در دسترس نبودن لینک
در حال حاضر این لینک در دسترس نیست
بزودی این فایلها بارگذاری و لینکها در دسترس قرار خواهد گرفت
در حال حاضر از لینک مستقیم برای دریافت اثر استفاده کنید
دریچهای به اندیشههای نیما شهسواری
در پادکست “به نام جان“، سفری عمیق به دنیای اندیشه و آزادی آغاز میشود. در هر قسمت از این سفر، به بررسی موضوعاتی همچون آزادی، برابری، نقد قدرت و خدا، مشکلات اجتماعی و … میپردازم.
اینجا جایی است که صدای ما تلاش میکند تا به عمق مسائل پی ببرد و از طریق گفتگوهای مختلف، نگاهی تازه و الهامبخش به دنیای پیرامون ایجاد کند.
آیا به دنبال تجربهای از گفتگوها و تفکراتی غنی از دیدگاههای متنوع هستید؟
آیا علاقهمند به درک بهتر موضوعات مهم امروزی از زوایای جدید هستید؟
پس گوش دادن به پادکست “به نام جان”، دعوت به یک سفر نوین در دنیای اندیشه و آزادی است.
به نام جان قصد دارد تا مباحث مهم جهان را به زبانی ساده، صریح و روشن با شما در میان بگذارد
نیما شهسواری سازندهی پادکست به نام جان است
او شاعر و نویسندهی ایرانی است وی متولد سال ۱۳۶۸ در مشهد است نوشتههای او مشتمل بر ۴۱ جلد کتاب در قالب، آثار تحقیقی، رمان، داستان، مقاله و شعر است اغلب مضامین آثار او پیرامون باور به جان، آزادی،برابری نقد قدرت و خدا و … است
وی از ۱۵ سالگی شروع به نگاشتن و در ۳۲ سالگی تمامی آثار خود را در فضای مجازی منتشر کرده است
دسترسی به آثار او در وبسایت جهان آرمانی به صورت رایگان در اختیار شما است
در دنیای پیچیده و پر ظلمت امروز، “به نام جان” تنها یک پادکست نیست،
به نام جان دریچهای است برای فریاد زدن
برای ساختن جهانی تازه بدور از ظلمهای بیکران
به نام جان سفری است به دنیای افکار و اندیشههای تازه .
اینجا جایی است که سخنان تازهای خواهید شنید و آنچه تابو برایتان ساختهاند را در هم شکسته به نظاره خواهید نشست.
آزادی: بازآفرینی تعریف دوبارهای از آزادی، ما آزادی را با قانونی نهفته به دل آن دوباره میخوانیم تا مردمان خویشتن برگزینند آنچه آزادی خواندهاند
برابری: آنچه در بوق و کرنا لگدمال کردند و گاه به آزادی فروختند و گاه مالکان به چنگ بردند دوباره در به نام جان معنا خواهد شد، برابری که همهی جانداران را در خود خواهد خواند
نقد : دریچههای نقد در دنیای ما بیکران است، ما همه را به نقد خواهیم کشید و هیچ تن مقدس در این دنیای آزاد نخواهد بود، از فرهنگها تا خدا، از ادیان تا باورها، همه چیز در این دالان به بوته نقد سپرده خواهد شد
اگر به دنبال شنیدن ندایی تازه برای تغییر هستید، به نام جان را بشنوید
تمامی آثار نیما شهسواری در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما است،
نکته مهم آنکه همواره این آثار به صورت رایگان خواهد بود که برای بیدار کردن مردمان نگاشته شده است، از این رو شما همواره میتوانید تمامی آثار نیما شهسواری اعم از کتاب، اشعار، پادکست و … را به صورت رایگان از وبسایت جهان آرمانی بدست آورید،
فرای وبسایت جهان آرمانی، این پادکست در بیشتر پلتفرمهای پادکستگیر در اختیار شما است از جمله این برنامهها
فرای برنامههای پادکستگیر شما میتوانید این آثار را از طرق زیر نیز بدست آورید
برای دسترسی به پادکست به نام جان تنها کافی در برنامهی پادکستگیر خود نام نیما شهسواری، به نام جان و یا جهان آرمانی را جستجو کنید
راه تغییر و دگرگونی این دنیا راه سختی است،
در دنیای پر زرق و برق امروز ما را کسی نخواهد شنید که صدای دلربایان خوش نوا است، گاه فریاد گوشخراش زورمندان همه را مبهوت خواهد کرد، پس تنها راه برای این تغییر بزرگ با کمک شما امکان پذیر خواهد بود
اگر خواستید در تغییر زشتیهای این دنیا همراه ما باشید با اطلاعزسانی به دیگران بزرگترین کمک را به ما خواهید کرد و این راه تغییر را آغازگر خواهید بود
ما در کنار هم توان تغییر همه چیز در این دنیا را خواهیم داشت بیایید با هم و درکنار هم برای تغییر دنیا تلاش کنیم
با تشکر
نیما شهسواری
![]()
کتاب صوتی رسوخ در داستان کوتاه سنگزار، آیینهای تمامقد در برابرِ توحشِ مدرن و سنتی قرار میدهد. نیما شهسواری در این اثر، با لحنی حماسی و مرثیهوار، از جانی سخن میگوید که در میانِ چرخدندههایِ «شکِ شوهر»، «شریعتِ قاضی» و «شقاوتِ متجاوز» خرد میشود. این متن، تنها یک داستان نیست؛ فریادی است علیه خفقانِ ساختاری که در آن، زن حتی پس از مرگ نیز حقِ دفاع ندارد. «سنگزار»، روایتِ گریهیِ سنگهاست بر حالِ بشریتی که لذت را در مرگ و عدالت را در خون جستجو میکند.
