سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان هست‎.‎
‎ ‎با شما هستم‎.‎
‎ ‎این قسمت سوم از ویژه برنامه ای از پهلوی تا جمهوری اسلامی است و ما قراره تو این قسمت در باب ‏سرکوب صحبت کنیم‎.‎
‎ ‎ممنون که همراه من هستید‎.‎
‎ ‎خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص ما در باب تشابهات جمهوری اسلامی و پهلوی صحبت ‏میکنیم‎.‎
‎ ‎خب قاعدتا در باب تفاوت ها هم صحبت میکنیم‎.‎
‎ ‎اما هدف اصلی نقدی است نسبت به هر دوی این حکومت ها و تشابه هایی که در دل هم دارند‎.‎
‎ ‎و حالا قرار هست که با شناخت بهتر و دیدن واقعیاتی که در بین این دو حکومت وجود داره، نگاه ‏روشن تری نسبت به آینده داشته باشیم‎.‎
‎ ‎و در این قسمت خاص هم قرار هست در باب سرکوب و سانسور، شکنجه و عناوینی از این دست که ‏اون سد بزرگ در برابر تغییر در دل این حکومت ها شده را مورد کنکاش قرار‎.‎
‎ ‎خب ما در قسمت های گذشته سعی کردیم یک مقدمه و پیشگفتار ای نسبت به این موضوع داشته ‏باشیم و در قسمت پیش که در باب میراث بود هم سعی کردیم در باب عوامل عمده و مهمی که همتای ‏انحصار قدرت و استمرار استبداد بود صحبت کنیم‎.‎
‎ ‎اینکه چگونه جمهوری اسلامی و پهلوی و پیش از آن اصولا تاریخ ایران در راستای استمرار استبداد ‏تلاش کرده، فرهنگ خدایی که ما تحت عنوان فرهنگ اطاعت و فرمانبرداری و بنده و برده سازی می ‏شناسیم چگونه باعث شده که تمامی این حکومت ها در کنار هم و به طول تاریخ همواره در راستایی ‏حرکت بکنند که مردمی عبید و بنده رو بسازند که در برابر قدرت مطلقی سر طاعت و فرمانبرداری رو ‏به پیش ببرد و همواره این استبداد در لباس های تازه و لباس های جدیدی شکل تازه ای هم به خود ‏گرفت‎.‎
‎ ‎اما در این قسمت خاص قرار است که در باب سرکوب صحبت کنیم‎.‎
‎ ‎خب قاعدتا تمام این حکومت های مستبد تاریخ برای این که بتوانند قدرت خودشان را ریشه دار به ‏پیش ببرند و تمام عوامل را در اختیار داشته باشند، نیازی به سرکوب دارند‎.‎
‎ ‎خب این عامل عمده ای که بتواند مردم را در سکوت نگه دارد و آن کنشگری را از آن ها بگیرد، ‏همین موضوع سرکوب و ترس و اختناق است‎.‎
‎ ‎یعنی شما باید با شکنجه و سانسور و عواملی از این دست، این مردم را در یک حبابی نگه دارید، در ‏یک زندانی حذف بکنید تا صدای مخالفی شنیده نشود وگرنه خب شما می توانید ببینید که چگونه ‏مردمی هستند که به واسطه این زشتی ها و کژی هایی که وجود دارد طالب تغییر هستند‎.‎
‎ ‎اما صدایی از این جماعت شنیده نمی شود چرا که خب قاعدتا این سرکوب و اختناق است که راه گلو ‏و حرکت آن هارا بسته‎.‎
‎ ‎خب قاعدتا چه جمهوری اسلامی و چه پهلوی از این سیستم استفاده کرده و در طول حیات خود ‏همواره با این اختناق، سرکوب، سانسور و شکنجه مردم را در حصر و اسارت قرار داد‎.‎
‎ ‎قاعدتا در راستای کمیت و کیفیت متفاوت از هم بودن و ما قرار نیست که حالا در این قسمت مشخص ‏پیرامون کمیت و کیفیت این ها بنشینیم و ریز بشویم چرا که نیاز به مستنداتی داریم‎.‎
‎ ‎مستندات پیرامون جمهوری اسلامی قاعدتا وجود کاملی ندارد و در باب دوران پهلوی هم کامل در ‏اختیار نیست و خب قاعدتا برای اینکه بخواهیم از نظر کمی و کیفی این ها را با هم مقایسه بکنیم، نیاز ‏داریم به یک کار تحقیقی گسترده که در حوصله این برنامه نیست‎.‎
‎ ‎اما قرار است که ما در باب این ساختار کلی یعنی پیرامون سرکوب صحبت بکنیم که چگونه تشابه ‏هایی بین این دو حکومت وجود داشته و اصولا عامل اصلی در راستای بازدارندگی و در راستای ‏استمرار این استبداد قاعدتا همواره سرکوب بوده، همواره چه در دوران پهلوی و چه دوران جمهوری ‏اسلامی سعی کرده با این سرکوب مردم را به انفعال بکشاند‎.‎
‎ ‎حال این که قاعدتا در راستای کمی و کیفی با هم متفاوت بودند‎.‎
‎ ‎شاید در دوران پهلوی شاید که نه‎.‎
