حالا وقتی نزدیک میشویم مثلا به انجیل، کتاب رومیان، باب هفتم، آیه 24 میگه زیرا میدانم که در من یعنی در جسم من هیچ چیز نیکویی ساکن نیست.
این نفی صریح پاکی بیولوژیک بدن انسان هست.
وجودیت انسان هست.
یعنی وجودیت جانی که بی ارزش انگاشته میشه.
اصولا قرار بر این هست که انسان ها انسانیت را، وجودیت خودشون را پست انگارند.
این شرمگاه در وجود انسان ها و این نگاهی که نسبت به بدن و تمایلات طبیعی انسان میشه.
خب اون نقطه ی آغازین از این جنگ درونی است که در نهایت انسان رو به این درخودماندگی میرسونه.
یعنی ما مواجه هستیم با یک دینی، با یک نگاه دینی و یک نگاه خداوندی که از یک سوی یک تصویر لگام گسیخته ای از این بی بند و باری های جنسی رو تصویر میکنه.
مثل چیزی که مثلا در قرآن و اسلام باهاش روبه رو هستیم.
از تجاوز به کنیزان از کودک، همسری از تعدد زوجات، از داشتن ازدواج موقت، متعه و غیره.
و در کنار اون هم میاد.
مثلا این امیال حقیقی انسان رو تحت سلطه خودش قرار میده.
من در یک ویژه برنامه ای تحت عنوان آلت پرستان در خود کتاب آلت پرستان در کتاب آنتروپی در باب این مسائل خیلی عمیق صحبت کردم میتونید به اون ها مراجعه کنید.
اما در این قسمت سعی میکنیم گذرا پیرامون این مسایل صحبت بکنیم.
مثلا در قرآن سوره یوسف آیه 15 میگه به درستی که نفس بسیار به بدی فرمان میدهد.
باز اون نقطه ابتدایی است که یعنی اون نفس انسانی که تحت عنوان نفس اماره شناخته میشه رو اصولا نقطه بدی در وجود انسان تعبیر و تفسیر میکنه و داره ما رو به سمتی میبره که انسان رو در نقطه ابتدایی یک شرارت ذاتی در وجودش ببینیم.
اصولا یک جرم انگاری ببینیم در باب اینکه این انسان باید با خودش دشمن باشه باید خودش رو دشمن خودش بدونه و موجب این دریایی از تلاطم ها در وجود انسان ها میشه.
یعنی اگر ما در آتی مواجه میشیم با انسان هایی که تا این حد با خودشان غریب هستن با خودشون دچار اشکالاتی هستن، اون نقطه ابتدایی در همین آیات خلاصه شده.
در آیاتی که در نهایت انسان رو داره جوری تعبیر و تفسیر میکنه که انگار با یک خود درونی در کنارش داره تقابل میکنه با اون پاکی ای که خدا در آسمان ها در نظر گرفته در برابر یک ذاتی که پر از زشتی هاست.
در تورات در سفر پیدایش در باب هشتم آیه 11 میگه زیرا که خیال دل انسان از طفولیت او بد است.
باز هم آن تثبیت ایدۀ گناه نخستین و بد طینتی ذاتی که کودک از بدو تولدش داره و تا انتها هم ادامه پیدا میکنه.
یعنی شما وقتی مواجه میشید با اون گناه نخستین که به واسطه اینکه آدم و حوا در آسمان از اون میوه ممنوعه خوردند و رانده شدند، تمام موجودیت انسان ها در طول تاریخ مستوجب مجازاتی شد که حتی به خاطرش فرزند خدا مسیح به زمین اومد و به صلیب کشیده شد تا گناه نخستین ما بخشوده بشه.
باز هم بیانگر اون نگاهیست که ذات انسانی رو پلید تصویر میکنه.
این بدطینتی ذاتی رو به انسان ها هموار میکنه و ما مواجه میشیم انگاری که با یک طبیعت ناسالم در وجود انسان ها که انسان ها باید خودشون رو تخریب کنن، وجود خودشون رو غریزه خودشون و اصولا خودشون رو به عنوان دشمن درون خود قرار بدن.
این دنیا و شرایط زندگی در این دنیا رو به هیچ می انگارند.
برای رسیدن به دنیایی که در افسانه ها و خیالات وجود داره.
یعنی در نهایت ما رو به رو با یک جامعه ای هستیم که یک نظام فکری رو به وجود آورده که در یک توهمات اخلاقی گیر کرده.
توهماتی که زیست زندگی حقیقی انسان رو تحت شعاع خودش قرار.
شما با یک دوپارگی ساختگی رو به رو هستید که از یک سو یک روح قدسی است با یک بدن کثیف تمایلات طبیعی مثل خوردن لذت های جنسی، شادی.
همه اینها به عنوان یک زشتی و بدی در نظر گرفته میشه و انسان باید مدام با خودش در یک جنگ ابدی باشه که خودش رو نزدیک کنه به اون تصویر الهی که بهش ارائه شده و هیچ معنایی هم نداره.
یعنی من بارها گفتم وقتی ما به مضامین اخلاقی این ادیان رجوع میکنیم، میبینیم هیچ معنایی را به انسان نزدیک نمیکند.
شما در باب یک مساله مثلا اگر باورمند به روابط جنسی و نداشتن رابطه جنسی باشید و بگویید نداشتن این رابطه جنسی اصولا یکی از خوبی های اخلاقی است که من میتونم بهش پایبند باشم، فارغ از اینکه تا چه حد با طبیعت شما در تضاد است.
فارغ از اینکه این تا چه اندازه میتواند لطمه و صدمه به وجود شما بزند.
حتی بر مفروض بودن اینکه این مشکلات رو هم نداره شما مواجه میشید.
مثلا با نگاه اسلامی که از یک سو اگر دم از این نگاه میزنه در راستای تمیز بودن روابط و این حرف ها از سوی دیگر در باب رابطه با رابطه های تجاوز آمیزش با کنیزان صحبت میکنه، در باب ازدواج با کودکان صحبت میکنه، در باب رابطه با چندین زن هم صحبت میکنه و الی آخر.
یعنی این تضادی است که شما باهاش روبرو میشید و در کنار این حتی اگر مثلا نزدیک بشید به نگاه هایی که در دل مسیحیت وجود داره پیرامون این پاکی ها که در نهایت قرار بر این داره که یه جماعتی تحت عنوان کشیش ها رو به نقطه ای برسونه که ازدواج نکنن، رابطه جنسی نداشته باشن تا خود رو پاک و مطهر تصویر بکنن.
شما مواجه میشید با این دوپارگی که در نهایت چه میزان از جنون رو به بار آورده تا چه اندازه شما شاهده تجاوزهای جنسی بودید؟ به کودکان؟
به کسانی که در این ریشه های ستم زیر این چرخ دنده های معیوب ساخته شده له میشن چرا که اونها قدرتی ندارن.
این انسانی که اصولا یک ذاتی مبتنی بر این احتیاجات داره، اینکه او به عنوان یک انسان نیازمند داشتن مثلا رابطه جنسی است حالا او رو دریغ از این میکنی و در نهایت شما مواجه میشید با اویی که حالا حاضره تجاوز بکنه برای داشتن چرا که داره با طبیعت خودش مبارزه میکنه.
یعنی شما در نهایت رو به رو هستید با یک جنگ داخلی و ابدی که این انسان ها با خود انجام می دهند و در نهایت به چه نقطه ای می رسند؟
یا با یک انسان در خود مانده ای روبه رو می شوید که یک بخش عمده ای از زندگی خودش را زیر پا گذاشته و طبیعت خودش را لگدمال کرده و در نهایت در یک افسردگی متوالی در یک جنون ادواری زندگی را بدرود می گه و از دنیا می رود برای رسیدن به یک ناشنیده و نادیده ای در آتی و یا اینکه در نهایت از یک جایی بیرون می زند و مبدل به یک ستم بزرگ می شود.
همتای تجاوزی که به کودکان در کلیساهای مختلف در طول تاریخ اتفاق افتاده و امروز هم اتفاق می افتد.
همتای این نگاه آلوده ای که در نهایت زشتی بزرگ می آفریند چرا که ما با ایستادگی در برابر طبیعت و امیال خودمان داریم.
در نهایت این را به یک نقطه ای از انفجار میرسانیم که در یک جای دیگه بروز کنه و زندگی دیگرانی رو تحت تاثیر قرار.
اما فارغ از این ها نزدیک می شیم به مفهوم تقدیس رنج.
اصولا این متافیزیک الهی بر پایه سوگواری استوار است.
یعنی ما مواجه میشویم با چشم گریان و تن رنجوری که در این فرهنگ ها مبدل میشود به بزرگترین باورمندان.
یک برتری ذاتی داره نسبت به لب خندان، نسبت به اخلاق مداری که بر پایه لذت باشه، بر پایه زندگی بهتر در این دنیا باشه.
همه چیز در یک تقدیس است پیرامون رنج و رسیدن انسان به یک نقطه ای از بدبختی و مصیبت و غرق شدن در رنج های بی مثالی که تن رنجوری داره مدام گریه میکنه، مدام در پی بدبختی و مصیبت هاست تا برسه به نقطه اعلایی که ما تحت عنوان مثلا یک مومن در نظر میگیریم.
خب این تقدیس رنجی است که در نهایت یک زندگی دهشتناک را برای انسان به بار میاره.
به عنوان مثال در انجیل در کتاب متی، باب پنجم، آیه 10 می گوید خوشا به حال ما آدمیان زیرا ایشان تسلی خواهند یافت.
باز هم بشارتی است به بهشت به شرط غمگین بودن در زمین.
یعنی شرط رسیدن به این بهشت موعودی که قرار است درونش این مردمان بروند و شاد بشوند.
غمگین بودن در این دنیاست.
شما باید ابتدا این دنیا را از میان ببرید.
هیچ شادی ای در این دنیا نداشته باشید تا مورد پذیرش او نگاه باشید در جهان دیگری.
یا مثلا وقتی به تورات به صفر جامع.
باب هفتم آیه 31 رجوع می کنید میگه غم از خنده بهتر است زیرا که از غمناکی صورت دل اصلاح می شود.
باز هم ستایش این افسردگی و غم به عنوان ابزاری برای تعلیم و تربیت و رسیدن به قله های اعلی از نگاه خداوندی و مومن بودن به این نگاه.
یا مثلا در قرآن سوره توبه آیه 24 میگه پس باید اندک بخندند و بسیار بگریند به کیفر آنچه به دست می آورند.
باز هم در تقدس این رنج هست.
حالا داستان به اینجا هم ختم نمیشه.
ما داریم در باب آیات صحبت میکنیم و اصولا این فرهنگ خداوندی خلاصه به این نگاه های در دل آیات هم نشده.
اینها اصولا بابی رو باز کرده که شما مواجه بشید مثلا با انجیل و با مسیحیان که در نهایت به نقطه ای میرسند که خودزنی میکنن.
حالا میفتن به جای اینکه در نهایت خودشون رو شبیه به مسیح بکنن.
مسیحی که خودش میاد آزار میبینه شکنجه میشه که مردم بخشیده بشن.
خب این دایره ساخته شده اصولا جنون آمیز هست.
خب این خدا چرا نمیبخشه این مردم رو و حتما نیاز داره تا فرزندی رو به زمین بفرسته و در بدترین شکل ممکن شکنجه بشه و به صلیب آویخته بشه و در نهایت با جان کندن بیاد و این مردم رو ببخشه.
خب از ابتدا می بخشید و ما باز دچار این تناقضات و تناقضات بی انتها میشیم.
اینها همه در همین آیات خلاصه نمیشه.
اگر قرآن پیرامون این اندک خندیدن و بسیار گردیدن صحبت میکنه.
شما مواجه میشید با فرهنگی که تحت عنوان فرهنگ شیعی در همین ایران ما وجود داره.
شما ببینید که چگونه این سوگواری های بی پایان یک تصویر افسرده ای از زندگی انسان ها به بار آورد.
هدف انگار از زیستن در این دنیا رنج کشیدن هست.
شما به این سیر دوار نگاه بکنید و از اون نگاه آلوده ای که در نهایت به قمه زنی و خودزنی و زنجیرزنی و سینه زنی میرسه.
همه اینها همون سیر دواری است در راستای نفی هرگونه شادی و لذت در این دنیا برای رسیدن به بهشت.
گویی که ما روبرو هستیم با بهشتی که برای خریدنش باید واحد پولی رنج و گریه و ماتم و مصیبت داشته باشیم.
حالا خب قاعدتا از مراسم عاشورا شروع میشه تا ایام ندبه و فاطمیه و الی آخر.
هر روز یک عزای تازه ای است که همه شادی رو به عنوان یک امر بی مایه و بی ارزش و جلف و سطحی در نظر بگیرند و رنج انسان را مترادف با بزرگ بودن و رسیدن به حد اعلی هم در نظر بگیرند و در نهایت ما مواجه بشویم با عده ای تسلیم و منفعل که برای رنج کشیدن و نزدیکی به خدا حاضرند همه ستم ها را هم قبول کنند و این ستم اجتماعی است که در نهایت حتی کسی به آن اعتراضی هم نخواهد کرد.
خودرو هم جزئی از این ریاضت الهی و امتحان الهی میبینند و حتی شاد هستند از این درخودماندگی ها.
اما نفی این تن خواهی و استبداد بر لذت وجودی و آن چیزی که ما تحت عنوان میل جنسی میشناسیم و لذات حسی میشناسیم هم یکی از ارکان مهم و بزرگ در این نگاه ها هست که خب قاعدتا این ابزار کنترل بر اراده انسان ها، فجایعی را هم به بار آورد.
من پیشتر هم درباره اش صحبت کردم.
حالا یک مقداری هم باز نزدیک بشویم به این مفهوم.
چون مفهوم، مفهوم بزرگی است.
ما اصولا با یک دریایی از تضاد و تناقض روبه رو هستیم.
از یک سو این ریاضت طلبی جنسی است و از سوی دیگر این اشباع رفتارهای جنسی وحشتناک است.
یعنی از یک سو اگر ما نزدیک به مسیحیان میشویم مواجه میشویم با این ریاضت طلبی و بعد در کنارش مثلا با اسلامی که به هیچ حد و مرزی قائل نیست در این بی بند و باری ها و حالا داستان را این قدر به پیش میبرد که از تجاوز تا هر نوع رابطه وحشتناکی را هم در دلش دارد.
حالا برای نزدیک شدن به این ریاضت طلبی و این سرکوب میل جنسی، وقتی به انجیل رجوع میکنیم به اول قرنتیان در باب هفتم آیه یک میگوید برای مرد نیکو است که زن را لمس نکند.
این تقدیس تجرد و نفی غریزه است که در نهایت با آیات دیگری که در انجیل وجود دارد نقطه را به جایی رسانده که ما مواجه میشویم با مسیحیانی که برای قرابت به خدا اصولا نزدیکی بازار نمیکنند و ازدواج نمیکنند و در نهایت به تجرد روی میآورند و تجرد هم ما درباره اش صحبت کردیم.
در نهایت شما مواجه میشوید با آن انفجاری که باعث یک دیو پلید متجاوزی میشود که در دل کلیساها ایستاده برای تجاوز کردن به کودکان، به آن قشری که صدایی هم ندارد.
یا مثلا در قرآن، در آل عمران در آیه چهارده میگوید محیط زندگی دنیا با شهوت زنان و فرزندان و طلا و نقره آرایش یافته تا شما را گمراه کند.
باز هم معرفی این علایق انسانی به عنوان دام های شیطانی و چیزهایی که جهان را در حقیقت داره دور میکنه از اون خواسته های الهیه.
حالا خود این خواسته های الهی در جهان دیگر خلاصه به همین دام های شیطانی میشه.
یعنی شما اگر رجوع کنید به بهشت قرار هست حوریان اونجا وجود داشته باشند تا همین روابط جنسی رو برقرار کنید.
قرار هست که از طعام بخورید که نمیدونم نهر شیر رفته و عسل وجود داره و شما قرار هست سیراب بشید.
یعنی نفی تمام چیزهایی که در این دنیا وجود داره برای رسیدن به همین چیزهایی که در این دنیا وجود داره در دنیای دیگر باز یک تضاد و تناقض دیگر.
اما ما گفتیم توی این ویژه برنامه قصد نداریم این تضاد ها رو مطرح کنیم.
قصد بر این هست که نزدیک بشیم به این ظلم هایی که ثمرات بزرگی هم داشت.
در تورات در سفر لاویان در باب پانزدهم آیه شانزده تا هجده پیرامون قوانین سخت گیرانه ای در باب نجاست غریضه ای که حتی لذت مشروع رو هم با حس ناپاکی و نیاز به غسل و تطهیر و تمام این موضوع ها گره میزنه.
یعنی ما مواجه میشیم که حتی کوچکترین رفتار های جنسی رو هم باز تصویر میکنه از یه کار ناپاک و زشت و غیر قابل تحمل.
و این اون تضاد و تناقضی است که هم از سویی داره این رو تطهیر میکنه این روابط رو، یک روابط در یک لایه هایی رو از یک سوی دیگه ای داره این رو نفی میکنه و در نهایت ما دچار این دوگانگی ها میشیم که ثمرات وحشتناکی داشت.
اصولا این قدرت الهی در راستایی است که هر گونه لذت طلبی رو از میان ببره و این لذت طلبی رو با وعده های نسیه ای در بهشت همسو کنه.
باز این اون تضاد وحشتناکی است که در خود داره دیگه.
یعنی شما مواجه میشید؟
از یک سو داره در باب این میگه که این کارها اشتباه است و از سوی دیگر همین رفتارهای اشتباه رو به عنوان وعده های آسمانی در بهشت تصور میکنه.
از یک سو دارای یک دیوار شرمی برای انسان ها به وجود میاره با نجس انگاشتن و از سوی دیگری همین زنجیرها رو بدل میکنه به طریقتی برای زیستن.
مثلا با ازدواج های متعددی که در اسلام وجود داره و در کنار تمام اینها ما با این زنجیر رو به رو هستیم که گریبان این انسان ها بسته شده.
و بعد ثمرات وحشتناکی رو در خودش داشته.
همون ثمراتی که در مسیحیت وجود داشته و ما شاهد این تجاوز ها هستیم.
به واسطه این گریبان گیری از ذات.
اصولا ذات و طبیعت انسانی با این رفتار ها هیچ وقت مهار شدنی نیست و از جای دیگری هم بروز خواهد داد و این آن نقطه نهایی است که می تواند این ظلمت ها را به وجود بیاورد.
اما قاعدتا این کمال ستم و بهشت هست که به مثابه یک لذت خانه تصویر میشود.
یعنی این بخش پارادوکس نهایی است که آن چیزی که ما در زمین بعنوان گناه میشناسیم در نهایت در بهشت مبدل به پاداش میشود.
این نقطه ای است که این تضادها را در زندگی انسانی امروزی هم گره میزند.
یعنی آن مثلا کشیشی که در آن دخمه گیر کرده در نهایت باز مواجه میشود با این تصاویر ارائه شده و حالا در این تضاد و تناقض ها میتواند در نهایت به نقطه ای برسد که یک همچین رفتارهایی هم داشته باشد.
در قرآن در سوره دخان آیه 31 میگوید و آنها را با حوریان درشت چشم تزویج میکند.
وعده همان وعده هاست.
همون لذات هست که در نهایت با محدودیت هایی که ما در زمین باهاش رو به رو هستیم و به عنوان شرم شناخته میشه.
اما قرار هست همون وعده ای باشه که در بهشت به این جماعت داده میشه و یا در همون قرآن در سوره محمد آیه پانزدهم میگه نهر هایی از شرابی که برای نوشندگان لذت بخش است.
یعنی ما مواجه هستیم با یک مایعی تحت عنوان مسکر و مشروب که این مشروب در دل این نگاه اسلامی در زمین حکم شلاق داره.
سه بار تکرار کردنش حکم اعدام داره در همین قوانین جمهوری اسلامی.
اما در دل اون چیزی که ما بعنوان بهشت میشناسیم و وعده خداوندی است، حالا همون نهر ها هستن که از شراب برای نوشندگان هم لذت بخش خواهد شد و مست هم خواهند شد.
خب قاعدتا این فریبی است که یک فریب تاریخی است که لذت رو در زمین ممنوع میکنه تا در نهایت بهشت رو به عنوان دست مزد این بندگی ها بفروشه و همون شادی ها و همون لذت هایی که در این دنیا هستند حالا قراره باز به خورد اونها داده بشه و این اون نقطه ایست که ما داریم مواجه میشیم با این بدعت دهشتناک پیرامون فروختن چیزی که انسان ها خود دارند.
گرفتن و مصادره اون و دادن وعده ای در دوردست ها از چیزی که خودشون میتونستن داشته باشن.
اما اصولا وقتی ما نزدیک به مسئله شادی و لذت طبیعت و ذات انسانی میشیم، مواجه میشیم با یک دریایی از تناقضات در دل این افکار که اصولا زندگی واقعی و زندگی روزمره همه انسان ها رو تحت تاثیر قرار داده و باعث این شکل وحشتناک از این غم و اندوه جمعی و افسردگی و از خودبیگانگی و این دوپارگی ذهنی ها شده و قاعدتا نیاز داریم که این نگاه های آلوده رو دور بکنیم و جهان رو به نوع دیگری بازتعریف بکنیم.
نوعی که در دل اون نیاز ها قبول بشه اما پاسخ به این نیاز ها عقلانی و به دور از آزار دیگران تعریف بشه.
اون نقطه ای است که ما میتونیم به یک حیات بهتر و جمعی و زندگی عقلانی تری برسیم.
در این انتهای برنامه دوست دارم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه این راه تغییر ادامه پیدا کنه.
میتونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.
منظور از آثار هم خلاصه برنامه ای به نام جان نمیشه.
من پیش از اینکه بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر کنم، آرا و افکار و عقاید ام رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته تحریر درآورد.
تمامی این آثار به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست.
میتونید با مراجعه به وبسایت این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید این راه ادامه پیدا کنه اون رو با دیگران هم به اشتراک بگذارید.
ممنون که همراه من بودید.
من نیما شهسواری و این برنامه بنام جان بود.
در پناه آزادی.
قسمت19
سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان هست با شماست.
این اپیزود نوزدهم از ویژه برنامه ریشه ها و گواه ظلم هست و ما قراره تو این قسمت در باب عدالت نابرابر اقتصادی صحبت کنیم.
ممنون که همراه من هستید.
خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص ما در باب ریشه ها و گواه ظلم در ادیان ابراهیمی صحبت کردیم و با استناد به آیات قرآن، انجیل و تورات سعی کردیم که این نگاه ظلم آلود الهی که در جهان وجود داره رو بیشتر مورد نقد و بررسی صحبت بکنیم و بارها تاکید کردم که این اصولا بابی است برای نزدیکی برای مطالعه و آگاهی و رجوع به این کتب آسمانی، چه در راستای باورمندی به اونها، چه در راستای نقد و نفی و ایستادگی و مبارزه با اونها که در نهایت ما بدونیم با چی مبارزه میکنیم و یا به چه چیزی باور داریم؟
حالا یا با رجوع به خود این کتب به زبان فارسی و یا رجوع به کتاب گواه ظلم که گرداوری شده توسط من هست و هر کدوم از این مجلدات.
این کتاب پیرامون یکی از این کتب آسمانی و آیاتی است که بیانگر این ظلم هاست.
اما توی این ویژه برنامه و این قسمت ها سعی میکنیم که فقط اشارت هایی به موضوعات مهم داشته باشیم تا در نهایت بابی برای این آگاهی ها باز بشه.
اما در این قسمت ما میخواییم در باب این مکانیزم های مالی و دینی صحبت بکنیم و تثبیت این ستم اقتصادی در نگاه های این ادیان و نگاه های اصولا خداوندی در این معقوله.
خب اصولا در نقطه ابتدایی این هستش که این نگاه های دینی خیلی حرفی برای گفتن در مسائل اقتصادی نداشتند.
یک بخش خیلی کوچکی از این نگاه اقتصادی در طول تاریخ بوده اند.
اما میشه با رجوع بهش این منطق را بیشتر مورد کنکاش قرار داد.
اما قاعدتا هیچ کدام از این ادیان یک نگرش ساختاریافته پیرامون مسائل اقتصادی نداشتند.
اما موضوع اصلی این است که این عدالت نابرابر را پایه ریزی کردند یعنی با باوری که در آن مصادیق کلی تر داشتند، اصولا این نابرابری را تبدیل کردند به یک ارزش در این نگاه های اقتصادی.
یعنی شاید خودشان به عنوان یک مرجع مشخص، عناوین مشخص و قوانین کاملی پیرامون مسایل اقتصادی نداشتند، اما یک طرح کلی ارائه دادند که در طول تاریخ هم ما با آن روبه رو بودیم.
یعنی اگر ما در باب فرهنگ خدا صحبت می کنیم در اشکال مختلف قاعدتا این عناوین بزرگ یکسری مصادیق ریز هم همراه خودش داشته.
اگر در باب آن تصویر ارائه شده از فرهنگ خداوندی و آن ارباب بزرگ و پادشاه شاهان صحبت کردیم، در باب این بردگی و بندگی صحبت کردیم.
در باب این نظام فکری برده دار صحبت کردیم.
خب قاعدتا این یک شکلی از خودش را در نظام های اقتصادی هم به وجود میاره و تصویر میکنه.
پس ما در باب یک کلیت بزرگ صحبت میکنیم که جزئی از اون هم موضوعات اقتصادی خواهد بود.
در کل یک شمایی رو به شما ارائه میده که در اونجا هم تکرار میشه.
در مسایل اقتصادی هم تکرار میشه.
اما حالا سعی میکنیم یک مقداری نزدیک تر به این عناوین هم در دلش بشه.
برای اون نقطه ابتدایی باید مواجه بشیم با این جنگ و این نگاه جزم اندیشانه ای که در برابر ابزار های مالی وجود داشته.
یعنی ما مواجه میشیم که چه گونه ممنوعیتی برای ابزار هایی مثل بهره به عنوان ربا و بدون جایگزینی علمی باعث فلج شدن اقتصاد و وابستگی دائمی پیروان به صدقات دینی شده؟
اصولا ما با یک نظام الکنی روبرو هستیم.
در مسایل اقتصادی در دل ادیان مختلف یک نگاه به شدت ساده شده ای نسبت به موضوعات هست که بیشترش را هم بر پایه همین گدایی و گدا پروری دارد به پیش می برد.
قرار نیست که خیلی موضوعات را عمیق بهش نزدیک بشه.
اصولا فهمی هم نسبت به این موضوعات نداره.
شما از این عاملان دینی هم بپرسید و نزدیکشون بشید.
می بینید که اصولا حرفی برای گفتن پیرامون این موضوعات ندارند.
چرا که اصولا این موضوعات در اون بستر مدرن خودش معنای تازه تری گرفته و خب ما داریم در باب نگاهی صحبت می کنیم که مختص این روزگاران نیست و مختص روزگاران پیشتر هست و سطح بضاعتش هم در همون دوران کهن باز مونده.
اما فارغ از این ها می تونیم ورود بکنیم برای فهم بهتر.
یعنی اون نقطه ای که این گواهی بر تهدید ها و تحریم های همین ابزارهای مالی در دل این کتب است.
به عنوان مثال در تورات در سفر خروج در باب 10 آیه 15 میگوید اگر به یکی از قوم من یعنی فقیری که نزد تو باشد پول قرض دهی، مثل رباخوار با او رفتار مکن و ربا بر او مگذار.
تعریف روا به عنوان یک گناه اخلاقی حتی در معاملات عادی انسان ها داره درباره اش صحبت میشه.
قاعدتا در باب این ربا شنیدید و میدونید که مثلا در قرآن هم به شدت ربا خواری محکوم میشه.
مثلا در قرآن در سوره ی بقره آیات دویست و هفتاد و هشت تا دویست و هفتاد و نه میگه ای کسانی که ایمان آورده اید اگر چنین نکردید دست از ربا برندارید.
به جنگی از جانب خدا و رسولش یقین داشته باشید.
حالا من کلیت اون آیه رو گفتم چون این ها خیلی طولانی هستند و به موضوعات متفرقه ای هم رجوع میدن.
اما موضوع این هست که این شدید ترین تهدیدی است که میتونه انجام بده و تهدید نظامی است برای اینکه یک تعامل اقتصادی را در اوج جزم اندیشی خود از میان بردارد.
یعنی ما مواجه هستیم که این را محاربه و جنگ با خدا می دانند.
این رفتار را در صورتی که ربا در یک نگاه کلی یک ابزاری است در این ساختار اقتصادی یعنی یک موضوع عجیب و غریبی نیست که حالا بخواهد این نگاه جزم اندیش تا این حد غیر عقلانی ورود بزند به این مسئله و بدون هیچ فهمی که نسبت به موضوع داشته باشد.
انگاری که حالا با یک چیزی داره مخالفت می کنه که حتی خودش هم درک درستی نسبت بهش نداره و این نقطه ایست که اون فلج بودن اقتصاد رو هم به همراه داره.
یعنی کسانی که پیرامون اقتصاد قاعدتا میدونن و میدونن که بهره ورزی در دل سیستم های اقتصادی یک بخش لاینفکی از ساختار هست.
در هر نوع نگاه اقتصادی شما نیازمند این ابزار هستید.
اما این نگاه ابلهانه ای که وجود داره به معنای واقعی کلمه نگاه ابلهانه است.
به واسطه اون عدم شناختی است که نسبت به این موضوعات وجود دارد و شما امروز هم با این تناقضات روبهرو هستید.
یعنی اون نگاه قرآن و اون آیاتی که در قرآن وجود داره پیرامون جنگ و محاربه با خدا، پیرامون ربا امروز در جوامع اسلامی تبدیل شده.
این ربا و بهره داشتن در تمام بانک های اسلامی هم وجود داره حتی به مراتب خیلی بیشتر از اون حکومت های کافر و لایک.
یعنی مثلا شما یک بار جمهوری اسلامی ایران رو و میزان وجود این بهره رو مقایسه بکنید مثلا با کشوری که لاییک هست مثلا مثل فرانسه یا آمریکا.
خب این کشور ها که ادعای دینی و به ویژه ادعای مسلمان بودن ندارند اما ربای خیلی کم تری دارن درصد های پایین تری میگیرن.
اما در کشورهای اسلامی میبینید که چگونه این ها همه از اون عدم فهم هست.
عدم شناخت هست و نشون میده که تا چه اندازه این موضوعات بی معنا در حقیقت بوده.
اصولا در نهایت شما رو به رو میشید با این نگاهی که با تحریم مطلق ربا در واقع اون رو مبدل به یک جنگ می داند.
در صورتی که ما میدانیم در اقتصاد، در اقتصاد مدرن اصولا بهره به معنای ارزش زمانی پول اصولا موضوعی نیست که بخوایم باهاش یه همچین نگاهی نسبت بهش داشته باشید و این ها همه از اون نادانی هاست.
یعنی ادعای دانستنی که در دل این ها داره فوران میکنه و ما میدونیم که اصولا نگاه های خداوندی بر پایه این دانایی مطلق هست و ما در برابر یک خدای دانشمندی هستیم که همه چیز رو میدونه اما در حقیقت هیچ دانشی نسبت به این موضوعات نداره و این با یک نگاه بدوی داره در باب ابزار هایی صحبت میکنه که یک بخشی از سیستم اقتصادی همه جای دنیا خواهد بود اما این رو مبدل به جنگ با خدا میکنه که اصلا معلوم نیست نتیجه اش چیه.
اصلا این اقتصاد فهمی که نسبت به اقتصاد دارند چیه و این اقتصادی است که در نهایت در نطفه خفه میشه و هر گونه حقی برای پرورش آن موش هم از میان میرود و اصولا برگرفته از آن میزان بزرگ از نادانسته هاست که در دل این نگاه ها وجود داشته و این نگاه ها هم در نهایت جلوی هر گونه رشد و به وجود آمدن ساختارهای پیچیده، اصولا مباحث اقتصادی را گرفته و همه چیز را در همان مشیت ابتدایی خودش خفه کرده و میگم این ها همه برگرفته از اون نادانی هاییست که نسبت به این موضوعات وجود داره.
یعنی حتی بیشتر و به مراتب بیش تر از چیزی که اون ها بدونن دارن در مورد چی صحبت میکنن.
در باب نادانسته هایی صحبت کردن که هیچ معنایی هم نداشته.
اما در دل این نگاه اقتصادی ما مواجه هستیم با این رانت تباری ای که وجود داره و این تقدیس تبعیض یعنی مفاهیمی مثل خمس و زکات که حالا ما داریم مواجه میشیم که ثروت نه بر اساس نیاز بلکه بر اساس اون ایده و تبار و قوم و این تبعیض ساختار یافته قرار هست که تبعیض بشه و تقسیم بشه و اصولا این نگاه، یک نگاه تبعیض آلودی است که باز هم ما مواجه هستیم.
مثلا در تورات در سفر اعداد در باب هیجدهم آیه 33 میگوید و اما به بنی لاوی تبار خاص از این تبار های مذهبی میگوید.
تمام ده یک اسراییل را برای میراث دادن به عوض خدمتی که در خیمه اجتماع میکنند باز همان تثبیتی است که این مالیات های عمومی به نفع یک تبار خاص مذهبی که حالا نامش مثلا بنی لاوی است اختصاص داده میشود.
اصولا ما مواجه میشویم با این رانتی که در دل این نگاه ها وجود دارد.
یا مثلا در قرآن، در سوره انفال، در آیه 16 میگه و بدانید که هر چه غنیمت گرفتید یک پنجم آن یعنی خمسش برای خدا و برای پیامبر و برای خویشاوندان او یتیمان و مسکینان است.
چیزی که ما تحت عنوان خمس میشناسیم که در نهایت تامین مالی برای خاندان قدرت و روحانیت از دسترنج.
حالا اون نگاه آلوده به جنگ تصویر میکنه ولی در جهان امروز حتی کار مردم و اقتصاد مردم هم هست.
یعنی این آیه مشخص داره در باب دو چیز صحبت میکنه یکی اینکه من در باب اقتصاد اسلامی صحبت کردم در یک ویژه برنامه ای که تحت عنوان شناخت اسلام بود.
اونجا گفتم که اصولا ما چیزی به نام اقتصاد در اسلام نداریم، جنگ داریم، غزوه داریم، مال مردم خوردن داریم و عناوینی از این دست.
یعنی اون ریشه ی ابتدایی که در دل اسلام گذاشته شده پیرامون همین قضیه هست که اینها دنیا رو بر پایه غنیمت دیدن.
همواره از همون نقطه ی صفر خودشون شروع کردن به حمله کردن به کاروان های مشرکین و کافران برای مال اندوزی و همین رویه رو در طول مسیر خودشون ادامه دادن.
حتی اگر دارن نزدیک میشن به مالیات گرفتن تحت عنوان خمس هم باز دارن در باب غنیمتی که از میادین جنگی بدست آوردن صحبت میکنن.
یعنی وقتی ما نزدیک به مفاهیم اسلامی میشیم همون چیزیست که در اون ابتدا و در صدر اسلام وجود داشت و از دوران حیات خود محمد و اون غزوه هایی که انجام داد و بعد از اون در دوران قدرت گرفتن هم با حمله به کشور های دیگه یعنی در دوران خلفای راشدین، ابوبکر و عمر و عثمان و ابوبکر که خیلی درگیر مسائل داخلی بود اما بعد از اون در دوران عمر ما مواجه هستیم با حمله کردن به کشور های دیگه برای مال اندوزی.
اصولا مال و اقتصاد اینگونه در این کشور ها جریان داشته و حالا اگر به موضوع رانت هم بخواییم در دل این نگاه رجوع کنیم میبینیم که چگونه این یک پنجم اون مال بدست اومده که در اون دوران با اقتصاد مشخص محمد و نگاه اسلامی بوده و در این دوران در همین دنیای امروزمون در دنیای شیعه مواجه میشیم که حالا شما قرار هست یک پنجم از مال رو بدید در اختیار کسانی که به این خاندان قدرت و به این روحانیت نزدیکی دارن.
یعنی دسترنج دسترنج کار مردم باشه و به راحتی در این رانت ساخته شده و در اختیار این جماعت قرار میگیره که هر کاری رو هم باهاش انجام بدن.
همون اتفاقی که مثلا به عنوان مثال داره در ایران میفته.
در طول تاریخ ایران ما افتاده و ما مواجه شدیم با اون جماعتی که از این رانت استفاده کردن و ثروت بدست آوردن و بدون هیچ گونه بهره وری و کار کردن تنها و تنها به مال اندوزی خودشون ادامه دادن.
در نهایت وقتی ما نزدیک میشیم به مفاهیمی مثل خمس و زکات یک سیستم تبعیض آلود اقتصادی است که قرار نیست که این ثروت به دست اومده که ما در جوامع امروزی تحت عنوان مالیات میشناسیم برای منافع ملی و زندگی بهتر و بهزیستی مردم خرج بشه.
مثلا در زمینه آموزش خرج بشه، در زمینه بهداشت جمعی خرج بشه و الی آخر.
قرار هست که بخشی از این ثروت جامعه به دست مثلا سادات و روحانیون و عاملان زکات قرار بگیره.
یعنی اون کسانی که به این بدن دسترسی دارند و تمام این ثروت هم به جای گردش در رگ های تولید و زندگی و اینکه این نقاط ضعف کشور رو بپوشونه و تبدیل بشه برای سیراب کردن این جماعتی که رسوب کردن در این نگاه دینی و حالا مثلا مبدل شدن به کسانی که نزدیکی و قرابت دارند و اینگونه است که این آپارتاید اقتصادی بوجود می آید و در نهایت ما دچار این میشویم که نه تنها این زکات راهی برای از بین بردن فقر ندارد بلکه فقیر پروری رو بیشتر میکنه تا همیشه عده ای محتاج باشند به دنبال اعانه باشند در مقابل طبقه حاکم و مذهبی بیان سر خم بکنند، سر کج بکنند و ما مواجه بشیم با این سیستم ابلهانه و عبثی که بر پایه صدقه دادن هست.
نمونه های امروزیش رو هم میبینیم.
یعنی اگر شما به جمهوری اسلامی هم رجوع کنید میبینید که چگونه جمهوری اسلامی مثلا با دادن چیزی به عنوان یارانه در پی همین گداپروری ها هست.
اصولا نگاه بر پایه این ستم طبقاتی در لباسی است که تحت عنوان صدقه مان میشناسیم و به دنبال گدا پروری است که جماعتی اصولا گوش به فرمان باشند.
تمام سیستم های بوجود آمده در این نگاه های آلوده خداوندی همواره در پی اسیر ساختن است.
در پی تسلیم ساختن از کسانی که تسلیم باشند.
در این نگاه اقتصادی هم قاعدتا با بوجود آوردن یک طبقه ای که در پی رسیدن به این صدقات است شما میتوانید تسلیم های بیشتری را پدید بیاورد.
اما نفی مالکیت مطلق و این استبداد بر دسترنج وجودی انسان ها هم یکی از آن بخش هاییست که میشه بهش رجوع کرد که چگونه دین با ادعای مالکیت الهی بر زمین، حق زندگی افراد رو و نتایج کارشون رو سلب کرده و در اختیار خودش گرفته.
مثلا در تورات در سفر لاویان در باب 12 آیه 13 میگه زمین را به فروش دایمی نفروشید زیرا زمین از آن من است و شما نزد من غریب و میهمان هستید.
و این آن نقطه ایست که نه به مفهوم اینکه شما مواجه بشوید با نفی حق مالکیت خصوصی بر زمین ها و اینکه این خدا امده تا این مالکیت رو عمومی بکنه.
نه قرار هست این مالکیت در اختیار همون خدا باشه یعنی یه ارباب بزرگی وجود داشته باشه که در نهایت اون قدرت رو در اختیار بگیره اون زمین رو مالک بشه.
چیزی که مثلا ما تحت عنوان اون نظام خصولتی میشناسیم در جمهوری اسلامی دقیقا همتای همون هست.
در دل این نگاه ها حالا اینجا به ویژه یهودی، حالا در اسلام هم داستان به همین شکل هست.
یعنی قرار بر این نیست که اون اموال مبدل به اموال بشه برای عوام.
اونجایی که خدا میگه زمین رو دائمی نفروشید، قرار بر این نیست این زمین تبدیل بشه به زمینی که برای همگان هست.
نه این قرار هست که اون طبقه حاکم قدرتمند این زمین رو به دست بیارن.
چیزی که ما در طول تاریخ هم دیدیم یعنی ما مواجه شدیم با تمام این اعوان و انصار که چگونه در ثروت های بیپایانی غرق شدند و غوطه خوردن.
اگر شما نگاه بکنید در طول تاریخ به تمام این عاملان دینی میتوانید این ثروت نهفته را ببینید.
در دوران مثلا مسیحیان میبینید که زمینداری در بین آن حکومت حاکمه ای که خود را نزدیک کرده به این نگاه و این ابزار قدرت تا چه اندازه زیاد بوده؟
در ایران خودمان میتوانیم این تصویر را ببینیم.
از دوران گذشته تا امروز و در آینده تا جایی که قدرت در اختیار این جماعت باشد اصولا در پی این مال اندوزی ها هستند.
در دوران صدر اسلام هم که رجوع بکنید ببینید چگونه اعوان و انصار به دنبال آن ثروت ها جمع شدند تا همه چیز را برای خود بکنند.
پس اینجا اگر ما مواجه میشویم با این نگاهی که دارد به نوعی حق مالکیت رو سلب میکند، حق مالکیت را برای اشخاص خاصه خودش بزرگتر میکند.
برای کسانی که نزدیکی و قرابت بیشتری به این سیستم حاکمه دارند بیشتر میکند.
در قرآن در سوره آل عمران در آیه 33 هم میگه و کسانی که به آنچه خدا از فضل خود به آنان داده بخل می ورزند، گمان نکنند که به سود آن هاست.
به زودی در قیامت طوق آنچه به آن بخل ورزیدند به گردنشان آویخته می شود.
این هم باز اون استفاده از ارعاب اخروی است برای سلب اختیار.
فرض بر اینکه بخواد یک زندگی و حیات هم برای خودش به وجود بیاره.
باز هم دارم اذعان میکنم تمام این عناوینی که مثلا در این سوره ی مشخص در این آیه مشخص اعمال میشه، در راستای این نیست که بخوایم مالکیت رو به شکل عمومی از میان برداریم و این مالکیت رو برای عموم در نظر بگیریم نه برای ساختن یک دایره ی نزدیکی به اون حلقه ی قدرت هست.
چیزی که در طول تاریخ هم میبینیم و همواره داره تکرار میشه.
شما با ادیانی روبرو هستید که مالک اصلی رو خدا میدونه و حالا این خدا میتونه هبه کنه این قدرت رو.
این اختیارات رو.
این ثروت رو.
همونطور که همه میکنه نمایندگان او بر زمین مالک اصلی میشن.
یعنی اگر خدا در آسمان وجود داره و مالکیت رو در اختیار گرفته، حالا کسانی هستند که بر زمین پا بر جای پای او گذاشتند.
ردای او رو به تن کردند، یک روز رهبر میشند، یک روز مبدل به خاخام میشن، کشیش میشن و الی آخر.
اینها میان و جای پای او رو پر میکنن.
ردای او رو به تن میکنن و حالا این نمایندگان هستن که مالک همه چیز هستن.
این مالکیت خصوصی تبدیل به یک امری میشه برای کسانی که نزدیکی و قرابت به اون دارن و خب قاعدتا این خودش یک ابزار بزرگی رو به وجود میاره برای اینکه جماعت بیشماری خود رو بخوان نزدیکی به او بکنن.
اصولا در کنار اون شما میبینید که چگونه تمام نظام های اقتصادی بر پایه این نگاه های خداوندی بر پایه این است که گدا رو به وجود بیاره چرا که اصولا این جماعت گدا شده در پی غذا و نان بدنبال ارباب میگردند و ارباب هم در برابرشان وجود دارد.
حالا میدوند تا این ارباب بزرگ را خدمت کنند چرا که قرار است در نهایت به آنها هم چیزی داده بشه و خب ما مواجه هستیم با این جماعت بیشماری که برای سیر کردن شکم هاشون هم که شده خود را نزدیک میکنند و غرابتی در خود بوجود میارن.
به اون هیئت حاکمه ای که همه قدرت و ثروت و مالکیت را در اختیار گرفته و ما دوباره این تصویر را میبینیم.
خب قاعدتا وقتی در باب اقتصاد و ادیان و این سیستم خداوندی صحبت میکنیم اصولا بر پایه یک نظام فکری متشکل صحبت نمیکنیم چرا که دانش و عقل و خرد در این اندازه وجود نداشته که در باب اقتصاد صحبت کنیم.
ما از یک سو مواجه هستیم با اقتصادی بر پایه زور و شمشیر و جنگ و جنگاوری و بدست آوردن غنیمت که در اسلام شکل اعلای خودش وجود داشته و در دیگر ادیان هم قائدتا وجود داشته.
وقتی به جنگ های صلیبی رجوع می کنیم باز داریم همین تصویر رو می بینیم و حالا از یک جماعتی در برابر رونمایی برامون میشه که اونها دایره ای هستن که به حکومت نزدیکی و قرابت بیشتری دارن.
هر چه اموال وجود دارد برای اونهاست.
اگر سیستم خصوصی داره زیر پا گذاشته میشه برای رسیدن به این دایره قدرت هست.
اگر ما با خمس و زکات روبرو هستیم برای دایره ایست که از تبار این جماعت هستند برای مال اندوزی بیشتر.
اگر به تاریخ نگاه بکنیم می تونیم ببینیم که تمام این عاملان چگونه در طول این تاریخ ثروت بیشتری رو داشتن، قدرت بیشتر رو داشتن و تمام دست و پای اونها در راستای همین نقطه بوده که همه قدرت و ثروت رو در اختیار بگیرن.
اصولا صحبت کردن پیرامون مباحث اقتصادی و نظام های فکری که بر پایه باور به خدا وجود داره سر بی انتهایی داره که تماما در این نابرابری ها خلاصه شده.
از نظام اقتصادی که بر پایه برده داری بوده و هست بگیرید تا دنیای امروزی که برگرفته از همین نگاه های آلوده بوده و اینگونه سروران و اربابان و صاحبان رو پدید آورده.
در این انتهای برنامه هم دوست دارم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه این راه تغییر ادامه پیدا کنه.
میتونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.
منظور از آثار هم خلاصه برنامه ای بنام جان نمیشه.
من پیش از اینکه بخوام برنامه ای بنام جان رو ضبط و منتشر کنم آرا و افکار و عقاید من رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته تحریر درآوردم.
تمامی این آثار به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست.
میتونید با مراجعه به وبسایت این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید این راه تغییر ادامه پیدا کنه اون رو با دیگران هم به اشتراک بگذارید.
ممنون که همراه من بودید.
من نیما شهسواری و این برنامه بنام جان بود.
در پناه آزادی.
قسمت20
سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه ای به نام جان هاست با شماست.
این اپیزود بیستم از ویژه برنامه ریشه ها و گواه ظلم هست و ما قراره تو این قسمت در باب فردای ممنوعه صحبت کنیم.
ممنون که همراه من هستید.
خب دوستان این ویژه برنامه ای مشخص در باب ریشه ها و گواه ظلم خداوندی بود و ما سعی کردیم توی این ویژه برنامه یک بابی رو باز بکنیم برای مطالعه بیشتر و رو به رو شدن با این فرهنگ خداوندی در ادیان ابراهیمی و مواجهه با آیاتی که در کتب آسمانی این ادیان وجود داره، قرآن، تورات و انجیل و باز کردن دریچه ای برای فکر کردن بیشتر، آگاهی بیشتر چه از روی باورمندی بین ادیان و چه برای مبارزه و ایستادگی در برابر این نگاه آلوده.
خب در این قسمت هم ما قرار هست که یک جمع بندی کلی نسبت به این ویژه برنامه داشته باشیم.
هر چند که قاعدتا این ویژه برنامه کامل نیست و برای فهم بهتر و رسیدن به اون ادراک کامل نسبت به این مظالمی که وجود دارد باید به کتب بیشتری رجوع کرد.
چه کتب آسمانی این ادیان چه کتبی که حدیثی است، فقهی است، تاریخی است، قانونی است.
پیرامون این نگاه ها و فرای آن باید نقدهای بیشتری را هم کرد.
ولی گفتم قرار بر این بوده که این اپیزود و اصولا این ویژه برنامه در راستایی حرکت بکند که فقط دریچه رو باز بکنه برای فکر کردن بیشتر و دقیق شدن به موضوعات.
اما در این قسمت انتهایی سعی میکنیم در باب این جزم اندیشی و این سلب اختیار برای ساختن آینده صحبت بکنیم که در دل این نگاه های خداوندی وجود داره.
این نگاهی که اصولا همه چیز رو از فردا داره دریغ میکنه چیزی و دریچه ای برای فردا بوجود نمیاره.
شما با یک نگاه آلوده ای روبرو هستید که اصولا برای اختیار، برای آزادی، برای فردا، برای امید هیچ ارزشی قائل نیست.
همه چیز را در یک دایره از پیش تعیین شده ای به انسان ها ارائه می دهد که باید در همان وادی حرکت کنند.
همه چیز از گذشته ای قابل دانستن است.
اگر ما نیاز به دانایی داریم، دانایی ها از پیش تری توسط این خدا ارائه شده، همه چیز را می داند و مردمانی نیستند که نیاز داشته باشند برای اینکه بخواهند چیزی را تغییر بدهند.
اصولا اگر در باب آزادی صحبت کنیم، آزادی معنا نخواهد داشت.
در این نگاه جبر آلودی که همه چیز را از پیش تعیین کرده، اگر در باب آینده و امید صحبت می کنیم، تمام این آینده و امید خلاصه شده در بهشت و جهنمی که باز هم تقدیری است که او نوشته و اصولا تقدیری که به مثابه یک بن بست غیر قابل عدول است برای نقطه ابتدایی و ورود به این بحث بهتر است که ما در باب این استبداد بر زمان صحبت کنیم.
ما داریم درباب چیزی صحبت میکنیم که باور رایج در این نگاه های خداوندی در ادیان ابراهیمی این گونه است که سرنوشتی از پیش تعیین شده نوشته شده و تلاش برای تغییر صراحتا توهینی است به مشیت الهی.
یعنی ما با این نگاه دگم اندیشی روبرو هستیم که همه چیز را از پیش تر قبول کرده و اگر شما حتی بخواهید در برابرش بایستید هم دارید بدعت میگذارید، دارید در برابرش ایستادگی میکنید و این بدعت هم قاعدتا یک رسته ای است از آن ناپاک بودن و بی ایمان بودن و کافر شدن و در نهایت رسیدن به نقطه ای که حتی مرگ هم جوابگوی شماست.
اما متونی که پیرامون این گواه بر نفی اراده آزاد وجود دارد بسیار است و ما سعی میکنیم اشاره هایی بهش داشته باشیم.
به عنوان مثال در تورات کتاب سفر ارمیا ما مواجه میشویم با باب اول آیه که میگوید پیش از آنکه تو را در شکم صورت بندم، تو را شناختم و پیش از آنکه از رحم بیرون آیی تو را تقدیس کرد.
تعیین ماهیت و مأموریت انسان پیش از تولد و بدون دخالت او.
این نقطه ابتدایی بر نفی هر گونه اراده آزاد برای تغییر دادن دنیا.
یا مثلا در قرآن سوره قمر آیه 15 میگوید ما هر چیز را به اندازه و سنجش از پیش تعیینشده آفریدیم.
باز هم آن نگاه جزم آلودی است که اصولا هیچ اراده ای قائل نیست.
برای انسان ها اصولا همه چیز را از دورتری تعیین شده برای آنها به وجود آورده.
یا باز هم در قرآن سوره احزاب آیه 16 میگوید و هیچ مرد و زن مومنی را شایسته نیست که چون خدا و رسولش کاری را حکم کنند در کاری که خود اختیار داشته باشند انجام داد.
یعنی اصولا سلب صریحی است از حق انتخاب در برابر فرامین خداوند.
ما مواجه هستیم انگار با یک تصویر ارائه شده از خدایی که باور دارد هر چیزی را از پیش تعیین کرده و هر گونه ایستادگی در برابر چیز تعیین شده ای که خدا به وجود آورده و تقدیر کرده هم گناه است، جرم خواهد بود و در نهایت هم تعبیر به بدعت و کفر و شرک و قتل و مرگ خواهد شد.
در انجیل هم در رساله به افسسیان باب اول آیه 23 میگوید که در او نیز میراث یافته ایم.
چنانکه پیش معین شدیم بر حسب قصد او که هر چیز را موافق رای و اراده خود عمل می کند، باز هم این تثبیتی است بر این که انسان تنها بازیگر یک سناریویی است که از پیش تر نوشته شده و تعیین شده اصولا انسانی است که از پیش هرچیزی را برایش معین کرده اند و حالا هر قصدی که داشته باشه در نهایت موافق با رییس که اون اراده ی بزرگ الهی تحمیل کرده و تحمیل کرده و عمل هم به او خواهد کرد.
یعنی ما با یک ساختمان ساخته شده روبه رو هستیم که گویی تمام عناصر او را از پیش در این خداوند تعیین کرده.
پیش از اینکه او در شکمش صورت ببندد، به وجود بیاد و از رحم مادرش بیرون بیاید.
او تقدیر شده، سرنوشتش مشخص شده هست.
هر چیزی در این دنیا سنجش اش از پیش تعیین شده هست.
هیچ کس حقی نداره که بخواد در برابر این سنجش از پیش تعیین شده حرکتی از خودش انجام بده.
در نهایت هر چیزی که برایش معین کرده باشند رو باید انجام بده و موافق اون اراده ی الهی حرکت رو پیش ببره.
اصولا ما با ادیانی روبرو هستیم که مفهوم قضا و قدر رو در یک بن بستی تصویر می کنند که هر نوع آینده ای رو از میان می بره.
همه چیز از قبل در لوحی محفوظ با قصدی الهی ثبت شده و عاملیتی برای ما باقی نخواهد بود.
اصولا عاملیت انسان این وسط یک شوخی است.
این نگاه پویایی را از جامعه، از زیست، از فردیت انسان میگیرد و ما با فردی روبه رو هستیم که هر قدمی که برمیدارد انگاری که دارد یک حکم از پیش تعیین شده و صادر شده را اعمال میکند.
اصولا هیچ فعلیتی نخواهد داشت و این بزرگترین دست در دست اندازی است که به ساحت آزادی و اختیار ما به عنوان جان داره اعمال میشود.
اصولا ما چیزی به عنوان انگار آزادی در برابر خودمون نداریم.
اختیار در برابر خودمون نداریم.
همه چیز از پیش تری در لایه هایی گفته شده و این انسان هست که باید اصولا فرمانبردار این نگاه ها باشه.
اصولا حتی به مرحله اختیار هم برای او نخواهد رسید و در نهایت ما در این برهوت ساخته شده هیچ وقت نمیتونیم مواجه بشیم با نگاهی که تحت عنوان آینده و تغییر آینده باشه.
خب قاعدتا فرای اینها ما با یک مهندسی وحشت و یک تقدیس بزرگی از انفعال روبهرو هستیم تحت عنوان مباحث آخرالزمان.
پیشگویی های تاریکی که چگونه آینده رو ترسیم، اون رو در یک سیاهی به وجود آورده و شوق اصلاح جهان رو در انسان ها از میان برده.
یعنی شما وقتی روبرو میشید با مصادیق این آینده که همواره داره در کتب مختلف آسمانی دربارش صحبت میشه و این پیشگویی های ویرانگر آینده ی سیاهی را تصویر میکنه که اصولا انسان در دلش عاملیتی نداره، نه میتونه تغییری درش به وجود بیاره، نه میتونه وجودیت او رو تحت شعاع قرار.
اون چیزیه که از پیشتر توسط این خدا گفته شده قرار است اتفاق بیوفته و انسان تنها میتونه نظاره گر اوست و خب قاعدتا اسناد ظلم پیرامون این گواه بر پیشگویی های ویرانگر هم کم نیست.
در کتب آسمانی ادیان ابراهیمی، در انجیل و در مکاشفات یوحنا که اصولا کلیت این کتاب بر همین پایه است، در فصل شش و هشت داره توصیفی میکنه از گشوده شدن مهر هایی که منجر به قحطی میشه.
جنگ های جهانی بزرگ، سقوط ستارگان و مرگ های بزرگی که اتفاق می افته و این تصویر وحشتناک و تاریکی که در نهایت یک سوم موجودات می میرند و چیزی از آنها باقی نمی مونه، در نهایت دارای تصویری به شما ارائه میده از این ترویج باوری که پایان جهان رو لزوما قاعدتا بر پایه رنج و خونریزی است و فرای آن عاملیتی هم انسان در دل اون نداره چراکه خداوند در یک لوح محفوظی از پیش برای او نوشته و تنها و تنها قابل اجرا خواهد بود.
خب این مکاشفات یوحنا یکی از اون تثبیت های بزرگ پیرامون اون نگاه آخرالزمانی هست و اون مهندسی وحشتناک برای تقدیس انفعال در دل انسان هاست.
انسانی که میدونه در آتی قرار هست یک آخرالزمانی با این شکل و شمایل اتفاق بیوفته چه میلی برای تغییر فردا خواهد داشت؟
چه فعلیتی در خود خواهد دید تا فردا رو تغییر بده؟
اصولا آیا در او هیچ رگه هایی از امید باقی خواهد موند؟
یا وقتی به کتاب تورات مراجعه میکنی در دفتر دانیال در باب دوازدهم آیه اول میگه و چنان زمان تنگی خواهد بود که از حینی که امتی به وجود آمده است تا آن زمان نبوده است.
باز هم اون تثبیت نگاه وحشتناکی که در نهایت سیر تاریخی انسان رو به سمتی میبره که قرار هست در دلش اون آخرالزمان دهشتناک و قیامت اتفاق بیفته و ما مواجه بشیم با یک تصویر درد آلودی که قرار هست درش فقط و فقط سیاهی و مرگ و کشتار و خشونت اتفاق بیفتد.
اینها احادیث مشترکی است پیرامون اتفاقات آخرالزمانی.
اما خب ما می دانیم که تاکید بر این وجود دارد که در دل تمام این ادیان به ویژه در خود اسلام، در احادیث بیشماری که وجود دارد در باب اینکه در نهایت ما با یک جهان پر از ظلم و جوری روبه رو می شویم تا یک منجی بیاید.
حالا ما مواجه میشیم با منجی ای که یکبار مسیح موعود در مسیحیت قرار هست که رجوع بکنه، یکبار مسیحی که باور دارن یهودیان هنوز نیومده و در آتی رجوع خواهد کرد.
یا مثلا مهدی در دل شیعیان و یا حتی اهل سنت، حالا با یک مقداری تمایز با چیزی که شیعیان مهدی میشناسند.
اما در نهایت تصویر ارائه شده این گونه هست که انسان ها هیچ فعلیتی برای فردای خود ندارند.
جهان را جهانی پر ظلم در نهایت به جور و فساد خواهد رساند تا یک منجی ای که خدا تعیین کرده بیاد و تمام این سیر تعریف شده در دل یک لوح محفوظی توسط خدا به عنوان تقدیر انسان ها نوشته شده و اتفاق خواهد در دل تمامی نگاه ها ما با یک پارادوکس خطرناکی رو به رو میشیم که هر چه جهان بدتر بشه به ظهور نزدیک تر میشیم و این اون نقطه ای است که حتی خیلی از این جماعت در این انفعال خودشون گیر میکنن تا جهان در نهایت به اون نقطه شکوهی که در ذهن اینها هست برسه.
یعنی اگر شما با یک شیعه روبرو میشید و مواجه میشید با اینکه او تحلیل بکنه، در نهایت این جهان به پیش خواهد رفت.
اگر این همه ظلمت توش وجود داره در نهایت قرار است مهدی ظهور بکنه و جهان رو به اون شکوه و جلالی که خدا بهش وعده داده برسونه.
پس تمام این زشتی ها و ظلمت ها در جهان هم بخشی از این بنای ساخته شده به دست خداست.
این هم یکی از اون پله هاییست که در نهایت مارو به اون قله موعود و ظهور مهدی خواهد رسوند.
خب این اون نقطه خطرناک هست.
یعنی شما با موجودیتی روبرو هستید که نه تنها انفعال را پاس میدارد و منفعل است تا آن منجی دنیای او ظهور کند، حتی در برابر تمام این زشتی ها و ظلمت ها و جور و فساد شادمان هم خواهد بود چرا که داره نوید ظهور منجی را به او میده.
ما روبرو هستیم با این پیشگویی های منفی که یک جور درماندگی و درخودماندگی را آموخته به انسان ها و ما با انسان هایی روبرو هستیم که القاب بهشون شده که آینده حتما سیاه تر از امروزه.
خب قاعدتا دیگه انگیزه ای برای مبارزه با ظلم های ساختاری که وجود داره نخواهد داشت و این نگاه سستی رو توجیه می کنه.
وجودیت در انفعال رو توجیه می کنه.
در نهایت ما با پیروانی روبرو هستیم که منتظر یک نیروی ماورایی و منجی هستند که بیاد و کار رو تموم کنه و این یعنی سلب مسئولیت از انسان برای ساختن دنیایی عادلانه.
چیزی که امروز باهاش مواجه هستیم ما داریم میبینیم که چگونه مردمان انسان ها در این دایره دوار از درخودماندگی ها قرار گرفته اند و همه آینده را از میان برده اند.
فارغ از مباحث پیرامون منجی، ما مواجه هستیم با این نگاه دگم اندیشی که اصولا اصلاح را هم نفی میکند.
یعنی شما وقتی روبرو بشید مثلا با اون نگاهی که تحت عنوان خاتم النبیین در اسلام وجود داره، این یعنی پاره کردن هر گونه اصلاحی در دنیای امروز.
وقتی شما مواجه هستید با این نگاه آلوده ای که اعتقاد داره تمام قوانین و قواعد و باور هایی که این نگاه ها در کتب آسمانی خود دادند غیر قابل تغییر هست.
این یعنی شروع اون دگم اندیشی که در نهایت انسان رو در جای خودش قرار میده و ما اصلا با آینده گویی کاری نداریم.
آینده در نگاه این باور الهی انسان را به نقطه ای می برد که چیزی برای ارائه نخواهد داشت.
نه فعالیتی برای انجام خواهد داشت و نه اصلاحی.
در ساختار های بوجود آمده یک بسته بندی کاملی است که در اختیارش گذاشتن تمام دانسته ها را می داند و تمام فردا را می داند و تنها و تنها باید مصرف کننده ی چیزی باشد که در اختیارش قرار داده اند.
قرار نیست این قواعد تغییر کند.
قرار نیست با فهم بیشتر دنیای بهتری داشته باشد.
اصولا چیزی به اسم فهم قرار نیست وجود داشته باشد و در نهایت تصویر ارائه شده هم یک فردای دردآلود و پر از جرم و ظلم و فساد و سیاهی است که توسط یک منجی قرار است که بیاید و با نیروی ماورایی خودش همه چیز را درست کند و این یعنی سلب مسئولیت نهادینه شده در وجود انسانی که برای فردای خودش هیچ فعالیتی ندارد و در این دوار گردون از جنون غرق خواهد شد.
اما خب قاعدتا این ویژه برنامه و صحبت های ما پیرامون این مباحث سر درازی دارد و من در قسمت های مختلف در ویژه برنامه های مختلف به کرات درباره اش صحبت کردم.
هدف اصلی هم این بود که ما این ویژه برنامه را تدارک ببینیم برای اینکه جماعتی که اون رو میشنوند راغب بشن تا به این کتب آسمانی بیشتر رجوع کنن، اون رو بخونن، مطالعه کنن و نشانه های ظلمت درون اون رو بهتر و بیشتر درک بکنن.
من در کتاب گواه ظلمت سعی کردم گرداوری بکنم از دل هر سه کتاب و یک کتاب سه جلدی شد که به دور از تفاسیر من فقط آیات ارائه بشه.
برای اینکه مخاطب به دور از هر گونه قضاوتی مطالعه بکنه، بدونه بخونه و در حقیقت نزدیک بشه.
با این نگاه های آلوده ای که جهان امروز ما رو تحت فشار و سیطره خودش قرار داد.
ما اگر در باب این مسائل و مصادیق در دل ادیان صحبت میکنیم.
صحبتمون یک بازخوانی تاریخی نیست، زیست امروزی است که گره خورده با این نگاه های آلوده.
یعنی شما اگر مواجه میشید با اون فضاحتی که جمهوری اسلامی به بار آورده، از اون دیکتاتوری ناهنجاری که قدرت رو در اختیار گرفته، از قوانین جبر آلودی که در ایران وجود داره، از نابرابری های بزرگ جنسیتی که مثلا در قبال زنان وجود داره، از قواعد جزایی و قوانین کشور ایران در حوزه های مدنی و جزایی که داره به دهشتناک ترین شکل ممکن اعمال میشه.
ما مواجه میشیم با شلاق زدن در ملاء عام، اعدام کردن و قس علی هذا.
موضوع یک ریشه مشخصی دارد که اون ریشه این ادیان الهی است.
این ادیان ابراهیمی است، این نگاه خداوندی است.
اگر امروز ما مواجه میشیم با فرهنگ وامانده ای که در دلش طغیانگری رو کشته، سر تسلیم داره به دنبال بردگی است.
این ها یک نقطه شروع داشتن.
یک نقطه ای داشتن که تغذیه کرده این نگاه رو و خب قاعدتا ما باید در این راستا حرکت بکنیم برای فهم و این ویژه برنامه هم در این راستا بوده تا ما رجوع بکنیم و بیشتر در باب این مسائل بدونیم.
اگر قرار هست که باورمند به این نگاه ها باشیم، یک یهودی باشیم، مسلمان باشیم، مسیحی باشیم باید در نقطه ابتدایی بدونیم به چی باور داریم.
باید این اسناد را مطالعه بکنیم.
باید کتاب رو بخونیم.
باید بریم تاریخ اسلام رو زیر و رو بکنیم.
باید فتاوی که داده شده، احادیثی که نوشته شده، قوانین کشور هایی که دارن به عنوان کشور مسلمان جهان رو به پیش میبرند رو بخونیم و مطالعه کنیم، بدونیم و بعد باور داشته باشیم اگر قرار هست مسلمان باشیم، مسلمانی باشیم که پیرامون این مسائل دونستیم نه اینکه تنها به واسطه این که ما مسلمان به دنیا اومدیم تا آخرین روز زندگیمون هم بدون دانستن در همین چیزی که بهمون ارائه شده بمونه و یا اگر قرار هست که ایستادگی بکنیم مبارزه بکنیم.
حالا چه در برابر یک حکومت مثل جمهوری اسلامی، چه در برابر عناصر فرهنگی که در کشور وجود داره و نهایتا هر چیز دیگری، باید در نقطه ابتدایی درباره اش آگاهی داشته باشیم.
بدونیم این ریشه ستم از کجاست؟
اگر این تبعیض های بزرگ میان زن و مرد در ایران جاری و ساری است، این یک نقطه ابتدایی داره.
ما نیاز داریم که اینو کالبدشکافی بکنیم برسیم به اون نقطه ستم که از کجا شروع شده.
خب این نقطه رو باید در دل همین تعلیمات اسلامی ببینیم، همین قواعد و قوانین ببینیم در دل این ادیان ابراهیمی ببینیم.
باید ببینیم و بخونیم که چگونه مثلا در تورات پیرامون بوجود اومدن زنان از دنده چپ مرد ها صحبت میکنه و این ظلم رو در اون نقطه ابتدایی اش بفهمیم.
باید ببینیم که چگونه زن نصف مرد به حساب میاد در ارث.
در شهادت و اینها آیاتی است که در قرآن وجود دارد.
اگر رو به رو میشیم با بریده شدن دست باید بدونیم که این ریشه ی قرآنی داره و آیه ی مستقیم داره.
حالا شما نمی تونید دست و پا بزنید در این و به دنبال مهر و عاطفه و محبت بگردید.
در دل آیاتی که پیرامون بریدن ضربدری دست و پای محاربین در قرآن نوشته شده.
حالا اگر این واقعیات رو بدونید و بعد تصمیم بگیرید باورمند به اسلام باشید، این راه شماست و یا اگر قرار باشه وارد یک چرخه ای برای تغییر دادن و انقلاب کردن و دنیا رو دگرگون شدن داشته باشید، بخواهید مبارزه کنید.
در نقطه ابتدایی باید فهم داشته باشید نسبت به موضوع باید درک داشته باشید.
نسبت موضوع باید آگاهی لازم رو داشته باشید و اصولا این ویژه برنامه هم بر این پایه به پیش رفت تا بتونه در نهایت یه تلنگری بزنه تا به این کتب رجوع.
راه حل ساده تر رجوع به کتاب گواه ظلم هست چرا که خوب گردآوری شده و فقط آیات ظلم آمیزی که در دل این کتاب وجود دارد در کنار هم قرار داده شده، بدون تفسیر، بدون توضیح از طرف من و یا خود این کتاب ها که قطور هستند.
بعضیاش مثل تورات کتابی به شدت قطورش میشه ولی بهش رجوع کرد و مطالعش کرد و بیشتر فهمید.
در نهایت هدف کلی ما در راستای این هستش که باور به جان و جان گرایی رو گسترش بدیم و خب اگر امروز در برابر این نگاه ها ایستادگی میکنیم موضوع فقط این هستش که این ها با چنگ و دندان در برابر این باور ایستادگی دارند.
اگر من باور به جان دارم و نفی آزار رو ملاک بزرگ خودم برای ساختن فردا به وجود آوردم، اگر باور به جهان آرمانی و قلمرو آرمانی و عناوینی از این دست دارم، موضوع این هستش که در برابر این مفاهیم، نگاه های اسلامی و نگاه های خداوندی ادیان ابراهیمی ایستادگی کرد.
اصولا آنها به عنوان یک سد در برابر این نگاه هستند.
اگر من در باب برابری موجودات زنده صحبت میکنم، در باب آزادی و حیات آن صحبت میکنم.
در باب نفی آزار همه موجودات زنده نه فقط انسان بلکه انسان، حیوان و گیاهان صحبت میکنم که دیگر طبقات انسانی و نمیدونم زن و مرد و مومن و کافر در دلش هیچ معنایی ندارد.
خب ما با یک سد بزرگی تحت عنوان این نگاه ها روبه رو هستیم که اینجا اگر ما در باب برابری حقوقی صحبت بکنیم بین مرد و زن او است که با استناد به یکی از این کتب در برابر شما میایستد که خدا اینگونه فرموده.
پس ما یک دشمنی داریم و یک دشمن وجودی در برابر داریم و باید در نقطه ابتدایی آن نقد های خودمان را نسبت به این ساختارها بدهیم و این ساختمان بد شکل و شمایل پر از زشتی ها، پر از طبقات پر از خشونت ها را ضعیف و ضعیف تر بکنیم تا این سد در برابر ما ایستادگی نکند تا باور به جان نفت یا آزار جان گرایی، قلمرو آرمانی جهان آرمانی یا تمام باور ها را بتوانیم پیش ببریم و درباره اش بیشتر و بهتر هم صحبت کنیم.
پس قاعدتا نقطه آغازین برای گام برداشتن، نقد کردن و ایستادگی در برابر این قدرت هایی است که در پی نابود کردن تمام مفاهیم از جمله جان، برابری، آزادی و نفی آزار در خود دارد.
اصولا باور هایی که آزار را تقدیس کرده و آزار را بزرگ داشته و این خشونت را مبدل به یکی از نگاه های خود کرده، ما باید در برابرش بایستیم.
اگر ما باور داریم که آینده را باید تغییر داد، خب باید در نقطه ابتدایی بگوییم که چگونه نگاه های آلوده آینده را از ما ربوده و یک نگاه دست چندمی احمقانه را به خورد ما داد تا در نهایت از مردمان موجوداتی برده و مطیع بسازد و تسنیم که در برابر این نگاه های آلوده سر خم بکنند و قبول بکنند و ما باید این نگاه را تغییر بدهیم و در برابر این سد های مقاوم در برابر هم ایستادگی خواهیم کرد و قاعدتا باید این باب را باز کنیم تا جماعتی به دنبال آگاهی باشند.
با فهم و شناخت و خواندن و مطالعه این کتب در نهایت به یک درک درستی نسبت به این موضوعات برسند.
پس قاعدتا این ویژه برنامه راهی بود برای دعوتی پیرامون آگاهی بیشتر و خب قاعدتا این برنامه ها ادامه خواهد داشت و من سعی می کنم در باب موضوعات دیگر و موضوعات مهم در همین بهنام جان هم با هم صحبت کنیم.
در انتهای این برنامه هم دوست دارم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این راه ادامه پیدا کنه این راه تغییر شکل بگیره.
میتونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بزارید.
منظور از آثار هم خلاصه برنامه ای به نام جان نمیشه.
من پیش از این که بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر کنم.
حالا چه در قسمت های معمولش و چه در ویژه برنامه های متعددی که داره.
آرا و افکار و عقاید خودم رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته تحریر درآورد.
این کتاب ها در قالب های مختلفی از داستانی، غیر داستانی، داستان کوتاه، شعر، مقالات وجود داره.
همه این ها هم به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شماست.
میتونید با مراجعه به این وبسایت به بخش کتب، اشعار و غیره مراجعه کنید و این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید در این مسیر همراه من باشید.
اولین نقطه برای همکاری.
باز نشر این آثار با دیگران و اطلاع دیگران از این مسیر هست و با اطلاع میتونید در این حرکت برای تغییر همراه من باشید.
ممنون که همراه من بودید.
من نیما شهسواری و این برنامه بنام جان بود.
در پناه آزادی.
قسمت 0
سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان است.
با شما هستم.
این اپیزود از ویژه برنامه ی ریشه ها و گواه ظلم هست و پیشگفتاری به این مبحث خواهیم داشت.
ممنون که همراه من هستید.
خب دوستان توی این قسمت ابتدایی از ویژه برنامه ریشه ها و گواه ظلم ما قرار هست که یک توضیحی پیرامون این ویژه برنامه داشته باشیم و اون مباحث ابتدایی و سرفصل های اصلی رو توی این قسمت مشخص بکنیم و کم کم این ویژه برنامه تقریبا بلند رو که احتمالا نزدیک به بیست قسمت خواهد بود رو ادامه بدیم.
خب این ویژه برنامه نقدی هستی شناسانه پیرامون ادیان ابراهیمی هست.
ما قرار هست که در این ویژه برنامه در قسمت های مختلفش به کتب مقدس برای پیروان این ادیان ابراهیمی یعنی انجیل و قرآن و تورات رجوع بکنیم و حالا ریشه ها و گواه این ظلمت خداوندی را از دل این آیات استخراج کنیم و درباب این آیات صحبت کنیم.
دلیل اصلی به وجود آمدن این ویژه برنامه هم آن کتابی است که تحت عنوان گواه ظلم توسط من گردآوری شده و یک نسخه سه جلدی است که در هر جلد به یکی از این کتب مقدس ادیان ابراهیمی یعنی انجیل، تورات و قرآن رجوع شده و من به دور از هر گونه تفسیر و تفصیلی پیرامون این آیات، فقط مصادیق و مثال های عینی را از این آیات پر ظلم و ریشه های ظلم خداوندی در این کتاب گردآوری کرده ام و بر این شدم که حالا در یک ویژه برنامه ای هم به نوعی این کتاب را بیشتر و بهتر حالا با توضیحات و تفسیرهایی که داریم برای مخاطب بشکافیم تا بهتر و بیشتر بتواند فهمی نسبت به این کتاب و اصولا مباحث پیرامون ادیان ابراهیمی داشته باشد.
چرا که زندگی و زیست معمول ما در همین دنیا هم گره خورده به همین مصادیق و همین عینیات هست.
یعنی به عنوان مثال وقتی ما داریم توی ایران و جمهوری اسلامی زندگی میکنیم، داریم با یک کشوری زندگی میکنیم که قدرت اصلی و نهایی قانون گذاری خودش را دارد.
از همین دین و همین دین اسلام و همین کتاب مقدس مسلمانان یعنی قرآن میگیرد.
پس ما باید نزدیک بشویم به این مفاهیم و مفاهیم را بهتر بفهمیم.
حالا من سعی کردم توی ویدیوهای کوتاهی که میسازم توی شبکه های اجتماعی همین آیات رو بدون هیچگونه توضیح و تفسیری ارائه بدم تا شاید تلنگری برای فکر کردن مخاطب باشه و خود کتاب گواه ظلم هم که اون مجموعه ای ست از این آیات در کنار هم.
برای اینکه مخاطب بتونه با نسخه فارسی و بدون تکلف و به دور از اون پرده پوشی ها و حجاب هایی که ادیان مدام و اعوان و انصار ادیان دارن اعمال می کنند تا مخاطب روبه رو نشه با حقیقت و واقعیت درونی ادیان روبرو بشه و در این ویژه برنامه هم در راستای همان هدف غایی داریم راه را به پیش میبریم و در این پروژه هم ما قرار هست که حول باور به جان آزادی صحبت بکنیم و مذهب و باور خدا که بزرگترین سد در برابر این تغییر هست را به نوعی در برابرش ایستادگی کنیم و بتوانیم با این تصویر ارائه شده یک نقد تازهای نسبت به این مفاهیم داشته باشیم.
خب قاعدتا انگیزه ابتدایی از گردآوری این کتاب، ریشه یابی این فقدان دانش بوده در بین مخاطب.
یعنی شما وقتی مواجه میشوید با مومنینی که حتی کتاب مقدس خودشون رو نخوندن، خب قاعدتا با یک دنیایی از نافهمی ها و نادانی ها روبه رو میشید.
این خیلی کار سخت و گزافی نیست.
یعنی شما اگر یک نگاه اجمالی هم به پیرامون و زندگی خودتون داشته باشید رو به رو میشید که انسان هایی که داعیه دار مسلمان بودن هستند در همین ایران ما حتی باری هم با این کتاب های مقدس خودشون یعنی قرآن روبه رو نشدن حتی اگر خونده باشن در همون مدارس و در مساجد و در اون اعیاد و مراسم مذهبی یک روخوانی عربی و نهایتا از اون قرآن کردن که هیچ فهمی هم نسبت خب مسلما به اون زبان عربی نداشتند و به نوعی مبدل به وردی برای اونها شده شبیه به کاری که مثلا جادوگر ها انجام میدن.
حالا با خوندن مثلا یک آیت الکرسی زندگی خودشون رو حفظ بکنند و یک زندگی خوبی برای خودشون بسازن و اصولا با یک دنیای بزرگی از ناشناخته ها و نادانی ها روبرو هستیم و خب ما برای رسیدن به اون پله ای که برای تغییر نیاز داریم، نیاز ابتدایی مون قاعدتا آگاهی هست.
یعنی ما باید با اون چهره او رو لخت این ادیان روبرو بشیم؟
یعنی باید بدونیم در ابتدا که این ادیان چی گفتن؟
خب نقشه ی راه این ادیان در دل همین کتب مقدس نهفته هست.
یعنی شما اگر در باب اسلام صحبت میکنید اسلام یک کتابی داره تحت عنوان قرآن که تمامی فرامین و روش ها و منش فکری را در دل همان به وجود آورده.
اصولا تمامی این ارباب دین که تحت عنوان آخوند ها و خاخام ها و غیره وجود دارند با تفسیر همین آیات هست که تمام این بنا را به وجود آورده اند.
آن سنگ ابتدایی و سنگ محک ابتدایی تمامی این ادیان و ادیان ابراهیمی از دل همین کتب مقدسشان وجود دارد و ما باید نقطه ابتدایی را در خواندن و فهم این کتب مقدس داشته باشیم و ما هم قرار هست در سیر این ویژه برنامه به برخی از این آیات رجوع کنیم.
قاعدتا خود کتاب گواه ظلم خیلی کتب بزرگ و حجیمی است از نظر تعداد صفحات و آیاتی که ما بهشان رجوع کردیم.
اما در این ویژه برنامه قاعدتا بضاعت در این حد نیست که ما بتوانیم یک ویژه برنامه ای داشته باشیم که کلیت این کتاب ها را تحت پوشش قرار دهیم و درباب تک تک این آیات صحبت کنیم.
اما سعی میکنیم به گزیده هایی پیرامون موضوعات مشخصی رجوع کنیم و حالا در هر قسمت مشخص درباب یک مسئله حالا در باب زنان باشه، در باب عدالت باشه، قصاص باشه و موضوعاتی از این دست.
سعی میکنیم آیاتی رو ارائه بدیم و بعد تفاسیری رو هم نسبت به اون آیات در کنارش ارائه بدیم.
برای فهم بهتر و برای مواجهه بدون پرده پوشی و به دور از این حجاب های ساختگی.
قاعدتا من بهتون پیشنهاد میکنم که در نقطه ابتدایی خود این کتاب های مقدس ادیان رو بخونید بدون هیچ واسطه به زبان فارسی.
الان هم در بستر اینترنت تمامی این کتاب ها وجود داره و شما میتونید با یک مراجعه ساده به نسخه های متنی پی دی اف و فارسی تمامی این کتاب ها دسترسی داشته باشید و این کتابها رو بخونید.
خب قاعدتا بهترین راه خواندن خود این کتاب ها هست تا به دور از هرگونه قضاوتی شما روبرو بشید با اون چهره ی حقیقی که در این ادیان وجود داره.
حتی اگر شما باورمند به این تفکرات هستید، خب نقطه ابتدایی و نقطه عاقلانه این هستش که شما بدونید به چی باور دارید.
اما در کنار این میتونید به گواه ظلم هم مراجعه کنید تا به گواه ظلم که در سه جلد در باب این ادیان ابراهیمی و این آیات.
آیات رو جمع آوری کرده.
یعنی شما جلد اول تورات رو به رو هستید که آیاتی که بیانگر این ظلم هست رو در کنار هم گذاشته.
شاید در ابتدا برای جماعتی فهم این آیات خیلی ساده نباشه و برخی از این آیات که به صورت مستقیم داره اون ناعدالتی و ظلم رو فریاد میزنه قابل فهم هست.
یعنی شما اگر مثلا به اون آیات قرآنی که پیرامون قتال کفار هست روبرو بشید و اینگونه فرمان به کشتار کفار داده خب قاعدتا برای همه فهم راحت تری داره.
اما من در کنارش تمامی آیاتی که در این کتب پیرامون ظلم وجود دارد.
از سلب اختیار انسان و یا آن نگاه جبر آلود خداوندی پیرامون بهشت و جهنم، پیرامون زیست موجودات، زنده و یا قربانی کردن، از بین بردن حقوق حیوانات، حقوق زنان، حقوق کافران و.
تمامی این عناوین رو در اون کتاب ها جمع آوری کردم ولی به واسطه اینکه تفسیری در کنارش نذاشتم تا مخاطب خودش بتونه مواجه بشه شاید فهم برخی از آیات سخت باشه اما خوب قاعدتا میگم اگر به خود کتاب ها و کتاب های اصلی این ادیان رجوع کنید فهم بهتری خواهید داشت.
ولی کتاب گواه ظلم هم دریچه ایست برای فهم بهتر و میتونید به اون مراجعه کنید.
و در نهایت این ویژه برنامه هم سعی میکنه حالا خیلی موجز تر، در فضایی ساده تر و با تفسیر و صحبت کردن ساده پیرامون این آیات، این مساله رو بهتر و بیشتر به پیش ببره.
خوب کتاب گواه ظلم منطق اصلی و روایی اون اینگونه بود که ما فقط و فقط آیات رو آوردیم و هیچ تفسیری بهش اضافه نکردیم.
خب قاعدتا من میخواستم که همه چیز به عهده مخاطب باشه و ما فقط اسناد رو ارائه بدیم و حکمی نداشته باشیم پیرامونش.
قرار بر این بود و در کتاب هم اینگونه مطرح شد اما برای یک ویژه برنامه و اصولا نزدیکی با این مفاهیم در دل یک ویژه برنامه پادکست.
خب قاعدتا نمیشد که ما این حرکت رو به پیش ببریم.
باید تفسیر و توجیه هات رو هم در کنارش داشته باشیم تا بتونیم فهم بهتری نسبت به آیات داشته باشیم.
اما خب قاعدتا من خودم در نقطه ابتدایی حتی برای مواجهه با ادیان هیچ وقت مراجعه به کتاب کسانی که نقد پیرامون ادیان داشته اند نکردم.
یعنی در همون ابتدا که شروع به مطالعه پیرامون ادیان کردم فقط به کتاب های مرجع ادیان.
حالا چه در باب تاریخ بود؟
به کتب تاریخی مثلا اسلامی مثل طبری یا دیگران مراجعه کرده ام و یا اگر در باب احادیث بود به همان شکل احادیث صحیحی که مثل صحیح بخاری، صحیح مسلم و یا کتاب های صحیحی که برای شیعیان وجود دارد رجوع کردم و اصولا سعی کردم با آن تصویری که خود مسلمانان یا خود یهودیان و مسیحیان ارائه داده اند مواجه شوم نه نقدهایی که پیرامونش وجود دارد چرا که احساس میکردم میتونه تاثیر گذار باشه و اون نوع قضاوت من رو پیرامون این مفاهیم از بین ببره.
و خب در کتاب گواه ظلم هم سعی کردم این قضاوت ها رو بگیرم و فقط به آیات رو به رو بشه مخاطب و خب میگم شما راه بهتری قاعدتا این هست که به کتب مقدس مراجعه کنید اما کتاب گواه ظلم هم هیچ قضاوتی رو با شما مطرح نمیکنه.
موضوع این هست که حالا در دل اون کتاب های طویل و بزرگ مثل مثلا تورات که خب شما مواجه هستید با یک کتاب به شدت طول و درازی که در طول سده ها نوشته شده، از زندگی متفاوت پیامبران مختلفی که در دل دین یهود ظهور کردند.
ما سعی کردیم چکیده ای که بیانگر این ظلمها هست رو ارائه بدیم.
ما در کتاب مواجه هستیم با تمام مظالم و مظالم مشهودی که وجود داره.
یعنی از مفاهیمی مثل مجازات های وحشتناکی که از سنگسار و اعدام و بریدن دست و پا هست تا ظلمی که بر حیوانات همچون قربانی داره اتفاق می افته و اصولا یک لیست طول و درازی از این مفاهیم ظالمانه ای که وجود داره.
یعنی شما وقتی تورات رو به رو میشید با آیات سنگسار روبه رو میشید.
نه تنها سنگسار انسانی که حتی سنگسار گاو.
یعنی شما با آیه ای روبرو هستید که دارد به انسان میگه که اگر گاوی انسانی رو کشت شما میتونید اون گاو را سنگسار بکنید.
این یکی از آیات در تورات هست.
خب قاعدتا خیلی ها با آن روبه رو نشدند چرا که اصولا این کتاب ها رو نخوندن.
همون مثالی که من دربارش صحبت کردم.
شما وقتی با یک مسلمان شیعی در ایران روبرو میشوید، او اگر هم قرآن رو خونده باشه به زبان عربی در اون مجالس و مدارس و شرایطی که داشته روبه رو شده و هیچوقت اون متن اصلی رو که به زبان فارسی و قابل درک و فهم براش باشه باهاش روبرو نشده و ما سعی کردیم در این کتاب این مفاهیم رو مخاطب رو باهاش روبهرو کنیم.
یعنی شما وقتی با بریدن دست و پای محارب که یک آیه قرآن است روبرو میشید یا با بریدن دست سارق و دزد، اینها آیات قرآنی است.
حالا کسانی که در پی اصلاح ادیان هستند رو به عنوان روشنفکر دینی باهاشون روبرو میشیم و در حال ماله کشیدن روی این تصاویر دهشتناک در دل ادیان هستند.
دیگه در برابر آیات قرآنی نمیتونن چیزی داشته باشن و قاعدتا مخاطب باید مسلح به درک و فهم و آگاهی پیرامون این آیات و این کتاب باشه.
یعنی باید این کتاب رو خونده باشه.
این آیات رو بشناسه و بدونه اگر ما داریم در ایران مواجه میشیم با این حجم بزرگ از ناعدالتی در برابر زنان، اینها همه و همه برگرفته از همون کتاب قرآن هست.
تمامی این قوانین مصادیقی عینی از دل آیات هست یا مستقیما از دل قرآن این آیه وجود داره و یا تفاسیری که درطول تاریخ توسط علمای دین اتفاق افتاده این قوانین رو ساخته.
شما وقتی با قانون اساسی ایران روبرو میشید میبینید که در کنار هر ماده قانونی تبصره ای وجود داره که باید همه چیز با قواعد و قوانین اسلامی هماهنگ باشه.
این هماهنگی در دل همین قرآن نهفته است.
حالا اگر به ادیان دیگر مثل مسیحیت و یهودیت هم رجوع کنید باز اون سنگ محک همون کتاب قدسی است که بهش باور دارن.
حتی اگر شما نزدیک به ادیان مسیحی هم بشید و فرقه های مسیحی هم بشید.
میبینید که حتی کتاب تورات رو هم به عنوان یک کتاب مرجع و عهد عتیق بهش باور دارن.
یعنی ما با یک پکیج کاملی از این ادیان روبرو هستیم که باید در ابتدا اون سنگ شاقول و سنگ بنا رو ببینیم و بشناسیم و مطالعه کنیم و بفهمیم و بعد بتونیم در بابش صحبت بکنیم.
قاعده کلی این هستش که ما در کتاب گواه ظلم سعی کردیم این آیات رو بدون تفسیر گردآوری بکنیم و شما میتونید با مراجعه به وب سایت جهان آرمانی هر سه جلد این کتاب رو به صورت رایگان دریافت کنید یا در سطح اینترنت به خود کتاب ها دسترسی داشته باشید یعنی خود کتاب های مقدس.
اما اگر ورود کردید به این ویژه برنامه قرار هست که ما در باب همین مظالم صحبت بکنیم و گواه ها و ریشه ها.
اما آیات کوتاه و موجزی رو سعی کنیم در باب این آیات توضیح و تفسیر بدیم تا اون مسئله بیشتر و بهتر قابل فهم و درک بشه.
در نهایت من دوست دارم که مخاطب رو با این پرسشها روبهرو کند که آیا تقدسی که در باور شما هست واقعا مقدسه؟
آیا اگر شما خود را یک مسلمان شیعه میدانید، آیا این تقدسی که مدام برای شما تکرار میشود آیا قداست لازم را دارد؟
یعنی من خیلی برام ساده بود اون روزهای ابتدایی که با جماعتی هم حتی اگر صحبتی پیرامون این مباحث میکردیم سوال های ساده ای باهاشون مطرح میکردیم.
اینکه به عنوان مثال آیا شما حاضر هستید دست کسی رو ببرید؟
اون یک آیه قرآن نیست دیگه.
یعنی شما وقتی مواجه میشید با بریدن دست سارق؟
اگر کسی دزدی کرده باشه دستش باید بریده بشه یا کسی که محارب هست دست و پاش به صورت ضربدری و مخالف باید بریده بشه.
این یک آیه قرآنی است.
بر این نمیشه تفسیری بزارن.
نمیشه روشنفکرهای دینی بیان و بگن نه منظور دست روح بوده.
این دست جسمانی نیست.
این مثال بوده، این یک آیه قرآنی است و اصولا جزو قواعد و قوانین اسلامی هم شده و در طول سده ها و دهه ها هم مدام در حال اجرا بوده.
اگر امروز در ایران این قانون اجرایی نمی شود به واسطه فهم متفاوتشان نسبت به دین اسلام نیست، به واسطه شرایط بین المللی است که امروز جهان اینگونه بر نمی تابد که شما یه همچین اعمال وحشیانه ای رو داشته باشید.
دیگه این دوران، اون دوران گذشته نیست و مقداری انسان ها تغییر کردن وارد یک دهه تازه ای از زیست بشری شدن که شاید اونها براشون قابل قبول نباشه اما این قاعده کلی رو زیر سوال نمی بره و اون پرسش ساده هم این بود که آیا شما حاضر هستید این دست و پا رو ببرید این دست رو ببرید؟
اگر پاسخ شما مثبت باشه که بیانگر اون روان دهشتناکی است که خبر از یک سایکوپت دهشتناک در وجود شما خواهد داد و اگر پاسخ شما منفی هم باشه، موضوع این هست که چگونه این باور رو شما میتونید مقدس بشمارید.
کاری که شما حاضر به انجام اون نیستید رو یک آیه ای است که منتسب به خدایی است که از زبان محمد برای مردمان برای تمام حیاتشان جاری شد.
آیا این خدا رحمان الرحیم هست؟
آیا این خدای رحمان قدرت هم دارد؟
یعنی شما در دل قرآن در دل انجیل و تورات روبرو هستید با خدایی که داعیه دار رحمان و رحیم بودن است، داعیه دار عدالت هست، داعیه دار توانایی و قدرت لایزال است و اینها چگونه با هم جمع شدنی است؟
یعنی شما وقتی مثلا به یک موضوعی مثل زلزله باهاش روبه رو می شوید چگونه می توانید عدالت و توانایی و قدرت لایزال خدایی را با هم جمع بکنید؟
اینجا دیگه نمیتونید به یک جواب مشخصی برسید.
یا باید قبول کنید که این خدا توانا نیست و اون حجمی که داره درباره قدرت خودش این قدرت لایزال صحبت میکنه واقعی نیست و نمیتونه این قدرت رو به پیش ببره.
نمیتونه تمامی فرامین رو خودش بده.
این زلزله کار او نیست و یا باید باور داشته باشید که این عدالتی در دلش نیست که شما مواجه بشوید با زلزله و مرگ بی شماری از جان ها به سادگی و بدون هیچ اتفاقی.
و یا این دم از رحمان و رحیم بودن چگونه جمع شدنی با این مجازات های وحشتناکی است که در تورات با سنگسار گاو روبرو می شویم و در اسلام با بریدن دست و پا و یا اعدام و یا عذاب ابدی در جهنم و این رنج مداومی که در دل جهنم وجود دارد.
این ها پرسش هایی است که قرار است در این ویژه برنامه مطرح بشود.
قرار است که ما در هر قسمت پیرامون این مباحث صحبت بکنیم.
نزدیک به این مفاهیم بشویم برای فهم بهتر و دقیق تر پیرامون این موضوعات.
سخن نهایی این است که بهترین راه رسیدن به آگاهی است و برای این آگاهی ما باید بیشتر بدانیم و بیشتر بخوانیم و اگر خود را داعیه دار باوری می دانیم، در آن نقطه ابتدایی باید در باب این تقدس و این باوری که داریم فکر بکنیم، شک بکنیم، حداقلی ترین کاری که میتونیم بکنیم این هستش که آیات و کتب آسمانی خودمون رو مطالعه کنیم و در این ویژه برنامه هم ما سعی میکنیم از این آیات نشانه هایی بیاریم که بیانگر ریشه ها و گواه این ظلم خداوندی است.
در انتهای برنامه هم دوست دارم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه این راه تغییر شکل بگیره میتونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بزارید.
منظور از آثار هم خلاصه برنامه ای به نام جان نمیشه.
من پیش از این که بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر کنم آرا، افکار و عقاید رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته ی تحریر درآوردم.
تمامی این آثار به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست.
میتونید با مراجعه به این وبسایت این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید این راه تغییر ادامه پیدا کنه اون رو با دیگران هم به اشتراک بگذارید.
ممنون که همراه من بودید.
من نیما شهسواری و این برنامه ای به نام جان بود.
در پناه آزادی.
قسمت 1
سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه ای به نام جان است.
با شما هستم.
این اپیزود اول از ویژه برنامه ی ریشه ها و گواه ظلم هست و ما قراره توی این قسمت در باب تورات صحبت کنیم.
ممنون که همراه من هستید.
خب دوستان توی این قسمت مشخص از ویژه برنامه ی ریشه ها و گواه ظلم ها قرار هست که در باب این پدر خشن و این تاسیس سنت ستم تورات صحبت بکنیم.
از تصاحب همسر دیگران تا سنگسار کردن گاو.
یعنی شما وقتی رو به رو میشید با تورات با یک مکمل وحشتناک و وحشیانه ای از اون چهره ی عور خداوندی هست که روبروش حقا اون پدر خشونت در دل این متن هم از تورات گرفته شده.
به عنوان اون منشاء و هسته ی اصلی این ریشه ی پر ظلمی که در طول سالیان گریبان تمام جانداران رو گرفته.
این بدون اغراق هست.
یعنی شما اون چهره ی بدون هیچ پرده پوشی رو در دل تورات میتونید ببینید.
اگر ورق بزنید با تصاویر دهشتناکی از همه جا روبرو میشید.
از جنگ های وحشتناک، از رفتارهای وحشیانه، از حکم ها و قوانین دهشتناک و اصولا به عنوان اون منشا ابتدایی تورات قاعدتا بهترین نقش رو برای ادیان ابراهیمی بازی کرده و سنگ بنای این تصویر وحشتناک رو هم پدید آورده.
ما با توراتی روبرو هستیم که بنیادی ترین متن ابراهیمی است.
پدر تمام کتب مقدس دیگه ای است که بعد از اون اومده به عنوان کتابی است که مرجع این کتاب ها قرار بوده باشه و حقا هم هست.
یعنی شما مواجه میشید با کتابی که در دل این نگاه بدترین خشونت ها رو تعبیر و تفسیر میکنه.
سرگذشت هایی رو که تصویر میده از جنسی ترین روابط مثلا در بین لوط و.
حالا اون زندگی ای که کرد و کودکانی که داشت و شرایطی که با دخترانش داشت و اون قومی که داشت تا وحشتناک ترین رفتارها و حرکات غیر طبیعی مثلا پیامبران در طول حیاتشون انجام دادن که حالا ما سعی میکنیم به نمونه های کوتاهی در این قسمت هم اشاره کنیم.
اما تورات اون چهره ی بدون پرده و بدون حجابی است که از ادیان وجود داره.
یعنی این کتاب دیگه همتای کتاب های دیگه ی این ادیان ابراهیمی نیست؟
دیگه هیچ حجاب و پرده ای رو قرار نداده.
خوب قاعدتا دلیل ابتدایی اش این هستش که بافتاری که در اون شرایط اصولا این کتاب نگاشته شده خب خیلی گذشته تر هست.
قاعدتا نزدیک تر هست به اون نرسیدن انسان ها به تمدن و هرچقدر دورتر میشیم نسبت به اون ساختار ها و با اون چهره ی لخت بد تر و اون چهره ی وحشتناک تر هم روبه رو میشیم.
خب قاعدتا این موضوع استثنائاتی هم داره که برگرفته از فرهنگ کشورهایی که ادیان دیگری رو بوجود آوردن.
مثل ادیان هندی که مثلا ما با دین هندوئیسم هم روبرو میشیم.
هرچند اون هم یک نگاه های وحشتناک طبقاتی و غیره رو در خودش داره اما به دلیل بافتار فرهنگی که در اون خطه وجود داره شما مواجه میشید با مثلا تصویر تلطیف شده تری مثلا به ایران خودمون و زرتشتیت هم که می رسید می بینید که باز هم برگرفته از فرهنگ بومی ای که وجود داره و اصولا اون نوع زیستن جمعی که انسان ها دارن میکنن میتونه شرایط متفاوت باشه.
اما وقتی ما مواجه میشیم با تورا به عنوان این پدر خشن متون ابراهیمی حالا می بینیم که اون چهره ی صحرایی و اون زندگی پر از دهشت در خودش وجود داره.
چراکه وقتی ما نزدیک به این بافت تاریخی میشیم و یک نگاهی به آن بافتار قبیله ای و سرزمین هایی که در دلش عهد عتیق را دارد تصویر می کند، بازتاب دهنده ی همان جامعه ای ست که قدرت به شدت درونش متمرکز و بی رحم بوده.
یعنی ما با یک ساختار اجتماعی روبه رو می شویم که قاعدتا در دلش ظلم محوری میتونه یک نمایش بزرگی از اون قدرت مندی اون جماعت باشه.
و حالا تمام این خشونت نهفته هم در دل این کتاب مقدس تصویر میشه.
ما با یک نمایش بی واسطه از ظلم خداوندی و قدرت مطلق او روبه رو هستیم.
خدا توی این متن یک مالک یک پادشاه خشنه.
عدالتش اصولا حکمش هست نه منطق اخلاقی.
اصولا با خدایی روبه رو هستیم که حالا یک تصویر بی پیرایه ای از خودش داره به معرض ظهور میذاره.
یعنی وقتی شما مواجه میشید به عنوان مثال با کتاب خروج، باب پانزدهم آیه سه اینجاست که خداوند میگه من مرد جنگ هستم.
یعنی عین مطلب اینجوری نیست که خداوند مرد جنگ است.
نام او یهوه است.
یعنی شما مواجه میشید که او داره خودشو معرفی میکنه و حالا ما با یک جنگ آور روبرو هستیم با کسی که پادشاه پادشاهان هست.
یا مثلا در کتاب تثنیه باب 12 آیه 24 میگه زیرا یهوه خدای تو آتش مهلک و خدای غیور است.
یعنی منطق وجودی این خدا اصولا بر پادشاهی مالک بودن و این به نوعی خداوند قصد داره داری که حالا همه چیز را مالک شده هست.
این اون تصویر بی پیرایه از خداوند هست که در دل تورات وجود داره و با ورق زدنش هر بار شما نزدیک تر به این تصویر دهشتناک عظیم خداوند میشید که چگونه همه چیز رو برای خود میخواد، چگونه قدرت و منشا قدرت رو در خود میبینه.
خب قاعدتا بسته به اون فرهنگیست که درونش زندگی کردن.
مردمی که در اون ساختار دارن زندگی میکنن، اون پادشاهی مطلقه ای که اصولا اینها از هم ارث می برن.
یعنی ما وقتی مواجه میشیم با فرهنگ خداوندی که من در ویژه برنامه های متفاوتی مثل خود ویژه برنامه خدا پیرامونش صحبت کردم، اون فرهنگ خداوندی ای که به وجود آورنده ی این نگاه دیکتاتوری در طول تاریخ بوده، از همدیگه دارن مدام ارث می برند.
فرهنگی که در اون جامعه وجود داره هم تاثیرگذار بر فرهنگ خداوندی است و هم تاثیرپذیری از فرهنگ خداوندی است.
اصولا یک ملغمه ای به وجود اومده که شما هربار دارید تصویر یکی رو در دیگری هم میبینید و ما مواجه هستیم با این خداوند قهار و مالک و پادشاهی که پر از خشونت هست، پر از احکام است، پر از از میان بردن هست، گردنکشی است و قاعدتا برای تصاحب زیست دیگران هم وارد میدان شد.
ما در دل این کتاب مواجه هستیم با ظلمی که بر جان انسان اتفاق می افتد.
یعنی ابزار شدن جان انسان ها را برای میل به قدرت می بینیم.
به عنوان مثال در کتاب دوم سموئیل باب یازدهم آیات 12 تا 18 آن روایت داوود که در باب همسر اوریا هست و برای تصاحب او و اوریا رو به کشتن دادن است تا مانع را حذف کند.
یعنی حالا چون این آیات طولانی است و وقت برنامه هم نمیگنجه من براتون سند رو ارائه دادم تا خودتون مراجعه کنید.
حالا چه در کتاب گواه ظلم که وجود داره و یا خود متن اصلی تورات.
میتونید اونجا کل داستان رو بخونید و باهاش روبرو بشید.
اما روایت به این شکل هست که داوود عاشق همسر اوریا میشه.
او رو میبینه و یک دل نه صد دل عاشق او میشه.
حالا برای این که او رو تصاحب کند.
میبینید که چگونه دستور میدهد تا اوریا را به میدان جنگ بفرستند و به میدان جنگ میفرستند و در دل میدان هم او کشته میشود و حالا داوود میتواند همسر او را تصاحب کند.
این دیگه نهایت ظلمی است که شما میتونید تفسیر کنید.
یعنی از بین بردن و دریدن هر گونه سند اخلاقی و تفکری که در راستای اخلاق و بهزیستی و زندگی بهتر باشد.
یعنی شما نهایت ظلم بر انسان و تصاحب و حذف را در دل این آیات میبینید.
کشتارهای تمام عیار و بی رحمانه ای که نمایش قدرت بدون مرز این خداوندی ست که جان را اصولا پوچ میشمرد.
یعنی هیچ ارزشی برای جان، زندگی و زیستن قائل نیست و اصولا مطرح نیست برای از میان بردن.
باز در همان کتاب اول سموئیل باب پانزدهم آیه سه ما مواجه میشویم با این آیه که میگه الان برو و عمالیق را شکست بده.
هم مرد و هم زن.
هم طفل و هم شیرخواره.
هم گاو و هم گوسفند را بکش.
این عین متن آیه است.
یعنی شما مواجه میشوید با یک وحشت عظیم.
با یک خونخواری و خشونت بزرگ که برای شکست دادن آن قوم نه تنها بسنده به کشتار جنگجویان نمیکند که حتی مردان، زنان، کودکان، شیرخوارگان و حتی حیوانات از این نوع تصاویر ما در دل آیات تورات خیلی زیاد داریم.
یعنی ما مواجه میشویم مثلا با تصویری که حالا موسی باید بره و همه رو از بین ببره، معدوم بکنه، تمام زندگان رو از بین ببره، مردان و زنان و کودکان و شیرخوارگان و گاوها و گوسفند ها و حتی گیاهان.
یعنی حتی میگه شما وقتی به اونجا حمله میکنید باید همه چیز رو از بین ببرید که حتی ما در زیست محمد هم همچین حرکتی رو داریم که این هم برگرفته از همین میراث وحشتناکی است که از یهودیت به ارث می بره.
یعنی ما در اسلام هم الان عینا خاطرم نیست.
اما ما در واقعه های تاریخی با نقطه ای روبه رو هستیم که محمد هم بعد از شکست دادن یک قومی همه چیز رو معدوم می کنه و از بین می بره.
حتی درختان خرما که برای اعراب خیلی هم باارزش بوده.
یا مثلا در کتاب تثنیه باب 19 آیه 15 میگه اما از شهر های این امت ها هیچ ذی نفس را زنده مگذار.
این هم باز یک سند عینی است.
از همون کشتار های دهشتناک که در تورات وجود داره و بیانگر واقعه تاریخی است.
چون شما وقتی تورات رو به رو میشوید میدونید که این کتاب تورات تنها و تنها بیانگر آیاتی همتای قرآن نیست که یک سری اصول اخلاقی و قانونی رو به مخاطب خودش به مومنین خودش بده.
این اصولا سند تاریخی زیست جمعی یهودیان هست.
یعنی در کنار اینکه این کتاب بیانگر اون قوانین و اصولا منطق ذهنی خداوندی و الهی در دین یهودیت است و تمام پایه های فکری رو در همین کتاب میگذاره اما در کنارش یک سند تاریخی از این زیستن ها هست و این بیانگر اون تصویری است که اینها چگونه وقتی به یک جایی حمله میکنن و از این امت هرکسی که نفسی میکشه، هر کسی که ذی نفسی داره رو زنده نگه میدارن و از بین میبرن و این همون تصویر وحشتناک هست.
اما کار به همین جا ختم نمیشه.
شما با قوانین وحشتناک و نهادینه کردن وحشت هم روبرو هستید.
ظلم بر حیوانات، بر انسان ها و اصولا مجازات و قانونی که بر پایه خشونت هست بر پایه ازبین بردن هست.
بر پایه انهدام و نابودی است.
اصولا پاک کردن صورت مساله بزرگترین نوع قانونگذاری در دل ادیان ابراهیمی است.
حالا شما چه مواجه بشوید با قرآن، چه مواجه بشوید با تورات به عنوان پدر خشن.
یعنی شما اگر با دزد روبرو میشوید در اسلام و قرآن بریدن دست، پاک کردن صورت مساله بزرگترین قانون گذاری است که میتونه انجام بده و یا اگر در تورات روبرو میشید میبینید که باز این به مراتب میتونه وحشتناکتر باشه.
یعنی به عنوان مثال در کتاب خروج باب 16 آیه 18 ما روبرو هستیم با این آیه که میگه اگر گاوی مرد یا زنی را شاخ بزند که بمیرد گاو را البته سنگسار کنند یعنی شما با سنگسار کردن گاو هم روبرو هستید.
این سیستم فکری قانون گذاری که بر پایه وحشت است بر پایه ظلم کردن هست.
اینگونه در دل تورات وجود داره؟
و یا سند متنی که در کتاب خروج باب 14 آیات بین 13 تا 14 وجود دارد که جان به عوض جان، چشم به عوض چشم، دندان به عوض دندان.
این آیات هم همان منطقی است که ما تحت عنوان قصاص در دل اسلام می شناسیم.
یعنی همان پدری که فرزند خلف خودش را یعنی توراتی که در نهایت قرآن رو پدید میاره و یهودیت که در نهایت اسلام رو پدید میاره.
همون منطق وحشتناکی که ما در دلش باید یک دنیای کور رو در برابر کور شدن چشمی ببینیم.
اون تصویر خون آلودی که مدام در پی بازتولید خشونت هست و در طی این اعصار و تاریخ هم به کرات اتفاق افتاده.
اگر امروز ما مواجه میشیم با این قانون وحشتناک قصاص فیزیکی که در ایرانمون هم وجود داره.
اینها اون سند متنی فکری است که وجود داشته و باعث مداوم وجود داشتنش شده.
یا در باب زنان وقتی شما به زن نگاه میکنید اصولا در دل ادیان ابراهیمی زن مساوی یک کالا هست و اموال مرد به حساب می آید.
وقتی به کتاب خروج باب 20 آیه 11 روبرو میشید اینجوری میگه که به زن همسایه ات و گاوش و الاغش و به هیچ چیزی که از آن همسایهات باشد طمع نکن.
خوب قرار دادن زن در ردیف اموال و چهارپایان اصولا در همان تصویریست که زن را مشابه کالا میبینید.
جان رو اصولا بمثابه کالا میبینه.
تمام ادیان ابراهیمی هم در همین حیطه دارند عمل میکنه.
یعنی شما اگر گاو و الاغ رو میبینید جزو اموال به حساب زن هم جزو اموال بحساب.
اصولا همه چیز مالی است برای اون مرد مومنی که باورمند به اون یهوه و دین یهودیت هست.
یعنی شما مواجه هستید با این شکل اسفناک و وحشتناک است؟
هیچ انگاری جان که خب قاعدتا نمونه های بیپایانی داره که میشه درباره اش مثالهای بیشماری آورد.
اصولا وقتی شما مواجه با تورات میشید با کتابی روبه رو هستید که پر از مثال ها و مصادیق وحشتناک هست.
گفتم از کشتار هایی که اتفاق می افته و آیاتی که دربارش صحبت کردیم و داستان های عجیب و غریبی که وجود داره.
یعنی شما وقتی مثلا مواجه میشید با اون داستانی که پیرامون لوط وجود داره که خب ما بریده هایی از اون رو در قرآن میبینیم که یک جماعتی میهمانی برای لوط اومدند و میخواستند به نوعی لواط بکنند و اصولا این کلمه لواط هم برگرفته از همین نام پیامبر هست.
ما پیش از این رو به رو میشیم که اصولا با داستان های اروتیک و جنسی که در اونجا جریان داشته، اگر یک مقداری هم بخوایم خارج از این نگاه های ظلم آلود نگاه بکنیم، به نوعی انگار قرار بوده این کتاب نقش همه چیز رو برای این قوم بازی بکنه.
یعنی قرار بوده اینها با خوندن اون کتاب هم قوانین رو بفهمند هم داستان بخونند هم داستان اروتیک بخونن.
یعنی شما مواجه میشید با لوتی که حالا دخترانش میخوان باهاش رابطه جنسی برقرار کنند و حتی در خواب با اون رابطه هم برقرار میکنن و اصولا میگن وقتی با تورات رو به رو هستیم دیگه اون تصویر آهار زده ی زیبا و شکیل نیست که در برابر شما وجود داشته باشه.
همتای چیزی که امروز روشنفکران دینی سعی میکنن اسلام رو روپوش تنش بکنند و سرخاب سفیداب بهش بزنند و بیارن.
بشونن به عنوان یک دین جهانشمول بزرگ برای تغییر بشریت و مدام هم از من میشنوید دیگه همه جای دنیا اسلام رو فهمیده داره درست اجرا میکنه.
اگر ژاپن امروز به این جا رسیده حتی اون ها هم مسلمون هستن.
اسلام واقعی در اونجاست.
با اون تصویر دیگه روبرو نیستید.
با یک سند متنی وحشتناکی رو به رو هستید که در باب کشتار فرمان میده.
در باب قتل کردن فرمان میده، در باب دندان در برابر دندان و قوانین وحشتناک و تصاویر بزرگ.
خب قاعدتا ما نمی تونیم تمام این آیات رو در اینجا بیاریم اما میتونید به کتاب گواه و ظلم هم مراجعه کنید.
جلد اول پیرامون تورات هست و اتفاقا کتاب قطوری هم شده به واسطه اینکه خیلی موضوعات زیادی داشته از مدل قربانی کردن تا این آیاتی که ما بهش اشاره هم کردیم.
خب قاعدتا تورات و اصولا یهودیت به عنوان ریشه اصلی این سنت ستم هست.
این اصول قبیله ای و خشنی که به یک سنت تبدیل شد و تأثیر عمیقی بر مسیحیت و اسلام بعد از خودش گذاشت، قاعدتا ما رو به رو شدیم با مسیحیتی که خب کتاب تورات رو به عنوان عهد عتیق بحساب میاره و بهش باورمند هست و خیلی از قوانینش رو هم از دل همین آیات استخراج کرده که ثمره اش رو ما در جنگ های صلیبی، در اون اتفاق های وحشتناکی که تحت عنوان کشتار ساحرگان بوده دیدیم در تفتیش عقاید و اصولا قرون وسطای اروپا باهاش روبه رو شدیم و میتونیم تاریخش رو ببینیم که همه برگرفته از همین سنت های دهشتناکی است که در دل تورات و یهودیت وجود داشته و خب قاعدتا اسلامی که به عنوان دنبال کننده ی این نگاه ابراهیمی و این دین اصلی و ریشه ی اصلی این سنت ستم، این راه رو به بهترین شکل به جریان برده و در نهایت به عنوان کامل کننده ی این دین هم وارد این میدان شده و تمام منطق های وحشتناک رو هم دنبال کرده.
از همون منطقی که ما تحت عنوان جهاد میشناسیم که در تورات به کرات دربارش صحبت میشه تا اون نگاه قصاص و اون احکام وحشتناک که حتی اگر مثلا آیه ی مستقیمی پیرامون سنگسار وجود نداره اما ما واقعه تاریخی ای داریم که محمد وقتی میخواست حکمی به یهودیان بده در باب زنای محصنه میاد و به آدم امر میکنه که شما میتونی تورات رو بیارید و بعد با دست گذاشتن روی آیه ای که پیرامون سنگسار در تورات هست حکم به سنگسار کردن اون زن هم میده.
پس اصولا ما وقتی روبرو میشیم با این سنت ستم حقا اینگونه هست که تورات به عنوان مرجعی است برای دو دین بعدی خودش و تکمیل کننده ی این نگاه عبث و ابزورد و وحشیانه ای است که در نهایت ما رو به این اسلام امروزی رسونده و اینگونه جهان رو در پی خشونت غرق کرده.
خوب قاعدتا سئوال و پرسش اصلی اینگونه هست که آیا این درجه از خشونت، عدالت الهی است؟
آیا شما این رو تفسیری از عدالت می کنید؟
این خشونت های متنی چه اثری بر مفهوم جان در تمدن های بشری گذاشته و امروز رو چگونه به این تصویر دهشتناک تبدیل کرده؟
من در ویژه برنامه ای که تحت عنوان خدا داشتم پیرامون این مسئله صحبت کردم و بارها در کتاب های مختلف هم سعی کردم این نوع نگاه رو به مخاطب بفهمانم.
اینکه ما وقتی داریم در باب مثلا سنت استبداد صحبت میکنیم، چیزی که امروز ایران درش درگیر بوده در دوران گذشته هم در آن درگیر بوده و اصولا تاریخ بشریت همواره درگیر این مفاهیم بوده، برگرفته از همین متونی است که جایگاه خدا را در آن نقطه ابتدایی به عنوان پادشاه و سالار و بزرگترین بزرگان تصویر میکند.
قدرت آلوده و فاسدی که در نهایت این تصویر دهشتناک را به وجود می آورد.
ما مواجه هستیم با این خشونتی که مبدل به عدالت الهی شده و اینگونه قوانین را در طول سالیان دراز به این تصویر دهشتناک خودش رسانده.
یعنی اگر شما مواجه میشوید با امروزی که در ایران هم دارند اعدام میکنند، شلاق میزنند حتی اگر جاشونو و کنارشون رو باز بزارید دست هم میبرند، پا هم میبرند، سنگسار هم میکنند.
برگرفته از همین خشونت سرشاری است که در دل این متون مقدس وجود دارد و ما باید این متون را بخوانیم.
اگر باور داریم.
اگر شما عدالت را در این خشونت میدانید، خب باشه.
حداقل باید این کتاب ها رو بخونید، مطالعه داشته باشید و بدونید و با شناخت این کتاب ها در نهایت بتوانید تصمیم نهاییتون رو بگیرید و من هم در کتاب گواه ظلم سعی کردم با گرداوری این آیات در کنار هم نشون بدم ریشه ها و گواه این ظلمی که امروز در جهان وجود داره و مخاطب هم با خوندنش میتونه باورمند به این نگاه باشه و یا علم طغیان رو در برابر این نگاه های آلوده به دست بگیره نه با تلطیف کردن این نگاه آلوده که با به وجود آوردن یک نگاه تازه برای تغییر جهان.
خب قاعدتا صحبت کردن پیرامون تورات خیلی بیشتر از این میتونه باشه.
میتونیم نمونه های بیشتری رو داشته باشیم.
اما خب این برنامه و این ویژه برنامه قرار هست که به نوعی ویترینی برای مواجهه شما با کتب مقدس این ادیان باشه و یا کتاب گواه ظلم برای فهم بهتر.
و ما سعی می کنیم موجز در هر قسمتی در باب یکی از این نگاه ها.
یکی از این ساختار ها صحبت بکنیم.
در انتهای برنامه هم دوست دارم باهاتون مطرح بکنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه این راه تغییر شکل بگیره.
میتونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.
منظور از آثار هم خلاصه برنامه ای به نام جان نمیشه.
من پیش از این که بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر بکنم.
آرا و افکار و عقاید رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته تحریر درآوردم.
تمامی این عناوین به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست.
میتونید با مراجعه به این وبسایت این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید این راه تغییر ادامه پیدا کنه اون رو با دیگران هم به اشتراک بگذارید.
ممنون که همراه من بودید.
من نیما شهسواری و این برنامه بنام جان بود.
در پناه آزادی.
قسمت 2
سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان هست.
با شما هستم.
این اپیزود دوم از ویژه برنامه ی ریشه ها و گواه ظلم هست و ما قراره تو این قسمت در باب انجیل صحبت کنیم.
ممنون که همراه من هستید.
خب دوستان توی این قسمت مشخص از این ویژه برنامه ما قرار هست در باب ظلم در پوستین محبت، از شفای معکوس تا وحشت مکاشفات یوحنا در باب انجیل صحبت بکنیم.
انجیلی که به ظاهر در باب محبت داره صحبت می کنه اما در باطن خودش مواجه با اون وحشت لایزالی که در مکاشفات یوحنا در باب اصولا جهنم و دوزخ و برزخ وجود داره هم روبرو میشیم.
خب قاعدتا ما مواجه هستیم با دینی که همتای اسلام و یا یهودیت داعیه دار اون وحشی گری ها نیست.
حداقل در شمای کلی مسیح اینگونه نیست.
اما وقتی مواجه میشویم با دین و عقبه ای که داشته و کارهایی که در طول این تاریخ انجام داده روبه رو میشیم.
با کارهایی که شاید حتی وحشتناک تر از رفتارهای اسلام هم بوده.
یعنی شما وقتی به تاریخ قرون وسطای اروپا نزدیک میشید میبینید که چگونه در این تاریخ این مسیحیان و اصولا دین مسیحیت رفتار های دهشتناکی کرده از جنگ های صلیبی و جنگ های بی پایانی که در سرتاسر اروپا و بین اروپا و خاورمیانه اتفاق افتاده تا اون چیز هایی که ما تحت عنوان کشتار زنان میبینیم که با نام کشتار ساحرگان و جادوگران اتفاق افتاد تا چیزی که تحت عنوان شکنجه هایی که برای تفتیش عقاید اتفاق افتاد به رفتارهای وحشیانه بی شمار دیگری که وجود داره.
یعنی ما از یک سو مواجه هستیم با مسیحی که دم از محبت و مهر و عاطفه داره میزنه و اون نوع زیست و حیاتش هم بیانگری است.
بر این پایه اما در نهایت دین دارد بر همان سنت های وحشی گری یهودیت استوار می شود.
اصولا در اون نقطه ابتدایی ما باید بدانیم که مسیح پیامبری است یهودی یعنی از دل همان سنت فکری یهودیت وارد جامعه شده و به نوعی اصلاح گری است که قرار بوده اون نگاه یهودیت رو اصلاح کنه.
اون نقاط وحشتناکی که وجود داره رو که حالا هر چند اونها به اون بن مایه های اصلی رجوع نمی کردند اما بیشتر در باب شاخ و برگی که بعد ها بوجود اومده یعنی چیزی که ما امروزه هم باهاش روبه رو هستیم.
جماعتی که دارن نقد میکنن نه نقد خود دین رو.
نقد مثلا عالمان دین و عاملان دین.
حالا کسانی که تحت عنوان آخوند ها مثلا در ایران هستند رو نقد میکنن که بله این ها دین حقیقی رو زیر پا گذاشتند و اسلام واقعی این نیست و ما وقتی با مسی هم روبه رو می شویم در نهایت تصویری که ارائه داده یک همچین تصویری است.
یعنی کسی که از دل سنت یهودیت وارد این جریان فکری می شود اما باور دارد که عاملان دین درست دین رو به شاران خودشون تقدیم نمی کنن.
دارن در دلش اختلالی بوجود میارن.
و حالا این مسیح اومده که این تصویر رو تغییر بده نه در بنیان های اصلی بلکه در فرومی که این ها در دلش تغییراتی هم بوجود آوردن.
خب ما باید در نقطه ابتدایی بدانیم که اصولا انجیل ادامه دهنده راه تورات است.
اصولا مسیحیت در دنباله یهودیت داره اتفاق می افته و اصولا وقتی ما درباب مسیحیت صحبت می کنیم باید شمای کلی از عهد عتیق و عهد جدید یعنی انجیل و تورات رو مد نظر قرار بدیم.
یعنی هر آنچیزی که ما در گذشته پیرامون تورات صحبت کردیم در مسیحیت هم وجود داره و بهش باور دارن و به عنوان یک کتاب آسمانی بهش نگاه میکنن.
این اون نقطه ابتدایی هست اما خب به واسطه اینکه ما قرار هست در این قسمت پیرامون انجیل صحبت کنیم سعی میکنیم از این یک مقداری فاصله بگیریم و بیشتر نزدیک به خود مفهوم بشیم.
نقطه ابتدایی اون تقابل پیامبر و سنت هست.
یعنی مسیح در مقابل مسیحیت.
ما مواجه میشیم با مسیحیتی که در اون نقطه ابتدایی یعنی خود مسیحی که تمرکز بر محبت فردی داشته.
یعنی اصولا پیرامون اون محبت صحبت میکرده.
اما ظلم در نهایت پیوند خورده با این متن و با پیوندی که در دل اون عهد عتیق داشته در نهایت یک تصویر دهشتناکی رو داشته.
یعنی ما یک مسیحی رو داشتیم که داشته در باب محبت و عاطفه صحبت میکرده.
شما اگر نزدیک به نوع زیست او بشید، یعنی حتی اگر انجیل رو باز کنید و اون چهار انجیلی که اون چهار حواری نوشتن و به نوعی زندگی نامه مسیح رو بخونید خوب مواجه میشید با یک اصلاحگر اجتماعی که اتفاقا انسان بدی هم نیست و زندگی درستی هم کرده و رفتار خوبی هم داشته.
اما چگونه از دلش ما مواجه میشیم با این کارهای وحشتناکی که مسیحیت کرده به واسطه اون پیوندی است که میان این نگاه خشونت طلب و عهد عتیق و تورات وجود داره.
یعنی اون پدر خشونت قانونی که در نهایت با تعبیر و اعتبار تورات هست که وارد میدان میشه، تمام خشونت های نهفته مشروعیت پیدا میکنه و حالا ما مواجه میشیم که همون نگاه داره متداول اتفاق می افته.
یعنی به عنوان مثال وقتی با انجیل روبه رو میشیم با انجیل متی، باب پنجم آیه 27 اینگونه میگه که گمان مبرید که آمده ام تا تورات یا صحف انبیا را منسوخ نمایم.
نیامدهام تا منسوخ کنم بلکه تا تمام کنم.
یعنی اگر او دارد در باب این مسأله صحبت میکند، در راستایی نیست که این تصورات رو بکوبه و بریزه دور و بگه آقا اونو بندازین کنار بیاین.
من یه انجیل تازه ای آوردم تا شما راه و روش جدیدی رو داشته باشید.
نه، بلکه قرار هست که اون زیربنا رو تقویت بکنه.
تغییراتی که فکر میکنه در اون شاخ و برگها وجود داره رو اعمال بکنه.
یعنی شما دارید به وضوح میبینید که چیزی قرار نیست تغییر بکنه و اون تورات سر جای خودش هست.
اون پدر خشونت و مقدس قانونی بر جای خود میمونه.
اما اگر ما عاملان دینی داریم که به درستی دارن کار خودشون رو انجام نمی دن و ما نسبت به اونها نقد داریم، سعی میکنیم این رو تغییر بدیم.
اصولا در باب تمام سنگسار و تمام خشونت هایی که در تورات وجود داشته رو هیچ وقت نفی نکرده.
یک تصویری از اون رو مورد نقد قرار داده و در نهایت هم با وجود یک همچین آیه مستدلی در دل خود انجیل ما مواجه میشویم با اینکه در تورات رو هم بهش صحه میزاره و اصولا نگاه مسیحیت صحه گذاری بر روی تورات هستش و تورات هم جزو کتب مقدس هست.
خب قاعدتا وقتی ما داریم درباب انجیل صحبت میکنیم میدونیم که انجیل هم با یک مکافاتی به نوعی گردآوری شده.
خب اگر در باب این موضوع و در باب تاریخ خونده باشید میدونید که چگونه این کتاب جمع آوری شد، چه مقداری از کتب انجیل وجود داشت؟
و در نهایت این نسخه ای که خب یک انجیلی هست که اون نقطه ابتداییش چهار انجیل مجزاست که زندگی مسیح رو دارد تصویر میکنه و در کنارش نامه هایی هست که توسط پولس قدیس و دیگر حواریون نوشته شده برای کلیساهای متفاوت و در نهایت هم اون مکاشفات یوحنا.
اما در مجموع و در باب اینکه چگونه به وجود آمده و آیا این سندیت دارد صحبت نمی کنیم.
در باب هر کدام از این کتاب.
ما داریم در باب نگاه صحبت می کنیم که یک جماعت بزرگی که مومنان ادیان هستند یعنی به عنوان مثال بیش از سه میلیارد نفر در جهان باورمند به مسیحیت حالا در اشکال مختلف خود و در مذاهب مختلف هستند.
به تمام این آیات باور دارند چه عهد عتیق باشند چه عهد جدید.
البته هر چند که آنها هم همتای ایرانی های ما قاعدتا این آیات رو نمیخونن، بهشون رجوع نمی کنن و اصولا تبدیل به وردی شده برای زندگی راحت تر.
زندگی راحت تری که در دلش فکر نداره، پرسشگری نداره، عاملیت برای تغییر نداره و هزار دیگر از کنشگری ها رو نداره.
زندگی ساده ای که فقط برای گذراندن هست و جماعتی که ما تحت عنوان انسان میشناسیم هم همواره در پی همین گذران زندگی است.
اما مظاهر ظلم در انتقال تمرکز یعنی از بیرون به درون رفتن این ظلم.
ما مواجه هستیم با ستمی که به گناه درونی تبدیل شده.
یعنی ما با ستم در انجیلی روبه رو هستیم که از قوانین فیزیکی و اون چیزی که ما تحت عنوان خشونت های فیزیکی می شناختیم، اون احکام دهشتناک داخل تورات میشناختیم.
حالا یک جنبه تازه ای به خودش گرفته و تبدیل به یک شکنجه روانی شده.
حالا بار گناه هست که منتقل میشه.
حالا فرد مدام درگیر با ستمی است که به خویشتن می کنه.
یعنی شما دیگه روبه رو نیستید با اون ظلم عیان بیرونی که قرار باشه مثلا شلاق بزنه.
اصولا این نگاه مسیحیت بر پایه انتقال ستم به درون و زیست درونی انسان هاست.
یعنی نقطه ابتدایی و وجودیت مسیح بر پایه شرم انسان هست بر پایه این خودخوری درونی است و این شکنجه روانی با همان گناه ابتدایی هم آغاز میشود.
انتقال این احساس عذاب وجدان است که دارد این شکل رو به وجود میاره.
یعنی شما با مسیحی روبه رو میشید که اون اومده تا جون خودش رو فدای گناه اول بکنه.
گناه اولی که تمام انسان ها بهش دچار هستن چرا؟
چون مثلا دو نفر در اون ابتدای خلقت رفتن و دوتا سیب رو باهم خوردن و همه انصار انسان ها در طول این تاریخ هم به این گناه بزرگ آلوده شدن و حالا باید پسر خدا بیاد پایین روی زمین و به خفت و خواری و در بدترین شرایط شکنجه بشه تا این از روی گردن و دوش ما برداشته بشه.
پس ما مواجه هستیم که حالا این مظاهر ظلمت در دل مسیحیت از جنبه های بیرونی به درون رسیده، حالا این ستم تبدیل شده به اون گناه اولیه درونی.
حالا ما با مسیحیان روبه رو هستیم که اصولا خودرو گناه کار میدونه.
اصولا کسی رو میبینه همتای مسیح که اومده گناهان او رو ببخشه.
اومده با جانفشانی و از بین رفتن باعث بشه که خدا ما رو ببخشه.
یعنی اصولا خدا خودش نمیتونست ما رو ببخشه.
حتما باید کسی بوده باشه که جونش رو فدا بکنه و اون فرزند او باشه؟
و اصولا نهادینه شدن این شکنجه های روانی است که یکی از اون اشکال ظلم در دل مسیحیت است.
شاید خیلی متفاوت از اون چیزی که ما در اسلام و یهودیت میشناسیم.
هرچند که تمام مظاهر ظلم های بیرونی که در دل یهودیت وجود داره قاعدتا در دل مسیحیت هم وجود داره.
ما مواجه میشیم به صلیب کشیدنی که حالا ادامه دار هست.
اگر در دل نگاه یهودیت اون نوع از مجازات ها وجود داشت و در دل مسیحیت هم وجود خواهد داشت، اگر جهاد رو ما در اسلام میبینیم، در یهودیت میبینیم، در مسیحیت میبینیم تمام این کشورگشایی ها، تمام جنگ های صلیبی که بی پایان بوده حتی در نگاه ابتدایی شاید اسلام رو ما بیشتر نماد جنگ و جهاد ببینیم اما وقتی رجوع میکنیم به تاریخ مسیحیت میبینیم که این جنگ ها وحشتناک تر هم وجود داره.
اصولا نهادینه کردن شمشیر در کلام برخلاف تصویر صلح طلبی که ما مواجه هستیم با مسیح، میبینیم که همچنان هم قدرت مطلق با همون زبان تهدید وجود داره.
وقتی به انجیل و انجیل متی باب دوم آیه 22 رجوع می کنیم اینگونه است که گمان مبرید که آمده ام تا سلامتی بر زمین بفرستم.
نیامدهام تا سلامتی بفرستم بلکه شمشیر را.
اصولا این تصویر از شمشیر در دل نگاه مسیحیت هم وجود داره.
یک آیه دیگه ای هم در این راستا وجود داشت که الان خاطرم نیست و در این متن رو به روی خودم نیاوردم.
این آیه رو که در اونجا هم مسیح به صراحت شمشیر خودش را بالا می برد و به نوعی دارد اعلان جنگی می کند برای اینکه باز هم ماهیت همان ماهیت ویرانگر است.
اما آیین جدیدی تصویر می شود برای فروپاشی تمام پیوندهایی که ما تحت عنوان پیوند جان و زندگی در آزادی و برابری میشناسیم، اصولا اعتراف صریحی است به همان ماهیت ویرانگر با آن تصویر دهشتناکی که وجود دارد.
یکی دیگر از این گواه های ظلم قاعدتا بازتولید ظلم است.
یکی از تصاویری که من در ابتدا وقتی انجیل رو خوندم باهاش روبرو شدم، اون تصویری که ما تحت عنوان شفا میشناسیم یعنی ما مسیحی رو میشناسیم که اصولا شفا می داد.
یعنی ما مسیح رو میشناسیم که کورها را بینا می کرد، حتی مردگان را زنده می کرد و بیماری ها رو از میان می برد.
خب این یکی از این جنبه های شفا گری مسیح هست که به او یک تصویر الهیاتی و مقدسی رو هم داده.
یعنی وقتی ما مواجه میشیم با این روح بخشایشگر مسیحی هست که یک جماعتی رو به سمت خودش میاره.
اما در همان ابتدا که من انجیل رو میخوندم با این سند متنی روبه رو شدم که در انجیل لوقا باب هشتم آیه 16 تا 17 داره تصویری ارائه میده از اخراج دیوها از اون مرد مجنون.
دیوها از آن مرد بیرون شد و داخل گله خوک گشتند و آن گله از کمرگاه به دریا جست و خفه شدند.
من همیشه این تصویر برام به شدت دهشتناک بود که چگونه این تصویر گری از آن مسیح موعود، اون مسیحی که شفابخش هست، باز هم در دلش یک بازتولید درد و زشتی رو داره. چگونه؟
این تصویر به ما ارائه دهنده این هست که مسیح برای نجات دادن یک انسان جان.
گله ای از موجودات زنده و خوب رو فدا می کنه.
این یعنی بازتولید ظلم.
صلح برای یکی به قیمت نابودی و خودکشی دیگران.
یعنی این جان هست که این وسط بی ارزش است.
جان حیوان در این منطق پشیزی ارزش نداره.
اصولا ما مواجه میشیم با جان بی ارزشی که حالا می تونه این منطق بازتولید بشه.
خب قاعدتا برای من و نگاه من که جان رو هم تا می بینم و برابر در دل تمام موجودات، این به شدت تکان دهنده و وحشتناک هست.
اما جماعتی که امروز وجود دارند و حاضر به این برابری و نگاه برابر نیستند، باید بدونند که این بازتولید مدام میتونه تکرار بشه.
یک بار می تونه جان حیوان بی ارزش قلمداد بشه و بار دیگری میتونه جان کافر زن و الی آخر.
و ما دو بار این بازتولید رو خواهیم دید.
قاعدتا ما با یک کالبد شکافی روبه رو هستیم از معجزه ای که بر پایه ستم به موجود دیگری ست.
یعنی این انتقال درد به بیگناه که باز هم گواه کوبنده ای بر بازتولید ظلم هست و این شفا و این بخشش گری هم تصویری دهشتناک را در دل خود دارد برای بازتولید زشتی ها.
یعنی اگر ما نزدیک به کاراکتر مسیح میشیم و خب قاعدتا برامون مسیح تا حدی قابل قبول تر هست و وقتی مثلا مسیح رو شما با موسی مقایسه میکنید، موسایی که پیش از رسیدن به پیامبری هم قتل کرده اصولا یک مرد مصری رو میکشه و بعد مبعوث میشه.
یا مثلا محمدی که اون حجم از زنبارگی و اون حجم از رفتارهای شنیع.
اصولا کسی که حالا وایمیسته کنار جاده ها و با راه مردم رو سد کردن امرار معاش میکنه اصولا به نوعی خفت گیری میکنه.
یعنی شما با این پیامبر روبرو هستید؟
در کنارش مثلا مسیح رو میبینید که خب دم از بخشایش و بخشیدن و صحبت هایی از این دست میکنه.
تصویر براتون متفاوت میشه اما در دل او هم وقتی شما مواجه میشید باز هم با اون نهادینه کردن شمشیر در کلام و آیاتی که وجود داره و یا اون مظاهر ظلمی که از بیرون به درون کشیده میشه و ما مواجه میشیم با اون شکنجه روانی مداوم و یا پذیرش اون خشونت قانونی که در تورات وجود داره و اعتبار دادن، میتونیم بفهمیم که چگونه مدام در حال بازتولید همون تصویر هستیم و در نهایت هم ما مواجه میشیم با شفایی که تصویرگر دوباره ادامه دادن اون ظلم هست.
اما فارغ از این، ما یکی از اون ظلم های بزرگ همان ظلم های آخرالزمانی است که در وحشت مکاشفات یوحنا وجود داره.
پایان بندی این کتاب که با خون و آتش انجیل با محبت ظاهر میشه اما با خونبار ترین تصاویر در مکاشفات تموم میشه که توجیه گر اون جنگهای صلیبی ست.
اون رفتار های وحشتناکی است که در طول تاریخ اتفاق افتاده.
یعنی شما وقتی به مکاشفات یوحنا به عنوان مثال باب نوزدهم آیه شش رجوع می کنید، می گوید در آن روز ها مردم در جست و جوی مرگ خواهند بود و آن را نخواهند یافت و آرزوی مرگ خواهند داشت، اما مرگ از ایشان خواهد گریخت.
و یا در همین مکاشفات یوحنا باب نوزدهم آیه 31 می گوید و از دهانش شمشیری تیز بیرون می آید تا به آن امتها را بزند و او چرخشت خشم و غضب خدای قادر مطلق را می فشارد.
چرخشت به مفهوم شرابی است که حالا میتونه اون تصویر وحشتناک رو داشته باشه ولی تصویری از خدای میده که اونها رو مثل انگور زیر پا له میکنه تا شراب خشم اون بشن و اون شراب خشونت رو بنوشه.
شما با این تصویر گری ها روبه رو هستید که به شدت منزجر کننده است، به شدت وحشتناک است و اصولا این مکاشفات یوحنا بخش بزرگی از این کتاب را تشکیل داده و قسمت نهایی کتاب انجیل هم هست و طول و دراز است و من نمیتوانم در این ویژه برنامه به تمام آیاتش رجوع کنم.
اما میتوانید با مطالعه کلیت این مکاشفات، آن تصویر دهشتناک را ببینید که چگونه توجیهگر جنگ های صلیبی قاعدتا شده و فرای آن وقتی شما مثلا با عناوینی تحت عنوان تفتیش عقاید روبرو میشوید که در دوران قرون وسطی اتفاق می افتاد و مسیحیت و مسیحیان می آمدند و حالا هر کسی که باوری متفاوت داشت را به بدترین شکل شکنجه میدادند.
اینها یک دستخطی در برابر خود داشتند.
یک دستخط مقدسی که تصویرگر آن قیامت بود.
قیامتی که قرار بود خدا تصویر بدهد، جهنمی که قرار بود خدا در برابر بندگان ناخلف خودش تصویر بدهد و ارائه بده و این هم میشد یک مثال عینی برای آن ها، برای این رفتارهای وحشیانه خودشون حالا چه در جنگ های صلیبی به بدترین شکل میتونستن میدان را خونبار بکنن و یا در دل رفتارهایی که همتای اون کشتار ساحرگان و زنان اتفاق افتاد و یا اون شکنجه هایی که در طول تاریخ در برابر کافران و ملحدان و کسانی که در برابر این نگاه ها وجود داشتند اتفاق افتاد.
خب قاعدتا ما روبه رو هستیم با یک تصویر وحشتناک که خب ادامه دار یک سند تاریخی رو به وجود آورد برای کشتار بیشتر.
قاعدتا اگرچه ما متن انجیل رو ملایم تر میبینیم اما این پتانسیل ستم در مکاشفات وجود داره که در نهایت تمام این اتفاقات وحشتناک رو به بار آورده.
قاعدتا خود انجیل همتای تورات و یا قرآن اون حجم از ظلمت رو نداره.
اما ما باید در نقطه ابتدایی بدونیم که انجیل تنها نیست.
اصولا مسیحیت با عهد عتیق و تورات کامل میشه و در عین حال تمامی آیاتی که ما مثال زدیم و یا در دل اون گواه ظلم در جلد دوم در انجیل وجود داره، بیانگر اون ظلمت ها هست.
اما در نهایت رفتار جمعی مسیحیان تونست این تصویر رو ارائه بده و این چهره وحشتناک رو از مسیحیت در طول تاریخ بوجود بیاره.
خب قاعدتا ما در باب انجیل خیلی بیشتر میتونیم صحبت بکنیم اما این ویژه برنامه قصد داره به صورت موجز دریچه ای رو باز کنه برای اینکه شما بیشتر به این تکاپو بیفتید تا این کتب مقدس رو بخونید.
اگر قرار بر این دارید که باورمند به خدا باشید، باورمند به ادیان ابراهیمی باشید، نقطه ابتدا این هستش که این کتاب ها رو بخونید.
حالا که خود این کتاب یعنی کتاب مقدس مثل انجیل و تورات و قرآن و یا اون مجموعه ای که تحت عنوان گواه ظلمت گردآوری کردم و در وبسایت جهان آرمانی هم وجود داره.
میتونید با مراجعه بهش این آیات رو بخونید و این دریچه ای است برای شروع این پرسشگری.
در نهایت پرسشگری که چگونه این شمشیر انجیل و این قانون تورات در کنار هم این تصویر دهشتناک رو به وجود آورد.
چگونه این قدرت پرستی ها این تصویر مداوم از خدا را پدید آورد و ما را امروز دچار این حجم بزرگی از استبداد درطول تاریخ کرد؟
چگونه این نام خداوندی و این فرهنگ و این فرهنگ طاعت گری از برده داری تا بدترین رفتارها را بوجود آورد؟
مثلا وقتی ما در باب برده داری صحبت میکنیم میدانیم که در انجیل.
حالا من توی این نت روبه روی خودم ننوشتم و این آیات رو نیاوردم.
اما ما آیاتی داریم در راستای بزرگداشت از برده داری.
یعنی ما آیه ای داریم که داره مستقیما میگه که بردگان باید دربرابر ارباب خود سر تعظیم فرود بیاورند و این طبقات رو قبول کنن.
همتای اون به اربابی که خودش خودش رو برده ی خداوند میدونه و این باز هم تصویرگری از اون طبقاتی است که در طول تاریخ اتفاق افتاده و امروز هم داره ادامه پیدا میکنه.
و چگونه این بار ستم ناک رو به وجود آورده و اصولا این ویژه برنامه تحت عنوان ریشه ها و گواه ظلم سندی است برای ارائه موجزی از این ستم های بزرگ.
قاعدتا کامل نیست.
برای فهم بهتر و کاملش میتونید به کتاب گواه ظلم مراجعه کنید و با مراجعه به اون بیشتر روبه رو بشید.
با این تصاویر و ما سعی میکنیم فقط دریچه ای رو در این ویژه برنامه باز کنیم.
در انتها هم دوست دارم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه این راه تغییر شکل بگیره میتونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بذارید.
منظور از آثار هم خلاصه برنامه ای به نام جان نمیشه.
من پیش از این که بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر کنم، آرا و افکار و عقایدم رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته ی تحریر در آوردم.
تمامی این آثار به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست.
میتوانید با مراجعه به این وبسایت این آثار را به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید این مسیر تغییر ادامه پیدا بکنه اون رو با دیگران هم به اشتراک بگذارید.
ممنون که همراه من بودید.
من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان بود.
در پناه آزادی.
قسمت3
سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه ای به نام جان است با شماست.
این اپیزود سوم از ویژه برنامه ریشه ها و گواه ظلم هست و ما قراره توی این قسمت در باب قران صحبت کنیم.
ممنون که همراه من هستید.
خب دوستان توی این قسمت مشخص ما قرار هست در باب سند نهایی ظلم، تجمیع خشونت، تقدس مطلق و بستن باب تغییر یعنی قرآن و اسلام صحبت کنیم.
خب وقتی ما نزدیک اصولا به این ادیان ابراهیمی میشیم میتونیم تجمیع تمام خشونت های نهفته در دل این ادیان رو در دل قرآن و در دل این نگاه اسلام ببینیم.
تکمیل کننده ی ظلمی که در نهایت نقش جامع ساز کلیت این نگاه آلوده و مسموم رو داشته و قرار هست که تو این قسمت هم سعی کنیم مقداری بهش نزدیک بشیم و در باب برخی از این مسائل صحبت کنیم.
خب قاعدتا این ویژه برنامه ویژه برنامه بلندی است و ما در قسمت های مختلف رجوع خواهیم داشت به قرآن، به انجیل و تورات.
اما در این قسمت های ابتدایی سعی کردیم در باب هر کدام از این ها به صورت موجز صحبت بکنیم.
باز هم تاکید دارم که برای فهم و درک بهتر این ریشه ها و این گواه ظلم شما به خود کتاب های مقدس این ادیان ابراهیمی یعنی انجیل و تورات و قرآن می توانید مراجعه بکنید و یا به نسخه ای که من گردآوری کردم تحت عنوان گواه ظلم که در وبسایت جهان آرمانی وجود دارد و در مجلد های متفاوت این آیات وجود دارد.
اما در این ویژه برنامه ما سعی میکنیم موجز در بابش صحبت بکنیم و یک بابی را باز کنیم برای فهم بهتر این ظلم ها و ریشه های این ظلمت.
حالا وقتی به نقطه اوج این سنت ابراهیمی میرسیم مواجه میشویم با این تکمیل کنندگی ظلمی که در اسلام و قرآن نمایانگر شده یعنی نقش جامع ساز را در خودش داشته.
قرآنی که ستم را قانونی می کند و از تورات می گیرد و با ستم روانی و جهنمی که در انجیل بوده ترکیب می کند و حالا سعی می کند گزیده هایی از آن نگاه های آلوده را در جای جای خودش جا بده.
یعنی از سوی ما مواجه هستیم با آن تعاریف دهشتناک در دل تورات.
از آن داستان های متداولی که آنجا وجود داشت، قوانین و مقرراتی که وجود داشت و حالا در دل قرآن هم دوباره باز نشر پیدا کرد با یک مقداری تفاوت ها.
یعنی از همان تفاسیری که پیرامون ابراهیم و این سنت ابراهیمی و آن قربانی کردن فرزند اتفاق افتاد تا کشتارهایی که توسط موسی اتفاق افتاد و داستان های دیگر تا قوانین سفت و سختی که پیرامون حالا مرتدان وجود داشت و یا پیرامون حالا دزدها و یا اصولا قواعد قضایی وحشتناک و خشونت بار را در دل قرآن دوباره بازتعریف کرد و در کنارشان ستم روانی که درباره اش در قسمت قبلی صحبت کردیم و آن ظلم بیرونی تبدیل به ظلم درونی شد و شکنجه درونی همتای آن گناه اولین را هم باز با آن مواجه هستیم.
این عدم توانایی و فعلیت و سکوت رو باهاش روبه رو هستیم.
این تقدیس بردگی و برده داری رو باز باهاش روبه رو هستیم.
اون جهنم وحشتناکی که در انجیل در اون مکاشفات یوحنا بود هم باز به تعابیر و تفاسیر متفاوتی در دل قرآن وجود داره.
فارغ از این ما مواجه هستیم با این ادعای بزرگی که در دل قرآن وجود داره.
ادعای اینکه این کلام مستقیمی که از خود خداوند یعنی شما وقتی رو به رو میشید با انجیل و تورات، خب میدونید که بخشی از اینها رو باور دارند که کلام خداوند نیست.
اما بیشتر اینها نقل هاییست که حالا یا از پیامبران اتفاق افتاده یعنی مثلا شما وقتی با انجیل روبهرو هستید، انجیل در چهار بخش ابتدایی، چهار انجیل متفاوت از سرگذشت مسیح توسط نوشته شده توسط حواریان روبهرو هستیم و یا نامه هایی که قدیسان و حواریون به کلیساهای متفاوتی دادند و اینجا صحبت از کلام مستقیم خدا نیست و یا وقتی به تورات رجوع میکنیم میبینیم که سرگذشت کلی این قومیت یهود در طول تاریخ نگاشته شده و برق برخی از نقاط و اون احکام رو باور داشتند که کلام خداوند بوده اما وقتی شما رجوع می کنید به قرآن، مواجه میشید با این نقطه ابتدایی که محمد باور داره که بزرگترین معجزه او قرآن است.
قرآنی که کلام خداست، کلام مستقیمی از خداوند.
یعنی شما وقتی به آیه ای روبرو میشید که پیرامون قتال هست اینجا دیگه صحبت از یک برداشت نمی کنید.
صحبت از یک واقعه تاریخی نمیکنید از یک کلام قدسی که توسط خدا گفته شده غیر قابل نقد است و ستم اصلی در دل همین وجود دارد.
وقتی ما با متنی روبه رو هستیم که ادعا یا سخن بی واسطه خدا را دارد، هر معترضی را در نهایت به جنگ با خدا متهم می کند و حالا شما می توانید در تصویر یک محارب قرار بگیرید که در دل همان کتاب مرجع قرآنی هم حکم برایش صادر شده از زبان خودش خدا.
یعنی ما مواجه هستیم با ستمی که غیر قابل نقد کردن هست.
ادعای این متن هست که این را خدا گفته از زبان محمد، از طریق جبرئیل.
و حالا اگر کسی در برابر او اعتراضی داشته باشد، نقدی داشته باشد با خدا جنگیده و محارب با خدا در دل قرآن دست و پایش باید بریده بشه.
باید به خواری کشته بشه.
باید به یک جای دورافتاده ای فرستاده بشه تا در اونجا جون بده و تلف بشه.
خارج از اینها وقتی ما سراغ اسلام و قرآن میریم مواجه میشیم با مبحث خاتمیت.
یعنی شما مواجه هستید با محمدی که میاد و ادعا میکنه که این خاتمه هست.
من خاتم النبیین هستم و این آخرین سروده ی خداوندی است.
این آخرین کتاب قدسی است که خدا داده به زبان خودش هم داده از طریق جبرئیل.
من این رو شنیدم به شما اعلام میکنم و دیگه ما مواجه میشیم با این بن بست تکاملی بشر.
اگر باور داشته باشیم که ادیان قرار بوده تکاملی داشته باشن، اینجا اون نقطه انتهایی است.
مفهوم خاتم النبیین به مفهوم این هست که دیگه یعنی بشر حقی نداره فراتر از قوانین 1400 سال پیش فکر بکنه.
این ستمی بی انتها بر آیندگان و اصولا اون نقطه ی نهایی است که ما رو در برابر این نگاه اسلام قرار میده.
خب قاعدتا در تمامی ادیان این مباحث به اشکال مختلفی وجود داشته.
یعنی شما وقتی با یهودیت روبه رو میشید میدونید که یهودیت در نهایت مسیح رو قبول نکرد.
حتی ما با این جمله هم مواجه هستیم که یهودیان رو پیامبر کش میدونن چرا که یهودیان به نوعی باعث مرگ مسیح شدن و خوب قاعدتا پیامبر بعد از خودشون رو قبول نکردن.
اما وقتی این تبدیل به یک قانون و قاعده غیر قابل عدول میشه دیگه همه چیز متفاوت میشه.
حالا دیگه برداشت جمعی نیست که ما بتونیم این برداشت رو تغییر بدیم.
یعنی اینگونه نیست که یک جماعتی که عامل این دین هستند بیان با این تعبیر و تفسیری که نسبت به مفاهیم درونی انجیل و تورات دارن یک تفسیری ارائه بدن نه، این بار ما با یک قاعده و قانونی روبه رو هستیم که خود اون خدا توسط خود اون پیامبر در دل این نگاه قرار داده و قرار بر این داره که همه چیز خاتمه پیدا بکنه.
او خاتم النبیین هست و این چرخه هم به پایان خواهد رسید و حالا ما با بشری روبه رو هستیم که قرار است همه چیز را در همان قواعد و قوانین 1400 سال پیش خودش خلاصه ببیند و این برآیندی است که در نهایت ما را مواجه میکند با مثلا جمهوری اسلامی مثلا طالبان. مثلا داعش.
تمام این حکومت های اسلامی که در طول تاریخ و حتی در دوران معاصر ما وجود دارند و دارند به بدترین شکل ممکن روبهرو میشوند با این رفتارهای شنیع و ما میبینیم که چگونه این قواعد و قوانین 1400 ساله اعم از بریدن دست و پا یا سنگسار کردن و شلاق زدن و قصاص کردن هم باهاش رو به رو میشویم.
در یک جایی به صورت وحشتناک تر وقتی شما مواجه میشوید مثلا به عنوان مثال با داعشی ها میبینید که به راحتی دست رو میبرن، پاها رو میبرن و بازار برده فروشی به راه میاندازند.
همتا چیزی که در صدر اسلام هم وجود داشته.
در قواعد و قوانین اسلامی و در قرآن هم وجود داره.
حالا در ایران جمهوری اسلامی هم زیر زیرکی اگر بتونن کسی رو سنگسار هم خواهند کرد.
دست هم خواهند برید.
اما سعی میکنن ظاهر و ظواهر امروز و جهان امروزی و جهان متمدن شده رو هم تا حدی که میتونن رعایت کنن.
پس ما مواجه هستیم با چیزی که تکمیل کننده ظلم ادیان ابراهیمی است و نقطه اوج این سنت ابراهیمی است.
یعنی یک نقش جامعه سازی رو داره که قرآن ستم قانونی خودش رو از تورات میگیره، ستم روانی و جهنم انجیل رو میگیره و به این ها اضافه میکنه.
ادعای این رو داره که کلام مستقیما از خدا گرفته شده.
دیگه ستمی که ما داریم در برابر خودمون میبینیم این غیر قابل نقد بودنش هست.
این هست که ما نمیتونیم در برابر این ادعایی که سخن بی واسطه خدا رو داره به ما ارائه میدهد حرفی بزنیم و صحبتی بکنیم.
اگر بکنیم قرار هست با خدا بجنگیم و محارب شناخته بشیم و اون موضوع مهم هم قضیه خاتمه دادن این سیر هست.
قرار است این تکامل اگر نامش را تکامل بدانیم با مفهوم خاتم النبیین تموم بشه و بشر همواره در اون زندگی 1400 سال پیش خودش سیر بکنه.
اما خب قاعدتا گواه بر این مظالم در دل اسلام و قرآن خیلی زیاد هست و بدون پایان هست و ما نمی تونیم تمام این گواه ها رو در این قسمت مشخص و این ویژه برنامه بیاریم.
گفتم اگر دوست دارید می تونید به کتاب گواه ظلم که گردآوری شده توسط خود من هست و به جلد سومش رجوع کنید.
اونجا آیاتی که بیانگر این مظالم بیشمار خداوندی در دل اسلام و قرآن هست جمع آوری شده و خود قرآن رو متن فارسیش رو مطالعه کنید.
ما در این قسمت سعی میکنیم گزیده به چندین موضوع اشارتی داشته باشیم و این مبحث رو باز کنیم برای تفکر بیشتر، برای پرسشگری و خب قاعدتا نزدیک شدن به کتاب گواه ظلم و خواندن متون این کتاب های مقدس ادیان ابراهیمی و نزدیک شدن و فهم بهترش اگر قرار است که باوری داشته باشیم.
اما حالا من سعی میکنم در باب برخی از این آیات هم صحبت بکنم.
ما وقتی مواجه میشویم با قرآن روبهرو میشویم با این تقدیس قتال.
جنگ کشتن یعنی خشونتی که مبدل به عبادت میشود.
شما میدانید که تا چه اندازه جهاد در دل اسلام نقش دارد و تا چه اندازه مبدل به یکی از ارکان اصلی این دین شده اصول جهاد.
این تقدیس قتال.
یعنی مثلا وقتی روبهرو میشویم با سوره بقره آیه 216 که میگوید جنگ بر شما واجب شد در حالی که از آن کراهت دارید.
دیگر موضوع در تقدیس قتال نیست.
حتی کار را هم از اینجا فراتر میزاره.
شکم در اینجا یعنی اجبار جانها به کشتن و کشته شدن.
حتی اگر وجدانی درون آنها با این موضوع مخالفت هم داشته باشد باز هم باید بکشند چرا که جنگ بر شما نوشته و واجب شد حتی اگر از آن کراهت داشته باشید.
آیات در باب قتال و جنگیدن در قرآن بیشمار است.
ما اصلا با سوره ای تحت عنوان جهاد هم روبه رو می شویم و اصولا یکی از نقاط تقدس در دل اسلام و در دل قرآن همین مبحث و معنای جهاد است.
اصولا وقتی شما مثلا با پیامبر اسلام روبرو میشوید میبینید که چگونه این مفهوم را مدام در حال مقدس کردنش است.
اصولا شمای اقتصادی این پیامبر در دل غزوه ها نهفته است.
یعنی حالا ما قرار است که با باج گیری با کنار صحرا ها ایستادن و حمله کردن به کاروان ها و کفار، اون مال اونها رو بگیریم؟
تا چه اندازه این خشونت مبدل به عبادت میشه؟
وقتی جهاد تبدیل به یکی از ارکان مهم در این دین میشه.
شما مواجه هستید با این حال و کشتاری که قرار هست تا کجا همه چیز رو پیش ببره.
قاعدتا آیات در باب این مسایل زیاد هست.
من سعی میکنم گزیده در باب هر کدوم از این مسائل صحبت کنم تا تنها بابی رو باز کنه برای تفکر بیشتر.
وقتی ما در باب وحشت احکام قطع عضو و سلب سلامتی و حیات روبرو میشیم میبینیم که مثلا در سوره مائده آیه 22 آیه محاربه میگه کشته شوند یا به دار آویخته شوند یا دست و پایشان بر خلاف یکدیگر قطع شود.
این آیه مستقیما در باب محارب و احکام محارب هست که حالا میاد و شرح میده که یا باید کشته بشن و به دار آویخته بشن یا دست و پاشون بر خلاف یکدیگر قطع بشه.
این آیه آیه ای طولانی است.
من به همه ی این آیه هم اشاره نکردم و اصولا سعی میکنم گزیده در باب اش صحبت کنم.
همونطوری که اشاره کردم میتونید به متن متون اصلی کتب آسمانی و کتب آسمانی این ادیان رجوع کنید و یا اینکه در کتاب گواه نزول این آیات روبه رو بشید.
اینجا ما با اوج شکنجه گری قانونی روبه رو هستیم.
مثله کردن جان زنده تحت نام عدالت.
یعنی اگر کسی قرار باشه محارب با خدا باشه که خب این تفسیر متفاوتی هم داره.
محارب در جایی میتونه کسی باشه که شمشیر در برابر خدا و حکومت خدا و حکومت مسلمین و یا مسلمانان کشیده باشه و یا کسی که در برابر خدا محاربه کلامی کرده باشه هم میتونه همچین حکمی بگیره.
این بسته به اون جماعت علما و عاملان و عالمان دینی است که چگونه این رو تفسیر و تعبیر میکنن.
اما در کلیت این حکم نمیتونه کسی خللی به وجود بیاره.
حالا هر چقدر هم بخواد در این دایره دوار روشنگری دینی هی حرف بزنه و مدام در پی پیدا کردن طلا از دل خاک باشه، ما مواجه میشیم که اینگونه حکم صادر میشود.
یا مثلا در سوره مائده آیه 33.
اونجایی که میگه دست مرد زن دزد را ببرید.
شما دیگه با این چهره ی لخت و دهشتناک از شکنجه گری قانونی روبرو هستید که به سادگی مثله می کنه جون کسی که دزدی کرده.
با همون منطق روایی که همواره داره تصویر میکنه که صورت مساله باید پاک بشه و اصولا نگاهش نسبت به قانون و قانونگذاری و مجازات برای حذف کردن و از میان بردن است.
شما واژگان عربی این آیه رو هم که وقتی باهاش روبرو میشید ببینید که چگونه به صراحت داره در باب بریدن دست صحبت میکنه و این دیگه جا رو برای اینکه بخواهیم ماله بکشیم و یه تصویر تازه ارائه بدیم هم جا برای ما نمیزاره.
و اصولا قرآن پر است از این تفاسیر دهشتناکی که در خودش جا داده و آیاتی که بیانگر این ظلم ها هست.
یا مثلا وقتی ما در باب ستم بر بدن و جان زن صحبت میکنیم.
اینکه اصولا مایملک شده و اینکه تجاوز به نوعی جنبه های شرعی به خودش گرفته.
مثلا رو به رو میشیم با سوره نسا آیه 47.
زن های شوهردار بر شما حرام اند مگر آن ها که مالک شدهاید یعنی کنیزان جنگی.
یعنی ما در دل اسلام روبه رو هستیم با یک سند رسمی تجاوز سیستماتیک به زنانی که در جنگ توسط این قشون دهشتناک گرفته میشن.
یعنی زنی که شوهرش در جنگ کشته میشه بلافاصله به عنوان اموال در اختیار فاتحان و مسلمانان قرار میگیره و این نهایت اون نگاه وحشتناک و وحشیانه هست که چگونه به شما اجازه میدن که این کنیز داشتن و این تجاوز رو به صورت قانونی و شرعی انجام بدید.
از این آیات در قرآن کم نیست.
این که به شما اجازه و اذن این گونه رفتارهای دهشتناک رو بده، این که به عنوان مثال ما مواجه میشیم با پدوفیلی که در دل قرآن و در دل اسلام و در دل این سنت به عنوان یک اصل است، به عنوان یک تجاوز سیستماتیک است.
یعنی شما وقتی با قرآن روبرو میشوید، وقتی این گونه به شما اذن داشتن کنیز و برده و غلام داده میشود.
اینجا دیگه صحبت از یک جماعتی نمیکنید که کار غیرطبیعی کرده باشند.
اگر ما مواجه میشیم با ازدواج با کودکان کم سن و سال با دختر نه ساله، اینجا یک قاعده شرعی است که با یک آیه مستحکم بدون تغییر تا آخرین روزی که بشریت وجود داره توسط خدا به زبان خودش به گوش محمد خوانده شده.
محمد نوشته الان مسلمون ها هم دارن این قاعده رو در این سالیان طول و دراز هم ادامه میدن و حالا وقتی ما روبرو میشیم با مناطق مختلفی که در دلش این کودک همسری ها وجود داره نباید خیلی برامون موضوع عجیب و غیر طبیعی باشه چرا که این قاعده در دل این نگاه اسلامی وجود داره.
وقتی شما مواجه میشید مثلا با داعشی ها که داعشی ها بازار فروش کنیزان و بردگان رو هم میان مثلا در جاهایی که فتح میکنن دایر میکنن.
خب این یک آیه ایست که در قرآن وجود داره.
مصداق عینی سوره نساء آیه 13 که داره به شما این رو میده که این کنیزان جنگی بر شما حلال هستند.
در طول حیات محمد این کار رو بارها و بارها کرده و تمام این منطق ها در کنار هم در نهایت داعشی رو به وجود آورده که این کار رو انجام میده.
اگر امروز جماعتی از مسلمانان انجام نمیدن، این ها کافر به اون دین حقیقی اسلام هستن نه این که شما بخواید اون داعشی ها رو بگید، نه، اینها جماعتی هستن دهشتناک و وحشی.
این نگاه هست که نگاه وحشیانه و غیر قابل تحمل است.
مثلا وقتی شما به سوره نسا آیه 33 روبه رو میکنید، در انتهای آیه وقتی میگه و زنان را در صورت سر کشی بزنید منظور زدن از کتک زدن هست.
حالا جماعتی بیان بگن نه منظور او پر کاهی بوده با پر کاه بزنید.
یعنی نمیشه با این کارها این منطق رو زیر سوال برد؟
یعنی در همین حالا من به کلیت آیه رجوع نکردم.
اگر به کل آیه هم رجوع کنید اون یک تصویری داره به شما ارائه میده که بله اگر زنا باید فرمانبرداری بکنن و ما این مرتبت رو برای مردان به عنوان فرمانده قرار دادیم دوباره بیانگر اون نگاه طبقاتی است که در نهایت یک خدایی رو نوک اون هرم قرار میده و تعداد زیادی از این بردگان رو در دل این تقسیمات خودش جای میده که زن هم یکی از این تقسیمات هست و در نهایت این زن اگر سرکشی بکنه حالا خدا میاد و بهش میده که چگونه هر بار یک بار با همخوابگی نکردن و در نهایت با کتک زدن او او رو به سر عقل بیارید و از اون یک فرمانبردار هم بسازید.
از این آیات در قرآن بسیار هست.
در گواه ظلم هم من سعی کردم اونها رو در کنار هم بیارم و شما میتونید به خود قران هم رجوع کنید برای فهم بهتر این مصادیق.
خارج از این ما مواجه هستیم با قرآنی که خلا محتوا هایی دارد که پیرامون عشق است، پیرامون دوست داشتن هست، پیرامون کار کردن هست.
اصولا قرآن یک مجملی است از خشونت، ترویج خشونت، ترویج تهدید، ترس.
شما مواجه هستید با یک خداوند قلدری که مدام در بین آیات دارد در باب این صحبت میکند که باید از من بترسید.
یعنی شما اگر کلمه ترس رو مبنا بگذارید در دل قرآن میبینید که با چه حجم عظیمی روبه رو میشید.
اما اگر عشق و محبت و مهرورزیدن رو بخواید معیار خودتون قرار بدید میبینید که این خلا بزرگ محتوایی در قرآن وجود داره و شما هیچ آیه ای پیرامون این مفاهیم نمیبینید.
کار کردن کشاورزی، مفاهیمی که میتونه زندگی رو بهتر برای جوان ها حالا چه انسان ها یک بهزیستی رو بوجود بیاره در قرآن خبری ازش نیست اما تا دلتون بخواد حجم عظیمی از قرآن به توصیف دقیق سوختن پوست، نوشیدن آب جوشان، غل و زنجیر و الی آخر وجود داره.
سوره نساء آیه 10.
اونجایی که داره در باب تعویض مداوم پوست برای چشیدن عذاب بیش تر صحبت میکنه.
شما مواجه هستید با یک تریلر وحشتناک و یک فیلم دهشتناک.
یک خدا تصویر پردازی میکنه برای ترساندن مداوم.
اینکه مدام در آیات مختلف پیرامون این صحبت میکنه که باید از خدا بترسید.
باید وحشت بکنید.
اصلا شما فقط باید از خدا بترسید.
این تصویر مداوم از جهنم برای همین تصویرگری است که در نهایت از بندگان خودش بردگانی حلقه به گوش و این غل و زنجیر های مداوم رو بسازه و ما مواجه هستیم با این حجم بی پایان از آیات و سوره هایی که قاعدتا تصاویر وحشتناکی رو به وجود آورده.
قاعدتا میشه خیلی در باب این آیات صحبت کرد.
حالا من به مرور در این ویژه برنامه سعی میکنم پلی رو باز بکنم برای فهم بهتر اما قاعدتا شما باید به حال کتاب گواه ظلم که تجمیع تمام این آیات در هر سه کتاب آسمانیست رجوع کنید و یا به خود کتاب ها برای فهم بهتر تا در نهایت بتوانید بدانید که در باب چه چیزی تعصب دارید و به چه چیزی باور دارید.
در نهایت در این قسمت ما سعی کردیم در باب اسلام هم یک نیم نگاهی داشته باشیم و یک پلی را باز کنیم.
اسلامی که در نهایت تجلی نهایی است از ستم قرآنی که نه یک آیین جدید بلکه نسخه نهایی و سفت و سخت شده از همون خدا همون بادشاه تورات است که حالا با ابزار جاودانگی و تقدس راه رو بر هر گونه رهایی بسته یعنی ما مواجه هستیم همون خدای قلدر.
در دل تورات اینبار در یک تصویر تازه ای اومده که میگه من خودم سخن میگم.
اینها سخنان من هست و این معجزه پیامبر من محمد هست و محمد آخرین پیامبری هست که من به شما دادم و باید این فرامین رو تا آخرین روزی که جهان وجود داره دارد به پیش ببرید.
حالا شما مواجه میشوید با این حجم بزرگ از وحشت و تصاویر خشونتبار در راستای تقدیس قتال در راستای از بین بردن حقوق موجودات و انسان ها، حیوانات و همه موجودات زنده.
این احکام دهشتناک پیرامون قطع است.
کشتن کشتار ها، بریدن دست و الی آخر این تصویر دهشتناک رو به شما میده و در نهایت ما مواجه هستیم با دینی خشونتبار که ثمره ی این خشونت هم جهان امروزیست که ما در این ستم و تجمیع ستم در ممالک اسلامی با پوست و گوشت خودمون حس میکنیم.
جایی که جان هیچ ارزشی در برابر این متون نداره.
متونی که تا حدی مقدس هست که اگر کوچکترین خدشه ای بهش وارد بشه بدترین عقوبت ها رو برای شما خواهد داشت.
یعنی شما اگر در دل یکی از این ممالک اسلامی پیرامون یکی از این مفاهیم وحشتناک اسلامی صحبت بکنید و بهش نقدی وارد کنید.
میتونه بدترین زیست رو براتون داشته باشه.
اصلا مفهوم ارتداد که در قرآن هم وجود داره و بسیاری هم فتاوی دربارش وجود داره و احادیث وجود و احکامی هم که دربارش داده شده و کشتن و قتل هست در همین راستاست.
اگر شما قرار باشه نسبت به دین شک بکنید بدترین مجازات ها در برابر شما هست و حالا ما میتونیم ببینیم که چگونه مثلا در ایران ما گریبان ما رو همین دین گرفته و این دین هست که در نهایت ما رو به این چاله بزرگ به این چاه عمیق از حماقت کشونده.
اگر امروز ما حقوق پایمال شده ی زنان رو میبینیم، حقوق پایمال شده ی انسان ها دگر ادیان حتی خود کسانی که به اسلام اعتقاد دارن یعنی شما یک مصداق ساده اش همین مواجهه با ایران ماست.
ایران مایی که به عنوان قطب اسلام شیعی وجود داره و در پایتخت خودش حتی مسجدی برای اهل سنت هم نداره.
یعنی این داره به شما نشون میده که چگونه این نگاه آلوده ی خودخواه و این نگاهی که حقیقت و تمام حقیقت رو نزد خودش می دونه، همه چیز رو در نهایت به باطل تصویر خواهد کرد و بعد با همون خشونت ابتدایی در برابر همه خواهد ایستاد.
قاعدتا صحبت کردن پیرامون اسلام بی پایان هست.
من ویژه برنامه ای تحت عنوان شناخت اسلام هم دارم.
کتاب الله جبار زار هم هست که همین گونه گردآوری شده پیرامون اسلام اما نه فقط از دل کتاب آسمانی یعنی قرآن که اون در گواه ظلم هست بلکه در باب تاریخ اسلام یعنی طبری و حالا قوانین احادیث و فقه ها.
سعی کردم یک مجموعه ای رو گردآوری کنم که تمامی این مطالب رو تا حد امکان در خودش جا بده.
به نظرم بهترین راه برای شناخت این نگون بختی این هست که ما مواجه بشیم با متون اصلی این ادیان به ویژه اسلام که زندگی ما رو تحت شعاع قرار داده و این ویژه برنامه و این قسمت ها هم یک دریچه و تلنگری است برای اینکه بیشتر فکر کنیم، بیشتر رجوع کنیم، بیشتر بخونیم تا در نهایت با فهم و آگاهی کامل وارد مسیری برای تغییر بشیم.
در انتهای برنامه هم دوست دارم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه این راه تغییر شکل بگیره میتونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.
منظور از آثار هم خلاصه برنامه ای به نام جان نمیشه.
من پیش از این که بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر کنم، آرا و افکار و عقاید رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته تحریر در تمامی این آثار به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست.
میتونید با مراجعه به این وبسایت این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید این راه ادامه پیدا کنه و این راه تغییر مستدام باشه اون رو با دیگران هم به اشتراک بذارید.
ممنون که همراه من بودید.
من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان در پناه آزادی.
قسمت4
سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه بنام جان هست با شماست.
این اپیزود چهارم از ویژه برنامه ریشه ها و گواه ظلم هست و ما قراره تو این قسمت در باب خدا صحبت کنیم.
ممنون که همراه من هستید.
خب دوستان توی این قسمت مشخص از این ویژه برنامه ما قرار هست در باب ساختار قدرت نقد تناقض صحبت بکنیم.
چگونه خدای توانا نمیتواند عادل باشه؟
یعنی ما مواجه هستیم با یک مفهوم مشخص که در دل ادیان ابراهیمی داره مدام گفته میشه و بهش اتکا میکنن.
خدایی که از سویی عادل و مهربان هست و از سوی دیگر توانا و قدرتی لایزال داره چگونه این دو با هم جمع شدنی است؟
ما چطور میتوانیم خدایی رو داشته باشیم که در عین حالی که قدرتمند هست قدرت بی انتها داره؟ عادل باشد.
ما وقتی به جهان امروز نگاه میکنیم، آیا مصادیق امروز جهانی عادلانه را به ما تصویر میدهد؟
با یک نگاه ساده به جهان پیرامون ما میتوانیم این مظالم بی شمار را ببینیم.
مظالمی که خیلی از اون بخش هاش هم فارغ از چیزهایی که ما در قسمت های قبلی صحبت کردیم و برگرفته از اون آیات ظلمی است که در دل کتب مختلف ادیان ابراهیمی وجود داره، حتی در دل طبیعت هم وجود داره و ما مواجه میشیم با یک بحران هایی که در جهان وجود داره و عملا این ریشه ی عدالت خدا و یا قدرت خدا رو زیر سوال میبره.
یعنی شما نمیتونید با خدایی روبرو باشید که هم توانا باشه و هم عادل و در کنارش مثلا مواجه بشید با زلزله؟
با سیل چطور ممکن هست که جان این مقدار بی شمار از جانداران رو بگیره؟
به دور از اینکه حتی با منطق خودش گناهی مرتکب شده باشند، کاری کرده باشن و حالا میتونن به سادگی هم از بین برن یا بیماری های بیشماری که وجود داره و الی آخر.
یعنی شما مواجه میشید با نوزادی که به دنیا اومده و با همون تفاسیر خداوندی و همون ادیان ابراهیمی هم هیچ گناه مشخصی رو نکرده به جز مثلا اون گناه نخستینی که در انجیل و در نگاه مسیحی خیلی روش زوم شده.
به جز اون گناه دیگه ای رو مرتکب نشده.
خب اون گناه هم که خب قاعدتا همه مرتکب شدن و جزاش نمیتونه اون گونه باشه.
اما میبینید با مثلا یک بیماری مثل بیماری پروانه ای روبهرو میشه و این کودک بدترین عذابها رو در حیاتش میبینه.
از همون ابتدایی که چشم به این دنیا باز میکنه در عذاب و ظلمت هست.
چگونه ما میتونیم این خدا رو توانا بدونیم، قدرتی لایزال براش متصور باشیم و در کنارش عادل و مهربان هم بهش لقب بدیم؟
خب قاعدتا ما میخوایم تو این قسمت در باب این مسائل بیشتر صحبت کنیم و کم کم نوک پیکان رو جلو ببریم و در این ویژه برنامه به مصادیق دیگری از ظلم هم برسیم.
در ابتدای بحث بهتر است که ما یک تعریفی نسبت به نقد داشته باشیم.
وقتی ما در باب خدا صحبت می کنیم، ترویج برنامه خدا مثلا در همین پادکست به نام جان من به صورت مفصلی درباره اش صحبت کردم که وقتی من در باب خدا صحبت می کنم یک مفهوم مشخص تحت عنوان مثلا الله اسلام نیست، یهوه مسیح یهودیت نیست یا مسیح مسیحیت نیست.
من دارم در باب یک فرهنگ و یک زیست جمعی صحبت می کنم که اون هست که فراتر از یک شخصیت خدا مبدل به یک تصویرگری شده که یک جهان رو تصویر کرده، یک جهان رو داره اداره می کنه.
فرهنگی که از دلش بازتولید های بیشماری داره.
ما در باب خدا صحبت نمی کنیم که یک پیرمرد نشسته بر ابرها باشه.
ما داریم در باب یک فرهنگ و یک مدل زیست برتری طلبانه صحبت می کنیم.
یک ساختار قدرتی که در ناخودآگاه همه ی انسانها رسوخ کرده.
یعنی ما داریم در باب این صحبت می کنیم که این قادر مطلق مبدل به یک نقطه ای شده که حالا داره زندگی جمعی همه رو تحت تاثیر خودش قرار میده.
اگر شما در زیست جمعی خودتون مثلا مواجه میشید با طبقات بی شمار، حالا در یک جامعه مثلا سرمایه داری اون طبقات متشکل از ثروتمندان و فقرا هست یا در یک جامعه اسلامی شیعی، مسلمان و مومن و کافر و محارب و الی آخر هست و یا زن و مرد و فقیر و غنی و الی آخر هست.
ما داریم یک هرمی را در برابرمان میبینیم که همون فرهنگ خداوندی این رو ساخته.
یعنی وقتی در دل این فرهنگ ما در نوک هرم اون خدا رو قرار میدیم حالا میتونه این طبقات مدام شکل بگیره و به وجود بیاد.
ما داریم در باب فرهنگ صحبت میکنیم که در پی فرمانبرداری هست.
فرمانبرداری رو اون نقطه ی نهایی از انسان شدن میدونه.
اصولا مبحث بندگی و بردگی است که برای او مقدس شمرده میشه.
حالا شما با این انفعال طولانی مدت در بین انسان ها هم روبه رو هستید که چگونه در دل این اوهام گیر کردن.
پس ما داریم در باب فرهنگ صحبت میکنیم.
وقتی در باب خدا صحبت میکنیم منظور فقط یک خدای مشخص نیست.
اما تمامی این خدایان چه در قالب و در شکل و شمایل خداوند ادیان ابراهیمی باشند چه ادیان دیگه، چه فلسفه و نوع تفکر انسان مدرن باشه چه در قالب مثلا استالین باشه تفاوتی نمیکنه.
تمامی این ها برگرفته از همون ناخودآگاهی است که در ما رسوخ کرده و این ساختار قدرت و این مدل زیست برتری طلبانه رو به وجود آورد.
خارج از این ما باید بیشتر مفهومی را تحت عنوان این قادر مطلق، عادل بودن و رحمان و مهربان بودن مورد چالش قرار دهیم.
این تناقض ناگسستنی بیان این حقیقت تلخ که با تکیه بر این متون و این حجم از ستم جاری در جهان نمیشود قدرت مطلق و عدالت مطلق را در کنار هم قرار داد.
یعنی ما میتونیم چشممون رو جلو این همه ستم ها بگیریم؟
این عدالت دقیقا در کجای این ساختمان و سازه قرار میگیره؟
یعنی آیا شما میتونید در این تصویر در برابر خودتون به کودکی نگاه بکنید که به عنوان مثال با بیماری قلبی یا سرطان به دنیا میاد و در کنار اون خدای رو تصور کنید که مهربانه.
اگر مهربانه میتونیم باز تصویر بکنیم که قادر هست.
یعنی ما باید به این تصویر دو باره نگاه بکنیم.
یا باید باور داشته باشیم که این خدا قدرت لازم رو برای تغییر در جهان ندارد.
همتای همان مصداقی که او یک ساعت سازی است که این ساعت را ساخته و رها کرده.
یا باید به این تصویر باور داشته باشیم که این خداوند قدرت مطلق را دارد اما عدالت و مهربانی در وجود او نیست چون اینها با هم جمع شدنی نیست.
اگر قدرتی دارد و میتواند تغییری بوجود بیاورد چرا تغییری بوجود نمیاره؟
چرا باید یک کودک در بدو تولد با سرطان بدنیا بیاد با بدترین دردها و عذاب ها و رنج ها که انتها هم نداره و با نگاه کردن ما میتونیم مدام باهاش روبرو بشیم، به دنیا بیاد و زندگی کنه؟
یا باید باور داشته باشیم که او یک جباری است که در پی ستم کردن هست.
قدرت داره اما جبار هم هست، ظالم هم هست.
اون قادر مطلقی است که با ستم و ظلم کردن داره جهان رو به پیش میبره.
یا باید باور داشته باشیم که قدرتی نداره اگر به عدالت و مهربانی او باور دارید.
این تناقض ناگسستنی است که ما نمی توانیم از بین ببریمش.
به هیچ نوعی نمی توانیم نزدیک به این مفهوم باشیم مگر اینکه این تناقض را ببینیم.
خارج از این ما مواجه میشویم با صفات الهی که به عنوان ابزاری است برای ظلم.
ما مواجه میشویم با این ساختار جبرگرایانه ای که در دل این نگاه های مذهبی در دل ادیان ابراهیمی مدام وجود داشته.
یعنی وقتی مثلا به تورات مراجعه می کنیم در کتاب ناحوم باب اول آیه دوم اینجوریه که میگه خداوند خدای غیور و منتقم است.
خداوند منتقم و صاحب غضب است.
خداوند از خصمان خود انتقام میگیرد و کینه دشمنان خود را در دل نگاه میدارد.
یعنی خدا ما داریم با خدایی روبرو میشویم که اعتراف میکنه به اینکه کینه ورز است.
کینه صفتی است که قاعدتا جان رو فرسوده میکنه، زندگی رو از معنا تهی می کنه و ما مواجه میشیم با خدایی که داره این صفت وحشتناک منتقم بودن، کینه جو بودن و خشونت طلب بودن و انتقام گیر بودن رو تقدیس میکنه و حالا ما با فرهنگ خدایی روبرو هستیم که در نهایت این حجم از بطالت و خشونت رو در دل خودش داره.
یا مثلا وقتی به انجیل رجوع میکنیم نامه ای که به عبرانیان وجود داره در باب دهم آیه 22 میگه افتادن به دستهای خدای زنده چیز ترسناکی است.
یعنی حالا ما با خدایی روبرو هستیم که جلادان در پی ترساندن و به وحشت انداختن پیروانش هست.
اونها رو می خواهد از خودش بترسونه و مرعوب بکنه؟
این چه گونه محبتی هست؟
آیا این محبته یا گروگان گیری یعنی خداوند در تصویر ارائه شده از خودش خداوندی است کینه جو، انتقام گیر و در عین حال او خدایی است که ترسناک است.
در قرآن هم که تا دلتون بخواد در باب این جبر وجود داره.
ما با خدایی روبه رو هستیم که یکی از القاب اش در دل قرآن همین زار و مکر کننده است.
در سوره آل عمران در آیه 15 میگه آنها مکر کردند و خدا هم مکر کرد و خدا بهترین مکر کنندگان است.
اگر ما باور داریم که مکر و فریب به عنوان یک صفت دهشتناک وجود داره، حالا ما مواجه میشیم که صفت برتر برای خدا هم در دل همین فریب نهفته هست.
خدایی که فریب میده چجوری ما میتونیم با خدایی روبه رو بشیم که معیار حقیقت باشه، معیار زیست درست ما باشه و در عین حال مکر کننده ترین مکر کنندگان باشه.
یعنی اینها اون نقاطی است که ما رو به سمت و سویی میبره تا بیشتر تفکر بکنیم.
توی قرآن مثلا سوره مائده آیه 18 ماه مواجه می شیم با این آیه که میگه.
بدانید که خدا سخت کیفر است.
یعنی در ادامه همان سنتی که دربارش صحبت کردیم.
خدایی که منتقم هست، خدایی که با وحشت دادن و مرعوب کردن پیروانش رو به سمت و سوی خود میاره.
خدایی که مکار هست، خدایی که در نهایت به سختی کیفر خواهد داد.
مجموعه این تناقضات در کنار هم داره به ما نشون میده که ما نمیتونیم این خدا رو عادل و مهربان بدونیم.
چگونه ما میتونیم خداوندی رو به عنوان خدای مهربان تصور بکنیم، با عدالت تصویر بکنیم که کینه ورز هست؟
آیا این شدنی است؟
یعنی اگر به شما بگن که ما یک قاضی داریم که قاضی هست و قضاوت در دادگاه مشخص می کنه.
اما این آدم کینه داره.
مثلا به عنوان مثال کینه داره از یک قومیت خاص، از یه آدم خاص، اصلا از یکی از اعضای خانواده خودش.
حالا اگر ما قرار باشه همین عضو خانواده رو ریش و قیچی به نوعی قضاوت را در اختیار قاضی بگذاریم، آیا حاضریم قضاوت را در اختیار این فرد کینه توز بدیم؟
چگونه ممکن هست که حالا خدا به این صراحت در باب این کینه ورزی خودش در کتب مختلف آسمانی صحبت کرده و او را بخواهیم لقب در راستای مهربانی بدهیم؟
یا اگر در باب ترساندن و ارعاب و مرعوب کردن بارها صحبت می کنه یا در باب محو کردن یا در باب القابی که همتای جبار و زار و مکر کننده به خودش داده و بارها هم بهش میباله یا اینکه چگونه این خداوند سخت کیفر میده و جهنم میسازه و آتش می زنه و در کنار اینها ما بخواهیم عدالت رو با او هم سو کنیم.
پس باید در پی این تصویرگری در جمع این نقیضین که در برابر ما هست قبول کنیم که این خدا نمی تونه عادل باشه، مهربان باشه و توانا باشه.
یا خدایی جبار و قدرتمند یا خداییست که توان لازم رو هم نداره و حالا ما میتونیم تصور کنیم که مثلا خارج از این ادیان به دور از این ادیان ابراهیمی به او صفت هایی در باب مهربانی بدهیم اما این صفت ها در دل ادیان ابراهیمی جایی نخواهد داشت چرا که بارها و بارها به کینه توز بودن خودش، به سخت کیفر دادن خودش، به ترساندن خودش و این اسامی و صفت ها نه تنها بهش دربارشون صحبت کرده بلکه بهش تلخ تر کرده.
بهش بالیده که همچین چیزی هست.
اما در باب فرهنگ تربیت و خود پرستی اثر این صفات بر انسان.
انسانی که خودش رو در جایگاه خدا تصویر میکنه.
انسان امروزی رو ما همتای خدا میبینیم.
این انسان نیست که خودش رو در ردای او تصویر میکنه.
اصولا قاعدتا با این مبنا هم رو به رو شدید که وقتی در باب خدا صحبت میکنند، جملاتی همتای اینکه انسان خدا را آفرید و این که انسان خالق خداست نه خدا خالق انسان.
در نهایت ما رو به یک سمت و سویی میبره که حالا این انسان قرار هست که جای پای خدا بذاره.
حتی در دل ادیان ابراهیمی هم داستان به همین شکل هست.
وقتی خدا در قرآن ما باهاش مواجه میشیم که در باب این خلیفه بر زمین و جانشین خدا بر زمین صحبت میکنه و انسان رو تا این حد جایگاه میده، این اشرف مخلوقات بودن در نهایت انسان رو به جای خدا مینشونه و ما مواجه هستیم با انسانی که حالا خودش رو جبار و منتقم تعریف میکنه.
انسانی که میخواد به اون نزدیک بشه و خود رو مجاز میبینه که در زمین جبار و منتقم باشه.
چیزی که امروز هم به کرات داریم می بینیم مردمانی که در پی این قدرت طلبی دارن پیش میرن حتی رد پای این نگاه ها رو در آتئیسم هم می بینیم.
یعنی ما مواجه هستیم با کسانی که خدا رو نفی کردند اما همچنان در قضاوت های او گیر کردند.
یعنی در پی استفاده از قدرت مطلق برای سرکوب مخالفین هستن.
این فرهنگ قدرت و پیروی کردن از اون یک میراث شومی است که از ادیان ابراهیمی در ناخوداگاه ناخودآگاه بشری حک شده و غیر قابل به نوعی عدول هست و ما رد پای اون رو داریم.
مداوم در حیات انسان ها در طول و دراز این زیستن جمعی هم میبینیم.
نه تنها در زیست گذشته ی انسان ها در دل این ادیان ابراهیمی، حتی در زندگی مدرن و زندگی ای که امروز وجود داره، حتی در دل کسانی که خود رو نفی کننده ی خدا هم میبینن.
یعنی ما داریم این تصویر رو می بینیم که چگونه این جماعت آتئیست جای پای خدا میزارن؟
اگر روزگارانی در دل ادیان ما مواجه بودیم مثلا با اشرف مخلوقات حالا مواجه هستیم با کرامت انسانی و کرامت انسانی که در نهایت قرار بر این داره که نفی بکنه حقوق دیگران رو.
حقوق دیگر جانداران رو.
یعنی اگر در دل ادیان ما مواجه میشیم با حیواناتی که به عنوان نعمت برای انسان ها ساخته و پرداخته شدند خلق شدند تا انسان ها ازشون استفاده بکنند.
در دل این آتئیست و این لائیک بودن امروز هم باز همان ردپا رو میبینیم.
همون انسانی که در نوک اریکه قدرت نشسته و دیگر جانداران رو بدل به ابزار خودش کرده.
حالا با کرامت سوار بر این قدرت کرامت میتونه همه چیز رو قلع و قمع بکنه، همه چیز رو برای خودش بکنه و این فرهنگ مداوم خداوندی دوباره و دوباره بارها و بارها در پی بازتولید خودش هست.
وقتی ما در باب خدا صحبت می کنیم، یک مفهوم مشخص رو نمی خوایم که دربارش صحبت بکنیم.
نمیخوام در باب یک شخصیت مشخص یک پیرمرد نشسته بر ابر ها صحبت بکنیم که حالا اسمش الله هست، یهوه هست، مسیح است، نمیدونم استالین هست، لنین هست و الی آخر.
این موجودات باشه نه ما داریم در باب فرهنگی صحبت میکنیم که زیست جمعی انسان ها رو تحت شعاع خودش قرار داده.
این نگاه خداوندی که در نهایت انسان ها رو مبدل به این ساختمان و این طبقات کرده، فرهنگی رو از خودش پرداخته که در نهایت انسان ها رو به سمت و سوی خودپرستی کشونده.
انسان ها رو به جایگاه خداشون و این خدا و این قدرت.
من بارها و بارها در قسمت های مختلف هم درباره اش صحبت کردم که ما رو در این منجلاب فرو برده.
منجلابی که مدام در پی ساختن قدرت گران است.
اصولا این قدرت به تنهایی معنایی نخواهد داشت.
این قدرت در ضعف دیگران معنا خواهد شد.
تمام خدایان نیازمند بردگان و بندگان برای خود هستند.
ما در نهایت با ساختن این بنای عظیم نیاز داریم جماعتی را در برابرش داشته باشیم که آن را مدام بپرستند.
در برابر او به خاک بنشیند.
اصولا به وجود آمدن این خدا در نهایت قرار بر این دارد که جماعتی مفلس را در برابر خودش بنشاند تا او را پرستش بکنند.
این قدرت ضعفا را در برابر خود پدید خواهد داشت.
و اصولا وقتی در باب این فرهنگ خداوندی صحبت می کنیم که یکی از ریشه های ظلمت بزرگ است و انسان ها را تربیت کرده به این سمت و سو ما مواجه میشویم با این طبقات ساخته شده، این قدرت لجام گسیخته و این فرهنگ بیمار و آلوده ای که مدام دارد، این زیست بشری و این زیست جمعی را نه تنها بر انسان که بر تمام موجودات زنده سخت و سخت و سخت تر هم میکنه.
پس ما وقتی داریم در باب این مفاهیم صحبت میکنیم باید نوک پیکان رو به سمت فرهنگ خداوندی ببریم و در نهایت باید مواجه بشیم با این واقعیتی که پشت این نقاب رحمن و رحیم خداوندی تصاویر وحشتناکی از کینه و مکرو انتقام و حقایق عریانی وجود داره که هیچ وقت جمع شدنی با رحمان و رحیم بودن نیست.
هیچ وقت جمع شدنی با قدرت و توانمندی اون خدا نیست.
این توانمندی در نهایت قرار هست که ضعفا رو در برابر خود بیافرینه تا بندگی و بردگی او رو بکنن.
این فرهنگ خداوندی امروز در همه جای زیست و زندگی ما جاری و ساری ست.
شما در خانواده خودتون هم این رو میبینید.
اگر پدری هست، مادری هست در جایگاه خدا قرار میگیره.
اگر شما به شرکت و اداره و کارخونه میرید اون رئیستون وزیر و وکیل قرار هست در جایگاه خدا بنشیند و به شما حکومت کند.
حالا اگر در زیست اجتماعی خودتان در یک کشوری زندگی میکنید، میبینید که چگونه خداوندگار مبدل به رهبر و پادشاه و رییس جمهور و الی آخر میشود و این طبقات مدام در حال ساخته شدن است.
این فرهنگی که در نهایت این مریضی و این اپیدمی دهشتناک را هم بوجود آورده، در نهایت قرار است که ما تلنگری داشته باشیم برای بیشتر فکر کردن، برای بیشتر نزدیک تر شدن تا در نهایت انسان بشناسد.
اگر قرار بر این هست که چیزی رو بپرسته به چیزی باور داشته باشه، آگاهانه در حال پرستش باشه.
اگر داره ساختاری از این ستم رو میپرسته حداقل کم باور داشته باشه که بدونه داره چی رو میپرسته و بعد بهش اعتقاد و باور داشته باشه.
و قاعدتا کلید رسیدن به این نقطه خواندن این متون هست.
این متونی که ما تحت عنوان کتب آسمانی و مقدس ادیان ابراهیمی میشناسیم در کتاب گواه ظلم هم من بخش هایی از اون ها که بیانگر این ظلم ها و ریشه ها و گواه این ظلم بزرگ هست رو جمع آوری کردم.
میتونید به اون مراجعه کنید و یا خود کتاب ها رو ببینید و در این قسمت هم سعی کردیم در باب این ریشه ی خداوندی صحبت بکنیم هر چند خیلی موجز و خیلی کوتاه.
اما اگر خواستید بیشتر بدونید پیرامون این موضوع هم ویژه برنامه ی خود خدا هست هم ویژه برنامه های دیگری که من در داخل پادکست به نام جان درباره اش صحبت کردم و خیلی فراتر از اون در کتاب های مختلفی هم پیرامون این مصادیق و مفاهیم بارها و بارها صحبت کردم.
تو این قسمت به اندازه کافی فکر میکنم این موضوع رو باز کردیم تا پلی بشه برای قسمت های آتی.
اینکه ما بیشتر نزدیک بشیم به این مفاهیم و این ظلم ها در نگاه خداوندی و این ریشه ی ظلمت و این گواه رو از دل مصادیق عینی که در آیات خداوندی در این ادیان ابراهیمی وجود دارد بیرون بکشیم، بهش فکر بکنیم تا بستری فراهم بشه برای آگاهی بیشتر، برای شناخت بیشتر و رسیدن به نقطه ای برای تغییر.
در این انتها هم دوست دارم باهاتون مطرح بکنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه این راه تغییر شکل بگیره.
میتونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بزارید.
منظور از آثار هم خلاصه برنامه ای به نام جان نمیشه.
من پیش از اینکه بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر کنم آرا و افکار و عقایدم رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته ی تحریر درآوردم.
تمامی این آثار به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست.
میتونید با مراجعه به وبسایت این آثار رو به صورت رایگان دانلود کنید و اگر دوست داشتید این راه تغییر ادامه پیدا کنه اون رو با دیگران هم به اشتراک بگذارید.
ممنون که همراه من بودید.
من نیما شهسواری و این برنامه ای بنام جان بود.
در پناه آزادی.
قسمت5
سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه ای به نام جان رست با شما هستیم.
این اپیزود پنجم از ویژه برنامه ریشه ها و گواه ظلم هست و ما قراره توی این قسمت درباب ظلم صحبت بکنیم.
ممنون که همراه من هستید.
خب دوستان توی این قسمت مشخص ما قرار هست که یک تعریف بنیادینی پیرامون ظلم داشته باشیم.
هم هستی شناسی ظلم رو به نوعی دربارهش صحبت بکنیم و حالا از دل متون مقدس برای این ادیان ابراهیمی هم گواهی بیاریم و بیشتر و بیشتر نزدیک بشیم به این عوامل آزار که بر زندگی و زیست تمام جانداران هم تاثیر مستقیم داشته.
اصولا قرار بر این هست که این قسمت مشخص از این ویژه برنامه یک دریچه ای رو باز کنه برای قسمت های آتی که حالا در باب علل مختلف و عوامل مختلف ظلمی که در جهان وجود داره صحبت بکنیم.
اما برای نقطه شروع و ورود به این موضوع نیاز هست که یک مقداری در باب خود ظلم صحبت بکنیم.
خب قاعدتا ما در این ویژه برنامه سعی کردیم که در قسمت های ابتدایی حالا سعی بکنیم که به صورت موجزی در باب خود این کتب آسمانی صحبت بکنیم.
کتابی که برای مومنین به ادیان ابراهیمی مقدس هست تنها راه و رویه زیستن اونها هست.
اصلا سیستم قانونگذاری اونها بر این پایه شکل میگیره و تمامی تعاریف فلسفی و زیستی شون هم به نوعی برگرفته از همین نگاه هست.
حالا چه به صورت مستقیم از خود متن و یا به واسطه تفاسیری که توسط اون علما و عاملین اون ادیان اتفاق افتاده و حالا قرار بر این داریم که بیشتر نزدیک به مفهوم ظلم بشیم که ورود کامل رو نسبت به این موضوع مشخص داشته باشیم.
اما تعریف فلسفی از ظلم.
وقتی ما درباب ظلم صحبت می کنیم، مفهوم اصلی اون آزاری ست که یک علت و یک علیت بیرونی داشته باشه.
یعنی مفهوم محوری ما نسبت به ظلم، ظلم و هر گونه آزاری که از سوی یک علت بیرونی بر یک موجود زنده یک جان اتفاق میاره و هجوم میاره رو قاعدتا تعریف و تعبیر به ظلم میکنیم.
یعنی اینکه یک انسان به خودش ظلم بکنه، به خودش آزار برسونه هم میتونه یکی از انواع ظلم باشه.
اما تعبیر و تفسیر ما نسبت به ظلم در این قسمت مشخص و اصولا در این ویژه برنامه و حتی ریشه اسمی که ما تحت عنوان ریشه و گواه ظلم در نظر گرفتیم اون ظلم و آزاری است که از سوی یک علت بیرونی بر موجودات فائق میاد.
یعنی اون چیزی که ما در شرایط طبیعی و غیر طبیعی داریم میبینیم و یا عاملیت هایی از نوع نگاه فرهنگی که به وجود اومده و اون آرامش و زیست اصیل موجودات رو تحت شعاع خودش قرار میده.
یعنی اگر به طبیعت پیرامون خودمون نگاه بکنیم، اون جایی که موجودات زنده در حال زیست در کنار هم هستند.
آن نقطه ای که یک علت بیرونی مسبب آزار برایشان میشود مثل سیل، مثل زلزله، مثل عواملی که باعث سرطان و بیماری در این موجودات میشود و باعث آزار دیدنشان میشه رو ما تعبیر و تفسیر به ظلم میکنیم.
وقتی نزدیک بشیم به اون ماهیت انسان، به موجودیت انسان و حالا بخوایم این رو با همین نگاه بهش نگاه کنیم میبینیم که عوامل فرهنگی هم میتونه تاثیرگذار بر این ظلم و آزار باشه و اصولا هرچیزی که یک علت بیرونی داشته باشه بر یک موجود زنده رو ما تعبیر به ظلم میکنیم.
در این قسمت مشخصه و در این ویژه برنامه یعنی مفهومی که ما بعنوان ظلم در نظر گرفتیم این هستی شناسی ساده رو در خود داره.
عامل بیرونی ای که موجب آزار موجودات زنده میشه.
اما فارغ از تعریفی که ما نسبت به ظلم ارائه میدیم، یکی از نقاط مهم پیش از ورود به بحث این هستش که اصولا ما در باب وجود و یا عدم وجود خدا صحبت مشخصی نداریم.
اصلا بحث ما بر سر این ادعا نیست چرا که وجود و یا عدم وجود خدا در زیست جمعی ما امروز تاثیر به سزایی نداره.
من در ویژه برنامه ای که تحت عنوان خدا بود در باب این مساله صحبت کردم.
در اشعار کتاب هام هم به کرات در باب این مساله صحبت کردم و حتی مقاله ای هم در کتاب کیمیا وجود داره پیرامون وجود و یا عدم وجود خدا که اونجا هم باز دربارش صحبت کردم و در اینجا هم پیش از ورود به این بحث باید اذعان کنیم که وجود و یا عدم وجود خدا بحث ما رو به جایی نمی بره.
این ادعا که خدا وجود داشته باشه یا نداشته باشه برای ما راهگشا نیست چرا که اصولا ما با یک مومنینی روبرو هستیم که یک ادعای رو مطرح میکنن.
این که خداوندی وجود داره و این جهان رو خلق کرده و اصولا اونها دارن با این ادعا زیستشان رو به پیش میبرن.
در زندگی عادی و واقعیت زندگی جمعی انسان ها و حالا جانداران.
این وجود خدا هست که واقعی هست.
یعنی ما با یک واقعیتی روبه رو هستیم که شاید عدم باشه یعنی شاید وجود نداشته باشه اما در دل انسان ها وجود داره.
همون تفاوتی که بین واقعیت و حقیقت وجود داره و من بهش بسیار تاکید دارم.
یعنی وقتی ما در باب واقعیت صحبت میکنیم اون عینیتی است که برای ما قابل رویت هست در جهان.
شما وقتی به یک موجود زنده نگاه میکنید میدونید که این یک واقعیت بیرونی در جهان داره.
اما یک جایی ما در باب حقیقت صحبت میکنیم.
چیزی که قائل به وجودش هستیم.
چیزی که ما میگیم باید وجود داشته باشه.
اون خوبی که ما تعریف میکنیم رو به حقیقت نسبت میدیم و حالا این حقیقت هست که گاها در برابر واقعیت می ایسته و هیچ سنخیتی هم با واقعیت نداره اما به شدت برای مردم باورمند به اون قدرتمند تر از واقعیت بیرونی است.
یعنی شما وقتی مواجه میشید با یک انسان مومن مثلا مسلمان که به وجود الله باور داره حالا اگر دنیا و واقعیت هم بیاد و بهش اثبات بکنه که این خدا وجود نداره باز هم اون حقیقت نهفته در دل اون قدرتمند تر از واقعیت هست.
اینجا نقطه ایست که ما رو به این سمت میبره که ما با وجود و یا عدم وجود خدا کاری نداریم چرا که در دل انسانهای باورمند اون خدا وجود داره.
اون حقیقتی است که به مراتب بالاتر از واقعیت قرار میگیره.
و حالا ما با جماعتی روبرو هستیم که خدایی رو میشناسن به عنوان قادر مطلق.
پس تمام مسئولیت های این جهان چه طبیعی و چه تشریعی همه و همه بر عهده اوست.
یعنی ما در باب این صحبت نمیکنیم که این خدا وجود دارد یا نداره.
اما در باب این صحبت میکنیم که جماعتی باورمند به وجود این خدا هستند و در تعاریف خودشون نسبت به وجود این خدا به قادر مطلق بودن او هم اشاره دارن.
قادری که یک قدرت لایزالی داره بی انتهایی دارد.
با گفتن باش میتونه موجودات زنده رو بهشون وجود بده.
بهشون هستی بده.
پس این ادعایی که در برابر ما پیرامون خدا هست ما رو در نهایت به یه نقطه میرسونه.
یک خداییست که باید مسوول تمام این آزار ها و ظلم های جهان باشه.
این در این باب نیست که ما باورمند به این نگاه باشیم و وجود خدا رو بهش صحه بذاریم.
ما داریم در نقد کسانی صحبت میکنیم که باورمند به وجود این خدا هستند اما عاملیت وجود و عدم وجود خدا رو در این بحث ملاک قرار نمیدیم.
یعنی فرض وجود خدا رو قبول میکنیم تا این بحث پیش بره و در این فرض یک نقطه ای وجود داره که در دل تمامی ادیان ابراهیمی هم هست.
هیچ کدام از ادیان ابراهیمی چه تورات، چه انجیل، چه قرآن و چه پیروان آنها ادعا نمیکنند که قدرت خدا محدود است، در همه زمینه ها قدرت نداره.
اگر ما با تعاریف این گونه ای در جهان مدرن روبرو شدیم، این کار فیلسوف های بعد از این نگاه های مذهبی بوده.
یعنی اگر مثلا در دوران یک فیلسوفی میاد صحبت از این ساعت ساز میکنه که حالا قدرت رو در اختیار نداره، فقط خلق کرده و جهان داره پیش میره.
این هیچ سنخیتی با اون ادعا های دینی درجهان نداره.
ادعای دینی به وجود خدا باور داره که تمام قدرت در اختیارش هست.
حالا اگر ما داریم ظلم رو با علیت های بیرونی در جهان میبینیم و لمس میکنیم یک مسئول باید داشته باشه.
کسی که خلق کننده ی این آثار هست.
یعنی اگر شما روبرو میشید با یک بیماری.
بیماری که عاملش مثلا ویروس هست میکروب هست و الی آخر.
یک کسی این رو خلق کرده و حالا ما با دینی روبرو هستیم که ادعا داره خالق این جهان داره.
این خالق قدرت لایزالی داره و تمام موجودات و تمام اتفاقات و تمام پدیده ها عناصر به فرمان اوست.
اگر در جهان ما روبرو میشیم با مباحث طبیعی که حالا در دلش مثلا سیل و زلزله رو داره.
وقتی حالا با جماعتی روبهرو هستیم که به وجود خدا باور دارند، ما این فرض رو قبول میکنیم.
اگر به قادر مطلق بودن او باور دارند که قطعا دارند، پس عاملیت این اتفاق هم بر عهده همون خداست.
پس در مجموع وقتی ما ورود میکنیم به بحث پیرامون ظلم، در راستای این باور به خدا، موضوع ما وجود و یا عدم وجود خدا نیست بلکه با پیش فرض قبول ادعای تمام ادیان ابراهیمی است و اینکه خدا قادر مطلق است و حالا باید مسئولیت این آزارها در جهان رو چه طبیعی باشه و چه به واسطه فرهنگ بر بخاطر وجود او باشد قبول کنه.
خب ما وقتی در باب این ظلم های هستی شناسانه نزدیک میشیم با ستم هایی روبرو هستیم که عامل انسانی نداره.
یعنی شما وقتی مثلا با زلزله روبرو میشید که حالا این آوار باعث مرگ و میر جانداران میشه یا سیلی که باعث میشه به بلع موجودات رو و یا مثلا سرطانی که جان کودکان رو از میان میبره.
خب قاعدتا این عاملیت انسانی نداره اما اون ادعای مرکزی ادیان بر این پایه است که یک خدایی وجود داره که قدرت داره و تمام قدرت برای اوست تواناست و حالا در برابر تمام این آزارها سکوت کرده.
در دو حالت میتونیم بهش اذعان بکنیم.
خب قاعدتا وقتی ما نگاه میکنیم به ادیان، ادیان ادعا دارن که این خدا اولا وجود داره، دوما توانا و قدرت لایزال جهان هست.
خب قاعدتا باور دارن که تمام این اتفاقات رو او به وجود آورده چون اگر چیزی خارج از خواسته و اراده ی او به وجود بیاد خب این عدم توانایی اون رو میرسونه.
یعنی اگر ما بخوایم شبیه به نگاه هایی که در مثلا زرتشتیت وجود داره یا در ادیان هندو اروپایی وجود داره، ادیان کهنتر مثل هندوئیسم یا حتی گذشته تر از اون ما مواجه میشیم با یک دوگانگی که در این قدرت وجود داره، یعنی قدرت خیر و شر.
حالا آنها سعی میکنند این عوامل آزار و ظلم رو نسبت بدم به اون نیروی شر که حالا با اهریمن و شیطان و الی آخر تعریف میشه.
اما در ادیان ابراهیمی ما همچین چیزی نداریم.
حتی خود شیطان هم یک اسباب و ابزاری است در اختیار اون خدا.
چرا که تمام قدرت در اختیار اون خداست.
حالا با توجه به تعبیر و تفسیری که خود ادیان نسبت به وجودیت خدا میدن، این ظلم های به وجود آمده در جهان هم خالق است.
یعنی اگر ما سیل و زلزله رو میبینیم خالق اون باید باشه.
اگر سرطان و رنج ها و دردها رو بر جان کودکان، حیوانات و الی آخر جانداران میبینیم قاعدتا عامل به وجود آورنده اش اون بوده.
حالا حتی اگر ما بر فرض محال قبول کنیم که عاملیت وجودی او این خدا نبوده، این یک نیروی شری بوده که اومده و این آزارها رو به وجود آورده.
اما سکوت اون خدا با وجود توانایی باز یک صحنه ایست بر همین آزارگری.
یعنی اگر خدای قدرت و توان ایستادگی در برابر زلزله را دارد، در برابر سیل و سرطان و بیماری را دارد و سکوت می کند.
با وجود توانایی باز خودش تبدیل به یک علیت در اون ظلم میشه.
پس قاعدتا ما با فرض اینکه ادیان ادعای وجود خدا رو دارند و در عین حال باورمند به قدرت و یگانگی او در قدرت هستند، میتوانیم این ظلم های هستی شناسانه رو نسبت به وجود خدا بدیم که قاعدتا عامل انسانی ندارند.
انسان درشون تاثیرگذار نیست اما کسی که خالق این دنیا هست و تمام عناصر رو به وجود آورده، قاعدتا به وجود آورنده ی تمام این مظالم هم بوده و یا اگر فرض را بر این بگذاریم که او به وجود نیاورده و یک نیروی شری این مصیبت ها رو بوجود آورده، سکوت او و از بین نبردن این ها با وجود توانایی باز هم یک علتی است بر آزارگری این خدا.
خب خیلی نزدیک شدیم به مفاهیم فلسفی و مطرح کردن این مفاهیم در اون حیطه ی هستی شناسانه و شاید برای حالا مخاطب یک مقداری نزدیک شدن و قرابت داشتن با مصادیق قابل فهم تر کنه موضوع رو.
حالا سعی میکنیم یه مقداری نزدیک به متون بشیم که صریحا مسئولیت این فجایع طبیعی رو به عهده میگیره تا اصلا با وجود این عاملیت انسان رو بترسونه.
یعنی یک ادعایی رو در راستای این ظلم بر جان موجودات به ویژه انسان میکنه که عاملیتی برای تهدید و ارعاب و ترس مردم هست.
یعنی وقتی شما مواجه میشید مثلا ما تورات در کتاب اعداد باب 13 آیه 13 تا 14 اونجاست که میگه و همین که سخن گفتن را تمام کرد زمین زیر پای ایشان شکافته شد و زمین دهان خود را گشود.
ایشان را به خانه هایشان و همه آدمیان را و تمامی اموالشان را بلعید.
خب اینجا ما مواجه می شویم در نقطه ابتدایی که اصلا زمین لرزه را قبول می کند که به نوعی عاملیت در اختیار این خداست.
این خدای قادری که امر می کند تا زمین بلرزد، یعنی خارج از آن چیزی که ما تحت عنوان علم امروزی می شناسیم و هر کسی می آید در باب یک تعبیر و تفسیری می کند و منتصب می کند به قواعد طبیعی که ما هم منکرش قاعدتا نیستیم.
اما ما با یک ادعایی روبرو هستیم در دل این ادیان در نقطه ابتدایی وجود این زمین لرزه و پیدایشش را منتسب به خودش می داند.
خدا یهوه باشد یا الله باشد.
حالا تو این کتاب مشخص آن یهوه است و در عین حال این را نه یک پدیده طبیعی بلکه یک ستم مستقیم برای قدرت نمایی بر جان انسان ها حتی اموال و کودکانشان می داند چرا که می خواهد با استفاده از این ارعابی به وجود بیاورد برای ترسیدن مثلا انسان ها و گوش فرا دادن به فرامین او.
یعنی حالا ما مواجه هستیم با خدایی که طبیعت را به مثابه یک ابزار ترور در اختیار گرفته و حالا داره با استفاده از این وحشت ورزی در بین مردم فرامین خودش رو به پیش میبره.
یا مثلا در انجیل ما مواجه هستیم با کتاب مکاشفات باب شانزدهم آیه 17 میگه و رعد ها و صدا ها و برق ها پدید آمد و زلزله ای عظیم شد.
چنانکه از وقتی که آدمیان بر زمین آفریده شدند، زلزله ای به این بزرگی و سختی نشده بود.
خب ما باز مواجه هستیم با این وحشت طبیعی که در انجیل به عنوان ابزاری است برای به زانو در آوردن انسان ها در آستانه آخرالزمان و ستایش کردن این ارعاب و ترس.
یعنی ما مواجه هستیم با قهر طبیعت که در خدمت انتقام خداست.
یعنی همون تفاسیری که ما صحبت کردیم عاملیت وجودیت رو ادیان قبول می کنند که خودشون هستند.
یعنی خدایی است توانا که به هر چیز میگه باش و او خواهد بود.
حالا اگر قهر طبیعت وجود داره، اگر زلزله و رعد وجود داره اون خداست که به او دستور میده.
اما قاعده به همین جا ختم نمیشه.
یعنی اگر ما تعریفی نسبت به ظلم داشتیم که یک عامل بیرونی که آزار بوجود میاره برای جانداران به مفهموم ظلم هست اینجا خلاصه به وجود اومدن اون قهر طبیعی نیست بلکه این ابزاری شده برای وحشت ورزی بین انسان ها برای به زانو درآوردن اونها.
یا وقتی در قرآن ما مواجه میشیم با سوره عنکبوت آیه 33 اونجاست که میگه پس هر یک را به گناهش گرفتیم.
بر بعضی طوفان شن فرستادیم، بعضی را صیحه مرگبار گرفت و بعضی را در زمین فرو بردیم.
باز داستان به همون شکل هست.
دوباره ما با خدایی قهار روبه رو هستیم که دارد ادعایی می کند بر زمینه اینکه اصلا به وجود آورنده تمام این مظالم خودش هست.
اینجا ما با یک مانیفست در باب ظلم رو به رو هستیم.
یعنی حالا سعی می کند تعابیر و تفاسیر را به تو ارائه بده که هر کدام از این مسائل از طوفان شن در نظر بگیرید تا زدن رعد و برق و زمین را باز کردن و زمین لرزه و تمام این فجایع طبیعی مسوولیتش در اختیار خداست.
خدایی است که مسئولیت انواع سونامی و زلزله و بلایا و همه چیز را به عهده می گیرد تا ترس را نهادینه کند.
او اصولا جان را در برابر این گناه ذهنی با عذاب فیزیکی و شکنجه جواب می دهد.
برای ارعاب، برای انتقام جویی.
برای اینکه سخنش به نهایت در ذهن آنها تداعی بشه و فرمانبرداری را در خود بیشتر و بیشتر بکند.
اصولا توجیهی است برای نابودی تمام جان ها به نام تنبیه.
و اینجا باز هم ما مواجه میشیم با این مفهوم مشخص که نه تنها عاملیت وجود تمامی این فجایع طبیعی رو قبول می کنه، بلکه از اون به عنوان ابزاری برای ظلم ورزیدن، برای ارعاب کردن، برای فرمانبردار کردن انسانها هم استفاده می کنه.
خب پس ما در مجموع رو به رو هستیم با خداوندی که در دل این ادیان اصولا خودش باور داره که تمامی این فجایع رو به وجود آورده چرا که در نقطه ی ابتدایی باورمند به قدرت لایزال خودش هست.
چرا که ما مواجه میشیم با آیاتی که در باب این صحبت می کنه که همه چیز به اختیار و اراده ی اوست و اصولا اوست که این جهان رو به وجود آورد.
پس این در نقطه ی ابتدایی ما رو به این سمت میرسونه که هر ناکامی در این جهان هست، هر ظلم و آزاری که در این جهان هست، عاملیت اوست.
اما فارق از این و بالاتر از این قاعده به اینجا هم ختم نمیشه.
ما مواجه میشیم که حالا از تک تک این عناصر طبیعی که موجب ظلم هست استفاده می کنه برای ارعاب.
برای اینکه حرف خودشو به کرسی بنشونه و خب قاعدتا ما میتونیم این درک رو داشته باشیم که این ظلم ها چگونه بر می گرده به این خدا.
اما حلقه اتصال این ظلم ها و اصولا این ظلم ها در احکام و در این آیات داره به شما میگه که چگونه زندگی بکنید، چگونه این ظلم هستی شما رو در اختیار خودش قرار میده و در نهایت به شما میگه که اگر چنین نکنید زمین و زمان بر سرتان آوار خواهد شد.
این یعنی اون محاصره کامل و در تنگنا قرار دادن ثمره این ستم قاعدتا ترس مداوم هست، تعصب هست، عدم تحمل دیگری است و این فرهنگی ست که امروز در جهان وجود داره و ما مابه ازا هایی رو هم در حد حیطه قدرت حاکمان هم میبینیم.
یعنی کسی که متر و میزان و معیارش قاعدتا خدا در آسمان هاست.
او قدرتی لایزال داره تا مثلا با زلزله همه چیز رو از میان ببره.
اما اون حاکمی که قدرت محدودتری هم داره میتونه با سرکوب میتونه با کشتار.
میتونه با بدترین رفتار ها، مجازات های سنگین اعدام و همه اینها اون انسان هارو به حیطه فرمانبرداری برسونه.
پس ما مواجه هستیم با یک سیل دومینو واری که مدام در حال بازتولید این زشتی هاست.
یعنی خارج از اون چیزی که ما تحت عنوان این مظالم میشناسیم و عاملیت بیرونی داره.
عاملیت رو اون خدا با توجه به مفروضاتی که خودش بهش باور دارند میبینیم.
خارج از این ما مواجه هستیم با فرهنگی که مدام در حال بازتولید هست و در نهایت این تعصب کور رو به وجود میاره تا همین ریشه ستم و ستمگری و ظلم ورزی رو به پیش ببره.
در نهایت ما میتونیم با عینکی که ادیان در اختیارمون گذاشتند با تعاریفی که نسبت به خدا داشتند دنیا رو طوری ببینیم که بتونیم عاملیت تمام این ظلم ها را به خداوند نسبت دهیم.
اگر ما امروز مواجه می شویم با بیماری های لاعلاجی که در جهان وجود دارد، یک خدایی است که ادعای قدرت دارد و ادعای قدرت بی انتهایی دارد.
و ادعای این را دارد که هر چیزی در این جهان وجود دارد به خواست و اراده اوست.
یعنی شما حتی با این تفاسیر هم روبرو می شوید در دل ادیان که هر چیزی قاعدتا یک مصلحتی درونش هست.
اگر شما با یک پدیده ای هم روبه رو می شوید شما حکمت این را نمی دانید.
خداوندی است بزرگ مرتبه که حکمت خلق این را می داند.
یعنی اگر شما مثلا در باب زلزله هم صحبت بکنید و بیماری های لاعلاجی که کودکان حتی باهاش به دنیا میان و سخت ترین دردها را در همان اوان به دنیا اومدن باهاش رو به رو می شوند، حتی بدون هیچ گناهی که خود اون ادیان هم به آن باور داشته باشند.
این ها با یک توجیه ساده ای که بله این پشتش حکمتی است که ما نمی دانیم همه چیز رو توجیه می کنند.
اما واقعیت جهان این است که ما با جهانی پر ظلم روبه رو هستیم که نگاه کردن به مظالم انتهایی هم در خود ندارد.
یعنی کسی نمی تواند ادعا کند که ما در جهانی زندگی می کنیم که درش ظلم کمی وجود دارد.
ما امروز با جهانی روبه رو هستیم که پر از مظالم بی انتهاست و اگر باورمند به وجود خدایی باشیم که خالق تمام این جهان است، باید یا به قدرت او شک بکنیم یا به عدالت و مهربانی او.
این دو با هم جمع شدنی نیست.
همان چیزی که من در قسمت های ابتدایی این ویژه برنامه هم درباره اش صحبت کردم.
شما نمی توانید در عین حال باورمند به وجود خدای قدرتمند باشید که همه قدرت و همه وجودیت جهان را در اختیار گرفته و بعد در کنارش این خدا را هم مهربان بدانید چرا که اصولا این مهربان بودن و این قدرت با هم جمع شدنی نیست.
این خدا یا باید قدرتی نداشته باشد یا باید عادل و مهربان نباشد چرا که جهان، جهان پر ظلمتی است.
جهانی که در دل آن کودکان جانداران بدنیا می آیند، با درد و رنج زیاد زندگی می کنند، غذا برای خوردن ندارند، جایی برای زیستن ندارند.
خیلی از جاها اصلا اجازه ی حیات را به شما نمی دهد.
حالا پر از این مظالم طبیعی است که در جهان اتفاق می افتد.
دنیا، دنیای بی عدالتی نیست.
زندگی در این دنیا دنیای ساده ای نیست و زندگی آرامش بخشی نیست و بهزیستی در آن وجود ندارد.
پس قاعدتا کسی که او را به وجود آورده یا باید موجودی مجنون و ظالم و جبار باشد یا باید قدرت لازم را برای بوجود آوردن آن نداشته باشد.
این حقیقت عریانی است که به ما اون نقطه رو میده تا آزاد باشیم، دوباره دنیا رو ببینیم و به دور از این زنجیرها دنیای تازه ای رو تصویر کنیم.
قاعدتا صحبت کردن پیرامون این هستی شناسی ظلم میتونه بیشتر باشه.
شاید در آتی در باب ظلم در باب مضامینی از این دست بیشتر صحبت کردیم اما در این قسمت مشخص به نظرم بحث به اندازه کافی پیش رفت و سعی می کنیم در قسمت های آتی در باب مصادیق این مظالم در دل جهان و پیوند آنها با آیات الهی و گواه و ریشه ی این ظلم بیشتر صحبت کنیم.
در انتهای برنامه هم دوست دارم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه این راه تغییر ادامه پیدا کنه.
می تونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.
منظور از آثار هم خلاصه برنامه ای به نام جان نمیشه.
من پیش از این که بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر کنم، آرا و افکار و عقایدم رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته ی تحریر درآوردم.
تمامی این آثار به صورت رایگان در وب سایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست.
میتونید با مراجعه به این وب سایت آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید این راه ادامه پیدا کنه اون رو با دیگران هم به اشتراک بگذارید.
ممنون که همراه من بودید.
من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان بود.
در پناه آزادی.
قسمت7
سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه ای به نام جان هست با شماست.
این اپیزود هفتم از ویژه برنامه ی ریشه ها و گواه ظلم هست و ما قراره توی این قسمت در باب مالکیت بر جهان صحبت کنیم.
ممنون که همراه من هستید.
خب دوستان توی این ویژه برنامه ما در باب ریشه ها و گواه ظلم صحبت کردیم و با استناد به آیات مقدس از کتب آسمانی ادیان ابراهیمی سعی کردیم بحث رو به پیش ببریم و در این قسمت مشخص هم قرار هست در باب ابزار شدن صحبت بکنیم.
از این بت مالکیتی که تحت لوای مفاهیم خداوندی و الهی شکل گرفته که حق مطلق زندگی و حیات رو از همه جانداران سلب کرده، چگونه این حق حیات به قیمت اسارت بدل شده برای یک قدرت لایزالی در آسمان ها و ما قرار است بیشتر ریشه کاوی کنیم و پیرامون این مالکیت و مالکانه زیستن این خداوند و بعد پیروان او و این بت ساخته شده دقیق تر بشویم.
یعنی وقتی ما در باب آن خدا صحبت می کنیم، در باب آن خدای فیزیکی و وجودیت او صحبت نمی کنیم، در باب آن فرهنگ ساخته شده صحبت می کنیم که در نهایت در حال بازتولید همان نگاه عبث و وحشتناک است.
یعنی اگر ما خداوندی را داریم در آسمان که مالک تمام جانداران است، او بدل به پادشاه و سالار دیگران می شود.
حالا با بازتولید خودش بر روی زمین، مدام در حال تکرار همان بت بزرگ است.
آن بت باری در شکل یک پیامبر قرار می گیرد.
باری، در شکل یک امام جمعه، باری در شکل یک پادشاه در قدرت هر بار دارد این پادشاه ساخته شده تکرار می شود و ما موضوع مهم همین زیست واقعی دنیامون هست.
نزدیک شدن به واقعیاتی که تحت تاثیر از این نظام فکری آلوده بوده و وقتی در باب این مالکیت برجام صحبت میکنیم، موضوع تنها مختص به یک نظام فکری در آسمان ها نیست.
موضوع در باب زندگی و حیات امروزی ما هست.
چگونه انسان جانش مبدل به یک امانت شده؟
ما باید نزدیک به این مفهوم باشیم که چگونه وجودیت تمام جانداران از خود مختاری خارج شدند و به یک شیء بدل شدند به یک ابزار بدل شدند.
ما این رو در جهان مدرن امروز هم میبینیم.
یعنی به نوعی نه تنها در اون جهان سنتی گذشته، این گونه دنیا به این سمت و سو میل کرد که زندگی رو بی ارزش بکنه، جان رو بی معنا بکنه.
حتی در جهان مدرن هم تحت تاثیر همین نظام فکری که مدام در حال بازتولید هست، دنیا به همین شکل رفت.
امروز هم وقتی ما به دنیا نگاه میکنیم ابزار بودن جان جانداران را میبینیم.
در نوک هرم اگر انسان قرار گرفته خود انسان هم باز دوباره به طبقاتی تقسیم میشود.
یعنی اگر ما در نوک پیکان یک انسان سفیدپوست مثلا مومن به مسیحیت را در جهان امروزی میبینیم باز خود او هم میتواند بدل به یکی از آن طبقات بشود.
مدام این طبقات در حال ساخته شدن است و ریشه ی ابتدایی اش هم در همین نقطه مالکیت بر جان هست.
اون نقطه ی ابتدایی که خداوند در آسمان ها میاد و مالکیت رو در اختیار میگیره، حق زندگی و حیات رو از همه جانداران سلب میکنه و به نحو خودش درمیاره.
حق حیات و زیستن رو به قیمت اسارت اون ها در اختیار خودش میگیره، آزادی رو به قیمت اسارت دیگران تعبیر و تفسیر میکنه و در نهایت شما شاهد این نظام فکری خواهید بود که هر بار در پی بازتولید همان نگاه مسموم و آلوده است.
یک بار ما مواجه میشویم با این تفکر در مثلا نگاه تورات و در آن شکل و شمایل یهودیت و باری در جهان مدرن که دوباره دارند این بردگان بازتولید میشوند در دل کارخانه ها، در نظام سرمایه داری یا در نگاه همان کمونیسم که باز هم تمام این موجودات از آن چیزی که به عنوان جان در اختیار دارند خالی از معنا میشوند و بدل به ابزار و یک مالی میشوند برای آن قدرت حاکم که خب قاعدتا دارای هر بار قدرت خودش را از همان نظام فکری میگیرد و تمام خوراکش را از همان جا به دست میآورد.
خب ما در باب این مالکیت مطلق بهتر است که ورود بکنیم به این متون پر ظلم و برای نقطه ابتدایی قرآن را در نظر بگیریم.
جایی که قرآن در آل عمران در آیه پنجاه و شش میگوید اوست که میمیراند و زنده می کند، موید همین مالکیت انحصاری بر حیات و مرگ است.
یعنی خدایی که ادعای نخستین خود را بر همین زندگی دادن و کشتن موجودات نهادینه میکند.
او ادعای این را میکند که همه زندگی و حیات در اختیار اوست.
یعنی این میشود نقطه آغازینی که ما را میتواند وارد این مبحث بکند.
این که چگونه مالکیت بر جهان در اختیار خدا در آسمان هاست و قاعدتا بعد از گذر زمانی مدام در حال خلیفه سازی بر زمین و جانشین گذاشتن برای خود است و این داره تکرار میشه و این مالکیت یک بار از خداوند به مثلا مرد مومنی میرسه که حالا نسبت به زنش میتونه این مالکیت رو داشته باشه و یا انسان مومنی که میتونه نسبت به حیوانات مالکیت داشته باشه و الی آخر میتونه ادامه پیدا بکنه.
باز هم میشه شواهد بسیاری آورد و اصولا من سعی میکنم خیلی موجز و اشارت وار نسبت به این آیات و ظلم اشاره ای داشته باشم تا بابی باز بشه برای مطالعه بیشتر.
حالا چه خود این کتاب آسمانی و یا این که بتوانید به کتاب گواه ظلم که گردآوری شده تمام این آیات هست رجوع کنید.
اما سعی میکنیم در این ویژه برنامه یک بابی رو باز کنیم تا بیشتر در بابش تعمق کنیم.
وقتی مثلا به تورات نگاه میکنید سفر تثنیه باب 13 اینگونه میگه که ببینید من فقط من خدایم، خدایی جز من نیست.
من میکشم و زنده میکنم، من مجروح میسازم و شفا میدهم.
یعنی تاکید صریح تورات بر حق کشتن، نفی ارزش جان در برابر اراده الهی ما مواجه میشیم.
دوباره با همین تصویر ارائه شده که در قرآن مثلا وجود داشت و در تورات هم دوباره وجود داره.
یا مثلا وقتی رجوع میکنیم به انجیل در رساله اول قرنتیان بخش ششم آیه 20 میگه آیا نمی دانید که بدن شما هیکل روح القدس است که در شماست؟
شما از آن خود نیستید زیرا به بهایی خریده شده اید.
دیگه اینجا انجیل بدون تعارف در باب کالایی بودن بدن انسان و وجودیت انسان صحبت میکنه که جان هیچ ارزشی قاعدتا نداره.
یعنی ما مواجه هستیم با زیست تمام جان ها که مستقیما تحت تاثیر مفهوم مالکیت مطلق خدا قرار داره.
این مالکیت انسان و تمام موجودات رو از یک موجود آزاد به یک امانت تبدیل میکنه.
این تفکری است که ریشه در پس انگاری خویشتن داره.
چرا که ما مواجه هستیم با شرط ابتدایی که یک قدرت لایزالی در آسمان هست و این انسان به عنوان یک ابزار و کالای مطلق تبدیل میشه برای پیش بردن ارادات و فرامین این قدرت لایزال در آسمان ها.
حالا چه در انجیل باشد، چه در تورات باشه و چه در قرآن.
مدام این آیات تکرار میشه.
ما مثال و نمونه از این دریای بیکران میزنیم اما خب قاعدتا آیات بیشماری است در باب این مسائل که اصولا به انسان و به موجودات زنده هیچ حقی برای زیستن نمیدهد و مالکیتی است بیانتها بر وجود و جان جانداران، اصولا خدایی است که خود را مالک بر انسان ها میداند.
این چیز خیلی ساده ای است برای فهم موضوعات پیرامون خدا.
شما با خدایی روبرو هستید که خب بردگان و بندگانی بر زمین دارد و اصولا این بردگان و بندگان اسبابی هستند برای خدا.
یعنی اگر اون ها رو آزمونی میکنه اصلا وارد این حیطه دنیا کرده برای آزمونی است که به اراده او اتفاق افتاده و آن ها اراده ای در این دنیا هم نخواهند داشت.
و این خارج از اون نگاهی که ما در نقطه ابتدایی و در مواجهه با خدا باهاش روبرو میشویم، فارغ از اون در حال بازتولید این نگرش است یعنی همه چیز.
وقتی ما در باب قسمت های مختلف ویژه برنامه ای به نام جهان داریم صحبت میکنیم، منحصرا در باب یک موضوع مشخص در یک برهه تاریخی نیست.
در باب دنیاییست که داره تکرار میشه.
اگر شما این حق مالکیت بر جان رو در مثلا زیست جمعی انسان ها در حیطه خانواده هم میبینید که پدری خود را مالک فرزند خود میداند که نمونه بارزش مثلا در اسلام هست.
حالا پدر و جد پدری حتی حق کشتن اون بچه رو داره.
این ها برگرفته از همین ریشه نگاهیست.
یعنی ریشه ابتدایی که خدا رو مالک جان میدونه و حالا میتونه بازتولید کنه.
من بارها در نقطه های مختلفی از همین برنامه ای به نام جان در کتاب هام اشاره کردم.
وقتی شما با یک اصل روبرو هستید، وقتی این اصل نهادینه میشه و قبول میشه توسط یک جماعتی فروع بازتولید شده، بعد از اون در اختیار اون مردم نیست.
وقتی شما باور پیدا میکنید به برتری نژادی.
بعد از اینی که این برتری رو حتی به مفهوم برتری قبول کردید، اینکه جماعتی به جماعت دیگر برتر هستند.
حالا اینکه اگر یک عده ای بیایند علم رو معیار قرار بدن یا خون و نژاد رو قرار بدن در اختیار شما نیست، این اصل قبول شده است در بین جماعت.
حالا یک روز می تونه از دلش هیتلر هم بیرون بیاد و او بیاد و نژاد خود رو نژاد برتر بدونه و نژادی رو پست تر بی انگاره.
اینها همه برگرفته از همون نگاه ابتدایی است که دوباره در حال بازتولید هست.
اما خارج از این مفاهیم ما مواجه هستیم با جهان شمول بودن این کشتار یعنی سلب حق حیات از اون ریشه های فردی حالا به یک جمع بزرگ تر می رسه.
چگونه این مالکیت مطلق به سلب حق حیات از گروه های بزرگی مثل حیوانات یا کفار یا زنان مشروعیت می بخشد؟
و حالا این رو تبدیل به یک هنجار و ارزش قانونی می کنه.
یعنی اگر شما به تاریخ نگاه بکنید به تاریخ زیست انسان ها می بینید که چگونه حق حیات رو از حیوانات می گیرند.
به سادگی با کشتارشان در کشتارگاه ها.
این رو یک حقی میدونن.
حق تعریف شده ای که همه بهش باور دارن.
حتی صحبت کردن پیرامون این موضوع برای جماعتی بذل و طنزه.
یعنی شما اگر بخواهید در باب حقوق حیوانات صحبت بکنید که انسان حق کشتار اون ها رو در کشتارگاه ها برای سیراب شدن خود نداره، مبدل به جوک خواهید شد چرا که تا این حد ریشه دار هست این نگرش.
اینکه حق مالکیت برای جان های دیگر در اختیار انسانی که الان همه قدرت رو داره.
خداییش کلیت این جانداران رو در اختیار گرفته و حالا امر کرده هبه داده به مردم.
این حق مالکیت بر حیوانات رو؟
یا مثلا بر کفار رو وقتی شما نزدیک میشید به واقعه های تاریخی میبنید که چگونه کشتار های بزرگی در طول تاریخ اتفاق افتاده.
کشتار هایی که مثلا مرتدین رو میکنن مثلا در دوران خلیفه اول اهل سنت یعنی در دوران ابوبکر مثلا میان و شروع میکنند به کشتار حتی کسانی که مسلمان بودند و از دین برگشتن به واسطه ندادن مثلا اون باج و خراج که باید میدادن و زکاتی که تعیین کرده بودن.
خب این یک نوع از اون حق کشتار هاست و این میتونه مدام تکرار بشه.
حالا در دل جنگ هایی که مثلا با ایرانی ها و مسلمون ها کردن و ایرانی ها رو قلع و قمع کردن و الی آخر.
یعنی اگر به تاریخ اروپا نگاه کنید، کشتاری که از زنان کردن تحت عنوان ساحرگان و جادوگران که یکی از اون واقعه های دهشتناک بوده.
و یا کشتاری که نسبت به کفار کردند و اون تفتیش عقایدی که اتفاق افتاد.
اما برای فهم بهتر باز میتونیم رجوع بکنیم به متون این کتاب های مقدس برای این جماعتی که بهش باور دارن.
یعنی اگر شما مثلا به قرآن، سوره توبه، آیه 1 رجوع بکنید اونجاست که میگه پس چون ماه های حرام بگذشت مشرکان را هرجا یافتید بکشید و بگیرید و محاصره کنید.
مجوز صریحی برای سلب جان مخالفان یعنی شما مواجه میشید با قرآن که بی پرده در باب کشتار این مشرکان و کافران صحبت میکنه.
یعنی این حق مالکیتی است که در نقطه ابتدایی جان جانداران رو بی ارزش می انگارد و حالا اگر وارد حیطه اون کشتار جهان شمول و نسلکشی ها هم بشه به صراحت میتونه فرمان بده و یا وقتی نزدیک میشیم مثلا به تورات در سفر خروج در باب بیست و دوم آیه بیست و یک کسی که برای خدایان دیگر قربانی کند و نه فقط برای یهوه، باید کاملا نابود شود.
یعنی دستور تورات برای کشتار مخالفان دینی باز هم همون سلب حیات هست که می تونه در یک اشل بزرگی اتفاق بیفته.
یا در انجیل در لوقا باب نوزدهم آیه 15 میگه اما آن دشمنانم را که نخواستند من بر آنها پادشاهی کنم، ایشان را در اینجا بیاورید و در حضور من به قتل برسانید.
حالا حتی ما اگر رو به رو میشیم با انجیلی که نقطه ابتدایی خودش رو بر پایه مهر و محبت گذاشته، باز همون چهره خشن قدرت رو در اون داوری نهایی برای قتل انجام میده.
یعنی ما مواجه میشیم حتی با نگاه مسیح که به عنوان مثال قرار بر این داشته که بر پایه مهر و محبت دنیا رو به پیش ببره اما با اتکا بر مالکیت بر جان به سادگی میتونه دشمنان خودش رو هیچ ارزشی براشون قائل نشه و حق حیات و زیست اونها رو در اختیار بگیره و به سادگی حکم به قتل و کشتار اون ها بده.
هر چند که من بارها گفتم اصولا مسیحیت بر پایه عهد عتیق یعنی تورات و انجیل در کنار هم عهد جدید معنا میشه و هر چیزی که در تورات از این کشتار های وحشیانه میشنویم در انجیل هم وجود داره.
اما خود انجیل که به عنوان یک کتابی که کمتر از اون دهشتناکی قرآن و تورات هست هم وقتی به نقطه حساس خودش برسه اینگونه میاد و فرمان قتال میده.
موضوع سر مالکیت مطلق و حق حیات هست که اگر در ریشه فردی خودش باهاش روبرو بشیم در یک قدرت لایزالی که در آسمانها هست حالا میتونه به جمع بزرگی هم اتکاء پیدا بکنه.
شما اگر این رو در اون تصویر مشخص از کشتار حیوانات میبینید میبینید که چگونه این مفاهیم قربانی کردن، کشتار خوردن گوشت تقدیس میشه.
اگر کشتار کافران و مشرکان و مخالفان هم هست جنبه ای برای خودش میگیره که حتی یک جنبه الهی هست و این کشتارها دیگه یک عمل استثنایی یا انسانی نیست بلکه یک هنجار جمعی غیر قابل عدول میشه.
یعنی حالا شما با یک رفتار ناهنجار روبرو نیستید، با یک هنجار عمومی یا یک ارزش الهی رو به رو هستید که حالا داره تصدیق های خودش رو از این آیات میگیره.
حالا تنها و تنها در همین حیطه باوری هم خلاصه نمیشه.
میتونه وارد ساختارهای زندگی اجتماعی انسان ها بشه.
و این قیمتی که برای مرگ و از بین بردن جان و مالکیت جان قائل میشن هر بار میتونه در شکل های متفاوت تکرار بشه.
حالا شما یک بار میتونید این رو در اون لوای بزرگ خودش در ادیان و کشتار های بزرگ ببینید.
یک بار میتونید برگرفته از این فرهنگ در زیست شخصی خودتون ببینید که فلان رییس حاضر هست حق زیست شما رو سلب بکنه.
نه در اون شکل بزرگ خودش.
اما در شکل کوچیکتر خودش.
یعنی با اینی که شما رو از حق حیات اجتماعی خودتون، زندگی خودتون، کار کردنتون و درآمدتون سلب بکنه.
یا میتونه پدری باشه که به واسطه این قدرتی که در اختیار او وجود داره و این جایگاهی که از اون قدرت ابدی خداوندی به عنوان مثال گرفته.
حالا بیاد همه چیز رو برای خودش بکنه و این رفتارهای دهشتناک رو در قبال فرزندان خودش هم اعمال بکنه.
یعنی این دوباره در حال بازتولید هست.
ما با یک هنجار جمعی روبه رو هستیم که دیگه قابل تغییر هم نیست.
این یک ارزشی تبدیل شده که تبدیل به فرهنگ جمعی هم میشه.
شما میتونید مابه ازاء هاش رو در تمامی فرهنگ ها ببینید.
حتی اینقدر قدرتمند هست که از اون مرز های دینی هم گذر میکنه.
من همواره در باب این موضوع صحبت میکنم.
فکر میکنم شما وقتی نزدیک میشید به اون تفکراتی که تحت عنوان مثلا تفکرات لاییک هست، تفکرات بیخدا و آتئیست هم هست دارید این شمایل رو میبینید.
اصولا اینقدر ریشه دار هست.
این مالکیت بر جان دیگران که همون تصاویر دوباره در یک شکل تازه ای مثلا به عنوان مثال در اون دوران کهن تر با میل به خدا و خداپرستی و اون تصویر الهی و حالا در قالب انسان گرایی.
حالا انسانی است که جا پای خدا قرار می دهد.
حالا اگر حق زیست و حیات از مثلا کفار در این دوران سلب می شد، اینجا می تونه از کسانی مثلا از حیوانات سلب بشه و دوباره همون بازتولید رو ما ببینیم چرا که اینها در حال تکرار کردن هستند.
فارغ از این، ما مواجه میشیم با انتقال این مالکیت به قوای سیاسی.
یعنی حالا اینها تبدیل به ابزاری میشه برای قدرت گیری.
این مالکان سیاسی مالکیتی که از نقطه ابتدایی برجام شروع شد، از اون فردیت آغاز شد، به این کشتار های جمعی رسید و در نهایت مبدل به یک ابزار مالکیت برای قوه های سیاسی میشه، تبدیل به قصاص میشه، اعدام میشه، اعدامهای حکومتی میشه.
حالا ما می رسیم به اون نقطه ای که این حق آسمانی کشتن به دست حکومت ها فقیهان افتاده و ابزاری برای تثبیت قدرت شده در طول تاریخ نمونه های به کرات میتونیم ببینیم خیلی نمیخواد حتی نزدیک به مباحث تاریخی بشیم.
به ایران خودمون نگاه بکنیم به شرایطی که امروز درش اسیر هستیم.
در ایران هم داستان به همین شکل هست.
این مالکیت برجان دیگران هست که پله به پله میره جلو تا در نهایت ما رو به نقطه ای میرسونه که اگر کسی اعتراض کرد و در خیابان سطل آشغال را آتیش زد، این جماعت وقیح در قدرت بیان مستقیم بگن این سطل آشغال آتیش زده و به همین جرم طرف رو اعدام بکنه.
این حق مالکیت بر جان هست که پله به پله می رسه در اختیار حکومت و حالا مبدل به ابزاری میشه برای قدرت گیری برای خفقان، برای از میان بردن.
باز میتونیم برای فهم بهترش رجوع بکنیم به این اسناد و این کتب آسمانی در دل ادیان.
اونجایی که قرآن در سوره مائده آیه 23 میگه کیفر کسانی که با خدا و پیامبر او می جنگند و در زمین به فساد می کوشند.
جز این نیست که کشته شوند یا بر دار گردند یا دست ها و پاهایشان به عکس بریده شود.
خب ما داریم در باب اون محاربه که می شناسیم صحبت میکنیم و اینجا اون آیه قتال است که در این نگاه وحشیانه و وحشتناک حکومت وجود داره.
در اون نگاه اسلامی وجود داره که نشأت میگیره و تکرار میشه و در نهایت به این حکومت های اسلامی چه در دوران صدر اسلام و در طول حیات خود محمد و چه بعد از اون به عنوان مثال در جمهوری اسلامی هم می رسه.
حتما این مصاحبه رو شنیدید یا تیکه هایی رو که طرف میومد مستقیما داشت در باب این آیه صحبت میکرد که باید کسانی که در برابر جمهوری اسلامی ایستادگی میکنند رو به همین شکل به عنوان محارب باید اینگونه باهاشون رفتار کنید.
یعنی باید به سرعت یا سرشونو ببرید یا دست و پاشون رو ببرید به دار بزنید.
اینها حکمشون این هست.
اون حرف پربیراه نمیزد چون خود را باورمند به اسلام میدانست و ریشه های این اسلام در نهایت همین آیاتی است که ما با آن روبهرو هستیم.
اما فهمش شاید برای جماعت در برابر یک مقداری سخت بود چرا که آن نقطه های ابتدایی را هیچوقت درک نکردند.
هیچوقت این حق بر مالکیت دیگران، حق مالکیت بر جان دیگران را درک نکردند و به آن نزدیک نشدند تا در نهایت بدانند که این پروسه در حال تکمیل شدن آنها را به این نقطه میرساند.
وقتی شما مواجه میشوید، به عنوان مثال با توری در سفر لاویان در بخش بیستم آیه 31 میگوید اگر مردی با زن همسایه زنا کند و هم مرد زناکار و هم آن زن باید حتما کشته شوند، باز همان نهادینه کردن علمی است برای سلب حیات علمی است برای قدرتگیری که تبدیل به قانونی میشود در تورات و حالا میتواند مدام تکرار بشه و میتونه در اشکال مختلفی باهاش روبرو بشی.
این سیر پر تکرار در حال تکرار کردن خودشه.
از اون حق ابتدایی مالکیت بر جان دیگران آغاز میشه در نقطه اول و صفر خودش که حالا شما با یک خداوند قهاری روبرو هستید که مالکیت بر جان تمام جانداران داره و حالا مدام در حال بازتولید هست تا در نهایت به ابزاری برای سلطه گری خودش برسه.
ما در طول تاریخ با این قدرت ها روبه رو بودیم که برای بقا به دنبال مشروعیت بودند.
ادیان ابراهیمی و این متون مقدس برای این ها مشروعیت رو برای اونها به سرعت فراهم کرده.
خیلی از این دیکتاتورها در طول تاریخ با آویزان شدن به این مفاهیم تونستند این نگاه آلوده خودشون رو به پیش ببرند چرا که حالا یک نقطه مشروعیتی هم براشون وجود داشت.
فارغ از اینها خود پیامبرانی مثل خود موسی مثل محمد عملا قوای سیاسی رو بدست گرفتند.
اصولا برای این اومدن که حکومت بکنند و با همین حق سلب حیات و جان دیگران آسمان را به زمین آوردند و حکومت تشکیل دادند و در این سیستم های آلوده ای که بوجود آوردند شروع به کشتار های دهشتناک کردند که مصادیقش بیشمار هست.
حالا اینها نماینده اون قدرت مطلق در آسمانها بر زمین هستند.
این انتقال مالکیت انجام میشه و این توجیه کننده تمام اعدام های حکومتی و قصاص ها و سلب حیات ها و حقوقی است که ما باهاش رو به رو میشیم.
در طول تاریخ توسط این پیامبران مشخص و یا بعد از اون حکومت هایی که در طول تاریخ اتفاق افتاده حتی اینقدر این فرار و فرار و فراتر رفته که اگر شما با یک شکل مشخصی مثلا با حکومت لاییک هم روبرو هستید، حتی اگر جماعتی هستند که به عنوان مثال همتای کمونیست ها یک سری جملات کلیشه ای پشت سرهم دارند که دین افیون توده هاست و الی آخر.
حتی اگر اینها هم به قدرت برسند با مدل سازی از همون نگاه خداوندی است که قدرت را در اختیار می گیرد، با همان اشل و با همان شکل فکری است که همه چیز برای آنها هست.
باز هم جا پای همان موسی و محمد میزارن.
عملا قوای سیاسی رو در اختیار میگیرن برای اینکه حق حیات و حق مالکیت بر جان دیگران رو داشته باشن.
اون آسمان همان آسمان و این زمین هم همین زمینه.
اون خدا همون خداست.
فقط لباسش رو عوض کرده.
اگر یک روز یهوه بوده در صحراهای خاورمیانه امروز در رده های مثلا استالین و لنین قرار میگیره و همون رفتار های وحشتناک رو میکنه.
حالا فقط هم به سمت چپ نگاه نکنید.
به راست نگاه کنید فرقی نمیکنه.
نمیخواد خیلی هم دور برید.
تمام این تصاویر در برابر ما از حکومت های امروزی راست مثلا مثل ترامپ در نظر بگیرید.
همه و همه برای رسیدن به اون ردا هست که دارن تلاش میکنن چه با روحیه مذهبی چه به دور از نگاه مذهبی.
چرا که این فرهنگ جا افتاده این قدری جا افتاده که قابل تکان دادن نیست.
اینقدری مبدل به هنجار شده که فکر کردن بهش هم میشه اشتباه.
یعنی شما وقتی به عنوان مثال به مسئله حیوانات نگاه میکنید فکر میکنید ما با جماعتی درنده خویی روبرو هستیم که نه تنها حیوان در برابر را میکشند، فرزندش را میکشند، فرزندش رو به دنیا میارن، به یه سنی میرسونن و سر میبرن و این تبدیل به یک ارزش جمعی شده و کسی حتی باری هم بهش فکر نمیکنه.
حتی باری در زمان خوردن مثلا جوجه کباب فکر نمیکنه تو داری بچه یک موجود زنده رو میکشی میخوری و حالا هر نوع ایستادگی در برابر این تفکر ها بدل به بذل میشه و این جماعت خو گرفتن.
با این نگاه حتی اگر باز هم بیاید در اشل خودتون به عنوان یک انسان هم به این موضوع نگاه بکنید می بینید که چگونه در این ردای به تن کرده از انسانیت و در این قدرت بی انتها که برای انسان متصور هم هستید در این مالکیت بر جانتان هر روز نگاشته می شود، تصویر می شود.
شما مواجه می شوید که این گونه ارزش زیست و حیات تان زیر پا پایمال می شود.
اگر در حکومت جمهوری اسلامی زندگی می کنید و می بینید که حیات شما، جان شما هیچ ارزشی ندارد، حتی اگر در این حکومت های لاییک غربی زندگی کنید، می بینید که باز هم ارزشی نخواهد داشت.
جان شما اما قاعدتا درجاتش با هم متفاوت است.
اما موضوع مهم و اصلی این حقی است که این نگاه آلوده برای حیات دیگران برای خود تصور کرده.
این مالکیتی است که به خود داده و با بازتولید در همه جا هم رسوخ کرده.
قاعدتا صحبت پیرامون این موضوع بیشتر از این ها هست و ما شاید در ویژه برنامه های دیگری در باب این مسایل بیشتر صحبت کنیم.
اما تا اینجا برای این ویژه برنامه و این قسمت مشخص به نظرم کافیست و سعی میکنیم در قسمت های آتی هم پیرامون مباحث دیگری در راستای این ریشه ها و گواه ظلم در نگاه خداوندی بیشتر و بیشتر هم صحبت کنیم.
در انتها هم دوست دارم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه این راه تغییر شکل بگیره.
میتونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.
منظور از آثار هم خلاصه به برنامه ای به نام جان نمیشه.
من پیش از اینکه بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر کنم، آرا، افکار و عقاید من رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته تحریر درآوردم.
تمامی این آثار به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست.
میتونید با مراجعه به این وبسایت این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید این صداهای تغییر شنیده بشه اون رو با دیگران هم به اشتراک بگذارید.
ممنون که همراه من بودید.
من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان در پناه آزادی.
قسمت8
سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان است با شماست.
این اپیزود هشتم از ویژه برنامه ریشه ها و گواه ظلم هست و ما قراره توی این قسمت در باب خشونت در ساختار عدالت صحبت بکنیم.
ممنون که همراه من هستید.
خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص ما در باب ریشه ها و گواه ظلم صحبت کردیم و با آیاتی که از کتب آسمانی باورمندان به ادیان ابراهیمی، انجیل، تورات و قرآن بود.
سعی کردیم ریشه های این ظلم رو نشون بدیم و توی این قسمت هم قرار هست در باب عدالت مقدس این خشونت ابدی صحبت بکنیم.
قصاص و انتقام و این دور باطل از کشتار به نام قانون که مبدل به یک قاعده و قانون در دل این نگاه باورمند به الهیات و خداوندی وجود دارد و اصولا دنیا را به این شکل اسفناک خودش در طول دهه ها و تاریخ ها رسونده؟
خب قاعدتا در اون نقطه ابتدایی هم باید این را اذعان کنم که اگر ما داریم در باب این عدالت مقدس صحبت می کنیم، منظور این نیست که نوک پیکان رو فقط و فقط به این نگاه های مذهبی گره بزنیم.
خب قاعدتا انسان ها حتی خارج از این نگاه های مذهبی هم این نگاه های آلوده رو در اون دوران تاریخی داشتند.
اما نکته مهم در این تصویر گر این هست که قاعده و قوانین خداوندی اصولا غیر قابل عدول هست.
قواعدی است برای تمام تاریخ، برای تمام زیستن ها.
یعنی شما چه با تورات رو به رو بشی چه با قرآن، داعیه دار این هست که این قواعد و قوانین غیرقابل عدول هست برای تمام بشریت هست.
اما اگر انسان ها در اون برهه های تاریخی رفتارهای شنیع و غیر قابل تحملی مثل قصاص و کشتار و اعدام و الی آخر داشتن به مرور زمان میتونستن با فکر کردن با روبرو شدن به عواقب اون دیدن اینکه آیا این رفتار اصلن رفتاری ست درست؟
آیا جواب درستی میده؟
میتونستن راه حل های دیگری رو هم پیدا بکنن.
اما این دوستی که در کنار این رفتارهای شنیع به وجود اومد باعث این چرخه معیوب شد که غیر قابل تغییر باشه و کسی نتونه در برابرش ایستادگی بکنه و نقدش بکنه.
این ساختار رو تغییر بده چرا که باورمند به قدوسیت او بود و این نگاه مقدس مآبی که در نهایت باعث این چرخه پر ظلم و پر تکرار در دل این عدالت مقدس خشونت محور شد.
پس قاعدتا ما قرار هست که در باب این مسئله صحبت کنیم به واسطه جایگاهی که در طول تاریخ به خودش گرفته و تونسته اینگونه انسان رو در این عقبگرد و عقب ماندگی تاریخی نگه داره.
یعنی شما وقتی امروز به جمهوری اسلامی نگاه میکنید میبینید که چگونه قواعد دهشتناکی در ایران وجود دارد از قوانین مدنی.
شما در نظر بگیرید تا قوانین جزایی.
اگر رو به رو میشید با دست بریدن مثلا دزدان میدونید این قانون تا چه اندازه وحشتناک است؟
اما برگرفته از اون نگاه آلوده اسلامی و مانده در آن نگاه های جزم اندیشانه قرون گذشته هست.
در 1400 سال پیش که قابل تغییر هم نیست شما با این روبرو میشید یا اگر مثلا در قوانین مدنی این حجم از تفاوت میان زن و مرد وجود داره باز هم این نگاه از همان نگاه دگماتیک و وحشتناک اسلامی برگرفته شده و مدام در همین سیر مقدس مآبانه گیر کرده و غیر قابل تغییر هست.
پس نقطه اصلی و نزدیکی به این مسایل همین نگاه جزم اندیشی است که هیچ نقطه ای رو برای تغییر به وجود نمیاره.
ما باید نگاهی داشته باشیم و بدونیم که اصولا راهی برای تغییر در خودش به وجود نیاورده.
تمام نگاه های الهی در همین نقطه است که اون سرطان وجودی خودشون رو بیرون میدن.
اگر شما به قرآن رجوع می کنید به سوره مائده آیه 31.
اونجایی که میگه مرد و زن دزد را به سزای عملی که کرده اند دستشان را ببرید.
این عقوبتی است که از جانب خدا.
این نه تنها یک نمونه صریح از اون مجازات دهشتناکی است که امروز هم در کشور های مختلفی وجود داره.
اگر راه رو برای جمهوری اسلامی باز بگذاری، در ایران هم این کار رو انجام میدن.
اگر داعش روزی قدرت بگیره این کار رو انجام میده.
اگر تا چند سال پیش در عربستان اتفاق می افتاد انجام می داد.
حالا امروز رو دقیقا نمی دونم آیا انجام میدن یا نمیدن.
با توجه به اصلاحاتی که کردند.
اما موضوع مهم این هستش که فرای وجود این چهره ی وحشتناک از مجازات و این نگاه وحشتناک از خشونت که بدل به قانون شده.
این قانونی است غیر قابل عدول.
قانونی است غیر قابل تغییر.
شما اگر روبرو میشدید مثلا با یک قاعده اخلاقی که انسان ها به وجود می آورند.
اگر روزی نقطه عکسش را ببینید، نقطه نقضش را ببینید.
اگر جایی بدانید که این نگاه، نگاهی است آلوده و جواب عکس داره میده.
حالا میتونید لایحه تازه ای ببرید و وارد مجلس بکنید، در بابش دفاع بکنید و این قانون رو تغییر بدید.
اما وقتی در باب قوانین اسلامی یا الهی صحبت میکنیم غیر قابل عدول هست.
وقتی مثلا به تورات رجوع میکنیم سفر خروج باب 15 آیه 12 میگه چشم به جای چشم، دندان به جای دندان، دست به جای دست و پا به جای پا.
همون قانون قصاص فیزیکی وحشتناک و غیر قابل درک و پاک کردن صورت مسئله ای است که در طول تاریخ وجود داشته و هر بار تکرار شده.
و اصولا نقد و نگاه به این موضوع یک نوع بدعت هست، یک نوع کفر و الحاد هست، شرک هست.
شما وارد مفاهیمی میشید که باز جونتون رو از دست خواهید داد.
یعنی ما با یک قانونی روبه رو هستیم که در نقطه ابتدایی خشونتی ساختار یافته است.
خشونتی ابدی و غیر قابل عدول هست.
ما با یک عدالت مقدسی روبه رو هستیم که فقط و فقط بیانگر این خشونت افسارگسیخته است.
اما موضوع مهم تر از خودش در این هست که این قواعد قابل تغییر نیست.
یعنی اگر شما مثلا مواجه شدید با قوانین حمورابی در اون دوره از تاریخ و هزاران سال گذشته، حالا اون قوانین قابل تغییر بود، میتونست انسان بهش فکر بکنه و درش تغییری بوجود بیاره.
اما وقتی در سفر خروج در تورات میاد در باب این قصاص به این صراحت صحبت می کنه.
این قانون نیست که شما نمی تونید تغییرش بدید چون قانون رو خدا وضع کرده که برای تمام جهان و برای تمام تاریخ قاعده گذاشته.
حالا حتی اگر ما رجوع کنیم مثلا به مسیحیت، خب میدونیم که مسیح به نوعی اومده بود تا اون قوانین جزم اندیشانه ای که در تورات وجود داشت و در یهودیان وجود داشت به عنوان یک پیامبر یهودی تغییری درش به وجود بیاره.
حتی شاید مثلا آیه ای هم در انجیل متا باشه پیرامون این که در انجیل متی باب 13 که میگه.
شنیده اید که گفته شده است چشم به جای چشم و دندان به جای دندان.
به نوعی انگار که مسیح داره ظاهرا این رو نفی میکنه.
اما در طول تاریخ با تایید بر اون عهد قدیم و ریشه هایی که در دل اون وجود داشته.
یعنی با اینکه شما قبول بکنی تورات کتاب آسمانی است که منتسب به خداوندی است که این قاعده رو به وجود آورده.
خب این خشونت رو تقدیس کردید و باز شاهد همین نگاه بودیم.
همان طور که در طول تاریخ حتی با چهره های دهشتناک تر هم بودیم.
چرا که اصولا یک کتاب راهنمایی به عنوان مثال تحت عنوان انجیل فقط و فقط در قوانین و قواعدی که وضع کرده که انجیل اصولا وضع نکرده خلاصه نمی شود که پشتوانه ابتدایی دارد که میتواند تورات باشد.
فارغ از آن داستان های مطرح شده ایست که می تواند بیانگر روش زندگی و منش زندگی برای آن جماعت باورمند باشد.
اگر شما به مکاشفات یوحنا به عنوان مثال رجوع می کنید و با آن دریای عظیم از انتقام و کینه ورزی خدا روبرو می شوید، حالا می دانید که این نگاه توجیه گر رفتار های بعدی است.
حالا میتونن اون جماعت مسیحی فردا بیان و از اون خشونت ها یه راهی برای خودشون به وجود بیارن تا همون شکنجه ها رو در جهان فعلی هم بوجود بیارن و ادامه بدن در برابر نو اندیشان مثلا این رفتار رو بکنن در برابر کسانی که کافر و مرتد و بدعت گذار می بینند انجام بدن و چیزی همتای اون شکنجه های قرون وسطا هم اتفاق بیفته.
پس اصولا ما وقتی داریم در باب این مظالم صحبت می کنیم رجوع باید به کلیات این کتابها بشه در کنار هم.
من بارها در این ویژه نامه گفتم هدف از این ویژه برنامه این هست که بابی باز بشه برای مطالعه و آگاهی پیرامون این کتاب های قدسی آسمانی.
یعنی شما باید ورود بکنید، انجیل رو بخونید، تورات رو بخونید، به ویژه قرآن رو بخونید به فارسی تا بدونید دارید در باب چه چیزی دفاع می کنید.
نسبت به چه چیزی تعصب دارید؟
اصلا به چه چیزی باور دارید؟
باید نزدیک به این موضوع بشید.
حالا برای فهمش می تونید به کتب مراجعه بکنید.
یا مثلا به کتاب گواه ظلمی که من گردآوری کردم و این آیات رو در کنار هم که بیانگر این ظلم ها و ریشه های این ظلم ها در تاریخ بشریت و زندگی جمعی انسانی است. مراجعه کنید.
اصولا منطق ادیان در مواجهه با جرم همیشه حذف صورت مسئله و ایجاد رعب و وحشت بوده.
شما هر موقع به مسائل و مصادیق قانونی روبرو میشوید قاعده به همین شکل هست.
اگر کسی چشم دیگری را کور کرد، چشمش کور.
اگر کسی دزدی کرده عاملیت این دزدی دست است.
دست رو میبرید.
اگر کسی کس دیگه ای رو آزار داد او رو میکشید.
اگر کسی تفکر دیگری کرد این تفکر رو از میان میبرید با کشتن.
