سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان است با شماست.

این اپیزود دوازدهم از ویژه برنامه ریشه ها و گواه ظلم هست و ما قراره تو این قسمت در باب نفی آزادی اراده صحبت کنیم.

ممنون که همراه من هستید.

خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص ما در باب آیات و نشانه هایی از ظلم خداوندی در ادیان ابراهیمی صحبت کردیم و تو این قسمت مشخص هم قرار هست در باب این انسان اخته شده در تضاد با تکلیف و مسوولیت صحبت کنیم.

در باب این جبرگرایی و از خویشتن بیگانگی که ثمره نگاه الهی است و انسان امروزی رو به این ورطه از نابودی و بیگانگی از خویشتن رسونده، بیشتر و بیشتر صحبت کنیم و تا جایی که ممکن هست سعی کنیم سرفصل های اصلی رو باز بکنیم و در بابش هم از این اسناد ظلم هم استفاده بکنیم.

از آیاتی که در کتب مختلف آسمانی ادیان ابراهیمی وجود دارد.

اما بارها اذعان کردم در این ویژه برنامه که قصد اصلی این ویژه برنامه باز کردن بابی است برای مطالعه این کتاب ها چه از روی باور داشتن به آن، اگر شما خود را باورمند به یکی از این ادیان ابراهیمی، مسیحیت، یهودیت و یا اسلام می دانید و چه در برابر این نگاه ها در پی نقد کردنش هستید، در پی مبارزه با آن هستید و برای آگاهی حرکت می کنید و می خواهید با آن مبارزه کنید.

در هر دو صورت نیاز دارید که آگاهی داشته باشید، اطلاعات داشته باشید و.

این ویژه برنامه قرار هست که این باب را باز کند که یا به کتب اصلی مراجعه کنید و یا مثلا به کتاب گواهی ظلمی که گردآوری شده توسط خود من هست و بیانگر این آیات و نشانه های ظلمت هست رجوع کنید و این اثر را مطالعه کنید تا بابی باز بشود برای فهم بهتر نسبت به موضوعات.

اما وارد بحث اصلی بشویم و در این قسمت مشخص در باب این نفی آزادی اراده بیشتر و بیشتر صحبت بکنیم.

خب بخش ابتدایی قاعدتا نفی فردیت است.

یعنی ما با فردیتی روبه‌رو نیستیم و مسئولیت در برابر تکلیف الهی است که فقط برای انسان ها تصویر شده.

آن نقدی که قاعدتا ما را به این سمت و سو می برد که ما در حیطه دین مواجه هستیم با وظایف سنگین دینی و تکلیف و سلب هرگونه حق اختیار و مسئولیت از انسان.

یعنی شما در کنار این دارید می بینید که اولا انسان اصولا در این ادیان ابراهیمی دارای حقی نیست.

هر چیزی که هست وظایف دینی است و اصولا انسان بعد از گذر از این نگاه های آلوده خداوندی است که وارد چیزی به نام حق می شود و حقوق می شود و در نهایت مثلا به یک نقطه ای می رسیم تحت عنوان حقوق بشر.

اما چیزی که در ادیان اصولا تعریف شده همواره وظیفه بوده، وظایف سنگین دینی که حق اختیار و انتخاب را از انسان سلب می کند، مسئولیت اجتماعی را از انسان سلب میکنه و اصولا همه چیز در حیطه این دین و نگاه الهی تصویر شده.

برای شروع به بحث میتونیم مثلا مراجعه کنیم به قرآن، سوره انعام، آیه 31.

اونجایی که میگه و هر که را خدا خواهد گمراه میسازد و هر که را خواهد بر راه راست قرار میدهد.

خب اینجا ما با اون اثبات صریح عاملیت خدا در ضلالت و هدایت روبرو هستیم.

یعنی ما با خدایی روبرو هستیم که اصولا باور به این داره که گمراه شدن و یا مومن شدن در اختیار خود خداست.

یعنی اصلا عاملیت انسان کاملا زیر سوال میره.

این از تناقضاتی است که من در قسمت گذشته هم دربارش صحبت کردم.

شما وقتی نزدیک میشید به مفاهیم اسلامی و یا ادیان ابراهیمی اصولا با یک جمع نقیضین روبرو هستید که هیچکدام از این مفاهیم با هم همخوانی ندارد.

یعنی ما از یک سو روبه رو هستیم با خداوندگاری که همه عاملیت از آن اوست و انسانی که هیچ اختیاری ندارد.