‎ ‎قاعدتا تحقیقا می‌شه آدم این را اذعان بکنه که خب قاعدتا سرکوب کمتری وجود داشته‎.‎
‎ ‎حتی سانسور کمتری وجود داشت‎.‎
‎ ‎شکنجه کمتری وجود داشته‎.‎
‎ ‎اما در باب وجودیت کسی شکی نمی تونه بکنه‎.‎
‎ ‎اینکه آیا در اون دوران شکنجه وجود داشته قاعدتا وجود داشته‎.‎
‎ ‎به دلایل بیشمار به واسطه شهادت، شهادت شاهدین عینی که در اون دوران بوده اند، کتاب هایی که ‏نوشته شده، مصاحبه هایی که شکل گرفته، حتی کسانی که در اون دوران قدرت داشتند و اعتراف ‏کردند به شکنجه هایی که انجام شده‎.‎
‎ ‎اما نگاهشان متفاوت است‎.‎
‎ ‎خب قاعدتا هر کس دشمن خودش رو یک دشمن تا دندان مسلح بد سیرتی می‌دونه‎.‎
‎ ‎من بارها در باب این مساله صحبت کردم‎.‎
‎ ‎اینکه شما وقتی رو به رو میشید در باب این مساله شکنجه، حالا جمهوری اسلامی هم داره میگه ما ‏جاسوسی رو نمی دونم‎.‎
‎ ‎کسایی که مخالف نظام هستند مخالف کلیت ایران هستند و میخوان تجزیه بکنن ایران و هزار و یک ‏اتهام به مخالفین خودش میبنده‎.‎
‎ ‎یعنی نمیاد بگه که بله ما اینو گرفتیم و شلاق زدیم و شکنجه اش کردیم و سالیان درازی در زندان ‏هست‎.‎
‎ ‎این شخصیت یک شخصیت فیلسوف و متفکری است که بخاطر افکاری که داشته و مخالفتی که با ما ‏داشته ما این رو انداختیم زندان‎.‎
‎ ‎خب قاعدتا براش پرونده سازی میکنه براش هزار و یک عامل مشخص میکنه‎.‎
‎ ‎خب در دوران پهلوی هم به همین شکل فرقی نمیکرد‎.‎
‎ ‎همواره در طول تاریخ هر حکومتی چه حکومت های امروزی، چه حکومت هایی که دم از دموکراسی ‏میزنند و خیلی مدرن هستن، چه حکومت هایی که شکل های قرون وسطایی و عقب مانده و متحجری ‏رو دارند بر مردم پیاده میکنن، همه و همه در نهایت برای دشمنهای خودشون، برای کسانی که در ‏برابرشون فکر میکنن عقیده دارن و باور دارن هزار و یک پرونده سازی میکنن‎.‎
‎ ‎پس اصولا این موضوعات از حیطه انتفاع خارج هست و واقعا نمیشه درباره اش صحبت کرد چرا که ‏هر کسی در باب دشمن خودش موضوعات بلا انتهایی رو خواهد گفت و هزار و یک اتهام بهش ‏خواهد زد‎.‎
‎ ‎پس ما قرار هست که در این قسمت در باب سرکوب صحبت کنیم‎.‎
‎ ‎چیزی که در دوران پهلوی و در دوران جمهوری اسلامی وجود داشت‎.‎
‎ ‎ما وقتی در باب این حکومت صحبت میکنیم اولین تصویر در برابر ما ساواک و اطلاعات هست‎.‎
‎ ‎اطلاعات جمهوری اسلامی که تحت عنوان وزارت اطلاعات و امروز هم اطلاعات سپاه و هزار و یک ‏دستگاه تازه ای که به وجود میارن و همون کارهای اطلاعاتی رو داره انجام میده‎.‎
‎ ‎تصویر اصلی در برابر ما نسبت به ساواک و اصولا وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی مبارزه با ‏جاسوسان خارجی نیست، مبارزه با متفکرین و منتقدین داخلی است‎.‎
‎ ‎در هر دوی این حکومت ها هم شکل همینگونه بوده‎.‎
‎ ‎یعنی ما مواجه نشدیم مثلا با یک سازمانی که قرار باشه کارهای ضد جاسوسی و جاسوسی بر علیه ‏دشمن خارجی انجام بده، همواره در دل خود کشور در پی از میان بردن متفکرین و منتقدین بوده، حال ‏اینکه شاید در این بین دو گروه مسلح را هم شناسایی کرده باشه و دو تا عامل بمب گذاری هم که حتی ‏مشخص نیست چندتاش واقعی بوده، چندتاش صحنه‌سازی بوده، چندتاش اتهام بوده و چندتاش واقعی ‏بوده هم شاید این لالو ها وجود داشته باشه اما در نهایت شما مواجه میشید با دو سازمان که در راستای ‏بوجود آوردن خفقان و سرکوب برای متفکرین و منتقدین داخلی همواره قدرتمند بوده‎.‎
‎ ‎هم ساواک این داستان رو به پیش میبره و هم امروز وزارت اطلاعات و اطلاعات سپاه جمهوری ‏اسلامی‎.‎
‎ ‎هر دوی اینها در همین راستا داشتند حرکت میکردند‎.‎
‎ ‎بیشترین دشمن های جمهوری اسلامی یا ساواک یا اطلاعات همواره متفکرین بودند، نویسندگان شعرا ‏بودند، روزنامه نگاران بودند، فعالین سیاسی بودند‎.‎