یعنی ما مواجه هستیم با یک منطق فکری نهفته در دل ادیان ابراهیمی که همه چیز رو با پاک کردن صورت مساله خلاصه میکنه.
هر نوع جرمی رو با پاک کردن جواب میده و فارغ از این یک نگاه جزم اندیشی وجود داره به باور که این احکام، احکامی است که گاهی غیر قابل تکرار این قوانین الهی است که در نقطه ثقل آسمان آمده، خداوندی در آسمان ها این را تقدس بخشیده و از همان نقطه ابتدایی نهادینه شده و این قوانین غیر قابل تغییر هستند تا روزی که جهان وجود داشته باشد و این نقطه ی دهشتناکی است که این آلودگی بزرگ تاریخی را به وجود آورده.
یعنی فارغ از این نگاه خشونت بار نهفته در دل این قوانین، در دل نگاه های ادیان ابراهیمی، نقطه ی مشخص این غایی بودن هست.
این جزم اندیشی است.
این غیر قابل تغییر بودن هست.
شما حتی اگر بهترین قوانین را امروز وضع بکنید برای صد سال دیگر این قوانین راهگشا نخواهد بود.
چرا که اصولا ما در روابط بینابینی خودمان نیازمند قوانین و قواعد می شویم.
با زیست فکریمان با اینکه بتوانیم بیشتر و بهتر جهان را ببینیم نیازمند قوانین بهتر هستیم و اصولا این با حرکت زیستی انسان ها به پیش میره.
قاعدتا وقتی ما نزدیک میشیم به مفاهیمی که خودمون بهش باور داریم یعنی باور به جان و جان گرایی، ما به دنبال بازپروری و تعلیم دوباره هستیم.
یعنی شما به جهان امروز خودتون هم که نگاه میکنید میبینید که چه برگرفته از نگاه های آلوده ی مذهبی باشه و یا حتی فارغ از اونها و در جهان لائیک هم داستان به این شکل نیست.
شما با قواعدی روبرو هستید که باز هم برگرفته از همون نگاه آلوده ی دینی اومده برای هضم، برای از میان بردن.
حتی اگر کسی مثلا دچار یک جرمی هم میشه در این ساختار به زندان می افته.
اما این زندان برای بازپروری نیست، برای بازبینی روانی نیست، برای گروهدرمانی نیست.
برای آموزش های اصلی نیست.
صرفا برای انتقامه.
اما ما به دنیایی نگاه میکنیم که در دل اون قرار بر این داشته باشیم که با قاعده و قوانین دنیا را جای بهتری بکنیم.
اگر قرار بر عکس العملی نسبت به جرایم داریم باید این عکس العمل در راستای بازپروری و تعلیم باشد.
اگر کسی مالامال و پر از اون نگاه آلوده و آکنده از خشونت هست حالا باید یک بازبینی روانی نسبت به اون انجام بشه تا بتونیم این چرخه پر ظلم رو تغییر بدیم.
اما این نه در اون نگاه جزم اندیشانه که به هیچ عنوان از آسمان اومده وجود داشته و نه حتی در دنیای امروز و اصولا این ایستا بودن بزرگترین خط بطلان هست.
بزرگترین نقطه ایست که ما رو درجا نگه میداره و همتای همون مثال قابل فهم برای همگان که آب اگر یک جایی راکد بمونه میگندد و تبدیل به مرداب میشه.
داستان قانون هم به این شکل هست خارج از این حیطه ما باید نزدیک بشیم به مفهوم دور باطل از این خشونت.
وقتی ما نزدیک به این مفاهیم خشونت میشویم.
میدانیم که این خشونت در حال بازتولید خودش است.
ما در برابرمان یک حیات مداومی از این قصاص و این دور باطل خشونت را میبینیم.
چگونه در جهانی زیست میکنیم که حفظ حیات هیچ ارزشی ندارد و این عمل صرفا دارای یک دور باطلی از خشونت را به بار میآورد؟
وقتی شما به قرآن رجوع میکنید، بقره آیه 31 میگوید و شما را در قصاص حیات است. ای خردمندان!
باشد که پرهیزگار شوید.
یعنی نمونه صریحی است از توجیه قصاص به عنوان عامل حیات و بقا.
یعنی تا این حد رسوخ کردن این جنون بدوی در وجود این نگاه آلوده خداوندی.
شما مواجه هستید با یک نگاه آلوده ای که حیات را مماس و نزدیک با قصاص توجیه میکند.
این دیگه نهایت جنون است.
شما از این بالاتر نمیتونید جنون رو تصور کنید که استمرار این خشونت توجیه پذیر میشه توسط اون نگاه خداوندی.
این دور باطل نه تنها تصویر میشه بلکه عاملیتی همتای با حیات و بقا به خودش میگیره.
حالا یک عامل اخلاقی هم بهش داده میشه.
یعنی ما دیگه فقط و فقط با یک عاملیت مستقیم تحت عنوان قصاص روبه رو نیستیم بلکه با یک ارزشی روبه رو هستیم برای این نگاه آلوده که حالا حیات رو هم با هاش گره میزنه و تا این حد قصاص رو میتونه بالا ببره.
اما تنها به همین نقطه هم ختم نمیشه.
باز ما مواجه هستیم با توجیه کشتار برای پاکسازی و حفظ جامعه.
یعنی اگر به تورات رجوع کنیم به سفر تثنیه باب سیزدهم آیه 20 میگه و آن نبی یا آن رویاپرداز کشته شود تا شرارت را از میان خود بردارد.
این که مدام ما مواجه میشیم با آیات متفاوتی در قرآن تورات که دارد در باب تصفیه کردن جامع صحبت میکند، در باب پاکسازی و کشتار صحبت میکند.
فقط هم نمیخواهد خلاصه به مثلا قرآن و آیات بشویم.
حتی به زیست پیامبر.
پیامبر اسلام و سیره نبوی هم یکی از اون نقاط مهمی است برای قانون گذاری، برای توجیه فلسفی و زیستی مسلمانان.
شما مواجه میشید با پیامبری که تمام مخالفین خودش رو از بین میبرد.
حتی اون واقعه تاریخی رو هم حتما شنیدید که وقتی محمد وارد مکه شد همه رو بخشید.
اما اون کسی که در برابرش اشعاری داشت و صحبت هایی میکرد و به نوعی او رو مسخره میکرد رو کشت.
حالا الان دقیقا نامش یادم نیست و یادم نیست و توی نت هم ننوشته بودم.
اما از این مصادیق و مثالها بسیار هست.
شما مواجه میشید با این توجیه کشتاری که برای پاک سازی داره اتفاق می افته و این خشونتی است که دوباره داره دور باطل خودش رو ادامه میده.
تنها هم داستان به اینجا ختم نمیشه.
یعنی خارج از این تصفیه هایی که اتفاق می افته تصفیه بزرگتری وجود داره در قبال کفار، در قبال بدعت گذاران، در قبال ملحدین، در باب کسانی که تفکری متفاوت از این نگاه آلوده دارن.
هر کسی که در برابر این سیستم ایستادگی کنه محکوم به مرگ و قتل هست.
چرا که اصولا گفتیم قاعده ی قانون گذاری در راستای حذف هست.
در راستای پاک کردن صورت مساله هست.
هر جایی کسی نقدی داشته باشه به این فاجعه قاعدتا از میان خواهد رفت.
خب قاعدتا ما همه چیز رو در این بستر تاریخی نمی بینیم و خب می بینیم که در جهان امروز هم باهاش روبرو هستیم.
نه تنها در دل ادیان که این شکست رو ما داریم می بینیم که چگونه این احکام وحشتناکی که مدام دارن تکرار می کنن راه به جایی نبرده.
و این نگاه قبیله گرایی که وجود داشته نتونسته هیچ سنگی رو از دوش مردم بردارد.
شما هیچ وقت ندیدید که این نگاه های آلوده این قواعد و قوانین از جرم و جنایت در این کشورها مثلا کم کند؟
مثلا با یک کشور مسلمانی روبرو بشید که میزان جرم و جنایت به واسطه این رفتارهای دهشتناک کم شده باشه.
چون دست ها رو می بردند دزدی کم شده باشه یا چون مردم رو سر می برند مثلا عدالت توش حکمفرما شده باشه؟ نه.
اما خارج از این شکست متداولی که داره، این نگاه های آلوده می خوره.
این نگاه و این ارزش گذاری در دل قواعد مدرن هم وجود داره.
یعنی جای پای خودش رو در اونجا سفت کرده.
همتای اون چیزی که من در باب خدا و در باب ریشه های این نگاه صحبت کردم، در قسمت های مختلف در ویژه برنامه ها که ما با یک فرهنگ متداولی روبه رو هستیم که مدام در حال بازتولید هست.
در باب قواعد و قوانین هم داستان به همین شکل هست.
ما داریم دوباره این تصاویر رو می بینیم که دارن تکرار میشن در همان نگاه های مدرن هم تکرار میشن.
اگر چپ هستند هم باز با پاک سازی همون رویه رو ادامه میدن.
اگر راست هم هستن باز با همون نگاه دارن همین رفتار ها رو ادامه میدن و اصولا این منطق حذف کردن از میان بردن داره مدام تکرار و تکرار میشه و قاعدتا ما روبه رو هستیم با قتل هایی که جنبه حقوقی به خودش میگیره.
ما با این تصویر روبه رو هستیم که توجیه می کنه خشونت رو و خشونت رو بدل به ابزاری برای عدالت می کنه.
نه تنها در قرون گذشته و در ساختار های مشخص خود ادیان که حتی شکل رقیق شده ترش رو هم در جهان مدرن و جهان امروزی و در حال بازتولید خودش است.
اما فارغ از تمام این تعابیر و تفاسیری که دربارش صحبت کردیم، ما نهادینه شدن خشونت رو هم در دل اجتماع میبینیم.
در تمام طول تاریخ ما مواجه هستیم با این تاثیر وحشتناکی که این احکام و این نگاه های آلوده بر جامعه داشته و این انتقال خشونت که از متن به فرهنگ عمومی مردم هم منتقل شده.
یعنی شما وقتی مواجه میشید با این حجم از بیدادگری و وحشی بودن و خشونت ها که مثلا از عید قربان آغاز میشه تا مثلا کشتار در خیابان، اعدام کردن، شلاق زدن در ملاء عام و الی آخر.
خب قاعدتا این خشونت نهادینه شده در دل این مردم، این مردم هم همین خشونت رو بازی میدن.
اون مصداق ساده ای که شما در زمین اگر بذر گندم بکارید نمی تونید در انتظار برنج بنشینید.
وقتی خشونت دارید مدام به دل مردم میدید.
نهایت درو نهاییتون هم همین چهره مسموم و خشونت بار و خشونت طلب هست.
وقتی به قرآن رجوع میکنیم سوره نور آیه دو میگه هر یک از زن و مرد زناکار را صد تازیانه بزنید و اگر به خدا و روز قیامت ایمان دارید در حکم خدا رأفت نورزید و باید گروهی از مومنان بر اجرای حکمشان حاضر شوند.
یعنی ما مواجه هستیم با دستور صریح برای نمایش خشونت در ملاء عام.
این گونه است که ما مواجه می شویم با این چهره های وحشتناکی که مثلا در ایران جمهوری اسلامی هم می بینیم چگونه در کنار خیابان می آیند و یک نفر را به دار می آویزند.
حالا قرار است که بازتولید چه چیزی را ما از مردم اون جامعه ببینیم؟
یعنی کسانی که می آیند در خیابان و مثلا شلاق خوردن یک نفر را می بینند؟
قرار است فردا از این چه برداشتی داشته باشند؟
قرار است به چه نقطه ای برسند؟
چیزی که این نگاه آلوده مثلا اسلامی به دنبالش هست، ترویج این ترس هست برای تکرار نکردن.
اما اگر حتی این مفروض را هم قبول بکنیم و جماعتی به واسطه ترس اون رفتار رو انجام ندن که قاعدتا میدن.
چون کسی که قرار باشه یک رفتاری رو بکنه تو اون لحظه که به عقوبتش فکر نمیکنه همون ثانیه مغز اینجوری اصولا کار نمیکنه و اتفاقاتی رو که ما تحت عنوان جرم میشناسیم در صدم ثانیه در کسری از ثانیه اتفاق می افته.
اما اگر این مفروض رو قبول کنیم، خارج از اون این خشونت عمومی و روانی چه تاثیری میذاره؟
یعنی دیدن این تصویر اعدام شدن، شلاق خوردن یا حتی دهشتناک تر از اون سنگسار کردن که حتی عاملیت این خشونت رو به جماعتی میده که قرار هست بر اون بچه ای که داره این تصویر رو میبینه چه پیامی بده، چه فردایی رو براش بسازه.
این دشت در برابر ما، این دشتی که از این خشونت سیراب شده، فردا قرار است چه میوه ای رو در اختیار مردم بذاره؟
شما وقتی به تورات رجوع میکنید سفر خروج باب 13 آیه 13 میگه زن جادوگر را زنده نگذارید.
خب این مجوزی است برای کشتار.
بدون هیچ دلیلی، بدون هیچ منطقی.
یعنی به صرف اینکه کسی را جادوگر تصویر کنند هم مواجه میشویم با کشتار.
این همان نقطه ایست که در نهایت تصویر خونباری را در تاریخ جمعی زیستی مسیحیان به وجود آورد.
و کشتار ساحره ها و زنانی را که به جرم جادوگر بودن سوزاندند و در آب کردند و به صلیب کشیدند و بدترین رفتارها را انجام دادند.
یک آیه که به صراحت در باب این موضوع و کشتار آن ها صحبت می کند.
یا مثلا در همین تورات پیرامون سنگسار کردن که صحبت می کند، آیاتش رو توی قسمت های گذشته بهش اشارتی کردم.
حالا اینجا الان دقیقا رو به روم عدد ها رو ندارم.
اما در اونجا ما مواجه شدیم با سنگسار کردن زن زناکار که در اسلام هم تکرار میشه.
همون داستانی که محمد میاد و وقتی می خواد حکم بده به یک زن و یک زن و مرد زناکار یهودی میاد و میگه همون کتاب تورات رو بیارید و دست روی همون حکم مشخص و همون آیه میده.
حالا این عاملیت خشونت رو هم در اختیار جمع قرار میده که نه تنها بیننده ی این خشونت باشند که عاملیت رو هم داشته باشه.
خوب قاعدتا بیماری های روانی جمعی در دل این جوامع هست.
با همین عرف ها هست که روبرو میشه.
این بیماری خشونت بار و خشونت طلبی.
این حیوان آزاری ها، این آزار دادن در ملا عام شلاق زدن ها، قربانی کردن ها، اینها در نهایت ثمره اش نهادینه شدن همین خشونت آسمانیست که در نهایت یک تصویری را ارائه میده از جماعتی خونبار و خشونت طلب که در پی خونریزی و رفتارهای وحشیانه هستند و ما مواجه میشیم با این تصاویر.
پس در نهایت وقتی ما نزدیک به مفهوم عدالت میشیم، در دل این نگاه الهی و آسمانی در ادیان ابراهیمی ما با یک عدالت مقدسی روبرو هستیم که خشونت را نهادینه و ابدی می کند.
در نقطه ابتدایی خودش این منطق وحشتناک را بارور می کند و به مردمان فدیه می دهد.
این نگاه آلوده و این خشونت نهادینه می شود و مبدل به بخشی از زیست جمعی مبدل به قوانین و قواعدی می شود که همه و همه در این دور باطل از خشونت در جریان هست و در نهایت ما روبه رو می شویم با جماعتی باورمند که در پی آزار دیگران هستند.
آزار حیوان، آزار انسان ها، آزار همگان و اصولا با آزار خو گرفتن و به نوعی انگار آزار گرا هستند.
اصلا گرایش آنها به آزار دادن و ظلم بر دیگران است و این ظلم ریشه دار مدام در حال تکرار شدن هست.
قاعدتا صحبت کردن پیرامون این قواعد بسیار طولانی است و این بابی است برای بیشتر مطالعه کردن پیرامون این کتب آسمانی و شما می میتوانید به نسخه های اصلی فارسی این کتاب ها تورات، انجیل و قرآن مراجعه کنید و یا به کتاب گواه ظلم که در وبسایت جهان آرمانی هست و گردآوری شده.
این ریشه ها و نماد های ظلم در دل ادیان ابراهیمی.
در انتهای برنامه هم دوست دارم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه این راه تغییر شکل بگیره میتونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.
منظور از آثار هم خلاصه به برنامه ای به نام جان نمیشه.
من پیش از اینکه بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر کنم، آرا و افکار و عقایدم رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته تحریر درآوردم.
تمامی این آثار به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست.
میتونید با مراجعه به این وبسایت این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید این راه تغییر شکل بگیره و این راه ادامه پیدا کنه اون رو با دیگران هم به اشتراک بگذارید.
ممنون که همراه من بودید.
من نیما شهسواری و این برنامه ای به نام جان بود.
در پناه آزادی.
قسمت9
سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه ای به نام جان است با شماست.
این اپیزود نهم از ویژه برنامه ریشه ها و گواه ظلم هست و ما قراره تو این قسمت در باب ظلم به زن صحبت کنیم.
ممنون که همراه من هستید.
خب دوستان توی این قسمت مشخص ما در باب این نفی برابری در خانواده و اجتماع صحبت میکنیم و نقدی هستی شناسانه نسبت به ستم و تقدیس طبقاتی در متون مقدس ادیان ابراهیمی خواهیم داشت.
این ویژه برنامه پیرامون ریشه ها و گواه ظلم در این ادیان مهم تاریخی است و سعی میکنیم با استناد به آیاتی که از این کتاب ها وجود داره این مفاهیم رو پیش ببریم و بیشتر دربارش صحبت کنیم و اصولا این بابی بشه برای مطالعه این کتاب ها و رجوع به کتاب گواه ظلم که گردآوری شده توسط من هست.
از این آیات که بیانگر ظلم های بیکران خداوندی است و این فرهنگ ساخته شده تحت عنوان فرهنگ خداوندی که زندگی اجتماعی امروز ما را تحت تاثیر قرار داده، نه تنها درطول تاریخ حتی امروز نه تنها در دل مذهب که حتی در نگاه های سکولار و نگاه های لامذهب هم وجود داره و زندگی رو تحت شعاع خودش قرار میده.
تو این قسمت هم قرار هست بیشتر در باب مسئله زن صحبت کنیم.
یکی از اون نگاه هایی که در طول تاریخ طول و دراز ادیان همواره با پست انگاری زندگی برای زنان خدشه دار کرده و به وجود آوردن یک طبقاتی است.
همتای اون چیزی که من در قسمت های مختلف دربارش صحبت کردم.
وقتی ما اصلی همتای طبقات رو در دل این ادیان میبینیم که پایه گذاری میشه در نوک هرم با وجود خود خدا و یهوه و مسیح الله و یا هر نام دیگری مواجه هستیم با این طبقاتی که بعد از اون قرار هست ساخته بشه.
حالا در دل این طبقات یک بار هم به جنسیت میرسیم و در دل این جنسیت با زن و مرد روبهرو میشویم که زن قرار است که نقش اون ضلع کج رو بازی بکنه.
قرار هست که در این طبقات له بشه و پست انگارانه بشه.
یعنی تبدیل به یک خلق بشه که از دنده کج و چپ مرد به وجود اومده.
خب ما قاعدتا باید اول به نقطه های ریشه ای این نگاه نابرابری طلبانه در داستان خلقت و تبدیل زن به موجودی مادون و بیارزش بپردازیم.
برای نقطه ابتدایی میتونیم به تورات رجوع کنیم.
در سفر پیدایش در باب دوم آیه 16 میگه که خداوند فرمود خوب نیست که آدم تنها باشد، پس یار و یاوری برای او میسازم که مکملش باشد.
خب این اون نقطه ابتدایی هست یعنی زن رو برای رفع نیاز مرد به وجود میاره و اون عدم استقلال وجودی زن در همین نقطه شکل میگیره.
ما با موجودی روبرو هستیم که اصولا هدف از پیدایش او تکمیل کردن موجود دیگری است.
یک مردی وجود دارد به عنوان خلیفه الله، به عنوان جانشین خدا، به عنوان انسان مومن کاملی که همه چیز برای اوست و حالا یک یار و یاوری هم در کنار خودش خواهد داشت که همتای زن هست.
همان طوری که جان های دیگر در برابر این جان بی ارزش می شوند.
اگر جان کفار باشد هیچ ارزشی ندارد.
اگر جان حیوانات باشد تبدیل به نعمتی از سوی خدا می شود.
در همین سفر پیدایش در باب دوم آیه 31 می گوید خداوند دنده ای را که از آدم گرفته بود به صورت زن درآورد و او را نیز آدم آورد یعنی ساخت زن از دنده مرد.
تأکید بر مادون بودن و بی ارزش بودن زن و زنانگی و اصولا این نقطه و سنگ بنای این ظلمت در نقطه آغازین است که شما مواجه می شوید با سوژه زن زنی که در این هستی شناسی اصولا به عنوان موجودی پست انگاشته می شود.
اصولا در این تقدس پست شمرده شده تا ارزش و اجر مرد بالاتر برود.
ما با زنی روبرو هستیم که اصولا از دنده چپ مرد و برای مرد پدید آمده، زنی که همواره یک سوژه مکمل و غیر مستقل بوده و تحت مالکیت تعریف شده.
این سنگ بنای این ظلمت است چرا که حق حیات و هستی زن نه در وجود خودش بلکه در نیاز و نقص مرد است که تعریف می شود و معنا پیدا می کند.
و ما مواجه می شویم با این تصویر دهشتناکی که در طول تاریخ در نقاط مختلف از قانون گذاری، از ارزش دادن به زنان، از نوع حیات آن ها شکل گرفته.
اگر باری رو به رو می شویم با آن تصاویر ارائه شده مثلا در اسلام که حتی زنان حق بیرون رفتن از خانه را به تنهایی ندارند که در افغانستان طالبان اتفاق می افتد.
در همین جمهوری اسلامی اگر جا و میدان بهشون بدن هم حاضر هستند انتخاب بکنند و تداعی بکنند به واسطه همین شروع ابتدایی است.
اصولا زنی که ارزشی به عنوان یک موجود زنده نداره خب قاعدتا باهاش اینگونه هم رفتار خواهد شد.
ما مواجه میشیم با طبقات ساختاری که باری در دلش حیوانات مبدل به نعماتی میشند ابزاری میشند برای انسان.
و باری هم زنان مبدل به این مال میشند.
زنی که در نهایت تبدیل به مالی برای مردان میشه.
مردانی که حالا میتونند با این مال در اختیار خودشون هر کاری هم بکنند اصولا خودش به عنوان یک موجود ارزش حیاتی نداره و ارزشش مکملی است برای زیست و حیات دیگران که مردان مسلمان یا مومن هستند.
خب حالا اگر این مسیر رو ادامه بدیم و پیش بریم در دل این نگاه و این تصویری که از خدا و ادیان ابراهیمی وجود داره با تقدیس طبقات رو به رو میشیم و بازتاب این تقدیر طبقات در دل قانون یعنی مالکیت بر بدن، ارث و وجودیت زنان.
به عنوان بخشی از این نمایش، شما به نمایشی میرسید که چگونه انعکاس این تقدیس طبقات در قوانین فقهی و حقوقی نسبت به زنان وجود دارد.
به عنوان مثال در قرآن سوره نساء آیه یازده اونجایی که میگه خداوند به شما در مورد فرزندانتان سفارش می کند که سهم پسر دو برابر سهم دختر است.
خب این تبعیض صریح در مورد ارث هست که خب در قواعد و قوانین اسلامی پیش از اون در یهودیت هم وجود داشته.
ما روبه رو می شیم با این سند ظلم در باب این تقدیس طبقات، این بی ارزش انگاری زنان حالا داره مستقیما و به صراحت به شما میگه که در مورد فرزندانتان اگر قرار باشد سهمی بهشون ارث اعطا بکنید به مردها، به پسرها دو برابر زن ها میرید.
این همان قاعده ایست که در برابر ارث اتفاق می افتد.
حتی در برابر شهادت اتفاق می افتد که تمام اینها هم آیاتی داره که میشه بهش رجوع کرد.
اصولا زن به عنوان جنس دوم تلقی میشه و حتی اگر شما بخواهید ریزتر بشید نزدیک تر بشید هم که تا انتها احادیث وجود داره.
احادیثی از زبان مثلا علی که در باب سفاهت زنان هم صحبت میکنن که حتی از نظر عقلی هم نصف مردان به حساب میان.
و این دایره، دایره بی انتهایی هست و میشه هزاران مدل و نمونه و مثال براش آورد و ما قصدمون این نیست که در این ویژه برنامه خیلی به این مصادیق پیش بریم.
فقط بابی است برای باز شدن برای مطالعه بیشتر.
چیزی که بهش باور داریم رو بدونیم.
اگر در همین قرآن دوباره کنکاش بکنیم مواجه میشیم با سوره نسا آیه 51 آیه معروفی که در باب زدن زنان هست اونجاست که میگه مردان برتری بر زنان دارند و زنانی را که از نافرمانی می ترسید پند دهید.
در بستر از آنان دوری کنید و در صورت نیاز آنان را بزنید.
حالا این آیه طولانی تر هست ولی من به اقتضای برنامه سعی می کنم موجز دربارشون صحبت کنم و این نکته ایست که توجیه الهی برای ضرب و شتم زنان و تثبیت حاکمیت مردان هست.
یعنی نقطه ابتدایی مردان و برتری نسبت به زنان هست و بعد از اون این فرماندهی مردان هست که به عنوان فرمانده قرار هست بر زنان حکومت بکنند.
همتای چیزی که خدا بر طبقات زیرین خودش بر مومنین اتفاق میاره و یا مردان و زنان در قبال مثلا کودکان خودشون قرار هست این فرماندهی رو داشته باشند و یا نسبت به جانداران دیگر حیوانات داشته باشند و همه چیز برای اونها باشه.
حالا با همین مفروض مداوم این طبقات ساخته شده.
اینجا قرآن به صراحت پیرامون برتری مردان صحبت می کنه بر اینکه زنان باید فرمانبردار باشند، صحبت می کنه و بعد میاد و در سه نقطه مشخص این فرمان بردار نبودن زنان را برایش راه و چاه میدهد.
پند دادن در بستر یعنی باهاشون رابطه جنسی برقرار نکردن و در نهایت هم کتک زدن.
این اون نقطه ایست که شما میتونید این تصویر گری از خشونت خانگی بر زنان رو ببینید.
حالا یک جماعتی میتونن بیان برای ماله کشیدن و برای اون روشنفکر گرایی های دینی صحبت بکنند که بعله منظور از زدن با پرکاهی ست و این زدن اون زدن نیست و و الی آخر داستان ها.
اما طول این تاریخ و زیست امروز ما و این حجم بزرگ و متداول از خشونت خانگی، بیانگر این نگاه آلوده ای ست که کثرت داشته و در بین مردمان جاری و ساری شده.
یک جایی هست که شما مواجه میشوید با این رفتارهای شنیع و رفتارهایی که مثلا کسی در فلان کشور اروپایی میاد و همسر خودش را کتک میزنه به عنوان یک خشونت خانگی.
اما این موضوع این هستش که این تبدیل به ارزش و هنجار و قانون نشده.
این یک رفتار غیر طبیعی است از یک آدمی که داره یک رفتار غیراخلاقی میکنه حتی غیر قانونی میکنه.
ما قانونی داریم در اون کشور برای مواجهه با این رفتار شنیع.
ولی وقتی روبرو میشید با این فرهنگ الهی حالا میبینید که آیه قرآنی در راستای ترویج این نگاه آلوده داره.
حالا این رفتارش یعنی مبدل به قانون شده و اون نقطه ای که ما رو به این حجم از بیدادگری رسونده قانونی شدن این رفتارهای شنیع هست.
چه از کودک همسری، چه از کتک زدن زنان و خشونت خانگی که حالا بی ارزش انگاری و تحقیر زنان.
مثلا قرآن سوره بقره، آیه 110 میگه و دو شاهد از مردان خود گواه گیرید و اگر دو مرد نبودند یک مرد و دو زن تا اگر یکی فراموش کرد دیگری به یادش آورد.
باز این نفی برابری در شهادت و تحقیر عقلانی زنان هست یعنی یک مرد با دو زن مساوی میشه و اون نگاه آلوده ای است که تا این حد می تونه زن رو پست بی انگاره.
در همه زمینه ها هم این پست انگاری ها وجود داره.
نقطه ابتدایی و نقطه ثقل در همون فحوا هایی است که داره این تصویر رو ارائه می کنه که زن اصولا سوژه دوم هست، جنس دست دوم هست، برای لذت مردان هست، برای اسباب و مالی است برای این مردان و خب قاعدتا در حق و حقوق دادن حالا مدنی باشه هم داستان به همین شکل است.
اگر قرار به اون نگاه جزایی و وحشیانه باشه باز در راستای همون تثبیت ضرب و شتم و کتک زدن و حاکمیت مرد و بی ارزش بودن زنان هست.
منطق نهایی متون مقدس یک دیکتاتوری مطلق هست.
یک نظام فکری که بر پایه برتری طلبی به وجود اومده و خداییش در نوک اون هرم و پایین تر از اون مدام در حال شکل گیری طبقاتی هستیم.
زن در این طبقه بندی در مقام پست تری قرار میگیره نسبت به مردان.
اما این نگاه برتری طلبانه خنثی نمیشه.
آروم نمی مونه.
مدام در حال تکرار هست.
می تونه در دل خودش تصاویر دیگه ای رو هم ادامه بده.
اما وقتی حالا نزدیک میشیم به این پست، انگاری در طبقات پیرامون زن مواجه میشیم با ارث و این بی ارزش بودن چند همسری شما در کنار این مواجه هستید با آیات قرآنی پیرامون اینکه شما میتونی چهار زن اختیار بکنید حتی محمدی که میاد و بیشتر از این تعداد رو در اختیار میگیره.
حالا شما با چند همسری روبرو هستید که باز مهر تاییدی است بر بی ارزش انگاری زنان.
زنانی که ابزاری برای لذت مردان هستند و مردانی هستند که میتونن باز برای خود مالکیتی داشته باشن و میتونن چند زن رو هم صاحب و مالک بشن.
این مالی است که در اختیار اون ها هست و هر جوری که دوست داشته باشن و توجیه پذیر براشون باشه میتونن به پیش برن.
ما با یک منطق نهایی از یک دیکتاتوری مطلق روبه رو هستیم که این خدا نماد تمام این ظلمت را در دل خودش دارد و برای اثبات نظریه خودش داره مدام بازتولید میکنه به دنبال فرمان بردن و فرمان بردارانی در برابر خودش هست و ما داریم این تصویر رو میبینیم که مدام بازتولید میشه.
این فرهنگ نه تنها در همون نگاه های اسلامی و یهودیت و نگاه های مذهبی ادیان ابراهیمی که مدام در حال بازتولید بوده و در همین جهان امروزی هم با همین منطق بازتولید میشه.
وقتی شما برتری طلبی رو در زیست جمعی انسان ها در اون نگاه های لاییک هم میبینید باز دارید همین بازتولید همین افکار آلوده رو میبینید.
اما فارغ از این، ما با تراژدی زیست زن در تاریخ رو به رو هستیم.
ما با یک تراژدی دنباله داری روبه رو هستیم که نقش تثبیت کننده ای در دین داشته.
یعنی ما مواجه هستیم که دین چگونه تثبیت کردن خودش رو با قانونی به وجود آورده که این چرخه تاریخی ستم را پایه ریزی کرده و به عرصه ظهور گذاشته.
اصولا زندگی زنان را تباه کرده و از میان برده و زندگی جبر آلودی را برای آنها به وجود آورده که پر از بدبختی ها و مصیبت هاست.
قرآن سوره نساء آیه 17 میگه و ازدواج با زنان شوهردار بر شما حرام شده است مگر آنکه مالک شده باشید.
منظور همان کنیزانی است که به اسارت گرفته اند.
این تاکید بر مالکیت بر برده و کنیز به عنوان زن و نفی حق مالکیت و حاکمیت بر بدن.
تجاوزی که حالا جنبه قانونی به خودش میگیره.
یعنی اون دیگه نقطه ایست که شما رو به اون نقطه دهشتناک میرسونه که حتی تجاوز هم مبدل به قاعده قانونی میشه.
وقتی شما به قرآن و اسلام رجوع میکنی، وقتی مواجه میشید با سن تکلیف.
حالا می بینید که چگونه کودک آزاری و این رفتار پدوفیلی مبدل به قانون شده یک قاعده ای است.
یا وقتی شما مواجه میشید با همین آیه ی سوره نساء 35.
شما مواجه هستید با قانونی شدن ازدواج با کنیزان به مفهوم تجاوز به یک زنی که اصلا با شما همسو نیست به شما میل نداره.
حتی همسر داره.
یعنی این آیه داره در ابتدا میگه که با زنان شوهردار نمی تونید رابطه برقرار کنید مگر آنکه مالک شده اید.
یعنی حتی نفی میکنه ازدواج اون ها رو داشتن همسر اون ها رو و اصولا اون ها مبدل به یک کالا میشن.
یا مثلا در عهد عتیق، در تورات، در سفر تثنیه در باب 10 آیات سیزده تا چهارده احکام مربوط به زنان اسیر جنگی که پس از اسارت و ازدواج اجباری مانند کالا میشن و میتونن آزاد یا فروخته بشن یعنی به صورت صریحی داره این قواعد رو حاکم میکنه که این زنانی که به عنوان اسیر جنگی هستند مالی محسوب میشن از نفوس مومنین.
اینها این مال رو در اختیار دارن، میتونن بفروشن، میتونن آزاد بکنن، میتونن ازش استفاده کنن، میتونن بهش تجاوز بکنن و الی آخر.
این نقطه ایست که تجاوز مبدل به قانون و قاعده میشه و در طول تاریخ هم بارها در حال تکرار شدن هست.
اگر امروز ما با تصویر دهشتناک مثل داعشیان روبرو میشیم که میان میدان هایی رو ترتیب میدن برای فروش زنان، برای فروش کنیزان.
اینها برگرفته از همین نگاه های آلوده هست.
حالا جهان مدرن شده.
جهان تغییر کرده.
اون حجم از سفاهت گذشته ی انسان ها کم تر شده.
مقداری توشون تعدیل به وجود اومده.
دنیا رو گونه ی دیگری دیدند و ما شاهد اون نگاه های آلوده نیستیم.
اما اینها برگرفته از همان نگاهی است که این تصویر رو به ما ارائه داده.
خب این یک چهره ی لخت و عور است از این نهایت زیستن وحشتناک.
اما همه چیز در همین خلاصه نمی شود.
یعنی در کنار اینکه ما با یک تراژدی زیست زن در تاریخ روبه رو بودیم، با این تجاوز قانونی به آن ها، کتک زدن قانونی شان، حقی که پایمال شده و نیمه به حساب آمده و من خیلی از این مصادیق را اشاره نکردم برای اینکه این برنامه کوتاه تر بشود.
اما در قسمت های مختلفی در ویژه برنامه های مختلفی درباره اش صحبت کردم.
اما ما فارغ از این یک رو به رو هستیم با این مصادیق که در صورت فردی در مصداق های فردی هم تصویر میده به ما یعنی زیستی که در پستو مانده.
یعنی ما با زنانی رو به رو هستیم که پر از درد و رنج در این نظام تثبیت شده الهی همواره به عنوان جنس دوم زندگی کردند.
قانون مندانه همه چیز زندگی را از بین رفته دیدند.
دینی که تثبیت کرده و قانون گذاری کرده و این چرخه را به وجود آورده.
ما با دینی روبه رو هستیم که برده داری رو مدام در حال تثبیت کردنش بوده و این چرخه رو و این نابرابری را در قوانین جا داده.
شما وقتی به انجیل مراجعه می کنید می بینید که چگونه آیاتی در راستای ترویج این برده داری وجود دارد.
الان مستقیما این آیه روبروی من نیست.
اما آیاتی از این دست وجود دارد.
در تمام این کتب الهی و یا در احادیث.
مثلا شما اگر به اسلام رجوع کنید احادیث بیشماری وجود دارد در راستای ترویج این نظام برده داری که اصولا بردگان به نوعی بردگی ارباب خود را میکنند، همتای اربابانی که بردگی خداوند را می کنند و این طبقات در حال شکل گیری است و حالا ما میتوانیم یک بار زن را هم اسیر در این نگاه ببینیم.
فارغ از چیزهای بزرگی که می بینیم، در زندگی عادی هم ما مدام روبرو هستیم با زنانی که در پستو زندگی می کنند، پر از درد و رنج از زندگیشون.
اصولا به واسطه اینکه ارزشی برای زیست و حیات اونها قائل نشده این نگاه آلوده.
شما وقتی به حیات زنان در طول تاریخ مثلا در کشورهای اسلامی نگاه کنید این حجم از درخودماندگی زنان.
امروز به شرایط مثلا افغانستان نگاه کنید که چگونه یک زن حتی برای خروج از خانه هم نیاز به اذن ولی داره ولی کی میتونه پدرش باشه؟
میتونه همسرش باشه؟
میتونه برادری حتی کوچک تر از خودش باشه.
شما به ایران نگاه کنید که برای خروج از کشور یه دختر نیاز به اذن پدرش رو داشته باشه برای ازدواج اذن پدرش رو داشته باشه.
داستان به اینجا ختم نمیشه.
این سیل دهشتناک اونقدر ادامه داره اینقدر این مالکیت رسوخ کرده بر زیست و حیات که ما مواجه میشیم با پدر و جد پدری که میتونن اینها رو بکشن میتونن فرزند خودشون رو از بین ببرن تا اتفاقات دهشتناکی که تو ایران به عنوان قتل های ناموسی هم اتفاق می افته و میگم اصولا ورود به مصادیق ظلمت به زنان و اصولا این ظلم های دنباله دار بی انتهاست و ما اگر داریم در باب این مصادیق صحبت میکنیم فقط اشارتی است و بابی است برای تفکر بیشتر.
اگر اسنادی از این ظلمت در باب کتاب های مختلف ادیان ابراهیمی میاریم فقط یک دریچه ایست برای تفکر بیشتر.
برای مطالعه بیشتر.
قرار است این باب باز بشه تا بیشتر رجوع بکنیم.
وارد این کتابها بشیم تا بدونیم به چه چیزی اعتقاد داریم.
یا حتی اگر اعتقاد نداریم در برابر چه چیزی قرار است مبارزه بکنیم.
اصولا با فهم درست این مصادیق از ظلمت است که ما می توانیم به نقطه ای از حقوق خودمان برسیم.
اون تعریف سلبی که پیرامون حق وجود داره یعنی به این مفهوم که شما باید در ابتدا ظلم رو بشناسید تا برسید به اون نقطه ای که حق می پندارید در اینجا صدق می کنه.
ما باید در ابتدا بدونیم که این مظالمی که مدام داره در طول تاریخ اتفاق می افته در کجا ها شکل گرفته، ریشه های ابتداییش در کجا بوده؟
اگر ما مواجه میشیم با این تجاوز قانونی از کجا نشات گرفته؟
کجا اینگونه این نگاه آلوده را بارور کرد؟
اگر با ازدواج با کودکان روبه رو می شویم و کودک همسری یا داشتن چهار همسر و این خیانت قانونی و یا امثال اینها باید بدانیم که نقطه ابتدایی و نقطه ثقل کجا هست؟
این حقوق از کجا نشات گرفته؟
این نگاه آلوده در کجا شکل گرفته و تا کجا به پیش رفته و این بابی است برای مطالعه بیشتر.
کتاب گواه ظلم این آیات را در کنار هم در سه جلد هم تورات، هم انجیل و هم قرآن گرد آوری کرده می توانید به آن مراجعه کنید و یا اینکه به خود این کتب آسمانی برای فهم بهتر و اصولا نباید در همان نقطه ایستاد که باید بیشتر و بیشتر نزدیک شد.
کتاب الله جبار زار هم که باز هم گردآوری توسط من شده، آن هم کتابی است در راستای اسلام که حالا فارغ از چیزی که ما تحت عنوان قرآن می شناسیم، وارد لایه های دیگری همتای تاریخ.
قانون فقه و احادیث میشه تا با شناخت بهتر این مفاهیم بدانیم که اسلام چگونه ریشه دار در پی بازتولید این قوانین دهشتناک هست و چگونه این ظلمت رو نهادینه کرده.
در انتهای برنامه هم دوست دارم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه این راه تغییر شکل بگیره میتونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.
منظور از آثار هم خلاصه برنامه ای به نام جان نمیشه.
من پیش از اینکه بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر کنم، آرا و افکار و عقاید رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته تحریر درآوردم.
تمامی این آثار به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست.
میتونید با مراجعه به این وبسایت این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید این راه تغییر ادامه پیدا کنه اون رو با دیگران هم به اشتراک بگذارید.
ممنون که همراه من بودید.
من نیما شهسواری و این برنامه بنام جان در پناه آزادی.
قسمت 10
سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان هست با شما هستم.
این اپیزود دهم از ویژه برنامه ریشه ها و گواه ظلم هست و ما قراره تو این قسمت در باب فرهنگ قربانی صحبت بکنیم.
ممنون که همراه من هستید.
خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص ما سعی کردیم گواه ظلمی داشته باشیم نسبت به این مظالم بی پایان در جهان و مصادیقی که وجود داره.
با استناد به آیات مقدس کتب ادیان ابراهیمی، انجیل، تورات و قرآن و.
سعی کنیم در باب مصادیق این ظلمت ها.
در این ویژه برنامه به صورت موجز تا جایی که ممکن هست صحبت بکنیم و این مبحث رو به پیش ببریم و بابی باشه برای مطالعه بیشتر این احادیث و این کتابها و این روایاتی که زندگی جمعی ما رو نه تنها در طول تاریخ که حتی امروز هم تحت شعاع خود قرار داده و در این قسمت مشخص هم قرار است در باب این خون مقدس و این فرهنگ قربانی که ظلم را از ذبح حیوان تا انتحار انسان در راه بت الوهیت ادامه داده صحبت کنیم.
تصویر دهشتناکی که در طول تاریخ مدام در حال تکرار است و در آن دوران باستان و امروز هم ما هر روز شاهد همین نگاه های آلوده هستیم.
فرهنگ قربانی که اصولا همه چیز رو داره از موجودات و حیات و زیستشان هم در بر میگیره.
اصولا ما با خدا و نگاه خداوندی روبه رو هستیم که یکتا حق زندگی رو از موجودات زنده داره دریغ میکنه.
یعنی ما چیزی والاتر از جان که در حیات خودمون نداریم.
شما هیچ چیز ماهوی رو در جهان نمیتونید همتای این وجودیت مستدام خودتون ببینید چه چیزی همتای این جهان درون شماست.
هیچ چیزی نمیتونه همتای این باشه.
هیچ ماهیت اضافه شده ای به دست انسان ها.
از شجاعت و صداقت تا هر چیز دیگه ای که بهش باور داشته باشیم، در نبود جان معنایی نخواهد داشت.
و حالا ما مواجه هستیم با این نگاه آلوده که دست روی تنها منبع هستی و موجودات زنده میذاره و حالا سعی بر این داره که این تنها دارایی موجودات رو قربانی راه خودش بکنه.
ما با قربانی روبرو هستیم که عملا قتل و تجاوز رو نهادینه بر جان میکنه و جان ها رو فاقد هر گونه اختیاری میکنه.
ما باید نزدیک بشیم به ذات این عمل قربانی کردن که به عنوان قتل و نفی اختیار از جانب قربانی است.
حالا چه انسان باشه چه حیوان باشه، تفاوتی نمی کنه.
ما رو به رو هستیم.
اینگونه همه چیز در اختیار خداییست که هستی موجودات را هم برای خود می بیند تا چه اندازه می تواند این ظلمت ادامه دار و ریشه دار باشد که همه چیز و حتی حیات موجودات را هم در اختیار بگیرد؟
وقتی به قرآن رجوع می کنیم به سوره حج آیه 31.
اونجایی که میگه و شتران فربه را در مراسم حج برای شما از شعائر الهی قرار دادیم در آن ها برای شما خیر است.
پس هنگامی که بر پهلو خوابان دید نام خدا را بر آن ها ببرید.
خب شروع این فاجعه بزرگ تاریخی که در جهان ما باهاش روبرو هستیم، عید خونینی که تحت عنوان عید قربان می شناسیم و حیات و زندگی تمام موجودات رو تحت تاثیر خودش قرار میده چه با وجود این عید به عنوان یک رفتار شنیع و خشونت باری که زیست و زندگی رو از موجودات زنده سلب می کنه و چه نمایش این خشونت پرتکرار که مسبب زندگی پر درد و خشونتبار انسان ها خواهد شد و این تصویرگری که درنهایت خشونت رو دوباره تصویر کرده.
ما مواجه میشیم با این نگاه آلوده ای که در پی کشتار دیگران هست و همه هستی این موجودات رو تحت شعاع خودش قرار.
یعنی ما مواجه هستیم با قتل و تجاوزی که همه چیز رو از جان و موجودات میبره.
وقتی به سفر خروج تورات رجوع میکنیم باب 10 آیه 11 و گاوان ذبح کرد و آن ها را قربانی های سوختنی برای خداوندان ساخت.
در باب این قربانی کردن و سوزاندن حیوانات در تورات به کرات آیات بیشماری آمده.
اصولا مواجه میشیم با روش و منش و آیین هایی برای این کشتار ها که بعد از اون هم در قرآن ادامه پیدا میکنه.
در انجیل ادامه پیدا می کنه و اصولا این فرهنگ در دل این ها ادامه دار در حال گسترش هست.
شما از اون نقطه ابتدایی و داستان ابراهیم هم که وارد بشید باز هم همین نگاه آلوده رو می بینید که چگونه این خدا در پی قربانی گرفتن و سلب حیات از دیگران برای بزرگ بودن خود هست که حالا در اون داستان مشخص هم شما با رجوع به ابراهیم و حالا اون داستان ذبح کردن فرزند خودش و در نهایت هم اون تصویری که با کشتن یک بره یا میش اتفاق می افته باز هم رو به رو میشید.
به اون خودخواهی مداومی که در وجود اون خدا وجود داره و اصولا این نگاه وحشتناک رو به پیش می بره برای اثبات خودش و هرگونه حقی رو از موجودات زنده سلب می کنه.
در انجیل در بخش عبریان باب نهم آیه بیست و دو هم اینگونه میگه که به موجب شریعت تقریبا همه چیز با خون تطهیر میشود و بدون ریختن خون، آمرزش در کار نیست.
یعنی شما دارید تاکید بر این تقدس خونریزی را به عنوان واسطه ای برای آمرزش می بینید.
شما برای اینکه وارد این وادی بشوید باید خون بریزید.
اصولا خون میخواهد برای تطهیر شدن.
گاوها باید ذبح بشوند.
شترها باید سر بریده بشوند.
اعیاد قربان باید شکل بگیرد و فوج فوج جانداران را سر ببرند.
برای اینکه شما تقدیس بشوید، شما تطهیر بشوید، شما آمرزیده بشوید، شما رستگار بشوید و رستگاری ای که توامان با خون ریزی و خون ریختن و خون خوردن و در همین نگاه های آلوده خلاصه شده.
قربانی کردن نه تنها کشتن و قتل جان که قاعدتا تبدیل به یک امر قابل قبول و یک فرهنگ و ارزش و هنجار شده که گرفتن همه چیز اون موجود در برابر هست.
یعنی شما با این عمل به عنوان سلب هرگونه اختیار و آزادی از جانب رو به رو هستید و در وهله بزرگتر با یک عمل وحشیانه و قتل و تجاوز نهادینه بر جان دیگران روبه رو هستید.
این عمل در نهایت ارائه توجیهات عرفانی و اخلاقی رو هم خواهد کرد.
یعنی شما رو به رو میشید با جنبه های تلقینی و شستشویی که نقطه رو به جایی میبره که خشونت رو حتی زیبا جلوه میده.
یعنی شما وقتی رو به رو میشید با این نگاه آلوده و وحشتناک که در یک نگاه خارج از این شستشوی ذهنی تنها و تنها شما خشونت و وحشت و خونریزی رو میبینید.
یعنی اگر شما یک انسان صفر رو در نظر بگیرید، منظورم از انسان صفر انسانی است که خارج از این تعالیم دهشتناک زیست کرده باشه.
وقتی رو به رو بشه با این اعیاد مثلا قربانی کردن حیوانات براش صحنه صحنه دلخراشی است.
صحنه، صحنه وحشتناکی است.
این که شما ببینید در بین زجر و ناله یه عده ای دارن سر دیگران رو میبرند و خون رو به زمین ها میپاشن.
اما این با این شستشوی ذهنی و با این تلقی ها و توجیهات عرفانی حتی مبدل به یک رفتار اخلاقی میشود.
یک رفتار با شکوه میشه و این خشونت زیبا جلوه میکنه.
اصلا این رو تحت عنوان عید در نظر میگیرن.
یعنی شما وقتی به ریشه مثلا عید قربان نگاه میکنید، اینکه حالا مواجه میشید با جماعتی که دارن شادی خودشون رو با خشونت پیوند میدن، شادی خودشون رو با سلب حیات دیگران، سلب اراده برای زندگی دیگران گره میزنن.
اصلا دیگه صحبت از شادی است که بر پایه خشونت کردن است.
یعنی شما تصور کنید یک جماعتی که به عنوان مثلا قاتل های زنجیره ای باشند و یک حزبی را تشکیل داده باشند در یک روز مشخص هم بیان و تمام شکار هایی که داشتند را در خیابان ها سر ببرند و این را مبدل به یک عید برای خودشان بکنند.
امروز اگر ما به این تصویر نگاه بکنیم و این را مجسم در ذهنمان بکنیم، به واسطه وجود انسان در این هرم برایمان شاید سخت باشه، شاید جالب نباشه، شاید قابل فهم نباشه اما کاری که داره اتفاق می افته دقیقا به همین شکل هست.
یعنی موجوداتی که دارن زندگی خودشون رو میکنن توسط یک جماعتی برای شادی کردن حالا به بدترین و وحشیانه ترین شکل قلع و قمع میشن.
حالا جماعتی اومدن با بریدن سر و این صدای دهشتناک از زجه ها و ناله ها و خون های ریخته شده جشنی به پا می کنن و این خشونت رو زیبا و اخلاقی و عرفانی هم توجیه میکنن و ثمره اش هم قاعدتا این سیر دوار از خشونت هست.
این خشونت بی انتهایی است که ریشه دار هست.
خارج از این ما مواجه میشیم با این پیوست تاریخ قربانی از ابراهیم تا انتحار هایی که امروز داره اتفاق می افته.
شما یک پیوستگی تاریخی در این فرهنگ قربانی از اون اولین نمونه ها تا نمودهای خشن امروزی که تحت عنوان انتحار در نگاه های اسلامی وجود داره میبینید.
یعنی می بینید که چگونه این فرهنگ قربانی کردن خویش است که داره با بازتولید خودش این رو مبدل به یک ارزش جمعی می کنه.
یک ارزشی که اگر شما در دلش در نهایت خودرو منفجر بکنید و یک جماعتی رو هم داغدار بکنید و از بین ببرید، نه تنها کار اشتباهی نکردید، بلکه یک دارید، بلکه فداکاری کردید، بلکه به جایگاه رفیع شهادت هم خواهید رسید و در اون جایگاه بزرگ هم زندگی بهتری خواهید داشت.
حالا با رجوع به این اسناد ظلمت در دل ادیان ابراهیمی مثلا به عنوان مثال در تورات سفر پیدایش باب بیست و دوم آیه یک تا دو میگه و خدا به او ابراهیم گفت پسر یگانه خود اسحاق را بردار و او را در آنجا به عنوان قربانی سوختنی بر یکی از کوه هایی که به تو خواهم گفت بگذراند.
خب این اون نقطه اصلی است.
در راستای اینکه قربانی شدن انسان، حیوان و یا هر چیزی بدل به یک نقطه ای میشه که ارزشی است برای این نگاه آلوده.
حالا من در باب این آیه همین که نام اسحاق رو گذاشته به واسطه این هستش که در تورات ما با نام فرزندان ابراهیم اسحاق روبرو میشیم و در اسلام هم در قرآن با اسماعیل روبرو میشیم.
حالا این تفاوت هم یا به واسطه حواس پرتی است که محمد در آن دوران داشته و یا به هر دلیل دیگری.
این تفاوت اسامی به این دلیل هست.
اما خارج از این پرانتزی که باز کردیم و بستیم، وقتی به خود آیه رجوع می کنید و حالا این رو مثلا در قرآن، در سوره صافات.
در آیه 120 تا 130 هم داستان قربانی کردن فرزند ابراهیم و اسماعیل هست و جایگزینی در نهایت با گوسفند هست که حالا ما میبینیم که چگونه تثبیت میشه.
این لزوم فدیه و فداکاری در راه خدا و اصولا این قربانی شدن در راه خدا به عنوان اینکه شما دارید یک ارزشی رو به پیش میبرید و وارد جرگه میشید برای عبادت بیشتر، بندگی بیشتر و پای خدا.
در انجیل یوحنا هم در باب اول آیه 11 داستان به همین شکل است.
اینک بره خدا که گناهان جهان را برمیدارد، باز هم داستان همان تقدیس و نهادینه شدن قربانی شدن بعنوان فدیه نهایی است.
یعنی شما این فلسفه قربانی شدن رو در امتداد یک تصویر دارید؟
میبینید این فرهنگ بیماری که در بستر تاریخی خود را از اون نقطه آغازین شروع می کند.
در ادیان ابراهیمی با همان پروژه ای که ما تحت عنوان ابراهیم و اسحاق و اسماعیل و یا هر نام دیگری که بخواهید بهش بدید روبرو میشیم و مدام داره این داستان تصویر توامانی را ارائه میده از ارزش تازه ساخته شده ای به عنوان قربانی شدن و قربانی کردن فرای اون رفتار وحشتناک و وحشیانه ای که در راستای سلب حیات از موجودات زنده بدون اراده هست.
یعنی مثلا در قبال حیوانات و اون رفتار وحشتناک حتی در کنارمون داره تقدیس میشه.
این فرهنگ بیمار و شما مواجه میشید که می تونه این امتداد ما رو به نقطه ای برسونه که در دلش اسلام هم بیاد و انتحار بکنه بیاد و این انتحار کردن رو هم بخشی از این قربانی شدن در راه خدا تصور کنه.
وقتی نقطه آغازین داستان ابراهیم به وضوح این تصویر رو به ما ارائه میده، در راستای این فداکاری در راستای خدا، امتدادش هم در نهایت ما را به همون نقطه می رسونه.
دامنه این قربانی از حیوانات برای کشتن تا انسان در قالب شهادت در قالب اشکال مختلفی که مبدل به بیماری های امروزی مثل حملات انتحاری و تروریستی شده هم در طول تاریخ مدام وجود داشته و ثمره این فکر بیمار در نهایت ما رو به این نقطه رسونده که چگونه در این بطالت توامان غرق شدیم.
غرقه در این نگاه آلوده شدیم و چگونه ما داریم بازتولید این نگاه خشونتبار رو میبینیم.
اما فارغ از این ها ثمرات اجتماعی و روانی ای هم داره.
این خشونت مقدسی که ما باهاش رو به رو هستیم.
این خشونت مقدسی که فرهنگی تحت عنوان قربانی رو به وجود آورده که در نهایت تاثیرات منفیش رو بر زندگی اجتماعی و روانی انسان ها پدید میاره.
این فرهنگی که حقوق حیوانات رو قاعدتا به هیچ میشماره و خشونت رو عمومی میکنه و در نهایت ما رو به رو میشیم انگار با یک سایکوپت جمعی یعنی یک جماعتی که اصولا این رو مبدل به یک ارزش کردن.
این سادیسم رو اصلا انگار دارن میپرستن.
این آزارگری بر دیگران رو تبدیل به نقطه ی شکوه خودشون کردن.
یعنی ما روبرو هستیم با تقدیس این خشونت دنباله دار.
حتی اگر قرآن داره به صراحت مثلا در سوره هجای 17 میگه که گوشت ها و خون های آن ها هرگز به خدا نمی رسد بلکه تقوای شماست که به او می رسد اگر چه در این تقوا رو هدف قرار میده اما باز هم تاکید بر استمرار این عمل وحشیانه و دهشتناک ذبح و کشتار رو در خودش قرار میده.
یعنی یعنی به عنوان مثال وقتی شما نزدیک میشید به این مفاهیم و مثلا عید قربان، خب حتما شنیدید یعنی اگر نشنیدید هم میتونید با یک جست و جوی ساده به این مفاهیم برسید که در عربستان یا کشورهای اسلامی دیگر.
بعد از عید قربان اینقدر گوشت زیادی وجود دارد که حتی بخشی از اینها را هم دفن میکنند و نمیتوانند استفاده کنند.
یک کشتار دهشتناک و آلوده ای که خشونت را مدام و مدام هم تبلیغ میکند، ترویج میکند و بزرگداشت میکند.
یک نمونه بارزش در این اسناد پر ظلم در تورات هست.
در کتاب اشیاء باب یک آیه یازده از کثرت قربانی های سوختنی شما خسته شده ام.
از خون گاوها و بره ها و بزها لذت نمی برم.
اینجا ما مواجه هستیم با بیان صریح یک پیامبر بر بیهودگی این عمل قربانی که نشان دهنده تداوم اجبار و بر این حرکات شنیع و وحشیانه هست.
چیزی که امروز هم باهاش روبرو می شویم حالا چه در پاکستان باشد، چه در عربستان باشد، چه در دیگر کشورهای اسلامی، باشد که این عمل وحشیانه در راستای کشتار عظیم حیوانات و نفی تمامی حقوق زیست و جان همه موجودات و بویژه حیوانات.
خوب قاعدتا بدل به یک راه عبث شده فقط در راستای استمرار این خشونت دیوانه وار.
خوب اینها ثمرات اجتماعی و روانی ای خواهد داشت که کتمان ناپذیر است.
این تصویر گری مداوم از قربانی ها در کشور های اسلامی، این میزان حیوان آزاری و فراتر از همه اینها تمامی اشکال خشونت را در جامعه دارد افزایش می دهد.
شما وقتی با چهره اول این خشونت در جامعه روبرو می شوید، وقتی با یک کودکی روبه رو هستید که در یکی از این جوامع قرار است چشم به جهان باز کند و دنیا را ببیند.
حالا وقتی مدام داره این تصاویر رو میبینه در عید قربان اون رفتار شنیع در قبال حیوانات، در خیابان ها، شلاق زدن ها، اعدام کردن ها و.
مدام این خشونت داره براش تکرار میشه.
قرار هست چه رفتاری در قبال جانداران داشته باشه؟
آیا این سادیست مبدل به یک روش و منش نمیشود؟
آیا این سایکوپت تبدیل به یک نرم اجتماعی نخواهد شد که اصولا آزارگری بخشی از رفتار جمعی این مردم باشه؟
اون کودکی که در این فضا بارور شده قرار است مثلا در مواجهه با یک حیوان چه رفتاری بکنه؟
خب این تصاویر خشونت بر علیه حیوانات رو ما مدام میبینیم و اینکه چگونه رفتارهای وحشتناک و این جنایات رو انجام میدن.
اما اینها تبعاتی است که این اشکال متفاوت از خشونت و تکرار مداوم اینها برای این مردمان ساخته.
اون کودکی که داره مدام این تصاویر رو میبینه داره میبینه بی ارزش بودن اونها رو.
در نهایت هم خودش این تصویر رو ارائه میده.
این رفتار تکرار شونده رو بعد از دیدن بارها یاد گرفته و حالا داره باز پس میده.
ما رو به رو میشیم با این جنایت های بی پایان و این ترویج قتل به عنوان یک فعل مقدس و باارزش که تبدیل به زندگی جمعی انسان ها در این نظام های فکری شده از سوی ما مواجه هستیم.
با این ترویج گری بی مهابا از خشونت ها که در نهایت جماعت و سرباز هایی را اینگونه آماده برای خدمت در راستای این وحشیگری ها می کند.
ما روبرو هستیم با قربانی ای که قتل و تجاوزی نهادینه است بر جانی که هیچ اختیاری ندارد.
این حجم وسیع از کشتارهایی که اتفاق می افتد، این بی ارزش انگاری در برابر موجودات و حیوانات و حتی انسان ها در نهایت ما را به یک پیوست تاریخی می رساند که قربانی از یک نقطه آغازین به نهایت خود تباهی می رسد.
چیزی که ما تصویرش را در زیست مثلا جمعی این مومنین به ادیان ابراهیمی از ابراهیم تا انتحار های امروزی هم می بینیم.
این پیوستگی است که تاریخ و فرهنگ قربانی در نهایت ما را به نقطه ای می رساند که جماعتی از جان خودشان بگذرند و حاضر باشند حتی با کشتن دیگران همه چیز خود را هم فدا کنند.
قاعدتا این بیدادگری های توأمان ثمراتی خواهد داشت که ثمره اش خشونت جمعی است و آن زیست پر از درد و وحشت و خشونتی است که ساختن در قبال تمام موجودات، این خون خوارگی مداومی است که در نهایت این چهره ی وحشتناک را از جوامع به وجود می آورد.
ما وقتی در باب فرهنگ قربانی صحبت می کنیم، داستان، داستان طول و درازی است و قاعدتا می شود از نگاه های متفاوتی به آن نگاه کرد.
اما نقطه ی مهم ترویج این خشونت به عنوان یک فعل مقدس و با ارزش است.
حالا در اشکال متفاوت، چه به عنوان آن عمل وحشیانه و ترویج آن خشونت، چه به عنوان یک فرهنگ در راستای فداکاری و قربانی کردن خود در برابر آن خدای نادیده.
تمامی این ها ما رو به اون نقطه صیقلی میرسونه که این قتل و غارت و تجاوز یک فعل مقدس و با ارزش است و مبدل به یک ارزش و هنجار جمعی در جوامع اینگونه غرق در افکار آلوده است.
قاعدتا میتونیم خیلی بیشتر در باب این مسایل صحبت بکنیم و در آتی هم قاعدتا صحبت خواهیم کرد.
اما تا اینجا این مبحث در این ویژه برنامه باز شد و بابی را باز کرد برای مطالعه بیشتر اسناد تاریخی که از این کتب مقدس ادیان ابراهیمی وجود داره.
باید قرآن رو خوند.
باید تورات و انجیل رو به فارسی خوند تا فهم بهتری داشت و در برابر چه کسی ایستادگی میکنیم؟
در برابر چه کسی میجنگیم؟
و یا اگر باور به هر کدام از این ادیان داریم قاعدتا باید بدونیم دربارش بیشتر بخونیم و بعد آگاهانه به چیزی که باورداریم باورمند باشیم اما نه با پرده پوشی ها و حجاب هایی که مدام این عاملان دینی دارن انجام میدن تا ما مواجه نشیم با اسناد تاریخی ای که وجود داره.
اگر شما باورمند به اسلام هستید تا تاریخ و سیرت نبوی رو نخونید و زندگی رو درک نکنید تا احادیث بیشمار صحیحی که در اهل سنت و شیعیان وجود داره رو نخونید تا احکام و فقهی که توسط این باورمندان به وجود اومده و این عاملان دینی اونها رو پایه ریزی کردن نخونید تا با قوانین لخت مثلا جمهوری اسلامی یا کشورهای سنی مذهب روبه رو نشید.
نمی تونید درباره این مفاهیم صحبتی داشته باشید.
اصلا به اون باوری داشته باشید.
شرط ابتدایی قاعدتا آگاهی است.
چه برای باورمند بودن به این نگاه ها و چه برای دوری گزیدن و مبارزه و هدف اصلی این ویژه برنامه هم باز کردن این باب هست برای فهم بهتر و بیشتر قاعدتا کتاب گواه ظلم الله جبار و بقیه کتاب های من هم برای شروع وجود داره.
اما خود این متون هم بیانگر تمام این ظلمت ها هستن و میشه راه رو باز کرد برای فهم بهتر و این هم دریچه ای برای این رفتار خواهد بود.
در انتها هم دوست دارم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه این راه تغییر شکل بگیره، میتونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بذارید.
منظور از آثار هم خلاصه برنامه ای به نام جان نمیشه.
من پیش از این که بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر کنم، آرا و افکار و عقایدم رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته ی تحریر درآوردم.
تمامی این آثار به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست.
میتونید با مراجعه به این وبسایت این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید این راه ادامه پیدا کنه اون رو با دیگران هم به اشتراک بگذارید.
ممنون که همراه من بودید.
من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان بود.
در پناه آزادی.
قسمت 11
سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه ای بنام جان است با شماست.
این اپیزود یازدهم از ویژه برنامه ریشه ها و گواه ظلم هست و ما قراره تو این قسمت در باب جهنم صحبت کنیم.
ممنون که همراه من هستید.
خب دوستان تو این ویژه برنامه مشخص ما در باب آیات صحبت میکنیم از کتب ادیان ابراهیمی، انجیل، تورات و قرآن که بیانگر ظلم خداوندی است و اصولا این ویژه برنامه قرار هست بابی را باز کنه برای مطالعه بیشتر این کتب آسمانی که باورمندان داره و اصولا فرهنگ جمعی انسان ها رو تحت شعاع خود قرار داد و تو این قسمت مشخص قرار هست در باب این جنون و انتقام الهی صحبت بکنیم و این عذاب ابدی و این فلسفه ارعابی که یک جهان پر ترسی رو ساخته و این ظلمی که هستی انسان ها رو هم درگیر خودش کرده یعنی جهنم و عذاب ابدی که خدا به کررات در کتب آسمانی خود در ادیان ابراهیمی اشاره بهش داشته.
تو این قسمت ما قرار هست که ریشه یابی بکنیم این مسئله بزرگ رو.
این موضوع جهنم و این عذاب ابدی و این عذاب عظیمی که خدا بهش باورمند هست.
این انتقام الهی که قرار هست از انسان ها گرفته بشه و این تصویری که در نهایت یک فرهنگ جمعی رو بوجود آورده و خب قاعدتا باعث بوجود اومدن یک دنیایی شده که ما امروز باهاش زندگی میکنیم.
یعنی خارج از اون چیزی که تحت عنوان تعاریف مذهبی هست و خب ما رو به نوعی داره حوالت میده به جهان دیگر.
اما در جهان امروز هم ما با این مصادیق روبرو هستیم.
یعنی به عنوان مثال این روحیه انتقام گیرانه ای که وجود داره و یا حکومت هایی که جهنم ساخته بر زمین دارند و اصولا فرهنگی که ما تحت عنوان قانون و قضا میشناسیم در طول این تاریخ به نوعی متاثر از همین نگاه هاست که نگاه ها قاعدتا تاثیر گذار بوده یا این فرهنگی که تحت عنوان ارعاب وجود داره.
این سرکوبی که مدام داره اتفاق می افته در حکومت های مختلف مثلا به ویژه در جمهوری اسلامی و شرایط ایران هم به نوعی متاثر از همین نگاهی است که برگرفته از این ادیان ابراهیمی و کتب مقدس هست و حالا ما سعی می کنیم توی این قسمت مشخص بیشتر این موضوع را واکاوی بکنیم و تا حد امکان موجز درباب هر کدوم از این موضوعات صحبت بکنیم تا این ویژه برنامه پیش بره و به مصادیق دیگه هم نزدیک بشیم.
اما اصولا موضوع اصلی مبحث خود جهنم هست.
یعنی شما وقتی به خداوند نگاه می کنید که انسان هایی رو پدید میاره، خلقت می کنه و خب خودش هدف از این خلقت رو در نهایت یک آزمونی تعبیر می کنه که پر از تناقضات هست.
یعنی شما با یک جمع نقیضین روبرو هستید که هیچ معنایی رو دنبال نمیکنه.
از سویی با اون جبر ابدی خداوندی روبه رو هستید که همه چیز رو از ابتدا می دونه.
اصلا خلقت، خلقت بی معنایی است.
اینکه شما بدونید این بندگان تون چه کاری خواهند کرد پس آزمون گرفتن کار بیهوده و عبثی است و موضوعاتی از این دست.
اما موضوع اصلی ما تو این قسمت نیست.
حالا شاید بهش مراجعه کردیم.
تو قسمت های گذشته هم یه مقداری در باب این جبر الهی صحبت کردم اما خارج از این موضوع.
حالا ما مواجه میشیم و تمام این مفروضات رو قبول می کنیم.
خدایی است که انسان ها رو پدید آورده و خلق کرده و فرستاده تا آزمونی براشون برگذار کنه و بعد از این آزمون در نهایت قرار هست که به این ها جزا و پاداش بده.
پاداش اون بهشتی ست که باز هم کاری به اون بطالت و اون زیست بی معنا نداریم و تمام کراماتی که در این جهان وجود داره قرار هست اونجا حلال بشه هم باز نداریم.
اما وقتی به جهنم میرسیم مواجه میشیم با این جنون و انتقام گیرانه خدا.
یعنی خداییست که حالا قرار است که جزا به شما بدهد.
جزایی به مراتب بدتر و وحشتناک تر و وحشیانه تر از تمام جزا هایی که انسان در این جهان داده.
یعنی اون فرهنگی که ما تحت عنوان فرهنگ مجازات میشناسیم در زیست امروزی مون، در دنیایی که باهاش سر و کله میزنیم، در طول تاریخ که چگونه مصادیق وحشتناکی مثل شلاق زدن، مثل سنگسار کردن، مثل اعدام کردن رو در خود داره.
حالا مواجه میشیم با مصدر تمام این نگاه های آلوده ی خشن که خیلی بد تر و به مراتب وحشتناک تر هست.
باب ابتدایی رو که اصولا مبحث جهنم برای ما باز میکنه این نقد عدم تناسب گناه و مجازات هست.
یعنی شما وقتی مواجه میشید این تناقض ناپذیرفتنی است.
این که چگونه این قدرت مطلق خدا و این مجازات کامنتهایی که وجود داره برای گناهانی که متناهی است یعنی شما یک جمعی رو در برابر خودتون دارید که گناه متناهی رو داره تسویه میکنه.
گناهی که یک مبدا ابتدایی داره، یک مخزن و در نهایت یک انتهایی هم در خود خواهد داشت.
طرف یک کار بدی کرده، یک خبطی کرده گناه کرده.
حالا با هر کدوم از تعابیر و تفاسیری که به خدا باور داشته باشید و اون قواعد و قوانین رو روخوانی کنید.
مثلا طرف در اسلام نمازش رو نخونده یا نه اصلا به وجود خدا باور نداشته و انکار کرده وجود خدا.
خب این گناه یه گناهی هست که یک رفتار مشخصی رو تصویر کرده که حالا این آدم این خبط و.
انجام داده، حالا وقتی مواجه میشیم با مجازاتش یک مجازات بی پایانیست مجازات نامتناهی هست.
یعنی این دیگه آیات مستقیم قرآن و دیگر کتب آسمانی ادیان ابراهیمی هست.
یعنی شما وقتی به قرآن سوره جن آیه 36 رجوع میکنید اونجایی که میگه و هرکس خدا و پیامبر او را نافرمانی کند، آتش جهنم از آن اوست و جاودانه در آن خواهد ماند.
این تأکید صریحی است بر ابدیت عذاب یعنی همان مثالی که ما دربارهاش صحبت کردیم.
یک گناهی که مثلا نافرمانی از خدا و پیامبر هست، کافر بودن است.
مرتد بودن هست.
حالا داره جواب داده میشه با یک مجازات بیانتها، یک مجازات جاودانه.
یعنی به صراحت داره در باب این آتش جهنمی که جاودانه هست صحبت میکنه.
خب میدونید تصویری که داره ارائه میشه به مراتب از کاری که خود انسان ها و رفتارهای وحشیانه انسان ها تحت عنوان قضاوت و مجازات وجود داشته بدتر بوده.
چرا که خدا داره در باب این صحبت میکنه که خب شما قرار هست هربار سوخته بشید دوباره پوستتون برگرده به حالت قبل و باز دوباره سوخته بشید.
یعنی در ابدیت در عذاب باشید.
این عذابی که انتهایی نداره.
خب همه ما میدونیم که یکی از دردناک ترین مرگ ها در حیاط همین سوختن هست.
یعنی شما وقتی مثلا مراجعه میکنید به خودکشی ها.
میزان این خودسوزی خیلی پایین هست.
وقتی خودسوزی وجود داشته باشه.
بیشتر کسان ترغیب به این میشن که اون شخص بیماری شدیدی مثلا همتای خودآزاری خواهد داشت که روی آورده به این حجم وسیع از درد و رنج برای مردن.
حالا این همون خدایی هست که با این آتش قرار هست که بدترین رنجها و بدترین شکنجه ها رو بده.
در کنار اینکه قرار هست این آتش جهنم جاودانه و بیپایان باشه.
خب آیاتی از این دست در قرآن خیلی زیاد هست.
بی پایان به نوعی هست.
اینقدر وجود داره که میشه ساعتها در موردش صحبت کرد.
حالا وقتی به انجیل متا که نمادیست این انجیل برای اینکه خدا مهربان هم هست.
وقتی رجوع می کنید به بخش بیست و پنجم آیه 30 میگه ای لعنت شدگان از من دور شوید و به آتش جاودان بروید که برای ابلیس و فرشتگان او آماده شده است.
یعنی باز هم تاکید بر این ابدیت رنج که در انجیل هم گفته میشه.
یعنی ما مواجه هستیم با انجیلی که به نوعی کتاب رحمانیت خداست.
در بین این کتب آسمانی که من بارها در همین ویژه برنامه هم اذعان کردم که مسیحیت در کنار تورات عهد عتیق و عهد جدید یعنی انجیل و تورات معنا میشه.
هرچیزی که در تورات از خشونت های سرشار تا بدترین مجازات ها بدترین قوانین وجود داره.
در مسیحیت هم قبول شده هست.
اما وقتی باز ما بخوایم به خود انجیل بعنوان کتاب رحمانیت در دل ادیان ابراهیمی هم روبه رو بشیم باز مواجه میشیم با این آتش جاودانی که خب تاکید بر این ابدیت رنج هست بر اون تناقضی است که میان مجازات وجود داره در برابر گناهی که بهش باور دارند.
خب این نامتناسب بودن مجازات هستید.
یعنی شما با یه گناهی روبرو هستید که حالا اون انسان خوب قاعدتا یه خطایی رو کرده اما در برابرش فراتر از اون چیزی که در توانش هست در ذهن آدم هست.
در منطق انسان هست باهاش روبرو میشیم.
یعنی از سوی ما مواجه هستیم با یه گناه مشخص که حالا در برابرش یک رنج ابدی داره.
خارج از اینکه حالا خود این رنج دادن شکنجه کردن تا چه اندازه غیر قابل فهم و تحمل هست که حالا تو بخش بعدی سعی میکنیم بیشتر در باب این مساله صحبت بکنیم.
اما در این نقطه ی ابتدایی همین تناقضی که وجود داره خودش بحث اصلی است.
از سویی حالا ما مواجه هستیم با عاملیتی که همه ی جهان و تمام توانایی ها و تمام اختیاراتش در حد اعلا در اختیار این خدا هست و جبری است که بهش باور دارند و از سوی دیگری.
حالا ما مواجه میشیم با انسانی که با توجه به این تعابیری که در خود این کتب آسمانی داده شده عملا اختیار خاصی نداره اما قرار هست که این خدای منتقم بدترین و وحشتناک ترین جنایات رو هم در قبالش انجام بده.
حتی به کرده ای که در حقیقت اختیاری درش هم نداشته قرار هست مجازات بشه.
خب این تناقضاتی هست که اصولا در نگاه های ادیان ابراهیمی وجود داره.
یعنی این مبحث جبر و اختیار همواره در این کتب و در این نگاه های خداوندی غیر قابل فهم و درک هست.
چون از سویی به این قدرت لایزال خدا باور دارند از سوی یک جنبه های اختیاری هم به انسان میدن.
از سویی در دل این میان و مجازات های دهشتناکی رو هم براش تعبیه و تعبیر.
در نگاه کلی ما با خدایی مواجه هستیم که نه تنها برای تطهیر و پاکی بلکه صرفا برای انتقام تمام این جنایت ها رو مرتکب میشه.
این تصویری است که در نهایت اون عدالت الهی رو داره برای ما تصویر میکنه.
یعنی در نهایت شما با خدایی روبه رو هستید که به فکر انتقام هست.
خدای منتقم است که به انتقام گیری خودش می بالد.
در جای جای قرآن شما مواجه میشید با این لقب انتقام گیر که بدترین عقوبت کنندگان هست و اصولا خدای منتقم است که آمده تا انتقام و کینه خودش رو از انسانها بگیره.
حتی جمع شدنی.
با این تطهیر و پاکی و عدالت هم این نگاه ها نداره.
اما اگر بخواهیم این بحث رو بیشتر و بهتر به پیش ببریم رو به رو میشیم.
با این تصویر سازی از وحشت و ددمنشی نهایی که در جهنم توسط خدا در کتب مختلف وجود داشته، ما مواجه هستیم با تصاویر و توصیفات وحشیانه ای که در دل این متون مقدس به کرات وجود داره برای نهادینه کردن ترس.
یعنی وقتی شما مواجه میشید با قرآن سوره نسا آیه 47.
کسانی که به آیات ما کافر شدند، به زودی آنان را در آتشی درآوریم که هر گاه پوست هایشان پخته شد، پوست های دیگری جایگزین می کنیم تا عذاب را بچشند.
یعنی اون تصویر سازی وحشتناک از بازتولید رنج است.
شما مواجه هستید با خداوندی که همتای تریلر ها و فیلم های ترسناک هالیوودی داره عمل می کنه.
قرار هست که این ها رو بگیره و آتش بزنه و در این آتش پوست هاشون پخته بشه و ریخته بشه و دوباره پوست دربیارن و جاودان درین شکنجه باشن.
یا مثلا در قرآن سوره ابراهیم آیه شانزده و هفده میگه و آبی چرکین به او می نوشاند.
جرعه جرعه آن را می نوشد و نمی تواند آن را به آسانی فرو ببرد و مرگ از هر سو به سراغش می آید.
ولی نمیمیره باز اون توصیف رنج ابدی و آرزوی محال مرگ.
یعنی داریم مواجه میشیم با یک شکنجه گری که از شکنجه زیاد قربانیش آرزوی مرگ میکنه اما نمیتونه.
اگر شما مثلا با خاطرات کسانی که در زندان های سیاسی مثلا جمهوری اسلامی بودند یا هر جای دیگر دنیا بودند، می رسید به آن نقطه ای که قربانیان اصولا آرزوی مرگ می کنند.
یعنی خیلی هاشون از اون شکنجه زیاد دوست دارن که بمیرن و زنده نباشن و خدا به اون افتخار میکنه و در آیاتش میاره.
خب این اون بازتولیدی است که به کرات اتفاق افتاده.
وقتی من دارم در باب این مسائل مثلا جهنم صحبت می کنم، ما موضوع صحبت کردن پیرامون یک مباحث خیالی نیست که بگیم حالا ادیان اینها رو گفتند و ما هم باید اینها رو بشنویم و بگیم اینها یک سری خرافاتی است و از کنارش بگذریم.
نه، موضوع بازتولید این نگاه است.
یعنی اگر شما مواجه میشید با جمهوری اسلامی که اینگونه در زندانهای خودش شکنجه هایی رو اعمال می کنه میاد و با سینه ستبر در باب شکنجه کردن مردم میگه تجاوز به مردم با شیشه نوشابه مثلا در سال هشتاد و هشت هم میگه به واسطه این خوراکی است که داره از این کتاب های مقدس خودش می گیره.
یعنی با خدایی روبرو هست که عذاب علیمی رو خواهد داد و بدترین شکنجه هارو خواهد کرد.
پوست ها رو می سوزونه و از بین می بره.
دو پا را جایگزین می کنه، آب چرکینی میده که نمیتوانند بنوشند و مدام آرزوی مرگ میکنند اما نمیمیرند و بازهم شکنجه میشن.
این توصیفی است که در نهایت با بازتولید خودش مثلا در جمهوری اسلامی هم اتفاق می افته و اصولا این تصویر دهشتناک و منزجرکننده ای است که مدام برپایه انتقام به وجود آوردن ارعاب و وحشت ادامه دار و بازتولید کردن در نگاه های باورمندان به خدا وجود داره و این کتب مقدس هم بیانگر همین نگاه های آلوده هستند.
نگاه های آلوده قاعدتا مختص به اسلام نیست و قرآن نیست و در کتب آسمانی دیگر ادیان ابراهیمی هم به کرات دربارش صحبت شده.
اما خب ما قرار است.
قرارمان بر این است که بابی را باز کنیم.
در این ویژه برنامه برای مطالعه بهتر و بیشتر این کتب برای فهم از اینکه اصولا اگر باورمند هستیم باورمان را بشناسیم و بعد به آن باور داشته باشیم و اگر باور نداریم و قصد مبارزه داریم، بدانیم که دشمنمان چیست، کیست و چگونه به وجود آمده و اصولا با آگاهی و شناخت است که ما میتوانیم وارد فازی برای تغیر بشویم.
در انجیل هم داستان به همین شکل است.
یعنی شما آنجایی که با کتاب مرقس فصل نهم آیه 51 روبرو میشوید میگوید جایی که کرم نمیمیرد و آتش خاموش نمیشود.
یعنی همان تصویری که کرم ها در وجودشان هستند دارن جونشون رو میخورن و این آتش جهنم خاموش نمیشه دوباره همون توصیف رنج دائمی است و نفی زندگی و بدترین رنج ها.
یا مثلا در انجیل متی بخش سیزدهم آیه 17 میگه و ایشان را به تنور آتش خواهند انداخت.
جایی که گریه و فشار دندان خواهد بود.
فشار دندان یعنی دندان قروچه کردن.
خب ما مثلا در مکاشفات یوحنا داریم در بخش 16 آیه 17 میگه و ابلیس به دریاچه آتش و گوگرد انداخته شد و شبانه روز تا ابدالآباد شکنجه خواهد شد.
یعنی باز هم همان تصویرگری مداوم از این شکنجه های بی پایان در عهد عتیق و تورات هم داستان به همین شکل هست.
در تورات مفهوم جهنم چیزیست که بیشتر به معنای دوری از نور و در تاریکی مطلق بودن هست و اصولا آن مفهومی که ما تحت عنوان جهنم در آتش می شناسیم یعنی در انجیل و بعد در اسلام به نوعی تکامل یافته همین نگاه هست.
اما در آنجا هم ما اشاره هایی داریم.
مثلا در کتاب دانیال در بخشی در باب خاک و خواری ابدی میگه در فصل دوازدهم آیه دوم هست میگه و بسیاری از آنان که در خاک زمین خوابیده اند بیدار خواهند شد.
اینان برای حیات جاودانی و آنان برای خواری و حقارت ابدی.
یا مثلا در کتاب تثنیه فصل 12 آیه 24 میگه زیرا آتشی در غضب من افروخته شده است که اسفل هاویه عمیق ترین جایی که در جهنم وجود دارد می سوزد.
خب این همون تصویر هایی است که در متون مقدس از وحشیانه ترین فیلم های امروزی و تخیلات های انسانی هم فراتر هست.
اینها توصیفاتی است از ددمنشی و نهاییترین شکل از شکنجه هایی که میتونیم تصور کنیم و اینها هدف اصلی خودش رو برای کنترل روانی و ترس در جامعه ایفا کرده و فرای اون این جهنم، این شکنجه گاه بزرگ فرهنگ امروزی رو به وجود آورده که در مجازات و قتل و قساوت داره مدام به پیش میره.
یعنی شما مواجه میشید با این نگاه آلوده ای که دائما در حال بازتولید این خشونت است.
اگر با حکومت های مختلفی روبرو می شوید که بدترین و شنیع ترین رفتارها را دارند، برگرفته از همین نگاه هاست.
همین فرهنگی است که اینگونه خدایی را تصویر کرده که در کشتار دیگران در شکنجه دادن دیگران دست دارد.
پس قاعدتا ما اگر بخواهیم نزدیک بشویم در تمام این کتب میتوانیم مصداق ها و مثال های بیشماری داشته باشیم از این حجم از شکنجه و این رفتارهای شنیع و این تصویر گری هایی که خب قاعدتا ترس را به وجود آورده.
زیست در وحشت رو به وجود آورده.
خارج از آن باعث بازتولید این شکنجه گری در طول تاریخ شده.
یعنی اگر شما مثلا با مسیحیانی روبرو میشدید که بدترین و وحشیانه ترین رفتارها رو با کفار میکردند، در آن تفتیش عقاید و اون دوره ی مشخص تاریخی در قرون وسطی بدترین شکنجه ها رو میکردند و امروز موزه های اون شکنجه ها وجود داره که چه رفتارهایی رو میکردند.
خب قاعدتا آیینه ای در برابر همین کتب عهد عتیق و عهد جدید انجیل و تورات بود تا از آن یاد میگرفتند.
برای وحشیانه ترین رفتارها یا بعد از آن در ممالک اسلامی اگر شرایط به همین شکل پیش رفت، یک معلمی داشتند در برابرشون که میتونستن ازشون یاد بگیرن و اون خدایی بود که این تفاسیر و این تصاویر رو ارائه داده بود در کتب مقدس خودش.
پس ما روبه رو هستیم با این بازتولید مداوم این وحشت و زندگی در وحشت خارج از این برای ادامه.
وقتی نگاه میکنیم که چگونه این فلسفه ارعاب در زیست اجتماعی انسان ها تاثیر روانی داشته، این مفهوم زندگی انسان رو پر از ترس کرده و ما مواجه هستیم با یک مفهوم تحت عنوان خدا ترسی.
این مفهومی که یکی از اون مفاهیم به شدت جاویدان در نگاه های باورمند به خداوندی است.
خب آیات بیشماری پیرامون این خدا ترسی وجود داره و زندگی انسان رو تحت شعاع خودش قرار بده.
به عنوان مثال در قرآن در سوره آل عمران آیه 110 میگه ای کسانی که ایمان آورده اید آن گونه که سزاوار ترس از خدا است از او بترسید.
خب این باز همون دستور صریحی است برای ترس از خدا و این هم کم نیست.
یعنی شما قرآن رو هر جا باز بکنید مداوم محمد در حال انذار دادن مردم هست به ترسیدن و وحشت داشتن از خدا.
از سوی دیگری با این تصویرگری هایی از جهنم، باز هم دستور صریحی برای ترس از خدا.
اصولا این خدا ترسی تاثیر روانی وحشتناکی رو در طول تاریخ بر انسان ها گذاشته و اصولا ما با انسان های سختی روبه رو هستیم که فعلیتی در خود ندارند.
تمامی رفتارهای اونها بر پایه ی همین ترس و وحشت هست.
یا مثلا اگر بخوایم به تورات رجوع بکنیم هم مثال های بیشماری براش وجود داره.
مثلا کتاب مزمور فصل دوم آیه 11 میگه خداوند را با ترس عبادت کنید و با لرز شادی نمایید.
حالا دیگه نقطه نقطه ایست که شما این پارادوکس عجیب میان شادی و لرزیدن و گره خوردن در این نگاه ترس آلود رو هم میتونید ببینید.
یا مثلا در کتاب امثال در فصل اول آیه هفتم میگه ترس خداوند سرآغاز معرفت است اما جاهلان حکمت و ادب را خوار میشمارند.
یعنی شما باز هم مواجه هستید با این ترس از خدا و خدا؟
ترسی که تبدیل به یک بخش مهمی از زیست میشه پرهیزکاری و ایمانشون میشه.
در کتاب ارمیا.
در فصل پنجم آیه 13 هم باز میگه آیا از من نمیترسید؟
و آیا در حضور من نمی لرزید؟
یعنی شما دارید میبینید مداوم بازتولید ترس از خدا.
در قرآن هم به شدت میشه از این مثال ها آورد.
در تورات و حتی در انجیل.
در انجیل متی فصل دهم آیه بیست و هشت هم میگه از کسانی که جسم را می کشند ولی قادر به کشتن جان نیستند نترسید بلکه از او بترسید که قادر است هم جان و هم جسم را در جهنم نابود سازد.
یعنی دیگه اینجا ما با یک خداوند گردنکش در انجیل روبرو هستیم که داره در باب قدرت خودش در باب ترساندن دیگران صحبت میکنه.
قدرتی که قادر است نه تنها جان و جسم بلکه روح و همه چیز وجود شما را در جهنم نابود کند و باید از او ترسید.
یا مثلا در رساله ای که به عبرانیان وجود داره در انجیل در فصل دهم آیه 15 میگه افتادن به دستهای خدای زنده چیز هولناکی است یعنی باز هم داره اون ارعاب رو به وجود میاره.
پس ما مواجه هستیم با یک نگاهی که دردآلود در پی ترساندن مردم هست و اصولا خوراک وجودی خودش رو از وحشت عوام الناس میگیره.
پس ما تاثیر جهنم و زیستن در وحشت رو در این فلسفه بنا شده توسط ادیان ابراهیمی می بینیم که همه جهان رو با ارعاب تسخیر میکنند و این ارعاب موجب شده که با این خدا ترسی به بهترین خصلت ها مومنین برسند و براشون بزرگترین فضیلت ها در همین خداترسی باشه و حاکمیت خدا با این ترسیدن و این جنون گره بخوره و در نهایت ما با انسان های مجنون رو به رو باشیم که در طول تاریخ در دل این جنون زیست کردند.
قاعدتا ما با تصویری بیمارگونه از خدایی منتقم و مجنون روبه رو هستیم که در پی کشتار و قتل عام هست.
در عین حال به دنبال فراهم آوردن شکنجه گاهی بزرگ هست تا با ترس انتقام تاوان این نگاه آلوده یک جماعت سر به زیر دار و بردگانی گوش به فرمان رو برای خودش بسازه.
پس وقتی ما داریم در باب جهنم پیرامون خدا صحبت میکنیم مواجه میشویم با این سیل دنباله داری که خدا تصویر کرده برای اینکه بتونه یک جهان پر ظلم رو پدید بیاره و این تنها به اون موضوعات و داستان های کتب الهی برنمی گرده بلکه این فرهنگی متداول رو ساخته که زندگی جمعی انسان ها رو هم در خودش خلق کرده.
یعنی شما وقتی مواجه میشید با این عدم تناسب میان گناه و مجازات در جرم و زندگی امروزی انسان ها هم میبینید که برگرفته از همین نگاه آلوده میتونه باشه.
یا وقتی شما مواجه میشید با این خشونت طلبی و این تصویرهای وحشتناک و ددمنشانه، در زیست امروز هم ما با این تصویر روبه رو هستیم.
ما مواجه میشیم با این شکنجه گاه های بزرگی که در طول تاریخ ساخته شده و زندگی انسان ها رو تحت تاثیر خودش قرار داده و یا این ترس از خدا و ذلیل بودن در برابر جایگاه قدسی خدا، این فرمانبرداری بیمارگونه را در طول تاریخ هم به وجود آورده.
پس ما در عین حال که مواجه میشویم با خداوندگاری پر از ظلمت، مواجه هستیم با فرهنگ ساخته شده ای که جهان را اینگونه بیمارگونه به پیش برده.
در انتهای برنامه هم دوست دارم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه این راه تغییر ادامه پیدا کنه.
میتونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.
منظور از آثار هم خلاصه برنامه ای به نام جان نمیشه.
من پیش از اینکه بخوام برنامه رو ضبط و منتشر کنم آرا و افکار و عقایدم رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته تحریر درآوردم.
تمامی این آثار به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست.
میتونید با مراجعه به وبسایت این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید این راه تغییر ادامه پیدا کنه اون رو با دیگران هم به اشتراک بگذارید.
ممنون که همراه من بودید.
من نیما شهسواری و این برنامه ای به نام جان من.
در پناه آزادی.
قسمت12
سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان است با شماست.
این اپیزود دوازدهم از ویژه برنامه ریشه ها و گواه ظلم هست و ما قراره تو این قسمت در باب نفی آزادی اراده صحبت کنیم.
ممنون که همراه من هستید.
خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص ما در باب آیات و نشانه هایی از ظلم خداوندی در ادیان ابراهیمی صحبت کردیم و تو این قسمت مشخص هم قرار هست در باب این انسان اخته شده در تضاد با تکلیف و مسوولیت صحبت کنیم.
در باب این جبرگرایی و از خویشتن بیگانگی که ثمره نگاه الهی است و انسان امروزی رو به این ورطه از نابودی و بیگانگی از خویشتن رسونده، بیشتر و بیشتر صحبت کنیم و تا جایی که ممکن هست سعی کنیم سرفصل های اصلی رو باز بکنیم و در بابش هم از این اسناد ظلم هم استفاده بکنیم.
از آیاتی که در کتب مختلف آسمانی ادیان ابراهیمی وجود دارد.
اما بارها اذعان کردم در این ویژه برنامه که قصد اصلی این ویژه برنامه باز کردن بابی است برای مطالعه این کتاب ها چه از روی باور داشتن به آن، اگر شما خود را باورمند به یکی از این ادیان ابراهیمی، مسیحیت، یهودیت و یا اسلام می دانید و چه در برابر این نگاه ها در پی نقد کردنش هستید، در پی مبارزه با آن هستید و برای آگاهی حرکت می کنید و می خواهید با آن مبارزه کنید.
در هر دو صورت نیاز دارید که آگاهی داشته باشید، اطلاعات داشته باشید و.
این ویژه برنامه قرار هست که این باب را باز کند که یا به کتب اصلی مراجعه کنید و یا مثلا به کتاب گواهی ظلمی که گردآوری شده توسط خود من هست و بیانگر این آیات و نشانه های ظلمت هست رجوع کنید و این اثر را مطالعه کنید تا بابی باز بشود برای فهم بهتر نسبت به موضوعات.
اما وارد بحث اصلی بشویم و در این قسمت مشخص در باب این نفی آزادی اراده بیشتر و بیشتر صحبت بکنیم.
خب بخش ابتدایی قاعدتا نفی فردیت است.
یعنی ما با فردیتی روبهرو نیستیم و مسئولیت در برابر تکلیف الهی است که فقط برای انسان ها تصویر شده.
آن نقدی که قاعدتا ما را به این سمت و سو می برد که ما در حیطه دین مواجه هستیم با وظایف سنگین دینی و تکلیف و سلب هرگونه حق اختیار و مسئولیت از انسان.
یعنی شما در کنار این دارید می بینید که اولا انسان اصولا در این ادیان ابراهیمی دارای حقی نیست.
هر چیزی که هست وظایف دینی است و اصولا انسان بعد از گذر از این نگاه های آلوده خداوندی است که وارد چیزی به نام حق می شود و حقوق می شود و در نهایت مثلا به یک نقطه ای می رسیم تحت عنوان حقوق بشر.
اما چیزی که در ادیان اصولا تعریف شده همواره وظیفه بوده، وظایف سنگین دینی که حق اختیار و انتخاب را از انسان سلب می کند، مسئولیت اجتماعی را از انسان سلب میکنه و اصولا همه چیز در حیطه این دین و نگاه الهی تصویر شده.
برای شروع به بحث میتونیم مثلا مراجعه کنیم به قرآن، سوره انعام، آیه 31.
اونجایی که میگه و هر که را خدا خواهد گمراه میسازد و هر که را خواهد بر راه راست قرار میدهد.
خب اینجا ما با اون اثبات صریح عاملیت خدا در ضلالت و هدایت روبرو هستیم.
یعنی ما با خدایی روبرو هستیم که اصولا باور به این داره که گمراه شدن و یا مومن شدن در اختیار خود خداست.
یعنی اصلا عاملیت انسان کاملا زیر سوال میره.
این از تناقضاتی است که من در قسمت گذشته هم دربارش صحبت کردم.
شما وقتی نزدیک میشید به مفاهیم اسلامی و یا ادیان ابراهیمی اصولا با یک جمع نقیضین روبرو هستید که هیچکدام از این مفاهیم با هم همخوانی ندارد.
یعنی ما از یک سو روبه رو هستیم با خداوندگاری که همه عاملیت از آن اوست و انسانی که هیچ اختیاری ندارد.
همتای این سوره و این آیه مشخص که میگه خدا گمراه ساختن و یا دیندار بودن در اختیار خداست به امر خداست و انسان ها اصولا عاملیتی در این موضوع ندارند و از سوی دیگری مثلا مواجه میشیم با همین خدا که قرار هست این انسان منفعل که اصولا در ضلالت و هدایت خود نقشی نداره رو بره به جهنم و مدام بسوزونه و آتیش بزنه.
یعنی ما با این جمع نقیضین روبرو هستیم که هیچ معنایی رو در خودش نداره؟
وقتی مثلا باز به قرآن رجوع میکنیم در سوره توبه آیه 33 اونجایی که میگه بگو جز آنچه خدا برای ما مقدر کرده است هرگز به ما نخواهد رسید.
او مولای ماست.
باز هم تاکید بر این تقدیر و مشیت مطلق الهی است یعنی همه چیز از آن اوست.
حتما این مثال را شنیدید در باب اینکه هر چیزی را که خدا بخواهد عملی خواهد شد و این بخشی از زیست جمعی انسان ها را تشکیل داده.
یعنی ما از یک سو با این تناقض در دل قرآن روبرو هستیم اما قاعدتا این فرهنگی را به دنبال خود داشته.
یعنی وقتی شما رجوع می کنید به فرهنگی که تحت عنوان فرهنگ شیعی می شناسیم، امروز این حجم از انفعال را در دلش می بینیم.
سنگ بنای این مناره بزرگ ساخته شده در دل همین آیات نهفته است.
یعنی وقتی ما به نقطه ای می رسیم که فرهنگ شیعی حاضر به فعلیت در خود نیست، مدام نشسته در انتظار و آرزویی که شاید این جمعه بیاید و این ناجی برای آنها خواهد آمد و دنیا را تغییر خواهد داد و این حجم از انفعال در دل همین رشته های ابتدایی است.
آنجایی که خدا در باب مقدر بودن همه چیز صحبت میکنه.
کسی به جایی نخواهد رسید مگر آنکه خدا بخواهد.
یا مثلا وقتی به انجیل روبرو میشویم در کتاب رومیان در باب نهم آیه 13 میگه پس خدا بر هرکه می خواهد رحمت می آورد و هر که را می خواهد سخت دل می سازد.
باز هم همون اثبات سلب اختیار هست و ما مواجه میشیم با خدایی که توسط خودش همه چیز رو داره به جلو میبره.
یعنی ما داریم رو به رو میشیم با تضاد با این فردیت.
تضاد در برابر مسئولیت.
و ما با یک انسان منفعلی روبرو هستیم که همه چیز رو از خدا در اختیار میگیره.
از یک سو با انسان با کوهی از وظیفه و تکلیف روبرو هستیم، اما در عین حال این انسان هیچ حقی و هیچ اختیاری هم براش تعریف نشده.
این جبرگرایی الهی ست که مسئولیت اصلی همه چیز رو از دوش فرد برداشته به خدا منتقل می کند اما در عین حال می آید و یک مجازات نا منتها هم برای آن قائل می شود.
یعنی ما مواجه هستیم با خدایی که در این تناقض دارد غوطه می خورد.
از یک سو ما با نفی اختیار روبرو هستیم از سوی دیگری با عذاب الهی و علیم.
از یک سو با نفی هرگونه مسوولیت روبرو هستیم، از یک سو با یک دریای بزرگی از وظیفه ها.
از یک سو ما نفی اخلاق و در دل این بیماری و این جنون خواهیم دید که هر نوع منشا اخلاقی را در برابر این کمال الهی بی ارزش می کند و در خودش از میان می برد.
از سوی دیگری باز با این زیر پا گذاشته شدن هر گونه حق و حقوقی هم روبرو هستیم.
یعنی ما با یک جمع نقیضین در مجموع روبه رو هستیم که هیچ معنایی را به ما منتقل نمی کند.
گویی یک خدایی است که در دل این نهایت خودبزرگ بینی اصلا غرقه شده، حتی هیچ فهمی نسبت به مسائل منطقی پیرامون خودش نداره.
یعنی خدایی که از سویی باور داره که گمراه شدن و یا مومن بودن مردمان در اختیار اوست چگونه میتونه مجازات بکنه اون انسان رو؟
من فکر کنید امروز به دنیا آمدم.
من اگر امروز باوری به اسلام ندارم با اینکه در دل یک خانواده مسلمان بدنیا اومدم خب این خدا باور داره که خودش منو گمراه کرده.
خب این خودی که من را گمراه کرده چطور میتونه من رو مجازات بکنه؟
یعنی خودش رو داره مجازات میکنه.
خب این اون جمع نقیض اینه که واقعا حتی ارزش فکر کردن هم نداره.
یعنی تا این حد این حرف ها عبث و بیهوده است و ما رو در یک دایره دواری از این نگاه های احمقانه فرو میبره.
اما صحبت ما در باب تناقضات میان قرآن و انجیل و دیگر کتب ادیان ابراهیمی نیست.
ما تلنگری میزنیم در باب اینکه چرا امروز این گونه در این فضاحت گیر افتادیم.
چرا امروز مواجه میشیم با مردمانی که تا این حد فعالیت خود را فراموش کردهاند، حاضر به ایستادگی مقاومت نیستند، حاضر نیستند برای فردای خودشان تصمیم بگیرند، در خیابان باشند، برای اون تلاش بکنند برای خواسته هاشون.
خب سنگ بناها در همین نقطه ها قرار گرفته.
مردمانی که مرجع اصلی فهمشون درکشون آموزششون رو دارن از دل همین کتب میگیرن.
شاید شما به صورت ضمنی روبهرو نشید با این کتاب ها و هر روز هر کسی نگیره تو دستش رجوع بکنه قرآن رو بخوان، آیه ی انعام سوره انعام آیه 24 و مطالعه بکنه بعد پاشه بره یه کاری بکنه.
اما تک تک کسانی که دارن براش کاری انجام میدن از همین نگاه ها سیراب شدند.
منبع تغذیه اصلی همین نقطه ها بوده.
یعنی اگر قانون گذاری شده بر مبنای همین نگاه ها شده.
اگر فرهنگ سازی شده بر پایه همین نگاه ها شده.
در نهایت وقتی ما مواجه میشیم با انسان شیعی مسلمانی که تا این حد در این درخودماندگی فرو رفته، هیچ فردیتی برای خودش قائل نیست.
تمام مسوولیت خودش را در برابر تکلیف الهی میداند و با هیچ اخلاقی، با هیچ منشاء اخلاقی سر سازگاری ندارد و هرگونه اخلاقی را نفی میکند.
به واسطه خوراکی است که دائما داره از این نگاه آلوده میگیره.
اما برای اینکه بحث رو جلو ببریم حالا میتونیم وارد بخش بعدی بشیم.
یعنی ابزارهای توجیه این ظلم.
ما مواجه هستیم با آزمون الهی و رنجی که تبدیل به تقدس میشه.
یعنی ما با اصولی روبهرو هستیم برای توجیه گر کردن موضوعات رنج، عذاب، ظلمت و.
حل و رفع این تناقضاتی که در جهان تحت عنوان ظلم و رنج به کار گرفته شده و وجود داره.
یعنی شما وقتی روبهرو میشوید با جهان پر ظلمت، همون موضوعاتی که ما در قسمت های ابتدایی این ویژه برنامه دربارش صحبت کردیم.
اینکه اگر خدایی وجود دارد که شما باورمند به قدرت مند بودن او هستید و در عین حال می خواهید برای او صفت عادل یا مهربان را تعریف کنید، اینها با هم جمع شدنی نیست چرا که خدا نمی تواند در عین حالی که قدرت مند هست و عادل هست، جهانی تا این اندازه در ظلم بوجود بیاورد.
حالا برای توجیه این موضوع بلافاصله ابزارهایی رو بوجود میارن که یکیش همون آزمون الهی است.
یکی زین رنجی است که تبدیل به یک قداستی میشه.
وقتی به قرآن رجوع می کنید به سوره بقره آیه 102 اونجاست که میگه و قطعا شما را با چیزی از ترس، گرسنگی و کاستی در اموال و جانها و ثمرات می آزمایی.
خب این توجیه رنجی است که ما تحت عنوان آزمون الهی باهاش روبرو میشیم.
یعنی شما بلافاصله اگر در باب این صحبت بکنید که یک بچه ای است تازه به دنیا اومده و مثلا این نوزاد در بدترین رنج های فیزیکی داره زندگی میکنه.
یک بیماری سخت و دهشتناکی داره که مدام داره رنج میبره، مدام داره آسیب میبینه، عذاب میبینه و حتی مرگ او بهتر از زندگی اوست.
حالا بلافاصله ما توجیهی داریم تحت عنوان آزمون الهی.
حالا آیا این تناقض جمع شدنیست؟
یعنی اون کودک تازه به دنیا اومده باید آزمونی رو پس بده؟
اینقدر تناقضات در این لایه های فکری زیاد هست که حتی جایی برای فکر کردن و صحبت کردن هم نمیده.
یعنی انگار ما در یک دایره ای مکرر از این عبث بودن و پوچی دچار شدیم.
باز هم اگر به قرآن رجوع بکنیم در سوره حدید آیه 31 میگه که هیچ مصیبتی در زمین و جان های شما رخ نمی دهد مگر آنکه پیش از آن که آن را پدید آوریم در کتابی ثبت است تا بر آن چه از دستتان میرود اندوهگین نشوید.
حالا باز دوباره این جمع نقیضین در حال بازتولید خودش است.
این موتور محرکه ی کارخانه ی تناقض خدا در حال کار کردن است از سوی ما روبرو میشویم با آزمون الهی.
حالا باز مصیبت هاییست که در زمین و جهان ما رخ میدهد مگر این که خدا در کتابی ثبت کرده باشد.
دوباره ما مواجه میشویم با این مصیبت ها و در عین حال نهی هرگونه تلاشی برای تغییر کردن و از این آیه ها تا دلتون بخواد در کتاب های مختلف آسمانی وجود داره و من گفتم قرار بر این هست که این ویژه برنامه بابی باشه برای باز شدن، بیشتر فکر کردن، بیشتر مطالعه کردن.
در نهایت باید به نقطه ای برسیم که قرآن رو به فارسی بخونیم.
انجیل و تورات رو.
کتب دیگری که پیرامون اسلام هست.
مایی که با اسلام دست به گریبان هستیم، زندگی شخصیمون مدام در این هزارتوی وحشتناک اسلامی غرق شده و زندگی عادیمون هم تحت تاثیر اون ها هست.
خب قاعدتا باید تاریخ اسلام را بدانیم.
قاعدتا باید زیست پیامبر را بدانیم.
قاعدتا باید احادیث را بدانیم.
قاعدتا باید قوانین را بدانیم.
خیلی از ماها در باب قوانینی که در این کشور مثلا ایران در جمهوری اسلامی داریم زندگی میکنیم، نمیدانیم قوانین جزایی و قوانین مدنی اش را.
اما قاعدتا باید بابی باز بشود برای بهتر درک کردن.
خب قاعدتا در این بخشی که ما درباره اش صحبت کردیم رو به رو میشیم با اصلی تحت عنوان آزمون الهی که هر مصیبتی را قرار است توجیه بکند.
این نگاه قرار است که فراتر از این مسائل برود و اصلی را به وجود بیاورد.
برای اینکه هر چقدر ما قرابت مان با خدا بیشتر باشد، رنج بیشتری هم باهاش رو به رو هستیم.
خب قاعدتا این رو حتما شنیدید که در نهایت ما با این توجیه روبرو هستیم که کسانی که خدا بهشون نزدیک تره و با خدا نزدیکی بیشتری دارن، رنج بیشتری میبرن و اینجا آن نقطه ایست که رنج مبدل به یک قداست می شود.
از این نوع نگاه ها در ادیان مختلف هم وجود داشته.
یعنی شما وقتی مثلا نزدیک به دین مسیحیت هم میشوید.
پیش از اینکه این نگاه های تازه ای که تحت عنوان پروتستان قدرت گرفت در آن دوران کهن تر.
اصولا توجیه گر اصلی فقر انسان ها همین قرابت با خدا بود.
این رنج بود که انسان ها را مومن تر تصویر میکرد و این رنج طلبی بود که در نهایت انسان رو بدل به اون نزدیک و فرزند خدا میکرد.
در عین حال ما مواجه هستیم با یک هزارتویی از این تضاد ها.
تضاد هایی که برای هیچ سوالی پاسخی نداره.
چطور میتونیم ما قدرت مطلق و عدالت رو در وجود یک خدا با هم در این دنیای پر از ظلم جمع بکنیم؟
چطور ممکنه از سویی ما مواجه بشیم با این خواست و اراده ی خدا و اینگونه انسانی که هیچ اختیاری از خود ندارد و در کنارش رو به رو شویم با خدایی که حالا قرار است این جماعت را به بدترین شکل ممکن هم عذاب بده و مجازات کند.
اینقدر این هزارتوی از تضاد ها بزرگ و عمیق است که ما خیلی نمیخواهیم بهش نزدیک بشیم چون اصولا صحبت ما پیرامون این مسائل در این سمت و سویی است که ما را به جهان امروز وصل بکند.
اگر ما در باب این مشیت مطلق الهی صحبت می کنیم چرا که این ابزار توجیه ظلم های حکومت ها است.
ظلم هایی که در جهان وجود دارد.
یعنی اگر شما با حکومت هایی مثل جمهوری اسلامی روبه رو می شوید، اگر فقر وجود دارد، اگر بیماری وجود دارد، اگر سوانح طبیعی وجود دارد و الی آخر، همه چیز رو به قسمت و خواست خدا می تونن تبدیل کنن، می تونن این بی حرکتی.
این منفعل بودنی که در نگاه خود دارند رو در وجود انسان ها نهادینه بکنند.
حالا شما مواجه بشوید با جماعتی که قرار ندارد اصلا تلاشی بکند، اصلا در حیطه فکری او تلاش کردن معنایی نخواهد داشت.
پس موضوع مهم ما از مطرح کردن این مباحث، پیوند این نگاه با زندگی امروزی ماست.
اما در بخش انتهایی این ویژه برنامه و این قسمت هم دوست دارم در باب این از خودبیگانگی صحبت بکنم.
ما مواجه میشویم با انسانی که اصولا اخته هست، هیچ فعلیتی در خود ندارد.
نتیجه نهایی تمام این جبرگرایی های الهی و زیست فردی، سلب فاعلیت مستقل انسان هست.
یعنی چیزی فراتر از این نخواهد فدیه داد به انسان ها.
ما با انسانی روبه رو هستیم که در دل این هزارتوی از جبرگرایی، خدا مبدل به انسانی میشود که کورکورانه اطاعت خواهد کرد.
وقتی دوباره به قرآن رجوع می کنیم.
آنجایی که در سوره احزاب آیه 31 می گوید و هیچ مرد و زن مومنی را شایسته نیست که چون خدا و پیامبرش کاری را حکم کند در کار خود اختیاری داشته باشد.
اینجا این نفی صریح حق انتخاب پس از فرمان الهی است.
آن نگاه و آن اطاعت کورکورانه ایست که این اختگی، این عدم فعلیت، این انسان اخته را به وجود می آورد.
یا مثلا در انجیل، در کتاب لوقا، در فصل هفدهم آیه 18.
آنجایی که می گوید شما نیز هر گاه آنچه به شما امر شده است به جا آورید، بگویید ما بندگان بی فایده ای هستیم.
یعنی این تلقین خود پست انگاری و نفی ارزش ذاتی هر فرد اصولا یعنی نفی هرگونه وجودیت، فعلیت و این اطاعت کورکورانه ای است که در نهایت انسان را مبدل به این حجم از درخودماندگی ها هم خواهد کرد.
در کنار این ما مواجه هستیم با نفی عقلانیت در برابر این اطاعت ها.
مثلا در عهد عتیق در کتاب امثال، در باب سوم آیه پنج با تمامی دل خود بر خداوند توکل کن و بر عقل خویش تکیه منما.
خب ما مواجه هستیم با آیه ای که مستقیما دارد در باب نفی فعلیت مستقل انسان و عقل او صحبت می کند.
جایی که عقل فردی در برابر اراده الهی به حاشیه رانده می شود، ارزشی ندارد.
یعنی انسان حتی نباید فکر بکند نباید از عقل خودش استفاده بکند.
ما در تورات با چنین آیه ای روبرو می شویم و یا حالا اگر دوباره به انجیل رجوع بکنیم در رساله به رومیان در فصل نهم آیه 10 می گوید ای انسان!
تو کیستی که با خدا مجادله می کنی؟
آیا ظرف ساخته شده به سازنده خود می گوید چرا مرا چنین ساختی؟
آیا کوزه گر برگل اختیار ندارد؟
باز هم ما روبه رو هستیم که انسان به یک شیء بی اراده ای همتای گل تقلیل می یابد و اصولا این مثال و این مصداق جای هیچگونه پرسشگری از قدرت را نخواهد داد.
انسان در جایگاهی نیست که در برابر خالق خودش صحبت کند و این نفی وجودیت و ذات انسان و فاعلیت انسان هست که مدام در حال تکرار هست و یا دیگه نهایت این نگاه آلوده برمیگرده به تورات و داستان ابراهیم و اسحاق که در تورات آمده.
در قران هم این نگاه اومده و بارها گفتم که ابراهیم و اسماعیل حالا معنا شده ولی در کتاب پیدایش در فصل بیست و دوم آیه دوم میگه که فرمود پسر خود را که یگانه توست و او را دوست می داری یعنی اسحاق را بردار و به زمین موریا برو و او را در آنجا بر یکی از کوه هایی که به تو نشان می دهم برای قربانی سوختنی بگذران و این یعنی ابراهیمی که در نهایت با هیچ سئوالی با نفی تمام اختیارات شخصی به سمت کشتن فرزندش می رود.
این یعنی فعالیت انسان تحت شعاع دستور قدرتی که همتای خدا نام می گیرد و این اطاعت کورکورانه ای است که مدام در حال تکرار شدن است و ما داریم در زیست امروزی خودمون هم باهاش روبرو میشیم.
اونجایی که انسان ها در پی اصولا ساختن رهبری برای خود هستند، خودشون رو به زمین و زمان میزنند برای اینکه یک بزرگتری دربرابر خودشون داشته باشن.
خب این ها همه غرق شدن در این از خود بیگانگی هاست.
ما با انسانی روبه رو هستیم که اصولا به فعلیت وجودیت خودش باوری نداره.
جایی برای باور برای او نمونده و این دومینوی پرتکراری است که از نقطه ابتدایی شروع میشه، به نقطه ثقل خودش میرسه و در نهایت انسان هایی را پدید میاره تا این اندازه در خود مانده تا این اندازه از خود بیگانه.
ما با انسان های اخته بدون هیچ فعلیتی روبه رو هستیم که در پی یک ارباب میگردن.
حالا ارباب هر بار هم میتونه تغییر کنه.
اصولا برای مجیز گفتن در دنیا هستن.
هیچ فعالیت مستقلی برای خودشون قائل نیستن مگر به فرمانی که برای اونها برای نابودی و سلب اختیارشون، برای نابودی وجودیت شون داده میشه و ما می بینیم که چگونه در پی این بردگی ها و بندگی ها می دوند و این شرایط مختص به شرایط امروز نیست، مختص به یک نگاه دینی صرف نیست.
یعنی در اسلام خلاصه نمیشه، در یهودیت خلاصه نمیشه.
حتی در جهان مدرن حتی در یک جامعه لائیک هم داره بازتولید میشه.
یعنی ما با یک تصویر روبه رو هستیم.
یک فرهنگ ادامه دار روبه رو هستیم که این عدم وجودیت فاعلیت انسان ها را تحت شعاع خود قرار داده و مدام در پی بازتولید خود هستند.
ما با انسانی روبه رو هستیم که در همین امروز هم به دنبال اربابان خودش می گردد.
اگر روزی به دنبال اربابی که پیامبر نام داشت و امام نام داشت می گشت، حالا امروز می تواند در پی مثلا اربابی بگردد که اتفاقا لاییک هست، بی خدا هست اما در نهایت او قرار است دوباره در جای پای خدا بنشیند.
قرار هست که ردای همان خدا را به تن بکند و این درخودماندگی است که دوباره در حال بازتولید هست و اصولا وقتی ما در باب این مسایل صحبت می کنیم صرفا در باب این نگاه های ادیان صحبت نمیکنیم، بلکه در باب این فرهنگ به وجود آمده در طول این سالیان صحبت می کنیم و در نهایت هم این ویژه برنامه بابی است برای مطالعه بیشتر این کتب برای فهم بهتر پیرامون این مسایل و اصولا اگر قرار هست که باور داشته باشیم با فهم و ادراک و اطلاعات کافی باور داشته باشیم و اگر قرار هست که مبارزه بکنیم و ایستادگی بکنیم هم باز هم نیاز داریم که آگاهی لازم رو داشته باشیم.
در انتها هم دوست دارم باهاتون مطرح بکنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه این راه تغییر شکل بگیره و ادامه پیدا بکنه.
میتونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.
منظور از آثار هم خلاصه برنامه ای به نام جان نمیشه.
من پیش از اینکه بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر بکنم، آرا، افکار و عقایدم رو تحت عناوین کتاب های به رشته تحریر درآوردم.
تمامی این آثار به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست.
میتونید با مراجعه به این وبسایت این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید این راه تغییر ادامه پیدا بکنه اون رو با دیگران هم به اشتراک بگذارید.
ممنون که همراه من بودید.
من نیما شهسواری و این برنامه بنام جان بود.
در پناه آزادی.
قسمت13
سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان است با شماست.
این اپیزود سیزدهم از ویژه برنامه ی ریشه ها و گواه ظلم هست و ما قراره تو این قسمت در باب نفی تک اثر صحبت کنیم.
ممنون که همراه من هستید.
خب دوستان توی این ویژه برنامه ی مشخص ما سعی کردیم که در باب آیات و نشانه های ظلمت در جهان از ادیان ابراهیمی صحبت بکنیم.
با مراجعه به کتب آسمانی که این ادیان دارن انجیل و قرآن و تورات و بابی رو باز بکنیم.
برای مطالعه بیشتر و بهتره این کتب و دریچه ای باشه برای آگاهی بیشتر و در این قسمت مشخص هم قرار هست ما در باب این جنگ مقدس صحبت بکنیم.
ریشه یابی این خشونت و نفرتی که از کافران و مشرکان وجود داره، این عدم تحمل دیگری که مبدل به یک قاعده بزرگ در دل این ادیان مختلف شده و فرهنگی رو هم با خودش به وجود آورده.
یعنی ما وقتی نزدیک میشیم به ادیان ابراهیمی یکی از بارزه های مشخص اون ها جنگ با کفار و مشرکین هست.
اصولا مبحث جنگ هست.
این مقدس بودن جنگ هست.
یعنی از یک سو ما با انسان ها روبه رو هستیم که جنگیدند اما مقدس بودن جنگ یعنی فلسفه جهاد به عنوان مثال که یکی از اون تقدس های نهفته در دل باورهای اسلامی است، اون نقطه ای است که باعث این خشونت دهشتناک میشه و ما قرار هست که در باب این موضوع بیشتر و بهتر صحبت بکنیم و سعی کنیم بابی رو باز بکنیم برای بیشتر فکر کردن، بیشتر تامل کردن.
در بخش ابتدایی باید در باب این مطلق گرایی و نفی تکثر انسانی بیشتر صحبت بکنیم.
خب ما مواجه هستیم با یک ذات جزم اندیشی که ادیان دارند که دیگران را از دایره حقیقت و حق همواره خارج میدانند، نه تنها حقیقت را منحصرا در خود میبینند.
بلکه حق حیات را هم برای دیگران قائل نیستند.
یعنی ما با یک نقطه ای روبه رو هستیم در باب نفی تکثرگرایی و مطلق گرایی.
به این شکل جزم اندیشانه خود که ادیان مختلف در نقطه ابتدای خود را حقیقت میدانند و حق را در اختیار خود میدانند و دیگران را باطل میدانند.
این موضوع حتی در دایره ی این ادیان پیرامون کفار نیست.
حتی در قبال یکدیگر هم هست.
یعنی شما وقتی به یهودیان مراجعه میکنید، یهودیان همواره حقیقت را نزد خود میدانند و مسیحیان و مسلمانان هم اصلا در دایره قرار نمیدهند.
آنها را خارج از دین میدانند.
حالا وقتی برید و مثلا رجوع کنید به خود این ادیان و مذاهب درونی این ادیان هم داستان به همین شکل است.
شما وقتی به اسلام و شیعیگری و اهل سنت رجوع کنید، میبینید داستان این شکلی است.
حتی حکم قتال هم را میدهند و اینگونه نگاه جزم اندیشانه ای دارند.
همه حقیقت در دایره ای است که من بهش باور دارم و هرکسی از این دایره خارج باشد حق زیستن و زندگی ندارد.
این مطلق گرایی است که در نهایت باعث این خونریزی ها و خشونت های وحشتناک میشود.
من بارها پیرامون واقعیت و حقیقت صحبت کردم.
ما از یک سو با واقعیات دنیا روبه رو هستیم.
چیزهای عینی که قابل لمس و قابل دیدن هست و در دنیای پیرامون ما در حال اتفاق افتادن هست.
اما در کنار این روبرو هستیم با حقیقت چیزی که انسان ها باور دارند باید وجود داشته باشه.
اون رو انسان ها حقیقت میشمارند و حالا برپایه اون حقیقت زندگی می کنند.
یعنی گاها اگر حقیقت و واقعیت در تناقض با هم باشد، انسان باورمند حقیقت خود را به عنوان واقعیت قبول می کند.
چیزی که ما به کرات در کنار خود میبینیم و حالا وقتی مواجه می شویم با این ادیان ابراهیمی می بینیم که چگونه حقیقت خودرا یک حقیقت مطلق می داند و هر گونه سازش با دیگر باورها را اصلا تحمل نمی کند.
اصلا نمی تواند قبول کند دیگری هم در این دایره وجود داشته باشد.
چیزی که در ادیان دیگر شاید خارج از این نگاه جزم اندیشانه ی ادیان ابراهیمی تا حدی میتونید یه مقداری سازش رو در دیگر نگاه ها ببنید.
یعنی در ادیان هندی شاید یه مقداری از این رواداری وجود داشته باشه.
همه حقیقت رو برای خود نبینند و اگر هم حقیقت رو برای خود میبینند حق حیات برای دیگران قائل بشن.
اما شما وقتی به ادیان ابراهیمی رجوع میکنید میبینید که داستان به این شکل نیست.
گواهی بر این جنگ ها و قتال های بی پایان دریایی از این آیات بی انتها هست.
وقتی به قرآن رجوع می کنید سوره توبه آیه پنج میگه و چون ماه های حرام سپری شد مشرکان را هر جا یافتید بکشید و بگیرید و محاصره شان کنید و در هر کمین گاهی به کمین بنشینید.
دستور صریحی برای قتال مشرکان برای کشتار عظیمه از مشرکان.
یا مثلا در سفر تثنیه تورات در باب سیزدهم آیه 26 میگه ساکنان آن شهر را به دم شمشیر بکش و آن را با هر آنچه در آن است و چهارپایان اش کاملا هلاک ساز.
دستور قتل عامی که برای شهری که کافر درش هست همداستان با این حقیقت ارائه شده نیست.
می بینید که چگونه دستور به قتل میرسد؟
دستور به قتلی دهشتناک که نه تنها انسان ها بلکه هر جانی که در آن وجود دارد، از حیوانات تا گیاهان را هم از زیر تیغ بگذرونه.
و این باز دوباره اون نگاه جزم اندیش و مطلق گرایی است که اینگونه خشونت به بار میاره.
اینگونه این نفرت رو پراکنده میکنه.
یا در انجیل متی باب دهم آیه 31 میگه گمان مبرید که آمده ام تا صلح بر زمین آورم.
نیامدهام صلح آورم بلکه شمشیر را اینجا از زبان خود مسیح داره صحبت میکنه و استفاده از شمشیر به عنوان نماد جنگ و جدا شدن از صلح و جنگیدن و مبارزه کردن هست.
و باز ما مواجه میشیم که حتی در مسیحیت که نمادی است از اون مهر و محبت که من بارها در این ویژه برنامه دربارهش صحبت کردم که مسیحیت یعنی جمع عهد عتیق و عهد جدید یعنی انجیل و تورات در کنار هم و هر چیزی که در تورات با آن روبرو می شویم به مسیحیت هم مرتبط است.
اما در دل همان انجیلی که عده ای او را نماد رفتن می دانند مواجه می شویم با این نگاه جزم اندیشانه و مواجه می شویم با این تصویر ارائه شده در باره کشتار دیگران و دیگری را از بین بردن.
ما با ادیانی مطلقگرا و جزم اندیش روبرو هستیم که تمام حقیقت را به نزد خود می دانند و هر کسی که از این دایره خارج باشد را مستحق مرگ و خونش را هم حلال می دانند.
آنها ارثی از جانب خدا انگار گرفتند و به عنوان قوم برگزیده همه چیز را به عاریت بردند و در نهایت در این نگرش هر دیگری نجس هست.
هر دیگری دور از این دور حقیقت باطل خواهد بود و این نگاه حق گرایانه مذهبی است که در طول تاریخ عاملیت فجایع بزرگی بوده و میراثی عظیم برای تمام تاریخ بشریت به وجود آورده که ما باهاش مواجه بودیم.
اون نفرت وحشتناکی که در نهایت باعث جنگ های بی حد و حصری شده.
اما داستان تنها در همین نقطه خلاصه نمی شه.
یعنی همتای تمام چیزهایی که من بهش اشاره کردم تا الان در این ویژه برنامه موضوعی نیست که ما یک قرائت تاریخی نسبت به موضوعات داشته باشیم و بگوییم بله.
در دورانی هم بوده که مسیحیان یا یهودیان اومدن و فلان رفتار رو کردند یا در دوران صدر اسلام هم بوده که مسلمانها همچین رفتار های دهشتناکی رو کردند.
نه موضوع خلاصه به این نمیشه.
خوب قاعدتا این هم بخشی از اون نگاه هست اما در کنارش ما مواجه هستیم با فرهنگ بازتولید شده از این نگاه آلوده.
این نگاه آلوده ای که در دنیای خداناباوران و بیخدایی مدرن هم داره مدام تکرار میشود.
یعنی اگر شما مواجه میشوید با نازیسم، با کمونیسم.
با این نگاه هایی که در نهایت خود را همتای خدا میدانند.
دارند از همین نقطه مشخصی را میکشند.
دارند از همین نگاه تغذیه میکنند.
اگر در دل نازیسم با ما مواجه میشیم، با این نفرت از دیگری، اصولا تعریف دیگری در این نگاه برگرفته از همین نگاهی است که در طول این سالیان طول و دراز از سه هزار و پانصد سال گذشته، چهار هزار سال گذشته در دل مردم وجود داشته.
همان چیزی که خود نازی ها هم به آن اعتقاد داشتند.
یعنی نازی ها باور داشتند که یهودی ها به شدت نژاد پرست هستند چراکه اصولا قوم خود را قوم برتر و برگزیده خدا میدانستند.
اصولا کسی را وارد این دایره نمیکردند و این بازتولیدی است که دوباره فرهنگ بیماری رو بوجود میاره که حالا در نوک پیکانش میتونه این بار هیتلر بنشینه جای خدا.
اینبار هیتلر میتونه با تعابیر و تفاسیر جدید دیگری را تعریف کند.
شما یک عصری را به وجود آوردید.
این اصل در خود حقیقت را برای خود می داند.
دیگران را نجس در نهایت و حق زندگی و حیات را از آنها سلب می داند و اصولا حقی برای اینها قائل نیست.
خب وقتی یه همچین نگاهی به وجود اومده حالا میتونه بازتولید بشه.
یک بار میتونه در قالب و ردای این خدای تازه که هیتلر باشه و اون نگاهی که نازیسم باشه اتفاق بیفته.
یک بار میتونه در ردای استالین و کمونیسم اتفاق بیفته.
چرا که این قاعده به وجود اومده.
عده ای به آن باورمند هستند.
هر بار دارند به این درخت بیمار و آلوده آب میدهند، سیرابش میکنند با خون هایی که میریزند و در نهایت ما مواجه میشیم با این سرو بزرگی که غیر قابل قطع شدن هست و حالا اومده تا همه چیز رو هم در خود ببلعد.
اما برای گذر از این بخش میتونیم وارد این مشروعیت بخشی به پاکسازی بشویم.
یعنی دکترینی که اصولا قوم برتر را تعریف می کنند.
این هم در ادامه همان تحلیل است.
یعنی همتای چیزی که ما مثلا با نازیسم ها روبرو می شویم و اصولا یک فکری بود که در نهایت قرار بر این داشت که یک قوم برگزیده ای تحت عنوان آلمانی ها را تعبیر و تفسیر یا آریایی ها را تفسیر بکند.
این ها یک دکترین گذشته ای داشتند از یک نقطه ابتدایی شروع شدند و حتی این ها استفاده کننده و استعمال کننده این نگاه ها بودند.
شما نگاه می کنید که چگونه این عدم تحمل به یک ابزار مشروعیت بخشی برای جنگ های تمام عیار و پاکسازی های قومی و دینی تبدیل شده؟
وقتی به قرآن رجوع می کنید به سوره توبه آیه 67 اونجایی که می گوید با کسانی از اهل کتاب که به خدا و روز قیامت ایمان نمی آورند بجنگید تا آنگاه که با دست خود در حال خضوع جزیه بپردازند.
دستور جنگی است مستقیم برای خفت و تحقیر کردن دیگران برای از میان بردن دیگران، برای از آن خود کردن و این پاکسازی قومیتی.
یعنی اگر یک محمدی قدرت را در اختیار میگیرد در شبه جزیره عربستان در آن دوره از تاریخ حالا اومده تا همه رو یکسان بکنه، همه رو یک شکل بکنه، همه رو از زیر شمشیر و از زیر تیغ شمشیر دهشت خودش بگذرونه.
همون کاری که کرد تا زمانی که تونست انجام داد و بعد از اون کسانی که در جای او بر پای او نشستند تونستن این رویه وحشتناک رو ادامه بدن و جهان رو در این دهشت و وحشت فرو ببرند.
پس ما مواجه هستیم با این مشروعیت بخشی به پاکسازی به این جنگ های دیوانه وار.
یا مثلا در سفر خروج تورات در باب سی و دوم آیه 30 اونجایی که میگه هر یک از شما شمشیر خود را بران ببینید و از دروازه تا دروازه در اردوگاه ها بگردید و هر کس برادر و دوست و همسایه خود را بکشد.
یعنی شما مواجه هستید با این دستور قتلی که خدا داره در راه به وجود اومدن و ادامه دار بودن خودش میده و دیگه در این نگاه آلوده همه چیز هم براش از میان خواهد رفت.
حتی پیوند های خویشاوندی، پیوند های همسایگی و دوستی و الی آخر.
حتی داره این بخش رو هم به پیش میبره.
برای بیشتر و بیشتر غرق شدگی در این شکل اسفناک از اطاعت کورکورانه در دل خشونت، در دل جنون، در دل دیوانگی ما مواجه هستیم با خدایی که اومده تا همه چیز رو در این نگاه آلوده به پیش ببره و این ها در نهایت فردایی خواهد داشت، فرهنگی خواهد داشت و ما را به نقطه امروزی خودمان میرسونه.
به انجیل هم میتونیم رجوع بکنیم.
در کتاب لوقا در باب چهاردهم آیه 15 میگه اگر کسی نزد من آید و پدر و مادر و زن و اولاد و برادران و خواهران بلکه جان خود را نیز دشمن ندارد، نمیتواند شاگرد من باشد.
باز هم در راستای اون تثبیت جدایی و نفی تعلقات انسانی در راه دین تا در نهایت از انسان ها موجوداتی ساخته بشه که تبدیل به ابزاری برای این خشونت دهشتناک بشن.
تمام این اشاراتی که ما امروز داریم دربارش صحبت میکنیم در این ویژه برنامه ما به ازاء های بیرونی در زیست جمعی ما داره.
یعنی اگر شما با فرقه هایی روبرو میشید که یک همچین اصولی رو انگار دارن تداعی میکنن، انسان ها باید بریده بشن از پدرشون، مادرشون، خانوادشون انگار از یک نقطه ابتدایی اینها سیراب شدند.
انگار میتونن رد پای نگاه های آلوده رو به شکل قانون، به شکل قاعده، به شکل ارزش و هنجار در دل انجیل ببینن.
در تورات ببینن، در قرآن ببینن برای کشتار قواعد رو از همین نقطه ها اخذ کنن و این درجا نمیمونه.
این در یک نقطه خفه نمیشه.
شما وقتی رجوع میکنید به صدر اسلام همه چیز در صدر اسلام تموم نشد.
ما مواجه نبودیم با محمدی که بیاد و غزوه بکنه و بکشه و جنگ بکنه و یه عده ای رو قلع و قمع بکنه و داستان تموم بشه و فردایی به دور از او ما داشته باشیم. نه.
او مدام در حال بازتولید خودش هست.
مدام ما داریم این تصویر رو میبینیم.
حتی اگر مغولی هم حمله میکنه در نهایت میبینه بله.
این باور به وجود اومده میتونه من رو سیراب بکنه.
میتونه به من خوراک بده و در نهایت ما با مغولان روبه رو هستیم که باور میارن به اسلام.
چرا که اسلام میتونه تمام این قواعد دهشتناکی که اون ها بهش باور دارن رو قانونی شرعی براشون به پیش ببره.
اگر شما مواجه میشید با بیخدای مدرن هم میبینید که چگونه رگه های این نگاه آلوده رو میگیرن.
این مشروعیت بخشی رو برای پاکسازی های قومی استفاده میکنن.
اگر روزی قرار بر این باشه که نازی ها و هیتلر جهان رو در خون غرق بکنن، خودرو در پایگاه و ردای اون خدا تصویر میکنه.
خدایی که قاعده و قانون میزاره.
خدایی که دنیا رو به پیش میبره.
خدایی که اگر تصمیم بگیره یا قومی نباشه نخواهد بود و حالا در این نگاه آلوده وارد میدانی برای از میان بردن میشه.
ما در دل همین نگاه هست که در دل این حق پنداری خویشتن هست که مواجه میشیم با برتری قومی.
برتری قومی که خود رو مامور پاک کردن دنیا میبیند.
این نگاه الهیست که یک ستون فکری برای پاکسازی های مداوم در طول تاریخ به وجود آورده.
این همان اتفاقی است که در نهایت ما را مواجه می کند با امثال هیتلر، با امثال کمونیسم، با امثال نگاه های دگمی که حتی شاید در آتی به وجود بیاید.
حتی شاید این نگاه ها به ظاهر به دور از اون نگاه های کهن باشه، اما میراثی است که به شکل اعلاء در طول تاریخ از همین نگاه های آلوده برده در جنگ های صلیبی، در تاریخ یهود، در جنگ هایی که اسلام در صدر خودش کرده و یا کشورگشایی هایی که کرده دیدیم.
اما امروز هم باز هم قابل مشاهده هست.
امروز هم دوباره میتونیم همون نفرت پراکنی رو در اشکال دیگه ای ببینیم.
پس ما داریم در باب نقطه ای صحبت میکنیم که در طول تاریخ مدام در حال تکرار شدنه.
اما وقتی بخواهیم وارد بحث بعدی بشیم باید بریم به سمت اینکه ریشه و عامل اصلی این نفرت و جدایی رو در کجا میتونیم پیدا بکنیم.
خب قاعدتا دین هست که به عنوان یک عامل اصلی این جدایی و نفی حق زیست مسالمت آمیز در طول تاریخ نقش ایفا کرده.
شما وقتی به ادیان نگاه میکنید میبینید که تا چه اندازه درسته که یک اتحادی رو بوجود آورده اما اتحادی است در دل یک قوم و قبیله ای برای نابودی دیگران.
یعنی اتحادی است که به عنوان یک اتحاد شوم میشه بهش نگاه کرد.
اگر مردمی در اون صحرای عربستان زندگی میکردند با 100 خدا در دل همان کعبه به هم آزاری میرسوندن.
در دل همون صحرا داشتن زندگی میکردن.
اون اتحاد ابتدایی باعث از بین رفتن هزار از اون مردمان شد تحت عنوان مشرک و کافر.
بعد از این که این اتحاد با خون و خون ریزی به وجود اومد.
حالا این اتحاد مسموم باعث از میان رفتن کشورهای دیگری شد.
مصر به دست اینها افتاد، ایران به دست اینها افتاد و دوباره این بازتولید خون در پی جریان داشتن بود.
پس ما میتوانیم عامل این نفرت و این جدایی ها را در دل این ادیان ببینیم.
همه چیز در همین مسایل هم خلاصه نمیشه.
شما مواجه هستید با ادیانی که اصولا در پی بی اعتمادی هستند.
در پی جدایی افکندن بین انسان ها هستند.
شما وقتی به قرآن رجوع میکنید سوره آل عمران آیه 110 اونجایی که میگه ای کسانی که ایمان آورده اید، اگر از گروهی از اهل کتاب اطاعت کنید، شما را پس از ایمان آوردن تان به کفر باز میگرداند.
این باز یک ریشه ای یک تلنگری است در راستای این ترویج بی اعتمادی و جداافتادگی مردم از یکدیگر.
یا مثلا در انجیل در کتاب لوقا باب 12 13 میگه آیا گمان مبرید که آمده ام تا صلح را بر زمین آورم؟
نه به شما میگویم بلکه تفرقه را باز هم روبه رو هستیم.
با این تصدیق نقش دین در ایجاد شکاف و جدایی بین انسان ها.
انسان هایی که می توانستند در کنار هم زیست بهتری داشته باشند اما این خرمن پر رونق از ادیان در طول تاریخ باعث این آتش میانشان شد.
یعنی شما مواجه شدید با انسان هایی که در این نگاه آلوده مدام از هم دور و دورتر شدند.
خداوندگاری که تمام حقیقت را برای خود دید و با به وجود آوردن این حق گرایی و خویشتن را دیدن، دیگران را از این دایره دور کرد، نجس شمرد و در نهایت باعث مرگ و کشتار شد.
ما با دین و خدایی روبه رو هستیم که تشدید کننده ی این نگاه ها در طول تاریخ بوده و اگر بخواهیم ریشه های این برتری طلبی را در ذات انسان ها ببینیم، با ستون مستحکمی از آموزش هایی روبه رو می شویم که این نگاه ها را تربیت کرده، بزرگ کرده و قاعدتا دین و معنای خدا بوده که توانسته از این نگاه ابتدایی همچین قدرت بزرگی را به وجود بیاره.
قاعدتا نقش دین به عنوان یک عامل بزرگی در این جدایی و نفرت و نفرت پراکنی در جوامع بوده.
از اون نقطه ابتدایی تا امروز نفی حق زیستن، مساله مسالمت آمیز و این رواداری در کنار هم قاعدتا انتخابی وجودی در دل ادیان بوده.
اصولا اینها وجود خودشون رو در نفی وجود دیگران گره زدن.
وقتی ما مواجه میشیم با این نگاه مسمومی که وجودیت خود را و تمام حقیقت را نزد خود می دونه و برای ادامه دار بودن حیات خود دیگران رو حذف میکنه، شما میخوای چه ثمره ای رو در دلش ببین؟
حالا اگر ذات برتری طلبی و خودخواهی در وجود انسان ها وجود داره مدام داره آبی به این درخت داده میشه که تعلیم و تربیتی است در راستای این خود خدا پنداری ها، در راستای این دیگر سازی ها و خب قاعدتا در نهایت هم این درخت مسموم رو به وجود میاره و زندگی رو اینگونه تیره و تار برای همگان خواهد کرد.
خب قاعدتا در باب کشتار کفار و این نفی تکثرگرایی ساعتها میشه صحبت کرد چرا که مصداق ها و مثال های بیشماری داره.
میتونیم رجوع کنیم به جنگ های بی پایانی که در دوران صدر اسلام اتفاق افتاد.
بین یهودیان و مسلمانان اتفاق افتاد.
جنگ های صلیبی که تاریخ دهشتناکی رو داشت و یا حتی در جهان مدرن و در نگاه های امروزی هم میتونیم ردپای این دیگر هراسی هارو ببینیم و بشکافیم و دربارش صحبت بکنیم.
میتونیم آیات بی انتهایی رو از دل این کتب مقدس آسمانی ادیان ابراهیمی بیاریم و ساعت ها دربارشون تفسیر بکنیم.
اما هدف باز کردن بابی است برای مطالعه بیشتر.
برای فهم بیشتر.
برای آگاهی پیرامون ادیانی که زندگی ما رو تحت شعاع خود قرار دادن حتی اگر جماعتی باورمند به ان نباشند هم دارن از همان فرهنگ سیراب می شوند و در همان نگاه آلوده غرقه شدن و نیاز داریم که با آگاهی بیشتر وارد این میدان بشویم.
چه برای باور داشتن و چه برای تغییر دادن.
در این انتهای برنامه هم دوست دارم با تو مطرح کنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه این راه تغییر ادامه پیدا کند.
می توانید آثار من را با دیگران به اشتراک بگذارید.
منظور از آثار هم خلاصه برنامه ای به نام جان نمیشه.
من پیش از اینکه بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر کنم، آرا و افکار و عقاید رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته ی تحریر درآوردم.
تمامی این آثار به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست.
میتوانید با مراجعه به وبسایت این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید این راه ادامه پیدا کنه اون رو با دیگران هم به اشتراک بگذارید.
ممنون که همراه من بودید.
من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان در پناه آزادی.
قسمت14
سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان است با شماست.
این اپیزود چهاردهم از ویژه برنامه ریشه ها و گواه ظلم هست و ما قراره تو این قسمت در باب فساد اخلاق صحبت بکنیم.
ممنونم که همراه من هستید.
خب دوستان تو این ویژه برنامه مشخص ما در باب ریشه ها و گواهی بر ظلم بزرگ جهان هستی و ظلم خداوندی صحبت کردیم و سعی کردیم که استنادی هم به کتب آسمانی ادیان ابراهیمی، انجیل و تورات و قرآن داشته باشیم تا بابی باز بشه برای مطالعه کتاب.
گواه ظلم که گردآوری شده توسط خود من هست و با رجوع به کتب آسمانی این ادیان برای فهم و آگاهی بیشتر تو این قسمت مشخص قرار بر این هست که ما در باب این اخلاق شکست خورده صحبت بکنیم.
این روایات پلید و این مرزهای اخلاقی که به دست پیامبران در زیست و حیاتشون از میان رفته.
این فساد اخلاقی که هیچ سنخیت و نزدیکی با اخلاق نداره.
اصولا وقتی ما نزدیک به مفهوم اخلاق میشیم در دل ادیان میدونیم که چیزی به عنوان اخلاق در دل ادیان وجود نداره چرا که همواره تناقضات در خود داره.
یعنی شما وقتی به عنوان مثال به یه اصل اخلاقی مثل دروغ نگفتن روبرو میشید میبینید که بلافاصله نفتکش در اون نگاه شیعی مثلا تحت عنوان خدعه کردن وجود داره تحت عنوان تقیه کردن وجود داره.
یعنی موضوع این هستش که این اصل اخلاقی جهان شمول نیست، اصلی نیست که بهش تکیه وجود داشته باشه یا اگر مثلا میاد و قرآن یک آیه ای داره که حالا یک جماعتی آب از دهانشان راه می افته و مدام در باب این آیه بزرگ بشری صحبت می کنند که کشتن یک انسان برابر است با کشتن کل انسانها.
این جنبه اخلاقی نداره چون این اصلا معنایی نداره.
شما وقتی باور دارید که کفار رو بکشید 10 تا آیه دارید در باب قتال کفار به خاطر کشتن اونها.
اینجا دیگه معنی اخلاقی نخواهد داشت که این مفهوم اینکه کشتن یک انسان و یک انسان چیست؟
اون یک انسان باید پیش شرط هایی داشته باشه.
باید سوگلی خدا باشه.
باید باورمند به اسلام باشه.
حالا اگر اسلام هست مثلا شیعی باشه در جمهوری اسلامی یا سنی باشه در عربستان سعودی یا وهابی باشه در مثلا نگاه داعشی ها و الی آخر.
این دیگه معنای اخلاقی نخواهد داشت.
اخلاق اون جایی معنا پیدا می کنه این همه گسست در خود نداشته باشه.
مثل این هست که شما به اصل اخلاقی کمک کردن باور داشته باشید.
حالا وقتی یک نفری نیازمند کمک از کنار خیابون وایستید، وقتی مثلا داره طرف میمیره اول شناسنامه اش رو دربیارید، چک بکنید ببینید مال کدوم کشوره آیا همشهری شما هست؟
بعد ازش بپرسید آیا شما به فلان دین باور دارید؟
سه تا سوال در باره خود دین ازش بپرسید اطلاعات عمومیش کامل هست یا نه بعد بهش کمک بکنیم.
این همتای این هست.
وقتی در باب اصول اخلاقی و اصولا در ادیان صحبت میکنیم داریم یک توهمی رو مطرح میکنیم.
چیزی به اسم اخلاق در دل ادیان هیچ وقت وجود نداشته و حالا ما بیشتر در باب این فساد اخلاقی در باب زیست پیامبران سعی میکنیم در این قسمت صحبت بکنیم و این مبحث رو پیش ببریم.
خب نقطه ابتدایی در این نقد ما به اخلاقی میریم که با قدرت پیوند خورده و در نهایت نتیجه ای جز فساد به بار نخواهد داشت.
یعنی وقتی شما با یک قدرت مطلق الهی روبرو هستید که نمایندگانی هم بر زمین داره که تمام این قدرت رو به ارث برده اند، حالا دیگه مرزهای اخلاقی وجود نخواهد داشت چرا که اصولا این تجمیع قدرت در یک نقطه فساد رو نهادینه خواهد کرد چرا که اصولا وجود قدرت در اختیار یک تن قاعدتا فساد رو به بار میاره.
این جزء بدیهیاتی است که کسی نمیتونه کتمانش کنه.
شما هر جایی قدرت رو بدون پاسخگویی، بدون پرسشگری، بدون نقد پذیری در یک نقطه تجمیع کنید، فساد رو در کنارش خواهید داشت.
حالا اگر به تورات رجوع کنید در کتاب دوم سموئیل در بخش یازدهم آیه دو تا چهار داستان داوود رو توضیح میده که چگونه زنی سرباز خود رو که اوریا بوده رو در غیاب شوهر میفریبد و با او همخوابگی میکنه و سپس او رو به عمد به سمت مرگ میفرسته و در نهایت با کشته شدن او زنش رو تصاحب میکنه.
این دیگه نهایت اون فضاحت اخلاقی است که شما میتونید باهاش روبرو بشید.
در این آیات ما مواجه میشیم با این داوودی که خب از یک زنی هم خوشش میاد حالا برای تصاحب زن شوهردار نقشه میچینه از نقشه استفاده میکنه برای اینکه اون رو بفرسته به میدان جنگ و در نهایت با مرگ او این زن رو هم تصاحب کنه و باهاش همخوابگی کنه.
این نهایت از میان رفتن هرگونه نقطه های اخلاقی است و همه اخلاق رو زیر پا گذاشتن هست.
چرا که اصولا ما داریم در باب داوودی صحبت میکنیم که پادشاهی است در اون نقطه.
اصولا هرگاه شما روبرو بشید با تجمیع قدرت در یک نقطه ای خب این تصویر رو هم خواهید دید.
یعنی اینها جزو بدیهیاتی است که کسی نمیتونه کتمانش بکنه.
شما نمیتونید کتمان بکنید که اگر قدرت لایزالی رو به کسی بدید حالا او فساد رو نکنه و این اون حجم از صفاتی است که در وجود شما نهفته باشه تا بخوای به یه همچین موضوعی هم باور داشته باشید و به دنبال این شخصیت اخلاقی بگردید که با وجود تمام قدرت و نهادینه شدن این قدرت، فساد به بار نیاره.
اما میبینیم که وقتی ما با داود پادشاه روبرو هستیم که تمام قدرت مطلق الهی رو به دست گرفته و حالا تبدیل به بادشاه شده.
اگر از زن کسی هم خوشش بیاید به سادگی او را می فرستد تا کشته بشه و اون زن رو تصاحب کنه.
یا مثلا وقتی به قرآن، سوره احزاب، آی سی و هفت روبرو می شویم، داستان زید و زینب که زمینه ساز ازدواج محمد با اون همسر مطلقه پسرخوانده اش هست رو روایت میکنه.
یعنی شما مواجه میشید با محمدی که اگر یک روز به خانه پسر خودش رفت و زینب زن زید رو دید که حالا طبق روایات شاید در حال حمام کردن بود، شاید او را لخت و عور دید و شاید از او چیزی دید و در دل او این هیجانات شهوانی شکل گرفت.
ما با پیامبری روبرو هستیم که امر میکنه تا فرزندش بره و زن رو طلاق بده تا اون زن رو تصاحب کنه.
حتی اگر این قاعده در دل اعراب اون زمان هم کاری ناپسندیده هست.
یعنی شما نمی تونستید با زن فرزندخوانده ی خودتون ازدواج کنید چرا که زید فرزندخوانده محمد بود.
حالا میاد و این قاعده رو تغییر میده.
یعنی شما نگاه بکنید چقدر عمق این فضاحت اخلاقی زیاد هست که یک خدایی ما داریم تا این حد عبث و بیهوده که میاد و در باب این موضوعات هم افاضات فضل میکنه در باب همسران پیغمبر و زندگی های خصوصی او هم صحبت میکنه حتی در نقش میانجی هم قرار میگیره و حتی قواعد و قوانینی که وجود دارد رو هم زیر پا میذاره.
اگر گفته بیاید چهار زن بگیرید میگه پیغمبر من حالا از این قاعده مستثنا هست، اون میتونه بیشتر بگیره.
اگر پیامبر با زنانش دعوا داشته باشه میدوه میاد وسط و بینشون رو میگیره و یک کتابی که قرار هست قاعده ی زیست انسان ها رو تا ابد الدهر به پیش ببره در این حد سخیف میشه و در کنار اون شما مواجه میشید با پیامبرانی که اینگونه حاضر هستند به سادگی همه چیز رو زیر پا بگذارند و در آن قدرت غرق شده همه چیز را در اختیار بگیرند.
یا مثلا وقتی به تورات رجوع می کنید، در سفر پیدایش فصل نوزدهم آیات 10 تا 12.
داستان دختران لوط است که برای نجات نسل پدر خودشان را مست می کنند و با او همبستر می شوند.
یعنی حتی آن چیزی که تحت عنوان رابطه با محارم را هم می شناسیم در دل این نگاه.
زیر پا گذاشته می شود.
داستان به این شکل است که دختران لوط میان و این پدر خودشان را هم مست می کنند و باهاش رابطه جنسی هم برقرار می کنند و این آن نقطه ای است که ما مواجه میشویم با اخلاقیاتی که اصولا وجود ندارد. معنا ندارد.
یعنی ما هیچ نکته اخلاقی را در دل ادیان نمیبینیم که نقطه نقضش را نبینیم.
هر چیزی که وجود دارد اگر امری بر پایه این شده که شما فلان کار را نکن، نقطه نقضش وجود دارد که انجام شده.
اگر در باب هر مسئله ای صحبت کرده، بلافاصله نقطه نقض خودش را هم قرار داده.
اگر در باب نکشتن صحبت کرده اما قتل کفار رو کاملا قانونی و حتی با ثواب هم تعبیر و تفسیر کرده و اگر هم در باب مسائل اخلاقی پیرامون مسائل شهوانی صحبت میکنیم نمونه های عالی انتهایی داره که شما باهاش مواجه میشید.
حتی کار از این هم وحشتناک تر و بزرگ تر و دهشتناک تر هم میشه.
تجاوز به کودکان هم قانونی و قاعده مند میشه.
تجاوز به کنیزان هم قاعده میشه و شما مواجه هستید با این آیات که من در قسمت های دیگر این ویژه نامه هم در باب اون صحبت کردم اما اینجا سعی میکنیم فقط اشارت هایی رو داشته باشیم.
اصولا ما مواجه هستیم با مرزهای اخلاقی که در بین این پیامبران وجود ندارد.
ما با پیامبرانی روبرو هستیم که هر نوع عمل وحشیانه و غیر اخلاقی و خشونت باری رو مرتکب میشن.
از کودک همسری تا تعدد زوجات.
فراتر از همه اینها قتل مخالفین جهاد، کشتار انتهایی در اینجا نمی تونید متصور بشید.
شما اگر با زندگی محمد روبرو شوید می بینید که چگونه رفتار های شنیعی در طول حیات خود مرتکب شده.
از ازدواج با عایشه که نقل شده او پنج سال بوده، شش سال بوده و در نهایت در نه سالگی با او همخوابگی کرده در نظر بگیرید تا زید و زینب، تا حفصه و اون اتفاقاتی که می افتد تا اون جنگ های بی انتها، تا کشتن مخالفینی که اتفاق افتاد تا غزوه کردن که راهی برای درآمد و ممری زیستن او بود و الی آخر که انتهایی هم در خود نداشت.
وقتی با موسی روبرو می شوید می بینید که پیش از رسیدن به پیامبری او قاتل بوده، قتل کرده و ما با هیچ نوع نگاه اخلاقی روبرو نیستیم.
اصولا ما با یک نگاه دهشتناکی روبه رو هستیم که در دل خودش مدام در حال بازتولید فساد هست چرا که اصولا قدرت و فساد در کنار هم معنا میشن.
قاعدتا هر چیزی با قدرت رابطه مستقیم پیدا میکنه و در نهایت چیزی جز فساد هم نخواهد داشت.
زشتی و خشونت رو در خودش جای خواهد داد.
وقتی ما با این متون روبه رو می شویم که چگونه قتل مخالفان و اعمال جنسی را با کامل ترین شکل ممکن برای انسان ها تداعی می کند و بهشون درس میده، خوب مواجه میشیم با این نگاه وحشتناکی که وجود داره.
عملا هر نوع مرز اخلاقی که در جامعه وجود داره رو از میان میبره.
تجاوز به این مرزها رو مشروع میدونه.
یعنی شما وقتی به عنوان مثال بخوای تجاوز و تجاوز جنسی رو به عنوان یک عمل غیراخلاقی تعریف کنید، وقتی مواجه بشید با این ادیان، با این آیات، با این کتب که در باب ازدواج و رابطه جنسی با تجاوز به کنیزان صحبت میکنه چطوری میتونید جمع و تفریق در دلش به وجود بیارید؟
شما اگر کودک همسری رو رفتاری منافی اخلاق بدونید چجوری میتونید جمع و تفریق بوجود بیارید؟
با ازدواج محمد و عایشه.
و اگر از کشتار هم بیزار باشید و کشتن و قتل رو هم عملی غیراخلاقی بدونید حالا با این حجم بی پایان از کشتارها چکار خواهید کرد؟
ما با نهادینه سازی خشونت وجود رو به رو هستیم.
فعل پیامبرانی که به مثابه قانون شکل گرفته ما رو به رو میشویم که چگونه این اعمال غیراخلاقی پیامبران تبدیل به یک سنت دینی و قانون لازم الاجرا شده.
وقتی به قرآن رجوع میکنیم سوره احزاب آیه 31 میگه ای پیامبر ما برای تو آن همسرانش را که مهرشان را دادهای حلال کردیم و نیز هر زن مومنی را که خویش را به پیامبر ببخشد.
این تبدیل تعدد زوجات و امتیازات جنسی است که به قانون الهی برای شخص پیامبر و محمد تبدیل میشه.
یعنی شما رو به رو هستید با یک قاعده ی وحشتناک احمقانه تحت عنوان تعدد زوجات که حالا اذن به چهار همسر داشتن رو برای مومنین باورمند به اسلام فراهم میکنه و بعد در کنار این میاد خدا با این تعداد بیشتر رو هم برای پیامبر خودش قانونی و قاعدهمند میکنه.
یعنی این اون نقطه ایست که مدام داره هی تحلیل و تحلیل و تحلیل میره.
اون نگاه اخلاقی یعنی چیزی به عنوان اخلاق در نهایت باقی نمیمونه.
در تورات در سفر خروج در باب بیست و یکم آیه هفت اونجا میگه اگر مردی دختر خود را به عنوان کنیز بفروشد، او مانند دیگر بردگان رها نمی شود.
باز هم ما مواجه هستیم با این تثبیت برده داری و خرید و فروش انسان در قوانین منسوب به موسی و اصولا زیست جمعی انسان ها در دل این باور های عبس در باب این تثبیت برده داری آیات بیشماری وجود دارد.
مثلا در تورات در لاویان باب 14 آیه 15 تا 17 میگه و اما غلامان و کنیزان که برای خود می گیرید از امت هایی که در اطراف شما می باشند ایشان را برای فرزندان خود بعد از خود به میراث واگذارید تا ملک موروثی باشند و ایشان را تا به ابد مملوک خود سازید.
خب این اون نقطه ایست که داره.
اون نگاه برده داری که تا سالیان سال این عمل شنیع غیراخلاقی انسان ها در دل این تورات بدل به یک قاعده ی کلی میشه.
یا مثلا در باب تصاحب جنسی زن زیبا در جنگ در کتاب تثنیه باب 14 آیات 19 تا 21 میگه چون به جنگ دشمنان خود بیرون روی و در میان اسیران زن خوب رویی ببینی و به او دل ببندی و بخواهی او را به زنی بگیری.
پس از آن با او نزدیکی کن و شوهر او باش و او زن تو باشد.
خب باز ما مواجه هستیم با این تجاوزی که جنبه قانونی میگیره.
حالا اگر ما داریم در باب فساد اخلاقی صحبت میکنیم، حالا چه در زیست پیامبر، چه در زیست جمعی و چه در نهایت در فرهنگی که فرهنگ خدایی به وجود آورده.
کجای راه رو به بیراهه رفتیم؟
کجای راه ما رو دور میکنه از این منصبی که در نهایت انسان ها رو به نقطه ای تبدیل کرده که اینگونه دیگران رو بدل به ابزار خودشون بکنه؟
اونجا که در باب مملوک شدن اونها تا ابد صحبت میکنه، در آیه قبلی که دربارش صحبت کردم دیگه به صراحت داره در باب این صحبت میکنه که شماها میتونید غلام و کنیز داشته باشید.
برید از امت های اطرافتون با جنگیدن بدست بیارید و برای فرزندان خودتون هم بعد از اون حتی به میراث بگذارید.
این اصلا ملک موروثی برای شماست.
اینها تا ابد مملوک شما خواهند بود یا اگر دارد در باب زن و رفتن به جنگ و زن زیبا دیدن صحبت میکنه.
داره میگه شما میتونید برید بجنگید، اون رو بگیرید و باهاش ازدواج بکنید.
منظور از ازدواج همون تجاوز هست.
یعنی شما میگیرید به این کنیز تجاوز میکنید؟
حالا این چه نقطه سنخیتی با مفهومی داره؟ همتای اخلاق؟
شما کجای این رو میتونید به مسائل اخلاقی خط و ربط بدید؟
یا در عهد جدید در انجیل باز هم ما با تثبیت نظام برده داری روبه رو هستیم.
بر خلاف تصور عمومی که عهد جدید رو جوری تعبیر و تفسیر میکنن که برده داری رو لغو کرده، اصلا به این شکل نبوده.
ما با بردگان و با این نظام برده داری روبه رو هستیم که مدام داره تکرار میشه.
دستور به اطاعت مطلقی که مثلا در رساله ای که به افسسیان وجود داره در باب ششم آیه 6 می گوید ای غلامان!
آقایان بشری خود را با ترس و لرز و با اخلاص قلب مانند مسیح اطاعت کنید.
یا مثلا در باب همین پذیرش سلطه ارباب ظالم رساله اول پطرس در بخش دوم آیه 29 میگه ای غلامان با ترس تمام مطیع آقایان خود باشید نه فقط نیکوکاران و مولایمان را بلکه کج خلقان را نیز.
یعنی دیگه اینجا ما داریم در باب مساله ای صحبت می کنیم که در دل اون نه تنها برده داری تثبیت میشه بلکه داره در باب این صحبت میکنه که نه تنها با کسانی که با شما ملایم رفتار میکنن حتی اگر شمارو کتک میزنن حتی اگر بدترین رفتار هارو میکنن.
یعنی این اون نقطه وحشتناکی است که تمامی این عناوین دهشتناک رو مبدل به عرف کرده، مبدل به شرع کرده، مبدل به قانون کرده، به هنجار کرده، یک رفتار شنیع جمعی نیست.
شاید امروز شما مواجه بشوید با جماعتی که مثلا فلان رفتار بد را میکنند.
شاید یک کسی باشد که به همسر خودش خیانت کرده در فلان کشور.
اما آنجایی که این مبدل به قانون میشود، آنجایی که شما روبرو میشوید با افرادی که این تعدد زوجات را مبدل به قانون و شریعت کردند آن نقطه ی دردآور هست.
این آیات پر ظلم سر نهایی ندارد.
به نقطه ای در نهایت ختم نمیشود.
ما مواجه هستیم با یک اخلاق الکن وحشتناکی که نه تنها اخلاق نیست بلکه توجیه کننده ی هر گونه ظلمتی است و واقعا هم انتهایی ندارد.
باز میشه به قرآن رجوع کرد.
سوره مومنون آیه 27.
و کسانی که پاکدامنی خود را حفظ میکنند مگر در مورد همسرانشان یا کنیزانی که مالک شده اند که در این صورت بر آنان ملامتی نیست.
دوباره خدایی است که در راستای رابطه جنسی و تجاوز به کنیزان دارای امر میده.
داره به سادگی زنان رو اینگونه بازیچه و اسبابی برای تجاوز به وجود میاره.
یا مثلا در سوره نسا آیه بیست وچهارم میگه به زنان شوهردار بر شما حرام است مگر آن هایی که در جنگ اسیر شده و مالک شده اید.
یعنی باز هم ما مواجه هستیم با این که زنان اسیری که در سرزمین های دیگر خود شوهر هم داشتند پس از اسارت میشه باهاشون رابطه برقرار کرد و میشه بهشون تجاوز کرد و این ها مبدل به قاعده و قانون میشه.
حالا یک جماعتی در باب اخلاق ادیان میتونن صحبت بکنن در باب اخلاقی که در دل ادیان گره خورده با دهشتناک ترین رفتارها است.
چند همسری است.
کودک همسری است.
تجاوز کردن است.
خشونت ورزیدن است.
جنگیدن هست، جهاد کردن است و انتهایی نداره.
اصولا این نگاه های آلوده و وحشتناک این روایت ها صرفا داستان نیستن.
فعلیت پیامبران هستن که بعدها به عنوان قانون و سنت دراومدن.
اینها مقدس ترین افراد برای این نگاه ها هستن.
افرادی که مرتکب این اعمال شنیع شدن.
اقتدا به خشونت کردن.
هر نوع اصول اخلاقی رو زیر پا گذاشتن.
در ذهن جامعه در نهایت تبدیل به سنبل و بتی شدن و این سمبل و بت ترویج دهنده ی خشونت و فساد بوده و در نهایت ما با قداستی رو به رو هستیم که نهایت نجاست رو داره به جهان فدیه میده.
یعنی شما با یک تصویر خشونت باری روبرو هستید که بد ترین و زشت ترین رفتار ها رو داره اعمال میکنه در هر زمینه ای.
به این تصویر وحشتناک نگاه کنید.
میتونید مواجه بشید با این رفتارهای شنیع.
هیچ انتهایی هم در خود ندارد.
در این انتها هم یاد اون بخش تاریخی افتادم که وقتی محمد در یکی از این جنگها حالا خیلی خاطرم نیست و این در نت هم نبود همینجوری به یادم اومد.
وقتی تو یکی از جنگ ها یک پیروزی ای به دست اورده بود و براش یک کنیزی فرستاده بودند، بلافاصله بعد از دیدن او بعد از دیدن بدن او به واسطه حالی که در بدن داشت او را پس فرستاد و نخواست با اون رابطه برقرار کنه.
این دیگه من فقط در فکر اینم که این جماعت چگونه در باب اخلاق صحبت میکنند و در پی جستن طلا از دل این نجاسات هستند.
این نجاسات که همه چیز رو در خودش غرق کرده بدترین و زشت ترین افعال رو هم به وجود اورده.
پس اصولا ما اگر در باب این فساد صحبت میکنیم قاعدتا برگرفته و گره خورده به قدرت هست.
این فساد در دل این قدرت نهادینه شده شکل گرفته.
خدایی که همه قدرت رو در خود داره و بعد پیامبران خودش رو جانشین خودش میکنه و در نهایت انسان را جانشین خود میکنه.
و ما مواجه میشیم با این انباشت و قدرت بدون پرسشگری و در نهایت این فساد دامنه دار و این اصولی که در جهان پایه ریزی شده و تمام زشتی هایی که ما درطول تاریخ دیدیم در دل این ادیان نه به عنوان یک اتفاق که به عنوان ارزش و قانون بوده به عنوان هنجار بوده.
اگر ما مواجه شدیم با کودک، همسری در دل این ادیان به عنوان یک قاعده دراومده به چند همسری باز هم به همین شکل تجاوز به کنیزان داستان به همین شکل در باب بردگان داستان به همین شکل و این اصول دهشتناک هست که همه چیز اخلاق رو هم از میان برده و اصولا هیچ قرابتی میان اخلاق و ادیان وجود نداره.
خب قاعدتا در باب این مسائل میشه ساعت ها صحبت کرد چرا که این رفتارهای شنیع در دل زیست پیامبران انتها نداره و اصولا مباحث اخلاقی پایمال شده در دل ادیان هم انتهایی نخواهد داشت اما به اندازه کافی بابی رو باز کردیم برای مطالعه بیشتر این کتب میتونید به خود کتاب گواه ظلم هم مراجعه کنید که در سه جلد در باب این سه کتاب انجیل، قرآن و تورات و آیاتی که بیانگر این مطالب هست گردآوری شده.
در انتهای برنامه هم دوست دارم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه این راه تغییر ادامه پیدا کنه.
میتونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.
منظور از آثار هم خلاصه برنامه ای به نام جان نمیشه.
من پیش از این که بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر کنم، آرا و افکار و عقاید رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته تحریر درآوردم.
تمامی این آثار به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست.
میتونید با مراجعه به این وبسایت این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید این راه ادامه پیدا کنه اون رو با دیگران هم به اشتراک بگذارید.
ممنون که همراه من بودید.
من نیما شهسواری و این برنامه بنام جان بود.
در پناه آزادی.
قسمت15
سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه ای به نام جان است با شماست.
این اپیزود پانزدهم از ویژه برنامه ریشه ها و گواه ظلم هست و ما قراره تو این قسمت در باب زیستن در تعلیق صحبت بکنیم.
ممنون که همراه من هستید.
خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص ما سعی کردیم که بابی را باز بکنیم برای رسیدن به آگاهی پیرامون باور های خداوندی و نشانه هایی از این ظلمت در جهان.
در دل این نگاه های ادیان ابراهیمی با رجوع به انجیل، قرآن و تورات و در نهایت این یک تلنگری باشه برای مطالعه بیشتر این کتب و رجوع به کتاب گواه ظلم برای بیشتر درک کردن و فهمیدن.
حالا چه از روی باورمندی به ادیان و چه برای مبارزه و ایستادگی در برابر این نگاه های آلوده و در این قسمت مشخص ما قرار هست در باب این ترس و تعلیق صحبت کنیم.
این زندگی در انتظار آخرالزمان.
این تخریبی که اکنون را از میان برده و با وحشتی موهوم از آخرالزمان و ظهور و غرق شدگی در این موهومات، زندگی فعلی انسان ها را تحت تاثیر خودش قرار داده.
ما با دنیایی روبرو هستیم که اینگونه انسان ها را در این درخودماندگی ها وا داده.
اصولا انسان هایی که این فعلیت را از خود دور می کنند در یک قسمت دیگری پیرامون این عدم فعلیت صحبت کردیم اما این قسمت متفاوت از اون هست.
یعنی صرفا در باب این عدم فعلیت در انسان ها و از خودبیگانگی ها صحبت نمی کنیم.
داریم در باب این زندگی صحبت می کنیم که اکنون ما را از میان برده.
این وحشتی که آخر الزمان را برای ما ساخته.
این انتظاری که برای رسیدن به ظهور و آخرالزمان، امید و هدف و تلاش رو هم از ما سلب کرده.
در این قسمت ابتدایی باید بریم به سراغ ترس به مثابه ابزاری برای کنترل و نفی امید.
خب قاعدتا ما می بینیم که چگونه تمرکز بر این رنج قریب الوقوع و بلایا تبدیل شده به ابزاری برای کنترل ذهن و تخریب امید در دل انسان ها.
یعنی شما وقتی رو به رو هستید با خداوندی که مدام داره در باب آخرالزمانی صحبت می کنه که از دل جهنم به وجود میاد.
یا مثلا در انجیل، مکاشفات یوحنا و اصولا قیامت یا خود نگاه های اسلامی و احادیث و اون رنج قریب الوقوع و یا بلایای بزرگی که قرار است اتفاق بیفته.
خب قاعدتا انسان ها کنترل ذهن خودشون رو به همین قدرت در برابر میدن.
قاعدتا این انسان ها دیگه امیدی به آینده نخواهند داشت.
اصولا تلاشی برای آینده نخواهند کرد.
این فعلیتی است که زیر دست و پا له می شود و از انسان ها چیزی باقی نمی ذاره.
یعنی ما مواجه میشیم با ترسی که مبدل به ابزاری قدرتمند برای کنترل انسان ها میشه.
برای برده ساختن این انسان ها میشه چیزی که بارها هم درباره اش صحبت کردم.
وقتی ما مواجه میشیم با این فرهنگ خداوندی، در نهایت از انسان ها چه چیزی طلب میکنه؟
فرمان بردارانی که این فرمان ها رو قبول کنند.
ما با خدایی روبه رو هستیم که در پی ساختن ارتشی است که اطاعت کورکورانه در برابر او بکند.
این اطاعت گری فقط و فقط در اصول خداوندی خلاصه نمیشه.
در اون نگاه های دینی تموم نمیشه بلکه هم در زندگی امروزی ما هم داره مدام تکرار میشه.
همون نگاه آلوده امروز دوباره داره تکرار میشه.
امروز در لوای جمهوری اسلامی در لوای دیگر کشورهای متفاوت جهان چه کشورهای لائیک و جهان اول چه کشورهای جهان سوم به اندازه های مختلف در سطوح متفاوت داره تکرار میشه، داره وارد این جرگه میشه و می تونه انسان ها رو در اختیار خودش بگیره.
با این اکنون را از میان بردن، فعلیت رو از بین بردن، این وحشت رو تزریق کردن به زندگی انسان ها.
اونجایی که ما به قرآن، سوره نازعات، آیه چهل و دو می رسیم میگه از تو درباره قیامت میپرسن که وقوع آن کی است؟
این اشاره دایمی است به قیامت و ترس از اون.
این نقطه ایست که قرار هست در انسان ها ارعاب و رنج رو بوجود بیاره.
این نقطه ای است که قرار هست انسان ها مدام به اون قیامت قریب الوقوع فکر بکنند.
در انجیل در کتاب لوقا در باب بیست و یکم آذر 29 میگه آدمیان از ترس و انتظار حوادثی که بر دنیا می آید بیهوش خواهند شد.
باز هم تاکید بر آن ترس و وحشت قریب الوقوع برای رسیدن آخر الزمان یا در همان انجیل در کتاب مرقس در باب سیزدهم آیه ی هفت و هشت می گوید جنگ ها و آوازه جنگ ها را می شنوید.
قوم بر ضد قوم و مملکت بر ضد مملکت خواهند برخاست.
زلزله ها و قحطی ها در جای ها پدید خواهد آمد.
باز هم از تثبیت آن ترس از بلایای طبیعی به عنوان نشانه هایی برای پایان این تعلیق زیست اکنون انسان هاست.
این نقطه ای است که انسان ها را از حیات قرار است که دور کند.
قرار است آنها را دوباره در یک ترس بی انتهایی قرار بده.
انسان هایی که گویی به دنیا آمده اند برای ترسیدن و وحشت ورزیدن از این خدا قرار است که به نقطه ای تبدیل بشن که فقط و فقط برای ترسیدن.
در نهایت قرار هست که با این وحشت مبدل به اون بندگان و بردگان بشن.
یعنی شما از این ترس استفاده میکنید برای اینکه این مردم رو در دست بگیرید؟
برای اینکه اونها رو کنترل کنید.
ما به ازاش در جهان امروزی هم داره اتفاق می افته.
همین ترس ها، همین وحشت ها رو به اشکال مختلف ما باهاش روبرو میشیم.
اگر با جمهوری اسلامی روبرو میشیم یک وحشتی رو در دل مردم برای آیندگان بوجود میارن.
مثلا تبدیل شدن ایران به سوریه.
مثلا حمله داعش به ایران، مثلا تکه تکه شدن ایران در فردای مثلا آزادی.
و الی آخر.
اینها همه ترس از زیستن در آینده هست.
از بین بردن تمام امید هست.
اینها ابزارهایی است برای کنترل ما به ازای اینها در ادیان همون نقاطی است که ما درباره اش صحبت کردیم.
همین آیاتی است که از قیامت صحبت میکنه.
از آدمیان در ترس و انتظار آن حوادث صحبت می کند.
از جنگ ها و آوازه ی این جنگ ها و زلزله ها و قحطی ها صحبت می کند.
ما با یک تصویری روبه رو هستیم که دارد مردمانی را در این ارعاب از اکنون خودشان دور می کند.
آن ها را در یک نقطه ای از وحشت قرار می دهد.
خوب قاعدتا ما روبرو هستیم با این تخریب زیست و زندگی در اکنون و هم ابزار کنترل بر ذهن برای اطاعت پذیری.
یعنی انسانی است که همواره در معرض تهدید و بلایا و ظهور مجدد و آخرالزمان قریب الوقوع قرار دارد و این تعلیق دائمی است که امید به آینده و ساخته شدن آن توسط انسان را از بین می برد.
این را می کشد، ذهن را به سمت تسلیم شدن و اطاعت کردن سوق می دهد.
ما روبرو هستیم با این تصویر خشونت وار.
تصویری که خود این نگاه عاملیت بر ترویج خشونت رو داره، انسان رو دنباله رو در برابر این خدای قدسی تصویر میکنه که در نهایت عدم فعلیت خودش هست.
در جهانی داره زندگی میکنه که بهش هیچ احاطه ای نداره.
در فردایی که اصلا مشخص نیست چه تصویری در برابر خواهد داشت.
تمام این تصویر ها الهام گرفته از همان خشونت است و اون خشونت رو هست که دوباره دارد تصویر میکنه.
اگر قرار هست جهان به زودی به دست منجی بیفته باز هم قرار هست یک منجی خشن و خشونت باری باشه که دوباره همان رفتارهای خشونت بار رو در راستای همون پاکسازی ها انجام بده.
یعنی شما وقتی رجوع می کنید به این مباحث مذهبی پیرامون منجی هم باز میرسیم به همون تصویر خشونت بار.
اگر رو به رو میشید با مکاشفات یوحنا در دل مسیحیت و انجیل دوباره داستان، داستان همون وحشت ورزی ها هست.
اگر با احادیث مذهبی اسلامی هم روبه رو می شویم قرار هست که مهدی موعود از هر ده نفر نه نفر رو سر ببره و همه رو بکشه و یک بازار خون آلودی رو بوجود بیاره.
قرار هست که باز دوباره ما مواجه بشیم با اون تصویر خشونت بار و بازتولید این خشونتی که انگاری تبدیل به بخشی جدانشدنی از این ادیان شده و تبدیل به بخشی جدانشدنی از این فرهنگ الهی شده.
ما در دل این ها در نهایت می رسیم به این تقدیس از رنج، این تقدیس رنج و تخریب امروز و زیست امروز ما.
خب ما روبرو هستیم با این انتظار منفعلانه ای که هر نوع تلاشی رو برای بهبود زندگی در حال حاضر از میان میبره.
شما میبینید که در این جوامع اصولا میلی برای تغییر وجود نداره.
یعنی اگر امروز ما در یک شرایط دهشتناکی زندگی می کنیم، این جماعت به دنبال تغییر دادن آن نیستند.
این جماعت مخلصانه در پی آن هستند که فردای درست را مثل یک ناجی بیاد و براشون به وجود بیاره و این عدم فعلیت و دور شدن از لحظه اکنون هست و از بین رفتن اون چیزی است که ما تحت عنوان تلاش میشناسیم تحت عنوان هدف میشناسیم تحت عنوان آینده و امید میشناسیم.
وقتی به قران رجوع میکنیم سوره حدید آیه 24 میگه بدانید که زندگی دنیا بازیچه و سرگرمی است و زینت و تفاخر شما باید به آینده باشد.
یعنی دوباره همه چیز خلاصه میشود به اون فردای دوردستی که در یک دنیای دیگری است و نفی دنیا و زندگی امروز.
همون چیزی که عاملیت انسان ها در طول این سالیان دراز در دل این مصیبت ها شده.
اگر شما مواجه میشید با این عدم انفعال و این درخودماندگی انسان ها در قرون وسطی به واسطه قدرت گیری این نگاه های آلوده مذهبی است.
اگر شما روبرو میشید با فعالیت انسان ها در نهایت برای تغییر اون نقطه ایست که از این نگاه های آلوده دور شدن از این نگاه های در خود مانده دور شدن.
در انجیل، در انجیل یوحنا، در باب دوم آیه 15 میگه دنیا را و چیزهای دنیا را دوست ندارید.
اگر کسی دنیا را دوست بدارد، محبت پدر در وی نیست.
منظور از پدر هم همون خداست.
یعنی شما باز دوباره نفی صریح علاقه به زندگی دنیوی رو در دل انجیل می بینید.
در دل قرآن هم میبینیم در دل صحبت ها و سخنان این عاملان دینی هم خواهید دید و خواهید شنید.
اصولا نفی زندگی است.
در دل این نگاه های آلوده، آویزان شدن به جهان دیگری است در فردایی نادیده برای از میان بردن دنیای امروز.
و این نقطه ایست که انسان رو از زندگی، از حیات، از تغییر، از تلاش، از فردا رو ساختن و امید داشتند دور میکنه و ثمره اش میشه یک زندگی.
راکتی همتای یک مرداب پر از کثافات که در طول تاریخ اتفاق افتاده.
اگر شما تاریخ زیست بشری رو بالا و پائین بکنید میبینید که چگونه در طول یک تاریخ درازی انسان ها هیچ حرکت رو به جلویی را انجام ندادن.
چرا که در این درخودماندگی وامانده بودن اصولا دنیا رو قرار بود نفی بکنند.
قرار نبود در دلش تغییری به وجود بیاره.
اگر ما امروز مواجه میشیم با این حجم از ظلمت ها در نقطه ابتدایی میدونیم که میتونیم با تلاش اون دنیا رو تغییر بدیم.
اما این متون زندگی رو از میان میبره.
تلاش برای ساختن رو از بین خواهد برد.
اصولا راهی برای زندگی بهتر و بهزیستی در یک زیست بوم جدید در یک دنیای تازه و بی ارزش جلوه میده.
همه تمرکز بر آنچه می آید هست.
آنچه رفته است تمام دنیا را در این زیست در تعلیق می بینند و توانایی فرد را برای ایجاد تغییرات و درست کردن جهان و پذیرش مسوولیت از میان می برند.
این خودش یک نوعی ظلم مضاعف است.
این ظلمی است که در نهایت ما را از آینده دور می کند و از تلاش دور می کند.
حق تلاش برای زندگی امروز را از میان می برد.
ما روبه رو می شویم با این درخودماندگی که در نهایت ما را به یک نقطه ای می رساند که هیچ فردایی در دلش نیست.
فردا از میان رفته است.
فردا گذشته است.
ما با این بی ارزشی روبه رو هستیم که تمام تمرکزش را بر یک فردای نامشخصی گذاشته که حالا ناجی خواهد آمد و دنیایی را تغییر خواهد داد و آن ناجی هم دوباره برگردان همان خشونت های گذشته است و قرار است تمام آن زشتی ها و خشونت ها را دوباره بازتولید بکند.
قرار است دوباره ما مواجه بشیم با دریایی از خون.
دوباره قیامتی دهشتناک.
همه دنیا رو تحت تاثیر خودش قرار میده.
فارغ از تمام این ها، در نهایت ما به نقطه ای می رسیم که دچار فروپاشی عاطفه و مهر در سایه این هراسها میشیم.
نفی تمام پیوند هایی که جان میتونه برقرار کنه با دنیای پیرامونش در دل این زیست، در هراس زیست، در تعلیق قاعدتا باهاش روبرو میشیم.
مثلا در قرآن در سوره عبس آیه 16 تا 17 داره داستانی رو میگه که روزی که آدمی از برادرش میگریزد، از مادرش و پدرش، از همسرش و فرزندانش.
این توصیف فروپاشی مطلق اخلاقی و عاطفی است در اثر این وحشت.
در اثر این وحشتی که انسان ها رو دچار خودش کرده یا مثلا در انجیل کتاب متی باب 17 تا 18 میگه زیرا که من آمده ام تا مرد را از پدر خود و دختر را از مادر خود جدا سازم و هر که پدر یا مادر را بیشتر از من دوست بدارد لایق من نباشد.
یعنی شرط رستگاری را در همین بریدن از پیوند های جانی و انسانی و زیست و مهر و محبت تعبیر و تفسیر می کند.
یعنی در نهایت شما با یک تصویر تازه ای روبه رو هستید که در دل این وحشت مداوم قرار است که همه چیز را از یاد ببرید و مبدل به نقطه ای بشوید.
به یک ذره ای بشوید که تنها و تنها قرار است که با این فرامین و در این ساختار ها زندگی کنید.
ما با یک ساختار قدرتی روبه رو هستیم که برای تسلط بر جان وارد شده او وارد شده تا در نقطه ابتدایی انسان ها را تنها کند و انسان متقاعد شد که در نهایت در روز واقعه ای که قرار است اتفاق بیفتد پر از ترس ها، حتی عزیزترین کسانش را هم مایه دردسر خودش می بینه.
خب عملا هر نوع همبستگی در زیست امروزی از بین میره کشته میشه و این نقطه ایست که این شکنجه ی روانی رو به انسان ها تحمیل می کنه و ما مواجه میشیم با این شکنجه ی مداومی که انسان رو در این بی پناهی نگه میداره.
شما مواجه هستید با انسانی که در طول این تصویر ارائه شده توسط این ادیان.
از این نقطه ابتدایی قرار هست که مدام در ترس و وحشت زندگی بکنه تا در نهایت هر نوع پیوندی رو هم از میان ببره.
هر چقدر پیش و پیش تر انسان بره، در نگاه آلوده ای که تصویر شده در نهایت شما روبه رو می شوید.
با استعمار هر نوع خیال، انسداد هر نوع آینده.
قرار بر این هست که اصولا انسان مدام در این تحقیر زندگی بکنه و هر نوع عمل انسانی اصولا تحقیر بشه.
وقتی شما به قرآن رجوع میکنید سوره کهف آیه هشت میگه و ما آنچه را بر روی زمین است به صورت خاکی خشک و بی گیاه قرار میدهیم.
باز هم تثبیت همان پوچی است.
هر نوع تلاشی برای آبادانی زمین هم می تواند بی ارزش باشد.
یا مثلا در انجیل در کتاب دوم پطرس در باب سوم آیه 10 میگه روزی که آسمان ها به صورتی عظیم متلاشی خواهند شد و زمین و کارهایی که در آن است سوخته خواهند گردید، باز هم تلقین این بی فایده بودن زندگی و زیست و دانش بشری است.
در برابر این نگاه هایی که وجود داره اصولا تمام تفکر بر این پایه است که ما این جهان رو رها کنیم.
ما به یک جهان ناشناخته و نادیده بریم.
این جملات را حتما همه شنیدید که اصولا این ها آمده اند تا جهان امروز ما را به بهای اندکی بخرند و جهانی در نسیه فردا به ما ارائه بدهند.
جهانی نادیده که همه زندگی و همه جان و همه حیاتی که امروز داریم در برابرش.
به یغما برده.
چیزی که در طول این تاریخ و سالیان هم اتفاق افتاده.
و در حال ادامه دار بودن هست.
یعنی حتی شما وقتی امروز هم به جهان نگاه می کنید می بینید که این فرهنگ در حال بازتولید خودش هست و در نهایت انسان رو به نقطه ای می برد که هر روز دورتر و دورتر از اون فعلی است و ایمان داشتن به خویشتن برای ساختن بهتر جهان بکند.
اگر انسان ها به خودشون ایمان دارند باز هم در همان ردای خدایی است برای برتری طلبی است نه برای فعلیتی که جهان رو بهتر کنه و زیست رو بهتر بکنه.
در راستای اون تحقیر کردن دیگران برای خدا شدن خویشتن است نه برای فعلیتی که می تونه جهان رو دگرگون بکنه، جهان بهتری رو به وجود بیاره.
اصولا این متون به انسان ها القاء می کنند که تو در حال ساختن خانه ای روی گسل هستی.
این پایان به شکلی است که ما تقدیس کردیم، ما تعبیر کردیم، ما به وجودش آوردیم و تمام مسیر و رفتارهای تو هم بی ارزش است.
در نهایت شما به نقطه ای می رسید که هر کرده شما بی ارزش است در برابر آن اقتدار الهی که حالا ما توی این قسمت های مختلف در باب این عدم اختیار انسان ها هم صحبت کردیم.
در باب این جبرگرایی هم صحبت کردیم و نقطه اتصال این ها در کنار هم این تصویر ناموزون را می سازد که انسان ها در یک نقطه ای قرار بگیرند که حال خودشان را به زندگی در آینده ای نامعلوم بفروشند و در دل این نادانی و ناآگاهی از فردا و زندگی، زندگی را از میان ببرند.
تمام این تلاش ها در نهایت برای از میان رفتن این زیستن هاست.
انسانی که میل به زیستن و حیات و.
تغییر داشته باشد، قاعدتا پرسش هم خواهد کرد.
قاعدتا ایستادگی هم خواهد کرد.
فکر هم خواهد کرد.
اما قاعدتا تمامی این ادیان و فراتر از آن، این فرهنگی که ما تحت عنوان فرهنگ خدا میشناسیم، به دنبال کسانی نیست که پرسشی داشته باشند، فکر بکنند به دنبال کسانی است که فقط و فقط همه چیز را قبول کنند و این دایره ساخته شده و مدام در حال تکرار شدن، انسان را به این نقطه میرساند که در نهایت قبول بکند که هر چیزی که در این جهان دارد بی ارزش است و همه چیز و تمام ارزش ها در جهان دیگری است و با این ترس مداوم از فردای نامعلوم امروز و حال و زندگی اکنون خودش را از میان ببرد و ثمره تمام این جنون ها، این زیست در سایه تاریک و وحشتناکی است که در قرون بسیاری انسانها دچارش بودند.
مثل قرون وسطا که قرون تاریکی مداوم انسان ها بوده و به واسطه این غرق شدن در دل این افکار آلوده، زندگی را تا این حد به سمت پوچی و عبث بودن هم برده.
خب قاعدتا در باب این مسئله باید باز هم صحبت کرد، بیشتر صحبت کرد و در قسمت های دیگر هم سعی میکنیم از ابعاد مختلف نزدیک بشویم به این مفاهیم.
مفاهیمی که بیانگر ظلم های خداوندی است در دل ادیان ابراهیمی و با استناد به آیاتی که وجود دارد.
تمام این ها مسیری است برای آگاهی بیشتر.
برای اینکه مخاطب بره با این کتاب ها بی واسطه روبه رو بشه به زبان فارسی این کتب رو بخونه برای فهم بهتر.
برای آگاهی چه از روی اینکه بخواد باورمند باشه و باور خودش رو قوی تر بکنه بر پایه اعتقاداتی که داره و این دین ها رو به عنوان دین و حقیقت قبول کرده و یا اگر قرار باشه در برابر اونها ایستادگی بکنه و بجنگه و راه تازه ای رو پدید بیاره، قاعدتا مرحله ابتدای آگاهی هست که یا خود کتب باید رجوع کنید و یا میتوانید به کتاب گواه ظلم که گرداوری شده توسط من هست و تمامی این نشانه های ظلمت در این کتاب ها گرد هم آمده.
هر سه کتاب قرآن، انجیل و تورات هم میتوانید مطالعه کنید.
در این انتها هم دوست دارم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه این راه تغییر ادامه پیدا کنه.
میتونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.
منظور از آثار هم خلاصه برنامه ای به نام جان نمیشه.
من پیش از این که بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر کنم، آرا، افکار و عقاید رو تحت عناوین کتابهایی به رشته تحریر در آوردن.
تمامی این آثار به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست.
میتونید با مراجعه به این وبسایت این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید این مسیر ادامه پیدا بکنه اون رو با دیگران هم به اشتراک بگذارید.
ممنون که همراه من بودید.
من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان در پناه آزادی.
قسمت16
سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان است با شماست.
این اپیزود شانزدهم از ویژه برنامه ریشه ها و گواه ظلم هست و ما قراره توی این قسمت در باب بازتولید بردگی صحبت کنیم.
ممنون که همراه من هستید.
خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص ما در باب ریشه ها و گواه ظلم در ادیان ابراهیمی با استناد به کتب آسمانی این ادیان، انجیل، قرآن و تورات صحبت کردیم و یک بابی رو باز کردیم برای این که به این اسناد رجوع بشه مطالعه بشه.
چه برای باورداشتن به این نگاه ها و چه برای نقد و مبارزه در برابرش.
و خب توی این قسمت در این مسیری که طی کردیم رسیدیم به صحبت کردن در باب فرهنگ خدایان اربابی که بر جهان همه چیز رو در اختیار گرفته و این تقدیس نابرابری طبقاتی و بازتولید بردگی در طول اعصاری که این قدرت در جهان وجود داشته، چیزی که ما از دیروز تا امروز با آن روبه رو هستیم.
یک ارباب و بندگی که تمام جهان را تحت الشعاع خود قرار داده.
چه شما در روزگاران کهن به این سمت و سو میل داشته باشید و بخواهید درباره اش بدانید، از آن بازارهای بزرگ برده فروشی و آن شرایط دهشتناک و برده داری که رواج داشته، چه در دوران مدرن و برده داری مدرن که در نهایت همان رویه را به نوع تازه ای دارد پیش می برد، همه و همه در همان فرهنگی است که ما تحت عنوان فرهنگ خدا میشناسیم و من در ویژه برنامه ها و کتاب های متفاوتی درباره اش بارها و بارها صحبت کردم چرا که اصولا آن نوک پیکان نقد ما برای بازتولید انسان و یک تصویر تازه ای ارائه دادن از انسان در همین موضوع گره خورده.
توی این ویژهبرنامه هم سعی کردم در باب این مساله در قسمت های مختلف صحبت بکنم و توی این قسمت سعی میکنم بیشتر و عمیقتر درباره این مطلب صحبت بکنیم و این مساله رو هم بیشتر به پیش ببریم.
اما قاعدتا اشارت هایی در قسمت های مختلف این ویژه برنامه شد و قاعدتا اگر بخواهید بیشتر و بهتر باهاش روبرو بشید میتونید به ویژه برنامه خدا در پادکست به نام جان مراجعه کنید اونجا.
خیلی سعی کردیم بیشتر و دقیق تر به این مفهوم خدا که ما تحت عنوان یک فرهنگ، یک ارزش، یک هنجار و قاعده میشناسیم نه یک شخص.
مثلا تحت عنوان الله نزدیک شدیم و اونجا بیشتر صحبت کردم.
اما خب توی این ویژه برنامه هم قاعدتا باید بهش اشاره کرد چرا که اصولا این بازتولید بردگی مداوم و این ارباب و رعیتی که در طول تاریخ شکل گرفته و این تقدیس وحشتناکی که از نابرابری وجود داشته، در نهایت ما رو به این طبقات عظیم در اجتماع رسونده یعنی یکی از ارکان مهم در به وجود اومدن این دیکتاتوری های بزرگ و خارج از تداوم این دیکتاتوری ها در طول تاریخ، همین مشروعیت بخشی از طرف اون فرهنگ تحت عنوان خدا بوده.
ما در طول تاریخ مواجه شدیم با این مشروعیت گرفتن حکومت ها توسط این باور خداوندی.
یعنی شما اگر به حکومت های اروپایی قرون وسطا نگاه بکنید می بینید که چگونه اصولا کلیسا و مسیحیت یکی از ارکان مهم برای مشروعیت بخشی به حکومت ها بوده.
یا مثلا در کشورهای اسلامی هم داستان به همین شکل هست چه در دوران عثمانیان مثلا به عنوان یک قطب اسلامی در نظر بگیری، چه در دوران عباسیان و امویان و چه در همین دنیای امروز خودمون و در جمهوری اسلامی.
میبینید که چگونه این فرهنگ خداوندی مشروعیت اصلی رو به این حکومتها داده و این مشروعیت باعث به وجود اومدن این حجم بزرگ از دیکتاتوری ها و این نظام ارباب و رعیتی شده و حالا توی این قسمت باید در نقطه ابتدایی بریم و هستی شناسی بکنیم.
این مفهوم ارباب و بنده رو یعنی ریشه ی این نابرابری رو در خود تصویر خدا به عنوان یک ارباب بزرگ کالبدشکافی بکنیم.
ما وقتی داریم به جهان پیرامونمون نگاه میکنیم، میدونیم که یک برتری طلبی ها، یک نابرابری هایی به وجود اومده.
خب قاعدتا این یک ریشه و مأخذ داشته.
اصولا با هر عینکی که بخوایم دنیارو ببینیم مواجه میشیم با یک ارباب بزرگی تحت عنوان خدا که مالکیت همه جهان رو در اختیار گرفته.
اصولا صاحب بر جان و زیست انسان هاست و این اون مأخذ ابتدایی است برای رسیدن به این ریشه ی که نابرابری این ریشه ای که مدام در حال بازتولید است.
یعنی شما وقتی به این پیکر نگاه می کنید به این ساختمان بزرگ در برابر نگاه میکنید.
خب قاعدتا یک پی ابتدایی دارد.
اون پی ابتدایی همین برتری طلبی است که تحت عنوان نام خدا شکل میگیره و این فرهنگ رو به وجود میاره.
یک هرم ساخته شده ایست که ارباب بزرگ جهان در اون نوک هرم قرار میگیره.
حالا در پی بازتولید دوباره و به کرات خودش هست.
یعنی شما میبینید که این خدای در آسمان ها که ریشه ی ابتدایی این برتری طلبی است، حالا به واسطه ی این برتری ای که خلق میکنه به وجود میاره و بهش پایبند هست، میتونه دوباره مابه ازاء هایی داشته باشه و این برتری رو هم ادامه بده.
یعنی همتای چیزی که ما در زیست مون زیست جمعی مون داریم میبینیم باهاش روبه رو میشیم.
تک تک این خدایگان بر زمین جای پای خدا گذاشتن و حالا وقتی نزدیک بشیم به آیات و نشانه های این نگاه از همون بزرگ ترین بزرگان بودن خدا نشأت می گیره.
این باوری که خدا را تصویرگری می کنه برای یکی بزرگترین قدرت جهان.
و اما حالا چون ما می خوایم بیشتر نزدیک بشیم به مباحثی که پیرامون بردگی و برده داری و عناوینی از این دست و این ها را گره بزنیم با این نابرابری اجتماعی که وجود داره.
از برده داری و گذشته تا برده داری مدرن.
امروز سعی می کنیم بیشتر نزدیک بشیم به آیاتی که درباره ی این موضوعات وجود داره.
به عنوان مثال در قرآن سوره نحل آیه 53 خداوند مثال می زند بنده زر خریدی که هیچ قدرتی ندارد و کسی که از جانب خود رزق نیکو به او داده ایم آیا این دو برابرند؟
یعنی شما مواجه میشید با این نگاهی که بین انسان ها تفاوت قائل میشه؟
داستان به همین جا ختم نمیشه.
اولا که من اذعان بکنم که من این آیاتی رو که در این ویژه برنامه ها میارم سعی میکنم کوتاه شده ترشو بگم چرا که داخل هرکدوم از این آیات میبینید به خیلی از نکات مختلف اشاراتی میکنه که با بحث اصلی همخوانی نداره.
اما گفتم بارها اصولا این ویژه برنامه بابی است برای مطالعه و فهم بیشتر این کتب.
یعنی شما باید به نسخه اصلی قرآن، تورات و انجیل رجوع کنید برای فهم بهتر و یا اینکه میتونید رجوع کنید به کتاب گواه ظلم و اون کتاب سه جلدی که این عناوین پر ظلم در طول اون گردآوری شده رو مطالعه بکنید و اونجا مستقیما با آیات روبرو بشید.
اما موضوع مهم در این آیه مشخص دوباره این فرض مشخص برای خدا و تفکیک قائل شدن و بوجود آوردن اون نابرابری های اجتماعی است و اصولا این نابرابری ها در نقطه ابتدایی در اینجا هم شروع نمیشه.
اونجایی که خدا باور دارد که به عنوان مثال حیوانات را به عنوان یک هدیه و هدیه و یک نعمت برای انسان ها خلق کرده، یکی از استواری های ابتدایی این تفاوت هاست.
این تفاوت قائل شدنی که در نهایت می تواند یکبار هم گریبان ما را بگیرد یعنی کسانی که دارند از این بهره می برند هر روز احتمال دارد این بهره از میان برود.
با به وجود آمدن یک قدرت تازه یا مثلا در تورات در سفر خروج در باب بیست و یکم آیه دوم می گوید اگر یک برده عبرانی بخری، شش سال خدمت کند و سال هفتم آزاد شود.
یعنی ما داریم به صراحت می بینیم که چگونه در تورات این برده داشتن یک عملی است که حتی برایش قاعده قائل میشود.
یعنی این خداییست که به برده داری باور دارد و حالا قاعده مند می کند.
یا مثلا در انجیل در کتاب افسسیان در باب ششم آیه میگوید ای غلامان اربابان جسمانی خود را با ترس و لرز و یکدلی اطاعت کنید چنانکه مسیح را.
خب این یک بابی باز میکنه در نقطه ابتدایی قبول این برده داری و فراتر از اون همون تصویری که ما داریم دربارش صحبت میکنیم.
یعنی اصولا یک نظام ساخته شده ایست برای بردگی.
یک نوک پیکان داره که اصولا داره به شما تعلیم میده همتای اون بردگی و اطاعتی که شما در برابر مسیح و خدا دارید.
در برابر اربابان تون هم باید داشته باشید.
یک سلسله مراتبی است که حتی در نقطه انتهایی اربابان زمینی هستند که در برابر خدا خضوع میکنند، اطاعت میکنند.
وقتی ما مواجه میشیم با لقب شاه شاهان برای خداوند یعنی موضوع همون تصویر هست.
ما شاه هایی داریم، اربابانی داریم که ارباب تمام این اربابان اوست.
یا وقتی ما میگوییم مثلا در اسلام الله اکبر خدا بزرگتر است یعنی دقیقا بزرگتر از دیگرانی که او خود بزرگ کرده.
ما اصولا با متون نابرابری روبه رو هستیم که یک تمثیل الهی را به ما تصویر میکند که از این طبقات ساخته شده.
این متون مقدس ادیان مختلف بر پایه ی ساخته شدن همین طبقات است.
همین نابرابری هاست.
نابرابری هایی که قاعدتا وجود دارد اما موضوعی است که بازگشتی دارد به اراده ی خدا و گره میخورد با اراده ی خدا و اصولا مبدل به قاعده و قانون میشود.
من بارها درباره این موضوع صحبت کردم.
اینکه وقتی ما با یک سری معضلات و مشکلاتی در زمین روبهرو هستیم، خب قاعدتا خواهیم بود.
در آتی هم خواهیم بود.
در هر زمانی هم خواهیم بود.
اینکه مثلا یک جماعتی بیایند و تجاوز کنند، احتمال دارد اتفاق بیفتد جنگ بکنند.
احتمال داره اتفاق بیفته.
کار های شنیع انجام بدن.
نمیدونم کودک همسری بکنن تعدد زوجات داشته باشن و الی اخر.
احتمال داره وجود داشته باشه اما اونجایی که این قواعد شنیع مبدل به قاعده و قانون میشه هست که ما مشکل داریم و دقیقا وقتی مواجه میشیم با این آیات الهی مواجه با همین تصویر میشیم که این نابرابری طبقاتی مبدل به قاعده و قانون میشه.
این ارباب مطلق در جهان و بقیه بنده بودنش تبدیل به یک ساختار میشه.
یک ساختار برده داری نه یک اشتباه بشری بلکه یک نظم مقتدری مقدری است که توسط خدا به وجود اومده و قرار هست که تا آخرین روز وجود بشریت ادامه پیدا کنه.
اگر مسیح پیرامون غلامانی صحبت میکنه که باید با ترس و لرز اطاعت از ارباب خود رو بکنن، در نهایت داره بهشون این اولتیماتوم رو میده که شما باید همتای بردگی ای که در برابر مسیح قبول کردید برده اون ها باشید.
این اربابان خودشون قراره که برده ی اون خداوند بزرگ باشند.
یا وقتی قواعد این برده داری قبول میشه حالا با تولید این بردگی میتونه هر بار به اشکال مختلفی شکل بگیره.
یک بار در اون شکل لگام گسیخته و وحشتناکی که در دوران کهن وجود داشت و ما مواجه شدیم با بردگانی که در خیابان ها خرید و فروش میشدند.
یک بار در جهان امروزی که همون برده داری مثلا داره در قبال حیوانات اتفاق می افته که از گذشتگان هم قاعدتا بوده و ما همون بازار و همون نگاه رو حتی به مراتب دهشتناک تر نسبت به حیوانات داریم.
و یا در جهان مدرن امروزی با همه شرایط می بینیم که مثلا نظام سرمایه داری میاد همین نگاه رو اعمال میکنه و اصولا این کارگران رو به عنوان مثلا برده زرخرید خودش باهاشون روبرو میشه.
این یک فرهنگه بزرگیست که یک اشتباه دیگه نمیشه بهش لقب داد بلکه یک نظام ساختارمند میشه تصویرش کرد که برگرفته از همین نگاه است.
اما این فقر و تبعیض و این قانونمندی ستم رو ما باید بیشتر باز بکنیم و بیشتر بهش نزدیک بشیم.
اصولا این نگاهی که بین جان آزاد و جان بنده و برده دیوار کشیده وقتی شما به قرآن سوره بقره آیه 101 مراجعه میکنید اونجاست که میگه ای کسانی که ایمان آورده اید درباره کشتگان برشما قصاص مقرر شده است آزاد در برابر آزاد و بنده در برابر بنده.
منظور از این بنده هم برده و بردگان هست اصولا مترادف است بندگی و بردگی.
خب نقطه ابتدایی این بندگی و بردگی و مترادف بودن این نگاه هست.
اصولا انسان برده ای است در برابر خدا.
اما خارج از اینکه این پرانتز را ببندیم و وارد خود این آیه بشویم باز این نقطه ایست که این دیوار کشی ها اتفاق می افتد.
یعنی یک حقی است که خدا قائل هست بین انسان ها، بین جان ها و اصولا مسئله جان که برای خدا و ادیان ابراهیمی بی معناست.
یعنی ما هیچ وقت نزدیک به مفهوم جان نمی شویم چرا که این طبقات در آن نقطه ابتدایی ساخته می شود.
یعنی انسان مجزا می شود از دیگران اما در دل خود این انسان ها هم ما این طبقات را داریم به این شکل کریه خود می بینیم.
اینگونه که خدا داره.
در باب قصاص هم اگر قواعدی قائل میشه بین اون انسان آزاد و اون انسان برده فرق قائل هست.
بین زن و مرد فرقی قائل هست بین کافر و مومن فرقی قائل هست؟
همون طوری که وقتی ما مثلا مراجعه میکنیم به احکامی که در این رابطه در ادیان ابراهیمی وجود دارد.
همین تفاوت ها را می بینیم.
اگر قرار به دادن دیه است.
تفاوت میان دیه زن و مرد رو می بینید.
تفاوت میان دیه کافر و مومن رو می بینید.
و حالا بردگانی که قاعدتا اصلا ارزشی ندارند.
اگر به تورات، به سفر خروج به باب بیست و یکم آیه 27 مراجعه کنید میگه اگر کسی غلام خود را با چوب بزند و بمیرد قصاص شود اما اگر یک یا دو روز زنده بماند قصاص نشود زیرا که مال اوست.
یعنی شما دارید مواجه میشید با این حق کشتن کسی که برده شما باشه.
همتای این رو ما در قرآن داریم.
در تورات داریم در این نگاه آلوده.
اصولا ادیان ابراهیمی داریم نه تنها در قبال بردگان.
اونجایی که شما مواجه میشید با کشتن فرزند.
یعنی شما با یک قاعده روبرو هستید که کسی که فرزند خودشو بکشه مجازاتی نخواهد دید.
حتی وقتی شما با دنیای امروز هم رو به رو میشوید ما به ازاء ها و مثال هایی در همین جمهوری اسلامی و ایران هم داریم که قتل های ناموسی اتفاق افتاده و کسی که فرزند خودش را میکشد تکه تکه هم میکند.
قرار نیست هیچ نوع مجازاتی ببیند و مصونیت هم خواهد داشت از این رفتار دهشتناک.
این بابی است برای باز شدن هر گونه رفتار وحشتناک و خشونت باری که باز مبدل به یک سیستم میشود.
اینجا عمق فاجعه است که قانون رسما ارزش جان ها را با هم برابر نمی داند.
نه تنها جان ها.
گفتم اصلا مسئله جان در نگاه مثلا خداوندی یک موضوع بزدلی است.
موضوع طنز نیست.
اصلا شما نمیتوانید در باب جان صحبت بکنید.
من در باب انسان صحبت میکنم.
یعنی شما وقتی دارید درباب انسان صحبت میکنید رسما با قانون فقهی روبرو هستید که یک آزاد از بنده بالاتر است.
یک زن کمتر از یک مرد است.
یک مومن بالاتر از یک کافر است و اصولا ما داریم مواجه می شویم با این طبقات ساخته شده که هر بار میتواند در یک شکل تازهای هم شکل بگیرد.
یعنی ما فارغ از تمام این موضوعات مثلا وقتی به تورات رجوع میکنیم، آنجایی که دارد در باب این مساله قصاص کردن ارباب و غلام صحبت میکند و در انتها در باب مال او صحبت میکند یعنی اصولا او را مال و ثروت آن آدم در نظر میگیرد یعنی هیچ جایگاهی برای موجودیت او قائل نیست و این سقوط بزرگی است که ما در تاریخ دیدیم و امروز هم با آن روبه رو هستیم.
این بی ارزشی که مدام داره تکرار میشه اما باز باید این بحث رو بیشتر به پیش ببریم.
در باب این ابدی سازی ملکیت این برده داری موروثی یعنی شما با این ستمی روبرو هستید که برده داری را از یک وضعیت موقت به یک سرنوشت ابدی و موروثی تبدیل میکند.
شما وقتی به تورات سفر لاویان باب 12 آیه 11 رجوع میکنید و ایشان منظور بردگان هست و ایشان را برای پسران خود بعد از خود به ارث واگذارید تا ملک موروثی باشند و تا به ابد برایشان بندگی کنید.
یعنی این نگاه فاجعه باری که پیرامون این بردگی وجود دارد که آنها موروثی اند، مبدل به یک برده میکند.
اینها ادامه آن نگاه آلوده هست.
یا مثلا در قرآن در سوره نحل آیه 77 میگوید کسانی که در روزی برتری یافته اند حاضر نیستند روزی خود را به بردگان خود بدهند تا با هم برابر شوند.
باز هم پیرامون این سیر دواری است که پیرامون بردگی وجود دارد و در نقطه ابتدایی تایید این نگاه آلوده است و در ادامه آن قاعدتا ادامه دار بودن این نگاه آلوده است و ما مواجه می شویم با این ستم طبقاتی که در حال تکمیل شدن است و هیچ راه خروجی را در خود ندارد، مبدل به یک نظمی شده و حالا برده ای است که به عنوان ارث به نسل بعدی خودش هم منتقل می شود.
وقتی شما به این فجایع تاریخی نگاه می کنید، وقتی مواجه می شوید مثلا با اتفاقاتی که در طول تاریخ افتاده و بردگانی که هیچ حق و حقوقی نداشتند، حتی فرزندانشان هم گرفته می شده و به فروش گذاشته می شده.
حالا وقتی با دریای احادیث روبرو بشید می بینید تا چه حد فاجعه بزرگ است.
یعنی یک بار رجوع به احادیث مثلا اسلامی بیانگر این موضوعات دهشتناک پیرامون ستم به بردگان و کنیزان است.
از انواع روابطی که بخوان باهاشون برقرار بکنن تا مالکیتی که نسبت به جان و وجودش هم داشته باشند.
حالا گفتم شما میتونید به کتاب الله جبار الذکر مراجعه کنید که گرداوری شده توسط خود من هست.
اونجا هم در چهار جلد در باب اسلام صحبت کردیم.
در باب تاریخ، در باب احادیث، در باب فقه، در باب قوانینش و.
سعی کردیم که آیات و گواهی هایی رو بر این نگاه آلوده داشته باشیم که میتونید به اون رجوع کنید و یا فارغ از اون اصولا برای مبارزه یا برای ایستادگی یا برای فهم یا برای باور داشتن باید این منابع رو بخونید باید باهاش روبرو بشید تا در نهایت بدونید آیا واقعا در این نگاه شما همداستان هستید یا در برابر آن هستید.
اگر در برابرش هستید چگونه باید باهاش مقابله کنید؟
این حق مالکیت بر تن هم قاعدتا ادامه پیدا میکنه و ما مواجه میشیم با اون نگاهی که نسبت به کنیزان و استثمار کردن اونها هست.
این بردهداری جنسی و سلب مالکیت انسان بر بدن خودش و وجود خودش.
این نگاه های آلوده ای که خب واقعا وحشتناک است.
یعنی شما وقتی مواجه میشوید با تجاوزی که بدل به یک قاعده میشود، بدل به یک قانون میشود؟
خب این نهایت فاجعه است.
من بارها به این آیه 34 سوره نساء اشارت کردم.
اونجایی که میگه و زنان شوهردار برای شما حرام اند مگر آنها که به عنوان کنیز مالک شده اید.
خب این دیگه نهایت این جنون هست.
یعنی حتی به زن شوهردار هم رحم نمیکنه و به همین سادگی به واسطه جنگ و به واسطه شکست خوردن شما میتونید به کسی تجاوز بکنید.
اگر امروز روبرو میشوید با داعش و این بازار مثلا برده فروشان این رو نمیتونه کسی کتمان بکنه که این قرابت نزدیکی با نگاه های اسلامی داره.
اصولا برگرفته از همین نگاه های قرآنی است.
یا مثلا وقتی که به تورات رجوع میکنید در سفر خروج باب 15 آیه میگه و اگر کسی دختر خود را به کنیزی بفروشد او آزاد نشود.
یعنی باز داریم می بینیم که چگونه حتی تا این حد می تونه همه چیز رو بالا ببره که انسان مالکیت بر جان فرزند خود داشته باشه و فرزند خودش رو به عنوان کنیز بفروشه و بعد هر نوع تجاوزی به او بکنن.
و اگر امروز ما با این پدیده ها روبرو می شویم، اینها پدیده هایی نیست که انسان به واسطه اشتباه انجام داده باشه.
اینها قواعدی است که این نظام ساختارمند وحشیانه رو به وجود آورد.
ما با بردگی روبه رو هستیم که نفی کامل مفهوم جان رو می کنه.
یعنی شما اصلا دیگه چیزی به عنوان جان باهاش روبه رو نیستید.
اگر روبه رو بشید با حیوانات و حیوانات که تبدیل به یک ابزاری شده اند برای لذت انسان ها و هر نوع رفتاری هم باهاش انجام میدن.
یعنی اگر امروز به دور از این عینک برساخت های انسانی به جهان امروز خودمون بخوایم نگاه کنیم رفتارهایی که انسان در قبال حیوانات انجام میدهد قابل فهم است.
یعنی شما یک موجود زنده رو بگیرید، خودتون بچه اش رو بدنیا بیارید، بچه اش رو بکشید بعد بدویید دنبال گوشت و تن و خون اون بچه، اون بچه رو به سیخ بکشید بخوره اصلا.
واقعا تصاویری که دهشتناک یعنی بد ترین رفتار هایی است که ادم میتونه تو ذهنش باهاش روبه رو بشه.
اما این ها تبدیل به قاعده و قانون و اخلاق و ارزش و هنجار ها شده.
حالا همین در لایه های مختلف در زندگی انسان هم وجود داره.
هیچ تفاوتی نمیکنه.
وقتی ما با این طبقات ساخته شده ی متداول در جهان روبرو میشویم، از دوران کهن تا امروز هر بار داریم این ابزار رو در دست خداوندان و تصاویری که مرتبط با این خداوندان هستند میبینیم و میبینیم که چگونه این قواعد حاکم بر جهان شده ما رو به رو میشیم با ساختاری که در پی ساختن این سیل عظیم از بردگان است.
در هر جایگاهی حتی وارد خصوصیترین مرزهای وجودی حتی وارد تن و مالکیت بر وجود هم میشود و این آن ریشه اصلی ستمی است که امروز انسان را بدل به ابزاری میکند، جان را بدل به ابزار و بی ارزش میکند و حق زیست و حیات را از تمامی موجودات سلب میکند.
ما با خدایی روبهرو هستیم که به عنوان شاه شاهان و ارباب جهان در نوک این هرم قدرت نشسته و دارد مدام بازتولید این فرهنگ بردگی را میکند و سلب مالکیت از جانها میکند و در نهایت شما روبهرو میشوید با این سیل بزرگ از جنونی که جهان را در بر گرفته و در اشکال مختلف زندگی ما را از دوران کهن تا امروز و شرایط مدرن تحت تاثیر خودش قرار داد.
قاعدتا پیرامون این مساله من خیلی صحبت کردم.
در کتاب های مختلف، در ویژه برنامه های مختلف و می توانید به آن ها رجوع کنید و اصولا این ویژه برنامه یک بابی است برای مطالعه و آگاهی بیشتر نسبت به ادیان ابراهیمی و کتب آسمانی شان.
برای حالا چه باور داشتن و چه ایستادگی در برابر آنها.
و فکر میکنم این قسمت به اندازه کافی پیرامون این مسئله صحبت کردیم.
در این انتها هم دوست دارم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه، این راه تغییر ادامه پیدا کنه.
میتونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.
منظور از آثار هم خلاصه برنامه ای به نام جان نمیشه.
من پیش از اینکه بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر کنم، آرا و افکار و عقایدم رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته تحریر درآوردم.
تمامی این آثار به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست.
میتونید با مراجعه به این وبسایت این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید این راه ادامه پیدا کنه اون رو با دیگران هم به اشتراک بگذارید.
ممنون که همراه من بودید.
من نیما شهسواری و این برنامه بنام جان بود.
در پناه آزادی.
قسمت17
سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه ای بنام جان هست با شماست.
این اپیزود هفدهم از ویژه برنامه ریشه ها و گواه ظلم هست و ما قراره تو این قسمت در باب خرد ممنوعه صحبت بکنیم.
ممنون که همراه من هستید.
خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص ما سعی کردیم که پیرامون این نگاه باورمند به عناوین الهی صحبت بکنیم.
با استناد به کتب آسمانی ادیان ابراهیمی، انجیل و قرآن و تورات و.
در این قسمت مشخص هم قرار هست در باب این جزم اندیشی و ابزارهای سرکوب فکر و عقل در متون ادیان ابراهیمی نزدیک بشیم و اصولا مساله خردورزی رو از نگاه این ادیان و اصولا این فرهنگ پدید آمده توسط این مسئله الهی و خدا صحبت بکنیم.
یعنی ما وقتی نزدیک به مسئله خردورزی، فکر کردن و اصولا مسئله عقل میشیم با یک سرکوب بزرگی در دل این ادیان ابراهیمی روبهرو هستیم.
اصولا یک نگاه جزم اندیشی است برای اینکه خرد را به عنوان یک مسئله ممنوعه، فکر کردن را به عنوان یک مسأله ممنوعه تفسیر کند و خب قاعدتا در طول تاریخ حیات این ادیان و این نگاه های الهی ما شاهد این درخودماندگی انسان ها بودیم که به واسطه همین دوری از خردورزی ها بوده.
یعنی وقتی ما با یک دینی روبهرو هستیم با یک نظام فکری روبهرو هستیم که ابزار اصلی اش در راستای سرکوب عقل و فکر کردن است.
قاعدتا ثمره ای هم نخواهد داشت.
قاعدتا ما روبرو هستیم با مسئله ابتدایی در دل این بحث که تقدیس نادانی است، تعلیق عقل است.
استفاده نکردن اصولا از مباحث عقلانی و فکری و خردورزانه است.
ما با ادیان روبه رو هستیم که ایمان بدون پرسش را برتر از هر نوع فهم عقلانی نگاه می کند.
شما وقتی نزدیک می شوید به این کتب آسمانی به این ادیان می بینید که خب قاعدتا مسئله ی ایمان در برابر هر نوع پرسشگری قرار می گیرد.
اصولا قرار بر این دارد که هیچ نوع نقدی را به خودش راه ندهد.
مسئله ایمان یک مسئله ای غیر قابل فهم و درک و صحبت کردن و بحث کردن و به نتیجه رسیدن است.
یک مفهومی است که تحت عنوان یک حالت عرفانی به انسان ها قرار است دست بدهد بدون اینکه درباره اش فکر بکنند، استدلال بکنند، منطق بیاورند و در نهایت به یک فهم عقلانی برسند.
قاعدتا ایمان را همواره بالاتر و برتر از هر نوع تفکر و خردورزی دانسته و این، آن نقطه ی ابتدایی است.
این تقدیس نادانی یکی از نقاط ابتدایی ورود به مسئله خرد ممنوعه در نگاه های ادیان ابراهیمی است.
و حالا مثلا وقتی به تورات رجوع می کنیم به صفر امثال به باب سوم آیه می گوید به تمامی دل خود بر خداوند توکل کن و بر عقل خود تکیه منما.
نفی صریحی پیرامون عقل.
عقلی که هیچ وقت قرار نیست به عنوان یک ابزاری برای اتکا برای رسیدن به نتیجه قرار بگیرد.
بلکه قرار هست که ما خدا رو به عنوان محور قرار بدیم و همواره به او توکل کنیم و در این دنیای سفاهت راه رو به منزل ببریم.
اصولا من در باب این مسئله در ویژه برنامه های خدا صحبت کردم.
مفهوم خدا سرپوشی است برای ترس های انسان، برای ناتوانی های انسان.
برای نادانی های انسان.
انسانی که مواجه میشه با این دریای بزرگ از پرسشهای بدون پاسخ، با این ترس های عظیم در وجودش نسبت به ناشناخته های دنیا.
خب دوست داره یک ابزاری پیدا بکنه که از این سفاهت بیرون بیاد، از این ناتوانی ها بیرون بیاید، از این ترس ها بیرون بیاد و بعد اونجاست که دست دراز میکنه و چنگ میزنه به دامان خدا.
خدایی که قرار هست بیاد و تمام این نادانی هارو از میان ببره.
دانای کل هست و همه چیز رو میداند.
همه چیز دانی بی انتها که همه علوم در اختیار اوست. بدون پرسش.
بدون فکر کردن.
و اصولا این نقطه آغازی نیست برای تقدیس این نادانی ها و اصولا مردمانی که از دل این ترس فرار میکنند به یک قدرت لایزال برده گی رو بوجود میارن.
مردمانی که از این نادانی پناه میبرند به یک موجود ناشناخته تقدیس میکنند نادانی رو.
اصولا قبول میکنند نادان هستند و بعد سر پوش این نادانی رو در دل اون موجود ناشناخته قرار میدن.
وقتی به انجیل یوحنا باب 14 رجوع میکنید میگه عیسی به او گفت چون مرا دیدی ایمان آوردی.
خوشا به حال کسانی که ندیده اند و ایمان آورده اند.
یعنی اصولا دیگه قرار بر این هست که این ارزشگذاری فقط بر پذیرش قلبی بدون حتی نیاز به شواهد عینی و حسی و دیدن و فهمیدن و فکر کردن و استدلال کردن باشه.
یعنی عیسی حتی میگه تو من رو دیدی و بهم باور آوردی.
خوش به حال اون کسانی که حتی ندیده هم ایمان میارن.
اصولا شما با یک نگاهی روبرو هستید که همه چیز رو خلاصه در ایمان میکنه.
ایمانی که من نفی کننده ایمان به مفهوم باور داشتن به یک نگاه برای تغییر دادن شرایط نیستم.
قاعدتا ایمان یکی از اون قوای محرکه است برای تغییر در جهان به وجود آوردن.
اما ایمانی که در دل این ادیان در بابش صحبت میشه یعنی بی پرسش قبول کردن موضوعات یعنی قبول کردن یک کلیت بدون نگاه کردن به جزئیات.
یعنی این لعنت فرستادن به فکر کردن و فهم عقلانی داشتن به موضوعات.
یعنی لعنت کردن هر نوع نگاهی که در دلش پرسشگری داشته باشه و این اون نقطه ی وحشتناکی است که انسان رو در این چاله عمیق و بزرگی از سفاهت ها قرار داده.
وقتی به قرآن سوره بقره آیه 31 رجوع می کنید اونجاست که میگه آنان که به غیب امر پنهان و اثبات نشدنی ایمان می آورند مومنین هستند.
یعنی اصولا به غیب باور داره که قابل تشخیص نیست.
قابل رویت نیست.
اصولا موجودیت خدا موضوعیست که قابل صحبت کردن نیست و او نقطه ابتدا و نقطه ثقل رو برای ورود همین ایمان داشتن به موضوعاتی که پنهان هست و قابل فهم و درک نیس قرار میده.
یعنی یک نگاه در راستای این تقدیس از نادانی ها نزدیک نشدن به اسبابی برای فهم موضوع هاست.
ما با متونی روبه رو هستیم که همه همصدا هستن و عقل رو دشمن ایمان می دونن.
شما وقتی به تورات رجوع میکنید و میگه به عقل تکیه نکن یا انجیل کسانی رو که بدون دیدن و بدون سند داشتن باور میارن و باهاش رو به رو میشید.
این اولین سنگ بنای ظلمتی است که در نهایت انسان رو عقلش رو ازش میگیره.
انسانی که عقل نداره، تکیه به عقل خود نداره.
هر دستوری رو به اسم اراده الهی هم خواهد پذیرفت و ما با این دریای متعفن از بی فکری و بی خردی روبرو میشیم.
با انسان های اصولا رو به رو میشیم که هیچ میلی به دانستن ندارن حتی در دل اون کتاب های آسمانی خودشون.
یعنی یکی از اون تصاویر قابل لمس و درک برای همه انسان ها این هستش که این اساتیدی که باورمند به این ادیان هستن حتی حاضر نیستن یک بار کتب آسمانی خودشون رو هم بخونن.
خب این مصداق خیلی ساده است.
یعنی شما اگر به دور و بر خودتون نگاه بکنید تمام کسانی که مثلا شیعه زاده هستن حتی یک بار هم لای قرآن رو به فارسی باز نکردن تا مطالعه بکنن بدونن اصولا به چه چیزی باور دارن.
چیزی که قرار هست دنیای آن ها را تحت تاثیر قرار دهد.
از کوچکترین تا بزرگترین رفتارهایشان و انتخاب هایشان را تحت تاثیر قرار بده.
از ازدواج کردنشان، از روابط اجتماعیشان، از فعالیتشان در دنیا و الی آخر، همه و همه در دل همین کتاب نهفته است و حتی حاضر نیستند لای اون کتاب رو باز کنند.
چرا که اصولا این نگاه در پی خرد ورزی نیست، در پی سرکوب عقل هست، در پی سرکوب فکر کردن هست.
اصولا این ممنوعیت پرسش و تجسس در حقیقت یکی از ارکان اصلی است که در نگاه های ادیان ابراهیمی وجود داره.
هر نوع پرسشگری و هر نوع نگاه انتقادی مساوی است با بدعت گذاری، مساوی است با ورود به مسایل ممنوعه.
یعنی شما مستقیما روبه رو میشید با فهمیدن و پرسیدن که یک مرز ممنوعه و خطرناکی است در دل نگاه های باور های ادیان ابراهیمی.
به عنوان مثال در تورات، در سفر تثنیه، در باب بیست و نهم، آیه بیست و نهم میگه امور پنهانی از آن یهوه خدای ماست اما امور مکشوف تا ابد از آن ما و فرزندان ما یعنی مرزبندی است میان آنچه انسان حق دارد بداند و آنچه فقط در انحصار قدرت است.
هر چیزی که یعنی ما قرار باشه نسبت به آن فهم داشته باشیم.
سوال داشته باشیم پیرامون وجودیت این خدا، وجودیت عدالت خدا وجودیت قدرت و توان این خدا در کنار عدالت و مهربانی آن خدا یا هر موضوع دیگه ای که اصولا مترادف میشه با غیب، مترادف میشه با امور پنهانی که از آن خداست برای همون خدا و برای همون نگاه است.
یا مثلا در قرآن در سوره مائده آیه 15 میگه ای کسانی که ایمان آورده اید از چیزهایی نپرسید که اگر برای شما آشکار گردد شما را اندوهگین میکند.
باز همون منع صریح پرسشگری در باره ریشه ها و ابهاماتی که در دین وجود دارد اصولا یک نگاه مشخص وجود دارد که ما هر آنچه که شما نیاز دارید رو بهتون گفتیم.
همه چیز رو شما دیگه میدونید.
شما الان تبدیل شدید به یک دانای کلی که همه چیز رو در اختیار دارید و حالا با داشتن این دانسته های خودتون جهان رو به پیش میبرید.
دیگه بیش از این نیازی نیست که شما بپرسید، بدونید، تحقیق کنید تا موضوعی برای شما آشکار بشه.
در نهایت هم قرار هست که این آشکارگی باعث اندوهگین شدن شما بشه.
حتما در باب اون درخت علم و معرفت هم شنیدید.
اون درخت و اون میوه ممنوعه ابتدایی که خیلی ها اون رو تصویری کردن از دانستن از آگاهی که خب قاعدتا این دانستن و آگاهی یک دشمن بزرگی برای این نگاه خداوندی در دل ادیان ابراهیمی هم بوده.
این هم به نوعی.
حالا در کنار خودش داره این رو به ما تصویر میده که در نگاه کلی ما با یک نگاه جزم اندیشی روبه رو هستیم که هر نوع دانستن رو مترادف با گناه میدونه.
یا مثلا در انجیل در رساله اول به قرنتیان در فصل اول آیه 24 میگه کجاست آن حکیم؟
کجاست آن کاتب؟
آیا خدا حکمت این جهان را جهالت گردانیده است؟
خب این تمسخر اون فلسفه ورزی و خرد بشری است در برابر جزمیت دینی.
یعنی شما مواجه هستید که اصولا اون دانش و فکر بشری رو اندازه ای برای خود نمیبینه و ما مواجه میشیم با چیزی که تحت عنوان سرکوب و اصولا پرسشگری اصلا موضوعیتی نداره.
این پرسشگری، این تجسس در باب حقیقت، در باب دانستن، در باب آگاهی موضوعات قابل عرضی نیست.
در این نگاه ها خب ما با یک دریایی از آیات روبرو هستیم که انسان منع میشه از فکر کردن، از پرسش کردن، از اینکه بخواد در باب موضوعات ریز بشه و بدونه اصولا همه چیز رو از پیش می داند و اصولا وقتی ما نزدیک می شویم به مفهوم خدا.
خدا یعنی دانستن، یعنی تمام علوم، تمام علوم در اختیار اوست.
و حالا این انسانی که خود را آویزان به خدا کرده هم همه این علوم رو در اختیار داره.
این متون آگاهانه از دانستن می ترسند.
یعنی تمام نگاه های الهی برگرفته از این ترس در برابر دانستن هست.
چرا که اصولا پرسیدن مبدل به یک موضوع حرام میشه.
حکمت بشری تبدیل به جهالت میشه چرا که این سیستم میدونه با دونستن انسان ها دیگه در جای خودشون نخواهند موند.
انسانی که بدون عاملیت اصلی مثلا باران چیز دیگه به یک قدرت ماورایی که باور نمیتونه داشته باشه اگر به اون حجم از فهم برسه که جهان داره چگونه کار میکنه این قواعد و قوانین رو کشف کنه دیگه نمیتونه قبول کنه این خدا تا این حد سفیه باشه، اینقدر رفتار های سفیهانه داشته باشه، اینقدر گفتار های سفیهانه داشته باشه حتی اگر شما نزدیک بشید به این حجم از دانستن و بعد برید و مثلا جهان هستی رو ببینید و این عظمت و این کوچک بودن مثلا سیاره زمین در برابر بزرگی کهکشان ها و.
اونجا نمیتونید قبول کنید که این خدا تا این حد حتی اگر باور داشته باشید خدایی وجود داره نمیتونید تا این حد او رو بچه ببینید.
اینقدر احمق تصور کنید که مثلا در یک کتاب بی همتای قرآن میاد در باب روابط جنسی و زناشویی محمد صحبت میکنه.
این دو با هم براتون جمع شدنی نیست.
نمیشه هم تصویر اون کهکشان های بزرگ رو داشته باشید و این جهان بزرگی که خلقت اوست و هم در کنار او به این تصویر نگاه بکنید که در دل تمام این کهکشان ها اومده یک دونه سیاره رو پیدا کرده در دل اون سیاره تمام موجوداتی که می خواسته رو گذاشته و یکی رو از بین همه اون برگزیده.
حالا اون رفته با یک زن دیگه ای ارتباط داشته و بعد در مورد اون آیه داده.
یعنی کل این جهان هستی رو رها کرده و در باب روابط پنهان و روابط جنسی مثلا محمد با زنانش و این فریادهای اعتراض اونها هم صحبت کرده و اونها رو دعوت کرده به سکوت و همدلی و با همدیگر زندگی کردن.
خب این رسیدن به این حجم از دانستن قاعدتا یک بابی را باز میکنه برای اینکه شما در برابر این حد از جهالت بایستید و خب قاعدتا نقطه ابتدایی این هست که هر نوع پرسیدنی حرام بشه، هر نوع حکمت بشری جهالت نامیده بشه.
چرا که این سیستم میدونه که با این بسته های اطلاعاتی در برابر انسان ها دیگه اون نگاهه ابلهانه گذشته رو نخواهند داشت.
این خرد ممنوعه اعلام میشه تا این ساختار چیزی جز حقیقتی که خودش بهش باور داره رو باور مندی در برابرش نبینه.
اصولا همه چیز اون نظامیست که اونها پدید آوردن دانستن و دانستنی هایی ست که اونها بوجود آوردن و هر نوع حق پرسشگری و ورود به این مباحث هم مترادف با این نگاه ها می شود که در نهایت ما را به سمت و سویی می برد که با یک جزمیت و مجازاتی هم روبرو بشید.
یعنی شما وقتی مواجه میشید با مسئله ارتداد و اصولا ارتداد، در نهایت همین هست.
این هست که شما به یک بخشی از دانایی و آگاهی برسید تا نخواهید به این نگاه های آلوده باورمند باشید.
امروزی که شما به اون مرحله از آگاهی می رسید و می دونید که انجیل، تورات، قرآن و این ادیان ابراهیمی راه گشا برای زیست شما نیستند، پر از زشتی ها و پلیدی هایی هستند که زندگی رو تحت تاثیر قرار دادند و یا امروزی که مثلا در ایران ما زندگی می کنیم و این شرایط دهشتناک رو داشته باشیم، این قوانین ناهنجار رو داشته باشیم همه برگرفته از همین نگاه های آلوده هست.
حالا این جماعت می خواد با فعلیت خودش این نگاه آلوده رو کنار بزاره حالا مواجه میشه با مفهوم ارتداد.
حالا این نگاه میگه نه شما حق خروج ندارید، حق فکر کردن ندارید.
جزای این فکر کردن و خروج خون شماست. جان شماست.
در تورات، در سفر تثنیه در باب سیزدهم آیه شش تا نه میگه اگر برادرت یا پسرت یا دخترت تو را پنهانی اغوا کند و بگوید برویم خدایان دیگر را بپرستیم، البته او را بکشد دست تو اول بر او بلند شود تا او را به قتل رسانید.
این دستور به قتل نزدیکان هست، نه فقط در باب یک کلیتی که در نهایت به ارتداد بکشونه، حتی در لایه های ابتدایی و در لایه های خانوادگی هم داره در باب این تغییر عقیده صحبت میکنه که ارتداد از همون نقطه آغازین شروع بشه.
یعنی اگر شما دیدید و مواجه شدید با این نگاه باید بلافاصله او رو از بین ببرید.
یا مثلا در قرآن اون داستانی که پیرامون خضر و موسی هست شما مواجه میشید با خضر که یک بچه ده ساله رو سر می بره به خاطر اینکه شاید در آتی او کافر بشه.
یعنی تنها استدلالش این هست که اون از دین خارج میشه و شاید یک جماعتی رو اغوا بکنه و همتای خودش بیرون بیاره.
این نقطه ای است که بهای اندیشیدن و خروج از این جزمیت مترادف میشه با خون و جان.
و نهایتا ارتداد.
یا مثلا در قرآن در سوره نساء آیه 13 میگه پس اگر روی بر تافتند آنان را بگیرید و هرجا یافتید بکشیدش.
باز هم حکم صریحی است پیرامون کشتار برای کسانی که از اون باور تحمیل شده برمیگردن.
همون اتفاقی که مثلا ابوبکر در دوران حیات خودش انجام داد.
بعد از مرگ محمد اون قوم و قبیله های اطراف که حاضر نبودن دیگه اون جزیه رو بدن، اون زکات رو بدن و میخواستن از دین اسلام خارج بشن، بلافاصله با شمشیر تیز و بران ابوبکر و اعوان و انصارش روبرو شدن.
چراکه قرآن به صراحت گفته بود اگر روی بر تافتند و یک نگاه تازه ای گرفتند. بگیریدش. بکشیدش.
تیکه تیکش بکنید.
و اینجاست که شما با مفهوم ارتداد روبرو میشید که دنباله دار در طول تاریخ هم وجود داشته و هر نوع فکر کردن و عقیده ورزیدن در نهایت مواجه میشه با همان ارتداد و حکم ارتداد هم مرگ هست.
در نهایت ما روبرو میشیم با این ساختار بوجود اومده.
این شمشیر برانی که برای ایستادگی میکنه در برابر هرگونه تفکر و هر گونه تفکری که در نهایت ما رو به نقطه ای برای تغییر نگاه میبره.
این اون شمشیر برانی ست که بر گلوی تمام کسانی که قرار بر فکر کردن داشتند قرار گرفته.
این متن مقدس در کتب آسمانی در نهایت اجازه میده که برادر برادر رو بکشه.
این اون نگاه آلوده ایست که در نهایت مبدل کرده به این صحنه خونباری که ما باهاش روبرو میشیم.
این ریشه ی تمام اون تفتیش های عقایدی است که در طول تاریخ اتفاق افتاده.
اصولا نمی توانند با عقل رقابت بکنند.
و در نهایت عقل را با مرگ خاموش می کنند.
هر نوع فکر کردنی را سزایی برایش همتایی با مرگ دارند و ما مواجه میشیم با طول تاریخ که چگونه این ارتداد گریبان زیست بشری رو گرفته و هر گونه تفکر ورزیدن رو مواجه کرده با مرگ و شکنجه و بدترین رفتارها.
در نهایت ما با یک انجماد فکری می رسیم که همه چیز رو در بر میگیره.
ما مواجه میشیم با متونی که ادعا می کنن که همه حقیقت در اختیار اونهاست و راهی به جز اونها وجود نداره.
اون نقطه نهایی و نهادینه شدن این بطالت فکری، این صفاتی که قرار است دنباله دار باشد قرار است ابدی باشد.
این نقطه ایست که ما رو تا این حد درون خود در خود ماندگی ها فرو برده.
یعنی وقتی ما مواجه میشیم با زیست انسانی در طول این سده ها می بینیم که چگونه در دوران بسیار درازی انسان ها در خود ماندند و نتوانستند هیچ حرکت مثبتی انجام بدن.
ما یک تاریخ بزرگی داریم دیگه یعنی قرون وسطای اروپا و حتی قرون در ایران.
همین تا چندین سال پیش تا همین صدو پنجاه سال پیش ما مواجه هستیم با یک بازه بسیار بلندی که انسان ها در این درخودماندگی ها فرو رفتند چرا که هر گونه نقطه برای پرسشگری، فکر کردن، اصولا اندیشیدن، خردورزی بسته شده بوده، همه چیز در اختیار دانایان بوده و همه چیز رو از قبل میدانستند و نیازی به فکر کردن نداشتند.
شما وقتی به تورات رجوع می کنید به صفر جامعه باب اول آیه میگه آنچه بوده است همان است که خواهد بود و زیر آفتاب هیچ چیز تازه نیست یعنی اصولا نفی است در راستای تکامل، نو آوری، فکر کردن، اندیشیدن.
یا مثلا در قرآن در سوره احزاب آیه 17 میگه و هیچ مرد و زن مومنی را حق انتخاب در کارشان نیست.
وقتی خدا و رسولش حکم می کنند باز هم ما داریم مواجه می شویم که هر نوع اجتهاد عقلانی در برابر این متن ثابت ارزشی ندارد و اصولا فکر کردن معنایی ندارد.
در این گستره ی نگاه، اصولا جماعتی که باور به دانایی لایزال خود دارند، باور به علم خداوندی دارند که در اختیار هیچ کسی نیست.
می خواهند به چه چیزی فکر بکنند؟
می خواهند از دل این به چه نقطه ای برسند؟
این کمال ستم تاریخی است که در نهایت جهان را در این لحظه ی امروز در این نقطه منجمد خودش هم قرار می دهد.
قاعدتا انسان ها بعد از گذر از این نگاه های آلوده در دوران رنسانس، در دوران روشنگری با چکش زدن به این نگاه های جزم اندیشانه توانستند پوست اندازی بکنند.
توانستند یک نگاه تازه ای را بروز بدهند و به کشفیات جدیدی برسند.
اما این موتور در طول تاریخ در یک راستا حرکت میکرد و همه چیز را باطل میدانست مگر وجودیت خودش و همه حقیقت را در خودش میدید و این یعنی مرگ علم.
علمی که به مفهوم جستجوی چیزهای تازه باشد و اصولا ما با ادیان جزم اندیشی روبرو بودیم که همه چیز را در سایه این انجماد فکری خودشان دیدند و باعث این جزم اندیشی در سالیان دراز درطول تاریخ بشری شدند و ما مواجه بودیم با یک تاریخ طول و درازی که انسان هیچ نقطه ای را فتح نکرد.
اگر برده داری وجود داشت باز هم وجود داشت.
باز هم در حال ادامه بود چرا که اصولا راه باز نبود.
برای این که این جماعت فکر بکنند، نزدیک بشوند به این تفکر ها برای تغییر کردن ها و اصولا ما در نهایت با از میان بردن این نگاه جزم اندیشانه به نقطه ای رسیدیم که بتوانیم فکر بکنیم و بتوانیم وارد عرصه ی جدیدی بشویم و در دل این عرصه جدید با فکر کردن، با خرد ورزیدن، با پیش بردن علم هرچند که قاعدتا مشکلاتی در دل خودش دارد، باز هم آلوده به این فرهنگ خداوندی هست اما باز هم گام هایی رو به سمت زندگی بهتر برداریم.
در این انتها هم دوست دارم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه این راه تغییر ادامه پیدا کنه.
میتونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.
منظور از آثار هم خلاصه برنامه ای به نام جان نیست.
من پیش از این که بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر کنم، آرا و افکار و عقاید ام رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته تحریر درآوردم.
تمامی این آثار به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست.
میتونید با مراجعه به وبسایت این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید این راه تغییر ادامه پیدا کنه اون رو با دیگران هم به اشتراک بگذارید.
ممنون که همراه من بودید.
من نیما شهسواری و این برنامه بنام جان در پناه آزادی.
قسمت18
سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه ای به نام جان هاست با شماست.
این اپیزود هجدهم از ویژه برنامه ریشه ها و گواه ظلم هست و ما قراره توی این قسمت درباب شادی صحبت بکنیم.
ممنون که همراه من هستید.
خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص ما سعی کردیم در باب ظلم های خداوندی در ادیان ابراهیمی صحبت بکنیم.
با استناد به کتب آسمانی ادیان ابراهیمی، قرآن، تورات و انجیل و.
در این قسمت مشخص هم قرار هست که پیرامون این رنج پروری و تخریب طبیعت سالمی که در وجود انسان وجود داره صحبت بکنیم که چگونه لذت رو گناه آلود تصویر کردن و هر گونه شادی ورزی رو مترادف با زشتی تعبیر کردن و این در خود ماندگی و خودآزاری و غرق شدن در غم و رنج رو مترادف با زیست بهتر و سالم تر برای انسان ها تعبیر و تفسیر کردن که قاعدتا باعث شده که زندگی اجتماعی انسان ها تحت تاثیر قرار بگیرد و زیست درستی نداشته باشند و اصولا ما مواجه میشیم با این حجم بزرگی از افسردگی.
در دل این نگاه های آلوده ای که زندگی حقیقی و واقعی انسان ها در این دنیا را تحت شعاع خود قرار داده و اصولا ما با یک نگاه رو به رو هستیم که زندگی این دنیا رو بی ارزش میدونه و به دنبال زندگی در دنیای دورتر ها هست و به واسطه همین هستش که تمام طبیعت وجودی ما رو تحت شعاع قرار میده و اصولا هر نوع ایستادگی در برابر طبیعت قاعدتا به ما لطمه میزنه، زندگی ما رو تحت شعاع قرار میده و شما با هر کدوم از عناوین ذاتی خودتون بخواید تقابل دهشتناکی داشته باشید، ثمرات بدی رو هم خواهید دید.
اگر قرار باشه که هر گونه لذت درونی رو هم تحت شعاع این نگاه ها قرار بدید.
خب قاعدتا دچار افسردگی میشید.
این ها موضوعاتی است که قاعدتا علم هم در طول حیات خودش تونسته به اثبات برساند.
اینکه انسان ها در برابر طبیعت و طبیعت وجودی خودشون بایستن، ایستادگی های احمقانه بکنند و غریزه رو مبدل به یک دشمن برای خودشان بکنند، قاعدتا نتایج بدی رو دیدند و خب قاعدتا ما روبرو میشیم با نگاه الهی در این ادیان ابراهیمی که جرم انگاری داره نسبت به غریزه در پی یک دشمن تراشی در درون خود انسان ها و ما مواجه میشیم با دینی که بدن و تمایلات طبیعی رو به عنوان یک دشمن وجودی تصویر میکنه و در پی ایستادگی در برابر این نگاه ها هست.
یعنی ما مواجه میشیم با متونی که بر شرارت ذاتی جسم انسان ها صحبت میکنه.
خب در نقطه ابتدایی ما مواجه هستیم با خدایی که خود را خالق همین وجودیت و ذات انسانی میدونه.
باز هم اون دریای پر تناقضی است که موضوع اصلی ما در این ویژه برنامه هیچوقت نبوده.
یعنی ما در ابتدا هم صحبت کردیم.
ما در باب این تناقضات صحبت نمیکنیم، در باب نفی وجودی این خدا صحبت نمیکنیم، در باب نفی این ادیان و تناقضات بی انتهای درونشان صحبت نمیکنیم.
ما داریم در باب اسناد پرسنل صحبت میکنیم که زیست جمعی انسان ها و اصولا جان های جهان را تحت تاثیر قرار داده و ثمراتش دنیای امروزی است.
حالا وقتی نزدیک میشویم مثلا به انجیل، کتاب رومیان، باب هفتم، آیه 24 میگه زیرا میدانم که در من یعنی در جسم من هیچ چیز نیکویی ساکن نیست.
این نفی صریح پاکی بیولوژیک بدن انسان هست.
وجودیت انسان هست.
یعنی وجودیت جانی که بی ارزش انگاشته میشه.
اصولا قرار بر این هست که انسان ها انسانیت را، وجودیت خودشون را پست انگارند.
این شرمگاه در وجود انسان ها و این نگاهی که نسبت به بدن و تمایلات طبیعی انسان میشه.
خب اون نقطه ی آغازین از این جنگ درونی است که در نهایت انسان رو به این درخودماندگی میرسونه.
یعنی ما مواجه هستیم با یک دینی، با یک نگاه دینی و یک نگاه خداوندی که از یک سوی یک تصویر لگام گسیخته ای از این بی بند و باری های جنسی رو تصویر میکنه.
مثل چیزی که مثلا در قرآن و اسلام باهاش روبه رو هستیم.
از تجاوز به کنیزان از کودک، همسری از تعدد زوجات، از داشتن ازدواج موقت، متعه و غیره.
و در کنار اون هم میاد.
مثلا این امیال حقیقی انسان رو تحت سلطه خودش قرار میده.
من در یک ویژه برنامه ای تحت عنوان آلت پرستان در خود کتاب آلت پرستان در کتاب آنتروپی در باب این مسائل خیلی عمیق صحبت کردم میتونید به اون ها مراجعه کنید.
اما در این قسمت سعی میکنیم گذرا پیرامون این مسایل صحبت بکنیم.
مثلا در قرآن سوره یوسف آیه 15 میگه به درستی که نفس بسیار به بدی فرمان میدهد.
باز اون نقطه ابتدایی است که یعنی اون نفس انسانی که تحت عنوان نفس اماره شناخته میشه رو اصولا نقطه بدی در وجود انسان تعبیر و تفسیر میکنه و داره ما رو به سمتی میبره که انسان رو در نقطه ابتدایی یک شرارت ذاتی در وجودش ببینیم.
اصولا یک جرم انگاری ببینیم در باب اینکه این انسان باید با خودش دشمن باشه باید خودش رو دشمن خودش بدونه و موجب این دریایی از تلاطم ها در وجود انسان ها میشه.
یعنی اگر ما در آتی مواجه میشیم با انسان هایی که تا این حد با خودشان غریب هستن با خودشون دچار اشکالاتی هستن، اون نقطه ابتدایی در همین آیات خلاصه شده.
در آیاتی که در نهایت انسان رو داره جوری تعبیر و تفسیر میکنه که انگار با یک خود درونی در کنارش داره تقابل میکنه با اون پاکی ای که خدا در آسمان ها در نظر گرفته در برابر یک ذاتی که پر از زشتی هاست.
در تورات در سفر پیدایش در باب هشتم آیه 11 میگه زیرا که خیال دل انسان از طفولیت او بد است.
باز هم آن تثبیت ایدۀ گناه نخستین و بد طینتی ذاتی که کودک از بدو تولدش داره و تا انتها هم ادامه پیدا میکنه.
یعنی شما وقتی مواجه میشید با اون گناه نخستین که به واسطه اینکه آدم و حوا در آسمان از اون میوه ممنوعه خوردند و رانده شدند، تمام موجودیت انسان ها در طول تاریخ مستوجب مجازاتی شد که حتی به خاطرش فرزند خدا مسیح به زمین اومد و به صلیب کشیده شد تا گناه نخستین ما بخشوده بشه.
باز هم بیانگر اون نگاهیست که ذات انسانی رو پلید تصویر میکنه.
این بدطینتی ذاتی رو به انسان ها هموار میکنه و ما مواجه میشیم انگاری که با یک طبیعت ناسالم در وجود انسان ها که انسان ها باید خودشون رو تخریب کنن، وجود خودشون رو غریزه خودشون و اصولا خودشون رو به عنوان دشمن درون خود قرار بدن.
این دنیا و شرایط زندگی در این دنیا رو به هیچ می انگارند.
برای رسیدن به دنیایی که در افسانه ها و خیالات وجود داره.
یعنی در نهایت ما رو به رو با یک جامعه ای هستیم که یک نظام فکری رو به وجود آورده که در یک توهمات اخلاقی گیر کرده.
توهماتی که زیست زندگی حقیقی انسان رو تحت شعاع خودش قرار.
شما با یک دوپارگی ساختگی رو به رو هستید که از یک سو یک روح قدسی است با یک بدن کثیف تمایلات طبیعی مثل خوردن لذت های جنسی، شادی.
همه اینها به عنوان یک زشتی و بدی در نظر گرفته میشه و انسان باید مدام با خودش در یک جنگ ابدی باشه که خودش رو نزدیک کنه به اون تصویر الهی که بهش ارائه شده و هیچ معنایی هم نداره.
یعنی من بارها گفتم وقتی ما به مضامین اخلاقی این ادیان رجوع میکنیم، میبینیم هیچ معنایی را به انسان نزدیک نمیکند.
شما در باب یک مساله مثلا اگر باورمند به روابط جنسی و نداشتن رابطه جنسی باشید و بگویید نداشتن این رابطه جنسی اصولا یکی از خوبی های اخلاقی است که من میتونم بهش پایبند باشم، فارغ از اینکه تا چه حد با طبیعت شما در تضاد است.
فارغ از اینکه این تا چه اندازه میتواند لطمه و صدمه به وجود شما بزند.
حتی بر مفروض بودن اینکه این مشکلات رو هم نداره شما مواجه میشید.
مثلا با نگاه اسلامی که از یک سو اگر دم از این نگاه میزنه در راستای تمیز بودن روابط و این حرف ها از سوی دیگر در باب رابطه با رابطه های تجاوز آمیزش با کنیزان صحبت میکنه، در باب ازدواج با کودکان صحبت میکنه، در باب رابطه با چندین زن هم صحبت میکنه و الی آخر.
یعنی این تضادی است که شما باهاش روبرو میشید و در کنار این حتی اگر مثلا نزدیک بشید به نگاه هایی که در دل مسیحیت وجود داره پیرامون این پاکی ها که در نهایت قرار بر این داره که یه جماعتی تحت عنوان کشیش ها رو به نقطه ای برسونه که ازدواج نکنن، رابطه جنسی نداشته باشن تا خود رو پاک و مطهر تصویر بکنن.
شما مواجه میشید با این دوپارگی که در نهایت چه میزان از جنون رو به بار آورده تا چه اندازه شما شاهده تجاوزهای جنسی بودید؟ به کودکان؟
به کسانی که در این ریشه های ستم زیر این چرخ دنده های معیوب ساخته شده له میشن چرا که اونها قدرتی ندارن.
این انسانی که اصولا یک ذاتی مبتنی بر این احتیاجات داره، اینکه او به عنوان یک انسان نیازمند داشتن مثلا رابطه جنسی است حالا او رو دریغ از این میکنی و در نهایت شما مواجه میشید با اویی که حالا حاضره تجاوز بکنه برای داشتن چرا که داره با طبیعت خودش مبارزه میکنه.
یعنی شما در نهایت رو به رو هستید با یک جنگ داخلی و ابدی که این انسان ها با خود انجام می دهند و در نهایت به چه نقطه ای می رسند؟
یا با یک انسان در خود مانده ای روبه رو می شوید که یک بخش عمده ای از زندگی خودش را زیر پا گذاشته و طبیعت خودش را لگدمال کرده و در نهایت در یک افسردگی متوالی در یک جنون ادواری زندگی را بدرود می گه و از دنیا می رود برای رسیدن به یک ناشنیده و نادیده ای در آتی و یا اینکه در نهایت از یک جایی بیرون می زند و مبدل به یک ستم بزرگ می شود.
همتای تجاوزی که به کودکان در کلیساهای مختلف در طول تاریخ اتفاق افتاده و امروز هم اتفاق می افتد.
همتای این نگاه آلوده ای که در نهایت زشتی بزرگ می آفریند چرا که ما با ایستادگی در برابر طبیعت و امیال خودمان داریم.
در نهایت این را به یک نقطه ای از انفجار میرسانیم که در یک جای دیگه بروز کنه و زندگی دیگرانی رو تحت تاثیر قرار.
اما فارغ از این ها نزدیک می شیم به مفهوم تقدیس رنج.
اصولا این متافیزیک الهی بر پایه سوگواری استوار است.
یعنی ما مواجه میشویم با چشم گریان و تن رنجوری که در این فرهنگ ها مبدل میشود به بزرگترین باورمندان.
یک برتری ذاتی داره نسبت به لب خندان، نسبت به اخلاق مداری که بر پایه لذت باشه، بر پایه زندگی بهتر در این دنیا باشه.
همه چیز در یک تقدیس است پیرامون رنج و رسیدن انسان به یک نقطه ای از بدبختی و مصیبت و غرق شدن در رنج های بی مثالی که تن رنجوری داره مدام گریه میکنه، مدام در پی بدبختی و مصیبت هاست تا برسه به نقطه اعلایی که ما تحت عنوان مثلا یک مومن در نظر میگیریم.
خب این تقدیس رنجی است که در نهایت یک زندگی دهشتناک را برای انسان به بار میاره.
به عنوان مثال در انجیل در کتاب متی، باب پنجم، آیه 10 می گوید خوشا به حال ما آدمیان زیرا ایشان تسلی خواهند یافت.
باز هم بشارتی است به بهشت به شرط غمگین بودن در زمین.
یعنی شرط رسیدن به این بهشت موعودی که قرار است درونش این مردمان بروند و شاد بشوند.
غمگین بودن در این دنیاست.
شما باید ابتدا این دنیا را از میان ببرید.
هیچ شادی ای در این دنیا نداشته باشید تا مورد پذیرش او نگاه باشید در جهان دیگری.
یا مثلا وقتی به تورات به صفر جامع.
باب هفتم آیه 31 رجوع می کنید میگه غم از خنده بهتر است زیرا که از غمناکی صورت دل اصلاح می شود.
باز هم ستایش این افسردگی و غم به عنوان ابزاری برای تعلیم و تربیت و رسیدن به قله های اعلی از نگاه خداوندی و مومن بودن به این نگاه.
یا مثلا در قرآن سوره توبه آیه 24 میگه پس باید اندک بخندند و بسیار بگریند به کیفر آنچه به دست می آورند.
باز هم در تقدس این رنج هست.
حالا داستان به اینجا هم ختم نمیشه.
ما داریم در باب آیات صحبت میکنیم و اصولا این فرهنگ خداوندی خلاصه به این نگاه های در دل آیات هم نشده.
اینها اصولا بابی رو باز کرده که شما مواجه بشید مثلا با انجیل و با مسیحیان که در نهایت به نقطه ای میرسند که خودزنی میکنن.
حالا میفتن به جای اینکه در نهایت خودشون رو شبیه به مسیح بکنن.
مسیحی که خودش میاد آزار میبینه شکنجه میشه که مردم بخشیده بشن.
خب این دایره ساخته شده اصولا جنون آمیز هست.
خب این خدا چرا نمیبخشه این مردم رو و حتما نیاز داره تا فرزندی رو به زمین بفرسته و در بدترین شکل ممکن شکنجه بشه و به صلیب آویخته بشه و در نهایت با جان کندن بیاد و این مردم رو ببخشه.
خب از ابتدا می بخشید و ما باز دچار این تناقضات و تناقضات بی انتها میشیم.
اینها همه در همین آیات خلاصه نمیشه.
اگر قرآن پیرامون این اندک خندیدن و بسیار گردیدن صحبت میکنه.
شما مواجه میشید با فرهنگی که تحت عنوان فرهنگ شیعی در همین ایران ما وجود داره.
شما ببینید که چگونه این سوگواری های بی پایان یک تصویر افسرده ای از زندگی انسان ها به بار آورد.
هدف انگار از زیستن در این دنیا رنج کشیدن هست.
شما به این سیر دوار نگاه بکنید و از اون نگاه آلوده ای که در نهایت به قمه زنی و خودزنی و زنجیرزنی و سینه زنی میرسه.
همه اینها همون سیر دواری است در راستای نفی هرگونه شادی و لذت در این دنیا برای رسیدن به بهشت.
گویی که ما روبرو هستیم با بهشتی که برای خریدنش باید واحد پولی رنج و گریه و ماتم و مصیبت داشته باشیم.
حالا خب قاعدتا از مراسم عاشورا شروع میشه تا ایام ندبه و فاطمیه و الی آخر.
هر روز یک عزای تازه ای است که همه شادی رو به عنوان یک امر بی مایه و بی ارزش و جلف و سطحی در نظر بگیرند و رنج انسان را مترادف با بزرگ بودن و رسیدن به حد اعلی هم در نظر بگیرند و در نهایت ما مواجه بشویم با عده ای تسلیم و منفعل که برای رنج کشیدن و نزدیکی به خدا حاضرند همه ستم ها را هم قبول کنند و این ستم اجتماعی است که در نهایت حتی کسی به آن اعتراضی هم نخواهد کرد.
خودرو هم جزئی از این ریاضت الهی و امتحان الهی میبینند و حتی شاد هستند از این درخودماندگی ها.
اما نفی این تن خواهی و استبداد بر لذت وجودی و آن چیزی که ما تحت عنوان میل جنسی میشناسیم و لذات حسی میشناسیم هم یکی از ارکان مهم و بزرگ در این نگاه ها هست که خب قاعدتا این ابزار کنترل بر اراده انسان ها، فجایعی را هم به بار آورد.
من پیشتر هم درباره اش صحبت کردم.
حالا یک مقداری هم باز نزدیک بشویم به این مفهوم.
چون مفهوم، مفهوم بزرگی است.
ما اصولا با یک دریایی از تضاد و تناقض روبه رو هستیم.
از یک سو این ریاضت طلبی جنسی است و از سوی دیگر این اشباع رفتارهای جنسی وحشتناک است.
یعنی از یک سو اگر ما نزدیک به مسیحیان میشویم مواجه میشویم با این ریاضت طلبی و بعد در کنارش مثلا با اسلامی که به هیچ حد و مرزی قائل نیست در این بی بند و باری ها و حالا داستان را این قدر به پیش میبرد که از تجاوز تا هر نوع رابطه وحشتناکی را هم در دلش دارد.
حالا برای نزدیک شدن به این ریاضت طلبی و این سرکوب میل جنسی، وقتی به انجیل رجوع میکنیم به اول قرنتیان در باب هفتم آیه یک میگوید برای مرد نیکو است که زن را لمس نکند.
این تقدیس تجرد و نفی غریزه است که در نهایت با آیات دیگری که در انجیل وجود دارد نقطه را به جایی رسانده که ما مواجه میشویم با مسیحیانی که برای قرابت به خدا اصولا نزدیکی بازار نمیکنند و ازدواج نمیکنند و در نهایت به تجرد روی میآورند و تجرد هم ما درباره اش صحبت کردیم.
در نهایت شما مواجه میشوید با آن انفجاری که باعث یک دیو پلید متجاوزی میشود که در دل کلیساها ایستاده برای تجاوز کردن به کودکان، به آن قشری که صدایی هم ندارد.
یا مثلا در قرآن، در آل عمران در آیه چهارده میگوید محیط زندگی دنیا با شهوت زنان و فرزندان و طلا و نقره آرایش یافته تا شما را گمراه کند.
باز هم معرفی این علایق انسانی به عنوان دام های شیطانی و چیزهایی که جهان را در حقیقت داره دور میکنه از اون خواسته های الهیه.
حالا خود این خواسته های الهی در جهان دیگر خلاصه به همین دام های شیطانی میشه.
یعنی شما اگر رجوع کنید به بهشت قرار هست حوریان اونجا وجود داشته باشند تا همین روابط جنسی رو برقرار کنید.
قرار هست که از طعام بخورید که نمیدونم نهر شیر رفته و عسل وجود داره و شما قرار هست سیراب بشید.
یعنی نفی تمام چیزهایی که در این دنیا وجود داره برای رسیدن به همین چیزهایی که در این دنیا وجود داره در دنیای دیگر باز یک تضاد و تناقض دیگر.
اما ما گفتیم توی این ویژه برنامه قصد نداریم این تضاد ها رو مطرح کنیم.
قصد بر این هست که نزدیک بشیم به این ظلم هایی که ثمرات بزرگی هم داشت.
در تورات در سفر لاویان در باب پانزدهم آیه شانزده تا هجده پیرامون قوانین سخت گیرانه ای در باب نجاست غریضه ای که حتی لذت مشروع رو هم با حس ناپاکی و نیاز به غسل و تطهیر و تمام این موضوع ها گره میزنه.
یعنی ما مواجه میشیم که حتی کوچکترین رفتار های جنسی رو هم باز تصویر میکنه از یه کار ناپاک و زشت و غیر قابل تحمل.
و این اون تضاد و تناقضی است که هم از سویی داره این رو تطهیر میکنه این روابط رو، یک روابط در یک لایه هایی رو از یک سوی دیگه ای داره این رو نفی میکنه و در نهایت ما دچار این دوگانگی ها میشیم که ثمرات وحشتناکی داشت.
اصولا این قدرت الهی در راستایی است که هر گونه لذت طلبی رو از میان ببره و این لذت طلبی رو با وعده های نسیه ای در بهشت همسو کنه.
باز این اون تضاد وحشتناکی است که در خود داره دیگه.
یعنی شما مواجه میشید؟
از یک سو داره در باب این میگه که این کارها اشتباه است و از سوی دیگر همین رفتارهای اشتباه رو به عنوان وعده های آسمانی در بهشت تصور میکنه.
از یک سو دارای یک دیوار شرمی برای انسان ها به وجود میاره با نجس انگاشتن و از سوی دیگری همین زنجیرها رو بدل میکنه به طریقتی برای زیستن.
مثلا با ازدواج های متعددی که در اسلام وجود داره و در کنار تمام اینها ما با این زنجیر رو به رو هستیم که گریبان این انسان ها بسته شده.
و بعد ثمرات وحشتناکی رو در خودش داشته.
همون ثمراتی که در مسیحیت وجود داشته و ما شاهد این تجاوز ها هستیم.
به واسطه این گریبان گیری از ذات.
اصولا ذات و طبیعت انسانی با این رفتار ها هیچ وقت مهار شدنی نیست و از جای دیگری هم بروز خواهد داد و این آن نقطه نهایی است که می تواند این ظلمت ها را به وجود بیاورد.
اما قاعدتا این کمال ستم و بهشت هست که به مثابه یک لذت خانه تصویر میشود.
