سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه ای بنام جان هست با شماست.

این اپیزود هفدهم از ویژه برنامه ریشه ها و گواه ظلم هست و ما قراره تو این قسمت در باب خرد ممنوعه صحبت بکنیم.

ممنون که همراه من هستید.

خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص ما سعی کردیم که پیرامون این نگاه باورمند به عناوین الهی صحبت بکنیم.

با استناد به کتب آسمانی ادیان ابراهیمی، انجیل و قرآن و تورات و.

در این قسمت مشخص هم قرار هست در باب این جزم اندیشی و ابزارهای سرکوب فکر و عقل در متون ادیان ابراهیمی نزدیک بشیم و اصولا مساله خردورزی رو از نگاه این ادیان و اصولا این فرهنگ پدید آمده توسط این مسئله الهی و خدا صحبت بکنیم.

یعنی ما وقتی نزدیک به مسئله خردورزی، فکر کردن و اصولا مسئله عقل میشیم با یک سرکوب بزرگی در دل این ادیان ابراهیمی روبه‌رو هستیم.

اصولا یک نگاه جزم اندیشی است برای اینکه خرد را به عنوان یک مسئله ممنوعه، فکر کردن را به عنوان یک مسأله ممنوعه تفسیر کند و خب قاعدتا در طول تاریخ حیات این ادیان و این نگاه های الهی ما شاهد این درخودماندگی انسان ها بودیم که به واسطه همین دوری از خردورزی ها بوده.

یعنی وقتی ما با یک دینی روبه‌رو هستیم با یک نظام فکری روبه‌رو هستیم که ابزار اصلی اش در راستای سرکوب عقل و فکر کردن است.

قاعدتا ثمره ای هم نخواهد داشت.

قاعدتا ما روبرو هستیم با مسئله ابتدایی در دل این بحث که تقدیس نادانی است، تعلیق عقل است.

استفاده نکردن اصولا از مباحث عقلانی و فکری و خردورزانه است.

ما با ادیان روبه رو هستیم که ایمان بدون پرسش را برتر از هر نوع فهم عقلانی نگاه می کند.

شما وقتی نزدیک می شوید به این کتب آسمانی به این ادیان می بینید که خب قاعدتا مسئله ی ایمان در برابر هر نوع پرسشگری قرار می گیرد.

اصولا قرار بر این دارد که هیچ نوع نقدی را به خودش راه ندهد.

مسئله ایمان یک مسئله ای غیر قابل فهم و درک و صحبت کردن و بحث کردن و به نتیجه رسیدن است.

یک مفهومی است که تحت عنوان یک حالت عرفانی به انسان ها قرار است دست بدهد بدون اینکه درباره اش فکر بکنند، استدلال بکنند، منطق بیاورند و در نهایت به یک فهم عقلانی برسند.

قاعدتا ایمان را همواره بالاتر و برتر از هر نوع تفکر و خردورزی دانسته و این، آن نقطه ی ابتدایی است.

این تقدیس نادانی یکی از نقاط ابتدایی ورود به مسئله خرد ممنوعه در نگاه های ادیان ابراهیمی است.

و حالا مثلا وقتی به تورات رجوع می کنیم به صفر امثال به باب سوم آیه می گوید به تمامی دل خود بر خداوند توکل کن و بر عقل خود تکیه منما.

نفی صریحی پیرامون عقل.

عقلی که هیچ وقت قرار نیست به عنوان یک ابزاری برای اتکا برای رسیدن به نتیجه قرار بگیرد.

بلکه قرار هست که ما خدا رو به عنوان محور قرار بدیم و همواره به او توکل کنیم و در این دنیای سفاهت راه رو به منزل ببریم.

اصولا من در باب این مسئله در ویژه برنامه های خدا صحبت کردم.

مفهوم خدا سرپوشی است برای ترس های انسان، برای ناتوانی های انسان.

برای نادانی های انسان.

انسانی که مواجه میشه با این دریای بزرگ از پرسش‌های بدون پاسخ، با این ترس های عظیم در وجودش نسبت به ناشناخته های دنیا.

خب دوست داره یک ابزاری پیدا بکنه که از این سفاهت بیرون بیاد، از این ناتوانی ها بیرون بیاید، از این ترس ها بیرون بیاد و بعد اونجاست که دست دراز میکنه و چنگ میزنه به دامان خدا.