‎ ‎شما روبرو نمیشید با مثلا جاسوس های خارجی که اینها در طول حیات خودشان با آن مبارزه کرده ‏باشند‎.‎
‎ ‎در نهایت کسانی را هم که تحت عنوان جاسوس خارجی معرفی میکنند بعد از چند سال خودشان ‏اعتراف میکنند که نه اینها هیچ ارتباطی با کشورهای خارجی نداشتند و یا صحنه سازی بوده‎.‎
‎ ‎همتای آن تصاویری که در جمهوری اسلامی اتفاق افتاد در راستای کشتن دانشمندان هسته ای که در ‏نهایت خود مثلا احمدی نژاد آمد و اعلام کرد که بله ما اصلا نمی دانستیم اینها کی بودند، اینا رو ‏خودشون گرفتند و خودشون به زور و کتک اعتراف اجباری ازشون گرفتند و در نهایت یک پرونده ای ‏ساخته شد و ما به عنوان جاسوس هم علمش کردیم‎.‎
‎ ‎خب قاعدتا در طول این تاریخ شومی که چه جمهوری اسلامی و چه پهلوی در قدرت بوده ما مواجه ‏شدیم با این سازمان های ساخته شده تحت عنوان ساواک و اطلاعات که همواره در راستای ایستادگی ‏در برابر منتقدین داخلی و پرسشگران بوده، همواره اینها رو قلع و قمع کرده، همواره یک بازوی ‏قدرتمندی در راستای سرکوب و سانسور و شکنجه و اختناق در داخل بود‎.‎
‎ ‎نمونه های بارزی داشته از دوران پیش از انقلاب و دوران پهلوی‎.‎
‎ ‎شما میتونید برید از دوران رضاشاه یا مثلا در راستای تیمورتاش‎.‎
‎ ‎حالا اون زمان ما چیزی تحت عنوان ساواک خوب قاعدتا نداشتیم‎.‎
‎ ‎اما باز هم همتای اون نگاهی شبیه اون و قدرتی در راستای سرکوب همواره وجود داشته‎.‎
‎ ‎نه تنها در دوران پهلوی که حتی در دوران های گذشته تر‎.‎
‎ ‎در دوران قاجار شما در طول تاریخ مواجه میشید با اهرم قدرتمندی در راستای به وجود آوردن خفقان، ‏سرکوب و در طول تاریخ اینها وجود داشتند‎.‎
‎ ‎حالا امروز در جامعه مدرن اسم های تازه تری به خودشون میگیرن و متشکل تر میشن‎.‎
‎ ‎مثلا قانون مدارتر میشن اما در نهایت یک کارایی مشخص رو دارن، در راستای سرکوب و اختناق در ‏جامعه حرکت میکنن و ما هم تا این رو در دوران پهلوی اول رو دیدیم، در دوران پهلوی دوم و در ‏دوران جمهوری اسلامی‎.‎
‎ ‎در تمام این دوران ها تمامی این سازمان ها چه وجود داشتن چه لاوجود بودن‎.‎
‎ ‎در نهایت حرکت کلیشون در راستای به وجود آوردن اختناق بود‎.‎
‎ ‎به وجود آوردن ترس عمومی بوده‎.‎
‎ ‎شما وقتی مواجه میشید مثلا با ساواک، خیلی از اون داستان های ساخته شده در باب ساواک که وقتی ‏میشنوید در تاریخ توسط ساواک به وجود میاد، یعنی شما وقتی دارید تا این حد این قدرت رو در اختیار ‏ساواک میزارید برای ترس هست، برای اختناق هست‎.‎
‎ ‎نمونه عینی اش در دوران خود ما همین وزارت اطلاعات و همین جمهوری اسلامیست‎.‎
‎ ‎همون دوران سال 57 هست‎.‎
‎ ‎شما وقتی مواجه شدید با اون شلوغی های سال 57 حالا موضوع کهریزک رو خود جمهوری اسلامی ‏در شبکه دوش فکر میکنم‎.‎
‎ ‎در برنامه بیست و سی اخبار بیست و سی بود که اعلام کرد حالا اومد و با یک گلوی صاف کرده و ‏سینه ستبر کرده در باب تجاوز مثلا به زندانی های مرد صحبت کرد در زندان های ایران در کهریزک‎.‎
‎ ‎چرا که میخواست یک نوعی لغز بخونه و گردن کلفتی بکنه در برابر مردم و با این ارعاب و ترس مردم ‏رو به درون ببره‎.‎
‎ ‎حالا شما چه در دوران پهلوی ها و چه در دوران اطلاعات میتونید این تصاویر رو ببینید‎.‎
‎ ‎مثال های عینی برای دوران جمهوری اسلامی قاعدتا بیشتر هست چرا که ما در این دوران زیست کردیم ‏چرا که ما این دوران رو به چشم دیدیم و باهاش درگیر بودیم، روبرو شدیم و این شرایط رو ‏گذروندیم‎.‎
‎ ‎حتی در زندگی های شخصیمون فارغ از چیزهایی که در روزنامه و کتاب و از زبان این و اون بشنویم، ‏حتی در زندگی شخصی خودم هم باهاش روبرو شدیم‎.‎
‎ ‎پس قاعدتا ملموس تر هست‎.‎