یعنی این بخش پارادوکس نهایی است که آن چیزی که ما در زمین بعنوان گناه میشناسیم در نهایت در بهشت مبدل به پاداش میشود.
این نقطه ای است که این تضادها را در زندگی انسانی امروزی هم گره میزند.
یعنی آن مثلا کشیشی که در آن دخمه گیر کرده در نهایت باز مواجه میشود با این تصاویر ارائه شده و حالا در این تضاد و تناقض ها میتواند در نهایت به نقطه ای برسد که یک همچین رفتارهایی هم داشته باشد.
در قرآن در سوره دخان آیه 31 میگوید و آنها را با حوریان درشت چشم تزویج میکند.
وعده همان وعده هاست.
همون لذات هست که در نهایت با محدودیت هایی که ما در زمین باهاش رو به رو هستیم و به عنوان شرم شناخته میشه.
اما قرار هست همون وعده ای باشه که در بهشت به این جماعت داده میشه و یا در همون قرآن در سوره محمد آیه پانزدهم میگه نهر هایی از شرابی که برای نوشندگان لذت بخش است.
یعنی ما مواجه هستیم با یک مایعی تحت عنوان مسکر و مشروب که این مشروب در دل این نگاه اسلامی در زمین حکم شلاق داره.
سه بار تکرار کردنش حکم اعدام داره در همین قوانین جمهوری اسلامی.
اما در دل اون چیزی که ما بعنوان بهشت میشناسیم و وعده خداوندی است، حالا همون نهر ها هستن که از شراب برای نوشندگان هم لذت بخش خواهد شد و مست هم خواهند شد.
خب قاعدتا این فریبی است که یک فریب تاریخی است که لذت رو در زمین ممنوع میکنه تا در نهایت بهشت رو به عنوان دست مزد این بندگی ها بفروشه و همون شادی ها و همون لذت هایی که در این دنیا هستند حالا قراره باز به خورد اونها داده بشه و این اون نقطه ایست که ما داریم مواجه میشیم با این بدعت دهشتناک پیرامون فروختن چیزی که انسان ها خود دارند.
گرفتن و مصادره اون و دادن وعده ای در دوردست ها از چیزی که خودشون میتونستن داشته باشن.
اما اصولا وقتی ما نزدیک به مسئله شادی و لذت طبیعت و ذات انسانی میشیم، مواجه میشیم با یک دریایی از تناقضات در دل این افکار که اصولا زندگی واقعی و زندگی روزمره همه انسان ها رو تحت تاثیر قرار داده و باعث این شکل وحشتناک از این غم و اندوه جمعی و افسردگی و از خودبیگانگی و این دوپارگی ذهنی ها شده و قاعدتا نیاز داریم که این نگاه های آلوده رو دور بکنیم و جهان رو به نوع دیگری بازتعریف بکنیم.
نوعی که در دل اون نیاز ها قبول بشه اما پاسخ به این نیاز ها عقلانی و به دور از آزار دیگران تعریف بشه.
اون نقطه ای است که ما میتونیم به یک حیات بهتر و جمعی و زندگی عقلانی تری برسیم.
در این انتهای برنامه دوست دارم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه این راه تغییر ادامه پیدا کنه.
میتونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.
منظور از آثار هم خلاصه برنامه ای به نام جان نمیشه.
من پیش از اینکه بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر کنم، آرا و افکار و عقاید ام رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته تحریر درآورد.
تمامی این آثار به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست.
میتونید با مراجعه به وبسایت این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید این راه ادامه پیدا کنه اون رو با دیگران هم به اشتراک بگذارید.
ممنون که همراه من بودید.
من نیما شهسواری و این برنامه بنام جان بود.
در پناه آزادی.
قسمت19
سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان هست با شماست.
این اپیزود نوزدهم از ویژه برنامه ریشه ها و گواه ظلم هست و ما قراره تو این قسمت در باب عدالت نابرابر اقتصادی صحبت کنیم.
ممنون که همراه من هستید.
خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص ما در باب ریشه ها و گواه ظلم در ادیان ابراهیمی صحبت کردیم و با استناد به آیات قرآن، انجیل و تورات سعی کردیم که این نگاه ظلم آلود الهی که در جهان وجود داره رو بیشتر مورد نقد و بررسی صحبت بکنیم و بارها تاکید کردم که این اصولا بابی است برای نزدیکی برای مطالعه و آگاهی و رجوع به این کتب آسمانی، چه در راستای باورمندی به اونها، چه در راستای نقد و نفی و ایستادگی و مبارزه با اونها که در نهایت ما بدونیم با چی مبارزه میکنیم و یا به چه چیزی باور داریم؟
حالا یا با رجوع به خود این کتب به زبان فارسی و یا رجوع به کتاب گواه ظلم که گرداوری شده توسط من هست و هر کدوم از این مجلدات.
این کتاب پیرامون یکی از این کتب آسمانی و آیاتی است که بیانگر این ظلم هاست.
اما توی این ویژه برنامه و این قسمت ها سعی میکنیم که فقط اشارت هایی به موضوعات مهم داشته باشیم تا در نهایت بابی برای این آگاهی ها باز بشه.
اما در این قسمت ما میخواییم در باب این مکانیزم های مالی و دینی صحبت بکنیم و تثبیت این ستم اقتصادی در نگاه های این ادیان و نگاه های اصولا خداوندی در این معقوله.
خب اصولا در نقطه ابتدایی این هستش که این نگاه های دینی خیلی حرفی برای گفتن در مسائل اقتصادی نداشتند.
یک بخش خیلی کوچکی از این نگاه اقتصادی در طول تاریخ بوده اند.
اما میشه با رجوع بهش این منطق را بیشتر مورد کنکاش قرار داد.
اما قاعدتا هیچ کدام از این ادیان یک نگرش ساختاریافته پیرامون مسائل اقتصادی نداشتند.
اما موضوع اصلی این است که این عدالت نابرابر را پایه ریزی کردند یعنی با باوری که در آن مصادیق کلی تر داشتند، اصولا این نابرابری را تبدیل کردند به یک ارزش در این نگاه های اقتصادی.
یعنی شاید خودشان به عنوان یک مرجع مشخص، عناوین مشخص و قوانین کاملی پیرامون مسایل اقتصادی نداشتند، اما یک طرح کلی ارائه دادند که در طول تاریخ هم ما با آن روبه رو بودیم.
یعنی اگر ما در باب فرهنگ خدا صحبت می کنیم در اشکال مختلف قاعدتا این عناوین بزرگ یکسری مصادیق ریز هم همراه خودش داشته.
اگر در باب آن تصویر ارائه شده از فرهنگ خداوندی و آن ارباب بزرگ و پادشاه شاهان صحبت کردیم، در باب این بردگی و بندگی صحبت کردیم.
در باب این نظام فکری برده دار صحبت کردیم.
خب قاعدتا این یک شکلی از خودش را در نظام های اقتصادی هم به وجود میاره و تصویر میکنه.
پس ما در باب یک کلیت بزرگ صحبت میکنیم که جزئی از اون هم موضوعات اقتصادی خواهد بود.
در کل یک شمایی رو به شما ارائه میده که در اونجا هم تکرار میشه.
در مسایل اقتصادی هم تکرار میشه.
اما حالا سعی میکنیم یک مقداری نزدیک تر به این عناوین هم در دلش بشه.
برای اون نقطه ابتدایی باید مواجه بشیم با این جنگ و این نگاه جزم اندیشانه ای که در برابر ابزار های مالی وجود داشته.
یعنی ما مواجه میشیم که چه گونه ممنوعیتی برای ابزار هایی مثل بهره به عنوان ربا و بدون جایگزینی علمی باعث فلج شدن اقتصاد و وابستگی دائمی پیروان به صدقات دینی شده؟
اصولا ما با یک نظام الکنی روبرو هستیم.
در مسایل اقتصادی در دل ادیان مختلف یک نگاه به شدت ساده شده ای نسبت به موضوعات هست که بیشترش را هم بر پایه همین گدایی و گدا پروری دارد به پیش می برد.
قرار نیست که خیلی موضوعات را عمیق بهش نزدیک بشه.
اصولا فهمی هم نسبت به این موضوعات نداره.
شما از این عاملان دینی هم بپرسید و نزدیکشون بشید.
می بینید که اصولا حرفی برای گفتن پیرامون این موضوعات ندارند.
چرا که اصولا این موضوعات در اون بستر مدرن خودش معنای تازه تری گرفته و خب ما داریم در باب نگاهی صحبت می کنیم که مختص این روزگاران نیست و مختص روزگاران پیشتر هست و سطح بضاعتش هم در همون دوران کهن باز مونده.
اما فارغ از این ها می تونیم ورود بکنیم برای فهم بهتر.
یعنی اون نقطه ای که این گواهی بر تهدید ها و تحریم های همین ابزارهای مالی در دل این کتب است.
به عنوان مثال در تورات در سفر خروج در باب 10 آیه 15 میگوید اگر به یکی از قوم من یعنی فقیری که نزد تو باشد پول قرض دهی، مثل رباخوار با او رفتار مکن و ربا بر او مگذار.
تعریف روا به عنوان یک گناه اخلاقی حتی در معاملات عادی انسان ها داره درباره اش صحبت میشه.
قاعدتا در باب این ربا شنیدید و میدونید که مثلا در قرآن هم به شدت ربا خواری محکوم میشه.
مثلا در قرآن در سوره ی بقره آیات دویست و هفتاد و هشت تا دویست و هفتاد و نه میگه ای کسانی که ایمان آورده اید اگر چنین نکردید دست از ربا برندارید.
به جنگی از جانب خدا و رسولش یقین داشته باشید.
حالا من کلیت اون آیه رو گفتم چون این ها خیلی طولانی هستند و به موضوعات متفرقه ای هم رجوع میدن.
اما موضوع این هست که این شدید ترین تهدیدی است که میتونه انجام بده و تهدید نظامی است برای اینکه یک تعامل اقتصادی را در اوج جزم اندیشی خود از میان بردارد.
یعنی ما مواجه هستیم که این را محاربه و جنگ با خدا می دانند.
این رفتار را در صورتی که ربا در یک نگاه کلی یک ابزاری است در این ساختار اقتصادی یعنی یک موضوع عجیب و غریبی نیست که حالا بخواهد این نگاه جزم اندیش تا این حد غیر عقلانی ورود بزند به این مسئله و بدون هیچ فهمی که نسبت به موضوع داشته باشد.
انگاری که حالا با یک چیزی داره مخالفت می کنه که حتی خودش هم درک درستی نسبت بهش نداره و این نقطه ایست که اون فلج بودن اقتصاد رو هم به همراه داره.
یعنی کسانی که پیرامون اقتصاد قاعدتا میدونن و میدونن که بهره ورزی در دل سیستم های اقتصادی یک بخش لاینفکی از ساختار هست.
در هر نوع نگاه اقتصادی شما نیازمند این ابزار هستید.
اما این نگاه ابلهانه ای که وجود داره به معنای واقعی کلمه نگاه ابلهانه است.
به واسطه اون عدم شناختی است که نسبت به این موضوعات وجود دارد و شما امروز هم با این تناقضات روبهرو هستید.
یعنی اون نگاه قرآن و اون آیاتی که در قرآن وجود داره پیرامون جنگ و محاربه با خدا، پیرامون ربا امروز در جوامع اسلامی تبدیل شده.
این ربا و بهره داشتن در تمام بانک های اسلامی هم وجود داره حتی به مراتب خیلی بیشتر از اون حکومت های کافر و لایک.
یعنی مثلا شما یک بار جمهوری اسلامی ایران رو و میزان وجود این بهره رو مقایسه بکنید مثلا با کشوری که لاییک هست مثلا مثل فرانسه یا آمریکا.
خب این کشور ها که ادعای دینی و به ویژه ادعای مسلمان بودن ندارند اما ربای خیلی کم تری دارن درصد های پایین تری میگیرن.
اما در کشورهای اسلامی میبینید که چگونه این ها همه از اون عدم فهم هست.
عدم شناخت هست و نشون میده که تا چه اندازه این موضوعات بی معنا در حقیقت بوده.
اصولا در نهایت شما رو به رو میشید با این نگاهی که با تحریم مطلق ربا در واقع اون رو مبدل به یک جنگ می داند.
در صورتی که ما میدانیم در اقتصاد، در اقتصاد مدرن اصولا بهره به معنای ارزش زمانی پول اصولا موضوعی نیست که بخوایم باهاش یه همچین نگاهی نسبت بهش داشته باشید و این ها همه از اون نادانی هاست.
یعنی ادعای دانستنی که در دل این ها داره فوران میکنه و ما میدونیم که اصولا نگاه های خداوندی بر پایه این دانایی مطلق هست و ما در برابر یک خدای دانشمندی هستیم که همه چیز رو میدونه اما در حقیقت هیچ دانشی نسبت به این موضوعات نداره و این با یک نگاه بدوی داره در باب ابزار هایی صحبت میکنه که یک بخشی از سیستم اقتصادی همه جای دنیا خواهد بود اما این رو مبدل به جنگ با خدا میکنه که اصلا معلوم نیست نتیجه اش چیه.
اصلا این اقتصاد فهمی که نسبت به اقتصاد دارند چیه و این اقتصادی است که در نهایت در نطفه خفه میشه و هر گونه حقی برای پرورش آن موش هم از میان میرود و اصولا برگرفته از آن میزان بزرگ از نادانسته هاست که در دل این نگاه ها وجود داشته و این نگاه ها هم در نهایت جلوی هر گونه رشد و به وجود آمدن ساختارهای پیچیده، اصولا مباحث اقتصادی را گرفته و همه چیز را در همان مشیت ابتدایی خودش خفه کرده و میگم این ها همه برگرفته از اون نادانی هاییست که نسبت به این موضوعات وجود داره.
یعنی حتی بیشتر و به مراتب بیش تر از چیزی که اون ها بدونن دارن در مورد چی صحبت میکنن.
در باب نادانسته هایی صحبت کردن که هیچ معنایی هم نداشته.
اما در دل این نگاه اقتصادی ما مواجه هستیم با این رانت تباری ای که وجود داره و این تقدیس تبعیض یعنی مفاهیمی مثل خمس و زکات که حالا ما داریم مواجه میشیم که ثروت نه بر اساس نیاز بلکه بر اساس اون ایده و تبار و قوم و این تبعیض ساختار یافته قرار هست که تبعیض بشه و تقسیم بشه و اصولا این نگاه، یک نگاه تبعیض آلودی است که باز هم ما مواجه هستیم.
مثلا در تورات در سفر اعداد در باب هیجدهم آیه 33 میگوید و اما به بنی لاوی تبار خاص از این تبار های مذهبی میگوید.
تمام ده یک اسراییل را برای میراث دادن به عوض خدمتی که در خیمه اجتماع میکنند باز همان تثبیتی است که این مالیات های عمومی به نفع یک تبار خاص مذهبی که حالا نامش مثلا بنی لاوی است اختصاص داده میشود.
اصولا ما مواجه میشویم با این رانتی که در دل این نگاه ها وجود دارد.
یا مثلا در قرآن، در سوره انفال، در آیه 16 میگه و بدانید که هر چه غنیمت گرفتید یک پنجم آن یعنی خمسش برای خدا و برای پیامبر و برای خویشاوندان او یتیمان و مسکینان است.
چیزی که ما تحت عنوان خمس میشناسیم که در نهایت تامین مالی برای خاندان قدرت و روحانیت از دسترنج.
حالا اون نگاه آلوده به جنگ تصویر میکنه ولی در جهان امروز حتی کار مردم و اقتصاد مردم هم هست.
یعنی این آیه مشخص داره در باب دو چیز صحبت میکنه یکی اینکه من در باب اقتصاد اسلامی صحبت کردم در یک ویژه برنامه ای که تحت عنوان شناخت اسلام بود.
اونجا گفتم که اصولا ما چیزی به نام اقتصاد در اسلام نداریم، جنگ داریم، غزوه داریم، مال مردم خوردن داریم و عناوینی از این دست.
یعنی اون ریشه ی ابتدایی که در دل اسلام گذاشته شده پیرامون همین قضیه هست که اینها دنیا رو بر پایه غنیمت دیدن.
همواره از همون نقطه ی صفر خودشون شروع کردن به حمله کردن به کاروان های مشرکین و کافران برای مال اندوزی و همین رویه رو در طول مسیر خودشون ادامه دادن.
حتی اگر دارن نزدیک میشن به مالیات گرفتن تحت عنوان خمس هم باز دارن در باب غنیمتی که از میادین جنگی بدست آوردن صحبت میکنن.
یعنی وقتی ما نزدیک به مفاهیم اسلامی میشیم همون چیزیست که در اون ابتدا و در صدر اسلام وجود داشت و از دوران حیات خود محمد و اون غزوه هایی که انجام داد و بعد از اون در دوران قدرت گرفتن هم با حمله به کشور های دیگه یعنی در دوران خلفای راشدین، ابوبکر و عمر و عثمان و ابوبکر که خیلی درگیر مسائل داخلی بود اما بعد از اون در دوران عمر ما مواجه هستیم با حمله کردن به کشور های دیگه برای مال اندوزی.
اصولا مال و اقتصاد اینگونه در این کشور ها جریان داشته و حالا اگر به موضوع رانت هم بخواییم در دل این نگاه رجوع کنیم میبینیم که چگونه این یک پنجم اون مال بدست اومده که در اون دوران با اقتصاد مشخص محمد و نگاه اسلامی بوده و در این دوران در همین دنیای امروزمون در دنیای شیعه مواجه میشیم که حالا شما قرار هست یک پنجم از مال رو بدید در اختیار کسانی که به این خاندان قدرت و به این روحانیت نزدیکی دارن.
یعنی دسترنج دسترنج کار مردم باشه و به راحتی در این رانت ساخته شده و در اختیار این جماعت قرار میگیره که هر کاری رو هم باهاش انجام بدن.
همون اتفاقی که مثلا به عنوان مثال داره در ایران میفته.
در طول تاریخ ایران ما افتاده و ما مواجه شدیم با اون جماعتی که از این رانت استفاده کردن و ثروت بدست آوردن و بدون هیچ گونه بهره وری و کار کردن تنها و تنها به مال اندوزی خودشون ادامه دادن.
در نهایت وقتی ما نزدیک میشیم به مفاهیمی مثل خمس و زکات یک سیستم تبعیض آلود اقتصادی است که قرار نیست که این ثروت به دست اومده که ما در جوامع امروزی تحت عنوان مالیات میشناسیم برای منافع ملی و زندگی بهتر و بهزیستی مردم خرج بشه.
مثلا در زمینه آموزش خرج بشه، در زمینه بهداشت جمعی خرج بشه و الی آخر.
قرار هست که بخشی از این ثروت جامعه به دست مثلا سادات و روحانیون و عاملان زکات قرار بگیره.
یعنی اون کسانی که به این بدن دسترسی دارند و تمام این ثروت هم به جای گردش در رگ های تولید و زندگی و اینکه این نقاط ضعف کشور رو بپوشونه و تبدیل بشه برای سیراب کردن این جماعتی که رسوب کردن در این نگاه دینی و حالا مثلا مبدل شدن به کسانی که نزدیکی و قرابت دارند و اینگونه است که این آپارتاید اقتصادی بوجود می آید و در نهایت ما دچار این میشویم که نه تنها این زکات راهی برای از بین بردن فقر ندارد بلکه فقیر پروری رو بیشتر میکنه تا همیشه عده ای محتاج باشند به دنبال اعانه باشند در مقابل طبقه حاکم و مذهبی بیان سر خم بکنند، سر کج بکنند و ما مواجه بشیم با این سیستم ابلهانه و عبثی که بر پایه صدقه دادن هست.
نمونه های امروزیش رو هم میبینیم.
یعنی اگر شما به جمهوری اسلامی هم رجوع کنید میبینید که چگونه جمهوری اسلامی مثلا با دادن چیزی به عنوان یارانه در پی همین گداپروری ها هست.
اصولا نگاه بر پایه این ستم طبقاتی در لباسی است که تحت عنوان صدقه مان میشناسیم و به دنبال گدا پروری است که جماعتی اصولا گوش به فرمان باشند.
تمام سیستم های بوجود آمده در این نگاه های آلوده خداوندی همواره در پی اسیر ساختن است.
در پی تسلیم ساختن از کسانی که تسلیم باشند.
در این نگاه اقتصادی هم قاعدتا با بوجود آوردن یک طبقه ای که در پی رسیدن به این صدقات است شما میتوانید تسلیم های بیشتری را پدید بیاورد.
اما نفی مالکیت مطلق و این استبداد بر دسترنج وجودی انسان ها هم یکی از آن بخش هاییست که میشه بهش رجوع کرد که چگونه دین با ادعای مالکیت الهی بر زمین، حق زندگی افراد رو و نتایج کارشون رو سلب کرده و در اختیار خودش گرفته.
مثلا در تورات در سفر لاویان در باب 12 آیه 13 میگه زمین را به فروش دایمی نفروشید زیرا زمین از آن من است و شما نزد من غریب و میهمان هستید.
و این آن نقطه ایست که نه به مفهوم اینکه شما مواجه بشوید با نفی حق مالکیت خصوصی بر زمین ها و اینکه این خدا امده تا این مالکیت رو عمومی بکنه.
نه قرار هست این مالکیت در اختیار همون خدا باشه یعنی یه ارباب بزرگی وجود داشته باشه که در نهایت اون قدرت رو در اختیار بگیره اون زمین رو مالک بشه.
چیزی که مثلا ما تحت عنوان اون نظام خصولتی میشناسیم در جمهوری اسلامی دقیقا همتای همون هست.
در دل این نگاه ها حالا اینجا به ویژه یهودی، حالا در اسلام هم داستان به همین شکل هست.
یعنی قرار بر این نیست که اون اموال مبدل به اموال بشه برای عوام.
اونجایی که خدا میگه زمین رو دائمی نفروشید، قرار بر این نیست این زمین تبدیل بشه به زمینی که برای همگان هست.
نه این قرار هست که اون طبقه حاکم قدرتمند این زمین رو به دست بیارن.
چیزی که ما در طول تاریخ هم دیدیم یعنی ما مواجه شدیم با تمام این اعوان و انصار که چگونه در ثروت های بیپایانی غرق شدند و غوطه خوردن.
اگر شما نگاه بکنید در طول تاریخ به تمام این عاملان دینی میتوانید این ثروت نهفته را ببینید.
در دوران مثلا مسیحیان میبینید که زمینداری در بین آن حکومت حاکمه ای که خود را نزدیک کرده به این نگاه و این ابزار قدرت تا چه اندازه زیاد بوده؟
در ایران خودمان میتوانیم این تصویر را ببینیم.
از دوران گذشته تا امروز و در آینده تا جایی که قدرت در اختیار این جماعت باشد اصولا در پی این مال اندوزی ها هستند.
در دوران صدر اسلام هم که رجوع بکنید ببینید چگونه اعوان و انصار به دنبال آن ثروت ها جمع شدند تا همه چیز را برای خود بکنند.
پس اینجا اگر ما مواجه میشویم با این نگاهی که دارد به نوعی حق مالکیت رو سلب میکند، حق مالکیت را برای اشخاص خاصه خودش بزرگتر میکند.
برای کسانی که نزدیکی و قرابت بیشتری به این سیستم حاکمه دارند بیشتر میکند.
در قرآن در سوره آل عمران در آیه 33 هم میگه و کسانی که به آنچه خدا از فضل خود به آنان داده بخل می ورزند، گمان نکنند که به سود آن هاست.
به زودی در قیامت طوق آنچه به آن بخل ورزیدند به گردنشان آویخته می شود.
این هم باز اون استفاده از ارعاب اخروی است برای سلب اختیار.
فرض بر اینکه بخواد یک زندگی و حیات هم برای خودش به وجود بیاره.
باز هم دارم اذعان میکنم تمام این عناوینی که مثلا در این سوره ی مشخص در این آیه مشخص اعمال میشه، در راستای این نیست که بخوایم مالکیت رو به شکل عمومی از میان برداریم و این مالکیت رو برای عموم در نظر بگیریم نه برای ساختن یک دایره ی نزدیکی به اون حلقه ی قدرت هست.
چیزی که در طول تاریخ هم میبینیم و همواره داره تکرار میشه.
شما با ادیانی روبرو هستید که مالک اصلی رو خدا میدونه و حالا این خدا میتونه هبه کنه این قدرت رو.
این اختیارات رو.
این ثروت رو.
همونطور که همه میکنه نمایندگان او بر زمین مالک اصلی میشن.
یعنی اگر خدا در آسمان وجود داره و مالکیت رو در اختیار گرفته، حالا کسانی هستند که بر زمین پا بر جای پای او گذاشتند.
ردای او رو به تن کردند، یک روز رهبر میشند، یک روز مبدل به خاخام میشن، کشیش میشن و الی آخر.
اینها میان و جای پای او رو پر میکنن.
ردای او رو به تن میکنن و حالا این نمایندگان هستن که مالک همه چیز هستن.
این مالکیت خصوصی تبدیل به یک امری میشه برای کسانی که نزدیکی و قرابت به اون دارن و خب قاعدتا این خودش یک ابزار بزرگی رو به وجود میاره برای اینکه جماعت بیشماری خود رو بخوان نزدیکی به او بکنن.
اصولا در کنار اون شما میبینید که چگونه تمام نظام های اقتصادی بر پایه این نگاه های خداوندی بر پایه این است که گدا رو به وجود بیاره چرا که اصولا این جماعت گدا شده در پی غذا و نان بدنبال ارباب میگردند و ارباب هم در برابرشان وجود دارد.
حالا میدوند تا این ارباب بزرگ را خدمت کنند چرا که قرار است در نهایت به آنها هم چیزی داده بشه و خب ما مواجه هستیم با این جماعت بیشماری که برای سیر کردن شکم هاشون هم که شده خود را نزدیک میکنند و غرابتی در خود بوجود میارن.
به اون هیئت حاکمه ای که همه قدرت و ثروت و مالکیت را در اختیار گرفته و ما دوباره این تصویر را میبینیم.
خب قاعدتا وقتی در باب اقتصاد و ادیان و این سیستم خداوندی صحبت میکنیم اصولا بر پایه یک نظام فکری متشکل صحبت نمیکنیم چرا که دانش و عقل و خرد در این اندازه وجود نداشته که در باب اقتصاد صحبت کنیم.
ما از یک سو مواجه هستیم با اقتصادی بر پایه زور و شمشیر و جنگ و جنگاوری و بدست آوردن غنیمت که در اسلام شکل اعلای خودش وجود داشته و در دیگر ادیان هم قائدتا وجود داشته.
وقتی به جنگ های صلیبی رجوع می کنیم باز داریم همین تصویر رو می بینیم و حالا از یک جماعتی در برابر رونمایی برامون میشه که اونها دایره ای هستن که به حکومت نزدیکی و قرابت بیشتری دارن.
هر چه اموال وجود دارد برای اونهاست.
اگر سیستم خصوصی داره زیر پا گذاشته میشه برای رسیدن به این دایره قدرت هست.
اگر ما با خمس و زکات روبرو هستیم برای دایره ایست که از تبار این جماعت هستند برای مال اندوزی بیشتر.
اگر به تاریخ نگاه بکنیم می تونیم ببینیم که تمام این عاملان چگونه در طول این تاریخ ثروت بیشتری رو داشتن، قدرت بیشتر رو داشتن و تمام دست و پای اونها در راستای همین نقطه بوده که همه قدرت و ثروت رو در اختیار بگیرن.
اصولا صحبت کردن پیرامون مباحث اقتصادی و نظام های فکری که بر پایه باور به خدا وجود داره سر بی انتهایی داره که تماما در این نابرابری ها خلاصه شده.
از نظام اقتصادی که بر پایه برده داری بوده و هست بگیرید تا دنیای امروزی که برگرفته از همین نگاه های آلوده بوده و اینگونه سروران و اربابان و صاحبان رو پدید آورده.
در این انتهای برنامه هم دوست دارم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه این راه تغییر ادامه پیدا کنه.
میتونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.
منظور از آثار هم خلاصه برنامه ای بنام جان نمیشه.
من پیش از اینکه بخوام برنامه ای بنام جان رو ضبط و منتشر کنم آرا و افکار و عقاید من رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته تحریر درآوردم.
تمامی این آثار به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست.
میتونید با مراجعه به وبسایت این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید این راه تغییر ادامه پیدا کنه اون رو با دیگران هم به اشتراک بگذارید.
ممنون که همراه من بودید.
من نیما شهسواری و این برنامه بنام جان بود.
در پناه آزادی.
قسمت20
سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه ای به نام جان هاست با شماست.
این اپیزود بیستم از ویژه برنامه ریشه ها و گواه ظلم هست و ما قراره تو این قسمت در باب فردای ممنوعه صحبت کنیم.
ممنون که همراه من هستید.
خب دوستان این ویژه برنامه ای مشخص در باب ریشه ها و گواه ظلم خداوندی بود و ما سعی کردیم توی این ویژه برنامه یک بابی رو باز بکنیم برای مطالعه بیشتر و رو به رو شدن با این فرهنگ خداوندی در ادیان ابراهیمی و مواجهه با آیاتی که در کتب آسمانی این ادیان وجود داره، قرآن، تورات و انجیل و باز کردن دریچه ای برای فکر کردن بیشتر، آگاهی بیشتر چه از روی باورمندی بین ادیان و چه برای مبارزه و ایستادگی در برابر این نگاه آلوده.
خب در این قسمت هم ما قرار هست که یک جمع بندی کلی نسبت به این ویژه برنامه داشته باشیم.
هر چند که قاعدتا این ویژه برنامه کامل نیست و برای فهم بهتر و رسیدن به اون ادراک کامل نسبت به این مظالمی که وجود دارد باید به کتب بیشتری رجوع کرد.
چه کتب آسمانی این ادیان چه کتبی که حدیثی است، فقهی است، تاریخی است، قانونی است.
پیرامون این نگاه ها و فرای آن باید نقدهای بیشتری را هم کرد.
ولی گفتم قرار بر این بوده که این اپیزود و اصولا این ویژه برنامه در راستایی حرکت بکند که فقط دریچه رو باز بکنه برای فکر کردن بیشتر و دقیق شدن به موضوعات.
اما در این قسمت انتهایی سعی میکنیم در باب این جزم اندیشی و این سلب اختیار برای ساختن آینده صحبت بکنیم که در دل این نگاه های خداوندی وجود داره.
این نگاهی که اصولا همه چیز رو از فردا داره دریغ میکنه چیزی و دریچه ای برای فردا بوجود نمیاره.
شما با یک نگاه آلوده ای روبرو هستید که اصولا برای اختیار، برای آزادی، برای فردا، برای امید هیچ ارزشی قائل نیست.
همه چیز را در یک دایره از پیش تعیین شده ای به انسان ها ارائه می دهد که باید در همان وادی حرکت کنند.
همه چیز از گذشته ای قابل دانستن است.
اگر ما نیاز به دانایی داریم، دانایی ها از پیش تری توسط این خدا ارائه شده، همه چیز را می داند و مردمانی نیستند که نیاز داشته باشند برای اینکه بخواهند چیزی را تغییر بدهند.
اصولا اگر در باب آزادی صحبت کنیم، آزادی معنا نخواهد داشت.
در این نگاه جبر آلودی که همه چیز را از پیش تعیین کرده، اگر در باب آینده و امید صحبت می کنیم، تمام این آینده و امید خلاصه شده در بهشت و جهنمی که باز هم تقدیری است که او نوشته و اصولا تقدیری که به مثابه یک بن بست غیر قابل عدول است برای نقطه ابتدایی و ورود به این بحث بهتر است که ما در باب این استبداد بر زمان صحبت کنیم.
ما داریم درباب چیزی صحبت میکنیم که باور رایج در این نگاه های خداوندی در ادیان ابراهیمی این گونه است که سرنوشتی از پیش تعیین شده نوشته شده و تلاش برای تغییر صراحتا توهینی است به مشیت الهی.
یعنی ما با این نگاه دگم اندیشی روبرو هستیم که همه چیز را از پیش تر قبول کرده و اگر شما حتی بخواهید در برابرش بایستید هم دارید بدعت میگذارید، دارید در برابرش ایستادگی میکنید و این بدعت هم قاعدتا یک رسته ای است از آن ناپاک بودن و بی ایمان بودن و کافر شدن و در نهایت رسیدن به نقطه ای که حتی مرگ هم جوابگوی شماست.
اما متونی که پیرامون این گواه بر نفی اراده آزاد وجود دارد بسیار است و ما سعی میکنیم اشاره هایی بهش داشته باشیم.
به عنوان مثال در تورات کتاب سفر ارمیا ما مواجه میشویم با باب اول آیه که میگوید پیش از آنکه تو را در شکم صورت بندم، تو را شناختم و پیش از آنکه از رحم بیرون آیی تو را تقدیس کرد.
تعیین ماهیت و مأموریت انسان پیش از تولد و بدون دخالت او.
این نقطه ابتدایی بر نفی هر گونه اراده آزاد برای تغییر دادن دنیا.
یا مثلا در قرآن سوره قمر آیه 15 میگوید ما هر چیز را به اندازه و سنجش از پیش تعیینشده آفریدیم.
باز هم آن نگاه جزم آلودی است که اصولا هیچ اراده ای قائل نیست.
برای انسان ها اصولا همه چیز را از دورتری تعیین شده برای آنها به وجود آورده.
یا باز هم در قرآن سوره احزاب آیه 16 میگوید و هیچ مرد و زن مومنی را شایسته نیست که چون خدا و رسولش کاری را حکم کنند در کاری که خود اختیار داشته باشند انجام داد.
یعنی اصولا سلب صریحی است از حق انتخاب در برابر فرامین خداوند.
ما مواجه هستیم انگار با یک تصویر ارائه شده از خدایی که باور دارد هر چیزی را از پیش تعیین کرده و هر گونه ایستادگی در برابر چیز تعیین شده ای که خدا به وجود آورده و تقدیر کرده هم گناه است، جرم خواهد بود و در نهایت هم تعبیر به بدعت و کفر و شرک و قتل و مرگ خواهد شد.
در انجیل هم در رساله به افسسیان باب اول آیه 23 میگوید که در او نیز میراث یافته ایم.
چنانکه پیش معین شدیم بر حسب قصد او که هر چیز را موافق رای و اراده خود عمل می کند، باز هم این تثبیتی است بر این که انسان تنها بازیگر یک سناریویی است که از پیش تر نوشته شده و تعیین شده اصولا انسانی است که از پیش هرچیزی را برایش معین کرده اند و حالا هر قصدی که داشته باشه در نهایت موافق با رییس که اون اراده ی بزرگ الهی تحمیل کرده و تحمیل کرده و عمل هم به او خواهد کرد.
یعنی ما با یک ساختمان ساخته شده روبه رو هستیم که گویی تمام عناصر او را از پیش در این خداوند تعیین کرده.
پیش از اینکه او در شکمش صورت ببندد، به وجود بیاد و از رحم مادرش بیرون بیاید.
او تقدیر شده، سرنوشتش مشخص شده هست.
هر چیزی در این دنیا سنجش اش از پیش تعیین شده هست.
هیچ کس حقی نداره که بخواد در برابر این سنجش از پیش تعیین شده حرکتی از خودش انجام بده.
در نهایت هر چیزی که برایش معین کرده باشند رو باید انجام بده و موافق اون اراده ی الهی حرکت رو پیش ببره.
اصولا ما با ادیانی روبرو هستیم که مفهوم قضا و قدر رو در یک بن بستی تصویر می کنند که هر نوع آینده ای رو از میان می بره.
همه چیز از قبل در لوحی محفوظ با قصدی الهی ثبت شده و عاملیتی برای ما باقی نخواهد بود.
اصولا عاملیت انسان این وسط یک شوخی است.
این نگاه پویایی را از جامعه، از زیست، از فردیت انسان میگیرد و ما با فردی روبه رو هستیم که هر قدمی که برمیدارد انگاری که دارد یک حکم از پیش تعیین شده و صادر شده را اعمال میکند.
اصولا هیچ فعلیتی نخواهد داشت و این بزرگترین دست در دست اندازی است که به ساحت آزادی و اختیار ما به عنوان جان داره اعمال میشود.
اصولا ما چیزی به عنوان انگار آزادی در برابر خودمون نداریم.
اختیار در برابر خودمون نداریم.
همه چیز از پیش تری در لایه هایی گفته شده و این انسان هست که باید اصولا فرمانبردار این نگاه ها باشه.
اصولا حتی به مرحله اختیار هم برای او نخواهد رسید و در نهایت ما در این برهوت ساخته شده هیچ وقت نمیتونیم مواجه بشیم با نگاهی که تحت عنوان آینده و تغییر آینده باشه.
خب قاعدتا فرای اینها ما با یک مهندسی وحشت و یک تقدیس بزرگی از انفعال روبهرو هستیم تحت عنوان مباحث آخرالزمان.
پیشگویی های تاریکی که چگونه آینده رو ترسیم، اون رو در یک سیاهی به وجود آورده و شوق اصلاح جهان رو در انسان ها از میان برده.
یعنی شما وقتی روبرو میشید با مصادیق این آینده که همواره داره در کتب مختلف آسمانی دربارش صحبت میشه و این پیشگویی های ویرانگر آینده ی سیاهی را تصویر میکنه که اصولا انسان در دلش عاملیتی نداره، نه میتونه تغییری درش به وجود بیاره، نه میتونه وجودیت او رو تحت شعاع قرار.
اون چیزیه که از پیشتر توسط این خدا گفته شده قرار است اتفاق بیوفته و انسان تنها میتونه نظاره گر اوست و خب قاعدتا اسناد ظلم پیرامون این گواه بر پیشگویی های ویرانگر هم کم نیست.
در کتب آسمانی ادیان ابراهیمی، در انجیل و در مکاشفات یوحنا که اصولا کلیت این کتاب بر همین پایه است، در فصل شش و هشت داره توصیفی میکنه از گشوده شدن مهر هایی که منجر به قحطی میشه.
جنگ های جهانی بزرگ، سقوط ستارگان و مرگ های بزرگی که اتفاق می افته و این تصویر وحشتناک و تاریکی که در نهایت یک سوم موجودات می میرند و چیزی از آنها باقی نمی مونه، در نهایت دارای تصویری به شما ارائه میده از این ترویج باوری که پایان جهان رو لزوما قاعدتا بر پایه رنج و خونریزی است و فرای آن عاملیتی هم انسان در دل اون نداره چراکه خداوند در یک لوح محفوظی از پیش برای او نوشته و تنها و تنها قابل اجرا خواهد بود.
خب این مکاشفات یوحنا یکی از اون تثبیت های بزرگ پیرامون اون نگاه آخرالزمانی هست و اون مهندسی وحشتناک برای تقدیس انفعال در دل انسان هاست.
انسانی که میدونه در آتی قرار هست یک آخرالزمانی با این شکل و شمایل اتفاق بیوفته چه میلی برای تغییر فردا خواهد داشت؟
چه فعلیتی در خود خواهد دید تا فردا رو تغییر بده؟
اصولا آیا در او هیچ رگه هایی از امید باقی خواهد موند؟
یا وقتی به کتاب تورات مراجعه میکنی در دفتر دانیال در باب دوازدهم آیه اول میگه و چنان زمان تنگی خواهد بود که از حینی که امتی به وجود آمده است تا آن زمان نبوده است.
باز هم اون تثبیت نگاه وحشتناکی که در نهایت سیر تاریخی انسان رو به سمتی میبره که قرار هست در دلش اون آخرالزمان دهشتناک و قیامت اتفاق بیفته و ما مواجه بشیم با یک تصویر درد آلودی که قرار هست درش فقط و فقط سیاهی و مرگ و کشتار و خشونت اتفاق بیفتد.
اینها احادیث مشترکی است پیرامون اتفاقات آخرالزمانی.
اما خب ما می دانیم که تاکید بر این وجود دارد که در دل تمام این ادیان به ویژه در خود اسلام، در احادیث بیشماری که وجود دارد در باب اینکه در نهایت ما با یک جهان پر از ظلم و جوری روبه رو می شویم تا یک منجی بیاید.
حالا ما مواجه میشیم با منجی ای که یکبار مسیح موعود در مسیحیت قرار هست که رجوع بکنه، یکبار مسیحی که باور دارن یهودیان هنوز نیومده و در آتی رجوع خواهد کرد.
یا مثلا مهدی در دل شیعیان و یا حتی اهل سنت، حالا با یک مقداری تمایز با چیزی که شیعیان مهدی میشناسند.
اما در نهایت تصویر ارائه شده این گونه هست که انسان ها هیچ فعلیتی برای فردای خود ندارند.
جهان را جهانی پر ظلم در نهایت به جور و فساد خواهد رساند تا یک منجی ای که خدا تعیین کرده بیاد و تمام این سیر تعریف شده در دل یک لوح محفوظی توسط خدا به عنوان تقدیر انسان ها نوشته شده و اتفاق خواهد در دل تمامی نگاه ها ما با یک پارادوکس خطرناکی رو به رو میشیم که هر چه جهان بدتر بشه به ظهور نزدیک تر میشیم و این اون نقطه ای است که حتی خیلی از این جماعت در این انفعال خودشون گیر میکنن تا جهان در نهایت به اون نقطه شکوهی که در ذهن اینها هست برسه.
یعنی اگر شما با یک شیعه روبرو میشید و مواجه میشید با اینکه او تحلیل بکنه، در نهایت این جهان به پیش خواهد رفت.
اگر این همه ظلمت توش وجود داره در نهایت قرار است مهدی ظهور بکنه و جهان رو به اون شکوه و جلالی که خدا بهش وعده داده برسونه.
پس تمام این زشتی ها و ظلمت ها در جهان هم بخشی از این بنای ساخته شده به دست خداست.
این هم یکی از اون پله هاییست که در نهایت مارو به اون قله موعود و ظهور مهدی خواهد رسوند.
خب این اون نقطه خطرناک هست.
یعنی شما با موجودیتی روبرو هستید که نه تنها انفعال را پاس میدارد و منفعل است تا آن منجی دنیای او ظهور کند، حتی در برابر تمام این زشتی ها و ظلمت ها و جور و فساد شادمان هم خواهد بود چرا که داره نوید ظهور منجی را به او میده.
ما روبرو هستیم با این پیشگویی های منفی که یک جور درماندگی و درخودماندگی را آموخته به انسان ها و ما با انسان هایی روبرو هستیم که القاب بهشون شده که آینده حتما سیاه تر از امروزه.
خب قاعدتا دیگه انگیزه ای برای مبارزه با ظلم های ساختاری که وجود داره نخواهد داشت و این نگاه سستی رو توجیه می کنه.
وجودیت در انفعال رو توجیه می کنه.
در نهایت ما با پیروانی روبرو هستیم که منتظر یک نیروی ماورایی و منجی هستند که بیاد و کار رو تموم کنه و این یعنی سلب مسئولیت از انسان برای ساختن دنیایی عادلانه.
چیزی که امروز باهاش مواجه هستیم ما داریم میبینیم که چگونه مردمان انسان ها در این دایره دوار از درخودماندگی ها قرار گرفته اند و همه آینده را از میان برده اند.
فارغ از مباحث پیرامون منجی، ما مواجه هستیم با این نگاه دگم اندیشی که اصولا اصلاح را هم نفی میکند.
یعنی شما وقتی روبرو بشید مثلا با اون نگاهی که تحت عنوان خاتم النبیین در اسلام وجود داره، این یعنی پاره کردن هر گونه اصلاحی در دنیای امروز.
وقتی شما مواجه هستید با این نگاه آلوده ای که اعتقاد داره تمام قوانین و قواعد و باور هایی که این نگاه ها در کتب آسمانی خود دادند غیر قابل تغییر هست.
این یعنی شروع اون دگم اندیشی که در نهایت انسان رو در جای خودش قرار میده و ما اصلا با آینده گویی کاری نداریم.
آینده در نگاه این باور الهی انسان را به نقطه ای می برد که چیزی برای ارائه نخواهد داشت.
نه فعالیتی برای انجام خواهد داشت و نه اصلاحی.
در ساختار های بوجود آمده یک بسته بندی کاملی است که در اختیارش گذاشتن تمام دانسته ها را می داند و تمام فردا را می داند و تنها و تنها باید مصرف کننده ی چیزی باشد که در اختیارش قرار داده اند.
قرار نیست این قواعد تغییر کند.
قرار نیست با فهم بیشتر دنیای بهتری داشته باشد.
اصولا چیزی به اسم فهم قرار نیست وجود داشته باشد و در نهایت تصویر ارائه شده هم یک فردای دردآلود و پر از جرم و ظلم و فساد و سیاهی است که توسط یک منجی قرار است که بیاید و با نیروی ماورایی خودش همه چیز را درست کند و این یعنی سلب مسئولیت نهادینه شده در وجود انسانی که برای فردای خودش هیچ فعالیتی ندارد و در این دوار گردون از جنون غرق خواهد شد.
اما خب قاعدتا این ویژه برنامه و صحبت های ما پیرامون این مباحث سر درازی دارد و من در قسمت های مختلف در ویژه برنامه های مختلف به کرات درباره اش صحبت کردم.
هدف اصلی هم این بود که ما این ویژه برنامه را تدارک ببینیم برای اینکه جماعتی که اون رو میشنوند راغب بشن تا به این کتب آسمانی بیشتر رجوع کنن، اون رو بخونن، مطالعه کنن و نشانه های ظلمت درون اون رو بهتر و بیشتر درک بکنن.
من در کتاب گواه ظلمت سعی کردم گرداوری بکنم از دل هر سه کتاب و یک کتاب سه جلدی شد که به دور از تفاسیر من فقط آیات ارائه بشه.
برای اینکه مخاطب به دور از هر گونه قضاوتی مطالعه بکنه، بدونه بخونه و در حقیقت نزدیک بشه.
با این نگاه های آلوده ای که جهان امروز ما رو تحت فشار و سیطره خودش قرار داد.
ما اگر در باب این مسائل و مصادیق در دل ادیان صحبت میکنیم.
صحبتمون یک بازخوانی تاریخی نیست، زیست امروزی است که گره خورده با این نگاه های آلوده.
یعنی شما اگر مواجه میشید با اون فضاحتی که جمهوری اسلامی به بار آورده، از اون دیکتاتوری ناهنجاری که قدرت رو در اختیار گرفته، از قوانین جبر آلودی که در ایران وجود داره، از نابرابری های بزرگ جنسیتی که مثلا در قبال زنان وجود داره، از قواعد جزایی و قوانین کشور ایران در حوزه های مدنی و جزایی که داره به دهشتناک ترین شکل ممکن اعمال میشه.
ما مواجه میشیم با شلاق زدن در ملاء عام، اعدام کردن و قس علی هذا.
موضوع یک ریشه مشخصی دارد که اون ریشه این ادیان الهی است.
این ادیان ابراهیمی است، این نگاه خداوندی است.
اگر امروز ما مواجه میشیم با فرهنگ وامانده ای که در دلش طغیانگری رو کشته، سر تسلیم داره به دنبال بردگی است.
این ها یک نقطه شروع داشتن.
یک نقطه ای داشتن که تغذیه کرده این نگاه رو و خب قاعدتا ما باید در این راستا حرکت بکنیم برای فهم و این ویژه برنامه هم در این راستا بوده تا ما رجوع بکنیم و بیشتر در باب این مسائل بدونیم.
اگر قرار هست که باورمند به این نگاه ها باشیم، یک یهودی باشیم، مسلمان باشیم، مسیحی باشیم باید در نقطه ابتدایی بدونیم به چی باور داریم.
باید این اسناد را مطالعه بکنیم.
باید کتاب رو بخونیم.
باید بریم تاریخ اسلام رو زیر و رو بکنیم.
باید فتاوی که داده شده، احادیثی که نوشته شده، قوانین کشور هایی که دارن به عنوان کشور مسلمان جهان رو به پیش میبرند رو بخونیم و مطالعه کنیم، بدونیم و بعد باور داشته باشیم اگر قرار هست مسلمان باشیم، مسلمانی باشیم که پیرامون این مسائل دونستیم نه اینکه تنها به واسطه این که ما مسلمان به دنیا اومدیم تا آخرین روز زندگیمون هم بدون دانستن در همین چیزی که بهمون ارائه شده بمونه و یا اگر قرار هست که ایستادگی بکنیم مبارزه بکنیم.
حالا چه در برابر یک حکومت مثل جمهوری اسلامی، چه در برابر عناصر فرهنگی که در کشور وجود داره و نهایتا هر چیز دیگری، باید در نقطه ابتدایی درباره اش آگاهی داشته باشیم.
بدونیم این ریشه ستم از کجاست؟
اگر این تبعیض های بزرگ میان زن و مرد در ایران جاری و ساری است، این یک نقطه ابتدایی داره.
ما نیاز داریم که اینو کالبدشکافی بکنیم برسیم به اون نقطه ستم که از کجا شروع شده.
خب این نقطه رو باید در دل همین تعلیمات اسلامی ببینیم، همین قواعد و قوانین ببینیم در دل این ادیان ابراهیمی ببینیم.
باید ببینیم و بخونیم که چگونه مثلا در تورات پیرامون بوجود اومدن زنان از دنده چپ مرد ها صحبت میکنه و این ظلم رو در اون نقطه ابتدایی اش بفهمیم.
باید ببینیم که چگونه زن نصف مرد به حساب میاد در ارث.
در شهادت و اینها آیاتی است که در قرآن وجود دارد.
اگر رو به رو میشیم با بریده شدن دست باید بدونیم که این ریشه ی قرآنی داره و آیه ی مستقیم داره.
حالا شما نمی تونید دست و پا بزنید در این و به دنبال مهر و عاطفه و محبت بگردید.
در دل آیاتی که پیرامون بریدن ضربدری دست و پای محاربین در قرآن نوشته شده.
حالا اگر این واقعیات رو بدونید و بعد تصمیم بگیرید باورمند به اسلام باشید، این راه شماست و یا اگر قرار باشه وارد یک چرخه ای برای تغییر دادن و انقلاب کردن و دنیا رو دگرگون شدن داشته باشید، بخواهید مبارزه کنید.
در نقطه ابتدایی باید فهم داشته باشید نسبت به موضوع باید درک داشته باشید.
نسبت موضوع باید آگاهی لازم رو داشته باشید و اصولا این ویژه برنامه هم بر این پایه به پیش رفت تا بتونه در نهایت یه تلنگری بزنه تا به این کتب رجوع.
راه حل ساده تر رجوع به کتاب گواه ظلم هست چرا که خوب گردآوری شده و فقط آیات ظلم آمیزی که در دل این کتاب وجود دارد در کنار هم قرار داده شده، بدون تفسیر، بدون توضیح از طرف من و یا خود این کتاب ها که قطور هستند.
بعضیاش مثل تورات کتابی به شدت قطورش میشه ولی بهش رجوع کرد و مطالعش کرد و بیشتر فهمید.
در نهایت هدف کلی ما در راستای این هستش که باور به جان و جان گرایی رو گسترش بدیم و خب اگر امروز در برابر این نگاه ها ایستادگی میکنیم موضوع فقط این هستش که این ها با چنگ و دندان در برابر این باور ایستادگی دارند.
اگر من باور به جان دارم و نفی آزار رو ملاک بزرگ خودم برای ساختن فردا به وجود آوردم، اگر باور به جهان آرمانی و قلمرو آرمانی و عناوینی از این دست دارم، موضوع این هستش که در برابر این مفاهیم، نگاه های اسلامی و نگاه های خداوندی ادیان ابراهیمی ایستادگی کرد.
اصولا آنها به عنوان یک سد در برابر این نگاه هستند.
اگر من در باب برابری موجودات زنده صحبت میکنم، در باب آزادی و حیات آن صحبت میکنم.
در باب نفی آزار همه موجودات زنده نه فقط انسان بلکه انسان، حیوان و گیاهان صحبت میکنم که دیگر طبقات انسانی و نمیدونم زن و مرد و مومن و کافر در دلش هیچ معنایی ندارد.
خب ما با یک سد بزرگی تحت عنوان این نگاه ها روبه رو هستیم که اینجا اگر ما در باب برابری حقوقی صحبت بکنیم بین مرد و زن او است که با استناد به یکی از این کتب در برابر شما میایستد که خدا اینگونه فرموده.
پس ما یک دشمنی داریم و یک دشمن وجودی در برابر داریم و باید در نقطه ابتدایی آن نقد های خودمان را نسبت به این ساختارها بدهیم و این ساختمان بد شکل و شمایل پر از زشتی ها، پر از طبقات پر از خشونت ها را ضعیف و ضعیف تر بکنیم تا این سد در برابر ما ایستادگی نکند تا باور به جان نفت یا آزار جان گرایی، قلمرو آرمانی جهان آرمانی یا تمام باور ها را بتوانیم پیش ببریم و درباره اش بیشتر و بهتر هم صحبت کنیم.
پس قاعدتا نقطه آغازین برای گام برداشتن، نقد کردن و ایستادگی در برابر این قدرت هایی است که در پی نابود کردن تمام مفاهیم از جمله جان، برابری، آزادی و نفی آزار در خود دارد.
اصولا باور هایی که آزار را تقدیس کرده و آزار را بزرگ داشته و این خشونت را مبدل به یکی از نگاه های خود کرده، ما باید در برابرش بایستیم.
اگر ما باور داریم که آینده را باید تغییر داد، خب باید در نقطه ابتدایی بگوییم که چگونه نگاه های آلوده آینده را از ما ربوده و یک نگاه دست چندمی احمقانه را به خورد ما داد تا در نهایت از مردمان موجوداتی برده و مطیع بسازد و تسنیم که در برابر این نگاه های آلوده سر خم بکنند و قبول بکنند و ما باید این نگاه را تغییر بدهیم و در برابر این سد های مقاوم در برابر هم ایستادگی خواهیم کرد و قاعدتا باید این باب را باز کنیم تا جماعتی به دنبال آگاهی باشند.
با فهم و شناخت و خواندن و مطالعه این کتب در نهایت به یک درک درستی نسبت به این موضوعات برسند.
پس قاعدتا این ویژه برنامه راهی بود برای دعوتی پیرامون آگاهی بیشتر و خب قاعدتا این برنامه ها ادامه خواهد داشت و من سعی می کنم در باب موضوعات دیگر و موضوعات مهم در همین بهنام جان هم با هم صحبت کنیم.
در انتهای این برنامه هم دوست دارم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این راه ادامه پیدا کنه این راه تغییر شکل بگیره.
میتونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بزارید.
منظور از آثار هم خلاصه برنامه ای به نام جان نمیشه.
من پیش از این که بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر کنم.
حالا چه در قسمت های معمولش و چه در ویژه برنامه های متعددی که داره.
آرا و افکار و عقاید خودم رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته تحریر درآورد.
این کتاب ها در قالب های مختلفی از داستانی، غیر داستانی، داستان کوتاه، شعر، مقالات وجود داره.
همه این ها هم به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شماست.
میتونید با مراجعه به این وبسایت به بخش کتب، اشعار و غیره مراجعه کنید و این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید در این مسیر همراه من باشید.
اولین نقطه برای همکاری.
باز نشر این آثار با دیگران و اطلاع دیگران از این مسیر هست و با اطلاع میتونید در این حرکت برای تغییر همراه من باشید.
ممنون که همراه من بودید.
من نیما شهسواری و این برنامه بنام جان بود.
در پناه آزادی.
قسمت 0
سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان است.
با شما هستم.
این اپیزود از ویژه برنامه ی ریشه ها و گواه ظلم هست و پیشگفتاری به این مبحث خواهیم داشت.
ممنون که همراه من هستید.
خب دوستان توی این قسمت ابتدایی از ویژه برنامه ریشه ها و گواه ظلم ما قرار هست که یک توضیحی پیرامون این ویژه برنامه داشته باشیم و اون مباحث ابتدایی و سرفصل های اصلی رو توی این قسمت مشخص بکنیم و کم کم این ویژه برنامه تقریبا بلند رو که احتمالا نزدیک به بیست قسمت خواهد بود رو ادامه بدیم.
خب این ویژه برنامه نقدی هستی شناسانه پیرامون ادیان ابراهیمی هست.
ما قرار هست که در این ویژه برنامه در قسمت های مختلفش به کتب مقدس برای پیروان این ادیان ابراهیمی یعنی انجیل و قرآن و تورات رجوع بکنیم و حالا ریشه ها و گواه این ظلمت خداوندی را از دل این آیات استخراج کنیم و درباب این آیات صحبت کنیم.
دلیل اصلی به وجود آمدن این ویژه برنامه هم آن کتابی است که تحت عنوان گواه ظلم توسط من گردآوری شده و یک نسخه سه جلدی است که در هر جلد به یکی از این کتب مقدس ادیان ابراهیمی یعنی انجیل، تورات و قرآن رجوع شده و من به دور از هر گونه تفسیر و تفصیلی پیرامون این آیات، فقط مصادیق و مثال های عینی را از این آیات پر ظلم و ریشه های ظلم خداوندی در این کتاب گردآوری کرده ام و بر این شدم که حالا در یک ویژه برنامه ای هم به نوعی این کتاب را بیشتر و بهتر حالا با توضیحات و تفسیرهایی که داریم برای مخاطب بشکافیم تا بهتر و بیشتر بتواند فهمی نسبت به این کتاب و اصولا مباحث پیرامون ادیان ابراهیمی داشته باشد.
چرا که زندگی و زیست معمول ما در همین دنیا هم گره خورده به همین مصادیق و همین عینیات هست.
یعنی به عنوان مثال وقتی ما داریم توی ایران و جمهوری اسلامی زندگی میکنیم، داریم با یک کشوری زندگی میکنیم که قدرت اصلی و نهایی قانون گذاری خودش را دارد.
از همین دین و همین دین اسلام و همین کتاب مقدس مسلمانان یعنی قرآن میگیرد.
پس ما باید نزدیک بشویم به این مفاهیم و مفاهیم را بهتر بفهمیم.
حالا من سعی کردم توی ویدیوهای کوتاهی که میسازم توی شبکه های اجتماعی همین آیات رو بدون هیچگونه توضیح و تفسیری ارائه بدم تا شاید تلنگری برای فکر کردن مخاطب باشه و خود کتاب گواه ظلم هم که اون مجموعه ای ست از این آیات در کنار هم.
برای اینکه مخاطب بتونه با نسخه فارسی و بدون تکلف و به دور از اون پرده پوشی ها و حجاب هایی که ادیان مدام و اعوان و انصار ادیان دارن اعمال می کنند تا مخاطب روبه رو نشه با حقیقت و واقعیت درونی ادیان روبرو بشه و در این ویژه برنامه هم در راستای همان هدف غایی داریم راه را به پیش میبریم و در این پروژه هم ما قرار هست که حول باور به جان آزادی صحبت بکنیم و مذهب و باور خدا که بزرگترین سد در برابر این تغییر هست را به نوعی در برابرش ایستادگی کنیم و بتوانیم با این تصویر ارائه شده یک نقد تازهای نسبت به این مفاهیم داشته باشیم.
خب قاعدتا انگیزه ابتدایی از گردآوری این کتاب، ریشه یابی این فقدان دانش بوده در بین مخاطب.
یعنی شما وقتی مواجه میشوید با مومنینی که حتی کتاب مقدس خودشون رو نخوندن، خب قاعدتا با یک دنیایی از نافهمی ها و نادانی ها روبه رو میشید.
این خیلی کار سخت و گزافی نیست.
یعنی شما اگر یک نگاه اجمالی هم به پیرامون و زندگی خودتون داشته باشید رو به رو میشید که انسان هایی که داعیه دار مسلمان بودن هستند در همین ایران ما حتی باری هم با این کتاب های مقدس خودشون یعنی قرآن روبه رو نشدن حتی اگر خونده باشن در همون مدارس و در مساجد و در اون اعیاد و مراسم مذهبی یک روخوانی عربی و نهایتا از اون قرآن کردن که هیچ فهمی هم نسبت خب مسلما به اون زبان عربی نداشتند و به نوعی مبدل به وردی برای اونها شده شبیه به کاری که مثلا جادوگر ها انجام میدن.
حالا با خوندن مثلا یک آیت الکرسی زندگی خودشون رو حفظ بکنند و یک زندگی خوبی برای خودشون بسازن و اصولا با یک دنیای بزرگی از ناشناخته ها و نادانی ها روبرو هستیم و خب ما برای رسیدن به اون پله ای که برای تغییر نیاز داریم، نیاز ابتدایی مون قاعدتا آگاهی هست.
یعنی ما باید با اون چهره او رو لخت این ادیان روبرو بشیم؟
یعنی باید بدونیم در ابتدا که این ادیان چی گفتن؟
خب نقشه ی راه این ادیان در دل همین کتب مقدس نهفته هست.
یعنی شما اگر در باب اسلام صحبت میکنید اسلام یک کتابی داره تحت عنوان قرآن که تمامی فرامین و روش ها و منش فکری را در دل همان به وجود آورده.
اصولا تمامی این ارباب دین که تحت عنوان آخوند ها و خاخام ها و غیره وجود دارند با تفسیر همین آیات هست که تمام این بنا را به وجود آورده اند.
آن سنگ ابتدایی و سنگ محک ابتدایی تمامی این ادیان و ادیان ابراهیمی از دل همین کتب مقدسشان وجود دارد و ما باید نقطه ابتدایی را در خواندن و فهم این کتب مقدس داشته باشیم و ما هم قرار هست در سیر این ویژه برنامه به برخی از این آیات رجوع کنیم.
قاعدتا خود کتاب گواه ظلم خیلی کتب بزرگ و حجیمی است از نظر تعداد صفحات و آیاتی که ما بهشان رجوع کردیم.
اما در این ویژه برنامه قاعدتا بضاعت در این حد نیست که ما بتوانیم یک ویژه برنامه ای داشته باشیم که کلیت این کتاب ها را تحت پوشش قرار دهیم و درباب تک تک این آیات صحبت کنیم.
اما سعی میکنیم به گزیده هایی پیرامون موضوعات مشخصی رجوع کنیم و حالا در هر قسمت مشخص درباب یک مسئله حالا در باب زنان باشه، در باب عدالت باشه، قصاص باشه و موضوعاتی از این دست.
سعی میکنیم آیاتی رو ارائه بدیم و بعد تفاسیری رو هم نسبت به اون آیات در کنارش ارائه بدیم.
برای فهم بهتر و برای مواجهه بدون پرده پوشی و به دور از این حجاب های ساختگی.
قاعدتا من بهتون پیشنهاد میکنم که در نقطه ابتدایی خود این کتاب های مقدس ادیان رو بخونید بدون هیچ واسطه به زبان فارسی.
الان هم در بستر اینترنت تمامی این کتاب ها وجود داره و شما میتونید با یک مراجعه ساده به نسخه های متنی پی دی اف و فارسی تمامی این کتاب ها دسترسی داشته باشید و این کتابها رو بخونید.
خب قاعدتا بهترین راه خواندن خود این کتاب ها هست تا به دور از هرگونه قضاوتی شما روبرو بشید با اون چهره ی حقیقی که در این ادیان وجود داره.
حتی اگر شما باورمند به این تفکرات هستید، خب نقطه ابتدایی و نقطه عاقلانه این هستش که شما بدونید به چی باور دارید.
اما در کنار این میتونید به گواه ظلم هم مراجعه کنید تا به گواه ظلم که در سه جلد در باب این ادیان ابراهیمی و این آیات.
آیات رو جمع آوری کرده.
یعنی شما جلد اول تورات رو به رو هستید که آیاتی که بیانگر این ظلم هست رو در کنار هم گذاشته.
شاید در ابتدا برای جماعتی فهم این آیات خیلی ساده نباشه و برخی از این آیات که به صورت مستقیم داره اون ناعدالتی و ظلم رو فریاد میزنه قابل فهم هست.
یعنی شما اگر مثلا به اون آیات قرآنی که پیرامون قتال کفار هست روبرو بشید و اینگونه فرمان به کشتار کفار داده خب قاعدتا برای همه فهم راحت تری داره.
اما من در کنارش تمامی آیاتی که در این کتب پیرامون ظلم وجود دارد.
از سلب اختیار انسان و یا آن نگاه جبر آلود خداوندی پیرامون بهشت و جهنم، پیرامون زیست موجودات، زنده و یا قربانی کردن، از بین بردن حقوق حیوانات، حقوق زنان، حقوق کافران و.
تمامی این عناوین رو در اون کتاب ها جمع آوری کردم ولی به واسطه اینکه تفسیری در کنارش نذاشتم تا مخاطب خودش بتونه مواجه بشه شاید فهم برخی از آیات سخت باشه اما خوب قاعدتا میگم اگر به خود کتاب ها و کتاب های اصلی این ادیان رجوع کنید فهم بهتری خواهید داشت.
ولی کتاب گواه ظلم هم دریچه ایست برای فهم بهتر و میتونید به اون مراجعه کنید.
و در نهایت این ویژه برنامه هم سعی میکنه حالا خیلی موجز تر، در فضایی ساده تر و با تفسیر و صحبت کردن ساده پیرامون این آیات، این مساله رو بهتر و بیشتر به پیش ببره.
خوب کتاب گواه ظلم منطق اصلی و روایی اون اینگونه بود که ما فقط و فقط آیات رو آوردیم و هیچ تفسیری بهش اضافه نکردیم.
خب قاعدتا من میخواستم که همه چیز به عهده مخاطب باشه و ما فقط اسناد رو ارائه بدیم و حکمی نداشته باشیم پیرامونش.
قرار بر این بود و در کتاب هم اینگونه مطرح شد اما برای یک ویژه برنامه و اصولا نزدیکی با این مفاهیم در دل یک ویژه برنامه پادکست.
خب قاعدتا نمیشد که ما این حرکت رو به پیش ببریم.
باید تفسیر و توجیه هات رو هم در کنارش داشته باشیم تا بتونیم فهم بهتری نسبت به آیات داشته باشیم.
اما خب قاعدتا من خودم در نقطه ابتدایی حتی برای مواجهه با ادیان هیچ وقت مراجعه به کتاب کسانی که نقد پیرامون ادیان داشته اند نکردم.
یعنی در همون ابتدا که شروع به مطالعه پیرامون ادیان کردم فقط به کتاب های مرجع ادیان.
حالا چه در باب تاریخ بود؟
به کتب تاریخی مثلا اسلامی مثل طبری یا دیگران مراجعه کرده ام و یا اگر در باب احادیث بود به همان شکل احادیث صحیحی که مثل صحیح بخاری، صحیح مسلم و یا کتاب های صحیحی که برای شیعیان وجود دارد رجوع کردم و اصولا سعی کردم با آن تصویری که خود مسلمانان یا خود یهودیان و مسیحیان ارائه داده اند مواجه شوم نه نقدهایی که پیرامونش وجود دارد چرا که احساس میکردم میتونه تاثیر گذار باشه و اون نوع قضاوت من رو پیرامون این مفاهیم از بین ببره.
و خب در کتاب گواه ظلم هم سعی کردم این قضاوت ها رو بگیرم و فقط به آیات رو به رو بشه مخاطب و خب میگم شما راه بهتری قاعدتا این هست که به کتب مقدس مراجعه کنید اما کتاب گواه ظلم هم هیچ قضاوتی رو با شما مطرح نمیکنه.
موضوع این هست که حالا در دل اون کتاب های طویل و بزرگ مثل مثلا تورات که خب شما مواجه هستید با یک کتاب به شدت طول و درازی که در طول سده ها نوشته شده، از زندگی متفاوت پیامبران مختلفی که در دل دین یهود ظهور کردند.
ما سعی کردیم چکیده ای که بیانگر این ظلمها هست رو ارائه بدیم.
ما در کتاب مواجه هستیم با تمام مظالم و مظالم مشهودی که وجود داره.
یعنی از مفاهیمی مثل مجازات های وحشتناکی که از سنگسار و اعدام و بریدن دست و پا هست تا ظلمی که بر حیوانات همچون قربانی داره اتفاق می افته و اصولا یک لیست طول و درازی از این مفاهیم ظالمانه ای که وجود داره.
یعنی شما وقتی تورات رو به رو میشید با آیات سنگسار روبه رو میشید.
نه تنها سنگسار انسانی که حتی سنگسار گاو.
یعنی شما با آیه ای روبرو هستید که دارد به انسان میگه که اگر گاوی انسانی رو کشت شما میتونید اون گاو را سنگسار بکنید.
این یکی از آیات در تورات هست.
خب قاعدتا خیلی ها با آن روبه رو نشدند چرا که اصولا این کتاب ها رو نخوندن.
همون مثالی که من دربارش صحبت کردم.
شما وقتی با یک مسلمان شیعی در ایران روبرو میشوید، او اگر هم قرآن رو خونده باشه به زبان عربی در اون مجالس و مدارس و شرایطی که داشته روبه رو شده و هیچوقت اون متن اصلی رو که به زبان فارسی و قابل درک و فهم براش باشه باهاش روبرو نشده و ما سعی کردیم در این کتاب این مفاهیم رو مخاطب رو باهاش روبهرو کنیم.
یعنی شما وقتی با بریدن دست و پای محارب که یک آیه قرآن است روبرو میشید یا با بریدن دست سارق و دزد، اینها آیات قرآنی است.
حالا کسانی که در پی اصلاح ادیان هستند رو به عنوان روشنفکر دینی باهاشون روبرو میشیم و در حال ماله کشیدن روی این تصاویر دهشتناک در دل ادیان هستند.
دیگه در برابر آیات قرآنی نمیتونن چیزی داشته باشن و قاعدتا مخاطب باید مسلح به درک و فهم و آگاهی پیرامون این آیات و این کتاب باشه.
یعنی باید این کتاب رو خونده باشه.
این آیات رو بشناسه و بدونه اگر ما داریم در ایران مواجه میشیم با این حجم بزرگ از ناعدالتی در برابر زنان، اینها همه و همه برگرفته از همون کتاب قرآن هست.
تمامی این قوانین مصادیقی عینی از دل آیات هست یا مستقیما از دل قرآن این آیه وجود داره و یا تفاسیری که درطول تاریخ توسط علمای دین اتفاق افتاده این قوانین رو ساخته.
شما وقتی با قانون اساسی ایران روبرو میشید میبینید که در کنار هر ماده قانونی تبصره ای وجود داره که باید همه چیز با قواعد و قوانین اسلامی هماهنگ باشه.
این هماهنگی در دل همین قرآن نهفته است.
حالا اگر به ادیان دیگر مثل مسیحیت و یهودیت هم رجوع کنید باز اون سنگ محک همون کتاب قدسی است که بهش باور دارن.
حتی اگر شما نزدیک به ادیان مسیحی هم بشید و فرقه های مسیحی هم بشید.
میبینید که حتی کتاب تورات رو هم به عنوان یک کتاب مرجع و عهد عتیق بهش باور دارن.
یعنی ما با یک پکیج کاملی از این ادیان روبرو هستیم که باید در ابتدا اون سنگ شاقول و سنگ بنا رو ببینیم و بشناسیم و مطالعه کنیم و بفهمیم و بعد بتونیم در بابش صحبت بکنیم.
قاعده کلی این هستش که ما در کتاب گواه ظلم سعی کردیم این آیات رو بدون تفسیر گردآوری بکنیم و شما میتونید با مراجعه به وب سایت جهان آرمانی هر سه جلد این کتاب رو به صورت رایگان دریافت کنید یا در سطح اینترنت به خود کتاب ها دسترسی داشته باشید یعنی خود کتاب های مقدس.
اما اگر ورود کردید به این ویژه برنامه قرار هست که ما در باب همین مظالم صحبت بکنیم و گواه ها و ریشه ها.
اما آیات کوتاه و موجزی رو سعی کنیم در باب این آیات توضیح و تفسیر بدیم تا اون مسئله بیشتر و بهتر قابل فهم و درک بشه.
در نهایت من دوست دارم که مخاطب رو با این پرسشها روبهرو کند که آیا تقدسی که در باور شما هست واقعا مقدسه؟
آیا اگر شما خود را یک مسلمان شیعه میدانید، آیا این تقدسی که مدام برای شما تکرار میشود آیا قداست لازم را دارد؟
یعنی من خیلی برام ساده بود اون روزهای ابتدایی که با جماعتی هم حتی اگر صحبتی پیرامون این مباحث میکردیم سوال های ساده ای باهاشون مطرح میکردیم.
اینکه به عنوان مثال آیا شما حاضر هستید دست کسی رو ببرید؟
اون یک آیه قرآن نیست دیگه.
یعنی شما وقتی مواجه میشید با بریدن دست سارق؟
اگر کسی دزدی کرده باشه دستش باید بریده بشه یا کسی که محارب هست دست و پاش به صورت ضربدری و مخالف باید بریده بشه.
این یک آیه قرآنی است.
بر این نمیشه تفسیری بزارن.
نمیشه روشنفکرهای دینی بیان و بگن نه منظور دست روح بوده.
این دست جسمانی نیست.
این مثال بوده، این یک آیه قرآنی است و اصولا جزو قواعد و قوانین اسلامی هم شده و در طول سده ها و دهه ها هم مدام در حال اجرا بوده.
اگر امروز در ایران این قانون اجرایی نمی شود به واسطه فهم متفاوتشان نسبت به دین اسلام نیست، به واسطه شرایط بین المللی است که امروز جهان اینگونه بر نمی تابد که شما یه همچین اعمال وحشیانه ای رو داشته باشید.
دیگه این دوران، اون دوران گذشته نیست و مقداری انسان ها تغییر کردن وارد یک دهه تازه ای از زیست بشری شدن که شاید اونها براشون قابل قبول نباشه اما این قاعده کلی رو زیر سوال نمی بره و اون پرسش ساده هم این بود که آیا شما حاضر هستید این دست و پا رو ببرید این دست رو ببرید؟
اگر پاسخ شما مثبت باشه که بیانگر اون روان دهشتناکی است که خبر از یک سایکوپت دهشتناک در وجود شما خواهد داد و اگر پاسخ شما منفی هم باشه، موضوع این هست که چگونه این باور رو شما میتونید مقدس بشمارید.
کاری که شما حاضر به انجام اون نیستید رو یک آیه ای است که منتسب به خدایی است که از زبان محمد برای مردمان برای تمام حیاتشان جاری شد.
آیا این خدا رحمان الرحیم هست؟
آیا این خدای رحمان قدرت هم دارد؟
یعنی شما در دل قرآن در دل انجیل و تورات روبرو هستید با خدایی که داعیه دار رحمان و رحیم بودن است، داعیه دار عدالت هست، داعیه دار توانایی و قدرت لایزال است و اینها چگونه با هم جمع شدنی است؟
یعنی شما وقتی مثلا به یک موضوعی مثل زلزله باهاش روبه رو می شوید چگونه می توانید عدالت و توانایی و قدرت لایزال خدایی را با هم جمع بکنید؟
اینجا دیگه نمیتونید به یک جواب مشخصی برسید.
یا باید قبول کنید که این خدا توانا نیست و اون حجمی که داره درباره قدرت خودش این قدرت لایزال صحبت میکنه واقعی نیست و نمیتونه این قدرت رو به پیش ببره.
نمیتونه تمامی فرامین رو خودش بده.
این زلزله کار او نیست و یا باید باور داشته باشید که این عدالتی در دلش نیست که شما مواجه بشوید با زلزله و مرگ بی شماری از جان ها به سادگی و بدون هیچ اتفاقی.
و یا این دم از رحمان و رحیم بودن چگونه جمع شدنی با این مجازات های وحشتناکی است که در تورات با سنگسار گاو روبرو می شویم و در اسلام با بریدن دست و پا و یا اعدام و یا عذاب ابدی در جهنم و این رنج مداومی که در دل جهنم وجود دارد.
این ها پرسش هایی است که قرار است در این ویژه برنامه مطرح بشود.
قرار است که ما در هر قسمت پیرامون این مباحث صحبت بکنیم.
نزدیک به این مفاهیم بشویم برای فهم بهتر و دقیق تر پیرامون این موضوعات.
سخن نهایی این است که بهترین راه رسیدن به آگاهی است و برای این آگاهی ما باید بیشتر بدانیم و بیشتر بخوانیم و اگر خود را داعیه دار باوری می دانیم، در آن نقطه ابتدایی باید در باب این تقدس و این باوری که داریم فکر بکنیم، شک بکنیم، حداقلی ترین کاری که میتونیم بکنیم این هستش که آیات و کتب آسمانی خودمون رو مطالعه کنیم و در این ویژه برنامه هم ما سعی میکنیم از این آیات نشانه هایی بیاریم که بیانگر ریشه ها و گواه این ظلم خداوندی است.
در انتهای برنامه هم دوست دارم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه این راه تغییر شکل بگیره میتونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بزارید.
منظور از آثار هم خلاصه برنامه ای به نام جان نمیشه.
من پیش از این که بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر کنم آرا، افکار و عقاید رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته ی تحریر درآوردم.
تمامی این آثار به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست.
میتونید با مراجعه به این وبسایت این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید این راه تغییر ادامه پیدا کنه اون رو با دیگران هم به اشتراک بگذارید.
ممنون که همراه من بودید.
من نیما شهسواری و این برنامه ای به نام جان بود.
در پناه آزادی.
قسمت 1
سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه ای به نام جان است.
با شما هستم.
این اپیزود اول از ویژه برنامه ی ریشه ها و گواه ظلم هست و ما قراره توی این قسمت در باب تورات صحبت کنیم.
ممنون که همراه من هستید.
خب دوستان توی این قسمت مشخص از ویژه برنامه ی ریشه ها و گواه ظلم ها قرار هست که در باب این پدر خشن و این تاسیس سنت ستم تورات صحبت بکنیم.
از تصاحب همسر دیگران تا سنگسار کردن گاو.
یعنی شما وقتی رو به رو میشید با تورات با یک مکمل وحشتناک و وحشیانه ای از اون چهره ی عور خداوندی هست که روبروش حقا اون پدر خشونت در دل این متن هم از تورات گرفته شده.
به عنوان اون منشاء و هسته ی اصلی این ریشه ی پر ظلمی که در طول سالیان گریبان تمام جانداران رو گرفته.
این بدون اغراق هست.
یعنی شما اون چهره ی بدون هیچ پرده پوشی رو در دل تورات میتونید ببینید.
اگر ورق بزنید با تصاویر دهشتناکی از همه جا روبرو میشید.
از جنگ های وحشتناک، از رفتارهای وحشیانه، از حکم ها و قوانین دهشتناک و اصولا به عنوان اون منشا ابتدایی تورات قاعدتا بهترین نقش رو برای ادیان ابراهیمی بازی کرده و سنگ بنای این تصویر وحشتناک رو هم پدید آورده.
ما با توراتی روبرو هستیم که بنیادی ترین متن ابراهیمی است.
پدر تمام کتب مقدس دیگه ای است که بعد از اون اومده به عنوان کتابی است که مرجع این کتاب ها قرار بوده باشه و حقا هم هست.
یعنی شما مواجه میشید با کتابی که در دل این نگاه بدترین خشونت ها رو تعبیر و تفسیر میکنه.
سرگذشت هایی رو که تصویر میده از جنسی ترین روابط مثلا در بین لوط و.
حالا اون زندگی ای که کرد و کودکانی که داشت و شرایطی که با دخترانش داشت و اون قومی که داشت تا وحشتناک ترین رفتارها و حرکات غیر طبیعی مثلا پیامبران در طول حیاتشون انجام دادن که حالا ما سعی میکنیم به نمونه های کوتاهی در این قسمت هم اشاره کنیم.
اما تورات اون چهره ی بدون پرده و بدون حجابی است که از ادیان وجود داره.
یعنی این کتاب دیگه همتای کتاب های دیگه ی این ادیان ابراهیمی نیست؟
دیگه هیچ حجاب و پرده ای رو قرار نداده.
خوب قاعدتا دلیل ابتدایی اش این هستش که بافتاری که در اون شرایط اصولا این کتاب نگاشته شده خب خیلی گذشته تر هست.
قاعدتا نزدیک تر هست به اون نرسیدن انسان ها به تمدن و هرچقدر دورتر میشیم نسبت به اون ساختار ها و با اون چهره ی لخت بد تر و اون چهره ی وحشتناک تر هم روبه رو میشیم.
خب قاعدتا این موضوع استثنائاتی هم داره که برگرفته از فرهنگ کشورهایی که ادیان دیگری رو بوجود آوردن.
مثل ادیان هندی که مثلا ما با دین هندوئیسم هم روبرو میشیم.
هرچند اون هم یک نگاه های وحشتناک طبقاتی و غیره رو در خودش داره اما به دلیل بافتار فرهنگی که در اون خطه وجود داره شما مواجه میشید با مثلا تصویر تلطیف شده تری مثلا به ایران خودمون و زرتشتیت هم که می رسید می بینید که باز هم برگرفته از فرهنگ بومی ای که وجود داره و اصولا اون نوع زیستن جمعی که انسان ها دارن میکنن میتونه شرایط متفاوت باشه.
اما وقتی ما مواجه میشیم با تورا به عنوان این پدر خشن متون ابراهیمی حالا می بینیم که اون چهره ی صحرایی و اون زندگی پر از دهشت در خودش وجود داره.
چراکه وقتی ما نزدیک به این بافت تاریخی میشیم و یک نگاهی به آن بافتار قبیله ای و سرزمین هایی که در دلش عهد عتیق را دارد تصویر می کند، بازتاب دهنده ی همان جامعه ای ست که قدرت به شدت درونش متمرکز و بی رحم بوده.
یعنی ما با یک ساختار اجتماعی روبه رو می شویم که قاعدتا در دلش ظلم محوری میتونه یک نمایش بزرگی از اون قدرت مندی اون جماعت باشه.
و حالا تمام این خشونت نهفته هم در دل این کتاب مقدس تصویر میشه.
ما با یک نمایش بی واسطه از ظلم خداوندی و قدرت مطلق او روبه رو هستیم.
خدا توی این متن یک مالک یک پادشاه خشنه.
عدالتش اصولا حکمش هست نه منطق اخلاقی.
اصولا با خدایی روبه رو هستیم که حالا یک تصویر بی پیرایه ای از خودش داره به معرض ظهور میذاره.
یعنی وقتی شما مواجه میشید به عنوان مثال با کتاب خروج، باب پانزدهم آیه سه اینجاست که خداوند میگه من مرد جنگ هستم.
یعنی عین مطلب اینجوری نیست که خداوند مرد جنگ است.
نام او یهوه است.
یعنی شما مواجه میشید که او داره خودشو معرفی میکنه و حالا ما با یک جنگ آور روبرو هستیم با کسی که پادشاه پادشاهان هست.
یا مثلا در کتاب تثنیه باب 12 آیه 24 میگه زیرا یهوه خدای تو آتش مهلک و خدای غیور است.
یعنی منطق وجودی این خدا اصولا بر پادشاهی مالک بودن و این به نوعی خداوند قصد داره داری که حالا همه چیز را مالک شده هست.
این اون تصویر بی پیرایه از خداوند هست که در دل تورات وجود داره و با ورق زدنش هر بار شما نزدیک تر به این تصویر دهشتناک عظیم خداوند میشید که چگونه همه چیز رو برای خود میخواد، چگونه قدرت و منشا قدرت رو در خود میبینه.
خب قاعدتا بسته به اون فرهنگیست که درونش زندگی کردن.
مردمی که در اون ساختار دارن زندگی میکنن، اون پادشاهی مطلقه ای که اصولا اینها از هم ارث می برن.
یعنی ما وقتی مواجه میشیم با فرهنگ خداوندی که من در ویژه برنامه های متفاوتی مثل خود ویژه برنامه خدا پیرامونش صحبت کردم، اون فرهنگ خداوندی ای که به وجود آورنده ی این نگاه دیکتاتوری در طول تاریخ بوده، از همدیگه دارن مدام ارث می برند.
فرهنگی که در اون جامعه وجود داره هم تاثیرگذار بر فرهنگ خداوندی است و هم تاثیرپذیری از فرهنگ خداوندی است.
اصولا یک ملغمه ای به وجود اومده که شما هربار دارید تصویر یکی رو در دیگری هم میبینید و ما مواجه هستیم با این خداوند قهار و مالک و پادشاهی که پر از خشونت هست، پر از احکام است، پر از از میان بردن هست، گردنکشی است و قاعدتا برای تصاحب زیست دیگران هم وارد میدان شد.
ما در دل این کتاب مواجه هستیم با ظلمی که بر جان انسان اتفاق می افتد.
یعنی ابزار شدن جان انسان ها را برای میل به قدرت می بینیم.
به عنوان مثال در کتاب دوم سموئیل باب یازدهم آیات 12 تا 18 آن روایت داوود که در باب همسر اوریا هست و برای تصاحب او و اوریا رو به کشتن دادن است تا مانع را حذف کند.
یعنی حالا چون این آیات طولانی است و وقت برنامه هم نمیگنجه من براتون سند رو ارائه دادم تا خودتون مراجعه کنید.
حالا چه در کتاب گواه ظلم که وجود داره و یا خود متن اصلی تورات.
میتونید اونجا کل داستان رو بخونید و باهاش روبرو بشید.
اما روایت به این شکل هست که داوود عاشق همسر اوریا میشه.
او رو میبینه و یک دل نه صد دل عاشق او میشه.
حالا برای این که او رو تصاحب کند.
میبینید که چگونه دستور میدهد تا اوریا را به میدان جنگ بفرستند و به میدان جنگ میفرستند و در دل میدان هم او کشته میشود و حالا داوود میتواند همسر او را تصاحب کند.
این دیگه نهایت ظلمی است که شما میتونید تفسیر کنید.
یعنی از بین بردن و دریدن هر گونه سند اخلاقی و تفکری که در راستای اخلاق و بهزیستی و زندگی بهتر باشد.
یعنی شما نهایت ظلم بر انسان و تصاحب و حذف را در دل این آیات میبینید.
کشتارهای تمام عیار و بی رحمانه ای که نمایش قدرت بدون مرز این خداوندی ست که جان را اصولا پوچ میشمرد.
یعنی هیچ ارزشی برای جان، زندگی و زیستن قائل نیست و اصولا مطرح نیست برای از میان بردن.
باز در همان کتاب اول سموئیل باب پانزدهم آیه سه ما مواجه میشویم با این آیه که میگه الان برو و عمالیق را شکست بده.
هم مرد و هم زن.
هم طفل و هم شیرخواره.
هم گاو و هم گوسفند را بکش.
این عین متن آیه است.
یعنی شما مواجه میشوید با یک وحشت عظیم.
با یک خونخواری و خشونت بزرگ که برای شکست دادن آن قوم نه تنها بسنده به کشتار جنگجویان نمیکند که حتی مردان، زنان، کودکان، شیرخوارگان و حتی حیوانات از این نوع تصاویر ما در دل آیات تورات خیلی زیاد داریم.
یعنی ما مواجه میشویم مثلا با تصویری که حالا موسی باید بره و همه رو از بین ببره، معدوم بکنه، تمام زندگان رو از بین ببره، مردان و زنان و کودکان و شیرخوارگان و گاوها و گوسفند ها و حتی گیاهان.
یعنی حتی میگه شما وقتی به اونجا حمله میکنید باید همه چیز رو از بین ببرید که حتی ما در زیست محمد هم همچین حرکتی رو داریم که این هم برگرفته از همین میراث وحشتناکی است که از یهودیت به ارث می بره.
یعنی ما در اسلام هم الان عینا خاطرم نیست.
اما ما در واقعه های تاریخی با نقطه ای روبه رو هستیم که محمد هم بعد از شکست دادن یک قومی همه چیز رو معدوم می کنه و از بین می بره.
حتی درختان خرما که برای اعراب خیلی هم باارزش بوده.
یا مثلا در کتاب تثنیه باب 19 آیه 15 میگه اما از شهر های این امت ها هیچ ذی نفس را زنده مگذار.
این هم باز یک سند عینی است.
از همون کشتار های دهشتناک که در تورات وجود داره و بیانگر واقعه تاریخی است.
چون شما وقتی تورات رو به رو میشوید میدونید که این کتاب تورات تنها و تنها بیانگر آیاتی همتای قرآن نیست که یک سری اصول اخلاقی و قانونی رو به مخاطب خودش به مومنین خودش بده.
این اصولا سند تاریخی زیست جمعی یهودیان هست.
یعنی در کنار اینکه این کتاب بیانگر اون قوانین و اصولا منطق ذهنی خداوندی و الهی در دین یهودیت است و تمام پایه های فکری رو در همین کتاب میگذاره اما در کنارش یک سند تاریخی از این زیستن ها هست و این بیانگر اون تصویری است که اینها چگونه وقتی به یک جایی حمله میکنن و از این امت هرکسی که نفسی میکشه، هر کسی که ذی نفسی داره رو زنده نگه میدارن و از بین میبرن و این همون تصویر وحشتناک هست.
اما کار به همین جا ختم نمیشه.
شما با قوانین وحشتناک و نهادینه کردن وحشت هم روبرو هستید.
ظلم بر حیوانات، بر انسان ها و اصولا مجازات و قانونی که بر پایه خشونت هست بر پایه ازبین بردن هست.
بر پایه انهدام و نابودی است.
اصولا پاک کردن صورت مساله بزرگترین نوع قانونگذاری در دل ادیان ابراهیمی است.
حالا شما چه مواجه بشوید با قرآن، چه مواجه بشوید با تورات به عنوان پدر خشن.
یعنی شما اگر با دزد روبرو میشوید در اسلام و قرآن بریدن دست، پاک کردن صورت مساله بزرگترین قانون گذاری است که میتونه انجام بده و یا اگر در تورات روبرو میشید میبینید که باز این به مراتب میتونه وحشتناکتر باشه.
یعنی به عنوان مثال در کتاب خروج باب 16 آیه 18 ما روبرو هستیم با این آیه که میگه اگر گاوی مرد یا زنی را شاخ بزند که بمیرد گاو را البته سنگسار کنند یعنی شما با سنگسار کردن گاو هم روبرو هستید.
این سیستم فکری قانون گذاری که بر پایه وحشت است بر پایه ظلم کردن هست.
اینگونه در دل تورات وجود داره؟
و یا سند متنی که در کتاب خروج باب 14 آیات بین 13 تا 14 وجود دارد که جان به عوض جان، چشم به عوض چشم، دندان به عوض دندان.
این آیات هم همان منطقی است که ما تحت عنوان قصاص در دل اسلام می شناسیم.
یعنی همان پدری که فرزند خلف خودش را یعنی توراتی که در نهایت قرآن رو پدید میاره و یهودیت که در نهایت اسلام رو پدید میاره.
همون منطق وحشتناکی که ما در دلش باید یک دنیای کور رو در برابر کور شدن چشمی ببینیم.
اون تصویر خون آلودی که مدام در پی بازتولید خشونت هست و در طی این اعصار و تاریخ هم به کرات اتفاق افتاده.
اگر امروز ما مواجه میشیم با این قانون وحشتناک قصاص فیزیکی که در ایرانمون هم وجود داره.
اینها اون سند متنی فکری است که وجود داشته و باعث مداوم وجود داشتنش شده.
یا در باب زنان وقتی شما به زن نگاه میکنید اصولا در دل ادیان ابراهیمی زن مساوی یک کالا هست و اموال مرد به حساب می آید.
وقتی به کتاب خروج باب 20 آیه 11 روبرو میشید اینجوری میگه که به زن همسایه ات و گاوش و الاغش و به هیچ چیزی که از آن همسایهات باشد طمع نکن.
خوب قرار دادن زن در ردیف اموال و چهارپایان اصولا در همان تصویریست که زن را مشابه کالا میبینید.
جان رو اصولا بمثابه کالا میبینه.
تمام ادیان ابراهیمی هم در همین حیطه دارند عمل میکنه.
یعنی شما اگر گاو و الاغ رو میبینید جزو اموال به حساب زن هم جزو اموال بحساب.
اصولا همه چیز مالی است برای اون مرد مومنی که باورمند به اون یهوه و دین یهودیت هست.
یعنی شما مواجه هستید با این شکل اسفناک و وحشتناک است؟
هیچ انگاری جان که خب قاعدتا نمونه های بیپایانی داره که میشه درباره اش مثالهای بیشماری آورد.
اصولا وقتی شما مواجه با تورات میشید با کتابی روبه رو هستید که پر از مثال ها و مصادیق وحشتناک هست.
گفتم از کشتار هایی که اتفاق می افته و آیاتی که دربارش صحبت کردیم و داستان های عجیب و غریبی که وجود داره.
یعنی شما وقتی مثلا مواجه میشید با اون داستانی که پیرامون لوط وجود داره که خب ما بریده هایی از اون رو در قرآن میبینیم که یک جماعتی میهمانی برای لوط اومدند و میخواستند به نوعی لواط بکنند و اصولا این کلمه لواط هم برگرفته از همین نام پیامبر هست.
ما پیش از این رو به رو میشیم که اصولا با داستان های اروتیک و جنسی که در اونجا جریان داشته، اگر یک مقداری هم بخوایم خارج از این نگاه های ظلم آلود نگاه بکنیم، به نوعی انگار قرار بوده این کتاب نقش همه چیز رو برای این قوم بازی بکنه.
یعنی قرار بوده اینها با خوندن اون کتاب هم قوانین رو بفهمند هم داستان بخونند هم داستان اروتیک بخونن.
یعنی شما مواجه میشید با لوتی که حالا دخترانش میخوان باهاش رابطه جنسی برقرار کنند و حتی در خواب با اون رابطه هم برقرار میکنن و اصولا میگن وقتی با تورات رو به رو هستیم دیگه اون تصویر آهار زده ی زیبا و شکیل نیست که در برابر شما وجود داشته باشه.
همتای چیزی که امروز روشنفکران دینی سعی میکنن اسلام رو روپوش تنش بکنند و سرخاب سفیداب بهش بزنند و بیارن.
بشونن به عنوان یک دین جهانشمول بزرگ برای تغییر بشریت و مدام هم از من میشنوید دیگه همه جای دنیا اسلام رو فهمیده داره درست اجرا میکنه.
اگر ژاپن امروز به این جا رسیده حتی اون ها هم مسلمون هستن.
اسلام واقعی در اونجاست.
با اون تصویر دیگه روبرو نیستید.
با یک سند متنی وحشتناکی رو به رو هستید که در باب کشتار فرمان میده.
در باب قتل کردن فرمان میده، در باب دندان در برابر دندان و قوانین وحشتناک و تصاویر بزرگ.
خب قاعدتا ما نمی تونیم تمام این آیات رو در اینجا بیاریم اما میتونید به کتاب گواه و ظلم هم مراجعه کنید.
جلد اول پیرامون تورات هست و اتفاقا کتاب قطوری هم شده به واسطه اینکه خیلی موضوعات زیادی داشته از مدل قربانی کردن تا این آیاتی که ما بهش اشاره هم کردیم.
خب قاعدتا تورات و اصولا یهودیت به عنوان ریشه اصلی این سنت ستم هست.
این اصول قبیله ای و خشنی که به یک سنت تبدیل شد و تأثیر عمیقی بر مسیحیت و اسلام بعد از خودش گذاشت، قاعدتا ما رو به رو شدیم با مسیحیتی که خب کتاب تورات رو به عنوان عهد عتیق بحساب میاره و بهش باورمند هست و خیلی از قوانینش رو هم از دل همین آیات استخراج کرده که ثمره اش رو ما در جنگ های صلیبی، در اون اتفاق های وحشتناکی که تحت عنوان کشتار ساحرگان بوده دیدیم در تفتیش عقاید و اصولا قرون وسطای اروپا باهاش روبه رو شدیم و میتونیم تاریخش رو ببینیم که همه برگرفته از همین سنت های دهشتناکی است که در دل تورات و یهودیت وجود داشته و خب قاعدتا اسلامی که به عنوان دنبال کننده ی این نگاه ابراهیمی و این دین اصلی و ریشه ی اصلی این سنت ستم، این راه رو به بهترین شکل به جریان برده و در نهایت به عنوان کامل کننده ی این دین هم وارد این میدان شده و تمام منطق های وحشتناک رو هم دنبال کرده.
از همون منطقی که ما تحت عنوان جهاد میشناسیم که در تورات به کرات دربارش صحبت میشه تا اون نگاه قصاص و اون احکام وحشتناک که حتی اگر مثلا آیه ی مستقیمی پیرامون سنگسار وجود نداره اما ما واقعه تاریخی ای داریم که محمد وقتی میخواست حکمی به یهودیان بده در باب زنای محصنه میاد و به آدم امر میکنه که شما میتونی تورات رو بیارید و بعد با دست گذاشتن روی آیه ای که پیرامون سنگسار در تورات هست حکم به سنگسار کردن اون زن هم میده.
پس اصولا ما وقتی روبرو میشیم با این سنت ستم حقا اینگونه هست که تورات به عنوان مرجعی است برای دو دین بعدی خودش و تکمیل کننده ی این نگاه عبث و ابزورد و وحشیانه ای است که در نهایت ما رو به این اسلام امروزی رسونده و اینگونه جهان رو در پی خشونت غرق کرده.
خوب قاعدتا سئوال و پرسش اصلی اینگونه هست که آیا این درجه از خشونت، عدالت الهی است؟
آیا شما این رو تفسیری از عدالت می کنید؟
این خشونت های متنی چه اثری بر مفهوم جان در تمدن های بشری گذاشته و امروز رو چگونه به این تصویر دهشتناک تبدیل کرده؟
من در ویژه برنامه ای که تحت عنوان خدا داشتم پیرامون این مسئله صحبت کردم و بارها در کتاب های مختلف هم سعی کردم این نوع نگاه رو به مخاطب بفهمانم.
اینکه ما وقتی داریم در باب مثلا سنت استبداد صحبت میکنیم، چیزی که امروز ایران درش درگیر بوده در دوران گذشته هم در آن درگیر بوده و اصولا تاریخ بشریت همواره درگیر این مفاهیم بوده، برگرفته از همین متونی است که جایگاه خدا را در آن نقطه ابتدایی به عنوان پادشاه و سالار و بزرگترین بزرگان تصویر میکند.
قدرت آلوده و فاسدی که در نهایت این تصویر دهشتناک را به وجود می آورد.
ما مواجه هستیم با این خشونتی که مبدل به عدالت الهی شده و اینگونه قوانین را در طول سالیان دراز به این تصویر دهشتناک خودش رسانده.
یعنی اگر شما مواجه میشوید با امروزی که در ایران هم دارند اعدام میکنند، شلاق میزنند حتی اگر جاشونو و کنارشون رو باز بزارید دست هم میبرند، پا هم میبرند، سنگسار هم میکنند.
برگرفته از همین خشونت سرشاری است که در دل این متون مقدس وجود دارد و ما باید این متون را بخوانیم.
اگر باور داریم.
اگر شما عدالت را در این خشونت میدانید، خب باشه.
حداقل باید این کتاب ها رو بخونید، مطالعه داشته باشید و بدونید و با شناخت این کتاب ها در نهایت بتوانید تصمیم نهاییتون رو بگیرید و من هم در کتاب گواه ظلم سعی کردم با گرداوری این آیات در کنار هم نشون بدم ریشه ها و گواه این ظلمی که امروز در جهان وجود داره و مخاطب هم با خوندنش میتونه باورمند به این نگاه باشه و یا علم طغیان رو در برابر این نگاه های آلوده به دست بگیره نه با تلطیف کردن این نگاه آلوده که با به وجود آوردن یک نگاه تازه برای تغییر جهان.
خب قاعدتا صحبت کردن پیرامون تورات خیلی بیشتر از این میتونه باشه.
میتونیم نمونه های بیشتری رو داشته باشیم.
اما خب این برنامه و این ویژه برنامه قرار هست که به نوعی ویترینی برای مواجهه شما با کتب مقدس این ادیان باشه و یا کتاب گواه ظلم برای فهم بهتر.
و ما سعی می کنیم موجز در هر قسمتی در باب یکی از این نگاه ها.
یکی از این ساختار ها صحبت بکنیم.
در انتهای برنامه هم دوست دارم باهاتون مطرح بکنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه این راه تغییر شکل بگیره.
میتونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.
منظور از آثار هم خلاصه برنامه ای به نام جان نمیشه.
من پیش از این که بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر بکنم.
آرا و افکار و عقاید رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته تحریر درآوردم.
تمامی این عناوین به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست.
میتونید با مراجعه به این وبسایت این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید این راه تغییر ادامه پیدا کنه اون رو با دیگران هم به اشتراک بگذارید.
ممنون که همراه من بودید.
من نیما شهسواری و این برنامه بنام جان بود.
در پناه آزادی.
قسمت 2
سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان هست.
با شما هستم.
این اپیزود دوم از ویژه برنامه ی ریشه ها و گواه ظلم هست و ما قراره تو این قسمت در باب انجیل صحبت کنیم.
ممنون که همراه من هستید.
خب دوستان توی این قسمت مشخص از این ویژه برنامه ما قرار هست در باب ظلم در پوستین محبت، از شفای معکوس تا وحشت مکاشفات یوحنا در باب انجیل صحبت بکنیم.
انجیلی که به ظاهر در باب محبت داره صحبت می کنه اما در باطن خودش مواجه با اون وحشت لایزالی که در مکاشفات یوحنا در باب اصولا جهنم و دوزخ و برزخ وجود داره هم روبرو میشیم.
خب قاعدتا ما مواجه هستیم با دینی که همتای اسلام و یا یهودیت داعیه دار اون وحشی گری ها نیست.
حداقل در شمای کلی مسیح اینگونه نیست.
اما وقتی مواجه میشویم با دین و عقبه ای که داشته و کارهایی که در طول این تاریخ انجام داده روبه رو میشیم.
با کارهایی که شاید حتی وحشتناک تر از رفتارهای اسلام هم بوده.
یعنی شما وقتی به تاریخ قرون وسطای اروپا نزدیک میشید میبینید که چگونه در این تاریخ این مسیحیان و اصولا دین مسیحیت رفتار های دهشتناکی کرده از جنگ های صلیبی و جنگ های بی پایانی که در سرتاسر اروپا و بین اروپا و خاورمیانه اتفاق افتاده تا اون چیز هایی که ما تحت عنوان کشتار زنان میبینیم که با نام کشتار ساحرگان و جادوگران اتفاق افتاد تا چیزی که تحت عنوان شکنجه هایی که برای تفتیش عقاید اتفاق افتاد به رفتارهای وحشیانه بی شمار دیگری که وجود داره.
یعنی ما از یک سو مواجه هستیم با مسیحی که دم از محبت و مهر و عاطفه داره میزنه و اون نوع زیست و حیاتش هم بیانگری است.
بر این پایه اما در نهایت دین دارد بر همان سنت های وحشی گری یهودیت استوار می شود.
اصولا در اون نقطه ابتدایی ما باید بدانیم که مسیح پیامبری است یهودی یعنی از دل همان سنت فکری یهودیت وارد جامعه شده و به نوعی اصلاح گری است که قرار بوده اون نگاه یهودیت رو اصلاح کنه.
اون نقاط وحشتناکی که وجود داره رو که حالا هر چند اونها به اون بن مایه های اصلی رجوع نمی کردند اما بیشتر در باب شاخ و برگی که بعد ها بوجود اومده یعنی چیزی که ما امروزه هم باهاش روبه رو هستیم.
جماعتی که دارن نقد میکنن نه نقد خود دین رو.
نقد مثلا عالمان دین و عاملان دین.
حالا کسانی که تحت عنوان آخوند ها مثلا در ایران هستند رو نقد میکنن که بله این ها دین حقیقی رو زیر پا گذاشتند و اسلام واقعی این نیست و ما وقتی با مسی هم روبه رو می شویم در نهایت تصویری که ارائه داده یک همچین تصویری است.
یعنی کسی که از دل سنت یهودیت وارد این جریان فکری می شود اما باور دارد که عاملان دین درست دین رو به شاران خودشون تقدیم نمی کنن.
دارن در دلش اختلالی بوجود میارن.
و حالا این مسیح اومده که این تصویر رو تغییر بده نه در بنیان های اصلی بلکه در فرومی که این ها در دلش تغییراتی هم بوجود آوردن.
خب ما باید در نقطه ابتدایی بدانیم که اصولا انجیل ادامه دهنده راه تورات است.
اصولا مسیحیت در دنباله یهودیت داره اتفاق می افته و اصولا وقتی ما درباب مسیحیت صحبت می کنیم باید شمای کلی از عهد عتیق و عهد جدید یعنی انجیل و تورات رو مد نظر قرار بدیم.
یعنی هر آنچیزی که ما در گذشته پیرامون تورات صحبت کردیم در مسیحیت هم وجود داره و بهش باور دارن و به عنوان یک کتاب آسمانی بهش نگاه میکنن.
این اون نقطه ابتدایی هست اما خب به واسطه اینکه ما قرار هست در این قسمت پیرامون انجیل صحبت کنیم سعی میکنیم از این یک مقداری فاصله بگیریم و بیشتر نزدیک به خود مفهوم بشیم.
نقطه ابتدایی اون تقابل پیامبر و سنت هست.
یعنی مسیح در مقابل مسیحیت.
ما مواجه میشیم با مسیحیتی که در اون نقطه ابتدایی یعنی خود مسیحی که تمرکز بر محبت فردی داشته.
یعنی اصولا پیرامون اون محبت صحبت میکرده.
اما ظلم در نهایت پیوند خورده با این متن و با پیوندی که در دل اون عهد عتیق داشته در نهایت یک تصویر دهشتناکی رو داشته.
یعنی ما یک مسیحی رو داشتیم که داشته در باب محبت و عاطفه صحبت میکرده.
شما اگر نزدیک به نوع زیست او بشید، یعنی حتی اگر انجیل رو باز کنید و اون چهار انجیلی که اون چهار حواری نوشتن و به نوعی زندگی نامه مسیح رو بخونید خوب مواجه میشید با یک اصلاحگر اجتماعی که اتفاقا انسان بدی هم نیست و زندگی درستی هم کرده و رفتار خوبی هم داشته.
اما چگونه از دلش ما مواجه میشیم با این کارهای وحشتناکی که مسیحیت کرده به واسطه اون پیوندی است که میان این نگاه خشونت طلب و عهد عتیق و تورات وجود داره.
یعنی اون پدر خشونت قانونی که در نهایت با تعبیر و اعتبار تورات هست که وارد میدان میشه، تمام خشونت های نهفته مشروعیت پیدا میکنه و حالا ما مواجه میشیم که همون نگاه داره متداول اتفاق می افته.
یعنی به عنوان مثال وقتی با انجیل روبه رو میشیم با انجیل متی، باب پنجم آیه 27 اینگونه میگه که گمان مبرید که آمده ام تا تورات یا صحف انبیا را منسوخ نمایم.
نیامدهام تا منسوخ کنم بلکه تا تمام کنم.
یعنی اگر او دارد در باب این مسأله صحبت میکند، در راستایی نیست که این تصورات رو بکوبه و بریزه دور و بگه آقا اونو بندازین کنار بیاین.
من یه انجیل تازه ای آوردم تا شما راه و روش جدیدی رو داشته باشید.
نه، بلکه قرار هست که اون زیربنا رو تقویت بکنه.
تغییراتی که فکر میکنه در اون شاخ و برگها وجود داره رو اعمال بکنه.
یعنی شما دارید به وضوح میبینید که چیزی قرار نیست تغییر بکنه و اون تورات سر جای خودش هست.
اون پدر خشونت و مقدس قانونی بر جای خود میمونه.
اما اگر ما عاملان دینی داریم که به درستی دارن کار خودشون رو انجام نمی دن و ما نسبت به اونها نقد داریم، سعی میکنیم این رو تغییر بدیم.
اصولا در باب تمام سنگسار و تمام خشونت هایی که در تورات وجود داشته رو هیچ وقت نفی نکرده.
یک تصویری از اون رو مورد نقد قرار داده و در نهایت هم با وجود یک همچین آیه مستدلی در دل خود انجیل ما مواجه میشویم با اینکه در تورات رو هم بهش صحه میزاره و اصولا نگاه مسیحیت صحه گذاری بر روی تورات هستش و تورات هم جزو کتب مقدس هست.
خب قاعدتا وقتی ما داریم درباب انجیل صحبت میکنیم میدونیم که انجیل هم با یک مکافاتی به نوعی گردآوری شده.
خب اگر در باب این موضوع و در باب تاریخ خونده باشید میدونید که چگونه این کتاب جمع آوری شد، چه مقداری از کتب انجیل وجود داشت؟
و در نهایت این نسخه ای که خب یک انجیلی هست که اون نقطه ابتداییش چهار انجیل مجزاست که زندگی مسیح رو دارد تصویر میکنه و در کنارش نامه هایی هست که توسط پولس قدیس و دیگر حواریون نوشته شده برای کلیساهای متفاوت و در نهایت هم اون مکاشفات یوحنا.
اما در مجموع و در باب اینکه چگونه به وجود آمده و آیا این سندیت دارد صحبت نمی کنیم.
در باب هر کدام از این کتاب.
ما داریم در باب نگاه صحبت می کنیم که یک جماعت بزرگی که مومنان ادیان هستند یعنی به عنوان مثال بیش از سه میلیارد نفر در جهان باورمند به مسیحیت حالا در اشکال مختلف خود و در مذاهب مختلف هستند.
به تمام این آیات باور دارند چه عهد عتیق باشند چه عهد جدید.
البته هر چند که آنها هم همتای ایرانی های ما قاعدتا این آیات رو نمیخونن، بهشون رجوع نمی کنن و اصولا تبدیل به وردی شده برای زندگی راحت تر.
زندگی راحت تری که در دلش فکر نداره، پرسشگری نداره، عاملیت برای تغییر نداره و هزار دیگر از کنشگری ها رو نداره.
زندگی ساده ای که فقط برای گذراندن هست و جماعتی که ما تحت عنوان انسان میشناسیم هم همواره در پی همین گذران زندگی است.
اما مظاهر ظلم در انتقال تمرکز یعنی از بیرون به درون رفتن این ظلم.
ما مواجه هستیم با ستمی که به گناه درونی تبدیل شده.
یعنی ما با ستم در انجیلی روبه رو هستیم که از قوانین فیزیکی و اون چیزی که ما تحت عنوان خشونت های فیزیکی می شناختیم، اون احکام دهشتناک داخل تورات میشناختیم.
حالا یک جنبه تازه ای به خودش گرفته و تبدیل به یک شکنجه روانی شده.
حالا بار گناه هست که منتقل میشه.
حالا فرد مدام درگیر با ستمی است که به خویشتن می کنه.
یعنی شما دیگه روبه رو نیستید با اون ظلم عیان بیرونی که قرار باشه مثلا شلاق بزنه.
اصولا این نگاه مسیحیت بر پایه انتقال ستم به درون و زیست درونی انسان هاست.
یعنی نقطه ابتدایی و وجودیت مسیح بر پایه شرم انسان هست بر پایه این خودخوری درونی است و این شکنجه روانی با همان گناه ابتدایی هم آغاز میشود.
انتقال این احساس عذاب وجدان است که دارد این شکل رو به وجود میاره.
یعنی شما با مسیحی روبه رو میشید که اون اومده تا جون خودش رو فدای گناه اول بکنه.
گناه اولی که تمام انسان ها بهش دچار هستن چرا؟
چون مثلا دو نفر در اون ابتدای خلقت رفتن و دوتا سیب رو باهم خوردن و همه انصار انسان ها در طول این تاریخ هم به این گناه بزرگ آلوده شدن و حالا باید پسر خدا بیاد پایین روی زمین و به خفت و خواری و در بدترین شرایط شکنجه بشه تا این از روی گردن و دوش ما برداشته بشه.
پس ما مواجه هستیم که حالا این مظاهر ظلمت در دل مسیحیت از جنبه های بیرونی به درون رسیده، حالا این ستم تبدیل شده به اون گناه اولیه درونی.
حالا ما با مسیحیان روبه رو هستیم که اصولا خودرو گناه کار میدونه.
اصولا کسی رو میبینه همتای مسیح که اومده گناهان او رو ببخشه.
اومده با جانفشانی و از بین رفتن باعث بشه که خدا ما رو ببخشه.
یعنی اصولا خدا خودش نمیتونست ما رو ببخشه.
حتما باید کسی بوده باشه که جونش رو فدا بکنه و اون فرزند او باشه؟
و اصولا نهادینه شدن این شکنجه های روانی است که یکی از اون اشکال ظلم در دل مسیحیت است.
شاید خیلی متفاوت از اون چیزی که ما در اسلام و یهودیت میشناسیم.
هرچند که تمام مظاهر ظلم های بیرونی که در دل یهودیت وجود داره قاعدتا در دل مسیحیت هم وجود داره.
ما مواجه میشیم به صلیب کشیدنی که حالا ادامه دار هست.
اگر در دل نگاه یهودیت اون نوع از مجازات ها وجود داشت و در دل مسیحیت هم وجود خواهد داشت، اگر جهاد رو ما در اسلام میبینیم، در یهودیت میبینیم، در مسیحیت میبینیم تمام این کشورگشایی ها، تمام جنگ های صلیبی که بی پایان بوده حتی در نگاه ابتدایی شاید اسلام رو ما بیشتر نماد جنگ و جهاد ببینیم اما وقتی رجوع میکنیم به تاریخ مسیحیت میبینیم که این جنگ ها وحشتناک تر هم وجود داره.
اصولا نهادینه کردن شمشیر در کلام برخلاف تصویر صلح طلبی که ما مواجه هستیم با مسیح، میبینیم که همچنان هم قدرت مطلق با همون زبان تهدید وجود داره.
وقتی به انجیل و انجیل متی باب دوم آیه 22 رجوع می کنیم اینگونه است که گمان مبرید که آمده ام تا سلامتی بر زمین بفرستم.
نیامدهام تا سلامتی بفرستم بلکه شمشیر را.
اصولا این تصویر از شمشیر در دل نگاه مسیحیت هم وجود داره.
یک آیه دیگه ای هم در این راستا وجود داشت که الان خاطرم نیست و در این متن رو به روی خودم نیاوردم.
این آیه رو که در اونجا هم مسیح به صراحت شمشیر خودش را بالا می برد و به نوعی دارد اعلان جنگی می کند برای اینکه باز هم ماهیت همان ماهیت ویرانگر است.
اما آیین جدیدی تصویر می شود برای فروپاشی تمام پیوندهایی که ما تحت عنوان پیوند جان و زندگی در آزادی و برابری میشناسیم، اصولا اعتراف صریحی است به همان ماهیت ویرانگر با آن تصویر دهشتناکی که وجود دارد.
یکی دیگر از این گواه های ظلم قاعدتا بازتولید ظلم است.
یکی از تصاویری که من در ابتدا وقتی انجیل رو خوندم باهاش روبرو شدم، اون تصویری که ما تحت عنوان شفا میشناسیم یعنی ما مسیحی رو میشناسیم که اصولا شفا می داد.
یعنی ما مسیح رو میشناسیم که کورها را بینا می کرد، حتی مردگان را زنده می کرد و بیماری ها رو از میان می برد.
خب این یکی از این جنبه های شفا گری مسیح هست که به او یک تصویر الهیاتی و مقدسی رو هم داده.
یعنی وقتی ما مواجه میشیم با این روح بخشایشگر مسیحی هست که یک جماعتی رو به سمت خودش میاره.
اما در همان ابتدا که من انجیل رو میخوندم با این سند متنی روبه رو شدم که در انجیل لوقا باب هشتم آیه 16 تا 17 داره تصویری ارائه میده از اخراج دیوها از اون مرد مجنون.
دیوها از آن مرد بیرون شد و داخل گله خوک گشتند و آن گله از کمرگاه به دریا جست و خفه شدند.
من همیشه این تصویر برام به شدت دهشتناک بود که چگونه این تصویر گری از آن مسیح موعود، اون مسیحی که شفابخش هست، باز هم در دلش یک بازتولید درد و زشتی رو داره. چگونه؟
این تصویر به ما ارائه دهنده این هست که مسیح برای نجات دادن یک انسان جان.
گله ای از موجودات زنده و خوب رو فدا می کنه.
این یعنی بازتولید ظلم.
صلح برای یکی به قیمت نابودی و خودکشی دیگران.
یعنی این جان هست که این وسط بی ارزش است.
جان حیوان در این منطق پشیزی ارزش نداره.
اصولا ما مواجه میشیم با جان بی ارزشی که حالا می تونه این منطق بازتولید بشه.
خب قاعدتا برای من و نگاه من که جان رو هم تا می بینم و برابر در دل تمام موجودات، این به شدت تکان دهنده و وحشتناک هست.
اما جماعتی که امروز وجود دارند و حاضر به این برابری و نگاه برابر نیستند، باید بدونند که این بازتولید مدام میتونه تکرار بشه.
یک بار می تونه جان حیوان بی ارزش قلمداد بشه و بار دیگری میتونه جان کافر زن و الی آخر.
و ما دو بار این بازتولید رو خواهیم دید.
قاعدتا ما با یک کالبد شکافی روبه رو هستیم از معجزه ای که بر پایه ستم به موجود دیگری ست.
یعنی این انتقال درد به بیگناه که باز هم گواه کوبنده ای بر بازتولید ظلم هست و این شفا و این بخشش گری هم تصویری دهشتناک را در دل خود دارد برای بازتولید زشتی ها.
یعنی اگر ما نزدیک به کاراکتر مسیح میشیم و خب قاعدتا برامون مسیح تا حدی قابل قبول تر هست و وقتی مثلا مسیح رو شما با موسی مقایسه میکنید، موسایی که پیش از رسیدن به پیامبری هم قتل کرده اصولا یک مرد مصری رو میکشه و بعد مبعوث میشه.
یا مثلا محمدی که اون حجم از زنبارگی و اون حجم از رفتارهای شنیع.
اصولا کسی که حالا وایمیسته کنار جاده ها و با راه مردم رو سد کردن امرار معاش میکنه اصولا به نوعی خفت گیری میکنه.
یعنی شما با این پیامبر روبرو هستید؟
در کنارش مثلا مسیح رو میبینید که خب دم از بخشایش و بخشیدن و صحبت هایی از این دست میکنه.
تصویر براتون متفاوت میشه اما در دل او هم وقتی شما مواجه میشید باز هم با اون نهادینه کردن شمشیر در کلام و آیاتی که وجود داره و یا اون مظاهر ظلمی که از بیرون به درون کشیده میشه و ما مواجه میشیم با اون شکنجه روانی مداوم و یا پذیرش اون خشونت قانونی که در تورات وجود داره و اعتبار دادن، میتونیم بفهمیم که چگونه مدام در حال بازتولید همون تصویر هستیم و در نهایت هم ما مواجه میشیم با شفایی که تصویرگر دوباره ادامه دادن اون ظلم هست.
اما فارغ از این، ما یکی از اون ظلم های بزرگ همان ظلم های آخرالزمانی است که در وحشت مکاشفات یوحنا وجود داره.
پایان بندی این کتاب که با خون و آتش انجیل با محبت ظاهر میشه اما با خونبار ترین تصاویر در مکاشفات تموم میشه که توجیه گر اون جنگهای صلیبی ست.
اون رفتار های وحشتناکی است که در طول تاریخ اتفاق افتاده.
یعنی شما وقتی به مکاشفات یوحنا به عنوان مثال باب نوزدهم آیه شش رجوع می کنید، می گوید در آن روز ها مردم در جست و جوی مرگ خواهند بود و آن را نخواهند یافت و آرزوی مرگ خواهند داشت، اما مرگ از ایشان خواهد گریخت.
و یا در همین مکاشفات یوحنا باب نوزدهم آیه 31 می گوید و از دهانش شمشیری تیز بیرون می آید تا به آن امتها را بزند و او چرخشت خشم و غضب خدای قادر مطلق را می فشارد.
چرخشت به مفهوم شرابی است که حالا میتونه اون تصویر وحشتناک رو داشته باشه ولی تصویری از خدای میده که اونها رو مثل انگور زیر پا له میکنه تا شراب خشم اون بشن و اون شراب خشونت رو بنوشه.
شما با این تصویر گری ها روبه رو هستید که به شدت منزجر کننده است، به شدت وحشتناک است و اصولا این مکاشفات یوحنا بخش بزرگی از این کتاب را تشکیل داده و قسمت نهایی کتاب انجیل هم هست و طول و دراز است و من نمیتوانم در این ویژه برنامه به تمام آیاتش رجوع کنم.
اما میتوانید با مطالعه کلیت این مکاشفات، آن تصویر دهشتناک را ببینید که چگونه توجیهگر جنگ های صلیبی قاعدتا شده و فرای آن وقتی شما مثلا با عناوینی تحت عنوان تفتیش عقاید روبرو میشوید که در دوران قرون وسطی اتفاق می افتاد و مسیحیت و مسیحیان می آمدند و حالا هر کسی که باوری متفاوت داشت را به بدترین شکل شکنجه میدادند.
اینها یک دستخطی در برابر خود داشتند.
یک دستخط مقدسی که تصویرگر آن قیامت بود.
قیامتی که قرار بود خدا تصویر بدهد، جهنمی که قرار بود خدا در برابر بندگان ناخلف خودش تصویر بدهد و ارائه بده و این هم میشد یک مثال عینی برای آن ها، برای این رفتارهای وحشیانه خودشون حالا چه در جنگ های صلیبی به بدترین شکل میتونستن میدان را خونبار بکنن و یا در دل رفتارهایی که همتای اون کشتار ساحرگان و زنان اتفاق افتاد و یا اون شکنجه هایی که در طول تاریخ در برابر کافران و ملحدان و کسانی که در برابر این نگاه ها وجود داشتند اتفاق افتاد.
خب قاعدتا ما روبه رو هستیم با یک تصویر وحشتناک که خب ادامه دار یک سند تاریخی رو به وجود آورد برای کشتار بیشتر.
قاعدتا اگرچه ما متن انجیل رو ملایم تر میبینیم اما این پتانسیل ستم در مکاشفات وجود داره که در نهایت تمام این اتفاقات وحشتناک رو به بار آورده.
قاعدتا خود انجیل همتای تورات و یا قرآن اون حجم از ظلمت رو نداره.
اما ما باید در نقطه ابتدایی بدونیم که انجیل تنها نیست.
اصولا مسیحیت با عهد عتیق و تورات کامل میشه و در عین حال تمامی آیاتی که ما مثال زدیم و یا در دل اون گواه ظلم در جلد دوم در انجیل وجود داره، بیانگر اون ظلمت ها هست.
اما در نهایت رفتار جمعی مسیحیان تونست این تصویر رو ارائه بده و این چهره وحشتناک رو از مسیحیت در طول تاریخ بوجود بیاره.
خب قاعدتا ما در باب انجیل خیلی بیشتر میتونیم صحبت بکنیم اما این ویژه برنامه قصد داره به صورت موجز دریچه ای رو باز کنه برای اینکه شما بیشتر به این تکاپو بیفتید تا این کتب مقدس رو بخونید.
اگر قرار بر این دارید که باورمند به خدا باشید، باورمند به ادیان ابراهیمی باشید، نقطه ابتدا این هستش که این کتاب ها رو بخونید.
حالا که خود این کتاب یعنی کتاب مقدس مثل انجیل و تورات و قرآن و یا اون مجموعه ای که تحت عنوان گواه ظلمت گردآوری کردم و در وبسایت جهان آرمانی هم وجود داره.
میتونید با مراجعه بهش این آیات رو بخونید و این دریچه ای است برای شروع این پرسشگری.
در نهایت پرسشگری که چگونه این شمشیر انجیل و این قانون تورات در کنار هم این تصویر دهشتناک رو به وجود آورد.
چگونه این قدرت پرستی ها این تصویر مداوم از خدا را پدید آورد و ما را امروز دچار این حجم بزرگی از استبداد درطول تاریخ کرد؟
چگونه این نام خداوندی و این فرهنگ و این فرهنگ طاعت گری از برده داری تا بدترین رفتارها را بوجود آورد؟
مثلا وقتی ما در باب برده داری صحبت میکنیم میدانیم که در انجیل.
حالا من توی این نت روبه روی خودم ننوشتم و این آیات رو نیاوردم.
اما ما آیاتی داریم در راستای بزرگداشت از برده داری.
یعنی ما آیه ای داریم که داره مستقیما میگه که بردگان باید دربرابر ارباب خود سر تعظیم فرود بیاورند و این طبقات رو قبول کنن.
همتای اون به اربابی که خودش خودش رو برده ی خداوند میدونه و این باز هم تصویرگری از اون طبقاتی است که در طول تاریخ اتفاق افتاده و امروز هم داره ادامه پیدا میکنه.
و چگونه این بار ستم ناک رو به وجود آورده و اصولا این ویژه برنامه تحت عنوان ریشه ها و گواه ظلم سندی است برای ارائه موجزی از این ستم های بزرگ.
قاعدتا کامل نیست.
برای فهم بهتر و کاملش میتونید به کتاب گواه ظلم مراجعه کنید و با مراجعه به اون بیشتر روبه رو بشید.
با این تصاویر و ما سعی میکنیم فقط دریچه ای رو در این ویژه برنامه باز کنیم.
در انتها هم دوست دارم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه این راه تغییر شکل بگیره میتونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بذارید.
منظور از آثار هم خلاصه برنامه ای به نام جان نمیشه.
من پیش از این که بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر کنم، آرا و افکار و عقایدم رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته ی تحریر در آوردم.
تمامی این آثار به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست.
میتوانید با مراجعه به این وبسایت این آثار را به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید این مسیر تغییر ادامه پیدا بکنه اون رو با دیگران هم به اشتراک بگذارید.
ممنون که همراه من بودید.
من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان بود.
در پناه آزادی.
قسمت3
سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه ای به نام جان است با شماست.
این اپیزود سوم از ویژه برنامه ریشه ها و گواه ظلم هست و ما قراره توی این قسمت در باب قران صحبت کنیم.
ممنون که همراه من هستید.
خب دوستان توی این قسمت مشخص ما قرار هست در باب سند نهایی ظلم، تجمیع خشونت، تقدس مطلق و بستن باب تغییر یعنی قرآن و اسلام صحبت کنیم.
خب وقتی ما نزدیک اصولا به این ادیان ابراهیمی میشیم میتونیم تجمیع تمام خشونت های نهفته در دل این ادیان رو در دل قرآن و در دل این نگاه اسلام ببینیم.
تکمیل کننده ی ظلمی که در نهایت نقش جامع ساز کلیت این نگاه آلوده و مسموم رو داشته و قرار هست که تو این قسمت هم سعی کنیم مقداری بهش نزدیک بشیم و در باب برخی از این مسائل صحبت کنیم.
خب قاعدتا این ویژه برنامه ویژه برنامه بلندی است و ما در قسمت های مختلف رجوع خواهیم داشت به قرآن، به انجیل و تورات.
اما در این قسمت های ابتدایی سعی کردیم در باب هر کدام از این ها به صورت موجز صحبت بکنیم.
باز هم تاکید دارم که برای فهم و درک بهتر این ریشه ها و این گواه ظلم شما به خود کتاب های مقدس این ادیان ابراهیمی یعنی انجیل و تورات و قرآن می توانید مراجعه بکنید و یا به نسخه ای که من گردآوری کردم تحت عنوان گواه ظلم که در وبسایت جهان آرمانی وجود دارد و در مجلد های متفاوت این آیات وجود دارد.
اما در این ویژه برنامه ما سعی میکنیم موجز در بابش صحبت بکنیم و یک بابی را باز کنیم برای فهم بهتر این ظلم ها و ریشه های این ظلمت.
حالا وقتی به نقطه اوج این سنت ابراهیمی میرسیم مواجه میشویم با این تکمیل کنندگی ظلمی که در اسلام و قرآن نمایانگر شده یعنی نقش جامع ساز را در خودش داشته.
قرآنی که ستم را قانونی می کند و از تورات می گیرد و با ستم روانی و جهنمی که در انجیل بوده ترکیب می کند و حالا سعی می کند گزیده هایی از آن نگاه های آلوده را در جای جای خودش جا بده.
یعنی از سوی ما مواجه هستیم با آن تعاریف دهشتناک در دل تورات.
از آن داستان های متداولی که آنجا وجود داشت، قوانین و مقرراتی که وجود داشت و حالا در دل قرآن هم دوباره باز نشر پیدا کرد با یک مقداری تفاوت ها.
یعنی از همان تفاسیری که پیرامون ابراهیم و این سنت ابراهیمی و آن قربانی کردن فرزند اتفاق افتاد تا کشتارهایی که توسط موسی اتفاق افتاد و داستان های دیگر تا قوانین سفت و سختی که پیرامون حالا مرتدان وجود داشت و یا پیرامون حالا دزدها و یا اصولا قواعد قضایی وحشتناک و خشونت بار را در دل قرآن دوباره بازتعریف کرد و در کنارشان ستم روانی که درباره اش در قسمت قبلی صحبت کردیم و آن ظلم بیرونی تبدیل به ظلم درونی شد و شکنجه درونی همتای آن گناه اولین را هم باز با آن مواجه هستیم.
این عدم توانایی و فعلیت و سکوت رو باهاش روبه رو هستیم.
این تقدیس بردگی و برده داری رو باز باهاش روبه رو هستیم.
اون جهنم وحشتناکی که در انجیل در اون مکاشفات یوحنا بود هم باز به تعابیر و تفاسیر متفاوتی در دل قرآن وجود داره.
فارغ از این ما مواجه هستیم با این ادعای بزرگی که در دل قرآن وجود داره.
ادعای اینکه این کلام مستقیمی که از خود خداوند یعنی شما وقتی رو به رو میشید با انجیل و تورات، خب میدونید که بخشی از اینها رو باور دارند که کلام خداوند نیست.
اما بیشتر اینها نقل هاییست که حالا یا از پیامبران اتفاق افتاده یعنی مثلا شما وقتی با انجیل روبهرو هستید، انجیل در چهار بخش ابتدایی، چهار انجیل متفاوت از سرگذشت مسیح توسط نوشته شده توسط حواریان روبهرو هستیم و یا نامه هایی که قدیسان و حواریون به کلیساهای متفاوتی دادند و اینجا صحبت از کلام مستقیم خدا نیست و یا وقتی به تورات رجوع میکنیم میبینیم که سرگذشت کلی این قومیت یهود در طول تاریخ نگاشته شده و برق برخی از نقاط و اون احکام رو باور داشتند که کلام خداوند بوده اما وقتی شما رجوع می کنید به قرآن، مواجه میشید با این نقطه ابتدایی که محمد باور داره که بزرگترین معجزه او قرآن است.
قرآنی که کلام خداست، کلام مستقیمی از خداوند.
یعنی شما وقتی به آیه ای روبرو میشید که پیرامون قتال هست اینجا دیگه صحبت از یک برداشت نمی کنید.
صحبت از یک واقعه تاریخی نمیکنید از یک کلام قدسی که توسط خدا گفته شده غیر قابل نقد است و ستم اصلی در دل همین وجود دارد.
وقتی ما با متنی روبه رو هستیم که ادعا یا سخن بی واسطه خدا را دارد، هر معترضی را در نهایت به جنگ با خدا متهم می کند و حالا شما می توانید در تصویر یک محارب قرار بگیرید که در دل همان کتاب مرجع قرآنی هم حکم برایش صادر شده از زبان خودش خدا.
یعنی ما مواجه هستیم با ستمی که غیر قابل نقد کردن هست.
ادعای این متن هست که این را خدا گفته از زبان محمد، از طریق جبرئیل.
و حالا اگر کسی در برابر او اعتراضی داشته باشد، نقدی داشته باشد با خدا جنگیده و محارب با خدا در دل قرآن دست و پایش باید بریده بشه.
باید به خواری کشته بشه.
باید به یک جای دورافتاده ای فرستاده بشه تا در اونجا جون بده و تلف بشه.
خارج از اینها وقتی ما سراغ اسلام و قرآن میریم مواجه میشیم با مبحث خاتمیت.
یعنی شما مواجه هستید با محمدی که میاد و ادعا میکنه که این خاتمه هست.
من خاتم النبیین هستم و این آخرین سروده ی خداوندی است.
این آخرین کتاب قدسی است که خدا داده به زبان خودش هم داده از طریق جبرئیل.
من این رو شنیدم به شما اعلام میکنم و دیگه ما مواجه میشیم با این بن بست تکاملی بشر.
اگر باور داشته باشیم که ادیان قرار بوده تکاملی داشته باشن، اینجا اون نقطه انتهایی است.
مفهوم خاتم النبیین به مفهوم این هست که دیگه یعنی بشر حقی نداره فراتر از قوانین 1400 سال پیش فکر بکنه.
این ستمی بی انتها بر آیندگان و اصولا اون نقطه ی نهایی است که ما رو در برابر این نگاه اسلام قرار میده.
خب قاعدتا در تمامی ادیان این مباحث به اشکال مختلفی وجود داشته.
یعنی شما وقتی با یهودیت روبه رو میشید میدونید که یهودیت در نهایت مسیح رو قبول نکرد.
حتی ما با این جمله هم مواجه هستیم که یهودیان رو پیامبر کش میدونن چرا که یهودیان به نوعی باعث مرگ مسیح شدن و خوب قاعدتا پیامبر بعد از خودشون رو قبول نکردن.
اما وقتی این تبدیل به یک قانون و قاعده غیر قابل عدول میشه دیگه همه چیز متفاوت میشه.
حالا دیگه برداشت جمعی نیست که ما بتونیم این برداشت رو تغییر بدیم.
یعنی اینگونه نیست که یک جماعتی که عامل این دین هستند بیان با این تعبیر و تفسیری که نسبت به مفاهیم درونی انجیل و تورات دارن یک تفسیری ارائه بدن نه، این بار ما با یک قاعده و قانونی روبه رو هستیم که خود اون خدا توسط خود اون پیامبر در دل این نگاه قرار داده و قرار بر این داره که همه چیز خاتمه پیدا بکنه.
او خاتم النبیین هست و این چرخه هم به پایان خواهد رسید و حالا ما با بشری روبه رو هستیم که قرار است همه چیز را در همان قواعد و قوانین 1400 سال پیش خودش خلاصه ببیند و این برآیندی است که در نهایت ما را مواجه میکند با مثلا جمهوری اسلامی مثلا طالبان. مثلا داعش.
تمام این حکومت های اسلامی که در طول تاریخ و حتی در دوران معاصر ما وجود دارند و دارند به بدترین شکل ممکن روبهرو میشوند با این رفتارهای شنیع و ما میبینیم که چگونه این قواعد و قوانین 1400 ساله اعم از بریدن دست و پا یا سنگسار کردن و شلاق زدن و قصاص کردن هم باهاش رو به رو میشویم.
در یک جایی به صورت وحشتناک تر وقتی شما مواجه میشوید مثلا به عنوان مثال با داعشی ها میبینید که به راحتی دست رو میبرن، پاها رو میبرن و بازار برده فروشی به راه میاندازند.
همتا چیزی که در صدر اسلام هم وجود داشته.
در قواعد و قوانین اسلامی و در قرآن هم وجود داره.
حالا در ایران جمهوری اسلامی هم زیر زیرکی اگر بتونن کسی رو سنگسار هم خواهند کرد.
دست هم خواهند برید.
اما سعی میکنن ظاهر و ظواهر امروز و جهان امروزی و جهان متمدن شده رو هم تا حدی که میتونن رعایت کنن.
پس ما مواجه هستیم با چیزی که تکمیل کننده ظلم ادیان ابراهیمی است و نقطه اوج این سنت ابراهیمی است.
یعنی یک نقش جامعه سازی رو داره که قرآن ستم قانونی خودش رو از تورات میگیره، ستم روانی و جهنم انجیل رو میگیره و به این ها اضافه میکنه.
ادعای این رو داره که کلام مستقیما از خدا گرفته شده.
دیگه ستمی که ما داریم در برابر خودمون میبینیم این غیر قابل نقد بودنش هست.
این هست که ما نمیتونیم در برابر این ادعایی که سخن بی واسطه خدا رو داره به ما ارائه میدهد حرفی بزنیم و صحبتی بکنیم.
اگر بکنیم قرار هست با خدا بجنگیم و محارب شناخته بشیم و اون موضوع مهم هم قضیه خاتمه دادن این سیر هست.
قرار است این تکامل اگر نامش را تکامل بدانیم با مفهوم خاتم النبیین تموم بشه و بشر همواره در اون زندگی 1400 سال پیش خودش سیر بکنه.
اما خب قاعدتا گواه بر این مظالم در دل اسلام و قرآن خیلی زیاد هست و بدون پایان هست و ما نمی تونیم تمام این گواه ها رو در این قسمت مشخص و این ویژه برنامه بیاریم.
گفتم اگر دوست دارید می تونید به کتاب گواه ظلم که گردآوری شده توسط خود من هست و به جلد سومش رجوع کنید.
اونجا آیاتی که بیانگر این مظالم بیشمار خداوندی در دل اسلام و قرآن هست جمع آوری شده و خود قرآن رو متن فارسیش رو مطالعه کنید.
ما در این قسمت سعی میکنیم گزیده به چندین موضوع اشارتی داشته باشیم و این مبحث رو باز کنیم برای تفکر بیشتر، برای پرسشگری و خب قاعدتا نزدیک شدن به کتاب گواه ظلم و خواندن متون این کتاب های مقدس ادیان ابراهیمی و نزدیک شدن و فهم بهترش اگر قرار است که باوری داشته باشیم.
اما حالا من سعی میکنم در باب برخی از این آیات هم صحبت بکنم.
ما وقتی مواجه میشویم با قرآن روبهرو میشویم با این تقدیس قتال.
جنگ کشتن یعنی خشونتی که مبدل به عبادت میشود.
شما میدانید که تا چه اندازه جهاد در دل اسلام نقش دارد و تا چه اندازه مبدل به یکی از ارکان اصلی این دین شده اصول جهاد.
این تقدیس قتال.
یعنی مثلا وقتی روبهرو میشویم با سوره بقره آیه 216 که میگوید جنگ بر شما واجب شد در حالی که از آن کراهت دارید.
دیگر موضوع در تقدیس قتال نیست.
حتی کار را هم از اینجا فراتر میزاره.
شکم در اینجا یعنی اجبار جانها به کشتن و کشته شدن.
حتی اگر وجدانی درون آنها با این موضوع مخالفت هم داشته باشد باز هم باید بکشند چرا که جنگ بر شما نوشته و واجب شد حتی اگر از آن کراهت داشته باشید.
آیات در باب قتال و جنگیدن در قرآن بیشمار است.
ما اصلا با سوره ای تحت عنوان جهاد هم روبه رو می شویم و اصولا یکی از نقاط تقدس در دل اسلام و در دل قرآن همین مبحث و معنای جهاد است.
اصولا وقتی شما مثلا با پیامبر اسلام روبرو میشوید میبینید که چگونه این مفهوم را مدام در حال مقدس کردنش است.
اصولا شمای اقتصادی این پیامبر در دل غزوه ها نهفته است.
یعنی حالا ما قرار است که با باج گیری با کنار صحرا ها ایستادن و حمله کردن به کاروان ها و کفار، اون مال اونها رو بگیریم؟
تا چه اندازه این خشونت مبدل به عبادت میشه؟
وقتی جهاد تبدیل به یکی از ارکان مهم در این دین میشه.
شما مواجه هستید با این حال و کشتاری که قرار هست تا کجا همه چیز رو پیش ببره.
قاعدتا آیات در باب این مسایل زیاد هست.
من سعی میکنم گزیده در باب هر کدوم از این مسائل صحبت کنم تا تنها بابی رو باز کنه برای تفکر بیشتر.
وقتی ما در باب وحشت احکام قطع عضو و سلب سلامتی و حیات روبرو میشیم میبینیم که مثلا در سوره مائده آیه 22 آیه محاربه میگه کشته شوند یا به دار آویخته شوند یا دست و پایشان بر خلاف یکدیگر قطع شود.
این آیه مستقیما در باب محارب و احکام محارب هست که حالا میاد و شرح میده که یا باید کشته بشن و به دار آویخته بشن یا دست و پاشون بر خلاف یکدیگر قطع بشه.
این آیه آیه ای طولانی است.
من به همه ی این آیه هم اشاره نکردم و اصولا سعی میکنم گزیده در باب اش صحبت کنم.
همونطوری که اشاره کردم میتونید به متن متون اصلی کتب آسمانی و کتب آسمانی این ادیان رجوع کنید و یا اینکه در کتاب گواه نزول این آیات روبه رو بشید.
اینجا ما با اوج شکنجه گری قانونی روبه رو هستیم.
مثله کردن جان زنده تحت نام عدالت.
یعنی اگر کسی قرار باشه محارب با خدا باشه که خب این تفسیر متفاوتی هم داره.
محارب در جایی میتونه کسی باشه که شمشیر در برابر خدا و حکومت خدا و حکومت مسلمین و یا مسلمانان کشیده باشه و یا کسی که در برابر خدا محاربه کلامی کرده باشه هم میتونه همچین حکمی بگیره.
این بسته به اون جماعت علما و عاملان و عالمان دینی است که چگونه این رو تفسیر و تعبیر میکنن.
اما در کلیت این حکم نمیتونه کسی خللی به وجود بیاره.
حالا هر چقدر هم بخواد در این دایره دوار روشنگری دینی هی حرف بزنه و مدام در پی پیدا کردن طلا از دل خاک باشه، ما مواجه میشیم که اینگونه حکم صادر میشود.
یا مثلا در سوره مائده آیه 33.
اونجایی که میگه دست مرد زن دزد را ببرید.
شما دیگه با این چهره ی لخت و دهشتناک از شکنجه گری قانونی روبرو هستید که به سادگی مثله می کنه جون کسی که دزدی کرده.
با همون منطق روایی که همواره داره تصویر میکنه که صورت مساله باید پاک بشه و اصولا نگاهش نسبت به قانون و قانونگذاری و مجازات برای حذف کردن و از میان بردن است.
شما واژگان عربی این آیه رو هم که وقتی باهاش روبرو میشید ببینید که چگونه به صراحت داره در باب بریدن دست صحبت میکنه و این دیگه جا رو برای اینکه بخواهیم ماله بکشیم و یه تصویر تازه ارائه بدیم هم جا برای ما نمیزاره.
و اصولا قرآن پر است از این تفاسیر دهشتناکی که در خودش جا داده و آیاتی که بیانگر این ظلم ها هست.
یا مثلا وقتی ما در باب ستم بر بدن و جان زن صحبت میکنیم.
اینکه اصولا مایملک شده و اینکه تجاوز به نوعی جنبه های شرعی به خودش گرفته.
مثلا رو به رو میشیم با سوره نسا آیه 47.
زن های شوهردار بر شما حرام اند مگر آن ها که مالک شدهاید یعنی کنیزان جنگی.
یعنی ما در دل اسلام روبه رو هستیم با یک سند رسمی تجاوز سیستماتیک به زنانی که در جنگ توسط این قشون دهشتناک گرفته میشن.
یعنی زنی که شوهرش در جنگ کشته میشه بلافاصله به عنوان اموال در اختیار فاتحان و مسلمانان قرار میگیره و این نهایت اون نگاه وحشتناک و وحشیانه هست که چگونه به شما اجازه میدن که این کنیز داشتن و این تجاوز رو به صورت قانونی و شرعی انجام بدید.
از این آیات در قرآن کم نیست.
این که به شما اجازه و اذن این گونه رفتارهای دهشتناک رو بده، این که به عنوان مثال ما مواجه میشیم با پدوفیلی که در دل قرآن و در دل اسلام و در دل این سنت به عنوان یک اصل است، به عنوان یک تجاوز سیستماتیک است.
یعنی شما وقتی با قرآن روبرو میشوید، وقتی این گونه به شما اذن داشتن کنیز و برده و غلام داده میشود.
اینجا دیگه صحبت از یک جماعتی نمیکنید که کار غیرطبیعی کرده باشند.
اگر ما مواجه میشیم با ازدواج با کودکان کم سن و سال با دختر نه ساله، اینجا یک قاعده شرعی است که با یک آیه مستحکم بدون تغییر تا آخرین روزی که بشریت وجود داره توسط خدا به زبان خودش به گوش محمد خوانده شده.
محمد نوشته الان مسلمون ها هم دارن این قاعده رو در این سالیان طول و دراز هم ادامه میدن و حالا وقتی ما روبرو میشیم با مناطق مختلفی که در دلش این کودک همسری ها وجود داره نباید خیلی برامون موضوع عجیب و غیر طبیعی باشه چرا که این قاعده در دل این نگاه اسلامی وجود داره.
وقتی شما مواجه میشید مثلا با داعشی ها که داعشی ها بازار فروش کنیزان و بردگان رو هم میان مثلا در جاهایی که فتح میکنن دایر میکنن.
خب این یک آیه ایست که در قرآن وجود داره.
مصداق عینی سوره نساء آیه 13 که داره به شما این رو میده که این کنیزان جنگی بر شما حلال هستند.
در طول حیات محمد این کار رو بارها و بارها کرده و تمام این منطق ها در کنار هم در نهایت داعشی رو به وجود آورده که این کار رو انجام میده.
اگر امروز جماعتی از مسلمانان انجام نمیدن، این ها کافر به اون دین حقیقی اسلام هستن نه این که شما بخواید اون داعشی ها رو بگید، نه، اینها جماعتی هستن دهشتناک و وحشی.
این نگاه هست که نگاه وحشیانه و غیر قابل تحمل است.
مثلا وقتی شما به سوره نسا آیه 33 روبه رو میکنید، در انتهای آیه وقتی میگه و زنان را در صورت سر کشی بزنید منظور زدن از کتک زدن هست.
حالا جماعتی بیان بگن نه منظور او پر کاهی بوده با پر کاه بزنید.
یعنی نمیشه با این کارها این منطق رو زیر سوال برد؟
یعنی در همین حالا من به کلیت آیه رجوع نکردم.
اگر به کل آیه هم رجوع کنید اون یک تصویری داره به شما ارائه میده که بله اگر زنا باید فرمانبرداری بکنن و ما این مرتبت رو برای مردان به عنوان فرمانده قرار دادیم دوباره بیانگر اون نگاه طبقاتی است که در نهایت یک خدایی رو نوک اون هرم قرار میده و تعداد زیادی از این بردگان رو در دل این تقسیمات خودش جای میده که زن هم یکی از این تقسیمات هست و در نهایت این زن اگر سرکشی بکنه حالا خدا میاد و بهش میده که چگونه هر بار یک بار با همخوابگی نکردن و در نهایت با کتک زدن او او رو به سر عقل بیارید و از اون یک فرمانبردار هم بسازید.
از این آیات در قرآن بسیار هست.
در گواه ظلم هم من سعی کردم اونها رو در کنار هم بیارم و شما میتونید به خود قران هم رجوع کنید برای فهم بهتر این مصادیق.
خارج از این ما مواجه هستیم با قرآنی که خلا محتوا هایی دارد که پیرامون عشق است، پیرامون دوست داشتن هست، پیرامون کار کردن هست.
اصولا قرآن یک مجملی است از خشونت، ترویج خشونت، ترویج تهدید، ترس.
شما مواجه هستید با یک خداوند قلدری که مدام در بین آیات دارد در باب این صحبت میکند که باید از من بترسید.
یعنی شما اگر کلمه ترس رو مبنا بگذارید در دل قرآن میبینید که با چه حجم عظیمی روبه رو میشید.
اما اگر عشق و محبت و مهرورزیدن رو بخواید معیار خودتون قرار بدید میبینید که این خلا بزرگ محتوایی در قرآن وجود داره و شما هیچ آیه ای پیرامون این مفاهیم نمیبینید.
کار کردن کشاورزی، مفاهیمی که میتونه زندگی رو بهتر برای جوان ها حالا چه انسان ها یک بهزیستی رو بوجود بیاره در قرآن خبری ازش نیست اما تا دلتون بخواد حجم عظیمی از قرآن به توصیف دقیق سوختن پوست، نوشیدن آب جوشان، غل و زنجیر و الی آخر وجود داره.
سوره نساء آیه 10.
اونجایی که داره در باب تعویض مداوم پوست برای چشیدن عذاب بیش تر صحبت میکنه.
شما مواجه هستید با یک تریلر وحشتناک و یک فیلم دهشتناک.
یک خدا تصویر پردازی میکنه برای ترساندن مداوم.
اینکه مدام در آیات مختلف پیرامون این صحبت میکنه که باید از خدا بترسید.
باید وحشت بکنید.
اصلا شما فقط باید از خدا بترسید.
این تصویر مداوم از جهنم برای همین تصویرگری است که در نهایت از بندگان خودش بردگانی حلقه به گوش و این غل و زنجیر های مداوم رو بسازه و ما مواجه هستیم با این حجم بی پایان از آیات و سوره هایی که قاعدتا تصاویر وحشتناکی رو به وجود آورده.
قاعدتا میشه خیلی در باب این آیات صحبت کرد.
حالا من به مرور در این ویژه برنامه سعی میکنم پلی رو باز بکنم برای فهم بهتر اما قاعدتا شما باید به حال کتاب گواه ظلم که تجمیع تمام این آیات در هر سه کتاب آسمانیست رجوع کنید و یا به خود کتاب ها برای فهم بهتر تا در نهایت بتوانید بدانید که در باب چه چیزی تعصب دارید و به چه چیزی باور دارید.
در نهایت در این قسمت ما سعی کردیم در باب اسلام هم یک نیم نگاهی داشته باشیم و یک پلی را باز کنیم.
اسلامی که در نهایت تجلی نهایی است از ستم قرآنی که نه یک آیین جدید بلکه نسخه نهایی و سفت و سخت شده از همون خدا همون بادشاه تورات است که حالا با ابزار جاودانگی و تقدس راه رو بر هر گونه رهایی بسته یعنی ما مواجه هستیم همون خدای قلدر.
در دل تورات اینبار در یک تصویر تازه ای اومده که میگه من خودم سخن میگم.
اینها سخنان من هست و این معجزه پیامبر من محمد هست و محمد آخرین پیامبری هست که من به شما دادم و باید این فرامین رو تا آخرین روزی که جهان وجود داره دارد به پیش ببرید.
حالا شما مواجه میشوید با این حجم بزرگ از وحشت و تصاویر خشونتبار در راستای تقدیس قتال در راستای از بین بردن حقوق موجودات و انسان ها، حیوانات و همه موجودات زنده.
این احکام دهشتناک پیرامون قطع است.
کشتن کشتار ها، بریدن دست و الی آخر این تصویر دهشتناک رو به شما میده و در نهایت ما مواجه هستیم با دینی خشونتبار که ثمره ی این خشونت هم جهان امروزیست که ما در این ستم و تجمیع ستم در ممالک اسلامی با پوست و گوشت خودمون حس میکنیم.
جایی که جان هیچ ارزشی در برابر این متون نداره.
متونی که تا حدی مقدس هست که اگر کوچکترین خدشه ای بهش وارد بشه بدترین عقوبت ها رو برای شما خواهد داشت.
یعنی شما اگر در دل یکی از این ممالک اسلامی پیرامون یکی از این مفاهیم وحشتناک اسلامی صحبت بکنید و بهش نقدی وارد کنید.
میتونه بدترین زیست رو براتون داشته باشه.
اصلا مفهوم ارتداد که در قرآن هم وجود داره و بسیاری هم فتاوی دربارش وجود داره و احادیث وجود و احکامی هم که دربارش داده شده و کشتن و قتل هست در همین راستاست.
اگر شما قرار باشه نسبت به دین شک بکنید بدترین مجازات ها در برابر شما هست و حالا ما میتونیم ببینیم که چگونه مثلا در ایران ما گریبان ما رو همین دین گرفته و این دین هست که در نهایت ما رو به این چاله بزرگ به این چاه عمیق از حماقت کشونده.
اگر امروز ما حقوق پایمال شده ی زنان رو میبینیم، حقوق پایمال شده ی انسان ها دگر ادیان حتی خود کسانی که به اسلام اعتقاد دارن یعنی شما یک مصداق ساده اش همین مواجهه با ایران ماست.
ایران مایی که به عنوان قطب اسلام شیعی وجود داره و در پایتخت خودش حتی مسجدی برای اهل سنت هم نداره.
یعنی این داره به شما نشون میده که چگونه این نگاه آلوده ی خودخواه و این نگاهی که حقیقت و تمام حقیقت رو نزد خودش می دونه، همه چیز رو در نهایت به باطل تصویر خواهد کرد و بعد با همون خشونت ابتدایی در برابر همه خواهد ایستاد.
قاعدتا صحبت کردن پیرامون اسلام بی پایان هست.
من ویژه برنامه ای تحت عنوان شناخت اسلام هم دارم.
کتاب الله جبار زار هم هست که همین گونه گردآوری شده پیرامون اسلام اما نه فقط از دل کتاب آسمانی یعنی قرآن که اون در گواه ظلم هست بلکه در باب تاریخ اسلام یعنی طبری و حالا قوانین احادیث و فقه ها.
سعی کردم یک مجموعه ای رو گردآوری کنم که تمامی این مطالب رو تا حد امکان در خودش جا بده.
به نظرم بهترین راه برای شناخت این نگون بختی این هست که ما مواجه بشیم با متون اصلی این ادیان به ویژه اسلام که زندگی ما رو تحت شعاع قرار داده و این ویژه برنامه و این قسمت ها هم یک دریچه و تلنگری است برای اینکه بیشتر فکر کنیم، بیشتر رجوع کنیم، بیشتر بخونیم تا در نهایت با فهم و آگاهی کامل وارد مسیری برای تغییر بشیم.
در انتهای برنامه هم دوست دارم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه این راه تغییر شکل بگیره میتونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.
منظور از آثار هم خلاصه برنامه ای به نام جان نمیشه.
من پیش از این که بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر کنم، آرا و افکار و عقاید رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته تحریر در تمامی این آثار به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست.
میتونید با مراجعه به این وبسایت این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید این راه ادامه پیدا کنه و این راه تغییر مستدام باشه اون رو با دیگران هم به اشتراک بذارید.
ممنون که همراه من بودید.
من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان در پناه آزادی.
قسمت4
سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه بنام جان هست با شماست.
این اپیزود چهارم از ویژه برنامه ریشه ها و گواه ظلم هست و ما قراره تو این قسمت در باب خدا صحبت کنیم.
ممنون که همراه من هستید.
خب دوستان توی این قسمت مشخص از این ویژه برنامه ما قرار هست در باب ساختار قدرت نقد تناقض صحبت بکنیم.
چگونه خدای توانا نمیتواند عادل باشه؟
یعنی ما مواجه هستیم با یک مفهوم مشخص که در دل ادیان ابراهیمی داره مدام گفته میشه و بهش اتکا میکنن.
خدایی که از سویی عادل و مهربان هست و از سوی دیگر توانا و قدرتی لایزال داره چگونه این دو با هم جمع شدنی است؟
ما چطور میتوانیم خدایی رو داشته باشیم که در عین حالی که قدرتمند هست قدرت بی انتها داره؟ عادل باشد.
ما وقتی به جهان امروز نگاه میکنیم، آیا مصادیق امروز جهانی عادلانه را به ما تصویر میدهد؟
با یک نگاه ساده به جهان پیرامون ما میتوانیم این مظالم بی شمار را ببینیم.
مظالمی که خیلی از اون بخش هاش هم فارغ از چیزهایی که ما در قسمت های قبلی صحبت کردیم و برگرفته از اون آیات ظلمی است که در دل کتب مختلف ادیان ابراهیمی وجود داره، حتی در دل طبیعت هم وجود داره و ما مواجه میشیم با یک بحران هایی که در جهان وجود داره و عملا این ریشه ی عدالت خدا و یا قدرت خدا رو زیر سوال میبره.
یعنی شما نمیتونید با خدایی روبرو باشید که هم توانا باشه و هم عادل و در کنارش مثلا مواجه بشید با زلزله؟
با سیل چطور ممکن هست که جان این مقدار بی شمار از جانداران رو بگیره؟
به دور از اینکه حتی با منطق خودش گناهی مرتکب شده باشند، کاری کرده باشن و حالا میتونن به سادگی هم از بین برن یا بیماری های بیشماری که وجود داره و الی آخر.
یعنی شما مواجه میشید با نوزادی که به دنیا اومده و با همون تفاسیر خداوندی و همون ادیان ابراهیمی هم هیچ گناه مشخصی رو نکرده به جز مثلا اون گناه نخستینی که در انجیل و در نگاه مسیحی خیلی روش زوم شده.
به جز اون گناه دیگه ای رو مرتکب نشده.
خب اون گناه هم که خب قاعدتا همه مرتکب شدن و جزاش نمیتونه اون گونه باشه.
اما میبینید با مثلا یک بیماری مثل بیماری پروانه ای روبهرو میشه و این کودک بدترین عذابها رو در حیاتش میبینه.
از همون ابتدایی که چشم به این دنیا باز میکنه در عذاب و ظلمت هست.
چگونه ما میتونیم این خدا رو توانا بدونیم، قدرتی لایزال براش متصور باشیم و در کنارش عادل و مهربان هم بهش لقب بدیم؟
خب قاعدتا ما میخوایم تو این قسمت در باب این مسائل بیشتر صحبت کنیم و کم کم نوک پیکان رو جلو ببریم و در این ویژه برنامه به مصادیق دیگری از ظلم هم برسیم.
در ابتدای بحث بهتر است که ما یک تعریفی نسبت به نقد داشته باشیم.
وقتی ما در باب خدا صحبت می کنیم، ترویج برنامه خدا مثلا در همین پادکست به نام جان من به صورت مفصلی درباره اش صحبت کردم که وقتی من در باب خدا صحبت می کنم یک مفهوم مشخص تحت عنوان مثلا الله اسلام نیست، یهوه مسیح یهودیت نیست یا مسیح مسیحیت نیست.
من دارم در باب یک فرهنگ و یک زیست جمعی صحبت می کنم که اون هست که فراتر از یک شخصیت خدا مبدل به یک تصویرگری شده که یک جهان رو تصویر کرده، یک جهان رو داره اداره می کنه.
فرهنگی که از دلش بازتولید های بیشماری داره.
ما در باب خدا صحبت نمی کنیم که یک پیرمرد نشسته بر ابرها باشه.
ما داریم در باب یک فرهنگ و یک مدل زیست برتری طلبانه صحبت می کنیم.
یک ساختار قدرتی که در ناخودآگاه همه ی انسانها رسوخ کرده.
یعنی ما داریم در باب این صحبت می کنیم که این قادر مطلق مبدل به یک نقطه ای شده که حالا داره زندگی جمعی همه رو تحت تاثیر خودش قرار میده.
اگر شما در زیست جمعی خودتون مثلا مواجه میشید با طبقات بی شمار، حالا در یک جامعه مثلا سرمایه داری اون طبقات متشکل از ثروتمندان و فقرا هست یا در یک جامعه اسلامی شیعی، مسلمان و مومن و کافر و محارب و الی آخر هست و یا زن و مرد و فقیر و غنی و الی آخر هست.
ما داریم یک هرمی را در برابرمان میبینیم که همون فرهنگ خداوندی این رو ساخته.
یعنی وقتی در دل این فرهنگ ما در نوک هرم اون خدا رو قرار میدیم حالا میتونه این طبقات مدام شکل بگیره و به وجود بیاد.
ما داریم در باب فرهنگ صحبت میکنیم که در پی فرمانبرداری هست.
فرمانبرداری رو اون نقطه ی نهایی از انسان شدن میدونه.
اصولا مبحث بندگی و بردگی است که برای او مقدس شمرده میشه.
حالا شما با این انفعال طولانی مدت در بین انسان ها هم روبه رو هستید که چگونه در دل این اوهام گیر کردن.
پس ما داریم در باب فرهنگ صحبت میکنیم.
وقتی در باب خدا صحبت میکنیم منظور فقط یک خدای مشخص نیست.
اما تمامی این خدایان چه در قالب و در شکل و شمایل خداوند ادیان ابراهیمی باشند چه ادیان دیگه، چه فلسفه و نوع تفکر انسان مدرن باشه چه در قالب مثلا استالین باشه تفاوتی نمیکنه.
تمامی این ها برگرفته از همون ناخودآگاهی است که در ما رسوخ کرده و این ساختار قدرت و این مدل زیست برتری طلبانه رو به وجود آورد.
خارج از این ما باید بیشتر مفهومی را تحت عنوان این قادر مطلق، عادل بودن و رحمان و مهربان بودن مورد چالش قرار دهیم.
این تناقض ناگسستنی بیان این حقیقت تلخ که با تکیه بر این متون و این حجم از ستم جاری در جهان نمیشود قدرت مطلق و عدالت مطلق را در کنار هم قرار داد.
یعنی ما میتونیم چشممون رو جلو این همه ستم ها بگیریم؟
این عدالت دقیقا در کجای این ساختمان و سازه قرار میگیره؟
یعنی آیا شما میتونید در این تصویر در برابر خودتون به کودکی نگاه بکنید که به عنوان مثال با بیماری قلبی یا سرطان به دنیا میاد و در کنار اون خدای رو تصور کنید که مهربانه.
اگر مهربانه میتونیم باز تصویر بکنیم که قادر هست.
یعنی ما باید به این تصویر دو باره نگاه بکنیم.
یا باید باور داشته باشیم که این خدا قدرت لازم رو برای تغییر در جهان ندارد.
همتای همان مصداقی که او یک ساعت سازی است که این ساعت را ساخته و رها کرده.
یا باید به این تصویر باور داشته باشیم که این خداوند قدرت مطلق را دارد اما عدالت و مهربانی در وجود او نیست چون اینها با هم جمع شدنی نیست.
اگر قدرتی دارد و میتواند تغییری بوجود بیاورد چرا تغییری بوجود نمیاره؟
چرا باید یک کودک در بدو تولد با سرطان بدنیا بیاد با بدترین دردها و عذاب ها و رنج ها که انتها هم نداره و با نگاه کردن ما میتونیم مدام باهاش روبرو بشیم، به دنیا بیاد و زندگی کنه؟
یا باید باور داشته باشیم که او یک جباری است که در پی ستم کردن هست.
قدرت داره اما جبار هم هست، ظالم هم هست.
اون قادر مطلقی است که با ستم و ظلم کردن داره جهان رو به پیش میبره.
یا باید باور داشته باشیم که قدرتی نداره اگر به عدالت و مهربانی او باور دارید.
این تناقض ناگسستنی است که ما نمی توانیم از بین ببریمش.
به هیچ نوعی نمی توانیم نزدیک به این مفهوم باشیم مگر اینکه این تناقض را ببینیم.
خارج از این ما مواجه میشویم با صفات الهی که به عنوان ابزاری است برای ظلم.
ما مواجه میشویم با این ساختار جبرگرایانه ای که در دل این نگاه های مذهبی در دل ادیان ابراهیمی مدام وجود داشته.
یعنی وقتی مثلا به تورات مراجعه می کنیم در کتاب ناحوم باب اول آیه دوم اینجوریه که میگه خداوند خدای غیور و منتقم است.
خداوند منتقم و صاحب غضب است.
خداوند از خصمان خود انتقام میگیرد و کینه دشمنان خود را در دل نگاه میدارد.
یعنی خدا ما داریم با خدایی روبرو میشویم که اعتراف میکنه به اینکه کینه ورز است.
کینه صفتی است که قاعدتا جان رو فرسوده میکنه، زندگی رو از معنا تهی می کنه و ما مواجه میشیم با خدایی که داره این صفت وحشتناک منتقم بودن، کینه جو بودن و خشونت طلب بودن و انتقام گیر بودن رو تقدیس میکنه و حالا ما با فرهنگ خدایی روبرو هستیم که در نهایت این حجم از بطالت و خشونت رو در دل خودش داره.
یا مثلا وقتی به انجیل رجوع میکنیم نامه ای که به عبرانیان وجود داره در باب دهم آیه 22 میگه افتادن به دستهای خدای زنده چیز ترسناکی است.
یعنی حالا ما با خدایی روبرو هستیم که جلادان در پی ترساندن و به وحشت انداختن پیروانش هست.
اونها رو می خواهد از خودش بترسونه و مرعوب بکنه؟
این چه گونه محبتی هست؟
آیا این محبته یا گروگان گیری یعنی خداوند در تصویر ارائه شده از خودش خداوندی است کینه جو، انتقام گیر و در عین حال او خدایی است که ترسناک است.
در قرآن هم که تا دلتون بخواد در باب این جبر وجود داره.
ما با خدایی روبه رو هستیم که یکی از القاب اش در دل قرآن همین زار و مکر کننده است.
در سوره آل عمران در آیه 15 میگه آنها مکر کردند و خدا هم مکر کرد و خدا بهترین مکر کنندگان است.
اگر ما باور داریم که مکر و فریب به عنوان یک صفت دهشتناک وجود داره، حالا ما مواجه میشیم که صفت برتر برای خدا هم در دل همین فریب نهفته هست.
خدایی که فریب میده چجوری ما میتونیم با خدایی روبه رو بشیم که معیار حقیقت باشه، معیار زیست درست ما باشه و در عین حال مکر کننده ترین مکر کنندگان باشه.
یعنی اینها اون نقاطی است که ما رو به سمت و سویی میبره تا بیشتر تفکر بکنیم.
توی قرآن مثلا سوره مائده آیه 18 ماه مواجه می شیم با این آیه که میگه.
بدانید که خدا سخت کیفر است.
یعنی در ادامه همان سنتی که دربارش صحبت کردیم.
خدایی که منتقم هست، خدایی که با وحشت دادن و مرعوب کردن پیروانش رو به سمت و سوی خود میاره.
خدایی که مکار هست، خدایی که در نهایت به سختی کیفر خواهد داد.
مجموعه این تناقضات در کنار هم داره به ما نشون میده که ما نمیتونیم این خدا رو عادل و مهربان بدونیم.
چگونه ما میتونیم خداوندی رو به عنوان خدای مهربان تصور بکنیم، با عدالت تصویر بکنیم که کینه ورز هست؟
آیا این شدنی است؟
یعنی اگر به شما بگن که ما یک قاضی داریم که قاضی هست و قضاوت در دادگاه مشخص می کنه.
اما این آدم کینه داره.
مثلا به عنوان مثال کینه داره از یک قومیت خاص، از یه آدم خاص، اصلا از یکی از اعضای خانواده خودش.
حالا اگر ما قرار باشه همین عضو خانواده رو ریش و قیچی به نوعی قضاوت را در اختیار قاضی بگذاریم، آیا حاضریم قضاوت را در اختیار این فرد کینه توز بدیم؟
چگونه ممکن هست که حالا خدا به این صراحت در باب این کینه ورزی خودش در کتب مختلف آسمانی صحبت کرده و او را بخواهیم لقب در راستای مهربانی بدهیم؟
یا اگر در باب ترساندن و ارعاب و مرعوب کردن بارها صحبت می کنه یا در باب محو کردن یا در باب القابی که همتای جبار و زار و مکر کننده به خودش داده و بارها هم بهش میباله یا اینکه چگونه این خداوند سخت کیفر میده و جهنم میسازه و آتش می زنه و در کنار اینها ما بخواهیم عدالت رو با او هم سو کنیم.
پس باید در پی این تصویرگری در جمع این نقیضین که در برابر ما هست قبول کنیم که این خدا نمی تونه عادل باشه، مهربان باشه و توانا باشه.
یا خدایی جبار و قدرتمند یا خداییست که توان لازم رو هم نداره و حالا ما میتونیم تصور کنیم که مثلا خارج از این ادیان به دور از این ادیان ابراهیمی به او صفت هایی در باب مهربانی بدهیم اما این صفت ها در دل ادیان ابراهیمی جایی نخواهد داشت چرا که بارها و بارها به کینه توز بودن خودش، به سخت کیفر دادن خودش، به ترساندن خودش و این اسامی و صفت ها نه تنها بهش دربارشون صحبت کرده بلکه بهش تلخ تر کرده.
بهش بالیده که همچین چیزی هست.
اما در باب فرهنگ تربیت و خود پرستی اثر این صفات بر انسان.
انسانی که خودش رو در جایگاه خدا تصویر میکنه.
انسان امروزی رو ما همتای خدا میبینیم.
این انسان نیست که خودش رو در ردای او تصویر میکنه.
اصولا قاعدتا با این مبنا هم رو به رو شدید که وقتی در باب خدا صحبت میکنند، جملاتی همتای اینکه انسان خدا را آفرید و این که انسان خالق خداست نه خدا خالق انسان.
در نهایت ما رو به یک سمت و سویی میبره که حالا این انسان قرار هست که جای پای خدا بذاره.
حتی در دل ادیان ابراهیمی هم داستان به همین شکل هست.
وقتی خدا در قرآن ما باهاش مواجه میشیم که در باب این خلیفه بر زمین و جانشین خدا بر زمین صحبت میکنه و انسان رو تا این حد جایگاه میده، این اشرف مخلوقات بودن در نهایت انسان رو به جای خدا مینشونه و ما مواجه هستیم با انسانی که حالا خودش رو جبار و منتقم تعریف میکنه.
انسانی که میخواد به اون نزدیک بشه و خود رو مجاز میبینه که در زمین جبار و منتقم باشه.
چیزی که امروز هم به کرات داریم می بینیم مردمانی که در پی این قدرت طلبی دارن پیش میرن حتی رد پای این نگاه ها رو در آتئیسم هم می بینیم.
یعنی ما مواجه هستیم با کسانی که خدا رو نفی کردند اما همچنان در قضاوت های او گیر کردند.
یعنی در پی استفاده از قدرت مطلق برای سرکوب مخالفین هستن.
این فرهنگ قدرت و پیروی کردن از اون یک میراث شومی است که از ادیان ابراهیمی در ناخوداگاه ناخودآگاه بشری حک شده و غیر قابل به نوعی عدول هست و ما رد پای اون رو داریم.
مداوم در حیات انسان ها در طول و دراز این زیستن جمعی هم میبینیم.
نه تنها در زیست گذشته ی انسان ها در دل این ادیان ابراهیمی، حتی در زندگی مدرن و زندگی ای که امروز وجود داره، حتی در دل کسانی که خود رو نفی کننده ی خدا هم میبینن.
یعنی ما داریم این تصویر رو می بینیم که چگونه این جماعت آتئیست جای پای خدا میزارن؟
اگر روزگارانی در دل ادیان ما مواجه بودیم مثلا با اشرف مخلوقات حالا مواجه هستیم با کرامت انسانی و کرامت انسانی که در نهایت قرار بر این داره که نفی بکنه حقوق دیگران رو.
حقوق دیگر جانداران رو.
یعنی اگر در دل ادیان ما مواجه میشیم با حیواناتی که به عنوان نعمت برای انسان ها ساخته و پرداخته شدند خلق شدند تا انسان ها ازشون استفاده بکنند.
در دل این آتئیست و این لائیک بودن امروز هم باز همان ردپا رو میبینیم.
همون انسانی که در نوک اریکه قدرت نشسته و دیگر جانداران رو بدل به ابزار خودش کرده.
حالا با کرامت سوار بر این قدرت کرامت میتونه همه چیز رو قلع و قمع بکنه، همه چیز رو برای خودش بکنه و این فرهنگ مداوم خداوندی دوباره و دوباره بارها و بارها در پی بازتولید خودش هست.
وقتی ما در باب خدا صحبت می کنیم، یک مفهوم مشخص رو نمی خوایم که دربارش صحبت بکنیم.
نمیخوام در باب یک شخصیت مشخص یک پیرمرد نشسته بر ابر ها صحبت بکنیم که حالا اسمش الله هست، یهوه هست، مسیح است، نمیدونم استالین هست، لنین هست و الی آخر.
این موجودات باشه نه ما داریم در باب فرهنگی صحبت میکنیم که زیست جمعی انسان ها رو تحت شعاع خودش قرار داده.
این نگاه خداوندی که در نهایت انسان ها رو مبدل به این ساختمان و این طبقات کرده، فرهنگی رو از خودش پرداخته که در نهایت انسان ها رو به سمت و سوی خودپرستی کشونده.
انسان ها رو به جایگاه خداشون و این خدا و این قدرت.
من بارها و بارها در قسمت های مختلف هم درباره اش صحبت کردم که ما رو در این منجلاب فرو برده.
منجلابی که مدام در پی ساختن قدرت گران است.
اصولا این قدرت به تنهایی معنایی نخواهد داشت.
این قدرت در ضعف دیگران معنا خواهد شد.
تمام خدایان نیازمند بردگان و بندگان برای خود هستند.
ما در نهایت با ساختن این بنای عظیم نیاز داریم جماعتی را در برابرش داشته باشیم که آن را مدام بپرستند.
در برابر او به خاک بنشیند.
اصولا به وجود آمدن این خدا در نهایت قرار بر این دارد که جماعتی مفلس را در برابر خودش بنشاند تا او را پرستش بکنند.
این قدرت ضعفا را در برابر خود پدید خواهد داشت.
و اصولا وقتی در باب این فرهنگ خداوندی صحبت می کنیم که یکی از ریشه های ظلمت بزرگ است و انسان ها را تربیت کرده به این سمت و سو ما مواجه میشویم با این طبقات ساخته شده، این قدرت لجام گسیخته و این فرهنگ بیمار و آلوده ای که مدام دارد، این زیست بشری و این زیست جمعی را نه تنها بر انسان که بر تمام موجودات زنده سخت و سخت و سخت تر هم میکنه.
پس ما وقتی داریم در باب این مفاهیم صحبت میکنیم باید نوک پیکان رو به سمت فرهنگ خداوندی ببریم و در نهایت باید مواجه بشیم با این واقعیتی که پشت این نقاب رحمن و رحیم خداوندی تصاویر وحشتناکی از کینه و مکرو انتقام و حقایق عریانی وجود داره که هیچ وقت جمع شدنی با رحمان و رحیم بودن نیست.
هیچ وقت جمع شدنی با قدرت و توانمندی اون خدا نیست.
این توانمندی در نهایت قرار هست که ضعفا رو در برابر خود بیافرینه تا بندگی و بردگی او رو بکنن.
این فرهنگ خداوندی امروز در همه جای زیست و زندگی ما جاری و ساری ست.
شما در خانواده خودتون هم این رو میبینید.
اگر پدری هست، مادری هست در جایگاه خدا قرار میگیره.
اگر شما به شرکت و اداره و کارخونه میرید اون رئیستون وزیر و وکیل قرار هست در جایگاه خدا بنشیند و به شما حکومت کند.
حالا اگر در زیست اجتماعی خودتان در یک کشوری زندگی میکنید، میبینید که چگونه خداوندگار مبدل به رهبر و پادشاه و رییس جمهور و الی آخر میشود و این طبقات مدام در حال ساخته شدن است.
این فرهنگی که در نهایت این مریضی و این اپیدمی دهشتناک را هم بوجود آورده، در نهایت قرار است که ما تلنگری داشته باشیم برای بیشتر فکر کردن، برای بیشتر نزدیک تر شدن تا در نهایت انسان بشناسد.
اگر قرار بر این هست که چیزی رو بپرسته به چیزی باور داشته باشه، آگاهانه در حال پرستش باشه.
اگر داره ساختاری از این ستم رو میپرسته حداقل کم باور داشته باشه که بدونه داره چی رو میپرسته و بعد بهش اعتقاد و باور داشته باشه.
و قاعدتا کلید رسیدن به این نقطه خواندن این متون هست.
این متونی که ما تحت عنوان کتب آسمانی و مقدس ادیان ابراهیمی میشناسیم در کتاب گواه ظلم هم من بخش هایی از اون ها که بیانگر این ظلم ها و ریشه ها و گواه این ظلم بزرگ هست رو جمع آوری کردم.
میتونید به اون مراجعه کنید و یا خود کتاب ها رو ببینید و در این قسمت هم سعی کردیم در باب این ریشه ی خداوندی صحبت بکنیم هر چند خیلی موجز و خیلی کوتاه.
اما اگر خواستید بیشتر بدونید پیرامون این موضوع هم ویژه برنامه ی خود خدا هست هم ویژه برنامه های دیگری که من در داخل پادکست به نام جان درباره اش صحبت کردم و خیلی فراتر از اون در کتاب های مختلفی هم پیرامون این مصادیق و مفاهیم بارها و بارها صحبت کردم.
تو این قسمت به اندازه کافی فکر میکنم این موضوع رو باز کردیم تا پلی بشه برای قسمت های آتی.
اینکه ما بیشتر نزدیک بشیم به این مفاهیم و این ظلم ها در نگاه خداوندی و این ریشه ی ظلمت و این گواه رو از دل مصادیق عینی که در آیات خداوندی در این ادیان ابراهیمی وجود دارد بیرون بکشیم، بهش فکر بکنیم تا بستری فراهم بشه برای آگاهی بیشتر، برای شناخت بیشتر و رسیدن به نقطه ای برای تغییر.
در این انتها هم دوست دارم باهاتون مطرح بکنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه این راه تغییر شکل بگیره.
میتونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بزارید.
منظور از آثار هم خلاصه برنامه ای به نام جان نمیشه.
من پیش از اینکه بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر کنم آرا و افکار و عقایدم رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته ی تحریر درآوردم.
تمامی این آثار به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست.
میتونید با مراجعه به وبسایت این آثار رو به صورت رایگان دانلود کنید و اگر دوست داشتید این راه تغییر ادامه پیدا کنه اون رو با دیگران هم به اشتراک بگذارید.
ممنون که همراه من بودید.
من نیما شهسواری و این برنامه ای بنام جان بود.
در پناه آزادی.
قسمت5
سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه ای به نام جان رست با شما هستیم.
این اپیزود پنجم از ویژه برنامه ریشه ها و گواه ظلم هست و ما قراره توی این قسمت درباب ظلم صحبت بکنیم.
ممنون که همراه من هستید.
خب دوستان توی این قسمت مشخص ما قرار هست که یک تعریف بنیادینی پیرامون ظلم داشته باشیم.
هم هستی شناسی ظلم رو به نوعی دربارهش صحبت بکنیم و حالا از دل متون مقدس برای این ادیان ابراهیمی هم گواهی بیاریم و بیشتر و بیشتر نزدیک بشیم به این عوامل آزار که بر زندگی و زیست تمام جانداران هم تاثیر مستقیم داشته.
اصولا قرار بر این هست که این قسمت مشخص از این ویژه برنامه یک دریچه ای رو باز کنه برای قسمت های آتی که حالا در باب علل مختلف و عوامل مختلف ظلمی که در جهان وجود داره صحبت بکنیم.
اما برای نقطه شروع و ورود به این موضوع نیاز هست که یک مقداری در باب خود ظلم صحبت بکنیم.
خب قاعدتا ما در این ویژه برنامه سعی کردیم که در قسمت های ابتدایی حالا سعی بکنیم که به صورت موجزی در باب خود این کتب آسمانی صحبت بکنیم.
کتابی که برای مومنین به ادیان ابراهیمی مقدس هست تنها راه و رویه زیستن اونها هست.
اصلا سیستم قانونگذاری اونها بر این پایه شکل میگیره و تمامی تعاریف فلسفی و زیستی شون هم به نوعی برگرفته از همین نگاه هست.
حالا چه به صورت مستقیم از خود متن و یا به واسطه تفاسیری که توسط اون علما و عاملین اون ادیان اتفاق افتاده و حالا قرار بر این داریم که بیشتر نزدیک به مفهوم ظلم بشیم که ورود کامل رو نسبت به این موضوع مشخص داشته باشیم.
اما تعریف فلسفی از ظلم.
وقتی ما درباب ظلم صحبت می کنیم، مفهوم اصلی اون آزاری ست که یک علت و یک علیت بیرونی داشته باشه.
یعنی مفهوم محوری ما نسبت به ظلم، ظلم و هر گونه آزاری که از سوی یک علت بیرونی بر یک موجود زنده یک جان اتفاق میاره و هجوم میاره رو قاعدتا تعریف و تعبیر به ظلم میکنیم.
یعنی اینکه یک انسان به خودش ظلم بکنه، به خودش آزار برسونه هم میتونه یکی از انواع ظلم باشه.
اما تعبیر و تفسیر ما نسبت به ظلم در این قسمت مشخص و اصولا در این ویژه برنامه و حتی ریشه اسمی که ما تحت عنوان ریشه و گواه ظلم در نظر گرفتیم اون ظلم و آزاری است که از سوی یک علت بیرونی بر موجودات فائق میاد.
یعنی اون چیزی که ما در شرایط طبیعی و غیر طبیعی داریم میبینیم و یا عاملیت هایی از نوع نگاه فرهنگی که به وجود اومده و اون آرامش و زیست اصیل موجودات رو تحت شعاع خودش قرار میده.
یعنی اگر به طبیعت پیرامون خودمون نگاه بکنیم، اون جایی که موجودات زنده در حال زیست در کنار هم هستند.
آن نقطه ای که یک علت بیرونی مسبب آزار برایشان میشود مثل سیل، مثل زلزله، مثل عواملی که باعث سرطان و بیماری در این موجودات میشود و باعث آزار دیدنشان میشه رو ما تعبیر و تفسیر به ظلم میکنیم.
وقتی نزدیک بشیم به اون ماهیت انسان، به موجودیت انسان و حالا بخوایم این رو با همین نگاه بهش نگاه کنیم میبینیم که عوامل فرهنگی هم میتونه تاثیرگذار بر این ظلم و آزار باشه و اصولا هرچیزی که یک علت بیرونی داشته باشه بر یک موجود زنده رو ما تعبیر به ظلم میکنیم.
در این قسمت مشخصه و در این ویژه برنامه یعنی مفهومی که ما بعنوان ظلم در نظر گرفتیم این هستی شناسی ساده رو در خود داره.
عامل بیرونی ای که موجب آزار موجودات زنده میشه.
اما فارغ از تعریفی که ما نسبت به ظلم ارائه میدیم، یکی از نقاط مهم پیش از ورود به بحث این هستش که اصولا ما در باب وجود و یا عدم وجود خدا صحبت مشخصی نداریم.
اصلا بحث ما بر سر این ادعا نیست چرا که وجود و یا عدم وجود خدا در زیست جمعی ما امروز تاثیر به سزایی نداره.
من در ویژه برنامه ای که تحت عنوان خدا بود در باب این مساله صحبت کردم.
در اشعار کتاب هام هم به کرات در باب این مساله صحبت کردم و حتی مقاله ای هم در کتاب کیمیا وجود داره پیرامون وجود و یا عدم وجود خدا که اونجا هم باز دربارش صحبت کردم و در اینجا هم پیش از ورود به این بحث باید اذعان کنیم که وجود و یا عدم وجود خدا بحث ما رو به جایی نمی بره.
این ادعا که خدا وجود داشته باشه یا نداشته باشه برای ما راهگشا نیست چرا که اصولا ما با یک مومنینی روبرو هستیم که یک ادعای رو مطرح میکنن.
این که خداوندی وجود داره و این جهان رو خلق کرده و اصولا اونها دارن با این ادعا زیستشان رو به پیش میبرن.
در زندگی عادی و واقعیت زندگی جمعی انسان ها و حالا جانداران.
این وجود خدا هست که واقعی هست.
یعنی ما با یک واقعیتی روبه رو هستیم که شاید عدم باشه یعنی شاید وجود نداشته باشه اما در دل انسان ها وجود داره.
همون تفاوتی که بین واقعیت و حقیقت وجود داره و من بهش بسیار تاکید دارم.
یعنی وقتی ما در باب واقعیت صحبت میکنیم اون عینیتی است که برای ما قابل رویت هست در جهان.
شما وقتی به یک موجود زنده نگاه میکنید میدونید که این یک واقعیت بیرونی در جهان داره.
اما یک جایی ما در باب حقیقت صحبت میکنیم.
چیزی که قائل به وجودش هستیم.
چیزی که ما میگیم باید وجود داشته باشه.
اون خوبی که ما تعریف میکنیم رو به حقیقت نسبت میدیم و حالا این حقیقت هست که گاها در برابر واقعیت می ایسته و هیچ سنخیتی هم با واقعیت نداره اما به شدت برای مردم باورمند به اون قدرتمند تر از واقعیت بیرونی است.
یعنی شما وقتی مواجه میشید با یک انسان مومن مثلا مسلمان که به وجود الله باور داره حالا اگر دنیا و واقعیت هم بیاد و بهش اثبات بکنه که این خدا وجود نداره باز هم اون حقیقت نهفته در دل اون قدرتمند تر از واقعیت هست.
اینجا نقطه ایست که ما رو به این سمت میبره که ما با وجود و یا عدم وجود خدا کاری نداریم چرا که در دل انسانهای باورمند اون خدا وجود داره.
اون حقیقتی است که به مراتب بالاتر از واقعیت قرار میگیره.
و حالا ما با جماعتی روبرو هستیم که خدایی رو میشناسن به عنوان قادر مطلق.
پس تمام مسئولیت های این جهان چه طبیعی و چه تشریعی همه و همه بر عهده اوست.
یعنی ما در باب این صحبت نمیکنیم که این خدا وجود دارد یا نداره.
اما در باب این صحبت میکنیم که جماعتی باورمند به وجود این خدا هستند و در تعاریف خودشون نسبت به وجود این خدا به قادر مطلق بودن او هم اشاره دارن.
قادری که یک قدرت لایزالی داره بی انتهایی دارد.
با گفتن باش میتونه موجودات زنده رو بهشون وجود بده.
بهشون هستی بده.
پس این ادعایی که در برابر ما پیرامون خدا هست ما رو در نهایت به یه نقطه میرسونه.
یک خداییست که باید مسوول تمام این آزار ها و ظلم های جهان باشه.
این در این باب نیست که ما باورمند به این نگاه باشیم و وجود خدا رو بهش صحه بذاریم.
ما داریم در نقد کسانی صحبت میکنیم که باورمند به وجود این خدا هستند اما عاملیت وجود و عدم وجود خدا رو در این بحث ملاک قرار نمیدیم.
یعنی فرض وجود خدا رو قبول میکنیم تا این بحث پیش بره و در این فرض یک نقطه ای وجود داره که در دل تمامی ادیان ابراهیمی هم هست.
هیچ کدام از ادیان ابراهیمی چه تورات، چه انجیل، چه قرآن و چه پیروان آنها ادعا نمیکنند که قدرت خدا محدود است، در همه زمینه ها قدرت نداره.
اگر ما با تعاریف این گونه ای در جهان مدرن روبرو شدیم، این کار فیلسوف های بعد از این نگاه های مذهبی بوده.
یعنی اگر مثلا در دوران یک فیلسوفی میاد صحبت از این ساعت ساز میکنه که حالا قدرت رو در اختیار نداره، فقط خلق کرده و جهان داره پیش میره.
این هیچ سنخیتی با اون ادعا های دینی درجهان نداره.
ادعای دینی به وجود خدا باور داره که تمام قدرت در اختیارش هست.
حالا اگر ما داریم ظلم رو با علیت های بیرونی در جهان میبینیم و لمس میکنیم یک مسئول باید داشته باشه.
کسی که خلق کننده ی این آثار هست.
یعنی اگر شما روبرو میشید با یک بیماری.
بیماری که عاملش مثلا ویروس هست میکروب هست و الی آخر.
یک کسی این رو خلق کرده و حالا ما با دینی روبرو هستیم که ادعا داره خالق این جهان داره.
این خالق قدرت لایزالی داره و تمام موجودات و تمام اتفاقات و تمام پدیده ها عناصر به فرمان اوست.
اگر در جهان ما روبرو میشیم با مباحث طبیعی که حالا در دلش مثلا سیل و زلزله رو داره.
وقتی حالا با جماعتی روبهرو هستیم که به وجود خدا باور دارند، ما این فرض رو قبول میکنیم.
اگر به قادر مطلق بودن او باور دارند که قطعا دارند، پس عاملیت این اتفاق هم بر عهده همون خداست.
پس در مجموع وقتی ما ورود میکنیم به بحث پیرامون ظلم، در راستای این باور به خدا، موضوع ما وجود و یا عدم وجود خدا نیست بلکه با پیش فرض قبول ادعای تمام ادیان ابراهیمی است و اینکه خدا قادر مطلق است و حالا باید مسئولیت این آزارها در جهان رو چه طبیعی باشه و چه به واسطه فرهنگ بر بخاطر وجود او باشد قبول کنه.
خب ما وقتی در باب این ظلم های هستی شناسانه نزدیک میشیم با ستم هایی روبرو هستیم که عامل انسانی نداره.
یعنی شما وقتی مثلا با زلزله روبرو میشید که حالا این آوار باعث مرگ و میر جانداران میشه یا سیلی که باعث میشه به بلع موجودات رو و یا مثلا سرطانی که جان کودکان رو از میان میبره.
خب قاعدتا این عاملیت انسانی نداره اما اون ادعای مرکزی ادیان بر این پایه است که یک خدایی وجود داره که قدرت داره و تمام قدرت برای اوست تواناست و حالا در برابر تمام این آزارها سکوت کرده.
در دو حالت میتونیم بهش اذعان بکنیم.
خب قاعدتا وقتی ما نگاه میکنیم به ادیان، ادیان ادعا دارن که این خدا اولا وجود داره، دوما توانا و قدرت لایزال جهان هست.
خب قاعدتا باور دارن که تمام این اتفاقات رو او به وجود آورده چون اگر چیزی خارج از خواسته و اراده ی او به وجود بیاد خب این عدم توانایی اون رو میرسونه.
یعنی اگر ما بخوایم شبیه به نگاه هایی که در مثلا زرتشتیت وجود داره یا در ادیان هندو اروپایی وجود داره، ادیان کهنتر مثل هندوئیسم یا حتی گذشته تر از اون ما مواجه میشیم با یک دوگانگی که در این قدرت وجود داره، یعنی قدرت خیر و شر.
حالا آنها سعی میکنند این عوامل آزار و ظلم رو نسبت بدم به اون نیروی شر که حالا با اهریمن و شیطان و الی آخر تعریف میشه.
اما در ادیان ابراهیمی ما همچین چیزی نداریم.
حتی خود شیطان هم یک اسباب و ابزاری است در اختیار اون خدا.
چرا که تمام قدرت در اختیار اون خداست.
حالا با توجه به تعبیر و تفسیری که خود ادیان نسبت به وجودیت خدا میدن، این ظلم های به وجود آمده در جهان هم خالق است.
یعنی اگر ما سیل و زلزله رو میبینیم خالق اون باید باشه.
اگر سرطان و رنج ها و دردها رو بر جان کودکان، حیوانات و الی آخر جانداران میبینیم قاعدتا عامل به وجود آورنده اش اون بوده.
حالا حتی اگر ما بر فرض محال قبول کنیم که عاملیت وجودی او این خدا نبوده، این یک نیروی شری بوده که اومده و این آزارها رو به وجود آورده.
اما سکوت اون خدا با وجود توانایی باز یک صحنه ایست بر همین آزارگری.
یعنی اگر خدای قدرت و توان ایستادگی در برابر زلزله را دارد، در برابر سیل و سرطان و بیماری را دارد و سکوت می کند.
با وجود توانایی باز خودش تبدیل به یک علیت در اون ظلم میشه.
پس قاعدتا ما با فرض اینکه ادیان ادعای وجود خدا رو دارند و در عین حال باورمند به قدرت و یگانگی او در قدرت هستند، میتوانیم این ظلم های هستی شناسانه رو نسبت به وجود خدا بدیم که قاعدتا عامل انسانی ندارند.
انسان درشون تاثیرگذار نیست اما کسی که خالق این دنیا هست و تمام عناصر رو به وجود آورده، قاعدتا به وجود آورنده ی تمام این مظالم هم بوده و یا اگر فرض را بر این بگذاریم که او به وجود نیاورده و یک نیروی شری این مصیبت ها رو بوجود آورده، سکوت او و از بین نبردن این ها با وجود توانایی باز هم یک علتی است بر آزارگری این خدا.
خب خیلی نزدیک شدیم به مفاهیم فلسفی و مطرح کردن این مفاهیم در اون حیطه ی هستی شناسانه و شاید برای حالا مخاطب یک مقداری نزدیک شدن و قرابت داشتن با مصادیق قابل فهم تر کنه موضوع رو.
حالا سعی میکنیم یه مقداری نزدیک به متون بشیم که صریحا مسئولیت این فجایع طبیعی رو به عهده میگیره تا اصلا با وجود این عاملیت انسان رو بترسونه.
یعنی یک ادعایی رو در راستای این ظلم بر جان موجودات به ویژه انسان میکنه که عاملیتی برای تهدید و ارعاب و ترس مردم هست.
یعنی وقتی شما مواجه میشید مثلا ما تورات در کتاب اعداد باب 13 آیه 13 تا 14 اونجاست که میگه و همین که سخن گفتن را تمام کرد زمین زیر پای ایشان شکافته شد و زمین دهان خود را گشود.
ایشان را به خانه هایشان و همه آدمیان را و تمامی اموالشان را بلعید.
خب اینجا ما مواجه می شویم در نقطه ابتدایی که اصلا زمین لرزه را قبول می کند که به نوعی عاملیت در اختیار این خداست.
این خدای قادری که امر می کند تا زمین بلرزد، یعنی خارج از آن چیزی که ما تحت عنوان علم امروزی می شناسیم و هر کسی می آید در باب یک تعبیر و تفسیری می کند و منتصب می کند به قواعد طبیعی که ما هم منکرش قاعدتا نیستیم.
اما ما با یک ادعایی روبرو هستیم در دل این ادیان در نقطه ابتدایی وجود این زمین لرزه و پیدایشش را منتسب به خودش می داند.
خدا یهوه باشد یا الله باشد.
حالا تو این کتاب مشخص آن یهوه است و در عین حال این را نه یک پدیده طبیعی بلکه یک ستم مستقیم برای قدرت نمایی بر جان انسان ها حتی اموال و کودکانشان می داند چرا که می خواهد با استفاده از این ارعابی به وجود بیاورد برای ترسیدن مثلا انسان ها و گوش فرا دادن به فرامین او.
یعنی حالا ما مواجه هستیم با خدایی که طبیعت را به مثابه یک ابزار ترور در اختیار گرفته و حالا داره با استفاده از این وحشت ورزی در بین مردم فرامین خودش رو به پیش میبره.
یا مثلا در انجیل ما مواجه هستیم با کتاب مکاشفات باب شانزدهم آیه 17 میگه و رعد ها و صدا ها و برق ها پدید آمد و زلزله ای عظیم شد.
چنانکه از وقتی که آدمیان بر زمین آفریده شدند، زلزله ای به این بزرگی و سختی نشده بود.
خب ما باز مواجه هستیم با این وحشت طبیعی که در انجیل به عنوان ابزاری است برای به زانو در آوردن انسان ها در آستانه آخرالزمان و ستایش کردن این ارعاب و ترس.
یعنی ما مواجه هستیم با قهر طبیعت که در خدمت انتقام خداست.
یعنی همون تفاسیری که ما صحبت کردیم عاملیت وجودیت رو ادیان قبول می کنند که خودشون هستند.
یعنی خدایی است توانا که به هر چیز میگه باش و او خواهد بود.
حالا اگر قهر طبیعت وجود داره، اگر زلزله و رعد وجود داره اون خداست که به او دستور میده.
اما قاعده به همین جا ختم نمیشه.
یعنی اگر ما تعریفی نسبت به ظلم داشتیم که یک عامل بیرونی که آزار بوجود میاره برای جانداران به مفهموم ظلم هست اینجا خلاصه به وجود اومدن اون قهر طبیعی نیست بلکه این ابزاری شده برای وحشت ورزی بین انسان ها برای به زانو درآوردن اونها.
یا وقتی در قرآن ما مواجه میشیم با سوره عنکبوت آیه 33 اونجاست که میگه پس هر یک را به گناهش گرفتیم.
بر بعضی طوفان شن فرستادیم، بعضی را صیحه مرگبار گرفت و بعضی را در زمین فرو بردیم.
باز داستان به همون شکل هست.
دوباره ما با خدایی قهار روبه رو هستیم که دارد ادعایی می کند بر زمینه اینکه اصلا به وجود آورنده تمام این مظالم خودش هست.
اینجا ما با یک مانیفست در باب ظلم رو به رو هستیم.
یعنی حالا سعی می کند تعابیر و تفاسیر را به تو ارائه بده که هر کدام از این مسائل از طوفان شن در نظر بگیرید تا زدن رعد و برق و زمین را باز کردن و زمین لرزه و تمام این فجایع طبیعی مسوولیتش در اختیار خداست.
خدایی است که مسئولیت انواع سونامی و زلزله و بلایا و همه چیز را به عهده می گیرد تا ترس را نهادینه کند.
او اصولا جان را در برابر این گناه ذهنی با عذاب فیزیکی و شکنجه جواب می دهد.
برای ارعاب، برای انتقام جویی.
برای اینکه سخنش به نهایت در ذهن آنها تداعی بشه و فرمانبرداری را در خود بیشتر و بیشتر بکند.
اصولا توجیهی است برای نابودی تمام جان ها به نام تنبیه.
و اینجا باز هم ما مواجه میشیم با این مفهوم مشخص که نه تنها عاملیت وجود تمامی این فجایع طبیعی رو قبول می کنه، بلکه از اون به عنوان ابزاری برای ظلم ورزیدن، برای ارعاب کردن، برای فرمانبردار کردن انسانها هم استفاده می کنه.
خب پس ما در مجموع رو به رو هستیم با خداوندی که در دل این ادیان اصولا خودش باور داره که تمامی این فجایع رو به وجود آورده چرا که در نقطه ی ابتدایی باورمند به قدرت لایزال خودش هست.
چرا که ما مواجه میشیم با آیاتی که در باب این صحبت می کنه که همه چیز به اختیار و اراده ی اوست و اصولا اوست که این جهان رو به وجود آورد.
پس این در نقطه ی ابتدایی ما رو به این سمت میرسونه که هر ناکامی در این جهان هست، هر ظلم و آزاری که در این جهان هست، عاملیت اوست.
اما فارق از این و بالاتر از این قاعده به اینجا هم ختم نمیشه.
ما مواجه میشیم که حالا از تک تک این عناصر طبیعی که موجب ظلم هست استفاده می کنه برای ارعاب.
برای اینکه حرف خودشو به کرسی بنشونه و خب قاعدتا ما میتونیم این درک رو داشته باشیم که این ظلم ها چگونه بر می گرده به این خدا.
اما حلقه اتصال این ظلم ها و اصولا این ظلم ها در احکام و در این آیات داره به شما میگه که چگونه زندگی بکنید، چگونه این ظلم هستی شما رو در اختیار خودش قرار میده و در نهایت به شما میگه که اگر چنین نکنید زمین و زمان بر سرتان آوار خواهد شد.
این یعنی اون محاصره کامل و در تنگنا قرار دادن ثمره این ستم قاعدتا ترس مداوم هست، تعصب هست، عدم تحمل دیگری است و این فرهنگی ست که امروز در جهان وجود داره و ما مابه ازا هایی رو هم در حد حیطه قدرت حاکمان هم میبینیم.
یعنی کسی که متر و میزان و معیارش قاعدتا خدا در آسمان هاست.
او قدرتی لایزال داره تا مثلا با زلزله همه چیز رو از میان ببره.
اما اون حاکمی که قدرت محدودتری هم داره میتونه با سرکوب میتونه با کشتار.
میتونه با بدترین رفتار ها، مجازات های سنگین اعدام و همه اینها اون انسان هارو به حیطه فرمانبرداری برسونه.
پس ما مواجه هستیم با یک سیل دومینو واری که مدام در حال بازتولید این زشتی هاست.
یعنی خارج از اون چیزی که ما تحت عنوان این مظالم میشناسیم و عاملیت بیرونی داره.
عاملیت رو اون خدا با توجه به مفروضاتی که خودش بهش باور دارند میبینیم.
خارج از این ما مواجه هستیم با فرهنگی که مدام در حال بازتولید هست و در نهایت این تعصب کور رو به وجود میاره تا همین ریشه ستم و ستمگری و ظلم ورزی رو به پیش ببره.
در نهایت ما میتونیم با عینکی که ادیان در اختیارمون گذاشتند با تعاریفی که نسبت به خدا داشتند دنیا رو طوری ببینیم که بتونیم عاملیت تمام این ظلم ها را به خداوند نسبت دهیم.
اگر ما امروز مواجه می شویم با بیماری های لاعلاجی که در جهان وجود دارد، یک خدایی است که ادعای قدرت دارد و ادعای قدرت بی انتهایی دارد.
و ادعای این را دارد که هر چیزی در این جهان وجود دارد به خواست و اراده اوست.
یعنی شما حتی با این تفاسیر هم روبرو می شوید در دل ادیان که هر چیزی قاعدتا یک مصلحتی درونش هست.
اگر شما با یک پدیده ای هم روبه رو می شوید شما حکمت این را نمی دانید.
خداوندی است بزرگ مرتبه که حکمت خلق این را می داند.
یعنی اگر شما مثلا در باب زلزله هم صحبت بکنید و بیماری های لاعلاجی که کودکان حتی باهاش به دنیا میان و سخت ترین دردها را در همان اوان به دنیا اومدن باهاش رو به رو می شوند، حتی بدون هیچ گناهی که خود اون ادیان هم به آن باور داشته باشند.
این ها با یک توجیه ساده ای که بله این پشتش حکمتی است که ما نمی دانیم همه چیز رو توجیه می کنند.
اما واقعیت جهان این است که ما با جهانی پر ظلم روبه رو هستیم که نگاه کردن به مظالم انتهایی هم در خود ندارد.
یعنی کسی نمی تواند ادعا کند که ما در جهانی زندگی می کنیم که درش ظلم کمی وجود دارد.
ما امروز با جهانی روبه رو هستیم که پر از مظالم بی انتهاست و اگر باورمند به وجود خدایی باشیم که خالق تمام این جهان است، باید یا به قدرت او شک بکنیم یا به عدالت و مهربانی او.
این دو با هم جمع شدنی نیست.
همان چیزی که من در قسمت های ابتدایی این ویژه برنامه هم درباره اش صحبت کردم.
شما نمی توانید در عین حال باورمند به وجود خدای قدرتمند باشید که همه قدرت و همه وجودیت جهان را در اختیار گرفته و بعد در کنارش این خدا را هم مهربان بدانید چرا که اصولا این مهربان بودن و این قدرت با هم جمع شدنی نیست.
این خدا یا باید قدرتی نداشته باشد یا باید عادل و مهربان نباشد چرا که جهان، جهان پر ظلمتی است.
جهانی که در دل آن کودکان جانداران بدنیا می آیند، با درد و رنج زیاد زندگی می کنند، غذا برای خوردن ندارند، جایی برای زیستن ندارند.
خیلی از جاها اصلا اجازه ی حیات را به شما نمی دهد.
حالا پر از این مظالم طبیعی است که در جهان اتفاق می افتد.
دنیا، دنیای بی عدالتی نیست.
زندگی در این دنیا دنیای ساده ای نیست و زندگی آرامش بخشی نیست و بهزیستی در آن وجود ندارد.
پس قاعدتا کسی که او را به وجود آورده یا باید موجودی مجنون و ظالم و جبار باشد یا باید قدرت لازم را برای بوجود آوردن آن نداشته باشد.
این حقیقت عریانی است که به ما اون نقطه رو میده تا آزاد باشیم، دوباره دنیا رو ببینیم و به دور از این زنجیرها دنیای تازه ای رو تصویر کنیم.
قاعدتا صحبت کردن پیرامون این هستی شناسی ظلم میتونه بیشتر باشه.
شاید در آتی در باب ظلم در باب مضامینی از این دست بیشتر صحبت کردیم اما در این قسمت مشخص به نظرم بحث به اندازه کافی پیش رفت و سعی می کنیم در قسمت های آتی در باب مصادیق این مظالم در دل جهان و پیوند آنها با آیات الهی و گواه و ریشه ی این ظلم بیشتر صحبت کنیم.
در انتهای برنامه هم دوست دارم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه این راه تغییر ادامه پیدا کنه.
می تونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.
منظور از آثار هم خلاصه برنامه ای به نام جان نمیشه.
من پیش از این که بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر کنم، آرا و افکار و عقایدم رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته ی تحریر درآوردم.
تمامی این آثار به صورت رایگان در وب سایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست.
میتونید با مراجعه به این وب سایت آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید این راه ادامه پیدا کنه اون رو با دیگران هم به اشتراک بگذارید.
ممنون که همراه من بودید.
من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان بود.
در پناه آزادی.
قسمت7
سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه ای به نام جان هست با شماست.
این اپیزود هفتم از ویژه برنامه ی ریشه ها و گواه ظلم هست و ما قراره توی این قسمت در باب مالکیت بر جهان صحبت کنیم.
ممنون که همراه من هستید.
خب دوستان توی این ویژه برنامه ما در باب ریشه ها و گواه ظلم صحبت کردیم و با استناد به آیات مقدس از کتب آسمانی ادیان ابراهیمی سعی کردیم بحث رو به پیش ببریم و در این قسمت مشخص هم قرار هست در باب ابزار شدن صحبت بکنیم.
از این بت مالکیتی که تحت لوای مفاهیم خداوندی و الهی شکل گرفته که حق مطلق زندگی و حیات رو از همه جانداران سلب کرده، چگونه این حق حیات به قیمت اسارت بدل شده برای یک قدرت لایزالی در آسمان ها و ما قرار است بیشتر ریشه کاوی کنیم و پیرامون این مالکیت و مالکانه زیستن این خداوند و بعد پیروان او و این بت ساخته شده دقیق تر بشویم.
یعنی وقتی ما در باب آن خدا صحبت می کنیم، در باب آن خدای فیزیکی و وجودیت او صحبت نمی کنیم، در باب آن فرهنگ ساخته شده صحبت می کنیم که در نهایت در حال بازتولید همان نگاه عبث و وحشتناک است.
یعنی اگر ما خداوندی را داریم در آسمان که مالک تمام جانداران است، او بدل به پادشاه و سالار دیگران می شود.
حالا با بازتولید خودش بر روی زمین، مدام در حال تکرار همان بت بزرگ است.
آن بت باری در شکل یک پیامبر قرار می گیرد.
باری، در شکل یک امام جمعه، باری در شکل یک پادشاه در قدرت هر بار دارد این پادشاه ساخته شده تکرار می شود و ما موضوع مهم همین زیست واقعی دنیامون هست.
نزدیک شدن به واقعیاتی که تحت تاثیر از این نظام فکری آلوده بوده و وقتی در باب این مالکیت برجام صحبت میکنیم، موضوع تنها مختص به یک نظام فکری در آسمان ها نیست.
موضوع در باب زندگی و حیات امروزی ما هست.
چگونه انسان جانش مبدل به یک امانت شده؟
ما باید نزدیک به این مفهوم باشیم که چگونه وجودیت تمام جانداران از خود مختاری خارج شدند و به یک شیء بدل شدند به یک ابزار بدل شدند.
ما این رو در جهان مدرن امروز هم میبینیم.
یعنی به نوعی نه تنها در اون جهان سنتی گذشته، این گونه دنیا به این سمت و سو میل کرد که زندگی رو بی ارزش بکنه، جان رو بی معنا بکنه.
حتی در جهان مدرن هم تحت تاثیر همین نظام فکری که مدام در حال بازتولید هست، دنیا به همین شکل رفت.
امروز هم وقتی ما به دنیا نگاه میکنیم ابزار بودن جان جانداران را میبینیم.
در نوک هرم اگر انسان قرار گرفته خود انسان هم باز دوباره به طبقاتی تقسیم میشود.
یعنی اگر ما در نوک پیکان یک انسان سفیدپوست مثلا مومن به مسیحیت را در جهان امروزی میبینیم باز خود او هم میتواند بدل به یکی از آن طبقات بشود.
مدام این طبقات در حال ساخته شدن است و ریشه ی ابتدایی اش هم در همین نقطه مالکیت بر جان هست.
اون نقطه ی ابتدایی که خداوند در آسمان ها میاد و مالکیت رو در اختیار میگیره، حق زندگی و حیات رو از همه جانداران سلب میکنه و به نحو خودش درمیاره.
حق حیات و زیستن رو به قیمت اسارت اون ها در اختیار خودش میگیره، آزادی رو به قیمت اسارت دیگران تعبیر و تفسیر میکنه و در نهایت شما شاهد این نظام فکری خواهید بود که هر بار در پی بازتولید همان نگاه مسموم و آلوده است.
یک بار ما مواجه میشویم با این تفکر در مثلا نگاه تورات و در آن شکل و شمایل یهودیت و باری در جهان مدرن که دوباره دارند این بردگان بازتولید میشوند در دل کارخانه ها، در نظام سرمایه داری یا در نگاه همان کمونیسم که باز هم تمام این موجودات از آن چیزی که به عنوان جان در اختیار دارند خالی از معنا میشوند و بدل به ابزار و یک مالی میشوند برای آن قدرت حاکم که خب قاعدتا دارای هر بار قدرت خودش را از همان نظام فکری میگیرد و تمام خوراکش را از همان جا به دست میآورد.
خب ما در باب این مالکیت مطلق بهتر است که ورود بکنیم به این متون پر ظلم و برای نقطه ابتدایی قرآن را در نظر بگیریم.
جایی که قرآن در آل عمران در آیه پنجاه و شش میگوید اوست که میمیراند و زنده می کند، موید همین مالکیت انحصاری بر حیات و مرگ است.
یعنی خدایی که ادعای نخستین خود را بر همین زندگی دادن و کشتن موجودات نهادینه میکند.
او ادعای این را میکند که همه زندگی و حیات در اختیار اوست.
یعنی این میشود نقطه آغازینی که ما را میتواند وارد این مبحث بکند.
این که چگونه مالکیت بر جهان در اختیار خدا در آسمان هاست و قاعدتا بعد از گذر زمانی مدام در حال خلیفه سازی بر زمین و جانشین گذاشتن برای خود است و این داره تکرار میشه و این مالکیت یک بار از خداوند به مثلا مرد مومنی میرسه که حالا نسبت به زنش میتونه این مالکیت رو داشته باشه و یا انسان مومنی که میتونه نسبت به حیوانات مالکیت داشته باشه و الی آخر میتونه ادامه پیدا بکنه.
باز هم میشه شواهد بسیاری آورد و اصولا من سعی میکنم خیلی موجز و اشارت وار نسبت به این آیات و ظلم اشاره ای داشته باشم تا بابی باز بشه برای مطالعه بیشتر.
حالا چه خود این کتاب آسمانی و یا این که بتوانید به کتاب گواه ظلم که گردآوری شده تمام این آیات هست رجوع کنید.
اما سعی میکنیم در این ویژه برنامه یک بابی رو باز کنیم تا بیشتر در بابش تعمق کنیم.
وقتی مثلا به تورات نگاه میکنید سفر تثنیه باب 13 اینگونه میگه که ببینید من فقط من خدایم، خدایی جز من نیست.
من میکشم و زنده میکنم، من مجروح میسازم و شفا میدهم.
یعنی تاکید صریح تورات بر حق کشتن، نفی ارزش جان در برابر اراده الهی ما مواجه میشیم.
دوباره با همین تصویر ارائه شده که در قرآن مثلا وجود داشت و در تورات هم دوباره وجود داره.
یا مثلا وقتی رجوع میکنیم به انجیل در رساله اول قرنتیان بخش ششم آیه 20 میگه آیا نمی دانید که بدن شما هیکل روح القدس است که در شماست؟
شما از آن خود نیستید زیرا به بهایی خریده شده اید.
دیگه اینجا انجیل بدون تعارف در باب کالایی بودن بدن انسان و وجودیت انسان صحبت میکنه که جان هیچ ارزشی قاعدتا نداره.
یعنی ما مواجه هستیم با زیست تمام جان ها که مستقیما تحت تاثیر مفهوم مالکیت مطلق خدا قرار داره.
این مالکیت انسان و تمام موجودات رو از یک موجود آزاد به یک امانت تبدیل میکنه.
این تفکری است که ریشه در پس انگاری خویشتن داره.
چرا که ما مواجه هستیم با شرط ابتدایی که یک قدرت لایزالی در آسمان هست و این انسان به عنوان یک ابزار و کالای مطلق تبدیل میشه برای پیش بردن ارادات و فرامین این قدرت لایزال در آسمان ها.
حالا چه در انجیل باشد، چه در تورات باشه و چه در قرآن.
مدام این آیات تکرار میشه.
ما مثال و نمونه از این دریای بیکران میزنیم اما خب قاعدتا آیات بیشماری است در باب این مسائل که اصولا به انسان و به موجودات زنده هیچ حقی برای زیستن نمیدهد و مالکیتی است بیانتها بر وجود و جان جانداران، اصولا خدایی است که خود را مالک بر انسان ها میداند.
این چیز خیلی ساده ای است برای فهم موضوعات پیرامون خدا.
شما با خدایی روبرو هستید که خب بردگان و بندگانی بر زمین دارد و اصولا این بردگان و بندگان اسبابی هستند برای خدا.
یعنی اگر اون ها رو آزمونی میکنه اصلا وارد این حیطه دنیا کرده برای آزمونی است که به اراده او اتفاق افتاده و آن ها اراده ای در این دنیا هم نخواهند داشت.
و این خارج از اون نگاهی که ما در نقطه ابتدایی و در مواجهه با خدا باهاش روبرو میشویم، فارغ از اون در حال بازتولید این نگرش است یعنی همه چیز.
وقتی ما در باب قسمت های مختلف ویژه برنامه ای به نام جهان داریم صحبت میکنیم، منحصرا در باب یک موضوع مشخص در یک برهه تاریخی نیست.
در باب دنیاییست که داره تکرار میشه.
اگر شما این حق مالکیت بر جان رو در مثلا زیست جمعی انسان ها در حیطه خانواده هم میبینید که پدری خود را مالک فرزند خود میداند که نمونه بارزش مثلا در اسلام هست.
حالا پدر و جد پدری حتی حق کشتن اون بچه رو داره.
این ها برگرفته از همین ریشه نگاهیست.
یعنی ریشه ابتدایی که خدا رو مالک جان میدونه و حالا میتونه بازتولید کنه.
من بارها در نقطه های مختلفی از همین برنامه ای به نام جان در کتاب هام اشاره کردم.
وقتی شما با یک اصل روبرو هستید، وقتی این اصل نهادینه میشه و قبول میشه توسط یک جماعتی فروع بازتولید شده، بعد از اون در اختیار اون مردم نیست.
وقتی شما باور پیدا میکنید به برتری نژادی.
بعد از اینی که این برتری رو حتی به مفهوم برتری قبول کردید، اینکه جماعتی به جماعت دیگر برتر هستند.
حالا اینکه اگر یک عده ای بیایند علم رو معیار قرار بدن یا خون و نژاد رو قرار بدن در اختیار شما نیست، این اصل قبول شده است در بین جماعت.
حالا یک روز می تونه از دلش هیتلر هم بیرون بیاد و او بیاد و نژاد خود رو نژاد برتر بدونه و نژادی رو پست تر بی انگاره.
اینها همه برگرفته از همون نگاه ابتدایی است که دوباره در حال بازتولید هست.
اما خارج از این مفاهیم ما مواجه هستیم با جهان شمول بودن این کشتار یعنی سلب حق حیات از اون ریشه های فردی حالا به یک جمع بزرگ تر می رسه.
چگونه این مالکیت مطلق به سلب حق حیات از گروه های بزرگی مثل حیوانات یا کفار یا زنان مشروعیت می بخشد؟
و حالا این رو تبدیل به یک هنجار و ارزش قانونی می کنه.
یعنی اگر شما به تاریخ نگاه بکنید به تاریخ زیست انسان ها می بینید که چگونه حق حیات رو از حیوانات می گیرند.
به سادگی با کشتارشان در کشتارگاه ها.
این رو یک حقی میدونن.
حق تعریف شده ای که همه بهش باور دارن.
حتی صحبت کردن پیرامون این موضوع برای جماعتی بذل و طنزه.
یعنی شما اگر بخواهید در باب حقوق حیوانات صحبت بکنید که انسان حق کشتار اون ها رو در کشتارگاه ها برای سیراب شدن خود نداره، مبدل به جوک خواهید شد چرا که تا این حد ریشه دار هست این نگرش.
اینکه حق مالکیت برای جان های دیگر در اختیار انسانی که الان همه قدرت رو داره.
خداییش کلیت این جانداران رو در اختیار گرفته و حالا امر کرده هبه داده به مردم.
این حق مالکیت بر حیوانات رو؟
یا مثلا بر کفار رو وقتی شما نزدیک میشید به واقعه های تاریخی میبنید که چگونه کشتار های بزرگی در طول تاریخ اتفاق افتاده.
کشتار هایی که مثلا مرتدین رو میکنن مثلا در دوران خلیفه اول اهل سنت یعنی در دوران ابوبکر مثلا میان و شروع میکنند به کشتار حتی کسانی که مسلمان بودند و از دین برگشتن به واسطه ندادن مثلا اون باج و خراج که باید میدادن و زکاتی که تعیین کرده بودن.
خب این یک نوع از اون حق کشتار هاست و این میتونه مدام تکرار بشه.
حالا در دل جنگ هایی که مثلا با ایرانی ها و مسلمون ها کردن و ایرانی ها رو قلع و قمع کردن و الی آخر.
یعنی اگر به تاریخ اروپا نگاه کنید، کشتاری که از زنان کردن تحت عنوان ساحرگان و جادوگران که یکی از اون واقعه های دهشتناک بوده.
و یا کشتاری که نسبت به کفار کردند و اون تفتیش عقایدی که اتفاق افتاد.
اما برای فهم بهتر باز میتونیم رجوع بکنیم به متون این کتاب های مقدس برای این جماعتی که بهش باور دارن.
یعنی اگر شما مثلا به قرآن، سوره توبه، آیه 1 رجوع بکنید اونجاست که میگه پس چون ماه های حرام بگذشت مشرکان را هرجا یافتید بکشید و بگیرید و محاصره کنید.
مجوز صریحی برای سلب جان مخالفان یعنی شما مواجه میشید با قرآن که بی پرده در باب کشتار این مشرکان و کافران صحبت میکنه.
یعنی این حق مالکیتی است که در نقطه ابتدایی جان جانداران رو بی ارزش می انگارد و حالا اگر وارد حیطه اون کشتار جهان شمول و نسلکشی ها هم بشه به صراحت میتونه فرمان بده و یا وقتی نزدیک میشیم مثلا به تورات در سفر خروج در باب بیست و دوم آیه بیست و یک کسی که برای خدایان دیگر قربانی کند و نه فقط برای یهوه، باید کاملا نابود شود.
یعنی دستور تورات برای کشتار مخالفان دینی باز هم همون سلب حیات هست که می تونه در یک اشل بزرگی اتفاق بیفته.
یا در انجیل در لوقا باب نوزدهم آیه 15 میگه اما آن دشمنانم را که نخواستند من بر آنها پادشاهی کنم، ایشان را در اینجا بیاورید و در حضور من به قتل برسانید.
حالا حتی ما اگر رو به رو میشیم با انجیلی که نقطه ابتدایی خودش رو بر پایه مهر و محبت گذاشته، باز همون چهره خشن قدرت رو در اون داوری نهایی برای قتل انجام میده.
یعنی ما مواجه میشیم حتی با نگاه مسیح که به عنوان مثال قرار بر این داشته که بر پایه مهر و محبت دنیا رو به پیش ببره اما با اتکا بر مالکیت بر جان به سادگی میتونه دشمنان خودش رو هیچ ارزشی براشون قائل نشه و حق حیات و زیست اونها رو در اختیار بگیره و به سادگی حکم به قتل و کشتار اون ها بده.
هر چند که من بارها گفتم اصولا مسیحیت بر پایه عهد عتیق یعنی تورات و انجیل در کنار هم عهد جدید معنا میشه و هر چیزی که در تورات از این کشتار های وحشیانه میشنویم در انجیل هم وجود داره.
اما خود انجیل که به عنوان یک کتابی که کمتر از اون دهشتناکی قرآن و تورات هست هم وقتی به نقطه حساس خودش برسه اینگونه میاد و فرمان قتال میده.
موضوع سر مالکیت مطلق و حق حیات هست که اگر در ریشه فردی خودش باهاش روبرو بشیم در یک قدرت لایزالی که در آسمانها هست حالا میتونه به جمع بزرگی هم اتکاء پیدا بکنه.
شما اگر این رو در اون تصویر مشخص از کشتار حیوانات میبینید میبینید که چگونه این مفاهیم قربانی کردن، کشتار خوردن گوشت تقدیس میشه.
اگر کشتار کافران و مشرکان و مخالفان هم هست جنبه ای برای خودش میگیره که حتی یک جنبه الهی هست و این کشتارها دیگه یک عمل استثنایی یا انسانی نیست بلکه یک هنجار جمعی غیر قابل عدول میشه.
یعنی حالا شما با یک رفتار ناهنجار روبرو نیستید، با یک هنجار عمومی یا یک ارزش الهی رو به رو هستید که حالا داره تصدیق های خودش رو از این آیات میگیره.
حالا تنها و تنها در همین حیطه باوری هم خلاصه نمیشه.
میتونه وارد ساختارهای زندگی اجتماعی انسان ها بشه.
و این قیمتی که برای مرگ و از بین بردن جان و مالکیت جان قائل میشن هر بار میتونه در شکل های متفاوت تکرار بشه.
حالا شما یک بار میتونید این رو در اون لوای بزرگ خودش در ادیان و کشتار های بزرگ ببینید.
یک بار میتونید برگرفته از این فرهنگ در زیست شخصی خودتون ببینید که فلان رییس حاضر هست حق زیست شما رو سلب بکنه.
نه در اون شکل بزرگ خودش.
اما در شکل کوچیکتر خودش.
یعنی با اینی که شما رو از حق حیات اجتماعی خودتون، زندگی خودتون، کار کردنتون و درآمدتون سلب بکنه.
یا میتونه پدری باشه که به واسطه این قدرتی که در اختیار او وجود داره و این جایگاهی که از اون قدرت ابدی خداوندی به عنوان مثال گرفته.
حالا بیاد همه چیز رو برای خودش بکنه و این رفتارهای دهشتناک رو در قبال فرزندان خودش هم اعمال بکنه.
یعنی این دوباره در حال بازتولید هست.
ما با یک هنجار جمعی روبه رو هستیم که دیگه قابل تغییر هم نیست.
این یک ارزشی تبدیل شده که تبدیل به فرهنگ جمعی هم میشه.
شما میتونید مابه ازاء هاش رو در تمامی فرهنگ ها ببینید.
حتی اینقدر قدرتمند هست که از اون مرز های دینی هم گذر میکنه.
من همواره در باب این موضوع صحبت میکنم.
فکر میکنم شما وقتی نزدیک میشید به اون تفکراتی که تحت عنوان مثلا تفکرات لاییک هست، تفکرات بیخدا و آتئیست هم هست دارید این شمایل رو میبینید.
اصولا اینقدر ریشه دار هست.
این مالکیت بر جان دیگران که همون تصاویر دوباره در یک شکل تازه ای مثلا به عنوان مثال در اون دوران کهن تر با میل به خدا و خداپرستی و اون تصویر الهی و حالا در قالب انسان گرایی.
حالا انسانی است که جا پای خدا قرار می دهد.
حالا اگر حق زیست و حیات از مثلا کفار در این دوران سلب می شد، اینجا می تونه از کسانی مثلا از حیوانات سلب بشه و دوباره همون بازتولید رو ما ببینیم چرا که اینها در حال تکرار کردن هستند.
فارغ از این، ما مواجه میشیم با انتقال این مالکیت به قوای سیاسی.
یعنی حالا اینها تبدیل به ابزاری میشه برای قدرت گیری.
این مالکان سیاسی مالکیتی که از نقطه ابتدایی برجام شروع شد، از اون فردیت آغاز شد، به این کشتار های جمعی رسید و در نهایت مبدل به یک ابزار مالکیت برای قوه های سیاسی میشه، تبدیل به قصاص میشه، اعدام میشه، اعدامهای حکومتی میشه.
حالا ما می رسیم به اون نقطه ای که این حق آسمانی کشتن به دست حکومت ها فقیهان افتاده و ابزاری برای تثبیت قدرت شده در طول تاریخ نمونه های به کرات میتونیم ببینیم خیلی نمیخواد حتی نزدیک به مباحث تاریخی بشیم.
به ایران خودمون نگاه بکنیم به شرایطی که امروز درش اسیر هستیم.
در ایران هم داستان به همین شکل هست.
این مالکیت برجان دیگران هست که پله به پله میره جلو تا در نهایت ما رو به نقطه ای میرسونه که اگر کسی اعتراض کرد و در خیابان سطل آشغال را آتیش زد، این جماعت وقیح در قدرت بیان مستقیم بگن این سطل آشغال آتیش زده و به همین جرم طرف رو اعدام بکنه.
این حق مالکیت بر جان هست که پله به پله می رسه در اختیار حکومت و حالا مبدل به ابزاری میشه برای قدرت گیری برای خفقان، برای از میان بردن.
باز میتونیم برای فهم بهترش رجوع بکنیم به این اسناد و این کتب آسمانی در دل ادیان.
اونجایی که قرآن در سوره مائده آیه 23 میگه کیفر کسانی که با خدا و پیامبر او می جنگند و در زمین به فساد می کوشند.
جز این نیست که کشته شوند یا بر دار گردند یا دست ها و پاهایشان به عکس بریده شود.
خب ما داریم در باب اون محاربه که می شناسیم صحبت میکنیم و اینجا اون آیه قتال است که در این نگاه وحشیانه و وحشتناک حکومت وجود داره.
در اون نگاه اسلامی وجود داره که نشأت میگیره و تکرار میشه و در نهایت به این حکومت های اسلامی چه در دوران صدر اسلام و در طول حیات خود محمد و چه بعد از اون به عنوان مثال در جمهوری اسلامی هم می رسه.
حتما این مصاحبه رو شنیدید یا تیکه هایی رو که طرف میومد مستقیما داشت در باب این آیه صحبت میکرد که باید کسانی که در برابر جمهوری اسلامی ایستادگی میکنند رو به همین شکل به عنوان محارب باید اینگونه باهاشون رفتار کنید.
یعنی باید به سرعت یا سرشونو ببرید یا دست و پاشون رو ببرید به دار بزنید.
اینها حکمشون این هست.
اون حرف پربیراه نمیزد چون خود را باورمند به اسلام میدانست و ریشه های این اسلام در نهایت همین آیاتی است که ما با آن روبهرو هستیم.
اما فهمش شاید برای جماعت در برابر یک مقداری سخت بود چرا که آن نقطه های ابتدایی را هیچوقت درک نکردند.
هیچوقت این حق بر مالکیت دیگران، حق مالکیت بر جان دیگران را درک نکردند و به آن نزدیک نشدند تا در نهایت بدانند که این پروسه در حال تکمیل شدن آنها را به این نقطه میرساند.
وقتی شما مواجه میشوید، به عنوان مثال با توری در سفر لاویان در بخش بیستم آیه 31 میگوید اگر مردی با زن همسایه زنا کند و هم مرد زناکار و هم آن زن باید حتما کشته شوند، باز همان نهادینه کردن علمی است برای سلب حیات علمی است برای قدرتگیری که تبدیل به قانونی میشود در تورات و حالا میتواند مدام تکرار بشه و میتونه در اشکال مختلفی باهاش روبرو بشی.
این سیر پر تکرار در حال تکرار کردن خودشه.
از اون حق ابتدایی مالکیت بر جان دیگران آغاز میشه در نقطه اول و صفر خودش که حالا شما با یک خداوند قهاری روبرو هستید که مالکیت بر جان تمام جانداران داره و حالا مدام در حال بازتولید هست تا در نهایت به ابزاری برای سلطه گری خودش برسه.
ما در طول تاریخ با این قدرت ها روبه رو بودیم که برای بقا به دنبال مشروعیت بودند.
ادیان ابراهیمی و این متون مقدس برای این ها مشروعیت رو برای اونها به سرعت فراهم کرده.
خیلی از این دیکتاتورها در طول تاریخ با آویزان شدن به این مفاهیم تونستند این نگاه آلوده خودشون رو به پیش ببرند چرا که حالا یک نقطه مشروعیتی هم براشون وجود داشت.
فارغ از اینها خود پیامبرانی مثل خود موسی مثل محمد عملا قوای سیاسی رو بدست گرفتند.
اصولا برای این اومدن که حکومت بکنند و با همین حق سلب حیات و جان دیگران آسمان را به زمین آوردند و حکومت تشکیل دادند و در این سیستم های آلوده ای که بوجود آوردند شروع به کشتار های دهشتناک کردند که مصادیقش بیشمار هست.
حالا اینها نماینده اون قدرت مطلق در آسمانها بر زمین هستند.
این انتقال مالکیت انجام میشه و این توجیه کننده تمام اعدام های حکومتی و قصاص ها و سلب حیات ها و حقوقی است که ما باهاش رو به رو میشیم.
در طول تاریخ توسط این پیامبران مشخص و یا بعد از اون حکومت هایی که در طول تاریخ اتفاق افتاده حتی اینقدر این فرار و فرار و فراتر رفته که اگر شما با یک شکل مشخصی مثلا با حکومت لاییک هم روبرو هستید، حتی اگر جماعتی هستند که به عنوان مثال همتای کمونیست ها یک سری جملات کلیشه ای پشت سرهم دارند که دین افیون توده هاست و الی آخر.
حتی اگر اینها هم به قدرت برسند با مدل سازی از همون نگاه خداوندی است که قدرت را در اختیار می گیرد، با همان اشل و با همان شکل فکری است که همه چیز برای آنها هست.
باز هم جا پای همان موسی و محمد میزارن.
عملا قوای سیاسی رو در اختیار میگیرن برای اینکه حق حیات و حق مالکیت بر جان دیگران رو داشته باشن.
اون آسمان همان آسمان و این زمین هم همین زمینه.
اون خدا همون خداست.
فقط لباسش رو عوض کرده.
اگر یک روز یهوه بوده در صحراهای خاورمیانه امروز در رده های مثلا استالین و لنین قرار میگیره و همون رفتار های وحشتناک رو میکنه.
حالا فقط هم به سمت چپ نگاه نکنید.
به راست نگاه کنید فرقی نمیکنه.
نمیخواد خیلی هم دور برید.
تمام این تصاویر در برابر ما از حکومت های امروزی راست مثلا مثل ترامپ در نظر بگیرید.
همه و همه برای رسیدن به اون ردا هست که دارن تلاش میکنن چه با روحیه مذهبی چه به دور از نگاه مذهبی.
چرا که این فرهنگ جا افتاده این قدری جا افتاده که قابل تکان دادن نیست.
اینقدری مبدل به هنجار شده که فکر کردن بهش هم میشه اشتباه.
یعنی شما وقتی به عنوان مثال به مسئله حیوانات نگاه میکنید فکر میکنید ما با جماعتی درنده خویی روبرو هستیم که نه تنها حیوان در برابر را میکشند، فرزندش را میکشند، فرزندش رو به دنیا میارن، به یه سنی میرسونن و سر میبرن و این تبدیل به یک ارزش جمعی شده و کسی حتی باری هم بهش فکر نمیکنه.
حتی باری در زمان خوردن مثلا جوجه کباب فکر نمیکنه تو داری بچه یک موجود زنده رو میکشی میخوری و حالا هر نوع ایستادگی در برابر این تفکر ها بدل به بذل میشه و این جماعت خو گرفتن.
با این نگاه حتی اگر باز هم بیاید در اشل خودتون به عنوان یک انسان هم به این موضوع نگاه بکنید می بینید که چگونه در این ردای به تن کرده از انسانیت و در این قدرت بی انتها که برای انسان متصور هم هستید در این مالکیت بر جانتان هر روز نگاشته می شود، تصویر می شود.
شما مواجه می شوید که این گونه ارزش زیست و حیات تان زیر پا پایمال می شود.
اگر در حکومت جمهوری اسلامی زندگی می کنید و می بینید که حیات شما، جان شما هیچ ارزشی ندارد، حتی اگر در این حکومت های لاییک غربی زندگی کنید، می بینید که باز هم ارزشی نخواهد داشت.
جان شما اما قاعدتا درجاتش با هم متفاوت است.
اما موضوع مهم و اصلی این حقی است که این نگاه آلوده برای حیات دیگران برای خود تصور کرده.
این مالکیتی است که به خود داده و با بازتولید در همه جا هم رسوخ کرده.
قاعدتا صحبت پیرامون این موضوع بیشتر از این ها هست و ما شاید در ویژه برنامه های دیگری در باب این مسایل بیشتر صحبت کنیم.
اما تا اینجا برای این ویژه برنامه و این قسمت مشخص به نظرم کافیست و سعی میکنیم در قسمت های آتی هم پیرامون مباحث دیگری در راستای این ریشه ها و گواه ظلم در نگاه خداوندی بیشتر و بیشتر هم صحبت کنیم.
در انتها هم دوست دارم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه این راه تغییر شکل بگیره.
میتونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.
منظور از آثار هم خلاصه به برنامه ای به نام جان نمیشه.
من پیش از اینکه بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر کنم، آرا، افکار و عقاید من رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته تحریر درآوردم.
تمامی این آثار به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست.
میتونید با مراجعه به این وبسایت این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید این صداهای تغییر شنیده بشه اون رو با دیگران هم به اشتراک بگذارید.
ممنون که همراه من بودید.
من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان در پناه آزادی.
قسمت8
سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان است با شماست.
این اپیزود هشتم از ویژه برنامه ریشه ها و گواه ظلم هست و ما قراره توی این قسمت در باب خشونت در ساختار عدالت صحبت بکنیم.
ممنون که همراه من هستید.
خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص ما در باب ریشه ها و گواه ظلم صحبت کردیم و با آیاتی که از کتب آسمانی باورمندان به ادیان ابراهیمی، انجیل، تورات و قرآن بود.
سعی کردیم ریشه های این ظلم رو نشون بدیم و توی این قسمت هم قرار هست در باب عدالت مقدس این خشونت ابدی صحبت بکنیم.
قصاص و انتقام و این دور باطل از کشتار به نام قانون که مبدل به یک قاعده و قانون در دل این نگاه باورمند به الهیات و خداوندی وجود دارد و اصولا دنیا را به این شکل اسفناک خودش در طول دهه ها و تاریخ ها رسونده؟
خب قاعدتا در اون نقطه ابتدایی هم باید این را اذعان کنم که اگر ما داریم در باب این عدالت مقدس صحبت می کنیم، منظور این نیست که نوک پیکان رو فقط و فقط به این نگاه های مذهبی گره بزنیم.
خب قاعدتا انسان ها حتی خارج از این نگاه های مذهبی هم این نگاه های آلوده رو در اون دوران تاریخی داشتند.
اما نکته مهم در این تصویر گر این هست که قاعده و قوانین خداوندی اصولا غیر قابل عدول هست.
قواعدی است برای تمام تاریخ، برای تمام زیستن ها.
یعنی شما چه با تورات رو به رو بشی چه با قرآن، داعیه دار این هست که این قواعد و قوانین غیرقابل عدول هست برای تمام بشریت هست.
اما اگر انسان ها در اون برهه های تاریخی رفتارهای شنیع و غیر قابل تحملی مثل قصاص و کشتار و اعدام و الی آخر داشتن به مرور زمان میتونستن با فکر کردن با روبرو شدن به عواقب اون دیدن اینکه آیا این رفتار اصلن رفتاری ست درست؟
آیا جواب درستی میده؟
میتونستن راه حل های دیگری رو هم پیدا بکنن.
اما این دوستی که در کنار این رفتارهای شنیع به وجود اومد باعث این چرخه معیوب شد که غیر قابل تغییر باشه و کسی نتونه در برابرش ایستادگی بکنه و نقدش بکنه.
این ساختار رو تغییر بده چرا که باورمند به قدوسیت او بود و این نگاه مقدس مآبی که در نهایت باعث این چرخه پر ظلم و پر تکرار در دل این عدالت مقدس خشونت محور شد.
پس قاعدتا ما قرار هست که در باب این مسئله صحبت کنیم به واسطه جایگاهی که در طول تاریخ به خودش گرفته و تونسته اینگونه انسان رو در این عقبگرد و عقب ماندگی تاریخی نگه داره.
یعنی شما وقتی امروز به جمهوری اسلامی نگاه میکنید میبینید که چگونه قواعد دهشتناکی در ایران وجود دارد از قوانین مدنی.
شما در نظر بگیرید تا قوانین جزایی.
اگر رو به رو میشید با دست بریدن مثلا دزدان میدونید این قانون تا چه اندازه وحشتناک است؟
اما برگرفته از اون نگاه آلوده اسلامی و مانده در آن نگاه های جزم اندیشانه قرون گذشته هست.
در 1400 سال پیش که قابل تغییر هم نیست شما با این روبرو میشید یا اگر مثلا در قوانین مدنی این حجم از تفاوت میان زن و مرد وجود داره باز هم این نگاه از همان نگاه دگماتیک و وحشتناک اسلامی برگرفته شده و مدام در همین سیر مقدس مآبانه گیر کرده و غیر قابل تغییر هست.
پس نقطه اصلی و نزدیکی به این مسایل همین نگاه جزم اندیشی است که هیچ نقطه ای رو برای تغییر به وجود نمیاره.
ما باید نگاهی داشته باشیم و بدونیم که اصولا راهی برای تغییر در خودش به وجود نیاورده.
تمام نگاه های الهی در همین نقطه است که اون سرطان وجودی خودشون رو بیرون میدن.
اگر شما به قرآن رجوع می کنید به سوره مائده آیه 31.
اونجایی که میگه مرد و زن دزد را به سزای عملی که کرده اند دستشان را ببرید.
این عقوبتی است که از جانب خدا.
این نه تنها یک نمونه صریح از اون مجازات دهشتناکی است که امروز هم در کشور های مختلفی وجود داره.
اگر راه رو برای جمهوری اسلامی باز بگذاری، در ایران هم این کار رو انجام میدن.
اگر داعش روزی قدرت بگیره این کار رو انجام میده.
اگر تا چند سال پیش در عربستان اتفاق می افتاد انجام می داد.
حالا امروز رو دقیقا نمی دونم آیا انجام میدن یا نمیدن.
با توجه به اصلاحاتی که کردند.
اما موضوع مهم این هستش که فرای وجود این چهره ی وحشتناک از مجازات و این نگاه وحشتناک از خشونت که بدل به قانون شده.
این قانونی است غیر قابل عدول.
قانونی است غیر قابل تغییر.
شما اگر روبرو میشدید مثلا با یک قاعده اخلاقی که انسان ها به وجود می آورند.
اگر روزی نقطه عکسش را ببینید، نقطه نقضش را ببینید.
اگر جایی بدانید که این نگاه، نگاهی است آلوده و جواب عکس داره میده.
حالا میتونید لایحه تازه ای ببرید و وارد مجلس بکنید، در بابش دفاع بکنید و این قانون رو تغییر بدید.
اما وقتی در باب قوانین اسلامی یا الهی صحبت میکنیم غیر قابل عدول هست.
وقتی مثلا به تورات رجوع میکنیم سفر خروج باب 15 آیه 12 میگه چشم به جای چشم، دندان به جای دندان، دست به جای دست و پا به جای پا.
همون قانون قصاص فیزیکی وحشتناک و غیر قابل درک و پاک کردن صورت مسئله ای است که در طول تاریخ وجود داشته و هر بار تکرار شده.
و اصولا نقد و نگاه به این موضوع یک نوع بدعت هست، یک نوع کفر و الحاد هست، شرک هست.
شما وارد مفاهیمی میشید که باز جونتون رو از دست خواهید داد.
یعنی ما با یک قانونی روبه رو هستیم که در نقطه ابتدایی خشونتی ساختار یافته است.
خشونتی ابدی و غیر قابل عدول هست.
ما با یک عدالت مقدسی روبه رو هستیم که فقط و فقط بیانگر این خشونت افسارگسیخته است.
اما موضوع مهم تر از خودش در این هست که این قواعد قابل تغییر نیست.
یعنی اگر شما مثلا مواجه شدید با قوانین حمورابی در اون دوره از تاریخ و هزاران سال گذشته، حالا اون قوانین قابل تغییر بود، میتونست انسان بهش فکر بکنه و درش تغییری بوجود بیاره.
اما وقتی در سفر خروج در تورات میاد در باب این قصاص به این صراحت صحبت می کنه.
این قانون نیست که شما نمی تونید تغییرش بدید چون قانون رو خدا وضع کرده که برای تمام جهان و برای تمام تاریخ قاعده گذاشته.
حالا حتی اگر ما رجوع کنیم مثلا به مسیحیت، خب میدونیم که مسیح به نوعی اومده بود تا اون قوانین جزم اندیشانه ای که در تورات وجود داشت و در یهودیان وجود داشت به عنوان یک پیامبر یهودی تغییری درش به وجود بیاره.
حتی شاید مثلا آیه ای هم در انجیل متا باشه پیرامون این که در انجیل متی باب 13 که میگه.
شنیده اید که گفته شده است چشم به جای چشم و دندان به جای دندان.
به نوعی انگار که مسیح داره ظاهرا این رو نفی میکنه.
اما در طول تاریخ با تایید بر اون عهد قدیم و ریشه هایی که در دل اون وجود داشته.
یعنی با اینکه شما قبول بکنی تورات کتاب آسمانی است که منتسب به خداوندی است که این قاعده رو به وجود آورده.
خب این خشونت رو تقدیس کردید و باز شاهد همین نگاه بودیم.
همان طور که در طول تاریخ حتی با چهره های دهشتناک تر هم بودیم.
چرا که اصولا یک کتاب راهنمایی به عنوان مثال تحت عنوان انجیل فقط و فقط در قوانین و قواعدی که وضع کرده که انجیل اصولا وضع نکرده خلاصه نمی شود که پشتوانه ابتدایی دارد که میتواند تورات باشد.
فارغ از آن داستان های مطرح شده ایست که می تواند بیانگر روش زندگی و منش زندگی برای آن جماعت باورمند باشد.
اگر شما به مکاشفات یوحنا به عنوان مثال رجوع می کنید و با آن دریای عظیم از انتقام و کینه ورزی خدا روبرو می شوید، حالا می دانید که این نگاه توجیه گر رفتار های بعدی است.
حالا میتونن اون جماعت مسیحی فردا بیان و از اون خشونت ها یه راهی برای خودشون به وجود بیارن تا همون شکنجه ها رو در جهان فعلی هم بوجود بیارن و ادامه بدن در برابر نو اندیشان مثلا این رفتار رو بکنن در برابر کسانی که کافر و مرتد و بدعت گذار می بینند انجام بدن و چیزی همتای اون شکنجه های قرون وسطا هم اتفاق بیفته.
پس اصولا ما وقتی داریم در باب این مظالم صحبت می کنیم رجوع باید به کلیات این کتابها بشه در کنار هم.
من بارها در این ویژه نامه گفتم هدف از این ویژه برنامه این هست که بابی باز بشه برای مطالعه و آگاهی پیرامون این کتاب های قدسی آسمانی.
یعنی شما باید ورود بکنید، انجیل رو بخونید، تورات رو بخونید، به ویژه قرآن رو بخونید به فارسی تا بدونید دارید در باب چه چیزی دفاع می کنید.
نسبت به چه چیزی تعصب دارید؟
اصلا به چه چیزی باور دارید؟
باید نزدیک به این موضوع بشید.
حالا برای فهمش می تونید به کتب مراجعه بکنید.
یا مثلا به کتاب گواه ظلمی که من گردآوری کردم و این آیات رو در کنار هم که بیانگر این ظلم ها و ریشه های این ظلم ها در تاریخ بشریت و زندگی جمعی انسانی است. مراجعه کنید.
اصولا منطق ادیان در مواجهه با جرم همیشه حذف صورت مسئله و ایجاد رعب و وحشت بوده.
شما هر موقع به مسائل و مصادیق قانونی روبرو میشوید قاعده به همین شکل هست.
اگر کسی چشم دیگری را کور کرد، چشمش کور.
اگر کسی دزدی کرده عاملیت این دزدی دست است.
دست رو میبرید.
اگر کسی کس دیگه ای رو آزار داد او رو میکشید.
اگر کسی تفکر دیگری کرد این تفکر رو از میان میبرید با کشتن.
یعنی ما مواجه هستیم با یک منطق فکری نهفته در دل ادیان ابراهیمی که همه چیز رو با پاک کردن صورت مساله خلاصه میکنه.
هر نوع جرمی رو با پاک کردن جواب میده و فارغ از این یک نگاه جزم اندیشی وجود داره به باور که این احکام، احکامی است که گاهی غیر قابل تکرار این قوانین الهی است که در نقطه ثقل آسمان آمده، خداوندی در آسمان ها این را تقدس بخشیده و از همان نقطه ابتدایی نهادینه شده و این قوانین غیر قابل تغییر هستند تا روزی که جهان وجود داشته باشد و این نقطه ی دهشتناکی است که این آلودگی بزرگ تاریخی را به وجود آورده.
یعنی فارغ از این نگاه خشونت بار نهفته در دل این قوانین، در دل نگاه های ادیان ابراهیمی، نقطه ی مشخص این غایی بودن هست.
این جزم اندیشی است.
این غیر قابل تغییر بودن هست.
شما حتی اگر بهترین قوانین را امروز وضع بکنید برای صد سال دیگر این قوانین راهگشا نخواهد بود.
چرا که اصولا ما در روابط بینابینی خودمان نیازمند قوانین و قواعد می شویم.
با زیست فکریمان با اینکه بتوانیم بیشتر و بهتر جهان را ببینیم نیازمند قوانین بهتر هستیم و اصولا این با حرکت زیستی انسان ها به پیش میره.
قاعدتا وقتی ما نزدیک میشیم به مفاهیمی که خودمون بهش باور داریم یعنی باور به جان و جان گرایی، ما به دنبال بازپروری و تعلیم دوباره هستیم.
یعنی شما به جهان امروز خودتون هم که نگاه میکنید میبینید که چه برگرفته از نگاه های آلوده ی مذهبی باشه و یا حتی فارغ از اونها و در جهان لائیک هم داستان به این شکل نیست.
شما با قواعدی روبرو هستید که باز هم برگرفته از همون نگاه آلوده ی دینی اومده برای هضم، برای از میان بردن.
حتی اگر کسی مثلا دچار یک جرمی هم میشه در این ساختار به زندان می افته.
اما این زندان برای بازپروری نیست، برای بازبینی روانی نیست، برای گروهدرمانی نیست.
برای آموزش های اصلی نیست.
صرفا برای انتقامه.
اما ما به دنیایی نگاه میکنیم که در دل اون قرار بر این داشته باشیم که با قاعده و قوانین دنیا را جای بهتری بکنیم.
اگر قرار بر عکس العملی نسبت به جرایم داریم باید این عکس العمل در راستای بازپروری و تعلیم باشد.
اگر کسی مالامال و پر از اون نگاه آلوده و آکنده از خشونت هست حالا باید یک بازبینی روانی نسبت به اون انجام بشه تا بتونیم این چرخه پر ظلم رو تغییر بدیم.
اما این نه در اون نگاه جزم اندیشانه که به هیچ عنوان از آسمان اومده وجود داشته و نه حتی در دنیای امروز و اصولا این ایستا بودن بزرگترین خط بطلان هست.
بزرگترین نقطه ایست که ما رو درجا نگه میداره و همتای همون مثال قابل فهم برای همگان که آب اگر یک جایی راکد بمونه میگندد و تبدیل به مرداب میشه.
داستان قانون هم به این شکل هست خارج از این حیطه ما باید نزدیک بشیم به مفهوم دور باطل از این خشونت.
وقتی ما نزدیک به این مفاهیم خشونت میشویم.
میدانیم که این خشونت در حال بازتولید خودش است.
ما در برابرمان یک حیات مداومی از این قصاص و این دور باطل خشونت را میبینیم.
چگونه در جهانی زیست میکنیم که حفظ حیات هیچ ارزشی ندارد و این عمل صرفا دارای یک دور باطلی از خشونت را به بار میآورد؟
وقتی شما به قرآن رجوع میکنید، بقره آیه 31 میگوید و شما را در قصاص حیات است. ای خردمندان!
باشد که پرهیزگار شوید.
یعنی نمونه صریحی است از توجیه قصاص به عنوان عامل حیات و بقا.
یعنی تا این حد رسوخ کردن این جنون بدوی در وجود این نگاه آلوده خداوندی.
شما مواجه هستید با یک نگاه آلوده ای که حیات را مماس و نزدیک با قصاص توجیه میکند.
این دیگه نهایت جنون است.
شما از این بالاتر نمیتونید جنون رو تصور کنید که استمرار این خشونت توجیه پذیر میشه توسط اون نگاه خداوندی.
این دور باطل نه تنها تصویر میشه بلکه عاملیتی همتای با حیات و بقا به خودش میگیره.
حالا یک عامل اخلاقی هم بهش داده میشه.
یعنی ما دیگه فقط و فقط با یک عاملیت مستقیم تحت عنوان قصاص روبه رو نیستیم بلکه با یک ارزشی روبه رو هستیم برای این نگاه آلوده که حالا حیات رو هم با هاش گره میزنه و تا این حد قصاص رو میتونه بالا ببره.
اما تنها به همین نقطه هم ختم نمیشه.
باز ما مواجه هستیم با توجیه کشتار برای پاکسازی و حفظ جامعه.
یعنی اگر به تورات رجوع کنیم به سفر تثنیه باب سیزدهم آیه 20 میگه و آن نبی یا آن رویاپرداز کشته شود تا شرارت را از میان خود بردارد.
این که مدام ما مواجه میشیم با آیات متفاوتی در قرآن تورات که دارد در باب تصفیه کردن جامع صحبت میکند، در باب پاکسازی و کشتار صحبت میکند.
فقط هم نمیخواهد خلاصه به مثلا قرآن و آیات بشویم.
حتی به زیست پیامبر.
پیامبر اسلام و سیره نبوی هم یکی از اون نقاط مهمی است برای قانون گذاری، برای توجیه فلسفی و زیستی مسلمانان.
شما مواجه میشید با پیامبری که تمام مخالفین خودش رو از بین میبرد.
حتی اون واقعه تاریخی رو هم حتما شنیدید که وقتی محمد وارد مکه شد همه رو بخشید.
اما اون کسی که در برابرش اشعاری داشت و صحبت هایی میکرد و به نوعی او رو مسخره میکرد رو کشت.
حالا الان دقیقا نامش یادم نیست و یادم نیست و توی نت هم ننوشته بودم.
اما از این مصادیق و مثالها بسیار هست.
شما مواجه میشید با این توجیه کشتاری که برای پاک سازی داره اتفاق می افته و این خشونتی است که دوباره داره دور باطل خودش رو ادامه میده.
تنها هم داستان به اینجا ختم نمیشه.
یعنی خارج از این تصفیه هایی که اتفاق می افته تصفیه بزرگتری وجود داره در قبال کفار، در قبال بدعت گذاران، در قبال ملحدین، در باب کسانی که تفکری متفاوت از این نگاه آلوده دارن.
هر کسی که در برابر این سیستم ایستادگی کنه محکوم به مرگ و قتل هست.
چرا که اصولا گفتیم قاعده ی قانون گذاری در راستای حذف هست.
در راستای پاک کردن صورت مساله هست.
هر جایی کسی نقدی داشته باشه به این فاجعه قاعدتا از میان خواهد رفت.
خب قاعدتا ما همه چیز رو در این بستر تاریخی نمی بینیم و خب می بینیم که در جهان امروز هم باهاش روبرو هستیم.
نه تنها در دل ادیان که این شکست رو ما داریم می بینیم که چگونه این احکام وحشتناکی که مدام دارن تکرار می کنن راه به جایی نبرده.
و این نگاه قبیله گرایی که وجود داشته نتونسته هیچ سنگی رو از دوش مردم بردارد.
شما هیچ وقت ندیدید که این نگاه های آلوده این قواعد و قوانین از جرم و جنایت در این کشورها مثلا کم کند؟
مثلا با یک کشور مسلمانی روبرو بشید که میزان جرم و جنایت به واسطه این رفتارهای دهشتناک کم شده باشه.
چون دست ها رو می بردند دزدی کم شده باشه یا چون مردم رو سر می برند مثلا عدالت توش حکمفرما شده باشه؟ نه.
اما خارج از این شکست متداولی که داره، این نگاه های آلوده می خوره.
این نگاه و این ارزش گذاری در دل قواعد مدرن هم وجود داره.
یعنی جای پای خودش رو در اونجا سفت کرده.
همتای اون چیزی که من در باب خدا و در باب ریشه های این نگاه صحبت کردم، در قسمت های مختلف در ویژه برنامه ها که ما با یک فرهنگ متداولی روبه رو هستیم که مدام در حال بازتولید هست.
در باب قواعد و قوانین هم داستان به همین شکل هست.
ما داریم دوباره این تصاویر رو می بینیم که دارن تکرار میشن در همان نگاه های مدرن هم تکرار میشن.
اگر چپ هستند هم باز با پاک سازی همون رویه رو ادامه میدن.
اگر راست هم هستن باز با همون نگاه دارن همین رفتار ها رو ادامه میدن و اصولا این منطق حذف کردن از میان بردن داره مدام تکرار و تکرار میشه و قاعدتا ما روبه رو هستیم با قتل هایی که جنبه حقوقی به خودش میگیره.
ما با این تصویر روبه رو هستیم که توجیه می کنه خشونت رو و خشونت رو بدل به ابزاری برای عدالت می کنه.
نه تنها در قرون گذشته و در ساختار های مشخص خود ادیان که حتی شکل رقیق شده ترش رو هم در جهان مدرن و جهان امروزی و در حال بازتولید خودش است.
اما فارغ از تمام این تعابیر و تفاسیری که دربارش صحبت کردیم، ما نهادینه شدن خشونت رو هم در دل اجتماع میبینیم.
در تمام طول تاریخ ما مواجه هستیم با این تاثیر وحشتناکی که این احکام و این نگاه های آلوده بر جامعه داشته و این انتقال خشونت که از متن به فرهنگ عمومی مردم هم منتقل شده.
یعنی شما وقتی مواجه میشید با این حجم از بیدادگری و وحشی بودن و خشونت ها که مثلا از عید قربان آغاز میشه تا مثلا کشتار در خیابان، اعدام کردن، شلاق زدن در ملاء عام و الی آخر.
خب قاعدتا این خشونت نهادینه شده در دل این مردم، این مردم هم همین خشونت رو بازی میدن.
اون مصداق ساده ای که شما در زمین اگر بذر گندم بکارید نمی تونید در انتظار برنج بنشینید.
وقتی خشونت دارید مدام به دل مردم میدید.
نهایت درو نهاییتون هم همین چهره مسموم و خشونت بار و خشونت طلب هست.
وقتی به قرآن رجوع میکنیم سوره نور آیه دو میگه هر یک از زن و مرد زناکار را صد تازیانه بزنید و اگر به خدا و روز قیامت ایمان دارید در حکم خدا رأفت نورزید و باید گروهی از مومنان بر اجرای حکمشان حاضر شوند.
یعنی ما مواجه هستیم با دستور صریح برای نمایش خشونت در ملاء عام.
این گونه است که ما مواجه می شویم با این چهره های وحشتناکی که مثلا در ایران جمهوری اسلامی هم می بینیم چگونه در کنار خیابان می آیند و یک نفر را به دار می آویزند.
حالا قرار است که بازتولید چه چیزی را ما از مردم اون جامعه ببینیم؟
یعنی کسانی که می آیند در خیابان و مثلا شلاق خوردن یک نفر را می بینند؟
قرار است فردا از این چه برداشتی داشته باشند؟
قرار است به چه نقطه ای برسند؟
چیزی که این نگاه آلوده مثلا اسلامی به دنبالش هست، ترویج این ترس هست برای تکرار نکردن.
اما اگر حتی این مفروض را هم قبول بکنیم و جماعتی به واسطه ترس اون رفتار رو انجام ندن که قاعدتا میدن.
چون کسی که قرار باشه یک رفتاری رو بکنه تو اون لحظه که به عقوبتش فکر نمیکنه همون ثانیه مغز اینجوری اصولا کار نمیکنه و اتفاقاتی رو که ما تحت عنوان جرم میشناسیم در صدم ثانیه در کسری از ثانیه اتفاق می افته.
اما اگر این مفروض رو قبول کنیم، خارج از اون این خشونت عمومی و روانی چه تاثیری میذاره؟
یعنی دیدن این تصویر اعدام شدن، شلاق خوردن یا حتی دهشتناک تر از اون سنگسار کردن که حتی عاملیت این خشونت رو به جماعتی میده که قرار هست بر اون بچه ای که داره این تصویر رو میبینه چه پیامی بده، چه فردایی رو براش بسازه.
این دشت در برابر ما، این دشتی که از این خشونت سیراب شده، فردا قرار است چه میوه ای رو در اختیار مردم بذاره؟
شما وقتی به تورات رجوع میکنید سفر خروج باب 13 آیه 13 میگه زن جادوگر را زنده نگذارید.
خب این مجوزی است برای کشتار.
بدون هیچ دلیلی، بدون هیچ منطقی.
یعنی به صرف اینکه کسی را جادوگر تصویر کنند هم مواجه میشویم با کشتار.
این همان نقطه ایست که در نهایت تصویر خونباری را در تاریخ جمعی زیستی مسیحیان به وجود آورد.
و کشتار ساحره ها و زنانی را که به جرم جادوگر بودن سوزاندند و در آب کردند و به صلیب کشیدند و بدترین رفتارها را انجام دادند.
یک آیه که به صراحت در باب این موضوع و کشتار آن ها صحبت می کند.
یا مثلا در همین تورات پیرامون سنگسار کردن که صحبت می کند، آیاتش رو توی قسمت های گذشته بهش اشارتی کردم.
حالا اینجا الان دقیقا رو به روم عدد ها رو ندارم.
اما در اونجا ما مواجه شدیم با سنگسار کردن زن زناکار که در اسلام هم تکرار میشه.
همون داستانی که محمد میاد و وقتی می خواد حکم بده به یک زن و یک زن و مرد زناکار یهودی میاد و میگه همون کتاب تورات رو بیارید و دست روی همون حکم مشخص و همون آیه میده.
حالا این عاملیت خشونت رو هم در اختیار جمع قرار میده که نه تنها بیننده ی این خشونت باشند که عاملیت رو هم داشته باشه.
خوب قاعدتا بیماری های روانی جمعی در دل این جوامع هست.
با همین عرف ها هست که روبرو میشه.
این بیماری خشونت بار و خشونت طلبی.
این حیوان آزاری ها، این آزار دادن در ملا عام شلاق زدن ها، قربانی کردن ها، اینها در نهایت ثمره اش نهادینه شدن همین خشونت آسمانیست که در نهایت یک تصویری را ارائه میده از جماعتی خونبار و خشونت طلب که در پی خونریزی و رفتارهای وحشیانه هستند و ما مواجه میشیم با این تصاویر.
پس در نهایت وقتی ما نزدیک به مفهوم عدالت میشیم، در دل این نگاه الهی و آسمانی در ادیان ابراهیمی ما با یک عدالت مقدسی روبرو هستیم که خشونت را نهادینه و ابدی می کند.
در نقطه ابتدایی خودش این منطق وحشتناک را بارور می کند و به مردمان فدیه می دهد.
این نگاه آلوده و این خشونت نهادینه می شود و مبدل به بخشی از زیست جمعی مبدل به قوانین و قواعدی می شود که همه و همه در این دور باطل از خشونت در جریان هست و در نهایت ما روبه رو می شویم با جماعتی باورمند که در پی آزار دیگران هستند.
آزار حیوان، آزار انسان ها، آزار همگان و اصولا با آزار خو گرفتن و به نوعی انگار آزار گرا هستند.
اصلا گرایش آنها به آزار دادن و ظلم بر دیگران است و این ظلم ریشه دار مدام در حال تکرار شدن هست.
قاعدتا صحبت کردن پیرامون این قواعد بسیار طولانی است و این بابی است برای بیشتر مطالعه کردن پیرامون این کتب آسمانی و شما می میتوانید به نسخه های اصلی فارسی این کتاب ها تورات، انجیل و قرآن مراجعه کنید و یا به کتاب گواه ظلم که در وبسایت جهان آرمانی هست و گردآوری شده.
این ریشه ها و نماد های ظلم در دل ادیان ابراهیمی.
در انتهای برنامه هم دوست دارم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه این راه تغییر شکل بگیره میتونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.
منظور از آثار هم خلاصه به برنامه ای به نام جان نمیشه.
من پیش از اینکه بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر کنم، آرا و افکار و عقایدم رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته تحریر درآوردم.
تمامی این آثار به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست.
میتونید با مراجعه به این وبسایت این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید این راه تغییر شکل بگیره و این راه ادامه پیدا کنه اون رو با دیگران هم به اشتراک بگذارید.
ممنون که همراه من بودید.
من نیما شهسواری و این برنامه ای به نام جان بود.
در پناه آزادی.
قسمت9
سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه ای به نام جان است با شماست.
این اپیزود نهم از ویژه برنامه ریشه ها و گواه ظلم هست و ما قراره تو این قسمت در باب ظلم به زن صحبت کنیم.
ممنون که همراه من هستید.
خب دوستان توی این قسمت مشخص ما در باب این نفی برابری در خانواده و اجتماع صحبت میکنیم و نقدی هستی شناسانه نسبت به ستم و تقدیس طبقاتی در متون مقدس ادیان ابراهیمی خواهیم داشت.
این ویژه برنامه پیرامون ریشه ها و گواه ظلم در این ادیان مهم تاریخی است و سعی میکنیم با استناد به آیاتی که از این کتاب ها وجود داره این مفاهیم رو پیش ببریم و بیشتر دربارش صحبت کنیم و اصولا این بابی بشه برای مطالعه این کتاب ها و رجوع به کتاب گواه ظلم که گردآوری شده توسط من هست.
از این آیات که بیانگر ظلم های بیکران خداوندی است و این فرهنگ ساخته شده تحت عنوان فرهنگ خداوندی که زندگی اجتماعی امروز ما را تحت تاثیر قرار داده، نه تنها درطول تاریخ حتی امروز نه تنها در دل مذهب که حتی در نگاه های سکولار و نگاه های لامذهب هم وجود داره و زندگی رو تحت شعاع خودش قرار میده.
تو این قسمت هم قرار هست بیشتر در باب مسئله زن صحبت کنیم.
یکی از اون نگاه هایی که در طول تاریخ طول و دراز ادیان همواره با پست انگاری زندگی برای زنان خدشه دار کرده و به وجود آوردن یک طبقاتی است.