خدایی که قرار هست بیاد و تمام این نادانی هارو از میان ببره.

دانای کل هست و همه چیز رو میداند.

همه چیز دانی بی انتها که همه علوم در اختیار اوست. بدون پرسش.

بدون فکر کردن.

و اصولا این نقطه آغازی نیست برای تقدیس این نادانی ها و اصولا مردمانی که از دل این ترس فرار میکنند به یک قدرت لایزال برده گی رو بوجود میارن.

مردمانی که از این نادانی پناه میبرند به یک موجود ناشناخته تقدیس میکنند نادانی رو.

اصولا قبول میکنند نادان هستند و بعد سر پوش این نادانی رو در دل اون موجود ناشناخته قرار میدن.

وقتی به انجیل یوحنا باب 14 رجوع میکنید میگه عیسی به او گفت چون مرا دیدی ایمان آوردی.

خوشا به حال کسانی که ندیده اند و ایمان آورده اند.

یعنی اصولا دیگه قرار بر این هست که این ارزشگذاری فقط بر پذیرش قلبی بدون حتی نیاز به شواهد عینی و حسی و دیدن و فهمیدن و فکر کردن و استدلال کردن باشه.

یعنی عیسی حتی میگه تو من رو دیدی و بهم باور آوردی.

خوش به حال اون کسانی که حتی ندیده هم ایمان میارن.

اصولا شما با یک نگاهی روبرو هستید که همه چیز رو خلاصه در ایمان میکنه.

ایمانی که من نفی کننده ایمان به مفهوم باور داشتن به یک نگاه برای تغییر دادن شرایط نیستم.

قاعدتا ایمان یکی از اون قوای محرکه است برای تغییر در جهان به وجود آوردن.

اما ایمانی که در دل این ادیان در بابش صحبت میشه یعنی بی پرسش قبول کردن موضوعات یعنی قبول کردن یک کلیت بدون نگاه کردن به جزئیات.

یعنی این لعنت فرستادن به فکر کردن و فهم عقلانی داشتن به موضوعات.

یعنی لعنت کردن هر نوع نگاهی که در دلش پرسشگری داشته باشه و این اون نقطه ی وحشتناکی است که انسان رو در این چاله عمیق و بزرگی از سفاهت ها قرار داده.

وقتی به قرآن سوره بقره آیه 31 رجوع می کنید اونجاست که میگه آنان که به غیب امر پنهان و اثبات نشدنی ایمان می آورند مومنین هستند.

یعنی اصولا به غیب باور داره که قابل تشخیص نیست.

قابل رویت نیست.

اصولا موجودیت خدا موضوعیست که قابل صحبت کردن نیست و او نقطه ابتدا و نقطه ثقل رو برای ورود همین ایمان داشتن به موضوعاتی که پنهان هست و قابل فهم و درک نیس قرار میده.

یعنی یک نگاه در راستای این تقدیس از نادانی ها نزدیک نشدن به اسبابی برای فهم موضوع هاست.

ما با متونی روبه رو هستیم که همه همصدا هستن و عقل رو دشمن ایمان می دونن.

شما وقتی به تورات رجوع میکنید و میگه به عقل تکیه نکن یا انجیل کسانی رو که بدون دیدن و بدون سند داشتن باور میارن و باهاش رو به رو میشید.

این اولین سنگ بنای ظلمتی است که در نهایت انسان رو عقلش رو ازش میگیره.

انسانی که عقل نداره، تکیه به عقل خود نداره.

هر دستوری رو به اسم اراده الهی هم خواهد پذیرفت و ما با این دریای متعفن از بی فکری و بی خردی روبرو میشیم.

با انسان های اصولا رو به رو میشیم که هیچ میلی به دانستن ندارن حتی در دل اون کتاب های آسمانی خودشون.

یعنی یکی از اون تصاویر قابل لمس و درک برای همه انسان ها این هستش که این اساتیدی که باورمند به این ادیان هستن حتی حاضر نیستن یک بار کتب آسمانی خودشون رو هم بخونن.

خب این مصداق خیلی ساده است.

یعنی شما اگر به دور و بر خودتون نگاه بکنید تمام کسانی که مثلا شیعه زاده هستن حتی یک بار هم لای قرآن رو به فارسی باز نکردن تا مطالعه بکنن بدونن اصولا به چه چیزی باور دارن.

چیزی که قرار هست دنیای آن ها را تحت تاثیر قرار دهد.