‎ ‎اما این به این عنوان نیست که ما وقتی در باب پهلوی صحبت میکنیم غائله ختم بشه و یه تصویر تازه ای ‏ارائه بدن، بیان و بشینن و بگن نه، ما در اون دوران فقط داشتیم با تروریست ها مبارزه میکردیم، ‏تروریست های اسلامی و فدائیان اسلام رو تسخیر کنند و نیروهایی که نمیدونم در غزه وجود دارند بگن ‏اسلامی های افراطی بودند نه در بین این ها خیلی ها انسان های متفکری هم بود‎.‎
‎ ‎در این سرکوب ها و در این سانسور ها و در این شکنجه ها خیلی از اهالی قلم هم بودند‎.‎
‎ ‎آن سرکوبی که در این دوران وجود داره در اون دوران هم وجود داشته‎.‎
‎ ‎حال اینکه از نظر کیفی تا چه اندازه بوده و تا چه اندازه شکنجه هایی که در اون دوران مرسوم بوده در ‏این دوران نیست‎.‎
‎ ‎در این دوران که در اون دوران نبوده و اینکه تا چه اندازه سانسور ها به پیش میرفته، تا چه اندازه خفقان ‏وجود داشته، اینها موضوعات تحقیقاتی است که باید دربارش صحبت بشه‎.‎
‎ ‎اما در وجودیت این کسی نمیتونه‎.‎
‎ ‎شک در باب شکنجه در ساواک‎.‎
‎ ‎کسی نمیتونه شک بکنه‎.‎
‎ ‎در باب ایستادگی در برابر منتقدین‎.‎
‎ ‎کسی نمیتونه شک بکنه در هر دوران در هر دو دوران وجود داشته و به شکل بزرگ و آشکاری هم ‏وجود داشته‎.‎
‎ ‎شما مواجه میشین با سانسور و سانسور‎.‎
‎ ‎خب قاعدتا در جمهوری اسلامی سانسور و ممیزی ها و ممنوع القلم شدنها، ممنوع الکار شدنها، ممنوع ‏التصویر شدن ها به کرات قابل مشاهده هست برای ما‎.‎
‎ ‎از تلویزیون جمهوری اسلامی بگیرید تا روزنامه نگاران و نویسندگان تا شعرا تا تمام کسانی که در این ‏عرصه فعالیت داشتند‎.‎
‎ ‎اینکه چگونه این سانسور وارد میدان شده که اصولا حرف زدن را برای همه سخت کرده‎.‎
‎ ‎اگر حرفی بزنید بعد از حرف زدن اینکه شما آرامش و آسایشی نخواهید داشت برایتان غیر قابل تصور ‏هست که بتوانید به آسایش برسید‎.‎
‎ ‎خب قاعدتا رو به رو میشوید با این سانسور رسمی که وجود داشته و در دوران پهلوی هم سانسور به ‏همین شکل‎.‎
‎ ‎شما مواجه میشوید با کتابهایی که اجازه چاپ نمیگیرند‎.‎
‎ ‎کتابهایی که ممنوع هستند و بعد در دلش حتی یک استاندارد دوگانه وحشتناکی هم میبینید‎.‎
‎ ‎یعنی شما دو طیف قدرتمندی که در اون دوران در ایران یا سه طیفی که به شدت قدرت داشتند و ‏قدرت سیاسی برای تغییر داشتند، جبهه ملی و کسانی که طرفدار مصدق و نگاه مصدق بودند رو در نظر ‏بگیرید‎.‎
‎ ‎در کنار چپی ها و کمونیست ها و اسلامی ها‎.‎
‎ ‎میبینید که این آزادی میدان برای اسلامی ها به کرات بیشتر و بیشتر هست‎.‎
‎ ‎اینها راحت تر میتوانند در حسینیه هایشان در مساجدشان صحبت بکنند، کتابهایشان را چاپ بکنند، ‏منتشر کنند کنن و در برابرش کمونیست‌ها و جبهه ملی ها در سخت ترین اختناق ها هم زندگی ‏می‌کنن‎.‎
‎ ‎این استاندارد دوگانه ای است که در نهایت جمهوری اسلامی رو به مردم ایران تحمیل کرده که من ‏درباره اش در این ویژه برنامه ایران 1400 ساله هم صحبت کردم و میتونید به اون مراجعه کنید تا بیشتر ‏باهاش روبرو بشید‎.‎
‎ ‎اما از مبحث اصلی دور نشیم‎.‎
‎ ‎اینکه ما وقتی در باب سانسور صحبت می‌کنیم در هر دو حکومت یک ابزار قدرتمندی بوده برای ‏خفقان مردم‎.‎
‎ ‎همونطوری که در جمهوری اسلامی این سانسور ها قابل رویت است‎.‎
‎ ‎در دوران پهلوی ها هم وجود داشت‎.‎
‎ ‎اصولا این مجیزگویی ای که امروز می‌بینید در اون دوران هم وجود داشته‎.‎
‎ ‎یعنی شما این فرهنگ اطاعت و فرمانبرداری رو در هردو میبینی؟
‎ ‎امروز اگر دست رو می بوسند و مراسم شعر میگیرند و میشینند و برای پادشاه عالمیان و برای امام امت ‏مسلمین قصه ها میگند در اون دوران هم به همین شکل داشت شکل میگرفت‎.‎
‎ ‎اصولا اون پدر ملت و شاه همواره در اون نقطه طلایی خودش خدایی در آسمان هایی که بر زمین آمده ‏و بر سر این ملت منت نهاده وجود داشته‎.‎
‎ ‎تمامی این فرهنگ ها همسو در جریان در کنار هم در حال پیش رفتن بوده‎.‎
‎ ‎اگر ما امروز در باب سانسور صحبت می کنیم که مواجه نمیشویم با حرف های آزادانه ای که زده بشه‎.‎