همتای اون چیزی که من در قسمت های مختلف دربارش صحبت کردم.
وقتی ما اصلی همتای طبقات رو در دل این ادیان میبینیم که پایه گذاری میشه در نوک هرم با وجود خود خدا و یهوه و مسیح الله و یا هر نام دیگری مواجه هستیم با این طبقاتی که بعد از اون قرار هست ساخته بشه.
حالا در دل این طبقات یک بار هم به جنسیت میرسیم و در دل این جنسیت با زن و مرد روبهرو میشویم که زن قرار است که نقش اون ضلع کج رو بازی بکنه.
قرار هست که در این طبقات له بشه و پست انگارانه بشه.
یعنی تبدیل به یک خلق بشه که از دنده کج و چپ مرد به وجود اومده.
خب ما قاعدتا باید اول به نقطه های ریشه ای این نگاه نابرابری طلبانه در داستان خلقت و تبدیل زن به موجودی مادون و بیارزش بپردازیم.
برای نقطه ابتدایی میتونیم به تورات رجوع کنیم.
در سفر پیدایش در باب دوم آیه 16 میگه که خداوند فرمود خوب نیست که آدم تنها باشد، پس یار و یاوری برای او میسازم که مکملش باشد.
خب این اون نقطه ابتدایی هست یعنی زن رو برای رفع نیاز مرد به وجود میاره و اون عدم استقلال وجودی زن در همین نقطه شکل میگیره.
ما با موجودی روبرو هستیم که اصولا هدف از پیدایش او تکمیل کردن موجود دیگری است.
یک مردی وجود دارد به عنوان خلیفه الله، به عنوان جانشین خدا، به عنوان انسان مومن کاملی که همه چیز برای اوست و حالا یک یار و یاوری هم در کنار خودش خواهد داشت که همتای زن هست.
همان طوری که جان های دیگر در برابر این جان بی ارزش می شوند.
اگر جان کفار باشد هیچ ارزشی ندارد.
اگر جان حیوانات باشد تبدیل به نعمتی از سوی خدا می شود.
در همین سفر پیدایش در باب دوم آیه 31 می گوید خداوند دنده ای را که از آدم گرفته بود به صورت زن درآورد و او را نیز آدم آورد یعنی ساخت زن از دنده مرد.
تأکید بر مادون بودن و بی ارزش بودن زن و زنانگی و اصولا این نقطه و سنگ بنای این ظلمت در نقطه آغازین است که شما مواجه می شوید با سوژه زن زنی که در این هستی شناسی اصولا به عنوان موجودی پست انگاشته می شود.
اصولا در این تقدس پست شمرده شده تا ارزش و اجر مرد بالاتر برود.
ما با زنی روبرو هستیم که اصولا از دنده چپ مرد و برای مرد پدید آمده، زنی که همواره یک سوژه مکمل و غیر مستقل بوده و تحت مالکیت تعریف شده.
این سنگ بنای این ظلمت است چرا که حق حیات و هستی زن نه در وجود خودش بلکه در نیاز و نقص مرد است که تعریف می شود و معنا پیدا می کند.
و ما مواجه می شویم با این تصویر دهشتناکی که در طول تاریخ در نقاط مختلف از قانون گذاری، از ارزش دادن به زنان، از نوع حیات آن ها شکل گرفته.
اگر باری رو به رو می شویم با آن تصاویر ارائه شده مثلا در اسلام که حتی زنان حق بیرون رفتن از خانه را به تنهایی ندارند که در افغانستان طالبان اتفاق می افتد.
در همین جمهوری اسلامی اگر جا و میدان بهشون بدن هم حاضر هستند انتخاب بکنند و تداعی بکنند به واسطه همین شروع ابتدایی است.
اصولا زنی که ارزشی به عنوان یک موجود زنده نداره خب قاعدتا باهاش اینگونه هم رفتار خواهد شد.
ما مواجه میشیم با طبقات ساختاری که باری در دلش حیوانات مبدل به نعماتی میشند ابزاری میشند برای انسان.
و باری هم زنان مبدل به این مال میشند.
زنی که در نهایت تبدیل به مالی برای مردان میشه.
مردانی که حالا میتونند با این مال در اختیار خودشون هر کاری هم بکنند اصولا خودش به عنوان یک موجود ارزش حیاتی نداره و ارزشش مکملی است برای زیست و حیات دیگران که مردان مسلمان یا مومن هستند.
خب حالا اگر این مسیر رو ادامه بدیم و پیش بریم در دل این نگاه و این تصویری که از خدا و ادیان ابراهیمی وجود داره با تقدیس طبقات رو به رو میشیم و بازتاب این تقدیر طبقات در دل قانون یعنی مالکیت بر بدن، ارث و وجودیت زنان.
به عنوان بخشی از این نمایش، شما به نمایشی میرسید که چگونه انعکاس این تقدیس طبقات در قوانین فقهی و حقوقی نسبت به زنان وجود دارد.
به عنوان مثال در قرآن سوره نساء آیه یازده اونجایی که میگه خداوند به شما در مورد فرزندانتان سفارش می کند که سهم پسر دو برابر سهم دختر است.
خب این تبعیض صریح در مورد ارث هست که خب در قواعد و قوانین اسلامی پیش از اون در یهودیت هم وجود داشته.
ما روبه رو می شیم با این سند ظلم در باب این تقدیس طبقات، این بی ارزش انگاری زنان حالا داره مستقیما و به صراحت به شما میگه که در مورد فرزندانتان اگر قرار باشد سهمی بهشون ارث اعطا بکنید به مردها، به پسرها دو برابر زن ها میرید.
این همان قاعده ایست که در برابر ارث اتفاق می افتد.
حتی در برابر شهادت اتفاق می افتد که تمام اینها هم آیاتی داره که میشه بهش رجوع کرد.
اصولا زن به عنوان جنس دوم تلقی میشه و حتی اگر شما بخواهید ریزتر بشید نزدیک تر بشید هم که تا انتها احادیث وجود داره.
احادیثی از زبان مثلا علی که در باب سفاهت زنان هم صحبت میکنن که حتی از نظر عقلی هم نصف مردان به حساب میان.
و این دایره، دایره بی انتهایی هست و میشه هزاران مدل و نمونه و مثال براش آورد و ما قصدمون این نیست که در این ویژه برنامه خیلی به این مصادیق پیش بریم.
فقط بابی است برای باز شدن برای مطالعه بیشتر.
چیزی که بهش باور داریم رو بدونیم.
اگر در همین قرآن دوباره کنکاش بکنیم مواجه میشیم با سوره نسا آیه 51 آیه معروفی که در باب زدن زنان هست اونجاست که میگه مردان برتری بر زنان دارند و زنانی را که از نافرمانی می ترسید پند دهید.
در بستر از آنان دوری کنید و در صورت نیاز آنان را بزنید.
حالا این آیه طولانی تر هست ولی من به اقتضای برنامه سعی می کنم موجز دربارشون صحبت کنم و این نکته ایست که توجیه الهی برای ضرب و شتم زنان و تثبیت حاکمیت مردان هست.
یعنی نقطه ابتدایی مردان و برتری نسبت به زنان هست و بعد از اون این فرماندهی مردان هست که به عنوان فرمانده قرار هست بر زنان حکومت بکنند.
همتای چیزی که خدا بر طبقات زیرین خودش بر مومنین اتفاق میاره و یا مردان و زنان در قبال مثلا کودکان خودشون قرار هست این فرماندهی رو داشته باشند و یا نسبت به جانداران دیگر حیوانات داشته باشند و همه چیز برای اونها باشه.
حالا با همین مفروض مداوم این طبقات ساخته شده.
اینجا قرآن به صراحت پیرامون برتری مردان صحبت می کنه بر اینکه زنان باید فرمانبردار باشند، صحبت می کنه و بعد میاد و در سه نقطه مشخص این فرمان بردار نبودن زنان را برایش راه و چاه میدهد.
پند دادن در بستر یعنی باهاشون رابطه جنسی برقرار نکردن و در نهایت هم کتک زدن.
این اون نقطه ایست که شما میتونید این تصویر گری از خشونت خانگی بر زنان رو ببینید.
حالا یک جماعتی میتونن بیان برای ماله کشیدن و برای اون روشنفکر گرایی های دینی صحبت بکنند که بعله منظور از زدن با پرکاهی ست و این زدن اون زدن نیست و و الی آخر داستان ها.
اما طول این تاریخ و زیست امروز ما و این حجم بزرگ و متداول از خشونت خانگی، بیانگر این نگاه آلوده ای ست که کثرت داشته و در بین مردمان جاری و ساری شده.
یک جایی هست که شما مواجه میشوید با این رفتارهای شنیع و رفتارهایی که مثلا کسی در فلان کشور اروپایی میاد و همسر خودش را کتک میزنه به عنوان یک خشونت خانگی.
اما این موضوع این هستش که این تبدیل به ارزش و هنجار و قانون نشده.
این یک رفتار غیر طبیعی است از یک آدمی که داره یک رفتار غیراخلاقی میکنه حتی غیر قانونی میکنه.
ما قانونی داریم در اون کشور برای مواجهه با این رفتار شنیع.
ولی وقتی روبرو میشید با این فرهنگ الهی حالا میبینید که آیه قرآنی در راستای ترویج این نگاه آلوده داره.
حالا این رفتارش یعنی مبدل به قانون شده و اون نقطه ای که ما رو به این حجم از بیدادگری رسونده قانونی شدن این رفتارهای شنیع هست.
چه از کودک همسری، چه از کتک زدن زنان و خشونت خانگی که حالا بی ارزش انگاری و تحقیر زنان.
مثلا قرآن سوره بقره، آیه 110 میگه و دو شاهد از مردان خود گواه گیرید و اگر دو مرد نبودند یک مرد و دو زن تا اگر یکی فراموش کرد دیگری به یادش آورد.
باز این نفی برابری در شهادت و تحقیر عقلانی زنان هست یعنی یک مرد با دو زن مساوی میشه و اون نگاه آلوده ای است که تا این حد می تونه زن رو پست بی انگاره.
در همه زمینه ها هم این پست انگاری ها وجود داره.
نقطه ابتدایی و نقطه ثقل در همون فحوا هایی است که داره این تصویر رو ارائه می کنه که زن اصولا سوژه دوم هست، جنس دست دوم هست، برای لذت مردان هست، برای اسباب و مالی است برای این مردان و خب قاعدتا در حق و حقوق دادن حالا مدنی باشه هم داستان به همین شکل است.
اگر قرار به اون نگاه جزایی و وحشیانه باشه باز در راستای همون تثبیت ضرب و شتم و کتک زدن و حاکمیت مرد و بی ارزش بودن زنان هست.
منطق نهایی متون مقدس یک دیکتاتوری مطلق هست.
یک نظام فکری که بر پایه برتری طلبی به وجود اومده و خداییش در نوک اون هرم و پایین تر از اون مدام در حال شکل گیری طبقاتی هستیم.
زن در این طبقه بندی در مقام پست تری قرار میگیره نسبت به مردان.
اما این نگاه برتری طلبانه خنثی نمیشه.
آروم نمی مونه.
مدام در حال تکرار هست.
می تونه در دل خودش تصاویر دیگه ای رو هم ادامه بده.
اما وقتی حالا نزدیک میشیم به این پست، انگاری در طبقات پیرامون زن مواجه میشیم با ارث و این بی ارزش بودن چند همسری شما در کنار این مواجه هستید با آیات قرآنی پیرامون اینکه شما میتونی چهار زن اختیار بکنید حتی محمدی که میاد و بیشتر از این تعداد رو در اختیار میگیره.
حالا شما با چند همسری روبرو هستید که باز مهر تاییدی است بر بی ارزش انگاری زنان.
زنانی که ابزاری برای لذت مردان هستند و مردانی هستند که میتونن باز برای خود مالکیتی داشته باشن و میتونن چند زن رو هم صاحب و مالک بشن.
این مالی است که در اختیار اون ها هست و هر جوری که دوست داشته باشن و توجیه پذیر براشون باشه میتونن به پیش برن.
ما با یک منطق نهایی از یک دیکتاتوری مطلق روبه رو هستیم که این خدا نماد تمام این ظلمت را در دل خودش دارد و برای اثبات نظریه خودش داره مدام بازتولید میکنه به دنبال فرمان بردن و فرمان بردارانی در برابر خودش هست و ما داریم این تصویر رو میبینیم که مدام بازتولید میشه.
این فرهنگ نه تنها در همون نگاه های اسلامی و یهودیت و نگاه های مذهبی ادیان ابراهیمی که مدام در حال بازتولید بوده و در همین جهان امروزی هم با همین منطق بازتولید میشه.
وقتی شما برتری طلبی رو در زیست جمعی انسان ها در اون نگاه های لاییک هم میبینید باز دارید همین بازتولید همین افکار آلوده رو میبینید.
اما فارغ از این، ما با تراژدی زیست زن در تاریخ رو به رو هستیم.
ما با یک تراژدی دنباله داری روبه رو هستیم که نقش تثبیت کننده ای در دین داشته.
یعنی ما مواجه هستیم که دین چگونه تثبیت کردن خودش رو با قانونی به وجود آورده که این چرخه تاریخی ستم را پایه ریزی کرده و به عرصه ظهور گذاشته.
اصولا زندگی زنان را تباه کرده و از میان برده و زندگی جبر آلودی را برای آنها به وجود آورده که پر از بدبختی ها و مصیبت هاست.
قرآن سوره نساء آیه 17 میگه و ازدواج با زنان شوهردار بر شما حرام شده است مگر آنکه مالک شده باشید.
منظور همان کنیزانی است که به اسارت گرفته اند.
این تاکید بر مالکیت بر برده و کنیز به عنوان زن و نفی حق مالکیت و حاکمیت بر بدن.
تجاوزی که حالا جنبه قانونی به خودش میگیره.
یعنی اون دیگه نقطه ایست که شما رو به اون نقطه دهشتناک میرسونه که حتی تجاوز هم مبدل به قاعده قانونی میشه.
وقتی شما به قرآن و اسلام رجوع میکنی، وقتی مواجه میشید با سن تکلیف.
حالا می بینید که چگونه کودک آزاری و این رفتار پدوفیلی مبدل به قانون شده یک قاعده ای است.
یا وقتی شما مواجه میشید با همین آیه ی سوره نساء 35.
شما مواجه هستید با قانونی شدن ازدواج با کنیزان به مفهوم تجاوز به یک زنی که اصلا با شما همسو نیست به شما میل نداره.
حتی همسر داره.
یعنی این آیه داره در ابتدا میگه که با زنان شوهردار نمی تونید رابطه برقرار کنید مگر آنکه مالک شده اید.
یعنی حتی نفی میکنه ازدواج اون ها رو داشتن همسر اون ها رو و اصولا اون ها مبدل به یک کالا میشن.
یا مثلا در عهد عتیق، در تورات، در سفر تثنیه در باب 10 آیات سیزده تا چهارده احکام مربوط به زنان اسیر جنگی که پس از اسارت و ازدواج اجباری مانند کالا میشن و میتونن آزاد یا فروخته بشن یعنی به صورت صریحی داره این قواعد رو حاکم میکنه که این زنانی که به عنوان اسیر جنگی هستند مالی محسوب میشن از نفوس مومنین.
اینها این مال رو در اختیار دارن، میتونن بفروشن، میتونن آزاد بکنن، میتونن ازش استفاده کنن، میتونن بهش تجاوز بکنن و الی آخر.
این نقطه ایست که تجاوز مبدل به قانون و قاعده میشه و در طول تاریخ هم بارها در حال تکرار شدن هست.
اگر امروز ما با تصویر دهشتناک مثل داعشیان روبرو میشیم که میان میدان هایی رو ترتیب میدن برای فروش زنان، برای فروش کنیزان.
اینها برگرفته از همین نگاه های آلوده هست.
حالا جهان مدرن شده.
جهان تغییر کرده.
اون حجم از سفاهت گذشته ی انسان ها کم تر شده.
مقداری توشون تعدیل به وجود اومده.
دنیا رو گونه ی دیگری دیدند و ما شاهد اون نگاه های آلوده نیستیم.
اما اینها برگرفته از همان نگاهی است که این تصویر رو به ما ارائه داده.
خب این یک چهره ی لخت و عور است از این نهایت زیستن وحشتناک.
اما همه چیز در همین خلاصه نمی شود.
یعنی در کنار اینکه ما با یک تراژدی زیست زن در تاریخ روبه رو بودیم، با این تجاوز قانونی به آن ها، کتک زدن قانونی شان، حقی که پایمال شده و نیمه به حساب آمده و من خیلی از این مصادیق را اشاره نکردم برای اینکه این برنامه کوتاه تر بشود.
اما در قسمت های مختلفی در ویژه برنامه های مختلفی درباره اش صحبت کردم.
اما ما فارغ از این یک رو به رو هستیم با این مصادیق که در صورت فردی در مصداق های فردی هم تصویر میده به ما یعنی زیستی که در پستو مانده.
یعنی ما با زنانی رو به رو هستیم که پر از درد و رنج در این نظام تثبیت شده الهی همواره به عنوان جنس دوم زندگی کردند.
قانون مندانه همه چیز زندگی را از بین رفته دیدند.
دینی که تثبیت کرده و قانون گذاری کرده و این چرخه را به وجود آورده.
ما با دینی روبه رو هستیم که برده داری رو مدام در حال تثبیت کردنش بوده و این چرخه رو و این نابرابری را در قوانین جا داده.
شما وقتی به انجیل مراجعه می کنید می بینید که چگونه آیاتی در راستای ترویج این برده داری وجود دارد.
الان مستقیما این آیه روبروی من نیست.
اما آیاتی از این دست وجود دارد.
در تمام این کتب الهی و یا در احادیث.
مثلا شما اگر به اسلام رجوع کنید احادیث بیشماری وجود دارد در راستای ترویج این نظام برده داری که اصولا بردگان به نوعی بردگی ارباب خود را میکنند، همتای اربابانی که بردگی خداوند را می کنند و این طبقات در حال شکل گیری است و حالا ما میتوانیم یک بار زن را هم اسیر در این نگاه ببینیم.
فارغ از چیزهای بزرگی که می بینیم، در زندگی عادی هم ما مدام روبرو هستیم با زنانی که در پستو زندگی می کنند، پر از درد و رنج از زندگیشون.
اصولا به واسطه اینکه ارزشی برای زیست و حیات اونها قائل نشده این نگاه آلوده.
شما وقتی به حیات زنان در طول تاریخ مثلا در کشورهای اسلامی نگاه کنید این حجم از درخودماندگی زنان.
امروز به شرایط مثلا افغانستان نگاه کنید که چگونه یک زن حتی برای خروج از خانه هم نیاز به اذن ولی داره ولی کی میتونه پدرش باشه؟
میتونه همسرش باشه؟
میتونه برادری حتی کوچک تر از خودش باشه.
شما به ایران نگاه کنید که برای خروج از کشور یه دختر نیاز به اذن پدرش رو داشته باشه برای ازدواج اذن پدرش رو داشته باشه.
داستان به اینجا ختم نمیشه.
این سیل دهشتناک اونقدر ادامه داره اینقدر این مالکیت رسوخ کرده بر زیست و حیات که ما مواجه میشیم با پدر و جد پدری که میتونن اینها رو بکشن میتونن فرزند خودشون رو از بین ببرن تا اتفاقات دهشتناکی که تو ایران به عنوان قتل های ناموسی هم اتفاق می افته و میگم اصولا ورود به مصادیق ظلمت به زنان و اصولا این ظلم های دنباله دار بی انتهاست و ما اگر داریم در باب این مصادیق صحبت میکنیم فقط اشارتی است و بابی است برای تفکر بیشتر.
اگر اسنادی از این ظلمت در باب کتاب های مختلف ادیان ابراهیمی میاریم فقط یک دریچه ایست برای تفکر بیشتر.
برای مطالعه بیشتر.
قرار است این باب باز بشه تا بیشتر رجوع بکنیم.
وارد این کتابها بشیم تا بدونیم به چه چیزی اعتقاد داریم.
یا حتی اگر اعتقاد نداریم در برابر چه چیزی قرار است مبارزه بکنیم.
اصولا با فهم درست این مصادیق از ظلمت است که ما می توانیم به نقطه ای از حقوق خودمان برسیم.
اون تعریف سلبی که پیرامون حق وجود داره یعنی به این مفهوم که شما باید در ابتدا ظلم رو بشناسید تا برسید به اون نقطه ای که حق می پندارید در اینجا صدق می کنه.
ما باید در ابتدا بدونیم که این مظالمی که مدام داره در طول تاریخ اتفاق می افته در کجا ها شکل گرفته، ریشه های ابتداییش در کجا بوده؟
اگر ما مواجه میشیم با این تجاوز قانونی از کجا نشات گرفته؟
کجا اینگونه این نگاه آلوده را بارور کرد؟
اگر با ازدواج با کودکان روبه رو می شویم و کودک همسری یا داشتن چهار همسر و این خیانت قانونی و یا امثال اینها باید بدانیم که نقطه ابتدایی و نقطه ثقل کجا هست؟
این حقوق از کجا نشات گرفته؟
این نگاه آلوده در کجا شکل گرفته و تا کجا به پیش رفته و این بابی است برای مطالعه بیشتر.
کتاب گواه ظلم این آیات را در کنار هم در سه جلد هم تورات، هم انجیل و هم قرآن گرد آوری کرده می توانید به آن مراجعه کنید و یا اینکه به خود این کتب آسمانی برای فهم بهتر و اصولا نباید در همان نقطه ایستاد که باید بیشتر و بیشتر نزدیک شد.
کتاب الله جبار زار هم که باز هم گردآوری توسط من شده، آن هم کتابی است در راستای اسلام که حالا فارغ از چیزی که ما تحت عنوان قرآن می شناسیم، وارد لایه های دیگری همتای تاریخ.
قانون فقه و احادیث میشه تا با شناخت بهتر این مفاهیم بدانیم که اسلام چگونه ریشه دار در پی بازتولید این قوانین دهشتناک هست و چگونه این ظلمت رو نهادینه کرده.
در انتهای برنامه هم دوست دارم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه این راه تغییر شکل بگیره میتونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.
منظور از آثار هم خلاصه برنامه ای به نام جان نمیشه.
من پیش از اینکه بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر کنم، آرا و افکار و عقاید رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته تحریر درآوردم.
تمامی این آثار به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست.
میتونید با مراجعه به این وبسایت این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید این راه تغییر ادامه پیدا کنه اون رو با دیگران هم به اشتراک بگذارید.
ممنون که همراه من بودید.
من نیما شهسواری و این برنامه بنام جان در پناه آزادی.
قسمت 10
سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان هست با شما هستم.
این اپیزود دهم از ویژه برنامه ریشه ها و گواه ظلم هست و ما قراره تو این قسمت در باب فرهنگ قربانی صحبت بکنیم.
ممنون که همراه من هستید.
خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص ما سعی کردیم گواه ظلمی داشته باشیم نسبت به این مظالم بی پایان در جهان و مصادیقی که وجود داره.
با استناد به آیات مقدس کتب ادیان ابراهیمی، انجیل، تورات و قرآن و.
سعی کنیم در باب مصادیق این ظلمت ها.
در این ویژه برنامه به صورت موجز تا جایی که ممکن هست صحبت بکنیم و این مبحث رو به پیش ببریم و بابی باشه برای مطالعه بیشتر این احادیث و این کتابها و این روایاتی که زندگی جمعی ما رو نه تنها در طول تاریخ که حتی امروز هم تحت شعاع خود قرار داده و در این قسمت مشخص هم قرار است در باب این خون مقدس و این فرهنگ قربانی که ظلم را از ذبح حیوان تا انتحار انسان در راه بت الوهیت ادامه داده صحبت کنیم.
تصویر دهشتناکی که در طول تاریخ مدام در حال تکرار است و در آن دوران باستان و امروز هم ما هر روز شاهد همین نگاه های آلوده هستیم.
فرهنگ قربانی که اصولا همه چیز رو داره از موجودات و حیات و زیستشان هم در بر میگیره.
اصولا ما با خدا و نگاه خداوندی روبه رو هستیم که یکتا حق زندگی رو از موجودات زنده داره دریغ میکنه.
یعنی ما چیزی والاتر از جان که در حیات خودمون نداریم.
شما هیچ چیز ماهوی رو در جهان نمیتونید همتای این وجودیت مستدام خودتون ببینید چه چیزی همتای این جهان درون شماست.
هیچ چیزی نمیتونه همتای این باشه.
هیچ ماهیت اضافه شده ای به دست انسان ها.
از شجاعت و صداقت تا هر چیز دیگه ای که بهش باور داشته باشیم، در نبود جان معنایی نخواهد داشت.
و حالا ما مواجه هستیم با این نگاه آلوده که دست روی تنها منبع هستی و موجودات زنده میذاره و حالا سعی بر این داره که این تنها دارایی موجودات رو قربانی راه خودش بکنه.
ما با قربانی روبرو هستیم که عملا قتل و تجاوز رو نهادینه بر جان میکنه و جان ها رو فاقد هر گونه اختیاری میکنه.
ما باید نزدیک بشیم به ذات این عمل قربانی کردن که به عنوان قتل و نفی اختیار از جانب قربانی است.
حالا چه انسان باشه چه حیوان باشه، تفاوتی نمی کنه.
ما رو به رو هستیم.
اینگونه همه چیز در اختیار خداییست که هستی موجودات را هم برای خود می بیند تا چه اندازه می تواند این ظلمت ادامه دار و ریشه دار باشد که همه چیز و حتی حیات موجودات را هم در اختیار بگیرد؟
وقتی به قرآن رجوع می کنیم به سوره حج آیه 31.
اونجایی که میگه و شتران فربه را در مراسم حج برای شما از شعائر الهی قرار دادیم در آن ها برای شما خیر است.
پس هنگامی که بر پهلو خوابان دید نام خدا را بر آن ها ببرید.
خب شروع این فاجعه بزرگ تاریخی که در جهان ما باهاش روبرو هستیم، عید خونینی که تحت عنوان عید قربان می شناسیم و حیات و زندگی تمام موجودات رو تحت تاثیر خودش قرار میده چه با وجود این عید به عنوان یک رفتار شنیع و خشونت باری که زیست و زندگی رو از موجودات زنده سلب می کنه و چه نمایش این خشونت پرتکرار که مسبب زندگی پر درد و خشونتبار انسان ها خواهد شد و این تصویرگری که درنهایت خشونت رو دوباره تصویر کرده.
ما مواجه میشیم با این نگاه آلوده ای که در پی کشتار دیگران هست و همه هستی این موجودات رو تحت شعاع خودش قرار.
یعنی ما مواجه هستیم با قتل و تجاوزی که همه چیز رو از جان و موجودات میبره.
وقتی به سفر خروج تورات رجوع میکنیم باب 10 آیه 11 و گاوان ذبح کرد و آن ها را قربانی های سوختنی برای خداوندان ساخت.
در باب این قربانی کردن و سوزاندن حیوانات در تورات به کرات آیات بیشماری آمده.
اصولا مواجه میشیم با روش و منش و آیین هایی برای این کشتار ها که بعد از اون هم در قرآن ادامه پیدا میکنه.
در انجیل ادامه پیدا می کنه و اصولا این فرهنگ در دل این ها ادامه دار در حال گسترش هست.
شما از اون نقطه ابتدایی و داستان ابراهیم هم که وارد بشید باز هم همین نگاه آلوده رو می بینید که چگونه این خدا در پی قربانی گرفتن و سلب حیات از دیگران برای بزرگ بودن خود هست که حالا در اون داستان مشخص هم شما با رجوع به ابراهیم و حالا اون داستان ذبح کردن فرزند خودش و در نهایت هم اون تصویری که با کشتن یک بره یا میش اتفاق می افته باز هم رو به رو میشید.
به اون خودخواهی مداومی که در وجود اون خدا وجود داره و اصولا این نگاه وحشتناک رو به پیش می بره برای اثبات خودش و هرگونه حقی رو از موجودات زنده سلب می کنه.
در انجیل در بخش عبریان باب نهم آیه بیست و دو هم اینگونه میگه که به موجب شریعت تقریبا همه چیز با خون تطهیر میشود و بدون ریختن خون، آمرزش در کار نیست.
یعنی شما دارید تاکید بر این تقدس خونریزی را به عنوان واسطه ای برای آمرزش می بینید.
شما برای اینکه وارد این وادی بشوید باید خون بریزید.
اصولا خون میخواهد برای تطهیر شدن.
گاوها باید ذبح بشوند.
شترها باید سر بریده بشوند.
اعیاد قربان باید شکل بگیرد و فوج فوج جانداران را سر ببرند.
برای اینکه شما تقدیس بشوید، شما تطهیر بشوید، شما آمرزیده بشوید، شما رستگار بشوید و رستگاری ای که توامان با خون ریزی و خون ریختن و خون خوردن و در همین نگاه های آلوده خلاصه شده.
قربانی کردن نه تنها کشتن و قتل جان که قاعدتا تبدیل به یک امر قابل قبول و یک فرهنگ و ارزش و هنجار شده که گرفتن همه چیز اون موجود در برابر هست.
یعنی شما با این عمل به عنوان سلب هرگونه اختیار و آزادی از جانب رو به رو هستید و در وهله بزرگتر با یک عمل وحشیانه و قتل و تجاوز نهادینه بر جان دیگران روبه رو هستید.
این عمل در نهایت ارائه توجیهات عرفانی و اخلاقی رو هم خواهد کرد.
یعنی شما رو به رو میشید با جنبه های تلقینی و شستشویی که نقطه رو به جایی میبره که خشونت رو حتی زیبا جلوه میده.
یعنی شما وقتی رو به رو میشید با این نگاه آلوده و وحشتناک که در یک نگاه خارج از این شستشوی ذهنی تنها و تنها شما خشونت و وحشت و خونریزی رو میبینید.
یعنی اگر شما یک انسان صفر رو در نظر بگیرید، منظورم از انسان صفر انسانی است که خارج از این تعالیم دهشتناک زیست کرده باشه.
وقتی رو به رو بشه با این اعیاد مثلا قربانی کردن حیوانات براش صحنه صحنه دلخراشی است.
صحنه، صحنه وحشتناکی است.
این که شما ببینید در بین زجر و ناله یه عده ای دارن سر دیگران رو میبرند و خون رو به زمین ها میپاشن.
اما این با این شستشوی ذهنی و با این تلقی ها و توجیهات عرفانی حتی مبدل به یک رفتار اخلاقی میشود.
یک رفتار با شکوه میشه و این خشونت زیبا جلوه میکنه.
اصلا این رو تحت عنوان عید در نظر میگیرن.
یعنی شما وقتی به ریشه مثلا عید قربان نگاه میکنید، اینکه حالا مواجه میشید با جماعتی که دارن شادی خودشون رو با خشونت پیوند میدن، شادی خودشون رو با سلب حیات دیگران، سلب اراده برای زندگی دیگران گره میزنن.
اصلا دیگه صحبت از شادی است که بر پایه خشونت کردن است.
یعنی شما تصور کنید یک جماعتی که به عنوان مثلا قاتل های زنجیره ای باشند و یک حزبی را تشکیل داده باشند در یک روز مشخص هم بیان و تمام شکار هایی که داشتند را در خیابان ها سر ببرند و این را مبدل به یک عید برای خودشان بکنند.
امروز اگر ما به این تصویر نگاه بکنیم و این را مجسم در ذهنمان بکنیم، به واسطه وجود انسان در این هرم برایمان شاید سخت باشه، شاید جالب نباشه، شاید قابل فهم نباشه اما کاری که داره اتفاق می افته دقیقا به همین شکل هست.
یعنی موجوداتی که دارن زندگی خودشون رو میکنن توسط یک جماعتی برای شادی کردن حالا به بدترین و وحشیانه ترین شکل قلع و قمع میشن.
حالا جماعتی اومدن با بریدن سر و این صدای دهشتناک از زجه ها و ناله ها و خون های ریخته شده جشنی به پا می کنن و این خشونت رو زیبا و اخلاقی و عرفانی هم توجیه میکنن و ثمره اش هم قاعدتا این سیر دوار از خشونت هست.
این خشونت بی انتهایی است که ریشه دار هست.
خارج از این ما مواجه میشیم با این پیوست تاریخ قربانی از ابراهیم تا انتحار هایی که امروز داره اتفاق می افته.
شما یک پیوستگی تاریخی در این فرهنگ قربانی از اون اولین نمونه ها تا نمودهای خشن امروزی که تحت عنوان انتحار در نگاه های اسلامی وجود داره میبینید.
یعنی می بینید که چگونه این فرهنگ قربانی کردن خویش است که داره با بازتولید خودش این رو مبدل به یک ارزش جمعی می کنه.
یک ارزشی که اگر شما در دلش در نهایت خودرو منفجر بکنید و یک جماعتی رو هم داغدار بکنید و از بین ببرید، نه تنها کار اشتباهی نکردید، بلکه یک دارید، بلکه فداکاری کردید، بلکه به جایگاه رفیع شهادت هم خواهید رسید و در اون جایگاه بزرگ هم زندگی بهتری خواهید داشت.
حالا با رجوع به این اسناد ظلمت در دل ادیان ابراهیمی مثلا به عنوان مثال در تورات سفر پیدایش باب بیست و دوم آیه یک تا دو میگه و خدا به او ابراهیم گفت پسر یگانه خود اسحاق را بردار و او را در آنجا به عنوان قربانی سوختنی بر یکی از کوه هایی که به تو خواهم گفت بگذراند.
خب این اون نقطه اصلی است.
در راستای اینکه قربانی شدن انسان، حیوان و یا هر چیزی بدل به یک نقطه ای میشه که ارزشی است برای این نگاه آلوده.
حالا من در باب این آیه همین که نام اسحاق رو گذاشته به واسطه این هستش که در تورات ما با نام فرزندان ابراهیم اسحاق روبرو میشیم و در اسلام هم در قرآن با اسماعیل روبرو میشیم.
حالا این تفاوت هم یا به واسطه حواس پرتی است که محمد در آن دوران داشته و یا به هر دلیل دیگری.
این تفاوت اسامی به این دلیل هست.
اما خارج از این پرانتزی که باز کردیم و بستیم، وقتی به خود آیه رجوع می کنید و حالا این رو مثلا در قرآن، در سوره صافات.
در آیه 120 تا 130 هم داستان قربانی کردن فرزند ابراهیم و اسماعیل هست و جایگزینی در نهایت با گوسفند هست که حالا ما میبینیم که چگونه تثبیت میشه.
این لزوم فدیه و فداکاری در راه خدا و اصولا این قربانی شدن در راه خدا به عنوان اینکه شما دارید یک ارزشی رو به پیش میبرید و وارد جرگه میشید برای عبادت بیشتر، بندگی بیشتر و پای خدا.
در انجیل یوحنا هم در باب اول آیه 11 داستان به همین شکل است.
اینک بره خدا که گناهان جهان را برمیدارد، باز هم داستان همان تقدیس و نهادینه شدن قربانی شدن بعنوان فدیه نهایی است.
یعنی شما این فلسفه قربانی شدن رو در امتداد یک تصویر دارید؟
میبینید این فرهنگ بیماری که در بستر تاریخی خود را از اون نقطه آغازین شروع می کند.
در ادیان ابراهیمی با همان پروژه ای که ما تحت عنوان ابراهیم و اسحاق و اسماعیل و یا هر نام دیگری که بخواهید بهش بدید روبرو میشیم و مدام داره این داستان تصویر توامانی را ارائه میده از ارزش تازه ساخته شده ای به عنوان قربانی شدن و قربانی کردن فرای اون رفتار وحشتناک و وحشیانه ای که در راستای سلب حیات از موجودات زنده بدون اراده هست.
یعنی مثلا در قبال حیوانات و اون رفتار وحشتناک حتی در کنارمون داره تقدیس میشه.
این فرهنگ بیمار و شما مواجه میشید که می تونه این امتداد ما رو به نقطه ای برسونه که در دلش اسلام هم بیاد و انتحار بکنه بیاد و این انتحار کردن رو هم بخشی از این قربانی شدن در راه خدا تصور کنه.
وقتی نقطه آغازین داستان ابراهیم به وضوح این تصویر رو به ما ارائه میده، در راستای این فداکاری در راستای خدا، امتدادش هم در نهایت ما را به همون نقطه می رسونه.
دامنه این قربانی از حیوانات برای کشتن تا انسان در قالب شهادت در قالب اشکال مختلفی که مبدل به بیماری های امروزی مثل حملات انتحاری و تروریستی شده هم در طول تاریخ مدام وجود داشته و ثمره این فکر بیمار در نهایت ما رو به این نقطه رسونده که چگونه در این بطالت توامان غرق شدیم.
غرقه در این نگاه آلوده شدیم و چگونه ما داریم بازتولید این نگاه خشونتبار رو میبینیم.
اما فارغ از این ها ثمرات اجتماعی و روانی ای هم داره.
این خشونت مقدسی که ما باهاش رو به رو هستیم.
این خشونت مقدسی که فرهنگی تحت عنوان قربانی رو به وجود آورده که در نهایت تاثیرات منفیش رو بر زندگی اجتماعی و روانی انسان ها پدید میاره.
این فرهنگی که حقوق حیوانات رو قاعدتا به هیچ میشماره و خشونت رو عمومی میکنه و در نهایت ما رو به رو میشیم انگار با یک سایکوپت جمعی یعنی یک جماعتی که اصولا این رو مبدل به یک ارزش کردن.
این سادیسم رو اصلا انگار دارن میپرستن.
این آزارگری بر دیگران رو تبدیل به نقطه ی شکوه خودشون کردن.
یعنی ما روبرو هستیم با تقدیس این خشونت دنباله دار.
حتی اگر قرآن داره به صراحت مثلا در سوره هجای 17 میگه که گوشت ها و خون های آن ها هرگز به خدا نمی رسد بلکه تقوای شماست که به او می رسد اگر چه در این تقوا رو هدف قرار میده اما باز هم تاکید بر استمرار این عمل وحشیانه و دهشتناک ذبح و کشتار رو در خودش قرار میده.
یعنی یعنی به عنوان مثال وقتی شما نزدیک میشید به این مفاهیم و مثلا عید قربان، خب حتما شنیدید یعنی اگر نشنیدید هم میتونید با یک جست و جوی ساده به این مفاهیم برسید که در عربستان یا کشورهای اسلامی دیگر.
بعد از عید قربان اینقدر گوشت زیادی وجود دارد که حتی بخشی از اینها را هم دفن میکنند و نمیتوانند استفاده کنند.
یک کشتار دهشتناک و آلوده ای که خشونت را مدام و مدام هم تبلیغ میکند، ترویج میکند و بزرگداشت میکند.
یک نمونه بارزش در این اسناد پر ظلم در تورات هست.
در کتاب اشیاء باب یک آیه یازده از کثرت قربانی های سوختنی شما خسته شده ام.
از خون گاوها و بره ها و بزها لذت نمی برم.
اینجا ما مواجه هستیم با بیان صریح یک پیامبر بر بیهودگی این عمل قربانی که نشان دهنده تداوم اجبار و بر این حرکات شنیع و وحشیانه هست.
چیزی که امروز هم باهاش روبرو می شویم حالا چه در پاکستان باشد، چه در عربستان باشد، چه در دیگر کشورهای اسلامی، باشد که این عمل وحشیانه در راستای کشتار عظیم حیوانات و نفی تمامی حقوق زیست و جان همه موجودات و بویژه حیوانات.
خوب قاعدتا بدل به یک راه عبث شده فقط در راستای استمرار این خشونت دیوانه وار.
خوب اینها ثمرات اجتماعی و روانی ای خواهد داشت که کتمان ناپذیر است.
این تصویر گری مداوم از قربانی ها در کشور های اسلامی، این میزان حیوان آزاری و فراتر از همه اینها تمامی اشکال خشونت را در جامعه دارد افزایش می دهد.
شما وقتی با چهره اول این خشونت در جامعه روبرو می شوید، وقتی با یک کودکی روبه رو هستید که در یکی از این جوامع قرار است چشم به جهان باز کند و دنیا را ببیند.
حالا وقتی مدام داره این تصاویر رو میبینه در عید قربان اون رفتار شنیع در قبال حیوانات، در خیابان ها، شلاق زدن ها، اعدام کردن ها و.
مدام این خشونت داره براش تکرار میشه.
قرار هست چه رفتاری در قبال جانداران داشته باشه؟
آیا این سادیست مبدل به یک روش و منش نمیشود؟
آیا این سایکوپت تبدیل به یک نرم اجتماعی نخواهد شد که اصولا آزارگری بخشی از رفتار جمعی این مردم باشه؟
اون کودکی که در این فضا بارور شده قرار است مثلا در مواجهه با یک حیوان چه رفتاری بکنه؟
خب این تصاویر خشونت بر علیه حیوانات رو ما مدام میبینیم و اینکه چگونه رفتارهای وحشتناک و این جنایات رو انجام میدن.
اما اینها تبعاتی است که این اشکال متفاوت از خشونت و تکرار مداوم اینها برای این مردمان ساخته.
اون کودکی که داره مدام این تصاویر رو میبینه داره میبینه بی ارزش بودن اونها رو.
در نهایت هم خودش این تصویر رو ارائه میده.
این رفتار تکرار شونده رو بعد از دیدن بارها یاد گرفته و حالا داره باز پس میده.
ما رو به رو میشیم با این جنایت های بی پایان و این ترویج قتل به عنوان یک فعل مقدس و باارزش که تبدیل به زندگی جمعی انسان ها در این نظام های فکری شده از سوی ما مواجه هستیم.
با این ترویج گری بی مهابا از خشونت ها که در نهایت جماعت و سرباز هایی را اینگونه آماده برای خدمت در راستای این وحشیگری ها می کند.
ما روبرو هستیم با قربانی ای که قتل و تجاوزی نهادینه است بر جانی که هیچ اختیاری ندارد.
این حجم وسیع از کشتارهایی که اتفاق می افتد، این بی ارزش انگاری در برابر موجودات و حیوانات و حتی انسان ها در نهایت ما را به یک پیوست تاریخی می رساند که قربانی از یک نقطه آغازین به نهایت خود تباهی می رسد.
چیزی که ما تصویرش را در زیست مثلا جمعی این مومنین به ادیان ابراهیمی از ابراهیم تا انتحار های امروزی هم می بینیم.
این پیوستگی است که تاریخ و فرهنگ قربانی در نهایت ما را به نقطه ای می رساند که جماعتی از جان خودشان بگذرند و حاضر باشند حتی با کشتن دیگران همه چیز خود را هم فدا کنند.
قاعدتا این بیدادگری های توأمان ثمراتی خواهد داشت که ثمره اش خشونت جمعی است و آن زیست پر از درد و وحشت و خشونتی است که ساختن در قبال تمام موجودات، این خون خوارگی مداومی است که در نهایت این چهره ی وحشتناک را از جوامع به وجود می آورد.
ما وقتی در باب فرهنگ قربانی صحبت می کنیم، داستان، داستان طول و درازی است و قاعدتا می شود از نگاه های متفاوتی به آن نگاه کرد.
اما نقطه ی مهم ترویج این خشونت به عنوان یک فعل مقدس و با ارزش است.
حالا در اشکال متفاوت، چه به عنوان آن عمل وحشیانه و ترویج آن خشونت، چه به عنوان یک فرهنگ در راستای فداکاری و قربانی کردن خود در برابر آن خدای نادیده.
تمامی این ها ما رو به اون نقطه صیقلی میرسونه که این قتل و غارت و تجاوز یک فعل مقدس و با ارزش است و مبدل به یک ارزش و هنجار جمعی در جوامع اینگونه غرق در افکار آلوده است.
قاعدتا میتونیم خیلی بیشتر در باب این مسایل صحبت بکنیم و در آتی هم قاعدتا صحبت خواهیم کرد.
اما تا اینجا این مبحث در این ویژه برنامه باز شد و بابی را باز کرد برای مطالعه بیشتر اسناد تاریخی که از این کتب مقدس ادیان ابراهیمی وجود داره.
باید قرآن رو خوند.
باید تورات و انجیل رو به فارسی خوند تا فهم بهتری داشت و در برابر چه کسی ایستادگی میکنیم؟
در برابر چه کسی میجنگیم؟
و یا اگر باور به هر کدام از این ادیان داریم قاعدتا باید بدونیم دربارش بیشتر بخونیم و بعد آگاهانه به چیزی که باورداریم باورمند باشیم اما نه با پرده پوشی ها و حجاب هایی که مدام این عاملان دینی دارن انجام میدن تا ما مواجه نشیم با اسناد تاریخی ای که وجود داره.
اگر شما باورمند به اسلام هستید تا تاریخ و سیرت نبوی رو نخونید و زندگی رو درک نکنید تا احادیث بیشمار صحیحی که در اهل سنت و شیعیان وجود داره رو نخونید تا احکام و فقهی که توسط این باورمندان به وجود اومده و این عاملان دینی اونها رو پایه ریزی کردن نخونید تا با قوانین لخت مثلا جمهوری اسلامی یا کشورهای سنی مذهب روبه رو نشید.
نمی تونید درباره این مفاهیم صحبتی داشته باشید.
اصلا به اون باوری داشته باشید.
شرط ابتدایی قاعدتا آگاهی است.
چه برای باورمند بودن به این نگاه ها و چه برای دوری گزیدن و مبارزه و هدف اصلی این ویژه برنامه هم باز کردن این باب هست برای فهم بهتر و بیشتر قاعدتا کتاب گواه ظلم الله جبار و بقیه کتاب های من هم برای شروع وجود داره.
اما خود این متون هم بیانگر تمام این ظلمت ها هستن و میشه راه رو باز کرد برای فهم بهتر و این هم دریچه ای برای این رفتار خواهد بود.
در انتها هم دوست دارم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه این راه تغییر شکل بگیره، میتونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بذارید.
منظور از آثار هم خلاصه برنامه ای به نام جان نمیشه.
من پیش از این که بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر کنم، آرا و افکار و عقایدم رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته ی تحریر درآوردم.
تمامی این آثار به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست.
میتونید با مراجعه به این وبسایت این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید این راه ادامه پیدا کنه اون رو با دیگران هم به اشتراک بگذارید.
ممنون که همراه من بودید.
من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان بود.
در پناه آزادی.
قسمت 11
سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه ای بنام جان است با شماست.
این اپیزود یازدهم از ویژه برنامه ریشه ها و گواه ظلم هست و ما قراره تو این قسمت در باب جهنم صحبت کنیم.
ممنون که همراه من هستید.
خب دوستان تو این ویژه برنامه مشخص ما در باب آیات صحبت میکنیم از کتب ادیان ابراهیمی، انجیل، تورات و قرآن که بیانگر ظلم خداوندی است و اصولا این ویژه برنامه قرار هست بابی را باز کنه برای مطالعه بیشتر این کتب آسمانی که باورمندان داره و اصولا فرهنگ جمعی انسان ها رو تحت شعاع خود قرار داد و تو این قسمت مشخص قرار هست در باب این جنون و انتقام الهی صحبت بکنیم و این عذاب ابدی و این فلسفه ارعابی که یک جهان پر ترسی رو ساخته و این ظلمی که هستی انسان ها رو هم درگیر خودش کرده یعنی جهنم و عذاب ابدی که خدا به کررات در کتب آسمانی خود در ادیان ابراهیمی اشاره بهش داشته.
تو این قسمت ما قرار هست که ریشه یابی بکنیم این مسئله بزرگ رو.
این موضوع جهنم و این عذاب ابدی و این عذاب عظیمی که خدا بهش باورمند هست.
این انتقام الهی که قرار هست از انسان ها گرفته بشه و این تصویری که در نهایت یک فرهنگ جمعی رو بوجود آورده و خب قاعدتا باعث بوجود اومدن یک دنیایی شده که ما امروز باهاش زندگی میکنیم.
یعنی خارج از اون چیزی که تحت عنوان تعاریف مذهبی هست و خب ما رو به نوعی داره حوالت میده به جهان دیگر.
اما در جهان امروز هم ما با این مصادیق روبرو هستیم.
یعنی به عنوان مثال این روحیه انتقام گیرانه ای که وجود داره و یا حکومت هایی که جهنم ساخته بر زمین دارند و اصولا فرهنگی که ما تحت عنوان قانون و قضا میشناسیم در طول این تاریخ به نوعی متاثر از همین نگاه هاست که نگاه ها قاعدتا تاثیر گذار بوده یا این فرهنگی که تحت عنوان ارعاب وجود داره.
این سرکوبی که مدام داره اتفاق می افته در حکومت های مختلف مثلا به ویژه در جمهوری اسلامی و شرایط ایران هم به نوعی متاثر از همین نگاهی است که برگرفته از این ادیان ابراهیمی و کتب مقدس هست و حالا ما سعی می کنیم توی این قسمت مشخص بیشتر این موضوع را واکاوی بکنیم و تا حد امکان موجز درباب هر کدوم از این موضوعات صحبت بکنیم تا این ویژه برنامه پیش بره و به مصادیق دیگه هم نزدیک بشیم.
اما اصولا موضوع اصلی مبحث خود جهنم هست.
یعنی شما وقتی به خداوند نگاه می کنید که انسان هایی رو پدید میاره، خلقت می کنه و خب خودش هدف از این خلقت رو در نهایت یک آزمونی تعبیر می کنه که پر از تناقضات هست.
یعنی شما با یک جمع نقیضین روبرو هستید که هیچ معنایی رو دنبال نمیکنه.
از سویی با اون جبر ابدی خداوندی روبه رو هستید که همه چیز رو از ابتدا می دونه.
اصلا خلقت، خلقت بی معنایی است.
اینکه شما بدونید این بندگان تون چه کاری خواهند کرد پس آزمون گرفتن کار بیهوده و عبثی است و موضوعاتی از این دست.
اما موضوع اصلی ما تو این قسمت نیست.
حالا شاید بهش مراجعه کردیم.
تو قسمت های گذشته هم یه مقداری در باب این جبر الهی صحبت کردم اما خارج از این موضوع.
حالا ما مواجه میشیم و تمام این مفروضات رو قبول می کنیم.
خدایی است که انسان ها رو پدید آورده و خلق کرده و فرستاده تا آزمونی براشون برگذار کنه و بعد از این آزمون در نهایت قرار هست که به این ها جزا و پاداش بده.
پاداش اون بهشتی ست که باز هم کاری به اون بطالت و اون زیست بی معنا نداریم و تمام کراماتی که در این جهان وجود داره قرار هست اونجا حلال بشه هم باز نداریم.
اما وقتی به جهنم میرسیم مواجه میشیم با این جنون و انتقام گیرانه خدا.
یعنی خداییست که حالا قرار است که جزا به شما بدهد.
جزایی به مراتب بدتر و وحشتناک تر و وحشیانه تر از تمام جزا هایی که انسان در این جهان داده.
یعنی اون فرهنگی که ما تحت عنوان فرهنگ مجازات میشناسیم در زیست امروزی مون، در دنیایی که باهاش سر و کله میزنیم، در طول تاریخ که چگونه مصادیق وحشتناکی مثل شلاق زدن، مثل سنگسار کردن، مثل اعدام کردن رو در خود داره.
حالا مواجه میشیم با مصدر تمام این نگاه های آلوده ی خشن که خیلی بد تر و به مراتب وحشتناک تر هست.
باب ابتدایی رو که اصولا مبحث جهنم برای ما باز میکنه این نقد عدم تناسب گناه و مجازات هست.
یعنی شما وقتی مواجه میشید این تناقض ناپذیرفتنی است.
این که چگونه این قدرت مطلق خدا و این مجازات کامنتهایی که وجود داره برای گناهانی که متناهی است یعنی شما یک جمعی رو در برابر خودتون دارید که گناه متناهی رو داره تسویه میکنه.
گناهی که یک مبدا ابتدایی داره، یک مخزن و در نهایت یک انتهایی هم در خود خواهد داشت.
طرف یک کار بدی کرده، یک خبطی کرده گناه کرده.
حالا با هر کدوم از تعابیر و تفاسیری که به خدا باور داشته باشید و اون قواعد و قوانین رو روخوانی کنید.
مثلا طرف در اسلام نمازش رو نخونده یا نه اصلا به وجود خدا باور نداشته و انکار کرده وجود خدا.
خب این گناه یه گناهی هست که یک رفتار مشخصی رو تصویر کرده که حالا این آدم این خبط و.
انجام داده، حالا وقتی مواجه میشیم با مجازاتش یک مجازات بی پایانیست مجازات نامتناهی هست.
یعنی این دیگه آیات مستقیم قرآن و دیگر کتب آسمانی ادیان ابراهیمی هست.
یعنی شما وقتی به قرآن سوره جن آیه 36 رجوع میکنید اونجایی که میگه و هرکس خدا و پیامبر او را نافرمانی کند، آتش جهنم از آن اوست و جاودانه در آن خواهد ماند.
این تأکید صریحی است بر ابدیت عذاب یعنی همان مثالی که ما دربارهاش صحبت کردیم.
یک گناهی که مثلا نافرمانی از خدا و پیامبر هست، کافر بودن است.
مرتد بودن هست.
حالا داره جواب داده میشه با یک مجازات بیانتها، یک مجازات جاودانه.
یعنی به صراحت داره در باب این آتش جهنمی که جاودانه هست صحبت میکنه.
خب میدونید تصویری که داره ارائه میشه به مراتب از کاری که خود انسان ها و رفتارهای وحشیانه انسان ها تحت عنوان قضاوت و مجازات وجود داشته بدتر بوده.
چرا که خدا داره در باب این صحبت میکنه که خب شما قرار هست هربار سوخته بشید دوباره پوستتون برگرده به حالت قبل و باز دوباره سوخته بشید.
یعنی در ابدیت در عذاب باشید.
این عذابی که انتهایی نداره.
خب همه ما میدونیم که یکی از دردناک ترین مرگ ها در حیاط همین سوختن هست.
یعنی شما وقتی مثلا مراجعه میکنید به خودکشی ها.
میزان این خودسوزی خیلی پایین هست.
وقتی خودسوزی وجود داشته باشه.
بیشتر کسان ترغیب به این میشن که اون شخص بیماری شدیدی مثلا همتای خودآزاری خواهد داشت که روی آورده به این حجم وسیع از درد و رنج برای مردن.
حالا این همون خدایی هست که با این آتش قرار هست که بدترین رنجها و بدترین شکنجه ها رو بده.
در کنار اینکه قرار هست این آتش جهنم جاودانه و بیپایان باشه.
خب آیاتی از این دست در قرآن خیلی زیاد هست.
بی پایان به نوعی هست.
اینقدر وجود داره که میشه ساعتها در موردش صحبت کرد.
حالا وقتی به انجیل متا که نمادیست این انجیل برای اینکه خدا مهربان هم هست.
وقتی رجوع می کنید به بخش بیست و پنجم آیه 30 میگه ای لعنت شدگان از من دور شوید و به آتش جاودان بروید که برای ابلیس و فرشتگان او آماده شده است.
یعنی باز هم تاکید بر این ابدیت رنج که در انجیل هم گفته میشه.
یعنی ما مواجه هستیم با انجیلی که به نوعی کتاب رحمانیت خداست.
در بین این کتب آسمانی که من بارها در همین ویژه برنامه هم اذعان کردم که مسیحیت در کنار تورات عهد عتیق و عهد جدید یعنی انجیل و تورات معنا میشه.
هرچیزی که در تورات از خشونت های سرشار تا بدترین مجازات ها بدترین قوانین وجود داره.
در مسیحیت هم قبول شده هست.
اما وقتی باز ما بخوایم به خود انجیل بعنوان کتاب رحمانیت در دل ادیان ابراهیمی هم روبه رو بشیم باز مواجه میشیم با این آتش جاودانی که خب تاکید بر این ابدیت رنج هست بر اون تناقضی است که میان مجازات وجود داره در برابر گناهی که بهش باور دارند.
خب این نامتناسب بودن مجازات هستید.
یعنی شما با یه گناهی روبرو هستید که حالا اون انسان خوب قاعدتا یه خطایی رو کرده اما در برابرش فراتر از اون چیزی که در توانش هست در ذهن آدم هست.
در منطق انسان هست باهاش روبرو میشیم.
یعنی از سوی ما مواجه هستیم با یه گناه مشخص که حالا در برابرش یک رنج ابدی داره.
خارج از اینکه حالا خود این رنج دادن شکنجه کردن تا چه اندازه غیر قابل فهم و تحمل هست که حالا تو بخش بعدی سعی میکنیم بیشتر در باب این مساله صحبت بکنیم.
اما در این نقطه ی ابتدایی همین تناقضی که وجود داره خودش بحث اصلی است.
از سویی حالا ما مواجه هستیم با عاملیتی که همه ی جهان و تمام توانایی ها و تمام اختیاراتش در حد اعلا در اختیار این خدا هست و جبری است که بهش باور دارند و از سوی دیگری.
حالا ما مواجه میشیم با انسانی که با توجه به این تعابیری که در خود این کتب آسمانی داده شده عملا اختیار خاصی نداره اما قرار هست که این خدای منتقم بدترین و وحشتناک ترین جنایات رو هم در قبالش انجام بده.
حتی به کرده ای که در حقیقت اختیاری درش هم نداشته قرار هست مجازات بشه.
خب این تناقضاتی هست که اصولا در نگاه های ادیان ابراهیمی وجود داره.
یعنی این مبحث جبر و اختیار همواره در این کتب و در این نگاه های خداوندی غیر قابل فهم و درک هست.
چون از سویی به این قدرت لایزال خدا باور دارند از سوی یک جنبه های اختیاری هم به انسان میدن.
از سویی در دل این میان و مجازات های دهشتناکی رو هم براش تعبیه و تعبیر.
در نگاه کلی ما با خدایی مواجه هستیم که نه تنها برای تطهیر و پاکی بلکه صرفا برای انتقام تمام این جنایت ها رو مرتکب میشه.
این تصویری است که در نهایت اون عدالت الهی رو داره برای ما تصویر میکنه.
یعنی در نهایت شما با خدایی روبه رو هستید که به فکر انتقام هست.
خدای منتقم است که به انتقام گیری خودش می بالد.
در جای جای قرآن شما مواجه میشید با این لقب انتقام گیر که بدترین عقوبت کنندگان هست و اصولا خدای منتقم است که آمده تا انتقام و کینه خودش رو از انسانها بگیره.
حتی جمع شدنی.
با این تطهیر و پاکی و عدالت هم این نگاه ها نداره.
اما اگر بخواهیم این بحث رو بیشتر و بهتر به پیش ببریم رو به رو میشیم.
با این تصویر سازی از وحشت و ددمنشی نهایی که در جهنم توسط خدا در کتب مختلف وجود داشته، ما مواجه هستیم با تصاویر و توصیفات وحشیانه ای که در دل این متون مقدس به کرات وجود داره برای نهادینه کردن ترس.
یعنی وقتی شما مواجه میشید با قرآن سوره نسا آیه 47.
کسانی که به آیات ما کافر شدند، به زودی آنان را در آتشی درآوریم که هر گاه پوست هایشان پخته شد، پوست های دیگری جایگزین می کنیم تا عذاب را بچشند.
یعنی اون تصویر سازی وحشتناک از بازتولید رنج است.
شما مواجه هستید با خداوندی که همتای تریلر ها و فیلم های ترسناک هالیوودی داره عمل می کنه.
قرار هست که این ها رو بگیره و آتش بزنه و در این آتش پوست هاشون پخته بشه و ریخته بشه و دوباره پوست دربیارن و جاودان درین شکنجه باشن.
یا مثلا در قرآن سوره ابراهیم آیه شانزده و هفده میگه و آبی چرکین به او می نوشاند.
جرعه جرعه آن را می نوشد و نمی تواند آن را به آسانی فرو ببرد و مرگ از هر سو به سراغش می آید.
ولی نمیمیره باز اون توصیف رنج ابدی و آرزوی محال مرگ.
یعنی داریم مواجه میشیم با یک شکنجه گری که از شکنجه زیاد قربانیش آرزوی مرگ میکنه اما نمیتونه.
اگر شما مثلا با خاطرات کسانی که در زندان های سیاسی مثلا جمهوری اسلامی بودند یا هر جای دیگر دنیا بودند، می رسید به آن نقطه ای که قربانیان اصولا آرزوی مرگ می کنند.
یعنی خیلی هاشون از اون شکنجه زیاد دوست دارن که بمیرن و زنده نباشن و خدا به اون افتخار میکنه و در آیاتش میاره.
خب این اون بازتولیدی است که به کرات اتفاق افتاده.
وقتی من دارم در باب این مسائل مثلا جهنم صحبت می کنم، ما موضوع صحبت کردن پیرامون یک مباحث خیالی نیست که بگیم حالا ادیان اینها رو گفتند و ما هم باید اینها رو بشنویم و بگیم اینها یک سری خرافاتی است و از کنارش بگذریم.
نه، موضوع بازتولید این نگاه است.
یعنی اگر شما مواجه میشید با جمهوری اسلامی که اینگونه در زندانهای خودش شکنجه هایی رو اعمال می کنه میاد و با سینه ستبر در باب شکنجه کردن مردم میگه تجاوز به مردم با شیشه نوشابه مثلا در سال هشتاد و هشت هم میگه به واسطه این خوراکی است که داره از این کتاب های مقدس خودش می گیره.
یعنی با خدایی روبرو هست که عذاب علیمی رو خواهد داد و بدترین شکنجه هارو خواهد کرد.
پوست ها رو می سوزونه و از بین می بره.
دو پا را جایگزین می کنه، آب چرکینی میده که نمیتوانند بنوشند و مدام آرزوی مرگ میکنند اما نمیمیرند و بازهم شکنجه میشن.
این توصیفی است که در نهایت با بازتولید خودش مثلا در جمهوری اسلامی هم اتفاق می افته و اصولا این تصویر دهشتناک و منزجرکننده ای است که مدام برپایه انتقام به وجود آوردن ارعاب و وحشت ادامه دار و بازتولید کردن در نگاه های باورمندان به خدا وجود داره و این کتب مقدس هم بیانگر همین نگاه های آلوده هستند.
نگاه های آلوده قاعدتا مختص به اسلام نیست و قرآن نیست و در کتب آسمانی دیگر ادیان ابراهیمی هم به کرات دربارش صحبت شده.
اما خب ما قرار است.
قرارمان بر این است که بابی را باز کنیم.
در این ویژه برنامه برای مطالعه بهتر و بیشتر این کتب برای فهم از اینکه اصولا اگر باورمند هستیم باورمان را بشناسیم و بعد به آن باور داشته باشیم و اگر باور نداریم و قصد مبارزه داریم، بدانیم که دشمنمان چیست، کیست و چگونه به وجود آمده و اصولا با آگاهی و شناخت است که ما میتوانیم وارد فازی برای تغیر بشویم.
در انجیل هم داستان به همین شکل است.
یعنی شما آنجایی که با کتاب مرقس فصل نهم آیه 51 روبرو میشوید میگوید جایی که کرم نمیمیرد و آتش خاموش نمیشود.
یعنی همان تصویری که کرم ها در وجودشان هستند دارن جونشون رو میخورن و این آتش جهنم خاموش نمیشه دوباره همون توصیف رنج دائمی است و نفی زندگی و بدترین رنج ها.
یا مثلا در انجیل متی بخش سیزدهم آیه 17 میگه و ایشان را به تنور آتش خواهند انداخت.
جایی که گریه و فشار دندان خواهد بود.
فشار دندان یعنی دندان قروچه کردن.
خب ما مثلا در مکاشفات یوحنا داریم در بخش 16 آیه 17 میگه و ابلیس به دریاچه آتش و گوگرد انداخته شد و شبانه روز تا ابدالآباد شکنجه خواهد شد.
یعنی باز هم همان تصویرگری مداوم از این شکنجه های بی پایان در عهد عتیق و تورات هم داستان به همین شکل هست.
در تورات مفهوم جهنم چیزیست که بیشتر به معنای دوری از نور و در تاریکی مطلق بودن هست و اصولا آن مفهومی که ما تحت عنوان جهنم در آتش می شناسیم یعنی در انجیل و بعد در اسلام به نوعی تکامل یافته همین نگاه هست.
اما در آنجا هم ما اشاره هایی داریم.
مثلا در کتاب دانیال در بخشی در باب خاک و خواری ابدی میگه در فصل دوازدهم آیه دوم هست میگه و بسیاری از آنان که در خاک زمین خوابیده اند بیدار خواهند شد.
اینان برای حیات جاودانی و آنان برای خواری و حقارت ابدی.
یا مثلا در کتاب تثنیه فصل 12 آیه 24 میگه زیرا آتشی در غضب من افروخته شده است که اسفل هاویه عمیق ترین جایی که در جهنم وجود دارد می سوزد.
خب این همون تصویر هایی است که در متون مقدس از وحشیانه ترین فیلم های امروزی و تخیلات های انسانی هم فراتر هست.
اینها توصیفاتی است از ددمنشی و نهاییترین شکل از شکنجه هایی که میتونیم تصور کنیم و اینها هدف اصلی خودش رو برای کنترل روانی و ترس در جامعه ایفا کرده و فرای اون این جهنم، این شکنجه گاه بزرگ فرهنگ امروزی رو به وجود آورده که در مجازات و قتل و قساوت داره مدام به پیش میره.
یعنی شما مواجه میشید با این نگاه آلوده ای که دائما در حال بازتولید این خشونت است.
اگر با حکومت های مختلفی روبرو می شوید که بدترین و شنیع ترین رفتارها را دارند، برگرفته از همین نگاه هاست.
همین فرهنگی است که اینگونه خدایی را تصویر کرده که در کشتار دیگران در شکنجه دادن دیگران دست دارد.
پس قاعدتا ما اگر بخواهیم نزدیک بشویم در تمام این کتب میتوانیم مصداق ها و مثال های بیشماری داشته باشیم از این حجم از شکنجه و این رفتارهای شنیع و این تصویر گری هایی که خب قاعدتا ترس را به وجود آورده.
زیست در وحشت رو به وجود آورده.
خارج از آن باعث بازتولید این شکنجه گری در طول تاریخ شده.
یعنی اگر شما مثلا با مسیحیانی روبرو میشدید که بدترین و وحشیانه ترین رفتارها رو با کفار میکردند، در آن تفتیش عقاید و اون دوره ی مشخص تاریخی در قرون وسطی بدترین شکنجه ها رو میکردند و امروز موزه های اون شکنجه ها وجود داره که چه رفتارهایی رو میکردند.
خب قاعدتا آیینه ای در برابر همین کتب عهد عتیق و عهد جدید انجیل و تورات بود تا از آن یاد میگرفتند.
برای وحشیانه ترین رفتارها یا بعد از آن در ممالک اسلامی اگر شرایط به همین شکل پیش رفت، یک معلمی داشتند در برابرشون که میتونستن ازشون یاد بگیرن و اون خدایی بود که این تفاسیر و این تصاویر رو ارائه داده بود در کتب مقدس خودش.
پس ما روبه رو هستیم با این بازتولید مداوم این وحشت و زندگی در وحشت خارج از این برای ادامه.
وقتی نگاه میکنیم که چگونه این فلسفه ارعاب در زیست اجتماعی انسان ها تاثیر روانی داشته، این مفهوم زندگی انسان رو پر از ترس کرده و ما مواجه هستیم با یک مفهوم تحت عنوان خدا ترسی.
این مفهومی که یکی از اون مفاهیم به شدت جاویدان در نگاه های باورمند به خداوندی است.
خب آیات بیشماری پیرامون این خدا ترسی وجود داره و زندگی انسان رو تحت شعاع خودش قرار بده.
به عنوان مثال در قرآن در سوره آل عمران آیه 110 میگه ای کسانی که ایمان آورده اید آن گونه که سزاوار ترس از خدا است از او بترسید.
خب این باز همون دستور صریحی است برای ترس از خدا و این هم کم نیست.
یعنی شما قرآن رو هر جا باز بکنید مداوم محمد در حال انذار دادن مردم هست به ترسیدن و وحشت داشتن از خدا.
از سوی دیگری با این تصویرگری هایی از جهنم، باز هم دستور صریحی برای ترس از خدا.
اصولا این خدا ترسی تاثیر روانی وحشتناکی رو در طول تاریخ بر انسان ها گذاشته و اصولا ما با انسان های سختی روبه رو هستیم که فعلیتی در خود ندارند.
تمامی رفتارهای اونها بر پایه ی همین ترس و وحشت هست.
یا مثلا اگر بخوایم به تورات رجوع بکنیم هم مثال های بیشماری براش وجود داره.
مثلا کتاب مزمور فصل دوم آیه 11 میگه خداوند را با ترس عبادت کنید و با لرز شادی نمایید.
حالا دیگه نقطه نقطه ایست که شما این پارادوکس عجیب میان شادی و لرزیدن و گره خوردن در این نگاه ترس آلود رو هم میتونید ببینید.
یا مثلا در کتاب امثال در فصل اول آیه هفتم میگه ترس خداوند سرآغاز معرفت است اما جاهلان حکمت و ادب را خوار میشمارند.
یعنی شما باز هم مواجه هستید با این ترس از خدا و خدا؟
ترسی که تبدیل به یک بخش مهمی از زیست میشه پرهیزکاری و ایمانشون میشه.
در کتاب ارمیا.
در فصل پنجم آیه 13 هم باز میگه آیا از من نمیترسید؟
و آیا در حضور من نمی لرزید؟
یعنی شما دارید میبینید مداوم بازتولید ترس از خدا.
در قرآن هم به شدت میشه از این مثال ها آورد.
در تورات و حتی در انجیل.
در انجیل متی فصل دهم آیه بیست و هشت هم میگه از کسانی که جسم را می کشند ولی قادر به کشتن جان نیستند نترسید بلکه از او بترسید که قادر است هم جان و هم جسم را در جهنم نابود سازد.
یعنی دیگه اینجا ما با یک خداوند گردنکش در انجیل روبرو هستیم که داره در باب قدرت خودش در باب ترساندن دیگران صحبت میکنه.
قدرتی که قادر است نه تنها جان و جسم بلکه روح و همه چیز وجود شما را در جهنم نابود کند و باید از او ترسید.
یا مثلا در رساله ای که به عبرانیان وجود داره در انجیل در فصل دهم آیه 15 میگه افتادن به دستهای خدای زنده چیز هولناکی است یعنی باز هم داره اون ارعاب رو به وجود میاره.
پس ما مواجه هستیم با یک نگاهی که دردآلود در پی ترساندن مردم هست و اصولا خوراک وجودی خودش رو از وحشت عوام الناس میگیره.
پس ما تاثیر جهنم و زیستن در وحشت رو در این فلسفه بنا شده توسط ادیان ابراهیمی می بینیم که همه جهان رو با ارعاب تسخیر میکنند و این ارعاب موجب شده که با این خدا ترسی به بهترین خصلت ها مومنین برسند و براشون بزرگترین فضیلت ها در همین خداترسی باشه و حاکمیت خدا با این ترسیدن و این جنون گره بخوره و در نهایت ما با انسان های مجنون رو به رو باشیم که در طول تاریخ در دل این جنون زیست کردند.
قاعدتا ما با تصویری بیمارگونه از خدایی منتقم و مجنون روبه رو هستیم که در پی کشتار و قتل عام هست.
در عین حال به دنبال فراهم آوردن شکنجه گاهی بزرگ هست تا با ترس انتقام تاوان این نگاه آلوده یک جماعت سر به زیر دار و بردگانی گوش به فرمان رو برای خودش بسازه.
پس وقتی ما داریم در باب جهنم پیرامون خدا صحبت میکنیم مواجه میشویم با این سیل دنباله داری که خدا تصویر کرده برای اینکه بتونه یک جهان پر ظلم رو پدید بیاره و این تنها به اون موضوعات و داستان های کتب الهی برنمی گرده بلکه این فرهنگی متداول رو ساخته که زندگی جمعی انسان ها رو هم در خودش خلق کرده.
یعنی شما وقتی مواجه میشید با این عدم تناسب میان گناه و مجازات در جرم و زندگی امروزی انسان ها هم میبینید که برگرفته از همین نگاه آلوده میتونه باشه.
یا وقتی شما مواجه میشید با این خشونت طلبی و این تصویرهای وحشتناک و ددمنشانه، در زیست امروز هم ما با این تصویر روبه رو هستیم.
ما مواجه میشیم با این شکنجه گاه های بزرگی که در طول تاریخ ساخته شده و زندگی انسان ها رو تحت تاثیر خودش قرار داده و یا این ترس از خدا و ذلیل بودن در برابر جایگاه قدسی خدا، این فرمانبرداری بیمارگونه را در طول تاریخ هم به وجود آورده.
پس ما در عین حال که مواجه میشویم با خداوندگاری پر از ظلمت، مواجه هستیم با فرهنگ ساخته شده ای که جهان را اینگونه بیمارگونه به پیش برده.
در انتهای برنامه هم دوست دارم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه این راه تغییر ادامه پیدا کنه.
میتونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.
منظور از آثار هم خلاصه برنامه ای به نام جان نمیشه.
من پیش از اینکه بخوام برنامه رو ضبط و منتشر کنم آرا و افکار و عقایدم رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته تحریر درآوردم.
تمامی این آثار به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست.
میتونید با مراجعه به وبسایت این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید این راه تغییر ادامه پیدا کنه اون رو با دیگران هم به اشتراک بگذارید.
ممنون که همراه من بودید.
من نیما شهسواری و این برنامه ای به نام جان من.
در پناه آزادی.
قسمت12
سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان است با شماست.
این اپیزود دوازدهم از ویژه برنامه ریشه ها و گواه ظلم هست و ما قراره تو این قسمت در باب نفی آزادی اراده صحبت کنیم.
ممنون که همراه من هستید.
خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص ما در باب آیات و نشانه هایی از ظلم خداوندی در ادیان ابراهیمی صحبت کردیم و تو این قسمت مشخص هم قرار هست در باب این انسان اخته شده در تضاد با تکلیف و مسوولیت صحبت کنیم.
در باب این جبرگرایی و از خویشتن بیگانگی که ثمره نگاه الهی است و انسان امروزی رو به این ورطه از نابودی و بیگانگی از خویشتن رسونده، بیشتر و بیشتر صحبت کنیم و تا جایی که ممکن هست سعی کنیم سرفصل های اصلی رو باز بکنیم و در بابش هم از این اسناد ظلم هم استفاده بکنیم.
از آیاتی که در کتب مختلف آسمانی ادیان ابراهیمی وجود دارد.
اما بارها اذعان کردم در این ویژه برنامه که قصد اصلی این ویژه برنامه باز کردن بابی است برای مطالعه این کتاب ها چه از روی باور داشتن به آن، اگر شما خود را باورمند به یکی از این ادیان ابراهیمی، مسیحیت، یهودیت و یا اسلام می دانید و چه در برابر این نگاه ها در پی نقد کردنش هستید، در پی مبارزه با آن هستید و برای آگاهی حرکت می کنید و می خواهید با آن مبارزه کنید.
در هر دو صورت نیاز دارید که آگاهی داشته باشید، اطلاعات داشته باشید و.
این ویژه برنامه قرار هست که این باب را باز کند که یا به کتب اصلی مراجعه کنید و یا مثلا به کتاب گواهی ظلمی که گردآوری شده توسط خود من هست و بیانگر این آیات و نشانه های ظلمت هست رجوع کنید و این اثر را مطالعه کنید تا بابی باز بشود برای فهم بهتر نسبت به موضوعات.
اما وارد بحث اصلی بشویم و در این قسمت مشخص در باب این نفی آزادی اراده بیشتر و بیشتر صحبت بکنیم.
خب بخش ابتدایی قاعدتا نفی فردیت است.
یعنی ما با فردیتی روبهرو نیستیم و مسئولیت در برابر تکلیف الهی است که فقط برای انسان ها تصویر شده.
آن نقدی که قاعدتا ما را به این سمت و سو می برد که ما در حیطه دین مواجه هستیم با وظایف سنگین دینی و تکلیف و سلب هرگونه حق اختیار و مسئولیت از انسان.
یعنی شما در کنار این دارید می بینید که اولا انسان اصولا در این ادیان ابراهیمی دارای حقی نیست.
هر چیزی که هست وظایف دینی است و اصولا انسان بعد از گذر از این نگاه های آلوده خداوندی است که وارد چیزی به نام حق می شود و حقوق می شود و در نهایت مثلا به یک نقطه ای می رسیم تحت عنوان حقوق بشر.
اما چیزی که در ادیان اصولا تعریف شده همواره وظیفه بوده، وظایف سنگین دینی که حق اختیار و انتخاب را از انسان سلب می کند، مسئولیت اجتماعی را از انسان سلب میکنه و اصولا همه چیز در حیطه این دین و نگاه الهی تصویر شده.
برای شروع به بحث میتونیم مثلا مراجعه کنیم به قرآن، سوره انعام، آیه 31.
اونجایی که میگه و هر که را خدا خواهد گمراه میسازد و هر که را خواهد بر راه راست قرار میدهد.
خب اینجا ما با اون اثبات صریح عاملیت خدا در ضلالت و هدایت روبرو هستیم.
یعنی ما با خدایی روبرو هستیم که اصولا باور به این داره که گمراه شدن و یا مومن شدن در اختیار خود خداست.
یعنی اصلا عاملیت انسان کاملا زیر سوال میره.
این از تناقضاتی است که من در قسمت گذشته هم دربارش صحبت کردم.
شما وقتی نزدیک میشید به مفاهیم اسلامی و یا ادیان ابراهیمی اصولا با یک جمع نقیضین روبرو هستید که هیچکدام از این مفاهیم با هم همخوانی ندارد.
یعنی ما از یک سو روبه رو هستیم با خداوندگاری که همه عاملیت از آن اوست و انسانی که هیچ اختیاری ندارد.
همتای این سوره و این آیه مشخص که میگه خدا گمراه ساختن و یا دیندار بودن در اختیار خداست به امر خداست و انسان ها اصولا عاملیتی در این موضوع ندارند و از سوی دیگری مثلا مواجه میشیم با همین خدا که قرار هست این انسان منفعل که اصولا در ضلالت و هدایت خود نقشی نداره رو بره به جهنم و مدام بسوزونه و آتیش بزنه.
یعنی ما با این جمع نقیضین روبرو هستیم که هیچ معنایی رو در خودش نداره؟
وقتی مثلا باز به قرآن رجوع میکنیم در سوره توبه آیه 33 اونجایی که میگه بگو جز آنچه خدا برای ما مقدر کرده است هرگز به ما نخواهد رسید.
او مولای ماست.
باز هم تاکید بر این تقدیر و مشیت مطلق الهی است یعنی همه چیز از آن اوست.
حتما این مثال را شنیدید در باب اینکه هر چیزی را که خدا بخواهد عملی خواهد شد و این بخشی از زیست جمعی انسان ها را تشکیل داده.
یعنی ما از یک سو با این تناقض در دل قرآن روبرو هستیم اما قاعدتا این فرهنگی را به دنبال خود داشته.
یعنی وقتی شما رجوع می کنید به فرهنگی که تحت عنوان فرهنگ شیعی می شناسیم، امروز این حجم از انفعال را در دلش می بینیم.
سنگ بنای این مناره بزرگ ساخته شده در دل همین آیات نهفته است.
یعنی وقتی ما به نقطه ای می رسیم که فرهنگ شیعی حاضر به فعلیت در خود نیست، مدام نشسته در انتظار و آرزویی که شاید این جمعه بیاید و این ناجی برای آنها خواهد آمد و دنیا را تغییر خواهد داد و این حجم از انفعال در دل همین رشته های ابتدایی است.
آنجایی که خدا در باب مقدر بودن همه چیز صحبت میکنه.
کسی به جایی نخواهد رسید مگر آنکه خدا بخواهد.
یا مثلا وقتی به انجیل روبرو میشویم در کتاب رومیان در باب نهم آیه 13 میگه پس خدا بر هرکه می خواهد رحمت می آورد و هر که را می خواهد سخت دل می سازد.
باز هم همون اثبات سلب اختیار هست و ما مواجه میشیم با خدایی که توسط خودش همه چیز رو داره به جلو میبره.
یعنی ما داریم رو به رو میشیم با تضاد با این فردیت.
تضاد در برابر مسئولیت.
و ما با یک انسان منفعلی روبرو هستیم که همه چیز رو از خدا در اختیار میگیره.
از یک سو با انسان با کوهی از وظیفه و تکلیف روبرو هستیم، اما در عین حال این انسان هیچ حقی و هیچ اختیاری هم براش تعریف نشده.
این جبرگرایی الهی ست که مسئولیت اصلی همه چیز رو از دوش فرد برداشته به خدا منتقل می کند اما در عین حال می آید و یک مجازات نا منتها هم برای آن قائل می شود.
یعنی ما مواجه هستیم با خدایی که در این تناقض دارد غوطه می خورد.
از یک سو ما با نفی اختیار روبرو هستیم از سوی دیگری با عذاب الهی و علیم.
از یک سو با نفی هرگونه مسوولیت روبرو هستیم، از یک سو با یک دریای بزرگی از وظیفه ها.
از یک سو ما نفی اخلاق و در دل این بیماری و این جنون خواهیم دید که هر نوع منشا اخلاقی را در برابر این کمال الهی بی ارزش می کند و در خودش از میان می برد.
از سوی دیگری باز با این زیر پا گذاشته شدن هر گونه حق و حقوقی هم روبرو هستیم.
یعنی ما با یک جمع نقیضین در مجموع روبه رو هستیم که هیچ معنایی را به ما منتقل نمی کند.
گویی یک خدایی است که در دل این نهایت خودبزرگ بینی اصلا غرقه شده، حتی هیچ فهمی نسبت به مسائل منطقی پیرامون خودش نداره.
یعنی خدایی که از سویی باور داره که گمراه شدن و یا مومن بودن مردمان در اختیار اوست چگونه میتونه مجازات بکنه اون انسان رو؟
من فکر کنید امروز به دنیا آمدم.
من اگر امروز باوری به اسلام ندارم با اینکه در دل یک خانواده مسلمان بدنیا اومدم خب این خدا باور داره که خودش منو گمراه کرده.
خب این خودی که من را گمراه کرده چطور میتونه من رو مجازات بکنه؟
یعنی خودش رو داره مجازات میکنه.
خب این اون جمع نقیض اینه که واقعا حتی ارزش فکر کردن هم نداره.
یعنی تا این حد این حرف ها عبث و بیهوده است و ما رو در یک دایره دواری از این نگاه های احمقانه فرو میبره.
اما صحبت ما در باب تناقضات میان قرآن و انجیل و دیگر کتب ادیان ابراهیمی نیست.
ما تلنگری میزنیم در باب اینکه چرا امروز این گونه در این فضاحت گیر افتادیم.
چرا امروز مواجه میشیم با مردمانی که تا این حد فعالیت خود را فراموش کردهاند، حاضر به ایستادگی مقاومت نیستند، حاضر نیستند برای فردای خودشان تصمیم بگیرند، در خیابان باشند، برای اون تلاش بکنند برای خواسته هاشون.
خب سنگ بناها در همین نقطه ها قرار گرفته.
مردمانی که مرجع اصلی فهمشون درکشون آموزششون رو دارن از دل همین کتب میگیرن.
شاید شما به صورت ضمنی روبهرو نشید با این کتاب ها و هر روز هر کسی نگیره تو دستش رجوع بکنه قرآن رو بخوان، آیه ی انعام سوره انعام آیه 24 و مطالعه بکنه بعد پاشه بره یه کاری بکنه.
اما تک تک کسانی که دارن براش کاری انجام میدن از همین نگاه ها سیراب شدند.
منبع تغذیه اصلی همین نقطه ها بوده.
یعنی اگر قانون گذاری شده بر مبنای همین نگاه ها شده.
اگر فرهنگ سازی شده بر پایه همین نگاه ها شده.
در نهایت وقتی ما مواجه میشیم با انسان شیعی مسلمانی که تا این حد در این درخودماندگی فرو رفته، هیچ فردیتی برای خودش قائل نیست.
تمام مسوولیت خودش را در برابر تکلیف الهی میداند و با هیچ اخلاقی، با هیچ منشاء اخلاقی سر سازگاری ندارد و هرگونه اخلاقی را نفی میکند.
به واسطه خوراکی است که دائما داره از این نگاه آلوده میگیره.
اما برای اینکه بحث رو جلو ببریم حالا میتونیم وارد بخش بعدی بشیم.
یعنی ابزارهای توجیه این ظلم.
ما مواجه هستیم با آزمون الهی و رنجی که تبدیل به تقدس میشه.
یعنی ما با اصولی روبهرو هستیم برای توجیه گر کردن موضوعات رنج، عذاب، ظلمت و.
حل و رفع این تناقضاتی که در جهان تحت عنوان ظلم و رنج به کار گرفته شده و وجود داره.
یعنی شما وقتی روبهرو میشوید با جهان پر ظلمت، همون موضوعاتی که ما در قسمت های ابتدایی این ویژه برنامه دربارش صحبت کردیم.
اینکه اگر خدایی وجود دارد که شما باورمند به قدرت مند بودن او هستید و در عین حال می خواهید برای او صفت عادل یا مهربان را تعریف کنید، اینها با هم جمع شدنی نیست چرا که خدا نمی تواند در عین حالی که قدرت مند هست و عادل هست، جهانی تا این اندازه در ظلم بوجود بیاورد.
حالا برای توجیه این موضوع بلافاصله ابزارهایی رو بوجود میارن که یکیش همون آزمون الهی است.
یکی زین رنجی است که تبدیل به یک قداستی میشه.
وقتی به قرآن رجوع می کنید به سوره بقره آیه 102 اونجاست که میگه و قطعا شما را با چیزی از ترس، گرسنگی و کاستی در اموال و جانها و ثمرات می آزمایی.
خب این توجیه رنجی است که ما تحت عنوان آزمون الهی باهاش روبرو میشیم.
یعنی شما بلافاصله اگر در باب این صحبت بکنید که یک بچه ای است تازه به دنیا اومده و مثلا این نوزاد در بدترین رنج های فیزیکی داره زندگی میکنه.
یک بیماری سخت و دهشتناکی داره که مدام داره رنج میبره، مدام داره آسیب میبینه، عذاب میبینه و حتی مرگ او بهتر از زندگی اوست.
حالا بلافاصله ما توجیهی داریم تحت عنوان آزمون الهی.
حالا آیا این تناقض جمع شدنیست؟
یعنی اون کودک تازه به دنیا اومده باید آزمونی رو پس بده؟
اینقدر تناقضات در این لایه های فکری زیاد هست که حتی جایی برای فکر کردن و صحبت کردن هم نمیده.
یعنی انگار ما در یک دایره ای مکرر از این عبث بودن و پوچی دچار شدیم.
باز هم اگر به قرآن رجوع بکنیم در سوره حدید آیه 31 میگه که هیچ مصیبتی در زمین و جان های شما رخ نمی دهد مگر آنکه پیش از آن که آن را پدید آوریم در کتابی ثبت است تا بر آن چه از دستتان میرود اندوهگین نشوید.
حالا باز دوباره این جمع نقیضین در حال بازتولید خودش است.
این موتور محرکه ی کارخانه ی تناقض خدا در حال کار کردن است از سوی ما روبرو میشویم با آزمون الهی.
حالا باز مصیبت هاییست که در زمین و جهان ما رخ میدهد مگر این که خدا در کتابی ثبت کرده باشد.
دوباره ما مواجه میشویم با این مصیبت ها و در عین حال نهی هرگونه تلاشی برای تغییر کردن و از این آیه ها تا دلتون بخواد در کتاب های مختلف آسمانی وجود داره و من گفتم قرار بر این هست که این ویژه برنامه بابی باشه برای باز شدن، بیشتر فکر کردن، بیشتر مطالعه کردن.
در نهایت باید به نقطه ای برسیم که قرآن رو به فارسی بخونیم.
انجیل و تورات رو.
کتب دیگری که پیرامون اسلام هست.
مایی که با اسلام دست به گریبان هستیم، زندگی شخصیمون مدام در این هزارتوی وحشتناک اسلامی غرق شده و زندگی عادیمون هم تحت تاثیر اون ها هست.
خب قاعدتا باید تاریخ اسلام را بدانیم.
قاعدتا باید زیست پیامبر را بدانیم.
قاعدتا باید احادیث را بدانیم.
قاعدتا باید قوانین را بدانیم.
خیلی از ماها در باب قوانینی که در این کشور مثلا ایران در جمهوری اسلامی داریم زندگی میکنیم، نمیدانیم قوانین جزایی و قوانین مدنی اش را.
اما قاعدتا باید بابی باز بشود برای بهتر درک کردن.
خب قاعدتا در این بخشی که ما درباره اش صحبت کردیم رو به رو میشیم با اصلی تحت عنوان آزمون الهی که هر مصیبتی را قرار است توجیه بکند.
این نگاه قرار است که فراتر از این مسائل برود و اصلی را به وجود بیاورد.
برای اینکه هر چقدر ما قرابت مان با خدا بیشتر باشد، رنج بیشتری هم باهاش رو به رو هستیم.
خب قاعدتا این رو حتما شنیدید که در نهایت ما با این توجیه روبرو هستیم که کسانی که خدا بهشون نزدیک تره و با خدا نزدیکی بیشتری دارن، رنج بیشتری میبرن و اینجا آن نقطه ایست که رنج مبدل به یک قداست می شود.
از این نوع نگاه ها در ادیان مختلف هم وجود داشته.
یعنی شما وقتی مثلا نزدیک به دین مسیحیت هم میشوید.
پیش از اینکه این نگاه های تازه ای که تحت عنوان پروتستان قدرت گرفت در آن دوران کهن تر.
اصولا توجیه گر اصلی فقر انسان ها همین قرابت با خدا بود.
این رنج بود که انسان ها را مومن تر تصویر میکرد و این رنج طلبی بود که در نهایت انسان رو بدل به اون نزدیک و فرزند خدا میکرد.
در عین حال ما مواجه هستیم با یک هزارتویی از این تضاد ها.
تضاد هایی که برای هیچ سوالی پاسخی نداره.
چطور میتونیم ما قدرت مطلق و عدالت رو در وجود یک خدا با هم در این دنیای پر از ظلم جمع بکنیم؟
چطور ممکنه از سویی ما مواجه بشیم با این خواست و اراده ی خدا و اینگونه انسانی که هیچ اختیاری از خود ندارد و در کنارش رو به رو شویم با خدایی که حالا قرار است این جماعت را به بدترین شکل ممکن هم عذاب بده و مجازات کند.
اینقدر این هزارتوی از تضاد ها بزرگ و عمیق است که ما خیلی نمیخواهیم بهش نزدیک بشیم چون اصولا صحبت ما پیرامون این مسائل در این سمت و سویی است که ما را به جهان امروز وصل بکند.
اگر ما در باب این مشیت مطلق الهی صحبت می کنیم چرا که این ابزار توجیه ظلم های حکومت ها است.
ظلم هایی که در جهان وجود دارد.
یعنی اگر شما با حکومت هایی مثل جمهوری اسلامی روبه رو می شوید، اگر فقر وجود دارد، اگر بیماری وجود دارد، اگر سوانح طبیعی وجود دارد و الی آخر، همه چیز رو به قسمت و خواست خدا می تونن تبدیل کنن، می تونن این بی حرکتی.
این منفعل بودنی که در نگاه خود دارند رو در وجود انسان ها نهادینه بکنند.
حالا شما مواجه بشوید با جماعتی که قرار ندارد اصلا تلاشی بکند، اصلا در حیطه فکری او تلاش کردن معنایی نخواهد داشت.
پس موضوع مهم ما از مطرح کردن این مباحث، پیوند این نگاه با زندگی امروزی ماست.
اما در بخش انتهایی این ویژه برنامه و این قسمت هم دوست دارم در باب این از خودبیگانگی صحبت بکنم.
ما مواجه میشویم با انسانی که اصولا اخته هست، هیچ فعلیتی در خود ندارد.
نتیجه نهایی تمام این جبرگرایی های الهی و زیست فردی، سلب فاعلیت مستقل انسان هست.
یعنی چیزی فراتر از این نخواهد فدیه داد به انسان ها.
ما با انسانی روبه رو هستیم که در دل این هزارتوی از جبرگرایی، خدا مبدل به انسانی میشود که کورکورانه اطاعت خواهد کرد.
وقتی دوباره به قرآن رجوع می کنیم.
آنجایی که در سوره احزاب آیه 31 می گوید و هیچ مرد و زن مومنی را شایسته نیست که چون خدا و پیامبرش کاری را حکم کند در کار خود اختیاری داشته باشد.
اینجا این نفی صریح حق انتخاب پس از فرمان الهی است.
آن نگاه و آن اطاعت کورکورانه ایست که این اختگی، این عدم فعلیت، این انسان اخته را به وجود می آورد.
یا مثلا در انجیل، در کتاب لوقا، در فصل هفدهم آیه 18.
آنجایی که می گوید شما نیز هر گاه آنچه به شما امر شده است به جا آورید، بگویید ما بندگان بی فایده ای هستیم.
یعنی این تلقین خود پست انگاری و نفی ارزش ذاتی هر فرد اصولا یعنی نفی هرگونه وجودیت، فعلیت و این اطاعت کورکورانه ای است که در نهایت انسان را مبدل به این حجم از درخودماندگی ها هم خواهد کرد.
در کنار این ما مواجه هستیم با نفی عقلانیت در برابر این اطاعت ها.
مثلا در عهد عتیق در کتاب امثال، در باب سوم آیه پنج با تمامی دل خود بر خداوند توکل کن و بر عقل خویش تکیه منما.
خب ما مواجه هستیم با آیه ای که مستقیما دارد در باب نفی فعلیت مستقل انسان و عقل او صحبت می کند.
جایی که عقل فردی در برابر اراده الهی به حاشیه رانده می شود، ارزشی ندارد.
یعنی انسان حتی نباید فکر بکند نباید از عقل خودش استفاده بکند.
ما در تورات با چنین آیه ای روبرو می شویم و یا حالا اگر دوباره به انجیل رجوع بکنیم در رساله به رومیان در فصل نهم آیه 10 می گوید ای انسان!
تو کیستی که با خدا مجادله می کنی؟
آیا ظرف ساخته شده به سازنده خود می گوید چرا مرا چنین ساختی؟
آیا کوزه گر برگل اختیار ندارد؟
باز هم ما روبه رو هستیم که انسان به یک شیء بی اراده ای همتای گل تقلیل می یابد و اصولا این مثال و این مصداق جای هیچگونه پرسشگری از قدرت را نخواهد داد.
انسان در جایگاهی نیست که در برابر خالق خودش صحبت کند و این نفی وجودیت و ذات انسان و فاعلیت انسان هست که مدام در حال تکرار هست و یا دیگه نهایت این نگاه آلوده برمیگرده به تورات و داستان ابراهیم و اسحاق که در تورات آمده.
در قران هم این نگاه اومده و بارها گفتم که ابراهیم و اسماعیل حالا معنا شده ولی در کتاب پیدایش در فصل بیست و دوم آیه دوم میگه که فرمود پسر خود را که یگانه توست و او را دوست می داری یعنی اسحاق را بردار و به زمین موریا برو و او را در آنجا بر یکی از کوه هایی که به تو نشان می دهم برای قربانی سوختنی بگذران و این یعنی ابراهیمی که در نهایت با هیچ سئوالی با نفی تمام اختیارات شخصی به سمت کشتن فرزندش می رود.
این یعنی فعالیت انسان تحت شعاع دستور قدرتی که همتای خدا نام می گیرد و این اطاعت کورکورانه ای است که مدام در حال تکرار شدن است و ما داریم در زیست امروزی خودمون هم باهاش روبرو میشیم.
اونجایی که انسان ها در پی اصولا ساختن رهبری برای خود هستند، خودشون رو به زمین و زمان میزنند برای اینکه یک بزرگتری دربرابر خودشون داشته باشن.
خب این ها همه غرق شدن در این از خود بیگانگی هاست.
ما با انسانی روبه رو هستیم که اصولا به فعلیت وجودیت خودش باوری نداره.
جایی برای باور برای او نمونده و این دومینوی پرتکراری است که از نقطه ابتدایی شروع میشه، به نقطه ثقل خودش میرسه و در نهایت انسان هایی را پدید میاره تا این اندازه در خود مانده تا این اندازه از خود بیگانه.
ما با انسان های اخته بدون هیچ فعلیتی روبه رو هستیم که در پی یک ارباب میگردن.
حالا ارباب هر بار هم میتونه تغییر کنه.
اصولا برای مجیز گفتن در دنیا هستن.
هیچ فعالیت مستقلی برای خودشون قائل نیستن مگر به فرمانی که برای اونها برای نابودی و سلب اختیارشون، برای نابودی وجودیت شون داده میشه و ما می بینیم که چگونه در پی این بردگی ها و بندگی ها می دوند و این شرایط مختص به شرایط امروز نیست، مختص به یک نگاه دینی صرف نیست.
یعنی در اسلام خلاصه نمیشه، در یهودیت خلاصه نمیشه.
حتی در جهان مدرن حتی در یک جامعه لائیک هم داره بازتولید میشه.
یعنی ما با یک تصویر روبه رو هستیم.
یک فرهنگ ادامه دار روبه رو هستیم که این عدم وجودیت فاعلیت انسان ها را تحت شعاع خود قرار داده و مدام در پی بازتولید خود هستند.
ما با انسانی روبه رو هستیم که در همین امروز هم به دنبال اربابان خودش می گردد.
اگر روزی به دنبال اربابی که پیامبر نام داشت و امام نام داشت می گشت، حالا امروز می تواند در پی مثلا اربابی بگردد که اتفاقا لاییک هست، بی خدا هست اما در نهایت او قرار است دوباره در جای پای خدا بنشیند.
قرار هست که ردای همان خدا را به تن بکند و این درخودماندگی است که دوباره در حال بازتولید هست و اصولا وقتی ما در باب این مسایل صحبت می کنیم صرفا در باب این نگاه های ادیان صحبت نمیکنیم، بلکه در باب این فرهنگ به وجود آمده در طول این سالیان صحبت می کنیم و در نهایت هم این ویژه برنامه بابی است برای مطالعه بیشتر این کتب برای فهم بهتر پیرامون این مسایل و اصولا اگر قرار هست که باور داشته باشیم با فهم و ادراک و اطلاعات کافی باور داشته باشیم و اگر قرار هست که مبارزه بکنیم و ایستادگی بکنیم هم باز هم نیاز داریم که آگاهی لازم رو داشته باشیم.
در انتها هم دوست دارم باهاتون مطرح بکنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه این راه تغییر شکل بگیره و ادامه پیدا بکنه.
میتونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.
منظور از آثار هم خلاصه برنامه ای به نام جان نمیشه.
من پیش از اینکه بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر بکنم، آرا، افکار و عقایدم رو تحت عناوین کتاب های به رشته تحریر درآوردم.
تمامی این آثار به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست.
میتونید با مراجعه به این وبسایت این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید این راه تغییر ادامه پیدا بکنه اون رو با دیگران هم به اشتراک بگذارید.
ممنون که همراه من بودید.
من نیما شهسواری و این برنامه بنام جان بود.
در پناه آزادی.
قسمت13
سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان است با شماست.
این اپیزود سیزدهم از ویژه برنامه ی ریشه ها و گواه ظلم هست و ما قراره تو این قسمت در باب نفی تک اثر صحبت کنیم.
ممنون که همراه من هستید.
خب دوستان توی این ویژه برنامه ی مشخص ما سعی کردیم که در باب آیات و نشانه های ظلمت در جهان از ادیان ابراهیمی صحبت بکنیم.
با مراجعه به کتب آسمانی که این ادیان دارن انجیل و قرآن و تورات و بابی رو باز بکنیم.
برای مطالعه بیشتر و بهتره این کتب و دریچه ای باشه برای آگاهی بیشتر و در این قسمت مشخص هم قرار هست ما در باب این جنگ مقدس صحبت بکنیم.
ریشه یابی این خشونت و نفرتی که از کافران و مشرکان وجود داره، این عدم تحمل دیگری که مبدل به یک قاعده بزرگ در دل این ادیان مختلف شده و فرهنگی رو هم با خودش به وجود آورده.
یعنی ما وقتی نزدیک میشیم به ادیان ابراهیمی یکی از بارزه های مشخص اون ها جنگ با کفار و مشرکین هست.
اصولا مبحث جنگ هست.
این مقدس بودن جنگ هست.
یعنی از یک سو ما با انسان ها روبه رو هستیم که جنگیدند اما مقدس بودن جنگ یعنی فلسفه جهاد به عنوان مثال که یکی از اون تقدس های نهفته در دل باورهای اسلامی است، اون نقطه ای است که باعث این خشونت دهشتناک میشه و ما قرار هست که در باب این موضوع بیشتر و بهتر صحبت بکنیم و سعی کنیم بابی رو باز بکنیم برای بیشتر فکر کردن، بیشتر تامل کردن.
در بخش ابتدایی باید در باب این مطلق گرایی و نفی تکثر انسانی بیشتر صحبت بکنیم.
خب ما مواجه هستیم با یک ذات جزم اندیشی که ادیان دارند که دیگران را از دایره حقیقت و حق همواره خارج میدانند، نه تنها حقیقت را منحصرا در خود میبینند.
بلکه حق حیات را هم برای دیگران قائل نیستند.
یعنی ما با یک نقطه ای روبه رو هستیم در باب نفی تکثرگرایی و مطلق گرایی.
به این شکل جزم اندیشانه خود که ادیان مختلف در نقطه ابتدای خود را حقیقت میدانند و حق را در اختیار خود میدانند و دیگران را باطل میدانند.
این موضوع حتی در دایره ی این ادیان پیرامون کفار نیست.
حتی در قبال یکدیگر هم هست.
یعنی شما وقتی به یهودیان مراجعه میکنید، یهودیان همواره حقیقت را نزد خود میدانند و مسیحیان و مسلمانان هم اصلا در دایره قرار نمیدهند.
آنها را خارج از دین میدانند.
حالا وقتی برید و مثلا رجوع کنید به خود این ادیان و مذاهب درونی این ادیان هم داستان به همین شکل است.
شما وقتی به اسلام و شیعیگری و اهل سنت رجوع کنید، میبینید داستان این شکلی است.
حتی حکم قتال هم را میدهند و اینگونه نگاه جزم اندیشانه ای دارند.
همه حقیقت در دایره ای است که من بهش باور دارم و هرکسی از این دایره خارج باشد حق زیستن و زندگی ندارد.
این مطلق گرایی است که در نهایت باعث این خونریزی ها و خشونت های وحشتناک میشود.
من بارها پیرامون واقعیت و حقیقت صحبت کردم.
ما از یک سو با واقعیات دنیا روبه رو هستیم.
چیزهای عینی که قابل لمس و قابل دیدن هست و در دنیای پیرامون ما در حال اتفاق افتادن هست.
اما در کنار این روبرو هستیم با حقیقت چیزی که انسان ها باور دارند باید وجود داشته باشه.
اون رو انسان ها حقیقت میشمارند و حالا برپایه اون حقیقت زندگی می کنند.
یعنی گاها اگر حقیقت و واقعیت در تناقض با هم باشد، انسان باورمند حقیقت خود را به عنوان واقعیت قبول می کند.
چیزی که ما به کرات در کنار خود میبینیم و حالا وقتی مواجه می شویم با این ادیان ابراهیمی می بینیم که چگونه حقیقت خودرا یک حقیقت مطلق می داند و هر گونه سازش با دیگر باورها را اصلا تحمل نمی کند.
اصلا نمی تواند قبول کند دیگری هم در این دایره وجود داشته باشد.
چیزی که در ادیان دیگر شاید خارج از این نگاه جزم اندیشانه ی ادیان ابراهیمی تا حدی میتونید یه مقداری سازش رو در دیگر نگاه ها ببنید.
یعنی در ادیان هندی شاید یه مقداری از این رواداری وجود داشته باشه.
همه حقیقت رو برای خود نبینند و اگر هم حقیقت رو برای خود میبینند حق حیات برای دیگران قائل بشن.
اما شما وقتی به ادیان ابراهیمی رجوع میکنید میبینید که داستان به این شکل نیست.
گواهی بر این جنگ ها و قتال های بی پایان دریایی از این آیات بی انتها هست.
وقتی به قرآن رجوع می کنید سوره توبه آیه پنج میگه و چون ماه های حرام سپری شد مشرکان را هر جا یافتید بکشید و بگیرید و محاصره شان کنید و در هر کمین گاهی به کمین بنشینید.
دستور صریحی برای قتال مشرکان برای کشتار عظیمه از مشرکان.
یا مثلا در سفر تثنیه تورات در باب سیزدهم آیه 26 میگه ساکنان آن شهر را به دم شمشیر بکش و آن را با هر آنچه در آن است و چهارپایان اش کاملا هلاک ساز.
دستور قتل عامی که برای شهری که کافر درش هست همداستان با این حقیقت ارائه شده نیست.
می بینید که چگونه دستور به قتل میرسد؟
دستور به قتلی دهشتناک که نه تنها انسان ها بلکه هر جانی که در آن وجود دارد، از حیوانات تا گیاهان را هم از زیر تیغ بگذرونه.
و این باز دوباره اون نگاه جزم اندیش و مطلق گرایی است که اینگونه خشونت به بار میاره.
اینگونه این نفرت رو پراکنده میکنه.
یا در انجیل متی باب دهم آیه 31 میگه گمان مبرید که آمده ام تا صلح بر زمین آورم.
نیامدهام صلح آورم بلکه شمشیر را اینجا از زبان خود مسیح داره صحبت میکنه و استفاده از شمشیر به عنوان نماد جنگ و جدا شدن از صلح و جنگیدن و مبارزه کردن هست.
و باز ما مواجه میشیم که حتی در مسیحیت که نمادی است از اون مهر و محبت که من بارها در این ویژه برنامه دربارهش صحبت کردم که مسیحیت یعنی جمع عهد عتیق و عهد جدید یعنی انجیل و تورات در کنار هم و هر چیزی که در تورات با آن روبرو می شویم به مسیحیت هم مرتبط است.
اما در دل همان انجیلی که عده ای او را نماد رفتن می دانند مواجه می شویم با این نگاه جزم اندیشانه و مواجه می شویم با این تصویر ارائه شده در باره کشتار دیگران و دیگری را از بین بردن.
ما با ادیانی مطلقگرا و جزم اندیش روبرو هستیم که تمام حقیقت را به نزد خود می دانند و هر کسی که از این دایره خارج باشد را مستحق مرگ و خونش را هم حلال می دانند.
آنها ارثی از جانب خدا انگار گرفتند و به عنوان قوم برگزیده همه چیز را به عاریت بردند و در نهایت در این نگرش هر دیگری نجس هست.
هر دیگری دور از این دور حقیقت باطل خواهد بود و این نگاه حق گرایانه مذهبی است که در طول تاریخ عاملیت فجایع بزرگی بوده و میراثی عظیم برای تمام تاریخ بشریت به وجود آورده که ما باهاش مواجه بودیم.
اون نفرت وحشتناکی که در نهایت باعث جنگ های بی حد و حصری شده.
اما داستان تنها در همین نقطه خلاصه نمی شه.
یعنی همتای تمام چیزهایی که من بهش اشاره کردم تا الان در این ویژه برنامه موضوعی نیست که ما یک قرائت تاریخی نسبت به موضوعات داشته باشیم و بگوییم بله.
در دورانی هم بوده که مسیحیان یا یهودیان اومدن و فلان رفتار رو کردند یا در دوران صدر اسلام هم بوده که مسلمانها همچین رفتار های دهشتناکی رو کردند.
نه موضوع خلاصه به این نمیشه.
خوب قاعدتا این هم بخشی از اون نگاه هست اما در کنارش ما مواجه هستیم با فرهنگ بازتولید شده از این نگاه آلوده.
این نگاه آلوده ای که در دنیای خداناباوران و بیخدایی مدرن هم داره مدام تکرار میشود.
یعنی اگر شما مواجه میشوید با نازیسم، با کمونیسم.
با این نگاه هایی که در نهایت خود را همتای خدا میدانند.
دارند از همین نقطه مشخصی را میکشند.
دارند از همین نگاه تغذیه میکنند.
اگر در دل نازیسم با ما مواجه میشیم، با این نفرت از دیگری، اصولا تعریف دیگری در این نگاه برگرفته از همین نگاهی است که در طول این سالیان طول و دراز از سه هزار و پانصد سال گذشته، چهار هزار سال گذشته در دل مردم وجود داشته.
همان چیزی که خود نازی ها هم به آن اعتقاد داشتند.
یعنی نازی ها باور داشتند که یهودی ها به شدت نژاد پرست هستند چراکه اصولا قوم خود را قوم برتر و برگزیده خدا میدانستند.
اصولا کسی را وارد این دایره نمیکردند و این بازتولیدی است که دوباره فرهنگ بیماری رو بوجود میاره که حالا در نوک پیکانش میتونه این بار هیتلر بنشینه جای خدا.
اینبار هیتلر میتونه با تعابیر و تفاسیر جدید دیگری را تعریف کند.
شما یک عصری را به وجود آوردید.
این اصل در خود حقیقت را برای خود می داند.
دیگران را نجس در نهایت و حق زندگی و حیات را از آنها سلب می داند و اصولا حقی برای اینها قائل نیست.
خب وقتی یه همچین نگاهی به وجود اومده حالا میتونه بازتولید بشه.
یک بار میتونه در قالب و ردای این خدای تازه که هیتلر باشه و اون نگاهی که نازیسم باشه اتفاق بیفته.
یک بار میتونه در ردای استالین و کمونیسم اتفاق بیفته.
چرا که این قاعده به وجود اومده.
عده ای به آن باورمند هستند.
هر بار دارند به این درخت بیمار و آلوده آب میدهند، سیرابش میکنند با خون هایی که میریزند و در نهایت ما مواجه میشیم با این سرو بزرگی که غیر قابل قطع شدن هست و حالا اومده تا همه چیز رو هم در خود ببلعد.
اما برای گذر از این بخش میتونیم وارد این مشروعیت بخشی به پاکسازی بشویم.
یعنی دکترینی که اصولا قوم برتر را تعریف می کنند.
این هم در ادامه همان تحلیل است.
یعنی همتای چیزی که ما مثلا با نازیسم ها روبرو می شویم و اصولا یک فکری بود که در نهایت قرار بر این داشت که یک قوم برگزیده ای تحت عنوان آلمانی ها را تعبیر و تفسیر یا آریایی ها را تفسیر بکند.
این ها یک دکترین گذشته ای داشتند از یک نقطه ابتدایی شروع شدند و حتی این ها استفاده کننده و استعمال کننده این نگاه ها بودند.
شما نگاه می کنید که چگونه این عدم تحمل به یک ابزار مشروعیت بخشی برای جنگ های تمام عیار و پاکسازی های قومی و دینی تبدیل شده؟
وقتی به قرآن رجوع می کنید به سوره توبه آیه 67 اونجایی که می گوید با کسانی از اهل کتاب که به خدا و روز قیامت ایمان نمی آورند بجنگید تا آنگاه که با دست خود در حال خضوع جزیه بپردازند.
دستور جنگی است مستقیم برای خفت و تحقیر کردن دیگران برای از میان بردن دیگران، برای از آن خود کردن و این پاکسازی قومیتی.
یعنی اگر یک محمدی قدرت را در اختیار میگیرد در شبه جزیره عربستان در آن دوره از تاریخ حالا اومده تا همه رو یکسان بکنه، همه رو یک شکل بکنه، همه رو از زیر شمشیر و از زیر تیغ شمشیر دهشت خودش بگذرونه.
همون کاری که کرد تا زمانی که تونست انجام داد و بعد از اون کسانی که در جای او بر پای او نشستند تونستن این رویه وحشتناک رو ادامه بدن و جهان رو در این دهشت و وحشت فرو ببرند.
پس ما مواجه هستیم با این مشروعیت بخشی به پاکسازی به این جنگ های دیوانه وار.
یا مثلا در سفر خروج تورات در باب سی و دوم آیه 30 اونجایی که میگه هر یک از شما شمشیر خود را بران ببینید و از دروازه تا دروازه در اردوگاه ها بگردید و هر کس برادر و دوست و همسایه خود را بکشد.
یعنی شما مواجه هستید با این دستور قتلی که خدا داره در راه به وجود اومدن و ادامه دار بودن خودش میده و دیگه در این نگاه آلوده همه چیز هم براش از میان خواهد رفت.
حتی پیوند های خویشاوندی، پیوند های همسایگی و دوستی و الی آخر.
حتی داره این بخش رو هم به پیش میبره.
برای بیشتر و بیشتر غرق شدگی در این شکل اسفناک از اطاعت کورکورانه در دل خشونت، در دل جنون، در دل دیوانگی ما مواجه هستیم با خدایی که اومده تا همه چیز رو در این نگاه آلوده به پیش ببره و این ها در نهایت فردایی خواهد داشت، فرهنگی خواهد داشت و ما را به نقطه امروزی خودمان میرسونه.
به انجیل هم میتونیم رجوع بکنیم.
در کتاب لوقا در باب چهاردهم آیه 15 میگه اگر کسی نزد من آید و پدر و مادر و زن و اولاد و برادران و خواهران بلکه جان خود را نیز دشمن ندارد، نمیتواند شاگرد من باشد.
باز هم در راستای اون تثبیت جدایی و نفی تعلقات انسانی در راه دین تا در نهایت از انسان ها موجوداتی ساخته بشه که تبدیل به ابزاری برای این خشونت دهشتناک بشن.
تمام این اشاراتی که ما امروز داریم دربارش صحبت میکنیم در این ویژه برنامه ما به ازاء های بیرونی در زیست جمعی ما داره.
یعنی اگر شما با فرقه هایی روبرو میشید که یک همچین اصولی رو انگار دارن تداعی میکنن، انسان ها باید بریده بشن از پدرشون، مادرشون، خانوادشون انگار از یک نقطه ابتدایی اینها سیراب شدند.
انگار میتونن رد پای نگاه های آلوده رو به شکل قانون، به شکل قاعده، به شکل ارزش و هنجار در دل انجیل ببینن.
در تورات ببینن، در قرآن ببینن برای کشتار قواعد رو از همین نقطه ها اخذ کنن و این درجا نمیمونه.
این در یک نقطه خفه نمیشه.
شما وقتی رجوع میکنید به صدر اسلام همه چیز در صدر اسلام تموم نشد.
ما مواجه نبودیم با محمدی که بیاد و غزوه بکنه و بکشه و جنگ بکنه و یه عده ای رو قلع و قمع بکنه و داستان تموم بشه و فردایی به دور از او ما داشته باشیم. نه.
او مدام در حال بازتولید خودش هست.
مدام ما داریم این تصویر رو میبینیم.
حتی اگر مغولی هم حمله میکنه در نهایت میبینه بله.
این باور به وجود اومده میتونه من رو سیراب بکنه.
میتونه به من خوراک بده و در نهایت ما با مغولان روبه رو هستیم که باور میارن به اسلام.
چرا که اسلام میتونه تمام این قواعد دهشتناکی که اون ها بهش باور دارن رو قانونی شرعی براشون به پیش ببره.
اگر شما مواجه میشید با بیخدای مدرن هم میبینید که چگونه رگه های این نگاه آلوده رو میگیرن.
این مشروعیت بخشی رو برای پاکسازی های قومی استفاده میکنن.
اگر روزی قرار بر این باشه که نازی ها و هیتلر جهان رو در خون غرق بکنن، خودرو در پایگاه و ردای اون خدا تصویر میکنه.
خدایی که قاعده و قانون میزاره.
خدایی که دنیا رو به پیش میبره.
خدایی که اگر تصمیم بگیره یا قومی نباشه نخواهد بود و حالا در این نگاه آلوده وارد میدانی برای از میان بردن میشه.
ما در دل همین نگاه هست که در دل این حق پنداری خویشتن هست که مواجه میشیم با برتری قومی.
برتری قومی که خود رو مامور پاک کردن دنیا میبیند.
این نگاه الهیست که یک ستون فکری برای پاکسازی های مداوم در طول تاریخ به وجود آورده.
این همان اتفاقی است که در نهایت ما را مواجه می کند با امثال هیتلر، با امثال کمونیسم، با امثال نگاه های دگمی که حتی شاید در آتی به وجود بیاید.
حتی شاید این نگاه ها به ظاهر به دور از اون نگاه های کهن باشه، اما میراثی است که به شکل اعلاء در طول تاریخ از همین نگاه های آلوده برده در جنگ های صلیبی، در تاریخ یهود، در جنگ هایی که اسلام در صدر خودش کرده و یا کشورگشایی هایی که کرده دیدیم.
اما امروز هم باز هم قابل مشاهده هست.
امروز هم دوباره میتونیم همون نفرت پراکنی رو در اشکال دیگه ای ببینیم.
پس ما داریم در باب نقطه ای صحبت میکنیم که در طول تاریخ مدام در حال تکرار شدنه.
اما وقتی بخواهیم وارد بحث بعدی بشیم باید بریم به سمت اینکه ریشه و عامل اصلی این نفرت و جدایی رو در کجا میتونیم پیدا بکنیم.
خب قاعدتا دین هست که به عنوان یک عامل اصلی این جدایی و نفی حق زیست مسالمت آمیز در طول تاریخ نقش ایفا کرده.
شما وقتی به ادیان نگاه میکنید میبینید که تا چه اندازه درسته که یک اتحادی رو بوجود آورده اما اتحادی است در دل یک قوم و قبیله ای برای نابودی دیگران.
یعنی اتحادی است که به عنوان یک اتحاد شوم میشه بهش نگاه کرد.
اگر مردمی در اون صحرای عربستان زندگی میکردند با 100 خدا در دل همان کعبه به هم آزاری میرسوندن.
در دل همون صحرا داشتن زندگی میکردن.
اون اتحاد ابتدایی باعث از بین رفتن هزار از اون مردمان شد تحت عنوان مشرک و کافر.
بعد از این که این اتحاد با خون و خون ریزی به وجود اومد.
حالا این اتحاد مسموم باعث از میان رفتن کشورهای دیگری شد.
مصر به دست اینها افتاد، ایران به دست اینها افتاد و دوباره این بازتولید خون در پی جریان داشتن بود.
پس ما میتوانیم عامل این نفرت و این جدایی ها را در دل این ادیان ببینیم.
همه چیز در همین مسایل هم خلاصه نمیشه.
شما مواجه هستید با ادیانی که اصولا در پی بی اعتمادی هستند.
در پی جدایی افکندن بین انسان ها هستند.
شما وقتی به قرآن رجوع میکنید سوره آل عمران آیه 110 اونجایی که میگه ای کسانی که ایمان آورده اید، اگر از گروهی از اهل کتاب اطاعت کنید، شما را پس از ایمان آوردن تان به کفر باز میگرداند.
این باز یک ریشه ای یک تلنگری است در راستای این ترویج بی اعتمادی و جداافتادگی مردم از یکدیگر.
یا مثلا در انجیل در کتاب لوقا باب 12 13 میگه آیا گمان مبرید که آمده ام تا صلح را بر زمین آورم؟
نه به شما میگویم بلکه تفرقه را باز هم روبه رو هستیم.
با این تصدیق نقش دین در ایجاد شکاف و جدایی بین انسان ها.
انسان هایی که می توانستند در کنار هم زیست بهتری داشته باشند اما این خرمن پر رونق از ادیان در طول تاریخ باعث این آتش میانشان شد.
یعنی شما مواجه شدید با انسان هایی که در این نگاه آلوده مدام از هم دور و دورتر شدند.
خداوندگاری که تمام حقیقت را برای خود دید و با به وجود آوردن این حق گرایی و خویشتن را دیدن، دیگران را از این دایره دور کرد، نجس شمرد و در نهایت باعث مرگ و کشتار شد.
ما با دین و خدایی روبه رو هستیم که تشدید کننده ی این نگاه ها در طول تاریخ بوده و اگر بخواهیم ریشه های این برتری طلبی را در ذات انسان ها ببینیم، با ستون مستحکمی از آموزش هایی روبه رو می شویم که این نگاه ها را تربیت کرده، بزرگ کرده و قاعدتا دین و معنای خدا بوده که توانسته از این نگاه ابتدایی همچین قدرت بزرگی را به وجود بیاره.
قاعدتا نقش دین به عنوان یک عامل بزرگی در این جدایی و نفرت و نفرت پراکنی در جوامع بوده.
از اون نقطه ابتدایی تا امروز نفی حق زیستن، مساله مسالمت آمیز و این رواداری در کنار هم قاعدتا انتخابی وجودی در دل ادیان بوده.
اصولا اینها وجود خودشون رو در نفی وجود دیگران گره زدن.
وقتی ما مواجه میشیم با این نگاه مسمومی که وجودیت خود را و تمام حقیقت را نزد خود می دونه و برای ادامه دار بودن حیات خود دیگران رو حذف میکنه، شما میخوای چه ثمره ای رو در دلش ببین؟
حالا اگر ذات برتری طلبی و خودخواهی در وجود انسان ها وجود داره مدام داره آبی به این درخت داده میشه که تعلیم و تربیتی است در راستای این خود خدا پنداری ها، در راستای این دیگر سازی ها و خب قاعدتا در نهایت هم این درخت مسموم رو به وجود میاره و زندگی رو اینگونه تیره و تار برای همگان خواهد کرد.
خب قاعدتا در باب کشتار کفار و این نفی تکثرگرایی ساعتها میشه صحبت کرد چرا که مصداق ها و مثال های بیشماری داره.
میتونیم رجوع کنیم به جنگ های بی پایانی که در دوران صدر اسلام اتفاق افتاد.
بین یهودیان و مسلمانان اتفاق افتاد.
جنگ های صلیبی که تاریخ دهشتناکی رو داشت و یا حتی در جهان مدرن و در نگاه های امروزی هم میتونیم ردپای این دیگر هراسی هارو ببینیم و بشکافیم و دربارش صحبت بکنیم.
میتونیم آیات بی انتهایی رو از دل این کتب مقدس آسمانی ادیان ابراهیمی بیاریم و ساعت ها دربارشون تفسیر بکنیم.
اما هدف باز کردن بابی است برای مطالعه بیشتر.
برای فهم بیشتر.
برای آگاهی پیرامون ادیانی که زندگی ما رو تحت شعاع خود قرار دادن حتی اگر جماعتی باورمند به ان نباشند هم دارن از همان فرهنگ سیراب می شوند و در همان نگاه آلوده غرقه شدن و نیاز داریم که با آگاهی بیشتر وارد این میدان بشویم.
چه برای باور داشتن و چه برای تغییر دادن.
در این انتهای برنامه هم دوست دارم با تو مطرح کنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه این راه تغییر ادامه پیدا کند.
می توانید آثار من را با دیگران به اشتراک بگذارید.
منظور از آثار هم خلاصه برنامه ای به نام جان نمیشه.
من پیش از اینکه بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر کنم، آرا و افکار و عقاید رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته ی تحریر درآوردم.
تمامی این آثار به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست.
میتوانید با مراجعه به وبسایت این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید این راه ادامه پیدا کنه اون رو با دیگران هم به اشتراک بگذارید.
ممنون که همراه من بودید.
من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان در پناه آزادی.
قسمت14
سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان است با شماست.
این اپیزود چهاردهم از ویژه برنامه ریشه ها و گواه ظلم هست و ما قراره تو این قسمت در باب فساد اخلاق صحبت بکنیم.
ممنونم که همراه من هستید.
خب دوستان تو این ویژه برنامه مشخص ما در باب ریشه ها و گواهی بر ظلم بزرگ جهان هستی و ظلم خداوندی صحبت کردیم و سعی کردیم که استنادی هم به کتب آسمانی ادیان ابراهیمی، انجیل و تورات و قرآن داشته باشیم تا بابی باز بشه برای مطالعه کتاب.
گواه ظلم که گردآوری شده توسط خود من هست و با رجوع به کتب آسمانی این ادیان برای فهم و آگاهی بیشتر تو این قسمت مشخص قرار بر این هست که ما در باب این اخلاق شکست خورده صحبت بکنیم.
این روایات پلید و این مرزهای اخلاقی که به دست پیامبران در زیست و حیاتشون از میان رفته.
این فساد اخلاقی که هیچ سنخیت و نزدیکی با اخلاق نداره.
اصولا وقتی ما نزدیک به مفهوم اخلاق میشیم در دل ادیان میدونیم که چیزی به عنوان اخلاق در دل ادیان وجود نداره چرا که همواره تناقضات در خود داره.
یعنی شما وقتی به عنوان مثال به یه اصل اخلاقی مثل دروغ نگفتن روبرو میشید میبینید که بلافاصله نفتکش در اون نگاه شیعی مثلا تحت عنوان خدعه کردن وجود داره تحت عنوان تقیه کردن وجود داره.
یعنی موضوع این هستش که این اصل اخلاقی جهان شمول نیست، اصلی نیست که بهش تکیه وجود داشته باشه یا اگر مثلا میاد و قرآن یک آیه ای داره که حالا یک جماعتی آب از دهانشان راه می افته و مدام در باب این آیه بزرگ بشری صحبت می کنند که کشتن یک انسان برابر است با کشتن کل انسانها.
این جنبه اخلاقی نداره چون این اصلا معنایی نداره.
شما وقتی باور دارید که کفار رو بکشید 10 تا آیه دارید در باب قتال کفار به خاطر کشتن اونها.
اینجا دیگه معنی اخلاقی نخواهد داشت که این مفهوم اینکه کشتن یک انسان و یک انسان چیست؟
اون یک انسان باید پیش شرط هایی داشته باشه.
باید سوگلی خدا باشه.
باید باورمند به اسلام باشه.
حالا اگر اسلام هست مثلا شیعی باشه در جمهوری اسلامی یا سنی باشه در عربستان سعودی یا وهابی باشه در مثلا نگاه داعشی ها و الی آخر.
این دیگه معنای اخلاقی نخواهد داشت.
اخلاق اون جایی معنا پیدا می کنه این همه گسست در خود نداشته باشه.
مثل این هست که شما به اصل اخلاقی کمک کردن باور داشته باشید.
حالا وقتی یک نفری نیازمند کمک از کنار خیابون وایستید، وقتی مثلا داره طرف میمیره اول شناسنامه اش رو دربیارید، چک بکنید ببینید مال کدوم کشوره آیا همشهری شما هست؟
بعد ازش بپرسید آیا شما به فلان دین باور دارید؟
سه تا سوال در باره خود دین ازش بپرسید اطلاعات عمومیش کامل هست یا نه بعد بهش کمک بکنیم.
این همتای این هست.
وقتی در باب اصول اخلاقی و اصولا در ادیان صحبت میکنیم داریم یک توهمی رو مطرح میکنیم.
چیزی به اسم اخلاق در دل ادیان هیچ وقت وجود نداشته و حالا ما بیشتر در باب این فساد اخلاقی در باب زیست پیامبران سعی میکنیم در این قسمت صحبت بکنیم و این مبحث رو پیش ببریم.
خب نقطه ابتدایی در این نقد ما به اخلاقی میریم که با قدرت پیوند خورده و در نهایت نتیجه ای جز فساد به بار نخواهد داشت.
یعنی وقتی شما با یک قدرت مطلق الهی روبرو هستید که نمایندگانی هم بر زمین داره که تمام این قدرت رو به ارث برده اند، حالا دیگه مرزهای اخلاقی وجود نخواهد داشت چرا که اصولا این تجمیع قدرت در یک نقطه فساد رو نهادینه خواهد کرد چرا که اصولا وجود قدرت در اختیار یک تن قاعدتا فساد رو به بار میاره.
این جزء بدیهیاتی است که کسی نمیتونه کتمانش کنه.
شما هر جایی قدرت رو بدون پاسخگویی، بدون پرسشگری، بدون نقد پذیری در یک نقطه تجمیع کنید، فساد رو در کنارش خواهید داشت.
حالا اگر به تورات رجوع کنید در کتاب دوم سموئیل در بخش یازدهم آیه دو تا چهار داستان داوود رو توضیح میده که چگونه زنی سرباز خود رو که اوریا بوده رو در غیاب شوهر میفریبد و با او همخوابگی میکنه و سپس او رو به عمد به سمت مرگ میفرسته و در نهایت با کشته شدن او زنش رو تصاحب میکنه.
این دیگه نهایت اون فضاحت اخلاقی است که شما میتونید باهاش روبرو بشید.
در این آیات ما مواجه میشیم با این داوودی که خب از یک زنی هم خوشش میاد حالا برای تصاحب زن شوهردار نقشه میچینه از نقشه استفاده میکنه برای اینکه اون رو بفرسته به میدان جنگ و در نهایت با مرگ او این زن رو هم تصاحب کنه و باهاش همخوابگی کنه.
این نهایت از میان رفتن هرگونه نقطه های اخلاقی است و همه اخلاق رو زیر پا گذاشتن هست.
چرا که اصولا ما داریم در باب داوودی صحبت میکنیم که پادشاهی است در اون نقطه.
اصولا هرگاه شما روبرو بشید با تجمیع قدرت در یک نقطه ای خب این تصویر رو هم خواهید دید.
یعنی اینها جزو بدیهیاتی است که کسی نمیتونه کتمانش بکنه.
شما نمیتونید کتمان بکنید که اگر قدرت لایزالی رو به کسی بدید حالا او فساد رو نکنه و این اون حجم از صفاتی است که در وجود شما نهفته باشه تا بخوای به یه همچین موضوعی هم باور داشته باشید و به دنبال این شخصیت اخلاقی بگردید که با وجود تمام قدرت و نهادینه شدن این قدرت، فساد به بار نیاره.
اما میبینیم که وقتی ما با داود پادشاه روبرو هستیم که تمام قدرت مطلق الهی رو به دست گرفته و حالا تبدیل به بادشاه شده.
اگر از زن کسی هم خوشش بیاید به سادگی او را می فرستد تا کشته بشه و اون زن رو تصاحب کنه.
یا مثلا وقتی به قرآن، سوره احزاب، آی سی و هفت روبرو می شویم، داستان زید و زینب که زمینه ساز ازدواج محمد با اون همسر مطلقه پسرخوانده اش هست رو روایت میکنه.
یعنی شما مواجه میشید با محمدی که اگر یک روز به خانه پسر خودش رفت و زینب زن زید رو دید که حالا طبق روایات شاید در حال حمام کردن بود، شاید او را لخت و عور دید و شاید از او چیزی دید و در دل او این هیجانات شهوانی شکل گرفت.
ما با پیامبری روبرو هستیم که امر میکنه تا فرزندش بره و زن رو طلاق بده تا اون زن رو تصاحب کنه.
حتی اگر این قاعده در دل اعراب اون زمان هم کاری ناپسندیده هست.
یعنی شما نمی تونستید با زن فرزندخوانده ی خودتون ازدواج کنید چرا که زید فرزندخوانده محمد بود.
حالا میاد و این قاعده رو تغییر میده.
یعنی شما نگاه بکنید چقدر عمق این فضاحت اخلاقی زیاد هست که یک خدایی ما داریم تا این حد عبث و بیهوده که میاد و در باب این موضوعات هم افاضات فضل میکنه در باب همسران پیغمبر و زندگی های خصوصی او هم صحبت میکنه حتی در نقش میانجی هم قرار میگیره و حتی قواعد و قوانینی که وجود دارد رو هم زیر پا میذاره.
اگر گفته بیاید چهار زن بگیرید میگه پیغمبر من حالا از این قاعده مستثنا هست، اون میتونه بیشتر بگیره.
اگر پیامبر با زنانش دعوا داشته باشه میدوه میاد وسط و بینشون رو میگیره و یک کتابی که قرار هست قاعده ی زیست انسان ها رو تا ابد الدهر به پیش ببره در این حد سخیف میشه و در کنار اون شما مواجه میشید با پیامبرانی که اینگونه حاضر هستند به سادگی همه چیز رو زیر پا بگذارند و در آن قدرت غرق شده همه چیز را در اختیار بگیرند.
یا مثلا وقتی به تورات رجوع می کنید، در سفر پیدایش فصل نوزدهم آیات 10 تا 12.
داستان دختران لوط است که برای نجات نسل پدر خودشان را مست می کنند و با او همبستر می شوند.
یعنی حتی آن چیزی که تحت عنوان رابطه با محارم را هم می شناسیم در دل این نگاه.
زیر پا گذاشته می شود.
داستان به این شکل است که دختران لوط میان و این پدر خودشان را هم مست می کنند و باهاش رابطه جنسی هم برقرار می کنند و این آن نقطه ای است که ما مواجه میشویم با اخلاقیاتی که اصولا وجود ندارد. معنا ندارد.
یعنی ما هیچ نکته اخلاقی را در دل ادیان نمیبینیم که نقطه نقضش را نبینیم.
هر چیزی که وجود دارد اگر امری بر پایه این شده که شما فلان کار را نکن، نقطه نقضش وجود دارد که انجام شده.
اگر در باب هر مسئله ای صحبت کرده، بلافاصله نقطه نقض خودش را هم قرار داده.
اگر در باب نکشتن صحبت کرده اما قتل کفار رو کاملا قانونی و حتی با ثواب هم تعبیر و تفسیر کرده و اگر هم در باب مسائل اخلاقی پیرامون مسائل شهوانی صحبت میکنیم نمونه های عالی انتهایی داره که شما باهاش مواجه میشید.
حتی کار از این هم وحشتناک تر و بزرگ تر و دهشتناک تر هم میشه.
تجاوز به کودکان هم قانونی و قاعده مند میشه.
تجاوز به کنیزان هم قاعده میشه و شما مواجه هستید با این آیات که من در قسمت های دیگر این ویژه نامه هم در باب اون صحبت کردم اما اینجا سعی میکنیم فقط اشارت هایی رو داشته باشیم.
اصولا ما مواجه هستیم با مرزهای اخلاقی که در بین این پیامبران وجود ندارد.
ما با پیامبرانی روبرو هستیم که هر نوع عمل وحشیانه و غیر اخلاقی و خشونت باری رو مرتکب میشن.
از کودک همسری تا تعدد زوجات.
فراتر از همه اینها قتل مخالفین جهاد، کشتار انتهایی در اینجا نمی تونید متصور بشید.
شما اگر با زندگی محمد روبرو شوید می بینید که چگونه رفتار های شنیعی در طول حیات خود مرتکب شده.
از ازدواج با عایشه که نقل شده او پنج سال بوده، شش سال بوده و در نهایت در نه سالگی با او همخوابگی کرده در نظر بگیرید تا زید و زینب، تا حفصه و اون اتفاقاتی که می افتد تا اون جنگ های بی انتها، تا کشتن مخالفینی که اتفاق افتاد تا غزوه کردن که راهی برای درآمد و ممری زیستن او بود و الی آخر که انتهایی هم در خود نداشت.
وقتی با موسی روبرو می شوید می بینید که پیش از رسیدن به پیامبری او قاتل بوده، قتل کرده و ما با هیچ نوع نگاه اخلاقی روبرو نیستیم.
اصولا ما با یک نگاه دهشتناکی روبه رو هستیم که در دل خودش مدام در حال بازتولید فساد هست چرا که اصولا قدرت و فساد در کنار هم معنا میشن.
قاعدتا هر چیزی با قدرت رابطه مستقیم پیدا میکنه و در نهایت چیزی جز فساد هم نخواهد داشت.
زشتی و خشونت رو در خودش جای خواهد داد.
وقتی ما با این متون روبه رو می شویم که چگونه قتل مخالفان و اعمال جنسی را با کامل ترین شکل ممکن برای انسان ها تداعی می کند و بهشون درس میده، خوب مواجه میشیم با این نگاه وحشتناکی که وجود داره.
عملا هر نوع مرز اخلاقی که در جامعه وجود داره رو از میان میبره.
تجاوز به این مرزها رو مشروع میدونه.
یعنی شما وقتی به عنوان مثال بخوای تجاوز و تجاوز جنسی رو به عنوان یک عمل غیراخلاقی تعریف کنید، وقتی مواجه بشید با این ادیان، با این آیات، با این کتب که در باب ازدواج و رابطه جنسی با تجاوز به کنیزان صحبت میکنه چطوری میتونید جمع و تفریق در دلش به وجود بیارید؟
شما اگر کودک همسری رو رفتاری منافی اخلاق بدونید چجوری میتونید جمع و تفریق بوجود بیارید؟
با ازدواج محمد و عایشه.
و اگر از کشتار هم بیزار باشید و کشتن و قتل رو هم عملی غیراخلاقی بدونید حالا با این حجم بی پایان از کشتارها چکار خواهید کرد؟
ما با نهادینه سازی خشونت وجود رو به رو هستیم.
فعل پیامبرانی که به مثابه قانون شکل گرفته ما رو به رو میشویم که چگونه این اعمال غیراخلاقی پیامبران تبدیل به یک سنت دینی و قانون لازم الاجرا شده.
وقتی به قرآن رجوع میکنیم سوره احزاب آیه 31 میگه ای پیامبر ما برای تو آن همسرانش را که مهرشان را دادهای حلال کردیم و نیز هر زن مومنی را که خویش را به پیامبر ببخشد.
این تبدیل تعدد زوجات و امتیازات جنسی است که به قانون الهی برای شخص پیامبر و محمد تبدیل میشه.
یعنی شما رو به رو هستید با یک قاعده ی وحشتناک احمقانه تحت عنوان تعدد زوجات که حالا اذن به چهار همسر داشتن رو برای مومنین باورمند به اسلام فراهم میکنه و بعد در کنار این میاد خدا با این تعداد بیشتر رو هم برای پیامبر خودش قانونی و قاعدهمند میکنه.
یعنی این اون نقطه ایست که مدام داره هی تحلیل و تحلیل و تحلیل میره.
اون نگاه اخلاقی یعنی چیزی به عنوان اخلاق در نهایت باقی نمیمونه.
در تورات در سفر خروج در باب بیست و یکم آیه هفت اونجا میگه اگر مردی دختر خود را به عنوان کنیز بفروشد، او مانند دیگر بردگان رها نمی شود.
باز هم ما مواجه هستیم با این تثبیت برده داری و خرید و فروش انسان در قوانین منسوب به موسی و اصولا زیست جمعی انسان ها در دل این باور های عبس در باب این تثبیت برده داری آیات بیشماری وجود دارد.
مثلا در تورات در لاویان باب 14 آیه 15 تا 17 میگه و اما غلامان و کنیزان که برای خود می گیرید از امت هایی که در اطراف شما می باشند ایشان را برای فرزندان خود بعد از خود به میراث واگذارید تا ملک موروثی باشند و ایشان را تا به ابد مملوک خود سازید.
خب این اون نقطه ایست که داره.
اون نگاه برده داری که تا سالیان سال این عمل شنیع غیراخلاقی انسان ها در دل این تورات بدل به یک قاعده ی کلی میشه.
یا مثلا در باب تصاحب جنسی زن زیبا در جنگ در کتاب تثنیه باب 14 آیات 19 تا 21 میگه چون به جنگ دشمنان خود بیرون روی و در میان اسیران زن خوب رویی ببینی و به او دل ببندی و بخواهی او را به زنی بگیری.
پس از آن با او نزدیکی کن و شوهر او باش و او زن تو باشد.
خب باز ما مواجه هستیم با این تجاوزی که جنبه قانونی میگیره.
حالا اگر ما داریم در باب فساد اخلاقی صحبت میکنیم، حالا چه در زیست پیامبر، چه در زیست جمعی و چه در نهایت در فرهنگی که فرهنگ خدایی به وجود آورده.
کجای راه رو به بیراهه رفتیم؟
کجای راه ما رو دور میکنه از این منصبی که در نهایت انسان ها رو به نقطه ای تبدیل کرده که اینگونه دیگران رو بدل به ابزار خودشون بکنه؟
اونجا که در باب مملوک شدن اونها تا ابد صحبت میکنه، در آیه قبلی که دربارش صحبت کردم دیگه به صراحت داره در باب این صحبت میکنه که شماها میتونید غلام و کنیز داشته باشید.
برید از امت های اطرافتون با جنگیدن بدست بیارید و برای فرزندان خودتون هم بعد از اون حتی به میراث بگذارید.
این اصلا ملک موروثی برای شماست.
اینها تا ابد مملوک شما خواهند بود یا اگر دارد در باب زن و رفتن به جنگ و زن زیبا دیدن صحبت میکنه.
داره میگه شما میتونید برید بجنگید، اون رو بگیرید و باهاش ازدواج بکنید.
منظور از ازدواج همون تجاوز هست.
یعنی شما میگیرید به این کنیز تجاوز میکنید؟
حالا این چه نقطه سنخیتی با مفهومی داره؟ همتای اخلاق؟
شما کجای این رو میتونید به مسائل اخلاقی خط و ربط بدید؟
یا در عهد جدید در انجیل باز هم ما با تثبیت نظام برده داری روبه رو هستیم.
بر خلاف تصور عمومی که عهد جدید رو جوری تعبیر و تفسیر میکنن که برده داری رو لغو کرده، اصلا به این شکل نبوده.
ما با بردگان و با این نظام برده داری روبه رو هستیم که مدام داره تکرار میشه.
دستور به اطاعت مطلقی که مثلا در رساله ای که به افسسیان وجود داره در باب ششم آیه 6 می گوید ای غلامان!
آقایان بشری خود را با ترس و لرز و با اخلاص قلب مانند مسیح اطاعت کنید.
یا مثلا در باب همین پذیرش سلطه ارباب ظالم رساله اول پطرس در بخش دوم آیه 29 میگه ای غلامان با ترس تمام مطیع آقایان خود باشید نه فقط نیکوکاران و مولایمان را بلکه کج خلقان را نیز.
یعنی دیگه اینجا ما داریم در باب مساله ای صحبت می کنیم که در دل اون نه تنها برده داری تثبیت میشه بلکه داره در باب این صحبت میکنه که نه تنها با کسانی که با شما ملایم رفتار میکنن حتی اگر شمارو کتک میزنن حتی اگر بدترین رفتار هارو میکنن.
یعنی این اون نقطه وحشتناکی است که تمامی این عناوین دهشتناک رو مبدل به عرف کرده، مبدل به شرع کرده، مبدل به قانون کرده، به هنجار کرده، یک رفتار شنیع جمعی نیست.
شاید امروز شما مواجه بشوید با جماعتی که مثلا فلان رفتار بد را میکنند.
شاید یک کسی باشد که به همسر خودش خیانت کرده در فلان کشور.
اما آنجایی که این مبدل به قانون میشود، آنجایی که شما روبرو میشوید با افرادی که این تعدد زوجات را مبدل به قانون و شریعت کردند آن نقطه ی دردآور هست.
این آیات پر ظلم سر نهایی ندارد.
به نقطه ای در نهایت ختم نمیشود.
ما مواجه هستیم با یک اخلاق الکن وحشتناکی که نه تنها اخلاق نیست بلکه توجیه کننده ی هر گونه ظلمتی است و واقعا هم انتهایی ندارد.
باز میشه به قرآن رجوع کرد.
سوره مومنون آیه 27.
و کسانی که پاکدامنی خود را حفظ میکنند مگر در مورد همسرانشان یا کنیزانی که مالک شده اند که در این صورت بر آنان ملامتی نیست.
دوباره خدایی است که در راستای رابطه جنسی و تجاوز به کنیزان دارای امر میده.
داره به سادگی زنان رو اینگونه بازیچه و اسبابی برای تجاوز به وجود میاره.
یا مثلا در سوره نسا آیه بیست وچهارم میگه به زنان شوهردار بر شما حرام است مگر آن هایی که در جنگ اسیر شده و مالک شده اید.
یعنی باز هم ما مواجه هستیم با این که زنان اسیری که در سرزمین های دیگر خود شوهر هم داشتند پس از اسارت میشه باهاشون رابطه برقرار کرد و میشه بهشون تجاوز کرد و این ها مبدل به قاعده و قانون میشه.
حالا یک جماعتی در باب اخلاق ادیان میتونن صحبت بکنن در باب اخلاقی که در دل ادیان گره خورده با دهشتناک ترین رفتارها است.
چند همسری است.
کودک همسری است.
تجاوز کردن است.
خشونت ورزیدن است.
جنگیدن هست، جهاد کردن است و انتهایی نداره.
اصولا این نگاه های آلوده و وحشتناک این روایت ها صرفا داستان نیستن.
فعلیت پیامبران هستن که بعدها به عنوان قانون و سنت دراومدن.
اینها مقدس ترین افراد برای این نگاه ها هستن.
افرادی که مرتکب این اعمال شنیع شدن.
اقتدا به خشونت کردن.
هر نوع اصول اخلاقی رو زیر پا گذاشتن.
در ذهن جامعه در نهایت تبدیل به سنبل و بتی شدن و این سمبل و بت ترویج دهنده ی خشونت و فساد بوده و در نهایت ما با قداستی رو به رو هستیم که نهایت نجاست رو داره به جهان فدیه میده.
یعنی شما با یک تصویر خشونت باری روبرو هستید که بد ترین و زشت ترین رفتار ها رو داره اعمال میکنه در هر زمینه ای.
به این تصویر وحشتناک نگاه کنید.
میتونید مواجه بشید با این رفتارهای شنیع.
هیچ انتهایی هم در خود ندارد.
در این انتها هم یاد اون بخش تاریخی افتادم که وقتی محمد در یکی از این جنگها حالا خیلی خاطرم نیست و این در نت هم نبود همینجوری به یادم اومد.
وقتی تو یکی از جنگ ها یک پیروزی ای به دست اورده بود و براش یک کنیزی فرستاده بودند، بلافاصله بعد از دیدن او بعد از دیدن بدن او به واسطه حالی که در بدن داشت او را پس فرستاد و نخواست با اون رابطه برقرار کنه.
این دیگه من فقط در فکر اینم که این جماعت چگونه در باب اخلاق صحبت میکنند و در پی جستن طلا از دل این نجاسات هستند.
این نجاسات که همه چیز رو در خودش غرق کرده بدترین و زشت ترین افعال رو هم به وجود اورده.
پس اصولا ما اگر در باب این فساد صحبت میکنیم قاعدتا برگرفته و گره خورده به قدرت هست.
این فساد در دل این قدرت نهادینه شده شکل گرفته.
خدایی که همه قدرت رو در خود داره و بعد پیامبران خودش رو جانشین خودش میکنه و در نهایت انسان را جانشین خود میکنه.
و ما مواجه میشیم با این انباشت و قدرت بدون پرسشگری و در نهایت این فساد دامنه دار و این اصولی که در جهان پایه ریزی شده و تمام زشتی هایی که ما درطول تاریخ دیدیم در دل این ادیان نه به عنوان یک اتفاق که به عنوان ارزش و قانون بوده به عنوان هنجار بوده.
اگر ما مواجه شدیم با کودک، همسری در دل این ادیان به عنوان یک قاعده دراومده به چند همسری باز هم به همین شکل تجاوز به کنیزان داستان به همین شکل در باب بردگان داستان به همین شکل و این اصول دهشتناک هست که همه چیز اخلاق رو هم از میان برده و اصولا هیچ قرابتی میان اخلاق و ادیان وجود نداره.
خب قاعدتا در باب این مسائل میشه ساعت ها صحبت کرد چرا که این رفتارهای شنیع در دل زیست پیامبران انتها نداره و اصولا مباحث اخلاقی پایمال شده در دل ادیان هم انتهایی نخواهد داشت اما به اندازه کافی بابی رو باز کردیم برای مطالعه بیشتر این کتب میتونید به خود کتاب گواه ظلم هم مراجعه کنید که در سه جلد در باب این سه کتاب انجیل، قرآن و تورات و آیاتی که بیانگر این مطالب هست گردآوری شده.
در انتهای برنامه هم دوست دارم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه این راه تغییر ادامه پیدا کنه.
میتونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.
منظور از آثار هم خلاصه برنامه ای به نام جان نمیشه.
من پیش از این که بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر کنم، آرا و افکار و عقاید رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته تحریر درآوردم.
تمامی این آثار به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست.
میتونید با مراجعه به این وبسایت این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید این راه ادامه پیدا کنه اون رو با دیگران هم به اشتراک بگذارید.
ممنون که همراه من بودید.
من نیما شهسواری و این برنامه بنام جان بود.
در پناه آزادی.
قسمت15
سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه ای به نام جان است با شماست.
این اپیزود پانزدهم از ویژه برنامه ریشه ها و گواه ظلم هست و ما قراره تو این قسمت در باب زیستن در تعلیق صحبت بکنیم.
ممنون که همراه من هستید.
خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص ما سعی کردیم که بابی را باز بکنیم برای رسیدن به آگاهی پیرامون باور های خداوندی و نشانه هایی از این ظلمت در جهان.
در دل این نگاه های ادیان ابراهیمی با رجوع به انجیل، قرآن و تورات و در نهایت این یک تلنگری باشه برای مطالعه بیشتر این کتب و رجوع به کتاب گواه ظلم برای بیشتر درک کردن و فهمیدن.
حالا چه از روی باورمندی به ادیان و چه برای مبارزه و ایستادگی در برابر این نگاه های آلوده و در این قسمت مشخص ما قرار هست در باب این ترس و تعلیق صحبت کنیم.
این زندگی در انتظار آخرالزمان.
این تخریبی که اکنون را از میان برده و با وحشتی موهوم از آخرالزمان و ظهور و غرق شدگی در این موهومات، زندگی فعلی انسان ها را تحت تاثیر خودش قرار داده.
ما با دنیایی روبرو هستیم که اینگونه انسان ها را در این درخودماندگی ها وا داده.
اصولا انسان هایی که این فعلیت را از خود دور می کنند در یک قسمت دیگری پیرامون این عدم فعلیت صحبت کردیم اما این قسمت متفاوت از اون هست.
یعنی صرفا در باب این عدم فعلیت در انسان ها و از خودبیگانگی ها صحبت نمی کنیم.
داریم در باب این زندگی صحبت می کنیم که اکنون ما را از میان برده.
این وحشتی که آخر الزمان را برای ما ساخته.
این انتظاری که برای رسیدن به ظهور و آخرالزمان، امید و هدف و تلاش رو هم از ما سلب کرده.
در این قسمت ابتدایی باید بریم به سراغ ترس به مثابه ابزاری برای کنترل و نفی امید.
خب قاعدتا ما می بینیم که چگونه تمرکز بر این رنج قریب الوقوع و بلایا تبدیل شده به ابزاری برای کنترل ذهن و تخریب امید در دل انسان ها.
یعنی شما وقتی رو به رو هستید با خداوندی که مدام داره در باب آخرالزمانی صحبت می کنه که از دل جهنم به وجود میاد.
یا مثلا در انجیل، مکاشفات یوحنا و اصولا قیامت یا خود نگاه های اسلامی و احادیث و اون رنج قریب الوقوع و یا بلایای بزرگی که قرار است اتفاق بیفته.
خب قاعدتا انسان ها کنترل ذهن خودشون رو به همین قدرت در برابر میدن.
قاعدتا این انسان ها دیگه امیدی به آینده نخواهند داشت.
اصولا تلاشی برای آینده نخواهند کرد.
این فعلیتی است که زیر دست و پا له می شود و از انسان ها چیزی باقی نمی ذاره.
یعنی ما مواجه میشیم با ترسی که مبدل به ابزاری قدرتمند برای کنترل انسان ها میشه.
برای برده ساختن این انسان ها میشه چیزی که بارها هم درباره اش صحبت کردم.
وقتی ما مواجه میشیم با این فرهنگ خداوندی، در نهایت از انسان ها چه چیزی طلب میکنه؟
فرمان بردارانی که این فرمان ها رو قبول کنند.
ما با خدایی روبه رو هستیم که در پی ساختن ارتشی است که اطاعت کورکورانه در برابر او بکند.
این اطاعت گری فقط و فقط در اصول خداوندی خلاصه نمیشه.
در اون نگاه های دینی تموم نمیشه بلکه هم در زندگی امروزی ما هم داره مدام تکرار میشه.
همون نگاه آلوده امروز دوباره داره تکرار میشه.
امروز در لوای جمهوری اسلامی در لوای دیگر کشورهای متفاوت جهان چه کشورهای لائیک و جهان اول چه کشورهای جهان سوم به اندازه های مختلف در سطوح متفاوت داره تکرار میشه، داره وارد این جرگه میشه و می تونه انسان ها رو در اختیار خودش بگیره.
با این اکنون را از میان بردن، فعلیت رو از بین بردن، این وحشت رو تزریق کردن به زندگی انسان ها.
اونجایی که ما به قرآن، سوره نازعات، آیه چهل و دو می رسیم میگه از تو درباره قیامت میپرسن که وقوع آن کی است؟
این اشاره دایمی است به قیامت و ترس از اون.
این نقطه ایست که قرار هست در انسان ها ارعاب و رنج رو بوجود بیاره.
این نقطه ای است که قرار هست انسان ها مدام به اون قیامت قریب الوقوع فکر بکنند.
در انجیل در کتاب لوقا در باب بیست و یکم آذر 29 میگه آدمیان از ترس و انتظار حوادثی که بر دنیا می آید بیهوش خواهند شد.
باز هم تاکید بر آن ترس و وحشت قریب الوقوع برای رسیدن آخر الزمان یا در همان انجیل در کتاب مرقس در باب سیزدهم آیه ی هفت و هشت می گوید جنگ ها و آوازه جنگ ها را می شنوید.
قوم بر ضد قوم و مملکت بر ضد مملکت خواهند برخاست.
زلزله ها و قحطی ها در جای ها پدید خواهد آمد.
باز هم از تثبیت آن ترس از بلایای طبیعی به عنوان نشانه هایی برای پایان این تعلیق زیست اکنون انسان هاست.
این نقطه ای است که انسان ها را از حیات قرار است که دور کند.
قرار است آنها را دوباره در یک ترس بی انتهایی قرار بده.
انسان هایی که گویی به دنیا آمده اند برای ترسیدن و وحشت ورزیدن از این خدا قرار است که به نقطه ای تبدیل بشن که فقط و فقط برای ترسیدن.
در نهایت قرار هست که با این وحشت مبدل به اون بندگان و بردگان بشن.
یعنی شما از این ترس استفاده میکنید برای اینکه این مردم رو در دست بگیرید؟
برای اینکه اونها رو کنترل کنید.
ما به ازاش در جهان امروزی هم داره اتفاق می افته.
همین ترس ها، همین وحشت ها رو به اشکال مختلف ما باهاش روبرو میشیم.
اگر با جمهوری اسلامی روبرو میشیم یک وحشتی رو در دل مردم برای آیندگان بوجود میارن.
مثلا تبدیل شدن ایران به سوریه.
مثلا حمله داعش به ایران، مثلا تکه تکه شدن ایران در فردای مثلا آزادی.
و الی آخر.
اینها همه ترس از زیستن در آینده هست.
از بین بردن تمام امید هست.
اینها ابزارهایی است برای کنترل ما به ازای اینها در ادیان همون نقاطی است که ما درباره اش صحبت کردیم.
همین آیاتی است که از قیامت صحبت میکنه.
از آدمیان در ترس و انتظار آن حوادث صحبت می کند.
از جنگ ها و آوازه ی این جنگ ها و زلزله ها و قحطی ها صحبت می کند.
ما با یک تصویری روبه رو هستیم که دارد مردمانی را در این ارعاب از اکنون خودشان دور می کند.
آن ها را در یک نقطه ای از وحشت قرار می دهد.
خوب قاعدتا ما روبرو هستیم با این تخریب زیست و زندگی در اکنون و هم ابزار کنترل بر ذهن برای اطاعت پذیری.
یعنی انسانی است که همواره در معرض تهدید و بلایا و ظهور مجدد و آخرالزمان قریب الوقوع قرار دارد و این تعلیق دائمی است که امید به آینده و ساخته شدن آن توسط انسان را از بین می برد.
این را می کشد، ذهن را به سمت تسلیم شدن و اطاعت کردن سوق می دهد.
ما روبرو هستیم با این تصویر خشونت وار.
تصویری که خود این نگاه عاملیت بر ترویج خشونت رو داره، انسان رو دنباله رو در برابر این خدای قدسی تصویر میکنه که در نهایت عدم فعلیت خودش هست.
در جهانی داره زندگی میکنه که بهش هیچ احاطه ای نداره.
در فردایی که اصلا مشخص نیست چه تصویری در برابر خواهد داشت.
تمام این تصویر ها الهام گرفته از همان خشونت است و اون خشونت رو هست که دوباره دارد تصویر میکنه.
اگر قرار هست جهان به زودی به دست منجی بیفته باز هم قرار هست یک منجی خشن و خشونت باری باشه که دوباره همان رفتارهای خشونت بار رو در راستای همون پاکسازی ها انجام بده.
یعنی شما وقتی رجوع می کنید به این مباحث مذهبی پیرامون منجی هم باز میرسیم به همون تصویر خشونت بار.
اگر رو به رو میشید با مکاشفات یوحنا در دل مسیحیت و انجیل دوباره داستان، داستان همون وحشت ورزی ها هست.
اگر با احادیث مذهبی اسلامی هم روبه رو می شویم قرار هست که مهدی موعود از هر ده نفر نه نفر رو سر ببره و همه رو بکشه و یک بازار خون آلودی رو بوجود بیاره.
قرار هست که باز دوباره ما مواجه بشیم با اون تصویر خشونت بار و بازتولید این خشونتی که انگاری تبدیل به بخشی جدانشدنی از این ادیان شده و تبدیل به بخشی جدانشدنی از این فرهنگ الهی شده.
ما در دل این ها در نهایت می رسیم به این تقدیس از رنج، این تقدیس رنج و تخریب امروز و زیست امروز ما.
خب ما روبرو هستیم با این انتظار منفعلانه ای که هر نوع تلاشی رو برای بهبود زندگی در حال حاضر از میان میبره.
شما میبینید که در این جوامع اصولا میلی برای تغییر وجود نداره.
یعنی اگر امروز ما در یک شرایط دهشتناکی زندگی می کنیم، این جماعت به دنبال تغییر دادن آن نیستند.
این جماعت مخلصانه در پی آن هستند که فردای درست را مثل یک ناجی بیاد و براشون به وجود بیاره و این عدم فعلیت و دور شدن از لحظه اکنون هست و از بین رفتن اون چیزی است که ما تحت عنوان تلاش میشناسیم تحت عنوان هدف میشناسیم تحت عنوان آینده و امید میشناسیم.
وقتی به قران رجوع میکنیم سوره حدید آیه 24 میگه بدانید که زندگی دنیا بازیچه و سرگرمی است و زینت و تفاخر شما باید به آینده باشد.
یعنی دوباره همه چیز خلاصه میشود به اون فردای دوردستی که در یک دنیای دیگری است و نفی دنیا و زندگی امروز.
همون چیزی که عاملیت انسان ها در طول این سالیان دراز در دل این مصیبت ها شده.
اگر شما مواجه میشید با این عدم انفعال و این درخودماندگی انسان ها در قرون وسطی به واسطه قدرت گیری این نگاه های آلوده مذهبی است.
اگر شما روبرو میشید با فعالیت انسان ها در نهایت برای تغییر اون نقطه ایست که از این نگاه های آلوده دور شدن از این نگاه های در خود مانده دور شدن.
در انجیل، در انجیل یوحنا، در باب دوم آیه 15 میگه دنیا را و چیزهای دنیا را دوست ندارید.
اگر کسی دنیا را دوست بدارد، محبت پدر در وی نیست.
منظور از پدر هم همون خداست.
یعنی شما باز دوباره نفی صریح علاقه به زندگی دنیوی رو در دل انجیل می بینید.
در دل قرآن هم میبینیم در دل صحبت ها و سخنان این عاملان دینی هم خواهید دید و خواهید شنید.
اصولا نفی زندگی است.
در دل این نگاه های آلوده، آویزان شدن به جهان دیگری است در فردایی نادیده برای از میان بردن دنیای امروز.
و این نقطه ایست که انسان رو از زندگی، از حیات، از تغییر، از تلاش، از فردا رو ساختن و امید داشتند دور میکنه و ثمره اش میشه یک زندگی.
راکتی همتای یک مرداب پر از کثافات که در طول تاریخ اتفاق افتاده.
اگر شما تاریخ زیست بشری رو بالا و پائین بکنید میبینید که چگونه در طول یک تاریخ درازی انسان ها هیچ حرکت رو به جلویی را انجام ندادن.
چرا که در این درخودماندگی وامانده بودن اصولا دنیا رو قرار بود نفی بکنند.
قرار نبود در دلش تغییری به وجود بیاره.
اگر ما امروز مواجه میشیم با این حجم از ظلمت ها در نقطه ابتدایی میدونیم که میتونیم با تلاش اون دنیا رو تغییر بدیم.
اما این متون زندگی رو از میان میبره.
تلاش برای ساختن رو از بین خواهد برد.
اصولا راهی برای زندگی بهتر و بهزیستی در یک زیست بوم جدید در یک دنیای تازه و بی ارزش جلوه میده.
همه تمرکز بر آنچه می آید هست.
آنچه رفته است تمام دنیا را در این زیست در تعلیق می بینند و توانایی فرد را برای ایجاد تغییرات و درست کردن جهان و پذیرش مسوولیت از میان می برند.
این خودش یک نوعی ظلم مضاعف است.
این ظلمی است که در نهایت ما را از آینده دور می کند و از تلاش دور می کند.
حق تلاش برای زندگی امروز را از میان می برد.
ما روبه رو می شویم با این درخودماندگی که در نهایت ما را به یک نقطه ای می رساند که هیچ فردایی در دلش نیست.
فردا از میان رفته است.
فردا گذشته است.
ما با این بی ارزشی روبه رو هستیم که تمام تمرکزش را بر یک فردای نامشخصی گذاشته که حالا ناجی خواهد آمد و دنیایی را تغییر خواهد داد و آن ناجی هم دوباره برگردان همان خشونت های گذشته است و قرار است تمام آن زشتی ها و خشونت ها را دوباره بازتولید بکند.
قرار است دوباره ما مواجه بشیم با دریایی از خون.
دوباره قیامتی دهشتناک.
همه دنیا رو تحت تاثیر خودش قرار میده.
فارغ از تمام این ها، در نهایت ما به نقطه ای می رسیم که دچار فروپاشی عاطفه و مهر در سایه این هراسها میشیم.
نفی تمام پیوند هایی که جان میتونه برقرار کنه با دنیای پیرامونش در دل این زیست، در هراس زیست، در تعلیق قاعدتا باهاش روبرو میشیم.
مثلا در قرآن در سوره عبس آیه 16 تا 17 داره داستانی رو میگه که روزی که آدمی از برادرش میگریزد، از مادرش و پدرش، از همسرش و فرزندانش.
این توصیف فروپاشی مطلق اخلاقی و عاطفی است در اثر این وحشت.
در اثر این وحشتی که انسان ها رو دچار خودش کرده یا مثلا در انجیل کتاب متی باب 17 تا 18 میگه زیرا که من آمده ام تا مرد را از پدر خود و دختر را از مادر خود جدا سازم و هر که پدر یا مادر را بیشتر از من دوست بدارد لایق من نباشد.
یعنی شرط رستگاری را در همین بریدن از پیوند های جانی و انسانی و زیست و مهر و محبت تعبیر و تفسیر می کند.
یعنی در نهایت شما با یک تصویر تازه ای روبه رو هستید که در دل این وحشت مداوم قرار است که همه چیز را از یاد ببرید و مبدل به نقطه ای بشوید.
به یک ذره ای بشوید که تنها و تنها قرار است که با این فرامین و در این ساختار ها زندگی کنید.
ما با یک ساختار قدرتی روبه رو هستیم که برای تسلط بر جان وارد شده او وارد شده تا در نقطه ابتدایی انسان ها را تنها کند و انسان متقاعد شد که در نهایت در روز واقعه ای که قرار است اتفاق بیفتد پر از ترس ها، حتی عزیزترین کسانش را هم مایه دردسر خودش می بینه.
خب عملا هر نوع همبستگی در زیست امروزی از بین میره کشته میشه و این نقطه ایست که این شکنجه ی روانی رو به انسان ها تحمیل می کنه و ما مواجه میشیم با این شکنجه ی مداومی که انسان رو در این بی پناهی نگه میداره.
شما مواجه هستید با انسانی که در طول این تصویر ارائه شده توسط این ادیان.
از این نقطه ابتدایی قرار هست که مدام در ترس و وحشت زندگی بکنه تا در نهایت هر نوع پیوندی رو هم از میان ببره.
هر چقدر پیش و پیش تر انسان بره، در نگاه آلوده ای که تصویر شده در نهایت شما روبه رو می شوید.
با استعمار هر نوع خیال، انسداد هر نوع آینده.
قرار بر این هست که اصولا انسان مدام در این تحقیر زندگی بکنه و هر نوع عمل انسانی اصولا تحقیر بشه.
وقتی شما به قرآن رجوع میکنید سوره کهف آیه هشت میگه و ما آنچه را بر روی زمین است به صورت خاکی خشک و بی گیاه قرار میدهیم.
باز هم تثبیت همان پوچی است.
هر نوع تلاشی برای آبادانی زمین هم می تواند بی ارزش باشد.
یا مثلا در انجیل در کتاب دوم پطرس در باب سوم آیه 10 میگه روزی که آسمان ها به صورتی عظیم متلاشی خواهند شد و زمین و کارهایی که در آن است سوخته خواهند گردید، باز هم تلقین این بی فایده بودن زندگی و زیست و دانش بشری است.
در برابر این نگاه هایی که وجود داره اصولا تمام تفکر بر این پایه است که ما این جهان رو رها کنیم.
ما به یک جهان ناشناخته و نادیده بریم.
این جملات را حتما همه شنیدید که اصولا این ها آمده اند تا جهان امروز ما را به بهای اندکی بخرند و جهانی در نسیه فردا به ما ارائه بدهند.
جهانی نادیده که همه زندگی و همه جان و همه حیاتی که امروز داریم در برابرش.
به یغما برده.
چیزی که در طول این تاریخ و سالیان هم اتفاق افتاده.
و در حال ادامه دار بودن هست.
یعنی حتی شما وقتی امروز هم به جهان نگاه می کنید می بینید که این فرهنگ در حال بازتولید خودش هست و در نهایت انسان رو به نقطه ای می برد که هر روز دورتر و دورتر از اون فعلی است و ایمان داشتن به خویشتن برای ساختن بهتر جهان بکند.
اگر انسان ها به خودشون ایمان دارند باز هم در همان ردای خدایی است برای برتری طلبی است نه برای فعلیتی که جهان رو بهتر کنه و زیست رو بهتر بکنه.
در راستای اون تحقیر کردن دیگران برای خدا شدن خویشتن است نه برای فعلیتی که می تونه جهان رو دگرگون بکنه، جهان بهتری رو به وجود بیاره.
اصولا این متون به انسان ها القاء می کنند که تو در حال ساختن خانه ای روی گسل هستی.
این پایان به شکلی است که ما تقدیس کردیم، ما تعبیر کردیم، ما به وجودش آوردیم و تمام مسیر و رفتارهای تو هم بی ارزش است.
در نهایت شما به نقطه ای می رسید که هر کرده شما بی ارزش است در برابر آن اقتدار الهی که حالا ما توی این قسمت های مختلف در باب این عدم اختیار انسان ها هم صحبت کردیم.
در باب این جبرگرایی هم صحبت کردیم و نقطه اتصال این ها در کنار هم این تصویر ناموزون را می سازد که انسان ها در یک نقطه ای قرار بگیرند که حال خودشان را به زندگی در آینده ای نامعلوم بفروشند و در دل این نادانی و ناآگاهی از فردا و زندگی، زندگی را از میان ببرند.
تمام این تلاش ها در نهایت برای از میان رفتن این زیستن هاست.
انسانی که میل به زیستن و حیات و.
تغییر داشته باشد، قاعدتا پرسش هم خواهد کرد.
قاعدتا ایستادگی هم خواهد کرد.
فکر هم خواهد کرد.
اما قاعدتا تمامی این ادیان و فراتر از آن، این فرهنگی که ما تحت عنوان فرهنگ خدا میشناسیم، به دنبال کسانی نیست که پرسشی داشته باشند، فکر بکنند به دنبال کسانی است که فقط و فقط همه چیز را قبول کنند و این دایره ساخته شده و مدام در حال تکرار شدن، انسان را به این نقطه میرساند که در نهایت قبول بکند که هر چیزی که در این جهان دارد بی ارزش است و همه چیز و تمام ارزش ها در جهان دیگری است و با این ترس مداوم از فردای نامعلوم امروز و حال و زندگی اکنون خودش را از میان ببرد و ثمره تمام این جنون ها، این زیست در سایه تاریک و وحشتناکی است که در قرون بسیاری انسانها دچارش بودند.
مثل قرون وسطا که قرون تاریکی مداوم انسان ها بوده و به واسطه این غرق شدن در دل این افکار آلوده، زندگی را تا این حد به سمت پوچی و عبث بودن هم برده.
خب قاعدتا در باب این مسئله باید باز هم صحبت کرد، بیشتر صحبت کرد و در قسمت های دیگر هم سعی میکنیم از ابعاد مختلف نزدیک بشویم به این مفاهیم.
مفاهیمی که بیانگر ظلم های خداوندی است در دل ادیان ابراهیمی و با استناد به آیاتی که وجود دارد.
تمام این ها مسیری است برای آگاهی بیشتر.
برای اینکه مخاطب بره با این کتاب ها بی واسطه روبه رو بشه به زبان فارسی این کتب رو بخونه برای فهم بهتر.
برای آگاهی چه از روی اینکه بخواد باورمند باشه و باور خودش رو قوی تر بکنه بر پایه اعتقاداتی که داره و این دین ها رو به عنوان دین و حقیقت قبول کرده و یا اگر قرار باشه در برابر اونها ایستادگی بکنه و بجنگه و راه تازه ای رو پدید بیاره، قاعدتا مرحله ابتدای آگاهی هست که یا خود کتب باید رجوع کنید و یا میتوانید به کتاب گواه ظلم که گرداوری شده توسط من هست و تمامی این نشانه های ظلمت در این کتاب ها گرد هم آمده.
هر سه کتاب قرآن، انجیل و تورات هم میتوانید مطالعه کنید.
در این انتها هم دوست دارم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه این راه تغییر ادامه پیدا کنه.
میتونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.
منظور از آثار هم خلاصه برنامه ای به نام جان نمیشه.
من پیش از این که بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر کنم، آرا، افکار و عقاید رو تحت عناوین کتابهایی به رشته تحریر در آوردن.
تمامی این آثار به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست.
میتونید با مراجعه به این وبسایت این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید این مسیر ادامه پیدا بکنه اون رو با دیگران هم به اشتراک بگذارید.
ممنون که همراه من بودید.
من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان در پناه آزادی.
قسمت16
سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان است با شماست.
این اپیزود شانزدهم از ویژه برنامه ریشه ها و گواه ظلم هست و ما قراره توی این قسمت در باب بازتولید بردگی صحبت کنیم.
ممنون که همراه من هستید.
خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص ما در باب ریشه ها و گواه ظلم در ادیان ابراهیمی با استناد به کتب آسمانی این ادیان، انجیل، قرآن و تورات صحبت کردیم و یک بابی رو باز کردیم برای این که به این اسناد رجوع بشه مطالعه بشه.
چه برای باورداشتن به این نگاه ها و چه برای نقد و مبارزه در برابرش.
و خب توی این قسمت در این مسیری که طی کردیم رسیدیم به صحبت کردن در باب فرهنگ خدایان اربابی که بر جهان همه چیز رو در اختیار گرفته و این تقدیس نابرابری طبقاتی و بازتولید بردگی در طول اعصاری که این قدرت در جهان وجود داشته، چیزی که ما از دیروز تا امروز با آن روبه رو هستیم.
یک ارباب و بندگی که تمام جهان را تحت الشعاع خود قرار داده.
چه شما در روزگاران کهن به این سمت و سو میل داشته باشید و بخواهید درباره اش بدانید، از آن بازارهای بزرگ برده فروشی و آن شرایط دهشتناک و برده داری که رواج داشته، چه در دوران مدرن و برده داری مدرن که در نهایت همان رویه را به نوع تازه ای دارد پیش می برد، همه و همه در همان فرهنگی است که ما تحت عنوان فرهنگ خدا میشناسیم و من در ویژه برنامه ها و کتاب های متفاوتی درباره اش بارها و بارها صحبت کردم چرا که اصولا آن نوک پیکان نقد ما برای بازتولید انسان و یک تصویر تازه ای ارائه دادن از انسان در همین موضوع گره خورده.
توی این ویژهبرنامه هم سعی کردم در باب این مساله در قسمت های مختلف صحبت بکنم و توی این قسمت سعی میکنم بیشتر و عمیقتر درباره این مطلب صحبت بکنیم و این مساله رو هم بیشتر به پیش ببریم.
اما قاعدتا اشارت هایی در قسمت های مختلف این ویژه برنامه شد و قاعدتا اگر بخواهید بیشتر و بهتر باهاش روبرو بشید میتونید به ویژه برنامه خدا در پادکست به نام جان مراجعه کنید اونجا.
خیلی سعی کردیم بیشتر و دقیق تر به این مفهوم خدا که ما تحت عنوان یک فرهنگ، یک ارزش، یک هنجار و قاعده میشناسیم نه یک شخص.
مثلا تحت عنوان الله نزدیک شدیم و اونجا بیشتر صحبت کردم.
اما خب توی این ویژه برنامه هم قاعدتا باید بهش اشاره کرد چرا که اصولا این بازتولید بردگی مداوم و این ارباب و رعیتی که در طول تاریخ شکل گرفته و این تقدیس وحشتناکی که از نابرابری وجود داشته، در نهایت ما رو به این طبقات عظیم در اجتماع رسونده یعنی یکی از ارکان مهم در به وجود اومدن این دیکتاتوری های بزرگ و خارج از تداوم این دیکتاتوری ها در طول تاریخ، همین مشروعیت بخشی از طرف اون فرهنگ تحت عنوان خدا بوده.
ما در طول تاریخ مواجه شدیم با این مشروعیت گرفتن حکومت ها توسط این باور خداوندی.
یعنی شما اگر به حکومت های اروپایی قرون وسطا نگاه بکنید می بینید که چگونه اصولا کلیسا و مسیحیت یکی از ارکان مهم برای مشروعیت بخشی به حکومت ها بوده.
یا مثلا در کشورهای اسلامی هم داستان به همین شکل هست چه در دوران عثمانیان مثلا به عنوان یک قطب اسلامی در نظر بگیری، چه در دوران عباسیان و امویان و چه در همین دنیای امروز خودمون و در جمهوری اسلامی.
میبینید که چگونه این فرهنگ خداوندی مشروعیت اصلی رو به این حکومتها داده و این مشروعیت باعث به وجود اومدن این حجم بزرگ از دیکتاتوری ها و این نظام ارباب و رعیتی شده و حالا توی این قسمت باید در نقطه ابتدایی بریم و هستی شناسی بکنیم.
این مفهوم ارباب و بنده رو یعنی ریشه ی این نابرابری رو در خود تصویر خدا به عنوان یک ارباب بزرگ کالبدشکافی بکنیم.
ما وقتی داریم به جهان پیرامونمون نگاه میکنیم، میدونیم که یک برتری طلبی ها، یک نابرابری هایی به وجود اومده.
خب قاعدتا این یک ریشه و مأخذ داشته.
اصولا با هر عینکی که بخوایم دنیارو ببینیم مواجه میشیم با یک ارباب بزرگی تحت عنوان خدا که مالکیت همه جهان رو در اختیار گرفته.
اصولا صاحب بر جان و زیست انسان هاست و این اون مأخذ ابتدایی است برای رسیدن به این ریشه ی که نابرابری این ریشه ای که مدام در حال بازتولید است.
یعنی شما وقتی به این پیکر نگاه می کنید به این ساختمان بزرگ در برابر نگاه میکنید.
خب قاعدتا یک پی ابتدایی دارد.
اون پی ابتدایی همین برتری طلبی است که تحت عنوان نام خدا شکل میگیره و این فرهنگ رو به وجود میاره.
یک هرم ساخته شده ایست که ارباب بزرگ جهان در اون نوک هرم قرار میگیره.
حالا در پی بازتولید دوباره و به کرات خودش هست.
یعنی شما میبینید که این خدای در آسمان ها که ریشه ی ابتدایی این برتری طلبی است، حالا به واسطه ی این برتری ای که خلق میکنه به وجود میاره و بهش پایبند هست، میتونه دوباره مابه ازاء هایی داشته باشه و این برتری رو هم ادامه بده.
یعنی همتای چیزی که ما در زیست مون زیست جمعی مون داریم میبینیم باهاش روبه رو میشیم.
تک تک این خدایگان بر زمین جای پای خدا گذاشتن و حالا وقتی نزدیک بشیم به آیات و نشانه های این نگاه از همون بزرگ ترین بزرگان بودن خدا نشأت می گیره.
این باوری که خدا را تصویرگری می کنه برای یکی بزرگترین قدرت جهان.
و اما حالا چون ما می خوایم بیشتر نزدیک بشیم به مباحثی که پیرامون بردگی و برده داری و عناوینی از این دست و این ها را گره بزنیم با این نابرابری اجتماعی که وجود داره.
از برده داری و گذشته تا برده داری مدرن.
امروز سعی می کنیم بیشتر نزدیک بشیم به آیاتی که درباره ی این موضوعات وجود داره.
به عنوان مثال در قرآن سوره نحل آیه 53 خداوند مثال می زند بنده زر خریدی که هیچ قدرتی ندارد و کسی که از جانب خود رزق نیکو به او داده ایم آیا این دو برابرند؟
یعنی شما مواجه میشید با این نگاهی که بین انسان ها تفاوت قائل میشه؟
داستان به همین جا ختم نمیشه.
اولا که من اذعان بکنم که من این آیاتی رو که در این ویژه برنامه ها میارم سعی میکنم کوتاه شده ترشو بگم چرا که داخل هرکدوم از این آیات میبینید به خیلی از نکات مختلف اشاراتی میکنه که با بحث اصلی همخوانی نداره.
اما گفتم بارها اصولا این ویژه برنامه بابی است برای مطالعه و فهم بیشتر این کتب.
یعنی شما باید به نسخه اصلی قرآن، تورات و انجیل رجوع کنید برای فهم بهتر و یا اینکه میتونید رجوع کنید به کتاب گواه ظلم و اون کتاب سه جلدی که این عناوین پر ظلم در طول اون گردآوری شده رو مطالعه بکنید و اونجا مستقیما با آیات روبرو بشید.
اما موضوع مهم در این آیه مشخص دوباره این فرض مشخص برای خدا و تفکیک قائل شدن و بوجود آوردن اون نابرابری های اجتماعی است و اصولا این نابرابری ها در نقطه ابتدایی در اینجا هم شروع نمیشه.
اونجایی که خدا باور دارد که به عنوان مثال حیوانات را به عنوان یک هدیه و هدیه و یک نعمت برای انسان ها خلق کرده، یکی از استواری های ابتدایی این تفاوت هاست.
این تفاوت قائل شدنی که در نهایت می تواند یکبار هم گریبان ما را بگیرد یعنی کسانی که دارند از این بهره می برند هر روز احتمال دارد این بهره از میان برود.
با به وجود آمدن یک قدرت تازه یا مثلا در تورات در سفر خروج در باب بیست و یکم آیه دوم می گوید اگر یک برده عبرانی بخری، شش سال خدمت کند و سال هفتم آزاد شود.
یعنی ما داریم به صراحت می بینیم که چگونه در تورات این برده داشتن یک عملی است که حتی برایش قاعده قائل میشود.
یعنی این خداییست که به برده داری باور دارد و حالا قاعده مند می کند.
یا مثلا در انجیل در کتاب افسسیان در باب ششم آیه میگوید ای غلامان اربابان جسمانی خود را با ترس و لرز و یکدلی اطاعت کنید چنانکه مسیح را.
خب این یک بابی باز میکنه در نقطه ابتدایی قبول این برده داری و فراتر از اون همون تصویری که ما داریم دربارش صحبت میکنیم.
یعنی اصولا یک نظام ساخته شده ایست برای بردگی.
یک نوک پیکان داره که اصولا داره به شما تعلیم میده همتای اون بردگی و اطاعتی که شما در برابر مسیح و خدا دارید.
در برابر اربابان تون هم باید داشته باشید.
یک سلسله مراتبی است که حتی در نقطه انتهایی اربابان زمینی هستند که در برابر خدا خضوع میکنند، اطاعت میکنند.
وقتی ما مواجه میشیم با لقب شاه شاهان برای خداوند یعنی موضوع همون تصویر هست.
ما شاه هایی داریم، اربابانی داریم که ارباب تمام این اربابان اوست.
یا وقتی ما میگوییم مثلا در اسلام الله اکبر خدا بزرگتر است یعنی دقیقا بزرگتر از دیگرانی که او خود بزرگ کرده.
ما اصولا با متون نابرابری روبه رو هستیم که یک تمثیل الهی را به ما تصویر میکند که از این طبقات ساخته شده.
این متون مقدس ادیان مختلف بر پایه ی ساخته شدن همین طبقات است.
همین نابرابری هاست.
نابرابری هایی که قاعدتا وجود دارد اما موضوعی است که بازگشتی دارد به اراده ی خدا و گره میخورد با اراده ی خدا و اصولا مبدل به قاعده و قانون میشود.
من بارها درباره این موضوع صحبت کردم.
اینکه وقتی ما با یک سری معضلات و مشکلاتی در زمین روبهرو هستیم، خب قاعدتا خواهیم بود.
در آتی هم خواهیم بود.
در هر زمانی هم خواهیم بود.
اینکه مثلا یک جماعتی بیایند و تجاوز کنند، احتمال دارد اتفاق بیفتد جنگ بکنند.
احتمال داره اتفاق بیفته.
کار های شنیع انجام بدن.
نمیدونم کودک همسری بکنن تعدد زوجات داشته باشن و الی اخر.
احتمال داره وجود داشته باشه اما اونجایی که این قواعد شنیع مبدل به قاعده و قانون میشه هست که ما مشکل داریم و دقیقا وقتی مواجه میشیم با این آیات الهی مواجه با همین تصویر میشیم که این نابرابری طبقاتی مبدل به قاعده و قانون میشه.
این ارباب مطلق در جهان و بقیه بنده بودنش تبدیل به یک ساختار میشه.
یک ساختار برده داری نه یک اشتباه بشری بلکه یک نظم مقتدری مقدری است که توسط خدا به وجود اومده و قرار هست که تا آخرین روز وجود بشریت ادامه پیدا کنه.
اگر مسیح پیرامون غلامانی صحبت میکنه که باید با ترس و لرز اطاعت از ارباب خود رو بکنن، در نهایت داره بهشون این اولتیماتوم رو میده که شما باید همتای بردگی ای که در برابر مسیح قبول کردید برده اون ها باشید.
این اربابان خودشون قراره که برده ی اون خداوند بزرگ باشند.
یا وقتی قواعد این برده داری قبول میشه حالا با تولید این بردگی میتونه هر بار به اشکال مختلفی شکل بگیره.
یک بار در اون شکل لگام گسیخته و وحشتناکی که در دوران کهن وجود داشت و ما مواجه شدیم با بردگانی که در خیابان ها خرید و فروش میشدند.
یک بار در جهان امروزی که همون برده داری مثلا داره در قبال حیوانات اتفاق می افته که از گذشتگان هم قاعدتا بوده و ما همون بازار و همون نگاه رو حتی به مراتب دهشتناک تر نسبت به حیوانات داریم.
و یا در جهان مدرن امروزی با همه شرایط می بینیم که مثلا نظام سرمایه داری میاد همین نگاه رو اعمال میکنه و اصولا این کارگران رو به عنوان مثلا برده زرخرید خودش باهاشون روبرو میشه.
این یک فرهنگه بزرگیست که یک اشتباه دیگه نمیشه بهش لقب داد بلکه یک نظام ساختارمند میشه تصویرش کرد که برگرفته از همین نگاه است.
اما این فقر و تبعیض و این قانونمندی ستم رو ما باید بیشتر باز بکنیم و بیشتر بهش نزدیک بشیم.
اصولا این نگاهی که بین جان آزاد و جان بنده و برده دیوار کشیده وقتی شما به قرآن سوره بقره آیه 101 مراجعه میکنید اونجاست که میگه ای کسانی که ایمان آورده اید درباره کشتگان برشما قصاص مقرر شده است آزاد در برابر آزاد و بنده در برابر بنده.
منظور از این بنده هم برده و بردگان هست اصولا مترادف است بندگی و بردگی.
خب نقطه ابتدایی این بندگی و بردگی و مترادف بودن این نگاه هست.
اصولا انسان برده ای است در برابر خدا.
اما خارج از اینکه این پرانتز را ببندیم و وارد خود این آیه بشویم باز این نقطه ایست که این دیوار کشی ها اتفاق می افتد.
یعنی یک حقی است که خدا قائل هست بین انسان ها، بین جان ها و اصولا مسئله جان که برای خدا و ادیان ابراهیمی بی معناست.
یعنی ما هیچ وقت نزدیک به مفهوم جان نمی شویم چرا که این طبقات در آن نقطه ابتدایی ساخته می شود.
یعنی انسان مجزا می شود از دیگران اما در دل خود این انسان ها هم ما این طبقات را داریم به این شکل کریه خود می بینیم.
اینگونه که خدا داره.
در باب قصاص هم اگر قواعدی قائل میشه بین اون انسان آزاد و اون انسان برده فرق قائل هست.
بین زن و مرد فرقی قائل هست بین کافر و مومن فرقی قائل هست؟
همون طوری که وقتی ما مثلا مراجعه میکنیم به احکامی که در این رابطه در ادیان ابراهیمی وجود دارد.
همین تفاوت ها را می بینیم.
اگر قرار به دادن دیه است.
تفاوت میان دیه زن و مرد رو می بینید.
تفاوت میان دیه کافر و مومن رو می بینید.
و حالا بردگانی که قاعدتا اصلا ارزشی ندارند.
اگر به تورات، به سفر خروج به باب بیست و یکم آیه 27 مراجعه کنید میگه اگر کسی غلام خود را با چوب بزند و بمیرد قصاص شود اما اگر یک یا دو روز زنده بماند قصاص نشود زیرا که مال اوست.
یعنی شما دارید مواجه میشید با این حق کشتن کسی که برده شما باشه.
همتای این رو ما در قرآن داریم.
در تورات داریم در این نگاه آلوده.
اصولا ادیان ابراهیمی داریم نه تنها در قبال بردگان.
اونجایی که شما مواجه میشید با کشتن فرزند.
یعنی شما با یک قاعده روبرو هستید که کسی که فرزند خودشو بکشه مجازاتی نخواهد دید.
حتی وقتی شما با دنیای امروز هم رو به رو میشوید ما به ازاء ها و مثال هایی در همین جمهوری اسلامی و ایران هم داریم که قتل های ناموسی اتفاق افتاده و کسی که فرزند خودش را میکشد تکه تکه هم میکند.
قرار نیست هیچ نوع مجازاتی ببیند و مصونیت هم خواهد داشت از این رفتار دهشتناک.
این بابی است برای باز شدن هر گونه رفتار وحشتناک و خشونت باری که باز مبدل به یک سیستم میشود.
اینجا عمق فاجعه است که قانون رسما ارزش جان ها را با هم برابر نمی داند.
نه تنها جان ها.
گفتم اصلا مسئله جان در نگاه مثلا خداوندی یک موضوع بزدلی است.
موضوع طنز نیست.
اصلا شما نمیتوانید در باب جان صحبت بکنید.
من در باب انسان صحبت میکنم.
یعنی شما وقتی دارید درباب انسان صحبت میکنید رسما با قانون فقهی روبرو هستید که یک آزاد از بنده بالاتر است.
یک زن کمتر از یک مرد است.
یک مومن بالاتر از یک کافر است و اصولا ما داریم مواجه می شویم با این طبقات ساخته شده که هر بار میتواند در یک شکل تازهای هم شکل بگیرد.
یعنی ما فارغ از تمام این موضوعات مثلا وقتی به تورات رجوع میکنیم، آنجایی که دارد در باب این مساله قصاص کردن ارباب و غلام صحبت میکند و در انتها در باب مال او صحبت میکند یعنی اصولا او را مال و ثروت آن آدم در نظر میگیرد یعنی هیچ جایگاهی برای موجودیت او قائل نیست و این سقوط بزرگی است که ما در تاریخ دیدیم و امروز هم با آن روبه رو هستیم.
این بی ارزشی که مدام داره تکرار میشه اما باز باید این بحث رو بیشتر به پیش ببریم.
در باب این ابدی سازی ملکیت این برده داری موروثی یعنی شما با این ستمی روبرو هستید که برده داری را از یک وضعیت موقت به یک سرنوشت ابدی و موروثی تبدیل میکند.
شما وقتی به تورات سفر لاویان باب 12 آیه 11 رجوع میکنید و ایشان منظور بردگان هست و ایشان را برای پسران خود بعد از خود به ارث واگذارید تا ملک موروثی باشند و تا به ابد برایشان بندگی کنید.
یعنی این نگاه فاجعه باری که پیرامون این بردگی وجود دارد که آنها موروثی اند، مبدل به یک برده میکند.
اینها ادامه آن نگاه آلوده هست.
یا مثلا در قرآن در سوره نحل آیه 77 میگوید کسانی که در روزی برتری یافته اند حاضر نیستند روزی خود را به بردگان خود بدهند تا با هم برابر شوند.
باز هم پیرامون این سیر دواری است که پیرامون بردگی وجود دارد و در نقطه ابتدایی تایید این نگاه آلوده است و در ادامه آن قاعدتا ادامه دار بودن این نگاه آلوده است و ما مواجه می شویم با این ستم طبقاتی که در حال تکمیل شدن است و هیچ راه خروجی را در خود ندارد، مبدل به یک نظمی شده و حالا برده ای است که به عنوان ارث به نسل بعدی خودش هم منتقل می شود.
وقتی شما به این فجایع تاریخی نگاه می کنید، وقتی مواجه می شوید مثلا با اتفاقاتی که در طول تاریخ افتاده و بردگانی که هیچ حق و حقوقی نداشتند، حتی فرزندانشان هم گرفته می شده و به فروش گذاشته می شده.
حالا وقتی با دریای احادیث روبرو بشید می بینید تا چه حد فاجعه بزرگ است.
یعنی یک بار رجوع به احادیث مثلا اسلامی بیانگر این موضوعات دهشتناک پیرامون ستم به بردگان و کنیزان است.
از انواع روابطی که بخوان باهاشون برقرار بکنن تا مالکیتی که نسبت به جان و وجودش هم داشته باشند.
حالا گفتم شما میتونید به کتاب الله جبار الذکر مراجعه کنید که گرداوری شده توسط خود من هست.
اونجا هم در چهار جلد در باب اسلام صحبت کردیم.
در باب تاریخ، در باب احادیث، در باب فقه، در باب قوانینش و.
سعی کردیم که آیات و گواهی هایی رو بر این نگاه آلوده داشته باشیم که میتونید به اون رجوع کنید و یا فارغ از اون اصولا برای مبارزه یا برای ایستادگی یا برای فهم یا برای باور داشتن باید این منابع رو بخونید باید باهاش روبرو بشید تا در نهایت بدونید آیا واقعا در این نگاه شما همداستان هستید یا در برابر آن هستید.
اگر در برابرش هستید چگونه باید باهاش مقابله کنید؟
این حق مالکیت بر تن هم قاعدتا ادامه پیدا میکنه و ما مواجه میشیم با اون نگاهی که نسبت به کنیزان و استثمار کردن اونها هست.
این بردهداری جنسی و سلب مالکیت انسان بر بدن خودش و وجود خودش.
این نگاه های آلوده ای که خب واقعا وحشتناک است.
یعنی شما وقتی مواجه میشوید با تجاوزی که بدل به یک قاعده میشود، بدل به یک قانون میشود؟
خب این نهایت فاجعه است.
من بارها به این آیه 34 سوره نساء اشارت کردم.
اونجایی که میگه و زنان شوهردار برای شما حرام اند مگر آنها که به عنوان کنیز مالک شده اید.
خب این دیگه نهایت این جنون هست.
یعنی حتی به زن شوهردار هم رحم نمیکنه و به همین سادگی به واسطه جنگ و به واسطه شکست خوردن شما میتونید به کسی تجاوز بکنید.
اگر امروز روبرو میشوید با داعش و این بازار مثلا برده فروشان این رو نمیتونه کسی کتمان بکنه که این قرابت نزدیکی با نگاه های اسلامی داره.
اصولا برگرفته از همین نگاه های قرآنی است.
یا مثلا وقتی که به تورات رجوع میکنید در سفر خروج باب 15 آیه میگه و اگر کسی دختر خود را به کنیزی بفروشد او آزاد نشود.
یعنی باز داریم می بینیم که چگونه حتی تا این حد می تونه همه چیز رو بالا ببره که انسان مالکیت بر جان فرزند خود داشته باشه و فرزند خودش رو به عنوان کنیز بفروشه و بعد هر نوع تجاوزی به او بکنن.
و اگر امروز ما با این پدیده ها روبرو می شویم، اینها پدیده هایی نیست که انسان به واسطه اشتباه انجام داده باشه.
اینها قواعدی است که این نظام ساختارمند وحشیانه رو به وجود آورد.
ما با بردگی روبه رو هستیم که نفی کامل مفهوم جان رو می کنه.
یعنی شما اصلا دیگه چیزی به عنوان جان باهاش روبه رو نیستید.
اگر روبه رو بشید با حیوانات و حیوانات که تبدیل به یک ابزاری شده اند برای لذت انسان ها و هر نوع رفتاری هم باهاش انجام میدن.
یعنی اگر امروز به دور از این عینک برساخت های انسانی به جهان امروز خودمون بخوایم نگاه کنیم رفتارهایی که انسان در قبال حیوانات انجام میدهد قابل فهم است.
یعنی شما یک موجود زنده رو بگیرید، خودتون بچه اش رو بدنیا بیارید، بچه اش رو بکشید بعد بدویید دنبال گوشت و تن و خون اون بچه، اون بچه رو به سیخ بکشید بخوره اصلا.
واقعا تصاویری که دهشتناک یعنی بد ترین رفتار هایی است که ادم میتونه تو ذهنش باهاش روبه رو بشه.
اما این ها تبدیل به قاعده و قانون و اخلاق و ارزش و هنجار ها شده.
حالا همین در لایه های مختلف در زندگی انسان هم وجود داره.
هیچ تفاوتی نمیکنه.
وقتی ما با این طبقات ساخته شده ی متداول در جهان روبرو میشویم، از دوران کهن تا امروز هر بار داریم این ابزار رو در دست خداوندان و تصاویری که مرتبط با این خداوندان هستند میبینیم و میبینیم که چگونه این قواعد حاکم بر جهان شده ما رو به رو میشیم با ساختاری که در پی ساختن این سیل عظیم از بردگان است.
در هر جایگاهی حتی وارد خصوصیترین مرزهای وجودی حتی وارد تن و مالکیت بر وجود هم میشود و این آن ریشه اصلی ستمی است که امروز انسان را بدل به ابزاری میکند، جان را بدل به ابزار و بی ارزش میکند و حق زیست و حیات را از تمامی موجودات سلب میکند.
ما با خدایی روبهرو هستیم که به عنوان شاه شاهان و ارباب جهان در نوک این هرم قدرت نشسته و دارد مدام بازتولید این فرهنگ بردگی را میکند و سلب مالکیت از جانها میکند و در نهایت شما روبهرو میشوید با این سیل بزرگ از جنونی که جهان را در بر گرفته و در اشکال مختلف زندگی ما را از دوران کهن تا امروز و شرایط مدرن تحت تاثیر خودش قرار داد.
قاعدتا پیرامون این مساله من خیلی صحبت کردم.
در کتاب های مختلف، در ویژه برنامه های مختلف و می توانید به آن ها رجوع کنید و اصولا این ویژه برنامه یک بابی است برای مطالعه و آگاهی بیشتر نسبت به ادیان ابراهیمی و کتب آسمانی شان.
برای حالا چه باور داشتن و چه ایستادگی در برابر آنها.
و فکر میکنم این قسمت به اندازه کافی پیرامون این مسئله صحبت کردیم.
در این انتها هم دوست دارم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه، این راه تغییر ادامه پیدا کنه.
میتونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.
منظور از آثار هم خلاصه برنامه ای به نام جان نمیشه.
من پیش از اینکه بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر کنم، آرا و افکار و عقایدم رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته تحریر درآوردم.
تمامی این آثار به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست.
میتونید با مراجعه به این وبسایت این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید این راه ادامه پیدا کنه اون رو با دیگران هم به اشتراک بگذارید.
ممنون که همراه من بودید.
من نیما شهسواری و این برنامه بنام جان بود.
در پناه آزادی.
قسمت17
سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه ای بنام جان هست با شماست.
این اپیزود هفدهم از ویژه برنامه ریشه ها و گواه ظلم هست و ما قراره تو این قسمت در باب خرد ممنوعه صحبت بکنیم.
ممنون که همراه من هستید.
خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص ما سعی کردیم که پیرامون این نگاه باورمند به عناوین الهی صحبت بکنیم.
با استناد به کتب آسمانی ادیان ابراهیمی، انجیل و قرآن و تورات و.
در این قسمت مشخص هم قرار هست در باب این جزم اندیشی و ابزارهای سرکوب فکر و عقل در متون ادیان ابراهیمی نزدیک بشیم و اصولا مساله خردورزی رو از نگاه این ادیان و اصولا این فرهنگ پدید آمده توسط این مسئله الهی و خدا صحبت بکنیم.
یعنی ما وقتی نزدیک به مسئله خردورزی، فکر کردن و اصولا مسئله عقل میشیم با یک سرکوب بزرگی در دل این ادیان ابراهیمی روبهرو هستیم.
اصولا یک نگاه جزم اندیشی است برای اینکه خرد را به عنوان یک مسئله ممنوعه، فکر کردن را به عنوان یک مسأله ممنوعه تفسیر کند و خب قاعدتا در طول تاریخ حیات این ادیان و این نگاه های الهی ما شاهد این درخودماندگی انسان ها بودیم که به واسطه همین دوری از خردورزی ها بوده.
یعنی وقتی ما با یک دینی روبهرو هستیم با یک نظام فکری روبهرو هستیم که ابزار اصلی اش در راستای سرکوب عقل و فکر کردن است.
قاعدتا ثمره ای هم نخواهد داشت.
قاعدتا ما روبرو هستیم با مسئله ابتدایی در دل این بحث که تقدیس نادانی است، تعلیق عقل است.
استفاده نکردن اصولا از مباحث عقلانی و فکری و خردورزانه است.
ما با ادیان روبه رو هستیم که ایمان بدون پرسش را برتر از هر نوع فهم عقلانی نگاه می کند.
شما وقتی نزدیک می شوید به این کتب آسمانی به این ادیان می بینید که خب قاعدتا مسئله ی ایمان در برابر هر نوع پرسشگری قرار می گیرد.
اصولا قرار بر این دارد که هیچ نوع نقدی را به خودش راه ندهد.
مسئله ایمان یک مسئله ای غیر قابل فهم و درک و صحبت کردن و بحث کردن و به نتیجه رسیدن است.
یک مفهومی است که تحت عنوان یک حالت عرفانی به انسان ها قرار است دست بدهد بدون اینکه درباره اش فکر بکنند، استدلال بکنند، منطق بیاورند و در نهایت به یک فهم عقلانی برسند.
قاعدتا ایمان را همواره بالاتر و برتر از هر نوع تفکر و خردورزی دانسته و این، آن نقطه ی ابتدایی است.
این تقدیس نادانی یکی از نقاط ابتدایی ورود به مسئله خرد ممنوعه در نگاه های ادیان ابراهیمی است.
و حالا مثلا وقتی به تورات رجوع می کنیم به صفر امثال به باب سوم آیه می گوید به تمامی دل خود بر خداوند توکل کن و بر عقل خود تکیه منما.
نفی صریحی پیرامون عقل.
عقلی که هیچ وقت قرار نیست به عنوان یک ابزاری برای اتکا برای رسیدن به نتیجه قرار بگیرد.
بلکه قرار هست که ما خدا رو به عنوان محور قرار بدیم و همواره به او توکل کنیم و در این دنیای سفاهت راه رو به منزل ببریم.
اصولا من در باب این مسئله در ویژه برنامه های خدا صحبت کردم.
مفهوم خدا سرپوشی است برای ترس های انسان، برای ناتوانی های انسان.
برای نادانی های انسان.
انسانی که مواجه میشه با این دریای بزرگ از پرسشهای بدون پاسخ، با این ترس های عظیم در وجودش نسبت به ناشناخته های دنیا.
خب دوست داره یک ابزاری پیدا بکنه که از این سفاهت بیرون بیاد، از این ناتوانی ها بیرون بیاید، از این ترس ها بیرون بیاد و بعد اونجاست که دست دراز میکنه و چنگ میزنه به دامان خدا.
خدایی که قرار هست بیاد و تمام این نادانی هارو از میان ببره.
دانای کل هست و همه چیز رو میداند.
همه چیز دانی بی انتها که همه علوم در اختیار اوست. بدون پرسش.
بدون فکر کردن.
و اصولا این نقطه آغازی نیست برای تقدیس این نادانی ها و اصولا مردمانی که از دل این ترس فرار میکنند به یک قدرت لایزال برده گی رو بوجود میارن.
مردمانی که از این نادانی پناه میبرند به یک موجود ناشناخته تقدیس میکنند نادانی رو.
اصولا قبول میکنند نادان هستند و بعد سر پوش این نادانی رو در دل اون موجود ناشناخته قرار میدن.
وقتی به انجیل یوحنا باب 14 رجوع میکنید میگه عیسی به او گفت چون مرا دیدی ایمان آوردی.
خوشا به حال کسانی که ندیده اند و ایمان آورده اند.
یعنی اصولا دیگه قرار بر این هست که این ارزشگذاری فقط بر پذیرش قلبی بدون حتی نیاز به شواهد عینی و حسی و دیدن و فهمیدن و فکر کردن و استدلال کردن باشه.
یعنی عیسی حتی میگه تو من رو دیدی و بهم باور آوردی.
خوش به حال اون کسانی که حتی ندیده هم ایمان میارن.
اصولا شما با یک نگاهی روبرو هستید که همه چیز رو خلاصه در ایمان میکنه.
ایمانی که من نفی کننده ایمان به مفهوم باور داشتن به یک نگاه برای تغییر دادن شرایط نیستم.
قاعدتا ایمان یکی از اون قوای محرکه است برای تغییر در جهان به وجود آوردن.
اما ایمانی که در دل این ادیان در بابش صحبت میشه یعنی بی پرسش قبول کردن موضوعات یعنی قبول کردن یک کلیت بدون نگاه کردن به جزئیات.
یعنی این لعنت فرستادن به فکر کردن و فهم عقلانی داشتن به موضوعات.
یعنی لعنت کردن هر نوع نگاهی که در دلش پرسشگری داشته باشه و این اون نقطه ی وحشتناکی است که انسان رو در این چاله عمیق و بزرگی از سفاهت ها قرار داده.
وقتی به قرآن سوره بقره آیه 31 رجوع می کنید اونجاست که میگه آنان که به غیب امر پنهان و اثبات نشدنی ایمان می آورند مومنین هستند.
یعنی اصولا به غیب باور داره که قابل تشخیص نیست.
قابل رویت نیست.
اصولا موجودیت خدا موضوعیست که قابل صحبت کردن نیست و او نقطه ابتدا و نقطه ثقل رو برای ورود همین ایمان داشتن به موضوعاتی که پنهان هست و قابل فهم و درک نیس قرار میده.
یعنی یک نگاه در راستای این تقدیس از نادانی ها نزدیک نشدن به اسبابی برای فهم موضوع هاست.
ما با متونی روبه رو هستیم که همه همصدا هستن و عقل رو دشمن ایمان می دونن.
شما وقتی به تورات رجوع میکنید و میگه به عقل تکیه نکن یا انجیل کسانی رو که بدون دیدن و بدون سند داشتن باور میارن و باهاش رو به رو میشید.
این اولین سنگ بنای ظلمتی است که در نهایت انسان رو عقلش رو ازش میگیره.
انسانی که عقل نداره، تکیه به عقل خود نداره.
هر دستوری رو به اسم اراده الهی هم خواهد پذیرفت و ما با این دریای متعفن از بی فکری و بی خردی روبرو میشیم.
با انسان های اصولا رو به رو میشیم که هیچ میلی به دانستن ندارن حتی در دل اون کتاب های آسمانی خودشون.
یعنی یکی از اون تصاویر قابل لمس و درک برای همه انسان ها این هستش که این اساتیدی که باورمند به این ادیان هستن حتی حاضر نیستن یک بار کتب آسمانی خودشون رو هم بخونن.
خب این مصداق خیلی ساده است.
یعنی شما اگر به دور و بر خودتون نگاه بکنید تمام کسانی که مثلا شیعه زاده هستن حتی یک بار هم لای قرآن رو به فارسی باز نکردن تا مطالعه بکنن بدونن اصولا به چه چیزی باور دارن.
چیزی که قرار هست دنیای آن ها را تحت تاثیر قرار دهد.
از کوچکترین تا بزرگترین رفتارهایشان و انتخاب هایشان را تحت تاثیر قرار بده.
از ازدواج کردنشان، از روابط اجتماعیشان، از فعالیتشان در دنیا و الی آخر، همه و همه در دل همین کتاب نهفته است و حتی حاضر نیستند لای اون کتاب رو باز کنند.
چرا که اصولا این نگاه در پی خرد ورزی نیست، در پی سرکوب عقل هست، در پی سرکوب فکر کردن هست.
اصولا این ممنوعیت پرسش و تجسس در حقیقت یکی از ارکان اصلی است که در نگاه های ادیان ابراهیمی وجود داره.
هر نوع پرسشگری و هر نوع نگاه انتقادی مساوی است با بدعت گذاری، مساوی است با ورود به مسایل ممنوعه.
یعنی شما مستقیما روبه رو میشید با فهمیدن و پرسیدن که یک مرز ممنوعه و خطرناکی است در دل نگاه های باور های ادیان ابراهیمی.
به عنوان مثال در تورات، در سفر تثنیه، در باب بیست و نهم، آیه بیست و نهم میگه امور پنهانی از آن یهوه خدای ماست اما امور مکشوف تا ابد از آن ما و فرزندان ما یعنی مرزبندی است میان آنچه انسان حق دارد بداند و آنچه فقط در انحصار قدرت است.
هر چیزی که یعنی ما قرار باشه نسبت به آن فهم داشته باشیم.
سوال داشته باشیم پیرامون وجودیت این خدا، وجودیت عدالت خدا وجودیت قدرت و توان این خدا در کنار عدالت و مهربانی آن خدا یا هر موضوع دیگه ای که اصولا مترادف میشه با غیب، مترادف میشه با امور پنهانی که از آن خداست برای همون خدا و برای همون نگاه است.
یا مثلا در قرآن در سوره مائده آیه 15 میگه ای کسانی که ایمان آورده اید از چیزهایی نپرسید که اگر برای شما آشکار گردد شما را اندوهگین میکند.
باز همون منع صریح پرسشگری در باره ریشه ها و ابهاماتی که در دین وجود دارد اصولا یک نگاه مشخص وجود دارد که ما هر آنچه که شما نیاز دارید رو بهتون گفتیم.
همه چیز رو شما دیگه میدونید.
شما الان تبدیل شدید به یک دانای کلی که همه چیز رو در اختیار دارید و حالا با داشتن این دانسته های خودتون جهان رو به پیش میبرید.
دیگه بیش از این نیازی نیست که شما بپرسید، بدونید، تحقیق کنید تا موضوعی برای شما آشکار بشه.
در نهایت هم قرار هست که این آشکارگی باعث اندوهگین شدن شما بشه.
حتما در باب اون درخت علم و معرفت هم شنیدید.
اون درخت و اون میوه ممنوعه ابتدایی که خیلی ها اون رو تصویری کردن از دانستن از آگاهی که خب قاعدتا این دانستن و آگاهی یک دشمن بزرگی برای این نگاه خداوندی در دل ادیان ابراهیمی هم بوده.
این هم به نوعی.
حالا در کنار خودش داره این رو به ما تصویر میده که در نگاه کلی ما با یک نگاه جزم اندیشی روبه رو هستیم که هر نوع دانستن رو مترادف با گناه میدونه.
یا مثلا در انجیل در رساله اول به قرنتیان در فصل اول آیه 24 میگه کجاست آن حکیم؟
کجاست آن کاتب؟
آیا خدا حکمت این جهان را جهالت گردانیده است؟
خب این تمسخر اون فلسفه ورزی و خرد بشری است در برابر جزمیت دینی.
یعنی شما مواجه هستید که اصولا اون دانش و فکر بشری رو اندازه ای برای خود نمیبینه و ما مواجه میشیم با چیزی که تحت عنوان سرکوب و اصولا پرسشگری اصلا موضوعیتی نداره.
این پرسشگری، این تجسس در باب حقیقت، در باب دانستن، در باب آگاهی موضوعات قابل عرضی نیست.
در این نگاه ها خب ما با یک دریایی از آیات روبرو هستیم که انسان منع میشه از فکر کردن، از پرسش کردن، از اینکه بخواد در باب موضوعات ریز بشه و بدونه اصولا همه چیز رو از پیش می داند و اصولا وقتی ما نزدیک می شویم به مفهوم خدا.
خدا یعنی دانستن، یعنی تمام علوم، تمام علوم در اختیار اوست.
و حالا این انسانی که خود را آویزان به خدا کرده هم همه این علوم رو در اختیار داره.
این متون آگاهانه از دانستن می ترسند.
یعنی تمام نگاه های الهی برگرفته از این ترس در برابر دانستن هست.
چرا که اصولا پرسیدن مبدل به یک موضوع حرام میشه.
حکمت بشری تبدیل به جهالت میشه چرا که این سیستم میدونه با دونستن انسان ها دیگه در جای خودشون نخواهند موند.
انسانی که بدون عاملیت اصلی مثلا باران چیز دیگه به یک قدرت ماورایی که باور نمیتونه داشته باشه اگر به اون حجم از فهم برسه که جهان داره چگونه کار میکنه این قواعد و قوانین رو کشف کنه دیگه نمیتونه قبول کنه این خدا تا این حد سفیه باشه، اینقدر رفتار های سفیهانه داشته باشه، اینقدر گفتار های سفیهانه داشته باشه حتی اگر شما نزدیک بشید به این حجم از دانستن و بعد برید و مثلا جهان هستی رو ببینید و این عظمت و این کوچک بودن مثلا سیاره زمین در برابر بزرگی کهکشان ها و.
اونجا نمیتونید قبول کنید که این خدا تا این حد حتی اگر باور داشته باشید خدایی وجود داره نمیتونید تا این حد او رو بچه ببینید.
اینقدر احمق تصور کنید که مثلا در یک کتاب بی همتای قرآن میاد در باب روابط جنسی و زناشویی محمد صحبت میکنه.
این دو با هم براتون جمع شدنی نیست.
نمیشه هم تصویر اون کهکشان های بزرگ رو داشته باشید و این جهان بزرگی که خلقت اوست و هم در کنار او به این تصویر نگاه بکنید که در دل تمام این کهکشان ها اومده یک دونه سیاره رو پیدا کرده در دل اون سیاره تمام موجوداتی که می خواسته رو گذاشته و یکی رو از بین همه اون برگزیده.
حالا اون رفته با یک زن دیگه ای ارتباط داشته و بعد در مورد اون آیه داده.
یعنی کل این جهان هستی رو رها کرده و در باب روابط پنهان و روابط جنسی مثلا محمد با زنانش و این فریادهای اعتراض اونها هم صحبت کرده و اونها رو دعوت کرده به سکوت و همدلی و با همدیگر زندگی کردن.
خب این رسیدن به این حجم از دانستن قاعدتا یک بابی را باز میکنه برای اینکه شما در برابر این حد از جهالت بایستید و خب قاعدتا نقطه ابتدایی این هست که هر نوع پرسیدنی حرام بشه، هر نوع حکمت بشری جهالت نامیده بشه.
چرا که این سیستم میدونه که با این بسته های اطلاعاتی در برابر انسان ها دیگه اون نگاهه ابلهانه گذشته رو نخواهند داشت.
این خرد ممنوعه اعلام میشه تا این ساختار چیزی جز حقیقتی که خودش بهش باور داره رو باور مندی در برابرش نبینه.
اصولا همه چیز اون نظامیست که اونها پدید آوردن دانستن و دانستنی هایی ست که اونها بوجود آوردن و هر نوع حق پرسشگری و ورود به این مباحث هم مترادف با این نگاه ها می شود که در نهایت ما را به سمت و سویی می برد که با یک جزمیت و مجازاتی هم روبرو بشید.
یعنی شما وقتی مواجه میشید با مسئله ارتداد و اصولا ارتداد، در نهایت همین هست.
این هست که شما به یک بخشی از دانایی و آگاهی برسید تا نخواهید به این نگاه های آلوده باورمند باشید.
امروزی که شما به اون مرحله از آگاهی می رسید و می دونید که انجیل، تورات، قرآن و این ادیان ابراهیمی راه گشا برای زیست شما نیستند، پر از زشتی ها و پلیدی هایی هستند که زندگی رو تحت تاثیر قرار دادند و یا امروزی که مثلا در ایران ما زندگی می کنیم و این شرایط دهشتناک رو داشته باشیم، این قوانین ناهنجار رو داشته باشیم همه برگرفته از همین نگاه های آلوده هست.
حالا این جماعت می خواد با فعلیت خودش این نگاه آلوده رو کنار بزاره حالا مواجه میشه با مفهوم ارتداد.
حالا این نگاه میگه نه شما حق خروج ندارید، حق فکر کردن ندارید.
جزای این فکر کردن و خروج خون شماست. جان شماست.
در تورات، در سفر تثنیه در باب سیزدهم آیه شش تا نه میگه اگر برادرت یا پسرت یا دخترت تو را پنهانی اغوا کند و بگوید برویم خدایان دیگر را بپرستیم، البته او را بکشد دست تو اول بر او بلند شود تا او را به قتل رسانید.
این دستور به قتل نزدیکان هست، نه فقط در باب یک کلیتی که در نهایت به ارتداد بکشونه، حتی در لایه های ابتدایی و در لایه های خانوادگی هم داره در باب این تغییر عقیده صحبت میکنه که ارتداد از همون نقطه آغازین شروع بشه.
یعنی اگر شما دیدید و مواجه شدید با این نگاه باید بلافاصله او رو از بین ببرید.
یا مثلا در قرآن اون داستانی که پیرامون خضر و موسی هست شما مواجه میشید با خضر که یک بچه ده ساله رو سر می بره به خاطر اینکه شاید در آتی او کافر بشه.
یعنی تنها استدلالش این هست که اون از دین خارج میشه و شاید یک جماعتی رو اغوا بکنه و همتای خودش بیرون بیاره.
این نقطه ای است که بهای اندیشیدن و خروج از این جزمیت مترادف میشه با خون و جان.
و نهایتا ارتداد.
یا مثلا در قرآن در سوره نساء آیه 13 میگه پس اگر روی بر تافتند آنان را بگیرید و هرجا یافتید بکشیدش.
باز هم حکم صریحی است پیرامون کشتار برای کسانی که از اون باور تحمیل شده برمیگردن.
همون اتفاقی که مثلا ابوبکر در دوران حیات خودش انجام داد.
بعد از مرگ محمد اون قوم و قبیله های اطراف که حاضر نبودن دیگه اون جزیه رو بدن، اون زکات رو بدن و میخواستن از دین اسلام خارج بشن، بلافاصله با شمشیر تیز و بران ابوبکر و اعوان و انصارش روبرو شدن.
چراکه قرآن به صراحت گفته بود اگر روی بر تافتند و یک نگاه تازه ای گرفتند. بگیریدش. بکشیدش.
تیکه تیکش بکنید.
و اینجاست که شما با مفهوم ارتداد روبرو میشید که دنباله دار در طول تاریخ هم وجود داشته و هر نوع فکر کردن و عقیده ورزیدن در نهایت مواجه میشه با همان ارتداد و حکم ارتداد هم مرگ هست.
در نهایت ما روبرو میشیم با این ساختار بوجود اومده.
این شمشیر برانی که برای ایستادگی میکنه در برابر هرگونه تفکر و هر گونه تفکری که در نهایت ما رو به نقطه ای برای تغییر نگاه میبره.
این اون شمشیر برانی ست که بر گلوی تمام کسانی که قرار بر فکر کردن داشتند قرار گرفته.
این متن مقدس در کتب آسمانی در نهایت اجازه میده که برادر برادر رو بکشه.
این اون نگاه آلوده ایست که در نهایت مبدل کرده به این صحنه خونباری که ما باهاش روبرو میشیم.
این ریشه ی تمام اون تفتیش های عقایدی است که در طول تاریخ اتفاق افتاده.
اصولا نمی توانند با عقل رقابت بکنند.
و در نهایت عقل را با مرگ خاموش می کنند.
هر نوع فکر کردنی را سزایی برایش همتایی با مرگ دارند و ما مواجه میشیم با طول تاریخ که چگونه این ارتداد گریبان زیست بشری رو گرفته و هر گونه تفکر ورزیدن رو مواجه کرده با مرگ و شکنجه و بدترین رفتارها.
در نهایت ما با یک انجماد فکری می رسیم که همه چیز رو در بر میگیره.
ما مواجه میشیم با متونی که ادعا می کنن که همه حقیقت در اختیار اونهاست و راهی به جز اونها وجود نداره.
اون نقطه نهایی و نهادینه شدن این بطالت فکری، این صفاتی که قرار است دنباله دار باشد قرار است ابدی باشد.
این نقطه ایست که ما رو تا این حد درون خود در خود ماندگی ها فرو برده.
یعنی وقتی ما مواجه میشیم با زیست انسانی در طول این سده ها می بینیم که چگونه در دوران بسیار درازی انسان ها در خود ماندند و نتوانستند هیچ حرکت مثبتی انجام بدن.
ما یک تاریخ بزرگی داریم دیگه یعنی قرون وسطای اروپا و حتی قرون در ایران.
همین تا چندین سال پیش تا همین صدو پنجاه سال پیش ما مواجه هستیم با یک بازه بسیار بلندی که انسان ها در این درخودماندگی ها فرو رفتند چرا که هر گونه نقطه برای پرسشگری، فکر کردن، اصولا اندیشیدن، خردورزی بسته شده بوده، همه چیز در اختیار دانایان بوده و همه چیز رو از قبل میدانستند و نیازی به فکر کردن نداشتند.
شما وقتی به تورات رجوع می کنید به صفر جامعه باب اول آیه میگه آنچه بوده است همان است که خواهد بود و زیر آفتاب هیچ چیز تازه نیست یعنی اصولا نفی است در راستای تکامل، نو آوری، فکر کردن، اندیشیدن.
یا مثلا در قرآن در سوره احزاب آیه 17 میگه و هیچ مرد و زن مومنی را حق انتخاب در کارشان نیست.
وقتی خدا و رسولش حکم می کنند باز هم ما داریم مواجه می شویم که هر نوع اجتهاد عقلانی در برابر این متن ثابت ارزشی ندارد و اصولا فکر کردن معنایی ندارد.
در این گستره ی نگاه، اصولا جماعتی که باور به دانایی لایزال خود دارند، باور به علم خداوندی دارند که در اختیار هیچ کسی نیست.
می خواهند به چه چیزی فکر بکنند؟
می خواهند از دل این به چه نقطه ای برسند؟
این کمال ستم تاریخی است که در نهایت جهان را در این لحظه ی امروز در این نقطه منجمد خودش هم قرار می دهد.
قاعدتا انسان ها بعد از گذر از این نگاه های آلوده در دوران رنسانس، در دوران روشنگری با چکش زدن به این نگاه های جزم اندیشانه توانستند پوست اندازی بکنند.
توانستند یک نگاه تازه ای را بروز بدهند و به کشفیات جدیدی برسند.
اما این موتور در طول تاریخ در یک راستا حرکت میکرد و همه چیز را باطل میدانست مگر وجودیت خودش و همه حقیقت را در خودش میدید و این یعنی مرگ علم.
علمی که به مفهوم جستجوی چیزهای تازه باشد و اصولا ما با ادیان جزم اندیشی روبرو بودیم که همه چیز را در سایه این انجماد فکری خودشان دیدند و باعث این جزم اندیشی در سالیان دراز درطول تاریخ بشری شدند و ما مواجه بودیم با یک تاریخ طول و درازی که انسان هیچ نقطه ای را فتح نکرد.
اگر برده داری وجود داشت باز هم وجود داشت.
باز هم در حال ادامه بود چرا که اصولا راه باز نبود.
برای این که این جماعت فکر بکنند، نزدیک بشوند به این تفکر ها برای تغییر کردن ها و اصولا ما در نهایت با از میان بردن این نگاه جزم اندیشانه به نقطه ای رسیدیم که بتوانیم فکر بکنیم و بتوانیم وارد عرصه ی جدیدی بشویم و در دل این عرصه جدید با فکر کردن، با خرد ورزیدن، با پیش بردن علم هرچند که قاعدتا مشکلاتی در دل خودش دارد، باز هم آلوده به این فرهنگ خداوندی هست اما باز هم گام هایی رو به سمت زندگی بهتر برداریم.
در این انتها هم دوست دارم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه این راه تغییر ادامه پیدا کنه.
میتونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.
منظور از آثار هم خلاصه برنامه ای به نام جان نیست.
من پیش از این که بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر کنم، آرا و افکار و عقاید ام رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته تحریر درآوردم.
تمامی این آثار به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست.
میتونید با مراجعه به وبسایت این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید این راه تغییر ادامه پیدا کنه اون رو با دیگران هم به اشتراک بگذارید.
ممنون که همراه من بودید.
من نیما شهسواری و این برنامه بنام جان در پناه آزادی.
قسمت18
سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه ای به نام جان هاست با شماست.
این اپیزود هجدهم از ویژه برنامه ریشه ها و گواه ظلم هست و ما قراره توی این قسمت درباب شادی صحبت بکنیم.
ممنون که همراه من هستید.
خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص ما سعی کردیم در باب ظلم های خداوندی در ادیان ابراهیمی صحبت بکنیم.
با استناد به کتب آسمانی ادیان ابراهیمی، قرآن، تورات و انجیل و.
در این قسمت مشخص هم قرار هست که پیرامون این رنج پروری و تخریب طبیعت سالمی که در وجود انسان وجود داره صحبت بکنیم که چگونه لذت رو گناه آلود تصویر کردن و هر گونه شادی ورزی رو مترادف با زشتی تعبیر کردن و این در خود ماندگی و خودآزاری و غرق شدن در غم و رنج رو مترادف با زیست بهتر و سالم تر برای انسان ها تعبیر و تفسیر کردن که قاعدتا باعث شده که زندگی اجتماعی انسان ها تحت تاثیر قرار بگیرد و زیست درستی نداشته باشند و اصولا ما مواجه میشیم با این حجم بزرگی از افسردگی.
در دل این نگاه های آلوده ای که زندگی حقیقی و واقعی انسان ها در این دنیا را تحت شعاع خود قرار داده و اصولا ما با یک نگاه رو به رو هستیم که زندگی این دنیا رو بی ارزش میدونه و به دنبال زندگی در دنیای دورتر ها هست و به واسطه همین هستش که تمام طبیعت وجودی ما رو تحت شعاع قرار میده و اصولا هر نوع ایستادگی در برابر طبیعت قاعدتا به ما لطمه میزنه، زندگی ما رو تحت شعاع قرار میده و شما با هر کدوم از عناوین ذاتی خودتون بخواید تقابل دهشتناکی داشته باشید، ثمرات بدی رو هم خواهید دید.
اگر قرار باشه که هر گونه لذت درونی رو هم تحت شعاع این نگاه ها قرار بدید.
خب قاعدتا دچار افسردگی میشید.
این ها موضوعاتی است که قاعدتا علم هم در طول حیات خودش تونسته به اثبات برساند.
اینکه انسان ها در برابر طبیعت و طبیعت وجودی خودشون بایستن، ایستادگی های احمقانه بکنند و غریزه رو مبدل به یک دشمن برای خودشان بکنند، قاعدتا نتایج بدی رو دیدند و خب قاعدتا ما روبرو میشیم با نگاه الهی در این ادیان ابراهیمی که جرم انگاری داره نسبت به غریزه در پی یک دشمن تراشی در درون خود انسان ها و ما مواجه میشیم با دینی که بدن و تمایلات طبیعی رو به عنوان یک دشمن وجودی تصویر میکنه و در پی ایستادگی در برابر این نگاه ها هست.
یعنی ما مواجه میشیم با متونی که بر شرارت ذاتی جسم انسان ها صحبت میکنه.
خب در نقطه ابتدایی ما مواجه هستیم با خدایی که خود را خالق همین وجودیت و ذات انسانی میدونه.
باز هم اون دریای پر تناقضی است که موضوع اصلی ما در این ویژه برنامه هیچوقت نبوده.
یعنی ما در ابتدا هم صحبت کردیم.
ما در باب این تناقضات صحبت نمیکنیم، در باب نفی وجودی این خدا صحبت نمیکنیم، در باب نفی این ادیان و تناقضات بی انتهای درونشان صحبت نمیکنیم.
ما داریم در باب اسناد پرسنل صحبت میکنیم که زیست جمعی انسان ها و اصولا جان های جهان را تحت تاثیر قرار داده و ثمراتش دنیای امروزی است.
حالا وقتی نزدیک میشویم مثلا به انجیل، کتاب رومیان، باب هفتم، آیه 24 میگه زیرا میدانم که در من یعنی در جسم من هیچ چیز نیکویی ساکن نیست.
این نفی صریح پاکی بیولوژیک بدن انسان هست.
وجودیت انسان هست.
یعنی وجودیت جانی که بی ارزش انگاشته میشه.
اصولا قرار بر این هست که انسان ها انسانیت را، وجودیت خودشون را پست انگارند.
این شرمگاه در وجود انسان ها و این نگاهی که نسبت به بدن و تمایلات طبیعی انسان میشه.
خب اون نقطه ی آغازین از این جنگ درونی است که در نهایت انسان رو به این درخودماندگی میرسونه.
یعنی ما مواجه هستیم با یک دینی، با یک نگاه دینی و یک نگاه خداوندی که از یک سوی یک تصویر لگام گسیخته ای از این بی بند و باری های جنسی رو تصویر میکنه.
مثل چیزی که مثلا در قرآن و اسلام باهاش روبه رو هستیم.
از تجاوز به کنیزان از کودک، همسری از تعدد زوجات، از داشتن ازدواج موقت، متعه و غیره.
و در کنار اون هم میاد.
مثلا این امیال حقیقی انسان رو تحت سلطه خودش قرار میده.
من در یک ویژه برنامه ای تحت عنوان آلت پرستان در خود کتاب آلت پرستان در کتاب آنتروپی در باب این مسائل خیلی عمیق صحبت کردم میتونید به اون ها مراجعه کنید.
اما در این قسمت سعی میکنیم گذرا پیرامون این مسایل صحبت بکنیم.
مثلا در قرآن سوره یوسف آیه 15 میگه به درستی که نفس بسیار به بدی فرمان میدهد.
باز اون نقطه ابتدایی است که یعنی اون نفس انسانی که تحت عنوان نفس اماره شناخته میشه رو اصولا نقطه بدی در وجود انسان تعبیر و تفسیر میکنه و داره ما رو به سمتی میبره که انسان رو در نقطه ابتدایی یک شرارت ذاتی در وجودش ببینیم.
اصولا یک جرم انگاری ببینیم در باب اینکه این انسان باید با خودش دشمن باشه باید خودش رو دشمن خودش بدونه و موجب این دریایی از تلاطم ها در وجود انسان ها میشه.
یعنی اگر ما در آتی مواجه میشیم با انسان هایی که تا این حد با خودشان غریب هستن با خودشون دچار اشکالاتی هستن، اون نقطه ابتدایی در همین آیات خلاصه شده.
در آیاتی که در نهایت انسان رو داره جوری تعبیر و تفسیر میکنه که انگار با یک خود درونی در کنارش داره تقابل میکنه با اون پاکی ای که خدا در آسمان ها در نظر گرفته در برابر یک ذاتی که پر از زشتی هاست.
در تورات در سفر پیدایش در باب هشتم آیه 11 میگه زیرا که خیال دل انسان از طفولیت او بد است.
باز هم آن تثبیت ایدۀ گناه نخستین و بد طینتی ذاتی که کودک از بدو تولدش داره و تا انتها هم ادامه پیدا میکنه.
یعنی شما وقتی مواجه میشید با اون گناه نخستین که به واسطه اینکه آدم و حوا در آسمان از اون میوه ممنوعه خوردند و رانده شدند، تمام موجودیت انسان ها در طول تاریخ مستوجب مجازاتی شد که حتی به خاطرش فرزند خدا مسیح به زمین اومد و به صلیب کشیده شد تا گناه نخستین ما بخشوده بشه.
باز هم بیانگر اون نگاهیست که ذات انسانی رو پلید تصویر میکنه.
این بدطینتی ذاتی رو به انسان ها هموار میکنه و ما مواجه میشیم انگاری که با یک طبیعت ناسالم در وجود انسان ها که انسان ها باید خودشون رو تخریب کنن، وجود خودشون رو غریزه خودشون و اصولا خودشون رو به عنوان دشمن درون خود قرار بدن.
این دنیا و شرایط زندگی در این دنیا رو به هیچ می انگارند.
برای رسیدن به دنیایی که در افسانه ها و خیالات وجود داره.
یعنی در نهایت ما رو به رو با یک جامعه ای هستیم که یک نظام فکری رو به وجود آورده که در یک توهمات اخلاقی گیر کرده.
توهماتی که زیست زندگی حقیقی انسان رو تحت شعاع خودش قرار.
شما با یک دوپارگی ساختگی رو به رو هستید که از یک سو یک روح قدسی است با یک بدن کثیف تمایلات طبیعی مثل خوردن لذت های جنسی، شادی.
همه اینها به عنوان یک زشتی و بدی در نظر گرفته میشه و انسان باید مدام با خودش در یک جنگ ابدی باشه که خودش رو نزدیک کنه به اون تصویر الهی که بهش ارائه شده و هیچ معنایی هم نداره.
یعنی من بارها گفتم وقتی ما به مضامین اخلاقی این ادیان رجوع میکنیم، میبینیم هیچ معنایی را به انسان نزدیک نمیکند.
شما در باب یک مساله مثلا اگر باورمند به روابط جنسی و نداشتن رابطه جنسی باشید و بگویید نداشتن این رابطه جنسی اصولا یکی از خوبی های اخلاقی است که من میتونم بهش پایبند باشم، فارغ از اینکه تا چه حد با طبیعت شما در تضاد است.
فارغ از اینکه این تا چه اندازه میتواند لطمه و صدمه به وجود شما بزند.
حتی بر مفروض بودن اینکه این مشکلات رو هم نداره شما مواجه میشید.
مثلا با نگاه اسلامی که از یک سو اگر دم از این نگاه میزنه در راستای تمیز بودن روابط و این حرف ها از سوی دیگر در باب رابطه با رابطه های تجاوز آمیزش با کنیزان صحبت میکنه، در باب ازدواج با کودکان صحبت میکنه، در باب رابطه با چندین زن هم صحبت میکنه و الی آخر.
یعنی این تضادی است که شما باهاش روبرو میشید و در کنار این حتی اگر مثلا نزدیک بشید به نگاه هایی که در دل مسیحیت وجود داره پیرامون این پاکی ها که در نهایت قرار بر این داره که یه جماعتی تحت عنوان کشیش ها رو به نقطه ای برسونه که ازدواج نکنن، رابطه جنسی نداشته باشن تا خود رو پاک و مطهر تصویر بکنن.
شما مواجه میشید با این دوپارگی که در نهایت چه میزان از جنون رو به بار آورده تا چه اندازه شما شاهده تجاوزهای جنسی بودید؟ به کودکان؟
به کسانی که در این ریشه های ستم زیر این چرخ دنده های معیوب ساخته شده له میشن چرا که اونها قدرتی ندارن.
این انسانی که اصولا یک ذاتی مبتنی بر این احتیاجات داره، اینکه او به عنوان یک انسان نیازمند داشتن مثلا رابطه جنسی است حالا او رو دریغ از این میکنی و در نهایت شما مواجه میشید با اویی که حالا حاضره تجاوز بکنه برای داشتن چرا که داره با طبیعت خودش مبارزه میکنه.
یعنی شما در نهایت رو به رو هستید با یک جنگ داخلی و ابدی که این انسان ها با خود انجام می دهند و در نهایت به چه نقطه ای می رسند؟
یا با یک انسان در خود مانده ای روبه رو می شوید که یک بخش عمده ای از زندگی خودش را زیر پا گذاشته و طبیعت خودش را لگدمال کرده و در نهایت در یک افسردگی متوالی در یک جنون ادواری زندگی را بدرود می گه و از دنیا می رود برای رسیدن به یک ناشنیده و نادیده ای در آتی و یا اینکه در نهایت از یک جایی بیرون می زند و مبدل به یک ستم بزرگ می شود.
همتای تجاوزی که به کودکان در کلیساهای مختلف در طول تاریخ اتفاق افتاده و امروز هم اتفاق می افتد.
همتای این نگاه آلوده ای که در نهایت زشتی بزرگ می آفریند چرا که ما با ایستادگی در برابر طبیعت و امیال خودمان داریم.
در نهایت این را به یک نقطه ای از انفجار میرسانیم که در یک جای دیگه بروز کنه و زندگی دیگرانی رو تحت تاثیر قرار.
اما فارغ از این ها نزدیک می شیم به مفهوم تقدیس رنج.
اصولا این متافیزیک الهی بر پایه سوگواری استوار است.
یعنی ما مواجه میشویم با چشم گریان و تن رنجوری که در این فرهنگ ها مبدل میشود به بزرگترین باورمندان.
یک برتری ذاتی داره نسبت به لب خندان، نسبت به اخلاق مداری که بر پایه لذت باشه، بر پایه زندگی بهتر در این دنیا باشه.
همه چیز در یک تقدیس است پیرامون رنج و رسیدن انسان به یک نقطه ای از بدبختی و مصیبت و غرق شدن در رنج های بی مثالی که تن رنجوری داره مدام گریه میکنه، مدام در پی بدبختی و مصیبت هاست تا برسه به نقطه اعلایی که ما تحت عنوان مثلا یک مومن در نظر میگیریم.
خب این تقدیس رنجی است که در نهایت یک زندگی دهشتناک را برای انسان به بار میاره.
به عنوان مثال در انجیل در کتاب متی، باب پنجم، آیه 10 می گوید خوشا به حال ما آدمیان زیرا ایشان تسلی خواهند یافت.
باز هم بشارتی است به بهشت به شرط غمگین بودن در زمین.
یعنی شرط رسیدن به این بهشت موعودی که قرار است درونش این مردمان بروند و شاد بشوند.
غمگین بودن در این دنیاست.
شما باید ابتدا این دنیا را از میان ببرید.
هیچ شادی ای در این دنیا نداشته باشید تا مورد پذیرش او نگاه باشید در جهان دیگری.
یا مثلا وقتی به تورات به صفر جامع.
باب هفتم آیه 31 رجوع می کنید میگه غم از خنده بهتر است زیرا که از غمناکی صورت دل اصلاح می شود.
باز هم ستایش این افسردگی و غم به عنوان ابزاری برای تعلیم و تربیت و رسیدن به قله های اعلی از نگاه خداوندی و مومن بودن به این نگاه.
یا مثلا در قرآن سوره توبه آیه 24 میگه پس باید اندک بخندند و بسیار بگریند به کیفر آنچه به دست می آورند.
باز هم در تقدس این رنج هست.
حالا داستان به اینجا هم ختم نمیشه.
ما داریم در باب آیات صحبت میکنیم و اصولا این فرهنگ خداوندی خلاصه به این نگاه های در دل آیات هم نشده.
اینها اصولا بابی رو باز کرده که شما مواجه بشید مثلا با انجیل و با مسیحیان که در نهایت به نقطه ای میرسند که خودزنی میکنن.
حالا میفتن به جای اینکه در نهایت خودشون رو شبیه به مسیح بکنن.
مسیحی که خودش میاد آزار میبینه شکنجه میشه که مردم بخشیده بشن.
خب این دایره ساخته شده اصولا جنون آمیز هست.
خب این خدا چرا نمیبخشه این مردم رو و حتما نیاز داره تا فرزندی رو به زمین بفرسته و در بدترین شکل ممکن شکنجه بشه و به صلیب آویخته بشه و در نهایت با جان کندن بیاد و این مردم رو ببخشه.
خب از ابتدا می بخشید و ما باز دچار این تناقضات و تناقضات بی انتها میشیم.
اینها همه در همین آیات خلاصه نمیشه.
اگر قرآن پیرامون این اندک خندیدن و بسیار گردیدن صحبت میکنه.
شما مواجه میشید با فرهنگی که تحت عنوان فرهنگ شیعی در همین ایران ما وجود داره.
شما ببینید که چگونه این سوگواری های بی پایان یک تصویر افسرده ای از زندگی انسان ها به بار آورد.
هدف انگار از زیستن در این دنیا رنج کشیدن هست.
شما به این سیر دوار نگاه بکنید و از اون نگاه آلوده ای که در نهایت به قمه زنی و خودزنی و زنجیرزنی و سینه زنی میرسه.
همه اینها همون سیر دواری است در راستای نفی هرگونه شادی و لذت در این دنیا برای رسیدن به بهشت.
گویی که ما روبرو هستیم با بهشتی که برای خریدنش باید واحد پولی رنج و گریه و ماتم و مصیبت داشته باشیم.
حالا خب قاعدتا از مراسم عاشورا شروع میشه تا ایام ندبه و فاطمیه و الی آخر.
هر روز یک عزای تازه ای است که همه شادی رو به عنوان یک امر بی مایه و بی ارزش و جلف و سطحی در نظر بگیرند و رنج انسان را مترادف با بزرگ بودن و رسیدن به حد اعلی هم در نظر بگیرند و در نهایت ما مواجه بشویم با عده ای تسلیم و منفعل که برای رنج کشیدن و نزدیکی به خدا حاضرند همه ستم ها را هم قبول کنند و این ستم اجتماعی است که در نهایت حتی کسی به آن اعتراضی هم نخواهد کرد.
خودرو هم جزئی از این ریاضت الهی و امتحان الهی میبینند و حتی شاد هستند از این درخودماندگی ها.
اما نفی این تن خواهی و استبداد بر لذت وجودی و آن چیزی که ما تحت عنوان میل جنسی میشناسیم و لذات حسی میشناسیم هم یکی از ارکان مهم و بزرگ در این نگاه ها هست که خب قاعدتا این ابزار کنترل بر اراده انسان ها، فجایعی را هم به بار آورد.
من پیشتر هم درباره اش صحبت کردم.
حالا یک مقداری هم باز نزدیک بشویم به این مفهوم.
چون مفهوم، مفهوم بزرگی است.
ما اصولا با یک دریایی از تضاد و تناقض روبه رو هستیم.
از یک سو این ریاضت طلبی جنسی است و از سوی دیگر این اشباع رفتارهای جنسی وحشتناک است.
یعنی از یک سو اگر ما نزدیک به مسیحیان میشویم مواجه میشویم با این ریاضت طلبی و بعد در کنارش مثلا با اسلامی که به هیچ حد و مرزی قائل نیست در این بی بند و باری ها و حالا داستان را این قدر به پیش میبرد که از تجاوز تا هر نوع رابطه وحشتناکی را هم در دلش دارد.
حالا برای نزدیک شدن به این ریاضت طلبی و این سرکوب میل جنسی، وقتی به انجیل رجوع میکنیم به اول قرنتیان در باب هفتم آیه یک میگوید برای مرد نیکو است که زن را لمس نکند.
این تقدیس تجرد و نفی غریزه است که در نهایت با آیات دیگری که در انجیل وجود دارد نقطه را به جایی رسانده که ما مواجه میشویم با مسیحیانی که برای قرابت به خدا اصولا نزدیکی بازار نمیکنند و ازدواج نمیکنند و در نهایت به تجرد روی میآورند و تجرد هم ما درباره اش صحبت کردیم.
در نهایت شما مواجه میشوید با آن انفجاری که باعث یک دیو پلید متجاوزی میشود که در دل کلیساها ایستاده برای تجاوز کردن به کودکان، به آن قشری که صدایی هم ندارد.
یا مثلا در قرآن، در آل عمران در آیه چهارده میگوید محیط زندگی دنیا با شهوت زنان و فرزندان و طلا و نقره آرایش یافته تا شما را گمراه کند.
باز هم معرفی این علایق انسانی به عنوان دام های شیطانی و چیزهایی که جهان را در حقیقت داره دور میکنه از اون خواسته های الهیه.
حالا خود این خواسته های الهی در جهان دیگر خلاصه به همین دام های شیطانی میشه.
یعنی شما اگر رجوع کنید به بهشت قرار هست حوریان اونجا وجود داشته باشند تا همین روابط جنسی رو برقرار کنید.
قرار هست که از طعام بخورید که نمیدونم نهر شیر رفته و عسل وجود داره و شما قرار هست سیراب بشید.
یعنی نفی تمام چیزهایی که در این دنیا وجود داره برای رسیدن به همین چیزهایی که در این دنیا وجود داره در دنیای دیگر باز یک تضاد و تناقض دیگر.
اما ما گفتیم توی این ویژه برنامه قصد نداریم این تضاد ها رو مطرح کنیم.
قصد بر این هست که نزدیک بشیم به این ظلم هایی که ثمرات بزرگی هم داشت.
در تورات در سفر لاویان در باب پانزدهم آیه شانزده تا هجده پیرامون قوانین سخت گیرانه ای در باب نجاست غریضه ای که حتی لذت مشروع رو هم با حس ناپاکی و نیاز به غسل و تطهیر و تمام این موضوع ها گره میزنه.
یعنی ما مواجه میشیم که حتی کوچکترین رفتار های جنسی رو هم باز تصویر میکنه از یه کار ناپاک و زشت و غیر قابل تحمل.
و این اون تضاد و تناقضی است که هم از سویی داره این رو تطهیر میکنه این روابط رو، یک روابط در یک لایه هایی رو از یک سوی دیگه ای داره این رو نفی میکنه و در نهایت ما دچار این دوگانگی ها میشیم که ثمرات وحشتناکی داشت.
اصولا این قدرت الهی در راستایی است که هر گونه لذت طلبی رو از میان ببره و این لذت طلبی رو با وعده های نسیه ای در بهشت همسو کنه.
باز این اون تضاد وحشتناکی است که در خود داره دیگه.
یعنی شما مواجه میشید؟
از یک سو داره در باب این میگه که این کارها اشتباه است و از سوی دیگر همین رفتارهای اشتباه رو به عنوان وعده های آسمانی در بهشت تصور میکنه.
از یک سو دارای یک دیوار شرمی برای انسان ها به وجود میاره با نجس انگاشتن و از سوی دیگری همین زنجیرها رو بدل میکنه به طریقتی برای زیستن.
مثلا با ازدواج های متعددی که در اسلام وجود داره و در کنار تمام اینها ما با این زنجیر رو به رو هستیم که گریبان این انسان ها بسته شده.
و بعد ثمرات وحشتناکی رو در خودش داشته.
همون ثمراتی که در مسیحیت وجود داشته و ما شاهد این تجاوز ها هستیم.
به واسطه این گریبان گیری از ذات.
اصولا ذات و طبیعت انسانی با این رفتار ها هیچ وقت مهار شدنی نیست و از جای دیگری هم بروز خواهد داد و این آن نقطه نهایی است که می تواند این ظلمت ها را به وجود بیاورد.
اما قاعدتا این کمال ستم و بهشت هست که به مثابه یک لذت خانه تصویر میشود.
یعنی این بخش پارادوکس نهایی است که آن چیزی که ما در زمین بعنوان گناه میشناسیم در نهایت در بهشت مبدل به پاداش میشود.
این نقطه ای است که این تضادها را در زندگی انسانی امروزی هم گره میزند.
یعنی آن مثلا کشیشی که در آن دخمه گیر کرده در نهایت باز مواجه میشود با این تصاویر ارائه شده و حالا در این تضاد و تناقض ها میتواند در نهایت به نقطه ای برسد که یک همچین رفتارهایی هم داشته باشد.
در قرآن در سوره دخان آیه 31 میگوید و آنها را با حوریان درشت چشم تزویج میکند.
وعده همان وعده هاست.
همون لذات هست که در نهایت با محدودیت هایی که ما در زمین باهاش رو به رو هستیم و به عنوان شرم شناخته میشه.
اما قرار هست همون وعده ای باشه که در بهشت به این جماعت داده میشه و یا در همون قرآن در سوره محمد آیه پانزدهم میگه نهر هایی از شرابی که برای نوشندگان لذت بخش است.
یعنی ما مواجه هستیم با یک مایعی تحت عنوان مسکر و مشروب که این مشروب در دل این نگاه اسلامی در زمین حکم شلاق داره.
سه بار تکرار کردنش حکم اعدام داره در همین قوانین جمهوری اسلامی.
اما در دل اون چیزی که ما بعنوان بهشت میشناسیم و وعده خداوندی است، حالا همون نهر ها هستن که از شراب برای نوشندگان هم لذت بخش خواهد شد و مست هم خواهند شد.
خب قاعدتا این فریبی است که یک فریب تاریخی است که لذت رو در زمین ممنوع میکنه تا در نهایت بهشت رو به عنوان دست مزد این بندگی ها بفروشه و همون شادی ها و همون لذت هایی که در این دنیا هستند حالا قراره باز به خورد اونها داده بشه و این اون نقطه ایست که ما داریم مواجه میشیم با این بدعت دهشتناک پیرامون فروختن چیزی که انسان ها خود دارند.
گرفتن و مصادره اون و دادن وعده ای در دوردست ها از چیزی که خودشون میتونستن داشته باشن.
اما اصولا وقتی ما نزدیک به مسئله شادی و لذت طبیعت و ذات انسانی میشیم، مواجه میشیم با یک دریایی از تناقضات در دل این افکار که اصولا زندگی واقعی و زندگی روزمره همه انسان ها رو تحت تاثیر قرار داده و باعث این شکل وحشتناک از این غم و اندوه جمعی و افسردگی و از خودبیگانگی و این دوپارگی ذهنی ها شده و قاعدتا نیاز داریم که این نگاه های آلوده رو دور بکنیم و جهان رو به نوع دیگری بازتعریف بکنیم.
نوعی که در دل اون نیاز ها قبول بشه اما پاسخ به این نیاز ها عقلانی و به دور از آزار دیگران تعریف بشه.
اون نقطه ای است که ما میتونیم به یک حیات بهتر و جمعی و زندگی عقلانی تری برسیم.
در این انتهای برنامه دوست دارم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه این راه تغییر ادامه پیدا کنه.
میتونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.
منظور از آثار هم خلاصه برنامه ای به نام جان نمیشه.
من پیش از اینکه بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر کنم، آرا و افکار و عقاید ام رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته تحریر درآورد.
تمامی این آثار به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست.
میتونید با مراجعه به وبسایت این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید این راه ادامه پیدا کنه اون رو با دیگران هم به اشتراک بگذارید.
ممنون که همراه من بودید.
من نیما شهسواری و این برنامه بنام جان بود.
در پناه آزادی.
قسمت19
سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان هست با شماست.
این اپیزود نوزدهم از ویژه برنامه ریشه ها و گواه ظلم هست و ما قراره تو این قسمت در باب عدالت نابرابر اقتصادی صحبت کنیم.
ممنون که همراه من هستید.
خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص ما در باب ریشه ها و گواه ظلم در ادیان ابراهیمی صحبت کردیم و با استناد به آیات قرآن، انجیل و تورات سعی کردیم که این نگاه ظلم آلود الهی که در جهان وجود داره رو بیشتر مورد نقد و بررسی صحبت بکنیم و بارها تاکید کردم که این اصولا بابی است برای نزدیکی برای مطالعه و آگاهی و رجوع به این کتب آسمانی، چه در راستای باورمندی به اونها، چه در راستای نقد و نفی و ایستادگی و مبارزه با اونها که در نهایت ما بدونیم با چی مبارزه میکنیم و یا به چه چیزی باور داریم؟
حالا یا با رجوع به خود این کتب به زبان فارسی و یا رجوع به کتاب گواه ظلم که گرداوری شده توسط من هست و هر کدوم از این مجلدات.
این کتاب پیرامون یکی از این کتب آسمانی و آیاتی است که بیانگر این ظلم هاست.
اما توی این ویژه برنامه و این قسمت ها سعی میکنیم که فقط اشارت هایی به موضوعات مهم داشته باشیم تا در نهایت بابی برای این آگاهی ها باز بشه.
اما در این قسمت ما میخواییم در باب این مکانیزم های مالی و دینی صحبت بکنیم و تثبیت این ستم اقتصادی در نگاه های این ادیان و نگاه های اصولا خداوندی در این معقوله.
خب اصولا در نقطه ابتدایی این هستش که این نگاه های دینی خیلی حرفی برای گفتن در مسائل اقتصادی نداشتند.
یک بخش خیلی کوچکی از این نگاه اقتصادی در طول تاریخ بوده اند.
اما میشه با رجوع بهش این منطق را بیشتر مورد کنکاش قرار داد.
اما قاعدتا هیچ کدام از این ادیان یک نگرش ساختاریافته پیرامون مسائل اقتصادی نداشتند.
اما موضوع اصلی این است که این عدالت نابرابر را پایه ریزی کردند یعنی با باوری که در آن مصادیق کلی تر داشتند، اصولا این نابرابری را تبدیل کردند به یک ارزش در این نگاه های اقتصادی.
یعنی شاید خودشان به عنوان یک مرجع مشخص، عناوین مشخص و قوانین کاملی پیرامون مسایل اقتصادی نداشتند، اما یک طرح کلی ارائه دادند که در طول تاریخ هم ما با آن روبه رو بودیم.
یعنی اگر ما در باب فرهنگ خدا صحبت می کنیم در اشکال مختلف قاعدتا این عناوین بزرگ یکسری مصادیق ریز هم همراه خودش داشته.
اگر در باب آن تصویر ارائه شده از فرهنگ خداوندی و آن ارباب بزرگ و پادشاه شاهان صحبت کردیم، در باب این بردگی و بندگی صحبت کردیم.
در باب این نظام فکری برده دار صحبت کردیم.
خب قاعدتا این یک شکلی از خودش را در نظام های اقتصادی هم به وجود میاره و تصویر میکنه.
پس ما در باب یک کلیت بزرگ صحبت میکنیم که جزئی از اون هم موضوعات اقتصادی خواهد بود.
در کل یک شمایی رو به شما ارائه میده که در اونجا هم تکرار میشه.
در مسایل اقتصادی هم تکرار میشه.
اما حالا سعی میکنیم یک مقداری نزدیک تر به این عناوین هم در دلش بشه.
برای اون نقطه ابتدایی باید مواجه بشیم با این جنگ و این نگاه جزم اندیشانه ای که در برابر ابزار های مالی وجود داشته.
یعنی ما مواجه میشیم که چه گونه ممنوعیتی برای ابزار هایی مثل بهره به عنوان ربا و بدون جایگزینی علمی باعث فلج شدن اقتصاد و وابستگی دائمی پیروان به صدقات دینی شده؟
اصولا ما با یک نظام الکنی روبرو هستیم.
در مسایل اقتصادی در دل ادیان مختلف یک نگاه به شدت ساده شده ای نسبت به موضوعات هست که بیشترش را هم بر پایه همین گدایی و گدا پروری دارد به پیش می برد.
قرار نیست که خیلی موضوعات را عمیق بهش نزدیک بشه.
اصولا فهمی هم نسبت به این موضوعات نداره.
شما از این عاملان دینی هم بپرسید و نزدیکشون بشید.
می بینید که اصولا حرفی برای گفتن پیرامون این موضوعات ندارند.
چرا که اصولا این موضوعات در اون بستر مدرن خودش معنای تازه تری گرفته و خب ما داریم در باب نگاهی صحبت می کنیم که مختص این روزگاران نیست و مختص روزگاران پیشتر هست و سطح بضاعتش هم در همون دوران کهن باز مونده.
اما فارغ از این ها می تونیم ورود بکنیم برای فهم بهتر.
یعنی اون نقطه ای که این گواهی بر تهدید ها و تحریم های همین ابزارهای مالی در دل این کتب است.
به عنوان مثال در تورات در سفر خروج در باب 10 آیه 15 میگوید اگر به یکی از قوم من یعنی فقیری که نزد تو باشد پول قرض دهی، مثل رباخوار با او رفتار مکن و ربا بر او مگذار.
تعریف روا به عنوان یک گناه اخلاقی حتی در معاملات عادی انسان ها داره درباره اش صحبت میشه.
قاعدتا در باب این ربا شنیدید و میدونید که مثلا در قرآن هم به شدت ربا خواری محکوم میشه.
مثلا در قرآن در سوره ی بقره آیات دویست و هفتاد و هشت تا دویست و هفتاد و نه میگه ای کسانی که ایمان آورده اید اگر چنین نکردید دست از ربا برندارید.
به جنگی از جانب خدا و رسولش یقین داشته باشید.
حالا من کلیت اون آیه رو گفتم چون این ها خیلی طولانی هستند و به موضوعات متفرقه ای هم رجوع میدن.
اما موضوع این هست که این شدید ترین تهدیدی است که میتونه انجام بده و تهدید نظامی است برای اینکه یک تعامل اقتصادی را در اوج جزم اندیشی خود از میان بردارد.
یعنی ما مواجه هستیم که این را محاربه و جنگ با خدا می دانند.
این رفتار را در صورتی که ربا در یک نگاه کلی یک ابزاری است در این ساختار اقتصادی یعنی یک موضوع عجیب و غریبی نیست که حالا بخواهد این نگاه جزم اندیش تا این حد غیر عقلانی ورود بزند به این مسئله و بدون هیچ فهمی که نسبت به موضوع داشته باشد.
انگاری که حالا با یک چیزی داره مخالفت می کنه که حتی خودش هم درک درستی نسبت بهش نداره و این نقطه ایست که اون فلج بودن اقتصاد رو هم به همراه داره.
یعنی کسانی که پیرامون اقتصاد قاعدتا میدونن و میدونن که بهره ورزی در دل سیستم های اقتصادی یک بخش لاینفکی از ساختار هست.
در هر نوع نگاه اقتصادی شما نیازمند این ابزار هستید.
اما این نگاه ابلهانه ای که وجود داره به معنای واقعی کلمه نگاه ابلهانه است.
به واسطه اون عدم شناختی است که نسبت به این موضوعات وجود دارد و شما امروز هم با این تناقضات روبهرو هستید.
یعنی اون نگاه قرآن و اون آیاتی که در قرآن وجود داره پیرامون جنگ و محاربه با خدا، پیرامون ربا امروز در جوامع اسلامی تبدیل شده.
این ربا و بهره داشتن در تمام بانک های اسلامی هم وجود داره حتی به مراتب خیلی بیشتر از اون حکومت های کافر و لایک.
یعنی مثلا شما یک بار جمهوری اسلامی ایران رو و میزان وجود این بهره رو مقایسه بکنید مثلا با کشوری که لاییک هست مثلا مثل فرانسه یا آمریکا.
خب این کشور ها که ادعای دینی و به ویژه ادعای مسلمان بودن ندارند اما ربای خیلی کم تری دارن درصد های پایین تری میگیرن.
اما در کشورهای اسلامی میبینید که چگونه این ها همه از اون عدم فهم هست.
عدم شناخت هست و نشون میده که تا چه اندازه این موضوعات بی معنا در حقیقت بوده.
اصولا در نهایت شما رو به رو میشید با این نگاهی که با تحریم مطلق ربا در واقع اون رو مبدل به یک جنگ می داند.
در صورتی که ما میدانیم در اقتصاد، در اقتصاد مدرن اصولا بهره به معنای ارزش زمانی پول اصولا موضوعی نیست که بخوایم باهاش یه همچین نگاهی نسبت بهش داشته باشید و این ها همه از اون نادانی هاست.
یعنی ادعای دانستنی که در دل این ها داره فوران میکنه و ما میدونیم که اصولا نگاه های خداوندی بر پایه این دانایی مطلق هست و ما در برابر یک خدای دانشمندی هستیم که همه چیز رو میدونه اما در حقیقت هیچ دانشی نسبت به این موضوعات نداره و این با یک نگاه بدوی داره در باب ابزار هایی صحبت میکنه که یک بخشی از سیستم اقتصادی همه جای دنیا خواهد بود اما این رو مبدل به جنگ با خدا میکنه که اصلا معلوم نیست نتیجه اش چیه.
اصلا این اقتصاد فهمی که نسبت به اقتصاد دارند چیه و این اقتصادی است که در نهایت در نطفه خفه میشه و هر گونه حقی برای پرورش آن موش هم از میان میرود و اصولا برگرفته از آن میزان بزرگ از نادانسته هاست که در دل این نگاه ها وجود داشته و این نگاه ها هم در نهایت جلوی هر گونه رشد و به وجود آمدن ساختارهای پیچیده، اصولا مباحث اقتصادی را گرفته و همه چیز را در همان مشیت ابتدایی خودش خفه کرده و میگم این ها همه برگرفته از اون نادانی هاییست که نسبت به این موضوعات وجود داره.
یعنی حتی بیشتر و به مراتب بیش تر از چیزی که اون ها بدونن دارن در مورد چی صحبت میکنن.
در باب نادانسته هایی صحبت کردن که هیچ معنایی هم نداشته.
اما در دل این نگاه اقتصادی ما مواجه هستیم با این رانت تباری ای که وجود داره و این تقدیس تبعیض یعنی مفاهیمی مثل خمس و زکات که حالا ما داریم مواجه میشیم که ثروت نه بر اساس نیاز بلکه بر اساس اون ایده و تبار و قوم و این تبعیض ساختار یافته قرار هست که تبعیض بشه و تقسیم بشه و اصولا این نگاه، یک نگاه تبعیض آلودی است که باز هم ما مواجه هستیم.
مثلا در تورات در سفر اعداد در باب هیجدهم آیه 33 میگوید و اما به بنی لاوی تبار خاص از این تبار های مذهبی میگوید.
تمام ده یک اسراییل را برای میراث دادن به عوض خدمتی که در خیمه اجتماع میکنند باز همان تثبیتی است که این مالیات های عمومی به نفع یک تبار خاص مذهبی که حالا نامش مثلا بنی لاوی است اختصاص داده میشود.
اصولا ما مواجه میشویم با این رانتی که در دل این نگاه ها وجود دارد.
یا مثلا در قرآن، در سوره انفال، در آیه 16 میگه و بدانید که هر چه غنیمت گرفتید یک پنجم آن یعنی خمسش برای خدا و برای پیامبر و برای خویشاوندان او یتیمان و مسکینان است.
چیزی که ما تحت عنوان خمس میشناسیم که در نهایت تامین مالی برای خاندان قدرت و روحانیت از دسترنج.
حالا اون نگاه آلوده به جنگ تصویر میکنه ولی در جهان امروز حتی کار مردم و اقتصاد مردم هم هست.
یعنی این آیه مشخص داره در باب دو چیز صحبت میکنه یکی اینکه من در باب اقتصاد اسلامی صحبت کردم در یک ویژه برنامه ای که تحت عنوان شناخت اسلام بود.
اونجا گفتم که اصولا ما چیزی به نام اقتصاد در اسلام نداریم، جنگ داریم، غزوه داریم، مال مردم خوردن داریم و عناوینی از این دست.
یعنی اون ریشه ی ابتدایی که در دل اسلام گذاشته شده پیرامون همین قضیه هست که اینها دنیا رو بر پایه غنیمت دیدن.
همواره از همون نقطه ی صفر خودشون شروع کردن به حمله کردن به کاروان های مشرکین و کافران برای مال اندوزی و همین رویه رو در طول مسیر خودشون ادامه دادن.
حتی اگر دارن نزدیک میشن به مالیات گرفتن تحت عنوان خمس هم باز دارن در باب غنیمتی که از میادین جنگی بدست آوردن صحبت میکنن.
یعنی وقتی ما نزدیک به مفاهیم اسلامی میشیم همون چیزیست که در اون ابتدا و در صدر اسلام وجود داشت و از دوران حیات خود محمد و اون غزوه هایی که انجام داد و بعد از اون در دوران قدرت گرفتن هم با حمله به کشور های دیگه یعنی در دوران خلفای راشدین، ابوبکر و عمر و عثمان و ابوبکر که خیلی درگیر مسائل داخلی بود اما بعد از اون در دوران عمر ما مواجه هستیم با حمله کردن به کشور های دیگه برای مال اندوزی.
اصولا مال و اقتصاد اینگونه در این کشور ها جریان داشته و حالا اگر به موضوع رانت هم بخواییم در دل این نگاه رجوع کنیم میبینیم که چگونه این یک پنجم اون مال بدست اومده که در اون دوران با اقتصاد مشخص محمد و نگاه اسلامی بوده و در این دوران در همین دنیای امروزمون در دنیای شیعه مواجه میشیم که حالا شما قرار هست یک پنجم از مال رو بدید در اختیار کسانی که به این خاندان قدرت و به این روحانیت نزدیکی دارن.
یعنی دسترنج دسترنج کار مردم باشه و به راحتی در این رانت ساخته شده و در اختیار این جماعت قرار میگیره که هر کاری رو هم باهاش انجام بدن.
همون اتفاقی که مثلا به عنوان مثال داره در ایران میفته.
در طول تاریخ ایران ما افتاده و ما مواجه شدیم با اون جماعتی که از این رانت استفاده کردن و ثروت بدست آوردن و بدون هیچ گونه بهره وری و کار کردن تنها و تنها به مال اندوزی خودشون ادامه دادن.
در نهایت وقتی ما نزدیک میشیم به مفاهیمی مثل خمس و زکات یک سیستم تبعیض آلود اقتصادی است که قرار نیست که این ثروت به دست اومده که ما در جوامع امروزی تحت عنوان مالیات میشناسیم برای منافع ملی و زندگی بهتر و بهزیستی مردم خرج بشه.