از کوچکترین تا بزرگترین رفتارهایشان و انتخاب هایشان را تحت تاثیر قرار بده.

از ازدواج کردنشان، از روابط اجتماعیشان، از فعالیتشان در دنیا و الی آخر، همه و همه در دل همین کتاب نهفته است و حتی حاضر نیستند لای اون کتاب رو باز کنند.

چرا که اصولا این نگاه در پی خرد ورزی نیست، در پی سرکوب عقل هست، در پی سرکوب فکر کردن هست.

اصولا این ممنوعیت پرسش و تجسس در حقیقت یکی از ارکان اصلی است که در نگاه های ادیان ابراهیمی وجود داره.

هر نوع پرسشگری و هر نوع نگاه انتقادی مساوی است با بدعت گذاری، مساوی است با ورود به مسایل ممنوعه.

یعنی شما مستقیما روبه رو میشید با فهمیدن و پرسیدن که یک مرز ممنوعه و خطرناکی است در دل نگاه های باور های ادیان ابراهیمی.

به عنوان مثال در تورات، در سفر تثنیه، در باب بیست و نهم، آیه بیست و نهم میگه امور پنهانی از آن یهوه خدای ماست اما امور مکشوف تا ابد از آن ما و فرزندان ما یعنی مرزبندی است میان آنچه انسان حق دارد بداند و آنچه فقط در انحصار قدرت است.

هر چیزی که یعنی ما قرار باشه نسبت به آن فهم داشته باشیم.

سوال داشته باشیم پیرامون وجودیت این خدا، وجودیت عدالت خدا وجودیت قدرت و توان این خدا در کنار عدالت و مهربانی آن خدا یا هر موضوع دیگه ای که اصولا مترادف میشه با غیب، مترادف میشه با امور پنهانی که از آن خداست برای همون خدا و برای همون نگاه است.

یا مثلا در قرآن در سوره مائده آیه 15 میگه ای کسانی که ایمان آورده اید از چیزهایی نپرسید که اگر برای شما آشکار گردد شما را اندوهگین میکند.

باز همون منع صریح پرسشگری در باره ریشه ها و ابهاماتی که در دین وجود دارد اصولا یک نگاه مشخص وجود دارد که ما هر آنچه که شما نیاز دارید رو بهتون گفتیم.

همه چیز رو شما دیگه میدونید.

شما الان تبدیل شدید به یک دانای کلی که همه چیز رو در اختیار دارید و حالا با داشتن این دانسته های خودتون جهان رو به پیش میبرید.

دیگه بیش از این نیازی نیست که شما بپرسید، بدونید، تحقیق کنید تا موضوعی برای شما آشکار بشه.

در نهایت هم قرار هست که این آشکارگی باعث اندوهگین شدن شما بشه.

حتما در باب اون درخت علم و معرفت هم شنیدید.

اون درخت و اون میوه ممنوعه ابتدایی که خیلی ها اون رو تصویری کردن از دانستن از آگاهی که خب قاعدتا این دانستن و آگاهی یک دشمن بزرگی برای این نگاه خداوندی در دل ادیان ابراهیمی هم بوده.

این هم به نوعی.

حالا در کنار خودش داره این رو به ما تصویر میده که در نگاه کلی ما با یک نگاه جزم اندیشی روبه رو هستیم که هر نوع دانستن رو مترادف با گناه میدونه.

یا مثلا در انجیل در رساله اول به قرنتیان در فصل اول آیه 24 میگه کجاست آن حکیم؟

کجاست آن کاتب؟

آیا خدا حکمت این جهان را جهالت گردانیده است؟

خب این تمسخر اون فلسفه ورزی و خرد بشری است در برابر جزمیت دینی.

یعنی شما مواجه هستید که اصولا اون دانش و فکر بشری رو اندازه ای برای خود نمیبینه و ما مواجه میشیم با چیزی که تحت عنوان سرکوب و اصولا پرسشگری اصلا موضوعیتی نداره.

این پرسشگری، این تجسس در باب حقیقت، در باب دانستن، در باب آگاهی موضوعات قابل عرضی نیست.

در این نگاه ها خب ما با یک دریایی از آیات روبرو هستیم که انسان منع میشه از فکر کردن، از پرسش کردن، از اینکه بخواد در باب موضوعات ریز بشه و بدونه اصولا همه چیز رو از پیش می داند و اصولا وقتی ما نزدیک می شویم به مفهوم خدا.

