خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص ما در باب عوامل سلطه گری سیاسی جمهوری اسلامی داریم صحبت میکنیم و ‏عواملی که باعث شده جمهوری اسلامی به وجود بیاد و فرای اون مستدام در کشور ایران بتونه حکومت رو به پیش ببره.‏
‏ عواملی که باعث شده تا این حد بتونه قدرت در اختیار داشته باشه و این قدرت سیاسی رو به مدت چهل و خورده ای سال در ‏اختیار بگیره.‏
‏ خب قاعدتا این عوامل، عوامل تاثیر گذاری هست که با شناخت اون ما میتونیم جمهوری اسلامی رو بیشتر بشناسیم فرای این ‏که بتوانیم با جمهوری اسلامی مبارزه کنیم و اصولا عواملی که باعث میشه تا ما بتونیم در برابر اون ایستادگی کنیم.‏
‏ بدون شناخت این عوامل قاعدتا ما راه به جایی نخواهیم برد.‏
‏ خوب کم و بیش همه ما در باب این مسائل میدونیم و حالا سعی شده تو این ویژه برنامه در باب این عوامل بیشتر و بیشتر ‏صحبت بشه و به نوعی در باب ریشه هاش صحبت بکنیم و با شناختش بدونیم که چگونه و در برابر چه نیرویی باید مبارزه ‏بکنیم.‏
‏ یکی از عوامل تاثیرگذار و شاید بنیادی ترین این عوامل قاعدتا اسلام هست.‏
‏ یعنی ما جمهوری اسلامی رو به واسطه اسلام میشناسیم.‏
‏ اصولا جمهوری اسلامی چیزی فرای اسلام نیست.‏
‏ جمهوری اسلامی ریشه و ماهیت و اصالت خودش رو از دل اسلام میگیره.‏
‏ ما فارغ از اسلام چیزی از جمهوری اسلامی نمیدونیم و بلاشک باید تمام وجودیت جمهوری اسلامی رو مترادف با اسلام ریشه ‏اصلی که باعث پیدایش این نگرش شده یعنی این نگرش سیاسی از روزگارانی که چشم به عرصه سیاست باز کرده، به واسطه ‏همسویی با اسلام بود.‏
‏ شما هرگاه نزدیک بشوید به این نگاه ها، از همان ابتدای امر هم می توانید به سادگی بفهمید که فریاد بلند وامصیبت های این ‏ها این بوده که اسلام در خطر است.‏
‏ ما آمدیم تا اسلام را احیا کنیم.‏
‏ ما آمدیم تا قوانین اسلامی را حکمفرما بکنیم.‏
‏ از همان ریشه های ابتدایی تمامی مخالفت ها در راستای داستان های سیاسی هم به همین شکل بوده.‏
‏ شما به سرنوشت خمینی نگاه بکنید.‏
‏ اتفاقاتی که در طول زندگیش رقم زده همه و همه در همین راستا بود.‏
‏ شاید در برهه ای از تاریخ روبرو شدیم با حرف هایی که متفاوت بوده و به نوعی نزدیک به ریشه های اسلامی نشده تا ذره ای ‏از آن ها دور شده.‏
‏ اما تمام این ها در راستای جذب کردن نیروی تازه و نیروی تازه نفس بوده.‏
‏ اینکه شما بخواهید در باب این صحبت بکنید که آینده ایران قرار هست که در دل آن آزادی های سیاسی وجود داشته باشه، به ‏واسطه جماعتی است که برای این آزادی های سیاسی در خیابان هستند.‏
‏ ریشه های ابتدایی در همین داستان بوده.‏
‏ اصولا مردمی بودن که به دنبال آزادی های سیاسی خودشون میگشتن تا حکومت رو از زیر بار اون استبداد بیرون بیارن.‏
‏ حالا اینکه شما بخواهید در باب این مساله صحبت بکنید این جنبه رو برای فریب دادن اذهان عمومی قاعدتا خواهد داشت.‏
‏ خب همه ما در باب این مسائل شنیده ایم.‏
‏ اما وقتی بخواهیم جمهوری اسلامی رو تعریف و معنا بکنیم قاعدتا تمام نگاه ما به همون ریشه های اسلامی بر میگرده.‏
‏ حالا در باب نگاهی داریم صحبت میکنیم که اصلا به واسطه دغدغه اسلامی که داشته به خیابان اومده.‏
‏ اصلا به واسطه این دغدغه اسلامی بوده که پا به عرصه انقلاب گذاشته و اصولا خواسته تا انقلاب بکنه.‏
‏ خواسته او از این انقلاب و درخواست و هدف و آرمان او تشکیل یک حکومت اسلامی بوده است.‏
‏ همان نقطه ابتدایی.‏
‏ پس ریشه نهایی جمهوری اسلامی فقط برمی گردد به اسلام.‏
‏ هیچ چیز دیگری رو در خودش نداره.‏
‏ شما از هر نوع نگاهی که بخواهید به جمهوری اسلامی نگاه بکنید میتونید به این معنا برسید.‏
‏ گاها جماعتی هستند که عواملی رو برمی‌شمارند که بله اینها به اون حد وابستگی اسلامی ندارند.‏
‏ یا یک صحبت هایی در این زمینه میشه که بله اینها اسلام رو دستاویز و یا پله‌ای کردند برای رسیدن به امیال.‏