مثلا در زمینه آموزش خرج بشه، در زمینه بهداشت جمعی خرج بشه و الی آخر.
قرار هست که بخشی از این ثروت جامعه به دست مثلا سادات و روحانیون و عاملان زکات قرار بگیره.
یعنی اون کسانی که به این بدن دسترسی دارند و تمام این ثروت هم به جای گردش در رگ های تولید و زندگی و اینکه این نقاط ضعف کشور رو بپوشونه و تبدیل بشه برای سیراب کردن این جماعتی که رسوب کردن در این نگاه دینی و حالا مثلا مبدل شدن به کسانی که نزدیکی و قرابت دارند و اینگونه است که این آپارتاید اقتصادی بوجود می آید و در نهایت ما دچار این میشویم که نه تنها این زکات راهی برای از بین بردن فقر ندارد بلکه فقیر پروری رو بیشتر میکنه تا همیشه عده ای محتاج باشند به دنبال اعانه باشند در مقابل طبقه حاکم و مذهبی بیان سر خم بکنند، سر کج بکنند و ما مواجه بشیم با این سیستم ابلهانه و عبثی که بر پایه صدقه دادن هست.
نمونه های امروزیش رو هم میبینیم.
یعنی اگر شما به جمهوری اسلامی هم رجوع کنید میبینید که چگونه جمهوری اسلامی مثلا با دادن چیزی به عنوان یارانه در پی همین گداپروری ها هست.
اصولا نگاه بر پایه این ستم طبقاتی در لباسی است که تحت عنوان صدقه مان میشناسیم و به دنبال گدا پروری است که جماعتی اصولا گوش به فرمان باشند.
تمام سیستم های بوجود آمده در این نگاه های آلوده خداوندی همواره در پی اسیر ساختن است.
در پی تسلیم ساختن از کسانی که تسلیم باشند.
در این نگاه اقتصادی هم قاعدتا با بوجود آوردن یک طبقه ای که در پی رسیدن به این صدقات است شما میتوانید تسلیم های بیشتری را پدید بیاورد.
اما نفی مالکیت مطلق و این استبداد بر دسترنج وجودی انسان ها هم یکی از آن بخش هاییست که میشه بهش رجوع کرد که چگونه دین با ادعای مالکیت الهی بر زمین، حق زندگی افراد رو و نتایج کارشون رو سلب کرده و در اختیار خودش گرفته.
مثلا در تورات در سفر لاویان در باب 12 آیه 13 میگه زمین را به فروش دایمی نفروشید زیرا زمین از آن من است و شما نزد من غریب و میهمان هستید.
و این آن نقطه ایست که نه به مفهوم اینکه شما مواجه بشوید با نفی حق مالکیت خصوصی بر زمین ها و اینکه این خدا امده تا این مالکیت رو عمومی بکنه.
نه قرار هست این مالکیت در اختیار همون خدا باشه یعنی یه ارباب بزرگی وجود داشته باشه که در نهایت اون قدرت رو در اختیار بگیره اون زمین رو مالک بشه.
چیزی که مثلا ما تحت عنوان اون نظام خصولتی میشناسیم در جمهوری اسلامی دقیقا همتای همون هست.
در دل این نگاه ها حالا اینجا به ویژه یهودی، حالا در اسلام هم داستان به همین شکل هست.
یعنی قرار بر این نیست که اون اموال مبدل به اموال بشه برای عوام.
اونجایی که خدا میگه زمین رو دائمی نفروشید، قرار بر این نیست این زمین تبدیل بشه به زمینی که برای همگان هست.
نه این قرار هست که اون طبقه حاکم قدرتمند این زمین رو به دست بیارن.
چیزی که ما در طول تاریخ هم دیدیم یعنی ما مواجه شدیم با تمام این اعوان و انصار که چگونه در ثروت های بیپایانی غرق شدند و غوطه خوردن.
اگر شما نگاه بکنید در طول تاریخ به تمام این عاملان دینی میتوانید این ثروت نهفته را ببینید.
در دوران مثلا مسیحیان میبینید که زمینداری در بین آن حکومت حاکمه ای که خود را نزدیک کرده به این نگاه و این ابزار قدرت تا چه اندازه زیاد بوده؟
در ایران خودمان میتوانیم این تصویر را ببینیم.
از دوران گذشته تا امروز و در آینده تا جایی که قدرت در اختیار این جماعت باشد اصولا در پی این مال اندوزی ها هستند.
در دوران صدر اسلام هم که رجوع بکنید ببینید چگونه اعوان و انصار به دنبال آن ثروت ها جمع شدند تا همه چیز را برای خود بکنند.
پس اینجا اگر ما مواجه میشویم با این نگاهی که دارد به نوعی حق مالکیت رو سلب میکند، حق مالکیت را برای اشخاص خاصه خودش بزرگتر میکند.
برای کسانی که نزدیکی و قرابت بیشتری به این سیستم حاکمه دارند بیشتر میکند.
در قرآن در سوره آل عمران در آیه 33 هم میگه و کسانی که به آنچه خدا از فضل خود به آنان داده بخل می ورزند، گمان نکنند که به سود آن هاست.
به زودی در قیامت طوق آنچه به آن بخل ورزیدند به گردنشان آویخته می شود.
این هم باز اون استفاده از ارعاب اخروی است برای سلب اختیار.
فرض بر اینکه بخواد یک زندگی و حیات هم برای خودش به وجود بیاره.
باز هم دارم اذعان میکنم تمام این عناوینی که مثلا در این سوره ی مشخص در این آیه مشخص اعمال میشه، در راستای این نیست که بخوایم مالکیت رو به شکل عمومی از میان برداریم و این مالکیت رو برای عموم در نظر بگیریم نه برای ساختن یک دایره ی نزدیکی به اون حلقه ی قدرت هست.
چیزی که در طول تاریخ هم میبینیم و همواره داره تکرار میشه.
شما با ادیانی روبرو هستید که مالک اصلی رو خدا میدونه و حالا این خدا میتونه هبه کنه این قدرت رو.
این اختیارات رو.
این ثروت رو.
همونطور که همه میکنه نمایندگان او بر زمین مالک اصلی میشن.
یعنی اگر خدا در آسمان وجود داره و مالکیت رو در اختیار گرفته، حالا کسانی هستند که بر زمین پا بر جای پای او گذاشتند.
ردای او رو به تن کردند، یک روز رهبر میشند، یک روز مبدل به خاخام میشن، کشیش میشن و الی آخر.
اینها میان و جای پای او رو پر میکنن.
ردای او رو به تن میکنن و حالا این نمایندگان هستن که مالک همه چیز هستن.
این مالکیت خصوصی تبدیل به یک امری میشه برای کسانی که نزدیکی و قرابت به اون دارن و خب قاعدتا این خودش یک ابزار بزرگی رو به وجود میاره برای اینکه جماعت بیشماری خود رو بخوان نزدیکی به او بکنن.
اصولا در کنار اون شما میبینید که چگونه تمام نظام های اقتصادی بر پایه این نگاه های خداوندی بر پایه این است که گدا رو به وجود بیاره چرا که اصولا این جماعت گدا شده در پی غذا و نان بدنبال ارباب میگردند و ارباب هم در برابرشان وجود دارد.
حالا میدوند تا این ارباب بزرگ را خدمت کنند چرا که قرار است در نهایت به آنها هم چیزی داده بشه و خب ما مواجه هستیم با این جماعت بیشماری که برای سیر کردن شکم هاشون هم که شده خود را نزدیک میکنند و غرابتی در خود بوجود میارن.
به اون هیئت حاکمه ای که همه قدرت و ثروت و مالکیت را در اختیار گرفته و ما دوباره این تصویر را میبینیم.
خب قاعدتا وقتی در باب اقتصاد و ادیان و این سیستم خداوندی صحبت میکنیم اصولا بر پایه یک نظام فکری متشکل صحبت نمیکنیم چرا که دانش و عقل و خرد در این اندازه وجود نداشته که در باب اقتصاد صحبت کنیم.
ما از یک سو مواجه هستیم با اقتصادی بر پایه زور و شمشیر و جنگ و جنگاوری و بدست آوردن غنیمت که در اسلام شکل اعلای خودش وجود داشته و در دیگر ادیان هم قائدتا وجود داشته.
وقتی به جنگ های صلیبی رجوع می کنیم باز داریم همین تصویر رو می بینیم و حالا از یک جماعتی در برابر رونمایی برامون میشه که اونها دایره ای هستن که به حکومت نزدیکی و قرابت بیشتری دارن.
هر چه اموال وجود دارد برای اونهاست.
اگر سیستم خصوصی داره زیر پا گذاشته میشه برای رسیدن به این دایره قدرت هست.
اگر ما با خمس و زکات روبرو هستیم برای دایره ایست که از تبار این جماعت هستند برای مال اندوزی بیشتر.
اگر به تاریخ نگاه بکنیم می تونیم ببینیم که تمام این عاملان چگونه در طول این تاریخ ثروت بیشتری رو داشتن، قدرت بیشتر رو داشتن و تمام دست و پای اونها در راستای همین نقطه بوده که همه قدرت و ثروت رو در اختیار بگیرن.
اصولا صحبت کردن پیرامون مباحث اقتصادی و نظام های فکری که بر پایه باور به خدا وجود داره سر بی انتهایی داره که تماما در این نابرابری ها خلاصه شده.
از نظام اقتصادی که بر پایه برده داری بوده و هست بگیرید تا دنیای امروزی که برگرفته از همین نگاه های آلوده بوده و اینگونه سروران و اربابان و صاحبان رو پدید آورده.
در این انتهای برنامه هم دوست دارم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه این راه تغییر ادامه پیدا کنه.
میتونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.
منظور از آثار هم خلاصه برنامه ای بنام جان نمیشه.
من پیش از اینکه بخوام برنامه ای بنام جان رو ضبط و منتشر کنم آرا و افکار و عقاید من رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته تحریر درآوردم.
تمامی این آثار به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست.
میتونید با مراجعه به وبسایت این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید این راه تغییر ادامه پیدا کنه اون رو با دیگران هم به اشتراک بگذارید.
ممنون که همراه من بودید.
من نیما شهسواری و این برنامه بنام جان بود.
در پناه آزادی.
قسمت20
سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه ای به نام جان هاست با شماست.
این اپیزود بیستم از ویژه برنامه ریشه ها و گواه ظلم هست و ما قراره تو این قسمت در باب فردای ممنوعه صحبت کنیم.
ممنون که همراه من هستید.
خب دوستان این ویژه برنامه ای مشخص در باب ریشه ها و گواه ظلم خداوندی بود و ما سعی کردیم توی این ویژه برنامه یک بابی رو باز بکنیم برای مطالعه بیشتر و رو به رو شدن با این فرهنگ خداوندی در ادیان ابراهیمی و مواجهه با آیاتی که در کتب آسمانی این ادیان وجود داره، قرآن، تورات و انجیل و باز کردن دریچه ای برای فکر کردن بیشتر، آگاهی بیشتر چه از روی باورمندی بین ادیان و چه برای مبارزه و ایستادگی در برابر این نگاه آلوده.
خب در این قسمت هم ما قرار هست که یک جمع بندی کلی نسبت به این ویژه برنامه داشته باشیم.
هر چند که قاعدتا این ویژه برنامه کامل نیست و برای فهم بهتر و رسیدن به اون ادراک کامل نسبت به این مظالمی که وجود دارد باید به کتب بیشتری رجوع کرد.
چه کتب آسمانی این ادیان چه کتبی که حدیثی است، فقهی است، تاریخی است، قانونی است.
پیرامون این نگاه ها و فرای آن باید نقدهای بیشتری را هم کرد.
ولی گفتم قرار بر این بوده که این اپیزود و اصولا این ویژه برنامه در راستایی حرکت بکند که فقط دریچه رو باز بکنه برای فکر کردن بیشتر و دقیق شدن به موضوعات.
اما در این قسمت انتهایی سعی میکنیم در باب این جزم اندیشی و این سلب اختیار برای ساختن آینده صحبت بکنیم که در دل این نگاه های خداوندی وجود داره.
این نگاهی که اصولا همه چیز رو از فردا داره دریغ میکنه چیزی و دریچه ای برای فردا بوجود نمیاره.
شما با یک نگاه آلوده ای روبرو هستید که اصولا برای اختیار، برای آزادی، برای فردا، برای امید هیچ ارزشی قائل نیست.
همه چیز را در یک دایره از پیش تعیین شده ای به انسان ها ارائه می دهد که باید در همان وادی حرکت کنند.
همه چیز از گذشته ای قابل دانستن است.
اگر ما نیاز به دانایی داریم، دانایی ها از پیش تری توسط این خدا ارائه شده، همه چیز را می داند و مردمانی نیستند که نیاز داشته باشند برای اینکه بخواهند چیزی را تغییر بدهند.
اصولا اگر در باب آزادی صحبت کنیم، آزادی معنا نخواهد داشت.
در این نگاه جبر آلودی که همه چیز را از پیش تعیین کرده، اگر در باب آینده و امید صحبت می کنیم، تمام این آینده و امید خلاصه شده در بهشت و جهنمی که باز هم تقدیری است که او نوشته و اصولا تقدیری که به مثابه یک بن بست غیر قابل عدول است برای نقطه ابتدایی و ورود به این بحث بهتر است که ما در باب این استبداد بر زمان صحبت کنیم.
ما داریم درباب چیزی صحبت میکنیم که باور رایج در این نگاه های خداوندی در ادیان ابراهیمی این گونه است که سرنوشتی از پیش تعیین شده نوشته شده و تلاش برای تغییر صراحتا توهینی است به مشیت الهی.
یعنی ما با این نگاه دگم اندیشی روبرو هستیم که همه چیز را از پیش تر قبول کرده و اگر شما حتی بخواهید در برابرش بایستید هم دارید بدعت میگذارید، دارید در برابرش ایستادگی میکنید و این بدعت هم قاعدتا یک رسته ای است از آن ناپاک بودن و بی ایمان بودن و کافر شدن و در نهایت رسیدن به نقطه ای که حتی مرگ هم جوابگوی شماست.
اما متونی که پیرامون این گواه بر نفی اراده آزاد وجود دارد بسیار است و ما سعی میکنیم اشاره هایی بهش داشته باشیم.
به عنوان مثال در تورات کتاب سفر ارمیا ما مواجه میشویم با باب اول آیه که میگوید پیش از آنکه تو را در شکم صورت بندم، تو را شناختم و پیش از آنکه از رحم بیرون آیی تو را تقدیس کرد.
تعیین ماهیت و مأموریت انسان پیش از تولد و بدون دخالت او.
این نقطه ابتدایی بر نفی هر گونه اراده آزاد برای تغییر دادن دنیا.
یا مثلا در قرآن سوره قمر آیه 15 میگوید ما هر چیز را به اندازه و سنجش از پیش تعیینشده آفریدیم.
باز هم آن نگاه جزم آلودی است که اصولا هیچ اراده ای قائل نیست.
برای انسان ها اصولا همه چیز را از دورتری تعیین شده برای آنها به وجود آورده.
یا باز هم در قرآن سوره احزاب آیه 16 میگوید و هیچ مرد و زن مومنی را شایسته نیست که چون خدا و رسولش کاری را حکم کنند در کاری که خود اختیار داشته باشند انجام داد.
یعنی اصولا سلب صریحی است از حق انتخاب در برابر فرامین خداوند.
ما مواجه هستیم انگار با یک تصویر ارائه شده از خدایی که باور دارد هر چیزی را از پیش تعیین کرده و هر گونه ایستادگی در برابر چیز تعیین شده ای که خدا به وجود آورده و تقدیر کرده هم گناه است، جرم خواهد بود و در نهایت هم تعبیر به بدعت و کفر و شرک و قتل و مرگ خواهد شد.
در انجیل هم در رساله به افسسیان باب اول آیه 23 میگوید که در او نیز میراث یافته ایم.
چنانکه پیش معین شدیم بر حسب قصد او که هر چیز را موافق رای و اراده خود عمل می کند، باز هم این تثبیتی است بر این که انسان تنها بازیگر یک سناریویی است که از پیش تر نوشته شده و تعیین شده اصولا انسانی است که از پیش هرچیزی را برایش معین کرده اند و حالا هر قصدی که داشته باشه در نهایت موافق با رییس که اون اراده ی بزرگ الهی تحمیل کرده و تحمیل کرده و عمل هم به او خواهد کرد.
یعنی ما با یک ساختمان ساخته شده روبه رو هستیم که گویی تمام عناصر او را از پیش در این خداوند تعیین کرده.
پیش از اینکه او در شکمش صورت ببندد، به وجود بیاد و از رحم مادرش بیرون بیاید.
او تقدیر شده، سرنوشتش مشخص شده هست.
هر چیزی در این دنیا سنجش اش از پیش تعیین شده هست.
هیچ کس حقی نداره که بخواد در برابر این سنجش از پیش تعیین شده حرکتی از خودش انجام بده.
در نهایت هر چیزی که برایش معین کرده باشند رو باید انجام بده و موافق اون اراده ی الهی حرکت رو پیش ببره.
اصولا ما با ادیانی روبرو هستیم که مفهوم قضا و قدر رو در یک بن بستی تصویر می کنند که هر نوع آینده ای رو از میان می بره.
همه چیز از قبل در لوحی محفوظ با قصدی الهی ثبت شده و عاملیتی برای ما باقی نخواهد بود.
اصولا عاملیت انسان این وسط یک شوخی است.
این نگاه پویایی را از جامعه، از زیست، از فردیت انسان میگیرد و ما با فردی روبه رو هستیم که هر قدمی که برمیدارد انگاری که دارد یک حکم از پیش تعیین شده و صادر شده را اعمال میکند.
اصولا هیچ فعلیتی نخواهد داشت و این بزرگترین دست در دست اندازی است که به ساحت آزادی و اختیار ما به عنوان جان داره اعمال میشود.
اصولا ما چیزی به عنوان انگار آزادی در برابر خودمون نداریم.
اختیار در برابر خودمون نداریم.
همه چیز از پیش تری در لایه هایی گفته شده و این انسان هست که باید اصولا فرمانبردار این نگاه ها باشه.
اصولا حتی به مرحله اختیار هم برای او نخواهد رسید و در نهایت ما در این برهوت ساخته شده هیچ وقت نمیتونیم مواجه بشیم با نگاهی که تحت عنوان آینده و تغییر آینده باشه.
خب قاعدتا فرای اینها ما با یک مهندسی وحشت و یک تقدیس بزرگی از انفعال روبهرو هستیم تحت عنوان مباحث آخرالزمان.
پیشگویی های تاریکی که چگونه آینده رو ترسیم، اون رو در یک سیاهی به وجود آورده و شوق اصلاح جهان رو در انسان ها از میان برده.
یعنی شما وقتی روبرو میشید با مصادیق این آینده که همواره داره در کتب مختلف آسمانی دربارش صحبت میشه و این پیشگویی های ویرانگر آینده ی سیاهی را تصویر میکنه که اصولا انسان در دلش عاملیتی نداره، نه میتونه تغییری درش به وجود بیاره، نه میتونه وجودیت او رو تحت شعاع قرار.
اون چیزیه که از پیشتر توسط این خدا گفته شده قرار است اتفاق بیوفته و انسان تنها میتونه نظاره گر اوست و خب قاعدتا اسناد ظلم پیرامون این گواه بر پیشگویی های ویرانگر هم کم نیست.
در کتب آسمانی ادیان ابراهیمی، در انجیل و در مکاشفات یوحنا که اصولا کلیت این کتاب بر همین پایه است، در فصل شش و هشت داره توصیفی میکنه از گشوده شدن مهر هایی که منجر به قحطی میشه.
جنگ های جهانی بزرگ، سقوط ستارگان و مرگ های بزرگی که اتفاق می افته و این تصویر وحشتناک و تاریکی که در نهایت یک سوم موجودات می میرند و چیزی از آنها باقی نمی مونه، در نهایت دارای تصویری به شما ارائه میده از این ترویج باوری که پایان جهان رو لزوما قاعدتا بر پایه رنج و خونریزی است و فرای آن عاملیتی هم انسان در دل اون نداره چراکه خداوند در یک لوح محفوظی از پیش برای او نوشته و تنها و تنها قابل اجرا خواهد بود.
خب این مکاشفات یوحنا یکی از اون تثبیت های بزرگ پیرامون اون نگاه آخرالزمانی هست و اون مهندسی وحشتناک برای تقدیس انفعال در دل انسان هاست.
انسانی که میدونه در آتی قرار هست یک آخرالزمانی با این شکل و شمایل اتفاق بیوفته چه میلی برای تغییر فردا خواهد داشت؟
چه فعلیتی در خود خواهد دید تا فردا رو تغییر بده؟
اصولا آیا در او هیچ رگه هایی از امید باقی خواهد موند؟
یا وقتی به کتاب تورات مراجعه میکنی در دفتر دانیال در باب دوازدهم آیه اول میگه و چنان زمان تنگی خواهد بود که از حینی که امتی به وجود آمده است تا آن زمان نبوده است.
باز هم اون تثبیت نگاه وحشتناکی که در نهایت سیر تاریخی انسان رو به سمتی میبره که قرار هست در دلش اون آخرالزمان دهشتناک و قیامت اتفاق بیفته و ما مواجه بشیم با یک تصویر درد آلودی که قرار هست درش فقط و فقط سیاهی و مرگ و کشتار و خشونت اتفاق بیفتد.
اینها احادیث مشترکی است پیرامون اتفاقات آخرالزمانی.
اما خب ما می دانیم که تاکید بر این وجود دارد که در دل تمام این ادیان به ویژه در خود اسلام، در احادیث بیشماری که وجود دارد در باب اینکه در نهایت ما با یک جهان پر از ظلم و جوری روبه رو می شویم تا یک منجی بیاید.
حالا ما مواجه میشیم با منجی ای که یکبار مسیح موعود در مسیحیت قرار هست که رجوع بکنه، یکبار مسیحی که باور دارن یهودیان هنوز نیومده و در آتی رجوع خواهد کرد.
یا مثلا مهدی در دل شیعیان و یا حتی اهل سنت، حالا با یک مقداری تمایز با چیزی که شیعیان مهدی میشناسند.
اما در نهایت تصویر ارائه شده این گونه هست که انسان ها هیچ فعلیتی برای فردای خود ندارند.
جهان را جهانی پر ظلم در نهایت به جور و فساد خواهد رساند تا یک منجی ای که خدا تعیین کرده بیاد و تمام این سیر تعریف شده در دل یک لوح محفوظی توسط خدا به عنوان تقدیر انسان ها نوشته شده و اتفاق خواهد در دل تمامی نگاه ها ما با یک پارادوکس خطرناکی رو به رو میشیم که هر چه جهان بدتر بشه به ظهور نزدیک تر میشیم و این اون نقطه ای است که حتی خیلی از این جماعت در این انفعال خودشون گیر میکنن تا جهان در نهایت به اون نقطه شکوهی که در ذهن اینها هست برسه.
یعنی اگر شما با یک شیعه روبرو میشید و مواجه میشید با اینکه او تحلیل بکنه، در نهایت این جهان به پیش خواهد رفت.
اگر این همه ظلمت توش وجود داره در نهایت قرار است مهدی ظهور بکنه و جهان رو به اون شکوه و جلالی که خدا بهش وعده داده برسونه.
پس تمام این زشتی ها و ظلمت ها در جهان هم بخشی از این بنای ساخته شده به دست خداست.
این هم یکی از اون پله هاییست که در نهایت مارو به اون قله موعود و ظهور مهدی خواهد رسوند.
خب این اون نقطه خطرناک هست.
یعنی شما با موجودیتی روبرو هستید که نه تنها انفعال را پاس میدارد و منفعل است تا آن منجی دنیای او ظهور کند، حتی در برابر تمام این زشتی ها و ظلمت ها و جور و فساد شادمان هم خواهد بود چرا که داره نوید ظهور منجی را به او میده.
ما روبرو هستیم با این پیشگویی های منفی که یک جور درماندگی و درخودماندگی را آموخته به انسان ها و ما با انسان هایی روبرو هستیم که القاب بهشون شده که آینده حتما سیاه تر از امروزه.
خب قاعدتا دیگه انگیزه ای برای مبارزه با ظلم های ساختاری که وجود داره نخواهد داشت و این نگاه سستی رو توجیه می کنه.
وجودیت در انفعال رو توجیه می کنه.
در نهایت ما با پیروانی روبرو هستیم که منتظر یک نیروی ماورایی و منجی هستند که بیاد و کار رو تموم کنه و این یعنی سلب مسئولیت از انسان برای ساختن دنیایی عادلانه.
چیزی که امروز باهاش مواجه هستیم ما داریم میبینیم که چگونه مردمان انسان ها در این دایره دوار از درخودماندگی ها قرار گرفته اند و همه آینده را از میان برده اند.
فارغ از مباحث پیرامون منجی، ما مواجه هستیم با این نگاه دگم اندیشی که اصولا اصلاح را هم نفی میکند.
یعنی شما وقتی روبرو بشید مثلا با اون نگاهی که تحت عنوان خاتم النبیین در اسلام وجود داره، این یعنی پاره کردن هر گونه اصلاحی در دنیای امروز.
وقتی شما مواجه هستید با این نگاه آلوده ای که اعتقاد داره تمام قوانین و قواعد و باور هایی که این نگاه ها در کتب آسمانی خود دادند غیر قابل تغییر هست.
این یعنی شروع اون دگم اندیشی که در نهایت انسان رو در جای خودش قرار میده و ما اصلا با آینده گویی کاری نداریم.
آینده در نگاه این باور الهی انسان را به نقطه ای می برد که چیزی برای ارائه نخواهد داشت.
نه فعالیتی برای انجام خواهد داشت و نه اصلاحی.
در ساختار های بوجود آمده یک بسته بندی کاملی است که در اختیارش گذاشتن تمام دانسته ها را می داند و تمام فردا را می داند و تنها و تنها باید مصرف کننده ی چیزی باشد که در اختیارش قرار داده اند.
قرار نیست این قواعد تغییر کند.
قرار نیست با فهم بیشتر دنیای بهتری داشته باشد.
اصولا چیزی به اسم فهم قرار نیست وجود داشته باشد و در نهایت تصویر ارائه شده هم یک فردای دردآلود و پر از جرم و ظلم و فساد و سیاهی است که توسط یک منجی قرار است که بیاید و با نیروی ماورایی خودش همه چیز را درست کند و این یعنی سلب مسئولیت نهادینه شده در وجود انسانی که برای فردای خودش هیچ فعالیتی ندارد و در این دوار گردون از جنون غرق خواهد شد.
اما خب قاعدتا این ویژه برنامه و صحبت های ما پیرامون این مباحث سر درازی دارد و من در قسمت های مختلف در ویژه برنامه های مختلف به کرات درباره اش صحبت کردم.
هدف اصلی هم این بود که ما این ویژه برنامه را تدارک ببینیم برای اینکه جماعتی که اون رو میشنوند راغب بشن تا به این کتب آسمانی بیشتر رجوع کنن، اون رو بخونن، مطالعه کنن و نشانه های ظلمت درون اون رو بهتر و بیشتر درک بکنن.
من در کتاب گواه ظلمت سعی کردم گرداوری بکنم از دل هر سه کتاب و یک کتاب سه جلدی شد که به دور از تفاسیر من فقط آیات ارائه بشه.
برای اینکه مخاطب به دور از هر گونه قضاوتی مطالعه بکنه، بدونه بخونه و در حقیقت نزدیک بشه.
با این نگاه های آلوده ای که جهان امروز ما رو تحت فشار و سیطره خودش قرار داد.
ما اگر در باب این مسائل و مصادیق در دل ادیان صحبت میکنیم.
صحبتمون یک بازخوانی تاریخی نیست، زیست امروزی است که گره خورده با این نگاه های آلوده.
یعنی شما اگر مواجه میشید با اون فضاحتی که جمهوری اسلامی به بار آورده، از اون دیکتاتوری ناهنجاری که قدرت رو در اختیار گرفته، از قوانین جبر آلودی که در ایران وجود داره، از نابرابری های بزرگ جنسیتی که مثلا در قبال زنان وجود داره، از قواعد جزایی و قوانین کشور ایران در حوزه های مدنی و جزایی که داره به دهشتناک ترین شکل ممکن اعمال میشه.
ما مواجه میشیم با شلاق زدن در ملاء عام، اعدام کردن و قس علی هذا.
موضوع یک ریشه مشخصی دارد که اون ریشه این ادیان الهی است.
این ادیان ابراهیمی است، این نگاه خداوندی است.
اگر امروز ما مواجه میشیم با فرهنگ وامانده ای که در دلش طغیانگری رو کشته، سر تسلیم داره به دنبال بردگی است.
این ها یک نقطه شروع داشتن.
یک نقطه ای داشتن که تغذیه کرده این نگاه رو و خب قاعدتا ما باید در این راستا حرکت بکنیم برای فهم و این ویژه برنامه هم در این راستا بوده تا ما رجوع بکنیم و بیشتر در باب این مسائل بدونیم.
اگر قرار هست که باورمند به این نگاه ها باشیم، یک یهودی باشیم، مسلمان باشیم، مسیحی باشیم باید در نقطه ابتدایی بدونیم به چی باور داریم.
باید این اسناد را مطالعه بکنیم.
باید کتاب رو بخونیم.
باید بریم تاریخ اسلام رو زیر و رو بکنیم.
باید فتاوی که داده شده، احادیثی که نوشته شده، قوانین کشور هایی که دارن به عنوان کشور مسلمان جهان رو به پیش میبرند رو بخونیم و مطالعه کنیم، بدونیم و بعد باور داشته باشیم اگر قرار هست مسلمان باشیم، مسلمانی باشیم که پیرامون این مسائل دونستیم نه اینکه تنها به واسطه این که ما مسلمان به دنیا اومدیم تا آخرین روز زندگیمون هم بدون دانستن در همین چیزی که بهمون ارائه شده بمونه و یا اگر قرار هست که ایستادگی بکنیم مبارزه بکنیم.
حالا چه در برابر یک حکومت مثل جمهوری اسلامی، چه در برابر عناصر فرهنگی که در کشور وجود داره و نهایتا هر چیز دیگری، باید در نقطه ابتدایی درباره اش آگاهی داشته باشیم.
بدونیم این ریشه ستم از کجاست؟
اگر این تبعیض های بزرگ میان زن و مرد در ایران جاری و ساری است، این یک نقطه ابتدایی داره.
ما نیاز داریم که اینو کالبدشکافی بکنیم برسیم به اون نقطه ستم که از کجا شروع شده.
خب این نقطه رو باید در دل همین تعلیمات اسلامی ببینیم، همین قواعد و قوانین ببینیم در دل این ادیان ابراهیمی ببینیم.
باید ببینیم و بخونیم که چگونه مثلا در تورات پیرامون بوجود اومدن زنان از دنده چپ مرد ها صحبت میکنه و این ظلم رو در اون نقطه ابتدایی اش بفهمیم.
باید ببینیم که چگونه زن نصف مرد به حساب میاد در ارث.
در شهادت و اینها آیاتی است که در قرآن وجود دارد.
اگر رو به رو میشیم با بریده شدن دست باید بدونیم که این ریشه ی قرآنی داره و آیه ی مستقیم داره.
حالا شما نمی تونید دست و پا بزنید در این و به دنبال مهر و عاطفه و محبت بگردید.
در دل آیاتی که پیرامون بریدن ضربدری دست و پای محاربین در قرآن نوشته شده.
حالا اگر این واقعیات رو بدونید و بعد تصمیم بگیرید باورمند به اسلام باشید، این راه شماست و یا اگر قرار باشه وارد یک چرخه ای برای تغییر دادن و انقلاب کردن و دنیا رو دگرگون شدن داشته باشید، بخواهید مبارزه کنید.
در نقطه ابتدایی باید فهم داشته باشید نسبت به موضوع باید درک داشته باشید.
نسبت موضوع باید آگاهی لازم رو داشته باشید و اصولا این ویژه برنامه هم بر این پایه به پیش رفت تا بتونه در نهایت یه تلنگری بزنه تا به این کتب رجوع.
راه حل ساده تر رجوع به کتاب گواه ظلم هست چرا که خوب گردآوری شده و فقط آیات ظلم آمیزی که در دل این کتاب وجود دارد در کنار هم قرار داده شده، بدون تفسیر، بدون توضیح از طرف من و یا خود این کتاب ها که قطور هستند.
بعضیاش مثل تورات کتابی به شدت قطورش میشه ولی بهش رجوع کرد و مطالعش کرد و بیشتر فهمید.
در نهایت هدف کلی ما در راستای این هستش که باور به جان و جان گرایی رو گسترش بدیم و خب اگر امروز در برابر این نگاه ها ایستادگی میکنیم موضوع فقط این هستش که این ها با چنگ و دندان در برابر این باور ایستادگی دارند.
اگر من باور به جان دارم و نفی آزار رو ملاک بزرگ خودم برای ساختن فردا به وجود آوردم، اگر باور به جهان آرمانی و قلمرو آرمانی و عناوینی از این دست دارم، موضوع این هستش که در برابر این مفاهیم، نگاه های اسلامی و نگاه های خداوندی ادیان ابراهیمی ایستادگی کرد.
اصولا آنها به عنوان یک سد در برابر این نگاه هستند.
اگر من در باب برابری موجودات زنده صحبت میکنم، در باب آزادی و حیات آن صحبت میکنم.
در باب نفی آزار همه موجودات زنده نه فقط انسان بلکه انسان، حیوان و گیاهان صحبت میکنم که دیگر طبقات انسانی و نمیدونم زن و مرد و مومن و کافر در دلش هیچ معنایی ندارد.
خب ما با یک سد بزرگی تحت عنوان این نگاه ها روبه رو هستیم که اینجا اگر ما در باب برابری حقوقی صحبت بکنیم بین مرد و زن او است که با استناد به یکی از این کتب در برابر شما میایستد که خدا اینگونه فرموده.
پس ما یک دشمنی داریم و یک دشمن وجودی در برابر داریم و باید در نقطه ابتدایی آن نقد های خودمان را نسبت به این ساختارها بدهیم و این ساختمان بد شکل و شمایل پر از زشتی ها، پر از طبقات پر از خشونت ها را ضعیف و ضعیف تر بکنیم تا این سد در برابر ما ایستادگی نکند تا باور به جان نفت یا آزار جان گرایی، قلمرو آرمانی جهان آرمانی یا تمام باور ها را بتوانیم پیش ببریم و درباره اش بیشتر و بهتر هم صحبت کنیم.
پس قاعدتا نقطه آغازین برای گام برداشتن، نقد کردن و ایستادگی در برابر این قدرت هایی است که در پی نابود کردن تمام مفاهیم از جمله جان، برابری، آزادی و نفی آزار در خود دارد.
اصولا باور هایی که آزار را تقدیس کرده و آزار را بزرگ داشته و این خشونت را مبدل به یکی از نگاه های خود کرده، ما باید در برابرش بایستیم.
اگر ما باور داریم که آینده را باید تغییر داد، خب باید در نقطه ابتدایی بگوییم که چگونه نگاه های آلوده آینده را از ما ربوده و یک نگاه دست چندمی احمقانه را به خورد ما داد تا در نهایت از مردمان موجوداتی برده و مطیع بسازد و تسنیم که در برابر این نگاه های آلوده سر خم بکنند و قبول بکنند و ما باید این نگاه را تغییر بدهیم و در برابر این سد های مقاوم در برابر هم ایستادگی خواهیم کرد و قاعدتا باید این باب را باز کنیم تا جماعتی به دنبال آگاهی باشند.
با فهم و شناخت و خواندن و مطالعه این کتب در نهایت به یک درک درستی نسبت به این موضوعات برسند.
پس قاعدتا این ویژه برنامه راهی بود برای دعوتی پیرامون آگاهی بیشتر و خب قاعدتا این برنامه ها ادامه خواهد داشت و من سعی می کنم در باب موضوعات دیگر و موضوعات مهم در همین بهنام جان هم با هم صحبت کنیم.
در انتهای این برنامه هم دوست دارم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این راه ادامه پیدا کنه این راه تغییر شکل بگیره.
میتونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بزارید.
منظور از آثار هم خلاصه برنامه ای به نام جان نمیشه.
من پیش از این که بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر کنم.
حالا چه در قسمت های معمولش و چه در ویژه برنامه های متعددی که داره.
آرا و افکار و عقاید خودم رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته تحریر درآورد.
این کتاب ها در قالب های مختلفی از داستانی، غیر داستانی، داستان کوتاه، شعر، مقالات وجود داره.
همه این ها هم به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شماست.
میتونید با مراجعه به این وبسایت به بخش کتب، اشعار و غیره مراجعه کنید و این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید در این مسیر همراه من باشید.
اولین نقطه برای همکاری.
باز نشر این آثار با دیگران و اطلاع دیگران از این مسیر هست و با اطلاع میتونید در این حرکت برای تغییر همراه من باشید.
ممنون که همراه من بودید.
من نیما شهسواری و این برنامه بنام جان بود.
در پناه آزادی.
قسمت 0
سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان است.
با شما هستم.
این اپیزود از ویژه برنامه ی ریشه ها و گواه ظلم هست و پیشگفتاری به این مبحث خواهیم داشت.
ممنون که همراه من هستید.
خب دوستان توی این قسمت ابتدایی از ویژه برنامه ریشه ها و گواه ظلم ما قرار هست که یک توضیحی پیرامون این ویژه برنامه داشته باشیم و اون مباحث ابتدایی و سرفصل های اصلی رو توی این قسمت مشخص بکنیم و کم کم این ویژه برنامه تقریبا بلند رو که احتمالا نزدیک به بیست قسمت خواهد بود رو ادامه بدیم.
خب این ویژه برنامه نقدی هستی شناسانه پیرامون ادیان ابراهیمی هست.
ما قرار هست که در این ویژه برنامه در قسمت های مختلفش به کتب مقدس برای پیروان این ادیان ابراهیمی یعنی انجیل و قرآن و تورات رجوع بکنیم و حالا ریشه ها و گواه این ظلمت خداوندی را از دل این آیات استخراج کنیم و درباب این آیات صحبت کنیم.
دلیل اصلی به وجود آمدن این ویژه برنامه هم آن کتابی است که تحت عنوان گواه ظلم توسط من گردآوری شده و یک نسخه سه جلدی است که در هر جلد به یکی از این کتب مقدس ادیان ابراهیمی یعنی انجیل، تورات و قرآن رجوع شده و من به دور از هر گونه تفسیر و تفصیلی پیرامون این آیات، فقط مصادیق و مثال های عینی را از این آیات پر ظلم و ریشه های ظلم خداوندی در این کتاب گردآوری کرده ام و بر این شدم که حالا در یک ویژه برنامه ای هم به نوعی این کتاب را بیشتر و بهتر حالا با توضیحات و تفسیرهایی که داریم برای مخاطب بشکافیم تا بهتر و بیشتر بتواند فهمی نسبت به این کتاب و اصولا مباحث پیرامون ادیان ابراهیمی داشته باشد.
چرا که زندگی و زیست معمول ما در همین دنیا هم گره خورده به همین مصادیق و همین عینیات هست.
یعنی به عنوان مثال وقتی ما داریم توی ایران و جمهوری اسلامی زندگی میکنیم، داریم با یک کشوری زندگی میکنیم که قدرت اصلی و نهایی قانون گذاری خودش را دارد.
از همین دین و همین دین اسلام و همین کتاب مقدس مسلمانان یعنی قرآن میگیرد.
پس ما باید نزدیک بشویم به این مفاهیم و مفاهیم را بهتر بفهمیم.
حالا من سعی کردم توی ویدیوهای کوتاهی که میسازم توی شبکه های اجتماعی همین آیات رو بدون هیچگونه توضیح و تفسیری ارائه بدم تا شاید تلنگری برای فکر کردن مخاطب باشه و خود کتاب گواه ظلم هم که اون مجموعه ای ست از این آیات در کنار هم.
برای اینکه مخاطب بتونه با نسخه فارسی و بدون تکلف و به دور از اون پرده پوشی ها و حجاب هایی که ادیان مدام و اعوان و انصار ادیان دارن اعمال می کنند تا مخاطب روبه رو نشه با حقیقت و واقعیت درونی ادیان روبرو بشه و در این ویژه برنامه هم در راستای همان هدف غایی داریم راه را به پیش میبریم و در این پروژه هم ما قرار هست که حول باور به جان آزادی صحبت بکنیم و مذهب و باور خدا که بزرگترین سد در برابر این تغییر هست را به نوعی در برابرش ایستادگی کنیم و بتوانیم با این تصویر ارائه شده یک نقد تازهای نسبت به این مفاهیم داشته باشیم.
خب قاعدتا انگیزه ابتدایی از گردآوری این کتاب، ریشه یابی این فقدان دانش بوده در بین مخاطب.
یعنی شما وقتی مواجه میشوید با مومنینی که حتی کتاب مقدس خودشون رو نخوندن، خب قاعدتا با یک دنیایی از نافهمی ها و نادانی ها روبه رو میشید.
این خیلی کار سخت و گزافی نیست.
یعنی شما اگر یک نگاه اجمالی هم به پیرامون و زندگی خودتون داشته باشید رو به رو میشید که انسان هایی که داعیه دار مسلمان بودن هستند در همین ایران ما حتی باری هم با این کتاب های مقدس خودشون یعنی قرآن روبه رو نشدن حتی اگر خونده باشن در همون مدارس و در مساجد و در اون اعیاد و مراسم مذهبی یک روخوانی عربی و نهایتا از اون قرآن کردن که هیچ فهمی هم نسبت خب مسلما به اون زبان عربی نداشتند و به نوعی مبدل به وردی برای اونها شده شبیه به کاری که مثلا جادوگر ها انجام میدن.
حالا با خوندن مثلا یک آیت الکرسی زندگی خودشون رو حفظ بکنند و یک زندگی خوبی برای خودشون بسازن و اصولا با یک دنیای بزرگی از ناشناخته ها و نادانی ها روبرو هستیم و خب ما برای رسیدن به اون پله ای که برای تغییر نیاز داریم، نیاز ابتدایی مون قاعدتا آگاهی هست.
یعنی ما باید با اون چهره او رو لخت این ادیان روبرو بشیم؟
یعنی باید بدونیم در ابتدا که این ادیان چی گفتن؟
خب نقشه ی راه این ادیان در دل همین کتب مقدس نهفته هست.
یعنی شما اگر در باب اسلام صحبت میکنید اسلام یک کتابی داره تحت عنوان قرآن که تمامی فرامین و روش ها و منش فکری را در دل همان به وجود آورده.
اصولا تمامی این ارباب دین که تحت عنوان آخوند ها و خاخام ها و غیره وجود دارند با تفسیر همین آیات هست که تمام این بنا را به وجود آورده اند.
آن سنگ ابتدایی و سنگ محک ابتدایی تمامی این ادیان و ادیان ابراهیمی از دل همین کتب مقدسشان وجود دارد و ما باید نقطه ابتدایی را در خواندن و فهم این کتب مقدس داشته باشیم و ما هم قرار هست در سیر این ویژه برنامه به برخی از این آیات رجوع کنیم.
قاعدتا خود کتاب گواه ظلم خیلی کتب بزرگ و حجیمی است از نظر تعداد صفحات و آیاتی که ما بهشان رجوع کردیم.
اما در این ویژه برنامه قاعدتا بضاعت در این حد نیست که ما بتوانیم یک ویژه برنامه ای داشته باشیم که کلیت این کتاب ها را تحت پوشش قرار دهیم و درباب تک تک این آیات صحبت کنیم.
اما سعی میکنیم به گزیده هایی پیرامون موضوعات مشخصی رجوع کنیم و حالا در هر قسمت مشخص درباب یک مسئله حالا در باب زنان باشه، در باب عدالت باشه، قصاص باشه و موضوعاتی از این دست.
سعی میکنیم آیاتی رو ارائه بدیم و بعد تفاسیری رو هم نسبت به اون آیات در کنارش ارائه بدیم.
برای فهم بهتر و برای مواجهه بدون پرده پوشی و به دور از این حجاب های ساختگی.
قاعدتا من بهتون پیشنهاد میکنم که در نقطه ابتدایی خود این کتاب های مقدس ادیان رو بخونید بدون هیچ واسطه به زبان فارسی.
الان هم در بستر اینترنت تمامی این کتاب ها وجود داره و شما میتونید با یک مراجعه ساده به نسخه های متنی پی دی اف و فارسی تمامی این کتاب ها دسترسی داشته باشید و این کتابها رو بخونید.
خب قاعدتا بهترین راه خواندن خود این کتاب ها هست تا به دور از هرگونه قضاوتی شما روبرو بشید با اون چهره ی حقیقی که در این ادیان وجود داره.
حتی اگر شما باورمند به این تفکرات هستید، خب نقطه ابتدایی و نقطه عاقلانه این هستش که شما بدونید به چی باور دارید.
اما در کنار این میتونید به گواه ظلم هم مراجعه کنید تا به گواه ظلم که در سه جلد در باب این ادیان ابراهیمی و این آیات.
آیات رو جمع آوری کرده.
یعنی شما جلد اول تورات رو به رو هستید که آیاتی که بیانگر این ظلم هست رو در کنار هم گذاشته.
شاید در ابتدا برای جماعتی فهم این آیات خیلی ساده نباشه و برخی از این آیات که به صورت مستقیم داره اون ناعدالتی و ظلم رو فریاد میزنه قابل فهم هست.
یعنی شما اگر مثلا به اون آیات قرآنی که پیرامون قتال کفار هست روبرو بشید و اینگونه فرمان به کشتار کفار داده خب قاعدتا برای همه فهم راحت تری داره.
اما من در کنارش تمامی آیاتی که در این کتب پیرامون ظلم وجود دارد.
از سلب اختیار انسان و یا آن نگاه جبر آلود خداوندی پیرامون بهشت و جهنم، پیرامون زیست موجودات، زنده و یا قربانی کردن، از بین بردن حقوق حیوانات، حقوق زنان، حقوق کافران و.
تمامی این عناوین رو در اون کتاب ها جمع آوری کردم ولی به واسطه اینکه تفسیری در کنارش نذاشتم تا مخاطب خودش بتونه مواجه بشه شاید فهم برخی از آیات سخت باشه اما خوب قاعدتا میگم اگر به خود کتاب ها و کتاب های اصلی این ادیان رجوع کنید فهم بهتری خواهید داشت.
ولی کتاب گواه ظلم هم دریچه ایست برای فهم بهتر و میتونید به اون مراجعه کنید.
و در نهایت این ویژه برنامه هم سعی میکنه حالا خیلی موجز تر، در فضایی ساده تر و با تفسیر و صحبت کردن ساده پیرامون این آیات، این مساله رو بهتر و بیشتر به پیش ببره.
خوب کتاب گواه ظلم منطق اصلی و روایی اون اینگونه بود که ما فقط و فقط آیات رو آوردیم و هیچ تفسیری بهش اضافه نکردیم.
خب قاعدتا من میخواستم که همه چیز به عهده مخاطب باشه و ما فقط اسناد رو ارائه بدیم و حکمی نداشته باشیم پیرامونش.
قرار بر این بود و در کتاب هم اینگونه مطرح شد اما برای یک ویژه برنامه و اصولا نزدیکی با این مفاهیم در دل یک ویژه برنامه پادکست.
خب قاعدتا نمیشد که ما این حرکت رو به پیش ببریم.
باید تفسیر و توجیه هات رو هم در کنارش داشته باشیم تا بتونیم فهم بهتری نسبت به آیات داشته باشیم.
اما خب قاعدتا من خودم در نقطه ابتدایی حتی برای مواجهه با ادیان هیچ وقت مراجعه به کتاب کسانی که نقد پیرامون ادیان داشته اند نکردم.
یعنی در همون ابتدا که شروع به مطالعه پیرامون ادیان کردم فقط به کتاب های مرجع ادیان.
حالا چه در باب تاریخ بود؟
به کتب تاریخی مثلا اسلامی مثل طبری یا دیگران مراجعه کرده ام و یا اگر در باب احادیث بود به همان شکل احادیث صحیحی که مثل صحیح بخاری، صحیح مسلم و یا کتاب های صحیحی که برای شیعیان وجود دارد رجوع کردم و اصولا سعی کردم با آن تصویری که خود مسلمانان یا خود یهودیان و مسیحیان ارائه داده اند مواجه شوم نه نقدهایی که پیرامونش وجود دارد چرا که احساس میکردم میتونه تاثیر گذار باشه و اون نوع قضاوت من رو پیرامون این مفاهیم از بین ببره.
و خب در کتاب گواه ظلم هم سعی کردم این قضاوت ها رو بگیرم و فقط به آیات رو به رو بشه مخاطب و خب میگم شما راه بهتری قاعدتا این هست که به کتب مقدس مراجعه کنید اما کتاب گواه ظلم هم هیچ قضاوتی رو با شما مطرح نمیکنه.
موضوع این هست که حالا در دل اون کتاب های طویل و بزرگ مثل مثلا تورات که خب شما مواجه هستید با یک کتاب به شدت طول و درازی که در طول سده ها نوشته شده، از زندگی متفاوت پیامبران مختلفی که در دل دین یهود ظهور کردند.
ما سعی کردیم چکیده ای که بیانگر این ظلمها هست رو ارائه بدیم.
ما در کتاب مواجه هستیم با تمام مظالم و مظالم مشهودی که وجود داره.
یعنی از مفاهیمی مثل مجازات های وحشتناکی که از سنگسار و اعدام و بریدن دست و پا هست تا ظلمی که بر حیوانات همچون قربانی داره اتفاق می افته و اصولا یک لیست طول و درازی از این مفاهیم ظالمانه ای که وجود داره.
یعنی شما وقتی تورات رو به رو میشید با آیات سنگسار روبه رو میشید.
نه تنها سنگسار انسانی که حتی سنگسار گاو.
یعنی شما با آیه ای روبرو هستید که دارد به انسان میگه که اگر گاوی انسانی رو کشت شما میتونید اون گاو را سنگسار بکنید.
این یکی از آیات در تورات هست.
خب قاعدتا خیلی ها با آن روبه رو نشدند چرا که اصولا این کتاب ها رو نخوندن.
همون مثالی که من دربارش صحبت کردم.
شما وقتی با یک مسلمان شیعی در ایران روبرو میشوید، او اگر هم قرآن رو خونده باشه به زبان عربی در اون مجالس و مدارس و شرایطی که داشته روبه رو شده و هیچوقت اون متن اصلی رو که به زبان فارسی و قابل درک و فهم براش باشه باهاش روبرو نشده و ما سعی کردیم در این کتاب این مفاهیم رو مخاطب رو باهاش روبهرو کنیم.
یعنی شما وقتی با بریدن دست و پای محارب که یک آیه قرآن است روبرو میشید یا با بریدن دست سارق و دزد، اینها آیات قرآنی است.
حالا کسانی که در پی اصلاح ادیان هستند رو به عنوان روشنفکر دینی باهاشون روبرو میشیم و در حال ماله کشیدن روی این تصاویر دهشتناک در دل ادیان هستند.
دیگه در برابر آیات قرآنی نمیتونن چیزی داشته باشن و قاعدتا مخاطب باید مسلح به درک و فهم و آگاهی پیرامون این آیات و این کتاب باشه.
یعنی باید این کتاب رو خونده باشه.
این آیات رو بشناسه و بدونه اگر ما داریم در ایران مواجه میشیم با این حجم بزرگ از ناعدالتی در برابر زنان، اینها همه و همه برگرفته از همون کتاب قرآن هست.
تمامی این قوانین مصادیقی عینی از دل آیات هست یا مستقیما از دل قرآن این آیه وجود داره و یا تفاسیری که درطول تاریخ توسط علمای دین اتفاق افتاده این قوانین رو ساخته.
شما وقتی با قانون اساسی ایران روبرو میشید میبینید که در کنار هر ماده قانونی تبصره ای وجود داره که باید همه چیز با قواعد و قوانین اسلامی هماهنگ باشه.
این هماهنگی در دل همین قرآن نهفته است.
حالا اگر به ادیان دیگر مثل مسیحیت و یهودیت هم رجوع کنید باز اون سنگ محک همون کتاب قدسی است که بهش باور دارن.
حتی اگر شما نزدیک به ادیان مسیحی هم بشید و فرقه های مسیحی هم بشید.
میبینید که حتی کتاب تورات رو هم به عنوان یک کتاب مرجع و عهد عتیق بهش باور دارن.
یعنی ما با یک پکیج کاملی از این ادیان روبرو هستیم که باید در ابتدا اون سنگ شاقول و سنگ بنا رو ببینیم و بشناسیم و مطالعه کنیم و بفهمیم و بعد بتونیم در بابش صحبت بکنیم.
قاعده کلی این هستش که ما در کتاب گواه ظلم سعی کردیم این آیات رو بدون تفسیر گردآوری بکنیم و شما میتونید با مراجعه به وب سایت جهان آرمانی هر سه جلد این کتاب رو به صورت رایگان دریافت کنید یا در سطح اینترنت به خود کتاب ها دسترسی داشته باشید یعنی خود کتاب های مقدس.
اما اگر ورود کردید به این ویژه برنامه قرار هست که ما در باب همین مظالم صحبت بکنیم و گواه ها و ریشه ها.
اما آیات کوتاه و موجزی رو سعی کنیم در باب این آیات توضیح و تفسیر بدیم تا اون مسئله بیشتر و بهتر قابل فهم و درک بشه.
در نهایت من دوست دارم که مخاطب رو با این پرسشها روبهرو کند که آیا تقدسی که در باور شما هست واقعا مقدسه؟
آیا اگر شما خود را یک مسلمان شیعه میدانید، آیا این تقدسی که مدام برای شما تکرار میشود آیا قداست لازم را دارد؟
یعنی من خیلی برام ساده بود اون روزهای ابتدایی که با جماعتی هم حتی اگر صحبتی پیرامون این مباحث میکردیم سوال های ساده ای باهاشون مطرح میکردیم.
اینکه به عنوان مثال آیا شما حاضر هستید دست کسی رو ببرید؟
اون یک آیه قرآن نیست دیگه.
یعنی شما وقتی مواجه میشید با بریدن دست سارق؟
اگر کسی دزدی کرده باشه دستش باید بریده بشه یا کسی که محارب هست دست و پاش به صورت ضربدری و مخالف باید بریده بشه.
این یک آیه قرآنی است.
بر این نمیشه تفسیری بزارن.
نمیشه روشنفکرهای دینی بیان و بگن نه منظور دست روح بوده.
این دست جسمانی نیست.
این مثال بوده، این یک آیه قرآنی است و اصولا جزو قواعد و قوانین اسلامی هم شده و در طول سده ها و دهه ها هم مدام در حال اجرا بوده.
اگر امروز در ایران این قانون اجرایی نمی شود به واسطه فهم متفاوتشان نسبت به دین اسلام نیست، به واسطه شرایط بین المللی است که امروز جهان اینگونه بر نمی تابد که شما یه همچین اعمال وحشیانه ای رو داشته باشید.
دیگه این دوران، اون دوران گذشته نیست و مقداری انسان ها تغییر کردن وارد یک دهه تازه ای از زیست بشری شدن که شاید اونها براشون قابل قبول نباشه اما این قاعده کلی رو زیر سوال نمی بره و اون پرسش ساده هم این بود که آیا شما حاضر هستید این دست و پا رو ببرید این دست رو ببرید؟
اگر پاسخ شما مثبت باشه که بیانگر اون روان دهشتناکی است که خبر از یک سایکوپت دهشتناک در وجود شما خواهد داد و اگر پاسخ شما منفی هم باشه، موضوع این هست که چگونه این باور رو شما میتونید مقدس بشمارید.
کاری که شما حاضر به انجام اون نیستید رو یک آیه ای است که منتسب به خدایی است که از زبان محمد برای مردمان برای تمام حیاتشان جاری شد.
آیا این خدا رحمان الرحیم هست؟
آیا این خدای رحمان قدرت هم دارد؟
یعنی شما در دل قرآن در دل انجیل و تورات روبرو هستید با خدایی که داعیه دار رحمان و رحیم بودن است، داعیه دار عدالت هست، داعیه دار توانایی و قدرت لایزال است و اینها چگونه با هم جمع شدنی است؟
یعنی شما وقتی مثلا به یک موضوعی مثل زلزله باهاش روبه رو می شوید چگونه می توانید عدالت و توانایی و قدرت لایزال خدایی را با هم جمع بکنید؟
اینجا دیگه نمیتونید به یک جواب مشخصی برسید.
یا باید قبول کنید که این خدا توانا نیست و اون حجمی که داره درباره قدرت خودش این قدرت لایزال صحبت میکنه واقعی نیست و نمیتونه این قدرت رو به پیش ببره.
نمیتونه تمامی فرامین رو خودش بده.
این زلزله کار او نیست و یا باید باور داشته باشید که این عدالتی در دلش نیست که شما مواجه بشوید با زلزله و مرگ بی شماری از جان ها به سادگی و بدون هیچ اتفاقی.
و یا این دم از رحمان و رحیم بودن چگونه جمع شدنی با این مجازات های وحشتناکی است که در تورات با سنگسار گاو روبرو می شویم و در اسلام با بریدن دست و پا و یا اعدام و یا عذاب ابدی در جهنم و این رنج مداومی که در دل جهنم وجود دارد.
این ها پرسش هایی است که قرار است در این ویژه برنامه مطرح بشود.
قرار است که ما در هر قسمت پیرامون این مباحث صحبت بکنیم.
نزدیک به این مفاهیم بشویم برای فهم بهتر و دقیق تر پیرامون این موضوعات.
سخن نهایی این است که بهترین راه رسیدن به آگاهی است و برای این آگاهی ما باید بیشتر بدانیم و بیشتر بخوانیم و اگر خود را داعیه دار باوری می دانیم، در آن نقطه ابتدایی باید در باب این تقدس و این باوری که داریم فکر بکنیم، شک بکنیم، حداقلی ترین کاری که میتونیم بکنیم این هستش که آیات و کتب آسمانی خودمون رو مطالعه کنیم و در این ویژه برنامه هم ما سعی میکنیم از این آیات نشانه هایی بیاریم که بیانگر ریشه ها و گواه این ظلم خداوندی است.
در انتهای برنامه هم دوست دارم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه این راه تغییر شکل بگیره میتونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بزارید.
منظور از آثار هم خلاصه برنامه ای به نام جان نمیشه.
من پیش از این که بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر کنم آرا، افکار و عقاید رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته ی تحریر درآوردم.
تمامی این آثار به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست.
میتونید با مراجعه به این وبسایت این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید این راه تغییر ادامه پیدا کنه اون رو با دیگران هم به اشتراک بگذارید.
ممنون که همراه من بودید.
من نیما شهسواری و این برنامه ای به نام جان بود.
در پناه آزادی.
قسمت 1
سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه ای به نام جان است.
با شما هستم.
این اپیزود اول از ویژه برنامه ی ریشه ها و گواه ظلم هست و ما قراره توی این قسمت در باب تورات صحبت کنیم.
ممنون که همراه من هستید.
خب دوستان توی این قسمت مشخص از ویژه برنامه ی ریشه ها و گواه ظلم ها قرار هست که در باب این پدر خشن و این تاسیس سنت ستم تورات صحبت بکنیم.
از تصاحب همسر دیگران تا سنگسار کردن گاو.
یعنی شما وقتی رو به رو میشید با تورات با یک مکمل وحشتناک و وحشیانه ای از اون چهره ی عور خداوندی هست که روبروش حقا اون پدر خشونت در دل این متن هم از تورات گرفته شده.
به عنوان اون منشاء و هسته ی اصلی این ریشه ی پر ظلمی که در طول سالیان گریبان تمام جانداران رو گرفته.
این بدون اغراق هست.
یعنی شما اون چهره ی بدون هیچ پرده پوشی رو در دل تورات میتونید ببینید.
اگر ورق بزنید با تصاویر دهشتناکی از همه جا روبرو میشید.
از جنگ های وحشتناک، از رفتارهای وحشیانه، از حکم ها و قوانین دهشتناک و اصولا به عنوان اون منشا ابتدایی تورات قاعدتا بهترین نقش رو برای ادیان ابراهیمی بازی کرده و سنگ بنای این تصویر وحشتناک رو هم پدید آورده.
ما با توراتی روبرو هستیم که بنیادی ترین متن ابراهیمی است.
پدر تمام کتب مقدس دیگه ای است که بعد از اون اومده به عنوان کتابی است که مرجع این کتاب ها قرار بوده باشه و حقا هم هست.
یعنی شما مواجه میشید با کتابی که در دل این نگاه بدترین خشونت ها رو تعبیر و تفسیر میکنه.
سرگذشت هایی رو که تصویر میده از جنسی ترین روابط مثلا در بین لوط و.
حالا اون زندگی ای که کرد و کودکانی که داشت و شرایطی که با دخترانش داشت و اون قومی که داشت تا وحشتناک ترین رفتارها و حرکات غیر طبیعی مثلا پیامبران در طول حیاتشون انجام دادن که حالا ما سعی میکنیم به نمونه های کوتاهی در این قسمت هم اشاره کنیم.
اما تورات اون چهره ی بدون پرده و بدون حجابی است که از ادیان وجود داره.
یعنی این کتاب دیگه همتای کتاب های دیگه ی این ادیان ابراهیمی نیست؟
دیگه هیچ حجاب و پرده ای رو قرار نداده.
خوب قاعدتا دلیل ابتدایی اش این هستش که بافتاری که در اون شرایط اصولا این کتاب نگاشته شده خب خیلی گذشته تر هست.
قاعدتا نزدیک تر هست به اون نرسیدن انسان ها به تمدن و هرچقدر دورتر میشیم نسبت به اون ساختار ها و با اون چهره ی لخت بد تر و اون چهره ی وحشتناک تر هم روبه رو میشیم.
خب قاعدتا این موضوع استثنائاتی هم داره که برگرفته از فرهنگ کشورهایی که ادیان دیگری رو بوجود آوردن.
مثل ادیان هندی که مثلا ما با دین هندوئیسم هم روبرو میشیم.
هرچند اون هم یک نگاه های وحشتناک طبقاتی و غیره رو در خودش داره اما به دلیل بافتار فرهنگی که در اون خطه وجود داره شما مواجه میشید با مثلا تصویر تلطیف شده تری مثلا به ایران خودمون و زرتشتیت هم که می رسید می بینید که باز هم برگرفته از فرهنگ بومی ای که وجود داره و اصولا اون نوع زیستن جمعی که انسان ها دارن میکنن میتونه شرایط متفاوت باشه.
اما وقتی ما مواجه میشیم با تورا به عنوان این پدر خشن متون ابراهیمی حالا می بینیم که اون چهره ی صحرایی و اون زندگی پر از دهشت در خودش وجود داره.
چراکه وقتی ما نزدیک به این بافت تاریخی میشیم و یک نگاهی به آن بافتار قبیله ای و سرزمین هایی که در دلش عهد عتیق را دارد تصویر می کند، بازتاب دهنده ی همان جامعه ای ست که قدرت به شدت درونش متمرکز و بی رحم بوده.
یعنی ما با یک ساختار اجتماعی روبه رو می شویم که قاعدتا در دلش ظلم محوری میتونه یک نمایش بزرگی از اون قدرت مندی اون جماعت باشه.
و حالا تمام این خشونت نهفته هم در دل این کتاب مقدس تصویر میشه.
ما با یک نمایش بی واسطه از ظلم خداوندی و قدرت مطلق او روبه رو هستیم.
خدا توی این متن یک مالک یک پادشاه خشنه.
عدالتش اصولا حکمش هست نه منطق اخلاقی.
اصولا با خدایی روبه رو هستیم که حالا یک تصویر بی پیرایه ای از خودش داره به معرض ظهور میذاره.
یعنی وقتی شما مواجه میشید به عنوان مثال با کتاب خروج، باب پانزدهم آیه سه اینجاست که خداوند میگه من مرد جنگ هستم.
یعنی عین مطلب اینجوری نیست که خداوند مرد جنگ است.
نام او یهوه است.
یعنی شما مواجه میشید که او داره خودشو معرفی میکنه و حالا ما با یک جنگ آور روبرو هستیم با کسی که پادشاه پادشاهان هست.
یا مثلا در کتاب تثنیه باب 12 آیه 24 میگه زیرا یهوه خدای تو آتش مهلک و خدای غیور است.
یعنی منطق وجودی این خدا اصولا بر پادشاهی مالک بودن و این به نوعی خداوند قصد داره داری که حالا همه چیز را مالک شده هست.
این اون تصویر بی پیرایه از خداوند هست که در دل تورات وجود داره و با ورق زدنش هر بار شما نزدیک تر به این تصویر دهشتناک عظیم خداوند میشید که چگونه همه چیز رو برای خود میخواد، چگونه قدرت و منشا قدرت رو در خود میبینه.
خب قاعدتا بسته به اون فرهنگیست که درونش زندگی کردن.
مردمی که در اون ساختار دارن زندگی میکنن، اون پادشاهی مطلقه ای که اصولا اینها از هم ارث می برن.
یعنی ما وقتی مواجه میشیم با فرهنگ خداوندی که من در ویژه برنامه های متفاوتی مثل خود ویژه برنامه خدا پیرامونش صحبت کردم، اون فرهنگ خداوندی ای که به وجود آورنده ی این نگاه دیکتاتوری در طول تاریخ بوده، از همدیگه دارن مدام ارث می برند.
فرهنگی که در اون جامعه وجود داره هم تاثیرگذار بر فرهنگ خداوندی است و هم تاثیرپذیری از فرهنگ خداوندی است.
اصولا یک ملغمه ای به وجود اومده که شما هربار دارید تصویر یکی رو در دیگری هم میبینید و ما مواجه هستیم با این خداوند قهار و مالک و پادشاهی که پر از خشونت هست، پر از احکام است، پر از از میان بردن هست، گردنکشی است و قاعدتا برای تصاحب زیست دیگران هم وارد میدان شد.
ما در دل این کتاب مواجه هستیم با ظلمی که بر جان انسان اتفاق می افتد.
یعنی ابزار شدن جان انسان ها را برای میل به قدرت می بینیم.
به عنوان مثال در کتاب دوم سموئیل باب یازدهم آیات 12 تا 18 آن روایت داوود که در باب همسر اوریا هست و برای تصاحب او و اوریا رو به کشتن دادن است تا مانع را حذف کند.
یعنی حالا چون این آیات طولانی است و وقت برنامه هم نمیگنجه من براتون سند رو ارائه دادم تا خودتون مراجعه کنید.
حالا چه در کتاب گواه ظلم که وجود داره و یا خود متن اصلی تورات.
میتونید اونجا کل داستان رو بخونید و باهاش روبرو بشید.
اما روایت به این شکل هست که داوود عاشق همسر اوریا میشه.
او رو میبینه و یک دل نه صد دل عاشق او میشه.
حالا برای این که او رو تصاحب کند.
میبینید که چگونه دستور میدهد تا اوریا را به میدان جنگ بفرستند و به میدان جنگ میفرستند و در دل میدان هم او کشته میشود و حالا داوود میتواند همسر او را تصاحب کند.
این دیگه نهایت ظلمی است که شما میتونید تفسیر کنید.
یعنی از بین بردن و دریدن هر گونه سند اخلاقی و تفکری که در راستای اخلاق و بهزیستی و زندگی بهتر باشد.
یعنی شما نهایت ظلم بر انسان و تصاحب و حذف را در دل این آیات میبینید.
کشتارهای تمام عیار و بی رحمانه ای که نمایش قدرت بدون مرز این خداوندی ست که جان را اصولا پوچ میشمرد.
یعنی هیچ ارزشی برای جان، زندگی و زیستن قائل نیست و اصولا مطرح نیست برای از میان بردن.
باز در همان کتاب اول سموئیل باب پانزدهم آیه سه ما مواجه میشویم با این آیه که میگه الان برو و عمالیق را شکست بده.
هم مرد و هم زن.
هم طفل و هم شیرخواره.
هم گاو و هم گوسفند را بکش.
این عین متن آیه است.
یعنی شما مواجه میشوید با یک وحشت عظیم.
با یک خونخواری و خشونت بزرگ که برای شکست دادن آن قوم نه تنها بسنده به کشتار جنگجویان نمیکند که حتی مردان، زنان، کودکان، شیرخوارگان و حتی حیوانات از این نوع تصاویر ما در دل آیات تورات خیلی زیاد داریم.
یعنی ما مواجه میشویم مثلا با تصویری که حالا موسی باید بره و همه رو از بین ببره، معدوم بکنه، تمام زندگان رو از بین ببره، مردان و زنان و کودکان و شیرخوارگان و گاوها و گوسفند ها و حتی گیاهان.
یعنی حتی میگه شما وقتی به اونجا حمله میکنید باید همه چیز رو از بین ببرید که حتی ما در زیست محمد هم همچین حرکتی رو داریم که این هم برگرفته از همین میراث وحشتناکی است که از یهودیت به ارث می بره.
یعنی ما در اسلام هم الان عینا خاطرم نیست.
اما ما در واقعه های تاریخی با نقطه ای روبه رو هستیم که محمد هم بعد از شکست دادن یک قومی همه چیز رو معدوم می کنه و از بین می بره.
حتی درختان خرما که برای اعراب خیلی هم باارزش بوده.
یا مثلا در کتاب تثنیه باب 19 آیه 15 میگه اما از شهر های این امت ها هیچ ذی نفس را زنده مگذار.
این هم باز یک سند عینی است.
از همون کشتار های دهشتناک که در تورات وجود داره و بیانگر واقعه تاریخی است.
چون شما وقتی تورات رو به رو میشوید میدونید که این کتاب تورات تنها و تنها بیانگر آیاتی همتای قرآن نیست که یک سری اصول اخلاقی و قانونی رو به مخاطب خودش به مومنین خودش بده.
این اصولا سند تاریخی زیست جمعی یهودیان هست.
یعنی در کنار اینکه این کتاب بیانگر اون قوانین و اصولا منطق ذهنی خداوندی و الهی در دین یهودیت است و تمام پایه های فکری رو در همین کتاب میگذاره اما در کنارش یک سند تاریخی از این زیستن ها هست و این بیانگر اون تصویری است که اینها چگونه وقتی به یک جایی حمله میکنن و از این امت هرکسی که نفسی میکشه، هر کسی که ذی نفسی داره رو زنده نگه میدارن و از بین میبرن و این همون تصویر وحشتناک هست.
اما کار به همین جا ختم نمیشه.
شما با قوانین وحشتناک و نهادینه کردن وحشت هم روبرو هستید.
ظلم بر حیوانات، بر انسان ها و اصولا مجازات و قانونی که بر پایه خشونت هست بر پایه ازبین بردن هست.
بر پایه انهدام و نابودی است.
اصولا پاک کردن صورت مساله بزرگترین نوع قانونگذاری در دل ادیان ابراهیمی است.
حالا شما چه مواجه بشوید با قرآن، چه مواجه بشوید با تورات به عنوان پدر خشن.
یعنی شما اگر با دزد روبرو میشوید در اسلام و قرآن بریدن دست، پاک کردن صورت مساله بزرگترین قانون گذاری است که میتونه انجام بده و یا اگر در تورات روبرو میشید میبینید که باز این به مراتب میتونه وحشتناکتر باشه.
یعنی به عنوان مثال در کتاب خروج باب 16 آیه 18 ما روبرو هستیم با این آیه که میگه اگر گاوی مرد یا زنی را شاخ بزند که بمیرد گاو را البته سنگسار کنند یعنی شما با سنگسار کردن گاو هم روبرو هستید.
این سیستم فکری قانون گذاری که بر پایه وحشت است بر پایه ظلم کردن هست.
اینگونه در دل تورات وجود داره؟
و یا سند متنی که در کتاب خروج باب 14 آیات بین 13 تا 14 وجود دارد که جان به عوض جان، چشم به عوض چشم، دندان به عوض دندان.
این آیات هم همان منطقی است که ما تحت عنوان قصاص در دل اسلام می شناسیم.
یعنی همان پدری که فرزند خلف خودش را یعنی توراتی که در نهایت قرآن رو پدید میاره و یهودیت که در نهایت اسلام رو پدید میاره.
همون منطق وحشتناکی که ما در دلش باید یک دنیای کور رو در برابر کور شدن چشمی ببینیم.
اون تصویر خون آلودی که مدام در پی بازتولید خشونت هست و در طی این اعصار و تاریخ هم به کرات اتفاق افتاده.
اگر امروز ما مواجه میشیم با این قانون وحشتناک قصاص فیزیکی که در ایرانمون هم وجود داره.
اینها اون سند متنی فکری است که وجود داشته و باعث مداوم وجود داشتنش شده.
یا در باب زنان وقتی شما به زن نگاه میکنید اصولا در دل ادیان ابراهیمی زن مساوی یک کالا هست و اموال مرد به حساب می آید.
وقتی به کتاب خروج باب 20 آیه 11 روبرو میشید اینجوری میگه که به زن همسایه ات و گاوش و الاغش و به هیچ چیزی که از آن همسایهات باشد طمع نکن.
خوب قرار دادن زن در ردیف اموال و چهارپایان اصولا در همان تصویریست که زن را مشابه کالا میبینید.
جان رو اصولا بمثابه کالا میبینه.
تمام ادیان ابراهیمی هم در همین حیطه دارند عمل میکنه.
یعنی شما اگر گاو و الاغ رو میبینید جزو اموال به حساب زن هم جزو اموال بحساب.
اصولا همه چیز مالی است برای اون مرد مومنی که باورمند به اون یهوه و دین یهودیت هست.
یعنی شما مواجه هستید با این شکل اسفناک و وحشتناک است؟
هیچ انگاری جان که خب قاعدتا نمونه های بیپایانی داره که میشه درباره اش مثالهای بیشماری آورد.
اصولا وقتی شما مواجه با تورات میشید با کتابی روبه رو هستید که پر از مثال ها و مصادیق وحشتناک هست.
گفتم از کشتار هایی که اتفاق می افته و آیاتی که دربارش صحبت کردیم و داستان های عجیب و غریبی که وجود داره.
یعنی شما وقتی مثلا مواجه میشید با اون داستانی که پیرامون لوط وجود داره که خب ما بریده هایی از اون رو در قرآن میبینیم که یک جماعتی میهمانی برای لوط اومدند و میخواستند به نوعی لواط بکنند و اصولا این کلمه لواط هم برگرفته از همین نام پیامبر هست.
ما پیش از این رو به رو میشیم که اصولا با داستان های اروتیک و جنسی که در اونجا جریان داشته، اگر یک مقداری هم بخوایم خارج از این نگاه های ظلم آلود نگاه بکنیم، به نوعی انگار قرار بوده این کتاب نقش همه چیز رو برای این قوم بازی بکنه.
یعنی قرار بوده اینها با خوندن اون کتاب هم قوانین رو بفهمند هم داستان بخونند هم داستان اروتیک بخونن.
یعنی شما مواجه میشید با لوتی که حالا دخترانش میخوان باهاش رابطه جنسی برقرار کنند و حتی در خواب با اون رابطه هم برقرار میکنن و اصولا میگن وقتی با تورات رو به رو هستیم دیگه اون تصویر آهار زده ی زیبا و شکیل نیست که در برابر شما وجود داشته باشه.
همتای چیزی که امروز روشنفکران دینی سعی میکنن اسلام رو روپوش تنش بکنند و سرخاب سفیداب بهش بزنند و بیارن.
بشونن به عنوان یک دین جهانشمول بزرگ برای تغییر بشریت و مدام هم از من میشنوید دیگه همه جای دنیا اسلام رو فهمیده داره درست اجرا میکنه.
اگر ژاپن امروز به این جا رسیده حتی اون ها هم مسلمون هستن.
اسلام واقعی در اونجاست.
با اون تصویر دیگه روبرو نیستید.
با یک سند متنی وحشتناکی رو به رو هستید که در باب کشتار فرمان میده.
در باب قتل کردن فرمان میده، در باب دندان در برابر دندان و قوانین وحشتناک و تصاویر بزرگ.
خب قاعدتا ما نمی تونیم تمام این آیات رو در اینجا بیاریم اما میتونید به کتاب گواه و ظلم هم مراجعه کنید.
جلد اول پیرامون تورات هست و اتفاقا کتاب قطوری هم شده به واسطه اینکه خیلی موضوعات زیادی داشته از مدل قربانی کردن تا این آیاتی که ما بهش اشاره هم کردیم.
خب قاعدتا تورات و اصولا یهودیت به عنوان ریشه اصلی این سنت ستم هست.
این اصول قبیله ای و خشنی که به یک سنت تبدیل شد و تأثیر عمیقی بر مسیحیت و اسلام بعد از خودش گذاشت، قاعدتا ما رو به رو شدیم با مسیحیتی که خب کتاب تورات رو به عنوان عهد عتیق بحساب میاره و بهش باورمند هست و خیلی از قوانینش رو هم از دل همین آیات استخراج کرده که ثمره اش رو ما در جنگ های صلیبی، در اون اتفاق های وحشتناکی که تحت عنوان کشتار ساحرگان بوده دیدیم در تفتیش عقاید و اصولا قرون وسطای اروپا باهاش روبه رو شدیم و میتونیم تاریخش رو ببینیم که همه برگرفته از همین سنت های دهشتناکی است که در دل تورات و یهودیت وجود داشته و خب قاعدتا اسلامی که به عنوان دنبال کننده ی این نگاه ابراهیمی و این دین اصلی و ریشه ی اصلی این سنت ستم، این راه رو به بهترین شکل به جریان برده و در نهایت به عنوان کامل کننده ی این دین هم وارد این میدان شده و تمام منطق های وحشتناک رو هم دنبال کرده.
از همون منطقی که ما تحت عنوان جهاد میشناسیم که در تورات به کرات دربارش صحبت میشه تا اون نگاه قصاص و اون احکام وحشتناک که حتی اگر مثلا آیه ی مستقیمی پیرامون سنگسار وجود نداره اما ما واقعه تاریخی ای داریم که محمد وقتی میخواست حکمی به یهودیان بده در باب زنای محصنه میاد و به آدم امر میکنه که شما میتونی تورات رو بیارید و بعد با دست گذاشتن روی آیه ای که پیرامون سنگسار در تورات هست حکم به سنگسار کردن اون زن هم میده.
پس اصولا ما وقتی روبرو میشیم با این سنت ستم حقا اینگونه هست که تورات به عنوان مرجعی است برای دو دین بعدی خودش و تکمیل کننده ی این نگاه عبث و ابزورد و وحشیانه ای است که در نهایت ما رو به این اسلام امروزی رسونده و اینگونه جهان رو در پی خشونت غرق کرده.
خوب قاعدتا سئوال و پرسش اصلی اینگونه هست که آیا این درجه از خشونت، عدالت الهی است؟
آیا شما این رو تفسیری از عدالت می کنید؟
این خشونت های متنی چه اثری بر مفهوم جان در تمدن های بشری گذاشته و امروز رو چگونه به این تصویر دهشتناک تبدیل کرده؟
من در ویژه برنامه ای که تحت عنوان خدا داشتم پیرامون این مسئله صحبت کردم و بارها در کتاب های مختلف هم سعی کردم این نوع نگاه رو به مخاطب بفهمانم.
اینکه ما وقتی داریم در باب مثلا سنت استبداد صحبت میکنیم، چیزی که امروز ایران درش درگیر بوده در دوران گذشته هم در آن درگیر بوده و اصولا تاریخ بشریت همواره درگیر این مفاهیم بوده، برگرفته از همین متونی است که جایگاه خدا را در آن نقطه ابتدایی به عنوان پادشاه و سالار و بزرگترین بزرگان تصویر میکند.
قدرت آلوده و فاسدی که در نهایت این تصویر دهشتناک را به وجود می آورد.
ما مواجه هستیم با این خشونتی که مبدل به عدالت الهی شده و اینگونه قوانین را در طول سالیان دراز به این تصویر دهشتناک خودش رسانده.
یعنی اگر شما مواجه میشوید با امروزی که در ایران هم دارند اعدام میکنند، شلاق میزنند حتی اگر جاشونو و کنارشون رو باز بزارید دست هم میبرند، پا هم میبرند، سنگسار هم میکنند.
برگرفته از همین خشونت سرشاری است که در دل این متون مقدس وجود دارد و ما باید این متون را بخوانیم.
اگر باور داریم.
اگر شما عدالت را در این خشونت میدانید، خب باشه.
حداقل باید این کتاب ها رو بخونید، مطالعه داشته باشید و بدونید و با شناخت این کتاب ها در نهایت بتوانید تصمیم نهاییتون رو بگیرید و من هم در کتاب گواه ظلم سعی کردم با گرداوری این آیات در کنار هم نشون بدم ریشه ها و گواه این ظلمی که امروز در جهان وجود داره و مخاطب هم با خوندنش میتونه باورمند به این نگاه باشه و یا علم طغیان رو در برابر این نگاه های آلوده به دست بگیره نه با تلطیف کردن این نگاه آلوده که با به وجود آوردن یک نگاه تازه برای تغییر جهان.
خب قاعدتا صحبت کردن پیرامون تورات خیلی بیشتر از این میتونه باشه.
میتونیم نمونه های بیشتری رو داشته باشیم.
اما خب این برنامه و این ویژه برنامه قرار هست که به نوعی ویترینی برای مواجهه شما با کتب مقدس این ادیان باشه و یا کتاب گواه ظلم برای فهم بهتر.
و ما سعی می کنیم موجز در هر قسمتی در باب یکی از این نگاه ها.
یکی از این ساختار ها صحبت بکنیم.
در انتهای برنامه هم دوست دارم باهاتون مطرح بکنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه این راه تغییر شکل بگیره.
میتونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.
منظور از آثار هم خلاصه برنامه ای به نام جان نمیشه.
من پیش از این که بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر بکنم.
آرا و افکار و عقاید رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته تحریر درآوردم.
تمامی این عناوین به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست.
میتونید با مراجعه به این وبسایت این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید این راه تغییر ادامه پیدا کنه اون رو با دیگران هم به اشتراک بگذارید.
ممنون که همراه من بودید.
من نیما شهسواری و این برنامه بنام جان بود.
در پناه آزادی.
قسمت 2
سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان هست.
با شما هستم.
این اپیزود دوم از ویژه برنامه ی ریشه ها و گواه ظلم هست و ما قراره تو این قسمت در باب انجیل صحبت کنیم.
ممنون که همراه من هستید.
خب دوستان توی این قسمت مشخص از این ویژه برنامه ما قرار هست در باب ظلم در پوستین محبت، از شفای معکوس تا وحشت مکاشفات یوحنا در باب انجیل صحبت بکنیم.
انجیلی که به ظاهر در باب محبت داره صحبت می کنه اما در باطن خودش مواجه با اون وحشت لایزالی که در مکاشفات یوحنا در باب اصولا جهنم و دوزخ و برزخ وجود داره هم روبرو میشیم.
خب قاعدتا ما مواجه هستیم با دینی که همتای اسلام و یا یهودیت داعیه دار اون وحشی گری ها نیست.
حداقل در شمای کلی مسیح اینگونه نیست.
اما وقتی مواجه میشویم با دین و عقبه ای که داشته و کارهایی که در طول این تاریخ انجام داده روبه رو میشیم.
با کارهایی که شاید حتی وحشتناک تر از رفتارهای اسلام هم بوده.
یعنی شما وقتی به تاریخ قرون وسطای اروپا نزدیک میشید میبینید که چگونه در این تاریخ این مسیحیان و اصولا دین مسیحیت رفتار های دهشتناکی کرده از جنگ های صلیبی و جنگ های بی پایانی که در سرتاسر اروپا و بین اروپا و خاورمیانه اتفاق افتاده تا اون چیز هایی که ما تحت عنوان کشتار زنان میبینیم که با نام کشتار ساحرگان و جادوگران اتفاق افتاد تا چیزی که تحت عنوان شکنجه هایی که برای تفتیش عقاید اتفاق افتاد به رفتارهای وحشیانه بی شمار دیگری که وجود داره.
یعنی ما از یک سو مواجه هستیم با مسیحی که دم از محبت و مهر و عاطفه داره میزنه و اون نوع زیست و حیاتش هم بیانگری است.
بر این پایه اما در نهایت دین دارد بر همان سنت های وحشی گری یهودیت استوار می شود.
اصولا در اون نقطه ابتدایی ما باید بدانیم که مسیح پیامبری است یهودی یعنی از دل همان سنت فکری یهودیت وارد جامعه شده و به نوعی اصلاح گری است که قرار بوده اون نگاه یهودیت رو اصلاح کنه.
اون نقاط وحشتناکی که وجود داره رو که حالا هر چند اونها به اون بن مایه های اصلی رجوع نمی کردند اما بیشتر در باب شاخ و برگی که بعد ها بوجود اومده یعنی چیزی که ما امروزه هم باهاش روبه رو هستیم.
جماعتی که دارن نقد میکنن نه نقد خود دین رو.
نقد مثلا عالمان دین و عاملان دین.
حالا کسانی که تحت عنوان آخوند ها مثلا در ایران هستند رو نقد میکنن که بله این ها دین حقیقی رو زیر پا گذاشتند و اسلام واقعی این نیست و ما وقتی با مسی هم روبه رو می شویم در نهایت تصویری که ارائه داده یک همچین تصویری است.
یعنی کسی که از دل سنت یهودیت وارد این جریان فکری می شود اما باور دارد که عاملان دین درست دین رو به شاران خودشون تقدیم نمی کنن.
دارن در دلش اختلالی بوجود میارن.
و حالا این مسیح اومده که این تصویر رو تغییر بده نه در بنیان های اصلی بلکه در فرومی که این ها در دلش تغییراتی هم بوجود آوردن.
خب ما باید در نقطه ابتدایی بدانیم که اصولا انجیل ادامه دهنده راه تورات است.
اصولا مسیحیت در دنباله یهودیت داره اتفاق می افته و اصولا وقتی ما درباب مسیحیت صحبت می کنیم باید شمای کلی از عهد عتیق و عهد جدید یعنی انجیل و تورات رو مد نظر قرار بدیم.
یعنی هر آنچیزی که ما در گذشته پیرامون تورات صحبت کردیم در مسیحیت هم وجود داره و بهش باور دارن و به عنوان یک کتاب آسمانی بهش نگاه میکنن.
این اون نقطه ابتدایی هست اما خب به واسطه اینکه ما قرار هست در این قسمت پیرامون انجیل صحبت کنیم سعی میکنیم از این یک مقداری فاصله بگیریم و بیشتر نزدیک به خود مفهوم بشیم.
نقطه ابتدایی اون تقابل پیامبر و سنت هست.
یعنی مسیح در مقابل مسیحیت.
ما مواجه میشیم با مسیحیتی که در اون نقطه ابتدایی یعنی خود مسیحی که تمرکز بر محبت فردی داشته.
یعنی اصولا پیرامون اون محبت صحبت میکرده.
اما ظلم در نهایت پیوند خورده با این متن و با پیوندی که در دل اون عهد عتیق داشته در نهایت یک تصویر دهشتناکی رو داشته.
یعنی ما یک مسیحی رو داشتیم که داشته در باب محبت و عاطفه صحبت میکرده.
شما اگر نزدیک به نوع زیست او بشید، یعنی حتی اگر انجیل رو باز کنید و اون چهار انجیلی که اون چهار حواری نوشتن و به نوعی زندگی نامه مسیح رو بخونید خوب مواجه میشید با یک اصلاحگر اجتماعی که اتفاقا انسان بدی هم نیست و زندگی درستی هم کرده و رفتار خوبی هم داشته.
اما چگونه از دلش ما مواجه میشیم با این کارهای وحشتناکی که مسیحیت کرده به واسطه اون پیوندی است که میان این نگاه خشونت طلب و عهد عتیق و تورات وجود داره.
یعنی اون پدر خشونت قانونی که در نهایت با تعبیر و اعتبار تورات هست که وارد میدان میشه، تمام خشونت های نهفته مشروعیت پیدا میکنه و حالا ما مواجه میشیم که همون نگاه داره متداول اتفاق می افته.
یعنی به عنوان مثال وقتی با انجیل روبه رو میشیم با انجیل متی، باب پنجم آیه 27 اینگونه میگه که گمان مبرید که آمده ام تا تورات یا صحف انبیا را منسوخ نمایم.
نیامدهام تا منسوخ کنم بلکه تا تمام کنم.
یعنی اگر او دارد در باب این مسأله صحبت میکند، در راستایی نیست که این تصورات رو بکوبه و بریزه دور و بگه آقا اونو بندازین کنار بیاین.
من یه انجیل تازه ای آوردم تا شما راه و روش جدیدی رو داشته باشید.
نه، بلکه قرار هست که اون زیربنا رو تقویت بکنه.
تغییراتی که فکر میکنه در اون شاخ و برگها وجود داره رو اعمال بکنه.
یعنی شما دارید به وضوح میبینید که چیزی قرار نیست تغییر بکنه و اون تورات سر جای خودش هست.
اون پدر خشونت و مقدس قانونی بر جای خود میمونه.
اما اگر ما عاملان دینی داریم که به درستی دارن کار خودشون رو انجام نمی دن و ما نسبت به اونها نقد داریم، سعی میکنیم این رو تغییر بدیم.
اصولا در باب تمام سنگسار و تمام خشونت هایی که در تورات وجود داشته رو هیچ وقت نفی نکرده.
یک تصویری از اون رو مورد نقد قرار داده و در نهایت هم با وجود یک همچین آیه مستدلی در دل خود انجیل ما مواجه میشویم با اینکه در تورات رو هم بهش صحه میزاره و اصولا نگاه مسیحیت صحه گذاری بر روی تورات هستش و تورات هم جزو کتب مقدس هست.
خب قاعدتا وقتی ما داریم درباب انجیل صحبت میکنیم میدونیم که انجیل هم با یک مکافاتی به نوعی گردآوری شده.
خب اگر در باب این موضوع و در باب تاریخ خونده باشید میدونید که چگونه این کتاب جمع آوری شد، چه مقداری از کتب انجیل وجود داشت؟
و در نهایت این نسخه ای که خب یک انجیلی هست که اون نقطه ابتداییش چهار انجیل مجزاست که زندگی مسیح رو دارد تصویر میکنه و در کنارش نامه هایی هست که توسط پولس قدیس و دیگر حواریون نوشته شده برای کلیساهای متفاوت و در نهایت هم اون مکاشفات یوحنا.
اما در مجموع و در باب اینکه چگونه به وجود آمده و آیا این سندیت دارد صحبت نمی کنیم.
در باب هر کدام از این کتاب.
ما داریم در باب نگاه صحبت می کنیم که یک جماعت بزرگی که مومنان ادیان هستند یعنی به عنوان مثال بیش از سه میلیارد نفر در جهان باورمند به مسیحیت حالا در اشکال مختلف خود و در مذاهب مختلف هستند.
به تمام این آیات باور دارند چه عهد عتیق باشند چه عهد جدید.
البته هر چند که آنها هم همتای ایرانی های ما قاعدتا این آیات رو نمیخونن، بهشون رجوع نمی کنن و اصولا تبدیل به وردی شده برای زندگی راحت تر.
زندگی راحت تری که در دلش فکر نداره، پرسشگری نداره، عاملیت برای تغییر نداره و هزار دیگر از کنشگری ها رو نداره.
زندگی ساده ای که فقط برای گذراندن هست و جماعتی که ما تحت عنوان انسان میشناسیم هم همواره در پی همین گذران زندگی است.
اما مظاهر ظلم در انتقال تمرکز یعنی از بیرون به درون رفتن این ظلم.
ما مواجه هستیم با ستمی که به گناه درونی تبدیل شده.
یعنی ما با ستم در انجیلی روبه رو هستیم که از قوانین فیزیکی و اون چیزی که ما تحت عنوان خشونت های فیزیکی می شناختیم، اون احکام دهشتناک داخل تورات میشناختیم.
حالا یک جنبه تازه ای به خودش گرفته و تبدیل به یک شکنجه روانی شده.
حالا بار گناه هست که منتقل میشه.
حالا فرد مدام درگیر با ستمی است که به خویشتن می کنه.
یعنی شما دیگه روبه رو نیستید با اون ظلم عیان بیرونی که قرار باشه مثلا شلاق بزنه.
اصولا این نگاه مسیحیت بر پایه انتقال ستم به درون و زیست درونی انسان هاست.
یعنی نقطه ابتدایی و وجودیت مسیح بر پایه شرم انسان هست بر پایه این خودخوری درونی است و این شکنجه روانی با همان گناه ابتدایی هم آغاز میشود.
انتقال این احساس عذاب وجدان است که دارد این شکل رو به وجود میاره.
یعنی شما با مسیحی روبه رو میشید که اون اومده تا جون خودش رو فدای گناه اول بکنه.
گناه اولی که تمام انسان ها بهش دچار هستن چرا؟
چون مثلا دو نفر در اون ابتدای خلقت رفتن و دوتا سیب رو باهم خوردن و همه انصار انسان ها در طول این تاریخ هم به این گناه بزرگ آلوده شدن و حالا باید پسر خدا بیاد پایین روی زمین و به خفت و خواری و در بدترین شرایط شکنجه بشه تا این از روی گردن و دوش ما برداشته بشه.
پس ما مواجه هستیم که حالا این مظاهر ظلمت در دل مسیحیت از جنبه های بیرونی به درون رسیده، حالا این ستم تبدیل شده به اون گناه اولیه درونی.
حالا ما با مسیحیان روبه رو هستیم که اصولا خودرو گناه کار میدونه.
اصولا کسی رو میبینه همتای مسیح که اومده گناهان او رو ببخشه.
اومده با جانفشانی و از بین رفتن باعث بشه که خدا ما رو ببخشه.
یعنی اصولا خدا خودش نمیتونست ما رو ببخشه.
حتما باید کسی بوده باشه که جونش رو فدا بکنه و اون فرزند او باشه؟
و اصولا نهادینه شدن این شکنجه های روانی است که یکی از اون اشکال ظلم در دل مسیحیت است.
شاید خیلی متفاوت از اون چیزی که ما در اسلام و یهودیت میشناسیم.
هرچند که تمام مظاهر ظلم های بیرونی که در دل یهودیت وجود داره قاعدتا در دل مسیحیت هم وجود داره.
ما مواجه میشیم به صلیب کشیدنی که حالا ادامه دار هست.
اگر در دل نگاه یهودیت اون نوع از مجازات ها وجود داشت و در دل مسیحیت هم وجود خواهد داشت، اگر جهاد رو ما در اسلام میبینیم، در یهودیت میبینیم، در مسیحیت میبینیم تمام این کشورگشایی ها، تمام جنگ های صلیبی که بی پایان بوده حتی در نگاه ابتدایی شاید اسلام رو ما بیشتر نماد جنگ و جهاد ببینیم اما وقتی رجوع میکنیم به تاریخ مسیحیت میبینیم که این جنگ ها وحشتناک تر هم وجود داره.
اصولا نهادینه کردن شمشیر در کلام برخلاف تصویر صلح طلبی که ما مواجه هستیم با مسیح، میبینیم که همچنان هم قدرت مطلق با همون زبان تهدید وجود داره.
وقتی به انجیل و انجیل متی باب دوم آیه 22 رجوع می کنیم اینگونه است که گمان مبرید که آمده ام تا سلامتی بر زمین بفرستم.
نیامدهام تا سلامتی بفرستم بلکه شمشیر را.
اصولا این تصویر از شمشیر در دل نگاه مسیحیت هم وجود داره.
یک آیه دیگه ای هم در این راستا وجود داشت که الان خاطرم نیست و در این متن رو به روی خودم نیاوردم.
این آیه رو که در اونجا هم مسیح به صراحت شمشیر خودش را بالا می برد و به نوعی دارد اعلان جنگی می کند برای اینکه باز هم ماهیت همان ماهیت ویرانگر است.
اما آیین جدیدی تصویر می شود برای فروپاشی تمام پیوندهایی که ما تحت عنوان پیوند جان و زندگی در آزادی و برابری میشناسیم، اصولا اعتراف صریحی است به همان ماهیت ویرانگر با آن تصویر دهشتناکی که وجود دارد.
یکی دیگر از این گواه های ظلم قاعدتا بازتولید ظلم است.
یکی از تصاویری که من در ابتدا وقتی انجیل رو خوندم باهاش روبرو شدم، اون تصویری که ما تحت عنوان شفا میشناسیم یعنی ما مسیحی رو میشناسیم که اصولا شفا می داد.
یعنی ما مسیح رو میشناسیم که کورها را بینا می کرد، حتی مردگان را زنده می کرد و بیماری ها رو از میان می برد.
خب این یکی از این جنبه های شفا گری مسیح هست که به او یک تصویر الهیاتی و مقدسی رو هم داده.
یعنی وقتی ما مواجه میشیم با این روح بخشایشگر مسیحی هست که یک جماعتی رو به سمت خودش میاره.
اما در همان ابتدا که من انجیل رو میخوندم با این سند متنی روبه رو شدم که در انجیل لوقا باب هشتم آیه 16 تا 17 داره تصویری ارائه میده از اخراج دیوها از اون مرد مجنون.
دیوها از آن مرد بیرون شد و داخل گله خوک گشتند و آن گله از کمرگاه به دریا جست و خفه شدند.
من همیشه این تصویر برام به شدت دهشتناک بود که چگونه این تصویر گری از آن مسیح موعود، اون مسیحی که شفابخش هست، باز هم در دلش یک بازتولید درد و زشتی رو داره. چگونه؟
این تصویر به ما ارائه دهنده این هست که مسیح برای نجات دادن یک انسان جان.
گله ای از موجودات زنده و خوب رو فدا می کنه.
این یعنی بازتولید ظلم.
صلح برای یکی به قیمت نابودی و خودکشی دیگران.
یعنی این جان هست که این وسط بی ارزش است.
جان حیوان در این منطق پشیزی ارزش نداره.
اصولا ما مواجه میشیم با جان بی ارزشی که حالا می تونه این منطق بازتولید بشه.
خب قاعدتا برای من و نگاه من که جان رو هم تا می بینم و برابر در دل تمام موجودات، این به شدت تکان دهنده و وحشتناک هست.
اما جماعتی که امروز وجود دارند و حاضر به این برابری و نگاه برابر نیستند، باید بدونند که این بازتولید مدام میتونه تکرار بشه.
یک بار می تونه جان حیوان بی ارزش قلمداد بشه و بار دیگری میتونه جان کافر زن و الی آخر.
و ما دو بار این بازتولید رو خواهیم دید.
قاعدتا ما با یک کالبد شکافی روبه رو هستیم از معجزه ای که بر پایه ستم به موجود دیگری ست.
یعنی این انتقال درد به بیگناه که باز هم گواه کوبنده ای بر بازتولید ظلم هست و این شفا و این بخشش گری هم تصویری دهشتناک را در دل خود دارد برای بازتولید زشتی ها.
یعنی اگر ما نزدیک به کاراکتر مسیح میشیم و خب قاعدتا برامون مسیح تا حدی قابل قبول تر هست و وقتی مثلا مسیح رو شما با موسی مقایسه میکنید، موسایی که پیش از رسیدن به پیامبری هم قتل کرده اصولا یک مرد مصری رو میکشه و بعد مبعوث میشه.
یا مثلا محمدی که اون حجم از زنبارگی و اون حجم از رفتارهای شنیع.
اصولا کسی که حالا وایمیسته کنار جاده ها و با راه مردم رو سد کردن امرار معاش میکنه اصولا به نوعی خفت گیری میکنه.
یعنی شما با این پیامبر روبرو هستید؟
در کنارش مثلا مسیح رو میبینید که خب دم از بخشایش و بخشیدن و صحبت هایی از این دست میکنه.
تصویر براتون متفاوت میشه اما در دل او هم وقتی شما مواجه میشید باز هم با اون نهادینه کردن شمشیر در کلام و آیاتی که وجود داره و یا اون مظاهر ظلمی که از بیرون به درون کشیده میشه و ما مواجه میشیم با اون شکنجه روانی مداوم و یا پذیرش اون خشونت قانونی که در تورات وجود داره و اعتبار دادن، میتونیم بفهمیم که چگونه مدام در حال بازتولید همون تصویر هستیم و در نهایت هم ما مواجه میشیم با شفایی که تصویرگر دوباره ادامه دادن اون ظلم هست.
اما فارغ از این، ما یکی از اون ظلم های بزرگ همان ظلم های آخرالزمانی است که در وحشت مکاشفات یوحنا وجود داره.
پایان بندی این کتاب که با خون و آتش انجیل با محبت ظاهر میشه اما با خونبار ترین تصاویر در مکاشفات تموم میشه که توجیه گر اون جنگهای صلیبی ست.
اون رفتار های وحشتناکی است که در طول تاریخ اتفاق افتاده.
یعنی شما وقتی به مکاشفات یوحنا به عنوان مثال باب نوزدهم آیه شش رجوع می کنید، می گوید در آن روز ها مردم در جست و جوی مرگ خواهند بود و آن را نخواهند یافت و آرزوی مرگ خواهند داشت، اما مرگ از ایشان خواهد گریخت.
و یا در همین مکاشفات یوحنا باب نوزدهم آیه 31 می گوید و از دهانش شمشیری تیز بیرون می آید تا به آن امتها را بزند و او چرخشت خشم و غضب خدای قادر مطلق را می فشارد.
چرخشت به مفهوم شرابی است که حالا میتونه اون تصویر وحشتناک رو داشته باشه ولی تصویری از خدای میده که اونها رو مثل انگور زیر پا له میکنه تا شراب خشم اون بشن و اون شراب خشونت رو بنوشه.
شما با این تصویر گری ها روبه رو هستید که به شدت منزجر کننده است، به شدت وحشتناک است و اصولا این مکاشفات یوحنا بخش بزرگی از این کتاب را تشکیل داده و قسمت نهایی کتاب انجیل هم هست و طول و دراز است و من نمیتوانم در این ویژه برنامه به تمام آیاتش رجوع کنم.
اما میتوانید با مطالعه کلیت این مکاشفات، آن تصویر دهشتناک را ببینید که چگونه توجیهگر جنگ های صلیبی قاعدتا شده و فرای آن وقتی شما مثلا با عناوینی تحت عنوان تفتیش عقاید روبرو میشوید که در دوران قرون وسطی اتفاق می افتاد و مسیحیت و مسیحیان می آمدند و حالا هر کسی که باوری متفاوت داشت را به بدترین شکل شکنجه میدادند.
اینها یک دستخطی در برابر خود داشتند.
یک دستخط مقدسی که تصویرگر آن قیامت بود.
قیامتی که قرار بود خدا تصویر بدهد، جهنمی که قرار بود خدا در برابر بندگان ناخلف خودش تصویر بدهد و ارائه بده و این هم میشد یک مثال عینی برای آن ها، برای این رفتارهای وحشیانه خودشون حالا چه در جنگ های صلیبی به بدترین شکل میتونستن میدان را خونبار بکنن و یا در دل رفتارهایی که همتای اون کشتار ساحرگان و زنان اتفاق افتاد و یا اون شکنجه هایی که در طول تاریخ در برابر کافران و ملحدان و کسانی که در برابر این نگاه ها وجود داشتند اتفاق افتاد.
خب قاعدتا ما روبه رو هستیم با یک تصویر وحشتناک که خب ادامه دار یک سند تاریخی رو به وجود آورد برای کشتار بیشتر.
قاعدتا اگرچه ما متن انجیل رو ملایم تر میبینیم اما این پتانسیل ستم در مکاشفات وجود داره که در نهایت تمام این اتفاقات وحشتناک رو به بار آورده.
قاعدتا خود انجیل همتای تورات و یا قرآن اون حجم از ظلمت رو نداره.
اما ما باید در نقطه ابتدایی بدونیم که انجیل تنها نیست.
اصولا مسیحیت با عهد عتیق و تورات کامل میشه و در عین حال تمامی آیاتی که ما مثال زدیم و یا در دل اون گواه ظلم در جلد دوم در انجیل وجود داره، بیانگر اون ظلمت ها هست.
اما در نهایت رفتار جمعی مسیحیان تونست این تصویر رو ارائه بده و این چهره وحشتناک رو از مسیحیت در طول تاریخ بوجود بیاره.
خب قاعدتا ما در باب انجیل خیلی بیشتر میتونیم صحبت بکنیم اما این ویژه برنامه قصد داره به صورت موجز دریچه ای رو باز کنه برای اینکه شما بیشتر به این تکاپو بیفتید تا این کتب مقدس رو بخونید.
اگر قرار بر این دارید که باورمند به خدا باشید، باورمند به ادیان ابراهیمی باشید، نقطه ابتدا این هستش که این کتاب ها رو بخونید.
حالا که خود این کتاب یعنی کتاب مقدس مثل انجیل و تورات و قرآن و یا اون مجموعه ای که تحت عنوان گواه ظلمت گردآوری کردم و در وبسایت جهان آرمانی هم وجود داره.
میتونید با مراجعه بهش این آیات رو بخونید و این دریچه ای است برای شروع این پرسشگری.
در نهایت پرسشگری که چگونه این شمشیر انجیل و این قانون تورات در کنار هم این تصویر دهشتناک رو به وجود آورد.
چگونه این قدرت پرستی ها این تصویر مداوم از خدا را پدید آورد و ما را امروز دچار این حجم بزرگی از استبداد درطول تاریخ کرد؟
چگونه این نام خداوندی و این فرهنگ و این فرهنگ طاعت گری از برده داری تا بدترین رفتارها را بوجود آورد؟
مثلا وقتی ما در باب برده داری صحبت میکنیم میدانیم که در انجیل.
حالا من توی این نت روبه روی خودم ننوشتم و این آیات رو نیاوردم.
اما ما آیاتی داریم در راستای بزرگداشت از برده داری.
یعنی ما آیه ای داریم که داره مستقیما میگه که بردگان باید دربرابر ارباب خود سر تعظیم فرود بیاورند و این طبقات رو قبول کنن.
همتای اون به اربابی که خودش خودش رو برده ی خداوند میدونه و این باز هم تصویرگری از اون طبقاتی است که در طول تاریخ اتفاق افتاده و امروز هم داره ادامه پیدا میکنه.
و چگونه این بار ستم ناک رو به وجود آورده و اصولا این ویژه برنامه تحت عنوان ریشه ها و گواه ظلم سندی است برای ارائه موجزی از این ستم های بزرگ.
قاعدتا کامل نیست.
برای فهم بهتر و کاملش میتونید به کتاب گواه ظلم مراجعه کنید و با مراجعه به اون بیشتر روبه رو بشید.
با این تصاویر و ما سعی میکنیم فقط دریچه ای رو در این ویژه برنامه باز کنیم.
در انتها هم دوست دارم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه این راه تغییر شکل بگیره میتونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بذارید.
منظور از آثار هم خلاصه برنامه ای به نام جان نمیشه.
من پیش از این که بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر کنم، آرا و افکار و عقایدم رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته ی تحریر در آوردم.
تمامی این آثار به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست.
میتوانید با مراجعه به این وبسایت این آثار را به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید این مسیر تغییر ادامه پیدا بکنه اون رو با دیگران هم به اشتراک بگذارید.
ممنون که همراه من بودید.
من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان بود.
در پناه آزادی.
قسمت3
سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه ای به نام جان است با شماست.
این اپیزود سوم از ویژه برنامه ریشه ها و گواه ظلم هست و ما قراره توی این قسمت در باب قران صحبت کنیم.
ممنون که همراه من هستید.
خب دوستان توی این قسمت مشخص ما قرار هست در باب سند نهایی ظلم، تجمیع خشونت، تقدس مطلق و بستن باب تغییر یعنی قرآن و اسلام صحبت کنیم.
خب وقتی ما نزدیک اصولا به این ادیان ابراهیمی میشیم میتونیم تجمیع تمام خشونت های نهفته در دل این ادیان رو در دل قرآن و در دل این نگاه اسلام ببینیم.
تکمیل کننده ی ظلمی که در نهایت نقش جامع ساز کلیت این نگاه آلوده و مسموم رو داشته و قرار هست که تو این قسمت هم سعی کنیم مقداری بهش نزدیک بشیم و در باب برخی از این مسائل صحبت کنیم.
خب قاعدتا این ویژه برنامه ویژه برنامه بلندی است و ما در قسمت های مختلف رجوع خواهیم داشت به قرآن، به انجیل و تورات.
اما در این قسمت های ابتدایی سعی کردیم در باب هر کدام از این ها به صورت موجز صحبت بکنیم.
باز هم تاکید دارم که برای فهم و درک بهتر این ریشه ها و این گواه ظلم شما به خود کتاب های مقدس این ادیان ابراهیمی یعنی انجیل و تورات و قرآن می توانید مراجعه بکنید و یا به نسخه ای که من گردآوری کردم تحت عنوان گواه ظلم که در وبسایت جهان آرمانی وجود دارد و در مجلد های متفاوت این آیات وجود دارد.
اما در این ویژه برنامه ما سعی میکنیم موجز در بابش صحبت بکنیم و یک بابی را باز کنیم برای فهم بهتر این ظلم ها و ریشه های این ظلمت.
حالا وقتی به نقطه اوج این سنت ابراهیمی میرسیم مواجه میشویم با این تکمیل کنندگی ظلمی که در اسلام و قرآن نمایانگر شده یعنی نقش جامع ساز را در خودش داشته.
قرآنی که ستم را قانونی می کند و از تورات می گیرد و با ستم روانی و جهنمی که در انجیل بوده ترکیب می کند و حالا سعی می کند گزیده هایی از آن نگاه های آلوده را در جای جای خودش جا بده.
یعنی از سوی ما مواجه هستیم با آن تعاریف دهشتناک در دل تورات.
از آن داستان های متداولی که آنجا وجود داشت، قوانین و مقرراتی که وجود داشت و حالا در دل قرآن هم دوباره باز نشر پیدا کرد با یک مقداری تفاوت ها.
یعنی از همان تفاسیری که پیرامون ابراهیم و این سنت ابراهیمی و آن قربانی کردن فرزند اتفاق افتاد تا کشتارهایی که توسط موسی اتفاق افتاد و داستان های دیگر تا قوانین سفت و سختی که پیرامون حالا مرتدان وجود داشت و یا پیرامون حالا دزدها و یا اصولا قواعد قضایی وحشتناک و خشونت بار را در دل قرآن دوباره بازتعریف کرد و در کنارشان ستم روانی که درباره اش در قسمت قبلی صحبت کردیم و آن ظلم بیرونی تبدیل به ظلم درونی شد و شکنجه درونی همتای آن گناه اولین را هم باز با آن مواجه هستیم.
این عدم توانایی و فعلیت و سکوت رو باهاش روبه رو هستیم.
این تقدیس بردگی و برده داری رو باز باهاش روبه رو هستیم.
اون جهنم وحشتناکی که در انجیل در اون مکاشفات یوحنا بود هم باز به تعابیر و تفاسیر متفاوتی در دل قرآن وجود داره.
فارغ از این ما مواجه هستیم با این ادعای بزرگی که در دل قرآن وجود داره.
ادعای اینکه این کلام مستقیمی که از خود خداوند یعنی شما وقتی رو به رو میشید با انجیل و تورات، خب میدونید که بخشی از اینها رو باور دارند که کلام خداوند نیست.
اما بیشتر اینها نقل هاییست که حالا یا از پیامبران اتفاق افتاده یعنی مثلا شما وقتی با انجیل روبهرو هستید، انجیل در چهار بخش ابتدایی، چهار انجیل متفاوت از سرگذشت مسیح توسط نوشته شده توسط حواریان روبهرو هستیم و یا نامه هایی که قدیسان و حواریون به کلیساهای متفاوتی دادند و اینجا صحبت از کلام مستقیم خدا نیست و یا وقتی به تورات رجوع میکنیم میبینیم که سرگذشت کلی این قومیت یهود در طول تاریخ نگاشته شده و برق برخی از نقاط و اون احکام رو باور داشتند که کلام خداوند بوده اما وقتی شما رجوع می کنید به قرآن، مواجه میشید با این نقطه ابتدایی که محمد باور داره که بزرگترین معجزه او قرآن است.
قرآنی که کلام خداست، کلام مستقیمی از خداوند.
یعنی شما وقتی به آیه ای روبرو میشید که پیرامون قتال هست اینجا دیگه صحبت از یک برداشت نمی کنید.
صحبت از یک واقعه تاریخی نمیکنید از یک کلام قدسی که توسط خدا گفته شده غیر قابل نقد است و ستم اصلی در دل همین وجود دارد.
وقتی ما با متنی روبه رو هستیم که ادعا یا سخن بی واسطه خدا را دارد، هر معترضی را در نهایت به جنگ با خدا متهم می کند و حالا شما می توانید در تصویر یک محارب قرار بگیرید که در دل همان کتاب مرجع قرآنی هم حکم برایش صادر شده از زبان خودش خدا.
یعنی ما مواجه هستیم با ستمی که غیر قابل نقد کردن هست.
ادعای این متن هست که این را خدا گفته از زبان محمد، از طریق جبرئیل.
و حالا اگر کسی در برابر او اعتراضی داشته باشد، نقدی داشته باشد با خدا جنگیده و محارب با خدا در دل قرآن دست و پایش باید بریده بشه.
باید به خواری کشته بشه.
باید به یک جای دورافتاده ای فرستاده بشه تا در اونجا جون بده و تلف بشه.
خارج از اینها وقتی ما سراغ اسلام و قرآن میریم مواجه میشیم با مبحث خاتمیت.
یعنی شما مواجه هستید با محمدی که میاد و ادعا میکنه که این خاتمه هست.
من خاتم النبیین هستم و این آخرین سروده ی خداوندی است.
این آخرین کتاب قدسی است که خدا داده به زبان خودش هم داده از طریق جبرئیل.
من این رو شنیدم به شما اعلام میکنم و دیگه ما مواجه میشیم با این بن بست تکاملی بشر.
اگر باور داشته باشیم که ادیان قرار بوده تکاملی داشته باشن، اینجا اون نقطه انتهایی است.
مفهوم خاتم النبیین به مفهوم این هست که دیگه یعنی بشر حقی نداره فراتر از قوانین 1400 سال پیش فکر بکنه.
این ستمی بی انتها بر آیندگان و اصولا اون نقطه ی نهایی است که ما رو در برابر این نگاه اسلام قرار میده.
خب قاعدتا در تمامی ادیان این مباحث به اشکال مختلفی وجود داشته.
یعنی شما وقتی با یهودیت روبه رو میشید میدونید که یهودیت در نهایت مسیح رو قبول نکرد.
حتی ما با این جمله هم مواجه هستیم که یهودیان رو پیامبر کش میدونن چرا که یهودیان به نوعی باعث مرگ مسیح شدن و خوب قاعدتا پیامبر بعد از خودشون رو قبول نکردن.
اما وقتی این تبدیل به یک قانون و قاعده غیر قابل عدول میشه دیگه همه چیز متفاوت میشه.
حالا دیگه برداشت جمعی نیست که ما بتونیم این برداشت رو تغییر بدیم.
یعنی اینگونه نیست که یک جماعتی که عامل این دین هستند بیان با این تعبیر و تفسیری که نسبت به مفاهیم درونی انجیل و تورات دارن یک تفسیری ارائه بدن نه، این بار ما با یک قاعده و قانونی روبه رو هستیم که خود اون خدا توسط خود اون پیامبر در دل این نگاه قرار داده و قرار بر این داره که همه چیز خاتمه پیدا بکنه.
او خاتم النبیین هست و این چرخه هم به پایان خواهد رسید و حالا ما با بشری روبه رو هستیم که قرار است همه چیز را در همان قواعد و قوانین 1400 سال پیش خودش خلاصه ببیند و این برآیندی است که در نهایت ما را مواجه میکند با مثلا جمهوری اسلامی مثلا طالبان. مثلا داعش.
تمام این حکومت های اسلامی که در طول تاریخ و حتی در دوران معاصر ما وجود دارند و دارند به بدترین شکل ممکن روبهرو میشوند با این رفتارهای شنیع و ما میبینیم که چگونه این قواعد و قوانین 1400 ساله اعم از بریدن دست و پا یا سنگسار کردن و شلاق زدن و قصاص کردن هم باهاش رو به رو میشویم.
در یک جایی به صورت وحشتناک تر وقتی شما مواجه میشوید مثلا به عنوان مثال با داعشی ها میبینید که به راحتی دست رو میبرن، پاها رو میبرن و بازار برده فروشی به راه میاندازند.
همتا چیزی که در صدر اسلام هم وجود داشته.
در قواعد و قوانین اسلامی و در قرآن هم وجود داره.
حالا در ایران جمهوری اسلامی هم زیر زیرکی اگر بتونن کسی رو سنگسار هم خواهند کرد.
دست هم خواهند برید.
اما سعی میکنن ظاهر و ظواهر امروز و جهان امروزی و جهان متمدن شده رو هم تا حدی که میتونن رعایت کنن.
پس ما مواجه هستیم با چیزی که تکمیل کننده ظلم ادیان ابراهیمی است و نقطه اوج این سنت ابراهیمی است.
یعنی یک نقش جامعه سازی رو داره که قرآن ستم قانونی خودش رو از تورات میگیره، ستم روانی و جهنم انجیل رو میگیره و به این ها اضافه میکنه.
ادعای این رو داره که کلام مستقیما از خدا گرفته شده.
دیگه ستمی که ما داریم در برابر خودمون میبینیم این غیر قابل نقد بودنش هست.
این هست که ما نمیتونیم در برابر این ادعایی که سخن بی واسطه خدا رو داره به ما ارائه میدهد حرفی بزنیم و صحبتی بکنیم.
اگر بکنیم قرار هست با خدا بجنگیم و محارب شناخته بشیم و اون موضوع مهم هم قضیه خاتمه دادن این سیر هست.
قرار است این تکامل اگر نامش را تکامل بدانیم با مفهوم خاتم النبیین تموم بشه و بشر همواره در اون زندگی 1400 سال پیش خودش سیر بکنه.
اما خب قاعدتا گواه بر این مظالم در دل اسلام و قرآن خیلی زیاد هست و بدون پایان هست و ما نمی تونیم تمام این گواه ها رو در این قسمت مشخص و این ویژه برنامه بیاریم.
گفتم اگر دوست دارید می تونید به کتاب گواه ظلم که گردآوری شده توسط خود من هست و به جلد سومش رجوع کنید.
اونجا آیاتی که بیانگر این مظالم بیشمار خداوندی در دل اسلام و قرآن هست جمع آوری شده و خود قرآن رو متن فارسیش رو مطالعه کنید.
ما در این قسمت سعی میکنیم گزیده به چندین موضوع اشارتی داشته باشیم و این مبحث رو باز کنیم برای تفکر بیشتر، برای پرسشگری و خب قاعدتا نزدیک شدن به کتاب گواه ظلم و خواندن متون این کتاب های مقدس ادیان ابراهیمی و نزدیک شدن و فهم بهترش اگر قرار است که باوری داشته باشیم.
اما حالا من سعی میکنم در باب برخی از این آیات هم صحبت بکنم.
ما وقتی مواجه میشویم با قرآن روبهرو میشویم با این تقدیس قتال.
جنگ کشتن یعنی خشونتی که مبدل به عبادت میشود.
شما میدانید که تا چه اندازه جهاد در دل اسلام نقش دارد و تا چه اندازه مبدل به یکی از ارکان اصلی این دین شده اصول جهاد.
این تقدیس قتال.
یعنی مثلا وقتی روبهرو میشویم با سوره بقره آیه 216 که میگوید جنگ بر شما واجب شد در حالی که از آن کراهت دارید.
دیگر موضوع در تقدیس قتال نیست.
حتی کار را هم از اینجا فراتر میزاره.
شکم در اینجا یعنی اجبار جانها به کشتن و کشته شدن.
حتی اگر وجدانی درون آنها با این موضوع مخالفت هم داشته باشد باز هم باید بکشند چرا که جنگ بر شما نوشته و واجب شد حتی اگر از آن کراهت داشته باشید.
آیات در باب قتال و جنگیدن در قرآن بیشمار است.
ما اصلا با سوره ای تحت عنوان جهاد هم روبه رو می شویم و اصولا یکی از نقاط تقدس در دل اسلام و در دل قرآن همین مبحث و معنای جهاد است.
اصولا وقتی شما مثلا با پیامبر اسلام روبرو میشوید میبینید که چگونه این مفهوم را مدام در حال مقدس کردنش است.
اصولا شمای اقتصادی این پیامبر در دل غزوه ها نهفته است.
یعنی حالا ما قرار است که با باج گیری با کنار صحرا ها ایستادن و حمله کردن به کاروان ها و کفار، اون مال اونها رو بگیریم؟
تا چه اندازه این خشونت مبدل به عبادت میشه؟
وقتی جهاد تبدیل به یکی از ارکان مهم در این دین میشه.
شما مواجه هستید با این حال و کشتاری که قرار هست تا کجا همه چیز رو پیش ببره.
قاعدتا آیات در باب این مسایل زیاد هست.
من سعی میکنم گزیده در باب هر کدوم از این مسائل صحبت کنم تا تنها بابی رو باز کنه برای تفکر بیشتر.
وقتی ما در باب وحشت احکام قطع عضو و سلب سلامتی و حیات روبرو میشیم میبینیم که مثلا در سوره مائده آیه 22 آیه محاربه میگه کشته شوند یا به دار آویخته شوند یا دست و پایشان بر خلاف یکدیگر قطع شود.
این آیه مستقیما در باب محارب و احکام محارب هست که حالا میاد و شرح میده که یا باید کشته بشن و به دار آویخته بشن یا دست و پاشون بر خلاف یکدیگر قطع بشه.
این آیه آیه ای طولانی است.
من به همه ی این آیه هم اشاره نکردم و اصولا سعی میکنم گزیده در باب اش صحبت کنم.
همونطوری که اشاره کردم میتونید به متن متون اصلی کتب آسمانی و کتب آسمانی این ادیان رجوع کنید و یا اینکه در کتاب گواه نزول این آیات روبه رو بشید.
اینجا ما با اوج شکنجه گری قانونی روبه رو هستیم.
مثله کردن جان زنده تحت نام عدالت.
یعنی اگر کسی قرار باشه محارب با خدا باشه که خب این تفسیر متفاوتی هم داره.
محارب در جایی میتونه کسی باشه که شمشیر در برابر خدا و حکومت خدا و حکومت مسلمین و یا مسلمانان کشیده باشه و یا کسی که در برابر خدا محاربه کلامی کرده باشه هم میتونه همچین حکمی بگیره.
این بسته به اون جماعت علما و عاملان و عالمان دینی است که چگونه این رو تفسیر و تعبیر میکنن.
اما در کلیت این حکم نمیتونه کسی خللی به وجود بیاره.
حالا هر چقدر هم بخواد در این دایره دوار روشنگری دینی هی حرف بزنه و مدام در پی پیدا کردن طلا از دل خاک باشه، ما مواجه میشیم که اینگونه حکم صادر میشود.
یا مثلا در سوره مائده آیه 33.
اونجایی که میگه دست مرد زن دزد را ببرید.
شما دیگه با این چهره ی لخت و دهشتناک از شکنجه گری قانونی روبرو هستید که به سادگی مثله می کنه جون کسی که دزدی کرده.
با همون منطق روایی که همواره داره تصویر میکنه که صورت مساله باید پاک بشه و اصولا نگاهش نسبت به قانون و قانونگذاری و مجازات برای حذف کردن و از میان بردن است.
شما واژگان عربی این آیه رو هم که وقتی باهاش روبرو میشید ببینید که چگونه به صراحت داره در باب بریدن دست صحبت میکنه و این دیگه جا رو برای اینکه بخواهیم ماله بکشیم و یه تصویر تازه ارائه بدیم هم جا برای ما نمیزاره.
و اصولا قرآن پر است از این تفاسیر دهشتناکی که در خودش جا داده و آیاتی که بیانگر این ظلم ها هست.
یا مثلا وقتی ما در باب ستم بر بدن و جان زن صحبت میکنیم.
اینکه اصولا مایملک شده و اینکه تجاوز به نوعی جنبه های شرعی به خودش گرفته.
مثلا رو به رو میشیم با سوره نسا آیه 47.
زن های شوهردار بر شما حرام اند مگر آن ها که مالک شدهاید یعنی کنیزان جنگی.
یعنی ما در دل اسلام روبه رو هستیم با یک سند رسمی تجاوز سیستماتیک به زنانی که در جنگ توسط این قشون دهشتناک گرفته میشن.
یعنی زنی که شوهرش در جنگ کشته میشه بلافاصله به عنوان اموال در اختیار فاتحان و مسلمانان قرار میگیره و این نهایت اون نگاه وحشتناک و وحشیانه هست که چگونه به شما اجازه میدن که این کنیز داشتن و این تجاوز رو به صورت قانونی و شرعی انجام بدید.
از این آیات در قرآن کم نیست.
این که به شما اجازه و اذن این گونه رفتارهای دهشتناک رو بده، این که به عنوان مثال ما مواجه میشیم با پدوفیلی که در دل قرآن و در دل اسلام و در دل این سنت به عنوان یک اصل است، به عنوان یک تجاوز سیستماتیک است.
یعنی شما وقتی با قرآن روبرو میشوید، وقتی این گونه به شما اذن داشتن کنیز و برده و غلام داده میشود.
اینجا دیگه صحبت از یک جماعتی نمیکنید که کار غیرطبیعی کرده باشند.
اگر ما مواجه میشیم با ازدواج با کودکان کم سن و سال با دختر نه ساله، اینجا یک قاعده شرعی است که با یک آیه مستحکم بدون تغییر تا آخرین روزی که بشریت وجود داره توسط خدا به زبان خودش به گوش محمد خوانده شده.
محمد نوشته الان مسلمون ها هم دارن این قاعده رو در این سالیان طول و دراز هم ادامه میدن و حالا وقتی ما روبرو میشیم با مناطق مختلفی که در دلش این کودک همسری ها وجود داره نباید خیلی برامون موضوع عجیب و غیر طبیعی باشه چرا که این قاعده در دل این نگاه اسلامی وجود داره.
وقتی شما مواجه میشید مثلا با داعشی ها که داعشی ها بازار فروش کنیزان و بردگان رو هم میان مثلا در جاهایی که فتح میکنن دایر میکنن.
خب این یک آیه ایست که در قرآن وجود داره.
مصداق عینی سوره نساء آیه 13 که داره به شما این رو میده که این کنیزان جنگی بر شما حلال هستند.
در طول حیات محمد این کار رو بارها و بارها کرده و تمام این منطق ها در کنار هم در نهایت داعشی رو به وجود آورده که این کار رو انجام میده.
اگر امروز جماعتی از مسلمانان انجام نمیدن، این ها کافر به اون دین حقیقی اسلام هستن نه این که شما بخواید اون داعشی ها رو بگید، نه، اینها جماعتی هستن دهشتناک و وحشی.
این نگاه هست که نگاه وحشیانه و غیر قابل تحمل است.
مثلا وقتی شما به سوره نسا آیه 33 روبه رو میکنید، در انتهای آیه وقتی میگه و زنان را در صورت سر کشی بزنید منظور زدن از کتک زدن هست.
حالا جماعتی بیان بگن نه منظور او پر کاهی بوده با پر کاه بزنید.
یعنی نمیشه با این کارها این منطق رو زیر سوال برد؟
یعنی در همین حالا من به کلیت آیه رجوع نکردم.
اگر به کل آیه هم رجوع کنید اون یک تصویری داره به شما ارائه میده که بله اگر زنا باید فرمانبرداری بکنن و ما این مرتبت رو برای مردان به عنوان فرمانده قرار دادیم دوباره بیانگر اون نگاه طبقاتی است که در نهایت یک خدایی رو نوک اون هرم قرار میده و تعداد زیادی از این بردگان رو در دل این تقسیمات خودش جای میده که زن هم یکی از این تقسیمات هست و در نهایت این زن اگر سرکشی بکنه حالا خدا میاد و بهش میده که چگونه هر بار یک بار با همخوابگی نکردن و در نهایت با کتک زدن او او رو به سر عقل بیارید و از اون یک فرمانبردار هم بسازید.
از این آیات در قرآن بسیار هست.
در گواه ظلم هم من سعی کردم اونها رو در کنار هم بیارم و شما میتونید به خود قران هم رجوع کنید برای فهم بهتر این مصادیق.
خارج از این ما مواجه هستیم با قرآنی که خلا محتوا هایی دارد که پیرامون عشق است، پیرامون دوست داشتن هست، پیرامون کار کردن هست.
اصولا قرآن یک مجملی است از خشونت، ترویج خشونت، ترویج تهدید، ترس.
شما مواجه هستید با یک خداوند قلدری که مدام در بین آیات دارد در باب این صحبت میکند که باید از من بترسید.
یعنی شما اگر کلمه ترس رو مبنا بگذارید در دل قرآن میبینید که با چه حجم عظیمی روبه رو میشید.
اما اگر عشق و محبت و مهرورزیدن رو بخواید معیار خودتون قرار بدید میبینید که این خلا بزرگ محتوایی در قرآن وجود داره و شما هیچ آیه ای پیرامون این مفاهیم نمیبینید.
کار کردن کشاورزی، مفاهیمی که میتونه زندگی رو بهتر برای جوان ها حالا چه انسان ها یک بهزیستی رو بوجود بیاره در قرآن خبری ازش نیست اما تا دلتون بخواد حجم عظیمی از قرآن به توصیف دقیق سوختن پوست، نوشیدن آب جوشان، غل و زنجیر و الی آخر وجود داره.
سوره نساء آیه 10.
اونجایی که داره در باب تعویض مداوم پوست برای چشیدن عذاب بیش تر صحبت میکنه.
شما مواجه هستید با یک تریلر وحشتناک و یک فیلم دهشتناک.
یک خدا تصویر پردازی میکنه برای ترساندن مداوم.
اینکه مدام در آیات مختلف پیرامون این صحبت میکنه که باید از خدا بترسید.
باید وحشت بکنید.
اصلا شما فقط باید از خدا بترسید.
این تصویر مداوم از جهنم برای همین تصویرگری است که در نهایت از بندگان خودش بردگانی حلقه به گوش و این غل و زنجیر های مداوم رو بسازه و ما مواجه هستیم با این حجم بی پایان از آیات و سوره هایی که قاعدتا تصاویر وحشتناکی رو به وجود آورده.
قاعدتا میشه خیلی در باب این آیات صحبت کرد.
حالا من به مرور در این ویژه برنامه سعی میکنم پلی رو باز بکنم برای فهم بهتر اما قاعدتا شما باید به حال کتاب گواه ظلم که تجمیع تمام این آیات در هر سه کتاب آسمانیست رجوع کنید و یا به خود کتاب ها برای فهم بهتر تا در نهایت بتوانید بدانید که در باب چه چیزی تعصب دارید و به چه چیزی باور دارید.
در نهایت در این قسمت ما سعی کردیم در باب اسلام هم یک نیم نگاهی داشته باشیم و یک پلی را باز کنیم.
اسلامی که در نهایت تجلی نهایی است از ستم قرآنی که نه یک آیین جدید بلکه نسخه نهایی و سفت و سخت شده از همون خدا همون بادشاه تورات است که حالا با ابزار جاودانگی و تقدس راه رو بر هر گونه رهایی بسته یعنی ما مواجه هستیم همون خدای قلدر.
در دل تورات اینبار در یک تصویر تازه ای اومده که میگه من خودم سخن میگم.
اینها سخنان من هست و این معجزه پیامبر من محمد هست و محمد آخرین پیامبری هست که من به شما دادم و باید این فرامین رو تا آخرین روزی که جهان وجود داره دارد به پیش ببرید.
حالا شما مواجه میشوید با این حجم بزرگ از وحشت و تصاویر خشونتبار در راستای تقدیس قتال در راستای از بین بردن حقوق موجودات و انسان ها، حیوانات و همه موجودات زنده.
این احکام دهشتناک پیرامون قطع است.
کشتن کشتار ها، بریدن دست و الی آخر این تصویر دهشتناک رو به شما میده و در نهایت ما مواجه هستیم با دینی خشونتبار که ثمره ی این خشونت هم جهان امروزیست که ما در این ستم و تجمیع ستم در ممالک اسلامی با پوست و گوشت خودمون حس میکنیم.
جایی که جان هیچ ارزشی در برابر این متون نداره.
متونی که تا حدی مقدس هست که اگر کوچکترین خدشه ای بهش وارد بشه بدترین عقوبت ها رو برای شما خواهد داشت.
یعنی شما اگر در دل یکی از این ممالک اسلامی پیرامون یکی از این مفاهیم وحشتناک اسلامی صحبت بکنید و بهش نقدی وارد کنید.
میتونه بدترین زیست رو براتون داشته باشه.
اصلا مفهوم ارتداد که در قرآن هم وجود داره و بسیاری هم فتاوی دربارش وجود داره و احادیث وجود و احکامی هم که دربارش داده شده و کشتن و قتل هست در همین راستاست.
اگر شما قرار باشه نسبت به دین شک بکنید بدترین مجازات ها در برابر شما هست و حالا ما میتونیم ببینیم که چگونه مثلا در ایران ما گریبان ما رو همین دین گرفته و این دین هست که در نهایت ما رو به این چاله بزرگ به این چاه عمیق از حماقت کشونده.
اگر امروز ما حقوق پایمال شده ی زنان رو میبینیم، حقوق پایمال شده ی انسان ها دگر ادیان حتی خود کسانی که به اسلام اعتقاد دارن یعنی شما یک مصداق ساده اش همین مواجهه با ایران ماست.
ایران مایی که به عنوان قطب اسلام شیعی وجود داره و در پایتخت خودش حتی مسجدی برای اهل سنت هم نداره.
یعنی این داره به شما نشون میده که چگونه این نگاه آلوده ی خودخواه و این نگاهی که حقیقت و تمام حقیقت رو نزد خودش می دونه، همه چیز رو در نهایت به باطل تصویر خواهد کرد و بعد با همون خشونت ابتدایی در برابر همه خواهد ایستاد.
قاعدتا صحبت کردن پیرامون اسلام بی پایان هست.
من ویژه برنامه ای تحت عنوان شناخت اسلام هم دارم.
کتاب الله جبار زار هم هست که همین گونه گردآوری شده پیرامون اسلام اما نه فقط از دل کتاب آسمانی یعنی قرآن که اون در گواه ظلم هست بلکه در باب تاریخ اسلام یعنی طبری و حالا قوانین احادیث و فقه ها.
سعی کردم یک مجموعه ای رو گردآوری کنم که تمامی این مطالب رو تا حد امکان در خودش جا بده.
به نظرم بهترین راه برای شناخت این نگون بختی این هست که ما مواجه بشیم با متون اصلی این ادیان به ویژه اسلام که زندگی ما رو تحت شعاع قرار داده و این ویژه برنامه و این قسمت ها هم یک دریچه و تلنگری است برای اینکه بیشتر فکر کنیم، بیشتر رجوع کنیم، بیشتر بخونیم تا در نهایت با فهم و آگاهی کامل وارد مسیری برای تغییر بشیم.
در انتهای برنامه هم دوست دارم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه این راه تغییر شکل بگیره میتونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.
منظور از آثار هم خلاصه برنامه ای به نام جان نمیشه.
من پیش از این که بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر کنم، آرا و افکار و عقاید رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته تحریر در تمامی این آثار به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست.
میتونید با مراجعه به این وبسایت این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید این راه ادامه پیدا کنه و این راه تغییر مستدام باشه اون رو با دیگران هم به اشتراک بذارید.
ممنون که همراه من بودید.
من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان در پناه آزادی.
قسمت4
سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه بنام جان هست با شماست.
این اپیزود چهارم از ویژه برنامه ریشه ها و گواه ظلم هست و ما قراره تو این قسمت در باب خدا صحبت کنیم.
ممنون که همراه من هستید.
خب دوستان توی این قسمت مشخص از این ویژه برنامه ما قرار هست در باب ساختار قدرت نقد تناقض صحبت بکنیم.
چگونه خدای توانا نمیتواند عادل باشه؟
یعنی ما مواجه هستیم با یک مفهوم مشخص که در دل ادیان ابراهیمی داره مدام گفته میشه و بهش اتکا میکنن.
خدایی که از سویی عادل و مهربان هست و از سوی دیگر توانا و قدرتی لایزال داره چگونه این دو با هم جمع شدنی است؟
ما چطور میتوانیم خدایی رو داشته باشیم که در عین حالی که قدرتمند هست قدرت بی انتها داره؟ عادل باشد.
ما وقتی به جهان امروز نگاه میکنیم، آیا مصادیق امروز جهانی عادلانه را به ما تصویر میدهد؟
با یک نگاه ساده به جهان پیرامون ما میتوانیم این مظالم بی شمار را ببینیم.
مظالمی که خیلی از اون بخش هاش هم فارغ از چیزهایی که ما در قسمت های قبلی صحبت کردیم و برگرفته از اون آیات ظلمی است که در دل کتب مختلف ادیان ابراهیمی وجود داره، حتی در دل طبیعت هم وجود داره و ما مواجه میشیم با یک بحران هایی که در جهان وجود داره و عملا این ریشه ی عدالت خدا و یا قدرت خدا رو زیر سوال میبره.
یعنی شما نمیتونید با خدایی روبرو باشید که هم توانا باشه و هم عادل و در کنارش مثلا مواجه بشید با زلزله؟
با سیل چطور ممکن هست که جان این مقدار بی شمار از جانداران رو بگیره؟
به دور از اینکه حتی با منطق خودش گناهی مرتکب شده باشند، کاری کرده باشن و حالا میتونن به سادگی هم از بین برن یا بیماری های بیشماری که وجود داره و الی آخر.
یعنی شما مواجه میشید با نوزادی که به دنیا اومده و با همون تفاسیر خداوندی و همون ادیان ابراهیمی هم هیچ گناه مشخصی رو نکرده به جز مثلا اون گناه نخستینی که در انجیل و در نگاه مسیحی خیلی روش زوم شده.
به جز اون گناه دیگه ای رو مرتکب نشده.
خب اون گناه هم که خب قاعدتا همه مرتکب شدن و جزاش نمیتونه اون گونه باشه.
اما میبینید با مثلا یک بیماری مثل بیماری پروانه ای روبهرو میشه و این کودک بدترین عذابها رو در حیاتش میبینه.
از همون ابتدایی که چشم به این دنیا باز میکنه در عذاب و ظلمت هست.
چگونه ما میتونیم این خدا رو توانا بدونیم، قدرتی لایزال براش متصور باشیم و در کنارش عادل و مهربان هم بهش لقب بدیم؟
خب قاعدتا ما میخوایم تو این قسمت در باب این مسائل بیشتر صحبت کنیم و کم کم نوک پیکان رو جلو ببریم و در این ویژه برنامه به مصادیق دیگری از ظلم هم برسیم.
در ابتدای بحث بهتر است که ما یک تعریفی نسبت به نقد داشته باشیم.
وقتی ما در باب خدا صحبت می کنیم، ترویج برنامه خدا مثلا در همین پادکست به نام جان من به صورت مفصلی درباره اش صحبت کردم که وقتی من در باب خدا صحبت می کنم یک مفهوم مشخص تحت عنوان مثلا الله اسلام نیست، یهوه مسیح یهودیت نیست یا مسیح مسیحیت نیست.
من دارم در باب یک فرهنگ و یک زیست جمعی صحبت می کنم که اون هست که فراتر از یک شخصیت خدا مبدل به یک تصویرگری شده که یک جهان رو تصویر کرده، یک جهان رو داره اداره می کنه.
فرهنگی که از دلش بازتولید های بیشماری داره.
ما در باب خدا صحبت نمی کنیم که یک پیرمرد نشسته بر ابرها باشه.
ما داریم در باب یک فرهنگ و یک مدل زیست برتری طلبانه صحبت می کنیم.
یک ساختار قدرتی که در ناخودآگاه همه ی انسانها رسوخ کرده.
یعنی ما داریم در باب این صحبت می کنیم که این قادر مطلق مبدل به یک نقطه ای شده که حالا داره زندگی جمعی همه رو تحت تاثیر خودش قرار میده.
اگر شما در زیست جمعی خودتون مثلا مواجه میشید با طبقات بی شمار، حالا در یک جامعه مثلا سرمایه داری اون طبقات متشکل از ثروتمندان و فقرا هست یا در یک جامعه اسلامی شیعی، مسلمان و مومن و کافر و محارب و الی آخر هست و یا زن و مرد و فقیر و غنی و الی آخر هست.
ما داریم یک هرمی را در برابرمان میبینیم که همون فرهنگ خداوندی این رو ساخته.
یعنی وقتی در دل این فرهنگ ما در نوک هرم اون خدا رو قرار میدیم حالا میتونه این طبقات مدام شکل بگیره و به وجود بیاد.
ما داریم در باب فرهنگ صحبت میکنیم که در پی فرمانبرداری هست.
فرمانبرداری رو اون نقطه ی نهایی از انسان شدن میدونه.
اصولا مبحث بندگی و بردگی است که برای او مقدس شمرده میشه.
حالا شما با این انفعال طولانی مدت در بین انسان ها هم روبه رو هستید که چگونه در دل این اوهام گیر کردن.
پس ما داریم در باب فرهنگ صحبت میکنیم.
وقتی در باب خدا صحبت میکنیم منظور فقط یک خدای مشخص نیست.
اما تمامی این خدایان چه در قالب و در شکل و شمایل خداوند ادیان ابراهیمی باشند چه ادیان دیگه، چه فلسفه و نوع تفکر انسان مدرن باشه چه در قالب مثلا استالین باشه تفاوتی نمیکنه.
تمامی این ها برگرفته از همون ناخودآگاهی است که در ما رسوخ کرده و این ساختار قدرت و این مدل زیست برتری طلبانه رو به وجود آورد.
خارج از این ما باید بیشتر مفهومی را تحت عنوان این قادر مطلق، عادل بودن و رحمان و مهربان بودن مورد چالش قرار دهیم.
این تناقض ناگسستنی بیان این حقیقت تلخ که با تکیه بر این متون و این حجم از ستم جاری در جهان نمیشود قدرت مطلق و عدالت مطلق را در کنار هم قرار داد.
یعنی ما میتونیم چشممون رو جلو این همه ستم ها بگیریم؟
این عدالت دقیقا در کجای این ساختمان و سازه قرار میگیره؟
یعنی آیا شما میتونید در این تصویر در برابر خودتون به کودکی نگاه بکنید که به عنوان مثال با بیماری قلبی یا سرطان به دنیا میاد و در کنار اون خدای رو تصور کنید که مهربانه.
اگر مهربانه میتونیم باز تصویر بکنیم که قادر هست.
یعنی ما باید به این تصویر دو باره نگاه بکنیم.
یا باید باور داشته باشیم که این خدا قدرت لازم رو برای تغییر در جهان ندارد.
همتای همان مصداقی که او یک ساعت سازی است که این ساعت را ساخته و رها کرده.
یا باید به این تصویر باور داشته باشیم که این خداوند قدرت مطلق را دارد اما عدالت و مهربانی در وجود او نیست چون اینها با هم جمع شدنی نیست.
اگر قدرتی دارد و میتواند تغییری بوجود بیاورد چرا تغییری بوجود نمیاره؟
چرا باید یک کودک در بدو تولد با سرطان بدنیا بیاد با بدترین دردها و عذاب ها و رنج ها که انتها هم نداره و با نگاه کردن ما میتونیم مدام باهاش روبرو بشیم، به دنیا بیاد و زندگی کنه؟
یا باید باور داشته باشیم که او یک جباری است که در پی ستم کردن هست.
قدرت داره اما جبار هم هست، ظالم هم هست.
اون قادر مطلقی است که با ستم و ظلم کردن داره جهان رو به پیش میبره.
یا باید باور داشته باشیم که قدرتی نداره اگر به عدالت و مهربانی او باور دارید.
این تناقض ناگسستنی است که ما نمی توانیم از بین ببریمش.
به هیچ نوعی نمی توانیم نزدیک به این مفهوم باشیم مگر اینکه این تناقض را ببینیم.
خارج از این ما مواجه میشویم با صفات الهی که به عنوان ابزاری است برای ظلم.
ما مواجه میشویم با این ساختار جبرگرایانه ای که در دل این نگاه های مذهبی در دل ادیان ابراهیمی مدام وجود داشته.
یعنی وقتی مثلا به تورات مراجعه می کنیم در کتاب ناحوم باب اول آیه دوم اینجوریه که میگه خداوند خدای غیور و منتقم است.
خداوند منتقم و صاحب غضب است.
خداوند از خصمان خود انتقام میگیرد و کینه دشمنان خود را در دل نگاه میدارد.
یعنی خدا ما داریم با خدایی روبرو میشویم که اعتراف میکنه به اینکه کینه ورز است.
کینه صفتی است که قاعدتا جان رو فرسوده میکنه، زندگی رو از معنا تهی می کنه و ما مواجه میشیم با خدایی که داره این صفت وحشتناک منتقم بودن، کینه جو بودن و خشونت طلب بودن و انتقام گیر بودن رو تقدیس میکنه و حالا ما با فرهنگ خدایی روبرو هستیم که در نهایت این حجم از بطالت و خشونت رو در دل خودش داره.
یا مثلا وقتی به انجیل رجوع میکنیم نامه ای که به عبرانیان وجود داره در باب دهم آیه 22 میگه افتادن به دستهای خدای زنده چیز ترسناکی است.
یعنی حالا ما با خدایی روبرو هستیم که جلادان در پی ترساندن و به وحشت انداختن پیروانش هست.
اونها رو می خواهد از خودش بترسونه و مرعوب بکنه؟
این چه گونه محبتی هست؟
آیا این محبته یا گروگان گیری یعنی خداوند در تصویر ارائه شده از خودش خداوندی است کینه جو، انتقام گیر و در عین حال او خدایی است که ترسناک است.
در قرآن هم که تا دلتون بخواد در باب این جبر وجود داره.
ما با خدایی روبه رو هستیم که یکی از القاب اش در دل قرآن همین زار و مکر کننده است.
در سوره آل عمران در آیه 15 میگه آنها مکر کردند و خدا هم مکر کرد و خدا بهترین مکر کنندگان است.
اگر ما باور داریم که مکر و فریب به عنوان یک صفت دهشتناک وجود داره، حالا ما مواجه میشیم که صفت برتر برای خدا هم در دل همین فریب نهفته هست.
خدایی که فریب میده چجوری ما میتونیم با خدایی روبه رو بشیم که معیار حقیقت باشه، معیار زیست درست ما باشه و در عین حال مکر کننده ترین مکر کنندگان باشه.
یعنی اینها اون نقاطی است که ما رو به سمت و سویی میبره تا بیشتر تفکر بکنیم.
توی قرآن مثلا سوره مائده آیه 18 ماه مواجه می شیم با این آیه که میگه.
بدانید که خدا سخت کیفر است.
یعنی در ادامه همان سنتی که دربارش صحبت کردیم.
خدایی که منتقم هست، خدایی که با وحشت دادن و مرعوب کردن پیروانش رو به سمت و سوی خود میاره.
خدایی که مکار هست، خدایی که در نهایت به سختی کیفر خواهد داد.
مجموعه این تناقضات در کنار هم داره به ما نشون میده که ما نمیتونیم این خدا رو عادل و مهربان بدونیم.
چگونه ما میتونیم خداوندی رو به عنوان خدای مهربان تصور بکنیم، با عدالت تصویر بکنیم که کینه ورز هست؟
آیا این شدنی است؟
یعنی اگر به شما بگن که ما یک قاضی داریم که قاضی هست و قضاوت در دادگاه مشخص می کنه.
اما این آدم کینه داره.
مثلا به عنوان مثال کینه داره از یک قومیت خاص، از یه آدم خاص، اصلا از یکی از اعضای خانواده خودش.
حالا اگر ما قرار باشه همین عضو خانواده رو ریش و قیچی به نوعی قضاوت را در اختیار قاضی بگذاریم، آیا حاضریم قضاوت را در اختیار این فرد کینه توز بدیم؟
چگونه ممکن هست که حالا خدا به این صراحت در باب این کینه ورزی خودش در کتب مختلف آسمانی صحبت کرده و او را بخواهیم لقب در راستای مهربانی بدهیم؟
یا اگر در باب ترساندن و ارعاب و مرعوب کردن بارها صحبت می کنه یا در باب محو کردن یا در باب القابی که همتای جبار و زار و مکر کننده به خودش داده و بارها هم بهش میباله یا اینکه چگونه این خداوند سخت کیفر میده و جهنم میسازه و آتش می زنه و در کنار اینها ما بخواهیم عدالت رو با او هم سو کنیم.
پس باید در پی این تصویرگری در جمع این نقیضین که در برابر ما هست قبول کنیم که این خدا نمی تونه عادل باشه، مهربان باشه و توانا باشه.
یا خدایی جبار و قدرتمند یا خداییست که توان لازم رو هم نداره و حالا ما میتونیم تصور کنیم که مثلا خارج از این ادیان به دور از این ادیان ابراهیمی به او صفت هایی در باب مهربانی بدهیم اما این صفت ها در دل ادیان ابراهیمی جایی نخواهد داشت چرا که بارها و بارها به کینه توز بودن خودش، به سخت کیفر دادن خودش، به ترساندن خودش و این اسامی و صفت ها نه تنها بهش دربارشون صحبت کرده بلکه بهش تلخ تر کرده.
بهش بالیده که همچین چیزی هست.
اما در باب فرهنگ تربیت و خود پرستی اثر این صفات بر انسان.
انسانی که خودش رو در جایگاه خدا تصویر میکنه.
انسان امروزی رو ما همتای خدا میبینیم.
این انسان نیست که خودش رو در ردای او تصویر میکنه.
اصولا قاعدتا با این مبنا هم رو به رو شدید که وقتی در باب خدا صحبت میکنند، جملاتی همتای اینکه انسان خدا را آفرید و این که انسان خالق خداست نه خدا خالق انسان.
در نهایت ما رو به یک سمت و سویی میبره که حالا این انسان قرار هست که جای پای خدا بذاره.
حتی در دل ادیان ابراهیمی هم داستان به همین شکل هست.
وقتی خدا در قرآن ما باهاش مواجه میشیم که در باب این خلیفه بر زمین و جانشین خدا بر زمین صحبت میکنه و انسان رو تا این حد جایگاه میده، این اشرف مخلوقات بودن در نهایت انسان رو به جای خدا مینشونه و ما مواجه هستیم با انسانی که حالا خودش رو جبار و منتقم تعریف میکنه.
انسانی که میخواد به اون نزدیک بشه و خود رو مجاز میبینه که در زمین جبار و منتقم باشه.
چیزی که امروز هم به کرات داریم می بینیم مردمانی که در پی این قدرت طلبی دارن پیش میرن حتی رد پای این نگاه ها رو در آتئیسم هم می بینیم.
یعنی ما مواجه هستیم با کسانی که خدا رو نفی کردند اما همچنان در قضاوت های او گیر کردند.
یعنی در پی استفاده از قدرت مطلق برای سرکوب مخالفین هستن.
این فرهنگ قدرت و پیروی کردن از اون یک میراث شومی است که از ادیان ابراهیمی در ناخوداگاه ناخودآگاه بشری حک شده و غیر قابل به نوعی عدول هست و ما رد پای اون رو داریم.
مداوم در حیات انسان ها در طول و دراز این زیستن جمعی هم میبینیم.
نه تنها در زیست گذشته ی انسان ها در دل این ادیان ابراهیمی، حتی در زندگی مدرن و زندگی ای که امروز وجود داره، حتی در دل کسانی که خود رو نفی کننده ی خدا هم میبینن.
یعنی ما داریم این تصویر رو می بینیم که چگونه این جماعت آتئیست جای پای خدا میزارن؟
اگر روزگارانی در دل ادیان ما مواجه بودیم مثلا با اشرف مخلوقات حالا مواجه هستیم با کرامت انسانی و کرامت انسانی که در نهایت قرار بر این داره که نفی بکنه حقوق دیگران رو.
حقوق دیگر جانداران رو.
یعنی اگر در دل ادیان ما مواجه میشیم با حیواناتی که به عنوان نعمت برای انسان ها ساخته و پرداخته شدند خلق شدند تا انسان ها ازشون استفاده بکنند.
در دل این آتئیست و این لائیک بودن امروز هم باز همان ردپا رو میبینیم.
همون انسانی که در نوک اریکه قدرت نشسته و دیگر جانداران رو بدل به ابزار خودش کرده.
حالا با کرامت سوار بر این قدرت کرامت میتونه همه چیز رو قلع و قمع بکنه، همه چیز رو برای خودش بکنه و این فرهنگ مداوم خداوندی دوباره و دوباره بارها و بارها در پی بازتولید خودش هست.
وقتی ما در باب خدا صحبت می کنیم، یک مفهوم مشخص رو نمی خوایم که دربارش صحبت بکنیم.
نمیخوام در باب یک شخصیت مشخص یک پیرمرد نشسته بر ابر ها صحبت بکنیم که حالا اسمش الله هست، یهوه هست، مسیح است، نمیدونم استالین هست، لنین هست و الی آخر.
این موجودات باشه نه ما داریم در باب فرهنگی صحبت میکنیم که زیست جمعی انسان ها رو تحت شعاع خودش قرار داده.
این نگاه خداوندی که در نهایت انسان ها رو مبدل به این ساختمان و این طبقات کرده، فرهنگی رو از خودش پرداخته که در نهایت انسان ها رو به سمت و سوی خودپرستی کشونده.
انسان ها رو به جایگاه خداشون و این خدا و این قدرت.
من بارها و بارها در قسمت های مختلف هم درباره اش صحبت کردم که ما رو در این منجلاب فرو برده.
منجلابی که مدام در پی ساختن قدرت گران است.
اصولا این قدرت به تنهایی معنایی نخواهد داشت.
این قدرت در ضعف دیگران معنا خواهد شد.
تمام خدایان نیازمند بردگان و بندگان برای خود هستند.
ما در نهایت با ساختن این بنای عظیم نیاز داریم جماعتی را در برابرش داشته باشیم که آن را مدام بپرستند.
در برابر او به خاک بنشیند.
اصولا به وجود آمدن این خدا در نهایت قرار بر این دارد که جماعتی مفلس را در برابر خودش بنشاند تا او را پرستش بکنند.
این قدرت ضعفا را در برابر خود پدید خواهد داشت.
و اصولا وقتی در باب این فرهنگ خداوندی صحبت می کنیم که یکی از ریشه های ظلمت بزرگ است و انسان ها را تربیت کرده به این سمت و سو ما مواجه میشویم با این طبقات ساخته شده، این قدرت لجام گسیخته و این فرهنگ بیمار و آلوده ای که مدام دارد، این زیست بشری و این زیست جمعی را نه تنها بر انسان که بر تمام موجودات زنده سخت و سخت و سخت تر هم میکنه.
پس ما وقتی داریم در باب این مفاهیم صحبت میکنیم باید نوک پیکان رو به سمت فرهنگ خداوندی ببریم و در نهایت باید مواجه بشیم با این واقعیتی که پشت این نقاب رحمن و رحیم خداوندی تصاویر وحشتناکی از کینه و مکرو انتقام و حقایق عریانی وجود داره که هیچ وقت جمع شدنی با رحمان و رحیم بودن نیست.
هیچ وقت جمع شدنی با قدرت و توانمندی اون خدا نیست.
این توانمندی در نهایت قرار هست که ضعفا رو در برابر خود بیافرینه تا بندگی و بردگی او رو بکنن.
این فرهنگ خداوندی امروز در همه جای زیست و زندگی ما جاری و ساری ست.
شما در خانواده خودتون هم این رو میبینید.
اگر پدری هست، مادری هست در جایگاه خدا قرار میگیره.
اگر شما به شرکت و اداره و کارخونه میرید اون رئیستون وزیر و وکیل قرار هست در جایگاه خدا بنشیند و به شما حکومت کند.
حالا اگر در زیست اجتماعی خودتان در یک کشوری زندگی میکنید، میبینید که چگونه خداوندگار مبدل به رهبر و پادشاه و رییس جمهور و الی آخر میشود و این طبقات مدام در حال ساخته شدن است.
این فرهنگی که در نهایت این مریضی و این اپیدمی دهشتناک را هم بوجود آورده، در نهایت قرار است که ما تلنگری داشته باشیم برای بیشتر فکر کردن، برای بیشتر نزدیک تر شدن تا در نهایت انسان بشناسد.
اگر قرار بر این هست که چیزی رو بپرسته به چیزی باور داشته باشه، آگاهانه در حال پرستش باشه.
اگر داره ساختاری از این ستم رو میپرسته حداقل کم باور داشته باشه که بدونه داره چی رو میپرسته و بعد بهش اعتقاد و باور داشته باشه.
و قاعدتا کلید رسیدن به این نقطه خواندن این متون هست.
این متونی که ما تحت عنوان کتب آسمانی و مقدس ادیان ابراهیمی میشناسیم در کتاب گواه ظلم هم من بخش هایی از اون ها که بیانگر این ظلم ها و ریشه ها و گواه این ظلم بزرگ هست رو جمع آوری کردم.
میتونید به اون مراجعه کنید و یا خود کتاب ها رو ببینید و در این قسمت هم سعی کردیم در باب این ریشه ی خداوندی صحبت بکنیم هر چند خیلی موجز و خیلی کوتاه.
اما اگر خواستید بیشتر بدونید پیرامون این موضوع هم ویژه برنامه ی خود خدا هست هم ویژه برنامه های دیگری که من در داخل پادکست به نام جان درباره اش صحبت کردم و خیلی فراتر از اون در کتاب های مختلفی هم پیرامون این مصادیق و مفاهیم بارها و بارها صحبت کردم.
تو این قسمت به اندازه کافی فکر میکنم این موضوع رو باز کردیم تا پلی بشه برای قسمت های آتی.
اینکه ما بیشتر نزدیک بشیم به این مفاهیم و این ظلم ها در نگاه خداوندی و این ریشه ی ظلمت و این گواه رو از دل مصادیق عینی که در آیات خداوندی در این ادیان ابراهیمی وجود دارد بیرون بکشیم، بهش فکر بکنیم تا بستری فراهم بشه برای آگاهی بیشتر، برای شناخت بیشتر و رسیدن به نقطه ای برای تغییر.
در این انتها هم دوست دارم باهاتون مطرح بکنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه این راه تغییر شکل بگیره.
میتونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بزارید.
منظور از آثار هم خلاصه برنامه ای به نام جان نمیشه.
من پیش از اینکه بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر کنم آرا و افکار و عقایدم رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته ی تحریر درآوردم.
تمامی این آثار به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست.
میتونید با مراجعه به وبسایت این آثار رو به صورت رایگان دانلود کنید و اگر دوست داشتید این راه تغییر ادامه پیدا کنه اون رو با دیگران هم به اشتراک بگذارید.
ممنون که همراه من بودید.
من نیما شهسواری و این برنامه ای بنام جان بود.
در پناه آزادی.
قسمت5
سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه ای به نام جان رست با شما هستیم.
این اپیزود پنجم از ویژه برنامه ریشه ها و گواه ظلم هست و ما قراره توی این قسمت درباب ظلم صحبت بکنیم.
ممنون که همراه من هستید.
خب دوستان توی این قسمت مشخص ما قرار هست که یک تعریف بنیادینی پیرامون ظلم داشته باشیم.
هم هستی شناسی ظلم رو به نوعی دربارهش صحبت بکنیم و حالا از دل متون مقدس برای این ادیان ابراهیمی هم گواهی بیاریم و بیشتر و بیشتر نزدیک بشیم به این عوامل آزار که بر زندگی و زیست تمام جانداران هم تاثیر مستقیم داشته.
اصولا قرار بر این هست که این قسمت مشخص از این ویژه برنامه یک دریچه ای رو باز کنه برای قسمت های آتی که حالا در باب علل مختلف و عوامل مختلف ظلمی که در جهان وجود داره صحبت بکنیم.
اما برای نقطه شروع و ورود به این موضوع نیاز هست که یک مقداری در باب خود ظلم صحبت بکنیم.
خب قاعدتا ما در این ویژه برنامه سعی کردیم که در قسمت های ابتدایی حالا سعی بکنیم که به صورت موجزی در باب خود این کتب آسمانی صحبت بکنیم.
کتابی که برای مومنین به ادیان ابراهیمی مقدس هست تنها راه و رویه زیستن اونها هست.
اصلا سیستم قانونگذاری اونها بر این پایه شکل میگیره و تمامی تعاریف فلسفی و زیستی شون هم به نوعی برگرفته از همین نگاه هست.
حالا چه به صورت مستقیم از خود متن و یا به واسطه تفاسیری که توسط اون علما و عاملین اون ادیان اتفاق افتاده و حالا قرار بر این داریم که بیشتر نزدیک به مفهوم ظلم بشیم که ورود کامل رو نسبت به این موضوع مشخص داشته باشیم.
اما تعریف فلسفی از ظلم.
وقتی ما درباب ظلم صحبت می کنیم، مفهوم اصلی اون آزاری ست که یک علت و یک علیت بیرونی داشته باشه.
یعنی مفهوم محوری ما نسبت به ظلم، ظلم و هر گونه آزاری که از سوی یک علت بیرونی بر یک موجود زنده یک جان اتفاق میاره و هجوم میاره رو قاعدتا تعریف و تعبیر به ظلم میکنیم.
یعنی اینکه یک انسان به خودش ظلم بکنه، به خودش آزار برسونه هم میتونه یکی از انواع ظلم باشه.
اما تعبیر و تفسیر ما نسبت به ظلم در این قسمت مشخص و اصولا در این ویژه برنامه و حتی ریشه اسمی که ما تحت عنوان ریشه و گواه ظلم در نظر گرفتیم اون ظلم و آزاری است که از سوی یک علت بیرونی بر موجودات فائق میاد.
یعنی اون چیزی که ما در شرایط طبیعی و غیر طبیعی داریم میبینیم و یا عاملیت هایی از نوع نگاه فرهنگی که به وجود اومده و اون آرامش و زیست اصیل موجودات رو تحت شعاع خودش قرار میده.
یعنی اگر به طبیعت پیرامون خودمون نگاه بکنیم، اون جایی که موجودات زنده در حال زیست در کنار هم هستند.
آن نقطه ای که یک علت بیرونی مسبب آزار برایشان میشود مثل سیل، مثل زلزله، مثل عواملی که باعث سرطان و بیماری در این موجودات میشود و باعث آزار دیدنشان میشه رو ما تعبیر و تفسیر به ظلم میکنیم.
وقتی نزدیک بشیم به اون ماهیت انسان، به موجودیت انسان و حالا بخوایم این رو با همین نگاه بهش نگاه کنیم میبینیم که عوامل فرهنگی هم میتونه تاثیرگذار بر این ظلم و آزار باشه و اصولا هرچیزی که یک علت بیرونی داشته باشه بر یک موجود زنده رو ما تعبیر به ظلم میکنیم.
در این قسمت مشخصه و در این ویژه برنامه یعنی مفهومی که ما بعنوان ظلم در نظر گرفتیم این هستی شناسی ساده رو در خود داره.
عامل بیرونی ای که موجب آزار موجودات زنده میشه.
اما فارغ از تعریفی که ما نسبت به ظلم ارائه میدیم، یکی از نقاط مهم پیش از ورود به بحث این هستش که اصولا ما در باب وجود و یا عدم وجود خدا صحبت مشخصی نداریم.
اصلا بحث ما بر سر این ادعا نیست چرا که وجود و یا عدم وجود خدا در زیست جمعی ما امروز تاثیر به سزایی نداره.
من در ویژه برنامه ای که تحت عنوان خدا بود در باب این مساله صحبت کردم.
در اشعار کتاب هام هم به کرات در باب این مساله صحبت کردم و حتی مقاله ای هم در کتاب کیمیا وجود داره پیرامون وجود و یا عدم وجود خدا که اونجا هم باز دربارش صحبت کردم و در اینجا هم پیش از ورود به این بحث باید اذعان کنیم که وجود و یا عدم وجود خدا بحث ما رو به جایی نمی بره.
این ادعا که خدا وجود داشته باشه یا نداشته باشه برای ما راهگشا نیست چرا که اصولا ما با یک مومنینی روبرو هستیم که یک ادعای رو مطرح میکنن.
این که خداوندی وجود داره و این جهان رو خلق کرده و اصولا اونها دارن با این ادعا زیستشان رو به پیش میبرن.
در زندگی عادی و واقعیت زندگی جمعی انسان ها و حالا جانداران.
این وجود خدا هست که واقعی هست.
یعنی ما با یک واقعیتی روبه رو هستیم که شاید عدم باشه یعنی شاید وجود نداشته باشه اما در دل انسان ها وجود داره.
همون تفاوتی که بین واقعیت و حقیقت وجود داره و من بهش بسیار تاکید دارم.
یعنی وقتی ما در باب واقعیت صحبت میکنیم اون عینیتی است که برای ما قابل رویت هست در جهان.
شما وقتی به یک موجود زنده نگاه میکنید میدونید که این یک واقعیت بیرونی در جهان داره.
اما یک جایی ما در باب حقیقت صحبت میکنیم.
چیزی که قائل به وجودش هستیم.
چیزی که ما میگیم باید وجود داشته باشه.
اون خوبی که ما تعریف میکنیم رو به حقیقت نسبت میدیم و حالا این حقیقت هست که گاها در برابر واقعیت می ایسته و هیچ سنخیتی هم با واقعیت نداره اما به شدت برای مردم باورمند به اون قدرتمند تر از واقعیت بیرونی است.
یعنی شما وقتی مواجه میشید با یک انسان مومن مثلا مسلمان که به وجود الله باور داره حالا اگر دنیا و واقعیت هم بیاد و بهش اثبات بکنه که این خدا وجود نداره باز هم اون حقیقت نهفته در دل اون قدرتمند تر از واقعیت هست.
اینجا نقطه ایست که ما رو به این سمت میبره که ما با وجود و یا عدم وجود خدا کاری نداریم چرا که در دل انسانهای باورمند اون خدا وجود داره.
اون حقیقتی است که به مراتب بالاتر از واقعیت قرار میگیره.
و حالا ما با جماعتی روبرو هستیم که خدایی رو میشناسن به عنوان قادر مطلق.
پس تمام مسئولیت های این جهان چه طبیعی و چه تشریعی همه و همه بر عهده اوست.
یعنی ما در باب این صحبت نمیکنیم که این خدا وجود دارد یا نداره.
اما در باب این صحبت میکنیم که جماعتی باورمند به وجود این خدا هستند و در تعاریف خودشون نسبت به وجود این خدا به قادر مطلق بودن او هم اشاره دارن.
قادری که یک قدرت لایزالی داره بی انتهایی دارد.
با گفتن باش میتونه موجودات زنده رو بهشون وجود بده.
بهشون هستی بده.
پس این ادعایی که در برابر ما پیرامون خدا هست ما رو در نهایت به یه نقطه میرسونه.
یک خداییست که باید مسوول تمام این آزار ها و ظلم های جهان باشه.
این در این باب نیست که ما باورمند به این نگاه باشیم و وجود خدا رو بهش صحه بذاریم.
ما داریم در نقد کسانی صحبت میکنیم که باورمند به وجود این خدا هستند اما عاملیت وجود و عدم وجود خدا رو در این بحث ملاک قرار نمیدیم.
یعنی فرض وجود خدا رو قبول میکنیم تا این بحث پیش بره و در این فرض یک نقطه ای وجود داره که در دل تمامی ادیان ابراهیمی هم هست.
هیچ کدام از ادیان ابراهیمی چه تورات، چه انجیل، چه قرآن و چه پیروان آنها ادعا نمیکنند که قدرت خدا محدود است، در همه زمینه ها قدرت نداره.
اگر ما با تعاریف این گونه ای در جهان مدرن روبرو شدیم، این کار فیلسوف های بعد از این نگاه های مذهبی بوده.
یعنی اگر مثلا در دوران یک فیلسوفی میاد صحبت از این ساعت ساز میکنه که حالا قدرت رو در اختیار نداره، فقط خلق کرده و جهان داره پیش میره.
این هیچ سنخیتی با اون ادعا های دینی درجهان نداره.
ادعای دینی به وجود خدا باور داره که تمام قدرت در اختیارش هست.
حالا اگر ما داریم ظلم رو با علیت های بیرونی در جهان میبینیم و لمس میکنیم یک مسئول باید داشته باشه.
کسی که خلق کننده ی این آثار هست.
یعنی اگر شما روبرو میشید با یک بیماری.
بیماری که عاملش مثلا ویروس هست میکروب هست و الی آخر.
یک کسی این رو خلق کرده و حالا ما با دینی روبرو هستیم که ادعا داره خالق این جهان داره.
این خالق قدرت لایزالی داره و تمام موجودات و تمام اتفاقات و تمام پدیده ها عناصر به فرمان اوست.
اگر در جهان ما روبرو میشیم با مباحث طبیعی که حالا در دلش مثلا سیل و زلزله رو داره.
وقتی حالا با جماعتی روبهرو هستیم که به وجود خدا باور دارند، ما این فرض رو قبول میکنیم.
اگر به قادر مطلق بودن او باور دارند که قطعا دارند، پس عاملیت این اتفاق هم بر عهده همون خداست.
پس در مجموع وقتی ما ورود میکنیم به بحث پیرامون ظلم، در راستای این باور به خدا، موضوع ما وجود و یا عدم وجود خدا نیست بلکه با پیش فرض قبول ادعای تمام ادیان ابراهیمی است و اینکه خدا قادر مطلق است و حالا باید مسئولیت این آزارها در جهان رو چه طبیعی باشه و چه به واسطه فرهنگ بر بخاطر وجود او باشد قبول کنه.
خب ما وقتی در باب این ظلم های هستی شناسانه نزدیک میشیم با ستم هایی روبرو هستیم که عامل انسانی نداره.
یعنی شما وقتی مثلا با زلزله روبرو میشید که حالا این آوار باعث مرگ و میر جانداران میشه یا سیلی که باعث میشه به بلع موجودات رو و یا مثلا سرطانی که جان کودکان رو از میان میبره.
خب قاعدتا این عاملیت انسانی نداره اما اون ادعای مرکزی ادیان بر این پایه است که یک خدایی وجود داره که قدرت داره و تمام قدرت برای اوست تواناست و حالا در برابر تمام این آزارها سکوت کرده.
در دو حالت میتونیم بهش اذعان بکنیم.
خب قاعدتا وقتی ما نگاه میکنیم به ادیان، ادیان ادعا دارن که این خدا اولا وجود داره، دوما توانا و قدرت لایزال جهان هست.
خب قاعدتا باور دارن که تمام این اتفاقات رو او به وجود آورده چون اگر چیزی خارج از خواسته و اراده ی او به وجود بیاد خب این عدم توانایی اون رو میرسونه.
یعنی اگر ما بخوایم شبیه به نگاه هایی که در مثلا زرتشتیت وجود داره یا در ادیان هندو اروپایی وجود داره، ادیان کهنتر مثل هندوئیسم یا حتی گذشته تر از اون ما مواجه میشیم با یک دوگانگی که در این قدرت وجود داره، یعنی قدرت خیر و شر.
حالا آنها سعی میکنند این عوامل آزار و ظلم رو نسبت بدم به اون نیروی شر که حالا با اهریمن و شیطان و الی آخر تعریف میشه.
اما در ادیان ابراهیمی ما همچین چیزی نداریم.
حتی خود شیطان هم یک اسباب و ابزاری است در اختیار اون خدا.
چرا که تمام قدرت در اختیار اون خداست.
حالا با توجه به تعبیر و تفسیری که خود ادیان نسبت به وجودیت خدا میدن، این ظلم های به وجود آمده در جهان هم خالق است.
یعنی اگر ما سیل و زلزله رو میبینیم خالق اون باید باشه.
اگر سرطان و رنج ها و دردها رو بر جان کودکان، حیوانات و الی آخر جانداران میبینیم قاعدتا عامل به وجود آورنده اش اون بوده.
حالا حتی اگر ما بر فرض محال قبول کنیم که عاملیت وجودی او این خدا نبوده، این یک نیروی شری بوده که اومده و این آزارها رو به وجود آورده.
اما سکوت اون خدا با وجود توانایی باز یک صحنه ایست بر همین آزارگری.
یعنی اگر خدای قدرت و توان ایستادگی در برابر زلزله را دارد، در برابر سیل و سرطان و بیماری را دارد و سکوت می کند.
با وجود توانایی باز خودش تبدیل به یک علیت در اون ظلم میشه.
پس قاعدتا ما با فرض اینکه ادیان ادعای وجود خدا رو دارند و در عین حال باورمند به قدرت و یگانگی او در قدرت هستند، میتوانیم این ظلم های هستی شناسانه رو نسبت به وجود خدا بدیم که قاعدتا عامل انسانی ندارند.
انسان درشون تاثیرگذار نیست اما کسی که خالق این دنیا هست و تمام عناصر رو به وجود آورده، قاعدتا به وجود آورنده ی تمام این مظالم هم بوده و یا اگر فرض را بر این بگذاریم که او به وجود نیاورده و یک نیروی شری این مصیبت ها رو بوجود آورده، سکوت او و از بین نبردن این ها با وجود توانایی باز هم یک علتی است بر آزارگری این خدا.
خب خیلی نزدیک شدیم به مفاهیم فلسفی و مطرح کردن این مفاهیم در اون حیطه ی هستی شناسانه و شاید برای حالا مخاطب یک مقداری نزدیک شدن و قرابت داشتن با مصادیق قابل فهم تر کنه موضوع رو.
حالا سعی میکنیم یه مقداری نزدیک به متون بشیم که صریحا مسئولیت این فجایع طبیعی رو به عهده میگیره تا اصلا با وجود این عاملیت انسان رو بترسونه.
یعنی یک ادعایی رو در راستای این ظلم بر جان موجودات به ویژه انسان میکنه که عاملیتی برای تهدید و ارعاب و ترس مردم هست.
یعنی وقتی شما مواجه میشید مثلا ما تورات در کتاب اعداد باب 13 آیه 13 تا 14 اونجاست که میگه و همین که سخن گفتن را تمام کرد زمین زیر پای ایشان شکافته شد و زمین دهان خود را گشود.
ایشان را به خانه هایشان و همه آدمیان را و تمامی اموالشان را بلعید.
خب اینجا ما مواجه می شویم در نقطه ابتدایی که اصلا زمین لرزه را قبول می کند که به نوعی عاملیت در اختیار این خداست.
این خدای قادری که امر می کند تا زمین بلرزد، یعنی خارج از آن چیزی که ما تحت عنوان علم امروزی می شناسیم و هر کسی می آید در باب یک تعبیر و تفسیری می کند و منتصب می کند به قواعد طبیعی که ما هم منکرش قاعدتا نیستیم.
اما ما با یک ادعایی روبرو هستیم در دل این ادیان در نقطه ابتدایی وجود این زمین لرزه و پیدایشش را منتسب به خودش می داند.
خدا یهوه باشد یا الله باشد.
حالا تو این کتاب مشخص آن یهوه است و در عین حال این را نه یک پدیده طبیعی بلکه یک ستم مستقیم برای قدرت نمایی بر جان انسان ها حتی اموال و کودکانشان می داند چرا که می خواهد با استفاده از این ارعابی به وجود بیاورد برای ترسیدن مثلا انسان ها و گوش فرا دادن به فرامین او.
یعنی حالا ما مواجه هستیم با خدایی که طبیعت را به مثابه یک ابزار ترور در اختیار گرفته و حالا داره با استفاده از این وحشت ورزی در بین مردم فرامین خودش رو به پیش میبره.
یا مثلا در انجیل ما مواجه هستیم با کتاب مکاشفات باب شانزدهم آیه 17 میگه و رعد ها و صدا ها و برق ها پدید آمد و زلزله ای عظیم شد.
چنانکه از وقتی که آدمیان بر زمین آفریده شدند، زلزله ای به این بزرگی و سختی نشده بود.
خب ما باز مواجه هستیم با این وحشت طبیعی که در انجیل به عنوان ابزاری است برای به زانو در آوردن انسان ها در آستانه آخرالزمان و ستایش کردن این ارعاب و ترس.
یعنی ما مواجه هستیم با قهر طبیعت که در خدمت انتقام خداست.
یعنی همون تفاسیری که ما صحبت کردیم عاملیت وجودیت رو ادیان قبول می کنند که خودشون هستند.
یعنی خدایی است توانا که به هر چیز میگه باش و او خواهد بود.
حالا اگر قهر طبیعت وجود داره، اگر زلزله و رعد وجود داره اون خداست که به او دستور میده.
اما قاعده به همین جا ختم نمیشه.
یعنی اگر ما تعریفی نسبت به ظلم داشتیم که یک عامل بیرونی که آزار بوجود میاره برای جانداران به مفهموم ظلم هست اینجا خلاصه به وجود اومدن اون قهر طبیعی نیست بلکه این ابزاری شده برای وحشت ورزی بین انسان ها برای به زانو درآوردن اونها.
یا وقتی در قرآن ما مواجه میشیم با سوره عنکبوت آیه 33 اونجاست که میگه پس هر یک را به گناهش گرفتیم.
بر بعضی طوفان شن فرستادیم، بعضی را صیحه مرگبار گرفت و بعضی را در زمین فرو بردیم.
باز داستان به همون شکل هست.
دوباره ما با خدایی قهار روبه رو هستیم که دارد ادعایی می کند بر زمینه اینکه اصلا به وجود آورنده تمام این مظالم خودش هست.
اینجا ما با یک مانیفست در باب ظلم رو به رو هستیم.
یعنی حالا سعی می کند تعابیر و تفاسیر را به تو ارائه بده که هر کدام از این مسائل از طوفان شن در نظر بگیرید تا زدن رعد و برق و زمین را باز کردن و زمین لرزه و تمام این فجایع طبیعی مسوولیتش در اختیار خداست.
خدایی است که مسئولیت انواع سونامی و زلزله و بلایا و همه چیز را به عهده می گیرد تا ترس را نهادینه کند.
او اصولا جان را در برابر این گناه ذهنی با عذاب فیزیکی و شکنجه جواب می دهد.
برای ارعاب، برای انتقام جویی.
برای اینکه سخنش به نهایت در ذهن آنها تداعی بشه و فرمانبرداری را در خود بیشتر و بیشتر بکند.
اصولا توجیهی است برای نابودی تمام جان ها به نام تنبیه.
و اینجا باز هم ما مواجه میشیم با این مفهوم مشخص که نه تنها عاملیت وجود تمامی این فجایع طبیعی رو قبول می کنه، بلکه از اون به عنوان ابزاری برای ظلم ورزیدن، برای ارعاب کردن، برای فرمانبردار کردن انسانها هم استفاده می کنه.
خب پس ما در مجموع رو به رو هستیم با خداوندی که در دل این ادیان اصولا خودش باور داره که تمامی این فجایع رو به وجود آورده چرا که در نقطه ی ابتدایی باورمند به قدرت لایزال خودش هست.
چرا که ما مواجه میشیم با آیاتی که در باب این صحبت می کنه که همه چیز به اختیار و اراده ی اوست و اصولا اوست که این جهان رو به وجود آورد.
پس این در نقطه ی ابتدایی ما رو به این سمت میرسونه که هر ناکامی در این جهان هست، هر ظلم و آزاری که در این جهان هست، عاملیت اوست.
اما فارق از این و بالاتر از این قاعده به اینجا هم ختم نمیشه.
ما مواجه میشیم که حالا از تک تک این عناصر طبیعی که موجب ظلم هست استفاده می کنه برای ارعاب.
برای اینکه حرف خودشو به کرسی بنشونه و خب قاعدتا ما میتونیم این درک رو داشته باشیم که این ظلم ها چگونه بر می گرده به این خدا.
اما حلقه اتصال این ظلم ها و اصولا این ظلم ها در احکام و در این آیات داره به شما میگه که چگونه زندگی بکنید، چگونه این ظلم هستی شما رو در اختیار خودش قرار میده و در نهایت به شما میگه که اگر چنین نکنید زمین و زمان بر سرتان آوار خواهد شد.
این یعنی اون محاصره کامل و در تنگنا قرار دادن ثمره این ستم قاعدتا ترس مداوم هست، تعصب هست، عدم تحمل دیگری است و این فرهنگی ست که امروز در جهان وجود داره و ما مابه ازا هایی رو هم در حد حیطه قدرت حاکمان هم میبینیم.
یعنی کسی که متر و میزان و معیارش قاعدتا خدا در آسمان هاست.
او قدرتی لایزال داره تا مثلا با زلزله همه چیز رو از میان ببره.
اما اون حاکمی که قدرت محدودتری هم داره میتونه با سرکوب میتونه با کشتار.
میتونه با بدترین رفتار ها، مجازات های سنگین اعدام و همه اینها اون انسان هارو به حیطه فرمانبرداری برسونه.
پس ما مواجه هستیم با یک سیل دومینو واری که مدام در حال بازتولید این زشتی هاست.
یعنی خارج از اون چیزی که ما تحت عنوان این مظالم میشناسیم و عاملیت بیرونی داره.
عاملیت رو اون خدا با توجه به مفروضاتی که خودش بهش باور دارند میبینیم.
خارج از این ما مواجه هستیم با فرهنگی که مدام در حال بازتولید هست و در نهایت این تعصب کور رو به وجود میاره تا همین ریشه ستم و ستمگری و ظلم ورزی رو به پیش ببره.
در نهایت ما میتونیم با عینکی که ادیان در اختیارمون گذاشتند با تعاریفی که نسبت به خدا داشتند دنیا رو طوری ببینیم که بتونیم عاملیت تمام این ظلم ها را به خداوند نسبت دهیم.
اگر ما امروز مواجه می شویم با بیماری های لاعلاجی که در جهان وجود دارد، یک خدایی است که ادعای قدرت دارد و ادعای قدرت بی انتهایی دارد.
و ادعای این را دارد که هر چیزی در این جهان وجود دارد به خواست و اراده اوست.
یعنی شما حتی با این تفاسیر هم روبرو می شوید در دل ادیان که هر چیزی قاعدتا یک مصلحتی درونش هست.
اگر شما با یک پدیده ای هم روبه رو می شوید شما حکمت این را نمی دانید.
خداوندی است بزرگ مرتبه که حکمت خلق این را می داند.
یعنی اگر شما مثلا در باب زلزله هم صحبت بکنید و بیماری های لاعلاجی که کودکان حتی باهاش به دنیا میان و سخت ترین دردها را در همان اوان به دنیا اومدن باهاش رو به رو می شوند، حتی بدون هیچ گناهی که خود اون ادیان هم به آن باور داشته باشند.
این ها با یک توجیه ساده ای که بله این پشتش حکمتی است که ما نمی دانیم همه چیز رو توجیه می کنند.
اما واقعیت جهان این است که ما با جهانی پر ظلم روبه رو هستیم که نگاه کردن به مظالم انتهایی هم در خود ندارد.
یعنی کسی نمی تواند ادعا کند که ما در جهانی زندگی می کنیم که درش ظلم کمی وجود دارد.
ما امروز با جهانی روبه رو هستیم که پر از مظالم بی انتهاست و اگر باورمند به وجود خدایی باشیم که خالق تمام این جهان است، باید یا به قدرت او شک بکنیم یا به عدالت و مهربانی او.
این دو با هم جمع شدنی نیست.
همان چیزی که من در قسمت های ابتدایی این ویژه برنامه هم درباره اش صحبت کردم.
شما نمی توانید در عین حال باورمند به وجود خدای قدرتمند باشید که همه قدرت و همه وجودیت جهان را در اختیار گرفته و بعد در کنارش این خدا را هم مهربان بدانید چرا که اصولا این مهربان بودن و این قدرت با هم جمع شدنی نیست.
این خدا یا باید قدرتی نداشته باشد یا باید عادل و مهربان نباشد چرا که جهان، جهان پر ظلمتی است.
جهانی که در دل آن کودکان جانداران بدنیا می آیند، با درد و رنج زیاد زندگی می کنند، غذا برای خوردن ندارند، جایی برای زیستن ندارند.
خیلی از جاها اصلا اجازه ی حیات را به شما نمی دهد.
حالا پر از این مظالم طبیعی است که در جهان اتفاق می افتد.
دنیا، دنیای بی عدالتی نیست.
زندگی در این دنیا دنیای ساده ای نیست و زندگی آرامش بخشی نیست و بهزیستی در آن وجود ندارد.
پس قاعدتا کسی که او را به وجود آورده یا باید موجودی مجنون و ظالم و جبار باشد یا باید قدرت لازم را برای بوجود آوردن آن نداشته باشد.
این حقیقت عریانی است که به ما اون نقطه رو میده تا آزاد باشیم، دوباره دنیا رو ببینیم و به دور از این زنجیرها دنیای تازه ای رو تصویر کنیم.
قاعدتا صحبت کردن پیرامون این هستی شناسی ظلم میتونه بیشتر باشه.
شاید در آتی در باب ظلم در باب مضامینی از این دست بیشتر صحبت کردیم اما در این قسمت مشخص به نظرم بحث به اندازه کافی پیش رفت و سعی می کنیم در قسمت های آتی در باب مصادیق این مظالم در دل جهان و پیوند آنها با آیات الهی و گواه و ریشه ی این ظلم بیشتر صحبت کنیم.
در انتهای برنامه هم دوست دارم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه این راه تغییر ادامه پیدا کنه.
می تونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.
منظور از آثار هم خلاصه برنامه ای به نام جان نمیشه.
من پیش از این که بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر کنم، آرا و افکار و عقایدم رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته ی تحریر درآوردم.
تمامی این آثار به صورت رایگان در وب سایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست.
میتونید با مراجعه به این وب سایت آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید این راه ادامه پیدا کنه اون رو با دیگران هم به اشتراک بگذارید.
ممنون که همراه من بودید.
من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان بود.
در پناه آزادی.
قسمت7
سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه ای به نام جان هست با شماست.
این اپیزود هفتم از ویژه برنامه ی ریشه ها و گواه ظلم هست و ما قراره توی این قسمت در باب مالکیت بر جهان صحبت کنیم.
ممنون که همراه من هستید.
خب دوستان توی این ویژه برنامه ما در باب ریشه ها و گواه ظلم صحبت کردیم و با استناد به آیات مقدس از کتب آسمانی ادیان ابراهیمی سعی کردیم بحث رو به پیش ببریم و در این قسمت مشخص هم قرار هست در باب ابزار شدن صحبت بکنیم.
از این بت مالکیتی که تحت لوای مفاهیم خداوندی و الهی شکل گرفته که حق مطلق زندگی و حیات رو از همه جانداران سلب کرده، چگونه این حق حیات به قیمت اسارت بدل شده برای یک قدرت لایزالی در آسمان ها و ما قرار است بیشتر ریشه کاوی کنیم و پیرامون این مالکیت و مالکانه زیستن این خداوند و بعد پیروان او و این بت ساخته شده دقیق تر بشویم.
یعنی وقتی ما در باب آن خدا صحبت می کنیم، در باب آن خدای فیزیکی و وجودیت او صحبت نمی کنیم، در باب آن فرهنگ ساخته شده صحبت می کنیم که در نهایت در حال بازتولید همان نگاه عبث و وحشتناک است.
یعنی اگر ما خداوندی را داریم در آسمان که مالک تمام جانداران است، او بدل به پادشاه و سالار دیگران می شود.
حالا با بازتولید خودش بر روی زمین، مدام در حال تکرار همان بت بزرگ است.
آن بت باری در شکل یک پیامبر قرار می گیرد.
باری، در شکل یک امام جمعه، باری در شکل یک پادشاه در قدرت هر بار دارد این پادشاه ساخته شده تکرار می شود و ما موضوع مهم همین زیست واقعی دنیامون هست.
نزدیک شدن به واقعیاتی که تحت تاثیر از این نظام فکری آلوده بوده و وقتی در باب این مالکیت برجام صحبت میکنیم، موضوع تنها مختص به یک نظام فکری در آسمان ها نیست.
موضوع در باب زندگی و حیات امروزی ما هست.
چگونه انسان جانش مبدل به یک امانت شده؟
ما باید نزدیک به این مفهوم باشیم که چگونه وجودیت تمام جانداران از خود مختاری خارج شدند و به یک شیء بدل شدند به یک ابزار بدل شدند.
ما این رو در جهان مدرن امروز هم میبینیم.
یعنی به نوعی نه تنها در اون جهان سنتی گذشته، این گونه دنیا به این سمت و سو میل کرد که زندگی رو بی ارزش بکنه، جان رو بی معنا بکنه.
حتی در جهان مدرن هم تحت تاثیر همین نظام فکری که مدام در حال بازتولید هست، دنیا به همین شکل رفت.
امروز هم وقتی ما به دنیا نگاه میکنیم ابزار بودن جان جانداران را میبینیم.
در نوک هرم اگر انسان قرار گرفته خود انسان هم باز دوباره به طبقاتی تقسیم میشود.
یعنی اگر ما در نوک پیکان یک انسان سفیدپوست مثلا مومن به مسیحیت را در جهان امروزی میبینیم باز خود او هم میتواند بدل به یکی از آن طبقات بشود.
مدام این طبقات در حال ساخته شدن است و ریشه ی ابتدایی اش هم در همین نقطه مالکیت بر جان هست.
اون نقطه ی ابتدایی که خداوند در آسمان ها میاد و مالکیت رو در اختیار میگیره، حق زندگی و حیات رو از همه جانداران سلب میکنه و به نحو خودش درمیاره.
حق حیات و زیستن رو به قیمت اسارت اون ها در اختیار خودش میگیره، آزادی رو به قیمت اسارت دیگران تعبیر و تفسیر میکنه و در نهایت شما شاهد این نظام فکری خواهید بود که هر بار در پی بازتولید همان نگاه مسموم و آلوده است.
یک بار ما مواجه میشویم با این تفکر در مثلا نگاه تورات و در آن شکل و شمایل یهودیت و باری در جهان مدرن که دوباره دارند این بردگان بازتولید میشوند در دل کارخانه ها، در نظام سرمایه داری یا در نگاه همان کمونیسم که باز هم تمام این موجودات از آن چیزی که به عنوان جان در اختیار دارند خالی از معنا میشوند و بدل به ابزار و یک مالی میشوند برای آن قدرت حاکم که خب قاعدتا دارای هر بار قدرت خودش را از همان نظام فکری میگیرد و تمام خوراکش را از همان جا به دست میآورد.
خب ما در باب این مالکیت مطلق بهتر است که ورود بکنیم به این متون پر ظلم و برای نقطه ابتدایی قرآن را در نظر بگیریم.
جایی که قرآن در آل عمران در آیه پنجاه و شش میگوید اوست که میمیراند و زنده می کند، موید همین مالکیت انحصاری بر حیات و مرگ است.
یعنی خدایی که ادعای نخستین خود را بر همین زندگی دادن و کشتن موجودات نهادینه میکند.
او ادعای این را میکند که همه زندگی و حیات در اختیار اوست.
یعنی این میشود نقطه آغازینی که ما را میتواند وارد این مبحث بکند.
این که چگونه مالکیت بر جهان در اختیار خدا در آسمان هاست و قاعدتا بعد از گذر زمانی مدام در حال خلیفه سازی بر زمین و جانشین گذاشتن برای خود است و این داره تکرار میشه و این مالکیت یک بار از خداوند به مثلا مرد مومنی میرسه که حالا نسبت به زنش میتونه این مالکیت رو داشته باشه و یا انسان مومنی که میتونه نسبت به حیوانات مالکیت داشته باشه و الی آخر میتونه ادامه پیدا بکنه.
باز هم میشه شواهد بسیاری آورد و اصولا من سعی میکنم خیلی موجز و اشارت وار نسبت به این آیات و ظلم اشاره ای داشته باشم تا بابی باز بشه برای مطالعه بیشتر.
حالا چه خود این کتاب آسمانی و یا این که بتوانید به کتاب گواه ظلم که گردآوری شده تمام این آیات هست رجوع کنید.
اما سعی میکنیم در این ویژه برنامه یک بابی رو باز کنیم تا بیشتر در بابش تعمق کنیم.
وقتی مثلا به تورات نگاه میکنید سفر تثنیه باب 13 اینگونه میگه که ببینید من فقط من خدایم، خدایی جز من نیست.
من میکشم و زنده میکنم، من مجروح میسازم و شفا میدهم.
یعنی تاکید صریح تورات بر حق کشتن، نفی ارزش جان در برابر اراده الهی ما مواجه میشیم.
دوباره با همین تصویر ارائه شده که در قرآن مثلا وجود داشت و در تورات هم دوباره وجود داره.
یا مثلا وقتی رجوع میکنیم به انجیل در رساله اول قرنتیان بخش ششم آیه 20 میگه آیا نمی دانید که بدن شما هیکل روح القدس است که در شماست؟
شما از آن خود نیستید زیرا به بهایی خریده شده اید.
دیگه اینجا انجیل بدون تعارف در باب کالایی بودن بدن انسان و وجودیت انسان صحبت میکنه که جان هیچ ارزشی قاعدتا نداره.
یعنی ما مواجه هستیم با زیست تمام جان ها که مستقیما تحت تاثیر مفهوم مالکیت مطلق خدا قرار داره.
این مالکیت انسان و تمام موجودات رو از یک موجود آزاد به یک امانت تبدیل میکنه.
این تفکری است که ریشه در پس انگاری خویشتن داره.
چرا که ما مواجه هستیم با شرط ابتدایی که یک قدرت لایزالی در آسمان هست و این انسان به عنوان یک ابزار و کالای مطلق تبدیل میشه برای پیش بردن ارادات و فرامین این قدرت لایزال در آسمان ها.
حالا چه در انجیل باشد، چه در تورات باشه و چه در قرآن.
مدام این آیات تکرار میشه.
ما مثال و نمونه از این دریای بیکران میزنیم اما خب قاعدتا آیات بیشماری است در باب این مسائل که اصولا به انسان و به موجودات زنده هیچ حقی برای زیستن نمیدهد و مالکیتی است بیانتها بر وجود و جان جانداران، اصولا خدایی است که خود را مالک بر انسان ها میداند.
این چیز خیلی ساده ای است برای فهم موضوعات پیرامون خدا.
شما با خدایی روبرو هستید که خب بردگان و بندگانی بر زمین دارد و اصولا این بردگان و بندگان اسبابی هستند برای خدا.
یعنی اگر اون ها رو آزمونی میکنه اصلا وارد این حیطه دنیا کرده برای آزمونی است که به اراده او اتفاق افتاده و آن ها اراده ای در این دنیا هم نخواهند داشت.
و این خارج از اون نگاهی که ما در نقطه ابتدایی و در مواجهه با خدا باهاش روبرو میشویم، فارغ از اون در حال بازتولید این نگرش است یعنی همه چیز.
وقتی ما در باب قسمت های مختلف ویژه برنامه ای به نام جهان داریم صحبت میکنیم، منحصرا در باب یک موضوع مشخص در یک برهه تاریخی نیست.
در باب دنیاییست که داره تکرار میشه.
اگر شما این حق مالکیت بر جان رو در مثلا زیست جمعی انسان ها در حیطه خانواده هم میبینید که پدری خود را مالک فرزند خود میداند که نمونه بارزش مثلا در اسلام هست.
حالا پدر و جد پدری حتی حق کشتن اون بچه رو داره.
این ها برگرفته از همین ریشه نگاهیست.
یعنی ریشه ابتدایی که خدا رو مالک جان میدونه و حالا میتونه بازتولید کنه.
من بارها در نقطه های مختلفی از همین برنامه ای به نام جان در کتاب هام اشاره کردم.
وقتی شما با یک اصل روبرو هستید، وقتی این اصل نهادینه میشه و قبول میشه توسط یک جماعتی فروع بازتولید شده، بعد از اون در اختیار اون مردم نیست.
وقتی شما باور پیدا میکنید به برتری نژادی.
بعد از اینی که این برتری رو حتی به مفهوم برتری قبول کردید، اینکه جماعتی به جماعت دیگر برتر هستند.
حالا اینکه اگر یک عده ای بیایند علم رو معیار قرار بدن یا خون و نژاد رو قرار بدن در اختیار شما نیست، این اصل قبول شده است در بین جماعت.
حالا یک روز می تونه از دلش هیتلر هم بیرون بیاد و او بیاد و نژاد خود رو نژاد برتر بدونه و نژادی رو پست تر بی انگاره.
اینها همه برگرفته از همون نگاه ابتدایی است که دوباره در حال بازتولید هست.
اما خارج از این مفاهیم ما مواجه هستیم با جهان شمول بودن این کشتار یعنی سلب حق حیات از اون ریشه های فردی حالا به یک جمع بزرگ تر می رسه.
چگونه این مالکیت مطلق به سلب حق حیات از گروه های بزرگی مثل حیوانات یا کفار یا زنان مشروعیت می بخشد؟
و حالا این رو تبدیل به یک هنجار و ارزش قانونی می کنه.
یعنی اگر شما به تاریخ نگاه بکنید به تاریخ زیست انسان ها می بینید که چگونه حق حیات رو از حیوانات می گیرند.
به سادگی با کشتارشان در کشتارگاه ها.
این رو یک حقی میدونن.
حق تعریف شده ای که همه بهش باور دارن.
حتی صحبت کردن پیرامون این موضوع برای جماعتی بذل و طنزه.
یعنی شما اگر بخواهید در باب حقوق حیوانات صحبت بکنید که انسان حق کشتار اون ها رو در کشتارگاه ها برای سیراب شدن خود نداره، مبدل به جوک خواهید شد چرا که تا این حد ریشه دار هست این نگرش.
اینکه حق مالکیت برای جان های دیگر در اختیار انسانی که الان همه قدرت رو داره.
خداییش کلیت این جانداران رو در اختیار گرفته و حالا امر کرده هبه داده به مردم.
این حق مالکیت بر حیوانات رو؟
یا مثلا بر کفار رو وقتی شما نزدیک میشید به واقعه های تاریخی میبنید که چگونه کشتار های بزرگی در طول تاریخ اتفاق افتاده.
کشتار هایی که مثلا مرتدین رو میکنن مثلا در دوران خلیفه اول اهل سنت یعنی در دوران ابوبکر مثلا میان و شروع میکنند به کشتار حتی کسانی که مسلمان بودند و از دین برگشتن به واسطه ندادن مثلا اون باج و خراج که باید میدادن و زکاتی که تعیین کرده بودن.
خب این یک نوع از اون حق کشتار هاست و این میتونه مدام تکرار بشه.
حالا در دل جنگ هایی که مثلا با ایرانی ها و مسلمون ها کردن و ایرانی ها رو قلع و قمع کردن و الی آخر.
یعنی اگر به تاریخ اروپا نگاه کنید، کشتاری که از زنان کردن تحت عنوان ساحرگان و جادوگران که یکی از اون واقعه های دهشتناک بوده.
و یا کشتاری که نسبت به کفار کردند و اون تفتیش عقایدی که اتفاق افتاد.
اما برای فهم بهتر باز میتونیم رجوع بکنیم به متون این کتاب های مقدس برای این جماعتی که بهش باور دارن.
یعنی اگر شما مثلا به قرآن، سوره توبه، آیه 1 رجوع بکنید اونجاست که میگه پس چون ماه های حرام بگذشت مشرکان را هرجا یافتید بکشید و بگیرید و محاصره کنید.
مجوز صریحی برای سلب جان مخالفان یعنی شما مواجه میشید با قرآن که بی پرده در باب کشتار این مشرکان و کافران صحبت میکنه.
یعنی این حق مالکیتی است که در نقطه ابتدایی جان جانداران رو بی ارزش می انگارد و حالا اگر وارد حیطه اون کشتار جهان شمول و نسلکشی ها هم بشه به صراحت میتونه فرمان بده و یا وقتی نزدیک میشیم مثلا به تورات در سفر خروج در باب بیست و دوم آیه بیست و یک کسی که برای خدایان دیگر قربانی کند و نه فقط برای یهوه، باید کاملا نابود شود.
یعنی دستور تورات برای کشتار مخالفان دینی باز هم همون سلب حیات هست که می تونه در یک اشل بزرگی اتفاق بیفته.
یا در انجیل در لوقا باب نوزدهم آیه 15 میگه اما آن دشمنانم را که نخواستند من بر آنها پادشاهی کنم، ایشان را در اینجا بیاورید و در حضور من به قتل برسانید.
حالا حتی ما اگر رو به رو میشیم با انجیلی که نقطه ابتدایی خودش رو بر پایه مهر و محبت گذاشته، باز همون چهره خشن قدرت رو در اون داوری نهایی برای قتل انجام میده.
یعنی ما مواجه میشیم حتی با نگاه مسیح که به عنوان مثال قرار بر این داشته که بر پایه مهر و محبت دنیا رو به پیش ببره اما با اتکا بر مالکیت بر جان به سادگی میتونه دشمنان خودش رو هیچ ارزشی براشون قائل نشه و حق حیات و زیست اونها رو در اختیار بگیره و به سادگی حکم به قتل و کشتار اون ها بده.
هر چند که من بارها گفتم اصولا مسیحیت بر پایه عهد عتیق یعنی تورات و انجیل در کنار هم عهد جدید معنا میشه و هر چیزی که در تورات از این کشتار های وحشیانه میشنویم در انجیل هم وجود داره.
اما خود انجیل که به عنوان یک کتابی که کمتر از اون دهشتناکی قرآن و تورات هست هم وقتی به نقطه حساس خودش برسه اینگونه میاد و فرمان قتال میده.
موضوع سر مالکیت مطلق و حق حیات هست که اگر در ریشه فردی خودش باهاش روبرو بشیم در یک قدرت لایزالی که در آسمانها هست حالا میتونه به جمع بزرگی هم اتکاء پیدا بکنه.
شما اگر این رو در اون تصویر مشخص از کشتار حیوانات میبینید میبینید که چگونه این مفاهیم قربانی کردن، کشتار خوردن گوشت تقدیس میشه.
اگر کشتار کافران و مشرکان و مخالفان هم هست جنبه ای برای خودش میگیره که حتی یک جنبه الهی هست و این کشتارها دیگه یک عمل استثنایی یا انسانی نیست بلکه یک هنجار جمعی غیر قابل عدول میشه.
یعنی حالا شما با یک رفتار ناهنجار روبرو نیستید، با یک هنجار عمومی یا یک ارزش الهی رو به رو هستید که حالا داره تصدیق های خودش رو از این آیات میگیره.
حالا تنها و تنها در همین حیطه باوری هم خلاصه نمیشه.
میتونه وارد ساختارهای زندگی اجتماعی انسان ها بشه.
و این قیمتی که برای مرگ و از بین بردن جان و مالکیت جان قائل میشن هر بار میتونه در شکل های متفاوت تکرار بشه.
حالا شما یک بار میتونید این رو در اون لوای بزرگ خودش در ادیان و کشتار های بزرگ ببینید.
یک بار میتونید برگرفته از این فرهنگ در زیست شخصی خودتون ببینید که فلان رییس حاضر هست حق زیست شما رو سلب بکنه.
نه در اون شکل بزرگ خودش.
اما در شکل کوچیکتر خودش.
یعنی با اینی که شما رو از حق حیات اجتماعی خودتون، زندگی خودتون، کار کردنتون و درآمدتون سلب بکنه.
یا میتونه پدری باشه که به واسطه این قدرتی که در اختیار او وجود داره و این جایگاهی که از اون قدرت ابدی خداوندی به عنوان مثال گرفته.
حالا بیاد همه چیز رو برای خودش بکنه و این رفتارهای دهشتناک رو در قبال فرزندان خودش هم اعمال بکنه.
یعنی این دوباره در حال بازتولید هست.
ما با یک هنجار جمعی روبه رو هستیم که دیگه قابل تغییر هم نیست.
این یک ارزشی تبدیل شده که تبدیل به فرهنگ جمعی هم میشه.
شما میتونید مابه ازاء هاش رو در تمامی فرهنگ ها ببینید.
حتی اینقدر قدرتمند هست که از اون مرز های دینی هم گذر میکنه.
من همواره در باب این موضوع صحبت میکنم.
فکر میکنم شما وقتی نزدیک میشید به اون تفکراتی که تحت عنوان مثلا تفکرات لاییک هست، تفکرات بیخدا و آتئیست هم هست دارید این شمایل رو میبینید.
اصولا اینقدر ریشه دار هست.
این مالکیت بر جان دیگران که همون تصاویر دوباره در یک شکل تازه ای مثلا به عنوان مثال در اون دوران کهن تر با میل به خدا و خداپرستی و اون تصویر الهی و حالا در قالب انسان گرایی.
حالا انسانی است که جا پای خدا قرار می دهد.
حالا اگر حق زیست و حیات از مثلا کفار در این دوران سلب می شد، اینجا می تونه از کسانی مثلا از حیوانات سلب بشه و دوباره همون بازتولید رو ما ببینیم چرا که اینها در حال تکرار کردن هستند.
فارغ از این، ما مواجه میشیم با انتقال این مالکیت به قوای سیاسی.
یعنی حالا اینها تبدیل به ابزاری میشه برای قدرت گیری.
این مالکان سیاسی مالکیتی که از نقطه ابتدایی برجام شروع شد، از اون فردیت آغاز شد، به این کشتار های جمعی رسید و در نهایت مبدل به یک ابزار مالکیت برای قوه های سیاسی میشه، تبدیل به قصاص میشه، اعدام میشه، اعدامهای حکومتی میشه.
حالا ما می رسیم به اون نقطه ای که این حق آسمانی کشتن به دست حکومت ها فقیهان افتاده و ابزاری برای تثبیت قدرت شده در طول تاریخ نمونه های به کرات میتونیم ببینیم خیلی نمیخواد حتی نزدیک به مباحث تاریخی بشیم.
به ایران خودمون نگاه بکنیم به شرایطی که امروز درش اسیر هستیم.
در ایران هم داستان به همین شکل هست.
این مالکیت برجان دیگران هست که پله به پله میره جلو تا در نهایت ما رو به نقطه ای میرسونه که اگر کسی اعتراض کرد و در خیابان سطل آشغال را آتیش زد، این جماعت وقیح در قدرت بیان مستقیم بگن این سطل آشغال آتیش زده و به همین جرم طرف رو اعدام بکنه.
این حق مالکیت بر جان هست که پله به پله می رسه در اختیار حکومت و حالا مبدل به ابزاری میشه برای قدرت گیری برای خفقان، برای از میان بردن.
باز میتونیم برای فهم بهترش رجوع بکنیم به این اسناد و این کتب آسمانی در دل ادیان.
اونجایی که قرآن در سوره مائده آیه 23 میگه کیفر کسانی که با خدا و پیامبر او می جنگند و در زمین به فساد می کوشند.
جز این نیست که کشته شوند یا بر دار گردند یا دست ها و پاهایشان به عکس بریده شود.
خب ما داریم در باب اون محاربه که می شناسیم صحبت میکنیم و اینجا اون آیه قتال است که در این نگاه وحشیانه و وحشتناک حکومت وجود داره.
در اون نگاه اسلامی وجود داره که نشأت میگیره و تکرار میشه و در نهایت به این حکومت های اسلامی چه در دوران صدر اسلام و در طول حیات خود محمد و چه بعد از اون به عنوان مثال در جمهوری اسلامی هم می رسه.
حتما این مصاحبه رو شنیدید یا تیکه هایی رو که طرف میومد مستقیما داشت در باب این آیه صحبت میکرد که باید کسانی که در برابر جمهوری اسلامی ایستادگی میکنند رو به همین شکل به عنوان محارب باید اینگونه باهاشون رفتار کنید.
یعنی باید به سرعت یا سرشونو ببرید یا دست و پاشون رو ببرید به دار بزنید.
اینها حکمشون این هست.
اون حرف پربیراه نمیزد چون خود را باورمند به اسلام میدانست و ریشه های این اسلام در نهایت همین آیاتی است که ما با آن روبهرو هستیم.
اما فهمش شاید برای جماعت در برابر یک مقداری سخت بود چرا که آن نقطه های ابتدایی را هیچوقت درک نکردند.
هیچوقت این حق بر مالکیت دیگران، حق مالکیت بر جان دیگران را درک نکردند و به آن نزدیک نشدند تا در نهایت بدانند که این پروسه در حال تکمیل شدن آنها را به این نقطه میرساند.
وقتی شما مواجه میشوید، به عنوان مثال با توری در سفر لاویان در بخش بیستم آیه 31 میگوید اگر مردی با زن همسایه زنا کند و هم مرد زناکار و هم آن زن باید حتما کشته شوند، باز همان نهادینه کردن علمی است برای سلب حیات علمی است برای قدرتگیری که تبدیل به قانونی میشود در تورات و حالا میتواند مدام تکرار بشه و میتونه در اشکال مختلفی باهاش روبرو بشی.
این سیر پر تکرار در حال تکرار کردن خودشه.
از اون حق ابتدایی مالکیت بر جان دیگران آغاز میشه در نقطه اول و صفر خودش که حالا شما با یک خداوند قهاری روبرو هستید که مالکیت بر جان تمام جانداران داره و حالا مدام در حال بازتولید هست تا در نهایت به ابزاری برای سلطه گری خودش برسه.
ما در طول تاریخ با این قدرت ها روبه رو بودیم که برای بقا به دنبال مشروعیت بودند.
ادیان ابراهیمی و این متون مقدس برای این ها مشروعیت رو برای اونها به سرعت فراهم کرده.
خیلی از این دیکتاتورها در طول تاریخ با آویزان شدن به این مفاهیم تونستند این نگاه آلوده خودشون رو به پیش ببرند چرا که حالا یک نقطه مشروعیتی هم براشون وجود داشت.
فارغ از اینها خود پیامبرانی مثل خود موسی مثل محمد عملا قوای سیاسی رو بدست گرفتند.
اصولا برای این اومدن که حکومت بکنند و با همین حق سلب حیات و جان دیگران آسمان را به زمین آوردند و حکومت تشکیل دادند و در این سیستم های آلوده ای که بوجود آوردند شروع به کشتار های دهشتناک کردند که مصادیقش بیشمار هست.
حالا اینها نماینده اون قدرت مطلق در آسمانها بر زمین هستند.
این انتقال مالکیت انجام میشه و این توجیه کننده تمام اعدام های حکومتی و قصاص ها و سلب حیات ها و حقوقی است که ما باهاش رو به رو میشیم.
در طول تاریخ توسط این پیامبران مشخص و یا بعد از اون حکومت هایی که در طول تاریخ اتفاق افتاده حتی اینقدر این فرار و فرار و فراتر رفته که اگر شما با یک شکل مشخصی مثلا با حکومت لاییک هم روبرو هستید، حتی اگر جماعتی هستند که به عنوان مثال همتای کمونیست ها یک سری جملات کلیشه ای پشت سرهم دارند که دین افیون توده هاست و الی آخر.
حتی اگر اینها هم به قدرت برسند با مدل سازی از همون نگاه خداوندی است که قدرت را در اختیار می گیرد، با همان اشل و با همان شکل فکری است که همه چیز برای آنها هست.
باز هم جا پای همان موسی و محمد میزارن.
عملا قوای سیاسی رو در اختیار میگیرن برای اینکه حق حیات و حق مالکیت بر جان دیگران رو داشته باشن.
اون آسمان همان آسمان و این زمین هم همین زمینه.
اون خدا همون خداست.
فقط لباسش رو عوض کرده.
اگر یک روز یهوه بوده در صحراهای خاورمیانه امروز در رده های مثلا استالین و لنین قرار میگیره و همون رفتار های وحشتناک رو میکنه.
حالا فقط هم به سمت چپ نگاه نکنید.
به راست نگاه کنید فرقی نمیکنه.
نمیخواد خیلی هم دور برید.
تمام این تصاویر در برابر ما از حکومت های امروزی راست مثلا مثل ترامپ در نظر بگیرید.
همه و همه برای رسیدن به اون ردا هست که دارن تلاش میکنن چه با روحیه مذهبی چه به دور از نگاه مذهبی.
چرا که این فرهنگ جا افتاده این قدری جا افتاده که قابل تکان دادن نیست.
اینقدری مبدل به هنجار شده که فکر کردن بهش هم میشه اشتباه.
یعنی شما وقتی به عنوان مثال به مسئله حیوانات نگاه میکنید فکر میکنید ما با جماعتی درنده خویی روبرو هستیم که نه تنها حیوان در برابر را میکشند، فرزندش را میکشند، فرزندش رو به دنیا میارن، به یه سنی میرسونن و سر میبرن و این تبدیل به یک ارزش جمعی شده و کسی حتی باری هم بهش فکر نمیکنه.
حتی باری در زمان خوردن مثلا جوجه کباب فکر نمیکنه تو داری بچه یک موجود زنده رو میکشی میخوری و حالا هر نوع ایستادگی در برابر این تفکر ها بدل به بذل میشه و این جماعت خو گرفتن.
با این نگاه حتی اگر باز هم بیاید در اشل خودتون به عنوان یک انسان هم به این موضوع نگاه بکنید می بینید که چگونه در این ردای به تن کرده از انسانیت و در این قدرت بی انتها که برای انسان متصور هم هستید در این مالکیت بر جانتان هر روز نگاشته می شود، تصویر می شود.
شما مواجه می شوید که این گونه ارزش زیست و حیات تان زیر پا پایمال می شود.
اگر در حکومت جمهوری اسلامی زندگی می کنید و می بینید که حیات شما، جان شما هیچ ارزشی ندارد، حتی اگر در این حکومت های لاییک غربی زندگی کنید، می بینید که باز هم ارزشی نخواهد داشت.
جان شما اما قاعدتا درجاتش با هم متفاوت است.
اما موضوع مهم و اصلی این حقی است که این نگاه آلوده برای حیات دیگران برای خود تصور کرده.
این مالکیتی است که به خود داده و با بازتولید در همه جا هم رسوخ کرده.
قاعدتا صحبت پیرامون این موضوع بیشتر از این ها هست و ما شاید در ویژه برنامه های دیگری در باب این مسایل بیشتر صحبت کنیم.
اما تا اینجا برای این ویژه برنامه و این قسمت مشخص به نظرم کافیست و سعی میکنیم در قسمت های آتی هم پیرامون مباحث دیگری در راستای این ریشه ها و گواه ظلم در نگاه خداوندی بیشتر و بیشتر هم صحبت کنیم.
در انتها هم دوست دارم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه این راه تغییر شکل بگیره.
میتونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.
منظور از آثار هم خلاصه به برنامه ای به نام جان نمیشه.
من پیش از اینکه بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر کنم، آرا، افکار و عقاید من رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته تحریر درآوردم.
تمامی این آثار به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست.
میتونید با مراجعه به این وبسایت این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید این صداهای تغییر شنیده بشه اون رو با دیگران هم به اشتراک بگذارید.
ممنون که همراه من بودید.
من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان در پناه آزادی.
قسمت8
سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان است با شماست.
این اپیزود هشتم از ویژه برنامه ریشه ها و گواه ظلم هست و ما قراره توی این قسمت در باب خشونت در ساختار عدالت صحبت بکنیم.
ممنون که همراه من هستید.
خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص ما در باب ریشه ها و گواه ظلم صحبت کردیم و با آیاتی که از کتب آسمانی باورمندان به ادیان ابراهیمی، انجیل، تورات و قرآن بود.
سعی کردیم ریشه های این ظلم رو نشون بدیم و توی این قسمت هم قرار هست در باب عدالت مقدس این خشونت ابدی صحبت بکنیم.
قصاص و انتقام و این دور باطل از کشتار به نام قانون که مبدل به یک قاعده و قانون در دل این نگاه باورمند به الهیات و خداوندی وجود دارد و اصولا دنیا را به این شکل اسفناک خودش در طول دهه ها و تاریخ ها رسونده؟
خب قاعدتا در اون نقطه ابتدایی هم باید این را اذعان کنم که اگر ما داریم در باب این عدالت مقدس صحبت می کنیم، منظور این نیست که نوک پیکان رو فقط و فقط به این نگاه های مذهبی گره بزنیم.
خب قاعدتا انسان ها حتی خارج از این نگاه های مذهبی هم این نگاه های آلوده رو در اون دوران تاریخی داشتند.
اما نکته مهم در این تصویر گر این هست که قاعده و قوانین خداوندی اصولا غیر قابل عدول هست.
قواعدی است برای تمام تاریخ، برای تمام زیستن ها.
یعنی شما چه با تورات رو به رو بشی چه با قرآن، داعیه دار این هست که این قواعد و قوانین غیرقابل عدول هست برای تمام بشریت هست.
اما اگر انسان ها در اون برهه های تاریخی رفتارهای شنیع و غیر قابل تحملی مثل قصاص و کشتار و اعدام و الی آخر داشتن به مرور زمان میتونستن با فکر کردن با روبرو شدن به عواقب اون دیدن اینکه آیا این رفتار اصلن رفتاری ست درست؟
آیا جواب درستی میده؟
میتونستن راه حل های دیگری رو هم پیدا بکنن.
اما این دوستی که در کنار این رفتارهای شنیع به وجود اومد باعث این چرخه معیوب شد که غیر قابل تغییر باشه و کسی نتونه در برابرش ایستادگی بکنه و نقدش بکنه.
این ساختار رو تغییر بده چرا که باورمند به قدوسیت او بود و این نگاه مقدس مآبی که در نهایت باعث این چرخه پر ظلم و پر تکرار در دل این عدالت مقدس خشونت محور شد.
پس قاعدتا ما قرار هست که در باب این مسئله صحبت کنیم به واسطه جایگاهی که در طول تاریخ به خودش گرفته و تونسته اینگونه انسان رو در این عقبگرد و عقب ماندگی تاریخی نگه داره.
یعنی شما وقتی امروز به جمهوری اسلامی نگاه میکنید میبینید که چگونه قواعد دهشتناکی در ایران وجود دارد از قوانین مدنی.
شما در نظر بگیرید تا قوانین جزایی.
اگر رو به رو میشید با دست بریدن مثلا دزدان میدونید این قانون تا چه اندازه وحشتناک است؟
اما برگرفته از اون نگاه آلوده اسلامی و مانده در آن نگاه های جزم اندیشانه قرون گذشته هست.
در 1400 سال پیش که قابل تغییر هم نیست شما با این روبرو میشید یا اگر مثلا در قوانین مدنی این حجم از تفاوت میان زن و مرد وجود داره باز هم این نگاه از همان نگاه دگماتیک و وحشتناک اسلامی برگرفته شده و مدام در همین سیر مقدس مآبانه گیر کرده و غیر قابل تغییر هست.
پس نقطه اصلی و نزدیکی به این مسایل همین نگاه جزم اندیشی است که هیچ نقطه ای رو برای تغییر به وجود نمیاره.
ما باید نگاهی داشته باشیم و بدونیم که اصولا راهی برای تغییر در خودش به وجود نیاورده.
تمام نگاه های الهی در همین نقطه است که اون سرطان وجودی خودشون رو بیرون میدن.
اگر شما به قرآن رجوع می کنید به سوره مائده آیه 31.
اونجایی که میگه مرد و زن دزد را به سزای عملی که کرده اند دستشان را ببرید.
این عقوبتی است که از جانب خدا.
این نه تنها یک نمونه صریح از اون مجازات دهشتناکی است که امروز هم در کشور های مختلفی وجود داره.
اگر راه رو برای جمهوری اسلامی باز بگذاری، در ایران هم این کار رو انجام میدن.
اگر داعش روزی قدرت بگیره این کار رو انجام میده.
اگر تا چند سال پیش در عربستان اتفاق می افتاد انجام می داد.
حالا امروز رو دقیقا نمی دونم آیا انجام میدن یا نمیدن.
با توجه به اصلاحاتی که کردند.
اما موضوع مهم این هستش که فرای وجود این چهره ی وحشتناک از مجازات و این نگاه وحشتناک از خشونت که بدل به قانون شده.
این قانونی است غیر قابل عدول.
قانونی است غیر قابل تغییر.
شما اگر روبرو میشدید مثلا با یک قاعده اخلاقی که انسان ها به وجود می آورند.
اگر روزی نقطه عکسش را ببینید، نقطه نقضش را ببینید.
اگر جایی بدانید که این نگاه، نگاهی است آلوده و جواب عکس داره میده.
حالا میتونید لایحه تازه ای ببرید و وارد مجلس بکنید، در بابش دفاع بکنید و این قانون رو تغییر بدید.
اما وقتی در باب قوانین اسلامی یا الهی صحبت میکنیم غیر قابل عدول هست.
وقتی مثلا به تورات رجوع میکنیم سفر خروج باب 15 آیه 12 میگه چشم به جای چشم، دندان به جای دندان، دست به جای دست و پا به جای پا.
همون قانون قصاص فیزیکی وحشتناک و غیر قابل درک و پاک کردن صورت مسئله ای است که در طول تاریخ وجود داشته و هر بار تکرار شده.
و اصولا نقد و نگاه به این موضوع یک نوع بدعت هست، یک نوع کفر و الحاد هست، شرک هست.
شما وارد مفاهیمی میشید که باز جونتون رو از دست خواهید داد.
یعنی ما با یک قانونی روبه رو هستیم که در نقطه ابتدایی خشونتی ساختار یافته است.
خشونتی ابدی و غیر قابل عدول هست.
ما با یک عدالت مقدسی روبه رو هستیم که فقط و فقط بیانگر این خشونت افسارگسیخته است.
اما موضوع مهم تر از خودش در این هست که این قواعد قابل تغییر نیست.
یعنی اگر شما مثلا مواجه شدید با قوانین حمورابی در اون دوره از تاریخ و هزاران سال گذشته، حالا اون قوانین قابل تغییر بود، میتونست انسان بهش فکر بکنه و درش تغییری بوجود بیاره.
اما وقتی در سفر خروج در تورات میاد در باب این قصاص به این صراحت صحبت می کنه.
این قانون نیست که شما نمی تونید تغییرش بدید چون قانون رو خدا وضع کرده که برای تمام جهان و برای تمام تاریخ قاعده گذاشته.
حالا حتی اگر ما رجوع کنیم مثلا به مسیحیت، خب میدونیم که مسیح به نوعی اومده بود تا اون قوانین جزم اندیشانه ای که در تورات وجود داشت و در یهودیان وجود داشت به عنوان یک پیامبر یهودی تغییری درش به وجود بیاره.
حتی شاید مثلا آیه ای هم در انجیل متا باشه پیرامون این که در انجیل متی باب 13 که میگه.
شنیده اید که گفته شده است چشم به جای چشم و دندان به جای دندان.
به نوعی انگار که مسیح داره ظاهرا این رو نفی میکنه.
اما در طول تاریخ با تایید بر اون عهد قدیم و ریشه هایی که در دل اون وجود داشته.
یعنی با اینکه شما قبول بکنی تورات کتاب آسمانی است که منتسب به خداوندی است که این قاعده رو به وجود آورده.
خب این خشونت رو تقدیس کردید و باز شاهد همین نگاه بودیم.
همان طور که در طول تاریخ حتی با چهره های دهشتناک تر هم بودیم.
چرا که اصولا یک کتاب راهنمایی به عنوان مثال تحت عنوان انجیل فقط و فقط در قوانین و قواعدی که وضع کرده که انجیل اصولا وضع نکرده خلاصه نمی شود که پشتوانه ابتدایی دارد که میتواند تورات باشد.
فارغ از آن داستان های مطرح شده ایست که می تواند بیانگر روش زندگی و منش زندگی برای آن جماعت باورمند باشد.
اگر شما به مکاشفات یوحنا به عنوان مثال رجوع می کنید و با آن دریای عظیم از انتقام و کینه ورزی خدا روبرو می شوید، حالا می دانید که این نگاه توجیه گر رفتار های بعدی است.
حالا میتونن اون جماعت مسیحی فردا بیان و از اون خشونت ها یه راهی برای خودشون به وجود بیارن تا همون شکنجه ها رو در جهان فعلی هم بوجود بیارن و ادامه بدن در برابر نو اندیشان مثلا این رفتار رو بکنن در برابر کسانی که کافر و مرتد و بدعت گذار می بینند انجام بدن و چیزی همتای اون شکنجه های قرون وسطا هم اتفاق بیفته.
پس اصولا ما وقتی داریم در باب این مظالم صحبت می کنیم رجوع باید به کلیات این کتابها بشه در کنار هم.
من بارها در این ویژه نامه گفتم هدف از این ویژه برنامه این هست که بابی باز بشه برای مطالعه و آگاهی پیرامون این کتاب های قدسی آسمانی.
یعنی شما باید ورود بکنید، انجیل رو بخونید، تورات رو بخونید، به ویژه قرآن رو بخونید به فارسی تا بدونید دارید در باب چه چیزی دفاع می کنید.
نسبت به چه چیزی تعصب دارید؟
اصلا به چه چیزی باور دارید؟
باید نزدیک به این موضوع بشید.
حالا برای فهمش می تونید به کتب مراجعه بکنید.
یا مثلا به کتاب گواه ظلمی که من گردآوری کردم و این آیات رو در کنار هم که بیانگر این ظلم ها و ریشه های این ظلم ها در تاریخ بشریت و زندگی جمعی انسانی است. مراجعه کنید.
اصولا منطق ادیان در مواجهه با جرم همیشه حذف صورت مسئله و ایجاد رعب و وحشت بوده.
شما هر موقع به مسائل و مصادیق قانونی روبرو میشوید قاعده به همین شکل هست.
اگر کسی چشم دیگری را کور کرد، چشمش کور.
اگر کسی دزدی کرده عاملیت این دزدی دست است.
دست رو میبرید.
اگر کسی کس دیگه ای رو آزار داد او رو میکشید.
اگر کسی تفکر دیگری کرد این تفکر رو از میان میبرید با کشتن.
یعنی ما مواجه هستیم با یک منطق فکری نهفته در دل ادیان ابراهیمی که همه چیز رو با پاک کردن صورت مساله خلاصه میکنه.
هر نوع جرمی رو با پاک کردن جواب میده و فارغ از این یک نگاه جزم اندیشی وجود داره به باور که این احکام، احکامی است که گاهی غیر قابل تکرار این قوانین الهی است که در نقطه ثقل آسمان آمده، خداوندی در آسمان ها این را تقدس بخشیده و از همان نقطه ابتدایی نهادینه شده و این قوانین غیر قابل تغییر هستند تا روزی که جهان وجود داشته باشد و این نقطه ی دهشتناکی است که این آلودگی بزرگ تاریخی را به وجود آورده.
یعنی فارغ از این نگاه خشونت بار نهفته در دل این قوانین، در دل نگاه های ادیان ابراهیمی، نقطه ی مشخص این غایی بودن هست.
این جزم اندیشی است.
این غیر قابل تغییر بودن هست.
شما حتی اگر بهترین قوانین را امروز وضع بکنید برای صد سال دیگر این قوانین راهگشا نخواهد بود.
چرا که اصولا ما در روابط بینابینی خودمان نیازمند قوانین و قواعد می شویم.
با زیست فکریمان با اینکه بتوانیم بیشتر و بهتر جهان را ببینیم نیازمند قوانین بهتر هستیم و اصولا این با حرکت زیستی انسان ها به پیش میره.
قاعدتا وقتی ما نزدیک میشیم به مفاهیمی که خودمون بهش باور داریم یعنی باور به جان و جان گرایی، ما به دنبال بازپروری و تعلیم دوباره هستیم.
یعنی شما به جهان امروز خودتون هم که نگاه میکنید میبینید که چه برگرفته از نگاه های آلوده ی مذهبی باشه و یا حتی فارغ از اونها و در جهان لائیک هم داستان به این شکل نیست.
شما با قواعدی روبرو هستید که باز هم برگرفته از همون نگاه آلوده ی دینی اومده برای هضم، برای از میان بردن.
حتی اگر کسی مثلا دچار یک جرمی هم میشه در این ساختار به زندان می افته.
اما این زندان برای بازپروری نیست، برای بازبینی روانی نیست، برای گروهدرمانی نیست.
برای آموزش های اصلی نیست.
صرفا برای انتقامه.
اما ما به دنیایی نگاه میکنیم که در دل اون قرار بر این داشته باشیم که با قاعده و قوانین دنیا را جای بهتری بکنیم.
اگر قرار بر عکس العملی نسبت به جرایم داریم باید این عکس العمل در راستای بازپروری و تعلیم باشد.
اگر کسی مالامال و پر از اون نگاه آلوده و آکنده از خشونت هست حالا باید یک بازبینی روانی نسبت به اون انجام بشه تا بتونیم این چرخه پر ظلم رو تغییر بدیم.
اما این نه در اون نگاه جزم اندیشانه که به هیچ عنوان از آسمان اومده وجود داشته و نه حتی در دنیای امروز و اصولا این ایستا بودن بزرگترین خط بطلان هست.
بزرگترین نقطه ایست که ما رو درجا نگه میداره و همتای همون مثال قابل فهم برای همگان که آب اگر یک جایی راکد بمونه میگندد و تبدیل به مرداب میشه.
داستان قانون هم به این شکل هست خارج از این حیطه ما باید نزدیک بشیم به مفهوم دور باطل از این خشونت.
وقتی ما نزدیک به این مفاهیم خشونت میشویم.
میدانیم که این خشونت در حال بازتولید خودش است.
ما در برابرمان یک حیات مداومی از این قصاص و این دور باطل خشونت را میبینیم.
چگونه در جهانی زیست میکنیم که حفظ حیات هیچ ارزشی ندارد و این عمل صرفا دارای یک دور باطلی از خشونت را به بار میآورد؟
وقتی شما به قرآن رجوع میکنید، بقره آیه 31 میگوید و شما را در قصاص حیات است. ای خردمندان!
باشد که پرهیزگار شوید.
یعنی نمونه صریحی است از توجیه قصاص به عنوان عامل حیات و بقا.
یعنی تا این حد رسوخ کردن این جنون بدوی در وجود این نگاه آلوده خداوندی.
شما مواجه هستید با یک نگاه آلوده ای که حیات را مماس و نزدیک با قصاص توجیه میکند.
این دیگه نهایت جنون است.
شما از این بالاتر نمیتونید جنون رو تصور کنید که استمرار این خشونت توجیه پذیر میشه توسط اون نگاه خداوندی.
این دور باطل نه تنها تصویر میشه بلکه عاملیتی همتای با حیات و بقا به خودش میگیره.
حالا یک عامل اخلاقی هم بهش داده میشه.
یعنی ما دیگه فقط و فقط با یک عاملیت مستقیم تحت عنوان قصاص روبه رو نیستیم بلکه با یک ارزشی روبه رو هستیم برای این نگاه آلوده که حالا حیات رو هم با هاش گره میزنه و تا این حد قصاص رو میتونه بالا ببره.
اما تنها به همین نقطه هم ختم نمیشه.
باز ما مواجه هستیم با توجیه کشتار برای پاکسازی و حفظ جامعه.
یعنی اگر به تورات رجوع کنیم به سفر تثنیه باب سیزدهم آیه 20 میگه و آن نبی یا آن رویاپرداز کشته شود تا شرارت را از میان خود بردارد.
این که مدام ما مواجه میشیم با آیات متفاوتی در قرآن تورات که دارد در باب تصفیه کردن جامع صحبت میکند، در باب پاکسازی و کشتار صحبت میکند.
فقط هم نمیخواهد خلاصه به مثلا قرآن و آیات بشویم.
حتی به زیست پیامبر.
پیامبر اسلام و سیره نبوی هم یکی از اون نقاط مهمی است برای قانون گذاری، برای توجیه فلسفی و زیستی مسلمانان.
شما مواجه میشید با پیامبری که تمام مخالفین خودش رو از بین میبرد.
حتی اون واقعه تاریخی رو هم حتما شنیدید که وقتی محمد وارد مکه شد همه رو بخشید.
اما اون کسی که در برابرش اشعاری داشت و صحبت هایی میکرد و به نوعی او رو مسخره میکرد رو کشت.
حالا الان دقیقا نامش یادم نیست و یادم نیست و توی نت هم ننوشته بودم.
اما از این مصادیق و مثالها بسیار هست.
شما مواجه میشید با این توجیه کشتاری که برای پاک سازی داره اتفاق می افته و این خشونتی است که دوباره داره دور باطل خودش رو ادامه میده.
تنها هم داستان به اینجا ختم نمیشه.
یعنی خارج از این تصفیه هایی که اتفاق می افته تصفیه بزرگتری وجود داره در قبال کفار، در قبال بدعت گذاران، در قبال ملحدین، در باب کسانی که تفکری متفاوت از این نگاه آلوده دارن.
هر کسی که در برابر این سیستم ایستادگی کنه محکوم به مرگ و قتل هست.
چرا که اصولا گفتیم قاعده ی قانون گذاری در راستای حذف هست.
در راستای پاک کردن صورت مساله هست.
هر جایی کسی نقدی داشته باشه به این فاجعه قاعدتا از میان خواهد رفت.
خب قاعدتا ما همه چیز رو در این بستر تاریخی نمی بینیم و خب می بینیم که در جهان امروز هم باهاش روبرو هستیم.
نه تنها در دل ادیان که این شکست رو ما داریم می بینیم که چگونه این احکام وحشتناکی که مدام دارن تکرار می کنن راه به جایی نبرده.
و این نگاه قبیله گرایی که وجود داشته نتونسته هیچ سنگی رو از دوش مردم بردارد.
شما هیچ وقت ندیدید که این نگاه های آلوده این قواعد و قوانین از جرم و جنایت در این کشورها مثلا کم کند؟
مثلا با یک کشور مسلمانی روبرو بشید که میزان جرم و جنایت به واسطه این رفتارهای دهشتناک کم شده باشه.
چون دست ها رو می بردند دزدی کم شده باشه یا چون مردم رو سر می برند مثلا عدالت توش حکمفرما شده باشه؟ نه.
اما خارج از این شکست متداولی که داره، این نگاه های آلوده می خوره.
این نگاه و این ارزش گذاری در دل قواعد مدرن هم وجود داره.
یعنی جای پای خودش رو در اونجا سفت کرده.
همتای اون چیزی که من در باب خدا و در باب ریشه های این نگاه صحبت کردم، در قسمت های مختلف در ویژه برنامه ها که ما با یک فرهنگ متداولی روبه رو هستیم که مدام در حال بازتولید هست.
در باب قواعد و قوانین هم داستان به همین شکل هست.
ما داریم دوباره این تصاویر رو می بینیم که دارن تکرار میشن در همان نگاه های مدرن هم تکرار میشن.
اگر چپ هستند هم باز با پاک سازی همون رویه رو ادامه میدن.
اگر راست هم هستن باز با همون نگاه دارن همین رفتار ها رو ادامه میدن و اصولا این منطق حذف کردن از میان بردن داره مدام تکرار و تکرار میشه و قاعدتا ما روبه رو هستیم با قتل هایی که جنبه حقوقی به خودش میگیره.
ما با این تصویر روبه رو هستیم که توجیه می کنه خشونت رو و خشونت رو بدل به ابزاری برای عدالت می کنه.
نه تنها در قرون گذشته و در ساختار های مشخص خود ادیان که حتی شکل رقیق شده ترش رو هم در جهان مدرن و جهان امروزی و در حال بازتولید خودش است.
اما فارغ از تمام این تعابیر و تفاسیری که دربارش صحبت کردیم، ما نهادینه شدن خشونت رو هم در دل اجتماع میبینیم.
در تمام طول تاریخ ما مواجه هستیم با این تاثیر وحشتناکی که این احکام و این نگاه های آلوده بر جامعه داشته و این انتقال خشونت که از متن به فرهنگ عمومی مردم هم منتقل شده.
یعنی شما وقتی مواجه میشید با این حجم از بیدادگری و وحشی بودن و خشونت ها که مثلا از عید قربان آغاز میشه تا مثلا کشتار در خیابان، اعدام کردن، شلاق زدن در ملاء عام و الی آخر.
خب قاعدتا این خشونت نهادینه شده در دل این مردم، این مردم هم همین خشونت رو بازی میدن.
اون مصداق ساده ای که شما در زمین اگر بذر گندم بکارید نمی تونید در انتظار برنج بنشینید.
وقتی خشونت دارید مدام به دل مردم میدید.
نهایت درو نهاییتون هم همین چهره مسموم و خشونت بار و خشونت طلب هست.
وقتی به قرآن رجوع میکنیم سوره نور آیه دو میگه هر یک از زن و مرد زناکار را صد تازیانه بزنید و اگر به خدا و روز قیامت ایمان دارید در حکم خدا رأفت نورزید و باید گروهی از مومنان بر اجرای حکمشان حاضر شوند.
یعنی ما مواجه هستیم با دستور صریح برای نمایش خشونت در ملاء عام.
این گونه است که ما مواجه می شویم با این چهره های وحشتناکی که مثلا در ایران جمهوری اسلامی هم می بینیم چگونه در کنار خیابان می آیند و یک نفر را به دار می آویزند.
حالا قرار است که بازتولید چه چیزی را ما از مردم اون جامعه ببینیم؟
یعنی کسانی که می آیند در خیابان و مثلا شلاق خوردن یک نفر را می بینند؟
قرار است فردا از این چه برداشتی داشته باشند؟
قرار است به چه نقطه ای برسند؟
چیزی که این نگاه آلوده مثلا اسلامی به دنبالش هست، ترویج این ترس هست برای تکرار نکردن.
اما اگر حتی این مفروض را هم قبول بکنیم و جماعتی به واسطه ترس اون رفتار رو انجام ندن که قاعدتا میدن.
چون کسی که قرار باشه یک رفتاری رو بکنه تو اون لحظه که به عقوبتش فکر نمیکنه همون ثانیه مغز اینجوری اصولا کار نمیکنه و اتفاقاتی رو که ما تحت عنوان جرم میشناسیم در صدم ثانیه در کسری از ثانیه اتفاق می افته.
اما اگر این مفروض رو قبول کنیم، خارج از اون این خشونت عمومی و روانی چه تاثیری میذاره؟
یعنی دیدن این تصویر اعدام شدن، شلاق خوردن یا حتی دهشتناک تر از اون سنگسار کردن که حتی عاملیت این خشونت رو به جماعتی میده که قرار هست بر اون بچه ای که داره این تصویر رو میبینه چه پیامی بده، چه فردایی رو براش بسازه.
این دشت در برابر ما، این دشتی که از این خشونت سیراب شده، فردا قرار است چه میوه ای رو در اختیار مردم بذاره؟
شما وقتی به تورات رجوع میکنید سفر خروج باب 13 آیه 13 میگه زن جادوگر را زنده نگذارید.
خب این مجوزی است برای کشتار.
بدون هیچ دلیلی، بدون هیچ منطقی.
یعنی به صرف اینکه کسی را جادوگر تصویر کنند هم مواجه میشویم با کشتار.
این همان نقطه ایست که در نهایت تصویر خونباری را در تاریخ جمعی زیستی مسیحیان به وجود آورد.
و کشتار ساحره ها و زنانی را که به جرم جادوگر بودن سوزاندند و در آب کردند و به صلیب کشیدند و بدترین رفتارها را انجام دادند.
یک آیه که به صراحت در باب این موضوع و کشتار آن ها صحبت می کند.
یا مثلا در همین تورات پیرامون سنگسار کردن که صحبت می کند، آیاتش رو توی قسمت های گذشته بهش اشارتی کردم.
حالا اینجا الان دقیقا رو به روم عدد ها رو ندارم.
اما در اونجا ما مواجه شدیم با سنگسار کردن زن زناکار که در اسلام هم تکرار میشه.
همون داستانی که محمد میاد و وقتی می خواد حکم بده به یک زن و یک زن و مرد زناکار یهودی میاد و میگه همون کتاب تورات رو بیارید و دست روی همون حکم مشخص و همون آیه میده.
حالا این عاملیت خشونت رو هم در اختیار جمع قرار میده که نه تنها بیننده ی این خشونت باشند که عاملیت رو هم داشته باشه.
خوب قاعدتا بیماری های روانی جمعی در دل این جوامع هست.
با همین عرف ها هست که روبرو میشه.
این بیماری خشونت بار و خشونت طلبی.
این حیوان آزاری ها، این آزار دادن در ملا عام شلاق زدن ها، قربانی کردن ها، اینها در نهایت ثمره اش نهادینه شدن همین خشونت آسمانیست که در نهایت یک تصویری را ارائه میده از جماعتی خونبار و خشونت طلب که در پی خونریزی و رفتارهای وحشیانه هستند و ما مواجه میشیم با این تصاویر.
پس در نهایت وقتی ما نزدیک به مفهوم عدالت میشیم، در دل این نگاه الهی و آسمانی در ادیان ابراهیمی ما با یک عدالت مقدسی روبرو هستیم که خشونت را نهادینه و ابدی می کند.
در نقطه ابتدایی خودش این منطق وحشتناک را بارور می کند و به مردمان فدیه می دهد.
این نگاه آلوده و این خشونت نهادینه می شود و مبدل به بخشی از زیست جمعی مبدل به قوانین و قواعدی می شود که همه و همه در این دور باطل از خشونت در جریان هست و در نهایت ما روبه رو می شویم با جماعتی باورمند که در پی آزار دیگران هستند.
آزار حیوان، آزار انسان ها، آزار همگان و اصولا با آزار خو گرفتن و به نوعی انگار آزار گرا هستند.
اصلا گرایش آنها به آزار دادن و ظلم بر دیگران است و این ظلم ریشه دار مدام در حال تکرار شدن هست.
قاعدتا صحبت کردن پیرامون این قواعد بسیار طولانی است و این بابی است برای بیشتر مطالعه کردن پیرامون این کتب آسمانی و شما می میتوانید به نسخه های اصلی فارسی این کتاب ها تورات، انجیل و قرآن مراجعه کنید و یا به کتاب گواه ظلم که در وبسایت جهان آرمانی هست و گردآوری شده.
این ریشه ها و نماد های ظلم در دل ادیان ابراهیمی.
در انتهای برنامه هم دوست دارم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه این راه تغییر شکل بگیره میتونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.
منظور از آثار هم خلاصه به برنامه ای به نام جان نمیشه.
من پیش از اینکه بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر کنم، آرا و افکار و عقایدم رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته تحریر درآوردم.
تمامی این آثار به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست.
میتونید با مراجعه به این وبسایت این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید این راه تغییر شکل بگیره و این راه ادامه پیدا کنه اون رو با دیگران هم به اشتراک بگذارید.
ممنون که همراه من بودید.
من نیما شهسواری و این برنامه ای به نام جان بود.
در پناه آزادی.
قسمت9
سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه ای به نام جان است با شماست.
این اپیزود نهم از ویژه برنامه ریشه ها و گواه ظلم هست و ما قراره تو این قسمت در باب ظلم به زن صحبت کنیم.
ممنون که همراه من هستید.
خب دوستان توی این قسمت مشخص ما در باب این نفی برابری در خانواده و اجتماع صحبت میکنیم و نقدی هستی شناسانه نسبت به ستم و تقدیس طبقاتی در متون مقدس ادیان ابراهیمی خواهیم داشت.
این ویژه برنامه پیرامون ریشه ها و گواه ظلم در این ادیان مهم تاریخی است و سعی میکنیم با استناد به آیاتی که از این کتاب ها وجود داره این مفاهیم رو پیش ببریم و بیشتر دربارش صحبت کنیم و اصولا این بابی بشه برای مطالعه این کتاب ها و رجوع به کتاب گواه ظلم که گردآوری شده توسط من هست.
از این آیات که بیانگر ظلم های بیکران خداوندی است و این فرهنگ ساخته شده تحت عنوان فرهنگ خداوندی که زندگی اجتماعی امروز ما را تحت تاثیر قرار داده، نه تنها درطول تاریخ حتی امروز نه تنها در دل مذهب که حتی در نگاه های سکولار و نگاه های لامذهب هم وجود داره و زندگی رو تحت شعاع خودش قرار میده.
تو این قسمت هم قرار هست بیشتر در باب مسئله زن صحبت کنیم.
یکی از اون نگاه هایی که در طول تاریخ طول و دراز ادیان همواره با پست انگاری زندگی برای زنان خدشه دار کرده و به وجود آوردن یک طبقاتی است.
همتای اون چیزی که من در قسمت های مختلف دربارش صحبت کردم.
وقتی ما اصلی همتای طبقات رو در دل این ادیان میبینیم که پایه گذاری میشه در نوک هرم با وجود خود خدا و یهوه و مسیح الله و یا هر نام دیگری مواجه هستیم با این طبقاتی که بعد از اون قرار هست ساخته بشه.
حالا در دل این طبقات یک بار هم به جنسیت میرسیم و در دل این جنسیت با زن و مرد روبهرو میشویم که زن قرار است که نقش اون ضلع کج رو بازی بکنه.
قرار هست که در این طبقات له بشه و پست انگارانه بشه.
یعنی تبدیل به یک خلق بشه که از دنده کج و چپ مرد به وجود اومده.
خب ما قاعدتا باید اول به نقطه های ریشه ای این نگاه نابرابری طلبانه در داستان خلقت و تبدیل زن به موجودی مادون و بیارزش بپردازیم.
برای نقطه ابتدایی میتونیم به تورات رجوع کنیم.
در سفر پیدایش در باب دوم آیه 16 میگه که خداوند فرمود خوب نیست که آدم تنها باشد، پس یار و یاوری برای او میسازم که مکملش باشد.
خب این اون نقطه ابتدایی هست یعنی زن رو برای رفع نیاز مرد به وجود میاره و اون عدم استقلال وجودی زن در همین نقطه شکل میگیره.
ما با موجودی روبرو هستیم که اصولا هدف از پیدایش او تکمیل کردن موجود دیگری است.
یک مردی وجود دارد به عنوان خلیفه الله، به عنوان جانشین خدا، به عنوان انسان مومن کاملی که همه چیز برای اوست و حالا یک یار و یاوری هم در کنار خودش خواهد داشت که همتای زن هست.
همان طوری که جان های دیگر در برابر این جان بی ارزش می شوند.
اگر جان کفار باشد هیچ ارزشی ندارد.
اگر جان حیوانات باشد تبدیل به نعمتی از سوی خدا می شود.
در همین سفر پیدایش در باب دوم آیه 31 می گوید خداوند دنده ای را که از آدم گرفته بود به صورت زن درآورد و او را نیز آدم آورد یعنی ساخت زن از دنده مرد.
تأکید بر مادون بودن و بی ارزش بودن زن و زنانگی و اصولا این نقطه و سنگ بنای این ظلمت در نقطه آغازین است که شما مواجه می شوید با سوژه زن زنی که در این هستی شناسی اصولا به عنوان موجودی پست انگاشته می شود.
اصولا در این تقدس پست شمرده شده تا ارزش و اجر مرد بالاتر برود.
ما با زنی روبرو هستیم که اصولا از دنده چپ مرد و برای مرد پدید آمده، زنی که همواره یک سوژه مکمل و غیر مستقل بوده و تحت مالکیت تعریف شده.
این سنگ بنای این ظلمت است چرا که حق حیات و هستی زن نه در وجود خودش بلکه در نیاز و نقص مرد است که تعریف می شود و معنا پیدا می کند.
و ما مواجه می شویم با این تصویر دهشتناکی که در طول تاریخ در نقاط مختلف از قانون گذاری، از ارزش دادن به زنان، از نوع حیات آن ها شکل گرفته.
اگر باری رو به رو می شویم با آن تصاویر ارائه شده مثلا در اسلام که حتی زنان حق بیرون رفتن از خانه را به تنهایی ندارند که در افغانستان طالبان اتفاق می افتد.
در همین جمهوری اسلامی اگر جا و میدان بهشون بدن هم حاضر هستند انتخاب بکنند و تداعی بکنند به واسطه همین شروع ابتدایی است.
اصولا زنی که ارزشی به عنوان یک موجود زنده نداره خب قاعدتا باهاش اینگونه هم رفتار خواهد شد.
ما مواجه میشیم با طبقات ساختاری که باری در دلش حیوانات مبدل به نعماتی میشند ابزاری میشند برای انسان.
و باری هم زنان مبدل به این مال میشند.
زنی که در نهایت تبدیل به مالی برای مردان میشه.
مردانی که حالا میتونند با این مال در اختیار خودشون هر کاری هم بکنند اصولا خودش به عنوان یک موجود ارزش حیاتی نداره و ارزشش مکملی است برای زیست و حیات دیگران که مردان مسلمان یا مومن هستند.
خب حالا اگر این مسیر رو ادامه بدیم و پیش بریم در دل این نگاه و این تصویری که از خدا و ادیان ابراهیمی وجود داره با تقدیس طبقات رو به رو میشیم و بازتاب این تقدیر طبقات در دل قانون یعنی مالکیت بر بدن، ارث و وجودیت زنان.
به عنوان بخشی از این نمایش، شما به نمایشی میرسید که چگونه انعکاس این تقدیس طبقات در قوانین فقهی و حقوقی نسبت به زنان وجود دارد.
به عنوان مثال در قرآن سوره نساء آیه یازده اونجایی که میگه خداوند به شما در مورد فرزندانتان سفارش می کند که سهم پسر دو برابر سهم دختر است.
خب این تبعیض صریح در مورد ارث هست که خب در قواعد و قوانین اسلامی پیش از اون در یهودیت هم وجود داشته.
ما روبه رو می شیم با این سند ظلم در باب این تقدیس طبقات، این بی ارزش انگاری زنان حالا داره مستقیما و به صراحت به شما میگه که در مورد فرزندانتان اگر قرار باشد سهمی بهشون ارث اعطا بکنید به مردها، به پسرها دو برابر زن ها میرید.
این همان قاعده ایست که در برابر ارث اتفاق می افتد.
حتی در برابر شهادت اتفاق می افتد که تمام اینها هم آیاتی داره که میشه بهش رجوع کرد.
اصولا زن به عنوان جنس دوم تلقی میشه و حتی اگر شما بخواهید ریزتر بشید نزدیک تر بشید هم که تا انتها احادیث وجود داره.
احادیثی از زبان مثلا علی که در باب سفاهت زنان هم صحبت میکنن که حتی از نظر عقلی هم نصف مردان به حساب میان.
و این دایره، دایره بی انتهایی هست و میشه هزاران مدل و نمونه و مثال براش آورد و ما قصدمون این نیست که در این ویژه برنامه خیلی به این مصادیق پیش بریم.
فقط بابی است برای باز شدن برای مطالعه بیشتر.
چیزی که بهش باور داریم رو بدونیم.
اگر در همین قرآن دوباره کنکاش بکنیم مواجه میشیم با سوره نسا آیه 51 آیه معروفی که در باب زدن زنان هست اونجاست که میگه مردان برتری بر زنان دارند و زنانی را که از نافرمانی می ترسید پند دهید.
در بستر از آنان دوری کنید و در صورت نیاز آنان را بزنید.
حالا این آیه طولانی تر هست ولی من به اقتضای برنامه سعی می کنم موجز دربارشون صحبت کنم و این نکته ایست که توجیه الهی برای ضرب و شتم زنان و تثبیت حاکمیت مردان هست.
یعنی نقطه ابتدایی مردان و برتری نسبت به زنان هست و بعد از اون این فرماندهی مردان هست که به عنوان فرمانده قرار هست بر زنان حکومت بکنند.
همتای چیزی که خدا بر طبقات زیرین خودش بر مومنین اتفاق میاره و یا مردان و زنان در قبال مثلا کودکان خودشون قرار هست این فرماندهی رو داشته باشند و یا نسبت به جانداران دیگر حیوانات داشته باشند و همه چیز برای اونها باشه.
حالا با همین مفروض مداوم این طبقات ساخته شده.
اینجا قرآن به صراحت پیرامون برتری مردان صحبت می کنه بر اینکه زنان باید فرمانبردار باشند، صحبت می کنه و بعد میاد و در سه نقطه مشخص این فرمان بردار نبودن زنان را برایش راه و چاه میدهد.
پند دادن در بستر یعنی باهاشون رابطه جنسی برقرار نکردن و در نهایت هم کتک زدن.
این اون نقطه ایست که شما میتونید این تصویر گری از خشونت خانگی بر زنان رو ببینید.
حالا یک جماعتی میتونن بیان برای ماله کشیدن و برای اون روشنفکر گرایی های دینی صحبت بکنند که بعله منظور از زدن با پرکاهی ست و این زدن اون زدن نیست و و الی آخر داستان ها.
اما طول این تاریخ و زیست امروز ما و این حجم بزرگ و متداول از خشونت خانگی، بیانگر این نگاه آلوده ای ست که کثرت داشته و در بین مردمان جاری و ساری شده.
یک جایی هست که شما مواجه میشوید با این رفتارهای شنیع و رفتارهایی که مثلا کسی در فلان کشور اروپایی میاد و همسر خودش را کتک میزنه به عنوان یک خشونت خانگی.
اما این موضوع این هستش که این تبدیل به ارزش و هنجار و قانون نشده.
این یک رفتار غیر طبیعی است از یک آدمی که داره یک رفتار غیراخلاقی میکنه حتی غیر قانونی میکنه.
ما قانونی داریم در اون کشور برای مواجهه با این رفتار شنیع.
ولی وقتی روبرو میشید با این فرهنگ الهی حالا میبینید که آیه قرآنی در راستای ترویج این نگاه آلوده داره.
حالا این رفتارش یعنی مبدل به قانون شده و اون نقطه ای که ما رو به این حجم از بیدادگری رسونده قانونی شدن این رفتارهای شنیع هست.
چه از کودک همسری، چه از کتک زدن زنان و خشونت خانگی که حالا بی ارزش انگاری و تحقیر زنان.
مثلا قرآن سوره بقره، آیه 110 میگه و دو شاهد از مردان خود گواه گیرید و اگر دو مرد نبودند یک مرد و دو زن تا اگر یکی فراموش کرد دیگری به یادش آورد.
باز این نفی برابری در شهادت و تحقیر عقلانی زنان هست یعنی یک مرد با دو زن مساوی میشه و اون نگاه آلوده ای است که تا این حد می تونه زن رو پست بی انگاره.
در همه زمینه ها هم این پست انگاری ها وجود داره.
نقطه ابتدایی و نقطه ثقل در همون فحوا هایی است که داره این تصویر رو ارائه می کنه که زن اصولا سوژه دوم هست، جنس دست دوم هست، برای لذت مردان هست، برای اسباب و مالی است برای این مردان و خب قاعدتا در حق و حقوق دادن حالا مدنی باشه هم داستان به همین شکل است.
اگر قرار به اون نگاه جزایی و وحشیانه باشه باز در راستای همون تثبیت ضرب و شتم و کتک زدن و حاکمیت مرد و بی ارزش بودن زنان هست.
منطق نهایی متون مقدس یک دیکتاتوری مطلق هست.
یک نظام فکری که بر پایه برتری طلبی به وجود اومده و خداییش در نوک اون هرم و پایین تر از اون مدام در حال شکل گیری طبقاتی هستیم.
زن در این طبقه بندی در مقام پست تری قرار میگیره نسبت به مردان.
اما این نگاه برتری طلبانه خنثی نمیشه.
آروم نمی مونه.
مدام در حال تکرار هست.
می تونه در دل خودش تصاویر دیگه ای رو هم ادامه بده.
اما وقتی حالا نزدیک میشیم به این پست، انگاری در طبقات پیرامون زن مواجه میشیم با ارث و این بی ارزش بودن چند همسری شما در کنار این مواجه هستید با آیات قرآنی پیرامون اینکه شما میتونی چهار زن اختیار بکنید حتی محمدی که میاد و بیشتر از این تعداد رو در اختیار میگیره.
حالا شما با چند همسری روبرو هستید که باز مهر تاییدی است بر بی ارزش انگاری زنان.
زنانی که ابزاری برای لذت مردان هستند و مردانی هستند که میتونن باز برای خود مالکیتی داشته باشن و میتونن چند زن رو هم صاحب و مالک بشن.
این مالی است که در اختیار اون ها هست و هر جوری که دوست داشته باشن و توجیه پذیر براشون باشه میتونن به پیش برن.
ما با یک منطق نهایی از یک دیکتاتوری مطلق روبه رو هستیم که این خدا نماد تمام این ظلمت را در دل خودش دارد و برای اثبات نظریه خودش داره مدام بازتولید میکنه به دنبال فرمان بردن و فرمان بردارانی در برابر خودش هست و ما داریم این تصویر رو میبینیم که مدام بازتولید میشه.
این فرهنگ نه تنها در همون نگاه های اسلامی و یهودیت و نگاه های مذهبی ادیان ابراهیمی که مدام در حال بازتولید بوده و در همین جهان امروزی هم با همین منطق بازتولید میشه.
وقتی شما برتری طلبی رو در زیست جمعی انسان ها در اون نگاه های لاییک هم میبینید باز دارید همین بازتولید همین افکار آلوده رو میبینید.
اما فارغ از این، ما با تراژدی زیست زن در تاریخ رو به رو هستیم.
ما با یک تراژدی دنباله داری روبه رو هستیم که نقش تثبیت کننده ای در دین داشته.
یعنی ما مواجه هستیم که دین چگونه تثبیت کردن خودش رو با قانونی به وجود آورده که این چرخه تاریخی ستم را پایه ریزی کرده و به عرصه ظهور گذاشته.
اصولا زندگی زنان را تباه کرده و از میان برده و زندگی جبر آلودی را برای آنها به وجود آورده که پر از بدبختی ها و مصیبت هاست.
قرآن سوره نساء آیه 17 میگه و ازدواج با زنان شوهردار بر شما حرام شده است مگر آنکه مالک شده باشید.
منظور همان کنیزانی است که به اسارت گرفته اند.
این تاکید بر مالکیت بر برده و کنیز به عنوان زن و نفی حق مالکیت و حاکمیت بر بدن.
تجاوزی که حالا جنبه قانونی به خودش میگیره.
یعنی اون دیگه نقطه ایست که شما رو به اون نقطه دهشتناک میرسونه که حتی تجاوز هم مبدل به قاعده قانونی میشه.
وقتی شما به قرآن و اسلام رجوع میکنی، وقتی مواجه میشید با سن تکلیف.
حالا می بینید که چگونه کودک آزاری و این رفتار پدوفیلی مبدل به قانون شده یک قاعده ای است.
یا وقتی شما مواجه میشید با همین آیه ی سوره نساء 35.
شما مواجه هستید با قانونی شدن ازدواج با کنیزان به مفهوم تجاوز به یک زنی که اصلا با شما همسو نیست به شما میل نداره.
حتی همسر داره.
یعنی این آیه داره در ابتدا میگه که با زنان شوهردار نمی تونید رابطه برقرار کنید مگر آنکه مالک شده اید.
یعنی حتی نفی میکنه ازدواج اون ها رو داشتن همسر اون ها رو و اصولا اون ها مبدل به یک کالا میشن.
یا مثلا در عهد عتیق، در تورات، در سفر تثنیه در باب 10 آیات سیزده تا چهارده احکام مربوط به زنان اسیر جنگی که پس از اسارت و ازدواج اجباری مانند کالا میشن و میتونن آزاد یا فروخته بشن یعنی به صورت صریحی داره این قواعد رو حاکم میکنه که این زنانی که به عنوان اسیر جنگی هستند مالی محسوب میشن از نفوس مومنین.
اینها این مال رو در اختیار دارن، میتونن بفروشن، میتونن آزاد بکنن، میتونن ازش استفاده کنن، میتونن بهش تجاوز بکنن و الی آخر.
این نقطه ایست که تجاوز مبدل به قانون و قاعده میشه و در طول تاریخ هم بارها در حال تکرار شدن هست.
اگر امروز ما با تصویر دهشتناک مثل داعشیان روبرو میشیم که میان میدان هایی رو ترتیب میدن برای فروش زنان، برای فروش کنیزان.
اینها برگرفته از همین نگاه های آلوده هست.
حالا جهان مدرن شده.
جهان تغییر کرده.
اون حجم از سفاهت گذشته ی انسان ها کم تر شده.
مقداری توشون تعدیل به وجود اومده.
دنیا رو گونه ی دیگری دیدند و ما شاهد اون نگاه های آلوده نیستیم.
اما اینها برگرفته از همان نگاهی است که این تصویر رو به ما ارائه داده.
خب این یک چهره ی لخت و عور است از این نهایت زیستن وحشتناک.
اما همه چیز در همین خلاصه نمی شود.
یعنی در کنار اینکه ما با یک تراژدی زیست زن در تاریخ روبه رو بودیم، با این تجاوز قانونی به آن ها، کتک زدن قانونی شان، حقی که پایمال شده و نیمه به حساب آمده و من خیلی از این مصادیق را اشاره نکردم برای اینکه این برنامه کوتاه تر بشود.
اما در قسمت های مختلفی در ویژه برنامه های مختلفی درباره اش صحبت کردم.
اما ما فارغ از این یک رو به رو هستیم با این مصادیق که در صورت فردی در مصداق های فردی هم تصویر میده به ما یعنی زیستی که در پستو مانده.
یعنی ما با زنانی رو به رو هستیم که پر از درد و رنج در این نظام تثبیت شده الهی همواره به عنوان جنس دوم زندگی کردند.
قانون مندانه همه چیز زندگی را از بین رفته دیدند.
دینی که تثبیت کرده و قانون گذاری کرده و این چرخه را به وجود آورده.
ما با دینی روبه رو هستیم که برده داری رو مدام در حال تثبیت کردنش بوده و این چرخه رو و این نابرابری را در قوانین جا داده.
شما وقتی به انجیل مراجعه می کنید می بینید که چگونه آیاتی در راستای ترویج این برده داری وجود دارد.
الان مستقیما این آیه روبروی من نیست.
اما آیاتی از این دست وجود دارد.
در تمام این کتب الهی و یا در احادیث.
مثلا شما اگر به اسلام رجوع کنید احادیث بیشماری وجود دارد در راستای ترویج این نظام برده داری که اصولا بردگان به نوعی بردگی ارباب خود را میکنند، همتای اربابانی که بردگی خداوند را می کنند و این طبقات در حال شکل گیری است و حالا ما میتوانیم یک بار زن را هم اسیر در این نگاه ببینیم.
فارغ از چیزهای بزرگی که می بینیم، در زندگی عادی هم ما مدام روبرو هستیم با زنانی که در پستو زندگی می کنند، پر از درد و رنج از زندگیشون.
اصولا به واسطه اینکه ارزشی برای زیست و حیات اونها قائل نشده این نگاه آلوده.
شما وقتی به حیات زنان در طول تاریخ مثلا در کشورهای اسلامی نگاه کنید این حجم از درخودماندگی زنان.
