سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه ای به نام جان است با شماست.

این اپیزود پانزدهم از ویژه برنامه ریشه ها و گواه ظلم هست و ما قراره تو این قسمت در باب زیستن در تعلیق صحبت بکنیم.

ممنون که همراه من هستید.

خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص ما سعی کردیم که بابی را باز بکنیم برای رسیدن به آگاهی پیرامون باور های خداوندی و نشانه هایی از این ظلمت در جهان.

در دل این نگاه های ادیان ابراهیمی با رجوع به انجیل، قرآن و تورات و در نهایت این یک تلنگری باشه برای مطالعه بیشتر این کتب و رجوع به کتاب گواه ظلم برای بیشتر درک کردن و فهمیدن.

حالا چه از روی باورمندی به ادیان و چه برای مبارزه و ایستادگی در برابر این نگاه های آلوده و در این قسمت مشخص ما قرار هست در باب این ترس و تعلیق صحبت کنیم.

این زندگی در انتظار آخرالزمان.

این تخریبی که اکنون را از میان برده و با وحشتی موهوم از آخرالزمان و ظهور و غرق شدگی در این موهومات، زندگی فعلی انسان ها را تحت تاثیر خودش قرار داده.

ما با دنیایی روبرو هستیم که اینگونه انسان ها را در این درخودماندگی ها وا داده.

اصولا انسان هایی که این فعلیت را از خود دور می کنند در یک قسمت دیگری پیرامون این عدم فعلیت صحبت کردیم اما این قسمت متفاوت از اون هست.

یعنی صرفا در باب این عدم فعلیت در انسان ها و از خودبیگانگی ها صحبت نمی کنیم.

داریم در باب این زندگی صحبت می کنیم که اکنون ما را از میان برده.

این وحشتی که آخر الزمان را برای ما ساخته.

این انتظاری که برای رسیدن به ظهور و آخرالزمان، امید و هدف و تلاش رو هم از ما سلب کرده.

در این قسمت ابتدایی باید بریم به سراغ ترس به مثابه ابزاری برای کنترل و نفی امید.

خب قاعدتا ما می بینیم که چگونه تمرکز بر این رنج قریب الوقوع و بلایا تبدیل شده به ابزاری برای کنترل ذهن و تخریب امید در دل انسان ها.

یعنی شما وقتی رو به رو هستید با خداوندی که مدام داره در باب آخرالزمانی صحبت می کنه که از دل جهنم به وجود میاد.

یا مثلا در انجیل، مکاشفات یوحنا و اصولا قیامت یا خود نگاه های اسلامی و احادیث و اون رنج قریب الوقوع و یا بلایای بزرگی که قرار است اتفاق بیفته.

خب قاعدتا انسان ها کنترل ذهن خودشون رو به همین قدرت در برابر میدن.

قاعدتا این انسان ها دیگه امیدی به آینده نخواهند داشت.

اصولا تلاشی برای آینده نخواهند کرد.

این فعلیتی است که زیر دست و پا له می شود و از انسان ها چیزی باقی نمی ذاره.

یعنی ما مواجه میشیم با ترسی که مبدل به ابزاری قدرتمند برای کنترل انسان ها میشه.

برای برده ساختن این انسان ها میشه چیزی که بارها هم درباره اش صحبت کردم.

وقتی ما مواجه میشیم با این فرهنگ خداوندی، در نهایت از انسان ها چه چیزی طلب میکنه؟

فرمان بردارانی که این فرمان ها رو قبول کنند.

ما با خدایی روبه رو هستیم که در پی ساختن ارتشی است که اطاعت کورکورانه در برابر او بکند.

این اطاعت گری فقط و فقط در اصول خداوندی خلاصه نمیشه.

در اون نگاه های دینی تموم نمیشه بلکه هم در زندگی امروزی ما هم داره مدام تکرار میشه.

همون نگاه آلوده امروز دوباره داره تکرار میشه.