خدا یعنی دانستن، یعنی تمام علوم، تمام علوم در اختیار اوست.

و حالا این انسانی که خود را آویزان به خدا کرده هم همه این علوم رو در اختیار داره.

این متون آگاهانه از دانستن می ترسند.

یعنی تمام نگاه های الهی برگرفته از این ترس در برابر دانستن هست.

چرا که اصولا پرسیدن مبدل به یک موضوع حرام میشه.

حکمت بشری تبدیل به جهالت میشه چرا که این سیستم میدونه با دونستن انسان ها دیگه در جای خودشون نخواهند موند.

انسانی که بدون عاملیت اصلی مثلا باران چیز دیگه به یک قدرت ماورایی که باور نمیتونه داشته باشه اگر به اون حجم از فهم برسه که جهان داره چگونه کار میکنه این قواعد و قوانین رو کشف کنه دیگه نمیتونه قبول کنه این خدا تا این حد سفیه باشه، اینقدر رفتار های سفیهانه داشته باشه، اینقدر گفتار های سفیهانه داشته باشه حتی اگر شما نزدیک بشید به این حجم از دانستن و بعد برید و مثلا جهان هستی رو ببینید و این عظمت و این کوچک بودن مثلا سیاره زمین در برابر بزرگی کهکشان ها و.

اونجا نمیتونید قبول کنید که این خدا تا این حد حتی اگر باور داشته باشید خدایی وجود داره نمیتونید تا این حد او رو بچه ببینید.

اینقدر احمق تصور کنید که مثلا در یک کتاب بی همتای قرآن میاد در باب روابط جنسی و زناشویی محمد صحبت میکنه.

این دو با هم براتون جمع شدنی نیست.

نمیشه هم تصویر اون کهکشان های بزرگ رو داشته باشید و این جهان بزرگی که خلقت اوست و هم در کنار او به این تصویر نگاه بکنید که در دل تمام این کهکشان ها اومده یک دونه سیاره رو پیدا کرده در دل اون سیاره تمام موجوداتی که می خواسته رو گذاشته و یکی رو از بین همه اون برگزیده.

حالا اون رفته با یک زن دیگه ای ارتباط داشته و بعد در مورد اون آیه داده.

یعنی کل این جهان هستی رو رها کرده و در باب روابط پنهان و روابط جنسی مثلا محمد با زنانش و این فریادهای اعتراض اونها هم صحبت کرده و اونها رو دعوت کرده به سکوت و همدلی و با همدیگر زندگی کردن.

خب این رسیدن به این حجم از دانستن قاعدتا یک بابی را باز میکنه برای اینکه شما در برابر این حد از جهالت بایستید و خب قاعدتا نقطه ابتدایی این هست که هر نوع پرسیدنی حرام بشه، هر نوع حکمت بشری جهالت نامیده بشه.

چرا که این سیستم میدونه که با این بسته های اطلاعاتی در برابر انسان ها دیگه اون نگاهه ابلهانه گذشته رو نخواهند داشت.

این خرد ممنوعه اعلام میشه تا این ساختار چیزی جز حقیقتی که خودش بهش باور داره رو باور مندی در برابرش نبینه.

اصولا همه چیز اون نظامیست که اونها پدید آوردن دانستن و دانستنی هایی ست که اونها بوجود آوردن و هر نوع حق پرسشگری و ورود به این مباحث هم مترادف با این نگاه ها می شود که در نهایت ما را به سمت و سویی می برد که با یک جزمیت و مجازاتی هم روبرو بشید.

یعنی شما وقتی مواجه میشید با مسئله ارتداد و اصولا ارتداد، در نهایت همین هست.

این هست که شما به یک بخشی از دانایی و آگاهی برسید تا نخواهید به این نگاه های آلوده باورمند باشید.

امروزی که شما به اون مرحله از آگاهی می رسید و می دونید که انجیل، تورات، قرآن و این ادیان ابراهیمی راه گشا برای زیست شما نیستند، پر از زشتی ها و پلیدی هایی هستند که زندگی رو تحت تاثیر قرار دادند و یا امروزی که مثلا در ایران ما زندگی می کنیم و این شرایط دهشتناک رو داشته باشیم، این قوانین ناهنجار رو داشته باشیم همه برگرفته از همین نگاه های آلوده هست.