‏ حالا مثال هم میزنن که در فلان جا فلان قانون اسلامی رو مثلا رعایت نکردن در قبال فلان مسلمانان در فلان نقطه از زمین اون ‏عمل لازم رو انجام ندادند و مثلا به نوعی دستاویز قرار دادن بعضی از مباحث اسلامی رو در گوشه ای دیگر از دنیا و این ‏رفتارهای متناقض اینها هستش که باعث میشه ما به این نتیجه برسیم که اینها دستاویز شون اسلام بوده.‏
‏ در صورتی که ما داریم در باب عرصه سیاسی صحبت می کنیم.‏
‏ در باب تیم کشی هایی که به صورت سیاسی اتفاق افتاده و گاها در این چرخه سیاست.‏
‏ حالا اینها مجبور هستند که مسیری عوض بکنند اما از مسیر حقیقی و راستینی که اسلام هست دور نشدند.‏
‏ چیزی را تحت عنوان مباحث اسلامی زیر پا نگذاشته اند که حالا ما بخواهیم در باب این صحبت بکنیم که اینها اسلام رو پله ‏کردند برای به قدرت رسیدن و اصولا ما داریم در باب طایفه ای صحبت می‌کنیم که نهایت اسلام رو دیگه بیرون آوردن.‏
‏ یعنی شما وقتی در باب موضوعات مختلف صحبت می‌کنید، حالا وقتی یه نفری یه نظری میده مثلا در باب مسائل اقتصادی، ‏بلافاصله جماعتی هستن که میگن آقا این آدم دانش لازم برای صحبت کردن پیرامون مباحث اقتصادی نداره چرا که تحصیل ‏در این زمینه نکرده.‏
‏ حالا وقتی نزدیک به مسائل دینی میشیم، مسائل اسلامی میشیم.‏
‏ حالا جماعتی هستن که تمام تحصیل شون رو در همین داستان خلاصه کردن دیگه همتای همون اشخاصی که مثلا در اقتصاد ‏تحصیل کردن همون مقدار مدارک رو در دل این نگاه های اسلامی به پیش برده اند.‏
‏ حالا این جماعت هستند که قاعدتا در باب مسائل اسلامی و شناخت اسلام صاحب نظر هستند.‏
‏ حالا همین جماعت بودند که این قدرت را به دست گرفتند.‏
‏ یعنی نهایت این نگاه یعنی مجتهدین قدرت را به دست گرفتند.‏
‏ کسی مثل خمینی که مجتهد بوده است دارای فتوا بوده است.‏
‏ یعنی جماعتی هستند که بدون تحصیلات لازم به این اعتقاد رسیده اند که اینها پله کرده اند اسلام را و از اسلام فقط و فقط بهره ‏بردن و سود بردن تمام فریادهای وامصیبت هایی که در راستای اسلام به پیش رفته است.‏
‏ و فرای اینها شما به یک نگاهی به بدنه ی جمهوری اسلامی، به عوامل تاثیر گذار در جمهوری اسلامی، به قانون اساسی ‏جمهوری اسلامی و قانون مجازات اسلامی نگاه کنید.‏
‏ و حالا می توانید برسید به این نقطه مشخص که تمامی این نگاه ها ریشه ریشه ی اسلامی داشته.‏
‏ نهایت آن اسلام شیعی بوده که در جهان وجود داشته.‏
‏ این نهایت اون اسلام هست که حالا به قدرت رسیده.‏
‏ عواملی که باعث شده جمهوری اسلامی و اصولا این طایفه ای که آمده و قدرت را گرفته در برابر حکومت پهلوی بایستد چی ‏بوده؟
‏ حتی مثلا به یک عنوانی مثل حق رأی که خیلی هم دربارش صحبت می شد می رسید.‏
‏ می بینید که چگونه مثلا خمینی در قبال این اتفاقی که پیشرفت بزرگ جامعه ایرانی بوده حالا میاد و شاخ و شونه میکشه.‏
‏ دلیل باز هم همون نگاه اسلامیست.‏
‏ دلیل اصلی همون فریاد وامصیبت ها در راستای داستان اسلامیست.‏
‏ تمامی فریادهای اونها، اون نگاهی که نسبت به دهه پنجاه داشتند، این که چگونه مثلا سینمای ایران غرق در مسائلی شده که ‏غیر اسلامی بوده.‏
‏ وجود کاباره ها و وجود جاهایی که مشروب مردم میخوردند و آزادی مشروب و این مسائل.‏
‏ جون اینها باعث شده که اینها فریاد وا مصیبتا و وا اسلام سر بدهند و در برابر این حکومت بایستند.‏
‏ اصولا نگاه، نگاهی بوده که تمام فریادش در راستای اسلام بوده فرای فریادها و عوامل.‏
‏ حالا میرسیم به ماهیت خود جمهوری اسلامی تمامی این ماهیت را از کجا اخذ کرده؟
‏ جمهوری اسلامی چه چیزی فرای مسائل اسلامی به جهان اضافه کرده؟
‏ آیا تا به حال شده قواعد و قوانینی داشته باشد که در برابر اسلام باشد؟
‏ هر نقطه ای از این نگاه هم اگر برگردیم و نگاه بکنیم و جماعتی باشند که نقد بکنند، بواسطه تفاسیر مختلفی است که در دل ‏دین اسلام، در دل تمام مذاهب، حتی مذاهب چهارگانه اهل سنت هم وجود دارد که یک چیز طبیعی است اما در اصول همتا و ‏برابر هستند.‏