‎ ‎در دوران پهلوی ها هم به همین شکل بوده‎.‎
‎ ‎تفاوت چندانی با هم نداشتند‎.‎
‎ ‎شاید در کمیت با هم متفاوت بودند‎.‎
‎ ‎شاید در اون دوران شما مواجه میشد میشدید مثلا با پنجاه کتابی که حق انتشار نداشت و امروز مثلا با ‏دوهزار تا مواجه بشید‎.‎
‎ ‎اما این موضوع کمی موضوع اصلی ما نیست چرا که خوب قاعدتا عوامل مشخصی وجود داره در این ‏راستا اما در کنارش در موجودیتش کسی نمی تونه شک بکنه در راستای ساواک و اطلاعات و شکنجه ‏و سرکوب و اختناق و چه در راستای سانسور های رسمی و ممیزی ها و ممنوع القلم شدن ها و الی آخر ‏ماجرا‎.‎
‎ ‎در هر دوی این حکومت ها این ها ابزاری بوده برای قدرت گرفتن‎.‎
‎ ‎اصولا زندان در هر دوی این حکومتها ابزاری بوده برای قدرت‎.‎
‎ ‎یعنی شما با زندانی روبرو می‌شدید به مثابه ابزاری برای قدرت و به وجود آوردن اختناق‎.‎
‎ ‎هر کسی که مخالفتی داشته چه در دوران پهلوی و چه در دوران امروزی و جمهوری اسلامی مواجه ‏می‌شد و یا با شکنجه های بی حد و حصر و در نهایت رسیدن به زندان برای شکسته شدن‎.‎
‎ ‎در دوران پهلوی هم داستان به همین شکل بوده‎.‎
‎ ‎هر کسی که اعتراض کرد از هر طیفی که بود در نهایت یا قرار بود تبعید شود و یا زندانی شود یا ‏زندانی های طویل مدت بگیرد و در نهایت شما مواجه شوید با جماعتی که تحت عنوان زندانی سیاسی ‏در حکومت پهلوی وجود داشتند‎.‎
‎ ‎در جمهوری اسلامی هم داستان به همین شکل است‎.‎
‎ ‎هر کسی که روحیه انتقادگری داشته و پرسشگری داشته سئوالی کرده وارد میدان برای تغییری شده، ‏محکوم شده به زندان های طویل مدت و امروز هم ما روبرو هستیم با جماعت بی شماری که در این ‏زندان ها وجود دارند‎.‎
‎ ‎پس قاعدتا زندان هم یکی از ابزار قدرتمند برای هر دوی این حکومت ها بوده‎.‎
‎ ‎یعنی شما نباید وارد اون داستانی بشید که بنشینند و برای شما داستانهایی بگن پیرامون اینکه بله ما در ‏دوران پهلوی اگر کسی را زندانی میکردیم حق اون طرف بوده که زندانی شود چرا که مثلا میان تصویر ‏دو تا از همین آخوندهای امروزی رو هم میذارن حتی کسانی که مقام های بالایی داشتند‎.‎
‎ ‎بعد میان میگن بله ما اینا رو زندانی میکردیم یه عده هم میان و کف و هورا میزنن‎.‎
‎ ‎به به باید اینا رو میکشید اعدام میکردید‎.‎
‎ ‎اگر شما در باب آزادی بیان صحبت میکنید، اگر دارید در باب ازادی صحبت میکنید، در باب تغییر ‏ساختار ها صحبت میکنید‎.‎
‎ ‎مهم نیست چه کسی در اختناق قرار میگیرد، مهم نیست چه کسی سرکوب میشود، مهم نیست چه ‏نگاهی سرکوب میشود، مهم موضوع سرکوب است‎.‎
‎ ‎اینکه شما نمیتوانید به واسطه اینکه این نگاه امروزی دشمن باور های شماست اونهارو محکوم به این ‏اختناق و سرکوب بکنید‎.‎
‎ ‎خب قاعدتا هر کسی دشمن خودش رو مورد غضب خود قرار میده، دوست خودش رو که مورد غضب ‏قرار نمیده‎.‎
‎ ‎پس ما باز هم مثل همیشه باید در باب اصول و ریشه ها صحبت کنیم‎.‎
‎ ‎وقتی ما در باب اعدام صحبت می کنیم داستان به همین شکل است‎.‎
‎ ‎ما داریم در باب رد و نفی موضوعی همتای اعدام صحبت می کنیم‎.‎
‎ ‎در باب این سرکوب ها و سانسور ها و شکنجه ها و اختناق ها صحبت می کنیم‎.‎
‎ ‎اینکه چه کسی در مورد این موضوعات قرار می گیرد موضوع مهم ما نیست‎.‎
‎ ‎چرا که اصولا این اصل هست که به وجود آورنده ی این اسارت ها، این زشتی ها و این کژی هاست و ‏باید این اصل از میان برداشته بشود‎.‎
‎ ‎اصل اعدام باید از میان برداشته شود نه اینکه ما بنشینیم و تعبیر بکنیم‎.‎
‎ ‎بله از نظر ما کافرین رو باید اعدام کرد‎.‎
‎ ‎از نظر ما باید آتئیست ها رو اعدام کرد‎.‎
‎ ‎از نظر ما باید مسلمین رو اعدام کرد‎.‎
‎ ‎از نظر ما باید متجاوزین رو اعدام کرد‎.‎
‎ ‎این اصلی است که ریشه دار معنا گر زشتی و ظلم و آزار به دیگران هست‎.‎