آرشیو کامل صوت و روایت دسترسی به محتوای صوتی در این وبسایت، مسیری برای بازخوانی مفاهیمی است که در قالب کلمات مکتوب پدید آمدهاند. تمامی آثار صوتی شامل طیف گستردهای از فایلهاست که از سن ۱۵ سالگی تا به امروز، با تمرکز بر مفاهیم جانگرایی و نقد ساختارهای قدرت تدوین شدهاند. کاربر در این بخش میتواند بدون واسطه، به تمامی محتواهایی که بر پایه برابری و آزادی نگاشته شدهاند، دسترسی پیدا کند.
کتابهای صوتی و متون تحلیلی برای کسانی که به دنبال بررسی عمیقتر موضوعات در قالب پروژههای بلندمدت هستند، بخش کتابهای صوتی طراحی شده است. این آثار شامل رمانها، تحقیقات و متونی است که به کالبدشکافی نابرابریها و تبیین باور به جان میپردازند. تمامی این کتب به منظور بیداری انسان و زیست در جان و گسترش آگاهی رایگان، به صورت فایلهای صوتی با کیفیت در دسترس قرار گرفتهاند و همواره این دسترسی رایگان خواهد بود.
داستانهای کوتاه صوتی بستری برای انتقال مفاهیم در میانهی پرهیاوی زندگی است. این قطعات صوتی، داستانهایی را روایت میکنند که در آنها آزادی و اصالت جان، محور اصلی هستند. هدف در این لایه، ارائه نگاهی صریح و روشن به مسائل جهان از طریق ادبیات داستانی است تا جرقهای برای پرسشگری در ذهن شنونده ایجاد شود.
پخشکننده آنلاین و اپلیکیشنها علاوه بر دریافت مستقیم از سایت، ابزارهای مختلفی برای تسهیل شنیدن این آثار در نظر گرفته شده است. شما میتوانید با استفاده از پخشکننده آنلاین در همین وبسایت یا از طریق پلتفرمهای بینالمللی، محتوا را دنبال کنید:
پلتفرمهای صوتی:
دریافت فایل و ویدیو:
جستجوی نام «نیما شهسواری» جهان آرمانی و یا به نام جان در هر یک از این برنامهها، دسترسی سریع به کل آرشیو را ممکن میسازد.
انتشار و ترویج رایگان اندیشه از آنجا که تمامی این آثار در ۳۲ سالگی نویسنده برای دسترسی عمومی به صورت رایگان منتشر شدهاند، تداوم این مسیر به همت شنوندگان بستگی دارد. اشتراکگذاری لینکهای جهان آرمانی و معرفی این منبع به دیگر جانهای بیدار، تنها راه حمایت از جریانی است که برابری و آزادی را فرای هرگونه ساختار قدرت میطلبد. این محتوا متعلق به همگان است و تکثیر آن، گامی در جهت بیداریِ جمعی محسوب میشود.
محتوای متنی داستان کوتاه جهت مطالعهی همراه با شنیدن.
مردی بود که زنی زیبا داشت، آنقدر زیبا که وقتی از خانه بیرون میرفت، هزاری چشم در تعقیبش بود، رفتن و بودن و ماندنش را نظاره میکرد
مرد به سختی او را تصاحب کرده بود و خودش را صاحب و مالک بر او میدانست و نگاه دیگران را بر او حرام میخواند، معلوم نمیشد تا چه حد آن زن را دوست دارد، بروز نمیداد اما نگاه کوچکی به زن را از حدقه درمیآورد
و زنی که او را دوست داشت تا این حد داشتن مردی در کنارش که به او توجه کند و در کنارش باشد و دوستش بدارد برایش لذتبخش بود، مخصوصاً در آن اوایل راه که این کارهای مرد برایش به عشق تعبیر میشد و بیشتر از هر چیزی در این دنیا مردانه بودن او را دوست داشت و این طور همیشه پشتوانه بودنش را، سنگر و پشتبان بودن مرد را میپرستید و لحظهای دوری از او برایش دیوانهکننده بود
اما هر روز که پیش میرفت، مراقبتها و سایه افکندنها و مالک بودنها زن را کلافه میکرد و به وجودش فشار میآورد و تاب و تحملش را بر او سخت میکرد، دوست داشتن مرد را دوست داشت لیک میخواست از دیگر جهات هم خوب باشد
جملهای بگوید، شعری بخواند، بوسهای بزند و کمتر او را در این زندان محبوس کند، اما برای مرد دنیا نگهداری از زن بود و او نگهبان ناموس زیبای خویش و راندن آن همه نگاههای هرزه و فکرهای هرزگان دیوانهاش میکرد
نمیدانست چه باید بکند، زن به هر جا میرفت او در تعقیبش بود، یا او را همیشه در کنار خود داشت و یا اگر تنها بیرون میرفت مثل سایه در تعقیبش بود، وای از آن روزی که کسی چیزی میگفت، یا نگاهی میکرد و مردی که پرخاش میکرد، جامه میدرید و چشم از کاسه در میآورد و هر روز و هر روز این میلههای زندان را به روی زن تنگتر و تنگتر میکرد
زن در این قفس به حصر آمده بود، از این همه شکهای مرد کلافه شده بود و وجودش همیشه پر از ترس بود، همیشه مثل سایه مرد را میدید و میدانست به هر کرده و نکردهاش واقف است
میدانست در این زندان نامرئی به تنگ آمده و توان هیچ حرفی را نداشت، اما با این وجود دوست داشت که مخفی کند، دوست داشت که همه چیز را نگوید و با این کار حس آزادی بیشتری را تجربه میکرد و این بازیِ دوطرفه آن دو شده بود،