‏ چه نگاه های اسلام شیعی حتی و چه نگاه های اسلام سنی.‏
‏ و اصولا ما مواجه هستیم با یک نگاهی که تمام هژمونی خودش را از دل اسلام گرفته.‏
‏ اصولا ما جمهوری اسلامی بدون اسلام برامون معنایی نخواهد داشت.‏
‏ یعنی حتی شما وقتی نزدیکه به نام جمهوری اسلامی هم میشید باز هم همین مساله رو براتون بیانگر هست.‏
‏ ما جمهوری اسلامی بدون اسلام که نخواهیم داشت.‏
‏ اسلام رو اگر از جمهوری اسلامی بگیرید دیگه چیزی ازش باقی نمیمونه.‏
‏ همون نقطه ای که من درباره اش صحبت کردم در قسمت پیش هم صحبت کردم.‏
‏ اینکه ما وقتی در باب عوامل سلطه گری سیاسی صحبت میکنیم، این اون عواملی هست که بدون اون اصلا این حکومت ‏معنایی نخواهد داشت.‏
‏ یعنی شما اگر مساله اسلام رو از جمهوری اسلامی بگیرید دیگه جمهوری اسلامی نیست.‏
‏ یک جمهوری که قرار هست مثلا در ایران حکومت بکنه.‏
‏ این عوامل، عوامل اصلی و بنیادین هست و ما وقتی به جمهوری اسلامی نگاه میکنیم تمام ریشه اون رو از همین ریشه اسلامی ‏بودن.‏
‏ اما فرای اون حالا ما یه میل به شیعیگری داریم.‏
‏ یعنی ما یک اسلام رو در برابر داریم با عوامل مشخص خودش.‏
‏ یعنی شما نزدیک میشید به قرآن مبانی قرآنی و اصولی که ما تحت عنوان اصول اسلامی می‌شناسیم، همتا و همتراز در ‏جمهوری اسلامی وجود دارد.‏
‏ شما می‌رسید به سیرت نبوی، به فتاوی که اتفاق افتاده و عوامل مختلف.‏
‏ حالا ما یک ربع خط و ربط اینجا داریم که این خط و ربط باعث می‌شود که از دل اسلام به سمت شیعیگری کشیده بشویم.‏
‏ یعنی یکی از مذاهبی که در دل اسلام شکل گرفته همان خط و ربط مشخص اسلامی را دارد با یک تفسیر مجزا.‏
‏ حالا ما مواجه می‌شویم با یک نگاهی که همتا و همتراز با اسلام هست اما با یک دریچه دید متفاوت.‏
‏ حالا اینجا این میل به شیعیگری را می‌بینیم که این میل هم وابسته به حرکت و نگاه این جماعت قدرت گرفته نیست.‏
‏ برمی‌گردد به آن دورانی که ایران به واسطه صفویان حالا این نگاه را تغییر داده، به واسطه زور شمشیر مردم را شیعه کرده که ‏اگر آن اتفاق هم نمی‌افتاد افتاد.‏
‏ قاعدتا این جماعت جماعت سنی مذهب بودند.‏
‏ باز هم نمی خوایم وارد این مسئله بشیم که بخوایم بریم و کشف بکنیم که چگونه ایرانیان شیعه شدند و این نگاه تغییر کرده.‏
‏ اما وقتی به خود این سهم نگاه می کنیم مواجه می شویم با اینکه مردمی هستند که حالا تنها المان قدرتمند و بزرگترین المان ‏قدرتمند خودشان را برای عرضه سیاسی در دل اسلام می بینند.‏
‏ تمامی این عناوینی که درباره اش دارند صحبت می کنند، قوانینی که قرار است بنویسند به نوعی نهادهایی که برای پیشبرد ‏حکومت قرار است به وجود بیاورند را از همین پایه های اسلامی می گیرند.‏
‏ حالا اگر ما بخواهیم با هر کدام از این عواملی که در جمهوری اسلامی قدرت داشتند قدرت گرفتند و یا می خواهند که قدرت ‏بگیرند صحبت بکنیم، بزرگترین دستاورد خودشان را پیشرفت اسلام خواهند دانست.‏
‏ اصولا آنها آمدند تا اسلام را پیشرفت بدهند.‏
‏ حالا ما وقتی نزدیک به مباحثی مثل مباحث شیعیگری می شویم حالا مواجه می شیم با جماعتی که نه تنها میخواد اسلام رو به ‏پیش ببره.‏
‏ میخواد شرایط رو برای ظهور امام زمان خودش پدید بیاره.‏
‏ حالا کاملا این ایدئولوژی وارد میدان میشه.‏
‏ ایدئولوژی ای که ما به کرات در طول زیست مون داریم میبینیم.‏
‏ صحبت ها همه و همه در راستای همین داستان هست.‏
‏ همین داستانی که حالا قرار هست ما تلاش کنیم تا شرایط رو فراهم کنیم تا امام زمانی برای ما ظهور کنه.‏
‏ حالا ما وارد اون مبحثی میشیم که در دل شیعه‌گری قدرتمند هست.‏
‏ حالا این داستان مهدویت که میبینی تا چه اندازه قدرتمند در دل جمهوری اسلامی مدام داره به مردم فروخته میشه.‏
‏ حالا سعی میکنن جماعتی رو خریدار این نگاه تصویر کنن.‏
‏ حالا میبینیم که این ایدئولوژی بخش لاینفکی از جمهوری اسلامی هست.‏