‎ ‎و این اصل هست که باید از میان برداشته بشه‎.‎
‎ ‎پس نباید قاعدتا وارد این دالان بی انتها از حماقت ها شد و حالا اگر در باب سرکوب صحبت می ‏میکنیم، سانسور و شکنجه صحبت میکنیم‎.‎
‎ ‎یا در باب این زندانی که به مثابه یک ابزار قدرت برای این دو حکومت شکل گرفت صحبت میکنیم‎.‎
‎ ‎جماعتی بیان و با نشان دادن عکس چهار نفری که امروز دارای قدرت هستند و ما از انها بیزار هستیم ‏بلافاصله بگوییم بله کار شما خیلی درست بوده‎.‎
‎ ‎ای کاش حتی اینها را از بین می بردید و ما دچار همچین اتفاقاتی نمیشدیم‎.‎
‎ ‎قاعدتا یکی از نیروهایی که باعث شد تا مردم به فکر تغییر بیفتند همان اختناق بوجود امده در حکومت ‏پهلوی ها بود‎.‎
‎ ‎یعنی مردمی بودند که دوست داشتند صحبت کنند و ابراز عقیده بکنند، باورهاشون رو مطرح بکنن، ‏انتقاد هاشونو مطرح بکنن‎.‎
‎ ‎قرار بود که به عنوان کسی که در اون جامعه فکر میکنه باوری داره در باب باور های خودش صحبت ‏بکنه، ما مواجه میشیم با جماعتی که تمام کاسه کوزه ها رو سر روشنفکر های دوران 57 خالی میکنه‎.‎
‎ ‎بلافاصله میگن بله اگر امروز ما این شرایط رو داریم به واسطه این هست که این روشنفکر ها صحبت ‏می کردند‎.‎
‎ ‎این صحبت شما یعنی انفعال‎.‎
‎ ‎یعنی جماعتی بودند که باید می گفتند بله احتمال داره جمهوری اسلامی قدرت رو بگیره‎.‎
‎ ‎پس ما همه خفه شیم‎.‎
‎ ‎ما هیچ صحبتی نکنیم و دست ها رو روی هم بذاریم و به چیزی اعتراض نکنیم چرا که شاید جمهوری ‏اسلامی بیاید قدرت را بدست بگیرد‎.‎
‎ ‎امروز ما شاید فردایی رو داشته باشیم که ایران دچار یک جنگه وحشتناکی بشه و ایران تکه پاره بشه‎.‎
‎ ‎خب شما باید تمام این انتقاد ها رو نسبت به تمام کسانی که امروز دارن به جمهوری اسلامی انتقاد می ‏کنند داشته باشید‎.‎
‎ ‎بگید شما باید خفه شید دهنتون رو ببندید چرا که شاید فردای جنگی بشه ایران تکه تکه بشه‎.‎
‎ ‎ما در باب موضوعاتی که باهاش رنجش داریم آزار می بینیم‎.‎
‎ ‎آزار دیگران، خودمون، اطرافیانمون، دنیامون رو و هرکسی که داره آزار میبینه رو می بینیم‎.‎
‎ ‎نسبت به این ظلم ایستادگی می‌کنیم، صحبت می‌کنیم، کنش‌گری می‌کنیم، انتقاد می‌کنیم‎.‎
‎ ‎این داستانی است که در برابر ما نقش بسته و ما وظیفه داریم تا در باب این صحبت بکنیم که در آینده ‏چه اتفاقی می افته‎.‎
‎ ‎قاعدتا موضوع اصلی و عمده ما نیست‎.‎
‎ ‎پس قاعدتا وقتی در باب این مسایل صحبت می‌کنیم، در هر دوی این حکومت‌ها همتای هم بوده و ‏قاعدتا کمیت و کیفیت متفاوتی داشته، اما اصل همواره وجود داشته و در هر دوی این حکومت‌ها ‏روبه‌رو می‌شدید با یک نیروی اطلاعاتی که وظیفه اصلی خودش را در راستای به وجود آوردن خفقان ‏در دل مردم داشت‎.‎
‎ ‎یعنی اصولا این وارد میدان شده بوده برای اینکه مردم را به خفقان بکشونه، مردم رو سانسور بکنه، برای ‏مردم ارعاب به وجود بیاره، چه در وزارت اطلاعات و چه در ساواک‎.‎
‎ ‎شما مواجه می‌شدید با یک نیروی اطلاعاتی ضد مردمی بر علیه مردم‎.‎
‎ ‎وقتی شما مواجه می‌شید با سانسور ها و سانسور های گسترده ای است برای اینکه در نهایت یک صدا ‏شنیده بشه و اون همت اون پروردگار عالمیان هست که تمام قدرت رو در اختیار گرفته‎.‎
‎ ‎حالا چه پادشاه وقت باشه در دوران پهلوی و چه ولایت فقیه و امام امتی که امروز در جمهوری اسلامی ‏وجود داره‎.‎
‎ ‎شما با تمام این تصاویر روبرو میشوید با همان ممیزی ها، ممنوع القلم شدنها، ممنوع الکار شدن ها‎.‎
‎ ‎در هر دوی این حکومت ها زندان مبدل به ابزاری برای خفقان‎.‎
‎ ‎اعتراف اجباری، بازجویی های خشن‎.‎
‎ ‎تمام این عوامل در هر دوی این حکومت ها اتفاق می افتد‎.‎
‎ ‎شما مواجه میشوید با ترور مخالفین‎.‎
‎ ‎هر کسی که در برابر شما هست باید حذف بشه‎.‎
‎ ‎خوب قاعدتا جمهوری اسلامی در این داستان ید طولایی داره همه قدرت رو در اختیار میگیره‎.‎