همتای این سوره و این آیه مشخص که میگه خدا گمراه ساختن و یا دیندار بودن در اختیار خداست به امر خداست و انسان ها اصولا عاملیتی در این موضوع ندارند و از سوی دیگری مثلا مواجه میشیم با همین خدا که قرار هست این انسان منفعل که اصولا در ضلالت و هدایت خود نقشی نداره رو بره به جهنم و مدام بسوزونه و آتیش بزنه.

یعنی ما با این جمع نقیضین روبرو هستیم که هیچ معنایی رو در خودش نداره؟

وقتی مثلا باز به قرآن رجوع میکنیم در سوره توبه آیه 33 اونجایی که میگه بگو جز آنچه خدا برای ما مقدر کرده است هرگز به ما نخواهد رسید.

او مولای ماست.

باز هم تاکید بر این تقدیر و مشیت مطلق الهی است یعنی همه چیز از آن اوست.

حتما این مثال را شنیدید در باب اینکه هر چیزی را که خدا بخواهد عملی خواهد شد و این بخشی از زیست جمعی انسان ها را تشکیل داده.

یعنی ما از یک سو با این تناقض در دل قرآن روبرو هستیم اما قاعدتا این فرهنگی را به دنبال خود داشته.

یعنی وقتی شما رجوع می کنید به فرهنگی که تحت عنوان فرهنگ شیعی می شناسیم، امروز این حجم از انفعال را در دلش می بینیم.

سنگ بنای این مناره بزرگ ساخته شده در دل همین آیات نهفته است.

یعنی وقتی ما به نقطه ای می رسیم که فرهنگ شیعی حاضر به فعلیت در خود نیست، مدام نشسته در انتظار و آرزویی که شاید این جمعه بیاید و این ناجی برای آنها خواهد آمد و دنیا را تغییر خواهد داد و این حجم از انفعال در دل همین رشته های ابتدایی است.

آنجایی که خدا در باب مقدر بودن همه چیز صحبت میکنه.

کسی به جایی نخواهد رسید مگر آنکه خدا بخواهد.

یا مثلا وقتی به انجیل روبرو میشویم در کتاب رومیان در باب نهم آیه 13 میگه پس خدا بر هرکه می خواهد رحمت می آورد و هر که را می خواهد سخت دل می سازد.

باز هم همون اثبات سلب اختیار هست و ما مواجه میشیم با خدایی که توسط خودش همه چیز رو داره به جلو میبره.

یعنی ما داریم رو به رو میشیم با تضاد با این فردیت.

تضاد در برابر مسئولیت.

و ما با یک انسان منفعلی روبرو هستیم که همه چیز رو از خدا در اختیار میگیره.

از یک سو با انسان با کوهی از وظیفه و تکلیف روبرو هستیم، اما در عین حال این انسان هیچ حقی و هیچ اختیاری هم براش تعریف نشده.

این جبرگرایی الهی ست که مسئولیت اصلی همه چیز رو از دوش فرد برداشته به خدا منتقل می کند اما در عین حال می آید و یک مجازات نا منتها هم برای آن قائل می شود.

یعنی ما مواجه هستیم با خدایی که در این تناقض دارد غوطه می خورد.

از یک سو ما با نفی اختیار روبرو هستیم از سوی دیگری با عذاب الهی و علیم.

از یک سو با نفی هرگونه مسوولیت روبرو هستیم، از یک سو با یک دریای بزرگی از وظیفه ها.

از یک سو ما نفی اخلاق و در دل این بیماری و این جنون خواهیم دید که هر نوع منشا اخلاقی را در برابر این کمال الهی بی ارزش می کند و در خودش از میان می برد.

از سوی دیگری باز با این زیر پا گذاشته شدن هر گونه حق و حقوقی هم روبرو هستیم.

یعنی ما با یک جمع نقیضین در مجموع روبه رو هستیم که هیچ معنایی را به ما منتقل نمی کند.

گویی یک خدایی است که در دل این نهایت خودبزرگ بینی اصلا غرقه شده، حتی هیچ فهمی نسبت به مسائل منطقی پیرامون خودش نداره.

یعنی خدایی که از سویی باور داره که گمراه شدن و یا مومن بودن مردمان در اختیار اوست چگونه میتونه مجازات بکنه اون انسان رو؟

من فکر کنید امروز به دنیا آمدم.

من اگر امروز باوری به اسلام ندارم با اینکه در دل یک خانواده مسلمان بدنیا اومدم خب این خدا باور داره که خودش منو گمراه کرده.