‏ حالا جمهوری اسلامی که فرای اون ذاتی که داره از اسلام میگیره و تمامی قواعد و مبانی خودش رو بر پایه این نگاه های ‏اسلامی گرفته و خوراک اصلی وجودیت خودش رو از اسلام گرفته.‏
‏ فرای اون یک میلی به شیعه گری داره که این میل به شیعه گری در نهایت او رو به این سمت میبره تا شرایط رو برای فرج امام ‏زمان خودش پدید بیاره.‏
‏ حالا ما مواجه میشیم با یک نوع نگاه های آخرالزمانی که تا این حد در پی جست و جو هست و در پی مبارزه طلبی هست.‏
‏ در پی ساختن کمربند شیعی هست.‏
‏ حالا سعی میکنه به نوعی موادی رو فراهم کنه تا شرایط برای ظهور اون امام هم اتفاق بیوفته.‏
‏ حالا ما مواجه میشیم با این اتفاقات ریز و درشت با این ضدیت مثلا با امریکا و عوامل دیگری که جزو این هژمونی هست.‏
‏ من در قسمت های آتی قاعدتا دربارش صحبت میکنم اما ریشه برمیگرده به همین نگاه اسلامی و فرای این نگاه اسلامی.‏
‏ قاعدتا به میل به شیعه گری که در دل جمهوری اسلامی وجود داره.‏
‏ خب با توجه به این ریشه ی اسلامی که ما میشناسیم شناسیم و می دانیم که جمهوری اسلامی تمامی وجودیت خودش را دارد ‏از همین نگاه اسلامی جذب می‌کند و با توجه به میلی که ما در دل شیعیگری، حالا می‌شناسیم که چگونه جمهوری اسلامی با ‏افکار شیعی که قاعدتا در تمامی عناوین همتای دیگر نگاه های اسلامی هست یعنی در اصول هیچ تفاوتی ندارد.‏
‏ ما در باب فروعی می‌بینیم در دل اینها تفاوت هایی وجود دارد که خیلی هم قابل عرض نیست.‏
‏ فرای این نگاه به ائمه که یک نگاه تاریخی است، فرای آن در دل نگاه های جمعی که این ها دارند نسبت به اصالت باور ‏خودشان می‌بینیم که همتراز با هم دارند به پیش می‌روند.‏
‏ نگاهی که اینها به جهاد دارند، نگاهی که اینها نسبت به قانون دارند و نگاهی که اینها نسبت به گسترش و پیشرفت کشور ‏خودشان دارند.‏
‏ به نوعی نگاهی که نسبت به این موضوع دارند که حق و حقیقت در اختیار اینها هست و دیگران باطل هستند.‏
‏ نگاهی که نسبت به کفار دارند و الی آخر.‏
‏ همه و همه همتا و همتراز است.‏
‏ اما یکی از ارکانی که می تواند این ها را متفاوت بکند همان نگاه به امام زمان و ظهور او هست که این ها رو می تونه متفاوت ‏بکنه.‏
‏ اما در دل این.‏
‏ حالا ما می بینیم که این ها در شرف این هستن تا خودشون رو مبدل به یک قدرت بزرگی بکنند برای اینکه بستر سازی فراهم ‏بشه.‏
‏ یعنی حالا ما وارد یک وادی ای از توهمات این ها میشیم که داره یک مسیری رو طی میکنه که شاید برای بیشتر مردم ایران و ‏بیشتر مردم جهان هیچ معنایی نداشته باشه.‏
‏ حالا این ها وارد یک دنیایی از توهمات و خیالات میشند و یک تصویری رو ارائه میدن نسبت به خویشتن شون که برای بیشتر ‏مردم جهان اصلا قابل هضم نیست و قابل فهم نیست.‏
‏ و این ها در همون وادی پر توهم خودشون به پیش میرن برای ساختن یک جهان در خیالات، برای آینده ای نامعلوم.‏
‏ حالا میتونید خیلی ساده ببینید که چگونه این ها بعضی اوقات رفتارهای به شدت غیر قابل فهمی انجام میدن.‏
‏ رفتارهایی میکنن که اصلا هضمش برای کسی قابل وصول نیست چرا که اصولا این هدف در برابری رو هم که دارن تصویر ‏میکنن برای بسیاری قابل فهم نیست و اصولا از دل یک همچین هدف خیالی و وهم انگیزی همچین رفتارهای احمقانه و ابلهانه ‏ای هم سر میده و ما مواجه میشیم با همین تصویر.‏
‏ حالا این میل به شیعیگری اینها رو تبدیل ساخته به اینکه یک دوقطبی ای در دل همین نگاه های اسلامی هم پدید بیارن.‏
‏ در وهله اول میخوان که یک رقابتی در دل همین نگاه شیعه‌گری داشته باشن و خود رو مبدل به قدرت اول این نگاه شیعه بکنن.‏
‏ همون طوری که کردن یعنی با توجه به اتفاقاتی که میفته.‏
‏ حالا سعی میکنن یه سری یارکشی هایی رو داشته باشن.‏
‏ یه سری در کشورهای مختلف نیروهای نیابتی رو داشته باشن که برای اینها در راه اینها مبارزه بکنن.‏
‏ همین طوری که داریم میبینیم که حالا یکی از عوامل مهم فرای این نگاه اسلامی و شیعی که جمهوری اسلامی را پدید آورده، ‏همان کمربند شیعی است که پدید آمده.‏