‎ ‎یعنی شما مواجه میشید با اتوبوسی که قرار هست چپ بکنه و تمام عواملی که در برابر خود میبیند رو از ‏میان برداره‎.‎
‎ ‎به یکباره قرار هست به کشور های خارجی بره‎.‎
‎ ‎هر کسی هر نیرویی که در برابرش هست رو از شاپور بختیار در نظر بگیرید تا فرخزاد همه رو از بین ‏ببره بکشه هر کسی رو که در برابر میبینه رو از میان ببره تبعید بکنه‎.‎
‎ ‎این گونه جمعیت بزرگی از مردم ایران رو به صورت مستقیم و غیر مستقیم تبعید کن‎.‎
‎ ‎خب قاعدتا جمهوری اسلامی حکومتی است که در این اتفاقات وحشی تر و قدرتمند تر عمل کرده‎.‎
‎ ‎یعنی قاعدتا بدترین رفتار ها را داشته و بیشترین اعترافات را گرفته و اینها را مبدل به یک اصل برای ‏خود کرده‎.‎
‎ ‎اما در دوران پهلوی هم عامل اصلی که مردم را وارد این میدان برای تغییر ها کرده همین سرکوب و ‏اختناق بوده‎.‎
‎ ‎قاعدتا کسی نمی تواند منکر این نگاه بشود و ما داریم در باب یک نگاه مشخص در هر دوی این ‏حکومتها صحبت میکنیم‎.‎
‎ ‎ما در باب مردمی صحبت میکنیم که در هردو این حکومت ها همواره تحت نظر بودند، همواره ترس ‏داشتند و همواره در سکوت غرق بودند‎.‎
‎ ‎تنها پیام حکومت برای آن ها انفعال بوده، درخودماندگی بوده‎.‎
‎ ‎قرار بر این بوده که در برابر هیچ موضوع مهمی حرکتی از خود نداشته باشند‎.‎
‎ ‎قدرت والا و بزرگی که بر آنها حکومت میکرده و خدایگان آنها بوده، خودش بر اریکه نشسته بوده و ‏مادام العمر به کسی هم جواب نمیداد‎.‎
‎ ‎قرار بود این ترس در دلش ریشه کند‎.‎
‎ ‎نیروهای اطلاعاتی وجود داشته باشد برای خفقان آنها هر روز داستان های تازه ای علم بشه برای بیشتر ‏ترسوندن مردم‎.‎
‎ ‎هر روز از شکنجه های بیشتر‎.‎
‎ ‎یعنی شما وقتی مثلا با دوران ساواک رو به رو میشید این موضوعاتی که ساخته میشد، این شایعاتی که ‏مردم رو اینگونه با پیچگوشتی میزنن تو سرشون؟
‎ ‎با انبردست دستاشون رو میکشند و حتی در باب اینها که نمیدونم مثلا خرس رها میکنند اینها رو بزنه و ‏بکشه و تکه و پاره بکنه‎.‎
‎ ‎خب قاعدتا یک بخشیش رو میتونستن مردم بسازن و حتی اگر قرار بوده مردم بسازن و این حکومت ‏وقت با این نگاه ها مخالف بوده میتونسته کاری در این راستا انجام بده و این نیرو رو تلطیف شده نشون ‏بده‎.‎
‎ ‎اما قاعدتا حکومت در این راستا حرکت میکرد که مردمی باشن که همواره بترسن در این اختناق باشن، ‏در این خفقان باشن، بدونن که اگر قرار باشد حرکتی انجام بدن در برابرشون درفش تیزی است برای ‏بریده شدن گردن هاشون‎.‎
‎ ‎وقتی شما مواجه میشید با کسانی که در برابر این حکومت هستند و در نهایت به مثلا جوخه های دار ‏سپرده میشن یا اعترافات اجباری شون پخش میشه یا صحنه های دادگاه شون نشون داده میشه‎.‎
‎ ‎در نهایت برای همین اختناق هست‎.‎
‎ ‎مردمی که بدونن تحت نظر هستن باید بترسند، سکوت کنن‎.‎
‎ ‎حکومت قاعدتا در هر دوی این ها سعی در نشر دروغ داشت‎.‎
‎ ‎نشر سانسور داشت‎.‎
‎ ‎قاعدتا دوست داشت حقیقت رو دستکاری کنه‎.‎
‎ ‎ما در جمهوری اسلامی این رو می بینیم‎.‎
‎ ‎در دوران پهلوی هم وجود داشته‎.‎
‎ ‎یعنی شما مواجه می شدید با یک حکومتی که صدا و سیما و رادیو و تلویزیون و تمام عوامل رو برای ‏پراکندن واقعیاتی که خودش میدونسته و صلاح میدونسته در اختیار داشته‎.‎
‎ ‎شما هیچ وقت با یک نیروی آزاد برای صحبت کردن روبه‌رو نبودید‎.‎
‎ ‎هیچ وقت در جمهوری اسلامی و در حکومت پهلوی مواجه نبودید با روزنامه نگار مستقلی که آزادانه ‏صحبت بکنه‎.‎
‎ ‎هر کسی بوده تاوانش رو داده به زندان رفته، شکنجه شده، زندانی های طویل مدت گرفته چرا که ‏اصولا اینها مخالف با حقیقت و واقعیت هستند و اصولا در راستای دروغ پراکنی هستند‎.‎
‎ ‎در راستای سانسور هستند‎.‎