زن نمیگفت و مرد مدام در حال جستن بود، تعقیب میکرد و به پیش میرفت، حتی اگر خودش هم نبود دیگرانی را میگماشت تا پرنده از قفس پر نزند
این زندگی پر از شک در دل مرد هر روز شعلهورتر میشد، زبانه میکشید و میسوزاند، تمام عشق و دوست داشتن را، تمام آسایش و آرامششان را میسوزاند و در پیش بود،
از چندی قبل زن به خواهرش قول داده بود که برای تمیزکاری خانهاش روزی به کمک او برود و هربار نمیتوانست این کار را بکند، هربار به شوهر میگفت، عذر و بهانهای پیش میآمد و اتفاق به عقب میافتاد و آن شک و آن حصار نامرئی و مرئیِ مرد باعث شده بود که زن دیگر حقیقت را نگوید و هر چیز را از دیدهی او مخفی نگاه دارد
سرآخر بیرون رفت تا به خانهی خواهر برسد، اما به شوهرش واقعیت نگفت و به هزار عذر و بهانه این طریقت را پیش گرفت و به پیش رفت، به خانه خواهر کسی نبود، اهل خانه بیرون رفتند و او بیهیچ خبری یکباره رفت تا این مسئولیت از شانه بردارد و قال این مقاله را تمام کند
به خانهی خواهر رفت و مشغول تمیز کردن شد، این بار شماری به کمینش نشسته بودند، مرد که خود نبود و جانشینهایش را به تعقیب زن گماشته بود، آنها رفتند و او را به نظاره نشستند، جز آنها دیگری هم بود که به طول زمانی دراز داشتن زن را به دل وعده کرده بود
او که سالیان دراز در انتظار زن نشسته بود تا روزی او را به چنگ آورد و مالک به جانش شود، تعقیب میکرد، راه رفتنش را نظاره میکرد و در دلش غوغایی به پا میشد و هر روز این وصال را به خویشتن مژده میداد،
شوهر زن چند بار او را دیده بود و جامهاش را هم دریده بود،
حال خانهای دید و زنی که هیچ در آن نیست و روز وصالش در همان چهاردیواریِ خالی و میان همان دخمه بود، پس به پیش رفت تا کار را یکسره کند و به مژدههای همیشگیاش جامهی عمل بپوشاند
به خانه بود و در برابر زن، چندی طول نکشید که به او نزدیک شد، در چشم بر هم زدنی، زن را مدهوش و بیجان کرد و زمین انداخت و هیچ از او باقی نگذاشت نه یارای تکان خوردن داشت نه فریاد زدن و دفاع کردن، بیهوش افتاده بود و هیچ از این دنیای نمیفهمید و مردی که حریص به طول سالیان این منزل را انتظار کشیده و این جان را مزه کرده و زیر دندان چشیده است
بدنش را بو میکشید و از شام تا صبح میان خواب و بیداری به وصالش میرسید و حال جان بیجان در برابرش بود، میدرید و پاره میکرد، بر او چنگ میانداخت و سلاخی میکرد، وصالش در پیش بود، شب زفاف با مردهای بیجان
جانش را تکه تکه کرد، خون میخواست، زن تکانی نمیخورد و آرام مرده بود، به دنیا نبود و جان بیجان او را میدرید و پیش میرفت، خودش چنگ میزد و میانداخت، زن مرده بود، بیحرکت مانده بود، لیک او به زن تکان میداد و عیش را به نوش خویشتن میخواند و به ذهن زن تکان میخورد و بر لذتش میافزود و لذت میخورد
جسم دریده را باقی گذاشت تا باقیِ لاشه خوران هم بخورند و لذت برند، از آنجا دور شد و نگهبانان و تعقیب کنندگان دیدند آمدن و رفتن او را و حال زمان بازگویی ماجرا بود، باید به شوهر خبر میدادند که چگونه زنش به خانهای آمده متروک که کسی در آنجا نبود و صدایی نمیآمد و کمی بعدتر غریبهای رفت و ساعتی دیگر سرمست بیرون آمد
قدرت گفتن این قصه را نداشتند و ساعتها با هم کلنجار رفتند تا یکی راضی شد ماوقع را برای ارباب تعریف کند و مردی که میشنید و به او میگفتند
او خاموش مانده بود، پاسخ تمام شکهایش را به یقین شنید و خیانت گرفت
آرام نشست و در خود آب شد، خاکستر شد، سوخته بود، فریاد میزد که شکهایش یقین بودند، خیانت را دیده بود و پاسخ تمام اعتماد سالیانهاش را چشیده بود، اعتمادی که خودش نمیدانست چگونه شکل گرفته و حال خودش را احمق فرض میکرد و مظلومترین انسانها
حال خودش را میدید که چگونه دست و پا بسته به شرارههای آتشین زن شیطانی سوخته و هر چه داشته را به باد داده است، ناموس و غیرتش را میدید که میسوزند و جانش برون میآمد، فریاد میزد، واقع بود، راست بود و همه خیانت زنی بود که بدکاره بود و هرزهتن
و زنی که بیدار شد، مرده بود، زنده شد، دوباره از خاک سربرآورد و از اعماق خاک نگاهی به بالا کرد، تنش را دریده بودند، هیچ چیزی به خاطرش نمیآمد، نمیدانست چه شده ولی میدانست که چیزی شده و این چیز به عمق ندانستههایش طول و عرض داشت
از جای برخاسته از خاک بیرون شده بود، یکبار مرده بود نه دوبار مرده بود، هرچند بار که مرده بود دوباره زنده شد، حال برزخ در انتظارش بود، دوزخ و آتش در یکسو و بهشت و آسایشش در سویی دیگر
اما حال در برزخ بود، قاتلش این جنازه را به خاک نهاده تا لاشهخوران هم از گوشتش بخورند و چرا از جای برخاست
چرا سر از خاک برون آورد؟