حالا این جماعت می خواد با فعلیت خودش این نگاه آلوده رو کنار بزاره حالا مواجه میشه با مفهوم ارتداد.

حالا این نگاه میگه نه شما حق خروج ندارید، حق فکر کردن ندارید.

جزای این فکر کردن و خروج خون شماست. جان شماست.

در تورات، در سفر تثنیه در باب سیزدهم آیه شش تا نه میگه اگر برادرت یا پسرت یا دخترت تو را پنهانی اغوا کند و بگوید برویم خدایان دیگر را بپرستیم، البته او را بکشد دست تو اول بر او بلند شود تا او را به قتل رسانید.

این دستور به قتل نزدیکان هست، نه فقط در باب یک کلیتی که در نهایت به ارتداد بکشونه، حتی در لایه های ابتدایی و در لایه های خانوادگی هم داره در باب این تغییر عقیده صحبت میکنه که ارتداد از همون نقطه آغازین شروع بشه.

یعنی اگر شما دیدید و مواجه شدید با این نگاه باید بلافاصله او رو از بین ببرید.

یا مثلا در قرآن اون داستانی که پیرامون خضر و موسی هست شما مواجه می‌شید با خضر که یک بچه ده ساله رو سر می بره به خاطر اینکه شاید در آتی او کافر بشه.

یعنی تنها استدلالش این هست که اون از دین خارج میشه و شاید یک جماعتی رو اغوا بکنه و همتای خودش بیرون بیاره.

این نقطه ای است که بهای اندیشیدن و خروج از این جزمیت مترادف میشه با خون و جان.

و نهایتا ارتداد.

یا مثلا در قرآن در سوره نساء آیه 13 میگه پس اگر روی بر تافتند آنان را بگیرید و هرجا یافتید بکشیدش.

باز هم حکم صریحی است پیرامون کشتار برای کسانی که از اون باور تحمیل شده برمیگردن.

همون اتفاقی که مثلا ابوبکر در دوران حیات خودش انجام داد.

بعد از مرگ محمد اون قوم و قبیله های اطراف که حاضر نبودن دیگه اون جزیه رو بدن، اون زکات رو بدن و میخواستن از دین اسلام خارج بشن، بلافاصله با شمشیر تیز و بران ابوبکر و اعوان و انصارش روبرو شدن.

چراکه قرآن به صراحت گفته بود اگر روی بر تافتند و یک نگاه تازه ای گرفتند. بگیریدش. بکشیدش.

تیکه تیکش بکنید.

و اینجاست که شما با مفهوم ارتداد روبرو میشید که دنباله دار در طول تاریخ هم وجود داشته و هر نوع فکر کردن و عقیده ورزیدن در نهایت مواجه میشه با همان ارتداد و حکم ارتداد هم مرگ هست.

در نهایت ما روبرو میشیم با این ساختار بوجود اومده.

این شمشیر برانی که برای ایستادگی میکنه در برابر هرگونه تفکر و هر گونه تفکری که در نهایت ما رو به نقطه ای برای تغییر نگاه میبره.

این اون شمشیر برانی ست که بر گلوی تمام کسانی که قرار بر فکر کردن داشتند قرار گرفته.

این متن مقدس در کتب آسمانی در نهایت اجازه میده که برادر برادر رو بکشه.

این اون نگاه آلوده ایست که در نهایت مبدل کرده به این صحنه خونباری که ما باهاش روبرو میشیم.

این ریشه ی تمام اون تفتیش های عقایدی است که در طول تاریخ اتفاق افتاده.

اصولا نمی توانند با عقل رقابت بکنند.

و در نهایت عقل را با مرگ خاموش می کنند.

هر نوع فکر کردنی را سزایی برایش همتایی با مرگ دارند و ما مواجه میشیم با طول تاریخ که چگونه این ارتداد گریبان زیست بشری رو گرفته و هر گونه تفکر ورزیدن رو مواجه کرده با مرگ و شکنجه و بدترین رفتارها.

در نهایت ما با یک انجماد فکری می رسیم که همه چیز رو در بر میگیره.

ما مواجه میشیم با متونی که ادعا می کنن که همه حقیقت در اختیار اونهاست و راهی به جز اونها وجود نداره.

اون نقطه نهایی و نهادینه شدن این بطالت فکری، این صفاتی که قرار است دنباله دار باشد قرار است ابدی باشد.