خب این خودی که من را گمراه کرده چطور میتونه من رو مجازات بکنه؟

یعنی خودش رو داره مجازات میکنه.

خب این اون جمع نقیض اینه که واقعا حتی ارزش فکر کردن هم نداره.

یعنی تا این حد این حرف ها عبث و بیهوده است و ما رو در یک دایره دواری از این نگاه های احمقانه فرو میبره.

اما صحبت ما در باب تناقضات میان قرآن و انجیل و دیگر کتب ادیان ابراهیمی نیست.

ما تلنگری میزنیم در باب اینکه چرا امروز این گونه در این فضاحت گیر افتادیم.

چرا امروز مواجه میشیم با مردمانی که تا این حد فعالیت خود را فراموش کرده‌اند، حاضر به ایستادگی مقاومت نیستند، حاضر نیستند برای فردای خودشان تصمیم بگیرند، در خیابان باشند، برای اون تلاش بکنند برای خواسته هاشون.

خب سنگ بناها در همین نقطه ها قرار گرفته.

مردمانی که مرجع اصلی فهمشون درکشون آموزششون رو دارن از دل همین کتب میگیرن.

شاید شما به صورت ضمنی روبه‌رو نشید با این کتاب ها و هر روز هر کسی نگیره تو دستش رجوع بکنه قرآن رو بخوان، آیه ی انعام سوره انعام آیه 24 و مطالعه بکنه بعد پاشه بره یه کاری بکنه.

اما تک تک کسانی که دارن براش کاری انجام میدن از همین نگاه ها سیراب شدند.

منبع تغذیه اصلی همین نقطه ها بوده.

یعنی اگر قانون گذاری شده بر مبنای همین نگاه ها شده.

اگر فرهنگ سازی شده بر پایه همین نگاه ها شده.

در نهایت وقتی ما مواجه میشیم با انسان شیعی مسلمانی که تا این حد در این درخودماندگی فرو رفته، هیچ فردیتی برای خودش قائل نیست.

تمام مسوولیت خودش را در برابر تکلیف الهی می‌داند و با هیچ اخلاقی، با هیچ منشاء اخلاقی سر سازگاری ندارد و هرگونه اخلاقی را نفی می‌کند.

به واسطه خوراکی است که دائما داره از این نگاه آلوده می‌گیره.

اما برای اینکه بحث رو جلو ببریم حالا می‌تونیم وارد بخش بعدی بشیم.

یعنی ابزارهای توجیه این ظلم.

ما مواجه هستیم با آزمون الهی و رنجی که تبدیل به تقدس می‌شه.

یعنی ما با اصولی روبه‌رو هستیم برای توجیه گر کردن موضوعات رنج، عذاب، ظلمت و.

حل و رفع این تناقضاتی که در جهان تحت عنوان ظلم و رنج به کار گرفته شده و وجود داره.

یعنی شما وقتی روبه‌رو می‌شوید با جهان پر ظلمت، همون موضوعاتی که ما در قسمت های ابتدایی این ویژه برنامه دربارش صحبت کردیم.

اینکه اگر خدایی وجود دارد که شما باورمند به قدرت مند بودن او هستید و در عین حال می خواهید برای او صفت عادل یا مهربان را تعریف کنید، اینها با هم جمع شدنی نیست چرا که خدا نمی تواند در عین حالی که قدرت مند هست و عادل هست، جهانی تا این اندازه در ظلم بوجود بیاورد.

حالا برای توجیه این موضوع بلافاصله ابزارهایی رو بوجود میارن که یکیش همون آزمون الهی است.

یکی زین رنجی است که تبدیل به یک قداستی میشه.

وقتی به قرآن رجوع می کنید به سوره بقره آیه 102 اونجاست که میگه و قطعا شما را با چیزی از ترس، گرسنگی و کاستی در اموال و جانها و ثمرات می آزمایی.

خب این توجیه رنجی است که ما تحت عنوان آزمون الهی باهاش روبرو میشیم.

یعنی شما بلافاصله اگر در باب این صحبت بکنید که یک بچه ای است تازه به دنیا اومده و مثلا این نوزاد در بدترین رنج های فیزیکی داره زندگی میکنه.

یک بیماری سخت و دهشتناکی داره که مدام داره رنج میبره، مدام داره آسیب میبینه، عذاب میبینه و حتی مرگ او بهتر از زندگی اوست.

حالا بلافاصله ما توجیهی داریم تحت عنوان آزمون الهی.