چه فرجامی در انتظارش بود؟
مردی که دیوانهوار به این سو و آن سو میرفت، خودش را سلاخی شده میدید، دست و پا بسته به قربانگاه برده بودنش، آب نداده غیرتش را ذبح کردند و حال از خونش به او خوراندند تا سرآخر بر یقین در خیانت قربانیاش کنند،
تصویر زن بدکاره مدام در برابرش رژه میرفت، به رویش میخندید، به غیرت لگدمال شدهاش قهقهه میزد، یقین را شک و شک را یقین قلمداد میکرد که وقتی خیانت میکرد نیشخندی به او زده و اذن بریدن سر میداد و او خونش را به زمین میدید و حال باید برخیزد و کاری بکند
باید حق خویشتن را از این خیانتکار باز پس گیرد و باید یقینش را به عمل بدل سازد، راه را در پیش گرفت، تهماندهی غیرت را به همت بست و در پیش رفت تا حقش از محکمه و دادگاه بستاند، از طریقتی و شریعتی که در برابرش است باز پس گیرد، داد میستاندند، داد مظلومان از ظالمان خواهند گرفت و این قربانیِ خیانت باید که فریاد میزد، باید جنگ میکرد و خائنان را به اشد مجازات میرساند و در پیش محکمه یقینش را میخواند و خواند
قاضی میشنید، حرفها و شکها و ناموس از دست رفته را، غیرت لگدمال شده، همه را میشنید و به کلام قدسی رجوع میکرد، میخواند و کسب تکلیف میکرد، اما این همه گفتنها چه سود، باید شاهدی این مدعا را ثابت کند، باید زن به محکمه بیاید و خویشتن حرف بزند که این شریعت، شریعت عدل است
این حدودی است نازل شده از حلول قدسی برای نظم دادن به جهان و باید در آن تمامیِ اوامر و دستورات راستین پیش رود، باید حقی از کسی زایل نشود
و زنی که به دادگاه بود، دستانش بسته، پاهایش بسته یا آزاد اما در گوشهای نشسته بود، متهم بود و اتهام در برابرش، شک مرد یقین بود و حال باید این اتهام به جرم در برابر قاضی بدل میشد
از پرسیدن خاموش بود، هیچ نمیگفت، چه بگوید؟
یکبار کشتنش، یکبار ساکت بود و حال زنده شده، باز هم ساکت بود، او حرفی نزد اما نگهبانان گفتند دیدهاند که چگونه به خلوتگاهی رفته و آن دو مرد عاقل و بالغ و دیندار همه چیز را دیدهاند که چگونه غریبهای به خلوتگاه رفت، چگونه پس از مدتی سرمست بیرون آمد و چگونه شک شوهر یقین بود و فریاد نمیزد، این هرزه تقاصش مرگ است
زن آرام نشسته بود، هیچ نمیفهمید شاید، اصلاً هم نمیشنید، باز هم مرده بود، شاید همان روز مرد و دیگر به دنیا بازنگشت، هنوز از خاک سر بر نیاورده و شاید به برزخ کسی حرف نمیزد و اجازه سخن گفتن نداشت سکوت باید…
اما بانی هم رسید، او را هم آوردند، دریده بود، جان گرفته بود و کشته بود، نه یکبار که دو بار، اما به دورش مقربان میگفتند و میشنید، صحابی و حواری به گوشش خوانده بود که چگونه متجاوزین به دار آویخته شدند و چگونه جوخه و طنابی در برابر او است
شاید از این مهلکه جان سالم به در ببری و شاید و شاید
بیپروا به سخن آمد، گفت از روابط پنهانشان، از تمام شکهای یقین بودهی آن همسر، از آن همه دلبریهای آن زن، از شیطان بودن زنان و آن سیب و آن میوهی ممنوعه، از نخستین گناه آدمی که باز هم از زنان بود
از خام کردنش، از آن خانه، از آن همخوابگی و از فریب
زن میشنید و خاموش بود، او را کشته بودند، شوهرش مرد بود، بانی مرد بود، نگهبانان مرد بودند، قاضی مرد بود و خدا هم مرد بود یا مرده بود، همه مرده بودند و او زن بود، فقط میشنید، مرده که حرف نمیزند، آن هم مردهای که دو بار بیشتر او را کشتهاند
مرده میمیرد و خاموش میماند و حال به جهان برزخ بیدار شده، حق دفاع نخواهد داشت، تنها مسکوت میماند تا بزرگمرتبه حکم کند و او گردن کج کند و در ادامه تن در عذاب دهد، بسوزد و زنده شود و تنها امیدش به بزرگواریِ آنها است تا شاید او را ببخشند
به برزخ، نه کسی حرف نمیزد و زن هم خاموش ماند، سرآخر حکم به دست گرفت، قاضی خوانده بود و خدا پیشترها رقصانده بود، جهنم در پیش روی او است اما بر زمین و در همین سنگلاخها و فرشتگان عذاب آدمیاناند
عذاب در پیش رو است، سنگسار باید علم شود، باید محیطی تدارک ببینند تا کیفر هرزگان دهند، باید خیانتکاران را بدرند و باز هم بدرند و باز هم بمیرانند و دوزخ زمین است برزخ زمین است و آسمان افسانهای دور
او را به میدان چال کردند تا دستهایش زیر خاک بود، تکان هم نمیتوانست که بخورد، تنها سرش و بخشی از اندامش بیرون بود و جماعتی که دورهاش کردند، فرشتگان عذاباند آنها
از فرشتگان بالاترند، بزرگترند، آنها اشرف مخلوقاتاند، آنها بزرگ و خلیفهی خدا بر زمیناند، باید دستور اجابت کنند، باید تقاص مجرمان، زناکاران و هرزگان دهند،