‎ ‎حال که کم و زیادش قاعدتا متفاوت است اما هیچگاه دریچه ای آزاد برای ابراز آزادانه و در عین حال ‏امنیت پس از بیان کردن وجود نداشته‎.‎
‎ ‎نه در جمهوری اسلامی و نه در حکومت پهلوی‎.‎
‎ ‎در نهایت ما مواجه میشویم با ساخته شدن و سازمان دادن یک فراموشی جمعی‎.‎
‎ ‎قرار بر این هست که این فراموشی دنباله دار بشه تا در نهایت ما با مردمی مستاصل روبه رو بشیم‎.‎
‎ ‎مردمی تحت نظر در ترس، در سکوت همه موضوعات مهم رو فراموش کنند، به موضوعات فرعی ‏بپردازند، اصلی در برابرشون برای تغییر دادن وجود نداشته باشه و اصولا همه چیز منحصرا در همین ‏دنیای امروز اونها قرار بگیره‎.‎
‎ ‎قاعدتا حکومت پهلوی و حکومت جمهوری اسلامی ابزار قدرتمندی را تحت عنوان سرکوب در اختیار ‏داشته تا در نهایت حرکتی جمعی شکل نگیرد و همگان را در این خفقان در خود غرق کند‎.‎
‎ ‎سرلوحه ی این نگاه ها هم بر می گردد به تمام حکومت های پلیسی که در طول تاریخ وجود داشته ‏اند‎.‎
‎ ‎تمام حکومت های مستبد و توتالیتری که در طول تاریخ قدرت گرفتن از حکومت نازی ها در نظر ‏بگیرید تا حکومت استالین و تمامی حکومت های بلوک شرق و تمام حکومت هایی که در این تاریخ ‏معاصر هم وجود داشتند و دارند‎.‎
‎ ‎تمام این حکومت های پلیسی در نهایت در این داستان گام برداشته اند که با ارائه ی این سرکوب، با ‏این اختناق و در نهایت با این سانسورها و این شرایط ساخته شده، مردمی مطیع و فرمانبردار بسازند که ‏قاعدتا با آن فرهنگ ساخته در دل مردم ایران که در راستای فرمانبرداری حرکت کرده، حالا با این ‏عوامل مدرنی هم که حکومت ها در اختیار داشته اند در این داستان به پیش رفته اند و توانسته اند اینگونه ‏حکومت خود را به پیش ببرند‎.‎
‎ ‎در نهایت ما مواجه شدیم با دوران پهلوی که این اختناق ها جواب عکس داد و مردم را شوراند و در ‏نهایت باعث تغییر دادن این حکومت و انقلاب شد و امیدواریم که در آینده همین اتفاق دوباره اما در ‏راستای اختیار خویشتن در راستای باورها و آرمان هایی که به آن اعتقاد داریم و در راستای رسیدن به ‏آزادی که خویشتن تعریف می کنیم، آرزوهایی که خود در سر داریم هم اتفاق بیفتد و انقلاب تازه ‏شکل بگیرد تا در نهایت ما به آزادی که به آن اعتقاد داریم برسیم‎.‎
‎ ‎خب قاعدتا در باب سرکوب و شکنجه و سانسور میشه ساعتها صحبت کرد اما گفتم ما در این قسمت و ‏اصولا در این ویژه برنامه و در تمام ویژه برنامه ها و قسمت هایی به نام جان قرار نیست‎.‎
‎ ‎در باب مصادیق صحبت بکنیم‎.‎
‎ ‎قرار است در باب اصول و ریشه ها صحبت بشه و در این قسمت هم ما سعی کردیم در بابش صحبت ‏بکنیم‎.‎
‎ ‎شاید در آتی در برنامه های متفاوتی سعی کردیم در باب این مصادیق صحبت بکنیم و حالا بیاییم و ‏یک نشان آماری هم بدین‎.‎
‎ ‎اما در این قسمت ما در باب کمیت و کیفیت این دو صحبت نکردیم و در باب اصلی که تحت عنوان ‏سرکوب در هر دوی این حکومت ها وجود داشت سعی کردیم صحبت کنیم تا یک نگاه عاقلانه تری ‏نسبت به حکومت پهلوی و جمهوری اسلامی داشته باشیم‎.‎
‎ ‎در انتها هم دوست دارم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه این راه تغییر ‏شکل بگیره‎.‎
‎ ‎میتونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید‎.‎
‎ ‎منظور از آثار هم خلاصه به برنامه ای به نام جان نیست‎.‎
‎ ‎من پیش از اینکه بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر کنم، آرا و افکار و عقاید رو تحت ‏عناوین کتاب هایی به رشته تحریر در آوردم‎.‎
‎ ‎تمامی این عناوین به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست‎.‎
‎ ‎میتونید با مراجعه به این وبسایت این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید این ‏صدای تغییر شکل بگیره اون رو با دیگران هم به اشتراک بگذارید‎.‎
‎ ‎ممنون که همراه من بودید‎.‎
‎ ‎من نیما شهسواری و این برنامه بنام جان در پناه آزادی‎.‎