‏ که قاعدتا در قسمت های آتی هم درباره اش بیشتر صحبت میکنیم.‏
‏ حالا با توجه به اینکه خودرو مبدل به قدرت اول در شیعه میکنه حالا میبینیم که یک سری تقابل هایی رو هم با اهل سنت داره.‏
‏ حالا یه سری تقابل هایی رو هم برای خودش به وجود میاره.‏
‏ برای اینکه خودش و قدرت خودش رو بیشتر و بیشتر به عرصه ظهور بذاره.‏
‏ فرای اون اتفاقاتی که امروز در عربستان داره میفته و حالا عربستان سعی میکنه مقداری خودش رو تمییز بده از این موضوعات ‏اسلامی به نوعی خودش رو وارد جریان جهان مدرن بکنه با اون چیزهایی که ما حتما میدونیم و شنیده ایم در باب بن سلمان.‏
‏ اما قبل از اون هم ما میدیدیم که تصادم هایی بین جمهوری اسلامی و عربستان وجود داشت.‏
‏ در راستای همین که این قدرت شیعی حالا در برابر قدرت اهل سنت که عربستان قاعدتا هست ایستادگی بکنه و ما از همین جا ‏نقاط جرقه های بین جمهوری اسلامی و عربستان را در راستای این رقابت خودخوانده شده داریم تصویر می کنیم و می بینیم ‏اصولا قرار هست که این جمهوری اسلامی با این تعریف مبدل به یک نماینده بزرگ برای شیعه گری بشه و در نهایت در یک ‏رقابتی که در دل اسلام داره خودش رو به عنوان نماینده اصلی اسلام تصویر بکنه.‏
‏ حالا در دل این رقابت وارد میشه برای اینکه از دیگر قدرت هایی که خود رو نماینده اسلام می دونن پیشی بگیره و قدرتمند تر ‏بشه.‏
‏ حالا کلیت این نظام سلطه گری سیاسی خودش رو نه تنها در دل ایران و برای مردم ایران که در سطح جهانی داره بروز میده.‏
‏ حالا ما داریم جمهوری اسلامی رو می بینیم که دغدغه اول و آخر خودش رو اسلام می دونه.‏
‏ حالا با توجه به اون میلی که نسبت به شیعه گری داره حالا در دل شیعه که قدرت یکه تاز میشه و حالا میره وارد رقابت میشه تا ‏خودش رو در جهان به عنوان قدرت اول سیاسی اسلامی مطرح بکنه کند و اصولا در دل این نگاه در نهایت به اون نقطه ای برسه ‏که اسلام قدرت اول و آخر کل جهان باشه.‏
‏ همون ایدئولوژی که ما دربارش صحبت کردیم.‏
‏ همون ایدئولوژی که برمیگرده به ایدئولوژی های اسلامی.‏
‏ در راستای اینکه ما حق جهان هستیم و تنها حقیقت دنیا ما هستیم و تمام دنیا باطل هست.‏
‏ یکی از عوامل عمده ای که در جمهوری اسلامی تحت عنوان یک نگرش جمعی داره مطرح میشه ایمان جمعی داره مطرح ‏میشه.‏
‏ اینکه قرار هست جمهوری اسلامی به عنوان حقیقت بی بدیل جهان به تمام مردم دنیا عرضه بشه همون طوری که شما اگر ‏چندین ساعت هم صدا و سیمای جمهوری اسلامی رو ببینید مواجه میشید با اینکه بله اینا دارن تصویری ارائه میکنن که ما ‏قدرت اول نه تنها جهان اسلام و خاورمیانه که حتی جهان هستیم.‏
‏ اصلا ما داریم میل به اون سمت میکنیم تا خودمون رو به اون نقطه مشخص برسونیم.‏
‏ ما داریم خودمون رو ارائه میدیم تا جماعت بیشتری وارد این چرخه بشن.‏
‏ اصولا این نگاه و نگاهیست که ما حلقه بر جهان هستیم و دیگر جهان هم باطل هست.‏
‏ همون آیاتی که ما باهاش در قرآن روبرو میشیم.‏
‏ همون نگاهی که نسبت به کفار در قرآن اتفاق افتاده، همون نگاهی که محمد در دوره زیست خودش نسبت به کفار داشته و ‏جنگ های بیشماری که پدید آورده.‏
‏ حالا این نگاه جمهوری اسلامی که برگرفته از همین نگاه اسلامی هست حالا وارد همین چرخه میشه.‏
‏ حالا در سطح بین الملل هم سعی میکنه همین نقطه از نگاه خودش رو بروز بده.‏
‏ حالا اوست که به عنوان حقیقت یکتا و بلامنازع جهان تصویر شده.‏
‏ حالا تمامی باطل های جهان رو باید از میان ببره.‏
‏ حالا باید تمامی کفار رو از زیر تیغ بگذرونه.‏
‏ قدرت و توانایی این کار رو نداره.‏
‏ اما در حال تصویرگری همین اتفاق مشخص هست.‏
‏ قاعدتا اگر جمهوری اسلامی قدرتی داشت برای ارائه این اهداف این اهداف را به پیش می‌برد.‏
‏ یعنی دلیل این نیست که اینها نمی خواهند این کار را بکنند، قاعدتا توانش را ندارند و نمی توانند این کار را بکنند.‏