امروز در لوای جمهوری اسلامی در لوای دیگر کشورهای متفاوت جهان چه کشورهای لائیک و جهان اول چه کشورهای جهان سوم به اندازه های مختلف در سطوح متفاوت داره تکرار میشه، داره وارد این جرگه میشه و می تونه انسان ها رو در اختیار خودش بگیره.

با این اکنون را از میان بردن، فعلیت رو از بین بردن، این وحشت رو تزریق کردن به زندگی انسان ها.

اونجایی که ما به قرآن، سوره نازعات، آیه چهل و دو می رسیم میگه از تو درباره قیامت میپرسن که وقوع آن کی است؟

این اشاره دایمی است به قیامت و ترس از اون.

این نقطه ایست که قرار هست در انسان ها ارعاب و رنج رو بوجود بیاره.

این نقطه ای است که قرار هست انسان ها مدام به اون قیامت قریب الوقوع فکر بکنند.

در انجیل در کتاب لوقا در باب بیست و یکم آذر 29 میگه آدمیان از ترس و انتظار حوادثی که بر دنیا می آید بیهوش خواهند شد.

باز هم تاکید بر آن ترس و وحشت قریب الوقوع برای رسیدن آخر الزمان یا در همان انجیل در کتاب مرقس در باب سیزدهم آیه ی هفت و هشت می گوید جنگ ها و آوازه جنگ ها را می شنوید.

قوم بر ضد قوم و مملکت بر ضد مملکت خواهند برخاست.

زلزله ها و قحطی ها در جای ها پدید خواهد آمد.

باز هم از تثبیت آن ترس از بلایای طبیعی به عنوان نشانه هایی برای پایان این تعلیق زیست اکنون انسان هاست.

این نقطه ای است که انسان ها را از حیات قرار است که دور کند.

قرار است آنها را دوباره در یک ترس بی انتهایی قرار بده.

انسان هایی که گویی به دنیا آمده اند برای ترسیدن و وحشت ورزیدن از این خدا قرار است که به نقطه ای تبدیل بشن که فقط و فقط برای ترسیدن.

در نهایت قرار هست که با این وحشت مبدل به اون بندگان و بردگان بشن.

یعنی شما از این ترس استفاده میکنید برای اینکه این مردم رو در دست بگیرید؟

برای اینکه اونها رو کنترل کنید.

ما به ازاش در جهان امروزی هم داره اتفاق می افته.

همین ترس ها، همین وحشت ها رو به اشکال مختلف ما باهاش روبرو میشیم.

اگر با جمهوری اسلامی روبرو میشیم یک وحشتی رو در دل مردم برای آیندگان بوجود میارن.

مثلا تبدیل شدن ایران به سوریه.

مثلا حمله داعش به ایران، مثلا تکه تکه شدن ایران در فردای مثلا آزادی.

و الی آخر.

اینها همه ترس از زیستن در آینده هست.

از بین بردن تمام امید هست.

اینها ابزارهایی است برای کنترل ما به ازای اینها در ادیان همون نقاطی است که ما درباره اش صحبت کردیم.

همین آیاتی است که از قیامت صحبت میکنه.

از آدمیان در ترس و انتظار آن حوادث صحبت می کند.

از جنگ ها و آوازه ی این جنگ ها و زلزله ها و قحطی ها صحبت می کند.

ما با یک تصویری روبه رو هستیم که دارد مردمانی را در این ارعاب از اکنون خودشان دور می کند.

آن ها را در یک نقطه ای از وحشت قرار می دهد.

خوب قاعدتا ما روبرو هستیم با این تخریب زیست و زندگی در اکنون و هم ابزار کنترل بر ذهن برای اطاعت پذیری.

یعنی انسانی است که همواره در معرض تهدید و بلایا و ظهور مجدد و آخرالزمان قریب الوقوع قرار دارد و این تعلیق دائمی است که امید به آینده و ساخته شدن آن توسط انسان را از بین می برد.