سنگ به دست گرفتند، نخستش عابد به پیش آمد، نجواهایی کرد، ذکر گفت، نامها را خواند، نام خدا را هم چند بار گفت و زن آرام و بیصدا مرده بود، مرده بود از درون، روح و دل و فکرش مرده بود و به جسم جان داشت تا وعدهها عملی سازند، راستی به پا شود، مردی که شک را یقین پنداشت سنگ بر دست اولین ضربه را زد
سنگ پیش رفت و دهان زن را پاره کرد، آخر از آن کلامی بیرون نیامده بود، حرفی نزده بود، اما باز هم لایق به سنگ بود، باید که دریده میشد، باید دوخته میشد،
برخاستند فرشتگان و اشرف مخلوقات، سنگ به دست گرفتند تا خویشتن بکشند، وجدان بدرند، زندگی بسوزاند و درس وحشیگری و بردگی دهند
زن سوزانده شد و آتش گرفت، زن سوخت و آتش گرفت، سنگها یکی پس از دیگری پیش رفت و جان و تنش را برید، صورتش را شکافت، پیشانیاش را خرد کرد، جانش را حفر کرد و به تو رفت،
زن سرش بیحال به این سو و آن سو میرفت و آدمیان میزدند و آرام نمیماندند، کودکان میدیدند، انسانها دیدند که انسانیت مرد و سوخت و خوی وحشیگری را خوی خویش پنداشت، خون دید و تشنه به خون شد، از کشتن لذت برد، اسباب تفریحش مرگ شد، به آزار خو گرفت، آزار بخشی از قانونش شد، قانون مرگ بود، درد بود و رنج بود، در این دیوانگیها حنجره فرود آورد، از آن شد درونش رفت و به تار و پودش نشست
زن چند بار مرده بود و باید که زنده شد و دوباره مرد و زنده باید که رنج بکشد، فرود سنگها را به جان میخرید، درد میکشید، چشمش ضربه خورد، سنگ خورد و دیگر ندید،
چند صباحی بود که فریاد میزد، تقاضا میکرد، التماس میکرد، ضجه میزد، مرا بسوزانید تا نبینم این دیوانگیها را و اینگونه شدنتان را هیچگاه به خاطر نسپارم، چشم از حدقه بیرون زد، باز بود لیک دیگر ندید، اشک هم نریخت و فقط دیگر ندید و آرام شد، دیگر این دیوانگیها را به نظاره ننشسته ولی وای و صدها مصیبت بر جان آن سنگ، آن سنگ چه کشید
چهها دید، به دستان چه دیوانگانی پرت شد، جان را درید، خون نشاند و زخم ساخت، دید آدمیان چگونه دیوانه شدهاند، دید چگونه خویشتن و دنیایشان را سوزاندند و به طول هزاران سال با این دیوانگیها هر روز دیوانگیها را بیشتر و بیشتر رواج دادند،
همه را دید، گذشتهشان را دید، خیلی عمر داشت، سالیان بسیاری است که با آدمیان زیسته و از همه چیزشان مطلع است و میداند چهها کرده، میکنند و خواهند کرد، میدانست از پس این وحشیگری چه وحشیانی به دنیا درمیآیند و به دست چه بانیان بوده و جان از چه بیجانانی ربودند و وای که همه را به چشم ریخت و سوخت و ساخت و دیوانه شد
حرف نزد، اشک ریخت، زار زد به درازای تمام سالهای زندگی آدمیان، تمام دیوانگیها، وحشیگریها، بدبختیها، به حال فلاکتبارشان اشک ریخت و زار زد
زار زد به حال تمام مظلومان، به حال تمام ظالمان به حال خدا هم گریه کرد و سنگ زار پیش رفت و خواست که نباشد لیکن بود و باید که بود
چون سنگ صفت ماند لیک ساکن نماند و برای رهایی خویش دنیا و ظالمان و مظلومان فریاد زد.
در مقاله تحلیلی کتاب صوتی رسوخ، داستان سنگزار را میتوان کالبدشکافیِ دقیقِ مفهوم «مالکیت و غیرت» در جوامعِ بدوی دانست. پرسشِ مرکزی اثر این است: چگونه شکِ یک مرد میتواند به یقینِ یک محکمه بدل شود و جانی را به سنگ بسپارد؟ نیما شهسواری با ظرافت نشان میدهد که در یک ساختارِ قدرتِ تکبعدی، جایی که شوهر، شاهد، قاضی و حتی مفاهیمِ قدسی همگی در یک جبهه قرار دارند، «حقیقت» اولین قربانی است. زنی که مورد تجاوز قرار گرفته، در پارادوکسی هولناک، به جرمِ «خیانت» سنگسار میشود؛ چرا که ساختار قدرت، زن را نه به عنوانِ یک «جانِ آزاد»، بلکه به عنوانِ یک «داراییِ ناموسی» تعریف میکند.
تحلیلِ نمادینِ «سنگ» در انتهای داستان، اوجِ هنرِ نیما شهسواری در نقدِ وضعیتِ موجود است. سنگ، که ابزارِ شکنجه است، از آدمیانِ مدعیِ خلافتِ خدا، بااحساستر تصویر میشود. سنگ میگرید و زار میزند، در حالی که «اشرفِ مخلوقات» از تماشایِ متلاشی شدنِ یک بدن لذت میبرد. این اثر به ما میآموزد که استبداد سنتی چگونه با آموزشِ وحشیگری به کودکان و تودهها، وجدانِ جمعی را از کار میاندازد تا بقایِ خود را تضمین کند.
در کتاب صوتی رسوخ، ما با حقیقتی عریان روبرو میشویم: دوزخ و برزخ نه در آسمانها، بلکه همینجا بر روی زمین و در میانِ «سنگزارها» برپاست. نویسنده با اشاره به سکوتِ زن در دادگاه، بر این نکته تأکید میکند که در برابرِ قدرتی که پیشاپیش حکم را صادر کرده، کلام بیهوده است. راهِ رسیدن به جهان آرمانی، نه از مسیرِ این قضاوتهایِ خونبار، بلکه از طریقِ ایستادگی در برابرِ ریشههایِ این دیوانگیِ جمعی میگذرد.