حالا آیا این تناقض جمع شدنیست؟

یعنی اون کودک تازه به دنیا اومده باید آزمونی رو پس بده؟

اینقدر تناقضات در این لایه های فکری زیاد هست که حتی جایی برای فکر کردن و صحبت کردن هم نمیده.

یعنی انگار ما در یک دایره ای مکرر از این عبث بودن و پوچی دچار شدیم.

باز هم اگر به قرآن رجوع بکنیم در سوره حدید آیه 31 میگه که هیچ مصیبتی در زمین و جان های شما رخ نمی دهد مگر آنکه پیش از آن که آن را پدید آوریم در کتابی ثبت است تا بر آن چه از دستتان میرود اندوهگین نشوید.

حالا باز دوباره این جمع نقیضین در حال بازتولید خودش است.

این موتور محرکه ی کارخانه ی تناقض خدا در حال کار کردن است از سوی ما روبرو میشویم با آزمون الهی.

حالا باز مصیبت هاییست که در زمین و جهان ما رخ میدهد مگر این که خدا در کتابی ثبت کرده باشد.

دوباره ما مواجه میشویم با این مصیبت ها و در عین حال نهی هرگونه تلاشی برای تغییر کردن و از این آیه ها تا دلتون بخواد در کتاب های مختلف آسمانی وجود داره و من گفتم قرار بر این هست که این ویژه برنامه بابی باشه برای باز شدن، بیشتر فکر کردن، بیشتر مطالعه کردن.

در نهایت باید به نقطه ای برسیم که قرآن رو به فارسی بخونیم.

انجیل و تورات رو.

کتب دیگری که پیرامون اسلام هست.

مایی که با اسلام دست به گریبان هستیم، زندگی شخصیمون مدام در این هزارتوی وحشتناک اسلامی غرق شده و زندگی عادیمون هم تحت تاثیر اون ها هست.

خب قاعدتا باید تاریخ اسلام را بدانیم.

قاعدتا باید زیست پیامبر را بدانیم.

قاعدتا باید احادیث را بدانیم.

قاعدتا باید قوانین را بدانیم.

خیلی از ماها در باب قوانینی که در این کشور مثلا ایران در جمهوری اسلامی داریم زندگی میکنیم، نمیدانیم قوانین جزایی و قوانین مدنی اش را.

اما قاعدتا باید بابی باز بشود برای بهتر درک کردن.

خب قاعدتا در این بخشی که ما درباره اش صحبت کردیم رو به رو میشیم با اصلی تحت عنوان آزمون الهی که هر مصیبتی را قرار است توجیه بکند.

این نگاه قرار است که فراتر از این مسائل برود و اصلی را به وجود بیاورد.

برای اینکه هر چقدر ما قرابت مان با خدا بیشتر باشد، رنج بیشتری هم باهاش رو به رو هستیم.

خب قاعدتا این رو حتما شنیدید که در نهایت ما با این توجیه روبرو هستیم که کسانی که خدا بهشون نزدیک تره و با خدا نزدیکی بیشتری دارن، رنج بیشتری میبرن و اینجا آن نقطه ایست که رنج مبدل به یک قداست می شود.

از این نوع نگاه ها در ادیان مختلف هم وجود داشته.

یعنی شما وقتی مثلا نزدیک به دین مسیحیت هم میشوید.

پیش از اینکه این نگاه های تازه ای که تحت عنوان پروتستان قدرت گرفت در آن دوران کهن تر.

اصولا توجیه گر اصلی فقر انسان ها همین قرابت با خدا بود.

این رنج بود که انسان ها را مومن تر تصویر میکرد و این رنج طلبی بود که در نهایت انسان رو بدل به اون نزدیک و فرزند خدا میکرد.

در عین حال ما مواجه هستیم با یک هزارتویی از این تضاد ها.

تضاد هایی که برای هیچ سوالی پاسخی نداره.

چطور میتونیم ما قدرت مطلق و عدالت رو در وجود یک خدا با هم در این دنیای پر از ظلم جمع بکنیم؟

چطور ممکنه از سویی ما مواجه بشیم با این خواست و اراده ی خدا و اینگونه انسانی که هیچ اختیاری از خود ندارد و در کنارش رو به رو شویم با خدایی که حالا قرار است این جماعت را به بدترین شکل ممکن هم عذاب بده و مجازات کند.