‏ اما در این شک نداشته باشید که این نوع تفکر که از دل اسلام می آید و حالا در دل شیعه گری هم باز هم به پیش و پیش تر ‏می رود، قاعدتا در سرانجام در راه این است که کشورهای دیگر را از میان بردارد و خودش را مبدل به قدرت بلامنازع جهان ‏بکند.‏
‏ حالا ما می بینیم که چگونه در این تقابلی که بین خود و اهل سنت دارد، همان تقابلی که ما تحت عنوان تقابل جمهوری ‏اسلامی و عربستان می شناسیم و حتی پیش تر از اینکه این مسائل بن سلمان اتفاق بیفتد و اینها حالا او را مبدل به یک جبهه ‏غربی در دل جهان اسلام بدانند.‏
‏ فرای آن هم ما این تقابل را دیدیم.‏
‏ تقابل با دیگر کشورهایی که جنبه های اسلامی دارند و اصولا هر قطبی که قرار باشد مبدل به یک قطب برای ارائه اسلام باشد.‏
‏ ما این تضاد و تقابل را با دل و با نیروهای جمهوری اسلامی همواره درش دیدیم.‏
‏ حالا سعی می کند یک ساختن یک جبهه شیعی برای خودش پدید بیاورد.‏
‏ یک جبهه شیعی که ما تحت عنوان کمربند شیعی در خاورمیانه می شناسیم و با تکیه به قوای آن ها حالا جنگ های نیابتی ‏انجام بده.‏
‏ حالا مثلا وقتی شما مواجه می شوید مثلا به صحنه یمن می بینید که چگونه دقیقا جنگ بین این دو قدرت اسلامی است که ‏حالا به نوعی حیات خلوتی را برای خودشان به وجود آورده اند و دارند در دل آن می جنگند.‏
‏ به نوعی این رفتارهای وحشیانه و وحشتناکی که دیگر جنگ در برابر هم نیست.‏
‏ جنگ مستقیمی دیگر وجود ندارد.‏
‏ حالا یک کشور سومی را به عنوان میدان جنگ برای خودشان انتخاب می کنند.‏
‏ شما می توانید به راحتی این تصویر را ببینید که حالا قدرت شیعه ای که خودش رو می خواد نماینده اسلام قرار بده و اون ‏قدرت اهل سنت که عربستان در زمین یمن با هم می‌جنگند و جنگ نیابتی می‌کنند و حالا قدرت خودشون رو به هم نشون ‏میدن که از این تصویر ها ما در جهان دیدیم.‏
‏ این هم یکی دیگر از اون نمونه هاست.‏
‏ این جنگ قدرتی است که جهان اسلام رو در اختیار بگیره.‏
‏ حتما شما روبرو شدید با این نمایندگی که دارن خودشون رو ارائه میدن به عنوان نماینده اسلام، رهبر مسلمانان جهان.‏
‏ حتی جنگ اصلی در پی همین موضوع مشخص هست.‏
‏ این اون بخشی است که ما تحت عنوان این سلطه سیاسی در بعد بین المللی باهاش روبه رو هستیم.‏
‏ برای این که تمام قدرت رو در ایران هم به همین شکل به دست گرفتن.‏
‏ یعنی ما از یک طرف ما داریم در باب این صحبت میکنیم که این هژمونی جمهوری اسلامی در برابر جهان هست، در برابر ‏فضای بین المللی هست، در برابر تمام کشور های دنیا هست.‏
‏ اینکه ما مبدل به یک قدرت شیعی شدیم به تنها قدرت شیعه شدیم حالا برای خودمون یارکشی میکنیم، گروه های نیابتی ‏تشکیل میدیم، یک کمربند شیعی درست می کنیم تا اینها هوادار و هواخواه ما در منطقه باشند.‏
‏ حالا به جنگ قدرت سنی خواهیم رفت و آنها را از میان برخواهیم داشت و در نهایت مبدل به قدرت اصلی اسلامی در جهان ‏میشویم و این قدرت اصلی اسلامی قرار است که تمام باطل را در جهان از میان بردارد.‏
‏ این آن ارائه ای است که جمهوری اسلامی تحت عنوان این نگاه و این سلطه گری سیاسی در جهان دارد ارائه میدهد.‏
‏ اما در داخل ایران هم به همین شکل است.‏
‏ حالا در دل ایران در تقابل با مردم خود را نماینده خدا بر زمین میدونه.‏
‏ خود را خدای زمین میدونه خود را پیامبر بر زمین میدونه.‏
‏ حالا اوست که قوانین را به وجود میاره.‏
‏ قوانینی که بر پایه همون قوانین اسلامیست.‏
‏ حالا ما در قسمت آتی پیرامون این قوانین هم صحبت میکنیم که همه و همه برگرفته از همین نگاه های اسلامیست.‏
‏ حالا اگر پیرامون حجاب صحبت میکنه حالا موضوع این هستش که باز داره از یکی از عوامل مهم اسلامی استفاده میکنه و باز ‏هم در دل ایران قدرت خودش را به واسطه این نزدیکی با نگاه اسلامی ارائه میده.‏
‏ حالا خود ارائه دهنده این نگاه اسلامی تصویر میکنه و از المان های اسلامی هم استفاده میکنه.‏