در نهایت، کتاب صوتی رسوخ با اپیزود سنگزار، وجدانِ مخاطب را به پیکار فرا میخواند. این اثر، نهیب میزند که تا زمانی که سنگها بیش از انسانها برای عدالت میگریند، هیچ جانی در امان نخواهد بود. برای رهایی، باید بر این سنگوارههایِ فکری شورید و «جان» را از بندِ تعصباتِ کهن رهاند.
در امتدادِ این جستار
آگاهی، جریانی پیوسته است. آنچه در این مقال گذشت، بخشی از منظومهی فکری و آثارِ نیما شهسواری است که با هدفِ ترویج آزادی و نقدِ ساختارهای قدرت به رشتهی تحریر درآمده است. برای غوطهوریِ بیشتر در این جهانبینی، میتوانید از پیوندهای زیر بهره جویید:
کتابهای ممنوعه و اندیشهای تازه؛ گذار به سوی جهان آرمانی
برای تغییر این متن بر روی دکمه ویرایش کلیک کنید. لورم ایپسوم متن ساختگی با تولید سادگی نامفهوم از صنعت چاپ و با استفاده از طراحان گرافیک است.
هر کتاب، زخمی است بر پیکرِ تمدن انسانی و دریچهای به سوی اصالتِ جان
روایتهای شنیداری، پادکستها و اشعار موسیقیایی؛ همگی در یک نگاه. برای شنیدن، آگاهی و جانگرایی.
قرآن، سند نهایی ظلم، فراتر از یک عنوان، فراخوانی است برای مواجههای بیپرده با متنی که قرنهاست سایهی سنگین خود را بر زیستجهان ما افکنده است. در این بخش از مجموعه پادکست به نام جان، ما به دنبال واکاوی ریشههایی هستیم که در کتاب گواه ظلم به تفصیل به آنها پرداخته شده است.
این نوشتار و گفتار، نه یک نقد سطحی، بلکه یک مانیفست هستیشناختی در دفاع از حرمت جان است. زمانی که متن، ادعای لایتغیر بودن میکند و با سلاح خاتمیت، راه را بر هرگونه تکامل فکری میبندد، «انسان» به ابزاری در خدمتِ ایدئولوژی مبدل میگردد. ما در اینجا از ستمی سخن میگوییم که با نام قدسیت، تازیانه را بر تنِ حقیقت و آزادی فرود آورده است.
ورود به آرشیو کامل این بخشکتاب صوتی رویا بخش چهارم، فراتر از یک روایت داستانی، ترسیمگرِ نقشهی راهی برای خروج از بنبستهای تاریخی و رسیدن به قلمرو اختیار است. نیما شهسواری در این بخش، ما را به تماشای دیالکتیک میان آزادگان بیدار و ساختارهای صلب قدرت میبرد؛ جایی که «جان» نه به عنوان یک مفهوم بیولوژیک، بلکه به مثابه یگانه خط قرمز خلقت بازتعریف میشود.
در این مانیفست شنیداری، جهان آرمانی ثمرهی سرکوب یا حذف نیست، بلکه برآمده از تکثر آرمانهایی است که در قاعدهی بنیادین عدم آزار به وحدت میرسند. این متن، رویاروییِ صادقانهای است با ابزارهای سرکوب استبداد—از تهمت دیوانگی تا زنجیر فقر—و نویدبخش لحظهای است که حتی نگهبانانِ ظلم، طعمِ شیرینِ اختیار را چشیده و سلاحهای خود را به پای «حقیقت» زمین میگذارند.
ورود به آرشیو کامل این بخشمسکین رهایی نشود آزاده؛ این نخستین تازیانه بر پیکرهی رخوت و بندگی است. نیما شهسواری در این سروده که از بطن کتاب قیام برآمده، به کالبدشکافی ملتی میپردازد که میان حقارت و بندگی در نوسان است. این متن، یک تعارف ادبی نیست؛ بلکه رویارویی مستقیم با تلخیِ حقیقتی است که در آن، «ترس» به عنوان بزرگترین مانعِ آبادانی و رهایی معرفی میشود.
در جهانبینی جهان آرمانی، آزادی امری بخشیدنی نیست، بلکه دریافتنی است. هنگامی که دستها به جای کنشگری، در طلبِ ایمان از «خدایان بیجان» به هوا میروند، نتیجهای جز بازتولیدِ ستم حاصل نخواهد شد. این اثر، دعوتی است به بریدن از ترس و فهمِ این نکته که آزادی، تنها از مسیرِ صیانت از جان و مسئولیتپذیری هستیشناختی میگذرد.
ورود به آرشیو کامل این بخشاین شعر شعور است و بگو جان شعار است؛ این آغازگرِ طغیانی است که از کلمه فراتر رفته و به ساحتِ عمل درآمده است. نیما شهسواری در قطعهی «شعار» که فصلی از کتاب رزمنامه محسوب میشود، شعر را نه به عنوان ابزاری برای سرگرمی، بلکه به مثابه صدای لالانِ دیار و فریادِ غرورِ در گلو مانده ترسیم میکند.
در این اثر، موسیقی هوش مصنوعی با کلامی که علیه تحجر و خدایانِ قهار میشورید، در هم آمیخته تا ندای دلِ جاندار و عیار را به گوشِ «انسان خواب» برساند. این محتوا، دعوتی است به ایستادگیِ چناروار و برچیدنِ غباری که قرنهاست بر روی حقیقتِ جان نشسته است. ما در اینجا از تکثیرِ بیداری سخن میگوییم؛ بیداریای که از یک تن آغاز شده و اکنون به هزاران رسیده است.