این را می کشد، ذهن را به سمت تسلیم شدن و اطاعت کردن سوق می دهد.

ما روبرو هستیم با این تصویر خشونت وار.

تصویری که خود این نگاه عاملیت بر ترویج خشونت رو داره، انسان رو دنباله رو در برابر این خدای قدسی تصویر میکنه که در نهایت عدم فعلیت خودش هست.

در جهانی داره زندگی میکنه که بهش هیچ احاطه ای نداره.

در فردایی که اصلا مشخص نیست چه تصویری در برابر خواهد داشت.

تمام این تصویر ها الهام گرفته از همان خشونت است و اون خشونت رو هست که دوباره دارد تصویر میکنه.

اگر قرار هست جهان به زودی به دست منجی بیفته باز هم قرار هست یک منجی خشن و خشونت باری باشه که دوباره همان رفتارهای خشونت بار رو در راستای همون پاکسازی ها انجام بده.

یعنی شما وقتی رجوع می کنید به این مباحث مذهبی پیرامون منجی هم باز میرسیم به همون تصویر خشونت بار.

اگر رو به رو میشید با مکاشفات یوحنا در دل مسیحیت و انجیل دوباره داستان، داستان همون وحشت ورزی ها هست.

اگر با احادیث مذهبی اسلامی هم روبه رو می شویم قرار هست که مهدی موعود از هر ده نفر نه نفر رو سر ببره و همه رو بکشه و یک بازار خون آلودی رو بوجود بیاره.

قرار هست که باز دوباره ما مواجه بشیم با اون تصویر خشونت بار و بازتولید این خشونتی که انگاری تبدیل به بخشی جدانشدنی از این ادیان شده و تبدیل به بخشی جدانشدنی از این فرهنگ الهی شده.

ما در دل این ها در نهایت می رسیم به این تقدیس از رنج، این تقدیس رنج و تخریب امروز و زیست امروز ما.

خب ما روبرو هستیم با این انتظار منفعلانه ای که هر نوع تلاشی رو برای بهبود زندگی در حال حاضر از میان میبره.

شما میبینید که در این جوامع اصولا میلی برای تغییر وجود نداره.

یعنی اگر امروز ما در یک شرایط دهشتناکی زندگی می کنیم، این جماعت به دنبال تغییر دادن آن نیستند.

این جماعت مخلصانه در پی آن هستند که فردای درست را مثل یک ناجی بیاد و براشون به وجود بیاره و این عدم فعلیت و دور شدن از لحظه اکنون هست و از بین رفتن اون چیزی است که ما تحت عنوان تلاش میشناسیم تحت عنوان هدف میشناسیم تحت عنوان آینده و امید میشناسیم.

وقتی به قران رجوع میکنیم سوره حدید آیه 24 میگه بدانید که زندگی دنیا بازیچه و سرگرمی است و زینت و تفاخر شما باید به آینده باشد.

یعنی دوباره همه چیز خلاصه میشود به اون فردای دوردستی که در یک دنیای دیگری است و نفی دنیا و زندگی امروز.

همون چیزی که عاملیت انسان ها در طول این سالیان دراز در دل این مصیبت ها شده.

اگر شما مواجه میشید با این عدم انفعال و این درخودماندگی انسان ها در قرون وسطی به واسطه قدرت گیری این نگاه های آلوده مذهبی است.

اگر شما روبرو میشید با فعالیت انسان ها در نهایت برای تغییر اون نقطه ایست که از این نگاه های آلوده دور شدن از این نگاه های در خود مانده دور شدن.

در انجیل، در انجیل یوحنا، در باب دوم آیه 15 میگه دنیا را و چیزهای دنیا را دوست ندارید.

اگر کسی دنیا را دوست بدارد، محبت پدر در وی نیست.

منظور از پدر هم همون خداست.

یعنی شما باز دوباره نفی صریح علاقه به زندگی دنیوی رو در دل انجیل می بینید.