اینقدر این هزارتوی از تضاد ها بزرگ و عمیق است که ما خیلی نمیخواهیم بهش نزدیک بشیم چون اصولا صحبت ما پیرامون این مسائل در این سمت و سویی است که ما را به جهان امروز وصل بکند.

اگر ما در باب این مشیت مطلق الهی صحبت می کنیم چرا که این ابزار توجیه ظلم های حکومت ها است.

ظلم هایی که در جهان وجود دارد.

یعنی اگر شما با حکومت هایی مثل جمهوری اسلامی روبه رو می شوید، اگر فقر وجود دارد، اگر بیماری وجود دارد، اگر سوانح طبیعی وجود دارد و الی آخر، همه چیز رو به قسمت و خواست خدا می تونن تبدیل کنن، می تونن این بی حرکتی.

این منفعل بودنی که در نگاه خود دارند رو در وجود انسان ها نهادینه بکنند.

حالا شما مواجه بشوید با جماعتی که قرار ندارد اصلا تلاشی بکند، اصلا در حیطه فکری او تلاش کردن معنایی نخواهد داشت.

پس موضوع مهم ما از مطرح کردن این مباحث، پیوند این نگاه با زندگی امروزی ماست.

اما در بخش انتهایی این ویژه برنامه و این قسمت هم دوست دارم در باب این از خودبیگانگی صحبت بکنم.

ما مواجه می‌شویم با انسانی که اصولا اخته هست، هیچ فعلیتی در خود ندارد.

نتیجه نهایی تمام این جبرگرایی های الهی و زیست فردی، سلب فاعلیت مستقل انسان هست.

یعنی چیزی فراتر از این نخواهد فدیه داد به انسان ها.

ما با انسانی روبه رو هستیم که در دل این هزارتوی از جبرگرایی، خدا مبدل به انسانی می‌شود که کورکورانه اطاعت خواهد کرد.

وقتی دوباره به قرآن رجوع می کنیم.

آنجایی که در سوره احزاب آیه 31 می گوید و هیچ مرد و زن مومنی را شایسته نیست که چون خدا و پیامبرش کاری را حکم کند در کار خود اختیاری داشته باشد.

اینجا این نفی صریح حق انتخاب پس از فرمان الهی است.

آن نگاه و آن اطاعت کورکورانه ایست که این اختگی، این عدم فعلیت، این انسان اخته را به وجود می آورد.

یا مثلا در انجیل، در کتاب لوقا، در فصل هفدهم آیه 18.

آنجایی که می گوید شما نیز هر گاه آنچه به شما امر شده است به جا آورید، بگویید ما بندگان بی فایده ای هستیم.

یعنی این تلقین خود پست انگاری و نفی ارزش ذاتی هر فرد اصولا یعنی نفی هرگونه وجودیت، فعلیت و این اطاعت کورکورانه ای است که در نهایت انسان را مبدل به این حجم از درخودماندگی ها هم خواهد کرد.

در کنار این ما مواجه هستیم با نفی عقلانیت در برابر این اطاعت ها.

مثلا در عهد عتیق در کتاب امثال، در باب سوم آیه پنج با تمامی دل خود بر خداوند توکل کن و بر عقل خویش تکیه منما.

خب ما مواجه هستیم با آیه ای که مستقیما دارد در باب نفی فعلیت مستقل انسان و عقل او صحبت می کند.

جایی که عقل فردی در برابر اراده الهی به حاشیه رانده می شود، ارزشی ندارد.

یعنی انسان حتی نباید فکر بکند نباید از عقل خودش استفاده بکند.

ما در تورات با چنین آیه ای روبرو می شویم و یا حالا اگر دوباره به انجیل رجوع بکنیم در رساله به رومیان در فصل نهم آیه 10 می گوید ای انسان!

تو کیستی که با خدا مجادله می کنی؟

آیا ظرف ساخته شده به سازنده خود می گوید چرا مرا چنین ساختی؟

آیا کوزه گر برگل اختیار ندارد؟

باز هم ما روبه رو هستیم که انسان به یک شیء بی اراده ای همتای گل تقلیل می یابد و اصولا این مثال و این مصداق جای هیچگونه پرسشگری از قدرت را نخواهد داد.

انسان در جایگاهی نیست که در برابر خالق خودش صحبت کند و این نفی وجودیت و ذات انسان و فاعلیت انسان هست که مدام در حال تکرار هست و یا دیگه نهایت این نگاه آلوده برمیگرده به تورات و داستان ابراهیم و اسحاق که در تورات آمده.