ورود به آرشیو کامل این بخشمسیرِ دسترسی به آثار، از میانِ همین دستهبندیها میگذرد؛ گزینشی آگاهانه برای شنیدنِ آنچه فراتر از کلمات است.
جامعهای برای گفتوگو، تعالی و رسیدن به آرمانها
همه کاربران میتوانند بدون نیاز به ثبتنام، از آثار رایگان شامل کتابها، کتابهای صوتی و پادکستها استفاده کنند.
فضایی برای گفتوگو، تبادل نظر و مشارکت در مباحث جامعه. تالار گفتمان مکانی است برای:
اعضای سایت میتوانند مطالب، مقالات و اشعار خود را در جهان آرمانی منتشر کنند.
جهان آرمانی باورمند به قانون آزادی است. قانونی که یکایک جانداران را برابر میانگارد و آزار به آنان را بزرگترین خطای جهان میپندارد.
قانون آزادی، هرگونه آزار اعم از (آزار فیزیکی، روانی و کلامی) را نهی میکند. هرگونه توهین، تحقیر، تهدید، سرقت آثار دیگران و... نوعی آزار به حساب آمده و با قانون آزادی منافات دارد.
از طریق منوی اصلی سایت، گزینه "ثبتنام" را انتخاب کنید.
نام کاربری و ایمیل معتبر را وارد کنید.
لینک فعالسازی به ایمیل شما ارسال میشود. با کلیک روی این لینک، میتوانید رمز عبور خود را تنظیم کنید.
پس از فعالسازی حساب و تنظیم رمز عبور، میتوانید با نام کاربری و رمز عبور وارد سایت شوید.
برای سهولت بیشتر، میتوانید از طریق حساب گوگل خود در سایت ثبتنام کنید:
پس از ثبتنام، به تالار گفتمان دیالوگ دسترسی خواهید داشت - فضایی برای گفتوگوی سازنده، تبادل نظر و مشارکت در ایجاد تغییرات مثبت در جامعه.
پس از ورود به حساب کاربری، میتوانید از بخش "پروفایل من" تنظیمات زیر را انجام دهید:
برای افزایش امنیت، میتوانید رمز عبور خود را به طور دورهای تغییر دهید.
تصویر پروفایل و بنر شخصی خود را آپلود کنید تا در انجمن و پروفایل شما نمایش داده شود.
امضای خود را برای نمایش در زیر پستهای انجمن تنظیم کنید.
لینک شبکههای اجتماعی خود را اضافه کنید تا در پروفایل شما نمایش داده شود.
نگرش خود را در مورد موضوعات مختلف از جمله مذهب، اخلاق، سیاست و اقتصاد بیان کنید.
همه اعضای جهان آرمانی متعهد به رعایت قانون آزادی هستند. این قانون برابری همه جانداران و ممنوعیت هرگونه آزار را تأکید میکند.
معرفی کوتاه از خودتان که برای همه کاربران قابل مشاهده است
کشور: فقط مدیران میبینند • تاریخ تولد: به صورت سن نمایش داده میشود
انتخابهای شما دربارهی هستی، اخلاق و جامعه - همیشه قابل تغییر
لینک شبکههای اجتماعی و وبسایت شما در پروفایل عمومی نمایش داده میشوند
ویرایش نام، ایمیل، رمز عبور - امکان فعالیت ناشناس
معرفی کوتاه از خودتان که برای همه کاربران قابل مشاهده است
کشور: فقط مدیران میبینند • تاریخ تولد: به صورت سن نمایش داده میشود
انتخابهای شما دربارهی هستی، اخلاق و جامعه - همیشه قابل تغییر
لینک شبکههای اجتماعی و وبسایت شما در پروفایل عمومی نمایش داده میشوند
ویرایش نام، ایمیل، رمز عبور - امکان فعالیت ناشناس
در حال حاضر این لینک در دسترس نیست
بزودی این فایلها بارگذاری و لینکها در دسترس قرار خواهد گرفت
در حال حاضر از لینک مستقیم برای دریافت اثر استفاده کنید
این آیکون در صفحهی پیش رو برای دانلود مستقیم فایلها از سرورهای وبسایت رسمی جهان آرمانی تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما میتوانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو برای دانلود با لینک کمکی از سرورهای Google Drive تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما میتوانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو برای دانلود با لینک کمکی از سرورهای One Drive تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما میتوانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو برای دانلود با لینک کمکی از سرورهای Box Drive تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما میتوانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو به شما اطالاعاتی پیرامون اثر خواهد داد، مشخصات اصلی اثر در این صفحه تعبیه شده است و شما با کلیک بر این آیکون به بخش مورد نظر هدایت خواهید شد.
شما با کلیک روی این گزینه به بخش مطالعه آنلاین اثر هدایت خواهید شد، متن اثر در این صفحه گنجانده شده است و با کلیک بر روی این آیکون شما میتوانید به این متن دسترسی داشته باشید
در صورت مشاهدهی هر اشکال در وبسایت از قبیل ( خرابی لینکهای دانلود، عدم نمایش کتب به صورت آنلاین و … ) با استفاده از این گزینه میتوانید ایراد مربوطه را با ما مطرح کنید.
این صفحه دارای لینکهای بسیاری است تا شما بتوانید هر چه بهتر از امکانات صفحه استفاده کنید.
در پیش روی شما چند گزینه به چشم میخورد که فرای مشخصات اثر به شما امکان میدهد تا متن اثر را به صورت آنلاین مورد مطالعه قرار دهید و به دیگر بخشها دسترسی داشته باشید،
شما میتوانید به بخش صوتی مراجعه کرده و به فایل صوتی به صورت آنلاین گوش فرا دهید و فراتر از آن فایل مورد نظر خود را از لینکهای مختلف دریافت کنید.