‏ از عزاداری، از عزاداری ها، محرم و عاشورا، تاسوعا استفاده میکنه حالا در دل ایران سعی میکنه این قدرت رو بیشتر و بیشتر ‏هم به مردم نشون بده.‏
‏ حالا خودش رو نماینده خدا بر زمین بدونه.‏
‏ قوانین خودش رو برگرفته از کتاب قرآن و کتاب قدسی مسلمانان تصویر میکنه.‏
‏ حالا سعی میکنه تمامی مبانی زیستی انسانی در ایران رو هم تحت شعاع همین نگاه اسلامی قرار بده.‏
‏ هر چیزی که در اسلام به عنوان حرام شرعی وضع شده و دربارش صحبت شده مثل مشروب خواری و این مسائل بلافاصله ‏اینها رو مبدل به یک قانون جمعی برای مردم کرده.‏
‏ از همون ابتدا ریشه های اصلی شکل گیری اش شکل‌گیری‌اش هم به همین واسطه بود.‏
‏ از همان نقطه ابتدایی حالا سعی کرده با این ارائه دادن نگاه اسلامی یک جماعت مومنی رو برای خودش پدید بیاره.‏
‏ اون قشری که در ایران وابسته به آن هستند حالا چه وابستگی فکری دارند و چه وابستگی به واسطه ترس دارند، چه وابستگی به ‏واسطه منفعت و سود و ثروت دارند.‏
‏ حالا یک قشری را برای خودش پدید آورده که این قشر مومن به این نگاه اسلامی هست و او ارائه دهنده این نگاه اسلامی در ‏سراسر جهان هست.‏
‏ حالا ما مواجه می‌شویم با جمهوری اسلامی که سلطه خودش را در داخل ایران و خارج از ایران گره زده با اسلام.‏
‏ اصولا تمام ریشه خودش را از همین اسلام گرفته.‏
‏ قاعدتا ما باید به این نقطه توجه داشته باشیم که ضدیت با جمهوری اسلامی مترادف با ضدیت با اسلام هست.‏
‏ اصولا جمهوری اسلامی بدون اسلام هیچ معنایی نخواهد داشت.‏
‏ حال اگر جماعتی پدید بیایند و مدام صحبت کنند که دین مردم برای مردم هست، ما نباید در باب دین مردم صحبت بکنیم.‏
‏ این نقطه خیانت است.‏
‏ این آن نقطه ایست که شما دارید مردم را دوباره وارد یک دنیای وهم آلود میکنید.‏
‏ شما در برابر حکومتی ایستادید که تا دندان مسلح به این عقیده مشخص است تمام وجودیت ماهیت و ذات خودش را دارد.‏
‏ از همین نگاه اسلامی میگیرد.‏
‏ اگر قواعدی وضع کرده به واسطه همین نگاه اسلامی هست.‏
‏ اگر آزار و اذیتی مردم شده اند، به واسطه همین نگاه اسلامی هست.‏
‏ اگر در جهان به نوعی خود را ارائه میدهد به واسطه همین نگاه اسلامی هست.‏
‏ تمامیت وجودیت و ذات جمهوری اسلامی به واسطه اسلام هست.‏
‏ حالا چگونه ممکن هست ما با اسلام کاری نداشته باشیم؟
‏ چطور ممکن است ما این اسلام را که بزرگترین قدرت سیاسی در این چهل و خرده ای سال گذشته بوده و تمامی عناوین ‏زیستی انسانی را تحت شعاع خودش قرار داده.‏
‏ زندگی اجتماعی ما، شرایط مدنی ما، قوانین اساسی ما، قوانین جزایی ما، تمامی عواملی که در زیست و حیات ما مهم بوده را ‏تحت تاثیر خودش قرار داده.‏
‏ حالا چگونه میشه ما با این اسلام کاری نداشته باشیم؟
‏ حالا این اسلام در اختیار مردم در خانه های خودشان بگذاریم.‏
‏ حالا اگر ما صحبت از اعدام میکنیم، اگر فریادمان به اعدام هست، این اعدام از کجا سرچشمه گرفته؟
‏ اگر ما شاهد این نگاه های وحشی و آلوده هستیم، اگر با قوانینی روبه رو هستیم تحت عنوان قوانین مدنی که حقوق ابتدایی ‏زنان هم زیر پا گذاشته میشه، اگر ما روبه رو هستیم با حجاب اجباری که این مردم رو به بند کشیده، اگر ما روبه رو هستیم با این ‏نابرابری های بی حد و حصری که بین مردم اون کشور به واسطه ادیانی که دارند اتفاق افتاده، اگر ما مواجه میشیم مثلا با بهاییان ‏که هیچ حقی برای زیست ندارند در این کشور اینها از کجا سرچشمه گرفته.‏
‏ حالا ما متوجه میشیم که باید دین مردم رو در اختیار خودشون بزاریم.‏
‏ این شروع اون خیانت در راستای وهم آلوده کردن جهان هست.‏
‏ در راستای به خواب بردن مردمان هست.‏
‏ این نگاه های پوپولیستی هست برای به دست آوردن جمع کثیری از مردم.‏
‏ این در راستای واقعیت جهان نیست.‏
‏ برای بهبود، بهبود و پیشرفت نگاه جمعی مردم نیست.‏
‏ این یک نگاه پوپولیستی برای سوار شدن بر افکار مردم هست.‏
‏ این خود را آویزان کردن به مسائلی است که مسائل روز مردم هست.‏