در قران هم این نگاه اومده و بارها گفتم که ابراهیم و اسماعیل حالا معنا شده ولی در کتاب پیدایش در فصل بیست و دوم آیه دوم میگه که فرمود پسر خود را که یگانه توست و او را دوست می داری یعنی اسحاق را بردار و به زمین موریا برو و او را در آنجا بر یکی از کوه هایی که به تو نشان می دهم برای قربانی سوختنی بگذران و این یعنی ابراهیمی که در نهایت با هیچ سئوالی با نفی تمام اختیارات شخصی به سمت کشتن فرزندش می رود.

این یعنی فعالیت انسان تحت شعاع دستور قدرتی که همتای خدا نام می گیرد و این اطاعت کورکورانه ای است که مدام در حال تکرار شدن است و ما داریم در زیست امروزی خودمون هم باهاش روبرو میشیم.

اونجایی که انسان ها در پی اصولا ساختن رهبری برای خود هستند، خودشون رو به زمین و زمان میزنند برای اینکه یک بزرگتری دربرابر خودشون داشته باشن.

خب این ها همه غرق شدن در این از خود بیگانگی هاست.

ما با انسانی روبه رو هستیم که اصولا به فعلیت وجودیت خودش باوری نداره.

جایی برای باور برای او نمونده و این دومینوی پرتکراری است که از نقطه ابتدایی شروع میشه، به نقطه ثقل خودش میرسه و در نهایت انسان هایی را پدید میاره تا این اندازه در خود مانده تا این اندازه از خود بیگانه.

ما با انسان های اخته بدون هیچ فعلیتی روبه رو هستیم که در پی یک ارباب میگردن.

حالا ارباب هر بار هم میتونه تغییر کنه.

اصولا برای مجیز گفتن در دنیا هستن.

هیچ فعالیت مستقلی برای خودشون قائل نیستن مگر به فرمانی که برای اونها برای نابودی و سلب اختیارشون، برای نابودی وجودیت شون داده میشه و ما می بینیم که چگونه در پی این بردگی ها و بندگی ها می دوند و این شرایط مختص به شرایط امروز نیست، مختص به یک نگاه دینی صرف نیست.

یعنی در اسلام خلاصه نمیشه، در یهودیت خلاصه نمیشه.

حتی در جهان مدرن حتی در یک جامعه لائیک هم داره بازتولید میشه.

یعنی ما با یک تصویر روبه رو هستیم.

یک فرهنگ ادامه دار روبه رو هستیم که این عدم وجودیت فاعلیت انسان ها را تحت شعاع خود قرار داده و مدام در پی بازتولید خود هستند.

ما با انسانی روبه رو هستیم که در همین امروز هم به دنبال اربابان خودش می گردد.

اگر روزی به دنبال اربابی که پیامبر نام داشت و امام نام داشت می گشت، حالا امروز می تواند در پی مثلا اربابی بگردد که اتفاقا لاییک هست، بی خدا هست اما در نهایت او قرار است دوباره در جای پای خدا بنشیند.

قرار هست که ردای همان خدا را به تن بکند و این درخودماندگی است که دوباره در حال بازتولید هست و اصولا وقتی ما در باب این مسایل صحبت می کنیم صرفا در باب این نگاه های ادیان صحبت نمیکنیم، بلکه در باب این فرهنگ به وجود آمده در طول این سالیان صحبت می کنیم و در نهایت هم این ویژه برنامه بابی است برای مطالعه بیشتر این کتب برای فهم بهتر پیرامون این مسایل و اصولا اگر قرار هست که باور داشته باشیم با فهم و ادراک و اطلاعات کافی باور داشته باشیم و اگر قرار هست که مبارزه بکنیم و ایستادگی بکنیم هم باز هم نیاز داریم که آگاهی لازم رو داشته باشیم.

در انتها هم دوست دارم باهاتون مطرح بکنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه این راه تغییر شکل بگیره و ادامه پیدا بکنه.

میتونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.

منظور از آثار هم خلاصه برنامه ای به نام جان نمیشه.

من پیش از اینکه بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر بکنم، آرا، افکار و عقایدم رو تحت عناوین کتاب های به رشته تحریر درآوردم.

تمامی این آثار به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست.

میتونید با مراجعه به این وبسایت این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید این راه تغییر ادامه پیدا بکنه اون رو با دیگران هم به اشتراک بگذارید.

ممنون که همراه من بودید.

من نیما شهسواری و این برنامه بنام جان بود.

در پناه آزادی.