در دل قرآن هم میبینیم در دل صحبت ها و سخنان این عاملان دینی هم خواهید دید و خواهید شنید.

اصولا نفی زندگی است.

در دل این نگاه های آلوده، آویزان شدن به جهان دیگری است در فردایی نادیده برای از میان بردن دنیای امروز.

و این نقطه ایست که انسان رو از زندگی، از حیات، از تغییر، از تلاش، از فردا رو ساختن و امید داشتند دور میکنه و ثمره اش میشه یک زندگی.

راکتی همتای یک مرداب پر از کثافات که در طول تاریخ اتفاق افتاده.

اگر شما تاریخ زیست بشری رو بالا و پائین بکنید میبینید که چگونه در طول یک تاریخ درازی انسان ها هیچ حرکت رو به جلویی را انجام ندادن.

چرا که در این درخودماندگی وامانده بودن اصولا دنیا رو قرار بود نفی بکنند.

قرار نبود در دلش تغییری به وجود بیاره.

اگر ما امروز مواجه میشیم با این حجم از ظلمت ها در نقطه ابتدایی میدونیم که میتونیم با تلاش اون دنیا رو تغییر بدیم.

اما این متون زندگی رو از میان میبره.

تلاش برای ساختن رو از بین خواهد برد.

اصولا راهی برای زندگی بهتر و بهزیستی در یک زیست بوم جدید در یک دنیای تازه و بی ارزش جلوه میده.

همه تمرکز بر آنچه می آید هست.

آنچه رفته است تمام دنیا را در این زیست در تعلیق می بینند و توانایی فرد را برای ایجاد تغییرات و درست کردن جهان و پذیرش مسوولیت از میان می برند.

این خودش یک نوعی ظلم مضاعف است.

این ظلمی است که در نهایت ما را از آینده دور می کند و از تلاش دور می کند.

حق تلاش برای زندگی امروز را از میان می برد.

ما روبه رو می شویم با این درخودماندگی که در نهایت ما را به یک نقطه ای می رساند که هیچ فردایی در دلش نیست.

فردا از میان رفته است.

فردا گذشته است.

ما با این بی ارزشی روبه رو هستیم که تمام تمرکزش را بر یک فردای نامشخصی گذاشته که حالا ناجی خواهد آمد و دنیایی را تغییر خواهد داد و آن ناجی هم دوباره برگردان همان خشونت های گذشته است و قرار است تمام آن زشتی ها و خشونت ها را دوباره بازتولید بکند.

قرار است دوباره ما مواجه بشیم با دریایی از خون.

دوباره قیامتی دهشتناک.

همه دنیا رو تحت تاثیر خودش قرار میده.

فارغ از تمام این ها، در نهایت ما به نقطه ای می رسیم که دچار فروپاشی عاطفه و مهر در سایه این هراسها میشیم.

نفی تمام پیوند هایی که جان میتونه برقرار کنه با دنیای پیرامونش در دل این زیست، در هراس زیست، در تعلیق قاعدتا باهاش روبرو میشیم.

مثلا در قرآن در سوره عبس آیه 16 تا 17 داره داستانی رو میگه که روزی که آدمی از برادرش میگریزد، از مادرش و پدرش، از همسرش و فرزندانش.

این توصیف فروپاشی مطلق اخلاقی و عاطفی است در اثر این وحشت.

در اثر این وحشتی که انسان ها رو دچار خودش کرده یا مثلا در انجیل کتاب متی باب 17 تا 18 میگه زیرا که من آمده ام تا مرد را از پدر خود و دختر را از مادر خود جدا سازم و هر که پدر یا مادر را بیشتر از من دوست بدارد لایق من نباشد.

یعنی شرط رستگاری را در همین بریدن از پیوند های جانی و انسانی و زیست و مهر و محبت تعبیر و تفسیر می کند.