این نقطه ایست که ما رو تا این حد درون خود در خود ماندگی ها فرو برده.

یعنی وقتی ما مواجه میشیم با زیست انسانی در طول این سده ها می بینیم که چگونه در دوران بسیار درازی انسان ها در خود ماندند و نتوانستند هیچ حرکت مثبتی انجام بدن.

ما یک تاریخ بزرگی داریم دیگه یعنی قرون وسطای اروپا و حتی قرون در ایران.

همین تا چندین سال پیش تا همین صدو پنجاه سال پیش ما مواجه هستیم با یک بازه بسیار بلندی که انسان ها در این درخودماندگی ها فرو رفتند چرا که هر گونه نقطه برای پرسشگری، فکر کردن، اصولا اندیشیدن، خردورزی بسته شده بوده، همه چیز در اختیار دانایان بوده و همه چیز رو از قبل میدانستند و نیازی به فکر کردن نداشتند.

شما وقتی به تورات رجوع می کنید به صفر جامعه باب اول آیه میگه آنچه بوده است همان است که خواهد بود و زیر آفتاب هیچ چیز تازه نیست یعنی اصولا نفی است در راستای تکامل، نو آوری، فکر کردن، اندیشیدن.

یا مثلا در قرآن در سوره احزاب آیه 17 میگه و هیچ مرد و زن مومنی را حق انتخاب در کارشان نیست.

وقتی خدا و رسولش حکم می کنند باز هم ما داریم مواجه می شویم که هر نوع اجتهاد عقلانی در برابر این متن ثابت ارزشی ندارد و اصولا فکر کردن معنایی ندارد.

در این گستره ی نگاه، اصولا جماعتی که باور به دانایی لایزال خود دارند، باور به علم خداوندی دارند که در اختیار هیچ کسی نیست.

می خواهند به چه چیزی فکر بکنند؟

می خواهند از دل این به چه نقطه ای برسند؟

این کمال ستم تاریخی است که در نهایت جهان را در این لحظه ی امروز در این نقطه منجمد خودش هم قرار می دهد.

قاعدتا انسان ها بعد از گذر از این نگاه های آلوده در دوران رنسانس، در دوران روشنگری با چکش زدن به این نگاه های جزم اندیشانه توانستند پوست اندازی بکنند.

توانستند یک نگاه تازه ای را بروز بدهند و به کشفیات جدیدی برسند.

اما این موتور در طول تاریخ در یک راستا حرکت می‌کرد و همه چیز را باطل می‌دانست مگر وجودیت خودش و همه حقیقت را در خودش می‌دید و این یعنی مرگ علم.

علمی که به مفهوم جستجوی چیزهای تازه باشد و اصولا ما با ادیان جزم اندیشی روبرو بودیم که همه چیز را در سایه این انجماد فکری خودشان دیدند و باعث این جزم اندیشی در سالیان دراز درطول تاریخ بشری شدند و ما مواجه بودیم با یک تاریخ طول و درازی که انسان هیچ نقطه ای را فتح نکرد.

اگر برده داری وجود داشت باز هم وجود داشت.

باز هم در حال ادامه بود چرا که اصولا راه باز نبود.

برای این که این جماعت فکر بکنند، نزدیک بشوند به این تفکر ها برای تغییر کردن ها و اصولا ما در نهایت با از میان بردن این نگاه جزم اندیشانه به نقطه ای رسیدیم که بتوانیم فکر بکنیم و بتوانیم وارد عرصه ی جدیدی بشویم و در دل این عرصه جدید با فکر کردن، با خرد ورزیدن، با پیش بردن علم هرچند که قاعدتا مشکلاتی در دل خودش دارد، باز هم آلوده به این فرهنگ خداوندی هست اما باز هم گام هایی رو به سمت زندگی بهتر برداریم.

در این انتها هم دوست دارم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه این راه تغییر ادامه پیدا کنه.

میتونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.

منظور از آثار هم خلاصه برنامه ای به نام جان نیست.

من پیش از این که بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر کنم، آرا و افکار و عقاید ام رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته تحریر درآوردم.

تمامی این آثار به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست.

میتونید با مراجعه به وبسایت این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید این راه تغییر ادامه پیدا کنه اون رو با دیگران هم به اشتراک بگذارید.

ممنون که همراه من بودید.

من نیما شهسواری و این برنامه بنام جان در پناه آزادی.