بخش تصویری مکانی است تا شما بتوانید فایل تصویری اثر را به صورت آنلاین مشاهده و در عین حال دریافت کنید.
فرای این بخشها شما میتوانید به اثر در ساندکلود و یوتیوب دسترسی داشته باشید و اثر مورد نظر خود را در این پلتفرمها بشنوید و یا تماشا کنید.
بخش نظرات و گزارش خرابی لینکها از دیگر عناوین این بخش است که میتوانید نظرات خود را پیرامون اثر با ما و دیگران در میان بگذارید و در عین حال میتوانید در بهبود هر چه بهتر وبسایت در کنار ما باشید.
شما میتوانید آدرس لینکهای معیوب وبسایت را به ما اطلاع دهید تا بتوانیم با برطرف کردن معایب در دسترسی آسانتر عمومی وبسایت تلاش کنیم.
در صورت بروز هر مشکل و یا داشتن پرسشهای بیشتر میتوانید از لینکهای زیر استفاده کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو برای دانلود مستقیم فایلها از سرورهای وبسایت رسمی جهان آرمانی تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما میتوانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو برای دانلود با لینک کمکی از سرورهای Google Drive تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما میتوانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو برای دانلود با لینک کمکی از سرورهای One Drive تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما میتوانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو برای دانلود با لینک کمکی از سرورهای Box Drive تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما میتوانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو برای مطالعهی آنلاین در بستر وبسایت جهان آرمانی تعبیه شده است، اگر به هر دلیل تمایل به مطالعهی آنلاین بدون دریافت کتاب را دارید میتوانید از این بستر استفاده کنید.
شما با کلیک روی این گزینه به بخش نظرات هدایت خواهید شد، میتوانید با فعالیت در این بخش و امکانات موجود در این بستر، نقدها، بحثها، نظرات، انتقادات و پیشنهادات خود را با ما مطرح کنید.
در صورت مشاهدهی هر اشکال در وبسایت از قبیل ( خرابی لینکهای دانلود، عدم نمایش کتب به صورت آنلاین و … ) با استفاده از این گزینه میتوانید ایراد مربوطه را با ما مطرح کنید.
پر کردن بخشهایی که با علامت قرمز رنگ مشخص شده است الزامی است.
عنوانی برای گزارش خود انتخاب کنید
تا ما با شناخت مشکل در برطرف کردن آن اقدامات لازم را انجام دهیم.
در صورت تمایل میتوانید آدرس ایمیل خود را درج کنید
تا برای اطلاعات بیشتر با شما تماس گرفته شود.
آدرس لینک مریوطه که دارای اشکال است را با فرمت صحیح برای ما ارسال کنید!
این امر ما را در تصحیح مشکل پیش آمده بسیار کمک خواهد کرد
فرمت صحیح لینک برای درج در فرم پیش رو به شرح زیر است:
https://idealistic-world.com/poetry
در متن پیام میتوانید توضیحات بیشتری پیرامون اشکال در وبسایت به ما ارائه دهید.
با کمک شما میتوانیم در راه بهبود نمایش هر چه صحیحتر سایت گام برداریم.
با تشکر ازهمراهی شما
وبسایت رسمی جهان آرمانی
پر کردن بخشهایی که با علامت قرمز رنگ مشخص شده است الزامی است.
در هنگام درج بخش اطلاعات دقت لازم را به خرج دهید زیرا در صورت چاپ اثر شما داشتن این اطلاعات ضروری است
بخش ارتباط، راههایی است که میتوانید با درج آن مخاطبین خود را با آثار و شخصیت خود بیشتر آشنا کنید، فرای عناوینی که در این بخش برای شما در نظر گرفته شده است میتوانید در بخش توضیحات شبکهی اجتماعی دیگری که در آن عضو هستید را نیز معرفی کنید.
شما میتوانید آثار خود را با حداکثر حجم (20mb) و تعداد 10 فایل با فرمتهایی از قبیل (png, jpg,avi,pdf,mp4…) برای ما ارسال کنید،
در صورت تمایل شما به چاپ و قبولی اثر شما از سوی ما، نام انتخابی شامل عناوینی است که در مرحلهی ابتدایی فرم پر کردهاید، با انتخاب یکی از عناوین نام شما در هنگام نشر در کنار اثرتان درج خواهد شد.
پیش از انجام هر کاری پیشنهاد ما به شما مطالعهی قوانین و شرایط وبسایت رسمی جهان آرمانی است برای این کار از لینکهای زیر اقدام کنید.
پر کردن بخشهایی که با علامت قرمز رنگ مشخص شده است الزامی است.
در هنگام درج بخش اطلاعات دقت لازم را به خرج دهید زیرا در صورت چاپ اثر شما داشتن این اطلاعات ضروری است
بخش ارتباط راههایی است که میتوانید با درج آن ما را با نمونه آثار خود آشنا کنید، دقت داشته باشید که این اطلاعات را به درستی درج کنید زیرا تنها راه ارتباطی ما در آینده با شما همین اطلاعات خواهد بود
شما میتوانید آثار خود را با حداکثر حجم (20mb) و تعداد 10 فایل با فرمتهایی از قبیل (png, jpg,avi,pdf,mp4…) برای ما ارسال کنید،
در صورت تمایل شما به چاپ و قبولی اثر شما از سوی ما، نام انتخابی شامل عناوینی است که در مرحلهی ابتدایی فرم پر کردهاید، با انتخاب یکی از عناوین نام شما در هنگام نشر در کنار اثرتان درج خواهد شد.
پیش از انجام هر کاری پیشنهاد ما به شما مطالعهی قوانین و شرایط وبسایت رسمی جهان آرمانی است برای این کار از لینکهای زیر اقدام کنید.