یعنی در نهایت شما با یک تصویر تازه ای روبه رو هستید که در دل این وحشت مداوم قرار است که همه چیز را از یاد ببرید و مبدل به نقطه ای بشوید.

به یک ذره ای بشوید که تنها و تنها قرار است که با این فرامین و در این ساختار ها زندگی کنید.

ما با یک ساختار قدرتی روبه رو هستیم که برای تسلط بر جان وارد شده او وارد شده تا در نقطه ابتدایی انسان ها را تنها کند و انسان متقاعد شد که در نهایت در روز واقعه ای که قرار است اتفاق بیفتد پر از ترس ها، حتی عزیزترین کسانش را هم مایه دردسر خودش می بینه.

خب عملا هر نوع همبستگی در زیست امروزی از بین میره کشته میشه و این نقطه ایست که این شکنجه ی روانی رو به انسان ها تحمیل می کنه و ما مواجه میشیم با این شکنجه ی مداومی که انسان رو در این بی پناهی نگه میداره.

شما مواجه هستید با انسانی که در طول این تصویر ارائه شده توسط این ادیان.

از این نقطه ابتدایی قرار هست که مدام در ترس و وحشت زندگی بکنه تا در نهایت هر نوع پیوندی رو هم از میان ببره.

هر چقدر پیش و پیش تر انسان بره، در نگاه آلوده ای که تصویر شده در نهایت شما روبه رو می شوید.

با استعمار هر نوع خیال، انسداد هر نوع آینده.

قرار بر این هست که اصولا انسان مدام در این تحقیر زندگی بکنه و هر نوع عمل انسانی اصولا تحقیر بشه.

وقتی شما به قرآن رجوع میکنید سوره کهف آیه هشت میگه و ما آنچه را بر روی زمین است به صورت خاکی خشک و بی گیاه قرار میدهیم.

باز هم تثبیت همان پوچی است.

هر نوع تلاشی برای آبادانی زمین هم می تواند بی ارزش باشد.

یا مثلا در انجیل در کتاب دوم پطرس در باب سوم آیه 10 میگه روزی که آسمان ها به صورتی عظیم متلاشی خواهند شد و زمین و کارهایی که در آن است سوخته خواهند گردید، باز هم تلقین این بی فایده بودن زندگی و زیست و دانش بشری است.

در برابر این نگاه هایی که وجود داره اصولا تمام تفکر بر این پایه است که ما این جهان رو رها کنیم.

ما به یک جهان ناشناخته و نادیده بریم.

این جملات را حتما همه شنیدید که اصولا این ها آمده اند تا جهان امروز ما را به بهای اندکی بخرند و جهانی در نسیه فردا به ما ارائه بدهند.

جهانی نادیده که همه زندگی و همه جان و همه حیاتی که امروز داریم در برابرش.

به یغما برده.

چیزی که در طول این تاریخ و سالیان هم اتفاق افتاده.

و در حال ادامه دار بودن هست.

یعنی حتی شما وقتی امروز هم به جهان نگاه می کنید می بینید که این فرهنگ در حال بازتولید خودش هست و در نهایت انسان رو به نقطه ای می برد که هر روز دورتر و دورتر از اون فعلی است و ایمان داشتن به خویشتن برای ساختن بهتر جهان بکند.

اگر انسان ها به خودشون ایمان دارند باز هم در همان ردای خدایی است برای برتری طلبی است نه برای فعلیتی که جهان رو بهتر کنه و زیست رو بهتر بکنه.

در راستای اون تحقیر کردن دیگران برای خدا شدن خویشتن است نه برای فعلیتی که می تونه جهان رو دگرگون بکنه، جهان بهتری رو به وجود بیاره.

اصولا این متون به انسان ها القاء می کنند که تو در حال ساختن خانه ای روی گسل هستی.

این پایان به شکلی است که ما تقدیس کردیم، ما تعبیر کردیم، ما به وجودش آوردیم و تمام مسیر و رفتارهای تو هم بی ارزش است.