امروز به شرایط مثلا افغانستان نگاه کنید که چگونه یک زن حتی برای خروج از خانه هم نیاز به اذن ولی داره ولی کی میتونه پدرش باشه؟
میتونه همسرش باشه؟
میتونه برادری حتی کوچک تر از خودش باشه.
شما به ایران نگاه کنید که برای خروج از کشور یه دختر نیاز به اذن پدرش رو داشته باشه برای ازدواج اذن پدرش رو داشته باشه.
داستان به اینجا ختم نمیشه.
این سیل دهشتناک اونقدر ادامه داره اینقدر این مالکیت رسوخ کرده بر زیست و حیات که ما مواجه میشیم با پدر و جد پدری که میتونن اینها رو بکشن میتونن فرزند خودشون رو از بین ببرن تا اتفاقات دهشتناکی که تو ایران به عنوان قتل های ناموسی هم اتفاق می افته و میگم اصولا ورود به مصادیق ظلمت به زنان و اصولا این ظلم های دنباله دار بی انتهاست و ما اگر داریم در باب این مصادیق صحبت میکنیم فقط اشارتی است و بابی است برای تفکر بیشتر.
اگر اسنادی از این ظلمت در باب کتاب های مختلف ادیان ابراهیمی میاریم فقط یک دریچه ایست برای تفکر بیشتر.
برای مطالعه بیشتر.
قرار است این باب باز بشه تا بیشتر رجوع بکنیم.
وارد این کتابها بشیم تا بدونیم به چه چیزی اعتقاد داریم.
یا حتی اگر اعتقاد نداریم در برابر چه چیزی قرار است مبارزه بکنیم.
اصولا با فهم درست این مصادیق از ظلمت است که ما می توانیم به نقطه ای از حقوق خودمان برسیم.
اون تعریف سلبی که پیرامون حق وجود داره یعنی به این مفهوم که شما باید در ابتدا ظلم رو بشناسید تا برسید به اون نقطه ای که حق می پندارید در اینجا صدق می کنه.
ما باید در ابتدا بدونیم که این مظالمی که مدام داره در طول تاریخ اتفاق می افته در کجا ها شکل گرفته، ریشه های ابتداییش در کجا بوده؟
اگر ما مواجه میشیم با این تجاوز قانونی از کجا نشات گرفته؟
کجا اینگونه این نگاه آلوده را بارور کرد؟
اگر با ازدواج با کودکان روبه رو می شویم و کودک همسری یا داشتن چهار همسر و این خیانت قانونی و یا امثال اینها باید بدانیم که نقطه ابتدایی و نقطه ثقل کجا هست؟
این حقوق از کجا نشات گرفته؟
این نگاه آلوده در کجا شکل گرفته و تا کجا به پیش رفته و این بابی است برای مطالعه بیشتر.
کتاب گواه ظلم این آیات را در کنار هم در سه جلد هم تورات، هم انجیل و هم قرآن گرد آوری کرده می توانید به آن مراجعه کنید و یا اینکه به خود این کتب آسمانی برای فهم بهتر و اصولا نباید در همان نقطه ایستاد که باید بیشتر و بیشتر نزدیک شد.
کتاب الله جبار زار هم که باز هم گردآوری توسط من شده، آن هم کتابی است در راستای اسلام که حالا فارغ از چیزی که ما تحت عنوان قرآن می شناسیم، وارد لایه های دیگری همتای تاریخ.
قانون فقه و احادیث میشه تا با شناخت بهتر این مفاهیم بدانیم که اسلام چگونه ریشه دار در پی بازتولید این قوانین دهشتناک هست و چگونه این ظلمت رو نهادینه کرده.
در انتهای برنامه هم دوست دارم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه این راه تغییر شکل بگیره میتونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.
منظور از آثار هم خلاصه برنامه ای به نام جان نمیشه.
من پیش از اینکه بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر کنم، آرا و افکار و عقاید رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته تحریر درآوردم.
تمامی این آثار به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست.
میتونید با مراجعه به این وبسایت این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید این راه تغییر ادامه پیدا کنه اون رو با دیگران هم به اشتراک بگذارید.
ممنون که همراه من بودید.
من نیما شهسواری و این برنامه بنام جان در پناه آزادی.
قسمت 10
سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان هست با شما هستم.
این اپیزود دهم از ویژه برنامه ریشه ها و گواه ظلم هست و ما قراره تو این قسمت در باب فرهنگ قربانی صحبت بکنیم.
ممنون که همراه من هستید.
خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص ما سعی کردیم گواه ظلمی داشته باشیم نسبت به این مظالم بی پایان در جهان و مصادیقی که وجود داره.
با استناد به آیات مقدس کتب ادیان ابراهیمی، انجیل، تورات و قرآن و.
سعی کنیم در باب مصادیق این ظلمت ها.
در این ویژه برنامه به صورت موجز تا جایی که ممکن هست صحبت بکنیم و این مبحث رو به پیش ببریم و بابی باشه برای مطالعه بیشتر این احادیث و این کتابها و این روایاتی که زندگی جمعی ما رو نه تنها در طول تاریخ که حتی امروز هم تحت شعاع خود قرار داده و در این قسمت مشخص هم قرار است در باب این خون مقدس و این فرهنگ قربانی که ظلم را از ذبح حیوان تا انتحار انسان در راه بت الوهیت ادامه داده صحبت کنیم.
تصویر دهشتناکی که در طول تاریخ مدام در حال تکرار است و در آن دوران باستان و امروز هم ما هر روز شاهد همین نگاه های آلوده هستیم.
فرهنگ قربانی که اصولا همه چیز رو داره از موجودات و حیات و زیستشان هم در بر میگیره.
اصولا ما با خدا و نگاه خداوندی روبه رو هستیم که یکتا حق زندگی رو از موجودات زنده داره دریغ میکنه.
یعنی ما چیزی والاتر از جان که در حیات خودمون نداریم.
شما هیچ چیز ماهوی رو در جهان نمیتونید همتای این وجودیت مستدام خودتون ببینید چه چیزی همتای این جهان درون شماست.
هیچ چیزی نمیتونه همتای این باشه.
هیچ ماهیت اضافه شده ای به دست انسان ها.
از شجاعت و صداقت تا هر چیز دیگه ای که بهش باور داشته باشیم، در نبود جان معنایی نخواهد داشت.
و حالا ما مواجه هستیم با این نگاه آلوده که دست روی تنها منبع هستی و موجودات زنده میذاره و حالا سعی بر این داره که این تنها دارایی موجودات رو قربانی راه خودش بکنه.
ما با قربانی روبرو هستیم که عملا قتل و تجاوز رو نهادینه بر جان میکنه و جان ها رو فاقد هر گونه اختیاری میکنه.
ما باید نزدیک بشیم به ذات این عمل قربانی کردن که به عنوان قتل و نفی اختیار از جانب قربانی است.
حالا چه انسان باشه چه حیوان باشه، تفاوتی نمی کنه.
ما رو به رو هستیم.
اینگونه همه چیز در اختیار خداییست که هستی موجودات را هم برای خود می بیند تا چه اندازه می تواند این ظلمت ادامه دار و ریشه دار باشد که همه چیز و حتی حیات موجودات را هم در اختیار بگیرد؟
وقتی به قرآن رجوع می کنیم به سوره حج آیه 31.
اونجایی که میگه و شتران فربه را در مراسم حج برای شما از شعائر الهی قرار دادیم در آن ها برای شما خیر است.
پس هنگامی که بر پهلو خوابان دید نام خدا را بر آن ها ببرید.
خب شروع این فاجعه بزرگ تاریخی که در جهان ما باهاش روبرو هستیم، عید خونینی که تحت عنوان عید قربان می شناسیم و حیات و زندگی تمام موجودات رو تحت تاثیر خودش قرار میده چه با وجود این عید به عنوان یک رفتار شنیع و خشونت باری که زیست و زندگی رو از موجودات زنده سلب می کنه و چه نمایش این خشونت پرتکرار که مسبب زندگی پر درد و خشونتبار انسان ها خواهد شد و این تصویرگری که درنهایت خشونت رو دوباره تصویر کرده.
ما مواجه میشیم با این نگاه آلوده ای که در پی کشتار دیگران هست و همه هستی این موجودات رو تحت شعاع خودش قرار.
یعنی ما مواجه هستیم با قتل و تجاوزی که همه چیز رو از جان و موجودات میبره.
وقتی به سفر خروج تورات رجوع میکنیم باب 10 آیه 11 و گاوان ذبح کرد و آن ها را قربانی های سوختنی برای خداوندان ساخت.
در باب این قربانی کردن و سوزاندن حیوانات در تورات به کرات آیات بیشماری آمده.
اصولا مواجه میشیم با روش و منش و آیین هایی برای این کشتار ها که بعد از اون هم در قرآن ادامه پیدا میکنه.
در انجیل ادامه پیدا می کنه و اصولا این فرهنگ در دل این ها ادامه دار در حال گسترش هست.
شما از اون نقطه ابتدایی و داستان ابراهیم هم که وارد بشید باز هم همین نگاه آلوده رو می بینید که چگونه این خدا در پی قربانی گرفتن و سلب حیات از دیگران برای بزرگ بودن خود هست که حالا در اون داستان مشخص هم شما با رجوع به ابراهیم و حالا اون داستان ذبح کردن فرزند خودش و در نهایت هم اون تصویری که با کشتن یک بره یا میش اتفاق می افته باز هم رو به رو میشید.
به اون خودخواهی مداومی که در وجود اون خدا وجود داره و اصولا این نگاه وحشتناک رو به پیش می بره برای اثبات خودش و هرگونه حقی رو از موجودات زنده سلب می کنه.
در انجیل در بخش عبریان باب نهم آیه بیست و دو هم اینگونه میگه که به موجب شریعت تقریبا همه چیز با خون تطهیر میشود و بدون ریختن خون، آمرزش در کار نیست.
یعنی شما دارید تاکید بر این تقدس خونریزی را به عنوان واسطه ای برای آمرزش می بینید.
شما برای اینکه وارد این وادی بشوید باید خون بریزید.
اصولا خون میخواهد برای تطهیر شدن.
گاوها باید ذبح بشوند.
شترها باید سر بریده بشوند.
اعیاد قربان باید شکل بگیرد و فوج فوج جانداران را سر ببرند.
برای اینکه شما تقدیس بشوید، شما تطهیر بشوید، شما آمرزیده بشوید، شما رستگار بشوید و رستگاری ای که توامان با خون ریزی و خون ریختن و خون خوردن و در همین نگاه های آلوده خلاصه شده.
قربانی کردن نه تنها کشتن و قتل جان که قاعدتا تبدیل به یک امر قابل قبول و یک فرهنگ و ارزش و هنجار شده که گرفتن همه چیز اون موجود در برابر هست.
یعنی شما با این عمل به عنوان سلب هرگونه اختیار و آزادی از جانب رو به رو هستید و در وهله بزرگتر با یک عمل وحشیانه و قتل و تجاوز نهادینه بر جان دیگران روبه رو هستید.
این عمل در نهایت ارائه توجیهات عرفانی و اخلاقی رو هم خواهد کرد.
یعنی شما رو به رو میشید با جنبه های تلقینی و شستشویی که نقطه رو به جایی میبره که خشونت رو حتی زیبا جلوه میده.
یعنی شما وقتی رو به رو میشید با این نگاه آلوده و وحشتناک که در یک نگاه خارج از این شستشوی ذهنی تنها و تنها شما خشونت و وحشت و خونریزی رو میبینید.
یعنی اگر شما یک انسان صفر رو در نظر بگیرید، منظورم از انسان صفر انسانی است که خارج از این تعالیم دهشتناک زیست کرده باشه.
وقتی رو به رو بشه با این اعیاد مثلا قربانی کردن حیوانات براش صحنه صحنه دلخراشی است.
صحنه، صحنه وحشتناکی است.
این که شما ببینید در بین زجر و ناله یه عده ای دارن سر دیگران رو میبرند و خون رو به زمین ها میپاشن.
اما این با این شستشوی ذهنی و با این تلقی ها و توجیهات عرفانی حتی مبدل به یک رفتار اخلاقی میشود.
یک رفتار با شکوه میشه و این خشونت زیبا جلوه میکنه.
اصلا این رو تحت عنوان عید در نظر میگیرن.
یعنی شما وقتی به ریشه مثلا عید قربان نگاه میکنید، اینکه حالا مواجه میشید با جماعتی که دارن شادی خودشون رو با خشونت پیوند میدن، شادی خودشون رو با سلب حیات دیگران، سلب اراده برای زندگی دیگران گره میزنن.
اصلا دیگه صحبت از شادی است که بر پایه خشونت کردن است.
یعنی شما تصور کنید یک جماعتی که به عنوان مثلا قاتل های زنجیره ای باشند و یک حزبی را تشکیل داده باشند در یک روز مشخص هم بیان و تمام شکار هایی که داشتند را در خیابان ها سر ببرند و این را مبدل به یک عید برای خودشان بکنند.
امروز اگر ما به این تصویر نگاه بکنیم و این را مجسم در ذهنمان بکنیم، به واسطه وجود انسان در این هرم برایمان شاید سخت باشه، شاید جالب نباشه، شاید قابل فهم نباشه اما کاری که داره اتفاق می افته دقیقا به همین شکل هست.
یعنی موجوداتی که دارن زندگی خودشون رو میکنن توسط یک جماعتی برای شادی کردن حالا به بدترین و وحشیانه ترین شکل قلع و قمع میشن.
حالا جماعتی اومدن با بریدن سر و این صدای دهشتناک از زجه ها و ناله ها و خون های ریخته شده جشنی به پا می کنن و این خشونت رو زیبا و اخلاقی و عرفانی هم توجیه میکنن و ثمره اش هم قاعدتا این سیر دوار از خشونت هست.
این خشونت بی انتهایی است که ریشه دار هست.
خارج از این ما مواجه میشیم با این پیوست تاریخ قربانی از ابراهیم تا انتحار هایی که امروز داره اتفاق می افته.
شما یک پیوستگی تاریخی در این فرهنگ قربانی از اون اولین نمونه ها تا نمودهای خشن امروزی که تحت عنوان انتحار در نگاه های اسلامی وجود داره میبینید.
یعنی می بینید که چگونه این فرهنگ قربانی کردن خویش است که داره با بازتولید خودش این رو مبدل به یک ارزش جمعی می کنه.
یک ارزشی که اگر شما در دلش در نهایت خودرو منفجر بکنید و یک جماعتی رو هم داغدار بکنید و از بین ببرید، نه تنها کار اشتباهی نکردید، بلکه یک دارید، بلکه فداکاری کردید، بلکه به جایگاه رفیع شهادت هم خواهید رسید و در اون جایگاه بزرگ هم زندگی بهتری خواهید داشت.
حالا با رجوع به این اسناد ظلمت در دل ادیان ابراهیمی مثلا به عنوان مثال در تورات سفر پیدایش باب بیست و دوم آیه یک تا دو میگه و خدا به او ابراهیم گفت پسر یگانه خود اسحاق را بردار و او را در آنجا به عنوان قربانی سوختنی بر یکی از کوه هایی که به تو خواهم گفت بگذراند.
خب این اون نقطه اصلی است.
در راستای اینکه قربانی شدن انسان، حیوان و یا هر چیزی بدل به یک نقطه ای میشه که ارزشی است برای این نگاه آلوده.
حالا من در باب این آیه همین که نام اسحاق رو گذاشته به واسطه این هستش که در تورات ما با نام فرزندان ابراهیم اسحاق روبرو میشیم و در اسلام هم در قرآن با اسماعیل روبرو میشیم.
حالا این تفاوت هم یا به واسطه حواس پرتی است که محمد در آن دوران داشته و یا به هر دلیل دیگری.
این تفاوت اسامی به این دلیل هست.
اما خارج از این پرانتزی که باز کردیم و بستیم، وقتی به خود آیه رجوع می کنید و حالا این رو مثلا در قرآن، در سوره صافات.
در آیه 120 تا 130 هم داستان قربانی کردن فرزند ابراهیم و اسماعیل هست و جایگزینی در نهایت با گوسفند هست که حالا ما میبینیم که چگونه تثبیت میشه.
این لزوم فدیه و فداکاری در راه خدا و اصولا این قربانی شدن در راه خدا به عنوان اینکه شما دارید یک ارزشی رو به پیش میبرید و وارد جرگه میشید برای عبادت بیشتر، بندگی بیشتر و پای خدا.
در انجیل یوحنا هم در باب اول آیه 11 داستان به همین شکل است.
اینک بره خدا که گناهان جهان را برمیدارد، باز هم داستان همان تقدیس و نهادینه شدن قربانی شدن بعنوان فدیه نهایی است.
یعنی شما این فلسفه قربانی شدن رو در امتداد یک تصویر دارید؟
میبینید این فرهنگ بیماری که در بستر تاریخی خود را از اون نقطه آغازین شروع می کند.
در ادیان ابراهیمی با همان پروژه ای که ما تحت عنوان ابراهیم و اسحاق و اسماعیل و یا هر نام دیگری که بخواهید بهش بدید روبرو میشیم و مدام داره این داستان تصویر توامانی را ارائه میده از ارزش تازه ساخته شده ای به عنوان قربانی شدن و قربانی کردن فرای اون رفتار وحشتناک و وحشیانه ای که در راستای سلب حیات از موجودات زنده بدون اراده هست.
یعنی مثلا در قبال حیوانات و اون رفتار وحشتناک حتی در کنارمون داره تقدیس میشه.
این فرهنگ بیمار و شما مواجه میشید که می تونه این امتداد ما رو به نقطه ای برسونه که در دلش اسلام هم بیاد و انتحار بکنه بیاد و این انتحار کردن رو هم بخشی از این قربانی شدن در راه خدا تصور کنه.
وقتی نقطه آغازین داستان ابراهیم به وضوح این تصویر رو به ما ارائه میده، در راستای این فداکاری در راستای خدا، امتدادش هم در نهایت ما را به همون نقطه می رسونه.
دامنه این قربانی از حیوانات برای کشتن تا انسان در قالب شهادت در قالب اشکال مختلفی که مبدل به بیماری های امروزی مثل حملات انتحاری و تروریستی شده هم در طول تاریخ مدام وجود داشته و ثمره این فکر بیمار در نهایت ما رو به این نقطه رسونده که چگونه در این بطالت توامان غرق شدیم.
غرقه در این نگاه آلوده شدیم و چگونه ما داریم بازتولید این نگاه خشونتبار رو میبینیم.
اما فارغ از این ها ثمرات اجتماعی و روانی ای هم داره.
این خشونت مقدسی که ما باهاش رو به رو هستیم.
این خشونت مقدسی که فرهنگی تحت عنوان قربانی رو به وجود آورده که در نهایت تاثیرات منفیش رو بر زندگی اجتماعی و روانی انسان ها پدید میاره.
این فرهنگی که حقوق حیوانات رو قاعدتا به هیچ میشماره و خشونت رو عمومی میکنه و در نهایت ما رو به رو میشیم انگار با یک سایکوپت جمعی یعنی یک جماعتی که اصولا این رو مبدل به یک ارزش کردن.
این سادیسم رو اصلا انگار دارن میپرستن.
این آزارگری بر دیگران رو تبدیل به نقطه ی شکوه خودشون کردن.
یعنی ما روبرو هستیم با تقدیس این خشونت دنباله دار.
حتی اگر قرآن داره به صراحت مثلا در سوره هجای 17 میگه که گوشت ها و خون های آن ها هرگز به خدا نمی رسد بلکه تقوای شماست که به او می رسد اگر چه در این تقوا رو هدف قرار میده اما باز هم تاکید بر استمرار این عمل وحشیانه و دهشتناک ذبح و کشتار رو در خودش قرار میده.
یعنی یعنی به عنوان مثال وقتی شما نزدیک میشید به این مفاهیم و مثلا عید قربان، خب حتما شنیدید یعنی اگر نشنیدید هم میتونید با یک جست و جوی ساده به این مفاهیم برسید که در عربستان یا کشورهای اسلامی دیگر.
بعد از عید قربان اینقدر گوشت زیادی وجود دارد که حتی بخشی از اینها را هم دفن میکنند و نمیتوانند استفاده کنند.
یک کشتار دهشتناک و آلوده ای که خشونت را مدام و مدام هم تبلیغ میکند، ترویج میکند و بزرگداشت میکند.
یک نمونه بارزش در این اسناد پر ظلم در تورات هست.
در کتاب اشیاء باب یک آیه یازده از کثرت قربانی های سوختنی شما خسته شده ام.
از خون گاوها و بره ها و بزها لذت نمی برم.
اینجا ما مواجه هستیم با بیان صریح یک پیامبر بر بیهودگی این عمل قربانی که نشان دهنده تداوم اجبار و بر این حرکات شنیع و وحشیانه هست.
چیزی که امروز هم باهاش روبرو می شویم حالا چه در پاکستان باشد، چه در عربستان باشد، چه در دیگر کشورهای اسلامی، باشد که این عمل وحشیانه در راستای کشتار عظیم حیوانات و نفی تمامی حقوق زیست و جان همه موجودات و بویژه حیوانات.
خوب قاعدتا بدل به یک راه عبث شده فقط در راستای استمرار این خشونت دیوانه وار.
خوب اینها ثمرات اجتماعی و روانی ای خواهد داشت که کتمان ناپذیر است.
این تصویر گری مداوم از قربانی ها در کشور های اسلامی، این میزان حیوان آزاری و فراتر از همه اینها تمامی اشکال خشونت را در جامعه دارد افزایش می دهد.
شما وقتی با چهره اول این خشونت در جامعه روبرو می شوید، وقتی با یک کودکی روبه رو هستید که در یکی از این جوامع قرار است چشم به جهان باز کند و دنیا را ببیند.
حالا وقتی مدام داره این تصاویر رو میبینه در عید قربان اون رفتار شنیع در قبال حیوانات، در خیابان ها، شلاق زدن ها، اعدام کردن ها و.
مدام این خشونت داره براش تکرار میشه.
قرار هست چه رفتاری در قبال جانداران داشته باشه؟
آیا این سادیست مبدل به یک روش و منش نمیشود؟
آیا این سایکوپت تبدیل به یک نرم اجتماعی نخواهد شد که اصولا آزارگری بخشی از رفتار جمعی این مردم باشه؟
اون کودکی که در این فضا بارور شده قرار است مثلا در مواجهه با یک حیوان چه رفتاری بکنه؟
خب این تصاویر خشونت بر علیه حیوانات رو ما مدام میبینیم و اینکه چگونه رفتارهای وحشتناک و این جنایات رو انجام میدن.
اما اینها تبعاتی است که این اشکال متفاوت از خشونت و تکرار مداوم اینها برای این مردمان ساخته.
اون کودکی که داره مدام این تصاویر رو میبینه داره میبینه بی ارزش بودن اونها رو.
در نهایت هم خودش این تصویر رو ارائه میده.
این رفتار تکرار شونده رو بعد از دیدن بارها یاد گرفته و حالا داره باز پس میده.
ما رو به رو میشیم با این جنایت های بی پایان و این ترویج قتل به عنوان یک فعل مقدس و باارزش که تبدیل به زندگی جمعی انسان ها در این نظام های فکری شده از سوی ما مواجه هستیم.
با این ترویج گری بی مهابا از خشونت ها که در نهایت جماعت و سرباز هایی را اینگونه آماده برای خدمت در راستای این وحشیگری ها می کند.
ما روبرو هستیم با قربانی ای که قتل و تجاوزی نهادینه است بر جانی که هیچ اختیاری ندارد.
این حجم وسیع از کشتارهایی که اتفاق می افتد، این بی ارزش انگاری در برابر موجودات و حیوانات و حتی انسان ها در نهایت ما را به یک پیوست تاریخی می رساند که قربانی از یک نقطه آغازین به نهایت خود تباهی می رسد.
چیزی که ما تصویرش را در زیست مثلا جمعی این مومنین به ادیان ابراهیمی از ابراهیم تا انتحار های امروزی هم می بینیم.
این پیوستگی است که تاریخ و فرهنگ قربانی در نهایت ما را به نقطه ای می رساند که جماعتی از جان خودشان بگذرند و حاضر باشند حتی با کشتن دیگران همه چیز خود را هم فدا کنند.
قاعدتا این بیدادگری های توأمان ثمراتی خواهد داشت که ثمره اش خشونت جمعی است و آن زیست پر از درد و وحشت و خشونتی است که ساختن در قبال تمام موجودات، این خون خوارگی مداومی است که در نهایت این چهره ی وحشتناک را از جوامع به وجود می آورد.
ما وقتی در باب فرهنگ قربانی صحبت می کنیم، داستان، داستان طول و درازی است و قاعدتا می شود از نگاه های متفاوتی به آن نگاه کرد.
اما نقطه ی مهم ترویج این خشونت به عنوان یک فعل مقدس و با ارزش است.
حالا در اشکال متفاوت، چه به عنوان آن عمل وحشیانه و ترویج آن خشونت، چه به عنوان یک فرهنگ در راستای فداکاری و قربانی کردن خود در برابر آن خدای نادیده.
تمامی این ها ما رو به اون نقطه صیقلی میرسونه که این قتل و غارت و تجاوز یک فعل مقدس و با ارزش است و مبدل به یک ارزش و هنجار جمعی در جوامع اینگونه غرق در افکار آلوده است.
قاعدتا میتونیم خیلی بیشتر در باب این مسایل صحبت بکنیم و در آتی هم قاعدتا صحبت خواهیم کرد.
اما تا اینجا این مبحث در این ویژه برنامه باز شد و بابی را باز کرد برای مطالعه بیشتر اسناد تاریخی که از این کتب مقدس ادیان ابراهیمی وجود داره.
باید قرآن رو خوند.
باید تورات و انجیل رو به فارسی خوند تا فهم بهتری داشت و در برابر چه کسی ایستادگی میکنیم؟
در برابر چه کسی میجنگیم؟
و یا اگر باور به هر کدام از این ادیان داریم قاعدتا باید بدونیم دربارش بیشتر بخونیم و بعد آگاهانه به چیزی که باورداریم باورمند باشیم اما نه با پرده پوشی ها و حجاب هایی که مدام این عاملان دینی دارن انجام میدن تا ما مواجه نشیم با اسناد تاریخی ای که وجود داره.
اگر شما باورمند به اسلام هستید تا تاریخ و سیرت نبوی رو نخونید و زندگی رو درک نکنید تا احادیث بیشمار صحیحی که در اهل سنت و شیعیان وجود داره رو نخونید تا احکام و فقهی که توسط این باورمندان به وجود اومده و این عاملان دینی اونها رو پایه ریزی کردن نخونید تا با قوانین لخت مثلا جمهوری اسلامی یا کشورهای سنی مذهب روبه رو نشید.
نمی تونید درباره این مفاهیم صحبتی داشته باشید.
اصلا به اون باوری داشته باشید.
شرط ابتدایی قاعدتا آگاهی است.
چه برای باورمند بودن به این نگاه ها و چه برای دوری گزیدن و مبارزه و هدف اصلی این ویژه برنامه هم باز کردن این باب هست برای فهم بهتر و بیشتر قاعدتا کتاب گواه ظلم الله جبار و بقیه کتاب های من هم برای شروع وجود داره.
اما خود این متون هم بیانگر تمام این ظلمت ها هستن و میشه راه رو باز کرد برای فهم بهتر و این هم دریچه ای برای این رفتار خواهد بود.
در انتها هم دوست دارم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه این راه تغییر شکل بگیره، میتونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بذارید.
منظور از آثار هم خلاصه برنامه ای به نام جان نمیشه.
من پیش از این که بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر کنم، آرا و افکار و عقایدم رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته ی تحریر درآوردم.
تمامی این آثار به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست.
میتونید با مراجعه به این وبسایت این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید این راه ادامه پیدا کنه اون رو با دیگران هم به اشتراک بگذارید.
ممنون که همراه من بودید.
من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان بود.
در پناه آزادی.
قسمت 11
سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه ای بنام جان است با شماست.
این اپیزود یازدهم از ویژه برنامه ریشه ها و گواه ظلم هست و ما قراره تو این قسمت در باب جهنم صحبت کنیم.
ممنون که همراه من هستید.
خب دوستان تو این ویژه برنامه مشخص ما در باب آیات صحبت میکنیم از کتب ادیان ابراهیمی، انجیل، تورات و قرآن که بیانگر ظلم خداوندی است و اصولا این ویژه برنامه قرار هست بابی را باز کنه برای مطالعه بیشتر این کتب آسمانی که باورمندان داره و اصولا فرهنگ جمعی انسان ها رو تحت شعاع خود قرار داد و تو این قسمت مشخص قرار هست در باب این جنون و انتقام الهی صحبت بکنیم و این عذاب ابدی و این فلسفه ارعابی که یک جهان پر ترسی رو ساخته و این ظلمی که هستی انسان ها رو هم درگیر خودش کرده یعنی جهنم و عذاب ابدی که خدا به کررات در کتب آسمانی خود در ادیان ابراهیمی اشاره بهش داشته.
تو این قسمت ما قرار هست که ریشه یابی بکنیم این مسئله بزرگ رو.
این موضوع جهنم و این عذاب ابدی و این عذاب عظیمی که خدا بهش باورمند هست.
این انتقام الهی که قرار هست از انسان ها گرفته بشه و این تصویری که در نهایت یک فرهنگ جمعی رو بوجود آورده و خب قاعدتا باعث بوجود اومدن یک دنیایی شده که ما امروز باهاش زندگی میکنیم.
یعنی خارج از اون چیزی که تحت عنوان تعاریف مذهبی هست و خب ما رو به نوعی داره حوالت میده به جهان دیگر.
اما در جهان امروز هم ما با این مصادیق روبرو هستیم.
یعنی به عنوان مثال این روحیه انتقام گیرانه ای که وجود داره و یا حکومت هایی که جهنم ساخته بر زمین دارند و اصولا فرهنگی که ما تحت عنوان قانون و قضا میشناسیم در طول این تاریخ به نوعی متاثر از همین نگاه هاست که نگاه ها قاعدتا تاثیر گذار بوده یا این فرهنگی که تحت عنوان ارعاب وجود داره.
این سرکوبی که مدام داره اتفاق می افته در حکومت های مختلف مثلا به ویژه در جمهوری اسلامی و شرایط ایران هم به نوعی متاثر از همین نگاهی است که برگرفته از این ادیان ابراهیمی و کتب مقدس هست و حالا ما سعی می کنیم توی این قسمت مشخص بیشتر این موضوع را واکاوی بکنیم و تا حد امکان موجز درباب هر کدوم از این موضوعات صحبت بکنیم تا این ویژه برنامه پیش بره و به مصادیق دیگه هم نزدیک بشیم.
اما اصولا موضوع اصلی مبحث خود جهنم هست.
یعنی شما وقتی به خداوند نگاه می کنید که انسان هایی رو پدید میاره، خلقت می کنه و خب خودش هدف از این خلقت رو در نهایت یک آزمونی تعبیر می کنه که پر از تناقضات هست.
یعنی شما با یک جمع نقیضین روبرو هستید که هیچ معنایی رو دنبال نمیکنه.
از سویی با اون جبر ابدی خداوندی روبه رو هستید که همه چیز رو از ابتدا می دونه.
اصلا خلقت، خلقت بی معنایی است.
اینکه شما بدونید این بندگان تون چه کاری خواهند کرد پس آزمون گرفتن کار بیهوده و عبثی است و موضوعاتی از این دست.
اما موضوع اصلی ما تو این قسمت نیست.
حالا شاید بهش مراجعه کردیم.
تو قسمت های گذشته هم یه مقداری در باب این جبر الهی صحبت کردم اما خارج از این موضوع.
حالا ما مواجه میشیم و تمام این مفروضات رو قبول می کنیم.
خدایی است که انسان ها رو پدید آورده و خلق کرده و فرستاده تا آزمونی براشون برگذار کنه و بعد از این آزمون در نهایت قرار هست که به این ها جزا و پاداش بده.
پاداش اون بهشتی ست که باز هم کاری به اون بطالت و اون زیست بی معنا نداریم و تمام کراماتی که در این جهان وجود داره قرار هست اونجا حلال بشه هم باز نداریم.
اما وقتی به جهنم میرسیم مواجه میشیم با این جنون و انتقام گیرانه خدا.
یعنی خداییست که حالا قرار است که جزا به شما بدهد.
جزایی به مراتب بدتر و وحشتناک تر و وحشیانه تر از تمام جزا هایی که انسان در این جهان داده.
یعنی اون فرهنگی که ما تحت عنوان فرهنگ مجازات میشناسیم در زیست امروزی مون، در دنیایی که باهاش سر و کله میزنیم، در طول تاریخ که چگونه مصادیق وحشتناکی مثل شلاق زدن، مثل سنگسار کردن، مثل اعدام کردن رو در خود داره.
حالا مواجه میشیم با مصدر تمام این نگاه های آلوده ی خشن که خیلی بد تر و به مراتب وحشتناک تر هست.
باب ابتدایی رو که اصولا مبحث جهنم برای ما باز میکنه این نقد عدم تناسب گناه و مجازات هست.
یعنی شما وقتی مواجه میشید این تناقض ناپذیرفتنی است.
این که چگونه این قدرت مطلق خدا و این مجازات کامنتهایی که وجود داره برای گناهانی که متناهی است یعنی شما یک جمعی رو در برابر خودتون دارید که گناه متناهی رو داره تسویه میکنه.
گناهی که یک مبدا ابتدایی داره، یک مخزن و در نهایت یک انتهایی هم در خود خواهد داشت.
طرف یک کار بدی کرده، یک خبطی کرده گناه کرده.
حالا با هر کدوم از تعابیر و تفاسیری که به خدا باور داشته باشید و اون قواعد و قوانین رو روخوانی کنید.
مثلا طرف در اسلام نمازش رو نخونده یا نه اصلا به وجود خدا باور نداشته و انکار کرده وجود خدا.
خب این گناه یه گناهی هست که یک رفتار مشخصی رو تصویر کرده که حالا این آدم این خبط و.
انجام داده، حالا وقتی مواجه میشیم با مجازاتش یک مجازات بی پایانیست مجازات نامتناهی هست.
یعنی این دیگه آیات مستقیم قرآن و دیگر کتب آسمانی ادیان ابراهیمی هست.
یعنی شما وقتی به قرآن سوره جن آیه 36 رجوع میکنید اونجایی که میگه و هرکس خدا و پیامبر او را نافرمانی کند، آتش جهنم از آن اوست و جاودانه در آن خواهد ماند.
این تأکید صریحی است بر ابدیت عذاب یعنی همان مثالی که ما دربارهاش صحبت کردیم.
یک گناهی که مثلا نافرمانی از خدا و پیامبر هست، کافر بودن است.
مرتد بودن هست.
حالا داره جواب داده میشه با یک مجازات بیانتها، یک مجازات جاودانه.
یعنی به صراحت داره در باب این آتش جهنمی که جاودانه هست صحبت میکنه.
خب میدونید تصویری که داره ارائه میشه به مراتب از کاری که خود انسان ها و رفتارهای وحشیانه انسان ها تحت عنوان قضاوت و مجازات وجود داشته بدتر بوده.
چرا که خدا داره در باب این صحبت میکنه که خب شما قرار هست هربار سوخته بشید دوباره پوستتون برگرده به حالت قبل و باز دوباره سوخته بشید.
یعنی در ابدیت در عذاب باشید.
این عذابی که انتهایی نداره.
خب همه ما میدونیم که یکی از دردناک ترین مرگ ها در حیاط همین سوختن هست.
یعنی شما وقتی مثلا مراجعه میکنید به خودکشی ها.
میزان این خودسوزی خیلی پایین هست.
وقتی خودسوزی وجود داشته باشه.
بیشتر کسان ترغیب به این میشن که اون شخص بیماری شدیدی مثلا همتای خودآزاری خواهد داشت که روی آورده به این حجم وسیع از درد و رنج برای مردن.
حالا این همون خدایی هست که با این آتش قرار هست که بدترین رنجها و بدترین شکنجه ها رو بده.
در کنار اینکه قرار هست این آتش جهنم جاودانه و بیپایان باشه.
خب آیاتی از این دست در قرآن خیلی زیاد هست.
بی پایان به نوعی هست.
اینقدر وجود داره که میشه ساعتها در موردش صحبت کرد.
حالا وقتی به انجیل متا که نمادیست این انجیل برای اینکه خدا مهربان هم هست.
وقتی رجوع می کنید به بخش بیست و پنجم آیه 30 میگه ای لعنت شدگان از من دور شوید و به آتش جاودان بروید که برای ابلیس و فرشتگان او آماده شده است.
یعنی باز هم تاکید بر این ابدیت رنج که در انجیل هم گفته میشه.
یعنی ما مواجه هستیم با انجیلی که به نوعی کتاب رحمانیت خداست.
در بین این کتب آسمانی که من بارها در همین ویژه برنامه هم اذعان کردم که مسیحیت در کنار تورات عهد عتیق و عهد جدید یعنی انجیل و تورات معنا میشه.
هرچیزی که در تورات از خشونت های سرشار تا بدترین مجازات ها بدترین قوانین وجود داره.
در مسیحیت هم قبول شده هست.
اما وقتی باز ما بخوایم به خود انجیل بعنوان کتاب رحمانیت در دل ادیان ابراهیمی هم روبه رو بشیم باز مواجه میشیم با این آتش جاودانی که خب تاکید بر این ابدیت رنج هست بر اون تناقضی است که میان مجازات وجود داره در برابر گناهی که بهش باور دارند.
خب این نامتناسب بودن مجازات هستید.
یعنی شما با یه گناهی روبرو هستید که حالا اون انسان خوب قاعدتا یه خطایی رو کرده اما در برابرش فراتر از اون چیزی که در توانش هست در ذهن آدم هست.
در منطق انسان هست باهاش روبرو میشیم.
یعنی از سوی ما مواجه هستیم با یه گناه مشخص که حالا در برابرش یک رنج ابدی داره.
خارج از اینکه حالا خود این رنج دادن شکنجه کردن تا چه اندازه غیر قابل فهم و تحمل هست که حالا تو بخش بعدی سعی میکنیم بیشتر در باب این مساله صحبت بکنیم.
اما در این نقطه ی ابتدایی همین تناقضی که وجود داره خودش بحث اصلی است.
از سویی حالا ما مواجه هستیم با عاملیتی که همه ی جهان و تمام توانایی ها و تمام اختیاراتش در حد اعلا در اختیار این خدا هست و جبری است که بهش باور دارند و از سوی دیگری.
حالا ما مواجه میشیم با انسانی که با توجه به این تعابیری که در خود این کتب آسمانی داده شده عملا اختیار خاصی نداره اما قرار هست که این خدای منتقم بدترین و وحشتناک ترین جنایات رو هم در قبالش انجام بده.
حتی به کرده ای که در حقیقت اختیاری درش هم نداشته قرار هست مجازات بشه.
خب این تناقضاتی هست که اصولا در نگاه های ادیان ابراهیمی وجود داره.
یعنی این مبحث جبر و اختیار همواره در این کتب و در این نگاه های خداوندی غیر قابل فهم و درک هست.
چون از سویی به این قدرت لایزال خدا باور دارند از سوی یک جنبه های اختیاری هم به انسان میدن.
از سویی در دل این میان و مجازات های دهشتناکی رو هم براش تعبیه و تعبیر.
در نگاه کلی ما با خدایی مواجه هستیم که نه تنها برای تطهیر و پاکی بلکه صرفا برای انتقام تمام این جنایت ها رو مرتکب میشه.
این تصویری است که در نهایت اون عدالت الهی رو داره برای ما تصویر میکنه.
یعنی در نهایت شما با خدایی روبه رو هستید که به فکر انتقام هست.
خدای منتقم است که به انتقام گیری خودش می بالد.
در جای جای قرآن شما مواجه میشید با این لقب انتقام گیر که بدترین عقوبت کنندگان هست و اصولا خدای منتقم است که آمده تا انتقام و کینه خودش رو از انسانها بگیره.
حتی جمع شدنی.
با این تطهیر و پاکی و عدالت هم این نگاه ها نداره.
اما اگر بخواهیم این بحث رو بیشتر و بهتر به پیش ببریم رو به رو میشیم.
با این تصویر سازی از وحشت و ددمنشی نهایی که در جهنم توسط خدا در کتب مختلف وجود داشته، ما مواجه هستیم با تصاویر و توصیفات وحشیانه ای که در دل این متون مقدس به کرات وجود داره برای نهادینه کردن ترس.
یعنی وقتی شما مواجه میشید با قرآن سوره نسا آیه 47.
کسانی که به آیات ما کافر شدند، به زودی آنان را در آتشی درآوریم که هر گاه پوست هایشان پخته شد، پوست های دیگری جایگزین می کنیم تا عذاب را بچشند.
یعنی اون تصویر سازی وحشتناک از بازتولید رنج است.
شما مواجه هستید با خداوندی که همتای تریلر ها و فیلم های ترسناک هالیوودی داره عمل می کنه.
قرار هست که این ها رو بگیره و آتش بزنه و در این آتش پوست هاشون پخته بشه و ریخته بشه و دوباره پوست دربیارن و جاودان درین شکنجه باشن.
یا مثلا در قرآن سوره ابراهیم آیه شانزده و هفده میگه و آبی چرکین به او می نوشاند.
جرعه جرعه آن را می نوشد و نمی تواند آن را به آسانی فرو ببرد و مرگ از هر سو به سراغش می آید.
ولی نمیمیره باز اون توصیف رنج ابدی و آرزوی محال مرگ.
یعنی داریم مواجه میشیم با یک شکنجه گری که از شکنجه زیاد قربانیش آرزوی مرگ میکنه اما نمیتونه.
اگر شما مثلا با خاطرات کسانی که در زندان های سیاسی مثلا جمهوری اسلامی بودند یا هر جای دیگر دنیا بودند، می رسید به آن نقطه ای که قربانیان اصولا آرزوی مرگ می کنند.
یعنی خیلی هاشون از اون شکنجه زیاد دوست دارن که بمیرن و زنده نباشن و خدا به اون افتخار میکنه و در آیاتش میاره.
خب این اون بازتولیدی است که به کرات اتفاق افتاده.
وقتی من دارم در باب این مسائل مثلا جهنم صحبت می کنم، ما موضوع صحبت کردن پیرامون یک مباحث خیالی نیست که بگیم حالا ادیان اینها رو گفتند و ما هم باید اینها رو بشنویم و بگیم اینها یک سری خرافاتی است و از کنارش بگذریم.
نه، موضوع بازتولید این نگاه است.
یعنی اگر شما مواجه میشید با جمهوری اسلامی که اینگونه در زندانهای خودش شکنجه هایی رو اعمال می کنه میاد و با سینه ستبر در باب شکنجه کردن مردم میگه تجاوز به مردم با شیشه نوشابه مثلا در سال هشتاد و هشت هم میگه به واسطه این خوراکی است که داره از این کتاب های مقدس خودش می گیره.
یعنی با خدایی روبرو هست که عذاب علیمی رو خواهد داد و بدترین شکنجه هارو خواهد کرد.
پوست ها رو می سوزونه و از بین می بره.
دو پا را جایگزین می کنه، آب چرکینی میده که نمیتوانند بنوشند و مدام آرزوی مرگ میکنند اما نمیمیرند و بازهم شکنجه میشن.
این توصیفی است که در نهایت با بازتولید خودش مثلا در جمهوری اسلامی هم اتفاق می افته و اصولا این تصویر دهشتناک و منزجرکننده ای است که مدام برپایه انتقام به وجود آوردن ارعاب و وحشت ادامه دار و بازتولید کردن در نگاه های باورمندان به خدا وجود داره و این کتب مقدس هم بیانگر همین نگاه های آلوده هستند.
نگاه های آلوده قاعدتا مختص به اسلام نیست و قرآن نیست و در کتب آسمانی دیگر ادیان ابراهیمی هم به کرات دربارش صحبت شده.
اما خب ما قرار است.
قرارمان بر این است که بابی را باز کنیم.
در این ویژه برنامه برای مطالعه بهتر و بیشتر این کتب برای فهم از اینکه اصولا اگر باورمند هستیم باورمان را بشناسیم و بعد به آن باور داشته باشیم و اگر باور نداریم و قصد مبارزه داریم، بدانیم که دشمنمان چیست، کیست و چگونه به وجود آمده و اصولا با آگاهی و شناخت است که ما میتوانیم وارد فازی برای تغیر بشویم.
در انجیل هم داستان به همین شکل است.
یعنی شما آنجایی که با کتاب مرقس فصل نهم آیه 51 روبرو میشوید میگوید جایی که کرم نمیمیرد و آتش خاموش نمیشود.
یعنی همان تصویری که کرم ها در وجودشان هستند دارن جونشون رو میخورن و این آتش جهنم خاموش نمیشه دوباره همون توصیف رنج دائمی است و نفی زندگی و بدترین رنج ها.
یا مثلا در انجیل متی بخش سیزدهم آیه 17 میگه و ایشان را به تنور آتش خواهند انداخت.
جایی که گریه و فشار دندان خواهد بود.
فشار دندان یعنی دندان قروچه کردن.
خب ما مثلا در مکاشفات یوحنا داریم در بخش 16 آیه 17 میگه و ابلیس به دریاچه آتش و گوگرد انداخته شد و شبانه روز تا ابدالآباد شکنجه خواهد شد.
یعنی باز هم همان تصویرگری مداوم از این شکنجه های بی پایان در عهد عتیق و تورات هم داستان به همین شکل هست.
در تورات مفهوم جهنم چیزیست که بیشتر به معنای دوری از نور و در تاریکی مطلق بودن هست و اصولا آن مفهومی که ما تحت عنوان جهنم در آتش می شناسیم یعنی در انجیل و بعد در اسلام به نوعی تکامل یافته همین نگاه هست.
اما در آنجا هم ما اشاره هایی داریم.
مثلا در کتاب دانیال در بخشی در باب خاک و خواری ابدی میگه در فصل دوازدهم آیه دوم هست میگه و بسیاری از آنان که در خاک زمین خوابیده اند بیدار خواهند شد.
اینان برای حیات جاودانی و آنان برای خواری و حقارت ابدی.
یا مثلا در کتاب تثنیه فصل 12 آیه 24 میگه زیرا آتشی در غضب من افروخته شده است که اسفل هاویه عمیق ترین جایی که در جهنم وجود دارد می سوزد.
خب این همون تصویر هایی است که در متون مقدس از وحشیانه ترین فیلم های امروزی و تخیلات های انسانی هم فراتر هست.
اینها توصیفاتی است از ددمنشی و نهاییترین شکل از شکنجه هایی که میتونیم تصور کنیم و اینها هدف اصلی خودش رو برای کنترل روانی و ترس در جامعه ایفا کرده و فرای اون این جهنم، این شکنجه گاه بزرگ فرهنگ امروزی رو به وجود آورده که در مجازات و قتل و قساوت داره مدام به پیش میره.
یعنی شما مواجه میشید با این نگاه آلوده ای که دائما در حال بازتولید این خشونت است.
اگر با حکومت های مختلفی روبرو می شوید که بدترین و شنیع ترین رفتارها را دارند، برگرفته از همین نگاه هاست.
همین فرهنگی است که اینگونه خدایی را تصویر کرده که در کشتار دیگران در شکنجه دادن دیگران دست دارد.
پس قاعدتا ما اگر بخواهیم نزدیک بشویم در تمام این کتب میتوانیم مصداق ها و مثال های بیشماری داشته باشیم از این حجم از شکنجه و این رفتارهای شنیع و این تصویر گری هایی که خب قاعدتا ترس را به وجود آورده.
زیست در وحشت رو به وجود آورده.
خارج از آن باعث بازتولید این شکنجه گری در طول تاریخ شده.
یعنی اگر شما مثلا با مسیحیانی روبرو میشدید که بدترین و وحشیانه ترین رفتارها رو با کفار میکردند، در آن تفتیش عقاید و اون دوره ی مشخص تاریخی در قرون وسطی بدترین شکنجه ها رو میکردند و امروز موزه های اون شکنجه ها وجود داره که چه رفتارهایی رو میکردند.
خب قاعدتا آیینه ای در برابر همین کتب عهد عتیق و عهد جدید انجیل و تورات بود تا از آن یاد میگرفتند.
برای وحشیانه ترین رفتارها یا بعد از آن در ممالک اسلامی اگر شرایط به همین شکل پیش رفت، یک معلمی داشتند در برابرشون که میتونستن ازشون یاد بگیرن و اون خدایی بود که این تفاسیر و این تصاویر رو ارائه داده بود در کتب مقدس خودش.
پس ما روبه رو هستیم با این بازتولید مداوم این وحشت و زندگی در وحشت خارج از این برای ادامه.
وقتی نگاه میکنیم که چگونه این فلسفه ارعاب در زیست اجتماعی انسان ها تاثیر روانی داشته، این مفهوم زندگی انسان رو پر از ترس کرده و ما مواجه هستیم با یک مفهوم تحت عنوان خدا ترسی.
این مفهومی که یکی از اون مفاهیم به شدت جاویدان در نگاه های باورمند به خداوندی است.
خب آیات بیشماری پیرامون این خدا ترسی وجود داره و زندگی انسان رو تحت شعاع خودش قرار بده.
به عنوان مثال در قرآن در سوره آل عمران آیه 110 میگه ای کسانی که ایمان آورده اید آن گونه که سزاوار ترس از خدا است از او بترسید.
خب این باز همون دستور صریحی است برای ترس از خدا و این هم کم نیست.
یعنی شما قرآن رو هر جا باز بکنید مداوم محمد در حال انذار دادن مردم هست به ترسیدن و وحشت داشتن از خدا.
از سوی دیگری با این تصویرگری هایی از جهنم، باز هم دستور صریحی برای ترس از خدا.
اصولا این خدا ترسی تاثیر روانی وحشتناکی رو در طول تاریخ بر انسان ها گذاشته و اصولا ما با انسان های سختی روبه رو هستیم که فعلیتی در خود ندارند.
تمامی رفتارهای اونها بر پایه ی همین ترس و وحشت هست.
یا مثلا اگر بخوایم به تورات رجوع بکنیم هم مثال های بیشماری براش وجود داره.
مثلا کتاب مزمور فصل دوم آیه 11 میگه خداوند را با ترس عبادت کنید و با لرز شادی نمایید.
حالا دیگه نقطه نقطه ایست که شما این پارادوکس عجیب میان شادی و لرزیدن و گره خوردن در این نگاه ترس آلود رو هم میتونید ببینید.
یا مثلا در کتاب امثال در فصل اول آیه هفتم میگه ترس خداوند سرآغاز معرفت است اما جاهلان حکمت و ادب را خوار میشمارند.
یعنی شما باز هم مواجه هستید با این ترس از خدا و خدا؟
ترسی که تبدیل به یک بخش مهمی از زیست میشه پرهیزکاری و ایمانشون میشه.
در کتاب ارمیا.
در فصل پنجم آیه 13 هم باز میگه آیا از من نمیترسید؟
و آیا در حضور من نمی لرزید؟
یعنی شما دارید میبینید مداوم بازتولید ترس از خدا.
در قرآن هم به شدت میشه از این مثال ها آورد.
در تورات و حتی در انجیل.
در انجیل متی فصل دهم آیه بیست و هشت هم میگه از کسانی که جسم را می کشند ولی قادر به کشتن جان نیستند نترسید بلکه از او بترسید که قادر است هم جان و هم جسم را در جهنم نابود سازد.
یعنی دیگه اینجا ما با یک خداوند گردنکش در انجیل روبرو هستیم که داره در باب قدرت خودش در باب ترساندن دیگران صحبت میکنه.
قدرتی که قادر است نه تنها جان و جسم بلکه روح و همه چیز وجود شما را در جهنم نابود کند و باید از او ترسید.
یا مثلا در رساله ای که به عبرانیان وجود داره در انجیل در فصل دهم آیه 15 میگه افتادن به دستهای خدای زنده چیز هولناکی است یعنی باز هم داره اون ارعاب رو به وجود میاره.
پس ما مواجه هستیم با یک نگاهی که دردآلود در پی ترساندن مردم هست و اصولا خوراک وجودی خودش رو از وحشت عوام الناس میگیره.
پس ما تاثیر جهنم و زیستن در وحشت رو در این فلسفه بنا شده توسط ادیان ابراهیمی می بینیم که همه جهان رو با ارعاب تسخیر میکنند و این ارعاب موجب شده که با این خدا ترسی به بهترین خصلت ها مومنین برسند و براشون بزرگترین فضیلت ها در همین خداترسی باشه و حاکمیت خدا با این ترسیدن و این جنون گره بخوره و در نهایت ما با انسان های مجنون رو به رو باشیم که در طول تاریخ در دل این جنون زیست کردند.
قاعدتا ما با تصویری بیمارگونه از خدایی منتقم و مجنون روبه رو هستیم که در پی کشتار و قتل عام هست.
در عین حال به دنبال فراهم آوردن شکنجه گاهی بزرگ هست تا با ترس انتقام تاوان این نگاه آلوده یک جماعت سر به زیر دار و بردگانی گوش به فرمان رو برای خودش بسازه.
پس وقتی ما داریم در باب جهنم پیرامون خدا صحبت میکنیم مواجه میشویم با این سیل دنباله داری که خدا تصویر کرده برای اینکه بتونه یک جهان پر ظلم رو پدید بیاره و این تنها به اون موضوعات و داستان های کتب الهی برنمی گرده بلکه این فرهنگی متداول رو ساخته که زندگی جمعی انسان ها رو هم در خودش خلق کرده.
یعنی شما وقتی مواجه میشید با این عدم تناسب میان گناه و مجازات در جرم و زندگی امروزی انسان ها هم میبینید که برگرفته از همین نگاه آلوده میتونه باشه.
یا وقتی شما مواجه میشید با این خشونت طلبی و این تصویرهای وحشتناک و ددمنشانه، در زیست امروز هم ما با این تصویر روبه رو هستیم.
ما مواجه میشیم با این شکنجه گاه های بزرگی که در طول تاریخ ساخته شده و زندگی انسان ها رو تحت تاثیر خودش قرار داده و یا این ترس از خدا و ذلیل بودن در برابر جایگاه قدسی خدا، این فرمانبرداری بیمارگونه را در طول تاریخ هم به وجود آورده.
پس ما در عین حال که مواجه میشویم با خداوندگاری پر از ظلمت، مواجه هستیم با فرهنگ ساخته شده ای که جهان را اینگونه بیمارگونه به پیش برده.
در انتهای برنامه هم دوست دارم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه این راه تغییر ادامه پیدا کنه.
میتونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.
منظور از آثار هم خلاصه برنامه ای به نام جان نمیشه.
من پیش از اینکه بخوام برنامه رو ضبط و منتشر کنم آرا و افکار و عقایدم رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته تحریر درآوردم.
تمامی این آثار به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست.
میتونید با مراجعه به وبسایت این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید این راه تغییر ادامه پیدا کنه اون رو با دیگران هم به اشتراک بگذارید.
ممنون که همراه من بودید.
من نیما شهسواری و این برنامه ای به نام جان من.
در پناه آزادی.
قسمت12
سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان است با شماست.
این اپیزود دوازدهم از ویژه برنامه ریشه ها و گواه ظلم هست و ما قراره تو این قسمت در باب نفی آزادی اراده صحبت کنیم.
ممنون که همراه من هستید.
خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص ما در باب آیات و نشانه هایی از ظلم خداوندی در ادیان ابراهیمی صحبت کردیم و تو این قسمت مشخص هم قرار هست در باب این انسان اخته شده در تضاد با تکلیف و مسوولیت صحبت کنیم.
در باب این جبرگرایی و از خویشتن بیگانگی که ثمره نگاه الهی است و انسان امروزی رو به این ورطه از نابودی و بیگانگی از خویشتن رسونده، بیشتر و بیشتر صحبت کنیم و تا جایی که ممکن هست سعی کنیم سرفصل های اصلی رو باز بکنیم و در بابش هم از این اسناد ظلم هم استفاده بکنیم.
از آیاتی که در کتب مختلف آسمانی ادیان ابراهیمی وجود دارد.
اما بارها اذعان کردم در این ویژه برنامه که قصد اصلی این ویژه برنامه باز کردن بابی است برای مطالعه این کتاب ها چه از روی باور داشتن به آن، اگر شما خود را باورمند به یکی از این ادیان ابراهیمی، مسیحیت، یهودیت و یا اسلام می دانید و چه در برابر این نگاه ها در پی نقد کردنش هستید، در پی مبارزه با آن هستید و برای آگاهی حرکت می کنید و می خواهید با آن مبارزه کنید.
در هر دو صورت نیاز دارید که آگاهی داشته باشید، اطلاعات داشته باشید و.
این ویژه برنامه قرار هست که این باب را باز کند که یا به کتب اصلی مراجعه کنید و یا مثلا به کتاب گواهی ظلمی که گردآوری شده توسط خود من هست و بیانگر این آیات و نشانه های ظلمت هست رجوع کنید و این اثر را مطالعه کنید تا بابی باز بشود برای فهم بهتر نسبت به موضوعات.
اما وارد بحث اصلی بشویم و در این قسمت مشخص در باب این نفی آزادی اراده بیشتر و بیشتر صحبت بکنیم.
خب بخش ابتدایی قاعدتا نفی فردیت است.
یعنی ما با فردیتی روبهرو نیستیم و مسئولیت در برابر تکلیف الهی است که فقط برای انسان ها تصویر شده.
آن نقدی که قاعدتا ما را به این سمت و سو می برد که ما در حیطه دین مواجه هستیم با وظایف سنگین دینی و تکلیف و سلب هرگونه حق اختیار و مسئولیت از انسان.
یعنی شما در کنار این دارید می بینید که اولا انسان اصولا در این ادیان ابراهیمی دارای حقی نیست.
هر چیزی که هست وظایف دینی است و اصولا انسان بعد از گذر از این نگاه های آلوده خداوندی است که وارد چیزی به نام حق می شود و حقوق می شود و در نهایت مثلا به یک نقطه ای می رسیم تحت عنوان حقوق بشر.
اما چیزی که در ادیان اصولا تعریف شده همواره وظیفه بوده، وظایف سنگین دینی که حق اختیار و انتخاب را از انسان سلب می کند، مسئولیت اجتماعی را از انسان سلب میکنه و اصولا همه چیز در حیطه این دین و نگاه الهی تصویر شده.
برای شروع به بحث میتونیم مثلا مراجعه کنیم به قرآن، سوره انعام، آیه 31.
اونجایی که میگه و هر که را خدا خواهد گمراه میسازد و هر که را خواهد بر راه راست قرار میدهد.
خب اینجا ما با اون اثبات صریح عاملیت خدا در ضلالت و هدایت روبرو هستیم.
یعنی ما با خدایی روبرو هستیم که اصولا باور به این داره که گمراه شدن و یا مومن شدن در اختیار خود خداست.
یعنی اصلا عاملیت انسان کاملا زیر سوال میره.
این از تناقضاتی است که من در قسمت گذشته هم دربارش صحبت کردم.
شما وقتی نزدیک میشید به مفاهیم اسلامی و یا ادیان ابراهیمی اصولا با یک جمع نقیضین روبرو هستید که هیچکدام از این مفاهیم با هم همخوانی ندارد.
یعنی ما از یک سو روبه رو هستیم با خداوندگاری که همه عاملیت از آن اوست و انسانی که هیچ اختیاری ندارد.
همتای این سوره و این آیه مشخص که میگه خدا گمراه ساختن و یا دیندار بودن در اختیار خداست به امر خداست و انسان ها اصولا عاملیتی در این موضوع ندارند و از سوی دیگری مثلا مواجه میشیم با همین خدا که قرار هست این انسان منفعل که اصولا در ضلالت و هدایت خود نقشی نداره رو بره به جهنم و مدام بسوزونه و آتیش بزنه.
یعنی ما با این جمع نقیضین روبرو هستیم که هیچ معنایی رو در خودش نداره؟
وقتی مثلا باز به قرآن رجوع میکنیم در سوره توبه آیه 33 اونجایی که میگه بگو جز آنچه خدا برای ما مقدر کرده است هرگز به ما نخواهد رسید.
او مولای ماست.
باز هم تاکید بر این تقدیر و مشیت مطلق الهی است یعنی همه چیز از آن اوست.
حتما این مثال را شنیدید در باب اینکه هر چیزی را که خدا بخواهد عملی خواهد شد و این بخشی از زیست جمعی انسان ها را تشکیل داده.
یعنی ما از یک سو با این تناقض در دل قرآن روبرو هستیم اما قاعدتا این فرهنگی را به دنبال خود داشته.
یعنی وقتی شما رجوع می کنید به فرهنگی که تحت عنوان فرهنگ شیعی می شناسیم، امروز این حجم از انفعال را در دلش می بینیم.
سنگ بنای این مناره بزرگ ساخته شده در دل همین آیات نهفته است.
یعنی وقتی ما به نقطه ای می رسیم که فرهنگ شیعی حاضر به فعلیت در خود نیست، مدام نشسته در انتظار و آرزویی که شاید این جمعه بیاید و این ناجی برای آنها خواهد آمد و دنیا را تغییر خواهد داد و این حجم از انفعال در دل همین رشته های ابتدایی است.
آنجایی که خدا در باب مقدر بودن همه چیز صحبت میکنه.
کسی به جایی نخواهد رسید مگر آنکه خدا بخواهد.
یا مثلا وقتی به انجیل روبرو میشویم در کتاب رومیان در باب نهم آیه 13 میگه پس خدا بر هرکه می خواهد رحمت می آورد و هر که را می خواهد سخت دل می سازد.
باز هم همون اثبات سلب اختیار هست و ما مواجه میشیم با خدایی که توسط خودش همه چیز رو داره به جلو میبره.
یعنی ما داریم رو به رو میشیم با تضاد با این فردیت.
تضاد در برابر مسئولیت.
و ما با یک انسان منفعلی روبرو هستیم که همه چیز رو از خدا در اختیار میگیره.
از یک سو با انسان با کوهی از وظیفه و تکلیف روبرو هستیم، اما در عین حال این انسان هیچ حقی و هیچ اختیاری هم براش تعریف نشده.
این جبرگرایی الهی ست که مسئولیت اصلی همه چیز رو از دوش فرد برداشته به خدا منتقل می کند اما در عین حال می آید و یک مجازات نا منتها هم برای آن قائل می شود.
یعنی ما مواجه هستیم با خدایی که در این تناقض دارد غوطه می خورد.
از یک سو ما با نفی اختیار روبرو هستیم از سوی دیگری با عذاب الهی و علیم.
از یک سو با نفی هرگونه مسوولیت روبرو هستیم، از یک سو با یک دریای بزرگی از وظیفه ها.
از یک سو ما نفی اخلاق و در دل این بیماری و این جنون خواهیم دید که هر نوع منشا اخلاقی را در برابر این کمال الهی بی ارزش می کند و در خودش از میان می برد.
از سوی دیگری باز با این زیر پا گذاشته شدن هر گونه حق و حقوقی هم روبرو هستیم.
یعنی ما با یک جمع نقیضین در مجموع روبه رو هستیم که هیچ معنایی را به ما منتقل نمی کند.
گویی یک خدایی است که در دل این نهایت خودبزرگ بینی اصلا غرقه شده، حتی هیچ فهمی نسبت به مسائل منطقی پیرامون خودش نداره.
یعنی خدایی که از سویی باور داره که گمراه شدن و یا مومن بودن مردمان در اختیار اوست چگونه میتونه مجازات بکنه اون انسان رو؟
من فکر کنید امروز به دنیا آمدم.
من اگر امروز باوری به اسلام ندارم با اینکه در دل یک خانواده مسلمان بدنیا اومدم خب این خدا باور داره که خودش منو گمراه کرده.
خب این خودی که من را گمراه کرده چطور میتونه من رو مجازات بکنه؟
یعنی خودش رو داره مجازات میکنه.
خب این اون جمع نقیض اینه که واقعا حتی ارزش فکر کردن هم نداره.
یعنی تا این حد این حرف ها عبث و بیهوده است و ما رو در یک دایره دواری از این نگاه های احمقانه فرو میبره.
اما صحبت ما در باب تناقضات میان قرآن و انجیل و دیگر کتب ادیان ابراهیمی نیست.
ما تلنگری میزنیم در باب اینکه چرا امروز این گونه در این فضاحت گیر افتادیم.
چرا امروز مواجه میشیم با مردمانی که تا این حد فعالیت خود را فراموش کردهاند، حاضر به ایستادگی مقاومت نیستند، حاضر نیستند برای فردای خودشان تصمیم بگیرند، در خیابان باشند، برای اون تلاش بکنند برای خواسته هاشون.
خب سنگ بناها در همین نقطه ها قرار گرفته.
مردمانی که مرجع اصلی فهمشون درکشون آموزششون رو دارن از دل همین کتب میگیرن.
شاید شما به صورت ضمنی روبهرو نشید با این کتاب ها و هر روز هر کسی نگیره تو دستش رجوع بکنه قرآن رو بخوان، آیه ی انعام سوره انعام آیه 24 و مطالعه بکنه بعد پاشه بره یه کاری بکنه.
اما تک تک کسانی که دارن براش کاری انجام میدن از همین نگاه ها سیراب شدند.
منبع تغذیه اصلی همین نقطه ها بوده.
یعنی اگر قانون گذاری شده بر مبنای همین نگاه ها شده.
اگر فرهنگ سازی شده بر پایه همین نگاه ها شده.
در نهایت وقتی ما مواجه میشیم با انسان شیعی مسلمانی که تا این حد در این درخودماندگی فرو رفته، هیچ فردیتی برای خودش قائل نیست.
تمام مسوولیت خودش را در برابر تکلیف الهی میداند و با هیچ اخلاقی، با هیچ منشاء اخلاقی سر سازگاری ندارد و هرگونه اخلاقی را نفی میکند.
به واسطه خوراکی است که دائما داره از این نگاه آلوده میگیره.
اما برای اینکه بحث رو جلو ببریم حالا میتونیم وارد بخش بعدی بشیم.
یعنی ابزارهای توجیه این ظلم.
ما مواجه هستیم با آزمون الهی و رنجی که تبدیل به تقدس میشه.
یعنی ما با اصولی روبهرو هستیم برای توجیه گر کردن موضوعات رنج، عذاب، ظلمت و.
حل و رفع این تناقضاتی که در جهان تحت عنوان ظلم و رنج به کار گرفته شده و وجود داره.
یعنی شما وقتی روبهرو میشوید با جهان پر ظلمت، همون موضوعاتی که ما در قسمت های ابتدایی این ویژه برنامه دربارش صحبت کردیم.
اینکه اگر خدایی وجود دارد که شما باورمند به قدرت مند بودن او هستید و در عین حال می خواهید برای او صفت عادل یا مهربان را تعریف کنید، اینها با هم جمع شدنی نیست چرا که خدا نمی تواند در عین حالی که قدرت مند هست و عادل هست، جهانی تا این اندازه در ظلم بوجود بیاورد.
حالا برای توجیه این موضوع بلافاصله ابزارهایی رو بوجود میارن که یکیش همون آزمون الهی است.
یکی زین رنجی است که تبدیل به یک قداستی میشه.
وقتی به قرآن رجوع می کنید به سوره بقره آیه 102 اونجاست که میگه و قطعا شما را با چیزی از ترس، گرسنگی و کاستی در اموال و جانها و ثمرات می آزمایی.
خب این توجیه رنجی است که ما تحت عنوان آزمون الهی باهاش روبرو میشیم.
یعنی شما بلافاصله اگر در باب این صحبت بکنید که یک بچه ای است تازه به دنیا اومده و مثلا این نوزاد در بدترین رنج های فیزیکی داره زندگی میکنه.
یک بیماری سخت و دهشتناکی داره که مدام داره رنج میبره، مدام داره آسیب میبینه، عذاب میبینه و حتی مرگ او بهتر از زندگی اوست.
حالا بلافاصله ما توجیهی داریم تحت عنوان آزمون الهی.
حالا آیا این تناقض جمع شدنیست؟
یعنی اون کودک تازه به دنیا اومده باید آزمونی رو پس بده؟
اینقدر تناقضات در این لایه های فکری زیاد هست که حتی جایی برای فکر کردن و صحبت کردن هم نمیده.
یعنی انگار ما در یک دایره ای مکرر از این عبث بودن و پوچی دچار شدیم.
باز هم اگر به قرآن رجوع بکنیم در سوره حدید آیه 31 میگه که هیچ مصیبتی در زمین و جان های شما رخ نمی دهد مگر آنکه پیش از آن که آن را پدید آوریم در کتابی ثبت است تا بر آن چه از دستتان میرود اندوهگین نشوید.
حالا باز دوباره این جمع نقیضین در حال بازتولید خودش است.
این موتور محرکه ی کارخانه ی تناقض خدا در حال کار کردن است از سوی ما روبرو میشویم با آزمون الهی.
حالا باز مصیبت هاییست که در زمین و جهان ما رخ میدهد مگر این که خدا در کتابی ثبت کرده باشد.
دوباره ما مواجه میشویم با این مصیبت ها و در عین حال نهی هرگونه تلاشی برای تغییر کردن و از این آیه ها تا دلتون بخواد در کتاب های مختلف آسمانی وجود داره و من گفتم قرار بر این هست که این ویژه برنامه بابی باشه برای باز شدن، بیشتر فکر کردن، بیشتر مطالعه کردن.
در نهایت باید به نقطه ای برسیم که قرآن رو به فارسی بخونیم.
انجیل و تورات رو.
کتب دیگری که پیرامون اسلام هست.
مایی که با اسلام دست به گریبان هستیم، زندگی شخصیمون مدام در این هزارتوی وحشتناک اسلامی غرق شده و زندگی عادیمون هم تحت تاثیر اون ها هست.
خب قاعدتا باید تاریخ اسلام را بدانیم.
قاعدتا باید زیست پیامبر را بدانیم.
قاعدتا باید احادیث را بدانیم.
قاعدتا باید قوانین را بدانیم.
خیلی از ماها در باب قوانینی که در این کشور مثلا ایران در جمهوری اسلامی داریم زندگی میکنیم، نمیدانیم قوانین جزایی و قوانین مدنی اش را.
اما قاعدتا باید بابی باز بشود برای بهتر درک کردن.
خب قاعدتا در این بخشی که ما درباره اش صحبت کردیم رو به رو میشیم با اصلی تحت عنوان آزمون الهی که هر مصیبتی را قرار است توجیه بکند.
این نگاه قرار است که فراتر از این مسائل برود و اصلی را به وجود بیاورد.
برای اینکه هر چقدر ما قرابت مان با خدا بیشتر باشد، رنج بیشتری هم باهاش رو به رو هستیم.
خب قاعدتا این رو حتما شنیدید که در نهایت ما با این توجیه روبرو هستیم که کسانی که خدا بهشون نزدیک تره و با خدا نزدیکی بیشتری دارن، رنج بیشتری میبرن و اینجا آن نقطه ایست که رنج مبدل به یک قداست می شود.
از این نوع نگاه ها در ادیان مختلف هم وجود داشته.
یعنی شما وقتی مثلا نزدیک به دین مسیحیت هم میشوید.
پیش از اینکه این نگاه های تازه ای که تحت عنوان پروتستان قدرت گرفت در آن دوران کهن تر.
اصولا توجیه گر اصلی فقر انسان ها همین قرابت با خدا بود.
این رنج بود که انسان ها را مومن تر تصویر میکرد و این رنج طلبی بود که در نهایت انسان رو بدل به اون نزدیک و فرزند خدا میکرد.
در عین حال ما مواجه هستیم با یک هزارتویی از این تضاد ها.
تضاد هایی که برای هیچ سوالی پاسخی نداره.
چطور میتونیم ما قدرت مطلق و عدالت رو در وجود یک خدا با هم در این دنیای پر از ظلم جمع بکنیم؟
چطور ممکنه از سویی ما مواجه بشیم با این خواست و اراده ی خدا و اینگونه انسانی که هیچ اختیاری از خود ندارد و در کنارش رو به رو شویم با خدایی که حالا قرار است این جماعت را به بدترین شکل ممکن هم عذاب بده و مجازات کند.
اینقدر این هزارتوی از تضاد ها بزرگ و عمیق است که ما خیلی نمیخواهیم بهش نزدیک بشیم چون اصولا صحبت ما پیرامون این مسائل در این سمت و سویی است که ما را به جهان امروز وصل بکند.
اگر ما در باب این مشیت مطلق الهی صحبت می کنیم چرا که این ابزار توجیه ظلم های حکومت ها است.
ظلم هایی که در جهان وجود دارد.
یعنی اگر شما با حکومت هایی مثل جمهوری اسلامی روبه رو می شوید، اگر فقر وجود دارد، اگر بیماری وجود دارد، اگر سوانح طبیعی وجود دارد و الی آخر، همه چیز رو به قسمت و خواست خدا می تونن تبدیل کنن، می تونن این بی حرکتی.
این منفعل بودنی که در نگاه خود دارند رو در وجود انسان ها نهادینه بکنند.
حالا شما مواجه بشوید با جماعتی که قرار ندارد اصلا تلاشی بکند، اصلا در حیطه فکری او تلاش کردن معنایی نخواهد داشت.
پس موضوع مهم ما از مطرح کردن این مباحث، پیوند این نگاه با زندگی امروزی ماست.
اما در بخش انتهایی این ویژه برنامه و این قسمت هم دوست دارم در باب این از خودبیگانگی صحبت بکنم.
ما مواجه میشویم با انسانی که اصولا اخته هست، هیچ فعلیتی در خود ندارد.
نتیجه نهایی تمام این جبرگرایی های الهی و زیست فردی، سلب فاعلیت مستقل انسان هست.
یعنی چیزی فراتر از این نخواهد فدیه داد به انسان ها.
ما با انسانی روبه رو هستیم که در دل این هزارتوی از جبرگرایی، خدا مبدل به انسانی میشود که کورکورانه اطاعت خواهد کرد.
وقتی دوباره به قرآن رجوع می کنیم.
آنجایی که در سوره احزاب آیه 31 می گوید و هیچ مرد و زن مومنی را شایسته نیست که چون خدا و پیامبرش کاری را حکم کند در کار خود اختیاری داشته باشد.
اینجا این نفی صریح حق انتخاب پس از فرمان الهی است.
آن نگاه و آن اطاعت کورکورانه ایست که این اختگی، این عدم فعلیت، این انسان اخته را به وجود می آورد.
یا مثلا در انجیل، در کتاب لوقا، در فصل هفدهم آیه 18.
آنجایی که می گوید شما نیز هر گاه آنچه به شما امر شده است به جا آورید، بگویید ما بندگان بی فایده ای هستیم.
یعنی این تلقین خود پست انگاری و نفی ارزش ذاتی هر فرد اصولا یعنی نفی هرگونه وجودیت، فعلیت و این اطاعت کورکورانه ای است که در نهایت انسان را مبدل به این حجم از درخودماندگی ها هم خواهد کرد.
در کنار این ما مواجه هستیم با نفی عقلانیت در برابر این اطاعت ها.
مثلا در عهد عتیق در کتاب امثال، در باب سوم آیه پنج با تمامی دل خود بر خداوند توکل کن و بر عقل خویش تکیه منما.
خب ما مواجه هستیم با آیه ای که مستقیما دارد در باب نفی فعلیت مستقل انسان و عقل او صحبت می کند.
جایی که عقل فردی در برابر اراده الهی به حاشیه رانده می شود، ارزشی ندارد.
یعنی انسان حتی نباید فکر بکند نباید از عقل خودش استفاده بکند.
ما در تورات با چنین آیه ای روبرو می شویم و یا حالا اگر دوباره به انجیل رجوع بکنیم در رساله به رومیان در فصل نهم آیه 10 می گوید ای انسان!
تو کیستی که با خدا مجادله می کنی؟
آیا ظرف ساخته شده به سازنده خود می گوید چرا مرا چنین ساختی؟
آیا کوزه گر برگل اختیار ندارد؟
باز هم ما روبه رو هستیم که انسان به یک شیء بی اراده ای همتای گل تقلیل می یابد و اصولا این مثال و این مصداق جای هیچگونه پرسشگری از قدرت را نخواهد داد.
انسان در جایگاهی نیست که در برابر خالق خودش صحبت کند و این نفی وجودیت و ذات انسان و فاعلیت انسان هست که مدام در حال تکرار هست و یا دیگه نهایت این نگاه آلوده برمیگرده به تورات و داستان ابراهیم و اسحاق که در تورات آمده.
در قران هم این نگاه اومده و بارها گفتم که ابراهیم و اسماعیل حالا معنا شده ولی در کتاب پیدایش در فصل بیست و دوم آیه دوم میگه که فرمود پسر خود را که یگانه توست و او را دوست می داری یعنی اسحاق را بردار و به زمین موریا برو و او را در آنجا بر یکی از کوه هایی که به تو نشان می دهم برای قربانی سوختنی بگذران و این یعنی ابراهیمی که در نهایت با هیچ سئوالی با نفی تمام اختیارات شخصی به سمت کشتن فرزندش می رود.
این یعنی فعالیت انسان تحت شعاع دستور قدرتی که همتای خدا نام می گیرد و این اطاعت کورکورانه ای است که مدام در حال تکرار شدن است و ما داریم در زیست امروزی خودمون هم باهاش روبرو میشیم.
اونجایی که انسان ها در پی اصولا ساختن رهبری برای خود هستند، خودشون رو به زمین و زمان میزنند برای اینکه یک بزرگتری دربرابر خودشون داشته باشن.
خب این ها همه غرق شدن در این از خود بیگانگی هاست.
ما با انسانی روبه رو هستیم که اصولا به فعلیت وجودیت خودش باوری نداره.
جایی برای باور برای او نمونده و این دومینوی پرتکراری است که از نقطه ابتدایی شروع میشه، به نقطه ثقل خودش میرسه و در نهایت انسان هایی را پدید میاره تا این اندازه در خود مانده تا این اندازه از خود بیگانه.
ما با انسان های اخته بدون هیچ فعلیتی روبه رو هستیم که در پی یک ارباب میگردن.
حالا ارباب هر بار هم میتونه تغییر کنه.
اصولا برای مجیز گفتن در دنیا هستن.
هیچ فعالیت مستقلی برای خودشون قائل نیستن مگر به فرمانی که برای اونها برای نابودی و سلب اختیارشون، برای نابودی وجودیت شون داده میشه و ما می بینیم که چگونه در پی این بردگی ها و بندگی ها می دوند و این شرایط مختص به شرایط امروز نیست، مختص به یک نگاه دینی صرف نیست.
یعنی در اسلام خلاصه نمیشه، در یهودیت خلاصه نمیشه.
حتی در جهان مدرن حتی در یک جامعه لائیک هم داره بازتولید میشه.
یعنی ما با یک تصویر روبه رو هستیم.
یک فرهنگ ادامه دار روبه رو هستیم که این عدم وجودیت فاعلیت انسان ها را تحت شعاع خود قرار داده و مدام در پی بازتولید خود هستند.
ما با انسانی روبه رو هستیم که در همین امروز هم به دنبال اربابان خودش می گردد.
اگر روزی به دنبال اربابی که پیامبر نام داشت و امام نام داشت می گشت، حالا امروز می تواند در پی مثلا اربابی بگردد که اتفاقا لاییک هست، بی خدا هست اما در نهایت او قرار است دوباره در جای پای خدا بنشیند.
قرار هست که ردای همان خدا را به تن بکند و این درخودماندگی است که دوباره در حال بازتولید هست و اصولا وقتی ما در باب این مسایل صحبت می کنیم صرفا در باب این نگاه های ادیان صحبت نمیکنیم، بلکه در باب این فرهنگ به وجود آمده در طول این سالیان صحبت می کنیم و در نهایت هم این ویژه برنامه بابی است برای مطالعه بیشتر این کتب برای فهم بهتر پیرامون این مسایل و اصولا اگر قرار هست که باور داشته باشیم با فهم و ادراک و اطلاعات کافی باور داشته باشیم و اگر قرار هست که مبارزه بکنیم و ایستادگی بکنیم هم باز هم نیاز داریم که آگاهی لازم رو داشته باشیم.
در انتها هم دوست دارم باهاتون مطرح بکنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه این راه تغییر شکل بگیره و ادامه پیدا بکنه.
میتونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.
منظور از آثار هم خلاصه برنامه ای به نام جان نمیشه.
من پیش از اینکه بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر بکنم، آرا، افکار و عقایدم رو تحت عناوین کتاب های به رشته تحریر درآوردم.
تمامی این آثار به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست.
میتونید با مراجعه به این وبسایت این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید این راه تغییر ادامه پیدا بکنه اون رو با دیگران هم به اشتراک بگذارید.
ممنون که همراه من بودید.
من نیما شهسواری و این برنامه بنام جان بود.
در پناه آزادی.
قسمت13
سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان است با شماست.
این اپیزود سیزدهم از ویژه برنامه ی ریشه ها و گواه ظلم هست و ما قراره تو این قسمت در باب نفی تک اثر صحبت کنیم.
ممنون که همراه من هستید.
خب دوستان توی این ویژه برنامه ی مشخص ما سعی کردیم که در باب آیات و نشانه های ظلمت در جهان از ادیان ابراهیمی صحبت بکنیم.
با مراجعه به کتب آسمانی که این ادیان دارن انجیل و قرآن و تورات و بابی رو باز بکنیم.
برای مطالعه بیشتر و بهتره این کتب و دریچه ای باشه برای آگاهی بیشتر و در این قسمت مشخص هم قرار هست ما در باب این جنگ مقدس صحبت بکنیم.
ریشه یابی این خشونت و نفرتی که از کافران و مشرکان وجود داره، این عدم تحمل دیگری که مبدل به یک قاعده بزرگ در دل این ادیان مختلف شده و فرهنگی رو هم با خودش به وجود آورده.
یعنی ما وقتی نزدیک میشیم به ادیان ابراهیمی یکی از بارزه های مشخص اون ها جنگ با کفار و مشرکین هست.
اصولا مبحث جنگ هست.
این مقدس بودن جنگ هست.
یعنی از یک سو ما با انسان ها روبه رو هستیم که جنگیدند اما مقدس بودن جنگ یعنی فلسفه جهاد به عنوان مثال که یکی از اون تقدس های نهفته در دل باورهای اسلامی است، اون نقطه ای است که باعث این خشونت دهشتناک میشه و ما قرار هست که در باب این موضوع بیشتر و بهتر صحبت بکنیم و سعی کنیم بابی رو باز بکنیم برای بیشتر فکر کردن، بیشتر تامل کردن.
در بخش ابتدایی باید در باب این مطلق گرایی و نفی تکثر انسانی بیشتر صحبت بکنیم.
خب ما مواجه هستیم با یک ذات جزم اندیشی که ادیان دارند که دیگران را از دایره حقیقت و حق همواره خارج میدانند، نه تنها حقیقت را منحصرا در خود میبینند.
بلکه حق حیات را هم برای دیگران قائل نیستند.
یعنی ما با یک نقطه ای روبه رو هستیم در باب نفی تکثرگرایی و مطلق گرایی.
به این شکل جزم اندیشانه خود که ادیان مختلف در نقطه ابتدای خود را حقیقت میدانند و حق را در اختیار خود میدانند و دیگران را باطل میدانند.
این موضوع حتی در دایره ی این ادیان پیرامون کفار نیست.
حتی در قبال یکدیگر هم هست.
یعنی شما وقتی به یهودیان مراجعه میکنید، یهودیان همواره حقیقت را نزد خود میدانند و مسیحیان و مسلمانان هم اصلا در دایره قرار نمیدهند.
آنها را خارج از دین میدانند.
حالا وقتی برید و مثلا رجوع کنید به خود این ادیان و مذاهب درونی این ادیان هم داستان به همین شکل است.
شما وقتی به اسلام و شیعیگری و اهل سنت رجوع کنید، میبینید داستان این شکلی است.
حتی حکم قتال هم را میدهند و اینگونه نگاه جزم اندیشانه ای دارند.
همه حقیقت در دایره ای است که من بهش باور دارم و هرکسی از این دایره خارج باشد حق زیستن و زندگی ندارد.
این مطلق گرایی است که در نهایت باعث این خونریزی ها و خشونت های وحشتناک میشود.
من بارها پیرامون واقعیت و حقیقت صحبت کردم.
ما از یک سو با واقعیات دنیا روبه رو هستیم.
چیزهای عینی که قابل لمس و قابل دیدن هست و در دنیای پیرامون ما در حال اتفاق افتادن هست.
اما در کنار این روبرو هستیم با حقیقت چیزی که انسان ها باور دارند باید وجود داشته باشه.
اون رو انسان ها حقیقت میشمارند و حالا برپایه اون حقیقت زندگی می کنند.
یعنی گاها اگر حقیقت و واقعیت در تناقض با هم باشد، انسان باورمند حقیقت خود را به عنوان واقعیت قبول می کند.
چیزی که ما به کرات در کنار خود میبینیم و حالا وقتی مواجه می شویم با این ادیان ابراهیمی می بینیم که چگونه حقیقت خودرا یک حقیقت مطلق می داند و هر گونه سازش با دیگر باورها را اصلا تحمل نمی کند.
اصلا نمی تواند قبول کند دیگری هم در این دایره وجود داشته باشد.
چیزی که در ادیان دیگر شاید خارج از این نگاه جزم اندیشانه ی ادیان ابراهیمی تا حدی میتونید یه مقداری سازش رو در دیگر نگاه ها ببنید.
یعنی در ادیان هندی شاید یه مقداری از این رواداری وجود داشته باشه.
همه حقیقت رو برای خود نبینند و اگر هم حقیقت رو برای خود میبینند حق حیات برای دیگران قائل بشن.
اما شما وقتی به ادیان ابراهیمی رجوع میکنید میبینید که داستان به این شکل نیست.
گواهی بر این جنگ ها و قتال های بی پایان دریایی از این آیات بی انتها هست.
وقتی به قرآن رجوع می کنید سوره توبه آیه پنج میگه و چون ماه های حرام سپری شد مشرکان را هر جا یافتید بکشید و بگیرید و محاصره شان کنید و در هر کمین گاهی به کمین بنشینید.
دستور صریحی برای قتال مشرکان برای کشتار عظیمه از مشرکان.
یا مثلا در سفر تثنیه تورات در باب سیزدهم آیه 26 میگه ساکنان آن شهر را به دم شمشیر بکش و آن را با هر آنچه در آن است و چهارپایان اش کاملا هلاک ساز.
دستور قتل عامی که برای شهری که کافر درش هست همداستان با این حقیقت ارائه شده نیست.
می بینید که چگونه دستور به قتل میرسد؟
دستور به قتلی دهشتناک که نه تنها انسان ها بلکه هر جانی که در آن وجود دارد، از حیوانات تا گیاهان را هم از زیر تیغ بگذرونه.
و این باز دوباره اون نگاه جزم اندیش و مطلق گرایی است که اینگونه خشونت به بار میاره.
اینگونه این نفرت رو پراکنده میکنه.
یا در انجیل متی باب دهم آیه 31 میگه گمان مبرید که آمده ام تا صلح بر زمین آورم.
نیامدهام صلح آورم بلکه شمشیر را اینجا از زبان خود مسیح داره صحبت میکنه و استفاده از شمشیر به عنوان نماد جنگ و جدا شدن از صلح و جنگیدن و مبارزه کردن هست.
و باز ما مواجه میشیم که حتی در مسیحیت که نمادی است از اون مهر و محبت که من بارها در این ویژه برنامه دربارهش صحبت کردم که مسیحیت یعنی جمع عهد عتیق و عهد جدید یعنی انجیل و تورات در کنار هم و هر چیزی که در تورات با آن روبرو می شویم به مسیحیت هم مرتبط است.
اما در دل همان انجیلی که عده ای او را نماد رفتن می دانند مواجه می شویم با این نگاه جزم اندیشانه و مواجه می شویم با این تصویر ارائه شده در باره کشتار دیگران و دیگری را از بین بردن.
ما با ادیانی مطلقگرا و جزم اندیش روبرو هستیم که تمام حقیقت را به نزد خود می دانند و هر کسی که از این دایره خارج باشد را مستحق مرگ و خونش را هم حلال می دانند.
آنها ارثی از جانب خدا انگار گرفتند و به عنوان قوم برگزیده همه چیز را به عاریت بردند و در نهایت در این نگرش هر دیگری نجس هست.
هر دیگری دور از این دور حقیقت باطل خواهد بود و این نگاه حق گرایانه مذهبی است که در طول تاریخ عاملیت فجایع بزرگی بوده و میراثی عظیم برای تمام تاریخ بشریت به وجود آورده که ما باهاش مواجه بودیم.
اون نفرت وحشتناکی که در نهایت باعث جنگ های بی حد و حصری شده.
اما داستان تنها در همین نقطه خلاصه نمی شه.
یعنی همتای تمام چیزهایی که من بهش اشاره کردم تا الان در این ویژه برنامه موضوعی نیست که ما یک قرائت تاریخی نسبت به موضوعات داشته باشیم و بگوییم بله.
در دورانی هم بوده که مسیحیان یا یهودیان اومدن و فلان رفتار رو کردند یا در دوران صدر اسلام هم بوده که مسلمانها همچین رفتار های دهشتناکی رو کردند.
نه موضوع خلاصه به این نمیشه.
خوب قاعدتا این هم بخشی از اون نگاه هست اما در کنارش ما مواجه هستیم با فرهنگ بازتولید شده از این نگاه آلوده.
این نگاه آلوده ای که در دنیای خداناباوران و بیخدایی مدرن هم داره مدام تکرار میشود.
یعنی اگر شما مواجه میشوید با نازیسم، با کمونیسم.
با این نگاه هایی که در نهایت خود را همتای خدا میدانند.
دارند از همین نقطه مشخصی را میکشند.
دارند از همین نگاه تغذیه میکنند.
اگر در دل نازیسم با ما مواجه میشیم، با این نفرت از دیگری، اصولا تعریف دیگری در این نگاه برگرفته از همین نگاهی است که در طول این سالیان طول و دراز از سه هزار و پانصد سال گذشته، چهار هزار سال گذشته در دل مردم وجود داشته.
همان چیزی که خود نازی ها هم به آن اعتقاد داشتند.
یعنی نازی ها باور داشتند که یهودی ها به شدت نژاد پرست هستند چراکه اصولا قوم خود را قوم برتر و برگزیده خدا میدانستند.
اصولا کسی را وارد این دایره نمیکردند و این بازتولیدی است که دوباره فرهنگ بیماری رو بوجود میاره که حالا در نوک پیکانش میتونه این بار هیتلر بنشینه جای خدا.
اینبار هیتلر میتونه با تعابیر و تفاسیر جدید دیگری را تعریف کند.
شما یک عصری را به وجود آوردید.
این اصل در خود حقیقت را برای خود می داند.
دیگران را نجس در نهایت و حق زندگی و حیات را از آنها سلب می داند و اصولا حقی برای اینها قائل نیست.
خب وقتی یه همچین نگاهی به وجود اومده حالا میتونه بازتولید بشه.
یک بار میتونه در قالب و ردای این خدای تازه که هیتلر باشه و اون نگاهی که نازیسم باشه اتفاق بیفته.
یک بار میتونه در ردای استالین و کمونیسم اتفاق بیفته.
چرا که این قاعده به وجود اومده.
عده ای به آن باورمند هستند.
هر بار دارند به این درخت بیمار و آلوده آب میدهند، سیرابش میکنند با خون هایی که میریزند و در نهایت ما مواجه میشیم با این سرو بزرگی که غیر قابل قطع شدن هست و حالا اومده تا همه چیز رو هم در خود ببلعد.
اما برای گذر از این بخش میتونیم وارد این مشروعیت بخشی به پاکسازی بشویم.
یعنی دکترینی که اصولا قوم برتر را تعریف می کنند.
این هم در ادامه همان تحلیل است.
یعنی همتای چیزی که ما مثلا با نازیسم ها روبرو می شویم و اصولا یک فکری بود که در نهایت قرار بر این داشت که یک قوم برگزیده ای تحت عنوان آلمانی ها را تعبیر و تفسیر یا آریایی ها را تفسیر بکند.
این ها یک دکترین گذشته ای داشتند از یک نقطه ابتدایی شروع شدند و حتی این ها استفاده کننده و استعمال کننده این نگاه ها بودند.
شما نگاه می کنید که چگونه این عدم تحمل به یک ابزار مشروعیت بخشی برای جنگ های تمام عیار و پاکسازی های قومی و دینی تبدیل شده؟
وقتی به قرآن رجوع می کنید به سوره توبه آیه 67 اونجایی که می گوید با کسانی از اهل کتاب که به خدا و روز قیامت ایمان نمی آورند بجنگید تا آنگاه که با دست خود در حال خضوع جزیه بپردازند.
دستور جنگی است مستقیم برای خفت و تحقیر کردن دیگران برای از میان بردن دیگران، برای از آن خود کردن و این پاکسازی قومیتی.
یعنی اگر یک محمدی قدرت را در اختیار میگیرد در شبه جزیره عربستان در آن دوره از تاریخ حالا اومده تا همه رو یکسان بکنه، همه رو یک شکل بکنه، همه رو از زیر شمشیر و از زیر تیغ شمشیر دهشت خودش بگذرونه.
همون کاری که کرد تا زمانی که تونست انجام داد و بعد از اون کسانی که در جای او بر پای او نشستند تونستن این رویه وحشتناک رو ادامه بدن و جهان رو در این دهشت و وحشت فرو ببرند.
پس ما مواجه هستیم با این مشروعیت بخشی به پاکسازی به این جنگ های دیوانه وار.
یا مثلا در سفر خروج تورات در باب سی و دوم آیه 30 اونجایی که میگه هر یک از شما شمشیر خود را بران ببینید و از دروازه تا دروازه در اردوگاه ها بگردید و هر کس برادر و دوست و همسایه خود را بکشد.
یعنی شما مواجه هستید با این دستور قتلی که خدا داره در راه به وجود اومدن و ادامه دار بودن خودش میده و دیگه در این نگاه آلوده همه چیز هم براش از میان خواهد رفت.
حتی پیوند های خویشاوندی، پیوند های همسایگی و دوستی و الی آخر.
حتی داره این بخش رو هم به پیش میبره.
برای بیشتر و بیشتر غرق شدگی در این شکل اسفناک از اطاعت کورکورانه در دل خشونت، در دل جنون، در دل دیوانگی ما مواجه هستیم با خدایی که اومده تا همه چیز رو در این نگاه آلوده به پیش ببره و این ها در نهایت فردایی خواهد داشت، فرهنگی خواهد داشت و ما را به نقطه امروزی خودمان میرسونه.
به انجیل هم میتونیم رجوع بکنیم.
در کتاب لوقا در باب چهاردهم آیه 15 میگه اگر کسی نزد من آید و پدر و مادر و زن و اولاد و برادران و خواهران بلکه جان خود را نیز دشمن ندارد، نمیتواند شاگرد من باشد.
باز هم در راستای اون تثبیت جدایی و نفی تعلقات انسانی در راه دین تا در نهایت از انسان ها موجوداتی ساخته بشه که تبدیل به ابزاری برای این خشونت دهشتناک بشن.
تمام این اشاراتی که ما امروز داریم دربارش صحبت میکنیم در این ویژه برنامه ما به ازاء های بیرونی در زیست جمعی ما داره.
یعنی اگر شما با فرقه هایی روبرو میشید که یک همچین اصولی رو انگار دارن تداعی میکنن، انسان ها باید بریده بشن از پدرشون، مادرشون، خانوادشون انگار از یک نقطه ابتدایی اینها سیراب شدند.
انگار میتونن رد پای نگاه های آلوده رو به شکل قانون، به شکل قاعده، به شکل ارزش و هنجار در دل انجیل ببینن.
در تورات ببینن، در قرآن ببینن برای کشتار قواعد رو از همین نقطه ها اخذ کنن و این درجا نمیمونه.
این در یک نقطه خفه نمیشه.
شما وقتی رجوع میکنید به صدر اسلام همه چیز در صدر اسلام تموم نشد.
ما مواجه نبودیم با محمدی که بیاد و غزوه بکنه و بکشه و جنگ بکنه و یه عده ای رو قلع و قمع بکنه و داستان تموم بشه و فردایی به دور از او ما داشته باشیم. نه.
او مدام در حال بازتولید خودش هست.
مدام ما داریم این تصویر رو میبینیم.
حتی اگر مغولی هم حمله میکنه در نهایت میبینه بله.
این باور به وجود اومده میتونه من رو سیراب بکنه.
میتونه به من خوراک بده و در نهایت ما با مغولان روبه رو هستیم که باور میارن به اسلام.
چرا که اسلام میتونه تمام این قواعد دهشتناکی که اون ها بهش باور دارن رو قانونی شرعی براشون به پیش ببره.
اگر شما مواجه میشید با بیخدای مدرن هم میبینید که چگونه رگه های این نگاه آلوده رو میگیرن.
این مشروعیت بخشی رو برای پاکسازی های قومی استفاده میکنن.
اگر روزی قرار بر این باشه که نازی ها و هیتلر جهان رو در خون غرق بکنن، خودرو در پایگاه و ردای اون خدا تصویر میکنه.
خدایی که قاعده و قانون میزاره.
خدایی که دنیا رو به پیش میبره.
خدایی که اگر تصمیم بگیره یا قومی نباشه نخواهد بود و حالا در این نگاه آلوده وارد میدانی برای از میان بردن میشه.
ما در دل همین نگاه هست که در دل این حق پنداری خویشتن هست که مواجه میشیم با برتری قومی.
برتری قومی که خود رو مامور پاک کردن دنیا میبیند.
این نگاه الهیست که یک ستون فکری برای پاکسازی های مداوم در طول تاریخ به وجود آورده.
این همان اتفاقی است که در نهایت ما را مواجه می کند با امثال هیتلر، با امثال کمونیسم، با امثال نگاه های دگمی که حتی شاید در آتی به وجود بیاید.
حتی شاید این نگاه ها به ظاهر به دور از اون نگاه های کهن باشه، اما میراثی است که به شکل اعلاء در طول تاریخ از همین نگاه های آلوده برده در جنگ های صلیبی، در تاریخ یهود، در جنگ هایی که اسلام در صدر خودش کرده و یا کشورگشایی هایی که کرده دیدیم.
اما امروز هم باز هم قابل مشاهده هست.
امروز هم دوباره میتونیم همون نفرت پراکنی رو در اشکال دیگه ای ببینیم.
پس ما داریم در باب نقطه ای صحبت میکنیم که در طول تاریخ مدام در حال تکرار شدنه.
اما وقتی بخواهیم وارد بحث بعدی بشیم باید بریم به سمت اینکه ریشه و عامل اصلی این نفرت و جدایی رو در کجا میتونیم پیدا بکنیم.
خب قاعدتا دین هست که به عنوان یک عامل اصلی این جدایی و نفی حق زیست مسالمت آمیز در طول تاریخ نقش ایفا کرده.
شما وقتی به ادیان نگاه میکنید میبینید که تا چه اندازه درسته که یک اتحادی رو بوجود آورده اما اتحادی است در دل یک قوم و قبیله ای برای نابودی دیگران.
یعنی اتحادی است که به عنوان یک اتحاد شوم میشه بهش نگاه کرد.
اگر مردمی در اون صحرای عربستان زندگی میکردند با 100 خدا در دل همان کعبه به هم آزاری میرسوندن.
در دل همون صحرا داشتن زندگی میکردن.
اون اتحاد ابتدایی باعث از بین رفتن هزار از اون مردمان شد تحت عنوان مشرک و کافر.
بعد از این که این اتحاد با خون و خون ریزی به وجود اومد.
حالا این اتحاد مسموم باعث از میان رفتن کشورهای دیگری شد.
مصر به دست اینها افتاد، ایران به دست اینها افتاد و دوباره این بازتولید خون در پی جریان داشتن بود.
پس ما میتوانیم عامل این نفرت و این جدایی ها را در دل این ادیان ببینیم.
همه چیز در همین مسایل هم خلاصه نمیشه.
شما مواجه هستید با ادیانی که اصولا در پی بی اعتمادی هستند.
در پی جدایی افکندن بین انسان ها هستند.
شما وقتی به قرآن رجوع میکنید سوره آل عمران آیه 110 اونجایی که میگه ای کسانی که ایمان آورده اید، اگر از گروهی از اهل کتاب اطاعت کنید، شما را پس از ایمان آوردن تان به کفر باز میگرداند.
این باز یک ریشه ای یک تلنگری است در راستای این ترویج بی اعتمادی و جداافتادگی مردم از یکدیگر.
یا مثلا در انجیل در کتاب لوقا باب 12 13 میگه آیا گمان مبرید که آمده ام تا صلح را بر زمین آورم؟
نه به شما میگویم بلکه تفرقه را باز هم روبه رو هستیم.
با این تصدیق نقش دین در ایجاد شکاف و جدایی بین انسان ها.
انسان هایی که می توانستند در کنار هم زیست بهتری داشته باشند اما این خرمن پر رونق از ادیان در طول تاریخ باعث این آتش میانشان شد.
یعنی شما مواجه شدید با انسان هایی که در این نگاه آلوده مدام از هم دور و دورتر شدند.
خداوندگاری که تمام حقیقت را برای خود دید و با به وجود آوردن این حق گرایی و خویشتن را دیدن، دیگران را از این دایره دور کرد، نجس شمرد و در نهایت باعث مرگ و کشتار شد.
ما با دین و خدایی روبه رو هستیم که تشدید کننده ی این نگاه ها در طول تاریخ بوده و اگر بخواهیم ریشه های این برتری طلبی را در ذات انسان ها ببینیم، با ستون مستحکمی از آموزش هایی روبه رو می شویم که این نگاه ها را تربیت کرده، بزرگ کرده و قاعدتا دین و معنای خدا بوده که توانسته از این نگاه ابتدایی همچین قدرت بزرگی را به وجود بیاره.
قاعدتا نقش دین به عنوان یک عامل بزرگی در این جدایی و نفرت و نفرت پراکنی در جوامع بوده.
از اون نقطه ابتدایی تا امروز نفی حق زیستن، مساله مسالمت آمیز و این رواداری در کنار هم قاعدتا انتخابی وجودی در دل ادیان بوده.
اصولا اینها وجود خودشون رو در نفی وجود دیگران گره زدن.
وقتی ما مواجه میشیم با این نگاه مسمومی که وجودیت خود را و تمام حقیقت را نزد خود می دونه و برای ادامه دار بودن حیات خود دیگران رو حذف میکنه، شما میخوای چه ثمره ای رو در دلش ببین؟
حالا اگر ذات برتری طلبی و خودخواهی در وجود انسان ها وجود داره مدام داره آبی به این درخت داده میشه که تعلیم و تربیتی است در راستای این خود خدا پنداری ها، در راستای این دیگر سازی ها و خب قاعدتا در نهایت هم این درخت مسموم رو به وجود میاره و زندگی رو اینگونه تیره و تار برای همگان خواهد کرد.
خب قاعدتا در باب کشتار کفار و این نفی تکثرگرایی ساعتها میشه صحبت کرد چرا که مصداق ها و مثال های بیشماری داره.
میتونیم رجوع کنیم به جنگ های بی پایانی که در دوران صدر اسلام اتفاق افتاد.
بین یهودیان و مسلمانان اتفاق افتاد.
جنگ های صلیبی که تاریخ دهشتناکی رو داشت و یا حتی در جهان مدرن و در نگاه های امروزی هم میتونیم ردپای این دیگر هراسی هارو ببینیم و بشکافیم و دربارش صحبت بکنیم.
میتونیم آیات بی انتهایی رو از دل این کتب مقدس آسمانی ادیان ابراهیمی بیاریم و ساعت ها دربارشون تفسیر بکنیم.
اما هدف باز کردن بابی است برای مطالعه بیشتر.
برای فهم بیشتر.
برای آگاهی پیرامون ادیانی که زندگی ما رو تحت شعاع خود قرار دادن حتی اگر جماعتی باورمند به ان نباشند هم دارن از همان فرهنگ سیراب می شوند و در همان نگاه آلوده غرقه شدن و نیاز داریم که با آگاهی بیشتر وارد این میدان بشویم.
چه برای باور داشتن و چه برای تغییر دادن.
در این انتهای برنامه هم دوست دارم با تو مطرح کنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه این راه تغییر ادامه پیدا کند.
می توانید آثار من را با دیگران به اشتراک بگذارید.
منظور از آثار هم خلاصه برنامه ای به نام جان نمیشه.
من پیش از اینکه بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر کنم، آرا و افکار و عقاید رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته ی تحریر درآوردم.
تمامی این آثار به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست.
میتوانید با مراجعه به وبسایت این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید این راه ادامه پیدا کنه اون رو با دیگران هم به اشتراک بگذارید.
ممنون که همراه من بودید.
من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان در پناه آزادی.
قسمت14
سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان است با شماست.
این اپیزود چهاردهم از ویژه برنامه ریشه ها و گواه ظلم هست و ما قراره تو این قسمت در باب فساد اخلاق صحبت بکنیم.
ممنونم که همراه من هستید.
خب دوستان تو این ویژه برنامه مشخص ما در باب ریشه ها و گواهی بر ظلم بزرگ جهان هستی و ظلم خداوندی صحبت کردیم و سعی کردیم که استنادی هم به کتب آسمانی ادیان ابراهیمی، انجیل و تورات و قرآن داشته باشیم تا بابی باز بشه برای مطالعه کتاب.
گواه ظلم که گردآوری شده توسط خود من هست و با رجوع به کتب آسمانی این ادیان برای فهم و آگاهی بیشتر تو این قسمت مشخص قرار بر این هست که ما در باب این اخلاق شکست خورده صحبت بکنیم.
این روایات پلید و این مرزهای اخلاقی که به دست پیامبران در زیست و حیاتشون از میان رفته.
این فساد اخلاقی که هیچ سنخیت و نزدیکی با اخلاق نداره.
اصولا وقتی ما نزدیک به مفهوم اخلاق میشیم در دل ادیان میدونیم که چیزی به عنوان اخلاق در دل ادیان وجود نداره چرا که همواره تناقضات در خود داره.
یعنی شما وقتی به عنوان مثال به یه اصل اخلاقی مثل دروغ نگفتن روبرو میشید میبینید که بلافاصله نفتکش در اون نگاه شیعی مثلا تحت عنوان خدعه کردن وجود داره تحت عنوان تقیه کردن وجود داره.
یعنی موضوع این هستش که این اصل اخلاقی جهان شمول نیست، اصلی نیست که بهش تکیه وجود داشته باشه یا اگر مثلا میاد و قرآن یک آیه ای داره که حالا یک جماعتی آب از دهانشان راه می افته و مدام در باب این آیه بزرگ بشری صحبت می کنند که کشتن یک انسان برابر است با کشتن کل انسانها.
این جنبه اخلاقی نداره چون این اصلا معنایی نداره.
شما وقتی باور دارید که کفار رو بکشید 10 تا آیه دارید در باب قتال کفار به خاطر کشتن اونها.
اینجا دیگه معنی اخلاقی نخواهد داشت که این مفهوم اینکه کشتن یک انسان و یک انسان چیست؟
اون یک انسان باید پیش شرط هایی داشته باشه.
باید سوگلی خدا باشه.
باید باورمند به اسلام باشه.
حالا اگر اسلام هست مثلا شیعی باشه در جمهوری اسلامی یا سنی باشه در عربستان سعودی یا وهابی باشه در مثلا نگاه داعشی ها و الی آخر.
این دیگه معنای اخلاقی نخواهد داشت.
اخلاق اون جایی معنا پیدا می کنه این همه گسست در خود نداشته باشه.
مثل این هست که شما به اصل اخلاقی کمک کردن باور داشته باشید.
حالا وقتی یک نفری نیازمند کمک از کنار خیابون وایستید، وقتی مثلا داره طرف میمیره اول شناسنامه اش رو دربیارید، چک بکنید ببینید مال کدوم کشوره آیا همشهری شما هست؟
بعد ازش بپرسید آیا شما به فلان دین باور دارید؟
سه تا سوال در باره خود دین ازش بپرسید اطلاعات عمومیش کامل هست یا نه بعد بهش کمک بکنیم.
این همتای این هست.
وقتی در باب اصول اخلاقی و اصولا در ادیان صحبت میکنیم داریم یک توهمی رو مطرح میکنیم.
چیزی به اسم اخلاق در دل ادیان هیچ وقت وجود نداشته و حالا ما بیشتر در باب این فساد اخلاقی در باب زیست پیامبران سعی میکنیم در این قسمت صحبت بکنیم و این مبحث رو پیش ببریم.
خب نقطه ابتدایی در این نقد ما به اخلاقی میریم که با قدرت پیوند خورده و در نهایت نتیجه ای جز فساد به بار نخواهد داشت.
یعنی وقتی شما با یک قدرت مطلق الهی روبرو هستید که نمایندگانی هم بر زمین داره که تمام این قدرت رو به ارث برده اند، حالا دیگه مرزهای اخلاقی وجود نخواهد داشت چرا که اصولا این تجمیع قدرت در یک نقطه فساد رو نهادینه خواهد کرد چرا که اصولا وجود قدرت در اختیار یک تن قاعدتا فساد رو به بار میاره.
این جزء بدیهیاتی است که کسی نمیتونه کتمانش کنه.
شما هر جایی قدرت رو بدون پاسخگویی، بدون پرسشگری، بدون نقد پذیری در یک نقطه تجمیع کنید، فساد رو در کنارش خواهید داشت.
حالا اگر به تورات رجوع کنید در کتاب دوم سموئیل در بخش یازدهم آیه دو تا چهار داستان داوود رو توضیح میده که چگونه زنی سرباز خود رو که اوریا بوده رو در غیاب شوهر میفریبد و با او همخوابگی میکنه و سپس او رو به عمد به سمت مرگ میفرسته و در نهایت با کشته شدن او زنش رو تصاحب میکنه.
این دیگه نهایت اون فضاحت اخلاقی است که شما میتونید باهاش روبرو بشید.
در این آیات ما مواجه میشیم با این داوودی که خب از یک زنی هم خوشش میاد حالا برای تصاحب زن شوهردار نقشه میچینه از نقشه استفاده میکنه برای اینکه اون رو بفرسته به میدان جنگ و در نهایت با مرگ او این زن رو هم تصاحب کنه و باهاش همخوابگی کنه.
این نهایت از میان رفتن هرگونه نقطه های اخلاقی است و همه اخلاق رو زیر پا گذاشتن هست.
چرا که اصولا ما داریم در باب داوودی صحبت میکنیم که پادشاهی است در اون نقطه.
اصولا هرگاه شما روبرو بشید با تجمیع قدرت در یک نقطه ای خب این تصویر رو هم خواهید دید.
یعنی اینها جزو بدیهیاتی است که کسی نمیتونه کتمانش بکنه.
شما نمیتونید کتمان بکنید که اگر قدرت لایزالی رو به کسی بدید حالا او فساد رو نکنه و این اون حجم از صفاتی است که در وجود شما نهفته باشه تا بخوای به یه همچین موضوعی هم باور داشته باشید و به دنبال این شخصیت اخلاقی بگردید که با وجود تمام قدرت و نهادینه شدن این قدرت، فساد به بار نیاره.
اما میبینیم که وقتی ما با داود پادشاه روبرو هستیم که تمام قدرت مطلق الهی رو به دست گرفته و حالا تبدیل به بادشاه شده.
اگر از زن کسی هم خوشش بیاید به سادگی او را می فرستد تا کشته بشه و اون زن رو تصاحب کنه.
یا مثلا وقتی به قرآن، سوره احزاب، آی سی و هفت روبرو می شویم، داستان زید و زینب که زمینه ساز ازدواج محمد با اون همسر مطلقه پسرخوانده اش هست رو روایت میکنه.
یعنی شما مواجه میشید با محمدی که اگر یک روز به خانه پسر خودش رفت و زینب زن زید رو دید که حالا طبق روایات شاید در حال حمام کردن بود، شاید او را لخت و عور دید و شاید از او چیزی دید و در دل او این هیجانات شهوانی شکل گرفت.
ما با پیامبری روبرو هستیم که امر میکنه تا فرزندش بره و زن رو طلاق بده تا اون زن رو تصاحب کنه.
حتی اگر این قاعده در دل اعراب اون زمان هم کاری ناپسندیده هست.
یعنی شما نمی تونستید با زن فرزندخوانده ی خودتون ازدواج کنید چرا که زید فرزندخوانده محمد بود.
حالا میاد و این قاعده رو تغییر میده.
یعنی شما نگاه بکنید چقدر عمق این فضاحت اخلاقی زیاد هست که یک خدایی ما داریم تا این حد عبث و بیهوده که میاد و در باب این موضوعات هم افاضات فضل میکنه در باب همسران پیغمبر و زندگی های خصوصی او هم صحبت میکنه حتی در نقش میانجی هم قرار میگیره و حتی قواعد و قوانینی که وجود دارد رو هم زیر پا میذاره.
اگر گفته بیاید چهار زن بگیرید میگه پیغمبر من حالا از این قاعده مستثنا هست، اون میتونه بیشتر بگیره.
اگر پیامبر با زنانش دعوا داشته باشه میدوه میاد وسط و بینشون رو میگیره و یک کتابی که قرار هست قاعده ی زیست انسان ها رو تا ابد الدهر به پیش ببره در این حد سخیف میشه و در کنار اون شما مواجه میشید با پیامبرانی که اینگونه حاضر هستند به سادگی همه چیز رو زیر پا بگذارند و در آن قدرت غرق شده همه چیز را در اختیار بگیرند.
یا مثلا وقتی به تورات رجوع می کنید، در سفر پیدایش فصل نوزدهم آیات 10 تا 12.
داستان دختران لوط است که برای نجات نسل پدر خودشان را مست می کنند و با او همبستر می شوند.
یعنی حتی آن چیزی که تحت عنوان رابطه با محارم را هم می شناسیم در دل این نگاه.
زیر پا گذاشته می شود.
داستان به این شکل است که دختران لوط میان و این پدر خودشان را هم مست می کنند و باهاش رابطه جنسی هم برقرار می کنند و این آن نقطه ای است که ما مواجه میشویم با اخلاقیاتی که اصولا وجود ندارد. معنا ندارد.
یعنی ما هیچ نکته اخلاقی را در دل ادیان نمیبینیم که نقطه نقضش را نبینیم.
هر چیزی که وجود دارد اگر امری بر پایه این شده که شما فلان کار را نکن، نقطه نقضش وجود دارد که انجام شده.
اگر در باب هر مسئله ای صحبت کرده، بلافاصله نقطه نقض خودش را هم قرار داده.
اگر در باب نکشتن صحبت کرده اما قتل کفار رو کاملا قانونی و حتی با ثواب هم تعبیر و تفسیر کرده و اگر هم در باب مسائل اخلاقی پیرامون مسائل شهوانی صحبت میکنیم نمونه های عالی انتهایی داره که شما باهاش مواجه میشید.
حتی کار از این هم وحشتناک تر و بزرگ تر و دهشتناک تر هم میشه.
تجاوز به کودکان هم قانونی و قاعده مند میشه.
تجاوز به کنیزان هم قاعده میشه و شما مواجه هستید با این آیات که من در قسمت های دیگر این ویژه نامه هم در باب اون صحبت کردم اما اینجا سعی میکنیم فقط اشارت هایی رو داشته باشیم.
اصولا ما مواجه هستیم با مرزهای اخلاقی که در بین این پیامبران وجود ندارد.
ما با پیامبرانی روبرو هستیم که هر نوع عمل وحشیانه و غیر اخلاقی و خشونت باری رو مرتکب میشن.
از کودک همسری تا تعدد زوجات.
فراتر از همه اینها قتل مخالفین جهاد، کشتار انتهایی در اینجا نمی تونید متصور بشید.
شما اگر با زندگی محمد روبرو شوید می بینید که چگونه رفتار های شنیعی در طول حیات خود مرتکب شده.
از ازدواج با عایشه که نقل شده او پنج سال بوده، شش سال بوده و در نهایت در نه سالگی با او همخوابگی کرده در نظر بگیرید تا زید و زینب، تا حفصه و اون اتفاقاتی که می افتد تا اون جنگ های بی انتها، تا کشتن مخالفینی که اتفاق افتاد تا غزوه کردن که راهی برای درآمد و ممری زیستن او بود و الی آخر که انتهایی هم در خود نداشت.
وقتی با موسی روبرو می شوید می بینید که پیش از رسیدن به پیامبری او قاتل بوده، قتل کرده و ما با هیچ نوع نگاه اخلاقی روبرو نیستیم.
اصولا ما با یک نگاه دهشتناکی روبه رو هستیم که در دل خودش مدام در حال بازتولید فساد هست چرا که اصولا قدرت و فساد در کنار هم معنا میشن.
قاعدتا هر چیزی با قدرت رابطه مستقیم پیدا میکنه و در نهایت چیزی جز فساد هم نخواهد داشت.
زشتی و خشونت رو در خودش جای خواهد داد.
وقتی ما با این متون روبه رو می شویم که چگونه قتل مخالفان و اعمال جنسی را با کامل ترین شکل ممکن برای انسان ها تداعی می کند و بهشون درس میده، خوب مواجه میشیم با این نگاه وحشتناکی که وجود داره.
عملا هر نوع مرز اخلاقی که در جامعه وجود داره رو از میان میبره.
تجاوز به این مرزها رو مشروع میدونه.
یعنی شما وقتی به عنوان مثال بخوای تجاوز و تجاوز جنسی رو به عنوان یک عمل غیراخلاقی تعریف کنید، وقتی مواجه بشید با این ادیان، با این آیات، با این کتب که در باب ازدواج و رابطه جنسی با تجاوز به کنیزان صحبت میکنه چطوری میتونید جمع و تفریق در دلش به وجود بیارید؟
شما اگر کودک همسری رو رفتاری منافی اخلاق بدونید چجوری میتونید جمع و تفریق بوجود بیارید؟
با ازدواج محمد و عایشه.
و اگر از کشتار هم بیزار باشید و کشتن و قتل رو هم عملی غیراخلاقی بدونید حالا با این حجم بی پایان از کشتارها چکار خواهید کرد؟
ما با نهادینه سازی خشونت وجود رو به رو هستیم.
فعل پیامبرانی که به مثابه قانون شکل گرفته ما رو به رو میشویم که چگونه این اعمال غیراخلاقی پیامبران تبدیل به یک سنت دینی و قانون لازم الاجرا شده.
وقتی به قرآن رجوع میکنیم سوره احزاب آیه 31 میگه ای پیامبر ما برای تو آن همسرانش را که مهرشان را دادهای حلال کردیم و نیز هر زن مومنی را که خویش را به پیامبر ببخشد.
این تبدیل تعدد زوجات و امتیازات جنسی است که به قانون الهی برای شخص پیامبر و محمد تبدیل میشه.
یعنی شما رو به رو هستید با یک قاعده ی وحشتناک احمقانه تحت عنوان تعدد زوجات که حالا اذن به چهار همسر داشتن رو برای مومنین باورمند به اسلام فراهم میکنه و بعد در کنار این میاد خدا با این تعداد بیشتر رو هم برای پیامبر خودش قانونی و قاعدهمند میکنه.
یعنی این اون نقطه ایست که مدام داره هی تحلیل و تحلیل و تحلیل میره.
اون نگاه اخلاقی یعنی چیزی به عنوان اخلاق در نهایت باقی نمیمونه.
در تورات در سفر خروج در باب بیست و یکم آیه هفت اونجا میگه اگر مردی دختر خود را به عنوان کنیز بفروشد، او مانند دیگر بردگان رها نمی شود.
باز هم ما مواجه هستیم با این تثبیت برده داری و خرید و فروش انسان در قوانین منسوب به موسی و اصولا زیست جمعی انسان ها در دل این باور های عبس در باب این تثبیت برده داری آیات بیشماری وجود دارد.
مثلا در تورات در لاویان باب 14 آیه 15 تا 17 میگه و اما غلامان و کنیزان که برای خود می گیرید از امت هایی که در اطراف شما می باشند ایشان را برای فرزندان خود بعد از خود به میراث واگذارید تا ملک موروثی باشند و ایشان را تا به ابد مملوک خود سازید.
خب این اون نقطه ایست که داره.
اون نگاه برده داری که تا سالیان سال این عمل شنیع غیراخلاقی انسان ها در دل این تورات بدل به یک قاعده ی کلی میشه.
یا مثلا در باب تصاحب جنسی زن زیبا در جنگ در کتاب تثنیه باب 14 آیات 19 تا 21 میگه چون به جنگ دشمنان خود بیرون روی و در میان اسیران زن خوب رویی ببینی و به او دل ببندی و بخواهی او را به زنی بگیری.
پس از آن با او نزدیکی کن و شوهر او باش و او زن تو باشد.
خب باز ما مواجه هستیم با این تجاوزی که جنبه قانونی میگیره.
حالا اگر ما داریم در باب فساد اخلاقی صحبت میکنیم، حالا چه در زیست پیامبر، چه در زیست جمعی و چه در نهایت در فرهنگی که فرهنگ خدایی به وجود آورده.
کجای راه رو به بیراهه رفتیم؟
کجای راه ما رو دور میکنه از این منصبی که در نهایت انسان ها رو به نقطه ای تبدیل کرده که اینگونه دیگران رو بدل به ابزار خودشون بکنه؟
اونجا که در باب مملوک شدن اونها تا ابد صحبت میکنه، در آیه قبلی که دربارش صحبت کردم دیگه به صراحت داره در باب این صحبت میکنه که شماها میتونید غلام و کنیز داشته باشید.
برید از امت های اطرافتون با جنگیدن بدست بیارید و برای فرزندان خودتون هم بعد از اون حتی به میراث بگذارید.
این اصلا ملک موروثی برای شماست.
اینها تا ابد مملوک شما خواهند بود یا اگر دارد در باب زن و رفتن به جنگ و زن زیبا دیدن صحبت میکنه.
داره میگه شما میتونید برید بجنگید، اون رو بگیرید و باهاش ازدواج بکنید.
منظور از ازدواج همون تجاوز هست.
یعنی شما میگیرید به این کنیز تجاوز میکنید؟
حالا این چه نقطه سنخیتی با مفهومی داره؟ همتای اخلاق؟
شما کجای این رو میتونید به مسائل اخلاقی خط و ربط بدید؟
یا در عهد جدید در انجیل باز هم ما با تثبیت نظام برده داری روبه رو هستیم.
بر خلاف تصور عمومی که عهد جدید رو جوری تعبیر و تفسیر میکنن که برده داری رو لغو کرده، اصلا به این شکل نبوده.
ما با بردگان و با این نظام برده داری روبه رو هستیم که مدام داره تکرار میشه.
دستور به اطاعت مطلقی که مثلا در رساله ای که به افسسیان وجود داره در باب ششم آیه 6 می گوید ای غلامان!
آقایان بشری خود را با ترس و لرز و با اخلاص قلب مانند مسیح اطاعت کنید.
یا مثلا در باب همین پذیرش سلطه ارباب ظالم رساله اول پطرس در بخش دوم آیه 29 میگه ای غلامان با ترس تمام مطیع آقایان خود باشید نه فقط نیکوکاران و مولایمان را بلکه کج خلقان را نیز.
یعنی دیگه اینجا ما داریم در باب مساله ای صحبت می کنیم که در دل اون نه تنها برده داری تثبیت میشه بلکه داره در باب این صحبت میکنه که نه تنها با کسانی که با شما ملایم رفتار میکنن حتی اگر شمارو کتک میزنن حتی اگر بدترین رفتار هارو میکنن.
یعنی این اون نقطه وحشتناکی است که تمامی این عناوین دهشتناک رو مبدل به عرف کرده، مبدل به شرع کرده، مبدل به قانون کرده، به هنجار کرده، یک رفتار شنیع جمعی نیست.
شاید امروز شما مواجه بشوید با جماعتی که مثلا فلان رفتار بد را میکنند.
شاید یک کسی باشد که به همسر خودش خیانت کرده در فلان کشور.
اما آنجایی که این مبدل به قانون میشود، آنجایی که شما روبرو میشوید با افرادی که این تعدد زوجات را مبدل به قانون و شریعت کردند آن نقطه ی دردآور هست.
این آیات پر ظلم سر نهایی ندارد.
به نقطه ای در نهایت ختم نمیشود.
ما مواجه هستیم با یک اخلاق الکن وحشتناکی که نه تنها اخلاق نیست بلکه توجیه کننده ی هر گونه ظلمتی است و واقعا هم انتهایی ندارد.
باز میشه به قرآن رجوع کرد.
سوره مومنون آیه 27.
و کسانی که پاکدامنی خود را حفظ میکنند مگر در مورد همسرانشان یا کنیزانی که مالک شده اند که در این صورت بر آنان ملامتی نیست.
دوباره خدایی است که در راستای رابطه جنسی و تجاوز به کنیزان دارای امر میده.
داره به سادگی زنان رو اینگونه بازیچه و اسبابی برای تجاوز به وجود میاره.
یا مثلا در سوره نسا آیه بیست وچهارم میگه به زنان شوهردار بر شما حرام است مگر آن هایی که در جنگ اسیر شده و مالک شده اید.
یعنی باز هم ما مواجه هستیم با این که زنان اسیری که در سرزمین های دیگر خود شوهر هم داشتند پس از اسارت میشه باهاشون رابطه برقرار کرد و میشه بهشون تجاوز کرد و این ها مبدل به قاعده و قانون میشه.
حالا یک جماعتی در باب اخلاق ادیان میتونن صحبت بکنن در باب اخلاقی که در دل ادیان گره خورده با دهشتناک ترین رفتارها است.
چند همسری است.
کودک همسری است.
تجاوز کردن است.
خشونت ورزیدن است.
جنگیدن هست، جهاد کردن است و انتهایی نداره.
اصولا این نگاه های آلوده و وحشتناک این روایت ها صرفا داستان نیستن.
فعلیت پیامبران هستن که بعدها به عنوان قانون و سنت دراومدن.
اینها مقدس ترین افراد برای این نگاه ها هستن.
افرادی که مرتکب این اعمال شنیع شدن.
اقتدا به خشونت کردن.
هر نوع اصول اخلاقی رو زیر پا گذاشتن.
در ذهن جامعه در نهایت تبدیل به سنبل و بتی شدن و این سمبل و بت ترویج دهنده ی خشونت و فساد بوده و در نهایت ما با قداستی رو به رو هستیم که نهایت نجاست رو داره به جهان فدیه میده.
یعنی شما با یک تصویر خشونت باری روبرو هستید که بد ترین و زشت ترین رفتار ها رو داره اعمال میکنه در هر زمینه ای.
به این تصویر وحشتناک نگاه کنید.
میتونید مواجه بشید با این رفتارهای شنیع.
هیچ انتهایی هم در خود ندارد.
در این انتها هم یاد اون بخش تاریخی افتادم که وقتی محمد در یکی از این جنگها حالا خیلی خاطرم نیست و این در نت هم نبود همینجوری به یادم اومد.
وقتی تو یکی از جنگ ها یک پیروزی ای به دست اورده بود و براش یک کنیزی فرستاده بودند، بلافاصله بعد از دیدن او بعد از دیدن بدن او به واسطه حالی که در بدن داشت او را پس فرستاد و نخواست با اون رابطه برقرار کنه.
این دیگه من فقط در فکر اینم که این جماعت چگونه در باب اخلاق صحبت میکنند و در پی جستن طلا از دل این نجاسات هستند.
این نجاسات که همه چیز رو در خودش غرق کرده بدترین و زشت ترین افعال رو هم به وجود اورده.
پس اصولا ما اگر در باب این فساد صحبت میکنیم قاعدتا برگرفته و گره خورده به قدرت هست.
این فساد در دل این قدرت نهادینه شده شکل گرفته.
خدایی که همه قدرت رو در خود داره و بعد پیامبران خودش رو جانشین خودش میکنه و در نهایت انسان را جانشین خود میکنه.
و ما مواجه میشیم با این انباشت و قدرت بدون پرسشگری و در نهایت این فساد دامنه دار و این اصولی که در جهان پایه ریزی شده و تمام زشتی هایی که ما درطول تاریخ دیدیم در دل این ادیان نه به عنوان یک اتفاق که به عنوان ارزش و قانون بوده به عنوان هنجار بوده.
اگر ما مواجه شدیم با کودک، همسری در دل این ادیان به عنوان یک قاعده دراومده به چند همسری باز هم به همین شکل تجاوز به کنیزان داستان به همین شکل در باب بردگان داستان به همین شکل و این اصول دهشتناک هست که همه چیز اخلاق رو هم از میان برده و اصولا هیچ قرابتی میان اخلاق و ادیان وجود نداره.
خب قاعدتا در باب این مسائل میشه ساعت ها صحبت کرد چرا که این رفتارهای شنیع در دل زیست پیامبران انتها نداره و اصولا مباحث اخلاقی پایمال شده در دل ادیان هم انتهایی نخواهد داشت اما به اندازه کافی بابی رو باز کردیم برای مطالعه بیشتر این کتب میتونید به خود کتاب گواه ظلم هم مراجعه کنید که در سه جلد در باب این سه کتاب انجیل، قرآن و تورات و آیاتی که بیانگر این مطالب هست گردآوری شده.
در انتهای برنامه هم دوست دارم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه این راه تغییر ادامه پیدا کنه.
میتونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.
منظور از آثار هم خلاصه برنامه ای به نام جان نمیشه.
من پیش از این که بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر کنم، آرا و افکار و عقاید رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته تحریر درآوردم.
تمامی این آثار به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست.
میتونید با مراجعه به این وبسایت این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید این راه ادامه پیدا کنه اون رو با دیگران هم به اشتراک بگذارید.
ممنون که همراه من بودید.
من نیما شهسواری و این برنامه بنام جان بود.
در پناه آزادی.
قسمت15
سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه ای به نام جان است با شماست.
این اپیزود پانزدهم از ویژه برنامه ریشه ها و گواه ظلم هست و ما قراره تو این قسمت در باب زیستن در تعلیق صحبت بکنیم.
ممنون که همراه من هستید.
خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص ما سعی کردیم که بابی را باز بکنیم برای رسیدن به آگاهی پیرامون باور های خداوندی و نشانه هایی از این ظلمت در جهان.
در دل این نگاه های ادیان ابراهیمی با رجوع به انجیل، قرآن و تورات و در نهایت این یک تلنگری باشه برای مطالعه بیشتر این کتب و رجوع به کتاب گواه ظلم برای بیشتر درک کردن و فهمیدن.
حالا چه از روی باورمندی به ادیان و چه برای مبارزه و ایستادگی در برابر این نگاه های آلوده و در این قسمت مشخص ما قرار هست در باب این ترس و تعلیق صحبت کنیم.
این زندگی در انتظار آخرالزمان.
این تخریبی که اکنون را از میان برده و با وحشتی موهوم از آخرالزمان و ظهور و غرق شدگی در این موهومات، زندگی فعلی انسان ها را تحت تاثیر خودش قرار داده.
ما با دنیایی روبرو هستیم که اینگونه انسان ها را در این درخودماندگی ها وا داده.
اصولا انسان هایی که این فعلیت را از خود دور می کنند در یک قسمت دیگری پیرامون این عدم فعلیت صحبت کردیم اما این قسمت متفاوت از اون هست.
یعنی صرفا در باب این عدم فعلیت در انسان ها و از خودبیگانگی ها صحبت نمی کنیم.
داریم در باب این زندگی صحبت می کنیم که اکنون ما را از میان برده.
این وحشتی که آخر الزمان را برای ما ساخته.
این انتظاری که برای رسیدن به ظهور و آخرالزمان، امید و هدف و تلاش رو هم از ما سلب کرده.
در این قسمت ابتدایی باید بریم به سراغ ترس به مثابه ابزاری برای کنترل و نفی امید.
خب قاعدتا ما می بینیم که چگونه تمرکز بر این رنج قریب الوقوع و بلایا تبدیل شده به ابزاری برای کنترل ذهن و تخریب امید در دل انسان ها.
یعنی شما وقتی رو به رو هستید با خداوندی که مدام داره در باب آخرالزمانی صحبت می کنه که از دل جهنم به وجود میاد.
یا مثلا در انجیل، مکاشفات یوحنا و اصولا قیامت یا خود نگاه های اسلامی و احادیث و اون رنج قریب الوقوع و یا بلایای بزرگی که قرار است اتفاق بیفته.
خب قاعدتا انسان ها کنترل ذهن خودشون رو به همین قدرت در برابر میدن.
قاعدتا این انسان ها دیگه امیدی به آینده نخواهند داشت.
اصولا تلاشی برای آینده نخواهند کرد.
این فعلیتی است که زیر دست و پا له می شود و از انسان ها چیزی باقی نمی ذاره.
یعنی ما مواجه میشیم با ترسی که مبدل به ابزاری قدرتمند برای کنترل انسان ها میشه.
برای برده ساختن این انسان ها میشه چیزی که بارها هم درباره اش صحبت کردم.
وقتی ما مواجه میشیم با این فرهنگ خداوندی، در نهایت از انسان ها چه چیزی طلب میکنه؟
فرمان بردارانی که این فرمان ها رو قبول کنند.
ما با خدایی روبه رو هستیم که در پی ساختن ارتشی است که اطاعت کورکورانه در برابر او بکند.
این اطاعت گری فقط و فقط در اصول خداوندی خلاصه نمیشه.
در اون نگاه های دینی تموم نمیشه بلکه هم در زندگی امروزی ما هم داره مدام تکرار میشه.
همون نگاه آلوده امروز دوباره داره تکرار میشه.
امروز در لوای جمهوری اسلامی در لوای دیگر کشورهای متفاوت جهان چه کشورهای لائیک و جهان اول چه کشورهای جهان سوم به اندازه های مختلف در سطوح متفاوت داره تکرار میشه، داره وارد این جرگه میشه و می تونه انسان ها رو در اختیار خودش بگیره.
با این اکنون را از میان بردن، فعلیت رو از بین بردن، این وحشت رو تزریق کردن به زندگی انسان ها.
اونجایی که ما به قرآن، سوره نازعات، آیه چهل و دو می رسیم میگه از تو درباره قیامت میپرسن که وقوع آن کی است؟
این اشاره دایمی است به قیامت و ترس از اون.
این نقطه ایست که قرار هست در انسان ها ارعاب و رنج رو بوجود بیاره.
این نقطه ای است که قرار هست انسان ها مدام به اون قیامت قریب الوقوع فکر بکنند.
در انجیل در کتاب لوقا در باب بیست و یکم آذر 29 میگه آدمیان از ترس و انتظار حوادثی که بر دنیا می آید بیهوش خواهند شد.
باز هم تاکید بر آن ترس و وحشت قریب الوقوع برای رسیدن آخر الزمان یا در همان انجیل در کتاب مرقس در باب سیزدهم آیه ی هفت و هشت می گوید جنگ ها و آوازه جنگ ها را می شنوید.
قوم بر ضد قوم و مملکت بر ضد مملکت خواهند برخاست.
زلزله ها و قحطی ها در جای ها پدید خواهد آمد.
باز هم از تثبیت آن ترس از بلایای طبیعی به عنوان نشانه هایی برای پایان این تعلیق زیست اکنون انسان هاست.
این نقطه ای است که انسان ها را از حیات قرار است که دور کند.
قرار است آنها را دوباره در یک ترس بی انتهایی قرار بده.
انسان هایی که گویی به دنیا آمده اند برای ترسیدن و وحشت ورزیدن از این خدا قرار است که به نقطه ای تبدیل بشن که فقط و فقط برای ترسیدن.
در نهایت قرار هست که با این وحشت مبدل به اون بندگان و بردگان بشن.
یعنی شما از این ترس استفاده میکنید برای اینکه این مردم رو در دست بگیرید؟
برای اینکه اونها رو کنترل کنید.
ما به ازاش در جهان امروزی هم داره اتفاق می افته.
همین ترس ها، همین وحشت ها رو به اشکال مختلف ما باهاش روبرو میشیم.
اگر با جمهوری اسلامی روبرو میشیم یک وحشتی رو در دل مردم برای آیندگان بوجود میارن.
مثلا تبدیل شدن ایران به سوریه.
مثلا حمله داعش به ایران، مثلا تکه تکه شدن ایران در فردای مثلا آزادی.
و الی آخر.
اینها همه ترس از زیستن در آینده هست.
از بین بردن تمام امید هست.
اینها ابزارهایی است برای کنترل ما به ازای اینها در ادیان همون نقاطی است که ما درباره اش صحبت کردیم.
همین آیاتی است که از قیامت صحبت میکنه.
از آدمیان در ترس و انتظار آن حوادث صحبت می کند.
از جنگ ها و آوازه ی این جنگ ها و زلزله ها و قحطی ها صحبت می کند.
ما با یک تصویری روبه رو هستیم که دارد مردمانی را در این ارعاب از اکنون خودشان دور می کند.
آن ها را در یک نقطه ای از وحشت قرار می دهد.
خوب قاعدتا ما روبرو هستیم با این تخریب زیست و زندگی در اکنون و هم ابزار کنترل بر ذهن برای اطاعت پذیری.
یعنی انسانی است که همواره در معرض تهدید و بلایا و ظهور مجدد و آخرالزمان قریب الوقوع قرار دارد و این تعلیق دائمی است که امید به آینده و ساخته شدن آن توسط انسان را از بین می برد.
این را می کشد، ذهن را به سمت تسلیم شدن و اطاعت کردن سوق می دهد.
ما روبرو هستیم با این تصویر خشونت وار.
تصویری که خود این نگاه عاملیت بر ترویج خشونت رو داره، انسان رو دنباله رو در برابر این خدای قدسی تصویر میکنه که در نهایت عدم فعلیت خودش هست.
در جهانی داره زندگی میکنه که بهش هیچ احاطه ای نداره.
در فردایی که اصلا مشخص نیست چه تصویری در برابر خواهد داشت.
تمام این تصویر ها الهام گرفته از همان خشونت است و اون خشونت رو هست که دوباره دارد تصویر میکنه.
اگر قرار هست جهان به زودی به دست منجی بیفته باز هم قرار هست یک منجی خشن و خشونت باری باشه که دوباره همان رفتارهای خشونت بار رو در راستای همون پاکسازی ها انجام بده.
یعنی شما وقتی رجوع می کنید به این مباحث مذهبی پیرامون منجی هم باز میرسیم به همون تصویر خشونت بار.
اگر رو به رو میشید با مکاشفات یوحنا در دل مسیحیت و انجیل دوباره داستان، داستان همون وحشت ورزی ها هست.
اگر با احادیث مذهبی اسلامی هم روبه رو می شویم قرار هست که مهدی موعود از هر ده نفر نه نفر رو سر ببره و همه رو بکشه و یک بازار خون آلودی رو بوجود بیاره.
قرار هست که باز دوباره ما مواجه بشیم با اون تصویر خشونت بار و بازتولید این خشونتی که انگاری تبدیل به بخشی جدانشدنی از این ادیان شده و تبدیل به بخشی جدانشدنی از این فرهنگ الهی شده.
ما در دل این ها در نهایت می رسیم به این تقدیس از رنج، این تقدیس رنج و تخریب امروز و زیست امروز ما.
خب ما روبرو هستیم با این انتظار منفعلانه ای که هر نوع تلاشی رو برای بهبود زندگی در حال حاضر از میان میبره.
شما میبینید که در این جوامع اصولا میلی برای تغییر وجود نداره.
یعنی اگر امروز ما در یک شرایط دهشتناکی زندگی می کنیم، این جماعت به دنبال تغییر دادن آن نیستند.
این جماعت مخلصانه در پی آن هستند که فردای درست را مثل یک ناجی بیاد و براشون به وجود بیاره و این عدم فعلیت و دور شدن از لحظه اکنون هست و از بین رفتن اون چیزی است که ما تحت عنوان تلاش میشناسیم تحت عنوان هدف میشناسیم تحت عنوان آینده و امید میشناسیم.
وقتی به قران رجوع میکنیم سوره حدید آیه 24 میگه بدانید که زندگی دنیا بازیچه و سرگرمی است و زینت و تفاخر شما باید به آینده باشد.
یعنی دوباره همه چیز خلاصه میشود به اون فردای دوردستی که در یک دنیای دیگری است و نفی دنیا و زندگی امروز.
همون چیزی که عاملیت انسان ها در طول این سالیان دراز در دل این مصیبت ها شده.
اگر شما مواجه میشید با این عدم انفعال و این درخودماندگی انسان ها در قرون وسطی به واسطه قدرت گیری این نگاه های آلوده مذهبی است.
اگر شما روبرو میشید با فعالیت انسان ها در نهایت برای تغییر اون نقطه ایست که از این نگاه های آلوده دور شدن از این نگاه های در خود مانده دور شدن.
در انجیل، در انجیل یوحنا، در باب دوم آیه 15 میگه دنیا را و چیزهای دنیا را دوست ندارید.
اگر کسی دنیا را دوست بدارد، محبت پدر در وی نیست.
منظور از پدر هم همون خداست.
یعنی شما باز دوباره نفی صریح علاقه به زندگی دنیوی رو در دل انجیل می بینید.
در دل قرآن هم میبینیم در دل صحبت ها و سخنان این عاملان دینی هم خواهید دید و خواهید شنید.
اصولا نفی زندگی است.
در دل این نگاه های آلوده، آویزان شدن به جهان دیگری است در فردایی نادیده برای از میان بردن دنیای امروز.
و این نقطه ایست که انسان رو از زندگی، از حیات، از تغییر، از تلاش، از فردا رو ساختن و امید داشتند دور میکنه و ثمره اش میشه یک زندگی.
راکتی همتای یک مرداب پر از کثافات که در طول تاریخ اتفاق افتاده.
اگر شما تاریخ زیست بشری رو بالا و پائین بکنید میبینید که چگونه در طول یک تاریخ درازی انسان ها هیچ حرکت رو به جلویی را انجام ندادن.
چرا که در این درخودماندگی وامانده بودن اصولا دنیا رو قرار بود نفی بکنند.
قرار نبود در دلش تغییری به وجود بیاره.
اگر ما امروز مواجه میشیم با این حجم از ظلمت ها در نقطه ابتدایی میدونیم که میتونیم با تلاش اون دنیا رو تغییر بدیم.
اما این متون زندگی رو از میان میبره.
تلاش برای ساختن رو از بین خواهد برد.
اصولا راهی برای زندگی بهتر و بهزیستی در یک زیست بوم جدید در یک دنیای تازه و بی ارزش جلوه میده.
همه تمرکز بر آنچه می آید هست.
آنچه رفته است تمام دنیا را در این زیست در تعلیق می بینند و توانایی فرد را برای ایجاد تغییرات و درست کردن جهان و پذیرش مسوولیت از میان می برند.
این خودش یک نوعی ظلم مضاعف است.
این ظلمی است که در نهایت ما را از آینده دور می کند و از تلاش دور می کند.
حق تلاش برای زندگی امروز را از میان می برد.
ما روبه رو می شویم با این درخودماندگی که در نهایت ما را به یک نقطه ای می رساند که هیچ فردایی در دلش نیست.
فردا از میان رفته است.
فردا گذشته است.
ما با این بی ارزشی روبه رو هستیم که تمام تمرکزش را بر یک فردای نامشخصی گذاشته که حالا ناجی خواهد آمد و دنیایی را تغییر خواهد داد و آن ناجی هم دوباره برگردان همان خشونت های گذشته است و قرار است تمام آن زشتی ها و خشونت ها را دوباره بازتولید بکند.
قرار است دوباره ما مواجه بشیم با دریایی از خون.
دوباره قیامتی دهشتناک.
همه دنیا رو تحت تاثیر خودش قرار میده.
فارغ از تمام این ها، در نهایت ما به نقطه ای می رسیم که دچار فروپاشی عاطفه و مهر در سایه این هراسها میشیم.
نفی تمام پیوند هایی که جان میتونه برقرار کنه با دنیای پیرامونش در دل این زیست، در هراس زیست، در تعلیق قاعدتا باهاش روبرو میشیم.
مثلا در قرآن در سوره عبس آیه 16 تا 17 داره داستانی رو میگه که روزی که آدمی از برادرش میگریزد، از مادرش و پدرش، از همسرش و فرزندانش.
این توصیف فروپاشی مطلق اخلاقی و عاطفی است در اثر این وحشت.
در اثر این وحشتی که انسان ها رو دچار خودش کرده یا مثلا در انجیل کتاب متی باب 17 تا 18 میگه زیرا که من آمده ام تا مرد را از پدر خود و دختر را از مادر خود جدا سازم و هر که پدر یا مادر را بیشتر از من دوست بدارد لایق من نباشد.
یعنی شرط رستگاری را در همین بریدن از پیوند های جانی و انسانی و زیست و مهر و محبت تعبیر و تفسیر می کند.
یعنی در نهایت شما با یک تصویر تازه ای روبه رو هستید که در دل این وحشت مداوم قرار است که همه چیز را از یاد ببرید و مبدل به نقطه ای بشوید.
به یک ذره ای بشوید که تنها و تنها قرار است که با این فرامین و در این ساختار ها زندگی کنید.
ما با یک ساختار قدرتی روبه رو هستیم که برای تسلط بر جان وارد شده او وارد شده تا در نقطه ابتدایی انسان ها را تنها کند و انسان متقاعد شد که در نهایت در روز واقعه ای که قرار است اتفاق بیفتد پر از ترس ها، حتی عزیزترین کسانش را هم مایه دردسر خودش می بینه.
خب عملا هر نوع همبستگی در زیست امروزی از بین میره کشته میشه و این نقطه ایست که این شکنجه ی روانی رو به انسان ها تحمیل می کنه و ما مواجه میشیم با این شکنجه ی مداومی که انسان رو در این بی پناهی نگه میداره.
شما مواجه هستید با انسانی که در طول این تصویر ارائه شده توسط این ادیان.
از این نقطه ابتدایی قرار هست که مدام در ترس و وحشت زندگی بکنه تا در نهایت هر نوع پیوندی رو هم از میان ببره.
هر چقدر پیش و پیش تر انسان بره، در نگاه آلوده ای که تصویر شده در نهایت شما روبه رو می شوید.
با استعمار هر نوع خیال، انسداد هر نوع آینده.
قرار بر این هست که اصولا انسان مدام در این تحقیر زندگی بکنه و هر نوع عمل انسانی اصولا تحقیر بشه.
وقتی شما به قرآن رجوع میکنید سوره کهف آیه هشت میگه و ما آنچه را بر روی زمین است به صورت خاکی خشک و بی گیاه قرار میدهیم.
باز هم تثبیت همان پوچی است.
هر نوع تلاشی برای آبادانی زمین هم می تواند بی ارزش باشد.
یا مثلا در انجیل در کتاب دوم پطرس در باب سوم آیه 10 میگه روزی که آسمان ها به صورتی عظیم متلاشی خواهند شد و زمین و کارهایی که در آن است سوخته خواهند گردید، باز هم تلقین این بی فایده بودن زندگی و زیست و دانش بشری است.
در برابر این نگاه هایی که وجود داره اصولا تمام تفکر بر این پایه است که ما این جهان رو رها کنیم.
ما به یک جهان ناشناخته و نادیده بریم.
این جملات را حتما همه شنیدید که اصولا این ها آمده اند تا جهان امروز ما را به بهای اندکی بخرند و جهانی در نسیه فردا به ما ارائه بدهند.
جهانی نادیده که همه زندگی و همه جان و همه حیاتی که امروز داریم در برابرش.
به یغما برده.
چیزی که در طول این تاریخ و سالیان هم اتفاق افتاده.
و در حال ادامه دار بودن هست.
یعنی حتی شما وقتی امروز هم به جهان نگاه می کنید می بینید که این فرهنگ در حال بازتولید خودش هست و در نهایت انسان رو به نقطه ای می برد که هر روز دورتر و دورتر از اون فعلی است و ایمان داشتن به خویشتن برای ساختن بهتر جهان بکند.
اگر انسان ها به خودشون ایمان دارند باز هم در همان ردای خدایی است برای برتری طلبی است نه برای فعلیتی که جهان رو بهتر کنه و زیست رو بهتر بکنه.
در راستای اون تحقیر کردن دیگران برای خدا شدن خویشتن است نه برای فعلیتی که می تونه جهان رو دگرگون بکنه، جهان بهتری رو به وجود بیاره.
اصولا این متون به انسان ها القاء می کنند که تو در حال ساختن خانه ای روی گسل هستی.
این پایان به شکلی است که ما تقدیس کردیم، ما تعبیر کردیم، ما به وجودش آوردیم و تمام مسیر و رفتارهای تو هم بی ارزش است.
در نهایت شما به نقطه ای می رسید که هر کرده شما بی ارزش است در برابر آن اقتدار الهی که حالا ما توی این قسمت های مختلف در باب این عدم اختیار انسان ها هم صحبت کردیم.
در باب این جبرگرایی هم صحبت کردیم و نقطه اتصال این ها در کنار هم این تصویر ناموزون را می سازد که انسان ها در یک نقطه ای قرار بگیرند که حال خودشان را به زندگی در آینده ای نامعلوم بفروشند و در دل این نادانی و ناآگاهی از فردا و زندگی، زندگی را از میان ببرند.
تمام این تلاش ها در نهایت برای از میان رفتن این زیستن هاست.
انسانی که میل به زیستن و حیات و.
تغییر داشته باشد، قاعدتا پرسش هم خواهد کرد.
قاعدتا ایستادگی هم خواهد کرد.
فکر هم خواهد کرد.
اما قاعدتا تمامی این ادیان و فراتر از آن، این فرهنگی که ما تحت عنوان فرهنگ خدا میشناسیم، به دنبال کسانی نیست که پرسشی داشته باشند، فکر بکنند به دنبال کسانی است که فقط و فقط همه چیز را قبول کنند و این دایره ساخته شده و مدام در حال تکرار شدن، انسان را به این نقطه میرساند که در نهایت قبول بکند که هر چیزی که در این جهان دارد بی ارزش است و همه چیز و تمام ارزش ها در جهان دیگری است و با این ترس مداوم از فردای نامعلوم امروز و حال و زندگی اکنون خودش را از میان ببرد و ثمره تمام این جنون ها، این زیست در سایه تاریک و وحشتناکی است که در قرون بسیاری انسانها دچارش بودند.
مثل قرون وسطا که قرون تاریکی مداوم انسان ها بوده و به واسطه این غرق شدن در دل این افکار آلوده، زندگی را تا این حد به سمت پوچی و عبث بودن هم برده.
خب قاعدتا در باب این مسئله باید باز هم صحبت کرد، بیشتر صحبت کرد و در قسمت های دیگر هم سعی میکنیم از ابعاد مختلف نزدیک بشویم به این مفاهیم.
مفاهیمی که بیانگر ظلم های خداوندی است در دل ادیان ابراهیمی و با استناد به آیاتی که وجود دارد.
تمام این ها مسیری است برای آگاهی بیشتر.
برای اینکه مخاطب بره با این کتاب ها بی واسطه روبه رو بشه به زبان فارسی این کتب رو بخونه برای فهم بهتر.
برای آگاهی چه از روی اینکه بخواد باورمند باشه و باور خودش رو قوی تر بکنه بر پایه اعتقاداتی که داره و این دین ها رو به عنوان دین و حقیقت قبول کرده و یا اگر قرار باشه در برابر اونها ایستادگی بکنه و بجنگه و راه تازه ای رو پدید بیاره، قاعدتا مرحله ابتدای آگاهی هست که یا خود کتب باید رجوع کنید و یا میتوانید به کتاب گواه ظلم که گرداوری شده توسط من هست و تمامی این نشانه های ظلمت در این کتاب ها گرد هم آمده.
هر سه کتاب قرآن، انجیل و تورات هم میتوانید مطالعه کنید.
در این انتها هم دوست دارم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه این راه تغییر ادامه پیدا کنه.
میتونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.
منظور از آثار هم خلاصه برنامه ای به نام جان نمیشه.
من پیش از این که بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر کنم، آرا، افکار و عقاید رو تحت عناوین کتابهایی به رشته تحریر در آوردن.
تمامی این آثار به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست.
میتونید با مراجعه به این وبسایت این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید این مسیر ادامه پیدا بکنه اون رو با دیگران هم به اشتراک بگذارید.
ممنون که همراه من بودید.
من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان در پناه آزادی.
قسمت16
سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان است با شماست.
این اپیزود شانزدهم از ویژه برنامه ریشه ها و گواه ظلم هست و ما قراره توی این قسمت در باب بازتولید بردگی صحبت کنیم.
ممنون که همراه من هستید.
خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص ما در باب ریشه ها و گواه ظلم در ادیان ابراهیمی با استناد به کتب آسمانی این ادیان، انجیل، قرآن و تورات صحبت کردیم و یک بابی رو باز کردیم برای این که به این اسناد رجوع بشه مطالعه بشه.
چه برای باورداشتن به این نگاه ها و چه برای نقد و مبارزه در برابرش.
و خب توی این قسمت در این مسیری که طی کردیم رسیدیم به صحبت کردن در باب فرهنگ خدایان اربابی که بر جهان همه چیز رو در اختیار گرفته و این تقدیس نابرابری طبقاتی و بازتولید بردگی در طول اعصاری که این قدرت در جهان وجود داشته، چیزی که ما از دیروز تا امروز با آن روبه رو هستیم.
یک ارباب و بندگی که تمام جهان را تحت الشعاع خود قرار داده.
چه شما در روزگاران کهن به این سمت و سو میل داشته باشید و بخواهید درباره اش بدانید، از آن بازارهای بزرگ برده فروشی و آن شرایط دهشتناک و برده داری که رواج داشته، چه در دوران مدرن و برده داری مدرن که در نهایت همان رویه را به نوع تازه ای دارد پیش می برد، همه و همه در همان فرهنگی است که ما تحت عنوان فرهنگ خدا میشناسیم و من در ویژه برنامه ها و کتاب های متفاوتی درباره اش بارها و بارها صحبت کردم چرا که اصولا آن نوک پیکان نقد ما برای بازتولید انسان و یک تصویر تازه ای ارائه دادن از انسان در همین موضوع گره خورده.
توی این ویژهبرنامه هم سعی کردم در باب این مساله در قسمت های مختلف صحبت بکنم و توی این قسمت سعی میکنم بیشتر و عمیقتر درباره این مطلب صحبت بکنیم و این مساله رو هم بیشتر به پیش ببریم.
اما قاعدتا اشارت هایی در قسمت های مختلف این ویژه برنامه شد و قاعدتا اگر بخواهید بیشتر و بهتر باهاش روبرو بشید میتونید به ویژه برنامه خدا در پادکست به نام جان مراجعه کنید اونجا.
خیلی سعی کردیم بیشتر و دقیق تر به این مفهوم خدا که ما تحت عنوان یک فرهنگ، یک ارزش، یک هنجار و قاعده میشناسیم نه یک شخص.
مثلا تحت عنوان الله نزدیک شدیم و اونجا بیشتر صحبت کردم.
اما خب توی این ویژه برنامه هم قاعدتا باید بهش اشاره کرد چرا که اصولا این بازتولید بردگی مداوم و این ارباب و رعیتی که در طول تاریخ شکل گرفته و این تقدیس وحشتناکی که از نابرابری وجود داشته، در نهایت ما رو به این طبقات عظیم در اجتماع رسونده یعنی یکی از ارکان مهم در به وجود اومدن این دیکتاتوری های بزرگ و خارج از تداوم این دیکتاتوری ها در طول تاریخ، همین مشروعیت بخشی از طرف اون فرهنگ تحت عنوان خدا بوده.
ما در طول تاریخ مواجه شدیم با این مشروعیت گرفتن حکومت ها توسط این باور خداوندی.
یعنی شما اگر به حکومت های اروپایی قرون وسطا نگاه بکنید می بینید که چگونه اصولا کلیسا و مسیحیت یکی از ارکان مهم برای مشروعیت بخشی به حکومت ها بوده.
یا مثلا در کشورهای اسلامی هم داستان به همین شکل هست چه در دوران عثمانیان مثلا به عنوان یک قطب اسلامی در نظر بگیری، چه در دوران عباسیان و امویان و چه در همین دنیای امروز خودمون و در جمهوری اسلامی.
میبینید که چگونه این فرهنگ خداوندی مشروعیت اصلی رو به این حکومتها داده و این مشروعیت باعث به وجود اومدن این حجم بزرگ از دیکتاتوری ها و این نظام ارباب و رعیتی شده و حالا توی این قسمت باید در نقطه ابتدایی بریم و هستی شناسی بکنیم.
این مفهوم ارباب و بنده رو یعنی ریشه ی این نابرابری رو در خود تصویر خدا به عنوان یک ارباب بزرگ کالبدشکافی بکنیم.
ما وقتی داریم به جهان پیرامونمون نگاه میکنیم، میدونیم که یک برتری طلبی ها، یک نابرابری هایی به وجود اومده.
خب قاعدتا این یک ریشه و مأخذ داشته.
اصولا با هر عینکی که بخوایم دنیارو ببینیم مواجه میشیم با یک ارباب بزرگی تحت عنوان خدا که مالکیت همه جهان رو در اختیار گرفته.
اصولا صاحب بر جان و زیست انسان هاست و این اون مأخذ ابتدایی است برای رسیدن به این ریشه ی که نابرابری این ریشه ای که مدام در حال بازتولید است.
یعنی شما وقتی به این پیکر نگاه می کنید به این ساختمان بزرگ در برابر نگاه میکنید.
خب قاعدتا یک پی ابتدایی دارد.
اون پی ابتدایی همین برتری طلبی است که تحت عنوان نام خدا شکل میگیره و این فرهنگ رو به وجود میاره.
یک هرم ساخته شده ایست که ارباب بزرگ جهان در اون نوک هرم قرار میگیره.
حالا در پی بازتولید دوباره و به کرات خودش هست.
یعنی شما میبینید که این خدای در آسمان ها که ریشه ی ابتدایی این برتری طلبی است، حالا به واسطه ی این برتری ای که خلق میکنه به وجود میاره و بهش پایبند هست، میتونه دوباره مابه ازاء هایی داشته باشه و این برتری رو هم ادامه بده.
یعنی همتای چیزی که ما در زیست مون زیست جمعی مون داریم میبینیم باهاش روبه رو میشیم.
تک تک این خدایگان بر زمین جای پای خدا گذاشتن و حالا وقتی نزدیک بشیم به آیات و نشانه های این نگاه از همون بزرگ ترین بزرگان بودن خدا نشأت می گیره.
این باوری که خدا را تصویرگری می کنه برای یکی بزرگترین قدرت جهان.
و اما حالا چون ما می خوایم بیشتر نزدیک بشیم به مباحثی که پیرامون بردگی و برده داری و عناوینی از این دست و این ها را گره بزنیم با این نابرابری اجتماعی که وجود داره.
از برده داری و گذشته تا برده داری مدرن.
امروز سعی می کنیم بیشتر نزدیک بشیم به آیاتی که درباره ی این موضوعات وجود داره.
به عنوان مثال در قرآن سوره نحل آیه 53 خداوند مثال می زند بنده زر خریدی که هیچ قدرتی ندارد و کسی که از جانب خود رزق نیکو به او داده ایم آیا این دو برابرند؟
یعنی شما مواجه میشید با این نگاهی که بین انسان ها تفاوت قائل میشه؟
داستان به همین جا ختم نمیشه.
اولا که من اذعان بکنم که من این آیاتی رو که در این ویژه برنامه ها میارم سعی میکنم کوتاه شده ترشو بگم چرا که داخل هرکدوم از این آیات میبینید به خیلی از نکات مختلف اشاراتی میکنه که با بحث اصلی همخوانی نداره.
اما گفتم بارها اصولا این ویژه برنامه بابی است برای مطالعه و فهم بیشتر این کتب.
یعنی شما باید به نسخه اصلی قرآن، تورات و انجیل رجوع کنید برای فهم بهتر و یا اینکه میتونید رجوع کنید به کتاب گواه ظلم و اون کتاب سه جلدی که این عناوین پر ظلم در طول اون گردآوری شده رو مطالعه بکنید و اونجا مستقیما با آیات روبرو بشید.
اما موضوع مهم در این آیه مشخص دوباره این فرض مشخص برای خدا و تفکیک قائل شدن و بوجود آوردن اون نابرابری های اجتماعی است و اصولا این نابرابری ها در نقطه ابتدایی در اینجا هم شروع نمیشه.
اونجایی که خدا باور دارد که به عنوان مثال حیوانات را به عنوان یک هدیه و هدیه و یک نعمت برای انسان ها خلق کرده، یکی از استواری های ابتدایی این تفاوت هاست.
این تفاوت قائل شدنی که در نهایت می تواند یکبار هم گریبان ما را بگیرد یعنی کسانی که دارند از این بهره می برند هر روز احتمال دارد این بهره از میان برود.
با به وجود آمدن یک قدرت تازه یا مثلا در تورات در سفر خروج در باب بیست و یکم آیه دوم می گوید اگر یک برده عبرانی بخری، شش سال خدمت کند و سال هفتم آزاد شود.
یعنی ما داریم به صراحت می بینیم که چگونه در تورات این برده داشتن یک عملی است که حتی برایش قاعده قائل میشود.
یعنی این خداییست که به برده داری باور دارد و حالا قاعده مند می کند.
یا مثلا در انجیل در کتاب افسسیان در باب ششم آیه میگوید ای غلامان اربابان جسمانی خود را با ترس و لرز و یکدلی اطاعت کنید چنانکه مسیح را.
خب این یک بابی باز میکنه در نقطه ابتدایی قبول این برده داری و فراتر از اون همون تصویری که ما داریم دربارش صحبت میکنیم.
یعنی اصولا یک نظام ساخته شده ایست برای بردگی.
یک نوک پیکان داره که اصولا داره به شما تعلیم میده همتای اون بردگی و اطاعتی که شما در برابر مسیح و خدا دارید.
در برابر اربابان تون هم باید داشته باشید.
یک سلسله مراتبی است که حتی در نقطه انتهایی اربابان زمینی هستند که در برابر خدا خضوع میکنند، اطاعت میکنند.
وقتی ما مواجه میشیم با لقب شاه شاهان برای خداوند یعنی موضوع همون تصویر هست.
ما شاه هایی داریم، اربابانی داریم که ارباب تمام این اربابان اوست.
یا وقتی ما میگوییم مثلا در اسلام الله اکبر خدا بزرگتر است یعنی دقیقا بزرگتر از دیگرانی که او خود بزرگ کرده.
ما اصولا با متون نابرابری روبه رو هستیم که یک تمثیل الهی را به ما تصویر میکند که از این طبقات ساخته شده.
این متون مقدس ادیان مختلف بر پایه ی ساخته شدن همین طبقات است.
همین نابرابری هاست.
نابرابری هایی که قاعدتا وجود دارد اما موضوعی است که بازگشتی دارد به اراده ی خدا و گره میخورد با اراده ی خدا و اصولا مبدل به قاعده و قانون میشود.
من بارها درباره این موضوع صحبت کردم.
اینکه وقتی ما با یک سری معضلات و مشکلاتی در زمین روبهرو هستیم، خب قاعدتا خواهیم بود.
در آتی هم خواهیم بود.
در هر زمانی هم خواهیم بود.
اینکه مثلا یک جماعتی بیایند و تجاوز کنند، احتمال دارد اتفاق بیفتد جنگ بکنند.
احتمال داره اتفاق بیفته.
کار های شنیع انجام بدن.
نمیدونم کودک همسری بکنن تعدد زوجات داشته باشن و الی اخر.
احتمال داره وجود داشته باشه اما اونجایی که این قواعد شنیع مبدل به قاعده و قانون میشه هست که ما مشکل داریم و دقیقا وقتی مواجه میشیم با این آیات الهی مواجه با همین تصویر میشیم که این نابرابری طبقاتی مبدل به قاعده و قانون میشه.
این ارباب مطلق در جهان و بقیه بنده بودنش تبدیل به یک ساختار میشه.
یک ساختار برده داری نه یک اشتباه بشری بلکه یک نظم مقتدری مقدری است که توسط خدا به وجود اومده و قرار هست که تا آخرین روز وجود بشریت ادامه پیدا کنه.
اگر مسیح پیرامون غلامانی صحبت میکنه که باید با ترس و لرز اطاعت از ارباب خود رو بکنن، در نهایت داره بهشون این اولتیماتوم رو میده که شما باید همتای بردگی ای که در برابر مسیح قبول کردید برده اون ها باشید.
این اربابان خودشون قراره که برده ی اون خداوند بزرگ باشند.
یا وقتی قواعد این برده داری قبول میشه حالا با تولید این بردگی میتونه هر بار به اشکال مختلفی شکل بگیره.
یک بار در اون شکل لگام گسیخته و وحشتناکی که در دوران کهن وجود داشت و ما مواجه شدیم با بردگانی که در خیابان ها خرید و فروش میشدند.
یک بار در جهان امروزی که همون برده داری مثلا داره در قبال حیوانات اتفاق می افته که از گذشتگان هم قاعدتا بوده و ما همون بازار و همون نگاه رو حتی به مراتب دهشتناک تر نسبت به حیوانات داریم.
و یا در جهان مدرن امروزی با همه شرایط می بینیم که مثلا نظام سرمایه داری میاد همین نگاه رو اعمال میکنه و اصولا این کارگران رو به عنوان مثلا برده زرخرید خودش باهاشون روبرو میشه.
این یک فرهنگه بزرگیست که یک اشتباه دیگه نمیشه بهش لقب داد بلکه یک نظام ساختارمند میشه تصویرش کرد که برگرفته از همین نگاه است.
اما این فقر و تبعیض و این قانونمندی ستم رو ما باید بیشتر باز بکنیم و بیشتر بهش نزدیک بشیم.
اصولا این نگاهی که بین جان آزاد و جان بنده و برده دیوار کشیده وقتی شما به قرآن سوره بقره آیه 101 مراجعه میکنید اونجاست که میگه ای کسانی که ایمان آورده اید درباره کشتگان برشما قصاص مقرر شده است آزاد در برابر آزاد و بنده در برابر بنده.
منظور از این بنده هم برده و بردگان هست اصولا مترادف است بندگی و بردگی.
خب نقطه ابتدایی این بندگی و بردگی و مترادف بودن این نگاه هست.
اصولا انسان برده ای است در برابر خدا.
اما خارج از اینکه این پرانتز را ببندیم و وارد خود این آیه بشویم باز این نقطه ایست که این دیوار کشی ها اتفاق می افتد.
یعنی یک حقی است که خدا قائل هست بین انسان ها، بین جان ها و اصولا مسئله جان که برای خدا و ادیان ابراهیمی بی معناست.
یعنی ما هیچ وقت نزدیک به مفهوم جان نمی شویم چرا که این طبقات در آن نقطه ابتدایی ساخته می شود.
یعنی انسان مجزا می شود از دیگران اما در دل خود این انسان ها هم ما این طبقات را داریم به این شکل کریه خود می بینیم.
اینگونه که خدا داره.
در باب قصاص هم اگر قواعدی قائل میشه بین اون انسان آزاد و اون انسان برده فرق قائل هست.
بین زن و مرد فرقی قائل هست بین کافر و مومن فرقی قائل هست؟
همون طوری که وقتی ما مثلا مراجعه میکنیم به احکامی که در این رابطه در ادیان ابراهیمی وجود دارد.
همین تفاوت ها را می بینیم.
اگر قرار به دادن دیه است.
تفاوت میان دیه زن و مرد رو می بینید.
تفاوت میان دیه کافر و مومن رو می بینید.
و حالا بردگانی که قاعدتا اصلا ارزشی ندارند.
اگر به تورات، به سفر خروج به باب بیست و یکم آیه 27 مراجعه کنید میگه اگر کسی غلام خود را با چوب بزند و بمیرد قصاص شود اما اگر یک یا دو روز زنده بماند قصاص نشود زیرا که مال اوست.
یعنی شما دارید مواجه میشید با این حق کشتن کسی که برده شما باشه.
همتای این رو ما در قرآن داریم.
در تورات داریم در این نگاه آلوده.
اصولا ادیان ابراهیمی داریم نه تنها در قبال بردگان.
اونجایی که شما مواجه میشید با کشتن فرزند.
یعنی شما با یک قاعده روبرو هستید که کسی که فرزند خودشو بکشه مجازاتی نخواهد دید.
حتی وقتی شما با دنیای امروز هم رو به رو میشوید ما به ازاء ها و مثال هایی در همین جمهوری اسلامی و ایران هم داریم که قتل های ناموسی اتفاق افتاده و کسی که فرزند خودش را میکشد تکه تکه هم میکند.
قرار نیست هیچ نوع مجازاتی ببیند و مصونیت هم خواهد داشت از این رفتار دهشتناک.
این بابی است برای باز شدن هر گونه رفتار وحشتناک و خشونت باری که باز مبدل به یک سیستم میشود.
اینجا عمق فاجعه است که قانون رسما ارزش جان ها را با هم برابر نمی داند.
نه تنها جان ها.
گفتم اصلا مسئله جان در نگاه مثلا خداوندی یک موضوع بزدلی است.
موضوع طنز نیست.
اصلا شما نمیتوانید در باب جان صحبت بکنید.
من در باب انسان صحبت میکنم.
یعنی شما وقتی دارید درباب انسان صحبت میکنید رسما با قانون فقهی روبرو هستید که یک آزاد از بنده بالاتر است.
یک زن کمتر از یک مرد است.
یک مومن بالاتر از یک کافر است و اصولا ما داریم مواجه می شویم با این طبقات ساخته شده که هر بار میتواند در یک شکل تازهای هم شکل بگیرد.
یعنی ما فارغ از تمام این موضوعات مثلا وقتی به تورات رجوع میکنیم، آنجایی که دارد در باب این مساله قصاص کردن ارباب و غلام صحبت میکند و در انتها در باب مال او صحبت میکند یعنی اصولا او را مال و ثروت آن آدم در نظر میگیرد یعنی هیچ جایگاهی برای موجودیت او قائل نیست و این سقوط بزرگی است که ما در تاریخ دیدیم و امروز هم با آن روبه رو هستیم.
این بی ارزشی که مدام داره تکرار میشه اما باز باید این بحث رو بیشتر به پیش ببریم.
در باب این ابدی سازی ملکیت این برده داری موروثی یعنی شما با این ستمی روبرو هستید که برده داری را از یک وضعیت موقت به یک سرنوشت ابدی و موروثی تبدیل میکند.
شما وقتی به تورات سفر لاویان باب 12 آیه 11 رجوع میکنید و ایشان منظور بردگان هست و ایشان را برای پسران خود بعد از خود به ارث واگذارید تا ملک موروثی باشند و تا به ابد برایشان بندگی کنید.
یعنی این نگاه فاجعه باری که پیرامون این بردگی وجود دارد که آنها موروثی اند، مبدل به یک برده میکند.
اینها ادامه آن نگاه آلوده هست.
یا مثلا در قرآن در سوره نحل آیه 77 میگوید کسانی که در روزی برتری یافته اند حاضر نیستند روزی خود را به بردگان خود بدهند تا با هم برابر شوند.
باز هم پیرامون این سیر دواری است که پیرامون بردگی وجود دارد و در نقطه ابتدایی تایید این نگاه آلوده است و در ادامه آن قاعدتا ادامه دار بودن این نگاه آلوده است و ما مواجه می شویم با این ستم طبقاتی که در حال تکمیل شدن است و هیچ راه خروجی را در خود ندارد، مبدل به یک نظمی شده و حالا برده ای است که به عنوان ارث به نسل بعدی خودش هم منتقل می شود.
وقتی شما به این فجایع تاریخی نگاه می کنید، وقتی مواجه می شوید مثلا با اتفاقاتی که در طول تاریخ افتاده و بردگانی که هیچ حق و حقوقی نداشتند، حتی فرزندانشان هم گرفته می شده و به فروش گذاشته می شده.
حالا وقتی با دریای احادیث روبرو بشید می بینید تا چه حد فاجعه بزرگ است.
یعنی یک بار رجوع به احادیث مثلا اسلامی بیانگر این موضوعات دهشتناک پیرامون ستم به بردگان و کنیزان است.
از انواع روابطی که بخوان باهاشون برقرار بکنن تا مالکیتی که نسبت به جان و وجودش هم داشته باشند.
حالا گفتم شما میتونید به کتاب الله جبار الذکر مراجعه کنید که گرداوری شده توسط خود من هست.
اونجا هم در چهار جلد در باب اسلام صحبت کردیم.
در باب تاریخ، در باب احادیث، در باب فقه، در باب قوانینش و.
سعی کردیم که آیات و گواهی هایی رو بر این نگاه آلوده داشته باشیم که میتونید به اون رجوع کنید و یا فارغ از اون اصولا برای مبارزه یا برای ایستادگی یا برای فهم یا برای باور داشتن باید این منابع رو بخونید باید باهاش روبرو بشید تا در نهایت بدونید آیا واقعا در این نگاه شما همداستان هستید یا در برابر آن هستید.
اگر در برابرش هستید چگونه باید باهاش مقابله کنید؟
این حق مالکیت بر تن هم قاعدتا ادامه پیدا میکنه و ما مواجه میشیم با اون نگاهی که نسبت به کنیزان و استثمار کردن اونها هست.
این بردهداری جنسی و سلب مالکیت انسان بر بدن خودش و وجود خودش.
این نگاه های آلوده ای که خب واقعا وحشتناک است.
یعنی شما وقتی مواجه میشوید با تجاوزی که بدل به یک قاعده میشود، بدل به یک قانون میشود؟
خب این نهایت فاجعه است.
من بارها به این آیه 34 سوره نساء اشارت کردم.
اونجایی که میگه و زنان شوهردار برای شما حرام اند مگر آنها که به عنوان کنیز مالک شده اید.
خب این دیگه نهایت این جنون هست.
یعنی حتی به زن شوهردار هم رحم نمیکنه و به همین سادگی به واسطه جنگ و به واسطه شکست خوردن شما میتونید به کسی تجاوز بکنید.
اگر امروز روبرو میشوید با داعش و این بازار مثلا برده فروشان این رو نمیتونه کسی کتمان بکنه که این قرابت نزدیکی با نگاه های اسلامی داره.
اصولا برگرفته از همین نگاه های قرآنی است.
یا مثلا وقتی که به تورات رجوع میکنید در سفر خروج باب 15 آیه میگه و اگر کسی دختر خود را به کنیزی بفروشد او آزاد نشود.
یعنی باز داریم می بینیم که چگونه حتی تا این حد می تونه همه چیز رو بالا ببره که انسان مالکیت بر جان فرزند خود داشته باشه و فرزند خودش رو به عنوان کنیز بفروشه و بعد هر نوع تجاوزی به او بکنن.
و اگر امروز ما با این پدیده ها روبرو می شویم، اینها پدیده هایی نیست که انسان به واسطه اشتباه انجام داده باشه.
اینها قواعدی است که این نظام ساختارمند وحشیانه رو به وجود آورد.
ما با بردگی روبه رو هستیم که نفی کامل مفهوم جان رو می کنه.
یعنی شما اصلا دیگه چیزی به عنوان جان باهاش روبه رو نیستید.
اگر روبه رو بشید با حیوانات و حیوانات که تبدیل به یک ابزاری شده اند برای لذت انسان ها و هر نوع رفتاری هم باهاش انجام میدن.
یعنی اگر امروز به دور از این عینک برساخت های انسانی به جهان امروز خودمون بخوایم نگاه کنیم رفتارهایی که انسان در قبال حیوانات انجام میدهد قابل فهم است.
یعنی شما یک موجود زنده رو بگیرید، خودتون بچه اش رو بدنیا بیارید، بچه اش رو بکشید بعد بدویید دنبال گوشت و تن و خون اون بچه، اون بچه رو به سیخ بکشید بخوره اصلا.
واقعا تصاویری که دهشتناک یعنی بد ترین رفتار هایی است که ادم میتونه تو ذهنش باهاش روبه رو بشه.
اما این ها تبدیل به قاعده و قانون و اخلاق و ارزش و هنجار ها شده.
حالا همین در لایه های مختلف در زندگی انسان هم وجود داره.
هیچ تفاوتی نمیکنه.
وقتی ما با این طبقات ساخته شده ی متداول در جهان روبرو میشویم، از دوران کهن تا امروز هر بار داریم این ابزار رو در دست خداوندان و تصاویری که مرتبط با این خداوندان هستند میبینیم و میبینیم که چگونه این قواعد حاکم بر جهان شده ما رو به رو میشیم با ساختاری که در پی ساختن این سیل عظیم از بردگان است.
در هر جایگاهی حتی وارد خصوصیترین مرزهای وجودی حتی وارد تن و مالکیت بر وجود هم میشود و این آن ریشه اصلی ستمی است که امروز انسان را بدل به ابزاری میکند، جان را بدل به ابزار و بی ارزش میکند و حق زیست و حیات را از تمامی موجودات سلب میکند.
ما با خدایی روبهرو هستیم که به عنوان شاه شاهان و ارباب جهان در نوک این هرم قدرت نشسته و دارد مدام بازتولید این فرهنگ بردگی را میکند و سلب مالکیت از جانها میکند و در نهایت شما روبهرو میشوید با این سیل بزرگ از جنونی که جهان را در بر گرفته و در اشکال مختلف زندگی ما را از دوران کهن تا امروز و شرایط مدرن تحت تاثیر خودش قرار داد.
قاعدتا پیرامون این مساله من خیلی صحبت کردم.
در کتاب های مختلف، در ویژه برنامه های مختلف و می توانید به آن ها رجوع کنید و اصولا این ویژه برنامه یک بابی است برای مطالعه و آگاهی بیشتر نسبت به ادیان ابراهیمی و کتب آسمانی شان.
برای حالا چه باور داشتن و چه ایستادگی در برابر آنها.
و فکر میکنم این قسمت به اندازه کافی پیرامون این مسئله صحبت کردیم.
در این انتها هم دوست دارم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه، این راه تغییر ادامه پیدا کنه.
میتونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.
منظور از آثار هم خلاصه برنامه ای به نام جان نمیشه.
من پیش از اینکه بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر کنم، آرا و افکار و عقایدم رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته تحریر درآوردم.
تمامی این آثار به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست.
میتونید با مراجعه به این وبسایت این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید این راه ادامه پیدا کنه اون رو با دیگران هم به اشتراک بگذارید.
ممنون که همراه من بودید.
من نیما شهسواری و این برنامه بنام جان بود.
در پناه آزادی.
قسمت17
سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه ای بنام جان هست با شماست.
این اپیزود هفدهم از ویژه برنامه ریشه ها و گواه ظلم هست و ما قراره تو این قسمت در باب خرد ممنوعه صحبت بکنیم.
ممنون که همراه من هستید.
خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص ما سعی کردیم که پیرامون این نگاه باورمند به عناوین الهی صحبت بکنیم.
با استناد به کتب آسمانی ادیان ابراهیمی، انجیل و قرآن و تورات و.
در این قسمت مشخص هم قرار هست در باب این جزم اندیشی و ابزارهای سرکوب فکر و عقل در متون ادیان ابراهیمی نزدیک بشیم و اصولا مساله خردورزی رو از نگاه این ادیان و اصولا این فرهنگ پدید آمده توسط این مسئله الهی و خدا صحبت بکنیم.
یعنی ما وقتی نزدیک به مسئله خردورزی، فکر کردن و اصولا مسئله عقل میشیم با یک سرکوب بزرگی در دل این ادیان ابراهیمی روبهرو هستیم.
اصولا یک نگاه جزم اندیشی است برای اینکه خرد را به عنوان یک مسئله ممنوعه، فکر کردن را به عنوان یک مسأله ممنوعه تفسیر کند و خب قاعدتا در طول تاریخ حیات این ادیان و این نگاه های الهی ما شاهد این درخودماندگی انسان ها بودیم که به واسطه همین دوری از خردورزی ها بوده.
یعنی وقتی ما با یک دینی روبهرو هستیم با یک نظام فکری روبهرو هستیم که ابزار اصلی اش در راستای سرکوب عقل و فکر کردن است.
قاعدتا ثمره ای هم نخواهد داشت.
قاعدتا ما روبرو هستیم با مسئله ابتدایی در دل این بحث که تقدیس نادانی است، تعلیق عقل است.
استفاده نکردن اصولا از مباحث عقلانی و فکری و خردورزانه است.
ما با ادیان روبه رو هستیم که ایمان بدون پرسش را برتر از هر نوع فهم عقلانی نگاه می کند.
شما وقتی نزدیک می شوید به این کتب آسمانی به این ادیان می بینید که خب قاعدتا مسئله ی ایمان در برابر هر نوع پرسشگری قرار می گیرد.
اصولا قرار بر این دارد که هیچ نوع نقدی را به خودش راه ندهد.
مسئله ایمان یک مسئله ای غیر قابل فهم و درک و صحبت کردن و بحث کردن و به نتیجه رسیدن است.
یک مفهومی است که تحت عنوان یک حالت عرفانی به انسان ها قرار است دست بدهد بدون اینکه درباره اش فکر بکنند، استدلال بکنند، منطق بیاورند و در نهایت به یک فهم عقلانی برسند.
قاعدتا ایمان را همواره بالاتر و برتر از هر نوع تفکر و خردورزی دانسته و این، آن نقطه ی ابتدایی است.
این تقدیس نادانی یکی از نقاط ابتدایی ورود به مسئله خرد ممنوعه در نگاه های ادیان ابراهیمی است.
و حالا مثلا وقتی به تورات رجوع می کنیم به صفر امثال به باب سوم آیه می گوید به تمامی دل خود بر خداوند توکل کن و بر عقل خود تکیه منما.
نفی صریحی پیرامون عقل.
عقلی که هیچ وقت قرار نیست به عنوان یک ابزاری برای اتکا برای رسیدن به نتیجه قرار بگیرد.
بلکه قرار هست که ما خدا رو به عنوان محور قرار بدیم و همواره به او توکل کنیم و در این دنیای سفاهت راه رو به منزل ببریم.
اصولا من در باب این مسئله در ویژه برنامه های خدا صحبت کردم.
مفهوم خدا سرپوشی است برای ترس های انسان، برای ناتوانی های انسان.
برای نادانی های انسان.
انسانی که مواجه میشه با این دریای بزرگ از پرسشهای بدون پاسخ، با این ترس های عظیم در وجودش نسبت به ناشناخته های دنیا.
خب دوست داره یک ابزاری پیدا بکنه که از این سفاهت بیرون بیاد، از این ناتوانی ها بیرون بیاید، از این ترس ها بیرون بیاد و بعد اونجاست که دست دراز میکنه و چنگ میزنه به دامان خدا.
خدایی که قرار هست بیاد و تمام این نادانی هارو از میان ببره.
دانای کل هست و همه چیز رو میداند.
همه چیز دانی بی انتها که همه علوم در اختیار اوست. بدون پرسش.
بدون فکر کردن.
و اصولا این نقطه آغازی نیست برای تقدیس این نادانی ها و اصولا مردمانی که از دل این ترس فرار میکنند به یک قدرت لایزال برده گی رو بوجود میارن.
مردمانی که از این نادانی پناه میبرند به یک موجود ناشناخته تقدیس میکنند نادانی رو.
اصولا قبول میکنند نادان هستند و بعد سر پوش این نادانی رو در دل اون موجود ناشناخته قرار میدن.
وقتی به انجیل یوحنا باب 14 رجوع میکنید میگه عیسی به او گفت چون مرا دیدی ایمان آوردی.
خوشا به حال کسانی که ندیده اند و ایمان آورده اند.
یعنی اصولا دیگه قرار بر این هست که این ارزشگذاری فقط بر پذیرش قلبی بدون حتی نیاز به شواهد عینی و حسی و دیدن و فهمیدن و فکر کردن و استدلال کردن باشه.
یعنی عیسی حتی میگه تو من رو دیدی و بهم باور آوردی.
خوش به حال اون کسانی که حتی ندیده هم ایمان میارن.
اصولا شما با یک نگاهی روبرو هستید که همه چیز رو خلاصه در ایمان میکنه.
ایمانی که من نفی کننده ایمان به مفهوم باور داشتن به یک نگاه برای تغییر دادن شرایط نیستم.
قاعدتا ایمان یکی از اون قوای محرکه است برای تغییر در جهان به وجود آوردن.
اما ایمانی که در دل این ادیان در بابش صحبت میشه یعنی بی پرسش قبول کردن موضوعات یعنی قبول کردن یک کلیت بدون نگاه کردن به جزئیات.
یعنی این لعنت فرستادن به فکر کردن و فهم عقلانی داشتن به موضوعات.
یعنی لعنت کردن هر نوع نگاهی که در دلش پرسشگری داشته باشه و این اون نقطه ی وحشتناکی است که انسان رو در این چاله عمیق و بزرگی از سفاهت ها قرار داده.
وقتی به قرآن سوره بقره آیه 31 رجوع می کنید اونجاست که میگه آنان که به غیب امر پنهان و اثبات نشدنی ایمان می آورند مومنین هستند.
یعنی اصولا به غیب باور داره که قابل تشخیص نیست.
قابل رویت نیست.
اصولا موجودیت خدا موضوعیست که قابل صحبت کردن نیست و او نقطه ابتدا و نقطه ثقل رو برای ورود همین ایمان داشتن به موضوعاتی که پنهان هست و قابل فهم و درک نیس قرار میده.
یعنی یک نگاه در راستای این تقدیس از نادانی ها نزدیک نشدن به اسبابی برای فهم موضوع هاست.
ما با متونی روبه رو هستیم که همه همصدا هستن و عقل رو دشمن ایمان می دونن.
شما وقتی به تورات رجوع میکنید و میگه به عقل تکیه نکن یا انجیل کسانی رو که بدون دیدن و بدون سند داشتن باور میارن و باهاش رو به رو میشید.
این اولین سنگ بنای ظلمتی است که در نهایت انسان رو عقلش رو ازش میگیره.
انسانی که عقل نداره، تکیه به عقل خود نداره.
هر دستوری رو به اسم اراده الهی هم خواهد پذیرفت و ما با این دریای متعفن از بی فکری و بی خردی روبرو میشیم.
با انسان های اصولا رو به رو میشیم که هیچ میلی به دانستن ندارن حتی در دل اون کتاب های آسمانی خودشون.
یعنی یکی از اون تصاویر قابل لمس و درک برای همه انسان ها این هستش که این اساتیدی که باورمند به این ادیان هستن حتی حاضر نیستن یک بار کتب آسمانی خودشون رو هم بخونن.
خب این مصداق خیلی ساده است.
یعنی شما اگر به دور و بر خودتون نگاه بکنید تمام کسانی که مثلا شیعه زاده هستن حتی یک بار هم لای قرآن رو به فارسی باز نکردن تا مطالعه بکنن بدونن اصولا به چه چیزی باور دارن.
چیزی که قرار هست دنیای آن ها را تحت تاثیر قرار دهد.
از کوچکترین تا بزرگترین رفتارهایشان و انتخاب هایشان را تحت تاثیر قرار بده.
از ازدواج کردنشان، از روابط اجتماعیشان، از فعالیتشان در دنیا و الی آخر، همه و همه در دل همین کتاب نهفته است و حتی حاضر نیستند لای اون کتاب رو باز کنند.
چرا که اصولا این نگاه در پی خرد ورزی نیست، در پی سرکوب عقل هست، در پی سرکوب فکر کردن هست.
اصولا این ممنوعیت پرسش و تجسس در حقیقت یکی از ارکان اصلی است که در نگاه های ادیان ابراهیمی وجود داره.
هر نوع پرسشگری و هر نوع نگاه انتقادی مساوی است با بدعت گذاری، مساوی است با ورود به مسایل ممنوعه.
یعنی شما مستقیما روبه رو میشید با فهمیدن و پرسیدن که یک مرز ممنوعه و خطرناکی است در دل نگاه های باور های ادیان ابراهیمی.
به عنوان مثال در تورات، در سفر تثنیه، در باب بیست و نهم، آیه بیست و نهم میگه امور پنهانی از آن یهوه خدای ماست اما امور مکشوف تا ابد از آن ما و فرزندان ما یعنی مرزبندی است میان آنچه انسان حق دارد بداند و آنچه فقط در انحصار قدرت است.
هر چیزی که یعنی ما قرار باشه نسبت به آن فهم داشته باشیم.
سوال داشته باشیم پیرامون وجودیت این خدا، وجودیت عدالت خدا وجودیت قدرت و توان این خدا در کنار عدالت و مهربانی آن خدا یا هر موضوع دیگه ای که اصولا مترادف میشه با غیب، مترادف میشه با امور پنهانی که از آن خداست برای همون خدا و برای همون نگاه است.
یا مثلا در قرآن در سوره مائده آیه 15 میگه ای کسانی که ایمان آورده اید از چیزهایی نپرسید که اگر برای شما آشکار گردد شما را اندوهگین میکند.
باز همون منع صریح پرسشگری در باره ریشه ها و ابهاماتی که در دین وجود دارد اصولا یک نگاه مشخص وجود دارد که ما هر آنچه که شما نیاز دارید رو بهتون گفتیم.
همه چیز رو شما دیگه میدونید.
شما الان تبدیل شدید به یک دانای کلی که همه چیز رو در اختیار دارید و حالا با داشتن این دانسته های خودتون جهان رو به پیش میبرید.
دیگه بیش از این نیازی نیست که شما بپرسید، بدونید، تحقیق کنید تا موضوعی برای شما آشکار بشه.
در نهایت هم قرار هست که این آشکارگی باعث اندوهگین شدن شما بشه.
حتما در باب اون درخت علم و معرفت هم شنیدید.
اون درخت و اون میوه ممنوعه ابتدایی که خیلی ها اون رو تصویری کردن از دانستن از آگاهی که خب قاعدتا این دانستن و آگاهی یک دشمن بزرگی برای این نگاه خداوندی در دل ادیان ابراهیمی هم بوده.
این هم به نوعی.
حالا در کنار خودش داره این رو به ما تصویر میده که در نگاه کلی ما با یک نگاه جزم اندیشی روبه رو هستیم که هر نوع دانستن رو مترادف با گناه میدونه.
یا مثلا در انجیل در رساله اول به قرنتیان در فصل اول آیه 24 میگه کجاست آن حکیم؟
کجاست آن کاتب؟
آیا خدا حکمت این جهان را جهالت گردانیده است؟
خب این تمسخر اون فلسفه ورزی و خرد بشری است در برابر جزمیت دینی.
یعنی شما مواجه هستید که اصولا اون دانش و فکر بشری رو اندازه ای برای خود نمیبینه و ما مواجه میشیم با چیزی که تحت عنوان سرکوب و اصولا پرسشگری اصلا موضوعیتی نداره.
این پرسشگری، این تجسس در باب حقیقت، در باب دانستن، در باب آگاهی موضوعات قابل عرضی نیست.
در این نگاه ها خب ما با یک دریایی از آیات روبرو هستیم که انسان منع میشه از فکر کردن، از پرسش کردن، از اینکه بخواد در باب موضوعات ریز بشه و بدونه اصولا همه چیز رو از پیش می داند و اصولا وقتی ما نزدیک می شویم به مفهوم خدا.
خدا یعنی دانستن، یعنی تمام علوم، تمام علوم در اختیار اوست.
و حالا این انسانی که خود را آویزان به خدا کرده هم همه این علوم رو در اختیار داره.
این متون آگاهانه از دانستن می ترسند.
یعنی تمام نگاه های الهی برگرفته از این ترس در برابر دانستن هست.
چرا که اصولا پرسیدن مبدل به یک موضوع حرام میشه.
حکمت بشری تبدیل به جهالت میشه چرا که این سیستم میدونه با دونستن انسان ها دیگه در جای خودشون نخواهند موند.
انسانی که بدون عاملیت اصلی مثلا باران چیز دیگه به یک قدرت ماورایی که باور نمیتونه داشته باشه اگر به اون حجم از فهم برسه که جهان داره چگونه کار میکنه این قواعد و قوانین رو کشف کنه دیگه نمیتونه قبول کنه این خدا تا این حد سفیه باشه، اینقدر رفتار های سفیهانه داشته باشه، اینقدر گفتار های سفیهانه داشته باشه حتی اگر شما نزدیک بشید به این حجم از دانستن و بعد برید و مثلا جهان هستی رو ببینید و این عظمت و این کوچک بودن مثلا سیاره زمین در برابر بزرگی کهکشان ها و.
اونجا نمیتونید قبول کنید که این خدا تا این حد حتی اگر باور داشته باشید خدایی وجود داره نمیتونید تا این حد او رو بچه ببینید.
اینقدر احمق تصور کنید که مثلا در یک کتاب بی همتای قرآن میاد در باب روابط جنسی و زناشویی محمد صحبت میکنه.
این دو با هم براتون جمع شدنی نیست.
نمیشه هم تصویر اون کهکشان های بزرگ رو داشته باشید و این جهان بزرگی که خلقت اوست و هم در کنار او به این تصویر نگاه بکنید که در دل تمام این کهکشان ها اومده یک دونه سیاره رو پیدا کرده در دل اون سیاره تمام موجوداتی که می خواسته رو گذاشته و یکی رو از بین همه اون برگزیده.
حالا اون رفته با یک زن دیگه ای ارتباط داشته و بعد در مورد اون آیه داده.
یعنی کل این جهان هستی رو رها کرده و در باب روابط پنهان و روابط جنسی مثلا محمد با زنانش و این فریادهای اعتراض اونها هم صحبت کرده و اونها رو دعوت کرده به سکوت و همدلی و با همدیگر زندگی کردن.
خب این رسیدن به این حجم از دانستن قاعدتا یک بابی را باز میکنه برای اینکه شما در برابر این حد از جهالت بایستید و خب قاعدتا نقطه ابتدایی این هست که هر نوع پرسیدنی حرام بشه، هر نوع حکمت بشری جهالت نامیده بشه.
چرا که این سیستم میدونه که با این بسته های اطلاعاتی در برابر انسان ها دیگه اون نگاهه ابلهانه گذشته رو نخواهند داشت.
این خرد ممنوعه اعلام میشه تا این ساختار چیزی جز حقیقتی که خودش بهش باور داره رو باور مندی در برابرش نبینه.
اصولا همه چیز اون نظامیست که اونها پدید آوردن دانستن و دانستنی هایی ست که اونها بوجود آوردن و هر نوع حق پرسشگری و ورود به این مباحث هم مترادف با این نگاه ها می شود که در نهایت ما را به سمت و سویی می برد که با یک جزمیت و مجازاتی هم روبرو بشید.
یعنی شما وقتی مواجه میشید با مسئله ارتداد و اصولا ارتداد، در نهایت همین هست.
این هست که شما به یک بخشی از دانایی و آگاهی برسید تا نخواهید به این نگاه های آلوده باورمند باشید.
امروزی که شما به اون مرحله از آگاهی می رسید و می دونید که انجیل، تورات، قرآن و این ادیان ابراهیمی راه گشا برای زیست شما نیستند، پر از زشتی ها و پلیدی هایی هستند که زندگی رو تحت تاثیر قرار دادند و یا امروزی که مثلا در ایران ما زندگی می کنیم و این شرایط دهشتناک رو داشته باشیم، این قوانین ناهنجار رو داشته باشیم همه برگرفته از همین نگاه های آلوده هست.
حالا این جماعت می خواد با فعلیت خودش این نگاه آلوده رو کنار بزاره حالا مواجه میشه با مفهوم ارتداد.
حالا این نگاه میگه نه شما حق خروج ندارید، حق فکر کردن ندارید.
جزای این فکر کردن و خروج خون شماست. جان شماست.
در تورات، در سفر تثنیه در باب سیزدهم آیه شش تا نه میگه اگر برادرت یا پسرت یا دخترت تو را پنهانی اغوا کند و بگوید برویم خدایان دیگر را بپرستیم، البته او را بکشد دست تو اول بر او بلند شود تا او را به قتل رسانید.
این دستور به قتل نزدیکان هست، نه فقط در باب یک کلیتی که در نهایت به ارتداد بکشونه، حتی در لایه های ابتدایی و در لایه های خانوادگی هم داره در باب این تغییر عقیده صحبت میکنه که ارتداد از همون نقطه آغازین شروع بشه.
یعنی اگر شما دیدید و مواجه شدید با این نگاه باید بلافاصله او رو از بین ببرید.
یا مثلا در قرآن اون داستانی که پیرامون خضر و موسی هست شما مواجه میشید با خضر که یک بچه ده ساله رو سر می بره به خاطر اینکه شاید در آتی او کافر بشه.
یعنی تنها استدلالش این هست که اون از دین خارج میشه و شاید یک جماعتی رو اغوا بکنه و همتای خودش بیرون بیاره.
این نقطه ای است که بهای اندیشیدن و خروج از این جزمیت مترادف میشه با خون و جان.
و نهایتا ارتداد.
یا مثلا در قرآن در سوره نساء آیه 13 میگه پس اگر روی بر تافتند آنان را بگیرید و هرجا یافتید بکشیدش.
باز هم حکم صریحی است پیرامون کشتار برای کسانی که از اون باور تحمیل شده برمیگردن.
همون اتفاقی که مثلا ابوبکر در دوران حیات خودش انجام داد.
بعد از مرگ محمد اون قوم و قبیله های اطراف که حاضر نبودن دیگه اون جزیه رو بدن، اون زکات رو بدن و میخواستن از دین اسلام خارج بشن، بلافاصله با شمشیر تیز و بران ابوبکر و اعوان و انصارش روبرو شدن.
چراکه قرآن به صراحت گفته بود اگر روی بر تافتند و یک نگاه تازه ای گرفتند. بگیریدش. بکشیدش.
تیکه تیکش بکنید.
و اینجاست که شما با مفهوم ارتداد روبرو میشید که دنباله دار در طول تاریخ هم وجود داشته و هر نوع فکر کردن و عقیده ورزیدن در نهایت مواجه میشه با همان ارتداد و حکم ارتداد هم مرگ هست.
در نهایت ما روبرو میشیم با این ساختار بوجود اومده.
این شمشیر برانی که برای ایستادگی میکنه در برابر هرگونه تفکر و هر گونه تفکری که در نهایت ما رو به نقطه ای برای تغییر نگاه میبره.
این اون شمشیر برانی ست که بر گلوی تمام کسانی که قرار بر فکر کردن داشتند قرار گرفته.
این متن مقدس در کتب آسمانی در نهایت اجازه میده که برادر برادر رو بکشه.
این اون نگاه آلوده ایست که در نهایت مبدل کرده به این صحنه خونباری که ما باهاش روبرو میشیم.
این ریشه ی تمام اون تفتیش های عقایدی است که در طول تاریخ اتفاق افتاده.
اصولا نمی توانند با عقل رقابت بکنند.
و در نهایت عقل را با مرگ خاموش می کنند.
هر نوع فکر کردنی را سزایی برایش همتایی با مرگ دارند و ما مواجه میشیم با طول تاریخ که چگونه این ارتداد گریبان زیست بشری رو گرفته و هر گونه تفکر ورزیدن رو مواجه کرده با مرگ و شکنجه و بدترین رفتارها.
در نهایت ما با یک انجماد فکری می رسیم که همه چیز رو در بر میگیره.
ما مواجه میشیم با متونی که ادعا می کنن که همه حقیقت در اختیار اونهاست و راهی به جز اونها وجود نداره.
اون نقطه نهایی و نهادینه شدن این بطالت فکری، این صفاتی که قرار است دنباله دار باشد قرار است ابدی باشد.
این نقطه ایست که ما رو تا این حد درون خود در خود ماندگی ها فرو برده.
یعنی وقتی ما مواجه میشیم با زیست انسانی در طول این سده ها می بینیم که چگونه در دوران بسیار درازی انسان ها در خود ماندند و نتوانستند هیچ حرکت مثبتی انجام بدن.
ما یک تاریخ بزرگی داریم دیگه یعنی قرون وسطای اروپا و حتی قرون در ایران.
همین تا چندین سال پیش تا همین صدو پنجاه سال پیش ما مواجه هستیم با یک بازه بسیار بلندی که انسان ها در این درخودماندگی ها فرو رفتند چرا که هر گونه نقطه برای پرسشگری، فکر کردن، اصولا اندیشیدن، خردورزی بسته شده بوده، همه چیز در اختیار دانایان بوده و همه چیز رو از قبل میدانستند و نیازی به فکر کردن نداشتند.
شما وقتی به تورات رجوع می کنید به صفر جامعه باب اول آیه میگه آنچه بوده است همان است که خواهد بود و زیر آفتاب هیچ چیز تازه نیست یعنی اصولا نفی است در راستای تکامل، نو آوری، فکر کردن، اندیشیدن.
یا مثلا در قرآن در سوره احزاب آیه 17 میگه و هیچ مرد و زن مومنی را حق انتخاب در کارشان نیست.
وقتی خدا و رسولش حکم می کنند باز هم ما داریم مواجه می شویم که هر نوع اجتهاد عقلانی در برابر این متن ثابت ارزشی ندارد و اصولا فکر کردن معنایی ندارد.
در این گستره ی نگاه، اصولا جماعتی که باور به دانایی لایزال خود دارند، باور به علم خداوندی دارند که در اختیار هیچ کسی نیست.
می خواهند به چه چیزی فکر بکنند؟
می خواهند از دل این به چه نقطه ای برسند؟
این کمال ستم تاریخی است که در نهایت جهان را در این لحظه ی امروز در این نقطه منجمد خودش هم قرار می دهد.
قاعدتا انسان ها بعد از گذر از این نگاه های آلوده در دوران رنسانس، در دوران روشنگری با چکش زدن به این نگاه های جزم اندیشانه توانستند پوست اندازی بکنند.
توانستند یک نگاه تازه ای را بروز بدهند و به کشفیات جدیدی برسند.
اما این موتور در طول تاریخ در یک راستا حرکت میکرد و همه چیز را باطل میدانست مگر وجودیت خودش و همه حقیقت را در خودش میدید و این یعنی مرگ علم.
علمی که به مفهوم جستجوی چیزهای تازه باشد و اصولا ما با ادیان جزم اندیشی روبرو بودیم که همه چیز را در سایه این انجماد فکری خودشان دیدند و باعث این جزم اندیشی در سالیان دراز درطول تاریخ بشری شدند و ما مواجه بودیم با یک تاریخ طول و درازی که انسان هیچ نقطه ای را فتح نکرد.
اگر برده داری وجود داشت باز هم وجود داشت.
باز هم در حال ادامه بود چرا که اصولا راه باز نبود.
برای این که این جماعت فکر بکنند، نزدیک بشوند به این تفکر ها برای تغییر کردن ها و اصولا ما در نهایت با از میان بردن این نگاه جزم اندیشانه به نقطه ای رسیدیم که بتوانیم فکر بکنیم و بتوانیم وارد عرصه ی جدیدی بشویم و در دل این عرصه جدید با فکر کردن، با خرد ورزیدن، با پیش بردن علم هرچند که قاعدتا مشکلاتی در دل خودش دارد، باز هم آلوده به این فرهنگ خداوندی هست اما باز هم گام هایی رو به سمت زندگی بهتر برداریم.
در این انتها هم دوست دارم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه این راه تغییر ادامه پیدا کنه.
میتونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.
منظور از آثار هم خلاصه برنامه ای به نام جان نیست.
من پیش از این که بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر کنم، آرا و افکار و عقاید ام رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته تحریر درآوردم.
تمامی این آثار به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست.
میتونید با مراجعه به وبسایت این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید این راه تغییر ادامه پیدا کنه اون رو با دیگران هم به اشتراک بگذارید.
ممنون که همراه من بودید.
من نیما شهسواری و این برنامه بنام جان در پناه آزادی.
قسمت18
سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه ای به نام جان هاست با شماست.
این اپیزود هجدهم از ویژه برنامه ریشه ها و گواه ظلم هست و ما قراره توی این قسمت درباب شادی صحبت بکنیم.
ممنون که همراه من هستید.
خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص ما سعی کردیم در باب ظلم های خداوندی در ادیان ابراهیمی صحبت بکنیم.
با استناد به کتب آسمانی ادیان ابراهیمی، قرآن، تورات و انجیل و.
در این قسمت مشخص هم قرار هست که پیرامون این رنج پروری و تخریب طبیعت سالمی که در وجود انسان وجود داره صحبت بکنیم که چگونه لذت رو گناه آلود تصویر کردن و هر گونه شادی ورزی رو مترادف با زشتی تعبیر کردن و این در خود ماندگی و خودآزاری و غرق شدن در غم و رنج رو مترادف با زیست بهتر و سالم تر برای انسان ها تعبیر و تفسیر کردن که قاعدتا باعث شده که زندگی اجتماعی انسان ها تحت تاثیر قرار بگیرد و زیست درستی نداشته باشند و اصولا ما مواجه میشیم با این حجم بزرگی از افسردگی.
در دل این نگاه های آلوده ای که زندگی حقیقی و واقعی انسان ها در این دنیا را تحت شعاع خود قرار داده و اصولا ما با یک نگاه رو به رو هستیم که زندگی این دنیا رو بی ارزش میدونه و به دنبال زندگی در دنیای دورتر ها هست و به واسطه همین هستش که تمام طبیعت وجودی ما رو تحت شعاع قرار میده و اصولا هر نوع ایستادگی در برابر طبیعت قاعدتا به ما لطمه میزنه، زندگی ما رو تحت شعاع قرار میده و شما با هر کدوم از عناوین ذاتی خودتون بخواید تقابل دهشتناکی داشته باشید، ثمرات بدی رو هم خواهید دید.
اگر قرار باشه که هر گونه لذت درونی رو هم تحت شعاع این نگاه ها قرار بدید.
خب قاعدتا دچار افسردگی میشید.
این ها موضوعاتی است که قاعدتا علم هم در طول حیات خودش تونسته به اثبات برساند.
اینکه انسان ها در برابر طبیعت و طبیعت وجودی خودشون بایستن، ایستادگی های احمقانه بکنند و غریزه رو مبدل به یک دشمن برای خودشان بکنند، قاعدتا نتایج بدی رو دیدند و خب قاعدتا ما روبرو میشیم با نگاه الهی در این ادیان ابراهیمی که جرم انگاری داره نسبت به غریزه در پی یک دشمن تراشی در درون خود انسان ها و ما مواجه میشیم با دینی که بدن و تمایلات طبیعی رو به عنوان یک دشمن وجودی تصویر میکنه و در پی ایستادگی در برابر این نگاه ها هست.
یعنی ما مواجه میشیم با متونی که بر شرارت ذاتی جسم انسان ها صحبت میکنه.
خب در نقطه ابتدایی ما مواجه هستیم با خدایی که خود را خالق همین وجودیت و ذات انسانی میدونه.
باز هم اون دریای پر تناقضی است که موضوع اصلی ما در این ویژه برنامه هیچوقت نبوده.
یعنی ما در ابتدا هم صحبت کردیم.
ما در باب این تناقضات صحبت نمیکنیم، در باب نفی وجودی این خدا صحبت نمیکنیم، در باب نفی این ادیان و تناقضات بی انتهای درونشان صحبت نمیکنیم.
ما داریم در باب اسناد پرسنل صحبت میکنیم که زیست جمعی انسان ها و اصولا جان های جهان را تحت تاثیر قرار داده و ثمراتش دنیای امروزی است.
حالا وقتی نزدیک میشویم مثلا به انجیل، کتاب رومیان، باب هفتم، آیه 24 میگه زیرا میدانم که در من یعنی در جسم من هیچ چیز نیکویی ساکن نیست.
این نفی صریح پاکی بیولوژیک بدن انسان هست.
وجودیت انسان هست.
یعنی وجودیت جانی که بی ارزش انگاشته میشه.
اصولا قرار بر این هست که انسان ها انسانیت را، وجودیت خودشون را پست انگارند.
این شرمگاه در وجود انسان ها و این نگاهی که نسبت به بدن و تمایلات طبیعی انسان میشه.
خب اون نقطه ی آغازین از این جنگ درونی است که در نهایت انسان رو به این درخودماندگی میرسونه.
یعنی ما مواجه هستیم با یک دینی، با یک نگاه دینی و یک نگاه خداوندی که از یک سوی یک تصویر لگام گسیخته ای از این بی بند و باری های جنسی رو تصویر میکنه.
مثل چیزی که مثلا در قرآن و اسلام باهاش روبه رو هستیم.
از تجاوز به کنیزان از کودک، همسری از تعدد زوجات، از داشتن ازدواج موقت، متعه و غیره.
و در کنار اون هم میاد.
مثلا این امیال حقیقی انسان رو تحت سلطه خودش قرار میده.
من در یک ویژه برنامه ای تحت عنوان آلت پرستان در خود کتاب آلت پرستان در کتاب آنتروپی در باب این مسائل خیلی عمیق صحبت کردم میتونید به اون ها مراجعه کنید.
اما در این قسمت سعی میکنیم گذرا پیرامون این مسایل صحبت بکنیم.
مثلا در قرآن سوره یوسف آیه 15 میگه به درستی که نفس بسیار به بدی فرمان میدهد.
باز اون نقطه ابتدایی است که یعنی اون نفس انسانی که تحت عنوان نفس اماره شناخته میشه رو اصولا نقطه بدی در وجود انسان تعبیر و تفسیر میکنه و داره ما رو به سمتی میبره که انسان رو در نقطه ابتدایی یک شرارت ذاتی در وجودش ببینیم.
اصولا یک جرم انگاری ببینیم در باب اینکه این انسان باید با خودش دشمن باشه باید خودش رو دشمن خودش بدونه و موجب این دریایی از تلاطم ها در وجود انسان ها میشه.
یعنی اگر ما در آتی مواجه میشیم با انسان هایی که تا این حد با خودشان غریب هستن با خودشون دچار اشکالاتی هستن، اون نقطه ابتدایی در همین آیات خلاصه شده.
در آیاتی که در نهایت انسان رو داره جوری تعبیر و تفسیر میکنه که انگار با یک خود درونی در کنارش داره تقابل میکنه با اون پاکی ای که خدا در آسمان ها در نظر گرفته در برابر یک ذاتی که پر از زشتی هاست.
در تورات در سفر پیدایش در باب هشتم آیه 11 میگه زیرا که خیال دل انسان از طفولیت او بد است.
باز هم آن تثبیت ایدۀ گناه نخستین و بد طینتی ذاتی که کودک از بدو تولدش داره و تا انتها هم ادامه پیدا میکنه.
یعنی شما وقتی مواجه میشید با اون گناه نخستین که به واسطه اینکه آدم و حوا در آسمان از اون میوه ممنوعه خوردند و رانده شدند، تمام موجودیت انسان ها در طول تاریخ مستوجب مجازاتی شد که حتی به خاطرش فرزند خدا مسیح به زمین اومد و به صلیب کشیده شد تا گناه نخستین ما بخشوده بشه.
باز هم بیانگر اون نگاهیست که ذات انسانی رو پلید تصویر میکنه.
این بدطینتی ذاتی رو به انسان ها هموار میکنه و ما مواجه میشیم انگاری که با یک طبیعت ناسالم در وجود انسان ها که انسان ها باید خودشون رو تخریب کنن، وجود خودشون رو غریزه خودشون و اصولا خودشون رو به عنوان دشمن درون خود قرار بدن.
این دنیا و شرایط زندگی در این دنیا رو به هیچ می انگارند.
برای رسیدن به دنیایی که در افسانه ها و خیالات وجود داره.
یعنی در نهایت ما رو به رو با یک جامعه ای هستیم که یک نظام فکری رو به وجود آورده که در یک توهمات اخلاقی گیر کرده.
توهماتی که زیست زندگی حقیقی انسان رو تحت شعاع خودش قرار.
شما با یک دوپارگی ساختگی رو به رو هستید که از یک سو یک روح قدسی است با یک بدن کثیف تمایلات طبیعی مثل خوردن لذت های جنسی، شادی.
همه اینها به عنوان یک زشتی و بدی در نظر گرفته میشه و انسان باید مدام با خودش در یک جنگ ابدی باشه که خودش رو نزدیک کنه به اون تصویر الهی که بهش ارائه شده و هیچ معنایی هم نداره.
یعنی من بارها گفتم وقتی ما به مضامین اخلاقی این ادیان رجوع میکنیم، میبینیم هیچ معنایی را به انسان نزدیک نمیکند.
شما در باب یک مساله مثلا اگر باورمند به روابط جنسی و نداشتن رابطه جنسی باشید و بگویید نداشتن این رابطه جنسی اصولا یکی از خوبی های اخلاقی است که من میتونم بهش پایبند باشم، فارغ از اینکه تا چه حد با طبیعت شما در تضاد است.
فارغ از اینکه این تا چه اندازه میتواند لطمه و صدمه به وجود شما بزند.
حتی بر مفروض بودن اینکه این مشکلات رو هم نداره شما مواجه میشید.
مثلا با نگاه اسلامی که از یک سو اگر دم از این نگاه میزنه در راستای تمیز بودن روابط و این حرف ها از سوی دیگر در باب رابطه با رابطه های تجاوز آمیزش با کنیزان صحبت میکنه، در باب ازدواج با کودکان صحبت میکنه، در باب رابطه با چندین زن هم صحبت میکنه و الی آخر.
یعنی این تضادی است که شما باهاش روبرو میشید و در کنار این حتی اگر مثلا نزدیک بشید به نگاه هایی که در دل مسیحیت وجود داره پیرامون این پاکی ها که در نهایت قرار بر این داره که یه جماعتی تحت عنوان کشیش ها رو به نقطه ای برسونه که ازدواج نکنن، رابطه جنسی نداشته باشن تا خود رو پاک و مطهر تصویر بکنن.
شما مواجه میشید با این دوپارگی که در نهایت چه میزان از جنون رو به بار آورده تا چه اندازه شما شاهده تجاوزهای جنسی بودید؟ به کودکان؟
به کسانی که در این ریشه های ستم زیر این چرخ دنده های معیوب ساخته شده له میشن چرا که اونها قدرتی ندارن.
این انسانی که اصولا یک ذاتی مبتنی بر این احتیاجات داره، اینکه او به عنوان یک انسان نیازمند داشتن مثلا رابطه جنسی است حالا او رو دریغ از این میکنی و در نهایت شما مواجه میشید با اویی که حالا حاضره تجاوز بکنه برای داشتن چرا که داره با طبیعت خودش مبارزه میکنه.
یعنی شما در نهایت رو به رو هستید با یک جنگ داخلی و ابدی که این انسان ها با خود انجام می دهند و در نهایت به چه نقطه ای می رسند؟
یا با یک انسان در خود مانده ای روبه رو می شوید که یک بخش عمده ای از زندگی خودش را زیر پا گذاشته و طبیعت خودش را لگدمال کرده و در نهایت در یک افسردگی متوالی در یک جنون ادواری زندگی را بدرود می گه و از دنیا می رود برای رسیدن به یک ناشنیده و نادیده ای در آتی و یا اینکه در نهایت از یک جایی بیرون می زند و مبدل به یک ستم بزرگ می شود.
همتای تجاوزی که به کودکان در کلیساهای مختلف در طول تاریخ اتفاق افتاده و امروز هم اتفاق می افتد.
همتای این نگاه آلوده ای که در نهایت زشتی بزرگ می آفریند چرا که ما با ایستادگی در برابر طبیعت و امیال خودمان داریم.
در نهایت این را به یک نقطه ای از انفجار میرسانیم که در یک جای دیگه بروز کنه و زندگی دیگرانی رو تحت تاثیر قرار.
اما فارغ از این ها نزدیک می شیم به مفهوم تقدیس رنج.
اصولا این متافیزیک الهی بر پایه سوگواری استوار است.
یعنی ما مواجه میشویم با چشم گریان و تن رنجوری که در این فرهنگ ها مبدل میشود به بزرگترین باورمندان.
یک برتری ذاتی داره نسبت به لب خندان، نسبت به اخلاق مداری که بر پایه لذت باشه، بر پایه زندگی بهتر در این دنیا باشه.
همه چیز در یک تقدیس است پیرامون رنج و رسیدن انسان به یک نقطه ای از بدبختی و مصیبت و غرق شدن در رنج های بی مثالی که تن رنجوری داره مدام گریه میکنه، مدام در پی بدبختی و مصیبت هاست تا برسه به نقطه اعلایی که ما تحت عنوان مثلا یک مومن در نظر میگیریم.
خب این تقدیس رنجی است که در نهایت یک زندگی دهشتناک را برای انسان به بار میاره.
به عنوان مثال در انجیل در کتاب متی، باب پنجم، آیه 10 می گوید خوشا به حال ما آدمیان زیرا ایشان تسلی خواهند یافت.
باز هم بشارتی است به بهشت به شرط غمگین بودن در زمین.
یعنی شرط رسیدن به این بهشت موعودی که قرار است درونش این مردمان بروند و شاد بشوند.
غمگین بودن در این دنیاست.
شما باید ابتدا این دنیا را از میان ببرید.
هیچ شادی ای در این دنیا نداشته باشید تا مورد پذیرش او نگاه باشید در جهان دیگری.
یا مثلا وقتی به تورات به صفر جامع.
باب هفتم آیه 31 رجوع می کنید میگه غم از خنده بهتر است زیرا که از غمناکی صورت دل اصلاح می شود.
باز هم ستایش این افسردگی و غم به عنوان ابزاری برای تعلیم و تربیت و رسیدن به قله های اعلی از نگاه خداوندی و مومن بودن به این نگاه.
یا مثلا در قرآن سوره توبه آیه 24 میگه پس باید اندک بخندند و بسیار بگریند به کیفر آنچه به دست می آورند.
باز هم در تقدس این رنج هست.
حالا داستان به اینجا هم ختم نمیشه.
ما داریم در باب آیات صحبت میکنیم و اصولا این فرهنگ خداوندی خلاصه به این نگاه های در دل آیات هم نشده.
اینها اصولا بابی رو باز کرده که شما مواجه بشید مثلا با انجیل و با مسیحیان که در نهایت به نقطه ای میرسند که خودزنی میکنن.
حالا میفتن به جای اینکه در نهایت خودشون رو شبیه به مسیح بکنن.
مسیحی که خودش میاد آزار میبینه شکنجه میشه که مردم بخشیده بشن.
خب این دایره ساخته شده اصولا جنون آمیز هست.
خب این خدا چرا نمیبخشه این مردم رو و حتما نیاز داره تا فرزندی رو به زمین بفرسته و در بدترین شکل ممکن شکنجه بشه و به صلیب آویخته بشه و در نهایت با جان کندن بیاد و این مردم رو ببخشه.
خب از ابتدا می بخشید و ما باز دچار این تناقضات و تناقضات بی انتها میشیم.
اینها همه در همین آیات خلاصه نمیشه.
اگر قرآن پیرامون این اندک خندیدن و بسیار گردیدن صحبت میکنه.
شما مواجه میشید با فرهنگی که تحت عنوان فرهنگ شیعی در همین ایران ما وجود داره.
شما ببینید که چگونه این سوگواری های بی پایان یک تصویر افسرده ای از زندگی انسان ها به بار آورد.
هدف انگار از زیستن در این دنیا رنج کشیدن هست.
شما به این سیر دوار نگاه بکنید و از اون نگاه آلوده ای که در نهایت به قمه زنی و خودزنی و زنجیرزنی و سینه زنی میرسه.
همه اینها همون سیر دواری است در راستای نفی هرگونه شادی و لذت در این دنیا برای رسیدن به بهشت.
گویی که ما روبرو هستیم با بهشتی که برای خریدنش باید واحد پولی رنج و گریه و ماتم و مصیبت داشته باشیم.
حالا خب قاعدتا از مراسم عاشورا شروع میشه تا ایام ندبه و فاطمیه و الی آخر.
هر روز یک عزای تازه ای است که همه شادی رو به عنوان یک امر بی مایه و بی ارزش و جلف و سطحی در نظر بگیرند و رنج انسان را مترادف با بزرگ بودن و رسیدن به حد اعلی هم در نظر بگیرند و در نهایت ما مواجه بشویم با عده ای تسلیم و منفعل که برای رنج کشیدن و نزدیکی به خدا حاضرند همه ستم ها را هم قبول کنند و این ستم اجتماعی است که در نهایت حتی کسی به آن اعتراضی هم نخواهد کرد.
خودرو هم جزئی از این ریاضت الهی و امتحان الهی میبینند و حتی شاد هستند از این درخودماندگی ها.
اما نفی این تن خواهی و استبداد بر لذت وجودی و آن چیزی که ما تحت عنوان میل جنسی میشناسیم و لذات حسی میشناسیم هم یکی از ارکان مهم و بزرگ در این نگاه ها هست که خب قاعدتا این ابزار کنترل بر اراده انسان ها، فجایعی را هم به بار آورد.
من پیشتر هم درباره اش صحبت کردم.
حالا یک مقداری هم باز نزدیک بشویم به این مفهوم.
چون مفهوم، مفهوم بزرگی است.
ما اصولا با یک دریایی از تضاد و تناقض روبه رو هستیم.
از یک سو این ریاضت طلبی جنسی است و از سوی دیگر این اشباع رفتارهای جنسی وحشتناک است.
یعنی از یک سو اگر ما نزدیک به مسیحیان میشویم مواجه میشویم با این ریاضت طلبی و بعد در کنارش مثلا با اسلامی که به هیچ حد و مرزی قائل نیست در این بی بند و باری ها و حالا داستان را این قدر به پیش میبرد که از تجاوز تا هر نوع رابطه وحشتناکی را هم در دلش دارد.
حالا برای نزدیک شدن به این ریاضت طلبی و این سرکوب میل جنسی، وقتی به انجیل رجوع میکنیم به اول قرنتیان در باب هفتم آیه یک میگوید برای مرد نیکو است که زن را لمس نکند.
این تقدیس تجرد و نفی غریزه است که در نهایت با آیات دیگری که در انجیل وجود دارد نقطه را به جایی رسانده که ما مواجه میشویم با مسیحیانی که برای قرابت به خدا اصولا نزدیکی بازار نمیکنند و ازدواج نمیکنند و در نهایت به تجرد روی میآورند و تجرد هم ما درباره اش صحبت کردیم.
در نهایت شما مواجه میشوید با آن انفجاری که باعث یک دیو پلید متجاوزی میشود که در دل کلیساها ایستاده برای تجاوز کردن به کودکان، به آن قشری که صدایی هم ندارد.
یا مثلا در قرآن، در آل عمران در آیه چهارده میگوید محیط زندگی دنیا با شهوت زنان و فرزندان و طلا و نقره آرایش یافته تا شما را گمراه کند.
باز هم معرفی این علایق انسانی به عنوان دام های شیطانی و چیزهایی که جهان را در حقیقت داره دور میکنه از اون خواسته های الهیه.
حالا خود این خواسته های الهی در جهان دیگر خلاصه به همین دام های شیطانی میشه.
یعنی شما اگر رجوع کنید به بهشت قرار هست حوریان اونجا وجود داشته باشند تا همین روابط جنسی رو برقرار کنید.
قرار هست که از طعام بخورید که نمیدونم نهر شیر رفته و عسل وجود داره و شما قرار هست سیراب بشید.
یعنی نفی تمام چیزهایی که در این دنیا وجود داره برای رسیدن به همین چیزهایی که در این دنیا وجود داره در دنیای دیگر باز یک تضاد و تناقض دیگر.
اما ما گفتیم توی این ویژه برنامه قصد نداریم این تضاد ها رو مطرح کنیم.
قصد بر این هست که نزدیک بشیم به این ظلم هایی که ثمرات بزرگی هم داشت.
در تورات در سفر لاویان در باب پانزدهم آیه شانزده تا هجده پیرامون قوانین سخت گیرانه ای در باب نجاست غریضه ای که حتی لذت مشروع رو هم با حس ناپاکی و نیاز به غسل و تطهیر و تمام این موضوع ها گره میزنه.
یعنی ما مواجه میشیم که حتی کوچکترین رفتار های جنسی رو هم باز تصویر میکنه از یه کار ناپاک و زشت و غیر قابل تحمل.
و این اون تضاد و تناقضی است که هم از سویی داره این رو تطهیر میکنه این روابط رو، یک روابط در یک لایه هایی رو از یک سوی دیگه ای داره این رو نفی میکنه و در نهایت ما دچار این دوگانگی ها میشیم که ثمرات وحشتناکی داشت.
اصولا این قدرت الهی در راستایی است که هر گونه لذت طلبی رو از میان ببره و این لذت طلبی رو با وعده های نسیه ای در بهشت همسو کنه.
باز این اون تضاد وحشتناکی است که در خود داره دیگه.
یعنی شما مواجه میشید؟
از یک سو داره در باب این میگه که این کارها اشتباه است و از سوی دیگر همین رفتارهای اشتباه رو به عنوان وعده های آسمانی در بهشت تصور میکنه.
از یک سو دارای یک دیوار شرمی برای انسان ها به وجود میاره با نجس انگاشتن و از سوی دیگری همین زنجیرها رو بدل میکنه به طریقتی برای زیستن.
مثلا با ازدواج های متعددی که در اسلام وجود داره و در کنار تمام اینها ما با این زنجیر رو به رو هستیم که گریبان این انسان ها بسته شده.
و بعد ثمرات وحشتناکی رو در خودش داشته.
همون ثمراتی که در مسیحیت وجود داشته و ما شاهد این تجاوز ها هستیم.
به واسطه این گریبان گیری از ذات.
اصولا ذات و طبیعت انسانی با این رفتار ها هیچ وقت مهار شدنی نیست و از جای دیگری هم بروز خواهد داد و این آن نقطه نهایی است که می تواند این ظلمت ها را به وجود بیاورد.
اما قاعدتا این کمال ستم و بهشت هست که به مثابه یک لذت خانه تصویر میشود.
یعنی این بخش پارادوکس نهایی است که آن چیزی که ما در زمین بعنوان گناه میشناسیم در نهایت در بهشت مبدل به پاداش میشود.
این نقطه ای است که این تضادها را در زندگی انسانی امروزی هم گره میزند.
یعنی آن مثلا کشیشی که در آن دخمه گیر کرده در نهایت باز مواجه میشود با این تصاویر ارائه شده و حالا در این تضاد و تناقض ها میتواند در نهایت به نقطه ای برسد که یک همچین رفتارهایی هم داشته باشد.
در قرآن در سوره دخان آیه 31 میگوید و آنها را با حوریان درشت چشم تزویج میکند.
وعده همان وعده هاست.
همون لذات هست که در نهایت با محدودیت هایی که ما در زمین باهاش رو به رو هستیم و به عنوان شرم شناخته میشه.
اما قرار هست همون وعده ای باشه که در بهشت به این جماعت داده میشه و یا در همون قرآن در سوره محمد آیه پانزدهم میگه نهر هایی از شرابی که برای نوشندگان لذت بخش است.
یعنی ما مواجه هستیم با یک مایعی تحت عنوان مسکر و مشروب که این مشروب در دل این نگاه اسلامی در زمین حکم شلاق داره.
سه بار تکرار کردنش حکم اعدام داره در همین قوانین جمهوری اسلامی.
اما در دل اون چیزی که ما بعنوان بهشت میشناسیم و وعده خداوندی است، حالا همون نهر ها هستن که از شراب برای نوشندگان هم لذت بخش خواهد شد و مست هم خواهند شد.
خب قاعدتا این فریبی است که یک فریب تاریخی است که لذت رو در زمین ممنوع میکنه تا در نهایت بهشت رو به عنوان دست مزد این بندگی ها بفروشه و همون شادی ها و همون لذت هایی که در این دنیا هستند حالا قراره باز به خورد اونها داده بشه و این اون نقطه ایست که ما داریم مواجه میشیم با این بدعت دهشتناک پیرامون فروختن چیزی که انسان ها خود دارند.
گرفتن و مصادره اون و دادن وعده ای در دوردست ها از چیزی که خودشون میتونستن داشته باشن.
اما اصولا وقتی ما نزدیک به مسئله شادی و لذت طبیعت و ذات انسانی میشیم، مواجه میشیم با یک دریایی از تناقضات در دل این افکار که اصولا زندگی واقعی و زندگی روزمره همه انسان ها رو تحت تاثیر قرار داده و باعث این شکل وحشتناک از این غم و اندوه جمعی و افسردگی و از خودبیگانگی و این دوپارگی ذهنی ها شده و قاعدتا نیاز داریم که این نگاه های آلوده رو دور بکنیم و جهان رو به نوع دیگری بازتعریف بکنیم.
نوعی که در دل اون نیاز ها قبول بشه اما پاسخ به این نیاز ها عقلانی و به دور از آزار دیگران تعریف بشه.
اون نقطه ای است که ما میتونیم به یک حیات بهتر و جمعی و زندگی عقلانی تری برسیم.
در این انتهای برنامه دوست دارم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه این راه تغییر ادامه پیدا کنه.
میتونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.
منظور از آثار هم خلاصه برنامه ای به نام جان نمیشه.
من پیش از اینکه بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر کنم، آرا و افکار و عقاید ام رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته تحریر درآورد.
تمامی این آثار به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست.
میتونید با مراجعه به وبسایت این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید این راه ادامه پیدا کنه اون رو با دیگران هم به اشتراک بگذارید.
ممنون که همراه من بودید.
من نیما شهسواری و این برنامه بنام جان بود.
در پناه آزادی.
قسمت19
سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان هست با شماست.
این اپیزود نوزدهم از ویژه برنامه ریشه ها و گواه ظلم هست و ما قراره تو این قسمت در باب عدالت نابرابر اقتصادی صحبت کنیم.
ممنون که همراه من هستید.
خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص ما در باب ریشه ها و گواه ظلم در ادیان ابراهیمی صحبت کردیم و با استناد به آیات قرآن، انجیل و تورات سعی کردیم که این نگاه ظلم آلود الهی که در جهان وجود داره رو بیشتر مورد نقد و بررسی صحبت بکنیم و بارها تاکید کردم که این اصولا بابی است برای نزدیکی برای مطالعه و آگاهی و رجوع به این کتب آسمانی، چه در راستای باورمندی به اونها، چه در راستای نقد و نفی و ایستادگی و مبارزه با اونها که در نهایت ما بدونیم با چی مبارزه میکنیم و یا به چه چیزی باور داریم؟
حالا یا با رجوع به خود این کتب به زبان فارسی و یا رجوع به کتاب گواه ظلم که گرداوری شده توسط من هست و هر کدوم از این مجلدات.
این کتاب پیرامون یکی از این کتب آسمانی و آیاتی است که بیانگر این ظلم هاست.
اما توی این ویژه برنامه و این قسمت ها سعی میکنیم که فقط اشارت هایی به موضوعات مهم داشته باشیم تا در نهایت بابی برای این آگاهی ها باز بشه.
اما در این قسمت ما میخواییم در باب این مکانیزم های مالی و دینی صحبت بکنیم و تثبیت این ستم اقتصادی در نگاه های این ادیان و نگاه های اصولا خداوندی در این معقوله.
خب اصولا در نقطه ابتدایی این هستش که این نگاه های دینی خیلی حرفی برای گفتن در مسائل اقتصادی نداشتند.
یک بخش خیلی کوچکی از این نگاه اقتصادی در طول تاریخ بوده اند.
اما میشه با رجوع بهش این منطق را بیشتر مورد کنکاش قرار داد.
اما قاعدتا هیچ کدام از این ادیان یک نگرش ساختاریافته پیرامون مسائل اقتصادی نداشتند.
اما موضوع اصلی این است که این عدالت نابرابر را پایه ریزی کردند یعنی با باوری که در آن مصادیق کلی تر داشتند، اصولا این نابرابری را تبدیل کردند به یک ارزش در این نگاه های اقتصادی.
یعنی شاید خودشان به عنوان یک مرجع مشخص، عناوین مشخص و قوانین کاملی پیرامون مسایل اقتصادی نداشتند، اما یک طرح کلی ارائه دادند که در طول تاریخ هم ما با آن روبه رو بودیم.
یعنی اگر ما در باب فرهنگ خدا صحبت می کنیم در اشکال مختلف قاعدتا این عناوین بزرگ یکسری مصادیق ریز هم همراه خودش داشته.
اگر در باب آن تصویر ارائه شده از فرهنگ خداوندی و آن ارباب بزرگ و پادشاه شاهان صحبت کردیم، در باب این بردگی و بندگی صحبت کردیم.
در باب این نظام فکری برده دار صحبت کردیم.
خب قاعدتا این یک شکلی از خودش را در نظام های اقتصادی هم به وجود میاره و تصویر میکنه.
پس ما در باب یک کلیت بزرگ صحبت میکنیم که جزئی از اون هم موضوعات اقتصادی خواهد بود.
در کل یک شمایی رو به شما ارائه میده که در اونجا هم تکرار میشه.
در مسایل اقتصادی هم تکرار میشه.
اما حالا سعی میکنیم یک مقداری نزدیک تر به این عناوین هم در دلش بشه.
برای اون نقطه ابتدایی باید مواجه بشیم با این جنگ و این نگاه جزم اندیشانه ای که در برابر ابزار های مالی وجود داشته.
یعنی ما مواجه میشیم که چه گونه ممنوعیتی برای ابزار هایی مثل بهره به عنوان ربا و بدون جایگزینی علمی باعث فلج شدن اقتصاد و وابستگی دائمی پیروان به صدقات دینی شده؟
اصولا ما با یک نظام الکنی روبرو هستیم.
در مسایل اقتصادی در دل ادیان مختلف یک نگاه به شدت ساده شده ای نسبت به موضوعات هست که بیشترش را هم بر پایه همین گدایی و گدا پروری دارد به پیش می برد.
قرار نیست که خیلی موضوعات را عمیق بهش نزدیک بشه.
اصولا فهمی هم نسبت به این موضوعات نداره.
شما از این عاملان دینی هم بپرسید و نزدیکشون بشید.
می بینید که اصولا حرفی برای گفتن پیرامون این موضوعات ندارند.
چرا که اصولا این موضوعات در اون بستر مدرن خودش معنای تازه تری گرفته و خب ما داریم در باب نگاهی صحبت می کنیم که مختص این روزگاران نیست و مختص روزگاران پیشتر هست و سطح بضاعتش هم در همون دوران کهن باز مونده.
اما فارغ از این ها می تونیم ورود بکنیم برای فهم بهتر.
یعنی اون نقطه ای که این گواهی بر تهدید ها و تحریم های همین ابزارهای مالی در دل این کتب است.
به عنوان مثال در تورات در سفر خروج در باب 10 آیه 15 میگوید اگر به یکی از قوم من یعنی فقیری که نزد تو باشد پول قرض دهی، مثل رباخوار با او رفتار مکن و ربا بر او مگذار.
تعریف روا به عنوان یک گناه اخلاقی حتی در معاملات عادی انسان ها داره درباره اش صحبت میشه.
قاعدتا در باب این ربا شنیدید و میدونید که مثلا در قرآن هم به شدت ربا خواری محکوم میشه.
مثلا در قرآن در سوره ی بقره آیات دویست و هفتاد و هشت تا دویست و هفتاد و نه میگه ای کسانی که ایمان آورده اید اگر چنین نکردید دست از ربا برندارید.
به جنگی از جانب خدا و رسولش یقین داشته باشید.
حالا من کلیت اون آیه رو گفتم چون این ها خیلی طولانی هستند و به موضوعات متفرقه ای هم رجوع میدن.
اما موضوع این هست که این شدید ترین تهدیدی است که میتونه انجام بده و تهدید نظامی است برای اینکه یک تعامل اقتصادی را در اوج جزم اندیشی خود از میان بردارد.
یعنی ما مواجه هستیم که این را محاربه و جنگ با خدا می دانند.
این رفتار را در صورتی که ربا در یک نگاه کلی یک ابزاری است در این ساختار اقتصادی یعنی یک موضوع عجیب و غریبی نیست که حالا بخواهد این نگاه جزم اندیش تا این حد غیر عقلانی ورود بزند به این مسئله و بدون هیچ فهمی که نسبت به موضوع داشته باشد.
انگاری که حالا با یک چیزی داره مخالفت می کنه که حتی خودش هم درک درستی نسبت بهش نداره و این نقطه ایست که اون فلج بودن اقتصاد رو هم به همراه داره.
یعنی کسانی که پیرامون اقتصاد قاعدتا میدونن و میدونن که بهره ورزی در دل سیستم های اقتصادی یک بخش لاینفکی از ساختار هست.
در هر نوع نگاه اقتصادی شما نیازمند این ابزار هستید.
اما این نگاه ابلهانه ای که وجود داره به معنای واقعی کلمه نگاه ابلهانه است.
به واسطه اون عدم شناختی است که نسبت به این موضوعات وجود دارد و شما امروز هم با این تناقضات روبهرو هستید.
یعنی اون نگاه قرآن و اون آیاتی که در قرآن وجود داره پیرامون جنگ و محاربه با خدا، پیرامون ربا امروز در جوامع اسلامی تبدیل شده.
این ربا و بهره داشتن در تمام بانک های اسلامی هم وجود داره حتی به مراتب خیلی بیشتر از اون حکومت های کافر و لایک.
یعنی مثلا شما یک بار جمهوری اسلامی ایران رو و میزان وجود این بهره رو مقایسه بکنید مثلا با کشوری که لاییک هست مثلا مثل فرانسه یا آمریکا.
خب این کشور ها که ادعای دینی و به ویژه ادعای مسلمان بودن ندارند اما ربای خیلی کم تری دارن درصد های پایین تری میگیرن.
اما در کشورهای اسلامی میبینید که چگونه این ها همه از اون عدم فهم هست.
عدم شناخت هست و نشون میده که تا چه اندازه این موضوعات بی معنا در حقیقت بوده.
اصولا در نهایت شما رو به رو میشید با این نگاهی که با تحریم مطلق ربا در واقع اون رو مبدل به یک جنگ می داند.
در صورتی که ما میدانیم در اقتصاد، در اقتصاد مدرن اصولا بهره به معنای ارزش زمانی پول اصولا موضوعی نیست که بخوایم باهاش یه همچین نگاهی نسبت بهش داشته باشید و این ها همه از اون نادانی هاست.
یعنی ادعای دانستنی که در دل این ها داره فوران میکنه و ما میدونیم که اصولا نگاه های خداوندی بر پایه این دانایی مطلق هست و ما در برابر یک خدای دانشمندی هستیم که همه چیز رو میدونه اما در حقیقت هیچ دانشی نسبت به این موضوعات نداره و این با یک نگاه بدوی داره در باب ابزار هایی صحبت میکنه که یک بخشی از سیستم اقتصادی همه جای دنیا خواهد بود اما این رو مبدل به جنگ با خدا میکنه که اصلا معلوم نیست نتیجه اش چیه.
اصلا این اقتصاد فهمی که نسبت به اقتصاد دارند چیه و این اقتصادی است که در نهایت در نطفه خفه میشه و هر گونه حقی برای پرورش آن موش هم از میان میرود و اصولا برگرفته از آن میزان بزرگ از نادانسته هاست که در دل این نگاه ها وجود داشته و این نگاه ها هم در نهایت جلوی هر گونه رشد و به وجود آمدن ساختارهای پیچیده، اصولا مباحث اقتصادی را گرفته و همه چیز را در همان مشیت ابتدایی خودش خفه کرده و میگم این ها همه برگرفته از اون نادانی هاییست که نسبت به این موضوعات وجود داره.
یعنی حتی بیشتر و به مراتب بیش تر از چیزی که اون ها بدونن دارن در مورد چی صحبت میکنن.
در باب نادانسته هایی صحبت کردن که هیچ معنایی هم نداشته.
اما در دل این نگاه اقتصادی ما مواجه هستیم با این رانت تباری ای که وجود داره و این تقدیس تبعیض یعنی مفاهیمی مثل خمس و زکات که حالا ما داریم مواجه میشیم که ثروت نه بر اساس نیاز بلکه بر اساس اون ایده و تبار و قوم و این تبعیض ساختار یافته قرار هست که تبعیض بشه و تقسیم بشه و اصولا این نگاه، یک نگاه تبعیض آلودی است که باز هم ما مواجه هستیم.
مثلا در تورات در سفر اعداد در باب هیجدهم آیه 33 میگوید و اما به بنی لاوی تبار خاص از این تبار های مذهبی میگوید.
تمام ده یک اسراییل را برای میراث دادن به عوض خدمتی که در خیمه اجتماع میکنند باز همان تثبیتی است که این مالیات های عمومی به نفع یک تبار خاص مذهبی که حالا نامش مثلا بنی لاوی است اختصاص داده میشود.
اصولا ما مواجه میشویم با این رانتی که در دل این نگاه ها وجود دارد.
یا مثلا در قرآن، در سوره انفال، در آیه 16 میگه و بدانید که هر چه غنیمت گرفتید یک پنجم آن یعنی خمسش برای خدا و برای پیامبر و برای خویشاوندان او یتیمان و مسکینان است.
چیزی که ما تحت عنوان خمس میشناسیم که در نهایت تامین مالی برای خاندان قدرت و روحانیت از دسترنج.
حالا اون نگاه آلوده به جنگ تصویر میکنه ولی در جهان امروز حتی کار مردم و اقتصاد مردم هم هست.
یعنی این آیه مشخص داره در باب دو چیز صحبت میکنه یکی اینکه من در باب اقتصاد اسلامی صحبت کردم در یک ویژه برنامه ای که تحت عنوان شناخت اسلام بود.
اونجا گفتم که اصولا ما چیزی به نام اقتصاد در اسلام نداریم، جنگ داریم، غزوه داریم، مال مردم خوردن داریم و عناوینی از این دست.
یعنی اون ریشه ی ابتدایی که در دل اسلام گذاشته شده پیرامون همین قضیه هست که اینها دنیا رو بر پایه غنیمت دیدن.
همواره از همون نقطه ی صفر خودشون شروع کردن به حمله کردن به کاروان های مشرکین و کافران برای مال اندوزی و همین رویه رو در طول مسیر خودشون ادامه دادن.
حتی اگر دارن نزدیک میشن به مالیات گرفتن تحت عنوان خمس هم باز دارن در باب غنیمتی که از میادین جنگی بدست آوردن صحبت میکنن.
یعنی وقتی ما نزدیک به مفاهیم اسلامی میشیم همون چیزیست که در اون ابتدا و در صدر اسلام وجود داشت و از دوران حیات خود محمد و اون غزوه هایی که انجام داد و بعد از اون در دوران قدرت گرفتن هم با حمله به کشور های دیگه یعنی در دوران خلفای راشدین، ابوبکر و عمر و عثمان و ابوبکر که خیلی درگیر مسائل داخلی بود اما بعد از اون در دوران عمر ما مواجه هستیم با حمله کردن به کشور های دیگه برای مال اندوزی.
اصولا مال و اقتصاد اینگونه در این کشور ها جریان داشته و حالا اگر به موضوع رانت هم بخواییم در دل این نگاه رجوع کنیم میبینیم که چگونه این یک پنجم اون مال بدست اومده که در اون دوران با اقتصاد مشخص محمد و نگاه اسلامی بوده و در این دوران در همین دنیای امروزمون در دنیای شیعه مواجه میشیم که حالا شما قرار هست یک پنجم از مال رو بدید در اختیار کسانی که به این خاندان قدرت و به این روحانیت نزدیکی دارن.
یعنی دسترنج دسترنج کار مردم باشه و به راحتی در این رانت ساخته شده و در اختیار این جماعت قرار میگیره که هر کاری رو هم باهاش انجام بدن.
همون اتفاقی که مثلا به عنوان مثال داره در ایران میفته.
در طول تاریخ ایران ما افتاده و ما مواجه شدیم با اون جماعتی که از این رانت استفاده کردن و ثروت بدست آوردن و بدون هیچ گونه بهره وری و کار کردن تنها و تنها به مال اندوزی خودشون ادامه دادن.
در نهایت وقتی ما نزدیک میشیم به مفاهیمی مثل خمس و زکات یک سیستم تبعیض آلود اقتصادی است که قرار نیست که این ثروت به دست اومده که ما در جوامع امروزی تحت عنوان مالیات میشناسیم برای منافع ملی و زندگی بهتر و بهزیستی مردم خرج بشه.
مثلا در زمینه آموزش خرج بشه، در زمینه بهداشت جمعی خرج بشه و الی آخر.
قرار هست که بخشی از این ثروت جامعه به دست مثلا سادات و روحانیون و عاملان زکات قرار بگیره.
یعنی اون کسانی که به این بدن دسترسی دارند و تمام این ثروت هم به جای گردش در رگ های تولید و زندگی و اینکه این نقاط ضعف کشور رو بپوشونه و تبدیل بشه برای سیراب کردن این جماعتی که رسوب کردن در این نگاه دینی و حالا مثلا مبدل شدن به کسانی که نزدیکی و قرابت دارند و اینگونه است که این آپارتاید اقتصادی بوجود می آید و در نهایت ما دچار این میشویم که نه تنها این زکات راهی برای از بین بردن فقر ندارد بلکه فقیر پروری رو بیشتر میکنه تا همیشه عده ای محتاج باشند به دنبال اعانه باشند در مقابل طبقه حاکم و مذهبی بیان سر خم بکنند، سر کج بکنند و ما مواجه بشیم با این سیستم ابلهانه و عبثی که بر پایه صدقه دادن هست.
نمونه های امروزیش رو هم میبینیم.
یعنی اگر شما به جمهوری اسلامی هم رجوع کنید میبینید که چگونه جمهوری اسلامی مثلا با دادن چیزی به عنوان یارانه در پی همین گداپروری ها هست.
اصولا نگاه بر پایه این ستم طبقاتی در لباسی است که تحت عنوان صدقه مان میشناسیم و به دنبال گدا پروری است که جماعتی اصولا گوش به فرمان باشند.
تمام سیستم های بوجود آمده در این نگاه های آلوده خداوندی همواره در پی اسیر ساختن است.
در پی تسلیم ساختن از کسانی که تسلیم باشند.
در این نگاه اقتصادی هم قاعدتا با بوجود آوردن یک طبقه ای که در پی رسیدن به این صدقات است شما میتوانید تسلیم های بیشتری را پدید بیاورد.
اما نفی مالکیت مطلق و این استبداد بر دسترنج وجودی انسان ها هم یکی از آن بخش هاییست که میشه بهش رجوع کرد که چگونه دین با ادعای مالکیت الهی بر زمین، حق زندگی افراد رو و نتایج کارشون رو سلب کرده و در اختیار خودش گرفته.
مثلا در تورات در سفر لاویان در باب 12 آیه 13 میگه زمین را به فروش دایمی نفروشید زیرا زمین از آن من است و شما نزد من غریب و میهمان هستید.
و این آن نقطه ایست که نه به مفهوم اینکه شما مواجه بشوید با نفی حق مالکیت خصوصی بر زمین ها و اینکه این خدا امده تا این مالکیت رو عمومی بکنه.
نه قرار هست این مالکیت در اختیار همون خدا باشه یعنی یه ارباب بزرگی وجود داشته باشه که در نهایت اون قدرت رو در اختیار بگیره اون زمین رو مالک بشه.
چیزی که مثلا ما تحت عنوان اون نظام خصولتی میشناسیم در جمهوری اسلامی دقیقا همتای همون هست.
در دل این نگاه ها حالا اینجا به ویژه یهودی، حالا در اسلام هم داستان به همین شکل هست.
یعنی قرار بر این نیست که اون اموال مبدل به اموال بشه برای عوام.
اونجایی که خدا میگه زمین رو دائمی نفروشید، قرار بر این نیست این زمین تبدیل بشه به زمینی که برای همگان هست.
نه این قرار هست که اون طبقه حاکم قدرتمند این زمین رو به دست بیارن.
چیزی که ما در طول تاریخ هم دیدیم یعنی ما مواجه شدیم با تمام این اعوان و انصار که چگونه در ثروت های بیپایانی غرق شدند و غوطه خوردن.
اگر شما نگاه بکنید در طول تاریخ به تمام این عاملان دینی میتوانید این ثروت نهفته را ببینید.
در دوران مثلا مسیحیان میبینید که زمینداری در بین آن حکومت حاکمه ای که خود را نزدیک کرده به این نگاه و این ابزار قدرت تا چه اندازه زیاد بوده؟
در ایران خودمان میتوانیم این تصویر را ببینیم.
از دوران گذشته تا امروز و در آینده تا جایی که قدرت در اختیار این جماعت باشد اصولا در پی این مال اندوزی ها هستند.
در دوران صدر اسلام هم که رجوع بکنید ببینید چگونه اعوان و انصار به دنبال آن ثروت ها جمع شدند تا همه چیز را برای خود بکنند.
پس اینجا اگر ما مواجه میشویم با این نگاهی که دارد به نوعی حق مالکیت رو سلب میکند، حق مالکیت را برای اشخاص خاصه خودش بزرگتر میکند.
برای کسانی که نزدیکی و قرابت بیشتری به این سیستم حاکمه دارند بیشتر میکند.
در قرآن در سوره آل عمران در آیه 33 هم میگه و کسانی که به آنچه خدا از فضل خود به آنان داده بخل می ورزند، گمان نکنند که به سود آن هاست.
به زودی در قیامت طوق آنچه به آن بخل ورزیدند به گردنشان آویخته می شود.
این هم باز اون استفاده از ارعاب اخروی است برای سلب اختیار.
فرض بر اینکه بخواد یک زندگی و حیات هم برای خودش به وجود بیاره.
باز هم دارم اذعان میکنم تمام این عناوینی که مثلا در این سوره ی مشخص در این آیه مشخص اعمال میشه، در راستای این نیست که بخوایم مالکیت رو به شکل عمومی از میان برداریم و این مالکیت رو برای عموم در نظر بگیریم نه برای ساختن یک دایره ی نزدیکی به اون حلقه ی قدرت هست.
چیزی که در طول تاریخ هم میبینیم و همواره داره تکرار میشه.
شما با ادیانی روبرو هستید که مالک اصلی رو خدا میدونه و حالا این خدا میتونه هبه کنه این قدرت رو.
این اختیارات رو.
این ثروت رو.
همونطور که همه میکنه نمایندگان او بر زمین مالک اصلی میشن.
یعنی اگر خدا در آسمان وجود داره و مالکیت رو در اختیار گرفته، حالا کسانی هستند که بر زمین پا بر جای پای او گذاشتند.
ردای او رو به تن کردند، یک روز رهبر میشند، یک روز مبدل به خاخام میشن، کشیش میشن و الی آخر.
اینها میان و جای پای او رو پر میکنن.
ردای او رو به تن میکنن و حالا این نمایندگان هستن که مالک همه چیز هستن.
این مالکیت خصوصی تبدیل به یک امری میشه برای کسانی که نزدیکی و قرابت به اون دارن و خب قاعدتا این خودش یک ابزار بزرگی رو به وجود میاره برای اینکه جماعت بیشماری خود رو بخوان نزدیکی به او بکنن.
اصولا در کنار اون شما میبینید که چگونه تمام نظام های اقتصادی بر پایه این نگاه های خداوندی بر پایه این است که گدا رو به وجود بیاره چرا که اصولا این جماعت گدا شده در پی غذا و نان بدنبال ارباب میگردند و ارباب هم در برابرشان وجود دارد.
حالا میدوند تا این ارباب بزرگ را خدمت کنند چرا که قرار است در نهایت به آنها هم چیزی داده بشه و خب ما مواجه هستیم با این جماعت بیشماری که برای سیر کردن شکم هاشون هم که شده خود را نزدیک میکنند و غرابتی در خود بوجود میارن.
به اون هیئت حاکمه ای که همه قدرت و ثروت و مالکیت را در اختیار گرفته و ما دوباره این تصویر را میبینیم.
خب قاعدتا وقتی در باب اقتصاد و ادیان و این سیستم خداوندی صحبت میکنیم اصولا بر پایه یک نظام فکری متشکل صحبت نمیکنیم چرا که دانش و عقل و خرد در این اندازه وجود نداشته که در باب اقتصاد صحبت کنیم.
ما از یک سو مواجه هستیم با اقتصادی بر پایه زور و شمشیر و جنگ و جنگاوری و بدست آوردن غنیمت که در اسلام شکل اعلای خودش وجود داشته و در دیگر ادیان هم قائدتا وجود داشته.
وقتی به جنگ های صلیبی رجوع می کنیم باز داریم همین تصویر رو می بینیم و حالا از یک جماعتی در برابر رونمایی برامون میشه که اونها دایره ای هستن که به حکومت نزدیکی و قرابت بیشتری دارن.
هر چه اموال وجود دارد برای اونهاست.
اگر سیستم خصوصی داره زیر پا گذاشته میشه برای رسیدن به این دایره قدرت هست.
اگر ما با خمس و زکات روبرو هستیم برای دایره ایست که از تبار این جماعت هستند برای مال اندوزی بیشتر.
اگر به تاریخ نگاه بکنیم می تونیم ببینیم که تمام این عاملان چگونه در طول این تاریخ ثروت بیشتری رو داشتن، قدرت بیشتر رو داشتن و تمام دست و پای اونها در راستای همین نقطه بوده که همه قدرت و ثروت رو در اختیار بگیرن.
اصولا صحبت کردن پیرامون مباحث اقتصادی و نظام های فکری که بر پایه باور به خدا وجود داره سر بی انتهایی داره که تماما در این نابرابری ها خلاصه شده.
از نظام اقتصادی که بر پایه برده داری بوده و هست بگیرید تا دنیای امروزی که برگرفته از همین نگاه های آلوده بوده و اینگونه سروران و اربابان و صاحبان رو پدید آورده.
در این انتهای برنامه هم دوست دارم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه این راه تغییر ادامه پیدا کنه.
میتونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.
منظور از آثار هم خلاصه برنامه ای بنام جان نمیشه.
من پیش از اینکه بخوام برنامه ای بنام جان رو ضبط و منتشر کنم آرا و افکار و عقاید من رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته تحریر درآوردم.
تمامی این آثار به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست.
میتونید با مراجعه به وبسایت این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید این راه تغییر ادامه پیدا کنه اون رو با دیگران هم به اشتراک بگذارید.
ممنون که همراه من بودید.
من نیما شهسواری و این برنامه بنام جان بود.
در پناه آزادی.
قسمت20
سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه ای به نام جان هاست با شماست.
این اپیزود بیستم از ویژه برنامه ریشه ها و گواه ظلم هست و ما قراره تو این قسمت در باب فردای ممنوعه صحبت کنیم.
ممنون که همراه من هستید.
خب دوستان این ویژه برنامه ای مشخص در باب ریشه ها و گواه ظلم خداوندی بود و ما سعی کردیم توی این ویژه برنامه یک بابی رو باز بکنیم برای مطالعه بیشتر و رو به رو شدن با این فرهنگ خداوندی در ادیان ابراهیمی و مواجهه با آیاتی که در کتب آسمانی این ادیان وجود داره، قرآن، تورات و انجیل و باز کردن دریچه ای برای فکر کردن بیشتر، آگاهی بیشتر چه از روی باورمندی بین ادیان و چه برای مبارزه و ایستادگی در برابر این نگاه آلوده.
خب در این قسمت هم ما قرار هست که یک جمع بندی کلی نسبت به این ویژه برنامه داشته باشیم.
هر چند که قاعدتا این ویژه برنامه کامل نیست و برای فهم بهتر و رسیدن به اون ادراک کامل نسبت به این مظالمی که وجود دارد باید به کتب بیشتری رجوع کرد.
چه کتب آسمانی این ادیان چه کتبی که حدیثی است، فقهی است، تاریخی است، قانونی است.
پیرامون این نگاه ها و فرای آن باید نقدهای بیشتری را هم کرد.
ولی گفتم قرار بر این بوده که این اپیزود و اصولا این ویژه برنامه در راستایی حرکت بکند که فقط دریچه رو باز بکنه برای فکر کردن بیشتر و دقیق شدن به موضوعات.
اما در این قسمت انتهایی سعی میکنیم در باب این جزم اندیشی و این سلب اختیار برای ساختن آینده صحبت بکنیم که در دل این نگاه های خداوندی وجود داره.
این نگاهی که اصولا همه چیز رو از فردا داره دریغ میکنه چیزی و دریچه ای برای فردا بوجود نمیاره.
شما با یک نگاه آلوده ای روبرو هستید که اصولا برای اختیار، برای آزادی، برای فردا، برای امید هیچ ارزشی قائل نیست.
همه چیز را در یک دایره از پیش تعیین شده ای به انسان ها ارائه می دهد که باید در همان وادی حرکت کنند.
همه چیز از گذشته ای قابل دانستن است.
اگر ما نیاز به دانایی داریم، دانایی ها از پیش تری توسط این خدا ارائه شده، همه چیز را می داند و مردمانی نیستند که نیاز داشته باشند برای اینکه بخواهند چیزی را تغییر بدهند.
اصولا اگر در باب آزادی صحبت کنیم، آزادی معنا نخواهد داشت.
در این نگاه جبر آلودی که همه چیز را از پیش تعیین کرده، اگر در باب آینده و امید صحبت می کنیم، تمام این آینده و امید خلاصه شده در بهشت و جهنمی که باز هم تقدیری است که او نوشته و اصولا تقدیری که به مثابه یک بن بست غیر قابل عدول است برای نقطه ابتدایی و ورود به این بحث بهتر است که ما در باب این استبداد بر زمان صحبت کنیم.
ما داریم درباب چیزی صحبت میکنیم که باور رایج در این نگاه های خداوندی در ادیان ابراهیمی این گونه است که سرنوشتی از پیش تعیین شده نوشته شده و تلاش برای تغییر صراحتا توهینی است به مشیت الهی.
یعنی ما با این نگاه دگم اندیشی روبرو هستیم که همه چیز را از پیش تر قبول کرده و اگر شما حتی بخواهید در برابرش بایستید هم دارید بدعت میگذارید، دارید در برابرش ایستادگی میکنید و این بدعت هم قاعدتا یک رسته ای است از آن ناپاک بودن و بی ایمان بودن و کافر شدن و در نهایت رسیدن به نقطه ای که حتی مرگ هم جوابگوی شماست.
اما متونی که پیرامون این گواه بر نفی اراده آزاد وجود دارد بسیار است و ما سعی میکنیم اشاره هایی بهش داشته باشیم.
به عنوان مثال در تورات کتاب سفر ارمیا ما مواجه میشویم با باب اول آیه که میگوید پیش از آنکه تو را در شکم صورت بندم، تو را شناختم و پیش از آنکه از رحم بیرون آیی تو را تقدیس کرد.
تعیین ماهیت و مأموریت انسان پیش از تولد و بدون دخالت او.
این نقطه ابتدایی بر نفی هر گونه اراده آزاد برای تغییر دادن دنیا.
یا مثلا در قرآن سوره قمر آیه 15 میگوید ما هر چیز را به اندازه و سنجش از پیش تعیینشده آفریدیم.
باز هم آن نگاه جزم آلودی است که اصولا هیچ اراده ای قائل نیست.
برای انسان ها اصولا همه چیز را از دورتری تعیین شده برای آنها به وجود آورده.
یا باز هم در قرآن سوره احزاب آیه 16 میگوید و هیچ مرد و زن مومنی را شایسته نیست که چون خدا و رسولش کاری را حکم کنند در کاری که خود اختیار داشته باشند انجام داد.
یعنی اصولا سلب صریحی است از حق انتخاب در برابر فرامین خداوند.
ما مواجه هستیم انگار با یک تصویر ارائه شده از خدایی که باور دارد هر چیزی را از پیش تعیین کرده و هر گونه ایستادگی در برابر چیز تعیین شده ای که خدا به وجود آورده و تقدیر کرده هم گناه است، جرم خواهد بود و در نهایت هم تعبیر به بدعت و کفر و شرک و قتل و مرگ خواهد شد.
در انجیل هم در رساله به افسسیان باب اول آیه 23 میگوید که در او نیز میراث یافته ایم.
چنانکه پیش معین شدیم بر حسب قصد او که هر چیز را موافق رای و اراده خود عمل می کند، باز هم این تثبیتی است بر این که انسان تنها بازیگر یک سناریویی است که از پیش تر نوشته شده و تعیین شده اصولا انسانی است که از پیش هرچیزی را برایش معین کرده اند و حالا هر قصدی که داشته باشه در نهایت موافق با رییس که اون اراده ی بزرگ الهی تحمیل کرده و تحمیل کرده و عمل هم به او خواهد کرد.
یعنی ما با یک ساختمان ساخته شده روبه رو هستیم که گویی تمام عناصر او را از پیش در این خداوند تعیین کرده.
پیش از اینکه او در شکمش صورت ببندد، به وجود بیاد و از رحم مادرش بیرون بیاید.
او تقدیر شده، سرنوشتش مشخص شده هست.
هر چیزی در این دنیا سنجش اش از پیش تعیین شده هست.
هیچ کس حقی نداره که بخواد در برابر این سنجش از پیش تعیین شده حرکتی از خودش انجام بده.
در نهایت هر چیزی که برایش معین کرده باشند رو باید انجام بده و موافق اون اراده ی الهی حرکت رو پیش ببره.
اصولا ما با ادیانی روبرو هستیم که مفهوم قضا و قدر رو در یک بن بستی تصویر می کنند که هر نوع آینده ای رو از میان می بره.
همه چیز از قبل در لوحی محفوظ با قصدی الهی ثبت شده و عاملیتی برای ما باقی نخواهد بود.
اصولا عاملیت انسان این وسط یک شوخی است.
این نگاه پویایی را از جامعه، از زیست، از فردیت انسان میگیرد و ما با فردی روبه رو هستیم که هر قدمی که برمیدارد انگاری که دارد یک حکم از پیش تعیین شده و صادر شده را اعمال میکند.
اصولا هیچ فعلیتی نخواهد داشت و این بزرگترین دست در دست اندازی است که به ساحت آزادی و اختیار ما به عنوان جان داره اعمال میشود.
اصولا ما چیزی به عنوان انگار آزادی در برابر خودمون نداریم.
اختیار در برابر خودمون نداریم.
همه چیز از پیش تری در لایه هایی گفته شده و این انسان هست که باید اصولا فرمانبردار این نگاه ها باشه.
اصولا حتی به مرحله اختیار هم برای او نخواهد رسید و در نهایت ما در این برهوت ساخته شده هیچ وقت نمیتونیم مواجه بشیم با نگاهی که تحت عنوان آینده و تغییر آینده باشه.
خب قاعدتا فرای اینها ما با یک مهندسی وحشت و یک تقدیس بزرگی از انفعال روبهرو هستیم تحت عنوان مباحث آخرالزمان.
پیشگویی های تاریکی که چگونه آینده رو ترسیم، اون رو در یک سیاهی به وجود آورده و شوق اصلاح جهان رو در انسان ها از میان برده.