‏ مثلا مردمی هستند که به واسطه شرایط اقتصادی از جمهوری اسلامی خوششان نمی آید.‏
‏ حالا اگر ببینند که اینها هم مردمی هستند که به واسطه سنت و به واسطه گذشته خودشان یک ایمان نصفه و نیمه خود مدارانه ‏ای نسبت به اسلام دارند بدون شناخت اسلام.‏
‏ حالا یک کسی صحبت از این میکنه که ما به دین مردم کاری نداریم، اینها دارن دستاویز میکنن این دین رو.‏
‏ خوب میتونه به اون گرایش پیدا کنه و با این گرایش و سمپاتی ای که نسبت به این شخص پوپولیست پیدا کرده حالا به یک ‏خیابانی هم میاد.‏
‏ اما موضوع این هستش که ما برای انقلاب در تاریخ نیازمند ایمان جمعی هست.‏
‏ نیازمند تغییرات بنیادین هستیم.‏
‏ قرار نیست که جماعتی به خاطر فقر به خیابون بیان و در نهایت به خاطر فقر هم.‏
‏ انقلابی رو پدید بیارن که چه اتفاقی بیفته.‏
‏ آیا به واسطه این فقر میخوان به خیابون بیان تا در نهایت تورم در دل کشور کم بشه؟
‏ آیا این وظیفه اون شخصیت های اقتصادی هست که این کار رو انجام بدن یا مردم با انقلابشون قرار هست این کار رو بکنن؟
‏ اگر مردمی به واسطه فقر به خیابان ها اومدن چون یک ایده آل تازه ای مثل مارکسیسم در برابرشون بوده، حالا قرار بوده که ‏دنیای اونها، باورهای اونها، ارزش های جمعی اونها رو تغییر بده.‏
‏ حالا قرار بوده این ایمان جمعی زندگی برابر برای کارگران و همه مردم پدید بیاره.‏
‏ کاری به این که چه کاری کرده ندارن.‏
‏ موضوع مهم در این نقطه این است که این ایمان جمعی این مردم را به خیابان آورده.‏
‏ حالا ما در برابرمان یک هژمونی قدرتمند در جمهوری اسلامی داریم که همه چیزش اسلام است.‏
‏ جمهوری اسلامی اصلا معنای لغوی اش یعنی اسلام هیچ چیز دیگری ندارد.‏
‏ تمامی قواعد و قوانین خودش را از دل اسلام استخراج می‌کند.‏
‏ مطالعه قانون اساسی جمهوری اسلامی.‏
‏ تمامی عوامل تاثیر گذاری که ما می‌شناسیم دوباره گره خورده به اسلام.‏
‏ اگر آزادی بیانی وجود خواهد داشت به واسطه این هست که مغایرتی با مسائل اسلامی نداشته باشد. حق.‏
‏ هر حقی که به مردم در قانون اساسی هم داده شده، باز هم مستلزم همسانی و همخوانی با اسلام هست.‏
‏ اگر مردم از دل خودشان نمایندگانی انتخاب بکنند تا قوانین را عوض بکنند، قوانینی که آنها قرار هست به آرای خودشان ‏بگذارند، در نهایت باید توسط شورای نگهبان و با صلاحدید فقهایی اتفاق بیفته که حالا اینها قبول کنن که این سنخیت با اسلام ‏داره.‏
‏ همه چیز گره خورده با اسلام هست.‏
‏ تمامی عواملی که زندگی جمعی این انسان ها رو تحت تاثیر خودش قرار داده به واسطه همین قواعد و قوانین اسلامی هست.‏
‏ ریشه جمهوری اسلامی که توامان گره خورده با اسلام هست.‏
‏ حال اگر قرار هست ما در میدانی باشیم باید مبارزه و نوک پیکان مبارزه خودمون رو در برابر اسلام ببینیم.‏
‏ هر صحبتی پیرامون این موضوع که اسلام موضوع ابتدایی ما نیست و اصولا سیاست رو جدا کردن از دین اسلام و جمهوری ‏اسلامی رو متمایز کردن از اسلام، تنها صحبت های پوپولیستی است برای سوار شدن بر امواج خروشان احساسات مردم.‏
‏ هر کس این صحبت رو بکنه داره همین کار رو میکنه.‏
‏ اما ما برای تغییر نیازمند یک ایمان جمعی هستیم.‏
‏ ایمان جمعی که نقطه سپید و سیاه داشته باشه.‏
‏ در قسمت های دیگه ای که من در برنامه ای به نام جان صحبت کردم در باب این مسائل به کرات صحبت کردم و اینجا ‏نمیخوام دوباره ادامه بدم.‏
‏ همون صحبت ها رو میتونید مراجعه کنید به برنامه هایی که پیرامون ایران تدارک دیدم که در اونجا مفصلا در باب این مسائل ‏صحبت کردم.‏
‏ در نهایت هم در این قسمت میتونیم به این اشاره بکنیم که ریشه ی جمهوری اسلامی تنها و تنها نقطه اسلامیست.‏
‏ هیچ چیز دیگه ای فرای اسلام جمهوری اسلامی رو تعریف نمیکنه و تک تک عواملی رو که ما دربارش صحبت خواهیم ‏کرد.‏
‏ در این ویژه برنامه هم باز هم بر میگرده به همین نگاه اسلامی به این ریشه ی اصلی که جمهوری اسلامی رو پدید آورده.‏