در نهایت شما به نقطه ای می رسید که هر کرده شما بی ارزش است در برابر آن اقتدار الهی که حالا ما توی این قسمت های مختلف در باب این عدم اختیار انسان ها هم صحبت کردیم.

در باب این جبرگرایی هم صحبت کردیم و نقطه اتصال این ها در کنار هم این تصویر ناموزون را می سازد که انسان ها در یک نقطه ای قرار بگیرند که حال خودشان را به زندگی در آینده ای نامعلوم بفروشند و در دل این نادانی و ناآگاهی از فردا و زندگی، زندگی را از میان ببرند.

تمام این تلاش ها در نهایت برای از میان رفتن این زیستن هاست.

انسانی که میل به زیستن و حیات و.

تغییر داشته باشد، قاعدتا پرسش هم خواهد کرد.

قاعدتا ایستادگی هم خواهد کرد.

فکر هم خواهد کرد.

اما قاعدتا تمامی این ادیان و فراتر از آن، این فرهنگی که ما تحت عنوان فرهنگ خدا می‌شناسیم، به دنبال کسانی نیست که پرسشی داشته باشند، فکر بکنند به دنبال کسانی است که فقط و فقط همه چیز را قبول کنند و این دایره ساخته شده و مدام در حال تکرار شدن، انسان را به این نقطه می‌رساند که در نهایت قبول بکند که هر چیزی که در این جهان دارد بی ارزش است و همه چیز و تمام ارزش ها در جهان دیگری است و با این ترس مداوم از فردای نامعلوم امروز و حال و زندگی اکنون خودش را از میان ببرد و ثمره تمام این جنون ها، این زیست در سایه تاریک و وحشتناکی است که در قرون بسیاری انسان‌ها دچارش بودند.

مثل قرون وسطا که قرون تاریکی مداوم انسان ها بوده و به واسطه این غرق شدن در دل این افکار آلوده، زندگی را تا این حد به سمت پوچی و عبث بودن هم برده.

خب قاعدتا در باب این مسئله باید باز هم صحبت کرد، بیشتر صحبت کرد و در قسمت های دیگر هم سعی میکنیم از ابعاد مختلف نزدیک بشویم به این مفاهیم.

مفاهیمی که بیانگر ظلم های خداوندی است در دل ادیان ابراهیمی و با استناد به آیاتی که وجود دارد.

تمام این ها مسیری است برای آگاهی بیشتر.

برای اینکه مخاطب بره با این کتاب ها بی واسطه روبه رو بشه به زبان فارسی این کتب رو بخونه برای فهم بهتر.

برای آگاهی چه از روی اینکه بخواد باورمند باشه و باور خودش رو قوی تر بکنه بر پایه اعتقاداتی که داره و این دین ها رو به عنوان دین و حقیقت قبول کرده و یا اگر قرار باشه در برابر اونها ایستادگی بکنه و بجنگه و راه تازه ای رو پدید بیاره، قاعدتا مرحله ابتدای آگاهی هست که یا خود کتب باید رجوع کنید و یا میتوانید به کتاب گواه ظلم که گرداوری شده توسط من هست و تمامی این نشانه های ظلمت در این کتاب ها گرد هم آمده.

هر سه کتاب قرآن، انجیل و تورات هم میتوانید مطالعه کنید.

در این انتها هم دوست دارم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه این راه تغییر ادامه پیدا کنه.

میتونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.

منظور از آثار هم خلاصه برنامه ای به نام جان نمیشه.

من پیش از این که بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر کنم، آرا، افکار و عقاید رو تحت عناوین کتابهایی به رشته تحریر در آوردن.

تمامی این آثار به صورت رایگان در وب‌سایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست.

میتونید با مراجعه به این وب‌سایت این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید این مسیر ادامه پیدا بکنه اون رو با دیگران هم به اشتراک بگذارید.

ممنون که همراه من بودید.

من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان در پناه آزادی.