یعنی شما وقتی روبرو میشید با مصادیق این آینده که همواره داره در کتب مختلف آسمانی دربارش صحبت میشه و این پیشگویی های ویرانگر آینده ی سیاهی را تصویر میکنه که اصولا انسان در دلش عاملیتی نداره، نه میتونه تغییری درش به وجود بیاره، نه میتونه وجودیت او رو تحت شعاع قرار.
اون چیزیه که از پیشتر توسط این خدا گفته شده قرار است اتفاق بیوفته و انسان تنها میتونه نظاره گر اوست و خب قاعدتا اسناد ظلم پیرامون این گواه بر پیشگویی های ویرانگر هم کم نیست.
در کتب آسمانی ادیان ابراهیمی، در انجیل و در مکاشفات یوحنا که اصولا کلیت این کتاب بر همین پایه است، در فصل شش و هشت داره توصیفی میکنه از گشوده شدن مهر هایی که منجر به قحطی میشه.
جنگ های جهانی بزرگ، سقوط ستارگان و مرگ های بزرگی که اتفاق می افته و این تصویر وحشتناک و تاریکی که در نهایت یک سوم موجودات می میرند و چیزی از آنها باقی نمی مونه، در نهایت دارای تصویری به شما ارائه میده از این ترویج باوری که پایان جهان رو لزوما قاعدتا بر پایه رنج و خونریزی است و فرای آن عاملیتی هم انسان در دل اون نداره چراکه خداوند در یک لوح محفوظی از پیش برای او نوشته و تنها و تنها قابل اجرا خواهد بود.
خب این مکاشفات یوحنا یکی از اون تثبیت های بزرگ پیرامون اون نگاه آخرالزمانی هست و اون مهندسی وحشتناک برای تقدیس انفعال در دل انسان هاست.
انسانی که میدونه در آتی قرار هست یک آخرالزمانی با این شکل و شمایل اتفاق بیوفته چه میلی برای تغییر فردا خواهد داشت؟
چه فعلیتی در خود خواهد دید تا فردا رو تغییر بده؟
اصولا آیا در او هیچ رگه هایی از امید باقی خواهد موند؟
یا وقتی به کتاب تورات مراجعه میکنی در دفتر دانیال در باب دوازدهم آیه اول میگه و چنان زمان تنگی خواهد بود که از حینی که امتی به وجود آمده است تا آن زمان نبوده است.
باز هم اون تثبیت نگاه وحشتناکی که در نهایت سیر تاریخی انسان رو به سمتی میبره که قرار هست در دلش اون آخرالزمان دهشتناک و قیامت اتفاق بیفته و ما مواجه بشیم با یک تصویر درد آلودی که قرار هست درش فقط و فقط سیاهی و مرگ و کشتار و خشونت اتفاق بیفتد.
اینها احادیث مشترکی است پیرامون اتفاقات آخرالزمانی.
اما خب ما می دانیم که تاکید بر این وجود دارد که در دل تمام این ادیان به ویژه در خود اسلام، در احادیث بیشماری که وجود دارد در باب اینکه در نهایت ما با یک جهان پر از ظلم و جوری روبه رو می شویم تا یک منجی بیاید.
حالا ما مواجه میشیم با منجی ای که یکبار مسیح موعود در مسیحیت قرار هست که رجوع بکنه، یکبار مسیحی که باور دارن یهودیان هنوز نیومده و در آتی رجوع خواهد کرد.
یا مثلا مهدی در دل شیعیان و یا حتی اهل سنت، حالا با یک مقداری تمایز با چیزی که شیعیان مهدی میشناسند.
اما در نهایت تصویر ارائه شده این گونه هست که انسان ها هیچ فعلیتی برای فردای خود ندارند.
جهان را جهانی پر ظلم در نهایت به جور و فساد خواهد رساند تا یک منجی ای که خدا تعیین کرده بیاد و تمام این سیر تعریف شده در دل یک لوح محفوظی توسط خدا به عنوان تقدیر انسان ها نوشته شده و اتفاق خواهد در دل تمامی نگاه ها ما با یک پارادوکس خطرناکی رو به رو میشیم که هر چه جهان بدتر بشه به ظهور نزدیک تر میشیم و این اون نقطه ای است که حتی خیلی از این جماعت در این انفعال خودشون گیر میکنن تا جهان در نهایت به اون نقطه شکوهی که در ذهن اینها هست برسه.
یعنی اگر شما با یک شیعه روبرو میشید و مواجه میشید با اینکه او تحلیل بکنه، در نهایت این جهان به پیش خواهد رفت.
اگر این همه ظلمت توش وجود داره در نهایت قرار است مهدی ظهور بکنه و جهان رو به اون شکوه و جلالی که خدا بهش وعده داده برسونه.
پس تمام این زشتی ها و ظلمت ها در جهان هم بخشی از این بنای ساخته شده به دست خداست.
این هم یکی از اون پله هاییست که در نهایت مارو به اون قله موعود و ظهور مهدی خواهد رسوند.
خب این اون نقطه خطرناک هست.
یعنی شما با موجودیتی روبرو هستید که نه تنها انفعال را پاس میدارد و منفعل است تا آن منجی دنیای او ظهور کند، حتی در برابر تمام این زشتی ها و ظلمت ها و جور و فساد شادمان هم خواهد بود چرا که داره نوید ظهور منجی را به او میده.
ما روبرو هستیم با این پیشگویی های منفی که یک جور درماندگی و درخودماندگی را آموخته به انسان ها و ما با انسان هایی روبرو هستیم که القاب بهشون شده که آینده حتما سیاه تر از امروزه.
خب قاعدتا دیگه انگیزه ای برای مبارزه با ظلم های ساختاری که وجود داره نخواهد داشت و این نگاه سستی رو توجیه می کنه.
وجودیت در انفعال رو توجیه می کنه.
در نهایت ما با پیروانی روبرو هستیم که منتظر یک نیروی ماورایی و منجی هستند که بیاد و کار رو تموم کنه و این یعنی سلب مسئولیت از انسان برای ساختن دنیایی عادلانه.
چیزی که امروز باهاش مواجه هستیم ما داریم میبینیم که چگونه مردمان انسان ها در این دایره دوار از درخودماندگی ها قرار گرفته اند و همه آینده را از میان برده اند.
فارغ از مباحث پیرامون منجی، ما مواجه هستیم با این نگاه دگم اندیشی که اصولا اصلاح را هم نفی میکند.
یعنی شما وقتی روبرو بشید مثلا با اون نگاهی که تحت عنوان خاتم النبیین در اسلام وجود داره، این یعنی پاره کردن هر گونه اصلاحی در دنیای امروز.
وقتی شما مواجه هستید با این نگاه آلوده ای که اعتقاد داره تمام قوانین و قواعد و باور هایی که این نگاه ها در کتب آسمانی خود دادند غیر قابل تغییر هست.
این یعنی شروع اون دگم اندیشی که در نهایت انسان رو در جای خودش قرار میده و ما اصلا با آینده گویی کاری نداریم.
آینده در نگاه این باور الهی انسان را به نقطه ای می برد که چیزی برای ارائه نخواهد داشت.
نه فعالیتی برای انجام خواهد داشت و نه اصلاحی.
در ساختار های بوجود آمده یک بسته بندی کاملی است که در اختیارش گذاشتن تمام دانسته ها را می داند و تمام فردا را می داند و تنها و تنها باید مصرف کننده ی چیزی باشد که در اختیارش قرار داده اند.
قرار نیست این قواعد تغییر کند.
قرار نیست با فهم بیشتر دنیای بهتری داشته باشد.
اصولا چیزی به اسم فهم قرار نیست وجود داشته باشد و در نهایت تصویر ارائه شده هم یک فردای دردآلود و پر از جرم و ظلم و فساد و سیاهی است که توسط یک منجی قرار است که بیاید و با نیروی ماورایی خودش همه چیز را درست کند و این یعنی سلب مسئولیت نهادینه شده در وجود انسانی که برای فردای خودش هیچ فعالیتی ندارد و در این دوار گردون از جنون غرق خواهد شد.
اما خب قاعدتا این ویژه برنامه و صحبت های ما پیرامون این مباحث سر درازی دارد و من در قسمت های مختلف در ویژه برنامه های مختلف به کرات درباره اش صحبت کردم.
هدف اصلی هم این بود که ما این ویژه برنامه را تدارک ببینیم برای اینکه جماعتی که اون رو میشنوند راغب بشن تا به این کتب آسمانی بیشتر رجوع کنن، اون رو بخونن، مطالعه کنن و نشانه های ظلمت درون اون رو بهتر و بیشتر درک بکنن.
من در کتاب گواه ظلمت سعی کردم گرداوری بکنم از دل هر سه کتاب و یک کتاب سه جلدی شد که به دور از تفاسیر من فقط آیات ارائه بشه.
برای اینکه مخاطب به دور از هر گونه قضاوتی مطالعه بکنه، بدونه بخونه و در حقیقت نزدیک بشه.
با این نگاه های آلوده ای که جهان امروز ما رو تحت فشار و سیطره خودش قرار داد.
ما اگر در باب این مسائل و مصادیق در دل ادیان صحبت میکنیم.
صحبتمون یک بازخوانی تاریخی نیست، زیست امروزی است که گره خورده با این نگاه های آلوده.
یعنی شما اگر مواجه میشید با اون فضاحتی که جمهوری اسلامی به بار آورده، از اون دیکتاتوری ناهنجاری که قدرت رو در اختیار گرفته، از قوانین جبر آلودی که در ایران وجود داره، از نابرابری های بزرگ جنسیتی که مثلا در قبال زنان وجود داره، از قواعد جزایی و قوانین کشور ایران در حوزه های مدنی و جزایی که داره به دهشتناک ترین شکل ممکن اعمال میشه.
ما مواجه میشیم با شلاق زدن در ملاء عام، اعدام کردن و قس علی هذا.
موضوع یک ریشه مشخصی دارد که اون ریشه این ادیان الهی است.
این ادیان ابراهیمی است، این نگاه خداوندی است.
اگر امروز ما مواجه میشیم با فرهنگ وامانده ای که در دلش طغیانگری رو کشته، سر تسلیم داره به دنبال بردگی است.
این ها یک نقطه شروع داشتن.
یک نقطه ای داشتن که تغذیه کرده این نگاه رو و خب قاعدتا ما باید در این راستا حرکت بکنیم برای فهم و این ویژه برنامه هم در این راستا بوده تا ما رجوع بکنیم و بیشتر در باب این مسائل بدونیم.
اگر قرار هست که باورمند به این نگاه ها باشیم، یک یهودی باشیم، مسلمان باشیم، مسیحی باشیم باید در نقطه ابتدایی بدونیم به چی باور داریم.
باید این اسناد را مطالعه بکنیم.
باید کتاب رو بخونیم.
باید بریم تاریخ اسلام رو زیر و رو بکنیم.
باید فتاوی که داده شده، احادیثی که نوشته شده، قوانین کشور هایی که دارن به عنوان کشور مسلمان جهان رو به پیش میبرند رو بخونیم و مطالعه کنیم، بدونیم و بعد باور داشته باشیم اگر قرار هست مسلمان باشیم، مسلمانی باشیم که پیرامون این مسائل دونستیم نه اینکه تنها به واسطه این که ما مسلمان به دنیا اومدیم تا آخرین روز زندگیمون هم بدون دانستن در همین چیزی که بهمون ارائه شده بمونه و یا اگر قرار هست که ایستادگی بکنیم مبارزه بکنیم.
حالا چه در برابر یک حکومت مثل جمهوری اسلامی، چه در برابر عناصر فرهنگی که در کشور وجود داره و نهایتا هر چیز دیگری، باید در نقطه ابتدایی درباره اش آگاهی داشته باشیم.
بدونیم این ریشه ستم از کجاست؟
اگر این تبعیض های بزرگ میان زن و مرد در ایران جاری و ساری است، این یک نقطه ابتدایی داره.
ما نیاز داریم که اینو کالبدشکافی بکنیم برسیم به اون نقطه ستم که از کجا شروع شده.
خب این نقطه رو باید در دل همین تعلیمات اسلامی ببینیم، همین قواعد و قوانین ببینیم در دل این ادیان ابراهیمی ببینیم.
باید ببینیم و بخونیم که چگونه مثلا در تورات پیرامون بوجود اومدن زنان از دنده چپ مرد ها صحبت میکنه و این ظلم رو در اون نقطه ابتدایی اش بفهمیم.
باید ببینیم که چگونه زن نصف مرد به حساب میاد در ارث.
در شهادت و اینها آیاتی است که در قرآن وجود دارد.
اگر رو به رو میشیم با بریده شدن دست باید بدونیم که این ریشه ی قرآنی داره و آیه ی مستقیم داره.
حالا شما نمی تونید دست و پا بزنید در این و به دنبال مهر و عاطفه و محبت بگردید.
در دل آیاتی که پیرامون بریدن ضربدری دست و پای محاربین در قرآن نوشته شده.
حالا اگر این واقعیات رو بدونید و بعد تصمیم بگیرید باورمند به اسلام باشید، این راه شماست و یا اگر قرار باشه وارد یک چرخه ای برای تغییر دادن و انقلاب کردن و دنیا رو دگرگون شدن داشته باشید، بخواهید مبارزه کنید.
در نقطه ابتدایی باید فهم داشته باشید نسبت به موضوع باید درک داشته باشید.
نسبت موضوع باید آگاهی لازم رو داشته باشید و اصولا این ویژه برنامه هم بر این پایه به پیش رفت تا بتونه در نهایت یه تلنگری بزنه تا به این کتب رجوع.
راه حل ساده تر رجوع به کتاب گواه ظلم هست چرا که خوب گردآوری شده و فقط آیات ظلم آمیزی که در دل این کتاب وجود دارد در کنار هم قرار داده شده، بدون تفسیر، بدون توضیح از طرف من و یا خود این کتاب ها که قطور هستند.
بعضیاش مثل تورات کتابی به شدت قطورش میشه ولی بهش رجوع کرد و مطالعش کرد و بیشتر فهمید.
در نهایت هدف کلی ما در راستای این هستش که باور به جان و جان گرایی رو گسترش بدیم و خب اگر امروز در برابر این نگاه ها ایستادگی میکنیم موضوع فقط این هستش که این ها با چنگ و دندان در برابر این باور ایستادگی دارند.
اگر من باور به جان دارم و نفی آزار رو ملاک بزرگ خودم برای ساختن فردا به وجود آوردم، اگر باور به جهان آرمانی و قلمرو آرمانی و عناوینی از این دست دارم، موضوع این هستش که در برابر این مفاهیم، نگاه های اسلامی و نگاه های خداوندی ادیان ابراهیمی ایستادگی کرد.
اصولا آنها به عنوان یک سد در برابر این نگاه هستند.
اگر من در باب برابری موجودات زنده صحبت میکنم، در باب آزادی و حیات آن صحبت میکنم.
در باب نفی آزار همه موجودات زنده نه فقط انسان بلکه انسان، حیوان و گیاهان صحبت میکنم که دیگر طبقات انسانی و نمیدونم زن و مرد و مومن و کافر در دلش هیچ معنایی ندارد.
خب ما با یک سد بزرگی تحت عنوان این نگاه ها روبه رو هستیم که اینجا اگر ما در باب برابری حقوقی صحبت بکنیم بین مرد و زن او است که با استناد به یکی از این کتب در برابر شما میایستد که خدا اینگونه فرموده.
پس ما یک دشمنی داریم و یک دشمن وجودی در برابر داریم و باید در نقطه ابتدایی آن نقد های خودمان را نسبت به این ساختارها بدهیم و این ساختمان بد شکل و شمایل پر از زشتی ها، پر از طبقات پر از خشونت ها را ضعیف و ضعیف تر بکنیم تا این سد در برابر ما ایستادگی نکند تا باور به جان نفت یا آزار جان گرایی، قلمرو آرمانی جهان آرمانی یا تمام باور ها را بتوانیم پیش ببریم و درباره اش بیشتر و بهتر هم صحبت کنیم.
پس قاعدتا نقطه آغازین برای گام برداشتن، نقد کردن و ایستادگی در برابر این قدرت هایی است که در پی نابود کردن تمام مفاهیم از جمله جان، برابری، آزادی و نفی آزار در خود دارد.
اصولا باور هایی که آزار را تقدیس کرده و آزار را بزرگ داشته و این خشونت را مبدل به یکی از نگاه های خود کرده، ما باید در برابرش بایستیم.
اگر ما باور داریم که آینده را باید تغییر داد، خب باید در نقطه ابتدایی بگوییم که چگونه نگاه های آلوده آینده را از ما ربوده و یک نگاه دست چندمی احمقانه را به خورد ما داد تا در نهایت از مردمان موجوداتی برده و مطیع بسازد و تسنیم که در برابر این نگاه های آلوده سر خم بکنند و قبول بکنند و ما باید این نگاه را تغییر بدهیم و در برابر این سد های مقاوم در برابر هم ایستادگی خواهیم کرد و قاعدتا باید این باب را باز کنیم تا جماعتی به دنبال آگاهی باشند.
با فهم و شناخت و خواندن و مطالعه این کتب در نهایت به یک درک درستی نسبت به این موضوعات برسند.
پس قاعدتا این ویژه برنامه راهی بود برای دعوتی پیرامون آگاهی بیشتر و خب قاعدتا این برنامه ها ادامه خواهد داشت و من سعی می کنم در باب موضوعات دیگر و موضوعات مهم در همین بهنام جان هم با هم صحبت کنیم.
در انتهای این برنامه هم دوست دارم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این راه ادامه پیدا کنه این راه تغییر شکل بگیره.
میتونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بزارید.
منظور از آثار هم خلاصه برنامه ای به نام جان نمیشه.
من پیش از این که بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر کنم.
حالا چه در قسمت های معمولش و چه در ویژه برنامه های متعددی که داره.
آرا و افکار و عقاید خودم رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته تحریر درآورد.
این کتاب ها در قالب های مختلفی از داستانی، غیر داستانی، داستان کوتاه، شعر، مقالات وجود داره.
همه این ها هم به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شماست.
میتونید با مراجعه به این وبسایت به بخش کتب، اشعار و غیره مراجعه کنید و این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید در این مسیر همراه من باشید.
اولین نقطه برای همکاری.
باز نشر این آثار با دیگران و اطلاع دیگران از این مسیر هست و با اطلاع میتونید در این حرکت برای تغییر همراه من باشید.
ممنون که همراه من بودید.
من نیما شهسواری و این برنامه بنام جان بود.
در پناه آزادی.
قسمت 0
سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان است.
با شما هستم.
این اپیزود از ویژه برنامه ی ریشه ها و گواه ظلم هست و پیشگفتاری به این مبحث خواهیم داشت.
ممنون که همراه من هستید.
خب دوستان توی این قسمت ابتدایی از ویژه برنامه ریشه ها و گواه ظلم ما قرار هست که یک توضیحی پیرامون این ویژه برنامه داشته باشیم و اون مباحث ابتدایی و سرفصل های اصلی رو توی این قسمت مشخص بکنیم و کم کم این ویژه برنامه تقریبا بلند رو که احتمالا نزدیک به بیست قسمت خواهد بود رو ادامه بدیم.
خب این ویژه برنامه نقدی هستی شناسانه پیرامون ادیان ابراهیمی هست.
ما قرار هست که در این ویژه برنامه در قسمت های مختلفش به کتب مقدس برای پیروان این ادیان ابراهیمی یعنی انجیل و قرآن و تورات رجوع بکنیم و حالا ریشه ها و گواه این ظلمت خداوندی را از دل این آیات استخراج کنیم و درباب این آیات صحبت کنیم.
دلیل اصلی به وجود آمدن این ویژه برنامه هم آن کتابی است که تحت عنوان گواه ظلم توسط من گردآوری شده و یک نسخه سه جلدی است که در هر جلد به یکی از این کتب مقدس ادیان ابراهیمی یعنی انجیل، تورات و قرآن رجوع شده و من به دور از هر گونه تفسیر و تفصیلی پیرامون این آیات، فقط مصادیق و مثال های عینی را از این آیات پر ظلم و ریشه های ظلم خداوندی در این کتاب گردآوری کرده ام و بر این شدم که حالا در یک ویژه برنامه ای هم به نوعی این کتاب را بیشتر و بهتر حالا با توضیحات و تفسیرهایی که داریم برای مخاطب بشکافیم تا بهتر و بیشتر بتواند فهمی نسبت به این کتاب و اصولا مباحث پیرامون ادیان ابراهیمی داشته باشد.
چرا که زندگی و زیست معمول ما در همین دنیا هم گره خورده به همین مصادیق و همین عینیات هست.
یعنی به عنوان مثال وقتی ما داریم توی ایران و جمهوری اسلامی زندگی میکنیم، داریم با یک کشوری زندگی میکنیم که قدرت اصلی و نهایی قانون گذاری خودش را دارد.
از همین دین و همین دین اسلام و همین کتاب مقدس مسلمانان یعنی قرآن میگیرد.
پس ما باید نزدیک بشویم به این مفاهیم و مفاهیم را بهتر بفهمیم.
حالا من سعی کردم توی ویدیوهای کوتاهی که میسازم توی شبکه های اجتماعی همین آیات رو بدون هیچگونه توضیح و تفسیری ارائه بدم تا شاید تلنگری برای فکر کردن مخاطب باشه و خود کتاب گواه ظلم هم که اون مجموعه ای ست از این آیات در کنار هم.
برای اینکه مخاطب بتونه با نسخه فارسی و بدون تکلف و به دور از اون پرده پوشی ها و حجاب هایی که ادیان مدام و اعوان و انصار ادیان دارن اعمال می کنند تا مخاطب روبه رو نشه با حقیقت و واقعیت درونی ادیان روبرو بشه و در این ویژه برنامه هم در راستای همان هدف غایی داریم راه را به پیش میبریم و در این پروژه هم ما قرار هست که حول باور به جان آزادی صحبت بکنیم و مذهب و باور خدا که بزرگترین سد در برابر این تغییر هست را به نوعی در برابرش ایستادگی کنیم و بتوانیم با این تصویر ارائه شده یک نقد تازهای نسبت به این مفاهیم داشته باشیم.
خب قاعدتا انگیزه ابتدایی از گردآوری این کتاب، ریشه یابی این فقدان دانش بوده در بین مخاطب.
یعنی شما وقتی مواجه میشوید با مومنینی که حتی کتاب مقدس خودشون رو نخوندن، خب قاعدتا با یک دنیایی از نافهمی ها و نادانی ها روبه رو میشید.
این خیلی کار سخت و گزافی نیست.
یعنی شما اگر یک نگاه اجمالی هم به پیرامون و زندگی خودتون داشته باشید رو به رو میشید که انسان هایی که داعیه دار مسلمان بودن هستند در همین ایران ما حتی باری هم با این کتاب های مقدس خودشون یعنی قرآن روبه رو نشدن حتی اگر خونده باشن در همون مدارس و در مساجد و در اون اعیاد و مراسم مذهبی یک روخوانی عربی و نهایتا از اون قرآن کردن که هیچ فهمی هم نسبت خب مسلما به اون زبان عربی نداشتند و به نوعی مبدل به وردی برای اونها شده شبیه به کاری که مثلا جادوگر ها انجام میدن.
حالا با خوندن مثلا یک آیت الکرسی زندگی خودشون رو حفظ بکنند و یک زندگی خوبی برای خودشون بسازن و اصولا با یک دنیای بزرگی از ناشناخته ها و نادانی ها روبرو هستیم و خب ما برای رسیدن به اون پله ای که برای تغییر نیاز داریم، نیاز ابتدایی مون قاعدتا آگاهی هست.
یعنی ما باید با اون چهره او رو لخت این ادیان روبرو بشیم؟
یعنی باید بدونیم در ابتدا که این ادیان چی گفتن؟
خب نقشه ی راه این ادیان در دل همین کتب مقدس نهفته هست.
یعنی شما اگر در باب اسلام صحبت میکنید اسلام یک کتابی داره تحت عنوان قرآن که تمامی فرامین و روش ها و منش فکری را در دل همان به وجود آورده.
اصولا تمامی این ارباب دین که تحت عنوان آخوند ها و خاخام ها و غیره وجود دارند با تفسیر همین آیات هست که تمام این بنا را به وجود آورده اند.
آن سنگ ابتدایی و سنگ محک ابتدایی تمامی این ادیان و ادیان ابراهیمی از دل همین کتب مقدسشان وجود دارد و ما باید نقطه ابتدایی را در خواندن و فهم این کتب مقدس داشته باشیم و ما هم قرار هست در سیر این ویژه برنامه به برخی از این آیات رجوع کنیم.
قاعدتا خود کتاب گواه ظلم خیلی کتب بزرگ و حجیمی است از نظر تعداد صفحات و آیاتی که ما بهشان رجوع کردیم.
اما در این ویژه برنامه قاعدتا بضاعت در این حد نیست که ما بتوانیم یک ویژه برنامه ای داشته باشیم که کلیت این کتاب ها را تحت پوشش قرار دهیم و درباب تک تک این آیات صحبت کنیم.
اما سعی میکنیم به گزیده هایی پیرامون موضوعات مشخصی رجوع کنیم و حالا در هر قسمت مشخص درباب یک مسئله حالا در باب زنان باشه، در باب عدالت باشه، قصاص باشه و موضوعاتی از این دست.
سعی میکنیم آیاتی رو ارائه بدیم و بعد تفاسیری رو هم نسبت به اون آیات در کنارش ارائه بدیم.
برای فهم بهتر و برای مواجهه بدون پرده پوشی و به دور از این حجاب های ساختگی.
قاعدتا من بهتون پیشنهاد میکنم که در نقطه ابتدایی خود این کتاب های مقدس ادیان رو بخونید بدون هیچ واسطه به زبان فارسی.
الان هم در بستر اینترنت تمامی این کتاب ها وجود داره و شما میتونید با یک مراجعه ساده به نسخه های متنی پی دی اف و فارسی تمامی این کتاب ها دسترسی داشته باشید و این کتابها رو بخونید.
خب قاعدتا بهترین راه خواندن خود این کتاب ها هست تا به دور از هرگونه قضاوتی شما روبرو بشید با اون چهره ی حقیقی که در این ادیان وجود داره.
حتی اگر شما باورمند به این تفکرات هستید، خب نقطه ابتدایی و نقطه عاقلانه این هستش که شما بدونید به چی باور دارید.
اما در کنار این میتونید به گواه ظلم هم مراجعه کنید تا به گواه ظلم که در سه جلد در باب این ادیان ابراهیمی و این آیات.
آیات رو جمع آوری کرده.
یعنی شما جلد اول تورات رو به رو هستید که آیاتی که بیانگر این ظلم هست رو در کنار هم گذاشته.
شاید در ابتدا برای جماعتی فهم این آیات خیلی ساده نباشه و برخی از این آیات که به صورت مستقیم داره اون ناعدالتی و ظلم رو فریاد میزنه قابل فهم هست.
یعنی شما اگر مثلا به اون آیات قرآنی که پیرامون قتال کفار هست روبرو بشید و اینگونه فرمان به کشتار کفار داده خب قاعدتا برای همه فهم راحت تری داره.
اما من در کنارش تمامی آیاتی که در این کتب پیرامون ظلم وجود دارد.
از سلب اختیار انسان و یا آن نگاه جبر آلود خداوندی پیرامون بهشت و جهنم، پیرامون زیست موجودات، زنده و یا قربانی کردن، از بین بردن حقوق حیوانات، حقوق زنان، حقوق کافران و.
تمامی این عناوین رو در اون کتاب ها جمع آوری کردم ولی به واسطه اینکه تفسیری در کنارش نذاشتم تا مخاطب خودش بتونه مواجه بشه شاید فهم برخی از آیات سخت باشه اما خوب قاعدتا میگم اگر به خود کتاب ها و کتاب های اصلی این ادیان رجوع کنید فهم بهتری خواهید داشت.
ولی کتاب گواه ظلم هم دریچه ایست برای فهم بهتر و میتونید به اون مراجعه کنید.
و در نهایت این ویژه برنامه هم سعی میکنه حالا خیلی موجز تر، در فضایی ساده تر و با تفسیر و صحبت کردن ساده پیرامون این آیات، این مساله رو بهتر و بیشتر به پیش ببره.
خوب کتاب گواه ظلم منطق اصلی و روایی اون اینگونه بود که ما فقط و فقط آیات رو آوردیم و هیچ تفسیری بهش اضافه نکردیم.
خب قاعدتا من میخواستم که همه چیز به عهده مخاطب باشه و ما فقط اسناد رو ارائه بدیم و حکمی نداشته باشیم پیرامونش.
قرار بر این بود و در کتاب هم اینگونه مطرح شد اما برای یک ویژه برنامه و اصولا نزدیکی با این مفاهیم در دل یک ویژه برنامه پادکست.
خب قاعدتا نمیشد که ما این حرکت رو به پیش ببریم.
باید تفسیر و توجیه هات رو هم در کنارش داشته باشیم تا بتونیم فهم بهتری نسبت به آیات داشته باشیم.
اما خب قاعدتا من خودم در نقطه ابتدایی حتی برای مواجهه با ادیان هیچ وقت مراجعه به کتاب کسانی که نقد پیرامون ادیان داشته اند نکردم.
یعنی در همون ابتدا که شروع به مطالعه پیرامون ادیان کردم فقط به کتاب های مرجع ادیان.
حالا چه در باب تاریخ بود؟
به کتب تاریخی مثلا اسلامی مثل طبری یا دیگران مراجعه کرده ام و یا اگر در باب احادیث بود به همان شکل احادیث صحیحی که مثل صحیح بخاری، صحیح مسلم و یا کتاب های صحیحی که برای شیعیان وجود دارد رجوع کردم و اصولا سعی کردم با آن تصویری که خود مسلمانان یا خود یهودیان و مسیحیان ارائه داده اند مواجه شوم نه نقدهایی که پیرامونش وجود دارد چرا که احساس میکردم میتونه تاثیر گذار باشه و اون نوع قضاوت من رو پیرامون این مفاهیم از بین ببره.
و خب در کتاب گواه ظلم هم سعی کردم این قضاوت ها رو بگیرم و فقط به آیات رو به رو بشه مخاطب و خب میگم شما راه بهتری قاعدتا این هست که به کتب مقدس مراجعه کنید اما کتاب گواه ظلم هم هیچ قضاوتی رو با شما مطرح نمیکنه.
موضوع این هست که حالا در دل اون کتاب های طویل و بزرگ مثل مثلا تورات که خب شما مواجه هستید با یک کتاب به شدت طول و درازی که در طول سده ها نوشته شده، از زندگی متفاوت پیامبران مختلفی که در دل دین یهود ظهور کردند.
ما سعی کردیم چکیده ای که بیانگر این ظلمها هست رو ارائه بدیم.
ما در کتاب مواجه هستیم با تمام مظالم و مظالم مشهودی که وجود داره.
یعنی از مفاهیمی مثل مجازات های وحشتناکی که از سنگسار و اعدام و بریدن دست و پا هست تا ظلمی که بر حیوانات همچون قربانی داره اتفاق می افته و اصولا یک لیست طول و درازی از این مفاهیم ظالمانه ای که وجود داره.
یعنی شما وقتی تورات رو به رو میشید با آیات سنگسار روبه رو میشید.
نه تنها سنگسار انسانی که حتی سنگسار گاو.
یعنی شما با آیه ای روبرو هستید که دارد به انسان میگه که اگر گاوی انسانی رو کشت شما میتونید اون گاو را سنگسار بکنید.
این یکی از آیات در تورات هست.
خب قاعدتا خیلی ها با آن روبه رو نشدند چرا که اصولا این کتاب ها رو نخوندن.
همون مثالی که من دربارش صحبت کردم.
شما وقتی با یک مسلمان شیعی در ایران روبرو میشوید، او اگر هم قرآن رو خونده باشه به زبان عربی در اون مجالس و مدارس و شرایطی که داشته روبه رو شده و هیچوقت اون متن اصلی رو که به زبان فارسی و قابل درک و فهم براش باشه باهاش روبرو نشده و ما سعی کردیم در این کتاب این مفاهیم رو مخاطب رو باهاش روبهرو کنیم.
یعنی شما وقتی با بریدن دست و پای محارب که یک آیه قرآن است روبرو میشید یا با بریدن دست سارق و دزد، اینها آیات قرآنی است.
حالا کسانی که در پی اصلاح ادیان هستند رو به عنوان روشنفکر دینی باهاشون روبرو میشیم و در حال ماله کشیدن روی این تصاویر دهشتناک در دل ادیان هستند.
دیگه در برابر آیات قرآنی نمیتونن چیزی داشته باشن و قاعدتا مخاطب باید مسلح به درک و فهم و آگاهی پیرامون این آیات و این کتاب باشه.
یعنی باید این کتاب رو خونده باشه.
این آیات رو بشناسه و بدونه اگر ما داریم در ایران مواجه میشیم با این حجم بزرگ از ناعدالتی در برابر زنان، اینها همه و همه برگرفته از همون کتاب قرآن هست.
تمامی این قوانین مصادیقی عینی از دل آیات هست یا مستقیما از دل قرآن این آیه وجود داره و یا تفاسیری که درطول تاریخ توسط علمای دین اتفاق افتاده این قوانین رو ساخته.
شما وقتی با قانون اساسی ایران روبرو میشید میبینید که در کنار هر ماده قانونی تبصره ای وجود داره که باید همه چیز با قواعد و قوانین اسلامی هماهنگ باشه.
این هماهنگی در دل همین قرآن نهفته است.
حالا اگر به ادیان دیگر مثل مسیحیت و یهودیت هم رجوع کنید باز اون سنگ محک همون کتاب قدسی است که بهش باور دارن.
حتی اگر شما نزدیک به ادیان مسیحی هم بشید و فرقه های مسیحی هم بشید.
میبینید که حتی کتاب تورات رو هم به عنوان یک کتاب مرجع و عهد عتیق بهش باور دارن.
یعنی ما با یک پکیج کاملی از این ادیان روبرو هستیم که باید در ابتدا اون سنگ شاقول و سنگ بنا رو ببینیم و بشناسیم و مطالعه کنیم و بفهمیم و بعد بتونیم در بابش صحبت بکنیم.
قاعده کلی این هستش که ما در کتاب گواه ظلم سعی کردیم این آیات رو بدون تفسیر گردآوری بکنیم و شما میتونید با مراجعه به وب سایت جهان آرمانی هر سه جلد این کتاب رو به صورت رایگان دریافت کنید یا در سطح اینترنت به خود کتاب ها دسترسی داشته باشید یعنی خود کتاب های مقدس.
اما اگر ورود کردید به این ویژه برنامه قرار هست که ما در باب همین مظالم صحبت بکنیم و گواه ها و ریشه ها.
اما آیات کوتاه و موجزی رو سعی کنیم در باب این آیات توضیح و تفسیر بدیم تا اون مسئله بیشتر و بهتر قابل فهم و درک بشه.
در نهایت من دوست دارم که مخاطب رو با این پرسشها روبهرو کند که آیا تقدسی که در باور شما هست واقعا مقدسه؟
آیا اگر شما خود را یک مسلمان شیعه میدانید، آیا این تقدسی که مدام برای شما تکرار میشود آیا قداست لازم را دارد؟
یعنی من خیلی برام ساده بود اون روزهای ابتدایی که با جماعتی هم حتی اگر صحبتی پیرامون این مباحث میکردیم سوال های ساده ای باهاشون مطرح میکردیم.
اینکه به عنوان مثال آیا شما حاضر هستید دست کسی رو ببرید؟
اون یک آیه قرآن نیست دیگه.
یعنی شما وقتی مواجه میشید با بریدن دست سارق؟
اگر کسی دزدی کرده باشه دستش باید بریده بشه یا کسی که محارب هست دست و پاش به صورت ضربدری و مخالف باید بریده بشه.
این یک آیه قرآنی است.
بر این نمیشه تفسیری بزارن.
نمیشه روشنفکرهای دینی بیان و بگن نه منظور دست روح بوده.
این دست جسمانی نیست.
این مثال بوده، این یک آیه قرآنی است و اصولا جزو قواعد و قوانین اسلامی هم شده و در طول سده ها و دهه ها هم مدام در حال اجرا بوده.
اگر امروز در ایران این قانون اجرایی نمی شود به واسطه فهم متفاوتشان نسبت به دین اسلام نیست، به واسطه شرایط بین المللی است که امروز جهان اینگونه بر نمی تابد که شما یه همچین اعمال وحشیانه ای رو داشته باشید.
دیگه این دوران، اون دوران گذشته نیست و مقداری انسان ها تغییر کردن وارد یک دهه تازه ای از زیست بشری شدن که شاید اونها براشون قابل قبول نباشه اما این قاعده کلی رو زیر سوال نمی بره و اون پرسش ساده هم این بود که آیا شما حاضر هستید این دست و پا رو ببرید این دست رو ببرید؟
اگر پاسخ شما مثبت باشه که بیانگر اون روان دهشتناکی است که خبر از یک سایکوپت دهشتناک در وجود شما خواهد داد و اگر پاسخ شما منفی هم باشه، موضوع این هست که چگونه این باور رو شما میتونید مقدس بشمارید.
کاری که شما حاضر به انجام اون نیستید رو یک آیه ای است که منتسب به خدایی است که از زبان محمد برای مردمان برای تمام حیاتشان جاری شد.
آیا این خدا رحمان الرحیم هست؟
آیا این خدای رحمان قدرت هم دارد؟
یعنی شما در دل قرآن در دل انجیل و تورات روبرو هستید با خدایی که داعیه دار رحمان و رحیم بودن است، داعیه دار عدالت هست، داعیه دار توانایی و قدرت لایزال است و اینها چگونه با هم جمع شدنی است؟
یعنی شما وقتی مثلا به یک موضوعی مثل زلزله باهاش روبه رو می شوید چگونه می توانید عدالت و توانایی و قدرت لایزال خدایی را با هم جمع بکنید؟
اینجا دیگه نمیتونید به یک جواب مشخصی برسید.
یا باید قبول کنید که این خدا توانا نیست و اون حجمی که داره درباره قدرت خودش این قدرت لایزال صحبت میکنه واقعی نیست و نمیتونه این قدرت رو به پیش ببره.
نمیتونه تمامی فرامین رو خودش بده.
این زلزله کار او نیست و یا باید باور داشته باشید که این عدالتی در دلش نیست که شما مواجه بشوید با زلزله و مرگ بی شماری از جان ها به سادگی و بدون هیچ اتفاقی.
و یا این دم از رحمان و رحیم بودن چگونه جمع شدنی با این مجازات های وحشتناکی است که در تورات با سنگسار گاو روبرو می شویم و در اسلام با بریدن دست و پا و یا اعدام و یا عذاب ابدی در جهنم و این رنج مداومی که در دل جهنم وجود دارد.
این ها پرسش هایی است که قرار است در این ویژه برنامه مطرح بشود.
قرار است که ما در هر قسمت پیرامون این مباحث صحبت بکنیم.
نزدیک به این مفاهیم بشویم برای فهم بهتر و دقیق تر پیرامون این موضوعات.
سخن نهایی این است که بهترین راه رسیدن به آگاهی است و برای این آگاهی ما باید بیشتر بدانیم و بیشتر بخوانیم و اگر خود را داعیه دار باوری می دانیم، در آن نقطه ابتدایی باید در باب این تقدس و این باوری که داریم فکر بکنیم، شک بکنیم، حداقلی ترین کاری که میتونیم بکنیم این هستش که آیات و کتب آسمانی خودمون رو مطالعه کنیم و در این ویژه برنامه هم ما سعی میکنیم از این آیات نشانه هایی بیاریم که بیانگر ریشه ها و گواه این ظلم خداوندی است.
در انتهای برنامه هم دوست دارم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه این راه تغییر شکل بگیره میتونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بزارید.
منظور از آثار هم خلاصه برنامه ای به نام جان نمیشه.
من پیش از این که بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر کنم آرا، افکار و عقاید رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته ی تحریر درآوردم.
تمامی این آثار به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست.
میتونید با مراجعه به این وبسایت این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید این راه تغییر ادامه پیدا کنه اون رو با دیگران هم به اشتراک بگذارید.
ممنون که همراه من بودید.
من نیما شهسواری و این برنامه ای به نام جان بود.
در پناه آزادی.
قسمت 1
سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه ای به نام جان است.
با شما هستم.
این اپیزود اول از ویژه برنامه ی ریشه ها و گواه ظلم هست و ما قراره توی این قسمت در باب تورات صحبت کنیم.
ممنون که همراه من هستید.
خب دوستان توی این قسمت مشخص از ویژه برنامه ی ریشه ها و گواه ظلم ها قرار هست که در باب این پدر خشن و این تاسیس سنت ستم تورات صحبت بکنیم.
از تصاحب همسر دیگران تا سنگسار کردن گاو.
یعنی شما وقتی رو به رو میشید با تورات با یک مکمل وحشتناک و وحشیانه ای از اون چهره ی عور خداوندی هست که روبروش حقا اون پدر خشونت در دل این متن هم از تورات گرفته شده.
به عنوان اون منشاء و هسته ی اصلی این ریشه ی پر ظلمی که در طول سالیان گریبان تمام جانداران رو گرفته.
این بدون اغراق هست.
یعنی شما اون چهره ی بدون هیچ پرده پوشی رو در دل تورات میتونید ببینید.
اگر ورق بزنید با تصاویر دهشتناکی از همه جا روبرو میشید.
از جنگ های وحشتناک، از رفتارهای وحشیانه، از حکم ها و قوانین دهشتناک و اصولا به عنوان اون منشا ابتدایی تورات قاعدتا بهترین نقش رو برای ادیان ابراهیمی بازی کرده و سنگ بنای این تصویر وحشتناک رو هم پدید آورده.
ما با توراتی روبرو هستیم که بنیادی ترین متن ابراهیمی است.
پدر تمام کتب مقدس دیگه ای است که بعد از اون اومده به عنوان کتابی است که مرجع این کتاب ها قرار بوده باشه و حقا هم هست.
یعنی شما مواجه میشید با کتابی که در دل این نگاه بدترین خشونت ها رو تعبیر و تفسیر میکنه.
سرگذشت هایی رو که تصویر میده از جنسی ترین روابط مثلا در بین لوط و.
حالا اون زندگی ای که کرد و کودکانی که داشت و شرایطی که با دخترانش داشت و اون قومی که داشت تا وحشتناک ترین رفتارها و حرکات غیر طبیعی مثلا پیامبران در طول حیاتشون انجام دادن که حالا ما سعی میکنیم به نمونه های کوتاهی در این قسمت هم اشاره کنیم.
اما تورات اون چهره ی بدون پرده و بدون حجابی است که از ادیان وجود داره.
یعنی این کتاب دیگه همتای کتاب های دیگه ی این ادیان ابراهیمی نیست؟
دیگه هیچ حجاب و پرده ای رو قرار نداده.
خوب قاعدتا دلیل ابتدایی اش این هستش که بافتاری که در اون شرایط اصولا این کتاب نگاشته شده خب خیلی گذشته تر هست.
قاعدتا نزدیک تر هست به اون نرسیدن انسان ها به تمدن و هرچقدر دورتر میشیم نسبت به اون ساختار ها و با اون چهره ی لخت بد تر و اون چهره ی وحشتناک تر هم روبه رو میشیم.
خب قاعدتا این موضوع استثنائاتی هم داره که برگرفته از فرهنگ کشورهایی که ادیان دیگری رو بوجود آوردن.
مثل ادیان هندی که مثلا ما با دین هندوئیسم هم روبرو میشیم.
هرچند اون هم یک نگاه های وحشتناک طبقاتی و غیره رو در خودش داره اما به دلیل بافتار فرهنگی که در اون خطه وجود داره شما مواجه میشید با مثلا تصویر تلطیف شده تری مثلا به ایران خودمون و زرتشتیت هم که می رسید می بینید که باز هم برگرفته از فرهنگ بومی ای که وجود داره و اصولا اون نوع زیستن جمعی که انسان ها دارن میکنن میتونه شرایط متفاوت باشه.
اما وقتی ما مواجه میشیم با تورا به عنوان این پدر خشن متون ابراهیمی حالا می بینیم که اون چهره ی صحرایی و اون زندگی پر از دهشت در خودش وجود داره.
چراکه وقتی ما نزدیک به این بافت تاریخی میشیم و یک نگاهی به آن بافتار قبیله ای و سرزمین هایی که در دلش عهد عتیق را دارد تصویر می کند، بازتاب دهنده ی همان جامعه ای ست که قدرت به شدت درونش متمرکز و بی رحم بوده.
یعنی ما با یک ساختار اجتماعی روبه رو می شویم که قاعدتا در دلش ظلم محوری میتونه یک نمایش بزرگی از اون قدرت مندی اون جماعت باشه.
و حالا تمام این خشونت نهفته هم در دل این کتاب مقدس تصویر میشه.
ما با یک نمایش بی واسطه از ظلم خداوندی و قدرت مطلق او روبه رو هستیم.
خدا توی این متن یک مالک یک پادشاه خشنه.
عدالتش اصولا حکمش هست نه منطق اخلاقی.
اصولا با خدایی روبه رو هستیم که حالا یک تصویر بی پیرایه ای از خودش داره به معرض ظهور میذاره.
یعنی وقتی شما مواجه میشید به عنوان مثال با کتاب خروج، باب پانزدهم آیه سه اینجاست که خداوند میگه من مرد جنگ هستم.
یعنی عین مطلب اینجوری نیست که خداوند مرد جنگ است.
نام او یهوه است.
یعنی شما مواجه میشید که او داره خودشو معرفی میکنه و حالا ما با یک جنگ آور روبرو هستیم با کسی که پادشاه پادشاهان هست.
یا مثلا در کتاب تثنیه باب 12 آیه 24 میگه زیرا یهوه خدای تو آتش مهلک و خدای غیور است.
یعنی منطق وجودی این خدا اصولا بر پادشاهی مالک بودن و این به نوعی خداوند قصد داره داری که حالا همه چیز را مالک شده هست.
این اون تصویر بی پیرایه از خداوند هست که در دل تورات وجود داره و با ورق زدنش هر بار شما نزدیک تر به این تصویر دهشتناک عظیم خداوند میشید که چگونه همه چیز رو برای خود میخواد، چگونه قدرت و منشا قدرت رو در خود میبینه.
خب قاعدتا بسته به اون فرهنگیست که درونش زندگی کردن.
مردمی که در اون ساختار دارن زندگی میکنن، اون پادشاهی مطلقه ای که اصولا اینها از هم ارث می برن.
یعنی ما وقتی مواجه میشیم با فرهنگ خداوندی که من در ویژه برنامه های متفاوتی مثل خود ویژه برنامه خدا پیرامونش صحبت کردم، اون فرهنگ خداوندی ای که به وجود آورنده ی این نگاه دیکتاتوری در طول تاریخ بوده، از همدیگه دارن مدام ارث می برند.
فرهنگی که در اون جامعه وجود داره هم تاثیرگذار بر فرهنگ خداوندی است و هم تاثیرپذیری از فرهنگ خداوندی است.
اصولا یک ملغمه ای به وجود اومده که شما هربار دارید تصویر یکی رو در دیگری هم میبینید و ما مواجه هستیم با این خداوند قهار و مالک و پادشاهی که پر از خشونت هست، پر از احکام است، پر از از میان بردن هست، گردنکشی است و قاعدتا برای تصاحب زیست دیگران هم وارد میدان شد.
ما در دل این کتاب مواجه هستیم با ظلمی که بر جان انسان اتفاق می افتد.
یعنی ابزار شدن جان انسان ها را برای میل به قدرت می بینیم.
به عنوان مثال در کتاب دوم سموئیل باب یازدهم آیات 12 تا 18 آن روایت داوود که در باب همسر اوریا هست و برای تصاحب او و اوریا رو به کشتن دادن است تا مانع را حذف کند.
یعنی حالا چون این آیات طولانی است و وقت برنامه هم نمیگنجه من براتون سند رو ارائه دادم تا خودتون مراجعه کنید.
حالا چه در کتاب گواه ظلم که وجود داره و یا خود متن اصلی تورات.
میتونید اونجا کل داستان رو بخونید و باهاش روبرو بشید.
اما روایت به این شکل هست که داوود عاشق همسر اوریا میشه.
او رو میبینه و یک دل نه صد دل عاشق او میشه.
حالا برای این که او رو تصاحب کند.
میبینید که چگونه دستور میدهد تا اوریا را به میدان جنگ بفرستند و به میدان جنگ میفرستند و در دل میدان هم او کشته میشود و حالا داوود میتواند همسر او را تصاحب کند.
این دیگه نهایت ظلمی است که شما میتونید تفسیر کنید.
یعنی از بین بردن و دریدن هر گونه سند اخلاقی و تفکری که در راستای اخلاق و بهزیستی و زندگی بهتر باشد.
یعنی شما نهایت ظلم بر انسان و تصاحب و حذف را در دل این آیات میبینید.
کشتارهای تمام عیار و بی رحمانه ای که نمایش قدرت بدون مرز این خداوندی ست که جان را اصولا پوچ میشمرد.
یعنی هیچ ارزشی برای جان، زندگی و زیستن قائل نیست و اصولا مطرح نیست برای از میان بردن.
باز در همان کتاب اول سموئیل باب پانزدهم آیه سه ما مواجه میشویم با این آیه که میگه الان برو و عمالیق را شکست بده.
هم مرد و هم زن.
هم طفل و هم شیرخواره.
هم گاو و هم گوسفند را بکش.
این عین متن آیه است.
یعنی شما مواجه میشوید با یک وحشت عظیم.
با یک خونخواری و خشونت بزرگ که برای شکست دادن آن قوم نه تنها بسنده به کشتار جنگجویان نمیکند که حتی مردان، زنان، کودکان، شیرخوارگان و حتی حیوانات از این نوع تصاویر ما در دل آیات تورات خیلی زیاد داریم.
یعنی ما مواجه میشویم مثلا با تصویری که حالا موسی باید بره و همه رو از بین ببره، معدوم بکنه، تمام زندگان رو از بین ببره، مردان و زنان و کودکان و شیرخوارگان و گاوها و گوسفند ها و حتی گیاهان.
یعنی حتی میگه شما وقتی به اونجا حمله میکنید باید همه چیز رو از بین ببرید که حتی ما در زیست محمد هم همچین حرکتی رو داریم که این هم برگرفته از همین میراث وحشتناکی است که از یهودیت به ارث می بره.
یعنی ما در اسلام هم الان عینا خاطرم نیست.
اما ما در واقعه های تاریخی با نقطه ای روبه رو هستیم که محمد هم بعد از شکست دادن یک قومی همه چیز رو معدوم می کنه و از بین می بره.
حتی درختان خرما که برای اعراب خیلی هم باارزش بوده.
یا مثلا در کتاب تثنیه باب 19 آیه 15 میگه اما از شهر های این امت ها هیچ ذی نفس را زنده مگذار.
این هم باز یک سند عینی است.
از همون کشتار های دهشتناک که در تورات وجود داره و بیانگر واقعه تاریخی است.
چون شما وقتی تورات رو به رو میشوید میدونید که این کتاب تورات تنها و تنها بیانگر آیاتی همتای قرآن نیست که یک سری اصول اخلاقی و قانونی رو به مخاطب خودش به مومنین خودش بده.
این اصولا سند تاریخی زیست جمعی یهودیان هست.
یعنی در کنار اینکه این کتاب بیانگر اون قوانین و اصولا منطق ذهنی خداوندی و الهی در دین یهودیت است و تمام پایه های فکری رو در همین کتاب میگذاره اما در کنارش یک سند تاریخی از این زیستن ها هست و این بیانگر اون تصویری است که اینها چگونه وقتی به یک جایی حمله میکنن و از این امت هرکسی که نفسی میکشه، هر کسی که ذی نفسی داره رو زنده نگه میدارن و از بین میبرن و این همون تصویر وحشتناک هست.
اما کار به همین جا ختم نمیشه.
شما با قوانین وحشتناک و نهادینه کردن وحشت هم روبرو هستید.
ظلم بر حیوانات، بر انسان ها و اصولا مجازات و قانونی که بر پایه خشونت هست بر پایه ازبین بردن هست.
بر پایه انهدام و نابودی است.
اصولا پاک کردن صورت مساله بزرگترین نوع قانونگذاری در دل ادیان ابراهیمی است.
حالا شما چه مواجه بشوید با قرآن، چه مواجه بشوید با تورات به عنوان پدر خشن.
یعنی شما اگر با دزد روبرو میشوید در اسلام و قرآن بریدن دست، پاک کردن صورت مساله بزرگترین قانون گذاری است که میتونه انجام بده و یا اگر در تورات روبرو میشید میبینید که باز این به مراتب میتونه وحشتناکتر باشه.
یعنی به عنوان مثال در کتاب خروج باب 16 آیه 18 ما روبرو هستیم با این آیه که میگه اگر گاوی مرد یا زنی را شاخ بزند که بمیرد گاو را البته سنگسار کنند یعنی شما با سنگسار کردن گاو هم روبرو هستید.
این سیستم فکری قانون گذاری که بر پایه وحشت است بر پایه ظلم کردن هست.
اینگونه در دل تورات وجود داره؟
و یا سند متنی که در کتاب خروج باب 14 آیات بین 13 تا 14 وجود دارد که جان به عوض جان، چشم به عوض چشم، دندان به عوض دندان.
این آیات هم همان منطقی است که ما تحت عنوان قصاص در دل اسلام می شناسیم.
یعنی همان پدری که فرزند خلف خودش را یعنی توراتی که در نهایت قرآن رو پدید میاره و یهودیت که در نهایت اسلام رو پدید میاره.
همون منطق وحشتناکی که ما در دلش باید یک دنیای کور رو در برابر کور شدن چشمی ببینیم.
اون تصویر خون آلودی که مدام در پی بازتولید خشونت هست و در طی این اعصار و تاریخ هم به کرات اتفاق افتاده.
اگر امروز ما مواجه میشیم با این قانون وحشتناک قصاص فیزیکی که در ایرانمون هم وجود داره.
اینها اون سند متنی فکری است که وجود داشته و باعث مداوم وجود داشتنش شده.
یا در باب زنان وقتی شما به زن نگاه میکنید اصولا در دل ادیان ابراهیمی زن مساوی یک کالا هست و اموال مرد به حساب می آید.
وقتی به کتاب خروج باب 20 آیه 11 روبرو میشید اینجوری میگه که به زن همسایه ات و گاوش و الاغش و به هیچ چیزی که از آن همسایهات باشد طمع نکن.
خوب قرار دادن زن در ردیف اموال و چهارپایان اصولا در همان تصویریست که زن را مشابه کالا میبینید.
جان رو اصولا بمثابه کالا میبینه.
تمام ادیان ابراهیمی هم در همین حیطه دارند عمل میکنه.
یعنی شما اگر گاو و الاغ رو میبینید جزو اموال به حساب زن هم جزو اموال بحساب.
اصولا همه چیز مالی است برای اون مرد مومنی که باورمند به اون یهوه و دین یهودیت هست.
یعنی شما مواجه هستید با این شکل اسفناک و وحشتناک است؟
هیچ انگاری جان که خب قاعدتا نمونه های بیپایانی داره که میشه درباره اش مثالهای بیشماری آورد.
اصولا وقتی شما مواجه با تورات میشید با کتابی روبه رو هستید که پر از مثال ها و مصادیق وحشتناک هست.
گفتم از کشتار هایی که اتفاق می افته و آیاتی که دربارش صحبت کردیم و داستان های عجیب و غریبی که وجود داره.
یعنی شما وقتی مثلا مواجه میشید با اون داستانی که پیرامون لوط وجود داره که خب ما بریده هایی از اون رو در قرآن میبینیم که یک جماعتی میهمانی برای لوط اومدند و میخواستند به نوعی لواط بکنند و اصولا این کلمه لواط هم برگرفته از همین نام پیامبر هست.
ما پیش از این رو به رو میشیم که اصولا با داستان های اروتیک و جنسی که در اونجا جریان داشته، اگر یک مقداری هم بخوایم خارج از این نگاه های ظلم آلود نگاه بکنیم، به نوعی انگار قرار بوده این کتاب نقش همه چیز رو برای این قوم بازی بکنه.
یعنی قرار بوده اینها با خوندن اون کتاب هم قوانین رو بفهمند هم داستان بخونند هم داستان اروتیک بخونن.
یعنی شما مواجه میشید با لوتی که حالا دخترانش میخوان باهاش رابطه جنسی برقرار کنند و حتی در خواب با اون رابطه هم برقرار میکنن و اصولا میگن وقتی با تورات رو به رو هستیم دیگه اون تصویر آهار زده ی زیبا و شکیل نیست که در برابر شما وجود داشته باشه.
همتای چیزی که امروز روشنفکران دینی سعی میکنن اسلام رو روپوش تنش بکنند و سرخاب سفیداب بهش بزنند و بیارن.
بشونن به عنوان یک دین جهانشمول بزرگ برای تغییر بشریت و مدام هم از من میشنوید دیگه همه جای دنیا اسلام رو فهمیده داره درست اجرا میکنه.
اگر ژاپن امروز به این جا رسیده حتی اون ها هم مسلمون هستن.
اسلام واقعی در اونجاست.
با اون تصویر دیگه روبرو نیستید.
با یک سند متنی وحشتناکی رو به رو هستید که در باب کشتار فرمان میده.
در باب قتل کردن فرمان میده، در باب دندان در برابر دندان و قوانین وحشتناک و تصاویر بزرگ.
خب قاعدتا ما نمی تونیم تمام این آیات رو در اینجا بیاریم اما میتونید به کتاب گواه و ظلم هم مراجعه کنید.
جلد اول پیرامون تورات هست و اتفاقا کتاب قطوری هم شده به واسطه اینکه خیلی موضوعات زیادی داشته از مدل قربانی کردن تا این آیاتی که ما بهش اشاره هم کردیم.
خب قاعدتا تورات و اصولا یهودیت به عنوان ریشه اصلی این سنت ستم هست.
این اصول قبیله ای و خشنی که به یک سنت تبدیل شد و تأثیر عمیقی بر مسیحیت و اسلام بعد از خودش گذاشت، قاعدتا ما رو به رو شدیم با مسیحیتی که خب کتاب تورات رو به عنوان عهد عتیق بحساب میاره و بهش باورمند هست و خیلی از قوانینش رو هم از دل همین آیات استخراج کرده که ثمره اش رو ما در جنگ های صلیبی، در اون اتفاق های وحشتناکی که تحت عنوان کشتار ساحرگان بوده دیدیم در تفتیش عقاید و اصولا قرون وسطای اروپا باهاش روبه رو شدیم و میتونیم تاریخش رو ببینیم که همه برگرفته از همین سنت های دهشتناکی است که در دل تورات و یهودیت وجود داشته و خب قاعدتا اسلامی که به عنوان دنبال کننده ی این نگاه ابراهیمی و این دین اصلی و ریشه ی اصلی این سنت ستم، این راه رو به بهترین شکل به جریان برده و در نهایت به عنوان کامل کننده ی این دین هم وارد این میدان شده و تمام منطق های وحشتناک رو هم دنبال کرده.
از همون منطقی که ما تحت عنوان جهاد میشناسیم که در تورات به کرات دربارش صحبت میشه تا اون نگاه قصاص و اون احکام وحشتناک که حتی اگر مثلا آیه ی مستقیمی پیرامون سنگسار وجود نداره اما ما واقعه تاریخی ای داریم که محمد وقتی میخواست حکمی به یهودیان بده در باب زنای محصنه میاد و به آدم امر میکنه که شما میتونی تورات رو بیارید و بعد با دست گذاشتن روی آیه ای که پیرامون سنگسار در تورات هست حکم به سنگسار کردن اون زن هم میده.
پس اصولا ما وقتی روبرو میشیم با این سنت ستم حقا اینگونه هست که تورات به عنوان مرجعی است برای دو دین بعدی خودش و تکمیل کننده ی این نگاه عبث و ابزورد و وحشیانه ای است که در نهایت ما رو به این اسلام امروزی رسونده و اینگونه جهان رو در پی خشونت غرق کرده.
خوب قاعدتا سئوال و پرسش اصلی اینگونه هست که آیا این درجه از خشونت، عدالت الهی است؟
آیا شما این رو تفسیری از عدالت می کنید؟
این خشونت های متنی چه اثری بر مفهوم جان در تمدن های بشری گذاشته و امروز رو چگونه به این تصویر دهشتناک تبدیل کرده؟
من در ویژه برنامه ای که تحت عنوان خدا داشتم پیرامون این مسئله صحبت کردم و بارها در کتاب های مختلف هم سعی کردم این نوع نگاه رو به مخاطب بفهمانم.
اینکه ما وقتی داریم در باب مثلا سنت استبداد صحبت میکنیم، چیزی که امروز ایران درش درگیر بوده در دوران گذشته هم در آن درگیر بوده و اصولا تاریخ بشریت همواره درگیر این مفاهیم بوده، برگرفته از همین متونی است که جایگاه خدا را در آن نقطه ابتدایی به عنوان پادشاه و سالار و بزرگترین بزرگان تصویر میکند.
قدرت آلوده و فاسدی که در نهایت این تصویر دهشتناک را به وجود می آورد.
ما مواجه هستیم با این خشونتی که مبدل به عدالت الهی شده و اینگونه قوانین را در طول سالیان دراز به این تصویر دهشتناک خودش رسانده.
یعنی اگر شما مواجه میشوید با امروزی که در ایران هم دارند اعدام میکنند، شلاق میزنند حتی اگر جاشونو و کنارشون رو باز بزارید دست هم میبرند، پا هم میبرند، سنگسار هم میکنند.
برگرفته از همین خشونت سرشاری است که در دل این متون مقدس وجود دارد و ما باید این متون را بخوانیم.
اگر باور داریم.
اگر شما عدالت را در این خشونت میدانید، خب باشه.
حداقل باید این کتاب ها رو بخونید، مطالعه داشته باشید و بدونید و با شناخت این کتاب ها در نهایت بتوانید تصمیم نهاییتون رو بگیرید و من هم در کتاب گواه ظلم سعی کردم با گرداوری این آیات در کنار هم نشون بدم ریشه ها و گواه این ظلمی که امروز در جهان وجود داره و مخاطب هم با خوندنش میتونه باورمند به این نگاه باشه و یا علم طغیان رو در برابر این نگاه های آلوده به دست بگیره نه با تلطیف کردن این نگاه آلوده که با به وجود آوردن یک نگاه تازه برای تغییر جهان.
خب قاعدتا صحبت کردن پیرامون تورات خیلی بیشتر از این میتونه باشه.
میتونیم نمونه های بیشتری رو داشته باشیم.
اما خب این برنامه و این ویژه برنامه قرار هست که به نوعی ویترینی برای مواجهه شما با کتب مقدس این ادیان باشه و یا کتاب گواه ظلم برای فهم بهتر.
و ما سعی می کنیم موجز در هر قسمتی در باب یکی از این نگاه ها.
یکی از این ساختار ها صحبت بکنیم.
در انتهای برنامه هم دوست دارم باهاتون مطرح بکنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه این راه تغییر شکل بگیره.
میتونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.
منظور از آثار هم خلاصه برنامه ای به نام جان نمیشه.
من پیش از این که بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر بکنم.
آرا و افکار و عقاید رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته تحریر درآوردم.
تمامی این عناوین به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست.
میتونید با مراجعه به این وبسایت این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید این راه تغییر ادامه پیدا کنه اون رو با دیگران هم به اشتراک بگذارید.
ممنون که همراه من بودید.
من نیما شهسواری و این برنامه بنام جان بود.
در پناه آزادی.
قسمت 2
سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان هست.
با شما هستم.
این اپیزود دوم از ویژه برنامه ی ریشه ها و گواه ظلم هست و ما قراره تو این قسمت در باب انجیل صحبت کنیم.
ممنون که همراه من هستید.
خب دوستان توی این قسمت مشخص از این ویژه برنامه ما قرار هست در باب ظلم در پوستین محبت، از شفای معکوس تا وحشت مکاشفات یوحنا در باب انجیل صحبت بکنیم.
انجیلی که به ظاهر در باب محبت داره صحبت می کنه اما در باطن خودش مواجه با اون وحشت لایزالی که در مکاشفات یوحنا در باب اصولا جهنم و دوزخ و برزخ وجود داره هم روبرو میشیم.
خب قاعدتا ما مواجه هستیم با دینی که همتای اسلام و یا یهودیت داعیه دار اون وحشی گری ها نیست.
حداقل در شمای کلی مسیح اینگونه نیست.
اما وقتی مواجه میشویم با دین و عقبه ای که داشته و کارهایی که در طول این تاریخ انجام داده روبه رو میشیم.
با کارهایی که شاید حتی وحشتناک تر از رفتارهای اسلام هم بوده.
یعنی شما وقتی به تاریخ قرون وسطای اروپا نزدیک میشید میبینید که چگونه در این تاریخ این مسیحیان و اصولا دین مسیحیت رفتار های دهشتناکی کرده از جنگ های صلیبی و جنگ های بی پایانی که در سرتاسر اروپا و بین اروپا و خاورمیانه اتفاق افتاده تا اون چیز هایی که ما تحت عنوان کشتار زنان میبینیم که با نام کشتار ساحرگان و جادوگران اتفاق افتاد تا چیزی که تحت عنوان شکنجه هایی که برای تفتیش عقاید اتفاق افتاد به رفتارهای وحشیانه بی شمار دیگری که وجود داره.
یعنی ما از یک سو مواجه هستیم با مسیحی که دم از محبت و مهر و عاطفه داره میزنه و اون نوع زیست و حیاتش هم بیانگری است.
بر این پایه اما در نهایت دین دارد بر همان سنت های وحشی گری یهودیت استوار می شود.
اصولا در اون نقطه ابتدایی ما باید بدانیم که مسیح پیامبری است یهودی یعنی از دل همان سنت فکری یهودیت وارد جامعه شده و به نوعی اصلاح گری است که قرار بوده اون نگاه یهودیت رو اصلاح کنه.
اون نقاط وحشتناکی که وجود داره رو که حالا هر چند اونها به اون بن مایه های اصلی رجوع نمی کردند اما بیشتر در باب شاخ و برگی که بعد ها بوجود اومده یعنی چیزی که ما امروزه هم باهاش روبه رو هستیم.
جماعتی که دارن نقد میکنن نه نقد خود دین رو.
نقد مثلا عالمان دین و عاملان دین.
حالا کسانی که تحت عنوان آخوند ها مثلا در ایران هستند رو نقد میکنن که بله این ها دین حقیقی رو زیر پا گذاشتند و اسلام واقعی این نیست و ما وقتی با مسی هم روبه رو می شویم در نهایت تصویری که ارائه داده یک همچین تصویری است.
یعنی کسی که از دل سنت یهودیت وارد این جریان فکری می شود اما باور دارد که عاملان دین درست دین رو به شاران خودشون تقدیم نمی کنن.
دارن در دلش اختلالی بوجود میارن.
و حالا این مسیح اومده که این تصویر رو تغییر بده نه در بنیان های اصلی بلکه در فرومی که این ها در دلش تغییراتی هم بوجود آوردن.
خب ما باید در نقطه ابتدایی بدانیم که اصولا انجیل ادامه دهنده راه تورات است.
اصولا مسیحیت در دنباله یهودیت داره اتفاق می افته و اصولا وقتی ما درباب مسیحیت صحبت می کنیم باید شمای کلی از عهد عتیق و عهد جدید یعنی انجیل و تورات رو مد نظر قرار بدیم.
یعنی هر آنچیزی که ما در گذشته پیرامون تورات صحبت کردیم در مسیحیت هم وجود داره و بهش باور دارن و به عنوان یک کتاب آسمانی بهش نگاه میکنن.
این اون نقطه ابتدایی هست اما خب به واسطه اینکه ما قرار هست در این قسمت پیرامون انجیل صحبت کنیم سعی میکنیم از این یک مقداری فاصله بگیریم و بیشتر نزدیک به خود مفهوم بشیم.
نقطه ابتدایی اون تقابل پیامبر و سنت هست.
یعنی مسیح در مقابل مسیحیت.
ما مواجه میشیم با مسیحیتی که در اون نقطه ابتدایی یعنی خود مسیحی که تمرکز بر محبت فردی داشته.
یعنی اصولا پیرامون اون محبت صحبت میکرده.
اما ظلم در نهایت پیوند خورده با این متن و با پیوندی که در دل اون عهد عتیق داشته در نهایت یک تصویر دهشتناکی رو داشته.
یعنی ما یک مسیحی رو داشتیم که داشته در باب محبت و عاطفه صحبت میکرده.
شما اگر نزدیک به نوع زیست او بشید، یعنی حتی اگر انجیل رو باز کنید و اون چهار انجیلی که اون چهار حواری نوشتن و به نوعی زندگی نامه مسیح رو بخونید خوب مواجه میشید با یک اصلاحگر اجتماعی که اتفاقا انسان بدی هم نیست و زندگی درستی هم کرده و رفتار خوبی هم داشته.
اما چگونه از دلش ما مواجه میشیم با این کارهای وحشتناکی که مسیحیت کرده به واسطه اون پیوندی است که میان این نگاه خشونت طلب و عهد عتیق و تورات وجود داره.
یعنی اون پدر خشونت قانونی که در نهایت با تعبیر و اعتبار تورات هست که وارد میدان میشه، تمام خشونت های نهفته مشروعیت پیدا میکنه و حالا ما مواجه میشیم که همون نگاه داره متداول اتفاق می افته.
یعنی به عنوان مثال وقتی با انجیل روبه رو میشیم با انجیل متی، باب پنجم آیه 27 اینگونه میگه که گمان مبرید که آمده ام تا تورات یا صحف انبیا را منسوخ نمایم.
نیامدهام تا منسوخ کنم بلکه تا تمام کنم.
یعنی اگر او دارد در باب این مسأله صحبت میکند، در راستایی نیست که این تصورات رو بکوبه و بریزه دور و بگه آقا اونو بندازین کنار بیاین.
من یه انجیل تازه ای آوردم تا شما راه و روش جدیدی رو داشته باشید.
نه، بلکه قرار هست که اون زیربنا رو تقویت بکنه.
تغییراتی که فکر میکنه در اون شاخ و برگها وجود داره رو اعمال بکنه.
یعنی شما دارید به وضوح میبینید که چیزی قرار نیست تغییر بکنه و اون تورات سر جای خودش هست.
اون پدر خشونت و مقدس قانونی بر جای خود میمونه.
اما اگر ما عاملان دینی داریم که به درستی دارن کار خودشون رو انجام نمی دن و ما نسبت به اونها نقد داریم، سعی میکنیم این رو تغییر بدیم.
اصولا در باب تمام سنگسار و تمام خشونت هایی که در تورات وجود داشته رو هیچ وقت نفی نکرده.
یک تصویری از اون رو مورد نقد قرار داده و در نهایت هم با وجود یک همچین آیه مستدلی در دل خود انجیل ما مواجه میشویم با اینکه در تورات رو هم بهش صحه میزاره و اصولا نگاه مسیحیت صحه گذاری بر روی تورات هستش و تورات هم جزو کتب مقدس هست.
خب قاعدتا وقتی ما داریم درباب انجیل صحبت میکنیم میدونیم که انجیل هم با یک مکافاتی به نوعی گردآوری شده.
خب اگر در باب این موضوع و در باب تاریخ خونده باشید میدونید که چگونه این کتاب جمع آوری شد، چه مقداری از کتب انجیل وجود داشت؟
و در نهایت این نسخه ای که خب یک انجیلی هست که اون نقطه ابتداییش چهار انجیل مجزاست که زندگی مسیح رو دارد تصویر میکنه و در کنارش نامه هایی هست که توسط پولس قدیس و دیگر حواریون نوشته شده برای کلیساهای متفاوت و در نهایت هم اون مکاشفات یوحنا.
اما در مجموع و در باب اینکه چگونه به وجود آمده و آیا این سندیت دارد صحبت نمی کنیم.
در باب هر کدام از این کتاب.
ما داریم در باب نگاه صحبت می کنیم که یک جماعت بزرگی که مومنان ادیان هستند یعنی به عنوان مثال بیش از سه میلیارد نفر در جهان باورمند به مسیحیت حالا در اشکال مختلف خود و در مذاهب مختلف هستند.
به تمام این آیات باور دارند چه عهد عتیق باشند چه عهد جدید.
البته هر چند که آنها هم همتای ایرانی های ما قاعدتا این آیات رو نمیخونن، بهشون رجوع نمی کنن و اصولا تبدیل به وردی شده برای زندگی راحت تر.
زندگی راحت تری که در دلش فکر نداره، پرسشگری نداره، عاملیت برای تغییر نداره و هزار دیگر از کنشگری ها رو نداره.
زندگی ساده ای که فقط برای گذراندن هست و جماعتی که ما تحت عنوان انسان میشناسیم هم همواره در پی همین گذران زندگی است.
اما مظاهر ظلم در انتقال تمرکز یعنی از بیرون به درون رفتن این ظلم.
ما مواجه هستیم با ستمی که به گناه درونی تبدیل شده.
یعنی ما با ستم در انجیلی روبه رو هستیم که از قوانین فیزیکی و اون چیزی که ما تحت عنوان خشونت های فیزیکی می شناختیم، اون احکام دهشتناک داخل تورات میشناختیم.
حالا یک جنبه تازه ای به خودش گرفته و تبدیل به یک شکنجه روانی شده.
حالا بار گناه هست که منتقل میشه.
حالا فرد مدام درگیر با ستمی است که به خویشتن می کنه.
یعنی شما دیگه روبه رو نیستید با اون ظلم عیان بیرونی که قرار باشه مثلا شلاق بزنه.
اصولا این نگاه مسیحیت بر پایه انتقال ستم به درون و زیست درونی انسان هاست.
یعنی نقطه ابتدایی و وجودیت مسیح بر پایه شرم انسان هست بر پایه این خودخوری درونی است و این شکنجه روانی با همان گناه ابتدایی هم آغاز میشود.
انتقال این احساس عذاب وجدان است که دارد این شکل رو به وجود میاره.
یعنی شما با مسیحی روبه رو میشید که اون اومده تا جون خودش رو فدای گناه اول بکنه.
گناه اولی که تمام انسان ها بهش دچار هستن چرا؟
چون مثلا دو نفر در اون ابتدای خلقت رفتن و دوتا سیب رو باهم خوردن و همه انصار انسان ها در طول این تاریخ هم به این گناه بزرگ آلوده شدن و حالا باید پسر خدا بیاد پایین روی زمین و به خفت و خواری و در بدترین شرایط شکنجه بشه تا این از روی گردن و دوش ما برداشته بشه.
پس ما مواجه هستیم که حالا این مظاهر ظلمت در دل مسیحیت از جنبه های بیرونی به درون رسیده، حالا این ستم تبدیل شده به اون گناه اولیه درونی.
حالا ما با مسیحیان روبه رو هستیم که اصولا خودرو گناه کار میدونه.
اصولا کسی رو میبینه همتای مسیح که اومده گناهان او رو ببخشه.
اومده با جانفشانی و از بین رفتن باعث بشه که خدا ما رو ببخشه.
یعنی اصولا خدا خودش نمیتونست ما رو ببخشه.
حتما باید کسی بوده باشه که جونش رو فدا بکنه و اون فرزند او باشه؟
و اصولا نهادینه شدن این شکنجه های روانی است که یکی از اون اشکال ظلم در دل مسیحیت است.
شاید خیلی متفاوت از اون چیزی که ما در اسلام و یهودیت میشناسیم.
هرچند که تمام مظاهر ظلم های بیرونی که در دل یهودیت وجود داره قاعدتا در دل مسیحیت هم وجود داره.
ما مواجه میشیم به صلیب کشیدنی که حالا ادامه دار هست.
اگر در دل نگاه یهودیت اون نوع از مجازات ها وجود داشت و در دل مسیحیت هم وجود خواهد داشت، اگر جهاد رو ما در اسلام میبینیم، در یهودیت میبینیم، در مسیحیت میبینیم تمام این کشورگشایی ها، تمام جنگ های صلیبی که بی پایان بوده حتی در نگاه ابتدایی شاید اسلام رو ما بیشتر نماد جنگ و جهاد ببینیم اما وقتی رجوع میکنیم به تاریخ مسیحیت میبینیم که این جنگ ها وحشتناک تر هم وجود داره.
اصولا نهادینه کردن شمشیر در کلام برخلاف تصویر صلح طلبی که ما مواجه هستیم با مسیح، میبینیم که همچنان هم قدرت مطلق با همون زبان تهدید وجود داره.
وقتی به انجیل و انجیل متی باب دوم آیه 22 رجوع می کنیم اینگونه است که گمان مبرید که آمده ام تا سلامتی بر زمین بفرستم.
نیامدهام تا سلامتی بفرستم بلکه شمشیر را.
اصولا این تصویر از شمشیر در دل نگاه مسیحیت هم وجود داره.
یک آیه دیگه ای هم در این راستا وجود داشت که الان خاطرم نیست و در این متن رو به روی خودم نیاوردم.
این آیه رو که در اونجا هم مسیح به صراحت شمشیر خودش را بالا می برد و به نوعی دارد اعلان جنگی می کند برای اینکه باز هم ماهیت همان ماهیت ویرانگر است.
اما آیین جدیدی تصویر می شود برای فروپاشی تمام پیوندهایی که ما تحت عنوان پیوند جان و زندگی در آزادی و برابری میشناسیم، اصولا اعتراف صریحی است به همان ماهیت ویرانگر با آن تصویر دهشتناکی که وجود دارد.
یکی دیگر از این گواه های ظلم قاعدتا بازتولید ظلم است.
یکی از تصاویری که من در ابتدا وقتی انجیل رو خوندم باهاش روبرو شدم، اون تصویری که ما تحت عنوان شفا میشناسیم یعنی ما مسیحی رو میشناسیم که اصولا شفا می داد.
یعنی ما مسیح رو میشناسیم که کورها را بینا می کرد، حتی مردگان را زنده می کرد و بیماری ها رو از میان می برد.
خب این یکی از این جنبه های شفا گری مسیح هست که به او یک تصویر الهیاتی و مقدسی رو هم داده.
یعنی وقتی ما مواجه میشیم با این روح بخشایشگر مسیحی هست که یک جماعتی رو به سمت خودش میاره.
اما در همان ابتدا که من انجیل رو میخوندم با این سند متنی روبه رو شدم که در انجیل لوقا باب هشتم آیه 16 تا 17 داره تصویری ارائه میده از اخراج دیوها از اون مرد مجنون.
دیوها از آن مرد بیرون شد و داخل گله خوک گشتند و آن گله از کمرگاه به دریا جست و خفه شدند.
من همیشه این تصویر برام به شدت دهشتناک بود که چگونه این تصویر گری از آن مسیح موعود، اون مسیحی که شفابخش هست، باز هم در دلش یک بازتولید درد و زشتی رو داره. چگونه؟
این تصویر به ما ارائه دهنده این هست که مسیح برای نجات دادن یک انسان جان.
گله ای از موجودات زنده و خوب رو فدا می کنه.
این یعنی بازتولید ظلم.
صلح برای یکی به قیمت نابودی و خودکشی دیگران.
یعنی این جان هست که این وسط بی ارزش است.
جان حیوان در این منطق پشیزی ارزش نداره.
اصولا ما مواجه میشیم با جان بی ارزشی که حالا می تونه این منطق بازتولید بشه.
خب قاعدتا برای من و نگاه من که جان رو هم تا می بینم و برابر در دل تمام موجودات، این به شدت تکان دهنده و وحشتناک هست.
اما جماعتی که امروز وجود دارند و حاضر به این برابری و نگاه برابر نیستند، باید بدونند که این بازتولید مدام میتونه تکرار بشه.
یک بار می تونه جان حیوان بی ارزش قلمداد بشه و بار دیگری میتونه جان کافر زن و الی آخر.
و ما دو بار این بازتولید رو خواهیم دید.
قاعدتا ما با یک کالبد شکافی روبه رو هستیم از معجزه ای که بر پایه ستم به موجود دیگری ست.
یعنی این انتقال درد به بیگناه که باز هم گواه کوبنده ای بر بازتولید ظلم هست و این شفا و این بخشش گری هم تصویری دهشتناک را در دل خود دارد برای بازتولید زشتی ها.
یعنی اگر ما نزدیک به کاراکتر مسیح میشیم و خب قاعدتا برامون مسیح تا حدی قابل قبول تر هست و وقتی مثلا مسیح رو شما با موسی مقایسه میکنید، موسایی که پیش از رسیدن به پیامبری هم قتل کرده اصولا یک مرد مصری رو میکشه و بعد مبعوث میشه.
یا مثلا محمدی که اون حجم از زنبارگی و اون حجم از رفتارهای شنیع.
اصولا کسی که حالا وایمیسته کنار جاده ها و با راه مردم رو سد کردن امرار معاش میکنه اصولا به نوعی خفت گیری میکنه.
یعنی شما با این پیامبر روبرو هستید؟
در کنارش مثلا مسیح رو میبینید که خب دم از بخشایش و بخشیدن و صحبت هایی از این دست میکنه.
تصویر براتون متفاوت میشه اما در دل او هم وقتی شما مواجه میشید باز هم با اون نهادینه کردن شمشیر در کلام و آیاتی که وجود داره و یا اون مظاهر ظلمی که از بیرون به درون کشیده میشه و ما مواجه میشیم با اون شکنجه روانی مداوم و یا پذیرش اون خشونت قانونی که در تورات وجود داره و اعتبار دادن، میتونیم بفهمیم که چگونه مدام در حال بازتولید همون تصویر هستیم و در نهایت هم ما مواجه میشیم با شفایی که تصویرگر دوباره ادامه دادن اون ظلم هست.
اما فارغ از این، ما یکی از اون ظلم های بزرگ همان ظلم های آخرالزمانی است که در وحشت مکاشفات یوحنا وجود داره.
پایان بندی این کتاب که با خون و آتش انجیل با محبت ظاهر میشه اما با خونبار ترین تصاویر در مکاشفات تموم میشه که توجیه گر اون جنگهای صلیبی ست.
اون رفتار های وحشتناکی است که در طول تاریخ اتفاق افتاده.
یعنی شما وقتی به مکاشفات یوحنا به عنوان مثال باب نوزدهم آیه شش رجوع می کنید، می گوید در آن روز ها مردم در جست و جوی مرگ خواهند بود و آن را نخواهند یافت و آرزوی مرگ خواهند داشت، اما مرگ از ایشان خواهد گریخت.
و یا در همین مکاشفات یوحنا باب نوزدهم آیه 31 می گوید و از دهانش شمشیری تیز بیرون می آید تا به آن امتها را بزند و او چرخشت خشم و غضب خدای قادر مطلق را می فشارد.
چرخشت به مفهوم شرابی است که حالا میتونه اون تصویر وحشتناک رو داشته باشه ولی تصویری از خدای میده که اونها رو مثل انگور زیر پا له میکنه تا شراب خشم اون بشن و اون شراب خشونت رو بنوشه.
شما با این تصویر گری ها روبه رو هستید که به شدت منزجر کننده است، به شدت وحشتناک است و اصولا این مکاشفات یوحنا بخش بزرگی از این کتاب را تشکیل داده و قسمت نهایی کتاب انجیل هم هست و طول و دراز است و من نمیتوانم در این ویژه برنامه به تمام آیاتش رجوع کنم.
اما میتوانید با مطالعه کلیت این مکاشفات، آن تصویر دهشتناک را ببینید که چگونه توجیهگر جنگ های صلیبی قاعدتا شده و فرای آن وقتی شما مثلا با عناوینی تحت عنوان تفتیش عقاید روبرو میشوید که در دوران قرون وسطی اتفاق می افتاد و مسیحیت و مسیحیان می آمدند و حالا هر کسی که باوری متفاوت داشت را به بدترین شکل شکنجه میدادند.
اینها یک دستخطی در برابر خود داشتند.
یک دستخط مقدسی که تصویرگر آن قیامت بود.
قیامتی که قرار بود خدا تصویر بدهد، جهنمی که قرار بود خدا در برابر بندگان ناخلف خودش تصویر بدهد و ارائه بده و این هم میشد یک مثال عینی برای آن ها، برای این رفتارهای وحشیانه خودشون حالا چه در جنگ های صلیبی به بدترین شکل میتونستن میدان را خونبار بکنن و یا در دل رفتارهایی که همتای اون کشتار ساحرگان و زنان اتفاق افتاد و یا اون شکنجه هایی که در طول تاریخ در برابر کافران و ملحدان و کسانی که در برابر این نگاه ها وجود داشتند اتفاق افتاد.
خب قاعدتا ما روبه رو هستیم با یک تصویر وحشتناک که خب ادامه دار یک سند تاریخی رو به وجود آورد برای کشتار بیشتر.
قاعدتا اگرچه ما متن انجیل رو ملایم تر میبینیم اما این پتانسیل ستم در مکاشفات وجود داره که در نهایت تمام این اتفاقات وحشتناک رو به بار آورده.
قاعدتا خود انجیل همتای تورات و یا قرآن اون حجم از ظلمت رو نداره.
اما ما باید در نقطه ابتدایی بدونیم که انجیل تنها نیست.
اصولا مسیحیت با عهد عتیق و تورات کامل میشه و در عین حال تمامی آیاتی که ما مثال زدیم و یا در دل اون گواه ظلم در جلد دوم در انجیل وجود داره، بیانگر اون ظلمت ها هست.
اما در نهایت رفتار جمعی مسیحیان تونست این تصویر رو ارائه بده و این چهره وحشتناک رو از مسیحیت در طول تاریخ بوجود بیاره.
خب قاعدتا ما در باب انجیل خیلی بیشتر میتونیم صحبت بکنیم اما این ویژه برنامه قصد داره به صورت موجز دریچه ای رو باز کنه برای اینکه شما بیشتر به این تکاپو بیفتید تا این کتب مقدس رو بخونید.
اگر قرار بر این دارید که باورمند به خدا باشید، باورمند به ادیان ابراهیمی باشید، نقطه ابتدا این هستش که این کتاب ها رو بخونید.
حالا که خود این کتاب یعنی کتاب مقدس مثل انجیل و تورات و قرآن و یا اون مجموعه ای که تحت عنوان گواه ظلمت گردآوری کردم و در وبسایت جهان آرمانی هم وجود داره.
میتونید با مراجعه بهش این آیات رو بخونید و این دریچه ای است برای شروع این پرسشگری.
در نهایت پرسشگری که چگونه این شمشیر انجیل و این قانون تورات در کنار هم این تصویر دهشتناک رو به وجود آورد.
چگونه این قدرت پرستی ها این تصویر مداوم از خدا را پدید آورد و ما را امروز دچار این حجم بزرگی از استبداد درطول تاریخ کرد؟
چگونه این نام خداوندی و این فرهنگ و این فرهنگ طاعت گری از برده داری تا بدترین رفتارها را بوجود آورد؟
مثلا وقتی ما در باب برده داری صحبت میکنیم میدانیم که در انجیل.
حالا من توی این نت روبه روی خودم ننوشتم و این آیات رو نیاوردم.
اما ما آیاتی داریم در راستای بزرگداشت از برده داری.
یعنی ما آیه ای داریم که داره مستقیما میگه که بردگان باید دربرابر ارباب خود سر تعظیم فرود بیاورند و این طبقات رو قبول کنن.
همتای اون به اربابی که خودش خودش رو برده ی خداوند میدونه و این باز هم تصویرگری از اون طبقاتی است که در طول تاریخ اتفاق افتاده و امروز هم داره ادامه پیدا میکنه.
و چگونه این بار ستم ناک رو به وجود آورده و اصولا این ویژه برنامه تحت عنوان ریشه ها و گواه ظلم سندی است برای ارائه موجزی از این ستم های بزرگ.
قاعدتا کامل نیست.
برای فهم بهتر و کاملش میتونید به کتاب گواه ظلم مراجعه کنید و با مراجعه به اون بیشتر روبه رو بشید.
با این تصاویر و ما سعی میکنیم فقط دریچه ای رو در این ویژه برنامه باز کنیم.
در انتها هم دوست دارم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه این راه تغییر شکل بگیره میتونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بذارید.
منظور از آثار هم خلاصه برنامه ای به نام جان نمیشه.
من پیش از این که بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر کنم، آرا و افکار و عقایدم رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته ی تحریر در آوردم.
تمامی این آثار به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست.
میتوانید با مراجعه به این وبسایت این آثار را به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید این مسیر تغییر ادامه پیدا بکنه اون رو با دیگران هم به اشتراک بگذارید.
ممنون که همراه من بودید.
من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان بود.
در پناه آزادی.
قسمت3
سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه ای به نام جان است با شماست.
این اپیزود سوم از ویژه برنامه ریشه ها و گواه ظلم هست و ما قراره توی این قسمت در باب قران صحبت کنیم.
ممنون که همراه من هستید.
خب دوستان توی این قسمت مشخص ما قرار هست در باب سند نهایی ظلم، تجمیع خشونت، تقدس مطلق و بستن باب تغییر یعنی قرآن و اسلام صحبت کنیم.
خب وقتی ما نزدیک اصولا به این ادیان ابراهیمی میشیم میتونیم تجمیع تمام خشونت های نهفته در دل این ادیان رو در دل قرآن و در دل این نگاه اسلام ببینیم.
تکمیل کننده ی ظلمی که در نهایت نقش جامع ساز کلیت این نگاه آلوده و مسموم رو داشته و قرار هست که تو این قسمت هم سعی کنیم مقداری بهش نزدیک بشیم و در باب برخی از این مسائل صحبت کنیم.
خب قاعدتا این ویژه برنامه ویژه برنامه بلندی است و ما در قسمت های مختلف رجوع خواهیم داشت به قرآن، به انجیل و تورات.
اما در این قسمت های ابتدایی سعی کردیم در باب هر کدام از این ها به صورت موجز صحبت بکنیم.
باز هم تاکید دارم که برای فهم و درک بهتر این ریشه ها و این گواه ظلم شما به خود کتاب های مقدس این ادیان ابراهیمی یعنی انجیل و تورات و قرآن می توانید مراجعه بکنید و یا به نسخه ای که من گردآوری کردم تحت عنوان گواه ظلم که در وبسایت جهان آرمانی وجود دارد و در مجلد های متفاوت این آیات وجود دارد.
اما در این ویژه برنامه ما سعی میکنیم موجز در بابش صحبت بکنیم و یک بابی را باز کنیم برای فهم بهتر این ظلم ها و ریشه های این ظلمت.
حالا وقتی به نقطه اوج این سنت ابراهیمی میرسیم مواجه میشویم با این تکمیل کنندگی ظلمی که در اسلام و قرآن نمایانگر شده یعنی نقش جامع ساز را در خودش داشته.
قرآنی که ستم را قانونی می کند و از تورات می گیرد و با ستم روانی و جهنمی که در انجیل بوده ترکیب می کند و حالا سعی می کند گزیده هایی از آن نگاه های آلوده را در جای جای خودش جا بده.
یعنی از سوی ما مواجه هستیم با آن تعاریف دهشتناک در دل تورات.
از آن داستان های متداولی که آنجا وجود داشت، قوانین و مقرراتی که وجود داشت و حالا در دل قرآن هم دوباره باز نشر پیدا کرد با یک مقداری تفاوت ها.
یعنی از همان تفاسیری که پیرامون ابراهیم و این سنت ابراهیمی و آن قربانی کردن فرزند اتفاق افتاد تا کشتارهایی که توسط موسی اتفاق افتاد و داستان های دیگر تا قوانین سفت و سختی که پیرامون حالا مرتدان وجود داشت و یا پیرامون حالا دزدها و یا اصولا قواعد قضایی وحشتناک و خشونت بار را در دل قرآن دوباره بازتعریف کرد و در کنارشان ستم روانی که درباره اش در قسمت قبلی صحبت کردیم و آن ظلم بیرونی تبدیل به ظلم درونی شد و شکنجه درونی همتای آن گناه اولین را هم باز با آن مواجه هستیم.
این عدم توانایی و فعلیت و سکوت رو باهاش روبه رو هستیم.
این تقدیس بردگی و برده داری رو باز باهاش روبه رو هستیم.
اون جهنم وحشتناکی که در انجیل در اون مکاشفات یوحنا بود هم باز به تعابیر و تفاسیر متفاوتی در دل قرآن وجود داره.
فارغ از این ما مواجه هستیم با این ادعای بزرگی که در دل قرآن وجود داره.
ادعای اینکه این کلام مستقیمی که از خود خداوند یعنی شما وقتی رو به رو میشید با انجیل و تورات، خب میدونید که بخشی از اینها رو باور دارند که کلام خداوند نیست.
اما بیشتر اینها نقل هاییست که حالا یا از پیامبران اتفاق افتاده یعنی مثلا شما وقتی با انجیل روبهرو هستید، انجیل در چهار بخش ابتدایی، چهار انجیل متفاوت از سرگذشت مسیح توسط نوشته شده توسط حواریان روبهرو هستیم و یا نامه هایی که قدیسان و حواریون به کلیساهای متفاوتی دادند و اینجا صحبت از کلام مستقیم خدا نیست و یا وقتی به تورات رجوع میکنیم میبینیم که سرگذشت کلی این قومیت یهود در طول تاریخ نگاشته شده و برق برخی از نقاط و اون احکام رو باور داشتند که کلام خداوند بوده اما وقتی شما رجوع می کنید به قرآن، مواجه میشید با این نقطه ابتدایی که محمد باور داره که بزرگترین معجزه او قرآن است.
قرآنی که کلام خداست، کلام مستقیمی از خداوند.
یعنی شما وقتی به آیه ای روبرو میشید که پیرامون قتال هست اینجا دیگه صحبت از یک برداشت نمی کنید.
صحبت از یک واقعه تاریخی نمیکنید از یک کلام قدسی که توسط خدا گفته شده غیر قابل نقد است و ستم اصلی در دل همین وجود دارد.
وقتی ما با متنی روبه رو هستیم که ادعا یا سخن بی واسطه خدا را دارد، هر معترضی را در نهایت به جنگ با خدا متهم می کند و حالا شما می توانید در تصویر یک محارب قرار بگیرید که در دل همان کتاب مرجع قرآنی هم حکم برایش صادر شده از زبان خودش خدا.
یعنی ما مواجه هستیم با ستمی که غیر قابل نقد کردن هست.
ادعای این متن هست که این را خدا گفته از زبان محمد، از طریق جبرئیل.
و حالا اگر کسی در برابر او اعتراضی داشته باشد، نقدی داشته باشد با خدا جنگیده و محارب با خدا در دل قرآن دست و پایش باید بریده بشه.
باید به خواری کشته بشه.
باید به یک جای دورافتاده ای فرستاده بشه تا در اونجا جون بده و تلف بشه.
خارج از اینها وقتی ما سراغ اسلام و قرآن میریم مواجه میشیم با مبحث خاتمیت.
یعنی شما مواجه هستید با محمدی که میاد و ادعا میکنه که این خاتمه هست.
من خاتم النبیین هستم و این آخرین سروده ی خداوندی است.
این آخرین کتاب قدسی است که خدا داده به زبان خودش هم داده از طریق جبرئیل.
من این رو شنیدم به شما اعلام میکنم و دیگه ما مواجه میشیم با این بن بست تکاملی بشر.
اگر باور داشته باشیم که ادیان قرار بوده تکاملی داشته باشن، اینجا اون نقطه انتهایی است.
مفهوم خاتم النبیین به مفهوم این هست که دیگه یعنی بشر حقی نداره فراتر از قوانین 1400 سال پیش فکر بکنه.
این ستمی بی انتها بر آیندگان و اصولا اون نقطه ی نهایی است که ما رو در برابر این نگاه اسلام قرار میده.
خب قاعدتا در تمامی ادیان این مباحث به اشکال مختلفی وجود داشته.
یعنی شما وقتی با یهودیت روبه رو میشید میدونید که یهودیت در نهایت مسیح رو قبول نکرد.
حتی ما با این جمله هم مواجه هستیم که یهودیان رو پیامبر کش میدونن چرا که یهودیان به نوعی باعث مرگ مسیح شدن و خوب قاعدتا پیامبر بعد از خودشون رو قبول نکردن.
اما وقتی این تبدیل به یک قانون و قاعده غیر قابل عدول میشه دیگه همه چیز متفاوت میشه.
حالا دیگه برداشت جمعی نیست که ما بتونیم این برداشت رو تغییر بدیم.
یعنی اینگونه نیست که یک جماعتی که عامل این دین هستند بیان با این تعبیر و تفسیری که نسبت به مفاهیم درونی انجیل و تورات دارن یک تفسیری ارائه بدن نه، این بار ما با یک قاعده و قانونی روبه رو هستیم که خود اون خدا توسط خود اون پیامبر در دل این نگاه قرار داده و قرار بر این داره که همه چیز خاتمه پیدا بکنه.
او خاتم النبیین هست و این چرخه هم به پایان خواهد رسید و حالا ما با بشری روبه رو هستیم که قرار است همه چیز را در همان قواعد و قوانین 1400 سال پیش خودش خلاصه ببیند و این برآیندی است که در نهایت ما را مواجه میکند با مثلا جمهوری اسلامی مثلا طالبان. مثلا داعش.
تمام این حکومت های اسلامی که در طول تاریخ و حتی در دوران معاصر ما وجود دارند و دارند به بدترین شکل ممکن روبهرو میشوند با این رفتارهای شنیع و ما میبینیم که چگونه این قواعد و قوانین 1400 ساله اعم از بریدن دست و پا یا سنگسار کردن و شلاق زدن و قصاص کردن هم باهاش رو به رو میشویم.
در یک جایی به صورت وحشتناک تر وقتی شما مواجه میشوید مثلا به عنوان مثال با داعشی ها میبینید که به راحتی دست رو میبرن، پاها رو میبرن و بازار برده فروشی به راه میاندازند.
همتا چیزی که در صدر اسلام هم وجود داشته.
در قواعد و قوانین اسلامی و در قرآن هم وجود داره.
حالا در ایران جمهوری اسلامی هم زیر زیرکی اگر بتونن کسی رو سنگسار هم خواهند کرد.
دست هم خواهند برید.
اما سعی میکنن ظاهر و ظواهر امروز و جهان امروزی و جهان متمدن شده رو هم تا حدی که میتونن رعایت کنن.
پس ما مواجه هستیم با چیزی که تکمیل کننده ظلم ادیان ابراهیمی است و نقطه اوج این سنت ابراهیمی است.
یعنی یک نقش جامعه سازی رو داره که قرآن ستم قانونی خودش رو از تورات میگیره، ستم روانی و جهنم انجیل رو میگیره و به این ها اضافه میکنه.
ادعای این رو داره که کلام مستقیما از خدا گرفته شده.
دیگه ستمی که ما داریم در برابر خودمون میبینیم این غیر قابل نقد بودنش هست.
این هست که ما نمیتونیم در برابر این ادعایی که سخن بی واسطه خدا رو داره به ما ارائه میدهد حرفی بزنیم و صحبتی بکنیم.
اگر بکنیم قرار هست با خدا بجنگیم و محارب شناخته بشیم و اون موضوع مهم هم قضیه خاتمه دادن این سیر هست.
قرار است این تکامل اگر نامش را تکامل بدانیم با مفهوم خاتم النبیین تموم بشه و بشر همواره در اون زندگی 1400 سال پیش خودش سیر بکنه.
اما خب قاعدتا گواه بر این مظالم در دل اسلام و قرآن خیلی زیاد هست و بدون پایان هست و ما نمی تونیم تمام این گواه ها رو در این قسمت مشخص و این ویژه برنامه بیاریم.
گفتم اگر دوست دارید می تونید به کتاب گواه ظلم که گردآوری شده توسط خود من هست و به جلد سومش رجوع کنید.
اونجا آیاتی که بیانگر این مظالم بیشمار خداوندی در دل اسلام و قرآن هست جمع آوری شده و خود قرآن رو متن فارسیش رو مطالعه کنید.
ما در این قسمت سعی میکنیم گزیده به چندین موضوع اشارتی داشته باشیم و این مبحث رو باز کنیم برای تفکر بیشتر، برای پرسشگری و خب قاعدتا نزدیک شدن به کتاب گواه ظلم و خواندن متون این کتاب های مقدس ادیان ابراهیمی و نزدیک شدن و فهم بهترش اگر قرار است که باوری داشته باشیم.
اما حالا من سعی میکنم در باب برخی از این آیات هم صحبت بکنم.
ما وقتی مواجه میشویم با قرآن روبهرو میشویم با این تقدیس قتال.
جنگ کشتن یعنی خشونتی که مبدل به عبادت میشود.
شما میدانید که تا چه اندازه جهاد در دل اسلام نقش دارد و تا چه اندازه مبدل به یکی از ارکان اصلی این دین شده اصول جهاد.
این تقدیس قتال.
یعنی مثلا وقتی روبهرو میشویم با سوره بقره آیه 216 که میگوید جنگ بر شما واجب شد در حالی که از آن کراهت دارید.
دیگر موضوع در تقدیس قتال نیست.
حتی کار را هم از اینجا فراتر میزاره.
شکم در اینجا یعنی اجبار جانها به کشتن و کشته شدن.
حتی اگر وجدانی درون آنها با این موضوع مخالفت هم داشته باشد باز هم باید بکشند چرا که جنگ بر شما نوشته و واجب شد حتی اگر از آن کراهت داشته باشید.
آیات در باب قتال و جنگیدن در قرآن بیشمار است.
ما اصلا با سوره ای تحت عنوان جهاد هم روبه رو می شویم و اصولا یکی از نقاط تقدس در دل اسلام و در دل قرآن همین مبحث و معنای جهاد است.
اصولا وقتی شما مثلا با پیامبر اسلام روبرو میشوید میبینید که چگونه این مفهوم را مدام در حال مقدس کردنش است.
اصولا شمای اقتصادی این پیامبر در دل غزوه ها نهفته است.
یعنی حالا ما قرار است که با باج گیری با کنار صحرا ها ایستادن و حمله کردن به کاروان ها و کفار، اون مال اونها رو بگیریم؟
تا چه اندازه این خشونت مبدل به عبادت میشه؟
وقتی جهاد تبدیل به یکی از ارکان مهم در این دین میشه.
شما مواجه هستید با این حال و کشتاری که قرار هست تا کجا همه چیز رو پیش ببره.
قاعدتا آیات در باب این مسایل زیاد هست.
من سعی میکنم گزیده در باب هر کدوم از این مسائل صحبت کنم تا تنها بابی رو باز کنه برای تفکر بیشتر.
وقتی ما در باب وحشت احکام قطع عضو و سلب سلامتی و حیات روبرو میشیم میبینیم که مثلا در سوره مائده آیه 22 آیه محاربه میگه کشته شوند یا به دار آویخته شوند یا دست و پایشان بر خلاف یکدیگر قطع شود.
این آیه مستقیما در باب محارب و احکام محارب هست که حالا میاد و شرح میده که یا باید کشته بشن و به دار آویخته بشن یا دست و پاشون بر خلاف یکدیگر قطع بشه.
این آیه آیه ای طولانی است.
من به همه ی این آیه هم اشاره نکردم و اصولا سعی میکنم گزیده در باب اش صحبت کنم.
همونطوری که اشاره کردم میتونید به متن متون اصلی کتب آسمانی و کتب آسمانی این ادیان رجوع کنید و یا اینکه در کتاب گواه نزول این آیات روبه رو بشید.
اینجا ما با اوج شکنجه گری قانونی روبه رو هستیم.
مثله کردن جان زنده تحت نام عدالت.
یعنی اگر کسی قرار باشه محارب با خدا باشه که خب این تفسیر متفاوتی هم داره.
محارب در جایی میتونه کسی باشه که شمشیر در برابر خدا و حکومت خدا و حکومت مسلمین و یا مسلمانان کشیده باشه و یا کسی که در برابر خدا محاربه کلامی کرده باشه هم میتونه همچین حکمی بگیره.
این بسته به اون جماعت علما و عاملان و عالمان دینی است که چگونه این رو تفسیر و تعبیر میکنن.
اما در کلیت این حکم نمیتونه کسی خللی به وجود بیاره.
حالا هر چقدر هم بخواد در این دایره دوار روشنگری دینی هی حرف بزنه و مدام در پی پیدا کردن طلا از دل خاک باشه، ما مواجه میشیم که اینگونه حکم صادر میشود.
یا مثلا در سوره مائده آیه 33.
اونجایی که میگه دست مرد زن دزد را ببرید.
شما دیگه با این چهره ی لخت و دهشتناک از شکنجه گری قانونی روبرو هستید که به سادگی مثله می کنه جون کسی که دزدی کرده.
با همون منطق روایی که همواره داره تصویر میکنه که صورت مساله باید پاک بشه و اصولا نگاهش نسبت به قانون و قانونگذاری و مجازات برای حذف کردن و از میان بردن است.
شما واژگان عربی این آیه رو هم که وقتی باهاش روبرو میشید ببینید که چگونه به صراحت داره در باب بریدن دست صحبت میکنه و این دیگه جا رو برای اینکه بخواهیم ماله بکشیم و یه تصویر تازه ارائه بدیم هم جا برای ما نمیزاره.
و اصولا قرآن پر است از این تفاسیر دهشتناکی که در خودش جا داده و آیاتی که بیانگر این ظلم ها هست.
یا مثلا وقتی ما در باب ستم بر بدن و جان زن صحبت میکنیم.
اینکه اصولا مایملک شده و اینکه تجاوز به نوعی جنبه های شرعی به خودش گرفته.
مثلا رو به رو میشیم با سوره نسا آیه 47.
زن های شوهردار بر شما حرام اند مگر آن ها که مالک شدهاید یعنی کنیزان جنگی.
یعنی ما در دل اسلام روبه رو هستیم با یک سند رسمی تجاوز سیستماتیک به زنانی که در جنگ توسط این قشون دهشتناک گرفته میشن.
یعنی زنی که شوهرش در جنگ کشته میشه بلافاصله به عنوان اموال در اختیار فاتحان و مسلمانان قرار میگیره و این نهایت اون نگاه وحشتناک و وحشیانه هست که چگونه به شما اجازه میدن که این کنیز داشتن و این تجاوز رو به صورت قانونی و شرعی انجام بدید.
از این آیات در قرآن کم نیست.
این که به شما اجازه و اذن این گونه رفتارهای دهشتناک رو بده، این که به عنوان مثال ما مواجه میشیم با پدوفیلی که در دل قرآن و در دل اسلام و در دل این سنت به عنوان یک اصل است، به عنوان یک تجاوز سیستماتیک است.
یعنی شما وقتی با قرآن روبرو میشوید، وقتی این گونه به شما اذن داشتن کنیز و برده و غلام داده میشود.
اینجا دیگه صحبت از یک جماعتی نمیکنید که کار غیرطبیعی کرده باشند.
اگر ما مواجه میشیم با ازدواج با کودکان کم سن و سال با دختر نه ساله، اینجا یک قاعده شرعی است که با یک آیه مستحکم بدون تغییر تا آخرین روزی که بشریت وجود داره توسط خدا به زبان خودش به گوش محمد خوانده شده.
محمد نوشته الان مسلمون ها هم دارن این قاعده رو در این سالیان طول و دراز هم ادامه میدن و حالا وقتی ما روبرو میشیم با مناطق مختلفی که در دلش این کودک همسری ها وجود داره نباید خیلی برامون موضوع عجیب و غیر طبیعی باشه چرا که این قاعده در دل این نگاه اسلامی وجود داره.
وقتی شما مواجه میشید مثلا با داعشی ها که داعشی ها بازار فروش کنیزان و بردگان رو هم میان مثلا در جاهایی که فتح میکنن دایر میکنن.
خب این یک آیه ایست که در قرآن وجود داره.
مصداق عینی سوره نساء آیه 13 که داره به شما این رو میده که این کنیزان جنگی بر شما حلال هستند.
در طول حیات محمد این کار رو بارها و بارها کرده و تمام این منطق ها در کنار هم در نهایت داعشی رو به وجود آورده که این کار رو انجام میده.
اگر امروز جماعتی از مسلمانان انجام نمیدن، این ها کافر به اون دین حقیقی اسلام هستن نه این که شما بخواید اون داعشی ها رو بگید، نه، اینها جماعتی هستن دهشتناک و وحشی.
این نگاه هست که نگاه وحشیانه و غیر قابل تحمل است.
مثلا وقتی شما به سوره نسا آیه 33 روبه رو میکنید، در انتهای آیه وقتی میگه و زنان را در صورت سر کشی بزنید منظور زدن از کتک زدن هست.
حالا جماعتی بیان بگن نه منظور او پر کاهی بوده با پر کاه بزنید.
یعنی نمیشه با این کارها این منطق رو زیر سوال برد؟
یعنی در همین حالا من به کلیت آیه رجوع نکردم.
اگر به کل آیه هم رجوع کنید اون یک تصویری داره به شما ارائه میده که بله اگر زنا باید فرمانبرداری بکنن و ما این مرتبت رو برای مردان به عنوان فرمانده قرار دادیم دوباره بیانگر اون نگاه طبقاتی است که در نهایت یک خدایی رو نوک اون هرم قرار میده و تعداد زیادی از این بردگان رو در دل این تقسیمات خودش جای میده که زن هم یکی از این تقسیمات هست و در نهایت این زن اگر سرکشی بکنه حالا خدا میاد و بهش میده که چگونه هر بار یک بار با همخوابگی نکردن و در نهایت با کتک زدن او او رو به سر عقل بیارید و از اون یک فرمانبردار هم بسازید.
از این آیات در قرآن بسیار هست.
در گواه ظلم هم من سعی کردم اونها رو در کنار هم بیارم و شما میتونید به خود قران هم رجوع کنید برای فهم بهتر این مصادیق.
خارج از این ما مواجه هستیم با قرآنی که خلا محتوا هایی دارد که پیرامون عشق است، پیرامون دوست داشتن هست، پیرامون کار کردن هست.
اصولا قرآن یک مجملی است از خشونت، ترویج خشونت، ترویج تهدید، ترس.
شما مواجه هستید با یک خداوند قلدری که مدام در بین آیات دارد در باب این صحبت میکند که باید از من بترسید.
یعنی شما اگر کلمه ترس رو مبنا بگذارید در دل قرآن میبینید که با چه حجم عظیمی روبه رو میشید.
اما اگر عشق و محبت و مهرورزیدن رو بخواید معیار خودتون قرار بدید میبینید که این خلا بزرگ محتوایی در قرآن وجود داره و شما هیچ آیه ای پیرامون این مفاهیم نمیبینید.
کار کردن کشاورزی، مفاهیمی که میتونه زندگی رو بهتر برای جوان ها حالا چه انسان ها یک بهزیستی رو بوجود بیاره در قرآن خبری ازش نیست اما تا دلتون بخواد حجم عظیمی از قرآن به توصیف دقیق سوختن پوست، نوشیدن آب جوشان، غل و زنجیر و الی آخر وجود داره.
سوره نساء آیه 10.
اونجایی که داره در باب تعویض مداوم پوست برای چشیدن عذاب بیش تر صحبت میکنه.
شما مواجه هستید با یک تریلر وحشتناک و یک فیلم دهشتناک.
یک خدا تصویر پردازی میکنه برای ترساندن مداوم.
اینکه مدام در آیات مختلف پیرامون این صحبت میکنه که باید از خدا بترسید.
باید وحشت بکنید.
اصلا شما فقط باید از خدا بترسید.
این تصویر مداوم از جهنم برای همین تصویرگری است که در نهایت از بندگان خودش بردگانی حلقه به گوش و این غل و زنجیر های مداوم رو بسازه و ما مواجه هستیم با این حجم بی پایان از آیات و سوره هایی که قاعدتا تصاویر وحشتناکی رو به وجود آورده.
قاعدتا میشه خیلی در باب این آیات صحبت کرد.
حالا من به مرور در این ویژه برنامه سعی میکنم پلی رو باز بکنم برای فهم بهتر اما قاعدتا شما باید به حال کتاب گواه ظلم که تجمیع تمام این آیات در هر سه کتاب آسمانیست رجوع کنید و یا به خود کتاب ها برای فهم بهتر تا در نهایت بتوانید بدانید که در باب چه چیزی تعصب دارید و به چه چیزی باور دارید.
در نهایت در این قسمت ما سعی کردیم در باب اسلام هم یک نیم نگاهی داشته باشیم و یک پلی را باز کنیم.
اسلامی که در نهایت تجلی نهایی است از ستم قرآنی که نه یک آیین جدید بلکه نسخه نهایی و سفت و سخت شده از همون خدا همون بادشاه تورات است که حالا با ابزار جاودانگی و تقدس راه رو بر هر گونه رهایی بسته یعنی ما مواجه هستیم همون خدای قلدر.
در دل تورات اینبار در یک تصویر تازه ای اومده که میگه من خودم سخن میگم.
اینها سخنان من هست و این معجزه پیامبر من محمد هست و محمد آخرین پیامبری هست که من به شما دادم و باید این فرامین رو تا آخرین روزی که جهان وجود داره دارد به پیش ببرید.
حالا شما مواجه میشوید با این حجم بزرگ از وحشت و تصاویر خشونتبار در راستای تقدیس قتال در راستای از بین بردن حقوق موجودات و انسان ها، حیوانات و همه موجودات زنده.
این احکام دهشتناک پیرامون قطع است.
کشتن کشتار ها، بریدن دست و الی آخر این تصویر دهشتناک رو به شما میده و در نهایت ما مواجه هستیم با دینی خشونتبار که ثمره ی این خشونت هم جهان امروزیست که ما در این ستم و تجمیع ستم در ممالک اسلامی با پوست و گوشت خودمون حس میکنیم.
جایی که جان هیچ ارزشی در برابر این متون نداره.
متونی که تا حدی مقدس هست که اگر کوچکترین خدشه ای بهش وارد بشه بدترین عقوبت ها رو برای شما خواهد داشت.
یعنی شما اگر در دل یکی از این ممالک اسلامی پیرامون یکی از این مفاهیم وحشتناک اسلامی صحبت بکنید و بهش نقدی وارد کنید.
میتونه بدترین زیست رو براتون داشته باشه.
اصلا مفهوم ارتداد که در قرآن هم وجود داره و بسیاری هم فتاوی دربارش وجود داره و احادیث وجود و احکامی هم که دربارش داده شده و کشتن و قتل هست در همین راستاست.
اگر شما قرار باشه نسبت به دین شک بکنید بدترین مجازات ها در برابر شما هست و حالا ما میتونیم ببینیم که چگونه مثلا در ایران ما گریبان ما رو همین دین گرفته و این دین هست که در نهایت ما رو به این چاله بزرگ به این چاه عمیق از حماقت کشونده.
اگر امروز ما حقوق پایمال شده ی زنان رو میبینیم، حقوق پایمال شده ی انسان ها دگر ادیان حتی خود کسانی که به اسلام اعتقاد دارن یعنی شما یک مصداق ساده اش همین مواجهه با ایران ماست.
ایران مایی که به عنوان قطب اسلام شیعی وجود داره و در پایتخت خودش حتی مسجدی برای اهل سنت هم نداره.
یعنی این داره به شما نشون میده که چگونه این نگاه آلوده ی خودخواه و این نگاهی که حقیقت و تمام حقیقت رو نزد خودش می دونه، همه چیز رو در نهایت به باطل تصویر خواهد کرد و بعد با همون خشونت ابتدایی در برابر همه خواهد ایستاد.
قاعدتا صحبت کردن پیرامون اسلام بی پایان هست.
من ویژه برنامه ای تحت عنوان شناخت اسلام هم دارم.
کتاب الله جبار زار هم هست که همین گونه گردآوری شده پیرامون اسلام اما نه فقط از دل کتاب آسمانی یعنی قرآن که اون در گواه ظلم هست بلکه در باب تاریخ اسلام یعنی طبری و حالا قوانین احادیث و فقه ها.
سعی کردم یک مجموعه ای رو گردآوری کنم که تمامی این مطالب رو تا حد امکان در خودش جا بده.
به نظرم بهترین راه برای شناخت این نگون بختی این هست که ما مواجه بشیم با متون اصلی این ادیان به ویژه اسلام که زندگی ما رو تحت شعاع قرار داده و این ویژه برنامه و این قسمت ها هم یک دریچه و تلنگری است برای اینکه بیشتر فکر کنیم، بیشتر رجوع کنیم، بیشتر بخونیم تا در نهایت با فهم و آگاهی کامل وارد مسیری برای تغییر بشیم.
در انتهای برنامه هم دوست دارم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه این راه تغییر شکل بگیره میتونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.
منظور از آثار هم خلاصه برنامه ای به نام جان نمیشه.
من پیش از این که بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر کنم، آرا و افکار و عقاید رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته تحریر در تمامی این آثار به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست.
میتونید با مراجعه به این وبسایت این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید این راه ادامه پیدا کنه و این راه تغییر مستدام باشه اون رو با دیگران هم به اشتراک بذارید.
ممنون که همراه من بودید.
من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان در پناه آزادی.
قسمت4
سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه بنام جان هست با شماست.
این اپیزود چهارم از ویژه برنامه ریشه ها و گواه ظلم هست و ما قراره تو این قسمت در باب خدا صحبت کنیم.
ممنون که همراه من هستید.
خب دوستان توی این قسمت مشخص از این ویژه برنامه ما قرار هست در باب ساختار قدرت نقد تناقض صحبت بکنیم.
چگونه خدای توانا نمیتواند عادل باشه؟
یعنی ما مواجه هستیم با یک مفهوم مشخص که در دل ادیان ابراهیمی داره مدام گفته میشه و بهش اتکا میکنن.
خدایی که از سویی عادل و مهربان هست و از سوی دیگر توانا و قدرتی لایزال داره چگونه این دو با هم جمع شدنی است؟
ما چطور میتوانیم خدایی رو داشته باشیم که در عین حالی که قدرتمند هست قدرت بی انتها داره؟ عادل باشد.
ما وقتی به جهان امروز نگاه میکنیم، آیا مصادیق امروز جهانی عادلانه را به ما تصویر میدهد؟
با یک نگاه ساده به جهان پیرامون ما میتوانیم این مظالم بی شمار را ببینیم.
مظالمی که خیلی از اون بخش هاش هم فارغ از چیزهایی که ما در قسمت های قبلی صحبت کردیم و برگرفته از اون آیات ظلمی است که در دل کتب مختلف ادیان ابراهیمی وجود داره، حتی در دل طبیعت هم وجود داره و ما مواجه میشیم با یک بحران هایی که در جهان وجود داره و عملا این ریشه ی عدالت خدا و یا قدرت خدا رو زیر سوال میبره.
یعنی شما نمیتونید با خدایی روبرو باشید که هم توانا باشه و هم عادل و در کنارش مثلا مواجه بشید با زلزله؟
با سیل چطور ممکن هست که جان این مقدار بی شمار از جانداران رو بگیره؟
به دور از اینکه حتی با منطق خودش گناهی مرتکب شده باشند، کاری کرده باشن و حالا میتونن به سادگی هم از بین برن یا بیماری های بیشماری که وجود داره و الی آخر.
یعنی شما مواجه میشید با نوزادی که به دنیا اومده و با همون تفاسیر خداوندی و همون ادیان ابراهیمی هم هیچ گناه مشخصی رو نکرده به جز مثلا اون گناه نخستینی که در انجیل و در نگاه مسیحی خیلی روش زوم شده.
به جز اون گناه دیگه ای رو مرتکب نشده.
خب اون گناه هم که خب قاعدتا همه مرتکب شدن و جزاش نمیتونه اون گونه باشه.
اما میبینید با مثلا یک بیماری مثل بیماری پروانه ای روبهرو میشه و این کودک بدترین عذابها رو در حیاتش میبینه.
از همون ابتدایی که چشم به این دنیا باز میکنه در عذاب و ظلمت هست.
چگونه ما میتونیم این خدا رو توانا بدونیم، قدرتی لایزال براش متصور باشیم و در کنارش عادل و مهربان هم بهش لقب بدیم؟
خب قاعدتا ما میخوایم تو این قسمت در باب این مسائل بیشتر صحبت کنیم و کم کم نوک پیکان رو جلو ببریم و در این ویژه برنامه به مصادیق دیگری از ظلم هم برسیم.
در ابتدای بحث بهتر است که ما یک تعریفی نسبت به نقد داشته باشیم.
وقتی ما در باب خدا صحبت می کنیم، ترویج برنامه خدا مثلا در همین پادکست به نام جان من به صورت مفصلی درباره اش صحبت کردم که وقتی من در باب خدا صحبت می کنم یک مفهوم مشخص تحت عنوان مثلا الله اسلام نیست، یهوه مسیح یهودیت نیست یا مسیح مسیحیت نیست.
من دارم در باب یک فرهنگ و یک زیست جمعی صحبت می کنم که اون هست که فراتر از یک شخصیت خدا مبدل به یک تصویرگری شده که یک جهان رو تصویر کرده، یک جهان رو داره اداره می کنه.
فرهنگی که از دلش بازتولید های بیشماری داره.
ما در باب خدا صحبت نمی کنیم که یک پیرمرد نشسته بر ابرها باشه.
ما داریم در باب یک فرهنگ و یک مدل زیست برتری طلبانه صحبت می کنیم.
یک ساختار قدرتی که در ناخودآگاه همه ی انسانها رسوخ کرده.
یعنی ما داریم در باب این صحبت می کنیم که این قادر مطلق مبدل به یک نقطه ای شده که حالا داره زندگی جمعی همه رو تحت تاثیر خودش قرار میده.
اگر شما در زیست جمعی خودتون مثلا مواجه میشید با طبقات بی شمار، حالا در یک جامعه مثلا سرمایه داری اون طبقات متشکل از ثروتمندان و فقرا هست یا در یک جامعه اسلامی شیعی، مسلمان و مومن و کافر و محارب و الی آخر هست و یا زن و مرد و فقیر و غنی و الی آخر هست.
ما داریم یک هرمی را در برابرمان میبینیم که همون فرهنگ خداوندی این رو ساخته.
یعنی وقتی در دل این فرهنگ ما در نوک هرم اون خدا رو قرار میدیم حالا میتونه این طبقات مدام شکل بگیره و به وجود بیاد.
ما داریم در باب فرهنگ صحبت میکنیم که در پی فرمانبرداری هست.
فرمانبرداری رو اون نقطه ی نهایی از انسان شدن میدونه.
اصولا مبحث بندگی و بردگی است که برای او مقدس شمرده میشه.
حالا شما با این انفعال طولانی مدت در بین انسان ها هم روبه رو هستید که چگونه در دل این اوهام گیر کردن.
پس ما داریم در باب فرهنگ صحبت میکنیم.
وقتی در باب خدا صحبت میکنیم منظور فقط یک خدای مشخص نیست.
اما تمامی این خدایان چه در قالب و در شکل و شمایل خداوند ادیان ابراهیمی باشند چه ادیان دیگه، چه فلسفه و نوع تفکر انسان مدرن باشه چه در قالب مثلا استالین باشه تفاوتی نمیکنه.
تمامی این ها برگرفته از همون ناخودآگاهی است که در ما رسوخ کرده و این ساختار قدرت و این مدل زیست برتری طلبانه رو به وجود آورد.
خارج از این ما باید بیشتر مفهومی را تحت عنوان این قادر مطلق، عادل بودن و رحمان و مهربان بودن مورد چالش قرار دهیم.
این تناقض ناگسستنی بیان این حقیقت تلخ که با تکیه بر این متون و این حجم از ستم جاری در جهان نمیشود قدرت مطلق و عدالت مطلق را در کنار هم قرار داد.
یعنی ما میتونیم چشممون رو جلو این همه ستم ها بگیریم؟
این عدالت دقیقا در کجای این ساختمان و سازه قرار میگیره؟
یعنی آیا شما میتونید در این تصویر در برابر خودتون به کودکی نگاه بکنید که به عنوان مثال با بیماری قلبی یا سرطان به دنیا میاد و در کنار اون خدای رو تصور کنید که مهربانه.
اگر مهربانه میتونیم باز تصویر بکنیم که قادر هست.
یعنی ما باید به این تصویر دو باره نگاه بکنیم.
یا باید باور داشته باشیم که این خدا قدرت لازم رو برای تغییر در جهان ندارد.
همتای همان مصداقی که او یک ساعت سازی است که این ساعت را ساخته و رها کرده.
یا باید به این تصویر باور داشته باشیم که این خداوند قدرت مطلق را دارد اما عدالت و مهربانی در وجود او نیست چون اینها با هم جمع شدنی نیست.
اگر قدرتی دارد و میتواند تغییری بوجود بیاورد چرا تغییری بوجود نمیاره؟
چرا باید یک کودک در بدو تولد با سرطان بدنیا بیاد با بدترین دردها و عذاب ها و رنج ها که انتها هم نداره و با نگاه کردن ما میتونیم مدام باهاش روبرو بشیم، به دنیا بیاد و زندگی کنه؟
یا باید باور داشته باشیم که او یک جباری است که در پی ستم کردن هست.
قدرت داره اما جبار هم هست، ظالم هم هست.
اون قادر مطلقی است که با ستم و ظلم کردن داره جهان رو به پیش میبره.
یا باید باور داشته باشیم که قدرتی نداره اگر به عدالت و مهربانی او باور دارید.
این تناقض ناگسستنی است که ما نمی توانیم از بین ببریمش.
به هیچ نوعی نمی توانیم نزدیک به این مفهوم باشیم مگر اینکه این تناقض را ببینیم.
خارج از این ما مواجه میشویم با صفات الهی که به عنوان ابزاری است برای ظلم.
ما مواجه میشویم با این ساختار جبرگرایانه ای که در دل این نگاه های مذهبی در دل ادیان ابراهیمی مدام وجود داشته.
یعنی وقتی مثلا به تورات مراجعه می کنیم در کتاب ناحوم باب اول آیه دوم اینجوریه که میگه خداوند خدای غیور و منتقم است.
خداوند منتقم و صاحب غضب است.
خداوند از خصمان خود انتقام میگیرد و کینه دشمنان خود را در دل نگاه میدارد.
یعنی خدا ما داریم با خدایی روبرو میشویم که اعتراف میکنه به اینکه کینه ورز است.
کینه صفتی است که قاعدتا جان رو فرسوده میکنه، زندگی رو از معنا تهی می کنه و ما مواجه میشیم با خدایی که داره این صفت وحشتناک منتقم بودن، کینه جو بودن و خشونت طلب بودن و انتقام گیر بودن رو تقدیس میکنه و حالا ما با فرهنگ خدایی روبرو هستیم که در نهایت این حجم از بطالت و خشونت رو در دل خودش داره.
یا مثلا وقتی به انجیل رجوع میکنیم نامه ای که به عبرانیان وجود داره در باب دهم آیه 22 میگه افتادن به دستهای خدای زنده چیز ترسناکی است.
یعنی حالا ما با خدایی روبرو هستیم که جلادان در پی ترساندن و به وحشت انداختن پیروانش هست.
اونها رو می خواهد از خودش بترسونه و مرعوب بکنه؟
این چه گونه محبتی هست؟
آیا این محبته یا گروگان گیری یعنی خداوند در تصویر ارائه شده از خودش خداوندی است کینه جو، انتقام گیر و در عین حال او خدایی است که ترسناک است.
در قرآن هم که تا دلتون بخواد در باب این جبر وجود داره.
ما با خدایی روبه رو هستیم که یکی از القاب اش در دل قرآن همین زار و مکر کننده است.
در سوره آل عمران در آیه 15 میگه آنها مکر کردند و خدا هم مکر کرد و خدا بهترین مکر کنندگان است.
اگر ما باور داریم که مکر و فریب به عنوان یک صفت دهشتناک وجود داره، حالا ما مواجه میشیم که صفت برتر برای خدا هم در دل همین فریب نهفته هست.
خدایی که فریب میده چجوری ما میتونیم با خدایی روبه رو بشیم که معیار حقیقت باشه، معیار زیست درست ما باشه و در عین حال مکر کننده ترین مکر کنندگان باشه.
یعنی اینها اون نقاطی است که ما رو به سمت و سویی میبره تا بیشتر تفکر بکنیم.
توی قرآن مثلا سوره مائده آیه 18 ماه مواجه می شیم با این آیه که میگه.
بدانید که خدا سخت کیفر است.
یعنی در ادامه همان سنتی که دربارش صحبت کردیم.
خدایی که منتقم هست، خدایی که با وحشت دادن و مرعوب کردن پیروانش رو به سمت و سوی خود میاره.
خدایی که مکار هست، خدایی که در نهایت به سختی کیفر خواهد داد.
مجموعه این تناقضات در کنار هم داره به ما نشون میده که ما نمیتونیم این خدا رو عادل و مهربان بدونیم.
چگونه ما میتونیم خداوندی رو به عنوان خدای مهربان تصور بکنیم، با عدالت تصویر بکنیم که کینه ورز هست؟
آیا این شدنی است؟
یعنی اگر به شما بگن که ما یک قاضی داریم که قاضی هست و قضاوت در دادگاه مشخص می کنه.
اما این آدم کینه داره.
مثلا به عنوان مثال کینه داره از یک قومیت خاص، از یه آدم خاص، اصلا از یکی از اعضای خانواده خودش.
حالا اگر ما قرار باشه همین عضو خانواده رو ریش و قیچی به نوعی قضاوت را در اختیار قاضی بگذاریم، آیا حاضریم قضاوت را در اختیار این فرد کینه توز بدیم؟
چگونه ممکن هست که حالا خدا به این صراحت در باب این کینه ورزی خودش در کتب مختلف آسمانی صحبت کرده و او را بخواهیم لقب در راستای مهربانی بدهیم؟
یا اگر در باب ترساندن و ارعاب و مرعوب کردن بارها صحبت می کنه یا در باب محو کردن یا در باب القابی که همتای جبار و زار و مکر کننده به خودش داده و بارها هم بهش میباله یا اینکه چگونه این خداوند سخت کیفر میده و جهنم میسازه و آتش می زنه و در کنار اینها ما بخواهیم عدالت رو با او هم سو کنیم.
پس باید در پی این تصویرگری در جمع این نقیضین که در برابر ما هست قبول کنیم که این خدا نمی تونه عادل باشه، مهربان باشه و توانا باشه.
یا خدایی جبار و قدرتمند یا خداییست که توان لازم رو هم نداره و حالا ما میتونیم تصور کنیم که مثلا خارج از این ادیان به دور از این ادیان ابراهیمی به او صفت هایی در باب مهربانی بدهیم اما این صفت ها در دل ادیان ابراهیمی جایی نخواهد داشت چرا که بارها و بارها به کینه توز بودن خودش، به سخت کیفر دادن خودش، به ترساندن خودش و این اسامی و صفت ها نه تنها بهش دربارشون صحبت کرده بلکه بهش تلخ تر کرده.
بهش بالیده که همچین چیزی هست.
اما در باب فرهنگ تربیت و خود پرستی اثر این صفات بر انسان.
انسانی که خودش رو در جایگاه خدا تصویر میکنه.
انسان امروزی رو ما همتای خدا میبینیم.
این انسان نیست که خودش رو در ردای او تصویر میکنه.
اصولا قاعدتا با این مبنا هم رو به رو شدید که وقتی در باب خدا صحبت میکنند، جملاتی همتای اینکه انسان خدا را آفرید و این که انسان خالق خداست نه خدا خالق انسان.
در نهایت ما رو به یک سمت و سویی میبره که حالا این انسان قرار هست که جای پای خدا بذاره.
حتی در دل ادیان ابراهیمی هم داستان به همین شکل هست.
وقتی خدا در قرآن ما باهاش مواجه میشیم که در باب این خلیفه بر زمین و جانشین خدا بر زمین صحبت میکنه و انسان رو تا این حد جایگاه میده، این اشرف مخلوقات بودن در نهایت انسان رو به جای خدا مینشونه و ما مواجه هستیم با انسانی که حالا خودش رو جبار و منتقم تعریف میکنه.
انسانی که میخواد به اون نزدیک بشه و خود رو مجاز میبینه که در زمین جبار و منتقم باشه.
چیزی که امروز هم به کرات داریم می بینیم مردمانی که در پی این قدرت طلبی دارن پیش میرن حتی رد پای این نگاه ها رو در آتئیسم هم می بینیم.
یعنی ما مواجه هستیم با کسانی که خدا رو نفی کردند اما همچنان در قضاوت های او گیر کردند.
یعنی در پی استفاده از قدرت مطلق برای سرکوب مخالفین هستن.
این فرهنگ قدرت و پیروی کردن از اون یک میراث شومی است که از ادیان ابراهیمی در ناخوداگاه ناخودآگاه بشری حک شده و غیر قابل به نوعی عدول هست و ما رد پای اون رو داریم.
مداوم در حیات انسان ها در طول و دراز این زیستن جمعی هم میبینیم.
نه تنها در زیست گذشته ی انسان ها در دل این ادیان ابراهیمی، حتی در زندگی مدرن و زندگی ای که امروز وجود داره، حتی در دل کسانی که خود رو نفی کننده ی خدا هم میبینن.
یعنی ما داریم این تصویر رو می بینیم که چگونه این جماعت آتئیست جای پای خدا میزارن؟
اگر روزگارانی در دل ادیان ما مواجه بودیم مثلا با اشرف مخلوقات حالا مواجه هستیم با کرامت انسانی و کرامت انسانی که در نهایت قرار بر این داره که نفی بکنه حقوق دیگران رو.
حقوق دیگر جانداران رو.
یعنی اگر در دل ادیان ما مواجه میشیم با حیواناتی که به عنوان نعمت برای انسان ها ساخته و پرداخته شدند خلق شدند تا انسان ها ازشون استفاده بکنند.
در دل این آتئیست و این لائیک بودن امروز هم باز همان ردپا رو میبینیم.
همون انسانی که در نوک اریکه قدرت نشسته و دیگر جانداران رو بدل به ابزار خودش کرده.
حالا با کرامت سوار بر این قدرت کرامت میتونه همه چیز رو قلع و قمع بکنه، همه چیز رو برای خودش بکنه و این فرهنگ مداوم خداوندی دوباره و دوباره بارها و بارها در پی بازتولید خودش هست.
وقتی ما در باب خدا صحبت می کنیم، یک مفهوم مشخص رو نمی خوایم که دربارش صحبت بکنیم.
نمیخوام در باب یک شخصیت مشخص یک پیرمرد نشسته بر ابر ها صحبت بکنیم که حالا اسمش الله هست، یهوه هست، مسیح است، نمیدونم استالین هست، لنین هست و الی آخر.
این موجودات باشه نه ما داریم در باب فرهنگی صحبت میکنیم که زیست جمعی انسان ها رو تحت شعاع خودش قرار داده.
این نگاه خداوندی که در نهایت انسان ها رو مبدل به این ساختمان و این طبقات کرده، فرهنگی رو از خودش پرداخته که در نهایت انسان ها رو به سمت و سوی خودپرستی کشونده.
انسان ها رو به جایگاه خداشون و این خدا و این قدرت.
من بارها و بارها در قسمت های مختلف هم درباره اش صحبت کردم که ما رو در این منجلاب فرو برده.
منجلابی که مدام در پی ساختن قدرت گران است.
اصولا این قدرت به تنهایی معنایی نخواهد داشت.
این قدرت در ضعف دیگران معنا خواهد شد.
تمام خدایان نیازمند بردگان و بندگان برای خود هستند.
ما در نهایت با ساختن این بنای عظیم نیاز داریم جماعتی را در برابرش داشته باشیم که آن را مدام بپرستند.
در برابر او به خاک بنشیند.
اصولا به وجود آمدن این خدا در نهایت قرار بر این دارد که جماعتی مفلس را در برابر خودش بنشاند تا او را پرستش بکنند.
این قدرت ضعفا را در برابر خود پدید خواهد داشت.
و اصولا وقتی در باب این فرهنگ خداوندی صحبت می کنیم که یکی از ریشه های ظلمت بزرگ است و انسان ها را تربیت کرده به این سمت و سو ما مواجه میشویم با این طبقات ساخته شده، این قدرت لجام گسیخته و این فرهنگ بیمار و آلوده ای که مدام دارد، این زیست بشری و این زیست جمعی را نه تنها بر انسان که بر تمام موجودات زنده سخت و سخت و سخت تر هم میکنه.
پس ما وقتی داریم در باب این مفاهیم صحبت میکنیم باید نوک پیکان رو به سمت فرهنگ خداوندی ببریم و در نهایت باید مواجه بشیم با این واقعیتی که پشت این نقاب رحمن و رحیم خداوندی تصاویر وحشتناکی از کینه و مکرو انتقام و حقایق عریانی وجود داره که هیچ وقت جمع شدنی با رحمان و رحیم بودن نیست.
هیچ وقت جمع شدنی با قدرت و توانمندی اون خدا نیست.
این توانمندی در نهایت قرار هست که ضعفا رو در برابر خود بیافرینه تا بندگی و بردگی او رو بکنن.
این فرهنگ خداوندی امروز در همه جای زیست و زندگی ما جاری و ساری ست.
شما در خانواده خودتون هم این رو میبینید.
اگر پدری هست، مادری هست در جایگاه خدا قرار میگیره.
اگر شما به شرکت و اداره و کارخونه میرید اون رئیستون وزیر و وکیل قرار هست در جایگاه خدا بنشیند و به شما حکومت کند.
حالا اگر در زیست اجتماعی خودتان در یک کشوری زندگی میکنید، میبینید که چگونه خداوندگار مبدل به رهبر و پادشاه و رییس جمهور و الی آخر میشود و این طبقات مدام در حال ساخته شدن است.
این فرهنگی که در نهایت این مریضی و این اپیدمی دهشتناک را هم بوجود آورده، در نهایت قرار است که ما تلنگری داشته باشیم برای بیشتر فکر کردن، برای بیشتر نزدیک تر شدن تا در نهایت انسان بشناسد.
اگر قرار بر این هست که چیزی رو بپرسته به چیزی باور داشته باشه، آگاهانه در حال پرستش باشه.
اگر داره ساختاری از این ستم رو میپرسته حداقل کم باور داشته باشه که بدونه داره چی رو میپرسته و بعد بهش اعتقاد و باور داشته باشه.
و قاعدتا کلید رسیدن به این نقطه خواندن این متون هست.
این متونی که ما تحت عنوان کتب آسمانی و مقدس ادیان ابراهیمی میشناسیم در کتاب گواه ظلم هم من بخش هایی از اون ها که بیانگر این ظلم ها و ریشه ها و گواه این ظلم بزرگ هست رو جمع آوری کردم.
میتونید به اون مراجعه کنید و یا خود کتاب ها رو ببینید و در این قسمت هم سعی کردیم در باب این ریشه ی خداوندی صحبت بکنیم هر چند خیلی موجز و خیلی کوتاه.
اما اگر خواستید بیشتر بدونید پیرامون این موضوع هم ویژه برنامه ی خود خدا هست هم ویژه برنامه های دیگری که من در داخل پادکست به نام جان درباره اش صحبت کردم و خیلی فراتر از اون در کتاب های مختلفی هم پیرامون این مصادیق و مفاهیم بارها و بارها صحبت کردم.
تو این قسمت به اندازه کافی فکر میکنم این موضوع رو باز کردیم تا پلی بشه برای قسمت های آتی.
اینکه ما بیشتر نزدیک بشیم به این مفاهیم و این ظلم ها در نگاه خداوندی و این ریشه ی ظلمت و این گواه رو از دل مصادیق عینی که در آیات خداوندی در این ادیان ابراهیمی وجود دارد بیرون بکشیم، بهش فکر بکنیم تا بستری فراهم بشه برای آگاهی بیشتر، برای شناخت بیشتر و رسیدن به نقطه ای برای تغییر.
در این انتها هم دوست دارم باهاتون مطرح بکنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه این راه تغییر شکل بگیره.
میتونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بزارید.
منظور از آثار هم خلاصه برنامه ای به نام جان نمیشه.
من پیش از اینکه بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر کنم آرا و افکار و عقایدم رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته ی تحریر درآوردم.
تمامی این آثار به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست.
میتونید با مراجعه به وبسایت این آثار رو به صورت رایگان دانلود کنید و اگر دوست داشتید این راه تغییر ادامه پیدا کنه اون رو با دیگران هم به اشتراک بگذارید.
ممنون که همراه من بودید.
من نیما شهسواری و این برنامه ای بنام جان بود.
در پناه آزادی.
قسمت5
سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه ای به نام جان رست با شما هستیم.
این اپیزود پنجم از ویژه برنامه ریشه ها و گواه ظلم هست و ما قراره توی این قسمت درباب ظلم صحبت بکنیم.
ممنون که همراه من هستید.
خب دوستان توی این قسمت مشخص ما قرار هست که یک تعریف بنیادینی پیرامون ظلم داشته باشیم.
هم هستی شناسی ظلم رو به نوعی دربارهش صحبت بکنیم و حالا از دل متون مقدس برای این ادیان ابراهیمی هم گواهی بیاریم و بیشتر و بیشتر نزدیک بشیم به این عوامل آزار که بر زندگی و زیست تمام جانداران هم تاثیر مستقیم داشته.
اصولا قرار بر این هست که این قسمت مشخص از این ویژه برنامه یک دریچه ای رو باز کنه برای قسمت های آتی که حالا در باب علل مختلف و عوامل مختلف ظلمی که در جهان وجود داره صحبت بکنیم.
اما برای نقطه شروع و ورود به این موضوع نیاز هست که یک مقداری در باب خود ظلم صحبت بکنیم.
خب قاعدتا ما در این ویژه برنامه سعی کردیم که در قسمت های ابتدایی حالا سعی بکنیم که به صورت موجزی در باب خود این کتب آسمانی صحبت بکنیم.
کتابی که برای مومنین به ادیان ابراهیمی مقدس هست تنها راه و رویه زیستن اونها هست.
اصلا سیستم قانونگذاری اونها بر این پایه شکل میگیره و تمامی تعاریف فلسفی و زیستی شون هم به نوعی برگرفته از همین نگاه هست.
حالا چه به صورت مستقیم از خود متن و یا به واسطه تفاسیری که توسط اون علما و عاملین اون ادیان اتفاق افتاده و حالا قرار بر این داریم که بیشتر نزدیک به مفهوم ظلم بشیم که ورود کامل رو نسبت به این موضوع مشخص داشته باشیم.
اما تعریف فلسفی از ظلم.
وقتی ما درباب ظلم صحبت می کنیم، مفهوم اصلی اون آزاری ست که یک علت و یک علیت بیرونی داشته باشه.
یعنی مفهوم محوری ما نسبت به ظلم، ظلم و هر گونه آزاری که از سوی یک علت بیرونی بر یک موجود زنده یک جان اتفاق میاره و هجوم میاره رو قاعدتا تعریف و تعبیر به ظلم میکنیم.
یعنی اینکه یک انسان به خودش ظلم بکنه، به خودش آزار برسونه هم میتونه یکی از انواع ظلم باشه.
اما تعبیر و تفسیر ما نسبت به ظلم در این قسمت مشخص و اصولا در این ویژه برنامه و حتی ریشه اسمی که ما تحت عنوان ریشه و گواه ظلم در نظر گرفتیم اون ظلم و آزاری است که از سوی یک علت بیرونی بر موجودات فائق میاد.
یعنی اون چیزی که ما در شرایط طبیعی و غیر طبیعی داریم میبینیم و یا عاملیت هایی از نوع نگاه فرهنگی که به وجود اومده و اون آرامش و زیست اصیل موجودات رو تحت شعاع خودش قرار میده.
یعنی اگر به طبیعت پیرامون خودمون نگاه بکنیم، اون جایی که موجودات زنده در حال زیست در کنار هم هستند.
آن نقطه ای که یک علت بیرونی مسبب آزار برایشان میشود مثل سیل، مثل زلزله، مثل عواملی که باعث سرطان و بیماری در این موجودات میشود و باعث آزار دیدنشان میشه رو ما تعبیر و تفسیر به ظلم میکنیم.
وقتی نزدیک بشیم به اون ماهیت انسان، به موجودیت انسان و حالا بخوایم این رو با همین نگاه بهش نگاه کنیم میبینیم که عوامل فرهنگی هم میتونه تاثیرگذار بر این ظلم و آزار باشه و اصولا هرچیزی که یک علت بیرونی داشته باشه بر یک موجود زنده رو ما تعبیر به ظلم میکنیم.
در این قسمت مشخصه و در این ویژه برنامه یعنی مفهومی که ما بعنوان ظلم در نظر گرفتیم این هستی شناسی ساده رو در خود داره.
عامل بیرونی ای که موجب آزار موجودات زنده میشه.
اما فارغ از تعریفی که ما نسبت به ظلم ارائه میدیم، یکی از نقاط مهم پیش از ورود به بحث این هستش که اصولا ما در باب وجود و یا عدم وجود خدا صحبت مشخصی نداریم.
اصلا بحث ما بر سر این ادعا نیست چرا که وجود و یا عدم وجود خدا در زیست جمعی ما امروز تاثیر به سزایی نداره.
من در ویژه برنامه ای که تحت عنوان خدا بود در باب این مساله صحبت کردم.
در اشعار کتاب هام هم به کرات در باب این مساله صحبت کردم و حتی مقاله ای هم در کتاب کیمیا وجود داره پیرامون وجود و یا عدم وجود خدا که اونجا هم باز دربارش صحبت کردم و در اینجا هم پیش از ورود به این بحث باید اذعان کنیم که وجود و یا عدم وجود خدا بحث ما رو به جایی نمی بره.
این ادعا که خدا وجود داشته باشه یا نداشته باشه برای ما راهگشا نیست چرا که اصولا ما با یک مومنینی روبرو هستیم که یک ادعای رو مطرح میکنن.
این که خداوندی وجود داره و این جهان رو خلق کرده و اصولا اونها دارن با این ادعا زیستشان رو به پیش میبرن.
در زندگی عادی و واقعیت زندگی جمعی انسان ها و حالا جانداران.
این وجود خدا هست که واقعی هست.
یعنی ما با یک واقعیتی روبه رو هستیم که شاید عدم باشه یعنی شاید وجود نداشته باشه اما در دل انسان ها وجود داره.
همون تفاوتی که بین واقعیت و حقیقت وجود داره و من بهش بسیار تاکید دارم.
یعنی وقتی ما در باب واقعیت صحبت میکنیم اون عینیتی است که برای ما قابل رویت هست در جهان.
شما وقتی به یک موجود زنده نگاه میکنید میدونید که این یک واقعیت بیرونی در جهان داره.
اما یک جایی ما در باب حقیقت صحبت میکنیم.
چیزی که قائل به وجودش هستیم.
چیزی که ما میگیم باید وجود داشته باشه.
اون خوبی که ما تعریف میکنیم رو به حقیقت نسبت میدیم و حالا این حقیقت هست که گاها در برابر واقعیت می ایسته و هیچ سنخیتی هم با واقعیت نداره اما به شدت برای مردم باورمند به اون قدرتمند تر از واقعیت بیرونی است.
یعنی شما وقتی مواجه میشید با یک انسان مومن مثلا مسلمان که به وجود الله باور داره حالا اگر دنیا و واقعیت هم بیاد و بهش اثبات بکنه که این خدا وجود نداره باز هم اون حقیقت نهفته در دل اون قدرتمند تر از واقعیت هست.
اینجا نقطه ایست که ما رو به این سمت میبره که ما با وجود و یا عدم وجود خدا کاری نداریم چرا که در دل انسانهای باورمند اون خدا وجود داره.
اون حقیقتی است که به مراتب بالاتر از واقعیت قرار میگیره.
و حالا ما با جماعتی روبرو هستیم که خدایی رو میشناسن به عنوان قادر مطلق.
پس تمام مسئولیت های این جهان چه طبیعی و چه تشریعی همه و همه بر عهده اوست.
یعنی ما در باب این صحبت نمیکنیم که این خدا وجود دارد یا نداره.
اما در باب این صحبت میکنیم که جماعتی باورمند به وجود این خدا هستند و در تعاریف خودشون نسبت به وجود این خدا به قادر مطلق بودن او هم اشاره دارن.
قادری که یک قدرت لایزالی داره بی انتهایی دارد.
با گفتن باش میتونه موجودات زنده رو بهشون وجود بده.
بهشون هستی بده.
پس این ادعایی که در برابر ما پیرامون خدا هست ما رو در نهایت به یه نقطه میرسونه.
یک خداییست که باید مسوول تمام این آزار ها و ظلم های جهان باشه.
این در این باب نیست که ما باورمند به این نگاه باشیم و وجود خدا رو بهش صحه بذاریم.
ما داریم در نقد کسانی صحبت میکنیم که باورمند به وجود این خدا هستند اما عاملیت وجود و عدم وجود خدا رو در این بحث ملاک قرار نمیدیم.
یعنی فرض وجود خدا رو قبول میکنیم تا این بحث پیش بره و در این فرض یک نقطه ای وجود داره که در دل تمامی ادیان ابراهیمی هم هست.
هیچ کدام از ادیان ابراهیمی چه تورات، چه انجیل، چه قرآن و چه پیروان آنها ادعا نمیکنند که قدرت خدا محدود است، در همه زمینه ها قدرت نداره.
اگر ما با تعاریف این گونه ای در جهان مدرن روبرو شدیم، این کار فیلسوف های بعد از این نگاه های مذهبی بوده.
یعنی اگر مثلا در دوران یک فیلسوفی میاد صحبت از این ساعت ساز میکنه که حالا قدرت رو در اختیار نداره، فقط خلق کرده و جهان داره پیش میره.
این هیچ سنخیتی با اون ادعا های دینی درجهان نداره.
ادعای دینی به وجود خدا باور داره که تمام قدرت در اختیارش هست.
حالا اگر ما داریم ظلم رو با علیت های بیرونی در جهان میبینیم و لمس میکنیم یک مسئول باید داشته باشه.
کسی که خلق کننده ی این آثار هست.
یعنی اگر شما روبرو میشید با یک بیماری.
بیماری که عاملش مثلا ویروس هست میکروب هست و الی آخر.
یک کسی این رو خلق کرده و حالا ما با دینی روبرو هستیم که ادعا داره خالق این جهان داره.
این خالق قدرت لایزالی داره و تمام موجودات و تمام اتفاقات و تمام پدیده ها عناصر به فرمان اوست.
اگر در جهان ما روبرو میشیم با مباحث طبیعی که حالا در دلش مثلا سیل و زلزله رو داره.
وقتی حالا با جماعتی روبهرو هستیم که به وجود خدا باور دارند، ما این فرض رو قبول میکنیم.
اگر به قادر مطلق بودن او باور دارند که قطعا دارند، پس عاملیت این اتفاق هم بر عهده همون خداست.
پس در مجموع وقتی ما ورود میکنیم به بحث پیرامون ظلم، در راستای این باور به خدا، موضوع ما وجود و یا عدم وجود خدا نیست بلکه با پیش فرض قبول ادعای تمام ادیان ابراهیمی است و اینکه خدا قادر مطلق است و حالا باید مسئولیت این آزارها در جهان رو چه طبیعی باشه و چه به واسطه فرهنگ بر بخاطر وجود او باشد قبول کنه.
خب ما وقتی در باب این ظلم های هستی شناسانه نزدیک میشیم با ستم هایی روبرو هستیم که عامل انسانی نداره.
یعنی شما وقتی مثلا با زلزله روبرو میشید که حالا این آوار باعث مرگ و میر جانداران میشه یا سیلی که باعث میشه به بلع موجودات رو و یا مثلا سرطانی که جان کودکان رو از میان میبره.
خب قاعدتا این عاملیت انسانی نداره اما اون ادعای مرکزی ادیان بر این پایه است که یک خدایی وجود داره که قدرت داره و تمام قدرت برای اوست تواناست و حالا در برابر تمام این آزارها سکوت کرده.
در دو حالت میتونیم بهش اذعان بکنیم.
خب قاعدتا وقتی ما نگاه میکنیم به ادیان، ادیان ادعا دارن که این خدا اولا وجود داره، دوما توانا و قدرت لایزال جهان هست.
خب قاعدتا باور دارن که تمام این اتفاقات رو او به وجود آورده چون اگر چیزی خارج از خواسته و اراده ی او به وجود بیاد خب این عدم توانایی اون رو میرسونه.
یعنی اگر ما بخوایم شبیه به نگاه هایی که در مثلا زرتشتیت وجود داره یا در ادیان هندو اروپایی وجود داره، ادیان کهنتر مثل هندوئیسم یا حتی گذشته تر از اون ما مواجه میشیم با یک دوگانگی که در این قدرت وجود داره، یعنی قدرت خیر و شر.
حالا آنها سعی میکنند این عوامل آزار و ظلم رو نسبت بدم به اون نیروی شر که حالا با اهریمن و شیطان و الی آخر تعریف میشه.
اما در ادیان ابراهیمی ما همچین چیزی نداریم.
حتی خود شیطان هم یک اسباب و ابزاری است در اختیار اون خدا.
چرا که تمام قدرت در اختیار اون خداست.
حالا با توجه به تعبیر و تفسیری که خود ادیان نسبت به وجودیت خدا میدن، این ظلم های به وجود آمده در جهان هم خالق است.
یعنی اگر ما سیل و زلزله رو میبینیم خالق اون باید باشه.
اگر سرطان و رنج ها و دردها رو بر جان کودکان، حیوانات و الی آخر جانداران میبینیم قاعدتا عامل به وجود آورنده اش اون بوده.
حالا حتی اگر ما بر فرض محال قبول کنیم که عاملیت وجودی او این خدا نبوده، این یک نیروی شری بوده که اومده و این آزارها رو به وجود آورده.
اما سکوت اون خدا با وجود توانایی باز یک صحنه ایست بر همین آزارگری.
یعنی اگر خدای قدرت و توان ایستادگی در برابر زلزله را دارد، در برابر سیل و سرطان و بیماری را دارد و سکوت می کند.
با وجود توانایی باز خودش تبدیل به یک علیت در اون ظلم میشه.
پس قاعدتا ما با فرض اینکه ادیان ادعای وجود خدا رو دارند و در عین حال باورمند به قدرت و یگانگی او در قدرت هستند، میتوانیم این ظلم های هستی شناسانه رو نسبت به وجود خدا بدیم که قاعدتا عامل انسانی ندارند.
انسان درشون تاثیرگذار نیست اما کسی که خالق این دنیا هست و تمام عناصر رو به وجود آورده، قاعدتا به وجود آورنده ی تمام این مظالم هم بوده و یا اگر فرض را بر این بگذاریم که او به وجود نیاورده و یک نیروی شری این مصیبت ها رو بوجود آورده، سکوت او و از بین نبردن این ها با وجود توانایی باز هم یک علتی است بر آزارگری این خدا.
خب خیلی نزدیک شدیم به مفاهیم فلسفی و مطرح کردن این مفاهیم در اون حیطه ی هستی شناسانه و شاید برای حالا مخاطب یک مقداری نزدیک شدن و قرابت داشتن با مصادیق قابل فهم تر کنه موضوع رو.
حالا سعی میکنیم یه مقداری نزدیک به متون بشیم که صریحا مسئولیت این فجایع طبیعی رو به عهده میگیره تا اصلا با وجود این عاملیت انسان رو بترسونه.
یعنی یک ادعایی رو در راستای این ظلم بر جان موجودات به ویژه انسان میکنه که عاملیتی برای تهدید و ارعاب و ترس مردم هست.
یعنی وقتی شما مواجه میشید مثلا ما تورات در کتاب اعداد باب 13 آیه 13 تا 14 اونجاست که میگه و همین که سخن گفتن را تمام کرد زمین زیر پای ایشان شکافته شد و زمین دهان خود را گشود.
ایشان را به خانه هایشان و همه آدمیان را و تمامی اموالشان را بلعید.
خب اینجا ما مواجه می شویم در نقطه ابتدایی که اصلا زمین لرزه را قبول می کند که به نوعی عاملیت در اختیار این خداست.
این خدای قادری که امر می کند تا زمین بلرزد، یعنی خارج از آن چیزی که ما تحت عنوان علم امروزی می شناسیم و هر کسی می آید در باب یک تعبیر و تفسیری می کند و منتصب می کند به قواعد طبیعی که ما هم منکرش قاعدتا نیستیم.
اما ما با یک ادعایی روبرو هستیم در دل این ادیان در نقطه ابتدایی وجود این زمین لرزه و پیدایشش را منتسب به خودش می داند.
خدا یهوه باشد یا الله باشد.
حالا تو این کتاب مشخص آن یهوه است و در عین حال این را نه یک پدیده طبیعی بلکه یک ستم مستقیم برای قدرت نمایی بر جان انسان ها حتی اموال و کودکانشان می داند چرا که می خواهد با استفاده از این ارعابی به وجود بیاورد برای ترسیدن مثلا انسان ها و گوش فرا دادن به فرامین او.
یعنی حالا ما مواجه هستیم با خدایی که طبیعت را به مثابه یک ابزار ترور در اختیار گرفته و حالا داره با استفاده از این وحشت ورزی در بین مردم فرامین خودش رو به پیش میبره.
یا مثلا در انجیل ما مواجه هستیم با کتاب مکاشفات باب شانزدهم آیه 17 میگه و رعد ها و صدا ها و برق ها پدید آمد و زلزله ای عظیم شد.
چنانکه از وقتی که آدمیان بر زمین آفریده شدند، زلزله ای به این بزرگی و سختی نشده بود.
خب ما باز مواجه هستیم با این وحشت طبیعی که در انجیل به عنوان ابزاری است برای به زانو در آوردن انسان ها در آستانه آخرالزمان و ستایش کردن این ارعاب و ترس.
یعنی ما مواجه هستیم با قهر طبیعت که در خدمت انتقام خداست.
یعنی همون تفاسیری که ما صحبت کردیم عاملیت وجودیت رو ادیان قبول می کنند که خودشون هستند.
یعنی خدایی است توانا که به هر چیز میگه باش و او خواهد بود.
حالا اگر قهر طبیعت وجود داره، اگر زلزله و رعد وجود داره اون خداست که به او دستور میده.
اما قاعده به همین جا ختم نمیشه.
یعنی اگر ما تعریفی نسبت به ظلم داشتیم که یک عامل بیرونی که آزار بوجود میاره برای جانداران به مفهموم ظلم هست اینجا خلاصه به وجود اومدن اون قهر طبیعی نیست بلکه این ابزاری شده برای وحشت ورزی بین انسان ها برای به زانو درآوردن اونها.
یا وقتی در قرآن ما مواجه میشیم با سوره عنکبوت آیه 33 اونجاست که میگه پس هر یک را به گناهش گرفتیم.
بر بعضی طوفان شن فرستادیم، بعضی را صیحه مرگبار گرفت و بعضی را در زمین فرو بردیم.
باز داستان به همون شکل هست.
دوباره ما با خدایی قهار روبه رو هستیم که دارد ادعایی می کند بر زمینه اینکه اصلا به وجود آورنده تمام این مظالم خودش هست.
اینجا ما با یک مانیفست در باب ظلم رو به رو هستیم.
یعنی حالا سعی می کند تعابیر و تفاسیر را به تو ارائه بده که هر کدام از این مسائل از طوفان شن در نظر بگیرید تا زدن رعد و برق و زمین را باز کردن و زمین لرزه و تمام این فجایع طبیعی مسوولیتش در اختیار خداست.
خدایی است که مسئولیت انواع سونامی و زلزله و بلایا و همه چیز را به عهده می گیرد تا ترس را نهادینه کند.
او اصولا جان را در برابر این گناه ذهنی با عذاب فیزیکی و شکنجه جواب می دهد.
برای ارعاب، برای انتقام جویی.
برای اینکه سخنش به نهایت در ذهن آنها تداعی بشه و فرمانبرداری را در خود بیشتر و بیشتر بکند.
اصولا توجیهی است برای نابودی تمام جان ها به نام تنبیه.
و اینجا باز هم ما مواجه میشیم با این مفهوم مشخص که نه تنها عاملیت وجود تمامی این فجایع طبیعی رو قبول می کنه، بلکه از اون به عنوان ابزاری برای ظلم ورزیدن، برای ارعاب کردن، برای فرمانبردار کردن انسانها هم استفاده می کنه.
خب پس ما در مجموع رو به رو هستیم با خداوندی که در دل این ادیان اصولا خودش باور داره که تمامی این فجایع رو به وجود آورده چرا که در نقطه ی ابتدایی باورمند به قدرت لایزال خودش هست.
چرا که ما مواجه میشیم با آیاتی که در باب این صحبت می کنه که همه چیز به اختیار و اراده ی اوست و اصولا اوست که این جهان رو به وجود آورد.
پس این در نقطه ی ابتدایی ما رو به این سمت میرسونه که هر ناکامی در این جهان هست، هر ظلم و آزاری که در این جهان هست، عاملیت اوست.
اما فارق از این و بالاتر از این قاعده به اینجا هم ختم نمیشه.
ما مواجه میشیم که حالا از تک تک این عناصر طبیعی که موجب ظلم هست استفاده می کنه برای ارعاب.
برای اینکه حرف خودشو به کرسی بنشونه و خب قاعدتا ما میتونیم این درک رو داشته باشیم که این ظلم ها چگونه بر می گرده به این خدا.
اما حلقه اتصال این ظلم ها و اصولا این ظلم ها در احکام و در این آیات داره به شما میگه که چگونه زندگی بکنید، چگونه این ظلم هستی شما رو در اختیار خودش قرار میده و در نهایت به شما میگه که اگر چنین نکنید زمین و زمان بر سرتان آوار خواهد شد.
این یعنی اون محاصره کامل و در تنگنا قرار دادن ثمره این ستم قاعدتا ترس مداوم هست، تعصب هست، عدم تحمل دیگری است و این فرهنگی ست که امروز در جهان وجود داره و ما مابه ازا هایی رو هم در حد حیطه قدرت حاکمان هم میبینیم.
یعنی کسی که متر و میزان و معیارش قاعدتا خدا در آسمان هاست.
او قدرتی لایزال داره تا مثلا با زلزله همه چیز رو از میان ببره.
اما اون حاکمی که قدرت محدودتری هم داره میتونه با سرکوب میتونه با کشتار.
میتونه با بدترین رفتار ها، مجازات های سنگین اعدام و همه اینها اون انسان هارو به حیطه فرمانبرداری برسونه.
پس ما مواجه هستیم با یک سیل دومینو واری که مدام در حال بازتولید این زشتی هاست.
یعنی خارج از اون چیزی که ما تحت عنوان این مظالم میشناسیم و عاملیت بیرونی داره.
عاملیت رو اون خدا با توجه به مفروضاتی که خودش بهش باور دارند میبینیم.
خارج از این ما مواجه هستیم با فرهنگی که مدام در حال بازتولید هست و در نهایت این تعصب کور رو به وجود میاره تا همین ریشه ستم و ستمگری و ظلم ورزی رو به پیش ببره.
در نهایت ما میتونیم با عینکی که ادیان در اختیارمون گذاشتند با تعاریفی که نسبت به خدا داشتند دنیا رو طوری ببینیم که بتونیم عاملیت تمام این ظلم ها را به خداوند نسبت دهیم.
اگر ما امروز مواجه می شویم با بیماری های لاعلاجی که در جهان وجود دارد، یک خدایی است که ادعای قدرت دارد و ادعای قدرت بی انتهایی دارد.
و ادعای این را دارد که هر چیزی در این جهان وجود دارد به خواست و اراده اوست.
یعنی شما حتی با این تفاسیر هم روبرو می شوید در دل ادیان که هر چیزی قاعدتا یک مصلحتی درونش هست.
اگر شما با یک پدیده ای هم روبه رو می شوید شما حکمت این را نمی دانید.
خداوندی است بزرگ مرتبه که حکمت خلق این را می داند.
یعنی اگر شما مثلا در باب زلزله هم صحبت بکنید و بیماری های لاعلاجی که کودکان حتی باهاش به دنیا میان و سخت ترین دردها را در همان اوان به دنیا اومدن باهاش رو به رو می شوند، حتی بدون هیچ گناهی که خود اون ادیان هم به آن باور داشته باشند.
این ها با یک توجیه ساده ای که بله این پشتش حکمتی است که ما نمی دانیم همه چیز رو توجیه می کنند.
اما واقعیت جهان این است که ما با جهانی پر ظلم روبه رو هستیم که نگاه کردن به مظالم انتهایی هم در خود ندارد.
یعنی کسی نمی تواند ادعا کند که ما در جهانی زندگی می کنیم که درش ظلم کمی وجود دارد.
ما امروز با جهانی روبه رو هستیم که پر از مظالم بی انتهاست و اگر باورمند به وجود خدایی باشیم که خالق تمام این جهان است، باید یا به قدرت او شک بکنیم یا به عدالت و مهربانی او.
این دو با هم جمع شدنی نیست.
همان چیزی که من در قسمت های ابتدایی این ویژه برنامه هم درباره اش صحبت کردم.
شما نمی توانید در عین حال باورمند به وجود خدای قدرتمند باشید که همه قدرت و همه وجودیت جهان را در اختیار گرفته و بعد در کنارش این خدا را هم مهربان بدانید چرا که اصولا این مهربان بودن و این قدرت با هم جمع شدنی نیست.
این خدا یا باید قدرتی نداشته باشد یا باید عادل و مهربان نباشد چرا که جهان، جهان پر ظلمتی است.
جهانی که در دل آن کودکان جانداران بدنیا می آیند، با درد و رنج زیاد زندگی می کنند، غذا برای خوردن ندارند، جایی برای زیستن ندارند.
خیلی از جاها اصلا اجازه ی حیات را به شما نمی دهد.
حالا پر از این مظالم طبیعی است که در جهان اتفاق می افتد.
دنیا، دنیای بی عدالتی نیست.
زندگی در این دنیا دنیای ساده ای نیست و زندگی آرامش بخشی نیست و بهزیستی در آن وجود ندارد.
پس قاعدتا کسی که او را به وجود آورده یا باید موجودی مجنون و ظالم و جبار باشد یا باید قدرت لازم را برای بوجود آوردن آن نداشته باشد.
این حقیقت عریانی است که به ما اون نقطه رو میده تا آزاد باشیم، دوباره دنیا رو ببینیم و به دور از این زنجیرها دنیای تازه ای رو تصویر کنیم.
قاعدتا صحبت کردن پیرامون این هستی شناسی ظلم میتونه بیشتر باشه.
شاید در آتی در باب ظلم در باب مضامینی از این دست بیشتر صحبت کردیم اما در این قسمت مشخص به نظرم بحث به اندازه کافی پیش رفت و سعی می کنیم در قسمت های آتی در باب مصادیق این مظالم در دل جهان و پیوند آنها با آیات الهی و گواه و ریشه ی این ظلم بیشتر صحبت کنیم.
در انتهای برنامه هم دوست دارم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه این راه تغییر ادامه پیدا کنه.
می تونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.
منظور از آثار هم خلاصه برنامه ای به نام جان نمیشه.
من پیش از این که بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر کنم، آرا و افکار و عقایدم رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته ی تحریر درآوردم.
تمامی این آثار به صورت رایگان در وب سایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست.
میتونید با مراجعه به این وب سایت آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید این راه ادامه پیدا کنه اون رو با دیگران هم به اشتراک بگذارید.
ممنون که همراه من بودید.
من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان بود.
در پناه آزادی.
قسمت7
سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه ای به نام جان هست با شماست.
این اپیزود هفتم از ویژه برنامه ی ریشه ها و گواه ظلم هست و ما قراره توی این قسمت در باب مالکیت بر جهان صحبت کنیم.
ممنون که همراه من هستید.
خب دوستان توی این ویژه برنامه ما در باب ریشه ها و گواه ظلم صحبت کردیم و با استناد به آیات مقدس از کتب آسمانی ادیان ابراهیمی سعی کردیم بحث رو به پیش ببریم و در این قسمت مشخص هم قرار هست در باب ابزار شدن صحبت بکنیم.
از این بت مالکیتی که تحت لوای مفاهیم خداوندی و الهی شکل گرفته که حق مطلق زندگی و حیات رو از همه جانداران سلب کرده، چگونه این حق حیات به قیمت اسارت بدل شده برای یک قدرت لایزالی در آسمان ها و ما قرار است بیشتر ریشه کاوی کنیم و پیرامون این مالکیت و مالکانه زیستن این خداوند و بعد پیروان او و این بت ساخته شده دقیق تر بشویم.
یعنی وقتی ما در باب آن خدا صحبت می کنیم، در باب آن خدای فیزیکی و وجودیت او صحبت نمی کنیم، در باب آن فرهنگ ساخته شده صحبت می کنیم که در نهایت در حال بازتولید همان نگاه عبث و وحشتناک است.
یعنی اگر ما خداوندی را داریم در آسمان که مالک تمام جانداران است، او بدل به پادشاه و سالار دیگران می شود.
حالا با بازتولید خودش بر روی زمین، مدام در حال تکرار همان بت بزرگ است.
آن بت باری در شکل یک پیامبر قرار می گیرد.
باری، در شکل یک امام جمعه، باری در شکل یک پادشاه در قدرت هر بار دارد این پادشاه ساخته شده تکرار می شود و ما موضوع مهم همین زیست واقعی دنیامون هست.
نزدیک شدن به واقعیاتی که تحت تاثیر از این نظام فکری آلوده بوده و وقتی در باب این مالکیت برجام صحبت میکنیم، موضوع تنها مختص به یک نظام فکری در آسمان ها نیست.
موضوع در باب زندگی و حیات امروزی ما هست.
چگونه انسان جانش مبدل به یک امانت شده؟
ما باید نزدیک به این مفهوم باشیم که چگونه وجودیت تمام جانداران از خود مختاری خارج شدند و به یک شیء بدل شدند به یک ابزار بدل شدند.
ما این رو در جهان مدرن امروز هم میبینیم.
یعنی به نوعی نه تنها در اون جهان سنتی گذشته، این گونه دنیا به این سمت و سو میل کرد که زندگی رو بی ارزش بکنه، جان رو بی معنا بکنه.
حتی در جهان مدرن هم تحت تاثیر همین نظام فکری که مدام در حال بازتولید هست، دنیا به همین شکل رفت.
امروز هم وقتی ما به دنیا نگاه میکنیم ابزار بودن جان جانداران را میبینیم.
در نوک هرم اگر انسان قرار گرفته خود انسان هم باز دوباره به طبقاتی تقسیم میشود.
یعنی اگر ما در نوک پیکان یک انسان سفیدپوست مثلا مومن به مسیحیت را در جهان امروزی میبینیم باز خود او هم میتواند بدل به یکی از آن طبقات بشود.
مدام این طبقات در حال ساخته شدن است و ریشه ی ابتدایی اش هم در همین نقطه مالکیت بر جان هست.
اون نقطه ی ابتدایی که خداوند در آسمان ها میاد و مالکیت رو در اختیار میگیره، حق زندگی و حیات رو از همه جانداران سلب میکنه و به نحو خودش درمیاره.
حق حیات و زیستن رو به قیمت اسارت اون ها در اختیار خودش میگیره، آزادی رو به قیمت اسارت دیگران تعبیر و تفسیر میکنه و در نهایت شما شاهد این نظام فکری خواهید بود که هر بار در پی بازتولید همان نگاه مسموم و آلوده است.
یک بار ما مواجه میشویم با این تفکر در مثلا نگاه تورات و در آن شکل و شمایل یهودیت و باری در جهان مدرن که دوباره دارند این بردگان بازتولید میشوند در دل کارخانه ها، در نظام سرمایه داری یا در نگاه همان کمونیسم که باز هم تمام این موجودات از آن چیزی که به عنوان جان در اختیار دارند خالی از معنا میشوند و بدل به ابزار و یک مالی میشوند برای آن قدرت حاکم که خب قاعدتا دارای هر بار قدرت خودش را از همان نظام فکری میگیرد و تمام خوراکش را از همان جا به دست میآورد.
خب ما در باب این مالکیت مطلق بهتر است که ورود بکنیم به این متون پر ظلم و برای نقطه ابتدایی قرآن را در نظر بگیریم.
جایی که قرآن در آل عمران در آیه پنجاه و شش میگوید اوست که میمیراند و زنده می کند، موید همین مالکیت انحصاری بر حیات و مرگ است.
یعنی خدایی که ادعای نخستین خود را بر همین زندگی دادن و کشتن موجودات نهادینه میکند.
او ادعای این را میکند که همه زندگی و حیات در اختیار اوست.
یعنی این میشود نقطه آغازینی که ما را میتواند وارد این مبحث بکند.
این که چگونه مالکیت بر جهان در اختیار خدا در آسمان هاست و قاعدتا بعد از گذر زمانی مدام در حال خلیفه سازی بر زمین و جانشین گذاشتن برای خود است و این داره تکرار میشه و این مالکیت یک بار از خداوند به مثلا مرد مومنی میرسه که حالا نسبت به زنش میتونه این مالکیت رو داشته باشه و یا انسان مومنی که میتونه نسبت به حیوانات مالکیت داشته باشه و الی آخر میتونه ادامه پیدا بکنه.
باز هم میشه شواهد بسیاری آورد و اصولا من سعی میکنم خیلی موجز و اشارت وار نسبت به این آیات و ظلم اشاره ای داشته باشم تا بابی باز بشه برای مطالعه بیشتر.
حالا چه خود این کتاب آسمانی و یا این که بتوانید به کتاب گواه ظلم که گردآوری شده تمام این آیات هست رجوع کنید.
اما سعی میکنیم در این ویژه برنامه یک بابی رو باز کنیم تا بیشتر در بابش تعمق کنیم.
وقتی مثلا به تورات نگاه میکنید سفر تثنیه باب 13 اینگونه میگه که ببینید من فقط من خدایم، خدایی جز من نیست.
من میکشم و زنده میکنم، من مجروح میسازم و شفا میدهم.
یعنی تاکید صریح تورات بر حق کشتن، نفی ارزش جان در برابر اراده الهی ما مواجه میشیم.
دوباره با همین تصویر ارائه شده که در قرآن مثلا وجود داشت و در تورات هم دوباره وجود داره.
یا مثلا وقتی رجوع میکنیم به انجیل در رساله اول قرنتیان بخش ششم آیه 20 میگه آیا نمی دانید که بدن شما هیکل روح القدس است که در شماست؟
شما از آن خود نیستید زیرا به بهایی خریده شده اید.
دیگه اینجا انجیل بدون تعارف در باب کالایی بودن بدن انسان و وجودیت انسان صحبت میکنه که جان هیچ ارزشی قاعدتا نداره.
یعنی ما مواجه هستیم با زیست تمام جان ها که مستقیما تحت تاثیر مفهوم مالکیت مطلق خدا قرار داره.
این مالکیت انسان و تمام موجودات رو از یک موجود آزاد به یک امانت تبدیل میکنه.
این تفکری است که ریشه در پس انگاری خویشتن داره.
چرا که ما مواجه هستیم با شرط ابتدایی که یک قدرت لایزالی در آسمان هست و این انسان به عنوان یک ابزار و کالای مطلق تبدیل میشه برای پیش بردن ارادات و فرامین این قدرت لایزال در آسمان ها.
حالا چه در انجیل باشد، چه در تورات باشه و چه در قرآن.
مدام این آیات تکرار میشه.
ما مثال و نمونه از این دریای بیکران میزنیم اما خب قاعدتا آیات بیشماری است در باب این مسائل که اصولا به انسان و به موجودات زنده هیچ حقی برای زیستن نمیدهد و مالکیتی است بیانتها بر وجود و جان جانداران، اصولا خدایی است که خود را مالک بر انسان ها میداند.
این چیز خیلی ساده ای است برای فهم موضوعات پیرامون خدا.
شما با خدایی روبرو هستید که خب بردگان و بندگانی بر زمین دارد و اصولا این بردگان و بندگان اسبابی هستند برای خدا.
یعنی اگر اون ها رو آزمونی میکنه اصلا وارد این حیطه دنیا کرده برای آزمونی است که به اراده او اتفاق افتاده و آن ها اراده ای در این دنیا هم نخواهند داشت.
و این خارج از اون نگاهی که ما در نقطه ابتدایی و در مواجهه با خدا باهاش روبرو میشویم، فارغ از اون در حال بازتولید این نگرش است یعنی همه چیز.
وقتی ما در باب قسمت های مختلف ویژه برنامه ای به نام جهان داریم صحبت میکنیم، منحصرا در باب یک موضوع مشخص در یک برهه تاریخی نیست.
در باب دنیاییست که داره تکرار میشه.
اگر شما این حق مالکیت بر جان رو در مثلا زیست جمعی انسان ها در حیطه خانواده هم میبینید که پدری خود را مالک فرزند خود میداند که نمونه بارزش مثلا در اسلام هست.
حالا پدر و جد پدری حتی حق کشتن اون بچه رو داره.
این ها برگرفته از همین ریشه نگاهیست.
یعنی ریشه ابتدایی که خدا رو مالک جان میدونه و حالا میتونه بازتولید کنه.
من بارها در نقطه های مختلفی از همین برنامه ای به نام جان در کتاب هام اشاره کردم.
وقتی شما با یک اصل روبرو هستید، وقتی این اصل نهادینه میشه و قبول میشه توسط یک جماعتی فروع بازتولید شده، بعد از اون در اختیار اون مردم نیست.
وقتی شما باور پیدا میکنید به برتری نژادی.
بعد از اینی که این برتری رو حتی به مفهوم برتری قبول کردید، اینکه جماعتی به جماعت دیگر برتر هستند.
حالا اینکه اگر یک عده ای بیایند علم رو معیار قرار بدن یا خون و نژاد رو قرار بدن در اختیار شما نیست، این اصل قبول شده است در بین جماعت.
حالا یک روز می تونه از دلش هیتلر هم بیرون بیاد و او بیاد و نژاد خود رو نژاد برتر بدونه و نژادی رو پست تر بی انگاره.
اینها همه برگرفته از همون نگاه ابتدایی است که دوباره در حال بازتولید هست.
اما خارج از این مفاهیم ما مواجه هستیم با جهان شمول بودن این کشتار یعنی سلب حق حیات از اون ریشه های فردی حالا به یک جمع بزرگ تر می رسه.
چگونه این مالکیت مطلق به سلب حق حیات از گروه های بزرگی مثل حیوانات یا کفار یا زنان مشروعیت می بخشد؟
و حالا این رو تبدیل به یک هنجار و ارزش قانونی می کنه.
یعنی اگر شما به تاریخ نگاه بکنید به تاریخ زیست انسان ها می بینید که چگونه حق حیات رو از حیوانات می گیرند.
به سادگی با کشتارشان در کشتارگاه ها.
این رو یک حقی میدونن.
حق تعریف شده ای که همه بهش باور دارن.
حتی صحبت کردن پیرامون این موضوع برای جماعتی بذل و طنزه.
یعنی شما اگر بخواهید در باب حقوق حیوانات صحبت بکنید که انسان حق کشتار اون ها رو در کشتارگاه ها برای سیراب شدن خود نداره، مبدل به جوک خواهید شد چرا که تا این حد ریشه دار هست این نگرش.
اینکه حق مالکیت برای جان های دیگر در اختیار انسانی که الان همه قدرت رو داره.
خداییش کلیت این جانداران رو در اختیار گرفته و حالا امر کرده هبه داده به مردم.
این حق مالکیت بر حیوانات رو؟
یا مثلا بر کفار رو وقتی شما نزدیک میشید به واقعه های تاریخی میبنید که چگونه کشتار های بزرگی در طول تاریخ اتفاق افتاده.
کشتار هایی که مثلا مرتدین رو میکنن مثلا در دوران خلیفه اول اهل سنت یعنی در دوران ابوبکر مثلا میان و شروع میکنند به کشتار حتی کسانی که مسلمان بودند و از دین برگشتن به واسطه ندادن مثلا اون باج و خراج که باید میدادن و زکاتی که تعیین کرده بودن.
خب این یک نوع از اون حق کشتار هاست و این میتونه مدام تکرار بشه.
حالا در دل جنگ هایی که مثلا با ایرانی ها و مسلمون ها کردن و ایرانی ها رو قلع و قمع کردن و الی آخر.
یعنی اگر به تاریخ اروپا نگاه کنید، کشتاری که از زنان کردن تحت عنوان ساحرگان و جادوگران که یکی از اون واقعه های دهشتناک بوده.
و یا کشتاری که نسبت به کفار کردند و اون تفتیش عقایدی که اتفاق افتاد.
اما برای فهم بهتر باز میتونیم رجوع بکنیم به متون این کتاب های مقدس برای این جماعتی که بهش باور دارن.
یعنی اگر شما مثلا به قرآن، سوره توبه، آیه 1 رجوع بکنید اونجاست که میگه پس چون ماه های حرام بگذشت مشرکان را هرجا یافتید بکشید و بگیرید و محاصره کنید.
مجوز صریحی برای سلب جان مخالفان یعنی شما مواجه میشید با قرآن که بی پرده در باب کشتار این مشرکان و کافران صحبت میکنه.
یعنی این حق مالکیتی است که در نقطه ابتدایی جان جانداران رو بی ارزش می انگارد و حالا اگر وارد حیطه اون کشتار جهان شمول و نسلکشی ها هم بشه به صراحت میتونه فرمان بده و یا وقتی نزدیک میشیم مثلا به تورات در سفر خروج در باب بیست و دوم آیه بیست و یک کسی که برای خدایان دیگر قربانی کند و نه فقط برای یهوه، باید کاملا نابود شود.
یعنی دستور تورات برای کشتار مخالفان دینی باز هم همون سلب حیات هست که می تونه در یک اشل بزرگی اتفاق بیفته.
یا در انجیل در لوقا باب نوزدهم آیه 15 میگه اما آن دشمنانم را که نخواستند من بر آنها پادشاهی کنم، ایشان را در اینجا بیاورید و در حضور من به قتل برسانید.
حالا حتی ما اگر رو به رو میشیم با انجیلی که نقطه ابتدایی خودش رو بر پایه مهر و محبت گذاشته، باز همون چهره خشن قدرت رو در اون داوری نهایی برای قتل انجام میده.
یعنی ما مواجه میشیم حتی با نگاه مسیح که به عنوان مثال قرار بر این داشته که بر پایه مهر و محبت دنیا رو به پیش ببره اما با اتکا بر مالکیت بر جان به سادگی میتونه دشمنان خودش رو هیچ ارزشی براشون قائل نشه و حق حیات و زیست اونها رو در اختیار بگیره و به سادگی حکم به قتل و کشتار اون ها بده.
هر چند که من بارها گفتم اصولا مسیحیت بر پایه عهد عتیق یعنی تورات و انجیل در کنار هم عهد جدید معنا میشه و هر چیزی که در تورات از این کشتار های وحشیانه میشنویم در انجیل هم وجود داره.
اما خود انجیل که به عنوان یک کتابی که کمتر از اون دهشتناکی قرآن و تورات هست هم وقتی به نقطه حساس خودش برسه اینگونه میاد و فرمان قتال میده.
موضوع سر مالکیت مطلق و حق حیات هست که اگر در ریشه فردی خودش باهاش روبرو بشیم در یک قدرت لایزالی که در آسمانها هست حالا میتونه به جمع بزرگی هم اتکاء پیدا بکنه.
شما اگر این رو در اون تصویر مشخص از کشتار حیوانات میبینید میبینید که چگونه این مفاهیم قربانی کردن، کشتار خوردن گوشت تقدیس میشه.
اگر کشتار کافران و مشرکان و مخالفان هم هست جنبه ای برای خودش میگیره که حتی یک جنبه الهی هست و این کشتارها دیگه یک عمل استثنایی یا انسانی نیست بلکه یک هنجار جمعی غیر قابل عدول میشه.
یعنی حالا شما با یک رفتار ناهنجار روبرو نیستید، با یک هنجار عمومی یا یک ارزش الهی رو به رو هستید که حالا داره تصدیق های خودش رو از این آیات میگیره.
حالا تنها و تنها در همین حیطه باوری هم خلاصه نمیشه.
میتونه وارد ساختارهای زندگی اجتماعی انسان ها بشه.
و این قیمتی که برای مرگ و از بین بردن جان و مالکیت جان قائل میشن هر بار میتونه در شکل های متفاوت تکرار بشه.
حالا شما یک بار میتونید این رو در اون لوای بزرگ خودش در ادیان و کشتار های بزرگ ببینید.
یک بار میتونید برگرفته از این فرهنگ در زیست شخصی خودتون ببینید که فلان رییس حاضر هست حق زیست شما رو سلب بکنه.
نه در اون شکل بزرگ خودش.
اما در شکل کوچیکتر خودش.
یعنی با اینی که شما رو از حق حیات اجتماعی خودتون، زندگی خودتون، کار کردنتون و درآمدتون سلب بکنه.
یا میتونه پدری باشه که به واسطه این قدرتی که در اختیار او وجود داره و این جایگاهی که از اون قدرت ابدی خداوندی به عنوان مثال گرفته.
حالا بیاد همه چیز رو برای خودش بکنه و این رفتارهای دهشتناک رو در قبال فرزندان خودش هم اعمال بکنه.
یعنی این دوباره در حال بازتولید هست.
ما با یک هنجار جمعی روبه رو هستیم که دیگه قابل تغییر هم نیست.
این یک ارزشی تبدیل شده که تبدیل به فرهنگ جمعی هم میشه.
شما میتونید مابه ازاء هاش رو در تمامی فرهنگ ها ببینید.
حتی اینقدر قدرتمند هست که از اون مرز های دینی هم گذر میکنه.
من همواره در باب این موضوع صحبت میکنم.
فکر میکنم شما وقتی نزدیک میشید به اون تفکراتی که تحت عنوان مثلا تفکرات لاییک هست، تفکرات بیخدا و آتئیست هم هست دارید این شمایل رو میبینید.
اصولا اینقدر ریشه دار هست.
این مالکیت بر جان دیگران که همون تصاویر دوباره در یک شکل تازه ای مثلا به عنوان مثال در اون دوران کهن تر با میل به خدا و خداپرستی و اون تصویر الهی و حالا در قالب انسان گرایی.
حالا انسانی است که جا پای خدا قرار می دهد.
حالا اگر حق زیست و حیات از مثلا کفار در این دوران سلب می شد، اینجا می تونه از کسانی مثلا از حیوانات سلب بشه و دوباره همون بازتولید رو ما ببینیم چرا که اینها در حال تکرار کردن هستند.
فارغ از این، ما مواجه میشیم با انتقال این مالکیت به قوای سیاسی.
یعنی حالا اینها تبدیل به ابزاری میشه برای قدرت گیری.
این مالکان سیاسی مالکیتی که از نقطه ابتدایی برجام شروع شد، از اون فردیت آغاز شد، به این کشتار های جمعی رسید و در نهایت مبدل به یک ابزار مالکیت برای قوه های سیاسی میشه، تبدیل به قصاص میشه، اعدام میشه، اعدامهای حکومتی میشه.
حالا ما می رسیم به اون نقطه ای که این حق آسمانی کشتن به دست حکومت ها فقیهان افتاده و ابزاری برای تثبیت قدرت شده در طول تاریخ نمونه های به کرات میتونیم ببینیم خیلی نمیخواد حتی نزدیک به مباحث تاریخی بشیم.
به ایران خودمون نگاه بکنیم به شرایطی که امروز درش اسیر هستیم.
در ایران هم داستان به همین شکل هست.
این مالکیت برجان دیگران هست که پله به پله میره جلو تا در نهایت ما رو به نقطه ای میرسونه که اگر کسی اعتراض کرد و در خیابان سطل آشغال را آتیش زد، این جماعت وقیح در قدرت بیان مستقیم بگن این سطل آشغال آتیش زده و به همین جرم طرف رو اعدام بکنه.
این حق مالکیت بر جان هست که پله به پله می رسه در اختیار حکومت و حالا مبدل به ابزاری میشه برای قدرت گیری برای خفقان، برای از میان بردن.
باز میتونیم برای فهم بهترش رجوع بکنیم به این اسناد و این کتب آسمانی در دل ادیان.
اونجایی که قرآن در سوره مائده آیه 23 میگه کیفر کسانی که با خدا و پیامبر او می جنگند و در زمین به فساد می کوشند.
جز این نیست که کشته شوند یا بر دار گردند یا دست ها و پاهایشان به عکس بریده شود.
خب ما داریم در باب اون محاربه که می شناسیم صحبت میکنیم و اینجا اون آیه قتال است که در این نگاه وحشیانه و وحشتناک حکومت وجود داره.
در اون نگاه اسلامی وجود داره که نشأت میگیره و تکرار میشه و در نهایت به این حکومت های اسلامی چه در دوران صدر اسلام و در طول حیات خود محمد و چه بعد از اون به عنوان مثال در جمهوری اسلامی هم می رسه.
حتما این مصاحبه رو شنیدید یا تیکه هایی رو که طرف میومد مستقیما داشت در باب این آیه صحبت میکرد که باید کسانی که در برابر جمهوری اسلامی ایستادگی میکنند رو به همین شکل به عنوان محارب باید اینگونه باهاشون رفتار کنید.
یعنی باید به سرعت یا سرشونو ببرید یا دست و پاشون رو ببرید به دار بزنید.
اینها حکمشون این هست.
اون حرف پربیراه نمیزد چون خود را باورمند به اسلام میدانست و ریشه های این اسلام در نهایت همین آیاتی است که ما با آن روبهرو هستیم.
اما فهمش شاید برای جماعت در برابر یک مقداری سخت بود چرا که آن نقطه های ابتدایی را هیچوقت درک نکردند.
هیچوقت این حق بر مالکیت دیگران، حق مالکیت بر جان دیگران را درک نکردند و به آن نزدیک نشدند تا در نهایت بدانند که این پروسه در حال تکمیل شدن آنها را به این نقطه میرساند.
وقتی شما مواجه میشوید، به عنوان مثال با توری در سفر لاویان در بخش بیستم آیه 31 میگوید اگر مردی با زن همسایه زنا کند و هم مرد زناکار و هم آن زن باید حتما کشته شوند، باز همان نهادینه کردن علمی است برای سلب حیات علمی است برای قدرتگیری که تبدیل به قانونی میشود در تورات و حالا میتواند مدام تکرار بشه و میتونه در اشکال مختلفی باهاش روبرو بشی.
این سیر پر تکرار در حال تکرار کردن خودشه.
از اون حق ابتدایی مالکیت بر جان دیگران آغاز میشه در نقطه اول و صفر خودش که حالا شما با یک خداوند قهاری روبرو هستید که مالکیت بر جان تمام جانداران داره و حالا مدام در حال بازتولید هست تا در نهایت به ابزاری برای سلطه گری خودش برسه.
ما در طول تاریخ با این قدرت ها روبه رو بودیم که برای بقا به دنبال مشروعیت بودند.
ادیان ابراهیمی و این متون مقدس برای این ها مشروعیت رو برای اونها به سرعت فراهم کرده.
خیلی از این دیکتاتورها در طول تاریخ با آویزان شدن به این مفاهیم تونستند این نگاه آلوده خودشون رو به پیش ببرند چرا که حالا یک نقطه مشروعیتی هم براشون وجود داشت.
فارغ از اینها خود پیامبرانی مثل خود موسی مثل محمد عملا قوای سیاسی رو بدست گرفتند.
اصولا برای این اومدن که حکومت بکنند و با همین حق سلب حیات و جان دیگران آسمان را به زمین آوردند و حکومت تشکیل دادند و در این سیستم های آلوده ای که بوجود آوردند شروع به کشتار های دهشتناک کردند که مصادیقش بیشمار هست.
حالا اینها نماینده اون قدرت مطلق در آسمانها بر زمین هستند.
این انتقال مالکیت انجام میشه و این توجیه کننده تمام اعدام های حکومتی و قصاص ها و سلب حیات ها و حقوقی است که ما باهاش رو به رو میشیم.
در طول تاریخ توسط این پیامبران مشخص و یا بعد از اون حکومت هایی که در طول تاریخ اتفاق افتاده حتی اینقدر این فرار و فرار و فراتر رفته که اگر شما با یک شکل مشخصی مثلا با حکومت لاییک هم روبرو هستید، حتی اگر جماعتی هستند که به عنوان مثال همتای کمونیست ها یک سری جملات کلیشه ای پشت سرهم دارند که دین افیون توده هاست و الی آخر.
حتی اگر اینها هم به قدرت برسند با مدل سازی از همون نگاه خداوندی است که قدرت را در اختیار می گیرد، با همان اشل و با همان شکل فکری است که همه چیز برای آنها هست.
باز هم جا پای همان موسی و محمد میزارن.
عملا قوای سیاسی رو در اختیار میگیرن برای اینکه حق حیات و حق مالکیت بر جان دیگران رو داشته باشن.
اون آسمان همان آسمان و این زمین هم همین زمینه.
اون خدا همون خداست.
فقط لباسش رو عوض کرده.
اگر یک روز یهوه بوده در صحراهای خاورمیانه امروز در رده های مثلا استالین و لنین قرار میگیره و همون رفتار های وحشتناک رو میکنه.
حالا فقط هم به سمت چپ نگاه نکنید.
به راست نگاه کنید فرقی نمیکنه.
نمیخواد خیلی هم دور برید.
تمام این تصاویر در برابر ما از حکومت های امروزی راست مثلا مثل ترامپ در نظر بگیرید.
همه و همه برای رسیدن به اون ردا هست که دارن تلاش میکنن چه با روحیه مذهبی چه به دور از نگاه مذهبی.
چرا که این فرهنگ جا افتاده این قدری جا افتاده که قابل تکان دادن نیست.
اینقدری مبدل به هنجار شده که فکر کردن بهش هم میشه اشتباه.
یعنی شما وقتی به عنوان مثال به مسئله حیوانات نگاه میکنید فکر میکنید ما با جماعتی درنده خویی روبرو هستیم که نه تنها حیوان در برابر را میکشند، فرزندش را میکشند، فرزندش رو به دنیا میارن، به یه سنی میرسونن و سر میبرن و این تبدیل به یک ارزش جمعی شده و کسی حتی باری هم بهش فکر نمیکنه.
حتی باری در زمان خوردن مثلا جوجه کباب فکر نمیکنه تو داری بچه یک موجود زنده رو میکشی میخوری و حالا هر نوع ایستادگی در برابر این تفکر ها بدل به بذل میشه و این جماعت خو گرفتن.
با این نگاه حتی اگر باز هم بیاید در اشل خودتون به عنوان یک انسان هم به این موضوع نگاه بکنید می بینید که چگونه در این ردای به تن کرده از انسانیت و در این قدرت بی انتها که برای انسان متصور هم هستید در این مالکیت بر جانتان هر روز نگاشته می شود، تصویر می شود.
شما مواجه می شوید که این گونه ارزش زیست و حیات تان زیر پا پایمال می شود.
اگر در حکومت جمهوری اسلامی زندگی می کنید و می بینید که حیات شما، جان شما هیچ ارزشی ندارد، حتی اگر در این حکومت های لاییک غربی زندگی کنید، می بینید که باز هم ارزشی نخواهد داشت.
جان شما اما قاعدتا درجاتش با هم متفاوت است.
اما موضوع مهم و اصلی این حقی است که این نگاه آلوده برای حیات دیگران برای خود تصور کرده.
این مالکیتی است که به خود داده و با بازتولید در همه جا هم رسوخ کرده.
قاعدتا صحبت پیرامون این موضوع بیشتر از این ها هست و ما شاید در ویژه برنامه های دیگری در باب این مسایل بیشتر صحبت کنیم.
اما تا اینجا برای این ویژه برنامه و این قسمت مشخص به نظرم کافیست و سعی میکنیم در قسمت های آتی هم پیرامون مباحث دیگری در راستای این ریشه ها و گواه ظلم در نگاه خداوندی بیشتر و بیشتر هم صحبت کنیم.
در انتها هم دوست دارم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه این راه تغییر شکل بگیره.
میتونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.
منظور از آثار هم خلاصه به برنامه ای به نام جان نمیشه.
من پیش از اینکه بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر کنم، آرا، افکار و عقاید من رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته تحریر درآوردم.
تمامی این آثار به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست.
میتونید با مراجعه به این وبسایت این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید این صداهای تغییر شنیده بشه اون رو با دیگران هم به اشتراک بگذارید.
ممنون که همراه من بودید.
من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان در پناه آزادی.
قسمت8
سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان است با شماست.
این اپیزود هشتم از ویژه برنامه ریشه ها و گواه ظلم هست و ما قراره توی این قسمت در باب خشونت در ساختار عدالت صحبت بکنیم.
ممنون که همراه من هستید.
خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص ما در باب ریشه ها و گواه ظلم صحبت کردیم و با آیاتی که از کتب آسمانی باورمندان به ادیان ابراهیمی، انجیل، تورات و قرآن بود.
سعی کردیم ریشه های این ظلم رو نشون بدیم و توی این قسمت هم قرار هست در باب عدالت مقدس این خشونت ابدی صحبت بکنیم.
قصاص و انتقام و این دور باطل از کشتار به نام قانون که مبدل به یک قاعده و قانون در دل این نگاه باورمند به الهیات و خداوندی وجود دارد و اصولا دنیا را به این شکل اسفناک خودش در طول دهه ها و تاریخ ها رسونده؟
خب قاعدتا در اون نقطه ابتدایی هم باید این را اذعان کنم که اگر ما داریم در باب این عدالت مقدس صحبت می کنیم، منظور این نیست که نوک پیکان رو فقط و فقط به این نگاه های مذهبی گره بزنیم.
خب قاعدتا انسان ها حتی خارج از این نگاه های مذهبی هم این نگاه های آلوده رو در اون دوران تاریخی داشتند.
اما نکته مهم در این تصویر گر این هست که قاعده و قوانین خداوندی اصولا غیر قابل عدول هست.
قواعدی است برای تمام تاریخ، برای تمام زیستن ها.
یعنی شما چه با تورات رو به رو بشی چه با قرآن، داعیه دار این هست که این قواعد و قوانین غیرقابل عدول هست برای تمام بشریت هست.
اما اگر انسان ها در اون برهه های تاریخی رفتارهای شنیع و غیر قابل تحملی مثل قصاص و کشتار و اعدام و الی آخر داشتن به مرور زمان میتونستن با فکر کردن با روبرو شدن به عواقب اون دیدن اینکه آیا این رفتار اصلن رفتاری ست درست؟
آیا جواب درستی میده؟
میتونستن راه حل های دیگری رو هم پیدا بکنن.
اما این دوستی که در کنار این رفتارهای شنیع به وجود اومد باعث این چرخه معیوب شد که غیر قابل تغییر باشه و کسی نتونه در برابرش ایستادگی بکنه و نقدش بکنه.
این ساختار رو تغییر بده چرا که باورمند به قدوسیت او بود و این نگاه مقدس مآبی که در نهایت باعث این چرخه پر ظلم و پر تکرار در دل این عدالت مقدس خشونت محور شد.
پس قاعدتا ما قرار هست که در باب این مسئله صحبت کنیم به واسطه جایگاهی که در طول تاریخ به خودش گرفته و تونسته اینگونه انسان رو در این عقبگرد و عقب ماندگی تاریخی نگه داره.
یعنی شما وقتی امروز به جمهوری اسلامی نگاه میکنید میبینید که چگونه قواعد دهشتناکی در ایران وجود دارد از قوانین مدنی.
شما در نظر بگیرید تا قوانین جزایی.
اگر رو به رو میشید با دست بریدن مثلا دزدان میدونید این قانون تا چه اندازه وحشتناک است؟
اما برگرفته از اون نگاه آلوده اسلامی و مانده در آن نگاه های جزم اندیشانه قرون گذشته هست.
در 1400 سال پیش که قابل تغییر هم نیست شما با این روبرو میشید یا اگر مثلا در قوانین مدنی این حجم از تفاوت میان زن و مرد وجود داره باز هم این نگاه از همان نگاه دگماتیک و وحشتناک اسلامی برگرفته شده و مدام در همین سیر مقدس مآبانه گیر کرده و غیر قابل تغییر هست.
پس نقطه اصلی و نزدیکی به این مسایل همین نگاه جزم اندیشی است که هیچ نقطه ای رو برای تغییر به وجود نمیاره.
ما باید نگاهی داشته باشیم و بدونیم که اصولا راهی برای تغییر در خودش به وجود نیاورده.
تمام نگاه های الهی در همین نقطه است که اون سرطان وجودی خودشون رو بیرون میدن.
اگر شما به قرآن رجوع می کنید به سوره مائده آیه 31.
اونجایی که میگه مرد و زن دزد را به سزای عملی که کرده اند دستشان را ببرید.
این عقوبتی است که از جانب خدا.
این نه تنها یک نمونه صریح از اون مجازات دهشتناکی است که امروز هم در کشور های مختلفی وجود داره.
اگر راه رو برای جمهوری اسلامی باز بگذاری، در ایران هم این کار رو انجام میدن.
اگر داعش روزی قدرت بگیره این کار رو انجام میده.
اگر تا چند سال پیش در عربستان اتفاق می افتاد انجام می داد.
حالا امروز رو دقیقا نمی دونم آیا انجام میدن یا نمیدن.
با توجه به اصلاحاتی که کردند.
اما موضوع مهم این هستش که فرای وجود این چهره ی وحشتناک از مجازات و این نگاه وحشتناک از خشونت که بدل به قانون شده.
این قانونی است غیر قابل عدول.
قانونی است غیر قابل تغییر.
شما اگر روبرو میشدید مثلا با یک قاعده اخلاقی که انسان ها به وجود می آورند.
اگر روزی نقطه عکسش را ببینید، نقطه نقضش را ببینید.
اگر جایی بدانید که این نگاه، نگاهی است آلوده و جواب عکس داره میده.
حالا میتونید لایحه تازه ای ببرید و وارد مجلس بکنید، در بابش دفاع بکنید و این قانون رو تغییر بدید.
اما وقتی در باب قوانین اسلامی یا الهی صحبت میکنیم غیر قابل عدول هست.
وقتی مثلا به تورات رجوع میکنیم سفر خروج باب 15 آیه 12 میگه چشم به جای چشم، دندان به جای دندان، دست به جای دست و پا به جای پا.
همون قانون قصاص فیزیکی وحشتناک و غیر قابل درک و پاک کردن صورت مسئله ای است که در طول تاریخ وجود داشته و هر بار تکرار شده.
و اصولا نقد و نگاه به این موضوع یک نوع بدعت هست، یک نوع کفر و الحاد هست، شرک هست.
شما وارد مفاهیمی میشید که باز جونتون رو از دست خواهید داد.
یعنی ما با یک قانونی روبه رو هستیم که در نقطه ابتدایی خشونتی ساختار یافته است.
خشونتی ابدی و غیر قابل عدول هست.
ما با یک عدالت مقدسی روبه رو هستیم که فقط و فقط بیانگر این خشونت افسارگسیخته است.
اما موضوع مهم تر از خودش در این هست که این قواعد قابل تغییر نیست.
یعنی اگر شما مثلا مواجه شدید با قوانین حمورابی در اون دوره از تاریخ و هزاران سال گذشته، حالا اون قوانین قابل تغییر بود، میتونست انسان بهش فکر بکنه و درش تغییری بوجود بیاره.
اما وقتی در سفر خروج در تورات میاد در باب این قصاص به این صراحت صحبت می کنه.
این قانون نیست که شما نمی تونید تغییرش بدید چون قانون رو خدا وضع کرده که برای تمام جهان و برای تمام تاریخ قاعده گذاشته.
حالا حتی اگر ما رجوع کنیم مثلا به مسیحیت، خب میدونیم که مسیح به نوعی اومده بود تا اون قوانین جزم اندیشانه ای که در تورات وجود داشت و در یهودیان وجود داشت به عنوان یک پیامبر یهودی تغییری درش به وجود بیاره.
حتی شاید مثلا آیه ای هم در انجیل متا باشه پیرامون این که در انجیل متی باب 13 که میگه.
شنیده اید که گفته شده است چشم به جای چشم و دندان به جای دندان.
به نوعی انگار که مسیح داره ظاهرا این رو نفی میکنه.
اما در طول تاریخ با تایید بر اون عهد قدیم و ریشه هایی که در دل اون وجود داشته.
یعنی با اینکه شما قبول بکنی تورات کتاب آسمانی است که منتسب به خداوندی است که این قاعده رو به وجود آورده.
خب این خشونت رو تقدیس کردید و باز شاهد همین نگاه بودیم.
همان طور که در طول تاریخ حتی با چهره های دهشتناک تر هم بودیم.
چرا که اصولا یک کتاب راهنمایی به عنوان مثال تحت عنوان انجیل فقط و فقط در قوانین و قواعدی که وضع کرده که انجیل اصولا وضع نکرده خلاصه نمی شود که پشتوانه ابتدایی دارد که میتواند تورات باشد.
فارغ از آن داستان های مطرح شده ایست که می تواند بیانگر روش زندگی و منش زندگی برای آن جماعت باورمند باشد.
اگر شما به مکاشفات یوحنا به عنوان مثال رجوع می کنید و با آن دریای عظیم از انتقام و کینه ورزی خدا روبرو می شوید، حالا می دانید که این نگاه توجیه گر رفتار های بعدی است.
حالا میتونن اون جماعت مسیحی فردا بیان و از اون خشونت ها یه راهی برای خودشون به وجود بیارن تا همون شکنجه ها رو در جهان فعلی هم بوجود بیارن و ادامه بدن در برابر نو اندیشان مثلا این رفتار رو بکنن در برابر کسانی که کافر و مرتد و بدعت گذار می بینند انجام بدن و چیزی همتای اون شکنجه های قرون وسطا هم اتفاق بیفته.
پس اصولا ما وقتی داریم در باب این مظالم صحبت می کنیم رجوع باید به کلیات این کتابها بشه در کنار هم.
من بارها در این ویژه نامه گفتم هدف از این ویژه برنامه این هست که بابی باز بشه برای مطالعه و آگاهی پیرامون این کتاب های قدسی آسمانی.
یعنی شما باید ورود بکنید، انجیل رو بخونید، تورات رو بخونید، به ویژه قرآن رو بخونید به فارسی تا بدونید دارید در باب چه چیزی دفاع می کنید.
نسبت به چه چیزی تعصب دارید؟
اصلا به چه چیزی باور دارید؟
باید نزدیک به این موضوع بشید.
حالا برای فهمش می تونید به کتب مراجعه بکنید.
یا مثلا به کتاب گواه ظلمی که من گردآوری کردم و این آیات رو در کنار هم که بیانگر این ظلم ها و ریشه های این ظلم ها در تاریخ بشریت و زندگی جمعی انسانی است. مراجعه کنید.
اصولا منطق ادیان در مواجهه با جرم همیشه حذف صورت مسئله و ایجاد رعب و وحشت بوده.
شما هر موقع به مسائل و مصادیق قانونی روبرو میشوید قاعده به همین شکل هست.
اگر کسی چشم دیگری را کور کرد، چشمش کور.
اگر کسی دزدی کرده عاملیت این دزدی دست است.
دست رو میبرید.
اگر کسی کس دیگه ای رو آزار داد او رو میکشید.
اگر کسی تفکر دیگری کرد این تفکر رو از میان میبرید با کشتن.
یعنی ما مواجه هستیم با یک منطق فکری نهفته در دل ادیان ابراهیمی که همه چیز رو با پاک کردن صورت مساله خلاصه میکنه.
هر نوع جرمی رو با پاک کردن جواب میده و فارغ از این یک نگاه جزم اندیشی وجود داره به باور که این احکام، احکامی است که گاهی غیر قابل تکرار این قوانین الهی است که در نقطه ثقل آسمان آمده، خداوندی در آسمان ها این را تقدس بخشیده و از همان نقطه ابتدایی نهادینه شده و این قوانین غیر قابل تغییر هستند تا روزی که جهان وجود داشته باشد و این نقطه ی دهشتناکی است که این آلودگی بزرگ تاریخی را به وجود آورده.
یعنی فارغ از این نگاه خشونت بار نهفته در دل این قوانین، در دل نگاه های ادیان ابراهیمی، نقطه ی مشخص این غایی بودن هست.
این جزم اندیشی است.
این غیر قابل تغییر بودن هست.
شما حتی اگر بهترین قوانین را امروز وضع بکنید برای صد سال دیگر این قوانین راهگشا نخواهد بود.
چرا که اصولا ما در روابط بینابینی خودمان نیازمند قوانین و قواعد می شویم.
با زیست فکریمان با اینکه بتوانیم بیشتر و بهتر جهان را ببینیم نیازمند قوانین بهتر هستیم و اصولا این با حرکت زیستی انسان ها به پیش میره.
قاعدتا وقتی ما نزدیک میشیم به مفاهیمی که خودمون بهش باور داریم یعنی باور به جان و جان گرایی، ما به دنبال بازپروری و تعلیم دوباره هستیم.
یعنی شما به جهان امروز خودتون هم که نگاه میکنید میبینید که چه برگرفته از نگاه های آلوده ی مذهبی باشه و یا حتی فارغ از اونها و در جهان لائیک هم داستان به این شکل نیست.
شما با قواعدی روبرو هستید که باز هم برگرفته از همون نگاه آلوده ی دینی اومده برای هضم، برای از میان بردن.
حتی اگر کسی مثلا دچار یک جرمی هم میشه در این ساختار به زندان می افته.
اما این زندان برای بازپروری نیست، برای بازبینی روانی نیست، برای گروهدرمانی نیست.
برای آموزش های اصلی نیست.
صرفا برای انتقامه.
اما ما به دنیایی نگاه میکنیم که در دل اون قرار بر این داشته باشیم که با قاعده و قوانین دنیا را جای بهتری بکنیم.
اگر قرار بر عکس العملی نسبت به جرایم داریم باید این عکس العمل در راستای بازپروری و تعلیم باشد.
اگر کسی مالامال و پر از اون نگاه آلوده و آکنده از خشونت هست حالا باید یک بازبینی روانی نسبت به اون انجام بشه تا بتونیم این چرخه پر ظلم رو تغییر بدیم.
اما این نه در اون نگاه جزم اندیشانه که به هیچ عنوان از آسمان اومده وجود داشته و نه حتی در دنیای امروز و اصولا این ایستا بودن بزرگترین خط بطلان هست.
بزرگترین نقطه ایست که ما رو درجا نگه میداره و همتای همون مثال قابل فهم برای همگان که آب اگر یک جایی راکد بمونه میگندد و تبدیل به مرداب میشه.
داستان قانون هم به این شکل هست خارج از این حیطه ما باید نزدیک بشیم به مفهوم دور باطل از این خشونت.
وقتی ما نزدیک به این مفاهیم خشونت میشویم.
میدانیم که این خشونت در حال بازتولید خودش است.
ما در برابرمان یک حیات مداومی از این قصاص و این دور باطل خشونت را میبینیم.
چگونه در جهانی زیست میکنیم که حفظ حیات هیچ ارزشی ندارد و این عمل صرفا دارای یک دور باطلی از خشونت را به بار میآورد؟
وقتی شما به قرآن رجوع میکنید، بقره آیه 31 میگوید و شما را در قصاص حیات است. ای خردمندان!
باشد که پرهیزگار شوید.
یعنی نمونه صریحی است از توجیه قصاص به عنوان عامل حیات و بقا.
یعنی تا این حد رسوخ کردن این جنون بدوی در وجود این نگاه آلوده خداوندی.
شما مواجه هستید با یک نگاه آلوده ای که حیات را مماس و نزدیک با قصاص توجیه میکند.
این دیگه نهایت جنون است.
شما از این بالاتر نمیتونید جنون رو تصور کنید که استمرار این خشونت توجیه پذیر میشه توسط اون نگاه خداوندی.
این دور باطل نه تنها تصویر میشه بلکه عاملیتی همتای با حیات و بقا به خودش میگیره.
حالا یک عامل اخلاقی هم بهش داده میشه.
یعنی ما دیگه فقط و فقط با یک عاملیت مستقیم تحت عنوان قصاص روبه رو نیستیم بلکه با یک ارزشی روبه رو هستیم برای این نگاه آلوده که حالا حیات رو هم با هاش گره میزنه و تا این حد قصاص رو میتونه بالا ببره.
اما تنها به همین نقطه هم ختم نمیشه.
باز ما مواجه هستیم با توجیه کشتار برای پاکسازی و حفظ جامعه.
یعنی اگر به تورات رجوع کنیم به سفر تثنیه باب سیزدهم آیه 20 میگه و آن نبی یا آن رویاپرداز کشته شود تا شرارت را از میان خود بردارد.
این که مدام ما مواجه میشیم با آیات متفاوتی در قرآن تورات که دارد در باب تصفیه کردن جامع صحبت میکند، در باب پاکسازی و کشتار صحبت میکند.
فقط هم نمیخواهد خلاصه به مثلا قرآن و آیات بشویم.
حتی به زیست پیامبر.
پیامبر اسلام و سیره نبوی هم یکی از اون نقاط مهمی است برای قانون گذاری، برای توجیه فلسفی و زیستی مسلمانان.
شما مواجه میشید با پیامبری که تمام مخالفین خودش رو از بین میبرد.
حتی اون واقعه تاریخی رو هم حتما شنیدید که وقتی محمد وارد مکه شد همه رو بخشید.
اما اون کسی که در برابرش اشعاری داشت و صحبت هایی میکرد و به نوعی او رو مسخره میکرد رو کشت.
حالا الان دقیقا نامش یادم نیست و یادم نیست و توی نت هم ننوشته بودم.
اما از این مصادیق و مثالها بسیار هست.
شما مواجه میشید با این توجیه کشتاری که برای پاک سازی داره اتفاق می افته و این خشونتی است که دوباره داره دور باطل خودش رو ادامه میده.
تنها هم داستان به اینجا ختم نمیشه.
یعنی خارج از این تصفیه هایی که اتفاق می افته تصفیه بزرگتری وجود داره در قبال کفار، در قبال بدعت گذاران، در قبال ملحدین، در باب کسانی که تفکری متفاوت از این نگاه آلوده دارن.
هر کسی که در برابر این سیستم ایستادگی کنه محکوم به مرگ و قتل هست.
چرا که اصولا گفتیم قاعده ی قانون گذاری در راستای حذف هست.
در راستای پاک کردن صورت مساله هست.
هر جایی کسی نقدی داشته باشه به این فاجعه قاعدتا از میان خواهد رفت.
خب قاعدتا ما همه چیز رو در این بستر تاریخی نمی بینیم و خب می بینیم که در جهان امروز هم باهاش روبرو هستیم.
نه تنها در دل ادیان که این شکست رو ما داریم می بینیم که چگونه این احکام وحشتناکی که مدام دارن تکرار می کنن راه به جایی نبرده.
و این نگاه قبیله گرایی که وجود داشته نتونسته هیچ سنگی رو از دوش مردم بردارد.
شما هیچ وقت ندیدید که این نگاه های آلوده این قواعد و قوانین از جرم و جنایت در این کشورها مثلا کم کند؟
مثلا با یک کشور مسلمانی روبرو بشید که میزان جرم و جنایت به واسطه این رفتارهای دهشتناک کم شده باشه.
چون دست ها رو می بردند دزدی کم شده باشه یا چون مردم رو سر می برند مثلا عدالت توش حکمفرما شده باشه؟ نه.
اما خارج از این شکست متداولی که داره، این نگاه های آلوده می خوره.
این نگاه و این ارزش گذاری در دل قواعد مدرن هم وجود داره.
یعنی جای پای خودش رو در اونجا سفت کرده.
همتای اون چیزی که من در باب خدا و در باب ریشه های این نگاه صحبت کردم، در قسمت های مختلف در ویژه برنامه ها که ما با یک فرهنگ متداولی روبه رو هستیم که مدام در حال بازتولید هست.
در باب قواعد و قوانین هم داستان به همین شکل هست.
ما داریم دوباره این تصاویر رو می بینیم که دارن تکرار میشن در همان نگاه های مدرن هم تکرار میشن.
اگر چپ هستند هم باز با پاک سازی همون رویه رو ادامه میدن.
اگر راست هم هستن باز با همون نگاه دارن همین رفتار ها رو ادامه میدن و اصولا این منطق حذف کردن از میان بردن داره مدام تکرار و تکرار میشه و قاعدتا ما روبه رو هستیم با قتل هایی که جنبه حقوقی به خودش میگیره.
ما با این تصویر روبه رو هستیم که توجیه می کنه خشونت رو و خشونت رو بدل به ابزاری برای عدالت می کنه.
نه تنها در قرون گذشته و در ساختار های مشخص خود ادیان که حتی شکل رقیق شده ترش رو هم در جهان مدرن و جهان امروزی و در حال بازتولید خودش است.
اما فارغ از تمام این تعابیر و تفاسیری که دربارش صحبت کردیم، ما نهادینه شدن خشونت رو هم در دل اجتماع میبینیم.
در تمام طول تاریخ ما مواجه هستیم با این تاثیر وحشتناکی که این احکام و این نگاه های آلوده بر جامعه داشته و این انتقال خشونت که از متن به فرهنگ عمومی مردم هم منتقل شده.
یعنی شما وقتی مواجه میشید با این حجم از بیدادگری و وحشی بودن و خشونت ها که مثلا از عید قربان آغاز میشه تا مثلا کشتار در خیابان، اعدام کردن، شلاق زدن در ملاء عام و الی آخر.
خب قاعدتا این خشونت نهادینه شده در دل این مردم، این مردم هم همین خشونت رو بازی میدن.
اون مصداق ساده ای که شما در زمین اگر بذر گندم بکارید نمی تونید در انتظار برنج بنشینید.
وقتی خشونت دارید مدام به دل مردم میدید.
نهایت درو نهاییتون هم همین چهره مسموم و خشونت بار و خشونت طلب هست.
وقتی به قرآن رجوع میکنیم سوره نور آیه دو میگه هر یک از زن و مرد زناکار را صد تازیانه بزنید و اگر به خدا و روز قیامت ایمان دارید در حکم خدا رأفت نورزید و باید گروهی از مومنان بر اجرای حکمشان حاضر شوند.
یعنی ما مواجه هستیم با دستور صریح برای نمایش خشونت در ملاء عام.
این گونه است که ما مواجه می شویم با این چهره های وحشتناکی که مثلا در ایران جمهوری اسلامی هم می بینیم چگونه در کنار خیابان می آیند و یک نفر را به دار می آویزند.
حالا قرار است که بازتولید چه چیزی را ما از مردم اون جامعه ببینیم؟
یعنی کسانی که می آیند در خیابان و مثلا شلاق خوردن یک نفر را می بینند؟
قرار است فردا از این چه برداشتی داشته باشند؟
قرار است به چه نقطه ای برسند؟
چیزی که این نگاه آلوده مثلا اسلامی به دنبالش هست، ترویج این ترس هست برای تکرار نکردن.
اما اگر حتی این مفروض را هم قبول بکنیم و جماعتی به واسطه ترس اون رفتار رو انجام ندن که قاعدتا میدن.
چون کسی که قرار باشه یک رفتاری رو بکنه تو اون لحظه که به عقوبتش فکر نمیکنه همون ثانیه مغز اینجوری اصولا کار نمیکنه و اتفاقاتی رو که ما تحت عنوان جرم میشناسیم در صدم ثانیه در کسری از ثانیه اتفاق می افته.
اما اگر این مفروض رو قبول کنیم، خارج از اون این خشونت عمومی و روانی چه تاثیری میذاره؟
یعنی دیدن این تصویر اعدام شدن، شلاق خوردن یا حتی دهشتناک تر از اون سنگسار کردن که حتی عاملیت این خشونت رو به جماعتی میده که قرار هست بر اون بچه ای که داره این تصویر رو میبینه چه پیامی بده، چه فردایی رو براش بسازه.
این دشت در برابر ما، این دشتی که از این خشونت سیراب شده، فردا قرار است چه میوه ای رو در اختیار مردم بذاره؟
شما وقتی به تورات رجوع میکنید سفر خروج باب 13 آیه 13 میگه زن جادوگر را زنده نگذارید.
خب این مجوزی است برای کشتار.
بدون هیچ دلیلی، بدون هیچ منطقی.
یعنی به صرف اینکه کسی را جادوگر تصویر کنند هم مواجه میشویم با کشتار.
این همان نقطه ایست که در نهایت تصویر خونباری را در تاریخ جمعی زیستی مسیحیان به وجود آورد.
و کشتار ساحره ها و زنانی را که به جرم جادوگر بودن سوزاندند و در آب کردند و به صلیب کشیدند و بدترین رفتارها را انجام دادند.
یک آیه که به صراحت در باب این موضوع و کشتار آن ها صحبت می کند.
یا مثلا در همین تورات پیرامون سنگسار کردن که صحبت می کند، آیاتش رو توی قسمت های گذشته بهش اشارتی کردم.
حالا اینجا الان دقیقا رو به روم عدد ها رو ندارم.
اما در اونجا ما مواجه شدیم با سنگسار کردن زن زناکار که در اسلام هم تکرار میشه.
همون داستانی که محمد میاد و وقتی می خواد حکم بده به یک زن و یک زن و مرد زناکار یهودی میاد و میگه همون کتاب تورات رو بیارید و دست روی همون حکم مشخص و همون آیه میده.
حالا این عاملیت خشونت رو هم در اختیار جمع قرار میده که نه تنها بیننده ی این خشونت باشند که عاملیت رو هم داشته باشه.
خوب قاعدتا بیماری های روانی جمعی در دل این جوامع هست.
با همین عرف ها هست که روبرو میشه.
این بیماری خشونت بار و خشونت طلبی.
این حیوان آزاری ها، این آزار دادن در ملا عام شلاق زدن ها، قربانی کردن ها، اینها در نهایت ثمره اش نهادینه شدن همین خشونت آسمانیست که در نهایت یک تصویری را ارائه میده از جماعتی خونبار و خشونت طلب که در پی خونریزی و رفتارهای وحشیانه هستند و ما مواجه میشیم با این تصاویر.
پس در نهایت وقتی ما نزدیک به مفهوم عدالت میشیم، در دل این نگاه الهی و آسمانی در ادیان ابراهیمی ما با یک عدالت مقدسی روبرو هستیم که خشونت را نهادینه و ابدی می کند.
در نقطه ابتدایی خودش این منطق وحشتناک را بارور می کند و به مردمان فدیه می دهد.
این نگاه آلوده و این خشونت نهادینه می شود و مبدل به بخشی از زیست جمعی مبدل به قوانین و قواعدی می شود که همه و همه در این دور باطل از خشونت در جریان هست و در نهایت ما روبه رو می شویم با جماعتی باورمند که در پی آزار دیگران هستند.
آزار حیوان، آزار انسان ها، آزار همگان و اصولا با آزار خو گرفتن و به نوعی انگار آزار گرا هستند.
اصلا گرایش آنها به آزار دادن و ظلم بر دیگران است و این ظلم ریشه دار مدام در حال تکرار شدن هست.
قاعدتا صحبت کردن پیرامون این قواعد بسیار طولانی است و این بابی است برای بیشتر مطالعه کردن پیرامون این کتب آسمانی و شما می میتوانید به نسخه های اصلی فارسی این کتاب ها تورات، انجیل و قرآن مراجعه کنید و یا به کتاب گواه ظلم که در وبسایت جهان آرمانی هست و گردآوری شده.
این ریشه ها و نماد های ظلم در دل ادیان ابراهیمی.
در انتهای برنامه هم دوست دارم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه این راه تغییر شکل بگیره میتونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.
منظور از آثار هم خلاصه به برنامه ای به نام جان نمیشه.
من پیش از اینکه بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر کنم، آرا و افکار و عقایدم رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته تحریر درآوردم.
تمامی این آثار به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست.
میتونید با مراجعه به این وبسایت این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید این راه تغییر شکل بگیره و این راه ادامه پیدا کنه اون رو با دیگران هم به اشتراک بگذارید.
ممنون که همراه من بودید.
من نیما شهسواری و این برنامه ای به نام جان بود.
در پناه آزادی.
قسمت9
سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه ای به نام جان است با شماست.
این اپیزود نهم از ویژه برنامه ریشه ها و گواه ظلم هست و ما قراره تو این قسمت در باب ظلم به زن صحبت کنیم.
ممنون که همراه من هستید.
خب دوستان توی این قسمت مشخص ما در باب این نفی برابری در خانواده و اجتماع صحبت میکنیم و نقدی هستی شناسانه نسبت به ستم و تقدیس طبقاتی در متون مقدس ادیان ابراهیمی خواهیم داشت.
این ویژه برنامه پیرامون ریشه ها و گواه ظلم در این ادیان مهم تاریخی است و سعی میکنیم با استناد به آیاتی که از این کتاب ها وجود داره این مفاهیم رو پیش ببریم و بیشتر دربارش صحبت کنیم و اصولا این بابی بشه برای مطالعه این کتاب ها و رجوع به کتاب گواه ظلم که گردآوری شده توسط من هست.
از این آیات که بیانگر ظلم های بیکران خداوندی است و این فرهنگ ساخته شده تحت عنوان فرهنگ خداوندی که زندگی اجتماعی امروز ما را تحت تاثیر قرار داده، نه تنها درطول تاریخ حتی امروز نه تنها در دل مذهب که حتی در نگاه های سکولار و نگاه های لامذهب هم وجود داره و زندگی رو تحت شعاع خودش قرار میده.
تو این قسمت هم قرار هست بیشتر در باب مسئله زن صحبت کنیم.
یکی از اون نگاه هایی که در طول تاریخ طول و دراز ادیان همواره با پست انگاری زندگی برای زنان خدشه دار کرده و به وجود آوردن یک طبقاتی است.
همتای اون چیزی که من در قسمت های مختلف دربارش صحبت کردم.
وقتی ما اصلی همتای طبقات رو در دل این ادیان میبینیم که پایه گذاری میشه در نوک هرم با وجود خود خدا و یهوه و مسیح الله و یا هر نام دیگری مواجه هستیم با این طبقاتی که بعد از اون قرار هست ساخته بشه.
حالا در دل این طبقات یک بار هم به جنسیت میرسیم و در دل این جنسیت با زن و مرد روبهرو میشویم که زن قرار است که نقش اون ضلع کج رو بازی بکنه.
قرار هست که در این طبقات له بشه و پست انگارانه بشه.
یعنی تبدیل به یک خلق بشه که از دنده کج و چپ مرد به وجود اومده.
خب ما قاعدتا باید اول به نقطه های ریشه ای این نگاه نابرابری طلبانه در داستان خلقت و تبدیل زن به موجودی مادون و بیارزش بپردازیم.
برای نقطه ابتدایی میتونیم به تورات رجوع کنیم.
در سفر پیدایش در باب دوم آیه 16 میگه که خداوند فرمود خوب نیست که آدم تنها باشد، پس یار و یاوری برای او میسازم که مکملش باشد.
خب این اون نقطه ابتدایی هست یعنی زن رو برای رفع نیاز مرد به وجود میاره و اون عدم استقلال وجودی زن در همین نقطه شکل میگیره.
ما با موجودی روبرو هستیم که اصولا هدف از پیدایش او تکمیل کردن موجود دیگری است.
یک مردی وجود دارد به عنوان خلیفه الله، به عنوان جانشین خدا، به عنوان انسان مومن کاملی که همه چیز برای اوست و حالا یک یار و یاوری هم در کنار خودش خواهد داشت که همتای زن هست.
همان طوری که جان های دیگر در برابر این جان بی ارزش می شوند.
اگر جان کفار باشد هیچ ارزشی ندارد.
اگر جان حیوانات باشد تبدیل به نعمتی از سوی خدا می شود.
در همین سفر پیدایش در باب دوم آیه 31 می گوید خداوند دنده ای را که از آدم گرفته بود به صورت زن درآورد و او را نیز آدم آورد یعنی ساخت زن از دنده مرد.
تأکید بر مادون بودن و بی ارزش بودن زن و زنانگی و اصولا این نقطه و سنگ بنای این ظلمت در نقطه آغازین است که شما مواجه می شوید با سوژه زن زنی که در این هستی شناسی اصولا به عنوان موجودی پست انگاشته می شود.
اصولا در این تقدس پست شمرده شده تا ارزش و اجر مرد بالاتر برود.
ما با زنی روبرو هستیم که اصولا از دنده چپ مرد و برای مرد پدید آمده، زنی که همواره یک سوژه مکمل و غیر مستقل بوده و تحت مالکیت تعریف شده.
این سنگ بنای این ظلمت است چرا که حق حیات و هستی زن نه در وجود خودش بلکه در نیاز و نقص مرد است که تعریف می شود و معنا پیدا می کند.
و ما مواجه می شویم با این تصویر دهشتناکی که در طول تاریخ در نقاط مختلف از قانون گذاری، از ارزش دادن به زنان، از نوع حیات آن ها شکل گرفته.
اگر باری رو به رو می شویم با آن تصاویر ارائه شده مثلا در اسلام که حتی زنان حق بیرون رفتن از خانه را به تنهایی ندارند که در افغانستان طالبان اتفاق می افتد.
در همین جمهوری اسلامی اگر جا و میدان بهشون بدن هم حاضر هستند انتخاب بکنند و تداعی بکنند به واسطه همین شروع ابتدایی است.
اصولا زنی که ارزشی به عنوان یک موجود زنده نداره خب قاعدتا باهاش اینگونه هم رفتار خواهد شد.
ما مواجه میشیم با طبقات ساختاری که باری در دلش حیوانات مبدل به نعماتی میشند ابزاری میشند برای انسان.
و باری هم زنان مبدل به این مال میشند.
زنی که در نهایت تبدیل به مالی برای مردان میشه.
مردانی که حالا میتونند با این مال در اختیار خودشون هر کاری هم بکنند اصولا خودش به عنوان یک موجود ارزش حیاتی نداره و ارزشش مکملی است برای زیست و حیات دیگران که مردان مسلمان یا مومن هستند.
خب حالا اگر این مسیر رو ادامه بدیم و پیش بریم در دل این نگاه و این تصویری که از خدا و ادیان ابراهیمی وجود داره با تقدیس طبقات رو به رو میشیم و بازتاب این تقدیر طبقات در دل قانون یعنی مالکیت بر بدن، ارث و وجودیت زنان.
به عنوان بخشی از این نمایش، شما به نمایشی میرسید که چگونه انعکاس این تقدیس طبقات در قوانین فقهی و حقوقی نسبت به زنان وجود دارد.
به عنوان مثال در قرآن سوره نساء آیه یازده اونجایی که میگه خداوند به شما در مورد فرزندانتان سفارش می کند که سهم پسر دو برابر سهم دختر است.
خب این تبعیض صریح در مورد ارث هست که خب در قواعد و قوانین اسلامی پیش از اون در یهودیت هم وجود داشته.
ما روبه رو می شیم با این سند ظلم در باب این تقدیس طبقات، این بی ارزش انگاری زنان حالا داره مستقیما و به صراحت به شما میگه که در مورد فرزندانتان اگر قرار باشد سهمی بهشون ارث اعطا بکنید به مردها، به پسرها دو برابر زن ها میرید.
این همان قاعده ایست که در برابر ارث اتفاق می افتد.
حتی در برابر شهادت اتفاق می افتد که تمام اینها هم آیاتی داره که میشه بهش رجوع کرد.
اصولا زن به عنوان جنس دوم تلقی میشه و حتی اگر شما بخواهید ریزتر بشید نزدیک تر بشید هم که تا انتها احادیث وجود داره.
احادیثی از زبان مثلا علی که در باب سفاهت زنان هم صحبت میکنن که حتی از نظر عقلی هم نصف مردان به حساب میان.
و این دایره، دایره بی انتهایی هست و میشه هزاران مدل و نمونه و مثال براش آورد و ما قصدمون این نیست که در این ویژه برنامه خیلی به این مصادیق پیش بریم.
فقط بابی است برای باز شدن برای مطالعه بیشتر.
چیزی که بهش باور داریم رو بدونیم.
اگر در همین قرآن دوباره کنکاش بکنیم مواجه میشیم با سوره نسا آیه 51 آیه معروفی که در باب زدن زنان هست اونجاست که میگه مردان برتری بر زنان دارند و زنانی را که از نافرمانی می ترسید پند دهید.
در بستر از آنان دوری کنید و در صورت نیاز آنان را بزنید.
حالا این آیه طولانی تر هست ولی من به اقتضای برنامه سعی می کنم موجز دربارشون صحبت کنم و این نکته ایست که توجیه الهی برای ضرب و شتم زنان و تثبیت حاکمیت مردان هست.
یعنی نقطه ابتدایی مردان و برتری نسبت به زنان هست و بعد از اون این فرماندهی مردان هست که به عنوان فرمانده قرار هست بر زنان حکومت بکنند.
همتای چیزی که خدا بر طبقات زیرین خودش بر مومنین اتفاق میاره و یا مردان و زنان در قبال مثلا کودکان خودشون قرار هست این فرماندهی رو داشته باشند و یا نسبت به جانداران دیگر حیوانات داشته باشند و همه چیز برای اونها باشه.
حالا با همین مفروض مداوم این طبقات ساخته شده.
اینجا قرآن به صراحت پیرامون برتری مردان صحبت می کنه بر اینکه زنان باید فرمانبردار باشند، صحبت می کنه و بعد میاد و در سه نقطه مشخص این فرمان بردار نبودن زنان را برایش راه و چاه میدهد.
پند دادن در بستر یعنی باهاشون رابطه جنسی برقرار نکردن و در نهایت هم کتک زدن.
این اون نقطه ایست که شما میتونید این تصویر گری از خشونت خانگی بر زنان رو ببینید.
حالا یک جماعتی میتونن بیان برای ماله کشیدن و برای اون روشنفکر گرایی های دینی صحبت بکنند که بعله منظور از زدن با پرکاهی ست و این زدن اون زدن نیست و و الی آخر داستان ها.
اما طول این تاریخ و زیست امروز ما و این حجم بزرگ و متداول از خشونت خانگی، بیانگر این نگاه آلوده ای ست که کثرت داشته و در بین مردمان جاری و ساری شده.
یک جایی هست که شما مواجه میشوید با این رفتارهای شنیع و رفتارهایی که مثلا کسی در فلان کشور اروپایی میاد و همسر خودش را کتک میزنه به عنوان یک خشونت خانگی.
اما این موضوع این هستش که این تبدیل به ارزش و هنجار و قانون نشده.
این یک رفتار غیر طبیعی است از یک آدمی که داره یک رفتار غیراخلاقی میکنه حتی غیر قانونی میکنه.
ما قانونی داریم در اون کشور برای مواجهه با این رفتار شنیع.
ولی وقتی روبرو میشید با این فرهنگ الهی حالا میبینید که آیه قرآنی در راستای ترویج این نگاه آلوده داره.
حالا این رفتارش یعنی مبدل به قانون شده و اون نقطه ای که ما رو به این حجم از بیدادگری رسونده قانونی شدن این رفتارهای شنیع هست.
چه از کودک همسری، چه از کتک زدن زنان و خشونت خانگی که حالا بی ارزش انگاری و تحقیر زنان.
مثلا قرآن سوره بقره، آیه 110 میگه و دو شاهد از مردان خود گواه گیرید و اگر دو مرد نبودند یک مرد و دو زن تا اگر یکی فراموش کرد دیگری به یادش آورد.
باز این نفی برابری در شهادت و تحقیر عقلانی زنان هست یعنی یک مرد با دو زن مساوی میشه و اون نگاه آلوده ای است که تا این حد می تونه زن رو پست بی انگاره.
در همه زمینه ها هم این پست انگاری ها وجود داره.
نقطه ابتدایی و نقطه ثقل در همون فحوا هایی است که داره این تصویر رو ارائه می کنه که زن اصولا سوژه دوم هست، جنس دست دوم هست، برای لذت مردان هست، برای اسباب و مالی است برای این مردان و خب قاعدتا در حق و حقوق دادن حالا مدنی باشه هم داستان به همین شکل است.
اگر قرار به اون نگاه جزایی و وحشیانه باشه باز در راستای همون تثبیت ضرب و شتم و کتک زدن و حاکمیت مرد و بی ارزش بودن زنان هست.
منطق نهایی متون مقدس یک دیکتاتوری مطلق هست.
یک نظام فکری که بر پایه برتری طلبی به وجود اومده و خداییش در نوک اون هرم و پایین تر از اون مدام در حال شکل گیری طبقاتی هستیم.
زن در این طبقه بندی در مقام پست تری قرار میگیره نسبت به مردان.
اما این نگاه برتری طلبانه خنثی نمیشه.
آروم نمی مونه.
مدام در حال تکرار هست.
می تونه در دل خودش تصاویر دیگه ای رو هم ادامه بده.
اما وقتی حالا نزدیک میشیم به این پست، انگاری در طبقات پیرامون زن مواجه میشیم با ارث و این بی ارزش بودن چند همسری شما در کنار این مواجه هستید با آیات قرآنی پیرامون اینکه شما میتونی چهار زن اختیار بکنید حتی محمدی که میاد و بیشتر از این تعداد رو در اختیار میگیره.
حالا شما با چند همسری روبرو هستید که باز مهر تاییدی است بر بی ارزش انگاری زنان.
زنانی که ابزاری برای لذت مردان هستند و مردانی هستند که میتونن باز برای خود مالکیتی داشته باشن و میتونن چند زن رو هم صاحب و مالک بشن.
این مالی است که در اختیار اون ها هست و هر جوری که دوست داشته باشن و توجیه پذیر براشون باشه میتونن به پیش برن.
ما با یک منطق نهایی از یک دیکتاتوری مطلق روبه رو هستیم که این خدا نماد تمام این ظلمت را در دل خودش دارد و برای اثبات نظریه خودش داره مدام بازتولید میکنه به دنبال فرمان بردن و فرمان بردارانی در برابر خودش هست و ما داریم این تصویر رو میبینیم که مدام بازتولید میشه.
این فرهنگ نه تنها در همون نگاه های اسلامی و یهودیت و نگاه های مذهبی ادیان ابراهیمی که مدام در حال بازتولید بوده و در همین جهان امروزی هم با همین منطق بازتولید میشه.
وقتی شما برتری طلبی رو در زیست جمعی انسان ها در اون نگاه های لاییک هم میبینید باز دارید همین بازتولید همین افکار آلوده رو میبینید.
اما فارغ از این، ما با تراژدی زیست زن در تاریخ رو به رو هستیم.
ما با یک تراژدی دنباله داری روبه رو هستیم که نقش تثبیت کننده ای در دین داشته.
یعنی ما مواجه هستیم که دین چگونه تثبیت کردن خودش رو با قانونی به وجود آورده که این چرخه تاریخی ستم را پایه ریزی کرده و به عرصه ظهور گذاشته.
اصولا زندگی زنان را تباه کرده و از میان برده و زندگی جبر آلودی را برای آنها به وجود آورده که پر از بدبختی ها و مصیبت هاست.
قرآن سوره نساء آیه 17 میگه و ازدواج با زنان شوهردار بر شما حرام شده است مگر آنکه مالک شده باشید.
منظور همان کنیزانی است که به اسارت گرفته اند.
این تاکید بر مالکیت بر برده و کنیز به عنوان زن و نفی حق مالکیت و حاکمیت بر بدن.
تجاوزی که حالا جنبه قانونی به خودش میگیره.
یعنی اون دیگه نقطه ایست که شما رو به اون نقطه دهشتناک میرسونه که حتی تجاوز هم مبدل به قاعده قانونی میشه.
وقتی شما به قرآن و اسلام رجوع میکنی، وقتی مواجه میشید با سن تکلیف.
حالا می بینید که چگونه کودک آزاری و این رفتار پدوفیلی مبدل به قانون شده یک قاعده ای است.
یا وقتی شما مواجه میشید با همین آیه ی سوره نساء 35.
شما مواجه هستید با قانونی شدن ازدواج با کنیزان به مفهوم تجاوز به یک زنی که اصلا با شما همسو نیست به شما میل نداره.
حتی همسر داره.
یعنی این آیه داره در ابتدا میگه که با زنان شوهردار نمی تونید رابطه برقرار کنید مگر آنکه مالک شده اید.
یعنی حتی نفی میکنه ازدواج اون ها رو داشتن همسر اون ها رو و اصولا اون ها مبدل به یک کالا میشن.
یا مثلا در عهد عتیق، در تورات، در سفر تثنیه در باب 10 آیات سیزده تا چهارده احکام مربوط به زنان اسیر جنگی که پس از اسارت و ازدواج اجباری مانند کالا میشن و میتونن آزاد یا فروخته بشن یعنی به صورت صریحی داره این قواعد رو حاکم میکنه که این زنانی که به عنوان اسیر جنگی هستند مالی محسوب میشن از نفوس مومنین.
اینها این مال رو در اختیار دارن، میتونن بفروشن، میتونن آزاد بکنن، میتونن ازش استفاده کنن، میتونن بهش تجاوز بکنن و الی آخر.
این نقطه ایست که تجاوز مبدل به قانون و قاعده میشه و در طول تاریخ هم بارها در حال تکرار شدن هست.
اگر امروز ما با تصویر دهشتناک مثل داعشیان روبرو میشیم که میان میدان هایی رو ترتیب میدن برای فروش زنان، برای فروش کنیزان.
اینها برگرفته از همین نگاه های آلوده هست.
حالا جهان مدرن شده.
جهان تغییر کرده.
اون حجم از سفاهت گذشته ی انسان ها کم تر شده.
مقداری توشون تعدیل به وجود اومده.
دنیا رو گونه ی دیگری دیدند و ما شاهد اون نگاه های آلوده نیستیم.
اما اینها برگرفته از همان نگاهی است که این تصویر رو به ما ارائه داده.
خب این یک چهره ی لخت و عور است از این نهایت زیستن وحشتناک.
اما همه چیز در همین خلاصه نمی شود.
یعنی در کنار اینکه ما با یک تراژدی زیست زن در تاریخ روبه رو بودیم، با این تجاوز قانونی به آن ها، کتک زدن قانونی شان، حقی که پایمال شده و نیمه به حساب آمده و من خیلی از این مصادیق را اشاره نکردم برای اینکه این برنامه کوتاه تر بشود.
اما در قسمت های مختلفی در ویژه برنامه های مختلفی درباره اش صحبت کردم.
اما ما فارغ از این یک رو به رو هستیم با این مصادیق که در صورت فردی در مصداق های فردی هم تصویر میده به ما یعنی زیستی که در پستو مانده.
یعنی ما با زنانی رو به رو هستیم که پر از درد و رنج در این نظام تثبیت شده الهی همواره به عنوان جنس دوم زندگی کردند.
قانون مندانه همه چیز زندگی را از بین رفته دیدند.
دینی که تثبیت کرده و قانون گذاری کرده و این چرخه را به وجود آورده.
ما با دینی روبه رو هستیم که برده داری رو مدام در حال تثبیت کردنش بوده و این چرخه رو و این نابرابری را در قوانین جا داده.
شما وقتی به انجیل مراجعه می کنید می بینید که چگونه آیاتی در راستای ترویج این برده داری وجود دارد.
الان مستقیما این آیه روبروی من نیست.
اما آیاتی از این دست وجود دارد.
در تمام این کتب الهی و یا در احادیث.
مثلا شما اگر به اسلام رجوع کنید احادیث بیشماری وجود دارد در راستای ترویج این نظام برده داری که اصولا بردگان به نوعی بردگی ارباب خود را میکنند، همتای اربابانی که بردگی خداوند را می کنند و این طبقات در حال شکل گیری است و حالا ما میتوانیم یک بار زن را هم اسیر در این نگاه ببینیم.
فارغ از چیزهای بزرگی که می بینیم، در زندگی عادی هم ما مدام روبرو هستیم با زنانی که در پستو زندگی می کنند، پر از درد و رنج از زندگیشون.
اصولا به واسطه اینکه ارزشی برای زیست و حیات اونها قائل نشده این نگاه آلوده.
شما وقتی به حیات زنان در طول تاریخ مثلا در کشورهای اسلامی نگاه کنید این حجم از درخودماندگی زنان.
امروز به شرایط مثلا افغانستان نگاه کنید که چگونه یک زن حتی برای خروج از خانه هم نیاز به اذن ولی داره ولی کی میتونه پدرش باشه؟
میتونه همسرش باشه؟
میتونه برادری حتی کوچک تر از خودش باشه.
شما به ایران نگاه کنید که برای خروج از کشور یه دختر نیاز به اذن پدرش رو داشته باشه برای ازدواج اذن پدرش رو داشته باشه.
داستان به اینجا ختم نمیشه.
این سیل دهشتناک اونقدر ادامه داره اینقدر این مالکیت رسوخ کرده بر زیست و حیات که ما مواجه میشیم با پدر و جد پدری که میتونن اینها رو بکشن میتونن فرزند خودشون رو از بین ببرن تا اتفاقات دهشتناکی که تو ایران به عنوان قتل های ناموسی هم اتفاق می افته و میگم اصولا ورود به مصادیق ظلمت به زنان و اصولا این ظلم های دنباله دار بی انتهاست و ما اگر داریم در باب این مصادیق صحبت میکنیم فقط اشارتی است و بابی است برای تفکر بیشتر.
اگر اسنادی از این ظلمت در باب کتاب های مختلف ادیان ابراهیمی میاریم فقط یک دریچه ایست برای تفکر بیشتر.
برای مطالعه بیشتر.
قرار است این باب باز بشه تا بیشتر رجوع بکنیم.
وارد این کتابها بشیم تا بدونیم به چه چیزی اعتقاد داریم.
یا حتی اگر اعتقاد نداریم در برابر چه چیزی قرار است مبارزه بکنیم.
اصولا با فهم درست این مصادیق از ظلمت است که ما می توانیم به نقطه ای از حقوق خودمان برسیم.
اون تعریف سلبی که پیرامون حق وجود داره یعنی به این مفهوم که شما باید در ابتدا ظلم رو بشناسید تا برسید به اون نقطه ای که حق می پندارید در اینجا صدق می کنه.
ما باید در ابتدا بدونیم که این مظالمی که مدام داره در طول تاریخ اتفاق می افته در کجا ها شکل گرفته، ریشه های ابتداییش در کجا بوده؟
اگر ما مواجه میشیم با این تجاوز قانونی از کجا نشات گرفته؟
کجا اینگونه این نگاه آلوده را بارور کرد؟
اگر با ازدواج با کودکان روبه رو می شویم و کودک همسری یا داشتن چهار همسر و این خیانت قانونی و یا امثال اینها باید بدانیم که نقطه ابتدایی و نقطه ثقل کجا هست؟
این حقوق از کجا نشات گرفته؟
این نگاه آلوده در کجا شکل گرفته و تا کجا به پیش رفته و این بابی است برای مطالعه بیشتر.
کتاب گواه ظلم این آیات را در کنار هم در سه جلد هم تورات، هم انجیل و هم قرآن گرد آوری کرده می توانید به آن مراجعه کنید و یا اینکه به خود این کتب آسمانی برای فهم بهتر و اصولا نباید در همان نقطه ایستاد که باید بیشتر و بیشتر نزدیک شد.
کتاب الله جبار زار هم که باز هم گردآوری توسط من شده، آن هم کتابی است در راستای اسلام که حالا فارغ از چیزی که ما تحت عنوان قرآن می شناسیم، وارد لایه های دیگری همتای تاریخ.
قانون فقه و احادیث میشه تا با شناخت بهتر این مفاهیم بدانیم که اسلام چگونه ریشه دار در پی بازتولید این قوانین دهشتناک هست و چگونه این ظلمت رو نهادینه کرده.
در انتهای برنامه هم دوست دارم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه این راه تغییر شکل بگیره میتونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.
منظور از آثار هم خلاصه برنامه ای به نام جان نمیشه.
من پیش از اینکه بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر کنم، آرا و افکار و عقاید رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته تحریر درآوردم.
تمامی این آثار به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست.
میتونید با مراجعه به این وبسایت این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید این راه تغییر ادامه پیدا کنه اون رو با دیگران هم به اشتراک بگذارید.
ممنون که همراه من بودید.
من نیما شهسواری و این برنامه بنام جان در پناه آزادی.
قسمت 10
سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان هست با شما هستم.
این اپیزود دهم از ویژه برنامه ریشه ها و گواه ظلم هست و ما قراره تو این قسمت در باب فرهنگ قربانی صحبت بکنیم.
ممنون که همراه من هستید.
خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص ما سعی کردیم گواه ظلمی داشته باشیم نسبت به این مظالم بی پایان در جهان و مصادیقی که وجود داره.
با استناد به آیات مقدس کتب ادیان ابراهیمی، انجیل، تورات و قرآن و.
سعی کنیم در باب مصادیق این ظلمت ها.
در این ویژه برنامه به صورت موجز تا جایی که ممکن هست صحبت بکنیم و این مبحث رو به پیش ببریم و بابی باشه برای مطالعه بیشتر این احادیث و این کتابها و این روایاتی که زندگی جمعی ما رو نه تنها در طول تاریخ که حتی امروز هم تحت شعاع خود قرار داده و در این قسمت مشخص هم قرار است در باب این خون مقدس و این فرهنگ قربانی که ظلم را از ذبح حیوان تا انتحار انسان در راه بت الوهیت ادامه داده صحبت کنیم.
تصویر دهشتناکی که در طول تاریخ مدام در حال تکرار است و در آن دوران باستان و امروز هم ما هر روز شاهد همین نگاه های آلوده هستیم.
فرهنگ قربانی که اصولا همه چیز رو داره از موجودات و حیات و زیستشان هم در بر میگیره.
اصولا ما با خدا و نگاه خداوندی روبه رو هستیم که یکتا حق زندگی رو از موجودات زنده داره دریغ میکنه.
یعنی ما چیزی والاتر از جان که در حیات خودمون نداریم.
شما هیچ چیز ماهوی رو در جهان نمیتونید همتای این وجودیت مستدام خودتون ببینید چه چیزی همتای این جهان درون شماست.
هیچ چیزی نمیتونه همتای این باشه.
هیچ ماهیت اضافه شده ای به دست انسان ها.
از شجاعت و صداقت تا هر چیز دیگه ای که بهش باور داشته باشیم، در نبود جان معنایی نخواهد داشت.
و حالا ما مواجه هستیم با این نگاه آلوده که دست روی تنها منبع هستی و موجودات زنده میذاره و حالا سعی بر این داره که این تنها دارایی موجودات رو قربانی راه خودش بکنه.
ما با قربانی روبرو هستیم که عملا قتل و تجاوز رو نهادینه بر جان میکنه و جان ها رو فاقد هر گونه اختیاری میکنه.
ما باید نزدیک بشیم به ذات این عمل قربانی کردن که به عنوان قتل و نفی اختیار از جانب قربانی است.
حالا چه انسان باشه چه حیوان باشه، تفاوتی نمی کنه.
ما رو به رو هستیم.
اینگونه همه چیز در اختیار خداییست که هستی موجودات را هم برای خود می بیند تا چه اندازه می تواند این ظلمت ادامه دار و ریشه دار باشد که همه چیز و حتی حیات موجودات را هم در اختیار بگیرد؟
وقتی به قرآن رجوع می کنیم به سوره حج آیه 31.
اونجایی که میگه و شتران فربه را در مراسم حج برای شما از شعائر الهی قرار دادیم در آن ها برای شما خیر است.
پس هنگامی که بر پهلو خوابان دید نام خدا را بر آن ها ببرید.
خب شروع این فاجعه بزرگ تاریخی که در جهان ما باهاش روبرو هستیم، عید خونینی که تحت عنوان عید قربان می شناسیم و حیات و زندگی تمام موجودات رو تحت تاثیر خودش قرار میده چه با وجود این عید به عنوان یک رفتار شنیع و خشونت باری که زیست و زندگی رو از موجودات زنده سلب می کنه و چه نمایش این خشونت پرتکرار که مسبب زندگی پر درد و خشونتبار انسان ها خواهد شد و این تصویرگری که درنهایت خشونت رو دوباره تصویر کرده.
ما مواجه میشیم با این نگاه آلوده ای که در پی کشتار دیگران هست و همه هستی این موجودات رو تحت شعاع خودش قرار.
یعنی ما مواجه هستیم با قتل و تجاوزی که همه چیز رو از جان و موجودات میبره.
وقتی به سفر خروج تورات رجوع میکنیم باب 10 آیه 11 و گاوان ذبح کرد و آن ها را قربانی های سوختنی برای خداوندان ساخت.
در باب این قربانی کردن و سوزاندن حیوانات در تورات به کرات آیات بیشماری آمده.
اصولا مواجه میشیم با روش و منش و آیین هایی برای این کشتار ها که بعد از اون هم در قرآن ادامه پیدا میکنه.
در انجیل ادامه پیدا می کنه و اصولا این فرهنگ در دل این ها ادامه دار در حال گسترش هست.
شما از اون نقطه ابتدایی و داستان ابراهیم هم که وارد بشید باز هم همین نگاه آلوده رو می بینید که چگونه این خدا در پی قربانی گرفتن و سلب حیات از دیگران برای بزرگ بودن خود هست که حالا در اون داستان مشخص هم شما با رجوع به ابراهیم و حالا اون داستان ذبح کردن فرزند خودش و در نهایت هم اون تصویری که با کشتن یک بره یا میش اتفاق می افته باز هم رو به رو میشید.
به اون خودخواهی مداومی که در وجود اون خدا وجود داره و اصولا این نگاه وحشتناک رو به پیش می بره برای اثبات خودش و هرگونه حقی رو از موجودات زنده سلب می کنه.
در انجیل در بخش عبریان باب نهم آیه بیست و دو هم اینگونه میگه که به موجب شریعت تقریبا همه چیز با خون تطهیر میشود و بدون ریختن خون، آمرزش در کار نیست.
یعنی شما دارید تاکید بر این تقدس خونریزی را به عنوان واسطه ای برای آمرزش می بینید.
شما برای اینکه وارد این وادی بشوید باید خون بریزید.
اصولا خون میخواهد برای تطهیر شدن.
گاوها باید ذبح بشوند.
شترها باید سر بریده بشوند.
اعیاد قربان باید شکل بگیرد و فوج فوج جانداران را سر ببرند.
برای اینکه شما تقدیس بشوید، شما تطهیر بشوید، شما آمرزیده بشوید، شما رستگار بشوید و رستگاری ای که توامان با خون ریزی و خون ریختن و خون خوردن و در همین نگاه های آلوده خلاصه شده.
قربانی کردن نه تنها کشتن و قتل جان که قاعدتا تبدیل به یک امر قابل قبول و یک فرهنگ و ارزش و هنجار شده که گرفتن همه چیز اون موجود در برابر هست.
یعنی شما با این عمل به عنوان سلب هرگونه اختیار و آزادی از جانب رو به رو هستید و در وهله بزرگتر با یک عمل وحشیانه و قتل و تجاوز نهادینه بر جان دیگران روبه رو هستید.
این عمل در نهایت ارائه توجیهات عرفانی و اخلاقی رو هم خواهد کرد.
یعنی شما رو به رو میشید با جنبه های تلقینی و شستشویی که نقطه رو به جایی میبره که خشونت رو حتی زیبا جلوه میده.
یعنی شما وقتی رو به رو میشید با این نگاه آلوده و وحشتناک که در یک نگاه خارج از این شستشوی ذهنی تنها و تنها شما خشونت و وحشت و خونریزی رو میبینید.
یعنی اگر شما یک انسان صفر رو در نظر بگیرید، منظورم از انسان صفر انسانی است که خارج از این تعالیم دهشتناک زیست کرده باشه.
وقتی رو به رو بشه با این اعیاد مثلا قربانی کردن حیوانات براش صحنه صحنه دلخراشی است.
صحنه، صحنه وحشتناکی است.
این که شما ببینید در بین زجر و ناله یه عده ای دارن سر دیگران رو میبرند و خون رو به زمین ها میپاشن.
اما این با این شستشوی ذهنی و با این تلقی ها و توجیهات عرفانی حتی مبدل به یک رفتار اخلاقی میشود.
یک رفتار با شکوه میشه و این خشونت زیبا جلوه میکنه.
اصلا این رو تحت عنوان عید در نظر میگیرن.
یعنی شما وقتی به ریشه مثلا عید قربان نگاه میکنید، اینکه حالا مواجه میشید با جماعتی که دارن شادی خودشون رو با خشونت پیوند میدن، شادی خودشون رو با سلب حیات دیگران، سلب اراده برای زندگی دیگران گره میزنن.
اصلا دیگه صحبت از شادی است که بر پایه خشونت کردن است.
یعنی شما تصور کنید یک جماعتی که به عنوان مثلا قاتل های زنجیره ای باشند و یک حزبی را تشکیل داده باشند در یک روز مشخص هم بیان و تمام شکار هایی که داشتند را در خیابان ها سر ببرند و این را مبدل به یک عید برای خودشان بکنند.
امروز اگر ما به این تصویر نگاه بکنیم و این را مجسم در ذهنمان بکنیم، به واسطه وجود انسان در این هرم برایمان شاید سخت باشه، شاید جالب نباشه، شاید قابل فهم نباشه اما کاری که داره اتفاق می افته دقیقا به همین شکل هست.
یعنی موجوداتی که دارن زندگی خودشون رو میکنن توسط یک جماعتی برای شادی کردن حالا به بدترین و وحشیانه ترین شکل قلع و قمع میشن.
حالا جماعتی اومدن با بریدن سر و این صدای دهشتناک از زجه ها و ناله ها و خون های ریخته شده جشنی به پا می کنن و این خشونت رو زیبا و اخلاقی و عرفانی هم توجیه میکنن و ثمره اش هم قاعدتا این سیر دوار از خشونت هست.
این خشونت بی انتهایی است که ریشه دار هست.
خارج از این ما مواجه میشیم با این پیوست تاریخ قربانی از ابراهیم تا انتحار هایی که امروز داره اتفاق می افته.
شما یک پیوستگی تاریخی در این فرهنگ قربانی از اون اولین نمونه ها تا نمودهای خشن امروزی که تحت عنوان انتحار در نگاه های اسلامی وجود داره میبینید.
یعنی می بینید که چگونه این فرهنگ قربانی کردن خویش است که داره با بازتولید خودش این رو مبدل به یک ارزش جمعی می کنه.
یک ارزشی که اگر شما در دلش در نهایت خودرو منفجر بکنید و یک جماعتی رو هم داغدار بکنید و از بین ببرید، نه تنها کار اشتباهی نکردید، بلکه یک دارید، بلکه فداکاری کردید، بلکه به جایگاه رفیع شهادت هم خواهید رسید و در اون جایگاه بزرگ هم زندگی بهتری خواهید داشت.
حالا با رجوع به این اسناد ظلمت در دل ادیان ابراهیمی مثلا به عنوان مثال در تورات سفر پیدایش باب بیست و دوم آیه یک تا دو میگه و خدا به او ابراهیم گفت پسر یگانه خود اسحاق را بردار و او را در آنجا به عنوان قربانی سوختنی بر یکی از کوه هایی که به تو خواهم گفت بگذراند.
خب این اون نقطه اصلی است.
در راستای اینکه قربانی شدن انسان، حیوان و یا هر چیزی بدل به یک نقطه ای میشه که ارزشی است برای این نگاه آلوده.
حالا من در باب این آیه همین که نام اسحاق رو گذاشته به واسطه این هستش که در تورات ما با نام فرزندان ابراهیم اسحاق روبرو میشیم و در اسلام هم در قرآن با اسماعیل روبرو میشیم.
حالا این تفاوت هم یا به واسطه حواس پرتی است که محمد در آن دوران داشته و یا به هر دلیل دیگری.
این تفاوت اسامی به این دلیل هست.
اما خارج از این پرانتزی که باز کردیم و بستیم، وقتی به خود آیه رجوع می کنید و حالا این رو مثلا در قرآن، در سوره صافات.
در آیه 120 تا 130 هم داستان قربانی کردن فرزند ابراهیم و اسماعیل هست و جایگزینی در نهایت با گوسفند هست که حالا ما میبینیم که چگونه تثبیت میشه.
این لزوم فدیه و فداکاری در راه خدا و اصولا این قربانی شدن در راه خدا به عنوان اینکه شما دارید یک ارزشی رو به پیش میبرید و وارد جرگه میشید برای عبادت بیشتر، بندگی بیشتر و پای خدا.
در انجیل یوحنا هم در باب اول آیه 11 داستان به همین شکل است.
اینک بره خدا که گناهان جهان را برمیدارد، باز هم داستان همان تقدیس و نهادینه شدن قربانی شدن بعنوان فدیه نهایی است.
یعنی شما این فلسفه قربانی شدن رو در امتداد یک تصویر دارید؟
میبینید این فرهنگ بیماری که در بستر تاریخی خود را از اون نقطه آغازین شروع می کند.
در ادیان ابراهیمی با همان پروژه ای که ما تحت عنوان ابراهیم و اسحاق و اسماعیل و یا هر نام دیگری که بخواهید بهش بدید روبرو میشیم و مدام داره این داستان تصویر توامانی را ارائه میده از ارزش تازه ساخته شده ای به عنوان قربانی شدن و قربانی کردن فرای اون رفتار وحشتناک و وحشیانه ای که در راستای سلب حیات از موجودات زنده بدون اراده هست.
یعنی مثلا در قبال حیوانات و اون رفتار وحشتناک حتی در کنارمون داره تقدیس میشه.
این فرهنگ بیمار و شما مواجه میشید که می تونه این امتداد ما رو به نقطه ای برسونه که در دلش اسلام هم بیاد و انتحار بکنه بیاد و این انتحار کردن رو هم بخشی از این قربانی شدن در راه خدا تصور کنه.
وقتی نقطه آغازین داستان ابراهیم به وضوح این تصویر رو به ما ارائه میده، در راستای این فداکاری در راستای خدا، امتدادش هم در نهایت ما را به همون نقطه می رسونه.
دامنه این قربانی از حیوانات برای کشتن تا انسان در قالب شهادت در قالب اشکال مختلفی که مبدل به بیماری های امروزی مثل حملات انتحاری و تروریستی شده هم در طول تاریخ مدام وجود داشته و ثمره این فکر بیمار در نهایت ما رو به این نقطه رسونده که چگونه در این بطالت توامان غرق شدیم.
غرقه در این نگاه آلوده شدیم و چگونه ما داریم بازتولید این نگاه خشونتبار رو میبینیم.
اما فارغ از این ها ثمرات اجتماعی و روانی ای هم داره.
این خشونت مقدسی که ما باهاش رو به رو هستیم.
این خشونت مقدسی که فرهنگی تحت عنوان قربانی رو به وجود آورده که در نهایت تاثیرات منفیش رو بر زندگی اجتماعی و روانی انسان ها پدید میاره.
این فرهنگی که حقوق حیوانات رو قاعدتا به هیچ میشماره و خشونت رو عمومی میکنه و در نهایت ما رو به رو میشیم انگار با یک سایکوپت جمعی یعنی یک جماعتی که اصولا این رو مبدل به یک ارزش کردن.
این سادیسم رو اصلا انگار دارن میپرستن.
این آزارگری بر دیگران رو تبدیل به نقطه ی شکوه خودشون کردن.
یعنی ما روبرو هستیم با تقدیس این خشونت دنباله دار.
حتی اگر قرآن داره به صراحت مثلا در سوره هجای 17 میگه که گوشت ها و خون های آن ها هرگز به خدا نمی رسد بلکه تقوای شماست که به او می رسد اگر چه در این تقوا رو هدف قرار میده اما باز هم تاکید بر استمرار این عمل وحشیانه و دهشتناک ذبح و کشتار رو در خودش قرار میده.
یعنی یعنی به عنوان مثال وقتی شما نزدیک میشید به این مفاهیم و مثلا عید قربان، خب حتما شنیدید یعنی اگر نشنیدید هم میتونید با یک جست و جوی ساده به این مفاهیم برسید که در عربستان یا کشورهای اسلامی دیگر.
بعد از عید قربان اینقدر گوشت زیادی وجود دارد که حتی بخشی از اینها را هم دفن میکنند و نمیتوانند استفاده کنند.
یک کشتار دهشتناک و آلوده ای که خشونت را مدام و مدام هم تبلیغ میکند، ترویج میکند و بزرگداشت میکند.
یک نمونه بارزش در این اسناد پر ظلم در تورات هست.
در کتاب اشیاء باب یک آیه یازده از کثرت قربانی های سوختنی شما خسته شده ام.
از خون گاوها و بره ها و بزها لذت نمی برم.
اینجا ما مواجه هستیم با بیان صریح یک پیامبر بر بیهودگی این عمل قربانی که نشان دهنده تداوم اجبار و بر این حرکات شنیع و وحشیانه هست.
چیزی که امروز هم باهاش روبرو می شویم حالا چه در پاکستان باشد، چه در عربستان باشد، چه در دیگر کشورهای اسلامی، باشد که این عمل وحشیانه در راستای کشتار عظیم حیوانات و نفی تمامی حقوق زیست و جان همه موجودات و بویژه حیوانات.
خوب قاعدتا بدل به یک راه عبث شده فقط در راستای استمرار این خشونت دیوانه وار.
خوب اینها ثمرات اجتماعی و روانی ای خواهد داشت که کتمان ناپذیر است.
این تصویر گری مداوم از قربانی ها در کشور های اسلامی، این میزان حیوان آزاری و فراتر از همه اینها تمامی اشکال خشونت را در جامعه دارد افزایش می دهد.
شما وقتی با چهره اول این خشونت در جامعه روبرو می شوید، وقتی با یک کودکی روبه رو هستید که در یکی از این جوامع قرار است چشم به جهان باز کند و دنیا را ببیند.
حالا وقتی مدام داره این تصاویر رو میبینه در عید قربان اون رفتار شنیع در قبال حیوانات، در خیابان ها، شلاق زدن ها، اعدام کردن ها و.
مدام این خشونت داره براش تکرار میشه.
قرار هست چه رفتاری در قبال جانداران داشته باشه؟
آیا این سادیست مبدل به یک روش و منش نمیشود؟
آیا این سایکوپت تبدیل به یک نرم اجتماعی نخواهد شد که اصولا آزارگری بخشی از رفتار جمعی این مردم باشه؟
اون کودکی که در این فضا بارور شده قرار است مثلا در مواجهه با یک حیوان چه رفتاری بکنه؟
خب این تصاویر خشونت بر علیه حیوانات رو ما مدام میبینیم و اینکه چگونه رفتارهای وحشتناک و این جنایات رو انجام میدن.
اما اینها تبعاتی است که این اشکال متفاوت از خشونت و تکرار مداوم اینها برای این مردمان ساخته.
اون کودکی که داره مدام این تصاویر رو میبینه داره میبینه بی ارزش بودن اونها رو.
در نهایت هم خودش این تصویر رو ارائه میده.
این رفتار تکرار شونده رو بعد از دیدن بارها یاد گرفته و حالا داره باز پس میده.
ما رو به رو میشیم با این جنایت های بی پایان و این ترویج قتل به عنوان یک فعل مقدس و باارزش که تبدیل به زندگی جمعی انسان ها در این نظام های فکری شده از سوی ما مواجه هستیم.
با این ترویج گری بی مهابا از خشونت ها که در نهایت جماعت و سرباز هایی را اینگونه آماده برای خدمت در راستای این وحشیگری ها می کند.
ما روبرو هستیم با قربانی ای که قتل و تجاوزی نهادینه است بر جانی که هیچ اختیاری ندارد.
این حجم وسیع از کشتارهایی که اتفاق می افتد، این بی ارزش انگاری در برابر موجودات و حیوانات و حتی انسان ها در نهایت ما را به یک پیوست تاریخی می رساند که قربانی از یک نقطه آغازین به نهایت خود تباهی می رسد.
چیزی که ما تصویرش را در زیست مثلا جمعی این مومنین به ادیان ابراهیمی از ابراهیم تا انتحار های امروزی هم می بینیم.
این پیوستگی است که تاریخ و فرهنگ قربانی در نهایت ما را به نقطه ای می رساند که جماعتی از جان خودشان بگذرند و حاضر باشند حتی با کشتن دیگران همه چیز خود را هم فدا کنند.
قاعدتا این بیدادگری های توأمان ثمراتی خواهد داشت که ثمره اش خشونت جمعی است و آن زیست پر از درد و وحشت و خشونتی است که ساختن در قبال تمام موجودات، این خون خوارگی مداومی است که در نهایت این چهره ی وحشتناک را از جوامع به وجود می آورد.
ما وقتی در باب فرهنگ قربانی صحبت می کنیم، داستان، داستان طول و درازی است و قاعدتا می شود از نگاه های متفاوتی به آن نگاه کرد.
اما نقطه ی مهم ترویج این خشونت به عنوان یک فعل مقدس و با ارزش است.
حالا در اشکال متفاوت، چه به عنوان آن عمل وحشیانه و ترویج آن خشونت، چه به عنوان یک فرهنگ در راستای فداکاری و قربانی کردن خود در برابر آن خدای نادیده.
تمامی این ها ما رو به اون نقطه صیقلی میرسونه که این قتل و غارت و تجاوز یک فعل مقدس و با ارزش است و مبدل به یک ارزش و هنجار جمعی در جوامع اینگونه غرق در افکار آلوده است.
قاعدتا میتونیم خیلی بیشتر در باب این مسایل صحبت بکنیم و در آتی هم قاعدتا صحبت خواهیم کرد.
اما تا اینجا این مبحث در این ویژه برنامه باز شد و بابی را باز کرد برای مطالعه بیشتر اسناد تاریخی که از این کتب مقدس ادیان ابراهیمی وجود داره.
باید قرآن رو خوند.
باید تورات و انجیل رو به فارسی خوند تا فهم بهتری داشت و در برابر چه کسی ایستادگی میکنیم؟
در برابر چه کسی میجنگیم؟
و یا اگر باور به هر کدام از این ادیان داریم قاعدتا باید بدونیم دربارش بیشتر بخونیم و بعد آگاهانه به چیزی که باورداریم باورمند باشیم اما نه با پرده پوشی ها و حجاب هایی که مدام این عاملان دینی دارن انجام میدن تا ما مواجه نشیم با اسناد تاریخی ای که وجود داره.
اگر شما باورمند به اسلام هستید تا تاریخ و سیرت نبوی رو نخونید و زندگی رو درک نکنید تا احادیث بیشمار صحیحی که در اهل سنت و شیعیان وجود داره رو نخونید تا احکام و فقهی که توسط این باورمندان به وجود اومده و این عاملان دینی اونها رو پایه ریزی کردن نخونید تا با قوانین لخت مثلا جمهوری اسلامی یا کشورهای سنی مذهب روبه رو نشید.
نمی تونید درباره این مفاهیم صحبتی داشته باشید.
اصلا به اون باوری داشته باشید.
شرط ابتدایی قاعدتا آگاهی است.
چه برای باورمند بودن به این نگاه ها و چه برای دوری گزیدن و مبارزه و هدف اصلی این ویژه برنامه هم باز کردن این باب هست برای فهم بهتر و بیشتر قاعدتا کتاب گواه ظلم الله جبار و بقیه کتاب های من هم برای شروع وجود داره.
اما خود این متون هم بیانگر تمام این ظلمت ها هستن و میشه راه رو باز کرد برای فهم بهتر و این هم دریچه ای برای این رفتار خواهد بود.
در انتها هم دوست دارم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه این راه تغییر شکل بگیره، میتونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بذارید.
منظور از آثار هم خلاصه برنامه ای به نام جان نمیشه.
من پیش از این که بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر کنم، آرا و افکار و عقایدم رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته ی تحریر درآوردم.
تمامی این آثار به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست.
میتونید با مراجعه به این وبسایت این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید این راه ادامه پیدا کنه اون رو با دیگران هم به اشتراک بگذارید.
ممنون که همراه من بودید.
من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان بود.
در پناه آزادی.
قسمت 11
سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه ای بنام جان است با شماست.
این اپیزود یازدهم از ویژه برنامه ریشه ها و گواه ظلم هست و ما قراره تو این قسمت در باب جهنم صحبت کنیم.
ممنون که همراه من هستید.
خب دوستان تو این ویژه برنامه مشخص ما در باب آیات صحبت میکنیم از کتب ادیان ابراهیمی، انجیل، تورات و قرآن که بیانگر ظلم خداوندی است و اصولا این ویژه برنامه قرار هست بابی را باز کنه برای مطالعه بیشتر این کتب آسمانی که باورمندان داره و اصولا فرهنگ جمعی انسان ها رو تحت شعاع خود قرار داد و تو این قسمت مشخص قرار هست در باب این جنون و انتقام الهی صحبت بکنیم و این عذاب ابدی و این فلسفه ارعابی که یک جهان پر ترسی رو ساخته و این ظلمی که هستی انسان ها رو هم درگیر خودش کرده یعنی جهنم و عذاب ابدی که خدا به کررات در کتب آسمانی خود در ادیان ابراهیمی اشاره بهش داشته.
تو این قسمت ما قرار هست که ریشه یابی بکنیم این مسئله بزرگ رو.
این موضوع جهنم و این عذاب ابدی و این عذاب عظیمی که خدا بهش باورمند هست.
این انتقام الهی که قرار هست از انسان ها گرفته بشه و این تصویری که در نهایت یک فرهنگ جمعی رو بوجود آورده و خب قاعدتا باعث بوجود اومدن یک دنیایی شده که ما امروز باهاش زندگی میکنیم.
یعنی خارج از اون چیزی که تحت عنوان تعاریف مذهبی هست و خب ما رو به نوعی داره حوالت میده به جهان دیگر.
اما در جهان امروز هم ما با این مصادیق روبرو هستیم.
یعنی به عنوان مثال این روحیه انتقام گیرانه ای که وجود داره و یا حکومت هایی که جهنم ساخته بر زمین دارند و اصولا فرهنگی که ما تحت عنوان قانون و قضا میشناسیم در طول این تاریخ به نوعی متاثر از همین نگاه هاست که نگاه ها قاعدتا تاثیر گذار بوده یا این فرهنگی که تحت عنوان ارعاب وجود داره.
این سرکوبی که مدام داره اتفاق می افته در حکومت های مختلف مثلا به ویژه در جمهوری اسلامی و شرایط ایران هم به نوعی متاثر از همین نگاهی است که برگرفته از این ادیان ابراهیمی و کتب مقدس هست و حالا ما سعی می کنیم توی این قسمت مشخص بیشتر این موضوع را واکاوی بکنیم و تا حد امکان موجز درباب هر کدوم از این موضوعات صحبت بکنیم تا این ویژه برنامه پیش بره و به مصادیق دیگه هم نزدیک بشیم.
اما اصولا موضوع اصلی مبحث خود جهنم هست.
یعنی شما وقتی به خداوند نگاه می کنید که انسان هایی رو پدید میاره، خلقت می کنه و خب خودش هدف از این خلقت رو در نهایت یک آزمونی تعبیر می کنه که پر از تناقضات هست.
یعنی شما با یک جمع نقیضین روبرو هستید که هیچ معنایی رو دنبال نمیکنه.
از سویی با اون جبر ابدی خداوندی روبه رو هستید که همه چیز رو از ابتدا می دونه.
اصلا خلقت، خلقت بی معنایی است.
اینکه شما بدونید این بندگان تون چه کاری خواهند کرد پس آزمون گرفتن کار بیهوده و عبثی است و موضوعاتی از این دست.
اما موضوع اصلی ما تو این قسمت نیست.
حالا شاید بهش مراجعه کردیم.
تو قسمت های گذشته هم یه مقداری در باب این جبر الهی صحبت کردم اما خارج از این موضوع.
حالا ما مواجه میشیم و تمام این مفروضات رو قبول می کنیم.
خدایی است که انسان ها رو پدید آورده و خلق کرده و فرستاده تا آزمونی براشون برگذار کنه و بعد از این آزمون در نهایت قرار هست که به این ها جزا و پاداش بده.
پاداش اون بهشتی ست که باز هم کاری به اون بطالت و اون زیست بی معنا نداریم و تمام کراماتی که در این جهان وجود داره قرار هست اونجا حلال بشه هم باز نداریم.
اما وقتی به جهنم میرسیم مواجه میشیم با این جنون و انتقام گیرانه خدا.
یعنی خداییست که حالا قرار است که جزا به شما بدهد.
جزایی به مراتب بدتر و وحشتناک تر و وحشیانه تر از تمام جزا هایی که انسان در این جهان داده.
یعنی اون فرهنگی که ما تحت عنوان فرهنگ مجازات میشناسیم در زیست امروزی مون، در دنیایی که باهاش سر و کله میزنیم، در طول تاریخ که چگونه مصادیق وحشتناکی مثل شلاق زدن، مثل سنگسار کردن، مثل اعدام کردن رو در خود داره.
حالا مواجه میشیم با مصدر تمام این نگاه های آلوده ی خشن که خیلی بد تر و به مراتب وحشتناک تر هست.
باب ابتدایی رو که اصولا مبحث جهنم برای ما باز میکنه این نقد عدم تناسب گناه و مجازات هست.
یعنی شما وقتی مواجه میشید این تناقض ناپذیرفتنی است.
این که چگونه این قدرت مطلق خدا و این مجازات کامنتهایی که وجود داره برای گناهانی که متناهی است یعنی شما یک جمعی رو در برابر خودتون دارید که گناه متناهی رو داره تسویه میکنه.
گناهی که یک مبدا ابتدایی داره، یک مخزن و در نهایت یک انتهایی هم در خود خواهد داشت.
طرف یک کار بدی کرده، یک خبطی کرده گناه کرده.
حالا با هر کدوم از تعابیر و تفاسیری که به خدا باور داشته باشید و اون قواعد و قوانین رو روخوانی کنید.
مثلا طرف در اسلام نمازش رو نخونده یا نه اصلا به وجود خدا باور نداشته و انکار کرده وجود خدا.
خب این گناه یه گناهی هست که یک رفتار مشخصی رو تصویر کرده که حالا این آدم این خبط و.
انجام داده، حالا وقتی مواجه میشیم با مجازاتش یک مجازات بی پایانیست مجازات نامتناهی هست.
یعنی این دیگه آیات مستقیم قرآن و دیگر کتب آسمانی ادیان ابراهیمی هست.
یعنی شما وقتی به قرآن سوره جن آیه 36 رجوع میکنید اونجایی که میگه و هرکس خدا و پیامبر او را نافرمانی کند، آتش جهنم از آن اوست و جاودانه در آن خواهد ماند.
این تأکید صریحی است بر ابدیت عذاب یعنی همان مثالی که ما دربارهاش صحبت کردیم.
یک گناهی که مثلا نافرمانی از خدا و پیامبر هست، کافر بودن است.
مرتد بودن هست.
حالا داره جواب داده میشه با یک مجازات بیانتها، یک مجازات جاودانه.
یعنی به صراحت داره در باب این آتش جهنمی که جاودانه هست صحبت میکنه.
خب میدونید تصویری که داره ارائه میشه به مراتب از کاری که خود انسان ها و رفتارهای وحشیانه انسان ها تحت عنوان قضاوت و مجازات وجود داشته بدتر بوده.
چرا که خدا داره در باب این صحبت میکنه که خب شما قرار هست هربار سوخته بشید دوباره پوستتون برگرده به حالت قبل و باز دوباره سوخته بشید.
یعنی در ابدیت در عذاب باشید.
این عذابی که انتهایی نداره.
خب همه ما میدونیم که یکی از دردناک ترین مرگ ها در حیاط همین سوختن هست.
یعنی شما وقتی مثلا مراجعه میکنید به خودکشی ها.
میزان این خودسوزی خیلی پایین هست.
وقتی خودسوزی وجود داشته باشه.
بیشتر کسان ترغیب به این میشن که اون شخص بیماری شدیدی مثلا همتای خودآزاری خواهد داشت که روی آورده به این حجم وسیع از درد و رنج برای مردن.
حالا این همون خدایی هست که با این آتش قرار هست که بدترین رنجها و بدترین شکنجه ها رو بده.
در کنار اینکه قرار هست این آتش جهنم جاودانه و بیپایان باشه.
خب آیاتی از این دست در قرآن خیلی زیاد هست.
بی پایان به نوعی هست.
اینقدر وجود داره که میشه ساعتها در موردش صحبت کرد.
حالا وقتی به انجیل متا که نمادیست این انجیل برای اینکه خدا مهربان هم هست.
وقتی رجوع می کنید به بخش بیست و پنجم آیه 30 میگه ای لعنت شدگان از من دور شوید و به آتش جاودان بروید که برای ابلیس و فرشتگان او آماده شده است.
یعنی باز هم تاکید بر این ابدیت رنج که در انجیل هم گفته میشه.
یعنی ما مواجه هستیم با انجیلی که به نوعی کتاب رحمانیت خداست.
در بین این کتب آسمانی که من بارها در همین ویژه برنامه هم اذعان کردم که مسیحیت در کنار تورات عهد عتیق و عهد جدید یعنی انجیل و تورات معنا میشه.
هرچیزی که در تورات از خشونت های سرشار تا بدترین مجازات ها بدترین قوانین وجود داره.
در مسیحیت هم قبول شده هست.
اما وقتی باز ما بخوایم به خود انجیل بعنوان کتاب رحمانیت در دل ادیان ابراهیمی هم روبه رو بشیم باز مواجه میشیم با این آتش جاودانی که خب تاکید بر این ابدیت رنج هست بر اون تناقضی است که میان مجازات وجود داره در برابر گناهی که بهش باور دارند.
خب این نامتناسب بودن مجازات هستید.
یعنی شما با یه گناهی روبرو هستید که حالا اون انسان خوب قاعدتا یه خطایی رو کرده اما در برابرش فراتر از اون چیزی که در توانش هست در ذهن آدم هست.
در منطق انسان هست باهاش روبرو میشیم.
یعنی از سوی ما مواجه هستیم با یه گناه مشخص که حالا در برابرش یک رنج ابدی داره.
خارج از اینکه حالا خود این رنج دادن شکنجه کردن تا چه اندازه غیر قابل فهم و تحمل هست که حالا تو بخش بعدی سعی میکنیم بیشتر در باب این مساله صحبت بکنیم.
اما در این نقطه ی ابتدایی همین تناقضی که وجود داره خودش بحث اصلی است.
از سویی حالا ما مواجه هستیم با عاملیتی که همه ی جهان و تمام توانایی ها و تمام اختیاراتش در حد اعلا در اختیار این خدا هست و جبری است که بهش باور دارند و از سوی دیگری.
حالا ما مواجه میشیم با انسانی که با توجه به این تعابیری که در خود این کتب آسمانی داده شده عملا اختیار خاصی نداره اما قرار هست که این خدای منتقم بدترین و وحشتناک ترین جنایات رو هم در قبالش انجام بده.
حتی به کرده ای که در حقیقت اختیاری درش هم نداشته قرار هست مجازات بشه.
خب این تناقضاتی هست که اصولا در نگاه های ادیان ابراهیمی وجود داره.
یعنی این مبحث جبر و اختیار همواره در این کتب و در این نگاه های خداوندی غیر قابل فهم و درک هست.
چون از سویی به این قدرت لایزال خدا باور دارند از سوی یک جنبه های اختیاری هم به انسان میدن.
از سویی در دل این میان و مجازات های دهشتناکی رو هم براش تعبیه و تعبیر.
در نگاه کلی ما با خدایی مواجه هستیم که نه تنها برای تطهیر و پاکی بلکه صرفا برای انتقام تمام این جنایت ها رو مرتکب میشه.
این تصویری است که در نهایت اون عدالت الهی رو داره برای ما تصویر میکنه.
یعنی در نهایت شما با خدایی روبه رو هستید که به فکر انتقام هست.
خدای منتقم است که به انتقام گیری خودش می بالد.
در جای جای قرآن شما مواجه میشید با این لقب انتقام گیر که بدترین عقوبت کنندگان هست و اصولا خدای منتقم است که آمده تا انتقام و کینه خودش رو از انسانها بگیره.
حتی جمع شدنی.
با این تطهیر و پاکی و عدالت هم این نگاه ها نداره.
اما اگر بخواهیم این بحث رو بیشتر و بهتر به پیش ببریم رو به رو میشیم.
با این تصویر سازی از وحشت و ددمنشی نهایی که در جهنم توسط خدا در کتب مختلف وجود داشته، ما مواجه هستیم با تصاویر و توصیفات وحشیانه ای که در دل این متون مقدس به کرات وجود داره برای نهادینه کردن ترس.
یعنی وقتی شما مواجه میشید با قرآن سوره نسا آیه 47.
کسانی که به آیات ما کافر شدند، به زودی آنان را در آتشی درآوریم که هر گاه پوست هایشان پخته شد، پوست های دیگری جایگزین می کنیم تا عذاب را بچشند.
یعنی اون تصویر سازی وحشتناک از بازتولید رنج است.
شما مواجه هستید با خداوندی که همتای تریلر ها و فیلم های ترسناک هالیوودی داره عمل می کنه.
قرار هست که این ها رو بگیره و آتش بزنه و در این آتش پوست هاشون پخته بشه و ریخته بشه و دوباره پوست دربیارن و جاودان درین شکنجه باشن.
یا مثلا در قرآن سوره ابراهیم آیه شانزده و هفده میگه و آبی چرکین به او می نوشاند.
جرعه جرعه آن را می نوشد و نمی تواند آن را به آسانی فرو ببرد و مرگ از هر سو به سراغش می آید.
ولی نمیمیره باز اون توصیف رنج ابدی و آرزوی محال مرگ.
یعنی داریم مواجه میشیم با یک شکنجه گری که از شکنجه زیاد قربانیش آرزوی مرگ میکنه اما نمیتونه.
اگر شما مثلا با خاطرات کسانی که در زندان های سیاسی مثلا جمهوری اسلامی بودند یا هر جای دیگر دنیا بودند، می رسید به آن نقطه ای که قربانیان اصولا آرزوی مرگ می کنند.
یعنی خیلی هاشون از اون شکنجه زیاد دوست دارن که بمیرن و زنده نباشن و خدا به اون افتخار میکنه و در آیاتش میاره.
خب این اون بازتولیدی است که به کرات اتفاق افتاده.
وقتی من دارم در باب این مسائل مثلا جهنم صحبت می کنم، ما موضوع صحبت کردن پیرامون یک مباحث خیالی نیست که بگیم حالا ادیان اینها رو گفتند و ما هم باید اینها رو بشنویم و بگیم اینها یک سری خرافاتی است و از کنارش بگذریم.
نه، موضوع بازتولید این نگاه است.
یعنی اگر شما مواجه میشید با جمهوری اسلامی که اینگونه در زندانهای خودش شکنجه هایی رو اعمال می کنه میاد و با سینه ستبر در باب شکنجه کردن مردم میگه تجاوز به مردم با شیشه نوشابه مثلا در سال هشتاد و هشت هم میگه به واسطه این خوراکی است که داره از این کتاب های مقدس خودش می گیره.
یعنی با خدایی روبرو هست که عذاب علیمی رو خواهد داد و بدترین شکنجه هارو خواهد کرد.
پوست ها رو می سوزونه و از بین می بره.
دو پا را جایگزین می کنه، آب چرکینی میده که نمیتوانند بنوشند و مدام آرزوی مرگ میکنند اما نمیمیرند و بازهم شکنجه میشن.
این توصیفی است که در نهایت با بازتولید خودش مثلا در جمهوری اسلامی هم اتفاق می افته و اصولا این تصویر دهشتناک و منزجرکننده ای است که مدام برپایه انتقام به وجود آوردن ارعاب و وحشت ادامه دار و بازتولید کردن در نگاه های باورمندان به خدا وجود داره و این کتب مقدس هم بیانگر همین نگاه های آلوده هستند.
نگاه های آلوده قاعدتا مختص به اسلام نیست و قرآن نیست و در کتب آسمانی دیگر ادیان ابراهیمی هم به کرات دربارش صحبت شده.
اما خب ما قرار است.
قرارمان بر این است که بابی را باز کنیم.
در این ویژه برنامه برای مطالعه بهتر و بیشتر این کتب برای فهم از اینکه اصولا اگر باورمند هستیم باورمان را بشناسیم و بعد به آن باور داشته باشیم و اگر باور نداریم و قصد مبارزه داریم، بدانیم که دشمنمان چیست، کیست و چگونه به وجود آمده و اصولا با آگاهی و شناخت است که ما میتوانیم وارد فازی برای تغیر بشویم.
در انجیل هم داستان به همین شکل است.
یعنی شما آنجایی که با کتاب مرقس فصل نهم آیه 51 روبرو میشوید میگوید جایی که کرم نمیمیرد و آتش خاموش نمیشود.
یعنی همان تصویری که کرم ها در وجودشان هستند دارن جونشون رو میخورن و این آتش جهنم خاموش نمیشه دوباره همون توصیف رنج دائمی است و نفی زندگی و بدترین رنج ها.
یا مثلا در انجیل متی بخش سیزدهم آیه 17 میگه و ایشان را به تنور آتش خواهند انداخت.
جایی که گریه و فشار دندان خواهد بود.
فشار دندان یعنی دندان قروچه کردن.
خب ما مثلا در مکاشفات یوحنا داریم در بخش 16 آیه 17 میگه و ابلیس به دریاچه آتش و گوگرد انداخته شد و شبانه روز تا ابدالآباد شکنجه خواهد شد.
یعنی باز هم همان تصویرگری مداوم از این شکنجه های بی پایان در عهد عتیق و تورات هم داستان به همین شکل هست.
در تورات مفهوم جهنم چیزیست که بیشتر به معنای دوری از نور و در تاریکی مطلق بودن هست و اصولا آن مفهومی که ما تحت عنوان جهنم در آتش می شناسیم یعنی در انجیل و بعد در اسلام به نوعی تکامل یافته همین نگاه هست.
اما در آنجا هم ما اشاره هایی داریم.
مثلا در کتاب دانیال در بخشی در باب خاک و خواری ابدی میگه در فصل دوازدهم آیه دوم هست میگه و بسیاری از آنان که در خاک زمین خوابیده اند بیدار خواهند شد.
اینان برای حیات جاودانی و آنان برای خواری و حقارت ابدی.
یا مثلا در کتاب تثنیه فصل 12 آیه 24 میگه زیرا آتشی در غضب من افروخته شده است که اسفل هاویه عمیق ترین جایی که در جهنم وجود دارد می سوزد.
خب این همون تصویر هایی است که در متون مقدس از وحشیانه ترین فیلم های امروزی و تخیلات های انسانی هم فراتر هست.
اینها توصیفاتی است از ددمنشی و نهاییترین شکل از شکنجه هایی که میتونیم تصور کنیم و اینها هدف اصلی خودش رو برای کنترل روانی و ترس در جامعه ایفا کرده و فرای اون این جهنم، این شکنجه گاه بزرگ فرهنگ امروزی رو به وجود آورده که در مجازات و قتل و قساوت داره مدام به پیش میره.
یعنی شما مواجه میشید با این نگاه آلوده ای که دائما در حال بازتولید این خشونت است.
اگر با حکومت های مختلفی روبرو می شوید که بدترین و شنیع ترین رفتارها را دارند، برگرفته از همین نگاه هاست.
همین فرهنگی است که اینگونه خدایی را تصویر کرده که در کشتار دیگران در شکنجه دادن دیگران دست دارد.
پس قاعدتا ما اگر بخواهیم نزدیک بشویم در تمام این کتب میتوانیم مصداق ها و مثال های بیشماری داشته باشیم از این حجم از شکنجه و این رفتارهای شنیع و این تصویر گری هایی که خب قاعدتا ترس را به وجود آورده.
زیست در وحشت رو به وجود آورده.
خارج از آن باعث بازتولید این شکنجه گری در طول تاریخ شده.
یعنی اگر شما مثلا با مسیحیانی روبرو میشدید که بدترین و وحشیانه ترین رفتارها رو با کفار میکردند، در آن تفتیش عقاید و اون دوره ی مشخص تاریخی در قرون وسطی بدترین شکنجه ها رو میکردند و امروز موزه های اون شکنجه ها وجود داره که چه رفتارهایی رو میکردند.
خب قاعدتا آیینه ای در برابر همین کتب عهد عتیق و عهد جدید انجیل و تورات بود تا از آن یاد میگرفتند.
برای وحشیانه ترین رفتارها یا بعد از آن در ممالک اسلامی اگر شرایط به همین شکل پیش رفت، یک معلمی داشتند در برابرشون که میتونستن ازشون یاد بگیرن و اون خدایی بود که این تفاسیر و این تصاویر رو ارائه داده بود در کتب مقدس خودش.
پس ما روبه رو هستیم با این بازتولید مداوم این وحشت و زندگی در وحشت خارج از این برای ادامه.
وقتی نگاه میکنیم که چگونه این فلسفه ارعاب در زیست اجتماعی انسان ها تاثیر روانی داشته، این مفهوم زندگی انسان رو پر از ترس کرده و ما مواجه هستیم با یک مفهوم تحت عنوان خدا ترسی.
این مفهومی که یکی از اون مفاهیم به شدت جاویدان در نگاه های باورمند به خداوندی است.
خب آیات بیشماری پیرامون این خدا ترسی وجود داره و زندگی انسان رو تحت شعاع خودش قرار بده.
به عنوان مثال در قرآن در سوره آل عمران آیه 110 میگه ای کسانی که ایمان آورده اید آن گونه که سزاوار ترس از خدا است از او بترسید.
خب این باز همون دستور صریحی است برای ترس از خدا و این هم کم نیست.
یعنی شما قرآن رو هر جا باز بکنید مداوم محمد در حال انذار دادن مردم هست به ترسیدن و وحشت داشتن از خدا.
از سوی دیگری با این تصویرگری هایی از جهنم، باز هم دستور صریحی برای ترس از خدا.
اصولا این خدا ترسی تاثیر روانی وحشتناکی رو در طول تاریخ بر انسان ها گذاشته و اصولا ما با انسان های سختی روبه رو هستیم که فعلیتی در خود ندارند.
تمامی رفتارهای اونها بر پایه ی همین ترس و وحشت هست.
یا مثلا اگر بخوایم به تورات رجوع بکنیم هم مثال های بیشماری براش وجود داره.
مثلا کتاب مزمور فصل دوم آیه 11 میگه خداوند را با ترس عبادت کنید و با لرز شادی نمایید.
حالا دیگه نقطه نقطه ایست که شما این پارادوکس عجیب میان شادی و لرزیدن و گره خوردن در این نگاه ترس آلود رو هم میتونید ببینید.
یا مثلا در کتاب امثال در فصل اول آیه هفتم میگه ترس خداوند سرآغاز معرفت است اما جاهلان حکمت و ادب را خوار میشمارند.
یعنی شما باز هم مواجه هستید با این ترس از خدا و خدا؟
ترسی که تبدیل به یک بخش مهمی از زیست میشه پرهیزکاری و ایمانشون میشه.
در کتاب ارمیا.
در فصل پنجم آیه 13 هم باز میگه آیا از من نمیترسید؟
و آیا در حضور من نمی لرزید؟
یعنی شما دارید میبینید مداوم بازتولید ترس از خدا.
در قرآن هم به شدت میشه از این مثال ها آورد.
در تورات و حتی در انجیل.
در انجیل متی فصل دهم آیه بیست و هشت هم میگه از کسانی که جسم را می کشند ولی قادر به کشتن جان نیستند نترسید بلکه از او بترسید که قادر است هم جان و هم جسم را در جهنم نابود سازد.
یعنی دیگه اینجا ما با یک خداوند گردنکش در انجیل روبرو هستیم که داره در باب قدرت خودش در باب ترساندن دیگران صحبت میکنه.
قدرتی که قادر است نه تنها جان و جسم بلکه روح و همه چیز وجود شما را در جهنم نابود کند و باید از او ترسید.
یا مثلا در رساله ای که به عبرانیان وجود داره در انجیل در فصل دهم آیه 15 میگه افتادن به دستهای خدای زنده چیز هولناکی است یعنی باز هم داره اون ارعاب رو به وجود میاره.
پس ما مواجه هستیم با یک نگاهی که دردآلود در پی ترساندن مردم هست و اصولا خوراک وجودی خودش رو از وحشت عوام الناس میگیره.
پس ما تاثیر جهنم و زیستن در وحشت رو در این فلسفه بنا شده توسط ادیان ابراهیمی می بینیم که همه جهان رو با ارعاب تسخیر میکنند و این ارعاب موجب شده که با این خدا ترسی به بهترین خصلت ها مومنین برسند و براشون بزرگترین فضیلت ها در همین خداترسی باشه و حاکمیت خدا با این ترسیدن و این جنون گره بخوره و در نهایت ما با انسان های مجنون رو به رو باشیم که در طول تاریخ در دل این جنون زیست کردند.
قاعدتا ما با تصویری بیمارگونه از خدایی منتقم و مجنون روبه رو هستیم که در پی کشتار و قتل عام هست.
در عین حال به دنبال فراهم آوردن شکنجه گاهی بزرگ هست تا با ترس انتقام تاوان این نگاه آلوده یک جماعت سر به زیر دار و بردگانی گوش به فرمان رو برای خودش بسازه.
پس وقتی ما داریم در باب جهنم پیرامون خدا صحبت میکنیم مواجه میشویم با این سیل دنباله داری که خدا تصویر کرده برای اینکه بتونه یک جهان پر ظلم رو پدید بیاره و این تنها به اون موضوعات و داستان های کتب الهی برنمی گرده بلکه این فرهنگی متداول رو ساخته که زندگی جمعی انسان ها رو هم در خودش خلق کرده.
یعنی شما وقتی مواجه میشید با این عدم تناسب میان گناه و مجازات در جرم و زندگی امروزی انسان ها هم میبینید که برگرفته از همین نگاه آلوده میتونه باشه.
یا وقتی شما مواجه میشید با این خشونت طلبی و این تصویرهای وحشتناک و ددمنشانه، در زیست امروز هم ما با این تصویر روبه رو هستیم.
ما مواجه میشیم با این شکنجه گاه های بزرگی که در طول تاریخ ساخته شده و زندگی انسان ها رو تحت تاثیر خودش قرار داده و یا این ترس از خدا و ذلیل بودن در برابر جایگاه قدسی خدا، این فرمانبرداری بیمارگونه را در طول تاریخ هم به وجود آورده.
پس ما در عین حال که مواجه میشویم با خداوندگاری پر از ظلمت، مواجه هستیم با فرهنگ ساخته شده ای که جهان را اینگونه بیمارگونه به پیش برده.
در انتهای برنامه هم دوست دارم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه این راه تغییر ادامه پیدا کنه.
میتونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.
منظور از آثار هم خلاصه برنامه ای به نام جان نمیشه.
من پیش از اینکه بخوام برنامه رو ضبط و منتشر کنم آرا و افکار و عقایدم رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته تحریر درآوردم.
تمامی این آثار به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست.
میتونید با مراجعه به وبسایت این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید این راه تغییر ادامه پیدا کنه اون رو با دیگران هم به اشتراک بگذارید.
ممنون که همراه من بودید.
من نیما شهسواری و این برنامه ای به نام جان من.
در پناه آزادی.
قسمت12
سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان است با شماست.
این اپیزود دوازدهم از ویژه برنامه ریشه ها و گواه ظلم هست و ما قراره تو این قسمت در باب نفی آزادی اراده صحبت کنیم.
ممنون که همراه من هستید.
خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص ما در باب آیات و نشانه هایی از ظلم خداوندی در ادیان ابراهیمی صحبت کردیم و تو این قسمت مشخص هم قرار هست در باب این انسان اخته شده در تضاد با تکلیف و مسوولیت صحبت کنیم.
در باب این جبرگرایی و از خویشتن بیگانگی که ثمره نگاه الهی است و انسان امروزی رو به این ورطه از نابودی و بیگانگی از خویشتن رسونده، بیشتر و بیشتر صحبت کنیم و تا جایی که ممکن هست سعی کنیم سرفصل های اصلی رو باز بکنیم و در بابش هم از این اسناد ظلم هم استفاده بکنیم.
از آیاتی که در کتب مختلف آسمانی ادیان ابراهیمی وجود دارد.
اما بارها اذعان کردم در این ویژه برنامه که قصد اصلی این ویژه برنامه باز کردن بابی است برای مطالعه این کتاب ها چه از روی باور داشتن به آن، اگر شما خود را باورمند به یکی از این ادیان ابراهیمی، مسیحیت، یهودیت و یا اسلام می دانید و چه در برابر این نگاه ها در پی نقد کردنش هستید، در پی مبارزه با آن هستید و برای آگاهی حرکت می کنید و می خواهید با آن مبارزه کنید.
در هر دو صورت نیاز دارید که آگاهی داشته باشید، اطلاعات داشته باشید و.
این ویژه برنامه قرار هست که این باب را باز کند که یا به کتب اصلی مراجعه کنید و یا مثلا به کتاب گواهی ظلمی که گردآوری شده توسط خود من هست و بیانگر این آیات و نشانه های ظلمت هست رجوع کنید و این اثر را مطالعه کنید تا بابی باز بشود برای فهم بهتر نسبت به موضوعات.
اما وارد بحث اصلی بشویم و در این قسمت مشخص در باب این نفی آزادی اراده بیشتر و بیشتر صحبت بکنیم.
خب بخش ابتدایی قاعدتا نفی فردیت است.
یعنی ما با فردیتی روبهرو نیستیم و مسئولیت در برابر تکلیف الهی است که فقط برای انسان ها تصویر شده.
آن نقدی که قاعدتا ما را به این سمت و سو می برد که ما در حیطه دین مواجه هستیم با وظایف سنگین دینی و تکلیف و سلب هرگونه حق اختیار و مسئولیت از انسان.
یعنی شما در کنار این دارید می بینید که اولا انسان اصولا در این ادیان ابراهیمی دارای حقی نیست.
هر چیزی که هست وظایف دینی است و اصولا انسان بعد از گذر از این نگاه های آلوده خداوندی است که وارد چیزی به نام حق می شود و حقوق می شود و در نهایت مثلا به یک نقطه ای می رسیم تحت عنوان حقوق بشر.
اما چیزی که در ادیان اصولا تعریف شده همواره وظیفه بوده، وظایف سنگین دینی که حق اختیار و انتخاب را از انسان سلب می کند، مسئولیت اجتماعی را از انسان سلب میکنه و اصولا همه چیز در حیطه این دین و نگاه الهی تصویر شده.
برای شروع به بحث میتونیم مثلا مراجعه کنیم به قرآن، سوره انعام، آیه 31.
اونجایی که میگه و هر که را خدا خواهد گمراه میسازد و هر که را خواهد بر راه راست قرار میدهد.
خب اینجا ما با اون اثبات صریح عاملیت خدا در ضلالت و هدایت روبرو هستیم.
یعنی ما با خدایی روبرو هستیم که اصولا باور به این داره که گمراه شدن و یا مومن شدن در اختیار خود خداست.
یعنی اصلا عاملیت انسان کاملا زیر سوال میره.
این از تناقضاتی است که من در قسمت گذشته هم دربارش صحبت کردم.
شما وقتی نزدیک میشید به مفاهیم اسلامی و یا ادیان ابراهیمی اصولا با یک جمع نقیضین روبرو هستید که هیچکدام از این مفاهیم با هم همخوانی ندارد.
یعنی ما از یک سو روبه رو هستیم با خداوندگاری که همه عاملیت از آن اوست و انسانی که هیچ اختیاری ندارد.
همتای این سوره و این آیه مشخص که میگه خدا گمراه ساختن و یا دیندار بودن در اختیار خداست به امر خداست و انسان ها اصولا عاملیتی در این موضوع ندارند و از سوی دیگری مثلا مواجه میشیم با همین خدا که قرار هست این انسان منفعل که اصولا در ضلالت و هدایت خود نقشی نداره رو بره به جهنم و مدام بسوزونه و آتیش بزنه.
یعنی ما با این جمع نقیضین روبرو هستیم که هیچ معنایی رو در خودش نداره؟
وقتی مثلا باز به قرآن رجوع میکنیم در سوره توبه آیه 33 اونجایی که میگه بگو جز آنچه خدا برای ما مقدر کرده است هرگز به ما نخواهد رسید.
او مولای ماست.
باز هم تاکید بر این تقدیر و مشیت مطلق الهی است یعنی همه چیز از آن اوست.
حتما این مثال را شنیدید در باب اینکه هر چیزی را که خدا بخواهد عملی خواهد شد و این بخشی از زیست جمعی انسان ها را تشکیل داده.
یعنی ما از یک سو با این تناقض در دل قرآن روبرو هستیم اما قاعدتا این فرهنگی را به دنبال خود داشته.
یعنی وقتی شما رجوع می کنید به فرهنگی که تحت عنوان فرهنگ شیعی می شناسیم، امروز این حجم از انفعال را در دلش می بینیم.
سنگ بنای این مناره بزرگ ساخته شده در دل همین آیات نهفته است.
یعنی وقتی ما به نقطه ای می رسیم که فرهنگ شیعی حاضر به فعلیت در خود نیست، مدام نشسته در انتظار و آرزویی که شاید این جمعه بیاید و این ناجی برای آنها خواهد آمد و دنیا را تغییر خواهد داد و این حجم از انفعال در دل همین رشته های ابتدایی است.
آنجایی که خدا در باب مقدر بودن همه چیز صحبت میکنه.
کسی به جایی نخواهد رسید مگر آنکه خدا بخواهد.
یا مثلا وقتی به انجیل روبرو میشویم در کتاب رومیان در باب نهم آیه 13 میگه پس خدا بر هرکه می خواهد رحمت می آورد و هر که را می خواهد سخت دل می سازد.
باز هم همون اثبات سلب اختیار هست و ما مواجه میشیم با خدایی که توسط خودش همه چیز رو داره به جلو میبره.
یعنی ما داریم رو به رو میشیم با تضاد با این فردیت.
تضاد در برابر مسئولیت.
و ما با یک انسان منفعلی روبرو هستیم که همه چیز رو از خدا در اختیار میگیره.
از یک سو با انسان با کوهی از وظیفه و تکلیف روبرو هستیم، اما در عین حال این انسان هیچ حقی و هیچ اختیاری هم براش تعریف نشده.
این جبرگرایی الهی ست که مسئولیت اصلی همه چیز رو از دوش فرد برداشته به خدا منتقل می کند اما در عین حال می آید و یک مجازات نا منتها هم برای آن قائل می شود.
یعنی ما مواجه هستیم با خدایی که در این تناقض دارد غوطه می خورد.
از یک سو ما با نفی اختیار روبرو هستیم از سوی دیگری با عذاب الهی و علیم.
از یک سو با نفی هرگونه مسوولیت روبرو هستیم، از یک سو با یک دریای بزرگی از وظیفه ها.
از یک سو ما نفی اخلاق و در دل این بیماری و این جنون خواهیم دید که هر نوع منشا اخلاقی را در برابر این کمال الهی بی ارزش می کند و در خودش از میان می برد.
از سوی دیگری باز با این زیر پا گذاشته شدن هر گونه حق و حقوقی هم روبرو هستیم.
یعنی ما با یک جمع نقیضین در مجموع روبه رو هستیم که هیچ معنایی را به ما منتقل نمی کند.
گویی یک خدایی است که در دل این نهایت خودبزرگ بینی اصلا غرقه شده، حتی هیچ فهمی نسبت به مسائل منطقی پیرامون خودش نداره.
یعنی خدایی که از سویی باور داره که گمراه شدن و یا مومن بودن مردمان در اختیار اوست چگونه میتونه مجازات بکنه اون انسان رو؟
من فکر کنید امروز به دنیا آمدم.
من اگر امروز باوری به اسلام ندارم با اینکه در دل یک خانواده مسلمان بدنیا اومدم خب این خدا باور داره که خودش منو گمراه کرده.
خب این خودی که من را گمراه کرده چطور میتونه من رو مجازات بکنه؟
یعنی خودش رو داره مجازات میکنه.
خب این اون جمع نقیض اینه که واقعا حتی ارزش فکر کردن هم نداره.
یعنی تا این حد این حرف ها عبث و بیهوده است و ما رو در یک دایره دواری از این نگاه های احمقانه فرو میبره.
اما صحبت ما در باب تناقضات میان قرآن و انجیل و دیگر کتب ادیان ابراهیمی نیست.
ما تلنگری میزنیم در باب اینکه چرا امروز این گونه در این فضاحت گیر افتادیم.
چرا امروز مواجه میشیم با مردمانی که تا این حد فعالیت خود را فراموش کردهاند، حاضر به ایستادگی مقاومت نیستند، حاضر نیستند برای فردای خودشان تصمیم بگیرند، در خیابان باشند، برای اون تلاش بکنند برای خواسته هاشون.
خب سنگ بناها در همین نقطه ها قرار گرفته.
مردمانی که مرجع اصلی فهمشون درکشون آموزششون رو دارن از دل همین کتب میگیرن.
شاید شما به صورت ضمنی روبهرو نشید با این کتاب ها و هر روز هر کسی نگیره تو دستش رجوع بکنه قرآن رو بخوان، آیه ی انعام سوره انعام آیه 24 و مطالعه بکنه بعد پاشه بره یه کاری بکنه.
اما تک تک کسانی که دارن براش کاری انجام میدن از همین نگاه ها سیراب شدند.
منبع تغذیه اصلی همین نقطه ها بوده.
یعنی اگر قانون گذاری شده بر مبنای همین نگاه ها شده.
اگر فرهنگ سازی شده بر پایه همین نگاه ها شده.
در نهایت وقتی ما مواجه میشیم با انسان شیعی مسلمانی که تا این حد در این درخودماندگی فرو رفته، هیچ فردیتی برای خودش قائل نیست.
تمام مسوولیت خودش را در برابر تکلیف الهی میداند و با هیچ اخلاقی، با هیچ منشاء اخلاقی سر سازگاری ندارد و هرگونه اخلاقی را نفی میکند.
به واسطه خوراکی است که دائما داره از این نگاه آلوده میگیره.
اما برای اینکه بحث رو جلو ببریم حالا میتونیم وارد بخش بعدی بشیم.
یعنی ابزارهای توجیه این ظلم.
ما مواجه هستیم با آزمون الهی و رنجی که تبدیل به تقدس میشه.
یعنی ما با اصولی روبهرو هستیم برای توجیه گر کردن موضوعات رنج، عذاب، ظلمت و.
حل و رفع این تناقضاتی که در جهان تحت عنوان ظلم و رنج به کار گرفته شده و وجود داره.
یعنی شما وقتی روبهرو میشوید با جهان پر ظلمت، همون موضوعاتی که ما در قسمت های ابتدایی این ویژه برنامه دربارش صحبت کردیم.
اینکه اگر خدایی وجود دارد که شما باورمند به قدرت مند بودن او هستید و در عین حال می خواهید برای او صفت عادل یا مهربان را تعریف کنید، اینها با هم جمع شدنی نیست چرا که خدا نمی تواند در عین حالی که قدرت مند هست و عادل هست، جهانی تا این اندازه در ظلم بوجود بیاورد.
حالا برای توجیه این موضوع بلافاصله ابزارهایی رو بوجود میارن که یکیش همون آزمون الهی است.
یکی زین رنجی است که تبدیل به یک قداستی میشه.
وقتی به قرآن رجوع می کنید به سوره بقره آیه 102 اونجاست که میگه و قطعا شما را با چیزی از ترس، گرسنگی و کاستی در اموال و جانها و ثمرات می آزمایی.
خب این توجیه رنجی است که ما تحت عنوان آزمون الهی باهاش روبرو میشیم.
یعنی شما بلافاصله اگر در باب این صحبت بکنید که یک بچه ای است تازه به دنیا اومده و مثلا این نوزاد در بدترین رنج های فیزیکی داره زندگی میکنه.
یک بیماری سخت و دهشتناکی داره که مدام داره رنج میبره، مدام داره آسیب میبینه، عذاب میبینه و حتی مرگ او بهتر از زندگی اوست.
حالا بلافاصله ما توجیهی داریم تحت عنوان آزمون الهی.
حالا آیا این تناقض جمع شدنیست؟
یعنی اون کودک تازه به دنیا اومده باید آزمونی رو پس بده؟
اینقدر تناقضات در این لایه های فکری زیاد هست که حتی جایی برای فکر کردن و صحبت کردن هم نمیده.
یعنی انگار ما در یک دایره ای مکرر از این عبث بودن و پوچی دچار شدیم.
باز هم اگر به قرآن رجوع بکنیم در سوره حدید آیه 31 میگه که هیچ مصیبتی در زمین و جان های شما رخ نمی دهد مگر آنکه پیش از آن که آن را پدید آوریم در کتابی ثبت است تا بر آن چه از دستتان میرود اندوهگین نشوید.
حالا باز دوباره این جمع نقیضین در حال بازتولید خودش است.
این موتور محرکه ی کارخانه ی تناقض خدا در حال کار کردن است از سوی ما روبرو میشویم با آزمون الهی.
حالا باز مصیبت هاییست که در زمین و جهان ما رخ میدهد مگر این که خدا در کتابی ثبت کرده باشد.
دوباره ما مواجه میشویم با این مصیبت ها و در عین حال نهی هرگونه تلاشی برای تغییر کردن و از این آیه ها تا دلتون بخواد در کتاب های مختلف آسمانی وجود داره و من گفتم قرار بر این هست که این ویژه برنامه بابی باشه برای باز شدن، بیشتر فکر کردن، بیشتر مطالعه کردن.
در نهایت باید به نقطه ای برسیم که قرآن رو به فارسی بخونیم.
انجیل و تورات رو.
کتب دیگری که پیرامون اسلام هست.
مایی که با اسلام دست به گریبان هستیم، زندگی شخصیمون مدام در این هزارتوی وحشتناک اسلامی غرق شده و زندگی عادیمون هم تحت تاثیر اون ها هست.
خب قاعدتا باید تاریخ اسلام را بدانیم.
قاعدتا باید زیست پیامبر را بدانیم.
قاعدتا باید احادیث را بدانیم.
قاعدتا باید قوانین را بدانیم.
خیلی از ماها در باب قوانینی که در این کشور مثلا ایران در جمهوری اسلامی داریم زندگی میکنیم، نمیدانیم قوانین جزایی و قوانین مدنی اش را.
اما قاعدتا باید بابی باز بشود برای بهتر درک کردن.
خب قاعدتا در این بخشی که ما درباره اش صحبت کردیم رو به رو میشیم با اصلی تحت عنوان آزمون الهی که هر مصیبتی را قرار است توجیه بکند.
این نگاه قرار است که فراتر از این مسائل برود و اصلی را به وجود بیاورد.
برای اینکه هر چقدر ما قرابت مان با خدا بیشتر باشد، رنج بیشتری هم باهاش رو به رو هستیم.
خب قاعدتا این رو حتما شنیدید که در نهایت ما با این توجیه روبرو هستیم که کسانی که خدا بهشون نزدیک تره و با خدا نزدیکی بیشتری دارن، رنج بیشتری میبرن و اینجا آن نقطه ایست که رنج مبدل به یک قداست می شود.
از این نوع نگاه ها در ادیان مختلف هم وجود داشته.
یعنی شما وقتی مثلا نزدیک به دین مسیحیت هم میشوید.
پیش از اینکه این نگاه های تازه ای که تحت عنوان پروتستان قدرت گرفت در آن دوران کهن تر.
اصولا توجیه گر اصلی فقر انسان ها همین قرابت با خدا بود.
این رنج بود که انسان ها را مومن تر تصویر میکرد و این رنج طلبی بود که در نهایت انسان رو بدل به اون نزدیک و فرزند خدا میکرد.
در عین حال ما مواجه هستیم با یک هزارتویی از این تضاد ها.
تضاد هایی که برای هیچ سوالی پاسخی نداره.
چطور میتونیم ما قدرت مطلق و عدالت رو در وجود یک خدا با هم در این دنیای پر از ظلم جمع بکنیم؟
چطور ممکنه از سویی ما مواجه بشیم با این خواست و اراده ی خدا و اینگونه انسانی که هیچ اختیاری از خود ندارد و در کنارش رو به رو شویم با خدایی که حالا قرار است این جماعت را به بدترین شکل ممکن هم عذاب بده و مجازات کند.
اینقدر این هزارتوی از تضاد ها بزرگ و عمیق است که ما خیلی نمیخواهیم بهش نزدیک بشیم چون اصولا صحبت ما پیرامون این مسائل در این سمت و سویی است که ما را به جهان امروز وصل بکند.
اگر ما در باب این مشیت مطلق الهی صحبت می کنیم چرا که این ابزار توجیه ظلم های حکومت ها است.
ظلم هایی که در جهان وجود دارد.
یعنی اگر شما با حکومت هایی مثل جمهوری اسلامی روبه رو می شوید، اگر فقر وجود دارد، اگر بیماری وجود دارد، اگر سوانح طبیعی وجود دارد و الی آخر، همه چیز رو به قسمت و خواست خدا می تونن تبدیل کنن، می تونن این بی حرکتی.
این منفعل بودنی که در نگاه خود دارند رو در وجود انسان ها نهادینه بکنند.
حالا شما مواجه بشوید با جماعتی که قرار ندارد اصلا تلاشی بکند، اصلا در حیطه فکری او تلاش کردن معنایی نخواهد داشت.
پس موضوع مهم ما از مطرح کردن این مباحث، پیوند این نگاه با زندگی امروزی ماست.
اما در بخش انتهایی این ویژه برنامه و این قسمت هم دوست دارم در باب این از خودبیگانگی صحبت بکنم.
ما مواجه میشویم با انسانی که اصولا اخته هست، هیچ فعلیتی در خود ندارد.
نتیجه نهایی تمام این جبرگرایی های الهی و زیست فردی، سلب فاعلیت مستقل انسان هست.
یعنی چیزی فراتر از این نخواهد فدیه داد به انسان ها.
ما با انسانی روبه رو هستیم که در دل این هزارتوی از جبرگرایی، خدا مبدل به انسانی میشود که کورکورانه اطاعت خواهد کرد.
وقتی دوباره به قرآن رجوع می کنیم.
آنجایی که در سوره احزاب آیه 31 می گوید و هیچ مرد و زن مومنی را شایسته نیست که چون خدا و پیامبرش کاری را حکم کند در کار خود اختیاری داشته باشد.
اینجا این نفی صریح حق انتخاب پس از فرمان الهی است.
آن نگاه و آن اطاعت کورکورانه ایست که این اختگی، این عدم فعلیت، این انسان اخته را به وجود می آورد.
یا مثلا در انجیل، در کتاب لوقا، در فصل هفدهم آیه 18.
آنجایی که می گوید شما نیز هر گاه آنچه به شما امر شده است به جا آورید، بگویید ما بندگان بی فایده ای هستیم.
یعنی این تلقین خود پست انگاری و نفی ارزش ذاتی هر فرد اصولا یعنی نفی هرگونه وجودیت، فعلیت و این اطاعت کورکورانه ای است که در نهایت انسان را مبدل به این حجم از درخودماندگی ها هم خواهد کرد.
در کنار این ما مواجه هستیم با نفی عقلانیت در برابر این اطاعت ها.
مثلا در عهد عتیق در کتاب امثال، در باب سوم آیه پنج با تمامی دل خود بر خداوند توکل کن و بر عقل خویش تکیه منما.
خب ما مواجه هستیم با آیه ای که مستقیما دارد در باب نفی فعلیت مستقل انسان و عقل او صحبت می کند.
جایی که عقل فردی در برابر اراده الهی به حاشیه رانده می شود، ارزشی ندارد.
یعنی انسان حتی نباید فکر بکند نباید از عقل خودش استفاده بکند.
ما در تورات با چنین آیه ای روبرو می شویم و یا حالا اگر دوباره به انجیل رجوع بکنیم در رساله به رومیان در فصل نهم آیه 10 می گوید ای انسان!
تو کیستی که با خدا مجادله می کنی؟
آیا ظرف ساخته شده به سازنده خود می گوید چرا مرا چنین ساختی؟
آیا کوزه گر برگل اختیار ندارد؟
باز هم ما روبه رو هستیم که انسان به یک شیء بی اراده ای همتای گل تقلیل می یابد و اصولا این مثال و این مصداق جای هیچگونه پرسشگری از قدرت را نخواهد داد.
انسان در جایگاهی نیست که در برابر خالق خودش صحبت کند و این نفی وجودیت و ذات انسان و فاعلیت انسان هست که مدام در حال تکرار هست و یا دیگه نهایت این نگاه آلوده برمیگرده به تورات و داستان ابراهیم و اسحاق که در تورات آمده.
در قران هم این نگاه اومده و بارها گفتم که ابراهیم و اسماعیل حالا معنا شده ولی در کتاب پیدایش در فصل بیست و دوم آیه دوم میگه که فرمود پسر خود را که یگانه توست و او را دوست می داری یعنی اسحاق را بردار و به زمین موریا برو و او را در آنجا بر یکی از کوه هایی که به تو نشان می دهم برای قربانی سوختنی بگذران و این یعنی ابراهیمی که در نهایت با هیچ سئوالی با نفی تمام اختیارات شخصی به سمت کشتن فرزندش می رود.
این یعنی فعالیت انسان تحت شعاع دستور قدرتی که همتای خدا نام می گیرد و این اطاعت کورکورانه ای است که مدام در حال تکرار شدن است و ما داریم در زیست امروزی خودمون هم باهاش روبرو میشیم.
اونجایی که انسان ها در پی اصولا ساختن رهبری برای خود هستند، خودشون رو به زمین و زمان میزنند برای اینکه یک بزرگتری دربرابر خودشون داشته باشن.
خب این ها همه غرق شدن در این از خود بیگانگی هاست.
ما با انسانی روبه رو هستیم که اصولا به فعلیت وجودیت خودش باوری نداره.
جایی برای باور برای او نمونده و این دومینوی پرتکراری است که از نقطه ابتدایی شروع میشه، به نقطه ثقل خودش میرسه و در نهایت انسان هایی را پدید میاره تا این اندازه در خود مانده تا این اندازه از خود بیگانه.
ما با انسان های اخته بدون هیچ فعلیتی روبه رو هستیم که در پی یک ارباب میگردن.
حالا ارباب هر بار هم میتونه تغییر کنه.
اصولا برای مجیز گفتن در دنیا هستن.
هیچ فعالیت مستقلی برای خودشون قائل نیستن مگر به فرمانی که برای اونها برای نابودی و سلب اختیارشون، برای نابودی وجودیت شون داده میشه و ما می بینیم که چگونه در پی این بردگی ها و بندگی ها می دوند و این شرایط مختص به شرایط امروز نیست، مختص به یک نگاه دینی صرف نیست.
یعنی در اسلام خلاصه نمیشه، در یهودیت خلاصه نمیشه.
حتی در جهان مدرن حتی در یک جامعه لائیک هم داره بازتولید میشه.
یعنی ما با یک تصویر روبه رو هستیم.
یک فرهنگ ادامه دار روبه رو هستیم که این عدم وجودیت فاعلیت انسان ها را تحت شعاع خود قرار داده و مدام در پی بازتولید خود هستند.
ما با انسانی روبه رو هستیم که در همین امروز هم به دنبال اربابان خودش می گردد.
اگر روزی به دنبال اربابی که پیامبر نام داشت و امام نام داشت می گشت، حالا امروز می تواند در پی مثلا اربابی بگردد که اتفاقا لاییک هست، بی خدا هست اما در نهایت او قرار است دوباره در جای پای خدا بنشیند.
قرار هست که ردای همان خدا را به تن بکند و این درخودماندگی است که دوباره در حال بازتولید هست و اصولا وقتی ما در باب این مسایل صحبت می کنیم صرفا در باب این نگاه های ادیان صحبت نمیکنیم، بلکه در باب این فرهنگ به وجود آمده در طول این سالیان صحبت می کنیم و در نهایت هم این ویژه برنامه بابی است برای مطالعه بیشتر این کتب برای فهم بهتر پیرامون این مسایل و اصولا اگر قرار هست که باور داشته باشیم با فهم و ادراک و اطلاعات کافی باور داشته باشیم و اگر قرار هست که مبارزه بکنیم و ایستادگی بکنیم هم باز هم نیاز داریم که آگاهی لازم رو داشته باشیم.
در انتها هم دوست دارم باهاتون مطرح بکنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه این راه تغییر شکل بگیره و ادامه پیدا بکنه.
میتونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.
منظور از آثار هم خلاصه برنامه ای به نام جان نمیشه.
من پیش از اینکه بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر بکنم، آرا، افکار و عقایدم رو تحت عناوین کتاب های به رشته تحریر درآوردم.
تمامی این آثار به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست.
میتونید با مراجعه به این وبسایت این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید این راه تغییر ادامه پیدا بکنه اون رو با دیگران هم به اشتراک بگذارید.
ممنون که همراه من بودید.
من نیما شهسواری و این برنامه بنام جان بود.
در پناه آزادی.
قسمت13
سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان است با شماست.
این اپیزود سیزدهم از ویژه برنامه ی ریشه ها و گواه ظلم هست و ما قراره تو این قسمت در باب نفی تک اثر صحبت کنیم.
ممنون که همراه من هستید.
خب دوستان توی این ویژه برنامه ی مشخص ما سعی کردیم که در باب آیات و نشانه های ظلمت در جهان از ادیان ابراهیمی صحبت بکنیم.
با مراجعه به کتب آسمانی که این ادیان دارن انجیل و قرآن و تورات و بابی رو باز بکنیم.
برای مطالعه بیشتر و بهتره این کتب و دریچه ای باشه برای آگاهی بیشتر و در این قسمت مشخص هم قرار هست ما در باب این جنگ مقدس صحبت بکنیم.
ریشه یابی این خشونت و نفرتی که از کافران و مشرکان وجود داره، این عدم تحمل دیگری که مبدل به یک قاعده بزرگ در دل این ادیان مختلف شده و فرهنگی رو هم با خودش به وجود آورده.
یعنی ما وقتی نزدیک میشیم به ادیان ابراهیمی یکی از بارزه های مشخص اون ها جنگ با کفار و مشرکین هست.
اصولا مبحث جنگ هست.
این مقدس بودن جنگ هست.
یعنی از یک سو ما با انسان ها روبه رو هستیم که جنگیدند اما مقدس بودن جنگ یعنی فلسفه جهاد به عنوان مثال که یکی از اون تقدس های نهفته در دل باورهای اسلامی است، اون نقطه ای است که باعث این خشونت دهشتناک میشه و ما قرار هست که در باب این موضوع بیشتر و بهتر صحبت بکنیم و سعی کنیم بابی رو باز بکنیم برای بیشتر فکر کردن، بیشتر تامل کردن.
در بخش ابتدایی باید در باب این مطلق گرایی و نفی تکثر انسانی بیشتر صحبت بکنیم.
خب ما مواجه هستیم با یک ذات جزم اندیشی که ادیان دارند که دیگران را از دایره حقیقت و حق همواره خارج میدانند، نه تنها حقیقت را منحصرا در خود میبینند.
بلکه حق حیات را هم برای دیگران قائل نیستند.
یعنی ما با یک نقطه ای روبه رو هستیم در باب نفی تکثرگرایی و مطلق گرایی.
به این شکل جزم اندیشانه خود که ادیان مختلف در نقطه ابتدای خود را حقیقت میدانند و حق را در اختیار خود میدانند و دیگران را باطل میدانند.
این موضوع حتی در دایره ی این ادیان پیرامون کفار نیست.
حتی در قبال یکدیگر هم هست.
یعنی شما وقتی به یهودیان مراجعه میکنید، یهودیان همواره حقیقت را نزد خود میدانند و مسیحیان و مسلمانان هم اصلا در دایره قرار نمیدهند.
آنها را خارج از دین میدانند.
حالا وقتی برید و مثلا رجوع کنید به خود این ادیان و مذاهب درونی این ادیان هم داستان به همین شکل است.
شما وقتی به اسلام و شیعیگری و اهل سنت رجوع کنید، میبینید داستان این شکلی است.
حتی حکم قتال هم را میدهند و اینگونه نگاه جزم اندیشانه ای دارند.
همه حقیقت در دایره ای است که من بهش باور دارم و هرکسی از این دایره خارج باشد حق زیستن و زندگی ندارد.
این مطلق گرایی است که در نهایت باعث این خونریزی ها و خشونت های وحشتناک میشود.
من بارها پیرامون واقعیت و حقیقت صحبت کردم.
ما از یک سو با واقعیات دنیا روبه رو هستیم.
چیزهای عینی که قابل لمس و قابل دیدن هست و در دنیای پیرامون ما در حال اتفاق افتادن هست.
اما در کنار این روبرو هستیم با حقیقت چیزی که انسان ها باور دارند باید وجود داشته باشه.
اون رو انسان ها حقیقت میشمارند و حالا برپایه اون حقیقت زندگی می کنند.
یعنی گاها اگر حقیقت و واقعیت در تناقض با هم باشد، انسان باورمند حقیقت خود را به عنوان واقعیت قبول می کند.
چیزی که ما به کرات در کنار خود میبینیم و حالا وقتی مواجه می شویم با این ادیان ابراهیمی می بینیم که چگونه حقیقت خودرا یک حقیقت مطلق می داند و هر گونه سازش با دیگر باورها را اصلا تحمل نمی کند.
اصلا نمی تواند قبول کند دیگری هم در این دایره وجود داشته باشد.
چیزی که در ادیان دیگر شاید خارج از این نگاه جزم اندیشانه ی ادیان ابراهیمی تا حدی میتونید یه مقداری سازش رو در دیگر نگاه ها ببنید.
یعنی در ادیان هندی شاید یه مقداری از این رواداری وجود داشته باشه.
همه حقیقت رو برای خود نبینند و اگر هم حقیقت رو برای خود میبینند حق حیات برای دیگران قائل بشن.
اما شما وقتی به ادیان ابراهیمی رجوع میکنید میبینید که داستان به این شکل نیست.
گواهی بر این جنگ ها و قتال های بی پایان دریایی از این آیات بی انتها هست.
وقتی به قرآن رجوع می کنید سوره توبه آیه پنج میگه و چون ماه های حرام سپری شد مشرکان را هر جا یافتید بکشید و بگیرید و محاصره شان کنید و در هر کمین گاهی به کمین بنشینید.
دستور صریحی برای قتال مشرکان برای کشتار عظیمه از مشرکان.
یا مثلا در سفر تثنیه تورات در باب سیزدهم آیه 26 میگه ساکنان آن شهر را به دم شمشیر بکش و آن را با هر آنچه در آن است و چهارپایان اش کاملا هلاک ساز.
دستور قتل عامی که برای شهری که کافر درش هست همداستان با این حقیقت ارائه شده نیست.
می بینید که چگونه دستور به قتل میرسد؟
دستور به قتلی دهشتناک که نه تنها انسان ها بلکه هر جانی که در آن وجود دارد، از حیوانات تا گیاهان را هم از زیر تیغ بگذرونه.
و این باز دوباره اون نگاه جزم اندیش و مطلق گرایی است که اینگونه خشونت به بار میاره.
اینگونه این نفرت رو پراکنده میکنه.
یا در انجیل متی باب دهم آیه 31 میگه گمان مبرید که آمده ام تا صلح بر زمین آورم.
نیامدهام صلح آورم بلکه شمشیر را اینجا از زبان خود مسیح داره صحبت میکنه و استفاده از شمشیر به عنوان نماد جنگ و جدا شدن از صلح و جنگیدن و مبارزه کردن هست.
و باز ما مواجه میشیم که حتی در مسیحیت که نمادی است از اون مهر و محبت که من بارها در این ویژه برنامه دربارهش صحبت کردم که مسیحیت یعنی جمع عهد عتیق و عهد جدید یعنی انجیل و تورات در کنار هم و هر چیزی که در تورات با آن روبرو می شویم به مسیحیت هم مرتبط است.
اما در دل همان انجیلی که عده ای او را نماد رفتن می دانند مواجه می شویم با این نگاه جزم اندیشانه و مواجه می شویم با این تصویر ارائه شده در باره کشتار دیگران و دیگری را از بین بردن.
ما با ادیانی مطلقگرا و جزم اندیش روبرو هستیم که تمام حقیقت را به نزد خود می دانند و هر کسی که از این دایره خارج باشد را مستحق مرگ و خونش را هم حلال می دانند.
آنها ارثی از جانب خدا انگار گرفتند و به عنوان قوم برگزیده همه چیز را به عاریت بردند و در نهایت در این نگرش هر دیگری نجس هست.
هر دیگری دور از این دور حقیقت باطل خواهد بود و این نگاه حق گرایانه مذهبی است که در طول تاریخ عاملیت فجایع بزرگی بوده و میراثی عظیم برای تمام تاریخ بشریت به وجود آورده که ما باهاش مواجه بودیم.
اون نفرت وحشتناکی که در نهایت باعث جنگ های بی حد و حصری شده.
اما داستان تنها در همین نقطه خلاصه نمی شه.
یعنی همتای تمام چیزهایی که من بهش اشاره کردم تا الان در این ویژه برنامه موضوعی نیست که ما یک قرائت تاریخی نسبت به موضوعات داشته باشیم و بگوییم بله.
در دورانی هم بوده که مسیحیان یا یهودیان اومدن و فلان رفتار رو کردند یا در دوران صدر اسلام هم بوده که مسلمانها همچین رفتار های دهشتناکی رو کردند.
نه موضوع خلاصه به این نمیشه.
خوب قاعدتا این هم بخشی از اون نگاه هست اما در کنارش ما مواجه هستیم با فرهنگ بازتولید شده از این نگاه آلوده.
این نگاه آلوده ای که در دنیای خداناباوران و بیخدایی مدرن هم داره مدام تکرار میشود.
یعنی اگر شما مواجه میشوید با نازیسم، با کمونیسم.
با این نگاه هایی که در نهایت خود را همتای خدا میدانند.
دارند از همین نقطه مشخصی را میکشند.
دارند از همین نگاه تغذیه میکنند.
اگر در دل نازیسم با ما مواجه میشیم، با این نفرت از دیگری، اصولا تعریف دیگری در این نگاه برگرفته از همین نگاهی است که در طول این سالیان طول و دراز از سه هزار و پانصد سال گذشته، چهار هزار سال گذشته در دل مردم وجود داشته.
همان چیزی که خود نازی ها هم به آن اعتقاد داشتند.
یعنی نازی ها باور داشتند که یهودی ها به شدت نژاد پرست هستند چراکه اصولا قوم خود را قوم برتر و برگزیده خدا میدانستند.
اصولا کسی را وارد این دایره نمیکردند و این بازتولیدی است که دوباره فرهنگ بیماری رو بوجود میاره که حالا در نوک پیکانش میتونه این بار هیتلر بنشینه جای خدا.
اینبار هیتلر میتونه با تعابیر و تفاسیر جدید دیگری را تعریف کند.
شما یک عصری را به وجود آوردید.
این اصل در خود حقیقت را برای خود می داند.
دیگران را نجس در نهایت و حق زندگی و حیات را از آنها سلب می داند و اصولا حقی برای اینها قائل نیست.
خب وقتی یه همچین نگاهی به وجود اومده حالا میتونه بازتولید بشه.
یک بار میتونه در قالب و ردای این خدای تازه که هیتلر باشه و اون نگاهی که نازیسم باشه اتفاق بیفته.
یک بار میتونه در ردای استالین و کمونیسم اتفاق بیفته.
چرا که این قاعده به وجود اومده.
عده ای به آن باورمند هستند.
هر بار دارند به این درخت بیمار و آلوده آب میدهند، سیرابش میکنند با خون هایی که میریزند و در نهایت ما مواجه میشیم با این سرو بزرگی که غیر قابل قطع شدن هست و حالا اومده تا همه چیز رو هم در خود ببلعد.
اما برای گذر از این بخش میتونیم وارد این مشروعیت بخشی به پاکسازی بشویم.
یعنی دکترینی که اصولا قوم برتر را تعریف می کنند.
این هم در ادامه همان تحلیل است.
یعنی همتای چیزی که ما مثلا با نازیسم ها روبرو می شویم و اصولا یک فکری بود که در نهایت قرار بر این داشت که یک قوم برگزیده ای تحت عنوان آلمانی ها را تعبیر و تفسیر یا آریایی ها را تفسیر بکند.
این ها یک دکترین گذشته ای داشتند از یک نقطه ابتدایی شروع شدند و حتی این ها استفاده کننده و استعمال کننده این نگاه ها بودند.
شما نگاه می کنید که چگونه این عدم تحمل به یک ابزار مشروعیت بخشی برای جنگ های تمام عیار و پاکسازی های قومی و دینی تبدیل شده؟
وقتی به قرآن رجوع می کنید به سوره توبه آیه 67 اونجایی که می گوید با کسانی از اهل کتاب که به خدا و روز قیامت ایمان نمی آورند بجنگید تا آنگاه که با دست خود در حال خضوع جزیه بپردازند.
دستور جنگی است مستقیم برای خفت و تحقیر کردن دیگران برای از میان بردن دیگران، برای از آن خود کردن و این پاکسازی قومیتی.
یعنی اگر یک محمدی قدرت را در اختیار میگیرد در شبه جزیره عربستان در آن دوره از تاریخ حالا اومده تا همه رو یکسان بکنه، همه رو یک شکل بکنه، همه رو از زیر شمشیر و از زیر تیغ شمشیر دهشت خودش بگذرونه.
همون کاری که کرد تا زمانی که تونست انجام داد و بعد از اون کسانی که در جای او بر پای او نشستند تونستن این رویه وحشتناک رو ادامه بدن و جهان رو در این دهشت و وحشت فرو ببرند.
پس ما مواجه هستیم با این مشروعیت بخشی به پاکسازی به این جنگ های دیوانه وار.
یا مثلا در سفر خروج تورات در باب سی و دوم آیه 30 اونجایی که میگه هر یک از شما شمشیر خود را بران ببینید و از دروازه تا دروازه در اردوگاه ها بگردید و هر کس برادر و دوست و همسایه خود را بکشد.
یعنی شما مواجه هستید با این دستور قتلی که خدا داره در راه به وجود اومدن و ادامه دار بودن خودش میده و دیگه در این نگاه آلوده همه چیز هم براش از میان خواهد رفت.
حتی پیوند های خویشاوندی، پیوند های همسایگی و دوستی و الی آخر.
حتی داره این بخش رو هم به پیش میبره.
برای بیشتر و بیشتر غرق شدگی در این شکل اسفناک از اطاعت کورکورانه در دل خشونت، در دل جنون، در دل دیوانگی ما مواجه هستیم با خدایی که اومده تا همه چیز رو در این نگاه آلوده به پیش ببره و این ها در نهایت فردایی خواهد داشت، فرهنگی خواهد داشت و ما را به نقطه امروزی خودمان میرسونه.
به انجیل هم میتونیم رجوع بکنیم.
در کتاب لوقا در باب چهاردهم آیه 15 میگه اگر کسی نزد من آید و پدر و مادر و زن و اولاد و برادران و خواهران بلکه جان خود را نیز دشمن ندارد، نمیتواند شاگرد من باشد.
باز هم در راستای اون تثبیت جدایی و نفی تعلقات انسانی در راه دین تا در نهایت از انسان ها موجوداتی ساخته بشه که تبدیل به ابزاری برای این خشونت دهشتناک بشن.
تمام این اشاراتی که ما امروز داریم دربارش صحبت میکنیم در این ویژه برنامه ما به ازاء های بیرونی در زیست جمعی ما داره.
یعنی اگر شما با فرقه هایی روبرو میشید که یک همچین اصولی رو انگار دارن تداعی میکنن، انسان ها باید بریده بشن از پدرشون، مادرشون، خانوادشون انگار از یک نقطه ابتدایی اینها سیراب شدند.
انگار میتونن رد پای نگاه های آلوده رو به شکل قانون، به شکل قاعده، به شکل ارزش و هنجار در دل انجیل ببینن.
در تورات ببینن، در قرآن ببینن برای کشتار قواعد رو از همین نقطه ها اخذ کنن و این درجا نمیمونه.
این در یک نقطه خفه نمیشه.
شما وقتی رجوع میکنید به صدر اسلام همه چیز در صدر اسلام تموم نشد.
ما مواجه نبودیم با محمدی که بیاد و غزوه بکنه و بکشه و جنگ بکنه و یه عده ای رو قلع و قمع بکنه و داستان تموم بشه و فردایی به دور از او ما داشته باشیم. نه.
او مدام در حال بازتولید خودش هست.
مدام ما داریم این تصویر رو میبینیم.
حتی اگر مغولی هم حمله میکنه در نهایت میبینه بله.
این باور به وجود اومده میتونه من رو سیراب بکنه.
میتونه به من خوراک بده و در نهایت ما با مغولان روبه رو هستیم که باور میارن به اسلام.
چرا که اسلام میتونه تمام این قواعد دهشتناکی که اون ها بهش باور دارن رو قانونی شرعی براشون به پیش ببره.
اگر شما مواجه میشید با بیخدای مدرن هم میبینید که چگونه رگه های این نگاه آلوده رو میگیرن.
این مشروعیت بخشی رو برای پاکسازی های قومی استفاده میکنن.
اگر روزی قرار بر این باشه که نازی ها و هیتلر جهان رو در خون غرق بکنن، خودرو در پایگاه و ردای اون خدا تصویر میکنه.
خدایی که قاعده و قانون میزاره.
خدایی که دنیا رو به پیش میبره.
خدایی که اگر تصمیم بگیره یا قومی نباشه نخواهد بود و حالا در این نگاه آلوده وارد میدانی برای از میان بردن میشه.
ما در دل همین نگاه هست که در دل این حق پنداری خویشتن هست که مواجه میشیم با برتری قومی.
برتری قومی که خود رو مامور پاک کردن دنیا میبیند.
این نگاه الهیست که یک ستون فکری برای پاکسازی های مداوم در طول تاریخ به وجود آورده.
این همان اتفاقی است که در نهایت ما را مواجه می کند با امثال هیتلر، با امثال کمونیسم، با امثال نگاه های دگمی که حتی شاید در آتی به وجود بیاید.
حتی شاید این نگاه ها به ظاهر به دور از اون نگاه های کهن باشه، اما میراثی است که به شکل اعلاء در طول تاریخ از همین نگاه های آلوده برده در جنگ های صلیبی، در تاریخ یهود، در جنگ هایی که اسلام در صدر خودش کرده و یا کشورگشایی هایی که کرده دیدیم.
اما امروز هم باز هم قابل مشاهده هست.
امروز هم دوباره میتونیم همون نفرت پراکنی رو در اشکال دیگه ای ببینیم.
پس ما داریم در باب نقطه ای صحبت میکنیم که در طول تاریخ مدام در حال تکرار شدنه.
اما وقتی بخواهیم وارد بحث بعدی بشیم باید بریم به سمت اینکه ریشه و عامل اصلی این نفرت و جدایی رو در کجا میتونیم پیدا بکنیم.
خب قاعدتا دین هست که به عنوان یک عامل اصلی این جدایی و نفی حق زیست مسالمت آمیز در طول تاریخ نقش ایفا کرده.
شما وقتی به ادیان نگاه میکنید میبینید که تا چه اندازه درسته که یک اتحادی رو بوجود آورده اما اتحادی است در دل یک قوم و قبیله ای برای نابودی دیگران.
یعنی اتحادی است که به عنوان یک اتحاد شوم میشه بهش نگاه کرد.
اگر مردمی در اون صحرای عربستان زندگی میکردند با 100 خدا در دل همان کعبه به هم آزاری میرسوندن.
در دل همون صحرا داشتن زندگی میکردن.
اون اتحاد ابتدایی باعث از بین رفتن هزار از اون مردمان شد تحت عنوان مشرک و کافر.
بعد از این که این اتحاد با خون و خون ریزی به وجود اومد.
حالا این اتحاد مسموم باعث از میان رفتن کشورهای دیگری شد.
مصر به دست اینها افتاد، ایران به دست اینها افتاد و دوباره این بازتولید خون در پی جریان داشتن بود.
پس ما میتوانیم عامل این نفرت و این جدایی ها را در دل این ادیان ببینیم.
همه چیز در همین مسایل هم خلاصه نمیشه.
شما مواجه هستید با ادیانی که اصولا در پی بی اعتمادی هستند.
در پی جدایی افکندن بین انسان ها هستند.
شما وقتی به قرآن رجوع میکنید سوره آل عمران آیه 110 اونجایی که میگه ای کسانی که ایمان آورده اید، اگر از گروهی از اهل کتاب اطاعت کنید، شما را پس از ایمان آوردن تان به کفر باز میگرداند.
این باز یک ریشه ای یک تلنگری است در راستای این ترویج بی اعتمادی و جداافتادگی مردم از یکدیگر.
یا مثلا در انجیل در کتاب لوقا باب 12 13 میگه آیا گمان مبرید که آمده ام تا صلح را بر زمین آورم؟
نه به شما میگویم بلکه تفرقه را باز هم روبه رو هستیم.
با این تصدیق نقش دین در ایجاد شکاف و جدایی بین انسان ها.
انسان هایی که می توانستند در کنار هم زیست بهتری داشته باشند اما این خرمن پر رونق از ادیان در طول تاریخ باعث این آتش میانشان شد.
یعنی شما مواجه شدید با انسان هایی که در این نگاه آلوده مدام از هم دور و دورتر شدند.
خداوندگاری که تمام حقیقت را برای خود دید و با به وجود آوردن این حق گرایی و خویشتن را دیدن، دیگران را از این دایره دور کرد، نجس شمرد و در نهایت باعث مرگ و کشتار شد.
ما با دین و خدایی روبه رو هستیم که تشدید کننده ی این نگاه ها در طول تاریخ بوده و اگر بخواهیم ریشه های این برتری طلبی را در ذات انسان ها ببینیم، با ستون مستحکمی از آموزش هایی روبه رو می شویم که این نگاه ها را تربیت کرده، بزرگ کرده و قاعدتا دین و معنای خدا بوده که توانسته از این نگاه ابتدایی همچین قدرت بزرگی را به وجود بیاره.
قاعدتا نقش دین به عنوان یک عامل بزرگی در این جدایی و نفرت و نفرت پراکنی در جوامع بوده.
از اون نقطه ابتدایی تا امروز نفی حق زیستن، مساله مسالمت آمیز و این رواداری در کنار هم قاعدتا انتخابی وجودی در دل ادیان بوده.
اصولا اینها وجود خودشون رو در نفی وجود دیگران گره زدن.
وقتی ما مواجه میشیم با این نگاه مسمومی که وجودیت خود را و تمام حقیقت را نزد خود می دونه و برای ادامه دار بودن حیات خود دیگران رو حذف میکنه، شما میخوای چه ثمره ای رو در دلش ببین؟
حالا اگر ذات برتری طلبی و خودخواهی در وجود انسان ها وجود داره مدام داره آبی به این درخت داده میشه که تعلیم و تربیتی است در راستای این خود خدا پنداری ها، در راستای این دیگر سازی ها و خب قاعدتا در نهایت هم این درخت مسموم رو به وجود میاره و زندگی رو اینگونه تیره و تار برای همگان خواهد کرد.
خب قاعدتا در باب کشتار کفار و این نفی تکثرگرایی ساعتها میشه صحبت کرد چرا که مصداق ها و مثال های بیشماری داره.
میتونیم رجوع کنیم به جنگ های بی پایانی که در دوران صدر اسلام اتفاق افتاد.
بین یهودیان و مسلمانان اتفاق افتاد.
جنگ های صلیبی که تاریخ دهشتناکی رو داشت و یا حتی در جهان مدرن و در نگاه های امروزی هم میتونیم ردپای این دیگر هراسی هارو ببینیم و بشکافیم و دربارش صحبت بکنیم.
میتونیم آیات بی انتهایی رو از دل این کتب مقدس آسمانی ادیان ابراهیمی بیاریم و ساعت ها دربارشون تفسیر بکنیم.
اما هدف باز کردن بابی است برای مطالعه بیشتر.
برای فهم بیشتر.
برای آگاهی پیرامون ادیانی که زندگی ما رو تحت شعاع خود قرار دادن حتی اگر جماعتی باورمند به ان نباشند هم دارن از همان فرهنگ سیراب می شوند و در همان نگاه آلوده غرقه شدن و نیاز داریم که با آگاهی بیشتر وارد این میدان بشویم.
چه برای باور داشتن و چه برای تغییر دادن.
در این انتهای برنامه هم دوست دارم با تو مطرح کنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه این راه تغییر ادامه پیدا کند.
می توانید آثار من را با دیگران به اشتراک بگذارید.
منظور از آثار هم خلاصه برنامه ای به نام جان نمیشه.
من پیش از اینکه بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر کنم، آرا و افکار و عقاید رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته ی تحریر درآوردم.
تمامی این آثار به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست.
میتوانید با مراجعه به وبسایت این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید این راه ادامه پیدا کنه اون رو با دیگران هم به اشتراک بگذارید.
ممنون که همراه من بودید.
من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان در پناه آزادی.
قسمت14
سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان است با شماست.
این اپیزود چهاردهم از ویژه برنامه ریشه ها و گواه ظلم هست و ما قراره تو این قسمت در باب فساد اخلاق صحبت بکنیم.
ممنونم که همراه من هستید.
خب دوستان تو این ویژه برنامه مشخص ما در باب ریشه ها و گواهی بر ظلم بزرگ جهان هستی و ظلم خداوندی صحبت کردیم و سعی کردیم که استنادی هم به کتب آسمانی ادیان ابراهیمی، انجیل و تورات و قرآن داشته باشیم تا بابی باز بشه برای مطالعه کتاب.
گواه ظلم که گردآوری شده توسط خود من هست و با رجوع به کتب آسمانی این ادیان برای فهم و آگاهی بیشتر تو این قسمت مشخص قرار بر این هست که ما در باب این اخلاق شکست خورده صحبت بکنیم.
این روایات پلید و این مرزهای اخلاقی که به دست پیامبران در زیست و حیاتشون از میان رفته.
این فساد اخلاقی که هیچ سنخیت و نزدیکی با اخلاق نداره.
اصولا وقتی ما نزدیک به مفهوم اخلاق میشیم در دل ادیان میدونیم که چیزی به عنوان اخلاق در دل ادیان وجود نداره چرا که همواره تناقضات در خود داره.
یعنی شما وقتی به عنوان مثال به یه اصل اخلاقی مثل دروغ نگفتن روبرو میشید میبینید که بلافاصله نفتکش در اون نگاه شیعی مثلا تحت عنوان خدعه کردن وجود داره تحت عنوان تقیه کردن وجود داره.
یعنی موضوع این هستش که این اصل اخلاقی جهان شمول نیست، اصلی نیست که بهش تکیه وجود داشته باشه یا اگر مثلا میاد و قرآن یک آیه ای داره که حالا یک جماعتی آب از دهانشان راه می افته و مدام در باب این آیه بزرگ بشری صحبت می کنند که کشتن یک انسان برابر است با کشتن کل انسانها.
این جنبه اخلاقی نداره چون این اصلا معنایی نداره.
شما وقتی باور دارید که کفار رو بکشید 10 تا آیه دارید در باب قتال کفار به خاطر کشتن اونها.
اینجا دیگه معنی اخلاقی نخواهد داشت که این مفهوم اینکه کشتن یک انسان و یک انسان چیست؟
اون یک انسان باید پیش شرط هایی داشته باشه.
باید سوگلی خدا باشه.
باید باورمند به اسلام باشه.
حالا اگر اسلام هست مثلا شیعی باشه در جمهوری اسلامی یا سنی باشه در عربستان سعودی یا وهابی باشه در مثلا نگاه داعشی ها و الی آخر.
این دیگه معنای اخلاقی نخواهد داشت.
اخلاق اون جایی معنا پیدا می کنه این همه گسست در خود نداشته باشه.
مثل این هست که شما به اصل اخلاقی کمک کردن باور داشته باشید.
حالا وقتی یک نفری نیازمند کمک از کنار خیابون وایستید، وقتی مثلا داره طرف میمیره اول شناسنامه اش رو دربیارید، چک بکنید ببینید مال کدوم کشوره آیا همشهری شما هست؟
بعد ازش بپرسید آیا شما به فلان دین باور دارید؟
سه تا سوال در باره خود دین ازش بپرسید اطلاعات عمومیش کامل هست یا نه بعد بهش کمک بکنیم.
این همتای این هست.
وقتی در باب اصول اخلاقی و اصولا در ادیان صحبت میکنیم داریم یک توهمی رو مطرح میکنیم.
چیزی به اسم اخلاق در دل ادیان هیچ وقت وجود نداشته و حالا ما بیشتر در باب این فساد اخلاقی در باب زیست پیامبران سعی میکنیم در این قسمت صحبت بکنیم و این مبحث رو پیش ببریم.
خب نقطه ابتدایی در این نقد ما به اخلاقی میریم که با قدرت پیوند خورده و در نهایت نتیجه ای جز فساد به بار نخواهد داشت.
یعنی وقتی شما با یک قدرت مطلق الهی روبرو هستید که نمایندگانی هم بر زمین داره که تمام این قدرت رو به ارث برده اند، حالا دیگه مرزهای اخلاقی وجود نخواهد داشت چرا که اصولا این تجمیع قدرت در یک نقطه فساد رو نهادینه خواهد کرد چرا که اصولا وجود قدرت در اختیار یک تن قاعدتا فساد رو به بار میاره.
این جزء بدیهیاتی است که کسی نمیتونه کتمانش کنه.
شما هر جایی قدرت رو بدون پاسخگویی، بدون پرسشگری، بدون نقد پذیری در یک نقطه تجمیع کنید، فساد رو در کنارش خواهید داشت.
حالا اگر به تورات رجوع کنید در کتاب دوم سموئیل در بخش یازدهم آیه دو تا چهار داستان داوود رو توضیح میده که چگونه زنی سرباز خود رو که اوریا بوده رو در غیاب شوهر میفریبد و با او همخوابگی میکنه و سپس او رو به عمد به سمت مرگ میفرسته و در نهایت با کشته شدن او زنش رو تصاحب میکنه.
این دیگه نهایت اون فضاحت اخلاقی است که شما میتونید باهاش روبرو بشید.
در این آیات ما مواجه میشیم با این داوودی که خب از یک زنی هم خوشش میاد حالا برای تصاحب زن شوهردار نقشه میچینه از نقشه استفاده میکنه برای اینکه اون رو بفرسته به میدان جنگ و در نهایت با مرگ او این زن رو هم تصاحب کنه و باهاش همخوابگی کنه.
این نهایت از میان رفتن هرگونه نقطه های اخلاقی است و همه اخلاق رو زیر پا گذاشتن هست.
چرا که اصولا ما داریم در باب داوودی صحبت میکنیم که پادشاهی است در اون نقطه.
اصولا هرگاه شما روبرو بشید با تجمیع قدرت در یک نقطه ای خب این تصویر رو هم خواهید دید.
یعنی اینها جزو بدیهیاتی است که کسی نمیتونه کتمانش بکنه.
شما نمیتونید کتمان بکنید که اگر قدرت لایزالی رو به کسی بدید حالا او فساد رو نکنه و این اون حجم از صفاتی است که در وجود شما نهفته باشه تا بخوای به یه همچین موضوعی هم باور داشته باشید و به دنبال این شخصیت اخلاقی بگردید که با وجود تمام قدرت و نهادینه شدن این قدرت، فساد به بار نیاره.
اما میبینیم که وقتی ما با داود پادشاه روبرو هستیم که تمام قدرت مطلق الهی رو به دست گرفته و حالا تبدیل به بادشاه شده.
اگر از زن کسی هم خوشش بیاید به سادگی او را می فرستد تا کشته بشه و اون زن رو تصاحب کنه.
یا مثلا وقتی به قرآن، سوره احزاب، آی سی و هفت روبرو می شویم، داستان زید و زینب که زمینه ساز ازدواج محمد با اون همسر مطلقه پسرخوانده اش هست رو روایت میکنه.
یعنی شما مواجه میشید با محمدی که اگر یک روز به خانه پسر خودش رفت و زینب زن زید رو دید که حالا طبق روایات شاید در حال حمام کردن بود، شاید او را لخت و عور دید و شاید از او چیزی دید و در دل او این هیجانات شهوانی شکل گرفت.
ما با پیامبری روبرو هستیم که امر میکنه تا فرزندش بره و زن رو طلاق بده تا اون زن رو تصاحب کنه.
حتی اگر این قاعده در دل اعراب اون زمان هم کاری ناپسندیده هست.
یعنی شما نمی تونستید با زن فرزندخوانده ی خودتون ازدواج کنید چرا که زید فرزندخوانده محمد بود.
حالا میاد و این قاعده رو تغییر میده.
یعنی شما نگاه بکنید چقدر عمق این فضاحت اخلاقی زیاد هست که یک خدایی ما داریم تا این حد عبث و بیهوده که میاد و در باب این موضوعات هم افاضات فضل میکنه در باب همسران پیغمبر و زندگی های خصوصی او هم صحبت میکنه حتی در نقش میانجی هم قرار میگیره و حتی قواعد و قوانینی که وجود دارد رو هم زیر پا میذاره.
اگر گفته بیاید چهار زن بگیرید میگه پیغمبر من حالا از این قاعده مستثنا هست، اون میتونه بیشتر بگیره.
اگر پیامبر با زنانش دعوا داشته باشه میدوه میاد وسط و بینشون رو میگیره و یک کتابی که قرار هست قاعده ی زیست انسان ها رو تا ابد الدهر به پیش ببره در این حد سخیف میشه و در کنار اون شما مواجه میشید با پیامبرانی که اینگونه حاضر هستند به سادگی همه چیز رو زیر پا بگذارند و در آن قدرت غرق شده همه چیز را در اختیار بگیرند.
یا مثلا وقتی به تورات رجوع می کنید، در سفر پیدایش فصل نوزدهم آیات 10 تا 12.
داستان دختران لوط است که برای نجات نسل پدر خودشان را مست می کنند و با او همبستر می شوند.
یعنی حتی آن چیزی که تحت عنوان رابطه با محارم را هم می شناسیم در دل این نگاه.
زیر پا گذاشته می شود.
داستان به این شکل است که دختران لوط میان و این پدر خودشان را هم مست می کنند و باهاش رابطه جنسی هم برقرار می کنند و این آن نقطه ای است که ما مواجه میشویم با اخلاقیاتی که اصولا وجود ندارد. معنا ندارد.
یعنی ما هیچ نکته اخلاقی را در دل ادیان نمیبینیم که نقطه نقضش را نبینیم.
هر چیزی که وجود دارد اگر امری بر پایه این شده که شما فلان کار را نکن، نقطه نقضش وجود دارد که انجام شده.
اگر در باب هر مسئله ای صحبت کرده، بلافاصله نقطه نقض خودش را هم قرار داده.
اگر در باب نکشتن صحبت کرده اما قتل کفار رو کاملا قانونی و حتی با ثواب هم تعبیر و تفسیر کرده و اگر هم در باب مسائل اخلاقی پیرامون مسائل شهوانی صحبت میکنیم نمونه های عالی انتهایی داره که شما باهاش مواجه میشید.
حتی کار از این هم وحشتناک تر و بزرگ تر و دهشتناک تر هم میشه.
تجاوز به کودکان هم قانونی و قاعده مند میشه.
تجاوز به کنیزان هم قاعده میشه و شما مواجه هستید با این آیات که من در قسمت های دیگر این ویژه نامه هم در باب اون صحبت کردم اما اینجا سعی میکنیم فقط اشارت هایی رو داشته باشیم.
اصولا ما مواجه هستیم با مرزهای اخلاقی که در بین این پیامبران وجود ندارد.
ما با پیامبرانی روبرو هستیم که هر نوع عمل وحشیانه و غیر اخلاقی و خشونت باری رو مرتکب میشن.
از کودک همسری تا تعدد زوجات.
فراتر از همه اینها قتل مخالفین جهاد، کشتار انتهایی در اینجا نمی تونید متصور بشید.
شما اگر با زندگی محمد روبرو شوید می بینید که چگونه رفتار های شنیعی در طول حیات خود مرتکب شده.
از ازدواج با عایشه که نقل شده او پنج سال بوده، شش سال بوده و در نهایت در نه سالگی با او همخوابگی کرده در نظر بگیرید تا زید و زینب، تا حفصه و اون اتفاقاتی که می افتد تا اون جنگ های بی انتها، تا کشتن مخالفینی که اتفاق افتاد تا غزوه کردن که راهی برای درآمد و ممری زیستن او بود و الی آخر که انتهایی هم در خود نداشت.
وقتی با موسی روبرو می شوید می بینید که پیش از رسیدن به پیامبری او قاتل بوده، قتل کرده و ما با هیچ نوع نگاه اخلاقی روبرو نیستیم.
اصولا ما با یک نگاه دهشتناکی روبه رو هستیم که در دل خودش مدام در حال بازتولید فساد هست چرا که اصولا قدرت و فساد در کنار هم معنا میشن.
قاعدتا هر چیزی با قدرت رابطه مستقیم پیدا میکنه و در نهایت چیزی جز فساد هم نخواهد داشت.
زشتی و خشونت رو در خودش جای خواهد داد.
وقتی ما با این متون روبه رو می شویم که چگونه قتل مخالفان و اعمال جنسی را با کامل ترین شکل ممکن برای انسان ها تداعی می کند و بهشون درس میده، خوب مواجه میشیم با این نگاه وحشتناکی که وجود داره.
عملا هر نوع مرز اخلاقی که در جامعه وجود داره رو از میان میبره.
تجاوز به این مرزها رو مشروع میدونه.
یعنی شما وقتی به عنوان مثال بخوای تجاوز و تجاوز جنسی رو به عنوان یک عمل غیراخلاقی تعریف کنید، وقتی مواجه بشید با این ادیان، با این آیات، با این کتب که در باب ازدواج و رابطه جنسی با تجاوز به کنیزان صحبت میکنه چطوری میتونید جمع و تفریق در دلش به وجود بیارید؟
شما اگر کودک همسری رو رفتاری منافی اخلاق بدونید چجوری میتونید جمع و تفریق بوجود بیارید؟
با ازدواج محمد و عایشه.
و اگر از کشتار هم بیزار باشید و کشتن و قتل رو هم عملی غیراخلاقی بدونید حالا با این حجم بی پایان از کشتارها چکار خواهید کرد؟
ما با نهادینه سازی خشونت وجود رو به رو هستیم.
فعل پیامبرانی که به مثابه قانون شکل گرفته ما رو به رو میشویم که چگونه این اعمال غیراخلاقی پیامبران تبدیل به یک سنت دینی و قانون لازم الاجرا شده.
وقتی به قرآن رجوع میکنیم سوره احزاب آیه 31 میگه ای پیامبر ما برای تو آن همسرانش را که مهرشان را دادهای حلال کردیم و نیز هر زن مومنی را که خویش را به پیامبر ببخشد.
این تبدیل تعدد زوجات و امتیازات جنسی است که به قانون الهی برای شخص پیامبر و محمد تبدیل میشه.
یعنی شما رو به رو هستید با یک قاعده ی وحشتناک احمقانه تحت عنوان تعدد زوجات که حالا اذن به چهار همسر داشتن رو برای مومنین باورمند به اسلام فراهم میکنه و بعد در کنار این میاد خدا با این تعداد بیشتر رو هم برای پیامبر خودش قانونی و قاعدهمند میکنه.
یعنی این اون نقطه ایست که مدام داره هی تحلیل و تحلیل و تحلیل میره.
اون نگاه اخلاقی یعنی چیزی به عنوان اخلاق در نهایت باقی نمیمونه.
در تورات در سفر خروج در باب بیست و یکم آیه هفت اونجا میگه اگر مردی دختر خود را به عنوان کنیز بفروشد، او مانند دیگر بردگان رها نمی شود.
باز هم ما مواجه هستیم با این تثبیت برده داری و خرید و فروش انسان در قوانین منسوب به موسی و اصولا زیست جمعی انسان ها در دل این باور های عبس در باب این تثبیت برده داری آیات بیشماری وجود دارد.
مثلا در تورات در لاویان باب 14 آیه 15 تا 17 میگه و اما غلامان و کنیزان که برای خود می گیرید از امت هایی که در اطراف شما می باشند ایشان را برای فرزندان خود بعد از خود به میراث واگذارید تا ملک موروثی باشند و ایشان را تا به ابد مملوک خود سازید.
خب این اون نقطه ایست که داره.
اون نگاه برده داری که تا سالیان سال این عمل شنیع غیراخلاقی انسان ها در دل این تورات بدل به یک قاعده ی کلی میشه.
یا مثلا در باب تصاحب جنسی زن زیبا در جنگ در کتاب تثنیه باب 14 آیات 19 تا 21 میگه چون به جنگ دشمنان خود بیرون روی و در میان اسیران زن خوب رویی ببینی و به او دل ببندی و بخواهی او را به زنی بگیری.
پس از آن با او نزدیکی کن و شوهر او باش و او زن تو باشد.
خب باز ما مواجه هستیم با این تجاوزی که جنبه قانونی میگیره.
حالا اگر ما داریم در باب فساد اخلاقی صحبت میکنیم، حالا چه در زیست پیامبر، چه در زیست جمعی و چه در نهایت در فرهنگی که فرهنگ خدایی به وجود آورده.
کجای راه رو به بیراهه رفتیم؟
کجای راه ما رو دور میکنه از این منصبی که در نهایت انسان ها رو به نقطه ای تبدیل کرده که اینگونه دیگران رو بدل به ابزار خودشون بکنه؟
اونجا که در باب مملوک شدن اونها تا ابد صحبت میکنه، در آیه قبلی که دربارش صحبت کردم دیگه به صراحت داره در باب این صحبت میکنه که شماها میتونید غلام و کنیز داشته باشید.
برید از امت های اطرافتون با جنگیدن بدست بیارید و برای فرزندان خودتون هم بعد از اون حتی به میراث بگذارید.
این اصلا ملک موروثی برای شماست.
اینها تا ابد مملوک شما خواهند بود یا اگر دارد در باب زن و رفتن به جنگ و زن زیبا دیدن صحبت میکنه.
داره میگه شما میتونید برید بجنگید، اون رو بگیرید و باهاش ازدواج بکنید.
منظور از ازدواج همون تجاوز هست.
یعنی شما میگیرید به این کنیز تجاوز میکنید؟
حالا این چه نقطه سنخیتی با مفهومی داره؟ همتای اخلاق؟
شما کجای این رو میتونید به مسائل اخلاقی خط و ربط بدید؟
یا در عهد جدید در انجیل باز هم ما با تثبیت نظام برده داری روبه رو هستیم.
بر خلاف تصور عمومی که عهد جدید رو جوری تعبیر و تفسیر میکنن که برده داری رو لغو کرده، اصلا به این شکل نبوده.
ما با بردگان و با این نظام برده داری روبه رو هستیم که مدام داره تکرار میشه.
دستور به اطاعت مطلقی که مثلا در رساله ای که به افسسیان وجود داره در باب ششم آیه 6 می گوید ای غلامان!
آقایان بشری خود را با ترس و لرز و با اخلاص قلب مانند مسیح اطاعت کنید.
یا مثلا در باب همین پذیرش سلطه ارباب ظالم رساله اول پطرس در بخش دوم آیه 29 میگه ای غلامان با ترس تمام مطیع آقایان خود باشید نه فقط نیکوکاران و مولایمان را بلکه کج خلقان را نیز.
یعنی دیگه اینجا ما داریم در باب مساله ای صحبت می کنیم که در دل اون نه تنها برده داری تثبیت میشه بلکه داره در باب این صحبت میکنه که نه تنها با کسانی که با شما ملایم رفتار میکنن حتی اگر شمارو کتک میزنن حتی اگر بدترین رفتار هارو میکنن.
یعنی این اون نقطه وحشتناکی است که تمامی این عناوین دهشتناک رو مبدل به عرف کرده، مبدل به شرع کرده، مبدل به قانون کرده، به هنجار کرده، یک رفتار شنیع جمعی نیست.
شاید امروز شما مواجه بشوید با جماعتی که مثلا فلان رفتار بد را میکنند.
شاید یک کسی باشد که به همسر خودش خیانت کرده در فلان کشور.
اما آنجایی که این مبدل به قانون میشود، آنجایی که شما روبرو میشوید با افرادی که این تعدد زوجات را مبدل به قانون و شریعت کردند آن نقطه ی دردآور هست.
این آیات پر ظلم سر نهایی ندارد.
به نقطه ای در نهایت ختم نمیشود.
ما مواجه هستیم با یک اخلاق الکن وحشتناکی که نه تنها اخلاق نیست بلکه توجیه کننده ی هر گونه ظلمتی است و واقعا هم انتهایی ندارد.
باز میشه به قرآن رجوع کرد.
سوره مومنون آیه 27.
و کسانی که پاکدامنی خود را حفظ میکنند مگر در مورد همسرانشان یا کنیزانی که مالک شده اند که در این صورت بر آنان ملامتی نیست.
دوباره خدایی است که در راستای رابطه جنسی و تجاوز به کنیزان دارای امر میده.
داره به سادگی زنان رو اینگونه بازیچه و اسبابی برای تجاوز به وجود میاره.
یا مثلا در سوره نسا آیه بیست وچهارم میگه به زنان شوهردار بر شما حرام است مگر آن هایی که در جنگ اسیر شده و مالک شده اید.
یعنی باز هم ما مواجه هستیم با این که زنان اسیری که در سرزمین های دیگر خود شوهر هم داشتند پس از اسارت میشه باهاشون رابطه برقرار کرد و میشه بهشون تجاوز کرد و این ها مبدل به قاعده و قانون میشه.
حالا یک جماعتی در باب اخلاق ادیان میتونن صحبت بکنن در باب اخلاقی که در دل ادیان گره خورده با دهشتناک ترین رفتارها است.
چند همسری است.
کودک همسری است.
تجاوز کردن است.
خشونت ورزیدن است.
جنگیدن هست، جهاد کردن است و انتهایی نداره.
اصولا این نگاه های آلوده و وحشتناک این روایت ها صرفا داستان نیستن.
فعلیت پیامبران هستن که بعدها به عنوان قانون و سنت دراومدن.
اینها مقدس ترین افراد برای این نگاه ها هستن.
افرادی که مرتکب این اعمال شنیع شدن.
اقتدا به خشونت کردن.
هر نوع اصول اخلاقی رو زیر پا گذاشتن.
در ذهن جامعه در نهایت تبدیل به سنبل و بتی شدن و این سمبل و بت ترویج دهنده ی خشونت و فساد بوده و در نهایت ما با قداستی رو به رو هستیم که نهایت نجاست رو داره به جهان فدیه میده.
یعنی شما با یک تصویر خشونت باری روبرو هستید که بد ترین و زشت ترین رفتار ها رو داره اعمال میکنه در هر زمینه ای.
به این تصویر وحشتناک نگاه کنید.
میتونید مواجه بشید با این رفتارهای شنیع.
هیچ انتهایی هم در خود ندارد.
در این انتها هم یاد اون بخش تاریخی افتادم که وقتی محمد در یکی از این جنگها حالا خیلی خاطرم نیست و این در نت هم نبود همینجوری به یادم اومد.
وقتی تو یکی از جنگ ها یک پیروزی ای به دست اورده بود و براش یک کنیزی فرستاده بودند، بلافاصله بعد از دیدن او بعد از دیدن بدن او به واسطه حالی که در بدن داشت او را پس فرستاد و نخواست با اون رابطه برقرار کنه.
این دیگه من فقط در فکر اینم که این جماعت چگونه در باب اخلاق صحبت میکنند و در پی جستن طلا از دل این نجاسات هستند.
این نجاسات که همه چیز رو در خودش غرق کرده بدترین و زشت ترین افعال رو هم به وجود اورده.
پس اصولا ما اگر در باب این فساد صحبت میکنیم قاعدتا برگرفته و گره خورده به قدرت هست.
این فساد در دل این قدرت نهادینه شده شکل گرفته.
خدایی که همه قدرت رو در خود داره و بعد پیامبران خودش رو جانشین خودش میکنه و در نهایت انسان را جانشین خود میکنه.
و ما مواجه میشیم با این انباشت و قدرت بدون پرسشگری و در نهایت این فساد دامنه دار و این اصولی که در جهان پایه ریزی شده و تمام زشتی هایی که ما درطول تاریخ دیدیم در دل این ادیان نه به عنوان یک اتفاق که به عنوان ارزش و قانون بوده به عنوان هنجار بوده.
اگر ما مواجه شدیم با کودک، همسری در دل این ادیان به عنوان یک قاعده دراومده به چند همسری باز هم به همین شکل تجاوز به کنیزان داستان به همین شکل در باب بردگان داستان به همین شکل و این اصول دهشتناک هست که همه چیز اخلاق رو هم از میان برده و اصولا هیچ قرابتی میان اخلاق و ادیان وجود نداره.
خب قاعدتا در باب این مسائل میشه ساعت ها صحبت کرد چرا که این رفتارهای شنیع در دل زیست پیامبران انتها نداره و اصولا مباحث اخلاقی پایمال شده در دل ادیان هم انتهایی نخواهد داشت اما به اندازه کافی بابی رو باز کردیم برای مطالعه بیشتر این کتب میتونید به خود کتاب گواه ظلم هم مراجعه کنید که در سه جلد در باب این سه کتاب انجیل، قرآن و تورات و آیاتی که بیانگر این مطالب هست گردآوری شده.
در انتهای برنامه هم دوست دارم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه این راه تغییر ادامه پیدا کنه.
میتونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.
منظور از آثار هم خلاصه برنامه ای به نام جان نمیشه.
من پیش از این که بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر کنم، آرا و افکار و عقاید رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته تحریر درآوردم.
تمامی این آثار به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست.
میتونید با مراجعه به این وبسایت این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید این راه ادامه پیدا کنه اون رو با دیگران هم به اشتراک بگذارید.
ممنون که همراه من بودید.
من نیما شهسواری و این برنامه بنام جان بود.
در پناه آزادی.
قسمت15
سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه ای به نام جان است با شماست.
این اپیزود پانزدهم از ویژه برنامه ریشه ها و گواه ظلم هست و ما قراره تو این قسمت در باب زیستن در تعلیق صحبت بکنیم.
ممنون که همراه من هستید.
خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص ما سعی کردیم که بابی را باز بکنیم برای رسیدن به آگاهی پیرامون باور های خداوندی و نشانه هایی از این ظلمت در جهان.
در دل این نگاه های ادیان ابراهیمی با رجوع به انجیل، قرآن و تورات و در نهایت این یک تلنگری باشه برای مطالعه بیشتر این کتب و رجوع به کتاب گواه ظلم برای بیشتر درک کردن و فهمیدن.
حالا چه از روی باورمندی به ادیان و چه برای مبارزه و ایستادگی در برابر این نگاه های آلوده و در این قسمت مشخص ما قرار هست در باب این ترس و تعلیق صحبت کنیم.
این زندگی در انتظار آخرالزمان.
این تخریبی که اکنون را از میان برده و با وحشتی موهوم از آخرالزمان و ظهور و غرق شدگی در این موهومات، زندگی فعلی انسان ها را تحت تاثیر خودش قرار داده.
ما با دنیایی روبرو هستیم که اینگونه انسان ها را در این درخودماندگی ها وا داده.
اصولا انسان هایی که این فعلیت را از خود دور می کنند در یک قسمت دیگری پیرامون این عدم فعلیت صحبت کردیم اما این قسمت متفاوت از اون هست.
یعنی صرفا در باب این عدم فعلیت در انسان ها و از خودبیگانگی ها صحبت نمی کنیم.
داریم در باب این زندگی صحبت می کنیم که اکنون ما را از میان برده.
این وحشتی که آخر الزمان را برای ما ساخته.
این انتظاری که برای رسیدن به ظهور و آخرالزمان، امید و هدف و تلاش رو هم از ما سلب کرده.
در این قسمت ابتدایی باید بریم به سراغ ترس به مثابه ابزاری برای کنترل و نفی امید.
خب قاعدتا ما می بینیم که چگونه تمرکز بر این رنج قریب الوقوع و بلایا تبدیل شده به ابزاری برای کنترل ذهن و تخریب امید در دل انسان ها.
یعنی شما وقتی رو به رو هستید با خداوندی که مدام داره در باب آخرالزمانی صحبت می کنه که از دل جهنم به وجود میاد.
یا مثلا در انجیل، مکاشفات یوحنا و اصولا قیامت یا خود نگاه های اسلامی و احادیث و اون رنج قریب الوقوع و یا بلایای بزرگی که قرار است اتفاق بیفته.
خب قاعدتا انسان ها کنترل ذهن خودشون رو به همین قدرت در برابر میدن.
قاعدتا این انسان ها دیگه امیدی به آینده نخواهند داشت.
اصولا تلاشی برای آینده نخواهند کرد.
این فعلیتی است که زیر دست و پا له می شود و از انسان ها چیزی باقی نمی ذاره.
یعنی ما مواجه میشیم با ترسی که مبدل به ابزاری قدرتمند برای کنترل انسان ها میشه.
برای برده ساختن این انسان ها میشه چیزی که بارها هم درباره اش صحبت کردم.
وقتی ما مواجه میشیم با این فرهنگ خداوندی، در نهایت از انسان ها چه چیزی طلب میکنه؟
فرمان بردارانی که این فرمان ها رو قبول کنند.
ما با خدایی روبه رو هستیم که در پی ساختن ارتشی است که اطاعت کورکورانه در برابر او بکند.
این اطاعت گری فقط و فقط در اصول خداوندی خلاصه نمیشه.
در اون نگاه های دینی تموم نمیشه بلکه هم در زندگی امروزی ما هم داره مدام تکرار میشه.
همون نگاه آلوده امروز دوباره داره تکرار میشه.
امروز در لوای جمهوری اسلامی در لوای دیگر کشورهای متفاوت جهان چه کشورهای لائیک و جهان اول چه کشورهای جهان سوم به اندازه های مختلف در سطوح متفاوت داره تکرار میشه، داره وارد این جرگه میشه و می تونه انسان ها رو در اختیار خودش بگیره.
با این اکنون را از میان بردن، فعلیت رو از بین بردن، این وحشت رو تزریق کردن به زندگی انسان ها.
اونجایی که ما به قرآن، سوره نازعات، آیه چهل و دو می رسیم میگه از تو درباره قیامت میپرسن که وقوع آن کی است؟
این اشاره دایمی است به قیامت و ترس از اون.
این نقطه ایست که قرار هست در انسان ها ارعاب و رنج رو بوجود بیاره.
این نقطه ای است که قرار هست انسان ها مدام به اون قیامت قریب الوقوع فکر بکنند.
در انجیل در کتاب لوقا در باب بیست و یکم آذر 29 میگه آدمیان از ترس و انتظار حوادثی که بر دنیا می آید بیهوش خواهند شد.
باز هم تاکید بر آن ترس و وحشت قریب الوقوع برای رسیدن آخر الزمان یا در همان انجیل در کتاب مرقس در باب سیزدهم آیه ی هفت و هشت می گوید جنگ ها و آوازه جنگ ها را می شنوید.
قوم بر ضد قوم و مملکت بر ضد مملکت خواهند برخاست.
زلزله ها و قحطی ها در جای ها پدید خواهد آمد.
باز هم از تثبیت آن ترس از بلایای طبیعی به عنوان نشانه هایی برای پایان این تعلیق زیست اکنون انسان هاست.
این نقطه ای است که انسان ها را از حیات قرار است که دور کند.
قرار است آنها را دوباره در یک ترس بی انتهایی قرار بده.
انسان هایی که گویی به دنیا آمده اند برای ترسیدن و وحشت ورزیدن از این خدا قرار است که به نقطه ای تبدیل بشن که فقط و فقط برای ترسیدن.
در نهایت قرار هست که با این وحشت مبدل به اون بندگان و بردگان بشن.
یعنی شما از این ترس استفاده میکنید برای اینکه این مردم رو در دست بگیرید؟
برای اینکه اونها رو کنترل کنید.
ما به ازاش در جهان امروزی هم داره اتفاق می افته.
همین ترس ها، همین وحشت ها رو به اشکال مختلف ما باهاش روبرو میشیم.
اگر با جمهوری اسلامی روبرو میشیم یک وحشتی رو در دل مردم برای آیندگان بوجود میارن.
مثلا تبدیل شدن ایران به سوریه.
مثلا حمله داعش به ایران، مثلا تکه تکه شدن ایران در فردای مثلا آزادی.
و الی آخر.
اینها همه ترس از زیستن در آینده هست.
از بین بردن تمام امید هست.
اینها ابزارهایی است برای کنترل ما به ازای اینها در ادیان همون نقاطی است که ما درباره اش صحبت کردیم.
همین آیاتی است که از قیامت صحبت میکنه.
از آدمیان در ترس و انتظار آن حوادث صحبت می کند.
از جنگ ها و آوازه ی این جنگ ها و زلزله ها و قحطی ها صحبت می کند.
ما با یک تصویری روبه رو هستیم که دارد مردمانی را در این ارعاب از اکنون خودشان دور می کند.
آن ها را در یک نقطه ای از وحشت قرار می دهد.
خوب قاعدتا ما روبرو هستیم با این تخریب زیست و زندگی در اکنون و هم ابزار کنترل بر ذهن برای اطاعت پذیری.
یعنی انسانی است که همواره در معرض تهدید و بلایا و ظهور مجدد و آخرالزمان قریب الوقوع قرار دارد و این تعلیق دائمی است که امید به آینده و ساخته شدن آن توسط انسان را از بین می برد.
این را می کشد، ذهن را به سمت تسلیم شدن و اطاعت کردن سوق می دهد.
ما روبرو هستیم با این تصویر خشونت وار.
تصویری که خود این نگاه عاملیت بر ترویج خشونت رو داره، انسان رو دنباله رو در برابر این خدای قدسی تصویر میکنه که در نهایت عدم فعلیت خودش هست.
در جهانی داره زندگی میکنه که بهش هیچ احاطه ای نداره.
در فردایی که اصلا مشخص نیست چه تصویری در برابر خواهد داشت.
تمام این تصویر ها الهام گرفته از همان خشونت است و اون خشونت رو هست که دوباره دارد تصویر میکنه.
اگر قرار هست جهان به زودی به دست منجی بیفته باز هم قرار هست یک منجی خشن و خشونت باری باشه که دوباره همان رفتارهای خشونت بار رو در راستای همون پاکسازی ها انجام بده.
یعنی شما وقتی رجوع می کنید به این مباحث مذهبی پیرامون منجی هم باز میرسیم به همون تصویر خشونت بار.
اگر رو به رو میشید با مکاشفات یوحنا در دل مسیحیت و انجیل دوباره داستان، داستان همون وحشت ورزی ها هست.
اگر با احادیث مذهبی اسلامی هم روبه رو می شویم قرار هست که مهدی موعود از هر ده نفر نه نفر رو سر ببره و همه رو بکشه و یک بازار خون آلودی رو بوجود بیاره.
قرار هست که باز دوباره ما مواجه بشیم با اون تصویر خشونت بار و بازتولید این خشونتی که انگاری تبدیل به بخشی جدانشدنی از این ادیان شده و تبدیل به بخشی جدانشدنی از این فرهنگ الهی شده.
ما در دل این ها در نهایت می رسیم به این تقدیس از رنج، این تقدیس رنج و تخریب امروز و زیست امروز ما.
خب ما روبرو هستیم با این انتظار منفعلانه ای که هر نوع تلاشی رو برای بهبود زندگی در حال حاضر از میان میبره.
شما میبینید که در این جوامع اصولا میلی برای تغییر وجود نداره.
یعنی اگر امروز ما در یک شرایط دهشتناکی زندگی می کنیم، این جماعت به دنبال تغییر دادن آن نیستند.
این جماعت مخلصانه در پی آن هستند که فردای درست را مثل یک ناجی بیاد و براشون به وجود بیاره و این عدم فعلیت و دور شدن از لحظه اکنون هست و از بین رفتن اون چیزی است که ما تحت عنوان تلاش میشناسیم تحت عنوان هدف میشناسیم تحت عنوان آینده و امید میشناسیم.
وقتی به قران رجوع میکنیم سوره حدید آیه 24 میگه بدانید که زندگی دنیا بازیچه و سرگرمی است و زینت و تفاخر شما باید به آینده باشد.
یعنی دوباره همه چیز خلاصه میشود به اون فردای دوردستی که در یک دنیای دیگری است و نفی دنیا و زندگی امروز.
همون چیزی که عاملیت انسان ها در طول این سالیان دراز در دل این مصیبت ها شده.
اگر شما مواجه میشید با این عدم انفعال و این درخودماندگی انسان ها در قرون وسطی به واسطه قدرت گیری این نگاه های آلوده مذهبی است.
اگر شما روبرو میشید با فعالیت انسان ها در نهایت برای تغییر اون نقطه ایست که از این نگاه های آلوده دور شدن از این نگاه های در خود مانده دور شدن.
در انجیل، در انجیل یوحنا، در باب دوم آیه 15 میگه دنیا را و چیزهای دنیا را دوست ندارید.
اگر کسی دنیا را دوست بدارد، محبت پدر در وی نیست.
منظور از پدر هم همون خداست.
یعنی شما باز دوباره نفی صریح علاقه به زندگی دنیوی رو در دل انجیل می بینید.
در دل قرآن هم میبینیم در دل صحبت ها و سخنان این عاملان دینی هم خواهید دید و خواهید شنید.
اصولا نفی زندگی است.
در دل این نگاه های آلوده، آویزان شدن به جهان دیگری است در فردایی نادیده برای از میان بردن دنیای امروز.
و این نقطه ایست که انسان رو از زندگی، از حیات، از تغییر، از تلاش، از فردا رو ساختن و امید داشتند دور میکنه و ثمره اش میشه یک زندگی.
راکتی همتای یک مرداب پر از کثافات که در طول تاریخ اتفاق افتاده.
اگر شما تاریخ زیست بشری رو بالا و پائین بکنید میبینید که چگونه در طول یک تاریخ درازی انسان ها هیچ حرکت رو به جلویی را انجام ندادن.
چرا که در این درخودماندگی وامانده بودن اصولا دنیا رو قرار بود نفی بکنند.
قرار نبود در دلش تغییری به وجود بیاره.
اگر ما امروز مواجه میشیم با این حجم از ظلمت ها در نقطه ابتدایی میدونیم که میتونیم با تلاش اون دنیا رو تغییر بدیم.
اما این متون زندگی رو از میان میبره.
تلاش برای ساختن رو از بین خواهد برد.
اصولا راهی برای زندگی بهتر و بهزیستی در یک زیست بوم جدید در یک دنیای تازه و بی ارزش جلوه میده.
همه تمرکز بر آنچه می آید هست.
آنچه رفته است تمام دنیا را در این زیست در تعلیق می بینند و توانایی فرد را برای ایجاد تغییرات و درست کردن جهان و پذیرش مسوولیت از میان می برند.
این خودش یک نوعی ظلم مضاعف است.
این ظلمی است که در نهایت ما را از آینده دور می کند و از تلاش دور می کند.
حق تلاش برای زندگی امروز را از میان می برد.
ما روبه رو می شویم با این درخودماندگی که در نهایت ما را به یک نقطه ای می رساند که هیچ فردایی در دلش نیست.
فردا از میان رفته است.
فردا گذشته است.
ما با این بی ارزشی روبه رو هستیم که تمام تمرکزش را بر یک فردای نامشخصی گذاشته که حالا ناجی خواهد آمد و دنیایی را تغییر خواهد داد و آن ناجی هم دوباره برگردان همان خشونت های گذشته است و قرار است تمام آن زشتی ها و خشونت ها را دوباره بازتولید بکند.
قرار است دوباره ما مواجه بشیم با دریایی از خون.
دوباره قیامتی دهشتناک.
همه دنیا رو تحت تاثیر خودش قرار میده.
فارغ از تمام این ها، در نهایت ما به نقطه ای می رسیم که دچار فروپاشی عاطفه و مهر در سایه این هراسها میشیم.
نفی تمام پیوند هایی که جان میتونه برقرار کنه با دنیای پیرامونش در دل این زیست، در هراس زیست، در تعلیق قاعدتا باهاش روبرو میشیم.
مثلا در قرآن در سوره عبس آیه 16 تا 17 داره داستانی رو میگه که روزی که آدمی از برادرش میگریزد، از مادرش و پدرش، از همسرش و فرزندانش.
این توصیف فروپاشی مطلق اخلاقی و عاطفی است در اثر این وحشت.
در اثر این وحشتی که انسان ها رو دچار خودش کرده یا مثلا در انجیل کتاب متی باب 17 تا 18 میگه زیرا که من آمده ام تا مرد را از پدر خود و دختر را از مادر خود جدا سازم و هر که پدر یا مادر را بیشتر از من دوست بدارد لایق من نباشد.
یعنی شرط رستگاری را در همین بریدن از پیوند های جانی و انسانی و زیست و مهر و محبت تعبیر و تفسیر می کند.
یعنی در نهایت شما با یک تصویر تازه ای روبه رو هستید که در دل این وحشت مداوم قرار است که همه چیز را از یاد ببرید و مبدل به نقطه ای بشوید.
به یک ذره ای بشوید که تنها و تنها قرار است که با این فرامین و در این ساختار ها زندگی کنید.
ما با یک ساختار قدرتی روبه رو هستیم که برای تسلط بر جان وارد شده او وارد شده تا در نقطه ابتدایی انسان ها را تنها کند و انسان متقاعد شد که در نهایت در روز واقعه ای که قرار است اتفاق بیفتد پر از ترس ها، حتی عزیزترین کسانش را هم مایه دردسر خودش می بینه.
خب عملا هر نوع همبستگی در زیست امروزی از بین میره کشته میشه و این نقطه ایست که این شکنجه ی روانی رو به انسان ها تحمیل می کنه و ما مواجه میشیم با این شکنجه ی مداومی که انسان رو در این بی پناهی نگه میداره.
شما مواجه هستید با انسانی که در طول این تصویر ارائه شده توسط این ادیان.
از این نقطه ابتدایی قرار هست که مدام در ترس و وحشت زندگی بکنه تا در نهایت هر نوع پیوندی رو هم از میان ببره.
هر چقدر پیش و پیش تر انسان بره، در نگاه آلوده ای که تصویر شده در نهایت شما روبه رو می شوید.
با استعمار هر نوع خیال، انسداد هر نوع آینده.
قرار بر این هست که اصولا انسان مدام در این تحقیر زندگی بکنه و هر نوع عمل انسانی اصولا تحقیر بشه.
وقتی شما به قرآن رجوع میکنید سوره کهف آیه هشت میگه و ما آنچه را بر روی زمین است به صورت خاکی خشک و بی گیاه قرار میدهیم.
باز هم تثبیت همان پوچی است.
هر نوع تلاشی برای آبادانی زمین هم می تواند بی ارزش باشد.
یا مثلا در انجیل در کتاب دوم پطرس در باب سوم آیه 10 میگه روزی که آسمان ها به صورتی عظیم متلاشی خواهند شد و زمین و کارهایی که در آن است سوخته خواهند گردید، باز هم تلقین این بی فایده بودن زندگی و زیست و دانش بشری است.
در برابر این نگاه هایی که وجود داره اصولا تمام تفکر بر این پایه است که ما این جهان رو رها کنیم.
ما به یک جهان ناشناخته و نادیده بریم.
این جملات را حتما همه شنیدید که اصولا این ها آمده اند تا جهان امروز ما را به بهای اندکی بخرند و جهانی در نسیه فردا به ما ارائه بدهند.
جهانی نادیده که همه زندگی و همه جان و همه حیاتی که امروز داریم در برابرش.
به یغما برده.
چیزی که در طول این تاریخ و سالیان هم اتفاق افتاده.
و در حال ادامه دار بودن هست.
یعنی حتی شما وقتی امروز هم به جهان نگاه می کنید می بینید که این فرهنگ در حال بازتولید خودش هست و در نهایت انسان رو به نقطه ای می برد که هر روز دورتر و دورتر از اون فعلی است و ایمان داشتن به خویشتن برای ساختن بهتر جهان بکند.
اگر انسان ها به خودشون ایمان دارند باز هم در همان ردای خدایی است برای برتری طلبی است نه برای فعلیتی که جهان رو بهتر کنه و زیست رو بهتر بکنه.
در راستای اون تحقیر کردن دیگران برای خدا شدن خویشتن است نه برای فعلیتی که می تونه جهان رو دگرگون بکنه، جهان بهتری رو به وجود بیاره.
اصولا این متون به انسان ها القاء می کنند که تو در حال ساختن خانه ای روی گسل هستی.
این پایان به شکلی است که ما تقدیس کردیم، ما تعبیر کردیم، ما به وجودش آوردیم و تمام مسیر و رفتارهای تو هم بی ارزش است.
در نهایت شما به نقطه ای می رسید که هر کرده شما بی ارزش است در برابر آن اقتدار الهی که حالا ما توی این قسمت های مختلف در باب این عدم اختیار انسان ها هم صحبت کردیم.
در باب این جبرگرایی هم صحبت کردیم و نقطه اتصال این ها در کنار هم این تصویر ناموزون را می سازد که انسان ها در یک نقطه ای قرار بگیرند که حال خودشان را به زندگی در آینده ای نامعلوم بفروشند و در دل این نادانی و ناآگاهی از فردا و زندگی، زندگی را از میان ببرند.
تمام این تلاش ها در نهایت برای از میان رفتن این زیستن هاست.
انسانی که میل به زیستن و حیات و.
تغییر داشته باشد، قاعدتا پرسش هم خواهد کرد.
قاعدتا ایستادگی هم خواهد کرد.
فکر هم خواهد کرد.
اما قاعدتا تمامی این ادیان و فراتر از آن، این فرهنگی که ما تحت عنوان فرهنگ خدا میشناسیم، به دنبال کسانی نیست که پرسشی داشته باشند، فکر بکنند به دنبال کسانی است که فقط و فقط همه چیز را قبول کنند و این دایره ساخته شده و مدام در حال تکرار شدن، انسان را به این نقطه میرساند که در نهایت قبول بکند که هر چیزی که در این جهان دارد بی ارزش است و همه چیز و تمام ارزش ها در جهان دیگری است و با این ترس مداوم از فردای نامعلوم امروز و حال و زندگی اکنون خودش را از میان ببرد و ثمره تمام این جنون ها، این زیست در سایه تاریک و وحشتناکی است که در قرون بسیاری انسانها دچارش بودند.
مثل قرون وسطا که قرون تاریکی مداوم انسان ها بوده و به واسطه این غرق شدن در دل این افکار آلوده، زندگی را تا این حد به سمت پوچی و عبث بودن هم برده.
خب قاعدتا در باب این مسئله باید باز هم صحبت کرد، بیشتر صحبت کرد و در قسمت های دیگر هم سعی میکنیم از ابعاد مختلف نزدیک بشویم به این مفاهیم.
مفاهیمی که بیانگر ظلم های خداوندی است در دل ادیان ابراهیمی و با استناد به آیاتی که وجود دارد.
تمام این ها مسیری است برای آگاهی بیشتر.
برای اینکه مخاطب بره با این کتاب ها بی واسطه روبه رو بشه به زبان فارسی این کتب رو بخونه برای فهم بهتر.
برای آگاهی چه از روی اینکه بخواد باورمند باشه و باور خودش رو قوی تر بکنه بر پایه اعتقاداتی که داره و این دین ها رو به عنوان دین و حقیقت قبول کرده و یا اگر قرار باشه در برابر اونها ایستادگی بکنه و بجنگه و راه تازه ای رو پدید بیاره، قاعدتا مرحله ابتدای آگاهی هست که یا خود کتب باید رجوع کنید و یا میتوانید به کتاب گواه ظلم که گرداوری شده توسط من هست و تمامی این نشانه های ظلمت در این کتاب ها گرد هم آمده.
هر سه کتاب قرآن، انجیل و تورات هم میتوانید مطالعه کنید.
در این انتها هم دوست دارم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه این راه تغییر ادامه پیدا کنه.
میتونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.
منظور از آثار هم خلاصه برنامه ای به نام جان نمیشه.
من پیش از این که بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر کنم، آرا، افکار و عقاید رو تحت عناوین کتابهایی به رشته تحریر در آوردن.
تمامی این آثار به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست.
میتونید با مراجعه به این وبسایت این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید این مسیر ادامه پیدا بکنه اون رو با دیگران هم به اشتراک بگذارید.
ممنون که همراه من بودید.
من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان در پناه آزادی.
قسمت16
سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان است با شماست.
این اپیزود شانزدهم از ویژه برنامه ریشه ها و گواه ظلم هست و ما قراره توی این قسمت در باب بازتولید بردگی صحبت کنیم.
ممنون که همراه من هستید.
خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص ما در باب ریشه ها و گواه ظلم در ادیان ابراهیمی با استناد به کتب آسمانی این ادیان، انجیل، قرآن و تورات صحبت کردیم و یک بابی رو باز کردیم برای این که به این اسناد رجوع بشه مطالعه بشه.
چه برای باورداشتن به این نگاه ها و چه برای نقد و مبارزه در برابرش.
و خب توی این قسمت در این مسیری که طی کردیم رسیدیم به صحبت کردن در باب فرهنگ خدایان اربابی که بر جهان همه چیز رو در اختیار گرفته و این تقدیس نابرابری طبقاتی و بازتولید بردگی در طول اعصاری که این قدرت در جهان وجود داشته، چیزی که ما از دیروز تا امروز با آن روبه رو هستیم.
یک ارباب و بندگی که تمام جهان را تحت الشعاع خود قرار داده.
چه شما در روزگاران کهن به این سمت و سو میل داشته باشید و بخواهید درباره اش بدانید، از آن بازارهای بزرگ برده فروشی و آن شرایط دهشتناک و برده داری که رواج داشته، چه در دوران مدرن و برده داری مدرن که در نهایت همان رویه را به نوع تازه ای دارد پیش می برد، همه و همه در همان فرهنگی است که ما تحت عنوان فرهنگ خدا میشناسیم و من در ویژه برنامه ها و کتاب های متفاوتی درباره اش بارها و بارها صحبت کردم چرا که اصولا آن نوک پیکان نقد ما برای بازتولید انسان و یک تصویر تازه ای ارائه دادن از انسان در همین موضوع گره خورده.
توی این ویژهبرنامه هم سعی کردم در باب این مساله در قسمت های مختلف صحبت بکنم و توی این قسمت سعی میکنم بیشتر و عمیقتر درباره این مطلب صحبت بکنیم و این مساله رو هم بیشتر به پیش ببریم.
اما قاعدتا اشارت هایی در قسمت های مختلف این ویژه برنامه شد و قاعدتا اگر بخواهید بیشتر و بهتر باهاش روبرو بشید میتونید به ویژه برنامه خدا در پادکست به نام جان مراجعه کنید اونجا.
خیلی سعی کردیم بیشتر و دقیق تر به این مفهوم خدا که ما تحت عنوان یک فرهنگ، یک ارزش، یک هنجار و قاعده میشناسیم نه یک شخص.
مثلا تحت عنوان الله نزدیک شدیم و اونجا بیشتر صحبت کردم.
اما خب توی این ویژه برنامه هم قاعدتا باید بهش اشاره کرد چرا که اصولا این بازتولید بردگی مداوم و این ارباب و رعیتی که در طول تاریخ شکل گرفته و این تقدیس وحشتناکی که از نابرابری وجود داشته، در نهایت ما رو به این طبقات عظیم در اجتماع رسونده یعنی یکی از ارکان مهم در به وجود اومدن این دیکتاتوری های بزرگ و خارج از تداوم این دیکتاتوری ها در طول تاریخ، همین مشروعیت بخشی از طرف اون فرهنگ تحت عنوان خدا بوده.
ما در طول تاریخ مواجه شدیم با این مشروعیت گرفتن حکومت ها توسط این باور خداوندی.
یعنی شما اگر به حکومت های اروپایی قرون وسطا نگاه بکنید می بینید که چگونه اصولا کلیسا و مسیحیت یکی از ارکان مهم برای مشروعیت بخشی به حکومت ها بوده.
یا مثلا در کشورهای اسلامی هم داستان به همین شکل هست چه در دوران عثمانیان مثلا به عنوان یک قطب اسلامی در نظر بگیری، چه در دوران عباسیان و امویان و چه در همین دنیای امروز خودمون و در جمهوری اسلامی.
میبینید که چگونه این فرهنگ خداوندی مشروعیت اصلی رو به این حکومتها داده و این مشروعیت باعث به وجود اومدن این حجم بزرگ از دیکتاتوری ها و این نظام ارباب و رعیتی شده و حالا توی این قسمت باید در نقطه ابتدایی بریم و هستی شناسی بکنیم.
این مفهوم ارباب و بنده رو یعنی ریشه ی این نابرابری رو در خود تصویر خدا به عنوان یک ارباب بزرگ کالبدشکافی بکنیم.
ما وقتی داریم به جهان پیرامونمون نگاه میکنیم، میدونیم که یک برتری طلبی ها، یک نابرابری هایی به وجود اومده.
خب قاعدتا این یک ریشه و مأخذ داشته.
اصولا با هر عینکی که بخوایم دنیارو ببینیم مواجه میشیم با یک ارباب بزرگی تحت عنوان خدا که مالکیت همه جهان رو در اختیار گرفته.
اصولا صاحب بر جان و زیست انسان هاست و این اون مأخذ ابتدایی است برای رسیدن به این ریشه ی که نابرابری این ریشه ای که مدام در حال بازتولید است.
یعنی شما وقتی به این پیکر نگاه می کنید به این ساختمان بزرگ در برابر نگاه میکنید.
خب قاعدتا یک پی ابتدایی دارد.
اون پی ابتدایی همین برتری طلبی است که تحت عنوان نام خدا شکل میگیره و این فرهنگ رو به وجود میاره.
یک هرم ساخته شده ایست که ارباب بزرگ جهان در اون نوک هرم قرار میگیره.
حالا در پی بازتولید دوباره و به کرات خودش هست.
یعنی شما میبینید که این خدای در آسمان ها که ریشه ی ابتدایی این برتری طلبی است، حالا به واسطه ی این برتری ای که خلق میکنه به وجود میاره و بهش پایبند هست، میتونه دوباره مابه ازاء هایی داشته باشه و این برتری رو هم ادامه بده.
یعنی همتای چیزی که ما در زیست مون زیست جمعی مون داریم میبینیم باهاش روبه رو میشیم.
تک تک این خدایگان بر زمین جای پای خدا گذاشتن و حالا وقتی نزدیک بشیم به آیات و نشانه های این نگاه از همون بزرگ ترین بزرگان بودن خدا نشأت می گیره.
این باوری که خدا را تصویرگری می کنه برای یکی بزرگترین قدرت جهان.
و اما حالا چون ما می خوایم بیشتر نزدیک بشیم به مباحثی که پیرامون بردگی و برده داری و عناوینی از این دست و این ها را گره بزنیم با این نابرابری اجتماعی که وجود داره.
از برده داری و گذشته تا برده داری مدرن.
امروز سعی می کنیم بیشتر نزدیک بشیم به آیاتی که درباره ی این موضوعات وجود داره.
به عنوان مثال در قرآن سوره نحل آیه 53 خداوند مثال می زند بنده زر خریدی که هیچ قدرتی ندارد و کسی که از جانب خود رزق نیکو به او داده ایم آیا این دو برابرند؟
یعنی شما مواجه میشید با این نگاهی که بین انسان ها تفاوت قائل میشه؟
داستان به همین جا ختم نمیشه.
اولا که من اذعان بکنم که من این آیاتی رو که در این ویژه برنامه ها میارم سعی میکنم کوتاه شده ترشو بگم چرا که داخل هرکدوم از این آیات میبینید به خیلی از نکات مختلف اشاراتی میکنه که با بحث اصلی همخوانی نداره.
اما گفتم بارها اصولا این ویژه برنامه بابی است برای مطالعه و فهم بیشتر این کتب.
یعنی شما باید به نسخه اصلی قرآن، تورات و انجیل رجوع کنید برای فهم بهتر و یا اینکه میتونید رجوع کنید به کتاب گواه ظلم و اون کتاب سه جلدی که این عناوین پر ظلم در طول اون گردآوری شده رو مطالعه بکنید و اونجا مستقیما با آیات روبرو بشید.
اما موضوع مهم در این آیه مشخص دوباره این فرض مشخص برای خدا و تفکیک قائل شدن و بوجود آوردن اون نابرابری های اجتماعی است و اصولا این نابرابری ها در نقطه ابتدایی در اینجا هم شروع نمیشه.
اونجایی که خدا باور دارد که به عنوان مثال حیوانات را به عنوان یک هدیه و هدیه و یک نعمت برای انسان ها خلق کرده، یکی از استواری های ابتدایی این تفاوت هاست.
این تفاوت قائل شدنی که در نهایت می تواند یکبار هم گریبان ما را بگیرد یعنی کسانی که دارند از این بهره می برند هر روز احتمال دارد این بهره از میان برود.
با به وجود آمدن یک قدرت تازه یا مثلا در تورات در سفر خروج در باب بیست و یکم آیه دوم می گوید اگر یک برده عبرانی بخری، شش سال خدمت کند و سال هفتم آزاد شود.
یعنی ما داریم به صراحت می بینیم که چگونه در تورات این برده داشتن یک عملی است که حتی برایش قاعده قائل میشود.
یعنی این خداییست که به برده داری باور دارد و حالا قاعده مند می کند.
یا مثلا در انجیل در کتاب افسسیان در باب ششم آیه میگوید ای غلامان اربابان جسمانی خود را با ترس و لرز و یکدلی اطاعت کنید چنانکه مسیح را.
خب این یک بابی باز میکنه در نقطه ابتدایی قبول این برده داری و فراتر از اون همون تصویری که ما داریم دربارش صحبت میکنیم.
یعنی اصولا یک نظام ساخته شده ایست برای بردگی.
یک نوک پیکان داره که اصولا داره به شما تعلیم میده همتای اون بردگی و اطاعتی که شما در برابر مسیح و خدا دارید.
در برابر اربابان تون هم باید داشته باشید.
یک سلسله مراتبی است که حتی در نقطه انتهایی اربابان زمینی هستند که در برابر خدا خضوع میکنند، اطاعت میکنند.
وقتی ما مواجه میشیم با لقب شاه شاهان برای خداوند یعنی موضوع همون تصویر هست.
ما شاه هایی داریم، اربابانی داریم که ارباب تمام این اربابان اوست.
یا وقتی ما میگوییم مثلا در اسلام الله اکبر خدا بزرگتر است یعنی دقیقا بزرگتر از دیگرانی که او خود بزرگ کرده.
ما اصولا با متون نابرابری روبه رو هستیم که یک تمثیل الهی را به ما تصویر میکند که از این طبقات ساخته شده.
این متون مقدس ادیان مختلف بر پایه ی ساخته شدن همین طبقات است.
همین نابرابری هاست.
نابرابری هایی که قاعدتا وجود دارد اما موضوعی است که بازگشتی دارد به اراده ی خدا و گره میخورد با اراده ی خدا و اصولا مبدل به قاعده و قانون میشود.
من بارها درباره این موضوع صحبت کردم.
اینکه وقتی ما با یک سری معضلات و مشکلاتی در زمین روبهرو هستیم، خب قاعدتا خواهیم بود.
در آتی هم خواهیم بود.
در هر زمانی هم خواهیم بود.
اینکه مثلا یک جماعتی بیایند و تجاوز کنند، احتمال دارد اتفاق بیفتد جنگ بکنند.
احتمال داره اتفاق بیفته.
کار های شنیع انجام بدن.
نمیدونم کودک همسری بکنن تعدد زوجات داشته باشن و الی اخر.
احتمال داره وجود داشته باشه اما اونجایی که این قواعد شنیع مبدل به قاعده و قانون میشه هست که ما مشکل داریم و دقیقا وقتی مواجه میشیم با این آیات الهی مواجه با همین تصویر میشیم که این نابرابری طبقاتی مبدل به قاعده و قانون میشه.
این ارباب مطلق در جهان و بقیه بنده بودنش تبدیل به یک ساختار میشه.
یک ساختار برده داری نه یک اشتباه بشری بلکه یک نظم مقتدری مقدری است که توسط خدا به وجود اومده و قرار هست که تا آخرین روز وجود بشریت ادامه پیدا کنه.
اگر مسیح پیرامون غلامانی صحبت میکنه که باید با ترس و لرز اطاعت از ارباب خود رو بکنن، در نهایت داره بهشون این اولتیماتوم رو میده که شما باید همتای بردگی ای که در برابر مسیح قبول کردید برده اون ها باشید.
این اربابان خودشون قراره که برده ی اون خداوند بزرگ باشند.
یا وقتی قواعد این برده داری قبول میشه حالا با تولید این بردگی میتونه هر بار به اشکال مختلفی شکل بگیره.
یک بار در اون شکل لگام گسیخته و وحشتناکی که در دوران کهن وجود داشت و ما مواجه شدیم با بردگانی که در خیابان ها خرید و فروش میشدند.
یک بار در جهان امروزی که همون برده داری مثلا داره در قبال حیوانات اتفاق می افته که از گذشتگان هم قاعدتا بوده و ما همون بازار و همون نگاه رو حتی به مراتب دهشتناک تر نسبت به حیوانات داریم.
و یا در جهان مدرن امروزی با همه شرایط می بینیم که مثلا نظام سرمایه داری میاد همین نگاه رو اعمال میکنه و اصولا این کارگران رو به عنوان مثلا برده زرخرید خودش باهاشون روبرو میشه.
این یک فرهنگه بزرگیست که یک اشتباه دیگه نمیشه بهش لقب داد بلکه یک نظام ساختارمند میشه تصویرش کرد که برگرفته از همین نگاه است.
اما این فقر و تبعیض و این قانونمندی ستم رو ما باید بیشتر باز بکنیم و بیشتر بهش نزدیک بشیم.
اصولا این نگاهی که بین جان آزاد و جان بنده و برده دیوار کشیده وقتی شما به قرآن سوره بقره آیه 101 مراجعه میکنید اونجاست که میگه ای کسانی که ایمان آورده اید درباره کشتگان برشما قصاص مقرر شده است آزاد در برابر آزاد و بنده در برابر بنده.
منظور از این بنده هم برده و بردگان هست اصولا مترادف است بندگی و بردگی.
خب نقطه ابتدایی این بندگی و بردگی و مترادف بودن این نگاه هست.
اصولا انسان برده ای است در برابر خدا.
اما خارج از اینکه این پرانتز را ببندیم و وارد خود این آیه بشویم باز این نقطه ایست که این دیوار کشی ها اتفاق می افتد.
یعنی یک حقی است که خدا قائل هست بین انسان ها، بین جان ها و اصولا مسئله جان که برای خدا و ادیان ابراهیمی بی معناست.
یعنی ما هیچ وقت نزدیک به مفهوم جان نمی شویم چرا که این طبقات در آن نقطه ابتدایی ساخته می شود.
یعنی انسان مجزا می شود از دیگران اما در دل خود این انسان ها هم ما این طبقات را داریم به این شکل کریه خود می بینیم.
اینگونه که خدا داره.
در باب قصاص هم اگر قواعدی قائل میشه بین اون انسان آزاد و اون انسان برده فرق قائل هست.
بین زن و مرد فرقی قائل هست بین کافر و مومن فرقی قائل هست؟
همون طوری که وقتی ما مثلا مراجعه میکنیم به احکامی که در این رابطه در ادیان ابراهیمی وجود دارد.
همین تفاوت ها را می بینیم.
اگر قرار به دادن دیه است.
تفاوت میان دیه زن و مرد رو می بینید.
تفاوت میان دیه کافر و مومن رو می بینید.
و حالا بردگانی که قاعدتا اصلا ارزشی ندارند.
اگر به تورات، به سفر خروج به باب بیست و یکم آیه 27 مراجعه کنید میگه اگر کسی غلام خود را با چوب بزند و بمیرد قصاص شود اما اگر یک یا دو روز زنده بماند قصاص نشود زیرا که مال اوست.
یعنی شما دارید مواجه میشید با این حق کشتن کسی که برده شما باشه.
همتای این رو ما در قرآن داریم.
در تورات داریم در این نگاه آلوده.
اصولا ادیان ابراهیمی داریم نه تنها در قبال بردگان.
اونجایی که شما مواجه میشید با کشتن فرزند.
یعنی شما با یک قاعده روبرو هستید که کسی که فرزند خودشو بکشه مجازاتی نخواهد دید.
حتی وقتی شما با دنیای امروز هم رو به رو میشوید ما به ازاء ها و مثال هایی در همین جمهوری اسلامی و ایران هم داریم که قتل های ناموسی اتفاق افتاده و کسی که فرزند خودش را میکشد تکه تکه هم میکند.
قرار نیست هیچ نوع مجازاتی ببیند و مصونیت هم خواهد داشت از این رفتار دهشتناک.
این بابی است برای باز شدن هر گونه رفتار وحشتناک و خشونت باری که باز مبدل به یک سیستم میشود.
اینجا عمق فاجعه است که قانون رسما ارزش جان ها را با هم برابر نمی داند.
نه تنها جان ها.
گفتم اصلا مسئله جان در نگاه مثلا خداوندی یک موضوع بزدلی است.
موضوع طنز نیست.
اصلا شما نمیتوانید در باب جان صحبت بکنید.
من در باب انسان صحبت میکنم.
یعنی شما وقتی دارید درباب انسان صحبت میکنید رسما با قانون فقهی روبرو هستید که یک آزاد از بنده بالاتر است.
یک زن کمتر از یک مرد است.
یک مومن بالاتر از یک کافر است و اصولا ما داریم مواجه می شویم با این طبقات ساخته شده که هر بار میتواند در یک شکل تازهای هم شکل بگیرد.
یعنی ما فارغ از تمام این موضوعات مثلا وقتی به تورات رجوع میکنیم، آنجایی که دارد در باب این مساله قصاص کردن ارباب و غلام صحبت میکند و در انتها در باب مال او صحبت میکند یعنی اصولا او را مال و ثروت آن آدم در نظر میگیرد یعنی هیچ جایگاهی برای موجودیت او قائل نیست و این سقوط بزرگی است که ما در تاریخ دیدیم و امروز هم با آن روبه رو هستیم.
این بی ارزشی که مدام داره تکرار میشه اما باز باید این بحث رو بیشتر به پیش ببریم.
در باب این ابدی سازی ملکیت این برده داری موروثی یعنی شما با این ستمی روبرو هستید که برده داری را از یک وضعیت موقت به یک سرنوشت ابدی و موروثی تبدیل میکند.
شما وقتی به تورات سفر لاویان باب 12 آیه 11 رجوع میکنید و ایشان منظور بردگان هست و ایشان را برای پسران خود بعد از خود به ارث واگذارید تا ملک موروثی باشند و تا به ابد برایشان بندگی کنید.
یعنی این نگاه فاجعه باری که پیرامون این بردگی وجود دارد که آنها موروثی اند، مبدل به یک برده میکند.
اینها ادامه آن نگاه آلوده هست.
یا مثلا در قرآن در سوره نحل آیه 77 میگوید کسانی که در روزی برتری یافته اند حاضر نیستند روزی خود را به بردگان خود بدهند تا با هم برابر شوند.
باز هم پیرامون این سیر دواری است که پیرامون بردگی وجود دارد و در نقطه ابتدایی تایید این نگاه آلوده است و در ادامه آن قاعدتا ادامه دار بودن این نگاه آلوده است و ما مواجه می شویم با این ستم طبقاتی که در حال تکمیل شدن است و هیچ راه خروجی را در خود ندارد، مبدل به یک نظمی شده و حالا برده ای است که به عنوان ارث به نسل بعدی خودش هم منتقل می شود.
وقتی شما به این فجایع تاریخی نگاه می کنید، وقتی مواجه می شوید مثلا با اتفاقاتی که در طول تاریخ افتاده و بردگانی که هیچ حق و حقوقی نداشتند، حتی فرزندانشان هم گرفته می شده و به فروش گذاشته می شده.
حالا وقتی با دریای احادیث روبرو بشید می بینید تا چه حد فاجعه بزرگ است.
یعنی یک بار رجوع به احادیث مثلا اسلامی بیانگر این موضوعات دهشتناک پیرامون ستم به بردگان و کنیزان است.
از انواع روابطی که بخوان باهاشون برقرار بکنن تا مالکیتی که نسبت به جان و وجودش هم داشته باشند.
حالا گفتم شما میتونید به کتاب الله جبار الذکر مراجعه کنید که گرداوری شده توسط خود من هست.
اونجا هم در چهار جلد در باب اسلام صحبت کردیم.
در باب تاریخ، در باب احادیث، در باب فقه، در باب قوانینش و.
سعی کردیم که آیات و گواهی هایی رو بر این نگاه آلوده داشته باشیم که میتونید به اون رجوع کنید و یا فارغ از اون اصولا برای مبارزه یا برای ایستادگی یا برای فهم یا برای باور داشتن باید این منابع رو بخونید باید باهاش روبرو بشید تا در نهایت بدونید آیا واقعا در این نگاه شما همداستان هستید یا در برابر آن هستید.
اگر در برابرش هستید چگونه باید باهاش مقابله کنید؟
این حق مالکیت بر تن هم قاعدتا ادامه پیدا میکنه و ما مواجه میشیم با اون نگاهی که نسبت به کنیزان و استثمار کردن اونها هست.
این بردهداری جنسی و سلب مالکیت انسان بر بدن خودش و وجود خودش.
این نگاه های آلوده ای که خب واقعا وحشتناک است.
یعنی شما وقتی مواجه میشوید با تجاوزی که بدل به یک قاعده میشود، بدل به یک قانون میشود؟
خب این نهایت فاجعه است.
من بارها به این آیه 34 سوره نساء اشارت کردم.
اونجایی که میگه و زنان شوهردار برای شما حرام اند مگر آنها که به عنوان کنیز مالک شده اید.
خب این دیگه نهایت این جنون هست.
یعنی حتی به زن شوهردار هم رحم نمیکنه و به همین سادگی به واسطه جنگ و به واسطه شکست خوردن شما میتونید به کسی تجاوز بکنید.
اگر امروز روبرو میشوید با داعش و این بازار مثلا برده فروشان این رو نمیتونه کسی کتمان بکنه که این قرابت نزدیکی با نگاه های اسلامی داره.
اصولا برگرفته از همین نگاه های قرآنی است.
یا مثلا وقتی که به تورات رجوع میکنید در سفر خروج باب 15 آیه میگه و اگر کسی دختر خود را به کنیزی بفروشد او آزاد نشود.
یعنی باز داریم می بینیم که چگونه حتی تا این حد می تونه همه چیز رو بالا ببره که انسان مالکیت بر جان فرزند خود داشته باشه و فرزند خودش رو به عنوان کنیز بفروشه و بعد هر نوع تجاوزی به او بکنن.
و اگر امروز ما با این پدیده ها روبرو می شویم، اینها پدیده هایی نیست که انسان به واسطه اشتباه انجام داده باشه.
اینها قواعدی است که این نظام ساختارمند وحشیانه رو به وجود آورد.
ما با بردگی روبه رو هستیم که نفی کامل مفهوم جان رو می کنه.
یعنی شما اصلا دیگه چیزی به عنوان جان باهاش روبه رو نیستید.
اگر روبه رو بشید با حیوانات و حیوانات که تبدیل به یک ابزاری شده اند برای لذت انسان ها و هر نوع رفتاری هم باهاش انجام میدن.
یعنی اگر امروز به دور از این عینک برساخت های انسانی به جهان امروز خودمون بخوایم نگاه کنیم رفتارهایی که انسان در قبال حیوانات انجام میدهد قابل فهم است.
یعنی شما یک موجود زنده رو بگیرید، خودتون بچه اش رو بدنیا بیارید، بچه اش رو بکشید بعد بدویید دنبال گوشت و تن و خون اون بچه، اون بچه رو به سیخ بکشید بخوره اصلا.
واقعا تصاویری که دهشتناک یعنی بد ترین رفتار هایی است که ادم میتونه تو ذهنش باهاش روبه رو بشه.
اما این ها تبدیل به قاعده و قانون و اخلاق و ارزش و هنجار ها شده.
حالا همین در لایه های مختلف در زندگی انسان هم وجود داره.
هیچ تفاوتی نمیکنه.
وقتی ما با این طبقات ساخته شده ی متداول در جهان روبرو میشویم، از دوران کهن تا امروز هر بار داریم این ابزار رو در دست خداوندان و تصاویری که مرتبط با این خداوندان هستند میبینیم و میبینیم که چگونه این قواعد حاکم بر جهان شده ما رو به رو میشیم با ساختاری که در پی ساختن این سیل عظیم از بردگان است.
در هر جایگاهی حتی وارد خصوصیترین مرزهای وجودی حتی وارد تن و مالکیت بر وجود هم میشود و این آن ریشه اصلی ستمی است که امروز انسان را بدل به ابزاری میکند، جان را بدل به ابزار و بی ارزش میکند و حق زیست و حیات را از تمامی موجودات سلب میکند.
ما با خدایی روبهرو هستیم که به عنوان شاه شاهان و ارباب جهان در نوک این هرم قدرت نشسته و دارد مدام بازتولید این فرهنگ بردگی را میکند و سلب مالکیت از جانها میکند و در نهایت شما روبهرو میشوید با این سیل بزرگ از جنونی که جهان را در بر گرفته و در اشکال مختلف زندگی ما را از دوران کهن تا امروز و شرایط مدرن تحت تاثیر خودش قرار داد.
قاعدتا پیرامون این مساله من خیلی صحبت کردم.
در کتاب های مختلف، در ویژه برنامه های مختلف و می توانید به آن ها رجوع کنید و اصولا این ویژه برنامه یک بابی است برای مطالعه و آگاهی بیشتر نسبت به ادیان ابراهیمی و کتب آسمانی شان.
برای حالا چه باور داشتن و چه ایستادگی در برابر آنها.
و فکر میکنم این قسمت به اندازه کافی پیرامون این مسئله صحبت کردیم.
در این انتها هم دوست دارم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه، این راه تغییر ادامه پیدا کنه.
میتونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.
منظور از آثار هم خلاصه برنامه ای به نام جان نمیشه.
من پیش از اینکه بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر کنم، آرا و افکار و عقایدم رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته تحریر درآوردم.
تمامی این آثار به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست.
میتونید با مراجعه به این وبسایت این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید این راه ادامه پیدا کنه اون رو با دیگران هم به اشتراک بگذارید.
ممنون که همراه من بودید.
من نیما شهسواری و این برنامه بنام جان بود.
در پناه آزادی.
قسمت17
سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه ای بنام جان هست با شماست.
این اپیزود هفدهم از ویژه برنامه ریشه ها و گواه ظلم هست و ما قراره تو این قسمت در باب خرد ممنوعه صحبت بکنیم.
ممنون که همراه من هستید.
خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص ما سعی کردیم که پیرامون این نگاه باورمند به عناوین الهی صحبت بکنیم.
با استناد به کتب آسمانی ادیان ابراهیمی، انجیل و قرآن و تورات و.
در این قسمت مشخص هم قرار هست در باب این جزم اندیشی و ابزارهای سرکوب فکر و عقل در متون ادیان ابراهیمی نزدیک بشیم و اصولا مساله خردورزی رو از نگاه این ادیان و اصولا این فرهنگ پدید آمده توسط این مسئله الهی و خدا صحبت بکنیم.
یعنی ما وقتی نزدیک به مسئله خردورزی، فکر کردن و اصولا مسئله عقل میشیم با یک سرکوب بزرگی در دل این ادیان ابراهیمی روبهرو هستیم.
اصولا یک نگاه جزم اندیشی است برای اینکه خرد را به عنوان یک مسئله ممنوعه، فکر کردن را به عنوان یک مسأله ممنوعه تفسیر کند و خب قاعدتا در طول تاریخ حیات این ادیان و این نگاه های الهی ما شاهد این درخودماندگی انسان ها بودیم که به واسطه همین دوری از خردورزی ها بوده.
یعنی وقتی ما با یک دینی روبهرو هستیم با یک نظام فکری روبهرو هستیم که ابزار اصلی اش در راستای سرکوب عقل و فکر کردن است.
قاعدتا ثمره ای هم نخواهد داشت.
قاعدتا ما روبرو هستیم با مسئله ابتدایی در دل این بحث که تقدیس نادانی است، تعلیق عقل است.
استفاده نکردن اصولا از مباحث عقلانی و فکری و خردورزانه است.
ما با ادیان روبه رو هستیم که ایمان بدون پرسش را برتر از هر نوع فهم عقلانی نگاه می کند.
شما وقتی نزدیک می شوید به این کتب آسمانی به این ادیان می بینید که خب قاعدتا مسئله ی ایمان در برابر هر نوع پرسشگری قرار می گیرد.
اصولا قرار بر این دارد که هیچ نوع نقدی را به خودش راه ندهد.
مسئله ایمان یک مسئله ای غیر قابل فهم و درک و صحبت کردن و بحث کردن و به نتیجه رسیدن است.
یک مفهومی است که تحت عنوان یک حالت عرفانی به انسان ها قرار است دست بدهد بدون اینکه درباره اش فکر بکنند، استدلال بکنند، منطق بیاورند و در نهایت به یک فهم عقلانی برسند.
قاعدتا ایمان را همواره بالاتر و برتر از هر نوع تفکر و خردورزی دانسته و این، آن نقطه ی ابتدایی است.
این تقدیس نادانی یکی از نقاط ابتدایی ورود به مسئله خرد ممنوعه در نگاه های ادیان ابراهیمی است.
و حالا مثلا وقتی به تورات رجوع می کنیم به صفر امثال به باب سوم آیه می گوید به تمامی دل خود بر خداوند توکل کن و بر عقل خود تکیه منما.
نفی صریحی پیرامون عقل.
عقلی که هیچ وقت قرار نیست به عنوان یک ابزاری برای اتکا برای رسیدن به نتیجه قرار بگیرد.
بلکه قرار هست که ما خدا رو به عنوان محور قرار بدیم و همواره به او توکل کنیم و در این دنیای سفاهت راه رو به منزل ببریم.
اصولا من در باب این مسئله در ویژه برنامه های خدا صحبت کردم.
مفهوم خدا سرپوشی است برای ترس های انسان، برای ناتوانی های انسان.
برای نادانی های انسان.
انسانی که مواجه میشه با این دریای بزرگ از پرسشهای بدون پاسخ، با این ترس های عظیم در وجودش نسبت به ناشناخته های دنیا.
خب دوست داره یک ابزاری پیدا بکنه که از این سفاهت بیرون بیاد، از این ناتوانی ها بیرون بیاید، از این ترس ها بیرون بیاد و بعد اونجاست که دست دراز میکنه و چنگ میزنه به دامان خدا.
خدایی که قرار هست بیاد و تمام این نادانی هارو از میان ببره.
دانای کل هست و همه چیز رو میداند.
همه چیز دانی بی انتها که همه علوم در اختیار اوست. بدون پرسش.
بدون فکر کردن.
و اصولا این نقطه آغازی نیست برای تقدیس این نادانی ها و اصولا مردمانی که از دل این ترس فرار میکنند به یک قدرت لایزال برده گی رو بوجود میارن.
مردمانی که از این نادانی پناه میبرند به یک موجود ناشناخته تقدیس میکنند نادانی رو.
اصولا قبول میکنند نادان هستند و بعد سر پوش این نادانی رو در دل اون موجود ناشناخته قرار میدن.
وقتی به انجیل یوحنا باب 14 رجوع میکنید میگه عیسی به او گفت چون مرا دیدی ایمان آوردی.
خوشا به حال کسانی که ندیده اند و ایمان آورده اند.
یعنی اصولا دیگه قرار بر این هست که این ارزشگذاری فقط بر پذیرش قلبی بدون حتی نیاز به شواهد عینی و حسی و دیدن و فهمیدن و فکر کردن و استدلال کردن باشه.
یعنی عیسی حتی میگه تو من رو دیدی و بهم باور آوردی.
خوش به حال اون کسانی که حتی ندیده هم ایمان میارن.
اصولا شما با یک نگاهی روبرو هستید که همه چیز رو خلاصه در ایمان میکنه.
ایمانی که من نفی کننده ایمان به مفهوم باور داشتن به یک نگاه برای تغییر دادن شرایط نیستم.
قاعدتا ایمان یکی از اون قوای محرکه است برای تغییر در جهان به وجود آوردن.
اما ایمانی که در دل این ادیان در بابش صحبت میشه یعنی بی پرسش قبول کردن موضوعات یعنی قبول کردن یک کلیت بدون نگاه کردن به جزئیات.
یعنی این لعنت فرستادن به فکر کردن و فهم عقلانی داشتن به موضوعات.
یعنی لعنت کردن هر نوع نگاهی که در دلش پرسشگری داشته باشه و این اون نقطه ی وحشتناکی است که انسان رو در این چاله عمیق و بزرگی از سفاهت ها قرار داده.
وقتی به قرآن سوره بقره آیه 31 رجوع می کنید اونجاست که میگه آنان که به غیب امر پنهان و اثبات نشدنی ایمان می آورند مومنین هستند.
یعنی اصولا به غیب باور داره که قابل تشخیص نیست.
قابل رویت نیست.
اصولا موجودیت خدا موضوعیست که قابل صحبت کردن نیست و او نقطه ابتدا و نقطه ثقل رو برای ورود همین ایمان داشتن به موضوعاتی که پنهان هست و قابل فهم و درک نیس قرار میده.
یعنی یک نگاه در راستای این تقدیس از نادانی ها نزدیک نشدن به اسبابی برای فهم موضوع هاست.
ما با متونی روبه رو هستیم که همه همصدا هستن و عقل رو دشمن ایمان می دونن.
شما وقتی به تورات رجوع میکنید و میگه به عقل تکیه نکن یا انجیل کسانی رو که بدون دیدن و بدون سند داشتن باور میارن و باهاش رو به رو میشید.
این اولین سنگ بنای ظلمتی است که در نهایت انسان رو عقلش رو ازش میگیره.
انسانی که عقل نداره، تکیه به عقل خود نداره.
هر دستوری رو به اسم اراده الهی هم خواهد پذیرفت و ما با این دریای متعفن از بی فکری و بی خردی روبرو میشیم.
با انسان های اصولا رو به رو میشیم که هیچ میلی به دانستن ندارن حتی در دل اون کتاب های آسمانی خودشون.
یعنی یکی از اون تصاویر قابل لمس و درک برای همه انسان ها این هستش که این اساتیدی که باورمند به این ادیان هستن حتی حاضر نیستن یک بار کتب آسمانی خودشون رو هم بخونن.
خب این مصداق خیلی ساده است.
یعنی شما اگر به دور و بر خودتون نگاه بکنید تمام کسانی که مثلا شیعه زاده هستن حتی یک بار هم لای قرآن رو به فارسی باز نکردن تا مطالعه بکنن بدونن اصولا به چه چیزی باور دارن.
چیزی که قرار هست دنیای آن ها را تحت تاثیر قرار دهد.
از کوچکترین تا بزرگترین رفتارهایشان و انتخاب هایشان را تحت تاثیر قرار بده.
از ازدواج کردنشان، از روابط اجتماعیشان، از فعالیتشان در دنیا و الی آخر، همه و همه در دل همین کتاب نهفته است و حتی حاضر نیستند لای اون کتاب رو باز کنند.
چرا که اصولا این نگاه در پی خرد ورزی نیست، در پی سرکوب عقل هست، در پی سرکوب فکر کردن هست.
اصولا این ممنوعیت پرسش و تجسس در حقیقت یکی از ارکان اصلی است که در نگاه های ادیان ابراهیمی وجود داره.
هر نوع پرسشگری و هر نوع نگاه انتقادی مساوی است با بدعت گذاری، مساوی است با ورود به مسایل ممنوعه.
یعنی شما مستقیما روبه رو میشید با فهمیدن و پرسیدن که یک مرز ممنوعه و خطرناکی است در دل نگاه های باور های ادیان ابراهیمی.
به عنوان مثال در تورات، در سفر تثنیه، در باب بیست و نهم، آیه بیست و نهم میگه امور پنهانی از آن یهوه خدای ماست اما امور مکشوف تا ابد از آن ما و فرزندان ما یعنی مرزبندی است میان آنچه انسان حق دارد بداند و آنچه فقط در انحصار قدرت است.
هر چیزی که یعنی ما قرار باشه نسبت به آن فهم داشته باشیم.
سوال داشته باشیم پیرامون وجودیت این خدا، وجودیت عدالت خدا وجودیت قدرت و توان این خدا در کنار عدالت و مهربانی آن خدا یا هر موضوع دیگه ای که اصولا مترادف میشه با غیب، مترادف میشه با امور پنهانی که از آن خداست برای همون خدا و برای همون نگاه است.
یا مثلا در قرآن در سوره مائده آیه 15 میگه ای کسانی که ایمان آورده اید از چیزهایی نپرسید که اگر برای شما آشکار گردد شما را اندوهگین میکند.
باز همون منع صریح پرسشگری در باره ریشه ها و ابهاماتی که در دین وجود دارد اصولا یک نگاه مشخص وجود دارد که ما هر آنچه که شما نیاز دارید رو بهتون گفتیم.
همه چیز رو شما دیگه میدونید.
شما الان تبدیل شدید به یک دانای کلی که همه چیز رو در اختیار دارید و حالا با داشتن این دانسته های خودتون جهان رو به پیش میبرید.
دیگه بیش از این نیازی نیست که شما بپرسید، بدونید، تحقیق کنید تا موضوعی برای شما آشکار بشه.
در نهایت هم قرار هست که این آشکارگی باعث اندوهگین شدن شما بشه.
حتما در باب اون درخت علم و معرفت هم شنیدید.
اون درخت و اون میوه ممنوعه ابتدایی که خیلی ها اون رو تصویری کردن از دانستن از آگاهی که خب قاعدتا این دانستن و آگاهی یک دشمن بزرگی برای این نگاه خداوندی در دل ادیان ابراهیمی هم بوده.
این هم به نوعی.
حالا در کنار خودش داره این رو به ما تصویر میده که در نگاه کلی ما با یک نگاه جزم اندیشی روبه رو هستیم که هر نوع دانستن رو مترادف با گناه میدونه.
یا مثلا در انجیل در رساله اول به قرنتیان در فصل اول آیه 24 میگه کجاست آن حکیم؟
کجاست آن کاتب؟
آیا خدا حکمت این جهان را جهالت گردانیده است؟
خب این تمسخر اون فلسفه ورزی و خرد بشری است در برابر جزمیت دینی.
یعنی شما مواجه هستید که اصولا اون دانش و فکر بشری رو اندازه ای برای خود نمیبینه و ما مواجه میشیم با چیزی که تحت عنوان سرکوب و اصولا پرسشگری اصلا موضوعیتی نداره.
این پرسشگری، این تجسس در باب حقیقت، در باب دانستن، در باب آگاهی موضوعات قابل عرضی نیست.
در این نگاه ها خب ما با یک دریایی از آیات روبرو هستیم که انسان منع میشه از فکر کردن، از پرسش کردن، از اینکه بخواد در باب موضوعات ریز بشه و بدونه اصولا همه چیز رو از پیش می داند و اصولا وقتی ما نزدیک می شویم به مفهوم خدا.
خدا یعنی دانستن، یعنی تمام علوم، تمام علوم در اختیار اوست.
و حالا این انسانی که خود را آویزان به خدا کرده هم همه این علوم رو در اختیار داره.
این متون آگاهانه از دانستن می ترسند.
یعنی تمام نگاه های الهی برگرفته از این ترس در برابر دانستن هست.
چرا که اصولا پرسیدن مبدل به یک موضوع حرام میشه.
حکمت بشری تبدیل به جهالت میشه چرا که این سیستم میدونه با دونستن انسان ها دیگه در جای خودشون نخواهند موند.
انسانی که بدون عاملیت اصلی مثلا باران چیز دیگه به یک قدرت ماورایی که باور نمیتونه داشته باشه اگر به اون حجم از فهم برسه که جهان داره چگونه کار میکنه این قواعد و قوانین رو کشف کنه دیگه نمیتونه قبول کنه این خدا تا این حد سفیه باشه، اینقدر رفتار های سفیهانه داشته باشه، اینقدر گفتار های سفیهانه داشته باشه حتی اگر شما نزدیک بشید به این حجم از دانستن و بعد برید و مثلا جهان هستی رو ببینید و این عظمت و این کوچک بودن مثلا سیاره زمین در برابر بزرگی کهکشان ها و.
اونجا نمیتونید قبول کنید که این خدا تا این حد حتی اگر باور داشته باشید خدایی وجود داره نمیتونید تا این حد او رو بچه ببینید.
اینقدر احمق تصور کنید که مثلا در یک کتاب بی همتای قرآن میاد در باب روابط جنسی و زناشویی محمد صحبت میکنه.
این دو با هم براتون جمع شدنی نیست.
نمیشه هم تصویر اون کهکشان های بزرگ رو داشته باشید و این جهان بزرگی که خلقت اوست و هم در کنار او به این تصویر نگاه بکنید که در دل تمام این کهکشان ها اومده یک دونه سیاره رو پیدا کرده در دل اون سیاره تمام موجوداتی که می خواسته رو گذاشته و یکی رو از بین همه اون برگزیده.
حالا اون رفته با یک زن دیگه ای ارتباط داشته و بعد در مورد اون آیه داده.
یعنی کل این جهان هستی رو رها کرده و در باب روابط پنهان و روابط جنسی مثلا محمد با زنانش و این فریادهای اعتراض اونها هم صحبت کرده و اونها رو دعوت کرده به سکوت و همدلی و با همدیگر زندگی کردن.
خب این رسیدن به این حجم از دانستن قاعدتا یک بابی را باز میکنه برای اینکه شما در برابر این حد از جهالت بایستید و خب قاعدتا نقطه ابتدایی این هست که هر نوع پرسیدنی حرام بشه، هر نوع حکمت بشری جهالت نامیده بشه.
چرا که این سیستم میدونه که با این بسته های اطلاعاتی در برابر انسان ها دیگه اون نگاهه ابلهانه گذشته رو نخواهند داشت.
این خرد ممنوعه اعلام میشه تا این ساختار چیزی جز حقیقتی که خودش بهش باور داره رو باور مندی در برابرش نبینه.
اصولا همه چیز اون نظامیست که اونها پدید آوردن دانستن و دانستنی هایی ست که اونها بوجود آوردن و هر نوع حق پرسشگری و ورود به این مباحث هم مترادف با این نگاه ها می شود که در نهایت ما را به سمت و سویی می برد که با یک جزمیت و مجازاتی هم روبرو بشید.
یعنی شما وقتی مواجه میشید با مسئله ارتداد و اصولا ارتداد، در نهایت همین هست.
این هست که شما به یک بخشی از دانایی و آگاهی برسید تا نخواهید به این نگاه های آلوده باورمند باشید.
امروزی که شما به اون مرحله از آگاهی می رسید و می دونید که انجیل، تورات، قرآن و این ادیان ابراهیمی راه گشا برای زیست شما نیستند، پر از زشتی ها و پلیدی هایی هستند که زندگی رو تحت تاثیر قرار دادند و یا امروزی که مثلا در ایران ما زندگی می کنیم و این شرایط دهشتناک رو داشته باشیم، این قوانین ناهنجار رو داشته باشیم همه برگرفته از همین نگاه های آلوده هست.
حالا این جماعت می خواد با فعلیت خودش این نگاه آلوده رو کنار بزاره حالا مواجه میشه با مفهوم ارتداد.
حالا این نگاه میگه نه شما حق خروج ندارید، حق فکر کردن ندارید.
جزای این فکر کردن و خروج خون شماست. جان شماست.
در تورات، در سفر تثنیه در باب سیزدهم آیه شش تا نه میگه اگر برادرت یا پسرت یا دخترت تو را پنهانی اغوا کند و بگوید برویم خدایان دیگر را بپرستیم، البته او را بکشد دست تو اول بر او بلند شود تا او را به قتل رسانید.
این دستور به قتل نزدیکان هست، نه فقط در باب یک کلیتی که در نهایت به ارتداد بکشونه، حتی در لایه های ابتدایی و در لایه های خانوادگی هم داره در باب این تغییر عقیده صحبت میکنه که ارتداد از همون نقطه آغازین شروع بشه.
یعنی اگر شما دیدید و مواجه شدید با این نگاه باید بلافاصله او رو از بین ببرید.
یا مثلا در قرآن اون داستانی که پیرامون خضر و موسی هست شما مواجه میشید با خضر که یک بچه ده ساله رو سر می بره به خاطر اینکه شاید در آتی او کافر بشه.
یعنی تنها استدلالش این هست که اون از دین خارج میشه و شاید یک جماعتی رو اغوا بکنه و همتای خودش بیرون بیاره.
این نقطه ای است که بهای اندیشیدن و خروج از این جزمیت مترادف میشه با خون و جان.
و نهایتا ارتداد.
یا مثلا در قرآن در سوره نساء آیه 13 میگه پس اگر روی بر تافتند آنان را بگیرید و هرجا یافتید بکشیدش.
باز هم حکم صریحی است پیرامون کشتار برای کسانی که از اون باور تحمیل شده برمیگردن.
همون اتفاقی که مثلا ابوبکر در دوران حیات خودش انجام داد.
بعد از مرگ محمد اون قوم و قبیله های اطراف که حاضر نبودن دیگه اون جزیه رو بدن، اون زکات رو بدن و میخواستن از دین اسلام خارج بشن، بلافاصله با شمشیر تیز و بران ابوبکر و اعوان و انصارش روبرو شدن.
چراکه قرآن به صراحت گفته بود اگر روی بر تافتند و یک نگاه تازه ای گرفتند. بگیریدش. بکشیدش.
تیکه تیکش بکنید.
و اینجاست که شما با مفهوم ارتداد روبرو میشید که دنباله دار در طول تاریخ هم وجود داشته و هر نوع فکر کردن و عقیده ورزیدن در نهایت مواجه میشه با همان ارتداد و حکم ارتداد هم مرگ هست.
در نهایت ما روبرو میشیم با این ساختار بوجود اومده.
این شمشیر برانی که برای ایستادگی میکنه در برابر هرگونه تفکر و هر گونه تفکری که در نهایت ما رو به نقطه ای برای تغییر نگاه میبره.
این اون شمشیر برانی ست که بر گلوی تمام کسانی که قرار بر فکر کردن داشتند قرار گرفته.
این متن مقدس در کتب آسمانی در نهایت اجازه میده که برادر برادر رو بکشه.
این اون نگاه آلوده ایست که در نهایت مبدل کرده به این صحنه خونباری که ما باهاش روبرو میشیم.
این ریشه ی تمام اون تفتیش های عقایدی است که در طول تاریخ اتفاق افتاده.
اصولا نمی توانند با عقل رقابت بکنند.
و در نهایت عقل را با مرگ خاموش می کنند.
هر نوع فکر کردنی را سزایی برایش همتایی با مرگ دارند و ما مواجه میشیم با طول تاریخ که چگونه این ارتداد گریبان زیست بشری رو گرفته و هر گونه تفکر ورزیدن رو مواجه کرده با مرگ و شکنجه و بدترین رفتارها.
در نهایت ما با یک انجماد فکری می رسیم که همه چیز رو در بر میگیره.
ما مواجه میشیم با متونی که ادعا می کنن که همه حقیقت در اختیار اونهاست و راهی به جز اونها وجود نداره.
اون نقطه نهایی و نهادینه شدن این بطالت فکری، این صفاتی که قرار است دنباله دار باشد قرار است ابدی باشد.
این نقطه ایست که ما رو تا این حد درون خود در خود ماندگی ها فرو برده.
یعنی وقتی ما مواجه میشیم با زیست انسانی در طول این سده ها می بینیم که چگونه در دوران بسیار درازی انسان ها در خود ماندند و نتوانستند هیچ حرکت مثبتی انجام بدن.
ما یک تاریخ بزرگی داریم دیگه یعنی قرون وسطای اروپا و حتی قرون در ایران.
همین تا چندین سال پیش تا همین صدو پنجاه سال پیش ما مواجه هستیم با یک بازه بسیار بلندی که انسان ها در این درخودماندگی ها فرو رفتند چرا که هر گونه نقطه برای پرسشگری، فکر کردن، اصولا اندیشیدن، خردورزی بسته شده بوده، همه چیز در اختیار دانایان بوده و همه چیز رو از قبل میدانستند و نیازی به فکر کردن نداشتند.
شما وقتی به تورات رجوع می کنید به صفر جامعه باب اول آیه میگه آنچه بوده است همان است که خواهد بود و زیر آفتاب هیچ چیز تازه نیست یعنی اصولا نفی است در راستای تکامل، نو آوری، فکر کردن، اندیشیدن.
یا مثلا در قرآن در سوره احزاب آیه 17 میگه و هیچ مرد و زن مومنی را حق انتخاب در کارشان نیست.
وقتی خدا و رسولش حکم می کنند باز هم ما داریم مواجه می شویم که هر نوع اجتهاد عقلانی در برابر این متن ثابت ارزشی ندارد و اصولا فکر کردن معنایی ندارد.
در این گستره ی نگاه، اصولا جماعتی که باور به دانایی لایزال خود دارند، باور به علم خداوندی دارند که در اختیار هیچ کسی نیست.
می خواهند به چه چیزی فکر بکنند؟
می خواهند از دل این به چه نقطه ای برسند؟
این کمال ستم تاریخی است که در نهایت جهان را در این لحظه ی امروز در این نقطه منجمد خودش هم قرار می دهد.
قاعدتا انسان ها بعد از گذر از این نگاه های آلوده در دوران رنسانس، در دوران روشنگری با چکش زدن به این نگاه های جزم اندیشانه توانستند پوست اندازی بکنند.
توانستند یک نگاه تازه ای را بروز بدهند و به کشفیات جدیدی برسند.
اما این موتور در طول تاریخ در یک راستا حرکت میکرد و همه چیز را باطل میدانست مگر وجودیت خودش و همه حقیقت را در خودش میدید و این یعنی مرگ علم.
علمی که به مفهوم جستجوی چیزهای تازه باشد و اصولا ما با ادیان جزم اندیشی روبرو بودیم که همه چیز را در سایه این انجماد فکری خودشان دیدند و باعث این جزم اندیشی در سالیان دراز درطول تاریخ بشری شدند و ما مواجه بودیم با یک تاریخ طول و درازی که انسان هیچ نقطه ای را فتح نکرد.
اگر برده داری وجود داشت باز هم وجود داشت.
باز هم در حال ادامه بود چرا که اصولا راه باز نبود.
برای این که این جماعت فکر بکنند، نزدیک بشوند به این تفکر ها برای تغییر کردن ها و اصولا ما در نهایت با از میان بردن این نگاه جزم اندیشانه به نقطه ای رسیدیم که بتوانیم فکر بکنیم و بتوانیم وارد عرصه ی جدیدی بشویم و در دل این عرصه جدید با فکر کردن، با خرد ورزیدن، با پیش بردن علم هرچند که قاعدتا مشکلاتی در دل خودش دارد، باز هم آلوده به این فرهنگ خداوندی هست اما باز هم گام هایی رو به سمت زندگی بهتر برداریم.
در این انتها هم دوست دارم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه این راه تغییر ادامه پیدا کنه.
میتونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.
منظور از آثار هم خلاصه برنامه ای به نام جان نیست.
من پیش از این که بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر کنم، آرا و افکار و عقاید ام رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته تحریر درآوردم.
تمامی این آثار به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست.
میتونید با مراجعه به وبسایت این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید این راه تغییر ادامه پیدا کنه اون رو با دیگران هم به اشتراک بگذارید.
ممنون که همراه من بودید.
من نیما شهسواری و این برنامه بنام جان در پناه آزادی.
قسمت18
سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه ای به نام جان هاست با شماست.
این اپیزود هجدهم از ویژه برنامه ریشه ها و گواه ظلم هست و ما قراره توی این قسمت درباب شادی صحبت بکنیم.
ممنون که همراه من هستید.
خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص ما سعی کردیم در باب ظلم های خداوندی در ادیان ابراهیمی صحبت بکنیم.
با استناد به کتب آسمانی ادیان ابراهیمی، قرآن، تورات و انجیل و.
در این قسمت مشخص هم قرار هست که پیرامون این رنج پروری و تخریب طبیعت سالمی که در وجود انسان وجود داره صحبت بکنیم که چگونه لذت رو گناه آلود تصویر کردن و هر گونه شادی ورزی رو مترادف با زشتی تعبیر کردن و این در خود ماندگی و خودآزاری و غرق شدن در غم و رنج رو مترادف با زیست بهتر و سالم تر برای انسان ها تعبیر و تفسیر کردن که قاعدتا باعث شده که زندگی اجتماعی انسان ها تحت تاثیر قرار بگیرد و زیست درستی نداشته باشند و اصولا ما مواجه میشیم با این حجم بزرگی از افسردگی.
در دل این نگاه های آلوده ای که زندگی حقیقی و واقعی انسان ها در این دنیا را تحت شعاع خود قرار داده و اصولا ما با یک نگاه رو به رو هستیم که زندگی این دنیا رو بی ارزش میدونه و به دنبال زندگی در دنیای دورتر ها هست و به واسطه همین هستش که تمام طبیعت وجودی ما رو تحت شعاع قرار میده و اصولا هر نوع ایستادگی در برابر طبیعت قاعدتا به ما لطمه میزنه، زندگی ما رو تحت شعاع قرار میده و شما با هر کدوم از عناوین ذاتی خودتون بخواید تقابل دهشتناکی داشته باشید، ثمرات بدی رو هم خواهید دید.
اگر قرار باشه که هر گونه لذت درونی رو هم تحت شعاع این نگاه ها قرار بدید.
خب قاعدتا دچار افسردگی میشید.
این ها موضوعاتی است که قاعدتا علم هم در طول حیات خودش تونسته به اثبات برساند.
اینکه انسان ها در برابر طبیعت و طبیعت وجودی خودشون بایستن، ایستادگی های احمقانه بکنند و غریزه رو مبدل به یک دشمن برای خودشان بکنند، قاعدتا نتایج بدی رو دیدند و خب قاعدتا ما روبرو میشیم با نگاه الهی در این ادیان ابراهیمی که جرم انگاری داره نسبت به غریزه در پی یک دشمن تراشی در درون خود انسان ها و ما مواجه میشیم با دینی که بدن و تمایلات طبیعی رو به عنوان یک دشمن وجودی تصویر میکنه و در پی ایستادگی در برابر این نگاه ها هست.
یعنی ما مواجه میشیم با متونی که بر شرارت ذاتی جسم انسان ها صحبت میکنه.
خب در نقطه ابتدایی ما مواجه هستیم با خدایی که خود را خالق همین وجودیت و ذات انسانی میدونه.
باز هم اون دریای پر تناقضی است که موضوع اصلی ما در این ویژه برنامه هیچوقت نبوده.
یعنی ما در ابتدا هم صحبت کردیم.
ما در باب این تناقضات صحبت نمیکنیم، در باب نفی وجودی این خدا صحبت نمیکنیم، در باب نفی این ادیان و تناقضات بی انتهای درونشان صحبت نمیکنیم.
ما داریم در باب اسناد پرسنل صحبت میکنیم که زیست جمعی انسان ها و اصولا جان های جهان را تحت تاثیر قرار داده و ثمراتش دنیای امروزی است.
حالا وقتی نزدیک میشویم مثلا به انجیل، کتاب رومیان، باب هفتم، آیه 24 میگه زیرا میدانم که در من یعنی در جسم من هیچ چیز نیکویی ساکن نیست.
این نفی صریح پاکی بیولوژیک بدن انسان هست.
وجودیت انسان هست.
یعنی وجودیت جانی که بی ارزش انگاشته میشه.
اصولا قرار بر این هست که انسان ها انسانیت را، وجودیت خودشون را پست انگارند.
این شرمگاه در وجود انسان ها و این نگاهی که نسبت به بدن و تمایلات طبیعی انسان میشه.
خب اون نقطه ی آغازین از این جنگ درونی است که در نهایت انسان رو به این درخودماندگی میرسونه.
یعنی ما مواجه هستیم با یک دینی، با یک نگاه دینی و یک نگاه خداوندی که از یک سوی یک تصویر لگام گسیخته ای از این بی بند و باری های جنسی رو تصویر میکنه.
مثل چیزی که مثلا در قرآن و اسلام باهاش روبه رو هستیم.
از تجاوز به کنیزان از کودک، همسری از تعدد زوجات، از داشتن ازدواج موقت، متعه و غیره.
و در کنار اون هم میاد.
مثلا این امیال حقیقی انسان رو تحت سلطه خودش قرار میده.
من در یک ویژه برنامه ای تحت عنوان آلت پرستان در خود کتاب آلت پرستان در کتاب آنتروپی در باب این مسائل خیلی عمیق صحبت کردم میتونید به اون ها مراجعه کنید.
اما در این قسمت سعی میکنیم گذرا پیرامون این مسایل صحبت بکنیم.
مثلا در قرآن سوره یوسف آیه 15 میگه به درستی که نفس بسیار به بدی فرمان میدهد.
باز اون نقطه ابتدایی است که یعنی اون نفس انسانی که تحت عنوان نفس اماره شناخته میشه رو اصولا نقطه بدی در وجود انسان تعبیر و تفسیر میکنه و داره ما رو به سمتی میبره که انسان رو در نقطه ابتدایی یک شرارت ذاتی در وجودش ببینیم.
اصولا یک جرم انگاری ببینیم در باب اینکه این انسان باید با خودش دشمن باشه باید خودش رو دشمن خودش بدونه و موجب این دریایی از تلاطم ها در وجود انسان ها میشه.
یعنی اگر ما در آتی مواجه میشیم با انسان هایی که تا این حد با خودشان غریب هستن با خودشون دچار اشکالاتی هستن، اون نقطه ابتدایی در همین آیات خلاصه شده.
در آیاتی که در نهایت انسان رو داره جوری تعبیر و تفسیر میکنه که انگار با یک خود درونی در کنارش داره تقابل میکنه با اون پاکی ای که خدا در آسمان ها در نظر گرفته در برابر یک ذاتی که پر از زشتی هاست.
در تورات در سفر پیدایش در باب هشتم آیه 11 میگه زیرا که خیال دل انسان از طفولیت او بد است.
باز هم آن تثبیت ایدۀ گناه نخستین و بد طینتی ذاتی که کودک از بدو تولدش داره و تا انتها هم ادامه پیدا میکنه.
یعنی شما وقتی مواجه میشید با اون گناه نخستین که به واسطه اینکه آدم و حوا در آسمان از اون میوه ممنوعه خوردند و رانده شدند، تمام موجودیت انسان ها در طول تاریخ مستوجب مجازاتی شد که حتی به خاطرش فرزند خدا مسیح به زمین اومد و به صلیب کشیده شد تا گناه نخستین ما بخشوده بشه.
باز هم بیانگر اون نگاهیست که ذات انسانی رو پلید تصویر میکنه.
این بدطینتی ذاتی رو به انسان ها هموار میکنه و ما مواجه میشیم انگاری که با یک طبیعت ناسالم در وجود انسان ها که انسان ها باید خودشون رو تخریب کنن، وجود خودشون رو غریزه خودشون و اصولا خودشون رو به عنوان دشمن درون خود قرار بدن.
این دنیا و شرایط زندگی در این دنیا رو به هیچ می انگارند.
برای رسیدن به دنیایی که در افسانه ها و خیالات وجود داره.
یعنی در نهایت ما رو به رو با یک جامعه ای هستیم که یک نظام فکری رو به وجود آورده که در یک توهمات اخلاقی گیر کرده.
توهماتی که زیست زندگی حقیقی انسان رو تحت شعاع خودش قرار.
شما با یک دوپارگی ساختگی رو به رو هستید که از یک سو یک روح قدسی است با یک بدن کثیف تمایلات طبیعی مثل خوردن لذت های جنسی، شادی.
همه اینها به عنوان یک زشتی و بدی در نظر گرفته میشه و انسان باید مدام با خودش در یک جنگ ابدی باشه که خودش رو نزدیک کنه به اون تصویر الهی که بهش ارائه شده و هیچ معنایی هم نداره.
یعنی من بارها گفتم وقتی ما به مضامین اخلاقی این ادیان رجوع میکنیم، میبینیم هیچ معنایی را به انسان نزدیک نمیکند.
شما در باب یک مساله مثلا اگر باورمند به روابط جنسی و نداشتن رابطه جنسی باشید و بگویید نداشتن این رابطه جنسی اصولا یکی از خوبی های اخلاقی است که من میتونم بهش پایبند باشم، فارغ از اینکه تا چه حد با طبیعت شما در تضاد است.
فارغ از اینکه این تا چه اندازه میتواند لطمه و صدمه به وجود شما بزند.
حتی بر مفروض بودن اینکه این مشکلات رو هم نداره شما مواجه میشید.
مثلا با نگاه اسلامی که از یک سو اگر دم از این نگاه میزنه در راستای تمیز بودن روابط و این حرف ها از سوی دیگر در باب رابطه با رابطه های تجاوز آمیزش با کنیزان صحبت میکنه، در باب ازدواج با کودکان صحبت میکنه، در باب رابطه با چندین زن هم صحبت میکنه و الی آخر.
یعنی این تضادی است که شما باهاش روبرو میشید و در کنار این حتی اگر مثلا نزدیک بشید به نگاه هایی که در دل مسیحیت وجود داره پیرامون این پاکی ها که در نهایت قرار بر این داره که یه جماعتی تحت عنوان کشیش ها رو به نقطه ای برسونه که ازدواج نکنن، رابطه جنسی نداشته باشن تا خود رو پاک و مطهر تصویر بکنن.
شما مواجه میشید با این دوپارگی که در نهایت چه میزان از جنون رو به بار آورده تا چه اندازه شما شاهده تجاوزهای جنسی بودید؟ به کودکان؟
به کسانی که در این ریشه های ستم زیر این چرخ دنده های معیوب ساخته شده له میشن چرا که اونها قدرتی ندارن.
این انسانی که اصولا یک ذاتی مبتنی بر این احتیاجات داره، اینکه او به عنوان یک انسان نیازمند داشتن مثلا رابطه جنسی است حالا او رو دریغ از این میکنی و در نهایت شما مواجه میشید با اویی که حالا حاضره تجاوز بکنه برای داشتن چرا که داره با طبیعت خودش مبارزه میکنه.
یعنی شما در نهایت رو به رو هستید با یک جنگ داخلی و ابدی که این انسان ها با خود انجام می دهند و در نهایت به چه نقطه ای می رسند؟
یا با یک انسان در خود مانده ای روبه رو می شوید که یک بخش عمده ای از زندگی خودش را زیر پا گذاشته و طبیعت خودش را لگدمال کرده و در نهایت در یک افسردگی متوالی در یک جنون ادواری زندگی را بدرود می گه و از دنیا می رود برای رسیدن به یک ناشنیده و نادیده ای در آتی و یا اینکه در نهایت از یک جایی بیرون می زند و مبدل به یک ستم بزرگ می شود.
همتای تجاوزی که به کودکان در کلیساهای مختلف در طول تاریخ اتفاق افتاده و امروز هم اتفاق می افتد.
همتای این نگاه آلوده ای که در نهایت زشتی بزرگ می آفریند چرا که ما با ایستادگی در برابر طبیعت و امیال خودمان داریم.
در نهایت این را به یک نقطه ای از انفجار میرسانیم که در یک جای دیگه بروز کنه و زندگی دیگرانی رو تحت تاثیر قرار.
اما فارغ از این ها نزدیک می شیم به مفهوم تقدیس رنج.
اصولا این متافیزیک الهی بر پایه سوگواری استوار است.
یعنی ما مواجه میشویم با چشم گریان و تن رنجوری که در این فرهنگ ها مبدل میشود به بزرگترین باورمندان.
یک برتری ذاتی داره نسبت به لب خندان، نسبت به اخلاق مداری که بر پایه لذت باشه، بر پایه زندگی بهتر در این دنیا باشه.
همه چیز در یک تقدیس است پیرامون رنج و رسیدن انسان به یک نقطه ای از بدبختی و مصیبت و غرق شدن در رنج های بی مثالی که تن رنجوری داره مدام گریه میکنه، مدام در پی بدبختی و مصیبت هاست تا برسه به نقطه اعلایی که ما تحت عنوان مثلا یک مومن در نظر میگیریم.
خب این تقدیس رنجی است که در نهایت یک زندگی دهشتناک را برای انسان به بار میاره.
به عنوان مثال در انجیل در کتاب متی، باب پنجم، آیه 10 می گوید خوشا به حال ما آدمیان زیرا ایشان تسلی خواهند یافت.
باز هم بشارتی است به بهشت به شرط غمگین بودن در زمین.
یعنی شرط رسیدن به این بهشت موعودی که قرار است درونش این مردمان بروند و شاد بشوند.
غمگین بودن در این دنیاست.
شما باید ابتدا این دنیا را از میان ببرید.
هیچ شادی ای در این دنیا نداشته باشید تا مورد پذیرش او نگاه باشید در جهان دیگری.
یا مثلا وقتی به تورات به صفر جامع.
باب هفتم آیه 31 رجوع می کنید میگه غم از خنده بهتر است زیرا که از غمناکی صورت دل اصلاح می شود.
باز هم ستایش این افسردگی و غم به عنوان ابزاری برای تعلیم و تربیت و رسیدن به قله های اعلی از نگاه خداوندی و مومن بودن به این نگاه.
یا مثلا در قرآن سوره توبه آیه 24 میگه پس باید اندک بخندند و بسیار بگریند به کیفر آنچه به دست می آورند.
باز هم در تقدس این رنج هست.
حالا داستان به اینجا هم ختم نمیشه.
ما داریم در باب آیات صحبت میکنیم و اصولا این فرهنگ خداوندی خلاصه به این نگاه های در دل آیات هم نشده.
اینها اصولا بابی رو باز کرده که شما مواجه بشید مثلا با انجیل و با مسیحیان که در نهایت به نقطه ای میرسند که خودزنی میکنن.
حالا میفتن به جای اینکه در نهایت خودشون رو شبیه به مسیح بکنن.
مسیحی که خودش میاد آزار میبینه شکنجه میشه که مردم بخشیده بشن.
خب این دایره ساخته شده اصولا جنون آمیز هست.
خب این خدا چرا نمیبخشه این مردم رو و حتما نیاز داره تا فرزندی رو به زمین بفرسته و در بدترین شکل ممکن شکنجه بشه و به صلیب آویخته بشه و در نهایت با جان کندن بیاد و این مردم رو ببخشه.
خب از ابتدا می بخشید و ما باز دچار این تناقضات و تناقضات بی انتها میشیم.
اینها همه در همین آیات خلاصه نمیشه.
اگر قرآن پیرامون این اندک خندیدن و بسیار گردیدن صحبت میکنه.
شما مواجه میشید با فرهنگی که تحت عنوان فرهنگ شیعی در همین ایران ما وجود داره.
شما ببینید که چگونه این سوگواری های بی پایان یک تصویر افسرده ای از زندگی انسان ها به بار آورد.
هدف انگار از زیستن در این دنیا رنج کشیدن هست.
شما به این سیر دوار نگاه بکنید و از اون نگاه آلوده ای که در نهایت به قمه زنی و خودزنی و زنجیرزنی و سینه زنی میرسه.
همه اینها همون سیر دواری است در راستای نفی هرگونه شادی و لذت در این دنیا برای رسیدن به بهشت.
گویی که ما روبرو هستیم با بهشتی که برای خریدنش باید واحد پولی رنج و گریه و ماتم و مصیبت داشته باشیم.
حالا خب قاعدتا از مراسم عاشورا شروع میشه تا ایام ندبه و فاطمیه و الی آخر.
هر روز یک عزای تازه ای است که همه شادی رو به عنوان یک امر بی مایه و بی ارزش و جلف و سطحی در نظر بگیرند و رنج انسان را مترادف با بزرگ بودن و رسیدن به حد اعلی هم در نظر بگیرند و در نهایت ما مواجه بشویم با عده ای تسلیم و منفعل که برای رنج کشیدن و نزدیکی به خدا حاضرند همه ستم ها را هم قبول کنند و این ستم اجتماعی است که در نهایت حتی کسی به آن اعتراضی هم نخواهد کرد.
خودرو هم جزئی از این ریاضت الهی و امتحان الهی میبینند و حتی شاد هستند از این درخودماندگی ها.
اما نفی این تن خواهی و استبداد بر لذت وجودی و آن چیزی که ما تحت عنوان میل جنسی میشناسیم و لذات حسی میشناسیم هم یکی از ارکان مهم و بزرگ در این نگاه ها هست که خب قاعدتا این ابزار کنترل بر اراده انسان ها، فجایعی را هم به بار آورد.
من پیشتر هم درباره اش صحبت کردم.
حالا یک مقداری هم باز نزدیک بشویم به این مفهوم.
چون مفهوم، مفهوم بزرگی است.
ما اصولا با یک دریایی از تضاد و تناقض روبه رو هستیم.
از یک سو این ریاضت طلبی جنسی است و از سوی دیگر این اشباع رفتارهای جنسی وحشتناک است.
یعنی از یک سو اگر ما نزدیک به مسیحیان میشویم مواجه میشویم با این ریاضت طلبی و بعد در کنارش مثلا با اسلامی که به هیچ حد و مرزی قائل نیست در این بی بند و باری ها و حالا داستان را این قدر به پیش میبرد که از تجاوز تا هر نوع رابطه وحشتناکی را هم در دلش دارد.
حالا برای نزدیک شدن به این ریاضت طلبی و این سرکوب میل جنسی، وقتی به انجیل رجوع میکنیم به اول قرنتیان در باب هفتم آیه یک میگوید برای مرد نیکو است که زن را لمس نکند.
این تقدیس تجرد و نفی غریزه است که در نهایت با آیات دیگری که در انجیل وجود دارد نقطه را به جایی رسانده که ما مواجه میشویم با مسیحیانی که برای قرابت به خدا اصولا نزدیکی بازار نمیکنند و ازدواج نمیکنند و در نهایت به تجرد روی میآورند و تجرد هم ما درباره اش صحبت کردیم.
در نهایت شما مواجه میشوید با آن انفجاری که باعث یک دیو پلید متجاوزی میشود که در دل کلیساها ایستاده برای تجاوز کردن به کودکان، به آن قشری که صدایی هم ندارد.
یا مثلا در قرآن، در آل عمران در آیه چهارده میگوید محیط زندگی دنیا با شهوت زنان و فرزندان و طلا و نقره آرایش یافته تا شما را گمراه کند.
باز هم معرفی این علایق انسانی به عنوان دام های شیطانی و چیزهایی که جهان را در حقیقت داره دور میکنه از اون خواسته های الهیه.
حالا خود این خواسته های الهی در جهان دیگر خلاصه به همین دام های شیطانی میشه.
یعنی شما اگر رجوع کنید به بهشت قرار هست حوریان اونجا وجود داشته باشند تا همین روابط جنسی رو برقرار کنید.
قرار هست که از طعام بخورید که نمیدونم نهر شیر رفته و عسل وجود داره و شما قرار هست سیراب بشید.
یعنی نفی تمام چیزهایی که در این دنیا وجود داره برای رسیدن به همین چیزهایی که در این دنیا وجود داره در دنیای دیگر باز یک تضاد و تناقض دیگر.
اما ما گفتیم توی این ویژه برنامه قصد نداریم این تضاد ها رو مطرح کنیم.
قصد بر این هست که نزدیک بشیم به این ظلم هایی که ثمرات بزرگی هم داشت.
در تورات در سفر لاویان در باب پانزدهم آیه شانزده تا هجده پیرامون قوانین سخت گیرانه ای در باب نجاست غریضه ای که حتی لذت مشروع رو هم با حس ناپاکی و نیاز به غسل و تطهیر و تمام این موضوع ها گره میزنه.
یعنی ما مواجه میشیم که حتی کوچکترین رفتار های جنسی رو هم باز تصویر میکنه از یه کار ناپاک و زشت و غیر قابل تحمل.
و این اون تضاد و تناقضی است که هم از سویی داره این رو تطهیر میکنه این روابط رو، یک روابط در یک لایه هایی رو از یک سوی دیگه ای داره این رو نفی میکنه و در نهایت ما دچار این دوگانگی ها میشیم که ثمرات وحشتناکی داشت.
اصولا این قدرت الهی در راستایی است که هر گونه لذت طلبی رو از میان ببره و این لذت طلبی رو با وعده های نسیه ای در بهشت همسو کنه.
باز این اون تضاد وحشتناکی است که در خود داره دیگه.
یعنی شما مواجه میشید؟
از یک سو داره در باب این میگه که این کارها اشتباه است و از سوی دیگر همین رفتارهای اشتباه رو به عنوان وعده های آسمانی در بهشت تصور میکنه.
از یک سو دارای یک دیوار شرمی برای انسان ها به وجود میاره با نجس انگاشتن و از سوی دیگری همین زنجیرها رو بدل میکنه به طریقتی برای زیستن.
مثلا با ازدواج های متعددی که در اسلام وجود داره و در کنار تمام اینها ما با این زنجیر رو به رو هستیم که گریبان این انسان ها بسته شده.
و بعد ثمرات وحشتناکی رو در خودش داشته.
همون ثمراتی که در مسیحیت وجود داشته و ما شاهد این تجاوز ها هستیم.
به واسطه این گریبان گیری از ذات.
اصولا ذات و طبیعت انسانی با این رفتار ها هیچ وقت مهار شدنی نیست و از جای دیگری هم بروز خواهد داد و این آن نقطه نهایی است که می تواند این ظلمت ها را به وجود بیاورد.
اما قاعدتا این کمال ستم و بهشت هست که به مثابه یک لذت خانه تصویر میشود.
یعنی این بخش پارادوکس نهایی است که آن چیزی که ما در زمین بعنوان گناه میشناسیم در نهایت در بهشت مبدل به پاداش میشود.
این نقطه ای است که این تضادها را در زندگی انسانی امروزی هم گره میزند.
یعنی آن مثلا کشیشی که در آن دخمه گیر کرده در نهایت باز مواجه میشود با این تصاویر ارائه شده و حالا در این تضاد و تناقض ها میتواند در نهایت به نقطه ای برسد که یک همچین رفتارهایی هم داشته باشد.
در قرآن در سوره دخان آیه 31 میگوید و آنها را با حوریان درشت چشم تزویج میکند.
وعده همان وعده هاست.
همون لذات هست که در نهایت با محدودیت هایی که ما در زمین باهاش رو به رو هستیم و به عنوان شرم شناخته میشه.
اما قرار هست همون وعده ای باشه که در بهشت به این جماعت داده میشه و یا در همون قرآن در سوره محمد آیه پانزدهم میگه نهر هایی از شرابی که برای نوشندگان لذت بخش است.
یعنی ما مواجه هستیم با یک مایعی تحت عنوان مسکر و مشروب که این مشروب در دل این نگاه اسلامی در زمین حکم شلاق داره.
سه بار تکرار کردنش حکم اعدام داره در همین قوانین جمهوری اسلامی.
اما در دل اون چیزی که ما بعنوان بهشت میشناسیم و وعده خداوندی است، حالا همون نهر ها هستن که از شراب برای نوشندگان هم لذت بخش خواهد شد و مست هم خواهند شد.
خب قاعدتا این فریبی است که یک فریب تاریخی است که لذت رو در زمین ممنوع میکنه تا در نهایت بهشت رو به عنوان دست مزد این بندگی ها بفروشه و همون شادی ها و همون لذت هایی که در این دنیا هستند حالا قراره باز به خورد اونها داده بشه و این اون نقطه ایست که ما داریم مواجه میشیم با این بدعت دهشتناک پیرامون فروختن چیزی که انسان ها خود دارند.
گرفتن و مصادره اون و دادن وعده ای در دوردست ها از چیزی که خودشون میتونستن داشته باشن.
اما اصولا وقتی ما نزدیک به مسئله شادی و لذت طبیعت و ذات انسانی میشیم، مواجه میشیم با یک دریایی از تناقضات در دل این افکار که اصولا زندگی واقعی و زندگی روزمره همه انسان ها رو تحت تاثیر قرار داده و باعث این شکل وحشتناک از این غم و اندوه جمعی و افسردگی و از خودبیگانگی و این دوپارگی ذهنی ها شده و قاعدتا نیاز داریم که این نگاه های آلوده رو دور بکنیم و جهان رو به نوع دیگری بازتعریف بکنیم.
نوعی که در دل اون نیاز ها قبول بشه اما پاسخ به این نیاز ها عقلانی و به دور از آزار دیگران تعریف بشه.
اون نقطه ای است که ما میتونیم به یک حیات بهتر و جمعی و زندگی عقلانی تری برسیم.
در این انتهای برنامه دوست دارم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه این راه تغییر ادامه پیدا کنه.
میتونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.
منظور از آثار هم خلاصه برنامه ای به نام جان نمیشه.
من پیش از اینکه بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر کنم، آرا و افکار و عقاید ام رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته تحریر درآورد.
تمامی این آثار به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست.
میتونید با مراجعه به وبسایت این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید این راه ادامه پیدا کنه اون رو با دیگران هم به اشتراک بگذارید.
ممنون که همراه من بودید.
من نیما شهسواری و این برنامه بنام جان بود.
در پناه آزادی.
قسمت19
سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان هست با شماست.
این اپیزود نوزدهم از ویژه برنامه ریشه ها و گواه ظلم هست و ما قراره تو این قسمت در باب عدالت نابرابر اقتصادی صحبت کنیم.
ممنون که همراه من هستید.
خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص ما در باب ریشه ها و گواه ظلم در ادیان ابراهیمی صحبت کردیم و با استناد به آیات قرآن، انجیل و تورات سعی کردیم که این نگاه ظلم آلود الهی که در جهان وجود داره رو بیشتر مورد نقد و بررسی صحبت بکنیم و بارها تاکید کردم که این اصولا بابی است برای نزدیکی برای مطالعه و آگاهی و رجوع به این کتب آسمانی، چه در راستای باورمندی به اونها، چه در راستای نقد و نفی و ایستادگی و مبارزه با اونها که در نهایت ما بدونیم با چی مبارزه میکنیم و یا به چه چیزی باور داریم؟
حالا یا با رجوع به خود این کتب به زبان فارسی و یا رجوع به کتاب گواه ظلم که گرداوری شده توسط من هست و هر کدوم از این مجلدات.
این کتاب پیرامون یکی از این کتب آسمانی و آیاتی است که بیانگر این ظلم هاست.
اما توی این ویژه برنامه و این قسمت ها سعی میکنیم که فقط اشارت هایی به موضوعات مهم داشته باشیم تا در نهایت بابی برای این آگاهی ها باز بشه.
اما در این قسمت ما میخواییم در باب این مکانیزم های مالی و دینی صحبت بکنیم و تثبیت این ستم اقتصادی در نگاه های این ادیان و نگاه های اصولا خداوندی در این معقوله.
خب اصولا در نقطه ابتدایی این هستش که این نگاه های دینی خیلی حرفی برای گفتن در مسائل اقتصادی نداشتند.
یک بخش خیلی کوچکی از این نگاه اقتصادی در طول تاریخ بوده اند.
اما میشه با رجوع بهش این منطق را بیشتر مورد کنکاش قرار داد.
اما قاعدتا هیچ کدام از این ادیان یک نگرش ساختاریافته پیرامون مسائل اقتصادی نداشتند.
اما موضوع اصلی این است که این عدالت نابرابر را پایه ریزی کردند یعنی با باوری که در آن مصادیق کلی تر داشتند، اصولا این نابرابری را تبدیل کردند به یک ارزش در این نگاه های اقتصادی.
یعنی شاید خودشان به عنوان یک مرجع مشخص، عناوین مشخص و قوانین کاملی پیرامون مسایل اقتصادی نداشتند، اما یک طرح کلی ارائه دادند که در طول تاریخ هم ما با آن روبه رو بودیم.
یعنی اگر ما در باب فرهنگ خدا صحبت می کنیم در اشکال مختلف قاعدتا این عناوین بزرگ یکسری مصادیق ریز هم همراه خودش داشته.
اگر در باب آن تصویر ارائه شده از فرهنگ خداوندی و آن ارباب بزرگ و پادشاه شاهان صحبت کردیم، در باب این بردگی و بندگی صحبت کردیم.
در باب این نظام فکری برده دار صحبت کردیم.
خب قاعدتا این یک شکلی از خودش را در نظام های اقتصادی هم به وجود میاره و تصویر میکنه.
پس ما در باب یک کلیت بزرگ صحبت میکنیم که جزئی از اون هم موضوعات اقتصادی خواهد بود.
در کل یک شمایی رو به شما ارائه میده که در اونجا هم تکرار میشه.
در مسایل اقتصادی هم تکرار میشه.
اما حالا سعی میکنیم یک مقداری نزدیک تر به این عناوین هم در دلش بشه.
برای اون نقطه ابتدایی باید مواجه بشیم با این جنگ و این نگاه جزم اندیشانه ای که در برابر ابزار های مالی وجود داشته.
یعنی ما مواجه میشیم که چه گونه ممنوعیتی برای ابزار هایی مثل بهره به عنوان ربا و بدون جایگزینی علمی باعث فلج شدن اقتصاد و وابستگی دائمی پیروان به صدقات دینی شده؟
اصولا ما با یک نظام الکنی روبرو هستیم.
در مسایل اقتصادی در دل ادیان مختلف یک نگاه به شدت ساده شده ای نسبت به موضوعات هست که بیشترش را هم بر پایه همین گدایی و گدا پروری دارد به پیش می برد.
قرار نیست که خیلی موضوعات را عمیق بهش نزدیک بشه.
اصولا فهمی هم نسبت به این موضوعات نداره.
شما از این عاملان دینی هم بپرسید و نزدیکشون بشید.
می بینید که اصولا حرفی برای گفتن پیرامون این موضوعات ندارند.
چرا که اصولا این موضوعات در اون بستر مدرن خودش معنای تازه تری گرفته و خب ما داریم در باب نگاهی صحبت می کنیم که مختص این روزگاران نیست و مختص روزگاران پیشتر هست و سطح بضاعتش هم در همون دوران کهن باز مونده.
اما فارغ از این ها می تونیم ورود بکنیم برای فهم بهتر.
یعنی اون نقطه ای که این گواهی بر تهدید ها و تحریم های همین ابزارهای مالی در دل این کتب است.
به عنوان مثال در تورات در سفر خروج در باب 10 آیه 15 میگوید اگر به یکی از قوم من یعنی فقیری که نزد تو باشد پول قرض دهی، مثل رباخوار با او رفتار مکن و ربا بر او مگذار.
تعریف روا به عنوان یک گناه اخلاقی حتی در معاملات عادی انسان ها داره درباره اش صحبت میشه.
قاعدتا در باب این ربا شنیدید و میدونید که مثلا در قرآن هم به شدت ربا خواری محکوم میشه.
مثلا در قرآن در سوره ی بقره آیات دویست و هفتاد و هشت تا دویست و هفتاد و نه میگه ای کسانی که ایمان آورده اید اگر چنین نکردید دست از ربا برندارید.
به جنگی از جانب خدا و رسولش یقین داشته باشید.
حالا من کلیت اون آیه رو گفتم چون این ها خیلی طولانی هستند و به موضوعات متفرقه ای هم رجوع میدن.
اما موضوع این هست که این شدید ترین تهدیدی است که میتونه انجام بده و تهدید نظامی است برای اینکه یک تعامل اقتصادی را در اوج جزم اندیشی خود از میان بردارد.
یعنی ما مواجه هستیم که این را محاربه و جنگ با خدا می دانند.
این رفتار را در صورتی که ربا در یک نگاه کلی یک ابزاری است در این ساختار اقتصادی یعنی یک موضوع عجیب و غریبی نیست که حالا بخواهد این نگاه جزم اندیش تا این حد غیر عقلانی ورود بزند به این مسئله و بدون هیچ فهمی که نسبت به موضوع داشته باشد.
انگاری که حالا با یک چیزی داره مخالفت می کنه که حتی خودش هم درک درستی نسبت بهش نداره و این نقطه ایست که اون فلج بودن اقتصاد رو هم به همراه داره.
یعنی کسانی که پیرامون اقتصاد قاعدتا میدونن و میدونن که بهره ورزی در دل سیستم های اقتصادی یک بخش لاینفکی از ساختار هست.
در هر نوع نگاه اقتصادی شما نیازمند این ابزار هستید.
اما این نگاه ابلهانه ای که وجود داره به معنای واقعی کلمه نگاه ابلهانه است.
به واسطه اون عدم شناختی است که نسبت به این موضوعات وجود دارد و شما امروز هم با این تناقضات روبهرو هستید.
یعنی اون نگاه قرآن و اون آیاتی که در قرآن وجود داره پیرامون جنگ و محاربه با خدا، پیرامون ربا امروز در جوامع اسلامی تبدیل شده.
این ربا و بهره داشتن در تمام بانک های اسلامی هم وجود داره حتی به مراتب خیلی بیشتر از اون حکومت های کافر و لایک.
یعنی مثلا شما یک بار جمهوری اسلامی ایران رو و میزان وجود این بهره رو مقایسه بکنید مثلا با کشوری که لاییک هست مثلا مثل فرانسه یا آمریکا.
خب این کشور ها که ادعای دینی و به ویژه ادعای مسلمان بودن ندارند اما ربای خیلی کم تری دارن درصد های پایین تری میگیرن.
اما در کشورهای اسلامی میبینید که چگونه این ها همه از اون عدم فهم هست.
عدم شناخت هست و نشون میده که تا چه اندازه این موضوعات بی معنا در حقیقت بوده.
اصولا در نهایت شما رو به رو میشید با این نگاهی که با تحریم مطلق ربا در واقع اون رو مبدل به یک جنگ می داند.
در صورتی که ما میدانیم در اقتصاد، در اقتصاد مدرن اصولا بهره به معنای ارزش زمانی پول اصولا موضوعی نیست که بخوایم باهاش یه همچین نگاهی نسبت بهش داشته باشید و این ها همه از اون نادانی هاست.
یعنی ادعای دانستنی که در دل این ها داره فوران میکنه و ما میدونیم که اصولا نگاه های خداوندی بر پایه این دانایی مطلق هست و ما در برابر یک خدای دانشمندی هستیم که همه چیز رو میدونه اما در حقیقت هیچ دانشی نسبت به این موضوعات نداره و این با یک نگاه بدوی داره در باب ابزار هایی صحبت میکنه که یک بخشی از سیستم اقتصادی همه جای دنیا خواهد بود اما این رو مبدل به جنگ با خدا میکنه که اصلا معلوم نیست نتیجه اش چیه.
اصلا این اقتصاد فهمی که نسبت به اقتصاد دارند چیه و این اقتصادی است که در نهایت در نطفه خفه میشه و هر گونه حقی برای پرورش آن موش هم از میان میرود و اصولا برگرفته از آن میزان بزرگ از نادانسته هاست که در دل این نگاه ها وجود داشته و این نگاه ها هم در نهایت جلوی هر گونه رشد و به وجود آمدن ساختارهای پیچیده، اصولا مباحث اقتصادی را گرفته و همه چیز را در همان مشیت ابتدایی خودش خفه کرده و میگم این ها همه برگرفته از اون نادانی هاییست که نسبت به این موضوعات وجود داره.
یعنی حتی بیشتر و به مراتب بیش تر از چیزی که اون ها بدونن دارن در مورد چی صحبت میکنن.
در باب نادانسته هایی صحبت کردن که هیچ معنایی هم نداشته.
اما در دل این نگاه اقتصادی ما مواجه هستیم با این رانت تباری ای که وجود داره و این تقدیس تبعیض یعنی مفاهیمی مثل خمس و زکات که حالا ما داریم مواجه میشیم که ثروت نه بر اساس نیاز بلکه بر اساس اون ایده و تبار و قوم و این تبعیض ساختار یافته قرار هست که تبعیض بشه و تقسیم بشه و اصولا این نگاه، یک نگاه تبعیض آلودی است که باز هم ما مواجه هستیم.
مثلا در تورات در سفر اعداد در باب هیجدهم آیه 33 میگوید و اما به بنی لاوی تبار خاص از این تبار های مذهبی میگوید.
تمام ده یک اسراییل را برای میراث دادن به عوض خدمتی که در خیمه اجتماع میکنند باز همان تثبیتی است که این مالیات های عمومی به نفع یک تبار خاص مذهبی که حالا نامش مثلا بنی لاوی است اختصاص داده میشود.
اصولا ما مواجه میشویم با این رانتی که در دل این نگاه ها وجود دارد.
یا مثلا در قرآن، در سوره انفال، در آیه 16 میگه و بدانید که هر چه غنیمت گرفتید یک پنجم آن یعنی خمسش برای خدا و برای پیامبر و برای خویشاوندان او یتیمان و مسکینان است.
چیزی که ما تحت عنوان خمس میشناسیم که در نهایت تامین مالی برای خاندان قدرت و روحانیت از دسترنج.
حالا اون نگاه آلوده به جنگ تصویر میکنه ولی در جهان امروز حتی کار مردم و اقتصاد مردم هم هست.
یعنی این آیه مشخص داره در باب دو چیز صحبت میکنه یکی اینکه من در باب اقتصاد اسلامی صحبت کردم در یک ویژه برنامه ای که تحت عنوان شناخت اسلام بود.
اونجا گفتم که اصولا ما چیزی به نام اقتصاد در اسلام نداریم، جنگ داریم، غزوه داریم، مال مردم خوردن داریم و عناوینی از این دست.
یعنی اون ریشه ی ابتدایی که در دل اسلام گذاشته شده پیرامون همین قضیه هست که اینها دنیا رو بر پایه غنیمت دیدن.
همواره از همون نقطه ی صفر خودشون شروع کردن به حمله کردن به کاروان های مشرکین و کافران برای مال اندوزی و همین رویه رو در طول مسیر خودشون ادامه دادن.
حتی اگر دارن نزدیک میشن به مالیات گرفتن تحت عنوان خمس هم باز دارن در باب غنیمتی که از میادین جنگی بدست آوردن صحبت میکنن.
یعنی وقتی ما نزدیک به مفاهیم اسلامی میشیم همون چیزیست که در اون ابتدا و در صدر اسلام وجود داشت و از دوران حیات خود محمد و اون غزوه هایی که انجام داد و بعد از اون در دوران قدرت گرفتن هم با حمله به کشور های دیگه یعنی در دوران خلفای راشدین، ابوبکر و عمر و عثمان و ابوبکر که خیلی درگیر مسائل داخلی بود اما بعد از اون در دوران عمر ما مواجه هستیم با حمله کردن به کشور های دیگه برای مال اندوزی.
اصولا مال و اقتصاد اینگونه در این کشور ها جریان داشته و حالا اگر به موضوع رانت هم بخواییم در دل این نگاه رجوع کنیم میبینیم که چگونه این یک پنجم اون مال بدست اومده که در اون دوران با اقتصاد مشخص محمد و نگاه اسلامی بوده و در این دوران در همین دنیای امروزمون در دنیای شیعه مواجه میشیم که حالا شما قرار هست یک پنجم از مال رو بدید در اختیار کسانی که به این خاندان قدرت و به این روحانیت نزدیکی دارن.
یعنی دسترنج دسترنج کار مردم باشه و به راحتی در این رانت ساخته شده و در اختیار این جماعت قرار میگیره که هر کاری رو هم باهاش انجام بدن.
همون اتفاقی که مثلا به عنوان مثال داره در ایران میفته.
در طول تاریخ ایران ما افتاده و ما مواجه شدیم با اون جماعتی که از این رانت استفاده کردن و ثروت بدست آوردن و بدون هیچ گونه بهره وری و کار کردن تنها و تنها به مال اندوزی خودشون ادامه دادن.
در نهایت وقتی ما نزدیک میشیم به مفاهیمی مثل خمس و زکات یک سیستم تبعیض آلود اقتصادی است که قرار نیست که این ثروت به دست اومده که ما در جوامع امروزی تحت عنوان مالیات میشناسیم برای منافع ملی و زندگی بهتر و بهزیستی مردم خرج بشه.
مثلا در زمینه آموزش خرج بشه، در زمینه بهداشت جمعی خرج بشه و الی آخر.
قرار هست که بخشی از این ثروت جامعه به دست مثلا سادات و روحانیون و عاملان زکات قرار بگیره.
یعنی اون کسانی که به این بدن دسترسی دارند و تمام این ثروت هم به جای گردش در رگ های تولید و زندگی و اینکه این نقاط ضعف کشور رو بپوشونه و تبدیل بشه برای سیراب کردن این جماعتی که رسوب کردن در این نگاه دینی و حالا مثلا مبدل شدن به کسانی که نزدیکی و قرابت دارند و اینگونه است که این آپارتاید اقتصادی بوجود می آید و در نهایت ما دچار این میشویم که نه تنها این زکات راهی برای از بین بردن فقر ندارد بلکه فقیر پروری رو بیشتر میکنه تا همیشه عده ای محتاج باشند به دنبال اعانه باشند در مقابل طبقه حاکم و مذهبی بیان سر خم بکنند، سر کج بکنند و ما مواجه بشیم با این سیستم ابلهانه و عبثی که بر پایه صدقه دادن هست.
نمونه های امروزیش رو هم میبینیم.
یعنی اگر شما به جمهوری اسلامی هم رجوع کنید میبینید که چگونه جمهوری اسلامی مثلا با دادن چیزی به عنوان یارانه در پی همین گداپروری ها هست.
اصولا نگاه بر پایه این ستم طبقاتی در لباسی است که تحت عنوان صدقه مان میشناسیم و به دنبال گدا پروری است که جماعتی اصولا گوش به فرمان باشند.
تمام سیستم های بوجود آمده در این نگاه های آلوده خداوندی همواره در پی اسیر ساختن است.
در پی تسلیم ساختن از کسانی که تسلیم باشند.
در این نگاه اقتصادی هم قاعدتا با بوجود آوردن یک طبقه ای که در پی رسیدن به این صدقات است شما میتوانید تسلیم های بیشتری را پدید بیاورد.
اما نفی مالکیت مطلق و این استبداد بر دسترنج وجودی انسان ها هم یکی از آن بخش هاییست که میشه بهش رجوع کرد که چگونه دین با ادعای مالکیت الهی بر زمین، حق زندگی افراد رو و نتایج کارشون رو سلب کرده و در اختیار خودش گرفته.
مثلا در تورات در سفر لاویان در باب 12 آیه 13 میگه زمین را به فروش دایمی نفروشید زیرا زمین از آن من است و شما نزد من غریب و میهمان هستید.
و این آن نقطه ایست که نه به مفهوم اینکه شما مواجه بشوید با نفی حق مالکیت خصوصی بر زمین ها و اینکه این خدا امده تا این مالکیت رو عمومی بکنه.
نه قرار هست این مالکیت در اختیار همون خدا باشه یعنی یه ارباب بزرگی وجود داشته باشه که در نهایت اون قدرت رو در اختیار بگیره اون زمین رو مالک بشه.
چیزی که مثلا ما تحت عنوان اون نظام خصولتی میشناسیم در جمهوری اسلامی دقیقا همتای همون هست.
در دل این نگاه ها حالا اینجا به ویژه یهودی، حالا در اسلام هم داستان به همین شکل هست.
یعنی قرار بر این نیست که اون اموال مبدل به اموال بشه برای عوام.
اونجایی که خدا میگه زمین رو دائمی نفروشید، قرار بر این نیست این زمین تبدیل بشه به زمینی که برای همگان هست.
نه این قرار هست که اون طبقه حاکم قدرتمند این زمین رو به دست بیارن.
چیزی که ما در طول تاریخ هم دیدیم یعنی ما مواجه شدیم با تمام این اعوان و انصار که چگونه در ثروت های بیپایانی غرق شدند و غوطه خوردن.
اگر شما نگاه بکنید در طول تاریخ به تمام این عاملان دینی میتوانید این ثروت نهفته را ببینید.
در دوران مثلا مسیحیان میبینید که زمینداری در بین آن حکومت حاکمه ای که خود را نزدیک کرده به این نگاه و این ابزار قدرت تا چه اندازه زیاد بوده؟
در ایران خودمان میتوانیم این تصویر را ببینیم.
از دوران گذشته تا امروز و در آینده تا جایی که قدرت در اختیار این جماعت باشد اصولا در پی این مال اندوزی ها هستند.
در دوران صدر اسلام هم که رجوع بکنید ببینید چگونه اعوان و انصار به دنبال آن ثروت ها جمع شدند تا همه چیز را برای خود بکنند.
پس اینجا اگر ما مواجه میشویم با این نگاهی که دارد به نوعی حق مالکیت رو سلب میکند، حق مالکیت را برای اشخاص خاصه خودش بزرگتر میکند.
برای کسانی که نزدیکی و قرابت بیشتری به این سیستم حاکمه دارند بیشتر میکند.
در قرآن در سوره آل عمران در آیه 33 هم میگه و کسانی که به آنچه خدا از فضل خود به آنان داده بخل می ورزند، گمان نکنند که به سود آن هاست.
به زودی در قیامت طوق آنچه به آن بخل ورزیدند به گردنشان آویخته می شود.
این هم باز اون استفاده از ارعاب اخروی است برای سلب اختیار.
فرض بر اینکه بخواد یک زندگی و حیات هم برای خودش به وجود بیاره.
باز هم دارم اذعان میکنم تمام این عناوینی که مثلا در این سوره ی مشخص در این آیه مشخص اعمال میشه، در راستای این نیست که بخوایم مالکیت رو به شکل عمومی از میان برداریم و این مالکیت رو برای عموم در نظر بگیریم نه برای ساختن یک دایره ی نزدیکی به اون حلقه ی قدرت هست.
چیزی که در طول تاریخ هم میبینیم و همواره داره تکرار میشه.
شما با ادیانی روبرو هستید که مالک اصلی رو خدا میدونه و حالا این خدا میتونه هبه کنه این قدرت رو.
این اختیارات رو.
این ثروت رو.
همونطور که همه میکنه نمایندگان او بر زمین مالک اصلی میشن.
یعنی اگر خدا در آسمان وجود داره و مالکیت رو در اختیار گرفته، حالا کسانی هستند که بر زمین پا بر جای پای او گذاشتند.
ردای او رو به تن کردند، یک روز رهبر میشند، یک روز مبدل به خاخام میشن، کشیش میشن و الی آخر.
اینها میان و جای پای او رو پر میکنن.
ردای او رو به تن میکنن و حالا این نمایندگان هستن که مالک همه چیز هستن.
این مالکیت خصوصی تبدیل به یک امری میشه برای کسانی که نزدیکی و قرابت به اون دارن و خب قاعدتا این خودش یک ابزار بزرگی رو به وجود میاره برای اینکه جماعت بیشماری خود رو بخوان نزدیکی به او بکنن.
اصولا در کنار اون شما میبینید که چگونه تمام نظام های اقتصادی بر پایه این نگاه های خداوندی بر پایه این است که گدا رو به وجود بیاره چرا که اصولا این جماعت گدا شده در پی غذا و نان بدنبال ارباب میگردند و ارباب هم در برابرشان وجود دارد.
حالا میدوند تا این ارباب بزرگ را خدمت کنند چرا که قرار است در نهایت به آنها هم چیزی داده بشه و خب ما مواجه هستیم با این جماعت بیشماری که برای سیر کردن شکم هاشون هم که شده خود را نزدیک میکنند و غرابتی در خود بوجود میارن.
به اون هیئت حاکمه ای که همه قدرت و ثروت و مالکیت را در اختیار گرفته و ما دوباره این تصویر را میبینیم.
خب قاعدتا وقتی در باب اقتصاد و ادیان و این سیستم خداوندی صحبت میکنیم اصولا بر پایه یک نظام فکری متشکل صحبت نمیکنیم چرا که دانش و عقل و خرد در این اندازه وجود نداشته که در باب اقتصاد صحبت کنیم.
ما از یک سو مواجه هستیم با اقتصادی بر پایه زور و شمشیر و جنگ و جنگاوری و بدست آوردن غنیمت که در اسلام شکل اعلای خودش وجود داشته و در دیگر ادیان هم قائدتا وجود داشته.
وقتی به جنگ های صلیبی رجوع می کنیم باز داریم همین تصویر رو می بینیم و حالا از یک جماعتی در برابر رونمایی برامون میشه که اونها دایره ای هستن که به حکومت نزدیکی و قرابت بیشتری دارن.
هر چه اموال وجود دارد برای اونهاست.
اگر سیستم خصوصی داره زیر پا گذاشته میشه برای رسیدن به این دایره قدرت هست.
اگر ما با خمس و زکات روبرو هستیم برای دایره ایست که از تبار این جماعت هستند برای مال اندوزی بیشتر.
اگر به تاریخ نگاه بکنیم می تونیم ببینیم که تمام این عاملان چگونه در طول این تاریخ ثروت بیشتری رو داشتن، قدرت بیشتر رو داشتن و تمام دست و پای اونها در راستای همین نقطه بوده که همه قدرت و ثروت رو در اختیار بگیرن.
اصولا صحبت کردن پیرامون مباحث اقتصادی و نظام های فکری که بر پایه باور به خدا وجود داره سر بی انتهایی داره که تماما در این نابرابری ها خلاصه شده.
از نظام اقتصادی که بر پایه برده داری بوده و هست بگیرید تا دنیای امروزی که برگرفته از همین نگاه های آلوده بوده و اینگونه سروران و اربابان و صاحبان رو پدید آورده.
در این انتهای برنامه هم دوست دارم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه این راه تغییر ادامه پیدا کنه.
میتونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.
منظور از آثار هم خلاصه برنامه ای بنام جان نمیشه.
من پیش از اینکه بخوام برنامه ای بنام جان رو ضبط و منتشر کنم آرا و افکار و عقاید من رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته تحریر درآوردم.
تمامی این آثار به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست.
میتونید با مراجعه به وبسایت این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید این راه تغییر ادامه پیدا کنه اون رو با دیگران هم به اشتراک بگذارید.
ممنون که همراه من بودید.
من نیما شهسواری و این برنامه بنام جان بود.
در پناه آزادی.
قسمت20
سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه ای به نام جان هاست با شماست.
این اپیزود بیستم از ویژه برنامه ریشه ها و گواه ظلم هست و ما قراره تو این قسمت در باب فردای ممنوعه صحبت کنیم.
ممنون که همراه من هستید.
خب دوستان این ویژه برنامه ای مشخص در باب ریشه ها و گواه ظلم خداوندی بود و ما سعی کردیم توی این ویژه برنامه یک بابی رو باز بکنیم برای مطالعه بیشتر و رو به رو شدن با این فرهنگ خداوندی در ادیان ابراهیمی و مواجهه با آیاتی که در کتب آسمانی این ادیان وجود داره، قرآن، تورات و انجیل و باز کردن دریچه ای برای فکر کردن بیشتر، آگاهی بیشتر چه از روی باورمندی بین ادیان و چه برای مبارزه و ایستادگی در برابر این نگاه آلوده.
خب در این قسمت هم ما قرار هست که یک جمع بندی کلی نسبت به این ویژه برنامه داشته باشیم.
هر چند که قاعدتا این ویژه برنامه کامل نیست و برای فهم بهتر و رسیدن به اون ادراک کامل نسبت به این مظالمی که وجود دارد باید به کتب بیشتری رجوع کرد.
چه کتب آسمانی این ادیان چه کتبی که حدیثی است، فقهی است، تاریخی است، قانونی است.
پیرامون این نگاه ها و فرای آن باید نقدهای بیشتری را هم کرد.
ولی گفتم قرار بر این بوده که این اپیزود و اصولا این ویژه برنامه در راستایی حرکت بکند که فقط دریچه رو باز بکنه برای فکر کردن بیشتر و دقیق شدن به موضوعات.
اما در این قسمت انتهایی سعی میکنیم در باب این جزم اندیشی و این سلب اختیار برای ساختن آینده صحبت بکنیم که در دل این نگاه های خداوندی وجود داره.
این نگاهی که اصولا همه چیز رو از فردا داره دریغ میکنه چیزی و دریچه ای برای فردا بوجود نمیاره.
شما با یک نگاه آلوده ای روبرو هستید که اصولا برای اختیار، برای آزادی، برای فردا، برای امید هیچ ارزشی قائل نیست.
همه چیز را در یک دایره از پیش تعیین شده ای به انسان ها ارائه می دهد که باید در همان وادی حرکت کنند.
همه چیز از گذشته ای قابل دانستن است.
اگر ما نیاز به دانایی داریم، دانایی ها از پیش تری توسط این خدا ارائه شده، همه چیز را می داند و مردمانی نیستند که نیاز داشته باشند برای اینکه بخواهند چیزی را تغییر بدهند.
اصولا اگر در باب آزادی صحبت کنیم، آزادی معنا نخواهد داشت.
در این نگاه جبر آلودی که همه چیز را از پیش تعیین کرده، اگر در باب آینده و امید صحبت می کنیم، تمام این آینده و امید خلاصه شده در بهشت و جهنمی که باز هم تقدیری است که او نوشته و اصولا تقدیری که به مثابه یک بن بست غیر قابل عدول است برای نقطه ابتدایی و ورود به این بحث بهتر است که ما در باب این استبداد بر زمان صحبت کنیم.
ما داریم درباب چیزی صحبت میکنیم که باور رایج در این نگاه های خداوندی در ادیان ابراهیمی این گونه است که سرنوشتی از پیش تعیین شده نوشته شده و تلاش برای تغییر صراحتا توهینی است به مشیت الهی.
یعنی ما با این نگاه دگم اندیشی روبرو هستیم که همه چیز را از پیش تر قبول کرده و اگر شما حتی بخواهید در برابرش بایستید هم دارید بدعت میگذارید، دارید در برابرش ایستادگی میکنید و این بدعت هم قاعدتا یک رسته ای است از آن ناپاک بودن و بی ایمان بودن و کافر شدن و در نهایت رسیدن به نقطه ای که حتی مرگ هم جوابگوی شماست.
اما متونی که پیرامون این گواه بر نفی اراده آزاد وجود دارد بسیار است و ما سعی میکنیم اشاره هایی بهش داشته باشیم.
به عنوان مثال در تورات کتاب سفر ارمیا ما مواجه میشویم با باب اول آیه که میگوید پیش از آنکه تو را در شکم صورت بندم، تو را شناختم و پیش از آنکه از رحم بیرون آیی تو را تقدیس کرد.
تعیین ماهیت و مأموریت انسان پیش از تولد و بدون دخالت او.
این نقطه ابتدایی بر نفی هر گونه اراده آزاد برای تغییر دادن دنیا.
یا مثلا در قرآن سوره قمر آیه 15 میگوید ما هر چیز را به اندازه و سنجش از پیش تعیینشده آفریدیم.
باز هم آن نگاه جزم آلودی است که اصولا هیچ اراده ای قائل نیست.
برای انسان ها اصولا همه چیز را از دورتری تعیین شده برای آنها به وجود آورده.
یا باز هم در قرآن سوره احزاب آیه 16 میگوید و هیچ مرد و زن مومنی را شایسته نیست که چون خدا و رسولش کاری را حکم کنند در کاری که خود اختیار داشته باشند انجام داد.
یعنی اصولا سلب صریحی است از حق انتخاب در برابر فرامین خداوند.
ما مواجه هستیم انگار با یک تصویر ارائه شده از خدایی که باور دارد هر چیزی را از پیش تعیین کرده و هر گونه ایستادگی در برابر چیز تعیین شده ای که خدا به وجود آورده و تقدیر کرده هم گناه است، جرم خواهد بود و در نهایت هم تعبیر به بدعت و کفر و شرک و قتل و مرگ خواهد شد.
در انجیل هم در رساله به افسسیان باب اول آیه 23 میگوید که در او نیز میراث یافته ایم.
چنانکه پیش معین شدیم بر حسب قصد او که هر چیز را موافق رای و اراده خود عمل می کند، باز هم این تثبیتی است بر این که انسان تنها بازیگر یک سناریویی است که از پیش تر نوشته شده و تعیین شده اصولا انسانی است که از پیش هرچیزی را برایش معین کرده اند و حالا هر قصدی که داشته باشه در نهایت موافق با رییس که اون اراده ی بزرگ الهی تحمیل کرده و تحمیل کرده و عمل هم به او خواهد کرد.
یعنی ما با یک ساختمان ساخته شده روبه رو هستیم که گویی تمام عناصر او را از پیش در این خداوند تعیین کرده.
پیش از اینکه او در شکمش صورت ببندد، به وجود بیاد و از رحم مادرش بیرون بیاید.
او تقدیر شده، سرنوشتش مشخص شده هست.
هر چیزی در این دنیا سنجش اش از پیش تعیین شده هست.
هیچ کس حقی نداره که بخواد در برابر این سنجش از پیش تعیین شده حرکتی از خودش انجام بده.
در نهایت هر چیزی که برایش معین کرده باشند رو باید انجام بده و موافق اون اراده ی الهی حرکت رو پیش ببره.
اصولا ما با ادیانی روبرو هستیم که مفهوم قضا و قدر رو در یک بن بستی تصویر می کنند که هر نوع آینده ای رو از میان می بره.
همه چیز از قبل در لوحی محفوظ با قصدی الهی ثبت شده و عاملیتی برای ما باقی نخواهد بود.
اصولا عاملیت انسان این وسط یک شوخی است.
این نگاه پویایی را از جامعه، از زیست، از فردیت انسان میگیرد و ما با فردی روبه رو هستیم که هر قدمی که برمیدارد انگاری که دارد یک حکم از پیش تعیین شده و صادر شده را اعمال میکند.
اصولا هیچ فعلیتی نخواهد داشت و این بزرگترین دست در دست اندازی است که به ساحت آزادی و اختیار ما به عنوان جان داره اعمال میشود.
اصولا ما چیزی به عنوان انگار آزادی در برابر خودمون نداریم.
اختیار در برابر خودمون نداریم.
همه چیز از پیش تری در لایه هایی گفته شده و این انسان هست که باید اصولا فرمانبردار این نگاه ها باشه.
اصولا حتی به مرحله اختیار هم برای او نخواهد رسید و در نهایت ما در این برهوت ساخته شده هیچ وقت نمیتونیم مواجه بشیم با نگاهی که تحت عنوان آینده و تغییر آینده باشه.
خب قاعدتا فرای اینها ما با یک مهندسی وحشت و یک تقدیس بزرگی از انفعال روبهرو هستیم تحت عنوان مباحث آخرالزمان.
پیشگویی های تاریکی که چگونه آینده رو ترسیم، اون رو در یک سیاهی به وجود آورده و شوق اصلاح جهان رو در انسان ها از میان برده.
یعنی شما وقتی روبرو میشید با مصادیق این آینده که همواره داره در کتب مختلف آسمانی دربارش صحبت میشه و این پیشگویی های ویرانگر آینده ی سیاهی را تصویر میکنه که اصولا انسان در دلش عاملیتی نداره، نه میتونه تغییری درش به وجود بیاره، نه میتونه وجودیت او رو تحت شعاع قرار.
اون چیزیه که از پیشتر توسط این خدا گفته شده قرار است اتفاق بیوفته و انسان تنها میتونه نظاره گر اوست و خب قاعدتا اسناد ظلم پیرامون این گواه بر پیشگویی های ویرانگر هم کم نیست.
در کتب آسمانی ادیان ابراهیمی، در انجیل و در مکاشفات یوحنا که اصولا کلیت این کتاب بر همین پایه است، در فصل شش و هشت داره توصیفی میکنه از گشوده شدن مهر هایی که منجر به قحطی میشه.
جنگ های جهانی بزرگ، سقوط ستارگان و مرگ های بزرگی که اتفاق می افته و این تصویر وحشتناک و تاریکی که در نهایت یک سوم موجودات می میرند و چیزی از آنها باقی نمی مونه، در نهایت دارای تصویری به شما ارائه میده از این ترویج باوری که پایان جهان رو لزوما قاعدتا بر پایه رنج و خونریزی است و فرای آن عاملیتی هم انسان در دل اون نداره چراکه خداوند در یک لوح محفوظی از پیش برای او نوشته و تنها و تنها قابل اجرا خواهد بود.
خب این مکاشفات یوحنا یکی از اون تثبیت های بزرگ پیرامون اون نگاه آخرالزمانی هست و اون مهندسی وحشتناک برای تقدیس انفعال در دل انسان هاست.
انسانی که میدونه در آتی قرار هست یک آخرالزمانی با این شکل و شمایل اتفاق بیوفته چه میلی برای تغییر فردا خواهد داشت؟
چه فعلیتی در خود خواهد دید تا فردا رو تغییر بده؟
اصولا آیا در او هیچ رگه هایی از امید باقی خواهد موند؟
یا وقتی به کتاب تورات مراجعه میکنی در دفتر دانیال در باب دوازدهم آیه اول میگه و چنان زمان تنگی خواهد بود که از حینی که امتی به وجود آمده است تا آن زمان نبوده است.
باز هم اون تثبیت نگاه وحشتناکی که در نهایت سیر تاریخی انسان رو به سمتی میبره که قرار هست در دلش اون آخرالزمان دهشتناک و قیامت اتفاق بیفته و ما مواجه بشیم با یک تصویر درد آلودی که قرار هست درش فقط و فقط سیاهی و مرگ و کشتار و خشونت اتفاق بیفتد.
اینها احادیث مشترکی است پیرامون اتفاقات آخرالزمانی.
اما خب ما می دانیم که تاکید بر این وجود دارد که در دل تمام این ادیان به ویژه در خود اسلام، در احادیث بیشماری که وجود دارد در باب اینکه در نهایت ما با یک جهان پر از ظلم و جوری روبه رو می شویم تا یک منجی بیاید.
حالا ما مواجه میشیم با منجی ای که یکبار مسیح موعود در مسیحیت قرار هست که رجوع بکنه، یکبار مسیحی که باور دارن یهودیان هنوز نیومده و در آتی رجوع خواهد کرد.
یا مثلا مهدی در دل شیعیان و یا حتی اهل سنت، حالا با یک مقداری تمایز با چیزی که شیعیان مهدی میشناسند.
اما در نهایت تصویر ارائه شده این گونه هست که انسان ها هیچ فعلیتی برای فردای خود ندارند.
جهان را جهانی پر ظلم در نهایت به جور و فساد خواهد رساند تا یک منجی ای که خدا تعیین کرده بیاد و تمام این سیر تعریف شده در دل یک لوح محفوظی توسط خدا به عنوان تقدیر انسان ها نوشته شده و اتفاق خواهد در دل تمامی نگاه ها ما با یک پارادوکس خطرناکی رو به رو میشیم که هر چه جهان بدتر بشه به ظهور نزدیک تر میشیم و این اون نقطه ای است که حتی خیلی از این جماعت در این انفعال خودشون گیر میکنن تا جهان در نهایت به اون نقطه شکوهی که در ذهن اینها هست برسه.
یعنی اگر شما با یک شیعه روبرو میشید و مواجه میشید با اینکه او تحلیل بکنه، در نهایت این جهان به پیش خواهد رفت.
اگر این همه ظلمت توش وجود داره در نهایت قرار است مهدی ظهور بکنه و جهان رو به اون شکوه و جلالی که خدا بهش وعده داده برسونه.
پس تمام این زشتی ها و ظلمت ها در جهان هم بخشی از این بنای ساخته شده به دست خداست.
این هم یکی از اون پله هاییست که در نهایت مارو به اون قله موعود و ظهور مهدی خواهد رسوند.
خب این اون نقطه خطرناک هست.
یعنی شما با موجودیتی روبرو هستید که نه تنها انفعال را پاس میدارد و منفعل است تا آن منجی دنیای او ظهور کند، حتی در برابر تمام این زشتی ها و ظلمت ها و جور و فساد شادمان هم خواهد بود چرا که داره نوید ظهور منجی را به او میده.
ما روبرو هستیم با این پیشگویی های منفی که یک جور درماندگی و درخودماندگی را آموخته به انسان ها و ما با انسان هایی روبرو هستیم که القاب بهشون شده که آینده حتما سیاه تر از امروزه.
خب قاعدتا دیگه انگیزه ای برای مبارزه با ظلم های ساختاری که وجود داره نخواهد داشت و این نگاه سستی رو توجیه می کنه.
وجودیت در انفعال رو توجیه می کنه.
در نهایت ما با پیروانی روبرو هستیم که منتظر یک نیروی ماورایی و منجی هستند که بیاد و کار رو تموم کنه و این یعنی سلب مسئولیت از انسان برای ساختن دنیایی عادلانه.
چیزی که امروز باهاش مواجه هستیم ما داریم میبینیم که چگونه مردمان انسان ها در این دایره دوار از درخودماندگی ها قرار گرفته اند و همه آینده را از میان برده اند.
فارغ از مباحث پیرامون منجی، ما مواجه هستیم با این نگاه دگم اندیشی که اصولا اصلاح را هم نفی میکند.
یعنی شما وقتی روبرو بشید مثلا با اون نگاهی که تحت عنوان خاتم النبیین در اسلام وجود داره، این یعنی پاره کردن هر گونه اصلاحی در دنیای امروز.
وقتی شما مواجه هستید با این نگاه آلوده ای که اعتقاد داره تمام قوانین و قواعد و باور هایی که این نگاه ها در کتب آسمانی خود دادند غیر قابل تغییر هست.
این یعنی شروع اون دگم اندیشی که در نهایت انسان رو در جای خودش قرار میده و ما اصلا با آینده گویی کاری نداریم.
آینده در نگاه این باور الهی انسان را به نقطه ای می برد که چیزی برای ارائه نخواهد داشت.
نه فعالیتی برای انجام خواهد داشت و نه اصلاحی.
در ساختار های بوجود آمده یک بسته بندی کاملی است که در اختیارش گذاشتن تمام دانسته ها را می داند و تمام فردا را می داند و تنها و تنها باید مصرف کننده ی چیزی باشد که در اختیارش قرار داده اند.
قرار نیست این قواعد تغییر کند.
قرار نیست با فهم بیشتر دنیای بهتری داشته باشد.
اصولا چیزی به اسم فهم قرار نیست وجود داشته باشد و در نهایت تصویر ارائه شده هم یک فردای دردآلود و پر از جرم و ظلم و فساد و سیاهی است که توسط یک منجی قرار است که بیاید و با نیروی ماورایی خودش همه چیز را درست کند و این یعنی سلب مسئولیت نهادینه شده در وجود انسانی که برای فردای خودش هیچ فعالیتی ندارد و در این دوار گردون از جنون غرق خواهد شد.
اما خب قاعدتا این ویژه برنامه و صحبت های ما پیرامون این مباحث سر درازی دارد و من در قسمت های مختلف در ویژه برنامه های مختلف به کرات درباره اش صحبت کردم.
هدف اصلی هم این بود که ما این ویژه برنامه را تدارک ببینیم برای اینکه جماعتی که اون رو میشنوند راغب بشن تا به این کتب آسمانی بیشتر رجوع کنن، اون رو بخونن، مطالعه کنن و نشانه های ظلمت درون اون رو بهتر و بیشتر درک بکنن.
من در کتاب گواه ظلمت سعی کردم گرداوری بکنم از دل هر سه کتاب و یک کتاب سه جلدی شد که به دور از تفاسیر من فقط آیات ارائه بشه.
برای اینکه مخاطب به دور از هر گونه قضاوتی مطالعه بکنه، بدونه بخونه و در حقیقت نزدیک بشه.
با این نگاه های آلوده ای که جهان امروز ما رو تحت فشار و سیطره خودش قرار داد.
ما اگر در باب این مسائل و مصادیق در دل ادیان صحبت میکنیم.
صحبتمون یک بازخوانی تاریخی نیست، زیست امروزی است که گره خورده با این نگاه های آلوده.
یعنی شما اگر مواجه میشید با اون فضاحتی که جمهوری اسلامی به بار آورده، از اون دیکتاتوری ناهنجاری که قدرت رو در اختیار گرفته، از قوانین جبر آلودی که در ایران وجود داره، از نابرابری های بزرگ جنسیتی که مثلا در قبال زنان وجود داره، از قواعد جزایی و قوانین کشور ایران در حوزه های مدنی و جزایی که داره به دهشتناک ترین شکل ممکن اعمال میشه.
ما مواجه میشیم با شلاق زدن در ملاء عام، اعدام کردن و قس علی هذا.
موضوع یک ریشه مشخصی دارد که اون ریشه این ادیان الهی است.
این ادیان ابراهیمی است، این نگاه خداوندی است.
اگر امروز ما مواجه میشیم با فرهنگ وامانده ای که در دلش طغیانگری رو کشته، سر تسلیم داره به دنبال بردگی است.
این ها یک نقطه شروع داشتن.
یک نقطه ای داشتن که تغذیه کرده این نگاه رو و خب قاعدتا ما باید در این راستا حرکت بکنیم برای فهم و این ویژه برنامه هم در این راستا بوده تا ما رجوع بکنیم و بیشتر در باب این مسائل بدونیم.
اگر قرار هست که باورمند به این نگاه ها باشیم، یک یهودی باشیم، مسلمان باشیم، مسیحی باشیم باید در نقطه ابتدایی بدونیم به چی باور داریم.
باید این اسناد را مطالعه بکنیم.
باید کتاب رو بخونیم.
باید بریم تاریخ اسلام رو زیر و رو بکنیم.
باید فتاوی که داده شده، احادیثی که نوشته شده، قوانین کشور هایی که دارن به عنوان کشور مسلمان جهان رو به پیش میبرند رو بخونیم و مطالعه کنیم، بدونیم و بعد باور داشته باشیم اگر قرار هست مسلمان باشیم، مسلمانی باشیم که پیرامون این مسائل دونستیم نه اینکه تنها به واسطه این که ما مسلمان به دنیا اومدیم تا آخرین روز زندگیمون هم بدون دانستن در همین چیزی که بهمون ارائه شده بمونه و یا اگر قرار هست که ایستادگی بکنیم مبارزه بکنیم.
حالا چه در برابر یک حکومت مثل جمهوری اسلامی، چه در برابر عناصر فرهنگی که در کشور وجود داره و نهایتا هر چیز دیگری، باید در نقطه ابتدایی درباره اش آگاهی داشته باشیم.
بدونیم این ریشه ستم از کجاست؟
اگر این تبعیض های بزرگ میان زن و مرد در ایران جاری و ساری است، این یک نقطه ابتدایی داره.
ما نیاز داریم که اینو کالبدشکافی بکنیم برسیم به اون نقطه ستم که از کجا شروع شده.
خب این نقطه رو باید در دل همین تعلیمات اسلامی ببینیم، همین قواعد و قوانین ببینیم در دل این ادیان ابراهیمی ببینیم.
باید ببینیم و بخونیم که چگونه مثلا در تورات پیرامون بوجود اومدن زنان از دنده چپ مرد ها صحبت میکنه و این ظلم رو در اون نقطه ابتدایی اش بفهمیم.
باید ببینیم که چگونه زن نصف مرد به حساب میاد در ارث.
در شهادت و اینها آیاتی است که در قرآن وجود دارد.
اگر رو به رو میشیم با بریده شدن دست باید بدونیم که این ریشه ی قرآنی داره و آیه ی مستقیم داره.
حالا شما نمی تونید دست و پا بزنید در این و به دنبال مهر و عاطفه و محبت بگردید.
در دل آیاتی که پیرامون بریدن ضربدری دست و پای محاربین در قرآن نوشته شده.
حالا اگر این واقعیات رو بدونید و بعد تصمیم بگیرید باورمند به اسلام باشید، این راه شماست و یا اگر قرار باشه وارد یک چرخه ای برای تغییر دادن و انقلاب کردن و دنیا رو دگرگون شدن داشته باشید، بخواهید مبارزه کنید.
در نقطه ابتدایی باید فهم داشته باشید نسبت به موضوع باید درک داشته باشید.
نسبت موضوع باید آگاهی لازم رو داشته باشید و اصولا این ویژه برنامه هم بر این پایه به پیش رفت تا بتونه در نهایت یه تلنگری بزنه تا به این کتب رجوع.
راه حل ساده تر رجوع به کتاب گواه ظلم هست چرا که خوب گردآوری شده و فقط آیات ظلم آمیزی که در دل این کتاب وجود دارد در کنار هم قرار داده شده، بدون تفسیر، بدون توضیح از طرف من و یا خود این کتاب ها که قطور هستند.
بعضیاش مثل تورات کتابی به شدت قطورش میشه ولی بهش رجوع کرد و مطالعش کرد و بیشتر فهمید.
در نهایت هدف کلی ما در راستای این هستش که باور به جان و جان گرایی رو گسترش بدیم و خب اگر امروز در برابر این نگاه ها ایستادگی میکنیم موضوع فقط این هستش که این ها با چنگ و دندان در برابر این باور ایستادگی دارند.
اگر من باور به جان دارم و نفی آزار رو ملاک بزرگ خودم برای ساختن فردا به وجود آوردم، اگر باور به جهان آرمانی و قلمرو آرمانی و عناوینی از این دست دارم، موضوع این هستش که در برابر این مفاهیم، نگاه های اسلامی و نگاه های خداوندی ادیان ابراهیمی ایستادگی کرد.
اصولا آنها به عنوان یک سد در برابر این نگاه هستند.
اگر من در باب برابری موجودات زنده صحبت میکنم، در باب آزادی و حیات آن صحبت میکنم.
در باب نفی آزار همه موجودات زنده نه فقط انسان بلکه انسان، حیوان و گیاهان صحبت میکنم که دیگر طبقات انسانی و نمیدونم زن و مرد و مومن و کافر در دلش هیچ معنایی ندارد.
خب ما با یک سد بزرگی تحت عنوان این نگاه ها روبه رو هستیم که اینجا اگر ما در باب برابری حقوقی صحبت بکنیم بین مرد و زن او است که با استناد به یکی از این کتب در برابر شما میایستد که خدا اینگونه فرموده.
پس ما یک دشمنی داریم و یک دشمن وجودی در برابر داریم و باید در نقطه ابتدایی آن نقد های خودمان را نسبت به این ساختارها بدهیم و این ساختمان بد شکل و شمایل پر از زشتی ها، پر از طبقات پر از خشونت ها را ضعیف و ضعیف تر بکنیم تا این سد در برابر ما ایستادگی نکند تا باور به جان نفت یا آزار جان گرایی، قلمرو آرمانی جهان آرمانی یا تمام باور ها را بتوانیم پیش ببریم و درباره اش بیشتر و بهتر هم صحبت کنیم.
پس قاعدتا نقطه آغازین برای گام برداشتن، نقد کردن و ایستادگی در برابر این قدرت هایی است که در پی نابود کردن تمام مفاهیم از جمله جان، برابری، آزادی و نفی آزار در خود دارد.
اصولا باور هایی که آزار را تقدیس کرده و آزار را بزرگ داشته و این خشونت را مبدل به یکی از نگاه های خود کرده، ما باید در برابرش بایستیم.
اگر ما باور داریم که آینده را باید تغییر داد، خب باید در نقطه ابتدایی بگوییم که چگونه نگاه های آلوده آینده را از ما ربوده و یک نگاه دست چندمی احمقانه را به خورد ما داد تا در نهایت از مردمان موجوداتی برده و مطیع بسازد و تسنیم که در برابر این نگاه های آلوده سر خم بکنند و قبول بکنند و ما باید این نگاه را تغییر بدهیم و در برابر این سد های مقاوم در برابر هم ایستادگی خواهیم کرد و قاعدتا باید این باب را باز کنیم تا جماعتی به دنبال آگاهی باشند.
با فهم و شناخت و خواندن و مطالعه این کتب در نهایت به یک درک درستی نسبت به این موضوعات برسند.
پس قاعدتا این ویژه برنامه راهی بود برای دعوتی پیرامون آگاهی بیشتر و خب قاعدتا این برنامه ها ادامه خواهد داشت و من سعی می کنم در باب موضوعات دیگر و موضوعات مهم در همین بهنام جان هم با هم صحبت کنیم.
در انتهای این برنامه هم دوست دارم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این راه ادامه پیدا کنه این راه تغییر شکل بگیره.
میتونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بزارید.
منظور از آثار هم خلاصه برنامه ای به نام جان نمیشه.
من پیش از این که بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر کنم.
حالا چه در قسمت های معمولش و چه در ویژه برنامه های متعددی که داره.
آرا و افکار و عقاید خودم رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته تحریر درآورد.
این کتاب ها در قالب های مختلفی از داستانی، غیر داستانی، داستان کوتاه، شعر، مقالات وجود داره.
همه این ها هم به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شماست.
میتونید با مراجعه به این وبسایت به بخش کتب، اشعار و غیره مراجعه کنید و این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید در این مسیر همراه من باشید.
اولین نقطه برای همکاری.
باز نشر این آثار با دیگران و اطلاع دیگران از این مسیر هست و با اطلاع میتونید در این حرکت برای تغییر همراه من باشید.
ممنون که همراه من بودید.
من نیما شهسواری و این برنامه بنام جان بود.
در پناه آزادی.